www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11175
زمان انتشار: 22 اوت 2019
| | |
رونمایی از نرم افزار جامع منتظران منجی

«اپلیکیشن منتظر» منتشر شد

رونمایی از نرم افزار جامع منتظران منجی

همزمان با عید سعید غدیر، نسخه اولیه «اپلیکیشن منتظر» منتشر می‌شود. این اپلیکیشن به همت «مؤسسه فرهنگی هنری منتظران منجی» علیه‌السلام در دو نسخه Android  و IOS تولید و منتشر شده است. در این اپلیکیشن می توانید : از آخرین برنامه های موسسه و جلسات سخنرانی استاد محمد شجاعی مطلع شوید. جلسات منتخب استاد شجاعی را به صورت زنده و مستقیم مشاهده نمایید. مطالبی را که به طور اختصاصی برای اپلیکیشن تولید شده اند مطالعه نمایید. مسائل و مشکلات و مشورت های لازم در حوزه های خانواده، ازدواج، تربیت فرزندان و ... در بخش مشاوره از طریق ارسال فرم مربوطه مطرح نموده و پاسخ را دریافت نمایید. در جهت کمک به ارتقای کیفیت خدمات ما در نظر سنجی ها شرکت کنید. انتقادات و پیشنهادات خود را برای ما ارسال نمایید. برای دانلود رایگان این نرم افزار اینجا را کلیک کنید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11174
زمان انتشار: 19 اوت 2019
| | |
هر کس علی را دوست داشته باشد اسیر خدا شده است

هر کس علی را دوست داشته باشد اسیر خدا شده است

شنیده ام ؛ اسیر هرچه باشم ، با آن قیمت پیدا می کنم ... گرفتارم کن... افتخارم اسیر شما بودن است....

فیلم

1 - هر کس علی را دوست داشته باشد اسیر خدا شده است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11171
زمان انتشار: 23 فوریه 2021
| | |
مقام امام علی علیه‌السلام

مقام امام علی علیه‌السلام

بگذار همه بدانند که کیستی؟ تا  تُربت زیر قدمهایت را به تبرک بر چشم بگذارند... تو مظهر خدایی بر روی زمین

فضایل مولی علی علیه السلام به روایت قرآن علی و بیت المال بازوی علی مهندسی غم‌ها و شادی‌ها از نگاه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) محبتِ علی (علیه‌السلام) سکرات موت را آسان می کند

فیلم

1 - بگذار همه بدانند که کیستی؟ تا  تُربت زیر قدمهایت را به تبرک بر چشم بگذارند... تو مظهر خدایی بر روی زمین.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11167
زمان انتشار: 21 اوت 2019
| |
باب حاجات

ولادت با سعادت امام هفتم علیه‌السلام مبارک باد!

باب حاجات

پیشوای هفتم، به نام موسی و لقب کاظم در سال 128 هجری در مدینه متولد گردید. پدرش امام صادق (علیه‌السلام) و مادرش حمیده نام داشت. امام موسی کاظم (علیه‌السلام) با منصور دوانیقی، مهدی و... عباسی معاصر بودند. درباره تاریخ ولادت امام موسی کاظم (علیه‌السلام) دو تاریخ 20 ذی الحجه و هفتم صفر ذکر شده است؛ براساس مستندات و تخمین ها می توان بیان کرد، امام موسی کاظم(علیه‌السلام) در 20 ذی الحجه متولد شده اند، بنابراین شایسته است این روز برای تبیین فضائل و مناقب در نظر گرفته شود.

نام او «موسی»، لقبش «کاظم»، پدرش پیشوای ششم حضرت صادق(علیه السلام) و مادرش بانویی با فضیلت بنام «حمیده» است. او در سال 128 هجری در سرزمین «ابوا» (یکی از روستاهای اطراف مدینه) چشم به جهان گشود و در سال 183 (یا 186) به شهادت رسید. از سال 148 که امام صادق(علیه السلام) به شهادت رسید، دوران امامت حضرت کاظم(علیه السلام) آغاز گردید. آن حضرت در این دوران با خلفای یاد شده در زیر معاصر بود: 1- منصور دوانیقی (136-158). 2- محمد معروف به مهدی (158-169). 3- هادی (169-170). 4- هارون (170-193). تدبیر امام کاظم (ع) برای مبارزه با فرقه‌های انحرافی/ راه ارتباطی امام موسی (ع) با شیعیان در خارج از زندان امام کاظم (ع) برای گرفتار نشدن شیعیان به فرقه‌های منحرف مختلفی که در آن زمان در جامعه رایج شده بودند، تدبیری که امام صادق (ع) انجام داده بودند یعنی شبکه وکلا را تداوم بخشید. شبکه وکلا ارتباط بین امام و توده مردم را راحت می‌کرد. وجود شبکه وکلا در زمانی که امام کاظم (ع) در زندان به سر می‌بردند اهمیت بیشتری یافته بود. چرا که در آن زمان، دسترسی توده مردم به امام برای رفع و رجوع امورات مسلمانان بسیار دشوارتر شده بود. ولی در آن ایام، نظر امام به واسطه وکلا به مردم منتقل می‌شد و اینگونه امور زندگی جامعه مسلمین جریان داشت. امام کاظم (ع) در زمان حیات خود همواره در راستای برقراری فرهنگ ناب اسلامی در بین جامعه شیعیان و سایر جوامع غیر شیعی تلاش می‌کردند و به شیوه‌های مختلفی برای نهادینه شدن این فرهنگ در بین عموم مردم متوسل می‌شدند. امام کاظم (ع) علاوه بر تلاش برای برقراری فرهنگ اسلامی و انتقال مفاهیم اسلامی به مردم، برای شناساندن حاکمان ظالم و جائر به مردم و اثبات عدم صلاحیت آنان برای حکومت­داری به آنان نیز اقدامات گسترده‌ای انجام دادند که این اقدامات بر اساس اصل روشنگری در بین مردم نسبت به امورات جامعه اسلامی و برائت جویی از حاکمان ظالم در اسلام صورت می‌گرفت. «کظم غیظ» بارزترین سجایای اخلاقی امام هفتم شرایط ائمه اطهار (ع) بعد از پیامبر اکرم (ص) شرایط خاص قهر، تهدید، تحریف و تبعید بود. ابتدای شروع امامت امام هفتم (ع) مصادف بود با تبعیدی که حکام جور برای اهل بیت (ع) در نظر گرفته بودند که وجود مقدس حضرت موسی کاظم (ع) به مدت حداقل هفت سال و حداکثر ۱۴ سال در تبعیدگاه‌های مختلف و در زندان‌های مخوف سپری شد. وقتی خلیفه عباسی می‌خواست امام موسی کاظم (ع) را از مدینه به سمت بصره به عنوان اولین زندان راهی کند، به واسطه خوفی که از مردم داشت دو کجاوه به راه انداخت؛ یکی به سوی مکه و دیگری به سمت بصره تا مردم متوجه نشوند که امام با کدام کاروان و قافله رفته است. شیوه زندان‌هایی که موسی بن جعفر (ع) در آن‌ها نگهداری می‌شد، شیوه منحصر به فرد، قرون وسطایی و در شرایط خاصی بود. شرایط حضرت در تمام این مراحل سخت بود، امامی که شب و روز را تشخیص نمی‌داد. از این رو سلامی که ما به این امام همام می‌دهیم این است که: «السلام علی المعذب فی قعر السجون و ظلم المطامیر»؛ سلام بر آن امامی که در ته سیاه چال‌ها با ظلمتی که از ته چاه است و ما چنین تعبیری را برای حضرت به کار می‌بریم و با توجه به تمام این سختی‌ها حضرت هیچ گاه قالب تهی نکرد، آستانه تحملشان سر نرفت و به شدت مشغول راز و نیاز و مناجات با خدا بودند. «کظم غیظ» از جمله بارزترین سجایای اخلاقی امام کاظم (ع) است. فردی که در دست حضرت آب می‌ریخت، دستش لرزید و ظرف آب از دستش رها شد به روی دست امام افتاد و دست ایشان را زخمی کرد. در این هنگام موسی بن جعفر(ع) نگاهی به کنیز کردند، حاکی از اینکه چرا بی‌دقتی کردی! کنیز این آیه کریمه را تلاوت کرد و گفت: «وَالْکَظِمِینَ الْغَیْظَ»، امام فرمودند: خشم خودم را فرو خوردم، آن کنیز سپس اظهار داشت که «وَ الْعَافِینَ عَنِ الْنَّاسِ» مردم را ببخشید و با آستانه تحمل بالا با مردم برخورد کنید. کنیز که ادامه آیه را مبنی بر اینکه «وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ‏»؛ خدا نیکوکاران را دوست دارد قرائت کرد، حضرت کاظم(ع) فرمودند: تو را در راه خدا آزادت کردم. با توجه به این آیه مشخص است که چنین مسائلی در تمام دوران زندگی امام کاظم (ع) جریان دارد. لذا امام در یک شرایطی که می‌توانستند انتقام بگیرند و عصبانی شوند، عصبانی نشدند و نه تنها گذشت کردند. بلکه به بهترین شکل ممکن آن فردی را هم که خطا کرده بود را مورد عفو بخشش قرار دادند. این یک درس زندگی است که از ناحیه امام موسی بن جعفر (ع) با بهره‌گیری از حقیقت قرآن به ما داده می‌شود. تدوین «رساله عقلیه» توسط امام کاظم (ع) در راستای شبهه زدایی/ نقل ۲۰۰۰ هزار حدیث از امام هفتم (ع) امام موسی کاظم (ع) در سن ۲۱ سالگی به امامت رسیدند. همه ائمه معصومین، امام بعد از خود را به مردم معرفی می‌کردند. اما شرایط در آخر دوران امام صادق (ع) به گونه‌ای رقم خورد که امام ششم شیعیان نتوانست، بنا به دلایلی امام بعد از خود را اعلام کند و با وصی قرار دادن ۵ نفر از افراد، به حفظ جان امام موسی کاظم (ع) همت گماشتند. در زمان امام کاظم (ع)، هشام و مومن طاق که از شاگردان خاص امام صادق (ع) بودند، نمی‌دانستند امام هفتم چه کسی است، بنابراین بعد از وفات امام صادق (ع) دیدند که مردم به سراغ عبدالله بن افطح برادر بزرگ امام کاظم می‌روند که در او علائمی از امامت نیافتند، حیران و سرگردان مانده بودند که چه کار کنند، در این زمان کسی آنها را مخفیانه به خانه امام کاظم راهنمایی کرد و امام در آنجا بیان کردند، منصب امامت بر دوش ایشان است. از امام کاظم (ع) ۲ هزار حدیث نقل شده است، همچنین نیروسازی امام در مباحث عقلی با تدوین «رساله عقلیه» به اوج خود رسید که در پرتو آن امام با اندیشه‌های انحرافی معتزله،‌ مرجئه و قدریه به شدت مقابله کردند و به تبیین جایگاه عقل و پاسخ به شبهات پرداختند. امام هفتم (ع) حتی در میان بنی‌هاشم نیز از گزند دشمنان خود مصون نبوده است. برخی افراد مانند علی بن اسماعیل پسر برادر امام کاظم (ع)، چون دنیا طلب بود، به سمت هارون گرایش پیدا کرد و در ازای ۲۰۰ هزار درهم، کل اخبار زندگانی امام کاظم (ع) را برای هارون الرشید بازگو می‌کند که نشان از مظلومیت بی‌حد و حصر امام دارد. سادات فاطمی و علوی در وضعیت بغرنجی در دوران امام کاظم (ع) به سر می‌بردند. روزی مامور هارون‌الرشید به نزد «حمید بن قَحْطَبَه» آمد و گفت: خلیفه با تو کار دارد، حمید گفت: انالله! مى‌ترسم، هارون قصد کشتن مرا داشته باشد، اما چون در برابر هارون حاضر شد، از او پرسید: از خلیفه چگونه اطاعت مى‌کنى؟ گفت: با جان، مال، خانواده و فرزندم، هارون خندید و به حمید بن قحطبه گفت: این شمشیر را بردار و آنچه این غلام به تو دستور مى‌دهد، به جاى آر! خادم شمشیر را برداشت و به او داد و به حیاطى که در آن قفل بود، آورد. غلام در را گشود، در وسط حیاط، یک چاه و سه اتاق در اطراف آن وجود داشت که در همه آن‌ها قفل بود، خادم در یکى از اتاق‌ها را باز کرد، در حالی که در آن اتاق بیست نفر پیر و جوان که همگى به زنجیر بسته شده و موها پریشان و گیسوانشان ریخته بود، وجود داشت، غلام به حمید گفت: خلیفه تو را به کشتن همه اینها فرمان داده است. زندانیان که همگی علوى و از نسل على(ع) و فاطمه (س) بودند، خادم یکى یکى آنان را ‌آورد و حمید هم گردن آنها را با شمشیر ‌زد و سپس جنازه‌ها و سرهاى کشتگان را در آن چاه انداخت و این کار را با دو اتاق دیگر انجام داد و جمعاً در یک روز ۶۰ تن از سادات فاطمی را به شهادت رساند. امام موسی کاظم (ع) به شیعیان توصیه کردند که در دوران غیبت، مواظب دین خود باشند. حضرت موسی بن جعفر (ع) می‌فرماید: خوشا به حال شیعیان ما که در دوران غیبت قائم ما به رشته ولایت و دوستی ما چنگ می‌زنند، همچنین به برائت از دشمنان ما ثابت می‌مانند، آن‌ها از ما و ما از ایشان هستیم، آن‌ها به امامت ما خرسند و ما از شیعه بودن آن‌ها خرسندیم، پس خوشا به حال آن‌ها به خدا سوگند، آن‌ها فردای قیامت با ما و در درجات ما هستند. مطالب بیشتر عید میلاد باسعادت حضرت امام کاظم علیه السلام نقش امام موسی کاظم علیه السلام در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی (1) شیوه های مبارزه ی سیاسی امام کاظم (علیه السلام)​ نگاهی به زندگانی امام كاظم (علیه السلام)​ امام کاظم علیه السلام و حکومتی به وسعت تمام زمین​ امام كاظم(علیه السلام) قهرمان صبر و استقامت در بند زندان​

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11149
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| |
آغاز فاجعه بزرگ انسانی بعد از وفات پیامبر(ص) بود

شرح دعای ندبه؛ جلسه 34؛ 1398/04/28

آغاز فاجعه بزرگ انسانی بعد از وفات پیامبر(ص) بود

بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرصت یک حیات انسانی از انسانها گرفته شد و در مقابل، یک حیات فاسقانه شروع شد. در این شرایط، دیگر انسانها به صورت یک انسان، زندگی سالم نمی‌کنند و سالم هم به برزخ متولد نمی‌شوند. این یک فاجعه بزرگ انسانی است. از این رو، جامعه پزشکی مهدوی رسالت مشارکت در فراهم کردن جامعه انسانی دارند.

در دعای ندبه، حضرت تاریخ بشر را از نظام خلقت و فطرت‌مدارها شروع می‌کند. یعنی از حضرت آدم(علیه‌السلام)، حضرت نوح(علیه‌السلام)، حضرت ابراهیم(علیه‌السلام)، حضرت موسی (علیه‌السلام). این دو فاز (فطرت‌گرا و طبیعت‌گرا) چیزی است که برای خیلی‌ها حتی خود ما هنوز طبیعی نیست. چون عادت نکرده‌ایم به اینکه از نگاه خدا و اهل بیت به انسانیت، نظام خلقت، تاریخ و حوادث تاریخی و زندگی انسان­ها نگاه کنیم. بلکه از پایین نگاه می‌کنیم و حالا یک چیزی هم به نام دین در کنار این زندگی طبیعی ما که در بخش جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی‌ است، اضافه شده. شخص در حالت فطرت‌گرایانه، حالت طبیعی و عادی دارد. مثلا در نظام ارتباطی‌اش اهل محبت و مودت است و در بُعد عملی در حیطه‌­های وقت‌گذاری یعنی هزینه مالی کردن، دوندگی‌هایش، از آبرو صرف کردن، از علم و اطلاعات و از همه مهمتر از صرف کردن قلبش برای امام زمان(علیه‌السلام) و خدا و اهل بیت(علیهمالسلام) دریغ نمی‌کند. جامعه هم باید همین حالت عادی‌ را داشته باشد. نباید استثناء باشد. یعنی سه عشق «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا» باید در راس معشوق هایش باشد. جامعه پزشکی مهدوی رسالت زمینه سازی برای ایجاد یک جامعه انسانی دارند حالا حضرت در ادامه دعای ندبه از یک روند خیلی عادی فطرت‌گرایی صحبت کرده و می‌فرماید: «لَمْ‏ یُمْتَثَلْ‏ أَمْرُ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی الْهادِینَ بَعْدَ الْهادِین = دستور پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) امتثال نشد نسبت به اهل بیت که یکی پس از دیگری هدایت گر بودند». پیغمبر گفت اگر شما یک زندگی درست می‌خواهید، بعد از من از علی و بعد حسن، بعد حسین، بعد سایر امامان تبعیت کنید. یعنی بعد از من اینها باید حاکم باشند. اگر اینها حاکم باشند، شما یک زندگی طبیعی و خوب و عالی و انسانی دارید، اما امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید امتثال نشد امر رسول الله؛ یعنی فرصت یک حیات انسانی از انسانها گرفته شد. یعنی حیات فاسقانه شروع شد. دیگر انسانها به صورت یک انسان سالم زندگی نمی‌کنند و سالم هم به برزخ متولد نمی‌شوند. الان شما نگاه کنید. یک سیل در اکثر نقاط کشور آمد، همه بسیج شدند تا مشکل را حل کنند. بعضی از پزشکان هم بسیج شدند تا مریض‌ها را درمان کنند. حالا چه کسی همت می­‌کند تا یک جامعه را از فسق نجات دهد؟ چه کسی همت می­‌کند آدم­‌ها را از باطن حیوانی­‌شان نجات دهد و به یک باطن انسانی برساند؟ کدام گروه می‌خواهند این کار را بکنند؟ این وظیفه شماست که به عنوان جامعه پزشک مهدوی دست به این کار بزنید. جامعه پزشکی مهدوی یعنی آدم‌هایی که یک هویت صنفی دارند. اول این که خودشان آدم هستند و مؤمن، بعد یک هویت صنفی دارند که آن هویت صنفی‌شان درمان دیگران است. از هویت صنفی پزشکی و جامعه پزشکی‌شان استفاده می‌کنند برای اینکه آن درمان اصلی اتفاق بیفتد. اگر درمان ظاهری هم می‌کنند چون می‌خواهند با درمان ظاهری باطن قضیه را درمان کنند. این وظیفه جامعه پزشکی است، باید بسیج شویم و دست به دست هم بدهیم و یک تکانی بخوریم. در انجام این رسالت، اول از همه حواسمان به خودمان باشد. این خیلی مهم است، یعنی مراقبت از خود داشته باشیم. به قول حضرت علی (علیه‌السلام) بَوّاب (یعنی دربان) دربان دل خود باشیم که نگذاریم هیچ معشوقی به این سه معشوق اصلی بر­ ما غلبه کند. (1) چون وقتی که خراب شدیم، رابطه‌مان با همه اشیاء خراب می‌شود. در حالی که مراقبت از خود، باعث می‌شود همیشه شاد و سالم باشید. علامتش هم این است که غصه دنیا را نخورید. در کنار این که همّ دارد. مثلاً دخترش می‌خواهد ازدواج کند، همّ دارد و تلاش می‌کند، اما غصه و اضطراب و دلشوره ندارد. یعنی این که می‌گویند «همّ و غم» درست نیست. انسان می‌تواند همّ چیزی را داشته باشد، اما غم نداشته‌باشد و با شادمانی کارهایش را انجام دهد. مگر کسی که در شب عروسی تلاش می‌کند و همّ دارد، غم هم دارد؟ او پیوسته شاد است. همّ یعنی اینکه بدوم بروم تا مشکل را برطرف کنم. ولی انسان در اینجا غمگین و مضطرب و مچاله و افسرده نیست. این همّ خیلی خوب است. انسانی که فاسق شد، بهترین زن را هم که به او بدهند، نمی‌تواند درکش کند. یا بهترین شوهر هم که داشته باشد، با او مشکل دارد. یا بچه خوب دارد و قدرش را نمی‌داند. یا پدر و مادر خوب دارد، ولی قدرش را نمی‌داند. خدا نعمت‌­های بی‌نظیری به او می‌دهد و آنها را نمی‌بیند. او فقط برای چیزهایی که ندارد، گریه می‌کند. در اینجا تعادل آدم خراب می‌شود. پس: 1 ـ اینکه انسان بَوّاب و دربان دل خودش باشد، یعنی حواسش به خودش باشد که فاسق نشود. چون شوخی نیست باطن انسانی را از دست دادن. یک فاجعه است. چون اینطور که شد، دیگر نمی‌تواند از دنیا لذت ببرد. دائماً غمگین است. نماز هم می‌خواند از خدا لذت نمی‌برد. از اهل بیت و غیب و ارتباط با ملائکه و رفت و آمد با فرشته‌ها و حرم اهل بیت لذت نمی‌برد. این یک طرف قضیه است. طرف دیگر قضیه این است که وقتی وارد برزخ می‌شود، تازه اول ماجراست. حالا چه کسی می‌خواهد او را درست کند؟ «‏وَ الْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ، مُجْمِعَةٌ عَلَى قَطِیعَةِ رَحِمِهِ= امت بر دشمنى نسبت به آن‏ حضرت پافشارى كردند و براى قطع رحم او و تبعید فرزندانش گرد آمدند». امت بعد از رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اصرار ورزیدند به دشمنی خاندان حضرت. در تاریخ خوانده‌اید که بلافاصله بعد از رحلت پیغمبر شمشیر کشیدند و هر چه بود، نابود کردند. با حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) چه کار کردند؟ با حضرت مجتبی(علیه‌السلام) چه کار کردند؟ همین طور نسبت به سایر فرزندان حضرت. ما هم می‌توانیم اینطور باشیم. شاید هم باشیم. چون ممکن است خیلی جاها آن چیزی را که باید دوست داشته باشیم از آن متنفریم، و از آن چیزی که باید متنفر باشیم به شدت دوستش داریم. حضرت صادق (علیه‌ السلام) می‌فرماید: امت اصرار داشتند به دشمنی با اهل بیت (علیهم‌ السلام). چطور می‌شود که آدم جلوی خدا و پیغمبر می‌ایستد؟ با لج هم می‌ایستد. انسان باید همیشه گریه کند و دعا کند که عاقبت به خیر شود. «وَ إِقْصَاءِ وُلْدِهِ إِلَّا الْقَلِیلَ مِمَّنْ وَفَى لِرِعَایَةِ الْحَقِّ فِیهِمْ= و برای تبعید فرزندانش گرد آمدند، مگر اندکی از کسانی که برای رعایت حق درباره ایشان، به پیمان پیامبر وفا کردند». حالا داستان از اینجا شروع می شود. «فَقُتِلَ مَنْ قُتِل= پس کشته شد آنکه کشته شد‏». قتلها شروع شد. اول حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، بعد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، بعد حضرت مجتبی (علیه‌السلام)، تازه اینها تنها نبودند. دهها و صدها هزار نفر انسان‌هایی که عاشق اهل بیت بودند، کشته شدند. این داستان تا بیش از صد سال که دوران بنی‌امیه بود بعد بنی‌العباس، ادامه داشت. الان هم هر کس یک عشقی داشته باشد در جامعه باید خسارت بدهد. «وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ وَ أُقْصِیَ مَنْ أُقْصِیَ وَ جَرَى الْقَضَاءُ لَهُمْ بِمَا یُرْجَى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَة = اسیر گشت آنکه اسیر گشت، و تبعید شد آنکه تبعید شد و قضا بر آنان جاری شد به آنچه که بر آن امید پاداش نیک می‌رود». حضرت می‌گوید: این کشته شدن‌ها، اسارت‌ها و تبعیدها به حسن عاقبت رسید. یعنی اگر ما یک عاقبت و آینده روشنی می‌خواهیم، این طرفش قتل و اسارت و تبعید است. اینها می‌تواند آن آینده روشن را بسازد. چون زمین برای خداست: «إِذْ كَانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏ الصَّالِحِینَ‏ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ وَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولا وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ‏، وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیم = زمین برای خداست و به هر کس که بخواهد به ارث می‌دهد زمین را به هر کدام از بندگانش و سرانجام از آنِ پرهیزگاران است و منزّه است پروردگار ما که به یقین وعده پروردگارمان انجام شدنی است، و خدا هرگز از وعده خویش تخلّف نمی‌کند و او نیرومند حکیم است». در اینجا حضرت، آینده جهان و انتهای عالم و حاکمیت را بیان می‌­کند. یک‌دفعه حضرت وسط این «قتل، سبی و اقصی» که اتفاق افتاده، چند حادثه تلخ جان‌خراش انسانی را مطرح می‌کند و می‌فرماید: اینها زمینه‌ای شد برای اینکه یک آینده‌ای قرار است با اینها ساخته بشود. چون این «قتل، سبی، اقصی» فاجعه‌اش به جامعه جهانی ‌رسیده. آن رهبران که نباشند، افراد زندگی فاسقانه پیدا خواهند کرد و زندگی انسان دیگر طبیعی نیست. مثل اینکه بگویم همه پزشکان را در کشور یا کشتند یا اسیر کردند یا بیرون کردند. اگر الان در یک کشور 80 میلیونی، هیچ پزشکی نداشته باشد، نتیجه این می‌شود که تا چند ماه آینده، میلیونها انسان می‌میرند. نظام سلامت در کشور کلاً به خطر می‌افتد. گریه در فراق امام زمان نشان از سلامت نفس است «فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا، فَلْیَبْكِ الْبَاكُون= پس بر پاکیزگان از اهل بیت محمّد و علی (درود خدا بر ایشان و خاندان‌شان)، باید گریه کنندگان بگریند‏»، یعنی فقدان امام‌ زمان (علیه‌السلام) خیلی گریه دارد. فقدان امام یعنی محرومیت جامعه از کسی که تضمین‌کننده سلامت انسانهاست. این گریه دارد که چرا حضرت نیست. ولی ما چون عادت کرده ایم به این وضع طبیعت‌گرایانه، غصه‌مان نمی‌گیرد. «وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُون= و زاری کنندگان بر ایشان زاری کنند‏» برای اینها باید ندبه کرد. زاری کردن، فقط گریه نیست. «وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُدَرَّ الدُّمُوعُ وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ وَ یَضِجَّ الضَّاجُّونَ وَ یَعِجَ‏ الْعَاجُّون= و برای مانند آنان باید اشک‌ها روان شود، و فریادکنندگان فریاد زنند، و شیون کنندگان شیون کنند، و خروشندگان بخروشند». این همه حالت طبیعی یک فطرت گراست. «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ= حسن کجاست؟ حسین کجاست؟ پسران حسین کجایند؟» آیا این دلتنگی‌ها سراغ ما می‌آید؟ اگر ما به چنین حالی نرسیدیم، پس هنوز طبیعی نشدیم. اگر طبیعی بشویم دیگر احتیاجی به فهماندن نیست. چون طبیعی است. مثلا بچه‌ای که در سن کم ازدواج می­‌کند، نمی‌تواند رابطه عاطفی خوبی با همسرش برقرار کند، باید به یک بلوغ عاطفی برسد تا بتواند عشقش را مدیریت کند. علت اینکه در فراق شوهر و زنت و اطرافیانت گریه می‌کنی، این است که عشق داری. پس در بکاء دلدادگی هست. اگر ما برای امام زمان علیه‌السلام دلتنگی نداریم، اگر برای خدا و اهل بیت و فرشته‌ها و انبیاء و ائمه دلتنگی نداریم، یعنی خوب بالغ نشده‌ایم. دلتنگی برای حضرت خیلی مهم است. چون شاخص سلامت یک نفس است. پس سعی کنید گریه را داشته باشید. گریه حالت کاملاً طبیعی است. اگر کسی سالم باشد، گریه می‌کند. اگر کسی پدر و مادرش مرده و گریه نکند، طبیعی نیست. شرح دعای ندبه قا/183 دعای ندبه/ 1) إنّی کنتُ بوابّــــــاً لقلبـــــــی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11147
زمان انتشار: 15 اوت 2019
| |
در روز عاشورا، همه قدرتمند و محکم بودند

شرح زیارت عاشورا؛ جلسه 27، 1380/12/18

در روز عاشورا، همه قدرتمند و محکم بودند

سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌فرماید: «اِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ يَحوطونَهُ ما دَرَّتْمَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ[4] = به راستى كه مردم بنده دنيا هستند و دين لقلقه زبان آنهاست، تا جايى كه دين وسيله زندگى آنهاست، دين دارند و چون در معرض امتحان قرار گيرند، دينداران كم مى‌شوند». برای همین هم حضرت می‌فرماید: خداوند هیچکس را برتر از اصحاب من قرار نداده است. چون از دهها هزار نفر، فقط چند نفر باقی ماندند.

در روز عاشورا سیدالشهدا (علیه‌السلام) بعد از اینکه روی زمین می‌افتند و دیگر کاری از دستشان بر نمی‌آید، با خدا عشقبازی و صفا می‌کنند و با آرامش می‌فرمایند: «إلهِى رِضًى بِرضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ[5] = ای پروردگار من! من راضی به رضای تو هستم و بر بلا و آزمایشت صبر می‌کنم. تسلیم امرت هستم. معبودی جز تو ندارم. ای فریاد رس فریاد خواهان!». برای آتش زدن خیمه‌ها حمله می‌کنند و به زنها جسارت می‌کنند و آنها را اسیر می‌گیرند؛ ولی سیدالشهدا فقط خدا را می‌بیند و با او حرف می‌زند و اصلاً خودش را نباخته است. فقط وقتی می‌بیند که دشمنان سمت خیمه‌ها می‌روند، به آنها می‌گوید: اگر دین ندارید، لااقل آزاده و مرد باشید. بعد رویش را به خدا می‌کند و با خدا حرف می‌زند. عبدالله فرزند امام حسن ع به این کوچکی، نسبت به عمویش تردید ندارد. دستش را جلوی شمشیر کسی که می‌خواهد به پیکر سیدالشهدا (علیه‌السلام) شمشیر بزند، می‌گیرد و دستش قطع می‌شود. خاندان سید الشهدا (علیه‌السلام) همه همینطور بودند. اسرا هم محکم بودند. یک اسیر، حالت ترس، تزلزل و ذلت به خودش نگرفته بود. هیچ یک از یاران و اصحاب و خاندان سیدالشهدا (علیه‌السلام) در حقانیت کار خودشان تردید نکردند. به طوری که در شب عاشورا به قدری راحت هستند که شوخی می‌کنند. می‌دانند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؛ ولی با هم شوخی می‌کنند. آن هم شخصیت‌هایی مثل بریر، زهیر و... شخصیت هایی که به قول خودشان، با کسی شوخی نکرده و اصلا اهل شوخی نبودند. ولی آن شب، شب شادی است و آرامش دارند. فردا هم که می‌خواهند بروند، همه قدرتمند هستند و کسی ترس و تردید ندارد. شاید کسی که تا قبل از رسیدن به سیدالشهدا (علیه‌السلام) بیشترین تردید را داشت، «حر» بود. ولی می‌بینید حر با چه قدرتی می‌آید. ایشان که یک شخصیت بسیار بزرگ و برجسته است، با ذلت دست و چشمش را می‌بندد، چکمه‌هایش را به گردنش می‌اندازد و با ذلت، خودش را تسلیم سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌کند. آنقدر به یقین رسیده است که اولین نفر هم برای جنگ می رود. حبیب بن مظاهر دو بار برای امام حسین (علیه‌السلام) کشته می‌شود. یک بار در بچگی و یک بار در زمان پیری. او در کودکی، چون عشق خیلی زیادی به امام حسین داشته، وقتی به او خبر می‌دهند که قرار است حسنین به خانه‌شان بیایند؛ از سر ذوق زدگی،از روی بام سقوط می‌کند و از دنیا می‌رود. پدرش جنازه‌اش را گوشه‌ای می‌گذارد و از حضرات پذیرایی می‌کند. حضرت هم پذیرایی را تحویل نمی‌گیرد و می‌گوید: اول برو بدن حبیب را بیاور. وقتی می‌آورند. سیدالشهدا (علیه‌السلام) دست بالا می‌برد و دعا می‌کند و حبیب با خنده از جایش بلند می‌شود و می‌گوید: می‌دانستم این کشته شدن من موقتی است. چون به من خبر داده بودند که روزی فدای حسین (علیه‌السلام) می‌شوم. موقع نماز سیدالشهدا (علیه‌السلام) در روز عاشورا هم، وقتی جلو حضرت می‌ایستد و تیر به بدن او می‌خورد، آنقدر شیفتگی دارد که حسین جان می‌گوید. بقیه اصحاب هم همین طورند. وقتی به زمین می‌افتند و رفقا بالای سرشان می‌آیند، در لحظات آخر عمر می‌گویند: آقا را تنها نگذارید! همه اینطور با عزت و با قدرت بودند و هیچ تزلزلی به خودشان راه ندادند. در روز عاشورا، زنان نیز همچون مردان، ذوب در خدا بودند بهترین کارکرد خانواده این است که زن و مرد، خادم اسلام و فداکار برای اسلام باشند. مثلاً تا مناسبتی می‌شود، نذر می‌کنند و روضه راه می‌اندازند. در زمان جنگ آنطور پای کار می‌ایستند. زمان راهپیمایی هم، پای کار هستند. چقدر خوب است که خانواده اینطور تربیت شود و همه اینطور باشند. همه رفیق و دوست خدا و همه فدای خدا بشوند! این موضوع در عمل باید انجام شود، نه اینکه فقط شعار داده شود. شما در عاشورا می‌بینید که زن‌ها و بچه‌ها، همه مثل مردها هستند و هیچ فرقی ندارند. جلوی مادر «وهب»، سر پسرش را می‌برند تا روحیه‌ی مادر را خراب کنند. سر را جلوی او پرت می‌کنند؛ ولی او سر پسرش را بر می‌گرداند و جلوی دشمن می‌اندازد و می‌گوید: چیزی را که در راه خدا داده‌ایم، پس نمی‌گیریم. همچنین خودش شمشیر به دست می‌گیرد و به سیدالشهدا (علیه السلام) می‌گوید؛ بگذار ما هم برویم. آقا می‌فرماید: نه، بر شما واجب نیست. زهیر از سیدالشهدا (علیه‌السلام) فرار می‌کرد. هر جا ایشان چادر می‌زد، او حرکت می‌کرد. هر جا حضرت حرکت می‌کرد، او چادر می‌زد. بالاخره کاروان شان به همدیگر نزدیک شد و مجبور شدند در نزدیک هم چادر بزنند. سیدالشهدا (علیه‌السلام) دنبالش فرستاد. زهیر می‌دانست که برای چه چیزیست و می‌خواست نرود. همسرش نهیب زد: پسر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، پسر زهرا (سلام‌الله‌علیها) صدایت کرده و تو معطل می‌کنی؟ بالاخره او به چادر سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌رود. هیچکس نمی‌داند که سیدالشهدا (علیه‌السلام) به او چه گفته است. شاید فقط یک بار او را نگاه کرده است. چیزی معلوم نیست. زهیر، آسمانی از چادر برمی‌گردد و به زنش می‌گوید: خانم طلاق، ما رفتیم. ولی زنش می‌گوید: من هم هستم. همه زن‌های خاندان پیغمبر، همه زن‌های اصحاب سیدالشهدا (علیه‌السلام)، همه شان همین طوری بودند. حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) برای آوردن پیکر شهدا کمک می‌کرد؛ ولی برای آوردن پیکر پسرانش نرفت. حالا از آن سخت‌تر، حال رباب و حضرت علی اصغر (علیه‌السلام) بود. او را به بابا می‌دهد تا تشنگی اش را رفع کند؛ اما تیر به گلوی علی اصغر (علیه‌السلام) می‌زنند. امام حسین (علیه‌السلام) بچه را خونین برمی‌گرداند. شما نگاه کنید بچه روی دست بابا تیر بخورد یعنی چه؟ آن هم سیدالشهدایی که عاطفه اش در دنیا بی نظیر است و عاطفه خدایی دارد. عاطفه معمولی که ندارد. وقتی می رود تا دفنش کند، مادرش می‌گوید: بگذار من هم با بچه خداحافظی کنم. سیدالشهدا (علیه‌السلام) راجع به سکینه (سلام‌الله‌علیها)  می فرماید: «کانَت مُستَغرَقَةً فِی الله[6] = غرق در خدا بود». نجمه خاتونی داریم، از دوستان حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) و نواده خاندان حضرت مجتبی (علیه السلام) که در مصر و در شهرقاهره دفن است و غالباً هم فکر می کنند او حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) بوده است. شخصیتی که ولی خدا و بی نظیر  و صاحب کرامات است. ۱۲هزار مرتبه در قبر ختم قرآن کرده. اصلاً در عاشورا یک مشت زن و مرد عاشق، شیفته و حرارت گرفته از عشق خدا، جمع شده بودند و می خواستند با خدا عشقبازی کنند. اینهاست که باعث شده اثر آن روز تا الآن بماند و داغ و حرارت شان پایین نیاید و روز به روز بیشتر دنیا را تحت تاثیر قرار دهند.  قدرت رزمندگان جبهه و مبارزان زمان شاه، از ایمان بود در قرآن فرق بین فطرت‌گرا با طبیعت‌گرا بیان شده و آمده است: طبیعت‌گراها، «قَومٌ لایَفقَهُون» [7]= مردمی بسیار بی‌شعور و نادانند»، ولی فطرت گراها، معرفت دارند و قدرتشان از زور بازو و جنبه نظامی نیست. در زمان جنگ، بسیجی‌ها تردید و تزلزل نداشتند. از بسیجی‌های ما با فضیلت‌تر، شهدای انقلاب اسلامی هستند که کمتر از آنها یاد می‌شود. آنها خیلی بزرگ بودند. چون با زن و بچه، جلوی گلوله‌های دشمن ایستادند. معلوم نیست اگر به ما بگویند، ما بتوانیم جلوی گلوله سربازها بایستیم. اما آنها هیچ تردید نکردند. شعار «یا مرگ یا خمینی»، حرف کمی نیست، آن هم وقتی همه، اسلحه را به سمت تو گرفته اند. رحمت و رضوان خدا بر آنها باد. آیت الله سعیدی (رحمة‌الله‌تعالی‌علیه) در زندان شاه، زیر شکنجه می‌گفت: «اگر خون من را بریزید، قطره قطره خون من خمینی می‌گوید». چون بینش داشت، زیر شکنجه این حرف را می‌زد. نوجوان بسیجی که زور بازو نداشت، مگر چقدر آموزش دیده که یکدفعه چهل تا تکاور کلاه سبز نیروی مخصوص گارد ریاست جمهوری عراق را دستگیر کند؟ شب عملیات، شب شادی و جشن و سرور رزمندگان بود. اصلاً رسم جبهه این بود که شب عملیات، بچه ها حنا می‌گذاشتند. وقتی تیر می‌خوردند، یا زهرا می‌گفتند. با پیشانی‌بند یا حسین می‌رفتند. دائم چشمشان دنبال سیدالشهدا (علیه‌السلام) و امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) و حضرت زهرا(سلام‌الله) بود. وقتی که به سوی جبهه  حرکت می‌کردند، تردیدی نداشتند. مهندس و دکتری که در آمریکا غرق نعمت‌های رفاهی بود، با کلک میگفت: می‌خواهم بروم ایران سر بزنم. اینجا شایعه می‌کردند که تصادف کرده و فوت شده که در آمریکا کاری با او نداشته باشند یواشکی جبهه میرفت. رزمندگانی که سن شان کم بود، با چه بدبختی دست به شناسنامه می‌بردند و سن خود را بزرگ می‌کردند. قاچاقی سوار ماشین می‌شدند و یواشکی از کسی در پادگان لباس نظامی می‌گرفتند. همه در راه عشق، کلک می‌زدند و کارهایشان برای هم عادی شده بود. ولی یک نفر که از بیرون نگاه می‌کرد، می‌گفت: این کارها یعنی چه؟! پدر و پسر بر سر اینکه چه کسی زودتر برود، بر سر شهادت، با هم دعوا می‌کردند. آنجا صحنه‌های خیلی عجیبی بود. مثل محمد حسین فهمیده که با چه اعتقادی زیر تانک می‌خوابد. نمونه اینها الی ماشاالله بودند. در عملیات خیبر، صبح، خط را از بچه های با غیرت مازندرانی در لشکر ۲۵کربلا تحویل گرفتیم. تا غروب دو سه نفر بودیم که زنده مانده بودیم. چون جلو که نمی توانستیم برویم، دشمن بود، پشت مان هم که آب بود. جاده هم در دید دشمن بود. همه را زده بودند. یک ماشین که آمد کمک بیاورد، تا به ما رسید، پودرش کردند. نه می شد برگشت، نه می شد کسی کمک بیاورد. من آخر سر که می خواستم بروم بچه ها را جمع کنم، هر که را دست می زدم، شهید شده بود و می افتاد. همینطور که نشسته بودند در جای خودشان، گلوله و خمپاره خورده بودند. یک پسر ۱۳ساله که مو در صورتش نبود، آهی کشید. من گفتم این بنده خدا دیگر ترسیده. گفتم: چی شده؟ گفت: الآن یاد امام افتادم، الآن چکار می کند؟ ببینید اصلاً مرگ و ترس را مسخره می کردند. دلش برای امامش تنگ شده است. چند دقیقه بعد گفت: برادر، از من عکس می گیری؟ چقدر آرامش داشت؟! اگر آدم راهش را انتخاب کرد و فهمید کار، کار خداست، تردید نمی کند و اینطور می شود. معاون ما در پایگاه بسیج،  حسن واحدیان که خدا رحمتش کند، چند بار قاچاقی به جبهه رفت. من پایگاه را به او می سپردم و به عملیات می رفتم. اما می دیدم که آنجاست و جلوتر از من رسیده. به او می گفتم: باید برگردی. بنده خدا حرف گوش می کرد و بر می گشت. یک موقع که از کاشان اعزام شده بود. خبرنگار به او می گوید: شما با چه انگیزه ای جبهه آمده اید؟ جواب می دهد: اصلاً انگیزه ای ندارم، من فقط چون امام گفته، آمدم. اینها عین توحید است. چون امام گفته، دیگر تمام است و او به هیچ چیز دیگر فکر نمی کند. ملت ایران، در راه خدا محکم و قوی هستند زن و مرد باید آماده فداکاری باشند؛ مثل ملت ایران. در زمان انقلاب و جنگ دیدیم که چقدر فعالیت اعضای خانواده با هم عالی بود. زن و مرد پشتیبانی می کردند. بچه ها پشتیبانی می کردند. مادری که ۵ تا شهید داده می گفت: فدای امام و فدای اسلام. برای همین بود که امام خمینی (رحمت الله علیه) می گوید: نقش زنان اگر نگوییم بیش از مردان بود، کمتر نبود. بدون این مادرها، مگر بچه ها این طور تربیت می شدند؟ مگر اینها می توانستند بروند و جلوی گلوله سربازان شاه بایستند؟ آنها از مادران ولایتی و با طهارت شیر خورده بودند که پیشانی بند یا حسین و یا زهرا می بستند. طرف امشب عروسی اش بود. فردا می‌رفت و دیگر هم برنمی گشت. خانم می‌دانست او فردا که می‌رود، ممکن است شهید شود؛ ولی قبول می‌کرد که با او ازدواج کند. اصلا سپاهی ها معروف بودند به اینکه ۶ ماه بیشتر تاریخ مصرف ندارند. اگر یک سپاهی بیشتر از ۶ ماه زنده می‌ماند، می گفتند: خیلی زیاد ماندی! تو قاچاقی زنده هستی! وقتی یک سپاهی خواستگاری می رفت، به او می گفتند؛ قرارمان چیست؟ او می گفت: ما یک عملیات داریم، فردا می‌روم و برمی‌گردم. آقا داماد برمی‌گشت؛ اما در حالی که دو تا پا نداشت، ولی انگار که اتفاقی نیفتاده است. رفیق ما مجروح شد و چشمش را در آوردند. پدرش بالای سرش آمد.  نگاهش کرد وگفت: الحمدلله، خدایا ممنونیم که این را از ما پذیرفتی. بسیجی تا تیر می‌خورد، کیف می کرد و می گفت: آخیش! خونم در راه خدا ریخته شد و خدا ما را هم پذیرفت. مطمئن و آرام! همه ملت همینطور بودند. وقتی می خواستند موشک بزنند، مادران بچه های شان را کفن می کردند و به راهپیمایی می رفتند. بسیجی ها و رزمندگان از جمله خلبان ها چه عالمی داشتند. وقتی به سرلشکر بابائی  که در زمان شاه توسط آمریکایی ها تربیت شده، می گویند برو آنجا را بمباران کن! می رود، با هواپیما دور کربلا می گردد و می گوید: رفتم، وقتی دیدم روی پل یک ماشین هست، آنجا را نزدم و نخواستم شخص بی گناهی را بکشم. در کردستان بچه های ارتش با ما بودند. همه عالی، محکم، قوی و آرام! اینها نمونه هایی از ملت ایران هستند. خدا خیلی دوست دارد که انسان راه را محکم جلو برود.  برای همین ایرانی ها از قبل از اینکه پیامبری مبعوث شود، محبوب خدا و مورد عنایت ویژه خداوند بودند. بعداً هم مورد عنایت ویژه پیامبر (صلی الله و علیه و آله وسلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار می گیرند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) مقر خودش را در کوفه نزدیک ایران قرار می دهد و ارتباط زیادی با ایرانی ها داشت. صدها شاگرد ایرانی تربیت کرد و جلساتی برایشان می گذاشت.  خود پیامبر(صلی الله و علیه و آله وسلم)  می فرماید: «اَعظَمُ النّاس یَقِیناً اَهلُ الفارس[8] = در طول تاریخ خلقت بالاترین یقین را ایرانی ها داشتند». برای همین هم از حضرت آدم (علیه السلام) تا الآن، این قدر فطرت گرا، عاشق خدا و پاکار بیرون نیامده است. بهترین کارکرد خانواده، دادن شهید در راه خداست انسان باید یاد بگیرد که خودش و خانواده اش را فدای دین بکند. شما از این قشنگ تر، مصرف برای خانواده سراغ دارید؟ مثلاً می‌گویند فلان خانواده چند تا لیسانسه و دکتر بیرون داده و آنقدر به جامعه خدمت کرده اند. یک خانواده هم مثلاً دو شهید داده است. دو شهید داده، یعنی  دو نفر حجاب طبیعت را رها کرده، ملکوت را هم رها کرده، جبروت را رد کرده و به خود خدا رسیده است . رد کردن این مسیر، کار هر کسی نیست. امام خمینی (رحمت‌الله‌علیه) می‌گوید: شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان، «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون[9]» هستند. یعنی نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند و پیش خود خدا هستند و شادند از این که به خدا رسیده اند. کار آدم به جایی می‌رسد که پیش خدا می‌نشیند و قهقهه می‌زند. خداوند در قرآن می‌فرمایند: «فِی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقتَدِر[10]= در منزلگاه صدق و حقیقت، نزد خداوند عزّت و سلطنت جاودانی متنعّمند». اولیاء خدایی که ما به ولی خدا بودنشان اعتقاد داریم، پیش امام خمینی تواضع می‌کردند. همین امام که راه را طی کرده و برای غیر خدا، کلامی حرف نمی زد، می‌فرماید: خدایا مرا با بسیجی‌ها محشور کن. مگر آنها چطور محشور می شوند که امام می گوید مرا با آنها محشور کن؟ مقام معظم رهبری  (حَفَظَهُ الله تعالی) نیز خیلی زیبا فرمودند: ما اصلاً به مرگی غیر از شهادت فکر نمی‌کنیم. حضرت زینب (سلام الله علیها) در سخنرانی اش می‌فرماید: شهادت در خانواده ما یک امتیاز و شرافت است. خدا ما را به شهادت اختصاص داده و ما را ویژه کرده است. جهاد هم همینطور است. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «اِنَّ الجَهاد بابٌ مِن اَبوابّ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخاصَّةِ اَولِیائِه[11] = جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را  به روی اولیای خاص خود گشوده است». ایشان می‌گوید: اصلاً شهادت در خون ماست. حیف نیست آدم جور دیگری بمیرد، وقتی می‌تواند فدای خدا بشود؟ اگر قشنگ تر از این، مرگی وجود داشت، خدا برای پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌گذاشت. دیگر از این قشنگتر نیست که آدم فدای خدا بشود. برای همین هم خدا این را برای رفیق هایش انتخاب کرد. امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) می فرمایند: «ما مِنّا اِلّا مَقتُولٌ اَو مَسمُوم[12] = هیچ یک از ما امامان نیست، مگر این ‌که کشته یا مسموم شود». بالاخره به شهادت می رسیم. این یک زینت و یک افتخار است. خانواده‌ای که شهید داده، خانواده‌ایست که کارکرد داشته است. نمی‌گویم این خانواده هایی که آدم های خدوم و خدمتگزار و باسواد بیرون می دهند، زحمت نکشیده‌اند. اما معلوم نیست، کار ابدی باشد و در ابدیت شان تضمینی باشد. حالا ۵ هزار تا هم دکتر و مهندس بیرون بدهند، البته  اجر و ثواب دارد، اما بحث ابدیت، یک چیز دیگری است. [1] شیخ طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 118 [2] دانش نامه امیرالمؤمنین (ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ /محمدی ری‌شهری، محمد / جلد 7 /  صفحه  502 [3] قرآن کریم/ سوره حمد/ آیه 6 و 7 [4] تحف العقول/ ص 245 [5] مجموعه آثار ط- صدرا/ مطهری، مرتضی / جلد17 / صفحه 644 [6] منبعی یافت نشد. [7] قرآن کریم/ سوره توبه / آیه 127 [8] منبعی یافت نشد. [9] قرآن کریم/ سوره آل عمران / آیه 169 [10] قرآن کریم/ سوره قمر/ آیه 55 [11]  نهج البلاغه/ خطبه 27 [12]  کفایة الاثر / علی‌ بن محمد خزاز قمی/  ص226

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11146
زمان انتشار: 25 اوت 2019
| |
به مناسبت 24 ذی‌الحجه روز مباهله

به مناسبت 24 ذی‌الحجه روز مباهله

بیست و چهارم ذی الحجه روز بسیار مبارکی است و روز مباهله نام گرفته است. مباهله یعنی وقتی دو نفر با هم بر سر یک حقیقتی بحث دارند و هر دو می‌گویند: حق با من است، در این صورت هر دو طرف باید بگویند: لعنت خداوند بر من اگر دروغ بگویم و لعنت خداوند بر تو اگر دروغ بگویی. این روز اعمالی مثل روزه و غسل دارد که در کتب دعا  آمدده است. اتفاق مهم دیگری که در این روز افتاده، نزول آیه ولایت، درباره امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است.

در واقعه مباهله، مسیحیان نجران از طرف فرمانده خودشان مأمور می‌شوند که در مسجد به ملاقات پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) بیایند. در این ملاقات، سه نفر از بزرگان نجران به نام «اهتم، عاقب و سید» با آنها همراه می شوند. هنگام ظهر مسیحیان مراسم عبادی خودشان را با صدای ناقوس شروع می‌کنند که مسلمان ها اعتراض می‌کنند؛ ولی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرماید: با آنها کاری نداشته باشید و اجازه بدهید که کار خودشان را بکنند. مسیحیان بعد از انجام اعمال عبادی، نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌آیند و می‌گویند: برای ما چه پیامی داری و ما را به چه چیز دعوت می‌کنی؟ حضرت می‌فرماید: من شما را به توحید و پرستش خدای یگانه دعوت می‌کنم. همچنین به یگانگی خداوند و رسالت خودم و این که مسیح پسر خدا نیست و بنده و مخلوق خداست، شهادت می‌دهم. آنها گفتند: اگر ما بخواهیم قبول کنیم که مسیح پسر خدا نیست و یک انسان معمولی و مخلوق است، پس پدر او کیست؟ حضرت می‌فرماید: آیا شما متدین به ادیان هستید و حضرت آدم را قبول دارید؟ گفتند: بله. حضرت فرمود: درباره حضرت آدم چه می‌گویید؟ آیا مخلوق خدا بوده یا نه؟ می‌گویند: بله. حضرت می‌فرماید: آیا محتاج به خورد و خواب و نکاح و قضای حاجت بوده؟ می‌گویند: بله. حضرت می‌فرماید: پدر حضرت آدم چه کسی بوده؟ اگر شما به صرف این که یک نفر پدر ندارد استناد کنید و بگویید این شخص پسر خداست، حضرت آدم که وضعیتش بسیار عجیب‌تر و غیر عادی‌تر از حضرت مسیح بود. چون آدم از خاک آفریده شده، ولی مسیح دوران نطفه‌ای و حمل و بارداری داشته و اینها را در رحم حضرت مریم (سلام‌الله‌علیها) گذرانده و بعد متولد شده است. در اینجا آنها از جواب دادن عاجز ماندند و آیه 59 سوره آل عمران نازل شد: « إِنَّ مَثَلَ عِیسَىٰ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ = همانا مثل (خلقت) عیسی به امر خدا، مثل خلقت آدم است که او را از خاک ساخت؛ سپس بدان خاک گفت: (بشری به حد کمال) باش، همان دم چنان گشت». بنابراین، مَثَل عیسی هم مثل آدم است که خداوند اراده کرده که بدون پدر و اسباب و علل مادی و طبیعی به وجود بیاید. سپس آیۀ 61 سوره آل عمران نازل می‌شود: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ = پس هر کس با تو درباره عیسی در مقام مجادله برآید، بعد از آنکه به احوال او آگاهی یافتی، بگو: بیایید ما و شما فرزندان و زنان و کسانی را که به منزله خودمان هستند بخوانیم؛ سپس به مباهله برخیزیم (در حق یکدیگر نفرین کنیم) تا دروغگویان (و کافران) را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم». یعنی مساله، حق و باطل، مساله حیاتی است که خداوند به رسول خدا، دستور دعوت به مباهله را می دهد. نصاری گفتند:ما فردا برای مباهله می‌آییم. در بین خودشان که نشسته بودند، بزرگترهای شان راهنمایی کردند که اگر پیامبر اصحابش را آورد و در معرض لعنت قرار داد، بدانید که صادق نیست. نترسید و بروید مباهله کنید؛ ولی اگر دیدید که خانواده خودش را آورد، برای مباهله نروید، چون معلوم است که راست می‌گوید. از اینجا معلوم می‌شود که خود مسیحی ها به حقانیت خودشان ایمان نداشتند. چون اگر ایمان و اعتقاد داشتند، فرقی‌ نمی‌کرد‌ پیامبر (ص) با چه کسی برای مباهله بیاید. تنها بیاید یا اصحاب را بیاورد یا خانواده را بیاورد. فردا که شد، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)؛ حضرت امیر و فاطمه و حسنین (سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین) را قبل از اینکه بیاورد، زیر عبایش جمع کرد و آن حدیث زیبا و داستان قشنگ کسا یا عبا که «آل کساء» به آن می‌گوییم، اتفاق افتاد. آنها زیر عبا جمع شدند و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) برای توفیق شان دعا کرد و به خداوند تبارک و تعالی عرض کرد: خدایا! اینها را پاک و طاهر قرار بده. بعد به سمت محل مباهله حرکت کردند. مسیحی‌ها دیدند که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) تنها با چهار نفر، یعنی یک خانم، دو بچه و یک آقا آمده و هیچکس را با خودش نیاورده است. مسیحیان وقتی چهره‌های آنها را دیدند، گفتند: اگر دعا بکنند، همه ما نابود خواهیم شد. بنابراین، از پیغمبر خواهش کردند که شما از مباهله بگذرید و از ما راضی شوید، ما به شما جزیه می‌دهیم و تحت حکومت شما قرار می‌گیریم. بگذارید ما به عنوان اقلیت مذهبی و اهل کتاب بمانیم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) هم پذیرفت و قراردادی نوشته شد. این یک پیروزی بزرگ برای اسلام بود که آنها حاضر به مباهله نشدند، در حالی که برای مباهله آمده بودند. آیۀ مباهله، تأکیدی است بر حقانیت حضرت علی (علیه السلام) وقتی که پیامبر به عنوان جان و نفس خودش، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را آورد، این تاکیدی است بر حقانیت امیرالمومنین. علامه طباطبایی در توضیح این آیه می‌فرماید: مقصود حضرت در معنای «اَنفُسَنا» این است که خداوند شخصیت علی (علیه‌السلام) را مثل شخصیت پیغمبر(صلی الله علیه وآله و سلم)  قرار داده است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در جلسه‌ای در مورد شخصیت و حقانیت خودش و این که برترین خلق، بعد از رسول خدا و شایسته ترین انسان بر روی زمین برای جانشینی پیامبر و رهبری مردم است، با همان‌هایی که خلافت را غصب کرده بودند، بحث می‌کند.  حضرت یکی یکی مناقب خودش را شمرده و وقتی به سی و چهارمین منقبت می‌رسند، می‌فرمایند: نصاری مدعی امری شدند و آیه مباهله نازل شد که در این آیه نفس من، نفس رسول الله معرفی شده و فاطمه، تنها زن شرکت‌کننده در مباهله و حسن و حسین، فرزندان من بودند که این وضعیت، موجب ندامت نصاری و ترک مباهله شد. پیامبر ص فرمود: به خدایی که تورات را بر موسی و قرآن را بر محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) اینگونه می‌فرماید: «فَاُنشِدُکَ بِالله اَبی بَرَزَ رَسولِ الله وَ بِاَهلی وَ وَلَدِی فِی مُباهِلَةِ المَشرِکِین اَم بِکَ وَ بِاَهلِک وَ وَلَدِک[1] =ای  ابوبکر! پیغمبر در روز مباهله، من و زن و بچه ام را برای مباهله برد یا تو را با زن و بچه ات؟» حضرت رضا (علیه‌السلام) هم در جواب سؤال هارون که به حضرت می‌گوید[2]: «مَا الدَّلِیلُ عَلی خِلافَةِ جَدِّک عَلِی ابنِ اَبِیطالِب = چه دلیلی داری بر اینکه پدر تو شایستگی خلافت را داشته؟» حضرت می‌فرماید: «اَنفُسَنا»؛ یعنی پدر من کسی است که خداوند او را جان رسول الله دانسته و رسول خدا روز مباهله، او را به عنوان جان خودش برده است. کسی که جان رسول خداست، شایسته ترین شخص برای خلافت است. درس‌هایی از آیه‌ی مباهله روز مباهله روز با افتخاری است. روزی است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) دست حسنین، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را می‌آورد که فدا شوند. صحنه، صحنه قشنگیست. اولین نتیجه‌ای که از این آیه می‌گیریم، این است که اهل دین و فطرت گراها، دین شان را از ناحیه خداوند تبارک و تعالی می‌دانند و به هیچ وجه در شخصیت آنها در مبارزه و تبلیغ، تزلزل راه پیدا نمی‌کند و محکم هستند. کسی که به خودش و دینش اعتقاد دارد، در کارش شک و تردید ندارد. نکته دوم این است که فطرت گرا باید به عقاید و دین خودش یقین داشته باشد. دین خودش را کامل و صحیح بداند و همه طرز تفکر های مقابل دینش را باطل بداند و همین باعث می شود که خیالش راحت باشد و امنیت داشته باشد. او می‌داند که به حق است و این در همه جا به او قدرت می‌دهد. با هر کس و  با هر طرز تفکری خلاف دینش روبرو شود، می‌داند که طرف چیزی ندارد و به هیچ جا بند نیست. ولی خودش، پشتش بند به خداست و استحکام دارد و هیچکس نمی‌تواند او را بخرد. هیچکس نمی‌تواند در او شک و تزلزل ایجاد کند. وقتی می‌گویند فلان شیعه رفت سنی شد، یا فلان مسلمان رفت مسیحی شد، باید دانست که او اصلاً از اولش هم هیچ بصیرتی نداشته و از این مسلمانان شناسنامه‌ای بوده. اگر کسی بصیرت داشته باشد، امکان ندارد چنین اتفاقی برای او بیفتد.  نکته خیلی مهم بعدی این است که انسان به قدری باید یقین خودش را زیاد کند که برای دین، باید حاضر باشد به راحتی، جان خودش و خانواده اش را فدا کند و خیلی راحت از خانواده اش بگذرد. چقدر قشنگ است که خانواده از اول براساس این محور تشکیل شود. مگر ما در نماز نمی‌گوییم: «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم صِراطَ الَّذِینَ اَنعَمتَ عَلیهِم [3] = خدایا می‌خواهیم به راه کسانی که نعمت داده‌ای، راه انبیا، صالحین، شهدا و صدیقین برویم». مگر نمی‌خواهیم با پیامبر و آلش همسایه باشیم؟ چون پیامبر همه ما را دعوت به همسایگی با خودش در بهشت کرده است. حیف نیست آدم همسایه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نشود؟ همسایه حسنین (علیهما السلام) نشود؟ با فاطمه زهرا (سلام الله علیها) محشور نباشد؟ یکی دیگر از درس های این آیه این است که زنان و کودکان باید در مبارزه شرکت کنند. مادرمان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را نگاه کنید، در تبلیغ دین و مبارزه چگونه بوده؟ همه ما، بچه آن مادریم. در مباهله شرکت می کند. حسنین (علیهما السلام) در مباهله شرکت می کنند. پیامبر خیلی راحت برای مباهله می‌آید و حاضر است دخترش، امیرالمؤمنین و بچه‌هایش را فدا کند. یک فطرت‌گرا، خانواده‌اش را اینطور تربیت می‌کند. خانواده‌ای که حاضر است به عشق خداوند تبارک و تعالی، برای معشوق فداکاری کنند و فدای او شوند. برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، بحث «شرح زیارت عاشورا» جلسه 27 مباهله چیست؟ اهمیت مباهله​ مباهله داستانِ حقیقت نابی است به نام اسلام​

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11145
زمان انتشار: 7 اوت 2019
| |
یاد معاد، منشا شادی و آرامش روح و جان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 509؛ 1398/05/10

یاد معاد، منشا شادی و آرامش روح و جان است

یکی از چیزهایی که فوق‌العاده در حیات انسانی ما مؤثر است و می‌تواند تولید قدرت، شادی و آرامش کند، «یاد جهنم» است. متأسفانه خیلی‌­ها از یاد معاد - چه بهشت و چه جهنم- طفره می‌روند و علاقه‌ای به یاد معاد ندارند. 

در مورد تولد یک بچه که از رحم مادر به دنیا آمده، چقدر پدر و مادرها شاد هستند و جشن تولد می‌گیرند. در حالی که تولد ما از رحم دنیا به نظام برزخی بی­نهایت عظمت بیشتری دارد و مهم‌تر است و شادی بیشتری طلب می‌کند: اما اکثرا با یاد آن غمناک می‌شوند. علتش هم این است که آماده آن تولد نیستند. اگر انسان آماده ورود به حیات برزخی که بی­نهایت زیباتر، کامل­تر، پیشرفته‌تر، جذاب‌تر و شیرین‌تر از اینجاست، نباشد، بعدا برایش جهنم می‌شود. ما یک مدت کوتاهی به رحم دنیا آمده‌ایم و بعد از آن، به سرای زندگی جاودانه‌مان که نظام برزخی و حیات برزخی است، متولد می‌شویم و کیفیت زندگی­‌مان در آن سرا بستگی به کیفیت زندگی در این سرا دارد. بعضی از آدم‌ها کوچک هستند و کوچک هم می‌بینند. در نتیجه، «افکار، آرزوها، ترس‌ها، امیدها» و برنامه‌هایی که برای خودشان می‌ریزند، یا جمادی است؛ مثل کارخانه‌دار شدن و....یا گیاهی است؛ مثل قهرمان جهان شدن در فلان رشتۀ ورزشی یا حیوانی است؛ مثل ازدواج و تشکیل خانواده، رئیس شدن و داشتن مقام. اما بعضی­‌ها در سایه خودشناسی می‌فهمند بزرگ‌­اند و قیمت‌شان چقدر زیاد و بزرگ است. برای همین، نوع آرزوها و نوع اهدافی که در زندگی برای خودشان ترسیم می‌کنند، با قیمت و بزرگ است. آدم‌­های باشخصیت و بزرگ، اهداف بزرگ دارند. آیندۀ جاودانه را برای خودشان در نظر می‌گیرند و به آن فکر می‌کنند. قرآن می‌فرماید ما انبیاء را با یاد معاد خالص کردیم: «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّار[1]= ما آنان را خالص و پاکدل برای تذکر سرای آخرت گردانیدیم». یعنی حواسشان بوده که جاودانه هستند. حواسشان بوده که فقط عمر دنیایی ندارند. برای همین، آرزوها، خوشی‌ها، انتخابها، ارتباطات، غم­ها، شادی‌ها و دغدغه‌هایشان را فقط براساس نظام دنیایی­‌شان هماهنگ نکردند؛ بلکه آنها را ابدی دیدند. وقتی انسان به یاد بهشت و جهنم باشد، آرام و شاد است. کسی که با یاد جهنم، شاد و آرامش نشود، معلوم است که بلد نیست چطور زندگی کند. جهنم یعنی جایی که دوست نداریم به آنجا برویم. چون خطرناک است و عذاب دارد و پر از حسرت و غم است. پس اگر یاد جهنم می‌کنید، از عوامل جهنم که تولید غم و اضطراب و افسردگی و زودرنجی و حساسیت است، باید پرهیز ‌کنید. ارتباطات‌تان را با مردم، با پدر و مادر، همسر، خواهر و برادر طوری تنظیم نکنید که جهنمی شوید؛ بلکه یک رابطه شاد و آرام با همه چیز داشته باشید. آدم­‌هایی که تحمل چیزی را ندارند، همیشه اهل جزع و فزع­‌ اند و مرتب هر چیز منفی را در ذهن‌شان می‌پرورانند و ول نمی‌کنند و دست برنمی‌­دارند و نمی‌توانند دغدغه‌های ذهنی‌ نادرست شان را رها کنند؛ اینها کسانی اند که دائما تولید جهنم می‌­کنند. شیطان در حمله از عقب، دائماً گذشته بد انسان را به رخ او می‌‌کشد. حضرت علی (علیه‌السّلام) یکی از شروط ورود به بهشت را در این می­‌داند که انسان با مردم آمیختگی پیدا نکند. با آنها زندگی کند، اما با آن­ها قاطی نشود. این قاطی شدن با آدم­ها باعث جهنمی شدن، مریضی‌ها، مشکلات و آلودگی‌های روحی می­‌شود. چون با سقوط آنها تو هم سقوط می‌کنی. برای رهایی از مردم باید به این حدیث معصوم ع عمل کنیم که می‌فرماید: «کن فی الناس و لا معهم= درمیان مردم باش، اما با آنان نباش». پس یاد بهشت و یاد جهنم هر دو برای ما آرامش و شادی می‌آورد. یاد جهنم از این جهت که  به سمت خطری که غصه بیاورد، اضطراب و تندی بیاورد، نمی‌رویم. یاد بهشت هم برای اینکه در همین دنیا از آن لذت زیادی ببریم و اعمال صالح انجام بدهیم. کارهای قشنگ انجام بدهیم. عبادت­های خوب داشته باشیم. نشست و برخاست‌های فوق‌العاده شیرینی با معشوق اصلی‌ یعنی خداوند تبارک و تعالی، خانواده آسمانی، و ملائکة الله داشته باشیم. این یادها، انسان را همیشه شاد نگه می‌دارد.  یاد ما کن یاد دیگر کس مکن                   یاد گُل کن یاد خار و خس مکن  دوری از یاد آخرت، باعث اضطراب می شود کسی که یاد آخرت را از زندگی‌­اش بیرون می‌برد، مدام اضطراب و غصه دارد. مثلاً ۵ سال مانده که ازدواج کند، اما هر شب خواب ازدواج می‌بیند. حالا ازدواج هم می‌­کند، بعد می‌بیند که آش دهان‌سوزی هم نبود. کلی هم گرفتاری و نگرانی و ناراحتی دارد. درحالی که اگر کسی یاد بهشت و یاد جهنم کند، آدم قوی، شاد و آرامی می­‌شود، می‌تواند از دنیایش فوق‌العاده لذت ببرد، از ارتباط با دیگران لذت ببرد. دیگران هم از ارتباط با او خوشحال شوند. بوی جهنم ندارد. وقتی به او نزدیک می‌شوید، از او نمی‌ترسید که او الان نق و غر دارد و فحش دارد و ناراحت است. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: «اُذْكُروا مِنَ‏ النَّارِ ما شِئْتُم‏، وَ لاتَذْكُرُونَ مِنها شَیْئاً إِلَّا وَ هِیَ أَشَدِ مِنه= در باره آتش هر چه خواستید، بگویید؛ زیرا هر چه از آن بگویید بازهم بدتر و سخت تر از آن است». مثلاً کنار گاز ایستاده‌اید و غذا درست می‌کنید. یا آبجوش می‌گذارید، فکر کنید اگر این روی دستت بریزد چه اتفاقی می‌افتد؟ آتش جهنم اصلاً با اینها قابل مقایسه نیست. پس از جهنم فاصله بگیر، با مظاهر جهنم که آشنا می‌شوی از آن­ها فرار کن. آتش، گرما، ذلّت و خواری، غم، تاریکی، تنهایی، بی‌آبرویی اینها مظاهر جهنم­‌اند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید هر چقدر آتش جهنم را تصور و یاد کنید، آن اصلش خیلی بالاتر است. از این رو می‌گوید هر چقدر دلتان می‌خواهد ان را یاد کنید. فقط آدم باید بلد باشد چطور یاد کند. نه اینکه یاد بکند، بعد افسرده بشود؛ بلکه باید با یاد آن، شاد بشود و با یاد جهنم از گناه پرهیز ‌کند. وقتی جهنم را یاد کردید، دیگر به راحتی عصبانی نمی‌شوید، به راحتی غصه نمی‌خورید. می‌گویید من ارزشم بالاتر از این است که برای دنیا غصه بخورم. چون پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید هر کس برای دنیا غصه بخورد، جهنمی می‌شود. اگر آدم بداند برای هر بار ناراحتیش، هر بار غصه خوردنش، یک سهمی از جهنم برایش ثبتت می‌شود، این کار را نمی‌کند. پس برای چی غصه بخوریم. یاد بهشت و جهنم را فراموش نکنید شخصی می‌گوید از پیامبر شنیدم که می‌فرمود: «لاَ تَنسَوا العَظیمَتَین، قُلنا وَ مَن عَظِیما؟ قال: اَلجَنَّةُ وَ النَّار= دو چیز عظیم را فراموش نکنید. گفتند این دو چیز عظیم چیست؟ فرمود بهشت و جهنم». انسان باید بهشت را یاد کند و دلتنگش باشد و شوقش را داشته باشد و برایش گریه کند. باید فکر کنیم به لحظه باشکوهی که آمرزیده می‌شویم و وارد آنجا می‌شویم. انسان باید جهنم را یاد کند و گریه کند و خدا را شکر کند که زنده است و می‌تواند جهنم‌هایی که تولید کرده را با اعمال خیر از بین ببرد. اگر کسی روزی ۷ بار بگوید: خدایا از آتش به تو پناه می‌‌برم، خداوند دیگر او را جهنم نمی‌برد. وقتی که اینطور شد، این را بدانید: محال است کسی در زندگیش یاد بهشت بیفتد و شوق آن را نداشته باشد. یاد جهنم بیفتد و از آن بترسد. چون خدا بهشت را نصیب او می‌کند و از جهنم دورش می‌کند. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: عذاب خدا و جهنم را کوچک نشمارید. چون کسی که جهنم را کوچک می‌شمارد، گرفتار جهنم می‌شود. مثل یک آدم بی‌احتیاطی که خطرات را در نظر نمی‌گیرد و دچار خطر می‌شود. یکی از چیزهایی که خشم جهنم و خشم خدا را برمی‌انگیزد، همین است که انسان جهنم را کوچک بشمارد و گناه را کوچک ببیند. یک موقع انسان یک گناه بزرگ انجام می‌دهد و وحشت او را برمی دارد، خدا او را زود می‌بخشد. ولی یک موقع گناهانی را می‌کند و می‌گوید اینها که چیزی نیست، این که عیبی ندارد، همین مقدار دردسرساز می‌شود. چون او دارد تحقیر می‌کند چیزی را که باید مهم و بزرگ بشمارد. زهد، منزل رهایی از دلبستگی‌های دنیاست امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمودند: «أَكْثِرْ ذِكْرَ الْآخِرَةِ وَ مَا فِیهَا مِنَ‏ النَّعِیمِ‏ وَ الْعَذَابِ‏ الْأَلِیمِ‏ فَإِنَّ ذَلِكَ یُزَهِّدُكَ فِی الدُّنْیَا وَ یُصَغِّرُهَا عِنْدَك‏= بسیار به یاد آخرت و نعمت‌های آن و عذاب دردناكی كه در آن است باش که یادآوری این امور تو را نسبت به دنیا بی‌رغبت نموده و دنیا را در نظر تو كوچك می‌كند». نعمت‌های بهشتی را بشناسید که چه چیزهایی در انتظارتان هست و عذاب آخرتی را هم بشناسید که اگر توبه نکنید، چه عذابی در انتظارتان هست. آدم باید برای اینها وقت بگذارد و اینها را بشناسد. اگر کسی می‌خواهد خالص بشود، قوی بشود، شاد بشود، آرامش داشته باشد، به این جمله حضرت فکر کند. اگر کسی می‌خواهد از جهنم فراری باشد و قدرت جهنم نرفتن را پیدا کند، باید یادش باشد که هیچ وقت از بهشت خارج نمی‌شود و بهشت انتها ندارد. این بخش از جمله حضرت معجزه است که می فرماید: «فَإِنَّ ذَلِكَ یُزَهِّدُكَ فِی الدُّنْیَا»، یعنی وقتی کسی یاد بهشت و یاد جهنم می‌کند، دیگر امکان ندارد از نعمت خدا علیه خدا سوءاستفاده کند. دیگر با نعمت خدا به جنگ خدا نمی‌رود. «یُزَهِّدُكَ» یعنی نه شنگولی می‌کند، نه غصه می‌خورد. همین که جهنم را شناخت، برایش کافی است. دیگر آرامش و شادی دارد و راحت است و خوب زندگی می‌کند. یعنی حتی در بلا هم خوش است. در خوشی هم خوش است. هیچ وقت با نعمت خدا طغیان نمی‌کند؛ بلکه از نعمت‌هایی خدا برای خاموش کردن جهنم یا ساختن بهشت و بالاتر از بهشت است استفاده می کند. بالاتر از بهشت عشق است. بالاتر از بهشت، دلدادگی، دوستی، محبت، صفا و صمیمتی است که انسان بین خود و اعضای خانواده آسمانیش برقرار می‌کند. این عرضۀ یک آدم در استفاده کردن از نعمتهایی است که خدا به او داده است. «وَ یُصَغِّرُهَا عِنْدَك‏»، یعنی وقتی تو یاد بهشت و جهنم هستی، دنیا پیش تو کوچک می‌شود. اصلاً اینجا برای تو فرق نمی‌کند چه چیزی بخوری و غذایت چه چیزی باشد. سفره‌ات چه چیزی باشد، چه چیزی بپوشی، دیگر غصه اینها را نداری و به خاطر لباست تحقیر نمی‌شوی، به خاطر نداشتنت، به خاطر غذایی که خیلی‌ها می‌خورند و تو نمی‌توانی بخوری، خودت را کوچک نمی‌بینی. وقتی انسان آخرت را شناخت، می‌فهمد که هر چه دنیایش تلخ‌تر است، آخرتش شیرین‌تر است. از تلخی‌هایش، شیرینی آنجا را می‌فهمد. نه اینکه بنشیند و احساس حقارت و بدبختی کند. «یُزَهِّدُكَ فِی الدُّنْیَا وَ یُصَغِّرُهَا عِنْدَك‏» یاد جهنم تو را در دنیا به زهد می‌رساند و دنیا را پیش تو کوچک می‌کند و به تو آرامش می دهد. این فرمول خوبی است که می‌گوییم: هر وقت دیدید یک چیزی شما را غصه‌دار می‌کند، این سؤال را از خودتان بکنید: این هم غصه داشت؟ این هم ناراحت شدن داشت؟ اگر کسی برای اینها وقت گذاشت، دیگر وسواس فکری ندارد. چون فکرش پاک و طاهر است و می­‌داند باید کجا وقت بگذارد. اصلاً آدمی نیست که وقت داشته باشد به این چیزها فکر کند. اصلاً وقت ندارد به چیزی که منفی است فکر کند. به چیزی که بد است فکر کند. آدمی که یاد معاد یعنی بهشت و جهنم می‌کند،  اصلاً شیطان نمی‌تواند راحت آن چهار حمله (جلو، عقب، راست، چپ) را روی او انجام بدهد. او اصلاً دلشوره آینده را ندارد. خاطرات گذشته اصلاً اذیتش نمی‌کند. گذشته هر چه می‌خواهد باشد، شاد است. ما باید مدام یاد بهشت و جهنم را تمرین کنیم تا دنیا ما را اذیت نکند. چون اذیت شدن، یعنی آتش گرفتن. پس به آن فکر نکنیم. قا/182 یاد معاد/ بهشت و جهنم [1] . سوره ص/ آیه 46.

صوت

1 - یاد معاد، منشا شادی و آرامش روح و جان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11139
زمان انتشار: 5 اوت 2019
| |
بیانیه دوم انقلاب، نقشه راه ملت ایران برای رسیدن به ظهور است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 97؛ 98/5/10

بیانیه دوم انقلاب، نقشه راه ملت ایران برای رسیدن به ظهور است

بیانیه گام دوم انقلاب بسیار سازندگی دارد. یک نقشه راه برای رسیدن به وجود مقدس آقا امام زمان (علیه‌السّلام) است. در واقع بیانیه گام دوم، یک نظم فکری ایجاد می‌کند تا شخص از هرج و مرج فکری، اجتماعی و سیاسی در بیاید و بتواند با بصیرت و با قدرت، مسیر کوتاه انقلاب اسلامی را تا ظهور حضرت طی کند و خودش جزء یاران حقیقی آقا امام زمان (علیه‌السّلام) باشد.

بیانیه گام دوم، برای همه مردم ایران آموزه‌های فوق‌العاده زیادی دارد؛ به ویژه برای کسانی که جزء خواص هستند. یعنی سربازان عملیاتی حضرت که بخشی از وجود اینها یا همه وجودشان وقف آقا امام زمان (علیه‌السّلام) است. در مورد این بیانیه، نکته‌ای توضیح داده شد و آن این بود که انقلاب اسلامی زمانی ظهور کرد که جهان توسط دو ابرقدرت یعنی شرق و غرب (شوروی و آمریکا) تقسیم شده بود. با آمدن انقلاب اسلامی، جهان سه قطبی شد. یعنی قطب دیگری آمد که برای همه دنیا حرف داشت و آن دو قطب، علیه این قطب جدید یعنی  انقلاب اسلامی بسیج شدند و هر دو به جنگ این قطب آمدند. این درگیری­ها، زد و خوردها و توطئه‌ها باعث شد که انقلاب اسلامی با صبوری قدرتمند بشود. فرمولی که در نظام خلقت وجود دارد، این است که هر چه انسان در نظام فردی و اجتماعی در مقابل مصائب صبورتر باشد، نجابت به خرج بدهد، قدرتمندتر و نورانی‌تر می‌شود و توانش مضاعف و چند برابر می‌شود. در اجتماع هم اینطور است که هر چه مردم جامعه در مقابل مصائب و مشکلات، بی‌تابی کنند و ضعف نشان بدهند، ذلیل و خوار و تاریک و نابود می‌شوند. حقیقت داستان تاریخ، حقیقت کفر و ایمان است. داستان امروز، ماجرای برخورد دو تمدن الهی و مادی‌گرای غربی جهنمی است و این دو تمدن، رویارویی کاملی پیدا کرده اند و هر روز این صف‌آرایی و شفاف شدن صحنه‌های مبارزه بیشتر می‌شود. تکلیف آینده تاریخ، از این رویارویی بین این دو تمدن، یعنی تمدن اسلامی به رهبری انقلاب اسلامی و تمدن شیطانی و سرمایه‌داری به سرکردگی آمریکا و اقمارش روشن می‌شود. تمدن اسلامی به سرعت یارگیری می‌کند و در دنیا گسترش پیدا می‌کند. در طرف دیگر، تمدن غربی است که نقطه مقابل ماست و به سرعت افول می‌کند، توان و یارانش را از دست می‌دهد و حتی دوستانش را می بینیم که دارند کم کم به او پشت می‌کنند. انقلاب اسلامی جهان دوقطبی را به دوگانه "اسلام و استکبار" تبدیل کرد فرمایشات مقام معظم رهبری را در بیانیه دوم انقلاب ادامه می دهیم: «پس آ‌نگاه انقلاب ملّت ایران، جهان دوقطبی آن روز را به جهان سه‌قطبی تبدیل کرد و سپس با سقوط و حذف شوروی و اقمارش و پدید آمدن قطب‌های جدید قدرت، تقابل دوگانه‌ی جدید «اسلام و استکبار» پدیده‌ی برجسته‌ی جهان معاصر و کانون توجّه جهانیان شد. از سویی نگاه امیدوارانه‌ی ملّتهای زیر ستم و جریان‌های آزادیخواه جهان و برخی دولتهای مایل به استقلال، و از سویی نگاه کینه‌ورزانه و بدخواهانه‌ی رژیم‌های زورگو و قلدرهای باج‌طلب عالم، بدان دوخته شد». الان جهان دو قطبی است: «اسلام و استکبار». عده زیادی از کشورهای اسلامی و حتی دولت‌های اسلامی، مردم جهان اسلام و جهان مستضعفین و حتی غیر مسلمان‌ها، مسیحی‌ها، یهودیان و افراد دیگر چشم به این انقلاب دوخته اند و عاشق و شیفته این انقلاب هستند که تکلیف اینها را در این نبرد روشن کند و یک عده هم آن طرف صف‌آرایی کرده اند. روز به روز ملت‌های مظلوم در سراسر عالم، اعم از مسلمان و غیرمسلمان به اسلام توجه می‌کنند و گرایش پیدا می‌کنند و علاقه‌مند می‌شوند و عضو می‌شوند. آن طرف هم داستان خاص خودش را دارد. این باعث شده که آن نگاه کینه‌توزانه و بدخواهانه رژیم‌های طاغوتی به سمت این انقلاب بیاید و نهایت کینه و دشمنی‌اش را نسبت به این ملت در هر قالبی اعمال کند. هیچ وقت در تاریخ جنگها سراغ ندارید که یک کشور و یک ملت این مقدار مورد توطئه و بدخواهی و فتنه قرار بگیرد و این­همه با مردمش کینه‌توزانه برخورد کنند، یعنی هر خیانتی و هر ظلمی که از دستشان بربیاید دریغ نکردند. در ادامه می فرمایند: «بدین گونه مسیر جهان تغییر یافت و زلزله‌ی انقلاب، فرعون‌های در بسترِ راحت آرمیده را بیدار کرد؛ دشمنی‌ها با همه‌ی شدّت آغاز شد و اگر نبود قدرت عظیم ایمان و انگیزه‌ی این ملّت و رهبری آسمانی و تأییدشده‌ی امام عظیم‌الشّأن ما، تاب آوردن در برابر آن همه خصومت و شقاوت و توطئه و خباثت، امکان‌پذیر نمی‌شد». گاهی بعضی از سیاستمداران عالم می‌گویند که اگر یک صدم این فشار اقتصادی که به کشور شما وارد شد، به ما وارد شده بود، نابود می­‌شدیم. ولی انقلاب شما سر جای خودش ایستاده، رشد خودش را می‌کند، حرکت خودش را انجام می‌دهد. این معجزه است. هدف و آرمان اصلی‌ انقلاب، ایجاد تمدن نوین اسلامی و فراهم کردن زمینه ظهور و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی است. قدرت عظیم ایمان مردم و انگیزه ملت ایران برای مقابله با استکبار و اینکه ملت ایران مسائل دنیایی و دولتی را از مسائل آخرتی و انقلابی تفکیک می‌کند، جای ستایش دارد. با اینکه در خیلی از موارد خود مسئولین به مردم ظلم یا خیانت می‌کنند، اما مردم این را به حساب انقلابشان نمی‌گذارند. می‌دانند که وظیفه‌شان ایستادگی در مقابل قدرت‌های بزرگ است تا زمینه را برای ظهور امام زمان و رفع همه ظلمها فراهم کنند. حالا این وسط یک عده‌ای هم بی‌اعتقادند، می‌بُرند. مثل خیلی از افراد در تاریخ که بریدند. پیشرفت انقلاب ایران قابل مقایسه با هیچ انقلابی نیست «به‌رغم همه‌ی این مشکلات طاقت‌فرسا، جمهوری اسلامی روز به روز گام‌های بلندتر و استوارتری به جلو برداشت. این چهل سال، شاهد جهادهای بزرگ و افتخارات درخشان و پیشرفت‌های شگفت‌آور در ایران اسلامی است. عظمت پیشرفت‌­های چهل‌ساله‌ی ملّت ایران آنگاه به‌درستی دیده می‌شود که این مدّت، با مدّتهای مشابه در انقلاب ­های بزرگی همچون انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر شوروی و انقلاب هند مقایسه شود». انقلاب ما در 40 سال گذشته پیشرفت‌های زیادی داشته. خود تحلیل گران سیاسی می‌گویند که ملت ایران در این 40 سال بیش از 300 سال جلو رفته و سرعت رشد و ترقی این ملت در همه ابعاد غیر قابل باور است و این مسئله، آنها را به ناراحتی و کینه‌توزی و تعجب وادار کرده و باعث می‌شود که با همه قوا در مقابل رشد این ملت بایستند و نگذارند ملت از مواهب سرعت و قدرت و پیشرفتش بتواند خوب استفاده کند و نسبت به ما کینه داشته باشند. یک زمانی در دوران جنگ، ابزارهای ابتدائی داشتیم. ولی الان خودمان اسلحه‌های پیشرفته و فوق پیشرفته صادر می‌کنیم و در تمام عرصه‌های هسته‌ای، موشکی، فضا، پزشکی، مهندسی، نانو، پتروشیمی، و رشته‌های مختلف مردم ایران واقعاً معجزه آفریدند به مدد الهی. صبوری و مدیریت جهادی کشور ایران، عامل عزت و پیشرفت آن در همه‌ی عرصه‌هاست «مدیریّت‌های جهادی الهام‌گرفته از ایمان اسلامی و اعتقاد به اصل «ما می‌توانیم» که امام بزرگوار به همه‌ی ما آموخت، ایران را به عزّت و پیشرفت در همه‌ی عرصه‌ها رسانید». این دقیقاً بشارت آن تمدن نوین را می‌دهد، یعنی مردم دنیا به مرور زمان با قدرت و قطبی آشنا می‌شوند که این قطب تنهای تنهای تنها و بدون پشتیبانی هیچ قدرتی و بدون وابستگی توانسته سر پای خودش بایستد و این همه پیشرفت کند و الگوسازی می‌کند تا زمینه تمدن بزرگ و تمدن نوین اسلامی را در سطح دنیا فراهم ‌کند. تمدن شوخی نیست. تمدن یعنی شما بتوانید در دنیا ذهن‌ها، دل‌ها و استعدادها را سیر کنید و طوری باشد که ذهن‌­ها، دل­‌ها و استعدادها بخواهند در این تمدن زندگی کنند و خودشان را به این تمدن بسپارند و بتوانند خودشان را به این فرهنگ بسپارند؛ پس این داستان اتفاق می‌افتد. انحطاط تاریخی با انقلاب اسلامی پایان گرفت «انقلاب به یک انحطاط تاریخی طولانی پایان داد و کشور که در دوران پهلوی و قاجار به‌شدّت تحقیر شده و به‌شدّت عقب مانده بود، در مسیر پیشرفت سریع قرار گرفت؛ در گام نخست، رژیم ننگین سلطنت استبدادی را به حکومت مردمی و مردم‌سالاری تبدیل کرد و عنصر اراده‌ی ملّی را که جان‌مایه‌‌ی پیشرفت همه‌جانبه و حقیقی است در کانون مدیریّت کشور وارد کرد ». ما کشوری بودیم که در گذشته یک ابرقدرت بزرگ بودیم. نزدیک به نصف جهان برای ما بوده. ولی بخاطر ناتوانی شاهان به چه ذلت و خواری افتاده. مردم در همه جریانها و حاکمیت نقش دارند. مثلاً رهبرشان را انتخاب می‌کنند، رئیس جمهور، نمایندگان و شورای شهرشان را انتخاب می‌کنند، در همه جا مردم اختیار و قدرت واقعی دارند. مردم عاشق کشور و نظامشان هستند و با همه وجودشان می‌خواهند که کشورشان رشد و پیشرفت کند. بگذریم که یک عده خائن خودفروخته و غرب‌زده که شیفته غرب هستند نخبگان ما را دلسرد و ناامید می­کنند. جوانان، محور و میدان دار حرکت انقلاب اسلامی هستند «آنگاه جوانان را میدان‌دار اصلی حوادث و وارد عرصه مدیریّت کرد؛ روحیه‌ و باور «ما می‌توانیم» را به همگان منتقل کرد؛ به‌برکت تحریم دشمنان،‌ اتّکاء به توانایی داخلی را به همه آموخت و این منشأ برکات بزرگ شد»، یعنی هر جا فشار بود و جامعه صبوری کردی، نورانی و قدرتمند می‌شود. هر جا فشار بود و جامعه بی­تابی و جزع کرد، نابود می‌شود و از بین می‌رود. این قاعده است که هر چقدر می‌خواهید نورانی‌تر بشوید و به نور راه پیدا کنید زندگی فردی‌ات را آگاهانه خوب تحمل کن، مسائل زندگی‌ات را با شیرینی تحمل کن نه با غصه و نق و غر و اعصاب خورد و احساس حقارت؛ بلکه راضی باش به رضای الهی و قدرتمندانه جلو برو با توکل به خدا. آنهایی که می‌بُرند و خسته می‌شوند، چون آن منِ حیوانی‌شان بر منِ انسانی‌شان غلبه می‌کند. در اجتماع هم همین­طور است. یک تمدن و یک اجتماع که یک موجود زنده است، اگر بصیرت داشت و در مقابل حوادث و مصائب جهانی تحمل و استقامت کرد و نبُرید، این جامعه نورانی و قدرتمند می‌شود و پیشرفت می‌کند. کشور، پیشرفت 40 ساله اش مدیون صبر این ملت است، مرهون صبر شهدا، رزمندگان، ایثارگران، آزادگان و خانواده شهدای بوده که این همه پیشرفت حاصل شده. حالا این برکات را یکی یکی آقا می‌شمارد. امنیت و ثبات، از برکات بزرگ انقلاب اسلامی است «اوّلاً:ثبات و امنیّت کشور و تمامیّت ارضی و حفاظت از مرزها را که آماج تهدید جدّی دشمنان قرار گرفته بود ضمانت کرد. و معجزه‌ی پیروزی در جنگ هشت‌ساله و شکست رژیم بعثی و پشتیبانان آمریکایی و اروپایی و شرقی‌اش را پدید ‌آورد». یک زمانی کشور ما آماج تهدید بود: یک طرف خلق کُرد و خلق تُرک، خلق ترکمن، خلق مسلمان و شرق و غرب کشور، از طرف دیگر یک کشور بی‌ثبات که ارتش نداشت، فقط نیروهای نوآموز انقلابی داشت که اینها جانفشان بودند، اما تجربه نظامی و اسلحه و تجهیزات زیادی نداشتند. حالا یک کشوری مثل عراق می‌تواند بیاید هزاران کیلومتر از این کشور را اشغال کند که ما برای برگرداندنش هشت سال زحمت کشیدیم. کشور ایران افتخارش به این است که در یک جنگ جهانی حقیقی به تنهایی پیروز شده. تمام قدرتهای جهان سر این ملت ریختند که این کشور را نابود کنند، تجزیه‌اش کنند، اشغالش کنند، اما این ملت شجاع با تکیه بر دو عنصر: ایمان و رهبری نگذاشت. این معجزه چیزی است که غربیها و دشمنان ما نمی‌خواهند به روی خودشان بیاورند. بزرگترین افتضاح و آبروریزی برای جبهه کفر در این قرن، شکستی بود که در جنگ تحمیلی خوردند. این معجزه را خوب دقت کنیم که ببینیم شهدای ما چه کار کردند، ببینیم اهل بیت چه کار کردند، ببینیم در این کشور چه اتفاقی افتاده، ببینیم خود اهل بیت این کشور را چگونه نگه داشتند. پس اولین برکت این کشور، داشتن امنیت مرزی است. انقلاب اسلامی، موتور پیشرفت در عرصه‌ی علم و فنّاوری است «ثانیاً:  موتور پیشران کشور در عرصه‌ی علم و فنّاوری و ایجاد زیرساخت‌های حیاتی و اقتصادی و عمرانی شد»، یک زمانی که ابتدائی‌ترین نیازهایمان را باید از دنیا وارد می‌کردیم، الان اصلی‌ترین چیزهایی که خودمان احتیاج داریم، خودمان می‌سازیم، خودمان داریم، خودمان تولید می‌کنیم. «که تا اکنون ثمرات بالنده‌ی آن روز به روز فراگیرتر می‌شود. هزاران شرکت دانش‌بنیان، هزاران طرح زیرساختی و ضروری برای کشور در حوزه‌های عمران و حمل‌ونقل و صنعت و نیرو و معدن و سلامت و کشاورزی و آب و غیره، میلیون‌ها تحصیل‌کرده‌ی دانشگاهی یا در حال تحصیل». یک زمانی ما را می‌ترساندند که نخبه‌ها فرار کردند و از دانشگاه‌ها رفتند به دانشگاه‌های غرب، به دانشگاه‌های دیگر، نخبه‌ها از اینجا فرار کردند، آنقدر نخبه تربیت شد که هر چه اینها نخبه بیرون فرستادند این کشور آب از آب تکان نخورد و کار خودش را انجام می‌دهد؛ آنقدر نخبه‌های وفادار قدرتمند در این کشور وجود دارد که با فرار مغزهای خودفروخته و ضعیف هیچ اتفاقی برایش نمی‌افتد. «هزاران واحد دانشگاهی در سراسر کشور، ده‌ها طرح بزرگ از قبیل چرخه‌ی سوخت هسته‌ای، سلّول‌های بنیادی، فناوری نانو، زیست‌فنّاوری و غیره با رتبه‌های نخستین در کلّ جهان، شصت برابر شدن صادرات غیرنفتی، نزدیک به ده برابر شدن واحدهای صنعتی، ده‌ها برابر شدن صنایع از نظر کیفی، تبدیل صنعت مونتاژ به فنّاوری بومی، برجستگی محسوس در رشته‌های گوناگون مهندسی از جمله در صنایع دفاعی، درخشش در رشته‌های مهم و حسّاس پزشکی و جایگاه مرجعیّت در آن و ده‌ها نمونه‌ی دیگر از پیشرفت، محصول آن روحیه و آن حضور و آن احساس جمعی است که انقلاب برای کشور به‌ارمغان آورد. ایرانِ پیش ‌از انقلاب، در تولید علم و فنّاوری صفر بود، در صنعت به‌جز مونتاژ و در علم به‌جز ترجمه هنری نداشت». یک نکته خیلی مهم که من دوست دارم به آن توجه کنید، اینکه الان ما کشوری شدیم که تقریباً در همه زمینه‌های پیشرفت کرده و جزء ده کشور اول دنیا هستیم، یا رتبه اول داریم یا رتبه دوم داریم یا رتبه پنجم داریم. ولی یک سؤال اساسی خیلی مهم وجود دارد که باید به آن توجه کنید: کشوری که جزء ده کشور بزرگ جهان است، چرا باید در بعضی از جنبه‌ها کشور آسیب ببیند و ذلیل باشد؟ چرا پولش از بی‌ارزش‌ترین پولهای دنیا شده؟ این را باید مسئولین ما جواب بدهند، این را باید دولت جواب بدهد. این جز خیانت چیز دیگری می‌تواند باشد! این ضعف مدیریت نیست، این یک خیانت بزرگی است که توسط بعضی از وابستگان به غرب، خیانتکارها و به قول خود آقا از مسئولین منافق‌مان می‌خوریم. آنها دستور از بیرون می‌گیرند؛ برنامه را به قول خود امام‌مان با صد واسطه از دشمن می‌گیرند و منویات دشمن را اعمال می‌کنند. باید از اینها سوال کنیم که چرا عرضه ندارید پول ملی‌تان را تقویت کنید؟ چرا این ملت را تحقیر می‌کنید؟ چرا حرمت مردم تان را ندارید؟ چرا به ملت‌تان احترام نمی‌گذارید؟ شریف‌تر و بهتر از این مردم روی کره زمین وجود دارد؟ مردمی که رسول الله و قرآن کریم این همه از عظمت آنها تعریف کردند، مردمی که چند آیه قرآن را خدا به آنها اختصاص داده، مردمی که اهل بیت آن همه توصیف راجع به آنها کردند از شرافت و یقین و بزرگی و ایمان و عقلانیت و معرفت این ملت، پس چرا به ملت‌تان اعتماد نمی‌کنید؟ چرا ملت‌تان را تحقیر می‌کنید؟ چرا اینقدر خودشیفتگی نسبت به دشمنان نشان می‌دهید؟ این را باید مسئولین ما جواب بدهند. قا/181 ساسه العباد/ بیانیه گام دوم انقلاب

صوت

1 - بیانیه دوم انقلاب، نقشه راه ملت ایران برای رسیدن به ظهور است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11136
زمان انتشار: 14 اوت 2019
| |
ریشه انواع ترس ها

ریشه انواع ترس ها

این فوق العاده مهم است که دقت کنیم که شما از چه جنسی هستید. اگر ما این را درک نکنیم، دینداری ما در بخش‌های حیوانی می‌نشیند و به همان مرحله محدود می‌شود. یعنی شما خود فقط یک زن یا مرد مسلمان باقی خواهید ماند. چون در این صورت خوراک دین، فقط جذبِ شان جنسیتی شما شده‌است. علت این که اکثر افراد مثلا ۶۰ سال از عمرشان می گذرد و به ظاهر متدین هم هستند، اما به درجات ایمانی والا نرسیده اند، این است که دین، جذب «شان انسانی و فوق انسانی» وجودشان نشده است. چون وقتی با مقوله‌ی دین برخورد می‌کنند از نگاه زنانه و مردانه به دنیا نگاه می‌کنند و این خود، آغاز منشأ انواع ترس می‌شود. ترس این گونه ریشه‌یابی می شود. در حقیقت، ریشه انواع ترس، از اینجا ناشی می شود که ما درست به قضایایی که برایمان مطرح می شود، نگاه نمی‌کنم. حتی به خودمان هم نگاه غلط داریم. ما خود را فقط در شأن های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی تعریف می‌کنیم و از بخش اصلی مان که حقیقت ماست یعنی شأن فوق عقلی غافل می‌مانیم و برای همین است که به امور جمادی، گیاهی و حیوانی دلبستگی‌های ذاتی پیدا می‌کنیم و گاه تا آخر عمر گرفتار همین امور می شویم. در حالی‌که باید بدانیم که اینها ذات ما نیستند. بنابراین، از خودِ اصلی‌مان که ابدی و جاودانه است و از جنس اهل‌بیت علیهم‌السلام است، فاصله می‌گیریم. نتیجه این فاصله گرفتن‌ها «ترس» است.   برگرفته از مباحث «اضطراب و بی‌تابی» جلسه 12 ترس از مرگ

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed