www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11226
زمان انتشار: 17 سپتامبر 2019
| |
دشمنان دین، ریشه هر زشتی و فحشا هستند

ماه محرم؛ جلسه سوم؛ 98/06/21

دشمنان دین، ریشه هر زشتی و فحشا هستند

چون اهل بیت علیهم‌السلام اصل هستند، هر کس می‌خواهد با اهل بیت باشد، باید تعلق به شاخه ها و فروع آنان داشته باشد. دروغ مى‌گويد هر كس که گمان مى‌كند با اهل بیت است، ولی به سبک زندگی و اخلاق دشمنان اهل بیت روی می آورد.

در جلسه گذشته روایت بسیار مهمی را از وجود مقدس امام صادق (علیه‌السّلام) آغاز کردیم که در فهم بسیاری از مسائل به خصوص در علوم انسانی به ما کمک زیادی می‌کند. امام صادق (علیه‌السّلام) در مورد خودشان فرمودند که ما اصل و ریشه هر خیری هستیم. فروعشان را هم معرفی کرده و فرمودند: توحید، نماز، روزه، کظم غیظ، گذشت از بدکار، رحمت به فقرا، تعهد داشتن به همسایه و اقرار به فضل هر کس که فضیلت و خوبی دارد. پس هر چه شما خوبی ببینید، اصل و ریشه‌اش اهل بیت (علیهم‌السّلام) هستند. در ادامه روایت، امام صادق علیه‌السلام اخلاق دشمنانش را معرفی می‌کند و می‌فرماید: «و عَدُوُّنا أصلُ كُلِّ شَرٍّ و مِن فُرُوعِهم كُلُّ قَبیحٍ و فاحِشَةٍ= و دشمنان مایند ریشۀ هر شر و تباهى و هر زشتى و فحشایی از شاخۀ آنهاست ». قبیح، زشت یا منکر، یک مفهوم عام است؛ اما فحشا تجاوز به حریم دیگران و مزاحمت درست کردن برای دیگران است. اذیت کردن دیگران است. مثلاً یک آقا یا خانمی که در منزل بداخلاقی دارند و با حریم هم کار دارند و در کار هم فضولی می‌کنند و از همدیگر سؤالات متجاوزانه می‌کنند، این فحشا است. یا کسی که خانواده‌اش از او حساب می‌برد و می‌ترسند از اینکه کنارش باشند و دلشوره دارند، چنین کسی اهل فحشاست. چون به حریم امن خانواده‌اش تجاوز و ظلم می‌کند. فحشا مختص رابطه جنسی نامشروع نیست. این یک مصداق کوچکی از فحشاست. فحشا یعنی آن کسی که کنار تو است، نمی‌تواند با شادی و آرامش کنار تو زندگیذکند. فحشا یعنی تو زودرنج و حساس باشی و چون به تو برمی‌خورد، اعصاب دیگران را هم خرد ‌کنی. این فحشا، فحشای باطنی است و از فحشای ظاهری به مراتب گناهش بیشتر است و جهنمش طولانی‌تر. حالا حضرت مصادیق اخلاق دشمنان‌ شان را می‌گویند. بعد هم یک نتیجه فوق‌العاده زیبایی می‌گیرند. «الکذب»، دروغ فحشای وحشتناکی است که با ایمان اصلاً جمع نمی‌شود. به امام گفتند: مؤمن ممکن است زنا کند؟ گفت: بله. گفتند: مؤمن ممکن است دروغ بگوید؟ فرمود نه. «و البخل»، نقل است که جمع‌کننده همه بدیها و هر عیبی، بخل می‌شود. تنگ‌نظری از آن وحشتناک‌تر است. چون آدم تنگ‌نظر و تنگ‌روح دائماً روحش از دست خودش در عذاب است. یکسره از چیزی ناراحت می‌شود و یکسره پرخاشگری و جیغ و داد و توقع دارد. نه حریم پدر و مادر و نه حریم همسر و نه حریم خواهر و برادر و زیردست را می‌شناسد. کسی که بخیل و خسیس است، همه بدیها را با خودش جمع می‌کند. آدمی که نه در جنبه اقتصادی، نه در جنبه بدنی، نه در جنبه حیوانی، نه در جنبه علمی، نه در جنبه معنوی، و حتی برای خودش، دهش و بخشش و تراوش ندارد، از رحمت خدا به دور است.  «و النمیمه= سخن چینی»، چند چیز در روایت داریم که آنقدر قبیح هستند که حتی شیطان هم از این آدم­ها متنفر است. یکی تهمت زدن است. این که انسان برای دیگران حرف درست کند، یک آدم روانی و مریض است که آلودگی دارد، دائما برای دیگران اَنگ درست می‌کند.در روایت داریم کسی که می‌تواند برای یک مسلمان کاری بکند، ولی انجام نمی‌دهد، حضرت می‌فرماید این آدم اگر بهشتی هم باشد، هر روز یک مار در بهشت او را می‌زند. یعنی در بهشت هم امنیت ندارد. پس آدمی که منقبض و جمع شده و فشرده است، فشار قبر دارد. گفتم هر چقدر روح یک انسان در فشار باشد، قبرش هم در فشار است. هر چقدر روح یک انسان شاد، آرام و با نشاط باشد و انبساط داشته باشد و سهل و راحت بگیرد، قبرش هم گشاد و بزرگ و وسیع می‌شود. به این توجه کنیم. «و القطیعه»، یعنی قطع رحم کردن. یعنی قطع کردن ارتباط با کسانی که خدا گفته و امر کرده با آنان مرتبط باش. قرآن می‌فرماید: «الَّذینَ یَصِلونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ[1]= و آنان كه آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده مى‌­‏پیوندند». یعنی مؤمنین کسانی هستند که هر چه که خدا گفته با آنان اتصال داشته باشید، اتصال دارند. شما نمی‌توانید با فامیلت و حتی اگر کافر هم باشد، قطع ارتباط کنید. مگر ارتباطی که آلوده به گناه و معصیت خدا باشد. مثلاً مراسم عروسی و جشن تولد که آلوده به گناه است، رفتنش حرام است. «و أکل الربا و أكْلُ مالِ الیتیمِ بِغَیْرِ حَقِّهِ ». رباخواری که ماشاءالله الان هم غوغا می‌کند. خداوند به خوردن مال یتیم به غیر حق غضب می‌کند. «و تَعَدّی الحُدودِ الّتی أمَرَ اللّه ُ». تجاوز به حدود خدا. خدا همه چیز را ریاضی خلق کرده. عالم جبروت و عالم ملکوت ریاضی است. عالم دنیا هم به شکل یک ساختار ریاضی از عالم ملکوت ساخته و خلق می‌شود. مثلاً در عالم ماده چقدر باید کوه و سبزه و دریا و آب و هوا باشد، همه چیز ریاضی است. احکام الهی هم ریاضی است. حدود دارد. برای همین، شما ریاضی‌ترین کتابتان رساله است. در رساله دائماً عدد دارید: 3 ـ 2 ـ 5 ـ 4 ـ 7 ـ 9. چون دین ریاضی است، خداوند برای هر چیزی حدی قرار داده: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً= خدا برای هر چیزی قدر و اندازه‌ای قرار داده». این حدود باید رعایت بشود. در قرآن نیز سه حکم در مورد کسی که تجاوز به حدود الهی می‌کند، آمده است: «هُمُ الظَّالِمُونَ= ظالم است»، « هُمُ الْفاسِقُونَ= فاسق است»، «هُمُ الکافرونَ= از کافران است». در قرآن کریم هر جا که یک دستور عملی می‌دهد، مثلاً می‌گوید اگر کسی کفر بورزد، منظور از کفر در اینجا نه این که خدا و دین را قبول نداشته باشد؛ بلکه کفر یعنی مقاومت در مقابل پذیرش یک حق. مثلا ایستادن در مقابل حقوق شوهر. پس تجاوز به حدود الهی از اخلاقیات دشمنان اهل بیت است. «و رُكُوبُ الفَواحِشِ ما ظَهَرَ منها و ما بَطَنَ و الزِّنا و السَّرِقَةُ و كلُّ ما وافَقَ ذلكَ مِنَ القبیحِ = مرتکب شدن فحشاها، چه ظاهری و چه باطنی و زنا و دزدی و هر چیزی که با این زشتیها و فحشاها مناسبت دارد، اینها از اخلاق اهل بیت نیست؛ بلکه همه از فروع دشمنان است. شرط معیت با اهل بیت، تعلق به فروعات آنهاست حالا حضرت اینها را معرفی کرد؛ اما درس اصلی اینجاست که فرمودند: «فكـذَبَ مَنْ زَعَمَ أنّهُ معَنا و هو مُتَعلِّقٌ بِفُرُوعِ غَیْرِنا= دروغ مى‌گوید هر كس که گمان مى‌كند با ماست، اما به شاخه‌هاى دیگرى جز ما چنگ بزند». یعنی هر کس فکر می‌کند با ما اهل بیت است، ولی اخلاق دشمنان‌مان را دارد، دروغ می‌گوید که با ماست. بنابراین، هر کس می‌خواهد با اهل بیت باشد، باید تعلق به فروع اهل بیت داشته باشد. چون اهل بیت اصل هستند. تو باید شاخه و فرع باشی. نمی‌توانی ادعای محبت اهل بیت را بکنی و اینطور نباشی. چطور می‌توان گفت که من امام حسین علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را دوست دارم و می‌خواهم با او محشور بشوم؛ ولی سبک زندگی ات با آنها نیست. وقتی که تو در خلقیات، انتخاب لقمه، انتخاب شغل، شوهرداری، زن‌داری و بچه‌داری‌ات به آنها تعلق نداری و شبیه آنها نیستی. پس چطوری فکر می‌کنی که شب اول قبر به آنها ملحق می‌شوی؟ بعضی‌ها واقعاً اصرار دارند که مذهبی نباشند. اصرار دارند که به خدا و اهل بیت نچسبند. می‌خواهد اسم انتخاب کند اصلاً نمی‌تواند یکی از اسمهای حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را انتخاب کند. بنابراین، کسی که از اخلاق اهل بیت علیهم‌السلام خوشش نمی‌آید و نمی‌خواهد از فروع اهل بیت باشد، چطور می‌خواهد اهل بیت در شب اول قبر به دادش برسند؟ پس یادمان نرود که نکند عزاداری کنیم، ولی تعلق به دشمنان اهل بیت داشته باشیم. نکند ما بگوییم که خدا لعنت کند کسانی را که امام حسین علیه‌السلام را اذیت کردند و تنها گذاشتند و کمک نکردند و بعد خودمان امام زمان علیه‌السلام را تنها بگذاریم و اذیتش کنیم. این وحشتناک است. قا/205 سیدالشهداء/محرم [1] . سوره رعد/ آیه 21.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11225
زمان انتشار: 17 سپتامبر 2019
| | | | |
آیا رضایت امام زمان برایمان مهم است؟

آیا رضایت امام زمان برایمان مهم است؟

صوت

1 - آیا رضایت امام زمان برایمان مهم است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11224
زمان انتشار: 17 سپتامبر 2019
| | |
مراسم عزاداری عاشورا در سایر کشورهای جهان

مراسم عزاداری عاشورا در سایر کشورهای جهان

فیلم

1 - دسته عزاداری در سوئد
2 - دسته راهپیمایی شیعیان در ونکوور کانادا
3 - راهپیمایی در هانوفر آلمان
4 - روز عاشورا در هانوفر آلمان

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11221
زمان انتشار: 18 سپتامبر 2019
| |
استکبار جهانی، بزرگترین منکر عصر حاضر است

ماه محرم؛ جلسه چهارم؛ 98/06/21

استکبار جهانی، بزرگترین منکر عصر حاضر است

باطن همه فحشاها و منکرات ائمه جور هستند و باطن همه خیرات ائمه حق اند. کسی که داعیه کار خیر و خوب یا آرمان دارد، باید بزرگترین آرمانش حکومت امام حق باشد و بزرگترین جهادش مبارزه با ائمه جور باشد.

شما اگر هر جهاد و تلاشی بکنید که هدفش نابود کردن دشمنان اهل­بیت علیهم‌السلام یا ائمه جور و برطرف کردن موانع ظهور حضرت نباشد، وقتتان را تلف کرده اید. تلاشتان ثواب دارد. نه اینکه خدا نمی‌بیند. یک کافر هم اگر کار خیر ‌کند، خدا می‌بیند و به او ثواب می‌دهد؛ ولی کارتان به نتیجه نمی­رسد. ما باید به دنبال این باشیم که حتماً عمر و استعدادمان درست مصرف بشود. ما هیچ فرقی با مردم زمان امام حسین علیه‌السلام نداریم، نه زمان ما فرق دارد با زمان امام حسین علیه‌السلام، نه موقعیت‌مان. ما امروز یک حسین داریم که مثل پدرش فریاد می زند: «هل من ناصر ینصرنی». چون از نظر امام حسین علیه‌السلام، بزرگترین منکر چیست؟ فرمودند: من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم. وقتی از امام حسین علیه‌السلام سؤال می‌کنیم معروف و منکر چیست؟ می‌فرماید: منکر این است که امت به یک حاکم طاغوتی مثل یزید مبتلا بشود و در چنین شرایطی: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ‏ مِثْلِ‏ یَزِیدَ= هنگامى که امّت اسلامى به زمامدارى مثل یزید گرفتار آید، باید فاتحه اسلام را خواند». الان بر جامعه جهانی طاغوت‌ها حاکم هستند. این فاجعه و بزرگترین منکر است. در مقابل بزرگترین معروف که آدم باید برایش تلاش کند، حاکمیت امام است. کسی که با بزرگترین منکر مشکل ندارد و تحت حاکمیت طاغوت زندگی می‌کند و در کنارش کارهای خیر و عبادی هم انجام می­‌دهد، اینها عبادت هایی هستند که مثل کف آب می‌­مانند. بی‌اثر بودن عبادت این فرد برای این است که طاغوت و حاکمیتش را قبول کرده و با آن کنار آمده و خیال برطرف کردن طاغوت را هم ندارد و این یعنی بزرگترین منکر را پذیرفته است. حالا می‌خواهی با پذیرش بزرگترین منکر، عبادت هم بکنی؟ دین‌‌ات را هم داشته باشی؟ این به درد نمی‌خورد. حداقل اگر زورت نرسد، باید در ذهن‌ات، در قلبت، در نفرین‌ و دعاهایت با طاغوت مبارزه کنی، حاکمیت طاغوت را انکار کنی. این کمترین کار است. اگر زورت بیشتر می‌رسد باید کار عملی هم بکنی، پول خرج کنی، وقت بگذاری، آبرو هزینه کنی، از علم و تخصص‌ات استفاده کنی. پس باید حواست به اصل و ریشه باشد، یعنی واقعاً زندگی تو در همه ابعاد «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» با امام حق پیوند داشته باشد. امامی که زنده است و به قول خودش هر روز «هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید. وقتی در چادر حضرت نیستی و اتصالی به او نداری و در مجموعه کارهایی که در 24 ساعت انجام می‌دهی، باری را از دوش حضرت برنمی‌داری، پس تو بیرون از چادر حضرت هستی. حضرت فرمود: تعلق به فروع دشمنان ما نداشته باشید، یعنی دشمنان ما فروعی دارند، اخلاق‌هایی دارند که شما باید به آنها تعلق نداشته باشید تا عضو آنها محسوب نشوید. در روایت آمده: هر کس لباس دشمنان ما را بپوشد، غذای دشمنان ما را بخورد، از دشمنان ما محسوب می‌شود. هر کس خودش را شبیه دشمنان ما دربیاورد، از آنها محسوب می‌شود. پس تا این حد شما باید انکار داشته باشید، تعصب داشته باشید، نه اینکه سبک زندگی­تان را با دشمنان حضرت تنظیم ‌کنید و مثل آنها باشید. این قاعده نباید فراموش‌مان بشود که منکرهای قلابی ما را نزند که با آنها مبارزه ‌کنیم. ریشه اصلی منکر، حاکمیت طاغوت‌هاست، استکبار منافقین هستند. باید با اینها جهاد کرد. پس یادمان نرود؛ اصلی‌ترین شاخص برای اینکه معلوم شود آدمی درست عمل می‌کند یا نه، این است که جهت‌دهی فعالیت‌های اقتصادی­، وقت‌گذاری‌ها، فعالیت‌های بدنی، آبروی اجتماعی و سیاسی، علمی‌ و معنویش در جهت امام زمان علیه‌السلام باشد. این جهت خیلی مهم است. عبادت بدون ولایت امام، اثری ندارد خودت را به اهل بیت علیهم‌السلام انتساب بده، بگو من مال اهل­‌بیت هستم. بگو قیمت تمام کارهایم مال اینهاست. خدا در قرآن می‌گوید: «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِله رَبِّ الْعالَمینَ[1]= بگو: بى­تردید نماز و عبادت من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار همه جهان­‌هاست». نمازم، عبادتم، حیاتم، مرگم فقط مال خداست. من به کمتر از خدا خودم را نمی‌فروشم. اصلاً من به عشق خدا صبح از خواب بیدار می‌شوم. به عشق خانواده آسمانی‌­ام بلند می‌شوم، نه به عشق خانواده زمینی‌ام. به عشق آنها هم می‌خوابم. اگر به خانواده زمینی‌ام هم عشق دارم، به عشق خانواده آسمانی‌­ام است. اگر آنها را دوست دارم، اگر به آنها خدمت می‌کنم، اگر هر نوع تعامل مثبتی دارم، با خانواده همسرم، با مردم، با اجتماع، با دنیا، به عشق خانواده آسمانی‌­ام است. هر انتخابی می‌خواهی بکنی، مثلاً شغل، کار اقتصادی و درآمد، کار بدنی، غذا، خوراک، لباس، بچه‌داری، حواست باشد و مواظب باش که از چادر حضرت بیرون نباشی. خیلی وقتها ما با معنویت، از امام زمان علیه‌السلام دور می‌شویم. چون اخلاق ما اصلاً با امام زمان علیه‌السلام نمی‌خواند. ملاک امام است. می‌خواهی درس بخوانی، انتخاب همسر کنی، دوست انتخاب بکنی، محل زندگی، شغل و هر چیزی که می‌خواهی انتخاب کنی، اول نسبتت را با حضرت بسنج. ببین اگر این را انتخاب کنی، بیرون از چادر هستی یا نه. اگر بیرون باشی، آن را انتخاب نکن. شما وقتی با امام هستی، در واقع با ریشه خیر هستی. وقتی با امام نیستی، ضربه می‌خوری و کار خیرت هم دیگر به درد نمی‌خورد. برای همین هم ولایت اصل است: «وَ لَمْ تُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ مَا نُودِیَ‏ بِالْوَلَایَة» شما سراغ خدا هم بخواهی بروی باید با ولایت بروی، بدون ولایت سراغ خدا بروی آن خدا قلابی است و به درد نمی‌خورد. چون او مظهر کامل خداست، خلیفة الله است. شما بدون خلیفة الله به خدا نمی‌رسید.  وقتی می‌خواهید به یک بی‌نهایت اتصال پیدا کنید، باید با کاملترین مظهر بی‌نهایت ارتباط بگیرید. ولی اگر سراغ مظاهر محدود و ضعیف بروید، نمی‌توانید با اصلش ارتباط بگیرید. به این دلیل است که می‌گوییم امام اصل است. وقتی زیر چادر حضرت هستی، 40 سال هم گناه داشته باشی، اصلاح می‌شوی و گناهانت به نورانیت تبدیل می‌شود. چون در چادر هستی، امام همه را برایت اصلاح می‌کند. ولی وقتی در چادر حضرت نیستی، حافظ قرآن هم که باشی، عبادت‌هایت تو را به جهنم می‌برد. خدا مرحوم آیت الله حائری شیرازی را رحمت کند. ایشان فرمود: امام حسین علیه‌السلام در شب عاشورا دو جور برخورد می‌کند: اول ناز می‌کند و می گوید نیایید. همه بروند. ولایتم را هم برداشتم. دوم در روز عاشورا ناز می‌کشد و می‌گوید: چه کسی کمکم می‌کند؟ چرا حضرت این را در شب قبل نگفت؟ فرمودند که سخت گرفتند که مبادا یک خبیث قاطی آنها باشد. چون هر کس با امام کشته بشود، به مقام امام می‌رسد. سخت گرفت که هر کس قرار است برود، برود. اما در روز عاشورا سهل و آسان می‌گیرد تا اگر کسی طیب و پاک است، در لشکر عمر سعد باقی نماند، هر چه باشند خبیث باشند. با عشق به امام تمام گذشته ات اصلاح می شود «بِمُوَالاتِكُمْ‏ عَلَّمَنَا اللهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا= خداوند به ولایت شما نشانه هاى روشن دین را به ما آموخت»، به عشق شما و پیروی از شما، خدا به ما معارف دین را یاد می‌دهد. امروزه به عشق اهل بیت مجالس زیادی روی کره‌ی زمین برگزار می‌گردد و هر کس هر چیزی در دنیا یاد می‌گیرد، به اسم و عشق اهل بیت یاد می‌گیرد. «وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا= و آنچه را از دنیای‌مان تباه شده بود، اصلاح كرد». یعنی هر چیزی از دنیای ما فاسد شده باشد، عشق شما آن را جبران می‌کند. عشق این چنین است. وقتی عشق آمد، تمام گذشته عاشق خودش را می‌بخشد. اصلاً گذشته‌ی بد عاشق را نمی‌بیند. اگر نمی‌توانی مرگ بر آمریکا بگویی، مرگ بر اسرائیل بگویی، یعنی در چادر حضرت نیستی. چون آمریکا و اسرائیل یعنی همه کسانی که مزاحم آمدن امام زمان علیه‌السلام هستند. شما اینها را بردار، ببین امام زمان علیه‌السلام نمی‌آید؟ حتما می‌آید. پس شما هر کس را دوست داشته باشید، اول باید دشمنِ دشمنان معشوق‌تان باشید. نمی‌شود بگویی من عاشق یک نفر هستم؛ ولی با دشمنانش کنار بیایی و در جبهه آنها باشی. برائت و تبری، مهمتر از تولی است. خدا در زیارت عاشورا با لعن شروع می‌کند: «وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ‏ عَنْ مَقَامِكُمْ = خدا لعنت کند امتی را که شما را از آن مقامتان برکنار کردند». چون شما از این مقام که برکنار شدید، مردم کرۀ زمین بدبخت شدند. پس اگر کسی لعن نداشته باشد، عشق ندارد. دروغ است که می‌گوید من عاشقم، ولی لعن ندارد. امام کاظم علیه‌السلام فرمود: ریشه‌ی همه زشتی‌ها و بدیها علیه‌السلام حاکمان ظالم هستند. هر چه فساد در عالم هست، مال اینهاست. بعد تو می‌توانی به اینها لعن نگویی و از اینها خوشت بیاید؟ خدا می‌گوید اول اعلام کن که با طاغوت‌ها نیستم: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللهِ[2]= کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد». اول کفر به طاغوت داشته باش. اول بگو من مال اینها نیستم. من نه اخلاقم، نه شوهرداریم، نه زن‌داریم، نه حجابم، نه لباسم، نه کار اقتصادیم، هیچ چیزم به اینها نمی‌خورد. به اهل بیت ع بگو: من اصلاً سبک زندگی شما را قبول ندارم. من اصلاً تبعیت نمی‌کنم از چیزی، مگر چیزی که شما از آن تبعیت می‌کنید. من صاحب سبک هستم. من خدا دارم، اله دارم، رب دارم برای خودم. من برای خودم امام دارم. من شیوه زندگی و برنامه دارم. من اصلاً نمی‌توانم خودم را کوچک کنم. شما سبک زندگیت را شبیه هر کسی کنی، شخصیتت همانقدر سقوط می‌کند یا بالا می‌رود. اگر سبک زندگی­‌ات را به سمت خدا و اهل بیت بردی، به همان اندازه هم عظمت پیدا می‌کنی و بزرگ می‌شوی. جهت دل خیلی مهم است. ببین دلت کدام جهت می‌رود، هر طرف که دلت و آرزوهایت، آرمانهایت و آن چیزهایی که برای خود و آینده‌ات در نظر گرفته ای رفت، همان هم تو را پست می‌کند یا بالا می‌برد. امام ملاک و مبناست. وقتی تو زیر چادر حضرت رفتی، اینطور نیست که فقط گناهانت آمرزیده شود؛ بلکه با خود حضرت محشور می‌شوی.  امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمود: هر کس منتظر حقیقی باشد، با من و هم‌درجه با من محشور می‌شود. چون حرف‌های بزرگی می‌زنی. تو می‌گویی من عزادار امام حسین علیه‌السلام هستم، هیئتی امام حسین علیه‌السلام هستم، از خدا می‌خواهم که من را در دنیا و آخرت با شما قرار بدهد. «معیّت» یعنی در دنیا همراهش باشی. امام زمان علیه‌السلام یا ائمه چیزی نیستند که تو بعد از مرگ بخواهی همراه آنها باشی. می‌گوید همین جا با ما باش. از همین جا شروع می‌کنیم تا قیامت و بعد از قیامت کنار هم هستیم. ولی کسی که اصلاً دوست ندارد همراه ائمه باشد، از حسینیه، مسجد و مظاهر دینی بدش می‌آید. سنخیت این آدم آن طرفی است. برای چنین آدمی، معیت با اهل بیت علیهم‌السلام معنا ندارد.  معیت یعنی بیا کنار ما و با ما زندگی کن و با ما باش تا باهم شروع کنیم و تا ابدیت برویم. ولی بعضیها می‌گویند: نه. ما دنیا را معذوربم با شما باشیم. در آخرت با شما هستیم و در بهشت خدمت شما می‌رسیم. اصلاً آنجا چنین خبری نیست. می‌گوید در اینجا می‌خواهم سبک زندگیم را با این سلبریتی، با این وزیر، با این ورزشکار، با این غربی و شرقی‌، در ماهواره، در شبکه‌های مجازی، هماهنگ کنم. این مثل یک جنین در رحم مادر است که همه مفاسد را شما به او بدهید. مثلا غذاهای بد، انعقاد نطفه بد و... این بچه سالم به دنیا نمی‌آید. سلامت، تعریفی است که مبتنی بر گذران گذشته زندگی تو است. ما در رحم دوم‌مان که رحم دنیاست، مثل یک جنین هستیم. نمی‌توانیم یک روش غلط و ناپاکی را در پیش بگیریم و بعد سالم متولد بشویم. تولد سالم، یک سبک زندگی سالم می‌خواهد. باید با این سبک زندگی جلو بروی. ما باید تکلیف خودمان را معلوم کنیم و تصمیم خودمان را باید بگیریم. وقتی در زندگی­‌ات مهدوی نباشی، به همه خیانت می‌کنی. به امام زمان علیه‌السلام، به بچه‌ات، به ناموست، به شوهرت، به همه مردم، مهمتر از همه به خودت خیانت می‌کنی. اگر در چادر امام زمان علیه‌السلام نباشی کجا هستی؟ امام زمان «هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید و تو الان کجا هستی؟ می‌بینیم اینآدم، غصه‌هایش غصه‌های جمادی است، گریه‌هایش، اعصاب‌خردشدن‌هایش یا گیاهی است، یا حیوانی است، یا عقلی است. افسردگی‌هایش، ناراحتی‌هایش، شادی‌هایش با مسائل دنیایی است. امام زمان علیه‌السلام غصه دارد، مگر وقتی که آدم کنار امام زمان علیه‌السلام است غصه می‌خورد؟ باید شاد باشی. شادی علامت این است که تو در چادر حضرت هستی. وقتی غمگین هستی، معلوم است که در چادر حضرت نیستی. وقتی نمی‌توانی شوهر و زنت را عاشقانه دوست داشته باشی و با تمام وجود، به آنها خدمت کنی یا به خانواده همسرت، به بچه‌هایت نمی‌توانی عاشقانه برسی، وقتی بداخلاقی داری، وقتی وسواس داری، معلوم است که حضرت را نداری. فقط ادعا می‌کنی داری. وقتی زودرنج و عصبی و پرخاشگر هستی، حضرت را نداری. این فرمول یادمان نرود. یک توضیح در مورد رمز «هل من ناصر ینصرنی» گفتم که این را داشته باشید. ان‌شاءالله جلسه بعد راجع به این می‌خواهم توضیح بدهم، که اصلاً این «هل من ناصر ینصرنی» را چرا امام یک دفعه می‌گوید؟ چرا امام زمان علیه‌السلام می‌گوید: من هر 24 ساعت می‌گویم؟ حضرت می‌گوید: این که من به شما می‌گویم به من کمک کنید، نه اینکه من به شما نیاز دارم، من به شما نیاز ندارم: «نَحْنُ‏ صَنَائِعُ‏ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا= ما ساخته خدا هستیم و مردم ساخته ما هستند». ما چه نیازی به مردم داریم؟ ما اگر می‌گوییم «هل من ناصر ینصرنی» قرار است مردم به جایی در این ندا برسند. قا/205 امام شناسی/ امام زمان علیه‌السلام [1] . سوره انعام/ آیه 162. [2] . سوره بقره/ آیه 256.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11219
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2019
| |
صدقه دادن، «شفاعت» یا واسطه گری مادی است

انفاق و صدقه، جلسه 12، 86/04/14

صدقه دادن، «شفاعت» یا واسطه گری مادی است

شفاعت یا واسطه‌گری برای رسیدن انسانها به بهشت، یکی از مصادیق مقام محمود است. شفاعت یعنی یک نفر به قدری به خدا و رسول و ائمه نزدیک می شود که از مقام محمود بهره مند شده و وجودش در جنبه های مختلف واسطه می‌شود برای هدایت انسانها و رسیدن آنان به بهشت. شفاعت در دو بخش است: ‌یکی واسطه گری معنوی و دیگری واسطه گری مادی.

در بخش مادی، مثلا شما یک موقعی با جنبه های غیر بدنی مثل، رفتار، اخلاق، آموزش، علم و... واسطه می شوید تا یک نفر به خدا و پیامبر نزدیک و هدایت شود. این یک نوع شفاعت است. گاهی صدقه‌ای می‌دهید تا کمکی برای هدایت انسانها بکنید. این صدقه هم کمک می‌کند. وقتی شما در  حرم حضرت عبدالعظیم پول می‌ریزید، این پول تبدیل می‌شود به عبادت. این محل عبادت و ذکر، تا تا زمانی که در آن عبادت می‌شود و انسان‌هایی در آنجا هدایت می‌شوند و دل شان روشن می‌شود و تقرب به خدا پیدا می‌کنند، شما در ثواب آنها سهیم هستید. این هم یک نوع واسطه گری است. ساختن مسجد، حسینیه، هدیه کردن کتاب و از این قبیل امور، جزو واسطه‌گری مادی به حساب می‌آیند. هر چقدر شما از طبیعت‌تان برای خدا مصرف کنید، فطرت قدرت می‌گیرد و رشد می‌کند و هر چه قدر در صرف کردن طبیعت بخل بورزید،‌ راه را برای دریافت فطرت می‌بندید. انسان یک ظرف بی نهایت است که هر مقدار از طبیعت می کاهد، به ظرفیت فطرت اضافه می شود. علی (علیه‌السلام) فرمود:« خُذُوا مِن أجسادِكُم ، تَجُودُوا بها على أنفُسِكُم= از جسمهایتان بگیرید و به جانهایتان ببخشید.[1]» این گرفتن و اضافه کردن، فقط مربوط به بدن نیست. شما در مرگ سفید که روزه است، از بدن کم می‌کنید و به روح اضافه می‌کنید. در مرگ‌های دیگر[2] هم همین طور است. هر مقدار که تعداد مردن‌های شما تکرار و بیشتر می‌شود، حیات جدیدتر و بهتری نصیب انسان می‌شود و بخش انسانی تان توسعه پیدا می‌کند و ثروتمند تر می‌شوید و نامه‌ی عمل تان سنگین‌تر می‌شود. «ثقل میزان» که در آیه شریفه آمده، یعنی انسان برای آخرت داراتر می‌شود. «من ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیه= هر کس میزان اعمالش سنگین تر باشد، در زندگی رضایت مندانه ای به سر خواهد برد». پس ما بسته به تعداد و میزان مردن مان، حیات جذب می‌کنیم. مشروط به اینکه خودمان عرضه داشته باشیم که این مرگها را جذب کنیم. نزدیکترین انسانها به «مقام محمود»، کسانی هستند که خودشان مرگ را انتخاب می‌کنند. این همان است که معصوم ع می‌فرماید: موتوا قبل ان تموتوا= بمیرید، قبل از این که بمیرید». البته نه  اینکه خودشان به سمت بلا بروند؛ بلکه در مسیر زندگی وقتی برایشان شرایط بلا و مردن اتفاق می‌افتد، آن را می‌پذیرند. خانمی که در منزل کار می‌کند، یا آقایی که بیرون از خانه زحمت می‌کشد و لقمه حلال برای خانواده اش تهیه می‌کند و هر کس به طریقی ممکن است شرایط بلا برایش پیش بیاید. اساسا دستور به تواضع و ترک تکبر، برای خالی کردن طبیعت است تا تو بزرگ شوی. اینکه گفته شده، آقا و سرور هر گروهی، خادم آن گروه است، برای این است که کسی که به دیگران خدمت بیشتری می کند، باید از طبیعتش سرمایه گذاری کند. این گونه است که به فطرتش اضافه می‌کند. گرایش به طبیعت اینطور است که هر چقدر سر خودت را شلوغ تر کنی، دیدنی ها و شنیدنی هایت را بیشتر کنی، حرفهایی که می زنی بیشتر شود، مطالعات غیر ضروری ات بیشتر شود، داستان بخوانی، ‌رمان بخوانی، ‌کارتون نگاه کنی، ‌سریال نگاه کنی، دائما از فطرت دورتر می‌شوی. هر چه بار «خیالی» برداری، بار فوق عقلی‌ات کمتر می‌شود و ظرفیت های فوق عقلی‌ات به هم می‌ریزد و نمی‌توانی غذاهای فطری بخوری و شبیه خدا شوی. آنهایی که بار های بدنی بر می‌دارند، مثلا غذا زیاد می‌خورند، نوشیدنی زیاد می‌خورند، هله هوله زیاد می‌خورند، اینها برای فکر کردن، جا ندارند، همیشه یا خواب آلودند یا سنگین هستند. اینها حتی خیالات شان هم ضعیف می‌شود. اگر کسی نتواند خودش را از طبیعت فارغ کند و بخواهد با شلوغی‌های حسی، و شلوغی‌های وهمی و خیالی، جذب‌های انسانی داشته باشد، در حقیقت یک غذای آلوده درست کرده با صد تا هله هوله خیالی و وهمی. این غذا را می‌خورد و بعد، قساوت قلب پیدا می‌کند. ما باید دائما ظرفیت های طبیعی خود را تخلیه کنیم و ظرفیت‌های طبیعی را کم کنیم تا به ظرفیت فطری برسیم. زیرا تا ظرفیت سازی نکنی، نمی‌توانی غذاهای فطری جذب کنی. پس این قاعده یاد تان نرود که وقتی ما داریم راجع به صدقه ی مادی یا معنوی سخن می‌گوییم، صدقه دادن، چه مادی‌اش چه معنوی اش، عبارت است از کاهش ظرفیت های طبیعت گرایانه. هر نوع زیبایی و هر نوع تجلی زیبا از شخص، صدقه است. کسی که نمی‌تواند صدقه‌ی معنوی بپردازد، مثلا نمی‌تواند بخندد، این یعنی بی ظرفیتی در فطرت. کسی که می‌تواند لبخند بزند، یعنی جا دارد برای خندیدن، یعنی وسعت روح دارد. ‌یعنی روحش وسعت دارد که می‌تواند لبخند بزند. چون این ظرفیت را داشته است که توانسته آن را ظهور بدهد. از اصول و قواعد معرفت نفس این بود، کسی که چیزی را ندارد به دیگران هم نمی‌‌تواند بدهد. بالاترین صدقه چیست؟ بالاترین صدقه، موقعی است که تو امید زیادی داری، جوان هستی، یا در اول زندگی هستی، یا خرجت زیاد است و نگرانی هایی مثل جهیزیه دخترت را داری، یا پسرت می خواهد ازدواج کند، یا شهریه‌ی دانشگاه فرزندت مساله شده، یک مقدار پول پس انداز هم داری، اما برای صدقه دادن، می ترسی که خودت هم فقیر بشوی. اگر در چنین شرایطی صدقه بدهی، این بالاترین صدقه است. از رسول خدا (ص) پرسیدند که بالاترین صدقه چیست؟ حضرت فرمود: « أَنْ تَصَدَّقَ وَأَنْتَ صَحِیحٌ شَحِیحٌ تَخْشَى الْفَقْرَ وَ تَأْمُلُ الْغِنَى. وَ لَا تُمْهِلْ حَتَّى إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ قُلْتَ لِفُلَانٍ كَذَا وَلِفُلَانٍ كَذَا، وَقَدْ كَانَ لِفُلَانٍ = بهترین صدقه زمانی که است که تو از نظر بدنی آدم سالمی هستی، از فقر می‌ترسی، و آرزو داری ثروتمند باشی. صدقه دادن را معطل نکنید تا اینکه هنگام مرگ بگویی این برای فلانی این برای فلانی». «شح» یعنی امید و حرص، یعنی تو خیلی امیدوار هستی و نگاهت به آینده خیلی نگاه طولانی است. امیدواری که حالا حالاها زنده باشی. اما از فقر می‌ترسی. اول جوانیت است. بعضی‌ها در پیری هم همین جوری می‌شوند. می‌گویند من حالا حالاها هستم، چطوری صدقه بدهم؟ پس خودم چی؟ زن و بچه‌ام چی؟ این آدم هی می‌ترسد و نمی‌داند که این ترس از شیطان است. قرآن به نقل از شیطان بیان می‌دارد: الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ= شیطان به شما وعده فقر م یدهد و امر بفحشا می کند؛ اما خدا به شما وعده مغفرت و فضل می دهد. خدا وسعت دهنده ی دانایی است». وقتی انسان حدس می‌زند که اگر صدقه بدهد، خودش لنگ می‌ماند؛ اما با اعتماد به خدا صدقه می‌دهد، آنجاست که بالاترین صدقه را داده است. چون به خدا اعتماد کرده و خدا هم جبران می‌کند. این برترین صدقه است. بعد می‌فرماید: اینقدر این دادن‌ها و بخشش‌ها را کش ندهید تا برسید به پیری، و یا زمانی که جان به لبت می‌رسد، آن وقت در آستانه‌ی مرگ بگویید: این برای دخترم، این برای پسرم، این برای فلانی. حضرت می‌فرماید، تو چه بدهی و چه ندهی، هر چه داری به وراث می‌رسد و می‌خورند. می‏‌فرماید، خودت تا وقتی جوان هستی، به رغم این که در معرض نیاز هستی، از خودت خارج کن و به خدا تکیه کن. شما تا حالا چقدر به دوستان تان، به آدم‌هایی که حتی امتحان‌های بدی پیش تان پس داده اند، اعتماد کرده اید؟ آیا واقعا خدا به اندازه ی یک دوست، قابل اعتماد نیست که می‌گوید شما وقتی دادید، من جبران می‌کنم؟ می‌گوید: شما از خودت خارج کن، من عوضش را می‌دهم. اعتماد به خدا چه در صدقه‌ی مادی و چه در صدقه معنوی جایگاه بلندی دارد. اما بی اعتمادی به خدا کفر است. به محض این که می گویی خودمان چی؟ راه را بر فطرت و رشد فطری می بندی. خانم هایی هستند که خیلی کریمانه به خانه ی مادر شوهر و پدر شوهر یا به همسایه ها غذا می فرستند و نمی گویند کم می آید. وقتی که مصرف را بالا می برید، برکت هم می‌آید. فرمودند که دست بیشتر که در سفره باشد، برکت بیشتری ایجاد می شود. مثلا وقتی با دوست تان رفتید بیرون، بگو من شایسته ترم به اینکه کرایه ماشین را حساب کنم. یا رفتید به رستوران، بگو که من شایسته ترم که پول رستوران را حساب کنم. من اعتمادم به خدا بیشتر است و خدا هم به شما می دهد و شما را لنگ نمی گذارد. بدتر از همه افرادی هستند که به زن و بچه شان بخل می کنند و خرجی نمی دهند. این ها نمیدانند که انواع و اقسام فساد ها و تنفر ها و بی عاطفگی ها را با بخل در خانواده ایجاد می کنند. صدقه‌ای که شخص نیازمند می‌دهد‌، برترین صدقه است روایتی است از امام باقر یا امام صادق علیهما‌السلام که سوال کردند بالاترین صدقه چیست؟ فرمود:«أیُّ الصَّدَقَةِ أفضَلُ؟ قال: جُهدُ المُقِلّ، أما سَمِعتَ قَولَ اللّه ِعز و جل«وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» تَرى هاهُنا فَضلاً؟[3] = دِهِش بینوا. این سخن خداى عز و جل را نشنیده‌اى كه می فرماید:«و [دیگران را] بر خویشتن، مقدّم مى‌دارند، هرچند خودشان نیازمند باشند.» آیا در این جا مازادى مى‌بینى؟» در روایت بعدی امام صادق علیه‌السلام توضیح می‌دهند:« أما إنَّ صاحِبَ الكَثیرِ یَهونُ عَلَیهِ ذلِكَ، وقَد مَدَحَ اللّه ُ عز و جل فی ذلِكَ صاحِبَ القَلیلِ، فَقالَ فی كِتابِهِ:«وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»= بدان كه این كار، براى افراد توانگر، آسان است؛ امّا خداوند عز و جل در این زمینه، آن را كه مالِ اندك دارد [و در عین حال، همان را ایثار مى كند]، ستوده و در كتاب خود، فرموده است:«و [دیگران را] بر خویشتن، مقدّم مى دارند، هرچند خودشان نیازمند باشند، و آنها كه از خسّت نفس خویش مصون بمانند، آنان، همان رستگاران اند.»» آیه :«وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» در شأن امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و حسنین و فضه علیهم‌السلام نازل شده است. آنها سه روز روزه گرفته بودند، فقط نفری یک قرص نان داشتند که افطار کنند. یک شب مسکین، شب دیگر یتیم و شب سوم اسیری دَرِ خانه آنها می‌آید و آنها با وجود این که خودشان بیشتر احتیاج داشتند، هر شب غذای شان را به یکی از آن سه نفر می‌دهند. خداوند هم با این آیه از آنها تمجید می‌کند. این سخت ترین صدقه است که وقتی خودت احتیاج داری، به دیگران صدقه بدهی. صدقه ی زبان زبان هر چقدر پر حرفی کند، فضای ذهن و روح را مشغول و ظرفیت فطری را کم می‌کند. حال اگر زبان طوری به کار گرفته شود که هم در خود شخص و هم در طرف مقابل ظرفیت سازی کند، این می شود صدقه زبان. پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«إنَّ أفضَلَ الصَّدَقةِ صَدَقةُ اللِّسانِ، تَحقُنُ بهِ الدِّماءَ، و تَدفَعُ بهِ الكَریهَةَ، و تَجُرُّ المَنفَعةَ إلى أخیكَ المُسلِمِ= برترین صدقه، صدقه زبان است كه با آن، از ریختن خونها جلوگیرى كنى و پیشامد ناخوشایند را دفع كنى و به برادر مسلمانت سودى برسانی.» صدقه‌ی زبان چه کار می‌کند؟ یک وقت جان کسی در خطر است، گاهی آبروی کسی در خطر است، با زبان آن را حفظ می‌کند. بلایی که قرار است سر کسی بیاید، به وسیله زبان، آن بلا را دفع می‌کنیم. مثلا زن و شوهری دعوا کرده‌اند، تو آنان را آشتی شان بده. پدر و فرزند یا مادر و فرزندی دعوا کردند ، تو آنان را آشتی شان بده. از زبانت سرمایه گذاری کن. اگر فتنه ای هست، با زبان از آن جلوگیری کن. بعضی ها این عرضه را ندارند و نمی توانند از زبان شان برای شادی آفرینی و آرامش استفاده کنند. بعضیها زبان شان تند است و نیش و تمسخر دارد. زبان شان فقط به دیدن لغزشها و گفتن عیبها و ضعف ها باز می شود. این آدمها بی‌ظرفیت هستند و نمی تواند صدقه زبان بدهند. چون زبانش سنگین است، پر شده و شلوغ است. اما کسی که اهل صدقه ی زبان است، می تواند تنفر را به عشق تبدیل کند و یک عشق را حفظ کند و یک عشق را افزایش بدهد. حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:«كُلَّما ازدادَ العَبدُ إیمانا ازدادَ حُبّا للنِّساء = هر چه ایمان بنده بیشتر شود، زن دوستى او فزونتر مى شود.» امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: اگر نمی‌توانی همسرت را دوست داشته باشی و نمی توانی عاشقش باشی، حتما بی ظرفیتی. حتما گرفتار خودخواهی هستی. اگر نمی توانی پدرت را عاشقانه دوست داشته باشی و از محبتش لذت ببری، از محبت مادرت و فرزندت، اگر نسبت به پدر و مادر، فرزند و همسرت خشنی و بیشتر کلمات و حرفهایی که بین شما رد و بدل می شود، تشنج، اضطراب، غم، غصه، عیب گیری و ایراد گیری و بهانه گیری و انتقاد از همدیگر است، بدان که علتش این است که تو هنوز باطن انسانی خوبی پیدا نکرده ای. کسی که ایمانش بیشتر می‌شود، یعنی به خدا نزدیکتر می‌شود، حتماً علاقه اش به همسرش بیشتر می‌شود، این یکی از راه‌های صدقه ی زبانی است. کسی که ایمان بیشتری دارد، خودخواهی اش به مرور زمان کمتر می شود.                             کسی که به خدا نزدیکتر است، توان بیشتری دارد برای به کارگیری کلمات محبت آمیز، مهرورزی، تواضع و به کار بردن کلمات زیبا. این خیلی مهم است که بتوانی صدقه ی زبانی را پرداخت کنی و از زبانت برای تولید بهشت استفاده کنی. هر چقدر با زبان شما بهشت تولید شود، درجات شما در آخرت بالاتر است. منفعت رساندن با زبان، صدقه است «و تَجُرُّ المَنفَعةَ إلى أخیكَ المُسلِمِ= با زبانت منفعت را به سمت برادر مسلمانت جذب کن». اگر برادرت می خواهد معامله‌ی بدی انجام دهد، راهنمایش کن. ازدواج غلط، تصمیم غلط، یا اگر مساله طلاق و ... مطرح است، راهنمایی اش کن. زبان چنین کسی منفعت کسب کن است. یعنی زبان او دائما برای دیگران تولید منفعت می کند. این بهترین صدقات است. حضرت پیامبر در حدیث دیگر فرمود: بهترین صدقه، صدقه زبان است؛ زیرا شما می توانی با صدقه شفاعت کنی بین پدر و فرزند و شفیع باشی بین دو همسر، بین دو همسایه، بین دو شریک، بیت دو دوست. می توانی شفیع شوی بین یک رئیس و مرئوس. اصلا مقام محمود یعنی شفاعت به سمت خیر. گفتن سخن حق، صدقه است از دیگر صدقات قشنگ، رسول خدا فرمود: قول حق و حرف حق زدن است. حرف حق زدن، کار سختی است. انصاف داشتن کار سختی است. مشکلی پیش آمده، مثلاً یک افغانستانی، با یک ‌ایرانی دعوایش شده، می دانی حق با افغانستانی است، اگر حاضر نیستی دست برداری از تعصب ایرانی بودنت، این جهنم می آورد. قول حق، فوق العاده مهم است. آموختن علم به دیگران، صدقه است بهترین صدقه این است که انسان اطلاعات بگیرد، علم را بیاموزد و به برادر مسلمانش یاد بدهد. شما هر چقدر سعی کنید دانستنی های تان را مخفی نکنید، کریمانه، سخاوتمندانه در اختیار دیگران قرار بدهید، صدقه است. ‌خودت در کاری شکست خوردی. ولی الان راهکارهایی را بلدی و می دانی که اگر به این برادرت بگویی که چه جوری رفتار کند، او دیگر شکست نمی خورد و پول در می‌آورد، این صدقه است. اما اگر بگوید: اگر من به او بگویم، او پول در می آورد و از من جلو  می زند و من له می‌شوم. این بدبختی است. احکام دین را که یاد گرفتی، به دیگران یاد بده. اخلاقیات یاد گرفتی، به دیگران یاد بده. نباید بخل بورزی. نداشتن بخل، یکی از بهترین راه‌های شبیه شدن به خداست. قرآن می‌فرماید: «بسم ا... الرحمن الرحیم، الرحمن، علّمَ القرآن» یعنی تعلیم کار رحمن است. کی می تواند معلم باشد؟ کسی که رحمن است و رحمت دارد. بنابراین، وقتی که شما به دیگران یاد می‌دهید، به اسم «رحمن» خداوند شبیه می‌شوید و این اسم در شما تجلی می‌کند. حفظ زبان، صدقه است یکی دیگر از قشنگترین صدقاتی که پیامبر فرمود، «حفظ زبان است». اگر نمی‌توانی تولید عشق کنی، لااقل تولید تنفر نکن. کلمات منفی و زننده به کار نبر. ایراد گیری نکن، منت سر دیگران نگذار. امام علی علیه‌السلام فرمود:« لا تَتَكلّمْ بكُلِّ ما تَعلَمُ فكَفى بذلكَ جَهلاً [4]= هـر چه مـى دانى به زبان میاور كه ایـن نشانه نادانى است.» این یعنی لازم نیست جواب هر کس را بدهیم. طرف دارد برای یک کسی یک لطیفه می گوید. دیگری می‌پرد وسط و می‌گوید: این که تکراری است، من شنیده ام. ‌ سکوت کن تا او لطیفه اش را بگوید. در حدیث داریم پیامبر وقتی یک لطیفه ای را می دانست، اگر طرف تعریف می کرد، پیامبر هم می خندید. نمی گفت، من این را قبلا شنیده ام. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:« و الذی نفسِی بِیَدِهِ، ما أنفَقَ النّاسُ مِن نَفَقةٍ أحَبَّ مِن قَولِ الخَیرِ[5] = سوگند به آن كه جانم در دست اوست، مردم هیچ انفاقى نكردند كه دوست داشتنى تر از گفتار نیك باشد.» گفتیم هر جا در قرآن کلمه «قُل» آمد، بعد از آن حتماً یک شاه کلید و حرف فوق العاده مهم گفته خواهد شد. قرآن می‌فرماید:« وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ[6] = و به بندگانم بگو آنچه را كه بهتر است بگویند.»  می فرماید: کلمات خوب نه، خوبترین کلمات را بگویند. وقتی کلمات شان بد باشد، شیطان بین شان اختلاف می اندازد. گاهی، حتی ممکن است، شیطان از کلمات خوب هم سوء استفاده کند. یک جایی حرف خوب زدن هم، بی ادبی است و تو باید حرفهای خیلی قشنگ بزنی. گاهی، حرف خوب کافی نیست، باید قشنگترین حرفها به کار برده شود تا بهشت تولید کند. مثل بذر خوب و خوبتر. شما می گویید من می توانم این غذا را درست کنم، ولی برنجش باید خیلی برنج حسابی باشد. می توانم این گل را درست کنم؛ یک گل مصنوعی قشنگ؛ ولی جنس گلش باید از فلان مواد مرغوب باشد. بهشت هم این طوری است. گاهی انسان باید بهترین ها را شناسایی کند و به کار بگیرد. ما باید سرمایه گذاری کنیم روی قول خیر، ‌روی صدقه ی زبانی و این کار را تمرین کنیم. طول هم می کشد تا این هنر را به دست آوریم. نباید کسی توقع داشته باشد بتواند زود موفق بشود.   ع ل 178 صدقه/ صدقه زبان [1] . غرر الحكم : 2497 . [2] . انواع مرگ: مرگ سفید (روزه گرفتن)، مرگ سرخ (شهادت)، مرگ سیاه (تحمل ناسزا و بداخلاقی دیگران)، مرگ سبز (پرهیز از لباس و تجمل) که در بحث های انسان شناسی (تهران) توضیح داده شده است. [3] . الكافی : ج 4 ص 18 ح 3 ، من لا یحضره الفقیه : ج 2 ص 70 ح 1751 عن الإمام الصادق علیه السلام ، ثواب الأعمال : ص 170 ح 16 ، بحار الأنوار : ج 96 ص 179 ح 15. [4] . غرر الحكم : 10187 . [5] . بحار الأنوار : 71/311/8. [6] . سوره اسراء/53.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11218
زمان انتشار: 15 سپتامبر 2019
| |
جایگاه تفکر در تحصیل قلب سلیم

مهندسی فکر، جلسه آخر، 88/05/03

جایگاه تفکر در تحصیل قلب سلیم

قلب سلیم که همان روح سالم است، از نوع زندگی ما در دنیا ساخته می‌شود. اگر بخواهیم قلب سالم داشته باشیم، باید عمل صالح و سازنده داشته باشیم. برای داشتن عمل صالح و خوب، باید فهم درستی داشته باشیم. برای فهم درست نیز، باید افکار خوبی داشته باشیم. پس نتیجه می‌گیریم که تفکر، هم برای دنیا و هم برای آخرت سازنده است. ما بدون داشتن فکر سالم نمی‌توانیم روح سالم، تحصیل کنیم و به تبع آن، داشتن جسم سالم هم امکان پذیر نیست. یعنی وضعیت جسمی ما هم تا حدود بسیار زیادی به وضعیت روحی و فکری ما مربوط است.

خوشبختی ­ما در دنیا و آخرت به سلامتی جسم و سلامتی روح بستگی دارد. قرآن می‌فرماید:«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ= روزى (خواهد آمد) كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏‌دهد، مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد». بسیاری از بیماری‌هایی که افراد دارند سردردها، ناراحتی‌های اعصاب، ناراحتی‌های پوست و مو، ناراحتی‌های داخلی و ... بستگی به وضعیت فکری افراد دارد. وقتی فکر افراد آشفته، ناسالم و ناآرام باشد، وضعیت جسمی شان نیز به هم می‌ریزد. شخصی به دکتر مراجعه می‌کند و از ناراحتی های جسمی خود می‌گوید، مثلاً ناراحتی قلبی یا پوستی، درد معده، اثنی عشر و درد چشم و ... دارد. دکتر پس از کلی معاینه و آزمایش و عکس و ... می‌گوید مشکلی نداری. در حالی که علت بیماری او، اعصاب است. اگر ما فکر را نتوانیم سالم نگه داریم و آن را کنترل کنیم، بیماری‌های جسمی و دردها را به ما تحمیل می‌کند. در نقطه مقابل، کسانی را داریم که در اثر حوادثی مثل جنگ، تصادف و ... و نه در اثر فکر ناسالم، دچار عوارض بدنی و جسمی مثل قطع نخاع و ... می‌شوند. یا افراد معلولی که درد زیادی دارند و چون فکرشان سالم و مهندسی شده است، می‌توانند با همه آن مشکلات جسمی، راحت زندگی کنند و آرام باشند. فکر نقش اساسی در سلامت جسم، زیبایی و طراوت جسم دارد. برای چینش درست نظام فکری، باید قیمت افکار دست مان باشد ما نیاز داریم نظام فکری مان را به وجه احسن مدیریت کنیم و اجازه ندهیم، هر فکری سراغمان بیاید. اجازه ندهیم، هر فکری ما را به هر سویی بکشاند و از خیال‌بافی، توهم خیال­‌زدگی خودداری کنیم. باید بدانیم، کدام افکار مربوط به خیال است، کدامشان وهمی است، کدامشان عقلی است و کدامشان فوق عقلی است. به عبارت دیگر باید قیمت فکر را بدانیم. اگر بخواهیم مهندسی فکر داشته باشیم و چینش درستی در نظام فکری ما اتفاق بیفتد، باید قیمت فکرها دست مان باشد. یعنی باید بدانیم ، الان خیال زده‌­ایم، توهم زده‌­ایم، یا داریم فکر عقلانی می‌کنیم، یا فوق عقلانی. قیمتها دستمان باشد که بدانیم هر لحظه برای هر چیزی چقدر هزینه باید بکنیم. اگر این شناختها نباشد، نمی‌توانیم مدیریت فکر و مهندسی فکر داشته باشیم و در نتیجه خدای نکرده، ممکن است دچار جهالت و حماقت شویم و یک عمر به چیزهای پوچ و بی­ارزش اهمیت بدهیم و در موردش فکر کنیم، خیالبافی کنیم، خواب ببینیم و آنها را بپرورانیم. برای چیزهایی که خیالی است غصه بخوریم، مریض شویم و برایش دارو بخوریم. یا اصلاً بخواهیم یک مسأله خیالی را حل بکنیم و تمام عمر را سر یک مسأله خیالی بگذاریم. شما بسیاری از این سریالهای داخلی و خارجی و فیلم‌های سینمایی را که نگاه کنید، می­‌بینید آرزوهای افراد بر اساس خیالها تنظیم شده است. بر خیالی صلح‌شان و جنگ‌شان                      و زخیالی فخرشان و ننگ‌شان یا جای دیگر می‌گوید: از خیالی گشته شخصی پرشکوه                      روی آورده به معدن‌های کوه انسان با خیال پرشکوه می‌شود، با خیال ناراحت می‌شود، با خیال خوشحال می‌شود. خیالزدگی عامل بسیار خطرناکی است. باید تمرین کرد و سنجید که چه چیزهایی ارزش فکر کردن دارد و چه چیزهایی ندارد. نتیجه‌ی فکر نادرست و اشتباه فکر اگر غلط باشد، فهم غلط می‌آورد. فهم غلط، عمل نادرست می‌آورد و عمل نادرست، قلب نادرست را شکل می‌دهد. قلب نادرست هم شخصیت نادرست می‌سازد. آفت ها و حمله هایی که به فکر ما خواهد شد را باید بشناسیم. چه نوع حمله‌­هایی ممکن است فکر ما را آشفته کند و مانع آرامش و شادی ما و مانع سازندگی ما شود؟ در حمله‌­های چهارگانه که قرآن می‌فرماید، شیطان در شما تولید فکر می‌کند. دوتا ازین حمله‌­ها فوق‌­العاده مهمتر است. یکی حمله از جلو و دیگری حمله از عقب. برای داشتن شادی، آرامش و سلامتی، چه سلامت جسمی و چه سلامت روح و سعادت دنیا و آخرت، باید جلوی این دو حمله را گرفت. در حمله از عقب، ذهن نباید خیلی درگیر گذشته باشد. زیرا برای انسان عُقده ایجاد میکند. سه عامل انسان را از پا در می آورد در گذشته‌ی انسان، سه عامل هست که می‌تواند او را از پا دربیاورد: گناهان، کینه‌ها و کدورت‌ها، شکست‌ها. ۱-گناه ها) در حمله از عقب، شیطان یکسره گناهان را به رخ انسان می‌کشد تا او رادائماً بی‌­ارزش و بی‌­اعتبار و آلوده جلوه بدهد و شجاعت و قدرت آشتی کردن با خدا و توبه کردن و حل مشکل گذشته را از بین ببرد. زیرا شیطان می داند، کسی که قدرت آشتی کردن با خدا و توبه کردن را ندارد، دچار ناامیدی می‌شود که خود ناامیدی بعد از شرک، بزرگترین گناه محسوب می‌شود. بنابراین، فکر اشتباه مسیر اشتباه می‌آورد. یکی از اصحاب امام رضا(علیه‌السلام) نقل می‌کند، من به منزل یکی از سرداران لشکر مأمون رفته بودم. ماه رمضان بود و او ناهار می‌خورد. گفتم: تو مگر روزه نیستی؟ گفت: نه من آنقدر گناه کرده ام که روزه گرفتن من به درد نمی‌خورد. من در یک روز به دستور مأمون 60 نفر از شیعیان و علویون را از زن و مرد و بچه و پیر همه را سر بریدم و در چاه انداختم. من چطور می‌توانم سعادتمند شوم؟. از این رو برایم دیگر فرقی نمی‌کند که نماز بخوانم یا نخوانم، روزه بگیرم یا نگیرم. من که جهنمی هستم. امام رضا(علیه‌السلام) فرمود: به او بگو که گناه ناامیدی تو، از گناه کشتن آن 60 نفر خیلی بالاتر است. یعنی انسان نباید در هیچ لحظه‌­ای و در هیچ شرائطی از اصلاح و آشتی با خدا و از اینکه بتواند راه سعادت را طی کند، ناامید باشد. فکر اشتباه مسیر اشتباه و عمل اشتباه به انسان می‌دهد. ۲- کینه و کدورتها) کدورتها و کینه‌­ها هم افکار غلط تولید می‌کند. این افکار غلط روش‌ها و مَنِش‌ها و تصمیم­‌گیری های غلط می‌آورد و باعث می‌شود انسان، همسلامت جسمی­، ذهنی و روحی‌­اش را از دست بدهد و هم سلامت قلبش را از دست بدهد و نتواند برای شرائط زیستی آخرت، روح سالم تحصیل کند. ۳- شکست‌ها) شکستها هم می‌تواند انسان را از پا در بیاورد. شکست‌ها یک مُشت دروغ هستند که به ما دائماً پیام می‌دهند که تو دست و پا چلفتی و بی­‌عُرضه هستی و نمی‌توانی کاری بکنی. ریشه تولد سالم و سالم قوی به آخرت، فکر سالم است گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. ما الان جنینی هستیم در رحم دنیا. باید خودمان را برای شرائط جبری و الزامی که در بهشت هست آماده کنیم. آدمِ ناپاک و آدمِ مریض وارد بهشت نمی‌شود. گفتیم همانطور که پنج نوع تولد از رحم مادر به دنیا داریم، پنج تولد هم از رحم دنیا به آخرت داریم. فقط کسانی زندگی­‌شان خوش است که دارای تولد سالم یا سالم قوی باشند. آن سه نوع تولد، یعنی تولد بیمار، تولد ناقص و تولد ضعیف، همه دردآور است. ما باید سالم متولد شویم. ما باید روح سالم را از دنیا با خودمان ببریم. اگر بخواهیم روح سالم داشته باشیم، باید عمل سالم داشته باشیم و عمل صالح و سالم، از فکر سالم به وجود می‌آید. آدم کینه ای وارد بهشت نمی شود فکر غلط در کدورتها،  انسان را کینه­‌ای بار می‌آورد. در حدیث داریم اگر انسان ذره­ای در دلش کینه باشد، هرگز به بهشت راه پیدا نمی‌کند. در قرآن نیز، آیات متعددی هست که در همین خصوص می باشد. «وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِینَ=و آنچه كینه [و شائبه ‏هاى نفسانى] در سینه‏‌هاى آنان هست را بركنیم تا برادرانه بر تختهایى روبروى یكدیگر بنشینند». تاثیر آینده در سلامت جسم و روح آینده نیز می‌تواند در سلامت جسمی و روحی انسان تاثیر بگذارد. چه در مسائل دنیایی و چه در مسائل معنوی. کسانی می‌توانند اطلاعات و دانایی‌هایشان را به دارایی تبدیل و رشد کنند که خود را از شر آینده و گذشته خلاص کرده باشند. نه اینکه ما به فکر آینده نباشیم و برنامه‌­ریزی نکنیم؛ اما نه به این قیمت که حال را از دست بدهیم. اینکه من الان خودم را به هر گناهی و به هر ضعف تغذیه‌­ای و به هر بدفکری و بد عملی آلوده کنم که می‌خواهم در آینده خوشبخت شوم، این سلامت روحی و جسمی را از بین می‌برد. وقتی حال را خراب کنی، به احتمال زیاد آینده هم خراب می‌شود. در مسائل معنوی هم همینطور است. یکی از دلایل دلشوره­‌های آینده، به خاطر آرزوهای زیاد ماست. وقتی عمل و آرزوی انسان برای آینده زیاد شد، فکر می‌کند که قرار است 10 سال بعد 15 سال بعد 20 سال بعد زنده باشد و معلوم هم نیست که این اتفاق بیفتد. بنابراین، آنطور که باید در حال، خودش را به روز بکند، به روز نیست. به روز شدن به این معناست که اگر سوت پایان را زدند و لحظه تولدم رسید، بتوانم متولد شوم. به روز شدن یعنی من هر روزی که خداوند سوت پایان را زد و فرشته­‌ها خواستند ما را از اینجا ببرند، من کارهای محوله به آینده نداشته باشم. نوشتن وصیت، انسان را از دغدغه‌های گذشته و آینده رها می‌کند یکی از چیزهایی که انسان را راحت می‌کند، نوشتن وصیتنامه است. در حدیث داریم اگر کسی وصیت نکرده از دنیا برود و تکلیف اموال و زن و بچه و همسرش را مشخص نکرده باشد، اگر بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است. وصیتنامه انسان را به روز می‌کند و بسیاری از دغدغه­‌های گذشته و آینده را از انسان می‌گیرد. یکی از ضررهای آینده که فکر کنی «من حالا حالاها هستم»، این است که انسان آرزوهایش زیاد می‌شود. با آرزوهای زیاد، انسان واقعاَ و جداً برای مردن، آمادگی ندارد. برای وفات یعنی تولد و انتقال آمادگی ندارد. پیغمبر فرمود آدم‌های احمق و دیوانه کسانی هستند که آنقدر مشغول دنیا می‌شوند که نظام ابدی را فراموش می‌کنند. آماده بودن شما به این است که اگر همین لحظه فرشته­‌ها به سراغ شما آمدند که شما را به برزخ ببرند، خندی و با استقبال بروی. شما جایی می‌خواهی بروی که میلیاردها میلیارد برابر زیباتر، باشکوه‌­تر، پیشرفته‌­تر و قوی­‌تر از اینجاست. تنظیم فکر دراین خصوص نیز، فوق‌العاده مهم است. گفتم دوتا از موانع بزرگ فکر ما یکی این است که دغدغه­‌های گذشته انسان را له­ و حالش را خراب کند و دیگر این که دلبستگی‌های زیاد به آینده، او را از به روز شدن و آماده شدن برای تولد، باز بدارد. ما باید اینطوری زندگی کنیم که هر لحظه‌­ای که سراغ‌مان آمدند، بگوییم ما آماده هستیم. شادی و نورانیت قبر را باید از اینجا ببریم اگر کسی می‌خواهد در قبرش شادی و نورانیت و آرامش داشته باشد و در آن معصیت و درگیری با خدا و فرشته‌­ها نیاید، اول باید افکارش را تنظیم کند. باید روی فکر سرمایه گذاری کرد. فکر تولیدکننده عمل است و باطن عمل است که باید اصلاح شود. از کوزه همان برون تراود که در اوست. گفتیم برای اینکه سلامت جسمی داشته باشیم، باید فکرمان آرام باشد و باید فرمول و مهارت آرام نگه داشتن فکر را بلد باشیم. باید حمله شیطان از جلو و عقب را بشناسیم. اگر کسی بخواهد دست از رفتارهای غلط بردارد و از فشار عمل و عادتها در بیاید، اول باید تفکراتش را تغییر بدهد. تفکرات محکم، اعمال محکم می‌آورد. همه رفتارهای بد که فشار قبر به بار می‌آورند را می‌توانیم با فکر آرام و درست از خود دور کنیم. فرمول مهمی قبلاً گفتیم که نفس ما قبر ماست. حال اگر کسی می‌خواهد بداند فشار قبر دارد یا نه، باید ببیند الان در نظام نفسانی خود چه وضعیتی دارد. اگر نظام نفسانی شاد، آرام، پر نور و پر ایمان دارد، قبر او هم شبیه نفس و روحش آرام و پرنور است. «الظاهِرُ عِنوانُ الباطِن» آنچه که از افراد ظهور می‌کند، نماینده باطن و درون آنهاست. عمل خارجی یک شخص، روحیات او را نشان می‌دهد. اگر پرخاشگر است، غصه دارد، حساس، بددهان، عصبی و زودرنج است؛ و اگر دائماً قرص می‌خورد، اگر ناشاد است، همه اینها بخاطر این است که باطن او چنان است که دارد این چیزها را در درون او تولید می‌کند. آن باطن باید دستکاری شود که میوه‌­اش هم میوه شیرینی باشد. شما نمی‌توانی یک تخم میوه تلخ بکاری و میوه شیرین دریافت بکنی. گندم از گندم بروید جو ز جو. بنابراین باید بدانیم که آنچه مولد است، فکر است. پس باید روی فکر کار بکنیم. فکرهای زیبا، فکرهای درست، فکرهایی که با قضا و قدر الهی و ریاضیات عالم تنظیم شده باشد. یعنی خداوند تبارک و تعالی این نوع افکار را افکار خوب و سالمی بداند. بنابراین، ما باید افکارمان را طوری سرمایه­گذاری و سازماندهی کنیم که دائماً در ما آرامش، شادی، اطمینان، یقین، قدرت و استحکام تولید کند. وسوسه و وسواس، تردید، شک، دودلی، غصه، زودرنجی، حساسیت، عصبانیت، بددهانی، حسادت و تکبر، اینها همه میوه است. یعنی یک چیزی آنجا هست و یک ریشه‌­ای در قلب ما هست که دارد این میوه‌­ها را تولید می‌کند. پس ما باید این ریشه و بذر را عوض کنیم. آن درخت را از ریشه در بیاوریم. یک بذر خوبی بکاریم که میوه­‌های خوب، میوه­‌های شادی‌­بخش، استحکام­‌بخش، آرام‌بخش، شادی­‌آور و یقین­‌آور تولید کند. اگر این وضعیت را نداریم، پس معلوم است آنچه که در باطن است دارد تولید اینجور افکار ناآرام، افکار مضطرب کننده، ناامید کننده را در ما تولید می‌کند. بنابراین سرمایه­‌گذاری اصلی ما باید در نظام فکری ما باشد. این فوق‌­العاده اهمیت دارد. ریشه نشاط، از فکر تغذیه می‌کند به جای اینکه به ظواهر و بروزات فکر کنیم، باید به باطن و ریشه ها فکر کنیم و آن را اصلاح کنیم. برای رشد و تکامل و شدن و رسیدن به نشاط، باید سراغ ریشه رفت. معصوم علیه‌السلام فرمود:«المُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه = نشاط مؤمن همیشگی است». ببینید حضرت ریشه را روی چی برده؟ باید بدانیم که تولید نشاط دائمی مال کجاست؟ نشاط را روی مسأله ایمان که پایه‌­اش فکر است، برده. بنابراین، اگر کسی بخواهد از نظر ایمانی و معنوی خودش را واقعاً بسازد، بدون تفکر نمی‌تواند ایمان‌­سازی و آخرت­‌سازی کند. تمام مذهبی‌هایی که بدون فکر خواستند ایمان­‌سازی کنند و بدون فکر و یقین و معرفت شروع کنند به نماز و روزه و کارهای دیگر، نتیجه­‌‌اش این شده که به قول امام صادق بعد از 60 سال نماز خواندن، یک رکعتش هم پذیرفته نیست. یعنی تأثیر نگذاشته، این باید با یک سال روزه گرفتن خیلی پاک و شاد می‌شد. الان 30 سال است که دارد روزه می‌گیرد. اما هیچ تأثیری نداشته است. 50 سال است دارد نماز می‌خواند، هنوز نمی‌داند با داماد عروسش، یا با مادرشوهر و پدرشوهرش، یا با جاری و باجناقش چطور رفتار کند. نمی‌داند با بچهاش چطور رفتار کند. این چطور نماز خواندنی است که دل انسان پر از غصه، اضطراب، تنش، حسادت، چشم و هم­چشمی و پر از حساسیت و زودرنجی است؟ این اصلاً نماز نخوانده است. آن ایمانی که میوه­‌اش نشاط دائمی است، ایمانی است که مبتنی بر فکر و معرفت است. مبتنی بر شناخت و دریافت صحیح است. باورهای یک مسلمان باید براساس شهود باشد، نه براساس تقلید.«أشهد أن لا إله إلا الله» «أشهد» یعنی من می‌بینم که خدایی و معبود و معشوقی جز خدا ندارم. انسان باید به این بینش برسد. شهود صحیح رسالت، شهود صحیح امامت و شهود صحیح ولایت است که به ما شادی و استحکام و آرامش می‌دهد. و گرنه ما در بین یک میلیارد و 600 میلیون مسلمانی که هستند، ببینید چه تعدادشان دارای نشاط دائمی هستند. اما جالب است که بدانیم، همین تعداد مسلمان از نظر پزشکی و روانی نسبت به ادیان دیگر سالمتر هستند. ع ل 177 مهندسی فکر/ تحصیل قلب سلیم/تولد سالم و قوی سالم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11217
زمان انتشار: 15 سپتامبر 2019
| |
معصوم ع: ما ریشه همه خوبی ها هستیم و هر نیکی ثمره شاخه های ماست

ماه محرم؛ جلسه دوم؛ 1398/06/14 

معصوم ع: ما ریشه همه خوبی ها هستیم و هر نیکی ثمره شاخه های ماست

معصوم علیه‌السلام می‌فرماید: هر خیری که در عالم است ما اهل بیت اصل و ریشه آن هستیم و خیر به سبب ما تعریف می‌شود و همه نیکی‌ها از فروع ما سرچشمه می‌­گیرند. ما اصل و ریشه هر خوبى هستيم و هر نيكى از ما جوانه مي‌­زند. اصل هر شری دشمنان ما هستند و همه قبایح از فروع آنان است.

بحثمان به مناسبت ماه محرم به یک موضوع بسیار مهم اختصاص داشت که فهم آن کلید بسیاری از معارف است. در عاشورا هیچ صفت قشنگی نیست که شما دست روی آن بگذارید و یک جلوه و ظهور ندارد و از آن طرف هم هیچ جنایت و بدی نیست که آن طرف نداشته باشد. کاملترین نمایشگاه خوبی‌ها عاشوراست و کاملترین نمایشگاه بدی‌ها هم عاشوراست. این را خوب دقت کنید. روایتی را از امام کاظم (علیه‌السّلام) گفتیم که فوق‌العاده تعیین‌کننده و کم‌نظیر است. کسانی که می‌خواهند فعالیت­‌های روانشناسی یا جامعه‌شناسی یا اجتماعی ـ سیاسی خیلی قدرتمندی کنند، این فرمول به آنها خیلی کمک می‌کند. چون انسان در این علوم، با معضلات، مشکلات، گرفتاری‌ها، مفاسد، بیماری‌ها و با خیلی چیزها روبه‌روست. همچنین در نقطه مقابل، با یک سلسله کمالات روبروست. در مورد این آیه «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ[1]= بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را حرام کرده است؛ چه آشکار باشد و چه پنهان» از حضرت سؤال کردند: این یعنی چه که خدا فحشاها را حرام کرده، چه ظاهری و چه باطنی؟ این نشان می‌دهد که فحشاها هم ظاهر دارند و هم باطن. خدا چه چیزهایی را حرام می‌کند؟ هر چیزی که مزاحم رسیدن تو به حیات جاودانه و حیات طیبه باشد. هر چیزی که نگذارد تو به مقام اهل بیت برسی و هر چیزی که نگذارد تو به مقام خلیفه اللهی برسی. پس یک موقع نگوییم خدا این را برای چی حرام کرده! باید بدانیم که حرام یعنی مزاحم تو است و برای تو ضرر دارد. چون خدا تو را با آن عشق جاودانه نگاه می‌کند؛ تو با یک عشق کوتاه دنیایی خودت را نگاه می‌کنی و این منطق را نمی‌فهمی و دائما به خود می‌گویی: یعنی چه خدا این را برای من حرام کرده، خدا می‌خواهد من را اذیت کند. امام موسی کاظم علیه‌السلام در پاسخ این سوال، فرمودند: «اِنَّ‌ لِلقُرآنِ‌ ظَهراً‌ وَ‌ بَطنًا فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِی اَلْقُرْآنِ هُو اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ= براى قرآن، ظاهرى است و باطنى، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده، ظاهر قرآن است و باطن آن پیشوایان جورند». حضرت می‌فرماید: امور حرام، میوه‌های تلخ، جهنمی و آتشین یک ریشه هستند. باطن همه‌ی بدیها و فحشها چیست؟ امامان جور، طاغوت‌ها، ائمه طاغوتی و حاکمان جور، ریشه همه مفاسد در همه کره‌ی زمین هستند. اگر کسی می‌خواهد تاریخ را بفهمد و درست تحلیل کند، باید ریشه‌ای و عمیق بفهمد. ریشه‌ی همه‌ی بدبختی‌های بشر روی کره‌ی  زمین "ائمه کفر" هستند. مثلاً اگر طلاقی هست، اگر دعوای خانوادگی هست، اگر غمی هست، اگر غصه­‌ای هست، اگر عده‌ای نمی‌توانند ازدواج کنند، اگر مردم انواع مشکلات دارند، اگر گرانی هست، اگر فقر هست، اگر کم‌درآمدی هست، اگر بیکاری هست، اگر مرگ و میر زیاد است، اگر تصادف زیاد هست، همه؛ به خاطر همان میوه‌ای از حاکمیت طاغوتهاست که الان در زندگی ما اینطور ظهور کرده است. «ظاهر قرآن» حلال های آن، و باطن آن امام حق است حضرت فرمود: «وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِی اَلْكِتَابِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقّ = و هر چه خدا در قرآن حلال کرده، تمامش ظاهر قرآن است و باطن آن پیشوایان حق هستند». یعنی هر چیزی که شیرین و خوب است، این در ظاهر است. اما ریشه‌ی همه قشنگی‌ها، خوبی‌ها، امنیت‌ها، صلاح‌ها، عدالت‌ها، آسایش‌ها و آرامش‌ها، امام حق است. بنابراین، اگر امام حق یک جا حاکم باشد، آنجا بهشت است. امام زمان علیه‌السّلام وقتی بیاید، دیگر نه فقری وجود دارد، نه مریضی، نه دعوا و نه درگیری و طلاق و مشکل ازدواج. یعنی دیگر مشکل خانوادگی، عقده‌ها، کمبودها، دعواها وجود ندارد. همه جا همه راحت، شیرین و جذاب می‌شوند. دیگر چشم‌ و هم‌چشمی و رقابت و عقده و مقایسه نیست. ریشه همه فسادها «علم نا مهذب» است نقل است که تا ظهور حضرت، فقط دو پله از علم طی می‌شود. چون بشر ظرفیت بیشتر از دو پله از علم را ندارد و در همین مقدار از علم هم، این همه فساد می‌کند. شما این همه مریضی‌ها، جنگ‌ها، خشونت‌ها، گرانی‌ها، فسادها و بیماریها را که میبینید، همه به خاطر پیشرفت علم است. اینها ناشی از پیشرفت بدون تعقل، پیشرفت بدون حاکمیت جنبه عقلانی و الهی در علم و علم افسارگسیخته است. برای همین خدا اجازه نمی‌دهد که بشر، بیشتر از دو پله به سمت علم برود. چون نمی‌تواند و ظرفیت ندارد. برای همین است که در قرآن فرمود: «وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا= از علم، جز قلیلی به شما ندادیم». با ظهور حضرت انسان به رشدی که لیاقتش را دارد می رسد امام زمان علیه‌السلام که بیاید، ببینید آن موقع چه می‌­شود و بشر به کجا می‌رسد؟ وقتی که امام می‌آید، هر کدام از انسانها از اولیاء خدا می‌شوند و راه غیب و ارتباط با ملکوت، به روی همه آنها باز می‌شود. هر انسانی چنان نورانیت و معنویتی پیدا می‌کند که به راحتی با غیب ارتباط می‌گیرد. مردم مزه‌‌ی عشق به خدا و اهل بیت را می‌فهمند. مزه‌ی عرفان را می‌فهمند. لذت معنویت در وجود همه انسانها می‌آید. امام زمان علیه‌السلام برای این کار می‌آید که انسان­ها را شبیه خودش ‌کند. درس مهم عاشورا این است که اگر امام زمانت را یاری نکنی، در لشگر یزید هستی حواست باشد، آن چیزی که باید از عاشورا بفهمی، این است که وقتی تو با طاغوت کنار می‌آیی، در تمام مفاسد طاغوت شریک هستی. چون طبق فرمایش حضرت، طاغوت ریشه‌ی همه مفاسد است و زمانی در این جرم، شریک نیستی که دلدادگی و عشقت حاکمیت معصوم باشد و برایش تلاش کنی. یعنی در برآورد زندگیت معلوم باشد که تو چقدر در جنبه مالی برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت تلاش و سرمایه‌گذاری کردی؟ چقدر وقت گذاشتی؟ چقدر آبرو گذاشتی؟ چقدر از دانشت برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت استفاده کردی؟ چقدر در معنویات و دعاهایت، در شبها و گریه‌ها و التماسهایت، از خدا خواستی که موانع ظهور را بردارد؟ و گرنه اینکه تو مصرف‌کننده کمالات و فضائل و زحمات دیگران باشی، اما خودت هیچ خاصیتی برای حضرت نداشته باشی، درست نیست. اینطوری، تو هم در لشکر یزید هستی. این فهم، خیلی مهم است که تو یک حسینی داری که زنده است، ولی آوار و تنها و غریب است. یک حسینی است که آن حسین عاشق این است. پس تکلیفت را در زندگیت روشن کن. به حسین زمانت لبیک می‌گویی یا نمی‌گویی؟ می‌خواهی حضرت در روند زندگیت باشد یا نباشد؟ نباید فقط درگیر کار اقتصادی و اجتماعی، غذا و خوراک، شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری و این که دکترا بگیرم، ارشد بگیرم، لیسانس بگیرم و شغل و ... باشی. خیلی از افراد، وقتیحضرت صدایشان می‌کند، می‌­گویند: وقت نداریم. می‌گویند آقا ما محرم می‌آییم برای جدّت گریه می‌کنیم، مشکی می‌پوشیم و سینه می‌زنیم؛ اما اینکه شمشیر بزنیم و کنارت بایستیم و مشارکت در نهضتت کنیم، اصلاً وقتش را نداریم. این حسین هنوز غریب است و مثل جد غریبش ندای «هل من ناصر ینصرنی»سر می‌­دهد. هیچ کس فکر نمی‌کند امام زمان علیه‌السلام در این زمان از من چه می‌خواهد؟ من الان چه وظیفه‌ای نسبت به حضرت دارم؟ جهان پر از فساد و ظلم است و اگر آقا بیاید، همه آنها برطرف می‌شود. پس بروید او را بیاورید. اینجاست که قرآن می فرماید: «اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ= بروید و جستجو کنید و یوسف و برادرش را بیاورید». آیت الله صدیقی در مورد این آیه فرمود: برادرش آمده، (اشاره به ولی فقیه) حالا باید یوسف را بیاوریم». الان فضای اربعین بهترین فضا و موقعیت برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت است، اما همه دوست دارند فقط شام و ناهار بدهند، آشپزی کنند، آب و نان بدهند. اما چه کسی برای فکر، اندیشه و معرفت تلاش می‌کند؟، چه کسی برای اینها جان می‌کند؟. هیچ کس غصه برای آقا غصه نمی‌خورد. بروید به دلتان مراجعه کنید و ببینید چقدر دغدغه‌ها و غصه‌هایتان برای این آقاست؟! کسی که می خواهد به توحید دست یابد، باید از باب امام وارد شود جالب است که وقتی حضرت می‌خواهد خوبیها را بشمارد، از توحید شروع می‌کند. می‌فرماید: هر کس می‌خواهد به خدا برسد، باید از طریق ما برسد. محال است کسی بدون معصوم، بتواند به خدای حقیقی معرفت پیدا کند. هر معرفتی بدون امام معصوم، معرفت قلابی از خداست و هر توحیدی بدون معصوم، شرک است و توحید حقیقی نیست. معصوم، کاملترین مظهر خداست که تو می‌توانی با او خدا را بشناسی. با مظاهر جزئی و محدود، کسی نمی‌تواند خدا را بشناسد. این خدایی که شما نمی‌توانی با او شاد و امیدوار و آرام باشی و به دادت هم نمی‌رسد و هر چه هم او را صدا می‌کنی هیچ کاری از او برنمی‌آید، خدای مخلوق خود توست نه خدای حقیقی. فقط در سایه ارتباط با معارف معصوم است که تو می‌توانی الله حقیقی را بشناسی و او را در زندگی‌ات بیاوری و بتوانی با آن همراه باشی تا معشوق‌ات بشود. تا گفتی: «لا اله الا الله» دلت برود و دلت هم تصدیق کند که واقعاً من اله‌ام الله است. «اله» یعنی کس یا چیزی که ما به سوی او می رویم. می فرماید: «وَ اَلصَّلاَةُ وَ اَلصِّیَامُ وَ كَظْمُ اَلْغَیْظ = توحید و نماز و روزه و کظم غیظ» یعنی آن توحیدی که بدون امامت و ولایت است، توحید حقیقی نیست. هر کس توحید حقیقی را می‌خواهد، باید از معصوم بگیرد. یکی از قشنگی‌های ارتباط با معصوم این است. کسی که معصوم را می‌شناسد و با امام اتصال دارد، نمی‌تواند عصبی و پرخاشگر باشد و دست بزن داشته باشد. نمی‌تواند به کسی حرف تند و زشت بزند. نمی‌تواند زن و بچه‌اش را تحقیر کند یا خدای نکرده آنها را بترساند. آدمی که منیّت دارد، یا آدمی که خودشیفتگی و خودخواهی و خودبرتربینی دارد، نمی‌تواند بر قلب هیچ کس حاکم بشود.  بعد می‌فرماید: «وَ اَلْعَفْوُ عَنِ اَلْمُسِیءِ= و عفو از گناهکار». عفو از آدم بدکار، از فروع ارتباط با اهل بیت است. حضرت می‌گوید هر کس ما اهل بیت را داشته باشد، بی‌خیال آدمهای بدکار می‌شود. عقده و کینه نمی‌کند. کسی که معصوم را دارد، اصلاً خودش را با هیچ کس مقایسه نمی‌کند. لعنت خدا بر دزدهای میلیاردی از جیب مردم خدا لعنت کند آنهایی که در این مملکت میلیاردی می‌دزدند و می‌خورند و اصلاً حواسشان نیست که اطرافشان چه خبر است. اینها در قیامت می‌خواهند چه جوابی به خدا بدهند؟ قرآن می‌گوید: سخت‌ترین عذابها را من برای اینها ذخیره کردم. امام معصوم علیه‌السلام می‌فرماید: «وَ رَحْمَةُ اَلْفَقِیرِ= و رحمت به فقرا». باید ببینیم که آیا ما عاشق فقرا هستیم، یا از فقیر می‌ترسیم و فرار می‌کنیم؟ آیا مثل امام معصوم، به فقرا رحمت داریم یا نه؟ همانطور که قرآن می‌گوید: «وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ/  لِلسَّائِلِ وَ الْمحْرُومِ= و آنان که در مال و دارایی خود، حقّی معیّن و معلوم تعیین می‌کنند تا به فقیران سائل و فقیران آبرومند محروم برسانند». اگر پولی به دستت می‌آید، باید بگویی صدقه‌هایش را کنار بگذارم، باید برای فقرا پول کنار بگذارم؟ اطراف ما این همه گرسنه و گرفتار و مشکل‌دار هست و ما چطوری زندگی می‌کنیم؟ حقوق همسایه  حضرت در مورد رعایت حق همسایه می فرماید: «وَ تَعَهُّدُ اَلْجَارِ= و تعهد داشتن نسبت به همسایه». یعنی من باید مقید کنم خودم را به رعایت حقوق همسایه‌ام. همسایه یعنی کسی که احترامش فوق‌العاده واجب است. امام مجتبی (علیه‌السّلام) گفت مادرم فاطمه زهرا تا صبح دعا کرد برای همسایه‌ها، آن هم همسایه‌هایی که حضرت داشت و آن همه اذیتش می‌کردند. گفتم: مادر تو برای خودت دعا نکردی؟ فرمود: «الجار ثم الدار= اول همسایه بعد خانه خودم». تعهد در این فقره، خیلی کلمه سنگینی است. اگر آدم تعهد به همسایه‌اش داشته باشد و اگر همسایه‌ها هوای همدیگر را داشته باشند، خیلی مشکلات حل می‌شود. اقرار به فضل دیگران، ما را به فهم فضیلت های عظیم امام می رساند این که حضرت می فرماید: «وَ اَلْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ= و اقرار به فضل اهل فضل»، یعنی این باید در زندگی انسان، یک قاعده باشد که اگر کسی یک خوبی دارد، اقرار کند که او خوب است. این اقرار، تمرینی می‌شود برای انسان تا به خوبی های عظیم امام معصوم علیه‌السلام پی ببرد و قدر آن خوبی ها را بداند. یک تمرین این است که مثلاً به زنت بگویی که تو این همه خوبی داری. چرا خوبی‌های زنت را پنهان می‌کنی و از او ایراد می‌گیری؟ چرا یک عالم خوبی‌های شوهرت را نمی‌بینی و از او تعریف نمی‌کنی؟ چرا از بچه‌ات تعریف نمی‌کنی و فقط ضعفها را می بینی؟ قا/203 [1] . سوره اعراف/ آیه 33.   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11215
زمان انتشار: 9 سپتامبر 2019
| | |
اثرات نشاط آور و شادی آفرین عزاداری بر اباعبدالله ع

اثرات نشاط آور و شادی آفرین عزاداری بر اباعبدالله ع

فیلم

1 - اثرات نشاط آور و شادی آفرین عزاداری بر اباعبدالله ع

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11212
زمان انتشار: 7 سپتامبر 2019
| | | |
دیدگاه جالب اندیشمند مسیحی درباره امام حسین ع

دیدگاه جالب اندیشمند مسیحی درباره امام حسین ع

دکتر کریس هیور، محقق انگلیسی درباره ماجرای کربلا و شهادت امام حسین علیه‌السلام توضیح می‌دهد. لینک کلیپ های دیدنی و جالب http://montazer.ir/tv ​

فیلم

1 - دیدگاه جالب اندیشمند مسیحی درباره امام حسین ع

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11209
زمان انتشار: 5 سپتامبر 2019
| |
اثر «تلقین» در مهندسی فکر

مهندسی فکر، جلسه 11، 88/04/20

اثر «تلقین» در مهندسی فکر

نکته‌ای که در بحث مهندسی فکر حائز اهمیت است، این است که انسان خود، باید شرایط تفکر را فراهم کند. شرایطی مثل خلوت کردن، تلقین و استفاده از ابزاری که فکر را به کار می‌اندازند و به خصوص در آغاز کار و اوایل راه انسان به «تلقین» خیلی نیاز دارد.

حضرت امام(ره ) می‌فرمود: انسان بدون تلقین به جایی نمی‌رسد. هر کس می‌خواهد به جایی برسد و رشد کند، باید حتماً از قدرت تلقین استفاده کند. اگر بخواهی قلبت را حرکت ندهی و از وسائل و ابزار تلقینی استفاده نکنی و بگذاری مسیر، خودش طی شود، طی نمی‌شود. چون ما در واقع با تلقین‌های منفی زیادی در محیط زندگی، دوستان، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و گاهی محیط‌های آموزشی، تلویزیون، سریال‌ها و فیلم‌ها و ... روبه­رو هستیم و هیچ کس هم نمی‌تواند بگوید این تلقین‌های منفی در من اثرگذار نیست. ما باید در تقابل با تلقین‌های منفی، از تلقین‌های مثبت استفاده کنیم و حتماً برای خودمان شرائطی را ایجاد کنیم که فکر ما به کار بیفتد. برای «تلقین» از چه عواملی استفاده کنیم؟ عوامل تلقینی که باید استفاده کنیم، ممکن است خواندن یک کتاب و گاهی«شنیدن» باشد. به قدری مسأله شنیدن مهم است که خداوند تبارک و تعالی در قرآن اول مسئولیت «گوش» را بیان می‌کند:«إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا[1] = گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد.» گاهی «دیدن» و زمانی «عبرت گرفتن» است که همه اینها منتج به تفکر می‌شود.  اتومبیلی که در هوای سرد، یخ زدگی دارد، هر چقدر استارت بزنید روشن نمی‌شود. شما هیچ وقت به این اتومبیل نمی‌گویید، چون روشن نمی‌شود، پس خراب است و رهایش کنیم یا به تعمیرگاه بفرستیم؛ بلکه در صدد رفع یخ زدگی آن برمی‌آیید. قلب ما نیز چنین است. گاهی حالت یخ زدگی دارد که با تلقین باید آن را کم کم رفع کنیم. فکر نکنیم ما همیشه با نشاط هستیم و همیشه خوب فکر می‌کنیم. زمان هایی وجود دارند که سردی‌ها، احساس‌های بد و حالت‌های خنثی که خیلی هم خطرناک هستند در ما به وجود می‌آیند. ما نباید این حالت ها را به رسمیت بشناسیم و به حال خود رها کنیم. چون با رها کردن به حال خود، این احساس ها از بین نمی‌روند و یا خود به خود خوب نمی‌شوند. مثل سرماخوردگی یا بی‌میلی‌هایی که نسبت به غذا و نوشیدنی‌ها ایجاد می‌شود و اگر از ابزار و لوازم تلقینی استفاده نکنیم، چه بسا این بی­میلی آنقدر طول بکشد که بدن آسیب های کاملاً جدی ببیند. «تفکر تاثیر گذار» چه شرایطی دارد؟ در مورد فکر کردن، باید گفت اگر بخواهیم تفکر  تاثیرگذار باشد و به انسان کمک کند، چه شرایطی باید داشته باشد؟ می‌خواهیم راجع به فکر کردن و شرائط فکر کردن صحبت کنیم. ما برنامه­‌ریزی‌های متعددی در زندگی برای خودمان می‌کنیم و تصمیم‌های گوناگونی می‌گیریم. برای اینکه تصمیم‌گیری درستی انجام شود، شرایطی دارد. قبل از بیان شرایط، به بحثی که در جلسات اول بیان شده اشاره‌ای کوتاه می‌کنیم و آن این است که انسان در گذر زمان، از گرفتن بعضی تصمیم‌هایش پشیمان می‌شود. کمتر آدمی را ما سراغ داریم که تصمیم بگیرد و بعد نسبت به تصمیمی که گرفته پشیمان نشود. گفتیم اگر از شما بپرسند که اگر به گذشته برگردید، آیا با همین شخصی که الان همسر شماست، ازدواج می‌کنید؟ اکثراً می‌گویند نه؛ در مورد انتخاب رشته تحصیلی، شغل، محل زندگی، دوست و ... هم اکثراً جواب منفی است. این نشان می‌دهد که ما درست فکر نکرده‌ایم و در نتیجه، تصمیم غلطی گرفته ایم. اوضاع زمانی وخیم می‌شود که  تصمیماتی که برای آخرت می‌گیریم نیز، غلط از آب درآید. گاهی انسان تصمیم‌هایی می‌گیرد که حیات ابدی خود را به خطر می‌­اندازد. قرآن پشیمانی‌های ابدی را اینگونه بیان می‌کند:«یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا[2] = اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم.» امروزه کسانی هستند که اصلاً مذهبی نیستند، اصلاً فکر نمی‌کنند که نیاز به مذهب، ارتباط با خدا و ماوراء طبیعت داشته باشند. اگر به آنها بگویید، شما به خدا و معنویت و مذهب نیاز دارید و به عبادت نیاز دارید، آنها اصلاً منطق شما را نمی‌پذیرند و می‌گویند آنهایی که خدا، معنویت، مذهب و عبادت را ندارند چه ضرری کرده‌اند؟ دارند زندگی‌شان را می‌کنند. شما هرچه بگویید آنها اصلاً ضرورت این چیزها را احساس نمی‌کنند و زیر بار نمی‌روند. آنها هم در واقع دارند فکر می‌کنند و تصمیمی برای زندگی‌شان می‌گیرند، به نظر خودشان هم خوشبختند و فکر و تصمیم شان درست است. اما وقتی لحظه مرگشان فرا برسد، تازه آنجا می‌فهمند که افکار و تصمیماتش غلط بوده است. کسانی هستند که به علت فکر اشتباه در مسائل اقتصادی به زندان افتاده اند. چه شروطی برای فکر کردن لازم است؟ یکی از شرایط لازم برای فکر کردن این است که آن فکر حتماً مصلحت «منِ حقیقی» را در نظر داشته باشد. و شرط دیگر این که خود و منِ حقیقی را وقتی شناخت، همیشه آن را در نظر داشته باشد و فراموشش نکند. این «من» کیست؟ این منِ طبیعی نیست که یک نقطه آغاز به نام تولد و یک نقطه پایان به نام وفات داشته باشد. اگر کسی خودش را فقط در همین محدوده منِ طبیعی تعریف کند، تمام انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارش مطمئناً غلط از کار در می‌آید و حتماً در نهایت پشیمان می‌شود. مثلاً قرار است شما با اتومبیل به تعطیلات تابستانی در یک منطقه کوهستانی بروید. در این شرایط فکر صحیح چیست؟ باید به این فکر کنیم که ما می‌خواهیم کجا برویم؟ چه مسیرهایی را باید برویم؟ چه مقدار هزینه و مخارج لازم داریم؟ بعضی‌ها چون به این مقوله فکر نمی‌کنند، در وسط سفر پول کم می‌آورند و به مشکل بر می‌خورند. مسئله بعدی اتومبیل است که باید لاستیک های اتومبیل، روغن ترمز و ترمز و ...  را بررسی کنیم که ایرادی نداشته باشند. حال یکی به جای بررسی بخش‌های اصلی اتومبیل، آن را به کارواش می‌برد، صندلی‌ها را تودوزی می‌کند، آیا این فکر او درست است؟ خیر. باید روی لاستیک‌ها و ترمز و روغن ترمز کار کند، موتور را بررسی کند تا سلامتی‌ خود و خانواده‌اش در سفر حفظ شود. گاهی اصلاً اتومبیل او به درد این سفر نمی‌خورد. بارها اتفاق افتاده افراد به خاطر انتخاب نادرست وسیله نقلیه، جان خود را از دست داده اند. گفتیم در شکل گیری شخصیت ما 4 عامل انتخابها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار نقش دارند. الان زندگی ما هرطوری هست و ما هر کسی هستیم، این چهار عامل روی زندگی ما اثر گذاشته اند. از این به بعد، در مسیر آینده تا قیامت و بعد از قیامت باز این چهار عامل  تاثیرگذار خواهند بود. پس هر وقت فکر می‌کنیم، حتماً «من حقیقی»­ خود را در نظر بگیریم. یعنی مقطع قبل از دنیا را که من چه کسی بودم؟ از کجا آمدم؟ و دیگر این که به کجا خواهم رفت؟ این مقطع برزخ و قیامت و قبر را در نظر بگیریم. مقطع 50 سؤال روز قیامت را در نظر بگیریم که 50 هزار سال است. در هر هزار سال یک ایستگاه دارد. مثلاً خانمی که می‌خواهد کفش بخرد، فکر می‌کند که کفش باید راحت باشد، زیبا باشد، قیمتش مناسب باشد، این از نظر دنیایی. حال اگر بخواهد آخرت را هم در نظر بگیرد، می‌گوید کفش نباید فتنه انگیز باشد، پاشنه هایش صدا ندهد. چون در آموزه‌­های دینی گفته شده، کفشها نباید صدادار باشند. اما آن کسی که «خود طبیعی» اش را در نظر می‌گیرد، اصلاً برایش مهم نیست که کفش صدا بدهد یا ندهد. کسی که ابدیت را در نظر بگیرد، برایش مهم است. در خریدن لباس، خریدن خانه که در چه محلی باشد تا مورد رضایت خداوند باشد. برای امام سجاد(ع) لباس فاخری آوردند. حضرت لباس را پوشید. دیدند حضرت بعد از قدری تأمل لباس را درآورد. گفتند: چرا؟ گفت:«کأنّی لَستُ بِعَلی بنِ الحُسین= انگار من در این لباس علی بن الحسین نیستم». طور دیگری شدم، این لباس به درد من نمی‌خورد. یک موقع کسی اتومبیل می‌خرد، عادی است و در آن می‌نشیند و اینطرف و آنطرف می‌رود. ولی یک موقع است یک اتومبیل می‌گیرد که خودش تحت تأثیر اتومبیل قرار می‌گیرد.یعنی در واقع شخصیتش تابع اتومبیلش می‌شود. آدمهای زیادی هستند که همه شرافتشان به چیزی غیر از خودشان است. پس یکی از شروط این است که در هر مرحله از «انتخاب، رفتار، ارتباط و افکار» باید «منِ اصلی» را در نظر بگیریم. قیمت «خود» را بشناس پس از در نظر داشتن خود اصلی، شرط دیگری که در تفکر خیلی مهم است، این است که همراه با خودشناسی باشد. یعنی قیمت خودمان دستمان باشد. شما وقتی می‌خواهید یک انگشتر را بخرید، اگر قیمت دستتان نباشد، ممکن است سرتان را کلاه بگذارند. حتماً باید اول فکر کنم که دچار خودفروشی در این تصمیم نشوم. خودم را بشناسم. خودم را در این فکر در نظر بگیرم. نکته مهم در این که قیمت خودم را در نظر بگیرم، این است که این تصمیم، من را از خودم دور نکند. یک موقع است «قیمت» را در نظر می‌گیرم و می‌گویم قیمت من این نیست. یا گاهی ممکن است «من را از خودم دور کند». مثلاً اگر کسی شما را به مهمانی دعوت کند و غذایی آماده کند که شما دوست ندارید. معلوم است که دلتان نمی‌خواهد به آن مهمانی بروید. یا اگر کسی که بهداشت را رعایت نمی‌کند، اگر شما را به مهمانی دعوت کند، باز هم شما به آن مهمانی نخواهید رفت. چون دوست ندارید جسم تان با آلودگی و عدم رعایت بهداشت، دچار بیماری شود. حال اگر چیزی بخواهد روح ما را آلوده و خراب کند، به طریق اولی نباید آن کار را انجام دهیم، یا به آنجا برویم. یک موقع ما را به عروسی دعوت می‌کنند. اگر من در آن عروسی شرکت کنم، یقیناً گناه می‌کنم. پس نباید بروم. اصلاً رفتن به چنین جایی  حرام است. یا به یک جشن تولد دعوتم می‌کنند و من می‌دانم اگر به آنجا بروم، چشمم، گوشم، قلبم باید آلوده ‌شود. پس نمی‌روم. آدم مگر احمق باشد دچار خودفراموشی بشود و پایش را در چنین مجالسی بگذارد. شما می‌روید آنجا طرف را راضی می‌کنید، اما خشم خدا و فرشته­‌ها و امام زمان علیه‌السلام را می‌خرید. من سراغ داشتم پدری را که عروسی بچه خودش نرفت. گفت: پسرم عروسی گرفته و به او گفتم از این بازیها آنجا در نیاورید. او هم گفت عروسی است. مگر می‌شود معصیت نکرد؟ الان اینطوری شده است. حضرت می‌فرماید کمترین مقدار صد سال  باید در جهنم بماند. برای اینکه یک شب عروسی رفته. آیا می‌ارزد  که برای یک شب عروسی با گناه، انسان صد سال در جهنم در حبس باشد؟ اصلاً در جهنم نه؛ در یک جای بهشت هم حبسش کنند، باز نمی‌ارزد. انسان چون قیمت دستش نیست، نمی‌فهمد با یک مجلس اینطوری چه هزینه‌­ی وحشتناکی ذخیره آخرتش می‌کند. دچار خود فراموشی شده. مثل مسافرتی که مثال زدم. وقتی داریم می‌رویم نباید به جای این که به فکر موتور باشیم، به  بوق ماشین اهمیت بدهیم. بوق هم خوب است، ولی موتور لازمتر است. اگر پولی داریم، به جای اینکه خرج تودوزی بکنیم،‌ باید خرج تعمیرات اساسی اتومبیل بکنیم. چون در جاده احتیاج به آن داریم. پس تصمیمات، نباید ما را از خودمان جدا بکند. گفتیم، رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنین مهمترین کاری که در رحم مادر می‌کند، شدن و صیرورت است. یک جنین سالم اصلاً حواسش پرت نمی‌شود. یعنی اگر ۵قلو هم باشند، هیچ کدام از این ۵تا حواسشان را به دیگری نمی‌دهد. هر کسی مشغول کار خود است که تولد زیبایی برای خود رقم بزند. موقع تولد، اگر چشم و گوش و دست و پا نیاورده باشد، بدبخت است. هیچ کس اصلاً به دیگری نگاه نمی‌کند که آیا او دست دارد، پا دارد، چشم دارد؟ هر کسی به فکر خودش است. این را ما باید در کلیه تصمیمات، ابدیت و لحظه تولدمان به آخرت یادمان باشد.چون ما دیر یا زود از این دنیا می‌رویم، بنابراین وقت زیادی نداریم که مشغول آدم‌های دیگر شویم. نباید مثل یک مدیر فرهنگی که خودش را وقف هدایت مردم کرده بود و خودش و خلوت‌های خودش را فراموش کرده بود، باشیم. یعنی باید حواس انسان به خودش هم باشد. غفلت از خود، انسان را در گرداب های هلاکت فرو می‌برد هراندازه که شناختن خود و تفکر و تلقین در این مورد انسان را می‌سازد، غفلت از خود، انسان را به تباهی می‌کشاند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَفسِهِ تَحَیَرَ فِی الظُّلُمات و ارتَکَبَ فِی الهَلَکات= هر کس خودش را به غیر از خود مشغول کند، در تاریکیها سرگردان و در گرداب هلاکتها فرو می‌رود». مثلاً برای بعضی‌ها شغل‌شان آنقدر مهم است که اهمیتی نمی‌دهند به این که  در این شغل، چقدر گناه کنند و چقدر مرتکب حرام شوند؟ می‌گوید کار من  این است. جوابش این است که «این کارت را کنار بگذار». پیشنهاد اینکه تو کارت را کنار بگذار، برای یک عده خیلی تعجب­انگیز است. می‌گوید این شغل جد در جد ما بوده، چطور آن را عوض کنیم؟ به فرمایش قرآن اجداد شما همه در اشتباه بودند:« وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُون[3] = و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پیروى كنید، مى‏ گویند نه؛ بلكه از چیزى كه پدران خود را بر آن یافته‏ ایم پیروى مى ‏كنیم. آیا هر چند پدرانشان چیزى را درك نمی کرده اند و به راه صواب نمى ‏رفته‏ اند [باز هم در خور پیروى هستند]». خیلی کم هستند آدم‌هایی که عبرت بگیرند و از پول بگذرند و بروند سراغ شغلی که یک پنجم شغل فعلی‌شان درآمد داشته باشند. باید گفت: من با سختی می‌سازم، اما با یک روح سالم زندگی می‌کنم و خشم خدا را نمی‌خرم. علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: آدم عاقل وقتی می‌خواهد با یک آدم جاهل برخورد کند، باید رفتارش مثل برخورد طبیب با مریض باشد. برخورد طبیب با مریض چگونه است؟ آیا مریض برای پزشک دوست داشتنی است یا نه؟ بله دوست داشتنی است. آیا وظیفه پزشک خدمت به مریض است یا نه؟ بله. آیا اگر به مریض خدمت کند، پول دریافت می‌کند یا نمی‌کند؟ بله. ولی هیچ کدام از اینها، پزشک را از خودش غافل نمی‌کند. حواسش هست که بیماری مریض مسری نباشد و او را بیمار نکند. برای همین از دستکش و ماسک و محیط ایزوله استفاده می‌کند. بالاترین عقل، «خودشناسی» است بالاترین عقل، این است که آدم خودش را بشناسد. پس شرط تفکر درست، یکی این است که خودمان را بشناسیم. دیگر این که خودمان را علاوه بر این که شناختیم، شخصیت اصلی خود را حتماً در نظر بگیریم. برای همین حضرت فرمود: هر کس خودش را بشناسد، خوب تعقل می‌کند و عقلش به کار می‌افتد. اما اگر کسی خود را نشناسد، گمراه می‌شود. یعنی به محض این که اطلاعاتت غلط باشد، حتماً به  انحراف می‌افتی. بنابراین، حواس مان باید باشد که اگر بخواهیم جلو برویم، حتی دلسوزی هم بکنیم، به قیمت جهنمی شدن خود ما نباشد. هیچ چیز نباید ما را از خود حقیقی­ و ابدی‌ ما جدا بکند. امام علی(علیه‌السلام) فرمود: «أفضَلُ العَقلِ مَعرِفَةُ الإِنسانِ نَفسَهُ، فَمَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ، ومَن جَهِلَها ضَلَّ= برترین خرد، شناخت آدمى به خویش است. هركه خود را شناخت، خرد ورزید و هركه نشناخت گمراه شد.» «أفضل المعرفة معرفة الإنسان نفسه[4] = برترین معرفتها این است که انسان خود را بشناسد». مثلاً دیده‌اید بعضی‌ها چند نوع گل برای منزل شان می‌خرند. بعد از مدتی می‌بیند که گل پژمرده شد. برای اینکه او گل را نمی‌شناسد. بعضی گل ها مینیاتوری هستند و اندازه شان تغییر نمی‌کند. اگر آنها را با طراوت هم نگه دارید، رشد نمی‌کنند و فقط زیبا هستند. حضرت می‌فرماید:«مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ= کسی که خودش را می‌شناسد، می‌تواند تعقل کند». اما «وَ مَن جَهِلَها ذَلَّ= کسی که خودش را نمی‌شناسد، حتماً اشتباه می‌کند. ما خیلی وقتها جهنم را می‌خریم و دنیای ما هم آباد نمی‌شود. چون خوب تعقل نمی‌کنیم. نشناختن خود، باعث گم‌گشتگی و گمراهی می‌شود وقتی کسی خودش را نشناسد، راه را اشتباهی می‌رود. مثل کسی که اصلاً مسیر را نمی­‌شناسد و گم می‌شود. هر تصمیم، فکر، انتخاب و ارتباطی برقرار کند، حتماً به سمت جهنم می‌رود. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَن لَم یَعرِف نَفسَهُ بَعُدَ عَن سَبیلِ النَجاۀ وَ خَبَطَ فِی الضَلالِ وَ الجَهالات= هر کس خودش را نشناسد، از راه نجات دور می‌شود و در وادی گمراهی و نادانی قدم می‌زند.» مقدار زیادی از خوشبختی یا بدبختی‌های همه مردم دنیا، به خاطر ارتباط هایشان است. تا اینجا راجع به افکار و انتخابها صحبت می‌کردیم. حالا یک مقدار راجع به ارتباط ها بگوییم. خیلی وقتها بدبخت شدن آدمها یا خوشبخت شدن‌های‌شان به خاطر این است که آدم‌های خاصی سر راه‌شان قرار می‌گیرد. با آدم خاصی دوست، همسایه، شریک می‌شوند، یا با آدم خاصی ازدواج می‌کنند. آدم خاصی را به عنوان استاد و مربی انتخاب می‌کنند. ارتباط ها در بدبخت شدن یا خوشبخت شدن خیلی مؤثر است. این موضوع، در آیه‌ای از قرآن بیان شد:« یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً= ای کاش من با پیغمبر یک راهی را انتخاب می‌کردم». خداوند در ادامه می‌فرماید:« یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا[5] = اى واى! كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم.» ای کاش من هیچ وقت با فلانی دوست و همسایه و شریک نمی‌شدم. برای این که انتخابی که می‌کنی، تأثیر دارد. یک موقع یک آدم ناجنس را انتخاب می‌کنی و می‌­بینی که روحیه آدم را خراب می‌کند و آدم را تا جهنم می‌برد. پس در ارتباط ها هم باید آن دو شرط خودشناسی و در نظر داشتن خود را رعایت کنیم. حضرت علی(ع) می‌فرماید:«کَیفَ یَعرِفُ غَیرَهُ مَن یَجهَلُ نَفسَه= چگونه دیگران را می‌شناسد، کسی که خود را نمی‌شناسد.» بنابراین، ما خیلی وقتها که گول آدم‌ها را می‌خوریم، برای این است که خودمان را نمی­‌شناسیم. فریب می‌خوریم. اگر می‌خواهیم در ازدواج و در ارتباط و در مشارکت و همراهی بادیگران، سرمان کلاه نرود، باید حتماً اول خودمان را بشناسیم. تا وقتی که خود را نشناسیم، دیگران را هم نمی­‌شناسیم. ع ل 176 مهندسی فکر/خودشناسی [1] . سوره اسراء/36. [2] . سوره فرقان/27. [3] . سوره بقره/170 [4] . غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۲۳۲ [5] . سوره فرقان/28. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed