www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11205
زمان انتشار: 2 سپتامبر 2019
| |
اهل بیت، ریشه همه خوبی و نیکی هاست

از مباحث استاد شجاعی با موضوع «ماه محرم» 98/06/09

اهل بیت، ریشه همه خوبی و نیکی هاست

کسی که به اهل بیت علیهم‌السلام تعلق دارد، در واقع به ریشه خوبیها تعلق دارد، اما کسی که به بدیها تعلق دارد دروغ می‌گوید که با اهل بیت است. چون  سبک زندگی‌اش در اخلاق، انتخاب‌ها، ارتباط‌ها و چینش‌های فکری‌اش متعلق به فروع دشمنان اهل بیت دارد و آن سبکها  را دوست می دارد.

روایتی را که از امام کاظم (علیه‌السّلام) گفتیم که فوق‌العاده روایت تعیین‌کننده و کم‌نظیری است، تکلیف انسان را مشخص می‌کند، ایشان فرموده بودند که «اِنَّ‌ لِلقُرآنِ‌ ظَهراً‌ وَ‌ بَطنًا فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِی اَلْقُرْآنِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِی اَلْكِتَابِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقِّ= براى قرآن ظاهرى است و باطنى، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده، ظاهر قرآن است و باطن آن پیشوایان جورند و هر چه خدا در قرآن حلال کرده تمامش ظاهر قرآن است و باطن آن پیشوایان حق هستند»، یعنی امام جور منشأ همه فسادها و ائمه حق منشأ همه خیراتند. در همین رابطه یک روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) است که می‌فرماید: «نَحْنُ‏ أَصْلُ‏ كُلِ‏ خَیْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍ = ما ریشۀ هر گونه خیر و خوبى هستیم و همۀ نیكی­‌ها از شاخه‌هاى ماست»، بعد جالب است که حضرت می‌خواهد این خوبیها را بشمارد، از توحید شروع می‌کند: «اَلتَّوْحِیدُ وَ اَلصَّلاَةُ وَ اَلصِّیَامُ وَ كَظْمُ اَلْغَیْظِ وَ اَلْعَفْوُ عَنِ اَلْمُسِیءِ وَ رَحْمَةُ اَلْفَقِیرِ وَ تَعَهُّدُ اَلْجَارِ وَ اَلْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ= توحید و نماز و روزه و کظم غیظ و عفو از گناهکار و رحمت به فقرا و همکاری و تعهد داشتن نسبت به همسایه و اقرار به فضل اهل فضل»، یعنی آن توحیدی که بدون امامت و ولایت است، توحید حقیقی نیست. هر کس توحید حقیقی را می‌خواهد، باید از معصوم بگیرد. در ادامه فرمودند: «وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِیحٍ وَ فَاحِشَةٍ = و دشمن ما ریشه‌ی هر شرّی است و تباهى و از شاخه‌ی آنهاست زشتى و هرزگى». فحشا یعنی تجاوز به حقوق دیگران. مصادیقش را حضرت نام می‌­برد: «فَمِنْهُمُ اَلْكَذِبُ وَ اَلْبُخْلُ وَ اَلنَّمِیمَةُ وَ اَلْقَطِیعَةُ وَ أَكْلُ اَلرِّبَا وَ أَكْلُ مَالِ اَلْیَتِیمِ بِغَیْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّی اَلْحُدُودِ اَلَّتِی أَمَرَ اَللَّهُ وَ رُكُوبُ اَلْفَوَاحِشِ «ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» وَ اَلزِّنَا وَ اَلسَّرِقَةُ وَ كُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِكَ مِنَ اَلْقَبِیحِ= از آنهاست دروغ و بخل و سخن چینى و بریدن از خویشاوندان و رباخوارى و بناحق خوردن مال یتیم و تجاوز به حقوقى كه خداوند تعیین كرده و ارتكاب كارهاى پنهان و پیداى پلید و زنا و دزدى و كارهاى زشتى مانند اینها». بعد حضرت می‌فرماید: هر چیزی که با زشتی سازگاری دارد، همه اینها را دشمنان ما اهلش هستند.«فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَیْرِنَا= لذا دروغ مى‌گوید هر كه گمان مى‌كند كه با ماست لیكن به شاخه‌هاى دیگرى جز ما چنگ مى‌افكند»، بنابراین، امکان ندارد کسی به اهل بیت تعلق داشته باشد، بعد متعلق به فروع دشمنان‌شان باشد. اگر کسی به اهل بیت تعلق دارد، باید به خوبیها تعلق داشته باشد نه به بدی‌ها، اگر به بدی‌ها تعلق دارد دروغ می‌گوید که با اهل بیت است. وقتی سبک زندگی‌اش در اخلاق، انتخابات، ارتباطات و چینش‌های فکریش نگاه می‌کنی، می‌بینی که او متعلق به فروع دشمنان اهل بیت دارد و آن سبک را دوست دارد. برای همین هم کسانی که واقعاً به زیارت اربعین می‌روند، آن تحولات عالی در آنها اتفاق می‌افتد، یعنی وقتی که از اربعین برمی‌گردند، واقعاً سبک زندگی‌ شان تغییر می‌کند. زیارت امام حسین علیه‌السلام پیوند با ریشه همه خیرهاست چرا کسی که با امام حسین علیه‌السلام آشتی می‌کند، این اتفاق برایش می‌افتد؟ چون با اصل خیر ارتباط می‌گیرد، یعنی قلبش به ریشه خیر پیوند می‌خورد و آن میوه‌ها خودش فروع را در وجود انسان تولید می‌کند. به محض اینکه انسان به معرفت نفس برسد و خودش را بشناسد، همه تحولات مثبت در او اتفاق می‌افتد، یعنی لازم نیست انسان برای هر بدی یا انحرافی خیلی بخواهد کار کند تا عیب‌هایش را برطرف کند، بلکه با مهندسی آرزوها، نوع معشوق‌هایش عوض می‌شود. لذا به فروع آن معشوق‌ها هم پیوند می‌خورد. ریشه‌های آن معشوق به جاهای مختلف می‌رود و همه آنها در قلب شخص متبلور می­‌شود و اتفاقات مبارکی برایش می‌افتد. این معجزه عشق است. اگر شما عاشق اهل بیت باشی، با اهل بیت هستی و چون با اهل بیت هستی، به فروع اهل بیت علاقمند هستی، اما وقتی که عاشق دشمنانان اهل بیت باشی، متعلق به آنها، به فروع آنها هم متعلق می‌شوی. برای همین هم اصلی‌ترین کار را خدا در قرآن در معشوق‌ها قرار داده؛ اینکه تو معشوقت کیست و چیست. لذا قرآن کریم برای انسان سه معشوق بیشتر انتخاب نکرده: «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا». اگر کسی در چینش معشوق‌هایش موفق باشد، یعنی از نظر خودشناسی بداند که معشوق‌هایی که لایق دلش هستند، چه چیزهایی هستند و نباید از آنها تردّی کند، خودبه‌خود سیستم زندگی‌­اش عوض می‌شود. بنابراین، در اسلام دو چیز را ریشه انسانیت و ایمان قرار داده: «عشق و تنفر». از حضرت سؤال می‌کنند، ایمان چیست؟ پاسخ می‌دهد که «هَلِ‏ الدِّینُ‏ إِلَّا الْحُبُ‏ وَ الْبُغْضُ» آیا دین چیزی جز حبّ و بغض است». دین یعنی به خدا، اهل بیت و جهاد عشق داشته باشی و متنفر باشی از هر چیزی که غیر از اینهاست. پس تمام تکلیف انسان را دلش یعنی عشق‌ها و تنفرهای او مشخص می‌کند. کسی که از مسجد بدش می‌آید، از روحانی بدش می‌آید، از حرم لذت نمی‌برد، از نماز لذت نمی‌برد، از ماه رمضان لذت نمی‌‌برد، ولی در فضاهای فسق و فجور راحت‌تر هست، پس معشوقش آنهاست و تعلق به آن خاندان و قبیله دارد. بنابراین، همه چیز را عشق و تنفر یا حبّ و بغض‌های یک انسان نشان می‌دهد که انسان قیمتش چقدر است، درجه‌اش چقدر است، کجا قرار می‌گیرد، اینها فوق‌العاده تعیین‌کننده هستند. عاشورا، بانک رسای پیوند با امامت است اهمیت عاشورا در این است که عاشورا به ما یاد می‌دهد، که تو قبل از هر چیزی باید امامت را مشخص کنی. چون این امامت است که فروع تو را مشخص می‌کند. مثل خیلی­ها که ادعای محبت امام حسین علیه‌السلام را در کوفه داشتند، 18 هزار نامه نوشتند. ولی این تعلق، تعلق قلابی بود. چون به محض اینکه خواص‌شان طلاهای ابن زیاد را دیدند و عوام‌شان تهدیدهای ابن زیاد را، دیگر امام برایشان معنا نداشت و از آن روی برگرداندند. لذا امام و الگوی انسان مشخص بشود، همه چیز انسان مشخص می‌شود. برای همین هم روز قیامت آدم­ها را براساس اخلاق و اعمالشان جمع نمی‌کنند، براساس امام‌شان جمع می‌کنند: «یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ[1]= روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان می‌خوانیم». امامش یعنی الگویش. اگر می خواهی ببینی تو چه کسی هستی، ببین الگویت چه کسی است، دوست داری شبیه چه کسی بشوی همان مسیر را می‌روی، با او هم محشور می‌شوی. ممکن است اشتباه هم بکنی، ممکن است انسان گناه هم بکند، ممکن است لغزش هم داشته باشد، اما آن جمع جبری خیلی مهم است. مجموعاً این آدم عاشق امام حسین و اهل بیت است و سبک زندگی‌­اش هم شبیه آنهاست. لذا در کربلا همه تکلیف‌شان مشخص شد که امام‌شان را انتخاب کردند و مسیرشان مشخص شد و تمام تحولاتی که باید اتفاق می‌افتاد، اتفاق افتاد. به خاطر همین وقتی کربلا می‌روید، هر قدمی که برمی‌دارید گناهان‌تان ریخته می‌شود. چون به سمت امام حرکت می‌کنید، به امام تعلق پیدا می‌کنید. حتی نقل است که وقتی به حائر حسینی می‌رسید: «كَتَبَهُ‏ اللهُ‏ مِنَ‏ الْمُصْلِحِینَ‏ الْمُنْتَجَبِین‏= خدا او را از مصلحین برگزیده می‌نویسد»، یعنی انسان درونش اصلاح می‌شود و یک پاکی بی‌نظیری پیدا می‌کند. پس دقت کنیم که این درس عاشورا مهمترین درس است. عاشورا یک شاخص گذاشت که امام بایستاد، حالا چه کسی پیش او می‌آید: (هل من ناصر ینصرنی) کسی که امام را انتخاب می‌کرد به همه خیرها رسید. همه خیر یعنی خود امام. برای همین هم با امام محشور می‌شود. لذا امام حسین هم می‌داند اگر کسی بیاید پای کارش بایستد هم درجه خودش است. برای همین هم نمی‌شود همه کس بیایند هم درجه او بشوند. لذا باید امتحان پس بدهند. آنهایی که لیاقت این مقام را ندارند، به طمع حاکمیت و ریاست و مدیریت نتوانستند بیایند. هزینه شدن، شاخص دوستی به امام است  شهادت‌طلبی یک مبناست. اگر کسی شهادت‌طلب نباشد یا روح جهاد نداشته باشد، طبق فرمایش حضرت منافق از دنیا می‌رود: «ماتَ عَلی شُرْبَةٍ مِنَ النِفاق= به شعبه‌ای از نفاق از دنیا می‌رود». چون نمی­‌خواهد فدای معشوقش بشود و محبتش سطحی است. پس این ملاک‌ها، ملاک‌های فوق‌العاده مهمی در انسان‌شناسی و خودشناسی است که تو چقدر حاضر هستی برای امامت هزینه بکنی. این داستان اصلی ما و امام زمان علیه‌السلام است که یک امام زنده‌ای الان وجود دارد، یک حسینی الان وجود دارد که آن حسین خیلی عاشق اوست، به تعبیر علی (علیه‌السّلام) آواره‌ی طردشده‌ی، تنها و یگانه است، و هر روز هم «هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید. این شاخص و تعیین‌کننده است که ما سبک زندگی‌مان چگونه است، کار مالی‌ ما، وقت‌گذاری‌ما، کار علمی‌ما، فعالیت هنری‌، فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی‌، هر فعالیتی که می‌کنیم چه نسبتی با امام دارد. اگر کسی پیوند با امام زمان علیه‌السلام بخورد همه خیرها را دارد.  لذا اگر کسی بخواهد تحول اساسی پیدا کند، یک موقع هست به خودش نگاه می‌کند، وحشت او را برمی‌دارد، به گناهانش نگاه می‌کند، خیلی می‌ترسد. این شیطان است که این کار را با او می‌کند. می‌گوید: تو خیلی کثیف هستی، آلوده هستی. اگر این بداند با یک آشتی با امام زمان (علیه‌السّلام)، با یک پیوند با امام زمان (علیه‌السّلام)، تمام درونش پاک می‌شود. چون به اصل خیر وصل شده، اتصال پیدا کرده، اینقدر سخت نمی‌گیرد، اینقدر اذیت نمی‌کند، در رابطه عاشقانه همه چیز درست می‌شود. در این تجربه کسانی که خیلی گرفتاری‌ها و آلودگی‌ها و مشکلات زیادی داشتند، اما آن که با امام زمان (علیه‌السّلام) آشتی می‌کند، و پیوند می‌خورد می‌بینی که نمازش حل می‌شود، حجابش هم حل می‌شود، خمسش هم حل می‌شود، اخلاقش حل می‌شود، شوهرداریش حل می‌شود، بچه‌داریش حل می‌شود. عشق مثل یک اکسیر اعظم و کیمیایی که وجود انسان را کاملاً متحول می‌کند. آنجایی که پوست‌کلفتی است، مقاومت است، برای این است که عشق نیست، توهمِ عشق است. اگر کسی واقعاً ما را دوست داشته باشد، اینطوری رفتار نمی‌کند. بنابراین در مورد امام زمان (علیه‌السّلام) هم مسئله شاخص است. ما درسی که از عاشورا و اربعین باید بگیریم، پیوند با امام زمان(علیه‌السّلام) است. اینکه ما هم مثل اصحاب عاشورا حاضر باشیم برای امام زمانمان فداکاری کنیم، جهاد کنیم و جانمان را بگذاریم برای وجود مقدس امام زمان و برطرف کردن موانع ظهور آن حضرت، آن شوریدگی اصحاب عاشورا با ما باشد. اگر یک کسی به این مقام برسد، یعنی آن شوریدگی را نسبت به امام زمان (علیه‌السّلام) پیدا کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمود: این شخص با من و هم درجه من است، یک ذره آدم باید به این کلمه فکر کند. راه برای همه باز است، همه فکر نکنند یک زمانی بوده سال 61 هجری قمری آن هم در کربلا، آن هم عده‌ی خاصی یک امام حسینی هم بوده و کمک خواسته و یک فرصتی برای آنها ایجاد شده و دیگر هم چنین فرصتی پیدا نمی‌شود، نه، معنای (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا) همین است که تو در هر زمان و هر مکان می‌توانی به مقام سیدالشهدا برسی. به ما می‌گوید: «أَسْأَلُهُ أَنْ‏ یُبَلِّغَنِی‏ الْمَقَامَ‏ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهَ» ما می‌توانیم به آن مقام محمود که اهل بیت دارند می‌رسیم. پس این فرصت را خدا در طول تاریخ به همه داده همه می‌توانند به این مقام برسند، به شرط اینکه امامشان را مشخص کنند و ارتباطشان با امامشان را تنظیم کنند. اگر کسی خودش را وقف امامش کرد، مثل اصحاب عاشورا می‌مانند که کدام کسی هست که خودش را وقف امام زمان (علیه‌السّلام) کند و حاضر نباشد جانش را بدهد، او هر لحظه شهید است، الان جنگی نیست، نبردی وجود ندارد. ولی او هر لحظه ثواب شهادت را دارد. اگر هم به مرگ طبیعی بمیرد، یک شهادت طبیعی داشته، نه یک مرگ معمولی، چون هر لحظه همیشه در این آرزو بوده و این عشق را داشته، و این آمادگی را داشته که جانش را برای امام زمان (علیه‌السّلام) فدا کند. پس درس بزرگی که ما از عاشورا می‌گیریم، همین است که دلبسته‌ی بزرگترین معروف یعنی کمک به معصوم باشیم و متنفر از بزرگترین منکر یعنی حاکمیت استکبار و حاکمیت طاغوتها باشیم، و وقتی که این اتفاق در ما افتاد حالا کاملاً همه مباحث سبک زندگی ما سر جای خودش است همه چیز مشخص و درست است. اگر کسی خودش را با معصوم ببندد، و خودش را با معصوم محکم بکند، شوهرداری سر جایش است، زن‌داری سر جایش است، بچه‌داری سر جایش است همه درست انجام می‌شود، کار اقتصادی، مهمانی‌هایش، مسافرتش، ارتباط با خانواده همسرش، ارتباط با دیگران، همه درست است، اخلاقی، درست، شیرین، عالی است. اگر ما فکر می‌کنیم که ارتباط با امام زمان داریم یا وقت برای امام زمان داریم، ولی در شاخه‌های مختلف با صدها آدم دچار مشکل می‌شویم، برخورد بین ما پیش می‌آید، نشان می‌دهد که ما درست به ریشه خیر نچسبیدیم، ریشه خیر همه چیز را عوض می‌کند.  «یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ» در نفس انسان تبدیل صورت می‌گیرد، و انسان در همه صحنه‌ها موفق است. قا/203 امام حسین/محرم [1] . سوره اسراء/ آیه 71.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11197
زمان انتشار: 31 اوت 2019
| |
نماز روز آخر ذیحجه و سرکوب شیطان

نماز روز آخر ذیحجه و سرکوب شیطان

روز آخر ذى الحجه سیّدبن طاووس در اقبال موافق یک روایت ذکر کرده که دو رکعت نماز کند در هر رکعت بعد از حمد ، ده مرتبه قُل هُواللّهُ اَحَدٌ و ده مرتبه آیة الکرسى بخواند و بعد از نماز بگوید: اَللّهُمَّ ما عَمِلْتُ فى هذِهِ السَّنَةِ مِنْ عَمَلٍ نَهَیْتَنى عَنْهُ وَلَمْ تَرْضَهُ وَنَسیتُهُ وَلَمْ تَنْسَهُ وَدَعَوْتَنى اِلَى التَّوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرائى عَلَیْکَ اَللّهُمَّ فَاِنّى اَسْتَغْفِرُکَ مِنْهُ فَاغْفِر لى وَ ما عَمِلْتُ مِنْ عَمَلٍ یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ فَاقْبَلْهُ مِنّى وَ لا تَقْطَعْ رَجآئى مِنْکَ یا کَریمُ. ترجمه: خدایا آنچه انجام دادم در این سال از اعمالى که مرا از آن نهى فرمودى و راضى بدان نبودى و من آنرا فراموش کردم ولى تو فراموشش نکردى و مرا به بازگشت بسویت خواندى پس از دلیرى کردنم بر تو خدایا من از آن اعمال آمرزش مى طلبم پس بیامرز آنها را و هر عملى که انجام دادم از اعمالى که مرا به تو نزدیک گرداند پس آنرا از من قبول کن و قطع مکن امیدم را از خودت اى بزرگوار .   پس چون این را گفت شیطان گوید واى برمن هرچه من تَعَب کشیدم در حق... رجوع به مفاتیح

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11195
زمان انتشار: 31 اوت 2019
| | |
سلام بر محرم

سلام بر محرم

سلام بر آنان که فدا شدند... کشته شدند... مصائب عظیم را تحمل کردند... تا ما حیات انسانی داشته باشیم...   سلام بر محرم

فیلم

1 - فایل با کیفیت اصلی
2 - فایل کم حجم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11192
زمان انتشار: 31 اوت 2019
| |
عزاداری محرّم و سلامت روان

عزاداری محرّم و سلامت روان

دکتر سید علی مرعشی، پزشک متخصّص روانشناسی، عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز

آیا شرکت در عزاداری محرم افراد را افسرده می‌کند؟ این سؤالی است که ممکن است به ذهن خیلی از افراد خطور کرده باشد. بر اساس یک گمان و نه یقین! عده‌ای نیز مرتباً بر طبل این قضیه می‌کوبند که عزاداری‌های محرم برای سلامت روان مضر بوده سبب افسردگی می‌شود.

در پژوهشی که انجام دادیم، به افرادی که در مراسم عزای امام حسین علیه‌السلام شرکت می‌کردند و کسانی که شرکت نمی‌کردند (به عنوان گروه شاهد) پیش از شروع دهه اول محرّم پرسشنامه افسردگی «بک» داده شد و پس از پایان دهه اوّل محرّم دوباره هر دو گروه مورد آزمون قرار گرفتند (پیش‌آزمون ـ پس‌آزمون). نتایج مقایسه میانگین نمره افسردگی دو گروه در تحلیل واریانس نشان داد که در میان شرکت‌کنندگان کسانی که افسردگی نداشتند پس از عزاداری هم افسرده نشدند و کسانی که افسرده بودند بعد از عزای امام حسین علیه‌السلام نمره‌ی افسردگی آن‌ها کاهش‌یافته و میانگین آن به زیر حد طبیعی رسیده بود. بنابراین فرض اینکه شرکت در عزاداری محرّم سبب افسردگی می‌شود رد شد و بلکه خلاف آن تأیید شد به این معنی که شرکت در عزاداری محرم برای سلامت روانی مفید است و سبب کاهش افسردگی یا بهبود آن می‌شود. امّا چگونه شرکت در یک جلسه غم انگیز باعث کاهش افسردگی می‌شود؟ این جلسات چه فرقی با بقیه جلسات غم‌انگیز دارند؟ بر اساس مکانیزم‌های مورد قبول در مکاتب روانشناسی عرفی 6 مکانیزم پیشنهاد کردیم: 1) افراد برون ریزی یا تخلیه هیجانی می‌کنند و این باعث می‌شود هیجانات منفی باقیمانده تقلیل یابد. 2) اگر کسی احساس گناه حل‌نشده‌ای دارد، ممکن است گرایش به افسردگی پیدا کند اما وقتی در عزاداری شرکت کرد و امید به رحمت خدا پیدا کرد، این امید احساس گناه را تا حدی خنثی و افسردگی را برطرف می‌کند. 3) یکی از دلایل افسردگی احساس تنهایی است. شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه‌السلام همراه با خیل عظیمی از افراد باعث می‌شود فرد خودش را تنها نبیند و خود را عضو یک گروه منسجم بزرگی به نام «گروه عزاداران امام حسین علیه‌السلام» تلقی کند و به این ترتیب احساس حمایت اجتماعی می‌کند. 4) ضعف سرمایه‌های معنوی سبب افزایش آسیب‌پذیری روانی از جمله استعداد افسردگی می‌شود. در عزاداری سیدالشهداء علیه‌السلام غلظت بالائی از سرمایه‌های معنوی قابل اکتساب است. 5) افراد افسرده یا در معرض ابتلا به افسردگی، در مراسم عزاداری حسینی علیه‌السلام این فرصت را می‌یابند تا مصائب خود را با مصائب امام‌شان که او را از خود بهتر می‌دانند مقایسه کرده و از دیدگاه شناختی بزرگ‌نمائی مصائب خود را متوقف کنند. آن‌ها در این روند متوجه می‌شوند که عزیزتر از آن‌ها در درگاه خداوند تعالی مشکلات بزرگتری داشته است و این تحمل مشکلات را برای عزاداران آسان می‌کند. 6) یکی از دلایل افسردگی احساس پوچی، بی‌هدفی و بی‌معنائی است. در مراسم سوگواری سیدالشهداء علیه‌السلام فرد این فرصت را می‌یابد تا همسو با ایشان زندگی پرمعناتر و هدفمندتری را شروع کند و به این ترتیب از افسردگی فاصله می‌گیرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11190
زمان انتشار: 29 اوت 2020
| |
مهمترین پیام عاشورا، مهندسی عشق است

ماه محرم؛ جلسه اول؛ 1398/05/31

مهمترین پیام عاشورا، مهندسی عشق است

وقتی که می‌گوییم کربلا یک نمونه کامل از سلوک انسانی است، یعنی یک سبک زندگی درست و انسانی را در مدت زمان کوتاهی همه بازیگران صحنه کربلا به ما یاد دادند و اگر کسی دنبال آموزش، فهم و رسیدن به هدف خلقت باشد، با مطالعه حوادث کربلا و عاشورا کار ده‌ها سال را انجام می‌دهد. درسهایی که اینها به ما دادند، راه میانبری بوده که اگر کسی از آن استفاده کند، هم می‌تواند گذشته خودش را جبران کند و هم می‌تواند به نورانیت و سرعت و به عالی‌ترین درجات برسد.

حادثه کربلا یک نمونه کامل و بی‌نظیر از سلوک انسانی است. کربلا زمانش کوتاه است، اما قدرتش بینهایت زیاد و سرعتش هم خیلی زیاد است. شما نگاه کنید در کربلا آدم‌هایی را داریم که این افراد تا شب عاشورا مثل حُر در نقطه مقابل امام بودند؛ یا کسانی را داریم که تا غروب با امام حسین علیه‌السلام جنگیدند، و بعد به حضرت ملحق شدند و تمام مسیر بد گذشته را جبران کردند. این یعنی کشتی حسین و شخصیت حسین، شخصیتی است که در یک زمان کوتاه می‌تواند یک آدم را از ته جهنم به عالی­ترین درجات بهشت برساند. این فهم از فرهنگ کربلا فوق‌العاده مهم است. خیلی مهم است که بدانیم فرهنگ امام حسین علیه‌السلام و فرهنگ کربلا و فرهنگ عاشورا قدرت سازندگی دارد. شما در هیچ رحمی به اندازه رحم زمانی و مکانی کربلا و عاشورا قدرت سازندگی و شدن را پیدا نمی‌کنید. در واقع حادثه کربلا یک دوره سبک زندگی کامل است که اگر کسی آن را مطالعه کند، همه چیز را یاد می‌گیرد. یعنی شما در مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، خانوادگی و تربیتی هر چه بخواهید در این مقطع کوتاه زمانی اتفاق افتاده و برای ما در تمام این زمینه‌ها فرمول و قاعده وجود دارد که می‌توانیم از آن استفاده کنیم. مهمترین درسی که عاشورا به ما می‌دهد که از آن مهمتر وجود ندارد، بحث مهندسی عشق است. قدرت کربلا در این است که ذهن‌ها و قلب‌ها را در مهندسی معشوق‌ها تنظیم و مسلح می‌کند. یعنی انسان را از عشق‌های هرز و دلدادگی‌هایی که باعث سرخوردگی و شکست می‌شوند، ذلتها و خواری‌های عاطفی، التماس‌های عشقی، ذلت‌هایی که ما در جنبه‌های عشق زمینی می‌کشیم، گدایی‌های عاطفی و خیلی چیزهای دیگر نجات می‌دهد. فقط مومنین باطن انسانی دارند باطن انسان‌ها یا جمادی یا گیاهی یا حیوانی و یا انسانی است. عقل اگر در استخدام فوق عقل باشد، انسانی است و اگر نباشد حیوانی است. یک چیز میانه یا حد وسط ما نداریم. بنابراین، یک دانشمند یا با دانشش در مسیر جهنم است و یا با دانشش در مسیر خداست. حد وسط ما نداریم. یا به سمت جهنم می‌رود یا به سمت بهشت. اگر خاطرتان باشد قرآن کریم یعنی خداوندی که انسانها را خلق کرده در مرحله اول انسانها را به دو گروه تقسیم کرد: انسانهای متعادل که به سمت هدف خلقت‌شان می‌روند. یعنی هم لذت و شادی و آرامش در دنیا و هم سعادت آخرت را دارند؛ یا انسان هایی که برعکس حرکت می‌کنند. غیر از این دو، انسان دیگری نداریم. قرآن اینها را تقسیم کرده و برایشان اسم گذاشته: فاسق و مومن. فاسق یعنی غیرطبیعی و نامتعادل. یعنی خروج از حد طبیعی. چون اگر کسی ابدیت، خدا و خانواده آسمانی‌اش را دوست نداشته باشد، غیرطبیعی است و غیرطبیعی عمل می‌کند و فاسق است. فقط یک دسته را خداوند در قرآن کریم به معنای واقعی «انسان» تعبیر می‌کند. کسانی که باطن انسانی دارند و مسیرشان به سمت ابدیت و بهشت و بالاتر از بهشت است و آنها «مؤمن» اند. «وَ الْعَصْرِ/ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ= قسم به عصر/ همانا انسان در زیان است». یعنی همه آدمها آن اصل سرمایه‌شان را از دست می دهند. اصل سرمایه، همان بخش فوق عقلانی و انسانی‌ و جاودانگی است‌. همه انسانها فرصت انسان بودن، باطن انسانی داشتن، حیات ابدی داشتن را از دست می‌دهند. استثنائاً یک گروه اینطور نیستند: «إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا= مگر کسانی که ایمان آوردند» آن هم با شرائطش که این است: «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ= و كارهاى شایسته كرده و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده‏ اند». اینها انسان هستند. سه شاخصه اصلی در شناخت حقیقی انسانیت چیست؟ در مورد کسانی که به بهشت و بالاتر از بهشت می‌روند، قرآن یک شاخصه می‌دهد و می‌گوید اگر در خودتان یا کسی این شاخصه را دیدید، بدانید که مسیرتان درست است. اگر هم گناه و لغزش و ریزش کند، همه اینها قابل جبران اند. طبق سوره توبه آیه 24 باید سه عشق در رأس همه معشوق‌هایتان حاکم باشد. اگر این سه عشق در رأس همه عشق‌های شما بود، شما انسانید و مسیرتان هم طبیعی است و درست هم جلو می‌روید. در غیر این صورت فاسقید و دیگر انسان نیستید. آن سه معشوق «الله، اهل بیت و جهاد» است. اما اگر معشوق‌های عقلی، حیوانی، گیاهی و جمادی را دوست دارید، اشکالی ندارد. خدا اصلاً نمی‌گوید که شما مثلاً عشق زمینی نداشته باش، می‌گوید داشته باش، ولی می‌فرماید قشنگ و ماندگارش را داشته باش. قلب ما جز به رسیدن به الله از معشوق دیگری سیر نمی‌شود. چون انسان بی­نهایت‌طلب است و یک معشوق بی­نهایت هم بیشتر ندارد و آن هم «الله» است. کسی که برایش خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام مهم نیستند و فقط می‌خواهد آنها را دوست داشته باشد و برایش مقدس باشند؛ یعنی در همین حد که آنها باب‌الحوائج هستند و به وسیله آنها مشکلات‌مان را حل کنیم و با خودشان کاری نداشته باشیم، عاشق‌شان نباشیم، دوستشان نداشته باشیم، موضوعیت در حیات ما نداشته باشند، و حدِ این آدم همین مقدار است. این روش، حیات انسانی نیست. حیات انسانی مبتنی بر معشوق‌های انسانی است. این را دقت کنید. چون خیلی مهم است. تو اگر معشوقت، خدا و اهل بیت هستند و شیوه زندگیت هم جهاد است، انسان هستی.  من یک چیز به شما بگویم: هیچ مردی و هیچ زنی نمی‌تواند عشق ماندگار زمینی داشته باشد، یک عشق به قول امروزی‌ها رومانتیک، مگر اینکه اول عاشق خدا، اهل بیت و جهاد باشد. اینها هستند که دل‌هایشان به عشق زمینی قدرتمند است. اینها هستند که اگر به سمت دنیا هم بروند، دنیا را به استخدام جاودانگی شان در می‌آورند. یک عشق آسمانی، عشق زمینی را کاملاً تقویت و حفظ می‌کند. زن و شوهر به محض اینکه الله و اهل بیت را از دست بدهند، سر دنیا به جان هم می‌افتند. انسان باید متنفر باشد از همه کسان و چیزها و ارزش‌هایی که می‌خواهند او را از خانواده آسمانی‌ و معشوق اصلی‌اش الله جدا بکنند، از ابدیتش بیاندازند، از بهشت و بالاتر از بهشت بیاندازند. داستان کربلا، جنگ بین انسانیت و حیوانیت است جهاد و جنگ کربلا، جنگ انسانیت است. یعنی ماجرای یک انسان کامل با شیعیان و پیروان و محبینش با ائمه کفر است. آنها می‌خواهند الله، اهل بیت و هدایت، به شیوه‌ی تخصصی برای انسانها بماند. اما یک عده این مقام را غصب کردند و هنوز هم می‌خواهند مردم را به راه غیر حق بکشانند. این جهاد داستان کربلاست. این داستانی است که برای همه ما در طول همه زمانهاست. این جمله «کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا» یکی از درست‌ترین جملات فرهنگ بشری است که همه زمانها عاشوراست و همه مکانها کربلاست و داستان مبارزه انسانها در طول تاریخ، بسته به موضوع مبارزات‌شان انسانی یا غیر انسانی است. انسان‌هایی در طول تاریخ جنگیدند برای انسانیت، شرافت انسانی، ابدیت، معشوق‌های انسانی و از طرفی انسان‌هایی هم جنگیدند برای معشوق‌های حیوانی. نوع جنگ و صلح یک آدم، چه در زمینه‌های فردی و چه در زمینه‌های اجتماعی، شخصیتش را مشخص می‌کند. یعنی معلوم می‌شود که تو با چه کسی و سر چه چیزی می‌جنگی و دشمنانت چه کسانی هستند. اصلاً چه کسانی را دشمن می‌دانی، چه کسانی را دوست می‌دانی، این قیمت تو را مشخص می‌کند. داستان کربلا داستان مبارزه نور با تاریکی، حق با باطل، ایمان با کفر، انسانیت با فرهنگ شیطان است. داستان کربلا داستان مبارزه فطرت با طبیعت است. از این رو، بزرگترین درسی که کربلا و عاشورا به ما می‌دهد، درس انسانیت است. یعنی سبک زندگی انسانی. مهم ترین هدف امام حسین علیه‌السلام احیای امر به معروف بوده است در فرهنگ عاشورا مهمترین هدفی که امام حسین (علیه‌السّلام) از خروج و قیام خودش تعریف کرد،‌ این بود که فرمود: «خرجت ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر= من خروج کردم تا امر به معروف کنم و از منکرها باز بدارم». در فرهنگ انسانی، «معروف» عشق به الله، اهل بیت و جهاد در رأس محبوبهاست. هر چیزی که تو را به خانواده آسمانی و هدف خلقت، زیبایی، شادی، آرامش و محبت می‌رساند، معروف است. «منکر» هر چیزی است که تو را از الله، اهل بیت و جهاد دور می‌کند. متأسفانه الان ما تا می‌گوییم معروف و منکر، یک چیز خیلی سطحی در سطح مسائل ظاهری و شریعتی در نظرمان می‌آید. در حالی که ما معروفها و منکرهایی بالاتر از شریعت در بحث طریقت و اخلاقیات داریم. از آن بالاتر ما معروف‌های اعتقادی و منکرهای اعتقادی داریم. اگر کسی می‌خواهد در جامعه امر به معروف و نهی از منکر کند، باید بداند که مهمترین معروفها و مهمترین منکرها چه هستند. حاکمان ظالم منشأ بدیها و شُرور جهان هستند امام کاظم علیه‌السلام در شرح آیه «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ[1]= بگو که خدای من حرام کرده است هر گونه اعمال زشت را، چه در آشکار و چه در نهان». می‌فرماید:«اِنَّ‌ لِلقُرآنِ‌ ظَهراً‌ وَ‌ بَطنًا فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِی اَلْقُرْآنِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ= براى قرآن ظاهرى است و باطنى، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده، ظاهر قرآنست و باطن آن پیشوایان جورند». فواحش، یعنی کارهای زشت، چه ظاهری و چه باطنی. ما دو دسته گناهان ظاهری و گناهانی باطنی داریم. گناهان جوارحی که با بدن انجام می‌شود و گناهان جوانحی داریم که با قلب انسان اتفاق می‌افتد. گاهی بدن انسان گناه می‌کند، گاهی هم قلب انسان گناه می‌کند. پایین‌ترین و سبک‌ترین گناهان، گناهان بدنی است. کسی که مثلاً نعوذ بالله مشروب بخورد، عذابش خیلی وحشتناک است یا روابط نامشروع داشته باشد یا دزدی کند و... اینها گناهان کبیره هستند. ولی قابل جبران هستند؛ اما گناهان باطنی مثل حسادت، بداخلاقی، زودرنجی، حساسیت، خودکم‌بینی، غمگین بودن و... که فحشای این گناهان خیلی بیشتر است. «الظاهر عنوان الباطن= هر چیزی که در ظاهر ظهور می‌کند، نشان‌دهنده باطن است». یعنی اگر یک چیزی را از یک نفر می‌بینید، نشانه‌ی این است که در شخصیت او یک چیزی هست که اینطور ظهور می‌کند: خوب یا بد فرقی نمی‌کند. حالا حضرت می‌خواهد بگوید که منشأ فواحش یک باطن دارد. منشأ فواحش چیست؟ منشأ فواحش رهبران جور هستند که انسان­ها را به سمت معشوق اصلی‌شان نمی‌برند. پس هر جا مدیریت و حاکمیتی باشد که انسانها را به سمت هدف خلقت نمی‌برد، منشأ همه فسادها می‌شود. اگر شما در طول تاریخ، طلاق، ظلم، دزدی، جنایت و هر کثافت‌کاری و ظلمی که می‌بینید، برمی‌گردد به اینکه یک جایی طاغوتی حاکمیت می‌کند و منشأ همه فسادها آن طاغوت است. چه در کشور خودشان و چه در هر جای دیگر. امام معصوم، منشا هر خیر و نیکی است آن باطن همه فحشاهایی که شما در کل نظام خلقت می‌بینید. آن خوبی‌ها و قشنگی‌هایی که شما در نظام خلقت می‌بینید، باطنش کجاست؟ که حضرت در ادامه می‌فرماید: «وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِی اَلْكِتَابِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقِّ = هر چه خدا در قرآن حلال تمامش ظاهر قرآن است و باطن آن پیشوایان حق هستند». هر جا امام حقی امامت و مدیریت و فرمانروایی و سلطنت داشت، به برکت او، خوبی­‌ها در جامعه رواج پیدا می‌کند. قشنگی‌ها، خوبی‌ها، زیبایی‌ها، عشق‌های ماندگار، عدالت، پیشرفت، امنیت و... همه به برکت امام حق است. بنابراین، اگر حاکم یک جا اهل حق بود و خداوند به مدیریت و ریاست او راضی بود، منتظر خیر و برکت و امنیت و عزت و پیشرفت و خوبی و معنویت باشید. در مقابل، اگر کسی حاکمیتی را به دست گرفت که خدا به امامت و مدیریتش راضی نبود، منتظر فساد و ظلم و تباهی و جور و کثافت‌کاریها و طلا‌ق‌ها و اختلافات و جنگها و خونریزی‌ها و غصه‌ها و ذلتها باشید. پس در واقع چه در جنبه خوبیها و چه در جنبه بدیها، دو منبع وجود دارد که از آنجا این خوبی‌ها و بدیها تغذیه می‌شود و دمیده می‌شود به کل نظام زندگی انسانها. ائمه حق با فرشتگان زیبایی‌ها، قشنگی‌ها و خوبی‌ها را رواج می‌دهند. ائمه باطل با شیاطین ظلم‌ها و فسادها و تباهی‌ها را در جامعه رواج می‌دهند. تکلیف فطرت گراها را هم خدا بر این اساس مشخص کرده و فرموده: و قاتلوا ائمة الکفر= با امامان کفر مبارزه کنید». امام حسین (علیه‌السّلام) در حرکت خودش وقتی که می‌خواهد بگوید من چرا می‌خواهم قیام کنم، می‌گوید: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ= فاتحه اسلام را باید بخوانید، زمانی که امت مبتلا بشوند به حاکمی مثل یزید». حضرت در این کلام، مسیر ما را روشن می‌کند و می‌گوید: فاتحه صلاح، خوبی‌ها، اسلام، بهشت و بالاتر از بهشت را بخوانید، آنجایی که مدیر یک جامعه کسی هست که خدا راضی نیست. امام حسین علیه‌السلام و خانواده‌اش و نیز اصحاب عاشورا به ما یاد بدهند که در تمام دوره ­های تاریخ، اگر بشری به حاکمیت طاغوتها راضی بشود و تن به حاکمیت طاغوتها بدهد و برای حاکمیت امام حق جهاد نکند، یزیدی و باطل و فاسق است. پس وقتی که تفکر تو، تن دادن به حاکمیت غیرمعصوم است، شریک جرم همه این ظالمها هستی؛ اما اگر تفکر تو تمرکز روی حاکمیت معصوم باشد، گناهکار هم باشی، خدا تمام گناهانت را می‌بخشد. فهم کسی که معتقد به امام است، با کسی که نیست، بی­نهایت متفاوت است. آن کسی هم که اصلاً به فکر حاکمیت معصومین به خصوص وجود مقدس امام زمان علیه‌السلام نیست، مفید برای امام زمان علیه‌السلام نیست، تلاشی برای حاکمیت امام زمان علیه‌السلام و برای آمدنش نمی‌کند؛ هر چند آدم خیر و خوب و مهربانی هم باشد، جایش ته جهنم است. چون او زیر بار طاغوت رفته است و طاغوت و منشأ فسادها را قبول کرده و با منشأ همه فحشاها کنار آمده است. پس حواست باشد که در کربلا و عاشورای خودت، حسین خودت باشی. قا/203 شرح زیارت جامعه کبیره/ امام شناسی/عاشورا [1] . سوره اعراف/ آیه 33.

صوت

1 - مهمترین پیام عاشورا، مهندسی عشق است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11189
زمان انتشار: 27 اوت 2019
| |
«ابدی بودن» بهشت، از نعمت های بهشت است

خانواده آسمانی؛ جلسه 513؛ 98/05/31

«ابدی بودن» بهشت، از نعمت های بهشت است

در بهشت چند نعمت وجود دارد که از خود بهشت بالاتر است. یکی از آنها «ابدی بودن» بهشت است. یعنی مؤمنین در عین اینکه در بهشت در اوج شادی و لذت به سر می‌برند، هیچ وقت از بهشت بیرون نمی‌روند و بهشت برایشان پایان‌پذیر نیست. این ابدی بودن، لذت فوق‌العاده وصف‌ناپذیری دارد.

بحثمان در اوصاف بهشت به موضوع «دارالمقامه»، یعنی ابدی بودن بهشت رسید. اکثر انسان­ها با یک شادی 24 ساعته یا چند روزه چقدر ذوق و شوق دارند و چقدر هم دلشان را به آن خوش می‌کنند. حالا شما تصور کنید در بهشتی قرار دارید که هر چیزی در آنجا هست و هیچ مشکل، غم و غصه، مریضی، اضطراب و ناراحتی و هیچ دغدغه‌ای ندارید و از طرفی ابدی و ماندگار هم هستید. در نظام تفکر و عقلانیت اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) از ما خواسته شده در ارزیابی‌هایمان دقت کنیم. ابدیت را به موقت بودن و متاع محدود دنیا نفروشیم که هر لذتش همراه با ده‌­ها زجر و گرفتاری و ترس و اضطراب و محدودیت و غم و غصه است. اصل نعمتهای بهشت یک داستان دارد، و جاودانه بودنش ماجرا و حظ دیگری دارد. این ابدیت اگر بخواهد در جان ما تأثیر بگذارد، باید مورد تعمق، تعقل و تفکر قرار بگیرد. یعنی باید انسان تمرکز بگیرد و دقایقی را در طول شبانه‌روز به مسئله جاودانگی و ابدیت فکر کند و خودش را درست نگاه کند که یک موجود جاودانه است. این فوق‌العاده مهم است. اینکه "من جاودانه هستم"، "من ابدی هستم"، یک ذکر بسیار باارزش است و ثواب بالایی هم دارد. سازندگی فوق‌العاده زیادی هم برای ما دارد. پس ما باید نظام ارزیابی‌ و نمره‌دادن‌هایمان، مهندسی آرزوها و حساب و کتاب‌هایمان با حساب و کتاب خدا و اهل بیت علیهم‌السلام بخواند. چون آنها تمام مسیر سلوکی را طی کرده‌اند و حالا به ما می‌گویند شما باید از چه چیزی بدتان بیاید، از چه چیزی خوشتان بیاید. از چه چیزی بترسید، از چه چیزی نترسید. چه چیزی خوب است، چه چیزی بد است. چه چیزی لازم است، چه چیزی لازم نیست. چه چیزی واجب است، چه چیزی مستحب است. چه چیزی مباح است، چه چیزی مکروه است. نکند معصوم به یک چیزی اهمیت بدهد و ما به چیز دیگری. یا معصوم یک چیزهایی را از خدا بخواهد و ما چیزهای دیگر را بخواهیم. اینطوری باعث می‌شود که هم در دنیا و هم در آخرت بین ما و خانواده آسمانی‌مان فاصله بیفتد. غم‌انگیزترین عذاب برای انسان دور شدن از خانواده آسمانی‌اش است. چون دور بودن از این خانواده، به قدری تلخ است که بهشت هم برای انسان جهنم می‌شود. پس باید نظام زندگی‌مان را به گونه‌ای طراحی کنیم که معنای زندگی کردن با معصوم در دنیا تحقق پیدا کند. شناخت خدا، شادی و آرامش درونی به همراه دارد در شرح و توصیف دارالمقامه از بیانات امام سجاد (علیه‌السّلام) استفاده می‌کنیم. ایشان در دعای شریفشان می‌فرمایند: «الْحَمْدُ لِلهِ عَلَى‏ مَا عَرَّفَنَا مِنْ‏ نَفْسِه‏= شکر خدایی را که معرفتی از خودش را به ما شناساند». شکرهای یک نفر قیمت‌های او را مشخص می‌کند. موضوع شکر تو نشان می‌دهد که در کدام یک از این مراتب پنجگانه (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی و انسانی) هستی. برای چه چیزهایی شکر می‌کنی، برای چه چیزهایی ذوق‌زده می‌شوی، برای چه چیزهایی الحمدلله می‌گویی، اینها مهم هستند. اولین فرمایش، حمد خداست. به خاطر اینکه خودش را به من شناساند. برای شخصیت انسان، هیچ لذتی بالاتر از شناخت خداوند تبارک و تعالی نیست و در یک کلام به شما بگویم: اگر کسی الله را بشناسد، همیشه شاد و آرام است و هیچ وقت غصه‌های‌ شأن‌های پایینی دستشان به این نمی‌رسد. آدمی که در دنیا احساس غم و غصه و بدبختی و سیه‌روزی و تیره‌بختی به سراغش می‌آید؛ یا با یک طلاق، مردن، دعوا و ورشکستگی اقتصادی و یک بیماری احساس می‌کند که الان همه چیز تنگ و تاریک شده و همه بدبختی‌ها به او روی آورده اند، شخصیت ضعیفی دارد. اگر کسی الله را بشناسد، مدام قدرت و شادی و آرامش کسب می‌­کند. یعنی تمام سعادت در شناخت الله است. پس انسانی که به دنیا می‌آید، بزرگترین سهم و بهره‌اش، بزرگترین لذت و کامش، بزرگترین غنیمت و نعمتی که گیرش می‌آید، این است که به معرفت الله برسد و بتواند الله را بشناسد.  نه در دنیا و نه در آخرت، هیچ مقامی و هیچ لذتی بالاتر از معرفت‌ الله نیست. درجات انسان­ها در نظام ابدی براساس میزان معرفت آنها به الله تنظیم می‌شود. برای همین است که حضرت سجاد می‌گوید: «خدا را شکر می‌کنم که خودش را به من شناساند». بدبخت‌ترین و نکبت‌ترین آدم، کسی است که به این دنیا بیاید و محصول عمرش پول و طلا و مسکن یا قهرمان جهان در فلان رشته ورزشی باشد؛ یا مشهورترین و معروف‌ترین آدمها باشد؛ یا ازدواج کند و تشکیل خانواده بدهد؛ یا رئیس‌جمهور یا فلان پرفسور در رشته علمی بشود. با شناخت خدا به برکت اقتصادی و مالی می رسید «معرفت الله» مرکز قدرت‌های طبیعی و دنیایی هم است. یعنی اگر کسی می‌خواهد درآمد خوبی هم داشته باشد، با معرفت الله می‌تواند برکت اقتصادی خوبی داشته باشد. اگر کسی می‌خواهد بدن با نشاط و قدرتمندی داشته باشد، با معرفت الله می‌تواند. اگر کسی می‌خواهد یک زندگی زناشویی فوق‌العاده خوبی داشته باشد و با اعضای خانواده‌ و فامیلش بتواند شیرین و شاد و عاشقانه زندگی کند، معرفت الله برایش جبران می‌کند. اگر کسی عشق رمانتیک با همسرش و عشق خیلی خوب با پدر و مادرش، خواهر و برادری و هر چه که هست، عشق‌های عالی خوب زمینی می‌خواهد، این همه با معرفت الله جبران می‌شود. اگر کسی فهم خوب می‌خواهد، در هر رشته‌ای معرفت الله به او قدرتش را می‌دهد. «معرفت الله» اسم اعظم است. هر کاری می‌توانید با آن بکنید. اما وقتی معرفت الله نباشد، انسان کور زندگی می‌کند. معرفت الله است که باطن ما را از حالت «جمادی، گیاهی و حیوانی» به باطن انسانی تبدیل می‌کند. اگر اولیاء خدا یا ائمه افرادی را به شکل انسان یا حیوان می‌دیدند، بر اساس ساختار معرفت الله بوده. اگر معرفت الله باشد، انسان قطعاً باطن انسانی دارد و اگر معرفت الله نباشد، حیوان است. هر چند در دنیا موفق باشد. «وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُكْرِهِ= و شكر و سپاس (از نعمت‌‌هاى) خود را به ما الهام نمود». اگر کسی فهمید خدا چه نعمت‌هایی به او داده، به مقام شکر می‌رسد و نعمتها را درست نگاه می‌کند. نعمت‌های مادی سر جای خودش جای شکر دارد. آن هم بی‌­نهایت. نعمت­‌های معنوی هم همین­طور. میزان شخصیت یک انسان، دارایی، قدرت و محبوبیت یک انسان در عالم غیب به شکر یک انسان مربوط است. پس قدردانی از نعمتهای عظیمی که خدا به ما داده، مثل دیدن خوبی‌ها، دیدن قشنگی‌های افراد، زیبایی‌های افراد، اینها شکر است. شکر خدا، موجب همسایگی کریمانه خدا و مقام مقربین می شود «حَمْداً نُعْتَقُ بِهِ مِنْ أَلِیمِ نَارِ اللهِ إِلَى كَرِیمِ جِوَارِ اللهِ= سپاسی که ما را از آتش دردناک حق آزاد و در جوار کرم نامتناهی‌اش جای دهد». اگر این حمد لله با معرفت باشد، اولین کاری که با ما می‌کند، این است که آزاد می‌شویم از آتش دردناک خدا و ما را در پناه و همسایگی کریمانه خدا می‌برد. یعنی از کرمش تو را بهره‌مند می‌کند که سرمست می‌شوی. الحمد لله ما را به این مقام می‌رساند، سلوک یعنی این. بنده‌ای که به مقام شکر می‌رسد، شیطان نمی‌تواند هیچ‌گونه وسوسه‌ای در دل او بیندازد. مثل بچه‌ای که عاشق پدرش است؛ یا خانمی که به شدت عاشق همسرش است، یا آقایی که به شدت عاشق همسرش است؛ یا دو برادری که به شدت عاشق هم هستند. اگر کسی خدا را بشناسد، با رفتن و مردن کسی افسردگی و پژمردگی سراغش نمی‌آید. ولی چون انسان خودش را نمی‌شناسد، همه چیز را ظاهری و حیوانی معنا می‌کند. حضرت می‌فرماید: «حَمْداً نُزَاحِمُ بِهِ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ= حمد و سپاسی آنچنان که ما را با فرشتگان مقرب او همنشین سازد». کسانی که می‌خواهند با ملائکة الله ارتباط خصوصی و شخصی برقرار کنند و با ملائکة الله رفیق شوند، باید به شکر خدا مداومت ورزند. آنهایی که در دین خدا و ارزشهای الهی استقامت می‌کنند و در اجرای دستورات خدا شل نیستند، بی‌اراده و تنبل و کسل نیستند، دستورات الهی را با شادی انجام می‌دهند و آرام اند. «وَ نُضَامُّ بِهِ أَنْبِیَاءَهُ الْمُرْسَلِینَ= ما را جمع می‌کند با انبیاء مرسلین»،  یعنی حمد انسان را می‌رساند به جایی که با انبیاء مرسلین باشد». حمد انسان را با انبیاء مرسلین و در خانه جاودانی که هیچ وقت از بین نمی‌رود، هم­ مقام قرار می‌دهد. یک کمی روی آن تمرکز کنید. الان در دنیا هر چه هست، متزلزل است. پدرت و مادرت متزلزل هستند و یک روزی از دست تو می‌روند. همسرت از دستت می‌رود، فرزندانت، سلامتی، جوانی، زیبایی، قدرت، عزت، محبوبیت، همه اینها متزلزل هستند. بزرگترین نفهمی این است که تو عمرت را، دلت را، وقتت را، سرمایه‌ات را روی کسی یا چیزی بگذاری که قرار نیست برای تو بماند. درحالی که باید وقتت را روی خدا و آخرتت بگذاری که برای تو ماندگارند و می‌مانند. اگر می‌خواهی از پدر و مادرت، همسرت، فرزندانت، مالت، علم و سوادت، محبوبیتت خیر ببینی و حتی اگر می‌خواهی بلاهایی که در زندگی سر تو آمده خیرش را ببینی و نورانیتش را بگیری و نه نارش را، همه چیز را به حساب خدا بریز، پای خدا بریز. و گرنه از هیچ کدام از اینها خیر نمی‌بینی و برای تو هم نمی‌مانند. تو هم برای اینها نمی‌مانی، چه بسا تو زودتر از اینها آن طرف بروی. اگر انسان دنیاشناسی را داشته باشد، دیگر غصه نمی‌خورد. مگر اینکه این شروع براساس آخرت باشد، اگر براساس آخرت بود، دیگر ته ندارد، این شروع آخر ندارد، تا ابدیت و تا جاودانگی می‌رود. «ما عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باقٍ[1]= هر چیزی پیش شماست، نابود می‌شود و آنچه نزد خداست می‌ماند». پس عرضه داشته باش و اولین کاری که می‌کنی، نه شوهرت و زنت و بچه‌هایت و پدر و مادرت و شغلت، اول حواست به خودت باشد، اول خودت را را به خدا بسپار. اگر کسی بگوید: خدا را خیلی دوست دارم و راست هم بگوید، معلوم است خدا بینهایت بیشتر از این دوستش دارد. علامت دوست داشتن خدا این است که به عشق او برای دنیا غصه نمی­‌خورد و دیگر احساس ذلت نمی‌­کند. دیگر به کسی حسادت نمی­‌کند. زودرنج و عصبی و پرخاشگر و بدزبان نیست. علامتش شادی و آرامش است، علامتش این است که مهربانی کنی به کسانی که به تو بد می‌کنند. چون تو عشق را داری. پس اول بین خودت و خدا به صلح برس. در ادامه امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: «فِی دَارِ الْمُقَامَةِ الَّتِی لَا تَزُولُ وَ مَحَلّ کَرَامَتِهِ الّتِی لَا تَحُولُ = و در آن سرای جاوید که جایگاه کرامت همیشگی که زائل شدنی نیست و آن محل کرامتی که دچار تحول نمی­‌شود». دنیا زائل است. در هر چیز دنیا حساب کنی، از تو گرفته می‌شود، اما ابدیت اینطوری نیست. بنابراین، دارالمقامه، خانه یک آدم باشخصیت و عاقل و متعادل است که ابدیت را ترجیح می‌دهد به دنیا. ارتباطات، انتخابها، رفتارها، چینش‌های فکری‌اش در همه زمینه‌ها براساس دارالمقامه، یعنی خانه ابدیت است. در همه انتخاب‌هایش چیزی را انتخاب می‌کند که او را به ابدیت و سرای ابدی برساند. با هیچ کس هم در این زمینه تعارف ندارد و محکم می ایستد. قا/201 بهشت/ ابدیت- شکر- معرفة الله [1] . سوره نحل/ آیه 96.

صوت

1 - «ابدی بودن» بهشت، از نعمت های بهشت است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11186
زمان انتشار: 26 اوت 2019
| |
مروری بر مباحث انسان‌شناسی و تفکر در آنها

مهندسی فکر، جلسه 10، 88/04/06

مروری بر مباحث انسان‌شناسی و تفکر در آنها

در بحث انسان‌شناسی گفتیم، زندگی انسان سه مرحله دارد: 1) قبل از دنیا، 2) دنیا، 3) بعد از دنیا. مرحله قبل از دنیا: ما قبلاً پیش خدا بودیم و سپس در قالب یک بدن طبیعی و دنیایی و با جنسیتی خاص قرار گرفتیم، عده ای در کالبد زنانه و عده ای هم در کالبد مردانه و به دنیا آمدیم.

اما حقیقت انسان نه زن است و نه مرد. در مرحله دنیا با این کالبد و همه نعمت‌هایی که خدا برای ما در دنیا خلق کرده زندگی‌ می‌کنیم. در مرحله دنیا یک فرصت زمانی به نام عمر داریم که در این فرصت باید خود را برای زندگی در آخرت آماده کنیم. آن جنبه از وجود ما که از ماده نیست و نه زن است و نه مرد، مرگ ندارد. مرگ مختص بدن مادی ماست. مرحله بعد از دنیا به 4 مرحله تقسیم می‌شود:1) وفات، 2) برزخ، ملکوت یا قبر 3) قیامت 50 هزار ساله و 4) حیات ابدی بعد از قیامت است. اسم این مجموعه را انسان می‌گذاریم که سه مرحله زندگی دارد. بعد از وفات و برزخ، قیامت 50 هزار ساله را داریم. بعد از آن هم دوران حیات ابدی ما آغاز خواهد شد. عمر ما بی‌­پایان است، ما به اندازه عمر خدا عمر داریم و تا خدا خدایی می‌کند ما زنده هستیم. مرگی برای ما وجود ندارد. چون این مقطع بعد از دنیاست، کلمه آخر را به کار می‌برند و می‌گویند «آخرت». فرصتی به نام «عمر» برای سازندگی آخرت ما در دنیا یک فرصت زمانی محدود به نام «عمر» داریم که باید خود را برای مرحله آخرت آماده کنیم. تمام چیزهایی که در آخرت نصیب ما خواهد شد از خوبی‌ها و بدی‌ها، لذت‌ها و عذاب‌ها، کمال‌ها و کاهش‌ها تماماً بستگی به نوع زندگی ما و کیفیت زندگی ما در دنیا دارد. «کَما تَعیشُون تَمُوتُون= آنطوری که زندگی می‌کنید، همانطوری هم می­‌میرید.» پس دنیا تعیین کننده آینده ابدی ماست. ما دوتا آینده داریم، یک «آینده موقت» که عمر دنیاست و دیگری «آینده دائمی» که زندگی ابدی است. مجموعه آن چیزهایی که ما شاکله و باطن خود را در زندگی دنیا با آن می‌سازیم آینده ابدی ما را شکل می‌دهد. گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیا است. جنین در ابتدا به صورت یک سلول اسپرم و تخمک از دنیا به رحم می‌آید. در رحم رشد کرده و کامل شده و به دنیا بر می‌‌گردد و این چرخه شبیه قوس نزول (از خدا به سمت دنیا) و قوس صعود (از دنیا به سمت خدا) می‌باشد. یعنی حرکت جنین از دنیا به رحم، در قالب نطفه (قوس نزول) و بازگشت آن از رحم به دنیا (قوس صعود) که همان تولد است، می‌باشد. جنین در اول یک قوه محض و یک اسپرم است که تمام خصوصیت های یک انسان کامل را به صورت بالقوه با خود دارد. این رحم است که می‌تواند این قوه را شکوفا، آماده و کامل کند. غیر از رحم هیچ جای دیگر وجود ندارد که بتواند این قوه را تبدیل به یک انسان کامل بکند و به دنیا که رحم دوم است بازگرداند. همانطور که فقط رحم دنیاست که می‌تواند برای آخرت، انسان‌سازی کند. بدون رحم دنیا هیچ موجودی برای آخرت آماده نمی‌شود. در رحم دنیا مدتی انسان زندگی می‌کند و بعد با تولد به آخرت برمی‌گردد. پنج نوع تولد از رحم به دنیا وجود دارد: 1) تولد ناقص، 2) بیمار، 3) ضعیف، 4) سالم، 5) سالم قوی، عین همین پنج نوع تولد هم از رحم دنیا به آخرت داریم. بعضی از انسانها ناقص متولد می‌شوند که در اینجا همیشه در عذاب هستند: «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ» بعضیها بیمار متولد می‌شوند که گفتیم بسته به سه عامل «نوع بیماری، شدت بیماری و تعداد بیماری» باید رنج درمان را تحمل کنند. اینها در بیمارستانی به نام جهنم از صد سال به بالا باید درمان و پاک شوند تا برای زندگی در بهشت آماده شوند. بیماری هایی مثل حسادت، تکبر، زودرنجی، حساسیت، بداخلاقی، بددهانی و ... یا اگر کسی در نمازش سست باشد و خیلی واجبات دیگر را رعایت نکند. یعنی هر چه که در اینجا کم آورده باشد، آنطرف برایش دردسرساز می‌شود. نکته مهم در انسان‌شناسی، تفکر در فرمول های آن است نکته اساسی در این چرخه زندگی این بود که ما با یک ابدیت سر و کار داریم. اولین چیزی که باید در موردش خیلی فکر کنیم، مفهوم «ابدیت» است و اصلاً شوخی­‌بردار نیست. یعنی باید انسان دائماً این ذکر «من جاودانه» هستم را بگوید. مثل ذکر صلوات که تسبیح دست می‌گیرد و صلوات می‌فرستد، این ذکر را هم باید بگوید تا باور کند که به اندازه خدا عمر می‌کند، یعنی تا خدا خدایی می‌کند، شما پیش خدا زنده خواهید بود و عمر خواهید کرد. با وفات چیزی عوض نمی‌شود، فقط مرحله و منطقه زندگی عوض می‌شود. ابدیت معادله ریاضی دارد، معادله ریاضی­‌اش دنیاست. یعنی دنیا معادل ابدیت ارزش دارد. چون برای ما ابدیت را می‌سازد. لذا خیلی قیمتش زیاد است. مثل دوران رحمی است که قیمتش به اندازه کل دنیا می‌ارزد. چون یک بدن کامل به دنیا می‌آورد. بدنی که می‌تواند 100 سال 200 سال 300 سال عمر بکند. چون عمر که محدودیت ندارد، مریضی‌ها و بد زندگی کردن ما عمر ما را کوتاه کرده و گرنه قدیمی‌های ما تا 2- 3 هزار سال هم عمر داشتند. دنیا به اندازه آخرت با ارزش است دنیا به اندازه ابدیت قیمت دارد، از این رو حضرت می‌فرماید، من یک سال دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم. انسان با ۵ دقیقه دنیا از یک میلیون سال عذاب آخرت نجات پیدا می‌کند. ما باید اطلاعات و شناخت مان را از ماهیت ابدیت زیاد کنیم و سپس مهارت های «شدن» را یاد بگیریم. ما در دنیا باید بشویم، همانطور که جنین در رحم شکل می‌گیرد. شدن بعد از وفات مشکل است همانطور که اگر جنین بعد از تولد یک بند انگشت کم آورده باشد دیگر بعد از تولد اضافه نمی‌شود. حال بیایید محاسبه کنیم. مثلاً از 60 سال زندگی دنیا، چقدر آن برای آخرت باقی می‌ماند؟ یک سوم از آن را می‌خوابیم، یک سوم در ترافیک و پیری می‌گذرد. البته می‌شود کاری کرد که ترافیک و پیری هم جزو آخرت حساب شوند. مثل شیمی می‌ماند. وقتی در شیمی دوتا ماده می‌خواهند با هم پیوند برقرار کنند، برای سریعتر شدن برقراری پیوند، یک کاتالیزور به آن اضافه می‌کنند. یا مثل اکسیر که به مس می‌زنید طلا می‌شود. شما می‌توانید اکسیری را انتخاب کنید که به خواب، به کارهای حیوانیِ عمرتان بزنید تا همه آنها عبادت شوند. ثانیه های عمر همه یکی هستند. 24 ساعت واقعاً برای همه 24 ساعت است. ولی از نظر نوع سازندگی، ارزش آن برای همه یکی نیست. بچه‌ای که بدون دست یا پا به دنیا آمده، این بعد از 15- 20 سال چقدر زجر می‌کشد و هر بار آرزو می‌کند که ای کاش می‌توانستم یک بار دیگر به شکم مادرم برگردم و این بار با خودم دست و پا بیاورم. آیا امکان دارد دوباره به رحم برگردد؟ امکان ندارد. ولی در دنیا که خودش یک رحم است، خداوند این فرصت را برای ما قرار داده که جبران کنیم. اگر اینجا فهمیدی که 50 سال و 60 سال را خراب کرده‌ای، خداوند در همین رحم دنیا هم چند رحم[1] قرار داده که قویتر از مجموعه عادی دنیاست. خودت را در این رحم‌ها قرار بده، در این صورت انگار که تازه متولد شده‌ای. یعنی شما دوباره برمی‌گردید در رحمی که خود، یک رحم دیگر است و جبران می‌شود. ما چه خدای مهربانی داریم. کسی که 50 سال گناه کرده، ممکن است وضعش در آخرت خیلی بهتر از کسی باشد که 50 سال عبادت کرده. چون آن کسی که 50 سال گناه کرده بود،‌ یک جایی هوشیاری به خرج می‌دهد و 10 سال یا 5 سال آخر عمر خودش را در آن رحم‌های قدرتمندتر از محیط دنیا قرار داد و جلو زد. مثل تجارت می‌ماند. شما می‌­بینید یک نفر 50 سال کار تجاری می‌کند از 20 سالگی شروع کرده و الان 70 سالش است. می‌پرسیم، الان سرمایه تو که 50 سال کار تجاری کرده‌ای، چقدر است؟ می‌گوید من الان ۱۰۰ میلیارد تومان ذخیره دارم. بعد می‌­بینیم یک جوانی از 20 سالگی شروع می‌کند و فرمولهای دیگری را در تجارت رعایت می‌کند و در 25 سالگی، 200 میلیارد سرمایه دارد. یعنی ۱۰۰ میلیارد بیشتر دارد. چون این با فرمولهای دیگر کار را کرده است. تعریف «رحم ها» یا فرصت های طلایی که در اختیار ماست رحم‌های زمانی، رحم‌های مکانی، رحم‌های استاد، زمان‌های خاصی را خداوند قرار داده که از نظر ریاضی اندازه­‌هایش با اندازه­‌های بقیه زمانها یکی است؛ اما نوع قدرت و تأثیرگذاری­اش یکی نیست. مکانهایی را قرار داده که با مکان‌های دیگر خیلی فرقی نمی‌کند؛ اما شما وقتی وارد آن مکان می‌شوید، نوع تحولی که در روح‌تان اتفاق می‌افتد، نوع بهبودی که در بیماری روحی و در زندگی شما ایجاد می‌شود، خیلی فرق می‌کند تا در یک محیط و مکان دیگر. اینکه آدم عُرضه داشته باشد از زمانها و مکانها چقدر استفاده کند، خیلی مهم است. مثلاً یکی از رحم‌های مکانی مهم، محل زندگی و محل تحصیل است. آدم‌های خیلی قدرتمندی وجود دارند که چون مکان بدی را برای زندگی یا تحصیل انتخاب می‌کنند، 90 درصد استعدادهای آنها از بین می‌رود. همینطور مکان عبادت، مکان مسافرت و ... نیز جزو رحم های مکانی قرار می‌گیرند. استاد هم همینطور است. استاد خودش یک رحم و یک فرصت است. مثلاً شما در 50 سالگی در محضر یک استاد قرار می‌گیرید و به او وصل می‌شوید؛ اما این استاد، شما را طوری تربیت می‌کند که تمام این 50 سال برای شما جبران می‌شود. عکس این موضوع هم صادق است. زمانی شما 30 سال ذخیره دارید، ولی وقتی با استادی آشنا می‌شوید و ارتباط برقرار می‌کنید، او 30 سال تو را عقب می‌اندازد و تو را برمی‌گرداند به روز اول. خداوند تبارک و تعالی در طول سال، به قسمت‌هایی از زمان، خاصیت و اثر سازندگی خیلی ویژه داده که اگر از این زمان ها استفاده کنید، مثلاً یک ساعتش معادل دو ساعت است و یا معادل 100، 200 و هزار ساعت کار می‌کند. دو کتاب به شما معرفی می‌کنم که این دو کتاب خیلی به شما کمک می‌کند به اینکه زمانها را در بیاورید و استخراج کنید. یکی از این کتابها در خانه همه ما هست، خیلی مهم و کاربردی است به نام «مفاتیح الجنان» یعنی کلیدهای بهشت‌ها. این کتاب تمام 365 روز سال را تجزیه ریاضی کرده، مثلاً از ساعت اول، ساعت دوم، ساعت سوم و... دقیقاً همه قیمت‌ها را نوشته است. کتاب دیگر هم که خیلی مهم و عمیق­تر است، «المراقبات» مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی استاد حضرت امام(ره) بود. این کتاب هم به فارسی ترجمه شده. اگر تمام ساعت‌های عمر ما قیمت‌های مساوی داشتند، خیلی خطرناک می‌شد. یعنی اگر من 50 سال را خراب کرده بودم، 20 سال می‌دویدم، نمی‌توانستم جبران کنم. خداوند از روی مهربانی که دارد، ارزشِ قیامتی این زمان ها را مساوی قرار نداده است. مثل حج و اعتکاف. شما سه روز اعتکاف که می‌روید. روز سوم که نماز مغرب را خواندی و افطار کردی و درآمدی، واقعاً فکر می‌کنی مثل روز اول پاک شدی. جالب اینجاست که خداوند در همه ماه‌ها اعتکاف گذاشته؛ ولی در کشور ما فقط رجب را می‌گیرند. حضرت پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله سه روز از هر ماه را اعتکاف می‌رفتند. مگر اینکه حضرت در جبهه جنگ می‌بودند. شبهای قدر که هم رحم زمانی قدرتمند هستند و در رحم زمانی ماه رمضان قرار دارند. گناه و ثواب در «رحم‌ها» چند برابر محاسبه می‌شوند رشد جنین در طول 9 ماه در رحم، معادل یک عمر دنیا قیمت دارد. قرار گرفتن در رحم های مکانی و زمانی و استاد هم همینطور است. مثلاً صدقه دادنش، کار خیر کردنش، مهربانی کردنش، خندیدنش، شاد کردن دل دیگران، عمل صالح انجام دادن، کمک کردن به دیگران، عبادت کردنش، ذکر گفتنش، قدرت زیادی دارد و برعکس، گناه کردنش هم اثر سوء زیادی دارد. یعنی گناهی که در رحم انجام می‌شود، مثل جهش کروموزومی می‌ماند. پس ما یک ابدیت در پیش داریم و نمی‌دانیم فاصله بین وفات ما تا قیامت چند صد سال یا چند هزار سال است. اما باید بدانیم که به همین مقدار، توشه لازم داریم. امیرالمؤمنین چقدر نسبت به آخرت خودش حریص بود، شب و روز برای آخرتش زحمت می‌کشید. با وجود این می فرمود:«آه مِن قِلَّۀِ الزّاد وَ طُولِ الطَّریق!= آه از کمی توشه و طولانی بودن راه!». پس باید برای دنیای مان همیشه قشنگترین چیزها را انتخاب کنیم و قشنگترین زمانها، مکانها، بهترین اساتید، بهترین ورودی‌ها را برای خودمان انتخاب کنیم تا بتوانیم بیشترین رشد را داشته باشیم. «اشرافی» ها چه کسانی هستند؟ پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید، شرافت‌های آدم ها که تغییر می‌کند، اشتهای‌شان هم تغییر می‌کند. این یک قاعده است. آدم چقدر اشرافی است؟ همان مقداری که می‌تواند با اشراف، یعنی با خدا و با پیغمبر و بزرگان بپرد. چنین کسی خیلی اشرافی است. در مفاتیح این همه تنوع وجود دارد. در هیچ سفره‌­ای به اندازه مفاتیح تنوع وجود ندارد. نماز نوشته ۱۰۰ رکعت، یک نماز نوشته ۵۰  رکعت، یا نوشته هزار مرتبه توحید، ۱۰۰ مرتبه توحید، آنجا که نوشته هزار مرتبه توحید مال بخورهاست؛ برای اشراف هاست. یک کسی اشتهایش خیلی زیاد است. یک کسی ۵ دقیقه با خدا ملاقات کند، زود ظرفش پر می‌شود. یک کسی آنقدر بی­سلیقه است که ۲ دقیقه خدا را می­بیند، می‌گوید خدایا سیر شدم. کافی است. یک کسی می­بینی نه، با خدا حالا حالاها کار دارد و ظرفیتش خیلی بالاست. اینها مثل عیاش های ۷ خط دنیا هستند که یکسره در پارتی و مهمانی و عیاشی و کیافی هستند و اشتهای شان زیاد است. بعضیها در نظام فطریشان ۷ خط هستند. در نظام فطری، یک شب برایشان دعا و نماز و زیارت کافی نیست. مثلاً یک یا دو سال یکبار، سه سال یکبار زیارت امام رضا علیه‌السلام می‌روند. یکی اگر دو ماه بگذرد و نرود زیارت، می‌گوید من می‌میرم. پیرمردی را می‌شناسم، این هر سال اول فروردین، ۱۲ تا بلیط می‌خرد برای شروع هر ماه قمری که حتماً در مشهد باشد. می‌گوید من شب اول ماه و روز اول ماه باید در حرم باشم. اصلاً دوری حضرت را تحمل نمی‌کنم. این آدمیت بسته به میزان شرافت آدم است. بعضیها آدمهای پستی هستند. شنیدید می‌گویند فلانی آدم پست­‌فطرتی است؟ این اصلاً نمی‌تواند با خدا بپرد. اصلاً روحیه‌­اش با خدا و با انبیاء و با امام زمان و با حضرت معصومه و اولیاء خدا جور در نمی‌آید. نوع انتخاب آدم ها بسته به شرافت آنهاست. هر چقدر اشرافی‌­تر باشند، انتخاب و سلیقه‌­شان هم گرانتر است. در نظام طبیعی هر چقدر شخص اشرافی باشد سلیقه­هایش هم گرانتر است. در نظام فطری هم هر چقدر شخص اشرافی‌­تر باشد سلیقه‌­اش گرانقیمت‌­تر است و به کمتر از خدا قانع نمی‌شود. باید با خدا بپرد. برای همین است که وقتی شما مفاتیح را نگاه می‌کنید، از فقیرترین آدمها، ارزانترین، ضعیف‌ترین، گداترین آدمها برایشان برنامه گذاشته شده تا اشرافی‌ها. آدم‌هایی که گدا هستند، وقتی غذای اشرافی‌ها را در مفاتیح نگاه می‌کنند می‌گویند اینها خیلی آدم‌های بیکاری هستند. می‌گویند اینها چیست که نوشته اند؟ طرف در قنوتش یک ابوحمزه ثمالی می‌خوانده، یک کمیل می‌خوانده، در رکوعش چه عیاشی‌هایی با خدا داشته، چه حرفهای عاشقانه­‌ای در رکوع با خدا رد و بدل می‌کرده، اینها خیلی اشرافی هستند. بعضی ها هم به همین میزان خدا را دوست دارند که سه سبحان الله در رکوع بگویند که دو سبحان الله را در راه می‌گویند و با یک سبحان الله سر به سجده می‌کوبند و تمام. اینقدر از خدا بیزارند! در حدیث داریم که بعضی از بندگان خدا که تعقیبات را رها می‌کنند و می‌روند، خدا به فرشته‌­ها می‌گوید این بنده من را نگاه کنید. به خود بنده هم می‌گوید کجا دارید می‌روید بهتر از اینجا؟ اگر می‌دانستی که پیش چه کسی نشسته‌ای از شوق می‌مردی. اگر می‌فهمیدی، اصلاً از اینجا بلند نمی‌شدی. ولی افسوس که ما نمی­‌فهمیم. آفتی نبود بتر از ناشناخت           تو بر یار و ندانی عشق باخت یار را اغیار پنداری همی            شادی را نام بنهادی غمی یکی از غصه‌های بزرگ ما در آخرت این است: صحنه‌هایی که از خدا فرار کردیم را به ما نشان می‌دهند. صحنه‌هایی که خدا به ما می‌خندید و آغوشش به روی ما باز بود و. می‌گفت بیا عزیزم در آغوش خودم. اما ما با تنفر از خدا فرار کردیم. صحنه‌­هایی که از کنار امام زمان در رفتیم. صحنه­هایی که از حضرت معصومه فرار کردیم. صحنه‌­هایی که از امیرالمؤمنین و امام زمان و پیغمبر فرار کردیم. همه را دانه دانه نشان می‌دهند. ع ل 175           مهندسی فکر/ انسان شناسی [1] . رحم های مکانی (مثل قبور متبرکه ائمه و امامزادگان، مساجد و ...)؛ رحم های زمانی (ماه های رجب، شعبان، رمضان و ...) و رحم سوم استفاده از محضر اساتید وعلما و فقها و اولیاء خدا. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11180
زمان انتشار: 22 اوت 2019
| | |
حجاب برای افراد بی‌دین هم لازم است

حجاب برای افراد بی‌دین هم لازم است

صوت

1 - حجاب برای افراد بی‌دین هم لازم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11177
زمان انتشار: 21 اوت 2019
| |
زندگی موفق در «نگاه ابدی» حاصل می‌شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 512 ؛ 98/05/24

زندگی موفق در «نگاه ابدی» حاصل می‌شود

اگر کسی بخواهد از دنیایش لذت ببرد و در امور «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» خیر ببیند و همه اینها به نفعش تمام شود، باید دائماً «نگاه ابدی و جاودانه» را با خود داشته باشد.

بحث ما در باره بهشت و خانه ماندگاری بود. گفتیم مسئله جاودانگی و ماندگاری، جزء ذات انسان است و اساساً خداوند ذات انسان را موجودی ابدی و جاودان خلق کرده و مرگی برای او قرار نداده است. ساختار وجودی ما، یک ساختار جاودانه است. یعنی از وقتی که خدا ما را می‌آفریند و به این دنیا قدم می‌گذاریم، در مسیر بازگشت هستیم. یعنی یک قوس نزولی است که از الله شروع می‌شود و بعد از طی کردن عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت یعنی دنیا، باز هم همین مسیر برگشت را طی می‌کنیم و در قوس صعود، به خدا و بعد هم به بی‌نهایت برمی‌گردیم . اصلاً ساختار وجودی ما یک ساختار جاودانه است. هر نگاه و هر تصمیمی که به ابدیت ما لطمه می‌­زند، تصمیم خطرناکی است. ما باید خودمان را به عشق ابدی دوست داشته‌باشیم و برایش برنامه‌ریزی کنیم. یکی از چیزهایی که معصومین (علیهم‌السّلام) خیلی اصرار دارند، این است که ما این نگاه جاودانه و ابدی را به خودمان پیدا کنیم. از این رو می‌بینید که در آیات الهی 80 بار خدا یک مسئله را تذکر می‌دهد، یعنی فوق‌العاده مهم است و تو ابدی و جاودانه هستی. همجنین دعاها و روایات زیادی هست که به ما دائم همین تذکر را می‌دهند. بنابراین، اگر کسی بخواهد از دنیایش لذت ببرد و در امور جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی خیر ببیند و به نفعش تمام بشود، باید دائماً نگاه ابدی و جاودانه را با خودش داشته باشد. به محض این که ابدیت از جلوی چشمتان کنار می‌رود، نعمتها تبدیل به نقمت و مصیبت می‌شود و به انسان آسیب می‌زند و در هیچ یک از پنج جهت (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) خیر نمی‌بیند. خدا با من است علی بن ابیطالب علی علیه‌السلام می‌­فرماید: «اِتَّقُوا اللّهَ تَقِیَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ= خداترس باشید. ترس کسى که شنیده، سپس فروتنى کرده است». «اِتَّقُوا الله» یعنی از اینکه رابطه‌تان با خدا خراب بشود، بترسید. در ارتباطاتتان جانب خدا را رعایت کنید که به این ارتباط عاشقانه عبد و معبود و عاشق و معشوق آسیبی نرسد. چون انسانی که خدا را از دست بدهد، تمام چیزهایی که دارد، برایش جهنم‌ساز می­‌شود و از هر چه که دارد، خیر نمی‌بیند. رمز این که انسان بخواهد از دنیا و آخرتش خیر ببیند، خداداری است. این که انسان ایمان به خدا بیاورد و باورش کند و بعد خداداری کند. یعنی اگر سوال کنند خدا را داری؟ بگوید: بله دارم. این خیلی مهم است. داشتن یعنی مثلاً شما یک مشکلی برایتان پیش می‌آید و می‌گویید که فلانی می‌تواند کمکم کند. یعنی اگر بروم به او بگویم، پای کار من می‌ایستد. این داشتن است. یعنی او را دارم: مادی، عاطفی و... هر چه که هست، کمکم می‌کند. بعضیها همین نگاه را نسبت به خدا دارند. یعنی تا یک مشکل پیدا می‌کنند، خدا را دارند و اصلاً ذهنشان نمی‌رود سراغ پدر و مادر و خواهر و برادر و دیگران. اصحاب موسی از ترس‌ گفتند:«‏إِنَّا لَمُدْرَكُونَ[1]= اینک به دست فرعونیان خواهیم افتاد».اما موسی در پاسخ آن­ها گفت: «كَلاَّ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ[2]= هرگز چنین نیست، خدا با من است و مرا به یقین راهنمایی خواهد کرد». خوش به حال کسی که خداداری فقط برای حل مشکلات زندگی­اش نیست؛ بلکه فرصتی برای عاشقی اوست. خداداری یعنی تو کسی را دوست داری که می‌توانی با او کلی عشقبازی کنی و او هم با تو عشقبازی کند. این یعنی خدا داشتن. خداداری یعنی کسی که با داشتن او به هیچ وجه احساس تنهایی نمی‌کند. اینکه فلانی مُرد، فلانی مسافرت رفت، چون بی‌حوصله و تنها هستم، می­‌خواهم خودکشی ‌کنم، یعنی تو اصلاً خدا را نداری. خداداری یعنی باور به این که خدا با همه اسماء و صفاتش پای تو می‌ایستد. در بدترین و سخت‌ترین شرائط پای تو می‌ایستد، تا می‌روی دو رکعت نماز می‌خوانی، یادت هست که او را داری برای عاشقی، خلوت، تنهایی، و برای بی‌کسی‌هایت او را داری.پس نباید این را از دست بدهیم.  تقوا یعنی من چنین خدایی را از دست ندهم یا کاری نکنم که بین من و خدا فاصله بیافتد و دیگر او را نداشته باشم. در مرتبه بعدی، وقتی حضرت می‌گوید تقوا پیشه کنید، یعنی کاری نکنید اهل بیت علیهم‌السلام، و امام زمان علیهم‌السلام را از دست بدهی. «اِتَّقُوا الله»، یعنی طوری رفتار کنید و جانب خدا را داشته باشید که وقتی حرف خدا یا حرف یک معلم یا حتی حرف خوب از زبان یک عالم ربانی یا حتی یک کافر را می‌شنوید، با جانتان آن را بگیرید و خشوع داشته باشید و جذبش کنید. چنین کسی به قدرت، شادی و آرامش می‌رسد و شنیدن با شدنش یکی می­‌شود. امّا این که پوست‌کلفتی کند و از این گوش بگیرد و از آن گوش در کند و هیچ تغییری در اخلاق، سبک زندگی، رفتار و باورش ایجاد نشود، قساوت قلب می‌گیرد. در ادامه حضرت علی علیه‌السلام می‌­فرماید: «وَ اسْتَظْهَرَ زَاداً لِیَوْمِ رَحِیلِهِ و وَجْهِ سَبِیلِهِ= و براى روز كوچیدنش و راه سفرش و وقت نیازش و جایگاه حاجتش توشه بر گرفت». رحیل یعنی کوچ کردن. این که می‌گوییم: فلانی رحلت کرد، یعنی بار سفرش را بست و رفت. همه ما این رحلت را داریم. «استظهار»، یعنی می‌تواند به این وسایل تکیه کند. مثلاً خیالش راحت است که پول دارد، ماشین‌اش خوب است و برای مسیر چادر و وسایل گرم‌کننده دارد. «استظهار»، یعنی پشتم گرم است. یعنی یک پشتیبانی برای خود داشتن. این پشتیبانی از نظر توشه است برای رفتن. چنین آدمی دیگر ترسی برای رفتن ندارد. چون آمادگی را در خود ایجاد کرده است. منظور از «زاد» سرمایه‌ایست که وقتی تو با آن روبرو می‌شوی، روی دیدن با خدا، امام و ملائکة الله را داری. گاهی انسان بی‌تقوایی می­‌کند، بعد می‌گوید دیگر روی دیدن شوهرم یا پدر و مادرم را ندارم، خجالت می‌کشم. علتش این است که این آدم زاد ندارد؛ پس استظهار و پشتیبانی هم ندارد. در ادمه حضرت می‌فرماید: «وَ حَالِ حَاجَتِهِ» و لحظه‌ای که نیاز داری، باید داشته باشی. این داشتن باید در روح آدم تهیه بشود. «وَ مَوْطِنِ فَاقَتِهِ»، یعنی آن جایی که دیگر به پیسی و گدایی می‌خوری، کم می‌آوری، روزی که مال خودش کفاف نمی‌دهد، ثروتش رفته. اما کسی که تقوا دارد، برای روز بدبختی­‌اش ذخیره دارد. اگر خودش هم نداشته باشد، پنج تا رفیق بهشتی دارد که می توانند کمکش کنند. «وَ قَدَّمَ‏ أَمَامَهُ‏ لِدَارِ مُقَامِهِ= برای جایگاه ابدی زاد و راحله پیش فرستاد». «قدّم» یعنی جلو بفرستد. پیشاپیش، برای سرای ماندگاریش کار خیر بفرستد. بعضیها خیلی هوشیار و زیرک هستند و کار خیر می‌کنند و آن را فراموش می‌کنند. پول می‌دهند و اصلاً دنبال این نیستند که بروند از طرف پس بگیرند. می‌گوید: ولش کن داد، داد. نداد هم حلالش. این جور آدمها برای خودشان آخرت و ابدیت می‌سازند. حضرت مسیر را می‌شناسد و می‌داند خطر چقدر است. برای همین می‌گوید خطرتان را بگویم چیست؟ این است که شما ابدیت سر راه دارید و توشه کم دارید. این خیلی مصیبت است. این توشه را زیادش کن. هیچ کس نیست که در زندگیش خدا برایش از این راه‌ها نگذاشته باشد. از فقیرترین آدم تا ثروتمندترین آدمها که دستشان خیلی باز است و می‌توانند خیلی کارها بکنند. قا/200 بهشت/ جاودانگی   [1] . سوره شعراء/آیه 61. [2] . سوره شعراء/آیه 62.

صوت

1 - زندگی موفق در «نگاه ابدی» حاصل می‌شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11176
زمان انتشار: 21 اوت 2019
| |
اهل تفکر، با یاد جهنم از گناه دوری می کنند

خانواده آسمانی؛ جلسه 511؛ 98/5/24

اهل تفکر، با یاد جهنم از گناه دوری می کنند

اهل خرد، از جهنم پناه به خدا می‌برند. خردمند با دیدن هر چیزی، هم بهشتش را طی می‌کند و هم جهنمش را. آنهایی که دچار جهنم می‌شوند، علیتش این است که اهل فکر کردن نیستند.

خداوند تبارک و تعالی در چند آیه، افرادی را ستایش و تحسین می‌کند که فوق‌العاده هستند. اینها آدم­هایی هستند که نشسته یا ایستاده و حتی وقتی راه می‌روند، یا بر پهلوهای خود دراز کشیده اند، یاد خدا هستند. یعنی دائم در حال حرف زدن با معشوق هستند. «الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ[1]= آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می‌کنند.» بعضی‌ها اصلا چنین حس‌­هایی را ندارند. وقتی می‌خوابند هزارتا فکر جهنمی با خود دارند. با همه در خواب دعوا و درگیری دارند. حتی اگر کسی هم نباشد، در خیال شان با آنها درگیر هستند. این جهنمی شدن است. او اصلاً متوجه نیست که خوابش سوختن است؛ نشستنش سوختن است؛ قدم زدنش سوختن است؛ مسافرتش سوختن است. اما یک کسی هم می‌بینی آنقدر عرضه دارد که خدا و بهشتیان را می‌آورد کنار خودش و مدام با اینها حرف می‌زند. در ادامه آیه می‌فرماید: «وَ یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ= و پیوسته در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌­اندیشند». اینها آدم‌هایی هستند که هیچ چیز را عادی نمی‌بینند و به همه چیز فکر می‌کنند. اینطور نیست که بگوید این که چیزی نیست! همین که می‌گوید این که چیزی نیست، کور و احمق می‌شود و از غیب خودش را محروم می‌کند. مثل کسی که تلفنش را خاموش می‌کند و ارتباطش با غیر قطع می شود. ذهن و فکر ما دائم درگیر مسایل جمادی یا گیاهی یا حیوانی است. درس هم که می‌خوانیم، درست درس نمی‌خوانیم. چون نمی‌خواهیم استفاده‌ای کنیم تا ما را اوج بدهد. این درس نورانیتی نمی‌دهد. درس خیلی مقدس است، دانشگاه خیلی مقدس است، حوزه خیلی مقدس است، آدم باید از اینها نورانیت کسب کند. اما کسی که ذهن و عقلش خوب کار نمی‌کند، نمی تواند استفاده کافی ببرد. حالا کسی که همیشه با خداست، به هر چه هم که نگاه می‌کند، ظهورات خدا را می‌بیند. برای همین است که اصلاً هیچ چیزی در زندگی برای او عادی نیست. حالا کسی که مؤمن و باهوش و عاقل است، در جوانی‌اش هم اینطوری است. نمی‌ایستد تا پیر شود که این اتفاق برایش بیافتد. در نوجوانی هم خوب فکر می‌کند. یعنی می‌فهمد که سیب، پرتقال، سبزی، غذا و گوشت و .. نعمتهایی هستند که باید به آنها فکر کرد. چنین آدمی، وقتی نگاه می‌کند، اصلاً نگاه او هیچ وقت عادی نیست و چون عادی نیست، دائماً در عبادت و ذکر است، دائماً در نماز است. خوشا آنان که اله یارشان بی           که حمد و قل هو اله کارشان بی خوشان آنان که دائم در نمازند        بهشت جاودان مأوای شان بی «یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» یعنی آسمان و زمین را نگاه می‌کند، چه می‌گوید؟ می‌گوید: «رَبَّنا= پروردگار ما». یعنی حواسش هست که همه موجودات و خودش پرورنده دارد. رب یعنی مالک مدبر. انسان وقتی اینها را می‌بیند، می‌فهمد که یک حکمت پشت کار است. خدا بی‌نیاز از این کارهاست. بی‌نیاز از خلقت است. پس برای چه خلق کرده؟ «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً= پروردگارا تو اینها را بیهوده خلق نکردی». می‌فهمد که خلقت همه چیز، هدفدار است. او همینطور در هدف خلقتش از دنیا خارج می‌شود و در برزخ و قیامت می‌رود. بعد بهشت و جهنم را می‌بیند. آدم عاشق بهشت را می‌بیند، جهنم را می‌بیند و می‌ترسد. بعد می‌گوید: «سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ= تو از هر عیب و نقصی منزّه و پاکی». پس ما را از عذاب آتش نگاهدار». از اینکه آن بیهوده نیست، می‌فهمد که در خلقت هدف دارد و می‌فهمد که نباید به جهنم برود. می‌فهمد که اگر تفکر نکند، اگر یاد خدا نکند، اگر هدف خلقت را نشناسد، اگر نگاهش به همه اشیاء عادی باشد، جهنمی می‌شود. «وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً[2]=  و آنان هستند که دائم می­‌گویند: پروردگارا عذاب جهنم را از ما بگردان، که سخت عذاب مهلک و دایمی است». خداوند یک عده‌ای را در قرآن تحسین می‌کند و می‌فرماید اینها آدم‌هایی هستند که می‌گویند: خدایا عذاب جهنم را از ما برگردان. برگردان یعنی ما گناه می‌کنیم و جهنم هم همراه ماست، ولی تو ما را برگردان. چون می‌دانند که  عذاب جهنم سخت، تلخ و دردناک است. «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ[3]= و بعضی دیگر گویند: خدایا ما را از نعمتهای دنیا و آخرت، هر دو بهره‌مند گردان و از عذاب آتش دوزخ نگاه دار». بعضی‌ها فقط از خدا دنیا را می‌خواهند. دائم طلب دنیا می­‌کنند. چنین کسانی اصلاً از آخرت سهمی ندارند. اما  بعضی‌­ها زیرکند. می‌گویند خدایا در دنیا خودت را بده، آخرت هم خودت را بده. چه حسنه‌ای بالاتر از خود خدا. خدا امام را رحمت کند که می‌گفت: حسنه خود خداست. «الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النَّارِ. اینهایی که به خدا می‌گویند خدایا ما ایمان آوردیم، قبولت داریم، دلمان با تو محکم است، شک و تردیدی نداریم، از او می‌خواهند که گناهان‌شان را ببخشد و از عذاب آتش نگه دارد. دعا را ما باید همیشه بخوانیم. امام در نوک قله خلقت هستی قرار دارد نکته‌ای که خیلی مهم است و باید به آن فکر کنیم، این است که ائمه کسانی هستند که بهتر از هر کس دیگری با هندسه خلقت، آشنایی دارند. این که از الله تا ماده چه چیزهایی هست؟ چه منازلی هست؟ چه مراحلی هست و اینکه از زمین تا الله چه مراحلی هست؟ چه چیزهایی خوب است؟ چه چیزهایی قشنگ است؟ چه چیزهایی مهم است؟ چه چیزهایی کمک می‌کند؟ چه چیزهایی ما را جلو می‌برد؟ چه چیزهایی باعث آمرزش گناهان می­شود؟ چه چیزهایی ما را موفق می‌کند؟ چه چیزهایی آفت و خطرات و تهدیدات ماست و ما باید حواسمان را جمع کنیم؟ همه را خوب می داند. آنها متخصصین معصومی هستند که تمام اطلاعات تخصصی مربوط به آفرینش انسان، از روز اول خلقت تا قیامت و بعد از قیامت دست آنهاست. پس بهترین کس برای این که انسان در زندگی با آنها مشورت کند و از آنها اطلاعات و راهنمایی بگیرد، معصومین هستند. کسی غیر از آنها این تخصص‌­ها و آگاهی­‌ها را ندارد و ما یک نیاز حیاتی و ضروری به معصومین (علیهم‌السّلام) داریم. این خیلی مهم است که توجه کنید به این که معصومین کجاها آژیر کشیدند، کجاها اعلام خطر کردند، کجاها می‌گویند که مواظب باشید. چون خودشان مسیر را طی کرده اند، و نوک قله نشسته اند، حالا به ما می‌گوید از کجا راحت بیایید. گناهان را کوچک نشماریم امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:«اِتَّقُوا اَلْمُحَقَّرَاتِ مِنَ اَلذُّنُوبِ= از گناهان كوچك بپرهیزید». بپرهیزید از آن گناهانی که شما می‌گویید این که چیزی نیست، این که اصلاً مهم نیست. همانجا انسان جهنم می‌رود. همان گناهی که تو کوچکش می‌شماری، همان خطرناک است. مهمترین چیزی که معصوم خودش از آن می‌ترسد و به ما می‌گوید که شما هم بترسید، «جهنم» است. امام حسین علیه‌السلام می‌گوید: خدایا من یک چیزی از شما می‌خواهم که اگر آن را به من بدهی، هر بلایی به سرم بیاید، اصلاً دیگر ابائی ندارم و اصلاً ناراحت نمی‌شوم و آن این است که من را پناه بدهی از جهنم. اگر کسی قرار باشد در بُعد جمادی، پولدارترین آدم جهان بشود، اما لقمه حرام می‌خورد، خمس و زکات نمی‌دهد، یعنی دائماً جهنم می‌سازد. در بُعد گیاهی هم همینطور است. مثلا در زن‌داری، بچه‌داری، تربیت بچه و ارتباط با خانواده همسر دائماً او گناه می‌کند. یا رفته درس خوانده، درس و علمش باعث می‌شود بیشتر آلوده بشود. این ارتباطات و تحصیلات باعث می‌شود که یک روند جهنمی در زندگی‌اش باز بشود. می‌گوید بالأخره من این شغل را دارم. باید دنبال این کار بروم. بعد دنبال آن کار می‌رود و آن کار برایش غفلت و بدبختی بیشتری می‌آورد. درس خواندنش هم برایش نکبت و آفت است. نمی‌فهمد که با ورود به دانشگاه، با این سفری که رفته، با این کشور و شهر و منطقه‌ای که برای زندگی انتخاب کرده، با این... و با هر چیز دیگری از این نعمتها چه بدبختی سر خودش و اطرافیانش می‌آورد. یکی از اصولی که شما باید همیشه به یاد داشته باشید، این است که نعمت همیشه خوب نیست. نعمت می‌تواند فتنه باشد. قرآن هم می‌گوید: «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ». بعضی از همسرانتان دشمن شما هستند، بچه‌ دشمن شماست، با همین بچه جهنم می‌روی، به خاطر همین بچه خودت را بدبخت می‌کنی، با همین همسر جهنم می‌روی، با همین مدرک تحصیلی، شغل، پولدار شدن، همینها مایه خودشیفتگی و خودبرتربینی تو می‌شود. اینکه دیگر بقیه را آدم حساب نکنی، همیشه از بقیه ایراد بگیری، همه را ضعیف بدانی، و خودت را بزرگ ببینی. در عبادت هم همینطور است. بسیاری از عبادتها ممکن است ما را جهنمی کند. چون وقتی که عبادت می‌کنیم، مثلا حالا یک نفر نماز نمی‌خواند، آن را کوچک می‌دانیم. یک نفر مثلاً بعضی از مسائل شرعی را رعایت نمی‌کند، فکر می‌کنیم ما بهشتی هستیم و او جهنمی است. این خیلی خطرناک است. بنابراین، نعمت و لطف خدا همیشه به نفع ما نیست. خداوند می‌فرماید: ما در هر نعمت، شما را امتحان می‌کنیم. مهم این است که انسان از آن امتحان پیروز بیرون بیاید و ظرفیت نعمت را داشته باشد. بی‌جنبه نباشد که تا خدا به او یک نعمت داد پررو بشود و خودش را جهنمی کند. حالا خدا هم می‌­گوید: اگر می‌خواهی جهنم نروی، من کمکت می‌کنم. ولی تو هم به سمت کارهای جهنمی نرو. به طرف اعمال و اخلاق و عقاید جهنمی نرو. مشکلی که الان وجود دارد این است که خیلیها دنبال این هستند که دنیای خوب و آبادی داشته باشند و فکر نمی‌کنند که این دنیای خوب و آباد چه بسا راه بزرگی و بسیار وسیع برای جهنمی شدن باشد. نعمتها همیشه خوب نیستند. کما اینکه بلاها هم همیشه بد نیستند. پس این یادمان نرود اگر ما استعاذه از جهنم نداشته باشیم، دنیای‌ ما خراب می‌شود و نمی‌توانیم از نعمتهایش استفاده کنیم و لذت ببریم. آخرت ما هم خراب می‌شود. قرآن آدم­های خاصی را معرفی می‌کند که خوش فکر و خوش فهم هستند. یعنی از نظر خرد، یک برتری‌هایی نسبت به دیگران دارند. یکی از لوازم دعاهایشان همیشه این است که به خدا می‌گویند: خدایا ما را جهنم نبر. این خیلی زیرکی است. امام حسین علیه‌السلام این فرمول را به ما یاد می‌دهد. می‌گوید خدایا یک چیزی از تو می‌خواهم. این را بده. هر چه بلا بدهی عیبی ندارد، ولی من را جهنم نبر. پس خدا اگر واقعاً در دل یک نفر ترس از جهنم ببیند، چون رفیق و مهربان است، اصلاً او را جهنم نمی‌برد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: خدا فقط کسانی را جهنم می‌برد که خودشان دوست دارند جهنم بروند. یعنی معصیت و گناه می‌کنند، اما ناراحت هم نیستند. لجبازی هم می‌کنند. خودش تمنا و هوسها و آرزوهای جهنمی دارد. این استعاذه خیلی مهم است. قا/199 معاد/ یاد جهنم [1] . سوره آل عمران/ آیه 191. [2] . سوره فرقان/ آیه 65. [3] . سوره بقره/ آیه 201.

صوت

1 - اهل تفکر، با یاد جهنم از گناه دوری می کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed