www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11260
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2019
| |
کسی که درکی از مراحل خلقت ندارد، هدف زندگی را هم نمی فهمد

مهندسی فرهنگی، جلسه 7

کسی که درکی از مراحل خلقت ندارد، هدف زندگی را هم نمی فهمد

کسی که شناختی از مراحل خلقت انسان ندارد برای زندگی خودش هم درک درستی ندارد و هدفی برای آن قائل نیست. در حالی که درک «مثل اعلی بودن انسان» بخشی از «خود شناسی» است.

آن که مراحل خلقت را نمی‌شناسد می‌گوید: خدا انسان را برای چه خلق کرده؟ چون خود را یک حیوان می‌بیند، درکی از دین، نظام خلقت، امامت، رسالت، قرآن، جهاد، حجاب، نماز و روزه ندارد، می‌گوید امام زمان چه خاصیتی برای من دارد؟ برای چه نماز بخوانم؟ و ... به چنین شخصی نباید توهین کرد و او را فاسق خواند، زیرا او شناختی از «خود» ندارد. اما وقتی «خود جاودانه» اش را پیدا کرد، می‌فهمد که اهمیت دین، قرآن، امام مثل آب و غذاست و چه بسا بیشتر از آب و غذا. بخشی از مراتب خلقت این است که حق تعالی در اولین جلوه‌­اش عالیترین نمونه از خود، یعنی «مَثَل اعلی» را خلق کرد. هیچ فرقی بین الله و «مَثَل اعلی» نیست. تفاوت تنها در ذات است، الله ذات دارد، وجود و هستی است، قائم به خودش است، اما «مَثَل اعلی» ذات ندارد، قائم به الله است و «بی نهایت ظهوری» نامیده می‌شود. تنها «الله» ذات بی نهایت است. منظور از بی‌نهایت ظهوری، انسان می‌باشد که کاملترین جلوه‌ی خداوند به شمار می آید. خداوند تبارک و تعالی از نور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و اهل بیت علیهم‌السلام همه عالم را آفرید. نور پیامبر شبیه ترین مخلوق به خداوند است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«اَوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری= اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من بود» این نور کاملترین و نزدیکترین و شبیه‌­ترین مخلوق به خداست. مخلوقات بعدی مثل فرشته‌­ها که در عالم جبروت هستند، عالم ملکوت، عالم ماده و ناسوت که دنیاست، همه از آن نور خلق شدند. اهل بیت علیهم‌السلام یک نور واحد دور عرش خدا در حال چرخش بودند. در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم که «کلُّکم نورٌ واحد= همه یک نور واحد بودید». خدا بر ما منت گذاشت و آنها را برای ما فرستاد و ما را از نور آنها خلق کرد. ما را عاشق خودش و از جنس خودش آفرید و خودش را معشوق و غایت ما قرار داد. ما نبودیم و تقاضا مان نبود           لطف حق ناگفته ی ما می شنود سپس ملائکه را خلق کرد. سیدالشهدا علیه‌السلام فرمود: «ما هزاران سال قبل از خلقتِ ملائکه الله را تسبیح می‌کردیم و بعد خدا ملائکه را خلق کرد. ملائک چون از نور ما خلق شده بودند، فکر کردند ما خدا هستیم. می‌خواستند ما را عبادت کنند، ولی ما تسبیح الله را گفتیم و آنها به وجود الله پی بردند». ملائکه با اهل‌بیت علیهم‌السلام الله را شناختند و از آنها تسبیح، تهلیل و تکبیر آموختند. چند هزار سال به فرموده‌ی سیدالشهدا علیه‌السلام، چند هزار سال رُتبه ای است و عدد ندارد؛ برای درک ما از لفظ هزاران استفاده شده است. الله اول نور اکمل را خلق کرد و بعد نورهای مرحله پایین را و...تا به زمین رسید. زمین هم نور خداست. چون انسان با زمین، موجودات و آیاتی که در آن است، خدا را می‌بیند. خدا یک وجود است، یک ذات، که به شکل های مختلف تجلی می‌کند. وقتی به ماده می‌رسیم، نمی‌گوییم این ماده الله است، چون ماده جزء مراتب زمین و طبیعت است. نکته ی مهم این است که بدانیم که «مرتبه، غیر از «ذومرتبه» است؛ و جلوه غیر از متجلی است؛ ظهور غیر از ظاهر است». مثلاً وقتی شخصی سخنرانی می‌کند، ما یک مشت الفاظ و کلمات را در قالب صوت از او دریافت می‌کنیم. حال اگر کسی بپرسد که این سخنران کیست، آیا می‌توانیم بگوییم او صوت است؟ خیر. او صوت نیست، بلکه جلوه‌ی صوتی دارد. یعنی توانسته صوت را تولید کند، به علاوه این که «سخنران در سخنان و حرفهایش حضور دارد و مسئولیت حرفهایی را که گفته باید بپذیرد». حالت هر انسان مثل حالت الله است، خداوند ما را طوری خلق کرده که مانند خودش می‌توانیم جلوه کنیم؛ هنگامی که صحبت می‌کنیم، صوت و الفاظ را خلق می‌کنیم و در جلوه‌ی صوتی و لفظی خود حضور داریم. خودِ شخص صوت و لفظ نیست، بلکه یک شخصیت فوق عقلانی است که جلوه های علمی، خیالی، وهمی و حسی دارد. خصوصیت ماده که تغییر و تحول پیدا می‌کند، جزء ظهور است؛ جزء مرتبه است؛ جزء «ذومرتبه» یعنی الله نیست. خدا «اضحکَ= می‌خنداند» و «ابکی= می‌گریاند» است. اما خودش «ضاحک= خندان» و «باکی= گریان» نیست، چیزی نمی‌تواند خدا را به گریه یا خنده بیندازد. مراتب نزول، از الله تا ماده «قوس نزول» نامیده می شود. همه عالم، ظهورات خداست و خداوند در همه چیز و همه جا یعنی در ظهورات خود حضور دارد. « وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِی مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَیْ ءٍ= قسم به اسمهایت که ارکان هر چیزی را پر نموده». جایی را نمی توانیم بیابیم که الله با تمام اسماء‌ و صفاتش در آن حضور نداشته باشد. آیا انسان می تواند الله را از درون خود بیرون کند؟ قطعاً نمی تواند. شخصی خدمت امام حسین علیه‌السلام آمد و گفت: من نمی توانم گناه نکنم. حضرت فرمود: پس جایی برو گناه کن که خدا نباشد؛ خدا تو را نبیند؛ بعد از حکومت خدا بیرون برو به طوری که کیفر گناهت را نبینی. کافرترین شخص هم نمی تواند خدا را از خود دور کند. با «خودشناسی»، قابلیت های بی نهایت خود را می‌شناسیم و با «ایمان»، ابدیت را انتخاب می‌کنیم در فعالیت‌های فرهنگی، معیار مهمی به نام «شناخت نفس» یا «خودشناسی» وجود دارد که با درک آن و ارتباط با الله و ایمان به خدا، متوجه ظرفیت و قابلیت های بی نهایت مان می شویم و انتخاب های درستی می کنیم. انسان با آگاهی از قابلیت بی‌نهایت خود، عشق و عاطفه پیدا می‌کند. این عشق، ملاک بقیه عشق ها در 4 بخش وجود انسان یعنی، بخش‌های حسی، وهمی، خیالی و عقلی می‌گردد. اما این عشق، در همه‌ی بخش ها نیاز به میزان و معیار دارد.  «خودشناسی» معیار و میزانی به نام «ایمان» به انسان می دهد تا بتواند به ارزش کتاب، استاد، مکتب، درس، سیاست، کلام و فلسفه‌­ای که به انسان عرضه می‌شود، پی ببرد. کسی که معرفت نفس داشته باشد، چون خود را به بلندای ابدیت نگاه می‌کند، می‌داند که موضوع عرضه شده به او چقدر قیمت و ارزش دارد؛ به همین دلیل، زیر حجم زیاد اطلاعات گم نمی شود. انسان با این میزان می تواند انتخاب ها، ارتباطات و رفتارهای موفقی داشته باشد و در انتخاب موضوعات عبادی، ذکر، ساعت عبادت، انتخاب همسر، رشته تحصیلی، شغل، انتخاب دوست، شکست نمی خورد و سراغ معشوق هایی می رود که به عشق حقیقی اش (عشق به الله) لطمه ای وارد نشود. با همین معیار است که حضرت ابراهیم ع وقتی بین سر بریدن اسماعیل ع و انتخاب الله مخیر می شود، می داند که باید اسماعیل را قربانی کند، چون ملاک «ایمان» را دارد. «معرفت» و «عاطفه» که هر دو موتور حرکت انسان هستند، با میزان و ملاک «ایمان»، رنگ و بوی الهی می‌گیرد؛ یعنی با افزایش ایمان، انسان عاطفی‌تر می‌شود و عشقی که نثار همسرش می‌کند، با وجودی که مربوط به بخش حیوانی و جزء عواطف حیوانی اوست، اما رنگ و بوی الهی می گیرد. حق تعالی از روز ازل ما را با عشق آفریده، جنس ما از نوع جنس عشق به الله است، ما حیوان، مرد یا زن نیستیم. ما انسان یعنی «انس» هستیم و می توانیم با الله انس بگیریم. خداوند انسان را بین دو بی نهایت «شَرُّ الْبَرِیَّةِ؛ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ= بدترین آفریدگان و بهترین آفریدگان» قرار داده است. دراین مورد قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ، إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ = كسانى از اهل كتاب كه كفر ورزیده‏ اند و [نیز] مشركان در آتش دوزخند [و] در آن همواره مى‏ مانند اینانند كه بدترین آفریدگانند؛ در حقیقت كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده‏ اند، آنانند كه بهترین آفریدگانند.» (بینه/6-7).   خداوند سبحان انسان را بین خیر و شر مخیر می‌کند تا ببیند، او کدام مسیر را انتخاب می کند. عشق بی نهایت یا عشق محدود. بنابراین، افراد عاقل گرایش های بی نهایت طلبانه خود را با خدای بی نهایت گره می زنند. به ندرت کسی توانسته است احساسات و نیازهای بی نهایت‌­طلبانه اش را با غیرالله ارضا کند؛ به همین دلیل، افرادی که در طول عمرشان، نیازهای بی نهایت طلبانه ی خود را با غیر خدا ارضا می کنند، ناقص، ناپخته، کال و ناکام از دنیا می روند. انسان برای این که بتواند عشقش را در جهت الله هدایت کند، نیاز به استاد، مربی و امام دارد و اینجاست که اصلی به نام اصل «اصالت تخصص» معنا پیدا می کند. اصل «اصالت تخصص» یک اصل عقلیِ فوق­‌العاده مهم است اصل اصالت تخصص می‌گوید که در برخورد با یک سیستم و مجموعه‌ی نظام­‌مند 4 مرحله وجود دارد: «تعریف سیستم»، «راه اندازی سیستم»، «بهره برداری از سیستم» و «اصلاح و تعمیر سیستم». در هر 4 مرحله، ما به راهنمایی «سازنده سیستم» و در مرحله ی بعدی به راهنمایی «نمایندگیِ مجاز» نیاز داریم که از طرف سازنده تأیید شده باشد. همه ی ما برای خرید تلفن همراه، اتومبیل، تلویزیون، و ... به اصل اصالت تخصص توجه می کنیم. در مراجعه به پزشک متخصص محتاط هستیم، یعنی برای عمل چشم، هیچ وقت به متخصص قلب مراجعه نمی کنیم. اصل اصالت تخصص در مهندسی فرهنگی، نقش مهمی را ایفا می‌کند. فعالان فرهنگی با مخاطبینی روبرو هستند که اطلاعات، ارزشها، هنجارها، بایدها و نبایدهای خود را از منابع مختلفی مثل ماهواره، اینترنت، شبکه های اجتماعی، افراد فامیل مثل عمو و خاله و ... دریافت می کنند؛ از اسلام و قرآن هم چیزهایی به گوش شان رسیده است؛ اما این افراد زیر بمباران اطلاعات، گیج، سردرگم و بلاتکلیف هستند، مثل توپ فوتبال هستند که همه به او لگد می‌زنند و آن را به این سو و آن سو می اندازند. اصل اصالت تخصص، تکلیف ما را در برخورد با مشکل این افراد روشن می‌کند، این اصل چون یک اصل دقیق عقلی و فطری است، هیچ کس نمی‌تواند آن را رد کند یا منکر آن شود. انسان فطرتاً در برخورد با هر سیستم سراغ متخصص می رود. تعریف این اصل را در برخورد با انسان (مخاطبین) از فرمایش علی علیه‌السلام که فرمودند: «رَحِمَ اللّه ُ امرَأً عَلِمَ مِن أینَ و فی أینَ و إلى أینَ = خداوند بیامرزد مردى را كه بداند که از كجاست و در كجا و به سوى كجاست». می‌توان دریافت. طبق این فرمایش انسان باید بداند از کجا آمده، در کجا هست، و به کجا خواهد رفت. پس براساس 4 مرحله اصل اصالت تخصص، من اول باید خودم را به عنوان یک «سیستم» تعریف کنم، (تعریف یعنی تعیینِ حدود کارآیی وجودی یک شیء). در مرحله بعد باید بر پایه‌ی تعریفی که از خود دارم، خود را «راه اندازی» نمایم، یعنی یک برنامه‌ی جامع و کامل برای زندگی دنیایی‌ام طراحی کنم که اساس زندگی آخرتی‌ام را بسازد؛ این برنامه شامل انتخاب همسر و ازدواج، تربیت فرزند قبل از انعقاد نطفه، حین انعقاد نطفه و 9 ماه بارداری، تولد و در نهایت تشکیل و تربیت نسل مهدوی است.به همین دلیل، در بخش مهندسی فرهنگی بیشترین زمان را روی بحث خانواده، ازدواج موفق و تربیت نسل موفق مهدوی می گذاریم. مرحله بعدی «بهره برداری» یا «بهره وری» از بهترین شیوه‌ی زندگی می‌باشد. بهترین سبک زندگی آن است که بتواند شادی و آرامش انسان را در دنیا و آخرت تأمین کند. در مرحله چهارم که «تعمیر و اصلاح» بعد از خرابی است، اگر مشکلی در مسیر حرکت مان به سمت الله ایجاد شد، یا یک جا آسیبی دیدیم، خطا، گناه، انحراف یا غفلتی پیش آمد، یا با سختی و مشکلات زندگی مورد آزمایش خداوند قرار گرفتیم، با تکیه و توکل به خدا و صبر داشتن در مشکلات، برای بازسازی و اصلاح مان اقدام نماییم. اصل اصالت تخصص به قدری مهم است که اگر شما 6000 آیه قرآن را مثل دانه­‌های تسبیح در نظر بگیرید، آن نخ تسبیحی که تمام این 6000 آیه را به هم مربوط کرده، همین اصل اصالت تخصص است. یعنی خدا در آیات قرآن و معصومین علیهم‌السلام در کلام شان دائماً این اصل مهم را برای ما توضیح می‌دهند که شما نباید با خودت، خانواده‌ات، جامعه و زیرمجموعه‌ی ولایی‌ات برخورد غیر تخصصی داشته باشید. اولین متخصص خداوند است که سازنده و منشأ علم می‌باشد. قرآن می‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ= بگو علم [آن] فقط پیش خداست» (ملک/26). اگر کسی می‌گوید، من به قرآن نیازی ندارم، اصل اصالت تخصص را زیر پا می‌گذارد. خداوند روز قیامت این افراد را محاکمه می‌کند، محاکمه‌ای که خیلی دقیق است. در روایت داریم، روز قیامت خداوند انسان‌ها را با عقل شان محاکمه می‌کند. خدا می‌گوید: برای رفع مشکل در هر قسمت از بدنتان مثل چشم و گوش و ... به عقلتان رجوع می‌کردید و با حکم عقل نزد متخصص آن می‌رفتید، اما در مورد «خود» تان این کار را نکردید و ندانستید که به من (الله) احتیاج دارید. بدترین افراد نزد خداوند کسانی هستند که تعقل نمی‌کنند. «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ = قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا كران و لالانى‏ اند كه نمى‏ اندیشند» (انفال/22). گاهی شیطان به ما القا می‌کند که تنها عقل برای حکم کردن کافی است که این هم دروغ محض است. زیرا خودِ عقل به ما حکم می‌کند که بدون داشتن اطلاعات و تخصص اقدام به کاری نکنیم و باید به متخصص در آن بخش مراجعه کنیم. بنابراین ما طبق اصل اصالت تخصص، نیاز به الله داریم و الله هم اطلاعات تخصصی را فقط و فقط از طریق انسان کامل (متخصص معصوم) به ما می رساند. خودشناسی راه درک معاد و هدف زندگی است «قوس نزول» یعنی ما اول پیش خدا بودیم، سپس عوالمی را طی کردیم و پایین آمدیم و در قالب یک بدن مادی قرار گرفتیم. مدتی را در زمین زندگی می‌کنیم و دوباره پیش خدا بر می‌گردیم، از اینجا معاد معنا پیدا می‌کند. ما از شناخت خود و سیر نزولی که از الله به زمین داشتیم «معاد» را درک می‌کنیم. اشتباهی که در تعریف «معاد» مردم مرتکب می شوند این است که وقتی از آنها سؤال کنید، معاد یعنی چی؟ اکثر مردم جواب می‌دهند، «معاد» یعنی «روز قیامت». معاد روز قیامت یا آخرت نیست. معاد «بازگشت» و «برگشت» است. «بازگشت» زمانی معنی دارد که «رفت» صورت گرفته باشد. یعنی کسی می‌تواند، واقعاً معتقد به معاد باشد که اول این «قوس نزول» را بفهمد و قبول کند، از الله تا «ناسوت» را بپذیرد. وقتی این آمدن و نزول را پذیرفت، «معاد» یا «بازگشت» را نیز می پذیرد و در نتیجه ایمان به معاد می آورد. شناخت این مسیر «قوس نزول» از الله تا زمین و «قوس صعود» از زمین تا الله که «معاد یا بازگشت» است، فرمول فوق العاده مهمی است. اگر این فرمول را خوب یاد بگیریم، بعداً در ارتباط با معصوم علیه‌السلام و ارتباط با ناس (مردم) مشکلی نخواهیم داشت. کسی که این فرمول و قاعده مهم را درک می کند، امکان ندارد که حسود، متکبر، عصبانی، زودرنج، حساس و ... شود. ما بعد از سپری کردن یک محدوده دنیایی که عمر ناسوتی ماست، از رحم دنیا به «برزخ»، «ملکوت» یا «عالم قبر» «وفات» می‌یابیم. «وفات» یعنی «انتقال». «تاریخ وفات» ما «تاریخ انتقال» ما به عالم قبر است. بعد از عالم ملکوت به قیامت می‌رسیم که 50 هزار سال است. «كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ= مقدارش پنجاه هزار سال است» (معارج/4). قیامت 50 هزار ساله زمانِ ارزیابی انسان هاست. ارزیابی، سؤال و حسابرسی کاملاً‌ «تکوینی» است، مانند دنیا کتبی یا پرسش و پاسخ شفاهی نیست. وقتی یک جنین به دنیا متولد می‌شود، دنیا از او سؤال‌هایش را می‌پرسد، سؤال یعنی «مطالبه»، دنیا از جنین ابزار و وسایل حیات دنیایی را مطالبه می کند. سؤال برزخ، سؤال قیامت یعنی مطالبه ی کمالاتی که متناسب با حیات جاودانه است. در مطالبات آخرتی بعضی ها قبول می شوند، گروهی رفوزه و عده ای هم تجدید می شوند. شیعیان جزء عده ای هستند که رفوزه نمی شوند. چون شیعه از ابتدا در رحم الهی درست قرار گرفته و در دنیا با معلمِ معصوم سروکار داشته، اتصال به خدا و علم او و مبانی دقیق ریاضی داشته و اصول را حفظ کرده است. بعضی از شیعیان ممکن است در پاسخ گویی به مطالبات آخرتی تجدید شوند که تجدید شدن شان هم خیلی خطرناک است و به فرموده‌ی حضرت زهرا س ممکن است، چند صد هزار سال در جهنم گرفتار شوند. کلِ این مجموعه‌ی که توضیح داده شد، «انسان» نامیده می شود و اگر فعالان فرهنگی این بخش‌ها را برای مخاطب جا نیندازند،‌ اصلاً کار فرهنگی انجام نداده اند. کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11256
زمان انتشار: 28 سپتامبر 2019
|
اربعین یک امتحان مهم از ما، برای یاری امام‌زمان(ع) است

اربعین یک امتحان مهم از ما، برای یاری امام‌زمان(ع) است

پیشنهاد علیرضا پناهیان برای حضور گسترده در پیاده‌روی اربعین هرکسی نمی‌تواند اربعین برود، یک نفر را جای خودش بفرستد. اربعین یک امتحان مهم از ما، برای یاری امام‌زمان(ع) است  تجمع عاشقان اربعین - ۲۸شهریور احتمال دارد اربعین یک امتحانِ بی سر و صدا اما بسیار مهم باشد از ما (یعنی کسانی که در این عصر زندگی می‌کنیم) برای یاری حضرت ولی‌عصر(ع)! حضور در اربعین واجب نیست، کمک‌کردن به اربعین هم واجب نیست، اما چه‌بسا کوتاهی‌های ما را در قبال اربعین، فردا به رخ ما بکشند؛ فردای پس از ظهور و فردای قیامت! مثلاً بگویند: مگر تو ندیدی که موقع نصرت دین خدا با اربعین بود و می‌توانستی اربعین را جهانی‌تر بکنی؛ چرا در خانه نشستی؟ چرا مرخصی نگرفتی؟ چرا اگر خودت نمی‌توانستی بروی، یک یا دو نفر را جای خودت راه نینداختی که بروند؟ درحالی‌که رسم بوده حتی امام معصوم، گاهی به‌جای خودش، زائر به کربلا می‌فرستاده است!  اگر بپرسند: چرا هیچ قدمی برای حسین(ع) بر نداشتی؟ شما چه جوابی دارید؟ اگر این‌طور جواب بدهید و بگویید: «خُب بر من که واجب نبود!» به تو خواهند گفت: شب عاشورا هم امام‌حسین(ع) به همه‌ی یارانش فرمود که واجب نیست اینجا بمانید، بلند شوید بروید، چرا کسی نرفت؟ چرا اصرار کردند که ما می‌‌خواهیم پیش‌مرگ تو بشویم! تو کِی می‌خواهی خودت را به جهان نشان بدهی؟ تو کیِ می‌خواهی خودت را به امام زمان نشان بدهی؟ تو کِی می‌خواهی خودت را به حسینِ زمان نشان بدهی و بگویی «وَ نُصرَتی لَکُم مُعدَّة»  پیشنهاد بنده این است: برای اینکه در این امتحان، روسفید باشیم هرکسی که نمی‌تواند اربعین برود، یک نفر را به‌جای خودش بفرستد، اگر این فرد، هزینه‌ی سفر اربعین را نداشته باشد- و شما هزینه‌اش را بدهید- در این‌صورت کسی که جز با دارایی شما نمی‌توانست به کربلا برود، با کمک شما می‌رود و این چند جور ثواب دارد. بعضی از جوان‌ها ممکن است انگیزه‌شان برای اربعین کم باشد- که البته کم پیدا می‌شود - اما وقتی ببیند یک بانی پیدا شده که دارد او را می‌فرستد، به کربلا می‌رود و بعد آنجا تحول پیدا می‌کند. کم نبوده‌اند کسانی که بی‌نماز یا کم‌حجاب بودند اما به کربلا رفتند و بازگشتند و بهترین‌ها شده‌اند و تحول پیدا کرده‌اند؛ چون آنجا به زیارت سیدالشهداء(ع) خواهند رفت!

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11250
زمان انتشار: 28 سپتامبر 2019
| |
 فیلسوف روس: کنفرانس «افق نو» عین انتظار فرج است

فیلسوف روس: کنفرانس «افق نو» عین انتظار فرج است

الکساندر دوگین که در مراسم اربعین سال گذشته از «برش زمانی» برای ظهور حضرت ولی عصر سخن گفته بود، در کنفرانس افق نو که هم اکنون در لبنان در حال برگزاری است گفت: اگر یک گام به سمت مهدی عج بروید، مهدی هم یک گام به سوی شما می‌آید. 
 

 الکساندر دوگین، فیلسوف روس که به مغز متفکر پوتین هم شهرت دارد، می‌گوید مفهوم ظهور موعود در تشیع و مسیحیت ارتدوکس مشترک است و کنفرانس افق نو گامی است به سمت مهدی (عج) و انتظار فرج. به گزارش خبرنگار مشرق از بیروت، لبنان؛ هفتمین دوره کنفرانس افق نو از روز دوشنبه، ۱ مهر، به مدت سه روز در هتل «الساحه» واقع در بولوار «امام خمینی» در جنوب شهر بیروت، پایتخت لبنان، با شعار «فرصتی برای دستیابی به صلح و حقیقت» کار خود را آغاز کرد. طبق برنامه، صبح روز اول و پس از سخنرانی نادر طالب‌زاده، دبیر کنفرانس، آقای «آلکساندر گلیویچ دوگین» نویسنده، متفکر و فیلسوف روس و یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های روسیه که به طور خاص روی شخص پوتین نفوذ دارد، به عنوان اولین مهمان و سخنران کنفرانس نطق خود را ایراد کرد. آقای دوگین توضیح می‌دهد که افق نو به خاطر این وجود آمده است که بشر از افق قدیمی و واقعیت‌های کنونی دنیای پیرامون خود ناراضی و به دنبال یک انقلاب پدیده‌شناختی است. وی سپس مفهوم افق نو را با ایدئولوژی تشیع مقایسه می‌کند و می‌گوید: یکی از آیت‌الله‌ها در قم به من گفت که تشیع یعنی فرهنگ انتظار برای مهدی [عجل الله فرجه] و پایان دوران غیبت. این یعنی مفهوم افق نو دقیقاً منطبق بر عقاید ماوراءالطبیعی تشیع است: این‌که ما منتظر تغییر و ظهور یک افق نو و رسیدن به یک دوره ترمیم و بازسازی هستیم. وقتی صحبت از یک افق نو می‌شود، خودبه‌خود به این معناست که واقعیت‌های قبلی ناعادلانه و بر اساس عدم توازن قدرت بنیان شده است. افق نو یک اقدام موجودیتی و گامی به سوی مهدی [عجل الله فرجه] است و وقتی شما یک قدم به سوی مهدی می‌روید، مهدی هم یک قدم به سوی شما می‌آید. این فیلسوف روس معتقد است مفهوم افق نو فقط درون تشیع وجود ندارد، بلکه در دین‌ها و آیین‌های دیگر هم دیده می‌شود. به عنوان مثال، در مسیحیت ارتدوکس، که خود دوگین به آن اعتقاد دارد، درک بسیار مشابهی از وضعیت موجود وجود دارد: این‌که در آخرالزمان داریم زندگی می‌کنیم و با ضدمسیح (یا دجال) مواجه هستیم و جامعه به سود برگشت از دین می‌رود. این نویسنده سرشناس روس می‌گوید: ما در دنیای مسیحیت ارتدوکس هم به یک افق نو نیاز داریم؛ دنیای جدیدی که بر اساس بنیان‌های کاملاً متفاوتی از امروز بنا نهاده شده باشد. باید به سنت‌ها و ریشه‌های خود برگردیم و در روسیه مدرن دقیقاً دارد همین اتفاق رخ می‌دهد؛ ما دیگر کمونیسم را کنار گذاشته‌ایم و داریم به سمت یک افق نوی روسی برای خودمان حرکت می‌کنیم. بنابراین افق نوی شیعی و ایرانی به نوعی هم‌راستا با افق نوی روسی است. مردم دیگر در سراسر دنیا هم به دنبال خارج شدن از این افق کنونی هستند، افقی که ویژگی‌هایش سلطه غرب، هژمونی آمریکا و متحدانش، کاپیتالیسم غیراخلاقی، ماتریالیسم، علم بدون معنویت، و پیشرفت‌های مادی‌ای هستند که روح انسان‌ها را از بین می‌برد و اکنون به مرحله پسااومانیستی نزدیک می‌شود. نظم کنونی از آن‌جایی خطرناک است که هر روز بیش‌تر از روز قبل ایجاد بحران و صادرات جنگ و بی‌عدالتی می‌کند. دوگین، که او را «عقل منفصل پوتین» هم دانسته‌اند، کتاب جدید و ۲۴ جلدی‌اش را تحت عنوان «نوماخیا» یا «جنگ ذهن» نوشته و می‌گوید اعتقاد دارد که کنفرانس افق نو هم یک جنگ بر سر ذهن، لوگوس، مفهوم و نظریه برای رسیدن به توازنی است که من نام آن را جهان چندقطبی می‌گذارد. برای من، افق نو یک افق چندقطبی است که با پایان جهان تک‌قطبی خواهد آمد. آلکساندر دوگین (راست) و آیت‌الله سید محمد قائم مقامی در حاشیه کنفرانس افق نو به مباحثه درباره موعودباوری و مهدویت پرداختند   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11249
زمان انتشار: 28 سپتامبر 2019
| |
می‌خواهی بدانی، امام زمان ع جای خدمتت را کجا تعیین می‌کند؟

می‌خواهی بدانی، امام زمان ع جای خدمتت را کجا تعیین می‌کند؟

رهبر معظم انقلاب:«ثبات قدم» موجب می شود که هر کس جای خدمت خودش را پیدا کند ایشان در 98/۶/11 پاسخ سوال خیلی از افراد را داد. افرادی که دلشان می‌خواهد امام زمان عج به آنها بگوید: «تو برو در فلان جا کار و تلاش کن». ایشان «ثبات قدم» را عاملی می‌داند که موجب می‌شود هر کس جای خدمت خودش را پیدا کند. رهبر انقلاب در جریان سفر به مشهد مقدس، به منزل خانواده یک شهید رفته و می‌فرمایند: «از جمله‌ی چیزهایی که روی آن تکیه می‌کنم این است که بچّه‌های مؤمن ما و بچّه‌هایی که به این راه عقیده دارند و واقعاً از روی انگیزه دارند کار می‌کنند، باید «ثبات قدم» پیدا کنند. شما در محدوده‌ی نفوذ خودتان هر مقداری که می‌توانید تأثیر بگذارید و کاری کنید که بچّه‌ها در راه مستقیم و صراط مستقیم «ثابت‌قدم» بمانند. اگر چنانچه در صراط مستقیم ثابت‌قدم ماندند و حرکت کردند، هر کسی جای خودش را پیدا می‌کند . هر کسی موقعیّتی را که می‌تواند در آن مفید باشد، پیدا می‌کند و هیچ لزومی ندارد که من بگویم شما در فلان رشته کار کنید، در فلان قضیّه کار کنید. نه، وقتی ثابت‌قدم بودند در راه خدا، می‌فهمند چه کار باید بکنند. این توصیه‌ی مؤکّد بنده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11248
زمان انتشار: 28 سپتامبر 2019
| |
عقل و قلب دو مرکز دریافت است

جلسه ششم؛ ماه محرم؛ 1398/06/29

عقل و قلب دو مرکز دریافت است

ما دو مرکز دریافت داریم: یکی «عقل» است که محصولش به علم تبدیل می­‌شود و دیگری «قلب» است که محصولش تبدیل به معرفت می­‌شود. از بین چیزهایی که انسان با عقلش می­فهمد، اگر آن را با قلبش شهادت بدهد، معرفت برایش حاصل می­‌شود. این دیگر علم نیست و آنچه که در آخرت ما را نجات می­‌دهد، معرفت است نه علم و اطلاعات.

این که می‌گوییم: مؤمن همیشه شاد و آرام است، علتش این است که با بخش معرفتی­‌اش می­‌شنود. در این حالت، معرفت با عمل همراه است. چون بخشی از وجود انسان می‌­شود. مثل شهدایی که جانشان را با عشق به خدا تقدیم کردند. آنها براساس معرفتی که داشتند، این کار را کردند. پس عشق، یک مقوله قلبی است؛ ولی فکر این طور نیست. فکر و عشق، شناسایی قیمت معشوق­‌ها را به انسان می‌دهد. عقل کمک می­‌کند تا زیباترین و ماندگارترین امور را بشناسید؛ ولی دل باید بپسندد و قبول کند. منتظر حقیقی، آمادگی نصرت برای ظهور امام زمان علیه‌السلام دارد پاسخگویی به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حضرت، مقام و فرصتی است برای انسان تا خودش را به خانواده آسمانی­اش برساند. بنابراین، وقتی معصوم علیه‌السلام «هل من ناصر ینصرنی» می­‌گوید از روی ضعف و احتیاج نیست؛ بلکه دعوت به مقام خویش است. چون نصرت امام، انسان را به مقام محمود می‌رساند. کسی که مقام «مقام محمود» امام را می‌­خواهد و در زیارت عاشورا با صدق می‌گوید:«اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ= از خداوند می­خواهم که مرا به مقام محمودی که شما اهل بیت نزد خدا دارید، برساند»، باید پایش بایستید و بهایش را بپردازد. افرادی که این حرف­ها را می‌فهمند، در واقع به معرفت رسیده اند، یعنی از عقل گذشته اند و­ به قلب رسیده اند. «هل من ناصر ینصرنی»، یعنی شرط نصرت امام، عشق است. سواد نمی­‌خواهد؛ بلکه فهم و معرفت لازم است. آدمی که می­‌خواهد حضرت را نصرت کند، باید عاشق باشد. برای همین، کسی که در  برطرف کردن موانع ظهور حضرت تأثیرگذار است، به درد امام زمان علیه‌السلام می‌خورد، و در کاهش حاکمیت و قدرت دشمنان اهل‌بیت نقش دارد. چنین کسی منتظر واقعی است. یعنی کسی که می‌گوید: «وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ= یاری من برای شما آماده است» و این را صادقانه بگوید. این شخص، معیت با حضرت دارد و هم‌درجه او خواهد بود. رهبر معظم انقلاب:«ثبات قدم» موجب می شود که هر کس جای خدمت خودش را پیدا کند ایشان در 98/۶/11 پاسخ سوال خیلی از افراد را که دلشان می‌خواهد امام زمان عج به آنها بگوید: «تو برو در فلان جا کار و تلاش کن» را داد. ایشان «ثبات قدم» را عاملی می‌داند که موجب می‌شود هر کس جای خدمت خودش را پیدا کند. رهبر انقلاب در جریان سفر به مشهد مقدس، به منزل خانواده یک شهید رفته و می‌فرمایند: «از جمله‌ی چیزهایی که روی آن تکیه می‌کنم این است که بچّه‌های مؤمن ما و بچّه‌هایی که به این راه عقیده دارند و واقعاً از روی انگیزه دارند کار می‌کنند، باید «ثبات قدم» پیدا کنند. شما در محدوده‌ی نفوذ خودتان هر مقداری که می‌توانید تأثیر بگذارید و کاری کنید که بچّه‌ها در راه مستقیم و صراط مستقیم «ثابت‌قدم» بمانند. اگر چنانچه در صراط مستقیم ثابت‌قدم ماندند و حرکت کردند، هر کسی جای خودش را پیدا می‌کند . هر کسی موقعیّتی را که می‌تواند در آن مفید باشد، پیدا می‌کند و هیچ لزومی ندارد که من بگویم شما در فلان رشته کار کنید، در فلان قضیّه کار کنید. نه، وقتی ثابت‌قدم بودند در راه خدا، می‌فهمند چه کار باید بکنند. این توصیه‌ی مؤکّد بنده است. آیا عاشق امام زمانت هستی؟ آیا خودت را وقف امامت کرده‌ای و دلتنگش هستی و دوستش داری؟ آیا تنهائیش ناراحتت می­‌کند؟ عاشورا تفسیر عشق است. اصحاب عاشورا آدم­هائی نبودند که با اجبار آمده باشند. همه آماده بودند که خودشان را فدای امام حسین علیه‌السلام کنند. در عشق ضرر نیست. پس موقعیت اجتماعی، آبرو، علم و عمر و همه چیزت را در راه امام با عشق فدا کن. حتی در دعاها، شهو‌‌ت­های شخصی­ات را کنار بگذار و به سمت امام حرکت کن. هر چه داری اگر به عشق دهی                                         کافرم گر جوی زیان بینی پس «هل من ناصر ینصرنی»، یعنی در جنبه فهم و قلب، وقتت را برای علم، معرفت و تبلیغ دین بگذار تا مردم آگاه شوند. این همان چیزی است که امام حسین علیه‌السلام برایش کشته شد. «هل من ناصر ینصرنی»، یعنی تمام یاریم برای شما آماده است. یعنی من خوش مصرف هستم و برای شما مبارک هستم. من نوکر و عبد شما هستم و فقط برای شما هستم، نه کس دیگر. «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ غَیْرِكُمْ= پس با شمایم و با شمایم و نه با غیر شما». «هل من ناصر ینصرنی»، یعنی در همه زمینه‌ها بهترین باشی. نصرت، یعنی خودت را بسازی. هیچ نصرتی برای امام زمان علیه‌السلام بالاتر از خودسازی نیست. ما اگر دین‌دار باشیم یار امام زمان علیه‌السلام خواهیم بود. قا/210 امام زمان/نصرت و یاری

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11243
زمان انتشار: 25 سپتامبر 2019
| | |
روایتِ شهادت

روایتِ شهادت

فیلم

1 - روایتِ شهادت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11235
زمان انتشار: 22 سپتامبر 2019
| |
قابل توجه تمامی فعالان اربعین حسینی

قابل توجه تمامی فعالان اربعین حسینی

رهبر معظم انقلاب: امروز هدف هر مسلمان باید ایجاد تمدن نوین اسلامی باشد. ایجاد تمدن اسلامی هدف نهایی ما است. اگر ظرفیت کشورهای اسلامی مجتمع بشود، اگر ایران و عراق و دیگر کشورهای غرب آسیا و شمال آفریقا به هم برسند و این دستها در هم گره شوند، آن وقت امت اسلامی، تمدن اسلامی را به جوامع دنیا نشان خواهد داد. راهپیمایی اربعین می‌تواند یک وسیله برای تحقق این هدف باشد.

در حرکت جهانی اربعین حسینی، هر کس هر چه دارد به صحنه می آورد. موسسه منتظران منجی نیز، سالهاست که براساس سخنرانی های اساتید معظم، به ویژه استاد محمد شجاعی در موضوع های مختلف، تولید محتوا می کند. یکی از این موضوعات، به اربعین حسینی مربوط می شود.

بدینوسیله از تمامی دست اندرکاران فعال در خصوص اربعین حسینی که نیاز به محتواهای اربعینی دارند، دعوت می شود که از مباحث اربعینی استاد شجاعی در سایت این مؤسسه استفاده نمایند. شما می‌توانید از این مباحث به هر میزان که نیاز دارید، تکثیر نمایید.

مطالب اربعینی در قالب بروشورهایی با زبان های خارجی تهیه شده که در زیر برای دانلود شما عزیزان قرار داده شده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11234
زمان انتشار: 22 سپتامبر 2021
| |
هفته دفاع مقدس گرامی باد

هفته دفاع مقدس گرامی باد

۳۱ شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است و  از ۳۱ شهریور تا 6 مهر ادامه دارد.

31 شهریور سالروز آغاز جنگ تحمیلی در 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد 1975 الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد. جنگی نابرابر در شرایطی به ایران تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی بویژه آمریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح ‌های وابسته به غرب و شرق، با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری‌های نظامی در صدد تضعیف نظام بودند و نیروهای نظامی نیز به خاطر تبعات قهری انقلاب، هنوز مراحل بازسازی و ساماندهی را به طور کامل پشت سر ننهاده بودند. آمریکا برای به سازش کشاندن جمهوری اسلامی و در نهایت تسلیم آن‌ها حمایت پنهان و آشکار خود را در کلیه زمینه‌های سیاسی، نظامی‌، ‌اقتصادی و ... از رژیم بعثی عراق به اجرا گذاشت. از سوی دیگر نیز ابرقدرت دیگر جهان‌ یعنی شوروی که متحد عراق محسوب می‌شد، خصومتش را با نظام اسلامی که شعار نه شرقی و نه غربی را سرلوحه کار خود قرار داده بود و در جریان اشغال افغانستان توسط شوروی، این تجاوز را محکوم کرده بود، بیش از پیش نمود. در 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق جنگی تمام عیار را علیه ایران آغاز کرد ارتش عراق که بر اساس محاسبات خود از وضعیت داخلی و خارجی ایران، فتح یک هفته‌ای تهران را در سر می‌پرورانید، در روزهای نخست تجاوز، بدون مانعی جدی در مرزها تا دروازه‌های اهواز و خرمشهر پیش تاخت. تحت چنین شرایطی امام خمینی (ره)‌ به خروش آمد و ندای ملکوتیش دل‌های شیفتگان انقلاب و نظام را متوجه دفاع از کیان جمهوری اسلامی نمود؛ بطوریکه، نیروهای مردمی بدون امکانات و تجهیزات و حتی آموزش‌های نظامی به مقاومت پرداختند. علیرغم کارشکنی‌های رییس جمهور وقت بنی‌صدر، دفاع مقدس مردم مسلمان و انقلابی ایران شکل گرفت و نیروهای جوان و شهادت طلب به جبهه‌ها شتافتند. پس از شکل‌گیری اتحاد و انسجام در میان نیروهای انقلابی و طرد نیروهای وابسته، حماسه‌ای مقدس شکل گرفت که در تاریخ ایران اسلامی بی‌سابقه بود. حماسه دفاع مقدسی که برکات و دستاوردهای بی‌نهایتی را برای ملت ایران به ارمغان آورد. جهاد و شهادت مردمان با ایمان و مخلص این سرزمین، ستون‌های نظام اسلامی را تا مدت‌ها مستحکم نمود. ویژگی های دفاع مقدس - دفاعی بودن  بی تردید، مقدس ترین جهاد، جهادی است که به عنوان دفاع از حقوق انسانی صورت گرفته باشد. در جنگ تحمیلی، رژیم بعث عراق، جنگی ناخواسته را به کشور ما تحمیل کرد و با نادیده گرفتن استقلال سرزمین ما به ایران اسلامی تجاوز کرد. از این رو، مردم غیرتمند ایران، در دفاعی مقدس، از حق خود که دفاع از استقلال سرزمین و هویت دینی ـ ملی خود بود، دفاع کردند.  - معنویت جبهه های جنگ و دفاع مقدس از جلوه های معنویت در دفاع مقدس، حالت تضرع، استغاثه و راز و نیاز عارفانه رزمندگان اسلام بوده است. دفاع مقدس، فرصت نمایش خالصانه ترین و زیباترین مناجات ها و دعاها را پدید آورد. در کنار نماز و قرآن، دعا وسیله دیگری بود که یاد خدا را در دل رزمندگان زنده نگاه می داشت، به آنان قدرت روحی می بخشید و تحمل سختی های نبرد را برای آنان آسان تر می ساخت. - استقامت رزمندگان و فرماندهان در نبرد فرماندهان در سخنان خود درباره دفاع مقدس، به پایداری و مقاومت رزمندگان در عملیات های مختلف اشاره کردند و آن را از علت های پیروزی لشکر اسلام برشمرده اند. سردار شهید، مهدی زین الدین، درباره مقاومت و ایستادگی و تأثیر آن در پیروزی می گوید: «تنها کسانی که در صحنه نبرد راست قامتانند که به خداوند اتکال نمایند و با توکل بر او پیش بتازند. نه در سختی ها و نه در پیروزی ها، در هیچ کجا از یاد او غافل نشوند و محکم و مقاوم چون کوه بایستند و دشمن را از پای درآورند و این صفت فقط مخصوص رزمندگان اسلام است. در هیچ کجای دنیا آن کسانی که اعتقاد به خداوند و اعتقاد به معاد روز قیامت ندارند، نمی توانند دارای چنین مقاومت و ایستادگی باشند. رمز پیروزی صحنه نبرد، مقاومت و ایستادگی است». از ارزش هایی که رزمندگان در دفاع مقدس بدان متصف بودند، بی اعتنایی به دنیا و مظاهر آن است - شجاعت فرماندهان در دوران دفاع مقدس شجاعت فرماندهان، در دوران هشت سال دفاع مقدس، مثال زدنی بود. یکی از رزمندگان، از شجاعت سردار شهید مهدی باکری در عملیات فتح المبین چنین سخن می گوید: «شب عملیات، هفت ساعت راه باید می رفتیم تا به منطقه می رسیدیم و دشمن را غافل گیر می کردیم. حدود شش ساعت راه رفته بودیم که یک دفعه متوجه شدیم راه را گم کرده ایم. به شدت مضطرب شده بودیم. با چند نفر به جلو رفتیم تا راه را پیدا کنیم. من متوجه شدم یک نفر از جلو می آید. با خود گفتم حتما دشمن است. صدا کردم کیستی؟ گفت: من باکری هستم، فورا به عقب برگرد و نیروها را بیاور. شاید کسی باور نمی کرد او جلوتر از ما رفته، دشمن را دور زده و آمده بود ما را هم ببرد. بعد به ما گفت: نترسید، همه نیروهای دشمن خواب هستند». - بزرگواری و مروّت در حال قدرت از نمونه های بزرگواری رزمندگان در دفاع مقدس، خودداری از بمباران و گلوله باران مناطق مسکونی عراق بود. خلبانان و نیروهای توپ خانه می توانستند مناطق مسکونی را به عنوان مقابله به مثل ناامن سازند و دشمن را با مشکلی جدی رو به رو کنند، ولی پای بندی آنان به ارزش های اخلاقی، سبب می شد در طول هشت سال دفاع مقدس هیچ گاه از این حربه استفاده نکنند. - بی اعتنایی به دنیا از ارزش هایی که رزمندگان اسلام در دفاع مقدس بدان متصف بودند، بی اعتنایی به دنیا و مظاهر فریبنده آن است. رزمندگان اسلام در دوران نوجوانی و جوانی و اوان ظهور خواسته های بی شمار مادی، به همه لذت های دل فریب دنیا پشت پا زدند و حضور در جبهه و دفاع از میهن و نظام اسلامی را برتر دیدند. بی گمان، بدون دل بریدن از دنیا و دل بستن به آخرت، رزمندگان هیچ گاه توفیق آفرینش حماسه های سترگ و ماندگار دفاع مقدس را نمی یافتند.  - شهادت طلبی رزمندگان در دفاع مقدس از عوامل پیروزی آفرین در صحنه نبرد، خطرها را به جان خریدن و به پیشواز مرگ سرخ رفتن است. ترس از مرگ و اشتیاق به زنده ماندن، با روح جنگ جویی و رزمندگی ناسازگار است. یکی از ارزش هایی که رزمندگان اسلام با تکیه بر آن توانستند پیروزی های بزرگی را برای جبهه حق به ارمغان آورند، شهادت طلبی است. رزمندگان اسلام از آن جا که دفاع در برابر تهاجم بعثیان را مقدس می دانستند و کشته شدن در این راه را برای خود، مرگی سعادت آفرین و افتخارآمیز ارزیابی می کردند، نه تنها از دادن جان دریغ نمی ورزیدند که شیفته آن بودند. شهادت طلبی رزمندگان اسلام به عنوان عامل مؤثر معنوی، از امتیازهای جبهه حق در برابر جبهه باطل بود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11232
زمان انتشار: 19 سپتامبر 2019
| |
ولع داشتن در یاد خدا، زمینه ساز رسیدن به مقام زهد است

زهد؛ جلسه 14؛ 98/06/09

ولع داشتن در یاد خدا، زمینه ساز رسیدن به مقام زهد است

اگر بخواهیم نیازهای شأنهای پایینی، مزاحم رسیدن ما به «مقام زهد» نشود، باید در یاد خدا ولع داشته باشیم. ولوع بودن در یاد خدا یعنی شیفته بودن و شهوت یاد خدا را داشتن. اگر کسی در یاد خدا زیاده‌خواه نباشد، دیگر طبیعی نیست و از حیات انسانی برخوردار نیست.

موضوع بحثمان در حدیث شریف معراج، «زهد» بود. در زهد چند قاعده ذکر کردیم که یکی از آنها «ولع داشتن در یاد خدا» بود. زهد به معنای تنظیم فاصله‌ با دنیاست، به گونه‌ای که دنیا مزاحم رسیدن ما به هدف خلقت نشود. یعنی کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» و فعالیت‌های اقتصادی، بدنی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و علمی‌ ما به گونه‌ای نباشد که مزاحم رسیدن‌مان به هدف خلقت شود. اگر مزاحم بشود، خلاف زهد است. یعنی شخص دنیاگرا شده و نفس‌چرانی دارد. ممکن است کار زشت و هیچ گناهی هم نکند، ولی ارتباط عمیقی با دنیا برقرار­ کند، حتی با حلالش. این خلاف زهد است. یعنی کسی که در یاد خدا ولع ندارد و با یک شهوت غیرالهی و شیفتگی به دنیا زندگی ‌می‌کند، از هدف خلقتش دور افتاده است. معصومین علیهم‌السلام دعاهای متعددی در این خصوص به ما یاد داده اند: الف) در فرازی از زیارت امین الله می‌خوانیم: اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسى‏ مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِک،‏ راضِیةً بِقَضآئِک، «مُولَعَةً بِذِکرِک وَدُعآئِک= خدایا! نفس مرا در اندازه هایی که برای زندگیم قرار داده ای مطمئن کن تا راضی به قضای تو باشم و در ذکر و یاد کردت ولع داشته باشم». ب) امام حسین(علیه‌السلام) از شدت ولع در یاد خدا در دعای عرفه، ابراز می‌دارد:«خدایا دوست داشتم که وقتی را که صرف خوردن و رفت و آمد می‌کنم در یاد تو می‌گذراندم». ج) امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) به «نَوفا بَكالیّ» یاد داد که بگوید: «إلهی إنّهُ مَن لَم یَشغَلْهُ الوُلوعُ بِذِكرِكَ و لَم یَزوِهِ السَّفَرُ بِقُربِكَ كانت حیاتُهُ علَیهِ میتةً و مِیتتُهُ علیهِ حَسرَةً= خدایا! اگر كسى ولع یاد تو، او را به خود مشغول نسازد و به جوار قرب تو رخت سفر برنبندد، زندگى براى او مرگ است و مرگش مایه حسرت اوست». «ولوع بودن» یعنی کسی که خیلی ولع دارد به چیزی و عاشق آن شده و از شدت عشق و علاقه به آن، به کارهای دیگرش نمی‌رسد. بعضی افراد نسبت به همسر، بچه، فامیل و نوه‌ و... ولع دارند. در ارتباط با هم بودن، رفت و آمد کردن ولع دارند. در مهمانی و مسافرت­‌ها از همدیگر سیر نمی‌شوند و وقتی که می‌خواهند از هم جدا شوند، غصه می‌خورند و قرار ملاقات بعدی را هم می‌گذارند. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در این دعا به ما می فهماند که «اگر کسی زیاده‌خواهی در یاد خدا، او را از کارهای دیگرش باز ندارد، دیگر طبیعی نیست». چون عشق ندارد. زمانی ما می‌توانیم به کسی یا چیزی لفظ معشوق را اطلاق کنیم که عشقی در میان باشد. این یک قاعده است که انسان باید در یاد خدا و در ارتباط با اهل‌بیت علیهم‌السلام، امامزادگان، فرشته‌ها، انبیاء، اولیاء و غیب، به زیاده‌خواهی و ولع بی‌افتد. نه این که زوری به خودش تحمیل کند. مثلاً دائم به او بگویند نماز بخوان یا روزه بگیر. چنین کسی اصلاً آن حیثیت انسانی را ندارد. در مقابل این فرد، کسی را داریم که باطن انسانی را دارد و تمام عشقش یاد و خلوت با معشوقش است. پس انسان باید ولوع باشد و ولع به ذکر داشته باشد. شهوتش یاد خدا باشد. در دعا داریم: «و اجعل هوای فیک= خدایا شهوت من را در یادخودت قرار بده». شهوت یعنی به میل افتادن. همان طور که بعضی اشخاص با مهیا شدن خلوت، سراغ چک‌هایشان می­‌روند و با علاقه می‌نشیند تا دیروقت حسابرسی بانکی می‌کنند. حالا چرا ما ولوع نیستیم و ولع نداریم؟ چون زهد نداریم. چون نسبت به چهار مرحله پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) زیاده‌روی داریم. از حد خودمان تجاوز کرده‌ایم؛ یا در مسائل مالی و اقتصادی یا در زینت و زیورآلات دنیا دائماً هوس داریم که فلان چیز من باید اینطوری باشد، لباس و پیراهنم باید اینطوری باشد. در زهد، میلت را در نظر بگیر؛ حتی می‌توانی یک لباس شیک و خوب بپوشی و هیچ اشکالی ندارد. حتی بخواهی از سطح عموم مردم هم بالاتر باشی، هیچ اشکالی ندارد. خدا رحمت کند امام را 12 جفت دمپایی داشت. به او گفتند: آقا اسراف نیست شما 12 جفت دمپایی دارید؟ گفت: نه. اسراف را شما می‌کنید که یک جفت را همه جا می‌پوشید. بعد پاره می‌کنید. باید یکسره بخرید. اما من تا آخر عمرم کافی است. پس خریدن و شیک بودن اشکالی ندارد. مهم آن بازدارندگی است. پس حواست را جمع کن. مثلاً کسی که می‌تواند ماشین خوب و عالی سوار بشود، خوب سوار شود. اگر خمسش را داده و حلال شده، بخرد. آسایش چیز بدی نیست. در روایت داریم که یکی از علائم سعادت مؤمن، خانه بزرگ است. خیلی هم خوب است. ولی نباید دلبستگی و وابستگی بیاورد. اگر کسی به ولع در یاد خدا برسد، در کار اقتصادی‌اش هم برکت می‌آید. از جایی که حساب نمی‌کند، کارهایش راه می‌افتد. برخی از مردم 20 ساعت می‌دوند؛ اما حاضر نیستند که دو قدم در یاد خدا بر دارند. اما کسی که ولع یاد خدا را دارد، یک ساعت کار می‌کند، اما پنج قدم در یاد خدا برمی دارد. اینها کاملاً با هم فرق می‌کنند. اصل و اساس معنای زندگی، تقرب به خداست اصل زندگی برای تقرب به خداوند تبارک و تعالی است. ما برای کار دیگری به دنیا نیامده‌ایم. برای پولدار شدن، غذا خوردن، سفره‌آرایی، فعالیت اجتماعی، سیاسی و درس خواندن به اینجا نیامده‌ایم. ما اینجا آمده‌ایم تا عاشق بشویم و عشق‌بازی کنیم و لذت عشق را در همین حیات دنیایی‌مان ببریم. کسی که مسافر در قرب به الله است، سازگاریش با اطرافیان مثل پدر و مادر، دوستان و همسرش خیلی شیرین و قشنگ است و آنها را راحتتر تحمل می‌کند. چون او ذهن و دلش اصلاً جای دیگری است. قدرت تحمل، حلم، کرامت، تغافل و تجاهلش زیاد است. علامت زهد این است که برای دنیا غصه نخوری. اگر دنیایت صدمه بخورد، هیچ اتفاقی برایت نیافتد. نه اینکه برای هر چیزی غصه بخوری و ناراحت بشوی و دلشوره داشته باشی و اعصاب خودت، همسر، پدر و مادر، خانواده و فرزندانت را خرد کنی. همین که انسان در درون خودش برای دنیا مچاله بشود، یک فحشای بزرگ مرتکب شده. بدتر از فحشاهای ظاهری و فحشاهای دیگر. همین که انسان غصه بخورد، مچاله می‌شود. یعنی آدمی که هیچ چیزی از خودش ندارد. هیچ معشوق و دلخوشی ندارد که او را به هم می‌ریزد. مؤمن برای فشارهای دنیوی‌اش همّ دارد؛ اما غم ندارد. همّ یعنی دغدغه‌دار بودن. یعنی می­‌داند که مسئله‌ای دارد و باید به آن رسیدگی کند. مثلاً مشکل خانه دارد، مشکل ازدواج دارد، مشکل تحصیلی و امتحان دارد. هر یک از اینها یک دغدغه است و به آن گفته می‌شود «همّ» . مؤمن همّش عبادت است؛ اما بابت این همّ غصه نمی‌خورد. شاد و آرام است. سختی هم دارد. ولی غمگین نمی‌شود. غم نابودکننده است. غم دنیا را به هم می‌زند و آخرت را هم خراب می‌کند. غم، کار را بی‌برکت می‌کند. اصحاب عاشورا همه همّ داشتند، اما غم نداشتند. امام باقر علیه‌السلام می­‌فرمایند: در زیر ضربات شمشیر و نیزه دشمن احساس درد نمی کردند. «لم یجدوا الم الحدید». اینکه ما در زندگی‌مان شکست می‌خوریم، طلاق، دعوا و درگیری داریم، برای این است که روح شادی نداریم. اگر کسی نور داشته باشد، این دوره‌ها را می‌تواند به شیرینی و شادی و آسانی بگذراند. کار اقتصادی‌اش رونق و برکت پیدا می‌کند. کار علمی‌اش برکت و قدرت پیدا می‌کند و دیگران تعجب می‌کنند و می‌گویند ما که سالم و جوان هستیم این حال و روز ماست، او چطور می‌تواند با این بدن مریض و داغون این همه کار انجام بدهد؟! اگر به سیره اهل بیت علیهم‌السلام نگاه کنید، عاشق‌هایی بودند که بنابر مصلحت به دنیا نگاه می‌کردند. هر چیزی که تو را از یاد خدا بیندازد، دنیای توست زهد هم در آدم‌­ها نسبی است. زهد برای یک شخص به این است که یک خانه 150 متری داشته باشد؛ یا یک ماشین خوب داشته باشد، لباس‌هایش لباس زیادی باشد. این آدم نحوه تعاملش این گونه است. یک کسی می‌بینی که حتی یک آپارتمان 50 متری، 60 متری، 70 متری هم برایش کافی است. شأن در فقه جایگاه دارد. هر وقت انسان به شأنی رسید که وسعت دنیایی بخواهد، خدا این وسعت را به او می‌دهد. مثلا می‌گوید: من الان عروس و داماد دارم و باید خانه‌ام وسیع باشد. می‌خواهم از خانه‌ام به عنوان یک عبادتگاه استفاده کنم. پس خانه من باید یک جایگاه دیگری داشته باشد. یک سلسله مسافرتها و رفت و آمدهای خاص دارم و باید یک ماشین خاص در اختیارم باشد. این اشکالی ندارد. با زهد هم منافاتی ندارد. مهم این است که شهوت و ولع تان به اینها، ذکر و یاد خدا را از شما نگیرد. یادتان باشد:هر چیزی که تو را از خلوت عاشقانه و از یک رابطه شهوت‌آلود با خدا و غیب بیاندازد، آن دنیای تو است. حالا مقدس‌ترین چهره هم باشد، باز هم دنیای تو است و باز هم تو دنیازده شده ای. در قرآن آیات جهاد را که می‌گوید، وسط آیات جهاد همه‌اش ذکر می‌‌آورد: «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیرا وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِیلاً= ذکر بگویید، ذکر کثیر.و صبح و شام، او را تسبیح کنید». حواستان به خدا باشد، در رفتن و برگشتن، همه را در مراحل جهاد که می‌روند. خدا دائم می‌گوید حواستان به من باشد. نماز و حج هم که هست یکسره این را می‌گوید. اگر کسی این فلسفه را نفهمد، آیات را نمی‌فهمد و به تعبیر حضرت علی علیه‌السلام زندگی‌اش مرگ است. «كانت حیاتُهُ علَیهِ میتةً». این آدم اصلاً زنده نیست. اصلاً حیات طیبه ندارد و مرده است. مرده هم کر و کور و لال است. خدا هم همین را در قرآن می‌گوید: «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى[1]‏= همانا تو نمی­‌توانی سخنت را به گوش مردگان برسانى». حضرت در ادامه می‌فرمایند: «و مِیتتُهُ علیهِ حَسرَةً= و مرگش مایه حسرت او». و اگر بمیرد و به برزخ برود، تازه حسرتش شروع می‌شود. بعد از مرگ می‌فهمد که هیچ چیزی برای آخرتش نیاورده و دستش خالی است. این خیلی وحشتناک است. برای همین به این گونه آدم‌ها تا بگویی که الان سرطان داری و می‌خواهی بمیری، آن هم نه حالا. یک سال دیگر ان‌شاءالله. می‌بینید که او زودتر از یک سال می‌میرد. چون با غیب هیچ انسی ندارد. ریشه همه خوبی ها، امامان حق و ریشه همه بدیها، حاکمان ستمگر هستند در ادامه به شاخص اجتماعی‌ بحث می‌پردازیم. این روایت امام کاظم علیه‌السلام از آن روایت‌های بی‌نظیر است. «لما سئل عن قوله تعالی: «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ= از حضرت سوال می کنند که این آیه را «که رب من فقط فحشاها را حرام کرده؛ چه ظاهری و چه باطنی». حضرت در پاسخ فرمودند: «اِنَّ‌ لِلقُرآنِ‌ ظَهراً‌ وَ‌ بَطنًا فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِی اَلْقُرْآنِ هُوَ اَلظَّاهِرُ= براى قرآن ظاهرى است و باطنى، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده، ظاهر قرآنست». هر وقت گفتیم یک چیزی ظاهر است، یعنی باطنی دارد که جلوه اوست. حال آن باطن که این همه فواحش و حرامها جلوه‌اش هستند، چیست؟ «اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ= امامان جور، باطن همه فحشاها هستند». باطن تمام بدیها و زشتی‌ها و هر چیزی که تو می‌توانی از آن متنفر باشی، باطنش این است که به جای امام معصوم یک غیر معصوم حاکم انسان باشد. پس امامان جور، منشأ همه فسادهاست. «وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِی اَلْكِتَابِ هُوَ اَلظَّاهِرُ= هر چه خدا در قرآن حلال کرده، تمامش ظاهر قرآن است». هر چیزی هم که خدا گفته اعم از خوبی، مستحب و حلال، اینها همه ظاهر است. ظهورات هم یک باطنی دارد. آن باطن که این همه قشنگی دارد، چیست؟ «وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقِّ= و باطن آن امامان حق هستند»، امام حق، ریشه همه قشنگی‌ها و خوبی‌هاست. او اگر باشد؛ فقر، مریضی، دعوا، بی‌عدالتی، جهل و کوری نیست. با ظهور امام حق، هیچ مشکلی روی کره زمین وجود ندارد و انسان راحت به غیب دسترسی پیدا می‌کند. ارتباطش با الله، اهل‌بیت و ملائکة‌الله و برزخ و قیامت و بالاتر و با همه چیز آسان می‌شود. هر چه بدبختی در کره زمین می‌کشد، برای این است که صاحب ندارد و امام زمان علیه‌السلام نیست. این را باید بفهمیم. فهم عاشورایی این قضیه خیلی مهم است. باید بفهمیم که اصل قیام عاشورا برای چیست؟ برای این است که یاد خدا از مردم گرفته نشود. معارف و معالم الهی و یاد خدا از بین نرود. کسی که این فلسفه را نفهمد، یعنی از انسان‌شناسی چیزی نمی داند. اگر یاد خدا در جامعه از بین برود، انسانیت از بین رفته است. اگر عشق به خدا و معنویت نباشد، حیات طیبه‌ای وجود ندارد و همه حیوان هستند. امام حسین علیه‌السلام می‌فرماید: من جهاد می‌کنم که یاد الهی و معنویت از بین نرود. ببینید معنویت و مجالس معنوی چقدر مهم است! نماز جماعت چقدر مهم است! زیارت چقدر مهم است! محرم و صفر چقدر مهم است! اربعین چقدر مهم است! اینها حیات بخش جامعه هستند. جامعه‌ای که این چیزها را نداشته باشد، حیات ندارد و مرده است. هرنوع حکومتی بجز حاکمیت ولایت فقیه، طاغوتی است اگر حسینی هستی، باید بدانی که در هیچ جای دنیا و هیچ یک از کشورهای دنیا، نمی‌توانی به حاکمیت غیر معصوم راضی باشی. خدا در حقمان خیلی لطف کرده که در کل تاریخ، به ما یک ولایت فقیه داده که می‌توانیم در این حکومت، با مدیریتش نفس بکشیم. اگر این را بردارید، هر حاکمی باشد، طاغوت است. نفس ‌کشیدن در دوران حاکمیت حاکم جور، با نفس کشیدن در حکومت ولایت فقیه به عنوان نایب امام زمان عج خیلی فرق دارد. بنابراین، ریشه همه فسادها حاکمیت طاغوتهاست و ریشه صلاح‌ها، آمدن امام زمان علیه‌السلام است. در بحث زهد چرا ما باید برای آمدن امام، بیشترین تلاش را داشته باشیم؟ برای این که اگر امام بیاید، یاد خدا و ولوع بودن انسان در یاد خدا حفظ می‌شود. وقتی که امام بیاید، همه شیفته‌ی به غیب می‌شوند و همه چیز درست می‌شود و همه باطن انسانی پیدا می‌کنند؛ اما اگر امام نباشد، شما ده سال هیئت‌داری هم بکنی، مسجد و حسینیه بروی، حج بروی، کربلا بروی، وقتی شیفتگی حکومت حضرت و حاکمیت نمایندگی خدا را نداری، در واقع باطن سالمی نداری. پس اینکه امام حسین علیه‌السلام گفت: من قیام می‌کنم برای امر به معروف و نهی از منکر، یعنی بالاترین معروف، حاکمیت معصوم است و بزرگترین منکر، حاکمیت طاغوت است. پس خوب دقت کنید که 1- چگونه برای خودمان در نظام فردی برنامه‌‌ریزی کنیم که آن ولع و حرص و شهوت را به غیب داشته باشیم. 2ـ در مسائل اجتماعی، فرهنگی ما باید چطور برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری کنیم تا وقت، انرژی و بودجه‌مان هدر نرود. زهد/یاد خدا [1] . سوره مائده/ آیه 80.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11231
زمان انتشار: 18 سپتامبر 2019
| |
شاخص «خودشناسی» به فعالیتهای فرهنگی مسیر الهی می دهد

مهندسی فرهنگی، جلسه 6

شاخص «خودشناسی» به فعالیتهای فرهنگی مسیر الهی می دهد

در فعالیت های فکری فرهنگی و علمی اگر «شاخص خود شناسی» وجود نداشته باشد، شخص در زیر باری از اطلاعات دفن شده و سردر گم می شود، اما با این شاخص، فعالیت های فرهنگی مسیر الهی پیدا می کند.

ما افرادی داریم که علم و دانش خیلی زیادی دارند و کتابهای زیادی مطالعه کرده‌اند، ولی چون اطلاعات‌شان فاقد شاخص و میزان «خودشناسی» است، نمی‌توانند تشخیص بدهندکه کدام یک از این همه حرف‌هایی که شنیده و کتاب‌هایی که خوانده‌اند، درست است. انسان وقتی شاخص نداشته باشد هر چقدر اطلاعاتش بیشتر شود، گمراهی‌اش از مسیر خدا بیشتر می شود. خودشناسی شاخصی است که قدرت تحلیلی به انسان می‌دهد و او قادر می‌شود، مسیر درست و خداپسندانه‌ای که در میان انبوه دیدگاه‌ها در جهان ارایه می‌شود را تشخیص دهد. با «شاخص خود شناسی» می‌توان دریافت که در میان انواع دیدگاه‌هایی که دین و اسلام و راه خدا را بیان می‌کنند، کدام صحیح و کدام نادرست است. علت این که شما می‌بینید، یک نفر عاشق اسلام می‌شود و به عشق اسلام، مثلا در سوریه یک دفعه 300 نفر را سر می‌بُرد. چیست؟ این کدام اسلام است؟ این می‌گوید: «من مسلمان هستم». بر روی پرچم هایشان را هم اگر نگاه کنید، جمله‌های «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» نوشته شده است. خیلی از دینداران ما دینداری را با عشق انجام نمی‌دهند؛ حجاب را تا آخر عمر رعایت می‌کنند، اما از حجاب بیزارند؛ نماز را تا آخر عمر می‌خوانند؛ ولی از روح نماز فراری اند. روزه می‌گیرند، اما در دلشان، هم از آمدن ماه رمضان ناراحتند و هم ماه رمضان که می‌رود، خوشحالند. وقتی به خارج از کشور می‌روند، یک بی­‌دین مثل بقیه بی‌دینان می‌شوند. علت این وضعیت این است که دین چنین افرادی، با خودحقیقی شان عجین نشده است، این‌ها مذهب را تحت تأثیر عادت، تربیت خانوادگی یا تعارفات و... قبول کرده‌اند؛ به همین دلیل هم هست که دین و اعتقادات‌شان را که «عاریه‌ای» بوده، به راحتی کنار می‌گذارند و دست از آن می‌کشند. برای همین قرآن تأکید زیادی دارد که انبیاء همراه اطلاعات به مردم باید میزان بدهند. « ... وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ ... = و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم. (حدید/25) » کتاب قرآن است، اطلاعات است. اما باید «میزان» هم کنارش باشد تا بتوانیم تشخیص دهیم حرفی را که می شنویم، مربوط به کدام یک از بخش‌های وجودی ما است. مربوط به حس، خیال، وهم، عقل است یا فوق عقل است. توصیه ای که آقا در باره کار فرهنگی دارند، همین است که باید بدانیم، خروجی اش چیست. میلیارد ها تومان پول هزینه می‌شود. این فیلم، سناریو، نمایشنامه، تئاتری که دارد تولید می‌شود، کارگردان، بازیگر، خود نمایشنامه و فیلمنامه چه چیزی را می‌خواهند بگویند. این مقاله­‌ای که در روزنامه نوشته شده، کتابی که نوشته شده، سخنرانی که صحبت می‌کند، هدف شان چیست. وقتی شاخص دست ما باشد، در چند لحظه ی سریع، تقسیم ­بندی اش می کنیم و نتیجه می‌گیریم که محصول این فعالیت حسی، خیالی، وهمی، عقلی و یا فوق عقلی است. خروجی فعالیت فرهنگی، تربیت انسان «مؤمن» است نتیجه و خروجی کار فرهنگی موفق، تولید انسان «مؤمن» است. در غیر این صورت، کار فرهنگی یک کار عقیم و بی نتیجه است. در کار فرهنگی «تغییر بینش» انسان مهم است نه تغییر «دانش». دانش وسیله و ابزار است، اما بینش یعنی شخص «خود حقیقی» اش را ببیند. با شناخت این خود، انسان اول مؤمن به خود و سپس مؤمن به خداوند می‌شود. کسی که خودش فاسق است و مسئولیت کار فرهنگی را به عهده می‌گیرد، بودجه­‌های میلیاردی فرهنگی را تلف می‌کند، آیا محصول کار چنین کسی می‌تواند انسانِ مؤمن باشد؟ چنین کسی که با خودش قهر است و هنوز خودش را پیدا نکرده، چطور می‌خواهد برای دیگران طرح و برنامه تنظیم کند. این مشکلی است که ما در سطح کلان مملکت داریم، خیلی از افرادی که متولی کار فرهنگی و تولید فکر و فرهنگ هستند، اصلاً ایمانی به این ندارد  که انسان فقط به شرطی دارای ارزش انسانی است که مومن باشد. چه زمانی خروجی کار فرهنگی یک فرد، می‌شود ایمان؟ زمانی که خسرانی وجود نداشته باشد. کسی که از خاسران است و خودش را گم کرده و نمی شناسد، نمی‌تواند کار ایمانی بکند. قرآن می‌گوید، اگر شما می‌خواهید کسی را مؤمن کنید، به جای این که مؤمن به خدا کنید، اول او را مؤمن به خودش کنید. مرحله اول ایمان، ایمانِ به خود است. برای رسیدن به تمدن بزرگ اسلامی، طرح و نقشه‌ی راه لازم است قدم نهایی برای رسیدن به آرمان مهدوی، جهانی کردنِ تمدن بزرگ اسلامی است. راه رسیدن به این تمدن غنی و جهانی طرحی است که چند مرحله دارد. مسئله مهم امروز بیداری اسلامی است که در کشورهای اسلامی اتفاق افتاده است، مثل مصر، عراق، سوریه و دیگر کشورها، چرا وقتی این بیداری اوج می‌گیرد، مصادره می‌شود؟ مثل کشور مصر که مردمش آن همه کشته دادند و فعالیت کردند، ولی الان دست استکبار افتاده است. در جاهای دیگر هم بیداری اسلامی مصادره می‌شود. علت، نبود کار فرهنگی است. کار فرهنگی باید به طور ریشه‌ای انجام شود و مردم به گونه‌ای بیدار شوند که تا آخر مسیر را طی کنند. مردمی که آگاهی، آرمان و خودشناسی ندارند و با اهداف آشنا نیستند، صرف این که بگویند ما اسلام را می خواهیم، کافی نیست، حتی اگر انقلاب کنند. شما در الجزایر دیدید مردم انقلاب اسلامی کردند و یک میلیون کشته دادند، اما بعدا حکومتشان سوسیالیستی شد و کشور به دست بی‌­دین ها افتاد. هر جا بدون کادرسازی، مهره‌­سازی، بدون آرمان، مبانی فرهنگی و فکری، مبانی عقیدتی انقلابی صورت بگیرد، حتی اگر کشته های زیادی هم بدهند، حتماً به دست استکبار می‌افتد. ما زمانی می‌توانیم در دنیا تحولاتی را ایجاد کنیم که منجر به تشکیل حکومت اسلامی شود و قبلاً زیرساخت های فرهنگی‌اش را تدارک دیده باشیم. در پانزده خرداد 42 امام ره قیام می‌کند. مردم که با این قیام سنخیت دارند، عده کمی هستند، در 25 میلیون نفر 10 ـ 15 هزار نفر از مردم ری، ورامین و تهران هستند که پای کار امام می ایستند. بنابراین می‌بینیم که نتیجه نمی‌دهد. بعداز این قیام، امام تبعید می‌شود. آن تعدادی هم که قیام کرده بودند فراری، مجروح یا کشته می‌شوند یا به زندان می‌روند. بعد از آن، 15 سال روحانیت معظم زحمت می‌کشد، فعالیت می‌کند، تا سال 57 که مردم آمادگی ذهنی پیدا می‌کنند و انقلاب پیروز می شود.  مراحلی که باید طی کنیم، مراحل طبیعی و قانونی یک حرکت هست، تشکیل انقلاب، تشکیل نظام اسلامی، دولت اسلامی و بعد، جامعه اسلامی. جامعه‌ای که مردم براساس فرهنگ اسلام و سبک زندگی اسلامی در آن زندگی کنند. بعد برسیم به آن تمدن بزرگ اسلامی. اینها مراحلی است که مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی در فرمایشات شان به آن اشاره کردند. مرحله انقلاب، مرحله نظام، مرحله دولت، مرحله جامعه و مرحله تمدن اسلامی که باید طی کنیم. این نقشه راه ما است. در همه ی این مراحل سرمایه گذاری اصلی باید روی تغییر نگرش انسان نسبت به خودش صورت بگیرد. کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed