www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11362
زمان انتشار: 25 نوامبر 2019
| |
قانون جذب موفقیت و برکت چیست؟

خیر و برکت، جلسه اول، 98/08/12

قانون جذب موفقیت و برکت چیست؟

خوشبخت و موفق واقعى کسى است که از خودش لیاقت نشان بدهد تا آمادگی جذب موفقیت و خیر را داشته باشد. برای جذب موفقیت سه شرط لازم است:  عاشق موفقیت و جذب خیر باشد- نظام خلقت را نظام ریاضی و دقیق بداند- برای این موفقیت سعی و تلاش کند.

انسان بی نهایت‌طلب است. چون فوق عقل دارد. عاشق همه کمالات است و همه کمالات را بی­نهایت می‌خواهد. بنابراین، انسان در دریافت کمالات و رشد سیری ‌ناپذیر است و حد محدودی در رشدش ندارد. انسان هیچ وقت احساس سیری نمی‌کند. چون از روحی آفریده شده که آن روح، مظهر کامل جلوه بی­نهایت الهی است. حالا چگونه می‌تواند انسان در همه عرصه ها جذب الهی را بیشتر دریافت کند؟ اگر من مشکل اقتصادی داشته باشم، آیا راهکاری وجود دارد که حل بشود و خیر و برکت پیدا کنم؟ بله. وجود دارد. خداوند در قرآن می‌گوید این که شما در زندگی دچار سختی، تنگی، شکست و بی‌برکتی می‌شوید، به آرزوهایتان نمی‌رسید، علتش در خودتان است. من که برای شما آسایش و راحتی و خیر و برکت را می‌خواهم. پس دقت کنید که این مقوله، یک مقوله ی کاملاً ریاضی است. چیزی به اسم شانس وجود ندارد. اگر کسی اعتقاد به شانس و بخت و اینطور چیزها داشته باشد، آسیب زیادی می‌بیند. چون از ریاضیات و حقیقت خلقت فرار می‌کند و سراغ چیزهایی می‌رود که خرافی است. مقوله موفقیت یک مقوله کاملاً ریاضی است. اگر کسی قواعدش را یاد بگیرد و آنها را به کار بگیرد موفق است، حتی اگر کافر باشد. بعضی جاها شرایط ایمان به توفیق خیلی کمک می‌کند، خیلی جاها هم شرائط، ایمان لازم ندارد. برای اینکه انسان دچار خیر و برکت در زندگیش بشود، شرایط دیگری نیاز است. یعنی یک مؤمن اگر این شرائط را رعایت نکند، زندگی اش پر از نکبت، گرفتاری و مشکلات می‌شود، اما یک کافر اگر آن فرمولها را یاد بگیرد و به آن فرمولها عمل کند، زندگی اش خیلی شیرین و موفق شده و خیر و برکت پیدا می‌کند. پس این را دقت کنیم که ما 1ـ عاشق خیر و برکت هستیم در همه زمینه‌ها. چون عاشق کمال مطلق و بینهایت هستیم. عاشق آسایش مطلق هستیم. از این رو، موفقیت را دوست داریم و نمی خواهیم مانعی سرراهمان باشد.  2- خلقت و نظام هستی ریاضی است. مثل ساختار اتم، الکترون، نوترون، پروتون، سلول‌ها، مولکول‌ها، گیاهان، کهکشان‌ها که همه ریاضی است. بنابراین، اگر این ریاضیات درک شود، موفقیت حاصل می‌شود. 3ـ برای جذب خیر و برکت، باید زمینه‌اش را فراهم کنیم. یعنی باید تلاش تان را بکنید: «لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى[1]= برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست». انسان جز به آن اندازه که سعی می‌کند چیزی گیرش نمی‌آید. توکل، کمک علمی، برکت و خیر بعد از آماده شدن تو است. موفقیت یعنی تو رابطه ریاضی و وجودی خودت را برای دریافت آن خیر و برکت تنظیم کنی. تغییرات مناسب در خودت ایجاد کنی تا آن خیر نصیب تو بشود. یکی از فرمولهای دریافت خلقت این است که تو از خودت برای آن خیر و برکت، لیاقت نشان بدهی و اگر کسی بدون آمادگی، نعمت به سمت او سرازیر شود، او با این نعمت خودش را نابود می‌کند. پس باید به گونه‌ای خودمان را آماده کنیم که لیاقت و آمادگی جذب خیر و برکت را داشته باشیم. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمودند: «مَا مِنْ‏ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِیهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ= هیچ حرکتی نیست مگر در آن تو احتیاج به معرفت داری». اطلاعات کافی نیست. بلکه معرفت و در کنارش تجربه برای شروع یک کار لازم است. هر چیزی می خواهی، باید نوع خیر و برکتت مشخص باشد. پس این ما هستیم که باید برای جذب خیر و برکت و موفقیت فرمولها را یاد بگیریم و روابط‌مان را با آن فرمولها تنظیم کنیم تا آن خیر و برکت بیاید و آن اتفاق قشنگ بیفتد. انسان با عشق به بی نهایت، به دنبال موفقیت است انسان بیشتر ادله توفیق را خیلی دوست دارد. یعنی دوست دارد که بتواند علوم مختلف را خوب یاد بگیرد و محدودیت و محرومیتی برای او در یادگیری، فهم و طی مراحل درجات علمی به وجود نیاید. مثلاً می‌خواهد کنکور قبول بشود. اگر حوزه علمیه می‌رود، بتواند خوب درس بخواند و عالم و دکتر خوبی باشد. مهندس خوبی باشد. این توفیق ها را دوست دارد. در مرتبه فوق عقلانی که بخش انسانی است، انسان در این بخش هم آرزوی توفیق دارد، یعنی می‌خواهد با غیب ارتباط بگیرد، با خانواده آسمانی اش، با فرشته‌های الهی، با شهدا، با صدیقین، با صالحین و از همه مهمتر بتواند با غیب رفت و آمد برقرار کند. معشوق و اله اصلی ما خداوند تبارک و تعالی است. انسان به اندازه‌ای انسان است که در پیوندش با زوج و اله ­اش موفق باشد. هر چقدر انسان قرب، عشق، انس و محبتش نسبت به خداوند تبارک و تعالی بیشتر باشد، انسان‌تر است. یعنی باطن او انسانی‌تر است. هر چند اگر توفیقات چهارگانه پایین را پیدا کند، ولی توفیق در ارتباط با غیب، با خداوند، با خانواده آسمانی اش پیدا نکند، توفیقات دیگرش، هم شکست است و به ضررش تمام می‌شود. این خیلی مهم است. پس ما در هر جهتی که هستیم توفیق، خیر و برکت و رشد را می‌خواهیم. دنبال این هستیم که بن‌بست نداشته باشیم، گره نداشته باشیم، کارها روی روال باشد، سرعت داشته باشد، قدرت داشته باشد، خیر و برکت داشته باشد، فرقی هم نمی‌کند. هر کاری که باشد. مثلاً یک کسی هنرمند است، می‌خواهد کارگاه هنری اش روی روال و خیر و برکت باشد. یا کار اقتصادی می‌کند، دوست دارد که خیر و برکت داشته باشد. کار سیاسی می‌کند، همینطور است. کار فرهنگی می‌کند، همینطور است. ما به دنبال این هستیم که چه کار کنیم در زندگی مان موفق باشیم و نیز زندگی به نفع ما و بر وفق مرادمان باشد؟ به گونه ای نباشد که وقتی به گذشته‌ برمی‌گردیم، حسرت زیادی بخوریم و خرابکاری و اشتباه زیادی داشته باشیم. این یک طرف ماجراست. طرف دیگر ماجرا این است که انسان بعد از مرگ به عالم دیگر که عالمی بینهایت زیباتر، کاملتر، بزرگتر، جذاب‌تر و پیشرفته‌تر از اینجاست، منتقل می شود. باید سالم برود و آمادگی لذت بردن و زندگی کردن در آن شرائط را داشته باشد. امکانات کافی برای بهره‌برداری از آن فضای بی نهایت را با خودش برده باشد. بنابراین، ما باید در اینجا هم کاری کنیم که حسرت و غصه نداشته باشیم. چون غصه هم دنیا را خراب می‌کند و هم آخرت انسان را. خلقت خدا یک خلقت ریاضی است و ساختار همه موجودات اعم از اتم، الکترون، نوترون، مولکول و... ریاضی است و خدا اصرار دارد که ما این را بفهمیم که همه چیز ریاضی است، یعنی حساب و کتاب دارد: «كُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدار= خدا برای همه چیز قدر و اندازه قرار داده است». در تمام شاخه‌های اقتصادی، جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی فرمول و قاعده داریم. مثلاً یک کسی می‌خواهد موفقیت اقتصادی داشته باشد، باید فرمولهایش را یاد بگیرد. چون خداوند می‌گوید من برای هر چیزی خیر و برکت قرار داده ام. برکت را خداوند نازل می‌‌کند. او دائم‌الفضل است. یکسره به بندگانش هدایا و عطایایش نازل می‌شود. اما چه کسی چقدر گیرش می‌آید؟ آیا می‌شود کاری کرد که خیر و برکت داشته باشد؟ آیا می‌شود کاری کرد که دریافتمان بیشتر شود؟ قا/186 رزق/ خیر و برکت [1] . سوره نجم/ آیه 39.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11360
زمان انتشار: 25 نوامبر 2019
| |
امام معصوم منشأ سکون و آرامش زمین است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 101؛ 1398/08/30

امام معصوم منشأ سکون و آرامش زمین است

وقتی در زیارت جامعه کبیره می خوانیم «حضرات معصومين أَرْكَانَ الْبِلَاد هستند»، یعنی آنان مایه استواری، آرامش و پايدارى زمين هستند و حیات و رزق همه موجودات جهان به دست آل اللّه صورت می گیرد.

اركان جمع ركن به معنی میل همراه با سکون است. رکن اسم است برای چیزی که در کنارش آرامش و سکون پیدا می­ کند. یعنی پایه و اساس مرکبی که سایر اجزاء روی آن رکون پیدا می­ کنند و ساکن می­ شوند. مثل چرخ ­های ماشین که رکن سایر اعضاء است. در واقع رکن اگر نباشد، وجود و بهره برداری معنا ندارد. مثلاً در بدن اگر چشم یا زبان یا دندان نباشد، باز بدن به حیات خودش ادامه می­ دهد. ولی اگر قلب یا مغز نباشد، بنیان بدن و حیات انسان نابود می گردد. چون سکون و آرامش بدن بر اینها سوار است. «بلاد» نیز جمع بلد به معنی سرزمین است. پس «أَرْكَانَ الْبِلَادِ»، یعنی معصومین مایه استواری و آرامش بلاد و سرزمین ها هستند. اگر غیر از این بود، هدف خلقت محقق نمی شد. امام صادق علیه السلام فرمود: «لولا الحجة لساخت الارض بأهلها= اگر حجت نباشد، زمین اهل خودش را فرو می برد». درحالی که هدف از خلقت انسان، رسیدن به مقام مثل اعلی است. چون جنس ما جنس اهل بیت علیهم السلام است. بنابراین وقتی روی زمین آمده ایم، نمی­ توانیم فرهنگ زمینی را بپذیریم. چون دائماً با محدودیت ­ها سروکار داریم. لذا دائماً در تکاپو هستیم تا از این محدودیت در بیاییم. کسی که این آگاهی را نمی فهمد، به اشتباه سراغ همین محدودیت های دنیا می رود. انسان باید تلاش کند تا به مقام اصلی­ اش برسد و آرامش مطلق را کسب کند و کسی که می تواند ما را به این مقام برساند، معصوم است. از اینجاست که ما به دین، کتاب، پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام نیاز پیدا می ­کنیم. چون نیازمان بی نهایت است. فقط انبیا و معصومین هستند که می ­توانند نیاز بی نهایت ما را تامین کنند. غیر از اینها کسی قادر نیست. اگر معصوم در زمین نباشد، فلسفه خلقت از دست می رود. چون خداوند می گوید: من شما را خلق کردم تا به این مقام برسید. بنابراین، تنها معصوم است که می­ تواند به زمین فلسفه بدهد و ما را به این مقام برساند. برای همین است که امام صادق علیه السلام می فرماید که اگر حجت خدا روی زمین نباشد، زمین اهلش را فرو می بلعد. چون فلسفه اش را از دست می دهد. زمین بدون معصوم فلسفه حیات ندارد. انسان هم بدون معصوم، فلسفه حیات ندارد. لذا نمی تواند آرامش مطلقی داشته باشد پس «ارکان البلاد» یعنی شما رکن بلاد هستید. یعنی زمین و شهرها براساس شخصیت شما شکل گرفته و بخاطر شما بقا دارد. و گرنه اگر معصومین نباشند، انسان ها به کسی نمی توانند مراجعه کنند و فلسفه زندگی شان را از دست می دهند. از این رو فرمودند که زمین اهلش را فرو می بلعد.  ارکان البلاد یعنی زمین بدون معصوم وجود و رکن ندارد. معصوم است که زمین را آرام می کند و به آن آرامش می دهد. برای همین در حدیث داریم «نَحْنُ أَمَانٌ لِأَهْلِ اَلْأَرْضِ كَمَا أَنَّ اَلنُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ اَلسَّمَاءِ= ما امان اهل زمین هستیم. همان طور که ستاره ها برای اهل آسمان امان هستند». امام زمان علیه السلام امان اهل زمین است در فرمایش گهرباری از امام زمان علیه السلام آمده است: «اِنّی لاَمانٌ لاَهْلِ الاَرْضِ کَما اَنَّ النُّجُومَ اَمانٌ لاهله السماء= من امان زمینیان هستم؛ همان طور که ستارگان امان اهل آسمان هستند». فهم این روایت بسیار مهم است. چون متوجه می شوید آن کسی که مایه حیات و سکون زمین است، امام است. از این رو باید با او ارتباط بگیری و در کنار او معنادار خواهی بود. امام مثل یک است که در مقابل یک میلیارد صفر قرار دارد. در واقع این یک است که به همه صفرها معنا و ارزش می دهد. تو با معصوم و امام زمان علیه السلام زنده ای. ارزش، کرامت و قیمتت با اوست و با او در رحم دنیا حرکت صحیحی خواهی داشت. بدون او صفر می شوی. حتی اگر دکتر و مهندس و رییس جمهور هم باشی، باز هم صفر هستی. حیاتت دیگر حیات انسانی نیست. حیات طیبه فقط با معصوم و امام امکان پذیر است؛ چه در دنیا و چه در آخرت. پس در ارکان البلاد باید دقت کنیم که وقتی ارتباط مان با امام قوی می­ شود، انسان خودش هم رکن دار می شود. ارکان تمام تقدیرات انسان به دست امام است در معنای دوم که وقتی می­ گوییم: حضرات معصومین أَرْكَانَ الْبِلَاد هستند، یعنی تمام تقدیرات الهی اول به آنها نازل می شود. بعد از خانه آنها به تمام خلق می رسد. حیات و رزق و همه چیز در اختیار آنها است. همان طور که قرآن می فرماید: «وَكُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ[1]= ما همه چیز را در امام مبین به شماره آورده ایم». همه محاسبات عددی در اختیار امام مبین است. رکن یعنی تکیه کردن. یعنی فرد مسیحی، یهودی یا هندو بو می­ کشد که امام همان کسی است که من می توانم به او تکیه کنم. این همان است که گمشده قلب من است. این همان است که ستون دل من است. دیگر نمی تواند دوستش نداشته باشد. وجود معصوم باعث آبادانی شهرها می شود. موجب رزق مادی و معنوی هستند. آنها واسطه فیض الهی در زمین هستند. ربوبیت زمین از طریق معصوم انجام می شود.  پس وقتی می گوییم ارکان البلاد، یعنی رزق، حیات و فلسفه وجودی زمین از معصوم است. قا/190 جامعه کبیره/ ارکان البلاد [1] . سوره یس/ آیه 12.

صوت

1 - امام معصوم منشأ سکون و آرامش زمین است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11356
زمان انتشار: 24 نوامبر 2019
| |
هفته بسیج گرامی باد

هفته بسیج گرامی باد

این کلام آوای آسمانی روح خداست که آیینه زلال اندیشه ی امام خمینی قدس سره را نشان می دهد. این جمله از امواج دریای نور است که سیمای ملکوتی بسیجیان را پیرامون عرش الهی ترسیم می کند. راقم این سطور به بهانه هر حرف از حروف هفده گانه این کلام بخشی از جلوه های معنوی و شکوه اندیشه و اخلاص و جهاد بسیجیان - این عزیزترین یاران امام - را می نگارد و پرتوی از سیمای بسیج را ترسیم می کند. بدین امید که خدای بزرگ او را با بسیجیان زنده بدارد. و با ابرار و بسیجیان محشور فرماید و این ران ملخ را به عنوان خدمتی کوچک به دانش آموختگان «مدرسه عشق » و یاران حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه - بپذیرد.

ب - بسیج: بسیجی بانگ بلند بیداری است و باب رهایی، بلای جان استکبار است و برج استوار دیدبانی. بسیجی، بلبل خوشخوان گلزار جبهه هاست و باران معنویت در کویر رفاه گرایی. بسیجی بهار آفرین چهار فصل آزادی است و برق خشم الهی برتارک تاریک فکران مزدور و مدعی روشنفکری. بسیجی برکه غیرت دینی است و برف سپید بامدادی برهربام و بر زن و شهر و دیار اسلامی. بازوانش بوسه گاه روح خداست و بلندای قامتش بازوی امن بندگان الهی. بهارش جاودان، برق سلاحش درخشان و بانگ تکبیرش بلندترباد. س - بسیج: بسیج، سرو بلند باغ پیروزی است و ستاره سهیل سحرهای ستمسوزی. بسیج ستاره سماواتیان در زمین است. و صاعقه مرگ ستمگران زمان، سلاح رهایی محرومان است و سوهان روح مستکبران، سنگرنشین سفره هفت سین باصفای آزادی است. مرد سنگر و سجاده و سپیده و سبزه و سرخ رویی و ستمسوزی. سلاحش با مهابت. سرودش پرطنین و ساحل دیدار مولایش مهدی موعود نزدیک تر باد. ی - بسیج: بسیج یاریلدای جبهه هاست. یاور یکه تاز عرصه های ظفر و یادآور عشق و خشم ملکوتی است، یورش گر خط خون و خشم و باروت است و یاقوت شب چراغ خزانه پرگوهر خمینی قدس سره یکتا پرست راستین روزگاران است. و فرشته زیبای آسمان در کویر توسعه ستمگران و یغماگران ترانه ساز شبهای یارب، یارب است و ترنم آفرین روزهای یاحسین و یا علی(ع) و یا زهرا(س). بسیج امید «دولت ابرار» است و در یتیم و سرخ فام صحنه های صداقت و ایثار. یادش گرامی، یاورش مهدی(عج) و دامنش پراز یاس یاسین باد. ج - بسیج: جوان است و نوجوان، مرد جبهه است و جهاد و جولان و جهش. «جندالله » است که به چشمه ها جوشش می آموزد و به کوهها جلال و جبروت می بخشد. جمال خدا را از سیمای نورانی وی می توان دید. و جذبه ملکوت را در صدای گامهای استوارش می توان شنید. جلودار قبیله نور است و جان نثار انصار حضرت مهدی(عج). جزیره آرامش و سبز آزادی در دنیای اضطراب و بردگی است. از جبینش نور یقین می درخشد و از جبهه اش جان کفر و شرک و نفاق می لرزد. ل - لشکر: بسیجی، لاله سرخ فام جبهه هاست و لؤلؤ صدفهای «لااله الاالله ». ذوالفقار خشم و غیرت بر سر خناسان و وسوسه گران است. گل سرخ لاله زار مروت و مردانگی و آب زلال و شیرین در کویر زندگی است. بسیجی، ترانه آزادی در هیاهوی مطبوعاتی گرگ و کفتار و شغال استبداد و روباه «دموکراسی » است. لبش لبیک گوی خدای خمینی و خروشش خروش ستمسوز خامنه ای است. دلش از مهر خدا لب ریزاست و آسمان چشمانش، باران عشق می بارد، نورماه گزارشگر امین نیایش شبانه اوست. و سنگرهای تاریک جنوب و غرب رازدار این لشکر مخلص خدا. ش - لشکر بسیجی عزیز! تو از شراب شهد آفرین شهود نوشیدی و از امام شجاعت و شهامت درس اندیشه و ایمان و حماسه آموختی. تو برشاهان شرک و شک و شهوت در سراسر عالم شبیخون زدی و شرف و شکوفه و شهد و شهود و شفا و شفاعت و شهامت را بر سفره هفت شین «لشکرشاکران » نهادی. ای شناگر اروند، ای شیدای مهدی(عج)، ای شیفته شهادت و ای شمع شبستان آفرینش، ای شهاب ستم سوز آسمانی، بسیجی عزیز، ایمانت استوارتر، و قلبت قوی تر و نگاهت نافذتر باد. ک - لشکر: بسیجی بزرگ، تو فرزند فرزانه کربلایی، تو کبک کوهساران کرامتی، تو کوکب درخشان آسمان کمالی. تو کبوتر سبکبال شبهای حمله ای، تو کلام خدا در طور سینای ایرانی. ای کوه استوار فضیلت که کاخ نشینان را به خاک سیاه نشاندی و هیکل کهنه بیداد را در کویر استکبار دفن کردی و از برج بلند استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی پاسداری کردی. تو کانون هنر راستین و سرباز فداکار علم و دینی. کلاه خودت پرافتخار. کلاشت غران، کلاست برقرار و کتابت قرآن. تاج کرمنا، بر سرت و کوی مهدی (عج) قبله جاودانت و کشتی عترت، پایگاه زندگیت، بسیجی مخلص! ر - لشکر: بسیج، ابر رحمت خداست و راحت روح مؤمنان و راهب کویر تفتیده زمان، رهیده از پلیدی هاست. و رهرو راه راستی و رستگاری. عاشق رضا و رضوان الهی است ورهگشای راه رهایی، «رستم » انقلاب اسلامی است و دشمن دیو سیاه و سفید شرق و غرب. روحی بلند دارد و راهی روشن. سینه ای ستبر دارد و گونه ای گلفام. ابروانی کشیده دارد و بازوانی پیچیده. رافت از رخساره اش می بارد و صلابت از سیمایش می جوشد. رزمش پیروز، عزمش استوار، حرمتش روز افزون، و بزمش با ملکوتیان باد. م - مخلص: تو بر چهره مرگ لب خند زدی و مردانه زیستی و مردانه پرکشیدی و میراندی. ای مرد فرد سنگرها، ای مروارید دریای جبهه ها، ای مرزبان مخلص فرهنگ «شلمچه » و «فکه »، ای مرغ تیز پرواز آسمان «آبادان » و «خرمشهر»، ای بلبل نغمه سرای «مهران » و «بستان » و «قلاویزان ». ای مرغ باغ ملکوت. الی ماهی فتاده به دریای عشق و خون. ای منتظر راستین مصلح کل. ای که مردانگی را از ابرمردان ساحل فرات، آموختی و مردمی بودن را به ارتش های عالم نشان دادی. اخلاصت فزون تر و چشمانت پرفروغ تر باد ای بسیج! خ - مخلص: بسیج، پاسدار خیمه منتظران است. که با خشم و خروش مقدس راه بر خناسان می بندد. بسیج خدنگ رها شده از سوی عرشیان است که قلب پلید شیاطین شرق و غرب را می شکافد. بسیج زاهد راستین دوران است که خرقه زهد و ریا را می درد و خدعه خیمه شب بازان و منافقان و سازشکاران را افشا می سازد و خانه کفر و شرک و نفاق را بر سرشان خراب می کند. خشم بسیج، خواب خرگوشی و خرناس بی خبری را بر می آشوبد و خفتگان را به بیداری، خمودان را حرکت و قیام، خمارآلودگان را به هوشیاری و خموشان را به فریاد و شب زدگان را به دیدار خورشید و خاکیان را به افلاک و بردگان را به آزادی و سازشکاران را به استقلال و بی دینان را به خداپرستی وتوحید فرا می خواند. ل - مخلص: بسیج به «لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم » ایمان دارد و به سوی تحقق شعار پرمحتوای لااله الا الله پیش می رود. لوله سلاح بسیج ولوله ای درارکان استکبار می افکند و لوای دفاع از مظلومان را افراشته تر می سازد و از گلوی سرخ بسیجی کبوتر «لا شرقیه و لا غربیه » پرواز می کند و آوای «لاحکم الا لله ولا مبعود سواک » به گوش می رسد. لا لائی مادران بسیجی خواب بیدادگران را بر می آشوبد و لبیک نوجوانان بسیجی و نغمه ولایت فقیه است که لرزه بر اندام صهیونیسم جهانی و منافقان داخلی می افکند. لبش لاحول گویان و دلش لبریزازعشق الهی باد. ص - مخلص: بسیج، صدای صلابت است و سمبل صبوری، اسوه صالحان است و آموزگار صابران. صفای آب دارد و صولت آفتاب. فرزند صراط مستقیم است و پاسدار دین قویم. نسیم صبای محرومان است و تندر صف شکن غارتگران. صداقت از نگاهش می بارد و صبح پیروزی از افق سرخ ایثارش طلوع می کند. بسیجی صبور!! صبرت چون کوه صدایت رساتر و صاحب الزمان نگهدارت. خ - خدا: بسیج، سمبل خشم و خروش خوبان است. بسیج خواب و خوراک و خیال و خال همه را برسر سودای دوست می نهد. بسیج، هرگز لباس خفت و خواری و خمودی نمی پوشد و خرما را با خدا عوضی نمی گیرد، خلق و خوی گل محمدی صلی الله علیه و آله دارد و عطر و بوی نرگس مهدی علیه السلام. فانسخه اش فانوس خط آزادی و «نسخه » جامعه انسانی است و چفیه اش یادگار روزگار شهادت و پرچم ایمان و عدالت و آرم استقلال و آزادی است. خطر از ساحتش بدور، خاطرش شادان و خاطره اش گرامی باد. د - خدا: ای دلاور دوران، ای دلداده دلیر، تو دادخواه مظلومانی که دو رویی را در آستانه اخلاص سربریدی دل را به ین ولیره ودلار نفروختی و به سوی دیدار دوست شتافتی. از دریای سرخ صید شرف گرفتی و از دیار نفاق و کفر دود و آتش بر آوردی تو دل به دریای ایمان زدی و دیو را بردار کشیدی. ددان را سخت لرزاندی و کام کفر را از زهر پرکردی. دلت پنور و چشمانت منور باد. دعایت مستجاب. دشمنت منکوب، و دیدارت با مهدی علیه السلام جاودانه باد. الف - خدا: بسیجی افسر آزاده اردوی ایمان است. بسیجی آتش در خرمن نیرنگ شیطان است. بسیج آب است. آب زندگی بخش است. بسیج الگوی انسان است. بسیج اندوهناک مرگ ارزشهاست. بسیجی از رفاه و لذت و راحت گریزان است. بسیجی عاشق محراب و آزادی و قرآن است. بسیجی مست از پیمانه سرخ جماران است. بسیجی، آسمان اشک افشان است. ابوذرگو، کمیلی خو و اشتر تیغ، و در آگاهی و اندیشه و ایمان. بسیجی نسل عمار است. بسیجی پور سلمان است. س - خداست: بسیجی، سبزپوش ارتش توحید. سپند پرتلاش خطه امید. سلام صبحگاه مشرق خورشید. بسیجی سمبل سرو بلند خطه زادمردان است. سرش، افراخته و آن سینه چون پولاد، سرودش سبز و پوتینش، پیام مرگ هر جلاد و نامش آتشی برخرمن بیداد و استبداد. مبادک باد این میلاد، گرامی باد این نوازد. ت - خداست: بسیجی، تندر خشم خدا بر خرمن بیداد است. و قهرمان راستین نیمه خرداد. بسیجی، توپ و تانگ و تفنگ و تیر و تبر را در خدمت توحید می خواهد. بسیجی، اسطوره روزگار است و آیت ایثار. بسیجی بانگ آزادی است رویاروی استبداد. خلیل آسا تبر بر دوش و چون موسی عصا درکف، بسیجی قهرمان بدر و حنین است و وارث محمد(ص) و علی و حسین(ع). الماس نور است و عازم قله طور. مرد قیام است و غیرت، حامی حق است و عدالت و شهید گمنام است و شاهد امام. شیدای شریعت است وجویای حقیقت. مرد«الله اکبر» است و یار راستین رهبر. «حافظ » قرآن است و سعدی دوران. به عطار تعقل می آموزد و به مولانا عرفان. خادم امت است و خصم استکبار. فرزند اسلام است و اسوه ایثار. «صدرا» از او فلسفه حضور می آموزد و خواجه هرات از او درس اخلاص فرا می گیرد. قلبش پرنور،دستش پرتوان،اندیش اش پرفروغ وعزمش آهنین باد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11352
زمان انتشار: 20 نوامبر 2019
| |
تمثل و تجسم برزخی عقاید و افکار

غضب، جلسه 10، 76/03/18

تمثل و تجسم برزخی عقاید و افکار

جلسه قبل درباره تجسم برزخی اخلاق و اوصاف صحبت کردیم و گفتیم اوصاف و اخلاق رذیله به صورت های زشت و گاه حیوانی مرکب در برزخ تمثل پیدا می‌کند. این جلسه راجع به تمثل برزخی عقاید و افکار خواهیم گفت.

«عقاید و افکار اساسی و ریشه‌دار انسان نیز در عالم برزخ با صور مثالی و برزخی مختلف و متناسب متمثل می‌شود. چه عقاید حَقه و افکار صحیح و چه عقاید باطله و افکار ناصحیح[1].» آیت الله شجاعی روی کلمه «اساسی و ریشه‌دار» تأکید دارد. قبلاً هم در جلد یک کتاب ایشان، در مورد ریشه‌دار بودن، یعنی تمثل نه فقط عقاید و افکار، بلکه چیزهایی که کلاً در انسان ریشه‌دار است و به صورت اساسی در آمده، یعنی جزء شاکله شده و همینها تعیین‌کننده هستند، صحبت کردیم و گفتیم: «كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ» در واقع مولد و موتور حرکت عوامل اصلی و اساسی هستند که باعث عمل می‌شوند و چیزهای دیگر را می‌سازند. «هر عقیده‌ای و هر فکری که در زندگی دنیوی در درون انسان و در روح او وجود داشته و یک عقیده و فکر ثابت و ریشه‌دار بوده، به نحوی که جزئی از عالم درونی وی محسوب گشته و هدایت‌کننده اعمال و حرکات او می‌باشد، چه حق باشد و چه باطل، چه صحیح باشد و چه ناصحیح، بعد از مرگ و در عالم برزخ که هنگام ظهور و صورت پیدا کردن عالم درونی و خصوصیات درونی است به ظهور می‌رسد و صورت پیدا می‌کند. آن هم صورت متناسب به خود. پس آنچه که منشأ اثر است در ما، فکرهایی که ما را به اعمال وادار می‌کند، چه اعمال بد و چه اعمال خوب وادار می‌کند، آنها هستند که ثابت شدند و متمثل خواهند شد. احکام و سنن خاص برزخی برای هر عقیده و هر فکری صورت مخصوصی می‌بخشد و هر عقیده و هر فکری را به صورت خاصی در می‌آورد.» این یک سطر، سطر خیلی مهمی است. در بحث نسبت[2] گفتیم، ما یک شرایط زیستی ثابت داریم که باید خود را با آن شرایط زیستی ثابت تطبیق بدهیم و هم‌سنخ بشویم. وقتی ما وارد آنجا می‌شویم، آنچه که روی ما عمل می‌کند و برای ما تعیین سرنوشت می‌کند و ما را ارزیابی می‌کند و به یک جریان برزخی اعم از خوب یا بد می‌سپارد، شرایط زیستی ثابت آنجاست. یعنی آنها هستند که روی عقاید، اعمال، افکار، اخلاق و عادات ما کار می‌کنند و تعیین کننده اند. مثل یک دستگاه ثابتی است که ارزیابی می‌کند و نمره می‌دهد. تولد کودک، یک شرایط زیستی ثابتی دارد در طبیعت و آن شرایط زیستی ثابت است که تولدها را به 5 نوع تقسیم می‌کند. این دیگر دست ما نیست، یعنی منظور من در مورد بچه است. یعنی بچه هر طور متولد بشود شده، ولی وقتی که به دنیا می‌آید، شرایط زیستی ثابت خارج از رحم، یعنی دنیا تعیین‌کننده است. دنیا تعیین می‌کند که تولد سالم است یا سالم نیست. یا قوی، ضعیف یا ناقص است. بچه کار خودش را در رحم دارد می‌کند و سیر خودش را طی می‌کند، هر چه که می‌خواهد باشد. هر سیری که بکند و متولد بشود، بالأخره شرایط زیستی ثابت دنیا او را ارزیابی خواهد کرد و او را در یکی از این پنج نوع تعیین می‌کند. آنوقت هر یک هم مراتب بسیاری دارد. یعنی به تعداد آدمها ما مراتب داریم. وضعیت ما هم آنطرف همینطور است. ما در دنیا سیرمان را داریم انجام می‌دهیم. ارتباطاتی که داریم، زندگی که داریم، رفت و آمدها، برو و بیاها، عقاید، افکار، اخلاق، عادات و اعمالی که داریم انجام می‌دهیم، به اختیار انجام می‌دهیم. بعد از اینکه متولد شدیم به آن سمت، آن شرایط زیستی که اینجا نویسنده محترم از آن شرایط زیستی به عنوان «احکام و سنن خاص» تعبیر کرده اند، تعیین کننده خواهد بود. شرایط خاص برزخی، به هر عقیده ای، صورت مخصوصی می‌دهد می‌فرمایند: «احکام و سنن خاص برزخی برای هر عقیده و هر فکری صورت مخصوصی می‌بخشد و هر عقیده و هر فکری را به صورت خاصی در می‌آورد.» ما که متولد شدیم آن احکام و سنن خاص می‌آیند و تمام اخلاق، افکار، عادات، خلقیات و اعمال ما را صورت خاص می‌دهند، یعنی تعیین می‌کنند که این چه کسی است، چه چیزی است، چه کاره است، کجا قرار می‌گیرد، مرتبه‌اش چه است، و چه سرنوشتی خواهد داشت و چه آینده‌ای خواهد داشت و نه تنها به خود آن صورت مخصوصی می‌بخشد بلکه به روابط آن با عقاید و افکار دیگر و به روابط آن با اخلاق و اوصاف و نیز به روابط آن با اعمال هم صورتهای مخصوص می‌بخشد.» در بحث ارتباط ها قبلاً گفتیم که شاکله، مجموعه‌ای است از اعمال، اخلاق، افکار، عقاید و عادات. «كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ» یعنی افراد براساس همه این چیزهایی که دارند و از جاهای مختلف اینها را می‌گیرند، به صورت قوی، ضعیف، خوب و بد، نهایتاً در درون ما به یک تعادلی می‌رسند و یک شخصیت ثابتی را برای ما می‌سازند. منظور از شخصیت ثابت یعنی کسی که عملش با افکارش بی‌ارتباط نیست. فکرش عمل می‌سازد. خود عملش مجدداً فکر می‌سازد و از اخلاقش عمل ایجاد می‌شود. اینها با هم ارتباط دارند و اینها هستند که در عالم و احکام و سنن خاص و معنادار برزخ ، هر کدام برایش خداوند شکل و صورت و قانون خاصی را قرار داده و آنجا معنا پیدا می‌کند. «شما اگر در همین زندگی دنیوی به بررسی عالم درون خویش بپردازید خواهید دید که عقاید و افکار درونی شما با یکدیگر و با اخلاق و اوصاف شما و نیز با اعمال و حرکات شما در ارتباط هستند. و هر عقیده و هر فکری از طرفی با عقاید و افکار دیگر شما ارتباط دارد و از طرفی با تک‌تک اخلاق و اوصاف شما در ارتباط است و از طرف دیگر با تک‌تک اعمال شما مرتبط است و خواهید دید این ارتباط یا رابطه در هر موردی نحوه خاصی دارد باز خواهید دید که هم خود هر عقیده و هر فکری یک واقعیت عینی است در درون شما.» آزادی عقیده یا آزادی فکر؟ در اسلام آزادی عقیده وجود ندارد. بعضیها آزادی فکر را با آزادی عقیده اشتباه گرفته اند. ما در اسلام آزادی فکر داریم. « فَبَشِّرْ عِبَادِ؛ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ[3] = پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترین آن را پیروى مى كنند.» می فرماید همه اقوال را می‌شنوند و سپس فکر می‌کنند و انتخاب می‌کنند. اینکه ما در آراء و عقاید مختلف فکر بکنیم، عیبی ندارد. اما اینکه عقیده های مختلف بخواهیم داشته باشیم نه، هر عقیده‌ای را اسلام نمی‌پذیرد. پس این همه بحث امر به معروف، نهی از منکر، موعظه، استفاده از برهان برای چیست؟ قرآن می فرماید: «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ[4]= با حكمت و اندرز نیكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شیوه‏ اى] كه نیكوتر است مجادله نماى.» بحث شمشیر، جهاد و همه اینها یعنی اینکه ما تحمل هر عقیده‌ای را نداریم. یعنی هر عقیده‌ای برازنده انسان نیست. چیزی که الان در دنیا به حد وحشتناکی مد شده و جا افتاده، حتی در طبقه مسلمان، مسلمانهایی که از اسلام خودشان آگاهی زیادی ندارند؛ این است که ما آزاد هستیم که هر عقیده‌ای داشته باشیم. تا به جوان مسلمان می گویی این چه ظاهری است که داری؟ این چه سبک زندگی است که داری؟ می‌گوید به عقاید افراد احترام بگذارید. در حالی که هر عقیده ای قابل احترام نیست. آیا هر عقیده ای قابل احترام است؟ به جوان مسلمانی که ظاهر درستی نداشت، گفتم این ظاهر شما درست نیست. گفت: شما چرا به عقاید آدمها احترام نمی گذارید؟ گفتم: برای اینکه این عقیده اصلاً قابل احترام نیست. عقیده ای قابل احترام است که با فطرت و مصلحت انسان و سعادت انسان سازگاری داشته باشد. امروزه مد شده، تا حرف بزنید، می‌گویند: «هر کسی عقیده‌ای دارد، احترام بگذارید. شما می‌خواهید عقایدتان را به دیگران تحمیل کنید.» یعنی زود می‌روند روی کلماتی که معنای واقعی خود را از دست داده اند. به قول حضرت امام (سلام‌الله‌علیه) فرمود: واژه‌ها در زمان ما معنای خودشان را از دست داده‌اند. مثل حقوق بشر، آزادی و... . همان نقشه‌ای که شیطان ریخته که الان پیروان و تابعینش در کشورهای غربی و آمریکا دارند اجرا می‌کنند. از کلمات خوب و مقدس مثل آزادی، حقوق بشر، عدالت، دموکراسی و... - دموکراسی به همان معنای خوبی که خودشان از آن تعبیر می‌کنند- برای اهداف پلید خودشان استفاده می‌کنند. همه آنچه که شیطان به اذناب خودش تلقین کرده و یاد داده، می‌بینید که در شیطانکها و در افرادی که می‌خواهند طریق هدایت را نروند، وجود دارد و سریع شما را متهم می‌کنند به اینکه شما می‌خواهید عقایدتان را به دیگران تحمیل کنید. شما تحمل عقیده دیگران را ندارید. شما آدمهایی هستید که اهل تضارب آراء نیستید. باید تضارب آراء بشود. باید بنشینیم حرف بزنیم. حرف بزنیم یعنی چه؟ اسلام آنقدر بیچاره و بدبخت نشده که الان با عقل چهار نفر مثل ما نیاز به تضارب آراء داشته باشد که بنشینیم و حرف بزنیم که بالأخره این که اسلام گفته نباید در جامعه یا در فرد باشد. بهتر است باشد یا نباشد. وحی خداوند، تضارب آراء نیاز ندارد خداوند وحی فرموده که این چیزها برای یک فرد یا جامعه برازنده نیست. ما چه تضارب آرائی با دیگران داریم؟ این را باید برای مردم جا بیاندازیم که حرف، حرف خداست. خدا گفته باید گوش کنیم. بعد هم راجع به خود احکام هم هر کدام جایگاه و فلسفه و حکمت و اثر خاصی دارد باید بحث شود. جدای از اثرات اجتماعی، هر عقیده‌ای باید بررسی شود که این عقیده اثر اجتماعی و مفاسد و تبعات سوء دارد یانه. ما به هزار و یک دلیل نمی‌توانیم این عقاید را بپذیریم. یا خانمی با وضع حجاب ناجور، مبتذل، مستهجن و تحریک‌کننده بگوید که شما چرا به عقاید ما احترام نمی‌گذارید؟ این تبعات دارد. به هر حال ما با این مشکل روبرو هستیم. شیطان تلقین می‌کند و خیلی وقتها حرفهایش را از دهان مقدسین می‌زند. «در حقیقت خواهید دید هر عقیده و هر فکری با رابطه‌های مخصوص خود، جزئی از عالم درونی شما و قسمتی از آن می‌باشد.» همین جمله ای که خواندیم، فوق‌العاده بحث طولانی دارد. مثلاً یک شخصیت خوب اشتباهاً دچار سراب شده، یک فکر باطل دارد و همان یک فکر باطل می‌بینید که سرعت او را می‌گیرد و چون شخصیت خوب و منشأ اثر هم هست، یک فکر اشتباهش هم می‌تواند به اندازه صدها فکر اشتباه دیگران که در این موقعیت نیستند، خطرناک بوده و اثر منفی داشته باشد.خوش به حال کسی که با معصومین علیهم‌السلام و قرآن انس دارد. یکی یکی فکرهایش را دائم با معصومین و قرآن مقایسه می‌کند. کسی که بگوید من هم در کنار حرف قرآن و حرف معصومین علیهم‌السلام حرف دارم، این یعنی مرض. آنها اوج و معدن علم و معدن حکمت هستند. در مورد آنها آمده که: «إِنْ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ= هر جا خیر بیاید، شما اصل و فرع و منبع و معدن آن هستید.» وقتی همه چیز دست آنهاست، من باید خودم را با اهل بیت(ع) تنظیم کنم. مشکلی که سر راه ما می‌آید، برای این است که ما کامل تابع نیستیم. برای همین هم ما در نماز دائماً «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» می‌گوییم تا دائم در این صراط مستقیم باشیم. ناخالصی و فکرهای غلط در مسائل زندگی، برای ما مشکل‌ساز می‌شود و اینگونه هم نیست که وقتی مشکل ساز شد، فقط مشکل برای ما درست شود. به خصوص اگر موقعیت افراد، موقعیت ویژه‌ای باشد، این افکار غلط، منشأ مفاسد زیادی خواهد شد. مثل روحانیون متدین، شیعه، عالم، دانشمند که علاقه‌مند به اسلام هستند، می‌خواهند واقعاً کار کنند ومغرض و دشمن امام زمان نیستند، ولی امام (رحمه‌الله‌علیه) از آنها به مارهای خوش خط و خال و آخوندهای احمق و بیسواد تعبیر می‌کند و می‌گوید خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده، از هیچ طایفه‌ای نخورده. برای اینکه آنها جایگاه مقدسی را گرفتند، لباس مقدسی پوشیدند، ولی فکرشان فکرهای منطبق با اسلام نیست. حتی ممکن است فکر اسلامی باشد، اما فکر اسلامی منطبق با زمان نباشد. خواستم با این توضیح، مهم بودن این یک خط را بیان کنم که فرمودند هر عقیده و فکری با رابطه های مخصوص خودش جزئی از عالم درونی ما است. برای افراد غیر مسلمان یا تازه مسلمان این کار شاید خیلی راحت‌تر صورت بگیرد. چون ادعایی ندارند. می‌گویند ما نمی‌دانستیم، یک عمر در جهالت بودیم. الان فهمیدیم که اشتباه می‌کردیم. ولی سابقه‌دارها به افکاری به عنوان افکار مقدس انس گرفته اند که تحمل خلاف آن برایشان سخت است و نمی‌توانند آنها را راحت کنار بگذارند. امکان ندارد، عقیده ای ریشه ای شود و تمثل پیدا نکند «وقتی عالم درونی شما و به عبارتی درون شما با همه آنچه در آن هست، تمثل می‌یابد و صورت پیدا می‌کند و ظاهر می‌گردد، هر عقیده و هر فکر با رابطه‌های خود نیز تمثل یافته و صورت پیدا نموده و ظاهر می‌شود. زیرا که جزئی از عالم درونی شما و قسمتی از آن است.» اگر فکر و عقیده، اساسی و ریشه‌ای شد و وارد عالم روابط بین اخلاق، آداب، اوصاف، عقاید، اعمال شد، یعنی در این چرخه وارد شد و نقش بازی کرد، نمی‌شود تمثل پیدا نکند. نمی‌شود در یک عالم دقیقی که روی لحظه به لحظه حرف‌ها و افکار شما حساب باز کرده و برایش قانون و جزا دارد چیزی نادیده گرفته شود. به محض این که چیزی جزء فکر و عالم درونی شد، آنجا یک نمودی خواهد داشت و تمثل پیدا خواهد کرد. «تمثل و تجسم عقاید و افکار از روایات وارده از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین استفاده می‌شود. روایات وارده به این حقیقت اشاره می‌کند که عقاید و افکار چه حق و چه باطل در قبر و برزخ برای انسان متمثل می‌شوند. در بعضی از روایات با صراحت به تمثل مجموع عقاید و آراء حقه با صورت واحد برزخی و نیز به تمثل مجموعه عقاید و آراء باطله با صورت واحد برزخی اشاره شده است. از اشارات بعضی دیگر از روایات این چنین برمی‌آید که علاوه بر تمثل مجموع با صورت واحده هر یک از عقاید و افکار نیز با صورت مخصوصی متمثل می‌شوند و همچنین رابطه‌ها و ارتباطات هر یک هم تمثل می‌یابند و همه عقاید و افکار با روابط و ارتباطاتی که دارند به صورت نعمتها یا عذابهای برزخی در می‌آیند. تذکر این نکته لازم است که استفاده این معانی از اشارات موجود در روایات موقوف به دقت عمیق و تأمل دقیق است بعضی از روایات وارده در باب تمثل عقاید و افکار را در مباحث بعدی می‌آوریم.» خدا رحمت کند مرحوم آقا نجفی قوچانی را که در کتاب شان به نام «سیاحت غرب» خوب توانسته اند این مسأله ارتباط بین عقاید، اعمال و تمثلات شان را بیان کند. برای فهم بهتر این قسمت، بهتر است این کتاب مطالعه شود. همه عقاید حقه که متعدد به نظر می‌رسند، به یک ریشه برمی‌گردند «تمثل برزخی مجموع عقاید با صورت زیبا یا با صورت زشت: عقاید حقه، گرچه به یک نظر عقاید متعدد حقه است. ولی به نظر دیگر یکی بیش نیست. حق و حقیقت به یک اعتبار و به یک لحاظ یکی بوده و جلوات آن متعدد است. داشتن عقاید حقه داشتن حق و رسیدن به حق و حقیقت در جلوات مختلف و متنوع است. همچنین عقاید باطله نیز به یک لحاظ عقاید متعدد باطله است ولکن به لحاظ دیگر، باطل هم یکی است و عقاید باطله جلوات مختلف و متنوع آن می‌باشد.» این چند سطری که ایشان فرمودند، خیلی کلام دقیق و مهم و عزیز است و از آن بر می‌آید که هر دو دیدگاه صحیح می‌باشد. در قرآن و روایات هم اینگونه آمده است. گاهی در آیات و روایات در مورد تک‌تک خطیئات و مشکلات و گناهان و لغزشهای انسان به صورت منفرد بحث شده است. بعضی جاها همه‌ی لغزشها و رذایل را به یک رذیله نسبت داده اند. از یک جنبه، تک‌تک رذایل و فضایل، جایگاه مخصوص به خودشان را دارند و معانی مخصوصی دارند. اما گاهی وقتها نه. عقاید حقه به یک حقیقت برمی‌گردد. یعنی شخص کافی است به یک حقیقت و به یک عقیده اصل و ریشه‌دار حق، اعتقاد پیدا کند، آن عقیده سایر عقاید را درست می‌کند و به حق تبدیل می‌کند و به حق نزدیک می‌کند. آیا اعتقاد به یک «حقِ» اصیل، همه عقاید را درست می‌کند؟ حال سؤال این است، آیا واقعاً این در عالم خارج ممکن است که اگر شخصی به یک حقی که ریشه‌ای و اصیل است اعتقاد پیدا کرد، سایر عقایدش هم درست می‌شود یا نه؟ این هم مثل خود بحث دو جنبه‌ای است. گاهی می‌شود و گاهی نمی‌شود. به یک عواملی بستگی دارد. ولی آنچه که حق است این است که واقعاً حق یکی است و سایر عقاید حقه از یک عقیده حق ناشی می‌شود و باطل هم یکی است و سایر باطل و عقاید باطل از یک جا ناشی می‌شود. برای همین از اینجا یک نتیجه خیلی لطیف و ظریفی در بحث خودسازی و تربیت می‌گیریم و آن این است که در خودسازی و تربیت، گاهی شما می‌خواهید مشکلات شخص را حل کنید، با مشکلاتش سر و کله می‌زنید تا آن را حل کنید. یا اینکه شما مستقیم می‌روید سراغ اعتقاد اصلی و آن را دستکاری و تنظیم می‌کنید. می‌بینید که بقیه مشکلات خود به خود درست شدند؛ حتی به مرور زمان و علت طرح این سؤال هم بر می‌گردد به مروز زمان. پس یکی از ریشه‌های مهم در شدن افراد، مسأله زمان است. ائمه علیهم‌السلام به ما گفتند که آن اصل باید درست بشود. اگر اصل درست بشود، فروعات هم درست می‌شوند، حتی با گذشت زمان و حوصله. در مورد باطل هم همینطور است. باطل یک ریشه دارد که سراغ انسان می‌آید. آن که سراغ انسان آمد، سایر تفکرات، اخلاق، آداب، عادات و اعمال باطل از آن ناشی خواهد شد. ولی بعد آنقدر کثیر می‌شود که ما فکر می‌کنیم اینها هر کدام برای خود، استقلال به ذات دارند. آن چیز مهمی که در مکاتب مختلف بشری و فلسفه های مختلف از آن یاد نشده و وجود ندارد، جایگاه عقیده حق در میان آنهاست. مثال: بسیجی های خودمان یادتان هست. به قول امام ره صدساله را یک شبه طی کردند. آیا اینها در مورد تک‌تک اخلاق و آداب و عقایدشان تحت آموزش بودند؟ امام تک تک اینها را آموزش داد؟ نه. چه چیزی درست شد که یکدفعه همه چیزهای یک بسیجی درست شد؟چه کسی آمد به بسیجی یاد داد که تو عبادت کن، نماز شب بخوان، گریه کن و انس بگیر؟ چه کسی آمد به بچه بسیجی یاد داد که از دشمن نترس، صف شکن باش، خط شکن باش؟ یکدفعه یک چیزی به نام ترس از مرگ به صورت کلی از جبهه‌ها ریشه‌کن شد. روزانه در دنیا هزاران ساعت وقت مشاوره و روانشناسان و روانپزشکان و مردم را همین مسئله «ترس از مرگ» می‌گیرد. اما چطور شد یک دفعه ترس از مرگ، در بین چند میلیون نفر از بین رفت؟ و همه مردم گفتند که ما عاشق شهادت هستیم و از مرگ نمی‌ترسیم؟ یکدفعه جوانان می‌آمدند گریه می‌کردند که چرا شهید نشدند. گریه می‌کردند که امام دعا کند اینها به شهادت برسند. چه چیزی یکدفعه درست شد که اینها همه تنظیم شد؟ آیا به بسیجیها بحث نگاه به نامحرم و اثرات آن را یاد دادند، که وقتی در اسارت بودند اگر یک زن بی حجاب می‌دیدند، نگاه نمی‌کردند؟ چه شد که در بحث نگاه، خودش فهمید که نباید نگاه کند؟ این خیلی ظرافت دارد. اگر کسی این فرمولها در دستش باشد، در مسائل تربیتی موفق است. ائمه (سلام الله علیه اجمعین) چه کار کردند؟ آنها دست روی چه چیزی گذاشتند؟ شما نگاه کنید پیغمبر (ص) در شرایط بد عربستان یک نفره قیام کرد. حالا بنشین و دو دوتا چهارتای عقلی کن و بگو که این نمی‌شود. چگونه یک نفر می تواند در فاصله 23 سال یک تمدن عظیم را ایجاد کند؟ چطور یک نفره کارش را شروع کرد و در عرض 50 سال، نصف دنیا را مسلمانها گرفتند؟ اینها خیلی مهم است که ما باید به آن فکر کنیم. کسانی که در مسائل فرهنگی تا چند مورد بدحجاب می بینند، حرص و جوش می‌خورند، زده می‌شوند و می‌گویند:«همه جامعه را فساد گرفته، نمی‌شود کار فرهنگی کرد. مردم دیگر از دست رفتند، زود ناامید می‌شوند.» اینها جزئی‌نگر هستند. یعنی برای هر باطلی استقلال بذات دیده و همه آنها را مستقل می‌بینند. اما بزرگان ما این کار را نمی‌کردند. «از همین نظر که مجموع عقاید حقه انسان در حقیقت یکی بیش نیست، همه آنها در عالم برزخ با صورت واحد و در عین حال بسیار زیبا و جذاب و ابتهاج‌آوری متمثل می‌شوند. باز از همین نظر که مجموع عقاید باطل انسان در حقیقت یکی بیش نیست همه آنها در عالم برزخ با صورت واحد و در عین حال بسیار زشت و نفرت‌آور تمثل می‌یابند. اگر به جان مسأله توجه داشته باشیم باید گفت که حق و حقیقت با صورت زیبا متمثل می‌گردد و باطل نیز با صورت قبیحی تمثل پیدا می‌کند. چه چیزی زیباتر از حق و حقیقت و چه چیزی زشت‌تر از باطل می‌تواند باشد؟» ع ل  189 غضب/ عقاید حقه/ عقاید باطله [1] . کتاب «معاد»، آیت الله شجاعی، ص 77. [2] . بحث نسبت: نسبت رحم مادر به دنیا مثل نسبت دنیاست به آخرت. [3] . سوره زمر/17 و 18. [4] . سوره نحل/125. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11350
زمان انتشار: 16 نوامبر 2019
| |
سه خصلتی که پیامبر ص آنها را نشانه پهلوان بودن می‌داند

سه خصلتی که پیامبر ص آنها را نشانه پهلوان بودن می‌داند

امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَرَّ رسولُ اللّه ِ بقومٍ یَرفَعُونَ حَجرا فقالَ: ما هذا؟ فقالوا: نَعرِفُ بذلك أشَدَّنا و أقوانا، فقالَ: أ لا اُخبِرُكُم بِأشَدِّكُم و أقواكُم؟ قالوا: بَلى یا رسولَ اللّه ِ، قالَ أشَدُّكُم و أقواكُمُ الذی إذا رَضِیَ لَم یُدخِلْهُ رِضاهُ فی إثمٍ و لا باطِلٍ، و إذا سَخِطَ لَم یُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ، و إذا قَدَرَ لَم یَتَعاطَ ما لیسَ بِحَقٍّ [1]= پیامبر خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بر عدّه‌اى گذشت كه مشغول بالا بردن سنگى بودند. پرسید: چه مى‌كنید؟ عرض كردند: زور آزمایى مى‌كنیم. حضرت فرمود: آیا مى‌خواهید به شما بگویم كه قویترین و پهلوانترین شما كیست؟ عرض كردند: آرى، اى پیامبر خدا. حضرت فرمود: قویترین و پهلوانترین شما، كسى است كه هرگاه خوشحال باشد، دست به گناه و نادرستى نیالاید و هرگاه به خشم آید، خشمش او را از گفتن حق دور نگرداند و هرگاه قدرت پیدا كند، چیزى را به ناحق نگیرد. »   [1] . مشكاة الأنوار : 382/1265.   برگرفته از مباحث استاد شجاعی با عنوان «غضب» جلسه ششم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11349
زمان انتشار: 14 نوامبر 2019
| |
معجزات کلام امام صادق علیه السلام و توحید مفضّل

معجزات کلام امام صادق علیه السلام و توحید مفضّل

«معجزه» عملی است که دیگران از آوردن آن عاجز باشند، همیشه وقتی که مردم بخواهند از معجزه های ائمه- علیهم السّلام- نام ببرند، فکرشان به سوی، زنده کردن مرده، برگرداندن خورشید، رام کردن حیوان درنده، شفا دادن بیمار لا علاج و دیگر امور می رود.

در حالی که «نهج البلاغه» معجزه است، «صحیفه سجادیه» معجزه است، و «توحید مفضّل» نیز معجزه است و ضرورتی ندارد که آنها را بکاویم تا یک سخن از آینده و یک پیشگویی ببینیم.

این کتاب یک معجزه است، امام صادق- علیه السّلام- به فلسفه و اسرار آفرینش کاملا احاطه داشته و در القای این درسها به صورت فیلسوفی الهی، دانشمندی کلامی، پزشکی حاذق، تحلیلگری شیمیدان، تشریح کننده ای متخصص، کارشناس کشاورزی و درختکاری و به یک کلام، «عالم و آگاه از همه پدیده های میان آسمان و زمین» جلوه گر شده است.[1] براستی چه اعجازی از این بالاتر؟! ناگفته نماند، از همان نوع معجزهای «جلی» که درک اعجاز در آن به تدبر و اندیشه زیاد نیاز ندارد در این کتاب وجود دارد؛ از جمله:

1- هنگامی که امام- علیه السّلام- در باره عجایب آفرینش ماهی سخن می گویند، می فرمایند: «ماهی، آب را از دهان می گیرد و از دو گوش بیرون می کند تا چون دیگر حیوانات از فواید هوا بهره ببرد» این سخن بروشنی بیانگر استفاده ماهی از «اکسیژن» هواست که قرنها پس از سخن امام کشف شده است. 2- هنگامی که امام- علیه السّلام- در باره ستارگان و حرکت آنها سخن می گوید، برای هر ستاره دو حرکت را ذکر کرده اند، آنگاه این دو حرکت را به حرکت کردن مورچه بر روی سنگ آسیاب به سمت چپ و حرکت سنگ به سمت راست تشبیه کرده اند. در چنین صورتی سنگ به جانب راست می گردد و مورچه با اینکه با سنگ می گردد امّا خود نیز به جانب مخالف و از راست به چپ می گردد. از سخن و مثال امام- علیه السّلام- می توان به حرکت «وضعی» و «انتقالی» و جهت حرکت ستارگان پی برد. البته امام- علیه السّلام- در این بخش و بسیاری از قسمتهای دیگر مفصّلا بحث کرده اند و اگر دانشمندان متخصص هر رشته به گرد هم آیند و به بحث بنشینند بی شک دهها و صدها قانون حتی کشف نشده را در می یابند. اما افسوس که بشر با بی اعتنایی به سخنان معصومین- علیهم السّلام- بزرگترین ستم را بر خود روا می دارد. 3- امام- علیه السّلام- در بحث «هوا»، آن را عامل حرکت امواج صدا دانسته اند، امروز نیز به اثبات رسیده که در مکان بی هوایی (خلأ) امواج به حرکت در نمی آیند. نیز مرکب بودن هوا و جسم بودن آن بدرستی از سخن امام- ع- فهمیده می شود در صورتی که در آن اعصار مردم به مرکب بودن هوا و جسم بودن آن پی نبرده بودند. 4- می توان «حرکت زمین» و «کروی» بودن آنها را از عبارات امام در این بخشها فهمید. امام- علیه السّلام- فرموده است: «فجعلت تطّلع اوّل النّهار من المشرق فتشرق علی ما قابلها من وجه المغرب»؛ یعنی: خورشید چنین آفریده شد که از جانب مشرق طلوع کند و بر آنچه که از جانب مغرب با آن رو به رو می شود بتابد. به ویژه تکیه ما بر روی «ما قابلها من وجه المغرب» است. و اینکه امام- علیه السّلام- نفرمود: «قابلته» که ضمیر به خورشید برگردد و این نشان از آن است که بر اثر گردش زمین نور خورشید به همه جای آن می رسد. نیز در جای دیگر هنگام ذکر فواید غروب کردن خورشید از جمله می فرماید: «و غروب می کند تا بر آنچه که در آغاز صبح نتابیده بتابد» براستی چه عبارت شگفتی است! شما اگر درست دقت کنید می یابید که در این جمله کروی بودن زمین و حرکت آن نهفته است. در جای دیگر می فرماید «و خورشید بر زمین می تابد تا هر بخشی از زمین نصیب خود را از نور آن بگیرد.» این جمله نیز هم بیانگر کروی بودن زمین و هم حرکت آن است؛ زیرا در عبارت امام- علیه السّلام- «قسط» است که ما آن را «نصیب»، ترجمه کردیم. و «قسط» بیانگر نوعی همانندی نسبی است و این در حالت کروی بودن زمین درست است. در هر حال سرتاسر کتاب اعجاز است و شگفتی و تنها باید در آن اندیشید و به مبدأ اعلی یقین پیدا کرد. رفع یک شبهه ممکن است کسی عبارتی را بخواند و خیال کند که با علم جدید نمی سازد. چنین فردی باید به چند نکته توجه کند: 1- دانش انسان عادی محدود و اندک است و خداوند می فرماید: وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا[2] یعنی: جز اندکی، به شما دانشی نداده ایم. پس انسان نباید بر منبع نور و دانش الهی یعنی سخن امام معصوم خرده بگیرد؛ زیرا ما دانش اندک داریم و هنوز به جایی نرسیده ایم، به عبارت دیگر معیار علم، علم امام- علیه السّلام- است نه علم ما. اگر نکته ای را در نیافتیم بدانیم که هنوز به حکمت دانش امام نرسیده ایم. 2- بسیاری از سخنان امام صادق- علیه السّلام- در گذشته ها غریب می نمود ولی امروزه با کشفهای تازه حقیقت آنها روشن شده. ای بسا این سخنان نیز امروزه معلوم نگردد و بشرهای آینده با پیشرفت دانش به آنها دست یابند، مگر همه دانش را در اختیار این نسل گذاشته اند تا قضاوت نهایی با ما باشد؟ 3- هر جا که شبهه ای پیش آمد باید از دانشمندان اسلامی و متخصصان لغت شناس پرسش نمود؛ زیرا بسیاری از رازها با «الفاظی» بیان شده که قابل تدبر و اندیشه است و چه بسا در مرحله اول معنی خاصی ندهد ولی وقتی در آن لغت و معنای آن در آن اعصار و. .. تدبر شود به کشف عظیمی دست یابیم. در جایی امام- علیه السّلام- سردی زمین را یکی از شگفتیها شمرده اند. ای بسا کسی به محض دیدن این عبارت- العیاذ باللَّه- بر منبع علم الهی خرده بگیرد که درون زمین داغ و سوزان است، این شخص غافل، به عمق سخن امام و اینکه با قرینه های فراوان مقصود امام همین پوسته زمین بوده است، بدرستی پی نبرده و توجه نکرده است. براستی شگفت نیست که کره ای بیرون و درونش آتش باشد اما مردم از پوسته سرد و مناسب آن بهره ببرند؟ در جای دیگر، امام- علیه السّلام- فرموده اند: «درس عبرت بگیر که اگر زمین ثابت و آرام نبود، مردم. ..» باید دانست که ثابت بودن دو معنی دارد، یکی در برابر لرزش و حرکتهای نامتعادل و دیگری در برابر مطلق حرکت. امام- علیه السّلام- در این قسمت تصریح نموده اند که اگر زمین همواره در لرزه و اضطراب بود. ..» پس این ثبات و آرامش با حرکت دورانی و متعادل زمین تضادی ندارد. هرجا که عبارتی از امام را در نیافتیم باید این گونه در معانی کلمات و قرائن آن اندیشه کنیم و به حقیقت برسیم و اگر نرسیدیم دانش خود را اندک بشماریم نه خاندان وحی و علم مطلق را متهم نماییم. پی نوشت ها [1] محمد حسین المظفر، «حیاة الامام الصادق»، ص 248. [2] سوره اسراء، آیه 85.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11345
زمان انتشار: 14 نوامبر 2019
| |
آیا می توان امام صادق را یک شخصیت سیاسی دانست؟

آیا می توان امام صادق را یک شخصیت سیاسی دانست؟

بررسی تاریخ زندگانی امام صادق ع  نخستین چهره ای را که از آن حضرت معرفی می کند، چهره علمی و فرهنگی است و حضرت بیشتر به عنوان یک شخصیت علمی و فقهی معروف است. اما شخصیت سیاسی امام(ع) کمتر از سوی پژوهشگران و محققانی که به بررسی زندگانی حضرت پرداخته اند مورد توجه قرار گرفته است. به همین دلیل نوشته ها و آثاری که جنبه سیاسی زندگانی حضرت را بیان می دارند، بسیار اندک و انگشت شمارند.

تمامی کتابهایی که درباره حضرت نوشته شده اند به نحو ضمنی و به گوشه هایی از حیات سیاسی امام اشارت برده اند. از این رو، این مقاله در صدد است، بررسی دامنه دارتری را پیرامون ابعاد سیاسی زندگانی حضرت انجام دهد. امید است با عنایت خود حضرت از لغزش و خطا مصون بماند. حقیقت آن است که امام صادق(ع) همانند همه امامان معصوم شیعه، سیاست ناب الهی و دینی را در روزگار خود به یادگار نهاده اند که آشنایی با آن، الگوی کامل و ایده آلی است برای شیعیان و علاقه مندان به حضرت تا از این بعد زندگانی امام خود پیروی نموده و این سیره پاک حضرت را نیز چراغ راه خود قرار دهند. در فراز نخست زیارت جامعه کبیره آمده است:... و قادة الامم... و ساسة العباد و ارکان البلاء.... مطالعه فرازهای مختلف زندگانی امام صادق(ع) ما را به این نظریه رهنمون می شود که فعالیتهای فرهنگی و علمی حضرت قطعه ای است از جورچین بزرگ حیات سیاسی حضرت و راهبرد و شیوه ای برای تحقق استراتژی کلی سیاسی حضرت در مواجهه با حکام جور. همین چیزی که امروز از آرمانهای بلند مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای دام ظله العالی سلاله پاک آن حضرت است. معظم له مکرر در مکرر بر مسئله تولید علم و پیشرفت علمی تاکید دارند که کارآمدترین راهکار در مقابله و مبارزه ملت ایران با استکبار جهانی و صهیونیزم بین الملل است. و عامل بزرگ استمرار و ماندگاری انقلاب اسلامی و سنگ زیرین تمدن بزرگ اسلامی در قرن 21 نیز خواهد بود. این نوشتار ابتدا به این پرسش توجه نموده است که چرا امام صادق(ع) با توجه به اضمحلال حاکمیت اموی و عدم استقرار حاکمیت عباسی واعلام آمادگی برخی از سران و عوامل حاکمیت عباسی مثل ابوسلمه خلال برای انتقال قدرت به حضرت، به قیام مسلحانه برای برپایی حکومت ایده آل اسلامی اقدام نکرد؟ سپس باتبیین سیاست استراتژیک امام باتوجه به مقتضیات زمانی، راهکارهایی را که امام برای تحقق آرمان خود در پیش گرفت برمی شمرد. حیات سیاسی امام صادق(ع) امام صادق(ع) حیات سیاسی خاصی دارد که بر شرایط و مقتضیات سیاسی و اجتماعی ویژه ای استوار است. دوران امامت حضرت حدود یک قرن و نیم پس از ظهور اسلام و فتوحات اسلامی است. زمانی که تازه مسلمانان پرشماری از ملیتهای مختلف وارد جهان اسلام شده، از این طریق علوم و فنون ملتهای صاحب تمدن های بزرگ مانند ایران، روم، هند... را وارد دنیای اسلام نمودند. بازار عقاید و آرای گوناگون رواج چشمگیری پیدا کرد. طبقات مختلف قاریان، مفسران، متکلمان، زندیقان، متصوفان، خوارج و مرجئه و... وارد فعالیتهای فرهنگی و سیاسی اجتماعی شدند.[1] در این برهه، امت اسلامی دچار انواع درگیریها و کشمکشهای سیاسی و اجتماعی شدند. امام صادق(ع) نیز در زمینه های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با معضلات فراوانی مواجه گردید. اوضاع سیاسی آن چنان غبارآلود شد که امت اسلامی نمی توانست واقعیت را چنان که هست درک کند و خود را تحت قیادت و حاکمیت انسانهای شایسته و لایق قرار دهد. امام صادق(ع) در چنین فضایی با دوگونه انحراف عمده در جامعه اسلامی مواجه بود: الف. انحراف سیاسی و حکومتی که بانیان و سردمداران آن، حاکمان و دولتمردان جائر اموی و عباسی بودند. ب. انحراف اعتقادی و فکری توده مسلمان که خطرناک تر از انحراف نخست بود و امت را در ورطه گمراهی و انحراف از واقعیت مکتب اسلام، در معرض نابودی و زوال قرار می داد.[2] پرسش کلیدی این است که امام صادق(ع) در برهه های مختلف حیات سیاسی خود دوران اموی، فترت میان دوره اموی و عباسی و دوره عباسی که تحت نظر حاکمان ظالم بود، و هم بر اثر اختناق و رعب و وحشت شدید، که امت از اطراف حضرت پراکنده بوده اند، چه راهکارها و شیوه هایی را برای حفظ مکتب و هدایت امت در پیش گرفت؟ راهکارها و شیوه های سیاسی حضرت امام(ع) بادر نظر گرفتن موقعیت جامعه اسلامی از نظر آگاهی مردمی و امکانات و توانایی های جبهه خودی، به این نتیجه رسیده اند که قیام مسلحانه و انقلاب فراگیر برای بنای حکومت اسلامی و به دست گرفتن قدرت، کافی و کارآمد نیست. چون ضروری تر از تاسیس و ایجاد حکومت دلخواه، استمرار و تداوم آن است که باصرف آمادگی نظامی و برکناری حاکمان غاصب عملی نخواهد بود. بلکه پیش و بیش از آن، باید زمینه های فرهنگی و اجتماعی فراهم گردد تا توده مردم بیدار شده و همراه گردند و مسئولیت پاسداری از حاکمیت جدید و دستاوردهای آن را آگاهانه برعهده گیرند. گفتگوی امام صادق(ع) با سدیرصیرفی پشتوانه و موید این مدعا است: از سدیر روایت است که بر امام صادق(ع) وارد شدم و به او گفتم: خدای را چه نشسته ای؟ فرمود: ای سدیر! چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم: از فراوانی دوستان و شیعیان شما سخن می گویم. فرمود: فکر می کنی چندتن باشند؟ گفتم: یکصد هزار. فرمود: یکصدهزار؟ گفتم: آری و شاید دویست هزار! فرمود: دویست هزار؟ گفتم: آری و شاید نیمی از جهان!... سدیر در ادامه چنین گفت: آنگاه امام(ع) ساکت ماند و سخنی بر زبان نیاورد. اما هنگامی که همراه امام(ع) به سوی «ینبع» می رفتیم، حضرت به گله ای از بزها نگریست و به من فرمود: ای سدیر! اگر شیعیان ما به عدد این بزها بود، بر جای نمی نشستم[3]! امام در پی این سیاست استراتژیک و تصمیم کلان سیاسی، برنامه ای را تنظیم نمود که دو هدف عمده را به دنبال داشت: اول) هدف ایجابی فراهم آوردن پایگاههای تبلیغی برای بیداری مردمی و تقویت هوشیاری آنان و حراست آنها از انحرافات عقیدتی فرهنگی و سیاسی. دوم) هدف سلبی، برای به چالش کشیدن حاکمان جائر و برانگیختن انزجار عمومی علیه آنان و بازداشتن مردم از بی تفاوتی در برابر ستمگریهای آنان. امام صادق برای دستیابی به این هدفهای بزرگ، راهکارها و شیوه هایی را با توجه به مقتضیات زمانه خود در پیش گرفت که به اهم آنان اشاره می کنیم. 1- تقیه امام صادق(ع) تنها امامی بود که با دو حکومت مروانی و عباسی معاصر بود. دو دسته حاکمانی که اسیر شهوترانی و استبداد و افراط در عیش و نوش و لذتکامی خود بودند. اینان عملاً با شریعت اسلامی و با پیامبر اعظم اسلام به نبرد برخاستند. امام که در دوره هریک از این حاکمان غاصب، شاهد بی مهری به دین و شریعت اسلامی از یک سو و حاکمیت فساق و فجره از دیگر سو بود، با توجه به اوضاع اجتماعی و سیاسی و نداشتن حمایت مردمی و عِدّه و عُدّه کافی برای مبارزه رودرو با حاکمیت، راهکار موثر برای صیانت اسلام ناب و کیان شیعه را «تقیه» می دانست[4]. امام(ع) از تقیه به عنوان یک تاکتیک و روش کارآمد برای سیاست حکیمانه خود بهره گرفت. واژه تقیه از ریشه «وقایه» به معنای سپر است. ابزاری که انسان خود را پشت آن پنهان می کند و خطرات را از جان و دارایی های ارزنده خود دفع می نماید. شیعه برای اثبات حقانیتش، از روش تقیه از دلائل چهارگانه بهره می گیرد: از قرآن به آیاتی از جمله آیه 28 سوره آل عمران استناد می کند. مفاد آیه شریفه آن است که خداوند به مومنان اجازه می دهد به هنگام خطر و ترس از آزار کافران، تظاهر به دوستی با آنان نموده، خود را از خطر برهانند[5]. از سنت هم روایات بسیاری بر درستی روش تقیه و لزوم آن دلالت دارد که از بیان آنها پرهیز می شود. از این رو، اشاره به روایاتی که در تفسیر ماجرای عمار وارد شده اند برای اثبات مدعای ما بسنده است[6]. فقیهان شیعه نیز بر مشروعیت بلکه وجوب تقیه در شرایط خود، اتفاق نظر و به اصطلاح اجماع دارند. عقل نیز به طور قطع حکم می کند که انسان در خطرگاهها تا آنجا که می تواند موظف است جان و مال خویش را از نابودی وضرر حفاظت کند و خود را در مهلکه قرار ندهد. سیره عقلا هم همین است. زیرا انسان به طور غریزی و فطری در مواقع خطر از سلاح تقیه استفاده می کند. تاریخ اسلام نیز از روزگار نخستین خود شاهد صادقی است بر اینکه تقیه به عنوان یک ابزار ضروری، پناه مسلمانان بوده است. بنابراین، تقیه از زمان امام صادق(ع) آغاز نشده و پایان هم نیافته است. به راستی اگر امامان شیعه روش تقیه را در پیش نمی گرفتند و همه آشکارا در برابر دشمنان می ایستادند و کشته می شدند، آیا امروز از اسلام و مسلمانی نام و نشانی باقی می ماند؟ با توجه به اهمیت تقیه در حفظ و ماندگاری اسلام، امام صادق(ع) در حدیثی به صراحت فرمود: التقیه دینی وَ دینَ آبائِی وَلا دینَ لِمَن لا تَقیةَ لَهُ وَ اِنَّ المذِیعَ لاَمرِنا کالجاحِدبِه.[7] تقیه دین من و دین پدران من است و آن کس که تقیه ندارد، دین ندارد. البته کسی که اسرار و رازهای ما را فاش کند همانند کسی است که منکر حق ما شود. 2- نهضت بزرگ تولید علم امام(ع) با استفاده از دوره فترتی که پس از فروپاشی حکومت اموی و پیش از استقرار حاکمیت عباسی به وجود آمد نهضت بزرگ تولید علم را برای تعمیق بیداری اسلامی و معرفی تعالی ناب محمدی(ص) در زمینه های زیر ایجاد کرد: الف. انتشار آموزه های عقیدتی، اخلاقی و عملی شریعت ناب اسلامی: برای این منظور حضرت بزرگ ترین دانشگاه اسلامی را در مدینه بنا نهاد. مسجد پیامبر اکرم(ص) کانون درس و بحث علوم و فنون مختلف قرار گرفت و مرکز بزرگ تولید علوم اسلامی شد. ب. پرورش نخبگان علمی و فرهنگی: دانش آموختگان دانشگاه بزرگ جعفری را بالغ بر 4000 تن برشمرده اند. از شاگردان ممتاز و چهره های ماندگار این دانشگاه بزرگ کسانی مانند مفضل بن عمر، مومن الطاق، هشام بن حکم، محمد بن مسلم، زرارة بن اعین و جابربن حیان... اند. افراد معروفی مانند ابوحنیفه، مالک بن انس، سفیان ثوری و محمدبن حسن شیبانی و یحیی بن سعید... از اهل سنت نیز افتخار شاگردی امام صادق(ع) را دارند.[11] ج. تعلیم شاخه های مختلف علوم: علومی مانند کلام، فلسفه، ریاضیات، شیمی، فقه، حدیث، تفسیر و علوم قرآنی... در این مرکز بزرگ علمی تولید و ترویج شد و دانشمندان بزرگی در این رشته ها تربیت شده اند. از میراث های گرانبهای دانشگاه جعفری احادیث پرشماری است که از آن دوران باقی مانده است. ابان بن تغلب به تنهایی 30 هزار حدیث از حضرت روایت کرده است. محمدبن مسلم نیز روای شانزده هزار حدیث از حضرت است. روایات نقل شده از جابرجعفی کوفی بیرون از شمار است[12]. 3- مبارزه با فرقه سازیها راهکار سیاسی دیگر امام در حیات سیاسی اش مبارزه با فرقه سازی ها و فرقه گراییهای انحرافی و پاسداری از مذهب شیعه بود. مهمترین فعالیت های حضرت در این باره عبارتند از: الف. مبارزه با جریان غُلُوّ: از فرقه های انحرافی که از زمان امام علی(ع) در جهان اسلام سر برآورد، فرقه غالیان بوده است. این فرقه از درون مذهب شیعه سبب سستی و فروپاشی عقاید شیعیان شده، و از بیرون نیز به دلیل انتساب به تشیع، شیعیان را نزد دیگر مسلمانان، افرادی لاابالی و بی توجه به احکام الهی معرفی می کرد و موجبات بدبینی دیگر مسلمانان را به شیعه فراهم می آورد. از این رو بود که برخی، شیعیان را متهم کرده اند که آنان براین باورند که به دلیل دوستی و ولایت اهل بیت(ع) از انجام اعمال صالح بی نیاز و از عذاب الهی در امانند.[13] اقدامات امام صادق(ع) در مواجهه با نحله غلوّ و طرد غالیان چنین بود: اول. پراکندن شیعیان از اطراف غالیان: امام صادق(ع) با اشاره به اصحاب ابوالخطاب و دیگر غالیان به مفضل فرمود: یا مفضل لا تقاعدوهم و لا تواکلوهم و لا تشاربوهم و لا تصافحوهم[14]. ای مفضل با غلات نشست و برخاست نکنید، با آنان هم غذا نشوید، همراهشان چیزی ننوشید، و با آنان دست ندهید. 4- مواضع امام در مقابل خلفا و مبارزان سیاسی الف. موضعگیری امام در برابر منصور: از فرازهای مهم حیات سیاسی امام(ع) مواجهه و رفتار حضرت با خلیفه غاصب عباسی منصور دوانیقی و ماموران او است. این قطعه از زندگانی حضرت ماجراهای خواندنی و شگفت انگیزی را در تاریخ به یادگار نهاده است. زیرا امام گاهی با لحن بسیار آرام و ملایمی با منصور سخن گفته است و گاهی هم با نهایت شدت و صلابت با او و اطرافیانش برخورد کرده است. اینک به اختصار به چند نمونه از رفتارهای امام بامنصور در ذیل اشاره می شود: امام (ع) در عین اینکه در مواردی که به دربار عباسی احضار می شود با آرامی و تواضع با منصور صحبت می کند. مثلاً در موردی وقتی منصور، امام را به براندازی حکومتش متهم کرد، امام فرمود: به خدا سوگند من اینکار را نکرده ام و آن را جایز نمی دانم، و به آن عقیده ندارم و در همه حال اطاعت از شما را لازم می دانم. من دیگر پیر و ناتوان شده ام، اگر می خواهی مرا در زندان بازداشت کن تا مرگم فرا رسد که چندان دور نیست[27]. در مورد دیگر باصلابت و تهدید خطاب به منصور می فرماید: اگر دست از اذیت و آزار ما نکشی، هرروز پنج نوبت تو را نفرین می کنم[28]. ب. موضع حضرت دربار قیام زید: از حوادث مهم دوران امام صادق(ع) جنبش علویان از جمله قیام زیدبن علی بن حسین (ع) در سال 122 هجری بوده است. زید برادر امام باقر و عموی امام صادق از رجال فرهیخته و عالی مقدار خاندان نبوت و مردی دانشمند، زاهد و شجاع بود[31]. او از ظلم و بیداد حاکمان اموی بسیار ناراحت بود و عقیده داشت باید با قیام مسلحانه، حکومت فاسد اموی را سرنگون ساخت. در روایات شواهد فراوانی وجود دارد که قیام زید با موافقت و مشاوره امام صادق(ع) بوده است. از جمله این روایات، بیان نورانی امام رضا(ع) در پاسخ مامون است که فرمود: پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفربن محمد نقل کرد که او می فرمود:... زید برای قیام خود با من مشورت کرد و من به او گفتم: عموجان اگر دوست داری که همان شخص به دار آویخته در کناسه(کوفه) باشی، راه تو همین است. وقتی زید از حضور امام(ع) بیرون رفت، امام فرمود: وای به کسی که ندای او را بشنود و به یاری اش نشتابد[32]. ج. موضعگیری امام در برابر ابوسلمه: از عوامل مهم پیروزی بنی عباس، دو شخصیت معروف به نامهای ابوسلمه خلال مشهور به وزیر آل محمد وابومسلم خراسانی بودند. شعار اصلی عباسیان دعوت به «الرضا من آل محمد» بود. پیامی که این شعار برای مردم داشت این بود که فردی از خاندان پیامبر(ص) که در واقع جز علویان کسی نبود، به خلافت می رسد. به دلیل عدم تلاش علویان و کوشش های بی وقفه عباسی ها، جریان خلافت به نفع آنها خاتمه یافت. پیروزی نهایی عباسیان تا مدتی بسته به عملکرد ابوسلمه بود که درکوفه سفاح و منصور را زیر نظر داشت. او به محض سقوط امویان، برای سفاح از مردم بیعت گرفت. اما طولی نکشید که مورد خشم سفاح واقع شد و به اتهام دعوت مردم به سوی علویان و تلاش برای جایگزین کردن علویان به جای عباسی ها به قتل رسید. بنابرنقل مسعودی در مروج الذهب، ابوسلمه پس از مدتی به فکر افتاد خلافت را از آل عباس به آل ابیطالب بازگرداند. از این رو، نامه ای به دو شخصیت نامی علویان امام صادق (ع) و عبدالله بن محض نوشت و در آن ابراز تمایل کرد در صورت موافقت آنها برای ایشان از مردم بیعت بگیرد. امام صادق(ع) چون می دانست چنین دعوتی مبنای محکمی ندارد، حتی اگر هم پایه ای داشته باشد امام خود با توجه به شرایط، زمان را برای به دست گرفتن حاکمیت مناسب نمی داند، در پاسخ فرستاده ابوسلمه فرمود: ابوسلمه شیعه کس دیگر است[35] و دست رد برسینه نامحرم زد. د. موضع امام در برابر نفس زکیه: از آنجا که بنی عباس ابتدا زمینه را برای حاکمیت خود فراهم نمی دیدند، به فکر افتادند تا از محبوبیت فردی از آل علی (ع) به عنوان سرپل استفاده کنند، بعدها در موقعیت مناسب او را از میان بردارند. برای این منظور«محمدنفس زکیه» را نشان کردند. ابوالفرج اصفهانی، جریان بیعت علویان و عباسی ها با نفس زکیه را به تفصیل ثبت کرده است. بنابر نقل او، از عباسی ها داودبن علی، ابراهیم امام، صالح بن علی، منصور و سفاح در بیعت حضور داشتند. وقتی در این محفل از امام صادق سخن به میان آمد، عبدالله به حسن (عبداله محض)، پدر نفس زکیه گفت: جعفر را فرا نخوانیم تا کار شما را خراب نکند. آنگاه برخاست و شروع به خواندن خطابه کرد و از حاضران چنین خواست: بیایید تا با یکی از افراد خودمان بیعت کرده، از خداوند بخواهیم بلکه ما را بر بنی امیه پیروز کند. بعد گفت: ایهاالناس شما همه می دانید که مهدی امت همین پسر من محمد نفس زکیه است. بیایید با او بیعت کنید. منصور عباسی گفت: به عنوان مهدی امت نه، اما به عقیده من آن کسی که از همه برای مسئله خلافت مناسب تر است، همین جوان است. عبدالله درست می گوید بیایید و با او بیعت کنید. حاضران نیز همه حرف منصور را تایید کرده، با محمد بیعت کردند. پس از بیعت، امام صادق(ع) را نیز به جلسه فرا خواندند. هنگام ورود حضرت به مجلس، عبداللّه محض که ریاست جلسه را برعهده داشت به احترام امام برخاست و ایشان را کنار خود جای داد و دوباره سخنان خود را درباره مهدی امت بودن فرزندش تکرار کرد. او به امام(ع) گفت همه با فرزندم بیعت کردند، شما هم با مهدی امت بیعت کن. امام فرمود: چنین نکنید. زیرا آن امر [مهدی امتی که پیامبر(ص) خبر داده است ]هنوز هنگامش نرسیده است. عبدالله اگر تو گمان می بری این پسرت مهدی امت است اشتباه می کنی! پسرت مهدی امت نیست و اکنون نیز زمان این مسئله نیست. اگر شما می خواهید به نام مهدی با او بیعت کنید. من بیعت نمی کنم. اما اگر قیام شما برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه علیه ظلم باشد، من بیعت می کنم و ما تو را که بزرگ خاندان مایی رها نمی کنیم. و در این کار [امر به معروف و نهی از منکر...] با پسرت بیعت می کنیم. عبداللّه از سخنان امام(ع) ناراحت شد و گفت: تو برخلاف عقیده ات سخن می گویی خود می دانی که پسر من مهدی امت است، اما تو به دلیل حسادت این حرفها را می گویی. امام فرمود: به خدا قسم حسد مرا بر آن وادار نکرده است. آنگاه دستش را بر شانه ابوالعباس سفاح زد و فرمود: این و برادرانش و فرزندانشان به خلافت می رسند و شما و پسرانتان نخواهید رسید. سپس حضرت دستی بر شانه عبدالله بن حسن زد و فرمود: این خلافت به تو و فرزندانت نمی رسد، آنها را به کشتن نده. بعد از جایش برخاست و آهسته به عبدالعزیز بن عمران زهری فرمود: آیا آنکه قبای زرد بر تن داشت [منصور] را دیدی؟ گفت: آری. فرمود: به خدا قسم ما می بینیم که همین مرد در آینده بچه های عبدالله را خواهد کشت! تاریخ سخنان آینده نگرانه امام(ع) را ثابت کرد و طولی نکشید که محمدبن عبدالله و برادرش ابراهیم پس از قیام به دست عباسی ها کشته شدند. امام صادق(ع) به محمدبن عبدالله علاقه مند بود. ابوالفرج می نویسد: وقتی امام(ع) محمد را می دید چشمانش از اشک پر می شد و می فرمود: جانم به قربانش. مردم حرفهایی درباره او می گویند که واقعیت ندارد. او حتما کشته می شود. در کتاب علی (ع) از خلفای این امت نیست[37]... پی نوشت ها [1] «سیرى در سـیره ائمـه اطـهار»، مرتضى مطهرى، چاپ شـشمصدرا، قم137. [2] زندگانى تحلیلى پیشوایان‌ ما‌، عادل ادیب، ترجمه اسدالله مبشرى، چاپ نوزدهمدفتر نشر فرهنگ اسلامى،تـهران، 1382ش، ص181ـ 182. [3] كافى، ج2، ص242، نقل به مضمون و تلخیص. [4] «صفحاتى از زندگانى امام صادقع»، محمد حسین مظفر، ترجمه سید ابراهیم علوى، چاپ دوم (رسالت‌ قلم‌، قم، 1373 ق) ص 21. [5] لا یتخد المومنون الكافرین اولیاء من دون المـومنین و مـن‌ یفـعل‌ ذلك فلیس من الله فى شى‏ء الا‌ ان‌ تتقوا‌ منهم تـقیهو یخـدركم الله نفسه والى الله‌ المصیر‌. [6] ر.ك: مجمع البیان، ج1، ص430 [7] بحارالانوار، ج 2، ص 74. [8] هـمان. [9] هـمان، ص64. [10] برگرفته از محبث‌ تقیه‌ از كتاب صفحاتى از‌ زندگانى‌ امام صادقع، ص151ـ164. [11] الامام الصادق‌ و المذاهب‌ الاربعه‌، اسد حیدر، چاپ دوم مكتبة امیرالمومنین، 1971م ـ 1392‌ق ج 3، ص27‌ـ28. [12] همان، ج4، ص92ـ93. [13] «الاغانى»، ابوالفرج اصفهانى، ج 2، ص 107 نقل از العقیدة و الشریعه فـى الاسـلام، ص203. [14] مستدرك‌ الوسائل‌، ج12، ص315‌. [15] الامالى‌، طوسى‌، ج2، ص264. [16] حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه‌، رسول‌ جعفریان، چاپ سوم انـتشارات انصاریان، قم، 1379 ش ص 339. [17] تاریخ جرجان، ص322، نقل از حیات فكرى و سیاسى، ص322. [18] رجـال كشـى، ص300. [19] عـلل الشرایع، صدوق، ج 1، ص 127؛ بحار الانوار، ج 46، ص 270‌. [20] وسائل‌ الشیعه، ج18ع ص23. [21] همان، ص48. [22] رجـال‌ النـجاشى‌، ص12‌. [23] كافى، ج1، ص69؛ محاسن برقى، ج1، ص325‌؛ بحار‌، ج2، ص243‌. [24] محاسن بـرقى، ج1، ص22؛ تفسیر العیاشى، ج1، ص9. [25] كافى، ج1، ص69. [26] تفسیر العیاشى، ج2، ص203. [27] صـفحاتى‌ از‌ زنـدگانى امام صادقع، ص189ـ190. [28] همان.‌ [29] كشف الغمه،ج2،ص448. [30] اصول كافى، ج2، ص563. [31] تاریخ الفخرى، ابن طقطقا، دارصـادر بـیروت‌، 1386‌ ق ص 132‌. [32] عیون الاخبار الرضاع، چاپ اول(موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، 1404‌ق) ج1، ص225، باب 25، ح 1. [33] قاموس الرجال، محمدتقى تـسترى، چـاپ دوم(مـوسسه النشر الاسلامى التابعه لجماعة المدرسین، قم المشرفه،بى‌ تا‌) ج 4، ص 570‌. [34] اختیار معرفه الرجال، طوسى، تـحقیق حـسن مصطفوىدانشگاه مشهد، 1348ش ص285. [35] مروج الذهب، مسعودى‌، ج3، ص269. [36] سیرى در سـیره ‌ ‌ائمـه اطهارع، ص130. [37] تـرجمه مـقاتل طـالبیین، چاپخانه صدوق ص221.  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11342
زمان انتشار: 11 نوامبر 2019
| |
خنده های غم آور، از عوامل غفلت است

خانواده آسمانی؛ جلسه518 ؛ 1398/08/09

خنده های غم آور، از عوامل غفلت است

گفتیم که از عوامل جهنمی شدن، غفلت است. همه امور دنیا می‏ توانند اسباب غفلت باشند. از جمله شادی های حرام که در مجالس لهو و لعب دیده می شود. چنین شادی هایی موجب از دست رفتن شادی های آخرتی و ابدی می شود.

نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «رُبَّ مَسْرُورٍ وَ مَقْبُورٍ وَ هُوَ لاَ یُشْعِرُ یَأْكُلُ وَ یَشْرَبُ وَ یَضْحَكُ وَ حَقٌّ لَهُ مِنَ اَللَّهِ أَنْ یَصْلَى اَلسَّعِیرَ= چه بسیاری از آدمها هستند که می‌خندند، ولی باخته اند و درک نمی کنند. می‌خورند و می‌نوشند و می‌خندد؛ اما سزاوار این هستند که خدا آنان را در جهنم بیاندازد». «مغبون» یعنی زیانکار و باخته. چه بسیار آدمهایی که می‌خندند، ولی در کنارش باخته اند. نمی‌فهمد که سرشان کلاه رفته، نمی‌فهمند دچار خسران هستند. چرا که الکی خوش هستند. خیلی‌ از افراد در شادی های حرام شرکت می‌کنند. مثلاً عروسی، مهمانی و مسافرتی که نمی‌دانند پشت این شادی چقدر غم وجود دارد و چه قدر آتش و گناه و معصیت را برای خودشان ذخیره‌ یا پایه گذاری می کنند. گاهی آدم در یک مهمانی، گناهی را انجام می‌دهد و آن برایش ذخیره می‌شود. گاهی هم یک سلسله معاصی پایه‌گذاری می‌شود. نطفه‌های بسیاری از افکار، خیالات و روابط نامشروع و غلط، در همین مجالس حرام چیده می‌شود و بعد فجایعی به بار می‌آید. «وَ هُوَ لاَ یُشْعِرُ»، یعنی خودش نمی‌فهمد و متوجه نیست. شعور با دانستن فرق می‌کند. گاهی قرآن از لفظ «لا یعلمون= نمی‌دانند» استفاده می کند. یکبار هم از لفظ «لا یشعرون». شعور از شَعر می‌آید. شَعر یعنی مو. یعنی خیلی ریز و باریک است. در شعور دقت و ریزبینی بسیار هست. شعور یعنی شخص باید یک مقدار عمیق نگاه کند تا یک چیزی را درک کند. «و هو لاَ یُشْعِرُ» یعنی اصلاً حواسش نیست. متوجه نیست که چه اتفاقی می‌افتد. باریک‌بینی و ریزبینی نمی‌کند که هر خنده، لذت و شادی، ارزشش را ندارد. شادیهایی که پشتش غم و غصه، عذاب، خون کردن دل امام زمان علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و قهر با خودت باشد، شادیهایی که بدون رعایت بخش فوق عقلانی باشد، انسان را را درگیر می‌کند. اینکه بعضی ها عروسی می روند، ولی فرد می‌گوید: نمی‌دانم چرا اعصابم خرد است؟ چرا دلم پر از غم است؟ علت اصلی این وضع روحی چنین افرادی این است که به خود اصلی­شان خیانت کرده اند. در اینجا بخش حیوانی شاد است. اما بخش عقلی کاملاً تعطیل است و آسیب می‌بیند. بخش فوق عقلی هم که کاملاً له می‌شود. پس در این شادیهای حرام، شخص خیلی چیزها را از دست می‌دهد. چون شادیهای حرام، موجب از دست رفتن شادیهای آخرتی و ابدی می شود. اینها غفلت است. چون به هر میلی که دل خواهی سپرد                از تو چیزی در نهان خواهند برد «یَأْكُلُ وَ یَشْرَبُ وَ یَضْحَكُ وَ حَقٌّ لَهُ مِنَ اَللَّهِ أَنْ یَصْلَى اَلسَّعِیرَ = می‌خورد و می‌نوشد و می‌خندد؛ اما سزاوار این است که خدا او را در جهنم بیاندازد». «غفلت»، عامل حرص به دنیا است امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «لَا تَکُنْ غَافِلًا عَنْ دِینِکَ حَرِیصاً عَلَى دُنْیَاکَ مُسْتَکْثِراً مِمَّا لَا یَبْقَى عَلَیْکَ مُسْتَقِلًّا مِمَّا یَبْقَى لَکَ فَیُورِدَکَ ذَلِکَ الْعَذَابَ الشَّدِیدَ= غافل از دینت نباش و به دنیایت حریص نباش. ....». بعضیها با حرص شان در دنیا به خود و اطرافیانشان صدمه می‌زنند. این نوع صدمه زدن ها و حرص ها احمقانه است. این را یک طرف قضیه داشته باشید. از طرف دیگر، یک آدم هوشیار و عاقل یک سری چیزها را در دنیا دوست دارد که به او داده نشده. بقیه دارند و او از آنها محروم است. ولی خدا عادل است. اگر کسی اینجا محروم باشد، خدا با ضریب آخرتی و ابدی برایش جبران می کند. کسی در دستگاه خدا ضرر نمی‌کند. برای همین در دعا داریم: «سبحان الذی لا یعتدی علی أهل مملکته= خداوند به اهل مملکتش ظلم نمی‌کند». یعنی اگر کسی اینجا ندارد، خدا سهمش را به او به بهترین وجه می‌دهد. یعنی در آخرت بطور ابدی و جاودانه می دهد. یادتان باشد که شما هر چه دارایی در اینجا بیشتر داشته باشید، از سهم آن طرف کم می‌شود. یعنی کسی که مثلا صد نفر را در مال خودش سهیم می‌کند، زیرک است. چون شادی، آرامش و مهربانی و برکت به دست می آورد. یعنی با آن تجارت آخرتی می‌کند. مومن تک‌خور نیست. یک عده اصلاً لذت می‌برند از اینکه خوب از اموالشان استفاده کنند و تک‌خوری کنند. این نشانه منافق است. اینها فقط روی دنیا تمرکز می‌گیرند و حریص هستند. شعورشان نمی‌رسد که به هر قیمتی نباید زندگی کنند. در جمله «مُسْتَکْثِراً مِمَّا لَا یَبْقَى عَلَیْکَ»، «مستکثر» یعنی کسی که زیاد به یک چیزی می‌پیچد و می‌خواهد چیزی را در حد کثرت داشته باشد. در حالی که دنیا برای هیچ کس نمی‌ماند. «مستکثر» یعنی کسی به دنبال چیزهایی است که به دردش هم نمی‌خورد. حتی مطالب علمی و مطالعات اضافه و الکی راجع به چیزهایی که نه به درد آخرت نمی‌خورد و نه به درد دنیا می خورد. برای همین است که ما را حتی از علم بیهوده پرهیز داده اند. در تعقیب نماز عصر می خوانیم: الهم انی اعوذ بک من علم لا ینفع= خدایا! از علمی که به دردی نمی خورد، به تو پناه می برم. مستکثر، یعنی شخص دیپلم، لیسانس، ارشد و دکترا می‌گیرد. ولی در اخلاق، شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری، تربیت، ارتباط با خانواده همسرش متعادل نیست. نمی تواند شاد و آرام باشد و از زندگی اش لذت ببرد. پس «مُسْتَکْثِراً مِمَّا لَایَبْقَى عَلَیْکَ» یعنی به چیزهایی می پردازد که اصلاً به دردش نمی‌خورند. اگر قرار است یک فضلی را یاد بگیری، علم که نه، یک فضلی را یاد بگیری، باید ببینی که آیا کاربرد دارد یا نه. هر چه شما استکثار بیشتری داشته باشید و به چیزهایی که به درد شما نمی‌خورد بیشتر عمر مصرف کنید، از خود اصلی‌ تان بیشتر فرار ‌کرده اید. در حقیقت دچار خودفراموشی می‌شوید. هر چه خودت را تنها می‌گذاری، خودت تنهاتر می‌شود. برای همین است که خداوند می فرماید: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ= مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را به فراموشی از خود اصلی شان انداخت. اینها فاسق هستند». یعنی استکثار باعث می‌شود که انسان دچار خودفراموشی بشود و با خودش غریبه ‌شود. چنین کسی، دیگر حوصله و تحمل خودش را هم ندارد. او هر جا که می‌رود باید سرش را شلوغ کند؛ وگرنه نمی‌تواند سرپا باشد. شلوغی را دوست دارد و از خلوتی و تنهایی فرار می کند. پس اینکه حضرت می فرماید: «حریص مباش نسبت به آنچه برایت نمی‌ماند»، یعنی دنبال این نگرد که چیزی که قرار نیست برای تو بماند، دائم بروی و جمع کنی. چون تو را رها می‌کند و می‌رود. در شب اول قبر، این همه شنیدنی‌ها، دیدنی‌ها، جمع کردن­ها و مصرفها کجایش به درد تو می‌خورد؟ در برزخ این استکثارها به چه درد تو می‌خورد؟ زیاده‌خواهی ها، زیاده‌طلبی‌ها به کارت نمی‌آید. آنقدر حق‌الناس گردن ما هست اعم از مادی و معنوی که اصلاً خبر نداریم. غیبت یک نفر را کردی، به یک نفر تهمت زدی، اعصاب یک نفر را خرد کردی، یک نفر را بی جا سرزنش کردی، یک نفر را تحقیر کردی. فردای قیامت ثوابها همه را برمی‌دارند و به او می‌دهند تا راضی بشود و هیچ چیزی برای تو نمی‌ماند. «فَیُورِدَکَ ذَلِکَ الْعَذَابَ الشَّدِیدَ». باید اینطوری باشی که در چیزهایی که برایت نمی‌ماند و با خودت به آخرت نمی‌بری، زیاده‌طلب نباشی. ولی در چیزهایی که برایت می‌ماند و می‌بری، آدم قانعی باشی. باید برای چیزهایی که برایت نمی ماند، رغبت نداشته باشی که این تو را به عذاب شدید می‌کشاند. عذاب شدید این است که حسرتش بیچاره‌ات می‌کند. یکی از عذاب های جهنمیان این است که تمام لذت بهشتیان را می‌بینند. شوهرش را می‌بیند که در بهشت است و خودش نمی‌تواند به بهشت برود. زنش را وسط بهشت می‌بیند. بچه‌اش، برادرش، خواهرش، دوستش، رفیقش، شاگردش را می‌بیند که در بهشت هستند؛ اما خودش وسط جهنم است.حتی یک استاد می گوید: اینها به حرفهای ما عمل کردند و گوش کردند و به بهشت رفتند. اما ما الان در چه وضعیتی هستیم. جهنمیان همه آن لذات را می‌بینند و حتی جای خودشان را هم در بهشت می‌بینند که قرار بوده در آنجا باشند. اینها خیلی کشنده است. این عذاب شدید است. یک موقع آدم نمی‌فهمد و نمی‌بیند. یک موقع هم دائم به او نشان می‌دهند که تو قرار بود اینجا باشی و الان کجا گیر هستی. قا/219 غفلت/ عوامل جهنم

صوت

1 - خنده های غم آور، از عوامل غفلت است

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 11336
زمان انتشار: 10 نوامبر 2019
| |
بررسی شاخص های سیره سیاسی و اخلاقی پیامبر اکرم

بررسی شاخص های سیره سیاسی و اخلاقی پیامبر اکرم

یکی از مقوله های مهم در زندگی و روابط اجتماعی آدمیان چگونگی تنظیم رفتارهای مبتنی بر تحکیم در حوزه سیاست و اصول و ضوابط حاکم بر این روابط است. دین اسلام به عنوان آخرین آیین الهی و پیامبر اسلام به عنوان رسول خاتم در تنظیم روابط اجتماعی و خصوصی جایگاه رفیعی برای اخلاق قائل شده است و پیامبر با اندماج دو مقوله مهم از حیات اجتماعی یعنی اخلاق و سیاست تصویر روشنی از ضرورت به کارگیری روش های مبتنی بر اخلاق در سیاست ارائه نموده است . می توان اصول کلی سیاست اخلاقی را در سیره نبوی با رعایت اولویت بندی نسبی میان آنها شناسایی کرد. سبک و شیوه رفتار پیامبر اکرم (ص) دارای اصول و شاخص هایی است که این سبک و سیره را از سیره های دیگر متمایز می سازد

اصل کرامت و عزت انسانی پیامبر اسلام با تشکیل حکومت و به دست گرفتن قدرت سیاسی به سلب موانع برخورداری انسان از کرامت ذاتی و اثبات آنچه که کرامت انسان را به ارمغان میآوری، اقدام کرد. اولویت رسالت پیامبر اسلام (ص) نجات بشر از غل و زنجیرهای خرافه ها و تعصبات قومی و شرک بت پرستی و فتنه و فساد و از حکومت های فاسد و استبدادی بود تا بتواند پیام حیات بخش خود را در نجات بشر به گوش جهانیان برساند و ارزش های انسانی و فطری را پایه روابط حاکم بر جوامع انسانی قرار دهد. (مجلسی، ١٤٠٤ق: ١٠١) در تاریخ آمده است که عدی بن حاتم پس از شکست مردم (جبل طی) در سال نهم هجری از لشکر اسلام و فرار به شام ، سرانجام به وسیله خواهرش به مدینه آمد و در مسجد به محضر پیامبر اسلام (ص) شرفیاب شد و بعد به همراه پیامبر به سوی منزل حرکت کرد. در بین راه پیرزنی نزد حضرت آمد و حاجتش را با حضرت در میان گذاشت و حضرت مدتی به درد دل او گوش داد. عدی میگوید: با خود گفتم «و الله ما هذا بملک » (به خدا قسم این مرد سلطان و زمامدار مادی نیست ) زیرا روش پادشاهان این نیست که برای رفع گرفتاری پیرزنی این مقدار معطل شوند و تا این اندازه تواضع داشته باشند. عدی گوید به هر حال با او به منزل رفتم، اطاقش ساده و بی فرش بود، تنها فرش کوچکی از لیف خرما داشت، آن را در صدر اتاق افکند و مرا روی آن نشاند و خود روی زمین نشست و نهایت احترام را به من کرد این رفتار انسانی او آنچنان در دلم اثر کرد که دیگر نیازی به دلیل و برهان نداشتم با خود گفتم باید این مرد پیامبر خدا باشد پس از مذاکرات مختصری از آیین سابق خود دست کشیده مسلمان شدم . (مغازی، ١٤٠٩ق: ٩٨٨-٩٨٩ ). پیامبر اسلام جهت اعاده کرامت از دست رفته انسان بر دو اصل: رهائی انسان و اصل برابری و مساوات تکیه میکرد. نزد پیامبر (ص) گرچه برخورداری انسان از کرامت ذاتی هدف اول بود؛ اما آنچه مطلوب نظر وی بود و برای ایشان اولویت داشت رسیدن انسان به جایگاهی که خدا برای او در عالم هستی به عنوان جانشین خود بر زمین تعیین کرده بود و این امر از طریق به کارگیری رفتارهای سیاسی و حکومتی بود که حاصل هدف گیری و سیاستگذاری انسان و جامه انسانی به سوی فضایل و کمالات نفسانی و رسیدن به قرب الهی و رضای خدا بود قرآن کریم میفرماید (إن أکرمکم عند الله أتقاکم ) (حجرات، ١٣) پیامبر اعظم (ص) در سیره حکومتی خود بدنبال رساندن انسان به چنین مرتبه ای از شایستگی بود و آنان که تحت رهبری سیاسی و الهی او قرار گرفتند، دارای افکار و اندیشه های بلندیی شده و نیز اعمال کاملا انسانی و برخاسته از کمالات الهی داشتند، به طوری که صدور این نوع افکار فقط شایسته آنان بود. عدالت محوری در سیره نبوی رعایت عدالت، اصل بنیادین بوده است. طبق روایات آن حضرت بر رفتار عادلانه خویش تصریح کرده اند. در بحث عدالت پیامبر به چهار نکته اشاره می شود. نخست، فرمان خدا به پیامبر اکرم (ص) برای اقامه عدل، دوم فرمایشات پیامبردر مورد عدالت خودشان، سوم فرمایشات سایر ائمه (ع) در مورد عدالت پیامبر اکرم (ص) و چهارم توصیه پیامبر به دیگران برای پایبندی به عدالت. قرآن کریم به صراحت به پیامبر اکرم (ص) فرمان میدهد که عدل ورزد و این مسئله را که امر به عدالت شده با مردم در میان بگذارد. (قل أمر ربی بالقسط) (اعراف، ٢٩) همچنین خود پیامبر(ص) میفرماید که من مامور و سفارش شده ام که در هر حال به عدالت رفتار کنم. پیامبر در مورد عدالت خودشان مردم را مطمئن میکنند که عادل ترین شخص هستند و تحت هیچ شرایطی از عدالت عدول نخواهند کرد. این امر رسالت و هدف دین اسلام را در تحقیق عدالت استحکام میبخشد. پس از جنگ حنین مردی از تمیم حضرت را به تندی مورد خطاب قرار داد که ای محمد عدالت پیشه کن و آن را به کار بند و حضرت با تبسم پاسخ دادند که (اگر من عدل نورزم چه کسی عدل می ورزد) (فمن یعدل ان لم اعدل؟) (واقدی، ١٣٦٩: ١٠٢) به دلایل مختلف و متعدد تردیدی در عدالت پیامبر اکرم (ص) نیست در مورد عدالت پیامبر سایرین نیز سخن های بسیاری گفته اند که از مهم ترین آنها فرمایشات امامان شیعه در این باب است . امام علی (ع) تصریح می فرمایند که پیامبر بزرگ اسلام در تمام امور و اقداماتشان به عدالت رفتار می کرد. (شهیدی، ١٣٨٣: ٢٠٨) و حکومت و داوری اش عدل بود و در بین مردم به قسط به پا خاست و به عدالت حکم راند. (همان، ٨٧) امام محمد باقر(ع ) نیز معتقد بود که پیامبر اکرم (ص) رسوم جاهلیت را باطل کرد و با شیوه های عدالت با مردم روبه رو شد. (طوسی، ١٣٦٥: ١٥٤) امام صادق نیز با اشاره به یکی از مصادیق عدالت آن حضرت می فرماید: «پیامبر اکرم (ص) لحظات نگاه به یارانش را تقسیم می کرد و به تساوی به آنها نگاه میکرد». (کلینی، ١٤٠١: ٢٦٨) کنایه از اینکه حتی در نگاه هم به عدالت رفتار میکرد یا اینکه همگان را برابر میدید. پیامبر همیشه توجه و فرمان به عدالت می نمود. ایشان به صراحت به انحای مختلف به مسلمانان دستور میداد که در گفتار و رفتار و در داوری و حکومت عدالت را رعایت کنند. به تصریح آن حضرت خداوند دوست دارد که بندگانش حتی در بوسیدن فرزندانشان عدالت را رعایت کنند (همان، ٧٥٤-٢٠٠-٢٣٦). اصل محبت و رافت اسلامی مهر و محبت و رحمت پیامبر گرامی اسلام همواره از صفات برجسته آن حضرت شناخته شده است. خداوند متعال چنین رأفتی را در وجود مبارک آن حضرت یک عطیه و موهبت الهی میداند. (فبما رحمة من الله لنت لهم ) (آل عمران، ١٥٩). بدین جهت است که خداوند آن را رحمة للعالمین معرفی کرده است (و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین ) (انبیاء، ١٠٧). محبت در سیره پیامبر اکرم (ص) نمود چشمگیری دارد. حدیث معروف ایشان مبنی بر اینکه بعثت ایشان را هدفی جز مکارم اخلاق نبوده است (إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق) شاهدی بر این مدعی است خداوند متعال نیز صفت «رحیم» را تنها یک بار برای غیر خدا بکار برده است و آن آیه ١٤٨ سور مبارکه توبه است که در آن این صفت در کنار «رئوف » برای شخص پیامبر اکرم (ص) بکار رفته است. نکته مهم در این آیه شمولیت محبت پیامبر است. خداوند در این آیه هیچ قیدی برای دایره محبت پیامبر ذکر نمیکند و آن را شامل همگان میداند. خوی پیامبر (ص) بر عطوفت و نرمی بنا شده است. چنان که خداوند میفرماید اگر پیامبر دارای این صفت نبود مانند پادشاهان و حکمرانان ظالم به تند خویی و سنگدلی شهرت مییافت، مردم قطعا از دور ایشان پراکنده میشدند. (آل عمران، ١٥٩). این سیره پیامبر اکرم در جذب مشرکان به دین اسلام و همچنین مستحکم تر ساختن ساختار مدینه بسیار موثر بوده است. اعرابی خشنی با تند خویی به سوی پیامبر اکرم (ص) آمد و از ایشان درخواست پول کرد. کمک پیامبر اعرابی را راضی نساخت و او بیش از قبل به تندی و دشنام روی آورد. پیامبر مانع عکس العمل اصحاب با وی شد و از او دعوت کرد که برای گرفتن کمک های بیشتر با هم به خانه روند حضور اعرابی در خانه پیامبر و رو به رو شدن با واقعیت ساده زیستی پیامبر او را به خود آورد و او از کمک حضرت راضی شد و از ایشان تشکر کرد. حضرت از او درخواست کردند این تشکر را در ملاعام از ایشان انجام دهند و او نیز چنین کرد پیامبر به مردم گفت : «اگر شما را آزاد گذاشته بودم، این اعرابی را به حال کفر می کشتید، اما من مانع شدم و اینک خودم او را با نرمی و لطافت رام کردم ». (کافی، ١٣٧٠: ٩٨ ) اصل مشورت و مشارکت پذیری یکی از خصلت های بارز پیامبر گرامی اسلام ترویج روحیه همکاری و مشورت در جامعه اسلامی بوده است . خداوند متعال در توصیف جامعه مومنان آنان را کسانی میداند که در امر خویش به مشورت می پردازند (و الذین استجابوا لربهم و أقاموا الصلوه و أمرهم شوری بینهم و مما رزقنهم ینفقون ) (شوری، ٣٨ ) در سیره پیامبر اسلام نیز این امر بارز است. طبق توصیه قرآن کریم، آن حضرت برای زمینه سازی گسترش فرهنگ شور و مشورت در جامعه اسلامی، با دیگران مشورت نموده و مسلمانان را نیز بدان امر میکردند. خداوند سیره مبارک حضرت را چنین بیان میکنند. (فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الأمر فإذا عزمت فتوکل علی الله إن الله یحب المتوکلین) (آل عمران، ١٥٩  امام رضا (ع) در توصیف سیره آن حضرت میفرمایند: (إن رسول الله (ص) کان یستشیر أصحابه ثم یعزم علی ما یرید) رسول خدا (ص) با اصحاب خویش مشورت می کرد و سپس بر آنچه اراده الهی بود، تصمیمم گرفت. (مجلسی، ١٤٠٤، ١٠١) نمونه های مختلفی از مشورت و شورا و مشارکت دیگران را در امور میتوانیم در سیره آن حضرت ذکر کنیم که برای مثال: در غزوه بدر درباره اصل جنگ و تعیین موضع نبرد و اسیران جنگی با اصحاب خود مشورت کرد. در نبرد احد شورایی تشکیل داد و در نحوه مقابله با لشکر قریش مشورت کرد. در جنگ خندق پیامبر برای مقابله با سپاه عظیم مشرکان کار را به مشورت گذاشت و بر اساس توصیه سلمان فارسی تصمیم گرفت. در ماجرای حدیبیه، هنگام فتح مکه و آمدن ابوسفیان به اردوگاه مسلمانان، در غزوه تبوک و موارد بسیاری با اصحاب خویش مشورت نمود. (دلشاد تهرانی، ١٣٧٣: ٣٨٦) حضرت در تاکید بر مشاوره بر حضرت علی (ع) توصیه نموده و فرموده است (لا مظاهره أوثق من المشاوره) هیچ پشتیبانی مطمئن تر از مشورت نیست. (مجلسی، ١٤٠٤: ١٠٠) اصل وفا به عهد و پیمان در قرآن کریم بر لزوم عمل به تعهدات فردی و اجتماعی تاکید شده است. در سوره اسرا آمده است (و أوفوا بالعهد إن العهد کان مسؤولا) (اسراء، ٣٤). همچنین در قرآن کریم خداوند بر رد امانات امر نموده و آن را موعظه ای حسنه نامیده است: (إن الله یأمرکم أن تؤدوا الأمانات إلی أهلها وإذا حکمتم بین الناس أن تحکموا بالعدل إن الله نعما یعظکم به إن الله کان سمیعا بصیرا) (نساء، ٥٨) خداوند به شما فرمان میدهد که امانت ها را به صاحبانش بدهید و هنگامی که میان مردم داوری می کنید به عدالت داوری کنید. خداوند اندرزهای خوبی به شما میدهد! خداوند شنوا و بیناست. در روایات اسلامی نیز بر رعایت عهد و پیمان تاکید شده است. در حدیثی از امام باقر(ع ) نقل شده است (سه چیز است که خداوند به هیچ کس اجازه مخالفت نداده است: ادای امانات به بر یا فاجر، وفای به عهد بر یا فاجر و نیکی بر پدر و مادر، نیکوکار باشد یا بدکار ) (کلینی، ١٣٧٢: ١٦٢) در سیره پیامبر گرامی اسلامی موارد زیادی از رعایت عهد و پیمان را میتوان یافت و حتی در بسیاری از این موارد عهد و پیمان با غیر مسلمانان به صورت جدی رعایت شده است. پیامبر اکرم (ص) در میان صلح حدیبیه با مشرکان عهد کردند که در سال های آتی که برای عمره به مکه می آیند بیش از سه روز در مکه نمانند. بر این اساس عمره القضاء در سال بعد پس از پایان موعد به مسلمانان اعلام کردند تا شب هیچ کس در مکه نماند. (ابن هشام، ١٩٥٥: ١٤) در مورد دیگر وی، هنگام فتح مکه آن حضرت عهد نموده و اعلام کردند هر کس از مشرکان مکه در منزل خویش بماند یا وارد مسجد الحرام شود یا در خانه عثمان وارد شود، در امان خواهد بود. هنگام فتح مکه و غلبه مسلمانان پیامبر بر قول خویش پایبند بوده و از آنان که در گذشته به آزار و اذیت پیامبر اسلام و اصحاب وی پرداخته بودند و در جنگ احد و بدر خون بسیاری از مسلمانان را ریخته بودند در گذشت و آنان را با آغوش باز به اسلام پذیرفت و با آنان با مهربانی و عطوفت رفتار کرد. حتی هنگامی که مهلت چهار ماه مشرکان پایان می یافت، آن حضرت به فرمان الهی تا هنگامی که مشرکانی که بر عهد و پیمانشان باقی مانده بودند به آنها تعرض نکرده و بر عهد خویش باقی میماند، البته وفا به پیمان تا هنگامی است که طرف مقابل نیز به عهد و پیمان وفادار باشد که نمونه آن را میتوان در رفتار یهود بنی قریطه یافت که به رغم عهد و پیمان با پیامبر اسلام به همکاری با مشرکان مکه پرداخته بودند و با نقض پیمان خویش موجب خشم مسلمانان و جهاد با آنان گردید. (طبری، ١٣٧٥: ٥٨٢) اصل شایسته سالاری و انتخاب شایستگان شایسته سالاری از آموزه های مهم اسلامی است. در قرآن کریم شرط مقام امامت جامعه عدالت دانسته شده است. شرط اهلیت و عدالت تا حدی است که خداوند حضرت ابراهیم را پس از امتحان و آزمایش به مقام امامت برگزید. بدین جهت است که قرآن ذریه حضرت ابراهیم را صرفا به دلیل انتصاب به آن حضرت شایسته امانت ندانسته و بر ضرورت اهلیت و شایستگی لازم در افراد تاکید نموده است. (وإذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس إماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین ) ( بقره، ١٢٤) چنین شایستگی بیشتر در داستان حضرت آدم و فرشتگان نیز معیار ارزیابی و سنجش قرار گرفته است. خداوند پس از تعلیم اسما به حضرت آدم (ع ) از فرشتگان خواست تا بر آدم سجده کند. معیار برتری حضرت آدم نیز علم به اسما بوده است. (قال یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنبأهم بأسمائهم قال أ لم أقل لکم إنی أعلم غیب السماوات و الأرض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون ) (بقره ،٣٣ ) معیار تکریم و بزرگداشت افراد، نه صرفا خصایص نسبی وحسبی آنان بلکه برخورداری از شایستگی های اخلاقی و معرفتی بود. از حضرت باقر(ع ) روایت شده است که فرمودند: سلمان با جمعی در مسجد نشسته بود هر یک از آنها فخر و مباهات می کردند در نسب خود، عمر به سلمان گفت نسب تو چیست و پدر و مادر تو کیست؟ سلمان گفت من بنده ای از بندگان خدا هستم، گمراه بودم خداوند به واسطه وجود مقدس پیغمبر خاتم مرا هدایت نمود. فقیر بودم بی نیازم کرد، بنده بودم آزادم کرد به وسیله پیغمبر. نسب و حسب من اینست. از مسجد بیرون آمد. داستان را به سمع مبارک پیغمبر رسانید جبرئیل نازل شد و آیه فوق را آورد. (کلینی، ١٣٧٢: ١٨١ ) (یا أیها الناس إنا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند الله أتقاکم إن الله علیم خبیر ) (حجرات، ١٣) در سیره مبارک حضرت محمد (ص) از واگذاری امور به نااهلان پرهیز شده است. مسلم در صحیح خود نقل کرده است که: ابو برده از ابوموسی نقل کرده است که گفت: من به همراه دو نفر از پسر عموهایم بر پیامبر وارد شدیم یکی از آن دو گفت ای رسول خدا ما را بر قسمتی از آنچه خداوند تو را بر آن ولایت و حکومت داد، زمامداری بده ، دیگری نیز سخنی نظیر این گفت حضرت فرمودند: به خدا سوگند ما هرگز به کسی که در خواست حکومت و زمامداری نماید و یا بر کسب آن حریص باشد حکومت نخواهیم کرد (دلشاد تهرانی، ١٣٧٣: ٢١٦ ) در روایتی از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که آن حضرت فرمودند: «هر که کارگزاری از مسلمانان را به کار گمارد و بداند که در میان ایشان شایسته تر از او و داناتر از او به کتاب خدا و سنت پیامبرش هست به خدا و پیامبرش و به همه مسلمانان خیانت کرده است ». (الهندی، ١٤٠٩ق: ٧٩) آن حضرت در سپردن همه امور تنها شایستگی‏های افراد را ملاحظه میکرد و خلاف هنجارهای زمانه خویش جوانان شایسته را در مناصب و مسئولیت های مهم قرار می داد. آن جضرت عمرو بن حزم را در حالی که جوانی هفده ساله بود به فرمانداری نجران در یمن منصوب کرد و عتاب بن اسید را که جوانی بیست و چند ساله بود و در نهایت زهد و پرهیزکاری بود، فرماندار مکه قرار داد که از نظر سیاسی پس از مدینه مهم ترین پایگاه محسوب میشد و او نخستین امیر الحجاج مکه بود و انتخاب زیدبن حارثه و فرزند وی اسامه بن زید به فرماندهی سپاه مسلمانان نمونه دیگری از شایسته سالاری در سیره پیامبر بوده است. (دلشاد تهرانی، ١٣٧٣: ٢٢٢) نظارت و نقد عملکردها از دیدگاه پیامبر اسلام (ص) حقوق و وظایف سیاسی مردم منحصر به حضور در صحنه و مشارکت در تصمیم گیری ها نیست ؛ بالاتر آنکه در مرحله بعد هم مردم باید با نظارت بر عملکرد مسئولان در جریان مسیر اجرای تصمیم ها قرار بگیرند و ابراز نظر کنند هر چند نظر آنان نشان دهنده مخالفت و نقد عملکردها باشد. پیامبر(ص) آنگاه که معازبن جبل را به سوی یمن میفرستاد در رهنمودی مکتبوب به او دستور داد تا ضمن توجه به آموزش و تربیت مردم و رعایت منزلت و جایگاه افراد، در اجرای او امر الهی کوتاهی نکنند. ایشان سپس بر مدارا با مردم و گذشت نسبت به آنان تاکید فرمود و دستور داد که ای معاز ... در مورد هر مسئله ای که فکر میکنی درباره آن از تو انتقاد خواهند کرد، پیشاپیش دلایل و توجیهات خود را برای مردم بازگو کن تا (مشکلات را متوجه شده ) تو را معذور دارند. (الحرانی، ١٣٨٨: ٢٤) مردم باید محرم حاکمیت و آگاه از رویه او باشند و هیچ اخباری و اطلاعاتی از آنان پنهان داشته نشود، مگر اخبار و اطلاعات امنیتی و طبقه بندی شده که برای مصلحت بالاتر همان مردم و به سان همه نظام های عقلایی به اندازه ضرورت از نشر آن جلوگیری می شود. امام رضا(ع ) نیز یکی از دلایل وجوب خطبه در نماز جمعه را آن میداند جمعه روز حضور همگانی است و به همین دلیل خواسته اند تا امام، مردم را به مصلحت دین و دنیای خود آگاه کند و آنان را از حوادث و امور مهمی که منافع و مشکلاتی در پی دارد با خبر سازد (حکیمی، ١٣٦٠: ٤٢٢) در مقابل مردم نیز موظف هستند که مسئولان جامعه را از واقعیت ها مطلع کنند و آنچه را درست تشخیص میدهند، صادقانه و دلسوزانه با آنان در میان بگذارند. طبق یکی از روایات، پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «هر کس نسبت به امور مسلمانان بی توجه باشد، از آنان نیست و هر کس روز و شب کند در حالی که ناصح خدا، رسول، قرآن، امام و عموم مسلمانان نباشد از آنان نیست ». (ری شهری، ١٣٦٣: 54) طبق روایتی دیگر حضرت فرمودند سه خصلت است که دل هیچ مسلمانی به آن خیانت نمیکند، خالص کردن عمل برای خدا، خیر خواهی برای زمامداران و همراه بودن با جماعت بدیهی است که اظهار نظر صادقانه و خیر خواهانه ممکن است به صورت ابراز مخالفت با وضع موجود و نقد عملکردهای جاری باشد. این نه تنها مانعی ندارد و حق شهروندی محسوب میگردد که حق حاکمان نیز هست و میتوانند یا باید، آن را از مردم مطالبه کنند. (نهج البلاغه، خطبه ٣٤) مسئولان جامعه اسلامی، خود باید زمینه را برای چنین ارتباطات مردمی فراهم آورند. پیامبر اکرم برای تحقق این وضعیت دو رهنمود بسیار مهم و موثر به زمامداران و صاحبان قدرت سیاسی ارائه فرمودند. نخست آنکه مداحان و معجزه گویان را از خود طرد کنند آن هم با این تعبیر که بر چهره ستایشگر خاک بپاشند. ابوذر گفته است : سلمان و بلال را دیدیم که به سوی پیامبر میرفتند. چون نزدیک آن حضرت رسیدند سلمان خود را بر پاهای پیامبر انداخت و آنها را میبوسید. حضرت او را به سختی از این کار نهی کرد و فرمود، ای سلمان، با من چنان مکن که عجمان با پادشاهان خود انجام میدهند. من بنده ای از بندگان خداوند هستم، میخورم از آنچه بندگان میخورند نشینم همانگونه که بندگان مینشیند. (حکیمی، ١٣٦٠: ٤٧) رهنمود دیگر آنکه با صعه صدر گوش شنوایی برای درد دلها و گفتگوهای مردم داشته باشند، این به معنای درستی همه حرفها گزارش ها و نقدهای مردم نیست اما روش خوبی برای ارزیابی صحیح اوضاع و اصلاح نابسامانیها است . از دیدگاه رسول اکرم (ص) آن ملتی که ضعیفانش بدون لکنت زبان حق خود را از قدرتمندان مطالبه نکند، ملتی بی ارزش و نامقدس است. این سخنی است که حضرت علی (ع ) بارها از آن بزرگوار شنیده و بر اساس آن به مالک اشتر توصیه کرده است که بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص بده که به تو نیاز دارند تا شخصا به امور آنان رسیدگی کنی. سربازان و نگهبانان خود را از آنان دور کن تا سخنگوی آنان بدون نگرانی با تو گفتگو کنند من از رسول خدا بارها شنیده ام که میفرمود ملتی که حق ناتوان را از قدرتمندان بدون اضطراب نستاند، رستگار نخواهد شد. (نهج البلاغه، نامه ٥١) طبق یکی از روایاتی که مرحوم شیخ حر عاملی تحت عنوان (باب وجوب انکار العامد علی الخاصه و تغییر المنکر اذا اعملوا به ) گرد آوری کرده است . حضرت علی (ع ) فرموده اند: «اگر خاصه (یعنی نخبگان، صاحبان قدرت و ... ) کار نادرستی را پنهانی انجام دهند خداوند عامه (عموم شهروندان و افراد عادی) را به دلیل کار نادرست آنان عذاب نمیکند، اما اگر آن منکر علنی انجام شد و مردم به رغم آگاهی سکوت کرده و از آن جلوگیری نکردند، هر دو گروه سزاوار مجازات الهی هستند آن حضرت سپس به این گفتار از رسول خدا استناد فرمود که : گناه پنهانی تنها به کننده ای زیان می رساند اما اگر آشکار شد و بر آن نشوریدید، به همگان ضرر خواهد رساند». (عاملی، ١١٠٤ق : ٤٠٧ ) طرد ریاست طلبی و محور بودن اطاعت الهی تبعیت و اطاعت محصول الفت قلب ها و نتیجه محبت میان والی و رعیت است، در این گونه تبعیت و اطاعت از استبداد، برتری جویی و ریاست طلبی از یک سو و نافرمانی و اطاعت کورکورانه و حقارت از سوی دیگر اثری نیست. در نظام تبعیت و اطاعت نبوی خبر پیروی و فرمانبرداری از حق چیزی نیست و در آن قدرت طلبی، استبداد، استعمار و خلاصه توتالیتارسیم راه ندارد. در تبعیت و اطاعت نبوی، اطاعت در نافرمانی خدا معنا ندارد؛ زیرا سیاست و تدبیر مردمان در سیره نبوی هدایت و راه بردن ایشان به سوی کمال است که پیامبر(ص) فرمود (لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق ) (برقی، ١٣٧٠: ٩٣) اطاعت مخلوق در معصیت خالق روا نیست. پیامبر(ص) افتخارش به اینست که بنده خداست و در سیره او آمده که در مجلس بصورت حلقه ای می نشست کسی بر کسی مرزی نداشته باشد و نمی گذاشت کسی در برابر او بایستد در قرآن نیز آمده است. (تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض و لا فسادا و العاقبة للمتقین) (قصص، ٨٣) سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار میدهیم که اراده برترجویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت برای تقوای پیشگان است . پیامبر اکرم (ص) ریاست طلبی را معصیت الهی می داند و می فرماید: (نخستین بار که در پیشگاه خدای تبارک و تعالی گناه صورت گرفته به سبب شش خصلت بود دوستی دنیا و دوستی ریاست و ... ) (شیخ صدوق، ١٣٤٦: ٣٣٠) اطاعت از زمامدار مثل اطاعت هابزی یا جان لاکی نیست، بلکه این اطاعت در راستای اطاعت پروردگار است که در گفتار رسول خدا آفت رعیت مخالفت با زمامدار خوانده شده است. آن حضرت در هنگام حرکت اسامه و سپاه اعزامی پی در پی می فرمود که سپاه اسامه را حرکت دهید و خدا لعنت کند آنان را که از این کار تخلف کند. پیامبر همواره افراد را به اطاعت از کسی که به منصبی تعیین می کردند فرا می خواندند پس اطاعت در سیره نبوی امری پسندیده است اما اطاعتی که در راستای اطاعت از خداوند باشد. لزوم پرهیز از کذب و پایبندی به صداقت راستگویی در شریعت مقدس از جایگاه بلندی برخوردار است. در اهمیت و ارزشمندی صداقت همین بس که خداوند خود را به بالاترین درجه آن متصف ساخته است. (و من أصدق من الله حدیثا ) (نساء ٨٧) راستگوتر از خداوند در سخن کیست؟ و در مرحله بعد صداقت را از ویژگیهای پیامبران الهی شمرده است (و صدق المرسلون ) (یس، ٥٢). و پیامبران راست میگفتند. زمامداران جهان برای حفظ قدرت و تحکیم پایه های حکومت خویش از دست یازیدن به هیچ وسیله ای از جمله: وعده ها و وعیدهای دروغ، استفاده از ناآگاهی مردم و ... فرو گذار نبودند. برخلاف رهبران الهی که همواره حتی در سخت ترین و بحرانی ترین شرایط با مردم صادقانه برخورد می کنند این زمامداران با دروغ و تزویر حقایق را بازگو میکنند. پیامبر اکرم (ص) نیز همواره در سخت ترین شرایط حتی اگر به ضرر خود میبود به صداقت و راستگویی رفتار میکرد. در سیره عملی پیامبر نیز صداقت حتی در بحرانی ترین شرایط بسیار مشهود بود، از جمله اینکه: تنها فرزند پسر پیامبر بنام ابراهیم از (ماریه قبطیه) وفات کرد. اتفاقا همان روز آفتاب نیز گرفت، گروهی ساده اندیش و بی خبر از قوانین الهی حاکم بر طبیعت گرفتگی خورشید را بخاطر حزنی که بر پیامبر بر امر فوت ابراهیم بود می دانستند، اما رسول خدا(ص) با آگاهی از این موضوع در برابر آنان واکنش نشان داد، واکنشی که در راستای بیدار سازی و عقلایی اندیشیدن آنان بود و به بهره گیری از ضعف فکری و جهل و نادانی آنان پرداخت . حضرتش بی درنگ به مسجد و به منبر رفت و صادقانه به مردم گفت که خورشید و ماه از نشانه های قدرت الهی هستند و در چارچوب قوانین استوار نظام هستی در مدار خود میچرخند و هرگز برای مرگ یا حیات کسی نمیگیرند. (الماسی، ١٣٨٣: ٣١٣) رسول خدا در موضع یک رهبر سیاسی و فکری به بهترین وجه می ­ توانست از سادگی و جهل مردم در این ماجرا استفاده تبلیغی کند، اما او چنین نکرد و موضوع را صادقانه با مردم در میان گذاشت و آنان را از باورهای غلط و خرافی برحذر داشت. اکتفا به حداقل استفاده از مواهب دنیوی حضرت محمد(ص) برخلاف روش متداول زمامداران در دوران حکمرانی و زمامداری در استفاده از مواهب دنیوی مانند غذا و لباس خود را در مضیقه بیشتر قرار میداد و به نفس خویش سخت گیری مضاعفی وارد میکردند. حضرت رسول (ص) با این نگرش اخلاقی و با این احتمال که شاید در قلمرو حکومتی وی در بلاد دور دست شخصی وجود داشته باشد که با شکم گرسنه سر بر زمین بگذارد با آنان در گرسنگی احتمال همدردی میکردند. امام محمد باقر(ع ) درباره نخستین اصل اقتصاد در زندگی میفرماید: «در بررسی وضعیت اقتصادی خویش ملاک و الگو را آن کسی که بیش از تو مال دارد قرار نده به گونه ای که آرزوی داشتن آنچه را او دارد بنمائی و به آنچه خود داری خشنود نباش ». غذای رسول خدا(ص) جو، شیرینی ایشان خرما و سوخت وی برای تهیه غذا و گرما، شاخه های درخت خرما بوده است؛ البته تهیه این ها هم اگر برایش امکان پذیر بود. نکته و تاکید بر جو و خرما به عنوان بهترین مواد غذایی مورد استفاده حضرت بیانگر نوع زندکی و سیره تغذیه ای ایشان است، در زمانی که پیامبر (ص) بالاترین جایگاه اجتماعی را دارا بود و رهبری یک حکومت و بزرگ ترین مسئولیت اجرایی را در دست داشت و ساکنان شهر مدینه از انواع گوشت، لبنیات و غذاهای دیگر استفاده میکردند، خرما و جو ارزانترین و فراوانترین کالای موجود بود که تهیه آن برای محروم ترین ساکنان مدینه نیز امکان پذیر بود. با بررسی نیز در مییابیم که این نوع زندگی تنها ویژه شخص پیامبر(ص) نبوده ؛ بلکه خانواده آن حضرت نیز همین روش را داشته اند از جمله اینکه عایشه میگوید: سوگند به خدایی که محمد(ص) را به حق برگزید از آن زمان که خداوند وی را به پیامبری برگزید تا آنگاه که فرا خوانده شد آرد نرم شده و نان جوی با آرد نرم شده در منزل ایشان دیده نشد. عُروه باتعجب می‏پرسید: پس چگونه جوی سخت را می‏خوردید؟ عاشیه در پاسخ می گوید پیوسته آخ آخ میگفتیم. (ابن عساکر، ١٤١٥: ٧١) پیامبر(ص) خود می فرمود که اگر اراده میکردم خداوند برای من کوههای طلا و نقره را فراهم مینمود. پیامبر گرامی اسلام به ما می فهماند که اینگونه زیستن بر اساس نداشتن و محرومیت نبوده است بلکه تفکر و خواست قلبی و عملی پیامبر چنین بوده است حضرت در این راستا می فرماید: نزدیکی بر پروردگار، با عشق ورزیدن و نزدیک تر شدن به مسکینان بدست می آید.     منابع قرآن کریم. نهج البلاغه. ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق ) (١٣٤٦). الخصال، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. ابن عساکر، علی بن الحسن (١٤١٥ق ). تاریخ مدینه، تحقیق علی شیری، بیروت : دارالفکر. ابن هشام، ابومحمد عبدالملک بن هشام (١٩٥٥م ). السیرة النبویة، قاهره: حلب. احمد بن حنبل (١٩٩٤ ). مسند، بیروت: دارالفکر. الماسی، حیدر (١٣٨٣). جلوه های تجلی، سنندج: پرتو بیان . الهندی، المتقی (١٤٠٩). کنز العمان، بیروت: موسسة الرسالة. برقی، احمدبن خالق (١٣٧٠) المحاسن، تهران: رنگی. الحرانی، حسن بن علی (١٣٨٨ق ). تحف العقول، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. حکیمی، محمدرضا (١٣٦٠ ). الحیاء، قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. دلشاد تهرانی، مصطفی (١٣٧٣). سیره نبوی منطق عملی، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. شهیدی، سید جعفر (١٣٨٣) تاریخ تحلیلی اسلام، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. طبری، محمدبن جریر (١٣٧٥). تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر. تاریخنامه خوارزمی » تابستان 1394، سال دوم - شماره 8 (صفحه 130) طوسی، ابوجعفر محمدبن حسن (١٣٦٥ ). تهذیب الاحکام، تهران: دارالکتاب الاسلامیه. عاملی، محمد بن الحسن (١١٠٤ق ). وسائل الشیعه، بیروت : دارالاحیاء. کافی، حسن (١٣٧٠). شناخت اسلام از نظر وحی و تعالیم ، تهران : میقات. کلینی، ابوجعفر (١٤٠١ق ). الروضه الکافی، ترجمه علی اکبر کافی، تهران: دارالکتب الاسلامیة. کلینی، محمد بن یعقوب (١٣٧٢). الکافی، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیة . مجلسی، محمدباقر (١٤٠٤ق ). بحارالانوار، بیروت : موسسة الوفاء. محمدی ری شهری، محمد (١٣٦٣). میزان الحکمه، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. واقدی، محمد بن عمر (١٤٠٩ق ). المغازی، بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات .  (١٣٦٩ ). مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11335
زمان انتشار: 9 نوامبر 2019
| |
تمثل نامطلوب اخلاق رذیله در برزخ

غضب جلسه 9، 1376/03/08

تمثل نامطلوب اخلاق رذیله در برزخ

بحث غضب را ادامه می دهیم از صفحه 72 کتاب «معاد» آیت الله شجاعی. عنوان بحث، «تمثل نامطلوب اخلاق رذیله و صفات حیوانی در برزخ» است.

«از اشارات روایات به خوبی این حقیقت برمی‌آید که اخلاق و اوصاف رذیله در صورتی که در وجود انسان غلبه داشته باشند و ریشه‌دار گردند، تمثلهای بدی داشته و صور برزخی بدی برخواهد داشت. کما اینکه تجسم های اخروی آنها در قیامت نیز در صورت غلبه بر باطن و سیطره بر انسان، بسیار بد و عذاب‌دهنده خواهند بود.»

تمثلهای اخروی و برزخی که اینجا قید کردند، در صورت ریشه‌دار بودن، چه در برزخ و چه در آخرت، غلبه و سیطره آنها چیز بدی خواهد شد. چون اصل آنها باطن خوبی ندارد. وقتی حالت سیطره پیدا می‌کند، شما توجه کنید که حقیقتی به نام نفس ناطقه در سیطره یک اژدهای بد قیافه و ترسناک و زشتی باشد. اگر این بخواهد ترسیم شود، ترسیمش خیلی چیز عجیبی در می‌آید که انسان در تسلط یک دیو و اژدهایی باشد. «پیداست که هر کدام از اخلاق و اوصاف رذیله، در مقام تمثل برزخی و همچنین در مقام تجسم در قیامت صورت بخصوصی خواهد داشت. مسلماً تناسبها هم به جای خود محفوظ خواهد بود.» یعنی تناسب بین صورت و خود آن اخلاق و اوصاف. به اشاراتی که در روایات هست می‌پردازیم: 1 ـ زراره از امام باقر (علیه‌السلام) نقل می‌کند که فرمود رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرموده بد زبانی و صفت فحاشی اگر تمثل یافته و صورتی پیدا بکند، تمثل و صورت بدی خواهد داشت.» صورت برزخی فحش و ناسزاگفتن چگونه است؟ در روایت دیگری دارد که پیامبر می‌فرماید: هر چیزی که به فحش برسد، زشت می‌شود. ترجمه روایت اینطور است: «هیچ چیز نیست که اگر فحش در آن دخالت داشته باشد، زشت می شود و هیچ چیز نیست که حیا در آن دخالت بکند، مگر اینکه آن را زیبا بکند». یعنی هر جا حیا هست، زیبایی هست. هر جا فحش هست، زشتی هست. می‌دانید که ما در روایات، حتی از فحاشی به کفار هم منع شده ایم. «در این روایت به تمثل بد و نامطلوب صفت بد زبانی و خُلق فحاشی اشاره شده است. از این روایت بر می‌آید که اگر صفت بد زبانی در وجود انسان ریشه‌دار گردد و خلق و خوی وی باشد، صورت مثالی بدی خواهد داشت».  ۲ـ زراره از امام باقر (ع) نقل می‌کند که فرمود رسول اکرم (ص) به عایشه فرمود اگر بد زبانی و فحاشی تمثل پیدا می‌کرد، صورت مثالی بدی داشت. این روایت از نظر بعضی از عبارات متن، با روایت اول فرق دارد. تعبیری که در این روایت هست، گویاتر از تعبیر روایت اول است. جمله «لَوْ كَانَ مُمَثَّلًا لَكَانَ مِثَالَ سَوْءٍ» که کلمه (ممثلاً) در آن آمده به خوبی خبر از تمثل به معنی صورت مثالی پیدا کردن می‌دهد. پیداست که مسأله تمثل و صورت بد مثالی پیدا کردن مخصوص خُلق بد زبانی و صفت فحاشی نخواهد بود. اگر این دو روایت به تمثل بد این صفت در برزخ دلالت بکنند. مسلماً به تمثل زشت صفات و اخلاق رذیله دیگر نیز دلالت خواهند نمود.» مضافاً اینکه خود روایت هم می‌فرماید، اگر اینها تمثل پیدا کنند، بد می‌شوند. تمثل را به فقط صفت بد زبانی و فحاشی نسبت نداده، بلکه به همه صفات و اخلاق رذیله دلالت داده است. «روایتی که در مبحث قبل، از رسول اکرم (ص) در خصوص تمثل صفت درشتی و تندخویی آوردیم نیز به تمثل نامطلوب صفات و اخلاق رذیله دلالت می‌کند. البته ناگفته نماند که ممکن است کسی بگوید به لحاظ اینکه در این دو سه مورد از روایات هیچ گونه تصریحی به عالم قبر یا برزخ نشده و فقط مسأله تمثل به نحو مطلق آمده، نمی‌توانیم بگوییم منظور تمثل در برزخ یا در برزخ و در قیامت است و آنچه به طور مسلم از این روایات مذکور می‌توانیم استفاده بکنیم، تمثل و تجسم در قیامت است. ولی نباید فراموش بکنیم که برزخ صورت نازله قیامت است.» یعنی نمی‌شود یک چیزی در قیامت تمثل بشود و در برزخ صورت نداشته باشد. وجود صورت های حیوانی و تسلط آنها بر انسان در برزخ «در هر صورت، تمثل برزخی اخلاق رذیله و صفات بد بسیار نامطلوب و عذاب‌دهنده است. مخصوصاً در باب صفات حیوانی، جایی که صفات رذیله حیوانی بر انسان حکومت می‌کند و این قبیل صفات، همه وجود او را گرفته و بر او سیطره دارند بعید نیست این صفات در مقام تمثل در عالم برزخ با صور حیوانی متمثل باشند. آن هم با یک سلسله خصوصیات جدید و ناشناخته‌ای که با صور حیوانات موجود در دنیا نیز فرق داشته باشند.» یعنی در برزخ هم خودِ صورتِ حیوانی باشد. به عنوان مثال بی‌غیرتی و بی‌بندو باری در مسائل شهوانی، صورت خوک داشته باشد. این نکته را خیلی توجه داشته باشید که می‌فرماید یک سلسله خصوصیات جدید و ناشناخته‌ای که با صور حیوانات موجود در دنیا نیز فرق دارد. این یعنی به خاطر غلبه صفات رذیله حیوانی، شخص با صور حیوانی متمثل شده، مثل صورت حیواناتی که هست. ولی چیزهایی هم داشته باشد که در حیوانات اینجا ما ندیده باشیم. یعنی یک چیزهای اضافی داشته باشد. صورت، صورت حیوان است اما نه فقط خوک، درست به همان خوکی که ما در دنیا دیده باشیم. خوک است، ولی یک مشخصات دیگری هم دارد. یکی از علت هایش می‌تواند همین مسأله ترکیب صفات و اخلاق باشد که یک نفر همیشه با یک صفت ثابت و بسیط سروکار ندارد. صفات مرکب است. وقتی ظهور می‌کند، یک موقع می‌بینی که طرف هم خوک است، هم گرگ‌منشی دارد، هم بوزینه است، هم سگ است، یک چیز خیلی عجیبی است. در عین حال اگر کسی اینها را ببیند، خوب می‌تواند تشخیص بدهد که این هم سگ، بوزینه، خوک و گرگ است. خود آن کسی هم که خودش را اینطور می‌بیند، آن هم این قضیه را می‌فهمد. «آن هم با یک سلسله خصوصیات جدید و ناشناخته‌ای که با صور حیوانات موجود در دنیا نیز فرق داشته باشند و آن هم در حال تسلط آنها بر انسان و در حالی که به انحاء مختلف او را عذاب می‌دهند.» یعنی گرفتار چند حیوان در عین واحد شدن است. همین است که بزرگان به ما خبر داده اند که یکدفعه انسان در قبر در یک لحظه محاصره یک سگ است و یک مار. به عنوان مثال عرض می‌کنم که هم سگ او را می‌گزد و هم مار، هم عقرب، و گرفتاری های مرکبی که انسان از هر طرف می‌بیند. والله قسم یک ثانیه عذاب و شدت آنجا، به همه مشکلات دنیا غلبه دارد. همانطور که یک ثانیه از بهجت و سرور و لذتش و از آن وادی امنی که قلب انسان در آن قرار می‌گیرد، غلبه می‌کند بر همه خوشی های عالم دنیا. «و بعید نیست هر صفت حیوانی غالب بر انسان، به صورت حیوان متناسب با آن صفت باشد. یعنی به صورت حیوانی که این صفت، از صفات بارز و یا از مختصات همان حیوان باشد، در بیاید و بعید نیست مجموع چندین صفت حیوانی غالب بر انسان، به صورتی که مجموعه و مرکبی از چندین صورت حیوانی متناسب با همان صفات است متمثل گردد.» ما بد زندگی می‌کنیم. بی‌توجه و با بی‌تقوایی زندگی می‌کنیم. فکر نمی‌کنیم که اینها ممکن است برای ما گرفتاری ایجاد کنند، بعد می‌بینید که عجب! آنجا گرفتار چند حیوان هستیم. گاهی در اثر یک عمل به عنوان عذاب، مار و عقربی به جان ما می‌افتد که انسان به سیدالشهدا علیه السلام توسل می‌کند و از خدا می‌خواهد که آن را از او دور کند. اما گاهی این مار و عقرب و این عذاب، خودت هستی. یعنی خُلق توست. خدا چه چیزی را از تو دور کند؟ این سگ و مار و عقرب یا هر حیوان دیگری با صفات مرکب، مخلوق خودت تو است. نفس خودت است. از چه می‌خواهی فرار کنی؟ «تذکر این نکته لازم است که تمثل صفات حیوانی غالب بر انسان به صورتهای حیوانات متناسب با آنها غیر از مسأله محشور شدن بعضی انسانها در صور حیوانی و به تعبیری غیر از صورت حیوانی داشتن بعضی از انسانها در عوالم بعد از مرگ است.» تغییر شکل نفس انسانی به غیر از صورتِ انسان از مطالب بالا می‌توان فهمید که تمثل صفات حیوانی غالب بر انسان به صورت های حیوانات متناسب با آن، با محشور شدن انسان به صورت حیوان یا حتی داشتن صورتی غیر حیوانی در عوالم بعد از مرگ است. یعنی در حالت اول، صفات به صورت حیواناتی بر انسان غالب می‌شوند. در این حال، صورت نفس هنوز انسانی است. اما در حالت دوم، خود انسان و در واقع نفس انسان است که تغییر شکل داده و به صورت یک حیوان مرکب از چندین حیوان که حتی در بین حیوانات هم دیده نمی شوند درآمده است. بحثی در فلسفه وجود دارد به نام «بدایه» و بحث جنس و فصل و حرکت جوهری که بحثهای مهمی هستند. آنجا گفته شده که یک نفر در عین حال که روحش روح انسانی است، روح آلوده انسانی دارد. روحی که «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها= و محققا ناامید شد هرکس که دسیسه کرد به آن». یک روح آلوده است، یعنی صورت، دیگر صورت انسانی نیست. یعنی با حرکت جوهری آن قضیه حفظ شده است. یعنی یک نفسی از یک جایی تکامل پیدا کرده تا به آن حالت در آمده است. اما می‌تواند صورتش ملازمه‌ای بین نفس ناطقه با این بدنی که ما الان داریم، نداشته باشد. بدین معنا که ما حتماً وقتی نفس ناطقه داریم، قیافه‌مان به آن صورت باشد. حقیقتش الان هم برای باطن ما ملازمه‌ای نیست. یعنی ما اگر یک موقعی موفق بشویم باطن خودمان را خواب ببینیم، یا کسی باطن ما را به ما نشان بدهد، می‌بینیم که ما همین شکل ظاهری هم که الان داریم را نداریم. همان شخصیت هستیم؛ اما از این شکل ظاهری خبری نیست. ایشان می‌فرماید که این قضیه را با مسأله تمثل صفات حیوانی غالب بر انسان، یکی نگیرید. این یک بحث دیگری است. «بعضیها در زندگی دنیوی با در پیش گرفتن مسیر ضلالت، به طور کلی از خصوصیات انسانی بی‌بهره شده و حقیقت انسانی خود را از دست داده‌اند و آنچه از آثار انسانیت برای آنان باقی مانده، فقط شکل ظاهری یک انسان است که آن هم با بدن مادی دنیوی قائم است و اگر از این ظاهر بگذریم، در باطن آنان و در آن سوی شکل ظاهر، هیچ گونه خبری از خصوصیات و امتیازات انسانی نیست و آنچه در ورای بدن مادی هست، مجموعه‌ای از رذائل و نقائص و مجموعه‌ای از خصوصیات حیوانی است و بس. اینها به لحاظ اینکه حقیقت انسانی را از دست داده‌اند و در آن سوی عالم ماده به عنوان یک انسان نبوده و یک فرد انسان نیستند، هیچ وقت در آن سو، از صورت انسانی که در غیر انسان پیدا نمی‌شود نخواهند داشت. بلکه صورتی که حقیقت آنها اقتضا می‌کند خواهند داشت.» خدا به دعای پیامبر ص «مسخ شدن» را از امتش برداشته است مسخ شدن، چیزی است که به خاطر دعای پیامبر اسلام، ‌از امتش برداشته شده است؛ اما هنوز ممکن است در مورد امت های دیگر دیده شود. مسخ شدن یعنی صورت، با باطن یکی می‌شود. اگر باطن کسی انسانی باشد، در عالم بعدی حق دارد که از صورت انسانی برخوردار باشد؛ اما اگر باطنش انسان نبود، دیگر صورت انسانی هم نخواهد داشت. در قرآن هم داریم: «وَكُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ» نه اینکه چون خداوند گفت بوزینه بشوید، بوزینه شدند و شکلشان عوض شد و شدند حیوان و افتادند در مسیر حیوانی. خیر؛ انسان بودند. یعنی آن وضعیت درک انسانی را داشتند؛ اما بدن شان بوزینه بود و مسخ شده بودند. در امت های قبلی قاعده مسخ را داشتیم، اگر وضعیت روحی یک نفر آنقدر بد می‌شد که مورد لعن و نفرین خداوند و انبیاء قرار می‌گرفت، همانجا در دنیا مسخ شده و تبدیل به حیوان می‌شد. قاعده مسخ به برکت پیامبر اکرم از امت اسلام برداشته شد. پیامبر دعا کرد که خداوندا! مسخ را از امت من بردار. ولی در غیر مسلمین ممکن است اتفاق بیفتد. کما اینکه نقلهایی هم داریم که در غیر مسلمین، به نفرین اولیاء خدایی، مسخ در بعضی از انسانها صورت گرفته است. جفت شدن نفس ها و بدن ها همانطور که جان و روح یک گرگ، نمی‌تواند جان و روح یک انسان را داشته باشد، آنجا که روح انسان بر اثر تحولات، خصوصیت انسانی خود را از دست داده و خصوصیت گرگی گرفته است، به حکم قوانین ماده، به صورت موقت در باطن انسان باقی می‌ماند، سپس در زمان مقرر با بدن متناسب با خود جفت می‌گردد. «مگر نه این است که در نظام وجود و در همین عالم مشهود ما، در میان این همه موجودات جاندار و دارای روح،  برای هر جان و هر روحی از جانها و ارواح، بدنی مخصوص و صورتی متناسب داده شده است. آیا جان و روح یک گرگ با بدن و ترکیب بدنی آن و نیز با شکل و صورت بخصوص آن، یک رابطه حساب شده و یک تناسب خاصی دارد یا نه؟ مثلاً باطن پلنگی در مورد خشم و درندگی، با ظاهرش یکی است یا نه؟ و هیچ گونه رابطه و تناسبی در بین نبوده و می‌شود جان و روح یک گرگ، بدن و ترکیب بدنی و شکل و صورت حیوان دیگر یا انسان را داشته باشد؟ وقتی نمی‌شود جان و روح یک گرگ صورت یک انسان را داشته باشد، آنجا که روح یک انسان بر اثر تحولات، خصوصیت انسانی خود را از دست داده و خصوصیت گرگی را اکتساب نموده و روح، گرگ گشته و به حکم قوانین حاکم در عالم ماده، آن روح حیوانی در باطنش مانده و منتظر فرصت دادن قوانین است تا صورت خود را که صورت گرگ است، بیابد و با بدن متناسب خود جفت گردد. همین که از زندان ماده نجات یافت و از محبس بدن انسانی خلاص شد، دیگر نمی‌تواند صورت انسانی به خود بگیرد. زیرا که جان و روح یک گرگ نمی‌شود صورت یک انسان را داشته باشد. «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ= و آنگاه كه جانها به هم درپیوندند.»» آیه شریفه ی «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ =و آنگاه كه جانها به هم درپیوندند.» را که ما می‌خوانیم، موقعی است که نفسها با صورت خودشان جفت می‌شوند. یعنی هر روحی و هر بدنی، صورت ویژه خودش را پیدا بکند. همان صورت هایی که آن را در نفس خود در دنیا کسب کرده، در آنجا با همان ها جفت می شود. «این یک مسأله است و تمثل صفات حیوانی غالب بر انسان به صور حیوانات متناسب با آنها هم یک مسأله دیگری است.» تا اینجا که جناب استاد مرحوم صحبت می‌فرمودند، در مورد بحث حشر صحبت کردند. ولی بحث ما تمثل صفات حیوانی غالب بر انسان است.  اخلاق حسنه و صفات کریمه نیز، در برزخ به حالت زیبایی متمثل می شوند «اخلاق خوب و صفات کریمه وقتی در وجود انسان ریشه‌دار بوده و از خصوصیات درونی انسان شدند، بعد از مرگ و در عالم برزخ که عالم درونی انسان به ظهور رسیده و با همه خصوصیاتش تمثل پیدا می‌کند، به صورتهای خوب و جذاب و در عین حال مفید متمثل و مجسم می‌شوند. هر خُلقی از اخلاق حسنه و هر صفتی از صفات کریمه، به تناسب خود با چهره مثالی بسیار زیبا و ابتهاج‌ آوری که در مراحل مختلف برای انسان نعمتی بوده و خطرات و ناگواریها را از او دور نموده و خلل را از عالم او برطرف می‌کند، متمثل می‌شود.» این نکته خیلی زیبا است که اگر انسان می‌خواهد نجات پیدا کند، به همین دستگیره‌های این چنینی در وجود خود احتیاج دارد. یعنی ما حتی اگر فضل خدا هم نصیب مان بشود، در آن حالی که در حال سقوط هستیم، دست ما را می‌گیرد و نجاتمان می‌دهد. اگر ما خودمان دستگیره‌ای نداشته باشیم، دستگیری هیچ کس به درد ما نمی‌خورد. یک چیزی باید در وجود ما باشد که آن بتواند ما را بگیرد و بالا بکشد و دستگیری کند. اهل بیت اگر بخواهند دستگیری بکنند، یا خداوند تبارک و تعالی اگر بخواهد کسی را دستگیری بکند، بحث شفاعت دقیقاً به همین معنا است. شفاعت از کلمه جفت می آید. شفاعت زمانی صورت می‌گیرد که سنخیتی بین شفیع و کسی که قرار است شفاعت بشود وجود داشته باشد. اینکه می‌فرماید، ما را در خطرات نجات می‌دهد، ما باید چیزی در وجودمان باشد که آن چیز در حین خطرات از ما دفاع کند. آنجایی که صحنه صحنه‌های گناه و آلودگی است بیاید و به داد ما برسد. صفات کریمه و حسابی که در عالم برزخی ما دارند «اگر شما درون و عالم درونی خویش در زندگی دنیوی را به خوبی مورد دقت و بررسی قرار دهید و نقش اخلاق حسنه و صفات کریمه را که در وجود شما هست، در مراحل مختلف حیات دنیوی خود مطالعه بکنید و ببینید که هر خُلق خوب و هر صفت خوب، چه نقشی در درون شما داشته و چه حسابی در عالم درونی شما باز نموده و چگونه در برابر تهاجم اغوائات شیطانی و نفسانی و در موقع تهاجم تمایلات و کششها و تهاجم غضبها و تندیها شما را حفظ نموده و به فریاد شما می‌رسد و چگونه در اعمال و حرکات شما اثر می‌گذارد، به وضوح و روشنایی خواهید دانست که تک‌تک اخلاق حسنه و صفات کریمه و مجموع آنها چه حسابی در عالم درونی شما که همان عالم برزخی شماست، دارند.» درون خودمان را نگاه کنیم که صفات ما چطوری و کجا به داد ما می‌رسند؟ «اینجاست که خواهید دانست به هنگام ظهور همین عالم درونی و به هنگام صورت پیدا کردن و تمثل یافتن همین درون، چه وضعی خواهد بود و هر خُلقی از اخلاق حسنه شما و هر صفتی از صفات کریمه شما چه صورتی پیدا کرده و چگونه برای شما در آن عالم مفید خواهد گشت. در این صورت است که به بسیاری از حقایق برزخی و ریزه‌کاریها در خصوص تمثل برزخی اخلاق و صفات خوب آگاه خواهید شد. حقایق و ریزه‌کاریهایی که با گفتن و نوشتن تمام نمی‌شود و یا احیاناً به گفته و نوشته در نمی‌آید.» مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed