www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11396
زمان انتشار: 10 دسامبر 2019
| |
تعلق به دنیا، مانع شادی است

شادی؛ جلسه 10؛ 1398/09/09

تعلق به دنیا، مانع شادی است

دلبستگى به زندگى دنيا مربوط به کسانی است که معشوق حقیقی­ شان را گم کرده ­اند و دلبسته معشوق های طبیعی و دنیایی در چهار بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» هستند. در نتیجه گرفتار اندوه زیاد، عدم کامیابی و نرسیدن به آرزوها و ناامیدی می شوند.

قبلاً گفته شد که انسان در دنیا پنج معشوق­ «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» دارد. در چهار بخش اول، معشوق­ها به گونه‌ای هستند که شما هر چه درمورد آنها غصه بخورید، افسرده­ تر و بی‌شخصیت تر و کوچک­تر می‌‌شوید. بنابراین، باید رابطه‌مان را با دنیا به­ گونه‌ای تنظیم کنیم که قلبمان تعلق به خود اصلی مان داشته باشد، نه با غیر خود. «اله‌» یعنی آن چه به سویش می رویم. اله در بخش فوق عقلانی الله است و ما نمی‌توانیم بیش از یک معشوق حقیقی داشته باشیم. بقیه عشق و محبوب های دنیایی هستند. هر چند که عزیزند، ارزش و نورانیت دارند و هیچ کدام هم بد نیستند و حتی در اسلام هم سفارش شده که هر چقدر می‌‌توانید این معشوق ­ها را دوست داشته باشید. ولی تعادل در این گونه عشق ها را حفظ کنید. چون اگر این تعادل در عشق نباشد، انسان خوار و ذلیل می‌شود. تعادل یعنی بخش عمده ی عشقت و تمایلاتت را به معشوق اصلی یعنی الله اختصاص بده. یعنی وقتی که معشوق فوق انسانی­ ات الله دلت را پر نکند و تو اصلاً عاشق خود جاودانه‌ات نشده باشی، ذلیل و خوار می‌شوی و باید گدایی کنی. فرقی نمی کند: گدایی «جمادی یا گدایی گیاهی یا گدایی‌ حیوانی یا گدایی‌ علمی». در هر چهار نوع گدایی شخصیت انسان خوار و ذلیل و می‌شود. فراموش نکنید که این چهار نوع غم، مربوط به بخش­های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»، غم‌های جهنم‌ساز هستند. آدمی که می‌تواند غم ­های بزرگ انسانی داشته باشد، وقتی سراغ غم‌های کوچک می‌رود، خودبه‌خود عذاب قبر برای خودش تهیه می‌کند و جهنم می‌سازد. برای همین هم پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ بَكَى عَلَى‏ الدُّنْیَا دَخَلَ‏ النَّارَ= هر کس به خاطر دنیا گریه کند، داخل آتش می شود». پس برای این ۴ کمال «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» فکر، همت و برنامه‌ریزی داشته باشید. ولی اگر به آنها نرسیدید، نباید غصه بخورید. چون غصه شخصیت انسان را مچاله، بی‌مقدار و بی‌ارزش می‌کند. پس مهم این است که انسان در عشق‌ورزی به معشوق های ۵ گانه­ اش، تعادل را حفظ کند. تعادل هم به این است که اصالت را به عشق فوق عقلی­ بدهید. یعنی عشق فوق انسانی‌تان. این عشق باید معشوق اصلی شما باشد و بتوانید معشوق های فوق عقلی­ تان را بنابر تعبیر قرآن «الله، اهل بیت، و جهاد» بر سایر معشوق های طبیعی حاکم کنید. وقتی شما عاشق الله و اهل­بیت هستید و دوستشان دارید، باید خود جاودانه‌تان را هم دوست داشته باشید. اول باید باور کنید که مرد یا زن نیستید. باور کنید که یک موجود جاودانه هستید. باور کنید که از جنس خانواده آسمانی تان هستید. وقتی که این را فهمیدید و باور کردید، آن موقع برای مردانگی و زنانگی‌تان، یا برای مسائل مالی ­تان حرص و جوش و غصه ندارید، دعوا و درگیری ندارید، طلاق اتفاق نمی‌افتد و هیچ اختلافی ندارید. امام باقر علیه السلام می‌فرماید: اگر مردم بفهمند از کجا آمده اند، دیگر با هم اختلافی ندارند. مهم این است که بفهمیم اصل خلقت مان چیست؟ از کجا آمده ایم؟ ما نه ایرانی هستیم، نه آسیایی، نه زمینی و نه زن و نه مرد هستیم. این یک مأموریتی هست که در زمین به ما داده اند، بعد هم تمام می‌شود. اگر این را کسی خوب فهمید و در قلبش قرار گرفت، دیگر چیزی به اسم غم، غصه، اضطراب، گدایی عاطفی و احساس ذلت سراغش نمی آید. چون آدم باشخصیتی است و با شخصیت حقیقی‌اش عاشق خودش است. این خیلی مهم است. ولی اگر همه عشق و تعلق‌هایمان را به این چهار بخش دادیم، تازه دردسرها شروع می‌شود. حالا تو مدام حج برو، کربلا برو، نماز بخوان، روزه بگیر، حافظ کل قرآن بشو، اصلاً فایده‌ای ندارد. یعنی تو از غم نجات پیدا نمی‌کنی و هیچ وقت هم شاد نمی‌شوی. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ‏ تَعَلَّقَ‏ قَلْبُهُ‏ بِالدُّنْیَا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلَاثِ خِصَالٍ هَمٍّ لاَیَفْنَى وَ أَمَلٍ لاَ یُدْرَكُ وَ رَجَاءٍ لاَیُنَالُ= هر كس دلبستگى به دنیا پیدا كند، به سه چیز چنگ زده: اندوه دائمى، آرزویى برآورده نشدنى، امیدى نرسیدنى». «هَمٍّ لَا یَفْنَى‏»، یعنی این آدم دغدغه‌هایی دارد که هیچ وقت تمام نمی‌شود. دائماً در حال فکر، تلاش، دویدن و خستگی است. دائماً ذهنش مشغول است و چیزی به اسم آرامش ندارد. ممکن است مالش زیاد شود و آسایشش بیشتر شود، اما همّش تمام نمی‌شود. چون فرمود«همّ لایفنی». دلم شغولی هایی پیدا می‌کند که تمام نمی­ شود و او را رها نمی‌کند. در نتیجه آرامش ندارد.  «وَ أَمَلٍ لَایُدْرَك‏»، یعنی دائماً هوس­ ها و آرزوهای جدید دارد. اصلاً کاری ندارد که الان خانه‌اش از صدها خانه دیگران بهتر است. ماشینش از ماشین صدها میلیون نفر آدم بهتر است. صدها میلیون آدم آرزوی زندگی او را دارند. اما او دائماً آرزوی چیزهایی را می کند که ندارد. یکسره هوس و آرزوی چیزهایی را دارد که الان دستش نیست. چون «همّش» تمام نمی‌شود. نمی‌تواند آرزوهایش را رها کند. این آدم هیچ­وقت مزه خوشی را نمی‌فهمد، آسایش دارد، لذت می‌برد، اما چیزی به اسم آرامش نمی‌برد. «وَ رَجَاءٍ لَایُنَالُ»، یعنی امیدهایی دارد که هیچ وقت به آن نمی‌رسد. امیدهای دور از دسترس دارد. خیلی برنامه دارد که به آنها برسد. برای خودش، فرزندانش، کسان دیگر، اما آنها را درک نمی‌کند و دور از دسترس است. برای اینکه این اتفاقات برای انسان نیفتد، باید دغدغه‌ها و تعلقاتش را از این ۴ بخش پایینی بردارد. دوستشان داشته باشد، اما به آن­ها وابسته نباشد. از آن­ها استفاده کند، اما ذلیل و خوارشان نباشد. نگذارد که این چهار کمال حاکم بر او شوند. اگر این مراقبت قلبی را هر کس در دلش داشته باشد، هیچ­وقت عصبی نمی‌شود، غصه نمی‌خورد، تحقیر نمی‌شود، احساس حقارت نمی‌کند، احساس بی‌شخصیتی نمی‌کند، احساس بی‌پناهی نمی‌کند، احساس ذلت و گدایی ندارد. همه این احساس­ های منفی که یک موقع هایی سراغ ما می‌آید و ما را له می‌کند، به خاطر این است که ما یک جایی از آسمان بریده ایم. یک جایی به معشوق اصلی‌مان خیانت کرده ایم. در واقع به خودمان خیانت ‌کرده ایم. این هم موجب سقوط انسان می‌شود. ولی اگر کسی عاشق خودش به بلندای ابدیت باشد، عاشق معشوق خودش هم خواهد بود. به عنوان مثال، خانمی که از زنانگی خودش متنفر است، آیا می‌تواند عاشق یک مرد شود؟ او به هیچ وجه نمی‌تواند یک رابطه عاشقانه با مردی برقرار کند. با هر کسی هم ازدواج کند، کارش به طلاق می‌کشد. چون جنس خودش را دوست ندارد. موقعیت زن بودن خودش را دوست ندارد. از این زنانگی خودش لذت نمی‌برد. از این رو، نمی‌تواند از مرد هم لذت ببرد. کسی که از خواندن قرآن خوشش نمی‌آید و از مسجد رفتن و از روحانی متنفر است و حوصله‌ حرم را ندارد و... علتش این است که از حیثیت انسانی­اش بیزار است و عاشق شخصیت خودِ حقیقی ­اش نیست.  باید آدمیت را تمرین کنیم. تمرین کنیم که ما جاودانه هستیم. بچه اهل بیت علیهم السلام بودن را دوست داشته باشیم. انتساب به امام زمان علیه السلام را دوست داشته باشیم و شاد باشیم. این شادی اگر سراغ یک نفر بیاید، امکان ندارد که هیچ یک از غم­های دنیا دستشان به چنین آدمی برسد. او همیشه انبساط دارد، همیشه قوی است، همیشه ارتباط دارد، همیشه اتصال دارد. چون این هویت را پذیرفته است. حرص و طمع، مانع شادی است مانع بعدی از موانع شادی، حرص و زیاده‌خواهی است. حرص در کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی» نادرست است. این یعنی بی‌موقع یک چیزی را خواستن.  یک چیزی را طلب کردن بدون آمادگی، انسان را از شادی می‌اندازد. حرص در هیچ جهتی خوب نیست. مگر حریص بودن در معنویت و عشق به خداوند. آن هم با رعایت سلسله مراتب خودش. به شرط اینکه زیر نظر مربی باشد.  امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید: «لَا یُلْقَى‏ الْحَرِیصُ‏ مُسْتَرِیحاً[1]= انسان حریص، آسایش و راحتى ندارد». هیچ­وقت نمی‌توانید یک آدم حریص را آسوده ببینید. آدمی که حریص است، به هیچ وجه از ارتباط با خدا، غیب و خانواده آسمانی­ اش لذت نمی ­برد. اصلاً با خودش هم لذتی ندارد. یعنی شما هزار دفعه به او بگو، تو آدم هستی، تو از جنس آسمان هستی، وقتی برای خودت بگذار. اما او نمی‌تواند. چون حریص است. حرص های پایینی اجازه رسیدگی به کمالات بالا را نمی‌دهد. این آدم فرصت ماه عسل با خودش را ندارد. مدام عجله دارد، حریص به کارهای دیگر است. حوصله تمرکز گرفتن برای اینکه بتواند با غیب ارتباط بگیرد را ندارد، حوصله مطالعات انسانی را ندارد. حریص به دنیا مثل کرم ابریشم است امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «مَثَلُ‏ الْحَرِیصِ‏ عَلَى‏ الدُّنْیَا كَمَثَلِ دُودَةِ الْقَزِّ، كُلَّمَا ازْدَادَتْ عَلى‏ نَفْسِهَا لَفّاً، كَانَ أَبْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى‏ تَمُوتَ غَمّاً= حریص به دنیا، همانند كرم ابریشم است كه هر چه بیشتر دور خود مى ­تند، خارج شدن از پیله بر او سخت­تر مى­ شود، تا آنكه از غصه مى­ میرد». حریص تا نمیرد، ول نمی‌کند. آنقدر درگیر کمالات بخش های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» است تا اینکه در این مسیر می ­میرد. ما یک بی­نهایت بیشتر نداریم و آن هم الله تبارک و تعالی است و دل ما هم عاشق کمال بی­نهایت است. بنابراین، اگر بخواهی جای دیگری حرص بزنی، در واقع از بینهایت دور می‌شوی. چون به هر میلی که دل خواهی سپرد                 از تو چیزی در نهان خواهند برد تو هر باری که یک هوس جدید می کنی و یک طمع جدید سراغت می‌آید، در حقیقت خودت را از ابدیت محروم می‌کنی. یک لذت و نعمت ابدی را نابود می‌کنی. این زیاده‌خواهی است. مثلاً بدن ما در طول روز یک مقداری قدرت جذب ویتامین ث دارد، بیشتر از آن نمی‌‌تواند جذب کند. چون باید آن را تحلیل و هضمش کند. این سفره‌ها که ما می‌اندازیم، سفره‌های حریصانه است. مثلا در رانندگی ما به اندازه دو برابر چینی‌ها گاز مصرف می‌کنیم. این حریصانه است و اسراف است. برزخ یک فضایی بینهایت پیشرفته‌تر از اینجا است. چون پیشرفته‌تر است، پس گران تر هم هست. آب می‌خواهی، نان می‌خواهی، همسر می‌خواهی، آنجا ازدواج داری، خانه داریم، دانشگاه داریم، حوزه علمیه داریم، مسافرت داریم، مهمانی داریم، آنجا هم همینطوری است تا قیامت. تا قیامت یک زندگی با آن بدن برزخی ­ات که شبها در خواب آن را می‌بینید. آنجا هم همین است و تو باید با خودت آذوقه و توشه ببری. پس توشه‌ات را به جای اینکه اینجا مصرف کنی، به آخرت بفرست. آدم زیرک آدمی است که اصل سرمایه‌اش را آخرت می‌فرستد تا خودش بهره‌برداری کند. نه اینکه همه را اینجا مصرف کند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «حُرِمَ الحَریصُ خَصْلَتَینِ و لَزِمَتْهُ خَصْلَتانِ: حُرِمَ القنَاعَةَ فافْتَقَدَ الرّاحَةَ و حُرِمَ الرِّضا فافْتَقَدَ الیَقینَ= آدم حریص از دو خصلت محروم شده و در نتیجه دو خصلت همراه او شده اند: از قناعت محروم است و در نتیجه آسایش را از دست داده است و از رضایت محروم است و در نتیجه یقین را از كف داده است». آدم حریص از قناعت محروم است، در نتیجه هیچ­وقت روی آسایش را نمی ­بیند. مثلاً به او بگو: لباس ساده‌تر، کفش ساده‌تر، تلفن ساده‌تر، غذای ساده‌تر بگیر. او نمی تواند. قناعت گنج است. قناعت باعث می‌شود ثروت ابدی ات زیاد و خوشی جاودانه ات زیاد شود. لذتت در دنیا زیاد شود و آرامش بیشتری کسب کنی. چون دیگر حرص نداری. حضرت سلیمان علیه السلام فرمودند: من هر دو زندگی را تجربه کردم. شیرینی را فقط در سادگی دیدم. در تنوع و تشریفات آسایش، آرامش و شیرینی وجود ندارد. فقط دردسر ذهنی دارد. عروسی می‌گیرد و انواع شادی را تهیه کرده، حالا یک چیزش کم است؛ مثلاً دسر نرسیده. می‌بینی طرف سکته می‌زند. آدم حریص هیچ وقت راضی نیست و محروم از صفت رضاست. از خدا راضی نیست. دائماً از خدا شکایت دارد. بی نهایت خدا به او نعمت می‌دهد. ولی از خدا شاکی است. غرق نعمت های خداست. اگر خدا یکی از این نعمت هایش را از او بگیرد، سکته می‌زند. آدمی که آسایش ندارد، رضا ندارد و نمی‌تواند از دنیا لذت ببرد. «خسر الدنیا و الآخرة= در دنیا و آخرت زیان بار است». هم دنیایش خراب است هم آخرتش. قا/219 موانع شادی/حرص و زیاده خواهی [1] . تمیمی آمدی، غررالحکم، ج1، ص772.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11394
زمان انتشار: 10 دسامبر 2019
| |
بردباری انسان را زیبا و غضب او را زشت می کند

حلم، جلسه 6، 79/11/13

بردباری انسان را زیبا و غضب او را زشت می کند

حالت ­های خشم و غضب، علاوه بر چهره باطنی، روی قیافه ظاهری هم تأثیر دارد و کم کم چهره انسان را زشت و کریه می­ کند. حلم هم حقیقتاً روی چهره تأثیر می­ گذارد و هم باطن و هم چهره ظاهری را زیبا می­ کند.

حضرت امیر علیه‌السلام می‌فرماید:« جَمالُ الرّجُلِ حِلمُهُ[1] = زیبایى انسان، بردبارى اوست.» در واقع این زیبایی، زیبایی درونی است. چون انسان به وسیله­ ی حلم، آتش و زشتی زیادی را از روحش دفع می ­کند. چهره غضب همانطور که حضرت فرمودند، چهره خیلی زشتی است. این را در بحث غضب، مفصل توضیح دادیم. «عقده، کینه و عصبانیت»، باطن انسان را خیلی زشت می کند. آنقدر زشت می کند که وقتی انسان در برزخ می خواهد با تجلی غضب که همین­ شاکله‌های خودش است روبرو شود، این را به صورت مار و عقرب و حیوانات بسیار بسیار زشت و وحشتناک و خشنی می بیند که نمی­ تواند آن­ها را تحمل کند. به همین دلیل است که می گوییم حلم زشتی های زیادی را از انسان دور می کند و باطن زیبایی به انسان می دهد. این هم فقط در باطن نمی ماند و در ظاهر هم وقار، آرامش و زیبایی به انسان می­دهد. برای همین است که آدمی که حلم داشته باشد، خود به خود دوست داشتنی و محبوب می شود. وقتی حلم دارد، سبک نیست، سبک سر نیست، عصبی نیست، پرخاشگر نیست. آیا معنای حلم این است که ما توسری خور باشیم؟ بعضی ها ممکن است برداشت اشتباهی از حلم بکنند و آن اینکه آیا اسلام طرفدار این است که ما توسری خور باشیم و اگر کسی به ما حرفی زد و ظلمی کرد، جوابش را ندهیم؟ اگر سیلی به صورت ما زدند، آن طرف صورت مان را جلو بیاوریم و بگوییم این طرف هم بزن؟ با بیان روایت بعد پاسخ این سوال نیز روشن خواهد شد. علی علیه‌السلام می فرماید:«مَن غاظَكَ بقُبْحِ السَّفَهِ علَیكَ، فَغِظْهُ بحُسنِ الحِلمِ عَنهُ[2]= هركس با زشتىِ سبكسرى، تو را خشمگین كرد، تو با زیبایىِ بردبارى او را به خشم آور.» حضرت می فرمایند: اگر شخص این صورت زشت، خشن و سبکسرانه را انتخاب کرده است، برای این است ­که به تو غیظ کند؛ اما تو با یک صورت زیبا به او غیظ کن و آن حلم است. آدم های فطرت گرا چون فطرت گرا هستند و فطرت گرایی را دوست دارند، وقتی با افراد سبک­سر روبه ­رو می­شوند که دارند به آن­ها غضب و غیظ می ­کنند، برخوردشان با آنها برخورد طبیبانه است. علی علیه‌السلام فرمودند:«یَنبَغی لِلعاقِلِ أن یُخاطِبَ الجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبیبِ المَریضَ = خردمند را سزد كه با نادان چنان سخن گوید كه پزشك با بیمار.» طبیبانه یعنی، همان طور که طبیب وقتی با یک مریض برخورد می ­کند، از خود مریض متنفر نیست، نمی­ گوید بیخود کردی مریض شدی. چرا مریض شدی؟ طبیب بد اخلاقی نمی­ کند؛ بلکه با خوشرویی با مریض رفتار می­ کند و معتقد است این خوشرویی در درمان مریض خیلی مؤثر است. آن چیزی که طبیب بدش می ­آید، مریضی مریض است. اگر تیغ جراحی به دست می ­گیرد، یا دارو و قرص تجویز می­ کند و هر کاری می­ خواهد انجام دهد دنبال این است که آن مریضی را از وجود طرف مقابل بردارد. چگونه با کسی که بردبار نیست، رفتار طبیبانه داشته باشیم آدمهای فطرت گرا چون فطرت گرا هستند و فطرت گرایی را دوست دارند، وقتی با افراد سبک­سر روبه­رو می­شوند که دارند به آن­ها غضب و غیظ می­کنند، برخوردشان با آنها برخورد طبیبانه است. علی علیه‌السلام فرمودند:«یَنبَغی لِلعاقِلِ أن یُخاطِبَ الجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبیبِ المَریضَ = خردمند را سزد كه با نادان چنان سخن گوید كه پزشك با بیمار.» رفتار طبیبانه یعنی، همان طور که طبیب وقتی با یک مریض برخورد می­کند از خود مریض متنفر نیست، نمی­گوید بیخود کردی، مریض شدی، چرا مریض شدی؟ طبیب بد اخلاقی نمی­کند. طبیب با خوش رویی با مریض رفتار می­کند و معتقد است این خوش رویی در درمان مریض خیلی مؤثر است. آن چیزی که طبیب بدش می­آید مریضی مریض است. اگر تیغ جراحی می­گیرد، دارو و قرص تجویز می­کند و هر کاری می­خواهد انجام دهد دنبال این است که آن مریضی را از وجود طرف مقابل بردارد. یک شخص فطرت گرا و عاقل از شخص جاهل که به زشتی غیظ و با خشم و سبکسری غضب کرده است، ناراحت نیست، فطرت او را کاملاً دوست دارد و از طبیعت و طبیعت زدگی که او را وادار به غضب کرده است متنفر است و سعی می­کند، آتش را در وجود شخص خاموش کند، خودش هم شعله ور نمی­ شود. طبیعت­گرا در آتشی که به او پرتاب می­کند، ممکن نیست شعله­ ور شود. مثلاً شخص فطرت گرا در برخورد با حرام محافظت می‌کند؛ وقتی به زن نامحرم برخورد می­ کند اگر بخواهد از روی صراط رد شود، جهنم روی او تأثیری نخواهد داشت، چون از خودش محافظت کرده است. اما وقتی یک نفر سعی می­ کند، شما را آتش بزند، از این رو که فطرت­گرا و روی صراط هستید، می­ خواهید به سمت بهشت بروید، نباید بسوزید؛ اگر بسوزید روی صراط معطل می­ شوید و در جهنم سقوط می­ کنید. بنابراین شخص فطرتگرا اصلاً نمی­ سوزد. اگر بچه اش، زنش، پدر زنش، مادرزنش، پدر و مادرش، کسی دیگر از اطرافیان خواست او را بسوزاند این سوختنی نیست. بنابراین فقط تنها نگرانی انسان فطرت گرا یا آدم حلیم از آن آتشی است که در وجود او دارد او را می ­سوزاند. بنابراین برخوردش، برخورد طبیبانه است. می­ خواهد آن آتش را خاموش کند. آدم­ های خوبی که روی ناآگاهی غیظ و غضب می ­کنند، وقتی با آن­ها طبیبانه، با آرامش و برادرانه برخورد می­کنی، یک چیز در وجودشان از بین می­ رود و آن طبیعت شان است. چون آن را سوزاندی و از بین می ­بری، او در شرمندگی و خجالت می­ افتد. روایت معروفی که در جلسات قبل هم بیان کردم مصداق این بخش است که شخصی خدمت امام حسن علیه السلام آمد و شروع کرد به فحاشی. حضرت با آرامش از او پرسید که اگر گرسنه هستی سیرت کنیم. اگر تشنه هستی سیرابت کنیم. و... از چه ناراحت هستی؟ شخص شرمنده شد و گفت: منفورترین آدم­ها نزد من بودی و الان محبوبترین افراد در نزد من هستی. در واقع امام حسن علیه السلام به طبیعت او غیظ کرد. آتش را از بین برد. حضرت خشم کرد، اما خشم به جای این که متوجه فطرت فرد شود و شخصیت او را خرد کند، رفت روی طبیعت فرد و طبیعت او را سوزاند. در واقع شیطانِ آن فرد، غیظ حضرت را جذب کرده است نه فطرت او. حضرت به بعد شیطانی غیظ کردند. این در تربیت خیلی مهم است. رفتار حلیمانه در خانواده یک پدر با برخورد سبک سرانه فرزندش روبرو است. اگر بخواهد هربار بگوید من پدر هستم و هربار این پدر بودن برایش بزرگ شود؛ یا بگوید من شوهر هستم و زن من حق ندارد با من این­طور برخورد کند؛ چنین افرادی دچار عجب می شوند. گاهی این تکبر در چهره­ های مقدس جلوه می کند. مثلاً می گویند: ما سیدیم، آخوندیم، عالمیم، حزب الهی محل هستیم، خانواده شهیدیم، رزمنده ­ایم. اینها تکبرهایی است که در وجود آدم هست و اگر کسی به آدم غضب می­ کند یا برخورد سبک سرانه انجام می­ دهد، هیچ­کدام از اعتباریاتی را که گفتیم را نباید نگاه کند و او هم به غضب بیفتد. اگر به غضب بیفتد، آتش غضب، فطرت او را می سوزاند و گرفتارش می کند. بچه برخورد های سبک­سرانه زیادی دارد. گاهی همسر انسان ممکن است برخورد سبک­سرانه داشته باشد. باید توجه داشته باشیم که ما دقیقاً به کجا باید بزنیم. اول باید چیزی نگویی و سکوت کنی و سرت را پایین بیاندازی. اما بعداً باید بروی بغلش کنی. اتفاقاً همان لحظه ­ای که از او عصبانی هستید که کار سبک­سرانه کرده است، امتحان کنید، بروید بغلش کنید و او را ببوسید و سرش را بگذارید روی سینه ­تان و نوازشش کنید و ببینید چه اتفاقی می افتد. برای مدت های طولانی، دیگر شیطان نمی­ تواند به او غلبه کند و او را زمین بزند. ما باید در خانه و نسبت به همسرمان این را تمرین کنیم و لازمه اش این است که تکبر را در وجود خودمان از بین ببریم و این امتیازات ظاهری، هویت­ های شغلی و صنفی و این اعتباریات دنیا اعم از مقدس، اجتماعی، غیر اجتماعی، غیر مقدس و هر چیز که هست را کنار بگذاریم. ما مقدس تر از امام و معصوم علیه السلام نداریم، امام آئینه جلوه خداست. اما به او توهین می­ کنند و چیزی نمی­ گوید. اولین کسی که بردبار و حلیم است، خداوند است خداوند به حضرت رسول صلی الله علیه و اله و سلم می­ گوید، اگر تو را تکذیب کردند و من را هم تکذیب کردند و اگر به تو حرف ­های بد می­ زنند، به من هم که خدا هستم می­ گویند. ولی خدا می ­بخشد. در دعای افتتاح می‌خوانیم:« خدایا تو به من محبت می­ کنی، من به تو بغض می­ کنم؛ تو به من خوبی می­ کنی، من به تو بدی می کنم.» تو همیشه مرا می ­بخشی، اما هر روز فرشته ­ها خبرهای بدی از من برای تو می ­آورند. ولی از طرف خدا یکسره رحمت و بخشش است. خدا نمی­ گوید: من خدا هستم، چطور جرأت کردی به من جسارت کنی؟ طرف سال­ها با خدا دشمنی می ­کند و فحش می ­دهد و علیه خدا تبلیغ می­کند. یک­باره می­ رود با خدا آشتی می­ کند و اصلاً خود خدا دنبال او می­ فرستد. بهانه های مختلف جور می­ کند که او آشتی کند. می ­گوید: آن­هایی که به من پشت کرده اند و با من قهرند، اگر می­ دانستند چگونه به آن­ها مشتاق هستم، از شوق من می­مردند. این خداست. مگر قرار نیست ما در سیر تکاملی مان شبیه خدا شویم؟ مگر کمال انسان در شباهت به خدا نیست؟ پس شروع کنیم، تشبه به خداوند تبارک و تعالی را در زندگی خودمان نشان دهیم. برای همین خودش می­ فرماید: «وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ[3] = و باید عفو كنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است.» این روحیه بخشش و نادیده گرفتن را در خودتان پیاده کنید. در نقطه مقابل حضرت می فرمایند: بدترین آدم­ها و یکی از کثیف­ترین اخلاق­ها این است که انسان از برادرش نقطه ضعف بگیرد و در دل و ذهنش نگه دارد تا یک موقعی اگر خواست، علیه او استفاده کند. این خیلی روحیه­ی پلیدی است. آدم از همسر و فرزندش یک جا بل بگیرد، بعداً حال او را بگیرد. صحنه هیجان انگیز برای شیطان این است که کسی را غضبناک ببیند یکی از صحنه­ های هیجان انگیز برای شیطان این است که با چهره­ های خشن ارضا می ­شود و از چهره آرام خیلی نمی­ تواند لذت ببرد. طبیعت­ گراها هم این­گونه ­اند. وقتی صحنه‌ای در خانواده، محل کار و جمع رفقا دارد کم کم شما را به سمت عصبانیت می برد، بدانید که شما دو نفر نیستید، چهار نفر هستید. یک شیطان تو داری و یک شیطان هم او دارد. در روایت می فرماید، وقتی شیطان دو تا مومن را به جان هم می اندازد، دو دستش را به پشت سرش می‌گذارد و می‌خوابد و پاهایش را هم دراز می کند و می‌گوید: آخیش! راحت شدم. باید بدانیم که با هر بار عصبانیت، چقدر به دشمن مان یعنی شیطان خدمت می‌کنیم. عصبانی شدن، مجانی نیست و باید از کیسه ابدیت مان خرج کنیم. وقتی با یک فرد عصبانی برخورد آرام و طبیبانه می‌کنید، او بیشتر می‌سوزد، چون انتظار دارد که تو هم الان تمام هیبت و شخصیتت را به هم بریزی و عصبانی شوی. ولی اگر ببیند که تو این کار را نمی‌کنی، او عصبانی تر می‌شود. اما اگر عصبانی شدی، او می‌گوید: دیدی حالش گرفته شد و چطور جوش آورد؟ روایت است که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نشسته بودند، یهودی ها می‌آمدند نزد حضرت و برای این که ایشان را اذیت کنند، به جای اینکه بگویند، سلام علیکم، می‌گفتند: سام علیکم. سام علیکم یعنی لعنت بر شما. یا به تعبیری مرگ بر شما. عایشه هم که نزد حضرت نشسته بوده، خیلی عصبانی می‌شود، اما حضرت بدون اینکه عصبانی شوند یا پرخاش کنند، با کمال آرامش در جواب شان می‌گفتند: و علیکم و علیکم. این زیرکی مومن است. زیرکی این است که نگذاری در تجارت ابدی، سرت کلاه برود. زیرا مؤمن با نگاه ابدی و هزینه ابدی به خودش نگاه می‌کند.  قرآن می‌فرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِیكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ[4] = اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید آیا شما را بر تجارتى راه نمایم كه شما را از عذابى دردناك مى ‏رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنید. این [گذشت و فداكارى] اگر بدانید براى شما بهتر است.» کلمه تجارت در چند جای قرآن آمده: «تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ[5]= تجارتى كه هرگز زوال نمى ‏پذیرد». امروزه همه دنبال این هستند که سرمایه شان را افزایش بدهند. می فرماید: به خدا ایمان بیاورید و در راه او با اموال و انفس تان جهاد کنید و به بلندای ابدیت دریافتش کنید. چون آنی که نزد خداست، ماندگارتر است و آن چیزی که دست شماست فانی است. «ما عندکم ینفد و ما عند الله باق= آنچه نزد شماست فانیست و آن چه نزد خداست، باقیست». راه های به دست آوردن حلم یکی از راه های به دست آوردن حلم، این است که وانمود کنیم حلیم هستیم. البته این روش فقط مختص به کسب حلم نیست و در مورد همه فضایل کاربرد دارد. این روش بدون درک رابطه فطرت و طبیعت و قوای نفس، امکان پذیر نمی‌باشد. علی علیه السلام می فرمایند:«إنْ لَم تَكُن حَلیما فَتَحَلَّمْ ؛ فإنَّهُ قَلَّ مَن تَشبَّهَ بقَومٍ إلاّ أوْشَكَ أنْ یكونَ مِنهُم[6] = اگر بردبار نیستى، وانمود كن كه بردبارى؛ زیرا كمتر كسى است كه خود را شبیه گروهى كند و بزودى یكى از آنان نشود.» حضرت هم یک قاعده­ ی اجتماعی و سیاسی خیلی مهم به ما می ­گویند، و هم ما را تعلیم می‌دهند و می فرمایند که اگر حلیم نیستی خودت را به حلم بزن. این دقیقاً فرمولی است که امام امت سلام تعالی علیه هم فرمودند. وقتی می‌گوییم امام، نه از لحاظ این که امام ولی فقیه ما و رهبر سیاسی ما بودند. بلکه از این نظر که امام انسان بسیار کار کشته‌ای در سیر وسلوک بودند. برای شناخت بیشتر حالات معنوی و سیره امام، سه جلد کتاب[7] را مرکز تنظیم و نشر آثار امام نشر کرده است که لازم است حتماً مطالعه کنید. امام یک ولی خداست. آدمی است که در ماوراءالطبیعه نفوذ دارد و صاحب کرامت است؛ آن هم نه در این زمان، بلکه از قبل از انقلاب. امام خمینی (سلام الله علیه) فرمودند: انسان بدون تلقین، به هیچ جا نمی‌رسد. تلقین یعنی چه؟ یعنی باید به خودت زور بگویی. این فهم رابطه فطرت با طبیعت است. اگر جلوی طبیعت را نگیری، مستکبر می‌شود. استکبار جهانی مجموعه ­ی مستکبرین فردی است. طبیعت گرایی جهانی و استکبار جهانی مجموعه­ ی طبیعت گراهای انسانی است. افراد طبیعت گرا دور هم جمع می شوند و حکومت طبیعت گرا واستکبار جهانی تشکیل می دهند. فطرت گراها هم همین طور هستند. دور هم جمع می‌شوند و حکومت تشکیل می‌دهند. چقدر خداوند و اهل بیت به اجتماعات فطرت­گراها توصیه کرده اند که فطرت گراها با هم رفیق باشند و با هم صفا کنند و همدیگر را دوست داشته باشند. این که بزرگان ما گفته اند، شما دور هم جمع شوید، حتی برای چای خوردن، ارزش دارد. با خودتان مبارزه کنید! «جاهدوا اهواءکم تملکوا انفسکم = با هوای نفس خود بجنگید، تا مالک خودتان بشوید.» ببینید این روایت دو شخصیتی بودن ما یعنی وجود بُعد طبیعی و فطری ما را  چقدر زیبا بیان می‌کند. می فرماید: خودتان با خودتان مبارزه کنید. زیرا «أَعْدَی عَدُوِّكَ نَفْسَكَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْكَ[8] = بدترین دشمنان انسان در درون خود.» از خودت بترس. اگر کسی در درون بتواند با خودش مبارزه کند، در بیرون هم شجاعت دارد. همه کسانی که جرات داشتند جلوی آمریکا، شاه و ساواک بایستند و الان هم رشیدانه و با افتخار جلوی استکبار قد علم می کنند، کسانی بودند که اول مستکبر درون خودشان را زدند و سر جایش نشاندند. در سیاست مداران ما کسانی که دم از مذاکره و مباحثه و کنار آمدن با آمریکا می زنند، کسانی هستند که در وجود خودشان همه بدبختند. زیرا دارند به طبیعت شان کولی می‌دهند. همه ­ی کسانی که در میادین مین می‌دویدند و شب عملیات مسابقه می­ گذاشتند که کدام شان زودتر به خط بزنند، کسانی بودند که این طبیعت درون شان را از بین برده بودند. این که فرمودند: «حاسبوا انفسکم = محاسبه کنید خودتان را» یعنی از این دشمن خائن حساب بکشید. تو از دیشب تا حالا با من چه کار کردی؟ امروز با من چه کار کردی؟ حساب بکشید، همان طور که دو تا شریک از هم حساب می کشند. دو نفر که شریک مالی هم هستند، تا قِران آخر، پای همدیگر حساب می کنند. هر یک مواظب است که شریک از او ندزدد و سرش کلاه نگذارد. روزه مستحبی، نماز، سختی­ها، ریاضتها، عبادات در تمام اینها برُد با تو است. چون داری از طبیعت انتقام می گیری. اگر یک ذره از طبیعت گرایی در وجود ما بماند، موقع مردن کار دست ما می دهد و جلوی تولد سالم ما را می‌گیرد. باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی گفتیم به قول امام خمینی رحمه الله علیه راهش تلقین است. تلقین یعنی اول نترسی، بعد هم روحیه مبارزه با آن را داشته باشی. اولین چیز شجاعت، مردانگی، غیرت، حمیت، شخصیت و عزت است. نباید بگذاری که طبیعتت از تو کولی بگیرد. البته این مبارزه هم راه دارد. یک وقت ما ناشی هستیم و به توبره می‌زنیم. می‌خواهیم طبیعت را از بین ببریم، اشتباهاً فطرت را از بین می‌بریم. این دوستی خاله خرسه است. مثلاً ریاضت­های قلابی شروع می کنیم و یک دفعه سر از تیمارستان در می آوریم. ریاضت یا مبارزه، باید طبق اصول و شرع باشد. اولاً مشروع باشد و بعد زیر نظر استاد باشد. پس این یک قاعده است. اگر در تمام روایات به چنین فرمولی برخورد می­کنید، به خاطر رابطه‌ای که بین فطرت و طبیعت است، این دستورات را داده اند که تلقین شود. این که خداوند عبادت­ها را به ما واجب می کند، برای این است که بتوانیم از تلقین استفاده کنیم. اگر نماز صبح را واجب نمی کرد، چه کسی می توانست حریف نفس شود؟ تلقین را باید از سنین پایین شروع کنیم هر چقدر تلقین را از سن­های پایین تر شروع کنیم، موفق تر هستیم. چون هنوز ریشه در نیاورده است. سن که بالا می رود، خطرناک می­شود. هر چقدر سن بالا می‌رود، نمی توانی آن را راحت زمین بزنی. برای همین می‌گویند بچه ها را قبل از این که به سن تکلیف برسند، وادار کنید نماز بخوانند که موقع تکلیف کاملاً ملکه شده باشد. بچه چون با فطرت متولد می‌شود، از عبادت، مسجد، صورت­های مقدس خوشش می‌آید. بچه بعداً وقتی بزرگ شد، با کمترین فشار بر طبیعت، موفق می‌شود. چون خداوند همانطور که مبارزه علیه طبیعت را گذاشته، لذت از طرف فطرت را هم در وجود ما قرار داده است. مبارزه یک طرفه نیست که ما یکسره مبارزه کنیم و احساس بدبختی کنیم. همه کسانی که در برخوردِ محرمات، با خودشان مبارزه کرده اند، لذت می‌برند از این که آلوده نیستند و آنقدر قوی هستند که می‌توانند از یک صحنه حرام بگذرند.  حضرت در ادامه حدیث فرمول اساسی را می‌دهند: « فإنَّهُ قَلَّ مَن تَشبَّهَ بقَومٍ إلاّ أوْشَكَ أنْ یكونَ مِنهُم= کسی که خودش را شبیه گروهی بکند، کم کم از آنها محسوب می شود. بچه های کوچک را دیده اید که ادای پدر و مادرشان را درمی‌آورند. مثلاً مادر نماز می‌خواند، بچه هم یه پارچه ای روی سرش می اندازد و نماز می‌خواند. یا پسربچه ها دوست دارند لباس پلیس بپوشند و ادای پلیس ها را در بیاورند. اگر پدر و مادری فاسد باشند، بچه هم ادای آنها را درمی‌آورد و کم کم مثل آنها می‌شود. بنابراین تشبه خیلی مهم است. اگر می­خواهی به خدا برسی سعی کن شبیه خدا شوی. بهتر از خدا کیست که ادای خدا را در بیاریم؟ بهتر از پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهماالسلام کیست که بخواهیم ادای شان را در بیاریم؟ در بین جوانها بهتر از علی اکبر و ابوالفضل العباس علیهماالسلام کیست؟ اینها الگوهای شیرین، دوست داشتنی و جذاب برای جوان­ها هستند و آدم باید تشبه به اینها پیدا کند. ع ل 195 حلم [1] . غرر الحكم : ۴۷۱۸  [2] . غرر الحكم : ۸۶۲۰ . [3] . سوره نور/22. [4] . سوره صف/10 و11. [5] . سوره فاطر/29. [6] . نهج البلاغة : الحكمة ۲۰۷ . [7] .کتاب کرامات امام خمینی (ره)،کتاب برداشت هایی از سیره امام خمینی (ره) و کتاب حالات معنوی امام خمینی (ره). [8] . بحار الأنوار(ط ـ بیروت)، ج65، ص370. مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11393
زمان انتشار: 8 دسامبر 2019
| | | | |
همین الان که امام زمان نیست، خودت را به رنگ ماندگار انتظار دربیار

همین الان که امام زمان نیست، خودت را به رنگ ماندگار انتظار دربیار

صوت

1 - همین الان که امام زمان نیست، خودت را به رنگ ماندگار انتظار دربیار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11392
زمان انتشار: 9 دسامبر 2019
| |
«برکت»، رشد و ماندگاری یک خیر است

خیر و برکت؛ جلسه 4؛ 1398/09/05

«برکت»، رشد و ماندگاری یک خیر است

برکت یعنی رشد و ماندگاری که به مصلحت شخص است. مالی که در جهت برطرف کردن موانع ظهور امام زمان علیه السلام خرج نمی شود، بی ­برکت است.

برکت، رشد و ماندگاری یک خیر است. گفتیم انسان 5 شأن دارد:«جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق­ عقلی». به فراخور این تقسیم بندی ما ۵ نوع برکت داریم. یعنی «برکت مادی، برکت گیاهی، برکت حیوانی، برکت علمی و برکت معنوی». ما باید به دنبال این باشیم که مال مان برکت داشته باشد. گاهی یک معلم درآمد زیادی ندارد؛ ولی مالش خیلی برکت دارد. پس رشد و برکت اقتصادی باید خیر باشد. یعنی به نفع شخص باشد. اینکه گفته می­ شود فلانی مالش برکت پیدا کرده است، یعنی از جایی که فکر نمی کند، خدا روزی های فراوان به او می ­دهد. به شرط اینکه مال با برکت باشد. گاهی شخص ثروتمند است، ولی همین ثروت، باعث نابودی او می­ شود. همین­طور سایر بخش­ها. در بحث مهارتهای زندگی گفته شده که دو گروه هر چقدر سطح ثروت و تحصیلات شان بالا می‌رود، سطح آرامش شان کمتر می‌شود، یعنی نسبت عکس پیدا می­ کنند، همانند ثروتمندان و تحصیل‌کرده‌هایی که آسایش در آنها موجب دوری از خدا و دین شده است. پس برکت یعنی رشد و ماندگاری که به مصلحت شخص است. یعنی رشد و ماندگار که به نفع مردم و دین خدا و به درد امام زمان علیه السلام بخورد. در این رشد در بخش های «جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی» خدا راضی است. اما وقتی مالت مؤثر در برطرف کردن موانع ظهور نباشد، آن مال برکتی پیدا نمی­ کند. اگر ارتباط با خدا و خانواده آسمانی ات کمتر شود، بی برکتی است. آتش می‌شود به جان انسان و عذاب و شکنجه است. در نتیجه، شخص رشد انسانی ندارد. برکت یعنی مبارک بودن. برکت از اسماء الهی است. پس از خدا بخواهیم در فعالیت‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی‌مان مبارک باشیم. در ادامه می‌خواهیم راجع به منشأ برکت صحبت کنیم. «الله»، منشأ برکات و خیرات عالم است منشأ خیر و برکات، خداوند تبارک‌وتعالی است. قرآن می‌فرماید: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ= بگو (ای پیغمبر): بار خدایا! ای پادشاه ملک هستی، تو هر که را خواهی ملک و سلطنت بخشی و از هر که خواهی ملک و سلطنت بازگیری، و هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار گردانی، هر خیر و نیکویی به دست توست». مُلک، یعنی فرمانروایی، یعنی عزت، یعنی مالکیت، یعنی شخصیت. در روایت، عالم دنیا را عالم مُلک می گویند. علت اینکه به فرشته­ ها ملائکه یا مَلَک گفته می شود، این است که آنها فرمانروایی می کنند. برکت داشتن، یعنی روان کردن. مثل مادری که هر چقدر به بچه ­اش شیر می دهد، این شیر می آید. یکی از عوامل خیر و برکت، صله ارحام است. برکت یعنی خارج از الله و غیب، اگر دنبال آثار برکت بگردی، پیدا نمی کنی. شاید افزایش پیدا کند، ولی برکت ندارد و عذاب می شود. «بیدک الخیر= خیر دست خداست». یعنی خدایا من به خاطر اینکه جلب نعمتی کنم، قوانین تو را زیرپا نمی ­گذارم. در ادامه بحث به چند دعا از معصومین اشاره می­ کنیم: نبی اکرم صلی الله علیه و آله می ­فرماید: «یا قاضِیَ الحاجاتِ یا راحِمَ العَبَراتِ یا مُنجِحَ الطَّلِباتِ یا مُنزِلَ البَرَكاتِ= اى برآورنده نیازها؛ اى رحم­ كننده بر اشك­ ها؛ اى برآورنده خواسته ­ها؛ اى فرو فرستنده بركت ­ها». خدا برآورنده کننده حاجات است. بعد از نماز بنشینید دعا کنید و استعانت داشته باشید. چون اگر کسی استعانت نداشته باشد، رشدی ندارد. دعا یعنی من با کانون غیب ارتباط داشته باشم. «یا مُنزِلَ البَرَكاتِ»، یعنی برکات از طرف خدا نازل می شود. چون او منشأ برکات است. اگر از خدا بخواهیم حتما می فرستد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در دعای سجده می‌فرمود: «یا مُنشِئَ البَرَكَةِ مِن مَواضِعِها و یَا مُرْسِلَ اَلرَّحْمَةِ مِنْ مَعَادِنِهَا= اى پدید آرنده برکت از موضع هاى آن و اى فرستنده رحمت از معادن رحمت». امام رضا علیه السلام فرمودند: به برادران مومنت این دعا را یاد بده که دوای هر درد و رنجی است: «أُعِیذُ نَفْسِی بِرَبِّ الْأَرْضِ وَ رَبِّ السَّمَاءِ، أُعِیذُ نَفْسِی بِالَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ دَاءٌ، أُعِیذُ نَفْسِی بِاللَّهِ الَّذِی اسْمُهُ بَرَكَةٌ وَ شِفَاءٌ= پناه می دهم خودم را به رب زمین و رب آسمان. خودم را پناه می‌دهم به کسی که با اسمش هیچ‌کس نمی‌تواند به من ضرر بزند و پناه می‌بردم به خدایی که اسمش برکت و شفاست».  هنر یک آدم برای جذب خیر، این است که زمانی که برکت در مالش آمده و هیچ مشکلی ندارد، دعا کند و احساس بی‌آبرویی و خطر در محضر خدا کند. باید در این مواقع ترسید و دعا کرد. مثل کسی باشیم که همه‌چیزش را از دست‌داده و می گوید: «لا املک لنفسی نفعا ولا ضراً ولاموتا ولا حیوه ولا نشورا= مالک نیستم برای خودم نفع و ضرر و و مردن و حیاتی و برانگیخته شدنی را».  پیامبر صلی الله علیه و آله همه چیز داشت. ولی مثل گرفتارترین آدم­ها دعا می‌کرد. چون وقتی انسان به خودش شناخت پیدا کند، می‌فهمد که هیچ‌چیز در این عالم برای او نیست. «الحمدلله» یعنی هیچ‌چیز مال من نیست و همه‌چیز از خداست و برای اوست. الحمدلله باعث می‌شود انسان با دارایی‌هایش مغرور نشود. اگر فکر کردی مال خودت است، سقوط می‌کنی. پس وقتی فهمیدیم که منشأ خیر خداست، نتیجه این می‌شود که من برای اینکه خیر و برکت داشته باشم، باید با آن کانون ارتباط بگیرم. در جلسه آینده در مورد این صحبت خواهم کرد که چه چیزهایی باعث برکت در زندگی می‌شود. یعنی عوامل و اسباب برکت چیست؟ قا/219 رزق/ خیر و برکت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11391
زمان انتشار: 8 دسامبر 2019
| |
خیر و شر در نهاد انسان ذاتی است

خیر و برکت؛ جلسه 3؛ 1398/09/05

خیر و شر در نهاد انسان ذاتی است

همه انسان­ها خیر و شر را می‌شناسند. اگر در انجام کاری احساس خوب و خوشایندی به شما دست داد، آن کار خیر است و اگر در انجام آن اضطراب، دلشوره، شک و تردید پیدا کردید، آن کار را رها کنید.

در بحث خیر و برکت که براساس انسان­شناسی و حقیقت انسان، ارائه می­ شود، تذکر دو نکته لازم است. نکته اول، نهاد انسان خیرخواه است. چون از مبدا خیر آفریده شده و روحش از نور اهل ­بیت علیهم السلام است. هر انسانی به معنای حقیقی ابتدا فرزند اهل بیت علیهم السلام است تا فرزند پدر و مادر زمینی ­اش. پس حقیقت و ذاتش خیرخواه بوده و به دنبال خوبی می­ گردد و نیز از شر و بدی بیزار است. نکته دوم، اینکه خداوند شناخت خیر و شر را به‌صورت فطری در نهاد ما قرار داده است. یعنی آموزشی نیست و این‌طور نیست که خدا ما را خلق کرده و بعد خیر و شر را به ما یاد داده باشد؛ بلکه خمیرمایه خلقت ما با شناخت خیر و شر است. پس هم‌میل به‌خوبی داریم و هم‌میل به بدی. هم شناخت از خوبی داریم و هم شناخت از شر. چون این دو در نهاد ما ذاتی است و به ما الهام می شود. قرآن می‌فرماید: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا[1]= پس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است». یعنی انسان هم گناه را می­ شناسد و هم تقوا و خوبی را. تقوا یعنی پرهیز کردن. انسان معنی تقوا را در همه بخش‌های وجودی اش می ­فهمد. مثلاً در بخش جمادی اگر در انجام کار اقتصادی ضرر ببیند، به‌طور طبیعی به آن سمت کشیده نمی­ شود. چون می‌داند به نفعش نیست. در سایر بخش‌ها نیز همین طور است. اگر آسیب یا تهدیدی ببیند، هیچ وقت به سمتش نرود. در بخش انسانی نیز اگر انسان خودش را انسان به معنای حقیقی ببیند، تقوایش طبیعی است و لازم نیست کسی به او یاد بدهد که گناه نکند. پس اگر انسان خودش را به بلندایی که خدا او را آفریده ببیند، به طور طبیعی هر چیزی که حیات جاودانه‌اش را به خطر بیندازد، از آن متنفر می­ شود. پس بنابر آیه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» انسان هم ضررهایش را خوب می­ شناسد و هم خطراتی که می ­تواند او را محدود کند. اما اگر در جائی اینها را رعایت نکند، معنایش این است که عقلانیتش را به کار نبرده و شهوتش و خودشیفتگی‌هایش بر عقلش غلبه پیدا کرده اند. در آیه دیگر نیز آمده است: «وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ[2]= و او را به هر دو راه [خیر و شر] هدایت کردیم». انسان چون موجودی با اختیار است، می‌تواند هم خوب باشد و هم بد. در واقع، تمام هنر انسان این است که اختیار داشته باشد و خیر و شر سر راهش باشد تا بتواند رشد کند. در «وَ هَدَیْنَاهُ» این هدایت فطری است. یعنی انسان در باطن و فطرت خودش به هر دو راه آگاهی دارد. در مورد همین آیه، از آقا امام صادق علیه السلام سؤال کردند. حضرت فرمودند: «قَالَ نَجْدَ اَلْخَیْرِ وَ نَجْدَ اَلشَّرِّ= راه خیر و شر را به انسان یاد دادیم». پس همه انسان­ها خیر و شر را می‌شناسند. ملاک­های تشخیص خیر یا شر بودن افعال در آموزه ­های الهی و اسلامی، ملاک هایی را به انسان­ یاد داده اند که بتواند تشخیص بدهد چه‌کاری خوب است یا بد. خیلی­ ها در تضادهای مادی، گیاهی، حیوانی یا عقلانی قرار می‌گیرند و نمی‌توانند خوب تشخیص بدهند که چگونه رفتار کنند. ممکن است به یک بخش توجه خوبی داشته باشند؛ ولی از بخش‌های دیگر غافل بمانند. مثلاً مردی ممکن است کسی باشد که خوب خدمت کند، ولی شادی و آرامش و عشق در زندگی‌اش نداشته باشد. پس از کجا بفهمیم که این کار خیری که انجام می‌دهیم، واقعاً خیر است؟ این در هر کاری صادق است. مثل درست کردن غذا، تشکیل خانواده و غیره. مثلا برای بعضی‌ افراد ازدواج کردن حرام است. چون نمی‌توانند وظائف همسرداری یا تربیت فرزند را رعایت کند. در بخش علمی بعضی با گرفتن مدرک بالا اخلاق شان بدتر می­ شود. در معنویت هم گاهی داشتن یک حدی از معنویت برای فرد کافی است. بیشتر که جذب می کند، گرفتار عُجب می­ شود.  فقط کسانی ظرفیت معنوی دارند که وقتی ارتباطات غیبی دارند و اوج می­ گیرند، خودشان را بزرگتر و بهتر از دیگران ندانند. معصومین علیهم السلام در اینجا به ما ملاک­ هایی می‌دهند تا بدانیم انتخاب‌های مان خوب است یا نه! تصمیماتی که می‌گیریم درست است یا نه! اگر در کاری شک و تردید و اضطراب داشتیم، چگونه برخورد کنیم؟ آیا آن را انجام بدهیم یا نه؟ اولین ملاک را نبی اکرم صلی الله علیه و آله به ما می‌دهند. حضرت می ­فرماید: «دَع ما یُریبُكَ إلى ما لایُریبُكَ؛ فَإِنَّ الخَیرَ طُمَأنینَةٌ و إنَّ الشَّرَّ ریبَةٌ= آنچه را كه در آن شك دارى، رها كن و به آنچه در آن شك ندارى، به آن چنگ بزن؛ زیرا خوبى، مایه آرامش است و بدى، باعث پریشانى و ناراحتى». علت اینکه شک و تردید در انجام بعضی کارها به سراغ مان می ­آید و ناراحت هستیم، این است که شناخت خیر و شر فطری است. وقتی افراد بدجنس می‌شوند، خودشان می‌فهمند و از دست خودشان ناراحت هستند. پس بنابر تعبیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی اضطراب داری، ترمز کن و جلو نرو. ممکن است ظاهر کار خوب باشد، ولی باطن خوبی نداشته باشد. باید آن را رها کنید. چون خیر نیست. یکی از ملاک ­های خیر همین حس اضطراب و آرامش است. آنجائی که شاد و آرام هستی، خیر است. چون انسان با پاکی سنخیت دارد و خیر و شر بودن را می‌فهمد. بنابراین، سکون و طمأنینه، علامت خیر بودن است. ولی شک و تردید و ‌دلشوره علامت شر بودن است. در روایت دیگری نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «البِرُّ من شرح له صدرک وَالإِثمُ ما حاكَ فی صَدرِكَ و أن افتاح النّاسُ= نیکی آن است که سینه‌ات بدان آرامش یابد و گناه آن است که در سینه‌ات خَلَجان کند. هرچند مردم درباره درست بودن آن کار برایت فتوا دهند». دل ملاک خیلی خوبی است. وقتی می خواهی کاری را انجام بدهی، سینه ات برایش باز می شود. استقبالت خوب است. حس خوبی با او داری. ولی گناه دلت را به هم می‌ریزد و سینه‌ات تنگ می‌شود. خودت می‌فهمی که این‌یک مشکلی دارد. هرچند مردم یا صاحب‌نظران به تو بگویند کار خوبی است. مثل مد که فتوای ناس و جامعه است. شهرت‌ها فتوای زمانه هستند. اینکه همه‌جا عروسی یا جشن تولد زن و مرد می‌رقصند یا مختلط هستند. همه دارند این کار را می کنند، ما هم انجام بدهیم، دلیل بر درست بودن آن کار نیست. پس گناه، دلت را مضطرب می‌کند، هر چند بقیه مردم بگویند این کار خوبی است. با جمع نمی ­توانیم جلو برویم. اگر در قلبت برای انجام کاری یا انتخابی یا فکری اضطراب یا دلشوره یا ناراحتی به وجود آمد، سراغش نرو. قا/218 رزق/ خیر و برکت [1] . سوره شمس/آیه8. [2] . سوره بلد/ آیه 10.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11386
زمان انتشار: 4 دسامبر 2019
| |
غفلت موجب نابودی ایمان می شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 520؛ 1398/09/07

غفلت موجب نابودی ایمان می شود

غفلت آثار و پیامدهای منفی دارد. از جمله؛ موجب از دست رفتن ایمان و حیات معنوی انسان، بی بصیرتی سیاسی و اجتماعی و از همه مهمتر غیبت امام زمان علیه السلام می شود.

بحثمان در مورد عوامل جهنمی شدن به موضوع غفلت رسید. در این جلسه به آخرین روایت باقی­مانده از آن می‌پردازیم. خدا همه‌چیز را در این عالم ریاضی و منظم آفریده. وقتی‌ شما از این ریاضیات غفلت می‌کنید، آن سیستم کار خودش را می‌کند. مثلاً بدن با شرایط خاصی زنده است. حالا اگر کسی اشتباهاً به جای آب، یک‌چیز مسمومی را بخورد، این سم در بدن او تأثیر خودش را می‌گذارد. حتی انسان را تا پای مرگ می‌برد. چون سیستم بدن قانون­مند و ریاضی است. با خواست و ذهن ما تغییر نمی‌کند؛ بلکه ثابت است. غفلت یعنی انسان جدیت و تذکرش را رها می‌کند. اگر انسان حواسش نباشد، آسیب می‌بیند. در رانندگی ده ها هزار نفر در طول مسیر، به خاطر غفلت کشته می‌شوند. در پزشکی چقدر آدم­ ها به خاطر غفلت پزشکان کشته می‌شوند. چون سیستم کاملاً تعریف‌شده و ریاضی است. وقتی درست با آن رفتار نکنید، نتیجه ­اش مرگ می‌شود. پس غفلت اثرپذیر و اثرگذار است. در نظام ریاضی روح هم همین‌طور است. هر کسی یک ساختار معنوی، ایمانی و انسانی دارد. ما الآن متوجه نیستیم، اما یک معصوم یا یک ولیّ خدا وقتی نگاه می­ کند، می‌تواند دقیقاً ما را مثل یک بدن سالم ارزیابی کند. حتی می ­تواند به ما بگوید که کجای ایمان شما خراب است. این را بعداً برای شما بیشتر باز می‌کنم. در ایمان اگر کسی غفلت کند، ممکن است بخشی یا همه ایمانش را از دست بدهد. آن‌وقت شکل و باطنش عوض می‌شود. پنج گروه عامل غفلت مومن هستند بنابر روایت نبی اکرم صلی الله علیه و آله مؤمن در بین ۵ مانع و غفلت قرار دارد: « اَلْمُؤْمِنُ بَیْنَ خَمْسِ شَدَائِدَ مُؤْمِنٍ یَحْسُدُهُ وَ مُنَافِقٍ یُبْغِضُهُ وَ كَافِرٍ یُقَاتِلُهُ وَ شَیْطَانٍ یُضِلُّهُ وَ نَفْسٍ تُنَازِعُهُ فَبَیْنَ أَنَّ اَلنَّفْسَ عَدُوٌّ مُنَازِعٌ یَجِبُ مُجَاهَدَتُهَا= مؤمن درگیر ۵ مشكل است: مؤمنى كه به او حسد مى‌ورزند؛ منافقى كه با او دشمنی می کند؛ و كافرى كه با او در ستیزد؛ و شیطانى كه او را گمراه مى‌كند و نفسى كه با او در كشمكش است». هر کسی باید این موانع را در طی مسیر رد کند. پس زحمت زیادی باید بکشد.  1 ـ اولین مشکل مؤمن این است که در بین آدم‌های خوب، ولی حسود قرار بگیرد. این مشکل سختی است که مؤمنان به شما حسادت کنند. یعنی بین آدم‌های حسودی باشی که از نظر ایمانی، همسنخ تو هستند؛ ولی پیشرفت و موفقیت تو اذیتشان می‌کند. در اینجا باید بتوانی موضع‌گیری مناسبی در مقابل حسادت مؤمنین انجام بدهی. تصمیم‌های درستی بگیری که حسادت آن‌ها به تو صدمه نزنند. پس غفلت در اینجا یعنی من حواسم نیست که دشمن من مؤمنینی هستند که حسود هستند. این اولین غفلت است. دومین غفلت، منافقین هستند. منافقین یعنی کسانی که واقعاً اهل ایمان نیستند؛ اما در لباس مؤمنین، روحانیت، مرجع تقلید و مجتهد، با دشمن ساخت‌وپاخت دارند. منافقین به قول امام (رحمه الله) از کفار بدترند. اینها خیلی وحشتناکند. چون منافق خودش را به رنگ تو درمی‌آورد و در رنگ تو آسیب می‌زند. سومین غفلت، کفار هستند که با ما دشمنی می‌کنند. یعنی من باید حواسم باشد که کفار با من و کشورم مخالفند و می‌خواهند ما را نابود کنند. قرآن می‌فرماید: «ما یَوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِكِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْكُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ[1]= هرگز کافران اهل کتاب و مشرکان مایل نیستند که بر شما (مسلمین) خیری از جانب خدایتان نازل شود». اصلاً اهل کتاب آن‌ها که مسلمان نیستند (مسیحی یا یهودی هستند) یا مشرکین دوست ندارند به شما هیچ خیری برسد. بنابراین، با شما دشمنی می‌کنند تا مرز نابودی شما. پس یک آدمی که شعور سیاسی ندارد و اصلاً حواسش نیست که یک دشمن به این بزرگی دارد، دین، کشور، ناموس، منابع اقتصادی، استقلال و شخصیتش را از دست می‌دهد. چهارمین عامل غفلت، شیطان است. شیطان هم حمله‌های چهارگانه دارد: «راست، چپ، عقب، جلو» که مؤمن را گمراه می‌کند. پنجمین عامل غفلت، نفس خود مؤمن است. «و نفس ینازعه». این نفس اماره، هوس‌های بی‌قیدوشرط و آرزوهای زیادی دارد. عده زیادی از مؤمنین با همین سفارش‌های نفسشان در بخش های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» نابود می‌شوند. گاهی یک مؤمن خوب و متدین، یک‌دفعه کافر می‌شود. چون نمی‌تواند جلوی هوس‌های مادی­ اش را بگیرد. یکسره به دنبال تنوع‌طلبی است. بهشتی شدن کار سختی است. اینکه حضرت می‌فرماید که رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت‌تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. چون ثروتمند باید آن‌قدر ایمانش زیاد باشد که سوار مال و سفارش‌های دائم بخش نفسانی‌اش در بخش کمالات جمادی باشد. این هم کار راحتی نیست. دو گروه از عوامل غفلت، کافرین و منافقین بودند. انسان باید در مقابل کفار و منافقین شعور سیاسی و بصیرت داشته باشد. باید بداند با دشمنش چه کار کند و چگونه موضع‌گیری کند. نداشتن بصیرت سیاسی دلیل اصلی غیبت و غربت امام زمان ع است یک عده از آدم ­ها خوبند. در غلبه بر نفس شان هم بد نیستند. در مبارزه با شیطان هم تا حدودی موفق‌اند؛ اما در بعضی از جهات ناموفق ­اند و آن نداشتن بصیرت در مقابل دشمن است. مثلاً شخصی معلم اخلاق یا استاد عرفان یا مرجع تقلید است، اما بصیرت سیاسی ندارد. در این راستا، امیرالمؤمنین علیه السلام می ­فرمایند: «مَا بَالُ مَنْ خَالَفَكُمْ أَشَدُّ بَصِیرَةً فِی ضَلَالَتِهِمْ وَ أَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدِیهِمْ مِنْكُمْ ما ذاكَ إلّا أنَّكُم رَكَنتُم إلَى الدُّنیا فَرَضیتُم بِالضَّیمِ وشَحِحتُم عَلَى الحُطامِ وفَرَطتُم فیما فیهِ عِزُّكُم وسَعادَتُكُم لاَ مِنْ رَبِّكُمْ تَسْتَحْیُونَ وَ لاَ أَنْفُسَكُمْ تَنْظُرُونَ وَ أَنْتُمْ فِی كُلِّ یَوْمٍ تُضَامُونَ وَ لاَ تَنْتَبِهُونَ مِنْ رَقْدَتِكُمْ وَ لاَیَنْقَضِی [تَنْقَضِی] فَتْرَتُكُمْ مَا تَرَوْنَ دِینَكُمْ یَبْلَى وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَةِ اَلدُّنْیَا قَالَ اَللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ: وَ لاتَرْكَنُوا إِلَى اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ اَلنّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اَللّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ= چه شده است كه مخالفانِ شما در گمراهىِ خویش بیناترند و در آنچه دارند، بخشنده­ تر از شما هستند؟ این نیست مگر از آن روى كه شما به دنیا تكیه كردید و به بی‌عدالتی و ستم رضایت دادید و بر كالاى بی‌ارزش دنیا، آزمند شدید و در آنچه سربلندى و خوشبختى شما در آن است، كوتاهى نمودید. نه از پروردگارتان در آنچه به شما فرمان داده است [و آن را به­ جا نمى ­آورید]، شرم مى­ دارید و نه به فكر خویشتن هستید. هر روز با شما بدرفتارى و ستم مى­ شود؛ ولى شما از خواب [غفلت] خود بیدار نمى­ شوید و سستى ­تان به سر نمى­ آید. آیا به سرزمین تان و دین تان نمى نگرید كه هر روز كهنه مى­ شود و شما همچنان در غفلت دنیازدگى به سر مى ­برید؟! خداوند عز و جل مى ­فرماید: «و به كسانى كه ستم كرده ­اند متمایل مشوید كه آتش به شما مى­ رسد و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود و سرانجام یارى نخواهید شد». این حدیث بیشتر جنبه اجتماعی– سیاسی دارد که البته از بی‌تقوایی و غفلت­ های افراد نشأت می­ گیرد. اگر شما کتاب‌های پروتکل‌های صهیونیست‌ها را مطالعه کنید، می‌بینید این‌ها در دشمنی با ما چقدر شب و روز وقت گذاشته اند، چقدر فکر کردند که این ملت را نابود کنند. صدها بنیاد فرهنگی زدند، هزاران نخبه دانشگاهی را جذب کردند که با پول‌های کلانشان، ایران و شیعه را چطور نابود کنند؟ چطور می‌شود به آن‌ها داروهای قلابی و مواد ترا ریخته داد؟ چطور می‌شود نازایی را در این‌ها زیاد کرد؟ چه قوانینی بگذاریم که این ملت نابود بشود و در اقتصادشان پیشرفت نکند؟ «مَا بَالُ مَنْ خَالَفَكُمْ أَشَدُّ بَصِیرَةً فِی ضَلَالَتِهِمْ»، مؤمنین اهل بصیرت آن‌هائی هستند که این تحریم­ها را به نفع خودشان تمام می‌کنند. ولی یک عده هم این وسط ایمان شان از بین می‌رود و آسیب می‌بینند. چون بصیرت ندارند. امیرالمؤمنین تأکید می­ کند که در مقابل دشمن تان بصیرت سیاسی داشته باشید. بفهمید دنیای تان چه خبر است. ولی در کشور ما هم یک عده‌ای از مردم و یک عده ­ای هم از مسئولین غفلت می‌کنند. فکر می‌کنند یک عده رفتند شهید شدند تا این‌ها رئیس‌جمهور، وزیر، وکیل یا نماینده مجلس بشوند. وقت و انرژی، استعداد، بودجه و اقتصاد، شرافت و استقلال کشور را مسخره گرفتند برای اهداف شهوانی خودشان. «وَ أَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدِیهِمْ مِنْكُمْ» چرا آن‌ها در طراحی باطل بیشتر از شما پول می‌گذارند و حاضرند برای اهداف شان هزینه ‌کنند؛ ولی ما حاضر نیستیم برای امام زمان­ مان که تنها و در غربت به سر می‌برد، خرج کنیم؟ این غفلت است. «مَا ذَاكَ إِلَّا أَنَّكُمْ رَكَنْتُمْ إِلَى الدُّنْیَا»، حضرت در اینجا عامل بی‌بصیرتی را گرایش به دنیاگرایی‌ و دنیاطلبی معرفی می کند. «فَرَضیتُمْ بِالضَّیْمِ= و به ستم و خواری رضایت داده‌اید». واقعاً خیلی از افراد، حتی در مسئولین بالا مقام راضی هستند که دشمنان به ما غلبه کنند. ما کسانی را داریم از همین خواص که به دشمنان علامت می‌دادند که تحریم را بیشتر و سخت‌تر کنند. طوری صحبت می‌کردند تا دشمن بداند نقاط ضعف ما کجاست و همان‌جا را بیشتر فشار بیاورند. واقعاً خیلی از خواص که در لباس انقلابی و اسلامی هستند، حضور دشمن را بر حکومت مقدمه‌ساز ظهور امام زمان علیه السلام ترجیح می‌دهند. قبله‌شان آن‌طرفی است. «وشَحِحتُم عَلَى الحُطامِ وفَرَطتُم فیما فیهِ عِزُّكُم وسَعادَتُكُم= به حطام دنیا حریص گشته‌اید و در آنچه مایه عزت، سعادت و قدرت شما در برابر کسی است که بر شما سرکشی و تعدی کرده کوتاهی ورزیده‌اید». «لَا مِنْ‏ رَبِّكُمْ‏ تَسْتَحْیُونَ‏ فِیمَا أَمَرَكُمْ بِهِ= از خدا حیا نمی‌کنید در دستوراتی که به شما ‌داده، و در انجام وظائف اجتماعی، سیاسی و فردی بی‌حیا هستید». «وَ لَا لِأَنْفُسِكُمْ تَنْظُرُونَ= اصلاً فکر خودتان هم نیستید». یعنی شما فکر می‌کنید اگر دشمنان بیایند و بر شما غلبه کنند، فکر می‌کنید به خود شما هم رحم می‌کنند؟ ندیدید با کسانی مثل شما در کشورهای دیگر که همکاری داشتند، چه بلایی سر آن‌ها آوردند؟ ندیدید با دوستانشان چه کار کردند؟ فکر می‌کنید به نفع شماست؟ «وَ أَنْتُمْ فِی كُلِّ یَوْمٍ تُضَامُونَ وَ لَا تَنْتَبِهُونَ وَ لَاتَنْتَبِهُونَ مِنْ رَقْدَتِكُمْ = شما هر روز مورد تجاوز دشمن قرار می‌گیرید، با شما بدرفتاری می‌کنند، به شما ستم می‌کنند، ولی شما درست نمی‌شوید و از خواب غفلت بیدار نمی‌شوید». این مثل همین کاری است که امروز ابرقدرت‌ها با ما می‌کنند، باز مسئولین ما می‌روند و چاپلوسی می‌کنند و به آن‌ها احترام می‌گذارند.  «وَ لَا یَنْقَضِی فُتُورُكُمْ= سستی و بی تفاوتی شما تمام نمی‌شود». کتک می‌خورید و به شما ظلم می‌شود، باز هرروز شما سست‌تر و شل‌تر می‌شوید. «أَ مَا تَرَوْنَ إِلَى بِلَادِكُمْ وَ دِینِكُمْ كُلَّ یَوْمٍ یَبْلَى وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَةِ الدُّنْیَا= آیا به سرزمین‌تان و دین‌تان نگاه نمی‌کنید که هر روز کهنه‌تر و فرسوده‌تر می‌شود؟». در ادامه حضرت می‌فرمایند: «یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَكُمْ‏ وَ لاتَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ‏[2]= و (شما مؤمنان) هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست و بدانها دلگرم باشید و گرنه آتش (کیفر آنان) در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید داشت و هرگز کسی یاری شما نخواهد کرد». «وَ لاتَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا= به افراد اهل ظلم متمایل نشوید». این چیزی است که ما متأسفانه در تعدادی از مسئولین‌مان می‌‌بینیم. ما مسئولینی داریم که زن و بچه‌شان در ایران زندگی نمی‌کنند، نه اینکه رفته درس بخواند، اصلاً در ایران نیستند. خانواده کاملاً آن‌طرف زندگی می‌کنند. آن هم با سبک و ارزش‌های آنجا. آیا این تمایل به دشمن نیست؟ این آیه قرآن برای امروز ماست که مایل به ظالمین و دشمنان نشویم. هر نکبتی هم که الآن در این کشور نصیبمان می‌شود، به خاطر بی‌عرضگی‌ و غفلت‌های خودمان است. پس غفلت در ابعاد سیاسی ـ اجتماعی، در درجه اول برای امام زمان علیه السلام فاجعه درست می‌کند. غفلت اجتماعی ـ سیاسی امام زمان علیه السلام را 1180 سال آواره کرده و تنها، و طردشده، و آواره قرار داده. کسی که در دل و ذهنش غصه امام زمان را نمی‌خورد، اصلاً برنامه‌ای در زندگی‌اش برای حضرت ندارد، چطور می‌شود گفت او آدم متدین است!؟ درحالی که اصل و محور دین امام زمان علیه السلام است؛ ولی ما از او غافل هستیم. بنابراین، غفلت یعنی اینکه تو از امام زمانت غفلت کنی. بدترین غفلت، غفلت از امام زمان علیه السلام  است. قا/218 جهنم/غفلت از امام زمان [1] . سوره بقره/ آیه 105 . [2] . سوره هود/ آیه 173.

صوت

1 - غفلت موجب نابودی ایمان می شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11384
زمان انتشار: 4 دسامبر 2019
| |
جستجوگری در مسیر رسیدن به حکومت مهدوی از ویژگی های فعالان مهدوی است

شرح دعای ندبه؛ جلسه 35؛ 1398/08/17

جستجوگری در مسیر رسیدن به حکومت مهدوی از ویژگی های فعالان مهدوی است

جستجوگری، مهمترین نیاز بشر است. اگر کسی دغدغه مهدوی و دغدغه امام زمان علیه السلام و طلب او را نداشته باشد، حقیقت خودش را از دست داده است.

در ادامه بحث دعای ندبه به فراز «اَیْنَ»ها رسیدیم. «أَیْنَ»­ها، جستجوگری­ ها و مطلوب یک آدم است و قیمت او را مشخص می­ کند. در واقع نوع «أَیْنَ» گفتن هر کس، شخصیت او را نشان می دهد. امام صادق علیه السلام ولیّ الله و مثل اعلی است، اما در موقع در فراق آقا امام زمان علیه السلام 36بار «أَیْنَ» را تکرار کرد. یعنی بسیار مهم است که بدانیم این آقا کیست و چه شخصیت باعظمتی دارد که یک امام در فراقش این طور ندبه می کند. گفتن «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ= کجاست حسن؟ کجاست حسین؟ کجایند فرزندان حسین؟»، یعنی همه مشکلات زمین با آنها حل می­ شود. «این صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ= کجایند صالحی پس از صالح دیگر و راستگویی پس از راستگویی دیگر؟» یعنی غیر از اینها کسی صادق نیست. چون صدق یعنی آن چیزی که تو را تا مقام فوق عقل می ­برد. در پزشکی دارو و درمان صدق است. پس پزشک در رشته خودش صادق است. «أَیْنَ»، یعنی تو وقتی با امام زمان علیه السلام ارتباط نداری، همه اش دچار کذب و توهم هستی. اصلا زندگی ات توهمی است. زندگی ات یا گیاهی یا جمادی یا حیوانی یا عقلی است که اینها هم زندگی حقیقی نیستند. اینها صدق نیست. صدق زمانی است که تو می خواهی آدم باشی. می خواهی به مقام امام برسی. هر چیزی که تو را به مقام صدق نرساند، کذب و توهّم است. پس ما باید سبک زندگی مان را درست کنیم. وقتی این سبک زندگی اعم از شوهرداری غلط، زن داری غلط، بچه داری غلط و ...ما را به امام زمان علیه السلام نمی رساند، کذب است. «أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ= کجایند راه­ های پس از راه­ ها؟». امام، صراط المستقیم است. امام علی علیه السلام فرمودند: «وَ أَنَا اَلصِّرَاطُ اَلْمُسْتَقِیمُ = و من راه مستقیم هستم». یعنی با او می ­توانیم به مقام امام برسیم. «أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ= کجاست انتخاب شده بعد از انتخاب شده؟». خیره، یعنی خدا، امام را انتخاب کرده تا بندگان را به مقام خودش برساند. این خیره خیلی مهم است. چون انتخاب خداست. یعنی تو  اگر اهل خیر و خیرخواه هستی، باید به دنبال امام زمانت بروی. «أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَةُ* أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَةُ* أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ= کجایند خورشیدهای تابان؟ کجایند ماههای نورافشان؟ کجایند ستارگان فروزان؟». انسان به تعبیر قرآن با خورشید، ماه و ستاره، زمان را اندازه گیری می کند و سال­ها، ماه ها و روزها را تشخیص می ­دهد. «هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ[1]= او کسی است که خورشید را روشنایی و ماه را نور قرار داد و برای آن منزلگاه هایی مقدّر کرد تا عدد سال­ها و حساب (کارها) را بدانید». پس ببینید که چقدر امام جایگاه والایی در نظام خلقت دارد که بدون او همه چیز فلسفه اش را از دست می دهد. اگر کسی دغدغه مهدوی و دغدغه امام زمان علیه السلام را نداشته باشد، حقیقت خودش را از دست داده است. ما آدم های مذهبی داریم که با طاغوت و استکبار کنار می­ آیند. کسی که با حاکمیت استکبار کنار می ­آید، دروغ می ­گوید که عاشق امام زمان علیه السلام است. وقتی به فکر برطرف کردن موانع ظهور حضرت نیستیم، خائن هستیم. وقتی به فکر نیستیم، همه جور اتفاقات صورت می ­گیرد. پزشکان مهدوی نباید مهمان باشند. باید میزبان باشند، باید فعال بوده و آرمان داشته باشند و مسیر آن آرمان کار کنند. پس نباید وقت و عمرتان را در جای دیگری تلف کنید. کسی که دغدغه درستی داشته باشد، اولین نتیجه اش زندگی شاد و آرام است. چون چیزی نیست که چنین کسی را اذیتش کند. حس جستجوگری و طلب در انسان نهادینه است جستجوگری، مهمترین نیاز بشر است. انسان به طور طبیعی این حس را دارد که در هر بخش از ابعاد وجودی ­اش جستجوگری داشته باشد. مثلاً در بخش جمادی، اگر نیاز مادی داشته باشد، تلاش می کند که آن را تامین کند. اگر تأمین نشد، یک گدایی صادقانه می کند. بعد این را بر خودش هموار می­ کند که من این نیاز اقتصادی را دارم. در بخش گیاهی هم همین طوراست. اگر گرسنه باشد، برای بدست آوردنش خیلی تلاش می کند. حتی کارهای دیگرش را هم تعطیل می کند. شاید در اضطرار هر آشغالی را هم بخورد. در بخش حیوانی به دنبال انتخاب همسر می­ رود تا نیازش را برآورده کند. کسانی هستند که همسر ندارند، ولی حاضرند به خاطر تامین نیاز جنسی شان دست به فساد بزنند. اما مومن اینطور نیست و عفاف ورزیده و به آیه عمل می کند که می فرماید: « وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ= و کسانی که امکان نکاح برایشان نیست، باید عفت بورزند تا خدا آنان را از فضل خودش غنی کند». نیاز بخش عقلی هم علم و دانش است. انسان برای اینکه به یک مقطع تحصیلی برسد، ممکن است تمام عمرش را بگذارد. هیچ­وقت هم سیر نمی­شود. در بخش فوق عقلانی چون انسان بی­نهایت طلب است، سیری ندارد. چون به دنبال کمال مطلق، زیبایی مطلق، علم مطلق، جاودانگی و...است، اما بی نهایت طلبی در بخش های فوق عقلانی، بیشتر از بی نهایت طلبی در سایر بخش­هاست. آدم ها کمتر سراغ مصداق حقیقی بی نهایت یعنی خداوند تبارک و تعالی می روند. از بی خدایی کمتر رنج می برند. به حس نیازمند بودن به خدا نمی افتند. چون کسی به این حس می افتد که با خدا سنخیت و عطش داشته باشد. بخشی که انسان عاشق خدا می­ شود، همان بخش فوق عقل اوست. اما آدم ها این بخش را کمتر باور دارند. برای همین است که به طور جدی به دنبالش نمی روند. امام ریشه همه خوبی ها و طاغوت ریشه همه مفاسد است یک فرمول بسیار مهم را از امام کاظم علیه السلام عرض کنم که فوق‌العاده تعیین‌کننده و کم‌نظیر است. در مورد آیه «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ[2]= بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، حرام کرده است؛ چه آشکار باشد و چه پنهان» از حضرت سؤال کردند: این یعنی چه که خدا فحشاها را حرام کرده، چه ظاهری و چه باطنی؟ این نشان می‌دهد که فحشاها هم ظاهر دارند و هم باطن. خدا چه چیزهایی را حرام می‌کند؟ هر چیزی را که مزاحم رسیدن تو به حیات جاودانه و حیات طیبه باشد. هر چیزی که نگذارد تو به مقام اهل بیت برسی. هر چیزی که نگذارد تو به مقام خلیفة اللهی برسی. امام موسی کاظم علیه السلام در پاسخ سوال مذکور فرمودند: «اِنَّ‌ لِلقُرآنِ‌ ظَهراً‌ وَ‌ بَطنًا فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِی اَلْقُرْآنِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ= براى قرآن ظاهرى است و باطنى، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده، ظاهر قرآنست و باطن آن پیشوایان جورند». به تعبیر حضرت، امور حرام و میوه‌های تلخ، جهنمی و آتشین، یک ریشه دارند که امامان جور، طاغوت‌ها، ائمه طاغوت، حاکمان جور باطن همه بدیها و فحشاها در سطح کرۀ زمین هستند. بعد حضرت در ادامه می ­فرمایند: «وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِی اَلْكِتَابِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقِّ= و هر چه خدا در قرآن حلال کرده، تمامش ظاهر قرآن است و باطن آن پیشوایان حق هستند». یعنی هر چیزی که شیرین و خوب است، این در ظاهر است. اما ریشۀ همه خوبی ها، شیرینی ها، امنیت‌ها، صلح‌ها، عدالت‌ها، آسایش‌ها و آرامش‌ها، امام حق است. در واقع هر جا امام حق حاکم باشد، آنجا بهشت است. پس امام زمان علیه السلام وقتی بیاید، دیگر نه فقری وجود دارد، نه مریضی، نه دعوا و درگیری و طلاق، نه مشکل ازدواج، نه مشکل خانوادگی، نه عقده‌ای، نه کمبودی، نه دعوایی. امام زمان علیه السلام که بیاید، ببینید آن موقع چه می­ شود و بشر به کجا می‌رسد. اینها مقدمات کار امام است. وقتی که امام می‌آید، هر کدام از انسانها از اولیاء خدا می‌شوند و راه غیب و ارتباط با ملکوت به روی همه آنها باز می‌شود. هر انسانی چنان نورانیت و معنویتی پیدا می‌کند که به راحتی با غیب ارتباط می گیرد. مزه ی عشق به خدا و اهل بیت را می‌فهمد، مزه ی عرفان را می‌فهمد. لذت معنویت در وجود همه انسانها می‌آید. امام زمان علیه السلام برای این کار می‌آید که انسان­ها را شبیه خودش ‌کند. پس باید مهمترین دغدغه و همّت یک آدم این باشد که به اصل خودش برگردد. چون برای آنجا آفریده شده است. انسان انواع کشش های جمادی (یعنی مادی) گیاهی، حیوانی و عقلی را دارد. اینها می­ توانند فریبنده، اله و بت شوند و حماقت را به ما تحمیل کنند. تنها عشق به فوق عقل و عشق به غیب است که می­ تواند ما را از این کشش ها نجات بدهد. مدیریت بخش فوق عقل است که می­ تواند به سایر بخش­ها نورانیت بدهد. اگر این مدیریت نباشد، فساد و تجاوز به حقوق دیگران، اذیت و آزار دیگران دامنگیر همه می شود. بنابراین، تمام گناهان و فحشاها زمانی اتفاقی می افتد که مدیر اصلی ما، بخش فوق عقل نباشد. در جامعه هم همین طور است. اگر امام در جامعه حاکم نباشد، تعادل مردم از بین می ­رود. «إِنْ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ= هر جا که نامى از خیر و نیکویى باشد، شما اولِ خیر و ریشه آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهاى آن مى‏ باشید». قا/217 دعای ندبه/ أین [1] . سوره یونس/ آیه5. [2] . سوره اعراف/ آیه 33.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11383
زمان انتشار: 3 دسامبر 2019
| |
مردم یا مومن اند یا فاسق

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 102؛ 1398/09/07

مردم یا مومن اند یا فاسق

«ابواب­الایمان»، یعنی باید از درِ ایمان وارد شد. امام اصل و پایه ایمان است. بدون ارتباط و پیوند با امام نمی توان به ایمان حقیقی رسید. «وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ» یعنی درهاي ايمان که همان حضرات معصومين هستند.

لازم است چند واژه توضیح داده شود. ابواب جمع باب، به معنای درب یا دروازه­ هاست. از معنی اولیه اش «در» می ­فهمیم که همان محل ورود و خروج است. مثل درب خانه، درب سالن، درب پارکینگ. اما معنای دیگرش، استعمال معنوی است. مثل روایت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که فرمودند: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا= من شهر علم هستم و علی در آن است». شهر علم مادی نیست؛ بلکه یک امر معنوی است. در واقع اگر کسی بخواهد به یک امر معنوی مهم برسد، طریقش وارد شدن از در است. اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: باب این شهر علم علی است، یعنی طریق رسیدن و بهره ­مند شدن از خود من و دین­ و معارف و احکامم، علی علیه السلام است. خداوند در قرآن در آیات مختلف تصریح کرده که همه چیز قدر و اندازه دارد: «وَكُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ[1]= و همه چیز نزد او اندازه دارد». «وَأَحْصَى كُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا= و عدد هر چیزی را شمرده دارد». پس در  نگاه الهی همه چیز عدد دار است. در واقع همه تجلیات الهی، عدد و اندازه دارند. مثلاً حاملین عرش ۸ تا هستند. جهنم 7 در و بهشت 8 باب دارد. ماموران جهنم 19 نفر هستند. نمی­ شود بیشتر از این عدد باشند. انسان در آفرینشش هم تعریف ریاضی دارد. انسان به معنای واقعی همان فوق عقل است. در قرآن کریم خداوند انسان ­ها را براساس کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» تقسیم بندی نمی کند. بلکه مبنا را انسانیت قرار می دهد.   خدا همان­طور که عددها را مشخص می­ کند. قیمت هر چیزی را هم تعیین می ­کند. مثلاً از نظر قرآن انسان­ها به دو دسته مؤمن یا فاسق تقسیم می­شوند: «أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لایَسْتَوُونَ= آیا کسانی که مؤمن ­اند همچون کسانی­ اند که فاسق و سرکش اند؟ اینان برابر نیستند». خدا این تقسیم ­بندی را براساس معشوق ­ها و محبوب­ ها قرار داده است. به این معنا که انسان یا مسیر هدف خلقت را درست طی می­ کند یا خارج از مسیر حرکت می­ کند. غیر از این، تقسیم بندی دیگری وجود ندارد. فاسق ها در حال از دست دادن بخش فوق عقل هستند. این از دست دادن بخش فوق عقلانی را اصطلاحاً «خسران» می­ گویند که همان خسران از دست رفتن بخش انسانی است. «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[2]= واقعا انسان دستخوش زیان است * مگر كسانى كه ایمان آوردند و كارهاى شایسته انجام می دهند و همدیگر را به حق و شكیبایى توصیه می کنند». پس همه انسانها ابدیتشان را از دست می دهند، مگر کسانی که ایمان بیاورند، اهل عمل صالح باشند و تواصی به حق کنند و تواصی به صبر. مومن کسی است که به تعبیر قرآن کریم همیشه سه معشوق در رأس سایر معشوق های طبیعی و دنیایی اش است: « قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین[3]= بگو که اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود و اموالی که جمع آورده‌اید و مال‌التجاره‌ای که از کسادی آن بیمناکید و منازلی را که به آن دل خوش داشته‌اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید منتظر باشید تا خدا امر خود را جاری سازد و خدا فاسقین را هدایت نمی کند». این سه معشوق، خط دقیق ریاضی تمایز بین مومن و فاسق است. فاسق کسی است که ۸ معشوقش یعنی «پدر، پسر، برادر، همسر، خویشاوند، اموال، شغل و مسکن» را مهمتر و محبوب تر از سه معشوق حقیقی یعنی «خدا، اهل بیت و جهاد در راه خدا» می ­داند. او به سمت الله و خانواده آسمانی ­اش حرکت نمی­ کند و روح انقلابی ندارد. از این رو، مورد هدایت الهی هم قرار نمی­ گیرد. پس مردم یا فاسق اند یا مومن. غیر از این دو دسته، تقسیم بندی دیگری نداریم. مومن غیر انقلابی هم نداریم، یعنی کسی که روحیه مبارزه با دشمن و برطرف کردن موانع ظهور امام زمان علیه السلام را نداشته باشد، چنین مومنی هم فاسق است. نمی­ شود کسی مومن باشد، ولی پایه ایمان که امام است را رها کند. امام، باب ایمان است «ابواب­ الایمان»، یعنی باید از درِ ایمان وارد شد. مگر می­ شود کسی بگوید: من خدا را دوست دارم، دین را دوست دارم، ولی امام زمان علیه السلام را فراموش کند و هیچ خیرش به امام نرسد و هیچ کمکی به امام نکند! این خودفریبی است که من فکر کنم عاشق امام هستم ولی مراقبه ای از خودم نداشته باشم. وقتی فرهنگ دشمنان دین مان را دوست داریم و تبلیغ آنها را می ­کنیم، چه شباهتی بین ما و امام زمان علیه السلام خواهد بود؟ ائمه برای اینکه ما را نجات بدهند و بتوانند حیات ابدیمان را حفظ کنند، شهید شدند. آن هم با آن سختی هایی که کشیدند تا ما جاودانه و به مقام آنها برسیم. درحالی که ما فقط ادعای دوست داشتن آنها را می­ کنیم. اما سبک زندگی ­مان را با فرهنگ دشمنان تنظیم می کنیم. این دو با همدیگر در تناقض است. نمی­ شود با این سبک زندگی غلط، ادعای عشق به امام زمان علیه السلام داشت. «ابواب الایمان»، یعنی اگر می ­خواهی انسان زندگی کنی و تعادل معشوق­ های طبیعی ­ات را حفظ کنی، احتیاج به «ایمان» و راهنما داری. به یک مربی نیاز داری که به تو تمرین بدهد که در کشش انواع معشوق ­هایت چطور باشی. انسان در اینجا به یقین می ­رسد که به کسی نیاز دارد که همه ایمان است. اصل ایمان است. باب ایمان است. تو نمی ­توانی غیر از طریق امام به الله برسی. زندگی مومن، بی­ انگیزه و بی آرمان و پوچ نیست. او هر صبح با نیت مبارزه در راه خدا روزش را شروع می­ کند. حتی در رختخوابش هم این چنین است. زندگی ­اش بی خاصیت و بی هدف نیست. چون می­ داند که قرار است به کجا برسد. مثل کسی که برای دکتر یا مهندس شدنش، پر از برنامه، هدف و انگیزه است. شرافت مومن به او اجازه نمی ­دهد به خاطر مسائل طبیعی و دنیایی، غم و غصه بخورد. او همیشه شاد، شاد، شاد است. اذیت ­های شوهر یا اذیت­های بچه برای یک زن مؤمن، یک سلوک عالی می ­دهد. پس غصه­ ای نمی­ خورد و اینها را به شیرینی می ­پذیرد. مؤمن کسی است که به قول پیامبر صلی الله علیه و آله «جَوَّالَ اَلْفِكْرِ جَوْهَرِیَّ اَلذِّكْرِ كَثِیراً» است، یعنی دائم الفکر و دائم ­الذکر است. تمام اذکار و عشقش از قلبش می­ جوشد. زور نمی زند که دعای توسل بخواند یا نمازی بخواند؛ بلکه اینها بخشی از وجودش شده اند. مومن مثل بعضی از افراد نیست که ایمان مستودع داشته باشد که با یک سفر یا یک شرایط جدید، مثل ازدواج کردن، دینش را بفروشد. این ایمان به درد بخور نیست. بی­ وزن است. ایمان یعنی من باید پدر و مادرم را بیش از جان خودم دوست داشته باشم. خواهر و برادر، همسرم، فرزندم را دوست داشته باشم و عاشق کشورم باشم. مالم را دوست داشته باشم. شغلم را دوست داشته باشم. بعد در تعادل اینها، الله را دوست داشته باشم و در رأس همه این حب­ها الله قرار بگیرد. تنها کسی که می ­تواند انسان را با این آرمان تربیت کند، امام است. آدمی که وقت نمی گذارد زبان دینش را یاد بگیرد، ولی زبان های دیگر را خوب بلد است، یعنی احتیاج به معصوم ندارد. علاقه اش معصوم نیست. این نشان می دهد که این فرد، تعادل ندارد و نظام روحی اش به هم ریخته  است. وقتی تعادل نظام روحی به هم بریزد، دیگر حس و ذائقه معنوی اش از دست می رود و برای درهای ایمان دلش پر نمی­ زند. «ابواب ­الایمان»، یعنی اگر امام زمان علیه السلام که در غیبت به سر می ­برد، اگر همین الان باشد، تو را به خدا می­ رساند. تو را شبیه خودش می­ کند. این کم چیزی است؟ وقتی که امام زمان علیه السلام بیاید، تمام درهای غیب به روی انسان باز می­ شود. مزه قیامت، مزه ایمان و مزه آدمیت را می­فهمد. انسان را به اوج لذت و شادی و آرامش می ­رساند. ضمن این که در بخش های پائینی، ما را به لذت طبیعی می ­رساند. «ابواب­ الایمان»، یعنی بدون اتصال و دغدغه به امام، ما هیچ هستیم. پس حیات انسان به امام وابسته است و بدون امام او حیوانی بیش نیست و گرفتار جهنم خواهد شد. بنابراین، ایمان غلبه سر معشوق بر سایر معشوق­ هاست. این تعریف ایمان است و ورودی خدا معصومین هستند. «السلام علیکم یا باب الله». اینها باب الله هستند. هر کس اراده خدا کند باید از آنها شروع کند: «من اراد الله بدا بکم».   قا/210 زیارت جامعه کبیره/ابواب الایمان [1] . سوره رعد/ آیه 8. [2] . سوره عصر/ آیات 3-2. [3] . سوره توبه/آیه 24.

صوت

1 - مردم یا مومن اند یا فاسق

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11380
زمان انتشار: 5 دسامبر 2019
| | | | |
من کِی گفتم، راضی نیستم امام زمان ع بیاد؟

من کِی گفتم، راضی نیستم امام زمان ع بیاد؟

فیلم

1 - من کِی گفتم، راضی نیستم امام زمان ع بیاد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11379
زمان انتشار: 3 دسامبر 2019
| | | | |
آیا او، تو را همراه خود می داند؟

آیا او، تو را همراه خود می داند؟

صوت

1 - آیا او، تو را همراه خود می داند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed