www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11459
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| |
تعریف شخصیت حلیم از نگاه امام علی علیه السلام

حلم جلسه 11

تعریف شخصیت حلیم از نگاه امام علی علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام درباره شخصیت حلیم فرمودند:«لَيس الحَليمُ مَن عَجَزَ فهَجَمَ و إذا قَدَرَ انْتَقَمَ. إنَّمَا الْحَليمُ مَن إذا قَدَرَ عفا، و كانَ الحِلمُ غالبا على كُلِّ أمْرِهِ[1] = بردبار نيست كسى كه چون ناتوان شود، هجوم برد و چون قدرت يابد انتقام كشد؛ بلكه بردبار كسى است كه قدرت [انتقام] داشته باشد، اما گذشت كند و بردبارى بر تمامى امور او غالب باشد.» قسمت اول حدیث، تعریف سلبی از حلم دارد و قسمت دوم «اِنَّمَا الحَلیمُ مَن اِذا قَدَرَ عَفا» تعریف ایجابی حلم است. یعنی حلیم کسی است که وقتی قدرت پیدا کرد، عفو می‌کند و حلم، غالب بر امور زندگی او باشد. اما کسی که وقتی ناتوان شود، هجوم ببرد، حلیم نیست.

حضرت در مورد کسی که حلیم نیست می فرماید: «وَ اِذا قَدَرَ اِنتَقَمَ= حلیم نیست آن کسی که قدرتمند شود و انتقام بگیرد». زیاد داریم در سیره اهل بیت(علیهم السلام) هنگامی که قدرت پیدا می‌کردند، عفو می‌کردند. این همان کاری است که ما دوست داریم خدا با ما بکند. چه الان و چه در موقع مُردن که دیگر اختیار از ما سلب می‌شود. چه در برزخ و چه در قیامت دوست داریم خدا ما را ببخشد. اما حضرت در مورد انسان حلیم می فرماید: «اِنَّمَا الحَلیمُ مَن اِذا قَدَرَ عَفوُه= حلیم کسی است که وقتی قدرت پیدا کرد، ببخشد.» روحیه هجوم در هنگام عجز و ناتوانی و ضعف، حاکی از یک شخصیت ضعیف است. موقعی که انسان در یک موضع انفعالی قرار می‌گیرد، شروع به پرخاشگری و بد و بیراه گفتن می نماید و با خشونت و عصبانیت دست به کارهای ناشایست و ناهنجار و خشن می زند. گفتیم که منافق کسی است که مثل یک چوب خشک می ماند. هنگامی که باد و طوفان می وزد، آنقدر می‌ایستد تا خرد شود و بشکند. آدم های ضعیف النفس و اساساً طبیعتگراها و کسانی که از نظر معنوی ضعیف هستند، اینگونه اند. خیلی وقتها این افراد می‌دانند در مشکلی که برایشان پیش آمده، مثل مشکل خانوادگی، اداری، سیاسی و... به خصوص در مسائل سیاسی کاری از پیش نمی‌برند، ولی بیخود لج می‌کنند. علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: کسی رستگار است که اگر قوه و توان دارد، اقدام کند و اگر ناتوان است، کاری نکند و بیخود خودش را به آب و آتش نزند. چون جز هدر رفتن نیروها و از بین رفتن اصل اهداف، چیز دیگری نصیبش نمی‌شود. وقتی از خود حضرت غصب خلافت کردند، در نهج البلاغه هست که حضرت فرمودند: از توان من خارج بود که بخواهم از غصب آنها جلوگیری کنم. در نتیجه 25 سال صبر می کند و به فرمایش خودشان در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشت. این حلم است. نه هجوم بردن و دست به شمشیر بردن تا خون و خونریزی راه بیافتد. کاری که امام حسن مجتبی(علیه السلام) می‌کند، کار نظامی بود و تا آخرین لحظات مقاومت می‌کند. اما وقتی می‌بیند که واقعاً نمی‌شود کاری کرد، صلح می‌کند. در زمان معاویه نیز، امام حسین(علیه السلام) همان راه برادرشان را طی می‌کنند. روشی که اهل بیت (علیهم السلام) غالباً داشتند. توان انجام کار، قیام نبوده. خودشان را بیخود به آب و آتش نمی‌زدند که بیجا دست به شمشیر ببرند و اصل اسلام را نابود کنند. این خلاف حلم است. بیان جمله «این نیز بگذرد» راهکار مقابله با خشم و تحمیل کردن حلم بر خود است یکی از اساتید ما در هنگام بروز مشکلات این جمله مهم را می‌فرمودند:« این نیز بگذرد!». قرآن در مورد روش تخلیه روحی مؤمنین خیلی قشنگ می‌فرماید:«الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[2]= [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد، مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم.» یعنی وقتی به مؤمن مصیبت و فشاری وارد می شود، سریع به اصل خلقتش برمی‌گردد و نظام خلقت و معشوق اصلی خود را نگاه می‌کند و می گوید:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= ما از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم». اما توجیه همه کسانی که از حلم استفاده نمی کنند و از روی عصبانیت در مقاطع مختلف زندگی عمل می‌کنند، این است که می‌گویند:«دیگر کارد به استخوان رسیده بود. خواستم دلم خنک شود. عیبی ندارد، بگذار کتکم را بخورم، ولی حرفم را بزنم و ...» اینها از بی­ظرفیتی است. مرحوم علامه(ره) طباطبایی در مقطعی از زمان، مشکلات زیادی در زندگیش داشت. شاگرد ایشان نقل می‌کرد که گاهی مرحوم علامه دم در خانه می‌آمد، دست هایش را روی چارچوب در می‌گذاشت و می‌ایستاد و با مراجعه کننده ها صحبت می‌کرد. یعنی کسی را در خانه راه نمی‌داد؛ از بس که وضع داخل خانه به خاطر فقر ناجور بود. گاهی فقط می‌توانست میوه­ یا سبزی یا کاهوی پلاسیده بخرد. یا فقط دو تا پرتقال می‌خرید. در نجف هم خیلی تحت فشار بود که خدمت آقا میرزا علی قاضی(ره) استادشان می روند که ایشان با او صحبت می کنند و علامه آرام می‌شوند. علامه این بیت را د رخصوص همین وضعیت می‌گوید: پیر خردپیشه نورانیم                    برد ز دل زنگ پریشانیم گفت که در زندگی آزاد باش           هان، گذران است جهان، شاد باش یعنی این گذران بودن جهان، مژده است. قرآن می‌گوید: از آنها می‌پرسند چه مدت در دنیا بودید؟ می‌گویند: شاید، یک روز یا نصف روز. یعنی زندگی جدی ما آنجاست و قرآن زندگی اینجا را لهو و لعب می‌داند و می فرماید:«وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ[3]= این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اگر مى‏ دانستند.» پس واقعاً بی­عقلی است که انسان روحیه عصبانیت و پرخاشگری داشته باشد. برای دوری از چنین روحیه ای باید بگوییم: «این نیز بگذرد». این است که انسان را راحتت می‌کند. پس جایی که توان نداریم، بی‌خود حرص و جوش نخوریم و آن چیزی که می‌تواند به ما خیلی نیرو بدهد، همین عبارت «این نیز بگذرد» است. یعنی وقتی مصیبتی پیش آمد، بگو اتفاقی است که افتاده و با صبوری بگذران. از آقایی پرسیدم: شما اگر نگران و عصبانی شوی چه کار می‌کنی؟ گفت: من اصلاً وقت نگران شدن و عصبانی شدن را ندارم. کار دارم. نگرانی مال بیکارهاست. مال کسانی است که قدر خودشان را نمی‌دانند. مال کسانی است که وقتشان را از سر راه آورده اند و نمی‌دانند که «یک ساعتِ دنیا» به اندازه چند هزار سال، یا چند میلیون سال آخرت را از آنها می گیرد یا به آنها می دهد. نه اینکه تا کسی به مشکلی بر می‌خورد، زمینگیر شود. انگار که دنیا به آخر رسیده و هیچ کاری هم نمی شود کرد. مهمتر و بدتراز همه در اینطور موارد ایت است که انسان اجرش را هم از دست می دهد. چون بیخود فقط برای خودش جهنم درست کرده است. طبیعت گراها چرا دنیا را جدی می‌گیرند؟ طبیعت گرا چون از خودش فقط طبیعت خود را می بیند، یعنی خود را فقط در محدوده تولد تا مرگ می بیند، پس دنیا را خیلی جدی می گیرد. ما هرچقدر به طبیعت گرایی نزدیک شویم، اینگونه می شویم. ولی فرد عاقل و فطرت گرا این طور نیست. برای دنیا ناراحت و عصبانی نمی شود. قوه ی واهمه نیز، دائماً به طبیعت گراها به دروغ می‌گوید: شما هستید و می‌مانید. پس، حالا حالاها برنامه­ ریزی بکنید. با این دروغ ها ما را مجبور به دویدن برای دنیا می کند و یک دفعه مرگ انسان فرا می رسد. مرگ زمانی می‌آید که انسان برنامه ­ریزی کرده برای چند سال آینده. در حدیث داریم بعد از اینکه انسانها به آنطرف می‌روند، به راحتی متوجه نمی‌شوند که مرده اند. بعد از یک مدت که می گذرد تازه می‌فهمند که مرده اند. «مدیریت»، برای کسی که حلم ندارد، حرام است در مسائل سیاسی وقتی حلم نیست، با مسائل یک مملکت بازی می‌شود. با مسائل دین خدا بازی می‌شود. واقعاً حرام است، کسی که حلم ندارد، بخواهد برود یک جا مدیریت کند. موقعی که نمی‌توانی کاری بکنی، نکن. صبر کن. آن موقع که ناتوان هستی روحیه پرخاشگری را کنار بگذار. تاریخ شیعه، تاریخ خیلی غمباری است. ائمه چند قرن به شیعیان شان صبر کردند. دورانی هم که بعد از ائمه بر شیعه گذشته، دوران شادی­آوری نبوده و یکسره تا یادمان هست، تاریخ شیعه اینطور بوده که بزرگان شیعه در اوج مظلومیت و فشار و تهدید، به ماموریتشان ادامه دادند و مردم را شارژ کردند. تفسیر و حدیث و فقه­ شان را گفتند. ولی یک خانواده هم یک مدیر است. من به پسرها می‌گویم، قبل از اینکه ازدواج کنید، روحیه حلم و بردباری را در خودتان حاکم کنید. چون فردا با عصبانیت هایی که دارید، هم خانه را جهنم می‌کنید و هم آخرتتان را جهنم می‌کنید. نشانه ی حلیم این است که حلم بر همه امور زندگیش حاکم است حضرت در خصوص نشانه ی انسان حلیم می فرماید: «وَ کانَ الحِلمُ غالِباً عَلی کُلِّ اَمرِه= و حلم بر کلیه امورش غالب باشد.» یعنی در همه کارهایش حلیم باشد. در نظام خانوادگی، در نظام مدیریت، در نظام داد و ستد و بازرگانی، در معاشرت، در تعلیم و تعلم و در همه امورش حلم غالب باشد. در هر نقشی که بازی می‌کند، باید حلم داشته باشد. اگر فرزند است، نسبت به والدین حلیم باشد و اگر همسر است، با همسرش حلیم باشد، اگر والدین است با فرزندش حلیم باشد. اگر استاد است با شاگردانش و... وقتی انسان حلم نداشته باشد، از علم هم باز می ماند شاگردی که منتظر است از لغزش استادش سوء استفاده کند، این شاگرد حلم ندارد. من افرادی را می‌شناسم که غالباً به خاطر عُجب‌شان هیچ استادی را قبول ندارند و به هر بهانه­ای از اساتید دور کرده و در حقیقت، خودشان را محروم می‌کنند. این در حالی است که پیامبر ص فرمودند:«لَیتَ السِیاطُ عَلی رُؤوسِ اَصحابی حَتی یَتَفَقَهُ فِی الحَلالِ وَ الحَرام= ای کاش با تازیانه بر سر اصحاب من بزنند تا آنها دینشان را بفهمند و قدرت تفکر در حلال و حرام پیدا بکنند.» اینطور فرمودند بخاطر این که آخرت شوخی نیست. بدون علم به حلال و حرام، کسی نمی‌تواند تولد درستی به آخرت داشته باشد. پس حلال و حرامت را یاد بگیر. حال اگر استاد صد تا عیب هم دارد، به عیبهای خودت نگاه کن. انسان طبیعی اینطوری است که بد تر از خودش، حیوان­تر از خودش، بدبخت تر از خودش و گناهکارتر از خودش سراغ ندارد. این شرط پیشرفت است. فرمود: اگر گفتند همه بهشتی هستند، جز یک نفر، بگو آن یک نفر من هستم. مؤمن صبح می‌کند و شب می‌کند، در حالی که به خودش بدبین است. آمدند به امام سجاد(علیه السلام) عرض کردند: «اِنّی اَحبُّکَ فِی الله حُبّاً شدیدا = آقا من شما را در راه خدا خیلی دوست دارم» حضرت فرمود: «اَللّهُمَّ إِنّی اَعُوذُ بِکَ اَن اَحَبَ فیک وَ اَنتَ لی مُبغِضُک= خدایا پناه می‌برم به اینکه مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند و تو از من بدت بیاید.» خداوند اولین الگوی حلم ورزی است ما انسانیم و قرار است خلیفۀ الله باشیم. قرار است ما در صبر، در حلم، در نفوذناپذیری و عزت، مظهر قدرت خدا باشیم. روز قیامت هم تمام تمنایت این است که مثل خدا بشوی. اگر به الگویت نگاه کنی، آنوقت شرمت می‌آید و خجالت می‌کشی از اینکه کوچک فکر کنی و خودت را کوچک نگه داری و خودت را به چیزهایی پیوند بدهی که ارزش ندارند. بدبختی این است که اگر مثل آنها نشویم، آرامش نداریم. چون خدا در وجود ما بی­نهایت ­طلبی قرار داده است. ما تا به بی­نهایت نرسیم و شبیه بی­نهایت نشویم، احساس کمبود می‌کنیم. پس وقتی چنین الگویی داریم، نباید کوچک بمانیم. در این مسیر، حتی اگر ضربه خوردی، اصلاً آن را نبین. اگر مشکلات را جدی بگیری، زمین می‌خوری. اصلاً نگاه به مشکلات نکن. از نگاهی که قرار است به آن برسی و شبیه خدا بشوی به مشکلات نگاه کن. می‌بینی واقعاً مشکل جدی دیگر در زندگیت نداری، قرار است آن بشوی. آیا علی(علیه السلام) بیکار بوده که بنشیند اینطوری برای ما جمله­ بافی و جمله­ سازی بکند؟ اینها چه می گویند؟ ما کجا داریم می‌رویم و ما چطوری داریم فکر می‌کنیم؟ حضرت چند صد جمله در مورد حلم گفته، هزاران جمله در مورد صبر به ما گفته. در مورد قدرت، عظمت و طاعت گفته. ما باید اینها را سرلوحه کار و زندگی مان قرار دهیم. وگرنه، بعداً که بروی آنطرف، پشیمان می‌شوی که چرا اینقدر ما کوچک فکر کردیم و چرا بی‌خود غصه خوردیم. چرا بیخود برای هر چیزی بها قرار دادیم و ذهن را بیجا مصرف کردیم. ذهن عزیز من به بلندای ابدیت هزینه ­بردار است. ما نباید هر چیزی که می‌آید در ذهن مان را مشغول آن کنیم. جوانی که می‌نشیند ساعت ها غصه می‌خورد که تیمش باخته، این اصلاً خودش را نشناخته. اینها، شکست های موهوم است. خیالی است. چیزهای حقیقی نیست. برای حقیقی‌هایش هم نباید پشیزی ارزش قائل باشی. فرزند مرحوم میرزا جواد(ره) در حوض آب افتاد و خفه شد. ایشان مهمان داشتند. یکی آمد گفت: بچه­ات مرده. گفت: هیچ نگو. فعلاً او را یک گوشه­ای بگذارید، مهمان داریم. مهمانها که رفتند، آخرین نفر مهمان را نگه داشت و گفت: فلانی بچه­ام مرده. بیا برویم و به من کمک کن. برویم کفن و دفنش بکنیم. پی دنیا را جدی نگیریم. چون به میزانی که برای هر چیز ارزش قائل می‌شوی و آن را جدی می‌گیری، خودت کوچک می‌شوی. به مرحوم الهی قمشه ­ای می‌گویند: دزد خانه ­ات را برد. می‌گوید: حلال شان، قیامت وقت ندارم به این چیزها فکر بکنم. این آدم جدی است. امام فرمود: دلبستگی به یک تسبیح و یک کتاب هم مذموم است. سر مسائل کوچک، وقت و امور مهم مان را از دست ندهیم که بعداً خیلی پشیمان می‌شویم. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید. آن وقت می‌فهمی که چقدر باخته ای. می‌توانستی عاشق بشوی، نشدی و یکسره به بازی پرداختی. عاشق سلطان ابدیت اباعبدالله الحسین(ع) عاشق امام زمان عاشق اهل بیت، عاشق خدا نشدی. حیف است که ما چون عاشق محشور نیستیم، عاشق هم نمی‌رویم. ع ل 339 [1] . غرر الحكم : ۷۵۲۹ . [2] . سوره بقره/156. [3] . سوره عنکبوت/64. مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11458
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| |
شهادت هنر مردان خداست

شهادت هنر مردان خداست

برخی شعر سرودند، برخی با زبان شعر دیگران و عده‌ای با متنی کوتاه یا بیان خاطره‌ای از سردار شهید سلیمانی گفتند؛ برخی از شاعران و نویسندگان پس از انتشار خبر شهادت سردار سلیمانی چنین واکنش نشان دادند. پس از انتشار خبر شهادت سردار قاسم سلیمانی و همراهانش، کاربران شبکه‌های اجتماعی مختلف احساس اندوه و خشم خود را نسبت به این اقدام تروریستی دولت آمریکا با متن‌های کوتاه ادبی، جملات قصار و بعضا با شعری از خود یا دیگران ابراز کردند. این در حالی‌ است که خبرگزاری وابسته به صدا و سیما از صبح امروز اعلام کرد که «اینستاگرام صدها پیام فعالان فضای مجازی داخل و خارج ایران را که به اقدام تروریستی رژیم آمریکا واکنش نشان داده‌اند، حذف کرده است». 

در این میان اما ادیبان، نویسندگان و خصوصا شاعران با مشت‌های پر از کلمه به عزا نشستند و به شهادت بزرگ‌مرد ایران افتخار کردند. 

علی‌محمد مودب، شاعر و مدیر موسسه شهرستان ادب در صفحه خود شعری را که درباره سردار قاسم سلیمانی سروده و به شرح زیر است، منتشر کرد: «تو از فریادها، شمشیرهای صبح پیکاری/ که در شب‌های دهشت تا سحر با ماه بیداری تو دهقان‌زاده از فضل پدر مهری‌ست در جانت/ که می‌روید حیات از خاک، هر جا پای بگذاری دم روح خدا آن سان وجودت را مسیحا کرد/ که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری چنین رم می‌کند از پیش چشمت لشکر پیلان/ ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری دلت را سر به زیری‌ها، سرت را سربلندی‌هاست/ خوش آن معنا که بخشیده‌ست چشمانت به سرداری ز ما در گریه‌های نیمه شب یاد آور ای همدرد/ تو از شمشیرها، لبخندهای صبح دیداری» محمدکاظم کاظمی، شاعر و نویسنده افغان در صفحه اینستاگرامی خود در پی این اتفاق پاره‌ای از مثنوی «کوچ» علی معلم را که به شرح زیر است، منتشر کرد:  «بادها پیک شرارند، به پا می‌خیزند/ ابرها صاعقه بارند، ز جا می‌خیزند هله زین باد و بلا بوی جنون می‌آید/ نوح ِ این واقعه، بر لُجۀ خون می‌آید چشم‌های نگران، چشمۀ خون خواهد شد/ غرق خون، صحن و سرا، سقف و ستون خواهد شد سیل سرب آید و خون، تخته سواران در وی/ سایه و برگ و شب و جنبش ِ ماران در وی بادها نعره‌زنان، پویه‌کُنان در کَردَر/ مادران موی‌کَنان، مویه‌کُنان در کَردَر رقص کوه است که بر پشته فرو می‌غلتد/ بر سر ریگ روان، کُشته فرو می‌غلتد می‌دوانند یلان، مَرکبشان پی کرده است/ دشت‌ها را تنشان بی سرشان طی کرده است زیر باران، یله در سلسله، مردان بی سر/ طبلها خامُش و در ولوله مردان بی سر یل ِتکبیر سلاحیم در آن میدان، ما/ ناگهان دست و گریبان شده با شیطان، ما ره نه این است؛ ره آغشتۀ ما افتاده است/ از ازل تا به ابد، کُشتۀ ما افتاده است» امروز همچنین برخی شعرها که در دوره دفاع مقدس یا برای آن دوره سروده شدند، دیگر بار تازه شدند؛ سعید بیابانکی، شاعر بیتی از غزل «خبر دهید به آنها که ناامید شدند» خود را چنین نوشت: «سیاهی از همه جا روسیاهی از همه سو/ خوشا به حال شهیدان که روسفید شدند» همچنین علیرضا قزوه، شاعر و نویسنده در پی شهادت سردار سلیمانی در صفحه خود با هشتگ «انتقام سخت» از خاطراتی با او چنین نوشت:  «چهارده سال قبل در سفر رهبری به کرمان شبی با حضرت آقا در خانه شهدای کرمانی نشسته بودیم و من هم به عنوان نویسنده آن سفر همراه حضرت آقا بودم. یکی از جانبازان کرمانی که فامیل آن شهید بود به آقا می‌گفت من از شما شفاعت می‌خواهم و آقا با تواضع گفت من چیزی را که ندارم چگونه به شما بدهم. این شهدا می‌توانند شفاعت کنند و بعد رو کرد به حاج قاسم سلیمانی و گفت ایشان هم از کسانی است که فردای قیامت می‌تواند شفاعت کند. در تالار اندیشه حوزه هنری مراسمی بود برای شهید سردار شعبان نصیری از مدافعان حرم و من باید می‌رفتم شعر م‌ خواندم. سردار در ردیف اول و با فاصله پنج شش صندلی نشسته بود و من بلند شدم بروم شعر بخوانم چند نفری هم به احترام بلند شدند و ناگهان سردار را هم دیدم که ایستاده، به طرفش رفتم و صورتش را بوسیدم و ایشان هم پیشانی مرا بوسید. این یکی از بهترین صله‌های شعر من بود. در آن شعر و چند شعر دیگر نام سردار سلیمانی را مثل مهر و خاتم انگشتری در شعرم جا داده بودم. خون سردار سلیمانی پس از خون سیدالشهدا تاثیرگذارترین خونی است که در سرزمین عراق به زمین ریخته شد و این خون خیلی اتفاقات بزرگی را رقم خواهد زد. شهادت حق آن بزرگمرد بود. #انتقام_سخت» محمود حبیبی‌کسبی، شاعر آیینی نیز بیتی از غزل حافظ را منتشر کرد که چنین است: «با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم/ که شهیدان که‌اند این همه خونین‌کفنان؟»   زهیر توکلی، شاعر و مدرس ادبیات نیز شعری را از خود که در ادامه می‌آید، به اشتراک گذاشته و نوشته است: «القصه در این چمن شبیه ِ گُل ِ سرخ/ خندیده‌ام آن‌چنان که سر باخته‌ام السلام علی اسیر الکربات و قتیل العبرات السلام علی الممنوع من ماءالفرات السلام علی الشفاه الذابلات...»   همچنین ناصر فیض، شاعر و طنزپرداز با انتشار عکسی از شهید قاسم سلیمانی، با هشتگ «مالک‌اشتر زمان» نوشته است: «چگونه شرح دهم با زبان زخمی شعر/ میان این همه آتش زبانه‌هایم را»   اسماعیل امینی، شاعر، نویسنده و استاد دانشگاه نیز با انتشار پستی در پی شهادت سردار سلیمانی نوشته است: «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا»  سیداکبر میرجعفری، شاعر و منتقد ادبی نیز با انتشار پستی چنین نوشت: «حالا باید بیشتر دقت کرد. آیا کسی که در آشوب آتش زدن سفارت آمریکا در عراق، این شعار (سلیمانی قائدی) را بر دیوار سفارت نوشت، دوست بود یا دشمن؟ دوست نادان بود یا دشمن دانا؟ در این لحظه خوشحال است یا ناراحت؟ یا اصلا و اساسا الساعه فکر می‌کند که بین این شعار و شهادت سردار قاسم سلیمانی ارتباطی وجود دارد یا نه؟...»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11457
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| |
انتقام سخت در انتظار جنایتکاران حادثه شهادت سردار سلیمانی خواهد بود

مرگ بر آمریکای تروریست

انتقام سخت در انتظار جنایتکاران حادثه شهادت سردار سلیمانی خواهد بود

رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام مهمی شهادت سردار بزرگ و پرافتخار اسلام سپهبد حاج قاسم سلیمانی و همراهان ایشان بویژه مجاهد بزرگ ابومهدی المهندس را تبریک و تسلیت گفتند و با تأکید بر اینکه انتقام سختی در انتظار جنایتکاران حادثه دیشب خواهد بود، خاطرنشان کردند: خط جهاد و مقاومت با انگیزه مضاعف ادامه خواهد یافت،‌همه دلبستگان مقاومت خونخواه شهید سلیمانی هستند و ادامه مبارزه و دست یافتن به پیروزی نهایی کام قاتلان و جنایتکاران را تلخ تر خواهد کرد. متن پیام حضرت آیت الله خامنه‌ای به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم ملت عزیز ایران! سردار بزرگ و پرافتخار اسلام آسمانی شد. دیشب ارواح طیبه شهیدان، روح مطهر قاسم سلیمانی را در آغوش گرفتند. سالها مجاهدت مخلصانه و شجاعانه در میدانهای مبارزه با شیاطین و اشرار عالم، و سالها آرزوی شهادت در راه خدا، سرانجام سلیمانی عزیز را به این مقام والا رسانید و خون پاک او به دست شقی‌ترین آحاد بشر بر زمین ریخت. این شهادت بزرگ را به پیشگاه حضرت بقیةالله ارواحنا فداه و به روح مطهر خود او تبریک و به ملت ایران تسلیت عرض میکنم. او نمونه‌ی برجسته‌ای از تربیت‌شدگان اسلام و مکتب امام خمینی بود، او همه‌ی عمر خود را به جهاد در راه خدا گذرانید. شهادت پاداش تلاش بی‌وقفه‌ی او در همه‌ی این سالیان بود.با رفتن او به حول و قوه‌ی الهی کار او و راه او متوقف و بسته نخواهد شد ولی انتقام سختی در انتظار جنایتکارانی است که دست پلید خود را به خون او و دیگر شهدای حادثه‌ی دیشب آلودند. شهید سلیمانی چهره‌ی بین‌المللی مقاومت است و همه‌ی دلبستگان مقاومت خونخواه اویند. همه‌ی دوستان -و نیز همه‌ی دشمنان- بدانند خط جهاد و مقاومت با انگیزه‌ی مضاعف ادامه خواهد یافت و پیروزی قطعی در انتظار مجاهدان این راه مبارک است. فقدان سردار فداکار و عزیز ما تلخ است ولی ادامه مبارزه و دست یافتن به پیروزی نهایی کام قاتلان و جنایتکاران را تلخ‌تر خواهد کرد. ملت ایران یاد و نام شهید عالیمقام سردار سپهبد قاسم سلیمانی و شهدای همراه او بویژه مجاهد بزرگ جهان اسلام جناب آقای ابومهدی المهندس را بزرگ خواهد داشت و اینجانب سه روز عزای عمومی در کشور اعلام میکنم و به همسر گرامی و فرزندان عزیز و دیگر بستگان ایشان تبریک و تسلیت می‌گویم. سیّدعلی خامنه‌ای ۱۳ دی ماه ۱۳۹۸

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11456
زمان انتشار: 2 ژانویه 2020
| |
نقش حلم در تعارضاتِ زندگی اجتماعی انسان

حلم جلسه 10، 79/11/27

نقش حلم در تعارضاتِ زندگی اجتماعی انسان

انسان از این رو که مدنی الطبع است و در این دنیا قرار دارد، ناگزیر است برای گذران امورش ارتباطات و معاشرت های متنوع و متعددی داشته باشد. ناچار است با گروه ها و افرادی زندگی کند که انتخاب و ارتباط با آنها در حیطه اختیارات ما نیست. والدین مان را خود ما انتخاب نمی کنیم. والدین ما از قبل تعیین شده اند. ما چاره ای نداریم که با عده ای از مردم زندگی و معاشرت بکنیم که انتخابِ معاشرتِ با آنها در دست ما نیست. حلیم کسی است که این رمز را بفهمد.

فرمایشی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در جلسه قبل بیان کردیم که فرمودند: «بردبار نیست آن كه با كسى كه چاره اى از معاشرت با او ندارد، به نیكى معاشرت نكند، تا این كه خداوند براى او، راه گریزى از معاشرت با آن کس فراهم آورد.» شاید در هیچ انتخابی به اندازه انتخاب همسر، انسان مختار نباشد. در مورد ازدواج دختر یا پسر، همه ی ولایت ها در دین اسلام برداشته شده. یعنی پدری که بر دختر ولایت دارد، در مورد ازدواج نمی تواند به دختر بگوید با کی ازدواج کن. دختر باید آزادانه خودش انتخاب بکند. در این مقدار آزادی که انسان در انتخاب همسر دارد، در خیلی از موارد می شود گفت، درصد بالایی چه دخترها و پسرها بعد از ازدواج می بینند که انتخاب خوبی انجام نداده اند. با این که کاملاً آزاد بوده اند. یعنی در یک مسیر و ارتباطی می افتند که به راحتی گسستنی نیست. وقتی در مورد ازدواج که ما صد در صد مختاریم که انتخاب کنیم، دچار اشتباه می‌شویم، در موارد دیگر که حق انتخاب نداریم، معلوم است که تعارضات زیادی بین ما و اطرافیان مان ایجاد خواهد شد و چاره ای نداریم، جز ادامه ارتباط و اینجاست که حلم به کمک ما می آید. مثلاً وقتی شما برای شغل وارد اداره، وزارتخانه، سازمان و نهاد می شوید، همکارانت را خودت نمی‌توانی انتخاب کنی. محیط به تو تحمیل می شود. رئیست از قبل مشخص شده، معاونت از قبل مشخص شده، همکارانت از قبل مشخص شده اند. کلی وقت می‌گذاری تا یک خانه پیدا کنی. خانه را که پیدا کردی، راجع به همسایه ها قدرت انتخاب نداری. به مسافرت می روید، در هواپیما یا قطار با صدها مسافر همسفر می شوید، بدون اینکه حتی بغل دستی ات را خودت انتخاب کرده باشی. می بینیم که ناچاریم با گروه ها و افرادی زندگی کنیم که در انتخاب شان و ارتباط با آنها هیچ نقشی نداشته ایم. حلیم یعنی کسی که وقتی می داند قرار است با یک نفر ارتباط برقرار کند، آن ارتباط را به خوشی بگذراند. چرا ما به حلم نیاز داریم؟ ما برای حفاظت از خودمان به حلم احتیاج داریم. چون کسی که حلیم نیست، دائماً در خانه با خانواده، در محل کار با همکاران، در آموزشگاه، در محله با همسایه ها و ... تشنج درست می کند و چیزی برای خودش باقی نمی ماند. حضرت فرمودند: کسی که حلم ندارد، هیچ عمل صالحی برایش نمی­ماند و ضایع می شود. ما که جنینی در رحم دنیا هستیم در نبود حلم، به رشد جنینی روح مان در رحم دنیا آسیب وارد می شود. آن تولدی که باید به برزخ صورت بگیرد، نمی گیرد. به همین دلیل، این فرمول مهم را حضرت رسول صلی الله علیه و اله می فرمایند. نکته ی اساسی این که حلم در ما حوصله ایجاد می کند، این است که بدانیم، بسیاری از این افرادی که با آنها ناچاریم زندگی بکنیم، این ارتباط ها به ما تحمیل شده.در اینجا باید بگوییم: خدایا! به خاطر تو من خوشرفتاری می کنم. وقتی تحمیل شده خداوند به انسان اجر می دهد. پدر و مادر را من انتخاب نکردم. اگر به خاطر حق عظیمی که گردن من دارند، با آنها به نیکی و زیبایی رفتار کنم، خداوند به من اجر خواهد داد. یکی از چیزهایی که در زندگی ما جدی تلقی نشده و بیشتر براساس خلق و خو انجام می گیرد تا وظیفه، شاد نگه داشتن زندگی است. شاد نگه داشتن وضعت خانه، یک وظیفه است. زن، مرد و بچه ها هر کدام به نحوی موظفند تا اوضاع منزل را شاد نگه دارند. به خصوص کسانی که والدین هستند. بچه ها با پدر و مادرهای اخمو و بی حوصله و کم حوصله، نمی توانند ارتباط خوبی برقرار کنند. حتی اگر به بچه فشاری هم نیاید و مورد آزار و اذیتی هم قرار نگیرد، همین که والدین شاد نیستند و گرما ندارند و از آنها مهر و عاطفه تراوش نمی کند، موجب می شود که بچه ها تمایلاتی به بیرون از منزل پیدا کنند و در این تمایلات، بسیاری از انحرافات ایجاد می شود. اما وقتی محیط خانواده شاد است و اگر بین شان اتفاقی هم بیفتد آن را در خودشان حل می‌کنند، هیچ وقت دختر شما نمی رود بیرون از خانه و فاسد بشود. برای حفاظت کانون خانواده، «حلم» کارگشاست در خانواده، در دل زن، در دل مرد، حتی در دل بچه ها شیطان ها کمین می کنند. گاهی، خودت می بینی در خانه عصبی هستی و تشنج داری. اینجا آدم حلیم می خواهد جهنم را خاموش کند. ولی باید بداند که شیطان ها همه با شادی به این خانواده نگاه می کنند و منتظرند یک کبریت بخورد و انفجار حاصل شود و آنها ذوق کنند. چون آنها دلهای مومنین و خانواده های آنها را مثل یک مقر نظامی دشمن تلقی می کنند. قرآن می گوید: «عدو مبین = دشمن آشکار»، دشمن آشکار به هیچ وجه با شادی شما جور در نمی آید. چیزهایی که شادی و آرامش دارد، امید دارد، مال فرشته است و چیزهایی که در آن ترس، اضطراب، ناامیدی، دلشوره و بدبینی هست، مال شیطان است. شیطان از این که دور هم بنشینید و با هم چای بخورید و بگویید و بخندید، خیلی عصبانی می شود. در اسلام خیلی سفارش شده که با هم پاتوق داشته باشید و دور هم جمع شوید و از هم دیگر جدا نشوید. گاهی یک پیشنهاد به موقع پدر و مادر، حجم زیادی از جهنم ها را می تواند از خانواده دور کند. الان وضعیت خانواده در حال انفجار است. سریع برنامه ریزی کنید، همه اهل خانه را جمع کرده بروید حرم. یک حرم مختصر و مفید. همان اندازه که آنها لذت ببرند نه اینکه خسته شوند. بروید فالوده ای، بستنی ای بخورید، رستورانی بروید. با هم صفا کنید. ما ها غالباً فکر می کنیم، اینها برنامه های فرعی زندگی هستند. خیر؛ این جزء برنامه اصلی زندگی است. شما از تکلفات زندگی کم کنید. این در زندگی اصل است که ما باید برای شاد زندگی کردن، و دور کردن تشنج از زندگی برنامه ریزی و هزینه کنیم. در خانه، زن خسته است؛ چون مهمان داشته. مرد باید بگوید خانم خسته ای، امروز غذا درست نکن. من غذا درست می کنم یا از بیرون غذا می گیرم. زنها هم موجودات خوب و وفاداری هستند. شما اگر به خانمت بگویی کار نکن، امشب من می خواهم غذا بیاورم. فکر می‌کنی چه کار می کند؟ می رود خانه را تمیز می کند. می رود کارهای دیگر انجام می دهد. برای زندگی تو دارد می کند. آن هم باز سرمایه است. ما فکر نمی کنیم خریدن استراحت یا استراحت دادن به دیگران، یا شاد کردن دیگران سرمایه عظیمی است. با حلم از گرفتارشدن در غضب بیرون بیا هر وقت کسی در خانه عصبانی است، مهیای تشنج است، باید بداند که غریبه دارد و نامحرم دارد می آید. شمشیرت را باید بکشی، پوزه اش را بزنی. آماده باید باشید و آمادگی اش هم حلم است. به خودت باید فشار بیاوری و طبیعتت را له کنی. یک مقدار باید حوصله به خرج بدهی. حدیث داریم وقتی غضبناک می شوید، مواظب باشید که در غضب گرفتار نشوید. می فرمایند: در موقع عصبانیت، اگر ایستاده اید، زود بنشینید. اگر نشسته اید، دراز بکشید. یک کاری کنید که گرفتار شدن در عصبانیت به شما دست ندهد. چون شیطان موج ایجاد می کند، تمرکز می کند تا یک دفعه عصبانی شوید و شروع کنید به داد زدن و شکستن چیزی. زود باید تغییر حالت بدهی. مثلا یک چیزی بخور، یک گپی بزن، تلویزیون را روشن کن، برو دوش بگیر، لباست را عوض کن، یک ذره عطر بزن، تکانی به خودت بده. وقتی به هم می زنی انگار آب را گل آلود کردی، شیطان دیگر نمی تواند ماهی بگیرد. انگار روی آن موج هایی که شیطان دارد می فرستد، پارازیت رها کردی. اما در حالت تمرکز نباشید. گاهی یک تلفن آدم را نجات می دهد. کسی تلفن می زند و می گوید: می آیید برویم حرم؟ می آیید امروز برویم پارک؟ فردا می آیید برویم نماز جمعه؟ همگی با هم بروید. وقتی اینطور شد، می بینی که همه چیز شاد و زیبا شد. همه ی آن طمع هایی که دشمن علیه ما داشت، دیگر ندارد. لازمه ی این ظرافت این است که انسان بتواند خود و ناخودش را کاملاً از همدیگر تفکیک کند. یعنی بداند شیطان یک عامل خارجی است. خیال نیست. یک شخصیت حقیقی است و دارد برایت نقشه می ریزد. مثل جبهه که دائماً افراد مواظبند ترکش و خمپاره نخورند. دشمن توپ نزند، حمله مستقیم نکند، شبیخون نزند. دائم مواظب هستی. این مراقبتی که دائماً به ما توصیه کرده اند که ما دائماً مراقبت داشته باشیم و بدون مراقبت به جایی نمی رسیم، یعنی همین. گاهی فقط یک شیطان نیست و گروهی از شیاطین به انسان حمله می کنند. عبادات و مستحبات بی موقع، بهانه ای برای حمله شیطان است گاهی لازم نیست در خانه کاری بکنید. یعنی اگر بی موقع قرآن بخوانی، یا بی موقع اعمال مستحبی دیگری انجام دهی، این تنها گذاشتن خانواده است و فراهم آوردن محیط تمرکز و حمله دشمن. دشمن می بیند تو در باغ خودت هستی، خانم را می فرستد آشپزخانه شروع می کند در ذهنش کار کردن. دشمن حقیقی خارجی کار می کند روی ذهن. پس دقت کنید. وقتی خانم تنها می رود آشپزخانه، فکر نکنید که واقعاً تنهاست. اگر من رفتم در اتاق و دارم درسم را می خوانم، فکر نکنم تنها هستم. برای بچه ام هم برنامه می ریزند. این قرآن خواندنت، بی موقع است. قرآن را یک موقعی بخوان که کاملاً خانواده شارژ باشند. بی موقع قرآن خواندن، بی موقع سراغ درس رفتن، بی موقع سراغ تلویزیون رفتن، خودت را از جمع می کَنی. وقتی از جمع کَندی، شرایط را برای تشنج و اضطراب و برای حمله های شیطان کاملاً فراهم کرده ای. در سایر محیط ها هم همینطوراست. باید برنامه ریزی کنید. بعضی از افراد هستند که قدرت و عرضه دارند و می توانند محیط های خارجی را هم تکان بدهند. شما فکر می کنید، چرا پیغمبر صلی الله علیه وآله آدمی که شوخ است و مؤمن را می خنداند و «ادخال السرور» در قلب مؤمن می کند را اینقدر تحویل می گیرد. بنابراین به این فرمایش حضرت دقت کنیم که ما چاره ای نداریم جز این که در ارتباطات، حلیم باشیم. برای همین در حدیث داریم: «المؤمن یأکل بشهوة اهله و المنافق یأکله بشهوته= مؤمن با میل خانواده اش می خورد و منافق با میل خودش می خورد.» مومن وقتی می‌خواهد با خانواده جایی برود، هر جا که افراد خانواده دوست دارند، می رود. می خواهند یک جایی غذا بخورند، غذایی می خورد که افراد خانواده دوست دارند. در جمع من من نمی کند. سعی نمی کند نظرات خودش را تحمیل کند. با جمع می آید و با جمع صفا می‌کند، چرا؟ برای این که در جمع بودن، شیطان  را دور می‌کند و مایه اختلاف را از بین می برد. حضرت رسول ص و ائمه ع در برابر مردم حلیم بودند حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام مردم را تحمل می کردند. اگر صحابی خبری برای پیامبر می آورد که تعجب حضرت را برانگیزد، حضرت تعجب می کرد. با وجود اینکه پیامبر از همه چیز اطلاع داشتند، اما تعجب خود را ابراز می کردند تا در ذوق صحابی نخورد و تشنج ایجاد نشود و بهانه دست شیطان نیفتد. اهل بیت علیهم السلام همیشه با ظرافت و با آرامش، یک شمشیر دست شان بوده و هر وقت شیطان طناب می انداخته که یکی از خودشان یا دیگران را ببرد، زود طناب شیطان را قطع می کردند. امام صادق علیه السلام به اصحابشان پول می دادند و می‌فرمودند، این پول ها دستتان باشد، اگر دوتا شیعه با هم درگیر شدند، زود با پول حلش کنید  و نگذارید به تشنج برسد. اگر همه همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم، آن وقت از همدیگر مراقبت می کنیم. یعنی هر کدام مواظب است که شیطان یکی از دوستانش را نگیرد. با تک افتادن از جمع، طعمه شیطان می شویم در مسائل معنوی و مسائل ابدی و آخرتی باید روح جمعی وجود داشته باشد که از همدیگر دفاع بکنیم و بر پوز شیطان های همدیگر بزنیم. چقدر بد است آدم در خودش ذوب شود و توجهی به بیرون نداشته باشد. چون حدیث داریم، هر وقت هر کس از جمع کنده می شود، شیطان زود از فرصت استفاده کرده و به او حمله می کند، مثل گرگ‌ که به گله حمله می کند و گوسفندهایی که تک افتاده اند را می درد. شیرها را دیده اید؟ وقتی حمله می کنند، طعمه ای که تک افتاده را می برند. پس تک نیفتیم. حتی اگر خلاف میل و خلاف سلیقه ما باشد، در جمع باشیم. چون شیطان برنامه ریزی می کند و به محض این که بتواند ما را از جمع جدا کند، همانجا ضربه اش را می زند. قرآن به ما توصیه می کند:«وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[1]= و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده‏ اند.» مرتب و مکرر مواظب همدیگر باشیم و به هم توصیه کنیم. خیلی وقتها می توانیم یک نفر را از ته جهنم نجات بدهیم و سرمایه گذاری کنیم. فقط کافی است یاد بگیریم که خودمان را در درجه اول به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم و عاشق خودمان باشیم. اگر کسی عاشق خودش شد، این عشق به دیگران منتقل می شود و دیگران را هم همینطور دوست خواهد داشت. سرمایه گذاری می‌کند مراقبت می کند و دائما به خیر است و چه مبارک انسانی است. شما اهل بیت علیهم السلام را نگاه کنید که چقدر مواظب این قضایا بودند. از امیرالمومنین علیه السلام غصب خلافت کردند. همسرش را با آن وضعیت به شهادت رساندند. ولی می بینی می گوید: «لابدَ». یعنی چاره ای ندارم، جز این که با خلیفه ی اول و دوم همکاری کنم. حتی همکاری نظامی می‌کند. مشاوره ی اقتصادی و سیاسی و علمی می دهد. 25 سال حلم می ورزد. زمانی که خودش به خلافت می رسد، باز هم همینطور است. با زن پیغمبر عایشه، با طلحه، زبیر خیلی با اینها مدارا می کند. تا آنها دست به شمشیر نبرده اند، حضرت دست به شمشیر نمی برد. تا آنها به قهر و غصب و نقض پیمان و نقض بیعت کشیده نشده اند، حضرت با همه شان مدارا کرد. مرتب هوای جمع را داشته که کسی به جهنم نرود. حفظ حریم حق دارانی مثل والدین و استاد و نگه داشتن ادب، حاصل بردباری است امام باقر علیه السلام فرمود:«و لَیسَ الحَلیمُ الّذی لا یَتَّقی أحَدا فی مَكانِ التَّقوى[2]= بردبار آن کسی نیست كه از هیچ كس، در جایى كه باید ترسید، نترسد.» یعنی، انسان آنجایی که باید حساب ببرد، نبرد. گاهی تکبر و منیت یا بی حوصلگی آدم را به جری شدن نسبت به کسی که نباید نسبت به او جری شود و در حریمش برود، می برد. انسان خیلی باید مراقبت کند که در حریم بعضی ها نرود. در حریم رفتن و برخورد کردن با آنها را بیاید افتخار بداند. با هزار جور توجیه که من بچه شجاعی هستم، من عزت نفس دارم، من آدم قوی هستم، من حرفم را رک می زنم، ‌من با کسی تعارف ندارم. چنین کسی نمی داند که نباید وارد حریم آنها شد. همیشه هم نباید رک بود. گاهی ما باید تعارف داشته باشیم. همیشه نباید حیا را کنار بگذاری. یک موقع آدم باید در حرف زدن حیا داشته باشد. از جمله کسانی که آدم باید خیلی حواسش باید باشد، پدر و مادر هستند. هنر نیست که آدم خیلی راحت در حریم پدر و مادر برود.  یکی از جاهایی که حلم به انسان خیلی کمک می کند، همین حریم والدین است. خداوند به عاق والدین  می گوید: هر کاری می خواهی بکنی بکن؛ زیرا من هرگز تو را نخواهم بخشید. در شرح دعای صحیفه سجادیه، امام سجاد در مورد حقوق والدین می فرمایند: «خدایا! کاری کن که من از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم». چرا؟ چون این ترس باعث می شود من حریم داشته باشم تا جهنمی نشوم. پدر و مادر باید سعی کنند با بچه رفیق باشند و بچه هم سعی کند با آنان رفیق باشد. پدر و مادر حریم شان را به خاطر عاطفه‌ای که دارند، باز می گذارند که بچه نزدیک شود و با آنها رفیق شود،. بچه باید بداند که این ارتباط باید باشد، اما در حریم آنان نباید برود. پدر و مادر خط قرمز است و اگر رفت در خط قرمز خطرناک است. از مادر باید خیلی ترسید. در عین حالی که باید خیلی دوستش داشته باشی و رابطه صمیمی داشته باشی، حریمش را باید نگهداری. پدر هم همینطور. حال اگر کسی خوشش بیاید از اینکه پدرم از من حساب می برد یا مادر از من حساب می برد، خیلی بدبخت است. معلم و استاد حقش فوق العاده عظیم تر از والدین است. این را برای کسی گفتم که فکر کند می تواند جلوی استاد بایستد و بی ادبی یا بی حیایی کند. حلیم کسی نیست که آنجایی که باید بترسد، نترسد. در جاهایی باید حساب برد و حرف نزد. چرا توصیه به حفظ حریم شده است؟ حریم نگه داشتن، خیلی مهم است. تو وقتی جسارت به خرج می دهی و در حریم می روی، در واقع وارد حریم فطرتت می شوی. یعنی طبیعت تو تجاوز به فطرتت می کند. قبل از این که حرمت خدا و معصوم را بکشنی، خودت را له می‌کنی. زیرا وقتی طاغوت درون، علیه فطرت طغیان می کند، محصولش طغیان خارجی است. فرعون تا علیه خودش طغیان نکند، نمی تواند علیه موسی طغیان کند و «انا ربکم الاعلی» بگوید. آن داخل را له کرده و علیه خودش جسارت کرده است.  خدا در قرآن می فرماید:«وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ[3] = و بر ما ستم نكردند؛ بلکه بر خودشان ستم می‌کردند.» خدای تبارک و تعالی می‌فرماید، شما به ما نمی توانید ظلم کنید؛ بلکه به خودتان ظلم می کنید. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا[4]= اگر نیكى كنید، به خود نیكى كرده‏ اید و اگر بدى كنید به خود [بد نموده‏ اید].» بنابراین، تو به محض این که به پدر و مادر یا یک خانم نسبت به حریم شوهر بی ادبی کند، فکر کند اگر در حریم شوهر رفت و اذیت کرد، هنر است، مثل این می ماند که فطرتش از طرف طبیعتِ او مورد تجاوز قرار گرفته است. سیاست های حریم شکن امروزی، عامل نابودی فرد و جامعه است امروزه به اسم شخصیت دادن به زن، دختران را نسبت به پدر و مادرشان و زنها را نسبت به شوهران شان بی ادب بار آورده اند و می بینید که آمار طلاق ما به کجا رسیده است. سر این که منِ مسئول سیاسی شهوت ران می خواهم رأی بیاورم، به زنها مرتب تاکید می کنم و می گویم «حقوق زن، حقوق زن». اگر زنها به من رأی بدهند من برای زنان چنین و چنان خواهم کرد. بعد هم سیاست گذاری ام یک طوری است که زن را نسبت به شوهرش جری می کنم. هم از آخرتش می افتد و هم از دنیایش. فردا کارش به طلاق می کشد. یک طرفه نمی خواهیم حرف بزنیم. ولی این هنر نیست که ما به زنان یاد بدهیم که جلوی شوهرتان بایستید و چطوری حریم شکنی کنید. چطوری مسخره کنید. تو خفه شو، تو حرف نزن، به تو ربطی ندارد. با این کارها فردا دودش به چشم زنان بدبخت ما می رود. الان از این طلاق، بیشترین آسیب را زنان می بینند. خانم هایی هم هستند که چون حریم دار هستند، دارند شاد زندگی می کنند. بعد هم با خدا دارند معامله می کنند نه با شوهر. زن هایی در آمریکا تظاهرات کرده بودند که با قابلمه و ملاقه و کفگیر و قاشق بیرون آمده بودند و می گفتند، ما را به خانه هایمان برگردانید. ما این آزادی و حقوق شما را نمی خواهیم. اینها فهمیده اند که به اسم حقوق زن چقدر کلاه سرشان رفته و چه بلایی سرشان آمده که می گویند ما را به خانه هایمان برگردانید. یک زن هوشیار، زنی نیست که نسبت به شوهرش بی ادب و جسور باشد. یک مرد هوشیار، مردی نیست که چون زن ممکن است ضعیف باشد، پس حدود خدا را در مورد زنش رعایت نکند و به او ظلم کند. فردا خدا انتقام می گیرد. حدیث داریم که خداوند نسبت به مردان، به چیزی مثل ضایع شدن زنان غضب نمی کند. یعنی خدا خیلی وکیل مدافع زنهاست. یک نفر به والدین یا استادش بی ادبی کند، هنر نیست. مثلاً بعضی ها اصرار دارند یک استادی که عظمتی دارد را با اسم کوچک صدا کنند. مثلاً می خواهند خودمانی باشند. این هنر نیست. تو باید حریم بگیری. باید ضمیر جمع به کار ببری و مودب باشی. علت این تمایل به حریم شکنی چیست؟ شهوت رانی، عجب، تکبر و ضعف روحی افراد باعث می شود که زود بخواهند حریم ها را بشکنند تا خودشان قدرتی پیدا بکنند. خیلی جاها لازم است انسان تواضع کند و از والدین یا استاد فاصله بگیرد و حریم نگه دارد. بیشترین خطر آن موقعی است که ما با کسی ارتباط صمیمی تری داریم. مثل والدین یا مثل دوتا دوست. مرحوم علامه سلام الله تعالی علیه با شاگردانش طوری رفتار می کرد که شاگردان احساس می کردند، علامه دوست شان است و هیچ رفیقی غیر از آنها ندارد. این از طرف استاد است. اما آیا از طرف شاگرد هم همین برخورد باشد؟ نه. شاگرد باید حریم استاد را نگه دارد. خیلی جاها همین حریم نگه داشتن ها ما را از رفتن به جهنم حفظ می کند. خیلی وقتها آدم باید کوتاه بیاید؛ حتی اگر حق با خودش باشد. مثلا پدر و مادر دارند زور می گویند. خدا می فرماید: پدر و مادر حتی اگر هم ظالم هستند، تو باید کوتاه بیایی. شیطان، حریم شکنی را تشدید می کند حرمت ریش سفید، حرمت لباس روحانیت، حرمت سادات و حرمت ... را نگه داشتن خوب است. اینها حریم های خوبی هستند. اما شیطان شدیداً شهوت حریم شکنی را در ماها ایجاد می کند. حریم شکنی هنر نیست و اتفاقا علیه خودمان قیام کردن است. چون یکی از مسائلی که انسان را بزرگ می کند و بالا می برد، ادب و حق شناسی و نمک شناسی است. در هر قشری کسانی پسندیده هستند که ادب داشته باشند و حریم ها را بشناسند. در میان تحصیل کرده ها، اساتید دانشگاه و علما کسانی که ادب دارند، پسندیده اند. در حدیث داریم: «کل شیء یحتاج الی العقل و العقل یحتاج الی الادب = هر چیزی محتاج عقل است، اما عقل محتاج ادب است.» مدیر کل هستی، رئیس جمهور هستی، نخست وزیر هستی، نماینده مجلس هستی، سردار هستی، استاد دانشگاهی، هر چه هستی، نباید فکر کنی که حالا ما قدرت پیدا کردیم و جای پای ما سفت شده، پس می توانیم حریم افراد را بشکنیم و برویم جلو. به هر حال نترسیدن، همه جا بد نیست. همینطور ترسیدن.  ترسیدن یک جاهایی خوب است و لازم است انسان بترسد. چرا؟ چون جهنم را می بینی. اگر عصبانی شوی و جلو بروی و حریم­شکنی و بی­ادبی کنی، در واقع خودت را می سوزانی. آدم باید بترسد. اگر من به فلان حریم وارد بشوم، دیگر اسمش شجاعت نیست، حماقت است. علمای اخلاق به آن «تهور» می گویند. تهور حد افراط در عقل است. ما باید شجاعت داشته باشیم که حد اعتدال عقل است، نه تهور و بی باکی. ع ل 338 [1] . سوره العصر/3. [2] . الكافی : 8/55/16 . [3] . اعراف/160. [4] . اسراء/7. مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11453
زمان انتشار: 31 دسامبر 2019
| |
وضوی کامل، نوری است که در پیشانی مومن می ­درخشد

زهد؛ جلسه15؛ 1398/09/09

وضوی کامل، نوری است که در پیشانی مومن می ­درخشد

وضو یک ادب و یک پاکیزگی برای ورود به بارگاه الهی است. اگر انسان به آن توجه داشته باشد و وضو را از روی عادت نگیرد، بلکه با نیت باشد، پاداشش یک نوری برای اوست که در قیامت بین چشمانش می‌درخشد.

موضوع بحثمان در حدیث معراج، «ذکر و یاد خداوند» بود. در این باب، حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام از حضرت هادی علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می ­کنند:«لَمَّا كَلَّمَ‏ اللهُ تعالی مُوسَى‏ بْنَ‏ عِمْرَانَ‏ قَالَ فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ أَتَمَ‏ الْوُضُوءَ مِنْ خَشْیَتِكَ قَالَ یَا مُوسَى أَبْعَثُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَهُ نُورٌ یَتَلَأْلَأُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ[1]= زمانی که خدای عزّ و جلّ با موسى بن عمران G سخن گفت. موسى عرض كرد: خدایا! پاداش كسى كه از خشیت تو وضو را كامل به جا آورد چیست؟ خداوند فرمود: روز قیامت او را در حالى مبعوث مى­ كنم كه در پیشانیش نورى مى­ درخشد». در بحث سیر و سلوک، یکی از تذکراتی که به سالک داده شده، حرمت وضو است. وضو آنقدر مهم است که در روایات، دعا هم به همراه آن ذکر شده است که می خوانیم: «اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ تَمَامَ الْوُضُوءِ = خدایا تمام وضو را نصیب من کن». اهل­ بیت علیهم السلام و بزرگان سفارش زیادی دارند که مؤمنین وضو را کامل بگیرند. کامل گرفتن، یعنی تمرکز داشتن و خواندن دعاهای وضو. اگر کسی حرمت خدا را در وضو رعایت کند. یعنی اصول الهی را رعایت کرده است. چون می­داند که چه کاری را انجام می ­دهد. در حقیقت، باطن وضو شستشو، توبه و آمادگی برای ملاقات خداست. این اختصاص به وضو هم ندارد. هر عملی نور و نار دارد. هر عمل صالحی مثل دست کشیدن به سر یک بچه یتیم، یا کمک کردن به فقیر، یا برآورده کردن مشکل برادر دینی و... همه یک نورانیتی برای انسان می‌آورد. در نقطه مقابل، نار است. مثلاً اگر برادر دینی‌ات به شما مراجعه کند و کاری با شما دارد که می‌توانید برایش انجام دهید، اما بهانه‌گیری کنید، حتی بهانه قانونی، ولی می‌دانید که حل­شدنی است و حل ‌نکنید، اگر بهشتی هم باشید، خداوند یک مار در بهشت به سراغت می‌فرستد تا هر روز تو را نیش بزند. یعنی انسان در بهشت لذتش را می‌برد؛ اما به خاطر اینکه حرمت مؤمن را رعایت نکرده که از حرمت کعبه هم بالاتر است و «أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ‏ الْكَعْبَةِ[2]» است، خداوند این مار را در بهشت برای او می‌فرستد. چون می‌توانسته کاری را انجام بدهد و انجام نداده است. پس انسان باید حواسش باشد که در تصمیم‌گیریهایش دچار حبّ و بغض نشود. اگر کسی نفسانیت داشته و خودش را نساخته باشد، در آخرت گرفتار می­شود. پس باید حواسمان خیلی جمع باشد که در هر کاری، رضای الهی را در نظر بگیریم. چه در کمک کردن، چه در کمک نکردن، چه در قبول، چه در رد، انسان باید رضای الهی را در نظر بگیرد و بعد اقدام کند. بنابراین، این یک قاعده است که هر کاری را در نظر بگیرید، هم نار دارد و هم نور و این بحث از خوابمان شروع می‌شود تا بیداری. اهل وضو، در قیامت با چهرهای زیبا محشور می شوند در فرمایش دیگری از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره اهمیت وضو آمده است: «یَحْشُرُ اللهُ أُمَّتِی‏ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ بَیْنَ الْأُمَمِ غُرّاً مُحَجَّلِینَ مِنْ آثَارِ الْوُضُوءِ[3]= خداوند عزّ و جلّ امّت مرا در روز قیامت، بر اثر وضو، با چهره­ هاى زیبا و دست و پاى سفید محشور مى­ كند». میلیاردها انسان در عرصه قیامت محشور می‌شوند. یک عده ای هم پیشانی‌سپید هستند. اینها کسانی ­اند که دائماً وضو می‌گرفتند و این وضو دائماً برای آنها نورانیت می‌آورد. این نورانیت در ظاهر افراد هم تاثیرگذار است. شما ببینید در بین مردم جهان غیر از مؤمنین، بعضی از افراد که پیر می‌شوند، چهره‌شان زشت‌ و گرفته‌تر می‌شود؛ اما مؤمنین هر چه سنشان بالاتر می‌رود، نورانی‌تر، زیباتر و جذاب‌تر می‌شوند. اگر کسی اینطور نیست، علتش این است که فرد تاریکی‌های زیادی با خودش دارد. مثلاً ممکن است در مقوله وضو نورانیت داشته باشد، اما در مقوله اخلاق تاریکی داشته باشد. در روایت دیگری نیز حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآلهمی‌فرماید:«أَكْثِرْ مِنَ‏ الطَّهُورِ یَزِدِ اللهُ فِی عُمُرِكَ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ عَلَى طَهَارَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّكَ تَكُونُ إِذَا مِتَّ عَلَى الطَّهَارَةِ شَهِیداً[4]= فراوان وضو بگیر تا خداوند عمر تو را افزون گردانَد. اگر توانستى شب و روز با طهارت باشى، این كار را بكن. زیرا اگر در حال طهارت بمیرى، شهید خواهى بود». نگو ساعت فلان وضو گرفتم و حالا با آن نمازظهر می‌خوانم. موقع نماز  که شد، اگر می‌توانی وضوی دیگری بگیر. وضو و طهارتت را زیاد کن. چون آثار وضعی بر جای می گذارد. از جمله اینکه عمرت را طولانی می­کند. همان طور که اگر آب را در صد درجه حرارت بدهی، به جوش می‌آید و این یک قاعده است. یا فلان چیز را اگر بخوری این آثار را دارد. در متافیزیک هم دقیقاً همین قانون برقرار است. معصوم می‌گوید: وضو بگیرید تا به عمرتان افزوده شود: «یَزِدِ اللهُ». یا وقتی که با طهارت بمیری، شهید از دنیا رفته ای، اینها همه حکایت از اثر وضعی وضو دارد. مباهات خدا به نمازگزار از زبان حضرت موسی علیه السلام بخش دیگری از سؤالات حضرت موسی علیه السلام این است: «فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ قَامَ‏ بَیْنَ‏ یَدَیْكَ یُصَلِّی = جزای کسی که در مقابل تو برای نماز می‌ایستد، چیست؟». در نماز باید انسان به خودش تلقین کند و بفهمد در مقابل چه کسی ایستاده است. تلقین یعنی حواسش باشد که در مقابل چه کسی می ایستد. چون حالت قیام در نحوه ی ارتباط با غیب تأثیر دارد. گاهی به نماز می‌ایستیم، ولی آنتن نمی‌دهد و ارتباط قطع است. امّا اگر ایستادنت را درست کنی، ارتباط بهتر برقرار می شود. درست ایستادن، یعنی حواست به این فرمایش باشد که روبروی خدا ایستاده ای. در این حالت است که اتفاقات قشنگی می‌افتد. خدا به پرسش موسی علیه السلام می ­فرماید: «یَا مُوسَى أُبَاهِی بِهِ مَلَائِكَتِی رَاكِعاً وَ سَاجِداً وَ قَائِماً وَ قَاعِداً وَ مَنْ بَاهَیْتُ بِهِ مَلَائِكَتِی لَمْ أُعَذِّبْهُ[5]= ای موسی! من به رکوع و سجود و قیام و قعود او به فرشتگانم مباهات خواهم کرد و هر کس را که بر فرشتگانم مباهات کنم، عذاب نخواهم کرد».  مباهات، تعریف خدا از بنده‌اش پیش ملائکه است. خدا نمی‌گوید اگر کسی در مقابل من بایستد و نماز بخواند، من به او مباهات می‌کنم. یک دفعه دایره را وسیع می‌کند و می‌فرماید: من مباهات می‌کنم به کسی که چه رکوع باشد، چه سجده باشد، چه قائم باشد، چه نشسته باشد. بعد فرمود که اگر من کسی را در نزد ملائکه‌ام به او مباهات کنم، دیگر عذابی ندارد. این یعنی نمی‌شود که خدا از کسی تعریف کند، بعد او را به جهنم ببرد. در روایات اهل بیت علیهم السلام نقل شده كه عبادت برخى از بندگان، موجب مباهات خداوند متعال، نزد فرشتگان است. مانند عبادت جوان كه بر پایه حدیثى، خداوند متعال، خطاب به فرشتگان نسبت به عبادت جوان، این چنین مباهات مى‌نماید: «بنده‌ام را بنگرید كه براى من، خواسته‌هاى نفس خود را كنار نهاده است». همچنین كسانى كه براى خدا آزار دیگران را تحمّل مى‌كنند، یا نافله شب را در روز، قضا مى‌نمایند یا در بیابانى بى آب و علف، به تنهایى به نماز مى‌ایستند، یا در شب‌زنده‌دارى و در سجده به خواب مى‌روند، یا در جبهه نبرد با دشمن، در حالی كه یارانشان فرار كرده‌اند، مقاومت مى‌كنند و به شهادت مى‌رسند. اینها همه موجب مباهات خدا نزد فرشتگان مى‌شوند. مباهات هم به معناى بالیدن و اظهار فخر نمودن است و مباهات خدا نزد فرشتگان، بدین معناست كه او كارهاى نیك انسان‌هاى شایسته را به رخ فرشتگانش مى‌كشد. حضرت موسی علیه السلام از خدا سوال می­ کند: «إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَلَّى الصَّلَوَاتِ لِوَقْتِهَا= خدایا جزای کسی که نمازش را اول وقت می‌خواند، چیست؟» خداوند می فرماید: «أُعْطِیهِ‏ سُؤْلَهُ‏ وَ أُبِیحُهُ جَنَّتِی‏= خواسته‌اش را می دهم و بهشتم را هم به او حلال می­ کنم». کسی که نمازش را اول وقت می‌خواند، اجازه ورود به بهشت را دارد و خدا بهشت را برایش مباح می‌کند. پس هر وقت خدا صدایت می‌کند، بگو: بله. بگو: من با کس دیگری کاری ندارم. این یعنی عبودیت. نه اینکه به خدا بگویی زنم کار دارد، بچه‌ام کار دارد. هر چند یک موقع هایی هم باید به خدا گفت: زنم کار دارد، بچه‌ام کار دارد، پدرم کار دارد، گاهی عیبی ندارد. خود خدا هم می‌گوید عیب ندارد. اینها استثناء است. ولی به کارهای مباح دیگری نباید بپردازی. بگو خدا صدایم کرد، الان باید جواب بدهم. عایشه می‌گوید: پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله با من خیلی خوب بود. وقتی صدای اذان را می‌شنید، با ما غریبه می‌شد، انگار که ما را نمی­شناخت. باز حضرت موسی علیه السلام از خداوند سؤال می­ کند: «إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ دَمَعَتْ‏ عَیْنَاهُ مِنْ خَشْیَتِك‏= خدایا جزای کسی که چشمانش از ترس تو گریه کند چیست؟» خداوند در پاسخ می‌فرماید: «أَقِی وَجْهَهُ مِنْ حَرِّ النَّار وَ أُومِنُهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ= من چهره او را از گرمای جهنم نجات می‌دهم و در روز قیامت که فزع اکبر است، او را امان می ­دهم». روز قیامت روز فزع اکبر است، یعنی وحشت بزرگ. شایسته است که انسان زمانیهایی را اختصاص بدهد و در تنهایی هایش در عظمت خدا و برای گناهانش گریه کند. همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «الْبُكَاءُ مِنْ‏ خَشْیَةِ اللهَ مِفْتَاحُ الرَّحْمَةِ= اگر کسی از خشیت الهی گریه‌اش گرفت، باب رحمت به رویش باز می‌شود». از خودمان بپرسیم که چقدر در طول روز یا هفته‌ای یک بار، از ترس خدا گریه می‌کنیم؟ جواب دادن به این سوال نشان می دهد که چه آدمی هستی. در اهمیت گریه بر خشیت خدا نبی اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآلهفرمودند: «مَنْ‏ خَرَجَ‏ مِنْ‏ عَیْنَیْهِ‏ مِثْلُ‏ الذُّبَابِ‏ مِنَ الدَّمْعِ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ آمَنَهُ اللهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ= هر کس از ترس خدا به اندازه بال مگسی اشک از چشمش بیرون بیاید، خداوند او را در روز ترس بزرگ و فزع اکبر، ایمن می‌دارد». هر دانشی که به رویتان باز می‌شود، در واقع یک دریایی از عظمت علم الهی به رویتان باز شده است. مثلاً شیمی می‌خوانید، زیست‌شناسی می‌خوانید، مستندی را نگاه می‌کنید یا راجع به یک پرنده، درخت، مورچه مطالعه ­ای می­ کنید، این عظمت، انسان را به سجده وادار می‌کند. همان طور که خداوند در سوره اسراء فرمود:«إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً[6]= کسانی که دانش یافته‌اند، چون این کتاب بر آنان خوانده شود، سجده‌کنان به روی در افتند و می‌گویند: پروردگار ما پاک و منزه است. البته وعده خدای ما محققا واقع خواهد شد». حضرت عبدالعظیم علیه السلام فرمود که از امام هادی علیه السلام شنیدم:«سَمِعْتُ‏ عَلِیَ‏ بْنَ‏ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِیَّ یَقُولُ‏ إِنَّمَا اتَّخَذَ اللهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا لِكَثْرَةِ صَلَاتِهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صلوات الله علیهم[7]= از حضرت على بن محمّد العسكرى علیه السّلام شنیدم كه مى‌فرمودند: خداوند عزّ و جلّ‌ حضرت ابراهیم را به خاطر این كه زیاد بر محمّد و اهل بیتش صلوات اللّه علیهم درود و صلوات مى‌فرستاد، خلیل و دوست خود قرار داد». در اینجا حضرت به ما این قاعده را یاد می­ دهد که خدا ابراهیم علیه السلام را برای این رفیق گرفت که زیاد به پیامبر و اهل­بیتش علیهم السلام صلوات می‌فرستاد. پس اگر می‌‌خواهی دوست خدا بشوی، زیاد صلوات بفرست. در روایت داریم هیچ چیز، نامه عمل را مثل صلوات سنگین نمی‌کند. این یک قاعده است و این صلوات فقط سنگینی اش برای آخرت نیست. اینجا هم شخصیت انسان را ثروتمند و غنی و سنگین می‌کند. یعنی در دنیا هم روح انسان را سنگین می‌کند و هم خواص خیلی عجیبی دارد. صلوات انسان را نورانی و خوشبو می‌کند. صلوات، فضا، دل، مکان، شهر، کشور و همه جا را سنگین و نورانی می‌کند. صلوات موجب اتفاقات خیلی عجیبی در نظام درونی انسان می‌شود. پس صلوات زیاد بفرستد. چون گناهان را منهدم می‌کند. صلوات حقیقت است. گناه در شریعت و طریقت اتفاق می‌افتد، اما صلوات قدرتش بالاتر است. چون از جایگاه حقیقت است. قا/200 زهد/وضو [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج66، ص383. [2] . شیخ صدوق، خصال، ج1، ص27. [3] . مجلسی، بحارالانوار، ج11، ص237. [4] . همان، ج66، ص3صلی‌الله‌علیه‌وآله6. [5] . شیخ صدوق، امالی، ج1، ص276. [6] . سوره اسراء/ آیه 108. [7] . شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص137.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11451
زمان انتشار: 31 دسامبر 2019
| |
میلاد عقیله بنی هاشم، پیامبر عاشورا حضرت زینب س مبارک

میلاد عقیله بنی هاشم، پیامبر عاشورا حضرت زینب س مبارک

زینب(س) دختر زهرا (علیهم السلام) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود. با این که معمول است غالباً والدین نام فرزندان خویش را انتخاب می کنند، ولی در جریان ولادت حضرت زینب(س) علی و زهرا(ع) این کار را به عهده پیامبر اسلام(ص) جدّ بزرگوار آن بانو گذاشتند. پیامبر نیز به دستور آسمانی بعد از در آغوش گرفتن و بوسیدن نوزاد اسم او را به امر الهی زینب(زین + اب) که به معنای زینت پدر است انتخاب نمود.(1)

او را ام کلثوم کبری، و صدیقه صغری نیز می گویند، از القاب آن حضرت، محدّثه، عالمه و فهیمه بود. او زنی عابده، زاهده، عارفه، خطیبه، عفیفه و مدیره بود. نسب نبوی، تربیت علوی و لطف خداوندی از او فردی با خصوصیّات و صفات برجسته ساخته بود طوری که او را «عقیله بنی هاشم» می گفتند. به همین جهت او نه تنها یک شیر زن و به قول معروف قهرمان کربلاست بلکه زنی است جامع تمام خصوصیات و ویژگیهای یک زن شایسته که می تواند در تمام زمانها برای تمام زنهای جامعه بشری، مخصوصاً جوامع اسلامی و علی الخصوص جامعه تشیع به عنوان بهترین الگو مطرح باشد، الگویی که هاله ای از محبّت و احساسات دور او را احاطه کرده بدین جهت به راحتی رفتارها و خصوصیات اخلاقی و عملی او می تواند در بانوان نفوذ نماید، و آنان را نیز به سمت و سوی شایستگی و برازندگی بکشاند، آنچه پیش رو دارید گامی است در این مسیر، و مقالی است به این هدف که با بیان گوشه هایی از اوصاف آن بانوی کمال یافته، بانوان جامعه اسلامی را به آن سمت و سو سوق داد. - فضایل و ویژگی های حضرت زینب ( سلام الله علیها) - ظرایف خطبه زینبیه سلام الله علیها - حضرت زینب(س) در دربار یزید -الگو گرفتن از حضرت زینب«سلام الله علیها» در تحمل سختی ها 1ـ پاسدار عفت و پاکدامنی عفّت و پاکدامنی، برازنده ترین زینت زنان، و گران قیمت ترین گوهر برای آنان، و اصلی و اساسی ترین صفات بانوان است که تمام کمالات و پیشرفتهای زنان در پرتو آن معنی می یابد، و موجب پیشرفت و شایستگی می شود، و اگر زنی از عفّت و پاکدامنی عاری گشت هرچند از جهات علمی و مدیریتی، ورزشی و قهرمانی و... در اوج باشد جز زیان و ضرر به کمالات انسانی و جامعه بشری چیزی در پی نخواهد داشت. زینب درس عفت را به خوبی در مکتب پدر آموخت آن جا که فرمود: «مجاهد در راه خدا، اجرش بیشتر از کسی نیست که قدرت دارد امّا عفّت می ورزد، نزدیک است که انسان عفیف فرشته ای از فرشتگان باشد.»(2) زینب کبری عفت خویش را حتی در سخت ترین شرایط به نمایش گذاشت او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت بر عفت خویش پای می فشرد و مورخین نوشته اند: «وهی تستر وجهها بکفّها لانّ قناعها قد اخذ منها؛(3) او صورت خود را با دستش می پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.» داستان عجیب هرگاه زنی عفیف باشد در موارد لازم امدادهای غیبی نیز به کمک او می رسد، زینب از کسانی است که مورد حمایت الهی قرار گرفت و امداد غیبی الهی باعث شد که مردم بیگانه نتوانند او را ببینند. در حکایتی می خوانیم: روزی مرحوم علّامه شیخ جعفر کاشف الغطا در سوگ حضرت زینب (س) اشعاری می سرود و بر روی کاغذ نوشت که ترجمه آن چنین است: «زینب را در حالی که دست هایش بر گردنش بسته بود، بر شتر لاغری سوار کرده بودند و به اسارت بردند. نه صورتش پوشیده بود، و نه نقاب بر چهره داشت بلکه به وسیله دست و بازویش صورتش را می پوشاند.عزیزش حسین(ع) را روی خاک های گرم بیابان رها کرد. اگر چشم ها به آن بدن های پاک چاک چاک شهیدان بنگرند، فریاد و فغان سر می دهند و چنانچه آن سرهای بریده را نگاه کنند، اشک شان جاری می گردد. در آن وقت که زینب(س) را آن گونه به اسیری نزد یزید می بردند، آرزو داشت جسمش در زمین فرو رود تا ملامت و سرزنش دشمنان را نبیند.» علّامه کاشف الغطا مدّتی بعد، به همان اشعار نوشته شده روی کاغذ مراجعه کرد. با تعجّب دید یک بیت شعر به این مضمون به سروده اش اضافه شده است: «پرده هایی از نور، زینب را فرا گرفته بودند، که همان پرده ها مانع نگاه بینندگان به او می شدند.» علّامه بسیار شگفت زده شد، زیرا چنین شعری را نسروده بود. عجیب این که وقتی که برای پاکنویس اشعارش به آن کاغذها مراجعه می کند آن یک بیت شعر در دست نوشته های قبلی اش نیست. این حادثه عجیب نشان می دهد که امدادهای غیبی الهی به صورت پرده ها و هاله هایی از نور، مانع از آن می شد تا تماشاگران قامت زینب(س) را بنگرند.(4) -ذهن‌‌افروغی زینبی برای مشکلات زندگی -امروز روز زینب است -منم زینب کسی چون من نباشد -مختصری درباره ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها) 2ـ بر کرسی تدریس راه کسب دانش فراوان است، برترین علم و بهترین راه آن است که دانش مستقیماً از ذات الهی به شخصی اضافه شود، یعنی علم «لدنّی» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضر می فرماید: «و علّمناه من لدنّا علماً؛(5) علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم». زینب به شهادت امام سجاد(ع) دارای چنین علمی است، آن جا که به عمه اش خطاب کرد و فرمود: «انت عالمةٌ غیر معلّمة و فهمةٌ غیر مفهّمةٍ؛(6) تو دانشمند معلم ندیده و فهمیده ای فهم نیاموخته هستی.» رفتارهای روزمرّه، و خطبه های آن بانو نشان از آن دارد که سرمنشأ علم او عنایت و فیض الهی است. روزی حضرت زینب(س) در محضر امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نشسته بود و شاهد گفت و گوی برادرانش درباره گفتار رسول خدا(ص) پیرامون امور حلال، حرام و شبهه ناک بود تا این که خود شخصاً در بحث آنان شرکت کرد و چنان درباره سخنان پیامبر اکرم(ص) برای برادرانش توضیح می داد و تجزیه و تحلیل می کرد که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از بیانات زینب(س) متعجب شده بودند، وقتی سخنان زینب(س) به پایان رسید، امام حسن(ع) رو به خواهرش کرد و فرمود: «انّک حقّاً من شجرة النّبوّة و من معدن الرّسالة؛ به درستی که تو (زینب) از درخت نبوّت و از معدن رسالت هستی.»(7) یعنی گفتار و روش و منش تو، از مرکز نبوّت و مخزن رسالت پیامبر اکرم(ص) نشأت می گیرد. به جهت همین علمیت بالای حضرت بود که در کوفه با استقبال گرم بانوان برای تدریس و تعلیم واقع شد. بعد از ماجرای جنگ «جمل» و «صفین» که در سال (36 هـ.ق) به بعد رخ داد، حضرت علی(ع) با افراد خانواده به عراق آمدند و در کوفه ساکن شدند، و در این سفر زینب(ع) نیز همراه او بود و حدود چهار سال در کوفه ماندگار شد. زنان کوفه دریافته بودند که زینب از نظر مقام علمی و عملی همچون مادرش فاطمه(س) است، به همین جهت به وسیله مردان خود از حضرت علی(ع) خواستند که با زینب(س) سخن گوید و رضایت او را برای تدریس و تشکیل مجلس درس برای بانوان جلب کند. حضرت زینب(س) از این درخواست استقبال کرد و اعلام کرد: هر روز صبح مجلس درس در خانه امیرالمؤمنین علی(ع) برای بانوان برگزار می شود.» زنان کوفه نیز با شنیدن این خبر بسیار خشنود شدند، آنان هر روز مشتاقانه به کلاس درس زینب(س) می شتافتند و کسب علم و دانش می کردند، زینب(س) در این مجالس به تفسیر قرآن، احکام، مباحث تربیتی می پرداختند و باعث ارشاد و راهنمایی بانوان می شدند.(8) حضرت زینب هرگاه افراد مساعدی را پیدا می کرد ـ چه در مدینه و چه در کوفه ـ چنان آنان را جذب می کرد و مفاهیم قرآن و اسلام و احادیث را برای شان بالحن زیبا بیان می نمود که همگان شیفته وی می شدند. تاریخ گواه خوبی برای این موضوع است که حضرت شاگردان بسیاری را تحت آموزش خود قرار داد و آنان را تربیت کرد که برخی از آن ها به ازدواج کسانی درآمدند که همسرانشان از مقام و موقعیّت نظامی یا سیاسی بالایی برخوردار بودند. و حتّی برخی از آن شاگردان با برخوردهای صحیح افکار شوهران خودرا اصلاح کرده و آنان را با مکتب اسلام آشنا نمودند. زینب(س) چنان با دقّت و پشت کار با شاگردان خود کار می کرد و آنان را مورد تعلیم و تربیت قرار می داد تا در آینده بتوانند نسل ها را با اسلام آشنا سازند.(9) 3ـ ایثار و بخشش یکی دیگر از صفات حسنه انسانهای برتر، مقدّم داشتن دیگران بر خود است. امام علی(ع) فرمود: «الایثار اعلی الایمان؛(10) ایثار بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود: «الایثار اعلی الاحسان؛(11) ایثار برترین احسان است.» و امام حسین(ع) که خود معصوم و واسطه فیض الهی است هنگام وداع به خواهر عابده اش می فرماید: یا اختاه لاتنسینّی فی نافلة اللیل؛ خواهرجان! مرا در نماز شب فراموش مکن» همین طور بخشش و انفاق به دیگران از بارزترین مصداقهای ایثار، و نشانه کمال نفس و خیرخواهی انسان است. زینب مجلّله هم در ایثار و از خود گذشتگی، و هم انفاق و دستگیری از فقرا، گوی سبقت را از دیگران ربوده است. از ایثار اوست که برای حفظ جان اسرا و کودکان خطر را به جان خود می خرید، و در تمام صحنه ها دیگران را بر خود مقدّم می داشت. او در ماجرای کربلا حتی از سهمیه آب خویش استفاده نمی کرد و آن را به کودکان می داد. در بین راه کوفه و شام با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشید و آن را شرمنده ساخت چنان که امام سجّاد(ع) می فرماید: «انّها کانت تقسّم مایصیبها من الطّعام علی الاطفال لانّ القوم کانوا یدفعون لکلّ واحدٍ منّارغیفاً من الخبز فی الیوم و اللّیلة؛(12)عمّه ام زینب (در مدّت اسارت) غذایی را که به عنوان سهمیّه و جیره می دادند بین بچّه ها تقسیم می کرد. چون آن ها در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان می داند.» او نه تنها در بزرگی ایثار داشت که در کودکی نیز اهل ایثار بود. شبی امیرمؤمنان علی(ع) مهمانی را به خانه آورد چون آن مرد شام نخورده بود، علی(ع) به همسرش فرمود: فاطمه جان! آیا غذایی برای مهمان داریم؟ چیزی در خانه نداریم، فقط یک قرص نان، سهم دخترم زینب(س) است. زینب که کودکی بیش نبود، گفت و گوی پدر و مادرش را شنید، بی درنگ از رختخواب برخاست نزد مادر آمد و گفت: مادر جان! غذای مرا به مهمان بده من صبر می کنم! علی (ع) و فاطمه(س) از این رفتار دخترشان بسیار خشنود شدند.(13) او حتی تازیانه ها را به جان می خرید و نمی گذاشت بر بازوی کودکان اصابت کند. امّا انفاق او به فقرا نیز زبانزد مردم آن زمان بود. و همچون پدر بزرگوارش امیرمؤمنان علی(ع) کمک های خود را مخفیانه و به دور از چشم دیگران انجام می داد تا باعث شرمندگی و خجالت نیازمندان نشود. آن بانو بارها و بارها به نزدیکان و آشنایان خود این موضوع را سفارش می کرد که نباید به آبروی نیازمندان و فقرا لطمه ای وارد شود و آنان در جامعه احساس حقارت و کوچکی کنند.»(14) مورخان می گویند: بعضی روزها فقرا و بینوایان چنان به در خانه دختر علی(ع) پناه می آوردند، و تجمّع می کردند که غلامان و کنیزان خانه آن ها را پراکنده می ساختند، ولی همین که زینب(س) از راه می رسید، همه آنان را اطراف خود جمع می کرد و به یکایک مشکلات و گرفتاریشان رسیدگی و باری از دوش شان برمی داشت.(15) 4ـ روحیه بخشی در تمام دوران زندگی و فراز و نشیبهای آن، مخصوصاً در حوادث تلخ و مسافرت ها آن چه بیش از هر چیز برای انسان لازم و کارساز است روحیه و دلگرمی است. اگر انسان برای کارهای مهم و حساس زندگی روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیّت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا که با شکست نیز مواجه شود. زن هم در سطح جامعه و هم در خانواده در بخش روحیه بخشی همسر و فرزندان و زیردستان می تواند نقش مهمی ایفا کند. یکی از بارزترین اوصاف کمالی زینب(س) روحیه بخشی اوست. او بعد از شهادت مادر روحیه بخش پدر و برادران بود، و در شهادت پدر و سپس برادرش امام حسن(ع) نقش مهمّی را برای تسلّای بازماندگان ایفا می کرد. پس از شهادت امام حسین(ع) و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوی زینب(س) بیشتر ظهور و بروز کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران، و روحیه بخش مصیبت دیدگان بود. از گودی قتلگاه تا کوچه های تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، همه جا فرشته نجات اسرا بود. نه تنها زینب از دین یاوری کرد    به همّت کاروان را رهبری کرد به دوران اسارت با یتیمان          نوازش ها به مهر مادری کرد او حتّی تسلّی بخش دل امام سجاد(ع) نیز بود. از جمله به امام سجاد گفت: لایجزعنّک ماتری فواللّه انّ ذلک لعهد من رسول اللّه (ص) الی جدّک و ابیک و عمّک؛ «ای پسر برادر!» آن چه می بینی (از شهادت پدر و برادران و اسارت) تو را بی تاب نسازد، به خدا سوگند! این عهد رسول خدا(ص) از جدّ و پدر و عمویت می باشد. آنکه قلبش از بلا سرشار بود            دخت زهرا زینب غمخوار بود او ولایت را به دوشش می کشید     چون امام عصر او بیمار بود با طنین خطبه های حیدری            سخت او رسواگر کفّار بود راستی وجود با برکت زینب(س) برای کاروان اسرا که متشکل از 72 نفر زن و کودک بود سخت روحیه بخش بود، هرجا غمها و طعنه ها بیش از حد آنان را آزار می داد به زینب پناه می بردند. 5 ـ عبادت و بندگی از مهمترین نیازهای هر انسانی مخصوصاً قشر بانوان که نیاز به سکونت و آرامش بیشتری دارند، عبادت و بندگی خداوند انسان را تا اوج کمالات پرواز می دهد. امّا عبادات و بندگی یک زن علاوه بر آن که خود او را به کمالات و قرب الهی ترقّی می دهد می تواند بر فرزندان و همسرش تأثیر شگرفی داشته، و از این طریق کل جامعه را به سوی سعادت سوق دهد، چرا که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قلّه کمال بندگی است: «ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون؛(16) من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادت کنند.» زینب(س) نیز از عابدان روزگار و عاشقان عبادت و شب زنده داری بود. او همچون مادرش فاطمه(س) نماز خود را اوّل وقت به جا می آورد و در انجام آن بسیار دقّت داشت. اگر هنگام کار بود، کار را رها کرده، نماز را به جا آورده و بعد از آن اقدام می کرد. چنان غرق در نماز و عبادت می شد گویا در این دنیا نیست، و تمام توجّه خود را به معبود یکتای خویش متوجه می نمود.(17) علاوه بر نمازهای واجب آن بانوی عابده، اهل تهجد و شب زنده داری و تلاوت قرآن بود. امام سجاد(ع) می فرماید: «انّ عمّتی زینب کانت تؤدّی صلواتها من قیام الفرائض و النّوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشّام و فی بعض منازل کانت تصلّی من جلوسٍ لشدّة الجوع و الضّعف؛(18) عمّه ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب و مستحب را اقامه می نمود و در بعض منازل به خاطر شدّت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می کرد.» آن بانوی مکّرمه در حساس ترین شب زندگی، شب هجران از حسین(ع) و برادران، شب اسارت و غربت، شب آوارگی، شب دود و خون و ترس و وحشت و تنهایی،...تهجد و شب زنده داریش را ترک نکرد. از فاطمه بنت الحسین(ع) نقل شده است که فرمود: «و امّا عمّتی زینب فانّها لم تزل قائمةٌ فی تلک اللّیلة ای عاشرةٍ من المحرّم فی محرابها تستغیث الی ربّها و ماهدأت لنا عین و لاسکنت لنازمرةٌ؛(19) عمّه ام زینب(س) در تمام شب عاشورا در محراب خویش ایستاده و به پروردگارش استغاثه می کرد. در آن شب هیچ یک از ما نخوابید و صدای ناله ما قطع نشد.» امام حسین(ع) که خود معصوم و واسطه فیض الهی است هنگام وداع به خواهر عابده اش می فرماید: یا اختاه لاتنسینّی فی نافلة اللیل؛(20) خواهرجان! مرا در نماز شب فراموش مکن» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قلّه رفیع بندگی و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست یازیده است. پی نوشت ها: 21. شیخ ذبیح اللّه محلّاتی، ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیّه، ج 3، ص 46. 22. نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 466. 23. جزائری، الخصائص الزینبیّه، ص 345. 24. علی اکبر سید عبدالرّزاق مقرّم، ص 21، زینب فروغ تابان کوثر، محمدی اشتهاردی، ص 99 ـ 101. 25. سوره کهف، آیه 65. 26. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، تهران، علمیّه اسلامیه، چاپ قدیم، 1331 هـ.ش، ج 1، ص 298. 27. السیده زینب، ص 911، زینب فروغ تابان کوثر، ص 74. 28. زندگانی حضرت زینب(س) ص 40 ـ 45. 29. همان، ص 125 و سیره عملی حضرت زینب، امیرحسین علیقلی، 20. 30. میزان الحکمه، ج1، ص 4. 31. همان. 32. ریاحین الشریعه، همان، ج 3، ص 62. 33. همان، ص 64 ؛ و فضایل...و کرامات حضرت زینب، ص27. 34. زندگی زینب (س) ص 29، 32، 37. 35. سیره عملی حضرت زینب، همان، ص 21، چهارده معصوم، ص 401 و 403. 36. سوره ذاریات، آیه 56. 37. داستانهایی از زندگی حضرت زینب(س)، ص 17 ـ 21. 38. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 62. 39. همان. 40. همان، ص 61 ـ 62.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11444
زمان انتشار: 29 دسامبر 2019
| |
بصیرت طلبی در قرآن

به مناسبت روز بصیرت و میثاق امت با ولایت

بصیرت طلبی در قرآن

بصیرت، نیاز اساسی بشر است و بهترین بستر بصیرت طلبی، قرآن می باشد. قرآن از زوایای مختلفی به بررسی بصیرت پرداخته و آن را منشأ توانایی انسان برای درک حقایق و تحلیل درست واقعیت ها می داند؛ همچنان که می فرماید:

(قَدْ جاءَکمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکمْ فَمَنْ أبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِی فَعَلَیها)؛ «به راستی رهنمودهایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر کس با دیده بصیرت بنگرد، به سود خود او و هر کس به دیده بصیرت ننگرد، به ضرر خود اوست».[1]

ارزش و اهمیت وجود بصیرت در زندگی انسان ها به اندازه ای است که خداوند سبحان درکتاب خود به عناوین مختلف آن را مورد اشاره قرار داده وکارکردها و ثمرات مترتب بر آن را گوشزد می کند تا از این طریق بر توجه و اهتمام بشر بر این مسئله بیفزاید. مشتقات «بصر» 148 بار و واژه بصیرت دوبار در قرآن تکرار شده است. واژه بصر نیز در متون اسلامی گاه درباره بینایی ظاهری و حسّی و گاه درباره بینایی باطنی و عقلی به کار می رود. به تعبیر دیگر، مردم از نظر بینش به دو دسته تقسیم می شوند: دسته اول: آن هایی که آینده خود و جهان را نمی بینند، ادراکات شان در محسوسات خلاصه می شود و به تعبیر زیبای قرآن: (یعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاه الدّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَه هُمْ غافِلُونَ)[2]؛ «از زندگی دنیایی اطلاعات سطحی و ظاهری دارند، حال آنکه از آخرت غافل اند». این دسته هر چند به ظاهر بینا هستند، ولی در فرهنگ قرآن و حدیث کور محسوب می شوند. امام علی(ع) در این باره در یکی از سخنرانی های خود در مدینه به این نکته مهم این گونه اشاره می کند: «نه هر صاحب قلبی، خردمند است و نه هر دارنده گوشی شنواست، و نه هر دارنده چشمی بیناست». [3] دسته دوم: افرادی که جامع نگر و واقع نگرند؛ هم نزدیک را خوب می بینند و هم دور را، ادراکات آن ها در محسوسات خلاصه نمی شود؛ هم خانه دنیا را می بینند و هم خانه آخرت را. در فرهنگ قرآن و حدیث، این دسته از مردم بینا و بصیر نامیده می شوند. امام علی(ع) این دو دسته از مردم را این گونه معرفی کرده اند: «همانا دنیا، نهایت دیدگاه کوردلان است که آن سوی دنیا را نمی نگرند؛ اما انسان آگاه، نگاهش از دنیا عبور کرده از پس آن سرای جاویدان آخرت را می بیند. پس انسان آگاه [بصیر] به دنیا دل نمی بندد و انسان کوردل، تمام توجه اش دنیاست. فرد بصیر از دنیا زاد و توشه برگیرد و فرد کوردل برای دنیا توشه فراهم می کند».[4] بصیرت همچون علم، حکمت و معرفت دارای خاستگا ه هایی است که می توان آن ها را به خاستگاه درونی و بیرونی بصیرت تقسیم کرد: خاستگاه درونی بصیرت عبارت است از نیروی باطنی ای که بر تشخیص حق و باطل و خیر و شر قادر باشد. خاستگاه بیرونی بصیرت نیز خود دو گونه است: گونه اول، شامل رهنمودها و برنامه هایی که در قرآن و تعالیم انبیا ریشه دارند و موجب شکوفایی فطرت بصیرت می شوند. گونه دوم نیز امدادهای غیبی الهی است که در نتیجه اجرای تعالیم انبیا در زندگی، موجب تقویت نیروی بصیرت می گردند. قرآن، سراسر نور است و در تمام عصرها و مکا ن ها، موجب هدایت انسان می شود. همه فضایل در قرآن ریشه دارند که بصیرت، نمونه ای از آن هاست. بصیرت طلبی در قرآن موجب آگاهی انسان به توحید و قدرت الهی، تقویت روحیه، عبرت آموزی، اندرزپذیری و... می شود که در این مقاله در حد توان به دو مورد آن (توحید و عبرت آموزی) می پردازیم. راه تحصیل بصیرت در این خصوص نیز در روایات راهکارهای متعددی را مطرح کرده اند که به برخی از آن ها اشاره می نماییم: شناخت ولی امر زمانه خود شناخت امام و رهبر دینی، مهم ترین کارکرد بصیرت در جنگ و صحنه نبرد است. به تعبیر روایات، آخرالزمان دوران ظهور شبهه ها و فتنه هاست. در طول تاریخ مسئله اساسی و مهم در جریان مبارزه حق و باطل، کمبود بصیرت و معرفت بوده است؛ از این رو قرآن کریم به مسئله معرفت و بینش تأکید فراوان و اساس کار دین را بر معرفت بنا نموده است. اگر انسانی در نیابد که تنها راه سعادت پیروی از ولی خداست، در شبهات و فتنه ها غرق می شود و نمی تواند حق را از باطل تشخیص دهد. شناخت ولی امر زمان در اسلام از چنان جایگاهی برخوردار است که بنا به فرموده رسول گرامی خدا(ص) اگر کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، همانند کسی است که به مرگ جاهلیت قبل از اسلام مرده است.[5] داشتن فکر، اندیشه، تجزیه و تحلیل مسائل از دیگر اموری که آدمی را به سوی بصیرت سوق می دهد، اندیشه، تجزیه و تحلیل جریانات سیاسی و اجتماعی می باشد. یکی از الزامات شخصیت انسان مسلمان در عصر حاضر، بصیرت و قدرت بر تحلیل رفتارها و پدیده هاست تا بتواند در پرتو تحلیلی همه جانبه از سطح و ظاهر پدیده ها، عبور و به درون امور و روابط ناپیدای آن ها رسوخ کند تا بتواند واکنشی سنجیده و تصمیم و رفتاری به موقع در قبال آن ها اتخاذ کند؛ بنابراین علاوه بر اهتمام به کسب خبر از مجاری صحیح، می بایست اطلاعات حاصله را در مرحله بررسی و تحلیل قرار دهد تا ضمن دستیابی به ارتباط متقابل حوادث، ارزیابی درستی از آن ها به دست بیاورد و به نتیجه حاصله دست یابد و در نهایت بتواند با گریز از شبهات و عوام فریبی ها، برنامه ها، رفتارها و گفتارهای خویش را براساس تحلیل فوق تنظیم نماید. چنانکه علی(ع) فرموده است: «أَفْکرْ تَسْتَبْصِرْ؛ فکر کن تا بصیرت یابی».[6] در سخن دیگری نیز فرموده است: «لاَ بَصِیرَه لِمَنْ لا فِکرَ لَهُ؛ کسی که دارای فکر و اندیشه نباشد، بصیرت ندارد».[7] پیروی از عالمان وارسته از جمله راهکارهایی که می تواند به کسب بصیرت بیانجامد، پیروی از عالمان وارسته و بصیر و الگو قرار دادن آن ها در زندگی است؛ زیرا بسیاری افراد نمی توانند به تنهایی حق را تمیز دهند، اما در برابر خود، افرادی را مشاهده می کنند که با وجود اینکه از عنصر عصمت بهره مند نیستند، لکن به خاطر وارستگی و دین مداری شان، همواره در مسیر حق حرکت کرده و بر باطل تاخته اند. قرار گرفتن در مسیری که از سوی آنان روشن شده است، هم می تواند تضمینی برای حرکت مطمئن باشد و هم همراهی با ایشان، طی طریق در مسیر تاریک و ناهموار را به انسان می آموزد. امام محمد باقر(ع) در وصف علمای ربانی فرموده است: «الْعَالِمُ مَعَهُ شَمْعَه تُزِیلُ ظُلْمَه الْجَهْلِ وَ الْحَیرَه فَکلُّ مَنْ أَضَاءَتْ لَهُ فَخَرَجَ بِهَا مِنْ حَیرَه أَوْ نَجَا بِهَا مِنْ جَهْلٍ[8]؛ عالم مانند کسی است که به همراه خود شمعی دارد که به وسیله آن، ظلمت جهل و حیرت از بین می رود و هر کس که به نور آن روشنی یافت؛ پس از حیرت خارج شده و از جهل نجات می یابد». رعایت ایمان و تقوای الهی یکی دیگر از راهکارهای عملی جهت دست یابی به بصیرت، رعایت تقوای الهی می باشد؛ زیرا خداوند متعال می فرماید: (إِنْ تَتّقُوا اللّهَ یجْعَلْ لَکمْ فُرْقانًا)[9]؛ «اگر تقوا بورزید خداوند برای شما قوه تشخیص [حق از باطل] قرار می دهد». دل آدمی میان دو گونه جاذبه (جاذبه عقل و جاذبه هوی و هوس و شهوات و نیز میان تاریکی و جهل و بی بند و باری و نور و هدایت و تعهد) سرگردان است. از یک سو، هوی و هوس و شهوات می کوشد بر رخسار عقل پرده بیفکند و از سوی دیگر دل، مقاومت می ورزد و طالب نور و هدایت است. در این میان اگر آدمی در بند خواسته ها و گرفتار عواطف و احساسات خود باشد، نمی تواند حق را از باطل تمیز دهد، اما اگر خود را متعهد سازد که در مسیر صلاح حرکت کرده، بر نفس خود غلبه نماید و دل را از هواهای نفسانی و امیال شیطانی پاک گرداند، خداوند نیز معیار و مقیاس داوری را به او عطا کرده و به وی کمک می کند تا بتواند حق و باطل را از هم تمیز دهد و حوادث را با چشم واقع نگری ببیند. پرهیزکاری، انجام واجبات، پرهیز و دوری از محرمات، به انسان نورانیت و روشن بینی درونی می بخشد؛ به گونه ای که انسان در پرتو آن می تواند حق و باطل را از هم تشخیص دهد، به راحتی وسوسه های شیطانی را بشناسد و خود را از دام آن رهایی بخشد. قرآن کریم در این باره می فرماید: (إِنّ الّذینَ اتّقَوْا إِذا مَسّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشّیطانِ تَذَکرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ)[10]؛ «پرهیزگاران هنگامی که وسوسه ای از جانب شیطان به ایشان رسد [خدا را] به یاد می آورند و به ناگاه بیدار و بصیر می شوند». عبرت گرفتن از مسائل گوناگون اگر کسی همواره از آنچه که پیرامونش می گذرد و یا در گذشته به وقوع پیوسته، به دیده عبرت نگاه کند؛ به راحتی می تواند به نتیجه جریانات واقف شده و با بصیرتی که پیدا می کند، از هلاکت نجات یابد. بی شک، حوادث تلخ و شیرین زندگی و تجربه های مفید و دردناک جوامع پیشین، می تواند موجبات هوشیاری انسان ها را به ارمغان آورده و مایه پند و اندرز آن ها شود. طبیعی است انسان ها بهتر است به جای آنکه خودشان اشتباهات را تجربه کرده و به نتایج تلخ آن برسند، از سرنوشت دیگران که وضع مشابهی با آن ها داشته اند، عبرت گرفته و در تحلیل مناسب شرایط امروزشان استفاده نمایند. حضرت علی(ع) در وصیت خویش به امام حسن(ع) بر این نکته تأکید کرده و می فرماید: «پسرم درست است که من به اندازه همه کسانی که پیش از من می زیسته اند عمر نکردم، اما در کردار آن ها نظر افکندم و در اخبارشان تفکر نمودم و در آثارشان به سیر و سیاحت پرداختم تا بدانجا که گویا یکی از آنان شدم بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام...».[11] موانع کسب بصیرت برخی از امور و گرایش ها در وجود انسان، مانع بصیرت یافتن وی می گردد؛ به گونه ای که با وجود یقین به حقانیت موضوعی، آن را نادیده گرفته و چشم بصیرت خود را نسبت به آن فرو می بندد؛ برخی از این امور عبارتند از: دلبستگی به دنیا از جمله اموری که می تواند سدی محکم در برابر بصیرت ایجاد نماید، دلبستگی به دنیا و لذت های آن است. عنصر بصیرت، مقوله ای هنجاری بوده و در راستای دغدغه شناخت صحیح از جامعه، تحقق جامعه مطلوب دینی و به دور ماندن از انحرافات و کژی ها صورت پذیرفته و تنها کسانی در این مسیر قادر به حرکت و وصول به حقیقت اند که دل در گرو آرمان های دینی داشته و دنیا و زیبایی های آن را غایت خویش قرار نداده باشند؛ زیرا در این صورت، نه تنها دغدغه و جهت گیری زندگی آن ها تغییر می یابد؛ بلکه در این جهت گیری فهمشان از مسائل زندگی تغییر کرده و مادی گرایی و دنیامداری، محور تحلیل ها و دیدگاه های آن ها می شود. امام علی(ع) درباره دلبستگی به دنیا فرموده است: «انّ الدّنیا دار محن و محلّ فتن من ساعاها فاتته، و من قعد عنها و اتته، و من ابصر الیها اعمته[12]؛ به درستی که دنیا خانه محنت ها و جایگاه فتنه هاست. کسی که آن را طلب کند، هلاکش کند و کسی را که به دنبالش نباشد، به نیکویی همراهی کند؛ و هر که به سوی آن نظر کند، او را کور گرداند (چشم بصیرت را از او می گیرد )». نیم نگاهی به تاریخ، نمونه های بسیاری از این گروه افراد را که همچون «عمر سعد»ها به خاطر دلبستگی به دنیا، چشم بصیرت خود را کور کردند و به مبارزه با حق پرداختند، به نمایش می گذارد. مقام معظم رهبری(مد) در این خصوص در توصیه ای به جوانان می فرماید: «جوانان عزیز، بسجیان عزیز، هر جای کشور که هستید؛ این بصیرت را روز به روز زیاد کنید. نگذارید بعضی از نیازهای مادی و مسائل کوچک، جلوی بصیرت ها را بگیرد».[13] گرفتار شدن به شهوات و لذت ها از جمله اموری که می تواند مانعی در تحقق بصیرت به حساب آید، غوطه ور شدن در شهوات و لذت های دنیوی است؛ زیرا با عنایت به اینکه بصیرت امری قلبی بوده و تحصیل آن محتاج نورانیت و معنویت است و از سوی دیگر، هر آنچه انسان به آن مشغول باشد، به وی جهت داده و موجبات تغییر رویکردش می شود، از این رو دل مشغولی به شهوات و غرق شدن در لذت های مادی موجب می شود انسان ها، رویکرد و جهت گیری متفاوتی داشته و قلب خویش را به سوی موضوعات و تعلقات غیر دینی سوق دهد. بنابراین قلب، توانایی دریافت مناسب و بصیرت مدار را، از دست می دهد. امیرالمومنین علی(ع) در این باره می فرماید: «إِذَا أَبْصَرَتِ الْعَینُ الشَّهْوَه عَمِی الْقَلْبُ عَنِ الْعَاقِبَه[14]؛ هرگاه چشم ظاهری شهوت را ببیند، چشم دل انسان نسبت به عاقبت کار کور گردد». از همین روست که مقام معظم رهبری(مد) در سخنرانی های مکرر خود نسبت به تهاجم فرهنگی هشدار داده و در یکی از این سخنرانی ها فرموده است: «سیاست امروز، سیاست اندلسی کردن ایران است»[15]؛ زیرا وقتی جامعه ای مشغول و گرفتار شهوات شد، دیگر بصیرت خود را نسبت به مسائل پیرامونی از دست می دهد و همچون اندلس ممکن است کشور را تقدیم کفار نماید. بصیرت طلبی در قرآن بصیرت در قرآن با واژگانی چون «بصر» و مشتقات آن و نیز «رأی» و برخی دیگر از عبارات و جمله ها بیان شده است. از نظر قرآن، بصیرت نیاز اساسی بشر است و خداوند برای اینکه انسان به این حالت دست یابد، همه شرایط و بسترهای لازم را فراهم آورده است؛ به طوری که همه موجودات و آفریده های جهان را به عنوان مایه بصیرت معرفی می کند؛ زیرا انسان با بررسی و دقت در آفریده های جهان که نشانه ها و آیات الهی هستند، می تواند فراتر از ظاهر و کارکردهای عادی و معمولی آن ها، به حقایقی دست یابد که وی را به مسیر درست زندگی هدایت می کند. الف) بصیرت وتوحید: خداوند در آیاتی بصیرت را عامل دست یابی انسان و راه یابی وی به توحید و قدرت الهی می شمارد؛ زیرا وقتی انسان به بصیرت دست یافت، درک درستی از همه آفریده های الهی می یابد و از دام تکثرات به وحدت وجود می رسد: (قُلْ مَنْ رَبّ السّماواتِ وَ اْلأرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أ فَاتّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أوْلِیاءَ لا یمْلِکونَ ِلأنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَ لاضَرّاً قُلْ هَلْ یسْتَوِی اْلأعْمی وَ الْبَصیرُ أمْ هَلْ تَسْتَوِی الظّلُماتُ وَ النّورُ أمْ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیهِمْ قُلِ اللّهُ خالِقُ کلّ شَی ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهّارُ)[16]؛ «بگو: پروردگار آسمان و زمین کیست؟ بگو: خداست. بگو: پس چرا جز او، چیزهایی را که مالک هیچ سود و زیانی برای خویشتن نیستند سرپرست گرفته اید؟ بگو: آیا نابینا و بینا با هم برابرند؟ یا آیا تاریکی ها و روشنایی یکسانند؟ یا مگر برای خدا شریکانی قرار داده اند که مانند آفریدن خدا (چیزی) آفریده و این آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟ بگو: خداوند، آفریدگار هر چیزی است و اوست یگانه قهّار». با نگاهی به کارکرد دانش های مادی چون شیمی و فیزیک، می توان نقش دانش و شناخت های دقیق بصیرت زا را در حوزه عقیده توحیدی و قدرت الهی بهتر فهمید. هنگامی که از دانش فیزیک و شیمی به درستی بهره گرفته شود، به آسانی می توان دریافت که این همه تنوع در موجودات مادی جهان و رنگارنگی آن ها، به اصل واحدی باز می گردد. هرچند که عناصر را تا بیش از صد و ده عنصر نیز شمرده اند، ولی همین عناصر صدگانه در برابر این همه تنوع جهان موجودات به خوبی نشان می دهد که تکثرات، همانند نور واحدی است که بر شبکه های رنگارنگ افتاده است. ترکیب و چینش کربنی، تفاوت هایی را ایجاد می کند که گاه آدمی را به حیرت می افکند. در حالی که این همه نقش و نگار که بر عالم است، همه از یک چیز تجلی و ظهور یافته است. در حقیقت، تفکر در آیات الهی و دقت بصیرت زا موجب می شود تا آدمی به این نتیجه برسد که این همه کثرات، جلوه هایی از یک حقیقت بی کرانه ای به نام خداوند است. بنابراین رسیدن به توحید ناب و شناخت حقیقت قدرت و توانایی الهی، یکی از مهم ترین آثار و کارکردهای بصیرت است که در این آیات به آن توجه داده شده است. ب) بصیرت و عبرت آموزی: کارکرد و نقش دیگر بصیرت که در آیات دیگری به آن اشاره شده، عبرت آموزی انسان است: (هُوَ الّذی أخْرَجَ الّذینَ کفَرُوا مِنْ أهْلِ الْکتابِ مِنْ دِیارِهِمْ ِلأوّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أنْ یخْرُجُوا وَ ظَنّوا أنّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّهِ فَأتاهُمُ اللّهُ مِنْ حَیثُ لَمْ یحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یخْرِبُونَ بُیوتَهُمْ بِأَیدیهِمْ وَ أَیدِی الْمُؤْمِنینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی اْلأَبْصارِ)[17]؛ «او کسی است که کافران اهل کتاب را در اولین برخورد (با مسلمانان) از خانه هایشان بیرون راند، گمان نمی کردید آن ها خارج شوند، و خودشان نیز گمان می کردند که دژهای محکمشان آن ها را از عذاب الهی مانع می شود، اما خداوند از آنجا که گمان نمی کردند به سراغشان آمد، و در قلب آنها ترس و وحشت افکند، به گونه ای که خانه های خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران می کردند، پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم!». انسان های سالم و با فطرت و شخصیت متعادل، با نگاهی به رخدادها و دقت در آن ها به امور و حقایقی دست می یابند که مایه پند و عبرت آنان می شود. همان گونه که تاریخ، مایه عبرت است؛ هر رخداد و واقعه ای در زندگی بشر نیز مایه پند و عبرت می باشد و آدمی با دقت در این امور می تواند دریابد که چه کاری بهتر و در هر موقعیتی چه کاری مفیدتر و سازنده تر است که می تواند او را در مسیر آسایش و آرامش و سعادت دنیوی و اخروی قرار دهد. بسیاری از مردم به سبب عدم پند گیری از رخدادها و وقایع زندگی، همان کار و شیوه را تکرار می کنند، بارها و بارها از یک سوراخ گزیده می شوند و آسیب های جدی می بینند؛ در حالی که اهل بصیرت به سبب عبور از ظواهر رخدادها و دست یابی به کلیات آن، می توانند استنباط جامع و فراگیری داشته باشند و در شرایط و موقعیت های مشابه دیگر، رفتاری صحیح در پیش گیرند، از آن مشکل به سادگی عبور کنند و خود را در مسیر درست کمال و بهره گیری از رخدادها و فرصت ها قرار دهند. به عبارتی اهل بصیرت به سبب عبرت گیری و پندآموزی از هر رخداد و حادثه ای، هر تهدیدی را به فرصتی تبدیل می کنند و به جای آنکه تهدیدات، عامل بازدارنده در مسیر شخص و جامعه شود، به یک فرصت بی مانند تبدیل می شود که توانایی و ظرفیت های وی و جامعه اش را افزایش می دهد. این گونه است که فتنه ها به آزمون های رشد و بالندگی تبدیل می شود و فرصت های بی مانندی را به شخص بصیر می بخشد. خداوند در آیه ۱۰۴ سوره انعام، حصول منفعت برای نفس آدمی را از نتایج بصیرت و ژرف نگری وی ارزیابی می کند تا این گونه تبیین کند که هر رخداد و آیه ای، برای این دسته افراد نه تنها ایمان آفرین است؛ بلکه با روشنگری ای که ایجاد می کند، موجب می شود تا از یک چیز حتی در فتنه و بلا بهترین بهره را ببرد و منافع خویش را افزایش دهد. از نظر قرآن هر رخدادی، آیه ای روشنگر است؛ از همین روست که از آن به بصائر، یعنی مایه های روشنگری یاد می کند. تاریخ بهترین گواه و مصداق این آیات قرآن است. جامعه اسلامی از زمان صدر اسلام تا کنون هرگاه افراد بصیری همچون عمار یاسر در مواجهه با حوادث و فتنه های زمانه داشته است، توانسته غبار فتنه را بزداید و آن را فرو نشاند، اما با وجود افراد ناآگاه و به ظاهر مسلمان، نه تنها فتنه ها فروکش نمی شد؛ بلکه باعث لشکرکشی در مقابل ولی امر زمان خود نیز می شدند. به تعبیر مقام معظم رهبری امام خامنه ای(مد): «در زمان پیامبر(ص) صفوف، صفوفِ صریح و روشنی بود. آن طرف، کفار و مشرکان و اهل مکه بودند؛ کسانی بودند که یکی یکی مهاجرین از این ها خاطره داشتند؛ او من را در فلان تاریخ زد، او من را زندانی کرد، او اموال من را غارت کرد؛ بنابراین شبهه ای نبود. یهود بودند؛ توطئه گرانی که همه اهل مدینه از ـ مهاجر و انصار ـ با توطئه های آن ها آشنا بودند. جنگ بنی قریظه اتفاق افتاد. پیامبر(ص) دستور داد عده کثیری آدم را سربریدند؛ خم به ابروی کسی نیامد و هیچ کس نگفت چرا؛ چون صحنه، صحنه روشنی بود؛ غباری در صحنه نبود. این طور جایی، جنگ آسان است؛ حفظ ایمان هم آسان است».[18] اما در زمان امیرالمؤمنین(ع) اشکال کار این بود که صفوف، مشخص نبود، به خاطر اینکه ناکثین چهره های موجهی بودند. هرکسی در مقابله با شخصیتی مثل جناب زبیر یا جناب طلحه، دچار تردید می شد. زبیرکسی بودکه در زمان پیامبر(ص) جزء شخصیت ها و برجسته ها و پسرعمه پیامبر(ص) و نزدیک به آن حضرت بود؛ حتی پس از رحلت پیامبر(ص) نیز جزء کسانی بود که برای دفاع از امیرالمؤمنین(ع) به سقیفه اعتراض کرد. گاهی اوقات دنیاطلبی، اوضاع گوناگون و جلوه های دنیا، چنان اثرهایی می گذارد و تغییرهایی در برخی از شخصیت ها به وجود می آوردکه انسان نسبت به خواص هم دچار اشکال می شود؛ چه برسد برای مردم عامی. بنابراین، آن روز واقعأ سخت بود. آن هایی [که] دور و بر امیر المؤمنین(ع) بودند و ایستادند و جنگیدند، خیلی بصیرت به خرج دادند. معلوم است که با وجود چنین درگیری هایی، مشکلات امیرالمؤمنین(ع) چگونه بود».[19] «وقتی غبار غلیظ تر می گردد، می شود دوران امام حسن(ع) و شما می بینیدکه چه اتفاقی افتاد. باز در دوران امیرالمؤمنین(ع) قدری غبار رقیق تر بود؛ کسانی مثل عمار یاسر ـ آن افشاگر بزرگ دستگاه امیرالمؤمنین(ع) ـ بودند. هر جا حادثه ای اتفاق می افتاد، عمار یاسر و بزرگانی از صحابه پیامبر(ص) بودند که می رفتند حرف می زدند، توجیه می کردند و لااقل برای عده ای غبارها زدوده می شد؛ اما در دوران امام حسن(ع) همان هم نبود. در دوران شبهه و دوران جنگ با کفار غیر صریح، جنگ با کسانی که می توانند شعارها را بر هدف های خودشان منطبق کنند، بسیار بسیار دشوار است؛ باید هوشیار بود».[20] پی نوشت: [1]. انعام (6): 104. [2]. روم (30): 7. [3]. نهج البلاغه، خطبه 88. [4]. همان، خطبه 133. [5]. بحارالانوار، ج 23، ص 94؛ الغدیر، ج 10، ص 360؛ اثبات الهداه، ج 1، ص 126؛ تفسیر ابی الفتوح، ج 1، ص 508. [6]. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم، ج 7، ص 313. [7]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 57. [8]. احتجاج، ج 1، ص17. [9]. انفال (8): 29. [10]. اعراف (7): 201. [11]. نهج البلاغه، نامه 31. [12]. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم، ج 2، ص 637. [13]. دیدار مقام معظم رهبری(مد) با فرماندهان بسیج سراسر کشور 27/8/71. [14]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 305؛ شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم، ج 3، ص 137. [15]. سخنان مقام معظم رهبری(مد) در تاریخ 6/1/1381. [16]. رعد (13): 16 و نیز ر.ک: قصص (28): 72. [17]. حشر (59): 2 و نیز ر.ک: آل عمران (3): 13؛ هود (11): 24؛ نور (24): 44؛ غافر (40): 58. [18]. سخنرانی مقام معظم رهبری(مد) در پایان چهارمین مجمع بزرگ فرماندهان و مسئولان دفاتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه، 27/6/70. [19]. سخنرانی مقام معظم رهبری(مد) در تاریخ 18/10/77. [20]. سخنرانی مقام معظم رهبری(مد) در تاریخ 27/6/70.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11438
زمان انتشار: 25 دسامبر 2019
| |
جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 522؛ 1398/09/28

جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

استکبار به معنی بزرگی کردن، زیر بار حرف حق نرفتن و خود را بزرگتر و مهمتر از حق دانستن است. وقتی حق برملا می‌شود و انسان آن را نمی پذیرد، به این تکبر گفته می‌شود. مثلاً شما از پدر و مادرت، همسرت، فرزندت یا از کسی چیزی را می‌بینید که حق است. اگر تعصب به خرج بدهی و زیر بار نروی، مستکبر هستی.

تسلیم حق شدن، خیلی مهم است. همه ما هم در معرض این صفت حق ناپذیری هستیم. جاهایی مقصریم، ولی زیر بار نمی‌رویم. اکنون به آیاتی می پردازیم که به جزای مستکبرین و متکبرین اشاره شده است: «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً[1]= اما کسانى که ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند، خداوند پاداششان را به طور کامل به آنان مى دهد و از فضل خود بر پاداش آنان مى افزاید، و اما کسانى که از پرستش خدا خوددارى کنند و تکبر ورزند آنان را به عذابى دردناک عذاب مى کند و آنها براى خود کارساز و یاورى جز خدا نخواهند یافت». کسی عمل خوبی را انجام نمی‌دهد، مگر اینکه خداوند حتماً به او هم جزای دنیایی می‌دهد، هم جزای آخرتی. غیر از این جزای خوب، اضافه‌‌تر هم به انسان می‌دهد. بیشتر از آن چیزی که لیاقتش است. اما کسانی که زیربار دستورات الهی در شئون مختلف زندگی مثل شوهرداری، زن داری، حقوق بچه و... نمی روند، مصداق مستکبرند. جمله «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» استکباری است. چون خدا می‌گوید که هر جایی مستضعفی هست، حتی کافر هم باشد، باید بروی او را نجات بدهی. اما بعضی ها به راحتی می‌گویند: افغانستان به ما چه، یمن به ما چه، فلسطین به ما چه، اینها به ما چه ربطی دارند. او آدمی است که فقط برای دنیایش برنامه‌ریزی کرده و هیچ برنامۀ حیات جاودانه­ ای ندارد. عبد خدا نیست. نیامده برای اینکه انسان باشد. آمده فقط در اینجا زندگی کند. کسی که در مقابل خدا استکبار می‌کند، طبق آیه قرآن قطعاً به عذاب بسیار دردناک گرفتار خواهد شد و هیچ یاور و کمک‌کننده‌ای نخواهند داشت و کسی نیست که در قیامت به دادش برسد. «وَالَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ[2]= و آنان که آیات ما را تکذیب کرده و از سرکشی و تکبر سر بر آن فرود نیاوردند آنها اهل دوزخند و در آن جاوید (معذب) خواهند بود». کسانی که آیات الهی را دروغ می­ پندارند و تکبر می‌ورزند از اینکه آن را قبول کنند، برای همیشه همدم آتش هستند. «إِنَّ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ ۚوَكَذَٰلِكَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ[3]= همانا آنان که آیات ما را تکذیب کردند و از کبر و نخوت سر بر آن فرود نیاوردند، هرگز درهای آسمان به روی آنان باز نخواهد شد و به بهشت در نیایند تا آنکه شتر در سوراخ سوزن در آید و این گونه گنهکاران (متکبّر) را مجازات سخت خواهیم کرد». پیغمبر ص می‌فرماید: روز قیامت بعضی از کفار مثل عموی خود پیغمبر ابولهب و کسانی دیگر، وقتی عذاب را برمی‌دارند که پیامبر بیاید اینها را نجات بدهد، آنها می‌گویند نه، عذاب را برقرار کن. ما نمی‌خواهیم او را ببینیم. تا این حد انسان به لجبازی می‌افتد و زیر بار نمی‌رود. انسان اگر منحرف بشود، بسیار وحشتناک می­ شود. «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فی‏ جَنْبِ اللهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرین/ أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللهَ هَدانی‏ لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقینَ/ أَوْ تَقُولَ حینَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لی‏ كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنین‏/ بَلى‏ قَدْ جاءَتْكَ آیاتی‏ فَكَذَّبْتَ بِها [4]=‏ تا مبادا کسی فریاد وا حسرتا بر آرد و بگوید: ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و وعده‌های خدا را مسخره و استهزا کردم. یا بگوید: اگر خداوند مرا هدایت می­ کرد، از پرهیزگاران بودم. یا هنگامی که عذاب را می ­بیند بگوید:«ای کاش بار دیگر (به دنیا) بازمی ­گشتم و از نیکوکاران می شدم. آری آیات من به سراغ تو آمد؛ امّا آنها را تکذیب کردی و تکبّر نمودی و از کافران بودی! »  یکی از حسرت های انسان در روز قیامت این خواهد بود که در دنیا در محضر خدا بود و آنقدر عناد به خرج داد که الان همه چیز را از دست داده. حالا بعضی‌ها برای اینکه عذاب وجدان نگیرند، خدا را قبول دارند. ولی قرآن و اهل بیت علیهم السلام را نه. درحالی که خدا قرآن را فرستاده، اهل بیت را هم خدا در قرآن معرفی کرده و گفته اینها معصوم هستند. صدها آیه در مورد اهل بیت در قرآن داریم. اگر تو خدا را قبول داری، باید بدانی که این کتاب را خدا فرستاده است. او دین خدا و مؤمنین را به تمسخر ­گرفته و می گوید: من را خدا هدایت نکرد و خدا نخواست من درست بشوم. اگر من هدایت می‌شدم، از افراد باتقوا می‌شدم. وقتی به عذاب می‌رسند می‌گویند ای خدا! می‌شود من را برگردانی من آدم خوبی بشوم؟ خدا می‌گوید نه چنین خبری نیست. من آیات خودم را برای تو فرستادم، اما تو آنها را تکذیب کردی و تکبر ورزیدی، بزرگی کردی از اینکه زیر بار آنها بروی، به آیات من کفر ورزیدی. «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرینَ[5]= پس (فرشتگان خطاب کنند که) از هر در به دوزخ داخل شوید که در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متکبران بسیار بد منزلگاهی است». «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ[6] = آنها صبح و شام بر آتش دوزخ عرضه می‌شوند، و چون روز قیامت بر پا شود (خطاب آید که) فرعونیان را به سخت‌ترین عذاب (جهنم) وارد کنید». «وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصیباً مِنَ النَّار[7]= و (یاد آر) وقتی که در آتش دوزخ با هم به احتجاج و مجادله برآیند، ضعیفان ملّت به پیشوایان گردنکش خود می‌گویند: ما (در دنیا) از شما پیروی کردیم (که گمراه شدیم) آیا می‌توانید امروز شما هم به عوض آن از آتش عذاب ما بکاهید». خیلی عجیب است که یک مسلمان و شیعه تابع یک کافر بشود و دستورات او را اجرا کند. می‌داند آنها این مملکت را دوست ندارند. جز غارت این مملکت و کشتن مردم این مملکت هدفی ندارد. هیچ خیری برای این مردم نمی خواهند. اما بعضی افراد باز تابع آنها می شوند. آموزش می‌بینند که چطوری بیایند در این کشور فتنه ایجاد کنند. قرآن در جزای چنین افرادی این طور خبر می دهد که ما تابع شما بودیم. شما می‌توانید کمک ما کنید و یک بخشی از عذاب ما را تحمل کنید. چون ما به خاطر شما جهنم رفتیم. متکبر در جهنمی به نام «بولس» گرفتار عذاب و آتش می شود نبی اکرم صلی الله علیه وآله می ­فرماید:«یُحْشَرُ الْمُتَكَبِّرُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَمْثَالَ الذَّرِّ فِی صُورَةِ الرِّجَالِ یَغْشَاهُمُ الذُّلُّ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَیُسَاقُونَ إِلَى‏ سِجْنٍ‏ فِی‏ جَهَنَّمَ‏ یُسَمی بُولَسُ تَعْلُوهُمْ نَارُ الْأَنیَارِ یُسْقَوْنَ مِنْ عُصارَةِ اَهلِ النّار طِینَةَ الْخَبَالِ[8]= گردنكشانِ متكبّر در روز قیامت به صورت مورچه محشور مى­شوند و مردم آنان را، به خاطر بى اعتنایى شان به خداوند عزّ و جلّ، لگدمال مى كنند آنها را به زندانی به نام «بولس» درجهنم می برند و بر آنان آتش افروخته می شود. و به آنان از چرک و زردآب اهل جهنم خورانده می شود». متکبران در روز قیامت به اندازه مورچه‌هایی محشور می‌شوند که انسان هستند. یعنی بسیار کوچک می‌شوند. چون در دنیا برای بندگان خدا اهل بزرگی کردن بودند. مثل قلدری و بزرگی مرد در خانه که باید حرف، حرف او باشد. این استکبار است، یعنی زیر بار نرفتن نسبت به وظایفی که در مقابل همسر و فرزندان داریم. در قیامت مستکبر جدای از اینکه کوچک می شود، از هر طرفی له و ذلیل می‌شود. چون زیر دست و پای مردم قرار می­ گیرد. هیچ کس به او محلی نمی‌گذارد. خدا خوار و ذلیلش می‌کند. بعد او را هُل می‌دهند به زندانی در جهنم که «بولَس» نام دارد. یعنی آتش آتش‌ها، یعنی آتشی که آتش‌های دیگر را می‌سوزاند. آن آتش‌ها از دست این در عذاب هستند. یعنی انگار آتش‌های دیگر یک شیء سرد هستند و او اینها را می‌سوزاند. این نار هم از نفس انسان می‌آید. موقعی که انسان به لجبازی می‌افتد، موقعی که معذرت‌خواهی را فراموش می‌کند، موقعی که قبول کردن یک تقصیر را نمی‌پذیرد و زیر بار نمی ­رود، موقعی که حقوق خانواده همسرش را نمی‌پذیرد و... گرفتار چنین آتشی می­ شود. حسادت برای انسان «نَارُ الْأَنیَارِ» می‌آورد. چون حسادت، استکبار هم می‌آورد. وقتی حسادت می‌کنی و زیر بار حق نمی‌روی و امرخدا را اطاعت نمی کنی. استکبار هم مراتب دارد. استکبار جمادی، مثلا پرداخت نکردن مال خمسی. استکبار گیاهی مثل خوردن غذاهای حرام. استکبار حیوانی مثل رعایت نکردن حقوق همسر و فرزند یا پذیرفتن پست و مقامی که به صلاح انسان نیست. اینها همه استکبار است که در یک جایی در جهنم به نام بولَس آن آتش آتشها اینها را می‌گیرد و نیز از عصارۀ دوزخیان که چرک و خون است، به آنها می‌خورانند. چرا اینقدر ذلت‌بار است؟ برای اینکه اینها در دنیا دنبال عزت کاذب بودند. می‌خواستند بزرگی کنند از طریق غیر حق. عزت و بزرگی خیلی خوب است؛ ولی از طریق حق. قلدری در مقابل خدا و دستوراتش تکبر است. کار ناحق است. پس پرروگری کردن، قلدری کردن در دنیا ذلت اخروی می‌آورد. دلهایتان را به چیزی که کاذب است خوش نکنید. چون عکسش سرتان می‌آید. با پول به کسی فخر نفروشید، چون پول ملاک انسانیت نیست. اگر با پولت به کسی فخر فروختی و بزرگی کردی، خدا برایت ذلت می‌آورد. حتی حق نداری با معنویتت دیگران را ریز ببینی. این قاعده فراموشمان نشود. قا/220 جهنم/تکبرورزی [1] . سوره نساء/ آیه173. [2] . سوره اعراف/ آیه 36. [3] . سوره اعراف/ آیه 40. [4] . سوره زمر آیه 56 االی 59. [5] . سوره نحل/ آیه 29. [6] . سوره غافر / آیه 46. [7] . همان/ 47. [8] .الحسبة لابن تیمیة - ت الشحود نویسنده: ابن تیمیة، جلد: 1،صفحه: 398

صوت

1 - جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11436
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
ائمه علیهم السلام، امینِ در مختاربودن مردم هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 106؛ 1398/09/28

ائمه علیهم السلام، امینِ در مختاربودن مردم هستند

اهل بیت علیهم السلام امانت دار خداوند تبارک و تعالی در روی زمین هستند. یکی از مراتب امانت ائمه اطهار، اختیار مردم است. ولی آنها در مقام واسطه گی سلب اختیار از مردم نمی کنند. ما هم باید مثل ائمه امانتدار باشیم و البته امانتداری مصادیق مختلفی دارد. از جمله این که اموال مردم، مسئولیت پذیری در حقوق همسر و فرزند، پست و مقام، اعضا و جوارح، مجالس و گفتگوهای دوستان.

بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره درباره «أمناء الرحمن» بود که گفتیم: اهل بیت امین خداوند تبارک و تعالی هستند. مقام رحمان را توضیح دادیم که رحمان قبل از خلقت عمل کرده و حضرات معصومین در همه مراتب خلقت امین رحمان هستند. به قدری امین هستند که قرآن می‌فرماید:«كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ[1]= هر چیزی را با محاسبه در وجود امام قرار دادیم». برای همین است که محاسبات و تدبیر همه مخلوقات الهی به دست اهل بیت (علیهم السّلام) صورت می گیرد. چون آنها امین خداوند هستند و به هیچ وجه در امانت الهی خیانت نمی‌کنند. یکی از مراتب امانت ائمه اطهار، اختیار مردم است. خداوند اراده کرده که انسانها مختار باشند. مثلاً در اینکه بندگانش به او کفر بورزند یا با او بجنگند یا با او مخالفت کنند. قدرت را خودش می‌دهد و همه چیز از سایه خداوند است. ولی ائمه در مقام واسطه‌گی سلب اختیار نمی‌کنند و جلوی کسی را نمی‌گیرند. حتی اگر قرار است یک کسی امام را بکشد، امام با اینکه می‌تواند خیلی راحت جلویش را بگیرد، اما هرگز این کار را نمی‌کند. وقتی که کسی به امام دروغ بگوید، یا برای امام نقش بازی کند، امام با اینکه می‌تواند رسوایش کند، اما چون امانتدار است، برخوردش برخورد کاملاً عادی است. کسی که امانتدار نیست، ایمان ندارد پس از روشن شدن این نکته که ائمه اطهار امانتدار الهی هستند، در مورد اهمیت امانتداری و مصادیق امانت به بحث ادامه می دهیم. در باب اهمیت امانتداری، نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «لا إیمان لمن لا أمانة له= اصلاً کسی که امانت را رعایت نمی‌کند، اصلاً ایمان ندارد». همچنین فرمودند:«لاَ تَنْظُرُوا إِلَى كَثْرَةِ صَلاَتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ اَلْحَجِّ وَ اَلْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ= نظر نكنید به بسیار نماز خواندن مردم و بسیار روزه گرفتن و زیاد حج كردن آنها و زمزمه آنها در شب». هر چند نماز خواندن، روزه گرفتن، حج رفتن، زکات دادن از ارکان اسلام است؛ ولی باز هم نمی‌توان گفت که یک نفر آدم خوبی است یا نه. از کجا می‌شود فهمید یک نفر آدم خوبی است؟ حضرت در پاسخ می فرمایند: به این نگاه کنید که چقدر راستگو و امانتدار است. دینداری می‌شود: «اُنْظُرُوا إِلَى صِدْقِ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ= بلكه نظر كنید به راست گفتن حدیث و ادا كردن امانت». این ملاک بسیار مهمی برای تشخیص خوب یا بد بودن خود و دیگران است. نکته دیگر در مورد امانت این است که امانت مؤمن و کافر ندارد و به تعبیری که حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) در شرح جامعه کبیره‌شان آوردند، امانت حق بین‌‌المللی است. درون‌دینی نیست که بگوییم چون مسلمان است رعایت کند و چون کافر است، رعایت نکند. امام صادق علیه السلام می‌فرماید که اگر قاتل علی علیه السلام یک چیزی دست من امانت بسپارد به او برمی‌گردانم. پس امانتداری کافر و مؤمن ندارد. اگر چیزی امانت سپرده شده، باید به او برگرداند و این هم در مورد همه انسان ها یکسان است. اموال مردم امانت الهی هستند اولین مصداق از مصادیق امانت، اموال مردم است که انسان باید رعایت کند. قرآن میفرماید:«فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ[2]= و اگر برخى از شما برخى دیگر را امین دانست‏، پس آن كس كه امین شمرده شده‏، باید سپرده وى را بازپس دهد». به عنوان مثال، استفاده از اتوبوس شرکت واحد امانت است. ده ها میلیون انسان باید مراقب آن باشند. در مسابقات فوتبال، طرف تیمش گل خورده، یکدفعه می‌بینی اتوبوس را آتش می‌زند یا تیغ موکت‌بری برمی‌دارد به بیت‌المال لطمه می‌زند. این کار خیلی وحشتناکی است. چون به دهها میلیون انسان بدهکار می‌شود. حق‌الناس خیلی سنگین است. چون باعث می‌شود که انسان در برزخ گیر کند و دیگر نتواند جلو برود. بهشت را می‌بیند که همه منتظر او هستند، ولی نمی‌تواند برود. اول باید حق مردم را ادا کند تا بتواند به بهشت برود. اگر در شرکت خصوصی کار می‌کنی که رئیس شرکت آدم بی‌دینی است و با تو هم موافق نیست، باز نمی‌توانی به شرکت و مواد شرکتش لطمه بزنی. مسئولیت پذیری، امانت الهی است دومین مصداق امانت، مسئولیت پذیری است. مثل شوهر بودن، زن بودن، مادر یا پدر بودن. همسرت امانت خداست. نسبت به او تعهد و وظایفی به گردن داری. اینکه بگویی او عمل نمی‌کند، پس من هم عمل نمی­ کنم، این درست نیست. شما باید حق امانت را رعایت کنی. اگر او رعایت نکرد، فردای قیامت خدا از او جداگانه حساب می کشد و از شما درباره حقوق و وظائفی که نسبت به او داری سوال می کند. می پرسد آیا درست با او رفتار کردی یا تحقیر و اذیتش کردی؟ می پرسد آیا حرمتش را نگه داشتی؟ تأمین عاطفی کردی؟ تأمین اقتصادی کردی؟ تأمین معنوی کردی؟ بچه‌ها امانت خدا هستند. شما نمی‌توانی هر طوری با بچه‌ات رفتار کنی. وقتی تصمیم های بد برایش می‌گیری، وقتی ماهواره در خانه می‌گذاری، به امانت خدا خیانت کرده ای. چون این بچه را خرابش می‌کند. تو حق نداری برای بچه‌ات سبک زندگی غیر از سبک زندگی که خدا طراحی کرده، طراحی کنی. نمی‌توانی بگویی آزاد باش یا هر طوری دلت می‌خواهد زندگی کن. باید او را سالم تحویل خدا بدهی. آن هم بهشتی، نه جهنمی. این بچه اگر جهنمی بشود، عذابش برای تو هم می‌آید. این امانت را خدا به ما داده. پس باید حقش را رعایتش کنیم. پست و مقام، امانت الهی هستند اگر رئیس جمهور هستی، نباید از مقامت سوءاستفاده کنی. چون مقام ریاست جمهوری امانت است. نمایندگی مجلس امانت است. متأسفانه الان مثل یک ابزار دنیایی و یک وسیله قدرت و شهوت از آن استفاده می‌کنند. با رشوه و خرج کردن ­های میلیاردی می خواهند به مجلس و شورای شهر راه پیدا کنند. معلوم است وقتی او وارد مجلس شد، چقدر می‌خواهد از بیت‌المال و مال مردم بدزدد. پس اگر کسی مسئول، مدیر، استاندار، فرماندار و نماینده مجلس شد، بداند که مقام، امانت الهی است که در اختیار او می‌گذارند برای اینکه بتواند یک کاری را انجام بدهد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:«إِنَّ عَمَلَكَ لَیْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِی عُنُقِكَ أَمَانَةٌ[3]= حوزه فرمانرواییت طعمه تو نیست، بلكه امانتى است بر گردن تو». با این وضع، آدمی که عاقل باشد، آیا تلاش می­ کند خودش را به مقامات بالا برساند؟! مگر اینکه قصدش خدمت باشد و خالصانه در خودش این توان را می‌بیند. در اینجا اشکالی ندارد. اعضا و جوارح بدن ما امانت هستند حضرت می‌فرماید اگر کسی بیشتر از کفایتش به بدنش فشار بیاورد برای پول درآوردن، لقمه‌اش حرام است. وقتی که تو آنقدر داری که زندگی‌ات را بگردانی، چرا اینقدر حرص می‌زنی؟! می‌توانی یک زندگی معمولی داشته باشی. غذایی بخوری و نیازهای بدنی‌ و مادی‌ات را تأمین کنی. بقیه‌اش را باید برای خودسازی، معرفت، آخرت، سلوک، دانش و خدمت به مردم بگذاری. نمی‌توانی هر طوری دلت بخواهد با این بدن رفتار کنی. در روایت نقل است:«ترک العشا خراب البدن= ریشه خرابى بدن، ترك غذاى شب است». اگر شام نخورید رگ شام لعنتت می‌کند. شما نمی‌توانی به بهانه های مختلفی مثل رژیم داشتن و... تصمیم بگیری که شام نخوری. حتی اگر به خوردن یک دانه خرما باشد باید شب باشکم خالی نخوابی. امیرالمومنین علی علیه السلام در فرمایش دیگری می‌فرمایند:«اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِی أَوَّلَ كَرِیمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِی وَ أَوَّلَ وَدِیعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِی= خداوندا! نخستین موهبت از مواهب خویش را كه از من مى‌گیرى، جان من قرار ده. یعنی جانم نخستین ودیعه از ودایع نعمتهایت باشد كه نزد من دارى و از من باز مى‌ستانى»، یعنی تا زمانی که قرار است بمیرم، خدایا سالم نگهم بدار. نه اینکه اول دست و پا و چشمم زمین‌گیر بشود و بعد بمیرم. اگر قرار است از من چیزی را بگیری، اول جانم را بگیر. مجالس و گفتگوهای دوستانه امانت الهی هستند جلسات، امانت هستند. اگر با کسی تلفنی حرف می‌زنی، مطالب و حرفهایی که با هم می‌زنید، امانت هستند. لازم نیست یک کسی بگوید این حرف مرا به کسی نگو. بعد تاکید کند که خواهش می‌کنم به کسی نگو. اصلاً نیازی نیست. اصلاً نباید کسی این را به ما بگوید. الان ما یک چیزی شنیدیم، یک چیز خیلی عادی هم بود، حق نداریم آن را تعریف کنیم که ما مجلس داشتیم و اینطوری شد. تو نمی‌توانی بگویی که فلانی اینطوری شد. فلانی آمد، فلانی به او زنگ زد. گفتن اینها همه خیانت است. سؤال در مورد دیگران خیانت و ظلم است. پخشش هم همینطور. در مجلس نشسته ای و الان با خانمت یک حرفی زدی. حق نداری فردا به مادرت بگویی که دیشب زنم اینطوری کرد یا شوهرم دیشب اینطوری کرد. زن و شوهر اصلاً حق ندارند حرف های همدیگر را در جای دیگر منقل کنند. هر چه بین زن و شوهر اتفاق می ­افتد، امانت است. پیامک امانت است. نمی‌توانی پیامک دیگران را به کسی بگویی یا نشان بدهی. چون فضای مجازی همان فضای حقیقی است. اسراری بین شما رد و بدل می‌شود و با همدیگر ارتباط برقرار می‌کنید. پس حق ندارید پیامک یک کسی را به کس دیگر نشان بدهید که نگاه کن اینها پیامک هایش است. یا ضبط کردن صدا یک جنایت و گناه است. شما به هیچ وجه حق ندارید در مکالمات، صدای کسی را ضبط کنید یا از کسی فیلمبرداری کنید یا  عکس بگیرید. مجالس امانت هستند. «اَلْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَةِ وَ إِفْشَاءُ سِرِّ أَخِیكَ خِیَانَةٌ= مجالس امانت هستند و افشاء سر برادرت خیانت است». وحی الهی، امانت الهی است وحی الهی، امانت است. به پیغمبر گفته شد:«أَمِینُ وَحْیِهِ، وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ= امین وحى خدا و خاتم رسولان». وحی را دریافت می‌کرد؛ ولی حق نداشت هیچ چیز از خودش یک کلمه اضافه یا کم کند. تمام آیات الهی نازل شده، امانت خدا هستند. حتی اگر پیامبر هم دوست نداشت چیزی را بگوید، باید همان را می‌گفت. چون وحی امانت است. «طه/ما أَنْزَلْنا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى[4]‏= طه* قرآن را بر تو نازل نكردیم تا به رنج بیافتى». در آیه دیگری می فرماید:«لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ[5]= تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که می خواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمی‌آورند، هلاک سازی». امین وحی یعنی اینکه هر چه به تو گفتند، همان را منتقل کن. مصادیق امانت خیلی زیاد هستند درجلسه آینده به شرط حیات و توفیق الهی سراغ مصداق دیگر می‌رویم. قا/219 جامعه کبیره/امناء الرحمن/ امانتداری [1] . سوره یس/ آیه 12. [2] . سوره بقره/ آیه 283. [3] . نهج‌البلاغه نامه پنجم. [4] . سوره طه/ آیات 2-1. [5] . سوره شعراء/ آیه3.

صوت

1 - ائمه علیهم السلام، امینِ در مختاربودن مردم هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11435
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
آثار دعای فرج

آثار دعای فرج

این دعا اجابت دعوت خدا و رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است.

روایات مختلفی به بیان آثار، فوائد و ویژگی هایی که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتب است، پرداخته است که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم.

1- فرمایش حضرت ولی عصر (علیه السّلام) : بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که فرج شما در آن است. 2- این دعا سبب زیاد شدن نعمت می شود. 3- اظهار محبت قلبی است. 4- نشانه ی انتظار است. 5- زنده کردن امر ائمه اطهار (علیه السّلام) است. 6- مایه ی ناراحتی شیطان لعین است. 7- نجات یافتن از فتنه های آخر الزمان است. 8- اداء قسمتی از حقوق آن حضرت است، که اداء حق هر صاحب حقی،واجب ترین امور است. 9- تعظیم خداوند و دین خداوند است. 10- حضرت صاحب الزمان (علیه السّلام) در حق او دعا می کند. 11- شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می شود. 12- شفاعت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ان شاءالله شامل حالش می شود. 13- این دعا امتثال امر الهی و طلب فضل و عنایت او است. 14- مایه ی استجابت دعا می شود. 15- اداء اجر رسالت است. 16- مایه ی دفع بلا است. 17- سبب وسعت روزی است ان شاءالله. 18- باعث آمرزش گناهان می شود. 19- سبب تشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب می شود ؛ ان شاءالله. 20- سبب رجعت به دنیا در زمان ظهور آن حضرت می شود ؛ ان شاءالله. 21- از برادران پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خواهد بود. 22- فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان (علیه السّلام) زودتر واقع می شود. 23- پیروی از پیغمبر و امامان (علیه السّلام) خواهد بود. 24- وفای به عهد و پیمان خداوندی است. 25- آثار نیکی به والدین برای دعا کننده حاصل می شود. 26- فضیلت رعایت و اداء امانت برایش حاصل می شود. 27- زیاد شدن اشراف نور امام (علیه السّلام) در دل او است. 28- سبب طولانی شدن عمر است، ان شاءالله. 29- تعاون و همکاری در کارهای نیک و تقوی است. 30- رسیدن به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند است. 31- سبب هدایت به نور قرآن مجید است. 32- نزد اصحاب اعراف معروف می گردد. 33- به ثواب طلب علم نائل می شود؛ ان شاءالله. 34- از عقوبت های اخروی ان شاءالله در امان می ماند. 35- هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود.  36- این دعا اجابت دعوت خدا و رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است. 37- با امیرالمومنین (علیه السّلام) و در درجه آن حضرت خواهد بود. 38- محبوب ترین افراد نزد خداوند خواهد بود. 39- عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد خداوند خواهد بود. 40- ان شاءالله از اهل بهشت خواهد شد. 41- دعای پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شامل حالش می شود. 42- کردارهای بد او به کردارهای نیک مبدل می شود. 43-خداوند متعال در عبادت ، او را تأیید می فرماید. 44- ان شاءالله با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می شود. 45- ثواب کمک به مظلوم را دارد. 46- ثواب احترام به بزرگ تر و تواضع نسبت به او را دارد. 47- پاداش خونخواهی حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السّلام) را دارد. 48- شایستگی دریافت احادیث ائمه اطهار (علیه السّلام) را می یابد. 49- نور او برای دیگران نیز- روز قیامت – درخشان می گردد. 50- هفتاد هزار نفر از گنهکاران را شفاعت می کند. 51- دعای امیرالمومنین (علیه السّلام) در روز قیامت ، شاملش می گردد. 52- بی حساب داخل بهشت شود. 53- از تشنگی روز قیامت در امان می ماند. 54- در بهشت جاودان است. 55- مایه ی خراش روی ابلیس و مجروح شدن دل او است. 56- روز قیامت هدیه های ویژه ای دریافت می دارد. 57- خداوند عزوجل از خدمتگزاران بهشت نصیبش می فرماید. 58- در سایه ی گسترده ی خداوند قرار گرفته و رحمت بر او نازل می شود – مادامی که مشغول آن دعا باشد. 59- پاداش نصیحت مومن را دارد. 60- مجلسی که در آن برای حضرت قائم – عجل الله فرجه – دعا شود، محل حضور فرشتگان می گردد. 61- دعا کننده مورد مباهات خداوند می شود. 62- فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند. 63- از نیکان مردم – پس از ائمه اطهار (علیه السّلام) – می شود. 64- این دعا اطاعت از اولی الامر است که خداوند اطاعتشان را واجب ساخته است. 65- مایه ی خرسندی خداوند عزوجل می شود. 66- مایه ی خشنودی پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می گردد. 67- این دعا خوشایندترین اعمال نزد خداوند است. 68- از کسانی خواهد بود که خداوند در بهشت به او حکومت می دهد، ان شاءالله. 69- حساب او آسان می شود. 70- این دعا در عالم برزخ و قیامت مونس مهربانی خواهد بود. 71-این عمل بهترین اعمال است. 72- باعث دوری غصه ها می شود. 73- دعای هنگام غیبت بهترازدعای هنگام ظهور امام  (علیه السّلام) است. 74- فرشتگان درباره اش دعا می کنند. 75- دعای حضرت سید الساجدین (علیه السّلام) – که نکات و فوائد متعددی دارد- شامل حالش می شود. 76- این دعا تمسک به ثقلین (کتاب و عترت) است. 77- چنگ زدن به ریسمان الهی است. 78- سبب کامل شدن ایمان است. 79- مانند ثواب همه ی بندگان به او می رسد. 80- تعظیم شعائر خداوند است. 81- این دعا ثواب کسی که با پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شهید شده را دارد. 82- ثواب کسی که زیر پرچم حضرت قائم (علیه السّلام) شهید شده را دارد. 83- ثواب احسان به مولای ما حضرت صاحب الزمان – عجل الله فرجه – را دارد. 84- در این دعا ، ثواب گرامی داشتن عالم هست. 85- پاداش گرامی داشتن شخص کریم را دارد. 86- در میان گروه ائمه اطهار (علیه السّلام) محشور می شود. 87- درجات او در بهشت بالا می رود. 88- از بدی حساب در روز قیامت در امان می ماند. 89- به بالاترین درجات شهدای روز قیامت نائل می شود. 90- و رستگاری به سبب شفاعت فاطمه زهرا (علیه السّلام) را در پی دارد. منبع: کتاب فرهنگ الفبایی مهدویت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed