www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11433
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
وقتی خداوند نعمتی را داد، پس نمی‌گیرد...

خیر و برکت، جلسه 6، 98/09/19

وقتی خداوند نعمتی را داد، پس نمی‌گیرد...

وقتی خداوند نعمتی را داد، پس نمی‌گیرد، مگر این که خود انسان نعمت را ضایع کند

برکت منشأ همه رزق های مادی و معنوی خداوند است. بنابر این، هر تصمیم یا عملی که ما را در مقابل خداوند قرار دهد، درهای برکت را به روی ما می بندد. وقتی خداوند نعمتی را می دهد، آن را پس نمی گیرد، مگر اینکه خود انسان نعمت را ضایع کند. قرآن در این خصوص می فرماید:«ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ = اين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‏ دهد مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند و خدا شنواى داناست».

پس دانستیم که خداوند نعمت را از کسی نمی گیرد، مگر اینکه کسی از آن نعمت یا رزق بد استفاده کند. بنابراین، اگر تصمیمی در زندگی می گیرید یا رفتاری می کنید که شما را در مقابل خداوند قرار می دهد، بدانید که شما در مقابل مرکز برکت قرار گرفته اید. یعنی وقتی شما با عامل برکت هماهنگ نیستید، انتظار برکت در زندگی را نداشته باشید. اما اگر شکر نعمت را بگزاریم، خداوند نعمت را افزایش می دهد. اکثر مردم می گویند، بعضی ها با خدا خوب نیستند. مشروب می خورند و گناه می کنند، ولی زندگی شان خوب می گذرد. این اموری که خوب می گذرد، همان امور جمادی، گیاهی و حیوانی آنهاست. این خوش گذرانی ها مثل این است که یک جنین در رحم مادر وقت گذرانی می کند و رشدش متناسب با زندگی در عالم دنیا نیست. زندگی چنین کسی، نامبارک است. زیرا برکت و مبارک بودن، به این است  که انسان نمو و رشد مستمر داشته باشد. یعنی افزایشی که نمو مستمر دارد. اما افرادی که با وجود گناه، وضع زندگی شان خوب است، هر چه پول در می آورند، در راه جهنم بردن خود و اطرافیان شان استفاده می‌کنند. برای افسرده کردن اطرافیان و خودشان به کار می برند. آسایش و سطح ثروت اینها بالا می رود، اما آرامش ندارند. این برکت نیست. اسباب برکت در زندگی چه چیزهایی است؟ اولین مورد از اسباب برکت در زندگی، این است که انسان از عواملی که بخش انسانی او را محدود می کنند و جلوی ارتباط عاشقانه او با خدا و اهل بیت علیهم السلام و فرشته را می گیرند، پرهیز کند. یعنی هر چیزی که حیات انسانی و حیات طیبه تو را به خطر می اندازد، از آن پرهیز کنی. اصطلاحا می گویند «تقوا» داشته باش. تقوا یعنی خویشتن داری از هر چیزی که مانع حیات طیبه تو می شود. مانع شادی و آرامش و مهربانی می شود. از چنین چیزهایی باید پرهیز کنی. از هر چیزی که نمی گذارد تو یک زندگی صالح و خوب داشه باشی، باید پرهیز کنی. از هر چیزی که سهم تو را از خدا و اهل بیت علیهم السلام کم می کند و تو را از بهشتِ ارتباط با آنها محروم می کند پرهیز کن. تقوا یعنی انسان گناه نکند. در روایت داریم که تا وقتی که انسان دارد روی یک گناه پافشاری می کند، خداوند هیچ عملی را از او قبول نمی کند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: به خدا قسم، خدا از هیچ کس عملی را قبول نمی کند که اصرار بر گناهی داشته باشد. پس اگر فلان کار گناه است، رویش نمان و برگرد و لجبازی نکن. چون بقیه اعمال خیر تو نابود می شود. تقوا چه مستمر و چه دفعی اش برای انسان خیر و برکت می آورد. قرآن در سوره اعراف آیه 96 می فرماید:«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ = و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعا بركاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏ گشودیم.» اگر مردم ایمان داشته باشند و اهل تقوا باشند به آنها برکت می دهیم. ولی اگر بی تقوایی کنند، بلا و نکبت و بیماری سراغ آنها می آید. گناه، برکت عمر را از بین می برد. داشتنِ تقوا، بخشی از قانون جذب در اسلام است یکی از بخش های قانون جذب اسلامی، این است که اگر مردم ایمان و تقوا داشته باشند، برکت سراغ شان می آید. «لَفَتَحْنَا» لام تاکید آورده، حتماً از آسمان و زمین برایشان برکت می دهیم. در سوره طلاق آیات 2 و 3 نیز می فرماید:« وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا = و هر كس از خدا پروا كند [خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏ دهد.»  انسان به میزانی که تقوا دارد، رزق دارد. هر جا گناه می کند، رزق را می بندد. در دعای کمیل می خوانیم:«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَم = خدایا ببخش آن گناهانی را که نعمت ها را تغییر می دهد.» و از همه مهمتر لذت خدا و غیب را از انسان می گیرد. پس تقوا باعث نزول برکات از آسمان و زمین می شود. ممکن است کسی خُلقش با تقوا باشد. یعنی کلاً از گناه متنفر باشد. چنین کسی رزقش زیاد می شود. یعنی شخصی که یک آدم عادی است، اما یک جایی که می خواهد عملی انجام دهد، آنجا خویشتن داری می کند. در جزای این تقوای او، خداوند باب های بزرگی را به رویش می گشاید. مثل اولیای الهی که در جایی از یک حرام پرهیز می کردند و یک دفعه در خیر به روی شان باز می شد و تا عالیترین درجات، بالا می رفتند. چشم پوشی از گناه انسان را صعود می دهد و به غیب پرتاب می کند. رمز محبوبیت بین خانواده و اجتماع گاهی در یک خانواده، افراد با هم مشکل دارند. زن و شوهر، یا دو خواهر، ممکن است از همدیگر خوششان نیاید و می گویند چرا کسی من را دوست ندارد؟ یا چرا من در خانواده محبوب نیستم؟ جواب را قرآن اینطور می فرماید:«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا[1] = كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏ اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‏ دهد.» یعنی اگر ایمان و عمل صالح داشته باشی، خدا به تو محبوبیت می دهد و این یک رزق است. خداوند می فرماید: شما وقتی تقوا داشته باشید، من همه واسطه ها را حذف می کنم و خودم به طور مستقیم استاد شما می شوم. چنین کسی هرجا تصمیمی بگیرد، خدا در دلش می اندازد. اصلا خدا همیشه همراهش هست. خود خدا مستقیم به او یاد می دهد که چطور زندگی کند. بعد می بیند که رفتارش با همه خوب می شود و نزد همه محبوبیت پیدا می کند. همه چیز خوب می شود. وقتی ازگناه پرهیز می کنی، خدا مستقیما به تو یاد می دهد و می شود معلمت. جوانی بود از اصحاب پیامبر که حرف هایش به دل می نشست. مردم تعجب می‌کردند و گفتند: تو چه کار می کنی که حرفهایت به دل می نشیند؟ گفت: هر کس می رفت پیش پیامبر و می گفت ما چه کار کنیم که برویم بهشت؟ اما من هر وقت می روم نزد حضرت، می گویم من چه کار نکنم که بروم بهشت. یعنی وقتی از آفت ها پرهیز می کنی، رزق و برکت به سراغت می آید.   برای اینکه ثروت و رزق فراوان داشته باشیم، همیشه لازم نیست کاری بکنیم. گاهی لازم است که کاری را نکنیم. تقوا یک موقع اقتصادی است و یک موقع سیاسی است و یک موقع تقوای اجتماعی، خانوادگی، اخلاقی و مالی است. یعنی انسان از مال مردم دزدی نکند. گران نفروشد. کم نفروشد. به خدا اعتماد بکند. اینطوری خیر و برکت می آید. هر جا در زندگی ات گره هست، باید نگاه کنی که کجای کارت می لنگد. رابطه تقوی و برکت با توجه به قانون قضا و قدر الهی خدا برای هر چیزی قدر قرار داده و قدر برکت تقواست. قدرِ تقوا را انتخاب کنی برکت می آید. این یک مسئله قضا و قدری است. قدر ها دست بشر است و قضاها دست خود خدا است. قضا یعنی نتیجه و حکم. خداوند می فرماید: شما هر قدری را انتخاب کنید، قضایش را به شما می دهم. قدر خوش اخلاقی و عفت و حیا را انتخاب کنی، قضاهایش همراهش هست. این خواست خدا نیست؛ بلکه قضا و قدر خداست. بعضی می گویند: زندگی ما را بسته اند و سحر و جادو کرده اند. بله اینها هست؛ ولی بسیار کم هست. محال است که تا کسی خودش نخواهد، سحر شود. محال است کسی تا خودش نخواهد کسی بختش را ببندد. خدا ما را مسلح  وقدرتمند آفریده. مثلاً خواب بد و وحشتناک یک قضاست و نتیجه قدرهای بد است در فکر و افکار و خیالات شما. همه چیز ریاضی است. پس این یکی از موجبات برکت است. تقوا و برکت در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:«فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا... وَ تَحَدَّبَتْ عَلَیْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا وَ تَفَجَّرَتْ عَلَیْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا وَ وَبَلَتْ عَلَیْهِ الْبَرَكَةُ بَعْدَ إِرْذَاذِهَا[2]= هر كه دست در دامن تقوا زند، سختیهایى كه به او نزدیك شده اند، دور گردند و رحمت حق كه از او رمیده بود، بدو روى آورد و چشمه هاى نعمت كه خشكیده بود، روان گردد و باران اندك، به وسیله بركت، قطره هاى درشت شود و ببارد.»  «وَ تَحَدَّبَتْ عَلَیْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا=برکت پس از آنکه کاهش پیدا کرده بود، برایش سرازیر می شود.» و رحمت از وقتی که از او دور شده، بر او ببارد. یعنی انگار خدا با ما قهر کرده و حرف من را نمی شنود. انگار امام زمان به من توجهی ندارد. حضرت می گوید: هر کس اهل تقوا شد، در رحمت بر او باز می شود و یک دفعه اوضاعش خوب می شود. پس نگویید چرا الان مشکلات مالی را داریم؟ ببین با زن و بچه ات بداخلاقی دارید یا نه؟ روابط خانواده تان سرد است یا گرم؟ از سر کار می آیی به روی همسرت می خندی یا نه؟ به بچه هایت لبخند می زنی یا نه؟ کسی که به اندازه کافی نخندد، رزقش بسته می شود. اگر خنده نباشد، گریه جایش می آید. وقتی بخندی، آسمان هم می خندد. باید ببینی که آیا به اندازه کافی شوخی و خنده دارید؟ باید شاد باشید تا خدا هم به شما برکت ‌دهد. «وَ تَفَجَّرَتْ عَلَیْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا» «تَفَجَّرَتْ» یعنی جوشش، جوشش نعمت ها سراغش می آید؛ بعد از اینکه نعمت ها خشکیده بود. همه این حرفها یعنی اینکه باید تقوا داشته باشید. اگر تقوا داشته باشید، اول خدا خودش را به تو می دهد. آدم با خدا عشق می کند، خدا همه جا کنار آدم است. اول خودش را می دهد، سپس اهل بیت علیهم السلام و فرشته هایش را هم می دهد. دنیایش را هم می سازد، اینها قدرهایی است که باید انتخاب کنید. دعا و توسل یک قدر خیلی مناسب است. توسل قدرِ بی نظیری است و دعا یک قدر بالاست. فرمودند: اگر دعا کنید، خداوند سه چیز کوچک متوسط بزرگ به شما می دهد. دعای تان را مستجاب می کند. تازه این کوچک است. یا یک چیز بهتر به شما می دهد؛ یا اصلا چیزی نمی دهد و می‌گذارد در آخرت می دهد. امام صادق می گوید وقتی جزای دعاهای اجابت نشده مومن را در بهشت به او می دهند، می گوید: ای کاش هیچ کدام از دعاهایم مستجاب نمی شد.   ع ل 199 [1] . سوره مریم/96. [2] . خطبه 198 نهج البلاغه؛ بخش دوم: ارزش تقو

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11431
زمان انتشار: 23 دسامبر 2019
| |
بهترین راه شناخت خیر و شر، قرآن کریم و معصومین ع هستند

خیر و برکت؛ جلسه پنجم؛ 1398/09/19

بهترین راه شناخت خیر و شر، قرآن کریم و معصومین ع هستند

ملاک خیر و شر، آسانی و سختی یا تمایلات شخصی نیست؛ بلکه برای تشخیص درست خیر و شر، انسان باید تسلیم فرمان خدایی باشد که بر اساس علم بی‌نهایت به او دستور می‌دهد، هر چند که انسان دلیل آن را نداند. این فرامین الهی در قرآن و گفته ­های معصومین علیهم السلام به وضوح بیان شده است.

در باره ملاک های خیر و شر گفته شد: در هر چیزی که انسان در آن آرامش و طمانینه دارد، آن کار خیر محسوب می­ شود. این اولین ملاک برای خیر بودن است. دومین ملاک برای این که خیر و شر را بشناسیم، این است که ببینیم خداوند چه چیزی را برای ما خیر معرفی کرده و چه چیزی را شر. چون او خالق کل شیء است و از طرفی نسبت به انسان مهربان و رئوف است. بنابراین در احکامش چیزی ندارد که بخواهد بشر را اذیت کند. اگر سختی هم وجود دارد، مربوط به بخش حیوانی است. خداوند در تعیین برنامه ها و دستوراتش، بخش اصلی و جاودانه ما را در نظر گرفته است. چون ما آفریده شده ایم تا به آن مقام والای انسانی برسیم. راهش هم این است که از خدایی که خالق ماست، راهنمائی بگیریم تا شبیه او شویم. چون این هدف خلقت است و انسان با عمل به دستورات به سعادت و کمال می­رسد. برای این است که می گوییم: یکی از منابعی که باید خیر و شر را بشناسیم، قرآن کریم است. چون کتاب تخصصی است و خدا تمام فرمول­ های خلقت و قوانینش را به ­صورت ریاضی در این کتاب بیان کرده است. امیرالمومنین علی علیه السلام می ­فرماید: «إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ اَلْخَیْرَ وَ اَلشَّرَّ فَخُذوا نَهجَ الخیر تَهتَدوا وَ اصْدِفوا عَن سَمتِ الشَّرِّ تَقصِدوا = خداوند متعال كتابى هدایتگر فرو فرستاده كه خوب و بد را در آن بیان مى ­كند. پس روش حق را پیش بگیرید تا هدایت شوید و از راه بدى، روى گردان شوید تا به راه آیید». در قرآن کریم تمام احکام و برنامه ­های زندگی در جنبه ­های مختلف فردی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و... بیان شده است. سومین ملاک، گفته­ های معصومین علیهم السلام است. به ­شرطی که آنچه که از معصوم می ­گیریم واقعاً معتبر باشد. فرمایش معتبر برای ما برای تشخیص خیر و شر اصل و پایه است. حقیقت خیر و شر چیست؟ حقیقت خیر و شر چیست؟ گاهی صورت کار قشنگ نیست؛ ولی به نفع ماست. مثل داروی تلخی که پزشک تجویز می ­کند. ولی به نفع مریض است. چون درمان­گر است. پس داروی تلخ خیر است. در ادامه به چند نمونه از خیرهایی که قرآن معرفی می ­کند، اشاره می ­کنیم. می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا كَثِیرًا[1]= ای کسانی که ایمان آورده اید! بر شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشی از آنچه را به آنان داده اید [از چنگشان به در] آورید، مگر آنکه مرتکب زشتکاری آشکاری شوند. و با آنها به شایستگی رفتار کنید و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزی را خوش نمی­ دارید و خدا در آن مصلحت فراوانی قرار می دهد». این آیه یک سلسله دستورالعمل در مورد خانم ­ها به مردان می ­دهد. مثل اذیت نکردن یا مجبور نکردن به بخشیدن اموال در زمان طلاق گرفتن، یا نگرفتن چیزهایی که به آنها بخشیده شده و... . متاسفانه بعضی از مردان چنین رفتارهایی نسبت به زنان می­ کنند و این خیانت است. چنین مردانی هرگز خیر نمی ­بینند. محال است شادی و آرامش در دنیا داشته باشد و گرفتار عذاب برزخی هم خواهند شد. در ادامه آیه آمده است: با همسرانتان به نیکی رفتار کنید و اگر از همسرانتان خوشتان نمی­ آید، بدانید که از چیزهایی که بدتان می­ آید و دوستش ندارید، خداوند برای شما خیر کثیر قرار داده است. برای فهم خیر کثیر، نیازمند به شعور و ریزبینی هستیم و دقت زیادی می ­خواهد. یکی از معضلات جامعه امروز ما این است که خیلی از خانواده ­ها به بهانه های مختلفی مثل اذیت شدن، حوصله نداشتن، مشکل مالی و... بچه ­دار نمی­ شوند یا تک فرزند دارند. درحالی که در روایت نقل است با زن و بچه، رزق و برکت مادی و معنوی برای مرد حاصل می شود. این قانون خلقت است که زن و بچه عامل جذب رزق است. پس اینها برای مرد خیر است. درحالی که ما آن را شر می دانیم. خدا ما را با سختی­ها به قرب و رشد می­رساند. می فرماید: «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ [2]= حکم جهاد بر شما مقرّر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است. اما چه بسیار می شود که چیزی را مکروه می شمارید، ولی در حقیقت، خیر و صلاح شما در آن بوده و چه ­بسیار می شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ شما در آن است». در اینجا به مفاهیم خیر و شر (کراهت، خیر، خوشایند و لذت) دقت کنید. چیزهایی را دوست داریم که برای ما شر هستند. اصالت دادن به لذت، تنبلی و بی­ حوصلگی برای انسان گرفتاری می­ آورد. اینکه از جهاد و جنگ خوشمان نمی­ آید، یا از آن فرار کنیم، باعث می­ شود که دیگر نه استقلالی، نه ناموسی، نه عزتی و.... داشته باشیم. اگر روح مبارزه در شهدا، آزادگان و جانبازان ما نبود، الان کشوری به اسم ایران نداشتیم. جهاد سخت است، اما خیر محض است. چون باعث استقلال، آزادی و رشد منابع مالی است. هم برای کسانی که شهید می­ شوند و هم برای کسانی که زنده هستند، خیرات زیادی دارد. هر چند با سختی همراه باشد. این ارزش دارد. چون هر چه  انسان سختی بیشتری می­ کشد، رشد بیشتری دارد. اما آن چیزی که باعث می­ شود انسان سختی­ هایش را به شیرینی تحمل کند، "معرفت" است. هر چقدر معرفت انسان بیشتر می­ شود، دیگر سختی نمی ­بیند و از آن لذت خواهد بود.    فرمود: « وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ[3] = آنان که به راه کفر رفتند گمان نکنند که مهلتی که ما به آنها می‌دهیم به حال آنان بهتر خواهد بود، بلکه آنها را (برای امتحان) مهلت می‌دهیم تا بر گناه و سرکشی خود بیفزایند، و آنان را عذابی خوارکننده است». بعضی ­ها می­ گویند: خوش به حال کافران. اینها آزاد و راحتند. درحالی که نمی­ دانند اینها رشدی نمی ­کنند. می فرماید: کافران خیال نکنند این که ما به آن­ها پول می­ دهیم، به نفع­شان است. این طور نیست. بلکه برای آنها یک نوع اذیت و آزار است و ثروت برای این است که بیشتر گناه کنند و در آخرت هم برایشان عذاب خوارکننده ­ای در انتظار است. پس نباید حسرت کافران را داشته باشیم. چون آسایش، راحتی و رفاه همه در عالم محدود دنیاست. ما ابدی هستیم و یک ابدیت در انتظار ماست. باید خودمان را برای این ابدیت آماده کنیم. «وَیَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا[4]= انسان با شوق و رغبتی که خیر و منفعت خود را می‌جوید (چه ­بسا به نادانی) با همان شوق و رغبت، شر و زیان خود را می‌طلبد، و انسان بسیار بی‌صبر و شتاب‌کار است». انسان همیشه عجول است. همه چیز را در این دنیا می­ خواهد. از این رو، در هنگام دعا ممکن است چیزهایی را از خدا بخواهد که برایش شر باشد. غالبا آرزوها و هدف گذاری ­هایی که برای خود و فرزندان­مان می­ کنیم، شر هستند. مثلا به فرزندمان می گوییم: برای دانشگاه، رشته ی علمی را انتخاب کن که پولدار شوی. فقط دنیای محدود او را می ­بینیم و توجه نداریم شاید این پولدار شدن باعث فساد او شود. این که خدا خیلی از دعاهای ما را مستجاب نمی ­کند، علتش این است که می داند برای بنده ­اش خیر نیست. پس هر وقت دعا می­ کنیم، باید بگوییم که خدایا به نفعم باشد. در ادامه، بعد از بررسی آیات به روایات بحث می ­پردازیم. اولین روایت از نبی اکرم صلی الله علیه وآله است. حضرت خیر را این­طور معنا می­ کنند: «إِنَّمَا اَلْخَیْرُ مَا أُرِیدَ بِهِ وَجْهُ اَللَّهِ وَ عُمِلَ عَلَى مَا أَمَرَ اَللَّهُ تَعَالَى= همانا نیكى آن است كه به خاطر خدا انجام شود و طبق آنچه خداى متعال فرمان داده است، عمل گردد». خیر یعنی انجام کاری که به عشق خدا باشد و خدا خوشش بیاید. این همان معنای مستحب است. یعنی کاری که رضایت خدا را به دست آوریم. حضرت در این روایت، خیر را این طور معنا می­ کنند که نظر خدا باشد. در مقابل شر، یعنی کاری که خدا رویش را از تو برمی­ گرداند. در حسن ختام بحث بگوییم که حضرت ختمی مرتب صلی الله علیه و آله درباره آثار و نتایج سختی­ های مومن و خوشی­ های کافر چنین می ­فرماید: «یُؤتى یَومَ القِیامَةِ بِأَنعَمِ أهلِ الدُّنیا مِنَ الكُفّارِ فَیُقالُ: اِغمِسوهُ فِی النّارِ غَمسَةً فَیُغمَسُ فیها. ثُمَّ یُقالُ لَهُ: أی فُلانُ، هَل أصابَكَ نَعیمٌ قَطُّ؟ فَیَقولُ: لا ما أصابَنی نَعیمٌ قَطُّ ویُؤتى بِأَشَدِّ المُؤمِنینَ ضُرّا وبَلاءً فَیُقالُ: اِغمِسوهُ غَمسَةً فِی الجَنَّةِ فَیُغمَسُ فیها غَمسَةً. فَیُقالُ لَهُ: أی فُلانُ، هَل أصابَكَ ضُرٌّ قَطُّ أو بَلاءٌ؟ فَیَقولُ: ما أصابَنی قَطُّ ضُرٌّ ولا بَلاءٌ[5]= روز قیامت، برخوردارترینِ مردم دنیا را از میان كافران مى­آورند و مى­گویند: او را یك بار در آتش فرو ببرید. وى را در آتش فرو مى­برند و آن گاه به او مى­گویند: «فلانى! آیا هیچ نعمتى به تو رسیده است؟». مى­ گوید: نه؛ از هیچ نعمتى برخوردار نبوده ­ام. همچنین گرفتارترین و بینواترین مؤمن را می آورند و مى­ گویند: او را یك بار به بهشت وارد كنید. وى را به بهشت وارد مى­ كنند و آن گاه به او مى­گویند: «فلانى! آیا تاكنون رنج و بلایى به تو رسیده است؟». مى گوید: هرگز رنج و بلایى به من نرسیده است». قا/219 خیر در آیات [1] . سوره نساء/ آیه 19. [2] . سوره بقره/ آیه 216. [3] . سوره آل عمران/ آیه 178. [4] . سوره اسراء/ آیه 11. [5] . مجلسی، بحارالانوار، ج9، ص314.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11427
زمان انتشار: 18 دسامبر 2019
| |
وجود معصوم کلید هر قفلی است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 105؛ 1398/09/21

وجود معصوم کلید هر قفلی است

آن کسى که بخواهد به خانه سراسر سعادت، سرفرازى، آرامش و «ایمان» وارد شود، راهى جز ورود از مسیر امام خوبان ندارد. چون امامان، ابواب ایمان هستند. از این رو،‌ رفتن از هر «در» دیگری، رفتن به بیراهه است و انسان را به «منزل سعادت» نمی رساند.

ایمان یک باور قلبی است و مقدمات عقلی، برهانی و استدلالی، پایه‌های ایمان را تشکیل می‌دهند. امام صادق علیه السلام فرمودند: برای هر بخشی از وجود انسان ایمانی وجود دارد و خداوند ایمان را بر همه اعضا و جوارح انسان واجب کرده. یعنی هیچ عضوی از بدن نیست، مگر اینکه سهمی از ایمان و تکلیف دارد. بعد حضرت می‌فرماید: زیرا واجب ­های قلب، غیر از واجب­ های گوش، و واجب‌های گوش غیر از واجب ­های چشم‌ است. امور واجب بر چشم،‌ غیر از چیزی است که بر زبان واجب است. خدای متعال با نزول آیاتی، وظائف هر یک از اعضا را مشخص کرده. یعنی ایمان چشمی، گوشی، زبانی و ایمان سایر اعضا و جوارح. پس ما باید مصادیق ایمان‌ها را بشناسیم. اینجاست که به معصوم احتیاج پیدا می کنیم. اینکه در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «و أبواب الإیمان». یعنی درهای ایمان معصومین هستند که ما را هدایت می‌کنند به انواع وظیفه‌هایمان در حیطه‌ها و حوزه‌های مختلف. گاهی ممکن است انسان در بعضی از بخش‌ها ایمانش ضعیف باشد و در بعضی از بخش‌ها قوی. مرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف صفات شیعه، هم صفت‌های مسلمان‌ها را آورده که مسلمان کیست؟ و هم صفات مؤمن را. هر خصوصیتی که مؤمن دارد، بابش معصوم است. یعنی اگر انسان بخواهد به هر خصوصیتی برسد، به‌وسیله معصوم است که می‌تواند آن خصوصیت را در خودش ایجاد کند. چون مقادیر الهی اول به منزل و خانه این‌ها نازل می‌شود و بعدا از خانه این‌ها صادر می‌شود و به بقیه می‌رسد. شما هیچ صفتی از صفات انسانی و الهی را نمی‌بینید، مگر اینکه در آن صفت و و اصلش معصومین علیهم السلام هستند. یعنی می‌خواهید به هرجایی برسید، یا می‌خواهید هر بابی را در خودتان تقویت کنید، یا می‌خواهید هر صفت بدی را ریشه‌کن کنید، باید از درش وارد شوید: « وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا[1]= و به خانه‌ها از راه آن داخل شوید». در خانه‌ها از طریق درها وارد شوید. لذا معصوم وجودش کلید هر قفلی است. معصومین علیهم السلام، امانتداران خدای مهربان هستند فقره بعدی در زیارت جامعه کبیره، «أمناء الرحمن» است که به معصومین علیهم السلام خطاب می‌کنیم. «امناء» جمع امین به معناى امانت‌دار و رازدار است. یعنی کسی که امانت‌داری را رعایت می‌کند و چیزی را به امانت قبول می‌کند. پس وقتی می‌گوییم «أمناء الرحمن» یعنی حضرات معصومین علیهم السلام چیزی را از خدا به امانت گرفته اند و خدا به این‌ها یک امانتی را سپرده که آن‌ها در رعایت و حفظ آن امانت، امین هستند و هرگز خیانت و کوتاهی نکردند و ضعف نداشتند. «الرحمن» چیست؟ چرا نگفت: «أمناء الرحیم، أمناء الکریم»؟ می‌گوید: «أمناء الرحمن». رحمن اسم حق‌تعالی است که به‌قدری عظمت دارد که خدا او را هم‌طراز الله آورده. الله اسم جمع است و مستجمع جمیع صفات الهی و تمام کمالات را بدون استثناء دارد. چون بی‌نهایت است و چیزی از او خارج نیست.  بی‌نهایت یعنی آنچه همه‌چیز را پرکرده و خلأ ندارد و خارج هم ندارد. امکان ندارد خارج از هستی چیزی وجود داشته باشد.   خداوند تبارک‌وتعالی قبل از اینکه انسانی را بیافریند، با رحمانیتش خلقت را آغاز می‌کند. به‌قدری رحمان عظمت دارد که  هم‌طراز الله قرار می‌گیرد. همان طور که قرآن ‌فرموده: «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى[2]= بگو که خواه خدا را به اسم اللّه یا به اسم رحمان بخوانید، به هر اسمی بخوانید اسماء نیکو همه مخصوص اوست‏». رحمان در ردیف الله قرار گرفت. اهل‌بیت هم در رحمانیت امناء خدا هستند. یعنی قبل از هر چیز امین هستند. از طرفی قرآن در سوره الرحمن می فرماید: «الرَّحْمنُ/ عَلَّمَ الْقُرْآنَ/ خَلَقَ الْإِنْسانَ= خدای مهربان/ قرآن را تعلیم داد/ انسان را آفرید». خدا اول تعلیم قرآن می‌کند. بعد انسان‌ها را خلق می‌کند. تعلیم قرآن به اهل‌بیت علیهم السلام، یعنی انوار طیبه، یعنی قبل از اینکه خلقتی به وجود بیاید این‌ها را خداوند به عصمت و علم خودش مسلط و مسلح و تجهیز می‌کند تا این‌ها بعداً بتوانند انسان‌های دیگر را هدایت کنند. دقت کنید این خیلی لطیف است. قبل از اینکه انسانی خلق بشود، اهل‌بیت آفریده شدند و تعلیم قرآن دیدند. "الرحمن" قبل از خلق انسان است. یعنی آن جزء اولین اسم­هاست که کار می‌کند. در واقع الرحمن دو کار کرد: یکی تعلیم قرآن، یکی خلق انسان. می‌گوید امام در مقام رحمن امین الله است. امامان امانت‌دار خدا هستند. رحمانیت شروع خلق است. یعنی آفرینش براساس رحمانیت است. نظام آفرینش با اسم "رحمن" شروع‌شده. پس همه خلقت با رحمت آفریده‌شده. از این رو، انسانی که می‌خواهد شبیه خداوند تبارک‌وتعالی و خلیفة‌الله بشود و مظهریت پیدا کند و قوی و بزرگ بشود، باید بتواند در تمام مراحل خلقت رحمانیت را ببیند. جدای از اینکه خودش باید آدم رحمانی باشد و در وجود خودش این رحمانیت تجلی کرده باشد، یعنی به هر چه که نگاه می‌کند، رحمتش را بفهمد. به مار، عقرب، بیماری، سرطان و فقر نگاه می‌کند و هر چه که نگاه می‌کند بفهمد که نظام آفرینش یک جنبه ناری دارد و یک جنبه نوری و آن جنبه نوری همان رحمانیتی است که انسان باید درکش کند. یعنی بد معنی و تفسیر نکند که با خدای بی­نهایت اختلاف پیدا کند؛ بلکه بتواند و بفهمد که همه‌چیز بر اساس رحمت الهی است. عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد                ای عجب من عاشق این هردو ضد  یعنی لطف و قهر خدا را رحمانی می بیند. خدا با کسی پدرکشتگی ندارد. با کسی لج ندارد. با کسی بد نیست و بد کسی را نمی‌خواهد. انحراف کسی را نمی‌خواهد؛ بلکه سلامت، سعادت، شادی و آرامش همه را می‌خواهد. پس چرا ما زندگی‌مان این‌طوری است؟ چرا فلانی زندگی‌اش این‌طوری است؟ امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید: «رُبَّ مَرْحُومٍ مِنْ بَلاَءٍ هُوَ دَوَاؤُهُ= چه بسا افرادی که بلایی سرشان آمده و دلتان خیلی برایشان می سوزد، اما همان بلا باعث رشد او می شود». خود سختی، درمان کسی است که شما دلتان برایش می‌سوزد. پس دانستیم که نظام خلقت براساس رحمت است و تعلیم الهی هم رحمانانه است. پس خداوند تبارک‌وتعالی به همه بندگانش با همین چشم نگاه می‌کند. حتی به دشمنانش با رحمت نگاه می‌کند. اگر کسی جهنمی بشود، به قول پیامبر صلی الله علیه و آله خدا او را نبرده، بلکه خودش خواسته برود. خدا هیچ‌کس را جهنم نمی‌برد، مگر اینکه خودش اصرار داشته باشد. ذات همه بهشتی است. جنس همه رحمانیت خداست. این دو نکته یادمان نرود که معصوم در رحمانیت، امین خداست. یعنی آغاز هر چیز. أمین الله است در رحمانیت. کار رحمان خلقت جهان است. جهان براساس رحمت خداوند آفریده‌شده. جهان آفریده‌شده تا یک رابطه عاشقانه بین انسان و حق‌تعالی را پشتیبانی کند. پس «أمناء الرحمن» مقام خیلی بلندی است. ضعف و نقص و خیانت و مشکلی در کار معصوم در ارتباط با بندگان وجود ندارد. این مقدمه ای از «أمناء الرحمن» است. قا/219 جامعه کبیره/ امناء الرحمن   [1] . سوره بقره/ آیه 189. [2] . سوره اسراء/ آیه 110.

صوت

1 - وجود معصوم کلید هر قفلی است

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 11426
زمان انتشار: 19 دسامبر 2019
| |
قویترین مردم چه کسی است؟

حلم، جلسه 9

قویترین مردم چه کسی است؟

از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مورد شخصیت حلیم سؤال کردند:«وَ قَد سُئِلَ عَنْ اَقْوى الْخَلْقِ؟ = قویترین مردم چه کسی هست؟» حضرت فرمود: «الْحَليمٌ».

شخص قوی به کسی گفته می‌شود که در برابر فشار یا ضربه، مقاومت می‌کند. همانطور که جسم در معرض خطر است و در اثر ضربات مادی صدمه می‌بیند، روح هم همین وضعیت را دارد. وقتی انسان خشمگین می‌شود و غضب می‌آید، یا تحریک طبیعی می‌شود در بدترین وضعیت روحیش قرار می‌گیرد.

گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. همانطور که جنین مدتی در رحم زندگی می‌کند و برای زندگی دنیا بدن سالم می‌سازد. روح ما هم در دنیا حکم جنین را دارد و با زندگی در دنیا خود را برای شرایط زیستی مرحله بعد از دنیا آماده می کند که سالم به برزخ متولد شود. ملاک حرکت به سمت ابدیت، تحصیل قلب سلیم است و این اصلِ سلامت است. قرآن خیلی روی مسئله سلامت، مسئله پزشکی نفس و طبابت روحانی تاکید دارد. آنقدر این مسئله مهم است که امام باقر (علیه السّلام) یکی از دُرر های فرمایشات خود را در این مورد می‌فرمایند. البته همه فرمایشات اهل بیت (علیهم السّلام) دُرّ هستند ولی بعضی از آنها اوج های عجیبی دارند. این هم یکی از آن فرمایشاتی است که خیلی اوج دارد. حضرت می‌فرماید: «اِعْلَمْ أَنَّهُ لاَ عِلْمَ كَطَلَبِ اَلسَّلاَمَةِ وَ لاَ سَلاَمَةَ كَسَلاَمَةِ اَلْقَلْبِ= بدان، که هیچ علمی مثل تحصیل سلامت نیست و هیچ سلامتی مثل سلامت قلب نیست.» مهمترین علم برای هر فردی اعم از زن و مرد و پیر و جوان این است که من چگونه خود را برای حرکت به سمت ابدیت سالم کنم و اگر سالم هستم، چگونه این سلامت را نگه دارم و به قدرت و اوج برسانم. پس هر جا طبیعت گرایی یا هر چیزی که تولد سالم به ابدیت را به تأخیر می‌اندازد یا تهدید می‌کند، برای انسان اتفاق افتاد، خطرناک است. مثلاً اگر جنینی در دوران جنینی آسیب های زیادی دید و هنگام تولد، سالم به دنیا آمد، می‌گوییم این بچه توانسته از حوادث جان سالم به در ببرد. یا کودکی که قدرت و بنیه بدنی اش قوی است، در جریان یک بیماری مسری قرار می‌گیرد که جان صدها بچه را گرفته است، اما این بچه زنده می‌ماند، مسلماً قدرت خاصی دارد که توانسته از این بیماری زنده بماند. در حرکت به سمت ابدیت که روح جنین ما است، قدرت به چه معناست؟ به این معناست که روح بتواند در برابر حمله‌های طبیعی و حمله‌های طبیعت‌گرایانه و حمله‌هایی که سلامت را برای ابدیت تهدید می‌کند و به خطر می‌اندازند، مقاومت کند. برای همین می‌گویند، شخص حلیم قویترین مردم است. شخص قوی یعنی شخصی که وقتی طبیعت به او حمله کرد زمین نخورد. فقط در جنبه غضب و حلم نیست. حمله‌های طبیعت مختلف مثل، برخورد با نامحرم، برخورد با وسوسه‌های دیگر، برخورد با مسائل مالی، بتواند خود را نگه دارد برای کسب قدرت، باید به محبت مسلح شد اگر کسی قدرت حقیقی در انسانیت یا قدرت ابدی می‌خواهد باید خودش را به محبت مسلح کند. اگر انسان راه عشق را طی نکند، راه رابطه صمیمی با خدا را طی نکند، آسیب می‌بیند، دیگر قوی نیست. عشق است که قدرت می‌آورد. در حمله‌های شیطان هم گفتیم، حمله از راست، چپ، جلو، عقب، وقتی شیطان ریسمان می‌اندازد می‌کشد، شخص آنقدر قوی باشد که بایستد و ریسمان پاره شود، نتواند تو را بکشد و ببرد. در ورزش های رزمی دیدید، وقتی یک رزمی کار مبارزه می کند، مواظب چهار طرف است، از هر طرف حمله شود، سریع دفع می‌کند. فطرت قوی اینگونه است. فطرتی که هر چقدر برایش خرج کنید، نمی‌توانی آن را بخرید. این فطرت خودش را به ابدیت فروخته و این قدرت را از راه معرفت و محبت به دست آورده است. محبتی که تکیه بر معرفت دارد. اگر محبت خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت (علیهم السّلام) حقیقتاً در دل آدم قرار بگیرد، قوی می شود و به عصمت می‌رسد. اگر فکر کنیم با مطالعه و کار عقلی و عالم شدن می شود حلیم و قوی شد، خیر. علم فقط یک وسیله است. باید معرفت کسب شود. علم و معرفت باید منجر به محبت خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت (علیهم السّلام) شود. هر چقدر هم عالم باشیم، باز شیطان از ما عالمتر است، و سرمایه‌گذاری بیشتری می‌کند. برای مرجع تقلید برنامه‌ریزی می‌کند تا ته جهنم او را می‌برد. فقط کسی می‌تواند مقاومت کند که خودش را مسلح به محبت به خداوند تبارک و تعالی کرده باشد، نه هر محبتی، محبتی که پایه‌اش معرفت است. این یک آدم قوی است. یک موقع من دو دو تا چهار تایی می‌کنم، نگاه ابدی به خود، عذاب جهنم و ... و مقاوم می‌شوم. با معرفت و با عقل خودم را مقاوم می‌کنم. غضب نمی‌کنم کاملاً مسلح و مسلط هستم. یک موقع به عشق خدا آنقدر خودم را قوی می‌کنم که اصلا غضب نمی‌کنم. لازم هم نیست به خدا زور بزنم، آنقدر عشق به خداوند تبارک و تعالی در من قوی می‌شود که من دلخوشی همیشگی و ماندنی دارم و این دلخوشی باعث می‌شود اصلاً چیزی نتواند به من آسیب برساند. دیگر غمگین و مضطرب نمی شوم. چون همیشه آن منشاء ایجاد آرامش، لذت، بهجت، سرور با من است. داشتن قدرت بدنی یک کمال گیاهی است. در برنامه قویترین مردان ایران یا جهان که تلویزیون پخش می‌کند، نشان می‌دهد که چه کسی در کمال گیاهی یا حیوانی از همه قوی تر است، گیاه تر است یعنی در کمال گیاهی از همه قوی تر است. اما وقتی در مسئله انسانیت می خواهیم قدرت را بسنجیم با نگاه به فطرت و نگاه به ابدیت قابل ارزیابی است. چه کسی قوی تر است؟ کسی که بتواند عذاب های جهنم را از خودش دور کند. قوی کسی است که حریف عقربها و مارهای قبر و قیامت شود. قوی کسی است که وقتی به مار و عقرب قیامت نگاه می‌کند، آنها بترسند. قوی یعنی این که اگر یک اژدها در قیامت سراغ یک کسی آمد که تو دوست نداری آن کس آسیب ببیند، یک نگاهی بکنی که آن اژدها برود. آن شخصی را که می‌خواهی نجات بدهی، نجاتش بدهی. این قدرت می‌شود. شفاعت هم همینطور است. شفاعت از قدرت است. به آتش می‌گوید، خاموش بشو، خاموش می‌شود. یکی از شاگردان مرحوم شیخ جواد آقای انصاری همدانی (رحمت الله تعالی علیه) می‌گفت: من از شدت شهوت ناراحت بودم، شکایت داشتم، اذیتم می‌کرد. یکبار خواستم به استادم بگویم، ایشان نگاه تندی به من کرد، دیگر شهوت در من خاموش شد. این قدرت است که وقتی به هیولای شهوت چپ نگاه می‌کند، آن می‌رود. بعضی ها می‌توانند این چیزها را هم از حریم خودشان دور کنند و هم این قدرت را دارند که از حریم دیگران دور کنند. مثل یک پزشک، پزشک هم خودش را سالم نگه می‌دارد، هم بیماری را می‌تواند از حریم بدن های دیگران دور کند. بعضی ها هم خودشان سالم نگه می‌دارند و هم عرضه دارد در حیطه خانواده این کار را بکنند. از زن و بچه‌اش و از سایر اعضای خانواده‌ این قدرت را دارد و جدا می‌کند. از دوستانش جدا می‌کند. خواستم معنای مبسوط‌تر راجع به قدرت خدمت شما عرض کنم. عابد کسی است که اول حلیم باشد امام رضا (علیه السّلام) فرمود:«لاَ یَكُونُ اَلرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى یَكُونَ حَلِیماً[1]= شخص نمی‌تواند عابد باشد مگر اینکه اول باید حلیم باشد.» حضرت فرمود، کسی که حلم ندارد هیچ یک از اعمال خیر او برایش نمی‌ماند. نمی توانی عبادت کنی و صبر و حلم نداشته باشی. چون در تعریف عبادت در بحث «شرح حدیث عنوان بصری» مفصل گفتیم که عبادت فقط انجام یک سلسله کارها نیست. تعریف قرآنی و روایی عبادت آنطور که عمق داشته باشد، عبارت است از به کارگیری طبیعت در جهت مصالح فطرت. یعنی وقتی طبیعت و نیازهای طبیعی سراغت می‌آید بتوانی طوری به آنها جهت بدهی که فطرتت قوی شود. در راه تقویت انسانیت از آن کمک بگیری. عبادت یعنی ورود در یک میدان مبارزه بین فطرت و طبیعت و غلبه فطرت بر طبیعت. اگر کسی بخواهد عابد باشد، عابد یعنی چه؟ یعنی جنینی که به سمت تولد سالم دارد حرکت می‌کند. دقیقاً دارد می‌رود خودش را به تولد سالم برساند. اگر ما می‌خواهیم عابد باشیم، یعنی وقتی که مرگ مان رسید، به برزخ سالم متولد شویم، معلوم است، دوران عبادت را به خوبی گذرانده ایم. از این رو، امام رضا (علیه السّلام) فرمود: شخص نمی‌تواند عابد باشد مگر اینکه حلیم باشد. تا حلم نداشته باشد، نمی‌تواند حرکت جنینی سالمی به سمت ابدیت داشته باشد. مرگش تولد سالمی نیست. یک جنین هم در رحم مادر باید بتواند بر عواملی که او را از اندازم سازی مناسب برای زندگی دنیا باز می‌دارد، غلبه کند. این آرامش جنین برای اینکه بتواند به همه اینها غلبه بکند، همان حلم است. شخص هوشیار به جای اینکه سرمایه‌گذاری روی حجم عبادت بکند، اول پایه‌ریزی قوی می‌کند. یک شخص هوشیار، اول این زمینه‌ها را آماده می‌کند. کاری می‌کند که برای دنیا عصبانی نشود. اول از این قبول کن که تو خیلی عزیز و محترم هستی، خودت را آنطوری که خدا آفریده قبول کن و بشناس. بعد از اینکه خودت را اینطوری دوست داشتی، و خودت را مهم دانستی که می‌توانی مظهر خدا باشی و قریب به خداوند تبارک و تعالی شوی. مال آن جایگاه بزرگ و عالی هستی، بعد دیگر حیفت می‌آید برای یک جیفه عصبانی شوی. این را باور کنیم. وقتی این را باور کردیم آن موقع کمی از عبادت هم برای ما بس است. همانطور که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم به علی (علی‌السّلام) راه های زیرکی را یاد می‌دهد. می‌فرماید: یا علی هر وقت می‌بینی مردم زیاد به کثرت عبادت مشغول هستند، تو دنبال دنبال معرفت باش. تا بتوانی از بقیه مردم سبقت بگیری. بدانی باید کجا با کمترین سرمایه، بیشترین سودها را ببری. آدم های عاقل زرنگ، متخصص، هوشیار، از 5 دقیقه‌شان معادل ده ها عمر آدم های جاهل سود می‌برند. یعنی به خیلی از جهنمیان اگر یک دقیقه‌ی آدم هوشیار را ببخشند از جهنم نجات پیدا می‌کند. برخورد حلیمانه در برابر جاهل رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:«حِلمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهلَ الجاهِلِ[2]= بردبارى كه به وسیله آن جهالت نادان را دفع كند.» بردبار کسی است که وقتی جاهلی وارد حریمش می شود و او را اذیت می کند، خیلی راحت و با قدرت بتواند او را از خود دور کند بدون اینکه عصبانی شود. در خانه، بچه جاهل است، یک کاری کرد باید بتواند آدم کنترل کند. ممکن است همسر، دوستت، شاگردت، همسایه و ... جهالتی انجام بدهند، با برخورد حلیمانه آن جهالت را پاسخ بده. در روانشناسی عاقل توضیح دادم، «مَن عَمَّر دارَ إقامتِهِ فهُوَ العاقلُ= کسی که خانه آخرت و اقامت خود را آباد می‌کند، فقط او عاقل است.» قرآن هم ما را به داشتن روحیه اقتصادی و تجاری به بلندای ابدیت، در نظام فطری سفارش کرده است. به قول استاد ما می‌فرمود: بازاری کاسب کسی است که دنبال کسب آخرت است و آنجا را آباد می‌کند. احمق کسی است که فکر کند کسانی که دارند این کار را انجام می‌دهند، آدم های گیج و ابلهی هستند. چون داریم مؤمنین را همیشه آدم های ابلهی می‌دانند:«إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَكُونَ = [آرى در دنیا] كسانى كه گناه می کردند آنان را كه ایمان آورده بودند به ریشخند مى‏ گرفتند.» یکی از اصول مهم در شناخت طبیعت گراها این است که طبیعت‌گرا همیشه مؤمن را مسخره می‌کند و همیشه به او می‌خندد. ولی کسی که قرار است تجارت آخرتی بکند، کاری ندارد، دیگران قبولش دارند یا ندارند. می‌داند خودش دارد چه کار می‌کند. قرآن ما را به «تِجارَةً لَنْ تَبُورَ» دعوت کرده، تجارتی که در آن کسادی نیست. در تعریف مؤمن گفته اند، مؤمن مثل یک ساقه نرم می‌ماند که از هر طرف باد بیاید می‌خوابد، اینقدر انعطاف نشان می‌دهد که باد را از خودش رد می‌کند، کَنده نمی‌شود. ولی منافق اینطوری نیست. منافق چون طبیعت‌گراست، نمی‌تواند له شدن خود را ببیند، یعنی له شدن طبیعتش را، نه له شدن فطرت را. فطرت را که خودش همان اول کار کشته. چیزی از فطرت نمانده. چون متکبر است، آنقدر می‌ایستد تا شکسته شود. حضرت می‌فرماید، منافق مثل یک چوب خشک است، طوفان که می‌آید، محکم می‌ایستد تا طوفان خوردش کند. مؤمن اینطوری است وقتی حوادث می‌آید خیلی استادانه می‌داند که در این حوادث باید چه کار کند. برای همین علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید:«كُنْ فِی الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ= در فتنه‌ها مثل بچه شتر باشید نه شیر می‌دهد نه سواری می‌دهد.» چه زمانی انسان مثل یک توپ در دست شیطان می افتد در میدان مبارزه باید قوی بود. گاهی خود شیطان که دشمن ماست، نصایحی دارد و می‌گوید یکی از مواردی که بنی آدم را مثل توپ در دست من قرار می‌دهد که هر طوری بخواهم آن را بگردانم، غضب است. در مبارزه‌های فردی یکی از ترفندهایی که یک حریف می‌زند، این است که بی‌موقع حریفش را وادار به عصبانیت و حمله می‌کند تا بتواند جا خالی بدهد و یا برایش حریم باز کند و بعد دور بزند. در جنگ هم وقتی یک طعمه ایجاد بکنی، طرف را عصبانی بکنی، وادارش بکنی که جلو بیاید و برایش فضا باز کنی، بعد دورش بزنی، راحت می‌شود او را نابود کرد. مثلا برای از پا درآوردن کسی که بیماری قلبی دارد، کار کنیم که فشارخونش بالا برود و عصبانی شود قلبش می‌گیرد و می‌میرد. هیچ قتلی هم علی الظاهر صورت نگرفته است. در این میدان مبارزه، عصبانیت و خشم برای انسان زهر است. خیلی از کارها را ضایع می‌کند. حضرت نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) فرمود: «سُوءُ الْخُلُقِ ذَنْبٌ لا یُغْفَرُ= بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود.» یک فرمایش کاربردی از نبی اکرم ص درباره حلم ورزی نبیاکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) می‌فرماید:«لیسَ بحَلیمٍ مَن لَم یُعاشِرْ بالمَعروفِ مَن لا بُـدَّ لَـهُ مِن مُعاشَرَتِهِ حَتّى یَجعَلَ اللّهُ لَهُ مِن ذلك مَخرَجا[3]= بردبار نیست آن كه با كسى كه چاره اى از معاشرت با او ندارد، به نیكى معاشرت نكند، تا این كه خداوند براى او راه گریزى از معاشرت با وى فراهم آورد.» این فرمایش خیلی کاربردی و زیباست و برای همه انسانها یک دستورالعمل است. شما در اداره کار می‌کنید، یک رئیسی داری که خوب نیست، می‌خواهی چه کار بکنی. به خصوص در جاهای نظامی، یک سرهنگی، سربازی، افسری، دارید، یک فرمانده است، نمی‌توانید، به راحتی تکانش بدهید. یک کارهایی دارد، یک اخلاقی دارد که تحملش سخت است. آدم حلیم می‌داند که با این سرهنگ چگونه باید برخورد بکند که آسیب نبیند. این غیر از چاپلوسی کردن و له کردن شخصیت است. بدون اینکه از اصولت بگذری می‌دانی باید با این شخص چه کار کنی که از آن آسیب نبینی. شخص حلیم یعنی این. نه این که یک طوری درگیر شود که ریشه خودش کَنده شود. در خانه همسر یا فرزندان طوری رفتار نادرست دارند، اگر بخواهی یکسره با آنها کلنجار بروی، کار خراب می شود. اگر با همسر درگیر شوی، بیعاطفگی در خانه ایجاد شده و فرزند از خانه زده می شود، فاسق می شود.  قرار نیست هر دفعه من حرفم را به کرسی بنشانم. اینکه فرمودند با خانواده معاشرت بکنید، با پدر، مادر، بعضیها جلوی پدر مادرشان آنقدر مقاومت می‌کنند، بی‌ادبانه رفتار می‌کنند که عاق می‌شوند. عاق شدن، شوخی نیست: «یُقالُ لِلْعاق اِعْمَلْ ما شِئْت فَإِنّی لا أَغْفِرُ لَکَ أَبَدا= به عاق گفته می‌شود که تو هر کاری می‌خواهی انجام بدهی، هرگز دیگر تو را نمی‌بخشم.» رفتار با کودک که در 7 سال اول و در واقع در دوران سلطنت خود زندگی می کند، نیاز به حلم دارد. چاره ای نداری، باید تحملش کنی. «لا بُدَّ لَهُ مِن مُعاشَرَتِهِ» 7 سال اول، 7 سال صبوری در برابر بچه است. در همه حال با نیکی معاشرت کردن، حلیم باش کسی هوشیار و حلیم است که از معاشرت نیک صرف‌نظر نمی‌کند، غفلت نمی‌کند، تا اینکه خداوند فرج حاصل کند، یا بمیری، یا بمیرد، یا طلاقت بدهد، یا طلاقش بدهی. یا از آن اداره به یک جای دیگر منتقل می‌شوی، تا بازنشسته شوی. یا پدر داری که سازگار نیست، پدر را نمی‌شود کاری کرد. فرمود «لا بُدَّ لَهُ مِن مُعاشَرَتِهِ» چاره‌ای نیست از معاشرت. باید با او بسازی. پیغمبر که دارد این حرف را می‌زند، اول خودش عمل کرده، یک کسی مثل عایشه در خانه‌اش هست، چقدر با حوصله با این شخص برخورد می‌کند. شما بروید خصوصیات عایشه را ببینید. به حضرت می‌گویند تو چطوری تحمل می‌کنی. می‌گوید من خوبی‌هایش را کنار بدیهایش می‌گذارم به خوبیهایش نگاه می‌کنم. حالا فکر کنیم یک خوبی در تاریخ برای این خانم پیدا کنیم نمی‌توانیم گیر بیاوریم. پیغمبر چه چیزی می‌دیده. امام مجتبی (علیه السّلام) با خانمش در خانه بوده تا او را به قتل می‌رساند. امام جواد را همینطور اذیت می‌کردند. گاهی اصحاب شان بی‌ادبی‌هایی می کردند. اصحاب سابقه‌دار حضرت امیر(علیه السّلام) چقدر بی ادبی می کردند. سؤالاتی که از حضرت می‌پرسیدند، حضرت با آرامش به اینها جواب می‌داد. سؤالات خیلی بی‌ادبانه، نابجا می کردند همه آنها را با بزرگواری جواب می‌دادند این حلم است. خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمدند، سؤال می‌کند، حضرت جواب می‌دهد. دوباره سؤال می‌کند، حضرت جواب می‌دهد، دوباره یک سؤال دیگر حضرت جواب می‌دهد. بعد خودش خجالت می‌کشد، می‌‌گوید: خانم من خیلی شما را اذیت کردم، از سؤال من اذیت می‌شوید.حضرت زهرا (سلام الله تعالی علیه) با لبخند، با بزرگواری می‌گوید نه تو هر سؤالی که می‌کنی می‌دانی چقدر ثواب نصیب من می‌کنی. هر چقدر دلت می‌خواهد سؤال بکن. اگر یک نفر چند تا سؤال از تو کرد، حوصله‌ات سر نرود جواب بده، چاره‌ای نداری معاشرت کن. اگر در دانشگاه هستی، با استاد راه بیا، جوش نیاور. یا در کارخانه کار می کنی، با کارگران با مدیر کنار بیا. اینکه بگویی من بی حوصله هستم و تند تند قهر کنی و فرار کنی، یعنی حلم نداری. یکی از خصوصیات بد این است که انسان به خاطر درگیری هایی که با افراد پیدا می‌کند، قیچی بزند، رابطه را قطع کند یا مسئولیتی که به او داده شده را رها کند و برود. از این بدتر در کارهای دینی است، در کارهای دینی شما وظائفی داری باید انجام بدهی. پایگاه بسیج است با نیروهای مختلف باید کار بکنی. ولی کسی که حلیم نیست زود مسئولیت را رها می کند و می رود. آن وقت یک آدم ضعیف می‌آید مسئولیت را می‌گیرد و به همه چیز گند می‌زند. چون مدیر حوصله برخورد با نیرویش را نداشته، نازک نارنجی بوده یا خیلی متکبر بوده که اگر خلاف حرفش حرف بزند نمی‌تواند بایستد کار بکند، یا طرف را اخراج می‌کند که این هم یک گناه است یا خودش ول می‌کند می‌رود. یا در جبهه هستی اقتضا می کند که باید بایستی. خیلی وقت ها مسئول تدارکات آدم نفهمی است، در خط هم نیاز به جنس داری باید ببری. اینجا با با او کنار بیایی تا بتوانی وسایل مورد نیازت را از او بگیری. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) چاره‌ای ندارد باید 25 سال را تحمل بکند در حالی که استخوان در گلو و خار در چشم دارد: «صَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَدْیً وَ فِی الْحَلْقِ شَجیً». زینب باید همینطور هیچ چیز نگوید، اباالفضل باید دست به قبضه نبرد ساکت باشد. برای اسلام ما به حلم احتیاج داریم. ما هشت سال جنگیدیم. پای کار سفت، جنگ جنگ تا پیروزی، جنگ جنگ تا رفع کل فتنه، یک دفعه امام ترمز را با قطعنامه محکم می‌کشید. حال ما بیایم و خود را از ولایت خارج کنیم، بی‌دینی کنیم؟ ع ل 198 حلم / عبادت [1] . جامع الاحادیث- الکافی، ج 2، ص 111 [2] . خصال،ج1، ص 146 [3] . كنز العمّال : ۵۸۱۵ . مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11423
زمان انتشار: 19 دسامبر 2019
| | | | |
ما باید بخواهیم تا امام زمان علیه السلام ظهور کنند

ما باید بخواهیم تا امام زمان علیه السلام ظهور کنند

باور غلطی که بعضی ها در ذهن مردم انداختند و گفتند امام زمان به خواست خدا غایب شده و هر وقت خدا بخواهد می آید. اما امام علیه السلام در نامه ای به شیخ مفید فرمودند: هر وقت شما بخواهید من می آیم.

فیلم

1 - ما باید بخواهیم تا امام زمان علیه السلام ظهور کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11415
زمان انتشار: 17 دسامبر 2019
| | |
من الان دقیقا باید برای امام زمان چی کار کنم؟

من الان دقیقا باید برای امام زمان چی کار کنم؟

صوت

1 - من الان دقیقا باید برای امام زمان چی کار کنم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11409
زمان انتشار: 14 دسامبر 2019
| |
اگر حلیم نیستی، حلم را به خود تلقین کن

حلم، جلسه 7؛ 79/11/16

اگر حلیم نیستی، حلم را به خود تلقین کن

در جلسه قبل گفتیم، یکی از راه های ایجاد حلم، «تلقین» است و انسان باید بردباری را به خودش تلقین کند. حضرت مساله تلقین را به عنوان قاعده ­ای ذکر می کند که یکی از مبانی مهم معرفت نفسی، فقهی، اجتماعی و سیاسی است که اهل بیت (علیهم‌السلام) به زبان‌های مختلف آن را بیان فرموده ­اند.

نفس این گونه نیست که ما با شنیدن و اینکه صرفاً بخواهیم بشویم، آن شکلی را که ما می خواهیم بگیرد؛ بلکه، باید با آن مبارزه کرد و باید به نفس زور گفت و هُلش داد. در ادامه حضرت می‌فرماید: «فَإِنَّهُ قَلَ مَن تَشَبَهَ بِقَومٍ اِلا اَوشِک اَن یَکُونَ لَکُم= کم است کسی که خود را شبیه گروهی دربیاورد و زود از آنها نشود.» این «کم است» یعنی به نهایت کمی است. چون ما قاعده‌ای کلی­ تر از این داریم که می فرمایند: «مَن تَشَبَهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم= کسی که خودش را به شکل گروهی در بیاورد، از آنها محسوب می شود.» از این رو، شما می بینید در آداب آرایش صورت و نحوه پوشیدن لباس و ... به ما تأکید کرده اند که مواظب باشیم. حدیث قدسی داریم که خداوند می‌فرماید: به بندگان من بگو، لباس دشمنان من را نپوشند. غذای دشمنان من را نخورند. چون از دشمنان من محسوب می‌شوند. نمی‌شود یک نفر مسلمان باشد و خودش را شبیه کفار در بیاورد و از آنها نشود. نه تنها در لباس و غذا، بلکه در سایر شئونات، اخلاقیات و آداب نیز نباید تشبه به دشمن پیدا کنیم. گاهی بحث، بحث انسانی است، یعنی با فطرت انسان تطبیق می‌کند. با سلامت و بهداشت روانی و روحی همه انسانها مطابقت دارد. این یک بحث دیگری است. اما گاهی چیزهایی من درآوردی است. مثل نامحرم به نامحرم دست بدهد. این آداب، مطابق با فطرت و زندگی ما نیست. اگر ما تسلیم شویم و خود را شبیه آنها بکنیم، حضرت می‌فرماید: شما از آنها محسوب خواهید شد. این مسئله از نظر روانی در انسان صدق می‌کند. یعنی اگر شما به درون خودتان مراجعه کنید، می‌بینید که وقتی خود را شبیه گروهی در می‌آورید، کم کم تمام افکار و آرمان ها و برنامه­ های آن گروه را می‌پذیرید. اساساً تا عضویت در یک جامعه یا گروهی محبوب انسان نشود، انسان خودش را شبیه به آن گروه نمی‌کند. زمانی ما خودمان را شبیه به یک گروهی می‌کنیم که این عضویت در نزد ما محبوبیت پیدا کند. تلقین بردباری، بهترین بردباری است حضرت امیر علیه‌السلام هم در روایت بعدی باز به همین موضوع اشاره می‌فرمایند:«خَیرُ الحِلمِ اَلتَحَلُمُ= بهترین بردباری این است که انسان خودش را به بردباری بزند.» این بردباری اجر و عظمت دارد و ارزشمند است که انسان در ابتدای امر، به خودش تلقین کند و شاخ دشمن یعنی «ناخود» را بشکند. مسلماً این نوع بردباری با ارزش است. «ناخود» یعنی همان چهره غریبه و دروغینی که در قالب «خود» به ما عرضه می‌شود و بیشتر مواقع، ما «خود» اصلی مان را با این ناخود اشتباه می‌گیریم و آن را «خود» تصور می‌کنیم و با او رفیق می‌شویم و انس می‌گیریم و حتی خدای نکرده گاهی آن را به خود حقیقی مان ترجیح می‌دهیم. فقط در این مورد نیست؛ بلکه شما در معارف دینی نگاه کنید، هرجایی که انسان به خاطر خدا قیام کند، آن کار ارزشمند است. قرآن می‌فرماید که به خاطر خدا قیام کنید و اهل قیام باشید. اوج ثواب و پرواز انسان وقتی است که به خاطر خدا قیام می‌کند:« قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى[1] = بگو من فقط به شما یك اندرز مى‏ دهم كه دو به دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید.» بهترین بردباری هم این است که انسان برای خدا علیه ناخود یا نفسش قیام کند. هر قیامی در خارج، ابتدا از قیام در درون شروع می‌شود بحث طبیعت و فطرت، بحث کفر و طاغوت، بحث مبسوطی است. هیچ قیام خارجی صورت نمی گیرد، مگر اینکه شخص قبلاً در درون خودش قیام کرده باشد. یعنی این قیامی که قرار است در خارج اتفاق بیفتد، الان باید در درون انسان و در مقابل طاغوت خودش اتفاق بیفتد.  اگر این اتفاق افتاد، مؤمنین را از ظلمت به نور می برد:«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِوَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ[2]= خداوند سرور كسانى است كه ایمان آورده‏ اند آنان را از تاریكیها به سوى روشنایى به در مى ‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزیده‏ اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكی ها به در مى ‏برند.»  قاعده این که ما از مجموعه ولایتی شیطان و طاغوت خارج شویم و عضو مجموعه ولایتی خداوند تبارک و تعالی شویم. کفر است و باید کافر بشویم. به چه کسی باید کافر شویم؟ به طاغوت. یعنی زیر بار طاغوت نرویم: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا[3]= پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به دستاویزى استوار كه آن را گسستن نیست.» کفر به طاغوت، مقدم به ایمان خدا است. یعنی باید اول کفر به طاغوت داشته باشیم. مهمترین طاغوت هم طاغوت ناخود و نفس خود ما است. بحث کفر و طاغوت درون ما بحث مهم و ارزشمندی است. یعنی تا به طاغوت خودت در درون کافر نشوی، در بیرون نمی‌توانی قیام لله داشته باشی. خداوند ولی مؤمنین است و ولایت را روی مؤمنین، به وسیله خارج کردن آنها از تاریکی به سوی نور اِعمال می‌کند. پس خداوند متعال مهمترین کاری که با انسان می‌کند، این است که انسان را در قیام علیه طاغوت درونش کمک می‌کند. برای همین، عبادتهای زیادی گذاشته، عبادت یعنی کفر به طاغوت. وقتی شما عبادت می‌کنید، باید دائماً طبیعت را اذیت کنید. تمام احکام دینی ما دهان کجی به طبیعت و طاغوت وجودمان است. اعمالی مثل نماز، روزه، حج و ... فشار به طاغوت و طبیعتت است. طوری که حضرت می‌فرماید: روزه روی شیطان را سیاه می‌کند. در حج،24 چیز بر انسان حرام می‌شود. گاهی طاغوت ها رنگ مقدس به خود می‌گیرند گاهی طاغوت رنگ فطرت به خودش می‌گیرد و خودش را به ما قالب می‌کند. یعنی می‌آید مؤمن و نمازخوان و متدین می‌شود و در قالب صورت های مقدس خودش را تحمیل می‌کند. آنجاست که ما دچار اشتباهات زیادی می‌شویم. یعنی خود قلابی ما رنگ مقدس می‌گیرد. از صورت های حرام هم دست برمی‌دارد که خیال ما راحت باشد و فکر نکنیم غریب ه­ای در وجود ما هست. به هیچ وجه متوجه نمی‌شویم. به خود نگاه می‌کنیم، می‌بینیم، با صور حرام ارتباطی نداریم و تازه اینجاست که آن طاغوت کاملاً نهادینه و حساب شده دارد برنامه ­ریزی می‌کند که با استفاده از سلاح های مقدس و صور مقدس، ما را از پا درآورد. به بحث شیطان و صور مقدس و معرفت نفس مراجعه شود. ارزش اینکه بهترین حلم تحلم است، این است که انسان جگر داشته باشد و جلوی ناخودش بایستد. اگر نایستد، خطرناک است و آن ناخود، در لاک‌های مذهبی و مقدس فرو می‌رود و با خود شخص اشتباه گرفته می‌شود. عُجب یکی از زشتترین و وحشتناکترین حالت هایی است که ناخود در لباس های مقدس به خودش می‌گیرد. عُجب های مذهبی خیلی خطرناک هستند. از این رو، خداوند چون ولی است و ولی باید نسبت به بنده خودش اِعمال ولایت بکند، می‌فرماید: بعضی از بندگانم شبها دوست دارند نماز شب بخوانند. ولی من می‌دانم این اگر نماز شب بخواند، شدیداً عُجب او را فاسد و خراب می‌کند. برای همین می‌گذارم بخوابد. چون ظرفیت ندارد. یا گاهی بندگان از اینکه از گناهان دوری می‌کنند، آنها را عُجب می‌گیرد. بنابراین، زمان هایی پیش می‌آید که گناهی می‌کنند، تا یک ذره نفس شان را ملامت کنند و به خودشان خشم بگیرند. پس حلم در مبارزه با ناخود، بهترین بردباری به حساب می‌آید. از عدم مبارزه با ناخود، اسلام ضربات زیادی خورده است تجربه و تحقیق تاریخی نشان داده که هیچ چیز به این اندازه به اسلام و حق و جبهه حق لطمه نزده است. علی(علیه‌السلام) خیلی زیبا می‌فرمایند:«شبیه­ ترین چیزها به حق، باطل است.» آنچه که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را خانه ­نشین می‌کند و محور ولایت را از جای اصلی خودش تغییر می‌دهد، استخدام صور مقدس توسط باطل ها و شیاطین است. در طول تاریخ اسلام هیچ چیز به این اندازه به جوامع اسلامی و ولایت و به مسلمانها لطمه نزده است. الان هم نظام جمهوری اسلامی بعد از وفات امام(رحمه الله علیه) می‌بینیم به همین صورت است. آنچه که بیشترین لطمه را در این مملکت به اصول اساسی نظام می‌زند، باطل هایی در صور مقدس است. مثل مرجعیت، روحانیت، سیادت، یار امام بودن، سابقه انقلابی، زندان بودن، شکنجه دیدن، پاسدار بودن، بسیجی بودن، جبهه رفتن، خانواده شهید بودن، اسیر بودن و آزاده بودن و خیلی چیزهای دیگر. بسیاری از این صور مقدس در استخدام باطل قرار می‌گیرد و امر بر مردم مشتبه می‌شود. مثل قرآن سر نیزه گرفتن اصحاب معاویه است که در آخرین لحظه‌ی شکست، به یک صورت مقدس پناه می‌برند. اولین مرحله، کفر به طاغوت است که باید از آن کمک گرفت. بدون کفر به طاغوت، تمسک حقیقی به «عروۀ الوثقی» امکان ندارد.[4] اگر می‌خواهید به حبل الله المتین که هرگز پاره نمی‌شود، چنگ بزنیم، باید از اسلحه‌ی کفرِ به طاغوت کمک بگیریم. تغذیه فطرت، پیروزی بر طبیعت را در پی دارد نکته خیلی اساسی و ظریف در باب حلم، همانطور که در جلسات قبل عرض کردم، که برای گذشتن از جیفه دنیا و پا گذاشتن روی ناخود، گذشتن از مطامع ناخود و طبیعت، این است که ما همیشه باید خوراک های عالی تری داشته باشیم که بتوانیم از جیفه دست برداریم. مثلاً اگر یک موقع گوشت حلال گیرمان نیاید، یک مرداری ببینیم، آن را می‌خوریم. چون اضطرار است. هر وقت غذای طیب و پاک هست و هر وقت که سطح غذاهای انسان عالی و عالی تر می‌شود، به غذاهای پایین می‌گوید نه. چون سطحش بالا می‌رود، مرتب طیبات می‌خواهد. تا فطرت انسان تغذیه نداشته باشد و وصل به معدن عشق، لذت و نورانیت و صفا نباشد، نمی‌تواند دست از جیفه بردارد. اینطوری نیست که بگوییم ما می‌خواهیم مبارزه با نفس بکنیم و بتوانیم قیام لله بکنیم؛ بلکه مبارزه خوراک می‌خواهد. مگر نمی‌خواهی یک مسیر صعب العبور را طی کنی تا برسی به دشمن و خطش را بشکنی؟ مگر دشمنت وحشتناک و درنده خو نیست؟ اگر بخواهی جلویش بایستی، نباید از آن بترسی، قوه لازم داری. این قوه باید باشد. اگر نباشد، ما نمی‌توانیم مبارزه کنیم. برای خوردن خوراک هم باید وقت بگذاریم. شما برای کارهای روزانه­ ات یا برای وعده صبحانه و ناهار و شامت وقت می‌گذاری. برای استراحت و تفریحت وقت می‌گذاری. چون اگر نگذاری، بدن خسته و ملول می‌شود. علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: ارواح هم مثل جسمها ملول می‌شوند و احتیاج به استراحت دارند. به عقل ها و ارواح تان حکمت بدهید تا استراحت کنند و قوی شوند تا قدرت قیام علیه ناخود را پیدا کنند. برای همین در مناجات داریم:«مَن ذَا الَّذی ذاقَ حَلاوَۀَ مَحَبَتِک فَرامَ مِنکَ بَدَلا= خدایا چه کسی است که شیرینی محبت تو را بچشد و غیر از تو را آرزو بکند.» پس اگر قرار باشد که ما غیر از خدا را آرزو نکنیم، باید این شیرینی را بچشیم و راهش این است که به نفس مان تلقین کنیم. ممکن است در ابتدا نفس خیلی از رویارویی و همنشینی با خدا و معصومین(علیهم‌السلام) لذت نبرد، ولی بعداً کم کم این لذت می‌آید، چون با فطرت سازگاری دارد. شما وقتی به مشهد مقدس می‌روید، بعد از زیارت امام رضا علیه السلام که خیلی لذت بردید، وقتی بر می گردید تهران، می‌بینید دوباره عطش شما را می گیرد و دوست داری دوباره برگردی. در آن محفل که آدم راه پیدا می‌کند، فضای بهشتی و ملکوتی می‌بیند و وقتی بیرون می‌آید سایه ­ها و تاریکی ها اذیتش می‌کنند. روحِ فقیر، نمی‌تواند حلیم باشد کسی می‌تواند حلیم باشد و خواسته­ های ناخود را ندید بگیرد که خودش خوارک‌های زیادی خورده باشد و به ثروت رسیده باشد. کسانی که همیشه به دنیا می‌چسبند، برای این است که چیزی ندارند و روح شان فقیر است. وقتی روح فقیر باشد، تمام دارایی اش می رود به خارج از وجود انسان. یعنی انسان چیزهای خارج از وجود خودش را دائماً تصور می‌کند. برای همین مجبور است دنبال آنها باشد. لباس، لوازم زندگی، اتومبیل آنچنانی، خانه آنچنانی، با این چیزها خودش را نگه می‌دارد. دو راه بردبار شدن با توضیحاتی که داده شد، نتیجه می‌گیریم که دو راه برای تلقین حلم و بردباری این است: اول، باید روحت را خوب تغذیه کنی و غذا بخوری و لذت ببری. اینها از مقوله لذت است. دوم اینکه، بعد از تغذیه، وقتی روح قوی شد، باید علیه دشمن مبارزه کنی. برای همین قرآن این دو موضوع را یک بار توصیه می‌کند:«اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ[5]= از شكیبایى و نماز یارى جویید.» از صبر کمک بگیرید. بعضی از مفسرین صبر را گفتند روزه است. صبر هم مثل حلم، یعنی جگر مبارزه داشتن و سختی های مبارزه را تحمل کردن. «وَ الصَّلاۀ» و از نماز کمک بگیرید. نماز چیست؟ نماز خلوت با خداست. نیرو گرفتن است. بدون نماز، کسی نیرو ندارد. پیغمبر که معصوم است و قرار است به تنهایی جلوی کفر بایستد، نماز شب هم بر او واجب است. «قُمِ اللَّیْلَ إِلاَّ قَلِیلاً [6]= به پا خیز شب را مگر اندكی.» پیغمبر باید خوراک بخورد. باید ملکوت آسمان و زمین را طی بکند و بالاتر از آنها برود. باید به معراج برود. یک شخصیت قوی بشود که بتواند به تنهایی جلوی جبهه کفر بایستد. وقتی قرار است مالک اشتر حاکم مصر شود، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: زنده ­ترین وقتت را برای خلوت با خدا و برای عبادت بگذار. نه مثل مدیرهای کار زده و عمل زده امروز ما که از صبح تا شب کار می کنند. نمازهای شان را هم به زور تندتند و بی­ حضور قلب می‌خوانند. نماز شب هم که بماند. خیلی از مدیرها خوراک های عادی یک فرد معمولی که مسئولیت کمتری دارد و غذای کمتری احتیاج دارد را هم نمی‌خورند. آخرِ قضیه این می‌شود که فردا می‌خواهد جلوی دشمن بایستد، نمی‌تواند. نمی‌تواند اسلام ناب را پیدا کند. این دیگر نمی تواند مردم را رهبری کند یا حتی یک نماینده مجلس شود. تصویر حلم در جبهه های دفاع مقدس در زمان جنگ، بیشترین عبادت را فرماندهان ما می‌کردند. از همه ما سبقت می‌گرفتند. ما یک فرمانده داشتیم به نام حمزه که همیشه با صدای اذان او از خواب بلند می‌شدیم. نماز شبش سر جای خودش. ظهر ما مشغول کار بودیم، با صدای اذان فرمانده­مان  سر نماز جماعت می‌آمدیم. من دائم می‌دیدم، جلوتر از همه ما و نیم ساعت قبل از اذان قرآن می‌خواند. مغرب باز می دیدیم که او دوباره قبل از نماز، آمده آنجا نشسته. فرمانده ما بود، ولی جلوتر از همه ما بود و بیشتر عبادت می‌کرد. این فرمانده حقیقی است. یعنی قدرت، شهوتش نیست؛ بلکه قدرت، ابزارش است. چهار ویژگی مدیر از نظر قرآن خداوند در قرآن، ویژگی یک مدیر را اینگونه بیان می‌کند: «الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ[7]= همان كسانى كه چون در زمین به آنان توانایى دهیم، نماز برپا مى دارند و زكات مى‏ دهند و به كارهاى پسندیده وامى دارند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه كارها از آن خداست.» مدیر اگر این چهار ویژگی را نداشته باشد، از طریق همان مدیریت، مقام ریاست و برتری اش، به جهنم می‌رود. قرآن می‌فرماید، قدرت فقط به درد این افراد می‌خورد که نماز را اقامه می‌کنند، زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. نه اینکه از وقتی من رئیس شدم، در اداره­مان کسی نماز جماعت نمی‌خواند. در نماز جماعت ها یکی و نصفی آدم شرکت می‌کند. آن هم در طبقه زیرزمین در یک انباری موکتی انداخته ایم و سه چهار نفر از مسئول آشپزخانه­ و دو تا از کارمندهای آشپزخانه و نظافتچی ها می‌روند نماز می‌خوانند و مدیرها همه در اتاق های شان هستند. مدیر باید این چهار تا شرط را داشته باشد. هر مدیری در حیطه کاری خود، باید معنویت را بسط دهد. «ایتاء زکات» یعنی عدالت اقتصادی و رشد اقتصادی را به بار آورد. امر به معروف و نهی از منکر، یعنی با گناه مبارزه کند. دو راهِ کسب حلم، بدون معرفت و بدون استاد میسر نمی‌شود گفتیم، قاعده تلقین این است که ما باید با طاغوت نفس مان مبارزه کنیم و در این مبارزه از حلم کمک بگیریم و گفتیم کسی می‌تواند با طاغوت نفس خودش مبارزه کند که فطرتش خوراک بیشتری خورده باشد. چون هم با نفس و هم با شیطان درگیر است. این دو راه را باید با راهنمایی استاد و با معرفت نفس پیمود. شیطان یک وجود حقیقی خارجی است که از بیرون با ما کار دارد و تحریک می‌کند. نفس اماره هم از درون، به خاطر تعلق حضور در طبیعت، ما را تحریک می‌کند. اگر کسی بخواهد با این دو تا دشمن گردن کلفت درگیر شود، بدون خوراک نمی‌تواند. از اینجا می‌فهمیم کسانی که می‌خواهند همینطوری مبارزه کنند، بدون آگاهی، بدون مطالعه، بدون استاد، در دام شیطان می‌افتند. اکثر کسانی که دکان باز کردند و هنوز هم هستند، مریدی و مرادی درست کردند، پاتوق و خانقاه درست کردند، هم خود گمراه شدند و هم دیگران را به گمراهی کشاندند. ما دو راه صبر و صلاۀ را اصل می دانیم. در پی این دو اصل، معنویت، عبادت، لذت بردن از ارتباط با خداوند تبارک و تعالی و قیام و حوصله، شجاعت، مبارزه می آید. البته تمام اینها باید با معرفت انجام شود و معرفت زیرساخت اصلی همه اینهاست. نماز اگر بخواهد نماز باشد، باید توأم با معرفت باشد. مبارزه هم اگر بخواهد مبارزه باشد، باید با معرفت همراه باشد و گرنه انسان در مبارزه، سر از جاهای دیگر در می‌آورد. علی(علیه‌السلام) این قاعده را به صورت دیگری نیز بیان می‌فرمایند: «مَن لا یَتَحَلَم لا یَحلُم[8]= کسی که خودش را به بردباری وادار نمی‌کند، هرگز بردبار نمی‌شود.» حال، چرا ما نمی‌توانیم؟ برای اینکه خوراک نمی‌خوریم و ضعیف هستیم. پس معرفت هم نداریم. ارتباط مستقیم با خدا نداریم. از اهل بیت کمک نمی گیریم. هیچ بهره و ارتباطی با امام زمان مان نداریم. او امام زمان ماست. ولیِ زمان ماست. خداوند از طریق امام، اعمال ولایت می‌کند. وقتی من با ولی خدا ولی الله الاعظم ارتباط ندارم، چگونه تحت ولایت خدا قرار بگیرم؟ وقتی ارتباطم با امام زمان قطع است و ضعیف است، چگونه می‌توانم خودم را تحت ولایت او قرار دهم؟ ع ل 196 حلم/ راه کسب حلم/ تلقین [1] .سوره سبأ/46. [2] . سوره بقره/257. [3] . سوره بقره/256. [4] . فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى (بقره/256) [5] . سوره بقره/153. [6] . سوره مزمل/2. [7] . سوره حج/41. [8] . بحار الأنوار : ۷۷/۲۸۳/۱ . مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11401
زمان انتشار: 13 دسامبر 2019
| | | | |
آیا ما در کوتاه کردن غیبت امام زمان می توانیم موثر باشیم؟

آیا ما در کوتاه کردن غیبت امام زمان می توانیم موثر باشیم؟

صوت

1 - آیا ما در کوتاه کردن غیبت امام زمان می توانیم موثر باشیم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11400
زمان انتشار: 11 دسامبر 2019
| | | | |
امام زمان اگر واقعا زنده است و این همه ظلم در جامعه بشری را می بینند پس چرا نمیان؟

امام زمان اگر واقعا زنده است و این همه ظلم در جامعه بشری را می بینند پس چرا نمیان؟

صوت

1 - امام زمان اگر واقعا زنده است و این همه ظلم در جامعه بشری را می بینند پس چرا نمیان؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11399
زمان انتشار: 11 دسامبر 2019
| |
کسانی که در قیامت کور محشور می شوند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 103؛ 1398/09/14

کسانی که در قیامت کور محشور می شوند

هر کس در دنیا کور باشد در آخرت نیز کور است. این کوری، کوری دل است که قلب انسان از معرفت و بخصوص معرفت امام زمانش، عاجز باشد و نتواند امام را در زندگی‌اش ببیند.

در ادامه شرح زیارت به «و أبواب الإیمان» رسیدیم. امام حسن عسکری علیه السلام نامه‌ای به اسحاق ­بن ­اسماعیل نیشابوری می‌نویسد و به ایشان می‌فرمایند:«فَاعْلَمْ یَقِیناً- یَا إِسْحَاقُ- أَنَّهُ "مَنْ خَرَجَ مِنْ هَذِهِ الدُّنْیَا أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى وَأَضَلُّ سَبِیلً[1]" یَا إِسْحَاقُ! لَیْسَ فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور= این را بدان ای اسحاق که "هر کس در این دنیا کور باشد در آخرت هم کور و گمراه‌تر است". ای اسحاق! منظور کوری چشم نیست بلکه کوری دل است». منظور از کوری در دنیا، کوری چشم نیست که هر کس در دنیا چشمش کور باشد، در آخرت نیز کورتر است؛ بلکه منظور کوری قلب است که قلب انسان از معرفت و به خصوص معرفت امام، عاجز باشد و نتواند امام را در زندگی‌اش ببیند. بعد می‌فرماید: «وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ فِی مُحْكَمِ كِتَابِهِ حِكَایَةً عَنِ الظَّالِمِ إِذْ یَقُولُ: قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِیراً قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى= این همان سخن پروردگار متعال است كه در كتاب محكم خویش از زبان ستمگری حكایت می‌كند كه وی [هنگامی كه روز قیامت نابینا محشور می‌شود با اعتراض به خداوند] می‌گوید: خداوندا! چرا مرا نابینا محشور كردی؟ درحالی‌كه در دنیا بینا بودم. خداوند می‌فرماید: همچنان كه در دنیا آیات ما به تو رسید و آنها را به فراموشی سپردی، همین‌طور امروز تو از فراموش‌شدگانی». هر کس خدا را و آیات الهی را در دنیا فراموش کند، در آخرت فراموش می‌شود. این یک قاعده است که شما هر رفتاری با آیات الهی و دستورات الهی کنید، در واقع با خودتان این کار را انجام می‌دهید. هر چقدر انسان حرمت الهی و حرمت انبیاء و معصوم و بخصوص امام زمانش را رعایت کند، در واقع حرمت خودش را نگه می‌دارد و به خودش احترام می‌گذارد و هر چقدر دین و احکام الهی در نزد او سبک و بی‌مقدار و بی‌ارزش باشد و نسبت به آن غفلت کند، شخص از خودش غفلت می‌کند و خود حقیقی‌اش را فراموش می‌کند. بنابراین، طبیعی است که وقتی آیات را فراموش می کنی، در نظام برزخی نجاتی هم در کار نیست و فراموش می شوی. بزرگترین آیه خدا، امام معصوم است در ادامه می‌فرماید: «وَ أَیُّ آیَةٍ أَعْظَمُ مِنْ حُجَّةِ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ، وَأَمِینِهِ فِی بِلَادِهِ وَ شَهِیدِهِ عَلَى عِبَادِهِ مِنْ بَعْدِ مَنْ سَلَفَ مِنْ آبَائِهِ الْأَوَّلِینَ النَّبِیِّینَ وَآبَائِهِ الْآخِرِینَ الْوَصِیِّینَ (عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ السَّلَامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ)= ای اسحاق! کدام آیه بزرگ‌تر از حجّت خدا بر خلقش و امین او در شهرهایش و گواه و شاهد او بر بندگانش است. پس از پدران گذشته‌اش، پیامبران، نیاکانش و اوصیایش، که سلام و رحمت و برکات خدا بر تمامشان باد؟!». حضرت در این روایت تذکر می دهد که خداوند آیات زیادی دارد که ما باید آنها را ببینیم و بزرگترین و مهمترین آیه «امام معصوم» در زندگی ماست. خداوند در روی زمین آیاتی بزرگتر از انبیاء خودش و ائمه اطهار و امام زمان علیه السلام قرار نداده است. کدام آیه از اینها بالاتر است؟ کسی که این را نمی‌بیند، کور است. کسی که زندگی جمادی، گیاهی، حیوانی یا علمی دارد و بدون امام زندگی می‌کند و توجه به امام ندارد، کور است. ما معشوق و اله ­مان الله است و آفریده شده ایم برای قرب به او و وظیفه دیگری نداریم. مثل یک جنین که در رحم مادر است که هدفی جز اینکه یک بدن سالم برای دنیا تهیه کند، ندارد. ما هم آفریده شدیم برای اینکه به قرب الهی برسیم، برای اینکه سالم از دنیا متولد بشویم. برای تولد سالم هم خداوند تبارک و تعالی، ائمه را به عنوان بزرگترین آیه برای اینکه ما به آن هدف خلقت برسیم، قرار داده است. بزرگترین دغدغه هر کسی در مورد خود و خانواده‌اش باید این باشد که من و خانواده‌ام چه نسبتی با معصوم داریم و چه فاصله‌ای با معصوم داریم. الان رابطه ما با او چگونه است؟ شباهت ما با او چگونه است؟ میزان قرب ما به او چگونه است؟ میزان محبوبیت ما و عزت ما در پیش امام معصوم چگونه است؟ اینها سوالات مهمی هستند که باید پاسخ داده شود. در نظام آخرت وقتی شما از اینجا وفات می‌کنید، فقط میزان قرب شما به امام و میزان وظائفی که نسبت به معصوم انجام داده اید، مهم است. مهمترین سؤال روز قیامت، موضع‌گیری تو نسبت به امام معصومت است. اینکه از زندگی تو چی برای امام و در اختیار امام معصوم است و تو در برطرف کردن موانع ظهورش چه نقشی داری؟ شما هم اگر کور باشید، به عذاب الیم الهی دچار می‌شوید. عذاب فقط برای کسانی که اعتقادی به امام معصوم ندارند یا امام معصوم را از زندگی‌شان حذف کردند، نیست. شما هم اگر امامتان را نبینید، دچار نابینایی می شوید. در ادامه حضرت می فرماید: « فَأَیْنَ یُتَاهُ بِكُمْ وَ أَیْنَ تَذْهَبُونَ كَالْأَنْعَامِ عَلَى وُجُوهِكُمْ = کجا گم‌تان کردند؟ و به کجا روی آوردید مثل چهارپایان؟». امام هیچ وقت تو را گم نمی‌کند. او سراغ تو می‌آید. تو باید حواست به او باشد. چون کسی که امامش را گم کند، مثل چهارپایان می‌ماند. یعنی بی هدف است و جایی ندارد که برود. می رود دنبال خانه بزرگتر، ماشین شیک‌تر، جای بهتر برای زندگی، رفاه، آسایش و در استخدام حیوانیت است مثل چهارپایان. «عَنِ الْحَقِّ تَصْدِفُونَ، وَ بِالْبَاطِلِ تُؤْمِنُونَ= شما از حق روی برمی‌گردانید و به باطل ایمان می‌آورید؟». ایمان به باطل یعنی اصالت دادن به پول، ثروت، بدن، جنسیت، زنانگی و مردانگی و نیازهایی مثل هوش، علم، تخصص. وقتی شما به اینها ایمان می‌آورید و اینها در زندگی شما اصل می‌شوند، از حق برمی ­گردید و به باطل ایمان می­ آورید. «وَ بِنِعْمَةِ اللهِ تَكْفُرُونَ= به نعمت الهی کفر ورزیدید». علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: «نعمت» در عرف قرآن، به معنی ولایت و امامت است. یعنی بزرگترین نعمت خدا وجود امام معصوم است که به ما داده است. چه کسی عظیم‌تر و دوست‌داشتنی‌تر و بهتر از یک امام که تو را به بالاتر از بهشت ببرد. از این بالاتر ما موجودی داریم؟ هم دنیایت را آباد می­ کند و هم آخرتت را.  «أَوْ تَكُونُونَ مِمَّنْ یُؤْمِنُ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَیَكْفُرُ بِبَعْضٍ= یا از شمار کسانی هستید که به بخشی از کتاب ایمان آورده و به بخشی دیگر کافر شده‌اید؟». خیلی از افراد مسلمان و مؤمن وقتی می‌گویند: ما دین را قبول داریم. وقتی سوال می کنیم چی را قبول داری؟ می گویند: نماز، روزه، حج، بعضیها خمس، بعضیها زکات، حجاب، اینها را قبول داریم. وقتی می‌گوییم: امام معصوم و امام زمان علیه السلام که رکن دین است را قبول داری؟ «فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ وَمِنْ غَیْرِكُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ طُولُ عَذَابٍ فِی الْآخِرَةِ الْبَاقِیَةِ، وَ ذلِكَ وَاللهِ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ= برای کسی از شما که این عمل [تبعیض در میان احکام و قوانین الهی] را انجام دهد. (بقره/۸۵) یا دیگران که چنین می‌کنند، جز رسوایی در این جهان، چیزی نخواهد بود (بقره/۸۵) و عذاب طولانی در آخرت جاوید نخواهد بود؟! این، به خدا همان رسوایی بزرگ است». به خدا قسم هیچ نکبت و بدبختی از این بالاتر نیست که انسان امامش را فراموش کند و دین را کامل رعایت نکند و بخواهد فقط به بعضی از احکام ایمان بیاورد. فلسفه واجبات الهی چیست؟ «إِنَّ اللهَ بِمَنِّهِ وَرَحْمَتِهِ لَمَّا فَرَضَ عَلَیْكُمُ الْفَرَائِضَ لَمْ­یَفْرِضْ ذَلِكَ عَلَیْكُمْ لِحَاجَةٍ مِنْهُ إِلَیْكُمْ بَلْ رَحْمَةً مِنْهُ- لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ- عَلَیْكُمْ لِیَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنْ الطَّیِّبِ= همانا خداوند متعال با منّت و رحمتش وقتى فریضه ها را بر شما واجب كرد به آنها نیازى نداشت؛ بلكه از سر رحمتِ او بر شما بود كه خدایى جز او نیست». خداوند نیازی ندارد که احکام را بر شما واجب کند. او به خاطر رحمتش واجبات و محرمات را در زندگی ما قرار داده است. علت اینکه بعضی از چیزها واجب شدند و بعضی از امور حرام، این است که آدم های خبیث و طیب را از هم جدا کند. اگر کسی طیب و پاک باشد، دستورات الهی را زمین نمی‌گذارد، توهین و تحقیر نمی‌کند. به خاطر خوش آمدن این و آن و چه کسی راضی است و چه کسی راضی نیست و چه کسی خوشش می‌آید و چه کسی خوشش نمی‌آید، دستور دین را زیر پا نمی گذارد. یعنی اگر کسی واقعاً طیب و پاک باشد، هیچ وقت احکام الهی را زیرپا نمی‌گذارد. خبیث ها هستند که آیات و واجبات الهی را از زندگی‌شان حذف می­ کنند. به خصوص وجود مقدس امام زمان علیه السلام را. «وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ مَا فِی صُدُورِكُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ= و درونتان را بیازماید و آنچه را در دل هایتان هست، بیرون بكشد و البته خدا به اسرار دل­ها داناست».   گاهی انسان می‌خواهد ورزشکار و قهرمان دنیا بشود، باید یک وقت جدی برای ورزش بگذارد. به مربی­ اش اعتماد کند. هر چه او می‌گوید به شیرینی دریافت ‌کند و آن کار را انجام دهد. هر چقدر هم سخت باشد. این یک قاعده‌ است. خدا می‌خواهد آنچه که در سینه شماست را امتحان کند و ببیند وقتی که به شما می‌گوید یک چیزی واجب است، شما جدی می‌گیرید یا نه و رهایش می­ کنید. وقتی انسان در قلبش با دستورات الهی عاشقانه برخورد می‌کند، قلبش پاک شده و تطهیر و تثبیت می‌شود. قدرت، پرواز، سیادت، سروری و ریاست با عبادت الهی به دست می‌آید. اگر شما انسان ­هایی را می‌بینید که آدم های بزرگ و باشخصیت هستند و قدرت دارند به خاطر کیفیت عبادت شان است. چیزی که ما حاضر نیستیم برایش سرمایه‌گذاری کنیم. ما می‌خواهیم نمازمان را هر طور دلمان خواست بخوانیم و تمام شود و برویم دنبال زندگی‌مان. «لِتُسَابِقُوا إِلَى رَحْمَةِ اللهِ وَلِتَتَفَاضَلَ مَنَازِلُكُمْ فِی جَنَّتِهِ= تا این که هر كدام نسبت به رحمتش از دیگرى پیشى گرفته و جایگاه تان در بهشت متفاضل گشته و مراتب هر كدام معلوم گردد». خداوند این کار را برای شما انجام داد تا برای به دست آوردن منازل خود در بهشت با همدیگر مسابقه بگذارید. الان اهل دنیا مسابقه می‌گذارند که چه کسی کجا زندگی کند. چه کسی خانه‌اش کجا باشد. چه کسی خانه‌اش چند طبقه باشد. چه کسی صاحبخانه و مستأجر باشد. چه کسی ماشین بهتر و بیشتری داشته باشد. همه با هم چشم و هم‌چشمی می‌کنند. به خدا قسم ما در بهشت خانه داریم و به ما نشان می‌دهند و می‌گویند اینها برای شماست و قرار بوده به آن برسید. دردناکتر از این وجود ندارد که انسان گرفتار عذاب بشود. اموال، خانه، همسران، حکومت و دولتش را در بهشت به او نشان بدهند و بگویند این حکومت تو بوده، این سعه دولت تو در بهشت بوده. اما نمی توانی به آنها برسی. امام می‌گوید: هر چه به شما بیشتر می‌رسد، ما خوشحال‌تر هستیم. پس خدا نیامده شما را با واجبات و حرامش به دردسر بیاندازد. خدا آمده از روی لطفش و به خاطر رحمتی که دارد، شما را به خودش برساند و خلیفه الله شوید. «فَفَرَضَ عَلَیْكُمُ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءَ الزَّكَاةِ وَالصَّوْمَ وَالْوَلَایَةَ= واجب کرد بر شما حج و عمره و نماز و زکات و صوم و ولایت را». احکام الهی تشریف است، نه تکلیف. یعنی شما را به شرافت می‌رساند. «وَجَعَلَ لَكُمْ بَاباً تَسْتَفْتِحُونَ بِهِ أَبْوَابَ الْفَرَائِضِ وَمِفْتَاحاً إِلَى سَبِیلِهِ = برای شما دری قرار داد تا به وسیله آن به فرائض پی ببرید و کلیدی برای شما به سوی خدا باشد». یعنی بالأخره به خدا بگویی: خدایا! من را برای آن مقام آفریدی، من باید چه کار کنم به آن برسم؟ همین­طوری بی حساب که نمی‌رسم؟ اینجاست که انسان به ضرورت داشتن یک مربی دلسوز و یک پدر مهربان بالای سر خودش پی می‌برد. ما برای کارهای جمادی‌مان صد تا معلم می‌گیریم. برای کارهای حیوانی‌مان معلم و مربی می‌گیریم، برای کارهای گیاهی‌مان مربی می‌گیریم. برای کارهای درسی در هر رشته مربی می‌گیریم. می‌گوید در بخش انسانی مربی‌ات کیست؟ چه کسی تو را شبیه خدا می­ کند؟ چه کسی تو را شبیه معصوم می‌کند؟ استادت کجاست؟ مربی‌ات کیست؟ چطوری زندگی می‌کنی؟ خدا برای ما دری قرار داد تا به وسیله آن، فرائض و واجبات را بفهمیم و یک کلیدی برای راه خودش قرار داد تا راه را گم نکنیم. چرا انسان به امام معصوم نیاز دارد؟ ببینید آنهایی که ائمه اطهار را ندارند چقدر در زندگی‌شان حیران و سرگردان هستند. مثل چهارپایان. حضرت نمی‌خواهد توهین کند. چون چهارپایان قوانین زندگی دارند و ارزش دارند. آنها خدمت به خلق، خدمت به هم‌نوع دارند. آنها غیرت ناموسی دارند. آنها حیا دارند. آنها هم بهشت می‌روند. ولی شما مثل چهارپایان هستید. چون مختار هستید، دیگر نمی‌توانید مثل چهارپا زندگی کنید. اگر مثل چهارپا زندگی کنید، از چهارپا عقب‌تر می‌افتید و دچار حیرت در زندگی‌تان می‌شوید. پس باید از اهل بیت علیهم السلام تبعیت کرد. برای همین فرمودند: «لَوْلاَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله وَ اَلْأَوْصِیَاءُ مِنْ وُلْدِهِ كُنْتُمْ حَیَارَى كَالْبَهَائِمِ لاَ تَعْرِفُونَ فَرْضاً مِنَ اَلْفَرَائِضِ= اگر محمد صلی الله علیه و آله و اوصیائش نبودند شما مثل چهارپایان حیران می‌شدید و یك واجب از واجبات را هم نمى‌دانستید». «وَهَلْ تُدْخَلُ مَدِینَةٌ إِلَّا مِنْ بَابِهَا؟!= آیا می‌شود به شهر وارد شویم مگر از درش؟». این کلام ما را به یاد جمله زیبای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می اندازد که فرمود: «أنا مدینة العلم و علیٌ بابها= من شهر علم هستم و علی باب آن». حالا فهمیدید چرا در زیارت آل یس می‌خوانیم: «السلام علیک یا باب الله»؟ برای این که امام زمان علیه السلام باب خداست. شما نمی‌توانید هیچ قربی به خدا پیدا کنید، جز از طریق امام زمان‌تان. هر قربی را تصور کنید، توهمی است. « فَلَمَّا مَنَّ عَلَیْكُمْ بِإِقَامَةِ الْأَوْلِیَاءِ بَعْدَ نَبِیِّكُمْ قَالَ اللهُ فِی كِتَابِه: "اَلْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ اَلْإِسْلامَ دِیناً[2]"= منت گذاشت بر شما به اینکه اولیاء خودش را بعد از پیامبر به شما معرفی کرد. همان طور که خدا در کتابش گفت: "الیوم اکملت لکم ....=امروز، دین شما را كامل كرده و نعمت خود را بر شما تمام نموده و اسلام را برایتان دین پسندیدم"». «اَلْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ» مخصوص غدیرخم است که وقتی پیامبر از سوی خدا امیرالمؤمنین علیه السلام را منصوب کرد، این آیه آمد که "امروز من دین‌تان را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدم به اینکه اسلام برای شما دین باشد". یعنی بدون امام، اسلام مرضی خدا نیست. خدا اسلام بدون امام معصوم را قبول ندارد. «وَ فَرَضَ عَلَیْكُمْ لِأَوْلِیَائِهِ حُقُوقاً= خدا نسبت به اولیاء خودش حقوقی را بر گردن شما واجب کرده». امام وظیفه دارد تلاشش را بکند. حتی اگر او را بکشند، زن و بچه‌اش را بکشند، بچه‌هایش را جلویش تکه‌تکه کنند، ناموسش را بزنند و به اسارت ببرند. هر بلایی سرش بیاورند امام به­ خاطر شما رعایت کند و آن مصائب را تحمل کند. شما هم نسبت به امام وظائفی دارید. امام زمان علیه السلام به این عظمت، یک پدر مهربانی به این عظمت باورتان می‌شود 1180 سال آواره باشد؟ در کجای تاریخ بشریت شما یک آوارگی به این بزرگی دیده اید؟ ما وظیفه‌مان را نسبت به امام زمان علیه السلام انجام نداده ایم. این خیلی کمرشکن و سخت است. خدا نکند ما جزء کسانی باشیم که امام‌مان را فراموش کرده باشیم. «أَمَرَكُمْ بِأَدَائِهَا لِیَحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءِ ظُهُورِكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَمْوَالِكُمْ وَمَآكِلِكُمْ وَ مَشَارِبِكُمْ وَ یُعَرِّفَكُمْ بِذَلِكَ اَلْبَرَكَةَ وَ اَلنَّمَاءَ وَ اَلثَّرْوَةَ وَ لِیَعْلَمَ مَنْ یُطِیعُهُ مِنْكُمْ بِالْغَیْبِ = و امر فرمود كه آنها را اداء نمایید تا بدین ترتیب همسران و اموال و خوردنی­ ها و نوشیدنی­ هایتان بر شما حلال شود و به واسطه ایشان بركت و رشد و نمو و پیدا شدن ثروت را به شما تعلیم نموده تا از بین شما مطیع علم پیدا كند به غیب». خدا یک چیزهایی را واجب کرده نسبت به امامان که شما باید رعایت کنید و شما را مأمور کرده که اینها را رعایت کنید تا آنچه از زنان و اموال و خوردنی ها و نوشیدنی ها در اختیار دارید، بر شما حلال باشد. نمی‌شود که ما از نعمتهای خدا استفاده کنیم و حجت خدا را رها کنیم. این فایده ندارد. وقتی امام را رها کنید، نکبت در زندگی‌تان می‌آید و خیر در زندگی‌تان نمی‌بینید. مودت اهل بیت، مزد رسالت نبی اکرم صلی الله علیه و آله است «وَ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: "قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى"= خداوند تبارك و تعالى در قرآن مى‌فرماید: " بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم كه مودت و محبت مرا در حقّ‌ خویشاوندان منظور دارید"». مودت خاندان پیامبر یعنی عشق، وفاداری و محبت همراه با فداکاری. نه فقط دوست داشتن. خداوند نگفته فقط محبت داشته باشید. چون اهل سنت هم محبت دارند. مسیحیان هم محبت دارند. از ما مودت خواسته. مودت یعنی اینکه تو سبک زندگی‌ات به گونه ای باشد که در اختیار امام زمانت باشی. تو بدون اذن امام زمان انتخابی برای خودت نکن. بدون اذن امام زمان علیه السلام یک سبک زندگی را انتخاب نکنی که تو را از چادر حضرت دور کند و دستت را از دست فاطمه زهرا سلام الله علیها جدا کند. «وَاعْلَمُوا أَنَّ مَنْ بَخِلَ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَاللهُ الْغَنِیُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَراءُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ= بدانید هر کس بخل بورزد، نسبت به خودش بخل کرده و خدا غنی است و شما فقیر هستید و نیست معبودى جز او». وقتی بخل دارید از اینکه مالتان را در راه امام زمان علیه السلام انفاق کنید، یا وقت، جوانی و استعداد گیاهی‌تان را در اختیار حضرت بگذارید، بخل می‌کنید از اینکه از بخش زندگی اجتماعی‌تان و از موقعیت‌تان در راه حضرت صرف کنید، یا بخل می‌ورزید از اینکه از دانش و آگاهی‌تان در راه حضرت صرف کنید، یعنی حضرت را در زندگی­ تان فراموش کرده اید. پس بهتر است در دعاهایمان، فرج حضرت را از خدا بخواهیم. [1] . سوره اسراء/ آیه 72. [2] . سوره مائده/آیه 3. قا/220 جامعه کبیره/ ابواب الایمان

صوت

1 - کسانی که در قیامت کور محشور می شوند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed