www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11334
زمان انتشار: 9 نوامبر 2019
| |
گناه شناسی مهمتر از انجام عمل صالح است

خانواده آسمانی؛ جلسه 517؛ 1398/08/09

گناه شناسی مهمتر از انجام عمل صالح است

همیشه آفت‌شناسی مهمتر از این است که انسان دنبال عمل خوب و خیر باشد. خیلی از افراد، سالها عبادت و عمل خیر و خوبشان را با گناهانی که به قول خودشان گناهان کوچک است و کوچک هم می‌شمارند، نابود می‌کنند.

به یکی از اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) گفتند که چطور شده که حرف های تو با بقیه فرق می‌کند؟ گفت: علتش این است که هر کس پیش رسول الله می رود، از ایشان سؤال می کند «من چه کنم که به بهشت بروم؟ ولی من هر وقت پیش رسول الله رفتم از او سؤال کردم که چه کنم که به جهنم نروم؟ این یعنی آفت‌شناسی. سهل‌انگاری ها و غفلت ها نیز، باعث می‌شود که انسان سرمایه‌های عظیم خودش را از دست بدهد. چون انسان اساساً برای بهشت آفریده شده و حتی بالاتر از بهشت. اما آن چیزی که انسان را جهنمی می‌کند، غفلت‌های انسان است. غفلت این است که انسان در سه مرحله «اعتقادات، اخلاقیات و اعمال و شرعیات» مراقب نباشد و به خودش آسیب بزند. حالا بعضی آسیب به خودشان می‌زنند، بعضی‌ها هم خودشان را می‌سوزانند و هم دیگران را. بنابراین، مهم است که انسان آسیب‌شناسی و گناه‌شناسی کند. امام علی علیه السلام فرمود: «اجْتِنَابُ‏ السَّیِّئَاتِ‏ أَوْلَى مِنِ اكْتِسَابِ الْحَسَنَاتِ= دوری از بدی ها، بر به دست آوردن خوبی ها اولویت دارد». یعنی اینکه انسان گناه نکند، مهمتر از این است که دنبال خوبی ها باشد و کارهای خیر و خوب را برای خودش جمع کند. چون ثواب جمع کردن، کار سختی نیست. اما اگر انسان نتواند آنها را نگهداری کند، به راحتی ثوابها از دست می‌روند و اعمال ضایع می‌شوند. پس در گام نخست، مهم این است که تلاش کنیم آفت و آسیب نداشته باشیم. هر چه از آفتها دورتر باشیم، تولد سالم تری به دنیای بعدی خواهیم داشت اگر بخواهیم تولدمان به عالم بعدی راحت‌تر باشد، باید هر چه بیشتر، از آفت ها و آسیب ها دورتر باشیم. مثل یک بچه‌ای که می‌خواهد از رحم مادر به دنیا بیاید. هر چه مادر مراقبت بیشتری کند که جنین آسیب نبیند، تولدش سالم­تر، بهتر و قویتر خواهد بود. آن بیماری هایی که بچه با خودش از رحم مادر به دنیا می‌آورد، آنها دردسرساز هستند. بنابراین، شناخت عوامل جهنم ساز خیلی مهم هستند. یعنی انسان حواسش باشد که چه چیزهایی او را جهنمی می‌کند. گاهی شخص یک ظاهری را در زندگی بعضی از افراد می‌بیند، بعد می‌رود خودش را شبیه به آنها می کند. نمی‌فهمد که باطن آنها چیست. می‌خواهد برود شبیه آنها بشود. ولی می‌بیند که خیلی چیزهای زندگی ­اش را از دست می دهد: سلامتی، نشاط، طراوت، آرامش، دین و اعتقاداتش. چون می‌خواهد شبیه کس دیگری بشود. پس هدف‌گذاری ها، آرزوها، چینش معشوق‌ها، آرمانها و نوع دغدغه‌های یک شخص اگر خوب تنظیم نشود، شخص دائماً هوسهایی می‌کند که او را کاملاً جهنمی می‌کند، گرفتار می‌کند و به غفلت می‌اندازند. «غفلت»، عامل تباهی انسان هاست اولین عامل جهنمی شدن، «غفلت» است.در این زمینه قرآن می ­فرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون[1]‏= و محققاً بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم، چه آنکه آنها را دلهایی است بی‌ادراک و معرفت، و دیده‌هایی بی‌نور و بصیرت، و گوش­هایی ناشنوای حقیقت، آنها مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراه‌ترند، آن­ها همان مردمی هستند که غافل‌اند». در این آیه، سه ویژگی اهل جهنم را برمی شمارد: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها» به تعبیر قرآن، بسیاری از جن و انسان­ها لایق جهنم هستند. چون از قلبشان استفاده نمی‌کنند و خوب فکر نمی‌کنند. یعنی فکر خوب، نمی‌گذارد انسان جهنمی بشود. تفکر و تعقل انسان را بهشتی می‌کند. به شرطی که متین باشد، شیوه داشته باشد، روش‌مند باشد، این به انسان خیلی کمک می‌کند. جانور فربه شود از راه نوش                     آدمی فربه شود از راه گوش انسان با «شنیدن» رشد می‌کند. گوش، دهان روح انسان است. انسان با گوشش ترقی پیدا می‌کند و تا بهشت و بالاتر از بهشت می‌رود. انسان با شنیدن، تفکر و تعقل خوب، از پایین‌ترین درجات جهنم تا عالی­ترین درجات بهشت و بالاتر از بهشت می‌تواند خوب رشد کند. گاهی انسان نمی­ داند که چطور باید فکر کند. برای همین باید مربی و استاد داشته باشد تا به او فکر کردن را بیاموزد. چون فکر، آن سفینه‌ای است که شما را از زمین بلند می‌کند و تا بهشت و بالاتر از بهشت می‌برد. بسیاری از انسانها و جن‌ها شخصیت جهنمی دارند. چون تفقه نمی‌کنند. تفقه، آگاهی عمیق است. فقط یک مطالعه و شنیدن نیست؛ بلکه وقتی می‌شنود یا می‌خواند، روی آن کار می‌کند و عمیق می‌شود. قرآن می‌گوید: آنهایی که خوب فکر نمی‌کنند، جهنم جای آنهاست. پس یکی از گروه هایی که جایشان در جهنم است، افرادی هستند که اهل شنیدن، مطالعه، استاد دیدن، کلاس رفتن و تفقه نیستند. «وَ لَهُمْ أَعْیُنٌلا یُبْصِرُونَ بِها= چشم دارند اما نمی‌بینند». این نمی‌بینند هم از نوع تفکر است. رؤیت نیست، بصیرت است. گاهی افراد قشنگی های نعمتهای الهی را نمی‌بیند. همیشه شاکی هستند، همیشه نق و غر دارند، همیشه ناشکرند. «وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها= گوش دارند، اما شنوایی ندارد». اهل شنیدن حرف حق نیستند. یک دنده و لجبازند. نه حرف پدر و مادر، نه حرف استاد، نه حرف مربی، نه حرف اولیاء الهی، نه حرف خدا را می شنوند و قبول دارند. اصلاً اهل شنیدن نیستند. حرامها را می‌شناسند، اما نگران نیستند که مرتکب آنها شوند. واجبات را می‌شناسند، اما نگران نیستند که انجام نمی‌دهند. در ادامه، قرآن می فرماید که اینها مثل چهارپایان هستند؛ بلکه بدتر: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». علت اینکه بدتر از چهارپا هستند این است که چهارپاها تعقل می‌کنند، اما اینها تعقل نمی کنند. خیلی از حیوانات عقلانیت دارند، فکر می‌کنند و بدون استثناء همه آنها نماز دارند، اما بعضی انسانها نماز نمی خوانند. «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ[2]= هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را می دانند». اما آدم ها را می فرماید: «أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏». اینها آدمهایی هستند که غفلت دارند. اصلاً حواسشان نیست که برای چه چیزی به این دنیا آمده اند. نه خودشان را می‌شناسند، نه غایت را می‌شناسند، نه هدف را می‌شناسند، نه مربی دارند، نه روش دارند، نه سبک زندگی دارند. فقط می‌خواهند زندگی کنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:«إنَّ اللّه تباركَ و تعالى یُبغِضُ كلَّ عالِمٍ بالدُّنیا جاهلٍ بالآخِرَةِ= خداوند تبارك و تعالى از هر كس كه به دنیا عالِم و به آخرت جاهل باشد نفرت دارد». مثلا شخص دکتر است. مهندس است. پرفسور است. چند تا هم دکترا دارد. هنرمند است. شاعر است. نویسنده است. چند تا زبان بلد است. بعد می‌گویی که قرار است چند روز دیگر به آخرت بروی، سؤالاتش، لوازمش، آنهایی که آنجا احتیاج داری، در موقع رفتن و موقع سکرات موت، در قبر، در برزخ، بعد از آن مسیری که می‌خواهی بروی، قیامت، صراط، محشر، 50 سؤال قیامت، هیچ چیزی نمی داند. اصلاً برایش موضوعیت نداشته که بنشیند پاسخ اینها را در بیاورد. اصلاً نشنیده، ندیده و فکر هم نکرده. اصلاً سبک زندگی ندارد. غفلت یعنی شخص در جهنم است و حواسش نیست. هم خودش را جهنمی می‌کند، هم دیگران را. غافلون کسانی هستند که به حیات دنیا راضی شدند «إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُون‏* أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا یَكْسِبُون[3]‏= البته آنهایی که به لقاء ما دل نسبته و امیدوار نیستند و به زندگی پست دنیا دلخوش و دلبسته‌اند و آنهایی که از آیات و نشانه‌های ما غافلند* آنان جایگاهشان آتش خواهد بود به خاطر اعمالی که می کردند».   «إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا= کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند»، یعنی اصلاً در روحشان این نیست که من یک روزی با خدا روبرو می‌شوم. یک روزی با ملک‌الموت و آخرت، با اهل بیت علیهم السلام، امام زمان علیه السلام و یک روزی با جهنم، یک روزی با بهشت، یک روزی با قبر آشنا می‌شوم. یک روزی فرشته‌ها سراغ من می‌آیند. اصلاً در مخیله‌شان نمی‌رود و اصلاً چنین داستانی را در ذهنشان نگذاشتند که بالاخره یک روزی همه اینها تمام می شود. «وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا= به زندگی دنیا راضی شدند». حیات دنیا یعنی همین حیات پایینی و حیات پست. اینها به همین حیات راضی بودند. مثلا اگر بپرسی: از دنیا چه چیزی می‌خواهی؟ می گوید: چیز زیادی نمی‌خواهم. درس بخوانم، خانه‌ای داشته باشم، ازدواج کنم، بچه‌دار بشوم، بچه‌ها را بزرگ کنیم. عروس و دامادشان کنیم و خوش باشیم. همین. حالا تجارت هم بکنیم، پولدار بشویم، به همین امور راضی هستند. اصلاً حاضر نیستند در دنیا از ابدیت، آخرت، بهشت، جهنم، ایمان و از این لذت‌ها ببرند. چون فقط مردار دنیا را می‌خواهد. «وَ اطْمَأَنُّوا بِها= به آن اطمینان یافتند». به این نحو زندگیش اطمینان دارند و به آن تکیه داده اند. اینقدر تکیه داده اند که دیگرانی که مثل خودش نیستند را مسخره می‌کنند. «وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُون‏» اینها کسانی هستند که از آیات الهی غفلت دارند. نشانه‌ها، کتاب‌ها، اساتید، مساجد، هیئت‌ و حرم‌ می‌روند؛ ولی غافل­اند. کربلا می‌رود، مکه می‌رود، ولی چشم و گوش بسته می‌رود. آیات را می‌بینند، اما از آن غفلت می‌کند. یا آیات به آنها خوانده می‌شود، اما بی‌توجه هستند. چون مست دنیا شدند. یعنی دغدغه و ذهن شان، ذهن و دغدغه‌های دنیایی و کوچک است. «أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا یَكْسِبُون = اینها جایشان جهنم است». به خاطر آنچه که کسب کرده ­اند. مثل یک جنینی که در رحم مادر هیچ چیزی تهیه نکرده است. اصلاً حواسش نیست که او قرار است چند روز دیگر به دنیا برود. چشم می‌خواهد، دست می‌خواهد، گوش می‌خواهد، پا می‌خواهد، سلسله اعصاب می‌خواهد. چرا جهنم می‌‌روند؟ چون کسبشان جهنمی است. الان جنین وقتی می‌خواهد از رحم مادر خارج بشود، اگر چشم نداشته باشد، گوش نداشته باشد، دست نداشته باشد، اول خودش اذیت می شود. این کسب دردسرساز است. پس وقتی که به مسافرت می‌روید، مهمانی می‌روید، خانه خاله یا مادر می‌روید، باید مراقب باشید. این که کسی بگوید ماهواره داشتند، ما هم نشستیم نگاه کردیم. ماهواره می‌دانی با بچه ات چه کار می‌کند. به بچه‌ات کسب می‌دهی. این جذب جان بچه‌ات می‌شود. این بچه قرار است به آخرت متولد بشود. با دیدن اینطور چیزها، بچه شکل می گیرد. اول یک اژدها می‌شود و به جان پدر و مادر می‌افتد. بعد همسرش را غافل می‌کند. فرزندانش را غافل می‌کند. اطرافیانش را غافل می‌کند. بعد هم ممکن است یک جامعه‌ای را غافل کند. اگر انسان در دنیا به داد خودش نرسیده باشد و بخواهد در قبر بکَند، یک عالم تصویر، یک عالم صدای بد، یک عالم غیبت، یک عالم تهمت، یک عالم خیالات بد، یک عالم کینه، حسادت، بدبینی، افکار منفی، همه را جمع کرده. اینها کسب هستند. خیلی سخت از انسان کَنده می شوند. آنها را جدی بگیرید. قا/217 عوامل جهنم/ غفلت [1] . سوره اعراف/ آیه 179. [2] . سوره نور/ آیه 41. [3] . سوره یونس/ آیه 7 و 8.

صوت

1 - گناه شناسی مهمتر از انجام عمل صالح است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11333
زمان انتشار: 9 نوامبر 2019
| |
غضبی که باعث حزن طولانی و عذاب نفس است

غضب، جلسه 8، 1376/03/04

غضبی که باعث حزن طولانی و عذاب نفس است

حضرت امیر (علیه‌السلام) فرمودند: « مَنْ غَضِبَ عَلَى مَنْ لاَ يَقْدِرُ عَلَى مَضَرَّتِهِ طَالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ[1]= غضب کردن بر کسی که قادر به ضرر زدن به او نیستی، موجب طولانی شدن حزن و عذاب نفس است.»

مثلا از کسی غضبناک هستیم و زورمان هم به او نمی‌رسد و قادر نیستیم که ضرری به او بزنیم و انتقام و حق خودمان را بگیریم. فرض بر این است که ما محق هستیم. یعنی حق با ماست و آن کسی که ما نسبت به او خشم کردیم، ظالم است و بر حق نیست و یا برعکس. یعنی حتی اگر ما ظالم باشیم و طرف مقابل که مورد خشم ماست، مظلوم باشد. مظلومی که ما قادر به گرفتن انتقام و ضربه زدن به او نیستیم. خشمگین شدن در این موارد، بر طبق فرمایش حضرت امیر باعث عذاب نفس و طولانی شدن اندوه می‌شود. حالت اول ملموس تر و محسوس تر است. اما حالت دوم خیلی ملموس نیست. یعنی امکان ندارد کسی ظالم باشد و نتواند از مظلوم انتقام بکشد و مظلوم هم غلبه بر ظالم داشته باشد. مثلاً ما گرفتار صدام شدیم. من علیل و ناتوان در خانه افتاده ام، دست و پایم بسته یا قطع شده و کاری نمی‌توانم بکنم. در این حال، می‌بینم که صدام موشکی زده و هزارتا زن و بچه را تکه‌تکه کرده و از بین برده. در اینجا خشم من نسبت به صدام چگونه است؟ آیا من اینجا عصبانی بشوم و زمین را چنگ بزنم و داد بزنم و یک چیزی را بزنم بشکنم؟ حضرت می‌فرماید، اینطور خشمها باعث طولانی‌تر شدن حزن انسان و عذاب نفس می‌شود. خاصیت دیگری ندارد پس اگر با یک قدرتمندی طرف شدید که هیچ ضرری نمی‌توانید به او بزنید و به قول حضرت که قید دارد: «لَا یَقْدِرُ عَلَى مَضَرِّهِ»، یعنی اگر عصبانی شدید و بیخود خودتان را ناراحت کردید، در حقیقت، عذاب نفس برای خودتان درست کرده اید و غم خودتان را هم طولانی کرده اید. خشم مقدس را چطور باید اعمال کرد؟ اگر از ظلمی که قدرت بر دفع آن نداریم، عصبانی و غضبناک شدیم، چه کنیم؟ حال اگر این غیظی که در دل ما ایجاد می‌شود، از نوع مقدس باشد، به خصوص مواردی که بین ظالم و مظلوم رابطه دینی هست. یعنی بحث بر سر اعتقادات، اندیشه، تفکر، دین و ارزشها است، او چه می‌تواند بکند؟ می‌فرماید، اگر هیچ کاری از دستت برنمی‌آید، عصبانی شدن هیچ فایده‌ای ندارد. اما ما معمولاً قادر بر ضرر زدن به دشمنانمان هستیم. یعنی می‌توانیم کسی را که فعلاً نمی‌توانیم به او ضرر بزنیم، طوری برنامه‌ریزی و عمل کنیم که انتقام خودمان را بتوانیم بگیریم. روایت داریم که عاقل، خشم خود را در عمل و با برنامه ریزی نشان می‌دهد. یعنی برعکس جاهل که آن را در فحاشی و پرخاشگری، زدن، کشتن و آبروریزی نشان می‌دهد. مکر عاقل، مکر عملی است. یعنی عاقل طوری برنامه‌ریزی می‌کند که انتقامش را با متانت بگیرد. بدون اینکه عصبانی شود و هیجانی از خودش نشان بدهد، مکری به خرج می‌دهد که ظالم چنان زمین می‌خورد که دیگر توانایی بلند شدن از جای خودش را ندارد. راهکار «کید متین»، جانشین اِعمالِ بی جای غضب آدم عاقل  وقتی می خواهد بر ضد دشمنش عمل کند، کادرسازی و نیروسازی می‌کند که بداند انتقامش را چطوری باید بگیرد و چگونه با مکر و کید متین به دشمن ضرر بزند. وقتی خداوند می فرماید: «إنَّ کَیدی مَتین= محققا کید من متین است»، یعنی کید متین را باید یاد بگیریم. بی‌خود داد و بیداد کردن، فحاشی کردن، قهر کردن، جر و بحث بی‌جا و آبروریزی کردن، نمی‌تواند اثری داشته باشد. در داستانهای قرآن، مکر لطیف و مکر متین را زیاد سراغ داریم. می‌دانیم که خدا ضعیف نیست که بخواهد نسبت به بندگانش اینگونه مکر کند. اما بنابر مصلحتش اینطوری عمل کرده است. به عنوان مثال اگر ما الان فعلاً نمی‌توانیم عصبانیت خودمان را تخلیه کنیم و خشمی بر ما غلبه کرده، به جای اینکه این خشم را به صورت ظاهری نشان بدهیم و داد و فریاد بزنیم و چیزی را بشکنیم، این را باید به یک برنامه حساب شده تبدیل کنیم. امام خمینی (ره) نمونه خوبی است. وقتی در 15 خرداد در شهر ری و ورامین 15 هزار نفر را می‌کشند و امام را از منزل شان می‌برند و به ترکیه تبعید می‌کنند، هیچ کس هیچ چیزی نمی‌گوید. امام 15 سال معطل شد، برنامه ریزی کرد و پایه‌های حکومت اسلامی را ریخت. امام برنامه ولایت فقیه و حکومت اسلامی‌ را در عراق و نجف ریخت. تدریس را هم ادامه داد. یعنی همه چیز حساب شده بود. کارسازیهای لازم انجام شد و کید متین خود را در این دوره به عمل آورد. حضرت امام زین العابدین علیه‌السلام نیز، به یزید حرفش را زد و خطبه اش را خواند. یعنی خشمش را طوری اِعمال کرد که منجر به کشته شدنش نشود. اگر اینطور می‌شد، بی فایده و بی اثر بود. حضرت خیلی متین عمل کردند. یک عزادار واقعی امام حسین ع وقتی می‌آید در روضه و مصائب را می‌شنود، خیلی به او فشار می‌آید. در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «و جَلَّت و عَظُمَت مصیبتک= بزرگ و عظیم شد مصیبت شما». نه فقط در زمین، بلکه در آسمان و اهل آسمان این عزا و این مصیبت، مصیبت سنگینی است. حقیقتاً هم همانطور که فرمودند، در جلوی قلب ما پرده هست که ما آن واقعیت حادثه عاشورا را نمی‌فهمیم. اگر پرده کنار برود و ما آن حادثه را بخواهیم ببینیم، برای ما واقعاً کشنده است. یک عزادار واقعی وقتی گریه می‌کند، تمام وجودش پر از غضب و خشم از دشمن است. اما این خشم را متین بروز می‌دهد. یعنی عزادار واقعی دائماً خودسازی می‌کند، وجودش را چنان قوی می‌کند که برای یزیدیان غیر قابل تحمل باشد. یعنی خشمش را در عمل و متین پیاده می‌کند. عمل، فقط سینه زدن و زنجیر زدن و مشکی پوشیدن نیست. همه اینها خوب است و اجر هم دارد و مقدمه‌ای است برای اینکه من به آن محتوا برسم. یعنی این کینه مقدسی که در دلم دارم را باید خوب بروز بدهم و خوب انتقام بگیرم. این خیلی مهم است. امام خمینی ره سازندگی‌هایی که انجام داد، دشمن را عصبانی کرد. شهید بهشتی چقدر زیبا این مطلب را بیان فرمود: «به آمریکا بگویید که از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر». یعنی ما کاری کردیم در ایران که شما شب و روز خواب از چشمتان گرفته می‌شود. رئیس جمهور آمریکا می‌نویسد: من یادم نیست که گریه کرده باشم، گریه نکرده ام. ولی برای این جمله که رهبر ایران به من گفت که: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»، من را به گریه انداخت. داستان اُسرای ما بطور مکتوم خواهد ماند. ما فقط ذره‌ای از آن را می‌توانیم بفهمیم که آنها در آن اسارت چندین ساله، چه شاهکارهایی ایجاد کردند و چه گل هایی کاشتند. مثل رزم خود بچه‌های بسیجی که هیچ کس جز همانهایی که همانجا بودند، عمق قضیه را نمی‌توانند بفهمند. اما اینکه آنجا چه شد و در آن شبها چه اتفاق هایی افتاد و چه پرده‌هایی کنار رفت و چه قیامت و محشری بود، چه لیلة القدری آنجا بود، فقط اهل آن لیلة القدر می‌فهمند که چه بود. اینها دشمن را شدیداً عصبانی می‌کند و به زانو در می‌آورد. اما گاهی هم برعکس می شود و همان آزاده، وقتی می‌آید وارد کشور خودش می‌شود، کم کم در پیچ و خم مسائل زندگی می‌بینی که ارزشها را کنار می‌گذارد. آنجاست که دشمن جان می‌گیرد و قوی می‌شود. بنابراین، انتقام حقیقی و جنگ حقیقی و شمشیر زدن حقیقی، زمانی است که من خودم را بسازم. اگر می‌خواهی حسینی باشی، باید خار در چشم دشمن و استخوان در گلوی او باشی. این یعنی پیاده کردن خشم بطور متین. یعنی اول خودسازی و بعد هم به فکر دیگران بودن. بدانید که دشمن در فشار است و تا وقتی که شما اهل عبادت و تقوا و ارزشهای اسلامی و شعائر دینی هستید، کاری نمی تواند بکند. غضب کردن به زیردست، نشانه ی پستی است امام هادی (علیه‌السلام) فرمود:«الْغَضَبُ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ [2]= خشمگین شدن بر زیردستان، نشانه پَستى است.» به زیردست، غضب نباید کرد؛ بلکه باید او را تربیت کرد و با عفو و گذشت با او رفتار نمود. در روایت است که وقتی مرد در خانه حاکم است، اگر زن اشتباه کرد، حق او این است که او را ببخشد. نمی‌گوید اگر اشتباه کرد در سر او بزن، به او فحش بده و سرش داد بزن. حقش این است که او را ببخشی و عفو کنی. البته انسان باید سیاستهای تربیتی و درمانی را هم در نظر بگیرد. ولی زدن، پرخاشگری، تحقیر، فحاشی، اینها روشهای افراد پست است، نه افراد کریم. برای خودشناسی و دگرشناسی، سه حالت هیجانی وجود دارد انسان سه حالت هیجانی دارد که در آن سه حالت، هم دیگران را و هم خود را می تواند بشناسد. خودشناسی و دگرشناسی فقط در این سه حالت ممکن است. هیچ حالت دیگری هم ندارد. این سه حالت، «طاعت، معصیت و مصیبت» است. در این سه وقت، فرد از حالت هیجانی خودش خارج می‌شود. حضرت امیر (علیه السلام) تمام این سه حالت را در یک فرمول فرمودند: «فی تَقلُّبِ الأحْوالِ عُلِمَ جواهِرُ الرِّجالِ، و الأیّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَةَ [3]= در دگرگونیهاى احوال و زمانه است كه گوهر مردان شناخته مى‏ شود، و روزگار نیّت‏هاى پنهان را براى تو آشكار مى ‏سازد.» طاعت) فرد وقتی که با یک وظیفه و واجب شرعی رو به روست. وظیفه‌اش این است که آن واجب را انجام دهد که در باب فقه می‌شود فروع دین. مثل نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری. اینها در واقع فروع دین هستند. در این ده مورد ما هم خودمان را می‌توانیم بشناسیم و هم دیگران را. باب اخلاقیات هم مبسوط است. انسان وظایفی دارد در قبال پدر و مادر، همسر یا فرزند، استاد، شاگرد، همسایه که باید با هر یک، به نحو خاصی رفتار کند که اگر نکند معصیت کرده است. بحث استحباب نیست. بحث وظیفه است. یعنی ما در اخلاقیات یک حدی داریم که واجب است و شما باید این چنین عمل کنید. کما اینکه یک حدود مستحبی هم داریم. در مورد خداوند تبارک و تعالی هم همینطور است. ما جدای از نماز و روزه یا مثلاً حج، جهاد، خمس، زکات، ارتباط هایی باید داشته باشیم که آن ارتباطات در حد شرعی وجود دارد. مثلاً رعایت حلال و حرام و شرک نورزیدن. یعنی طاعت به طور مطلق. معصیت) موقعی که انسان با معصیت رو به رو می‌شود، زمان شناسایی اوست. معصیت، یعنی شهوتی برای انسان پیش بیاید، اعم از ثروت، پول، شهوت جنسی، مقام یا هر چیزی که از این مشتهیات نفسانی باشد. اینجاست که افراد شناخته می‌شوند. یعنی حتی افراد می‌توانند خودشان را اینطور جاها بشناسند. موقعی که رئیس و محبوب و پولدار می‌شود. مثلاً قارون شخص فقیری بود که از حضرت موسی علیه‌السلام می‌خواهد که برایش دعا کند تا ثروتمند شود. وقتی ثروتمند می‌شود، حضرت موسی حقوق الهی را می‌خواهد از او بگیرد و او نمی‌دهد و می‌گوید: این پول زور است که می خواهی بگیری. این نشانه ی این است که خیلی از ما انسانها موقعی که نداریم، خیلی آدمهای متواضع و خوبی هستیم؛ اما وقتی که دارا می‌شویم، تکبر می‌کنیم. وقتی قرار می شود که مثلا خمس و زکات بدهیم، فکر می‌کنیم خدا می‌خواهد پول زور از ما بگیرد. مصیبت) موقعی که به انسان سختی و مصیبت می‌رسد نیز، انسان می‌تواند هم خودش را خوب بشناسد و هم دیگران را. خشم، باطن افراد را برملا می کند امام حسن علیه‌السلام می‌فرماید: «لا یُعرَفُ الرأیُ إلاّ عندَ الغَضبِ[4]= اندیشه، جز به هنگام خشم شناخته نشود.» «رأی» اینجا به معنی دیدگاه حقیقی و باطن افراد است. حال اینکه فرمودند: «لا یُعرَفُ الرَّأیُ إِلا عِندَ الغَضَبِ» رأی فقط در هنگام غضب نیست. راه های دیگری هم هست. در یکسری از جاها رأی انسان فقط با غضب شناخته می‌شود. مثلا تا وقتی که با تو دوست است، می‌بینی حرفهای خوب می‌زند و مؤدب است. ولی موقعی که از دستت عصبانی شود، رأیش تغییر می‌کند و می‌گوید: تو چنین و چنان هستی و تو از اول اینطوری بودی. تو این کاره هستی. پدر و مادرت اینطوری هستند. رفیق هایت اینطوری هستند. یعنی چیزهایی که مدتها در دلش نگه داشته، یکدفعه همه را بروز می‌دهد و آن دیدگاه واقعی خودش را نسبت به تو نشان می‌دهد. یا شما بحث دیگری می‌کنید و او وقتی به هیجان می‌آید و ناراحت می‌شود، عقایدش را در مورد چیزهای دیگر بروز می‌دهد. آن وقت می‌فهمی که او چه کسی است و افکارش چیست. گاهی شما بحث دیگری می‌کنی و او وقتی به هیجان می‌آید و ناراحت می‌شود، عقاید خودش را در مورد چیزهای دیگر بروز می‌دهد. حال ممکن است کسی سؤال کند که در موقع عصبانیت ممکن است انسان در اثر خشم چیزی بگوید که خودش هم قبول نداشته باشد. در جواب باید گفت که اصلاً اینطور نیست. انسان موقع عصبانیت دقیقاً همانی را که قبول دارد بیان می کند و بعد فروکش می کند. در روایت از حضرت امیر علیه السلام داریم که می‌فرماید: موقعی که عصبانی می‌شوی، برای حالت رضایت و آشتی هم یک سهمی بگذار. یعنی آنطور عصبانی نشو که وقتی خواستی فروکش کنی و باز هم با طرف رابطه داشته باشی، دیگر جایگاه فروکش نداشته باشی و جایی برای آشتی باقی نگذاری. وقتی عصبانی می‌شوی، یک جایی برای خودت باقی بگذار تا موقعی که می‌خواهی فرود بیایی، بتوانی فرود بیایی. اگر شما بخواهید همه چیز را خراب کنید، موقعی که فرود می‌آیید، هیچ جایی ندارید. درست موقع عصبانیت است که آدم همان حرفی که در دلش هست را می‌زند. حتی آنجایی که طرف می‌آید و می‌گوید: «من منظوری نداشتم و معذرت می‌خواهم»، این هم گاهی برای ماست‌مالی کردن قضیه است. برای این است که عصبانیتش را توجیه کند. فرق بین «رأی»، تصمیم گیری و عمل، در هنگام غضب چیست؟ نکته ظریفی است بین موضوع رأی و تصمیم‌گیری و عمل. این که در روایت گفته اند در موقع عصبانیت تصمیم نگیرید، این با رأی فرق می کند. مثلاً فردی موقع عصبانیت می‌گوید:« اصلاً من نمی‌خواهم با شما ارتباط داشته باشم و ارتباط را قطع می‌کنم.» این رأی نیست، این عمل است. موقع عصبانیت ممکن است انسان عمل خطایی انجام بدهد که برای آن معذرت بخواهد. تصمیم خطایی بگیرد که برای آن معذرت بخواهد. این را می‌شود پذیرفت که شخص موقع عصبانیت حقیقت خودش را بروز نداده. چون معصوم علیه‌السلام فرموده، موقع عصبانیت تصمیم نگیرید. تصمیم های موقع هیجان، به درد نمی‌خورد. وقتی عصبانیت شخص فروکش می کند، می گوید: من عصبانی بودم و یک حرفی زدم. این رأی نیست، تصمیم و عمل است. در رأی، فرد اظهارنظر و بینشش را بروز می‌دهد و دقیقاً همانی که دارد بیان می‌کند منظور نظر است. یعنی می‌خواهد یک چیزی را توصیف و تفسیر کند. در رأی این عصبانیت ها هم قابل بخشش و عفو هستند. می‌شود بخشید و عیبی هم ندارد. عصبانی شدی یک چیزی گفتی. تصمیمی گرفتی و حرفی زدی. قابل عفو هم است. ولی دیگر طریق حقیقت روشن شده، من فهمیدم که آن بنده خدا حالت عصبانی که داشت، رأیش چه بود. مثلاً این نیروی زیردستم است که عصبانی شده و هر چه از دهانش در آمده، گفته و نظراتش را راجع به من مشخص کرده. من فهمیدم که این هیچ دیدگاه مثبتی نسبت به من ندارد. از این به بعد هم من با او کاری ندارم و اذیتش نمی‌کنم و نان‌بری هم نمی‌کنم. یا شاگرد من است و می‌دانم که اصلاً در دلش هیچ ارادتی به من ندارد و خیلی هم از من بدش می‌آید؛ ولی سر کلاس می‌نشیند و گوش می‌کند و استفاده می‌کند. من کاری با او ندارم. بله آن بحث دیگری است. اما در این که در هیجان، رأی شخص شناخته می‌شود، هیچ شکی نیست. تقلب احوال و بروز جوهرهای منفی و مثبت افراد تقلب یعنی دگرگونی و زیر و رو شدن. یعنی زیر بیاید رو، رو برود زیر. انقلاب به همین معنی است. در این شرایط است که آن جوهره اصلی افراد، شناخته می‌شود. چه جوهرهای مثبت و چه جوهرهای منفی. انقلابی می‌شود و امامی می‌آید و ما می‌فهمیم که چه بسیجی هایی، عزیزانی، قدرتمندانی در این مملکت داریم. جنگی می‌شود و می‌فهمیم که چه سردارهایی در این مملکت هستند. زمینه توسعه و کار علمی فراهم می‌شود و می‌فهمیم که چه افراد فاضل و دانشمندی داریم. چه مغزهای متفکری داریم. در این تغییر حالتها و تقلب احوال است که افراد، خودشان را نشان می‌دهند. یک موقع هم تقلب احوال در شهوت، ثروتمند شدن، دچار شدن به مصیبت و فشارهای زندگی است. آنجا می‌فرماید که جوهره افراد را شما در تقلب احوال می‌توانید بشناسید. یک طلبه فاضل، عبد الملک مروان داشت در مسجد قرآن می‌خواند. به او گفتند که خلیفه شدی. قرآن را بست و بوسید و خطاب به قرآن گفت: از این به بعد، بین من و تو فاصله افتاد. خودش می‌دانست چه کاره است. در انقلاب خودمان هم از این جور افراد داریم. همین الان هم هستند، قبلش هم بودند. چه آنهایی که شکنجه و زندان دیدند و محرومیت کشیدند، چه اینهایی که الان دارند درس می‌خوانند و بعد یک جا رئیس می‌شوند، ببین چه غوغایی می‌کنند. به قول علی (علیه السلام) مثل شتری که مدتها تشنگی کشیده و یک دفعه به آب می‌رسد و آنقدر می‌خورد که می‌ترکد و می‌میرد. بعضیها خودشان را این گونه به هلاکت می‌اندازند. مولانا می گوید: میل ها همچون سگان خفته اند                  کاندر ایشان خیر و شر بنهفته اند  چون شکاری نیست، سگها خوابیده‌اند. اگر شکاری ببینند، سگ بلند می‌شود و پارس می‌کند. بله من تا وقتی که در حوزه باشم و محدود باشم و کسی تحویلم نگیرد و عزیز نباشم و قدرتی در اختیارم نیست، آدم نماز شب خوان هستم. نه فقط طلبه، بلکه همه مردم همینطور هستند. موقعی که به امکانات می‌رسند، آنجاست که جوهره افراد شناخته می‌شود. «والأیّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَةَ= گذشت زمان و ایام، آن سریره‌ها و باطنهای مکنون و مخفی را برای تو کاملاً واضح و روشن می‌کند». چندین سال است که از پیروزی انقلاب ما می‌گذرد و می بینیم که چه محبوبهایی منفور شدند و چه منفورهایی محبوب شدند. چه افراد فاضلی که به دور انداخته و خانه‌نشین شدند و چه اراذل و اوباش و چه آدمهای به درد نخور و پستی آمدند و سنگرها را گرفتند. گذشت زمان به انسانها خیلی چیزها را نشان می‌دهد. غضب در راه خدا ما یک بحثی داریم که بنده در اینجا مطرح نکردم، زیرا با موضوع بحث اخلاقی ما همخوانی نداشت و آن، غضب در راه خداست. انسان باید در راه خدا غضب داشته باشد. چون اصلا خدا قوه ی غضب را به عنوان یک موهبت در وجود انسان قرار داده تا آنرا برای خدا به کار بگیرد. موضوع در آوردن خلخال از پای یک زن یهودی، مربوط به همین بحث است. حدیثی که حضرت علی علیه السلام در مورد بیرون آوردن خلخال از پای زن یهودی می فرماید که اگر انسان بمیرد جا دارد. غرض از مردن، از «غصه و غم» است نه از عصبانیت. عصبانیت یک چیز است و غصه و غم، چیز دیگری است. مرحوم نراقی (رحمت الله علیه) صاحب معراج با آن درجات علمی و عالی، به قدری لطیف و ظریف بود که خدا می داند. در زمانی که بیماری وبا یا طاعون در کاشان آمده بود، ایشان تمام اموالشان را در اختیار مردم گذاشتند و کمک کردند و گفتند فقط به من نگویید که چه کسی مرده است، چند نفر مرده اند، من طاقت ندارم. اما یک دفعه آمدند و به ایشان گفتند فلان تعداد آدم مرده اند. ایشان از ناراحتی مُرد. این خشم نیست، ناراحتی و غصه است. انسان گاهی نمی تواند یک چیز خاص را تحمل کند. یعنی کالبدش به او چنین اجازه ای را نمی دهد. کالبد، کالبد ضعیفی است. گاهی فشار روحی به قدری زیاد است که انسان می میرد. حتی عصبانیت هم ممکن است اینگونه باشد. همانطور که علی (علیه السلام) و بعضی از سربازان حضرت مثل «مالک اشتر» غضب می کردند. در نهج‌البلاغه معرفی می‌کند که وقتی مالک غضب می‌کرد، چنین و چنان بود. همه حرفهایی که ما تا الان در مورد غضب گفتیم، برای خودمان و روابط شخصی است که در ما ایجاد می‌شود. اما یک جاهایی ما باید برای خدا غضب و خشم بکنیم. آنجا اصلاً نباید فروکش کنیم. هنر این است که شخص بداند که خشم برای خدا باید به چه صورتی ظهور کند. جایی که مصاف، مصاف جنگ و نبرد است، تمام خشمت را همان خشم ظاهری‌ات را که حضرت فرمود، دندانهایت را به هم فشار بده و ته لشکر دشمن را ببین و اینطوری حمله کن. این خشم برای خداست. ابوالفضل (علیه السلام) همینطور بود، سیدالشهدا (علیه السلام) همینطور بود، برای سیدالشهدا کمترین عددی که نوشتند از هزار به بالا نوشتند که حضرت روز عاشورا کشت. جعفر شوشتری می‌فرماید: علی اکبر (علیه السلام) را نوشتند 200 نفر را کشت تا شهید شد. ابوالفضل (علیه السلام) همینطور. حضرت مجتبی (علیه السلام) که معروف به حلم است و از صفات بارز و مشخص و مطرح حضرت حلم ایشان است، وقتی در جنگ جمل حمله کرد، علی (علیه السلام) فرمود، حسن را بگیرید. هیچ کس جلودار حضرت نبود. آنقدر رفت تا کجاوه عایشه را به زمین زد. کسی نمی‌توانست جلوی او را بگیرد. بچه رزمنده‌های خودمان هم همینطور بودند. در جبهه مثل شیر می‌غریدند و در پشت جبهه هم خشم خود را متین و حساب شده بروز می‌دادند. خشم و ناراحتی برای خدا روش خاص خود را دارد. غضب/ غضب در راه خدا/ خشم مقدس ع ل 187   [1] . عیون الحکم و المواعظ , ج 1 , ص 439. [2] . بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 370 [3] . بحار الأنوار: ج۷۷، ص۲۸۶، ح۱. [4] . بحار الأنوار ؛ ج 78، ص 113. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11332
زمان انتشار: 9 نوامبر 2019
| | | | |
دم از امام زمان زدن، یک حرف است، امام زمانی بودن، یک حرف دیگر

دم از امام زمان زدن، یک حرف است، امام زمانی بودن، یک حرف دیگر

فیلم

1 - دم از امام زمان زدن، یک حرف است، امام زمانی بودن، یک حرف دیگر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11328
زمان انتشار: 5 نوامبر 2019
| |
امام عسکری (ع) فقط ۶ سال امام بود

امام عسکری (ع) فقط ۶ سال امام بود

دوران امامت آن رهبر بزرگ الهی، بیش از ۶ سال به درازا نکشیدایشان رهبری بود که در تمام عمر کوتاه خویش (28 سال) مدّتی را در پادگانی در سامرّا، به همراه پدرش امام هادی علیه السلام ،تحت مراقبت بسیار شدید دستگاه استبدادی خلفای بنی عبّاس قرار داشت و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، این حالت استمرار یافت و نیز بارها به زندان جبّاران زمان، گرفتار شد.

آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبی ها آراسته و از همه بدی ها پیراسته بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند بلکه دشمنانِ کینه ورز و سرسخت، به مدح و ستایش او پرداخته اند. برای نشان دادن این حقیقت، به چند نمونه اشاره می شود. تجلّی فضائل احمد بن عبیداللّه بن خاقان ـ که پدرش از مهره های مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پیشه بنی عبّاس و از وزیران آن به شمار می رفت و خود نیز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان علیهم السلام بود و که در برهه ای، از طرف حکومت، مسئولیت گرفتن مالیات را در قم، به عهده داشت ـ می گوید: من در سامرّا ندیدم و نشناختم مردی را در میان علویّان، همانند حسن بن علی. وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویّان، فرماندهان ارشد نظامی، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن می گفتی، او را می ستود و به نیکی یاد می کرد.* روزی ابو محمّد بر پدرم عبید اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار بزرگی و عزّت و جلالت از سیمای او پیدا بود. پدرم، مقدم او را گرامی داشت و او را بسیار تکریم کرد. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیّت را به من معرّفی کند، پدرم گفت: «او پیشوای شیعیان و بزرگ خاندان بنی هاشم است. او کسی است که شایستگی پیشوایی امّت را دارد، چون خصلت های برجسته ای دارد؛ همچون: فضیلت، پاکی، وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بی رغبتی به دنیا، عبادت، اخلاق نیکو، صلاح و تقوا.» آنگاه احمد بن عبیداللّه می افزاید: «ابومحمّد ابن الرّضا، در نهایت بزرگی و والائی بود.»1 اخلاق و تحوّل آفرینی حکومت ستمگر بنی عبّاس، امام عسکری علیه السلام را نزد شخصی به نام: علی بن نارمش ـ که یکی از عناصر جنایتکار و از دشمنان سرسخت آل ابوطالب بود ـ زندانی کرد. سران بنی عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن الرّضاء را تا توان داری، آزار و اذیّت ده و او را به قتل برسان. از زندان نمودن حضرت، چند روزی نگذشت، تا اینکه دیدند علی بن نارمش با آن همه دشمنی و عداوت، در برابر امام سر به زیر افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوی حضرت عسکری در او تأثیر نهاده که به حضرت نگاه نمی کند. وقتی امام عسکری علیه السلام از این زندان خلاص شد، علی بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحی و معنوی گردید که دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در گروه شایستگان زمان قرار گرفت.2 بار دیگر امام حسن عسکری علیه السلام را نزد صالح بن وصیف زندانی کردند، او نیز شخصی پلید و بی رحم بود. گروهی از جنایت پیشگان بنی عبّاس نزد صالح بن وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتی دیدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روی آورده اند، به آنان گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند: «ما چه گوییم در پیرامون مردی که روزها روزه و شب ها تا سحر نماز می خواند، کمتر سخن می گوید و به کارهای غیر ضروری نمی پردازد! ما هنگامی که به او می نگریستیم، بدنمان به لرزه می افتاد و توان استقامت در خود نمی دیدیم.»3 سخاوت و بخشندگی امام حسن عسکری علیه السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن علی همراه پدرش ـ که از خاندان علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیّه به شمار می رفتند ـ در زندگی دچار بحران شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند. وی می گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت «بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می رفتیم، پدرم گفت: ای کاش آن حضرت برای برآورده شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای کاش به سه نیاز من توجّه و عنایت کند! نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه ای که نیاز داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد. آنان با آنکه از امام عسکری علیه السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.4 پاسداشتِ نماز امام عسکری علیه السلام به نماز اوّل وقت بسیار اهتمام می داد و نماز را بزرگ می داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاصّ و ویژه آن بزرگوار بود، می گوید: نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسید، آن بزرگوار نامه را به سوئی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.5 ترغیب به خدمت رسانی ابوهاشم می گوید: روزی در محضر امام عسکری علیه السلام بودم، آن حضرت فرمود: «یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی شود مگر اینکه در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.» تا این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گردیدم؛ زیرا یکی از برنامه های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نیاز پا برهنگان و محرومان بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود: «بله، کسانی که در این جهان به مردم کمک می کنند، در جهان دیگر نیز سر بلند و جایگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد، خدای تو را رحمت کند.»6 پی نوشت ها: * ما رأیتُ و لا عرفتُ بسرّمن رأی، رجلاً من العلویة مثل الحسن بن علی فی هدیه و سکونه و عفافه و نبله و کرمه عند اهل بیته و بنی هاشم... 1.اصول کافی،ج1، ص 503؛ مناقب آل ابی طالب(ع)،

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11318
زمان انتشار: 3 نوامبر 2019
| |
پاداش غلبه بر غضب

غضب، جلسه 7، 1376/02/28

پاداش غلبه بر غضب

موقعی که شخص غضب می‌کند و در آن لحظه به یاد خداوند تبارک و تعالی بیفتد، واقعاً کار سختی است. این کار سخت، پاداش هایی دارد که در کلام گهربار رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌خوانیم.

رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: «أَوْحَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِیِّهِ دَاوُدَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِذَا ذَكَرَنِی عَبْدِی حِینَ یَغْضَبُ ذَكَرْتُهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ فِی جَمِیعِ خَلْقِی وَ لاَ أَمْحَقُهُ فِیمَا أَمْحَقُ[1] = خداوند عزّ و جلّ‌ به پیامبرش حضرت داود عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ وحى فرستاد: بنده‌ی من اگر هنگام غضب مرا یاد كند، او را در قیامت در حضور تمامى خلایق یاد مى‌كنم و او را با دیگر افراد نابود شونده نابود نمى‌گردانم.» «ذَکَرْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی جَمِیعِ خَلْقِی» میلیاردها انسان در روز قیامت در محشر گرفتار و مشغول به خود هستند، همه هم دلهره دارند و با ابدیت روبرو اند، حالا در آن شلوغی و حال بدی که افراد در قیامت دارند، خداوند تبارک و تعالی به انسان توجه کند و در بین تمام خلق در روز قیامت یادش می‌کند و انسان را بیرون بکشد. یاد خدا که مثل یاد ما نیست. ما فقط یاد می‌کنیم و یاد ما اثری ندارد. یاد خدا اثر عملی دارد. یاد خدا مساوی است با عمل خدا. یعنی وقتی یادش می‌کنم، با او کار دارم، آن یاد خیلی مهم است. وقتی منِ خدا یادش می‌کنم، دیگر او هلاک نخواهد شد. اما خیلی ها هستند که حاضر نیستند به این پاداش های الهی برسند. این ها کسانی هستند که نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد آنها فرمودند: «إِنَّ لِجَهَنَّمَ بَاباً لَا یَدْخُلُهَا إِلَّا مَنْ شَفَى غَیْظَهُ بِمَعْصِیَةِ اللَّهِ تَعَالَى = برای جهنم دری هست که از آن در به جهنم داخل نمی‌شود مگر کسی که غیظ و خشم خودش را با معصیت خدا آرام کند.» «حب ذات» راهی برای غلبه بر غضب این غضب آنقدر زشت است و آنقدر باطن را خراب می‌کند و آنقدر بلا سر باطن انسان می‌آورد که خداوند به روشهای مختلف به انسان تلقین کرده و تذکر داده که با توسل به یکی از این اسباب که من در اختیارت می‌گذارم، غضبت را از بین ببر. یعنی غضب چیزی است بسیار زشت و نابودکننده و بسیار خطرناک. اما خداوند راه فرار و راه غلبه بر آن را زیاد قرار داده که یکی از آنها همان حب ذات است. یعنی اگر بر غضبت غلبه بکنی، خودت نجات پیدا می‌کنی. خیلی ها هستند که هیچ انگیزه دیگری شاید در آنها مؤثر نباشد. اما همین که متوجه باشند، اثر این کنترل غضب، به خود انسان برمی‌گردد و اگر این آتش غضب را که از ناحیه شیطان برافروخته می‌شود، خاموش نکنند، اول خودشان خواهند سوخت، از عصبانیت اعراض می‌کنند. اصطلاحاً هم خودمان می‌گوییم که این شخص در آتش غضب می‌سوزد و عجیب است که هیچ یک از حالت های انسان به اندازه غضب شبیه به آتش نیست. می‌فرماید، می‌خواهی این آتش غضب الهی را خاموش کنی؟ خیلی قدرت می‌خواهد. می‌گوید اگر می‌خواهی آن آتش قوی را خاموش کنی، همین که در دنیا الان به سراغ تو آمده، این را خاموش کن تا آن خاموش شود. این آتشی است که قدرتش کم است و آن آتشی است که بینهایت قوت و قدرت دارد. اگر به این غلبه کردی، آن آتش قوی و عظیم را خاموش خواهی کرد. این کم یاوری نیست که در اختیار ما قرار داده اند. این کمک زیادی است، هنگامی که ما عصبانی و غضبناک می‌شویم، با تذکر به این نکته که اگر من به این غلبه کنم و این را خاموش کنم، آن آتش خاموش خواهد شد. قبلاً هم گفتیم که خاموش کردن این آتش، مساوی است با بهشت. از بین بردن آتش در برخوردها این قدر اثر دارد. اگر شما در جاهایی که قرار است برخورد خشمگین بکنید، اتفاقاً برگردید و غلبه کنید و بخندید و برخورد شیرین بکنید، حاصل شیرین آن را خواهید دید. ایمن شدن از غضب خدا، با فروخوردن خشم شدیدترین و سخت‌ترین چیزها غضب خداست. یعنی موقعی است که خدا به خشم بیاید و بخواهد یک نفر را عذاب کند. علی (علیه السلام) می‌فرماید، من آتش دنیا را که از رحمت تو برافروخته شده، نمی‌توانم تحمل کنم. چگونه می‌توانم آتش قیامت را که از غضب توست، تحمل کنم؟ خداوند خطاب به موسی (علیه‌السلام) فرمود: « مَكتوبٌ فِی التَّوراةِ... : یا موسى، أمسِكْ غَضَبَكَ عَمَّن مَلَّكتُكَ علَیهِ، أكُفَّ عنكَ غَضَبِی[2]= در تورات نوشته شده است : اى موسى! خشم خود را از كسى كه زیر دست تو قرارش داده ام باز گیر، تا من نیز خشم خود را از تو باز گیرم.» کسی که بندگان خدا را با خشم و غیظ خودش می‌سوزاند، فردا با غضب الهی روبرو است. چیزی که از هر چیز دیگری بدتر و سخت‌تر است. برای همین دائم تذکر می‌دهد:«أَمْسِکْ غَضَبَکَ عَمَّنْ مَلَّکْتُکَ عَلَیْهِ= از کسی که من اختیارش را به تو دادم، غضبت را دور کن تا من هم غضبم را از تو دور کنم». امام صادق علیه السّلام از قول پدر بزرگوارشان مى فرمایند: حواریون به عیسى بن مریم گفتند: «أَیُّ اَلْأَشْیَاءِ أَشَدُّ قَالَ أَشَدُّ اَلْأَشْیَاءِ؟ غَضَبُ اَللَّهِ[3] = كدامین اعمال سخت تر است؟ گفت: سخت ترین آنها خشم خداوند است.» ما جداً مظاهر جلال الهی را که در طبیعت می‌بینیم از همه آنها می‌ترسیم مثل عقرب، مار، تمساح، سوسمار، پلنگ، شیر، درختان وحشی گوشتخوار، مورچه‌های ریز گوشتخوار. از پرندگان تیزپنجه و خشن می‌ترسیم. از آتش، سیل، زلزله می‌ترسیم. اینها مظاهر جلال الهی هستند که به واسطه رحمت خداوند تبارک و تعالی در این دنیا قرار گرفته اند. حال فکر کنید همین مظاهر شدت پیدا کند به غضب الهی؛ یعنی ماری که مأمور است نه از روی رحمت، بلکه به غضب الهی مأمور شود و به سراغ انسان بیاید. درنده‌ای که به غضب الهی مأمور است که به سراغ انسان بیاید. آتشی که به غضب الهی مأمور است تا بسوزاند. یک مقدار که رعد و برق زیاد می‌شود دلها همه می‌لرزد. وقتی که صدا شدید باشد، همه می‌ترسند. اما این صدا که از رحمت الهی است، وای از وقتی که خدا بخواهد با آن صدای خشن انسان را بترساند. انسان خیلی ضعیف است و اینطور نیست که بگویی من در مقابل هر صدایی مقاومت می‌کنم. اینجا مظاهرش را داریم می‌بینیم که در طبیعت نمی‌توانیم مقاومت بکنیم. صدا وقتی زیاد می‌شود تمام ترس وجود انسان را می‌گیرد. حتی خیلیها می‌میرند. چون نمی‌توانند صدا را تحمل کنند. ملائکه که به سراغ انسان می‌آیند صدای خشنی دارند، حالا خداوند می‌خواهد با صدایی که از غضبش تولید شده، انسان را عذاب کند، این شوخی نیست. هیچ چیزی شدیدتر از غضب الهی نیست و خیلی هم خوب است که انسان متذکر این باشد که اگر بخواهد با خشم خدا شوخی و بازی بکند و خودش را در معرض خشم خدا قرار بدهد چه به روزش خواهد آمد. تذکر به خشم الهی خیلی انسان را جدی خواهد کرد. بسیاری از مواقع اگر ما متوجه باشیم که امام زمان (علیه‌السلام) دارد این حرفها را می‌شنود و رفتار ما را می‌بیند، خداوند تبارک و تعالی می‌شنود و در محضر او هستیم، متذکر می شویم و می‌بینیم که جرأت نمی‌کنیم خیلی از حرفها را بزنیم. اتفاقاً غلبه به خیلی از شهوات، میلها و غضب ها در همین حالت راحت است. به علی (علیه‌السلام) عرض کردند، چگونه می‌شود به نگاه بر نامحرم غلبه کرد. نگاهی که شهوت‌آلود است؟ فرمود: این که متذکر باشید تحت نگاه یک سلطان مقتدر هستید. اگر متوجه باشیم که یکی دارد ما را نگاه می‌کند، کسی که به فرموده علی علیه السلام هم شاهد است و هم قاضی است، دیگر دست به نگاه حرام نمی زنیم. وقتی متذکر باشیم کسی که مالک یوم الدین است ما را در هر لحظه می‌بیند، آن گاه در رفتار مان با بچه و زن و پدر و برادر و به خصوص زیردست، دقت می‌کنیم. فرمانده هستی، مدیر هستی، رئیس هستی، توجه به مرئوسها مهم است. «تکبر» و «تَجَبُر» سرآغاز غضب اند در روایت چند تا سرآغاز برای غضب شمرده اند. یکی «تکبر» است. دیگری «تجبر» است. تَجَبُر با تکبر فرق دارد. جبر یا تجبر یعنی بگویی همین که من می‌گویم باید باشد و خلاف این نباید صورت بگیرد. زورگویی و یکدندگی و خودرأیی مستبدانه، اینکه خلاف حرف من نباید باشد. اگر خلاف حرف من شد، من ضایع می‌شوم. اراده من است و جز این نیست. این یکی از  نقاط آغاز تکبر این است. زن و شوهری دعوایشان شده بود. زن می‌گفت: من از هیچ چیزی ناراحت نیستم. این مرد فقط دائم من را کتک می‌زند. به پهلویم زده و شکسته و یک بار زده بازویم عیب کرده، یک بار چشمم عیب کرده، رفتم دکتر گفته مویرگ چشمت پاره شده. خواهش می کنم فقط به او بگویید مرا نزند. من با همه سختیها و بداخلاقی هایش می‌سازم. البته نه اینکه زن هم بی‌تقصیر بود. او هم زبان‌ درازی می‌کرد و حرفهای ناشایست می‌زد. به مرد گفتم: زدن می‌دانی چقدر جرمش زیاد است؟ ما حقی نداریم بزنیم. می‌دانی این چه عقاب و فشار قبر دارد؟ گفت: جلوی زبانش را نمی‌گیرد. تکبر اینطوری است که انسان را به غضب وادار می‌کند. گفتم حالا حرف زده خلاف حرف تو هم در آمده، تو باید کتکش بزنی؟ دیدم دائم دارد توجیه می‌کند. گفتم: مرد حسابی تو خجالت نمی‌کشی؟ خدا این زن و دو سه بچه را دست تو امانت سپرده، عرضه داری اینها را نگه داری یا نه؟ اسم خودت را مرد می‌گذاری؟ چرا دست رویش بلند می‌کنی؟ چطوری روی خودت قضاوت می‌کنی؟ چگونه در مورد خودت ارزیابی می‌کنی؟ سه‌تا امانت. سیدالشهدا (علیه السلام) کلامی با این مضمون دارند: زنها امانت خدا در دست شما هستند، بترسید از خدا در مورد این امانت. تو سالها گناه کردی و خدا چقدر تحمل کرده و چقدر حلم نسبت به تو به خرج داده، این سه نفری که به تو سپرده، عرضه نداری نگه‌شان داری؟! خودت از خدا خجالت نمی‌کشی که دست روی اینها بلند می‌کنی؟ سه نفر امانت دست تو سپرده گفته من می‌توانم روزی اینها را بدون تو هم بدهم. ولی این زن و بچه را به تو سپردم، روزی‌شان را بده. زحمت بکش و کار کن. تو اینها را سرپرستی کن. این را هم نمی‌توانی؟ خانمی می‌گفت: من هر کاری می‌کنم که این بچه‌ها را یک ذره به پدرشان راغب کنم نمی‌توانم. هر مردی را ببینند با یکذره اخلاق خوش، می‌گویند، کاش این پدر ما بود. یعنی پدر جایگاه تربیتی خودش را از دست داده. هر وقت از خانه می‌رود، بچه‌ها خوشحالند و هر وقت می‌آید ناراحتند. از مسیح علیه‌السلام سؤال شد: « قَالُوا: فِیمَ یُتَّقَى غَضَبُ اَللَّهِ قَالَ بِأَنْ لاَ تَغْضَبُوا قَالُوا وَ مَا بَدْءُ اَلْغَضَبِ قَالَ اَلْكِبْرُ وَ اَلتَّجَبُّرُ وَ مَحْقَرَةُ اَلنَّاسِ= گفتند: چگونه مى شود از خشم خدا بر كنار بود؟ گفت: به اینكه غضب نكنید، گفتند: غضب چگونه شروع مى شود؟ گفت: به وسیله كبر و خود پسندى و كوچك شمردن مردم.» به چه وسیله‌ای می‌شود انسان از غضب خدا دور بماند و خودش را نگهدارد و غضب نکند؟ چگونه از خشم و عذاب خدا در امان باشیم؟ «رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ـ لَمّا سَألَهُ رَجُلٌ: اُحِبُّ أن أكُونَ آمِنا: لا تَغضَبْ على أحَدٍ تَأمَنْ غَضَبَ اللّه ِ و سَخَطَهُ[4] = رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در پاسخ مردى كه عرض كرد: دوست دارم از غضب و سَخَط خدا ایمن باشم. فرمود: بر هیچ كس خشم مگیر، تا از خشم و ناخشنودى خدا ایمن باشی.» نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ كَفَّ اللّه ُعَنْهُ عَذابَهُ[5]= کسی که غضبش را نگه دارد، خداوند عذابش را از او نگه می‌دارد.» دل کَندَن از دنیا، یکی از راه های درمان غضب است بعضی از درمان‌های غضب را ذکر کرده اند؛ اما مهمترین قدم برای درمان غضب این است که انسان دندان طمع را از دنیا بکَنَد. «حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلَّ خَطیئَه= دنیادوستی، سرآمد همه بدی هاست.» خوب است، انسان این فرمول را تمرین کند. بسیار مؤثر است که برای دنیا خشمگین نشوید. اگر انسان این را دائم به خودش بگوید که من در خانه یا جای دیگر برای دنیا غضبناک نشوم، خیلی کمک خواهد کرد. خیلی مهم است کسی عصبانی نشود و خوش اخلاق باشد. در روایت داریم که نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) حکم کرد که دو نفر را اعدام کنند. جبرئیل (علیه السلام) نازل شد، عرض کرد: یا رسول الله خداوند فرموده فلانی را اعدام نکن؛ زیرا او آدم خوش اخلاقی است. به واسطه این اخلاق خوش ما از قتل او درگذشتیم. او را نکشتند و اما آن دیگری را اعدام کردند. آن شخص از پیامبر علت را پرسید. حضرت فرمود: خداوند به علت اخلاق خوش تو اینطور دستور داد. شخص گفت: کسی از اخلاق من خبردار نبود. معلوم است که تو پیامبر خدا هستی و ایمان آورد و مسلمان شد. خداوند برای غضب نکردن در اخلاق و رفتار انسانی اهمیت زیادی قائل شده است. حتی اگر یک کافر هم غضب نکند از عذابش کاسته خواهد شد. فرق است بین کافر خوش اخلاق، با کافر بداخلاق. مسأله ذاتاً ارزش دارد، اینکه انسان غضب نکند. این یک بحث دقیق معرفتی است که چرا اصلاً اینگونه است. یعنی جدای از اینکه انسان اتصال به خدا داشته باشد یا نداشته باشد، غضب نکردن او چنین جایگاهی دارد. منشأ دیگری که ایجاد غضب می‌کند، حقیردانستن مردم است در روایتی که در بالا ذکر شد، وقتی از حضرت عیسی علیه‌السلام سؤال شد، غضب از چه چیزهایی شاخه می‌گیرد؟ حضرت تکبر و تجبر و حقیردانستن مردم را نام برد. تحقیر یعنی کوچک شمردن. انسان یک نفر را تحقیر کند، اگر مؤمن است که «أعظَمُ حُرمَةً مِنَ الکَعبَه= حرمتش از کعبه بالاتر است». چه فقیر چه غنی. در روایت داریم، کسانی که به دیگران به خاطر ثروت و مالشان احترام می‌گذارند و به بعضیها به خاطر فقرشان بی‌احترامی و تحقیر می‌کنند، عذاب سختی دارند. اگر مسلمان هم نیست، انسان است. اگر مؤمن نیست، یک مسلمان عادی و انسان است. همنوع تو است. معلوم نیست ما بیشتر از کس دیگر شرافت داشته باشیم. نقطه آغاز حرکت صحیح و اولین پله به سمت خداوند تبارک و تعالی این است که انسان هیچ کس را بی‌آبروتر از خودش نبیند. تا وقتی که انسان فکر می‌کند حتی از یک نفر بالاتر است، گرفتار است و اشتباه فکر می‌کند. اشتباه فکر کردن، یعنی روی دیده او پرده است. بصیرت ندارد و حقیقت را نمی‌بیند. یعنی دروغ و سراب، با سراب انسان به مقصد نخواهد رسید. اول انسان حقیقت خودش را بفهمد که عین ذلت و پستی است. حضرت سجاد (علیه‌السلام) در دعا دارد «کَیفَ أدعُوک وَ أنَا أنَا= خدایا چگونه ترا بخوانم، در حالی که من، من هستم.» یعنی وقتی به خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم که نمی‌توانم دعا کنم. «اِلهی مَن أنَا حَتّی تَغضِبَ عَلَیَّ= خدایا من چه کسی هستم که اصلاً تو بخواهی به من غضب بکنی!» ببینید حضرت چگونه مناجات می‌کند. «فَوَعِزَتِکَ ما یَزینُ مُلکِکَ اِحسانی= قسم به عزتت که کارهای خوب من هرگز یک ذره از خلقت تو را زینت نداده.» حضرت امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) دارد می‌گوید، که به او گفتند «زین‌العابدین». ولی خود حضرت فرمود:«ما یَزینُ مُلکِکَ اِحسانی». «وَ لا یُقَبِحُهُ اِساءَتی = و هرگز گناه و زشتی و بدی من خلقت تو را زشت نکرده.» یعنی من هیچ هستم. نه احسانم و نه اسائه ام تأثیری در خلقت تو ندارد. با این اوصاف، برای چه دیگران را تحقیر بکنیم؟ آنجایی که موسی (علیه‌السلام) حق ندارد خودش را بالاتر از یک سگ بداند، ما چه بگوییم؟ در روایت داریم که خداوند فرمود مواظب باشید من مدافع ضعیف هستم. آنهایی که شما پست و حقیر می‌دانید، من وکیلشان هستم. در روایت داریم از دعای مظلوم بترسید که او چسبیده به عرش الهی و دعای مظلوم مسموع است. دیده اید، بعضیها می‌خواهند دزدی و ظلم و حق‌خوری کنند، زورشان به گردن کلفتها نمی‌رسد، بعد مال بیچاره‌ها و بی سوادها و مستضعف ها و کسانی که زبان و قدرت ندارند را می‌‌خورند. می‌گویند اینها که زورشان به ما نمی‌رسد. این درست نیست و اشتباه محض است. خدا وکیل شان است و انتقام آنها را می‌گیرد. خداوند فرمود: «الخَلقُ عِیالی = خلق عائله من هستند.» هیچ کس اینجا بی‌صاحب نیست. یک مورچه هم بی‌صاحب نیست که شما بخواهی از روی میل خودت با یک مورچه رفتار کنی. با یک گیاه حق نداری به میل خودت رفتار کنی. چه کسی حق دارد با یک بوته گل، مورچه، حیوان ضعیف بد رفتاری بکند؟ خیلی باید دقت شود که ما چه اختیاری داریم واقعاً؟ اگر ما یک موقع هایی از حیوان استفاده می‌کنیم، خودش اجازه داده. ولی فرمود: بدانید که حیوانات هم حقوق دارند. حقوقشان را رعایت کنید. مرحوم آقا میرزا جواد آقای تهرانی (رحمت‌الله‌علیه) سبزی می‌خرند. می‌گویند سبزی را پس از طی مسافتی دوباره به مغازه برگرداند. سبزی را پایین گذاشت. گفت: یک مورچه روی آن است که از خانه اش دور شده، مورچه را به جای اولش برگرداند. یعنی احساس می‌کند که در مورد مورچه حق ندارد کیلویی برخورد کند. حساب و کتاب دارد. ملک خداست. تأکید من به دلیل این است که ما گرفتار این مسائل هستیم. تا چهارتا کتاب یاد می‌گیریم، چهار تا کلاس می‌رویم، یک دفعه دیگران را کوچک می‌بینیم. خوش به حال کسی که جایگاه افراد را می‌داند. خوش به حال کسی که مشغول خودش است و همه را دوست دارد. عاشق همه است. برای انسان احترام قائل است. ع ل  186 غضب / خشم خدا/ تکبر و تجبر [1] .  الزهد , جلد 1 , صفحه 28. [2] . الكافی : 2/303/7. [3] . مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 651. [4] . كنز العمّال : 44154. [5] . احیاء علوم دین؛ غزالی، ج 3، ص175. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11311
زمان انتشار: 31 اکتبر 2019
| |
پویایی و حیات جامعه، وابسته به اقتصاد کشور است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه100 ؛ 1398/08/02

پویایی و حیات جامعه، وابسته به اقتصاد کشور است

سومین مورد از مواردی که مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم فرمودند، موضوع «اقتصاد» است.

خداوند مال را عامل قوام زندگی انسان قرار داده است. همان­طور که سلامت بدن مبتنی بر غذاست، مال و اقتصاد هم عامل حیات جامعه است. جامعه بر این عامل مهم استقرار دارد. هرچند پایه است، اما هدف نیست. بلکه فقط برای برپا بودن و جریان داشتن به اقتصاد نیاز است. جهت این حرکت هم بعد از برپا بودن اجتماع معنا پیدا می‌کند.

در قرآن کریم تأکید زیادی بر این مسئله شده است که در واقع همان بعد مادی زندگی انسان است.   «اقتصاد» یعنی جریان میانه ­روی در مصرف. از ریشه «قصد» گرفته‌ شده و اینکه گفته می­ شود: «علیکم بالاقتصاد= بر شما باد به اقتصاد»، یعنی میانه‌روی کنید، نه خساست داشته باشید و نه زیاده‌روی کنید. اما امروزه این موضوع در جریان مالی در زندگی فرد و اجتماع که عامل بقای زندگی فرد و اجتماع است، بار شده است. در مهارت‌های زندگی نیز گفته شد که ضروری‌ترین و فوری‌ترین مهارت را تأمین مادی ذکر کردیم. اهمیتش کمتر است، اما فوریتش بیشتر است. وسیله و ابزار است و باید هم باشد. وقتی کسی وضعیت اقتصادی­ اش به هم بریزد، اخلاقیات و معنویاتش هم به هم می­ ریزد و اگر بخواهد سیر و سلوک معنوی داشته باشد، باید در گام نخست، حداقل‌های اقتصادی را ایجاد کند، تا در سایه آن حداقل‌ها بتواند به اصلی‌ترین وظائفش، یعنی اخلاق و معنویت برسد. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که اموال بی‌نظیر و ثروتش غارت شده است. در زمان رژیم سابق، اقتصاد همه‌ چیز وارداتی بود و دشمن وابسته به نفت ما بود. دشمن نفت ما را غارت می‌کرد و در عوض کالاهای صادراتی خودش را به افراد خاص در کشور می‌داد. بعد این کشور انقلاب کرد و سپس وارد جنگ شد. حالا این کشور بعد از 40 سال تبدیل به یک کشور قدرتمند دنیا شده است که اکثر نیازهای اقتصادی را تولید می‌کند. یک جهش و انفجار و سرعتی در رشد اقتصادی که «تولید» نقش اساسی را دارد در کشور اتفاق افتاده است. اقتصاد هدف نیست اما وسیله ای برای رسیدن به اهداف است در این بخش اقتصادی یک ملاحظاتی صورت گرفته است که آن را از بیانات مقام معظم رهبری می‌خوانیم: اقتصاد یک نقطه‌ی کلیدیِ تعیین‌کننده است. اقتصاد قوی، نقطه‌ی قوّت و عامل مهم سلطه‌ناپذیری و نفوذناپذیری کشور است. وقتی کشور وابسته به دشمن باشد، دشمن نیازهای شما را با تحمیل فرهنگ خودش انجام می‌دهد. برای شما تصمیم می‌گیرد. کما این که در خیلی از کشورها این کار را کرد. مثلاً در ترکیه چون می­ خواهد عضو اتحادیه اروپا شود، زبانشان را از حالت رسم‌الخط اسلامی برداشتند و لاتین کردند یا فرهنگ دینی را از مردم گرفتند و فرهنگ خودشان را غالب کردند. «و اقتصاد ضعیف، نقطه‌ی ضعف و زمینه‌‌ساز نفوذ و سلطه و دخالت دشمنان است. فقر و غنا در مادّیّات و معنویّات بشر، اثر می­ گذارد». فقر در جسم هم تأثیر می­ گذارد و بدن را نابود می ­کند. در چشم و قلب و رشد بدن اثر می­ گذارد. در معنویت هم اثر می­ گذارد. چون دیگر شخص رمقی ندارد که هم کار معنوی و هم کار معرفتی و عبادی انجام بدهد. پولدار بودن فرصتی است که انسان می‌تواند با آن، آخرت را بسازد. در روایت داریم که «نِعْمَ اَلْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اَللَّهِ المال= مال برای پرهیزگاری خدا چه نیکو یاوری است». پس پول، هم در مادیات و هم در معنویات اثر می‌گذارد. «اقتصاد البتّه هدف جامعه‌ی اسلامی نیست، امّا وسیله‌ای است که بدون آن نمی­توان به هدف‌ها رسید. به هدف‌های اخلاقی و معنوی باید با اقتصاد رسید. در حدیث نبوی داریم که « اَللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِی اَلْخُبْزِ وَ لاَ تُفَرِّقْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ فَلَوْ لاَ اَلْخُبْزُ مَا صَلَّیْنَا وَ لاَ صُمْنَا = بار خدایا به ما در نان بركت بده و بین ما و آن جدایى مینداز، كه اگر نان نباشد نمی‌توانیم نماز بخوانیم و روزه بگیریم». پس قدرت‌های معنوی هم بسته به اقتصاد اولیه است. گاهی نداشتن مال، منجر به فساد شخص می‌شود. «تأکید بر تقویت اقتصاد مستقل کشور که مبتنی‌ بر تولید انبوه و باکیفیت و توزیع عدالت‌محور و مصرف به‌اندازه و بی‌اسراف، و مناسبات مدیریّتی خردمندانه است و در سالهای اخیر از سوی این‌جانب بارها تکرار و بر آن تأکید شده، به‌خاطر همین تأثیر شگرفی است که اقتصاد می­تواند بر زندگی امروز و فردای جامعه بگذارد. در کشور مشکل توزیع داریم و توزیع­مان غلط است. از طرفی مصرف بیش‌ازاندازه هم داریم و جامعه ما مریض است. چون مردم اسراف می‌کنند. انقلاب اسلامی راه نجات از اقتصاد ضعیف و وابسته و فاسد دوران طاغوت را به ما نشان داد، ولی عملکردهای ضعیف، اقتصاد کشور را از بیرون و درون دچار چالش ساخته است. ما هم مشکلات درونی داریم و هم بیرونی. چون مسئولین و مدیران به‌دردبخور اقتصادی نیستند. چالش بیرونی تحریم و وسوسه‌ها‌ی دشمن است که در صورت اصلاح مشکل درونی، کم‌اثر و حتّی بی‌اثر خواهد شد. چالش درونی عبارت از عیوب ساختاری و ضعف‌های مدیریتی است. هر چه بدبختی داریم و از بیرون هم مشکلات داریم، در واقع از درون است. امام خمینی (ره) می‌فرمود: «من اصلاً از بیرون نگرانی ندارم. آنچه نگران هستم از درون است». مدیران و مسئولان نالایق، زمینه را برای تصرف دشمن فراهم می ­کنند. اگر مدیران سالم باشند، ما مشکلات بیرونی را به‌راحتی حل می­ کنیم. وقتی به قرآن عمل کنیم، کسی نمی‌تواند به ما حمله کند. ما با انقلاب اسلامی توانستیم به استقلال نظامی برسیم. در اقتصاد هم می‌توانیم این‌طور باشیم. ولی دولت‌ها و شخصیت‌ها نمی‌خواهند این اتفاق بیفتد. تعدادی از مسئولین نانشان در خون مردم است. از طریق مواد ترایخته، داروها، واردات مواد فاسد و.... با جان مردم بازی می‌کنند تا زندگی‌شان سرپا باشد. پس ما هم در ساختار و برنامه‌ریزی اقتصادی مشکل داریم و هم در مدیریت. ملت باید به این مسئله واقف باشد. «اقتصاد مقاومتی» مهم‌ترین راه‌حل مشکلات اقتصادی کشور است «مهم‌ترین عیوب، وابستگی اقتصاد به نفت، دولتی بودن بخش‌هایی از اقتصاد که در حیطه‌ی وظایف دولت نیست، نگاه به خارج و نه به توان و ظرفیّت داخلی، استفاده‌ی اندک از ظرفیّت نیروی انسانی کشور، بودجه‌بندی معیوب و نامتوازن، و سرانجام عدم ثبات سیاست‌های اجرائی اقتصاد و عدم رعایت اولویت‌ها و وجود هزینه‌های زائد و حتّی مسرفانه در بخش­هایی از دستگاه‌های حکومتی است. نتیجه‌ی این‌ها مشکلات زندگی مردم از قبیل بیکاری جوان‌ها، فقر درآمدی در طبقه‌ی ضعیف و امثال آن است. ما به مقدار زیادی نیروی انسانی داریم ولی از آن‌ها استفاده نمی‌شود و بیشتر کالاها را وارد می­ کنند. بودجه‌های کلان داریم؛ ولی مردم در نیازهای ضروری‌شان لنگ هستند. حقوق­ های نجومی مدیران نالایق باعث مشکلات معیشتی مردم شده است. راه‌ حل این مشکلات، سیاست­های اقتصاد مقاومتی است که باید برنامه‌های اجرائی برای همه‌ی بخش­های آن تهیّه و باقدرت و نشاط کاری و احساس مسئولیّت، در دولت‌ها پیگیری و اقدام شود. درون‌زایی اقتصاد کشور، مولّد شدن و دانش‌بنیان شدن آن، مردمی کردن اقتصاد و تصدّیگری نکردن دولت، برون‌گرایی با استفاده از ظرفیت‌هایی که قبلاً به آن اشاره شد، بخش‌های مهمّ این راه‌حل‌ها است. مردم باید سعی کنند دولت و مجلس نالایق انتخاب نکنند، فرماندار فاسق انتخاب نکنند. وقتی مردم کوتاهی می‌کنند، مسئولین هم تصمیمات غلط می‌گیرند؛ بعد همه را به گردن رهبری می‌اندازیم. «بی‌گمان یک مجموعه‌ی جوان و دانا و مؤمن و مسلّط بر دانسته‌های اقتصادی در درون دولت خواهند توانست به این مقاصد برسند. دوران پیشِ‌رو، باید میدان فعّالیّت چنین مجموعه‌ای باشد». دولت و رئیس مجلس باید افراد جوان باشند. چون جوان عشق و توان بالایی دارد. در روایت داریم که یاران امام زمان علیه السلام همه جوان هستند. پیر در آن پیدا نمی‌شود. مگر به‌اندازه سرمه در چشم و نمک در طعام. جوانان عزیز در سراسر کشور بدانند که همه‌ی راه‌حل‌ها در داخل کشور است. اینکه کسی گمان کند که «مشکلات اقتصادی صرفاً ناشی از تحریم است و علّت تحریم هم مقاومت ضدّ استکباری و تسلیم نشدن در برابر دشمن است؛ پس راه‌حل، زانو زدن در برابر دشمن و بوسه زدن بر پنجه‌ی گرگ است» خطایی نابخشودنی است. این تحلیل سراپا غلط، هرچند گاه از زبان و قلم برخی غفلت‌زدگان داخلی صادر می‌شود، امّا منشأ آن، کانون‌های فکر و توطئه‌ی خارجی است که با صد زبان به تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران و افکار عمومی داخلی القاء می­ شود. دشمن بارها و بارها حرف‌های خودش را توسط داخلی‌ها در کشور اجرا ‌کرده است. مردم باید هوشیار باشند و آگاهی سیاسی داشته باشند. باید بدانند چه کسی را انتخاب می‌کنند. چون باید روز قیامت جواب بدهند. این مسئولین هستند که ظهور حضرت را به تأخیر انداخته اند. امام (ره) فرمود: «اگر مسئولان جمهوری اسلامی به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند، خائن و خطرساز هستند؛ حتی اگر خدمت به مردم کنند». از جلسه بعد به ادامه بحث جامعه کبیره می‌پردازیم. هرچند تلاش می‌کنیم در هر ماه یک‌بخشی از این بیانیه باقی‌مانده را بخوانیم تا این بحث هم تمام شود. قا/216 ساسه العباد/ بیانیه گام دوم/ اقتصاد

صوت

1 - پویایی و حیات جامعه، وابسته به اقتصاد کشور است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11309
زمان انتشار: 31 اکتبر 2019
| |
سال روز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و روز دانش آموز

سال روز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و روز دانش آموز

یکی از مبارزات تاریخساز و پیروز، که به رغم تواناییهای غیر قابل انکار استکبار، پیروزی از آن جبهه مستضعفین گردید انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57 بود، و در تکمیل و تعمیق این پیروزی اشغال لانه جاسوسی در سیزدهم آبانماه 1358 بود. صبح روز 13 آبان 57، دانش آموزان گروه گروه وارد دانشگاه می شوند، آنها مدارس را تعطیل کرده و رو به سوی دانشگاه تهران نهاده اند تا بار دیگر اطاعت از رهبر خود امام خمینی(ره) را نشان دهند و اعتراض خود را از حکومت دیکتاتوری شاه و اربابش آمریکا به گوش جهانیان برسانند. دستگیری امام خمینی (ره) شب 13 آبانماه 1343 صدها کماندو و چتر باز مسلح خانه قائد بزرگ را در قم محاصره کرده از بام و دیوار وارد منزل شدند و جهت دستگیری ایشان به جستجوی و ضرب و شتم خدام منزل پرداختند. امام خمینی که در آن ساعت در یکی از اطاقهای اندرون به نماز و دعا مشغول بود از سر و صداها و جست وخیزها دریافت که چکمه پوشان رژیم به منزل یورش آورده اند که بی درنگ لباس بر تن کرده خواست از در اندرون به بیرونی برود لیکن دری که اندرون را به بیرونی متصل می ساخت بسته و کلید آن که در مضر خود ایشان بود در آن لحظه گم شده بود. دژخیمان شاه پس از پرس و جو در بیرونی از آنجا که دریافتند امام خمینی در اندرون به سر می برد به درب اندرون یورش برده چون در را بسته یافتند با مشت و لگد به جان آن افتادند! امام خمینی چندین بار بانگ زد که «وحشیگری در نیارید الان در را باز می کنم» لیکن مزدوران شاه بی توجه به تذکر ایشان به مشت کوفتن و لگد زدن خود ادامه می دادند تا سرانجام قسمتی از در را شکستند! امام خمینی که از پیدا کردن کلید ناامید شده بود از در دیگر اندرون که به کوچه باز می شد خارج شد و در وقت بیرون رفتن مهر امضای خود را به رسم امانت به «بانو خمینی» سپرد و فرمود «شما را به خدا می سپارم». کماندوها و دژخیمان شاه که سراسر کوچه را اشغال کرده بودند به محض خارج شدن قائد بزرگ از منزل ایشان را محاصره کرده به ماشینی که در درب منزل آورده بودند سوار کردند و ماشین با شتاب هر چه بیشتر به حرکت در آمد. روز دانش آموز صبح روز 13 آبان 57، دانش آموزان گروه گروه وارد دانشگاه می شوند، آنها مدارس را تعطیل کرده و رو به سوی دانشگاه تهران نهاده اند تا بار دیگر اطاعت از رهبر خود امام خمینی(ره) را نشان دهند و اعتراض خود را از حکومت دیکتاتوری شاه و اربابش آمریکا به گوش جهانیان برسانند. دانش آموزان، دانشجویان و گروهی دیگر از مردم در زمین چمن دانشگاه اجتماع کرده اند، برخی به تماشای نمایشگاه عکس مشغولند و برخی نیز به سخنرانی گوش می دهند. مأموران شاه دانشگاه رادر محاصره خود در آورده اند تا هر گونه فریاد به حق و حرکتی ازاین موج جوشان را سرکوب سازند. فریاد مقدس «اللّه اکبر» دانش آموزان فضا را می شکافد و در پاسخ به این فریاد گلوله های گاز اشک آور مأموران شاه بین جمعیت پرتاب می شود. اجتماع کنندگان در حالی که به سختی نفس می کشند، صدای خود را رساتر می کنند تا فریاد اللّه اکبر تا فاصله های دور طنین انداز شود و لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه بیفکند. بالاخره تیراندازی آغاز می شود، اجتماع کنندگان سراسیمه به سوی درب ورودی دانشگاه می دوند ولی به هر سو می روند با تیراندازی سربازان مواجه می شوند. در این صحنه جنگ و گریز دانش آموزان بسیاری بر زمین می افتند و در خون خود می غلتند. تسخیر لانه جاسوسی آمریکا تاریخ دویست ساله اخیر مشحون از مبارزات مستمر و پیگیر و موثر مستضعفین علیه مستکبرین بوده است، این مبارزات که از افت و خیزهای فراوانی برخوردار بوده است اغلب به نامرادی و ناکامی مستکبرین انجامیده است. این وضعیت تا پیدایش سلاحهای مدرن امروزین ادامه داشت، ولی پس از تکمیل سلاحهای کلاسیک و کشتار جمعی، این معادله تا حد زیادی به هم خورد و جبهه کفر تقویت گردید. یکی از مبارزات تاریخساز و پیروز، که به رغم تواناییهای غیر قابل انکار استکبار، پیروزی از آن جبهه مستضعفین گردید انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57 بود، و در تکمیل و تعمیق این پیروزی اشغال لانه جاسوسی در سیزدهم آبانماه 1358 بود. اشغال لانه جاسوسی امریکا از ابعاد مختلف حایز اهمیت است، ولی به نظر می رسد که اهمیت این کار عظیم از نظر سیاسی بیشتر قابل توجه باشد. روز مبارزه با استکبار جهانی انقلاب خونین ملت ایران سرگذشت پر فراز و پرنشیبی دارد و در این رهگذر مردم خویش متحمّل مشقّت های زیادی شدند به همین دلیل همه اوقاتش برای این مرز و بوم مقدس، لیکن بعضی از ایام از جهات وقوع حوادث و رخدادها عظیم تر و همین بزرگی و تقدیس است که روزی در تاریخ ملت ایران به عنوان نماد و سمبل غیرت و از خود گذشتگی به نام روز ملی مبارزه با استکبار ثبت و آن روز سیزده آبان و از ایام اللّه است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11304
زمان انتشار: 30 اکتبر 2019
| |
طالب بهشت، به دنبال سبک زندگی درست است

خانواده آسمانی؛ جلسه516؛ 1398/08/02

طالب بهشت، به دنبال سبک زندگی درست است

طلب، اکسیری است که ذات انسان و «انتخاب ها، رفتارها، اخلاقیات و ارتباطات» شخص را تغییر می دهد. در شخص طالب، تمرکز و اراده و قصد و تعیین سبک زندگی هست.

در ادامه دعای امام سجاد علیه السلام به فراز «وَ لِلْجَنَّةِ طَالِبِینَ= و طالب بهشتمان کن» رسیدیم. طالب بهشت برخلاف آنچه ما فکر می کنیم، آرزومندی نیست. طلب با اراده همراه است و طالب، کشش دارد، امّا آرزو صرفا دوست داشتن است. حرکت و رفتاری برای رسیدن نمی کند. طالب به کسی می گویند که تمام ذهن و قلب و «انتخاب ها، رفتارها، اخلاقیات و ارتباطات» انسان را برای رسیدن به مقصد تنظیم می­ کند. طالب کسی است که بارش را برای بهشت می ­بندد و از هر چیزی که برای بهشت رفتنش مزاحمت درست می کند، کاملاً متنفر است. ما نمی فهمیم بهشت کجاست و در آن چه خبر است. هرچه عظمت و لذت در دنیا می بینید، یک ضریب بی نهایت در کنارش قرار بدهید، بهشت می شود. هر چند باز هم ادراکش سخت است. اکثر افراد آرزوی بهشت رفتن را دارند؛ ولی طلب بهشت را ندارند و شخصیت و خلقیات شان را برای بهشت تنظیم نمی کنند. در حالی که طلب، خلقیات را عوض می­ کند. انسان را از تنبلی درمی آورد. سستی در کار را از انسان می­ گیرد. از شنیدنی و دیدنی های حرام متنفر می شود. چون می داند با خدا و اهل بیت منافات دارد. به همین دلیل است که چنین آدمی، یک انرژی مضاعف نسبت به دیگران دارد و شخصیتش به گونه ای بهشتی است که از غم فرار می کند. طلب، موجب از بین رفتن انواع وسوسه ها، حواس پرتی ها و شک و تردیدها شده و باعث استقامت انسان می شود. انسان تا به طلبش نرسد، آن را رها نمی کند. طلب قفل کردن قلب طالب روی مطلوب است. توصیف بهشت از زبان امام سجاد علیه السلام سپس حضرت از خدا چنین می‌خواهد: «وَ لِلْفِرْدَوْسِ وَارِثِینَ= ما را وارث فردوس کن».  در میان انواع بشهت ها، بهشت فردوس، جای خاص و ویژه است. در واقع بالانشین بهشت است. «وَ مِنْ ثِیَابِ اَلسُّنْدُسِ وَ اَلْإِسْتَبْرَقِ لاَبِسِینَ وَ عَلَى اَلْأَرَائِكِ مُتَّكِئِینَ= آنان که جامه‌های پرنیان نازک و دیبای ستبر می‌پوشند و بر تخت‌ها[ی بهشتی] تکیه می‌زنند». تکیه زدن بر تخت، با مقام امنیت همخوانی دارد. در این تکیه دادن، خیلی اتفاقها می‌افتد. این تکیه، تکیه مالکان است و در جایی تکیه می‌زند که مال خودش است و لازم نیست از جایش بلند شود. چون کسی از او نمی‌گیرد. این تکیه دادن با تکیه دادن های دنیایی فرق می‌کند. «وَ بِالتِّیجَانِ اَلْمُكَلَّلَةِ بِالدُّرِّ وَ اَلْیَوَاقِیتِ وَ اَلزَّبَرْجَدِ مُتَوَّجِینَ= و تاج‌های مروارید و یاقوت و زبرجد بر سر دارند». بهشتیان در بهشت، تاج­های زیبایی دارند که از مروارید، یاقوت و زبرجد است. تاج، نشانه سلطنت و پادشاهی است. همان پادشاهی که خدا در قرآن می فرماید: وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْكًا كَبِیرًا= هنگامی که آن را ببینی، سپس نعمتها و پادشاهی بزرگی را می بینی». «وَ لِلْوِلْدَانِ اَلْمُخَلَّدِینَ مُسْتَخْدِمِینَ وَ بِأَكْوَابٍ وَ أَبَارِیقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ شَارِبِینَ = و پسرکان جاویدان خدمتشان می‌کنند و با جام‌ها و ابریق‌ها و پیاله‌ای از باده‌ی ناب می‌نوشند» این که شراب ناب بهشتی چه لذت و چه اثری دارد، هر کدام ماجرایی دارند. «وَ مِنَ اَلْحُورِ اَلْعِینِ مُزَوَّجِینَ=و با همسران بهشتی ازدواج می­ کنند». ازدواج با حوریان بهشتی، عشق به الله و معنویت را در انسان بالا می­برد. این‌ها همسر معمولی نیستند. همسر بهشتی برای انسان مثل استاد و مربی می‌ماند. چیزی را آموزش نمی‌دهند؛ بلکه حال معنوی می­دهند. جدا از اینکه ابعاد مختلف انسان اشباه می‌شود، لذت معنوی و قرب را نیز در انسان بیشتر می‌کند. «وَ فِی نَعِیمِ اَلْجَنَّةِ مُقِیمِینَ= و در نعمت بهشت ماندگارند». در هیچ جای دنیا نمی‌توان اقامت داشت. اقامت در دنیا اصلاً معنا ندارد. برای همین است که فرمودند: دنیا جای سردی است؛ برای ماندن به آن دل نبدندید. برعکس بهشت جای ماندن است. در بهشت بی‌نهایت نعمت داریم و در آن‌ها اقامت داریم. چیزی از انسان گرفته نمی‌شود. خیالش راحت است که قرار نیست اتفاق ناگواری بیفتد. «وَ فِی دَارِ اَلْمُقَامَةِ خَالِدِینَ= در سرای ماندگاری جاویدان‌اند». این دعای حضرت نشان از فرهنگ پیشرفته‌ای دارد که فرهنگ‌های دنیا همه در مقابلش رنگ می‌بازند. مردم به دنبال آرزوهای پست، کثیف، خیالی و وهمی هستند. ولی حضرت در اینجا آرزوهایی می‌کند که همه ماندگار و جاودان هستند. «لایَمَسُّهُمْ فِیها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ= و در آنجا هیچ خستگی‌ای به آن‌ها نمی‌رسد و هرگز ازآنجا بیرون برده نمی‌شوند». بهشتیان به‌هیچ‌وجه در بهشت تماسی با ناراحتی ندارند. اصلاً چیزی به اسم نگرانی، غصه و اضطراب در بهشت معنا ندارد. باید به این مضامین دقت کنیم. چون امام سجاد علیه السلام به ما سبک زندگی یاد می‌دهد. کسی که در طول روز هزار جور بالا و پائین می‌شود، او چطور می‌تواند خودش را به دارالمقامه برساند. شخصیت متزلزلی که دائماً تفکرات و اخلاقش عوض می‌شود، استقرار ندارد. قا/216 بهشت/دارالمقام

صوت

1 - طالب بهشت، به دنبال سبک زندگی درست است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11302
زمان انتشار: 30 اکتبر 2019
| |
برکات و اعمال ماه ربیع الاول

برکات و اعمال ماه ربیع الاول

ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است . ماه محرم و صفر را پشت سر گذاشتیم با اندوه و اشک و ناله ،اشک ریختیم و دل تازه کردیم و با یاد عظمت آقا ابا عبدالله الحسین بزرگ شدیم، از خزان عفلت به برکت اشک های محرم و صفر به بهار رسیدیم و اکنون وقت آن است که در این بهار به یمن رویش دوباریمان سجده شکر به جای آوریم و این بهار را قدر بدانیم و بندگی کنیم. ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است . چرا كه او داناترین مخلوقات خداوند و برترین آنها و سرورشان و نزدیكترین آنها به خداوند و فرمانبردارترین آنها از او و محبوبترینشان نزد او مى باشد، این روز نیز برتر از سایر روزهاست . و گویا روزى است كه كاملترین هدیه ها، بزرگترین بخشش ها، شاملترین رحمتها، برترین بركتها، زیباترین نورها و مخفى ترین اسرار در آن پى ریزى شده است . پس بر انسان مسلمان كه برترى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را قبول داشته و مراقب رفتار با مولایش مى باشد واجب است در این ماه به شکرانه ارازنی شدن آن نعمت بزرگ به عبادتی از سر شور و اشتیاق بپردازد،گرچه عبادات شبانه روزی عالمیان هرگز در خور چنین نعمتی نخواهد بود اما "آنچه سعی است ما در طلبش بنماییم".  مهمترین اعمال این ماه شب اوّل: این شب به نام «لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ تاریخى واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از مکّه به قصد هجرت به سوى مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گردید و امیر مۆمنان على(علیه السلام) براى اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خوابید آیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ ؛ بعضى از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»(1) در حقّ آن حضرت نازل شد.(2) سال هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلى عظیم در جهان اسلام روى داد. 1- روزه گرفتن به شكرانه سلامتی پیامبر اعظم و امیرمۆمنان از گزند كفار و مشركان در اول ربیع‏الاول. 2- خواندن زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) در این روز. روز هشتم: در روز هشتم ربیع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) طبق روایتى واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزّمان، حجّة بن الحسن ـ عجّل الله تعالى فرجه الشریف ـ آغاز گردید.(3) در این روز شایسته است زیارت امام حسن عسکری علیه السلام خوانده شود. روز دهم : روز ازدواج رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با حضرت خدیجه کبرى(علیها السلام) است در حالى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) 25 ساله بود و حضرت خدیجه(علیها السلام)40 ساله. به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزارى مستحب شمرده شده است.(4) روز دوازدهم: این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینى و مسعودى و همچنین مشهور میان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبىّ مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)است.(5) همچنین در این روز، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکّه و مدینه را پیمود وارد مدینه گردید.(6) و نیز روز انقراض دولت بنى مروان در سال 132 است.(7) اعمال مستحب در این روز به شكرانه انقراض دولت اموی دو مورد است: 1- روزه گرفتن. 2- دو ركعت نماز مستحبی كه در ركعت اول بعد از حمد، سه بار سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سه بار سوره توحید خوانده می‏شود. روز چهاردهم: در سال 64 در چنین روزى، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.(8) وى پس از سه سال و نُه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمى بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام) و یارانش مى باشد - در سنّ سى و هفت سالگى در منطقه «حوران» زندگى ننگینش به پایان رسید جنازه اش را در دمشق دفن کردند ولى اکنون اثرى از او نیست.(9) شب هفدهم: طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظّم اسلام(صلى الله علیه وآله) است و شب بسیار مبارکى است.(10) 1) غسل به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.(فلاح السائل، صفحه 61 ) 2) روزه: كه براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: كسى كه روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یكسال را مقرّر مى فرماید.(اقبال، صفحه 603 ) 3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال كردن مۆمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.(همان مدرک ) 4) زیارت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از دور و نزدیک در روایتى از آن حضرت آمده است: هر كس بعد از وفات من، قبرم را زیارت كند مانند كسى است كه به هنگام حیاتم به سوى من هجرت كرده باشد، اگر نمى توانید مرا از نزدیك زیارت كنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (كه به من مى رسد).(همان ص 604) 5) زیارت امیر مۆمنان، على(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى كه امام صادق(علیه السلام) در چنین روزى كنار ضریح شریف آن حضرت(علیه السلام) وى را زیارت كرد.(همان مدرک، صفحه 608 ) (این زیارت در بخش زیارات، مفاتیح آمده است). 6) تكریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تكریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امكان و سرور همه ممكنات حضرت نبىّ اكرم(صلى الله علیه وآله) سفارش بسیار كرده است. بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایى جشن ها و تشكیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبىّ مكرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)، سیره و تاریخ زندگى او آشنا شوند و از آن، براى ساختن جامعه اى اسلامى و محمّدى بهره كامل گیرند. همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، در چنین شبى معراج آن حضرت صورت گرفت.(11) روز هفدهم: همان گونه که گفتیم مشهور میان علماى امامیّه آن است که روز هفدهم ربیع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه(صلى الله علیه وآله) است و معروف آن است که ولادتش در مکّه معظّمه، واقع شده است، و زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفیل بوده است.(12) (عام الفیل سالى است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولى همگى نابود شدند). همچنین در چنین روزى در سال 83 هجرى قمرى، ولادت امام صادق(علیه السلام) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمّیّت این روز افزوده شده است.(13) ماه ربیع الأوّل گرچه آغاز آن آمیخته با خاطره غم انگیز و اندوهبار شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام)است، ولى از آن جا که میلاد مبارک حضرت ختمى مرتبت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مطابق روایت معروف، در هفدهم این ماه و طبق روایت غیرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده و میلاد حضرت صادق(علیه السلام) نیز در هفدهم این ماه است، ماه شادى و جشن و سرور است. از آن جا که هجرت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که سرچشمه دگرگونىِ عمیق در جهانِ اسلام و عزّت و شوکت مسلمین شد، و همچنین داستان «لیلة المبیت» در این ماه واقع گردیده، و آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نیز مى باشد  در مجموع از ماههاى بسیار پربرکت و پرخاطره است، که سزاوار است، همه علاقه مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامى بدارند.  پی نوشت ها : 1. سوره بقره، آیه 207. 2. اقبال الاعمال، صفحه 592 و تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 78. 3. کافى، جلد 1، صفحه 503. 4. اقبال، صفحه 599. 5. زاد المعاد، صفحه 412. 6. اقبال، صفحه 599 و کامل ابن اثیر، جلد 2، صفحه 7 (حوادث سال اوّل هجرت). 7. مصباح المتهجّد، صفحه 791. 8. اقبال، صفحه 601 (سیّد بن طاووس، در همین کتاب از شیخ مفید، استحباب روزه در این روز را به خاطر هلاکت یزید نقل کرده است). 9. تتمة المنتهى، صفحه 64. 10. مصباح المتهجّد، صفحه 791 و اقبال، صفحه 603. 11. اقبال، صفحه 601. 12. مصباح المتهجّد، صفحه 791 و اقبال، صفحه 603. 13. بحارالانوار، جلد 47، صفحه 1، حدیث 2. منابع: کتاب ارزنده المراقبات مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملكى تبریزى (ره)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11301
زمان انتشار: 28 اکتبر 2019
| | |
پرچم حَرَمَت، جوان پشیمان را ضمانت می کند

پرچم حَرَمَت، جوان پشیمان را ضمانت می کند

فیلم

1 - پرچم حَرَمَت، جوان پشیمان را ضمانت می کند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed