www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11300
زمان انتشار: 28 اکتبر 2019
| |
کنترل خشم، قدرت واقعی است، نه زور بازو

غضب، جلسه 6، 76/02/07

کنترل خشم، قدرت واقعی است، نه زور بازو

کسی که می‌خواهد احساس قدرت و شدت کند، باید بداند قدرت به این نیست که بتواند کسی را زمین بزند. مثلاً زور داشته باشد، یا وزنه یا ماشین چند تُنی را بلند کند. یک آدم قوی و شدید، کسی است که در موقع عصبانیت قدرت داشته باشد غضبش را کنترل کند.

نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: « لیس الشّدید بِالصّرَعَةِ، انّما الشدیدُ الذی یَملکُ نفسه عند الغضبِ[1] = فرد قوی آن کسی نیست که هنگام کشتی گرفتن و زورآزمایی افراد دیگر را به زمین می‌زند؛ بلکه کسی است که هنگام خشم، خود را نگه می‌دارد.» صرعه و کلمه صرع را در حدیث معصوم ع شنیده اید که می فرماید: «مَن صَرَعَ الحَقّ صارَعَة= هر کس با حق در آمیزد، به زمین خواهد خورد». صرع یعنی کشتی گرفتن و به زمین زدن. یک نکته تربیتی عرض کنم، آنجایی که طرف مقابل از شما انتظار غضب دارد و انتظار دارد که شما جوش بیاورید، داد و فریاد بزنید، اگر توانستید به غضب غلبه کنید، مطمئن باشید که اثر تربیتی زیادی روی طرف مقابل خواهید گذاشت. طرف انتظار دارد که شما شدیدترین و بدترین برخورد را با او بکنید؛ اما شما به خودت غلبه می‌کنی. طرف در اینجا طرف شکسته می‌شود. یعنی با شکستن خودت، طرف را شکستی و طرف خرد می‌شود و کاملاً تسلیم تو خواهد شد. برعکس، زمانی که غضبت را خالی می‌کنی، باطلی را در وجود شخص مقابل تحکیم می‌کنی. غضب فقط یک جا جایز است، آن هم برای حق و خدا. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از اصحاب سؤال کردند: به نظر شما قوی و شدید کیست؟ اصحاب پاسخ دادند: قوی کسی است که پشتش به خاک مالیده نشود و زمین نخورد. حضرت فرمود:«بلِ الصُّرَعَةُ حَقُّ الصُّرَعَةِ رَجُلٌ وَكَزَ الشیطانُ فی قَلبِهِ واشتَدَّ غَضبُهُ وظَهَرَ دَمُهُ، ثُمّ ذَكَرَ اللَّهَ فَصَرَعَ بحِلمِهِ غَضَبَهُ[2]= اما پهلوان واقعى آن كسى است كه شیطان به دلش مشت بكوبد و خشمش بالا گیرد و خونش به جوش آید، اما خدا را یاد كند و با بردبارى، خشم خود را بر زمین بكوبد.» ولی تشخیص این مسأله خیلی مهم است که کجا ما باید به خاطر خشم مان اقدام کنیم و کجا نکنیم. اینجاست که آگاهی به داد انسان می‌رسد. اگر آگاهی نباشد، انسان به اشتباه می‌افتد. «لَا یُرَى الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً = هیچ جاهلی را نمی‌بینی مگر اینکه یا افراط می‌کند یا تفریط.» اما شخص فهمیده متعادل عمل می‌کند. سه خصلتی که پیامبر ص آنها را نشانه پهلوان بودن می‌داند امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَرَّ رسولُ اللّه ِ بقومٍ یَرفَعُونَ حَجرا فقالَ: ما هذا؟ فقالوا: نَعرِفُ بذلك أشَدَّنا و أقوانا، فقالَ: أ لا اُخبِرُكُم بِأشَدِّكُم و أقواكُم؟ قالوا: بَلى یا رسولَ اللّه، قالَ أشَدُّكُم و أقواكُمُ الذی إذا رَضِیَ لَم یُدخِلْهُ رِضاهُ فی إثمٍ و لا باطِلٍ، و إذا سَخِطَ لَم یُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ، و إذا قَدَرَ لَم یَتَعاطَ ما لیسَ بِحَقٍّ [3]= پیامبر خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بر عدّه‌اى گذشت كه مشغول بالا بردن سنگى بودند. پرسید: چه مى‌كنید؟ عرض كردند: زور آزمایى مى‌كنیم. حضرت فرمود: آیا مى‌خواهید به شما بگویم كه قویترین و پهلوانترین شما كیست؟ عرض كردند: آرى، اى پیامبر خدا. حضرت فرمود: قویترین و پهلوانترین شما، كسى است كه هرگاه خوشحال باشد، دست به گناه و نادرستى نیالاید و هرگاه به خشم آید، خشمش او را از گفتن حق دور نگرداند و هرگاه قدرت پیدا كند، چیزى را به ناحق نگیرد. » اگر بخواهیم ۱۰۰ جلسه راجع به این صحبت کنیم، جای بحث روانشناسی خیلی دقیق و ظریفی دارد. آن جایی که راضی است، یعنی خوشحال می‌شود. آنجایی که خوشحال است و رضایتش جلب شده «لَم یَدخِلهُ رِضاهُ فى اِثمٍ وَ لا باطِلٍ» این حالت خوشی و رضایت او، او را داخل هیچ باطل و گناهی نکند. این حرف وجوه مختلفی دارد. یک وجهش این است که هیچ وقت به خاطر خوشحالی و رضایت تان سمت باطل نروید. پیام دیگرش این است که ذوق‌زده نشوید، کنترل داشته باشید. در تعریف زهد قرآن می فرماید:« لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ ولا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ= به خاطر چیزی که به شما داده شده، ذوق زده نشوید و به خاطر چیزی که از دست داده اید تأسف نخورید.» چیزی که از دست دادید و رفت ناراحت نشوید، گفتیم که در نظام اسلامی هیچ رفتنی ضرر نیست. چون معادل قیامتی دارد. اگر خودمان کوتاهی نکرده باشیم، چرا باید غصه بخوریم؟ تقصیر خودمان نباشد، این زهد است. می‌فرماید این حالت رضا، شما را به حالت ذوق‌زدگی وادار نکند و این ذوق‌زدگی شما را یکدفعه به گناه نکشاند. دیده اید بعضیها در شب عروسی یک دفعه تیغ برمی‌دارند به صورتشان می‌کشند. می‌گویند یک شب است. این شادی است که به گناه وادارش کرده. تیغ زدن به صورت حرام و معصیت است. شب عروسی‌ات باشد. شروع زندگی‌ات را با گناه آغاز کردی. این شادی و فرح و رضایت، شما را وادار نکند که خدا را معصیت کنید. گاهی بعضی ها رشوه هایی پیشنهاد می‌کنند که در مقابل تجاوزات و ظلم ها سکوت کنی. یعنی رضایت تو را جلب می‌کنند تا جلوی ظلم و مفاسد که باطل و اثم خداست سکوت کنی. این بحث خیلی ظرافت دارد که رضایت خاطر شما فراهم شد، دیگر در مقابل انحرافاتی که دارد اطراف شما می‌گذرد سکوت بکنید. قهرمان کسی است که عصبانیت او را از قول حق باز نمی‌دارد «وَ اِذا سَخِط لَم یُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ= موقعی که عصبانی می‌شود، این عصبانیتش او را از قول و حرف حق خارج نکند». از یک نفر بدت می‌آید و نسبت به او عصبانی هستی، یک موقع بخواهی راجع به او دروغ بگویی و یا حرفی را در موردش کتمان بکنی، نمی‌شود. مثل روابطی که بین خیلی از زن و شوهرها هست. بعضی افراد موقع غضب کفرگو هم می‌شوند. آنقدر این ضعیف است که یک حمله‌ای که شیطان کرده او را از قول و فعل حق دورش می‌کند. موقع عصبانیت و غضب خیلیها هستند که پا روی وجدان خودشان می‌گذارند. زیاد دیده ایم از این اتفاقات در متدینین و حزب اللهی ها دارد می‌افتد. وقتی ناراحت است، دیگر کنترل نمی‌کند که چه به زبانش می‌آورد، می‌خواهد طرف را سرکوب کند و از میدان به در کند حتی با گفتن دروغ و باطل. خیلی مهم است که ما از یک نفر بدمان می‌آید و با او برخورد شخصی داریم. ولی آنجایی که قرار است فضایل و خوبیها و حق را بگوییم، باید بگوییم. بگوییم من نسبت به این آقا و عملکردش انتقاد دارم؛ ولی انصافاً ایشان این حق را دارد، این کارها را کرده، اگر هم من با او مخالف هستم، به این دلیل خاص است. باید زیاد تمرین کنیم، موقعی که رضایت ما جلب می‌شود، این رضایت، ما را به سمت باطل نکشاند و موقعی که غضب کردیم، از قول حق خارج نشویم. اینجا هم باز بحث دیگری هست. اینکه انسان غضبش را با معصیت خدا از بین ببرد. رسیدن به امتیازها از راه غیر حق، خلاف حق است خیلی وقتها انسانها به امتیازاتی که می‌خواهند می‌رسند، حتی امتیازهای شرعی خودشان. اما از طریق غیر حق که خداوند راضی نیست. چون خلاف حق است. اصل، حق است. حق محور همه چیز است. می‌شود به یک هدف رسید؛ اما از راه های مختلف و خداوند می‌فرماید فقط از راه حق باید به حق رسید. علی (علیه‌السلام) فرمود:« مَن طَلَبَ شِفا غَیظٍ بغَیرِ حَقٍّ، أذاقَهُ اللّه ُ هَوانا بِحَقٍّ[4] = هر كس بخواهد به ناحق خشم خود را فرو بنشاند، خداوند به حق، طعمِ خوارى را به او بچشاند.» یک بحث مبسوط و مفصلی داریم به نام حق و باطل که اینجا بحث نمی‌کنیم. این که جایگاه حق و باطل در اسلام چیست، دانستنش لازم است. «أذاقَهُ الله هَوانا» «هوان» خواری خیلی بدی است. خواری قیامتی خیلی بدی که خداوند هم در دنیا و هم در قیامت نصیب کسی می‌کند که خشم خود را با یک عمل ناحق فروبنشاند. علی (علیه‌السلام) می‌توانست به حقش برسد؛ اما از غیر حق. همانطور که بقیه کردند، اما او نکرد. به او در شورای شش نفره گفتند که اگر به کتاب و سیره پیامبر و سنت شیخین عمل می‌کنی، تو خلیفه باش. علی (علیه السلام) برای اینکه خلیفه شود، اینجا باید به دروغ می‌گفت که سیره شیخین را قبول می‌کنم. یعنی با دروغ به خلافت می‌رسید. کافی بود علی (علیه‌السلام) یک دروغ بگوید تا مسیر تاریخ عوض ‌شود. ولی نگفت، چون حق نبود. خیلی مرد می‌خواهد که وقتی دارد کار می‌کند، فقط برای خدا کار کند و حق را در نظر بگیرد. عمل کردن به آن، تشخیصش و تن دادن به آن، تلخ است. هر کس حاضر به چشیدن آن نیست. چه تعبیر درستی کرد دانشمند مسیحی جرج جرداق: «قُتِلَ عَلِیٌّ فِی مِحْرَابِ عِبَادَتِهِ لِشِدَّةَ عَدْلِهِ= علی ع در محراب عبادت خویش قربانی شدت عدالتش گردید.» بعضی از دوستانشان می‌گفتند، ما علی (علیه‌السلام) را خیلی دوست داریم. ولی نمی‌توانیم تحملش کنیم. از دشمنان وخبیث‌ها نبودند. می‌گفتند علی دوست داشتنی و تحسین ‌برانگیز است، اما تحمل کردنی نیست. معیار تشخیص حق و باطل در تشخیص حق و باطل موارد روشن زیادی در زندگی‌مان داریم. بعضی موارد است که آدم تشخیص نمی‌دهد، ولی در اکثر موارد، تشخیص حق و باطل کار سختی نیست. آدم می‌تواند بفهمد من که می‌خواهم این کار را انجام بدهم، رضای خدا و امام زمان در آن هست یا نیست. شما کافی است موقعی که می‌خواهی کاری انجام بدهی، امام زمان (علیه‌السلام) را پیش خودت تصور کنی که کنارت ایستاده، می‌فهمی که آن کار، حق است یا باطل. از خودت سؤال کن. اگر حضرت اینجا پیش من ایستاده بود، این کار را می‌کردم یا نمی‌کردم؟ آن وقت می‌بینی که چقدر قدرت تشخیصت بالا می‌رود. وقتی تصور کنی امام زمان (علیه‌السلام) کنارت ایستاده، وقتی انسان متوجه باشد خداوند تبارک و تعالی و ملائکه شاهدش هستند، قدرت تشخیصش خیلی بالا می‌رود. یکی به شما فحش می‌دهد، یا باید بگویی، خودت هستی؛ یا همان چیز را به او برگردانی. یا در حالت دوم ممکن است یک فحش هم شما اضافه کنید و به او بگویید. این اضافه کردن، یعنی پا را از حق آن طرف‌تر گذاشتن. هر کاری که در حق ما بکند، ما می‌خواهیم مقابله به مثل و جبران کنیم. مثلاً شخصی از یک نفر بدش می‌آید، می‌بینید که ماشین طرف را آتش می‌زند، به فرزندش آسیب می‌رساند، برای خانواده اش ناامنی ایجاد می‌کند که یک ذره راحت شود. یا از مغازه طرف دزدی می‌کند. یا غیبت او را می‌کند، یا به او تهمت می‌زند و آبرویش را می‌برد. حال که از طرف خوشت نمی‌آید، چرا سوز دلت را با این کارها که خدا راضی نیست، فرو می‌نشانی. حضرت می‌فرماید، خداوند خوار می‌کند به حق، کسی را که بخواهد خودش را به وسیله غیر حق آرام کند. آدم اینطوری خودش را می‌شناسد. به اینکه تو شب بلند شوی و نماز شب بخوانی و گریه کنی و اشکی داشته باشی و سوز و آهی داشته باشی و ذکر بگویی نیست. این ذکر گفتن و اشک ریختن و سجده و زیارت عاشورا اینها همه یک طرف، اما اینکه تو به خودت غلبه کنی طرف دیگر است. خیلی وقت ها این صور مقدس به جای اینکه به شخص قدرت بدهد، او را ضعیف هم می‌کند. یک جایی جنسی را می‌خواهی بگیری، می‌خواهی خارج از نوبت بگیری و راضی می‌شوی حق کسی خورده بشود. یکی جا بماند و تو برسی. این درست نیست. البته اینجا هم استثناء دارد. مثلاً در فقه داریم که یک موقع شما می‌خواهید جنسی را از مغازه‌ای بگیرید. مغازه‌دار احترام خاصی برای شما قائل است و می‌خواهد به شما خارج از نوبت یک چیزی را بدهد، این بحث جداست. مثلاً  احتراماتی که مردم به بعضی از بزرگان و علما دارند و در بعضی جاها به خاطر آنها معطل شدن را می‌پذیرند. یعنی خود مردم راضی هستند. اما این خیلی ظرافت می‌خواهد که کجا بپذیریم و کجا نپذیریم. بعضیها به راحتی می‌پذیرند و بعضیها به این راحتی ها نمی‌پذیرند. مثل رهبر معظم انقلاب که به این راحتی ها حاضر نیست که از حق دیگران در صف و نوبت استفاده کند. اما بطور کلی ما در اسلام چنین موارد و ظرافتهایی را در فقه داریم. نباید ما همیشه همه چیز را تعبیر به پارتی‌بازی و تکبر و مسائل این چنینی کنیم. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «إنَّ لِجَهَنَّمَ باباً لا یَدخُلُها إلاّ مَن شَفى غَیظَهُ بمَعصیَةِ الله تعالى= برای جهنم دری هست که کسی داخل آن نمی‌شود، مگر کسی که غیظ و خشم خودش را با معصیت خدا آرام کرده باشد.» خوب است همه این موارد را که بیان می‌کنیم، در خانه تمرین کنیم. وقتی غضبناک می‌شویم، باید دقت کنیم که چه رابطه‌ای با همسر، پدر، مادر، برادر و فرزند مان داریم.  ع ل 184 غضب/ کنترل خشم [1] . تحف العقول صفحه 47. [2] .  بحار الأنوار : 77/150/86. [3] . مشكاة الأنوار : 382/1265. [4] . تحف العقول : 207. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11296
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| | | |
نظر جالب پروفسور دوگین درباره اربعین

نظر جالب پروفسور دوگین درباره اربعین

نظر جالب پروفسور الکساندر دوگین درباره اربعین: شاهد شکل‌گیری مقدمات ظهور منجی شیعیان (امام مهدی عج) با توجه به اتفاقات دنیا هستیم  

فیلم

1 - نظر جالب پروفسور دوگین درباره اربعین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11295
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| | | |
راه رفتن در «نیویورک» با «پیاده روی اربعین» چه فرقی دارد؟

راه رفتن در «نیویورک» با «پیاده روی اربعین» چه فرقی دارد؟

فیلم

1 - راه رفتن در «نیویورک» با «پیاده روی اربعین» چه فرقی دارد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11294
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| |
چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 515 ؛ 1398/07/11

چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

پناهندگی یعنی قلب انسان متنفر از جهنم باشد و از آن فرار کند. نه اینکه این را فقط به زبان بیاورد، ولی شرایط پناهندگی را رعایت نکند. امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که بخواهد به خدا پناه ببرد، اما لوازمش را اجرا نکند، خودش را مسخره کرده. چنین آدمی خدا و خودش را مسخره می‌کند و عمرش را تلف می‌کند. یکی از لوازم عمل به این حدیث شریف این است که ماهیت دنیا را بشناسیم.

ماهیت دنیا، ماهیت رحمی است. وقتی انسان­ها وارد برزخ می‌شوند و به برزخ یا عالم قبر می‌روند، تمام عذاب ها یا نعمت های آن، همان چیزهایی است که با خودشان می‌برند. اگر ما که در رحم دنیا مثل یک جنین هستیم، به خودمان نرسیم، در عالم بعدی در عذاب اموری خواهیم بود که خودمان درست کرده ایم. این امور چه چیزهایی هستند؟ همین هایی هستند که در دنیا دائماً به خاطر تعلقات غلط، محرومیتها، احساس پوچی ها، مقایسه کردن خود با دیگران و... روحمان را عذاب می‌دهیم. درحالی که خداوند سیستم خلقت را طوری آفریده که ما در دنیا شاد باشیم و آرامش داشته باشیم. جنین در رحم مادر، وابسته و اسیر مادر است؛ اما در دنیا هر کس مسوول کار خودش است جنین در رحم مادر براساس «انتخابها، افکار، رفتارها و ...» هر مادری شکل می گیرد؛ اما در دنیا هر کس مسوول کار خودش است. گفتیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. یعنی همانطور که از رحم مادر به دنیا ۶ نوع تولد داریم، (تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معلول)، در عالم بعدی نیز به یکی از همین نوع تولدها متولد خواهیم شد. چرا ما ۶ نوع تولد از رحم مادر به دنیا داریم؟ برای اینکه نوع برخورد و سیری که مادران برای جنین­شان انتخاب می‌کنند، متفاوت است. این جنین وابسته و اسیر داده‌های پدر و مادر است. هر مادری اگر مراقبتهای دوران بارداری را رعایت کند، بچه‌اش سالم است. مؤمن و کافر هم ندارد. اگر رعایت نکند، حتی اگر مؤمن‌ترین انسانها هم باشد، بچه‌اش اذیت می‌شود. بنابراین، علت تفاوت تولدها این است که دوران جنینی آنها متفاوت است. تفاوت از کجا ناشی می‌شود که فرزند کسی کر، کور، لال، فلج یا با دو و...به دنیا می آید؟ از رحم مادر. و گرنه دنیا که با بچه کاری ندارد. بچه آورده های خود را در رحم مادر کسب کرده است. نسبت رحم مادر به دنیا، مثل نسبت دنیا به آخرت است در حرکت انسان از رحم دنیا به آخرت هم داستان مثل عالم رحم مادر و دنیا است. اینطور نیست که در آخرت انتخاب کنند و بگویند یک عده بهشتی هستند، یک عده جهنمی. در آخرت ما یک فضای بهشتی داریم. مثل اینجا که یک فضا داریم. بعد در این فضای بی­نهایت بهشتی و زیبا، یک عده با آنجا تناسب دارند و لذت می‌برند. یک عده هم تناسب ندارند و عذاب می‌کشند. تقسیماتی که در آخرت صورت می‌گیرد، جهنمی، بهشتی، درجه اول، درجه دوم، درجه سوم، یا بهشتی همه معلول دوران رحمی دنیایی انسان است. حالا در رحم دنیا شما هر طور که نفست را بسازی، اگر آماده نباشد، مثل بچه‌ای می ماند که از رحم تنگ مادر می‌آید و در یک فضای بی­نهایت بزرگتر، زیباتر و کاملتر از رحم مادر قرار می­ گیرد. اما کور و لال و فلج است. او نمی‌تواند از جایی که بی­نهایت از رحم مادرش بزرگتر، زیباتر، جذاب‌تر، پیچیده‌تر، قشنگ‌تر و پرنعمت‌تر است، استفاده کند. چون پدر و مادرش دوران رحمی‌اش را اینطور تنظیم کرده اند. در بهشت هم همین­طور است. با این تفاوت که اختیار به دست خود انسان است. یعنی وقتی انسانها وارد برزخ می‌شوند و به برزخ یا عالم قبر می‌روند، تمام عذاب ها یا نعمت های آن، چیزهایی است که ما با خودمان می‌بریم. نبی اکرم صلی الله علیه و اله می ­فرمایند اینطور بگویید: «أَعُوذُوا بالله مِن عَذَابِ القَبْرِ وَمِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ= پناه می برم به خداوند تبارک و تعالی از عذاب قبر و عذاب جهنم». این پناه بردن یعنی سبک زندگی­تان را طوری تنظیم کنید که گرفتار جهنم نشوید. بارها گفته ایم که روح ما قبر ماست و قبر ما در برزخ، همان روح ماست. بنابراین، کسی که در دنیا نمی‌تواند شاد باشد و آرامش داشته باشد، در قبر هم فشار قبر دارد. کسی که نمی‌تواند در دنیا سخاوتمند باشد و همیشه با بخل و تنگ نظری زندگی کرده، در آنجا هم تنگی و فشار قبر دارد. چون روحش همیشه در فشار بوده است. وقتی که روح در دنیا در فشار باشد، در آخرت نیز در فشار است. مثل مادری که با پرخاشگری، عصبانیت، حسادت، بداخلاقی و خسیس بودن و دیگر صفات رذیله همه این صفات را با شیردادنش به بچه منتقل می‌کند. وقتی که فرزندش بزرگ می‌شود، می‌بینید که اول خود مادر را اذیت می‌کند. این اذیت کردن و شرّ بودن بچه از کجا می­آید؟ از خود مادر. در رحم دنیا هم که نقش یک جنین را داریم، اگر ما به خودمان نرسیم و دائماً به خاطر تعلقات غلط، عدم مهندسی فکر و مهندسی آرزوها، حسرتها، از دست دادنها، مقایسه کردنها، هجرانها، غصه خوردنها، محرومیتها، احساس پوچیها و هوسهای غلط، یکسره در فشار باشیم، روحمان را عذاب می‌دهیم. درحالی که خداوند سیستم خلقت را طوری آفریده که ما در دنیا شادی و آرامش داشته باشیم. خداوند زندگی را طوری قرار نداده که ما یکسره در بدبختی باشیم و غصه بخوریم. بدبختیها و غصه‌هایی که ما می‌خوریم، برای نوع ارتباطاتی است که با اشیاء برقرار می‌کنیم. ما دائم در مقایسه‌ها می‌گوییم: "چرا به بقیه رسیده به ما نرسیده"! بعد هم می‌نشینیم غصه می‌خوریم و ناشکر و ناسپاس می‌شویم و رابطه‌مان را با خدا و خانواده آسمانی‌مان خراب می­کنیم. ماهیت دنیا ماهیت رحمی است ماهیت دنیا خیلی قیمتی است. چون ماهیت رحمی است. ماهیت دنیا با ماهیت آخرت یکی نیست. آنقدر ماهیت دنیا قیمت دارد که حضرت می‌فرماید: من یک ساعت دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم. آنجا دیگر بهشت است. شما فرصت عمل ندارید و همه چیز در دنیاست. الان وقت داریم و باید از وقتمان خوب استفاده کنیم و نگذاریم به حرص و جوش و ذخیره کردن های بیخود و تل‌انبار کردن مال و چیزهای ناپایدار سپری شود. الان در دنیا وقت این حرفها را نداریم و باید از دنیا خوب استفاده کنیم. اگر توانستی مهندسی معشوق کنی، دنیا به کامت شیرین می‌شود. لذتها، ثروت، دارایی و نعمتهایش به نفع تو است و نداشتن هایش هم به نفع توست. چه داشته باشی و چه نداشته باشی، دیگر ضرر نمی‌کنی. مریض باشی یا سالم باشی؛ همسر داشته باشی یا نداشته باشی؛ بچه داشته باشی یا نداشته باشی؛ ثروتمند باشی یا فقیر؛ در هر صورت تو خوشبخت و خوش سعادت هستی. چون همه چیزت برای آخرت ذخیره می‌شود. چون نداشتن و سختی‌هایمان کفاره گناهان و درجات آخرتی می‌شود. چنین کسی چه موضوعی برای غصه خوردن دارد؟ آن چیزی که شما فکر می‌کنید موضوع غصه است، موضوع شادی است. الان مریضی هست، موضوع شادی است چون هم کفاره است و هم درجات آخرتی دارد. حتی اذیتهای پدر و مادر، دوستان، همسایه‌ها، برای چنین کسی ثواب دارد. ثواب اذیتهایی که دیگران می‌کنند را نمی‌شود در قیامت حساب کرد. آنقدر ثواب این اذیتها ارزشمند است که امام صادق (علیه السّلام) می‌گوید: مؤمن وقتی ثواب اذیتهای دیگران را به او می‌دهند، می‌گوید: خدایا ای کاش من را در دنیا با قیچی تکه تکه می‌کردند. متأسفانه ما دائم از سختی­ها فرار می‌کنیم و به سمت راحتی ها و عافیت­ طلبی هایی می­رویم که به ضررمان است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند که شیرینی دنیا تلخی آخرت است و تلخی دنیا شیرینی آخرت است. اگر خدا شیرین داد، لذتش را ببر و شکر خدا را بکن که خدا به تو شیرینی بیشتری می‌دهد. اگر تلخ هم بود، شکر خدا را بکن و تلاش کن که خودت با این تلخی، شاد و آرام باشی. زیرا تلخی­ها سازنده هستند. پناه بردن به خدا از جهنم، یعنی نگذاری دنیایت تلخ بشود. نگذاری زندگی‌ات بد بشود. برای کسی هم جهنم نشو. خیلی از زنها جهنم شوهرشان هستند. خیلی از مردها جهنم زن و بچه‌شان هستند. روز قیامت که می‌شود، داستان برعکس می‌شود. پس سعی کن کسی از تو اذیت نشود و کسی را در فشار روحی قرار ندهی، پدر و مادر، دوست، همسر، بچه‌هایت، هیچ کس از تو آزار نبیند. بی‌آزار باش. خواسته‌هایت را به دیگران تحمیل نکن. به خاطر میل و سلیقه‌هایت دیگران را آزار نده.  مؤمن از ندیده شدن لذت می‌برد. اما آدمهای منافق، خودخواه و خودشیفته از دیده شدن. اینکه حرف باید حرف من باشد، در منش مؤمن نیست. او اصلاً به سمت مردسالاری و زن‌سالاری نمی‌رود. آدمهای بدبخت و منافق و جهنمی می‌خواهند در خانواده حرف، حرف آنها باشد. مؤمن آنجاهایی که دیده نشده، اصلاً غصه نمی‌خورد. چون می داند همه برایش ذخیره می‌شود. وقتی حضرت می‌فرماید: پناه ببرید به خدا از عذاب قبر و جهنم، یعنی در اینجا این عذاب را برای خودتان درست کنید تا در آنجا عذاب نشوید. پس تلاش کنید جهنم ها را بشناسید و در سبک زندگی‌تان اگر چیز جهنمی دارید، حذف کنید. مثل لقمه، شغل، نحوه حجاب و لباس پوشیدن، روابط با فامیل، روابط زن و مرد، مهمانی و عروسی، اخلاق، شوهرداری، زن‌داری و... این معنای پناه بردن به خداست. پیغمبر9، امام علیG، حضرت زهرا (سلام الله علیهم اجمعین) و سایر ائمه در دعاها و مناجاتشان پناه بردن از آتش جهنم را از خدا می خواستند و می گفتند: «خدایا ما را نگه دار و نگذار جهنمی بشویم. خدایا ما ضعیف هستیم، خدایا ما زورمان به خودمان نمی‌رسد. خدایا ما عرضه نداریم. تو به داد ما برس. تو قوی هستی. «یا قوی!». ما ضعیف هستیم. تو به ما رحم کن و ما را نگه دار و نگذار جهنمی بشویم». گریه خیلی خوب است. اشک، چسباندن دل انسان به عرش خداست. البته نه اینکه گریه کنیم و بعد در سبک زندگی‌مان همان مسخره‌بازیها را ادامه بدهیم. همان لباس پوشیدن، همان شوهرداری، همان زن‌داری، همان بچه‌داری، همان اخلاق، همان شهوت شکم، همان کار اقتصادی و شغل حرام، همان نزول‌خوری و چیزهای دیگر، همان بداخلاقیها و همان حسادت­ها و... . باید از زندگی‌مان اینها را بیرون بریزیم. خداوند از این سه نفر تعجب می‌کند باز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فرمایش دیگری می ­فرمایند: «إنَّ اللّهَ یَعجَبُ مِن سائِلٍ یَسأَلُ غَیرَ الجَنَّةِ، ومِن مُعطٍ یُعطی لِغَیرِاللّه، ومِن مُتَعَوِّذٍ یَتَعَوَّذُ مِن غَیرِ النّارِ= خداوند تعجّب مى­كند از درخواست ­كننده اى كه غیر بهشت را درخواست مى­ كند، و از عطاكننده ­اى كه براى غیر خدا عطا مى ­كند و از پناه برنده­اى كه از غیر آتش [به خدا] پناه مى­ برد». کسی که خواسته ­ای دارد، اما خواسته‌هایش بهشتی نیست. مثلاً شوهر می‌خواهد، زن می‌خواهد، یا دوست دارد مشکلات اقتصادی‌اش حل بشود؛ ولی هیچ وقت درخواست بهشت از خدا نمی‌کند. این نشان می‌دهد که پیوند روحی با آن طرف اصلاً ندارد. همچنین اگر چیزی را به دیگران بخاطر خدا دادی؛ حتی یک لیوان آب به شوهرت دادی، حیف است به نیت غیر خدا بدهی. بگو: خدایا! من به عشق تو به این شوهر و بچه‌هایم می‌رسم. من کل عمر و خدماتم را به خدا می‌فروشم. خدا می‌خرد. «ان الله اشتری من المومنین انفسهم= خدا از مومنین جان های آنان را می خرد». پس باید جان خود را برای خدا به فروش بگذاریم. ولی اگر به غیرخدا بفروشی، چه کسی می‌خواهد جوابش را بدهد؟ عمر و جوانی‌ات تلف شده و مالت رفته. این افراد هستند که دچار خسران عظیم شده اند. بعضی افراد از خیلی چیزها می‌ترسند. ولی از جهنم نمی‌ترسند. مجموعه اضطراب هایی که یک خانم یا یک آقا از یک سوسک یا موش دارد از جهنم ندارد. نوع ترس یک آدم، قیمت او را می‌رساند. آیا ترس نداری از اینکه این شغل، سبک زندگی، دوستان، دیدنی ها و خوردنی ها و تفریحاتت تو را جهنمی کند؟ چطور می‌توانی باطن این جهنم ها را تحمل کنی؟! شما اضطراب های امیرالمؤمنین علیه السلام را نگاه کنید، گریه‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها) را نگاه کنید، گریه پیغمبر صلی الله علیه و آله را نگاه کنید که اینها چقدر ترس داشتند از اینکه بدعاقبت بشوند. چقدر به خدا می‌گفتند: خدایا عاقبت ما را ختم به خیر کن. پس ما هم باید به خدا پناه ببریم و بترسیم از اینکه بد بمیریم و بدعاقبت بشویم. بترس از اینکه مادرت از تو راضی نباشد و الان زندگی می‌کنی. بترس از اینکه پدرت راضی نباشد و زندگی می‌کنی. این جهنم است. پدر و مادر بالاترین شفیع هستند. امضایشان باید آنجا بخورد. وقتی پدر و مادر راضی نیستند، همه دنیا هم راضی باشند، چه فایده­ای دارد. پناه ببر از اینکه بزرگتر و اولیاء الهی و اهل بیت از تو ناراضی باشند. پناه ببر به خدا از اینکه امام زمان علیه السلام الان در این آوارگی، طردشدگی و تنهایی‌اش غصه می‌خورد و از تو ناراحت است. چون برای کمکش، هیچ کاری نمی‌کنی. پناه ببر از اینکه برای امام زمان علیه السلام بی‌خاصیت باشی. پناه ببر به خدا از اینکه جزء کسانی باشی که  نسبت به امام زمان علیه السلام بی خیال هستند. پس پناه بردن از جهنم به خداوند تبارک و تعالی، هم «زبانی» لازم است و هم باید برایش «اشک بریزی». قا/219 جهنم/ پناهندگی

صوت

1 - چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11293
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| | |
تشابهات اربعین و حج تمتع

تشابهات اربعین و حج تمتع

بزرگان دین فرمودند که نگذاریم اربعین فقط به دو هفته محدود شود. اربعین باید مثل یک رود جاری، ذکرش و برکاتش استمرار یابد. وقتی که روی این جمله تمرکز می کنیم که «هر کس که به زیارت معصوم ع می رود، نشانه آن است که او را طلبیده اند»، به این درک می رسیم که هر کس از زیارت اربعین امام حسین ع بر می گردد، باید به ابا عبدالله و معصومانی که به زیارتشان رفته، احساس بدهکاری کند و برای تداوم شور و نشاط اربعین، کاری انجام دهد.

بعد از آن که خداوند توفیق زیارت خانه اش در موسم حج و توفیق زیارت امام حسین ع در موسم آن، یعنی اربعین را به کسی می دهد، مناسب است که به «تشابهاتی که بین اربعین و حج تمتع» وجود دارد توجه نماید تا با این معرفت، به قول امام صادق ع درجه ی زیارتش از یک حج مقبول همراه پیامبر تا 80 درجه بالا ببرد. مجموعه ی پیش رو،مواردی از این تشابهات است که تنها بعنوان یک آغاز، به مخاطبان و عزیزانی که این سفر نصیبشان شده تقدیم می شود تا با همراهی آنان، تعداد این تشابهات را بیشتر کرده و به خصوص در ترویج اربعین حسینی گامی برداریم. این مجموعه را آغاز می کنیم و امیدواریم که عاشقان سید الشهدا ع ما را در این راه همراهی کنند. البته نام شریف کسانی که هر موردی را براین مجموعه بیفزایند را از باب تشکر، در آخر همان مورد می آوریم. شایان ذکر است که «رعایت اختصار و فوریت کار»، موجب شد که فعلا به هیچ یک از موارد ذکر شده که هر یک شرح مفصلی را می طلبد، نپردازیم. 1-  هم اربعین و هم حج تمتع، در «موسم» برگزار می شوند در موسم برگزار شدن حچ، یعنی اگر کسی در غیر موسم به زیارت خانه خدا برود، حاجی نمی شود؛ بلکه تنها حج عمره را به جای آورده است. مراسم اربعین نیز، فقط در موسم آن برگزار می شود و نتایج آن، فقط در اربعین به بار می نشیند. 2- اربعین و حج تمتع، هر دو توجه جهانی را به خود جلب می کنند مسلمانان کشورهای مختلف جهان، همه ساله بیش از 2 میلیون نفر به زیارت خانه خدا می روند و حاجی می شوند. علاوه بر این که خبر زیارت خانه خدا و بازگشتن آنان نزد بستگانشان بعنوان یک رسانه عمل می کند، این خبر در رسانه های همه کشورهای جهان، انعکاس پیدا می کند. این خبر، همه ساله توجه میلیاردها انسان را به خود جلب می کند. اما در مقابل جمعیت 2 میلیون نفری حج تمتع، در اربعین، شاهد حضور 30 میلیون نفری انسان هایی هستیم که با دین ها و دیدگاه های مختلف، از 55 کشور جهان حضور می یابند. این در حالی است که به رغم عدم پوشش خبری رسانه های معاند با اسلام، این حرکت جهانی، به خبری مهم تبدیل شده که توجه جهانیان را به خود معطوف نموده است. شخصیت های خارجی متعددی در مورد تمدن ساز بودن اربعین سخن گفته اند. رهبر معظم انقلاب نیز، در این خصوص فرمودند: «اگر در این مسیر ثابت قدم باشید، دنیا اصلاح می شود». برخی کارشناسان علوم سیاسی می‌گویند «جاذبه» و «تاثیر» در خود، «قدرت» دارد. اگر این جاذبه و تاثیر، جهانی شد، طبیعتا قدرت و ظرفیت‌های موجود در آن نیز جهانی است. آیت‌الله بهجت فومنی‌ (ره) فرمودند: پیاده‌روی اربعین بهترین فرصت برای معرفی امام حسین(ع) به جهانیان است. وی بر این نکته تأکید می‌کردند که: «الان هنوز همه مردم عالم، حسین را نمی‌شناسند و این تقصیر ما است. چون ما برای سیدالشهدا طوری فریاد نزدیم که همه عالم صدای ما را بشنود.  اسم اربعین را مثل حج تمتع باید کنگره جهانی اربعین بنامیم و این کنگره اربعین هرچه که پیش‌تر می‌رویم، باید تکامل و غنای آن از نظر دربرگیرندگی، محتوا، شمول و گنجایش نسبت به حداکثریِ مشارب و مکاتب فکری بشری جلو برود و این تنوع و تکثر در این کنگره جهانی، پدیده با عظمتی است که به رغم عدم پوشش آن توسط مخالفانش، هر ساله فراگیرتر و جهانی تر می شود. 3- «یکرنگی» در اربعین و حج، داری پیام مشابهی است هم مراسم اربعین و هم مراسم حج، دارای پیام «یکرنگی» هستند. در حج همه سفید پوش، و در اربعین همه سیاه پوش می شوند. این یکرنگی، حاکی از یکدل بودن و دارای غم و آرمان مشترک بودن است. در حج، همه سفید پوش می شوند برای خدا؛ و در اربعین، همه سیاه پوش می شوند برای خون خدا حسین علیه السلام. یکرنگ شدن با همگان که در حج با پوشیدن لباس سفید احرام محقق می‌شود، در مراسم اربعین با لباس‌های سیاه و خاک‌آلود عزاداری اباعبدالله تکرار می‌شود. در این مسیر، همه پیراهن عزا به تن داشته و چونان قطره‌ای در جمع عزاداران حسینی سیاهپوش حضرت، حضور می یابند و می‌کوشند خود را به سرچشمه فیض امامت متصل نمایند. هجرت از شهر و دیار و عزم و آهنگ مقصدی کردن و نفی سکون نیز از دیگر موضوعات مهم در فلسفه شیعه است که شریعتی در فریضه حج بدان اشاره دارد و در خصوص اربعین نیز موضوعیت دارد. در باب این «نفی سکون» و جنس «حرکت» اربعین، سخن فراوان است که در یادداشتی دیگر به نسبت آن با فلسفه حرکت و سفر‌های استکمالی انسان در مسیر حقیقت اشاره می‌شود از این باب است که دکتر شریعتی در خصوص حج می نویسد: «رنگ‌ها را همه بشوی! سپید بپوش، سپید کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماری که پوست بیندازد، از «من بودن» خویش به در آی، مردم شو. ذره‌ای شو، درآمیز با ذره‌ها، قطره‌ای گم در دریا». (برادر ربانی) 4- هم در اربعین و هم در حج تمتع، دل کندن از دنیا هست هر کس که در دو مراسم اربعین و حج تمتع حضور می یابد، به وضوح این را در می یابد که باید از دنیا و جاذبه هایش دست بکشد تا به مقام های عالی انسانیت برسد. این هر دو، انسان را به دل کندن از دنیا دعوت می کند. بازخوانی گفتار دکتر شریعتی در خصوص حج در کتاب «میعاد با ابراهیم» ناخودآگاه تقارب و همگونی این فریضه الهی را با مراسم پیاده‌روی اربعین حسینی یادآور می‌شود. شریعتی می‌نویسد: «حج، یعنی آهنگ؛ مقصد یعنی حرکت نیز هم؛ و همه چیز با کندن از خودت، از زندگی‌ات و از همه علقه‌هایت آغاز می‌شود، مگر نه که در شهرت ساکنی؟ سکونت، سکون، حج نفی سکون است. چیزی که هدفش خودش است. حج یعنی: جاری شو! هجرت از «از خانه خویش» به «خانه خدا»، «خانه مردم». از جمله مناسک حج تمتع، این است که به «آینه» که مظهری از خود پرستی و دنیاگرایی است، نگاه نکنیم. در اربعین نیز، شرایط طوری می شود که مایل به نگاه به آینه نیستی تا «خود» را ببینی. هنگامی که خداوند موسی س را برای پیامبری به کوه طور رساند، خطاب به او فرمود:«فاخلع نعلیک، انک بالواد المقدس طوی= نعلین خود را از پای برگیر که تو در وادی مقدس طوی هستی». هم در حج تمتع و هم دراربعین، باید نعلین خود را از پای برگیریم. نعلین استعاره ای است از خودی و خود پرستی. این حالت، یاد آور دل نوشته ی امام خمینی ره است که فرمود: «خدایا! خرمن خودی و خود پرستی ما را در نور نار عشقت بسوزان». شاید بتوان گفت علت پیاده روی با پای برهنه از همین دیدگاه نشات گرفته است. (برادر لطیفی) 5- «در حج تمتع و اربعین» راه پیمایی وجود دارد  هم راه پیمایی های حج تمتع و هم راه پیمایی های اربعین، دشمنان اسلام را به غیظ در می آورد و عصبانی می کند. تا جایی که اخبار این دو عمل صالح، در رسانه های دشمن سانسور می شود. حجت الاسلام والمسلمین قرائتی می گوید: عمل صالح که خیلی در قرآن آمده چیست؟ مقدسین می‌‌‌‌‌گویند عمل صالح غسل جمعه، ناخن گرفتن، صدقه، نماز شب واین جور چیزها است. از این عبادتهایی كه كاری به كسی ندارد. البته ما تمام این مستحبات شخصی و فردی و عبادی را قبول داریم؛ اما یك عمل صالح را خدا دست روی آن گذاشته که راهپیمایی است و آن آیه ۲۰ سوره توبه است: وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغیظُ الْكُفَّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ= قدم زدن دسته جمعی و دسته جمعی حركت نمی‌‌‌‌‌كنند كه، «یَغیظُ الْكُفَّارَ»، كه كفار را به غیض در بیاورند مگر اینكه برای آنها عمل صالح نوشته می‌‌‌‌‌شود». یعنی هر گروه از مسلمانها كه دسته جمعی در راهی از راه های خدا پسندانه بروند. به شرطی كه آن حركت دسته جمعی، «یَغیظُ الْكُفَّارَ» باشد و كفار را به غیض در بیاورد، این عمل صالح است. خداوند می‌فرماید: «ای ابراهیم! مردم را به شکل پیاده برای به‌جای آوردن حج دعوت کن. اگر خواستند می‌توانند سوار بر شتر نیز به حج بروند». یعنی ابتدا تأکید بر پیاده به حج رفتن شده و بعد از آن اگر پیاده رفتن امکان نداشت، سواره حج به‌جا آوردن نیز بیان شده است. بر اساس آیه شریفه پیاده به مکه رفتن، بر سواره رفتن اولویت دارد. جالب است که در زیارت اربعین نیز، تأکید بر پیاده رفتن شده است. ۶- در اربعین و حج، دارا و ندار یکسان می شوند چرا باید دو میلیون نفر در حج تمتع، در زمان مشخص و با هم مناسک حج را انجام دهند؟ چرا باید 30 میلیون نفر در مراسم اربعین با هم حضور یابند؟ برای این که وضعیت این دو سفر طوری است که کسی نتواند زندگی شاهانه و ویژه ی خود را در آن ادامه دهد. یعنی دارا و ندار به ناچار در کنار هم قرار می گیرند. «من بودن» در اینجا معنی ندارد و همه از مال و دارایی خود در راه حسین (علیه السلام) درمی گذرند. در این مسیر، شاه و گدا یکسان هستند و این یکسانی یادآور شریفه ای ایست که می فرماید: ما از یک پدر و امت واحد هستیم و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد، مگر به تقوا.  ۷- در حج با عرفات به معرفت می رسیم؛ و در اربعین با کربلا به عقل یکی از مناسک حج، حضور در عرفات است. خواندن دعای عرفه در صحرای عرفات، انسان را به معرفت می رساند که شرح آن مفصل است. در مراسم اربعین نیز، در زیارت اربعین خطاب به امام حسین ع می خوانیم: «اشهد انک ....و معقل المومنین= شهادت می دهم که تو جایگاه عقل مومنین هستی». معقل بودن امام حسین ع نیز شرح مفصلی را می طلبد که فعلا به همین مختصر اکتفا می کنیم. (سید اکبرمحمدی) ۸- هم در حج و هم در اربعین، «هروله» وجود دارد «هروله» یکی از مناسک حج است که بین صفا و مروه انجام می شود. همین هروله در مراسم اربعین، بین مضجع نورانی امام حسین ع و یار با ولایش حضرت عباس ع وجود دارد. هروله در مراسم اربعین، بخاطر زیاد بودن تعداد زائران، بیشتر به «هروله و سعی» شباهت دارد تا راه رفتن معمولی. ظریفی می گفت: اگر ادامه دادن پیاده روی با پاهای زخمی «هروله» نیست، پس چیست؟ ۹- اربعین نیز مثل حج تمتع، عامل وحدت مسلمانان است همان طور که در حج تمتع، مسلمانان از کشورهای مختلف جهان حضور می یابند، در اربعین نیز از 55 کشور جهان حضور دارند. این هر دو، موجب وحدت بیشتر مسلمانان جهان شده و خواهد شد. در اربعین می توان «اتحاد و همدلی» حول محور شعار «الحسین یجمعنا» را در میان محبان امام حسین(ع) از هر دین و آیینی دید.  امام خمینی ره سال‌ها قبل از شکل‌گیری چنین اجتماع وحدت بخشی در این بعد و عظمت، به قدرت اباعبدالله در شکل‌دهی به این اتحاد اشاره می‌فرمایند: «حضرت اباعبدالله برای مجتمع کردن مردم و قلوب بی‌نظیر است». همچنین بفرموده مقام معظم رهبری «خلأ وجود اجتماعی عظیم و بین‌المللی در میان شیعیان را حضور میلیونی در ایام اربعین پر می‌کند». همچنین از جمله مهم‌ترین فلسفه‌های قابل ذکر برای ضرورت پیاده‌روی اربعین، برگرفته از آیه شریفه «اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِیعاً وَلاَ تَفَرّقُوا» است که جلوه‌های وحدت‌بخش اربعین کاملاً در راستای پوشاندن لباس عمل به این آیه شریفه هستند. عرب و عجم پا به پای یکدیگر در مسیر دلدادگی قدم برمی دارند و در سال‌های اخیر حتی سایر نژادها-بلکه سایر مذاهب اسلامی- به این ریسمان محکم الهی (حسین بن علی (ع)) چنگ انداخته و مصداق اعتصام به حبل‌الله را به نمایش گذاشته‌اند. اغلب ادیان و مذاهب با هدف شکل‌دهی به گونه‌ای از همبستگی بین پیروانشان و ایجاد هویت در جریان اجتماعی‌شان، ایامی در سال را مشخص کرده و پیروان خویش را تشویق به شرکت در این اجتماعات می‌کنند. این اجتماعات در واقع زنده نگه‌دارنده روحیه وحدت درونی یک امت به شمار می‌روند. مذهب شیعه نیز، نیاز به چنین موضع وحدتی داشت که با شکل‌گیری جریان اجتماعی اربعین بدان پاسخ داده شد. کربلا «نماد» تبلور وحدت و بیعت با امام است که «نمود»‌ی جهانی دارد. (سید مصطفی هاشمیان) ۱۰- حضور پر رنگ زنان در اربعین و حج مراسم اربعین هم مانند مراسم حج تمتع، نه تنها خالی از حضور بانوان نیست؛ بلکه اگر نگوییم این حضور در مراسم اربعین بیشتر از مردان است، می توان گفت کمتر از مردان هم نیست. 1۱- هم در اربعین «بیعت با امامت» وجود دارد و هم در حج تمتع مرکزیت حج، خانه کعبه و مرکزیت اربعین، حرم اباعبدالله الحسین (ع) برای زائران است. در واقع زائر حج و اربعین، هر دو سلوکی را تجربه می‌کنند که به یک مسیر ختم می‌شود: «ولایت الهی». «بیعت با امام» هم در حج دیده می شود و هم در اربعین. در اربعین با امام حسین ع بیعت می شود و در حج با حضرت ابراهیم که خداوند در خصوص ایشان فرمود: انی جاعک للناس اماما= من تو را برای مردم امام قرار دادم. همچنین در حج واجب است که به شریفه ی «واتموا الحج =حج را به اتمام برسانید» عمل کنیم. مفسران قرآن فرمودند: منظور از «اتمام حج» این است که در پایان مراسم حج، با امام زمان عج ارتباط برقرار کنیم. زیرا حضرت در آنجا حضور دارند. جالب است که قرآن همین کلمه «اتمام» را به معنی «کمال نعمت» دانسته و در خصوص آیات مربوط به امیرالمومنین ع و غدیر می فرماید:«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی= امروز دین شما را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام کردم». معصوم ع فرمود: «تَمَامُ‏ الْحَجِ‏ لِقَاءُ الْإِمَام‏= تمام و انتهای حج این است که شما به ملاقات معصوم بروید و با او ارتباط داشته باشی. اساساً حج بدون ولایت و بدون پیمان با امام زمان حج نیست. امام سجاد (علیه السّلام) این را در گفتاری که با شخصی به نام «شبلی» داشت، بیان فرمود و به او گفت: تو وقتی حج رفتی، نیت کردی که با ما در تماس و ارتباط باشی و بیعت بکنی در امامت، در یاری کردن ما؟ شبلی می‌گوید نه، ما همین اعمالی که همه می‌گویند انجام می‌دهیم. حضرت فرمود: پس حجی به جا نیاورده ای.  این یعنی حج اگر انتهایش پیمان با متخصص معصوم و امام زمان نباشد، اساساً باطن ندارد، اصلاً حج نیست. اگر وقتی که چند میلیون انسان در آنجا جمع می‌شوند، با امام بیعت یاری و مودت انجام دهند‌، هیچ وقت امام زمان دیگر تنها نیست و حضرت یک لشکر چند میلیونی دارد که بعد از حج، در سراسر عالم پخش می‌شوند و فرامین و دستوراتش را اجرا می‌کنند. بطور مسلم امام زمان عج «کمال نعمت» هستند. زیرا در خصوص ایشان است که: «و بیمنه رزق الوری= به یمن وجود اوست که همه موجودات روزی می خورند». همانگونه که ایشان در مراسم حج حضور دارند، در مراسم اربعین نیز، حضور دارند و از مشکلات شیعیان خود گره گشایی می کنند. پس لازم است که در مراسم اربعین نیز، مثل مراسم حج، به شریفه ی «اتموا الحج» عمل کرده و با حضرت ارتباط برقرار کنیم.  پس همانطور که «کمال دین و اتمام نعمت» به تبعیت از امام زمان است، کمال ارزش زیارت امام حسین ع نیز، به تجدید پیمان و بیعت با حضرت است. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «واذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا= ‌ای ابراهیم مردم را به حج دعوت کن تا به نزد تو بیایند. خداوند متعال در این آیه به صراحت، قصد از برپایی حج را رسیدن به حضرت ابراهیم معرفی می‌کند. پیامبری که علاوه بر مقام نبوت به تصریح قرآن دارای شأن امامت است. همچنین در روایتی آمده است: «تمام الحج لقاء الامام= اتمام و کامل بودن حج به ملاقات با امام است». همین فرجام برای زیارت اربعین نیز متصور است که هدف و غایتش رسیدن به امام حسین (ع) است. پس همان‌طور که حج به قصد حضرت ابراهیم و رسیدن به امام عصر (عج) برپا می‌شود، زیارت اربعین نیز به قصد تقرب به امام حسین (ع) انجام می‌شود. 1۲- در اربعین هم مانند حج تمتع به «لاجدال فی الحج» عمل کنیم از آداب حج این است که با کسی جدال نکنیم. قرآن می فرماید: «لاجدال فی الحج= در حج جدال نباید کرد». بنا بر توضیحی که در مورد دهم بیان شد، در اربعین نیز باید به آیه شریفه عمل کنیم. یعنی همانطور که اگر این آیه را در حج تمتع عمل نکنیم، حج ما منقوص می شود، در اربعین نیز عمل نکردن به این آیه، از ارزش مقام و درجه ای که در زیارت اربعین به زائر داده می شود، کاسته می شود. 1۳- مردن در حج و اربعین شهادت محسوب می شود مردن در زیارت اربعین و در حج تمتع، شهادت محسوب می شود. قرآن در این خصوص می فرماید: «و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله، ثم یدرکه الموت، فقد وقع اجره علی الله= هر کس از خانه اش خارج شود، در حالی که مهاجر الی الله است و سپس بمیرد، محققا اجرش با خداست». 1۴- حج تمتع و سفر اربعین را که شروع کردی، نباید بازگشت کنی یکی از احکام حج تمتع این است که وقتی بر کسی واجب شد، نباید آن را به تاخیر بیندازد. در زیارت اربعین نیز، وقتی تصمیم به رفتن گرفتی و راه را آغاز کردی، حق بازگشت نداری. 1۵- حج و اربعین یادآور نقش دو زن هستند حج یاد آور نقش زنی به نام هاجر و اربعین یادآور نقش زنی به نام زینب س است. چیزی جز عشق نبود که هاجر و زیبب س را به هروله وا می داشت. این است که رحیم پور ازغدی در مورد زینب س که پیامبر عاشور نام گرفت، می گوید: «زینب س بنیانگذار اربعین بود». 1۶- حضور در «حج تمتع و اربعین» هر دو برای مومن واجب است چه بسیار از مسلمانان هستند که برای حج تمتع مستطیع می شوند؛ اما چون مومن نیستند، از این واجب الهی سر باز می زنند. اما مومن در حج تمتع حضور پیدا می کند.  چون زیارت اربعین و حج هر دو از شعائر الهی هستند و تعظیم شعائر الهی طبق آیه شریفه «وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ= هر کس شعائر الهی را بزرگ بشمارد، این نشانه ی تقوای دل اوست» واجب است، مومن در هر دو حضور می یابد. «زیارت اربعین» نیز، که اوجش حضور در همایش جهانی اربعین است، برای مومن واجب است. امام معصوم ع می فرماید: از نشانه های مومن «زیارت اربعین» است. از این رو، آیت الله بهجت فرمود: می شد بفرمایند زیارت عاشورا یا...نشانه است؛ اما فرمودند زیارت اربعین نشانه مومن است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11292
زمان انتشار: 22 اکتبر 2019
| | | |
جاماندگان راهپیمایی جهانی اربعین

جاماندگان راهپیمایی جهانی اربعین

فیلم

1 - جاماندگان راهپیمایی اربعین- لس آنجلس
2 - جاماندگان راهپیمایی اربعین- سوئد
3 - جاماندگان راهپیمایی اربعین- لندن

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11287
زمان انتشار: 10 اکتبر 2019
| |
غضب در امور الهی، در همه جا جایز نیست

غضب، جلسه 5، 76/01/31

غضب در امور الهی، در همه جا جایز نیست

زمانی که فکر، یک فکر الهی، والا و پاک است و انسان با داشتن این فکر پاک و والا، وقتی چیزی را مخالف این فکر می‌بیند، نباید غضب ‌کند. درست است که صاحب این فکر پاک آدم خوبی است؛ اما دین به ما می‌گوید که اگر مخالفتی با فکر پاک شد، همه جا به غضب نیایید. یعنی بعضی جاها باید خودتان را کنترل کنید.

گفتیم عوامل زیادی در خارج هستند که انسان را تحریک و وادار به غضب می‌کنند. این غضب به خاطر این است که انسان یک چیزی را با امیال، خواسته‌ها و فکر خودش مطابق نمی‌بیند. اما «فکر» که می‌گویم، غیر از امیال و هوسها و خواسته‌ها است. هوسها و خواسته‌ها و امیال، جنبه‌ی فردی دارند و خودخواهی در آن است. ولی فکر، همیشه جنبه ی خودخواهی ندارد. گاهی انسان یک فکر شیطانی، یک فکر مبتنی بر هوس دارد و افکارش هوس‌آلود و فاسد است. مثل یک ظالم، مثل مستکبرین که اگر چیزی را با افکار خود مخالف ببینند به غضب می‌آیند. اما گاهی فکر، یک فکر الهی، والا و پاک است. اما دین به ما می گوید که درمقابل مخالفان همین فکر پاک و درست و الهی نیز، نباید همیشه به غضب در بیاییم. اشتباه افراد هم بیشتر در همین مقطع صورت می‌گیرد. یعنی آدم های خوب، با فکرهای والا و پاک دو گروه می‌شوند. بعضیها عقل چنان بر آنان تسلط دارد که همه جا یا هر جایی که یک فکر پاک را مورد تهدید دیدند، به غضب در نمی‌آیند. نه اینکه تحریک نشوند. غضبشان تحریک می شود. اساسا هر فرد غیور، پاک و الهی و هر آدم خوبی در موقعیت های خاص متأثر و ناراحت می‌شود و سعی می‌کند که آن چیزی که مانع اجرای فکر خوب شده را از سر راه بردارد؛ اما آدم خوبی که عقل را برکارهایش تسلط داده، غضب خود را کنترل می کند و بیجا و در هر شرایطی غضبناک نمی شود. اما در این برداشتن مانع، افراد دو دسته هستند، بعضیها دقیقاً به آنچه که منطبق با رضای خداست عمل می‌کنند. بعضیها غضبشان چنان به آنها غلبه می‌کند که دیگر در آن مرحله رضای خدا را از دست می‌دهند. نمونه اش برخوردهایی است که با ائمه (علیهم‌السلام) شده است و این بزرگواران هرگز بیجا غضبناک نشده اند. ائمه علیهم‌السلام نمونه ی حلم و بردباری هستند حضرت امیر (علیه‌السلام) کسی است که از نظر قوت بدنی، هیچ کس قدرت بدنی او را ندارد. از نظر شجاعت همینطور، از نظر مهارت در شمشیر زدن همینطور؛ اما خلافت را از او غصب کردند. خلافت و امامت بحث فردی نیست. خلافت یک امر الهی است. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را جلوی چشم حضرت تهدید کردند و کتک زدند. تحمل این مسئله آسان نیست. حضرت می‌توانست دست ببرد به شمشیر و آنها را قلع و قمع کند. اگر می‌خواست می توانست از قوت بازو و غضبش استفاده کند؛ اما این کار را نکرد. یعنی به غضب غلبه کرد. درست است که فکر حضرت یک امر پاک و والا و بلکه والاترین امر یعنی امامت و خلافت بود که مورد تهدید قرار گرفته بود؛ اما حضرت راه برخورد را دست بردن به شمشیر نمی‌داند. خود حضرت فرمود، من به خاطر مصلحت اسلام و مصلحت امت اسلام این کار را کردم. در نهج‌البلاغه فرمود، اگر من خوف این را نداشتم که جامعه‌ی اسلامی به نابودی برود و پراکنده شود، از زور و قدرت نظامی استفاده می‌کردم و نمی‌گذاشتم اینطور شود. اما ترسیدم که این آفت، جامعه‌ی اسلامی را تهدید کند و اسلام برای همیشه از بین برود. پس بعضی جاها باید دست به شمشیر برد و سریع برخورد قاطع کرد و بعضی جاها باید جنون به خرج نداد و جلوی غضب را گرفت. خیلی وقتها آن چیزی که ما را به هیجان و غضب می‌آورد، از مقوله اندیشه‌ی پاک و عقیده‌ی پاک نیست؛ بلکه مسئله‌ی شخصی خود ماست. مثلاً فرزندمان در خانه خیلی اذیت می‌کند، بدقلقی می‌کند، همسرمان، یا یک مادرزن، یا مادر شوهری که اذیت می‌کند، یک دوستی داریم که اذیت می‌کند. اینها از مواردی است که نباید در مقابل آنها غضبناک شویم. بین رضایت خدا و کراهت انسان چه رمزی هست؟ توجه به این نکته داشته باشید که خداوند می فرماید: «رِضَایَ فِی کُرْهِک=رضای من در ناراحتی تو است» مطلق است. کراهت‌ها هدیه‌ای است برای افزایش گنجایش روحیه. این کراهتها امتحان و ابتلای الهی هستند. البته کراهت هایی که ما خود، به سمت آنها نمی‌رویم و به طور طبیعی در طول زندگی برای ما پیش می‌آیند. شخص می‌داند که اگر روزه بگیرد، نفسش به کراهت می‌افتد و اذیت می‌شود، اینجاست که خدا را راضی می‌کند. یعنی یک رابطه‌ و رمزی هست بین خود و ناخود. اگر به این رمز توجه شود، دیگر جایی برای استرس، فشار روحی، افسردگی و ... باقی نمی‌ماند. چون شخص در این کراهت، رضای خدا را می‌بیند. گاهی یک نفر خودش عاقل است و برای خودش ریاضت شرعی انتخاب می‌کند، روزه‌های مستحبی، نماز شب، سحرخیزی، ذکر گفتن، کنترل چشم و عبادات شرعیه را به خودش تحمیل می‌کند. چون می‌داند بین خود و ناخود و بین کُره و رضای حق، رمز و رابطه‌ای هست. اگر عرضه نداریم که ریاضت های شرعیه مستحبی انجام دهیم، بهتر است از ناراحتی هایی که در خارج دارد برای ما اتفاق می‌افتد، برای تزکیه خودمان استفاده کنیم. حال که نماز شب نمی‌توانم بخوانم، ولی می‌توانم که لبخند بزنم. عبادت شرعیه نمی‌توانم انجام دهم و روزه نمی‌توانم بگیرم؛ ولی می‌‌توانم مشکل چهار نفر را گوش کنم، می‌توانم دنبال کار دیگران بروم. می‌توانم در خانه عصبانی نشوم. اینها همه مهم است. ائمه علیهم‌السلام و بزرگان نسبت به غضب چه دیدگاهی داشتند؟ حال چند روایت متفاوت از غضب می‌خوانیم. افرادی مثل ائمه علیهم‌السلام که توجه دارند و زیرک هستند، به مقوله‌های ناراحت‌کننده و زمینه‌های غضب به شکلی که افراد عادی نگاه می‌کنند، نگاه نمی‌کنند. امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَا تَجَرَّعْتُ مِنْ جُرْعَةٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ جُرْعَةِ غَیْظٍ لاَ أُكَافِی بِهَا صَاحِبَهَا[1]= جرعه‌اى محبوبتر از جرعه خشمى كه صاحبش را مجازات نكنم، ننوشیدم.» مثل اینکه خشمم را در مقابل طرف مقابل بروز ندهم. یعنی او به خشم، به چشم یک هدیه نگاه می‌کند. به خشم به عنوان یک جرعه‌ای نگاه می کند که می‌نوشد و این جرعه هم حقیقتاً تلخ است؛ ولی در آن شفا است. این کار، منیّت را می‌کشد و به ناخود ما را فشار می‌آورد. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«نِعْمَ اَلْجُرْعَةُ اَلْغَیْظُ لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا فَإِنَّ عَظِیمَ اَلْأَجْرِ لَمِنْ عَظِیمِ اَلْبَلاَءِ وَ مَا أَحَبَّ اَللَّهُ قَوْماً إِلاَّ اِبْتَلاَهُمْ [2]= نیكو جرعه ایست خشم براى كسى كه بر آن صبر كند؛ زیرا پاداش بزرگ در برابر بلاى بزرگ است، و خدا مردمى را كه دوست دارد، گرفتارشان سازد.» «لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا» یعنی انسان وقتی غیظ او را گرفت و دچار غضب شد، بر آن صبر کند. «فَإِنَّ عَظِیمَ الْأَجْرِ لَمِنْ عَظِیمِ الْبَلَاءِ= اجر عظیم، مال بلای عظیم است.» برای توضیحش می‌فرماید: «وَ مَا أَحَبَّ الله قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ= خداوند هیچ گروهی را دوست نداشت، مگر اینکه آنها را مبتلا کرد.» یعنی این ابتلای الهی، هدیه‌ای است که از طرف محبوب برای تو آمده. این دارویی است که دشمنت را می‌کشد. می‌گوید این دارو را بخور تا قوی شوی و به من نزدیک شوی و کریم، غفور، اهل عفو، اهل کرامت و  اهل جود باشی. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:«مِنْ أَحَبِّ اَلسَّبِیلِ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ جُرْعَتَانِ جُرْعَةُ غَیْظٍ تَرُدُّهَا بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةُ مُصِیبَةٍ تَرُدُّهَا بِصَبْرٍ[3]= محبوبترین راه بنده به سوى خداى عزّ و جل نوشیدن دو جرعه است: جرعه‌ی خشمى كه با خویشتن دارى از آن جلوگیرى كنى وجرعه مصیبتى كه با شكیبایى خود،آن را برگردانى.» چند تا نکته اینجا هست. یکی اینکه 1. اگر ادعای سلوک الی الله داری، اگر ادعای کمال مطلق داری که من می‌خواهم به کمال مطلق برسم. حضرت راه را معرفی می‌کند. نکته ظریف دوم این است که جرعه را بعنوان راه معرفی کرده، یعنی عمل با راه مساوی شده است. فرو بردن خشم، یک راه و پیمودن راه است. خیلی بین اینها ظرافت وجود دارد؛ چون «رِضَایَ فِی کُرْهِکَ» یعنی بین کُره و رضا یک وحدت هست. به محض اینکه این رفت، آن رضا حاصل خواهد شد. امام صادق علیه‌السلام فرمود:«مَا مِنْ جُرْعَةٍ یَتَجَرَّعُهَا اَلْعَبْدُ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ جُرْعَةِ غَیْظٍ یَتَجَرَّعُهَا عِنْدَ تَرَدُّدِهَا فِی قَلْبِهِ إِمَّا بِصَبْرٍ وَ إِمَّا بِحِلْمٍ[4]= جرعه‌اى نیست كه بنده بنوشد و نزد خدا خوش‌تر باشد از جرعه خشمى كه آن‌را بنوشد هنگامى كه به وسیله صبر و شكیبائى و یا بردبارى در دلش مى‌چرخد.(مراد از گردش جرعه در دل، هیجانى است كه براى شخص خشمگین دست مى‌دهد كه با خود مى‌اندیشد كه مجازات كنم و یا درگذرم).» روایاتی که پاداش و کیفر فروخوردن خشم را بیان می‌کنند چند روایت تشویقی ـ تنبیهی هم برای فرو خوردن و نخوردن خشم وجود دارد که در این قسمت می‌خوانیم. روایاتی که تا الان خواندیم روایات توصیفی بودند وحقیقت این کار را وصف می‌کردند. 1) امنیت در روز قیامت، پاداش فروخوردن خشم است امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:«مَنْ كَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى إِمْضَائِهِ حَشَا اَللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِیمَاناً یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ[5]= هر كس  خشمى را فرو خورد كه بتواند آن را اعمال كند، خدا در روز قیامت دلش را از ایمنى و ایمان پر كند.» «امن» یعنی در آن روز هول و ترس نیست. در آن روزی که همه می‌ترسند، خداوند قلبش را پر از امن خواهد کرد. البته آن وادی امن و روشنایی را همین جا خدا به او می‌چشاند و در دنیا می‌فهمد. نمی‌خواهد منتظر باشد تا در قیامت ببیند. یک اثری است که از همین جا در شاکله انسان اتفاق افتاده و برداشت می‌کند. ما چیزی نسیه نداریم که بعداً داده شود. اثر عمل ظاهر خواهد شد. وقتی عمل کردی، شاکله ات شکل می‌گیرد و تو قوّت و توانایی خاص خودت را دریافت می‌کنی. اینطور نیست که نسیه بریزند. نسیه بریزند، یعنی فعلاً دستت خالی است، منتظر باش تا قیامت، تا یک چیزی به تو بدهند. ولی انسان بنابر «کُلٌ یَعْمَلُ عَلَی شاکِلَتِه» و بنابر کارهایی که کرده قوت می‌گیرد. اینطور نیست که نفس خالی باشد. نفس پر می‌شود. کاری که کردی، اثرش را خدا در جا به نفست می‌دهد. خیلی اشتباه می‌کنند کسانی که با دیدگاه نسیه با معارف اسلامی برخورد می‌کنند، چون معرفت نفس نمی‌دانند. اگر کسی معرفت نفس بداند و با انسان‌شناسی اسلامی و با معارف اسلامی آشنا باشد، متوجه می‌شود که اصلاً ما چیزی در اسلام به عنوان نسیه نداریم. تمامش نقد است. چه بسا یک مرحله بالاتر از این هم وجود دارد و آن این است که در معاملات نقدی، فاصله زمانی بین انجام کار و پرداخت مزد هست. ولی در تجارت‌هایی که انسان با خداوند تبارک و تعالی دارد و اعمالی که در راه آخرتی انجام می‌دهد، این فاصله هم وجود ندارد. اگر این فاصله وجود داشت که نمی‌گفتند:«نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ=نیت مومن بهتر است ازعملش». یعنی تا تو نیت می‌کنی، تمام شد، گرفتی. هیچ عملی هنوز صادر نشده،اما به محض اینکه نیت آمد، جزا هم آمد. 2) کسب رضایت خدا با فروخوردن خشم امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«مَنْ كَظَمَ غَیْظاً وَ لَوْ شَاءَ أَنْ یُمْضِیَهُ أَمْضَاهُ أَمْلَأَ اَللَّهُ قَلْبَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ رِضَاهُ[6] = هر كس  خشمى را فرو خورد كه بتواند آن را اعمال كند (و از طرف خود انتقام بگیرد)، خدا روز قیامت دلش را از رضاى خود پر كند.» «ولو شاء» را برای چی می‌آورد؟ برای اینکه افراد را تو سری‌خور پرورش ندهد. افراد را ضعیف و ذلیل تربیت نکند. یعنی آنجایی که می‌توانی خشمت را اِعمال بکنی، ولی نکنی. یک موقع است که آدم اصلاً نمی‌تواند خشمش را اِعمال کند. چون می‌ترسد، عرضه ندارد و ... و به حساب آخرت می‌گذارد. مثلا می‌گوید برای رضای خدا ما چیزی نگفتیم. در حالی که تو اصلاً ترس داشتی و عرضه نداشتی خشمت را اعمال کنی. برای رضای خدا نبود. می‌گوید، تو اصلاً تو سری‌خور هستی، نمی‌توانی خشمت را اعمال کنی، نمی‌توانی حرف بزنی، جگرش را نداری، ترس به تو غلبه دارد. «وَ لَوْ شَاءَ أَنْ یُمْضِیَهُ أَمْضَاهُ= اگر می‌خواست امضاء کند، امضایش می‌کرد. امضا یعنی اِعمال کردن. آنجایی که ما ذلیل هستیم و می‌ترسیم، نباید به حساب خدا بگذاریم. این بازی کردن با آخرت است. مثلاً مرجع تقلید است، جگر اعلامیه نوشتن علیه شاه را ندارد؛ امارنگ خدایی به کارش می‌دهد و می‌گوید صلاح نیست. مقلدین هم فکر می‌کنند دارد درست می‌گوید. می‌ترسد و ترسش را به مقلدین هم سرایت می‌دهد. یک موقع ما مسائل را قاطی نکنیم، اینها حوزه‌ی مسائل شخصی و حوزه‌ی مسائل الهی است. آنجایی که مصلحت ایجاب می‌کند که ما کظم غیظ کنیم، باید به خشم مان غلبه کنیم. نتیجه هم این است که خداوند روز قیامت دل او را از رضای خودش پر می‌کند. 3) خاموشی خشم در اثر ترس از خدا علی (علیه‌السلام) یک روش تنبیهی از غضب فرمودند: «مَنْ خَافَ الله لَمْ یُشْفَ غَیْظُهُ[7] = هر کس از خدا بترسد، غیظش را شفا نمی‌دهد.» «شفای غیظ» یعنی، نمی‌گوید انتقام بگیرم و دلم را خنک کنم. اینجا دیگر  خدا نیست. آنجایی که می‌گویی من باید به این آدم یک چیزی بگویم تا دلم خنک شود، دیگر خدا نیست. تو هستی و ناخود تو هست. یا بگویی ۴ تا فحش به او بدهم جگرم حال بیاید. ۴تا بزنم در سرش دلم خنک بشود. اگر خدا هست، این فکرها را رها کن. یک موقعی یک متکبری در یک جایی در مسندی قرار دارد، برای خدا می‌خواهی شاخش را بشکنی، اینجا برو داد بزن، برو اداره را به هم بریز که تکبر نکند و به بندگان خدا ظلم نکند. پشت میز نشسته یک موقعی حق کسی را ضایع نکند. برای این می‌خواهی غیظ بکنی، بکن. عین عبادت هم است. این کار شجاعت هم می‌خواهد، برو بکن. اما خیلی جاها نباید حرفت را بزنی. خیلی زدن در سرت، حالت را گرفتند، به تو برخورده، ناراحت هستی، تکبرت نمی‌گذارد سکوت کنی و می‌خواهی خودت را خالی کنی. این خیلی بد است. حالا که تو را خرد کردند، از این خرد شدن لذت ببر. بگذار یک ذره حالت را بگیرند. بگذار ۴ نفر با تو مخالفت کنند و تحویلت نگیرند، اینها برایت خوب است. روشهای تربیتی این چنینی بوده که ائمه از آنها استفاده می‌کردند. یک موقع حضرت حال بهترین رفیقش را چنان می‌گرفته که حد نداشته. طرف اصلاً از حضرت انتظار نداشته. خانه‌ی حضرت می‌آمده و مثل همیشه انتظار داشته  که حضرت در را باز کند و  بگوید بفرما. یکدفعه حضرت گفته اصلاً او را داخل راه ندهید. این روش تربیتی است. خداوند به بندگانش هم اِعمال می‌کند. مگر به کدام یک از پیامبرانش اِعمال نکرد؟ ماهی حضرت یونس را قورت می‌دهد. چند وقت در دل ماهی می‌ماند. قرآن می‌گوید اگر از مسبّحین نبود، تا قیامت او را در دل ماهی نگه می‌داشتیم. داستان حضرت موسی را بخوانید. خدا چقدر حال موسی را گرفته. این بد نیست که خیلی وقتها ما را تحویل نگیرند. درود خدا بر علمایی که من زندگی کردم با آنها، آنها را دیدم که چقدر این نفس را کوبیدند و ذلیلش کردند و به هیچ وجه چیزی به آنها بر نمی‌خورد. دیده ام شخصیت های بزرگی که واقعاً خودساخته هستند. خیلی وقتها اگر چیزی گفتند که ضایع شدیم، برای خدا حرفی نزنیم. غضب/ دیدگاه ائمه علیهم‌السلام/ پاداش و کیفر غضب ع ل 183 [1] . الکافی , جلد 2 , صفحه 111. [2] . الکافی، حدیث 1791، باب فروخوردن خشم. [3] . تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة , جلد 12 , صفحه 176. [4] . الکافی , جلد 2 , صفحه 111. [5]. الکافی , جلد 2 , صفحه 110. [6] .  الکافی , جلد 2 , صفحه 110. [7] . غرر الحکم و درر الکلم , ج 1 , ص 600. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11284
زمان انتشار: 9 اکتبر 2019
| |
برای رفع همّ و غم این دعای پیامبر (ص) را بخوانید

شادی؛ جلسه31؛ 1398/07/06

برای رفع همّ و غم این دعای پیامبر (ص) را بخوانید

بهتر است انسان با خدا خودمانی حرف بزند. همان طور که پیامبر صلی الله علیه و آله حرف می زد. پس هرگاه بنده ای به غصه و اندوه گرفتار شد، دعای پیامبر را بخواند تا خداوند حزن و غصه را از دل او زدوده و به جای آن مسرّت و شادی به وی عطا نماید.

یکی از عوامل معنوی، «انس با کلام الله» است. من برای تیمن و تبرک دعایی را از وجود مقدس آقا رسول الله صلی الله علیه و آله خدمت شما عرض می‌کنم [1]. حضرت فرمودند: «هیچ بنده ی گرفتار و اندوهگینی نیست، مگر اینکه به خداوند اینگونه عرض می­ کند: «خدایا من بنده تو و فرزند بنده و کنیز تو هستم». این دعا خیلی مجرب است. خیلی‌ها این را تجربه کرده اند و اثر آن را دیده اند که زود جواب می‌گیرند. بهتر است هر کس هم با زبان خودش با خدا صحبت کند و خدا هم این را خیلی دوست دارد که بندگانش با او خودمانی صحبت کنند. «اختیارم به دست توست». این بسیار مهم است که انسان توجه داشته باشد که همه چیزش به دست خداست: «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم». «حکم تو در حق من قطعی است»، یعنی تو هر حکمی کنی همان می‌شود. «قضا و تصمیمت درباره من عادلانه است». هر چه تصمیم بگیری عادلانه است. «و از تو می‌خواهم به هر نامی که خود را به آن خوانده‌ای یا در کتابت نازل کرده‌ای و به هر کدام از بندگانت قرار داده‌ای و در علم غیب نزد خود گذاشته‌ای». در اینجا حضرت خدا را به اسمائش قسم می‌دهد. چون در قرآن فرمودند: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها[2]= خدا را نام های نیکوتر است؛ او را بدانها بخوانید.» خدا را به آن اسم های زیبا بخوانید. گاهی یک مشکلی یا ضعف شدید برایتان پیش می ­آید یا افرادی در حق شما ظلم می‌کنند و احساس تنهایی و ناتوانی به شما دست می‌دهد. در اینجا از اسماء «یا ناصر» به این معنی که خدایا تو یاریم کن، یا «یامعین» خدایا تو معین هستی، استفاده کنید. اینها اسماء خاص هستند. همچنین انسان قبل از اینکه دعا کند، ذکر «یاغفور» بگوید تا کاملاً تخلیه شود و برای اجابت آماده ‌شود. بعد 55 مرتبه «یا مجیب» بگوید.«یا مجیب» یعنی خدایا تو اجابت کن من را. حالا بعد دعایت را بگو با آن آداب خودش. پیامبر صلی الله علیه و آله به ما یاد می­دهد که خدا را به اسمهایش قسم بدهیم. در ادامه، حضرت دعا می­ کند: « قرآن را بهار دلم، نور سینه‌ام، زداینده اندوهم و از بین برنده غمم بگردانی». این نشان می‌دهد که ما باید با قرآن که شراب مؤمن است و انسان را شاد می‌کند، ارتباط داشته باشیم؛ اما ارتباط مؤثر، یعنی وقت بگذاریم تا ادبیات قرآن را خوب یاد بگیریم. اگر هم نمی‌خواهیم وقت بگذاریم ، لااقل از یک کتاب معتبر ترجمه و تفسیرش را که روان است را بخوانیم تا بدانیم چه می‌گوییم یا چه می‌فهمیم. این مسئله بسیار مهم است. قرآن همه چیزش اثرگذار است. یعنی حضورش در جیب، اتومبیل، خانه و حتی لفظش مؤثر است. صوتش که پخش بشود مؤثر است، خواندنش مؤثر است، فهمیدنش بسیار مؤثر است. اگر انسان این را بفهمد خیلی شاد و آرام می­ شود. چگونه دعا کنیم؟ خیلی خودمانی به خدا بگو: خدایا غمگینم، شادم کن، خدا این را خیلی بهتر می‌پسندد. انبیاء اینطور بودند. مثلاً گرسنه‌ای بود، می‌گفت: خدایا گرسنه‌ام. همینطوری به همین سادگی مثل این آیه: «رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ[3]= خدایا! بی تردید من به خیری که تو بر من فرو می فرستی نیازمند». با خدا باید مثل یک بچه که با مادرش حرف می‌زند، حرف بزنیم. در روایت داریم که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله دستش را بالا می‌برد، مثل بچه‌ای بود که به پدر و مادرش التماس می‌کند. اینطور دعا می کرد. ما عادت نکرده ایم با خدا اینطوری حرف بزنیم. متأسفانه هم خودشیفته هستیم و هم متکبر. بلد نیستیم خوب دعا کنیم. خدا این حالت خودمانی بودن و زار زدن را خیلی دوست دارد. چون وقتی زار می‌زنی، در واقع، حقیقت خودت که عین فقر مطلق است را به خدا نشان می‌دهی. علت این که دعا اجابت نمی‌شود، این است که چیزی را پیش خدا می‌بریم. مثلا دیپلم داشتن، دکترا داشتن، مهندس بودن، مقامات، دارایی و توانایی­ها را با خود می بریم، بعد هم به خدا می‌گوییم: حالا یک کمکی به من کن. پیامبران و ائمه اصلا اینطور نبودند. وقتی می‌رفتند نزد خدا، هیچ چیزی نمی‌بردند و کاملاً با دست خالی دعا می کردند. فقر مطلق خود را اظهار می کردند. در تعقیب نماز عصر داریم: «لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا= خدایا من هیچ چیزی ندارم، نه عرضه دارم نفعی به خودم برسانم، نه عرضه دارم ضرری را دفع کنم، نه می‌توانم جلوی مرگم را بگیرم، نه اختیار زندگی‌ام را دارم، هیچ چیزی دست خودم نیست. وقتی آدم اینطوری به درگاه خدا می‌رود، اینجاست که در به رویش باز می‌شود و غیب به کمک انسان می‌آید. آنهایی که گره دارند، هر نوع گره‌ای اعم از جمادی و اقتصادی، گیاهی، حیوانی، مسائل علمی و عقلی و چه مسائل معنوی، علتش این است که تذلل در دعا ندارند. دعا باید با تذلل باشد. بعد ببینید که چقدر زود جواب می‌گیرید. بعضی­ها دائماً منفی‌باف هستند، یعنی فکر می‌کنند که باید دائماً غصه بخورند و در زندگی‌شان مشکلات داشته باشند. همیشه نفوس بد می‌زنند. درحالی که اگر کسی شادی، چشم‌روشنی‌ها، موفقیت ها و پیروزی ها را لایق خودش بداند و اینها را محکم از خدا بخواهد، خدا برایش سعادت و موفقیت می‌آورد. اعتقاد به شانس و اقبال، خلاف سنن و قوانین الهی است ما چیزی به اسم شانس و بخت نداریم. بخت یک خرافه است. افراد خرافی و مشرک قائل به این هستند که یک چیزی ورای اراده و قدرت الهی در زندگی هست. این دروغ است. چنین چیزی اصلاً وجود ندارد. ما اصلاً چنین چیزی نداریم که بگوییم یک کسی بدبخت یا بدشانس یا خوشبخت است. تنها خداست که منشأ همه خیرات و برکات است. بنابراین، بی‌سلیقگی نکنیم و همیشه بهترین ها را از خدا بخواهیم. انسان باید شاکر و صابر باشد به بلای الهی. چون بلای الهی همیشه به نفع انسان داده می‌شود. اگر سرطان، مریضی، طلاق، مرگ‌ومیر و هر چه هست، انسان باید آن بخش نورش را بگیرد. چون بلا هم کفاره گناهان است و هم درجات آخرتی دارد. پس هیچ چیزی به ضرر ما داده نمی‌شود. بلکه همه به نفع ماست. این ما هستیم که فکر می­ کنیم همیشه باید چیزهای سخت را دریافت کنیم. باید از خدا چیزهای خوب بخواهیم. در دعاها نگاه کنید: اهل بیت علیهم السلام می‌گویند: خدایا سختیها و بلاها را از ما برگردان و طول عمر، نشاط، شادی، مال کثیر، دل خوش، چشم‌روشنی و فرزند خوب بده. دائم چیزهای خوب می‌خواهند. این خودش در جذب نعمتها و موفقیتها خیلی به انسان کمک می‌کند. از دیگران شکایت نکن، خودت را تغییر بده در جذب شادی و جذب موفقیت ها این قانون وجود دارد که لازم نیست شما با بیرون از خودت بجنگی. مثلاً بعضیها مشکلات اقتصادی دارند، مشکلات خانوادگی دارند، مشکلات بیرونی دارند، دائم تلاش می کنند که با خود آن مشکل درگیر شوند. در حالی که این ساختار شخصیتی و شاکله انسان است که بیرون را با تو تنظیم می‌کند. پس اگر می‌خواهید بیرون به نفع تو تغییر کند، لازم نیست با بیرون درگیر بشوی و بیرون را عوض کنی. باید خودت را عوض کنی. این مسئله به کرات اتفاق افتاده که مثلا زن می‌گوید: شوهرم خیلی بد است، بداخلاق است، مشروب می‌خورد، می‌زند، معتاد است. می‌گویم: حالا این شوهر تو حاضر است مشاوره بیاید؟ می گوید: نه. اصلاً کسی را قبول ندارد. اصلاً حرف گوش نمی‌کند. پس الان مشکل چطور حل می‌شود؟ با تغییر تو حل می‌شود. گاهی آدم با تغییرات خودش قدرت ایجاد تغییرات روحی فوق‌العاده بی‌نظیری را نسبت به اطرافیان شان پیدا می‌کند. بنابراین، دائم تلاش نکن روی مخ بچه و شوهرت بروی تا آنها یکدفعه عوض شوند. دائم بروی تلفنش را کنترل کنی و جیبش را بگردی یا سوال کنی: کجا بودی؟ کجا رفتی؟ با چه کسی بودی و با چه کسی رفتی؟ اینها مشکلی را حل نمی‌کند. بلکه تنفر طرف را از تو بیشتر می‌کند. تو هر چه مراقبت بیشتری بکنی، منفورتر می‌شوی. باید با تغییر در ساختار خودت، در او تغییر ایجاد کنی. دقت کنید قانون چطوری است. ما باید برای اصلاح دیگران، خودمان را تغییر بدهیم. تو خودت را تغییر بده. بعد می‌بینی که بدون اینکه کاری کرده باشی و حرفی به طرف مقابل زده باشی، این تغییر اتفاق می‌افتد. در مورد جلب رحمت الهی هم همینطور است. این که خدا با تو چطور رفتار می‌کند؟ غیب و ملائکه با تو چطور رفتار می‌کنند؟ ائمه با تو چطور رفتار می‌کنند؟ اینها همه تابع این است که تو چطور روی ساختار شخصیتی خودت کار می‌کنی. اگر تأثیری داشته باشد برای این است که وجود تو تأثیرپذیر است که آن تأثیر را دارد؛ وگرنه هیچ جادوگر، ساحر و دعانویسی نمی‌تواند روی انسان تأثیر بگذارد. اگر خود انسان ساختارش ضدضربه بشود از جایی تاثیری نمی پذیرد. ساختار ضدضربه یعنی تو باید ارتباطت را با غیب بیشتر کنی. کسی که اهل خواندن آیت الکرسی و چهار قل است، او اصلاً آسیب نمی‌بیند. اگر صد تا ساحر هم جمع بشوند. بنابراین، بهترین کار این است که ساختار روحت را عوض کنی. ساختارت را بهشتی و معنوی کنی. اگر ساختارت با غیب و مرکز قدرت عالم هماهنگ بشود، خدا سرباز توست. خودش جنود تو می‌شود. خود خدا یار و جنود توست. ملائکه جنود و سرباز تو می‌شوند. همه چیز در اختیار تو است. معصومین کمک و یار تو می‌شوند. اگر کسی غیب را داشته باشد، یا ساختار شخصیتی‌اش ساختار قدرتمندی باشد، مگر کسی می‌تواند بیاید انسان را غمگین کند؟ یا بیاید آبروی انسان را ببرد؟ یا اینکه بخواهد کسی را سحر کند؟ اینها فقط برای شخصیتهای ضعیف است. در مورد دعا هم همینطور است. در دعایی از امام سجاد علیه السلام آمده که حضرت می فرماید: «و أَقِرَّ عَیْنِی وَ فَرِّحْ قَلْبِی= و چشمم را روشن فرما و دلم را شادى بخش». یکی از اسماء مهم خدا، «رفیق» است. این اسم را زیاد به کار ببرید تا با خدا رفیق شوید و دوست خدا بشوید. این تلاش ماست در راه انس با خداوند و غیب و خانواده آسمانی‌مان که می‌تواند ما را قدرتمند کند. از آن طرف همیشه عشق و محبت بی­نهایت و ثابت به نفع ماست. مشکل چیست که بین ما و خدا، ملائکه و اهل بیت شکرآب می‌شود؟ از کجا شکرآب می‌شود؟ از اینجاست که طرف ما قهر صورت می‌گیرد. هیچ وقت قهر از طرف آنها صورت نمی‌گیرد. ما قهر می‌کنیم. ما بی‌میل می‌شویم، ما بی‌اشتها می‌شویم. دیدنیها، شنیدنی ها، افکار و خیالات و خوردنی های حرام، اینها را می‌خوریم و سیستم به هم می‌ریزد. یعنی سیستم شعوری دارد که آن را از دست می‌دهد. یعنی به جای اینکه با غیب ارتباط بگیرد و بتواند کمک بگیرد و بگوید: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می­ پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم»، سیستم بی‌شعور می‌شود و سراغ آدم ها و چیزهای خرافی و سحر و جادو می‌رود. در حالی که اینها کمکی به او نمی‌کند و عمرش را تلف می‌کند. قرآن می فرماید: «فَزادُوهُمْ رَهَقاً=[4] و جنّیان بر غرور و جهل آنها سخت می‌افزایند». یک تعدادی از آدمها به جنها پناه می‌برند و احمقی خودشان بیشتر می‌شود. چون پناه می‌برند به جایی که نبایند ببرند. بهمین د لیل، حماقت خودشان بیشتر می‌شود. اینکه دعا می کنیم: خدایا دلم را شاد کن، یا امام رضا علیه السلام دلم را شاد کن، یا امام زمان علیه السلام الان غمگینم، به دادم برس و شادم کن. وقتی که موانع شنیدن صدایت را در وجود خودت از بین بردی که صدایت شنیده بشود، آنها هم صدایت را می‌شنوند. حالا کمک می‌خواهی، کمکت می‌کنند. پس عوامل معنوی شادی خیلی مهم است. به شرطی که ما آن روحیات و معنویات را در خودمان تقویت کنیم که زندگی‌مان پر از شادی بشود. قا/217 شادی/ شادی معنوی/ قرآن و دعا [1]. دعای پیامبر اسلام (ص) برای رفع اندوه و غم در زندگی اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ وَ ابْنُ أَمَتِكَ نَاصِیَتِی بِیَدِكَ مَاضٍ فِیَّ حُكْمُكَ عَدْلٌ فِیَّ قَضَاؤُكَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِی كِتَابِكَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ أَنْ تَجْعَلَ الْقُرْآنَ رَبِیعَ قَلْبِی وَ نُورَ صَدْرِی وَ جَلَاءَ حُزْنِی وَ ذَهَابَ هَمِّی  خداوندا من بنده و فرزند بنده تو و فرزند كنیز توام، سرنوشتم بدست تست، فرمانت را مجرى میدارى، و در قضا و قدرت عادلى، ترا قسم بهمه اسماء خودت كه خود را بدانها نامیده‏اى یا آنها را در كتابت نازل كرده یا به یكى از خلق خود تعلیم داده‏اى یا در علم غیب خود مكنون داشته‏اى قرآن را روشنى دل و نور سینه و وسیله بر طرف شدن حزن و از بین رفتن اندوه من قرار ده. [2] . سوره اعراف/ آیه 180. [3] . سوره قصص/ آیه 24. [4] . سوره جن/ آیه 6.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11283
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| |
معجزه اربعین، جمع کردن تمام ادیان و مذاهب با محوریت انسان کامل است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 99؛ 1398/07/11

معجزه اربعین، جمع کردن تمام ادیان و مذاهب با محوریت انسان کامل است

امروز اربعین نماد مقاومت حاضراست. حضور ملیت‌های مختلف در این راهپیمایی عظیم، نشان دهنده جهانی شدن فرهنگ حسینی است. بزرگترین معجزه اربعین، ایجاد یک فضای بین المللی پر از امنیت، آرامش و عشق انسانها به یکدیگر است که در هیچ جایی از کره زمین چنین فضای ایجاد نشده است.

بحثمان در بیانیه گام دوم انقلاب به آثار انقلاب اسلامی رسید. در این جلسه ادامه بحث را می­خوانیم. توجه داشته باشید که ما تا بیانیۀ گام دوم را خوب نفهمیم، نمی‌دانیم که قرار است این انقلاب چگونه در سطح جهان زمینه‌سازی کند. در بیانیۀ گام دوم به دو نکته اشاره شده: ایجاد تمدن نوین اسلامی و زمینه‌سازی برای ظهور آقا امام زمان علیه السلام. سوال این است که تمدن نوین اسلامی بر پایۀ اسلام در سطح جهان چگونه شکل می­ گیرد؟ آنهایی که در فضای اربعینی قرار می‌گیرند، می‌فهمند که انقلاب اسلامی در سطح جهان چه تأثیراتی گذاشته و یک فضای بی‌نظیری که در طول تاریخ بشر سابقه نداشته، ایجاد کرده است. در آن فضای بین‌المللی اربعین، همه به عشق امام حسین علیه السلام از همه ادیان و مذاهب شرکت می کنند. معجزه بسیار بزرگی که اتفاق افتاده و بعضی‌ها خودشان را به نفهمی می­زنند، این است که چطور می‌شود از تمام نقاط جهان، بیش از صد کشور، مردم با دین‌ها و مذاهب مختلف، عاشقانه خودشان را به این فضای راهپیمایی می‌رسانند؟ می آیند تا چه چیزی را پیدا کنند؟ در پاسخ باید گفت که آنها چیزی را تجربه می‌کنند که هیچ وقت در کشورهای خودشان وجود نداشته و آن فضایی است پر از امنیت، آرامش و عشق انسانها به یکدیگر. هیچ کس با کسی دعوا ندارد. همه عاشق هم هستند. همه همدیگر را دوست دارند. اختلافی با هم ندارند. اصلاً چیزی به اسم دین، مذهب، نژاد و زبان در آنجا وجود ندارد. همه برای خدمت به همدیگر سبقت می‌گیرند. آن همه خدمات، خیلی عجیب است. اصلاً دنیا این را نمی‌فهمد. اگر این لو برود که فرهنگ چیست، و پشت صحنه چیست که می‌تواند این صلح جهانی را ایجاد کند، تمام مستکبرین ذلیل و خوار می‌شوند. برای همین است که استکبار نمی‌گذارد اخبار اربعین در تمام دنیا پخش بشود و اگر هم پخش می‌کنند، صحنه‌هایی را از اربعین پخش می‌کنند که حقیقت  اربعین نیست. مثل قمه زدن. در زیارت خطاب به سیدالشهداء می گوییم: «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ مُوسَى كَلِیمِ اللهَ* السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ‏ عِیسَى‏ رُوحِ اللهَ‏= سلام بر تو اى وارث موسى هم­سخن خدا* سلام بر تو اى وارث عیسى روح خدا»، یعنی حسین علیه السلام جای همه عشق مسیحیان به مسیح را پر کرده و جایش را گرفته است. جای همه عشق یهودیان به موسی را پر کرده و جایش را گرفته است. جای همه عشق کسانی که تابع دین حضرت ابراهیم علیه السلام هستند را پر کرده است. امام حسین علیه السلام جای همه عشق به انسانهای بزرگ و انبیاء، را گرفته و جای همه آنها هم هست. برای همین هم می‌تواند این همه عاشق را در یکجا جمع کند. اگر کسی شیفته امام حسین علیه السلام نشود، نمی­ تواند زندگیش را رها کند و از دورترین نقطه کشور یا جهان بیاید برای راه پیمایی اربعین. پس معلوم است یک شخصیتی، یک نورانیتی، یک کانون عشق و عاطفه و محبتی توانسته دل اینها را پر کند که اینها بلند می‌شوند و به عشق او می‌آیند. وقتی هم به حرمش می‌رسند، به قول خودشان انگار به کانون عشق، معنویت، عرفان و نورانیت رسیده اند.  آشنایی جهان با اهل بیت، آماده شدن جهان برای ظهور از آثار انقلاب اسلامی است. پس این که ما الان محتوای بیانیه گام دوم انقلاب را  می‌خوانیم، دقت کنید که معنای سطحی از آن نکنید. ارتقاء شگفت‌آور بینش سیاسی آحاد مردم از آثار انقلاب اسلامی است در ادامه بیانیه دوم حضرت آقا فرمودند: «رابعاً: بینش سیاسی آحاد مردم و نگاه آنان به مسائل بین‌المللی را به گونه‌ی شگفت‌آوری ارتقاء داد». یعنی مردم سطح شعور و بینش سیاسی‌شان بالا رفته است. روستایی‌ترین آدمها که سواد هم ندارند، تحلیل‌های زیبای سیاسی دارند. انقلاب اسلامی این فهم سیاسی را در خودش نگه نداشت و به کشورهای مختلف جهان صادر کرد. چه کسی قبل از انقلاب اسلامی جرأت می‌کرد پرچم آمریکا را زیر پا بگذارد و بلند داد بزند: "مرگ بر آمریکا"؟ اما انقلاب اسلامی کاری کرد که یک میلیون سیاهپوست، کاخ سفید را محاصره کنند و شعار بدهند. انقلاب اسلامی کاری کرد که در لندن پایتخت شیطان، پایتخت کفر، مسیحیان چفیه گردنشان بیندازند و "الله اکبر" و "یاحسین" بگویند. کاری کرد که تمام مردم دنیا بتوانند آمریکا، اروپا، ابرقدرت‌ها، کشورهای مرتجع منطقه و حتی کشورهای خودشان را با شجاعت نقد کنند و عیب‌هایش را پیدا کنند. کاری کرد که کارشناسان، نمایندگان مجلس، بزرگان دشمنان ما و بزرگان علمای وهابی بیایند در تلویزیون خودشان کشورشان را محکوم کنند و ایران را تأیید و حمایت کنند. چه کسی فکر می‌کرد این چنین بینش سیاسی مردم بالا برود! تاریخ زندگی مردم زمان پیغمبر و زمان ائمه را ببینید. هیچ وقت در تاریخ این همه مردم با این بینش سیاسی و بصیرت وجود نداشته است. به همین دلیل است که حضرت امام (ره) فرمود: «ملت ایران از ملت حجاز در عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و از ملت عراق در عهد امیرالمؤمنین علیه السلام بالاتر است». آیات و روایاتی هم که در مورد ایرانیها آمده، به خاطر این است که مردم به این درجه از بصیرت رسیدند. این مسئله خیلی مهم است. آن را دست کم نگیرید.  انقلاب اسلامی حتی به ضد انقلابی‌ها هم آزادی، بصیرت و بینش داد. آنها هم می‌نشینند با آزادی کامل نقد می‌زنند و حرف هایشان را کامل می­ زنند. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: «تحلیل سیاسی و فهم مسائل بین‌المللی در موضوعاتی همچون جنایات غرب، بخصوص آمریکا، مسئله‌ی فلسطین و ظلم تاریخی به ملّت آن، مسئله‌ی جنگ‌افروزی‌ها و رذالتها و دخالتهای قدرتهای قلدر در امور ملّتها و امثال آن را از انحصار طبقه‌ی محدود و عزلت‌‌گزیده‌ای به نام روشنفکر، بیرون آورد؛ این‌گونه، روشنفکری میان عموم مردم در همه‌ی کشور و همه‌ی ساحتهای زندگی جاری شد و مسائلی از این دست، حتّی برای نوجوانان و نونهالان، روشن و قابل فهم گشت». الان بچه 5 یا 10 ساله ما بینش سیاسی دارد. گاهی بینش سیاسی‌اش هم از بسیاری از روشنفکران بالاتر است. در کجای دنیا می‌توانست چنین اتفاقی بیفتد؟ این هم به برکت خون شهدا و انقلاب اسلامی است. انقلاب با  ظرفیتی که ایجاد کرده، دنیا را تصرف خواهد کرد و تمدن نوین اسلامی را در سراسر جهان بنیان می‌گذارد و قطعاً و  حتماً موانع ظهور حضرت را برطرف می‌کند. سنگین کردن کفه‌ی عدالت در تقسیم امکانات عمومی کشور «خامساً؛ کفّه‌ی عدالت را در تقسیم امکانات عمومی کشور سنگین کرد». یعنی انقلاب اسلامی امکاناتی را که قبلاً در اختیار افراد محدودی بود، به اقصی نقاط عالم فرستاد. دبیرستان، مدرسه، سواد، برق، آب، گاز، تلفن، راه، اتومبیل، فرودگاه و همه چیز را بین همه مردم کشور تقسیم کرد. به عنوان مثال، قبلاً پزشک مختص بعضی از شهرها بود. بسیاری از استانها، شهرها و روستاها اصلاً چنین امکانی نداشتند. ولی امروز یک پیشرفت واقعاً شگفت‌آوری را ما در سراسر کشورمان از نظر امکانات و پزشکان متخصص می بینیم. تا جایی که هم اکنون صحبت از توریسم پزشکی مطرح است. یعنی افرادی از سایر کشورها بیایندو  در ایران بیماری خود را درمان کنند. حالا بعضیها می‌گویند: این دزدیها و بی‌عدالتی‌هایی که الان می‌شود، چه می‌شود؟ اینها هست یا نیست؟ بله. اینها هم هست، که زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین هم بوده است. در بخش دیگری از بیانیه ایشان می فرمایند: «نارضایتی این حقیر از کارکرد عدالت در کشور، به دلیل آن است که این ارزش والا باید گوهر بی‌همتایی بر تارک نظام جمهوری اسلامی باشد و هنوز نیست و این نباید به این معنی گرفته شود که برای استقرار عدالت کار انجام نگرفته است». یعنی من آن عدالتی را که دوست دارم باشد، هنوز نیست؛ اما بی‌نظیرترین اتفاقات در توزیع عدالت در بین فقرای جهان در کشور خودمان اتفاق افتاد. بیماریها کاسته شد، فلج اطفال از بین رفت، بسیاری از بیماریها که مردم را می‌کشت، از بین رفت. کارهای خیلی بزرگی صورت گرفت. «واقعیّت آن است که دستاوردهای مبارزه با بی‌عدالتی در این چهار دهه، با هیچ دوره‌ی دیگر گذشته قابل مقایسه نیست. در رژیم طاغوت بیشترین خدمات و درآمدهای کشور در اختیار گروه کوچکی از پایتخت‌نشینان یا همسانان آنان در برخی دیگر از نقاط کشور بود. مردم بیشتر شهرها بویژه مناطق دوردست و روستاها در آخر فهرست و غالباً محروم از نیازهای اوّلیّه‌ی زیرساختی و خدمت‌رسانی بودند. جمهوری اسلامی در شمار موفّق‌ترین حاکمیّتهای جهان در جابه‌جایی خدمت و ثروت از مرکز به همه‌جای کشور، و از مناطق مرفّه‌نشین شهرها به مناطق پایین‌دست آن بوده است». امروز نعمتی در سراسر کشور به نام گاز داریم؛ ولی قدرش را نمی‌دانیم. در هر خانه ای از‌ ایران  به راحتی گاز روشن می شود‌ و اسراف هم می‌کنیم. دو برابر چین گاز مصرف می‌کنیم و هدر می‌دهیم. 17 برابر ژاپن گاز مصرف می‌کنیم. اگر سیستم مان مثل بعضی از کشورها سیستم زغال‌سنگی یا نفتی بود، شاید بهتر قدر این نعمت گاز را می‌دانستیم. نعمت های دیگری هم مثل برق، آب شیرین و خیلی از امکانات دیگر داریم که هم قدر نمی دانیم و هم اسراف می کنیم. «آمار بزرگ راه‌سازی و خانه‌سازی و ایجاد مراکز صنعتی و اصلاح امور کشاورزی و رساندن برق و آب و مراکز درمانی و واحدهای دانشگاهی و سد و نیروگاه و امثال آن به دورترین مناطق کشور، حقیقتاً افتخارآفرین است؛ بی‌شک این همه، نه در تبلیغات نارسای مسئولان انعکاس یافته‌، و نه زبان بدخواهان خارجی و داخلی به آن اعتراف کرده است؛ ولی هست و حسنه‌ای برای مدیران جهادی و بااخلاص نزد خدا و خلق است. البتّه عدالت مورد انتظار در جمهوری اسلامی که مایل است پیرو حکومت علوی شناخته شود، بسی برتر از اینها است و چشم امید برای اجرای آن به شما جوانها است که در ادامه بدان خواهم پرداخت».  افزایش چشمگیر معنویت و اخلاق در فضای عمومی جامعه ما هیچ وقت در کرۀ زمین از اول تاریخ تا به الان، این همه آدمهای معنوی نداشتیم. حتی نه در زمان پیغمبر یا امیرالمؤمنین و نه هیچ منطقه جغرافیایی این همه مؤمن در یک جا جمع نشده بودند، این همه شهید ندادند. شهید یعنی انسانهایی که توانستند برزخ و قیامت و بهشت را طی کنند و به خود خدا برسند: «عند ربهم یرزقون». کدام کشور این طور بوده؟ چه موقع مردم می‌توانستند با این تعداد جمعیت کربلا، سوریه یا مشهد بروند؟ این همه معنویت و انفجار معنویت از کجا آمده؟ «عیار معنویّت و اخلاق را در فضای عمومی جامعه بگونه‌ای چشمگیر افزایش داد. این پدیده‌ی مبارک را رفتار و منش حضرت امام خمینی در طول دوران مبارزه و پس ‌از پیروزی انقلاب، بیش ‌از هر چیز رواج داد؛ آن انسان معنوی و عارف و وارسته از پیرایه‌های مادّی، در رأس کشوری قرار گرفت که مایه‌های ایمان مردمش بسی ریشه‌دار و عمیق بود». اشتباهی که خیلی­ از افراد در فهم مسائل دینی و قضاوت مردم می کنند، در شاخه‌های دین است: حقیقت (اعتقادات)، طریقت (اخلاق) و شریعت (رعایت مسائل شرعی، حلال و حرام و فقه و رساله). زمان شاه هم همین اشتباه را کردند. آمریکا، اروپا، اسرائیل و انگلیس گفتند: همه مردم را لخت کنیم، تعداد مشروب‌فروشی‌ها بیشتر از مساجد شود. همه کاواره‌ای شدند. رستورانی شدند. همه برهنه شدند. فکر می‌کردند مردم اگر الان در فضای غرب‌زدۀ رژیم طاغوت دست از شریعت برداشتند، حقیقت‌شان هم خراب شده. در حالی که حقیقت مردم خراب نبود. این را نفهمیدند.   شما تاریخ معاصر را بخوانید. زندگی‌های مردم را بخوانید. مردم باطن خوبی داشتند. فقط شریعت که همان شاخ و برگ‌ها است، خراب بود که خیلیها می‌گفتند کار ایران تمام شده، اما می‌‌دیدید وقتی محرم و صفر می­شد مردم مشکی می‌پوشند و در مجالس عزاداری می‌نشستند. آنها نمی‌فهمیدند که مردم عمیق‌ترین بخش دین‌شان دست نخورده است. آن چیزی که در آسیب‌ها و تهاجم‌ها معمولاً خیلی دست می‌خورد، شریعت است. درست است بعضی‌ها اعتقاداتشان ضعیف می‌شود، اخلاقشان هم بد می‌شود، اما نوعاً اینطوری نیست. دشمن نمی‌تواند امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا (سلام الله علیها)، و غیب را از مردم بگیرد. اگر مردم شل می‌شوند، بیشتر در بخش شریعت شل می‌شوند. یک ذره لباس‌هایشان آزاد می‌شود. ممکن است بعضی از گناهان را انجام بدهند. ولی آن ریشه سر جای خودش سالم است و این اشتباهی بود که در شناخت مردم ایران کردند. ما الان 80 میلیون آدم داریم که این 80 میلیون شهید هستند، یعنی اگر امام زمان بیاید، ان‌شاءالله به چشم خودتان ببینید، با گوشتان هم بشنوید، شما ببینید از فردایش مردم چه خواهند شد. نه فقط مردم ایران؛ بلکه مردم جهان. وقتی حضرت جبرئیل روی کرۀ زمین ندا دهد که آقا می‌آید و چهار ماه دیگر همه شما او را با چشم می‌بینید. ببینید این چهار ماه چه می شود. از همان لحظه‌ای که آدم می‌شنود، چه می‌شود تا آن چهار ماه. مردم خیلی خوب هستند. ریشه‌هایشان خیلی خوب است. همه عاشق خدا و دین هستند. اخلاقشان خوب است. حالا یک ضعف‌هایی هم دارند. در دنیا هم همینطور است. «هرچند دست تطاول تبلیغات مروّج فساد و بی‌بندوباری در طول دوران پهلوی‌ها به آن ضربه‌های سخت زده و لجنزاری از آلودگی اخلاقی غربی را به درون زندگی مردم متوسّط و بخصوص جوانان کشانده بود.ولی رویکرد دینی و اخلاقی در جمهوری اسلامی، دلهای مستعد و نورانی بویژه جوانان را مجذوب کرد و فضا به سود دین و اخلاق دگرگون شد. مجاهدتهای جوانان در میدانهای سخت از جمله دفاع مقدّس، با ذکر و دعا و روحیه‌ی برادری و ایثار همراه شد و ماجراهای صدر اسلام را زنده و نمایان در برابر چشم همه نهاد».  آقا خودش فرمود: جوانان الان از جوانان دوران جنگ پاکتر و بهتر هستند. یک مَثَل مسلّم است. شما دیده اید جوانان در مدافعین حرم چه کار کردند. ده ها هزار جوان رفتند ثبت‌نام کردند. این همه جوان چطور ساخته شدند. «پدران و مادران و همسران با احساس وظیفه‌ی دینی از عزیزان خود که به جبهه‌های گوناگون جهاد می‌شتافتند، دل کندند و سپس، آنگاه که با پیکر خون‌آلود یا جسم آسیب‌دیده‌ی آنان روبه‌رو شدند، مصیبت را با شکر همراه کردند». من با اینکه خودم در اکثر عملیاتها بودم هیچ وقت ندیدم یک کسی تیر بخورد و آخ بگوید. لذت بود، ذکر بود، شکر بود، یا مهدی بود، یا حسین بود، یا زهرا بود. الان ده ها برابر جوانان ساخته شده اند و با همان روحیه و بهتر در همین دانشگاه ها و مدارس و در همه جای کشور تربیت شدند. «مساجد و فضاهای دینی رونقی بی‌سابقه گرفت. صف نوبت برای اعتکاف از هزاران جوان و استاد و دانشجو و زن و مرد و صف نوبت برای اردوهای جهادی و جهاد سازندگی و بسیج سازندگی از هزاران جوان داوطلب و فداکار آکنده شد. نماز و حج و روزه‌داری و پیاده‌روی زیارت و مراسم گوناگون دینی و انفاقات و صدقات واجب و مستحب در همه‌جا بویژه میان جوانان رونق یافت و تا امروز، روزبه‌روز بیشتر و باکیفیّت‌تر شده است». من کسانی را سراغ دارم که زندگی شان را فروختند فقط برای اسلام، برای امام حسینG، این برای امام زمانG. البته خدا هم به آنها خیر و برکت زیادی در همین دنیا می‌دهد. «و اینها همه در دورانی اتّفاق افتاده که سقوط اخلاقی روزافزون غرب و پیروانش و تبلیغات پُرحجم آنان برای کشاندن مرد و زن به لجنزارهای فساد، اخلاق و معنویّت را در بخشهای عمده‌ی عالم منزوی کرده است؛ و این معجزه‌ای دیگر از انقلاب و نظام اسلامی فعّال و پیشرو است». معنویت هشت سال دفاع مقدس ما به همه جای دنیا صادر شده که الان مردم برای شهادت صف می‌کشند. این اتفاق بزرگ را دست کم نگیریم. اتفاقی که در دنیا افتاده، این است وقتی که رهبر می‌گوید: شما با چشم خودتان نابودی اسرائیل را خواهید دید، یا ما به زودی در قدس نماز می‌خوانیم. بعضیها این را نمی‌فهمند، می‌گویند: آقا کجاست؟ اینها نمی‌فهمند که انقلاب چکار کرده و چه اتفاقاتی افتاده. نمی‌فهمند اگر الان صدای صیحه آسمانی بیاید، در دنیا چطوری لشکر صدها میلیونی امام زمانG به فوریت آماده می‌شوند. بدترین آدمهایی که شما می‌شناسید، وقتی صدای امام زمان G به گوششان بخورد، مثل حُرّ  می آیند. اتفاقی که برای حر افتاد چه بود؟ ما دهها میلیون حر در دنیا داریم که آماده هستند برای این تحول. این تحول حتماً اتفاق خواهد افتاد. قا/219 شرح زیارت جامعه کبیره/ سیاسه العباد/ بیانیه گام دوم/معنویت

صوت

1 - معجزه اربعین، جمع کردن تمام ادیان و مذاهب با محوریت انسان کامل است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11281
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| |
مالک شدن بر قوه ی غضب

غضب جلسه 4، 76/01/24

مالک شدن بر قوه ی غضب

علی علیه‌السلام می‌فرماید:« أَفْضَلُ اَلْمِلْكِ مِلْكُ اَلْغَضَبِ [1]= بهترين مالكيّت، مالك خشم بودن است.» صحبت از دارایی است. اگر از دارایی مادی و اقتصادی بگوییم، قطعاً دارایی‌های معنوی از آن بالاتر هستند.

«أَكْبَرُ اَلْبَلاَءِ فَقْرُ اَلنَّفْسِ= بزرگترین فقر، فقر نفس است.» شدیدترین بلاها، مبتلاترین و بیچاره‌ترین افراد کسی است که دارای فقر روحی است. «روحش فقیر است»، یعنی ممکن است پولدار باشد و ثروت زیاد و تجارت پررونقی داشته باشد، اما روحاً شخص فقیری باشد. من دیده ام آدم‌های خیلی پولدار و ثروتمندی را که از فقر روحی رنج می‌بردند. گاهی انسان نمی‌فهمد که فقیر است. گاهی نمی‌فهمد، آن چیزی که به عنوان ثروت زیاد دارد، دارایی واقعی نیست. دارایی چیزی است که در نفس انسان وجود دارد و انسان با دارایی‌هایش جلو می‌رود. نداشتن که عدم و فقدان است. ما با روح خود، مسیری را تا بی‌نهایت داریم طی می‌کنیم. مسیری از داخل جهنم، با همۀ فشارها، دره‌ها، حیوانات، اژدها، آتش، دشمن‌ و با خیلی از آفاتی که ما را تهدید می‌کند. آنچه که کمک می‌کند تا انسان از داخل جهنم به سلامت رد شود، دارایی‌های انسان است. اگر انسان در دره عمیق یا در چاهی بیفتد، باید یک وسیله ای داشته باشد تا بالا بیاید. مثلاً اگر چنگکی، نردبانی، بازوان و پاهای قوی داشته باشد، طناب داشته باشد، اینها می‌شود دارایی‌های انسان برای اینکه بتواند از این چاه در بیاید. ما متولد و مقیم در جهنم هستیم. «و ان منكم الا واردها = هیچ کس نیست که وارد آن نشود» (سوره مریم/ 71). اما فقط کسانی از آن بیرون می‌آیند که اولاً اهل حرکت هستند و متوجه باشند که در جهنم هستند و بدانند جهنم جای ماندن نیست و باید از آن بیرون بروند و متوجه باشند با بی‌نهایت و ابدیت روبرو هستند و برای یک هدف عالی خلق شده اند. نمی‌ارزد انسان برای کسب داراییهایی که فقط برای این دنیاست، وقت صرف کند؟ چطور برای یک معامله، چند هزار تومانی و چند صدتومانی، می‌نشینیم فکر می‌کنیم و نقشه می‌ریزیم. علی (علیه‌السلام) فرمود:«اَلْفَقْرُ وَ اَلْغِنَى بَعْدَ اَلْعَرْضِ عَلَى اَللَّهِ [2]= فقر و ثروت انسان بعد از اینکه عرضه می‌شود بر خدا روشن می‌شود.» یعنی آنجا معلوم می‌شود چه کسی چه دارایی‌هایی دارد. پس طبق فرمایش حضرت، پرسودترین تجارت ها غلبه بر غضب است. مهمترین دارایی غلبه بر غضب است علی‌ علیه‌السلام محکمترین و بهترین وسیله را غلبه بر غضب بیان می‌کند. وقتی بالاترین و مهمترین دستگیره‌ها و دارایی‌های انسان غلبه بر غضب باشد، قطعاً خود غضب دشمن‌ترین دشمن‌ها می‌شود. برای همین در یک روایت دیگری می‌فرماید:« اَلْغَضَبُ عَدُوٌّ فَلاَ تُمَلِّكْهُ نَفْسَكَ[3]= غضب دشمن است، پس او را صاحب نفس خودت نکن.» معلوم می‌شود، غضب خیلی دشمن عجیبی است که اگر کسی به آن غلبه کرد و صاحبش شد، بهترین وسیله‌ها را به دست آورده است. پس نفست را تحت تملک و دارایی غضب قرار نده. غلبه بر غضب، یک جریان کلی است. در این جریان کلی، در این حرکت و غلبه بر غضب، انسان باید از خیلی از عوامل کمک بگیرد. کسی که اخلاقش خوش است، کسی که صبور است، کسی که قدرت تغافل دارد، قدرت تجاهل دارد، می داند که اینها همه ابزار غلبه بر غضب هستند. مثل کُشتی است، دشمن شما غضب است، می‌خواهی با او کشتی بگیری. در کشتی باید به فنون مختلف وارد باشی، 1 ـ نگذاری حریف تو را زمین بزند، 2 ـ تو باید او را زمین بزنی. پس باید فن بلد باشید. در حدیث دیگر فرمودند:«اَلْغَضَبُ نارٌ مُوْقَدَةٌ، مَنْ کَظَمَهُ اَطْفَأَها، وَ مَنْ اَطْلَقَهُ کانَ اَوَّلُ مُحْتَرِق بِها[4]= غضب آتش برافروخته اى است که هر کس آن را فرو برد، آن آتش را خاموش کرده، و هر کس جلوی آن را رها کند، نخستین کسى است که به آن آتش مى سوزد.» شما موقعی که آتش گرفتید، به طرف کسی نمی‌توانید بروید، چون او هم آتش می‌گیرد. همینطوری هم نمی‌توانید بمانید. چون خودتان می‌سوزید. تنها راهش این است که آن را خاموش کنید. از این رو، موقع غضب نباید با کسی ارتباط برقرار شود. در روایتی که جلسه قبل خواندیم، فرمودند: تواناترین مردم به درست عمل کردن، کسی است که غضب نمی‌کند. اگر می‌خواهی اندیشه‌ات و به تبع آن عملت درست باشد، باید در حین غضب، فکر، تصمیم‌گیری و عمل نکنید. فقط موقع غضب بدانید که شما آتش گرفته اید. هنگام غضب، سکوت بهتر است اگر از شخص عصبانی چیزی را بپرسید، معلوم نیست جواب درستی به شما بدهد. بنابراین، می‌گویند، موقعی که شخص عصبانی است، پیشش نروید و با او حرف نزنید. اشتباه اکثریت ما این است که موقع عصبانیت می‌خواهیم چیزی را به شخص عصبانی تفهیم و ثابت کنیم. این فایده‌ای ندارد. علی علیه‌السلام فرمودند:«اَحْضَرُ النّاسِ جَوابا مَنْ لَمْ یَغْضِبْ[5]= حاضر جواب ترین مردم كسى است كه خشمگین نشود.» حاضر جواب‌ترین مردم، یعنی کسی که می‌تواند به موقع جواب بدهد و درست راهنمایی کند، کسی است که غضب نکند. نکته‌ی مهم این است، کسی که عصبانی است، آتش گرفته و نزدیک شدن به او، یعنی آتش گرفتن خودت. چون آن شعله می‌تواند شما را هم برافروخته کند.  وقتی هر دوی شما غضبناک شدید، به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسید. برای همین در روابط زناشویی می‌گویند که وقتی یکی از طرفین عصبانی است، طرف دوم سکوت کند. تا آن یکی خشمش بخوابد. اگر قرار است حرفی هم زده شود، اصلاحی شود، بماند برای بعد. چرا غضب مانع حاضر جوابی است؟ غضب مانع از این است که انسان درست عمل کند و درست جواب بدهد و درست حرف بزند و حتی درست بشنود. چون آدم موقعی که غضبناک است، حرفها را هم بودار می‌شنود. یعنی حرف را دقیقاً با همان معنایی که دارد نمی‌شنود؛ بلکه یک طور دیگر می‌فهمد. چرا اینطوری است؟ چون کلاً هیجان برای ذهن مضر است و غضب از آن رو مانع حاضر جوابی است که از نوع هیجان است. مثل غم شدید که در غم شدید هم آدم زیاد اشتباه می‌کند. آنجا که غصه و غم به او هجوم می‌آورد، نمی‌تواند روش درستی را انتخاب کند. شادی و ذوق بیش از حد هم انسان را از تعادل خارج می‌کند. در آنجا هم تصمیم درست و حسابی نمی‌تواند بگیرد. خیلیها وقتی ذوق‌زده می‌شوند و رفتارهای سبکسرانه‌ای از آنها سر می‌زند، این گونه رفتارها، حاکی از این است که فرد در این حالتها متعادل نیست. برقراری ارتباط هنگام هیجان، درست نیست یک فرمول کلی در مسئله جواب و ارتباط این است که در مقوله ی ارتباط، به خصوص ارتباط کلامی و آنجایی که بحث تبادل اطلاعات مطرح است، هیجان، مضرترین چیزها است. یکی از این هیجانات، هیجانی است که بر اثر غضب حادث می‌شود. اگر درخواستی هم از کسی دارید، موقعی که او عصبانی است، نمی توانید درخواست تان را مطرح کنید. در حالتهای هیجانی، برقراری ارتباطات موفق نیست. البته خود مسئله هیجان، بحث خیلی مفصلی دارد. برای به دست آوردن خواسته‌ها هم، خودِ این فرمول به ما می‌گوید، اگر خواسته‌ای دارید، آن را به موقع مطرح کنید. چون خواسته همیشه درست نیست، در حالت های هیجانی هم می‌توانید آن را کسب کنید. یعنی قطعاً در حالت هیجان، صواب نیست. صواب برای شخص غصبناک نیست، ولی با ظرافت می‌شود از شخصی که هیجان به او دست داده، یک امر ناصواب را گرفت و حتی یک امر مطابق صواب را گرفت. ولی برای آن شخص در حالت تعادل، صواب نیست. یعنی آن شخص این را صواب نمی‌داند. مثلا شما می‌خواهید برای انجام یک کاری، موافقت بزرگی را جلب کنید. درحالتی که طرف غمگین و غضبناک است نمی‌شود. حالتی که خیلی ذوق‌زده و شاد است و تحت تأثیر است می‌شود. یعنی می شود که ما او را شاد کنیم و در آن حالت شادی، کاری را که می خواهیم انجام دهد را مطرح کنیم. هر چند که ممکن است بعداً که متعادل شد، زیر بار آن نرود. این رشته سر دراز دارد و خیلی مقوله پیچیده و عجیب  و جالبی است که همه‌ی انسانها فطرتاً همۀ اینها را می‌دانند. گاهی خواسته‌ای داری و در موقع غضب می‌توانی این را از شخص مقابلت بگیری. چگونه خواسته را با ایجاد غضب بگیری؟ در این حالت، در شخص مخالف، غضب ایجاد می‌کنی؛ می‌گویی آی چنین شده، چنان شده، چند تا خبر ناگوار و بد به طرف می‌دهی و همین جاست که درست در جهت مخالف خواسته شما، او غضبناک شده و شما می توانید خواسته ات را از او بگیری. علاوه بر حالت غضب، در حالت های تأثر، اندوه و غم، حالت افسردگی یا تأسف هم می توان روی شخص تأثیرگذاشت و با ایجاد هیجان، یک خواسته ی صواب یا ناصواب را از او گرفت. گاهی در حالت عادی همت نداریم کار خوبی انجام دهیم؛ اما وقتی حالت هیجانی در ما ایجاد می شود، تصمیم می گیریم. مثلاً شما می‌خواهید در یک گناهکار حس توبه ایجاد کنید. شاید در حالت عادی دشوار به نظر برسد. اما با ایجاد هیجان مثبت و بینش عمیق در او، روحیه ی او برافروخته و متأثر می‌شود و گناه را کنار می‌گذارد. البته باید دقت کرد که حالتهای هیجانی و برافروختگی، تأثر شدید در راه خیر، یک امر غیر متعادل نیست. زمانی می‌گوییم غیر متعادل است که نسبت به حال خود شخص بسنجیم. می‌گوییم نسبت به حال خود شخص غیر متعادل است، نه نسبت به حقیقت. وگرنه اینکه یک نفر هیجان‌زده شود و گناه را کنار بگذارد، آن هیجان، یعنی کشف واقعیت، و واقعیت هیچ وقت از اعتدال خارج نیست. واقعیت واقعیت است و حقیقت حقیقت است و خروج از اعتدال نیست. درست است نسبت به حال او هیجان و یک امر غیر متعادل به شمار می رود؛ اما او خمود و خاموش و جاهل بوده و گرنه حقیقت همیشه یکی است. روضه همینطور است، تأثری که در روضه‌ها ما داریم، از همین مقوله است. قوی ترین مردم از نظر تسلط بر خود کیست؟ علی (علیه السلام) فرمود:«أَعْظَمُ اَلنَّاسِ سُلْطَاناً عَلَى نَفْسِهِ مَنْ قَمَعَ غَضَبَهُ وَ أَمَاتَ شَهْوَتَهُ[6] = عظیم‌ترین مردم، از لحاظ تسلط بر خود، کسی است که غضبش را سرکوب کرده و شهوتش را میرانده باشد.» در ادامه همان بحث دارایی که فرمود: «أَفْضَلُ المِلْک مِلْکُ الْغَضَبِ» این روایت را می‌خوانیم از امیر المؤمنین (علیه السلام):«رَأْسُ اَلْفَضَائِلِ مِلْكُ اَلْغَضَبِ وَ إِمَاتَةُ اَلشَّهْوَةِ[7] = رأس همه‌ی فضیلت‌ها این است که انسان صاحب غضب خودش شود و شهواتش را بکشد.» دو صفت حیوانی که منشأ گرفتاری های انسان است همه ی گرفتاری هایی که انسان دارد، از دو صفت حیوانی شهوت و غضب است و با غلبه بر آنها، از درکات جهنم، به سمت درجات بهشت می‌رود. اگر کسی غایت و خواسته‌ای دارد، باید هم به شهوتش هم به غضبش غلبه کند. حتی پولدارها، تجار، موفقین سیاسی و خیلی از کسان دیگر هم که متدین نبودند و اگر به درجاتی رسیدند، به خاطر غلبه بر شهوت بوده و از جنگ و جدال بی‌موقع هم پرهیز کردند تا توانستند. حتی اگر کسی هدفش شهوت هم باشد، برای رسیدن به آن شهوات بالاتر باید از شهوات پایین پرهیز کرد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:«أعدى عَدُوٍّ لِلمَرءِ غَضَبُهُ و شَهوَتُهُ، فَمَن مَلَكَهُما عَلَت دَرَجَتُهُ و بَلَغَ غایَتَهُ [8]= دشمن ترین دشمن آدمى، غضب و شهوت اوست، هر کس این دو را صاحب شود، درجه اش عالی می شود و به غایت و خواسته خودش می رسد.» و همچنین فرمودند:«مَنْ غَلَبَ عَلَیْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فِی حَیِّزِ الْبَهَائِمِ[9] = هر کس خشم و شهوت بر او غلبه کند، او در جرگۀ چهارپایان است.» غضب، انسان را از مسیر اهل بیت علیهم‌السلام دور می‌کند امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:« لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَمْلِكْ نَفْسَهُ عِنْدَ غَضَبِهِ[10]= از ما نیست كسى كه هنگام خشم بر خود مسلّط‍‌ نباشد.» معصومین علیهم السلام اینگونه نبودند که با شنیدن یک اعتراض یا مخالفت به هیجان بیایند و عصبانی شوند. معصومین سعه ی صدر داشتند، تحمل مخالفت و تحمل مخالفین را داشتند و زود جوش نمی‌آوردند. کظم غیظ باعث افزایش قدرت روحی می‌شود هر کس طالب قوت روحی و سعه نفس است و می خواهد برای حضور در برزخ، برای ادراک برزخ، برای قدرت داشتن در تصرف در نظام تکوین، و خیلی چیزهای دیگر قوی باشد، باید بتواند این غضبی که به سمت او هجوم می‌آورد را فرو ببرد و نگذارد او را اذیت کند و شعله‌ور شود. از این بالاتر، اگر کسی می‌خواهد به آن درجات برسد، باید کاری کند که غضب با او کاری نداشته باشد. یعنی اگر غضب شلیک شد، او را شعله‌ور نکند. مثل دریایی که وقتی تیر شعله ور در آن می‌افتد، خاموش می‌شود. اینها نیاز به تمرین دارد. حضرت باقر (علیه السلام) می‌فرماید: «لا قُوَّةَ كَرَدِّ الغَضَبِ[11] = هیچ قدرتى مانند جلوگیرى از خشم نیست.» هیچ توانی مثل رد کردن غضب نیست. رد کردن غضب، حرف قشنگی است. مثل اینکه دشمنی به تو حمله کرده و تو جا خالی بدهی تا او رد شود و هیچ تیرش به تو نخورد. قبلاً گفتیم، غضب تیر شعله‌وری است از ناحیه شیطان. وقتی آمد، طوری جا خالی بده که به تو نخورد. فلسفه نزول بلا قبلاً گفتیم که خداوند برای رشد انسان، او را به بلا گرفتار می‌کند. بلا برای این است که انسان بتواند از جهنم خارج شود. شما فکر نکنید که خداوند فقط شما را مریض کرد. بدانید که در عوضش گناهان تان بخشیده شد. بحث این نیست. بحث این است که چه ارتباطی بین مریضی و بلا با خروج از جهنم وجود دارد. کشف این رابطه خیلی مهم است که بدانیم اینها اصلاً چه ربطی به هم دارند. مثلاً یک چیز ما گم شود، یا حرف بدی بشنویم، یا غمی سراغ ما بیاید. مثلا  کسی از ما بمیرد، دشمن داشته باشیم، چه ربطی بین این ها و خروج ما از جهنم هست که خداوند اینها را مایه تزکیه نفس و کفاره برای گناهان ما قرار داده است؟ فلسفه‌ تمام بلاها این است که انسان را از دنیا بکَند و او را وارد برزخ بکند. از جهنم بکَند و علوّ درجه به انسان بدهد. آنهایی که روحشان ضعیف است یا آگاهی ندارند، از هر یک از بلاها و حوادث، منفی‌ترین برداشت‌ها را می‌کنند. اما آنهایی که روحشان قوی است، از همه ی اینها پله‌های ترقی می‌سازند. آن وقت آنهایی که هوشیار بودند مثل انبیاء و اولیاء (علیهم‌السلام) اگر در معرض چیزهایی که نفسشان نمی‌خواست قرار می‌گرفتند، همه ی آنها را به پله‌های ترقی تبدیل می‌کردند. پس توجه داشته باشیم، خیلی از چیزهایی که ما بدمان می‌آید، سازنده است و می‌تواند ما را رشد بدهد. مثل بیماری که هجوم می‌آورد. شخص یا تلف می‌شود و یا در مقابل هجوم این میکروب و بیماری مقاومت می‌کند. اگر شخص مقاومت کرد و دوام آورد، ممکن است تب کند، در رختخواب ممکن است بیفتد، ممکن است داد و فریاد کند. ممکن است تا دَم مرگ برود؛ ولی مقاومت کند و خوب شود. وقتی خوب شد، او در مقابل آن میکروب واکسینه شده است. برای همین حضرت از آن تعبیر به قوت می‌کند. «لاَ قُوَّةَ کَرَدِّ الْغَضَبِ= هیچ قدرتی بالاتر از رد غضب نیست». همۀ ظرافت و هنر اینجاست که وقتی غضب سراغ انسان می‌آید، بتواند قورتش بدهد و هضمش کند. پر اجرترین عمل، فروخوردن خشم است دقت کنید چقدر زیبا معصومین (علیه‌السلام) تعبیر به خوردن خشم کردند. می‌فرماید:«مَا تَجَرَّعَ عَبْدٌ جَرْعَةً أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ جَرْعَةِ غَیْظٍ كَظَمَهَا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ[12]= هیچ نوشیدنى را بنده‌ی خدایى ننوشیده است كه پر اجرتر از فروخوردن خشم براى رضاى خداى بزرگ باشد.» این برای ان است که این بنده   دنبال وجه خداست. «نِعْمَ اَلْجُرْعَةُ اَلْغَیْظُ لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا[13]= چه جرعه‌ی خوبی است غیظ، برای کسی که بتواند بر آن صبر کند.» مطلق مکروهات ما را رشد می‌دهد. آن مکروهاتی که ناخواسته سرمان می‌آید، نه اینکه ما خود را در آن بیندازیم. 5 شدتی که انسان را رشد می‌دهد در روایت گفته شده:«الْمُؤْمِنُ بَیْنَ خَمْسَ شَدَائِدِ= مومن بین پنج شدت است». مؤمن بین «حسود، شیطان، نفس، کافر و منافق» است و با آنها درگیر است. اولین شدت این است که مؤمن دچار مؤمنین حسود است. دردناکترین جرعه‌ها و بلاها این است که انسان گرفتار متدینین و مؤمنین حسود بشود. چون جهنمی است که در قالب مقدس به شما تحمیل می‌شود و انسان دستش بسته است و نمی‌تواند این را به راحتی جراحی کند. نمی‌تواند غده‌های سرطانی حسادت مؤمنین را به راحتی درمان کند. چرا انسان گرفتار مؤمن حسود می‌شود؟ اصلاً چرا خداوند یک چنین چیزی را قرار داده؟ نه اینکه خداوند حسد مؤمن را بپسندد. منظورم این نیست. ما گرفتار هستیم. اولیاء خدا بیشترین گرفتاری را داشتند. مقدس‌ترین افراد با آنها مخالفت می‌کردند. تحمل کردن منافق و کافر خیلی راحت است. حتی تحمل کردنِ شیطان راحت است چون اینها خباثت دارند. شیطان مظهر خباثت است. اگر انسان بو ببرد چیزی که دارد سراغش می‌آید و او را اذیت می‌کند وسوسۀ شیطانی است، خوب با آن مقابله می‌کند. اما تحمل مؤمن حسود خیلی مشکل است. مؤمنی که در اثر بی‌ظرفیتی، آلودگی، کوچکی روح، جهالت و... دردسر درست می‌کند، و تبدیل می‌شود به بلا، حضرت از او تعبیر به شدائد می‌کند. کسی که برای دیگری شدت شود و عاملی برای اذیت کسی شود، خیر نمی‌بیند. انسان به خودش غلبه کند، پا روی خودخواهیها بگذارد، پا روی نفسش بگذارد که تبدیل نشود به عامل اذیت دیگران و این قوت می‌خواهد. گاهی یک نفر مؤمن هم است؛ ولی وجود تو برای نفس او مضر است. حالا او اذیت هم می‌شود، داد هم می‌زند، خیر نبینی هم به تو می‌گوید. به تو می‌گوید از تو خوشم نمی‌آید. نفرینت هم می‌کند. اما این مهم نیست که شما ناراحت نشوید از اینکه او شما را نفرین می‌کند. مهم این است که تو برای روح او مضر نباشی. وجودت برای روح او مضر نباشد. کم کم به این رمز می‌رسیم که چرا وقتی موسی (علیه‌السلام) از خداوند تبارک و تعالی سؤال کرد، رضایت تو در چیست؟ فرمود: «رِضَایَ فِی کُرْهِک= رضایت من در سختی تو است.» در اینکه تو اذیت بشوی، خیلی حرف است، رمز بزرگی در این حدیث هست. بعد، این بحث مهم پیش می‌آید که چه رابطه‌ای بین رضایت خدا و اذیت و آزار انسان و کراهت انسان وجود دارد که انسان موقعی که در فشار و سختی و مکروهات است، مرضی خدا قرار می‌گیرد؟ این نفس انسان است که نفس مرضیه می‌شود. «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً=ای نفس مطمئنه به سوی پروردگارت برگرد د رحالی که هم تو راضی هستی و هم خدا». پس نفس برای اینکه مطمئنه شود باید از چه چیزهایی رد شود؟ از خیلی مکروهات. نفس مطمئنه نفسی است که در اشدّ سختی‌ها قرار گرفته تا به اطمینان رسیده است. پس بلا را خدا نازل می‌کند برای اینکه نفس را به آرامش برساند. برای چه کسی؟ «لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا= برای  کسی که بتواند بر آن بلا صبر کند». کسی که  بتواند این را قورت بدهد. یکی از انبیاء (علیه‌السلام) به خداوند عرض می‌کند: خدایا من می‌خواهم هر چه گناه داشته باشم و هر مسئله‌ای باشد در همین دنیا برطرف شود». خدا می‌گوید: «برو با فلان زن بداخلاق غرغرو ازدواج کن». این یعنی اگر غرغر شنیدی، می‌توانی آن را به عنوان جرعه بنوشی، نه اینکه مقابله به مثل کنی. آن را قورت بده، همان  تو را رشد می‌دهد. از اینجا می‌فهمیم که چرا وقتی شخصی برای دیدن دوستش به در منزل او رفت و در زد، زن دوستش آمد دَم در، یک زن بداخلاق و غرغرو. گفت: چه کسی را می‌خواهی؟ گفت: فلانی را می‌خواهم. با تندی و فحش گفت: فلان فلان شده، نیست، رفته در باغ. و در را بست. این شخص رفت دنبال دوستش دید او روی یک شیر هیزم گذاشته و می‌رود. شیر را به استخدام خودش درآورده است. این شخص می‌ترسد. دوستش می‌گوید: نترس، بیا با تو کاری ندارد. می‌پرسد تو چطور به این جایگاه  رسیدی؟ می‌گوید با تحمل آن زن بداخلاق، من به اینجا رسیدم. پس روی این رمزها فکر کنید که همینها خیلی از مشکلات ما را در سیر و سلوک حل می‌کند. غضب / روایات ع ل 182 [1] . غرر الحکم و درر الکلم , ج 1 , ص 188. [2] . عیون الحکم و المواعظ , ج 1 , ص 27. [3] . غرر الحکم و درر الکلم , ج 1 , ص 72. [4] . شرح غرر، جلد 2، صفحه 47، حدیث 1787. [5] . غررالحكم، ج 2، ص 390، ح 2950. [6] . عیون الحکم و المواعظ , جلد 1 , صفحه 122. [7] . عیون الحکم و المواعظ , جلد 1 , صفحه 263. [8] . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل , جلد 12 , صفحه 12. [9] . غرر الحکم و درر الکلم , جلد 1 , صفحه 636. [10] . تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة , جلد 12 , صفحه 10. [11] .‌ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , ج 75 , ص 162. [12] . تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) , جلد 1 , صفحه 124 [13] . تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) , جلد 2 , صفحه 189. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed