www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11278
زمان انتشار: 6 اکتبر 2019
| |
غضب، آتشی از ناحیه شیطان است

غضب، جلسه 3، 76/01/10

غضب، آتشی از ناحیه شیطان است

در جلسه قبل روایاتی از معصومین درباره خشم با این عناوین خواندیم: 1) غضب، رذیله مادر است؛ 2) غضب باعث هلاکت است؛ 3) خشم، عیب ها را برملا سازد؛ 4) خشم، دل را نابود می‌کند؛ 5) غضب، اول صاحبش را کیفر می‌کند؛ 6) غضب، نشانه‌ی جهالت است؛ 7) خواری و ذلت نتیجه خشم است؛ در ادامه، روایات دیگری را ذکر می‌کنیم.

۸) نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:«الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ= غضب آتشی از ناحیه شیطان است.» «جَمْرَةٌ» یعنی یک توده‌ی آتشین. مثلاً ما می‌گوییم، یک گلوله آتش آمد. جَمْرَةٌ یک حجم و انبوهی از آتش است که شیطان یک دفعه در درون شخص آن را شعله‌ور می‌کند. در این روایت، چند علامت هم برای همین آتشی که شیطان شعله‌ور می‌کند ذکر کرده اند که یکی آنها سرخی چشم است. یعنی چشم سرخ می‌شود و رگهای گردن باد می‌کند. حضرت اینها را فرموده علامت نفوذ شیطان و نفخه‌ی شیطان در انسان است. علی علیه‌السلام می‌فرماید: «الْغَضَبُ نَارُ الْقُلُوبِ= غضب آتش قلبها است.» این چه آتشی است؟ هم آتشی است که شیطان آن را شعله‌ور می‌کند؛چون «جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ» است؛ و هم این آتش باعث سوزاندن خیلی از چیزها می‌شود. همانطور که جلسه قبل گفتیم، اولین کسی که می‌سوزد خود شخص است. روایتی هم خواندیم که عقوبت غضب از خود شخص شروع می‌شود و غضب کلید هر شری است. یعنی وقتی شروع شود، خیلی چیزها را می‌سوزاند. خیلی بنیادها از بین می‌رود و خیلی از پایه‌ها نابود می‌شود. علی (علیه‌السلام) فرمود:«الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ كَظَمَهُ أَطْفَأَهَا وَ مَنْ أَطْلَقَهُ كَانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا[1]= غضب، آتشى است فروزنده. آن كه آن را فرو نشاند، آن آتش را خاموش كرده است و آن كه آن را رها كند، خود او اولین كسى است كه در شعله‌اش خواهد سوخت.» اصلا نباید بگذاریم غضب تحریک شود نکته مهم و اساسی این است که خود غضب، جدای از اینکه شعله‌ور بشود یا نشود و جدای از اینکه ظهور پیدا بکند یا نکند، یک صورت برزخی بدی دارد که  فقط تحریک غضب، خودش یک مسئله است. یعنی در این مورد چند بحث است، یکی اینکه غضب، وقتی ظاهر شد، چطور می‌شود آن را کنترل کرد؟ یا اصلاًوقتی ظاهر می‌شود، چه اثرات مخربی دارد؟ اما یک بحث قویتر و ارزشی‌تر این است که کاری کنیم که اصلاً این تحریک صورت نگیرد. یعنی این دریا اصلاً متلاطم نشود و به هم نخورد. یک سری فرمول‌هایی وجود دارد که اگر به آن عمل شود، به راحتی به غلیان نمی‌آید. کظم غیظ هم زمانی است که این به غلیان آمده و می‌خواهد سر بیاید و شما با قدرتِ کظم تان، آن را فرو می‌نشاند. از همه ارزشی‌تر این است که ما چه بکنیم که غضب  به غلیان نیاید تا احتیاجی به کظم آن نداشته باشیم. «کانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا» در مورد این سوزش از دو زاویه می‌شود صحبت کرد. یکی اینکه واقعاً خود شخصی که غضبناک است، بیشتر از هر کس دیگری در همین جا آسیب می‌بیند، آسیب‌های بدنی، آسیب‌های روحی. دیگر اینکه تمثل برزخی دارد؛ یعنی در باطن قضیه، سوختن و شعله‌ای در برزخ شعله‌ور می‌شود و خود شخص می‌سوزد. هر دوی این نظر درست است. فقط باید دقت کنیم که سوختن را فقط اینجایی تعبیر نکنیم. 9) غضب، منطق و فهم را تغییر می‌دهد حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند:«شِدَّةُ الغَضَبِ تُغَیِّرُالمَنطِقَ، وتَقطَعُ مادَّةَ الحُجَّةِ، وتُفَرِّقُ الفَهمَ[2]= شدّت خشم، نحوه سخن گفتن را تغییر مى دهد و ریشه برهان و دلیل را قطع مى كند و فهم را از هم مى گسلد.» وقتی انسان در اثر خشم، تغییر منطق پیدا کرد، براساس این منطق جدید و در حال غضب، بناهای دیگری را ایجاد می‌کند و یکسری از بنیان‌ها را از بین می‌برد و خیلی مقیاس‌ها و معیارها تغییر می‌کند. بعداً که می‌خواهد اصلاح کند، می‌بیند که خیلی مشکلات دارد. غضب دقیقاً مثل یک انفجار است. شما با یک انفجار یک بنا را نابود می‌کنید. ولی بعد که می‌خواهید آن را بسازید، خیلی طول می‌کشد. 10) غضب، لشکر بزرگ شیطان است حضرت علی (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه خطبه 69 طی نامه‌ای که به حارث همدانی می‌نویسد می‌فرماید:«وَ مِنْ کتاب لَهُ (علیه السلام) إِلَی الْحَارِثِ الْهَمْدَانِیِّ وَ احْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِیمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِیسَ = از غضب بپرهیز که لشکر بزرگی از لشگریان  شیطان است.» 11) شروع غضب، دیوانگی و پایان آن پشیمانی است یکی از آسیب‌های غضب را حضرت علی (علیه‌السلام) اینگونه می‌فرمایند:«إیّاك و الغَضَبَ، فَأوَّلُهُ جُنونٌ وآخِرُهُ نَدَمٌ[3] = زنهار از خشم؛ زیرا آغاز آن دیوانگی و انجامش پشیمانى است.» خودِ این احساس پشیمانی اذیت کننده است. این سرزنش دائمی که انسان به خودش می‌کند که چرا من این کار را کردم و چرا من ...؛ سوزاننده است. «إِیّاکَ وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَمٌ= از غضب بپرهیز که اولش جنون است و آخرش پشیمانی. جنون است، چون «تُغَیِّرُ الْمَنْطِقَ= منطق را تغییر می‌دهد». «وَ تَقْطَعُ مَادَّةَ الْحُجَّةِ= در کارش استدلال ندارد». انسان در موقع غضب، زیر بار هیچ استدلالی نمی‌رود. همه‌ی استدلال‌ها، منطق‌ها و حرف‌های حسابی، موقع عصبانیت کنار می‌رود. انسان می‌شود یک آدم سراپا بی‌منطق. تمام باورها، تمام آداب، حتی تمام عقائدش کنار می‌رود. غضب نمی‌گذارد شما درست فکر کنید. حضرت از همه این تغییر منطق و خراب شدن استدلال و تفرق فهم، تعبیر به جنون و دیوانگی کردند که آخرش هم پشیمانی به دنبال دارد. در جای دیگر می‌فرماید:«اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ اَلْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا یَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمٌ[4]= تندخویى گونه‌اى از دیوانگى است؛ چرا كه تندخو پشیمان شود و اگر پشیمان نشد، دیوانگى او استوار بود.» می‌فرماید اگر کار عاقلانه‌ای بود، در کارهای عاقلانه انسان پشیمانی ندارد. چون درست عمل کرده و بر طبق آنچه که باید عمل بکند عمل کرده. پس حالا که بعد از عصبانیت پشیمان می‌شود و ناراحت است، نشان می‌دهد که از اول جنونی به او عارض شده و عقلش زائل شده. «فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمُ» اگر پشیمان نشود معلوم می‌شود که جنونش دائمی است که پشیمان نمی‌شود. ۱۲) چه کسی قادر است صحیح‌تر عمل کند؟ کسی که غضب نمی‌کند، قادر به انجام کارها به نحو احسن و صحیح است. چون مبنای کارهایش هیجانات روحی نیست. علی علیه‌السلام فرمود:«أقدَرُ الناسِ علَى الصَّوابِ مَن لَم یَغضَبْ [5]= قادرترین مردم بر کار درست، کسی است که غضب نمی‌کند.» کسی می‌تواند بهتر تصمیم بگیرد و بهتر عمل کند که غضب نکند. الان تعداد زیادی از افراد بر اثر این هیجانات، عصبانیت‌ها، ارتباط‌ با همسر را به هم زده اند. طلاق‌هایی که صورت می‌گیرد. فرار جوان ها از خانه. اکثر قریب به اتفاق شان بعد از فرار پشیمان می‌شوند؛ اما غرورشان اجازه نمی‌دهد که برگردند و معذرت خواهی کنند. چقدر به فساد و خودکشی و انحراف کشیده می‌شوند. ۱۳) مرز بین غضب ممدوح و غضب مذموم گاهی غضب، غضب الهی است و از شأن عالی ما تراوش می‌کند که به آن غضب ممدوح گفته می‌شود و آن بحث جداست و ما کاری به آن نداریم. غضب مذموم همین موضوع بحث ماست که جنبه های منفی غضب را در بر می‌گیرد. مرز بین این دو غضب، این است که ما با بحث غضب گول نخوریم. آنجایی که باید غضب مان را ظهور بدهیم، ظهور ندهیم؛ به تصور اینکه غضب بد است. خود این یک رذیله است که خیلی از بزرگان گرفتار همین هم می‌شوند. یعنی به اسم سعه صدر و به اسم اخلاق خوش، مسامحه‌کاری‌های کلانی می‌کنند که آسیبش به کل امت اسلامی می‌رسد. بزرگان ما راجع همین بحث اخلاق اسلامی کتابهایی نوشته اند، مثل جامع‌السعادات، معراج‌السعاده، اینها همان اخلاق ارسطویی را به عنوان حد وسط معرفی کردند که هر چیزی یک تعادلی دارد، یک حد افراط دارد و یک حد تفریط. افراط در قوه غض بیماری بی باکی و نترسی را به بار می آورد. اعتدال در قوه غضب، ملکه شجاعت را ایجاد می کند. تفریط در غضب هم صفت جبن به معنی ترس را در وجود انسان ایجاد می کند. یعنی آنجایی که انسان باید غضب کند و نکند، نشانه ی ترسو بودن اوست. خیلی وقتها ما به خاطر همین عدم شناخت ما از غضب، یا اینکه زور ما به خود ما نمی‌رسد، یا ترسها و بزدلی‌های زیاد، آنجایی که باید غضب را ظهور بدهیم، نمی‌دهیم و می‌افتیم به دامن  ترس و مشکلات آن چنانی که در پی دارد. . اگر ما سر یک موضوع الهی، غضب بکنیم، یعنی غضب ما ممدوح و الهی باشد، نشانه ی شجاعت ماست. زیرا در غضب الهی پشیمانی معنی ندارد. مگر اینکه ما ضعیف باشیم و پشیمان شویم. امام (سلام‌الله‌علیه) فرمود: یک عده‌ای می‌آیند بعداً ما را محاکمه خواهند که چرا جنگ کردید؟ همان موقع فرمود که ما از جنگ پشیمان نیستیم. خیلیها نوشتند، خیلیها گفتند که جنگ کار اشتباهی بود. امام خودش را باور دارد، کارش را هم باور دارد. مصدا آیه شریفه«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ» است. یعنی موقعی که شمشیر می‌زند، چون برای خدا می‌زند و روی غضب و بی‌منطقی نیست، پشیمانی هم برایش ندارد. برای اینکه کسی که غضب الهی می‌کند، همه مقدمات لازم راطی کرده است. در واقع اصلاً غضب یعنی تمام مراحل «حلم، صبر، نصیحت، بردباری، فرصت دادن به طرف برای اصلاح» و همه کارها را گذرانده، بعد رفته سراغ تیغ جراحی و مداوای با تیغ و شمشیر. چنین کسی پشیمانی ندارد. در بحث امر به معروف و نهی از منکر گفتم، در همان شمشیر زدن هم عشق هست. یعنی عشق به همان کسی که دارد با شمشیر کشته می‌شود. مثل غضب پدر و مادر نسبت به فرزند که داد می‌زنند و بچه را دعوا می‌کنند؛ ولی تمامش محبت است. بچه این محبت را نمی‌فهمد و فقط آن صورت را می‌بیند. ۱۴) چرا موقع عصبانیت، باید اقدام به هیچ کاری نکنیم؟ سفارش شده، موقعی که عصبانی هستید، اقدام به کاری نکنید و تصمیمی نگیرید. چرا چنین سفارشی می‌کنند؟ پاسخ آن را امیرالمؤمنین علیه‌السلام اینگونه فرموده اند:«الغَضَبُ یُفسِدُ الألبابَ وَیُبعِدُ مِنَ الصَّوابِ = خشم، عقل ها را فاسد و از راه درست، دور مى‌كند.» بنابراین، در اینگونه موارد فرموده اند، موقعی که عصبانی هستید، چند کار را انجام ندهید، یکی تنبیه نکنید، یکی هم که تصمیم نگیرید. چون در هر دوی آن افراط و دروغ وجود خواهد داشت. زیرا در آن تعادل نیست. رضای خدا نیست. ۱۵) تأثیر غضب در حوزه‌ی اندیشه و تعقل غضب در حوزه‌ی اندیشه و تعقل نیز تأثیرات منفی دارد و نمی‌گذارد که انسان درست اندیشه کند. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«مَن لَم یَملِكْ غَضَبَهُ لَم یَملِكْ عَقلَهُ[6] = هر كس  مالك خشم خویش نباشد، مالك خِرد خویش نخواهد بود.» یعنی اساساً غضب، نقطه مقابلِ کار درست است. از حضرت امام حسن (علیه‌السلام) در مورد عقل سؤال کردند، عقل چیست؟ حضرت فرمود: «التَّجَرُّعُ لِلغُصَّةِ حَتّى تَنالَ الفُرصَةَ[7]= جام اندوه را جرعه جرعه نوشیدن تا به دست آمدن فرصت.» یعنی زود جوش نیاورد. مثل مجاهدین عزیزی که زمان رژیم گذشته جرعه جرعه غم غربت و تسلط این رژیم منحوس را تحمل کردند. با مبارزات شان، با زندان رفتن‌هایشان تا فرصت رسید و انقلاب شد. گاهی شخص خیلی بزدل و ترسو است، تا مشکلی پیش می‌آید، قیچی می‌اندازد و می‌گوید خودم را راحت کنم. می گوید: اصلاً خر ما از کره‌گی دُم نداشت. چنین آدمی به محض این که با چند تا مشکل روبرو می‌شود، به هم می‌ریزد. ولی یکی هست، می‌داند که اینجا مشکل است، می‌داند که دردسر زیاد است. اما آنقدر تحمل می‌کند. بنابر مصلحت تا فرصت انجام کار برسد. ۱۶) غضب، قابل درمان است من دیده ام افرادی را که در حد جنون عصبانی می‌شدند و انگشت‌نما شده بودند. ولی با مطالعه و به مرور زمان، چنان به خودشان غلبه کردند که از صبورترین و حلیم‌ترین افراد زمان خودشان شدند. توانستند کار کنند، با آگاهی و علم و عمل به آنچه که خواندند توانستند خودشان را تغییر بدهند. برای درمان، مقدمات غضب را باید حذف و ریشه کن کرد. هر چیزی که انسان را تحریک و وادار به خشم می‌کند، باید کنار گذاشته شود. حضرت مسیح (علیه‌السلام) خیلی زیبا فرمود: در آب رونده خیس شونده است. این مقدمات غضب خیلی وقتها در ارتباط های ما هست. ما باید نوع ارتباط هایمان را طوری تنظیم بکنیم که مقدمات غضب ایجاد نشود. بهترین راه این است که رابطه‌ات را با آن چیزی که برای ما  غضب ایجاد می‌کند قطع بکنیم. این فرار نیست. این منطقی‌ترین کار است. چون داری از جهنم فرار می‌کنی. باید مصداق این آیه شویم: «الذینَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً= کسانی که هنگامی که با نادان مواجه شدند، می گویند سلام. این یعنی خداحافظ شما. ما رفتیم. ول می‌کند و می رود. در حقیقت می گوید: من می‌دانم این ارتباط جهنم‌زاست، پس خداحافظ. غضب/ روایات/ تأثیر غضب بر تعقل ع ل 181   [1] . محمدتقى فلسفى، الحدیث، ج 1، ص 143؛ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، شرح آقاجمال خوانسارى، ج 2، ص 47، ش 1787. [2] . بحار الأنوار : 71/428/78. [3] . غرر الحكم : 2635. [4] . نهج البلاغه، حکمت 247. [5] . غرر الحكم : 3047. [6] . الكافی : 2/305/13. [7] . معانی الأخبار : 240/1. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11273
زمان انتشار: 2 ژوئن 2020
| |
تا مقصدتان اباعبدالله است در راهتان شک نکنید

تا مقصدتان اباعبدالله است در راهتان شک نکنید

یک نفر بود می گفت: اربعین قیامت است، ازدحام است، نمی شود زیارت بکنی...!! و من با خود فکر می کردم ، کسانی که قیامت به سمت حسین (علیه السلام) می روند بی گمان اهل بهشتند، 
اگر قیامت هم به ما اجازه بدهند به سمت حسین (علیه السلام) حرکت کنیم بهشت را حسینیه می کنیم.
کاش قیامت مان اربعین باشد و اربعین مان قیامت

یک نفر بود می گفت: اربعین را به یک پیاده روی زنانه تبدیل نکنید، شکوه اربعین به یک حرکت مردانه است! و من با خود فکر می کردم، حرکت اربعین به دست زنانی جاری شد که مردانه حرکت کردند و مردانه شکوه حسین را در دل اربعین برافراشتند . اربعین حرکت انسان به سمت انسان است فارغ از جنسیت و سن و رنگ و... یک نفر بود می گفت: اربعین همین جاست اربعین در خانه های فقراست بروید آنجا موکب بزنید! و من با خود فکر می کردم، فقرا خانه هایشان را به عشق حسین رها می کنند و می روند کربلا تا پرچم اربعین را به پا کنند چگونه اربعین در خانه های فقراست؟ یک نفر می گفت: اسرای کربلا با اسب به کربلا بازگشتند پیاده نروید ، عصر تکنولوژی ست! و من با خود فکر می کردم، یا از کربلا پیاده می روی تا حسین (علیه السلام) را در کوفه و شام زنده کنی، یا باید پیاده به کربلا برگردی تا حسین (علیه السلام) را درقلبت زنده کنی ،با این پیاده رفتن هاست که گستره حسین (علیه السلام) قدم قدم عالم را فرامی گیرد، برای ما که سوار دنیا شده ایم و از حسین (علیه السلام) فاصله گرفته ایم لازم است تا پیاده شویم و قدم به قدم به اصل خویش باز گردیم. عشق حسین قلب ها را آرام فتح می کند یک نفر می گفت: عراق یک روز دشمن ما بود نروید خون شهیدان پایمال نشود! و من با خود فکر می کنم، خون کدام شهید پایمال می شود؟! همان که پشت لباسش می نوشت اللهم رزقنا کربلا؟ ما را به عراق چه کار؟ ما در این خاک یک عزیز دردانه گذاشته ایم و به عشق او پا و دست و سر می دهیم و می رویم تا جگر گوشه مان را ببینیم . یک نفر بود می گفت: عراق یک کشور در حال جنگ است و ضعیف است و این هزینه ها برای یک کشور جنگ زده روا نیست... من با خود فکر می کنم، چه کسی این کشور جنگ زده را مجبور می کند هزینه کند ؟ عراق از اربعین قدرت می گیرد، عراق با نیروی حسین است که هرسال قوی تر می درخشد، عراقی ها فهمیده اند حسین(علیه السلام) یک قدمشان را هزار قدم جبران می کند . حسین(علیه السلام)زیر دِین هیچ کس نمی ماند یک نفر می گفت: پیاده روی اربعین را حکومتی ها ساختند... و من با خود فکر می کنم، زینب (سلام الله علیها) به کدام حکومت متصل بود که از شام تا کربلا را پیاده آمد؟! جابر بن عبدالله انصاری اهل کدام حکومت بود که پیرمرد مجبور بود پیاده به سمت حسین بشتابد؟! علمای بزرگ شیعه، مردانی که اسمشان کافیست برای استناد، وابسته به کدام حکومت بودند که راه می افتادند پیاده، شبانه، از نخلستان ها پنهانی خود را به حسین (علیه السلام) می رساندند؟! راست می گویند اربعین یک حرکت حکومتی ست و آن هم حکومت حسین (علیه السلام) است که زن و مرد و پیر و جوان را از سرتاسر دنیا جمع می کند و به کربلا می رساند. خیلی ها خیلی چیز ها می گویند ... بگذار بگویند این ها یا نمک گیر  نشده اند، یا اهل نمک خوردن و نمک دان شکستن هستند ... تا مقصدتان اباعبدالله است در راهتان شک نکنید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11272
زمان انتشار: 5 اکتبر 2019
| |
اراده خدا از طریق امام (ع)، اعمال می شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 34، 81/02/07

اراده خدا از طریق امام (ع)، اعمال می شود

روی کره ی زمین، در آسمانها، برزخ و ماورای برزخ، قیامت و بعد از قیامت، هر اتفاقی قرار است بیفتد، از طریق معصوم (علیه السلام) می افتد و چیزی خارج از اراده او نیست؛ چون تمام اراده خدا به او واگذار شده است. نمی شود یک جا امام چیزی را بخواهد و خداوند نخواهد؛ یا خداوند چیزی را بخواهد و امام نخواهد.
 

ما در ملاقات ها و زیارت ها، مستقیماً از اهل بیت (علیهم السلام) حاجت هایمان را می خواهیم. به ایشان نمی گوییم: شما از خداوند این حاجت ما را بخواهید؛ بلکه می گوییم: شما خودتان به ما عطا کنید. در زیارت رجبیه نیز این طور می خوانیم: «أَنَا سَائِلُكُمْ وَ آمِلُكُمْ فِیمَا إِلَیْكُمُ التَّفْوِیضُ وَ عَلَیْكُمُ التَّعْوِیضُ فَبِكُمْ یُجْبَرُ الْمَهِیضُ وَ یُشْفَى الْمَرِیضُ وَ مَا تَزْدَادُ الْأَرْحَامُ وَ مَا تَغِیضُ = من خواهنده و آرزومند شمایم، در آنچه اختیار و تغییرش به دست شماست. تنها به وسیله شما شکستگی جبران شود و بیمار درمان پذیرد و آنچه را رَحِم ها بیفزایند و کم کنند، انجام پذیرد.»  همچنین در زیارت مطلقه امام حسین (علیه السلام) داریم: « إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِكُمْ = خواست پروردگار در اندازه گیری هاى امورش، به سوى شما فرود می آید و از خانه هاى شما صادر می گردد.»  در بحث «ولایت» گفتیم: اساساً امام، همان خداست که در قالب یک انسان تجلی پیدا کرده است. امور همه عوالم، در دست امام است. «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ = در این شب، فرشتگان و روح که فرشته ای بالاتر از جبرائیل است، به اذن خدا بر مقام ولایت نبی و امام عصر (علیه السّلام)، از هر فرمان و دستور الهی نازل می‌شوند و سرنوشت و مقدرات خلق را نازل می‌گردانند.» خداوند در قرآن کریم گزارش می دهد: در شب قدر، تقدیرات یک سالة کل عالم توسط امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تصویب و امضاء می شود. حتی این که شب نوزدهم یا شب بیست و یکم یا شب بیست و سوم شب قدر باشد، باز به خود امام که قطب عالم است مربوط می شود. یعنی تمام عالم بر اساس او و همه چیز به دست حضرت حجّت (ارواحنا فداه) می باشد.  توسل به دعای اولیاءالله، از مصادیق وسیله می باشد خداوند در قرآن کریم فرموده: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ = ای اهل ایمان! از خدا بترسید و به سوی او وسیله جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.» هر وقت می خواهیم نزد خداوند برویم و با او ارتباط برقرار کنیم، باید با وسیله این ارتباط را برقرار کنیم. سه مورد از مصادیق اصلی وسیله، ایمان و عمل صالح و توسل به خود اهل بیت (علیهم السلام) و اولیای خدا و توسل به دعای ایشان می باشد. آمرزش گناهان، در دست اهل بیت (علیهم السلام) است و آنها باید دعا کنند تا گناهان ما آمرزیده شود. آیه 64 سوره نساء، یک مثال  قرآنی راجع به این موضوع می باشد که در این آیه آمده: « وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا = ما رسولی نفرستادیم مگر بر این مقصود که خلق به امر خدا، اطاعت او کنند. اگر هنگامی که آنان (گروه منافق) بر خود ستم کردند، به تو رجوع می‌کردند و از کردار خود به خدا توبه نموده و تو هم برای آنها استغفار می‌کردی و از خدا آمرزش می‌خواستی، در این حال، البته خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»  مثال دیگر قرآنی، سوره ی یوسف است. فرزندان یعقوب (علیه السلام) بعد از ظلم و جنایتی که در حق حضرت یوسف (علیه السلام) کردند، پیش حضرت یعقوب (علیه السلام) برگشتند. قرآن می گوید: آنها مستقیم استغفار نکردند و نگفتند: خدایا ما را ببخش! از ظلمی که در حقّ یوسف و پدرمان کردیم، توبه می کنیم؛ بلکه نزد پدرشان آمدند و گفتند: « قَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِینَ  = ای پدر! بر تقصیرات مان از خدا آمرزش طلب که ما خطای بزرگی مرتکب شده‌ایم.» اینقدر حضرت یعقوب کریم بوده و روح عالی داشته که آنها نمی گویند: پدر ما را ببخش! می دانستند او آنها را بخشیده است. حضرت یوسف (علیه السلام) نیز با اینکه اذیت شده و زجر کشیده، به برادرانش که می رسد، آنها را شرمنده و خجالت زده نمی کند و گذشته را به رخ آنها نمی کشد؛ بلکه می گوید: شیطان بین من و شما فاصله انداخت.  پس شرک نیست و قرآن نیز تأیید می کند که ما می توانیم به امامزاده ها و اولیای خدا که آبرویشان بیشتر از ماست، بگوییم برای ما دعا و استغفار کنند. حضرت یعقوب (علیه السلام) نیز این کار را شرک ندانست؛ بلکه فرمود: «قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ = به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش می‌طلبم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.» ایشان می خواهد بیشترین قدرت و اثر را از زمان ببرد. برای همین آن موقع دست به دعا بر نمی دارد؛ بلکه شب جمعه برایشان طلب استغفار می کند. «سوگند به غیر خداوند، بزرگداشت زاد روز اولیای خدا،  بوسیدن در و دیوار حرم و حتی درب خانه اولیای خدا»، شرک نیست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «النَّظَرُ إِلَی وَجْهِ الْعَالِمِ عِبَادَه = نگاه به صورت عالم عبادت است.» وقتی آیت الله طالقانی فوت کردند، مردم بیل و کلنگی را که با آن قبر ایشان را کندند، می بوسیدند. امام خمینی (رحمت الله علیه) نیز در یک سخنرانی این مسئله را تأیید کردند.   اداره تمام امور، به دست امام (علیه السلام) است زیارت جامعه کبیره، اثر وجود مقدس امام هادی (علیه السلام) است که درس قشنگی از امام شناسی به ما داده است. آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز التزام داشتن به آن را خیلی سفارش کرده اند.  در این زیارت می خوانیم: «السَّلامُ عَلَیْكُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ الْإِیمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلالَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ= سلام بر شما! ای اهل بیت نبوّت و جایگاه رسالت و عرصه رفت وآمد فرشتگان و مرکز فرود آمدن وحی و معدن رحمت و خزانه داران بهشت و نهایت بردباری و ریشه های کرم و رهبران امّتها و سرپرستان نعمتها و بنیادهای نیکان و استوانه های خوبان و رهبران سیاسی بندگان و پایه های کشورها و درهای ایمان و امینان خدای رحمان و چکیده پیامبران و برگزیده رسولان و عترت بهترین گزیده پروردگار جهانیان.»  اجازه هر حرکتی از فرشته ها به دست اهل بیت (علیهم السلام) می باشد. اینگونه است که از وقتی که می خواهیم به زیارت امام رضا (علیه السلام) برویم، تا زمان برگشت، فرشته هایی به همراهمان هستند. همچنین امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: زائر مرا تا زمان مرگ تعقیب کنید. بعد به فرشته ها امر می کنند که تا قیامت، در حرم به جایشان دعا و زیارت کنند و برایشان استغفار نمایند. تک تک بنده های روی کره زمین، نزد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرونده دارند. کوچکترین کارهای انسان تحت نظارت حضرت می باشد. هر چقدر انسان خودش را نزدیک و شبیه ایشان کند و تسلیم او باشد، بیشتر رشد می کند و بیشتر تحت مراقبت و ربوبیّت و تربیت حضرت، قرار خواهد گرفت.  امام (ع)، زبان خداوند است  در فرازی از زیارت جامعه کبیره آمده: «وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَیْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ [بِنُورِهِ ] وَ أَیَّدَكُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِیَكُمْ خُلَفَاءَ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَجا عَلَى بَرِیَّتِهِ وَ أَنْصَارا لِدِینِهِ وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعا لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْیِهِ وَ أَرْكَانا لِتَوْحِیدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ = و برای غیبش پسندید و برای رازش انتخاب کرد و به قدرتش اختیار کرد و به هدایتش عزیز نمود و به برهانش اختصاص داد و برای نورش برگزید و به روحش تأیید فرمود و شما را پسندید برای جانشینی در زمینش و دلایل محکمی بر مخلوقاتش و یاورانی برای دینش و نگهبانانی برای رازش و خزانه دارانی برای دانشش و محل نگهداری برای حکمتش و مفسّران وحیش و پایه های یگانه پرستی اش و گواهانی بر خلقش.» هر تفسیر و هر ترجمه ای از قرآن، غیر از آنچه که از اهل بیت (علیهم السلام) می رسد، غلط است. آنها می توانند زبان خدا را به ما بفهمانند. همچنین روز قیامت، اهل بیت (علیهم السلام) شاهد هستند و تمام خلق تحت نظارت ایشان می باشند و کار هیچ یک از مردم از آنها مخفی نیست. امام (ع)، راهنما بر صراط خداوند است  در زیارت جامعه کبیره آمده: «وَ أَعْلاما لِعِبَادِهِ وَ مَنَارا فِی بِلادِهِ وَ أَدِلاءَ عَلَى صِرَاطِهِ عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِیرا=  و پرچم هایی برای بندگانش و مراکز نوری در کشورهایش و راهنمایانی بر راهش. خدا شما را از لغزشها حفظ کرد و از فتنه ها ایمن داشت و از آلودگی پاک کرد و پلیدی را از شما ببرد و پاکتان نمود، پاک کردنی شایسته.»  اهل بیت (علیهم السلام) هم در قیامت و هم دردنیا، راهنمایان بر صراط خداوند هستند. چون اگر انسان در دنیا صراط را درست نگذراند، در قیامت هم نمی تواند. برای همین در نماز اصرار بر این دعا داریم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُستَقِیمَ = خداوندا! ما را به راه راست هدایت فرما.» همچنین در این زیارت داریم: «وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ یَأْتِكُمْ هَلَكَ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِیلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَیْكُمْ = و درگاه حقّی که مردم به آن آزموده می شوند، آنکه به سوی شما آمد، نجات یافت و هرکه نیامد، هلاک شد. شما مردم را به سوی خدا می خوانید و به وجود او راهنمایی می کنید و همواره در حال ایمان به او هستید و تسلیم او می باشید و به فرمانش عمل می کنید و به راهش ارشاد می نمایید و به گفته اش حکم می کنید. هرکه شما را دوست داشت خوشبخت شد و هرکه شما را دشمن داشت، به هلاکت رسید و هر که شما را انکار کرد، زیانکار شد و هرکه از شما جدایی نمود، گمراه گشت و هرکه به شما تمسّک جست، به رستگاری رسید و هرکه به شما پناه آورد، ایمنی یافت.» اهل بیت (علیهم السلام) بابی هستند که مردم به آنها مبتلا هستند و نمی توانند از ایشان دور شوند. آن کسی که خودش را از اهل بیت (علیهم السلام) دور می کند، در واقع خودش را از صراط انسانیت محروم می کند. امام رضا (علیه السلام) در حدیث سلسلة الذهب می فرمایند:  «کَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُروطِها =کلام «لا إلهَ إلّا اللّهُ یعنی هیچ معبودی بجز الله نیست» دژ و حصار من خداست. پس هر کس به دژ و حصار من داخل شود، از عذاب من امنیت خواهد یافت و این شروطی دارد و من (علی بن موسی الرّضا) یکی از آن شرط‌ها هستم.» همچنین حدیث قدسی زیر را امام رضا (علیه السلام) از قول پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که: «وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی = ولایت علی بن ابیطالب دژ محکم من است. پس هر کس داخل قلعه من گردد از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.»  امام (علیه السلام)، انسان را از خواری در آورده و از جهنم نجات می هد در اواخر زیارت جامعه کبیره اینطور به حضرات عرض می کنیم: «وَ بِكُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُوبِ وَ أَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَكَاتِ وَ مِنَ النَّارِ  = خدا ما را به وسیله شما از خواری درآورد و غم های غرق کننده را از ما زدود و ما را از پرتگاه هلاکت ها و آتش دوزخ رهانید.» ما به واسطه اهل بیت (علیهم السلام) عزیز هستیم. برای اینکه بتوانیم خودمان را معنا کنیم، باید خود را به بلندای ابدیّت برسانیم. باید حواسمان باشد، انسان موجود ممتّد از طبیعت تا بی نهایت است و اینگونه باید خودمان را نگاه کنیم، بعد ببینیم چگونه عزیز می شویم.  خداوند تبارک تعالی به واسطه اهل بیت (علیهم السلام) ما را از جهنم نجات داده است. ما الان این را نمی فهمیم. ولی وقتی گرفتار فشار قبر شدیم و جهنم را به ما نشان دادند و مُشرف به آن شدیم، بعد می فهمیم، نجات دادن اهل بیت یعنی چه؟  عزیزی در منزلشان هیئت داشتند. بچه های کوچک در خانه شان شلوغ می کردند. غذا می خوردند و بریز و بپاش داشتند. خودش یک نوکر برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و خانمش هم یک کنیز برای اهل بیت (علیهم السلام) بود. بعد از مرگش خوابش را دیدم و به او گفتم: فشار قبر داشتی یا نداشتی؟ گفت: بله، ولی تا شروع شد، سیّدالشهداء به دادم رسید. یعنی ارباب، آنجا به داد نوکرش می رسد. همین الان اگر یک لحظه از اهل بیت (علیهم السلام) جدا شویم، در جهنم هستیم. آنهایی که از اهل بیت (علیهم السلام) جدا شده اند، شاید این را احساس نکنند. ولی اگر کسی اهل بیت (علیهم السلام) را خوب بشناسد، می فهمد که یک قدم از اهل بیت (علیهم السلام) دور شود، گرفتار چه جهنم وحشتناکی می شود و چقدر برایش دردآور و سوزاننده است. آثار و فواید داشتن محبت امام (علیه السلام) در زیارت جامعه کبیره آمده: «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا = پدر و مادر و جانم فدای شما! خدا در پرتو دوستی شما، دستورات دینمان را به ما آموخت و از دنیایمان، آنچه را که فاسد شده بود، اصلاح نمود.»   با محبت اهل بیت (علیهم السلام) خداوند معالم دینش را به انسان یاد داده است. علماء، مراجع، اولیاء خدا و ... هر چه از دین می دانند به واسطه محبت و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. همچنین خداوند به واسطۀ محبت و ولای آنها، گذشته فاسد و خراب و بد ما را درست می کند. هر کس در هر سنی که باشد، با اهل بیت (علیهم السلام) آشتی کند و رفیق شود، دیگر غصۀ گذشته را نباید بخورد. در بحث «رَحِم زمانی و مکانی» این نکته را عرض کردم که محبت اهل بیت (علیهم السلام) یک رحم زمانی خوب است. صرف یک روز عمر با ولای اهل بیت (علیهم السلام)، معادل هزاران سال در قیامت ارزش خواهد داشت. حتی یک ساعت هم در مبنای ابدیت خیلی زیاد است. چون اهل بیت (علیهم السلام)، به عمر انسان برکت می دهند.  حضرت امام هادی (علیه السلام) فرموده اند: وقتی می خواهید درباره ما اهل بیت صحبت کنید، بگویید: دوست داشتن ما، گذشته شما را هم جبران می کند. وقتی انسان چنین امامی دارد و می تواند با او رفیق شود، چرا دلشوره داشته باشد و غصّه بخورد. باید خیالش راحتِ راحت باشد. همانطور که در قرآن آمده: « أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ  = آگاه باشید! که دوستان خدا، هرگز هیچ ترسی از حوادث آینده عالم و هیچ حسرت و اندوهی از وقایع گذشته جهان، در دلشان نیست.» خداوند ما را برای دلشوره و اضطراب نیافریده است. او ما را برای قدرت، شادی، آرامش، راحتی و سکون نفس آفریده است. همچنین باب خودش را نیز به ما یاد داده و می فرماید: اگر با این باب رفیق شدی، دیگر در ایمنی هستی و گذشته و آینده ات هم درست می شود. چقدر انسان آرام می شود و با این آرامش، می تواند خوب زندگی کند. کجا و پیش چه کسی می توان چنین اطمینان و آرامشی پیدا کرد؟  محبت اهل بیت (علیهم السلام)، باعث قبولی واجبات نیز می شود. چنان که در زیارت جامعه کبیره داریم: «وَ بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ = و به موالات شما طاعت واجب شده پذیرفته می گردد.»  هر کس که ولایت شما را نداشته باشد، شب تا به صبح، نماز بخواند، روزه بگیرد، حج برود و جهاد کند هیچ فایده ای ندارد و عبادتی از او قبول نخواهد شد. ظ - 26

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11271
زمان انتشار: 5 اکتبر 2019
| | |
Top
شناسه مطلب: 11269
زمان انتشار: 3 اکتبر 2019
| |
تبعیت ما از امامانی که «ساسة العباد» بودند، چگونه باید باشد؟

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 98؛ 98/07/04

تبعیت ما از امامانی که «ساسة العباد» بودند، چگونه باید باشد؟

در ادامه شرح زیارت جامعه کبیره به بخش «سَاسَةَ الْعِبَادِ» رسیدیم که به فراخور بحث، بیانات مقام معظم رهبری را در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی شرح می­ دادیم. اکنون به ادامه آن می پردازیم:

«ثالثاً: مشارکت مردمی را در مسائل سیاسی مانند انتخابات، مقابله با فتنه­ های داخلی، حضور در صحنه های ملّی و استکبارستیزی به اوج رسانید و در موضوعات اجتماعی مانند کمک رسانی­ ها و فعّالیّت های نیکوکاری که از پیش از انقلاب آغاز شده بود، افزایش چشمگیر داد. پس از انقلاب، مردم در مسابقه ­ی خدمت رسانی در حوادث طبیعی و کمبودهای اجتماعی مشتاقانه شرکت می ­کنند». سومین موردی که رهبر انقلاب اشاره کردند: به اوج رسانیدن مشارکت مردمی و مسابقه خدمت‌رسانی است. کلاً خدمت به انسان‌ها، حتی خدمت به یک گیاه یا حیوان، هم برای انسان نجات‌بخش است و هم ثواب زیادی دارد. آنقدر مهم است که حضرت فرمود: اگر کسی به یک درخت آب بدهد، مثل این است كه به مومنی آب داده است. چون درخت موجود باشعور و زنده است. شخصیت دارد و قابل احترام است. البته تمام عالم ظهورات خداوند است. همه چیز محترم­ است و شخصیت دارد. حالا اگر شما به حرمت الهی، به هر چیزی اعم از لباس، کفش و... احترام بگذارید، خداوند ثوابش را می ­دهد. «خدمت‌رسانی» به مردم، ذاتاً کار بزرگ و باعظمتی است. به­ خصوص آنجایی که احتیاج، فقر و مسکنت بیشتر باشد، درجه و ثواب فوق‌العاده بالایی دارد. مثلاً ثواب یک شب کنار بیمار ماندن را هیچ کس جز خدا نمی‌تواند حساب کند. یا یک نفر را از سختی، تنگی، تنهایی و غصه، نجات دادن ارزش والایی دارد. فرهنگ طبیعت‌گرایی، فرهنگ تشخّص است. هر کس با خودش کار دارد. مشکل دیگری ربطی به کسی ندارد. آنها می گویند هر کس خودش باید مشکلش را حل کند. این فرهنگ غرب است. اینطور نیست که اگر کسی مشکلی داشته باشد، همه تلاش کنند تا مشکل او را حل کنند. هر چند در بینشان آدم های خیّر، مهربان و خوب هم پیدا می شود؛ اما اینکه مردم یک کشور نوعاً اینگونه باشند، به راحتی در کره زمین پیدا نمی‌کنید که به همدیگر خدمت کنند. آن هم نه خدمتی که فقط به مردم خودشان داشته باشند؛ بلکه غمخوار همۀ مردم جهان باشند. فرهنگ نه غزه نه لبنان، مال مردم مسلمان ایران نیست وقتی که امام (رحمت الله علیه) فرمود: «ما غم همه مظلومان عالم را می‌خوریم»، باید بدانیم که فرهنگ «نه غزه نه لبنان»، یک فرهنگ غیرانسانی، خشن و حیوانی است. در آن رحمانیت نیست، مهربانی ندارد. اصلاً در فرهنگ اسلامی مان «افغانستان به من چه، یمن به من چه، لبنان به من چه، غزه به من چه» نداریم. فرهنگ رحمانیت غیر از فرهنگ رحیمیت است. در فرهنگ رحمانیت باید شبیه خدا شد. برای شبیه خدا شدن هم باید همه مظلومین جهان را دوستشان داشته باشیم و هر کاری می‌توانیم برای هدایتشان انجام بدهیم. ایران تنها کشوری است که به تمام مردم دنیا در حوزه های مختلف معنوی، معرفتی، علمی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی خدمت رسانی دارد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وقتی وارد مکه می‌شود، یکی از سربازان پیغمبر داد می‌زند، امروز، روز انتقام است، اما پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه؛ امروز، روز رحمت است. ابوسفیان که این همه به لشکر پیغمبر و به اسلام جنایت کرده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس خانه ابوسفیان برود، در امنیت است. این فرهنگ رحمانیت است. رحیمیت هم ویژه است. وقتی شما به انسانی که دین ندارد، خدمت کنی آن همه درجه و ثواب دارد؛ چه برسد به یک مؤمن خدمت کنی، یک ضریب بی‌نهایت آخرتی جلویش می‌آید که ته‌اش را هم هیچ کس جز خدا نمی‌داند. بنابراین، وقتی که مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم «به اوج رساندن مشارکت مردمی و مسابقه خدمت‌رسانی» را تذکر می دهد، مسئله کمی نیست که یک ملت تمامشان درگیر خدمت به خودشان و مردم جهان بشوند. ده ها میلیون انسان های مظلوم، فقیر، مستضعف و گرفتار از سراسر دنیا از خدمات این ملت در حوزه های مختلف «جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی و فوق عقلی» استفاده می‌کنند. اینجا را کشور و پناهگاه خودشان می‌دانند. ایران به تمام مردم دنیا خدمت رسانی اعم از خدمت‌های معنوی، معرفتی، علمی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی دارد. شما ببینید، ما اوائل انقلاب چند نفر شیعه داشتیم! به برکت انقلاب اسلامی، رهبران آنها آمدند و درس خواندند، مثل شیخ زکزاکی که توسط ایشان 20 میلیون شیعه تربیت شد. آن هم به برکت همین حوزه علمیه قم بود. بعد از انقلاب اسلامی که قرار است مسیر تاریخ عوض شود، هر خدمتی در این انقلاب به مردم می‌شود، به جریان تغییر مسیر تاریخ و پیچ تاریخی کمک می‌کند. خدمت به مردم جهان در راستای ظهور است خدمت رسانی به مردم جهان را امام امت (ره) اینطور بیان  فرمود: «ما باید به مردم خدمت کنیم؛ اما خدمت در انتظار کنیم». پس خدمت در این آب و خاک، خدمت از این طریق و از این کانال، خدمتی است که به جریان تاریخی ظهور آقا امام زمان (علیه السّلام) کمک می‌کند و این نهضت خدمت‌رسانی، یکی از برکات عظیم انقلاب اسلامی است که مردم در آن مشارکت می‌کنند. پس شما هر چقدر نیت خیر و خدمت‌رسانی قوی­تر و بیشتری داشته باشید، شخصیت شما بزرگتر است و به خدا شبیه‌تر می­ شوید. بنابراین، اگر می‌خواهیم در جایی خدمت کنیم، باید درست بفهمیم که معنای این خدمت چیست. اگر به یک مریضی یا به زلزله‌زده‌گان کمک می­ کنیم، ساده به داستان نگاه نکنیم. ما با کمک به زلزله‌زده‌ها، سیل‌زده‌ها یا به مردم افغانستان، یمن یا هر جای دیگر در راه تمدن نوین اسلامی قدم برمی داریم. یک تمدن با این کمک ها پایه‌ریزی می‌شود. این کمک ها، فقط یک کمک اقتصادی نیست؛ یک کمک جمادی نیست، یک کمک علمی و پشتیبانی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، معنوی نیست؛ بلکه شما هر نوع کمکی و نورانیتی دارید، به آن دو هدف اصلی انقلاب که در بیانیه گام دوم آمده، یعنی «تمدن‌سازی» و «زمینه‌سازی ظهور» نزدیک می شوید. اربعین، نماد کوچکی از حکومت جهانی مهدوی است اربعین نماد این تمدن بزرگ اسلامی است. اربعین یک ماکتی از حکومت جهانی امام زمان (علیه السلام) است که همه ملت‌ها، امت‌ها، نژادها، زبان‌ها، دین‌ها می‌آیند و حول محور یک امام معصوم جمع می‌شوند و همه عاشق هم هستند. شرکت در اربعین کمک کردن به جریان اربعین است. کمک کردن به آن دو هدف اصلی همه انبیاء و ائمه است. کمک به تمدن نوین اسلامی و مقدمه‌سازی ظهور است. هر کس دلداده اربعین است و در این حماسه شرکت می کند، خدا ثوابش را به او می‌دهد و هیچ کس جز خدا هم نمی‌تواند ثواب آن را محاسبه کند. پس کمک مالی کنید، کمکهای زبانی کنید، برایش وقت بگذارید، پشت جبهه هم می‌شود خیلی کار کرد. پشتوانه و مشارکت مردمی، کشور را در برابر حوادث و تهدیدات دشمن بیمه می ­کند اینکهرهبری فرمودند:«مقابله با فتنه‌های داخلی»، یعنی سیستم ایمنی‌ مردم به گونه ایست که از خودشان دفاع می‌کنند. حتی خواصی که انحراف پیدا کردند، مردم آنها را دفع می‌کنند. مثل بدن سالم که مولکول‌های آلوده، گلبول ها و سلول های آلوده را از بدن دفع می‌کند. کشور هم همین­طور است. شما دیدید چه شخصیت های باعظمتی در این کشور بودند و مردم اینها را از مسیرشان بیرون کردند. هنوز هم هستند. هنوز هم بزرگترین مشکل این کشور، منافقینی هستند که در لباس‌های مقدس و موجه فعالیت می‌کنند. حضور در صحنه‌هایی ملی مثل راهپیمایی ها و شرکت در نماز جمعه، همه نشانگر بینش سیاسی مردم و مشارکت مردم است. چه کسی می‌تواند انکار کند که اگر مشارکت مردمی نبود، ما با ارتش و سپاه نمی‌توانستیم این کشور را در دوران جنگ حفظ کنیم. اگر مدافعین حرم نبودند، به قول حضرت آقا در همدان و کرمانشاه باید الان با داعشی‌ها می‌جنگیدیم. این باید حفظ بشود و این چیزی است که در اوج خودش است. دقت کنید؛ هر جا رشد و نورانیتی وجود دارد، یک سقوط و جهنم نیز وجود دارد. پیغمبر نور است، اما در کنارش خیلی ها جهنمی شدند. قرآن نور است؛ اما خیلی ها با همین قرآن منحرف شدند: «یُضِلُّ بِهِ كَثیراً وَ یَهْدی بِهِ كَثیرا وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ[1]‏= خدا بسیاری را بدان گمراه و بسیاری را بدان هدایت می کند، ولی جز فاسقان را به وسیله آن گمراه نمی­ کند». آدمی که فاسق باشد، کنار یک عالم یا روحانی فاسق‌تر می‌شود. شاگردی که فاسق باشد، پای درس یک عالم یا عارف، فاسق‌تر، پوست‌کلفت‌تر و بیخیال‌تر می‌شود. چون بنایش رشد نیست. اصلاً مسیرش فسق دارد. اصلاً خیال رشد و شدن ندارد. ده سال مباحث را می‌شنود، هنوز با زنش بداخلاق است. هنوز وسواس فکری دارد. هنوز وسواس نجسی و پاکی دارد. نتوانسته یک رابطه عاشقانه در خانه برقرار کند. زنش از او می‌ترسد. این چه کلاس رفتنی است. اصلاً سیستم خلقت را خدا با نار و نور درست کرده است. خود قرآن ذاتش اینطوری است. پیغمبر ذاتش اینطوری است، خدا هم خودش همین­گونه است. با خدا خیلی ها اوج می‌گیرند و خیلی ها سقوط می‌کنند. نوع برخورد مهم است. بنابراین، ما در این کشور که این همه اوج داریم، مثل شهدا. به وزان اینهایی که اوج می‌گیرند، یک عده هم ریزش می‌کنند. قا/216 جامعه کبیره/بیانیه مقام معظم رهبری/مشارکت مردمی [1] . سوره بقره/ آیه 26.

صوت

1 - تبعیت ما از امامانی که «ساسة العباد» بودند، چگونه باید باشد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11266
زمان انتشار: 1 اکتبر 2019
| |
نهضت بزرگ علمی امام باقر (علیه‌السلام)

میلاد با سعادت امام پنجم محمد بن علی (علیهماالسلام) مبارک باد

نهضت بزرگ علمی امام باقر (علیه‌السلام)

باقر العلوم لقب امام پنجم است. امام باقر(علیه السلام)، در سال 57 هجری در شهر مدینه، دیده به جهان گشود. درباره روز ولادت ایشان بین تاریخ نویسان اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی آن را اول ماه رجب و برخی سوم ماه صفر می دانند. از مهم ترین امتیازات امام باقر علیه السلام که زمان، زمینه آن را فراهم کرد، این است که حضرت بنیانگذار انقلاب فرهنگی و نهضت علمی شیعه و بلکه اسلام شمرده می شود.

پیشوای پنجم طی مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهی پرداخت و مشکلات علمی را تشریح نمود و جنبش علمی دامنه داری به وجود آورد که مقدمات تاسیس یک «دانشگاه بزرگ اسلامی» را که در دوران امامت فرزند گرامیش «امام صادق ع» به اوج عظمت رسید، پی ریزی کرد. امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضیلت سرآمد همه بزرگان بنی هاشم بود و مقام بزرگ علمی و اخلاقی او مورد تصدیق دوست و دشمن بود. به قدری روایات و احادیث، در زمینه مسائل و احکام اسلامی، تفسیر، تاریخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به یادگار مانده است که تا آن روز از هیچ یک از فرزندان امام حسن و امام حسین (ع) به جا نمانده بود.(1) رجال و شخصیتهای بزرگ علمی آن روز، و نیز عده ای از یاران پیامبر (ص) که هنوز درحال حیات بودند، از محضر آن حضرت استفاده می کردند. «جابر بن یزید جعفی» و «کیسان سجستانی» (از تابعین) و فقهائی مانند: «ابن مبارک»، «زهری»، «اوزاعی»، «ابوحنیفه»، «مالک»، «شافعی»، «زیاد بن منذرنهدی» از آثار علمی او بهره مند شده سخنان آن حضرت را، بی واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده اند. کتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبری، بلاذری، سلامی، خطیب بغدادی، ابونعیم اصفهانی، و کتبی مانند: موطا مالک، سنن ابی داود، مسند ابی حنیفه، مسند مروزی، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشری، و ده‌ها نظیر اینها، که از مهمترین کتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پیشوای پنجم است و همه جا جمله: «قال محمد بن علی» و یا «قال محمد الباقر» به چشم می خورد. (2) کتب شیعه نیز در زمینه های مختلف سرشار از سخنان و احادیث حضرت باقر (ع) است و هر کس کوچکترین آشنایی با این کتابها داشته باشد، این معنا را تصدیق می کند. امام باقر (علیه‌السلام) از نظر دانشمندان آوازه علوم و دانش‌های امام باقر علیه‌السلام چنان اقطار اسلامی را پر کرده بود که لقب «باقر العلوم» (گشاینده دریچه های دانش و شکافنده مشکلات علوم) به خود گرفته بود. «ابن حجر هیتمی» می نویسد: محمد باقر به اندازه ای گنجهای پنهان معارف و دانشها را آشکار ساخته، حقایق احکام و حکمتها و لطایف دانشها را بیان نموده که جز بر عناصر بی بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همینجاست که وی را شکافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده اند. (3) «عبدالله بن عطأ» که یکی از شخصیتهای برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، می گوید: «من هرگز دانشمندان اسلام را در هیچ محفل و مجمعی به اندازه محفل محمد بن علی (ع) از نظر علمی حقیر و کوچک ندیدم. من «حکم بن عتیبه» را که در علم و فقه مشهور آفاق بود، دیدم که در خدمت محمد باقر مانند کودکی در برابر استاد عالیمقام، زانوی ادب بر زمین زده شیفته و مجذوب کلام و شخصیت او گردیده بود.(4) امام باقر ع در سخنان خود،اغلب به آیات قرآن مجید استناد نموده از کلام خدا شاهد می آورد و می فرمود: «هر مطلبی گفتم، از من بپرسید که در کجای قرآن است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرفی کنم».(5) پی‌نوشتها: 1-شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبه بصیرتی، ص 261/ 2-ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب،قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 195/ 3-اظهر من مخبئات کنوز المعارف و حقایق الاحکام و الحکم و اللطائف مالا یخفی الا علی منطمس البصیره او فاسد الطویه و السریره و من ثم قیل و فیه هو باقر العلم و جامعه و شاهر علمه و ارفعه (الصواعق المحرقه، الطبعه الثانیة، قاهره، مکتبه القاهره، ص 201). 4- سبط ابن الجوزی، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریة، 1383 ه".ق، ص 337 - علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمه، تبریز، مکتبه بنی هاشم، 1381 ه".ق، ج 2، ص 329 - فضل بن الحسن البدایة و النهایة، الطبعه الثانیة، بیروت، مکتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص .311 در بعضی از نسخه ها «حکم بن عیینه» ذکر شده است ولی «عتیبه» صحیح است. ر.ک به: کاظم مدیر شانه چی، علم الحدیث و درایة الحدیث، چاپ سوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیة قم، 1362 ه".ش، ص 67/ 5- طبرسی، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویة، 1350 ه".ق، ص 176

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11265
زمان انتشار: 1 اکتبر 2019
| | |
سفر عشق

سفر عشق

فیلم

1 - سفر عشق

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11264
زمان انتشار: 1 اکتبر 2019
| |
زشت تر از  ظاهر غضب، «باطن غضب» است

غضب، جلسه 2، 75/01/26

زشت تر از  ظاهر غضب، «باطن غضب» است

گفتیم که تمثل «اخلاق و اوصاف» در برزخ در قالب عبارات نمی‌گنجد. علتش این است که روابط بسیار پیچیده‌ای بین اخلاق و اوصاف و عقائد و اعمال و بین همه‌ی اینها با خود انسان و هر کدام از اینها با خودشان وجود دارد. بنابراین واقعاً ممکن نیست که بتوان آنها را در قالب لفظ بیان کرد. اگر کسی در مورد تک‌تک اخلاق و اوصاف اطلاعاتی داشته باشد، متوجه می‌شود که معجون بسیار عجیبی است. انواع خیالات، تفکرات، عقائد، عادات و همه‌ی اینها، شاکله یا همان روح انسان را تشکیل می‌دهند. که زشت ترین شان غضب و تندخویی است.

آیت الله مرحوم شجاعی در کتابش می‌نویسد: «به روایتی که ذیلاً می‌آوریم، دقت ‌کنید. بدون اینکه ادعا کنیم، آنچه از باب مثال در دو مورد گفتیم، حتماً از این روایات استفاده می‌شود. فقط می‌گوییم از این روایات و شواهد دیگر می‌شود آنچه را که از باب مثال گفتیم به طور احتمال برداشت نمود. جابر از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمود، رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: اگر درشتی و تندخویی به صورت مخلوقی در بیاید که دیده ‌شود، چیزی از آنچه خدای متعال خلق کرده زشت‌تر از آن نباشد[1]». یعنی اگر زشت‌خویی تمثل پیدا کند، زشت‌تر و بدتر از زشت‌خویی نداریم. تندخویی و درشتی، باطن خیلی بدی دارد. آیت الله مرحوم متذکر می‌شود: «به نظر می‌آید در این بیان، به تمثل یا صورت مثالی صفت و خُلق تندخویی و درشتی اشاره شده است و منظور این است که صورت پشت پرده‌ی این صفت که بعداً به ظهور خواهد رسید و دیده خواهد شد، بسیار زشت است. حال اگر کسی در زندگی دنیوی خود به این صفت مبتلا باشد و براساس عقائد دینی خود از آن ناراضی بوده باشد، باید در همین دنیا خود را اصلاح کند». اولین قربانی غضب، خودِ شخص عصبانی است «سوء خُلق» از آن چیزهایی است که اذیتش مشخص است. یعنی یک چیزی است که اولین کسی که در آن آسیب می‌بیند، خود شخص است. آن کسی که تندخو و عصبانی است و زود جوش می‌آورد، خودش بیش از هر کس دیگر رنج می‌برد و رنجش هم هویداست. یعنی شما می‌بینی قیافه شخص عوض می‌شود، رگ گردنش باد می‌کند، فشار به اعصاب و قلبش می‌آید، معده‌اش درد می‌گیرد، ترشحات دارد، زخم اثنی‌عشر می‌گیرد، زخم معده می‌گیرد، قلبش درد می‌گیرد، گاهی غضب چنان شدت دارد که شخص می میرد. برخورد متفاوت هر کس با صفت غضب بعضی‌ها خُلق تندخویی یا هر خُلق دیگری دارند و از این خُلق، خوششان می‌آید. این یک بحث است. بحث دیگر این است که، یک وقت شخص خُلقی را دارد و از آن خُلق خوشش نمی‌آید. یعنی خودش در عذاب است و دوست ندارد این خُلق را داشته باشد؛ ولی دارد و تلاش می‌کند از دست آن خلاص شود. اما ممکن است نتواند از دست آن خلاص شود. حتی به مشاور مراجعه می‌کند و دستورالعمل هم می‌گیرد؛ ولی باز هم نمی‌تواند نجات یابد. اینجا حقیقتی هست و آن این که خود انسان هم از بعضی از خُلقها می‌فهمد که خیلی بد است و جدای از این که می‌فهمد، رنج هم می‌برد که باز اینها مراحل دارد. یعنی گاهی شما از یک خُلقی خوشتان می‌آید. گاهی آن را دارید و به آن توجه ندارید. گاهی خُلقی را دارید و آن خُلق را بد می‌دانید. اما قائل نیستید که در خودتان هست. یکی باید به شما بگوید که این خُلقی را که بد می‌دانی، خودت هم گرفتارش هستی. گاهی یکی این خُلق را دارد و می‌داند که این خُلق بد است. از نظر علمی، می‌داند بد است و در عذاب است و نمی‌خواهد آن را داشته باشد، ولی دارد. اما از آن خیلی عذاب نمی‌کشد. می‌خواهم خیلی دقت کنید که مرز اینها را بتوانید تشخیص دهید. یک مرحله است شخص دارد خودش هم از داشتن آن رنج می‌برد. یعنی می‌فهمد که یک اژدهایی پیچیده دور روحش؛ آتش و درد آن را خوب حس می‌کند؛ عذابش را حس می‌کند و می‌فهمد که غضب دارد و از آن رنج می‌برد و نعره می‌کشد. همین جا هم نعره می‌کشد، نه اینکه تمثلش این باشد که در قبر نعره بزند. همین جا دارد دست و پا می‌زند و دارد تلاش می‌کند که از آن نجات پیدا بکند. گاهی با همتی که دارد و با استعانت از خداوند تبارک و تعالی و با کمک یک مربی می‌تواند نجات یابد. گاهی هم نمی‌تواند. تعبیری خداوند تبارک و تعالی در مورد جهنم دارد که می‌فرماید: «تَكادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ[2]= نزدیك است كه از خشم شكافته شود.» غضب و غیظ این گونه است که بعضی وقتها شخص را به حالت انفجار می‌آورد. در این حالت اگر بدن مساعدت کند، شخص فشارهایی می‌بیند، اذیت‌هایی می‌شود، سخت می‌گیرد، ممکن است ناراحتی اعصاب بگیرد، بعضی وقتها حتی دیوانه می‌شود. غضب به بعضیها آنقدر فشار می‌آورد که اقدام به کارهای جنون‌آمیز می‌کنند. سرشان را به دیوار می‌زنند، دستشان را به شیشه می‌زنند، کسی را که نزدیکشان است می‌زنند، فریاد می‌کشند، دندان‌قروچه می‌گیرند، هر چیزی که جلویشان هست پرت می‌کنند و به هم می‌ریزند. بعضی وقتها هم ممکن است از روی عصبانیت یک نفر را بکشند. یعنی شخص گاهی نمی‌تواند خودش را کنترل کند. آیت الله مرحوم می فرماید: «درجات مختلف افراد، با توانایی‌های مختلف، بنابر هم توانایی جسمی و هم توانایی‌های روحی در مقابل مسئله غضب متفاوت هستند و مختلف برخورد می‌کنند.» ما چه بفهمیم و چه نفهمیم که خشم چه هست، این یک نکته را فقط باید متذکر باشیم و به آن توجه بکنیم، چون فهم که می‌گویم، یعنی برویم در عمق آن و از نظر معرفت نفسی کاوش کنیم و ببینیم که خشم ماهیتاً چیست و با انسان چه کار می‌کند. مثل یک طبیبی که می‌داند فلان قرص یا فلان غده یا فلان مرض با بدن چه کار می‌کند. در اینکه خشم صفت خوبی است که خداوند تبارک و تعالی به انسان داده تا به وسیله آن، دفع ناملایمات کند و از حریم خودش، از حریم خانواده‌اش، یا از حریم هم‌نوع خودش در موقع خطر دفاع کند، شکی نیست. اما خشم، کاربرد بیشتر از این ندارد. یعنی یک کاربرد اجتماعی، سیاسی و نظامی دارد. اما اگر تبدیل به خلق روزمره شد، فوق‌العاده خطرناک می‌شود. عذاب قبر «سعد» بخاطر بداخلاقی اش در خانواده بود داستان سعد را شنیده اید که در جنگ خندق در رکاب پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شهید شد و پیامبر چه تشریفات عظیمی برای تشییع جنازه وی انجام داد و فرمود میکائیل و جبرئیل هر کدام با 70 هزار فرشته به تشییع جنازه سعد آمدند. خود پیغمبر برایش دعا می‌کند: «اللهم اغفر لهذا المیت»، شوخی نیست که یک معصوم برای غفران میتی دعا کند. مادرش می‌گوید: «هنیئاً لک= گوارایت باشد. حضرت می‌فرماید، زود قضاوت کردی، اتفاقاً حضرت آرام هم نمی‌گوید، بلکه خیلی قاطع می‌گوید زود قضاوت کردی. بعد می‌فرماید الان قبر، سعد را فشار داد. بعد علتش را که سؤال می‌کنند فرمود: «أَنَّهُ کان فِی خُلُقِهِ مَعَ أَهْلِهِ سُوءاً = سعد با خانواده‌اش بداخلاق بود.» یعنی عصبانی بود. خانواده از دست او یک مقدار معذب بودند. یکی از عوامل غضب، «خودخواهی» است یکی از چیزهایی که آتش غضب را شعله‌ور می کند، خودخواهی‌های انسانها است. افراد به خاطر خودخواهی‌شان، به خاطر این عشق کاذبی  که به شخصیت‌شان دارند، خیلی وقتها چیزهایی که خلاف میلشان است و میلشان هم مشروع و معقول نیست، یا خلاف فکرشان است، عصبانی می‌شوند. تا چیزی فکر و اندیشه‌ی آنها را تهدید می‌کند، زود جوش می‌آورند و اسائه ادب و  حرمت‌شکنی می‌کنند. تنظیم روابط و مبارزه با خودخواهی‌ها خیلی مهم است. قواعدی در اخلاق اسلامی مثل قاعده‌ی مواسات، قاعده‌ی انصاف، وجود دارد که به انسان در این امر کمک می‌کند. دیده‌اید بعضی وقتها شما دستگاهی مثلاً کامپیوتر، رادیو، ضبط و تلویزیون را خاموش می‌کنید، می‌گویید این زیاد کار می‌کند و داغ کرده. این داغ کردن خوب نیست. داغ کردن برای انسان هم ضرر دارد. یعنی شاکله‌سوز است، عاقبت‌سوز است. مدام باید تمرین کنیم که میزانش کم شود. عصبانیت حتی اگر بروز هم نکند، خطرآفرین است مطلقِ خشم، یعنی هیجانی که در وجود انسان ایجاد می‌شود، مسئله‌ساز است. حتی اگر به کسی هم بروز نکند. عصبانی شوید، حتی لبخند هم بزنید و عصبانیت تان را به کسی بروز هم ندهید، آن تحرکی که در درون ایجاد شده مسئله‌ساز است. ما باید تمرین کنیم که این هیجان اصلاً ایجاد نشود. بحث خیلی مفصلی دارد که ما چه بکنیم که وقتی چیزی خلاف نظر ما، خلاف میل ما، خلاف عقیدۀ ما، خلاف آرزوهای ما ایجاد می‌شود، آن حالت سگی را در ما ایجاد نکند. این جمله که گفته می‌شود:«آن روی سگم را بالا نیاور»، یعنی این آدم یک روی سگی هم دارد که اگر رهایش کند، بالا می آید. چون باطنش سگ است. اینطور هم نیست که بگوییم من نمی‌خواهم بداخلاق شوم، چه کنم؟ مثلاً سعی کنم بداخلاق نشوم، نه. خیلی وقتها رفتارهایی که در بیرون انجام می‌شوند، مثل تیرهایی هستند که مرتب دارند به سمت شما شلیک می‌شوند و آن معدن غضب را بی‌جهت تحریک می‌کنند. باید ارتباطت با آن چیزها قطع شود. این خیلی مهم است. اگر بینش درستی داشته باشیم، غضب بر ما غلبه نمی کند مرحوم آیت الله بروجردی(رحمت‌الله‌علیه) یکبار در یک بحث علمی سر طلبه‌ای عصبانی شد. آدمی که بینش دارد و روشن است، سریع آلودگی‌ها را تشخیص می‌دهد و سریع اقدام به دفع و رفعش می‌کند. ایشان هم ناراحت می‌شود که چرا سر این طلبه عصبانی شده. نذر می‌کند که اگر دفعه‌ی بعد عصبانی شد، یکسال روزه بگیرد. از قضا دفعه بعد هم عصبانی می‌شود. یکسال تمام ایشان برای تنبیه خودش روزه گرفت. می‌توانیم بگوییم او ‌فهمیده که غضب چیست و با او چه می‌کند. اما ما نمی‌فهمیم که غضب چیست و با ما چه کار می‌کند. زمانی می‌فهمیم که ما را بسوزانند. حضرت می‌فرماید: چیزی از این زشت‌تر نیست. وقتی حضرت می‌فرماید چیزی زشت‌تر از آن نیست، یعنی خیلی غیر قابل تحمل است. اگر بخواهیم تعبیر دیگری از کلام نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله داشته باشیم، این می‌شود که این چهره، چهره‌ی وحشتناکی هم است. آیت الله مرحوم می‌فرماید: «حال اگر کسی در زندگی دنیوی خود به این صفت مبتلا شد و براساس عقائد دینی خود از آن ناراضی بوده و زجر کشیده و باطناً در حال فرار از آن باشد، ولیکن به لحاظ ضعف اراده نتواند آن را از خود دور بکند، در عالم برزخ و در مقام تمثلِ درون، با صورت یا موجود نفرت‌انگیزی مواجه می‌گردد که به او مسلط است و عذابش می‌دهد و او با اینکه از آن بدش می‌آید و می‌خواهد از دست آن خلاص بشود و آن را از دست خود دور بکند، نمی‌تواند خود را از آن و از اذیت آن نجات بدهد.» علت این که بعدا دیگر نمی‌شود از دست غضب خلاص شد این است که آنجا دیگر امکان عمل نیست. خشم از صفات جهنمی است شخصی که غضب می‌کند و تندخو است، بیش از هر کس دیگری خودش عذاب می‌بیند. در واقع خودش را آتش می‌زند. مثلاً شنیده اید که می‌گویند «آتش غضب». روایت هم، مسئله آتش بودنِ غضب را تأیید کرده که اصلاً خشم و غضب، از مقوله آتش است. صفت جهنمی است. «تَكادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ». امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ= هر کس که خُلقش بد است، خودش را عذاب می‌کند.» آیت الله شجاعی می‌نویسد: «در این روایت که قسمتی از آن را در اینجا آوردیم، «مَیسِر» می‌گوید در محضر امام باقر علیه‌السلام از غضب سخن به میان آمد. امام علیه‌السلام فرمود:«إِنَّ الرَّجُلَ لَیَغْضَبُ فَمَا یَرْضِی أَبَداً حتی یَدْخُلُ النَّارَ[3] = همانا مرد غضب مى‌كند، پس راضى نشود هرگز، تا داخل آتش شود.» یعنی آنقدر این غضب هیجان دارد و زیاد است و شخص به این غضب ادامه می‌دهد تا اینکه او را داخل جهنم بکنند. غضب در دنیا صورت گرفته و  اگر یک نفر باطن‌بین به شما نگاه ‌کند، می‌فهمد که شما رفتی در جهنم وارد شدی، سوختی، وجودت شعله گرفته و می‌خواهد غضبش را حتماً یک جایی خالی کند. وقتی هیجان به او دست داد نمی‌تواند از «وَ الْكاظِمِینَ الْغَیْظَ» باشد و غیظش را فروکش کند و نگذارد ظهور کند». نویسنده محترم رحمت  الله تعالی علیه می‌فرماید:« احتمال می‌رود این بیان از طرفی به وضع درونی در زندگی دنیوی ناظر باشد و از طرفی هم به تمثل برزخی و همچنین تجسم اخروی اشاره داشته باشد. یعنی از یک طرف وضع درونی و روحی شخص به غضب آمده را در همین زندگی دنیوی بیان بکند و منظور این باشد که اگر انسان جلوی غضب و خشم خود را نگیرد این صفت و این حالت در درون او شدت می‌یابد و حدّی نمی‌شناسد و درست همانند آتشی شعله‌ور می‌شود و تمام وجود او را فرا می‌گیرد. و از طرف دیگر، وضع برزخی و نیز اخروی چنین شخصی را در عالم برزخ و در آخرت بیان بکند و منظور این باشد که این صفت در مقام تمثل، به این صورت متمثل می‌گردد که شخص به حرکت مخصوصی می‌افتد که به هیچ وجه متوقف نمی‌شود؛ تا جایی که خود را به آتش غضب حق برساند.» در حقیقت، غضب شخص در مقابل غضب حق، او را داخل آتش کرده، یعنی حرکتی است که در باطن امر شروع می‌شود. یعنی به محض این که جریان غضب شخص شروع شد، او هم حرکتش شروع می‌شود و به محض اینکه این غضب منشأ اثر شد، شخص سقوط کرده و داخل آتش می‌افتد. برای مهار غضب، چه کار باید کرد؟ برای مهار غضب باید تمرین کنیم و از همه مهمتر روند کار اخلاقی این است که همه عوامل آن را شناسایی کنیم. ممکن است ما بخواهیم بداخلاق و عصبانی نباشیم، بخواهیم که سوء خُلق نداشته باشیم، بخواهیم که آدم آرامی باشیم، بخواهیم که بی‌جا خشم نگیریم، ولی نوع روابط‌مان را طوری تنظیم کنیم که در رفتار با افراد و اشیاء، یک کانون ایجاد بحران و عصبانیت دائماً برای ما وجود داشته باشد و ما را اذیت ‌کند. یعنی این را می‌فهمیم و می‌خواهیم عمل کنیم، اما دقت نمی‌کنیم که کانون بحران کجاست وروابطمان را درست تنظیم نمی‌کنیم و دائماً داریم از درون تولید تندخویی می‌کنیم. تولید هم که شد، دیگر شوخی‌بردار نیست. این وقتی در درون می‌رود دائم زایمان دارد. موضوع این است که ریشه را قطع بکنی. نکته‌ای که جلسه‌ی قبل هم عرض کردم، این است که صرف تمنای ما برای خوب شدن کافی نیست. مثل یک غده‌ی سرطانی که اگر صرفاً ما بخواهیم یا دعا بکنیم که خوب شود، نمی‌شود. این درمان احتیاج دارد. مهم این است که ما بفهمیم که احتیاج به درمان داریم. بفهمیم که باید دنبال درمان عیب‌های مان باشیم. این بحث برایمان موضوعیت داشته باشد. وقتی سرما می‌خوریم، زخم معده می‌گیریم، سردرد می‌گیریم، سرطان می‌گیریم، ناراحت هستیم و مدام از این دکتر به آن دکتر مراجعه می‌کنیم. چقدر آزمایش، عکس، وقت گذاشتن، در مطب معطل شدن تا نوبتت بشود، با طبیب حرف زدن، تن به جراحی و مداوا دادن، داروهای تلخ استفاده کردن را تحمل می‌کنیم تا درمان شویم. توجه به نفس و اصلاح آن مهمتر است. در روایت داریم هر مقدار آگاهی انسان زیادتر می‌شود، توجه او به اصلاح خود و نفسش بیشتر می‌شود. راهکارهای روانشناسانه‌ی عملی و علمی برای مهار غضب آیت الله شجاعی در یک شرح زیبا چنین می‌فرمایند: «علمای اخلاق برای چاره و علاج غضب دو راه علمی و عملی ذکر کرده‌اند. راه علمی اش آن است که بنده خدا تفکر کند در آیات و اخباری که در مذمّت غضب و خشم و ستایش عفو، حلم و کظم غیظ وارد شده است.» راه علمی، یعنی انسان از طریق آگاهی، خودش را آرام کند. راه عملی‌اش هم مثل همین فرمولی است که حضرت فرمودند. یعنی تغییر جا بدهد، اگر ایستاده است بنشیند. اگر نشسته است، دراز بکشد. دست بزند به بدن آن کسی که نسبت به او غضب کرده است. حضرت می‌فرماید: «پس هر کس بر مردمی خشمگین شد و ایستاده بود باید فوراً بنشیند.» یعنی تغییر حالت دهد. این تغییر حالت در او تأثیر می‌گذارد و از آن حالتی که هست، در می‌آید. چون غضب آمده و شخص را گرفته و انگار که او را نگه داشته تا اینکه روی او کار کند تا او را به جهنم ببرد. می‌گوید، زود تغییر حالت بدهید، کاری بکنید که از آن حالت در بیایید و دیگر در آن حالت نمانید. قرآن در مورد عفو می‌فرماید:«وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا[4] = و بندگان خداى رحمان كسانى‏ اند كه روى زمین به نرمى گام برمى دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏ دهند.» تا با یک آدم جاهل و احمق روبرو می‌شوند، می‌گویند خداحافظ شما. «سلام» در زبان عربی یعنی خداحافظ. یعنی زود قضیه را فیصله می‌دهند که به خشم و دردسرهای بعدی نکشد. غضب، پلیدی شیطان است که باید از آن دوری کرد «در روایت داریم، غضب، نفخه‌ و دَم شیطانی است. معصوم علیه‌السلام می‌فرماید: «هر کس بر خویشاوندش غضب کند، باید نزدیک او رود و تنش را مسح کند»، یعنی هرکس بر نزدیکان، فامیل و دوست غضب کند، باید نزدیکش برود و بدنش را لمس کند. چون در این حالت، خشم فرو کش کرده و عواطف و احساسات نیکو جای آن را می گیرد. ببینید چقدر این روانشناسی اسلامی عالیست. بعد مرحوم شارح فرمودند: «مثلاً دست به دست او بساید. بعد خود حضرت اینطور می‌فرمایند: «فَاِنَّ الرَحِم اِذا مُسَّت سَکَنَت= خویشاوند موقعی که مسح بشود، یعنی بدنشان به بدن هم بخورد، آرامش پیدا می‌کنند». این چه رمزی است. قابل توجه آقایانی که می‌گویند، روحانیون و علما نباید در روانشناسی وارد بشوند، چون روانشناسی کار دانشگاه است. آنها باید این روایتها را نگاه کنند. «و چون خشمگین شود، «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بگوید، با آب سرد وضو بگیرد و یا غسل بکند.» روایاتی تکان دهنده درباره «غضب» 1) غضب، مادر رذیله هاست امام صادق علیه‌السلام فرمود:«الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کُلِّ شَرِّ[5]= کلید هر بدی عصبانیت است.» در کل می‌توان گفت که غضب یک رذیله مادر است. اگر کسی بتواند به این غلبه بکند، بسیاری از مشکلات دنیایی و سیر و سلوکی‌اش حل می‌شود. 2) غضب باعث هلاکت است  امام علی‌ علیه‌السلام فرمود:«مَنْ أطْلَقَ غَضَبَهُ تَعَجَّلَ حَتْفُهُ[6] = هر كس عنان خشم خود را رها كند، مرگش شتاب گیرد.» یعنی کسی که غضبش را آزاد بگذارد، پایانش هلاکت است. چرا و باطنش چیست؟ باطنش را امام باقر علیه السلام فرموده‌اند که شخص خودش را در حرکتی بیندازد که پایانش آتش و غضب خداوند تبارک و تعالی است. 3) خشم، عیب ها را برملا سازد علی‌ علیه‌السلام فرمودند:«بِئسَ القَرِینُ الغَضَبُ: یُبدِی المَعائبَ، و یُدنِی الشَّرَّ، و یُباعِدُ الخَیرَ[7]= چه بد همنشینى است خشم: عیبها را بر ملا مى كند، بدى را نزدیك مى‌آورد و خوبى را دور مى‌گرداند.» در روایت داریم: «لَا یُعْرَفُ الرَّأْیُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ= شخصیت افراد شناخته نمی‌شود، مگرموقعی که عصبانی می‌شوند.» حتی گفته شده، اگر می‌خواهید بدانید، فلان شخص دوست خوبی است، سه بار او را عصبانی کنید. ببینید چه می‌گوید. «لَا یُعْرَفُ الرَّأْیُ» یعنی نظر و بینش افراد معلوم نمی‌شود، مگر موقعی که غضبناک می‌شوند. این جنبه‌ی مثبت قضیه است. در جنبه‌های منفی هم کاربرد دارد. می‌گوید عیبهای افراد را روشن می‌کند. شخص وقتی عصبانی است، بخصوص در قالب کلام خیلی چیزها را برملا می‌کند. خیلی آبروریزی راه می‌اندازد. جهات مختلف شخصیت خود را بروز می‌دهد. «وَ یُدِنْ الشَّرِّ=شر و بدی و بدبختی را نزدیک می‌کند». این یعنی همان هلاکتی که حضرت فرمود. «وَ یُبَاعِدُ الْخَیْرَ= خوبی را دور می‌کند». ممکن است یک نفر عصبانی بشود و  بر سر کسی داد و  فریاد بزند. بعد که آرام بشود با هم رفیق شوند. ولی یک موقع است، عصبانی می‌شود و یک کاری می‌کند که دل‌چرکینی ایجاد می‌شود و حتی بعد از آرام شدن، آن کلماتی که فرد عصبانی گفته، نمی‌گذارد با هم نزدیک شوند. 4) خشم، دل را نابود می‌کند امام صادق علیه‌السلام فرمودند:«الْغَضَبُ‌مَمْحَقَةٌ لِقَلْبِ الْحَکیم[8] =غضب دل شخص حكیم را نابود كند.»«مَمْحَقَةٌ» یعنی مهلکه. یعنی هلاکت‌کننده است. از این حدیث چند نتیجه می‌توان گرفت: یکی اینکه خطرناک است.دیگر اینکه زحمات زیادی را به باد می‌دهد. سوم اینکه حکمت و غضب قابل جمع است. یعنی می‌تواند یک نفر حکیم باشد و عصبانی هم بشود. حال اگر عالمی عصبانی شد، نگوییم این اگر حالیش بود، عصبانی نمی‌شد. 5) غضب، اول صاحبش را کیفر می‌کند علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «عُقوبَةُ الغَضُوبِ و الحَقُودِ و الحَسُودِ تَبدَأُ بأنفُسِهِم[9]= كیفر افراد عصبانى و كینه توز و حسود، نخست به خودشان مى‌رسد.» این کارهای زشت، نتایج و اثراتی دارد و نتیجه منفی این کارها اول متوجه خودِ شخص حسود، کینه‌توز و غضب‌کننده می‌شود. 6) غضب، نشانه‌ی جهالت است علی علیه‌السلام فرمود:«مِن طَبائعِ الجُهّالِ التَّسَرُّعُ إلَى الغَضَبِ فی كُلِّ حالٍ[10] = از خوى مردمان نادان این است كه در هر حالى زود خشم مى گیرند.» طبایع جمع طبیعت است. طبیعت یک آدم جاهل، زود عصبانی شدن است. یعنی این شخص جاهل آنقدر عاجز است که همیشه اولین بازتاب کارهایش به صورت غضب بروز می‌کند. یعنی اول عصبانیت، جوش آوردن، ناراحت شدن است و بعد اگر ‌خواست فکری می‌کند و جبران می‌کند. «التَّسَرُّعُ» یعنی با سرعت انجام دادن. زود و با سرعت، اولین چیزی که دیده است، جوش آوردن است. نکته‌ی خیلی ظریفی در این هست که این صفت مخصوص افراد جاهل است. پس نشان می‌دهد که شخص عاقل و حکیم دیر به جوش می‌آید. یعنی تسرع در غضب، انتقام و هیجانات این چنینی ندارد. اما جاهل زود عصبانی می‌شود و بنا به روایت:«الْجَهْلِ مَعْدِنُ الشَّرِّ= جهل معدن همه شرهاست.» «اَصْلُ کُلِّ فَسادٍ» ریشه و اصل هر فساد و بدبختی همین نادانی است. 7) خواری و ذلت نتیجه خشم است امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند:«لا یَقُومُ عِزُّ الغَضَبِ بِذُلِّ الاعتِذارِ[11]= عزّتِ خشم، با خوارى پوزش خواهى قابل سنجش نیست.» چقدر این جمله عالی است. چرا حضرت کلمه «عزت» را آورده‌اند؟ کلمه عزت برای غضب، حاکی از حالت شخص غضب‌کننده است. شخص غضب‌کننده چه مقصر باشد و چه مقصر نباشد، در حین عصبانیتش نسبت به دیگران، همیشه حالت برتری و برتری‌جویی دارد. عزت واقعی نیست. شخص توهم می‌کند. یعنی شخص برای جبران ذلت و خواری، رفع کینه و عقده‌ی حقارت، پناه می‌برد به فریاد زدن، جیغ زدن. فرد مقصر اینطوری است. خیلی از مقصرها مثل لات‌ها پناه می‌برند به جیغ و داد. وقتی می‌خواهند کاری بکنند، مقصر هم هستند، اولین کاری که می‌کند عربده می‌کشد، داد می‌زند، اول یکی دو تا چاقو هم به خودش می‌زند، دو جای بدن خودش را خط می‌اندازد، بعد به هر کاری که می‌خواهد اقدام می‌کند، این یک ترفند است. یک مکانیزم دفاعی است که شخص عصبانی به کار می‌برد. عزت انسان اینطوری به ذلتِ عذرخواهی نمی‌ارزد. مثلاً فرد عصبانی شده، طرف مقابل را زده و یک قسمت از بدنش را آسیب رسانده، شکایت کرده اند و او را به دادگاه کشانده اند، پای دیه و زندان آمده، حال التماس می کند و به دست و پا می‌افتد. خیلی مؤدب می‌شود، خیلی متین می‌شود، گردنش را هم کج می‌کند که بلکه صاحب حق ترحم کند و رضایت بدهد. اینطوری نمی‌ارزد. اما پناه بر خدا که یک موقع هایی ما غضب بکنیم و به ذلت اعتذار هم نیفتیم. میدان چنان برای ما باز باشد که کسی نباشد از ما حساب بکشد. چون اینطور جاها «إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى» اگر انسان جلوی خودش را باز ببیند طغیان می‌کند. در آخرت تنها کسی که انسان را به معذرت‌خواهی می‌اندازد، به ذلت می‌اندازد، خداوند تبارک و تعالی است، چون کسی نیست در دنیا که جلوی شما را بگیرد. پرونده خانم 30- 40 ساله‌ای را مطالعه می‌کردم که دچار فحشا و منکر بود. روانشناس و آن مربی تربیتی از او پرسیده بود، چرا تو مقاومت نمی‌کنی؟ جواب داده بود: من از بچگی تا حالا به کسی نه نگفتم. چون یکی دو مرتبه در خانه به مادرم گفتم «نه». مادرم گفت کاری می کنم که دیگر نه گفتن را فراموش کنی. مادر از اول جرأت حرف زدن و انتقاد بچه را از او گرفته، جرأت اینکه درد دل کند، حرف دلش را بزند، این روش تربیتی چقدر اشتباه است. می‌گفت آن ترس تا الان با من است. هر وقت می‌خواهم به یک نفر بگویم نه. می‌ترسم و آن ترس هنوز در دلم است. آن ترس و آن روش غلط باعث شده بود که آن زن به منکرات کشیده شود. همه‌اش به خاطر خودخواهی هایی که مبادا با میل ما، با نظر ما، یک چیزی جور نیاید. همین که من گفتم حرف، حرف من است. البته این در حیطه روابط شخصی است نه در حیطه مسائل اجتماعی. اسلام به مدیر می‌گوید، مواظب باش، یکه‌تاز نشوی. ولی به کارمند هم می‌گوید، مواظب باش، قانون را مراعات کن. به مدیر می‌گوید، اگر کارمند تخلف کرد، باید به او غضب بکنی و باید او را تنبیه بکنی که جمع و تشکیلات را به فساد نکشاند. ولی غضب، غضب مدیرانه و پدرانه باشد، نه برای نفست. چون با تو مخالفت کردند، خیر. چون برای تشکیلات مضر است. می‌بینید چقدر مهم است انسان مرز اینها را خوب بشناسد. غضب/ روایات ع ل 180 [1] . کتاب «معاد» آیت الله شجاعی، ص 71. [2] . سوره ملک/8. [3] . الكافی، ج 2، ص 302، «كتاب الإیمان و الكفر»، «باب الغضب». [4] . سوره فرقان/63. [5] . میزان الحکمه، ج7، اولین باب از کتاب غضب. [6] . غرر الحكم : 7948. [7] . غرر الحكم : 4417. [8] . الکافی، ج2، ص 305. [9] . غرر الحكم : 6325 . [10] . غررالحكم : 9351. [11] . غرر الحكم : 10793. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11262
زمان انتشار: 30 سپتامبر 2019
| |
کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

خانواده آسمانی؛ جلسه 514؛ 1398/07/04

کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

کسانی در سرای بهشت ماندگارند که اهل خدمت به مردم باشند. در ایمان‌شان ماندگار باشند و در تغییر حالت­ها و دگرگونی احوال، ایمانشان را از دست ندهند.

یک قطعه دیگر از دعاهای حضرت سجاد (علیه‌السلام) را در مورد بهشت و امنیت بهشت برای شما می‌خوانم که مربوط به بحث «دارالمقامه» است. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِی وَ جَمِیعَ‏ إِخْوَانِی‏ بِكَ‏ مُؤْمِنِینَ‏= بار خدایا بر محمّد و دودمان محمّد درود فرست و مرا و همه برادرانم را باورمند به خودت قرار بده». حضرت سجاد (علیه‌السلام) این سنت را رعایت کرده که اگر از خدا یک خواسته داشته باشید، خواسته‌تان را بین دو صلوات بگویید. چون صلوات دعای مستجاب است، وسطی را هم خدا به اجابت می‌پذیرد. دعای حضرت سجاد (علیه‌السلام) فوق‌العاده مهم است. زیرا اولاً نحوه دعا کردن را به ما یاد می‌دهد که چطور دعا کنیم و چه چیزهایی را بخواهیم. ثانیاً می‌خواهد بگوید که آینده‌ات چیست. مؤمن نیز باید آینده خودش را این­گونه ببیند. درغیر این­صورت، نه از دنیا لذت می‌برد و نه شاد و آرام خواهد بود. زیبایی این دعا این است که حضرت هم برای خودش دعا می‌کند و هم برای دیگران. اینکه شما هر چیز خوبی را می‌خواهید، آن را برای دیگران هم بخواهید، باعث می‌شود که انسان شبیه خداوند بشود، یعنی کریم بار بیاید. حضرت فرمود: اگر کسی بتواند کاری را انجام بدهد و انجام ندهد، حتی اگر بهشتی هم باشد، خدا یک مار را می‌فرستد و همانجا او را نیش می­‌زند. به او می‌گویند تو می‌توانستی کار کسی را انجام بدهی و انجام ندادی. می‌توانستی به کسی کمک کنی و نکردی. پس کمک کردن خیلی مهم است. یک موقع انسان واقعاً در وسعش نیست که بتواند کاری را انجام بدهد، او تکلیفی ندارد. اما اگر واقعاً وسعش باشد، هر کاری می‌تواند باید انجام بدهد. حتی باید فکر کند که چه کار می‌تواند واقعاً انجام بدهد. بین خود و خدا باید یک آرامش قلبی داشته باشد. گاهی در خواستی را به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌گفتند، ولی واقعاً نمی‌توانست کاری انجام بدهد. می‌گفت: هیچ کاری نمی‌توانم انجام بدهم. فقط می‌توانم برای شما دعا کنم. جوهره آدم‌ها در تحولات روزگار شناخته می‌شود «وَ عَلَى‏ الْإِسْلَامِ‏ ثَابِتِین‏= و پا بر جا در اسلام»، حضرت این گونه به ما یاد می‌دهد که آن چیزی را که می‌شنویم، باور کنیم؛ آیات خدا را باور کنیم؛ احکام الهی و شریعت را باور کنیم؛ حقیقت و طریقت را باور کنیم. اینها خیلی مهم هستند و اگر کسی بتواند حق و حقایق، شریعت، طریقت و حقیقت را باور کند، او آدم فوق‌العاده بزرگی است. بعضی­ها با چهار سفر خارجی، با یک ازدواج، با آشنا شدن با آدم‌های مختلف، با محل جدید، با شغل و کار  اسلام و دین‌شان به باد می‌رود. خیلی‌ها هستند با ماهواره و شبکه‌های مجازی کلاً شخصیت‌شان زیر و رو می‌شوند. چون از اول ثابت نبودند، ایمان استقراری نداشتند. ایمان‌شان مستودع است. در روایت داریم ایمان دو جور است: ایمان مستقر، ایمان مستودع. ایمان مستقر ایمانی است که استقرار دارد و در هیچ شرائطی از انسان گرفته نمی‌شود، یعنی در هر محیط و جمعی ایمانش سر جایش است. به هیچ وجه اعتقاد و باور و رفتار و حیا و غیرتش از او گرفته نمی‌شود. اما بعضیها ایمان مستودع دارند، یعنی ایمان خداحافظی‌کننده، ایمانی که زود وداع می‌کند. خانواده همسر و فک و فامیل روی او تأثیر می‌گذارند. خیلی از شخصیت‌های فعلی ما را ببینید. در گذشته چقدر انقلابی بودند و حرف‌های آنچنانی می‌زدند. الان شما نگاه کنید، همه آن حرفها اصلاً یادشان رفته. نه تنها یادشان رفته؛ بلکه آن حرفها را مسخره می‌کنند. لذا حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود:«فی تَقلُّبِ الأحْوالِ عُلِمَ جواهِرُ الرِّجالِ، و الأیّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَةَ= در دگرگونی ‌هاى احوال و زمانه است كه گوهر مردان شناخته مى‏‌شود، و روزگار نیّت‌هاى پنهان را براى تو آشكار مى ‏سازد». امام صادق علیه‌السلام فرمود: غربال می‌شوید، غربال می‌شوید و غربال می‌شوید. یعنی خدا هیچ کس را در حالت ثابت نمی‌گذارد. اگر فقیر است، ثروت به او می‌دهد. ثروتمند است او را فقیر می‌کند. زیباست، زشتش می‌کند. مریض می‌شود، پیری زودرس پیدا می‌کند، معلولیت پیدا می‌کند، سرطان می‌گیرد، فلان کس می‌میرد، طلاق می‌گیرد، تحولات در زندگی همه آدمها وجود دارد. ثابت بودن خیلی قیمت دارد که انسان ثابت باشد. چون تو می‌خواهی یک جای ثابت بروی. معنای ماندگاری در بهشت یعنی کسانی در سرای ماندگاری می‌روند که در ایمان‌شان ماندگار باشند. در تغییر حالت‌ها و دگرگونی احوال، ایمان‌شان را از دست ندهند. او آدم بهشتی است. اگر می‌خواهی بدانی بهشتی هستی یا نه! بعد از وفات بلافاصله وارد بهشت می‌شوی یا نه! یا اینکه می‌روی در آن خانه ماندگاری می‌مانی یا نه! ببین اگر تغییر و تحولات در زندگی‌ات اتفاق می‌افتد، ایمانت ثابت می‌ماند یا نه! این یک قاعده است. ببین آن موقع که مثلاً سیکل هستی با الان که لیسانس یا دکترا گرفتی و خودت استاد شدی، شخصیتت همان آدم قبلی است یا نه! حواستان باشد دنیا دار قرار نیست. دار ممر است، یعنی همه چیز از دستت در می‌رود و عبور می‌کند، همسرت عبور می‌کند، پدر و مادرت عبور می‌کنند و می‌روند بچه‌هایت از تو عبور می‌کنند، مقام، زیبایی، سلامتی، نشاط، محبوبیت، عزت، آبرو همه چیز عبور می‌کند و می‌رود. چیزی دستت نمی‌ماند. این را اول بدان که جای عبور است. خودت هم عبور می‌کنی. فقط یک چیز به انسان قدرت می‌دهد، هنر این است. او لایق بهشت است: «لَا تَحْصُلُ‏ الْجَنَّةُ بِالتَّمَنِّی‏= بهشت با تمنا و آرزو به دست نمی‌آید». خدا می‌گوید: من این بهشت که «دار المقامه» هست، به کسی می‌دهم که ایمانش ثابت نگه دارد. طالب بهشت به دنبال تنظیم سبک زندگی است «وَ لِلْجَنَّةِ طَالِبِین‏= و طالب بهشتمان کن». طالب، غیر از هوس و غیر از عمل است. ما یک موقع آرزو داریم، یک موقع طالب هستیم. نگاه کنید اکثر آدم­ها که هر شغلی دارند وقتی در بچگی­‌شان به آنها می‌گفتند که آرزویت چیست؟ همه می‌گفتند: می‌خواهیم دکتر و مهندس شویم. ولی الان شدند یا نشدند؟ آرزو با طلب و اراده دو چیز متفاوت است. الان به همه می‌گویند می‌خواهید بهشت بروید؟ همه قبول می‌کنند. به کافر هم بگویید، می‌گوید می‌خواهم بهشت بروم. طالب بهشت سبک زندگی‌اش با دیگر افراد معمولی فرق دارد. اولین کاری که او می‌کند سبک زندگی‌اش را بهشتی می‌کند. کلام و رفتارش را بهشتی می‌کند. پدر و مادر داری‌اش را بهشتی می‌کند. لقمه و اقتصادش را بهشتی می‌کند. اصلاً نمی‌گذارد حرام سراغش بیاید و از جهنم فاصله می­‌گیرد. انسان باید از خدا همیشه این طلب بهشتی بودن را بکند، یعنی به خدا بگوید: خدایا من بهشتت را می‌خواهم. اگر گریه‌اش گرفت بگوید خدایا من بهشتت را می‌خواهم. طلب یعنی تنظیم سبک زندگی برای تولد سالم. بهشت «دارالسلامه» است. مثل جنینی که در رحم مادر است. اگر مادری می‌خواهد بچه‌اش سالم متولد بشود کاملاً شرائط را رعایت می­‌کند. هر چیزی را نمی‌خورد، به هر چیزی نگاه نمی‌کند، هر چیزی را نمی‌شنود، هر چیزی را خیال نمی‌کند، هر دارویی را نمی‌خورد، حتی غذاهای حلال را که می‌داند برای جنین ضرر دارد، استفاده نمی‌کند. ما هم باید همین طور هستیم. نمی‌توانیم هر طور که دلمان خواست، زندگی کنیم. چون خداوند همه چیز را قانونمند قرار داده. باید قوانین خلقت را رعایت کنیم.  مؤمنانی که با بهترین عبادت به بهشت فردوس می­رسند «وَ لِلْفِرْدَوْسِ‏ وَارِثِین‏= ما را وارث فردوس کن». شما یک موقع به خدا می‌گویی: خدایا مشکل مسکن و زمین من را حل کن، دعا، نذر و نیاز می‌کنیم که خدایا این حل بشود. حضرت می‌گوید: خدایا ما را وارث بهشت قرار بده. این طلب باید در شخصیت یک آدم تثبیت شود. یک موقع انسان کار خیری انجام می‌دهد با بی‌رغبتی، ثواب هم می‌برد؛ ولی بهشت ضعیف گیرش می‌آید. چون عملش ضعیف است. ولی یک موقع انسان یک کار عاشقانه انجام می‌دهد، یک کاری می‌خواهد برای امام و امام زمان (علیه‌السلام) و اسلام انجام بدهد، بهترین چیزها را انتخاب می‌کند و می‌دهد. بیشترین پول را می‌دهد، بهترین چیزهایی که در دنیا دارد، هدیه به امام زمان (علیه‌السلام) می‌کند. این کیفیت را بالا می‌­برد. خدا هم کیفیت را بالا می‌برد. خیلی‌ها در استفاده از بهشت عجله دارند. مثلا در نماز، ذکر گفتن، دعا خواندن و... . اصلاً لذتی نمی‌برد. می‌تواند راحت تعمق کند و از خدا لذت ببرد. خدا هم می‌گوید: 1 ـ تو هر چقدر پیش من بمانی از عمرت حساب نمی‌شود 2 ـ هر چه می‌خواهی و عجله داری که می‌خواهی به خاطرش من را ترک کنی و از پیش من بروی دست من است، خودم به تو می‌دهم. باز هم انسان عجله می‌کند. خلاصه آنهایی که دینداری هول هولی و عجله‌ای دارند، نماز عجله‌ای دارند، قرآن خواندن و حرمشان هول هولی است. آن طرف هم بهشت می‌روند اما همه چیز در بهشتش هول هولی و عجله‌ای است. طالب بهشت و وارث فردوس کیفیت عبادت را بالا می‌برد. دو رکعت نماز می‌خواند. ولی به اندازه ده رکعت نماز دیگران است. چون در حال لذت است. اصلاً دوست ندارد به این راحتی رهایش کند. باید این را به نفس‌ چشاند. لباس اهل بهشت از جنس حریر و استبرق است «وَ مِنْ ثِیَابِ السُّنْدُسِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ لَابِسِین‏= آنان كه جامه هاى پرنیان نازك و دیباى سِتَبر مى پوشند». حریر و استبرق پارچه‌های بهشتی هستند. این پارچه‌ها لمس کردن و پوشیدنشان برای انسان فوق‌العاده لذتبخش است. حریری که در دنیا به مردان گفته می‌شود نباید بپوشند و برای زنان اشکال ندارد، آنجا لباس حریر دارند، اما حریر بهشتی،: «وَ لِباسُهُمْ فیها حَریر[1]= و لباس آنها در بهشت از حریر است». آن لباس پوشیدنش یک تشخص، تعین و یک چیزی به انسان می‌دهد. پوشیدن لباس، آن هم لباس بهشتی یک حظ و لذت و مقام و شخصیت و منشی به آدم می‌‌دهد. اصلاً وقتی آدم می‌پوشد یکطور دیگر می‌شود. لباس در شخصیت انسان تأثیر دارد. شما لباست را هر طوری انتخاب کنی، شخصیتت با آن بالا و پایین می‌شود. لباس می‌تواند یک کسی را پست و جهنمی و بی‌شخصیت و حقیر و عصبانی و غمگین و ناامیدش کند. یک لباسی را آدم می‌پوشد در آن تشخص و احترام و امید و اعتماد به نفس و قدرت ایجاد می‌کند. آن لباس بهشتی بخشی از خوراک روح شماست و بخشی از مقام شماست، بخش مهمی از شخصیت شماست. ما الان اینها را نمی‌فهمیم. ما اصلاً از اینها درکی نداریم. پوشش آن لباس نورانیت، قدرت، لذت، امنیت، تشخص و خیلی چیزها برای انسان می‌آورد. لذا حضرت می‌گوید که خدایا نصیب ما کن که از آن لباسها بپوشیم. بخشی از دعا که راجع به دارالمقامه بودن بهشت هست نرسیدیم، ان‌شاءالله جلسه بعد. قا/215 بهشت/دارالمقامه [1] . سوره حج/ آیه 23.

صوت

1 - کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11261
زمان انتشار: 30 سپتامبر 2019
| | | |
پیاده روی زنان آمریکایی در اربعین

پیاده روی زنان آمریکایی در اربعین

فیلم

1 - پیاده روی زنان آمریکایی در اربعین

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed