www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11505
زمان انتشار: 30 ژانویه 2020
| | | | |
اوانجلیست ها: ظهور مسیح، درگروی نابودی پسر پیغمبر اسلام است!

اوانجلیست ها: ظهور مسیح، درگروی نابودی پسر پیغمبر اسلام است!

 اوانجلیست‌ها معتقدند؛ ظهور مسیح، درگروی نابودی پسر پیغمبر اسلام است! هماهنگی و همکاری سرانِ استکبار (آمریکا و اسرائیل) برای تفکرات اوانجلیستی‌شان، بسیار عقیدتی‌تر، محکم‌تر و راسخ‌تر است از آنان که جز مذاکره و سازش، راهی بلد نیستند!

فیلم

1 - اوانجلیست ها: ظهور مسیح، درگروی نابودی پسر پیغمبر اسلام است!

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11502
زمان انتشار: 2 فوریه 2022
| |
اعمال هر ماه نو و نماز اول ماه

اعمال هر ماه نو و نماز اول ماه

اوّل:
خواندن دعاهای نقل‌شده در وقت دیدن هلال که بهترین آن‌ها دعای «چهل و سوّم صحیفه کامله» است که همراه با «اعمال اول ماه رمضان» ذکر شد.

دوم: خواندن «هفت مرتبه» سوره «حمد» برای دفع درد چشم. سوم: اندکی پنیر خوردن، چه روایت شده: هرکه خود را به خوردن آن در اول هر ماه مقید کند، امید است در آن ماه حاجتش ردّ نشود. چهارم: در شب اوّل دو رکعت نماز بجا آورد، در هر رکعت پس از سوره «حمد» سوره «اَنعام» را بخواند و از خداوند بخواهد او را از هر ترس و دردی ایمن گرداند و در آن ماه حادثه‌ای را نبیند که ناپسند او باشد. پنجم: دو رکعت نماز در روز اول ماه در روز اوّل دو رکعت نماز بجا آورد، در رکعت اول پس از سوره «حمد» «سی‌مرتبه» سوره «توحید» و در رکعت دوم بعد از سوره «حمد» «سی‌مرتبه» سوره «قدر» بخواند و پس از نماز صدقه بدهد؛ چون چنین کند، سلامتی‌اش را در آن ماه از خدا خریده است؛ و از بعضی روایات استفاده می‌شود که پس از نماز چنین بخواند: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ﴿وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا، كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُبِینٍ.﴾ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ﴿وَ إِنْ یَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلّا هُوَ، وَ إِنْ یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ، یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ، وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.﴾ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ﴿سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً﴾ ، ﴿مَا شَاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ﴾ ، ﴿حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ﴾ ، ﴿وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ﴾ ، ﴿لا إِلَهَ إِلّا أَنْتَ، سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، ﴿رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ﴾ ، ﴿رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً، وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ﴾. به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است، «هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست، مگر اینکه روزی او بر خدا است و قرارگاه و امانگاهش را خدا می‌داند، همه این‌ها در کتابی روشن است». به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است، «اگر خدا به تو زیانی رساند، جز او کسی برطرف‌کننده آن نیست و اگر خیری را برای تو بخواهد، فضل او را بازگرداننده‌ای نیست، آن را به هرکس از بندگانش بخواهد می‌رساند و او آمرزنده و مهربان است». به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است، «خدا به زودی پس از دشواری آسانی قرار می‌دهد»، «آنچه خدا خواست همان شود، نیرویی نیست مگر به خدا»، «خدا ما را بس است و نیکو کارگشایی است»، «کارم را به خدا وامی‌گذارم که خدا بینای به بندگان است»، «معبودی جز تو نیست، پاک و منزهی، من از ستمکاران بودم»، «پروردگارا من به آنچه از خیر برایم فرود آری نیازمندم»، «پروردگارا مرا تنها مگذار که تو بهترین وارثانی».

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11501
زمان انتشار: 26 ژانویه 2020
| |
درد اصلی حضرت، نه فقط شکستن پهلویش، بلکه از عدم تبعیت مردم از علی ع بود

درد اصلی حضرت، نه فقط شکستن پهلویش، بلکه از عدم تبعیت مردم از علی ع بود

فاطمه س بعد از شکسته شدن پهلویش بيمار شد و با آن بيماري به شهادت رسید. به هنگام شدت يافتن بيماريش گروهي از زنان مهاجر و انصار به عيادتش جمع شدند و بر آن حضرت سلام كرده گفتند: اي دختر رسول خدا! وضع بيماريت چگونه است و با آن چه مي كني؟ درد واقعي حضرت زهرا(س) نه درد تازيانه و پهلوی شکسته و سقط شدن محسن بود، بلكه جهل و نمك نشناسي مردم زمان خويش در بهره وري از ولايت علی ع بود.

آن بانو پس از ستایش خداوند و درود بر پدرش فرمود: «حالم به گونه ای است كه از دنیای شما بسی بیزارم و مردان تان را دشمن می دارم! حال و قالشان را آزمودم و از آنچه كردند، بسی ناخشنودم و آنان را به كناری نهادم. چه بد ذخیره ای از پیش برای خود فرستادند. خشم خداوند را به جان خریدند و در آتش پاینده اند. از سر ناچاری ریسمان امور و وظایف را به گردن آنان انداخته، سنگینی و مسئولیت كار را بدانها واگذاردم و ننگ عدالت كشی را بر آنها بار كردم. نفرین ابد بر این مكاران، دور باشند از رحمت حق این ستمكاران، وای بر آنان! چرا تمركز حق در مركز خود را نخواستند؟ و خلافت را از پایه های نبوت دور کردند و از سرایی كه محل نزول جبرئیل بود، به دیگر سرا بردند و از ید قدرت كاردانان دین و دنیا خارج ساختند؟ چه چیزی سبب گردید تا از علی(ع) عیبجویی كنند؟ در عیوب او زیاد گفتند. زیرا شمشیرش، خودی و بیگانه، شجاع و ترسو نمی شناخت. دریافتند كه او به مرگ توجهی ندارد. دیدند كه او چگونه بر آنها می تازد و آنان را به وادی فنا می افكند و برخی را برای عقوبت و سرمشق دیگران باقی می گذارد. مسلط به كتاب خداست و خشم او در راه خوشنودی خداوند است. علی خیر و نیكی را در نهان و آشكار برای همه خوش می دارد. او اگر بر مسند می نشست، هرگز بهره ای فراوان از بیت المال را به خود اختصاص نمی داد و از فزونی و ثروت دنیا، جز به مقدار نیاز برداشت نمی كرد. به مقدار آبی كه تشنگی را فرو نشاند و نان خشكی كه گرسنگی را برطرف نماید. او اگر بر مسند می نشست، مرد پارسا، از کسی که تشنه حطام دنیا است، باز شناخته می شد و راستگو از دروغگو متمایز می گشت. در نتیجه، ابواب بركات آسمانی و زمین بر آنان گشوده می شد. این فرموده خداست که: «ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا لهم برکات من السماء و الارض= اگر ساكنان قریه ها ایمان آورده و خدا ترسی پیشه می ساختند، بركات زمین و آسمان را بر آنان فرو می ریختیم». اما آنان دروغ گفتند و علی ع را نخواستند. كسانی از اینان كه ستم روا داشتند، نتیجه سوءكردارشان را به زودی خواهند یافت. شگفتا! كه بد سرپرستی انتخاب كرده و بد دوستانی برگزیده اند. به خاك مذلت ساییده باد بینی قومی كه خیال كردند با این اعمال، كار خوبی را انجام داده اند. بدانید كه آنان فاسدند، ولی خود نمی دانند. وای بر آنان! آیا آن كس كه مردم را به راه راست فرامی خواند، سزاوار پیروی است یا آنكه خود راه نمی داند؟ وای بر شما! چه بد داوری می كنید. منتظر باشید تا این فساد در پیكر اجتماع اسلامی منتشر شود. مسلمانانی كه در پی خواهند آمد، می یابند كه احوال مسلمانان صدر اسلام چگونه بوده است. فتنه ها و شمشیرهای كشیده و برا و حمله ستمكار و درهم شدن امور همگان و خودنمایی ستمگران منتظر شماست. غنایم و حقوق شما را اندك خواهند داد و جمع شما را با شمشیرهایشان دور خواهند كرد و شما جز میوه حسرت برداشت نخواهید نمود. كارتان به كجا خواهد انجامید؟  زنان حاضر در مجلس سخنان حضرت فاطمه(س) را پیش مردان خود بازگو و تكرار كردند. حضرت فاطمه (س) مسئولیت بازگویی حقایق را داشت و حجت را بر آنان تمام كرد. (احتجاج، ج1، صص286- 292) فاطمه(س) پیشتازترین و خالص ترین حمایتگر ولایت بود. او كه پهلویش شكست و در خون نشست، اما لحظه ای از یاوری ولی امر خویش، از پای ننشست. ولایت یك روز در قالب علی(ع) و روز دیگر در قالب حسن(ع) و... روزی در قالب نواب خاص و عام در جریان است. روح حاكم در تمام این صورت های گوناگون، نور ولایت است كه باید به تبعیت از آن بانو، مدافع آن در هر شكل و ظاهری بود. احتجاج، جلد 1، ص 286-292

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11499
زمان انتشار: 22 ژانویه 2020
| |
طلب حلالیت فاطمه س از مولا برای چه بود؟

طلب حلالیت فاطمه س از مولا برای چه بود؟

از جانسوز ترین لحظات عمر علی علیه السلام، آن زمانی است که فاطمه علیهاسلام در بستر احتضار، پیش از آغاز وصایای پایانی، از ولی الله و از امام خویش «طلب حلالیت» می کند! گویا حس می کند که این وظیفه، در دفاع ازظلمی که به علی در ماجرای سقیفه شد، بر زمین مانده است.

هیچ فردی در این کُره‌ی رنج، نمی تواند کمتر از آنی در عصمت فاطمه علیهاسلام شکّ و تردید کند. عصمت محض، اجازه هیچ قصور و تقصیری را به صدیقه طاهره علیهاسلام نداده است... پس طلب حلالیت، برای چه!؟  فاطمه علیهاسلام مادرانه‌ترین ارثیه‌های پُرفایده را برای نسل های پس از خویش باقی گذاشته است. او به موحدان همه تاریخ آموخته است که اگر به همه ی تکلیف خویش به بهترین صورت ممکن، عمل کردید، بازهم در مقابلِ امام زمانِ خود شرمنده اید! زیرا شان امام زمان، اجلّ و اعزّ و اشرف از اعمال مامومین است. حتی تقدیم جان و دل در راه ولایت، ردّ امانت است به صاحب امانت! یعنی اگر توفیق شهادت یافتیم باید از ولیّ خود ممنون باشیم و باز هم از او «طلبِ حلالیت» کنیم.همه باید از همه جهات به سوی این خانه حرکت می کردند، فاطمه علیهاسلام اسوه‌ی کامل ولایت پذیران بود. او نزدیک ترین فرد به علی علیه السلام بود و باید بیش از همه و پیش از همه به تکلیف خویش عمل می کرد و دیگران پشت سر او باید به علی علیه السلام مراجعه می کردند. بعضی افراد می گویند برای حضرت فاطمه سلام الله علیها چه کنیم؟ جواب این است که الگو قرار دادن فاطمه سلام الله علیها در همه چیز. خصوصا همان چیزی که حضرت جانش را برای آن داد. یعنی ولایت و نه همسری با مولا.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11495
زمان انتشار: 20 ژانویه 2020
| |
در نظام حیاتی انسانی، معصوم هم خورشید است، هم ستاره و هم ماه

جامعه پزشکی مهدوی؛ جلسه 38؛ 1398/10/20   

در نظام حیاتی انسانی، معصوم هم خورشید است، هم ستاره و هم ماه

خورشید، ماه و ستاره‌ها در نظام فردی و فیزیکی ما نقش دارند و اگر نباشند، ادامه حیات امکان‌پذیر نیست. اگر خورشید و نوری نباشد، چیزی رشد نمی‌کند. اگر در تاریکی کامل به سر ببریم و ستاره و ماه نباشند، فصلی نداریم و نمی‌توانیم تعیین مسیر و برنامه‌ریزی داشته باشیم. در نظام حیاتی انسانی هم معصوم همین سه نقش را دارد: هم خورشید است، هم ستاره و هم ماه. پس باید برنامه ­تان را با خورشید، ماه و ستاره هماهنگ کنید.

این «أین» های دعای ندبه شوخی نیست. امام کاملاً دعای ندبه را ریاضی طراحی کرده و فقراتش فقط برای کسانی جذابیت دارد که خودشان این گونه باشند. و گرنه می‌خوانند، ولی دعا برایشان مزه ندارد. وقتی که می‌گویید یک گمشده دارم و دنبالش می‌گردم. یعنی وقتی پیدایش می‌کنی، می‌گویی: بی‌همگان به سر شود، بی تو به سر نمی‌شود. او که باشد، همه چیز هست. «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ= کجاست حسن کجاست حسین کجایند فرزندان حسین؟». در اینجا حضرت با شخصیت آدم کار دارد. خود حسن علیه السلام و خود حسین علیه السلام. وقتی می‌گویند آقا که ان‌شاءالله بیاید، قند در دلمان آب می‌شود. چون همه عاشقش هستند. اباالفضل و علی اکبر و بزرگان دیگر و سیدالشهدا با او می‌آیند. یک آدمی که دیدن این شخصیت ها برایش موضوعیت دارد، هم کلام شدن با آنها، همراه شدن با آنها، خیلی لذت بخش است. او  دلی دارد به اندازه امام حسین علیه السلام، دلش حضرت را می‌خواهد. نوع دلتنگی‌های یک آدم، قیمت و شخصیتش را نشان می‌دهد. «صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ = شایسته ای پس از شایسته دیگر، راستگویی پس از راستگویی دیگر، راه از پس راه». کسی که صالحین را بخواهد. یعنی یک دل بزرگی دارد. «سبیل» یعنی راه اهل بیت علیهم السلام. یعنی تو دیگر سردرگمی، پوچی، کُندی و بلاتکلیفی نداری. قبل از انقلاب ببین سبیل واضح بود یا واضح نبود؟ ما سبیل نداشتیم. به راحتی صراط نداشتیم. اما الان سبیل و صراط داریم. افراد در سبیل چنان سرعت می گیرند که می‌بینی طرف از اوج فساد و فحشا یک دفعه ولیّ الله می‌شود و اصلاً شهید می‌شود. چون سبیل اینقدر راه را باز و شفاف می کند. «أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَةُ أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَةُ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ= کجایند انتخاب شده‌ بعد از انتخاب شده‌؟ کجایند خورشیدهای تابان؟ کجایند ماه های نورانی؟ کجایند ستارگان درخشان؟». تمام خصوصیت­ هایی را که خورشید، ماه و ستاره‌ها در نظام فردی و فیزیکی ما دارند که اگر نباشند حیات امکان‌پذیر نیست؛ در نظام حیاتی انسانی هم معصوم هر سه نقش را دارد: هم خورشید است، هم ستاره و هم ماه. نور اگر نباشد، چیزی رشد نمی‌کند و اصلاً حیات ندارید. کوری دارید. اگر خورشید نباشد، ما در تاریکی به سر می بریم. ستاره و ماه نباشد، شما فصل ندارید و نمی‌توانید تعیین مسیر کنید. نمی‌توانید برنامه‌ریزی کنید. پس عزیزم! باید برنامه‌ات را با ماه و خورشید و ستاره هماهنگ کنی. همانطور که برای حیات فیزیکی‌مان با ماه و خورشید و ستاره هماهنگ هستیم، حیات معنوی خود را نیز باید با ماه و ستاره و خورشید معنوی هماهنگ کنیم. معصوم کسی است که تو باید همه چیزت را با او تنظیم کنی. از ظاهر خود و خانوده‌ات تا باطن‌تان. همه شما انسانها باید اینطوری تنظیم کنید. اما کسی که برای امام زمان علیه السلام خدماتی ندارد و آدم بی‌خاصیتی است، اصلاً برنامه خدمت و زیر چادر بودن ندارد، این خیلی وحشتناک است. «أَیْنَ أَعْلامُ الدِّینِ وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ = کجایند پرچم های دین، و پایه های دانش؟». به مجموعه معارف «حقیقت، طریقت و شریعت» یا «عقائد، اخلاق و احکام» دین گفته می­ شود که با هدف انسان سازی آمده تا انسان را به مقام خلیفة اللهی برساند. حالا این انسان برای رسیدن به هدف خلقتش، نیاز به قاعده و فرمول دارد. این که من آدم عصبی و پرخاشگری هستم و می‌خواهم آرام و شاد باشم، نیاز به فرمول و قاعده دارد. این فرمول و قواعد همه به دست متخصص معصوم است. پس قواعد علم در دست معصوم است. یعنی کسی که می‌تواند یک آدم را از ته جهنم دربیاورد تا به مقام خلیفة الهی ببرد معصوم است. «أَیْنَ بَقِیَّةُ اللَّهِ الَّتِی لاتَخْلُو مِنَ الْعِتْرَةِ الْهَادِیَةِ.... = کجاست آن باقیمانده خدا که از عترت هدایتگر خالی نشود؟». یعنی امام تا از عترت نباشد، نمی‌تواند خلیفة الله باشد. یعنی دقیقاً از نسل خود پیغمبر است که بتواند اعلام الدین و قواعد العلم باشد. ببینید که چقدر دعا ریاضی طراحی شده. ولی ما چون زبان ریاضی بلد نیستیم، همینطوری جملاتی را می‌خوانیم. درحالی که باید بدانیم که امام یک سبک زندگی و سلوک ریاضی برای ما طراحی کرده است. زندگی بدون انس با امام معصوم، زندگی بهائم است ما بدون متخصص معصوم نمی‌توانیم نه حیات دنیایی‌مان را مقرون به سعادت کنیم و نه حیات بخش انسانی‌مان را. یعنی ما در بخش های «جمادی، نباتی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی یا انسانی» در هیچ کدام از این ابعاد، چه ابعادی که مربوط به جنبه‌های دنیایی ماست و چه جنبه‌های انسانی و ابدی که باعث می‌شود یک انسان در سلوکش شباهت به اهل بیت (علیهم السّلام) پیدا کند، نمی‌توانیم بدون متخصص معصوم توفیق زیادی داشته باشیم. بگذریم از معدود انسانهایی که در یک شرائط خاصی با ریاضت های خیلی خیلی طولانی و سخت می‌توانند این مسیر را طی کنند. اما زندگی که روی روال باشد و به طور طبیعی آدم­ها رشد کنند، فقط در گرو وجود معصوم است. از همه مهمتر این که وقتی انسان با امام معصوم ارتباط و اتصال نداشته باشد، مثل یک جنینی می ماند که در رحم مادر در روند طبیعی خودش رشد نمی‌کند. درحالی که یک جنین وقتی می‌خواهد شکل بگیرد، اول به استقرار در مکان قدرتمند و مشخصی در رحم مادر احتیاج دارد تا استحکام داشته باشد و بتواند با حرکت­های مادر، آسیب نبیند تا رشدش تا زمان تولد تضمین شود. قرآن از این مکان محکم، با عنوان «قرار مکین» یاد کرده و می فرماید: «فِی قَرارٍ مَكِینٍ= در جای محکم». یعنی جنین باید در یک جایی باشد که قدرتمند باشد. کسی که به معصوم و امام زمانش وصل نیست، رشدش طبیعی نیست و نمی‌تواند باطن درستی داشته باشد. برای همین امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: انسان­ها بدون معصوم «کالبهائم=مثل حیوانات» هستند. یعنی با ابهام، سردرگمی و گنگی زندگی می‌کنند. این ابهام هم در تمام ابعاد است. مثلا سردرگمی در مسائل اقتصادی. وقتی که زندگی بعضی افراد را می بینی، متوجه می شوی که 60 سال درگیر ساختمان و دلار و ارز شده اند و نمی‌توانند به چیزی غیر از پول و مادیات فکر کنند. به جای این که در مسیر خلقت و هدف خلقتشان حرکت کنند، عمده‌ترین چیزی که فضای قلب و ذهن این آدم­ها را می‌گیرد، اقتصاد، پول، ساختمان و ویلا و اینطور چیزهاست. سردگمی بعضی افراد، در مسائل گیاهی است. مثلاً در غذا، سفره، شکم، هیکل، اندام، زیبایی، ظواهر و خودآرایی‌ها غرق می شوند. زندگی‌شان با همین چیزها غرق و تمام می‌شود. بعضی­ها گنگ در مسائل حیوانی هستند. مثلا زن گرفته، شوهر کرده حالا گیج و گنگ است. در روابط با همسرش یک وقت زیادی از عمرش تلف می‌شود. دائم نگران بالا و پایین شدن های این رابطه هاست. وقتی پای بچه‌ها هم که وسط می‌آید، دیگر گیج و گنگی بیشتر می­ شود. بعد وقتی که این بچه‌ها بزرگ می‌شوند، برای ازدواجشان یکسری گیج و گنگی دیگر دارد. طرف تا به خودش می­ آید، می‌بیند که عمرش تمام شده و به آن طرف منتقل می شود. می بینی که اصلاً او ساعتی، روزی یا لحظه‌ای به هدف خلقتش فکر نکرده. بعضی ها هم گیج مسائل علمی­ اند. مثل دانشگاه، درس، پروژه و طرح، دکترا و فوق دکترا، تخصص، اختراع و اکتشاف و... اصلاً هیچ راهی به متافیزیک و به قول امروزی ها به ماوراء طبیعت یا به قول قرآن به غیب ندارد. نه انسی، نه رفت و آمدی و نه لذتی می‌برند از ارتباط با غیب. دائم درگیر مسائل پایینی وجودشان هستند. برای همین است که حضرت می‌فرماید که شما اصلاً بدون معصوم، مثل یک بهیمه و چهارپا هستید. قیمت هر انسانی به «أین‌ها» و به جستجوهای اوست گفتیم که قیمت هر انسانی به «أین‌ها» و به جستجوهای اوست. به اینکه قلبش در جستجوی چه چیزی است؟ دنبال چیست؟ آرمانش از زندگی کردن چیست؟ این أین‌ها هستند که قیمت انسان را مشخص می‌کنند. ببینید صبح که از خواب بلند می‌شوید تا شب، درگیر چه هستید؟! به دنبال چه چیزی هستید؟ آرزوهایت چه چیزهایی هستند؟ ببین که واقعاً این پنج بخش خودت را درگیر چه چیزهایی کرده ای؟ گمشده‌ات چیست که اگر به آن برسی، آرامش داری؟ اگر به آن برسی، مسیرت به سمت آخرت تضمین شده است؟ اگر به آن برسی، شاد هستی؟ اگر به آن برسی، کاملاً آرامش داری، آن چیست؟ این قیمت انسان را نشان می‌دهد و یک آینه‌ای است که ما می‌توانیم در آن خودمان را ببینیم و بفهمیم که ما چه کسی و چه چیزی هستیم و چه کار می‌کنیم؟ انقلاب اسلامی، طلوع ظهور حضرت مهدی علیه السلام است برای ما که در زمان انقلاب اسلامی هستیم ماجراها، اصول، قواعد، دلدادگی ها، دغدغه‌ها، آرمانها و همه چیز متفاوت است با قبل از انقلاب اسلامی. آن چیزی که قبل از انقلاب اسلامی حاکم بر مردم بود، حالت ابهام یعنی همان بهیمه و حالت حیوانی بودن بود. مردم درگیر این مسائل بودند. انقلاب اسلامی که آمد، همه چیز فرق کرد. یک دفعه مردم به اندازه هزار سال، بلکه بیشتر فکر و عمل، آرمانها، برنامه‌ریزی ها، دغدغه‌ها و سبک زندگی‌شان تغییر کرد. یک دفعه ده ها میلیون انسان وارد یک رحم مکانی و زمانی خاص، به نام انقلاب اسلامی ایران شدند. این رحم، یک رحم نورانی و قدرتمند برای تربیت ده­ ها و صدها میلیون انسان در داخل و خارج از کشور شد. انسان­هایی ساخته شدند که صدها هزار نفرشان تا "عند ربهم یرزقون=نزد خدا مرزوقند" رفتند. شما در تاریخ سراغ ندارید که این حجم انسان در جایی تربیت بشود. این معجزه انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی چیزی است که همه انبیاء و ائمه منتظرش بودند و آن را می‌شناختند. منتظرش بودند و می‌دانستند که این اتفاق به عنوان اصلی‌ترین و آخرین گام، برای حاکمیت متخصص معصوم در روی زمین می­افتد. آن مژده‌ای که خداوند به پیغمبر داده بود: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ[1]= اوست خدایی که رسول خود را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد هر چند مشرکان ناراضی و مخالف باشند». بعد از انقلاب، صدها میلیون نفر در سراسر دنیا تحت تأثیر این انقلاب قرار گرفتند و ساخته و هدایت شدند. هدف و سبک زندگی خیلی‌ها مشخص شد و همینطوری هم ادامه دارد و پیشرفت می‌کند و آن شرائط اصلی برای ظهور انسان کامل را در سطح جهان فراهم می­کند، اما با شرط وفاداری و همدلی. شما می‌بینید که این دائم در مردم شکل می‌گیرد و موضوع بیشتر فکر، فعالیت، هزینه کردن های اقتصادی، وقت گذاشتن ها، آبرو گذاشتن، استفاده از توانایی های علمی، تخصص ها و دعاها و ارتباطات معنوی‌ مردم در هر پنج بخش، موضوع حجت خدا وجود مقدس امام زمان علیه السلام می‌شود. مردم تعجب نمی‌کنند از این که جوامع مختلف مهدوی تشکیل می‌شود و فعالیتها یک دفعه زیاد شده است. هزاران جلد کتاب نوشته شد. میلیونها بیت شعر گفته شد. دهها آثار هنری و موسیقی تولید شد. یک دفعه انفجاری از نام و یاد حضرت و پیوند با حضرت اتفاق افتاد. این همان قدرت رحمی انقلاب اسلامی است. برای همین، انقلاب اسلامی و این ۴۰ سال، با همه تاریخ فرق دارد. به این ۴۰ سال "بین‌الطلوعین" می‌گویند. طلوع بعدی، ظهور امام زمان علیه السلام است. در رحم انقلاب اسلامی دهها و صدها میلیون نفر آماده می‌شوند برای حاکمیت متخصص معصوم. این طلب در مردم ایجاد می‌شود. نمونه‌اش را هم شما در قضیه شهادت سردار عزیزمان حاج قاسم سلیمانی دیدید که نه فقط ایران را یا منطقه را بلکه جهان را به جلو انداخت. به قدری این خونها پاک و مقدس بودند که یک دفعه دنیا را تحت تأثیر خودش قرار داد و مردم یک تحول اساسی پیدا کردند. قشنگی‌ بین‌الطلوعین همین است که تو می‌توانی در بین‌الطلوعین رزق جذب کنی. خورشید طلوع کند، نماز قضاست. برای همین بود که در روایت گفتند: رزق را در بین‌الطلوعین بگیرید». دعاهایتان را برای آن موقع بگذارید. وقتی  می‌خوابید، رزقتان از بین می‌رود. چه رزقهای جمادی، چه گیاهی، چه حیوانی، چه علمی و چه فوق عقلی، همه از دست می‌رود. علت این که ما کم رزق هستیم، این است که هنگام رزق گرفتن، خواب هستیم و دریافت و توسل و استمداد و استعانت نداریم. بیدار هم که باشیم، مشغول کارهای دیگر هستیم. مشغول استعانت و جذب و توسل نیستیم. باز هم مشغول دنیا هستیم. الان بین‌الطلوعینی هست که تو می‌توانی جذب کنی تا آنجایی که وقتی که از دنیا رفتی، هم‌درجه امام باشی. این فرصت بی‌نظیری است که شهدا و امام برایمان فراهم کردند. هیچ شرایط زمانی، مکانی و رحم قدرتمندی به اندازه رحم انقلاب اسلامی برای شدن انسانها و این که انسان از این زندان دنیا فرار کند و خودش را به غیب برساند، فراهم نبوده است. الان به برکت انقلاب اسلامی و خون شهدا و مجاهدت های مجاهدین، شرایط برای ما فراهم شده. پس باید به این توجه کنیم. پس دعای ندبه‌مان هم باید با بقیه فرق کند. دعای ندبه را که می‌خوانید و "أین­َ" هایی را که می‌گویید، باید عملیاتی باشد. یعنی وقتی می‌گویید: «أین؟» باید مثل مادری باشید که بچه اش را گم کرده یا دزدیده شده است. جستجوی او با کسی که این اتفاق برایش نیفتاده، یکجور نیست. چشم او دائم به دنبال اثری از فرزندش می‌گردد. شرط مهدوی بودن، فکر و عمل است وقتی کسی می‌گوید من عضو جامعه پزشکی مهدوی هستم. یعنی به بلندای حضرت زهرا سلام الله علیها از عرش تا زمین و در زمین می توانم تا آخر تاریخ فکر داشته باشم. یعنی برای یک متخصصی فکر می‌کنم که اگر او باشد، همه عالم برای همیشه سعادتمند می‌شوند. این سعه وجودی خیلی خوبی است که اگر کسی این را پیدا کند به جاهای بلندی می رسد. اولین مرحله‌اش هم این است که تو مهدوی بشوی و بعد عملیاتی بشوی. نه اینکه بگویی حالا من عضو جامعه معلمان مهدوی هستم، بعد مثل کسانی که عملیاتی نیستند، عمل و زندگی کنی. باید مؤثر و فعال باشی و وقت بگذاری و این جوشش در وجودت باشد. همین مقدار کافی است. اگر به همین مقدار کسی در وجودش به این جوشش رسید، او وقتی از دنیا برود، به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه ­السّلام) با حضرت و هم درجه اوست. از دیگر شرایط مهدوی بودن، زهد نسبت به درجات دنیایی ‌است. هیچ چیزی نباید برای فعال مهدوی مانع باشد. دانشجو و طلبه‌ای که خارج از کشور برای درس یا تبلیغ می‌رود و در آنجا نمک‌گیر می‌شود، او زهد ندارد. چون یک رحم بسیار ضعیف را برای زندگی خودش انتخاب کرده، نه یک رحم قدرتمند را. همت حاج قاسم سلیمانی، همت فرازمینی بود شهید سلیمانی همتش خیلی بزرگ بود. 40 سال جهاد، آن هم با یک همت جهانی. در نقطه مقابل شهید سلیمانی کسانی بودند که می‌گفتند: نه غزه نه لبنان و اصلاً با اینطور مسائل کاری نداشتند. موجودات وحشی و حیوان‌صفتی که فقط به خودشان فکر می‌کنند و اصلاً نمی‌توانند به دیگران فکر کنند. آن کسی که به سوریه می‌رود و با دشمن می جنگد، از شرائط زندگی «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» خارج شده است. ما از هم‌رزم های شهید حاج قاسم سلیمانی کسانی را داشتیم که به جای اینکه آن دغدغه‌ها را داشته باشند، ترجیح دادند در یک جای امن بنشینند و به تحصیلات شان ادامه بدهند تا به آنها آقای دکتر فلانی گفته شود. برای حاج قاسم این چیزها مهم نبود. این شهید بزرگ کاری کرد که یک جهان به سمت ظهور جهش پیدا کند. چه کسی فکر می‌کرد که مثلاً در آمریکا 50 شهر تظاهرات کنند و حتی غیرمسلمان­ها عکس حاج قاسم در دستشان باشد؟ آمریکا می‌گفت او تروریست بوده و ما برای همین او را کشتیم که آمریکاییها را نکشد. بعد می بینیم که خود آمریکاییها عکس او را دستشان گرفته اند و در تجلیل از او تظاهرات کردند. این کار کیست؟ من خبر دارم حتی آنهایی که اصلاً با انقلاب و نظام راهی نداشتند، یک دفعه یک جهش عظیمی پیدا کردند. حاج قاسم تاریخ ما را یک دفعه وارد مرحله جدیدی کرد. ما اگر همین یک کلمه امام باقر (علیه السّلام) را درک کنیم که فرمود: «لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لاَسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْر= اگر من انقلاب اسلامی را درک می‌کردم، خودم را برای صاحب امر حفظ می‌کردم»، خود را برای ظهور حضرت آماده می کردیم. یعنی شخص وقتی انقلاب اسلامی را درک می‌کند، باید کاملاً مهدوی بشود. نمی‌شود وارد رحم انقلاب اسلامی شد و باز، همان طاغوتی ماند. باز دغدغه‌هایش، دغدغه‌های مسخره دنیایی باشد و هم برای خودش، هم برای نسلش و هم برای اطرافیانش دائم دغدغه‌های حیوانی داشته باشد. وقتی امام می‌گوید من خودم را برای ظهور حفظ می‌کردم، پس انقلاب یعنی ظهور. اصلاً باید از این به بعد، مهدوی بود. پس ما می‌توانیم برای حوادث قبل از ظهور بگوییم در رحم انقلاب اسلامی، دوران قبل از حاج قاسم و دوران بعد از حاج قاسم. یعنی بعد از حاج قاسم یک داستان دیگری اتفاق ‌افتاد. یک دفعه مردم وارد یک تولد، حس و قدرت جدیدی شدند.اگر ما می‌خواستیم سال­های سال کار فرهنگی کنیم، با هزینه‌های گزاف هم نمی‌توانستیم به اینجا برسیم. امکان‌پذیر نبود که میلیاردها میلیارد هزینه ‌کنیم تا بتوانیم مردم را به یک وحدت و همدلی این گونه برسانیم. اصلاً این خودش به اندازه یک ملت کار داشت. انسان  چقدر می‌تواند بزرگ باشد و چقدر می‌تواند رحم وجودی‌اش برجسته و بزرگ باشد که یک دفعه خونش آن همه آثار برجای بگذارد. البته هنوز هم جا داریم که رشد کنیم. قا/221 دعای ندبه [1] . سوره توبه/ آیه 33

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11492
زمان انتشار: 21 ژانویه 2020
| |
ویژگی های شخص حلیم

حلم، جلسه 15

ویژگی های شخص حلیم

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:«الْحِلْمُ سِرَاجُ اللَّهِ يسْتَضِيءُ بِهِ صَاحِبُهُ إِلَى جِوَارِهِ وَ لَا يكونُ حَلِيماً إِلَّا الْمُويدُ بِأَنْوَارِ الْمَعْرِفَةِ وَ التَّوْحِيدِ وَ الْحِلْمُ يدُورُ عَلَى خَمْسَةِ أَوْجُهٍ أَنْ يكونَ عَزِيزاً فَيذِلَّ أَوْ يكونَ صَادِقاً فَيتَّهَمَ أَوْ يدْعُوَ إِلَى الْحَقِّ فَيسْتَخَفَّ بِهِ أَوْ أَنْ يوذَى بِلَا جُرْمٍ أَوْ أَنْ يطْلُبَ بِالْحَقِّ وَ يخَالِفُوهُ فِيهِ فَإِذَا آتَيتَ كلًّا مِنْهُمَا حَقَّهُ فَقَدْ أَصَبْتَ[1] = بردباری، چراغ خداست که راه را برای صاحب حلم به سوی خدا روشن می کند و کسی حلیم نمی شود، مگر  با نور معرفت و نور توحید. بردباری پنج صورت دارد: ۱- کسی که عزیز و ارجمند باشد و خوار و تحقیر شود. ۲- درستکار باشد و به او تهمت زده شود.۳- به حق دعوت کند، ولی به سبب آن خوار و خفیف گردد. ۴- بدون آن که گناهی کرده باشد، آزار ببیند. ۵- خواهان حق شود، ولی مردم با او مخالفت ورزند. هر گاه حق هر یک از این پنج مورد را ادا کردی، بردبار هستی.»

در مورد «کسی که عزیز و ارجمند باشد و خوار و تحقیر شود» گفتیم که این خطر همیشه هست که جایی عزت و آبروی انسان به خطر بیفتد و باید بتواند درد آن را تحمل کند. یک وجه مشترک در مورد این پنج صورت این است که درستکار باشد و به او تهمت زده شود. مثلاً در اداره انواع و اقسام تهمت ها را به او بزنند. به پیغمبر هم تهمت می‌زدند. انبیاء هم دائماً در معرض تهمت بودند، ولی آنها هیچ وقت خودشان را نمی‌باختند و خدا را حافظ و وکیل خودشان می‌دانستند. خودشان را به خداوند تبارک و تعالی می‌سپردند و عزت را در نزد خداوند جستجو می‌کردند. به همین دلیل، خیلی مضطرب نبودند. این به آن معنا نیست که انسان به طور معقول از خودش دفاع نکند. یا آنجایی که لازم است، روشنگری نکند یا از خداوند عزت را نخواهد. در دعای روز یکشنبه می خوانیم: «وَ اَعِزَّنی فی عَشیرَتی وَ قَومی= خدایا من را در میان عشیره و قومم عزیز کن». در زیارت امین ­الله داریم:«مَحبُوبَۀَ فی اَرضِکَ وَ سَمائِکَ= من را در زمین و آسمانت محبوب کن.» اینها یعنی انسان باید دائماً از خداوند عزت، آبرو بخواهد. عزت و آبرو نه با نگاه نفسانی و شیطانی و جاه­ طلبانه ­اش؛ بلکه عزت و آبرو را فقط در سایه نزدیک شدن به معدن عزت و قداست، یعنی خداوند بخواهد. ممکن است کسی چند صباحی با ریاکاری، خود را در دل دیگران جا کند، اما به زودی نکبت ذلت و مفتضح شدن به سراغش خواهد آمد. چون اساساً عزت و آبرومندی برای مؤمن، مایه آرامش و تقویت دینش و مایه کمک به اهداف او است. هر چه انسان به خداوند تبارک و تعالی نزدیک تر شود، از عزت و آبرو و احترام بیشتری برخوردار می‌شود. چون معدن عظمت و بزرگی و عزت، خداوند تبارک و تعالی است. سیره انبیاء(علیهم‌السلام) این بوده که وقتی به آنها تهمت می‌زدند، به طور معقول سعی می‌کردند، دفاع کنند، اما مضطرب نمی‌شدند و صبر و شخصیت و متانت خودشان را از دست نمی‌دادند. آدم حلیم کسی است که اگر مثلاً در خانواده، برادر یا خواهر علیه تو توطئه کند. یا اصلاً در جایی که فکر نمی‌کردی پدر یا مادرت علیه تو رفتار نامناسبی بکنند، رفتار درستی دشاته باشی و بدانی که اینها اهل رحم درجه یک و دو هستند و حقوق ویژه ای دارند. هم سنخ بودن در مجموعه ولایتی، گروه ها را به هم نزدیک می‌کند فرهنگ فطرت با طبیعت زمین تا آسمان فرق دارد. «فرهنگ فطرت و طبیعت»، قوم و قبیله و احساسات و عواطف نمی‌شناسد. یعنی دو نفر از یک خانواده و یک خون، کافی است که فرهنگ شان از نظر فطرت و طبیعت تغییر کند. یعنی مادر طبیعت­مدار باشد و پسر فطرت­ مدار. این مادر تمام عواطف مادری را کنار می‌گذارد و سفت جلوی پسر می‌ایستد و تا نابودی او هم جلو می‌رود. پدر هم همینطور است و یا برعکس. یعنی افراد عواطف و احساسات پدری و مادری و خونی را تا زمانی رعایت می‌کنند که در یک حزب با هم باشند، یا حزب الله یا حزب شیطان یا مجموعه ولایتی الله یا مجموعه ولایتی شیطان یا مجموعه فطرت یا مجموعه طبیعت. شما تاریخ را نگاه کنید. از هابیل و قابیل به این سمت، می بینیم مجموعه ولایتی انسان ها که تغییر می‌کند، سفت جلوی همدیگر می‌ایستند. یکی می‌خواهد به سمت خدا برود و مقصدش خدا، یعنی کمال بینهایت یعنی کمال مطلق است. اما دیگری ولایت شیطان را می پذیرد. در اینجاست که جنگ بین این دو جبهه در می گیرد. یکی از اصول جبهه طبیعت گرایی این است که به تحقیر افرادی که در جبهه فطرت قرار گرفته اند، می‌پردازد و آنها را تحویل نمی‌گیرند. قرآن در این مورد می فرماید:« إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَكُونَ[2]=[آرى در دنیا] كسانى كه گناه می‌کردند آنان را كه ایمان آورده بودند به ریشخند مى‌گرفتند.» این یک قاعده است که همیشه مجرمین، مؤمنین را مسخره می‌کنند و آنها را آدم های ابله و پخمه­ ای می‌دانند. بنابراین، اگر مؤمن حواسش به این نباشد، بیخود لوس می‌شود و انتظار دارد همیشه به او احترام بگذارند. فکر می‌کند که اگر رفت برای خدا تبلیغ کرد، باید خداوند جبرئیل را با صد هزار تا فرشته همیشه دنبال او بفرستد که از او محافظت بکنند. اصلاً اینطور نیست. باید بدانی که دوستانت تحقیرت می‌کنند، گذشته ­ات را به رخ­ات می‌کشند و می گویند:« یادت هست فلان موقع چه کار می‌کردی؟ تو تا دیروز اینطوری بودی. حالا رفتی برای ما حزب اللهی شدی؟». چون او از حزب شیطان در ‌آمد، شیطان نمی‌گذارد راحت باشد و از پشت به او حمله می‌کند. در حمله از عقب، یکی از چیزهایی که همیشه مؤمنین و به خصوص مؤمنین نوپا را اذیت می‌کند، یادآوری گذشته آنهاست و شیطان نمی‌گذارد آنها جلو بروند. اینجا باید حواست باشد که خیلی مقاوم و قوی و مثل کوه استوار بایستی جلوی شیطان. مهم این است که ما اگر گذشته­ای داشتیم و اتفاقی افتاده، باید بدانیم که ما وارد توبه شده ایم. فرمودند کسی که توبه کرده، انگار اصلا گناهی نکرده است.   خدای متعال بعد از آشتی بنده اش با او، خیلی شاد می‌شود امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: وقتی بنده‌ای می‌خواهد با خدا آشتی کند، خداوند خیلی شاد و مسرور می‌شود. شاد شدن خدا مثل شاد شدن کسی است که در یک بیابان بی­ آب و علف، توشه، غذا و آبش را گم کرده و در شرف مردن است؛ اما وقتی یک دفعه چشمش به آب و غذایش می‌خورد، بی اندازه خوشحال می‌شود. خدا هم این گونه خوشحال می‌شود از این که به سوی ام برویم. وقتی می‌خواهی با خدا رابطه برقرار کنی، باز شیطان از حمله عقب استفاده می‌کند. تا می‌خواهی پیش خدا بروی و آشتی کنی و حرفی، دعایی و نجوایی داشته باشی، شیطان وسط می‌آید و گناهانت را به رخ می‌کشد که تو از خدا بِبُری. چنان آلودگی‌ها را وسط می‌ریزد که فکر می‌کنی یک موجود تمام آلوده هستی و حالا می خواهی بروی پیش خدا. یعنی نرو چون لیاقت نداری. وقتی که نگاهت به خودت اینطور شد که لیاقت نزد خدا رفتن را نداری، لیاقت در محضر مقدس خدا و فرشتگان و امام زمان بودن را نداری، از محضرشان در می روی و اینجا شیطان برنده می‌شود. به قول یکی از اولیاء خدا فرمود: آدم در بیرون از حمام که پاک نمی‌شود. باید برود در حمام تا پاک شود. پس مواظب باش که شیطان یک دفعه گولت نزند و بگوید تو ناپاک هستی، پس نرو نزد خدا. تو خیلی آلوده هستی، پس پایت را هم به مکان های خدایی نگذار. این حرفها را کنار بگذار و سفت و محکم به آنجا برو و بگو می‌خواهم تمیز شوم. حلم ورزی با به کار بردنِ تغافل و احتمال این که در حدیث داریم:«نِصفُ العاقِل الاِحتِمال وَ نِصفُهُ تَغافُل= نصف عاقل تحمل است و نصف دیگر آن تغافل»، برای این است که تغافل و تحمل، نقاط اوج حلم هستند. یعنی با تحمل کردن، خود را به بیخیالی و غفلت زدن. ممکن است ظاهراً آنها مخالفت بکنند و فحش بدهند، اما تو توجه نکن و کار خودت را بکن. تو بذرپاشی­ ات را بکن و مطمئن باش که این بذر، روزی رویش خواهد کرد. بعضیها فکر می‌کنند چون متدین و مؤمن هستند، همه کارهایشان باید در یک روال روان و منظم باشد. در حالی که اینطور نیست. سنت خدا اتفاقاً برعکس است. بعضی ها می گویند: خدایا! ما چه گناهی کرده ایم که فلان مشکل را داریم؟ نمازمان که به راه است و با تو رفیق هستیم؛ پس چرا مدام پشت سر هم بلا سر ما می‌آید؟ اینها نمی دانند که «بلا» عامل تغذیه مؤمن است. بلا یعنی تهدید طبیعت به نفع فطرت. بلا هدیه خداوند است که به مؤمن داده می‌شود. برای همین بیشترین طایفه ­ای که آسیب، تهمت، ناسپاسی و اذیت دیده اند، انبیاء بودند. برای همین بود که پیامبر فرمود: «ما اوذی نبی بمثل ما اوذی= هیچ پیامبری به اندازه من اذیت نشده است». سیدالشهدا را شما نگاه کنید، عاشورا اوج اذیتش است. در زیارت عاشورا می‌خوانیم:«وَ جَلَّت وَ عَظُمَتِ الرَزیَۀُ= این مصیبت و رزیه تو عظیم است». آیا شما شنیده اید که یک جا سیدالشهدا عصبانی شده و فحاشی کرده باشد؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) وقتی می‌جنگد، نگاه می‌کند به وجود افراد و نسلهای آینده اینها را می‌بیند، اگر در آنها یک مسلمان و متدین باشد، او را نمی‌کشد. یک ضربه می‌زد و طرف را مجروح می‌کرد و از دور خارجش می‌کرد. حضرت فقط کسانی را می‌کشت که مطمئن بود امیدی به تولد آدم مومنی در او نیست. فقط کسی را می کشت که «وَ لا یَلِدوُا اِلاّ فاجِراً کَفّارا = جز فاجر و کافر تولدی نداشتند». حلیم بودن در راه خدا گاهی در مسائل شخصی نیاز است انسان بردباری کند. اما کاربرد مهم آن در راه خداست. اگر جندالله شدی و در حزب خدا قرار گرفتی، حزب خدا همیشه غالب و رستگار است. امام صادق علیه‌السلام در حدیثی که ذکر شد، می‌فرماید اگر حق هر یک از این ۵ مورد را ادا کردی، تازه حلیم و بردبار هستی. در این فرمایش، حضرت درس بسیار بزرگی به ما می‌دهد. اگر فکر کردید که می‌خواهید واقعاً سربازی امام زمان(علیه السلام) را بکنید، باید آدم باحوصله­ و بردباری باشید. یعنی باید پیه همه چیز را به تنتان بمالید. در روایت داریم کسانی که قربشان به انبیاء بیشتر است، بلایشان هم بیشتر است. اما با تحمل سختی های یاد شده، این بشارت برای انسان بس است که «سختی» هیچ وقت به شخصیت اصلی انسان یعنی به فطرتش وارد نمی‌شود. برای همین است که می گوییم: دین جای تکلیف نیست. دین جای عشق و حال و صفا و لذت است. آدم باعرضه و باشخصیت و عاقل کسی است که «خود حقیقیش» را از بلاها دور نگه می‌دارد. حلم ورزی فطرت گراها در 5 سختی که با آن درگیرند یادتان هست، بچه ­های بسیج، چطوری به جبهه می‌رفتند؟ طبیعت­گرا هیچ وقت بسیجی را نمی‌فهمد. فطرت دوست دارد عیاشی و کیافی بکند. اساساً خدا برای همین آن را آفریده است. برای همین فطرت گرا به فرموده رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) همیشه بین ۵  شدت است، یکی از آنها درگیر بودن با مؤمن حسود است. «مُؤمِنٌ یَحسُدُه= مومنی که با او حسادت می کند». با مؤمنینی در زندگیش روبرو می‌شود که آنها هم مؤمن، حزب اللهی و آدمهای خوبی هستند؛ ولی حسود هم هستند و حال او را می‌گیرند. چشم ندارند رشد و پیشرفتش را ببینند. می بینی که مؤمن و بچه حزب اللهی است و در جمع مومنین مثل پایگاه بسیج و حوزه علمیه و....حضور می یابد. اما می‌بینی که حسودی هم می‌کند. گاهی حتی یک شاگرد به استادش حسودی می‌کند؛ یا یک استاد نادان به شاگردش حسودی می‌کند. چرا حسودی می‌کنید؟ خدا خواسته و از فضل خودش به او چیزهایی را داده. تو بگو خدایا! به من هم بده. اینها را می گوییم تا بدانی که یک موقع فکر نکنی وقتی با بچه حزب اللهی­ ها رفیق شدی، آنها تو را اذیت نمی کنند و به تو تیر نمی‌زنند. باید بدانی که آنها هم ممکن است از پشت به تو خنجر بزنند. حالا گاهی تو از آنها ضربه می خوری و ممکن است خودت یک روزی به آنها خنجر بزنی. یک ذره به درون خودت مراجعه کن. ببین خودت هم دیگران را سالم می‌گذاری؟ باید با همه در صلح و صفا باشید. از ویژگی اهل بهشت این است که قرآن می فرماید: بین بهشتی ها هیچ بدی نمی گذرد، مگر این که به هم می گویند:«سلاماً سلاما= سلام و سلام». تو مومن و بهشتی شده ای که هیچ آسیبی از تو به کسی نرسد. چون در وصف بهشتیان فرمود: «مُتَّكِئِینَ عَلَیْها مُتَقابِلِینَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِیقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ[3]= كه روبروى هم بر آنها تكیه داده‏ اند؛ بر گردشان پسرانى جاودان [به خدمت] مى‏ گردند؛ با جامها و آبریزها و پیاله[ها]یى از باده ناب روان.» می‌فرماید: شما از آنها هیچ حرف بدی نمی‌شنوید:«لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً إِلاَّ قِیلاً سَلاماً سَلاماً» نه اینکه همینطور بیخودی بنشینند و یک سلام این بگوید و یک سلام هم طرف مقابل بگوید. یعنی آنها در دنیا اهل سلام بودند. سلام یعنی شخص، وجودش طوری سالم می‌شود که از او هیچ نوع امر منفی به سمت طرف مقابل نمی‌رود. «مُنافِقٍ یُبغِضُهُ= گرفتار منافقی است که با او دشمنی می‌کند». از آن منافق های خطرناک تو را می‌کشد. ما در طول انقلاب منافقین زیادی داشتیم. الان هم بدترین نوع منافقین را در کشور داریم. آدم هایی که هیچ اعتقادی به ولایت، مبانی امام، مصلحت و خدمت به مردم ندارند و بیش از هر کس دیگری دم از مردم، حقوق مردم، مطالبات مردم و امام و خط امام و از این حرفها می‌زنند: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ = تا به آنها گفته می شود، در زمین فساد نکنید، می‌گویند، ما اصلاح می‌کنیم». «کافِرٍ یُقاتِلُه= کافری که با او مبارزه می کند». یعنی مؤمن با کافری هم که با او جنگ می‌کند، روبرو است. استکبار علنی جلو می‌آید، منافق هم نیست و علناً می‌گوید می‌خواهم تو را نابود کنم. «وَ شَیطانٍ یُذِلُه= و شیطانی که او را اغوا می‌کند». این بحث را در موضوع «شیطان و صور مقدس» و بحث «حمله­ های شیطان» و «دشمن شناسی» توضیح داده ایم. شیطان اعصابت را خرد می‌کند و در گوش تو نجواهایی می‌کند که دوست نداری بشنوی. اشتباهاً هم فکر می‌کنی، مال خودت است. بدان که این مال تو نیست. تا می خواهی نماز بخوانی، زیارت کنی، تمرکز بگیری، قرآن بخوانی، او نمی‌گذارد. اصلاً تحویلش نگیر. او نمی‌تواند پیشرفت تو را تحمل کند و شدیداً به تو حسودی می‌کند. تو هم او را بسوزان و اذیتش کن و هر چه گفت، خلافش عمل کن. «وَ نَفسٍ یُنازعُه= و نفسی که با مؤمن منازعه می‌کند». یعنی همان طبیعت با تو درگیری ایجاد می‌کند. میل‌های عجیب را یک دفعه در دلت بزرگ می‌کند و نمی‌گذارد با خدا رفیق شوی. نمی‌گذارد صاف با خدا دست بدهی. ولی نکته خیلی مهم این است که آدم زیرک و عاقل و باشعور و باهوش می‌داند، تمام اینها نعمت‌های خداوند است. اینها را خدا نفرستاده که ما را ضعیف کند. اینها برگ­های برنده است در دست ما. میادین بسیار خوبی است برای امتحان ما. هر چقدر هم میدان بزرگتر و وسیع­تر باشد، امکان برنده شدن و پرواز شما بیشتر است. وقتی باد خوب می‌آید، بادبادک خوب بالا می‌رود. موج دریا وقتی خیلی بلند است، جشن موج­سوارها است که موج سواری کنند. «وهمیات» طبیعت انسان را سرگرم می‌کند «طبیعت» به تو می‌گوید: بی خیال باش و معنویات را ول کن. برو ببین نتیجه مسابقه فوتبال چه شد. طبیعت تو را در درگیرهای وهمی می‌برد. صبح تا شب جوان درگیرِ این می شود که چه کسی برد و چه کسی باخت. طبیعت سرت را گرم می‌کند به مسابقات وهمی و تو را از مسابقات اصلی زندگی می‌اندازد. طبیعت با مبارزاتی که دیگران ساخته اند، تو را از مبارزه اصلی دور نگه می دارد. طبیعت گرایی می گویند: مگر اهل مبارزه نیستی؟ مگر اهل میدان شجاعت و جنگ و بکش بکش نیستی؟ بیا ما برایت درست می‌کنیم. برایت «راکی و ترمیناتور و... درست می‌کنیم. تندتند در تلویزیون و سینما می‌گذاریم تا تو مشغول آنها شوی. کانالها را هم زیاد می‌کنیم. مسابقات فوتبال، جام المپیک، جام ­جهانی، یک عالم جام هست که این نیازهای تو را همیشه ارضاء شده نگه ‌دارند. این خیلی بد است ما را از دشمن حقیقی و مبارزه جدی که سر راهمان هست، غافل بکنند و بعد برویم سراغ دشمنان وهمی. اگر مرد هستی، اگر جگر داری، اگر شخصیت داری، بیا سراغ دشمنان حقیقی. زشت است آدم پست و ضعیف و ذلیل زندگی کند و یکسره به شیطان و منافقین و استکبار مدام کولی بدهد و آنها از او کار بکشند. نگذار از شخصیت حقیقی تو کولی بگیرند. طبیعتت را تقویت می‌کنی، اما حیثیت ابدی تو را به یغما می‌برند. باید بدمان بیاید و به ما بربخورد از این که به طبیعت مان کولی بدهیم، در حالی که به فطرت ما بربخورد. باید عزت داشته باشیم و بگوییم: «هیهات منّ الذلۀ» و راست بگوییم. امام حسین علیه السلام گفت: من به کسی کولی نمی‌دهم و محکم ایستاد و از فطرتش دفاع کرد و فرمود: اگر می‌خواهید بکشید، ما را بکشید. حضرت در تمام مراحل مواجهه با یزید، جوابش یک کلمه بود: نه. او مظهر «لااله الا الله» شده بود که فرمود: «اَلا اَلدَعی یَابنَ الدَعی قَد رَکَضَنی بَینَ الاِثنَین بَینَ الصِلَّۀِ وَ الذِلَّۀ وَ هیهات مِنَّ الذِلَّۀ= این آدم پست و پسر پست، من را مخیر کرده بین دو چیز، بین مرگ و ذلت. اما هیهات من الذلۀ». یعنی دور است از ما ذلت. سیدالشهدا علیه السلام می‌فرماید: آن روح اجداد ما و آن اصلابی که ما در آنها رشد کرده ایم و ارحام مطهره­ای که ما از آنجا بیرون آمده ایم، طوری ما را بار آورده که پذیرای ذلت نیست. این امام ماست. آن وقت زشت است که ما برای امام حسین سینه بزنیم و گریه بکنیم؛ اما مدام به طبیعت و شیطان هم کولی بدهیم. هر وقت احساس ذلت آمد، روضه بخوان تو برای چه کسی داری عزاداری می‌کنی؟ بعد از عزاداری و گریه برای حضرت زهرا باید خیلی محکم بیرون بیایی و از حریم فطرت دفاع کنی. روضه یکسره باید قدرت بدهد و گرنه روضه نیست، سرکاری است. تو را از بی­ شخصیتی، ضعف، ناامیدی، کسالت و ترس بیرون بیاورد. پس هر وقت ذلیل شدی، برو روضه بخوان. در جبهه یادم هست که یکبار عراق خیلی آتش روی سر ما ریخت. خط هم شکسته بود. ما هنوز به خط نرسیده بودیم که دیدیم بچه ­ها همه مانده بودند. من تخریب­چی بودم و باید خودم را به میدان مین می‌رساندم تا میدان را باز کنم و این بچه­ ها برسند. میدان را باز کرده بودم، اما دیدم بچه­ها نمی‌آیند. بچه­ ها را از صد متر فاصله می‌دیدم، ولی هیچ کدام نمی‌آمدند. یکی از آنها که خیلی هم جوان بود، بلند شد و خیلی لذت بردم، همایلش را باز کرد و همه چیز را بر زمین انداخت و نارنجک را در دستش گرفت و گفت: زیارت عاشورا خوان ها چه کسانی بودند؟ زیارت عاشورا اگر اینجا به داد ما نرسد چه فایده ای دارد؟ این را گفت و دوید. اصلاً زیارت عاشورا برای همین جاست، برای شجاعت است. برای برطرف کردن همه اضطرابها و ترسها و ضعفها است. وقتی دوید و آمد، دیدیم همه بچه ­ها از زمین کنده شدند و پشت سر او راحت جلو آمدند. چون یاد اصل شان و فطرت شان افتادند. یاد «هیهات من الذلۀ» افتادند. یاد این که چه کسی جرات دارد من را بترساند؟ چه کسی می‌خواهد از من چیزی بگیرد؟ آیا تانک می‌تواند من را کوچک بکند؟ نه؛ من قرار است به خدایی برسم. خدا من را آفریده برای این که مثل خودش بشوم. پس چرا بترسم؟ چرا کوتاه بیایم؟ چرا شکست؟ چرا غم؟ چرا اضطراب؟ خدا من را برای این چیزها نیافریده. این چیزها لایق من نیست. پس این را بدانید که ما با این چیزها سر و کار داریم. اگر قرار باشد عصبانی و بی­حوصله و زودرنج باشیم و یک گوشه ­ای کز بکنیم و اهل مبارزه­ نباشیم، هیچ راه موفقی را در زندگی مان نمی‌توانیم طی کنیم. دائم شکست خورده ایم، دائم بدبخت هستیم. چون قبول ذلت از هر ذلتی بدتر است. انسان همیشه اول در درونش شکست می‌خورد، بعد در بیرون شکست می‌خورد. همیشه اینطوری است. کسانی که در درون پیروز هستند، در بیرون هیچ وقت شکست نمی‌خورند. زندگی بزرگان را بخوانید، در زندان ساواک شوخی شان به راه بود. آنقدر شوخی می‌کردند که اعصاب ساواکی ها خرد می‌شد. یک ساواکی گفته بود 15 نفر کمونیست به من بدهید شکنجه بدهم و از آنها حرف و اطلاعات بکشم، ولی یکی از این مذهبی ها را به من ندهید. کمونیستها بزدل و ترسو هستند. تا دو تا بر سرشان میزنی اعتراف می‌کنند. اما وقتی شهید رجایی را شکنجه می‌دادند، او قرآن می‌خواند. اگر این باور ما بشود. آن وقت کم کم ملکه ی حوصله، صبر و حلم سراغ ما می‌آید و رکن عبودیت تکمیل می شود. اما بدون حوصله و حلم، هر چه زحمت بکشی، هدر رفته است.   [1] . مستدرك الوسائل ج : 11 ص : 289مصباح الشریعة، ص 154. [2] . سوره مطففین/29. [3] . سوره واقعه/16-18. ع ل 344 مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11490
زمان انتشار: 19 ژانویه 2020
| |
سکوت چه نقشی در حلم ورزی دارد؟

حلم، جلسه 13

سکوت چه نقشی در حلم ورزی دارد؟

جلسه قبل این حدیث را خواندیم:«لا حِلمَ کَالصَبرِ وَ الصَمت = هیچ حلمی مثل صبر و سکوت نیست.» در مورد صبر[1] در درس های گذشته مفصل توضیح دادیم. در مورد سکوت نیز، توضیح مختصری دادیم که در این جلسه کمی بیشتر توضیح خواهیم داد که سکوت چه تاثیری بر روی حلم دارد. یا به عبارت دیگر، سکوت چگونه بردباری انسان را بیشتر می کند؟

شخص ساکت از این رو که سکوت کرده و کم حرف است و توانسته بر شهوت کلامش غلبه کند، تحریک پذیری کمتری دارد. در نتیجه، از یک آرامش بسیار خوبی برخوردار است. به خصوص اگر شخص از مرحله آغازین سکوت گذشته باشد و خود را به مرحله ای رسانده باشد که بتواند از سکوت لذت هم ببرد و این کمک خوبی برای عبادت شخص است. منظور از عبادت در اینجا، ارتباط با خداوند تبارک و تعالی، یعنی دعا و نماز است که سکوت، برای دعا رقت قلب و برای نماز حضور قلب می‌آورد. سکوت، مقدمه خوبی برای تمرکز در هر عبادتی است برای همین به کسانی که به حرم مشرف می‌شوند، توصیه می‌کنیم که چند ساعت قبل از آن، سکوت داشته باشند. ارتباط کمتری با مردم برقرار کنند. بعضیها آمادگی قلب شان خیلی بالاست و اگر تا دم در حرم هم پرحرفی بکنند، به محض اینکه مواجه بشوند با آن کسی که به زیارتش رفته اند، این قوت روحی را دارند که بتوانند با او ارتباط قوی و مستقیمی برقرار کنند. یعنی فورا همه چیز را از ذهن بیرون کنند و مشغول گفتگو با مزور شوند. البته این استثناء است. زیرا همه کس از پس این کار برنمی‌آید. کسانی که می‌خواهند به حرم مشرف بشوند، به خصوص برای اولین بار مثلا مشهد می‌خواهند بروند و قرار است ده روز بمانند. اولین حضور و اولین ورود خیلی مهم است. در زیارت اول توصیه می‌شود تا یک مقداری قبل از زیارت، شخص با اطرافیان صحبت نکند و بیشتر سکوت داشته باشد. اگر در خانه قرار است، شب مناجات بکند، چند ساعتی حرف نزند، تلویزیون نگاه نکند و سکوت را رعایت کند و ارتباطاتش کم باشد. اگر اینها را رعایت کنید، بعد که وارد دعا می‌شوید، می‌بینید که چقدر حال شما فرق کرد. می‌خواهید وارد نماز شوید، می‌بینید که چقدر حضور قلب دارید. کسانی که تا لحظه­ای که دارند اذان و اقامه می‌گویند با بغل دستی شان حرف می‌زنند، وقتی وارد نماز می‌شوند، نمی‌توانند حضور قلب جدی داشته باشند. در خود نماز هم از نظر خیالی ادامه آن حرفهایی که مشغول آن بود، باز هم به ذهنش می‌آید. این مساله مثل غذا خوردن است. یعنی اگر انسان قبل از غذا «هله هوله» و تنقلات زیادی خورده باشد و با شکم تقریباً سیر سر سفره بنشیند، بهترین غذا هم که روی سفره باشد برای او لذت ندارد و خوب جذب بدنش نمی شود و گاهی هم بیماری زا است. حالا برای این که از غذا لذت ببرد و جذب بدنش شود، باید گرسنگی کشیده باشد. تغذیه‌ی معنوی، با پیش غذای سکوت در غذاهای معنوی، این جزء اصول تغذیه است که اگر قرار است غذای فوق عقلی بخورید، قبلش غذا نخورید. یعنی غذای عقلی، غذای خیالی و غذای وهمی نخورید. حتی از غذای عقلی هم نباید استفاده کرد. مگر چیزهایی که در ما رقت قلب ایجاد می‌کند و موضوعی برای آن ارتباط است. مثل این که من می‌خواهم خدمت حضرت رضا(علیه السلام) مشرف شوم. کتابی در مورد زندگانی و کرامات حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌خوانم. این کار برای من رقت قلب می‌آورد و آمادگی ایجاد می‌کند. «سکوت» هم حضور قلب می‌آورد و هم رقت قلب و هم قابلیت عبادت برای انسان ایجاد می‌کند و انسان را برای عبادت پرتوان می‌کند و عبادت را برای انسان بسیار شیرین می‌کند. از نظر تأثیر آن روی حلم هم همینطور است. شما وقتی که یک عبادت جذابی داشتید و یک ارتباط قوی با خدا برقرار کردید، یک هم­آغوشی شیرینی با خداوند تبارک و تعالی در عبادت داشتید، بعد از آن حاضر نیستید، آرامش و لذتی را که از این ارتباط به شما دست داده، با هر چیزی به هم بزنید. بنابراین، از نظر شخصیتی سنگین و متین می‌شوید. مثل یک توپ نیستید که هر چند حجمش زیاد است، ولی در آن هوا هست و با یک پا زدن، تا مسافت زیادی برود. شیطان نمی‌تواند شما را تکان بدهد و تحریک بکند. شما این را تجربه کرده اید که بعد از زیارت عاشورا، بعد از گریه، روضه و بعد از نماز، می‌ببینید که چقدر نشاط دارید و خیلی راحت عصبانی نمی‌شوید و زود به خشم نمی‌آیید. چون این ورود به ماوراء الطبیعه، انسان را سنگین و متین و پاک می‌کند. دفاع از قلب، با سلاح سکوت وقتی انسان سکوت می‌کند، کسی نمی‌تواند به قلبش حمله کند، چون قلبش در آن لحظه حریم دارد. سکوت این کار را با انسان می کند. یعنی قلب انسان به اندازه ای آرامش دارد که سکوت می کند. بیشترین جایی که شیطان به انسان حمله می‌کند، آنجایی است که فاصله­ ما از خدا زیاد می‌شود. جایی است که بین ارتباط ما با خدا و نمازها و دعاهای ما فاصله افتاده باشد. مثل میکرب است که وقتی ما غذا نخورده باشیم و ضعیف شویم، خیلی خوب می‌تواند ما را تحریک کند. در اوایل کار، وقتی افراد می‌خواهند تمرین سکوت بکنند، ناراحت و غمگین می‌شوند از اینکه نمی‌توانند حرف بزنند؛ اما بعد از یک مدت که این تمرین انجام شد، کم کم سکوت برای انسان لذت دارد. یعنی خود سکوت، یک خوراک مستقل برای انسان می‌شود و دیگر تمرین و دارو نیست. اصلاً شخص سعی می‌کند خودش را در یک جایی بیندازد که یک مقدار ساکت باشد و حرف نزند. این خودش برای انسان یک خوراک و یک لذت می‌شود. خودش یک خلوت خیلی زیبا می‌شود که در آن، کلی شنیدنی دارد. ظاهرش ساکت است، ولی آنقدر شنیدن نصیب انسان می‌شود که حد ندارد. زیرا فرشته­ ها با انسان سخن می‌گویند. یعنی خود سکوت، آموزنده است. خود سکوت علم و نورانیت و حکمت و معرفت می‌شود. این وضعیت فرموده ی مرد بزرگی را به یاد می آورد که گفت: «بزرگی هر کس به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد». سکوت نا صحیح کدام است؟ در اوایل کار، سکوت سختی و تلخی دارد. به خصوص که انسان ممکن است از نظر کلامی سکوت بکند، اما از نظر خیال، پرحرفی بکند. یعنی ظاهراً ساکت نشسته، ولی در دلش دارد بارها و بارها با یک نفر جر و بحث می‌کند و حرف می‌زند. این سکوت صحیح نیست؛ زیرا خیالش را هم درگیر کرده و موجب ناآرامی انسان می شود. راهکار سکوت صحیح این است که وقتی کسی سکوت می‌کند، سکوت را آرام آرام تمرین کند تا این تمرین باعث شود، خیالش را هم آرام کند. یعنی در خیال هم با کسی درگیر نباشد. در توهمش هم با کسی یا چیزی درگیر نباشد. وقتی که سکوت می‌کند، از چیزهای خیلی خوب، برای خودش خیال های قشنگی را خیال­ سازی کند و با آن خیال های قشنگ صفا کند. آن وقت، آن باب آرام آرام باز می‌شود و خیلی چیزها نصیب انسان می‌شود. دیگر این دریافت، از طریق معلم و استاد و اینها نیست؛ بلکه چیزهایی است که مستقیماً گیر خودش می‌آید. یعنی اگر سکوت درست انجام بگیرد، بطور مستقیم، انسان را به معدن وصل می‌کند. این لذت، این سنگینی، حکمت و علم چقدر می‌تواند جلوی عصبانیت، پرخاشگری، اضطراب و غم و چیزهای دیگر را بگیرد. سکوت را باید آموخت سکوت واقعاً آموزش دادنی و یادگرفتنی است. انسان باید سکوت را یاد بگیرد. تعلیم یافتن سکوت کار مهمی است. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:« إِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ كَانُوا یَتَعَلَّمُونَ اَلصَّمْتَ وَ أَنْتُمْ تَتَعَلَّمُونَ اَلْكَلاَمَ[2]= کسانی که پیش از شما بودنـد سـکـوت کـردن را می آموختند و شما سخن گفتن را فرا می گیرید.» ده سال سکوت، برای قدم برداشتن در مسیر عبادت حضرت در مورد کسانی که راه سکوت را طی کرده اند می‌فرمایند:« كَانَ أَحَدُهُمْ إِذَا أَرَادَ اَلتَّعَبُّدَ یَتَعَلَّمُ اَلصَّمْتَ قَبْلَ ذَلِكَ بِعَشْرِ سِنِینَ = اگر یکی از آنان می خواست عابد شود، ده سال قبل از عبادت، سکوت کردن را می‌آموخت.» یعنی اگر کسی از گذشته ­ها می‌خواست که عبادت درست و حسابی بکند و بیفتد در خط عبادت، بیفتد در خط تغذیه فطرت و تربیت طبیعت، برای اینکه هم به عوالم زیبای دنیا و هم به برزخ و هم بالاتر از آن ورود بکند، ده سال جلوتر از اینکه برنامه عبادی داشته باشد، شروع به تمرین سکوت می‌کردند. این تاثیر سکوت است در عبادت. پس معلوم می شود که یک علت این که عبادت های ما شیرین و دوست داشتنی نیست، این است که دوره ی سکوت را طی نکرده ایم. آنها تا این اندازه روی قضیه عبادت جدی بودند. زیرا عبادت حقیقی به این سادگی ها به دست نمی آید. عبادت یک ارتباط بین تو و خداست. ارتباط بین یک بی­نهایت و یک محدود عاجز از هستی است. رابطه خاک با رب الارباب این است که خاک می‌خواهد بایستد با خدا حرف بزند. مثلاً الان فلان شخصیت بیاید اینجا، شما با او حرف بزنید، می‌بینید که لکنت زبان پیدا می‌کنید. هر چقدر شخصیتش بالاتر باشد، انسان احساس می‌کند که راحت نمی‌تواند با او حرف بزند. مثلاً بگویند شما می‌خواهید با امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، صحبت کنید؛ با سیدالشهدا (علیه‌السلام) رو دررو سخن بگویید؛ با حضرت صاحب(عج) صحبت کنید. فرض کن بگویند بنشین فکر کن، دو دقیقه با امام زمان می‌توانی حرف بزنی؟ آدم وقتی با یک شخصیت بزرگ روبرو می‌شود، می‌فهمد که چقدر ضعف دارد و کوچک است. چقدر فاصله است بین او و این بزرگ. داستانی خواندیم که شخصی گفت: وقتی من را بردند در محضر معصومین (علیهم‌السلام) خیلی لذت بردم. ولی یک چیزی که خیلی زجرم می‌داد، این بود که فهمیدم که نسبت به محضر آنها چقدر نقص دارم، چقدر من عقب هستم. وقتی به من گفتند برو خودت را بساز و برگرد، این برای من کشنده بود. حال که در محضر معصومین (علیهم‌السلام) نمی‌شود راحت حرف زد و حضور پیدا کرد، چطور می‌توانی جلوی خدای متعال که پیغمبر و امیرالمؤمنین چهارده معصوم (علیهم‌السلام) جلویش این همه تزلزل دارند و مثل خاک در برابرش ذلیل هستند، مستقیم و بی­واسطه با او حرف بزنی؟ این مگر شوخی است؟ ما چون نمی‌فهمیم و محضر خدا را درک نمی‌کنیم، همینطوری نماز می‌خوانیم. اگر یک لحظه پرده کنار برود و بفهمیم کجا ایستاده ایم و داریم با چه کسی حرف می‌زنیم، آن گاه می فهمیم که چه به روزگار ما می‌آید. آن وقت گذشتگان به فرمایش امام، برای یک چنین حضوری، 10 سال تمرین سکوت می‌کردند تا خودشان را از طبیعت و از مخیلات و موهومات خارج کنند. چون انسان اگر بتواند خودش را از طبیعیات، مخیلات و موهومات خالی کند، فقط یک فطرت برایش باقی می‌ماند. یک فطرتی که از خود خدا گرفته شده است. یعنی یک جزئی که همسنخ با کل است و می‌خواهد با کلِ خودش حرف بزند. البته کلمه جزء و کل نارسا است. وقتی که آن نفخه­ که از خدا در وجود ما دمیده شده، می‌خواهد بطور خالص با خدا برخورد بکند، ببینید چه اتفاقی می‌افتد! چه شوری ایجاد می‌کند و چه چسبندگی و هم­آغوشی زیبایی است. انسان اینطوری خالص بشود و با خداوند تبارک و تعالی بخواهد حرف بزند، خیلی دلچسب است. این حالت های زیبا، در جبهه ها وجود داشت. زیرا در جبهه، چیز جذابی برای طبیعت وجود نداشت. طبیعت یک دفعه به فضل خداوند تبارک و تعالی کَنده شده بود. در کَندنِ موهومات و مخیلات هم بچه­ها تمرین داشتند. در نتیجه ارتباطات خیلی جذابی برقرار می‌شد. یکی از جذابیت ها برای انسان، «پول» است. اما رزمنده ها در جبهه مختصری هم که پول در جیبشان داشتند، اصلا نیازی به آن پیدا نمی کردند. یعنی جبهه بود و خاک و آفتاب سوزنده و رزم با دشمن. بنابراین، آن گذشتگان اگر می‌توانستند، در این 10 سال سکوت کنند و از پسِ این سکوت برآیند و صبر بکنند، در نتیجه شروع به عبادتهای درست  می‌کردند. اگر کسی نمی‌توانست سکوت را رعایت بکند، می‌گفت من اهل این کار نیستم. کتاب «حالات معنوی امام رحمه الله علیه» را بخوانید. امام یک عابد بود. در آنجا این حالات معنوی امام را که می‌خوانید، متوجه می‌شوید که عابد بودن یعنی چه و اصلاً عابد بودن، چه التزام ها و چه نظمها و چه ظرافت کاریهایی می‌طلبد. رسول اکرم ص : سکوت اولین پله عبادت است پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حالی که ابوذر را موعظه می‌کرد فرمود:«اَربعٌ لا یُصیبُهُنَّ اِلاّ مُؤمِن اَلصَمت وَ هُوَ اَوَّلُ العِبادَه= چهار چیز است که تنها نصیب مومن می‌شود، نخست سکوت است که سر آغاز عبادات می باشد.» اگر کسی واقعاً می‌خواهد بداند نماز برای چه وضع شده، اولین کارش این است که یک مدت تمرین سکوت بکند. آدم پرحرف و وراج، آدم شلوغ با خیال شلوغ و واهمه شلوغ، چیزی از عبادت نصیبش نمی شود. فقط تعبداً کاری انجام می‌دهد که خدا گفته نماز بخوانید و می‌خواند. اگر دو رکعت نماز درست بخوانی مثل نمازی که بسیجی ها در جبهه می‌خواندند، دیگر لازم نیست هدف خلقت را بدانی، خودت می‌فهمی که هدف خلقت چیست. می‌گویی خدایا! خیلی در حقم لطف کردی که من را آفریدی. یک ملاقات چند دقیقه ­ای اگر به ما در نماز دست بدهد، همه مسائل فلسفی و کلامی انسان حل می‌شود. دیگر سؤالی ندارد. همه این شبهات و گیر دادنها برای این است که یک بار ملاقات با خدا به انسان دست نداده است. اگر دست بدهد، دیگر اضطراب ندارد. همه کسانی که به خدا گیر می‌دهند، یا سعی می‌کنند با سؤالات فلسفی، مسائل دینی را زیر سؤال ببرند، برای این است که طعم سکوت و عبادت را نچشیده اند. دو رکعت از آن نمازها اگر نصیب ما بشود که در این دو رکعت به یک ملاقات نائل بشویم، هیچ سؤال فلسفی و کلامی باقی نمی‌ماند. برای همین است که امام صادق (علیه السلام) در فضیلت و جایگاه نماز فرمود: «من قَبِلَ الله منه صلاةً واحدةً لم یعذّبه[3]=  اگر خداوند از کسی دو رکعت نمازش را قبول کند، او را عذاب نمی کند». اگر چنان نمازی نصیبم شود، آنگاه می فهمم که باید من را می‌آفریدی. حیف بود که تو تنها باشی. خدایا حیف بود که تو مخفی می‌ماندی از این که ناشناخته باقی بمانی. حالا ممنونم از تو برای این که من این قابلیت را پیدا کردم که ذهنم، شعورم، عقلم، دلم، متوجه یک کسی مثل تو باشد. حالا چقدر احساس شرافت می‌کنم! ببینید با چنین وضعی، اضطراب و غم و افسردگی برای یک شیعه چقدر زشت است! چقدر باختن است که دریایی از لذت، حکمت، علم و آرامش وجود داشته باشد و ما مضطرب و غمگین زندگی کنیم. امام زمان و اهل بیت علیهم‌السلام را داشته باشیم، ولی با یقین زندگی نکنیم. در دعای عرفه می‌خوانیم:«چه کسی است که شیرینی محبت تو را بچشد و غیر تو را آرزو کند.» علت این که ما «رب الارباب و رب العالمین» و ولی و اله خودمان را رها کرده ایم و با او انس نداریم، این است که در طبیعت گرفتار شده ایم و به دنبال معشوق نمی‌گردیم. ع ل 340 حلم/ سکوت/ صبر [1] . فرق اساسی حلم و صبر در این است، صبر کاری است که در بیرون بر انسان وارد می‌شود و انسان باید در برابر آن خویشتن‌داری کند؛ «صبر» و «حلم» از صفات نفسانی هستند که انسان می‌تواند در برابر حوادثی که برای او به وجود می‌آید، از خود نشان دهد. «حلم» صفت و حالت دیگر نفسانی است که با «صبر» تفاوت دارد؛ فرق اساسی «حلم» و «صبر» در این است: «صبر» ضد و مقابل بی‌تابی و جزع و فزع نمودن است، و در حقیقت حالت خویشتن‌داری در برابر ناملایمات و اموری است که از بیرون بر انسان وارد می‌شود؛ و انسان باید در برابر آن خویشتن‌داری نموده و مشکل را حل کند،  آن یا صبر «عَلَی الطَّاعَةِ» است؛ یا صبر «عِنْدَ الْمُصِیبَةِ» است؛ یا صبر «عَنِ الْمَعْصِیَة». یعنی یا باید طاعتی را انجام دهد که دشوار است. مانند روزه ماه مبارک رمضان، اعتکاف و... . زمانی خدای ناکرده مصیبت سختی بر انسان وارد می‌شود که این صبر «عِنْدَ الْمُصِیبَة» است. و گاهی صبرِ «عِند الْمَعْصِیَة»، یعنی صبر در برابر گناه. امّا «حلم» در مقابل خشم و غصب و ضد آنهاست. یعنی اگر برای انسان حادثه‌‌ای پیش آمد و او عصبانی نشد، این جزو «صبر» نیست؛ بلکه جزو «حلم» است. وقتی بار سنگین غضبی بر انسان وارد می‌شود، اگر این غضب او را وادار کرد که خلاف بگوید و دست به خلاف بزند، معلوم می‌شود که حلیم نیست؛ امّا اگر «عند الغضب» آن «طیش» و حمله و خشم را مهار کرد و این بار سنگین غضب را به دوش کشید، می‌گویند او شخصی حلیم است.  در تعبیر فارسی می‌گویند بردبار است.  این نظیر صبر نیست؛ لذا «صبر» کاملاً از مسئله «حلم» بیرون است، و «حلم» کاملاً از مسئله «صبر» جدا است. [2] . بحار الانوار/مجلسی ج۷۵ ص۲۸۸. [3] . 1. وسائل الشیعه، ج 3، ص 22 مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11484
زمان انتشار: 14 ژانویه 2020
| |
ارتباط و انس با امام زمان ع، منشا برکت در زندگی است

خیر و برکت جلسه8؛ 1398/10/03

ارتباط و انس با امام زمان ع، منشا برکت در زندگی است

وجود امام معصوم به ویژه امام زمان علیه السلام که ولی و حجّت خدا بر مردم است، منشأ خیر و برکت در همه ابعاد وجودی انسان است که همواره پایدار و باقی است. لذا اگر بخواهیم خیر و برکت در همه بخش­ های وجودی ­مان سرریز شود، باید در چادر و لشکر حضرت بمانیم.

بحث­مان در عوامل برکت بود. اولین عامل، تقوا بود که در جلسه گذشته بحث شد. دومین عامل که باعث برکت می­ شود آن هم در همه جهات، رهبری یک امام عادل و معصوم علیه السلام است. وقتی امام زمان علیه السلام تشریف بیاورند، تمام مشکلات انسان در 5 بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) برطرف می شود. در اقتصاد همه به اوج ثروت می ­رسند. به گونه ای که در روایت نقل است ستون­ های طلا و نقره در کوچه و خیابان ریخته و کسی برنمی دارد. از بس ثروت زیاد می شود. زمین همه ثروت و گنج ­های خودش را بیرون می­ ریزد. از نظر گیاهی هیچ کوری و فلجی و مریضی نیست، مگر اینکه شفا پیدا می ­کند. دیگر غذای ناسالم و مضر وجود نخواهد داشت. در بُعد حیوانی اختلاف ­های خانوادگی یا اجتماعی وجود نخواهد داشت. در بُعد عقلانی و علمی گفته شده که تا زمان ظهور علم فقط در حد دو پله طی شده، اما در زمان حضرت 27 پله آن اوج می ­گیرد. بنابراین، زندگی ما نسبت به ظهور و بعد از ظهور متفاوت خواهد بود و ما الان چقدر عقب افتاده هستیم. وقتی حضرت ظهور کند، انسان­ها از نظر عقلی قوی و کامل می ­شوند. وقتی عقل کامل شد، دیگر انسان­ها در سایر بخش ­های دنیایی مشغول نمی­ شوند و خودشان را نمی ­فروشند. بلکه از اولیاء خدا شده و راه ­های غیب به سوی شان باز می­ شوند. یک زندگی بهشتی را تجربه خواهند کرد. اما الان نگاه ­کنید که چقدر مسئولان و افراد هستند که به این کشور خیانت می ­کنند و در برطرف کردن موانع ظهور قدمی برنمی ­دارند. در حالیکه همه برکت با امام زمان علیه السلام است. پس چرا تلاشی برای آمدنش نمی ­کنیم!! در این خصوص سیدالشهداءعلیه السلام می فرمایند: «لَو أنَّ النّاسَ سَمِعوا قَولَ اللّه عز و جل و رَسولِهِ لَأَعطَتهُمُ السَّماءُ قَطرَها وَالأَرضُ بَرَكَتَها و لَمَا اختَلَفَ فی هذِهِ الاُمَّةِ سَیفانِ ولَأَكَلوها خَضراءَ خَضِرَةً إلى یَومِ القِیامَةِ= اگر مردم سخن خدا و پیامبرش را مى ­شنیدند آسمانْ بارانش را و زمینْ بركتش را به آنان مى ­بخشید و هرگز در این امّت اختلاف و زد و خورد پیش نمى­ آمد و همه از نعمت سرسبز دنیا تا روز قیامت برخوردار مى­ شدند». اگر مردم الگو و سبک زندگی­ شان را تابع دین قرار بدهند و از غیر معصوم اطاعت و تبعیت نکنند، آسمان باران و زمین برکتش را به آن­ها می ­بخشد و هیچ کسی با هم اختلاف پیدا نمی­ کند و همه از نعمت سرسبزو لذت­بخش دنیا تا قیامت استفاده می­ کنند. باید هر کدام از ما در لشکر امام زمان علیه السلام باشیم و تصمیم بگیریم که وجودمان تاثیرگذار برای حضرت باشد. در این صورت، در آثار حکومت امام زمان علیه السلام شریک خواهیم شد. در حساب آخرتی­ مان نیز میلیاردها انسان نوشته می­ شود که شما به آنها خدمت کردید. این برکت عمر، مال، آبرو، وقت، علم و معنویت می­ شود. اگر می­ خواهیم برکت در همه بخش­ های وجودی ­مان داشته باشیم، در چادر حضرت قرار بگیریم. چون در بیرون از چادر حضرت، جهنم و بی برکتی است. اگر هم خدمتی کنیم، صرف آبادانی دنیا می شود. لذا انسان تصمیم بگیرد و قدمی بردارد و به آقا بگوید که من آمدم که در چادرت باشم. دوباره حضرت در بیان زمان ظهور می فرماید: «ولَتَنزِلَنَّ البَرَكَةُ مِنَ السَّماءِ إلَى الأَرضِ حَتّى إنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقصِفُ مِمّا یَزیدُ اللّه ُ فیها مِنَ الثَّمَرَةِ ولَتُؤكَلُ ثَمَرَةُ الشِّتاءِ فِی الصَّیفِ وثَمَرَةُ الصَّیفِ فِی الشِّتاءِ وذلِكَ قَولُهُ تَعالى: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَكَـتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ= بركت از آسمان به سوى زمین فرو مى ریزد تا آنجا كه درخت از میوه فراوانى كه خداوند در آن مى افزاید، مى شكند [مردم،] میوه زمستان را در تابستان و میوه تابستان را در زمستان مى­ خورند و این معناى سخن خداوند است كه: «و اگر مردمِ آبادى ­ها ایمان مى­ آوردند و پروا پیشه مى ­كردند، بركت­ هایى از آسمان و زمین به روى آنان مى­ گشودیم. لیكن تكذیب كردند». متأسفانه برکت را خود ما بسته ایم. خدا با ما این کار نکرده. امروزه برکت های عمر و وقت، ازدواج و علم همه از بین رفته. چون مردم از معنویت، غیب و آسمان دور شدند. شاد و آرام نیستند. اگر در سایه پرچم آیین خدا قرار بگیریم، همه خلاء­های زندگی­ مان پر می­ شود. چون آیین خدا، آیین دوستی، شادی و آرامش است. در شرح نهج البلاغه آمده که سلمان، زبیر و انصار مایل بودند كه پس از پیامبر صلی الله علیه و آله، با على علیه السلام بیعت كنند. چون مردم با ابوبكر بیعت كردند. سلمان گفت: «به خبره دست یافتید؛ امّا سرچشمه را از دست دادید» و آن روز گفت: «در پىِ سالخورده خویش رفتید؛ امّا درباره خاندان پیامبرتان بیراهه رفتید. اگر حكومت را در این خاندان قرار داده بودید، هرگز دو نفر هم اختلاف نمى­ كردند و از نعمت الهى فراوان برخوردار مى­ شدید». عدالت­ ورزی از عوامل برکت در زندگی است سومین عامل برکت، عدالت است. عدالت یعنی تعادل داشته باشی. یعنی حق هریک از جنبه های وجودی ات را بدهی. یعنی انسان به خاطر آخرت، دنیایش را خراب نکند و به خاطر دنیا، آخرتش را خراب نکند. هم به جنبه ­های اقتصادی هم بدنی هم حیوانی هم علمی و هم معنوی توجه داشته باشید. نسبت به مردم هم همین­طور است. وقتی که انسان بین اعضای خانواده ­اش فرق می گذارد، بی ­برکتی می آورد، اما وقتی با مهر و محبت و عدالت رفتار کند، خدا به آن زندگی برکت می ­دهد. بنابراین، تفاوت، بی ­عدالتی ایجاد می ­کند و بی عدالتی هم بی برکتی می ­آورد. وقتی بی عدالتی بیاید، انواع و اقسام بیماری ها مثل وسواس، زودرنجی، عصبانیت، ناامیدی، احساس پوچی و بی معنویت به سراغ انسان می آید. پس عدالت یعنی به همه بخش هایت برسی. مثلا اگر درس می خوانیم به فکر تفریح­ مان، مسجد رفتن، حرم رفتن، خواب منظم و.... هم باشیم. امیرالمومنین علی علیه السلام می ­فرماید:«بِالعَدلِ تَتَضاعَفُ البَرَكاتُ= به سبب عدالت بركت ها افزونى مى یابند». مثلاً بعضی­ ها برای کنکور دادن همه کارهایشان را تعطیل می­ کنند. این خودش کار را خراب می­ کند. چون اگر قبول هم بشوی برکت نخواهی داشت. در روایت دیگری حضرت می فرمایند: «العَدلُ أغنَى الغَناءِ= عدل سرشارترین بى نیازى است». همچنین امام صادق علیه السلام در باب عدالت و نزول برکت می­ فرمایند:«إنَّ النّاسَ یَستَغنونَ إذا عُدِلَ بَینَهُم وتُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها و تُخرِجُ الأَرضُ بَرَكَتَها بِإِذنِ اللّه ِتَعالى= اگر میان مردم دادگرى شود، همه بى نیاز مى شوند. آسمان روزى خود را فرو مى ریزد و زمین به اذن پروردگار متعال بركت خویش را بیرون مى ­آورد». وضعی عدالت، بی نیازی است. با عدالت ورزی دیگر خانواده بی ­بضاعتی نخواهیم داشت. با عدالت ثروت عادلانه تقسیم می شود. ولی اگر عادلانه نباشد، بی ­برکتی می ­آورد. پس آنچه تاکنون بیان شد، این است که تقوا، وجود امام معصوم و عدالت ورزی عامل برکت در تمام شئون انسان می شود. در ادامه به بحث برکت عمر و اینکه چه عواملی باعث بی برکتی عمر می شود، می پردازیم. نیکوکاری موجب برکت عمر است اولین عامل برکت عمر، خروجی خوب از انسان است. ما انواع خروجی داریم که عبارتند از: 1) خروجی­ های اقتصادی. یعنی انسان با مالش به دیگران خدمت کند و بخل نورزد. 2) خروجی های گیاهی. مثل اینکه 3) خروجی های حیوان. مثلا انسان از آبرو و موقعیتی که دارد، استفاده کند و به مردم و دین خدمت کند. 4) خروجی های علمی. مثلا اگر چیزی یاد گرفتیم به دیگران یاد بدهیم. با این خروجی ها راه برکت را برای خودمان باز می­ کنیم. حتی خروجی های معنوی. مثلا در دعا کردن مردم و بالاتر از همه برای حضرت و ظهورش دعا کنیم. چون اگر ظهور حضرت را در راس دغدغه هایمان قرار بدهیم، حضرت توجه به سایر جنبه های ما خواهد داشت. انسان باید تلاش کند که نیکوکار و اهل خیر باشد. چون وقتی انسان مزّین به صفت نیکوکاری در وجودش می شود، همیشه شاد و مهربان خواهد بود. لذا برکت را در وجودش سرریز خواهد کرد. امام علی علیه السلام می فرماید: «بَرَكَةُ العُمُرِ فی حُسنِ العَمَلِ= برکت عمر در خوب عمل کردن است». نه تنها عمل خوب و نیکوکاری برکت می آورد؛ بلکه خوب انجام دادن کار هم مایه برکت است. مثلا برای خانه ساختن لازم است که از کارشناسان و مسئولین این کار خوب مشورت بگیرد که باید چه کار کنید تا خانه خوب بسازید یا در ازدواج کردن یا برای بچه دار شدن باید حتما با برنامه و سازماندهی شده باشد تا با مشکلاتی در آینده روبرو نشوید.  قا/218 خیر و برکت/ امام معصوم؛ عدالت و نیکوکاری.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11483
زمان انتشار: 14 ژانویه 2020
| |
هر گاه در انجام كارهاى دنيا سختی آمد، بدان كه در نيكى هستى

خیرو برکت؛ جلسه 7؛ 1398/10/03

هر گاه در انجام كارهاى دنيا سختی آمد، بدان كه در نيكى هستى

گاهی انسان در انجام یک کار دنیایی دردسرهای زیادی می­ کشد که به نفع او است. گاهی هم انسان در انجام کار دنیایی، معصیت می ­کند و در نتیجه، با مشکلات و سختی های زیاد روبرو می شود. این سختی ها و گره خوردن ­ها برای این است که خدا می خواهد او را برگرداند سر جای خودش.

بحثمان در شناخت خیر و شر بود و گفتیم که ساختار ریاضی وجود انسان، تعیین­ کننده خیر و شر است. این مثل بدن می ­ماند که بعضی چیزها برای همه بدن­ ها خوب، لازم و خیر است. مثل هوای خوب، ورزش کردن، غذای مناسب، تنفس عمیق و... اما هر بدنی فرمول خاص خودش را دارد. طبع­ها با هم متفاوتند. بعضی دموی، بعضی صفراوی، بعضی بلغمی و بعضی سوداوی هستند. گاهی یک خوراکی برای یک نفر بسیار خوب و برای یک نفر بسیار بد است. در خیر و شر هم انسان باید ساختار کلی خودش را در نظر بگیرد. یک زندگی دینی و متعادل، سه شاخصه اصلی دارد: شادی، آرامش و محبت. اگر یکی از این شاخص ها را نداشته باشد، زندگی خوبی نخواهد داشت. پس زندگی دینی لزوما زندگی سختی نیست. در زندگی طبیعی مشکلات زیاد است. چون ذات دنیا همراه با محدویت و سختی است. ولی اگر انسان خودش را درست بشناسد و با عشق ابدی و جاودانه دنیایش را بگذراند، هم دنیای شاد و آرامی دارد و هم آخرت خوبی. پس یک چیزهای کلی داریم که برای همه خیر یا شر است. مثلا مال و ثروت، مدرک تحصیلی و... خیر است. ولی برای بعضی ­ها شر می­ شود. هر کسی باید با توجه به ساختار اصلی اش، خیر و شر خودش را تشخیص بدهد. روایات خیر و شر یکی از شناخت های خیر و شر در زندگی این حدیث نبوی است که از حضرت صلی الله علیه و آله سوال کردند: «كَیفَ لی أن أعلَمَ أمری؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «إذا أرَدتَ شَیئا مِن اُمورِ الدُّنیا فَعَسُرَ عَلَیكَ فَاعلَم أنَّكَ بِخَیرٍ وإذا أرَدتَ شَیئا مِن أمرِ الدُّنیا فَیَسُرَ لَكَ فَاعلَم أنَّهُ شَرٌّ لَكَ= حضرت در پاسخ مردى كه پرسید: چگونه از وضع خودم آگاه شوم؟ فرمود: هر گاه كارى از كارهاى دنیا خواستى و برایت دشوار شد، بدان كه در نیكى هستى؛ و هر گاه كارى از كارهاى دنیا خواستى و برایت آسان شد، بدان كه آن براى تو بد است». این پاسخ حضرت قاعده بسیار مهمی برای شناخت خیر و شر به دست ما می­ دهد. گاهی انسان در انجام یک کار دنیایی دردسرهای زیادی می ­کشد. بدان این به نفعت است. گاهی هم انسان در انجام کار دنیایی، معصیتی می­ کند و با مشکلات و سختی های زیادی روبرو می شود. این گره خوردن­ها برای این است که خدا می خواهد تو را برگرداند سر جای خودت. خدا مومن را همیشه با پاکی دوست دارد. برای همین است که سر راهش سختی، مریضی و مشکلی قرار می­ دهد تا با اینها گناهانش پاک شود. پس این سختی کار، یعنی در خیر بودن. اما اگر کار دنیایی تان به آسانی و راحتی انجام می­ شود، باید بترسید و مواظب باشید. در روایت داریم اگر در کارمان سختی می آید، خدا را شکر کنیم. روایت بعدی از امیرالمومنین علی علیه السلام است که می ­فرمایند: «ما خَیرُ خَیرٍ لا یُنالُ إلاّ بِشَرٍّ ویُسرٍ لا یُنالُ إلاّ بِعُسرٍ= خیری که جز با شر به دست نمی آید، خیر نیست و آسانی که جز با سختی به دست نیاید آسانی نیست». پس باید در کسب خیر خیلی دقت کنیم. نباید خیر را با بدی و فتنه به دست بیاوریم. حتی کارهای عبادی. مثلا در عبادت مان اگر مزاحمت برای کسی ایجاد بشود، فایده ای ندارد. گاهی برای رسیدن به آسایش مادی، به بدنمان صدمه می زنیم. این تعادل و آسانی نیست. چون باعث کم گذاشتن در بعد معنویت می شود. برای همین اکثر افرادی که دنبال آسایش هستند، بعد از مدتی که به آسایش رسیدند، آرامش ندارند. در حالیکه یسر و آسانی در آرامش است. نه در رفاه و ثروت زدگی و پولدار شدن. فرمول خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت باید بدانیم تنها فرمول خوشحالی و سعادت این است که "قدر داشته‌ها را بدانیم و از آنها لذت ببریم. مهم نیست چه داشته باشیم یا چقدر. بلکه مهم این است که از همانی که داریم راضی باشیم. همسر، فرزند، توفیق عبادت، زیارت و.... لذت ببریم. چون خداوند سنتش را این طور قرار داده که تو از آنچه که داری راضی باشی و لذت ببری تا خدا اضافه کند. این فرمول خوشبختی است. اما اگر از چیزهایی که داری، لذت نمی بری، حتی بیش از دیگران هم داشته باشی، باز مریض و غمگین هستی. انسان با قرب به خداوند و خانواده آسمانی ­اش آرام­تر می شود. نه با رفاه دنیایی. در روایت بعدی در شناخت خیر و شر، امیرالمومنین علی علیه السلام می­ فرماید: «ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعدَهُ الجَنَّةُ و ما خَیرٌ بِخَیرٍ بَعدَهُ النّارُ وكُلُّ نَعیمٍ دونَ الجَنَّةِ مَحقورٌ وكُلُّ بَلاءٍ دونَ النّارِ عافِیَةٌ= آن بدى كه بعد از آن بهشت است، بد نیست و آن نیكى كه پس از آن، آتش است، نیك نیست. هر نعمتى در مقابل بهشت، ناچیز است و هر گرفتارى و رنجى در مقابل آتش، عافیت و ایمنى است». اگر شری به ما رسید، بد نیست. چون ما بازای بهشتی دارد. نباید ناراضی باشیم و غر بزنیم. نباید غصه بخوریم و ناراحت شویم. اگر سختی داریم یا شر (به معنای اذیت) در مقابلش آخرت را داریم. این را هم بدانیم که فقط ما نیستیم که سختی و شر داریم، بلکه دشمنان ما هم این سختی ها را دارند. بیماری سخت و فساد را آنها دارند. بعد به ما سرایت می­ کند. خیر هم همین طور است. مثلا عروسی خوب است یا رفتن به یک مجلس شادی یا مسافرت خوب است. ولی اگر معصیت داشته باشد، خیر نیست. چون جهنم ساز است. پس هر نعمتی غیر از بهشت، پست است. اگر بهشت نرویم چه فایده­ ای دارد؟ سعی کنیم به دنبال خیرها و خوبی­ هایی که بهشت ما را خراب یا کم می­ کند، نرویم. مثل شهوت لباس، شهوت خوراکی، شهوت حیوانی. چون این لذتها باعث کم شدن سهم و لذت بهشتی­ مان می­ شود. هر چیزی نار و نور دارد. نار جهنم ساز است و نور بهشت ساز. اگر بلائی آمد خیر و نورش را بگیریم. مثلا تحصیلات عالیه به شرطی خوب است که آخرت و بهشت را از دست ندهیم. بنابراین، در دنیا نه بلا و نه لذت، به راحتی به پای انسان تمام نمی شود. حتی اگر نعمتی را هم دارید را نباید در آن زیاده روی کنید. اگر انسان بهشت را نشناسد، سرش کلاه می ­رود و ابدیتش را از دست می ­دهد. پس در زندگی خیر و شر را درست بفهمیم و ارزیابی های بی­ جهت نکنیم. در روایت بعدی حضرت می­ فرمایند: «لا تَعُدَّنَّ خَیرا ما أدرَكتَ بِهِ شَرّا= خیری را که با آن شر عایدت می شود، خیر نشمار». گاهی ظاهر کار خوب است، ولی غایتش مشخص می­ کند که خیر است یا شر. بنا براین، حسرت داشتن نعمت های دیگران را نداشته باشیم. چون معلوم نیست که آخرش برای او خیر هست یا نه.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11481
زمان انتشار: 14 ژانویه 2020
| | |
رابطه حکومت اسلامی با ظهور چیست؟

رابطه حکومت اسلامی با ظهور چیست؟

صوت

1 - رابطه حکومت اسلامی با ظهور چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed