www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11569
زمان انتشار: 9 مارس 2020
| |
توصیه رهبر انقلاب پیرامون تعطیلی اعتکاف امسال

توصیه رهبر انقلاب پیرامون تعطیلی اعتکاف امسال

حضرت آیت الله خامنه ای: کسانی که از عمل با فضیلت اعتکاف محروم مانده اند، بهتر است در هر یک از این سه روز نماز حضرت جعفر طیار علیه السلام بخوانند.

 

نماز جناب جعفر طیار دو نماز دو رکعتی است. در هر رکعت حمد و سوره دارد.  بعد از خواندن سوره، 15 مرتبه: «سُبْحانَ اللهِ، وَ الْحَمْدُ لِلهِ، وَ لا إلهَ إلاّ اللهُ، وَ اللهُ أکْبَر» خوانده شود. همین تسبیحات را 10 مرتبه در رکوع و 10 مرتبه بعد از سربرداشتن از رکوع، و 10 مرتبه در سجده اول و 10 مرتبه بعد از سربرداشتن از ان و 10 مرتبه در سجده دوم و 10 مرتبه بعد از سربرداشتن از آن گفته شود. نکته: این نماز سوره مخصوصی ندارد، لکن افضل است که در رکعت اول، سوره «زلزال» و در رکعت دوم سوره «والعادیات» و در رکعت سوم «نصر» و در رکعت چهارم «توحید» خوانده شود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11568
زمان انتشار: 7 مارس 2020
| | | | |
آیا کسی هست...

آیا کسی هست...

فیلم

1 - آیا کسی هست...

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11567
زمان انتشار: 7 مارس 2020
| | |
بی میلی به الله خطرناک است

بی میلی به الله خطرناک است

فیلم

1 - بی میلی به الله خطرناک است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11566
زمان انتشار: 5 مارس 2020
| | |
قدرت استغفار در همه‌ی زمانها و مکانها به یک اندازه نیست!

قدرت استغفار در همه‌ی زمانها و مکانها به یک اندازه نیست!

صوت

1 - قدرت استغفار در همه‌ی زمانها و مکانها به یک اندازه نیست!

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11565
زمان انتشار: 5 مارس 2020
| | | | |
دعای هفتم صحیفه سجادیه؛ توصیه رهبر انقلاب برای دفع بلا

دعای هفتم صحیفه سجادیه؛ توصیه رهبر انقلاب برای دفع بلا

در آستانه هفته منابع طبیعی و روز ملی درختکاری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای طبق روال هرساله‌ی‌شان در محوطه حیاط دفتر رهبری به کاشت نهال پرداختند.

رهبر انقلاب اسلامی در توصیه‌ای همگان را به توسل و توجه به پروردگار فراخواندند و گفتند: البته این بلا آنچنان بزرگ نیست و بزرگ‌تر از آن نیز وجود داشته است، اما بنده به دعای برخاسته از دل پاک و صاف جوانان و افراد پرهیزگار برای دفع بلا‌های بزرگ بسیار امیدوارم، چرا که توسل به درگاه خداوند و طلب شفاعت از نبی مکرم اسلام و ائمه بزرگوار می‌تواند بسیاری از مشکلات را برطرف کند. ایشان افزودند: دعای هفتم صحیفه سجادیه دعای بسیار خوب و خوش‌مضمونی است که می‌توان با این الفاظ زیبا و با توجه به معانی آن با پروردگار سخن گفت. صحیفه سجادیه بعد از قرآن و نهج البلاغه مهم‌ترین کتاب شیعیان و به نام‌های خواهر قرآن و «انجیل اهل بیت» نیز مشهور است. دعای هفتم صحیفه سجادیه: ۱. یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکارِهِ، وَ یا مَنْ یفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ یا مَنْ یلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَی رَوْحِ الْفَرَجِ. ۲. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِک الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِک الْأَسْبَابُ، وَ جَرَی بِقُدرَتِک الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَی إِرَادَتِک الْأَشْیاءُ. ۳. فَهِی بِمَشِیتِک دُونَ قَوْلِک مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِک دُونَ نَهْیک مُنْزَجِرَةٌ. ۴. أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ، لَا ینْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا ینْکشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کشَفْتَ ۵. وَ قَدْ نَزَلَ بی یا رَبِّ مَا قَدْ تَکأَّدَنِی ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بی‌مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ. ۶. وَ بِقُدْرَتِک أَوْرَدْتَهُ عَلَی وَ بِسُلْطَانِک وَجَّهْتَهُ إِلَی. ۷. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُیسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ. ۸. فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ افْتَحْ لِی یا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِک، وَ اکسِرْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِک، وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکوْتُ، وَ أَذِقْنِی حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ، وَ هَبْ لِی‏ مِنْ لَدُنْک رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِیئاً، وَ اجْعَلْ لِی مِنْ عِنْدِک مَخْرَجاً وَحِیاً. ۹. وَ لَا تَشْغَلْنِی بِالاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِک، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِک. ۱۰. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بی‌یا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَی هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَی کشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ، فَافْعَلْ بی‌ذَلِک وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْک، یا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ. ترجمه: (۱)‌ای کسی که گره هر سختی به دست تو گشوده شود و‌ای که تندی شدائد به عنایتت می‌شکند،‌ای که راه بیرون‌شدن از تنگی و رفتن به سوی آسایش از تو خواسته شود، (۲) دشواری‌ها به لطف تو آسان گردد و وسایل زندگی و اسباب حیات به رحمت تو فراهم آید و قضا به قدرتت جریان گیرد و همه چیز به اراده تو روان شود، (۳) تنها به خواست تو بی‌آنکه فرمان دهی، همه چیز فرمان برد، و هر چیز محض اراده‌ات بی‌آنکه نهی کنی از کار بایستد، (۴) در تمام دشواری‌ها تو را می‌خوانند و در بلیات و گرفتاری‌ها به تو پناه جویند، غیر از بلایی که تو دفع کنی بلایی برطرف نگردد و گرهی نگشاید مگر تواش بگشایی، (۵) الهی بلایی بر من فرود آمده که سختی و ثقل آن مرا در هم شکسته و گرفتاری‌هایی بر من حمله‌ور شده که تحملش برای من دشوار است، (۶) و آن را تو از باب قدرتت بر من وارد کرده‌ای و به اقتدار خود متوجه من نموده‌ای، (۷) اله من، چیزی را که تو آورده‌ای کسی نبرد و آنچه تو فرستاده‌ای دیگری باز نگرداند و بسته تو را کسی نگشاید و چیزی را که تو بگشایی دیگری نبندد و آنچه را تو دشوار نموده‌ای کسی آسان نکند و آن را که تو ذلیل کرده‌ای یاوری نباشد، (۸) پس بر محمد و آلش درود فرست و به رحمتت ال‌ها - در آسایش را به رویم باز کن و به قدرتت صولت سلطان غم را در میدان حیات من بشکن و مرا در موردی که از آن شکوه دارم به عنایت و احسانت کامیاب کن و به درخواست من شیرینی اجابت بچشان و از سوی خودت رحمت و گشایشی دلخواه نصیبم فرما و برایم نجات و خلاصی سریع از گرفتاری‌ها مقرر کن (۹) و مرا به خاطر چیرگی غم از رعایت واجبات و به کار بستن مستحبات خود باز مدار؛ (۱۰) چرا که من به سبب آنچه به سرم آمده بی‌تاب و توان شده، و قلبم از تحمل آنچه در زندگیم رخ نموده، لبریز از اندوه گشته و تو به رفع گرفتاری‌هایم و دفع آنچه در آن در افتاده‌ام توانایی پس قدرتت را درباره من به کار بر، گرچه از جانب تو مستحق آن نیستم،‌ای صاحب عرش عظیم.

صوت

1 - دعای هفتم صحیفه سجادیه؛ توصیه رهبر انقلاب برای دفع بلا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11563
زمان انتشار: 14 فوریه 2022
| |
فضایل مولی علی علیه السلام به روایت قرآن

میلاد باسعادت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیه السلام مبارک باد

فضایل مولی علی علیه السلام به روایت قرآن

صراط مستقیم
در تفسیر آیه شریفه اِهْدِنا الصِّراطَ المستَقیم نقل می کنند که صراط مستقیم یعنی صراطِ مصطفی صلی الله علیه و آله. و عبداللّه بن عباس شاگردِ علی علیه السلام در تفسیرِ آیه اِهْدِنَا الصِّراط الْمُستقیمِ گفته است: ای بندگان خدا! بگویید اِهْدِنا به حُبّ نبیّ صلی الله علیه و آله و اهلِ بیت گرامی اش.

ابی جعفرالباقر علیه السلام از پدر و او از جدش نقل کرده است که رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی مشتاق است که از پل صراط مثل باد تند پاییزی بگذرد و خود را بدونِ حساب به بهشتِ جاویدان برساند، ولایتِ ولیّ و وصیّ و مصاحب و خلیفه من، علی بن ابی طالب علیه السلام را بپذیرد و بر دل بسپارد. و هرکسی می خواهد در آتش جهنّم سرنگون شود، ولایتِ علی بن ابی طالب علیه السلام را رها کند. به عزّت و جلالِ پروردگارم سوگند! علی علیه السلام باب اللّه است، هیچ کسی وارد نمی شود مگر از آن باب،و او صراط مستقیم است، علی علیه السلام آن کسی است که خداوند، در روز قیامت از ولایت او سئوال خواهد کرد. خورشید هدایت جابر بن عبداللّه انصاری می گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «با نور خورشید دنبال هدایت و مطلوب خود باشید، اگر خورشید غایب شد، به وسیله ماه هدایت یابید، اگر ماه پنهان شد به وسیله ستاره زُهره، راه را بیابید، اگر زُهره ناپدید شد به وسیله فرقدین به دنبال هدایت باشید. سئوال شد یا رسول اللّه ! شمس، قمر، زهره و فرقدان را نمی شناسیم، بیان فرمایید تا بدانیم اینان کیستند؟ حضرت فرمود: من خورشید هدایتم، علی علیه السلام قمر عالم تاب است، فاطمهْ ستاره نورانی در شبِ ظلمانی است و حسن و حسین هم فرقدان این جهان هستند. صراطِ علی علیه السلام سلام بن مُستَنیر جُعفی می گوید: روزی در منزل امام باقر علیه السلام به خدمت آن بزرگوار رسیدم و عرض کردم، فدایت شوم، سئوالی دارم، اگر مشقّت ندارد جواب دهید. حضرت فرمود: از هر چه دوست داری سئوال کن. گفتم: اجازه می فرمایی از مسایل قرآن بپرسم! فرمود: سؤال کن. پرسیدم: معنی آیه شریفه «هذا صِراطٌ علیَ مُستقیم» چیست؟ فرمود: آن صراط علی بن ابی طالب علیه السلام است. پرسیدم: آیا صراط علی بن ابی طالب علیه السلام منظورتان است. دوباره بیان فرمود: بلی، آن صراط علی بن ابی طالب علیه السلام است. برهان و نور عبداللّه بن سلیمان نقل می کند، از ابی عبدالله امام جعفر صادق علیه السلام سؤال کردم، منظور از برهان و نور در کلام خداوند: قَد جاءَکُم بُرهانٌ مِنْ ربِّکُم و أنْزَلْنا اِلَیکُم نورا مبنیا یعنی چه؟ آن بزرگوار فرمود: منظور از برهان، محمد صلی الله علیه و آله و منظور از نور، علی بن ابی طالب علیه السلام است. و هم چنین منظور از صراط مستقیم علی بن ابی طالب علیه السلام است. ابوبصیر نقل می کند از ابی عبداللّه علیه السلام پرسیدم، صراطی را که ابلیس گفت: لَاَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَک المستَقِیم منظور کدام راه و صراط است؟ آن حضرت فرمود: منظور از صراط مستقیم، صراط علی علیه السلام است. عبدالله بن ابی جعفر از برادرش نقل می کند؛ هذا صِراطک المستَقِیم منظور کدام راه و صراط است؟ آن حضرت فرمود: منظور از صراط مستقیم، صراط علی علیه السلام است. عبدالرحمن بن زید بن اسلم می گوید: از پدرم درباره آیه شریفه صِراطَ الّذین اَنْعَمتَ عَلیهم سئوال کردم، پدرم گفت: آن صراط نبی صلی الله علیه و آله و پیروانش و هم چنین صراط علی علیه السلام و شیعیانش است که خدای منّان به آنان نعمت هدایت را عنایت فرمود. مطالب بیشتر: - علی فراتر از مدح زمینی است - شناخت شخصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) - نظر ابوبکر، عمر و عایشه در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) چیست؟ -پنج پند حکمت‌ آمیز از امیرالمؤمنین (علیه السلام) - شگفت‌انگیزترین نوع غفلت از نگاه امیرمؤمنان (علیه السلام) - در آسمان چه کسی را «اسیرالله» می خوانند؟ - توصیف لحظات مردن و احتضار در کلام امام علی (علیه‌السلام) هدایت و نور از عبداللّه بن عباس شاگرد تفسیری امیرالمؤمنین علی علیه السلام از تفسیر آیه ذلِکَ الکِتابُ لا رَیْبَ فیه هُدیً لِلمُتَّقیِن پرسیدند. او در جواب گفت: «شک نیست که قرآن از جانب خدای رحمان است، و در قرآن هُدی یعنی هدایت و نور برای متقین است. و بدانید، علی بن ابی طالب علیه السلام که حتی در یک چشم به هم زدن مشرک نشد و بت را نپرستید و عبادت خالص را برای خدای سبحان به جای آورد، از متقین است. او و شیعیان حقیقی اش بدون حساب وارد بهشت می شوند. رستگاران روزی سلمان فارسی گفت: یا علی علیه السلام ! هرگاه، به خدمت پیامبر وارد می شدم، آن حضرت دست بر کتفم می گذاشت و می فرمود: یا سلمان! هذا و حِزْبُهُ هُمُ المُفْلِحون. ای سلمان! این مرد [یعنی علی علیه السلام ] و حزبش از رستگارانند. از عبدالله بن عباس درباره کلام خدای تعالی: «آمِنُوا کَما آمَنَ النّاس» سئوال شد. ابن عباس در جواب گفت: آنان علی بن ابی طالب علیه السلام ، جعفر طیّار، حمزه سیّد الشهدا، سلمان، ابوذر، عمّار، مقداد، حُذیفة بن یمان و امثال این جماعت از مؤمنان راستین هستند. از ابن عباس با سلسله سند طولانی آن نقل شده است: آنچه از قرآن به طور خاص در حقّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و اهل بیتش نازل شد آیه شریفه وَ بَشِّرِ الَّذینَ امَنُوا و عَمِلوا الصَّالِحَات است که در شأن علی بن ابی طالب علیه السلام و حمزه سید الشهدا و جعفر طیّار و عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب نازل شده است. خلیفه روی زمین خدای تعالی فرمود: انیّ جاعِلٌ فِی الاَرضِ خلیفةً «من روی زمین خلیفه و جانشین برگزیدم». سئوال اینجاست، این خلفا و برگزیدگان چه کسانی هستند؟! از عبدالله بن مسعود روایتی نقل شده است که در قرآن، خلافت از جانب خداوند برای سه نفر واقع شده است: اول ـ خلافت برای آدم علیه السلام ، دوم ـ خلافت برای داود علیه السلام ، سوم ـ خلافت برای مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی علیه السلام است، بر اساس آیه لَیَسْتَخْلِفنَّهم فی الْاَرضِ کَما استَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبلِهِم آن حضرت خلیفه خداوند مثل آن دو نفر [آدم و داود] بر روی زمین است. سلمان فارسی نقل است که گفت: روزی در خدمت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله بودم، آن حضرت فرمود: ای مردم! بدانید، وصی و خلیفه و بهترین کسی که بعد از من، دَیْنِ مرا ادا کند و وعده های مرا عمل نماید، پسر عمّ من علی بن ابی طالب علیه السلام است. مطالب بیشتر: - منتخب سخنان امام علی (علیه السلام) - اسرار نماز در کلام امیر مومنان علی (علیه السلام) - خلاصه سفارش أمیر المؤمنین علی (علیه السّلام) به کمیل - مقام امیرالمؤمنین (علیه السلام) - نشانه‌ های انسان غافل از نگاه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) - چه کسی در آخرت همراه و هم‌درجه علی (علیه السلام) است؟ -فضیلت های ۶۴ گانه امیرالمومنین (علیه السلام) از زبان پیامبر (صل الله علیه و آله) خصالِ برگزیده مصطفی صلی الله علیه و آله علم و دانش امیرالمؤمنین علی علیه السلام را شبیه آدم قرار داد. یکی از صحابه نقل می کند: با جماعتی در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم، به محض این که علی علیه السلام وارد مجلس شد، پیامبر صلی الله علیه و آله از ورود او مسرور شد و این مطلب را فرمود: «هر کسی اراده کند به علم آدم و فهم نوح و حلم ابراهیم بنگرد به علی بن ابی طالب علیه السلام نظاره کند». برای علی علیه السلام چهار خصلت ارزنده و بارز وجود دارد که برای احدی ذکر نشده است: «علی علیه السلام نخستین عرب و عجمی است که با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز گزارد. علی علیه السلام تنها کسی است که در همه جنگ ها پرچم پیامبر صلی الله علیه و آله را پیروزمندانه در دست داشت. در جنگ احد تنها کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله را تنها نگذاشت و فرار نکرد علی علیه السلام بود، علی علیه السلام تنها صحابی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله را غسل داد و او را در قبر گذاشت». فضایل حمیده شعبی نقل می کند: ما گروهی بودیم در شهر بصره، بر حجّاج بن یوسف وارد شدیم. و حسن بصری هم آخرین نفری بود که وارد مجلس شد. حجاج بن یوسف پیوسته از علی علیه السلام عیب جویی کرد. و از او بد می گفت و ما همه از ترس و به منظور بر حذر ماندن از شرّش او را همراهی می کردیم، و حسن هم ساکت بود و چیزی نمی گفت. حجّاج بن یوسف پرسید: ای ابا سعید! چرا ساکت نشسته ای؟ در مورد ابوتراب بگو، تا بدانم رای و نظر تو چیست؟ حسن گفت: خدای تعالی فرمود: «علی علیه السلام از کسانی است که خدای تعالی او را هدایت کرده است و از اهل ایمان و یقین قرار داد. او پسر عمّ رسول خدا صلی الله علیه و آله و همسر دختر او و محبوب ترین چهره نزد پیامبر صلی الله علیه و آله است، دارای سوابق حمیده و فضایل کثیره است که تو و هیچ کس دیگری، قادر به رد یا منعِ آن فضایل نیست. یکی از صحابه نقل می کند: روزی در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودم، شخصی از علم و دانش و حکمت علی علیه السلام سؤال کرد. آن حضرت فرمود: «بدانید حکمت به ده قسمت تقسیم شده است، نُه قسمت آن به علی بن ابی طالب علیه السلام و یک قسم آن به بقیه مردم داده شد». حکمتِ زیاد عامر بن مفضّل تغلبی می گوید: روزی به نزد حسن بن صالح رفتم و مسائل بسیاری از او سئوال کردم. در جواب هر مسئله ای می گفت: حکیم الحکماء علی بن ابی طالب علیه السلام چنین فرمود و چنان پاسخ داد؛ یعنی او را حکمتی زیاد و علمی فراوان بود که جواب هر مسئله ای را می گفت و هرگز درنمی ماند. باز هم عامر نقل می کند: روزی در نزد ربیع بن خیثم ذکری از نام علی علیه السلام شد، آهی کشید و گفت: از شخصی نام بردید که دوستان و محبّان او، او را بسیار دوست می داشتند و دشمنان او نیز نسبت به وی بغضی شدید داشتند. سپس گفت: ای مردم، هیچ کس را در حکمت به اندازه علی علیه السلام ندیدم. آن گاه آیه و مَنْ یُؤتَ الحِکْمَةَ فَقَد اُوتِیَ خَیْرا کثیرا را تلاوت کرد. مردم گفتند: ای ربیع! تو در حقّ علی علیه السلام مبالغه می کنی البته. هر چند مردم نمی فهمیدند چه می گویند، از نزدش متفرّق شدند. کشتیِ نجات امام علی علیه السلام فرمود: از رسول خدا شنیدم فرمود: «هرکسی دوست دارد به کشتی نجات درآید، و به دستگیره محکم درآویزد و به ریسمان محکم الهی اعتصام جوید، ولایت علی علیه السلام و امامتِ فرزندانِ او را بپذیرد تا گمراه نشود». در جنگ اُحد که بر اثر سهل انگاری، عدّه ای از مسلمانان کشته و عدّه ای نیز زخمی شدند، مشرکین صحنه جنگ را ترک کرده به سوی مکّه روان شدند. رسول خدا صلی الله علیه و آله علی را با این که مجروح بود فرا خواند و با جمعی از قبیله خزرج به تعقیب مشرکین مکّه فرستاد. علی علیه السلام و همراهان منزل به منزل آنان را تعقیب می کردند و آنان به سوی مکّه گریختند. در آن هنگام خدای سبحان به پاس خدمات علی و همراهان وی آیه الّذین اِسْتَجابُوا لِلّه و الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما اصابَهُم اَلْقَرْحُ را بر پیامبرش صلی الله علیه و آله نازل فرمود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11562
زمان انتشار: 3 مارس 2020
| | |
الان که بیماری و ظلم دنیا را گرفته امام زمان ع کی می آید؟

الان که بیماری و ظلم دنیا را گرفته امام زمان ع کی می آید؟

صوت

1 - الان که بیماری و ظلم دنیا را گرفته امام زمان ع کی می آید؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11561
زمان انتشار: 3 مارس 2020
| |
مولود پر برکت

دهم رجب، میلاد فرخنده امام محمد بن علی الجواد علیه السلام مبارک باد

مولود پر برکت

امام محمد بن علی التقی علیه السلام نهمین پیشوای شیعیان در سال 195ق. در مدینه دیده به جهان گشود. مادرش سبیکه نام داشت که از نوادگان ماریه قبطیه به شمار می آمد که حضرت رضا علیه السلام نام ایشان را «خیزران» نهادند. مهم ترین لقب آن حضرت، جواد بود. امام جواد علیه السلام در سال 220ق. در سن 25 سالگی به تحریک معتصم، هشتمین خلیفه عباسی و به دست همسرش، به شهادت رسید.

از امام جواد علیه السلام به عنوان مولودی پربرکت، یاد شده است. ابی یحیی صنعانی می گوید: در محضر امام رضا علیه السلام بودم که فرزند خردسالش، امام جواد علیه السلام را آوردند. امام رضا علیه السلام فرمود: این فرزندی است که بزرگ تر و با برکت تر از او برای شیعیان ما به دنیا نیامده است. دوران ولادت امام جواد علیه السلام یکی از سخت ترین دوران ها برای اهل بیت علیهم السلام بود. این دوران، مصادف با خلافت مأمون، یکی از قدرتمند ترین و سیاست مدار ترین خلفای عباسی بود و علاوه بر این در میان شیعیان، انحرافات و اختلافات عجیبی به چشم می خورد که یکی از مهم ترین آنها فتنه واقفیه بود که امام رضا علیه السلام آنها و پیروانشان را به اصحاب الحمار تشبیه کرده است. در این دوره در بین شیعیان خاص آن حضرت نیز زمزمه هایی به گوش می رسید که موجب آزار و رنجش آن امام می شد؛ زیرا شیعیان بر این عقیده بودند که یکی از نشانه های امام این است که بعد از خود جانشینی دارد که الزاما باید فرزند وی باشد و امام رضا علیه السلام تا سن 44سالگی از هیچ یک از کنیزان و همسران خود صاحب فرزند نشده بودند و این اتفاق، زمینه را فراهم کرده بود تا حتی شیعیان خاص آن حضرت نیز بدگمان شده، در امامت او تشکیک کنند. - حركت فرهنگی و سیاسی امام جواد (علیه‌السلام) - راز شهادتِ امام جواد (علیه‌السلام) - مناظره امام جواد (علیه السلام) با یحیی بن اكثم - شخصیت علمی امام جواد (علیه السلام) - ساده ترین راه حاجت گرفتن از امام جواد (علیه السلام) - امام جواد (علیه‌السلام) غریب بغداد مسعودی مورخ مشهور شیعه در اثبات الوصیه می نویسد: حسن بن بشار واسطی می گوید: حسن بن قیامی صیرفی از من درخواست کرد تا از امام رضا علیه السّلام برای او اجازه ملاقات بگیرم، من از آن حضرت اجازه گرفتم. وقتی وی در مقابل آن حضرت قرار گرفت، گفت: تو امامی؟ امام رضا علیه السلام فرمود: آری. صیرفی گفت: من شهادت می دهم که تو امام نیستی! امام رضا علیه السلام فرمود: از کجا می دانی که من امام نیستم؟ صیرفی گفت: از امام جعفر صادق علیه السلام برای من روایت شده که فرمود: امام نباید بدون فرزند باشد؛ در صورتی که شما به این سنّ رسیدی و هنوز پسر نداری! این روایت به خوبی نشان می دهد که امام رضا علیه السلام در چه شرایط سختی قرار گرفته بود که حتی فرزند دار نشدن او را هم بهانه کردند تا امامتش را زیر سوال ببرند و غبار این فتنه آن قدر غلیظ بود که حتی گریبان خواص جامعه شیعی را هم گرفته بود و تنها شیعیان واقعی بودند که از حق وی دفاع می کردند. یونس بن عبدالرحمن از یاران خاص امام رضا علیه السلام می گوید: وقتی موسی بن جعفر علیه السلام از دنیا رفت، نزد وکلای آن حضرت، مال فراوانی باقی مانده بود و همین موضوع، موجب انکار رحلت امام کاظم علیه السلام شد؛ زیرا نزد زیاد قندی، هفتاد هزار دینار و نزد علی بن ابی حمزه، سی هزار دینار بود. وقتی این موضوع را فهمیدم و حقّ برای من آشکار شد، به امامت امام رضا علیه السلام یقین کردم و سخنرانی کرده، مردم را به طرف آن حضرت دعوت کردم. وقتی این خبر به گوش آن دو رسید، به من گفتند: اگر مال می خواهی، ما تو را از مال بی نیاز می کنیم و هر دو برای من ده هزار دینار ضمانت کرده، گفتند: از این کار خودداری کن. من از پیشنهاد آنها و اطاعتشان امتناع ورزیده، گفتم: از ائمّه صادق علیه السلام روایت شده که وقتی بدعت ها ظاهر شد، عالم باید علمش را ظاهر کند و الّا نور ایمان از او سلب می شود و من جهاد در راه خدا را در هیچ حال، رها نمی کنم. ایشان از من سخت ناراحت شده، عداوت با مرا به دل گرفتند. محمد بن اسماعیل بن بزیع می گوید: از امام رضا علیه السلام سؤال شد که آیا امکان دارد امامت در عمو یا دایی باشد؟ امام علیه السلام فرمود: نه. پرسیده شد: در برادر چطور؟ فرمود: نه. باز سؤال شد: پس امامت در چه کسی قرار داده شده؟ امام علیه السلام فرمود: در فرزندم؛ این در حالی بود که امام هنوز صاحب فرزند نشده بود. عقبه بن جعفر از امام رضا علیه السلام پرسید: اگر اتفاقی برای شما افتاد، در حالی که شما هنوز فرزندی ندارید، امر امامت چه می شود؟ امام علیه السلام فرمود: صاحب این امر نمی میرد؛ تا این که جانشین خود را ببیند. در عصر امامت امام رضا علیه السلام، شیعیان نسبت به فرزند دار نشدن امام رضا علیه السلام حساس شدند و به همین خاطر در امر امامت او دچار تردید شدند و گرایش به فرقه های مختلف، به ویژه وافقیه در بین آنها زیاد شد. سرانجام در روز جمعه، دهم ماه رجب، خداوند، این مولود پربرکت را در دامن سبیکه، همسر امام رضا علیه السلام قرار داد؛ تا هم پاسخ محکمی باشد برای کسانی که فرزنددار نشدن امام را بهانه ای برای انحراف خود قرار دادند و هم زایل کننده غبار تردید از دل شیعیانی باشد که فتنه ها، دل آنان را غبار آلود کرده بودند. صفوان بن یحیی می گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: پیش از آن که خدا امام جواد علیه السلام را به شما ببخشد، درباره جانشینتان از شما می پرسیدیم و شما می فرمودید: خدا به من پسری عنایت می کند؛ اکنون او را به شما عنایت کرد و چشم ما را روشن کرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11556
زمان انتشار: 29 فوریه 2020
| |
«جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

خانواده آسمانی؛ جلسه 526؛ 1398/12/01

«جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

کفر به معنای پوشاندن است و کافر یعنی پوشاننده‌ی فطرت، حق و حقیقت. یکی از قواعد خلقت و سنت های الهی، این است که عاقبت کفر «جهنمی شدن» است. چون کافر در دنیا همیشه اهل پوشاندن فطرتش بوده است.

سومین موردی که می‌خواهیم درباره عوامل جهنمی شدن عرض کنیم، بحث «کفر» است. اکنون به «روانشناسی شخصیت» کفار از منظر قرآن می پردازیم که چه عواقبی دارند. آیات قرآن در این خصوص از این قرار است: ۱- عدم تبعیت از امام، جهنم را در پی دارد) «أَفَمَن كَانَ عَلَى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَـئِكَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ[1]= آیا آن کس که از جانب پروردگار خویش دلیلی روشن دارد و زبانش بدان گویاست و پیش از این کتاب موسی که خود پیشوا و رحمتی بوده است بدان شهادت داده، با آن کس که دلیلی ندارد، برابر است. ایشان به آن کتاب روشن ایمان می آورند و هر گروه دیگری که به او کافر شود، جایگاهش در آتش است». این آیه در مورد قوم حضرت موسی علیه السلام و کتاب آسمانی اش است که هر کس به آن کفر بورزد، جایگاهش جهنم است. جالب اینجاست که در این آیه، کفر فردی مطرح نیست؛ بلکه آیه کفر گروهی را بیان می کند. این مختص به قوم حضرت موسی علیه السلام نیست؛ بلکه هر انسانی به کتاب آسمانی کفر بورزد، خدا وعده داده که او را  به جهنم می برد. در معنای معرفت نفسی آیه مذکور، امام یعنی آن کسی که پشت سرش راه می‌روی و زمام امور را به او می‌سپاری. اگر کسی دنبال امامی که از طرف خدا آمده، نرود، چه اتفاقی می‌افتد؟ این مثل آن است که انسان در جاده، به علائم راهنمایی و رانندگی توجه نکند. در نتیجه منجر به سقوطش می‌شود. عاقبت توجه نکردن به امام «فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ» جهنم است. پس اگر می‌خواهید بهشتی باشید، دنبال امام بروید و هر چه گفت، گوش کنید. ۲- تکذیب آیات الهی، یعنی جهنمی شدن) «وَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ خالِدینَ فیها وَ بِئْسَ الْمَصیرُ[2]= و آنان که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل آتش دوزخ بوده و در آن جاودان و مخلّدند و آنجا بسیار بد منزلگاهی است». آیات یعنی چیزی که روشن است. شما هیچ چیز در این عالم ندارید که آیه و نشانه نباشد. وجود خودت و هستی همه دنیا، همه نشانه و آیه هستند. اینها هیچ کدام هستی‌شان را از خود ندارند. هیچ دانشمندی بعد از هزاران سال کار علمی نتوانسته یک جماد را بشناسد. یعنی هنوز مغزها، تخصص‌ها، بودجه‌ها و عمرها صرف شناخت مخلوقات، پیچیدگی‌ها و حکمت‌های آنها می شود. حال اگر کسی آیات این عالم و آخرت را قبول ندارد و خودش را برای آخرت که ابدی است، آماده نکند؛ به محض ورود به آنجا، گرفتار آتش خواهد شد. هر چیزی هم که در آنجا گیر انسان می‌آید، خصوصیات خودِ انسان است. چون انسان در خودش متولد می‌شود. حتی وقتی وارد بهشت هم می‌شود، در اصل وارد خودش می‌شود. پس «أَصْحابُ النَّارِ» یعنی یار حماقت، یار جهالت، یار لجبازی، یار تکبر، یار تعصب. اینها همه جهنم هستند. «خالِدینَ فیها»یعنی  بشارت می‌‌دهد به کافران که در جهنم جاودان هستند. آخرت هیچ­وقت تمام نمی‌‌شود. کسی که به جهنم می‌رود، اگر وسایل خروج از جهنم را با خودش نبرده باشد، در آنجا می‌ماند. چون جهنم ابدی است و راه نجاتی وجود ندارد. «وَ بِئْسَ الْمَصیرُ». کلمه ی «مصیر» با س نیست که به  معنی سیرکننده باشد؛ بلکه با ص و به معنی صورت‌گیرنده یا «شدن» است. همه ما به سمت آخرت در حال مصیر داریم. یعنی با «دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بو کردنی‌ها، خیالات، توهمات، افکار و اندیشه‌ها» و در حقیقت، مصیر و شدن ما، با عشقها و مهرورزی‌هایمان صورت می‌پذیریم. این مصیر و شدن، لحظه به لحظه و  دائمی صورت می‌گیرد. صورت های خوب و صورتهای بد. اگر در دنیا صدنوع صورت بد هم گرفته باشیم قابل درمان است یک نقاش قادر است که نقاشی خود را به هر نوع دیگری تغییر بدهد. پس اگر کسی در دنیا صد نوع صورت بد و زشت پیدا کرده باشد، رحم دنیا قادر است او را پاک نموده و هر نوع تغییر بهتری را در آن ایجاد نماید. این چیزی است که ما قدرش را نمی‌دانیم. پس باید بدانیم که در دنیا اگر صد صورت بد هم بگیریم، قابل درمان است. مثل کسی که وقتی نقاشی می‌کشد، می تواند آن را پاک کرده و اصلاح کند. اما در لحظه مرگ، فقط صورت نهایی شما را می‌گیرند و می‌برند. یعنی صورت نهایی معنا می‌شود و در آنجا معدل‌گیری می‌کنند. کسی که آخرین صورتش کفر باشد، یعنی موقع مردن، بغض خدا و اهل بیت علیهم السلام، را برانگیخته است. این آدم یا شک و تردید دارد، یا دلش پر از حسادت، کینه، آرزوهای رقابتی و چشم و هم‌چشمی است که به آنها نرسیده. این نشان می دهد که اصلاً او آماده رفتن نیست. پس منظور از «و بئس المصیر» این است که کافر با قیافه­‌ بد از دنیا می‌رود. ۳-کفر و تکذیب آیات الهی، خلود در جهنم را در پی دارد) «وَ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[3]= و آنان که کافر شدند و تکذیب آیات ما کردند، اهل دوزخند و در آتش آن، همیشه معذب خواهند بود». ۴- کفر و تکذیب آیات الهی، منجر به شقاوت و آتش سرپوشیده می شود) «وَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ/ عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ[4]= و آنان که به آیات ما  کافر شدند، اهل شوم و شقاوتند/ بر آن کافران آتشی سر پوشیده احاطه خواهد شد». کفر مساوی با خلود در جهنم است. اگر انسان این کفر را در لحظه وفات نیز با خودش داشته باشد، جزء «أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ» یعنی اهل شومی و بدبختی قرار خواهد گرفت. چنین فردی دیگر مبارک نیست. «عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ=برآنهاست آتش سرپوشیده». یعنی جهنم کاملاً سرپوشیده است. این هم باطن کفر است. چون کافر در دنیا همیشه در حال پوشاندن فطرتش بوده و نیز چهار بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»­اش را آزاد گذاشته و هر کاری که دلش خواسته، انجام داده است.    کفر یعنی تو یک عمر به کودک عزیز روانت بگویی که ساکت شو و آن را حبس کنی. این کودکی که لیاقتش رسیدن به الله، خانواده آسمانی و بهشت است. این جنایت خیلی بزرگی است که در حق خودتان می کنید. پس مواظب باشیم که «تنگ‌نظری‌ها، حسادتها، جنبه‌های زنانگی و مردانگی­مان» باعث نشود حقوق همسر و فرزندانمان را نادیده بگیریم. چون به میزانی که انسان حق را می‌پوشاند، جهنمی می‌شود. 5- تحقق وعیدهای خداوند برای عذاب کافران، حتمى است) «وَ كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحابُ النَّارِ[5]= و همین گونه است وعده خدای تو بر کافران، محقق و حتمی است که آنها اهل دوزخ هستند». منظور از «كَذلِكَ» یک فرمول و قاعده است. همان قاعده خلقت که یک امر ضروری و حتمی است و خدشه پذیر نیست. مثل اینکه شخص خودش را از جایی پرت کند. معلوم است که سرش می شکند یا بدنش آسیب می ببیند یا ممکن است بمیرد. این یک قاعده دنیایی است. یکی از قواعد خلقت و سنت ­های الهی این است که عاقبت کفر، اصحاب النار بودن است. همچنین «انکار، لجبازی، عناد و تعصب» باعث می‌شود که انسان گرفتار شود. پس خیلی باید دقت کنیم که اگر در جائی  اشتباه کردیم، حتی معذرت خواهی کنیم و حق را نپوشانیم. چرا گناه می کنیم؟ انواع بدی ­های «جمادی، گیاهی، حیوانی، اعتقادات و خلق‌های زشت سراغ انسان می‌آید. آنجایی که گناه و معصیت می‌کنیم، برای این است که در جایی کوتاهی کرده ایم و زورمان به خودمان نرسیده است. این نشانه ای است برای این که بدانیم آن بدی بر ما غلبه کرده است. برای همین سفارش کردند که سوره ناس را بخوانیم. چون با سه اسم «رب، اله و ملک» روبرو هستیم و می توانیم با پناه بردن به این اسمها از گناه فاصله بگیریم. انسان نباید گول حال خوش و گناه نکردنش را بخورد. همیشه خطر در هر مرحله از زندگی اش وجود دارد. ممکن است یک مرحله از خطرات را رد کند. یک پله هم رشد کند و حال معنوی اش خوب شود. گناه هم به سراغش نیاید. ولی در مرحله بعد، گرفتار گناهان ویژه ای می شود که نباید از آن غافل شد. یعنی باید بدانیم که در هر درجه‌ و مقام معنوی که هستیم، آلودگی‌ها تهدیدمان می‌کند. اینکه فکر کنید هیچ وقت به دام نمی‌افتید، گناه نمی‌کنید و پایتان نمی‌لغزد؛ فکر اشتباهی است. پس همه ما همیشه گرفتار لغزش ها هستیم، بغیر از چهارده معصوم علیهم السلام. انسان معجونی است از فطرت الهی و طبیعت حیوانی که هر کدام خواسته های ویژه خود را دارد. از جنبه طبیعی دوست دارد که هر کاری دلش می خواهد انجام بدهد. قرآن نیز می‌فرماید: «بَلْ یُریدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ/ یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ[6]= بلکه انسان می‌خواهد آنچه در پیش رو دارد، همه را به فجور و هوای نفس بگذراند/ پس می‌پرسد کی روز قیامت خواهد بود؟» مخاطب این کلام، بخش طبیعت انسان است. علت اینکه انسان بطور طبیعی از نماز، حجاب، روزه، زکات، خمس، کنترل گوش، چشم و... متنفر است، این است که از محدودیت بدش می‌آید و اینها را مانع آزادی اش می بیند. از این رو دوست دارد به راحتی غیبت کند و تهمت بزند و یکسره آزاد باشد. درحالی که اعتقاد به قیامت و جزا، مانع از انجام هر گناهی است. علت این که می‌گویند «المومن ملجم= مؤمن به دهانش لجام دارد» این است که مومن هر حرفی را نمی‌زند، هر کاری را نمی‌کند. چون اعتقاد به آخرت دارد. قرآن بارها تذکر می دهد که اعتقاد به آخرت، مانع معصیت و آزار به دیگران می‌شود. کسی جهنم می رود که خودش بخواهد در طول تاریخ بشر سراغ نداریم که حتی یک کافر، حجت بر کفرش داشته باشد. یعنی بگوید من اعتقاد ندارم و بتواند این بی‌اعتقادیش را هم ثابت کند. برای همین است که کفار همیشه در مقابل انبیاء، علما و بزرگان، از بحث اعتقادی فرار کرده اند. ادیان و انبیاء همیشه بوده اند و اکثر مردم جهان، در طول تاریخ اعتقاد به خدا داشته اند. به قول امام صادق علیه السلام 124 هزار پیغمبر همیشه بوده اند. پس کفر یک نوع مریضی است که عده‌ای به خاطر تأمین شهوات­ و توجیه گناهانشان آن را مطرح می‌کنند. نه اینکه نمی‌فهمند یا نمی‌دانند؛ بلکه نمی خواهند بدانند. همانطور که قرآن می‌فرماید: «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً[7]= ما هیچ کس را عذاب نمی‌کنیم، مگر اینکه پیام پیامبرمان به او رسیده باشد». پس کسانی جهنم می‌روند که می‌خواهند جهنمی باشند. یعنی همه چیز را می‌فهمند، ولی پوست کلفتی و مقاومت می‌کنند و نمی توانند حق را قبول کنند. گرایش به بدی ها در طبیعت انسان و گرایش به خوبی ها در فطرت انسان نهفته است کفر یعنی پوشاندن چیزی که ظاهر و آشکار است. در طبیعت انسان گرایش به شرّ وجود دارد. این گرایش به شرّ، از زمانی در انسان ظهور پیدا می کند که به زمین بیاید. تعلقات به دنیایی اعم از پدرو مادر، خوراکی‌ها، اشیاء، کمالات حیوانی و عقلی باعث می شود که اکثر انسان‌ها در این تاریک‌کده دنیا در حد کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی بمانند. فقط یک عده خاصی می‌توانند از زمین برخیزند و سنگین نشوند، آن هم به خاطر دریافت پیام انبیاء و عمل به دعوت آنها و استفاده از فطرتی است که آنها را به خروج از دنیا دعوت می‌کند. از طرفی فطرت هر انسانی، او را به بهشت و خروج از دنیا و شوق به آخرت دعوت می‌کند. گاهی انسان ها آنقدر در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی سنگین می‌شوند، و علاقه و انس به این کمالات پیدا می‌‌کنند که این فطرت در وجود آنها ضعیف و رها می­شود. درحالی که انسان قبل از این که به دنیا بیاید، در اوج سعادت بوده، اما در دنیا گرفتار تعلقات و انواع شرور و بدی ها می‌شود. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مورد جایگاه شر می‌فرماید: «الشَّرُّ كَائِنٌ فِی‏ طَبِیعَةِ كُلِّ أَحَدٍ فَإِنْ غَلَبَهُ صَاحِبُهُ بَطَنَ وَ إِنْ لَمْ یَغْلِبْهُ ظَهَرَ= بدى در طبیعت هر فردى نهفته است. اگر انسان بر آن چیره شود، همچنان در نهان مى­ ماند و اگر چیره نشود، آشكار مى شود». حضرت نمی‌گوید که شر در فطرت هر آدمی وجود دارد؛ بلکه می فرمایند که در طبیعت آدم وجود دارد. چون در فطرت آدم­ها بدی وجود ندارد. آدمها از بدی بیزار و متنفرند؛ چه بدی کردن، چه بدی دیدن. انسان فطرتاً عاشق خوبی و خوبی کردن است. انسان تا وقتی که در دنیا ظرفیت طغیان و اسارت در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی یا علمی را دارد، ممکن است از آخرت باز بماند، اما وقتی در جهت فطری، ایمانی و فکری قدرتمند می‌شود، آن شری که در طبیعتش وجود دارد و نه در فطرتش، مخفی می‌شود. به باطن می‌رود و در آنجا می‌ماند. پس انسان برای جهنم رفتن و جهنمی شدن آمادگی دارد. مثل کسی که می خواهد از یک تونل تاریکی رد ‌شود. تا وقتی در تونل قرار دارد، تاریکی می بیند. اما به محض این که از تونل خارج ‌شد، از تاریکی هم خارج می­شود. پس انسان تا در دنیاست، ظرفیت جهنمی شدن را دارد.  پی نوشت: [1] . سوره هود/ آیه 17. [2] . سوره تغابن/آیه 10. [3] . سوره بقره/ آیه 39. [4] . سوره بلد/ آیه 20-19. [5] . سوره غافر/ آیه 6. [6] . سوره قیامت/ آیات 6-5. [7] . سوره اسراء/ آیه 15.   قا/222 جهنم/کفر

صوت

1 - «جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11552
زمان انتشار: 27 فوریه 2020
| |
شهادت امام هادی علیه السلام تسلیت باد

شهادت امام هادی علیه السلام تسلیت باد

حضرت علی بن محمد علیهما السلام ملقب به هادی دهمین امام شیعیان است که بنا به روایت ثقة الاسلام کلینی، شیخ مفید و شیخ طوسی و نیز ابن اثیر، در نیمه ذی الحجه سال 212 هجری و بنا به نقل دیگر-که خطیب بغدادی و جمعی دیگر آن را روایت کرده اند-در سال 214 چشم به جهان گشود. آن حضرت و فرزند گرامیش امام حسن بن علی علیهم السلام به عسکریین شهرت یافتند؛ زیرا خلفای بنی عباس آنها را از سال 233 به سامرّا(عسکر)برده و تا آخر عمر پر برکتشان در آنجا تحت نظر گرفته بودند. امام هادی(ع)به لقبهای دیگری مانند: نقی، عالم، فقیه، امین و طیّب شهرت داشته و کنیۀ مبارکش ابو الحسن است. از آنجا که کنیۀ امام موسی کاظم و امام رضا(ع)نیز ابو الحسن بود، لذا برای اجتناب از اشتباه، ابو الحسن اول به امام کاظم، ابو الحسن ثانی به امام رضا و ابو الحسن ثالث و یا ابو الحسن ماضی به حضرت هادی(ع)اختصاص یافته است. مادر ایشان ام ولدی به نام سمانه از اهالی مغرب بود. نقش انگشتر امام هادی(ع)بنا به روایت ابن صبّاغ مالکی «اللّه ربّی و هو عصمتی من خلقه»بوده است. آن حضرت چنانکه مفید و دیگران روایت کرده اند در ماه رجب سال 254 پس از بیست سال و نه ماه اقامت در سامرا رحلت کرد.

حضرت علی بن محمد علیهما السلام ملقب به هادی دهمین امام شیعیان است که بنا به روایت ثقة الاسلام کلینی، شیخ مفید و شیخ طوسی و نیز ابن اثیر، در نیمه ذی الحجه سال 212 هجری[1] و بنا به نقل دیگر-که خطیب بغدادی و جمعی دیگر آن را روایت کرده اند-در سال 214[2] چشم به جهان گشود. آن حضرت و فرزند گرامیش امام حسن بن علی علیهم السلام به عسکریین شهرت یافتند؛[3] زیرا خلفای بنی عباس آنها را از سال 233 به سامرّا(عسکر)برده و تا آخر عمر پر برکتشان در آنجا تحت نظر گرفته بودند. امام هادی(ع)به لقبهای دیگری مانند: نقی، عالم، فقیه، امین و طیّب شهرت داشته و کنیۀ مبارکش ابو الحسن است. از آنجا که کنیۀ امام موسی کاظم و امام رضا(ع)نیز ابو الحسن بود، لذا برای اجتناب از اشتباه، ابو الحسن اول به امام کاظم، ابو الحسن ثانی به امام رضا و ابو الحسن ثالث و یا ابو الحسن ماضی به حضرت هادی(ع)اختصاص یافته است. مادر ایشان ام ولدی به نام سمانه از اهالی مغرب بود. نقش انگشتر امام هادی(ع)بنا به روایت ابن صبّاغ مالکی «اللّه ربّی و هو عصمتی من خلقه»;بوده است.[4] آن حضرت چنانکه مفید و دیگران روایت کرده اند در ماه رجب سال 254 پس از بیست سال و نه ماه اقامت در سامرا رحلت کرد.[5] در آن زمان معتز، سیزدهمین خلیفه عباسی، بر اریکه قدرت بود. به نقل ابن شهر آشوب آن حضرت به مرگ طبیعی از دنیا نرفته و در این باره روایتی از ابن بابویه-دایر بر اینکه معتمد عباسی او را مسموم کرده-آورده است.[6] و روشن است که معتمد در سال 255 یعنی هر حدود یک سال پس از رحلت آن حضرت به خلافت رسیده است. به هر حال اصل شهادت و مسمومیت آن امام همام در تاریخ ثبت شده است، گر چه بسیاری از مورخان یا اصلا اشاره ای به آن نکرده و یا آن را قولی در مقابل اقوال دیگر تلقی کرده اند. چنانکه مسعودی و سبط بن جوزی از مسمومیت و شهادت آن حضرت به عنوان یک روایت یاد نموده اند.[7] ولی با توجه به دشمنی و عنادی که از طرف زورمداران آن عصر، نسبت به خاندان علوی بویژه بزرگان آنها و امامان شیعه، اعمال می شد و با در نظر داشتن اینکه امام هادی(ع)پس از دوران طولانی اقامت اجباری در سامرّا، هنگام وفاتش در حدود چهل و چهار سال از زندگی خود را پشت سر گذاشته بود و ناراحتی جسمی خاصی نیز برای آن حضرت در تاریخ گزارش نشده است، احتمال صحّت روایت-حاکی از مسمومیت و شهادت ایشان-قوی به نظر می رسد. امامت امام هادی(ع) پس از شهادت امام جواد علیه السلام در سال 220، فرزندش امام هادی(ع)که هنوز بیش از شش سال نداشت به امامت رسید. از آنجا که شیعیان مشکل بلوغ در امام را در مورد امام جواد(ع)تجربه کرده بودند، در زمینۀ امامت امام هادی(ع)تردید خاصی برای بزرگان شیعه به وجود نیامد. به نوشته شیخ مفید و همچنین نوبختی همۀ پیروان امام جواد(ع)به استثنای افراد معدودی، به امامت امام هادی (ع)گردن نهادند. آن عده معدود که از قبول امامت حضرت هادی (ع)سرباز زدند تنها برای مدت کوتاهی به امامت موسی بن محمد(م 296)معروف به موسی مبرقع مدفون در قم[8] معتقد گردیدند، ولی پس از مدّتی از امامت وی روی بر تافته و امامت امام هادی(ع)را پذیرفتند.[9] سعد بن عبد اللّه بازگشت این افراد به امام هادی(ع)را معلول آن می داند که خود موسی مبرقع از آنان بیزاری جست و آنان را از خود راند.[10] از نظر طبرسی و ابن شهر آشوب، همین اجماع شیعیان به امامت امام هادی(ع)دلیل محکم و غیر قابل تردیدی است به صحّت امامت آن حضرت.[11] با وجود این مرحوم کلینی و دیگران نصوص مربوط به امامت حضرتش را بر شمرده اند و از پاره ای روایات چنین بر می آید که امام جواد(ع)هنگامی که از طرف معتصم عباسی به بغداد فرا خوانده شد-به دلیل آنکه این احضار را تهدیدی برای خود تلقی نموده و احساس خطر کرده بود-امام هادی(ع)را به جانشینی خود برگزید.[12] حتی نصّ مکتوبی دربارۀ امامت ایشان به جای گذاشت تا پس از وی هیچگونه تردیدی در این خصوص باقی نماند.[13] سیاست متوکل در برابر امام هادی(ع) معتصم عباسی از رجب سال 218 تا ربیع الأول 227 و پس از وی واثق تا ذی حجّة 232 حکومت کردند. سپس متوکل عباسی تا شوال 247 زمام خلافت را در دست داشت. پس از متوکل، منتصر(248)مدّت یک سال و پس از وی مستعین تا اواخر سال 251 و سپس معتزّ تا سال 255 بر مسند خلافت نشستند[14] و سال وفات امام هادی(ع)چنانکه گذشت 254 بوده است. تا پیش از آنکه متوکل سر کار آید، روال معمول سیاست خلفا همان سیاست مأمون بود. این سیاست، معتزله را تحت حمایت خود گرفته بود که به خودی خود، فضای سیاسی نسبتا مساعدی برای علویان به وجود آورده بود. با آمدن متوکل، تنگ نظریها از نو آغاز شد و با حمایت از اهل حدیث و برانگیختن آنها بر ضدّ معتزله و شیعه، سرکوبی این جریانات با شدّت هر چه بیشتر دنبال شد. ابو الفرج اصفهانی در آغاز سخن از نهضتهای علوی که در عصر متوکل صورت می گرفت، به برخورد ناهنجار وی با طالبی ها اشاره ای کرده و وزیر او عبید اللّه بن یحیی بن خاقان را نیز مانند خودی وی، از دشمنان سرسخت خاندان علوی بر شمرده است. از جمله برخوردهای تند و ناخوشایند متوکل با طالبیان: تخریب مقبره حضرت سید الشهداء امام حسین(ع)و شخم زدن و هموار کردن زمینهای اطراف مقبره و زراعت بر روی آن و سختگیری شدید بر زائران امام حسین و مجازاتهای هولناک آنهاست.[15] و این تنشها تنها بدان دلیل بود که قبر امام حسین(ع)در کربلا می توانست ارتباط عاطفی توده مردم را با طرز تفکر شیعی و امامان آنها تقویت نماید. همچنین ابو الفرج نمونه هایی از سخت گیری این خلیفه نسبت به علویان در مدینه می آورد که بسیار ناراحت کننده است. احضار امام هادی(ع)به سامرا متوکل در گرماگرم این سختگیریها به یاد امام هادی(ع)افتاد و دستور داد آن حضرت را در مدینه بازداشت نموده و به سامرّا بیاورند. بدین ترتیب می توانست آمد و شدهای مردم با امام هادی(ع)را از نزدکی و بخوبی تحت کنترل خود در آورد و این همان سیاست مأمون بود که قبلا درباره امام رضا(ع)اعمال شده بود. در منابع حدیثی و تاریخ، گزارشهای زیادی درباره جلب امام هادی(ع)از مدینه به سامرا وجود دارد که اینک ما می کوشیم با تلفیق آنها گزارش نسبتا جامعی در این زمینه ارائه دهیم. متوکل در سال 233 به فکر احضار امام از مدینه به سامرا می افتد، شیخ مفید تاریخ احضار آن حضرت به سامرا را سال 243 دانسته که صحیح نیست، بلکه در این تاریخ یکی از شیعیان، نامه متوکل دایر بر احضار امام هادی(ع)را استنساخ کرده است.[16] در آن سال عبد اللّه بن محمد هاشمی ضمن نامه ای به متوکل نوشت: اگر نیازی به حرمین داری علی بن محمد را از آن طرد کن؛ زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و جمعیت زیادی به دعوت وی پاسخ مثبت داده اند. همسر متوکل نیز نامه تحریک آمیزی در همین زمینه به او نوشت.[17] به دنبال همین گزارشها بود که متوکل برای جلب امام به سامرّا، اقدام کرد.[18] 18ابن اثیر با اشاره به رفتار خشن متوکل با خاندان علوی، از برخی ناصبیان و نیز همین عبد اللّه بن محمد هاشمی نام می برد که مرتب بر آتش خشم خلیفه دامن می زدند. این افراد همواره متوکل را از علویان بیم داده و او را به تبعید و رفتار خشونت آمیز با آنها تحریک می کردند.[19] ابن جوزی پس از اشاره به سعایت برخی افراد بدبین به خاندان رسالت در پیش متوکل، ادامه می دهد: متوکل به دلیل همین گزارشهای حاکی از میل مردم به امام هادی(ع)او را به سامرّا احضار کرد.[20] شیخ مفید می نویسد: امام هادی(ع)طی نامه ای به متوکل، این گزارشها را تکذیب نمود.[21] و متوکل در پاسخ امام، نامه احترام آمیزی نوشته و ضمن عزل عبد اللّه بن محمد هاشمی-که امور مربوط به نماز و جنگ در مدینه را به عهده داشت-زیرکانه از امام خواست تا به سامرّا(عسکر)حرکت کند. مرحوم کلینی و همچنین شیخمفید، متن نامه متوکل را آورده اند. متوکل در این نامه با تأکید بر اینکه او شخصیت والای امام را درک می کند و حاضر است هر نوع کمکی که لازم باشد در حق وی انجام دهد، خبر عزل عبد اللّه بن محمد و جانشینی محمد بن فضل به جای او را به اطلاع امام رسانده و افزوده بود که به محمد بن فضل دستور داده، احترام امام را رعایت کرده و از رأی و فرمان وی سر نتابد و ادامه داده بود: او مشتاق تجدید عهد با امام است و قصد دیدار او را دارد، بدین جهت لازم است آن حضرت خود به همراهی هر کسی که می خواهد -در فرصت مناسب و با آرامش کامل- رهسپار سامرّا شود و اگر تمایل دارد، یحیی بن هرثمه و سپاهیان همراه وی-که از فرمان آن حضرت اطاعت خواهند کرد -[22] در این سفر او را همراهی نمایند. آنگاه یحیی را خواسته و به او دستور داد با سیصد تن نظامی به کوفه رفته و در آنجا بار و بنه بنهاده و از طریق بادیه به مدینه رفته و علی بن محمد(هادی-ع-)را با رعایت احترام نزد او بیاورد.[23] روشن است که متوکل، از آن روی برنامۀ کار خود را چنین ریخته بود که حساسیت مردم برانگیخته نشده و مسافرت اجباری امام، پی آمدهای ناملایمی به دنبال نداشته باشد، ولی مردم مدینه از همان آغاز متوجه موضوع شده بودند. ابن جوزی در این مورد از یحیی بن هرثمه چنین نقل می کند: من به مدینه رفته و داخل شهر شدم، مردم بسیار ناراحت و برآشفته شدند و دست به یک سری عکس العملهای غیر منتظره و در عین حال ملایم زدند. بتدریج ناراحتی مردم به حدی رسید که به طور علنی داد و ناله راه انداختند و در این کار چنان زیاده روی کردند که تا آن زمان، مدینه چنین وضعی به خود ندیده بود. آنها بر جان امام هادی علیه السلام می ترسیدند؛ زیرا او افزون بر اینکه به طور مرتب در حق آنها نیکی می کرد، همواره ملازم مسجد بوده و اصلا کاری به کار دنیا نداشت. در مقابل این وضع ناچار شدم به مردم اطمینان داده و آنها را به خویشتن داری و حفظ آرامش دعوت کنم. نزد آنها قسم خوردم که من هیچ گونه دستوری مبنی بر رفتار خشونت آمیز با امام هادی(ع) را ندارم و هیچ خطری امنیت آن حضرت را تهدید نمی کند.[24] ولی او در واقع مأموریت داشت تا امام را اجبارا به سامرّا ببرد و بدین سبب -چنانکه در ادامه روایت بالا آمده-به تفتیش منزل امام پرداخت و جز کتبی در بارۀ ادعیه و علم، چیزی نیافت و همین باعث شد که یحیی بن هرثمه خود، شیفته امام شده و به امامت آن حضرت گرایش قلبی پیدا کند.[25] روایتی در عیون المعجزات حاکی از آن است که یحیی بن هرثمه نخست نزد عبد اللّه بن محمد هاشمی رفته و نامه متوکل را به رؤیت او رسانیده و آنگاه با هم نزد امام آمده و او را سه روز مهلت داده اند که خود را برای سفر آماده سازد و پس از سه روز که به سراغ امام آمده اند آن حضرت آماده بوده است.[26] روایتی در دست است که امام هادی(ع)فرموده: او به اجبار به سامرّا آورده شده است.[27] اقامت امام در سامرّا امام با استقبال از طرف مردم وارد سامرّا شد و در خانۀ خزیمة بن حازم سکنی داده شد.[28] یحیی به هرثمه می گوید: وقتی در سر راهمان وارد بغداد شدیم، اسحاق بن ابراهیم طافری را که والی بغداد بود دیدم. او دربارۀ امام به من چنین گفت: ای یحیی، این مرد فرزند رسول خداست، با توجه به وضعیت اخلاقی متوکل-که خود بدان آشنایی کامل داری-اگر درباره او گزارش تحریک آمیزی به خلیفه بدهی او را می کشد، و اگر چنین شود در روز قیامت کارت با رسول خداست. و هنگامی که به سامرّا رسیدیم نخست وصیف ترکی را دیده و خبر ورود امام را به اطلاع وی رساندم. او گفت: چنانکه یک مو از سر این مرد کم شود خودت بازخواست خواهی شد. سپس پیش متوکل رفتم و گزارشی حاکی از حسن سیرت و ورع و زهد امام و اینکه در جریان تفتیش از منزل او چیزی جز چند کتاب علمی و مصحف در آن پیدا نکرده ام به عرض رساندم.[29] به سخن شیخ مفید: نخستین روزی که امام وارد سامرّا شد متوکل دستور داد تا او را یک روز در خان[30] صعالیک نگاه داشته و روز بعد به خانه ای که برای اسکان او در نظر گرفته شده بود ببرند.[31] از نظر صالح بن سعید این اقدام به قصد تحقیر امام(ع)انجام شد. او می گوید: در همان ابتدای ورود امام(ع)خطاب به وی گفتم: اینها همواره سعی در فرو نشاندن نور و نادیده گرفتن موقعیت الهی شما دارند و برای همین شما را در این خان که به خان الصعالیک معروف است، جای داده اند.[32] امام (ع)تا پایان عمر خود-بیش از بیست سال- در این شهر به سر برد، شیخ مفید با اشاره به اقامت اجباری امام در سامرّا می نویسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام خلیفه بود، ولی باطنا به وسیله متوکل دسیسه هایی بر علیه آن حضرت می شد که هیچ کدام از این نقشه ها در عمل موفق نبود.[33] برخوردهای متوکل با امام(ع) در فاصله اقامت اجباری امام در سامرّا، آن حضرت بظاهر زندگی آرامی داشت، ولی متوکل جز نظارتهای کلی می خواست با نشان دادن وی در نقش یکی از درباریان، او را تحت کنترل خود در آورده و از ابهت و عظمت آن بزرگوار در چشم مردم بکاهد. طبرسی می نویسد: متوکل سخت در تلاش بود تا شخصیت امام را پیش مردم خرد کند.[34] مسعودی مورّخ مشهور دو نمونه از برخوردهای امام(ع)با متوکل را چنین آورده است: 1-محمد بن یزید مبرد می گوید: روزی متوکل از امام پرسید: فرزند پدر تو(خود آن حضرت)در مورد عباس بن عبد المطّلب چه می گوید؟امام در پاسخ فرمود: ای خلیفه، فرزند پدرم درباره شخصی که خداوند اطاعت فرزندانش را بر مردم و اطاعت او را بر فرزندانش واجب کرده، جز نیکی چه می تواند بگوید؟ متوکل که پاسخ امام را موافق میل خود تلقی کرده بود خوشحال شد و یکصد هزار درهم به آن حضرت بخشید. مسعودی پس از نقل این موضوع اضافه می کند: هدف واقعی امام از این پاسخ: وجوب اطاعت از دستورهای خداوند بر فرزندان عباس بود که این چنین به اشارت آن را بیان کرد.[35] پی نوشت ها [1] رک: کافی، ج 1 ص 497: ارشاد مفید، ص 327: تهذیب، ج 6، ص 92؛ کامل ابن اثیر، ج 7، ص 189. [2] تاریخ بغداد، ج 12، ص 57؛ و رک: مسند الإمام الهادی، ص 13-14. [3] یافعی در«مرآة الجنان »، ج 1، ص 160، با اشاره به مطلب فوق دلیل شهرت«سامرّاء»به عسکر را آن دانسته که معتصم خودش با لشکرش بدانجا انتقال یافت؛ و رک: تذکرة الخواص، ص 359؛ معانی الأخبار، ص 65. [4] فصول المهمّه، ص 277. [5] تاریخ بغداد، ج 12، ص 56. [6] مناقب، ج 2، ص 442؛ مسند الإمام الهادی، ص 56، به نقل از مناقب. [7] مروج الذهب، ج 4، ص 86؛ تذکرة الخواص، ص 362؛ و رک: فصول المهمّة، ص 283. [8] رک: رساله میرزا حسین نوری دربارۀ موسی مبرقع تحت عنوان «البدر المشعشع فی احوال ذرّیة موسی المبرقع»که در آن از موسی مبرقع بشدت دفاع کرده است. [9] فرق الشیعة، ص 91-92؛ فصول المختارة، ص 257. [10] المقالات و الفرق، ص 99. [11] اعلام الوری، ص 233؛ مناقب، ج 2، ص 443؛ مسند الإمام الهادی، ص 20. [12] کافی، ج 1، ص 323؛ بحار الأنوار، ج 50، ص 118. [13] کافی، ج 1، ص 325؛ و رک: بحار الأنوار، ج 50، ص 118-123؛ مسند الإمام الهادی، ص 18-22. [14] نسب نامه خلفا و شهریاران، زامباور، ص 3. [15] مقاتل الطالبیین، ص 478- ابو الفرج در ادامه گزارش خود می افزاید: عده ای از شیعیان امام حسین(ع)پس از تخریب قبر شریف، علائمی تعیین کرده بودند که پس از کشته شدن متوکل به کربلا آمده و همراه افرادی از علویان و طالبیان قبر را مشخص کرده و مقبره ای بر آن بنا کردند. [16] رک: ارشاد مفید، ص 333، 334؛ کافی، ج 1، ص 501. [17] ثم کتبت الیه بهذا المعنی زوجة المتوکّل. [18] بحار الأنوار، ج 50، ص 213، به نقل از عیون المعجزات. [19] کامل ابن اثیر، ج 7، ص 20؛ و رک: مقاتل الطالبین، ص 480. [20] تذکرة الخواص، ص 359. [21] ارشاد مفید، ص 333. [22] کافی، ج 1، ص 501؛ ارشاد مفید، ص 333؛ تذکرة الخواص، ص 36؛ فصول المهمّه ص 279. [23] بحار الأنوار، ج 50، ص 142، به نقل از الخرایج و الجرایح. [24] تذکرة الخواص، ص 359. [25] مروج الذهب، ج 4، ص 84؛ تذکرة الخواص، ص 359. [26] بحار الأنوار، ج 50، ص 209. [27] مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 454؛ مسند الإمام الهادی، ص 44. [28] اثبات الوصیّة، ص 228. [29] تذکرة الخواص، ص 359؛ مروج الذهب، ج 4، ص 85. [30] محل فرود کاروانها، مسافرخانه. [31] ارشاد مفید، ص 334؛ روضة الواعظین، ص 210. [32] ارشاد مفید، ص 334. [33] همان. [34] اعلام الوری، ص 438. [35] مروج الذهب، ج 4، ص 10-11.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed