www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11658
زمان انتشار: 6 می 2020
| |
جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 528؛ 1399/2/11

جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

سوغات فرهنگ غرب، کفر و شرک است که با طمع جهانی‌سازی می‌خواهند این فرهنگ را با ابزارهای قدرتمند و پشتیبانی‌های سیاسی، نظامی و اجتماعی که در اختیار قرار دارند، جهانی کنند. اما این تمدن‌ غیرالهی به مدد الهی بعد از مدتی فرو می‌ریزد و نابود می‌شود. چون از اساس غلط هستند و با نظام هستی هماهنگی ندارد.  از این رو، بعد از مدتی با مشکلاتی که از درون پیدا می‌کند، نابود می‌شوند.

در جلسات قبل به یکی از مهم‌ترین عوامل اعتقادی در جهنمی شدن انسان، یعنی«کفر» اشاره شد. پرداختن به این بحث از جهات مختلف اهمیت بسزائی دارد. اولاً، در بُعد فردی است. اینکه کفر و استکبار و سایر عوامل اعتقادی دیگر، همچون ارتداد چه تأثیری در نظام فردی دارد و چرا موجب دخول کافر یا مشرک به جهنم می‌شود. ثانیاً، بُعد اجتماعی و تمدنی بحث است. برای ما که در یک کشور اسلامی بخصوص کشوری که طبق آیات قرآن و روایات الهی، بنیان گذار تمدن جدیدی در آینده جهان خواهد بود تا زمینه را برای تمدن نوین اسلامی و حاکمیت منجی جهانی فراهم ‌کند، مسئله شناخت کفر، شرک، استکبار و پایه‌های تمدن مدرنیته بسیار مهم است؛ زیرا اولاً، باید بدانیم به کدام سمت و سو می‌رویم و در این نبرد بین تمدن‌ها چه اتفاقاتی خواهد افتاد و آینده به چه شکلی خواهد شد. ثانیاً، بتوانیم با این شناخت، عاقبت و سرانجام کار را خوب شناسایی کنیم و پشتیبانی و رفتار خداوند تبارک و تعالی را با تمدن‌های مختلف درک کنیم. پس به این موضوع خیلی دقت کنید و از مسائل اعتقادی که باعث دخول انسان به جهنم می‌شود، به‌راحتی رد نشوید. در این مجال، روایات مربوط به کفر و عاقبت آنان را با هم بررسی و سپس به مسئله شرک می‌پردازیم. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند:«إنَّ الكافرَ إذا حُضِر بُشِّر بعذابِ اللهِ وَ عقوبتهِ= بدعاقبتی است که هنگام مرگ به کافر بشارت می‌دهند عذاب و عقوبتش را». هنگام مرگ کافر، بشارت به عذاب داده می‌شود و به تعبیر قرآن آن‌ها پس  گردنی می‌خورند و سیلی به صورت آنها می‌زنند. بنابر نقل برخی از بزرگان دین، کافران را با پست گردنی از دنیا خارج می‌کنند و با سیلی در برزخ استقبال می‌کنند. چون کافر بدیهی‌ترین چیزها را انکار می‌کند و همان‌طور که قبلاً عرض شد، در تاریخ هیچ کافری یافت نشد که برای کفرش استدلال و دلیل داشته باشد. بیشتر استدلال شان براساس توهمات است، نه براساس عقل. حضرت در کلام دیگری درباره عاقبت کفار می‌فرمایند: «الكافِرُ لَیُلجِمُهُ العَرَقُ یَومَ القِیامَةِ فَیَقولُ أرحِنی ولَو إلَى النّارِ= در روز قیامت، كافر در حالی كه عرق از سر و صورت او سرازیر است، مى‌گوید: مرا راحتم کن، حتی با رفتن به آتش». علت این که در قیامت عرق از سر و صورت کافر می‌ریزد این است که صحنه قیامت بسیار وحشتناک است. کافر از شدت ناراحتی، خجالت، حسرت و گرمای آنجا درخواست می‌کند که خدایا راحتم کن حتی اگر دستور رفتن به جهنم بدهی. برای او جهنم رفتن بهتر است از ماندن در آن حالت. این دو روایت با به تصویر کشیدن عاقبت کفر و استکبار، باطن لجبازی انسان را نشان می‌دهد. بیان شد که کفر دو قسم است: اعتقادی و عملی. گاهی شخص اعتقاد به آخرت دارد، اما معصیت کار است و توشه‌ای هم برای زندگی در محیط برزخی مثل داشتن مسکن، احترام و تکریم، آرامش، محبت و انس، تنها نبودن، ازدواج کردن، شرائط غذایی و.... ندارد. زندگی برایش خیلی حسرت آور خواهد بود. درست است که فضل الهی شامل حال انسان می‌شود، ولی آن هم براساس توشه است. مثل سود بانکی می‌ماند که براساس میزان سرمایه‌گذاری شخص به او  تعلق می‌گیرد. برای آخرت باید اصل سرمایه را از دنیا جذب کرد. بنابراین، کسانی از امکانات بهشتی در برزخ بهره‌مند خواهند بود که توشه ایمان و عمل صالح را از دنیا آورده باشند. برای همین است که به محض ورود به آنجا، وارد زندگی که خودش ساخته است، می‌شود. حال ببینید کافر که اعتقادی به این چیزها ندارد، زندگیش در برزخ و قیامت چطور خواهد بود. آخرین روایت که شرح حال شخصیت کافر است، نیز از کلام پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بخوانیم که فرمودند: «الدنیا جَنَّةُ الكافِرِ و القبرُ سِجنُهُ و النارُ مَأواهُ= دنیا بهشت کافر است و قبر زندان اوست و آتش جایگاه اوست». تمدن‌ غربی با باطن «شرک‌آمیز» در سراشیبی نابودی و فناست از دیگر عوامل اعتقادی در جهنمی شدن انسان، «شرک» است. شرک در لغت یعنی شراکت داشتن و بنابر نص قرآن کریم، مشرک اعتقاد به خدا دارد، ولی برای خدا بدون‌دلیل شریک می‌تراشد. شرک به دو قسم شرک در عقیده و شرک در عمل تقسیم می‌شود. ممکن است خیلی از افراد شرک اعتقادی نداشته باشند، ولی در عمل مشرک باشند و از دایره توحید خارج ‌شوند. در بحث شرک اعتقادی، افراد قائل به شریک برای خداوند در انجام کارها هستند که در طول تاریخ انواع و اقسام خدایان و اله‌های مختلف در فرهنگ‌های زیادی دیده شده است. قبل از ورود به بحث شرک، در ابتدا لازم است با استناد به آیات قرآن کریم، توحید بیان شود تا مرز بین شرک و توحید دانسته شود.  الله تبارک و تعالی، وجود جاری در همه اشیاست. وقتی می‌فرماید: «إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ[1]= خدا بر همه موجودات عالم احاطه کامل دارد»، یعنی چیزی به اسم شی پیدا نمی‌شود که الله بر آن احاطه نداشته باشد. به تعریف دقیق قرآن خوب توجه کنید. در جای دیگر، خالق کل شیء معرفی شده است: «اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ[2]»، یعنی حیات هر شیء به الله است و جدای از حیات، استمرار حیات است. تدبیر همه چیز هم به دست خداست: «وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَیْءٍ[3] ». رب به معنای مالک مدبر است. مالکیت خدا مثل مالکیت ما اعتباری نیست که بگوییم مثلاً صاحب خانه هستم. صاحب ماشین هستم. چون به محض وقوع مرگ، این مالکیت‌ها به کس دیگری منتقل می‌شود، امّا مالکیت خدا یعنی اصل وجود و هستی موجود از آنِ خداست. مالکیت خدا مثل مالکیت ما با صورت ذهنی‌مان است. به محض تصور حرم امام رضا (علیه‌السلام)، این تصویر در ذهن‌مان نقش می‌بندد. این تصور مخلوق خود شخص و قائم به اوست. نظام هستی نیز این‌گونه قائم به خداست، یعنی به اراده و نظر الهی سرپاست. به محض اینکه الله تبارک و تعالی نظرش را بردارد، هستی وجود نخواهد داشت. هستی نمی‌تواند خلاء و دو تا باشد و وجود شریک ذاتاً محال است. یعنی در مقابل هستی، وجود دیگری نداریم که بخواهد شریک خدا باشد. «شخصی خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسید و گفت: الله اکبر. حضرت فرمودند: خداوند از چه چیزی بزرگ تر است؟ گفت: از همه چیز. حضرت فرمودند: در این صورت تو خداوند را محدود کردی. مرد گفت: پس چطور بگویم؟ حضرت فرمود: بگو خدا بزرگتر از آن است که بتوان او را وصف کرد». بنابراین، خدای تبارک و تعالی هر گناهی را می‌بخشد بغیر از شرک. چون شرک دروغ محض است. یک اعتقاد باطل است و اعتقاد باطل موجب تربیت غلط انسان می‌شود. شرک یک اعتقاد احمقانه، غیرمعقول و خرافی است. چون بنای فکری و عملی‌ انسان سراغ چیزهایی می‌رود که از اساس دروغ و باطل است و فطری نیست. علت اینکه تمدن‌های غیرالهی بعد از مدتی فرو می‌ریزند و نابود می‌شوند، این است که از اساس غلط هستند و با نظام هستی هماهنگی ندارند. از این رو، بعد از مدتی با مشکلاتی از درون منفجر و نابود می‌شوند، نه از بیرون. شخصیت کافر همین‌گونه است. او در نظام شخصیتی‌اش چون ارتباط با نظام هستی ندارد و با توحید هماهنگ نیست، خودبه خود در زندگی‌اش اعم از فردی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی‌، نابود و محکوم به فناست. کفار و مشرکین همیشه از مقابله با مومنین می‌ترسند پس از بیان مرز شناخت توحید و شرک، به آیات مربوط به آن می‌پردازیم: «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ[4]=  به زودی در دل کافران بیم و هراس افکنیم، زیرا که آنان برای خدا چیزی را شریک قرار دادند که خدا اصلاً بر آن دلیلی فرو نفرستاده است و منزلگاه آنان آتش است و سرای ستمکاران بدمنزلگاهی است».  در آیه فوق، سه اصطلاح «کفر»، «شرک» و «ظلم» بکار رفته است. علت اینکه کفر و شرک ظلم است، این است که  ‌اعتدال ندارد و اعتقادات شخص سر جای خودش نیست. به دروغ می‌گوید که یک هستی دیگری در مقابل هستی مطلق وجود دارد و این محال ذاتی است. در ابتدای آیه اشاره به «ترس» کفار شده است. کفار همیشه «ترس» و «اضطراب» دارند. چون انسان به محض اینکه از خدا که کانون آرامش، قدرت و پشتیبانی است و هستی‌اش وابسته به اوست، دور می‌شود، ترس و رعب به سراغش می آید. ما باید در توحیدمان مثل بچه‌ها باشیم. چون آن‌ها می‌دانند غیر از پدرومادر هیچ پشتیبان دیگری ندارند و تنها کسی که می‌تواند در هر شرایطی، همیشه از او پشتیبانی کند، پدر و مادرش هستند. کفر و شرک یعنی نداشتن پشتیبان، یعنی شخص همه چیز را براساس "خود" تعریف می‌کند. این که می بینیم قلب کافر دائما در ترس و دلهره و پریشانی است، از این باب است. کفار یک رعب ویژه‌ای هم دارند و آن در مقابله با مومنین است. آنچه که امروزه از نظام استکباری در مقابل نظام الهی می‌بینیم، همین است. کفار، منافقین و مشرکین در برخورد با ظهورات الهی همیشه رعب و ترس دارند. چرا در دل کفار همیشه ترس وجود دارد؟ چون آنان برای خدا چیزی را شریک قرار داده اند که خدا برای آن دلیلی نفرستاده است: «بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا» و علت اینکه آنها دلیلی ندارند این است که نظام هستی را قبول ندارند. در حالی که بر نظام هستی وحدت حاکم است و خود هستی نیز، شهادت به وحدت می‌دهد: «شهد الله انه لااله الا هو». خود هستی شهادت می‌دهد که شریکی برای خدا نیست. عاقبت چنین تفکری جهنم است که جایگاه بسیار بد و وحشتناکی است. « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ[5]= آنان که قائل به خدایی مسیح پسر مریم شدند، حتماً کافر شدند. درحالی که خود مسیح گفت: ای بنی‌اسرائیل، بپرستید خدایی را که آفریننده من و شماست که هر کس به خدا شرک بورزد، خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد، و هیچ‌کس ستمکاران را یاری نخواهد کرد». «ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِی جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا= این سفارش از حکمت‌هاست که پروردگارت به تو وحی کرد، و هرگز با خدای یکتا کسی را به خدایی قرار ندهید وگرنه ملامت زده و مردود به دوزخ افکنده خواهید شد». اکثر افراد در زندگی گرفتار شرک هستند. تبعات این شرک‌ها در زندگی اثر خواهد گذاشت و گرفتارهای زیادی پیش خواهد آورد. گاهی انسان تا آخر عمر با وجود اینکه به ظاهر مومن است، ولی در باطن مشرک باقی می‌ماند. برای همین است که قرآن ما را دعوت به درجه بالایی از ایمان یعنی فاصله گرفتن از شرک می‌کند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ[6]= ای کسانی که ایمان آوردید، ایمان بیاورید». ایمان بیاورید، یعنی از خدا فاصله نگیرید. با اینکه خدا ایمان آوردن مومنین را امضا می‌کند، ولی می‌گوید هنوز به غیر من هم دل خوش هستید. هنوز به دنبال کسب آرامش و عزت و  اعتبار از عوامل دیگر هستید. اینها را رها کنید. پس از ذکر آیات شرک، به روایات آن می‌پردازیم تا از زبان معصومین (علیهم‌السلام) معنا و عاقبت شرک بیشتر روشن شود. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌فرمایند: «انَّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ یُحاسِبُ كُلَّ خَلْقٍ الَّا مَنْ أشْرَكَ بِاللَّه عَزَّوَجَلَّ فَإِنَّهُ لا یُحاسَبُ یوم القیامه وَ یُؤْمَرُ بِهِ الَى النَّارِ= خداى متعال به حساب همه مردم رسیدگى مى‌كند، مگر کسی که به خدای عزوجل شرک داشته باشد که در روز قیامت ‌ محاسبه نمی‌شود و امر می‌شود که او را به سوى آتش ببرند». چرا خداوند حساب مشرک را محاسبه نمی‌کند؟ چون او اعتقادی ندارد که قابل محاسبه باشد و چیزی ندارد که بخواهند محاسبه کند. او منکر قیامت بوده و همیشه با دروغ زندگی کرده است. بقیه روایات به جلسه بعد موکول می‌شود. سپس بحث ارتداد را داریم که اینها هم به دو بخش فردی و تمدنی تقسیم می شود. ما الان در حال شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی هستیم و این بحث اعتقادی فوق العاده مهم است و انسان باید بداند در نبرد بین این دو تمدن چگونه موضوع گیری کند و چگونه رفتارهای نظامی سیاسی اخلاقی اجتماعی داشته باشد. جهنم/کفر، شرک پی نوشت:   [1]. سوره فصلت، آیه 54. [2]. سوره زمر، آیه 62. [3]. سوره انعام، آیه 164. [4]. سوره آل عمران، آیه 151. [5]. سوره مائده/ آیه 72. [6]. سوره نساء/ آیه 136. قا/521

صوت

1 - جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11656
زمان انتشار: 25 آوریل 2021
| |
شرح دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان+صوت

شرح دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان+صوت

در دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان آمده است: «اولین دعایی که در این روز از خداوند می‌خواهیم این باشد که خدایا روزی کن من را در ماه رمضان به دو چیز و زینت بده، ستر و عفاف، "ستر" یعنی اینکه گناهان مردم را مخفی کنم و "عفاف" یعنی اینکه گناه نکنیم و عفت نفس داشته باشیم که گناه نکردن است.

بسم‌ الله الرحمن الرحیم «اللّهمّ زَینّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والکَفافِ واحْمِلنی فیهِ علی العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّی فیهِ من کلِّ ما أخافُ بِعِصْمَتِکَ یا عِصْمَةَ الخائِفین» «خدایا زینت ده مرا در آن با پوشش و پاکدامنی و بپوشانم در آن جامه قناعت و خودداری و وادارم نما در آن بر عدل و انصاف و آسوده‌ام دار در آن از هر چیز که می‌ترسم به نگاهداری خودت ای نگه‌دار ترسناکان.» آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح «اللّهمّ زَینّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ» می‌گوید: خدایا روزی کن من را در ماه رمضان و به دو چیز و زینت بده، ستر و عفاف، ستر یعنی اینکه گناهان مردم را مخفی کنم. به ما چه ارتباطی دارد که فلانی عیب دارد؟ خوش به حال بنده‌ای که به عیب خودش می‌پردازد و به عیب دیگران کاری ندارد. اگر رفیقت هم عیب دارد به کسی نگو. غیبت حرام است و عمل چهل روز را از بین می‌برد و اعمال خوب غیبت کننده را در نامه اعمال شخص غیبت شونده می‌نویسند. وی می‌افزاید: خوبی‌های مردم را بیان کنید، مثلاً درباره انقلاب، خوبی‌های آن را بیان کنید. مراجع تضعیف انقلاب را جایز نمی‌دانند. اگر کسی پشت انقلاب حرف بزند و انقلاب را تضعیف کند و آمریکا بیاید، وضع ما بد می‌شود، باز اگر خدای ناکرده انقلاب بد باشد آنها از بد، بدترند.آن‌ها که به عیب دیگران کاری ندارد، بهترین زینت را دارند. حدیث داریم خوش به حال کسی که به عیب خود پرداخته به عیب دیگران کاری ندارد. وی در ادامه اظهار می‌کند: در ادامه دعا، «عفاف» آمده است. عفاف یعنی اینکه گناه نکنیم و عفت نفس داشته باشیم که گناه نکردن است. پس بیان نکردن گناه دیگران و داشتن عفاف اولین دعایی است که در این روز از خدا می‌خواهیم. این استاد بزرگ حوزه علمیه در ادامه در شرح فراز «واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والکَفافِ» می‌گوید: خدایا من را به دو چیز مستور کن؛ یکی لباس قناعت و دیگری کفاف، کفاف یعنی اینکه زندگی را بگذرانیم. اگر مال و ثروت زیاد داشته باشیم، گرفتار می‌شویم و اگر دستمان پیش کسی دراز باشد ذلیل می‌شویم، پس از خدا بخواهیم که به اندازه کفاف زندگی به ما بدهد. قناعت هم به انسان عزت می‌دهد و کسی که قناعت دارد خدا او را عزیز می‌کند. آیت‌الله مجتهدی تهرانی در ادامه در تشریح «واحْمِلنی فیهِ علی العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّی فیهِ من کلِّ ما أخافُ» می‌گوید: خدایا من را عادل کن و کاری کن انصاف داشته باشم و خدایا از هرچه که من از آن می‌ترسم من را امان ده ، اگر کسی ما را تهدید می‌کند به ما ایمنی بده که کسی نتواند به ما تعرض کند. آیت‌الله مجتهدی تهرانی در پایان سخنان خود می‌گوید: در پایان دعا می‌گویم «بِعِصْمَتِکَ یا عِصْمَةَ الخائِفین» یعنی به عصمت و حفظ و نگهبانی خودت ای کسی که خائفین و ترسناکان را نگهداری می‌کنی. ای کسی که هر که به تو متوسل می‌شود، از او نگهداری می‌کنی، خدایا درباره ما این دعاها را مستجاب بفرما.

صوت

1 - شرح دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان+صوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11654
زمان انتشار: 3 می 2020
| |
قواعد تغذیه قلب

قلب، جلسه 22، 89/08/01

قواعد تغذیه قلب

قلب، مهمترین بخش وجود و اصل انسان است و اگر خوب ساخته و تغذیه شود، سعادت آخرت و ابدیت انسان را رقم می‌زند. پس باید قلب را متناسب با ساختار آخرت و بهشت تغذیه کنیم. در تغذیه جسم، لازم است یک سری قواعد را در نظر گرفت و آن اینکه تغذیه برای سلامتی و رشد بدن مناسب باشد و دیگر اینکه خوشمزه باشد. قاعده دیگر تغذیه این است که انسان تا وقتی گرسنه نشده و اشتها برای خوردن ندارد، نباید غذا بخورد، چون فایده‌ای برای بدن ندارد. مسئله دیگر اینکه قبل از سیر شدن دست از غذا بکشد.

در تغذیه معنوی هم مثل تغذیه جسم، باید یک سری مسائل را در نظر بگیریم. یعنی انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارمان، شنیدنی‌ها، دیدنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بوییدنی‌ها و ... باید با ساختار نفسانی ما سازگاری داشته باشد و به سلامت قلب ما کمک کنند. غذاهایی که برای سلامت قلب می‌خوریم، مختلف است، گاهی ذکر است، زمانی قلب ما نماز و زیارت می‌خواهد، یک موقع مطالعه و یا شنیدن یک سخن از یک استاد را می‌خواهد. اما ما چه موقع باید بشنویم؟ چه موقع باید زیارت برویم؟ چه موقع باید قرآن بخوانیم؟ چه موقع باید عبادت کنیم؟ چه موقع مطالعه کنیم؟ چه موقع نماز بخوانیم؟ چه موقع روزه بگیریم؟ چه موقع ملاقات برویم؟ چه موقع دعا بخوانیم؟ چطوری بخوانیم؟ چقدر بخوانیم؟ این ها در بحث تغذیه خیلی مهم هستند. همانطور که در تغذیه جسمانی شرط این است که اول، شخص میلِ به غذا داشته باشد و بعد غذا بخورد و بدون میل غذا نخورد، در روح هم همینطور است. در غذاهای روحانی و غذاهای عقلانی، شخص باید کشش و میل داشته باشد تا جذب کند. وقتی حالت دفع و زدگی و سیری دارد، اگر بخواهد تغذیه معنوی داشته باشد، این تغذیه مفید نبوده و اثرات مخرب دارد. بررسی قلب در حالت‌های «اقبال، ادبار و خنثی» سه حالت تغذیه برای دل وجود دارد. 1) حالت اقبال، 2) حالت اِدبار و 3) حالت خنثی. 1) حالت اقبال) دل گاهی، حالت اشتها دارد و بهترین موقع هم برای تغذیه همین زمانی است که دل اشتها دارد و به این حالت «اقبال» می‌گویند. یعنی حالتی است که خودِ قلب دوست دارد و می‌خواهد از مباحث و خوراک های معنوی استقبال می‌کند. 2) حالت ادبار) این حالت مثل سیری می‌ماند. یعنی اگر جلوی آدمی که غذا خورده و سیر است، بهترین غذاها را بگذارید، میلی به خوردن ندارد و حتی نگاه کردن به آنها هم ممکن است حالش را به هم بزند. همان‌طور که بدن وقتی سیر است از غذا متنفر می‌شود، روح هم یک حالت زدگی و سیری دارد. در موقعِ سیری و زدگی، اگر کسی اقدام به تغذیه روح کند، خیلی خطرناک است. در این حالت، فقط باید به واجبات اکتفا کرد و مستحبات را برای وقتی که قلب اقبال دارد، گذاشت. اگر کسی بی ­موقع نماز بخواند. بی­ موقع زیارت برود. بی­ موقع ذکر بگوید. بی­ موقع روضه برود. بی­موقع سخنرانی گوش کند. بی­ موقع کلاس برود. به این حالت قلب «اِدبار» می‌گویند. «دَبر» یعنی پشت. یعنی قلب پشت می‌کند و الان از این تغذیه خوشش نمی‌آید و اصلاً نباید تغذیه‌ای صورت بگیرد. یعنی باید شخص صبر کند، آنچه که خورده هضم و جذب و تبدیل و دفع شود. یک مقدار فضا باز شود و اشتها و میل بیاید تا دوباره غذایی بخورد. 3) حالت خنثی) حالت وسط است که در این حالت، قلب نه میل دارد، نه میل ندارد. اصلاً حال هیچ چیز را ندارد. یک حالت کسالت و بی­حالی بر قلب عارض می‌شود که نه حال ایمان و نه حال کفر دارد. حالت‌های گیجی، گنگی و خنثی و حالت‌هایی که آدم احساس می‌کند، روی هواست. از دنیا بدش می‌آید، از همه چیز بدش می‌آید، به خدا و دین و پیغمبر و اینها هم هیچ رغبتی ندارد. در حالت وسط است. حالت خنثی، خطرناک ترین حالت برای قلب است حالت خنثی که قلب در وسط است و نه اقبال دارد و نه ادبار؛ حالت خاصی است و خطرناک ترین حالت قلب می‌باشد. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: دل در این حالت، مثل پارچه‌ی کهنه است. پارچه‌ای که نو است را هرچقدر فشار بدهیم، هیچ تأثیری روی آن ندارد. چون محکم و نو است. حال اگر پارچه کهنه را فشار بدهیم، خیلی راحت در اثر کوچکترین فشار برای شیئی که به آن فشار می‌آورد، فضا باز می‌کند. خطرناک بودن این حالت هم به همین دلیل بوده و بستگی دارد به این که قلب در چه نوع فضایی قرار بگیرد و چه نوع تغذیه‌ای در اختیار داشته باشد.  دل در حالت خنثی آمادگیِ جذبِ هر کدام از خاطرات یا غذاهای الهی یا دنیایی را دارد. در هر فضایی که قرار بگیرد، اعم از مادی یا معنوی جذب آن می‌شود. یعنی، اگر در این حالت در فضایی باشد که دسترسی به ماهواره یا به صفحه‌ای از اینترنت داشته باشد و ... اگر شخص سراغ آنها برود و یک دفعه با یک صحنه بد مواجه شود، کاملاً آن را جذب می‌کند. اگر همان لحظه رادیو قرآن گوش کند، کانال شبکه قرآن را بگیرد، یک آیه قرآن را بخواند آن را هم جذب می‌کند. یعنی در این حالت قلب انسان، هم آمادگی پذیرش ایمان و هم کفر را دارد. خطرناکترین حالتش هم همین است که در معرض گناه و محیط های گناه‌آلود باشد و یا بستگی دارد که چه موضوع یا خاطره‌ای هجوم بیاورد و قلب را بگیرد. چگونه قلب را در حالت خنثی مدیریت کنیم؟ در حالت سوم که خنثی است و قلب اقبال و ادباری ندارد و از طرفی نیز آمادگی پذیرش هر چیزی را دارد خواه معنوی و مثبت و خواه مادی و منفی باشد. پس انسان باید خیلی مواظب باشد. در این حالت انسان باید خودش را زودتر به سمت خاطرات مثبت و نورانی و معنوی و خاطرات ایمانی بیندازد. مثلاً زود بلند شود یک نوار خوب، یک سرود خوب، یک موسیقی مثبت، چند آیه یا چند صفحه قرآن بخواند. اگر رفیق خوب و نورانی دارد، با او حرف بزند. خودش را به یک حرم برساند. زود به مسجد محل شان برود و ... با این کارها یک دفعه قلب باز می‌شود. چون قلب در این حالت، گیج و گنگ و مثل پارچه کهنه است. آن خاطره الهی قلب را سوراخ می‌کند، داخل می‌آید و فضای قلب را می‌گیرد. برعکس این قضیه، اگر در معرض گناه قرار بگیرد، دچار کفر و آلودگی می‌شود. علت اینکه بعضی‌ها بعد از این که زحمات زیادی کشیده اند، یک دفعه تصمیمات خطرناکی می‌گیرند که منجر به سقوط‌شان می‌شود، به همین خاطر است. در حالت خنثی، انسان باید برای خودش مجموعه ­ای از خوراک‌های خوشمزه داشته باشد و به قلبش پیشنهاد بدهد و ببیند کدام را می‌خواهد. مجموعه ­ای از خاطرات زیبا مثل صدای کسی، قیافه کسی، یک کتاب، یک رنگ، یک عطر، یک فیلم، یک کلیپ قشنگ و یک قطعه موسیقی مثبت، یک زیارت، یک مسجد، خواندن قرآن و ... . بالاخره یک چیزی هست که انسان را خوشحال می‌کند. شاید یک حرم خاص، یک امامزاده خاص، یک امام خاص، یک فیلم خوب، یک شرائط خاص، گاهی دو رکعت نماز و... می‌تواند قلب انسان را از حالت خنثی دربیاورد. گاهی یک نوازش یا یک بوسه، قلب را از خنثی بودن نجات می‌دهد. زمانی یک حیوان به داد آدم می‌رسد. مثلاً انسان جلوی یک جوجه، یک مرغ، یک گربه غذایی بگذارد. روی گوسفندی دست بکشد. یک نوزادی را ببیند و ببوسد. قلب از آن حالت خنثی در می‌آید. هر کس باید اطلاعاتی از خود داشته باشد و مدام آمار خودش را بگیرد و ببیند در آن لحظات چه چیزهایی می‌تواند دل من را قلقلک بدهد و از آن حالت وحشتناک خنثی خارج کند. پس ما در حالت اِدبار، اصلاً تغذیه نمی‌کنیم. در حالت خنثی سعی می‌کنیم با تلقین خود را حتماً به سمت خاطرات مثبت و الهی ببریم. اما در حالت اقبال، راحت تغذیه می‌کنیم. در حالت ادبار نباید قلب را وادار به عبادت کرد در تغذیه­ های روحانی، زمانی اقدام به خوردن کنیم که کاملاً میل به خوردن داریم. وقتی قلب ادبار دارد و میلی به تغذیه معنوی ندارد، هر گونه اجبار در پذیرش یک موضوع، باعث زدگی و تنفر قلب از آن موضوع می‌شود. بسیاری از زدگی‌ها و تنفرهایی که از دین، خدا، بهشت معنویت و ... به وجود می‌آید و یا علاقه ­هایی که به آخرت و بهشت در انسان می‌میرد و کور می‌شود، برای این است که این شخص بی­ موقع غذا خورده، یا پدر مادر بی­ موقع به او غذا داده‌اند. یا در محیط تربیتی، بی­ موقع تغذیه شده یا مدرسه مدرسه ­ای بوده که مربی‌های ناشی داشته و بی­ موقع دانش آموز را وادار به تغذیه کرده اند و دانش ­آموز حالت ادبار و زدگی پیدا کرده است. طولانی شدن حالت خنثی و ادبار در قلب، نشانه بیماری است کسانی که حالت خنثی و یا ادبار در آنها خیلی طولانی است، اینها مریض هستند. مثل بی ­اشتهایی که ناشی از مریضی در تغذیه جسم ایجاد می‌شود. در نظام تغذیه انسانی، بعضی‌ها تغذیه حسی‌شان مثل دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بو کردنی‌ها خوب است. بعضی ها تغذیه­ های خیالی‌شان هم خوب است، مثل کسی که تلویزیون تماشا می‌کند یا کار هنری انجام می‌دهد. گاهی ممکن است، تغذیه وهمی‌ کسی خوب بوده و یا تغذیه عقلانی او خوب باشد. مثل درس خواندن، تحقیق و پژوهش و ... . اما ممکن است، تغذیه فوق عقلانی اش خوب نباشد و اصلاً رغبتی به تغذیه‌ی فوق عقلانی نداشته باشد. یعنی در تغذیه ی سایر شأن ها خوب است، ولی در تغذیه معنوی و فوق عقلانی همیشه بی­حال است. هیچ وقت حال قرآن، خدا، نماز و ... را ندارد. غالب وقت‌ها آدمِ بی­ اشتهایی است و بخش انسانیش فعال نیست. این حتماً مریض است؛ چون از غذای اصلی‌اش که بخش انسانی‌اش است و به خاطر همین هم آفریده شده، خوشش نمی‌آید. او حتماً باید مداوا شود. اگر مداوا نشود، آن کودک عزیز روانی که از خدا در وجود او هست، کم کم می‌میرد. آن وقت در طول زمان تغذیه‌های حیوانی‌اش بیشتر می‌شود، در حالی که تغذیه انسانی ندارد و کم کم این آدم دل مرده می‌شود یا یک آدم الکی خوش خواهد شد که با چیزهای ظاهری، وهمی و خیالی خیلی خوشحال می‌شود. ولی به زور خودش را سرِ پا نگه می‌دارد. بعد از یک مدت، حوصله ­اش از اینها هم سر می‌رود و به پوچی می‌رسد. چون بخش اصلی که بخش انسانی بوده، یعنی بخشی که شادی و آرامش مربوط به آن است، اصلاً تغذیه نشده و خوراک‌های شادی‌بخش و آرام‌بخش نخورده است. از چیزهایی تغذیه کرده که شادی و آرامش ناپایدار و وهمی و کاذب به او داده اند. هر کس باید خود را بررسی کند و ببیند، اگر اقبالش کم و ادبارش طولانی است، حتماً باید برود مداوا کند. باید از خود بپرسد: مشکل من چیست؟ چرا از غذای بخش انسانی لذت نمی‌برم؟ چرا قرآن که شراب است، هیچ مستی برای من نمی‌آورد؟ چنین کسی برای مداوا، حتماً باید یک نظام تغذیه ­ای قوی از یک پزشک ماهرِ روحانی، از یک متخصص و از یک استاد بگیرد تا نظام انسانیش تغذیه شود. چه زمانی قلب کور می‌شود؟ علی (علیه‌السلام) فرمودند:« إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً- فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا- فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ [1]= دلهاى انسانى، خواسته ها و اقبال و ادبارى دارد، پس آنها را از راه خواسته ها و اقبالشان وادار به کارى بکنید؛ زیرا اگر دل را به زور وادار کنند، کور می‌شود.» گاهی دریافت دل‌ها خوب است و استقبال می‌کنند. ولی گاهی روی بر می‌گردانند. طبق فرمایش حضرت در حالت ادبار نباید قلب را مجبور به کاری کرد، زیرا کور می‌شود. ترغیب بی‌موقعِ دین، نتیجه‌ی سوء در پی دارد حال که دانستیم، قلب حالت های میل و بی‌میلی دارد. باید در ترغیب دین، دقت بیشتری به خرج دهیم. اگر بی ­موقع به بچه بگویی، بلند شو، نماز بخوان، نتیجه‌ای ندارد. مثلاً نماز صبح اصلاً واجب نیست که کسی، چه بچه چه بزرگسال را بیدار کند. اصلاً حرام است. بیدار کردن کسی اگر راضی نباشد حرام است. بچه خواب است و تو به زور برای نماز صبح­ او را بیداری می‌کنی. این که الان وظیفه ­ای ندارد. اگر تکلیف هم شده باشد، الان خواب است. در خواب کسی وظیفه ­ای ندارد. نماز صبح در صورتی واجب است که شخص بیدار باشد. وقتی کسی بیدار بود در این فاصله نماز هم به او واجب است. حال اگر کسی سپرده باشد که او را نماز صبح بیدار کنید، بیدار کردن ایرادی ندارد. اما یک بچه 9 ساله 10 ساله تازه به سن تکلیف رسیده خسته است، دیشب عروسی یا  مهمانی بوده، مسافرت بوده، تازه در عمق خواب رفته و تو صدایش می‌کنی که بلند شو نمازت را بخوان. این از هر چی دین و خداست متنفر می‌شود. یا سال‌های قبل از تکلیف که مثلاً دختر از 7 سالگی 8 سالگی کم کم به او باید بگویید، نماز بخواند. یک موقعی هم خواند یا نخواند، وانمود کن که نفهمیدی. اگر نخواند هم اصلا به او نگو  من دیدم که تو نماز نخواندی. اینطوری خیلی بد می‌شود و او از دین و نماز زده می‌شود. اگر گفت: نمازم را خواندم. بگو: آفرین که خواندی. این هم جایزه ­ات. اما اگر به بچه زور بگویی، این بچه از نماز متنفر می‌شود. باید به پسر بچه 10 ساله، دختر 7 ساله 8 ساله کم کم گفته شود، قرآن بخوانند. اما نه به زور. مثلا گذاشتن بچه در مهد قرآن در صورتی که بچه نخواهد، کار اشتباهی است. مثلاً الان بچه دوست دارد پیش مادرش باشد. دوست دارد تلویزیون تماشا کند. دوست دارد بازی کند. پس بچه را در این شرایط مهد قرآن نگذاریم؟ بچه را مهدکودک و مهد قرآن بگذارید، اما تا زمانی که بچه بگوید: من دوست دارم بروم مهد. یا الان دلت می‌خواهد دعای کمیل بروی. اما بچه‌ات دوست ندارد. یا خانمت الان خوشش نمی‌آید دعای کمیل برود. دوست دارد الان یک سریال ببیند. تو برو دعای کمیل، ولی خانم و بچه ات را به زور نبر. یا بعضی خانم‌ها شوهران شان را به زور وادار می‌کنند که به مراسم دعا و احیاء و ... بروند. مرد بیچاره خسته است. کار کرده و می‌خواهد بخوابد و عبادت او هم همین است که استراحت کند و بخوابد. گاهی دل آدم قفل است و حال نماز جماعت ندارد. یا با اینکه همیشه نماز اول وقت می‌خواند، ولی امشب نمی‌تواند اول وقت بخواند. دلش می‌خواهد الان دوش بگیرد، قدری بنشینید و چای بخورد، استراحتی بکند و بعد 9- 10 شب یک نماز باصفا بخواند. اشکالی ندارد، خیلی خوب است همان 9- 10 شب نمازت را بخوان. اصلاً نباید کسی را به این کارها وادار کرد. بچه را برمی‌داری با خودت جلسه می‌بری. خودت ممکن است خوشت بیاید، ولی بچه مدام می‌گوید: مامان بلند شو برویم. حال اگر شب قدر هم باشد که دیگر بدتر؛ تو علاقه داری بمانی و می‌خواهی شب قدر را درک کنی. ولی بچه دوست ندارد بماند. وقتی بچه گفت: برویم. شب قدر تو این است که با بچه ات بلند شوی بروی. اگر بچه گفت: برویم پارک. قدر تو پارک است. اگر گفت: برویم خانه قدر تو خانه است. همانجا هم به تو همه چیز می‌دهند. تحمیل عبادت، کار نادرستی است امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:«لا تُکرِهُوا اِلا اَنفُسِکُمُ العِبادَۀ= عبادت را به خودتان تحمیل نکنید.» بعضی‌ها قرآن را تند تند می‌خوانند و مرتب نگاه می‌کنند ببینند چند صفحه دیگر مانده تا یک جزء تمام شود. این قرآن خواندن چه فایده‌ای دارد؟ هم پیغمبر و هم امیرالمؤمنین (علیهما‌السلام) فرمودند: اگر داری نماز مستحبی می‌خوانی، احساس کردی، خسته ­ای، تا می‌بینی دارد چرتت می‌آید، نماز را رها کن، برو بخواب. اصلاً ادامه نده. یا دعای کمیل می‌خوانی، چه کسی گفته دعای کمیل را تا آخر تمام کن. دو یا سه صفحه اش را بخوان و صفا کن، کافی است. دعای ابو حمزه ثمالی هم همینطور. از این رو فرمود:«لا تَجعَل هَمَّکَ آخِرُ السُورَه= همتت را بر این قرار نده که سوره را تا آخر بخوانی.» این که من حتماً باید کنتراتی این سوره را تمام کنم، هیچ فایده ­ای ندارد، نه خدا خوشش می‌آید نه فرشته ­ها. یک صفحه را باحال و با رغبت بخوان. شرط در تغذیه مادی این بود که با اشتها شروع کنیم و وقتی هم هنوز اشتها داریم، دست از غذا بکشیم. در غذای معنوی هم همینطور است. وقتی رفتی زیارت امام رضا (علیه‌السلام) آنقدر نایست که بیفتی به کسالت و حوصله­ ات سر برود. تا وقتی که هنوز در رغبت هستی، از حرم بیرون بیا. دو یا سه ساعت بعد یا شب یا فردا دوباره با نشاط برو. تحمیل خوب نیست نه به خودمان و نه به دیگران. آب کم جو، تشنگی آور به دست             تا بجوشد آبت از بالا و پست پی نوشت: [1] . نهج البلاغه ، حکمت ۱۸۴. ع ل 371

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11651
زمان انتشار: 30 آوریل 2020
| |
عظمت مقام معلم

روز معلم گرامی باد!

عظمت مقام معلم

معلم را بزرگ و با منزلت بالا می شناسیم، زیرا که هم بزرگ می باشد و هم سزاوار بزرگی است و هم واجد ارزش و منزلتی بسیار بالا و والاست، لذا هم او وهم مقامش را ارج می نهیم و گرامی می داریم ومحترم می شماریم و نشستن در پای درس او را توفیقی الهی تلقی می کنیم که رفیق راهمان شده است. و سعدی حضور در پیشگاه معلم و نشستن در پیش آموزگار را از بازی های نغز روزگار دانسته و چنین می سراید:

یکی نغز بازی کند روزگار                 که بنشاندت پیش آموزگار با نگاهی به تاریخ زندگانی بشر و تغییرات و تحولات آن در می یابیم که یا همه این تحولات سازنده و فزاینده که روند تعالی را طی کرده است، مدیون معلمان است که در رأس آن ها پیامبران الهی و معلمان بزرگ ربانی بوده اند که خود درس آموز و شاگردان ذات اقدس باری تعالی بوده اند خود به شاگرد پروری مبادرت کرده اند. و شاگردانی که در نزد آنان تلمذ کرده اند، به پیروی از آن ها و در معیت آنان دست به تغییرات اساسی زده اند و زندگانی بشر را از ظلمت ها به سوی نور هدایت نموده اند. و معلم کسی است که با آموختن اخلاقیات در وجود خود فضائل را در عمل متجلی می سازد و با آموختن آن به شاگردان خود به آن ها کمک می کند تا همراه با معلم خود شعله های آتش های ناشی از رذائل اخلاقی را در وجود خود و دیگران خاموش کنند و این ترتیب زمینه رشد انسان های اخلاقی جامعه اخلاقی را فراهم می آورند که در آن همه از آداب و اخلاقیات برخوردارند. شهید مطهری(ره)، معلمی نمونه در روز 13بهمن 1298 شمسی، خدای كریم به عالم ربانی حاج شیخ محمد حسین مطهری و همسر مؤمنش -سكینه - فرزندی هدیه كرد كه مرتضی نامیده شد و برای آن خانواده پاك، بهاران را به ارمغان آورد. مرتضی كم كم دوران كودكی راپشت سر گذاشت . او كه علاقه عجیبی به حقیقت و معنویت داشت با شور و شوق فراوان، نزد پدر شروع به آموزش ‍ كرد و عاقبت این اشتیاق، وی را به مكتب كشاند و به دیدارگلهای آن بوستان رساند. او در دوازده سالگی عطر روح بخش گلستان بزرگ حوزه علمیه مشهد را احساس كرد و عاشقانه به آنجا روی كرد و چنان پرتلاش و منظم به تحصیل مشغول شد كه باعثشگفتی اهل بصیرت گردید. رفته رفته افكاری بلند و سؤ الهایی سرنوشت ساز برایشآشكار شد جهان آفریده كیست ؟ خدا چگونه صفاتی دارد؟ انسان برای چه آفریده شده است؟ و... این پرسشها همه فكر او را به خود مشغول ساخته بود. در آن زمان مرتضی آرزو میكرد كه روزی بتواند در درس میرزا مهدی شهیدی رضوی - مدرس فلسفه الهی - حاضر شود، اندیشه های دینی شهید مطهری(ره) استاد مطهری، افزون بر آگاهی از مشکلات و مسایل فرهنگی و اجتماعی مسلمانان کشور و کوشش در جهت رفع آن همه، از وضع حاکم بر جهان اسلام رنج می برد. در حقیقت، مطهری در مقام بسترسازی اصلاح فراگیر زندگی و جامعه جهانی مسلمان بود، و یک متفکر احیاگر مسلمان، باید این آرزو و شیوه را داشته باشد. او در این باره، چنین می نویسد: «این جانب، درست به یاد ندارد که از چه وقت با مساله انحطاط مسلمین آشنا شده است؟ و از چه زمانی شخصا به بحث و تحقیق در این مساله علاقمند گردیده و درباره آن فکر می کرده است؟ ولی می تواند به طور یقین ادعا کند که متجاوز از بیست سال است که این مساله، نظر او را جلب کرده و کم و بیش در اطراف آن فکر می کرده است و یا نوشته های دیگران را در این زمینه می خوانده است. هر استادی در تدریس خویش، دست کم باید از دو ویژگی مهم برخوردار باشد: 1. ویژگی علمی؛ 2. ویژگی اخلاقی. ویژگی های «علمی» و «اخلاقی» هر استادی لازم و ملزوم یکدیگرند و هر یک بدون دیگری کاری عقیم و راهی ستَروَن است و البته برخورداریِ توأمان از این دو ویژگی نیز بس دشوار است: به هوس راست نیاید به تمنا نشود    کاندرین راه بسی خون جگر باید خورد بدین منظور، بر آن شدیم تا «روش تدریس شهید مطهری رحمه الله را به نظاره نشینیم و در این زمینه، نکته هایی را گردآوری کنیم و از ویژگیهای «علمی» و «اخلاقیِ» آن استاد شهید در هنگام تدریسهایشان مُستفیض و مست فیض شویم. امید است که به خواست خدای سبحان و عنایات امام زمان علیه السلام و توجهات کوثر قرآن علیهاالسلام ، این نکته ها مقبولتان افتد و در تدریس و کلاسداری به کارتان آید. شایان توجه است که تمامی این نکته ها از کتاب «جلوه های معلمی استاد مطهری» برگرفته شده اند، اما گزینش، دسته بندی، عنوان گذاری و انتخاب اشعار متناسب با برخی از این نکته ها، از سوی نگارنده این نکته هاست که پیشاپیش، از نگارنده آن کتاب تشکر و قدردانی می کند و دست به دعا بر می دارد و به خدای خویش عرضه می دارد: گر خطا گفتیم اصلاحش تو کُن    مصلحی تو ای تو سلطان سخُن الف. ویژگی های علمی و روشی هنر تشریح مطالب یکی از استادان حوزه علمیه قم می گوید: در یکی از جلسات درس علامه طباطبایی رحمه الله پس از اینکه روی آیه ای از قرآن بحث شده بود، سؤالی مطرح شد که خود مرحوم علامه به آن سؤال جواب فرمودند. بعد از اینکه حدود پنج دقیقه مرحوم علامه مطلب را تقریر و تبیین فرمودند، استاد مطهری رحمه الله همراه با تواضع حدود ربع ساعت با بیان جدیدتری همان مطلب را تشریح کردند. آن قدر جالب صحبت می کردند که همه سراپا گوش بودند. خود مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله شدیدا به حالت وجد و شوق در آمده بودند. این بود که علامه پس از شهادت استاد مطهری رحمه الله فرمودند: با بودن مطهری در درس، می دانستم چیزی هدر نمی رود. و اگر تعبیر بدی نباشد من به حالت رقص در می آمدم. در همان جلسه هم این حالت شادی و شعف زیاد در مرحوم علامه دیده می شد.(1) احاطه علمی یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ویژگی دیگری که به عقیده بنده از همه مهم تر است این بود که ایشان به موضوع بحث تسلط علمی داشتند، یعنی مطلب را خود فهمیده بودند.(2) پختگی علمی یکی از دوستان شهید مطهری رحمه الله می گوید: استاد کم حرف می زد ولی پخته حرف می زد.(3) کم گوی و گزیده گوی چون دُر    تا ز اندک تو جهان شود پُر و یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: از نظر علمی باید بگویم استاد مطهری قبل از آنکه مسئله ای را برای شاگرد مطرح کند، اول برای خودش پخته کرده بود، یعنی هرگز مسئله ای طرح نمی شد که برای خود ایشان کاملاً روشن نشده باشد. به همین دلیل هیچ گاه در برابر هیچ پرسشی، ایشان دچار لکنت زبان نمی شد.(4) جذب با مطلب یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: یکی از مهم ترین تفاوتهایی که میان استاد مطهری و بعضی دیگر بود، این بود که استاد با «مطلب» جذب می کرد و دیگران با بیان. البته بیان مهم است، اما اگر فقط بیان باشد زود می گذرد.(5) درس استاد به گونه ای بود که شاگرد وقتی پای درسش می نشست، تمامی وجود استاد را می پذیرفت.(6) پیش مطالعه ایشان پیش از حضور در کلاس مقیّد بود که به سبک همه اساتید حوزه در حدی که فرصت اجازه می داد، از پیش، مطالعه کند و مطالب را در ذهن خود مرتب سازد.(7) نو بودن مطالب درس ایشان همیشه نو بود. استاد مطهری سعی می کردند مطالعه را قطع نکنند. اگر درسی را می خواستند مطرح کنند به کتاب جدیدی که برخورد می کردند مطالعه می کردند. ایشان به مجلات مختلف رجوع می کردند، مخصوصا به اندیشه های معاصرین بسیار توجه داشتند و همین خصوصیت، درس ایشان را نو می ساخت.(8) هر که ز آموختن ندارد ننگ    دُر بر آرد زآب و لعل از سنگ آنکه دانش نباشدش روزی    ننگ دارد زدانش آموزی (نظامی) جهت دار بودن درس و بحث ایشان غالبا و در اکثر قریب به اتفاق موارد، یک بحث جهت دار بود، یعنی شاگرد می فهمید که این بحث به چه درد می خورد.(9) تاریخچه بحث ایشان قبل از ورود در اصل درس یک مقدمه تاریخی بیان می کردند. با احاطه ای که به اقوال گذشتگان داشتند، سیر تحول یک مفهوم را بیان می کردند و ریشه و سابقه مطلب را توضیح می دادند تا شاگرد تصور نکند که این بحث مانند قارچی از زمین بدون سابقه سبز شده و بلکه بفهمد که در طول روزگار، این بحث چه سرنوشت و سرگذشتی داشته و از این طریق بتواند جای بحث را در تفکر امروزی مشخص کند.(10) توضیح مقدمات استاد در آغاز درس، مقدمات را به خوبی توضیح می داد و مشخص می کرد که مطلب بر چه مقدماتی مبتنی است، و این خصوصیت باعث می شد که هنگام تدریس، اشتباهاتی در ذهن شنونده پیش نیاید... استاد مطهری می کوشیدند چیزهایی را که موجب درهم آمیختگی فکری و اشتباه در مطلب می شود، نخست توضیح دهند، تا هنگام درس، استدلال به درستی جایگیر شود.(11) طرز فکر صحیح از مهم ترین خصوصیات ایشان، حساسیت فوق العاده نسبت به ارائه صحیح اندیشه اسلامی به جامعه بود.(12) تا نیک ندانی که سخن عین صواب است    باید که به گفتن دهن از هم نگشایی دور نشدن از بحث مرحوم مطهری رحمه الله در تدریس نیز همچون سایر جنبه های زندگی اش بسیار منظم و مقیّد به برنامه بود، در طول کلاس حتی المقدور از مطلب اصلی دور نمی شد، و اگر احیانا مطلبی را بر سبیل استطراد بر زبان می آورد، آن را به گونه ای انتخاب می کرد که با موضوع مورد بحث قرابت داشته باشد و در هر حال رشته اصلی بحث را رها نمی کرد و از ابتدا تا به انتها آن را به خوبی دنبال می کرد.(13) تنظیم درس یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ایشان در تنظیم شکل درس بسیار متبحر بودند که من کمتر کسی را مانند ایشان دیدم.(14) سخن را سراست ای خردمند و بُن    میاور سخُن در میان سخُن شناخت حد و مرز درس ایشان در تدریس از موضوع خارج نمی شدند، از خط بحث بیرون نمی رفتند و حد و مرز موضوعات و مسائل را خوب می شناختند. یک مطلب را می گرفتند و همان را در یک خط مستقیم دنبال می کردند.(15) مدیریت علمی ایشان بر معلومات خودشان مدیریت داشتند. این طور نبود که حافظه، مزاحم کار ایشان شود و مطلب غیرلازم وارد بحث شود. درس ایشان جُنگ مانند و کشکول مانند نبود.(16) ب. ویژگیهای اخلاقی با وضو بودن استاد، خود همواره با وضو در کلاس حضور می یافت و حضورش آن چنان روحانیتی به مجلس می بخشید که مستمع با تمام وجود، معنویت و قداست آن را در می یافت و به نسبت آمادگی اش در جذبه های الهی آن مستغرق می گردید.(33) قرآنی بودن یکی از دوستان شهید مطهری رحمه الله می گوید: شهید مطهری قبل از هر چیز شاگرد قرآن کریم بود... روح او روح قرآن بود.(34) متعبد بودن ایشان بسیار متعبد بود که نظر قرآن و روایات را اصل بداند... هیچ وقت حاضر نمی شد در نوشته، درس و یا سخنرانی خود، کوچک ترین تجاوزی از احکام شرعی؛ یعنی همان احکام که فلسفه آنها روشن نیست داشته باشد.(35) ما را نبود نظر به خوبی و بدی    مقصود رضای او و خشنودی اوست تقوا داشتن از یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله سؤال کردند: فکر می کنید استاد بر اثر چه کارهایی به این حد از وارستگی و اخلاق رسیدند که نمونه شدند؟ شاگرد در پاسخ گفت: تقوا، تقوا و تحقیق براساس انجام وظیفه.(36) احترام به استاد ایشان در ضمن درس به استادان خودشان بسیار احترام می گذاشتند. به نام علامه طباطبایی رحمه الله که می رسیدند، از ایشان با «روحی له الفداء»(37) یاد می کردند.(38) فروتنی یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ما به منزل ایشان که می رفتیم مثل اینکه با ما رفیق بود. البته گاهی لطف می کردند و به منزل ما می آمدند، ولی اصلاً این مسائل مطرح نبود. یعنی ایشان خود بزرگ بینی نداشت و این اخلاق انسانی خیلی تأثیر داشت و از خصایص فوق العاده ایشان محسوب می شد.(39) توجه به شاگرد یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: ایشان گاهی لطف می کردند به تنهایی و گاهی همراه با خانواده شان به منزل ما تشریف می آوردند.(40) و یکی دیگر از شاگردان ایشان می گوید: ایشان برخوردشان بسیار متین و توأم با مهربانی بود. اصولاً استاد مطهری فردی بودند که از هر حیث مؤدب به ادب علمی بودند و برای فضای درس و بحث، همچنین شاگردانشان احترام خاصی قائل می شدند.(41) چشم بگشا و ببین جمله کلام الله را    آیه آیه همگی معنی قرآن ادب است استاد مطهری رحمه الله هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقیرآمیز نداشت. یعنی حرف شاگرد را می شنید و به این وسیله به شاگردش اجازه عقده گشایی می داد.(42) یکی از دوستان استاد مطهری رحمه الله می گوید: برخورد ایشان با شاگردانشان مانند برخورد دو رفیق بود. خیلی با محبت بودند و با حرارت و شور برخورد می کردند.(43) در خرمن کائنات کردیم نگاه    یک دانه محبت است و باقی همه کاه رابطه معنوی با شاگردان یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: سلوک ایشان به نحوی بود که در دل شاگردانشان نسبت به ایشان محبت ایجاد می شد. ما در همان وقت که در درس ایشان حاضر می شدیم، در درسهای استادان دیگر دانشگاه هم شرکت می کردیم و به خوبی محسوس بود رابطه ای که شاگردان استاد مطهری رحمه الله با ایشان دارند با رابطه ای که دانشجویان دانشگاه با استادان خود دارند، متفاوت است. چه این رابطه رسمی و اداری نبود، بلکه توأم با عشق و شوق بود.(44) درس معلم ار بود زمزمه محبتی    جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را شکوفاسازی استعداد شاگرد ایشان اگر استعدادی از شاگردانشان می دیدند، خوشحال می شدند، به او کمک می کردند که استعداد وی پرورش پیدا بکند، مثل یک پرنده که بال زدن را یاد جوجه های خود می دهد. ایشان شاگردان خوش استعداد خودشان را تشویق و تشجیع می کردند و مثل برزگری که بذر افشانی می کند برای آینده، ایشان در ذهن شاگردان خودشان بذر افشانی می کردند و با صرف وقت برای آینده سرمایه گذاری می کردند.(45) تشویق کردن استاد، شاگرد خوش قریحه را مورد تشویق قرار می داد و به انحاء مختلف او را به کار اضافی و انجام تحقیقات و مطالعات بیشتر توصیه می کرد.(46) رابطه صمیمی با شاگرد مرحوم مطهری با شاگردانشان به اندازه ای مهربان بودند که حتی اجازه می دادند آنها مسائل خصوصی و شخصی شان را با ایشان مطرح کنند. در انتخاب راه و مسیر آینده با ایشان مشورت کنند، حتی ایشان به اندازه ای نزدیک می شدند که در مجالسی مانند عروسی شاگردانشان ـ در صورت دعوت ـ شرکت می کردند.(47) خوشرو بودن ایشان بسیار خوشرو بودند، با شاگردان روابط پدرانه داشتند و در واقع وقتی ارتباط شاگردی با ایشان ادامه پیدا می کرد، به نوعی دوستی مبدّل می شد.(48) به دست آوردن دنیا هنر نیست    یکی را گر توانی دل به دست آر بی پیرایگی عشق و صفای ایشان، بی پیرایگی و بی تکلّفی ایشان، برای همه شاگردان ایشان درس بود.(49) سادگی یکی از شاگردان استاد مطهری رحمه الله می گوید: به یاد دارم که در درس فلسفه (متن شفای بوعلی) که در آغاز در مدرسه مروی برگزار می گردید، گاه در یک حجره و گاه در حجره دیگر، هر جا که ممکن بود تدریس می کردند و یک بار که صاحبان این حجره ها غایب بودند و حجره ای برای تدریس باز نبود، ایشان به سادگی و بدون از دست دادن فرصت در ایوان کوچکی جلوی یکی از حجره های بسته به روی زمین نشستند و برای حاضرین درس را بیان داشتند و علاوه بر درس فلسفه، درس اخلاق نیز آموختند.(50) پی نوشت: 1. از شماره 1 الی 50: برگرفته از کتاب جلوه های معلّمی استاد مطهری. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11650
زمان انتشار: 30 آوریل 2020
| |
کارگران، دوستان خدا

روز کار و کارگر گرامی باد!

کارگران، دوستان خدا

اسلام نسبت به طبقه کارگر اهمیت فراوان داده و آنان را با بهترین و شریف ترین صفات ستوده و «دوست خدا» نامیده است. آیا کارگران عزیز ما بهتر از این تقدیر و تحسین راانتظار دارند؟ در شرافت و افتخار کارگران همین بس است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آنان را بزرگ داشته و احترام فرموده است. می گویند روزی آن حضرت بر کارگری به نام سعدانصاری می گذشت پینه های دست او رادید و سبب آن را پرسید. کارگر انصاری عرض کرد: اثر بیل زدن است که بدان مخارج خانواده ام را تأمین می کنم. حضرت دست او را تکان داد و بنا به روایتی بوسید و او را پیش روی اصحاب گرداند و فرمود: «این دستی است که خدا آن را دوست می دارد. در روایت دیگری فرمود: این دستی است که آتش به آن نمی رسد. آیا این تقدیر که پیامبر از طبقه کارگر فرموده است، در هیچ مکتبی سابقه دارد؟ هرگز، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها در این عالم کارگران را مورد تفقّد قرار داده، بلکه درجهان دیگر نیز گرامی و محترم داشته و ضامن شده است که آتش جهنم به دستشان اصابت نکند.

روایاتی به مناسبت روز کار و کارگر از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: در تأمین مایحتاج زندگی خودتان سستی نکنید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین کارها آن است که دوامش بیشتر باشد، هرچند اندک باشد. رسول خدا فرمودند: کار امروز را به فردا میفکن که هر روز کاری معین دارد. حضرت علی علیه السلام : فرمودند دانا بر کار خود و نادان بر آرزوی خویش تکیه می کند. حضرت علی علیه السلام : هر کس چیزی بجوید و دنبال آن برود، حتما به همه و یا برخی از آن خواهد رسید. حضرت امام حسین علیه السلام : جز به اندازه کاری که کرده ای پاداش طلب نکن. حضرت علی علیه السلام : با پاداش دادن به نیکوکار، بدکار را بیازار. ضرورت کار و کوشش قرآن کریم راجع به ضرورت کار و کوشش می فرماید: «همین که نماز به پایان رسید در روی زمین پراکنده شوید و از کرم خداوند روزی بجویید و خدا را بسیار یاد کنید، شاید رستگار شوید». آری، اسلام بین تلاش و کوشش در راه زندگی مادی و عمل در راه تهذیب نفس و به دست آوردن مواهب معنوی، توازن برقرار می کند. این آیه که می فرماید: «به آنچه خداوند به تو مرحمت فرموده سرای آخرت را تحصیل کن و نصیب خود را نیز از این دنیا فراموش مکن» به همین معنی دقیق نظر دارد. اسلام همان گونه نمی خواهد که راضی نیست انسان تمام نیروی خود را صرف تأمین زندگی مادی کند و به طور کلی از یاد خدا غافل شود، همچنان نمی خواهد که انسان تنها متوجه جهان دیگر شود و زندگی مادی خود را مختل کند؛ بلکه روش اسلام این است که انسان هم برای دنیای خود بکوشد و هم آخرت خود را فراموش نکند. کار شرافت است کار هرچند ساده و سبک باشد، موجب شرافت و کرامت است و بهتر از آن است که انسان دست نیاز پیش دیگران دراز کند و سربار آنان باشد. درحدیث آمده است: «اگر انسان طنابی برداردو سر به کوه گذارد و هیزم بر پشت بکشد، بهتر از آن است که دست نیاز پیش دیگران دراز کند». اسلام راضی نمی شود که مسلمان سربار دیگران باشد و به او اجازه نمی دهد که از کار دست بکشد و به دعا اکتفا کند و از خدا بخواهد که بدون کار و تلاش او را روزی دهد. در حدیث آمده است که خداوند از بنده ای که فقط دهانش را باز کند و بگوید خدایا مرا روزی بده، بدش می آید. کار جهاد است اسلام کار را نوعی جهاد در راه خدا می داند. تلاشی که مسلمان در راه اداره زندگی خود و خانواداش انجام می دهد از بهترین عبادت هاست. در همین باره از امام هشتم علیه السلام روایت شده که فرمود: «پاداش کسی که مخارج خود و خانواده اش را از فضل خداوند می جوید، از پاداش کسی که در راه خدا جهاد می کند، بیشتر است». نقل می کنند که روزی رسول خدا با جماعتی از یارانش از جایی عبور می فرمود. به مردی برخوردند که مشغول کار بود. یاران آن حضرت از کوشش و تلاش آن مرد تعجب کردند و خدمت رسول خدا عرض کردند: یا رسول اللّه ، چه خوب بود که این تلاش و کوشش در راه خدا بود حضرت فرمود: «اگر منظورش خدمت کردن به خود و خانواده یا پدر و مادرش باشد، کوشش او در راه خدا شمرده می شود». آری کار و کوشش اگر به منظور اراده کردن زندگی خود و پدر و مادر، و هم چنین همسر و فرزند باشد، بدون شک جهاد در راه خدا حساب می شود و از بهترین عبادت ها به شمار می رود. کار کردن شیوه انبیاست هیچ پیغمبری از طرف خداوند برانگیخته نشد مگر این که کارهای شخصی اش را خود انجام می داد و کارگر و زحمتکش بود. در شرافت و افتخار کارگر، همین نکته کفایت می کند که خاتم پیامبران، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله ، پیش از بعثت، چوپانی، و با پول حضرت خدیجه علیهاالسلام تجارت می کرد. بعداز بعثت نیز با اصحاب کار می کرد و در کارها و گرفتاری ها با آنان تشریک مساعی می فرمود و به هیچ گونه تفوّق و برتری نمی جست. هنگامی که مسجد بزرگ مدینه را می ساخت مانند کارگر ساده همراه اصحاب کار می کرد و طایفه انصار این شعر را مکرر می خواندند: اگر ما بنشینیم و پیغمبر کار می کند برای ما بسیار زشت و ناپسند است. حضرت موسی علیه السلام نیز چوپانی می کرد و حضرت ابراهیم علیه السلام چوپانی و بنّایی. لقمان و ادریس، خیّاط بودند و شیخ الانبیا حضرت نوح علیه السلام نجّار بود. سایر انبیا نیز هر یک شغلی داشتند که با آن امرار معاش می کردند. دعای شخص بیکار مستجاب نمی شود اسلام مردم بی کار را مذمت کرده و دعایشان را در طلب روزی، مستجاب نمی داند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «دعای چند صنف از امت من مستجاب نمی داند، یکی از آنها دعای مردی است که در خانه بنشیندو در پی روزی از خانه بیرون نرود و بگوید: خدایا روزی مرا برسان...». هم چنین علی بن عبدالعزیز روایت کره که امام صادق علیه السلام از من سئوال کرد که عمر بن مسلم چه می کند؟ عرض کردم فدایت شوم، کمر به عبادت بسته و تجارت را ترک کرده است. امام از شنیدن این سخن ناراحت شد و فرمود: «وای بر او! آیا نمی داند کسی که به دنبال کار نرود، دعایش مستجاب نمی شود؟». جلوگیری از سستی و تنبلی اسلام سستی و تنبلی را که باعث ایستادن چرخ اقتصاد و خشکیدن چشمه نیروی آدمی و فساد جامعه می شود، نهی کرده است؛ زیرا این کار ضررهای جبران ناپذیری به دنبال دارد. بیکاری، باعث فقر و انحطاط و ریختن آبروی افراد می شود و آدمی را در انتظار دیگران کوچک و خوار می سازد. معاذ بن کثیر خدمت امام جعفر صادق علیه السلام آمد و با آن حضرت در این باره مشورت کرد که آیا دست از کار بکشد و به همان مقدار مالی که دارد اکتفا نماید. حضرت او را از آن کار نهی کرده، فرمود: اگر چنین کردی آبروی تو می ریزد و دیگر در هیچ کاری از تو یاری نخواهند جست. در دعاهایی که از اهل بیت علیهم السلام وارد شده است، می بینیم که از بیکاری و کسالت و سستی به خدا پناه برده اند. هم چنین اخبار بسیاری وارد شده که از سستی و تنبلی نهی می کند؛ از جمله امام صادق علیه السلام به بعضی از یاران خود فرمود: «از کسالت و اندوه بترس زیرااین دو، کلید تمام بدی هاست. کسی که کسالت بورزد حقی را ادا نمی کند و کسی که اندوه به خود راه بدهد بر هیچ حقی شکیبا نمی شود». کارگران، دوستان خدا اسلام نسبت به طبقه کارگر اهمیت فراوان داده و آنان را با بهترین و شریف ترین صفات ستوده و «دوست خدا» نامیده است. آیا کارگران عزیز ما بهتر از این تقدیر و تحسین راانتظار دارند؟ در شرافت و افتخار کارگران همین بس است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آنان را بزرگ داشته و احترام فرموده است. می گویند روزی آن حضرت بر کارگری به نام سعدانصاری می گذشت پینه های دست او رادید و سبب آن را پرسید. کارگر انصاری عرض کرد: اثر بیل زدن است که بدان مخارج خانواده ام را تأمین می کنم. حضرت دست او را تکان داد و بنا به روایتی بوسید و او را پیش روی اصحاب گرداند و فرمود: «این دستی است که خدا آن را دوست می دارد. در روایت دیگری فرمود: این دستی است که آتش به آن نمی رسد. آیا این تقدیر که پیامبر از طبقه کارگر فرموده است، در هیچ مکتبی سابقه دارد؟ هرگز، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها در این عالم کارگران را مورد تفقّد قرار داده، بلکه درجهان دیگر نیز گرامی و محترم داشته و ضامن شده است که آتش جهنم به دستشان اصابت نکند. عابد در دیدگاه امام صادق(ع) نقل می کنند که روزی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از حال مردی سئوال کرد، عرض شد وی فقیر و بینواست. حضرت فرمود: این روزها چه می کند؟ عرض کردند: در خانه مشغول عبادت خداست. فرمود: معاش او از کجا تأمین می شود؟ عرض کردند: بعضی از برادرانش زندگی او را اداره می کنند. فرمود: به خدا سوگند کسانی که زندگی او را تأمین می کنند از او عابدترند. آری، از نظر اسلام مسلمانان مکلفند که هم برای دنیا و هم برای آخرت تلاش کنند. آنان حق ندارند به کلی از دنیا کناره گیری کنند و فقط به امور آخرت بپردازند، همچنان که نباید تنها به امور دنیوی بپردازند و آخرت خود را فراموش کنند. امام صادق(ع) و کار و کوشش امام ششم رهبر نهضت علمی جهان اسلام، خود در بعضی از باغستان هایش کار می کرد. در همین ارتباط ابوعمر شیبانی می گوید: امام صادق رادیدم در حالی که عبایی بر دوش و بیلی در دست داشت و عرق از پیشانیش می چکید، مشغول کار بود. عرض کردم: فدایت شوم بیل را به من بدهید تابه جای شما کار کنم. فرمود: «من دوست می دارم انسان برای به دست آوردن روزی از حرارت خورشید، اذیت ببیند» نکوهش تکدّی رهبران دینی و پیشوایان معصوم علیهم السلام پیوسته در سخنان گوهربارشان تکدّی گری و دست نیاز پیش دیگران دراز کردن را نکوهش کرده و حتی در برابر آن وعده آتش داده اند. به عنوان نمونه از حضرت امام محمد باقر علیه السلام نقل شده که به محمد بن مسلم فرمود: «ای محمد اگر گدا می دانست که در خواهش کردن چه هست و چقدر زشت و ناپسند است، هرگز کسی ازدیگری چیزی درخواست نمی کرد و اگر احسان کننده به این نکته آگاهی می داشت که در بذل و بخشش چه اجری هست و چه اندازه ثواب و پاداش دارد، هیچ فردی را از پیش خود نمی راند و هیچ درخواست کننده ای را دست خالی و ناامید برنمی گرداند... ای محمد هر کس بی پروا با پشت محکم گدایی کند و دست نیاز به سوی مردم دراز کند، روز قیامت با صورت خراشیده و زخمی با پروردگار ملاقات خواهد کرد». کشاورزی زراعت از پایه های اساسی زندگی است و اسلام بدان اهمیت فراوان داده و مردم را به امور کشاورزی تشویق کرده است. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شخصا درخت خرما غرس می کرد هم چنین حضرت علی علیه السلام و فرزندان آن حضرت به شغل کشاورزی بسیار علاقه مند بودند. در نامه تاریخی که امیرالمومنین علی علیه السلام به استاندارمصر مالک اشتر می نویسد، چنین می فرمایند: «لازم است به آباد کردن زمین از گرفتن خراج بیشتر اهمیت بدهی؛ زیرا خراج گرفتن در سایه عمران و آبادی میسر است و کسی که بدون ایجاد عمران و آبادی، از ملت تقاضای خراج کند، وسیله خرابی کشور و بیچارگی ملت را فراهم ساخته است». آری درباره زراعت و فضیلت آن، روایات فراوانی وارد شده است. نقل می کنند که مردی خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: فدایت شوم، از گروهی شنیده ام که می گویند زراعت مکروه است. حضرت فرمودند: «زراعت کنید و درخت بکارید. به خدا سوگند که کاری از آن حلال تر و بهتر نیست». منزلت کشاورزان اسلام کشاورز را ستوده و او را در دنیا و آخرت، شرافتمند معرفی کرده است. یزیدبن هارون می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کشاورزان گنج های ملتند که با کمال میل و رغبت زراعت می کنند و خداوند کشت آنها را می رویاند. مقام آنان از همگان برتر است و آنان طبقه بابرکتی هستند.» آیا رتبه ای از این بالاتر هست که انسان گنج نهفته ملت و رتبه اش از همگان برتر و از بندگان با برکت خداوند باشد؟ در اهمیت کشاورزی و منزلت کشاورز، همین نکته بس است که شغل بیشتر پیامبران الهی، کشاورزی بوده است. مایه سعادت نابرده رنج گنج میسر نمی شود    مزد آن گرفت جان برادر کار کرد حیات انسان درجامعه با کار عجین شده است؛ چرا که کار مایه سعادت جامعه است. امروز اگر بخوایم از بن بست عقب ماندگی و وابستگی رهایی یابیم ونیازهای مان را با اتکا به خود و حفظ استقلال و حیثیت ملی و دینی خود برآورده سازیم، چاره ای جز آن نداریم که تلاش های خود را مضاعف سازیم و با گسترش دامنه کار و فعالیت علمی و پژوهشی و توسعه اقتصاد ملّی و با برنامه ریزی های اساسی و دراز مدت راه پیشرفت را برای نسل آینده هموار سازیم. ارزش فرهنگی کار اگر فرهنگ خود را بکاویم و اشعار، ضرب المثل ها و داستان ها را بررسی کنیم، گنجینه پایان ناپذیری می یابیم که اهمیت و ارزش فرهنگی کار را در آیین و تاریخ ما نشان می دهد. از غزالی تا فیض کاشانی و از فردوسی و ناصرخسرو تا مولوی و سنایی و از سعدی و جامی تا دیگران همه جا به اشعار و عبارات نغزی بر می خوریم که با تعبیرات بدیع و زیبا انسان را به کار و کوشش و پرهیز از تضییع وقت و کسالت و بیکاری فرا می خواند و به تدبر و تامل در آثار و نتایج کوشش دعوت می کند. فرهنگ و سنت های ما بر رعایت اخلاق کار، اجتناب از علم بی عمل، لزوم سپردن کار به کاردان و کسب تجربه برای کار نیکو کردن تأکید می کند و نسبت به عار ندانستن از کار و به کار گرفتن ابزار و کوشش در راه معیشت و قبول رنج کار پندهای نیکویی به ما می آموزد. بزرگ ترین عامل موفقیت بزرگ ترین عامل موفیت در امور دین و دنیا، سعی و کوشش است. تردیدی نیست که با تنبلی و تن آسانی ممکن نیست انسان به کوچک ترین آرزوهای خود در امور دنیا و آخرت نایل شود. امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می فرماید: پدرم به یکی از فرزندانش می فرمود: از کسالت دور باش؛ زیرا تبنلی و ملال، انسان را از بهره های دنیا و آخرت باز می دارد. در حدیث دیگر زُراره از امام صادق علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود: هر کس در اصلاح امور معاش و دنیای خویش تنبل باشد، دنیای او هیچ خیری ندارد. بنابراین بیکاری و تنبلی، مایه بدبختی، و کار و تلاش مایه خوشبختی و بزرگ ترین عامل کامیابی افراد است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11648
زمان انتشار: 3 می 2020
| |
چرا به سیدالشهدا ع «ثارالله» می‌گویند؟

پیوند با امام در شب های قدر؛ 97/03/17- جلسه 5

چرا به سیدالشهدا ع «ثارالله» می‌گویند؟

به سیدالشهدا «ثار الله = خون خدا» می‌گویند. در کتاب عزادار حقیقی و مباحث عزاداری توضیح دادیم که خدا خون ندارد. ماده نیست مثل ما که بدن و خون داشته باشد. خون خدا یعنی، آن عاملی که حیات انسانی و الهی ما را تأمین می‌کند. همانطور که خون حیات جسمی ما را تأمین می‌کند و اگر نباشد، انسان از بین می‌رود، خون خدا هم اگر نباشد، انسان از داشتنِ حیات الهی و انسانی محروم می‌شود.

سیدالشهدا و خون خدا و نهضت حضرت سیدالشهدا است که دین را تا الان نگه داشته است. اگر سیدالشهدا نبود و اگر تلاش خاندان و بخصوص زنان سیدالشهدا و دیگر ائمه در واقعه کربلا نبود، اسلامی وجود نداشت. خون سیدالشهدا، حرکتش، زیارتش، مجالسش عامل بقای اسلام و عامل ظهور امام زمان (علیه‌السّلام) است و موانع ظهور آقا امام زمان (علیه‌السّلام) با مجالس اهل بیت و بخصوص سیدالشهدا و بخصوص در اربعین برطرف می‌شود. تحقق آن دو شرطی که امام زمان فرمود، یعنی «وفاداری و همدلی» در هیچ زمان و مکانی به اندازه زمان و مسیر اربعین حاصل نمی‌شود. بنابراین، اگر کسی متوجه باشد که در اربعین می‌خواهد چه کار کند، دقیقاً به قدر می‌رسد. اگر در این شبها بخصوص امشب به جای حج خانه خدا، از خدا بخواهد که توفیق حضور در لشکر آخرالزمانی امام زمان (علیه‌السلام) در اربعین را به او عنایت کند، بُرد کرده است. باید با همین نیت هم بیاید، نه این که مثل بسیاری از گروه های شیعه نما، ذهنش همچنان درگیر حسین سال 61 هجری باشد و به حسین زمان و فریاد های هل من ناصرش کاری نداشته باشد،بلکه از اول، ذهنش درگیر حسین زمان خودش یعنی امام زمان (علیه‌السلام) باشد. پاسخ ما به یاری طلبیدن امام زمان ع چیست؟ امام زمان در این مسیر ایستاده و تنها، غریب، مظلوم و مضطر است و هر روز هم می‌گوید: «هل من ناصر ینصرنی». ما خیلی وقت‌ها به کربلا می‌رویم، اما غافل از امام زمان‌مان هستیم. به اربعین می‌رویم و بر می‌گردیم و غافل از وظیفه‌ای هستیم که در مقابل حسین زمان‌مان داریم و با این وضع،آن اتفاقی که باید بیافتد نمی‌افتد. هر روز در ماه رمضان، شما می‌گویید: «وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِی قَتْلا فِی سَبِیلِكَ تَحْتَ رَایَةِ نَبِیِّكَ مَعَ أَوْلِیَائِكَ= و از تو می خواهم مرگم را كشته شدن در راهت در زیر پرچم پیامبرت همراه با اولیایت قرار دهى.» کسی که روحیه شهادت‌طلبی نداشته باشد، به فرموده ی قرآن فاسق است. کسی که روح جهاد و مبارزه با استکبار را که از موانع اصلی ظهور امام زمان هستند، نداشته باشد، به فرمایش قرآن انسان نیست. چه کسی در غربت و آوارگی امام زمان ع شریک است؟ قرآن در آیه 24 سوره توبه، برای انسانیت و ایمان شرطی بیان فرموده: سه معشوق «الله، اهل بیت ع و جهاد در راه خدا» باید در رأس همه معشوق‌های شما باشد. آدمی که روح انقلابی، روح جهاد، روح مبارزه با استکبار و دشمنان امام زمان و روح مبارزه با موانع ظهور امام زمان و کینه از دشمنان اهل بیت و دشمنان امام زمان ندارد و به این وضع راضی است، در واقع دارد در غربت و آوارگی و طردشدگی امام زمان مشارکت می‌کند. خیلی عجیب است که هم سیدالشهدا و هم امیرالمؤمنین (علیهما‌السلام)، امام زمان (علیه‌السلام) را اینطوری معرفی می‌کنند و می‌فرمایند: این پسر من، صاحب این امر، طرد شده و آواره‌ای است که مدتها باید غیبت طولانی داشته باشد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: او طرد شده، آواره، تنها و یگانه است. امام حسین (علیه‌السلام) در مورد امام زمان اینطور می‌فرماید: «لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی = اگر من او را درک کنم، همه عمرم خادم او خواهم بود.» یک عزاداری که برای امام حسین سینه می‌زند و زنجیر می‌زند و گریه می‌کند، اگر روح خدمت به امام زمان نداشته باشد، صادق و عزادار حقیقی نیست. مگر می‌شود کسی بی‌خیال امام زمان شود؟ از این رو، مهمترین مسأله در این مسیر، داشتنِ روح جهاد است. شب قدر یعنی اینکه تو قدر خودت را بدانی و بدانی که قیمت تو، داشتن این سه معشوق است و از خدا بخواهی آنها را در رأس همه معشوق‌های دلت قرار دهد. عشق به الله، عشق به اهل بیت و امام زمان در رأسش و عشق به جهاد یا روح جهاد و روح مبارزه با دشمنان اهل بیت (علیهم‌السلام). خدایا مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده شما هر روز ماه مبارک رمضان این را تکرار می‌کنید که خدایا! از تو می‌خواهم:«أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِی قَتْلا فِی سَبِیلِكَ= وفات من را شهادت در راه خودت قرار بده.» خیلی بد است، آدمی که لیاقت شهید شدن دارد، بمیرد. اگر بمیرد، مرده و فایده ندارد. «تَحْتَ رَایَةِ نَبِیِّكَ مَعَ أَوْلِیَائِكَ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَقْتُلَ بِی أَعْدَاءَكَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِكَ= زیر پرچم پیغمبرت با اولیاء خودت باشم.  خدایا من از تو می‌خواهم دشمنان خودت را و دشمنان پیغمبرت را به وسیله من نابود کنی.» این قَدَر و قیمت شماست. سبک زندگی‌تان را به گونه‌ای طراحی کنید که با سبک زندگی شما هر روز گلوی دشمنان امام زمان فشار بیاید و خفه شوند. سعی کنید فرهنگ استکباری را از زندگی، شغل، ازدواج و خانواده و ناموس تان محو کنید. آمریکا: ما آمده ایم تا جلوی ظهور را بگیریم آمریکایی‌ها وقتی عراق را گرفتند، گفتند: ما برای جلوگیری از ظهور پسر پیغمبر اسلام آمده ایم. در سایتشان اعلام کردند که آمده ایم جلوی این مرد را بگیریم. امام جمعه نجف را چقدر «سین- جیم» کردند و او را محاکمه کردند که شماره تلفن این آقا را بگو. از او خواستند که بگو او کجاست؟ یعنی آنها جدی هستند. آن وقت ما آنقدر بی‌غیرت و شُل و وِل برویم در همه چیز و در سبک زندگی به دشمن باج بدهیم. ما مگر جزو خاندان پیغمبر و بچه‌های حضرت زهرا و لشکر امام زمان و بچه‌های امام زمان نیستیم؟ مگر خدا ما را از آنها نیافریده؟ مگر آنها خانواده آسمانی و اصل و ریشه ما نیستند؟ چطور ما اینقدر نسبت به خاندان و اصل و ریشه خودمان غریب و بیگانه و فراری هستیم؟ نباید اینطور باشیم. شعار «مرگ بر آمریکا» شعاری است که به قول اولیاء الهی ثوابش از نماز کمتر نیست. مرگ بر آمریکا مثل نماز و مثل آیات قرآن ثواب دارد و برای آنها مرگ هم می‌آورد. اما این مرگ را شما در عمل پیاده کنید. خوش به حال کسی که وجودش آنقدر قیمتی و مؤثر و بزرگ است که وجود این آدم، گلوی دشمنان اهل بیت را فشار می‌آورد و جلوی نفس کشیدن شان را می‌گیرد و بهتر از این، آن که آنقدر به دشمن فشار بیاورد تا خونش را بریزند و آزادش کنند به قرب الهی. این خیلی قیمت دارد. مبادا سنگر فتح شده توسط دشمن باشیم. وقتی مثل دشمن می‌شوی، سنگر فتح شده هستی و در همه جنایت‌هایی هم که علیه امام زمان و بشریت می‌کند، سهیم هستی. چون تو داری به او باج می‌دهی و داری با او همراهی می‌کنی. مهم این است که کینه آسمانی، خونی و خانوادگی داشته باشی. مادرت را کشته اند. تمام آباء طاهرین شما را اینها کشته اند و اگر الان هم باشند، می‌کشند. دعای افتتاح یک دعای مهدوی است در دعای افتتاح که یک دعای مهدوی است، تمام سبک دعا و حرف زدن آن در مورد امام زمان (علیه‌السلام) است. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی یُؤْمِنُ الْخَائِفِینَ= امان می‌دهد به کسانی که می‌ترسند»، «وَ یُنَجِّی الصَّالِحِین= صالحین را نجات می‌دهد» «وَ یَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفِینَ= مستضعفین را بالا می‌برد». «وَ یَضَعُ الْمُسْتَکْبِرِینَ = و ضایع می‌کند مستکبرین را» «وَ یُهْلِکُ مُلُوکا وَ یَسْتَخْلِفُ آخَرِینَ = خداوند پادشاهان را نابود می‌کند و جایشان کسان دیگر را می‌گذارد» «الْحَمْدُ لِلَّهِ قَاصِمِ الْجَبَّارِینَ = کوبنده زورگویان و ستمگران» «مُبِیرِ الظَّالِمِینَ= نابودکننده ظالمان» «مُدْرِکِ الْهَارِبِینَ نَکَالِ الظَّالِمِینَ صَرِیخِ الْمُسْتَصْرِخِینَ مَوْضِعِ حَاجَاتِ الطَّالِبِینَ مُعْتَمَدِ الْمُؤْمِنِینَ= خدایی‌ كه‌ كسی‌ نمی‌تواند از سلطه‌اش بگریزد. فریادرس فریادخوانان، برآورنده‌ی نیاز نیازمندان‌ و تكیه‌گاه‌ مؤ‌منان‌ است.» بعد از آن که صلوات می‌فرستید، تازه روی اصل ماجرا می‌آیید. دعای افتتاح طوری طراحی شده که با دو شعبه از روح انسان، یک شعبه خواسته‌ها، هوس‌ها و آرزوها، و دیگری تنفرهای انسان کار دارد. می‌گوید، تنفرتان را تنظیم کنید. آرزوهایتان را هم تنظیم کنید. چون آرزوهای شما نشان می‌دهد که شما چقدر قیمت دارید. شب قدر، چیزهایی بخواهیم که به قیمت ما بیفزاید ما با خداوند و امام زمان طرف هستیم. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) دارد ما را می‌بیند. 14 معصوم همه چشم در چشم ما دارند و ما را می‌بینند. خیلی مهم است که شما در محضر 14 معصوم دستت را بالا می‌بری. فرشته‌ها دارند نگاه می‌کنند. پس آبروریزی نکنیم و چیزی بخواهیم و درخواست‌هایی بکنیم، آرزوهایی را مطرح کنیم که قیمت ما را بالا ببرد. وقتی که این آرزوها را مطرح می‌کنی، فرشته‌ها شاد می شوند و برایت درود و صلوات می فرستند. بنابراین، هر شب قیمت شما و قَدَر شما بالا می‌رود. نوع دعاهایت:«اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ=خدایا ما با دولت کریمة، رغبت به تو پیدا می کنیم». خدایا همه شاهد باشند، تو شاهد باش، ملائکه و اهل بیت و انبیائت شاهد باشند، من دارم می‌گویم، همه ی عشقم و رغبتم حکومت امام زمان است. «تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَ أَهْلَهُ = به وسیله آن دولت،اسلام و اهلش عزت یابند.» یعنی همه رغبتم این است که تو مسلمان‌ها را عزیز و منافقین را ذلیل کنی. همه عشقم این است که در حکومت امام زمان، آدم حسابی باشم. حکومت امام زمان، حکومت انسانی است. مثل حکومت‌های قبل از ظهور نیست که کسی با پارتی‌بازی و تقلب بتواند نمایندگی بگیرد یا رئیس جمهور شود. در حکومت حضرت هر کس هر مقامی بگیرد، یعنی لیاقتش را داشته است. حضرت می‌گوید، الان قبل از ظهور این دعا را بکن تا در زمان حکومت امام زمان، آدم حسابی باشی و جایگاه تو یک جایگاه بزرگی باشد. «وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَی طَاعَتِکَ= من در آن حکومت جزء دعوت‌کنندگان مردم به طاعت شما باشم». این یعنی جلوتر از بقیه مردم باشم. «وَ الْقَادَةِ إِلَی سَبِیلِکَ= من در آن حکومت رهبر مردم باشم به راه تو». اینها لیاقت‌هایی است که همه شما دارید و الان هم می‌توانید به آن جایگاه برسید. یعنی اگر تصمیم بگیرید، می‌رسید. این رغبت هاست. شکایت‌ها چیست؟ شکایت‌ها این است که انسان از چیزی که شاکی است، قیمتش مشخص می‌شود. مثلاً شما به هر اندازه از چیزی که شاکی و ناراحت هستی و برایش غصه می‌خوری، قیمتت پایین می‌آید. یک غم خوب، قیمت انسان را بالا می‌برد در بحث «راه های مبارزه با غم» توضیح دادیم که ما 10 نوع غم داریم که هر کدام از این غم‌ها را شما داشته باشید، قیمتت خیلی بالا می‌رود. پس غم‌هایت را انتخاب کن و غم بی‌خودی و امور کم ارزش را نخور. قیمت داشته باش، شرافت داشته باش، باشرافت انسانی‌ات غم بخور. غم‌هایت غم انسانی و غم الهی باشد. غم امام زمان باشد. اگر غم‌هایت مثل امام زمان (علیه‌السلام) است، شبیه امام زمان هستی و با امام زمان محشور می‌شوی. هم‌درجه امام زمان محشور می‌شوی. بنابر این، برای چیزهایی که بیخودی است و ارزش ندارد، ناراحت نشوید. پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: برای این 4 چیز غصه نخورید که جهنمی می‌شوید. زیرا برای تان فشار قبر می‌آورد. برای مسائل «جمادی و مالی، بدنی و گیاهی، حیوانی، علمی»، غصه نخورید. تلاش‌تان را بکنید، رزق و روزی را خدا می‌دهد، برکت هم می‌آید؛ اما غصه‌ات را روی بخش انسانی‌ات ببر. در روایت هم داریم، وقتی که شما امور انسانی و سطح بالا را می‌گیرید و امور مادی و پایین را رها می‌کنید، حواس خدا به امور پایینی است. اما اگر امور بالا و آسمانی را رها می‌کنی و حواست به امور پایین و دنیا باشد، پایین هم گره می‌خورد و اگر هم به تو بدهند به نفعت نیست. بعداً پشیمان می‌شوی و می‌گویی: خدایا کاشکی نمی‌دادی. برای من دردسر و مانع شد، قبرم شد و در این 4 تا دفن شدم و دیگر نمی‌توانم بالا بیایم. نتوانستم در لشکر حضرت بروم، دیگر نتوانستم به مقام حضرت برسم. ماه رمضان، ماه تنظیمِ غصه‌ها و شادی‌های ماست در روایت داریم کسی که مشغول دعاهای انسانی می‌شود و از دعاهای بخش پایینی‌اش غافل می‌شود، خدا می‌گوید بنده‌ام اینقدر به چیزهای بزرگ فکر می‌کرد و خواسته های پایینی را به زبان نیاورد. پس ای ملائکه! همان‌ها را هم به او بدهید. چنین آدمی خیلی قیمت پیدا می‌کند. در هر شب ماه رمضان نوع غصه‌های ما را تنظیم می‌کنند. اصلاً ماه رمضان، ماه تنظیم غصه های ماست. در دعای شب های ماه رمضان می‌گویند، غصه‌هایت اینها باشند:«اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا= خدایا! من همه شکایتم این است که پیغمبر بالای سرم نیست». لیاقت من داشتن پیغمبر است. «وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا= و غیبت امام زمان ما» لیاقتم داشتن امام زمان است. امام زمان اگر بالای سرم بود، من الان به اندازه خودش بزرگ می‌شدم. «وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا= من شاکی هستم که دشمنان‌مان زیاد است و تعدادمان کم است». خدایا دینت را به وسیله من یاری کن! هر شب، بعد از دعای حج، این دعا خوانده می‌شود: «وَ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِكَ وَ لا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی= خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری کنی، اما کس دیگری را جایم نگذار.» چون در دعای روز ماه رمضان داریم که می‌گوید، اگر این کار را بکنی، من پست شدم. من بی‌لیاقت شدم. «وَ لا تُهِنِّی بِكَرَامَةِ أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِكَ= خدایا! من را پست نکن به خاطر اینکه می‌خواهی کس دیگری عزیز شود». جای مان را عوض نکن. هر کس را می‌خواهی عزیز کنی بکن؛ اما من را پست و کوچک نکن. توفیق کمک دینت را از من نگیر. سعادت یاوری امام زمان و هم‌لشکر بودن و هم‌حزب بودن با امام زمان را از من نگیر. فرمودند که هر شب این را بگو:«وَ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِكَ= دینت را به وسیله من یاری کن». «وَ لا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی= خدایا هیچ کس را جای من نگذار». پس هر کس باید فکر کند که الان در لشکر امام زمان جایگاهش کجاست. الان رده و رسته‌اش چیست. همین امشب که شب قدر است ثبت‌نام می‌کنند. بنابر این، جایت و رسته‌ات را خودت می‌توانی مشخص کنی، امام زمان قبول می‌کند. همه ی هنر ما این است که این لحظه در لشکر حضرت باشیم. چهار روز دیگر که آقا بیاید، لشکر لازم ندارد. اولین کسی که با او بیعت می‌کند، کسی است که همه عالم خلقت در مشتش است. یعنی حضرت جبرئیل (علیه السّلام). این یکی از سربازانش است. اباالفضل و علی اکبر و مالک اشتر (علیهم‌السلام) و شخصیت‌های بزرگ عالم می‌آیند. بعداً تو را حسرت خواهد کشت که حضرت با آن لشکر پرطمطراقش بیاید و تو بایستی و تماشاچی باشی. اما وقتی که حضرت بیاید و تو هم‌رکاب حضرت باشی، کنار بزرگان عالم در لشکر حضرت و در رژه نظامی حضرت باشی و در حکومت حضرت باشی، آن موقع است که به این افتخار، بزرگی، شرافت، شادی، آرامش و سعادت می‌گویند. اینها را باید در شبهای قدر بخواهیم و حواسمان به این مقامات و درجات باشد. ع ل 370

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11647
زمان انتشار: 28 آوریل 2020
| |
مؤمن در «دارالکرامه» مورد احترام و تکریم بهشتیان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 527؛ 1399/02/04

مؤمن در «دارالکرامه» مورد احترام و تکریم بهشتیان است

بهشتِ «دارالکرامه»، بهشتی است که مؤمن در آن مورد اکرام، توجه و احترام بهشتیان که شامل خدا، حضرات معصومین علیهم السلام، انبیا و فرشتگان است، قرار می‌گیرد. پس با تقوای الهی و دستگیره‌های سلامت، صاحب خانه جاودانگی و کرامت که دعوت خداست، شوید.
بحث‌مان در ادامه «دارالکرامه» بودن بهشت بود. این نکته را متذکر شدیم که بهشت «دارالکرامه» است، یعنی یک لذت بالاتری جدا از سایر لذات در بهشت وجود دارد که مؤمن از آن بهره‌مند است و آن نیاز به تکریم و احترام است. 

در طول تاریخ، پادشاهان بسیاری مثل ایران، روم، مصر، چین و.... بودند که از ناحیه اطرافیان‌شان مورد احترام و توجه قرار می گرفتند، امّا در دل این پادشاهان همیشه ترس و اضطراب وجود داشت که مورد خیانت و حمله اطرافیان قرار بگیرند و قصد براندازی حکومت شان را داشته باشند. در اینجا فقط پادشاهی است، اما اکرام و کرامتی از سوی اطرافیان نیست.  بهشت با تمام عظمتش که از آن به ملک کبیر تعبیر می‌شود، نسبت به مؤمن اکرام و احترام ذاتی دارد. در حقیقت مؤمن به اندازه حکومتش در بهشت، مورد اکرام و احترام حقیقی قرار می‌گیرد. جدای از این اکرام و احترام، مؤمن مورد تکریم فرشتگان، انبیاء شهدا، صالحین، ائمه معصومین و از همه بالاتر خداوند تبارک و تعالی است. او می‌داند در فضایی قرار دارد که همه عوالم قدس نسبت به او احترام دارند و عزیز و محبوب آن‌هاست.  درک این حس که مؤمن نزد اهل آسمان محبوب است و آن‌ها او را دوست دارند و می‌تواند با همه آن‌ها ارتباط برقرار کند، ارزشمند است و موجب آرامش، شادی، نشاط، قدرت، امنیت و شخصیتش می‌شود. بنابراین، این را از خدا بخواهیم که ما را محبوب آسمان و زمین قرار بدهد. این دعا در زیارت حضرات معصومین علیهم السلام گنجانده شده است. یعنی زمانی که شما به زیارت می‌روید، مورد اکرام معصوم قرار گرفته‌اید و در واقع، شما را پذیرفته‌اند. بنابراین، بهشتِ دارالکرامه، یعنی  انسان دائما مورد احترام و توجه بهشتیان است. این توجه و اکرام، هم در فضای بهشتی خود مؤمن است و هم در مهمانی‌هایی که مؤمنین در بهشت با هم دارند و نیز مهمانی‌هایی که در بهشت انبیاء و حتی خداوند تبارک و تعالی وجود دارد. فهم موضوع کرامت در بهشت باعث می‌شودکه انسان در دنیا کریمانه زندگی کند. اهل تحقیر، توهین، حق خوری، تمسخر و اذیت دیگران نباشد و دیگران از دستش در امان باشند. چون کرامت به معنای واقعی، شامل حال کسی می‌شود که بتواند به بندگان خدا احترام بگذارد. نه فقط بندگان خدا، بلکه سایر موجودات اعم از جمادات، گیاهان و حیوانات.  حال این سؤال مطرح می شود که چه کسی کریم و بزرگ است؟ چه کسی کرامت حقیقی پیدا می‌کند؟ کسی که بتواند این کرامت را به دیگران بدهد. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: من حیا می کنم از اینکه غذا بخورم و یک نفس محترم بخواهد به من نگاه کند. کسی می تواند به دیگران و حتی حیوانات احترام بگذارد که خودش اهل کرامت باشد. آدم‌های پست و کسی که به دیگران نگاه تحقیرآمیز دارد، نمی تواند اهل کرامت باشد. پس کسی که رمز کرامت را دانست، آن وقت می‌فهمد که باید در سبک زندگی‌اش کریمانه رفتار کند. تن به تعلق‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» ندهد که کرامتش از بین برود. گاهی بعضی از افراد، به خاطر تحصیل در یک دانشگاه، توجه به کرامت خودشان نمی‌کنند و انواع ذلت، اهانت و بی‌شخصیتی را می‌پذیرند. این رمز فهم یک مدیریت طاغوتی و مدیریت اسلامی است که قرآن در همین خصوص فرموده: إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ = شیطان دوستانش را می ترساند.   با تقوای الهی، صاحب خانه کرامت در بهشت شوید در این خصوص، فرمایش بسیار زیبایی از امیرالمومنین (علیه السلام) هست که می‌فرمایند: «اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ و نوراً مِنَ الظُّلَمِ وَ یُخَلِّدْهُ فِیمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ وَ یُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ فِی دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ ظِلُّهَا عَرْشُهُ وَ نُورُهَا بَهْجَتُهُ وَ زُوَّارُهَا مَلَائِكَتُهُ وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ= آگاه باشید! آن كس كه تقوای الهی پیشه كند، از فتنه‌ها نجات مى‌یابد و با نور هدایت، از تاریكى‌ها مى‌گریزد و او را در آنچه‌ نفسش بدان‌ اشتها دارد، جاودان‌ می‌كند و او را در نزد خویش‌ در منزلگاه‌ كرامت‌ و تكریم‌ خانه‌ می‌دهد؛ در خانه‌ای‌ كه‌ خداوند برای‌ خودش‌ تهیّه‌ كرده‌ است‌ كه‌ سایۀ آن‌ خانه‌ عرش‌ اوست‌ و نور آن‌ خانه‌ بهجت‌ اوست‌ و زائرین‌ آن‌ خانه‌ فرشتگان‌ او و رفیقانش‌ پیامبران‌ او هستند». تقوا یعنی دوری از هر چیزی که در مسیر «شریعت، طریقیت و حقیقت» برای انسان محدودیت ایجاد کند و آسیب برساند. با رعایت تقوا، خدا حتما برای انسان راه خروج و نجاتی قرار می‌دهد. در مقابل، بی‌تقوائی در جائی صورت می‌گیرد که انسان با برخورد با یک مشکل، تن به گناه بدهد. مثلا شخص مشکل مالی دارد، برای حل آن پول نزول کند. این بی‌تقوائی است. امّا اگر تقوا پیشه کرد، خدا برایش راه نجاتی فراهم می‌کند. «مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ»، «وَ نوراً مِنَ الظُّلَمِ»، یعنی فرد باتقوا اهل تشخیص است. هر جا که تاریکی، انحراف، شک و تردید و گمراهی باشد، او با نور، کاملا مسیر خودش را روشن می کند و تکلیفش روشن است و دچار تردید و گمراهی نمی‌شود. «وَ یُخَلِّدْهُ فِیمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ»، در بهشت همه نعمت‌ها و امکانات «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی» وجود دارد. از این رو، خداوند فرد باتقوا را در هر چیزی که میل دارد، جاودانه می‌کند. فرقی هم نمی‌کند چه میلی باشد. میل های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی». توجه کنید که ابدیت انتها ندارد و آخری برای آن وجود ندارد. زندگی در بهشت هم هیچ وقت به پایان نمی‌رسد. یعنی نعمت های بهشتی همیشگی و جاودانه هستند. «وَ یُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ فِی دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ= خداوند فرد با تقوا را به منزل کرامت که در جوار رحمت خودش است، نازل می‌کند. انسان در بهشت می‌فهمد که در جوار رحمت خداست و تکیه به خدا دارد. این منزل کرامت را نیز خدا برای خودش انتخابش کرده و اگر خانه‌ای را بپسندد، خیلی زیبا و قشنگ می‌شود.   «ظِلُّهَا عَرْشُهُ وَ نُورُهَا بَهْجَتُهُ وَ زُوَّارُهَا مَلَائِكَتُهُ وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ= سایه این خانه زیر سایه عرش خداوند است و نور این خانه بهجت و شادمانی الهی است». توجه کنید که بهجت الهی موجب روشنایی و نورانیت در بهشت می‌شود. ما اصلاً نمی‌توانیم بحث سایه و نور در آنجا را درک کنیم. زائرین این خانه، فرشتگان الهی هستند که از طرف خداوند، پیامبر و ائمه معصومین حامل پیام‌های عاشقانه و تکریم مومن هستند. این پادشاهی و سلطنت به معنای واقعی است. رفقای مؤمن نیز در بهشت رسولان الهی هستند. بسیار مهم و لازم است که انسان در مورد این فرمایش حضرت،  تدبر و تفکر کند. پس از این مسئله به راحتی رد نشوید. می‌ارزد انسان تا آنجائی که توان دارد، رعایت تقوای الهی را داشته باشد. با دستگیره‌های سلامت وارد خانه کرامت شوید فرمایش بعدی از امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) است که می‌فرمایند: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجعَلنا مِن الَّذِینَ ظَفِروا بِحَبلِ النَّجاةِ وَعُروَةِ السَّلامَةِ وَالمُقامِ فِی دارِ الكَرامَةِ= بار خدایا! بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و ما را از كسانى قرار ده كه به ریسمان نجات و دستگیره سلامت و اقامت در خانه كرامت دست یافتند». این کلام حضرت حکایت از بحث روانشناسی شخصیت دارد. ما از چه کسانی باشیم، بهتر است؟ در جامعه ی فطرت گراها و جامعه‌ای که با شخصیت‌های تمدن اسلامی تناسب دارد، یا جامعه ی طبیعت گراها؟ انسان های فطرت گرا را  براساس «فوق‌عقل و بهشتی زیستن» می سنجند. این جامعه با جامعه طبیعت‌گرا بسیار متفاوت است. امام سجاد (علیه‌السلام) بخشی از این تقسیم بندی‌ها را در فرمایشات متعددشان ذکر کرده‌اند. در اینجا هم به یک نمونه از آنها اشاره شده است:  «مِن الَّذِینَ ظَفِروا بِحَبلِ النَّجاةِ=از کسانی که با ریسمان نجات پیروز شدند». یعنی کسانی که به ریسمان نجات دست یافتند، سبک زندگی‌شان معین و مشخص است. می‌دانند که از همسرداری چه چیزی را می خواهند. از بچه‌داری به کجا می‌رسند. لذات و رنج‌ها برایشان معنادار است. با سختی‌ها اوج می‌گیرند و رشد می‌کنند. احساس بدبختی، بیچارگی، بی‌شخصیتی و هدر رفتن زحمات را نمی‌کنند. چون در همه حالت ها و شرایط، همیشه احساس پیروزی می‌کنند، هر چند که برایشان تلخ باشد.  «وَعُروَةِ السَّلامَةِ= و دستگیره ی سلامت»، یعنی مؤمن در ارتباطات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» سالم است و آسیب نمی‌بیند. در حوادث روزگار احساس باختن نمی‌کند و شخصیتش سالم می‌ماند. هم در اوج ثروت سالم است و هم در حضیض فقر.  دستگیره ی سلامت، یعنی در شخصیت انسان دستگیره های وجود دارد که هر کسی نمی‌تواند او را به سمت جهنم ببرد. با طلاق گرفتن، ازدواج غلط، بیماری، ورشکستگی مالی و... به غم و اضطراب نمی‌افتد. اگر به او تهمت هم بزنند، سالم است. اگر ستایشش هم کنند، سالم است.  «وَالمُقامِ فِی دارِالكَرامَةِ»، یعنی انسان در خانه کرامت مورد اذیت و آزار قرار نمی‌گیرد. چون قبلش دستگیره سلامت را از دنیا کسب کرده است. آدمی که خانه کرامت را می‌خواهد، باید در اینجا بزرگ شده باشد. ترس، اضطراب و قهر با کسی نداشته باشد. اگر کسی خیانت کرد، او خیانت نکند. اگر رازش را فاش کردند، او راز کسی را فاش نکند. این نوعی بزرگی و کرامت است.  دعوت خدا به خانه جاودانگی و کرامت امام باقر (علیه ‌السلام) فرمودند: «إِنَّ الرَّبَّ تَبارَكَ وَتَعالَى یَقُولُ: "اُدخُلُوا الجَنَّةَ بِرَحمَتِی وَانجُوا مِن النارِ بِعَفوِی وَتَقَسَّمُوا الجَنَّةَ بِأَعمالِكُم فَوَعِزَّتِی لَاُنزِلَنَّكُم دارَ الخُلُودِ"= همانا پروردگار تبارک و تعالی می فرماید: "با رحمت من، به بهشت وارد شوید و با بخشایش من از آتش برهید و با كردارهایتان بهشت را قسمت كنید. به عزّتم سوگند كه حتماً شما را در سراى جاودانگى و خانه كرامت جاى مى‌دهم"». «اُدخُلُوا الجَنَّةَ بِرَحمَتِی وَانجُوا مِن النارِ بِعَفوِی»،یعنی با رحمت من داخل بهشت شوید و با عفو من از جهنم نجات پیدا کنید.  یکی از اذکار مهم الهی، «العفو» است. ما به عفو و استغفار خیلی نیاز داریم و دائما از خدا عافیت را بخواهیم. چون آتش را از بین می‌برد.  اشتباهات و جنایت‌های زیادی در حق خودمان داریم که اینها ما را دامنگیر می‌کند. با طلب عفو از خداوند بخواهیم که این گناهان دامنگیرمان نشود.  الهی العفو، یعنی خدایا! من چوب گناهانم را نخورم.  استغفار یعنی خدایا با وجود اینکه گناه کردم، تو نگذار رابطه‌ام با تو و اهل آسمان خراب شود.   «وَتَقَسَّمُوا الجَنَّةَ بِأَعمالِكُم»، و بهشت را با اعمالتان تقسیم کنید، یعنی هر کس عملش بهتر باشد، سهمش بیشتر است.  «فَوَعِزَّتِی لَاُنزِلَنَّكُم دارَالخُلُودِ» قسم خدا به عزتش خیلی مهم و خاص است. شیطان هم برای فریب بندگان قسم به عزت خدا خورد. زمانی این قسم به کار می‌رود که کار ردخور ندارد.  خدا در اینجا 4 بار قسم خورده که قسم به عزتم که حتماً حتماً حتماً حتماً شما را به خانه جاودانگی نازل می‌کنم. اگر کسی به این خانه میل نداشته باشد، دلمرده است. یعنی دلش در تعلق‌های «جمادی گیاهی حیوانی و عقلی» گیر است که نمی‌تواند از کلمات خدا لذت ببرد. مثل کسی که نمی‌تواند از نماز، خواندن قرآن یا عبادت لذت ببرد. خدایا به حق محمد و آل محمد (علیهم السلام) دارالکرامه را نصیب همه ما بگردان. قا250 بهشت/دارالکرامه

صوت

1 - مؤمن در «دارالکرامه» مورد احترام و تکریم بهشتیان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11640
زمان انتشار: 29 آوریل 2020
| | |
راه رهایی از گرفتاری‌ها و بلایای آخرالزمانی

راه رهایی از گرفتاری‌ها و بلایای آخرالزمانی

فیلم

1 - راه رهایی از گرفتاری‌ها و بلایای آخرالزمانی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11639
زمان انتشار: 19 آوریل 2021
| |
شرح دعای روز ششم ماه مبارک رمضان

شرح دعای روز ششم ماه مبارک رمضان  در بيان حضرت آية الله مجتهدی(ره)

شرح دعای روز ششم ماه مبارک رمضان

«اللَّهُمَّ لاَ تَخْذُلْنِی فِیهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِیتِک وَ لاَ تَضْرِبْنِی بِسِیاطِ نَقِمَتِک وَ زَحْزِحْنِی فِیهِ مِنْ مُوجِبَاتِ سَخَطِک بِمَنِّک وَ أَیادِیک یا مُنْتَهَی رَغْبَةِ الرَّاغبین.»

ترجمه:

ای خدا مرا در این روز بواسطه ارتکاب عصیانت خوار مساز و به ضرب تازیانه قهرت کیفر مکن و از موجبات خشم و غضبت دور گردان به حق احسان و نعمت های تو به خلق ای منتهای آرزوی مشتاقان.

اللَّهُمَّ لاَ تَخْذُلْنِی فِیهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِیَتِکَ؛ خدایا من را بخاطر تعرض به گناهان خوار نکن تفاوت گناه و تقوا گناه انسان را خوار و ذلیل می کند؛ اما تقوا  انسان را عزیز می کند، هرچند تحصیلات عالیه داشته باشی؛ مال و مکنت آنچنانه داشته باشی، ولی اگر گناهکار باشی خوار و ذلیلی خوار هستی؛ اما اگر بندگی کنی خدا محبتت را به دل دیگران می اندازد . تقوی محبت می آورد: « إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا » (2) مردم شیخ محمد حسین زاهد را دوست داشتند؛ چرا؟ چون اهل تقوی بود. وقتی به قبرستان ابن بابویه می روید، حتما به زیارت سه قبر بروید؛ شیخ صدوق؛ شیخ محمد زاهد؛ شیخ رجب علی خیاط؛ شیخ محمد حسین زاهد زندگی ساده ای داشت خیلی ها  با اینکه ایشان را ندیده اند ولی محبت او را در دل دارند و این ها همه بخاطر تقوی است. نمونه دیگر از صالحین: مرحوم شیخ محمد تقی بافقی؛ ایشان وقتی کسی ایشان نگاه می کرد به یاد خدا می افتاد؛ روزی خدمت ایشان بودیم و توصیه ای کرد؛ آن هم چه توصیه ای.ایشان فرمود: «رفقا؛ بیایید از امروز باور کنیم که یک خدایی داریم » و در این هنگام همه منقلب شدیم اگر انسان باور کند که خدایی دارد دیگر گناه نمی کند. وَ لاَ تَضْرِبْنِی بِسِیَاطِ نَقِمَتِکَ خدایا مرا با تازیانه عذابت مزن؛ این سیل ها و زلزله هایی که گاهی اتفاق می افتند، این ها تازیانه های عذاب اند؛ جمله ذرات زمین و آسمان لشکر حقند گاه امتحان (3) این سیل و زلزله ها ... لشکر خدا هستند؛ چرا می گوئید؛ قهر طبیعت؟! کسی که توجه داشته باشد می فهمد که این امور عذاب است، این ها عذاب است و بدانیم که آسمان و زمین لشکر حق اند. حشرات و حیوانات هم  لشکر خدا هستند اینکه می بینید ملخ ها به جایی هجوم می برند و.. این ها به امر خدا حمله کرده اند و لشکر یان خداوند هستند. چند سال پیش قرار بود در تهران هم عذاب بیاید؛ ولی امام حسین (علیه السلام) شفاعت کردند و عذاب رفع شد! و این به برکت بیرق ها و عزاداری هایی بود که مردم برای امام حسین (علیه السلام) بر پا می کنند. این را هم بدانیم که ایران بهترین کشور در جهان است ؛ مملکتی که رهبر آن شیعه باشد ؛ رییس جمهور آن شیعه باشد؛ رییس مجلس آن شیعه باشد ؛ و تمامی سران آن  شیعه باشند فقط ایران است. و این ها بخاطر دعای پیامبر است ؛ هنگامی که پیامبر برای امیر المومنین از مردم بیعت می گرفتند فرمودند: « اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ » (4) خدایا هر که علی را یاری می کند یاری کن و هر که او را خوار می دارد خوار و ذلیلش کن. کسانی که علی را بیست و پنج سال خانه نشین کردند، الان خوار هستند؛ در حالی که رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر شیعه باعث افتخار شیعه است؛ انسان وقتی به ایشان نگاه می کند مسرور می شود باید به وجود ایشان افتخار کنید. لذا قدر ایران را بدانید ؛ قدر رهبر را بدانید؛ قدر مراجع بزرگوار تقلید را بدانید. وَ زَحْزِحْنِی فِیهِ مِنْ مُوجِبَاتِ سَخَطِکَ خدایا از موجبات سخط و خشمت مرا دور بدار ؛ در روایت وارد شده است که بعضی گناهان خدا را به غضب می آورد، آنگاه خدا قسم می خورد که به عزت و جلال خودم هرگز تو را نمی بخشم !! با اینکه خدا ارحم الراحمین است (5) خدا از من طلبه انتظار ندارد که به زن مردم نگاه کنم ؛ اینجا خدا به غضب می آید؛ خدا هفتاد گناه جاهل را می بخشد و هنوز یک گناه عالم را نبخشیده است و کار برای اهل علم سخت تر است « یُغْفَرُ لِلْجَاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْباً قَبْلَ أَنْ یُغْفَرَ لِلْعَالِمِ ذَنْبٌ وَاحِدٌ » (6) بِمَنِّکَ وَ أَیَادِیکَ خدایا مرا از موجبات سخط و قهرت دور کن به حق احسان و نعمت هایی که به من داده ای یَا مُنْتَهَی رَغْبَةِ الرَّاغِبِین ای خدایی که منتهای رغبت مشتاقان هستی این دعا های من را مستجاب کن. عواقب ترک امر به معروف و نهی از منکر خداوند تبارک و تعالی به شعیب پیامبر( ع) فرمود: می خواهم  صد هزار نفر از قوم تو را عذاب کنم ؛ چهل هزار از بدان ؛ شصت هزار از خوبان؟!! حضرت سوال کردند: چرا و علت آن چیست ؟ چرا خوبان هم باید عذاب شوند؟!خطاب رسید: برای اینکه خوبان نهی از منکر نمی کردند؛ از گناه بدان ناراحت نبودند (7) اینکه می گویند خشک و تر با هم می سوزند غلط است، چوب تر که نمی سوزد؛ اگر می سوزد بخاطر این است که آن چوب تر هم در اثر رفت و آمد با بدان به مرور  خشک شده است  لذا عذاب، او را هم می گیرد. تویی که نماز خوان هستی نباید به مجالس عروسی گناه بروی؛ چرا رفته ای؟! حتی اگر در مجلس فاتحه؛ مداح غنا می خواند باید از مجلس خارج شد. پی نوشت: 1- إقبال الأعمال ص 130 اللهم لا تخذلنی فیه [فی هذا الیوم ] بتعرض معصیتک [معاصیک ] و لا تضربنی [فیه ] بسیاط [و أعذنی فیه من سیاط] نقمتک و مهاویک و زحزحنی [و ازجرنی ] فیه من [عن ] موجبات سخطک بمنک و أیادیک یا منتهی رغبة الراغبین [برحمتک یا أرحم الراحمین ] 2- سوره مبارکه مریم؛ آیه  96 إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا ترجمه : کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، به زودی [خدای ] رحمان برای آنان محبتی [در دلها] قرار می دهد. 3- مثنوی معنوی؛ جلال الدین محمد بلخی 4-  بحارالأنوار ج : 21 ص : 387 5- از این قبیل روایات فراوان است که برای نمونه به یک نمونه اشاره می شود: خدا تعالی فرموده بعزت و جلالم سوگند و بمقام والایم که در تو]بهشت[ وارد نشود: دائم الخمر، و نه اصرار دار بر ربا، و نه سخن چین و نه دیوث که غیرت ندارد و در خانه اش انجمن هرزگی بر پا شود، و نه آنکه نزد سلطان از مردم بد گوید تا آنها را نابود سازد، و نه گورکن کفن دارد و نه آنکه ختار است یعنی بر پیمان خود نپاید « منبع: آداب و سنن-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ص: 227» 6- کافی ج : 1 ص : 47 عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ یَا حَفْصُ یُغْفَرُ لِلْجَاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْباً قَبْلَ أَنْ یُغْفَرَ لِلْعَالِمِ ذَنْبٌ وَاحِدٌ 7- الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج 1، ص: 414 الامام الباقر «ع»: أوحی اللَّه الی شعیب النّبی «ع»: إنّی معذّب من قومک مائة ألف، اربعین ألفا من شرارهم و ستّین ألفا من خیارهم. فقال: یا ربّ! هؤلاء الأشرار، فما بال الاخیار! فأوحی اللَّه عزّ و جلّ الیه: «داهنوا أهل المعاصی و لم یغضبوا لغضبی». امام باقر «ع»: خدا به شعیب پیغمبر «ع» وحی کرد که «صد هزار تن از قوم تو را عذاب خواهم کرد، چهل هزار از بدان، و شصت هزار از نیکان». شعیب گفت: پروردگارا! اشرار درست، اخیار چرا؟ خدای بزرگ به او وحی کرد: «چون با اهل معاصی سازگاری کردند و برای خشم من خشم نگرفتند». منبع: سایت حوزه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11636
زمان انتشار: 27 آوریل 2020
| |
حج بدون ولایت و بدون پیمان با امام زمان ع، حج نیست

پیوند با امام در شب های قدر؛ 97/03/17- جلسه 4

حج بدون ولایت و بدون پیمان با امام زمان ع، حج نیست

برای کسی که بُعد انسانیش فعال است، فرصت‌های تشرّف به محضر خداوند و فرصت‌های خلوت با اهل بیت (علیهم‌السلام) بی‌نظیرترین فرصت‌های زندگی است. وقتی که مزه ماه مبارک رمضان به معنای انسانی آن در ذائقه معنوی یک انسان درک می‌شود، قطعاً خلوت‌های قویتر و بهتری را درخواست می‌کند و این در بُعد فردی حج است.

بُعد اجتماعی حج هم بزرگترین کنگره ی مذهبی مسلمانان است. میلیونها مسلمان از سراسر جهان جمع می‌شوند؛ اما آنطوری که باید از حج درست استفاده نمی ‌شود؛ یعنی آن طوری که قرآن و روایات فرموده اند، تجمع میلیون ها انسان در حج با حول محور امام زمان عج انجام نمی شود. معصوم(علیه‌السلام) فرمود:«تَمَامُ‏ الْحَجِ‏ لِقَاءُ الْإِمَام‏= تمام و کمال حج که در انتهای حج می باشد، به این است که شما به ملاقات امام معصوم بروید و با متخصص معصوم‌ ارتباط داشته باشید». اساساً حجِ بدون ولایت و حجِ بدون پیمان با امام زمان (علیه‌السلام)، حج نیست. قرآن نیز می فرماید: «و اتموا الحج= حج را به اتمام برسانید». این همان اتمامی است که خداوند در شأن امیرالمومنین (علیه‌السلام) می فرماید:الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی= امروز دینتان را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را به شما اتمام رساندم».یعنی کمال دین واتمام نعمت الهی به «امامت» است. امام سجاد (علیه‌السّلام) این موضوع را در گفتاری به شبلی این گونه فرمودند: تو وقتی حج رفتی، آیا نیت کردی که با ما در تماس و ارتباط باشی؟ و در امامت و یاری با ما بیعت بکنی؟ شبلی می‌گوید: نه. ما همین اعمالی که همه می‌گویند انجام می‌دهیم. حضرت فرمود: پس حجی به جا نیاورده‌ای. پس در انتهای حج، اگر پیمان با متخصص معصوم و امام زمان (علیه‌السلام) نباشد، اساساً حج باطن ندارد و اصلاً حج نیست. وقتی که چند میلیون انسان آنجا جمع می‌شوند و با امام بیعتِ یاری و مودت می‌کنند،  دیگرامام زمان تنها نمی‌ماند و آن وقت امام زمان یک لشکر چند میلیونی دارد که در سراسر عالم پخش می‌شوند و فرامین و دستوراتش را اجرا می‌کنند. اما حج معمولاً در اختیار دشمنان خدا و دشمنان اهل بیت بوده و آنطور که باید از آن استفاده بشود، نمی‌شود. از این رو حضرت می‌فرماید که در شب های ماه رمضان بخواهید: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی‏ حَجَ‏ بَیْتِكَ‏ الْحَرَامِ‏ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی كُلِّ عَامٍ مَا أَبْقَیْتَنِی فِی یُسْرٍ مِنْكَ وَ عَافِیَةٍ وَ سَعَةِ رِزْقٍ = تا زمانی که به من سلامتی و عافیت و وسعت رزق می‌دهی نصیبم کن که در این سال و هر سال به حج بروم.» از خدا شرکت در پاتوق های معنوی را بخواهیم «وَ لَا تُخْلِنِی مِنْ تِلْكَ الْمَوَاقِفِ الْكَرِیمَةِ وَ الْمَشَاهِدِ الشَّرِیفَةِ = خدایا من را از هیچ کدام از این موقف‌های کریم و مشاهد مشرفه خالی نکن.» مواقف کریمه و مشاهد شریفه پاتوق من باشد و به اینجور جاها رفت و آمد بکنم. این برای کسی که بخش انسانیش فعال است، یک ضرورت است. اما کسی که پاتوق معنوی و تردد در پاتوق‌های معنوی ندارد، میکده‌های معنوی را نمی‌شناسد و نمی‌تواند با آسمان انس بگیرد. نمی‌تواند محرم غیب شود و غریبه است. موقع مردن هم غریب و با وحشت می‌میرد. چون انسی با این معنویت ها ندارد. «وَ زِیَارَةِ قَبْرِ نَبِیِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ فِی جَمِیعِ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَكُنْ لِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِی لَا یُرَدُّ وَ لَا یُبَدَّلُ أَنْ تَكْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِكَ الْحَرَامِ = و زیارت قبر پیغمبرت كه درودت بر او و بر آلش باد و در جمیع احتیاجات دنیا و آخرتم یارىم كن؛ اى خدا از تو درخواست مى ‏كنم كه در آنچه از قضا و قدرت امورى را در شب قدر حتمى قرار داده اى، كه دیگر برگشت و تغییر و تبدیل نخواهد داشت، مرا از آن حجاج بیت الحرامت قرار دهى.» یعنی خدایا در شب قدر که داری چیزی را قطعی امضا می‌کنی به طوری که هیچ تبدیل و رد شدنی در آن نیست، من را هم از حجاج بیت الله الحرامت قرار بده . ماه حرام، یعنی ماهی که خیلی خصوصی است گفتم حرام بودنِ یک بیت، یعنی مقام یک بیت. مثل ماه‌های حرام می‌ماند. از بس این ماه‌ها مهم هستند، می‌گویند ماه‌های حرام. یعنی ماه‌هایی که جنگ در آنها حرام بوده است. یا ماه مبارک که ماه حرام است و هر چیزی که حرام است، یعنی خیلی خصوصی است. مثل اینکه شما و دوستان تان را یک آدم خیلی بزرگی، مثلا امام زمان (علیه‌السلام) یا نائبِ ایشان، یک جایی دعوت کنند. ولی به تو بگوید: تو را خصوصی کار دارم. در این صورت، لذتت بیشتر است و هر چقدر به تو بگوید: تو را خصوصی کار دارم، لذت تو هم بیشتر می‌شود. می‌گویی، با من خیلی خصوصی کار داشت، حتی بقیه را هم رد کرد. خدا وقتی ماه رمضان می‌گیرد، یعنی با تو کار دارد و بقیه را رد می‌کند. تمام ابعاد غریبه‌ای که با تو غریبه هستند و با تو به قبر نمی‌آیند و تنهایت می‌گذارند، مثل بُعد جمادی یعنی اموالت، گیاهی مثل زیبایی‌های ظاهری، بُعد حیوانی مثل مسائل اجتماعی و بعد عقلی ات مثل مسائل علمی، با هیچ کدام از اینها کار ندارد. می‌گوید: من با خودت کار دارم. در حج هم همینطور است. خدا خیلی خصوصی‌ رفتار کرده و گفته من فقط با خودت کار دارم. هیچ کس نیاید. بیت‌الحرام هم یعنی کعبه اینطوری است. بیشتر دعاهای ماه رمضان، درخواست حج است تشرف به کعبه یک ویژگی خاص و شرائط خاصی دارد. ببینید که حج چقدر قیمت و ارزش دارد! بیشتر دعاهای ماه رمضان درخواست حج است. همچنین شما هر روز این دعا را می‌خوانید: «وَ أَسْأَلُكَ بِفَضْلِكَ وَ رِضْوَانِكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِی فِی عَامِی هَذَا إِلَى بَیْتِكَ‏ الْحَرَامِ‏ سَبِیلاً = و درخواست مى ‏كنم به فضل تو و خشنودیت كه درود فرستى بر محمد (ص) و اهل بیتش، و مرا امسال از حاجیان بیت الحرامت قرار دهى.» این دعایی است که گفته اند، هر شب و هر روز ماه رمضان بخوانید. همچنین هر شب این دعا را دارید:« اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِی الْأَمْرِ الْحَكِیمِ‏ مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِی لاَ یُرَدُّ وَ لاَ یُبَدَّلُ‏ أَنْ تَكْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِكَ الْحَرَامِ  = بار خدایا! از تو درخواست مى ‏كنم كه مقرر فرمایى در قضا و قدر حتمى و حكیمانه خود، از آن قضایى كه برگشت ندارد و تبدیل نمی شود، كه نام مرا در زمره حاجیان بیت الحرام بنویسى.» جالب است، شما بعد از هر دو رکعتی که در نافله‌های ماه رمضان می‌خوانید، باز حج را می‌خواهید. یعنی یکسره درخواست حج است. باطنش هم خصوصی‌سازی ارتباط با خدا، انس با خدا، و آن تشکیل کنگرۀ بزرگ و بیعت با امام زمان (علیه‌السلام) در حج است. چون هیچ وقت حج درست انجام نمی‌شده و تا بوده دست دشمنان اهل بیت (علیهم‌السلام) بوده و اجازه نمی‌دادند مردم در حج راحت با امام ارتباط برقرار کنند. حتی زمانی که ائمه دیگر هم بودند، به راحتی مردم نمی‌توانستند با امام ارتباط بگیرند. خداوند آمده یک جایگزینی برای حج قرار داده که تا هزار برابر بالاتر از حج اثر دارد. اگر شما امشب این موضوع را بفهمید، خیلی چیزها به دستتان می‌آید و پی می‌برید که من باید امشب چه چیزی را از امام بخواهم و امام چه چیزی را در نامه عمل من تضمین و امضا کند. اگر این برای کسی امضا شود، خیر دنیا و آخرتش امضا شده است. آن چیست که بالاتر از حج بوده و جایگزین آن است؟ آن چیزی که بالاتر از حج بوده و جایگزین آن قرار داده شده است، رفتن به کربلا و زیارت سیدالشدا (علیه‌السّلام) است. بخصوص در ایام خاص که امام عسکری (علیه‌السلام) مشخص کرده اند. امام عسکری می‌دانست که شیعیان نمی‌توانند از حج استفاده بکنند و نمی‌توانند با متخصص معصوم ارتباط برقرار کرده و بیعت کنند. از این رو هم خداوند و هم پیامبر و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا تا امام زمان (علیهم‌السلام) برنامه قشنگی چیده اند و یک جایگزین زیبایی برای حج گذاشته اند و آن زیارت اربعین است. امام عسکری (علیه‌السّلام) فرمود: علامت مؤمن پنج چیز است: یکی‌اش زیارت اربعین است. یعنی کربلا و بخصوص زیارت اربعین را خیلی سفارش کردند. بنابراین، تمام آثار و خواصی که شما می‌خواهید از نظر فردی در بُعد اقتصادی، بدنی، حیوانی، عقلی، و فوق عقلی دریافت کنید، در کربلا و بخصوص در اربعین به شما می‌دهند. مضاف بر اینکه همه گناهان گذشته انسان آمرزیده می‌شود و درجات بی‌نظیری به انسان داده می‌شود که در حج، آن درجات به انسان نمی‌رسد.  امام صادق (علیه السّلام) فرمود: هر کس در ماه رمضان آمرزیده نشود، تا ماه رمضان دیگر، امکان مغفرتش وجود ندارد و هیچ توفیقی برای مغفرت ندارد؛ مگر روز عرفه که روز باعظمتی است. ما دعای امام حسین (علیه‌السلام) در عرفات را می‌خوانیم که در همین باب حضرت فرمود: خداوند در روز عرفه قبل از اینکه به حاجیان و اهل عرفات نگاه بکند، به زائرین امام حسین نگاه می‌کند و قبل از اینکه زائرین خانه خودش را اجابت کند، دعای زائرین امام حسین (علیه‌السلام) را اجابت می‌کند. چرا؟ چون در حج شما باید بروید با تلاش زیاد خود را به معصوم برسانی و دستت هم به او نمی‌رسد. باید بدانی در پسِ این کعبه، یک ولی خدا وجود دارد. باطن کعبه ولی الله است. اما نمی‌گذارند تو با او ارتباط داشته باشی. ولی شما وقتی کربلا می‌روی، با اصل توحید و با متخصص معصوم ارتباط دارید. فرمود هر کس به زیارت امام حسین برود، «كَمَنْ‏ زَارَ اللهَ فِی‏ عَرْشِه‏ فَوقَ عَرشِه = مثل کسی است که خدا را بالای عرشش ملاقات کرده.» نگفت، خانه خدا. بلکه فرمود در فوق عرش خدا را زیارت می‌کند. بنابراین، جنبه توحیدی کربلا اصلاً قابل مقایسه با خانه خدا و حج نیست. در کربلا شما قدرت توحیدی تان فوق‌العاده زیاد می‌شود. حضرت فرمود، خدا در کربلا با روح انسان آمیخته می‌شود و بعد شما با توحید خالص و ولی الله با اصل ولایت و امام، ارتباط پیدا می‌کنید. اصلاً این دو با هم قابل مقایسه نیست. حق امام حسین ع فریضه ای که بر هر مسلمانی واجب است — امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ حَجَّ دَهْرَهُ، ثُمَّ لَمْ یَزُرِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیِّ عَلَیْهِمَا السَّلاُم لَكَانَ تَارِكَاً حَقَّاً مِنْ حُقُوقِ اللهِ، وَحُقُوقِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، لأَنَّ حَقَّ الْحُسَیْنِ فَرِیضَةٌ مِنَ اللهِ، وَاجِبَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ[1] = هر کس تمام عمرش به حج برود، اما به زیارت حسین بن علی نرفته باشد، حتماً حقی از حقوق خدا و حقوق رسول خدا را ترک کرده، زیرا حق حسین ع فریضه و تکلیفی است که خداوند بر هر مسلمانی واجب کرده است.» همچنین فرمود: «حَقٌ‏ عَلَى‏ الْغَنِیِ‏ أَنْ‏ یَأْتِیَ‏ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع فِی السَّنَةِ مَرَّتَیْنِ وَ حَقٌّ عَلَى الْفَقِیرِ أَنْ یَأْتِیَهُ فِی السَّنَةِ مَرَّةً= آدم ثروتمند لازم است هر سال دو بار و آدم فقیر حداقل یکبار در سال به زیارت امام حسین برود.» زیارت امام حسین ع معادل هزار حج — فرمود: اگر کسی زیارت امام حسین (علیه‌السلام) برود، مانند کسی است که سه تا حج با پیغمبر بجا آورده است. با تعجب گفت: سه تا؟فرمود:ده تا. پرسید: ده تا؟ حضرت می‌فرماید: صد تا. می پرسد: صد حج؟ می‌فرماید: هزار حج. البته این عددها برای این است که معرفت افراد با هم فرق می‌کند. آدمها بسته به میزان معرفت شان ثواب دریافت می‌کنند. حضرت تا هزار حج ذکر کردند. وقتی می‌گوییم، ثواب هزار حج دارد، یعنی آثاری دارد که در روح شخص ظهور می‌کند، ریزش‌ها، نورانیت‌ها، رشدهایی حاصل می‌کند که در روح شخص جمع می‌شود. حضرت فاطمه س برای زائرین کربلا استغفار می‌کند — امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود:«إِنَ‏ فَاطِمَةَ بِنْتَ‏ مُحَمَّدٍ ص تَحْضُرُ لِزُوَّارِ قَبْرِ ابْنِهَا الْحُسَیْنِ ع فَتَسْتَغْفِرُ لَهُمْ ذُنُوبَهُمْ= حضرت فاطمه بنت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله نزد قبر فرزندش حسین حاضر می‌شود و برای زائرین قبر پسرش استغفار می‌کند.» یعنی شما وقتی زیارت امام حسین می‌روید، زیارت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هم می‌روید، ملاقات حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هم می‌روید. در بعضی از روایات داریم شبهای جمعه و در بعضی از روایات داریم هر شب، نزد قبر فرزندش حسین حاضر می‌شود و دعا می‌فرماید. دعای حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) حتما اجابت می‌شود. وضعیت کسی که بدون علت زیارت امام حسین ع نرود — شخصی به نام «هارون بن خارجه» از امام صادق (علیه‌السّلام) سؤال کرد:«سَأَلْتُ عَمَّنْ تَرَكَ زِیَارَةَ قَبْرِ اَلْحُسَیْنِ بن علی عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍ. قَالَ: «هَذَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلنَّارِ»= آقا اگر کسی بدون علت، زیارت قبر امام حسین را ترک کند، چه وضعیتی دارد؟ حضرت فرمود: «این آدم اهل جهنم است.» زیارت حسین ع زیارت خدا در قیامت را در پی دارد — «مَنْ‏ سَرَّهُ‏ أَنْ‏ یَنْظُرَ إِلَى اللهِ یَوْمَ الْقِیَامَة وَ تَهُونَ عَلَیْهِ سَكْرَةُ الْمَوْتِ وَ هَوْلُ الْمُطَّلَع فَلْیُكْثِرْ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّ زِیَارَةَ الْحُسَیْنِ ع زِیَارَةُ رَسُولِ اللهَ صلی الله علیه و آله و سلّم [2] = هر کس خوشحال می‌شود که روز قیامت به حق تعالی نظر کند و سختی جان‌کندن و هول و هراس محضر خداوند برایش آسان شود، زیاد به زیارت امام حسین برود که زیارت حسین زیارت رسول الله است.» نقص دین و ایمان در اثر ترک زیارت امام حسین ع — همچنین امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود:«مَنْ لَمْ یَأْتِ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع حَتَّى‏ یَمُوتَ‏ كَانَ‏ مُنْتَقَصَ الدِّینِ مُنْتَقَصَ الْإِیمَانِ وَ إِنْ دَخَلَ الْجَنَّةَ كَانَ دُونَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الْجَنَّةِ[3] = اگر کسی زیارت قبر حسین علیه‌السلام نرود تا بمیرد، دین و ایمانش ناقص بوده، و اگر وارد بهشت شود، از بقیه مؤمنین پایین‌تر است.» یعنی معلوم نیست چنین کسی وارد بهشت شود که می‌توانسته با پدرش امام حسین (علیه‌السلام) صله رحم کند و نکرده است. اگر کسی با رحم‌های حیوانی خودش مثل پدر، مادر، خواهر، برادر، عمه، عمو، دایی، خاله، قطع رحم کند، فرمود: بوی بهشت را که از 500 سال راه می‌رسد، قاطع رحم آن را استشمام نمی‌کند. فرمود: ارحام شما حتی اگر کافر هم هستند، با آنان قطع ارتباط نکنید. بله ارتباط اثربخشی که ممکن است روی عقائد و دین شما اثر بگذارد و شما را به حرام آلوده بکند، نباید داشته باشید. اما قهر هم نباید بکنید. حال می فرماید اگر کسی با رحم آسمانی‌اش و خانواده اصلی‌اش قطع رحم کند و زیارت نرود و تنبلی کند، دین و ایمانش ناقص است. در روایت دیگر امام صادق فرمود: در بهشت به این آدم جا نمی‌دهند، به بهشت او را راه می‌دهند، اما جا ندارد و مجبور است مهمان این و آن باشد. خودش خانه و قصری ندارد که در یک جا مستقر باشد. بهشتی است، اما در بهشت دربه‌در است. در دنیا بعضی‌ها می‌گویند: وقت نداریم حرم برویم. وقت نداریم کربلا برویم. درس دارم، نمی‌رسم، کار اجتماعی دارم، کار اقتصادی دارم، نمی‌رسم بروم. محروم شدن از خیر کثیر در اثر ترک زیارت امام حسین ع — امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: «مَنْ‏ لَمْ‏ یَزُرْ قَبْرَ الْحُسَیْنِ‏ ع فَقَدْ حُرِمَ خَیْراً كَثِیراً وَ نُقِصَ مِنْ عُمُرِهِ سَنَةٌ = هر کس زیارت نکند قبر حسین را، از خیر کثیر محروم می‌شود و یکسال از عمرش کم می‌شود.» کسی که می‌گوید زیارت نمی‌رسم بروم. از خیرکثیر محروم می‌شود و یکسال از عمرش کم می‌گردد. اما برعکس، یکی هم مشکل اقتصادی دارد، قرض می‌کند و زیارت می‌رود. خدا به او پول و خیر و برکت می‌رساند. پس خدا اربعین و زیارت امام حسین (علیه‌السلام) را جای حج به همه ما داده و تمام آن خیراتی را که شما انتظار دارید، خیرات جمادی، مادی، اقتصادی، مشکلاتی که در ابعاد گیاهی، حیوانی و عقلی دارید، در بُعد اعتقادی و معنوی ضعیف هستید، خیرات از هرچه که هست، همه را کربلا به تو می‌دهد. همه را زیارت اهل بیت (علیهم السّلام) به تو خواهد داد. زیارت حسین ع مثل شب قدر، انسان را 70 سال جلو می برد پس حال که به حج نمی‌رسیم، ده ها سال می‌خوانیم:«ارزقنی حج بیتک الحرام» و هیچ اتفاقی نمی‌افتد، بعد هم که می‌افتد، هیچ گونه بهره‌برداری نمی‌توانیم بکنیم، بدانیم که برای جایگزین حج در ماه رمضان، چه چیزی بخواهیم که شب قدر، قدر شود و ما به جای یک سال، 70 سال جلو بیفتیم؟ فرمود:«لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ=شب قدر از هزار ماه بالاتر است.» زیارت امام حسین هم همینطور است. اگر کسی با معرفت زیارت کند، فرمود: گناهان 70 ساله‌اش بخشیده می‌شود. برای هر قدمی که در راه زیارت امام حسین ع برمی‌دارد، گناهی آمرزیده می‌شود و درجه‌ای به او داده می‌شود. رمزش هم این است که شما در زیارت امام حسین با متخصص معصوم و ولی الله ارتباط برقرار می‌کنید و از طریق ولی الله با امام زمان ارتباط می‌گیرید. بنا است با ملاقات امام حسین دست شما به دست منتقم خون حسین برسد. نمی‌شودکه انسان امام حسین (علیه‌السلام) را زیارت کند و غیرت نداشته باشد. نمی‌شود انسان یک عمر عزاداری ذلیلانه کند. شما وقتی کربلا می‌روی بیشترین چیزی که جگرت را می‌سوزاند چیست؟ مصیبت عظیم، یعنی حوادثی که برای اهل بیت (علیهم‌السلام) در طول عمرشان اتفاق افتاده و از آن بالاتر مصیبت اعظم است. یعنی حذف امام از حاکمیت بر جهان و کرۀ زمین و این مصیبت از نظر ائمه خیلی سنگین تر است. امامی که اگر حاکم جهان باشد، همه مردم جهان در همه ابعاد وجودشان سعادتمند می‌شوند و الان این متخصص معصوم کنار گذاشته شده است. زائری که به فکر انتقام نباشد و به غیرت انتقام نیفتد، دروغ می‌‌گوید که امام حسین را دوست دارد. در زیارت عاشورا می‌گوییم:«اَنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ= من از خدا می‌خواهم ای امام حسین انتقام تو را خدا روزی من بکند که همراه با امام زمان انتقام تو را بگیرم.» از خدا می‌خواهم ای امام حسین، خدا روزی من کند که همراه امام زمان انتقام خودم را هم بگیرم. چون این مصیبت اعظم، مصیبت من هم هست. یعنی من از بهره بردن از وجود امام، محروم هستم و نبودن امام زمان باعث می‌شود که من نتوانم به آن درجه‌ای که برایش خلق شده‌ام برسم و با این درجه بمیرم. امام حسین و ائمه (علیهم‌السلام) از حاکمیت بر زمین کنار گذاشته شده اند و امام زمان، 1180 سال آواره است. واقعاً برای تک‌تک من و شما مصیبتی از این بزرگتر هست که ما می‌توانستیم به مقام امام برسیم و نرسیدیم؟ چرا کوچک و ریز مانده‌ایم؟ می‌توانستیم به ثروت ائمه و به تمام اسماء الهی برسیم و نرسیدیم. زائر امام حسین ع، مصلح برگزیده و هم درجه امیرالمؤمنین ع می‌شود معلوم است که چرا زیارت امام حسین از هزار حج بالاتر است. معلوم است که زیارت امام حسین ما را چگونه می‌سازد و به چه درجه‌ای می‌رساند. زیارت امام حسین ما را می‌رساند به درجه‌ای که اگر زیارت با معرفت بکنیم امیرالمؤمنین فرمود: با من و هم‌درجه با من خواهد بود. فرمود: «کَتَبَهُ الله مِنَ المُصلِحینَ المُنتَجَبین= خدا نام زائر امام حسین را اگر معرفت داشته باشد، جزء مصلحین برگزیده می‌نویسد.» مصلح مقام امام زمان است. پس بسیار مهمتر از حج، رفتن به کربلا و زائر امام حسین شدن است. رفتن به زیارت اربعین است. نمی‌گوید: زیارت امام حسین، عاشورا و محرم علامت مؤمن است؛ این سر جای خودش؛ می‌گوید: زیارت اربعین علامت مؤمن است. چرا؟ چون شما در اربعین لشکر تشکیل می‌دهید. در اربعین شرط ظهور امام زمان حاصل می‌‌شود. اما در زمان‌های دیگر این اتفاق نمی‌افتد. امام زمان (علیه‌السّلام) فرمود: دو صفت اگر شیعیان داشته باشند، من با عجله می‌آیم. یکی وفاداری و دیگری همدلی. در اربعین، هم وفاداری حاصل می‌شود و هم همدلی. بیشترین زمانی که لشکر وفادار و همدل برای امام زمان آماده می‌شود، در اربعین است. اربعینی که افراد در آن نزدیک‌ترین شرایط روحی را به حکومت امام زمان دارند. یعنی همه مردم، آن هم از همه ادیان می‌آیند. یعنی مثل حج نیست که فقط مسلمانان باشند. شیعه، سنی، یهودی، صائبی، زرتشتی، هندو، لائیک‌ و ... همه هستند و همه می‌آیند و حول محور انسان کامل قرار می‌گیرند. این یعنی همان شرائط ظهور، یعنی همه ادیان، عاشق یک نفر هستند. یک اصل و یک حقیقت را می‌خواهند. اربعین یک ماکت از حکومت امام زمان است. هر چه دلت بخواهد می‌خوری، اما هزینه نمی‌کنی. درمان رایگان است. هر جا دلت بخواهد می‌‌خوابی. در اربعین شرایط و مکان و زمان، مثل حکومت امام زمان می‌شود و بیشترین لشکر برای ظهور امام زمان در اربعین حساب می‌شود. هر کس هر چقدر عشق به خلیفة الله دارد، آنجا اعلام آمادگی می‌کند و در لشکر جهانی و در لشکر آخرالزمان ثبت‌نام می‌کند. زمان‌های دیگر هم برود ثواب می‌برد، اما هیچ زمانی مثل اربعین نیست. زیرا ثواب هر کاری به اندازه تأثیر آن کار است. پی نوشت: [1] . عنه البحار ١٠١: ٣، الوسائل ١٤: ٤٤٤. / كامل الزیارات - جعفر بن محمد بن قولویه - الصفحة ٢٣٧  [2] . عنه البحار 101: 77، المستدرك 10: 253./ كامل الزیارات ص ١٥٠.  [3] . رواه الشیخ فی التهذیب ٦: ٤٢، عنهما البحار 101: 4، الوسائل 14: 430.  ع ل 369 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed