www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11677
زمان انتشار: 16 می 2020
| |
ارتقای ظرفیت دل، برای شب قدر لازم است

شب نوزدهم ماه رمضان؛ 1399/2/23(سعه وجودی در پیوند با دولت کریمه)

ارتقای ظرفیت دل، برای شب قدر لازم است

قدر به‌ معناي اندازه، گنجايش و ظرفيت است و «شب قدر» یعنی مقدرات الهي و برنامه‌اي كه خداوند متعال تقدير كرده، بنابر اندازه‌ها و نيازها براي انسان‌ها و حتي تمام موجودات جهان هستي رقم مي‌خورد. بنابراین، انسان‌ها براساس نوع ارتباط با خداوند متعال و ايمان و اعتقادي كه به امور معنوي و ديني دارند، باید ظرفيت و توانمندي‌هاي خود را در شب قدر افزايش و ارتقا دهند تا بهترین تقدیرات نصیب شان شود.

شب نوزدهم، نخستین شب از لیالی قدر است. بحثی که تقدیم می‌کنیم، ادامه بحث سال های گذشته «نقش انسان در تقدیرات شب قدر» است. گاهی ممکن است یک انسان در شب قدر، تقدیرات منفی برداشت کند. یعنی به جای اینکه چیزی گیرش بیاید، چیزی را از دست بدهد. این هم به خاطر نحوه برخوردش با ماه مبارک رمضان و شب های قدر است. چون ادب و حرمت ضیافت الهی را نگه نداشته است، از این رو، آن چیزی که نصیبش می‌شود، تقدیر مضر و خطرناکی خواهد بود. گاهی هم افراد ادب و احترام این ماه را نگه می دارند و تقدیرات خوبی نصیبشان می شود، اما بعضی افراد به خاطر داشتن سعه وجودی‌شان، تقدیرات چند نفر یا هزاران یا صدها هزار نفر نصیب شان می شود. اینها آن چنان ظرفیت پیدا می‌کنند که می گوید: خدایا هر خیری را به هر کس دادی، به من هم عطا کن و هر شری که از آنها دفع می کنی، از من هم دفع کن. چنین سخنی در زبان راحت است، ولی برای دریافتش ظرفیت می خواهد. «دل» را باید به طور کامل برای دریافت های بزرگ به میدان آورد   برای اینکه انسان بتواند چنین تقدیراتی را دریافت کند، باید روی یک بخش از وجودش کار کند تا آنها را دریافت کند و آن «قلب» است. زیرا اگر انسان برای داشتن حیات معنوی و جذب خیرات با قلبش حاضر نشود، چیزی دریافت نمی‌کند. خیلی از افراد با همه قلب شان وارد ضیافت نمی شوند و آن را در جاهایی دیگر هم مصرف می‌کنند. یعنی در عین این که با کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» عشقبازی دارند، مقداری از دلشان را هم برای خدا و اهل بیت می‌گذارند. درحالی که هر کس به همان مقدار از قلبش که به اشتراک گذاشته، نصیبش می شود؛ اما چون همه قلب وسط میدان نیست، ظرفیت دریافت همه خیر را نخواهند داشت و به طور طبیعی، با محرومیت روبه رو هستند. پس باید قلب ما علاوه بر شب قدر، در همه جریانات حقیقی و واقعی دین حاضر باشد تا بتواند از ضیافت یا سایر رحم های زمانی، ارزش ها و رشدها را دریافت کند. در رحم زمانی شب قدر باید تپش قلب و دغدغه های آسمانی و شورها و عشق ها همه وجود انسان را بگیرد. یعنی همه وجود انسان باید درگیر شود. امام زمان علیه السلام به تپش قلب ما نگاه می کند. برای در میان بودن قلب، قاعده ای داریم بنام «المرءُ مع من أحبَّ» که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: انسان با کسی است که دوستش دارد. «مع» کلمه خیلی مهمی است. یعنی یکی شدن، یعنی معیت. اگر دلت با هر چیز یا کسی باشد، قیمتت هم همان است. امل و آرزو کردن،غیر از درخواست معقول است. با آرزو نمی شود بهشت را به دست آورد. همان طور که حضرت فرمود: «بهشت با تمنا به دست نمی آید». مرنج و مرنجان قبر به اندازه روح است. فشار قبر برای روح است. اگر روح دائما فشار دارد، دائما رنجش دارد، نشانه این است که فشار قبر دارد. همه عرفان در این دو کلمه است: مرنج و مرنجان. هر دو فشار قبر دارد. چون انسان را محدود می کند. بعد از ورود به نظام برزخی، همه برزخ خودت هستی. شما از نعمت های برزخ بی نهایت به مقدار وسعت قلب، سعه وجودی و سعه صدرت گیرت می آید. اگر تنگی داشته باشی یعنی فشار قبر داری. حسادت، تنگ نظری، سوء ظن، بدبینی، خودشیفتگی، خودخواهی، بی‌محبتی، حساسیت و...یعنی فشار قبر. به این موضوع دقت کنید. کسی که وارد برزخ می شود، گاهی توشه شب اول قبر را هم ندارد؛ چه رسد به مراحل بعدی زندگی پس از مرگ. چون دستش خالی است. بعضی ها چهارده معصوم به استقبال شان می آیند و او را می برند. چون هزار بار در دنیا این مسیر را با چهارده معصوم رفته است. بعضی هم آنقدر ثروت دارند که در نظام برزخی و هم در قیامت به خدا می گوید خدایا هر کس را می خواهی با نامه عمل من نجات بده. پس برزخ همه اش سینه توست. صحنه قیامت با قلب شما تنظیم می شود. اتفاقات قیامت و برزخ، به اتفاقات قلب تو بستگی دارد. پس روی قلبت کار کن. چون تمام سرمایه انسان قلب اوست و با این قلب زندگی می کند. اگر تاجر هستی، با دلت تجارت کن. خوش به حال دلی که برای اهداف امام زمان و حکومت جهانی حضرت کار کند. میزان شفاعت یک نفر، بسته به نوع و میزان دلی است که می گذارد. شفاعت یعنی شفیع شدن، یعنی جفت شدن. تو بسته به این که چقدر با معصوم زندگی کرده ای، می توانی خودت را به آنها برسانی. شفاعت یعنی جفت تو. با این جفت، هم می توانی آن طرف بروی و هم دستت را بگیرند. پس سعه وجودی خیلی مهم است. چون قرار است آن طرف برویم. این که قرآن می فرماید: بهشت هر کس به اندازه آسمان و زمین است، این هم در واقع خودت هستی. تو اگر دل نداشته باشی، نمی توانی از آن استفاده کنی. برای استفاده از چنین بهشتی باید محدودیت هایت را برداری. باید کوچکی، تنگ نظری، حسادت، بدبینی را از بین ببری و صاف شوی و جلو بروی. پس کار اصلی ما در دنیا، کار کردن با قلب است. خداوند مخصوصا موانع را می‌گذارد تا با شکستن شان، آزاد شویم. یکسره باید سختی ها را برداریم و در کنارشان شاد، آرام و قوی باشیم. برای همین بود که خداوند فرمود: «لقدخلقنا الانسان فی کبد= محققا انسان را در سختی آفریدیم». تمرینات ماه مبارک رمضان، تمریناتی است که سینه ما را وسیع می کند. نباید ساده از کنار آن‌ها رد شویم. باید تفکر و تأمل کرد. با نیت، قلبمان وسعت پیدا کند. رسالت منتظران، زمینه سازی برای ظهور و تحقق «دولت کریمه» است یکی از دعاهای ماه رمضان که موجب وسعت دلمان می شود، دعای «اَللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اَللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقیرٍ... » است. خدا از همه ما امتحان می گیرد. آیا تو واقعا برای شاد کردن اموات و بی نیاز شدن فقرا عملیاتی هستی یا نه؟ قلبت برای اموات، نیازمندان و فقرا می تپد یا نه؟ این دعا، برای سازندگی است. باید با این نیت ها بزرگ شوی. باید سعه صدر پیدا کنی. باید دغدغه‌مند باشی و تلاش کنی. باید روی قلب، نیت ها و دغدغه هایمان کار کنیم تا بهترین تقدیرات را دریافت کنیم. برای حل کردن ریشه همه مشکلات، باید به سمت ایجاد تمدن اسلامی حرکت کرد. در این تمدن نه فقیری پیدا می شود، نه غمزده ای، نه بدهکاری، نه فسادی، نه کینه ای، نه در گیری و... . اگر هم کارهای دیگری انجام می دهیم، باید براساس این نیت انجام بدهیم. یعنی هر کار و هر کمک کردنی را به سمت دولت کریمه جهت دهی کنیم. دعاها ما را تربیت می کنند. هر شب دعای «اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْكَ فِی دَوْلَةٍ كَرِیمَةٍ» وارد شده است. هزار سال این دعا را به ما گفته اند، ولی ما گوش نکردیم. «رغبت» کار قلب است. باید جهانی فکر کرد. رغبت یعنی تو همه دلت برای دولت کریمه باشد. به هیچ چیزی در زندگی ات به غیر از آن فکر نکنی. هیچ آرمانی غیر از دولت کریمه نداشته باشی. اگر فعالیت های جمادی، گیاهی، حیوانی و عملی داری، همه را برای برقراری این دولت کریمه جهت دهی کن. برای دولت کریمه هم باید سبک زندگی و در صحنه بودنت نشان بدهد که کجای کار هستی. قا256 دولت کریمه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11675
زمان انتشار: 16 می 2020
| | |
نقش شأن انسانی در درک عظمت شب قدر

نقش شأن انسانی در درک عظمت شب قدر

فیلم

1 - نقش شأن انسانی در درک عظمت شب قدر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11674
زمان انتشار: 5 می 2021
| |
شرح دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان+صوت

شرح دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان+صوت

در شرح دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان آمده است: «در قرآن آیه‌ای است که هر پیش‌آمدی که برای شما اتفاق می‌افتد، محصول اعمال زشت خودتان است. با این حال خداوند خیلی از اعمال بندگان را ندید می‌گیرد. ندید گرفتن خیلی از کارهای ما توسط خدا، فضل است و اگر بخواهد همه کارهای ما را حساب کند، عدل است. یادتان باشد اگر خدا بخواهد به عدل با ما معامله کند، کار ما زار می‌شود. »

بسم الله الرحمن الرحیم «اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوَابَ فَضْلِک وَ أَنْزِلْ عَلَی فِیهِ بَرَکاتِک وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِک وَ أَسْکنِّی فِیهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِک یا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّین [1]» ترجمه:  ای خدا در این روز به روی من درهای فضل و کرمت بگشا و بر من برکاتت را نازل فرما و بر موجبات رضا و خوشنودیت موفقم بدار و در وسط بهشت هایت مرا مسکن ده ای پذیرنده دعای مضطر پریشان. اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ أَبْوَابَ فَضْلِک خدایا درهای فضلت را بروی من باز کن؛ الان خداوند با فضل خود با ما معامله می کند واگر بخواهد با عدلش با ما برخورد کند کار همه ما خراب است. در دعا می خوانیم « اللهم عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک » ef2">[2] حکایت: شخص عوامی بود دعا را بر عکس خواند « اللهم عاملنا بعدلک» خواند، تا اینکه سر یک مسئله ای محکوم به اعدام شد، آن شخص با خود گفت چرا من محکوم به اعدام شده ام؟! از طرف خداوند به پیامبر زمان آن شخص الهام شد که به او بگو، در گذشته جانداری را به نا حق کشته ای و او را اعدام نمودی تو خوذت از ما خواستی که با عدلمان با تو معامله کنیم، و ما هم با عدلمان با تو معامله کرده ایم. [3] لذا در قرآن آمده است که: « ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک » [4] هر پیش آمدی که بر سر شما می آید بخاطر اعمال بد خودتان هست « و یعفوا عن الکثیر» تازه خیلی از اور بد شما را خدا ندیده می گیرد. و این ندیده گرفتن خیلی از کارهای بد ما تسط خدا فضل اوست و اگر بخواهد مو به مو محاسبه کند عدل اوست. از خدا بخواهیم که با فضل خودش با ما برخورد کند. فَضْلِک وَ أَنْزِلْ عَلَی فِیهِ بَرَکاتِک خدای برکاتت را بر ما نازل کن، برکات چیست؟ بعضی ها عمر با برکت دارند، طلبه و غیر طلبه فرقی نمی کند، اگر پول داری کار خیر بکنی، و اگر طلبه و عالم هستی برکت داشته باشی، مثل شیخ محمد حسین زاهد که می گفت: من پنج هزار شاگرد تربیت کرده ام. مثل شیخ عباس قمی بشوی ایشان چقدر عمر با برکتی داشته است! این همه کتاب نوشته است. حکایت: به مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی گفتند: شخصی می خواهد شما را ببیند، نزدیک ظهر هم بود و ایشان قصد داشت استراحت کند، ولی ماخوذ به حیا شد و گفتند: بگوئید بیاید آن شخص که وارد شد ایشان دیدند آن شخص تازه وارد قیافه علمایی هم دارد و تصور کرد ایشان از مراجع تقلید هستند؛ و احوال پرسی کردند مرحوم اصفانی سوال کردند: شما اهل کجایی؟ مرد گفت: اصفهان شیخ: در آنجا مشغول چه کاری هستید؛ تدریس دارید، منبر می روید و...؟ گفت: خیر شیخ: کتاب می نویس؟ گفت: خیر شیخ: طلبه پروری می کنی؟ گفت: خیر شیخ: پس چکار می کنی گفت: سالی یک مرتبه نعش می شوم مرحوم اصفهانی فهمید که او تعزیه خوان هست، سالی یک مرتبه روز عاشورا روی تختی می خوابد و نقش جنازه را بازی می کند و مردم روی او پول می ریزند و خرج سالش را در می آورد، باز خدا پدر و مادر این شخص را بیامرزد که حداقل نعش می شود، بعضی ها نعش هم نمی شوند! وَ أَنْزِلْ عَلَی فِیهِ بَرَکاتِک خدایا برکاتت را بر من نازل کن، علامه مجلسی چه عمر با برکتی داشت؛ فقط صد و ده جلد بحار الانوار نوشت و...طلبه ها کاری کنید که عمر با برکت داشته باشید؛ به پیش نمازی قناعت نکنید؛ اهل کار باشید ملا بشوید. وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِک خدایا من را به اموری که مورد رضای توست موفق بدار، اهل دعا و دستگیری از دیگران باشم. کاری بکنم که خدا از من راضی بشود. >وَ أَسْکنِّی فِیهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِک خدایا من را در وسط بهشت ساکن کن، شاید وسط بهشت محل سکونت اولیاء الهی است که آن زا از خدا درخواست می کنیم یا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّین  ای خدایی که دعای مضطرین را اجابت می کنی، دعاهای امروز را در حق من مستجاب کن. پی نوشت ها [1] - إقبال ‏الأعمال ص : 206 >اللهم افتح لی فیه [فی هذا الیوم‏] أبواب فضلك و أنزل علی فیه [فی هذا الیوم‏] [من‏] بركاتك و وفقنی فیه لموجبات مرضاتك و أسكنی ببركته بحبوحة جنانك [فیه بحبوحات جناتك‏] یا مجیب دعوة المضطرین [برحمتك یا أرحم الراحمین‏] [2] - رك: بحارالأنوار     92  ص   439  فَإِنْ عَفَوْتَ یَا سَیِّدِی فَبِفَضْلِكَ وَ إِنْ عَذَّبْتَ فَبِعَدْلِكَ یَا مَنْ لَا یُرْجَى إِلَّا فَضْلُهُ وَ لَا یُخَافُ إِلَّا عَدْلُهُ امْنُنْ عَلَیْنَا بِفَضْلِكَ وَ لَا تَسْتَقْصِ عَلَیْنَا فِی عَدْلِك‏ [3] - مصدری یافت نشد [4] - سوره نساء آیه  79 ترجمه :آنچه از نیكیها به تو مى‏رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى‏رسد، از سوى خود توست

صوت

1 - شرح دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان+صوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11672
زمان انتشار: 14 می 2020
| | |
صوت سخنرانی استاد شجاعی در شب 19ماه رمضان 99

صوت سخنرانی استاد شجاعی در شب 19ماه رمضان 99

متن جلسه اول شب نوزدهم؛ 1399/2/23

صوت

1 - صوت سخنرانی استاد شجاعی در شب 19ماه رمضان 99

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11665
زمان انتشار: 11 می 2020
| | |
برای گرفتن تقدیرهای برتر در شب قدر، باید ظرف بزرگتری ببریم

برای گرفتن تقدیرهای برتر در شب قدر، باید ظرف بزرگتری ببریم

استاد شجاعی: از مهمترین نکته هایی که باید در شب قدر مورد توجه قرار گیرد، این است که برای گرفتن تقدیرهای بهتر و برتر، باید ظرف بزرگتری را به پیشگاه خدا و امام زمان عج ببریم.

ایشان سپس برای تشریح این موضوع این گونه مثال می زند: فرض کنید که در وضعیت خاصی مثل خشکسالی، به مردم اعلام شده که هر کس هر چقدر آب می خواهد، با خودش ظرفی را بیاورد و در کنار فلان دریا تا هر چقدر آب می خواهد دریافت کند. در اینجا چه صحنه ای را می بینیم؟ صحنه ای که هر یک از افراد مردم، ظرف های کوچک و بزرگ را با خود به کنار دریا آورده است. مسلما کسانی که ظرف های کوچکی با خود آورده اند، آب کمتری هم نصیبشان می شود. اما باید آفرین گفت به کسانی که از این فرصت بی نظیر به خوبی استفاده می کنند و با خود ظرف های بزرگتری را می آورند و در نتیجه از آب بیشتری برخوردار می شوند. در این خصوص، ظریفی گفت: حالا اگر کسی از قبل از فرارسیدن شب قدر، از خانه اش تا دریا لوله کشی کرده باشد، می تواند پیوسته از آب دریا استفاده کند. در این مثال، باید گفت که «نقص از فاعل نیست، بلکه نقص از قابل است». یعنی از طرف خدا و امام زمان عج هیچ بخلی نیست تا هر چه که مردم می خواهند به آنان بدهند و ببخشند؛ اما کوتاهی و قصور و تنبلی از جانب آن دسته از مردم است که نمی خواهند از بار عام و بخشش های الهی که در شب قدر انجام می شود، بهره ببرند. این که استاد شب قدر و درخواست از خدا را به ظرف بردن به پیشگاه الهی مثال می زند، اشاره به این بیان امیرالمومنین ع است که می فرماید:« إِنَّ هَذِهِ اَلْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا (1) = همانا این دلها ظرف هایی هستند كه بهترین آنها نگهدارترین شان است». بنابراین، هر چه دل، نگهدارنده تر و وسیعتر باشد، گنجایش بیشتری برای دریافت معارف الهی دارد. پی نوشت: 1) بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام, جلد۲۳, صفحه۴۴.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11664
زمان انتشار: 4 می 2021
| |
شرح دعای روز بیست و یکم ماه رمضان+صوت

شرح دعای روز بیست و یکم ماه رمضان+صوت

در دعای روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان آمده است: «همان‌طور که دکتر صلاح مریض را هر چه باشد، می‌داند، خدای تبارک و تعالی هم هر چه صلاح ما باشد را می‌دهد. به یکی کمتر و به یکی بیشتر می‌دهد و ما نباید اعتراضی کنیم. اگر این روحیه را پیدا کردیم که هر چه خدا به ما دهد به همان راضی باشیم، خدا هم از ما راضی می‌شود؛ اما اگر در دلمان شکایت داشته باشیم که خدا به ما کم داده، به این معنی است که خدا هم از ما راضی نیست. »

بسم الله الرحمن الرحیم «اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الی مَرْضاتِکَ دلیلاً ولا تَجْعَل للشّیطان فیهِ علی سَبیلاً واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین» «خدایا قرار بده برایم در آن به سوی خوشنودی‌هایت راهنمایی و قرار مده شیطان را در آن بر من راهی و قرار بده بهشت را برایم منزل وآسایـشگاه، ای برآورنده حاجت‌های جویندگان. » آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح فراز «اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الی مَرْضاتِکَ دلیلاً» می‌گوید: ‌خدایا کاری کن، راهی برایم پیدا شود تا تو از من راضی شوی. باید توفیقاتی از ما سر بزند تا دلیل و راهنمایی باشد، برای اینکه خدا از ما راضی باشد. وی می‌افزاید: حدیث داریم که اگر می‌خواهید بدانید خدا از تو راضی هست یا نه؛ به خودت نگاه کن، ببین تو از خدا راضی هستی یا گوشه دلت می‌گویی چرا فلانی دارد و من ندارم. اینکه گله می‌کنی که خدا چرا به من نداده و فلان کس داده نشان دهنده این است که از خدا راضی نیستی و خدا هم از تو رضایت ندارد. این استاد اخلاق در ادامه اظهار می‌کند: شما مثل بیمار هستید و خدا مثل دکتر است. ساعت ۱۰ صبح دکتر به اتاق بیمارستان می‌آید و دستور غذا را به مسئول آشپزخانه می‌دهد. در یک اتاق گاهی ۸ بیمار می‌خوابند و دکتر می‌گوید به این بیمار چلوکباب دهید و به آن آقا غذا ندهید و به آن بیمار دیگر هم سوپ دهید. حالا آن بیماری که دکتر از غذا منعش کرده با دکتر نزاع نمی‌کند، چون می‌داند عمل جراحی خواهد شد و نباید غذا بخورد. نگاه تمام بیمارها به دکتر یکسان است و ما هم پیش خدا باید این‌جور باشیم. همان‌طور که دکتر صلاح مریض را هر چه باشد، می‌داند، خدای تبارک و تعالی هم هر چه صلاح ما باشد را می‌دهد. به یکی کمتر و به یکی بیشتر می‌دهد و ما نباید اعتراضی کنیم. اگر این روحیه را پیدا کردیم که هر چه خدا به ما دهد به همان راضی باشیم، خدا هم از ما راضی می‌شود؛ اما اگر در دلمان شکایت داشته باشیم که خدا به ما کم داده، به این معنی است که خدا هم از ما راضی نیست. وی با بیان اینکه منشأ غیبت «حسد» است، می‌گوید: باید ریشه حسادت را بزنیم تا غیبت نکنیم. ما نوعاً گرفتار حسد و اخلاق رذیله هستیم و دچار غیبتیم، حالا در ایام رمضان نیت کنیم که اعضا و جوارحمان نیز روزه باشند تا اسیر غیبت و دیگر گناهان نشویم. وی در ادامه می‌گوید: حدیث داریم که هر وقت روزه می‌گیرید کاری کنید تا گوشتان هم روزه باشد. غیبت و آواز حرام گوش ندهید، زبانتان غیبت نکند و زنان پوست صورت و موی خود را به نامحرم نشان ندهند. ولی متاسفانه ما روزه عام می‌گیریم و آخر ماه همان آدم اول ماه هستیم. حدیث داریم کسانی که جاهلند و روزه حقیقی نمی‌گیرند و عبادت خالص انجام نمی‌دهند مثل حیوان آسیابان هستند. یعنی از صبح تا شب راه می‌روند؛ اما پیش نمی‌روند و غروب همان جایی هستند که صبح بودند. وی در خصوص شرح فراز «وَلا تَجْعَل للشّیطان فیهِ علی سَبیلاً» می‌گوید: در این بخش می‌خوانیم که خدایا کاری کن تا شیطان در ماه رمضان و ایام بعد از آن بر من راه پیدا نکند. حال چه کار کنیم تا شیطان بر ما راه پیدا نکند؟ حدیث داریم که شیطان با ۳ طایفه کاری ندارد. آنهایی که یاد خدا می‌کنند، آنهایی که هنگام سحر بلند می‌شوند و استغفار می‌کنند و آنهایی که از ترس خدا هنگام سحر گریه و انابه می‌کنند. آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح فراز «واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً و مَقیلاً» می‌گوید: خدایا بهشت‌ را منزل من قرار بده. منزل بازگشت و آسایشگاه ما را بهشت قرار بده. کسانی که شیعه علی (ع) و اهل بیت (ع) هستند، ان‌شاءالله جهنم نمی‌روند. امام صادق (ع) می‌فرماید: «ایمان تان را با خودتان بیاورید ما شفاعت تان می‌کنیم. » وی تاکید می‌کند: آیاتی که درباره شفاعت آمده برای کسانی است که با ایمان از دنیا می‌روند. آیات قرآن که در آن شفاعت نیست برای کافران و مردودی‌هاست. ما تجدید می‌شویم و یکی دو نمره کم می‌آوریم؛ اما چون شیعه هستیم، شفاعت اهل بیت (ع) شامل حال ما می‌شود. این استاد بزرگ اخلاق در شرح فراز پایانی می‌گوید: در پایان دعا می‌خوانیم «یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین» یعنی ای خدایی که حوائج طالبین را برآورده می‌کنی، یعنی هر کسی هر کاری که دارد به سراغ تو می‌آید و طلب می‌کند و تو حاجتش را می‌دهی، این دعاها را در حق ما اجابت کن.

صوت

1 - شرح دعای روز بیست و یکم ماه رمضان+صوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11663
زمان انتشار: 10 می 2020
| |
کریم اهل بیت (علیه السلام)

کریم اهل بیت (علیه السلام)

رهبر انقلاب: آن كسانى كه از لحاظ امكانات مالى یك برجستگى‌اى دارند بایستى یك اوجى از ایثار نشان بدهند، امام مجتبى علیه‌السّلام یک مرتبه نصف اموالش و یكبار تمام اموالش را بخشید. «خرج من جمیع ماله» توى روایت آمده، همه چیز را بخشید. ۶۶/۱۱/۲۷

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11662
زمان انتشار: 10 می 2020
| |
نزدیک ترین و دورترین دوستان از منظر امام حسن مجتبی (ع) چه کسانی هستند؟

سخنرانی استاد شجاعی شب میلاد امام حسن مجتبی؛ جلسه اول، 1399/02/19

نزدیک ترین و دورترین دوستان از منظر امام حسن مجتبی (ع) چه کسانی هستند؟

نزدیک ترین فرد به انسان، کسی است که مودت و دوستی با او دارد. حتی اگر نسبش دور باشد؛ دورترین فرد به انسان کسی است که مودت و محبت نداشته باشد. حتی اگر نسبش نزدیک باشد.

در شب میلاد امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، به مباحثی پرداخته می‌شود که مربوط به کیفیت روابط انسانی است. انسان ها در ارتباط با دیگران، گاهی دچار مشکل و سوالاتی می‌شوند. مثلا من به خاطر تعلقی که به فرزندم، پدر و مادرم، همسرم و... دارم، چه کار کنم؟ آیا دوستش داشته باشم یا نداشته باشم؟ از کجا بفهمیم اطرافیان مان خویش ما هستند یا ما خویش آنها هستیم؟ حضرت قاعده ای به ما می‌دهد که تکلیف ما را در این روابط مشخص می‌کند. می فرماید: «القَریبُ مَن قَرَّبَتهُ المَوَدَّةُ و إن بَعُدَ نَسَبُهُ وَالبَعیدُ مَن باعَدَتهُ المَوَدَّةُ وإن قَرُبَ نَسَبُهُ وَلَا شَیْءَ أَقْرَبُ مِنْ یَدٍ إِلَى جَسَدٍ، وَإِنَّ الْیَدَ إِذَا نَغَلَتْ قُطِعَتْ، وَإِذَا قُطِعَتْ حُسِمَتْ= بهترین دوست نزدیك به انسان، آن كسى است كه در تمام حالات دلسوز و با محبّت باشد، گرچه خویشاوندى نزدیكى هم با ما نداشته باشد و بیگانه ترین افراد كسى است كه در محبّت و دلسوزى بیگانه باشد، گرچه از نزدیك ترین خویشاوندان باشد. چیزی از دست به بدن نزدیكتر نیست؛ درحالی كه همین دست اگر بشكند و فاسد گردد آن را می برند،‌ یا داغ می كنند». «القَریبُ مَن قَرَّبَتهُ المَوَدَّةُ وإن بَعُدَ نَسَبُهُ»، یعنی نزدیک آن کسی است که مودت و دوستی با تو دارد. حتی اگر نسبش دور باشد. دقت کنید گاهی پدر و مادر که قریب انسان هستند، اما خویشاوندی ندارند. چون از جنس تو نیستند. طبیعت گرا هستند و تو را ابزار و وسیله دنیایی خود قرار می‌دهند. غایت آرزوها و خط مشی‌هایشان جهنم رفتن است و تو را به خدا نمی‌رسانند. بنابراین، اینها کس تو نیستند. اما یک شاگرد می‌تواند نزدیک و کس انسان باشد. می‌بینید که حس او از سایر نزدیکان مان بیشتر و وفادارتر است. او دوست و نزدیک، خواهر یا برادر ما می‌شود. اما انسان از قِبل دوستی طبیعت گرایان، به مودت نمی رسد. آنها او را به غیب نمی رسانند و اگر به دوستی با آنان ادامه دهد، عمرش تلف می‌شود. جمله ی «وَالبَعیدُ مَن باعَدَتهُ المَوَدَّةُ وإن قَرُبَ نَسَبُهُ»، یعنی دور کسی است که دوستی و مودت با تو ندارد، حتی اگر نسبش نزدیک باشد. پس موضوع مودت است. مودت هم یعنی محبت همراه پاکار بودن، وفادار بودن و خدمت کردن. مودت یعنی غصه تو غصه اوست. فقدان تو فقدان اوست. سختی تو سختی اوست. شادی تو شادی اوست. اصلاً حسادت به تو نمی‌کند. چون تو را از خودش می‌بیند. قاعده «هو انت» یعنی وقتی به تو نگاه می‌کند، تو را خودش می‌بیند. از این‌رو، وفادار می‌ماند و هر کاری که از دستش بر بیاید، برایش انجام می‌دهد. ما هم باید برای این‌گونه افراد مودت داشته باشیم. این گونه افراد دوست واقعی هستند. جمله های «وَلَا شَیْءَ أَقْرَبُ مِنْ یَدٍ إِلَى جَسَدٍ وَإِنَّ الْیَدَ إِذَا نَغَلَتْ قُطِعَتْ وَإِذَا قُطِعَتْ حُسِمَتْ »، یعنی چیزی نزدیک تر از دست به بدن نیست. مثلا می گویند فلانی بازوی من است. گاهی این دست می‌شکند و آسیب می‌بیند یا قطع می‌شود. برای اینکه دست گرفتاری بیشتری درست نکند، جایش را داغ می کنند. گاهی لازم است انسان با اطرافیانش، این‌گونه برخورد کند. هر چند عزیز باشند. چون کس تو نیستند، باید آنها را کنار گذاشت و جایش را داغ کرد. بعضی‌ها بقدری اشتباه می‌کنند که مثلا اگر بچه‌شان جهنم هم برود، پدر و مادرش با او به جهنم می روند. عبادت ظاهری و باطنی بدون تزکیه‌ اثرگذار نیست امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمودند: «إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَکی لَها= به‌راستی هر کس عبادت را به خاطر عبادت طلب کند، خود را تزکیه نموده است». گاهی عبادت را به ما عرضه می‌کنند و باید انجامش بدهیم. مثل حج که واجب می‌شود، اما در طلب ما نیست. واجب است که باید آن را بجا آورد یا روزه ماه رمضان که انسان را به ضیافت دعوت می‌کنند. ممکن است کسی میل و عشقی به این ضیافت نداشته باشد. برای شخص مهم نیست که چگونه برود و فقط برای رفع تکلیف روزه می گیرد. ولی گاهی انسان عبادتی را می‌طلبد که همراه آن عشق، قرب، بزرگی و انس هست. برای اینکه می‌خواهد به آسمان راه پیدا کند. اگر کسی طالب عبادت است، خودش را پاک می‌کند. همان‌طور که برای رفتن به عروسی یا مهمانی یا معاشرت عمیق، با یک لباس پاک و تمیز حضور پیدا می‌کند. چون ارتباط برایش مهم است. از این رو، برای این ارتباط، سرمایه گذاری و وقت می‌گذارد. در عبادت هم انسان با کسی ارتباط دارد که تمام درون و بیرونش یکی است. اگر در طلب داشتن‌مان راست بگوییم که مثلاً می خواهیم امروز با امام زمان (علیه‌السلام) رابطه برقرار کنیم، یا شب بلند شوم نماز شب بخوانم، حتما تزکیه و پاکی به سراغش می‌آید. «تزکیه» یعنی هم در ظاهر پاک باشی و هم در باطن. در ظاهر یعنی نمی‌توانی با لباس معمولی در خانه یا محیط کار نماز بخوانی. باید لباس مخصوص عبادت را بپوشی. باید سجاده و تسبیح خوب داشته باشی. جای آرام و بدون سر و صدا انتخاب کنی. چون در محضر هستی و می‌خواهی ارتباط برقرار کنی. باطن تزکیه هم استغفار و توبه است. نباید در گناه لجبازی کرد. اگر اصرار به این لجبازی در گناه کنیم، چطور می‌توانیم عبادت داشته باشیم. پس طلب خیلی مهم است. چون وارد شدن به یک عشقبازی و رابطه و پیدا کردن جایگاه در غیب است. چون می خواهیم ما را بشناسند و عضو حزب آن‌ها بشویم. فرق است بین کسی که طالب باشد، با کسی که به زور آمده باشد. اگر طلب باشد، تزکیه هم هست. یعنی انسان خودش را برای یک عبادت خالصانه و عاشقانه آماده و پاک ‌می کند. نفسی که امام حسن علیه السلام را با خود ندارد، از قافله عشق به دور است ائمه معصومین، مظهر خدا بر روی زمین و خلیفة الله و مثل اعلی هستند. چقدر ما سعادتمندیم که خداوند این شخصیت‌ها را هم پدران و خانواده اصلی ما قرار داده است و هم امام و مثل اعلی. پس باید خیلی قدردان بود. چون آنها نسب و رحم ما هستند و کسی نمی‌تواند این گونه ما را هدایت کند و حکمت و اصول انسانی به ما یاد بدهد. بنابراین، شایسته است در ارتباط با حضرات، موانع را از ذهن و دلمان برداریم تا آن تعلق و اتصال درک شود. این که کسی نمی‌تواند بهتر از پدر و مادر و نسبش به حضرت مجتبی (علیه‌السلام) تکیه کند و عاشقش باشد، یعنی به خودش ظلم کرده است. یک فقدان عظیم است که انسان او را در زندگی‌اش نداشته باشد. نفسی که امام مجتبی (علیه‌السلام) را ندارد، مسکین است و باخته است و هیچ چیزی ندارد؛ هر چند امام حسین (علیه‌السلام) را هم داشته باشد.   ما باید در ارتباط با خانواده آسمانی‌مان، ورای چهارده معصوم، بتوانیم به گونه‌ای زندگی کنیم که وقتی از دنیا رفتیم و وارد نظام برزخی شدیم، انبیاء ما را بشناسند. اگر چشم مان به حضرت موسی، کلیم الله افتاد، بتوانیم ایشان را بشناسیم. باید او را در  همین دنیا داشته باشیم. این داشتن خیلی مهم است. پس باید درست زندگی کرد و برای عاشقی وقت گذاشت. خیلی وقت ها عمرمان در ارتباط با آدم‌های جمادی، مثل ثروتمندان و پولدارها یا آدم‌های گیاهی، مثل فلان ورزشکار یا فلان قهرمان یا کسانی که شئونات حیوانی دارند، تلف می‌شود. بعضی‌ها با دانشمندان و علما این‌طور هستند. این نوعی تنزل شخصیت است. اگر به اینها بگوییم با چند امام یا ولی خدا یا صدیقین یا اولیای الهی یا شهدا رفت و آمد و رابطه شخصی دارید؟ می بینید با هیچ کدام از این شخصیت‌ها پیوندی ندارند. چنین آدمی فقیر و مسکین است. این هم بدبختی ماست که عمرمان را در تقرب شرک‌آمیز با آدم‌هائی تلف کردیم که نه ضرری دارند و نه نفعی. شیطان هم همیشه ما را گرفتار بدبختی های جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا نداشتن های علمی می‌کند تا فهم تفاوت «نداشتن و داشتن حقیقی» را ندانیم. بنابراین، آن چیزی که باید برایش وقت بگذاریم و هزینه کنیم، ارتباط با خاندان و اصل و نسب خودمان است. وقتی برای این ارتباط وقت نمی‌گذاریم، بی‌برکتی و قساوت قلب به سراغ‌مان می‌آید و ارتباطات و عواطف مان از بین می رود. در این صورت است که معنای زندگی از بین می رود. طبیعت «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» بخش‌های کثرت هستند و کثرت هیچ وقت برای انسان امنیت نمی آورد. انسان در ارتباط با «وحدت و احد» امنیت و آرامش پیدا می‌کند. اگر انسان با احدیت ارتباط نگیرد و خودش را به وحدت نرساند و به عالم احد نرسد، به پریشانی، غصه، اضطراب و پوچی می‌رسد. پس خوب است که در ارتباط با غیب، جدی باشیم. راه این ارتباط گرفتن هم ساده است. چون از طرف آن‌ها همیشه برای ارتباط عاشقانه راه باز است و مشکلی وجود ندارد و آن‌ها این لیاقت را به ما داده اند. شرافت حقیقی زمانی است که به ما اذن بدهند تا به محضر آنان برسیم. ولی این ما هستیم که غافل از آن‌ها هستیم. چنانکه امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمود: «بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ= میان شما و پند و اندرز، پرده‌اى از غفلت و غرور وجود دارد». اگر کسی شما را با نیت خیرخواهی موعظه می‌کند، در شما یک خودخواهی وجود دارد که موجب می شود تا گوش نکنی. در روایت سفارش شده که انسان باید عاشق موعظه باشد. کسی که از موعظه بدش می‌آید، قطعاً جهنمی است. در فرهنگ مدرنیته موعظه کردن جایی ندارد. درحالی که موعظه، نیاز بخش انسانی انسان است که اگر نباشد، انسان را از مسیر آدمیت به دور می‌کند و سوق به جهنم می‌ دهد. اگر قرار است وقف خانواده آسمانی بشوی و عاشق آن‌ها بشوی، وقت بگذار و همه‌اش بدنبال دغدغه‌های زندگی دنیایی ات نباش. قا/254 امامت/ امام حسن مجتبی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11661
زمان انتشار: 10 می 2020
| |
در حالت خنثای قلب، وظیفه اطرافیان برای انسان چیست؟

قلب، جلسه 23، 1389/08/15

در حالت خنثای قلب، وظیفه اطرافیان برای انسان چیست؟

جلسه قبل بحث حالت های مختلف قلب را توضیح دادیم و گفتیم: ممکن است قلب در سه حالت «اقبال، ادبار و خنثی» قرار بگیرد. در حالت اقبال، قلب میل به تغذیه معنوی دارد. در حالت ادبار، رغبتی به تغذیه ندارد. در حالت خنثی هم در وسط و بدون میل و رغبت به تغذیه معنوی و مادی قرار می‌گیرد. گفتیم که حالت خنثی را باید درمان کرد. این جلسه را با این پرسش شروع می کنیم: انسان در حالت ادبار یا خنثی، متوجه خودش نیست یا رغبتی به پزشک نشان نمی‌دهد که برای درمان مراجعه کند، وظیفه اطرافیان چیست؟

اگر اطرافیان متوجه این حالت شوند، باید عمل تلقین و سوق دادن او به سمت یک خاطره مثبت را انجام دهند. مثلاً او را جایی ببرند که می‌تواند از آن حالت در بیاید. به دیدار شخصی ببرند که می‌تواند او را از آن حالت در بیاورد. هدیه ­ای به او بدهند و بالأخره شرایطی را فراهم کنند که این شخص در آن حالت نماند. کدام حالت قلب مناسب برای انجام واجبات و مستحبات است؟ علی(علیه‌السلام) فرمودند:«إنَّ لِلقُلُوبِ إقبالاً وَ إدبارَاً فَإذا أقبَلَت فَأحمِلُوها عَلَی النَّوافِل وَ إذا أدبَرَۀ فَقتَصِرُوا بِها عَلَی الفَرائِض[1]= دلها اقبال (رویکرد) و ادبار (روی برگرداندن) دارند، وقتى كه رو آوردند، آنها را به مستحبات وادارید، و هنگامى كه رو برگرداندند، به واجبات بسنده کنید.» مستحب یعنی کاری که انسان برای جلب محبت و دوستی خداوند انجام می‌دهد و غیر از واجبات است. آن زمان که دل‌های شما میل دارد، مستحبات را هم به آن بدهید و وادارش کنید که مستحبات را انجام بدهد. یعنی سطح تغذیه ­اش را بالا ببرید. موقعی که ادبار پیدا می‌کند، فقط به واجبات اکتفا کنید. در مورد عبادات این یک اصل است که انسان حالت‌های اقبال و ادبار و خنثی در قلب را باید ملاحظه کند. بسیاری از افراد که از دین متنفر می‌شوند، به خاطر ناشی بودن والدین آنهاست یا به خاطر معلمانی است که ناشیانه آنها را وادار به عبادت بی موقع و دینداری می‌کنند. مثلاً شما بچه ­ات را در یک مدرسه مذهبی می‌گذاری. صرف اینکه مذهبی است، دلیل نمی‌شود که حجم زیادی از برنامه­ و فوق برنامه­ درست کنند و بر سر بچه ­ها بریزند. باید حتماً معلمان و مربیان، کارشناس‌های دقیقی باشند که بدانند در نوع برنامه­ ریزی‌های مذهبی که برای دانش ­آموزان تهیه می‌کنند، ماهرانه این کار را انجام دهند؛ به طوری که دانش ­آموز به ادبار نرسد. عواملی که باعث ادبار در قلب می‌شوند یکی از عوامل خانواده ها و معلمان ناشی هستند که بی موقع و بدون دانش، بچه ها را به سمت دین سوق می‌دهند. گروه های دیگری هم وجود دارند که به بررسی آنها می‌پردازیم. یک گروه، افراد مذهبیِ هستند که دلشان می‌خواهد فعالیت مذهبی انجام دهند. گاهی مدرسه دینی، اسلامی، مذهبی ایجاد می‌کنند و در این مدرسه مذهبی بی­ موقع خوراک مذهبی به دانش ­آموز و دانشجو می‌دهند. در مکاتب دیگر بیشتر از دین ما این چیزها وجود دارد. در اهل سنت بسیار وحشتناک‌تر است. در مدارس وهابی‌ها خیلی شدید است. در مدارس مسیحیان هم که خیلی شدیدتر اعمال می‌شود. کار مذهبی­ در بعضی از مدارسِ مسیحی توأم با خشونت است. شما ببینید کشیش‌های‌شان مجبور هستند ازدواج نکنند. یک قانون من درآوردی که در دین مسیح هم نیست از خودشان در آورده‌اند که کشیش ازدواج نکند. برای همین آمار انحراف جنسی در بین کشیشان خیلی بالا رفته است. گروه دیگر، کسانی هستند که در سیر و سلوک وارد نیستند. مثلاً یک چله بی موقع و نابجا می‌گیرند و بلد هم نیستند که با دل شان چه کار کنند. آن‌وقت در این 40 روز آنقدر با خشونت با این دل رفتار می‌کنند به هوای اینکه می‌خواهند خودسازی کنند. متوجه هم نیستند که بعد از 40 روز، دل چقدر به ادبار می‌رسد. بازتابش هم این است که یکدفعه می­ بینی، شخص چند سال مریض می‌شود. گروهی دیگر، کسانی هستند که دچار توهمات معنوی هستند. مثلاً افرادی هستند که در دین و عبادت آدم‌های واردی نیستند. فقط یک ذره حالت معنوی به خود می‌گیرند که آن هم ناشی از توهمات خودشان است. گردنشان را کمی کج می‌کنند؛ یک‌ذره روزه می‌گیرند، یک‌ذره می‌افتند به نمازشب خواندن و یک‌ذره می‌افتند به سکوت. اینها هم باعث ایجاد ادبار در افرادی می شوند که گول ظاهر اینها را خورده اند.  مثلاً یک جوان حالت‌های این شخص را می ­بیند و خوشش می‌آید و فکر می‌کند که خیلی آدم واصل و بزرگی است و بعد دنبال این آدم راه می‌افتد که به او هم برنامه بدهد و راهنمایی کند. او هم یک‌دفعه به این می‌گوید: برو 40 روز روزه بگیر. سه چهار مورد ما داشتیم که چهل روز روزه گرفتند و الان در تیمارستان هستند. مثلاً رجب و شعبان را روزه بگیر و به رمضان وصل کن. این برای هر کسی خوب نیست. برای هر کسی فایده ندارد که ماه رجب و شعبان را روزه بگیرد. برای فردی خوب است که قلبش اقبال دارد و عقده ­ای هم نمی‌شود، شخصیت پخته­ ای دارد و توانسته به شهوت‌هایش مثل شهوت‌های غذا و شهوت‌های دیگر غلبه کند. اساساً چه روزه باشد چه نباشد، شهوت غذایی ندارد. پس ما باید خیلی حواس‌مان را جمع کنیم تا در تربیت مذهبی کاری نکنیم که نفس بچه­ های ما و یا خودمان وحشی شود. انسان باید با آن مدارا کند و با عقل و حکمت و درایت کار کند. مراقبت در ارتباط ها و رفتار، هنگام ادبار و اقبال قلب ما باید در ارتباط‌ها و رفتارمان خیلی دقت کنیم. یک موقع می­ بینی شوهر اقبال دارد، گاهی  زن ادبار دارد. یا زن اقبال دارد و شوهر ادبار ندارد. یا زن اقبال دارد مرد خنثی است و یا برعکس. خواهر و برادر، دوتا دوست هم که خیلی به هم علاقه دارند و دوست دارند با هم باشند، ممکن است در اثر بی­ تجربه ­گی و ناآگاهی در موقعی که خودش اقبال دارد، رفیق و دوستانش را به کاری وادار کند که آنها اقبال ندارند. مثلاً آنها را مشهد می‌برد. در حالی که آنها الان حال و هوای شمال دارند. اینها همان واجب‌شان را در شمال انجام بدهند به خدا نزدیکتر می‌شوند تا اینکه بی موقع به مشهد بروند. اینکه در روایت داریم:«المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَۀِ أهلِه وَ المُنافِقُ یَأکُلُ بِشَهوَتِه= مؤمن به میل خانواده اش می‌خورد و منافق به میل خودش»، برای این است که انسان یک چنین جنایت و ظلمی را در حق دیگران انجام ندهد. فرد منافق میل خودش را به دیگران تحمیل می‌کند. وقتی که به مشهد، کربلا، حرم، سوریه، مسجدالنبی، مسجدالحرام رفتید، شما باید از هم جدا شوید. اینکه می‌گویند احرام انجام بدهید و زن شما هم به شما حرام می‌شود. یعنی دیگر با هیچ کس کاری نداشته باشید و دلها را به هم وصل نکنید. مادرها و پدرها مجبورند ملاحظه بچه­ هایشان را بکنند و یک وضعیت ویژه‌ای داشته باشند. سن بچه خیلی مهم است. مثلا می‌خواهیم به مشهد برویم. من الان خیلی حالم خوش است. دوست دارم ساعت 2 صبح حرم بروم و تا بین‌الطلوعین در حرم باشم. آیا باید دیگران را هم از خواب بیدار کنم و با خود ببرم؟ نه. نباید کاری با بقیه داشته باشم. یک موقع کسی می‌گوید: من را هم بیدار کن، من هم می‌آیم. ولی ممکن است ساعت 2 نظرش عوض شود و وقتی بیدارش می‌کنی، با تو نیاید. همین که می‌بینی طرف حال ندارد، نباید بالا سرش بایستی و بگویی مگر خودت نگفتی بیدارم کن. حالا بیدارت کردم، بیا برویم. یک موقع طرف دوست صمیمی من است و من ظرفیتش را می‌شناسم، می‌دانم چند قدم که راه برود، سر حال می‌آید؛ اگر آب به صورتش بزند، روحش آماده می‌شود و او را بالا می‌کشد. یک موقع می‌بینم، او یک بچه 13 ساله یا 8 ساله است، می‌گوید: مامان خواستی حرم بروی، من را هم ببر یا من را برای نماز بیدار کن، یا من را برای سحر بیدار کن، می‌خواهم روزه مستحبی بگیرم. اصلاً نباید آدم این حرف‌ها را جدی بگیرد. یکبار صدایش کن، اگر دیدید سنگین است، بگذار بخوابد. بلندش نکن. دیگران نباید بهای حال ما را بپردازند. شما الان با همسرت حرم رفتی، ظرفیت تو 2 ساعت است. ولی چون می‌خواهید با هم بیرون بروید و با هم بیایید، حتماً با همسرت هماهنگ کن. باید دقت کنیم که دیگران به چه میل دارند. تو قدیمی هستی، سنتی هستی، کله ­پاچه می‌خوری. سیرابی می‌خوری.  ولی دیگران ممکن است اصلاً خوش‌شان نیاید و رغبت نکنند بخورند. تو می‌خواهی کباب بخوری، الان عشق این بچه این است که فست­ فود، پیتزا، ساندویچ، کباب ترکی بخورد. ببینیم او چه می‌خواهد بخورد. ما باید روی شکم‌مان پا بگذاریم که بزرگتر هستیم. پدر و مادر باید روی شکمش پا بگذارد و بگوید: هر چه شما دوست دارید، می‌خوریم. برای جذب بهتر خوراک معنوی، آن را با خوراک مادی همراه کنید اگر خوراک معنوی هم می‌خواهید بدهید، حتماً کنارش یک خوراک مادی بگذارید. اگر یک هفته مشهد رفتید، در کنارش بچه ات را جاهای تفریحی هم ببر. به او غذای خوب بده. قایق سواری و شهربازی ببر و بگذار سفر مشهد برایش شیرین باشد. در آینده وقتی اسم مشهد می‌آید، خوشحال شود و با علاقه به مشهد برود. تو رفتی مشهد و در هتل و حرم هستی، این برای آدم‌هایی است که اشتها دارند، مال بدمست‌ها و هفت­ خط‌ها و آنهایی است که ظرفیت‌شان بالاست و می‌گویند ما در جایی خارج از حرم، هیچ لذتی نمی‌بریم. وقتی با خانواده هستی، باید ببینی خانواده چه می‌خواهند. همسرت و بچه­ ها کشش حرم را دارند یا می‌خواهند بخوابند. مردم را کافر و فاسق نکنیم و زیر سؤال نبریم که این چرا رغبت ندارد حرم بیاید؟ ما نمی‌توانیم به کسی بگوییم تو چرا چلوکباب نمی‌خوری؟ تو چرا فلان غذا را نمی‌خوری؟ این چیزها هیچ کدام باعث تحمیل نمی‌شود و تعیین­ کننده هم نیست. پس قاعده این است که ما با میل خانواده عمل کنیم. بگذاریم که آنها از سفرشان لذت ببرند. این علامت انسانیت است که انسان میل خودش را در میل دیگران ذوب و هلاک می‌کند و به میل دیگران توجه می‌کند که دیگران چه میلی دارند. پس مواظب باشیم در هیچ زمینه­ ای چیزی را تحمیل نکنیم. مگر اینکه یقیناً برای طرف مقابل برای بچه ضرر داشته باشد که در این صورت، باید جلویش بایستی و توجیه ­اش کنی، چون اگر تغذیه شود، اشتهایش برای آن غذای منفی و بد بیشتر می‌شود. خستگی دل ها را با حکمت های تازه رفع کنید دل‌ها هم مثل بدن‌ها خسته می‌شوند، ملول و بی­ حوصله می‌شوند و کم می‌آورند. وقتی بدن های ما دچار خستگی می‌شوند، ما به روش های مختلف رفع خستگی می‌کنیم. حالا وقتی دل کم آورد و خسته شد چه کار باید کرد؟ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:« إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الاْبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَةِ[2] = این دل ها همانند تن ها، خسته و افسرده مى شوند. براى رفع ملالت و افسردگى آنها سخنان حكمت آمیز و زیبا و ظریف انتخاب كنید.» وقتی بدن خسته می‌شود، شما چه کار می‌کنید؟ استراحت می‌کنید. استحمام می‌کنید. استخر می‌رویم. یک عطر خوب، یک چای، یک لباس خوب، یک قهوه و ... یک کاری می‌کنیم که حال بدن خوب شود و از این حالت کرختی در بیاید. همیشه هم خواب چاره کار نیست. گاهی انسان میوه، شیرینی، شربت و آبمیوه بخورد، یا نوشیدنی سرد یا گرم دوست دارد بخورد، حالش خوب می‌شود. گاهی عطرش را باید عوض کند. شما یک عطر بیجا به بدنت بزنی، می­ بینی، تمام روحت را کسل می‌کند. ولی وقتی کسل هستی، عطر خوب بزنی، حالت خوب می‌شود. فرض بفرمایید کسی طبعش اینطوری است که وقتی عطر خنک می‌زند، چند ساعت حالش خوب است. اما یک دفعه اشتباه می‌کند و عطری در خانه می‌زند که گرم است. یک‌دفعه می­ بینی روحیه را مچاله می‌کند. به عطرها باید دقت کرد. مثل رنگ‌ها می‌ماند که بی­ موقع هر رنگی از لباس را نپوشی. وقتی بی­ موقع لباسی را می‌پوشی، این لباس اعصابت را خرد می‌کند. تو الان احتیاج داری بخوابی، یا نور مناسب نیست و یا اشتباهاً رفتی در رختخوابی که رنگ روبالشی و روتشکی رنگ مناسبی نیست و خوابت نمی‌برد. گاهی ده دقیقه یا نیم ساعت ورزش، تمام بدن را از بسیاری از حس‌های بد در می‌آورد. اما اگر کسی تنبلی ‌کند، انواع و اقسام مریضی‌های جسمی و روحی را می‌گیرد. ورزش، هم مریضی‌های جسمی را درمان می‌کند، و هم روحی را. یکی از خوراک‌های بسیار مهم و ضروری در زندگی امروز ورزش است. روح هم وقتی خسته و ملول می‌شود، نیاز به تغذیه دارد. نیاز دارد به اینکه از آن ملول بودن در بیاید. حال چطوری روح را از ملول بودن در آوریم؟ اقتضاء روحت را باید دقت کنی. اولاً گناه نباشد که گناه روح را هیچ وقت به نشاط نمی‌آورد. گناه کنید، روح مریض­تر و ملول­تر می‌شود. حضرت یک پیشنهاد خیلی خوب می‌فرماید:«فَابتَغُوا لَها طَرائِفَ الحِکَم= پس برای روحها و دلهای خودتان حکمت‌های تازه بجویید.» این خیلی اهمیت دارد. «طرفه» یعنی چیزهای تازه و جدید و نو، «طَرائِفَ الحِکَم» یعنی، حکمت‌های جدید و نو. «فَابتَغُوا لَها طَرائِفَ الحِکَم» یعنی این روح به حکمت‌های ویژه­ ای احتیاج دارد که با ساختار حقیقی خودش سازگاری دارد. اول اینکه وطنش پیش خدا بوده، پس به غذایی احتیاج دارد که از جنس خودش باشد، یعنی از جنس خدا باشد. برای همین انسان وقتی که میزان ذکر، عبادت، نماز، معنویت، دعا و توجه ­اش به حق تعالی کم می‌شود، چه بخواهد چه نخواهد مریض است. به همین دلیل، اولین قدم در رشد، خودشناسی است. حضرت فرمود: اگر کسی خودش را نشناسد در انواع جهالت‌ها و گمراهی‌ها می‌افتد. حقیقت قلب ما از جنس خداست ترکیب ما در بخش زمینی، از آب و خاک و گِل و نطفه است که از اینجا بدن­گیری کردیم. اما در ترکیب اصلی­ مان که به واسطه آن انسان هستیم از خدا آمده: «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی». پس حقیقت انسانی و ابدی و قلب و دل و روح من از این جنس است، نه از جنس فرشته­ ها، نه از جنس ملکوت، نه از جنس ناسوت. در مورد ساختار انسان گفتیم: خداوند در اولین تجلی خود یک نمونه از خودش خلق می‌کند. مثلِ خودش که هیچ فرقی با خودش ندارد. برای همین هم به او می‌گویند «مَثَل اعلی» یعنی عالیترین نمونه از خدا. اسم‌های دیگر هم دارد که یکی از آنها نور محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا همان روح است. تمام مخلوقات خدا از این موجود، خلق می‌شوند. ترکیب انسان یک ترکیب دو وجهی است: یک بُعد انسان زمینی است و بُعد دیگر غیرمادی یعنی غیرزمینی. ما قبلاً در عالیترین وضعیت پیش خدا بودیم. آمدیم در طبیعت یا ناسوت. یعنی جایی که جای نسیان و فراموشی است. به همین خاطر معاد یعنی بازگشت. وقتی در این عالم نسیان و فراموشی آمدیم، یادمان رفت که قبلاً کجا بودیم. الان به خیلی‌ها که می‌گوییم قبل از اینکه به دنیا بیایید و قبل از اینکه بدن زنانه یا مردانه بگیرید، در آن‌طرف بودید، یادشان نمی‌آید. اکثر قریب به اتفاق افراد، اصلاً یادشان نمی‌آید. باید انسان تمرین کند تا یادش بیاید که من خانه و اصل و ریشه­ ام آنجا بوده و مال اینجا نیستم. من اصلاً نه بدن و نه زن و نه مرد هستم. پس ما قبلاً اینجا نبودیم، حالا اینجا آمدیم و بدن­گیری کردیم. بعضی‌ها زنانه، بعضی‌ها مردانه، بعضی‌ها هم بدن‌های خنثی دارند. پس انسانیت ما به جنسیت و بدن ما نیست. کسی که روح را نشناسد، غذای ناسالم به او می‌دهد نفس مثل یک بچه و مثل یک بدن و مثل یک انسانی است که الان از مسافرت آمده و نیاز دارد به اینکه غذای مناسب خودش را بخورد. یعنی آن خوراکی که دقیقاً با ساختار خودش هماهنگ است. بیشترین جنایت‌ها، انحراف‌ها، فسادها، آلودگی‌ها، غصه ها، غم‌ها، بیماری‌های روحی و روانی، ناشی عدم شناخت آدم‌ها از خودشان است. چون جنس خودشان را نمی­ شناسند، اساساً اقدام به تغذیه مناسب می‌کنند مثل کاری که بعضی ها در تغذیه جسم می‌کنند و با خوردن فست فودها سیر می‌شوند و لذت می‌برند، اما نیازهای جسم شان تأمین نمی‌شود. وقتی کسی روح را نشناسد، غذای آشغال به خورد روح می‌دهد و روح به جای اینکه آرام شود، روز به روز پژمرده تر و حالش خرابتر می‌شود. آدم‌هایی که 50 سال نماز می‌خوانند و این نماز هیچ کمکی به آنها نمی‌کند، برای این است که با شأن حیوانی نماز می‌خواند. وقتی که کسی با شأن حیوانی نماز خواند، به شأن انسانی و اصلی نمی‌رسد. برای همین است که اگر نماز 4 رکعتی در مسافرت 2 رکعتی شود، او کلی ذوق می‌کند. معلوم می‌شود که هنوز بخش انسانی او فعال نشده و نمی‌تواند از خدا لذت ببرد. از کمال مطلق و از وطن خودش نمی‌تواند لذت ببرد. مگر می‌شود بچه‌ای از پدر و مادرش متنفر باشد؟ این طبیعی نیست. اگر متنفر است، پس معلوم است که اینجا اختلاف وجود دارد. مگر می‌شود آدم از وطنش بدش بیاید؟ وطن ما خداست. کسی که از یاد خدا رویگردان است، قرآن می‌فرماید:«فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً= پس برای او زندگی سختی است» و دائماً در فشار روحی قرار دارد. اگر غذای خوب بخورد، روح کوچک نمی‌شود و به او فشار نمی‌آید. دلیل آموختن حکمت های تازه چیست؟ ما اساساً چون عاشق خدا هستیم و گفتیم که جنس ما از علم مطلق، قدرت مطلق، حیات مطلق بوده و بنابراین، انسان ذاتاً عاشق حکمت است. یعنی اگر یک استاد، کتاب، فیلم و ... او را به یاد حقیقت اولیه خودش بیاندازد و مجهولاتش را حل کند، انسان لذت می‌برد و خوشش می‌آید. خانواده­ ها، آقایان و خانم‌هایی که از مطالعات انسانی دور می‌افتند و در سن جوانی مثل افراد سالخورده به نظر می‌رسند راه نادرستی را طی کرده اند. برعکس اینها، آنهایی هستند که از مطالعات انسانی بهره می‌گیرند، اینها حتی در کهنسالی، جوان، بانشاط، با امید و با قدرت به نظر می‌رسند. با تلویزیون، سریال و کارتون، اینترنت و مسافرت و درس‌های خشک علمی، فرد به شادی و نشاط نمی‌رسد؛ بلکه با حکمت ها و آیات و روایات، جان انسان جوان و شاداب می‌ماند. در بخش آموزش دین، مفصل گفتیم که واجب است انسان دنبال یادگیری اخلاقیات و عقائد و حکمت‌های زیبا برود. چون جان انسان با این چیزها سنخیت دارد و اگر کسی از این چیزها لذت نمی‌برد، مرده است. لازم است انسان برنامه‌ای برای شنیدن داشته باشد. شنیدن، آدم را جوان می‌کند. غذای نفس همین فهم و شعور و شنیدن است. با شنیدن و کسب معارف، نفس دائماً لذت می‌برد و بزرگ، بانشاط و قوی می‌شود. آن وقت در هیچ جا به ضعف نمی‌افتد. دل ذلیل، دلی است که از دیگران عاطفه گدایی می‌کند خانم دانشجویی برای مشاوره نزد من آمده بود. گریه می‌کرد و می‌گفت: من کسی را دوست دارم، ولی او به من هیچ علاقه­ ای نشان نمی‌دهد. من به او ابراز علاقه می‌کنم و گُل می‌برم و او توجهی به من نمی‌کند. این نفس، ضعیف است. علی (علیه‌السلام) فرمود:«ما رَأیتُ ذُلَّ مِثلَ إشتِغالِ قَلبی بِفارِقِ القَلبِ مِنّی= هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست.» آدمی که التماس محبت از کسی می‌کند و گدای عاطفه کسی است، روحش تغذیه نشده است. اگر قیمت خودش دستش بود، اصلاً به کسی التماس نمی‌کرد. آدم می‌تواند میلیون‌ها انسان را دوست داشته باشد و به انسان ها عشق بورزد و انسان‌ها را سیراب کند، اما خودش به هیچ وجه گدای عاطفه یک نفر هم نباشد. دوستی و مهرورزی را با دیگران دارد، اما اگر در زمانی، یکی از آنها را از دست داد، به هم نمی‌ریزد. مثل بدنی که به او می‌گویی، شما روزه بگیر. می‌گوید من نمی‌توانم روزه بگیرم. روزه بگیرم رو به قبله می‌شوم. این بدن ضعیف است. آدمی که قوی و مهربان است و وابسته به دیگران نیست و فقط به یک نفر وابسته است و او هم خداوند تبارک و تعالی است، فقط همین آدم می‌تواند از صمیم قلب بگوید:«لا إله إلا الله= هیچ دلبری جز خدا ندارم.» من فقط آویزان یک نفر هستم و او هم خداست. او هم خوشش می‌آید که من آویزانش شوم. اصلاً من را آفریده که آویزانش شوم. اصلاً او من را آویزان خلق کرده: معنی «أنتُمُ الفُقَراءُ إلی الله[3] = شما به خدا نیازمندید» همین است. ذات من را اینطوری خلق کرده است. اصلاً به کسی نیاز ندارم. بنابراین، فقط در تغذیه‌ی خوب است که انسان به قدرت می‌رسد.اگر توانستی 24 ساعت هم تلفن همراه و هم تلفن ثابت را خاموش کنید. همسر و بچه ­ها بدانند. تلویزیون را هم روشن نکنید. همه را کنار بگذارید. ببین از خودت لذت می‌بری یا نه؟ ببین سرپا هستی یا نه؟ اگر اینطوری نیستی، پس هنوز ضعیف هستی و باید غذا های معنوی سازنده بخوری. اگر وابسته هستی که کسی به تو زنگ بزند یا تو به کسی زنگ بزنی، تلویزیون نگاه کنی، سر کار بروی، کسی را ببینی، در خیابان بروی و ... پس ضعیف هستی. میزانِ رشد انسان، میزان عشقِ او به خداست میزان رشد، یعنی انسان به «لا إله إلا الله» برسد. یعنی روزبه ­روز دلبری خدا برایش بیشتر و دلبری دیگران کمتر شود. یعنی مدام از خارج ببُرد و با خودش رفیق و عاشق خودش شود. نه خود جنسی و طبیعی و شکمی و زمینی و بدن، بلکه خودی که از جنس خداست. چون از جنس خداست او و خدا یکی هستند. به همین خاطر قرآن می‌فرماید، شما وقتی خدا را فراموش کنی، ، یقیناً خودت را فراموش کرده ای. وقتی خودت را فراموش می‌کنی، خدا را فراموش کرده ای. چون هر دو یکی هستند: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ= مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس دچار خودفراموشی شدند.» کسی که از خدا، ذکر خدا، نماز، عبادت خوشش نمی‌آید، این شخص در اصل با خودش قهر است. راهش این نیست که با خدا آشتی کند، بلکه باید با خودش آشتی کند. یعنی باید با آن خودی که حقیقی و جاودانه و از جنس خداست، آشتی کند. این آدم اصلاً خودش را نمی‌شناسد، هنوز بالغ و بزرگ نشده است. تا انسان نداند چه کسی هست، معشوقش را هم نمی‌شناسد. هر چند که این معشوق، مفت در اختیارش باشد. الان خدا خود را مفت در اختیار ما گذاشته و ما قدر نمی‌دانیم. اصلاً رغبت نمی‌کنیم با او حرف بزنیم. خدا ما را به رفاقت و دوستی خودش دعوت کرده و ما همیشه گدای بیرون از خودمان هستیم. علی(ع) می‌فرماید:« عجبت لمن ینشد ضالّته و قد أضلّ نفسه فلا یطلبها[4] =‎‎در شگفتم براى كسى كه گمشدۀ خود را مى‌جوید، در حالى كه نفس خود را گم كرده است و آن را نمی‌جوید.» بنابراین، باید به بخش تغذیه‌ای نفس توجه داشته باشیم که بحث خیلی مهمی است. تغذیه آدم ها هم با همدیگر فرق می‌کند. گاهی بچه ­ات را دانشگاه می‌فرستی، بدبختش می‌کنی. خارج از کشور می‌فرستی، بیچاره ­اش می‌کنی. اگر خارج از کشور فرستادی، باید فکر تغذیه اش هم باشی. در آمریکا و اروپا غذا وجود ندارد. قحطی است. آنجاها از نظر خوراک انسانی، از گداترین نقاط روی زمین است. حیات انسانی که آنجا وجود ندارد. قم، تهران، حضرت ­عبدالعظیم و اصفهان نیست که پر از غذای انسانی باشد. ایران نیست که انسانها غذای بخش انسانی داشته باشند. وقتی بچه­ ات را فرستادی آنجا درس بخواند، از نظر بخش انسانی در مدرسه حواست باشد که این بچه نیازش فقط درس و اطلاعات و فیزیک و شیمی نیست. اگر به این «طرائف الحکم» نرسد، اصلاً آن بخش انسانی کاملاً می‌میرد. اگر غذای معنوی او را نمی‌توانی تأمین کنی، علم، سواد، مدرک تحصیلی را رها کن. بگذار اینجا با یک مدرک تحصیلی پایین­تر، با یک شغل پایین­تر، درآمد پایین­تر اما با غذای انسانی زندگی کند و غذا بخورد، چون حیات جاودانه­ او بستگی به مقدار تغذیه‌اش دارد.             پی نوشت: [1] . نهج البلاغه، حکمت 304. [2] . نهج البلاغه، حکمت 197. [3] . سوره فاطر/15. [4] . غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص 460./ عیون الحکم و المواعظ، ج1، ص 329. ع ل 372

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11660
زمان انتشار: 7 می 2020
| |
خویشان و پدران اصلی ما، محمد ص و علی ع هستند

میلاد با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک!

خویشان و پدران اصلی ما، محمد ص و علی ع هستند

هر مومن پیش از آنکه به خویشان نسبی و سببی خویش اتصال یابد و محبت آنان را در دل داشته باشد، باید پیوند استوار و محبت شدیدی نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) داشته باشد. زیرا آنها قرابات و رحم اصلی ما هستند. از این رو، بر ماست که همواره حق آنان را به جا آوریم. صله رحم با این خاندان آسمانی موجب آثار و فواید بسیاری می شود. از جمله یاد کردن آنان به نیکی است که بسیار برای انسان سودمند و موجب آمرزش گناهان است.

در باب اهمیت و ضرورت صله رحم با خویشان و وابستگان دینی، روایتی را از امام حسن مجتبی (علیه‌السّلام) به مناسبت میلاد ایشان نقل می‌کنیم که بسیار مهم و کلیدی است. توجه به آن، می‌تواند راهگشای خوبی در مسائل معنوی و سلوکی‌مان باشد. حضرت فرمودند:«عَلَیْكَ‏ بِالْإِحْسَانِ‏ إِلَى‏ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ إِنْ أَضَعْتَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِك = بر تو باد نیکی به خویشان و پدران دینی‌ا‌ت: محمد و علی علیهما السلام، گرچه حق خویشاوندان پدر و مادر نسبی خودت را ضایع کرده باشی»، یعنی اگر انسان مخیر باشد که بین احسان و نیکی به خویشان (پدر و مادر) آسمانی‌‌ و زمینی‌اش یکی را انتخاب کند، باید خدمت به خویشان و پدر و مادر آسمانی را انتخاب کند. چون آن‌ها قرابات و رحم اصلی ما هستند. پس صله رحم  نسبت به ائمه واجب‌تر است تا خانواده زمینی. در این باب، در تفسیر آیه 21 سوره رعد «وَ الَّذینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَاللهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ= و کسانی که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده است، می‌پیوندند» امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «مِنْ ذَلِكَ صِلَةُ الرَّحِمِ‏ وَ غَایَةُ تَأْوِیلِهَا صِلَتُكَ إِیَّانَا= یكى از مصادیق آن، صله رحم است و تأویل آن، پیوند برقرار كردنت با ما (خاندان) است». یعنی ما رحم اصلی شما هستیم. پس اگر بین کار دینی و دنیایی‌ات ماندی که کدام را اولویت بدهی، مشخص است که باید کار دینی‌ات را انتخاب کنی. در هزینه کردن هم اگر بخواهیم اولویت را مشخص کنیم، اول خانواده آسمانی است. هر چند گاهی خرج کردن برای خانواده زمینی‌ جزء واجبات است. مثل نفقه واجب زن و فرزند بر مرد. این بحث دیگری است، اما هزینه‌های دیگری که شخص علاوه بر امورات زندگی‌اش دارد، اشتباه است در جای دیگری صرف شود. لازم است انسان از هزینه‌های زندگی‌اش برای برگزاری مراسم اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) قرار بدهد تا این مجالس همیشه برپا باشند. این بسیار مهم است که انسان توجه داشته باشد که اهل بیت را از خود بداند و خود را از اهل‌بیت. حضرت این تذکر را به ما می‌دهد که حتی اگر لازم شد که خاندان زمینی‌ات ضایع شود، تا دینت برقرار بماند، اشکالی ندارد. حواست باشد که قرابات ابوی دینی‌ات را از دست ندهی. قبلاً گفتیم که غیب به اندازه‌ای برای شما ارزش قائل است که شما برای غیب ارزش قائلید. غیب به اندازه‌ای شما را مَحرم می‌داند که خود را به غیب مَحرم بدانید. از این رو، حضرت یک قاعده به دست ما می‌دهد که هر کس بخواهد نزد خدا منزلتش را بداند، باید ببیند خدا پیش او چقدر منزلت دارد. علت این که کسی که برای دستورات دین خدا و واجبات و محرمات ارزش قائل نیست، یا آن‌ها را سبک می‌شمارد، این است که اینها نزد او سبک و بی‌قیمت است. در قاعده انسان‌شناسی گفتیم که شما به مقداری که دستورات دین را سبک می‌شماری، خودت را سبک می‌کنی. بنابراین، به میزانی که غیب از چشم تو افتاد، تو هم از چشم غیب خواهی افتاد. کسی که درد غیب دارد، درد دین دارد، درد امام زمان علیه‌السلام دارد، درد معنویت دارد، نسبت به آن‌ها دلشوره دارد، امام زمان علیه‌السلام و غیب هم به همان میزان نسبت به او دلشوره خواهند داشت. الان کسی بگوید: خدایا هوای من را داشته باش و من را از خاصّان قرار بده: «وَ اجْعَلْنِی‏ مِنْ‏ خَیْرِ اَعْوانِه = من را از بهترین یاران حضرت قرار بده». بگوید ای امام زمان علیه السلام هوای من را داشته باش! چطور می‌توانیم چنین خواسته‌ای داشته باشیم و چطور می‌توانیم بهترین و مقرب‌ترین فرد نزد آن‌ها باشیم؟ جوابش این است: اینطور که تو در زندگی‌ات «انتخاباتت، ارتباطاتت، رفتارها و چینش‌های فکری‌ات» اولویت را به خدا و امام زمان علیه‌السلام و اهل غیب بدهی. اگر اهل غیب برای تو خاص شد، تو هم برای آن‌ها خاص هستی. اگر امام زمان علیه‌السلام برای تو ویژه باشد، تو هم برای حضرت ویژه هستی. ولی اگر حضرت و غیب اولویت‌های بعدی تو باشند، تو هم در اولویت آن‌ها نخواهی بود. تقرب انسان به سوز دلش است من یک راز به شما بگویم: تقرب آدم‌ها به دلسوزی‌شان، به تپش قلبشان، به دلتنگی‌هایشان، به سوز و دلشوره‌هایشان نسبت به غیب است. خدا حضرت موسی علیه‌السلام را برای مقام کلیم‌اللهی خود انتخاب کرد. چون موسی خیلی مهربان و دلسوز بود. وقتی هم پیش خدا می‌رفت، بسیار انکسار داشت و بسیار خودشکستن در وجودش بود. به گونه‌ای که وقتی خدا به او گفت: بدترین خلق را معرفی کن. او هیچ کس را بدتر از خودش ندانست. موسی سوز داشت، دلشوره داشت. ما برای غیب چقدر دلشوره داریم؟ ما به همان میزان که دلشوره، غیرت، دوندگی، حساسیت، تعصب به خانواده آسمانی، تعصب به سازماندهی حکومت امام زمان (علیه‌السلام) در برطرف کردن موانع ظهور داریم، به همان مقدار قیمت خواهیم داشت. می‌خواهم بگویم آن اکسیری که تو را نزد خدا، اهل بیت و امام زمان (علیه‌السلام) نورانی و عزیز می‌کند، همان اکسیری است که امام مجتبی (علیه‌السلام) به ما هدیه می‌دهد. این که در دلت دلشوره بیفتد، غیرت در دلت بیفتد، دلسوزی داشته باشی و بتوانی خودت را برای اهل بیت وقف کنی، بی‌هیچ چشمداشتی. باید به این آیه عمل کنی «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِله رَبِّ الْعالَمینَ= بگو همانا نمازم و عباداتم و زندگى ام و مرگم براى خداوند، پروردگار جهانیان است». همه چیزت را به خدا بده و چشمداشتی نداشته باش. از جیبت هزینه کن، همانطور که برای خانواده‌ زمینی ات هزینه می‌‌کنی، برای امام زمان (علیه‌السلام) هم همین‌طور باش و با دلشوره، با غیرت، از وقتت، عمرت، کمالات جمادی، گیاهی‌، حیوانی‌، اعتبار علمی‌ و معنویت ات پای حضرت بریز. حضرت در ادامه می‌فرماید: «وَ إِیَّاكَ وَ إِضَاعَةَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ: بِتَلَافِی قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِكَ= بپرهیز از اینکه خویشان دو پدر دینی خود را رها کرده و به خویشان پدر و مادر نسبی ات بپردازی». در اینجا، حضرت قاعده ای را اخطار می‌دهد که مواظب باشید به خاطر رعایت حال زندگی خانواده زمینی‌تان و مشغول شدن به چرب و شیرین زندگی دنیای‌تان، خانواده آسمانی‌ و خویشان آسمانی‌تان ضایع نشوند. مواظب باشید کار امام زمان (علیه‌السلام) معطل و ضایع نشود، دین‌تان ضایع نشود. مواظب باشیم به خاطر دنیای‌مان کار امام زمان (علیه‌السلام) لنگ نماند. آیا هزار و صدچند سال آوارگی حضرت، ضایع شدن نیست؟ شخصیت یک آدم، شایسته این است که یک ثانیه یا یک روز معطل ما باشد. ضایع کردن از این بالاتر!! از خود امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) سوال کردند: مروت چیست؟ حضرت فرمود: یعنی تو به دینت غیرت داشته باشی و روی احکام دینت تعصب داشته باشی. در فرمایش دیگری نیز پدرش، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، در همین باب فرمودند: «مَن بَخِلَ بِدینِهِ جَلَّ= هر كس نسبت به دین خود بخیل باشد، بزرگى یابد». بخیل بودن یعنی دینت را به هر قیمتی نفروشی، بابت هیچ کاری دینت را هزینه نکنی. این بزرگی است. وقتی نماز اول وقتت عقب می‌افتد، یعنی باخته ای؛ یعنی روی دینت بخل نداشتی؛ دین‌فروشی کردی. وقتی واجباتت تأخیر می‌افتد، یعنی دین‌فروشی کردی. وقتی دینت در مجالس عروسی، مهمانی، مسافرت یا هر جای دیگری آسیب می‌بیند، یعنی دین‌فروشی کردی. محبت و عشق به اهل بیت علیهم السلام موجب آمرزش گناهان می شود همچنین حضرت می‌فرمایند: «فَإِنَّ شُكْرَ هَؤُلَاءِ إِلَى أَبَوَیْ دِینِكَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ أَثْمَرُ لَكَ مِنْ شُكْرِ هَؤُلَاءِ إِلَى أَبَوَیْ نَسَبِكَ= چرا که اگر خویشان دینی‌ات از تو نزد محمد و علی به نیکی یاد کنند، برای تو سودمندتر از آن است که خویشان نسبی، تو را نزد پدر و مادرت به نیکی یاد کنند». نتیجه یاد نیک پدران دینی‌مان این خواهد بود که تو مدّنظر پیامبر و امیرالمؤمنین خواهی بود و نیز تمام گناهانت، حتی اگر به اندازه زمین تا عرش خدا باشد، بخشیده می‌شود: «إِنَّ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ إِذَا شَكَرُوكَ عِنْدَهُمَا بِأَقَلِّ قَلِیلِ نَظَرِهِمَا لَكَ یَحُطُّ ذُنُوبُكَ وَ لَوْ كَانَتْ مِلْ‏ءَ مَا بَیْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ= هرگاه خویشان دینی، تو را نزد محمد و علی به نیکی یاد کنند، کوچک ترین نگاه آن‌ها گناهان تو را فرو می ریزد حتی اگر به اندازه گنجایش میان عرش و زمین باشد». حضرت به ما راهکار می‌دهد که عشق گناهان را ذوب می‌کند؛ سوز، گناهان را ذوب می‌کند؛ دلشوره‌ها، گناهان را ذوب می‌کند؛ شاد کردن پیغمبر و امیرالمؤمنین، گناهان را ذوب می‌کند. از این رو، می‌گوید که اگر مرتکب گناه و ظلمی شدی و خدا را غضبناک کردی، کاری انجام بده تا خدا شاد و راضی شود و گناه تان آمرزیده شود. همانطور که قرآن فرمود: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ= حسنات سیئات را از بین می‌برد». «وَ إِنَّ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ نَسَبِكَ إِنْ شَكَرُوكَ عِنْدَهُمَا وَ قَدْ ضَیَّعْتَ قَرَابَاتِ أَبَوَیْ دِینِكَ لَمْ یُغْنِیَا عَنْكَ فَتِیلاً= اما اگر خویشان نسبی‌ات تو را نزد پدر و مادرت به نیکی یاد کنند، ولی حق خویشان دینی‌ات را ضایع کرده باشی، آن نیز برای تو سودی نخواهد داشت». حضرت از یک شرک بزرگ که اکثرما دچارش هستیم، خبر می دهد و آن فامیل‌زدگی و خاندان‌زدگی است. اگر فامیل‌های دنیایی‌ات از تو پیش پدر و مادر زمینی‌ات تشکر کنند، این شکر هیچ قیمتی ندارد: «لَمْ یُغْنِیَا عَنْكَ فَتِیلاً». چون حق خانواده آسمانی ات را ضایع کرده ای. این شرک در اکثر افراد وجود دارد. این که می گوید: من نمی‌توانم به مجلس عروسی‌ دوستم نروم، چون ممکن است بدش بیاید یا ناراحت شوند. در واقع به خودت صدمه زده ای و سقوط می‌کنی و ارزشت پایین می‌آید. پس تو اصلاً منزلت نداری. در عظمت اهل بیت از خود حضرت مجتبی (علیه‌السلام) نقل است که فرمودند: «إِنَّا یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ آخِذِینَ بِحُجْزَةِ نَبِیِّنَا وَ نَبِیُّنَا آخِذٌ بِحُجْزَةِ رَبِّهِ وَ إِنَّ الْحُجْزَةَ النُّورُ وَ شِیعَتُنَا آخذین بِحُجْزَتِنَا=، ما (اهل بیت) روز قیامت دست به دامان پیامبر هستیم و پیامبر دست به دامان خداست. منظور از دست به دامان، نور است و شیعیان ما دست به دامان ما هستند»، یعنی همه به هم متصل هستیم. نجات و سقوط انسان، به نزدیکی و دوری از اهل بیت علیهم السلام بستگی دارد حضرت می‌فرمایند: «مَنْ فَارَقَنَا هَلَكَ وَ مَنْ تَبِعَنَا لَحِقَ بِنا وَ الْتارِکُ لِوَلَایَتِنَا كَافِر وَ المُتَّبِعُ  لِوِلایَتِنَا مُؤْمِن‏ لَا یُحِبُّنَا كَافِرٌ وَ لَا یُبْغِضُنَا مُؤْمِنٌ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ مُحِبُّنَا كَانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أَنْ یَبْعَثَهُ مَعَنَا= هر کس از ما جدا بشود، هلاک می‌شود و هر کس از ما تبعیت کند، به ما ملحق می‌شود. کسی که ولایت ما را رها می‌کند، کافر است. کسی که تابع ولایت ماست، او مؤمن است. کافر نمی‌تواند ما را دوست داشته باشد و مؤمن نمی‌تواند بغض ما را  داشته باشد. هر کس از دنیا برود و محبّ ما باشد، بر خدا واجب  است که او را با ما مبعوث کند».  «نَحْنُ نُورٌ لِمَنْ تَبِعَنَا= ما نور کسی هستیم که تابع ماست»، یعنی اگر کسی تابع ما شد، نورانی است. او را روشنی می دهیم و هدایت و نورانیش می‌کنیم. «وَ هُدَی لِمَنِ اقْتَدَى بِنَا مَنْ رَغِبَ عَنَّا لَیْسَ مِنَّا وَ مَنْ لَمْ یَكُنْ مَعَنَا فَلَیْسَ مِنَ الْإِسْلَامِ فِی شَیْ‏ءٍ= مایۀ هدایت برای کسی هستیم که به ما اقتدا می‌کند. هر کس از ما روی برگرداند، از ما نیست و کسی که از ما نیست، هیچ بهره‌ای از اسلام ندارد». «بِنَا فَتَحَ اللهُ الدِّینَ وَ بِنَا یَخْتِمُه‏=  خدا دین را با ما آغاز و با ما به پایان خواهد برد». چون خدا  اول معصومین علیهم السلام را آفرید، بعد ما را. از این رو، اینها را اصل ما قرار داده و مقام‌ ما مقام آنهاست و با دین می‌‌توانیم به آنها برسیم. پس دین آغاز و ختمش به برکت اهل بیت (علیهم‌السلام) است.  «وَ بِنَا أَطْعَمَكُمُ اللهُ عُشْبَ الْأَرْضِ‏= خدا به وسیله ما سبزی‌های زمین را خوراک شما قرار داد». بیمارستانی که پزشک نداشته باشد، ارزشی ندارد. تمام خیرات بیمارستان به برکت پزشکش است. دانشگاه هم بدون استاد ارزشی ندارد. زمین نیز بدون متخصص معصوم، فلسفه خلقت ندارد. یعنی خلقتش معقول و مشروع و  حکیمانه نیست. تنها سبزی‌های زمین نیست که به برکت اهل‌بیت خوراک ما هستند، بلکه هوا، آسمان، ستاره‌ها، کیهان، کهکشان، حیوانات، خلقت خودمان و همه چیز به برکت اهل بیت نصیب ما می‌شود. «وَ بِنا مَنَّ اللهُ عَلَیكُم‏ مِنَ الغَرَقِ وَ بِنا یُنقِذُكُمُ اللهُ فی حَیاتِكُم و فِی قُبورِكُم وَ فی مَحشَرِكُم وَعِندَ الصِّراطِ والمیزانِ، وعِندَ ورودكم الجِنانَ= و به وسیله‌ی ما خداوند بر شما منت نهاده و شما را از غرق شدن نجات می‌دهد؛ و به وسیله‌ی ما خداوند در زندگی شما و در قبرهایتان و در هنگام حشر و نزد پل صراط و ترازوی سنجش اعمال و به هنگام وارد شدن به باغ‌های بهشت نجاتتان می‌دهد». در برزخ هم به وسیله اهل بیت نجات پیدا می‌کنیم. در صحنه محشر، آنها به داد شما می‌رسند و نجاتمان می‌دهند. بعد از حشر در صراط هم آن‌ها به داد ما می‌رسند. در محاسبات هم همینطور است و هنگام ورود به بهشت آن‌ها کنار ما هستند. این اوج مهربانی ائمه معصومین نسبت به ماست. پس بد است که آن‌ها این‌گونه پای کار باشند و ما نباشیم. بد است که فقط به دنبال داستان زندگی‌ خودمان باشیم، امّا امام زمان در بین ما غریب و مظلوم باشد. پس کاری کنیم که هنگام وفات حضرت ما را تأیید کند. یکی از توصیه‌های مهم امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) در این روایت این است که یک سفر طولانی در راه دارید. از اینجا که وفات پیدا کنید، باید تا قیامت تنهای تنها این مسیر را طی کنید. پس به خاطر هیچ کس گناه نکنید. با آدم‌ها به گونه‌ای پیوند نخورید که به‌خاطرشان جهنمی شوید. چون باید سفر قیامت را تنها طی کنید. آنهایی که به خاطرشان معصیت کردیم، هیچ وقت به دادتان نمی‌رسند. «آهِ‏ مِنْ‏ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیق‏= آه از کمی زاد و توشه و طولانی بودن راه». وقتی انسان بفهمد که باید سفر طولانی را به تنهایی طی کند، غم دلش را می‌گیرد. چون اگر آماده نباشد و نور نداشته باشد، واویلاست. مار و عقرب های برزخ برای این است که تو در زندگیت اینطور بوده ای که همه را زدی. یکسره غر و نق، بداخلاقی، تندی و تیزی، زودرنجی، حساسیت و تیکه انداختن داشتی. حالا در آنجا نمی‌توانی اینها را از خودت دور کنی. چون ظهور خودت هستند. پس، از فرصت دنیا برای توشه گرفتن آخرت استفاده کنیم.   قا/252 امامت/امام حسن مجتبی علیه السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed