www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11584
زمان انتشار: 16 مارس 2020
| |
«غم» کدام دلها را از پا در می‌آورد؟

قلب، جلسه 14، 89/03/01

«غم» کدام دلها را از پا در می‌آورد؟

غم، دلهای زودرنج و حساس را از پا در می‌آورد. زیرا این دلها از ظرفیت کمی برخوردارند. غم، مثل میکروب ضعیفی است که اگر به دلهای ضعیف بخورد، می‌تواند آنها را زمینگیر کند. دلهای قوی و ثروتمند، دلهای وسیع و بهترین دلها هستند. اینها دلهایی هستند که به راحتی غمزده و عصبی نمی‌شوند. به راحتی پر نمی‌شوند. به راحتی جوش نمی‌آورند و آلودگیها و نجاسات و حتی توهینها و تحقیرها روی این دلها اثر نمی‌گذارد. برای اینکه شخصیت صاحبان این دل ها بزرگ و قوی بوده و دارای ثروتهای فطری هستند.

دلهای قوی و ثروتمند علاوه بر اینکه خود شادند، برای دیگران نیز تولید شادی می‌کنند. اساسا انسان فطرت گرا نباید منتظر و وابسته به دیگران باشد؛ بلکه خودش هم باید بتواند شادی و آرامش تولید کند. آدم فطرت گرا که وصل به کانون شادی و آرامش است، احتیاجی ندارد که از بیرون، به او شادی و آرامش برسد. احتیاج ندارد  از بیرون از خودش، او را تحویل بگیرند. چون وصل به مرکز شادی ها یعنی فطرت و خدا و اهل بیت ع است، وابستگی عاطفی به کسی پیدا نمی‌کند. البته می‌تواند عاشق باشد و مهرورزی و عشق­ورزی بکند، اما شخصیتش شکننده نیست. دل ائمه (علیهم‌السلام) نمونه ای از دل‌های قوی و ثروتمند است نمونه‌ای از دل های قوی و ثروتمند که وصل به کانون فطرت و شادیها هستند امامان ما می باشند. وقتی فرزند امام صادق(علیه‌السلام) می‌میرد؛ هر چند که مرگ فرزند یک ضربه و صدمه عاطفی است. ولی چون حضرت قدرتمند است و وصل به بالاست، به جای گریه، انبساط دارد و می‌فرماید: منزه است خدایی که فرزند ما را می‌کشد و ما جز محبت خدا چیزی در دلمان اضافه نمی‌شود. اینطور نیست که با خدا و زمین و زمان درگیر شود. این آدم وصل به کانون بینهایت آرامش، شادی، محبت، عواطف، قدرت حقیقی انسانی است و هیچ حادثه­ای نمی‌تواند او را از انبساط و نشاط و شادی بیاندازد. جذب اسم «مرتاحِ» خداوند، یعنی تولید شادی برای دیگران انسان فطرت گرا آن قدر تولید شادی می کند و اطرافیان را شاد می کند تا به اسم شریف «مرتاح=شاد» می رسد. «مرتاح» یکی از اسمهای خدا است. یعنی خداوند یک موجود شاد است. موجود غصه­دار کوچک و محدود و غمگین نیست. اما کمال انسان این است که اسمهای بیشتری از خداوند را جذب کند. اسم هایی مثل «رحمان، رحیم، جواد، غفور، کریم، ودود و ...». وقتی کسی با خدا بود، دیگر چه کسی را می‌خواهد؟ وقتی با خدا می‌تواند ارتباط داشته باشد، گرما و آرامش و شادی داشته باشد، دیگر به کمتر از خدا نیازی ندارد. زیرا هر کس هر چه که دارد، هر چیزی که هست، از خدا گرفته و مشاء آن خداست. وقتی ما به منبع چیزی وصل باشیم، نیازی به غیر خدا نداریم. چگونه می‌شود با غیر خدا شاد باشیم و با خدا نتوانیم شاد باشیم؟ این یک تناقض است که من با غیر خدا، با بنده ­اش، با مخلوقش که محدود است، ‌بتوانم شاد باشم، ولی با خودش که اصل است، عرضه شاد بودن را نداشته باشم و نتوانم آرامش داشته باشم. وقتی من به کانون شادی وصل باشم، می توانم حتی برای دیگران شادی تولید کنم. حتی اگر ما می‌خواهیم از بیرون به ما محبت و شادی و آرامش برسد، باید تولیدکننده هم باشیم. چرا؟ چون گفتیم، این مثل چشمه می‌ماند که هر چه از آن آب بردارید، از زیر زمین بیشتر آب می‌آید. شما حتی اگر بیرون را هم بخواهید داشته باشید، وقتی اینجا سرچشمه را بستی، اصلاً اهل این نیستی که به کسی بدهی، اهل خروج نیستی و جا نداری که بخواهد برایت خیرها بیاید. باید اهل خروجی دادن باشی تا بتوانی جریان راه بیاندازی. پس ما اگر از بیرون هم بخواهیم جریانی را راه بیاندازیم، باید اول جریان را از درون خود، ایجاد کنیم تا از بیرون برای ما هم بیاید و به ما برسد. وقتی که درون ما بسته است و در خود ما گره خوردگی هست، چطور خیرها می‌خواهد از بیرون به سمت ما بیاید؟ پس هر چقدر دهندگی من بیشتر باشد، از اینطرف هم گیرندگی من بیشتر می‌شود. طرف معامله‌ی انسان فقط خدا باید باشد اساساً انسان طرف معامله ­ای لایق­تر از خدا ندارد و اگر خودش را به کمتر از خدا و اهل بیت بفروشد، خودفروشی و ضرر کرده است. زیرا هیچ کس مثل خدا قدردان کارهای انسان نیست. چه بسیارند کسانی که به جای معامله با خدا و کار را برای خدا انجام دادن، کار را برای غیر خدا و خوش آیند این و آن انجام می دهند و چون دیگران قدر کار آنان را نمی دانند، شروع می کنند به اعتراض و ابراز ناراحتی. در حالی که این ناراحتی ها بی جاست. زیرا تو باید از ابتدا، کار را برای رضای خدا انجام می دادی تا نیازمند قدردانی کسی نباشی. باید از ابتدا می گفتی:«من اساساً در ارتباطم با انسانها محتاج تشکر و قدردانی کسی نیستم. وقتی که اینطور عمل کنی، اگر کسی در مقابل خوبی های تو نمک­ نشناسی کرد، به تو افسردگی دست نمی دهد. باید بگویی من نیازمند کسی نیستم. خداوند در قرآن می‌فرماید: تجارتی که شمارا از عذاب نجات می دهد این است که کار را برای خدا انجام دهید که فقط اوست که اموال و تلاشهای شما را می خرد. می فرماید:«هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِیكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ[1]= آیا شما را بر تجارتى راه نمایم كه شما را از عذابى دردناك مى ‏رهاند.» کلمه اشتری و تجارت در قرآن خیلی تکرار شده و همیشه خدا می‌گوید: من طرف تجارت مؤمنین هستم. « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ[2] = خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اینكه بهشت براى آنان باشد خریده است.» پس ما خیلی خوشبخت هستیم که می‌توانیم با خدا تجارت کنیم. یک مادر خیلی خوشبخت است که می‌تواند تمام زحماتی را که برای بچه­اش در خانه کشیده را به خدا بفروشد، نه به بچه­اش. اینکه ما خیلی وقت‌ها از دست همسر و بچه­های‌مان به ستوه می آییم و احساس می‌کنیم سرمان کلاه رفته و باخته ایم، علتش این است کار را برای خدا نکرده است. می گوید 30 سال، 40 سال زحمتم هدر رفته و کسی قدر ندانسته. علتش این است که از روز اول زحماتش را به همسر و فرزند فروخته است. بله، آنها قدر نمی‌دانند و این می شود که احساس باختن زندگی به ما دست می دهد. اولین شرط در معامله با خدا، ایمان به غیب است اولین شرط استفاده از قرآن و اولین شرط عملی شدن مطالبی که گفته شد، ایمان به غیب است. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم ذلكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ» فقط کسانی هدایت می‌شوند که ایمان به غیب داشته باشند. «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ = کسانی که ایمان به غیب دارند.» (سوره بقره/1) ایمان به غیب، یعنی اولین شرط این است که آن طرف و ماوراء طبیعت را قبول کنی. خدا و بهشت و جهنم و زندگی ابدی خودت را بپذیری. بپذیری که چند روز دیگر واقعاً وارد یک زندگی جدید با لوازمی که برای زندگی نیاز داری خواهی شد. پس کارم را فقط به خدا می‌فروشم. من با بندگان خدا به عشق خدا ارتباط برقرار می‌کنم. «قاعده هو انت» یعنی هر چه محبت و بدی بکنی به خودت کرده ای اگر قاعده «هو انت= او تو هستی» را بیشتر بدانیم، تولید شادی های ما خیلی بیشتر می‌شود. این قاعده «نوع نگاه»ی است که ما باید به دیگران داشته باشیم. خداوند تبارک و تعالی در آموزه ­های دینی ما می‌فرماید، من این سیستم خلقت را طوری خلق کرده ام که باید بدانید افرادی که شما با آنها در ارتباط هستید، خواهران و برادران شما هستند و آنها خود تو هستند. یعنی با این نگاه، هر کس از دیگران قدردانی و تشکر کند، از خودش تشکر کرده: «وَ مَن یَشکُر فَإنَّما یَشکُرُ لِنَفسِه= هر کس تشکر کند، از خودش تشکر کرده». یعنی تو هر چقدر به یک نفر محبت یا ظلم کنی، به خودت کرده ای. اگر دروغ بگویی، فریب بدهی، اذیت کنی، یا هر کاری بکنی، به خودت کرده ای. باید ببینی که اگر او جای تو بود، دوست داشتی چطوری با تو رفتار می‌کرد؟ حالا تو هم همان رفتار را انجام بده. این تولید خیلی مهم است. گفتیم که این حداقل ماجراست. بالاترش این است که او رسول خدا و اهل بیت علیهم‌السلام هستند و بالاتر از آنها هم خود خداست. خدایی که ارزش کار شما را خوب می داند و قدردانی می کند. شاد کردن مؤمن، مساوی است با شادی الله و اهل بیت علیهم‌السلام امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:« لَا یَرَى أَحَدُكُم إِذَا أَدخَلَ عَلَى مُؤمِنٍ سُرُوراً أَنَّهُ عَلَیهِ أَدخَلَهُ فَقَط بَل وَ اللَّهِ عَلَینَا بَل وَ اللَّهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله و سلم[3]= کسى از شماها گمان و خیال نكند که اگر مؤمنى را خوشحال كرد، تنها او را خوشحال كرده، بلكه قسم به خدا علاوه بر ما اهل بیت علیهم السلام، پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم را هم شاد و مسرور نموده است.» کسی که می‌تواند دائماً امام زمان (علیه‌السلام) را شاد کند، آدم بخیلی نیست. شاد کردن حضرت در واقع به خودش برمی‌گردد. او در خندیدن، گذشت کردن، مغفرت، پوشاندن عیب دیگران، بیخیالی در ندیدن بدی ها، آدم بخیلی نیست و اصلاً کینه در دل این آدم نمی‌ماند. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:«و اللَّه لرسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم اَسرّ بِقَضَاءِ حاجَۀِ المُؤمِنِ إذا وَصَلَت إلَیهِ مِن صاحِبِ الحاجَۀ[4] = قسم به خدا، البته رسول خدا به واسطه قضاء حاجت مؤمن و وقتی به حاجتش می‌رسد، از خود صاحب حاجت مسرورتر می‌شود.» مستحق ترین افراد برای شاد کردن، چه کسانی هستند ما از روی اشتباه، معمولاً فکر می‌کنیم، شاد کردن دیگران به این است که کسی درِ خانه ما را بزند و ‌بگوید در راه خدا یک چیزی به من بدهید. نه اینطور نیست. همین مادر و پدرت، نیازمندترین افراد هستند. وقتی می‌خواهیم صدقه یا هدیه­ای بدهیم و یا انفاقی کنیم، قرآن می‌گوید از نزدیکان خودت شروع کن. یعنی اول مادرت، بعد پدرت. اول خواهرت، بعد برادرت. بچه­ات به نوازش و بوسه و خنده تو احتیاج دارد. همسرت که الان خسته و گرفتار است، پدر و مادرت به یک تلفن زدن و سر زدن تو و به یک جعبه میوه و شیرینی نیاز دارند، اول به اینها رسیدگی کن. حالا اگر از دنیا رفته اند، به سرکشی شما احتیاج دارند. این همه اموات که شما می‌توانید برایشان خیرات کنید، به شما نیاز دارند. لازم نیست شیرینی و خرما و غذا بدهیم که این پایین­ترین است. این کار خیلی مهمی نیست. برایشان نماز والدین بخوان. میلیونها آدم هستند که الان صاحب حاجت هستند و من همین الان که در خانه نشسته ام، می‌توانم برای همه آنها یک صلوات یا یک سوره قرآن بخوانم. یک میلیارد از این هفت میلیارد جمعیت گرسنه هستند و دارند می‌میرند یا در نوبت مردن هستند. ما خیلی کار می‌توانیم برایشان بکنیم. یک عده دارند می‌میرند و ما اضافه وزن آورده ایم. می توانیم برای اینها یک کاری بکنیم. از همه مهمتر ایتام معنوی هستند که ائمه چقدر به رسیدگی به آنها سفارش کرده اند. ما الان ده ها میلیون شیعه در عالم داریم که محتاج هستند. هم محتاج غذایی و هم محتاج فرهنگی هستند. مهمتر از آن، محتاج هستند به ائمه (علیهم‌السلام) یعنی به پدر و مادر حقیقی شان وصل شوند. چه کاری قشنگ­تر از اینکه انسان یتیم را به دست پدر و مادر خودش برساند. محبوب ترین افراد، کسانی اند که ایتام آل نبی ص را با آنها آشتی دهند خدا خیلی خوشحال می‌شود که یکی از بندگانش با او آشتی کند. محبوب­ترین موجودات در عالم کسانی هستند که ایتام آل نبی را با ائمه آشتی دهند. کسانی که ایتام امام زمان را به امام زمان وصل می کنند و بندگانی که با خدا قهر هستند را با خدا آشتی می‌دهند و آشنا می‌کنند، بهترین خلق خدا هستند. میلیاردها انسان صاحب حاجت، در اطراف ما هستند که ما می‌توانیم آنها را شاد و خوشحال کنیم و به آنها خدمات بدهیم. اگر این فرهنگ در ما جا بیفتد، تحولات زیبایی رخ می دهد. از این رو حضرت به خدا سوگند می‌خورد که هرگاه حاجت مؤمنی برآورده شود، رسول الله خوشحال­تر از صاحب حاجت خواهد شد. یعنی شما بیش از آنکه آن صاحب حاجت را خوشحال کنید، رسول الله را شاد کرده اید. قبلاً گفتیم که ما فرزندان امام زمان و رسول الله و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هستیم. الان تصور کنید که ما به پدر و مادری احترام بگذاریم و بگوییم شما خیلی عزیز هستید؛ ولی فرزندشان را جلوی آنها کتک بزنند. آیا آن پدر و مادر اینطوری آرامش دارند؟ پدر و مادر ترجیح می‌دهند که خودشان کتک بخورند تا فرزندشان سالم بماند. این حسی است که آدم تا پدر و مادر نشود، نمی‌تواند درک کند. پدر و مادر حاضر هستند که خودشان کتک بخورند و جانشان به خطر بیافتد و حتی خودشان بمیرند، ولی بچه­ شان طوری نشود. حالا شما نگاه کنید وقتی که مسلمانی در فشار است، چقدر فشار به رسول الله و امام زمان می‌آید. وقتی شما یکی از بچه ­های امام زمان را شاد می‌کنید، چه کسی بیشتر خوشحال می‌شود؟ امام زمان و رسول الله بیشتر خوشحال می‌شوند. وقتی رسول الله بیشتر خوشحال شود، طبق قاعده ­ای که قبلا گفتیم، بالاتر از رسول خدا، خداوند است که بیشتر خوشحال می‌شود. چه کسی به خدا قرض می‌دهد؟ خدا در قرض دادن به دیگران چه چیزی را می‌خواسته بگوید و پشت این امر خدا چه رمزی هست؟ هیچ وقت در قرآن نیامده که شما به مردم پول قرض بدهید؛ بلکه می فرماید چه کسی به خدا قرض می دهد؟ «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً= چه کسی هست که به خدا قرض نیکو بدهد؟». خدا می‌گوید اگر کسی به یک نفر قرض بدهد، به من قرض داده است. نگفته: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ عبادی= چه کسی است که به بندگان من قرض بدهد؟» می‌گوید چه کسی است که به خود من قرض بدهد؟ برای همین است که می‌گویند «قرض  ­الحسنه». می‌گویند قرض دادیم، ولی هنوز پس نداده است. به چه کسی قرض داده ای و او پس نداده است؟ آیا خدا نداده؟ اگر اینطور باشد که خوش به حالت شده. اگر قرض دادی و پس نداده که خیلی خوب است. وقتی که تو به خدا قرض می دهی، اگر پس داد که داد؛ اما اگر نداد خوشحال باش که نزد خدا باقی مانده است. یکی از بزرگان می‌گفت من وقتی به یک نفر پول می‌دهم اصلاً یادم می‌رود، اصلاً از ذهنم می‌برم که به چه کسی پول داده ام. اگر نتوانسته پس بدهد، حتماً مشکل دارد. قرآن می‌فرماید:« فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَیْسَرَةٍ= اگر ندارد، به او فرصت بده» که هر وقت داشت بیاورد و بدهد. یک آقایی وضعش خوب بود ورشکست شد و رفت مستأجری. یکی دو سال گذشت. من دیدم خیلی وضع او خراب است. به او گفتم کرایه خانه را چه می‌کنی؟ آیا می‌توانی بدهی؟ گفت: نه. در همه این ۲ سال، کرایه خانه ام عقب افتاده. گفتم: صاحبخانه چیزی نمی‌گوید؟ گفت: صاحبخانه خیلی مرد شریفی است. اصلاً نیامده به من سر بزند و چیزی بگوید. گفته هر وقت داشتی و دارا شدی، بده. چقدر آزادگی خوب است! چقدر خوب است آدم شبیه خدا شود! جوانمردی و مردانگی خیلی فرهنگ بالایی است. از این جور کارها رسول خدا و خدا بیشتر خوشحال می‌شوند. پس قرض را به خدا بدهید که اصلاً باخت ندارد. کسی می‌گفت: حرم رفتم و کفش های من را دزدیدند. اگر شما در حرم امام رضا (علیه‌السلام) رفتید، بگویید ای امام رضا! ما حرم شما آمدیم و کفش های ما را بردند. فکر می‌کنید امام رضا ع این را نمی‌فهمد که کفش شما را بردند؟ فکر می‌کنید او نمی‌فهمد که تو چقدر اذیت شدی به مشهد آمدی؟ فکر می‌کنی که خدا نمی­بیند چقدر اذیت شدی که به خانه خدا رفتی؟ اگر کیفت را زدند، خیلی خوب بوده ای که کیفت را زدند. استاد ما می‌فرمود: من کنار حرم اباالفضل (علیه‌السلام) روبه ­روی ضریح ایستاده بودم و کسی که کنار من ایستاده بود، دست در جیبم کرده بود. اما من کاری نداشتم که این دستش در جیب من است. گفتم: ای اباالفضل! عرب ها می‌گویند اگر کسی در حرم تو گناه کند، خشک می‌شود. خیلی اعتقادشان بالاست و واقعاً هم اینطور بوده کسانی که در حریم حضرت اباالفضل (علیه‌السلام) خطاهایی می‌کردند، زود جوابشان را می‌گرفتند. اما دیدم در مورد کسی که دست در جیبم کرده، هیچ خبری نیست و او همچنان دست در جیب من دارد. گفتم: یا ابالفضل مثل اینکه تو به این کار راضی هستی. اگر راضی هستی ما هم راضی هستیم. گفت: هیچ چیزی نگفتم و گذاشتم هر چه می‌خواست برداشت و رفت. گفتم بی­ادبی است که من جلوی حضرت اباالفضل که راضی است این آدم دستش را در جیب ما کرده، چیزی بگویم. اگر می‌خواست خودش دستش را خشک می‌کرد. استادمان تعریف می‌کرد، یک بنده خدایی دزدی کرده بود و ما او را گرفته بودیم. به او گفتیم این موکت ها مال کیست که برداشتی؟ گفت: مال خانواده ­ای بود که در پارک دزدیدم. گفتم: آنها محتاج هستند. گفت: پس چه کار کنم؟ گفتم: حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) فرش زیاد دارد. از خانم هم بدزدی خانم چیزی به تو نمی‌گوید. یقیناً نمی‌آید در قیامت یقه ­ات را بگیرد و بگوید چرا از حرم ما دزدی کردی. برو از آنجا بدزد. اگر هم می‌خواهی من هم می‌آیم و می‌ایستم که کسی تو را نبیند. از حرم حضرت معصومه بدزدی، بهتر است تا از مال مردم بدزدی. خیلی معرفت می‌خواهد که یک کسی می‌گوید: آقا من حرم شما آمدم، الحمدلله که کیفم را زدند و خدا را شکر که کیف من را زدند. جیب من را زدند. کفشهای من را بردند. چون این می‌داند که امام رضا ضامن کفش شماست و خدا کند که جایش برنگردد بعداً ما کار داریم. من یک موقعی در هواپیما دست در جیبم کردم، دیدم حرم امام رضا رفتم، یک مُهر از حضرت در جیب من جا مانده است. این کنار دستی من گفت: داری چه کار می‌کنی؟ گفتم: مُهر جا مانده پیشم. من هم اصلاً نمی‌برم پس بدهم. بالأخره در قیامت حضرت می‌آید یقه­ ام را بگیرد. من هم یقه ­اش را می‌گیرم. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: شما اگر در قیامت دستتان به ما رسید، ما شفاعت‌تان می‌کنیم. عُرضه است بالأخره، این مُهر را نگه می‌دارم، وقتی می‌خواهد بگوید تو مُهر از حرم من دزدیدی، ما آنجا احتیاج داریم که آنها را ببینیم و دست آدم آنجا به آنها برسد. گفتم: بالأخره قیامت امام رضا (علیه‌السلام) یا می‌آید یقه ما را بگیرد یا نمی‌آید. اگر نیامد که هیچ. اگر آمد بالأخره ما هم یقه ­اش را می‌گیریم. بعداً می‌رویم مُهر را می‌دهیم. چند برابر برایش حواله می‌کنیم. در جبهه بچه­ ها به این تیر و تَرکشها التماس می‌کردند که یکی از آنها به بدن شان بخورد. اگر عملیات می‌شد، اگر کسی تیر یا ترکش نخورده بود، خیلی ناراحت بود و می‌گفت: ما چقدر بی ­لیاقت بودیم. اما اگر از کسی یک قطره خون می‌ریخت، خیلی خوشحال بود که بالأخره ما برای شما وسط آمدیم و اینجا هم اذیتی شدیم. واقعاً از اذیت شدنها لذت می‌بردند. اینها خیلی خوب است. اینها عرضه است و فقط کسانی می‌توانند اینطوری باشند که واقعاً بتوانند با اهل بیت معامله کنند و یقین داشته باشند که اصلاً هیچ باختی در این جهت نیست. خروجی های نیکی که قدیمی ها انجام می دادند فرهنگ خوبی برخی از قدیمی‌های ما داشتند. این که آدم برای دیگران تولید شادی و آرامش کند را دست کم نگیریم. مثلا در روایت داریم قبل از اینکه هوا تاریک شود، چراغ های خانه­ تان را روشن کنید و نگذارید هوا کاملا تاریک شود و بعد چراغ را روشن کنید. این برای انسان ضرر دارد. برای قلب انسان خوب است که قبل از آمدن تاریکی، روشنایی باشد. حال بعضی‌ها جلوی در خانه­ شان لامپ روشن می‌کردند و می‌گفتند: یک مسلمان رد می‌شود، بهتر است تاریک نباشد. آن خودت هستی که داری از آنجا رد می‌شوی. یا وقتی یک بچه رد می‌شود، نترسد. در طول شب لامپ را روشن می‌کردند تا مردم اذیت نشوند و هزینه برقش را هم می دادند. چقدر خوب است که آدم وقتی که از کوچه ای رد شود، می ­بیند روشنایی و نور هست. چقدر راحت ­تر و با امنیت بیشتر رد می‌شود، تا وقتی که ببیند تاریک است. الان آب شرب هست و اسراف می‌شود. اما قدیم‌ها در جنوب شهر من زیاد می‌دیدم که پمپ آب داشتند و صبح به صبح، جلوی خانه را آب می‌پاشیدند و کوچه یک طراوتی می‌گرفت و تمیز بود. مردم رد می‌شدند لذت می‌بردند. این فرهنگ بسیار خوب است که ما بدانیم وقتی خروجی های نیک از ما به وجود می‌آید، چه مادی و چه معنوی، مثل تولید شادی، عاطفه و محبت و در اثر این خروجی های نیک، خدا، رسول، اهل بیت، انبیاء و فرشته‌ها علیهم‌السلام مسرور می‌شوند و آخرین نفری که خوشحال می‌شود، این آدمی است که من خوشحالش کردم. در این صورت، جامعه ما چقدر مترقی و پیشرفته می‌شود و اخلاق و باطن انسان از حیوانیت در می‌آید. شما به میزانی مثل خدا هستید که برای غیر باشید. همانطور که خدا مال غیر است. خدا از بین همه اسمها یک اسم دارد که مال خودش است، اسم «هو»، بقیه اسمها که هزار و خرده­ای اسم است، همه کارکردهای خدا با بندگانش است. مثل، «رحمان، رحیم، جواد، غفور، ودود و ...». اینها همه کاربردها را برای مخلوقاتش دارد. مفید بودن را یاد بگیریم یاد بگیریم که در جامعه مفید باشیم. برای مسلمان و غیر مسلمان، برای همه چیز اعم از حیوانات و اشیاء مفید باشیم. بعضی ها آنقدر آدم های مفیدی هستند که در مکه، مسجد، حج، کربلا می نشینند و تولید شادی می‌کنند. برای همه فرشته ها از عزرائیل، میکائیل، اسرافیل، جبرئیل و تمام فرشته ها تولید می‌کنند. اساتید ما می‌فرمودند: شما صبح به صبح که از خواب بلند می‌شوید، به فرشته­ هایتان سلام کنید. چون اینها با شما هستند. آفرین به آدم مفید که صبح که از خواب بلند می‌شود. اذان صبح که می‌گویند، فرشته­ های جدید می آیند:« وَإِنَّ عَلَیْكُمْ لَحَافِظِینَ[5]= و قطعا بر شما نگهبانانى [گماشته شده]اند.» قرآن می‌فرماید، شما محافظانی دارید که پیش شما می‌آیند. پس به آنها سلام کنید. مغرب که می‌شود، فرشته‌های جدید می‌آیند. به آنها سلام کنید. اصلاً آدم یک مدت بنشیند و یک مجموعه صلوات برای شاد کردن ملائکۀ الله بفرستد. چه آدم مفیدی است که نه تنها دنیایی­ ها از او استفاده می‌کنند، بلکه اهل آسمان هم از او لذت می‌برند. این فقط برای اهل زمین خیرات ندارد، برای اهل آسمان هم خیرات دارد. با آنکه آنها نیازی ندارند، اما شادشان می‌کنید. پیغمبر چه نیازی به صلوات ما دارد، ولی شما با صلوات شادش می‌کنید. خدا هم شاد می‌شود. قلب/ دل وسیع/ تولید شادی [1] . سوره صف/10. [2] . سوره توبه/111. .[3]  الكافی ج2 ص189. [4] . جامع السعادات، ص356. [5] . سوره انفطار/10. ع ل 358

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11583
زمان انتشار: 16 مارس 2020
| |
لحظه تحویل سال همه دعای فرج را قرائت می کنیم

لحظه تحویل سال همه دعای فرج را قرائت می کنیم

حال دنیا خوب نیست!
گرفتاری و غم، ترس و اضطراب، ظلم و فساد... گلوی دنیا را می‌فشارد.

و در این میان همه‌‌ی دلها و فکرها، در جستجوی منجی بشریت و موعود همه ادیان اند...

باید همه باهم برای آمدنش دعا کنیم...

 وعده‌ی ما برای دعای دسته جمعی؛
| لحظه‌ی تحویل سال ۱۳۹۹ |

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اِلهى‏ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفآءُ، وَانْکشَفَ الْغِطآءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجآءُ، وَ ضاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ، و اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیک‏ الْمُشْتَکى‏، وَ عَلَیک الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخآءِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، اُولِى الْأَمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَینا طاعَتَهُمْ، وَ عَرَّفْتَنا بِذلِک مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ، فَرَجاً عاجِلاً قَریباً کلَمْحِ‏ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ، یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ، یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ، اِکفِیانى‏ فَاِنَّکما کافِیانِ، وَانْصُرانى‏ فَاِنَّکما ناصِرانِ، یا مَوْلانا یا صاحِبَ‏ الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، اَدْرِکنى‏ اَدْرِکنى‏ اَدْرِکنى‏، السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ، یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرینَ. خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شد و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است‏ و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام‏ و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا کفایت کنید که شمایید کفایت‏کننده ام و مرا یارى کنید که شمایید یاور من اى سرور ما اى صاحب الزمان‏ فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم‏اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش‏.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11582
زمان انتشار: 18 مارس 2020
| |
عید نوروز مبارک باد

عید نوروز مبارک باد

نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران کهن پر شکوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است که روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردین یا «فرودگان» است که یاد آور اجداد و نیاکان ما بود و چنان می پنداشتند که در پنج شب، ارواح پاک مردگان، برای دیدار وضع زندگی و احوال بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا و سرکشی می شوند. اگرخانه روشن و پاکیزه و ساکنان آن راحت وشاد باشند، ارواح مسرور و سر افراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت، آنان غمگین وناراحت به منزلگاه خویش باز می گردند و تا سال آینده به انتظار می نشینند.

درباره پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است که نیشکر را جمشید در این روز یافت و مردم از کشف خاصیت آن متحیر شدند . پس جمشید دستور داد تا از ( شهد آن ) شکر ساختند و به مردم هدیه دادند . از این رو ، آن را نوروز نامیدند.

همچنین روایت شده که اهریمن، بلای خشکسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید. اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شکست داد. آنگاه خشکسالی، قحطی و نکبت را بر روی زمین از ریشه بخشکانید و به زمین بازگشت با بازگشت ویدرختان و هر نهال و چوب خشکی سبز شدند. پس مردم این روز را « نوروز » خواندند و هر کس به یمن و مبارکی در تشتی جو کاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است. در خیام نامه آمده است چون از امیری جمشید ۴۲۱ سال گذشت، جهان از او یکسره راست همی آمد. ایران و ایرانیان هم مطیع و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند که آن روز، روز اول «حمل» بود. پس جشنی بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردین آید، آن روز را جشن گیرند. در میان اقوام آریایی که وارد ایران شدند، جشن سال نو در اصل به دو شکل زیر بوده است: آریایی ها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند. فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه می شد. ولی پس از مدتی، تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد. در هر یک از این دو فصل جشنی برگزار می کردند که هر دو این جشن ها را آغاز سال نو تلقی می کردند. در جشن اول که به هنگام آغاز فصل گرما یعنی به هنگامی که گله ها را از آغل به چمنهای سبز و خرم می کشانیدند و از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد . در این ایام گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می کردند. بر اساس شواهد و قرائن، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند. - اسلام نه تنها نوروز را حذف نمی کند، بلکه آن را تقویت می کند - نوروز، بهانه برای بازگشت به تازگی ها و خیرها - دعا برای فرج امام زمان «عج» در هنگام تحویل سال عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت و در این روزها، سلاطین بار عام می دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب می پذیرفتند و به حاضران عیدی می دادند. در روز اول سال مردم زود از خواب برمی خواستند، به کنار نهرها و قناتها و خود را می شستند و به یکدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می کردند. صبح قبل از آنکه کلامی گویند، شکر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند. اما نوروز، پس از مرگ جمشید نیز به حیات خود ادامه داد. در معنا، نوروز، از هجمه ها و حمله های یونانیان، اعراب، ترکها و مغول ها جان به در برد. و نوروز ثابت کرد که مهم ترین جشن فرهنگی میلیون ها ایرانی است که در درون ایران زندگی می کنند. فلسفه‌ی آیین‌های نوروزی سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می‌شود، حیرت انگیز نیست چرا که بی‌نظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان، نا آرامی را ریشه‌ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا که در پاره‌ای از مراسم نوروزی، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند، چنان که در رسم باز گشت ِ مردگان (از ۲۶ اسفند تا ۵ فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر‌ها یا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند، افرادی با صورتک‌های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدینگونه فاصله‌ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می‌ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می‌کردند. باز مانده‌ی این رسم، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت. از دیگر آشفتگی‌های ساختگی، رسم میر نوروزی، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه‌های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزیدند و سلطان موقت بر طبق قواعدی اگر فرمان‌های بیجا صادر می‌کرد، از مقام امیری بر کنار می‌شد. حافظ نیز در یکی از غزلیاتش به حکومت ناپایدار میر نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد: سخن در پرده می‌گویم ، چو گل از غنچه بیرون‌ای          که بیش از چند روزی نیست حکم میر نوروزی خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد؛ نخست درهم ریختگی، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کردند و اگر میسر نمی‌شد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن می‌چیدند، سفید می‌شد. اثاثیه‌ی کهنه را به دور می‌ریختند و نو به جایش می‌خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می‌کردند. فرش و گلیم‌ها را غاز تیرگی‌های یک ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان، فروهر‌ها (ریشه‌ی کلمه‌ی فروردین) در این روز‌ها به خانه و کاشانه‌ی خود باز می‌گردند، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می‌گردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند. در بعضی نقاط ایران رسم است که زن‌ها شب آخرین جمعه‌ی سال بهترین غذا را می‌پختند و بر گور درگذشتگان می‌پاشیدند و روز پیش از نوروز را که همان عرفه یا علفه و یا به قولی بی بی حور باشد، به خانه‌ای که در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند که برای مرده عید گرفته اند. - صدای قدم های بهار و نوازش نسیم نوروزی - فرصت نورانی نوروز را به نار تبدیل نکنیم - نوروز مجموعه ی کم نظیری از فضایل است در گیر و دار خانه تکانی و از ۲۰ روز به روز عید مانده سبزه سبز می‌کردند. ایرانیان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، نخود، کنجد، باقلا، کاجیله، ذرت، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند – یا دوازده شماره‌ی مقدس برج‌ها در ستون‌هایی از خشت خام بر می‌آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشه‌ی نیک)، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (کردار نیک) سبز می‌کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند. چهار شنبه سوری که از دو کلمه‌ی چهارشنبه منظور آخرین چهارشنبه‌ی سال و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه می‌کردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هرکدام هم آیین خاصی را تدارک می‌دید. غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم می‌گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می‌شد ، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. در بعضی نقاط ایران برای شگون ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو ، لحاف و لباس‌های کهنه را می‌سوزاندند. آتش می‌توانست در بیابان‌ها و رهگذرها و یا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌کشید از رویش می‌پریدندو ترانه‌هایی که در همه‌ی آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود ، می‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می‌کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند، سر ِ نخستین چهار راه می‌ریخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه که می‌پرسیدند: کیست؟” می‌گفت: “منم.”– ” از کجا می‌آیی؟”– “از عروسی… ”– “چه آورده‌ای؟”– “تندرستی…”. شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان می‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون می‌انداختند. صاحب خانه می‌بایست هدیه‌ای در شال بگذارد. شهریار در بند ۲۷ منظومه‌ی حیدر بابا به آیین شال اندازی و در بند ۲۸ به ارتباط شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد: برگردان بند ۲۷: عید بود و مرغ شب آواز می‌خواند ختر نامزد شده برای داماد ، جوراب نقشین می‌بافت… و هر کس شال خود را از دریچه‌ای آویزان می‌کرد وه… که چه رسم زیبایی است ? رسم شال اندازی هدیه عیدی بستن به شال داماد… برگردان بند ۲۸ من هم گریه و زاری کردم و شالی خواستم شالی گرفتم و فوراً بر کمر بستم شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ، و شال را آویزان کردم… فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست “خانم ننه‌ام” را به یاد آورد و گریه کرد… شهریار در توضیح این رسم می‌گوید: “در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی‌بایست در مراسم عید شرکت می‌کردیم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دویدم.” از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بود و آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد گذار از مشکل بود می‌ایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود ، زیر پا می‌گذاشتند. نیت می‌کردند و به گوش می‌ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود می‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها می‌خواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند ، بگشایند. قاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهر‌ها… زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانه‌ی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده‌ی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهر‌ها پنهان و غیر محسوس اند ، کسانی هم که برای قاشق زنی می‌رفتند ، سعی می‌کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می‌دانستند ، دریافتشان را خوش یُمن می‌پنداشتند. اما اصیل ترین پیک نوروزی سفره‌ی هفت سین بود که به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه می‌گرفت. دکتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌داند که به آن هفت سینی می‌گفتند و بعدها با حذف (یای) نسنت به صورت هفت سین در آمد. او عقیده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را ، سفره‌ی هفت سینی می‌گویند. چیزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنایی و افزونی ، آتشدان ، نماد پایداری نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شیر نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آیینه نماد شفافیت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زایش و باروری ، سیب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سکه‌های تازه ضرب نماد برکت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمین ، گل بید مشک که گل ویژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب که باز مانده‌ی رسم آبریزان یا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده می‌شود و لذا آب پاشیدن به یکد یگر نماد پاکیزگی از آن آلایش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنیر ، شکر ، بَرسَم (= شاخه‌هایی از درخت مقدس انار ، بید ، زیتون ، انجیر در دسته‌های سه ، هفت یا دوازده تایی) و کتاب مقدس. بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی علیه السلام می‌دانستند چنانکه‌ هاتف اصفهانی می‌گوید: نسیم صبح عنبر بیز شد ، بر توده‌ی غبرا زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا همایون روز نوروز است امروز و به فیروزی بر اورنگ خـلافت کـرده شـــاه لافـتی مأوا حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی هشت سال پیش در اولین روز آغاز سال ۱۳۷۸ در جمع ده هاهزارتن از زائران بارگاه ملکوتی امام هشتم (ع)، جشن نوروز در تخت جمشید را “اشتباه و ندانم کاری” توصیف و تصریح کرده بودند:”… یک نفر هم پیدا می‏شود که از سرِ اشتباه و ندانمکاری، به جای مرقد امام رضا و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه و مراسم معنوی، تخت جمشید را زنده می‏کند! البته تخت جمشید، یک اثر معماری است؛ انسان، اثر معماری را تحسین می‏کند و چون متعلّق به ما و مال ایرانیهاست، به آن افتخار هم می‏کند؛ اما این غیر از آن است که ما دلها و ذهنها و جانهای مردم را متوجّه به نقطه‏ ای کنیم که در آن خبری از معنویت نیست، بلکه نشانه طاغوتیگری است! در همان ساختمانها که امروز بعد از گذشت یکی دو هزار سال، ویران است، زمانی به مناسبت همین روز نوروز، خدا می‏داند که چقدر بی‏گناه، در مقابل تخت طاغوتهای زمان به قتل می‏رسیدند و چقدر دلها ناکام می شدند! این افتخاری ندارد.” جشن نوروز در تخت جمشید نقل است در نوروز، جامی پر از حلوا برای پیغمبر هدیه آوردند. آن حضرت پرسید: این چیست؟ گفتند: امروز، روز نوروز است. پرسیدند: نوروز چیست؟ گفتند: عید بزرگ ایرانیان است. فرمود: آری. در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند: عسکره چیست؟ فرمود: عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ، ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند و سپس آنان را زنده کرد و ابرها را امر فرمود که به آنان ببارد. ازاین‌روست که پاشیدن آب در این روز رسم شد. پس از آن حلوا تناول و بقیه را میان یاران خود قسمت کرد و گفت: کاش هر روزی برای ما نوروز بود. سال در فرس باستان از کلمه «سرد» مشتق شده و به همین دلیل سال را با فصل سرد شروع می‌کردند. نوروز، بزرگ‌ترین جشن ملی مردم ایران به شمار می‌رود. این روز در واقع آغاز نوزایی طبیعت و بشارت زنده شدن دوباره مردگان است. برگزاری جشن‌های آغاز سال نو بسیار قدیمی و کهن بوده و در هر دوره، اندکی از شاخ و برگ آن زده شده و درخت کهنسال نوروز بار دیگر منعطف با زمانه، رشد و نمو دیگری یافته است و امروزه نه تنها رسمی کهن که رسمی دینی نیز به شمار می‌رود که به نوزایی و بازگشت اشاره دارد. در گذشته، سال در میان ایرانیان به ۲ بخش تابستان و زمستان تقسیم می‌شد که به تابستان «همه» و به زمستان «زینه» می‌گفتند. تابستان از آغاز بهار و فروردین آغاز و تا پایان مهرماه ادامه داشت که در واقع ۷ ماه به اضافه فروردین بود. ۶ ماه بعد نیز که از آغاز آبان شروع می‌شد، تا پایان اسفند و پنجه بزرگ ادامه پیدا می‌کرد. زرتشتیان آغاز سال را با قرار گرفتن برج حمل در آفتاب و اعتدال بهاری شروع می‌کردند و مهرگان را به عنوان جشنی برای ۶ ماه پایان سال برپا می‌داشتند. سلمان فارسی می‌گوید: «ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو بر ایام دیگر، مانند برتری یاقوت و زبرجد است به جواهر دیگر.» ایرانیان باستان سال نو را با انجام مراسم دینی آغاز می‌کردند و نوروز برای آنها مقدس بود و به این دلیل جشن‌ها و رسوم بازمانده از جشن نوروز را نباید تنها برای شادی و جشن ظاهری دانست و ریشه آن را باید در رسوم و عقاید دینی آنها بازجست. جشن‌های نوروزی در ایران پس از ورود اسلام نیز با آیین‌های دین شریف درهم آمیخت و ضمن حفظ ریشه‌ها، شاخ و برگ‌های تازه یافت. شاید به دلیل روحانی بودن جشن‌های نوروزی بود که پیامبر اکرم‌ص و امامان معصوم‌ع همگی به بزرگی از نوروز ایرانیان یاد کرده و بر تداوم آن پای می‌فشارند. معلی بن خنیس به نقل از امام جعفر صادق‌ع می‌گوید: «گفتم ای سید من! فدای تو شوم. نمی‌آموزی به من نام روزها را به زبان فارسی؟» جواب فرمود: «آنها روزی چند قدیم از ماه‌های قدیمند که هر ماهی ۳۰ روز است و زیاد و کم ندارد. آنگاه افزود: اول از هر ماه هرمزد نام دارد که نامی است از نام‌های خدای تعالی. در این روز آدم علیه‌السلام آفریده شد. فارسیان می‌گویند این روز جهت آشامیدن مفرحات و خوشحالی کردن خوب است و ما می‌گوییم روزی است مبارک و روز سرور و خرمی است…» جشن‌های باستانی نوروزی مانند سبزه به آب دادن یا نذر و نیاز برای مردگان نیز نشانی از نوزایی است که همچنان برگزار می‌شود و نوروز را دوچندان ارزشمند و ماندگار می‌کند. ● آیین‌های نوروزی‌ تردیدی نیست گردآوری تمامی آیین‌ها و رسوم مربوط به بزرگترین جشن ملی ایرانیان، همان اندازه غیرممکن است که سر زدن به تمامی دوستان و آشنایان در این روزها. با این حال تا جایی که امکان باشد با چنین آیین‌هایی به شما سر می‌زنیم و عید را تبریک می‌گوییم؛ باشد که هر روزتان نوروز باشد. ● حکومت زنان در نوروز در روستای بی‌مرغ نزدیک گناباد (از توابع خراسان شمالی) از روز نهم فروردین تا سیزده‌بدر، اختیار روستا به دست زنان می‌افتد و هیچ مردی حق ندارد از خانه خارج شود و اگر خارج شود، زنان او را تنبیه می‌کنند. اداره این روستا در این روزها به اختیار زنان است. زنان اغلب روز را در خارج از خانه می‌گذرانند. اسب سوار می‌شوند. می‌تازند و از روز سیزده‌بدر دوباره به خانه برمی‌گردند و باز همان زن تسلیم و سر به زیر می‌شوند. ● نوروزی‌خوان (نوروز سلطان) یکی دیگر از مراسمی که در مناطق مختلف گیلان و مازندران و الموت و طالقان در روزهای پیش از نوروز مشاهده می‌شد، حضور نوروزی‌خوان‌ها بود. نوروزی‌خوان‌ها ۲ گونه شعری می‌خواندند؛ عده‌ای شعری مذهبی می‌خواندند و در واقع امام‌خوانی می‌کردند و برخی نیز شعری نوروزی و ملی برای مردم می‌خواندند. به نظر می‌رسد این آیین پیش از اسلام، جدا از بشارت رسیدن نوروز، مدح امیران و مردمان گشاده‌دست نیز بوده است. نوروزی‌خوان‌ها می‌خواندند: مژده دهید ای دوستان گل در گلستان آمده‌ فصل بهاران آمده نوروز سلطان آمده‌ آب‌پاشی در اول نوروز مهدی محی‌الدین بناب، استاد بازنشسته دانشگاه برایمان می‌گوید: مسجد بزرگی به نام مهرآباد در بناب هست. این مسجد سنگ‌نوشته‌ای دارد که رویش نوشته شده: بُنی هذه المسجد الشریف فی زمن السلطان العادل المرشد الکامل الشاه الطهماسب الصفوی الحسینی و بناها عالیه خانم بنت منصور بگ فی سنه احدی و خمسین و تسع مائه روز عید نوروز مردم در مسجد مهرآباد جمع می‌شدند. پدرم و عمویم که هر دو روحانی بودند، با آب زعفران دعا می‌نوشتند و این دعاها را به مردم می‌دادند. یک دعای دیگری هم می‌نوشتند و به تشت خیلی بزرگی می‌زدند که ده پانزده نفری می‌شد آن را بلند کرد. این تشت را هر سال پر از آب می‌کردند و به مجرد این که سال تحویل می‌شد، مردم می‌آمدند و هر کدام کاسه یا گلابدانی پر می‌کردند و به عنوان تبرک می‌بردند. آب را تا در خانه‌شان می‌بردند و به همه جا می‌پاشیدند تا ارواح خبیثه و جن و شیاطین وارد خانه نشوند. هفت یا هشت سال بیشتر نداشتم که یک بار دیدم عمویم دارد دعایی می‌نویسد که شبیه دعاهای عربی نیست. دعا این بود: «به نام‌ نامی ایرج و به نام‌ بینوا فریدون.» برایم عجیب بود که این چه دعایی است! پدرم که روحانی متعصبی بود، به عمویم گفت: «اینها چیه می‌نویسی؟» او جواب داد: «از قدیم، اینها را می‌نوشتیم.» پدرم گفت: «بنویسید بسم‌الله» . احتمالا آنچه عمویم می‌نوشت، از دوران زرتشت در آذربایجان باقی مانده بود. عمویم با این که آخوند بود، این را می‌نوشت و به همان آب می‌زد یا به مردم می‌داد که ببرند. ● مرغانه جنگ (بازی با تخم‌مرغ) در گیلان‌ مرغانه جنگ دو طرف داشت و ممکن بود به دو گونه: تکی (تک به تک) و رجی (چندتایی) بازی شود. در این بازی، نوک تیز تخم‌مرغ (سر) و انتهای پهن آن (ته) نامیده می‌شد. مرغانه جنگ به صورت سر به سر، ته به ته و گاه با توافق طرفین سر به ته و ته به سر انجام می‌پذیرد. در شروع بازی، یکی از طرفین تخم‌مرغ خود را در حلقه تنگ بین شست و انگشت به گونه‌ای که نوک تیز آن به طرف بالا باشد، قرار داده و طرف مقابل سر تیز تخم‌مرغ خود را بر آن ضربه وارد می‌کند. هر تخم‌مرغ که می‌شکست، صاحبش بازنده محسوب شده و باید ته تخم‌مرغ خود را برای ضربه‌پذیری در اختیار حریف قرار دهد. تخم‌مرغ‌بازهای حرفه‌ای بعضا ترفندهایی برای برنده شدن به کار می‌برند. از جمله یک تخم‌مرغ را با سوزن سوراخ و مایع داخل آن را خالی می‌کنند و با پر کردن مواد شیمیایی چسبنده یا سقز، استحکام بدنه تخم‌مرغ را افزایش می‌دهند. برخی نیز از تخم‌مرغ‌های دوزرده که از ضخامت و استحکام بیشتری برخوردار است و در مرغانه جنگ کاربرد بیشتری دارد، استفاده می‌کنند تا شانس برنده شدن خود را افزایش دهند. گاه هنگام بازی بومی مرغانه جنگ، طرفین بازی تخم‌مرغ یکدیگر را محک می‌زنند که اصطلاحا در زبان گیلکی شرق گیلان به آن «چیشتن» (چشیدن) می‌گویند. روش چشیدن که برای تشخیص مقاومت تخم‌مرغ حریف انجام می‌شود، به وسیله ضربه زدن دو سر آن تخم‌مرغ به دندان‌های پیشین انجام می‌شود. بدین ترتیب حریف مرغانه جنگ از صدای زیر و بم تخم‌مرغ، متوجه استحکام آن می‌شود و سپس بنا به تشخیص صورت‌های مختلف بازی سر به سر، سر به ته و… را انتخاب می‌کند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11581
زمان انتشار: 10 مارس 2021
| |
اعمال روز عید مبعث

اعمال روز عید مبعث

روز مبعث پیامبر اعمال وارد شده است. از جمله: و برای آن روز چند عمل وارد شده است. 1 ــ غسل. 2 ــ روزه گرفتن، که روزه گرفتن در روز مبعث یکی از چهار روزی است که ثواب بسیار زیادی دارد و برابر است با روزه هفتاد سال. 3 ــ بسیار صلوات فرستادن. 4 ــ زیارت حضرت رسول و امیرالمؤمنین علیهما و آلهما السَّلام. و...

عید سعید مبعث، از جمله اعیاد عظیمه بوده و روزی است که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در آن روز به رسالت مبعوث شده‌اند و جبرئیل به پیغمبری بر آن حضرت نازل شد و برای آن روز چند عمل وارد شده است. 1 ــ غسل. 2 ــ روزه گرفتن، که روزه گرفتن در روز مبعث یکی از چهار روزی است که ثواب بسیار زیادی دارد و برابر است با روزه هفتاد سال. 3 ــ بسیار صلوات فرستادن. 4 ــ زیارت حضرت رسول و امیرالمؤمنین علیهما و آلهما السَّلام. 5 ــ در مصباح از رَیّان‌بن الصّلت روایت است که حضرت امام جواد علیه السلام در زمانی که در بغداد بود روز نیمه رجب و روز بیست و هفتم را روزه گرفت و جمیع اطرافیان آن حضرت روزه گرفتند و ما را امر فرمود که به‌جا آوریم دوازده رکعت نماز که خوانده شود در هر رکعت حمد و سوره و بعد از فراغ از نمازها خوانده شود هریک از حمد و توحید و مُعَوَّذَتین چهار مرتبه و لا اِلهَ اِلا اللّهُ و اللّهُ اَکْبَرُ وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ وَ لاحَوْلَ وَلاقُوَّهَ اِلاّبِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ چهار مرتبه اللّهُ اللّهُ رَبِّی لااُشْرِکُ بِهِ شَیْئا چهار مرتبه لااُشْرِکُ بِرَبِّی اَحَدا چهار مرتبه. 6 ــ از جناب ابوالقاسم حسین‌بن رُوح رحمه اللّه روایت شده که در این روز دوازده رکعت نماز می‌خوانی که در هر رکعت حمد و سوره‌ای که آسان باشد می‌خوانی و تشهّد می‌خوانی و سلام می‌دهی و می‌گویی بین هر دو رکعت؛ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَمْ‌یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ‌یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فی الْمُلْکِ؛ ستایش خاص خدایی است که فرزندی برای خود نگرفته و شریکی در فرمانروایی ندارد وَ لَمْ‌یَکُنْ لَهُ وَلِیُّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً یا عُدَّتی فی مُدَّتییا؛ و یاوری از خوار شدن ندارد (چون خواری ندارد) و به کمال بزرگی او را یاد کن ای توشه من در دوران عمرم یا صاحِبی فی شِدَّتی یا وَلیّی فی نِعْمَتی یا غِیاثی فی رَغْبَتی؛ ای رفیق من در سختی‌ام، ای سرپرست من در نعمتم، ای فریادرس من در آنچه خواهم یا نَجاحی فی حاجَتی یا حافِظی فی غَیْبَتی یا کافِیَّ فی وَحْدَتی؛ ای برآرنده حاجتم، ای نگهبان من در غیابم، ای کفایت کننده‌ام در گوشه تنهایی یا اُنْسی فی وَحْشَتی اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتی فَلَکَ الْحَمْدُ و اَنْتَ الْمُقیلُ عَثْرَتی؛ ای همدمم در وحشتم، تویی پرده‌پوش عیب‌های من، پس ستایش تو را است و تویی نادیده گیرنده در لغزشم فَلَکَ الْحَمْدُ وَ اَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتی فَلَکَ الْحَمْدُ؛ پس ستایش تو را است و تویی برخیزاننده من هنگام افتادنم، پس ستایش تو را است صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْتُرْ عَوْرَتی وَآمِنْ رَوْعَتی وَاَقِلْنی عَثْرَتی؛ درود فرست بر محمد و آل محمد و بپوشان عیبم را و ایمنی بخش هراسم را و نادیده گیر لغزشم را وَاصْفَحْ عَنْ جُرْمی وَتَجاوَزْ عَنْ سَیِّئاتی فی اَصْحابِ الْجَنَّهِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذی کانُوا یُوَعَدُونَ. و چشم بپوش از جرمم و بگذر از گناهانم در زمره بهشتیان بدان وعده راستی که بدانها داده شده است. پس چون از نماز و دعا فارغ شدی می‌خوانی هریک از حمد و توحید و مُعَوَّذَتَیْن و قُلْ یا اَیُّهَا الْکافِرُونَ و اِنا اَنْزَلناهُ و آیه الکرسی را هفت مرتبه و بعد می‌گویی لا اِلهَ اِلا اللّهُ و اللّهُ اَکْبَرُ وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ لاحَوْلَ وَلاقُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ هفت مرتبه و بعد می‌گویی هفت مرتبه اللّهُ اللّهُ رَبَّی لااُشْرِکُ بِهِ شَیْئا و می‌خوانی هر دعا که خواهی. 7 ــ در اقبال و در بعض نسخ مصباح آمده است که مستحبّ است در این روز این دعا را بخوانند: یا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ وَ ضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَالتَّجاوُزَ؛ ای که دستور داده به عفو و گذشت و خود او هم عفو و گذشت (از گنهکاران را) ضمانت کرده‌ای یا مَنْ عَفی وَتَجاوَزَ اُعْفُ عَنّی وَتَجاوَزْ یا کَریمُ؛ ای که عفو کرده و گذشت فرمودی، مرا مورد عفو و گذشت خویش قرار ده ای کریم اَللّهُمَّ وَقَدْ اَکْدَی الطَّلَبُ وَاَعْیَتِ الْحیلَهُ وَالْمَذْهَبُ وَدَرَسَتِ الاْمالُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ؛ خدایا جستجو به جایی نرسید و راه چاره و رفتن بسته شد و آرزوها کهنه گشت و امید بریده شد اِلاّ مِنْکَ وَحْدَکَ لاشَریکَ لَکَ اَللّهُمَّ اِنّی اَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَیْکَ؛ جز از تو که یکتایی و شریکی نداری، خدایا من به‌خوبی می‌یابم که راه‌های جستجو به‌سوی تو مُشْرَعَهً وَ مناهِلَ الرَّجاَّءِ لَدَیْکَ مُتْرَعَهً و اَبْوابَ الدُّعاَّءِ لِمَنْ دَعاکَ مُفتَّحَهً؛ گشوده است و آبشخورهای امید نزد تو پر از آب است و درهای دعا برای کسی که تو را بخواند باز است وَالاِْسْتِعانَهَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِکَ مُباحَهً وَاَعْلَمُ اَنَّکَ لِداعیکَ؛ و یاری‌ات برای آن کس که از تو یاری خواهد آماده و مباح است و به‌خوبی می‌دانم که تو آماده بِمَوْضِعِ اِجابَهٍ وَللصّارِخِ اِلَیْکَ بِمَرْصَدِ اِغاثَهٍ وَاَنَّ فِی اللَّهْفِ اِلی؛ اجابت دعای خوانندگانت هستی و مهیای فریادرسی فریادخواهان از درگاهت می‌باشی و این را هم می‌دانم که در پناهنده جُودِکَ وَالضِّمانِ بِعِدَتِکَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلینَ وَ مَنْدُوحَهً عَمّا؛ شدن به جود تو و اعتماد به وعده تو عوض کاملی از منع بخیلان و بی‌نیازی وسیعی است از آنچه فی اَیْدِی الْمُسْتَاْثِرینَ وَاَنَّکَ لاتَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ؛ در دست توانگران و ثروتمندان است و می‌دانم که تو از خلق خویش در حجاب نشوی مگر آنکه اعمال ایشان الاْعْمالُ دُونَکَ وَقَدْ عَلِمْتُ اَنَّ اَفْضَلَ زادِ الرّاحِلِ اِلَیْکَ عَزْمُ اِرادَهٍ؛ میان تو و ایشان حجاب قرار دهد و این را هم دانسته‌ام که بهترین توشه کسی که به‌سوی تو کوچ کند یک تصمیم جدی یَخْتارُکَ بِها وَ قَدْ ناجاکَ بِعَزْمِ الاِرادَهِ قَلْبی وَاَسْئَلُکَ بِکُلِّ دَعْوَهٍ؛ و نیرومندی است که تو را بدان اختیار کند و با یک چنین تصمیمی دل من با تو به راز و نیاز پرداخته از تو خواهم به‌حق هر دعائی دَعاکَ بِها راجٍ بَلَّغْتَهُ اَمَلَهُ اَوْصارِخٌ اِلَیْکَ اَغَثْتَ صَرْخَتَهُ اَوْ مَلْهُوفٌ؛ که تو را دعا کرده بدان شخص امیدواری که به آرزویش رسانده‌ای یا فریادخواهی که به درگاه تو فریادخواهی کرده و به دادش رسیده مَکْرُوبٌ فَرَّجْتَ کَرْبَهُ اَوْ مُذْنِبٌ خاطِئٌ غَفَرْتَ لَهُ اَوْ مُعافیً اَتْمَمْتَ؛ یا دلسوخته گرفتاری که تو گرفتاریش را بر طرف کرده یا گنهکار خطاپیشه‌ای که تو او را آمرزیده‌ای یا تندرستی که نعمتت نِعْمَتَکَ عَلَیْهِ اَوْ فَقیرٌ اَهْدَیْتَ غِناکَ اِلَیْهِ وَلِتِلْکَ الَّدعْوَهِ عَلَیْکَ حَقُّ؛ را بر او تمام کرده‌ای یا نداری که از توانگری خود به او داده‌ای و چنین دعایی به درگاهت حقی پیدا کرده وَ عِنْدَکَ مَنْزِلَهٌ اِلاّ صَلَّیْتَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَضَیْتَ حَوائِجی؛ و در پیش تو منزلت و مقامی یافته که درود فرستی بر محمد و آل محمد و برآوری حاجاتم را حَوائِجَ الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ وَ هذا رَجَبٌ الْمُرَجَّبُ الْمُکَرَّمُ الَّذی اَکْرَمْتَنا؛ حاجات دنیا و آخرت و این ماه رجب المرجب و ماه گرامی است آن ماهی که بِهِ اَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ اَکْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَیْنِ الاُْمَمِ یا ذَاالْجُودِ وَالْکَرَمِ؛ نخستین ماه محترم است و ما را بدان گرامی داشته‌ای از میان سایر امت‌ها ای صاحب جود و کرم فَنَسْئَلُکَ بِهِ وَبِاسْمِکَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْجَلِّ الاْکْرَمِ الَّذی؛ پس به حق این ماه از تو خواهم و به حق نام اعظم تو ، آن نام برتر و گرامی‌تری که آن را خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فی ظِلِّکَ فَلا یَخْرُجُ مِنْکَ اِلی غَیْرِکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی؛ آفریدی پس در زیر سایه رحمتت مستقر گردید و از تو به دیگری نرسد که درود فرستی بر مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرینَ وَتَجْعَلَنا مِنَ الْعامِلینَ فیهِ بِطاعَتِکَ؛ محمد و خاندان پاکش و قرار دهی ما را از کسانی که در این ماه به طاعتت عمل کنیم وَالاْمِلینَ فیهِ بِشَفاعَتِکَ اَللّهُمَّ وَاهْدِنا اِلی سَواَّءِ السِّبیلِ وَاجْعَلْ؛ و آنان که در این ماه آرزوی شفاعت را دارند خدایا ما را به راه راست هدایت فرما و جایگاه ما را مَقیلَنا عِنْدَکَ خَیْرَ مَقیلٍ فی ظِلٍّ ظَلیلٍ فَاِنَّکَ حَسْبُنا وَ نِعْمَ الوَکیلُ؛ در پیش خود بهترین جایگاه در زیر سایه همیشگیت قرار ده که به راستی تو ما را بسی و نیکو وکیلی هستی وَالسَّلامُ عَلی عِبادِهِ المُصْطَفَیْنَ وَ صَلَواتُهُ عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ اَللّهُمَّ؛ و سلام بر بندگان برگزیده‌اش و درودهای او بر ایشان همگی و نیز خدایا وَبارِکَ لَنا فی یَوْمِنا هَذَا الَّذی فَضَّلْتَهُ وَ بِکَرامَتِکَ جَلَّلْتَهُ وَ بِالْمَنْزِلِ؛ مبارک گردان برای ما در این روزی که آن را برتری دادی و به کرامت خویش آن را بزرگ کردی و به جایگاه [الْعَظیمِ] الاْعْلی اَنْزَلْتَهُ صَلِّ عَلی مَنْ فیهِ اِلی عِبادِکَ اَرْسَلْتَهُ؛ بزرگ والاتری آن را جای دادی درود فرست بر آن کس که او را در این ماه به سوی بندگانت فرستادی وَبِالْمَحَلِّ الْکَریمِ اَحْلَلْتَهُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ صَلوهً داَّئِمَهً تَکُونُ لَکَ؛ و او را به مقام بزرگی درآوردی خدایا درود فرست بر او درودی همیشگی که برای تو شُکْراً وَلَنا ذُخراً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا یُسراً وَاخْتِمْ لَنا بِالسَّعادَهِ اِلی؛ سپاسگزاری باشد و برای ما ذخیره‌ای و قرار ده برای ما در کارمان آسانی و تا پایان عمرمان با خوشبختی ما را مُنْتَهی آجالِنا وَقَدْ قَبِلْتَ الْیَسیرَ مِنْ اَعْمالِنا وَبَلَّغْتَنا بِرَحْمَتِکَ اَفْضَلَ؛ مقرون دار و تو ای خدا براستی چنانی که اعمال اندک ما را پذیرفتی و به رحمت خویش به بهترین آمالِنا اِنَّکَ عَلی کُلِّشَی ءٍ قَدیرٌ وَ صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ؛ آرزوهایمان رساندی همانا تو بر هر چیز توانایی و درود و تحیت خدا بر محمد و آلش باد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11580
زمان انتشار: 21 مارس 2020
| |
امامت و ولایت خاتم الانبیاء

عید مبعث مبارک!

امامت و ولایت خاتم الانبیاء

بدانکه حضرت خاتم الانبیا(ص) را چهار منصب است: نبوت، رسالت، امامت و ولایت. «نبوت» از ریشة «نبأ» به معنی خبر است و کسی را «نبی» می گویند که از جانب خدا بدون واسطة بشری به او خبر داده شده باشد؛ چه آنکه دارای شریعت باشد ـ مانند پیغمبر ما و سایر پیغمبران مرسل(ع) ـ یا آنکه صاحب شریعت نباشد ـ مانند حضرت یحیی و سایر پیغمبران غیرمرسل. و حضرت خاتم الانبیا(ص) به اعتبار اینکه از جانب خدای تعالی خبر می شنید، نبی خوانده شده و خداوند متعال در قرآن مجید، در بسیاری از آیات او را نبی خوانده و به ایشان خطاب «یا ایّها النّبی» فرموده است. منصب دوم آن حضرت که «رسالت» باشد به معنی پیغام رساندن از جانب خدا به بندگان او است و پیامبر اکرم(ص) به همین دلیل «رسول» نامیده شده و نیز در بسیاری از آیات قرآن از ایشان با لفظ رسول و با ندای «یا ایّها الرّسول» یاد شده است.

منصب سوم آن حضرت «امامت» می باشد که به معنی پیشوایی و استحقاق پیشوا و مقتدا بودن بر خلق است و به همین دلیل، آن حضرت، امام بر همة مردمان می باشد و به سبب دارا بودن این منصب بر همة این امت واجب است به ایشان اقتدا و تأسی کنند. چنانکه در قرآن حمید آمده است: «ولکم فی رسول الله اسوةٌ؛ مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود. نیز این آیات مبارکه: «و من یطع الرّسول فقد أطاع الله2؛ کسی که از پیامبر اطاعت نماید، خدا را اطاعت کرده است.»؛ « أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم3؛ اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولی الامر را.» و «ما آتاکم الرّسول فخذوه و مانهیکم عنه فانتهوا4؛ آنچه را رسول خدا برایتان آورده بگیرید (تبعیت کنید) و از آنچه نهی کرده اجتناب نمایید.» و آیات دیگر، و بنابر آیة مبارکة «قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله؛5 بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی نمایید تا خدا نیز شما را دوست بدارد.» به دلیل منصب امامت ، اقتدا به آن بزرگوار و نیز متابعت نمودن از آن حضرت در تمامی امور معاش و معاد بر امت لازم است و بر ایشان فرض است که او را راه وصول به سوی الله بدانند. منصب امامت آن جناب از منصب رسالت او بالاتر است زیرا [مقتضای] مقام نبوت، خبری است که از جانب خدا به او می رسد و [مقتضای] مقام رسالت، پیغام آوردن او از جانب خدا است و این هر دو، در مقام گفتار و قول است اما [اقتضای] مقام امامت، آن است که آن حضرت از جانب خدا مقتدای خلق قرار داده شده است یعنی خداوند بر تمام خلق واجب کرده که در جمیع امور معاش و معاد خود پیرو و تابع او باشند و او را طریق به سوی خدا و محل اقتدا و اتباع بدانند و در هیچ امری از حکم و فرمان او خارج نشوند. نتیجه اینکه امامت، ریاست الهیه، بر جمیع مخلوقات از جانب خالق است. منصب چهارم آن حضرت «ولایت» است یعنی «اولی به تصرف بودن» و منظور از آن این است که خداوند او را نسبت به مؤمنین، اولی [صاحب امتیازتر] از خودشان قرار داده است و دلیل آن این آیة مبارکه است «النبّی أولی بالمؤمنین من أنفسهم6؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.» پدران در امور مربوط به فرزندان خود ـ در صورتی که صغیر یا نادان و نابینا باشند ـ دارای ولایت و اولویت (برتری) می باشند، این پیغمبر گرامی(ص) نیز بر مؤمنین ولایت و اولویت تصرف دارد و به منزلة پدر برای آنان است و صلاح امور دنیا و دین ایشان در قبضة اقتدار و اختیار او است. به مقتضای همین منصب است که رسول خدا(ص) فرمود:«من و علی دو پدر این امت هستیم»7 و بیان این کلام به سبب همان اولویتی است که خداوند متعال برای آن بزرگوار قرار داده و ایشان را ولی و صاحب اختیار تمام امت نموده به طوری که حکم آن بزرگوار نسبت به مردم، از خواست خودشان نافذتر است. دو منصب امامت و ولایت، مقام باطنی و فعلی است که از مقام ظاهری و قولی (گفتاری) ـ یعنی نبوت و رسالت ـ رفیع تر است. بدانکه مرتبة نبوت و رسالت با مرتبة امامت و ولایت آن حضرت(ص) لازم و ملزوم یکدیگرند و انفکاک آنها از یکدیگر حقیقتاً متصور نیست و این ظاهر و باطن از یکدیگر جدا نمی شوند. پس هر وقت که اطلاق «نبی» یا «رسول» به آن حضرت می شود... با شرط وجود مراتب دیگر امامت و ولایت است؛ به عبارت دیگر وقتی که خدای تعالی آن حضرت را به خلعت نبوت و رسالت آراست، آن نبوت و رسالت با امامت و ولایت توأم بود و هیچ زمانی قابل تصور نیست که نبوت و رسالت آن بزرگوار، خالی از دو مرتبة امامت و ولایت باشد. پس باید گفت که این دو مرتبة ظاهری هیچ گاه خالی از دو مرتبة باطنی نبوده و به همین دلیل است که اطلاق دو اسم رسول و نبی بر آن حضرت(ص) ـ چه در قرآن و چه در غیر آن ـ زیاد آمده است بلکه بیشتر خطاب های قرآنی که تعلق به آن حضرت دارد، از طریق همین دو لفظ ـ نبی و رسول ـ می باشد که این از جهت استلزام مرتبة نبوت و رسالت با مرتبة امامت و ولایت است. لذا چون مرتبة نبوت و رسالت آن حضرت مخصوص [خودشان] است، از سوی خداوند با این دو لفظ مورد خطاب قرار گرفته اند؛ برخلاف امامت و ولایت که از مراتب و مناصب اختصاصی آن حضرت نیست، بلکه پس از انتقال پیامبر اکرم(ص) به عالم باقی، این دو مرتبه ـ امامت و ولایت ـ به جانشینان بر حق و اوصیای آن حضرت، یکی پس از دیگری انتقال یافته است. - اهداف بعثت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله - «مبعث» بزرگ‌ ترین حادثه آخرالزمان  - بعثت ، حرکت عظیم برای نجات انسانها از حضرت صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «ناصبی بدتر از یهودی است.» از آن حضرت سؤال شد که ای فرزند رسول خدا، چگونه ناصبی بدتر از یهودی است؟ فرمود: «به جهت آنکه یهودی منع کرده است لطف نبوت را و آن خاص [و مخصوص پیامبر] است. ولی ناصبی منع کرده لطف امامت را و آن عام [و شامل امامان(ع)] است.» نتیجه آنکه امامت مختص به شخص خاص و یا زمان خاص نیست و نسبت به زمان و شخص، عام است... به عبارت دیگر امامت مطلقه در هر یک از ائمة دوزاده گانه به صورت تناوبی با توجه به شخص و زمان هر یک از ایشان سریان دارد که بعد از این به تفصیل شرح داده خواهد شد. برتری مرتبه ی ولایت بر مرتبه ی رسالت بدانکه ولایت، نخستین فریضه ای است که خدای متعال واجب کرده و نخستین خلعت کمالی است که به نبی خود ـ محمد(ص) ـ پوشانیده، پیش از آنکه ردای نبوت و رسالت را بر او بپوشاند. و آن اسم اعظم اعظمی است که هر چیزی به واسطة آن آفریده شده، و به واسطة آن نوشته و ختم شده است. و به واسطة آن توحید خدا و دین پیغمبر به انجام می رسد. و آن فوق مرتبة نبوت و رسالت است. در تعریف ولایت و امامت بیان شده که آن ریاست عامه ی الهیه است. این تعریف مستلزم اجزایی است که عبارتند از: تقدم، علم، قدرت و حکم که بدون این اجزاء، ریاستی متصور نیست. پس «ولی» کسی است که در خلقت خود، متقدم، عالم، قادر، حاکم و نسبت به دیگر مخلوقات تصرف کنندة علی الاطلاق باشد. اما تقدم او برای آن است که ولی مطلق انسانی است که خداوند او را خلعت جمال و کمال پوشانیده، و قلب او را مکان مشیّت خود قرار داده و خزینة علم خود گردانیده و لباس تصرف [در آفرینش] و حکم [بر مخلوقات] را بر قامت او پوشانیده است. امر الهی در عالم بشری در اختیار او می باشد. او مانند آفتابی درخشان است که [خالق جهان] در آن درخشش، نور حیات و اشراق و احتراق برای اهل روزگارها قرار داده است. چنانکه در دعای رجبیه، در توقیعی از ناحیه مقدسه امام عصر(ع)، توسط یکی از نواب آن حضرت(ع) چنین آمده است: «از تو درخواست می کنم به واسطة آنچه دربارة ایشان (یعنی اولی الامر) بیان شده است، پس آنها را معدن های کلمات خود قرار دادی و رکن های توحید خود گردانیدی و ایشان را نشانه ها و مقامات خود قرار دادی، در هر مکانی که تعطیلی برای آنها نیست. هر که بشناسد تو را به واسطة آنها می شناسد؛ [یعنی اگر آنها نبودند، خداشناسی نبود.] هیچ فرقی میان تو و میان آنها نیست مگر اینکه آنها بندگان و مخلوق تواند؛ [یعنی خدا و واجب الوجود نیستند.] بستگی و گشایش هایی که می کنند به دست قدرت تو است؛ [یعنی در کارهایی که می کنند از خود استقلالی ندارند.] پیدایش آنها از تو و بازگشت آنها هم به سوی توست. یاری کنندگان دین تو و گواهان کردار و رفتار خلق تو و آزمایش کنندگان ایشانند به امر تو و توشه دهندگان و حفظ کنندگان و طالب خیرند برای ایشان. پس به سبب ایشان پر کردی آسمان و زمین خود را تا ظاهر شد که نیست خدایی غیر از تو.9 بدانکه ضمیر تأنیث در عبارت «لافرق بینک و بینها؛ تفاوتی میان تو و آن نیست.» برمی گردد به ذوات مقدسة اولوالامر ـ امامان اطهار(ع) ـ که مظاهر صفات حق و جمال مطلقند و در عبارت « إنّهم عبادک؛ آنان بندگان تواند.» برگشت ضمیر به اجساد مقدسة ایشان است که ظرف های امر الهی و روح القدس است و به وسیله این عبارت در میان ایشان و ذات خدای متعال تفاوت گذاری می شود که ایشان مخلوقند و خالقشان خداست و هر صفت کمالی که به ایشان افاضه شده را خدا به آنها افاضه فرموده، و ایشان بندگان خالص و مخلص خدایند و او پروردگار و آفرینندة ایشان است مطلب مهم و قابل توجه بدانکه ولایت کلیه الهیه [و] به عبارت دیگر ولایت مطلقه، ذاتاً به ذات اقدس واجب الوجود ـ جلّت عظمته ـ اختصاص دارد، و از طریق اعطای او به وجود حضرت خاتم الانبیاء، محمد مصطفی(ص) و حضرت ولی الله اعظم امیرالمؤمنین(ع) و یازده فرزند او ـ حجج بالغة احدیت ـ ، و نیز سیدة زن های جهانیان، فاطمة زهرا و دختر ستودة خاتم الانبیا(ص) اعطا شده است که هر یک از آن سیزده نفر، به تصریح کتاب و سنت، امام بر حق و ولی مطلق از جانب پروردگار بر تمام ممکنات می باشند. پس در عالم وجود در میان سلسلة مخلوقات به غیر از این چهارده نفر معصومین پاک، کسی به منصب ولایت کلیة مطلقه مفتخر نیست و این لباس از جانب خداوند متعال بر اندام او دوخته نشده و مخلع به این خلعت نخواهد بود. کسی که ایمان به ولایت کلیه [مطلقه] آل محمد ندارد، ایمان به نبوت ندارد و کسی که ایمان به نبوت ندارد، ایمان به خدا ندارد زیرا اقرار به ولایت، مستلزم اقرار به نبوت، و ایمان به نبوت، مستلزم اقرار به توحید است و فرمودة: «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتةً جاهلیّة»10 اشاره به همین معنی است؛ هر کس که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. دلایل ولایت خاتم الانبیا(ص) دلیل های ولایت حضرت خاتم الانبیا(ص) در آیات قرآن و اخبار و احادیث صحیح و معتبر نیز بسیار است و برای تذکر به چند دلیل اکتفا می نماییم. دلیل اول: در آیة ششم از سورة احزاب آمده است: «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم و أزواجه امّهاتهم؛ یعنی این پیغمبر اولی به تصرف و سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان و زن های او به منزلة مادرهای ایشان می باشند.» مراد آیه این است که همچنانکه پدران، بر فرزندان نابالغ و یا دیوانة خود که بینا در کارهای خود نیستند و صلاح خود را نمی دانند، ولایت و اولویت دارند، همین طور این پیغمبر ولایت و اولویت دارد بر مؤمنین و به منزلة پدر است بر ایشان و اصلاح امور دین و دنیای ایشان در قبضة اختیار و اقتدار او است و مؤمنان به منزلة اولاد صغار غیر مختارند نسبت به او؛ پس به اعتبار این منصب و به نصّ (دلیل) این آیة شریفه، خدا او را ولی نامیده است. و باید دانست که ولایت آن حضرت تنها مخصوص مؤمنین نیست که منحصر در امر دین و دنیای آنها باشد، بلکه ولایت آن حضرت عام است بر تمام مخلوقات، و اثبات ولایت آن حضرت برای مؤمنین، نفی ولایت آن بزرگوار را برای ماسوی (غیر مؤمنان) نمی کند. دلیل دوم: در آیة پنجاه و پنجم سورة مائده آمده است: «إنّما ولیّکم الله و رسوله و الذّین آمنوا الذّین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة و هم راکعون؛ یعنی غیر از این نیست [که] ولی شما و صاحب اختیار شما خداست و رسول خدا و کسانی که ایمان آورده اند و آنها کسانی هستند که نماز را به پا می دارند و زکات را می دهند در حالی که در رکوع هستند.» در این آیة مبارکه خداوند متعال، ولایت را بالذات به خود اختصاص داده و پس از آن برای پیغمبر خود و پس از آن برای مؤمنینی که نماز گذارنده و زکات دهنده اند در حالتی که رکوع کننده اند. «ولی» در این آیه به معنی صاحب اختیار و متصرف در امور است، نه به معنای دوست و دوست دارنده و دوست داشته شده و مراد از «مؤمنین» در این آیه به اتفاق جمیع مسلمین از اهل حل و عقد ـ از شیعه و سنی ـ وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) می باشد. دلیل سوم: در آیة 107 سورة انبیا آمده است: «و ما أرسلناک الّا رحمة للعالمین؛ یعنی ما نفرستادیم تو را مگر برای اینکه رحمت باشی بر تمام عوالم.» چنانچه بنابر روایت شیخ طوسی(ره) در کتاب مصباح و بنابر آنچه سیدبن طاووس(ره) در کتاب اقبال در خطبة عید غدیر از امیرالمؤمنین(ع) دربارة اوصاف خاتم الانبیا(ص) نموده است، آن حضرت(ع) فرموده: «خدای تعالی او را برای خود خالص قرار داد در قدیم بر سایر امت ها، و قائم مقام خود گردانید در ادای اوامر الهیه و انجام کارها در تمام عوالم وجود».11 جملة «او را قائم مقام خود در تمام عوالم وجود گردانید.» تصریح بر دارا بودن ولایت کلیه توسط آن حضرت می نماید و دلیل دارا بودن خلافت و نیابت آن وجود مقدس برای انجام دادن امور از سوی خداوند می باشد. در تفسیر مجمع البیان و تعدادی از تفاسیر دیگر روایت شده که چون جبرئیل آیة: «ما نفرستادیم تو را مگر برای اینکه رحمت باشی بر تمام عوالم» را برای پیغمبر(ص) آورد، حضرت به او فرمود: «آیا از این رحمت به تو چیزی رسیده؟» گفت: آری من از عاقبت امر خود می ترسیدم، پس به میمنت تو امنیت یافتم زیرا که خدا بر من ثنا گفت به گفتة خود که فرمود: «ذی قوّةٍ عند ذی العرش مکین؛ صاحب توانایی نزد صاحب عرش با منزلت است.»12و13 دلیل چهارم: فرمایش رسول خدا(ص) است که در کتب شیعه اهل سنت روایت شده و از متواترات اخبار است که فرموده: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه؛ هر که را من بر او ولایت دارم و اولی به تصرف در امور او هستم پس علی بر او ولایت دارد و اولی به تصرف است در امور او.» علامه امینی (ره) در جلد اول کتاب الغدیر پس از بیان مبسوط معانی کلمة «مولی»، چهارده قرینه از کتب بزرگان علمای اهل سنت ارائه نموده، که «مولی» در حدیث شریف غدیر به معنای ولیّ امر و اولی به تصرف و صاحب اختیار در امور عامه است. دلیل پنجم: جملة: «الخاتم لاسبق و الفاتح لا استقبل»14 است که در عده ای از زیارات حضرت رسول اکرم(ص) وارد شده؛ یعنی آن جناب ختم کننده (باب ولایت کلیة مطلقه) است زیرا که آن حضرت اولین کسی است که خداوند خلعت ولایت کلیه را بر او پوشانیده و افتتاح باب ولایت مطلقه، توسط آن جناب شده است. زیرا مقام ولایت کلیه الهیه منحصر است در چهارده نفر که خود آن حضرت و اوصیای او و فاطمة زهرا(س) باشند. و فقط ایشان دارای شرایط ولایت مطلقه اند و ولایت جزئیة همة انبیا و اولیاء فرع بر ولایت کلیة ایشان است. در جلد ششم بحارالانوار در «باب فضایل و خصایص آن حضرت» قسمتی از خطبة امیرالمؤمنین(ع) نقل شده که از جمله فقرات آن این است که فرموده: [بار خدایا!] قرار ده درودهای پیوسته باشرافت و برکت های زیاد شونده ات را بر محمد ـ بنده و فرستاده ات ـ که ختم کنندة وحی و پیغمبری، و گشایندة درهای بستة ولایت کلیه الهیه، و آشکارکنندة حق ثابت به راستی است.15 این جمله نیز دلیلی است که آن جناب دارای ولایت کلیه است و افتتاح باب ولایت کلیه با ایشان شده [است.] نتیجه ی سخن مختار و برگزیدة خدا برای ولایت و ریاست و فرمان فرمایی بر ممکنات و تصرف در محیط عالم امکان برای حفظ نظام احسن، وجود مبارک عقل کلّ و هادی سبل و خاتم رسل محمدبن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف(ص) می باشد. به دلیل آنکه آن بزرگوار دارای خصایص و امتیازاتی است که خداوند متعال هیچ یک از پیغمبران خود را به آن خصایص و امتیازات و آثار معرفی ننموده است. اول، آنکه خداوند خلعت نور او را بر همة ممکنات مقدم داشته [است]. دوم، آنکه پیش از آنکه خداوند آدم ابوالبشر را بیافریند، به هزارها سال نبی بوده است به دلیل روایت نبوی: «کنت نبیّاً و آدم بین الماء و الطین؛ من نبی بودم در حالی که آدم میان آب و گل بود.»16 یعنی هنوز آدم آفریده نشده بود. سوم، آنکه هیچ یک از انبیا و مرسلین قبل از آن حضرت ادعای چنین مرتبه و مقامی را نکردند. چهارم، به این دلیل که ایمان اوبه خدا، مقدم بر تمام مخلوقات بوده [است]. پنجم، اینکه خداوند متعال او را اول المسلمین نامیده [است]. ششم، شفاعت کبرای قیامت را مخصوص او قرار داده [است]. هفتم، لوای حمد را در قیامت اختصاص به او داده [است]. هشتم، مبنر وسیله را در قیامت خاص او قرار داده [است]. نهم، او را افضل و اشرف و اکمل تمام انبیا و مرسلین و ملائکة مقربین گردانیده [است]. دهم، خداوند عهد رسالت و ولایت او و اوصیای او را در «عالم میثاق» از تمام انبیا و مرسلین و ملائکة مقربین گرفته [است.] یازدهم، او را قائم مقام خود در تمام عوالم قرار داده [است.] دوازدهم، او را سید و مقتدا و پیشوای انبیا و مرسلین و ملائکة مقربین قرار داده [است.] سیزدهم، او را شاهد اعمال تمام خلایق قرار داده [است.] چهاردهم، او را با جسم ناسوتی به هفت آسمان ها بالا برده و از کرسی و سدرةالمنتهی گذرانیده [است.] پانزدهم، هشت بهشت عالم آخرت و درجات و انواع نعمت های آن را به او نشان داده و درکات هفت دوزخ را نیز به رأی العین مشاهده نموده [است.] شانزدهم، او را در تمام طبقات عالم، تا عرش اعلی سیر داده و از حجاب ها گذرانیده و در دربار عظمت و کبریایی خود راه داده و به مقام «دنی فتدلّی فکان قاب قوسین أو أدنی؛ سپس نزدیک و نزدیک تر شد تا آنکه [فاصلة او] به اندازة فاصلة دو کمان یا کمتر بود.17» نشانیده و در جایی که بین حبیب و محبوب هیچ واسطه ای نبوده، به دریافت سخنان و خطاب های الهیه مشرف، و به گفت وشنود اسرار بی شماری مخاطب شده [است.] هفدهم، خدای متعال اطاعت او را اطاعت خود و معصیت او را معصیت خود و رضای او را رضای خود و خشم و غضب خود خوانده [است.] هجدهم، نور مقدس او را علت ایجاد کلیة موجودات قرار داده [است.] نوزدهم، اوصیای دوازده گانة او را افضل تمام انبیا و مرسلین و ملائکة مقربین قرار داده و درفضایل و کمالات نفسانیه و امامت و ولایت کلیه ـ به استثنای مقام نبوت و رسالت ـ آنها را هر یک بعد از دیگری ردیف او قرار داده [است.] بیستم، خداوند متعال به حکم «و رفعنا لک ذکرک18» رفعت ذکر او را با ذکر خود توأم قرار داده تا در اذان ها و اقامه ها، نمازها و خطبه ها؛ جمعه ها و جماعت ها هر کجا «أشهد أن لا إله إلّا الله» گفته شود دنبالة آن «أشهد أنّ محمداً رسول الله» نیز گفته شود. البته بر ارباب بصیرت پوشیده نیست که صاحب ولایت مطلقه را امتیازاتی است برتر و بالاتر از آنچه ذکر شد و طالبان به کتب مفصلی که درباره ی به این موضوعات است، مراجعه فرمایند. پی نوشت ها: * برگرفته از کتاب ولایت کلیه، ضمن تلخیص و ساده نمودن عبارات. 1. سورة احزاب (33)، آیة 21. 2. سورة نساء (4)، آیة 80. 3. سورة نساء (4)، آیة 59. 4. سورة حشر (59)، آیة 7. 5. سورة آل عمران (3)، آیة 31. 6. سورة احزاب (33)، آیة 6. 7. «أنا و علیٌّ أبوا هذه الامّة.» تفسیر صافی. ج4، ص16، به نقل از علل الشرایع صدوق. 8. النّاصبی شرّ من یهود. قیل: کیف ذلک یابن رسول الله؟ فقال إنّ الیهودیّ منع لطف النّبوة و هو خاصّ و النّاصبیّ منع لطف الإمامة و هو عامٌّ.عوالی اللئالی، ج4، ص11. 9. و أسئلک بما نطق منهم من مشیتک فجعلتهم معادن لکلماتک و ارکاناً لتوحیدک و آیاتک و مقاماتک التّی لاتعطیل لها فی کل مکانٍ یعرفک بها من عرفک لافرق بینک و بینها إلّا أنّهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک بدءها منک و عودها إلیک، أعضادٌ و أشهادٌ و مناةٌ و أزوادٌ و حفظةٌ و روّادٌ منهم ملأت؛ مجلسی، بحارالانوار، ج98، ص393، ح1، باب «اعمال مطلق ایام شهر رجب و لیالیها»، اقبال، ص674 ـ 643. 10. من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتةً جاهلیّةً. مجلسی، همان، ج32، ص331، ح317. 11. «استخلصه فی القدم علی سائر الامم و أقامه فی سائر عالمه مقامه فی الأداء.» مجلسی، همان، ج97، ص112، ح8؛ مصبح المتهجد، ص524. 12. «هل أصابک من هذه الرّحمة شیء؟ قال: نعم إنّی کنت أخشی عاقبة الأمر فآمنت بک لما اثنی الله علیّ بقوله (ذی قوّةٍ عند ذی العرش مکین) و قد قال صلّی الله علیه و آل إنّما أنا رحمة مهداة.» سورة تکویر (81)، آیة 20. 13. مجمع البیان، ج4، ص66، تفسیر صافی، ج3، ص359. 14. مجلسی، همان، ج100، ص148، ح12، باب 2. 15. «إجعل شرائف صلواتک و نوامی برکاتک علی محمد عبدک و رسولک الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق و المعلن الحق بالحق». همان، ج2، ص378، ح10. 16. همان، ج16، ص402، ح1. 17. سورة نجم (53)، آیة 8 و 9. 18. سورة شرح (94)، آیة 4.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11579
زمان انتشار: 20 مارس 2020
| |
«مبعث» بزرگ‌ ترین حادثه آخرالزمان 

«مبعث» بزرگ‌ ترین حادثه آخرالزمان 

عید مبعث سرفصل مهمی در تاریخ و تحولات تاریخ ایفا کرده است، چرا که آخرین فرستاده خداوند همراه با کاملترین دین با برآورده کردن نیازهای فکری معنوی و سیاسی به رسالت مبعوث شد و عید مبعث از ایام الله محسوب می‌شود.

۲۷ رجب روز عید بزرگ مبعث مسلمانان یعنی روزی که پیامبر اسلام (ص)‌ از جانب خداوند به پیامبری مبعوث شد و اولین آیات نورانی قرآن «اقراء باسم ربک الذی خلق» در بیت‌المعمور و قلب نازنین پیامبر نازل شد. وقتی پیامبر (ص) که طبق عادت گذشته برای راز و نیاز تنهایی به غار حرا در کوه نور مراجعه می‌کردند، این بار انگار بار سنگینی بر دوش داشته و وقتی به خانه خدیجه همسر مهربان رسید، احساس خستگی شدید و عرق کردگی در چهره مبارک رسول خدا پیدا بود و وقتی علت سؤال شد، پیامبر فرمودند: فرشته وحی آیات الهی را نازل کرده و از جانب خداوند به پیامبری برانگیخته شده‌اند.

آنچنان بود که خداوند خواست در سرزمینی که مردم آن به عادت قبایل بدوی زندگی می‌کردند و تنها هنر آنها علاقه به شعر، شتر و شمشیر بود، اما در این میان پیامبر رحمة للعالمین از بین همه مردم برانیگخته شد که قبل از آن نزد هیچ استاد و در هیچ مدرسه‌ای درس نخوانده بود، اما وقتی آیات نورانی بر قلب مبارک پیامبر نازل شد، راهنما و پیامبر میلیون‌ها انسان در سراسر جهان شده و هنوز چراغ هدایت بشریت را روشن نگه داشته‌اند. پیامبر خاتم (ص) ذخیره الهی از نظر رحمت بودن برای بشریت اساس اسلام و دین رسول خاتم (ص) را بر پایه درست اندیشیدن است. امام علی (ع) در وصف پیامبر در جملاتی کوتاه می‌فرماید: سرمایه پیامبر (ص) دانایی و ابزار کارش آگاهی بود، یعنی به مردم آگاهی می‌داد. به کسی زور نمی‌گفت. دیگر بعد حوزه تکاملی اسلام به بعد اجتماعی، سیاسی و علمی باز می‌گردد که اسلام بهترین رهنمودها را دارد. هدف اسلام، اساس کار و توسعه زندگی اجتماعی سیاسی مردم است. همه انبیاء، سرچشمه رحمت بودند. اما نبی اکرم (ص) پیامبر خاتم و ذخیره الهی از نظر رحمت بودن برای انسان در طول تاریخ است. بعثت انبیاء دست رحمت خداست که به سوی بشریت دراز شده است و نبی اکرم سرا پا رحمت است. برای مثال پیامبر (ص) دلسوز کسانی می‌شود که خدا دلسوز آن‌ها نیست؛ یعنی برای برخی کافران و ستمگران سران قریش دعا می‌کرد که خدایا اینها را ببخش. این دست رحمت خدا ـ پیامبر اعظم (ص) ـ به سوی ما دراز شده است. خداوند به حق شخصیت همین پیامبر (ص)، به مسلمانان توفیق دهد که جامعه‌ دانایی، آگاهی و خردورزی را فراموش نکند. بعثت نقطه آغاز یک زندگی جمعی توأم با صلح و آرامش بعثت پیغمبر اکرم (ص) نوید یک مژده برای جامعه بشری برای همزیستی مسالمت‌آمیز به ارمغان آورده است. «بعثت» برانگیختن انسان‌ها یا یک نوع تحول بنیادین با دگرگونی اساسی در بخش‌های مختلف جامعه ایجاد کردن است. بعثت پیامبر اکرم (ص) نقطه آغاز یک زندگی جمعی توأم با صلح و سازش و آرامش است. به دلیل اینکه از اولین پیام‌های دعوت حضرت رسول‌ (ص) پیام صلح، پیام آشتی و پیام زندگی جمعی و گروهی است که اسلام را به عنوان دین رحمت و دین صلح و سازش مطرح کرده است. مبنای دین اسلام، اخلاق، عزت، کرامت و علوّ انسان است و انسان بما هو انسان، مورد تکریم و تعظیم قرار دارد، اسلام به عنوان متمم و مکمل اخلاق بشری، آمده است که جامعه را به صلح و صفا دعوت کند. به عکس آنچه دشمن امروز به دنبال آن است که دین اسلام را دین خشن، خوف و متعرض به جان و مال دیگران معرفی کند. ۲۷ رجب به عنوان روز مبعث، روز صلح، روز زندگی همزیستی مسالمت‌آمیز میان پیروان تمام ادیان و ابنای بشر از هر دین و آیینی که باشند اسلام اجازه نمی‌دهد که ضرر و آسیبی به انسان بما هو انسان متوجه او نشود چه برسد به اینکه فرد، پیرو دین اسلام نبوده و پیرو آیین خاصی باشد. به نظر می‌رسد مبعث یک درس، عبرت و سرمشق و رهبری برای تمام انسان‌ها است. بعثت پیامبران عقل خفته در وجود آدمی را بیدار می‌کند بعثت پیامبران تأثیر بسیار مهمی با رشد عقلانیت در بین انسان‌ها دارد. به ویژه این رشد با ظهور اسلام از سوی پیامبر (ص) نمود پیدا کرده است. برای فهم بهتر این ارتباط سخنی از علی (ع) که در نهج البلاغه آمده است: خدای تبارک و تعالی پیامبران خود را در بین مردم برانگیخت و این پیامبران را پیاپی فرستاد تا میثاق فطرت را به یاد انسان‌ها بیاورند، آن عهد و پیمانی که همه انسان ها در عالم زر به عبودیت الهی سپرده بودند و این نعمت‌های فراموش شده را تا اینکه عقل های فراموش شده در وجود انسان کاویده شود. در حقیقت اگر به تعالیم قرآن کریم که حاصل بعثت پیامبران بر وجود مقدسشان وحی شده است نیز نظر افکنیم، در آن هر جا که سخن از شگفتی‌ها به میان می‌آید، مخاطب شگفتی‌ها، اولی الالباب و خردمندان هستند نه مردمان معمولی که برخی از عقلشان فاصله گرفته‌اند. پیامبران و ائمه در سخنان و روایات بر عقل و تعالیم و احکام آن پای فشاری می‌کنند و به گونه‌ای این دو حجت با هم هماهنگ‌اند که در اصطلاح گفته‌اند «کلما حکم بالعقل حکم بالشرع و کلما حکم بالشرع حکم بالعقل»؛ احکام شرع مؤید احکام عقل و احکام عقل موید احکام شرع است. بنابراین آنچه که به عنوان دستاوردهای بعثت می‌توانیم در این ایام طرح کنیم، این است که با بعثت پیامبران این عقل خفته در وجود آدمی بیدار می‌شود، عقل‌های دفن شده شخم زده می‌شوند و امکان رشد و شکوفایی فرا می‌رسد. تأسیس مدرسه ایدئولوژی، ایمانی و اخلاقی از سوی پیامبر (ص) مبعث پیامبر (ص) یک تحول بسیار جدی و عمیق در جامعه آن روزها بوده است. جامعه‌ای که پیامبر (ص) در آغاز رسالتش در مکه با آن مواجه شد با جامعه‌ای که در مدینه بنا کرد، کاملاً متفاوت بود؛ از لحاظ علمی رشد علمی که جامعه داشت، بی‌سوادی اولیه منتقل شد به یک جامعه طالب علم و جامعه‌ای که ترقی علمی بسیار برایش مهم بود و تجلیات علمی زیادی در برهه‌های تاریخی بعدی داشت. از لحاظ معنوی نیز، حالات عرفانی که ما در اصحاب پیامبر (ص) در مدینه می‌بینیم با آن ظلماتی که قبل از پیامبری حضرت ‌(ص) به چشم می‌خورد کاملاً متمایز است. همچنین از لحاظ نظام اجتماعی، حکومتی که رسول‌ الله (ص) در مدینه به وجود آورده بود تفاوت چشم‌گیری با نظام قبیله‌ای شهر مکه داشت. در برهه‌ای از تاریخ، پیامبر اکرم (ص) را می‌بینیم که حضرت تنها با دو نفر نماز می‌خواند. اما امروز در هر مسجدی هزاران نفر گاهی اوقات کمتر و بیشتر شاهدیم، در هر شهر و کشوری مساجد متعددی وجود دارد که در کل میلیون‌ها نفر اهل قبله هستند و اینها تحولاتی است که بعد از بعثت حضرت رسول (ص) ایجاد شده است. بزرگترین دستاورد بعثت مدرسه‌ای است که پیامبر اکرم (ص) به عنوان مدرسه فکری، ایدئولوژی، ایمانی و اخلاقی تأسیس کرد. اصولاً ایشان یک جریان فکری ایجاد کرد که امروز حتی غیر از مسلمانان از آن بهره می‌برند. هدف از بعثث انبیا رسیدن به کمال الهی اینکه هدف از بعثث انبیا شناخت پروردگار عالمیان و رسیدن به قرب و کمال الهی است. تفکر و اندیشه تنها با عزلت گزیدن میسر می‌شود. چون پیامبران، قبل از اینکه به رسالت مبعوث شوند، می‌بایست راه‌های کمال را بپیمایند تا در پرتو آن به قرب خدا و شناخت خدا نائل شوند، این امر میسر نمی‌شد مگر با عزلت و تنهایی!  بنابراین یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای دستیابی به تفکر این است که انسان مدتی را در صحرا باشد، به همین خاطر اکثر انبیاء شغل چوپانی داشتند. در روایت آمده است که «ما بعث الله نبیا قطّ حتی یسترعیه الغنم لیعلمه بذلک رعیه الناس»؛ خداوند هیچ پیامبری را بر  نمی‌انگیخت، مگر اینکه بر چوپانی می‌گمارد تا از این طریق، تربیت و مدیریت مردم را به او بیاموزد. پیامبر اکرم (ص) در شب مبعث جبرئیل را به هیبت اصلی او مشاهده کرده است. در سوره «تکویر» به خوبی به این موضوع اشاره می‌شود که خداوند می‌فرماید: «وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ»، قطعاً آن -فرشته وحى- را در افق رخشان دیده است، بنابراین وحی در این شب به صورت غیر مستقیم توسط جبرئیل انجام شده است و فرشته وحی فرمان الهی را به شخص رسول خاتم(ص) ابلاغ کرده است. بعثت بزرگ‌ترین حادثه در تاریخ آخرالزمان جامعه بشریت مبعث پیامبر اکرم (ص) بزرگترین حادثه در تاریخ آخرالزمان جامعه بشریت است. عید مبعث سرفصل مهمی در تاریخ و تحولات تاریخ ایفا کرده است، چرا که آخرین فرستاده خداوند همراه با کاملترین دین با برآورده کردن نیازهای فکری معنوی و سیاسی به رسالت مبعوث شد و عید مبعث از ایام الله محسوب می‌شود. شخصیت پیامبر (ص) مایه وحدت و انسجام اسلامی است. مشترکات عالم اسلام بسیار زیاد است، یعنی اگر در عقاید، مناسک و اعمال سیر کنیم، مشاهده می‌کنیم که تقریباً در بیش از 90 درصد از موارد مسلمان‌ها اتفاق‌نظر دارند. در توحید، بعثت پیامبر (ص)، در بحث معاد، حتی در بحث امامت و ولایت که مسلمانان قایلند بدون امام و ولی نمی‌توان زندگی کرد، منتها در مصادیقش اختلافاتی رخ می‌دهد. بعثت پیامبر خاتم (ص) فرصتی برای محور قرار دادن شخصیت ایشان در زمینه‌های تقریبی بیداری اسلامی است. در نظام ارزشی که پیامبر (ص) آورده است، اقامه قسط جز اهداف اصلی رسالت ایشان مطرح بوده است، در سوره «حدید» خداوند در این باره می‌فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...»، اقامه قسط جز اهداف رسالت انبیا و طبیعتاً رسالت پیامبر اکرم (ص) است. عدالت خواسته، هدف و آرمان همه انبیا و اولیا بوده است، به طوری که آرمان پیامبر (ص) بوده که شعار و پرچم اصلی قیام امام عصر (ع) حول محور عدالت است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «او خواهد آمد و جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد».

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11577
زمان انتشار: 14 مارس 2020
| |
صاحب خرد در قرآن، به چه کسی گفته می شود؟

شرح زیارت عاشورا، جلسه 45، 81/03/23

صاحب خرد در قرآن، به چه کسی گفته می شود؟

خداوند در قرآن می فرماید: «أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ [1]= آیا مسلمانی که به یقین می‌داند این قرآن به حق از جانب خدا بر تو نازل شده است با کافر نابینای جاهل یکسان است؟ تنها عاقلان متذکر این حقیقت هستند.» خداوند که خالق و بهترین ارزیاب انسان است، شخصیت ها را به دو گروه نابینا و بینا تقسیم کرده است.

طبق آیه ی قرآن، بینا و صاحب خرد در قرآن کسی است که وقتی کلام و آیین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به او رسید، آن را با یقین و باور به عنوان کامل ترین آیین بپذیرد و شک نداشته باشد. یعنی همان طوری که خداوند آن را فرستاده، او هم آن را همان طوری حق ببیند. خداوند می فرماید: فقط صاحبان خرد و عاقلان که اهل تعقل و تفکر هستند، این ها را می فهمند. آدم باید بینش والا و عقل  قوی داشته باشد تا وقتی که دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او رسید، آن را بدون تردید ببیند و در اجرای آن شکی نداشته باشد و دست و پایش نلرزد. مانند کسی که دکتر به او توصیه می کند: اگر می خواهید دستگاه تنفسی شما بهتر کار کند و مشکل پیدا نکند، بهتر است در خیابان ماسک بزنید. او با خودش می گوید: چون همه مرا نگاه می کنند، خجالت می کشم و نمی زنم. و شخص دیگر که دکتر به او چنین توصیه ای می کند، با نگاه دیگران کاری ندارد. چون باور کرده و به یقین رسیده است که همان کاری که دکتر گفته درست است و باید عمل کند. ما در بحث «علم و یقین» توضیح دادیم، بعضی ها خیلی متدین و اهل عبادت هستند و تا آخر عمر سنگ دین را به سینه می زنند و زحمت می کشند؛ اما به آن چه دست شان رسیده شک و تردید دارند و با باور نمی توانند آن را بپذیرند. عده ای با باور، مشکی می پوشند و روی سرشان گل می مالند و روز عاشورا پای برهنه در دسته جات، سینه زنی و عزاداری می کنند. اما عده ی دیگر وقتی می خواهند مشکی بپوشند و سینه زنی کنند، با خودشان درگیر هستند و در درون خودشان به نتیجه نمی رسند که این کار، خوب است یا نه؟ یا مثل حجاب، که خیلی از خانم ها باورش نکرده اند. یا استفاده از طلا برای آقایان، که حرام است و بعضی آن را جدی نمی گیرند. انسان باید به عهدی که با خدا بسته، وفا کند اولین عهدی که خداوند تبارک و تعالی با قرار دادن محبت خودش و دمیدن نفخه ی الهی در وجود انسان از او گرفته، عشق و محبت خودش است. انسان می فهمد که دلش به او «لا اله الا الله»  می گوید و هیچ کس در قد و قامت خدا نیست که بخواهد محبوب او واقع شود. به همین دلیل است که مومنین به این عهد وفا می کنند و کسی را جای خداوند قرار نمی دهند. خداوند می فرماید: «الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا یَنْقُضُونَ الْمِیثَاقَ[2] = عاقلان آن ها هستند که به عهد خدا وفا می‌کنند و پیمان حق را نمی‌شکنند.»  امام صادق (علیه السلام) نیز فرمود: « القلبُ حَرَمُ اللّهِ، فَلا تُسْكِنْ حَرَمَ اللّه ِ غَیرَ اللّه[3] = دل حرم خداست، پس، جز خدا را در حرم خدا مَنِشان!» پس وفای به عهد یعنی دروغ نگفتن و خیانت نکردن در عشق. وفای به عهد یعنی انسان آن چه را که در درون خودش می یابد، به همان وفا و عمل می کند. انسان می فهمد که جز خداوند تبارک و تعالی کسی لایق و شایسته عشق ورزی و محبت به معنای حقیقی خودش نیست. اگر کسی با خدا این چنین باشد، وقتی که دین به او می رسد، متزلزل نیست و کاملاً باورش دارد. روزی خداوند و فرشته ها از انسان ها سؤال می کنند: قرآن را خواندید؟ اگر نخوانده یا نفهمیده باشیم که وای به حالمان! و قرآن همان جا می گوید: خدایا لعنتش کن! ولی اگر بگوییم قرآن را خواندیم، از وفای به عهد و پیمان سؤال می کنند. چون خداوند امر کرده با خودش و پیامبر و آلش (علیهم السلام) و قرآن، پیوند و ارتباط داشته باشیم. اگر انسان وفای به عهد کند، عقل هم دین را همان طوری که هست می یابد و میثاق که همان پیمانی است که خدا با ما بست را نقض نمی کند. کسی که در درون، دروغ گفت و شکست خورد و به خودش خیانت کرد، در بیرون نمی ­تواند باور داشته باشد. فسادها، جنایت ها و گرفتاری هایی که در یک نفر ظهور می کند، مال این است که اینها از قبل در درون او اتفاق افتاده است. بنابراین قرآن کریم مسائل را به قلب بر می گرداند و می گوید: در درون باید این اتفاق افتاده باشد. خداوند عشق خودش را با دمیدن روحش در همه ی ما قرار داد. آن عشق ذاتی است و نمی ­توانیم آن را خارج کنیم. «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ[4] = و به یاد آر هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم، ذرّیّه ی آن ها را برگرفت و آن ها را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: بلی، ما گواهی دهیم. و ما گواهی گرفتیم که دیگر در روز قیامت نگویید: ما از این واقعه غافل بودیم.» بنابراین باید آن «عهد الست» و عالم ذری که می­ گویند را در درون خودمان پیدا کنیم. از روز اول که خداوند ما را خلق کرد، تاکنون آن را با خودمان داریم. پس باید وفای به عهد کنیم و نقض پیمان نکنیم و خودمان را جای دیگر خرج نکنیم! سخت گیری به مردم، باعث گرفتاری در آخرت می شود  خداوند می فرماید: «وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ[5] = کسانی که به آن چه خدا امر به پیوند با آن کرده، می‌پیوندند و از خدای خود می‌ترسند و به سختی هنگام حساب می‌اندیشند.»  در روایت داریم که سوء الحساب مال اشخاصی  است که به راحتی از دیگران راضی نمی شوند و هر مسئله ای را کش می دهند. یک مسئله را که می توانند به راحتی حل کنند، حل نمی کنند. خدا هم با آن ها در قیامت همین طور رفتار می کند.  شخصی خدمت حضرت آمد و گفت: همسایه ی من یک درخت در باغستان ما دارد. وقتی من با خانواده نشسته ام  و حرف می زنم، ایشان بدون در زدن وارد می شود. هر چه به او می گویم: «یا الله» بگو یا در بزن، گوش نمی کند. می گوید: من این جا یک درخت دارم که مال خودم است و هر وقت دلم بخواهد، می­آیم. حضرت به صاحب درخت فرمود: این درخت را بفروش! او گفت: نه!  حضرت فرمود: من این درخت را با یک درخت در بهشت، عوض می­کنم. خیلی حرف است که پیامبرص بیاید و این طوری تضمین کند. هر چه حضرت راه حل آورد، اوگفت: نه! حضرت فرمود: این آیه را شنیده ای که «وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ[6] = و به سختی هنگام حساب می‌اندیشند.» گفت: بله! فرمود: مصداقش  تو هستی! و آدم هایی مثل تو دچار بدی حساب می­شوند. بعضی ها این طور هستند که وقتی می خواهی صلح و آشتی دهی، دیر می آیند. با اعضای خانواده متکبر هستند و یک سره شرط گذاشته و سؤال می کنند. با آن ها بحث و مناقشه می کنند و رفتارشان را زیر ذره بین می گذارند و دیگران را نفی کرده و دروغگو خطاب می کنند. همه ی این ها مصداق سوء الحساب است و باعث گرفتاری در آخرت و سخت گیری خداوند به انسان می شود. کسانی که به بندگان خدا رحم می­کنند و سخت نمی گیرند و حتی وقتی می­دانند طرف اشتباه کرده، زود راضی می شوند و چنین معامله­ ای با بندگان خدا می کنند، خداوند نیز در قیامت به آن ها سخت نمی گیرد. اما انسان هایی که از درون مچاله و داغون هستند، گدای دیگران هستند و  می خواهند دیگران برای آن ها تشریفات برقرار کنند و اگر یک ذره کم بگذارند ناراحت می شوند، خدا به آن ها سخت می گیرد. قرآن می­فرماید: اگر خداوند بخواهد  در کار انسان مداقه کند، بدون استثناء همه ی انسان ها وارد جهنم می شوند. ولی خدا آسان حساب می کند. حساب آسان، یک حساب سرانگشتی است. اگر نماز های واجب را بخوانیم، خداوند می فرماید: خوش آمدید و معطلتان نمی کند. به شرط این که اخلاق خودمان هم با مردم این طوری باشد. حالا اگر به 1 نفر سخت بگیری، خدا هم به شما سخت می گیرد. مچ بگیری، خدا هم مچ می گیرد. مگر می توانی با خدا حرف بزنی. می­خواهی ثابت کنی که کارت درست بوده است. خفی ترین لایه ها و زوایای روحت را بیرون می کشد و می فرماید: اینجای آن فاسد بود و به درد نمی خورد. عالی ترین صله ی رحم، ارتباط با ائمه (ع) است در چند جای قرآن مضمون آیه ی « وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ[7] = کسانی که به آن چه خدا امر به پیوند با آن کرده می‌پیوندند و از خدای خود می‌ترسند و به سختی هنگام حساب می‌اندیشند.» آمده است. یکی از مصادیق آن طبق فرموده ی حضرات معصومین (علیهم السلام)، غیر از اتصال با خداوند و اهل بیت (علیهم السلام)، صله ی ارحام و اتصال با خویشان است. در روایت است، بوی بهشت از 500 سال راه می رسد و هرگز کسی که قطع رحم می کند، بوی آن را استشمام نمی کند.  حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: «مِن ذلكَ صِلَةُ الرَّحِمِ، و غایَةُ تَأْوِیلِها صِلَتُكَ إیّانا[8] = یكى از مصادیق آن، صله ی رحم و تأویل نهایى آن، پیوند برقرار كردن با ما خاندان است.» «تأویل»  یعنی به ریشه و اصل برگردانیدن و بالاترین درجه ی آن، پیوند با آن چه که خداوند امر به پیوند با آن کرده، می باشد. پیوند با اهل بیت (علیهم السلام) که عالی ترین مرحله ی پیوند است را دو گونه معنا کرده اند. یکی این است که اصل و ریشه هر پیوندی از انسان با خداوند تبارک و تعالی، به اهل بیت (علیهم السلام) برمی گردد. دیگری این است که ائمه(علیهم السلام) بالاترین رحم انسان هستند. رحم یعنی خویش. قوم خویش و فامیل به کسی می گویند که از طریق  نسب یا سبب با انسان پیوند برقرار کرده ­است و در نهایت به خون و اتحاد در وجود برمی­گردد. وقتی می گوییم ما فامیل هستیم، یعنی یک اتحاد وجودی  داریم. اگر رد 2 نفر را بگیری، بالاخره به نفر سوم می رسی. مثلاً کسی که پسر خاله ی من شد، یعنی مادرهای ما خواهر هستند و به یک پدر و مادر می­رسند. حضرت می فرماید: ما بالاترین  رحم شما هستیم. یعنی شما هیچ کس که در اصل و ریشه نزدیک تر از ما و بالاتر از ما  به شما باشد را ندارید. اگر این نگاه را به اهل بیت (علیهم السلام) پیدا نکنیم، هیچ وقت نسبت به آن ها معرفت پیدا نکرده­ایم. اهل بیت (علیهم السلام)  شخصیت­های مقدس تاریخی نیستند که خداوند امر به احترام و تقدس آن ها را به ما کرده باشد. اگر امر شده، علتش امر وجودی است. چون ریشه و اصل ما هستند. فرزند انسان از اصل و نطفه ی انسان است. اگر من که معلم هستم به شاگردم بگویم: فرزندم! یعنی در یک اصل با من شریک است. اتحاد وجودی معلم و شاگرد، قوی تر از اتحاد وجودی پدر و فرزند است. چون پدر و فرزند در یک امر مادی مثل نطفه با هم پیوند داشتند و از آن جا ریشه گرفته اند، ولی معلم و شاگرد در یک امر بسیار بالاتر و والاتر و گران تر قیمت تر و ماندنی تر و ابدی، یعنی حقیقت توحید و معارف با هم ارتباط برقرار کرده اند. گاهی من به لحاظ سنی که از یک نفر بزرگ تر هستم به او می گویم: پسرم! این اعتباری است و پیوندی با هم نداریم. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «أنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة [9]= من و علی 2 پدر این امت هستیم.» این اعتبار نیست و یک حقیقت است. یعنی ما حقیقتاً پدران شما هستیم. اما نه پدری که ریشه و اصل بودنش به خاطر نطفه است. بلکه ریشه و اصل بودنش به خاطر اصل وجود است. «دمش» توسط اهل بیت (علیه السلام) و حقیقت محمدیه صورت می گیرد. هر دمش و هر روح دمیدنی در نطفه، به اذن آن ها و تحت قدرت و تسلط آن ها صورت می گیرد. سید بن طاووس می‌‌گوید: شبی در سامرا وارد سرداب امام زمان شدم، صدای ملکوتی امام را در حال مناجات با خالق یکتا شنیدم که می‌فرمودند : «اَللّهُمَّ اِنَّ شیعَتَنا مِنّا خُلِقُوا مِنْ فاضِل طینَتِنا وَ عَجِنُوا بِماءِ وِلایَتِنا اَللّهُمَّ اَغْفِرْ لَهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ [10] = پروردگارا، شیعیان ما از ما هستند، از زیادی گِلِ ما خلق شده‌اند و به آب ولایت ما عجین گشته‌‌اند، خدایا آن ها را بیامرز و گناهان شان را عفو بفرما. » پس معصوم  (علیه السلام) اصل وجودی من و بالاتر از پدر و مادر است. به همین دلیل است که گفته اند: اگر کسی به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) توهین کند، واجب القتل است. شخصی می گوید: او به مادرم توهین کرده است. اگر خواستند مرا بکشند عیبی ندارد، ولی اجازه نمی دهم کسی به مادرم توهین کند. یک موقع به پیامبر جلوی ما توهین می کنند و ما ناراحت می شویم. این به خاطر توهین به مقدسات ماست. چون توهین به پیامبر، توهین به اصل و ریشه ی ماست. وقتی که مقدسات را زیر سوال می برند، حسی که به انسان دست می دهد، باید بالاتر از حس کسی باشدکه پدر و مادرش را جلویش می کشند. اگر اتحاد وجودی را  درک کرده باشد، باید بفهمدکه دارند ریشه و اصل او را می زنند، که این تعصب دینی نیست. چون به ریشه ی انسانیت وریشه ی همه ی کمالات و اصل همه ی ارزش ها و انسانیت و هدف خلقت توهین شده است. سر این ها ما معامله نمی­ کنیم و کوتاه نمی آییم. این حس باید در ما به وجود بیاید که باور کنیم و بفهمیم و یقین و شهود کنیم که آن ها اصل و ریشه ی ما هستند. امام رضا (علیه السلام) نزدیکترین و بالاترین قوم خویش من است و من بهتر و بالاتر از ایشان ندارم. پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر و فرزندان، بالاتر از ایشان نیستند. اما گاهی مهمترین قوم خویش مان از ما دور هستند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) پدرمان و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مادرمان است. این حس فرزندی که بین ما و آن هاست، باید به ما دست بدهد. سیدالشهداء، پدر ما و اصل و ریشه ی ماست. من وقتی عزادار سیدالشهداء می شوم، نه به عنوان این که امامم را کشتند و عزاداراش هستم، بلکه دقت دارم که این مصیبت سر پدر انسانیت، وارد شده است. برای همین وقتی که به «السلام علیک یا اباعبدالله» در زیارت عاشورا می رسیم، پدر بودن امام حسین (علیه السلام) معلوم می شود. «اباعبدالله»  یعنی پدرعبودیت و پدر همه ی بندگان خدا! این حس باید در من بیاید و تقویت شود. اگر این برای یک نفر جا بیفتد؛ برای او قدرت، عزت، شخصیت، شادی و تقوی و نشاط می آورد. انسان مظهر خدا و فرزند ائمه(ع) است و نباید در محبت کردن به دیگران محدود باشد این توهین به اهل بیت(علیهم السلام) و کم لطفی نسبت به آن هاست که پدر و مادر ما باشند و ما احساس کمبود شخصیت کنیم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  و ائمه (علیهم السلام) هر چه دارند، همه در وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هست و ایشان همه را نسبت به انسان دارد و زنده و حی و حاضر روی زمینی که انسان نفس می کشد، او هم نفس می¬کشد.  چه بسا به قول امام صادق (علیه السلام) از کنار ما می گذرد و ما او را نمی بینیم و نمی¬شناسیم.  بعد از خدا واقعاً چه کسی  بیشتر از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ما را دوست دارد؟ آن وقت ما با  محبت نکردن و تحویل نگرفتن اعضای خانواده کم می آوریم؟ خدا آن قدر مرا دوست داشته که از خودش در من دمیده و پدری مثل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برای من قرار داده است. با وجود ایشان، من چه طوری احساس بی شخصیتی و بی آبرویی کنم؟  امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محبتش که مثل محبت پدر و مادر نیست. محبت همه ی پدر و مادرهای عالم را جمع کنی، یک قطره از محبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نمی شود. پدر و مادرها عاطفه هایشان را ازخدا گرفته اند. اگر ما بگوییم محبت پدر و مادر، به اندازه یک قطره در مقابل یک اقیانوس است، باز هم خیلی زیاد است. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کسی است که همه ی آن اقیانوس محبتی که به انسان دارد را از اتصال به محبت خداوند تبارک و تعالی که بی کران است، گرفته است. او ما را این طوری دوست دارد و این طوری برای ما دلشوره دارد.  شخصی پیش من آمد و گفت: من عصبی هستم. زود داد می زنم، زود رنج هستم و زود به من برمی خورد. زود با رفیقم قهر می کنم. البته خودم می¬دانم ریشه اش به خاطر سختی های زیادی است که از طرف پدرم کشیدم. چون با عاطفه نبود. خشن بود و ما را کتک می زد. ببینید این جاست که روان شناسی روز و همه ی اطبای عالم، زمین گیر هستند. می گویند: فلانی محبت پدر و مادر را ندیده و عقده ای شده است. یا شخصی خودش می گوید: من آدم سردی هستم. چون محبت پدر و مادر ندیده ام، پس نمی توانم محبت کنم. پدر و مادر من این طوری بودند. حالا وقتی که من می دانم پدر و مادر من امیرالمؤمنین و رسول خداست، می دانم او اشتباه می کند که این حرف را می زند. آن پدر و مادر بی عاطفه عامل به وجود آمدن بدن و جسم انسان هستند. پدر و مادر انسان حقیقی که نیستند. در خلق انسان، موقعی که به رحم مادرش آمد، از پیامبر و امیرالمؤمنین جدا شد و به این جا آمد. به این دلیل، یک شخصیت و انسانی است که پدرش امیرالمؤمنین و رسول خداست و مادرش فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است. می گوید: من در بعضی جاها خجالت می کشم که پدر و مادرم را معرفی کنم.  آیا انسانی که قرار است خلیفه و مظهر خدا شود، چون پدر و مادرش به او بی عاطفگی کرده اند، باید فردی بی عاطفه باشد؟ این حرف ها را باید کنار بگذاریم. ما نمی توانیم بگوییم: فلانی این اخلاق را از پدر و مادرش به ارث برده، پس نمی تواند بر آن غلبه کند. این حرف ها همه اش دروغ است. خیلی وقت ها ما خودمان تنبلی می کنیم و می گوییم: پدر ما که عصبانی است. مادرم هم که این طوری است. ما دیگر درست نمی شویم و این ارثی است. این گونه افراد در حقیقت می خواهند خودشان را  راحت کنند و  از مسوولیت انسانی خودشان فرار کنند. به اینها باید گفت: تو ارثی از پیامبر داری! اگر قرار است چیزی به ارث برسد، پدرت، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین  است. مادرت هم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است. چرا نمی گویی از آن ها ارث دارم. ژنتیک که به تو چیزی منتقل می کند، یک  امر ضعیفی است که موقتی است و تو می توانی بر آن غلبه کنی. خداوند هیچ وقت نخواسته انسان احساس کمبود کند. بله، کسانی که بدن های مرا این جا ساختند، شخصیت هایی بودند که تأثیراتی هم روی من گذاشتند. اما این تأثیرات ماندنی نیستند. آن ها محبت نکردند، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خیلی محبت دارد. «رحمت للعالمین» بوده و الآن هم خیلی دوستمان دارد. مادرمان، حضرت زهرا(سلام الله علیها)  کسی است که مثل پیامبر دوستمان دارد و برایمان دل شوره دارد. حرم ائمه (ع)، خانه ی پدری است به حرم ائمه(علیهم السلام) و امام زادگان مثل غریبه ها نرویم! باید فکر کنیم به حرم قوم خویش خودمان می رویم. حواسمان باشد که شیطان ما را گول نزند و بگوید: تو معصیت کرده ای! تو کجا و این جا کجا؟ نباید حرم بروی!  وقتی چنین فکری به ذهنت آمد، به شیطان بگو: هر اشتباهی هم کرده ام، به تو مربوط نیست. این جا خانه ی قوم خویش و اصل و ریشه ام است. انسان هر کاری که کرده باشد، مگر می شود خانه ی پدرو مادرش نرود؟ حرم را اگر خانه ی خودت نبینی، نمی فهمی منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث زیر چیست. «المُؤمِن فِی المَسجِد کَالسمک فِی الماء[11] = مؤمن در مسجد، مثل ماهی در آب است.» چرا ما در مسجد و حرم ها این قدر احساس خودمانی و راحتی داریم و از کسی حساب نمی بریم؟ چرا راحت و بدون دغدغه می توانیم پیش ائمه(علیهم السلام) گریه کنیم؟ در حالی که پیش هیچ کس نمی توانیم خودمان را ذلیل کنیم. چون می دانیم که آن ها خویش و اصل خودمان هستند و هیچ وقت پیش آن ها ذلیل نمی­ شویم. می ­دانیم که آن ها هیچ  وقت ما را تحقیر نمی کنند. وقتی همه ی درها بسته باشد، در خانه ی آن ها باز است. اولیای خدا هیچ وقت در را نمی بندند. برای این که آن ها به ما درست نگاه می کنند و ما را فرزندان خودشان می دانند. محال است که کسی در را روی بچه ­اش ببندد. این بدبختی ماست که خودمان از داخل، در را می ­بندیم و بین ما و آن ها فاصله می­ افتد. یکی از اولیای خدا فرمودند: وقتی که شما به حرم می­روید، غصه نخورید که چرا در زیارت خواب تان می گیرد. چون شما از راه رسیده اید و خسته هستید، حضرت خودش شما را خواب می کند تا خستگی شما رفع شود. ایشان فکر خواب ما هم هست. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « مَنْ أَتَانِی زَائِراً كُنْتُ شَفِیعَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ [12]= كسى كه به زیارت من آید، من در روز قیامت شفیع او خواهم بود.» پیامبر وتر و یک دانه بود. وقتی پیش او رفتیم، با او جفت و شفیع شده ایم. یعنی شفاعت در همان زیارت که دستم را به او رساندم، برقرار شد. یعنی این که من دستم را به دست حضرت رساندم و خودش جواب را دارد.  [1] قرآن کریم / سوره ی رعد / آیه ی 19 [2] قرآن کریم / سوره ی رعد / آیه ی 20 [3] جامع الأخبار : 518/1468 [4] قرآن کریم/ سوره ی اعراف / آیه ی 172 [5] قرآن کریم / سوره ی رعد / آیه ی 21 [6] قرآن کریم / سوره ی رعد / آیه ی 21 [7] قرآن کریم / سوره ی رعد / آیه ی 21 [8]  بحار الأنوار : 40/98/74 [9] بحارالأنوار ۱۶ ۹۵ باب ۶ 10] بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۰۲  [11]كشف الخفاء، تألیف عجلونی، ج۲، ص۲۹۵ . وی می گوید: این حدیث نیست، اگر چه معروف به حدیث شده است؛ بلكه شاید كلام بعضی از علما باشد. [12]  کامل الزیارات  / جلد1/    صفحه 13 ظ م - 36

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11573
زمان انتشار: 12 مارس 2020
| |
عشق، توبیخ آدمهایی است که معشوق حقیقی را فراموش کرده اند

عشق، توبیخ آدمهایی است که معشوق حقیقی را فراموش کرده اند

راجع به عشق می‌گویند، چه می‌شود که یک دفعه آدم عاشق می‌شود و گرفتار و بدبخت همان عشق می‌شود و معشوق هم تحویلش نمی‌گیرد؟ عاشق مدام می‌رود و ناز می‌کشد و التماس می‌کند و اظهار محبت می‌کند؛ اما از سوی معشوق محبتی نمی بیند.

خدا می‌گوید: عشق، توبیخ آدم‌هایی است که معشوق حقیقی شان را فراموش می‌کنند. به همین دلیل، گدای عشق دیگران می‌شوند. این جزای آن است که خدا را فراموش کرده است. وقتی که تو معشوق اصلی را فراموش می‌کنی، خدا به یک نفر مثل خودت مبتلایت می‌کند. به یک آدم بدبخت و ضعیف مثل خودت که مدام تو را بدواند و له­ ات بکند و تحویلت نگیرد. مثلا ۶ ماه یا یک سال با تو باشد، بعد بگوید: پشیمان شدم، ببخشید. من دیگر نمی‌توانم با تو باشم. گاهی خدا تو را به فرزندت مبتلا می‌کند. ۲۰ سال جان بکنی و بزرگش بکنی، بعد برود خارج از کشور و آنجا ازدواج کند و به تو خبر هم ندهد. گاهی به یک شوهر نمک ­نشناس، به یک زن نمک­ نشناس، به یک پدر نمک ­نشناس، به یک مادر نمک ­نشناس مبتلایت می‌کند. گاهی به آدم هایی مبتلایت می کند که له ­ات می‌کنند. پس عشق زمینی بد است؟ نه؛ خیلی هم خوب است. گفتیم، حضرت فرمود: کسی آدم­تر است که نسبت به همسر و فرزندانش عاشق­تر است. پس اینها چطوری با هم جمع می‌شود؟ می‌گوید، تو عاشق هستی، اما گدا نیستی. مهر می‌توانی بورزی و به شدت هم دوستشان داشته باشی؛ ولی اصلاً گدا نیستی. یک شب رباب و سکینه کنار امام حسین علیه‌السلام نبودند، حضرت می‌گوید: چه شب درازی است امشب که رباب و سکینه پیش من نیستند. انگار که این شب هرگز نمی‌خواهد صبح شود، این همه عاطفه دارد، ولی اصلاً گدا نیست. چون از یک کانون دیگر دارد جذب عشق می‌کند.   برگرفته از مباحث استاد شجاعی با عنوان «قلب»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11572
زمان انتشار: 11 مارس 2020
| | |
با گناهانت هنوز از چشم خدا نیفتاده ای... راه بسته نیست

با گناهانت هنوز از چشم خدا نیفتاده ای... راه بسته نیست

فیلم

1 - با گناهانت هنوز از چشم خدا نیفتاده ای... راه بسته نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11571
زمان انتشار: 9 مارس 2020
| |
شکوه شکیبایی

شکوه شکیبایی

حضرت زینب(س) در سال ششم هجری در خانه ی بزرگمرد تاریخ، حضرت علی(ع) و برترین و شریفترین زنان جهان فاطمه ی زهرا(س) دیده به جهان گشود. وی شخصیتی است ویژه که در خاندان شریف نبوی رشد یافت و جامع صفات نیک و پسندیده و افتخار تاریخ گردید. بعد از ولادتش رسول خدا(ص) از فاطمه(س) درخواست نمود فرزندش را نزد وی بیاورد. پیامبر(ص) نوزاد را به سینه چسبانید و با صدای بلند گریست، طوری که اشک از گونه های مبارکش سرازیر گشت. حضرت فاطمه(س) فرمود: «پدر جان، خدا هیچگاه چشمانتان را گریان نکند این گریه برای چیست؟» پیامبر(ص) فرمود: «دخترم، او به بلاهایی گرفتار اید و با مصیبتها و دشواری های جانکاهی مواجه می شود. ای پاره ی تنم هرکس بر او و مصیبتش بگرید، پاداشش همانند کسی خواهد بود که بر دو برادر او گریه کند.»

در بعضی منابع تاریخی آمده است: تا چند روز پس از تولد، حضرت زینب(س) نامی نداشت و وقتی حضرت فاطمه(س) از امیرالمؤمنین(ع) علت تأخیر آن را خواست، امام فرمود: «منتظر هستم تا رسول خدا(ص) نامش را برگزیند.» و پس از این جریان پیامبر(ص) به فرمان خدا نام زینب را برای فرزند فاطمه(س) برگزید. کنیه ی حضرت زینب(س) را ام کلثوم و ام الحسن گفته اند که بعضاً با نام خواهرش حضرت ام کلثوم(س) نوعی تشابه به وجود آورده است. دختر امیرالمؤمنین(ع) چون به سن رشد رسید، عبدالله بن جعفر بن ابی طالب وی را به همسری برگزید. وی از تولد یافتگان حبشه و کسی است که پیامبر درباره اش دعای خیر فرمود. همه ی نویسندگانِ سیره، او را به بزرگواری، عزت نفس و بخشش فراوان ستوده اند. حضرت زینب(س) از عبدالله صاحب فرزندانی شد از جمله سه پسر و یک دختر معروف است پسران او عون و محمد در کربلا در رکاب امام حسین(ع) جهاد کردند و به شهادت رسیدند. در محضر رسول اکرم(ص) حضرت زینب(س) عالیترین درسهای زندگی را در دامان پدر و مادر آموخت و دانش، بزرگ منشی، عقلانیت و تکریم شخصیت را از محضر جد گرامیش کسب نمود. نوازشه ای پدرانه و عاطفی پیامبر(ص) نه تنها متوجه حسنین(ع) می گردید بلکه دختران فاطمه(س) نیز از آن بهره مند می شدند. خصوصاً حضرت زینب(س) که از قدرت تفکر و اندیشه ی بالایی برخوردار بود و در عین کودکی خصلت های والایی داشت. همگام با ولآیت مردم کوفه پس از شهادت امام علی(ع)، با امام حسن(ع) بیعت نمودند اما دیری نپایید که عهد خود را شکستند و از فرمان آن حضرت سرپیچی نمودند. فرماندهان لشکرش با وعده های معاویه به وی خیانت نموده، تنهایش گذاشتند و سرانجام آن حضرت ناچار شد با معاویه پیمان صلح ببندد و در این میان از زخم زبان و شماتت دشمنان دوست نما بسیار رنجیده خاطر گردد. در این شرایط، حضرت زینب(س) به همراه برادرش امام حسن(ع) و دیگر علویان، از کوفه به سوی مدینه بازگشتند و در رکاب آن حضرت با صبر و مقاومت، مدافع ارزش های دینی و دست آوردهای رسالت رسول خدا(ص) بودند. احترام و محبت خاص حضرت زینب(س) به امام مجتبی(ع) از دو جهت قابل تأمل است. ابتدا اینکه آن حضرت برادر بزرگتر و محل اتکاء زینب(س) پس از امیرالمؤمنین(ع) و به منزله ی پدرش بود و دیگر آنکه وی امام زمانش به حساب میآمد و تبعیت از آن حضرت را بر خویش واجب می دانست. همراز حماسه ی حسینی عشق و محبت حضرت زینب(س) به ذات احدیت، اوج ایثار و فداکاری وی را به نمایش گذارد و در همین راستا، ولآیت امام حسین(ع) قلب خواهر را از مهر و عاطفه لبریز کرد و او را مطیع محض حق و حقیقت نمود. تعلق خاطر این خواهر و برادر در خلال شواهد تاریخی و حتی دورانی که حضرت زینب(س) همسر عبدالله بن جعفر شده و زندگی مشترک تشکیل داده بود به خوبی نمایان است. در تاریخ چنین درجه ای از محبت بین یک خواهر و برادر کمتر دیده شده که البته دلیل آن واضح است؛ آن دو بزرگوار، عارف به کمال، عظمت و جلالت قدر و شأن یکدیگر بودند. به گونه ای که زینب(س) برادرش را سرور جوانان اهل بهشت و ریحانه ی رسول خدا(ص) می دانست امام حسین(ع) برایش یکی از شخصیت های مطرح در «آیه ی تطهیر»، «آیه ی مباهله» و «سوره ی هل اتی» و مهمتر از همه امام منصوب از جانب خدا و پیامبرص) و به نص صریح قرآن بود. حضرت امام حسین(ع) نیز خواهرش را به حقیقت شناخته و به کمالات و فضائل و ویژگی هایش آشنایی کامل داشت و روح بلندش را مخزن اسرار الهی و حافظ اصل نبوت و ولآیت می دانست. در تاریخ آمده است، روزی حضرت امام حسین(ع) مشغول تلاوت قرآن بود که خواهرش بر وی وارد شد. امام در حالی که قرآن را به دست گرفته بود به احترام وی از جا برخاست. زمان جدایی پس از آنکه اصحاب و یاران امام، یکی پس از دیگری شهید شدند، نوبت به مردان علوی و وابستگان امام(ع) رسید. علی اکبر فرزند شجاع امام که شبیه ترین افراد از حیث اخلاق و رفتار به پیامبر(ص) بود در کارزاری سنگین دعوت حق را لبیک گفت. شهادت وی برای عمه اش بسیار سخت و طاقت فرسا بود، طوری که خود را بر جسم مطهر او انداخت و بر سوگش گریست. امام حسین(ع) آن حضرت را از علی اکبر(ع) جدا ساخت و به خیمه باز گرداند. عون و جعفر، پسران حضرت زینب در حالی که رجز حماسی می خواندند قدم به صحنه ی جنگ گذاشتند. عون در معرفی خود چنین گفت: اگر مرا نمی شناسید، بدانید من از نسل جعفرم، شهید راستینی که در بهشت می درخشد همو که با بالهای سبز پرواز می کند و همین افتخار ما را کفآیت خواهد کرد. شهادت دو فرزند برومند حضرت زینب او را اندوهناک و متأثر نمود. اما هرگز داغ دل و عواطف مادریش را بروز نداد و با صبر و استقامت در جهت حمآیت از امام ایستاد تا برای لحظه ای نیز خاطر امام را مکدّر و خجل نبیند. او نه تنها در این برهه بلکه در شهادت برادرش عباس و برادرزادگانش _ که کافی بود هر کدام یک انسان عادی را دچار تزلزل و جزع و فزع نماید - زبان به شکوه نگشود. چنان تحمل پیشه کرد و شکسته دلی و حزن خویش را مدبرانه مدیریت نمود که خللی در تصمیم، برنامه و هدف امام پیش نیاید. او تابع امامش بود که می فرمود: «اصبری و احتسبی فیما اصابک؛ ای نفس صبر کن و هر مصیبتی بر سرت اید در نزد خدا محاسبه کن.» در شهر بی وفایان کوفه مرکز حکومت امام علی(ع) و جایگاه رهبری ایشان بود و در همان دوران، حضرت زینب کبرا(س) در این شهر در اوج عزت و شکوه زندگی می کرد و خانه اش محل مراجعه ی زنان بسیاری بود که با مشاوره و ارشادش درس ایمان و زندگی می گرفتند و به این مصاحبت و مباحثه افتخار می کردند. اهالی این سرزمین، پیرو ولآیت امیر المؤمنین(ع) و محب اهل بیت(ع) بودند و بیشترین تأثیر را از رفتار و کردار و شیوه ی حکومتی آن حضرت(ع) فرا گرفتند. اما چه اتفاقی افتاد که بعد از بیست سال وضعیت آن شهر چنان دچار گسیختگی، رخوت، تناقض و بی وفایی گشت که ناگوارترین حادثهی تاریخ به واسطه ی سستی آنان رقم خورد؟! البته نباید از نظر دور داشت که کوفه با به قدرت رسیدن «ابن زیاد» با اختناق، خوف و ترور قرین شد و هزاران مأمور و جاسوس هر نوع حرکتی در سطح شهر و خانه ها را گزارش می دادند و در این میان بسیاری از دوستداران و پیروان امیرالمؤمنین(ع) دستگیر و زندانی شدند و مجالی برایشان حاصل نشد تا به کاروان امام حسین(ع) ملحق شوند. علاوه بر این، کسانی بودند که از ترس حکومت و حفظ جانشان در خانه ها پنهان و یا به سهل انگاری و بی وفایی نسبت به نماینده ی امام حسین(ع)- مسلم بن عقیل- دچار شدند و فقط معدود افرادی به طور مخفیانه توانستند خود را به قافله ی امام رسانده و او را یاری کنند و به فیض شهادت نائل شوند. نکته ی مهم و تأسف بار اینکه در پی شهادت فرزند پیامبر(ص) دنیاپرستان طماع و بردگان دین فروش، اهل بیت(ص) او را اسیر کرده به کوفه آوردند. شهری که یادگارهای زیادی از دوران ولآیت امیرالمؤمنین(ع) با خود داشت، اکنون پذیرای دختر والاتبارش گردیده بود. کوفه زینب را خوب می شناخت. زنانی که در آن روز سی سال بیشتر نداشتند و حشمت او را در دیدهی مسلمانان و عزتش را در چشم پدر دیده بودند، حال شاهد بودند که او بدون یار و یاور، سوار بر مرکبی بی جهاز و بدون هیچ احترامی همراه با سرهای بریده و بر سر نیزه شده ی عزیزانش، با نان و خرما مورد ترحم واقع می شود. اینجا بود که دختر امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای مردم صدقه بر ما حرام است و مردم کمکم فهمیدند چه جنآیتی رخ داده و چه عزیزی در خون تپیده و به چه خسارتی مبتلا شده اند. به دنبال این شرمساری حضرت زینب(س) با کمال وقار و در حالی که بر احساسات خود مسلط بود، شجاعانه لب به سخن گشود و خطبه ای فصیح ایراد نمود. شاید تا آن زمان به دلیل نجابت و صیانت از دید نامحرمان چنین سخن نگفته بود. بشیر بن خزیم اسدی گوید: «زینب(س) دختر علی(ع) را در آن روز دیدم، به خدا سوگند زن با حیایی که تا آن روز سخنورتر از او ندیدم. گویی کلمات از زبان گویای امیرالمؤمنین(ع) جاری بود. او به مردمی که همهمه می کردند و می گریستند اشاره کرد و فرمود: ساکت شوید! ناگهان نفس ها در سینه ها حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد.» راوی این خطبه از کسانی بود که حضرت علی(ع) را از نزدیک دیده و سخنرانی های آن حضرت را شنیده بود. در شرایطی که مأموران و مزدوران اموی سعی در کنترل اوضاع و فضای شهر داشتند تا صدایی از گلو برنیاید و کسی اعتراضی نکند حضرت زینب با تصرف ولایی خویش در انسان ها، حیوانات و حتی جمادات، نفس ها را در سینه حبس و زنگ شتران را از حرکت باز داشت و خطبه اش را با حمد و سپاس الهی و درود بر پیامبر خدا(ص) و خاندان پاکش آغاز کرد. و با بیان عبارت «یا اهل الکوفه، یا اهل الخَتلِ و الغَدر» تأثیرگذارترین جمله را برای بیداری وجدان های به خواب رفته به کار برد تا خود را بشناسند و صورت خود را بخراشند که اهل وقاحت و رسوائی اند، دورو و تملق گویند و در مقابل دشمن خوار و ذلیلند. «الا و هل فیک الّا الصَّلف النطف؟ و الصَّدر اشنف؟ و ملق الاِماء؟ و غمز الاعداء.» آن حضرت فرمود: «چه بد توشه ای برای آخرت خود فرستادید! توشه ای که همان خشم و سخط خداست و در عذاب جاویدان خواهید بود.» آری، لکه ی ننگی بر دامان خویش نهاده بودند که به گفته ی آن حضرت با هیچ عملی پاک نمی شد و آن قتل سلاله نبوی بود. حسین(ع) کسی نبود که شما او را نشناسید زیرا پیامبر(ص) فرمود: «سید شباب اهل الجنه». حضرت در ادامه با اشاره به خصوصیات منحصر به فرد امام فرمود: «او پناه مومنان فریادرس در بلاها، مشعل فروزانِ استدلال شما بر حق و حقیقت و یاور شما در قحطی و خشکسالی بود.» سپس از آن مردم برائت جست «الاساء ما تزرون و بُعداً لکم و سحقاً و ... چه بار بدی بر دوش خود گذاشتید پس رحمت خدا از شما دور و دورتر باد، چونکه جگری از رسول خدا دریده اید و زنان و دختران با عفت و نجیبی از خاندانش را به کوچه و بازار کشانده اید.» در بعضی اقوال آمده است دشمن از رسایی و بیداری کلام حضرت و نگرانی از شورش مردمی که کمکم از حوادث آگاه می شدند تصمیم گرفت با آوردن سر مبارک امام(ع) کلام خواهرش را قطع نماید. و در آن موقع زینب(س) با چنین اشعار سوزناکی مردم را به حیرت و گریه انداخت «ای هلال ماه نو که تا به سر حد کمال رسید خسوف او را غافلگیر کرد و غروب نمود. ای پاره ی قلبم، هرگز گمان نمی کردم دست تقدیر چنین سرنوشتی را برای من رقم زده باشد.» گوهر افشانی افشاگر یزید مجلسی با حضور شخصیت های مهم لشکری و کشوری تشکیل داد و مأموران نظامی را به محافظت گمارد. آن وجود ناپاک و خیانتکار با ورود اسیران آل محمد(ص) نسبت به اسلام و مقدسات به بدترین وجه توهین نمود و باورها و ارزشهای دینی را به استهزاء گرفت. او با بازماندگان کاروان کربلا از روی تحقیر سخن گفت و در حالی که متکبرانه شراب می نوشید نسبت به سر مقدس امام حسین(ع) که در مقابلش نهاده بود بی ادبی می کرد و با چوبدستی خویش بر لب و دهان مبارک آن عزیز می زد. برخی شامیان نیز که با تبلیغات مسموم امویان چهره ای منفی از خاندان رسول خدا(ص) در ذهن داشتند با حضور در این مجلس و مشاهدهی حرکات و رفتارهای یزید اظهار خوشحالی میکردند. حضرت زینب(س) بار دیگر فرصت را غنیمت شمرد و با آنکه جایگاهش بالاتر و والاتر از آن مجلس آلوده بود و جانش نیز در معرض خطر قرار می گرفت از جا برخاست و پس از حمد پروردگار و درود بر جدّ مکرمش خودبزرگ بینی یزید را نکوهش کرد و فرمود: «حال که ما را مغلوب و پیروزی را از آن خود می دانی گمان داری نزد خدا ارج و منزلتی نداریم!» آن حضرت با زیر سؤال بردن اصل و نسب یزید به او یادآور شد که خاندانت در روز فتح مکه تحت سلطه ی سربازان جدّ ما رسول خدا(ص) بودند، ولی آن حضرت به سبب بزرگواریش آنان را آزاد کرد. به نظر می رسد حضرت از بیان جمله ی یابن الطلقاء دو هدف داشته یکی بیان سوابق و گذشته ی شرم آور خاندان یزید که همیشه علیه اسلام موضع می گرفتند و دیگر آنکه به او بفهماند ایا انصاف بود که در جواب آن نیکی ها که جد ما درباره اجداد تو انجام داد اینگونه پاسخ گویی؟! پاکدامنی، حجاب و اعتقاد به ارزش ها از اهداف اساسی بانوی پاکی چون حضرت زینب(س) است. آن حضرت ضمن اعتراض به رفتار مغرضانه ی لشکریان یزید بیان کرد: «تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا، قد هتکت ستورهنّ و ابَدیتَ وُ جوهَنن... . [این عادلانه است] که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دهی و دختران پیامبر اسلام را به اسیری ببری و بگردانی، در حالی که حجابشان را هتک کردی و چهره هایشان را نمایاندی ... .» حضرت در ادامه ی خطبه ی خویش عمل زشت یزید را مقطعی و زودگذر ندانسته که با یک عذرخواهی بتوان از آن گذشت پس فرمود: «... لعمری لقد نکات القرحه و استاصلت الشافه، با رأفتک دهم سید شباب اهل الجنه و ابن یعسوب الدین و شمس آل عبدالمطلب... به جانم سوگند با ریختن خون سرور جوانان بهشت و فرزند یعسوب الدین – علی(ع)- و خورشید تابان خاندان عبدالمطلب، نیشتر به زخم زدی و رگ و ریشه را قطع کردی.» دختر امیرالمؤمنین(ع) عاقبت کار یزید را یادآور شد و فرمود: «روزی خواهد آمد که آرزو کنی کاش دستت خشک شده بود و این عمل را انجام نمی دادی و مادرت هرگز به تو باردار نمی شد.» سپس آن حضرت با دلی سوخته و خسته از مصیبت های پی در پی و هتک حرمت ها، زبان به نفرین گشود و عرضه داشت« ... اللهم خذ بحقنا و انتقم من ظالمنا و احلل غضبک علی من سفک دمائنا و نقضَ ذمارنا و قتل حماتنا و هتک عنّا سد و لنا...؛ خدایا داد ما را بستان و انتقام ما را از ظالمان بگیر و خشم خود را نصیب کسانی ساز که خون ما را ریختند و پیمان ما را نگاه نداشتند و پیشنییان و یاران ما را کشتند و پردهی حرمت ما را دریدند.» آن حضرت با قاطعیتی علی وار و مقاومتی بی نظیر و شجاعتی فاطمی در مقابل تمام مقامات حاضر در مجلس به مشروعیت نداشتن حکومت یزید تصریح کرد و با لحنی تحقیرآمیز کلامی گهربار و ارزشمند بر زبان جاری کرد «...و ما استضعاری قدرک. و لا استعظامی تقریعک توهماً... من مقام و منزلت تو را خوار و کوچک و سرکوب و توبیخ تو را بزرگ و لازم می شمارم.» سپس با بزرگواری و عزت نفس از شرافت و نسب خویش گفت: و «... فوالله الذی شرّفنا بالوحی و الکتاب و النبوه و الانتخاب، لا تدرک امرنا و لا تبلغ غآیتنا و لا تمحو ذکرَنا و لا یرحضُ عنک عارها... به خدایی که ما را به وحی و قرآن و پیغمبری و برگزیدگی شرافت بخشید به خواسته ی خود نخواهی رسید و نمی توانی نام و یاد ما را بزدایی و از این عار و ننگ تبرئه نخواهی شد.» به سوی شهر پیامبر از زمانی که حضرت زینب(س) تحت فشار ظالمان جسم مطهر برادر و بستگانش را در دشت نینوا تنها گذاشت تا لحظه ی بازگشت به مدینه، دلش سخت در گرو ملاقات دوباره ی آن عزیزان می تپید. بدین سبب در مسیر بازگشت کاروان از شام به مدینه از راهنما خواستند آنان را از جانب کربلا ببرد تا به زیارت شهیدان، قلب خویش را تسلی بخشند. با تحقیق این امر و رسیدن قافله به مشهد شهیدان، حضرت زینب با کوهی از اندوه و مصیبت و درد فراق، قبر برادر را در آغوش گرفت و با ناله های «وا اخاه» دلهای داغدیده را با خود همنوا کرد و صدای عزایشان به آسمان بلند شد. او با ندبه هایش به برادر عرض کرد: «زینب همانگونه بود که تو خواستی و خدایش فرمان داده بود». آری، آن حضرت به مدد الهی و استقامت و ایمانش نگذاشت خونِ به ناحق ریخته ی سید آل عبا(ع) و فرزند مادرش، بی اثر و مکتوم بماند. افزون بر این، وجدان های غفلت زده را بیدار و دلهای منحرف را به سوی حق متمایل ساخت و ماهیت ناثواب خاندان ابوسفیان را برملا نمود و با این رشادتها و جان فشانی ها نهضت کربلا را کامل کرد. بنا بر اقوال تاریخی پس از سه روز عزاداری در کربلا حضرت زینب همراه امام سجاد(ع) و دیگر کاروانیان به سوی مدینه جایگاه رسول خدا(ص) بازگشت. بانوی رسالت که چندین ماه پیش در کمال عزت و احترام همراه برادران و مردان هاشمی از این دیار رفته بود در حالی بازگشت که جز برادرزاده اش هیچ محرمی و مردی با او نبود. آن حضرت همراه تنی چند از زنان بنی هاشم سوی مسجد پیامبر(ص) شتافت و وقتی بدانجا رسید دست به در گرفت و ندا داد یا جداه من خبر ماتم حسین(ع) را برآیت آورده ام. تاکنون هر کجا زینب(س) قصد عزاداری داشت دشمن مانعش می شد. اما اینجا موطن امن او و شهر جدش رسول خدا(ص) بود. از این جهت همراه با زنان بنی هاشم به سوگ نشست و با بیان مصیبت های کربلا، کوفه و شام، اهالی مدینه را مطلع نمود. تا جایی که اگر هنوز افرادی دل با بنی امیه داشتند، از اقدامات و روشنگری های این بانو تحت تأثیر قرار گرفته، مهرشان به نفرت مبدل گشت. در تاریخ آمده، عبدالله بن جعفر همسر زینب در خانه اش از عزاداران حسینی و فرزندانش استقبال می کرد و می گفت: «سپاس خدای را که مرا عزادار حسین قرار داد. اگر چه نبودم تا با دو دست خود او را یاری کنم، دو پسرم وی را با جان خود یاری نموده اند.» صبر زینب (س) در پرتو عنایت و توجه آل عبا بر دشواری ها و سختی ها صبر کرد، رنج ها و مصیبت هایی را تحمل نمود که «اگر بر کوه های استوار و راسخ نازل می شد از هم فرو می پاشید.» صبر زینب از نوع صبری نبود که هر فرد زبون و ناتوانی به آن تن می دهد بلکه صبری خداپسندانه و هدفدار و اندیشیده بود. وی می دانست این نوع صبر با ایمان رابطه تنگاتنگ دارد و مؤمنی که صابر نباشد پیوسته ایمان و تقوایش متزلزل خواهد بود و انسان تا صبور نباشد نمی تواند در بندگی خدا، ایستادگی کند و در برابر شیطان و هواهای نفسانی و گریز از گناه و استواری در برابر تنگی ها ثابت قدم باشد. او از پدرش علی (ع) این سخن را شنیده بود که: «انسان حقیقت ایمان را درک نمی کند مگر این که سه ویژگی در او باشد: آگاهی به دین، صبر بر دشواری ها و تدبیری نیکو در امور زندگی .»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed