www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11476
زمان انتشار: 13 ژانویه 2020
| |
مربی معنوی مومنین، عترت رسول خدا ص هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 108 ؛ 1398/10/12

مربی معنوی مومنین، عترت رسول خدا ص هستند

اگر کسی بخواهد پرورش انسانی داشته باشد، باید قوانین آن را رعایت کند. برای اجرای این قوانین نیاز به مربی و راهنما داریم. مربی معنوی مومنین، رسول خدا و عترت خاندان او هستند که می توانند انسان را تا مقام خلیفة اللهی تربیت کنند.

در جلسه قبل ««سُلَالَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ» را معنا کردیم و گفتیم منظور از خِیَرَةِ در «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی برگزیده، که منظور از برگزیده، رسول الله صلی الله و علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام هستند و نسل رسول خدا و برگزیده‌ی خداوند تبارک و تعالی می باشند. همچنین گفته شد که برگزیدن پیامبر با ربّ العالمین بودن خدا ارتباط دارند و چون خدا ربّ العالمین است، شخصی را انتخاب کرده که بتواند از کانال وجودی او، ربوبیت را نسبت به عالمین و نه فقط انسان‌ها و جن‌ها، بلکه همه‌ی موجودات اعم از «جمادات، گیاهان، حیوانات و فرشتگان» اعمال کند. بنابراین، «عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» هم عظمت رسول الله را می‌رساند و هم عظمت عترت را که جانشین رسول خدا در این خلافت هستند و در این مقام قرار دارند. اکثر انسان‌ها رشد می‌کنند، امّا رشد انسانی ندارند که مناسب آخرت باشد. یعنی ثروتی برای وفات به بعد ندارند. اساساً ملاک‌های رشد در جامعه امروزی متأسّفانه برعکس شده‌. چون جامعه به یک جامعه‌ی حیوانی تبدیل شده است. افراد استثنایی هستند که به سمت رشد انسانی می‌روند و درخواست رشد انسانی می‌کنند و مسیر رشد انسانی را انتخاب می‌کنند. اگر کسی بخواهد پرورش انسانی داشته باشد و نه فقط پرورش «جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی» باید قوانینش را رعایت کند. چون هر پرورشی قانون مخصوص به خود را دارد. اگر فرزند تو به کلاس تکواندو می‌رود، یک سری از رفتارهایش به تناسب کلاس عوض می‌شود. مثلا نوع غذاها و ورزش‌هایش یا اگر می‌خواهد به کلاس کشتی برود طور دیگری است. اگر می‌خواهد به کلاس تنیس برود، یک سری وسائل دیگر می‌خواهد. اگر می‌خواهد کلاس خط برود، یا کلاس آشپزی برود، کلاس نقاشی برود... همه همین طور هستند. هر کدام پرورش خاصّ خودش را دارند. پس اگر کسی بخواهد رشد انسانی –نه رشدهای چهارگانه‌ی دیگر- بکند، باید قوانینش را رعایت کند. این قوانین به راهنما و مربی نیاز دارد. مربّی‌های او «عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» هستند.یعنی انسان باید زیر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام تربیت بشود. این‌ها استادان آن کار هستند که شما را متخلّق به اخلاق الهی می­ کنند. آن‌ها اخلاق تو را عوض می‌کنند. خلقیات تو را عوض می‌کنند. شخصیت تو را عوض می‌کنند. اعتقادات و حتی ظاهر تو را عوض می‌کنند. یعنی در هر سه شاخه ی دین یعنی «شریعت، حقیقت و طریقت» یا «اصول دین، فروع دین و اخلاق»، در تو تحوّل ایجاد می‌کنند تا تو شبیه خدا شوی. این یک تصمیم بزرگ زندگی است که هر کس می تواند در هر جایگاه و مقامی باشد، برای خودش بگیرد. «مسخره شدن» برای همه مومنین هست کسی که اهل رعایت حدود شرعی و معنویت است، چون قصد دارد رشد معنوی کند و سر از غیب در بیاورد و  بال در بیاورد و به اهل بیت شبیه شود، نباید از مسخره شدن بترسد. چون هیچ یک از پیامبران الهی نبوده اند که مورد تمسخر جاهلان قرار نگیرند. تمسخر کار کافران است و خیلی وحشتناک است که انسان کسی را به خاطر معنویت یا حجابش یا به خاطر رعایت قوانین شرعی مسخره کند و بگوید: تو تا دیروز این همه گناه کرده‌ای و حالا این طور شده ای. ممکن است کسی 40 سال اشتباه کرده باشد، امّا از الآن می‌خواهد زندگی انسانی و حقیقی را شروع کند. خدا هم جبران‌کننده گذشته ی بد ما است و واقعاً می‌تواند 40 سال را جبران کند. معرفت، عشق می آورد و عشق، تبعیت قرآن می فرماید: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ= بگو اگر واقعاً خدا را دوست دارید، دنبال من بیایید تا خدا شما را دوست بدارد». این بسیار عجیب است. یعنی اگر می‌خواهی شکار خدا بشوی؛ اگر می‌خواهی خدا تو را دوست داشته باشد، از پیامبر پیروی کن. نتیجه این پیروی کردن و دوست داشتن خدا، بخشش گناهان است: «وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ». در حدیث قدسی نقل شده: اگر بندگان گناهکارم می‌دانستند من چگونه به اشتیاق آن‌ها به انتظار نشسته‌ام، از شوق من می‌مردند. چه برسد به آن‌ها که نه تنها گناه نمی‌کنند، بلکه اطاعت هم می‌کنند. خدا با آن‌ها چگونه برخورد می‌کند؟ گناهان گذشته آنان را می بخشد. پس نتیجه عشق به خدا و تبعیت از او، مغفرت است. این هم کاملاً ریاضی است. عشق، زاییده‌ی معرفت است. آن هم اوّل «معرفت نفس» و شناختن خودت، سپس معرفة الله. این شروع داستان است. یعنی همه چیز با معرفت شروع می‌شود. علم این‌طور نیست. گاهی سر کلاس می‌آیید و علم می‌آموزید و یاد می‌گیرید. گاهی هم یاد می‌گیرید و علم شما تبدیل به معرفت می‌شود. یعنی در قلبتان قرار می گیرد. این باور قلبی به انسان قدرت تبعیت می‌دهد. نداشتن قدرت تبعیت، یعنی دلم می‌خواهد، ولی زورم به خودم نمی‌رسد. او در واقع معرفت ندارد. چون معرفت و ایمان، قدرت می‌آورد. این قاعده را فراموش نکنید.  پس وقتی زورت به خودت نمی‌رسد، یا کسی به شما پناه می‌آورد و می‌گوید: من زورم به خودم نمی‌رسد. می‌خواهم کاری انجام بدهم، اما نمی توانم. راهش این است که معرفت را بالا ببرید و در دلش عشق ایجاد کنید. پس این قاعده یادتان نرود: اول معرفت، بعد عشق، و سپس تبعیت، بعد محبوبیت و در آخر مغفرت. این کاملاً ریاضی است. ما نمی‌توانیم زور بگوییم. خداوند، روابط را ریاضی چیده است. طفره هم محال است، نمی‌شود طفره رفت و از یک مرحله به مرحله‌ی دیگر جهید. مسیر همین است و انسان باید این مسیر را طی کند و برود. امام عصر عج واسطه فیض الهی در عالم تکوین و تشریع‌ است وقتی می‌گوییم: «عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ». یعنی شما خاندان برگزیده‌ی ربّ العالمین هستید. مأموریت آن‌ها این است که نماینده‌ی خدا در ربوبیت­هستند؛ یعنی خدا، ربوبیت خود را از طریق معصوم علیه السلام اعمال می‌کند. آن‌ها شریک خدا نیستند: «لا شَریكَ لَهُ» بلکه نماینده‌ و مظهر خدا در ربوبیت الهی­ هستند. در زیارت امام حسین علیه السلام می ­خوانیم: «إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِكُمْ= اراده‌ی خداوند در تقدیراتش، در هر قَدَری که می‌خواهد بگذارد». چه برای جمادات، چه برای گیاهان، چه برای حیوانات، چه برای فرشته‌ها، چه برای انسان‌ها و چه برای جن‌ها، خدا ربوبیت می‌کند. حتی برای برزخ، برای بهشت، برای جهنّم، برای بالاتر از این‌ها، همه‌ زیرنظر اراده‌ی خداوند و مقادیر الهی است. این کلام عظمت بسیار بالایی دارد. وقتی قرآن می گوید: «وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ[1]= و همه چیز را در کتاب آشکار کننده ای برشمرده ایم!» یعنی محاسبات تمام مخلوقات الهی و تقدیرات الهی، همه از کانال وجودی معصوم انجام می‌شود. ببینید امام چه عظمتی دارد! ببینید امام زمان علیه السلام چه کسی است که ما او را آواره کرده ایم؟ ببینید امام زمان علیه السلام کیست و ما این‌قدر در مورد او بی‌رغبت هستیم. امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام می‌گویند: من، خادم او (امام زمانعلیه السلام) هستم، اما ما به دنبال پزهای بدبختی هستیم که جز نکبت برای ما در پی ندارد. پزهای اقتصادی، پزهای ظاهری و تجمّلاتی، پزهای سیاسی و اجتماعی و حیوانی، پزهای علمی، دکتر و مهندس و... این‌ها آدم را کثیف می‌کند و در مقابل امام زمان علیه السلام برای ما بدبختی می‌آورد. کسی می‌گوید: معذور هستم که به امام زمان علیه السلام خدمت کنم. چون درگیر کار اقتصادیم. نمی‌رسم. معذورم، من درگیر کار دنی­ام. معذورم. چون زن و بچه و خانواده دارم. کار اجتماعی و سیاسی دارم و دیگر به این فعّالیّت‌ها نمی‌رسم. به رفتن زیر چادر امام زمان علیه السلام نمی رسم،برای برطرف کردن موانع ظهور وقت ندارم. چرا این افراد اینطور هستند؟ چون عشق و معرفت نیست. تو اگر بدانی امام زمان علیه السلام چه کسی است، می‌فهمی چقدر زشت است که با این حضرت این طور برخورد می‌کنی. اگر انسان بداند که امام زمان علیه السلام کسی است که «وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ= همه چیز را در وجود اواحصاکرده ایم»، می‌فهمی که تو فقط یک راه برای شخصیت، عزّت و آبرو داری و آن این است ‌که فقط وارد چادر این آقا بشوی. جای دیگر خبری نیست. جای دیگر هر جا تو را بخرند، ذلیل هستی. ربوبیت همه موجودات نظام هستی بر عهده امام است «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی وقتی با معصوم صحبت می‌کنی، بفهمی این عترت کسی است که برگزیده‌ی خدا برای ربوبیتش است. انسان بعداً می‌فهمد که چقدر بازنده بوده که از شبیه شدن به این انسان‌ها طفره می‌رفته و خجالت می‌کشید. شهوت این را داشته که شبیه کسانی بشود که در مقابل این‌ها هستند. آن گاه می‌فهمد که یک عمر در حال فرار از این‌ها بوده است. «عِتْرَةَ» و «خِیَرَةِ» به این معناست که این‌ها جانشین خدا و مظهر خدا هستند. به کلمات دقّت کنید و از روی عادت از آن‌ها رد نشوید. حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) می‌فرمایند: سه صفت «سُلَالَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»، ترتیب ریاضی و ترتیب منطقی دارند. یعنی وقتی می‌گویند: «سُلَالَةَ النَّبِیِّینَ» یعنی این‌ها از خاندان نبیّین هستند. اما «صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ» بالاتر است. چون گفتیم مرسلین از انبیاء بالاترند. بعد می‌فرماید: «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ». یعنی عترت این خیرة ربّ العالمین که خدا آن‌ها را انتخاب کرده، برای ربوبیت همه‌ی موجودات، حتّی ربوبیت انبیاء گذشته، همه به عهده‌ی این آقاست. یعنی انبیاء گذشته در کانال وجودی رسول الله رشد و سلوک می‌کنند. نه این‌که فکر کنیم پیغمبر آخرین نفر بوده. خیر! پیامبر صلی الله علیه و آله صادر نخستین است. او مثل اعلی است. همه‌ی انبیاء با توسّل به او و توجّه به او زندگی و رشد کرده‌اند. آقای جوادی آملی می‌فرماید: سلاله‌ی انبیاء و صفوة المرسلین بودن برای امامت و جانشینی پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) کفایت نمی‌کند؛ بلکه «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» بودن هم شرط است. برداشت اوّلی از این جملات این است که اجداد ائمّه، به انبیاء و مرسلین ختم می‌شوند. این برداشت اوّلیه است. ولی مهم‌تر این‌ است که در راستای تطهیر این سلسله‌ی جلیله هستند. نه تنها خودشان انسان‌های مطهّر و معصومی هستند؛ بلکه از جهت پدران و اجداد نیز، مطهّر هستند. یعنی حتی اگر کسی خودش هم معصوم باشد، باز هم برای جانشینی کافی نیست. باید اجداد و نسلش همه مطهّر و پاک و معصوم باشند تا تو بتوانی عاشق او بشوی و بگویی این، الگوی من است. افتخار من این است که پیرو این آدم هستم. ببینید چقدر خدا برای ما کلاس گذاشته است! ببین به افتخار انسان‌ها خدا چه کار کرده است. سوال: چرا خدا این‌قدر سخت می‌گیرد؟ هم «سُلَالَةَ النَّبِیِّینَ» باشد؛ یعنی از نسل نبیّین، و هم «صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ» باشد. یعنی عصاره‌ی همه‌ی انبیاء باشد و هم از نسل پبامبر برگزیده باشد؟ این به خاطر آن است ‌که ربوبیت انسان‌ها مهم است و هر آدمی نمی‌تواند به کمتر از اینها تکیه کند. قلب و عشق آدم، نمی‌تواند کمتر از این را قبول کند. وای به حال آن کسی که می‌گوید الگوی من فلان ورزشکار، فلان هنرپیشه، فلان هنرمند، فلان فیلسوف، عرفان حلقه، عرفان سرخپوستی، عرفان اوشو است. وای به حال کسی که این‌قدر بی‌لیاقت است. او اصلاً نمی‌فهمد الگوی خود را چه کسی قرار می دهد! آن کسی که تو می‌خواهی با عشق او در دنیا به خدا برسی، باید شخصیت بسیار بزرگی باشد. باید کسی باشد که وقتی عاشق او می شوی، بتوانی عاشق خدا باشی. بعد از «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» می گوییم: «وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ». رحمت، به معنای اعطا و تفضّل است. برکات جمع برکت، یعنی رشد انسان. این رشد باید دوام داشته باشد. وقتی می گوییم این ازدواج مبارک باشد، یعنی این ازدواج برای شما رشد داشته باشد، تعالی داشته باشد و این تعالی و رشد بماند و استمرار داشته باشد. وقتی کار مالی انجام می‌دهیم، می‌گوییم: «خدا برکت». برکت یعنی رشد کند و ماندگار باشد. خدا کند انسان، خودش مبارک بشود. سلام خدا بر مسیح که فرمود: «وَ جَعَلَنی‏ مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ[2]= و مرا هر کجا که باشم مایه برکت گردانید». او مایه‌ی برکت است. خدا کند انسان‌ها هم مایه‌ی برکت باشند. خدا کند یک زن برای شوهرش مایه‌ی خیر و برکت بشود. یک مرد برای همسر و فرزندش مایه‌ی برکت بشود. نه مایه‌ی ننگ و اذیت و آزار و شکنجه و غصّه و حسرت. قا/220 جامعه کبیره/ «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» [1] . سوره یس/ آیه 12. [2] . سوره مریم/ آیه 31.

صوت

1 - مربی معنوی مومنین، عترت رسول خدا ص هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11473
زمان انتشار: 13 ژانویه 2020
| |
هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، محال است بهشت برود

خانواده آسمانی؛ جلسه 524؛ 1389/10/12

هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، محال است بهشت برود

تکبر یعنی خودبزرگ‌بینی. یعنی بزرگتر دیدن خودت از این‌که بخواهی دستورات خدا را اجرا کنی یا تن به عبودیت خداوند تبارک و تعالی بدهی. پس محال است کسی در قلبش به اندازه‌ی دانه خردلی تکبر باشد و خدا او را به بهشت ببرد.

بحثمان در مورد عوامل دخول انسان به جهنم است که گفتیم دومین عامل جهنمی شدن، بعد از غفلت، استکبار است. یعنی بزرگ‌بینی خود. نبی اکرم صلی الله علیه و آله در عقوبت این صفت فرمودند: «مَنْ كَانَ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ كِبْرٍ أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِی النَّارِ= هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، خدا او را به رو در آتش می‌اندازد». لازم است در ابتدا گفته شود که بحث ما در حوزه طریقت، یعنی اخلاق است. فعلاً بحث را از منظر شریعت یا اعتقادی پیش نمی بریم. کبر یعنی خودبزرگ‌بینی. یعنی بزرگتر دیدن خودت از این‌که بخواهی دستورات خدا را اجرا کنی یا تن به عبودیت یا قوانین الهی در سه شاخه‌ی «شریعت، طریقت و حقیقت» بدهی. تکبر یعنی چرا من باید این کار را انجام بدهم! عاقبت کسی که در مقابل دستورات الهی مقاومت می‌کند، به رو افتادن در آتش جهنم است. چون کبر یک دروغ محض است. یادتان نرود که بدن برزخی هر انسانی تابع نفسش است. اگر انسان یک نفس سالم داشته باشد، با شکل انسانی محشور می‌شود. ولی اگر با چیزی که حقیقت ندارد، روحش پیوند بخورد. مثل جنینی می ماند که در رحم مادر، یک انگشت اضافه یا یک دم یا دست و پای اضافه آورده. در نظام روحی هم اگر انسان چیزی که باطل است را قبول کند، نفسش هنگام تولد به برزخ خراب می‌شود. در روایت از امام صادق علیه السلام داریم که خداوند حیوانات را از خلقیات انسان آفریده. این همه حیوان‌های مختلف که شما در روی کره‌ی زمین می‌بینید، همه ظهورات روحیه‌های مختلف انسانی هستند که به شکل حیوان ظاهر می‌شوند. مثلاً انسان فریبکار روباه می‌شود. آدم بی‌غیرت و بی‌حیا، خوک می شود.  پرخاشگر سگ می‌شود. لجباز میمون می‌شود و همچنین شکل‌های مختلف دیگر. پس وقتی که یک چیزی خرافی است و حقیقت ندارد و آن را قبول می‌کنید، این باعث می‌شود که شما در مقابل خدا مقاومت کنید. مثلا عشیره گرایی یا سایر تعصب های بی جا. اینکه بعضی ها می گویند: ما ترک‌ها این‌طوری هستیم؛ ما لرها این‌طوری هستیم؛ ما اصفهانی‌ها این‌طوری هستیم؛ ما شیرازی‌ها این‌طوری رسم داریم؛ اگر اینها مطابقت با قانون خدا نداشته باشد، درست نیست. اینکه می گوییم ما فلان قوم این طوری هستیم، یعنی یک بتی است به نام عشیره‌گرایی. درحالی که طبق آیه 24 سوره توبه، عشیره‌گرایی و قوم‌گرایی در مقابل قوانین خدا باطل است. اصلاً چنین چیزی در اسلام نداریم. قیمت آدم‌ها به ملیت و نژادشان نیست، به رنگ پوستشان نیست، به استان‌شان نیست. اگر عشیره‌گرایی، قوم‌گرایی یا گرفتن مهریه سنگین از قوانین خدا بزرگتر شدند و زیر بار احکام الهی نرفتیم، به این استکبار و تکبر در مقابل خدا می‌گویند. نفس ما قبر ماست. پس نگذارید دنیا، نفس‌تان را اذیت کند. نگذارید اعتقادات غلط، شیوه‌های غلط، باورهای غلط در روابط انسانی، روحتان را آزار دهد. این شکنجه‌ی روح است. سادگی، رمز گشادگی قبر، شادی و آرامش دنیاست. چیزی را سخت نگیریم. گاهی برای برپایی یک مهمانی زن خانه تا مرز مرگ می‌رود تا بخواهد مراسمی برگزار کند. ده دفعه تشنج و دعوا و صداهای‌شان بلند می‌شود سر خرید وسائل، غذا درست کردن، سر یک سوپ، سر یک سالاد، سر یک سس، سر یک سفره، سر رنگ سفره، سر پارچ و لیوانش، سر دیس و... زن و شوهر دائم به همدیگر سخت می‌گیرند. اینها فشار قبر می‌شود. این را خدا دوست ندارد. می‌گوییم: حق زن این است، حق مرد این است، حق بچه این است، حق داماد این است. می‌بینی رعایت نمی‌کند. این تکبر می شود. تکبر باید از درون دل انسان پاک شود. حتی به اندازه یک دانه‌ی خردل «حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ» نباید در دل باشد. بنابر این، بلا، مصیبت، مریضی، بدهکاری، یک وضع مالی خراب، یک طلاق، هر چیزی که تو را یک ذرّه ای به خودت می‌آورد، همه شفای روح هستند و نیز محال است کسی در قلبش به اندازه‌ی دانه خردلی تکبر باشد و خدا او را به بهشت ببرد. پس ما باید خود را شناسایی کنیم که اگر واقعاً در قلبمان یک چنین چیزهایی وجود دارد، خودمان اقدام کنیم و آن را از بین ببریم. این پوست‌کلفتی‌ها را برداریم. چون در برزخ گرفتاری ایجاد می‌کنند. ممکن است به بعضی از گناهان، عفو تعلق بگیرد. ولی بعضی از گناهان مثل فخرفروشی، کینه و کبر محال است که بخشیده شود. اصلاً این‌طوری نیست که در دل یک کسی یک ذره کبر باشد، بعد آن طرف، او را راحت بگذارند. او باید آنقدر بسوزد و عذاب و خواری بکشد تا این بیماری از او برطرف شود. حالا بهتر نیست که همین جا خود را اصلاح کنیم؟ نتیجه جنگ با کبریایی و عظمت خدا، آتش جهنم است در مذمت تکبر و خودبینی، پیامبر صلی الله علیه و آله از قول خدا نقل می‌کند: «قال الله تبارک و تعالی الْكِبْرِیَاءُ رِدَائِی وَ الْعَظَمَةُ إِزَارِی فَمَنْ نَازَعَنِی وَاحِداً مِنْهُمَا قَذَفتُهُ فِی النَّار= والایى رداى من است و بزرگى، پاىْ جامه ام. پس هر كس بر سر یكى از این دو با من بستیزد، او را در آتش مى افكنم». به لباس‌های بلند سراسری ردا می‌گویند. «الْكِبْرِیَاءُ رِدَائِی»، یعنی وقتی شما به روی وجود خدا نگاه می‌کنید، بزرگی می بینید و وقتی که دقت می‌کنید به عظمت می‌رسید. انسان در نگاه به خلقت هم ردای خدا را می ­بیند. یعنی یکپارچگی، بلندی و بزرگی را و وقتی ریز می‌شود که چه کسی اتم، الکترون یا نوترون را طراحی کرده، عظمت را نگاه می ­کند. این عظمت انسان را اخذ می‌کند. روح انسان را می‌گیرد. انسان را مبهوت می‌کند. بزرگی مال خداست. ما یک وجود واحد داریم در کل عالم که الله است. غیر از الله هم چیز دیگری نیست. خدا هستی جاری در کلّ شیء است. خدا وجود جاری در تمام اشیاء است: «إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»، «إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطٌ». شما یک اتم را نگاه کن، خدا به آن احاطه دارد. خدا همه جا یکسان است. «وَ بِأَسْمائِكَ الَّتِی مَلَئَتْ أَرْكانَ كُلِّ شَیْ‏ءٍ». هر چیزی که شیء است، خدا آن‌جا حضور دارد. این عظمت است. هر کس که با خدا در یکی از این‌ها -چه در کبریایی و چه در عظمت- منازعه و عظمت‌فروشی و بزرگی کند، گرفتار آتش جهنم می شود. مثلاً مرد خانه است، در خانه سلطنت راه انداخته و همه از او حساب می‌برند، همه از او می‌ترسند و هیچ کس نمی‌تواند بدون اجازه ی او نفس بکشد. این خیلی وحشتناک است. فضای خانه پادگان نظامی نیست. فضای خانه جای زندگی است. جای عشق است. جای توافق است. جای صلح است. جای آرامش است، کسی حق ندارد "من من" کند. پوشیدن لباس فاخر، لباس جهنم است از دیگر مصادیقی که موجب تکبر و بزرگ بینی انسان می شود، لباس فاخر است. امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمودند: «مَن لَبِسَ الثِّیابَ الفاخِرَةَ فَلا بُدَّ لَهُ مِنَ الكِبرِ ولا بُدَّ لِصاحِبِ الكِبرِ مِنَ النّارِ= هر كسى جامه هاى فاخر بپوشد، ناچار دچار تكبّر مى ­شود و شخص متكبّر هم ناچار در آتش است». هر کس لباس فاخر بپوشد، مجبور است با آن بزرگی کند. چون لباسش خیلی خاص است. برای امام سجاد علیه السّلام لباسی آوردند و حضرت پوشید، سپس آن را درآورد. گفتند: چه شد آقا؟ فرمود: «کأنّی لست بعلیّ بن الحسین= انگار من در این لباس اصلاً علی بن حسین نیستم». بعضی ها مخصوصا یک لباسی می‌خرند که بتوانند با آن فخر بفروشند. درحالی که لباس را باید برای دو هدف ‌پوشید: پوشش و سلامت و زینت. اگر کسی لباس زیبایی داشته باشد، خوب است و اشکالی هم ندارد. قرآن همین را می‌گوید. نه این‌که بخواهیم به دیگران فخر بفروشیم. پس وقتی سراغ یک لباس خاص رفتی، چاره‌ای نداری، مگر این‌که پز بدهی. وقتی هم که پز دادی، با آن تکبر می‌کنی. این هم خیلی خطرناک است. چون خدا آتشت می‌زند. «قَذفتُهُ فِی النّار= پس د رآتش می اندازمش». در کلام دیگری، حضرت به لباس مجلل اشاره می­ کنند و می ­فرمایند: «مَنْ لَبِسَ الْمُرْتَفِعَ مِنَ الثِّیَابِ فَلَا بُدَّ لَهُ مِنَ التَّكَبُّرِ وَ لَا بُدَّ لِلْمُتَكَبِّرِ مِنَ النَّارِ= كسى كه جامه هاى مجلّل بپوشد، حتما دچار تكبّر مى شود، و شخص متكبّر هم قطعا در آتش است». «الْمُرْتَفِعَ» یعنی لباسی که نسبت به لباس‌های دیگر رفعت زیادی دارد. از لحاظ قیمتی و جنسی با لباس‌های معمولی فاصله‌ی زیادی دارد. خواه ناخواه گرفتار خودبزرگ‌بینی و تکبر می‌شود. در نتیجه برای متکبر چاره‌ای نیست، جز اینکه به جهنم می‌رود. یعنی به بهشت راهش نمی‌دهند. گاهی انسان با پز دادن به سیگارش جهنم می‌رود. می‌گوید من باید سفارش بدهم یک سیگاری از کوبا بیاید. بعضی‌ها با ظروف آشپزخانه‌شان جهنم می‌روند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «من تکبّر علی الله درجة وضعه الله درجة حتّی یجعله فی أسفل السّافلین= هر کس در مقابل خدا یک درجه تکبر بورزد، خدا یک درجه پایینش می‌آورد تا به اسفل السافلین می‌رسد». یعنی پایین‌ترین درجه. به محض این‌که در مقابل قانون خدا نه بگویی یا پوست‌کلفتی ‌کنی، خدا یک جا خوارت می‌کند. آن هم توسط کسی خوارت می‌کند که تو به خاطر همان کس گناه کردی. همسر، بچه و دیگران نباید جای خدا را بگیرند و به خاطر آنها کار حرام انجام بدهی. تکبر در عبادت خدا موجب خواری و عذاب جهنم است آخرین حدیث در مورد تکبر در عبادت است. امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَسْتَجِیبُ لِكُلِّ مَنْ دَعَاهُ وَ یُورِدُ النَّارَ مَنْ عَصَاهُ وَ كُلَّ مُسْتَكْبِرٍ عَنْ عِبَادَتِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ= خداوند عز و جل به هر كسى كه او را بخواند، پاسخ مى دهد، و هر كس را نافرمانى اش كند و از عبادتش تكبّر ورزد، به آتش مى برد. خداى عز و جل فرموده است: «مرا بخوانید تا پاسختان دهم. همانا كسانى كه از عبادت من تكبّر مى ورزند، زود است كه با خوارى وارد جهنّم شوند». عصیان، نافرمانی است. نافرمانی یعنی در مقابل خدا ‌ایستادن. مثلاً شخص نماز نمی‌خواند و ککش هم نمی‌گزد. راحت روزه نمی‌گیرد و همه را به مسخره می گیرد. می‌گوید روزه چیست؟ نماز چیست؟ این خرافات چیست؟ خمس چیست؟ زکات چیست؟ حجاب چیست؟ همین‌طوری با تکبر و با تمسخر عصیان می‌کند و عبادت خدا را انجام نمی‌دهد. عقوبت چنین نافرمانی و بزرگی کردن، جهنم است. آن هم با خواری. چه خواری از این بالاتر که انسان نماز نخواند؟ نماز نمی‌خواند یعنی از توقف در مقابل خدا، بهره‌مندی از خدا، لذت از خدا، عشق با خدا خودش را محروم و نابود می‌کند. از این خوارتر هم داریم؟ قا/219 عوامل ورود به جهنم/ تکبر و بزرگ بینی

صوت

1 - هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، محال است بهشت برود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11472
زمان انتشار: 8 ژانویه 2020
| | |
بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

به زودی در دنیا دوتا گام بزرگ خواهیم برداشت: 1) تمدن نوین اسلامی را برپا خواهیم کرد. کما اینکه هیچ کس باور نمی کرد که دو ماه بعد از انقلاب همچین اتفاقی بیافتد.... کی فکر می کرد زمانی عراق دست ما باشد و وحدت بین دو ملت ایجاد شود .... کی فکر می کرد ... دو تا کشور ما جلو رفتیم ...

فیلم

1 - بسم الله الرحمن الرحیم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11471
زمان انتشار: 8 ژانویه 2020
| | | | |
با سبک زندگی تان گلوی دشمنان امام زمان را فشار بدید

با سبک زندگی تان گلوی دشمنان امام زمان را فشار بدید

سبک زندگی تان را به گونه ای طراحی بکنید که با سبک زندگی شما گلوی دشمنان امام زمان علیه السلام فشار بیاید و هر روز خفه شوند. مادرتان را کشته اند تمام آباء طاهرین تان را کشته اند .... ببین وقتی اسم تو می آید حضرت خوشحال می شود یا نه، می خندد یا نه؟...

فیلم

1 - با سبک زندگی تان گلوی دشمنان امام زمان را فشار بدید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11468
زمان انتشار: 7 ژانویه 2020
| |
مردم به سه صورت خدا را می‌پرستند

خانواده آسمانی، جلسه 523، 98/10/05

مردم به سه صورت خدا را می‌پرستند

امام صادق (علیه السّلام) می‌فرمایند: «إِنَّ اَلنَّاسَ يَعْبُدُونَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى ثَلاَثَةِ أَوْجُهٍ فَطَبَقَةٌ يَعْبُدُونَهُ رَغْبَةً فِي ثَوَابِهِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْحُرَصَاءِ وَ هُوَ اَلطَّمَعُ وَ آخَرُونَ يَعْبُدُونَهُ فَرَقاً مِنَ اَلنَّارِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْعَبِيدِ وَ هِيَ اَلرَّهْبَةُ وَ لَكِنِّي أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْكِرَامِ وَ هُوَ اَلْأَمْنُ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اَللّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ فَمَنْ أَحَبَّ اَللَّهَ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ مِنَ اَلْآمِنِينَ= مردم خداى را به سه وجه مى‌پرستند:گروهى براى دريافت پاداش خدا را مى‌پرستند. اين بندگى آزمندان است و اين آزمنديست، و گروهى ديگر از بيم دوزخ وي را مى‌پرستند اين بندگى بردگان است، اين بيم است. اما من چون او را دوست دارم مى‌پرستم، اين پرستش آزاد مردان است و آن آرامش است. زيرا خداى بزرگ گفته:«ايشان از لرزش آن روز بيمناك و در آسايش هستند» و نيز گفته:«هر گاه شما خداى را دوست داشته باشيد مرا پيروى كنيد تا خداى شما را دوست داشته باشد و گناهان شما را بيامرزاد». هر كه خداى را دوست داشته باشد، خدا او را دوست داشته و آنكه خداى را دوست داشته از امان يافتگان است.»

مردم عبادت خدا را به سه صورت انجام می‌دهند، طبقه‌ای هستند که خدا را عبادت می‌کنند برای ثواب که این عبادت افراد حریص است و این عبارت است از طمع، یعنی طمع بهشت و ثواب و پاداشش را دارند و این را انجام می‌دهند. نه اینکه این بد است، خوب است که انسان برای ثواب و پاداش، عبادت الهی را انجام بدهد، این خیلی هم عالی و خوب است. بعضی از افراد خدا را از بیم آتش می‌پرستند که به آتش قهر و عذاب الهی دچار نشوند که این هم پرستش بندگان است. حضرت فرمود که این همان عبادت از روی ترس است. هر دو صفت رغبت و رهبت خوب است و همین دوتا است که مقدمه‌ای را فراهم می‌کند تا انسان عبادت خدا را برای یک چیزی بالاتر انجام دهد. با این دوتا قلب انسان آماده می شود تا انسان خدا را به عشق خود خدا و از روی محبت و صفا عبادت بکند و از خدا لذت ببرد. انسان باید در لذت با خداوند تبارک و تعالی بیافتد، یعنی دلتنگی برای خود خدا، لذت بردن از سخن گفتن با خود خدا، مناجات کردن با خود خدا، هم‌نفس شدن و خلوت کردن با خدا، دمی و ساعاتی را مأنوس بودن با خداوند و با خدا گذراندن. اینجاست که عبادت انسان به مرحله سوم می‌رسد، یعنی عبادت کسانی که خدا را دوست دارند و عبادت می کنند. یعنی ارتباط انسان با الله به گونه ای می‌شود که وقتی قرآن می‌خواند هول نیست، یا وقتی نماز می‌خواند، نمی‌گوید: دیرم شد، الان کار دارم، باید زود تمامش کنم. این نشان می‌دهد که این آدم به لذت انس با خدا و به عشق و محبت رسیده، اما اگر اینطور نیستیم یا طمعکاریم یا ترسو هستیم. «کرام» چه کسانی هستند و چگونه خدا را عبادت می‌کنند؟ امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: من او را عبادت می‌کنم، چون او را دوست دارم و این عبادت کرام است. کرام یعنی بزرگان، افراد با قیمت، گرامی و عزیز. یعنی آدم باشخصیت و با ارزش و آدم حسابی. اصلاً کسی که خدا را از روی محبت عبادت می‌کند و عشق خدا در دلش می‌افتد، قیمتی می‌شود. چون مربوط به بخش اصلی‌ و بخش پنجم اوست. انسان با میزان جماداتش، فعالیتهای گیاهی، حیوانی یا علمی‌اش عزیز و قیمتی نمی‌شود؛ بلکه به میزانی که خداخواه و عاشق خداوند است قیمتی می‌شود. عبادت خدا از روی محبت، آرامش می‌آورد وقتی انسان، خدا را از روی دلتنگی و عشق و انس عبادت می‌کند، عاشق خدا می‌شود و محبت خدا در دلش می‌افتد، در نتیجه به امن و آرامش می‌رسد، همانطور که حضرت می‌فرماید: «وَ هُوَ اَلْأَمْنُ = و آن آرامش است». امام صادق علیه السلام در این حدیث دارد یکی از اصول روانشناسی را بیان می‌فرماید. در تمام مکاتب روانشناسی جهان و در هیچ جا به شما نمی‌گویند که قیمت یک روان و قیمت یک انسان، آن موقعی است که عاشق الله می‌شود. این معصوم است که روی قله خلقت نشسته و از آنجا دارد به تو قیمت می‌دهد و می‌گوید قیمت تو زمانی است که عاشق خدایی. می‌گوید:«وَ هُوَ اَلْأَمْنُ». آیا امنیت روانی در دنیا می‌خواهی؟ می‌خواهی دیگر قرص اعصاب نخوری؟ می خواهی خوابت خوب باشد و به راحتی و زود بخوابی؟ هر وقت خواستی بخوابی؟ هر وقت خواستی بیدار شوی؟ می‌خواهی ضدضربه شوی؟ می‌خواهی زودرنجی و عصبانیت و حساسیت و حسادت و بدبینی‌هایت کنار برود؟ اگر کسی بخواهد همه جهنم هایش را یکجا آب کند و تمام صفتهای بدش را یکجا خوب کند، و اگر کسی بخواهد ره ۱۰۰ ساله را یک شبه طی کند، بخواهد یکدفعه از جهنم در بیاید و برود به درجات عالی بهشتی برسد. فقط یک کار باید بکند و آن این است که عاشق خدا بشود و محبت خدا در دلش بیافتد. اما برای این کار احتیاج دارد که انسان اول عاشق خودش بشود، عاشقِ خود فوق عقلی. اگر این شخصیت‌تان را دوست داشته باشید و عاشقش باشید، مریضی های روحی ـ روانی، اضطراب‌ها، ناراحتی‌ها، غصه خوردن‌ها، تشنج‌ها، بدشخصیتی‌ها، بی‌شخصیتی‌ها همه از بین می‌رود. عمر مفید یک انسان چقدر است؟ همین یک اکسیر، یعنی اکسیرِ دوستی با خدا کافیست. این واقعیت قضیه است. عمر مفید یک انسان آن مقداری است که با الله، غیب، خانواده آسمانی‌، اهل بیت (علیهم السّلام)، فرشتگان و شهدا انس دارد. اگر این اتفاق نیفتد، پس اصلاً انسان زندگی نکرده است. حاصل عمر همان بود که با دوست گذشت            باقی همه بی‌حاصلی و بوالهوسی بود حضرت با گفتن این یک جمله «وَ هُوَ اَلْأَمْنُ» غوغا کرده، یعنی داروسازی است و دارد به شما فرمول یاد می‌دهد. آیا می‌خواهید آرامش پیدا کنید و شاد بشوید؟ آیا می‌خواهید هر مشکلی در زندگی‌ شما اتفاق افتاد، بگویید:«ما رأیت الا جمیلا= جز زیبایی چیزی ندیدم»؟ آیا می‌خواهی ترسها و اضطرابهای وجودت از بین برود؟ جواب، یک کلمه است: «عاشق شو». «عاشق شو، ورنه روزی کار جهان سر آید» دیر می‌شود. عاشق نشده باشی اصلاً زندگی نکرده ای. آفتی نبود بتر از ناشناخت           تو برِ یار و ندانی عشق باخت انسان در آغوش خداست. ولی بلد نیست عشقبازی کند. این مشکل ماست. فردی را در نظر بگیرید که 20 سال 30 سال است که قرص اعصاب می‌خورد و همه چیز را می‌شکند، عصبانی است، کتک می‌زند، عربده می‌کشد و به سختی می شود او را نگه داشت. اما یک دفعه معجزه‌ای اتفاق می افتد که به او می‌گویند این بیماری تو خوب شدنی است. شرطش این است که عاشق شوی. او عاشق می شود و بیماری هایش علاج می شود. عشق عجب اکسیری است! «عشق خدا» اکسیری است که روی دیگر شأن های انسان اثر می‌گذارد عشق به خدا وقتی می‌آید، همه وجود انسان و ذات انسان را عوض می‌کند. این عشق روی همه شان های وجودی انسان مثل تلاشهای «جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی و معنوی» انسان اثر دارد. گفت: یا رسول الله! من کافر که بودم، جای 40 نفر غذا می‌خوردم. الان از وقتی که به شما ایمان آوردم، یک وعده غذا برای من کافی است و سیر می‌شوم. چه شده است؟ حضرت فرمود: آن موقع با معده ی کفر می‌خوردی. اما الان با معده ایمان داری غذا می‌خوری. آدمی که عاشق است، اصلاً حسادت ندارد. چون خودش همه چیز، یعنی الله را دارد. همه قیمت انسان به این است که چه کسی و چه چیزی دلش را ببرد. این یک آینه است که ما خود را در آن ببینیم. ببینیم ما برای چه چیزهایی غصه می‌خوریم و ناراحت و عصبانی می‌شویم و استرس و اضطراب می گیریم. چرا عبادت امنیت و آرامش به همراه دارد؟ همه امنیت انسان ناشی از عبادت است؛ عبادتی که عاشقانه و از روی دلتنگی باشد. وقتی که دلت برای خدا تنگ شد، امنیت سراغت می‌آید. چون در این حالت، معشوق انسان همیشه کنارش هست و آن هم یک معشوق بینهایتی که آدم از او سیر نمی‌شود. این رمز شادی و آرامش و محبت و سعادت در دنیا و آخرت است. امام صادق (علیه‌السلام) سند می‌آورد:«وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ[1]= آنها از فزع، فزع قیامت در امان هستند.» چه کسانی از ترس قیامت و فزع روز قیامت در امنیت هستند؟ کسانی که در دنیا از غصه در امنیت بودند. از عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، قاطی کردن و بریدن در امنیت بودند.  آدمی که استحکام شخصیتی دارد ،جلز و ولز ندارد. چون این آدم امنیت روانی دارد و معشوقش کنارش هست. در کنار معشوقش همه سختیها را می‌گذراند و هیچ چیز تکانش نمی‌دهد. وقتی عشق خدا در دل انسان بیافتد، برای دنیا غصه نمی‌خورد. در کنار خدا غصه خوردن، یعنی جهنم. پیر خردپیشه نورانی‌ام                         برد ز من رنگ پریشانی‌ام گفت که در زندگی آزاد باش                 هان گذران است جهان شاد باش این آیه را دقت کنید:«وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ= در روز قیامت اینها در امنیت هستند». دارالأمن بودن یعنی همین. چون این آدم همیشه در دنیا امنیت داشته و هر چه بلا سرش آمده، عُقده نکرده و گفته: «می‌گذارم به حساب خدا، خدایا طلب من». ائمه علیهم‌السلام هم اینگونه صبور بودند، «صابراً محتسباً» اینها صبور و محتسب بودند. محتسب یعنی حساب کننده. به حساب خدا می گذاشتند. مثلاً شخصی به یک مغازه دار می‌گوید: پسر من را به شاگردی قبول کن. بگذار بیاید کار کند، اگر یک موقعی هم چیزی را شکست و خرابکاری کرد به حساب من بگذار. در این حالت، صاحبکار امنیت دارد. زیرا استفاده‌اش را از پسر می‌کند و او را به کار می‌گیرد و اگر یک چیزی را هم ضربه زد و شکست، می‌گوید صورتحسابش را برای پدرش می‌فرستم. بنا براین، وقتی چیزی از دنیای شما دارد کَنده می‌شود، به حساب خدا بگذار. اینطوری آرامش داری. از اهل بیت ع یاد بگیریم که «صابراً محتسبا» باشیم و به حساب خدا بگذاریم. آیا عرضه این کار را داری که کار بندگان خدا را به حساب خدا بگذاری؟ بنده‌اش اذیتت کرده، تو بگو: خدایا! بنده تو بوده من را اذیت کرده، صاحبش تو هستی؟خدا هم می‌گوید باشد، هر بنده‌ای از بنده‌های من، تو را اذیت کرده باشد، من خودم برایت جبران می‌کنم. عشق به خدا، با تبعیت از پیامبر ص، از مرحله ی رحمانیت به رحیمیت می رسد حضرت بعد از آن آیه، آیاتی را می‌فرمایند که پر از شراب است. آدم دوست دارد بنشیند هزار بار این یک آیه را بخواند:«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اَللّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ= بگو اگر خدا را دوست دارید، از من تبعیت کنید.» پس تبعیت از دین و احکام دین، به چه عشقی صورت می‌گیرد؟ نه برای بهشت و ترس از جهنم؛ بلکه بالاتر از آن، یعنی به عشق خود خدا. ببینید خدا چقدر قشنگ دعوتمان می‌کند. نمی‌گوید اگر می‌خواهید بهشت بروید و اگر می‌خواهید جهنم نروید، از پیامبرص تبعیت کنید. اصلاً خدا اینطوری حرف نمی‌زند. می‌فرماید اگر دوستم دارید، این کار را بکنید. ببینید چقدر ادبیاتش عاشقانه است و چقدر آدم بالا رفته. می فرماید اگر دوستم دارید دنبال من و پیغمبر راه بیافتید. آن وقت چه نتیجه‌ای می‌دهد؟ می‌گوید اگر تو عاشق خدایی دنبالم بیا. بعد از آن که دنبالم آمدی، خدا هم تو را دوست می دارد. یعنی خیلی کار اوج می‌گیرد. یعنی رحمانیت خدا که پیغمبر را با اسم رحمانِ خود، دنبال تو فرستاده بود که تو را دعوت کند پیش او بروی، به رحیمیت تبدیل می‌شود. یعنی دیگر خدا با اسم رحمان با تو برخورد نمی‌کند، با اسم رحیم برخورد می‌کند. برای همین هر وقت که دعا می‌کنید و دل تان می‌شکند و اشک تان می‌آید و با خدا حرف می‌زنید، بگویید: خدایا! یک نگاه رحیمانه به من بکن. «انظر الی نظرة الرحیمه». «انظر الی نظرة الرحیمه» یعنی خدایا می خوام «یکی یه دونه» ی تو باشم. خدایا یک بار اینطوری به من نگاه کن. یک جا در دعا می‌گوید: خدایا یک لحظه رحیمی به من بده. آدم وقتی خودش را نشناسد، خیلی از چیزها را از دست می‌دهد. گفتم به کام وصلت، خواهم رسید روزی               گفتا که نیک بنگر، شاید رسیده باشی مغفرت، نتیجه‌ی خدادوستی و عشق به خداست اگر عاشق خدا بودی و تبعیت کردی، خدا هم شما را دوست دارد و گناهان تان را می بخشد: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اَللّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» این آیه ی آشتی‌کنان است. وقتی خدا دوستتان داشت، می گوید:«یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» هر چه گناه داری همه را از بین می‌برد. اطاعت اینطوری است. در روایت آمده:«الصلاة كفارة لما قبلها = نماز کفاره است برای گناهانی که انسان قبلاً انجام داده». زیرا کسی که به عشق الهی نماز می‌خواند و تسلیم اراده خداست. وقتی نمازش تمام می‌شود، هرچه که قبلاً انجام داده بود، همه را از بین می‌برد. کسی که عاشق خداست، سختی یا آسانی زندگی برایش فرقی ندارد می فرماید: «فَمَنْ أَحَبَّ اَللَّهَ أَحَبَّهُ اَللَّهُ= هر کس خدا را دوست داشته باشد، خدا هم دوستش دارد.» حال دقت کنید: «وَ مَنْ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ مِنَ اَلْآمِنِینَ= هر کس را  که خدا دوستش داشته باشد، جزء آمنین است.» جزو کسانی است که خدا به آنها امنیت داده. آمن یعنی آسوده‌خاطر. اگر خدا کسی را دوست داشته باشد، دیگر خیالش راحت است. در این چهار شأن «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» بلاهایش بیشتر می‌شود، اما امنیتش بالاتر است. چون می‌خواهد درجات بالاتر را بگیرد. «البلاء للولاء= بلا مال اهل ولایت خداست». بلا دارد، ولی این آدم امنیت دارد. می‌گوید خدایا هر کاری می‌خواهی بکنی بکن. «فَهُوَ لا یُبَالِی عَلَی مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَی عُسْرٍ أَمْ عَلَی یُسْرٍ= پس باکی ندارد که زندگی دنیایش به سختی می گذرد یا به آسانی.» زیرا این آدم امنیت روانی دارد. ضرر و مشکلاتش را به حساب خود خدا می‌گذارد. خود خدا را هم از دست نمی‌دهد. پس معنای دارالأمن بودن بهشت را بفهمیم. چرا بهشت امنیت دارد؟ چون بهشتیان در دنیا آدمهایی بودند که آسوده‌خاطر بودند. آسوده‌خاطر، یعنی ترسو نیست و دلشوره ای ندارد. آسوده‌خاطر یعنی شیطان دائم آینده را به ما تحمیل نکند که چی می‌شود و دائم بنشینی غصه‌ بخوری. گذشته را هم هر چه گفت، بگو ریختم به حساب خدا، کاری ندارم. امنیت یعنی این. دارالامن/ بهشت/ محبت خدا/آرامش ع ل 342 [1] .سوره نمل/89.

صوت

1 - مردم به سه صورت خدا را می‌پرستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11467
زمان انتشار: 7 ژانویه 2020
| | | |
کارنامه ی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

کارنامه ی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

گواهی می شود دارنده این گواهی نامه با گذراندن کاملاٌ موفق تمام دروس ارائه شده در دنیای فانی و کسب سقف نمره آزمون های برگزار شده تحت نظارت عادل مطلق و در حضور همه انبیاء و اوصیاء، شهدا و سایر انسان های منصف (به نمایندگی از پیروان انواع دین، مذهب، رنگ و نژاد)، شایسته حضور در جایگاه شاهد و حاضر در عالم ابدی، استقرار نزد پروردگار مهربان و برخورداری از آرامش مطلق و عالی ترین مزایا وعده شده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11465
زمان انتشار: 5 ژانویه 2020
| | |
روح جهاد یعنی روح مبارزه با بدی ها

روح جهاد یعنی روح مبارزه با بدی ها

صوت

1 - روح جهاد یعنی روح مبارزه با بدی ها

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11462
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| | |
پیام استاد شجاعی در عروج سپهبد قاسم سلیمانی

پیام استاد شجاعی در عروج سپهبد قاسم سلیمانی

فیلم

1 - پیام استاد شجاعی در عروج سپهبد قاسم سلیمانی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11461
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| |
ائمه اطهار، عصاره فضائل انبیاء هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه107؛ 1398/10/05

ائمه اطهار، عصاره فضائل انبیاء هستند

«سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» يعني تمام كمالات و فضايل آسماني انبياء و رسل علیهم السلام خلاصه شده در وجود مقدس اهل­بیت علیهم السلام و فرزندان شان و آن بزرگواران وارث به حقّ تمام پيامبران و رسولان هستند.

به معصومین علیهم السلام خطاب می‌کنیم که شما «سُلَالَةَ النَّبِیِّینَ= سلالۀ انبیاء» هستید. ریشه‌ «سُلَالَةَ» از «س ل ل» به معنای خروج یک شیء از یک شیء دیگر است. همان طور که مرحوم مصطفوی در التحقیق فرمودند: «اَلتَحَصُل وَ الخُرُوجُ مِن شَیءٍ» گرفته شدن و خارج شدن از یک شیء. به چیزی كه از چیز دیگری خلاصه‌گیری شده باشد، سلاله می‌گویند. مثلا گفته می شود که محصول معدن طلا در طی یک سال، صد کیلو طلا شده. همچنین به نطفه و نسل هم سلاله می‌گویند. چون نطفه از صُلب مرد بیرون کشیده می‌شود. نبی یعنی کسی که خبر می‌گیرد. در نبی دو معنا ذکر کردیم. معنای اول، رفعت، بلندی و منزلت است و معنای دوم خبرگیری است. وقتی می‌گوییم: «سُلَالَةَ النَّبِیِّینَ» یعنی شما اهل بیت عصاره، فشرده و خلاصه ­ی همه انبیاء هستید. هر چه شخصیت، فضیلت، نورانیت، قدرت و کمال در انبیاء وجود دارد، فشرده‌اش در شما وجود دارد. معنی دیگرش این است که این خانه، خانۀ بزرگ و خانه خبرگیری است. ائمه همه از نسل پیغمبر هستند و پیغمبر هم از نسل حضرت ابراهیم علیه السلام. همه آن­ها نسل در نسل آدم ­های پاک، بزرگ و با عظمتی بودند. امامان معصوم برگزیدگان انبیاء هستند می خوانیم: «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ». صفوه ریشه‌اش همان «ص ف و» یعنی خالص هر چیزی را می‌گویند. مثلا فلانی آدم باصفایی است. یعنی شیله پیله ندارد. آدمی­ست که کلک ندارد. صفا یعنی زلال. یعنی گرفتگی و کدورت ندارد. به این «صفو» گفته می­ شود. مرحوم مصطفوی در التحقیق نیز بیان کرده که «اَلصَفا هُوَ الخُلُوصُ عَنِ الکُدُورَه= صفا یعنی خالص شدن از کدورت ها». مرسلین نیز جمع مرسل است. یعنی فرستاده ­شده. وقتی می‌گوییم: «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ» یعنی اینها برگزیده رسولان هستند. یعنی بهترین‌ها و عالی­ترین‌ها، ائمه­ اطهار علیهم السلام هستند. نه اینکه در انبیاء ناخالصی‌هایی دارند و اهل بیت مبرای از آن هستند. بلکه اینها گزینش شده از طرف خدا هستند. در تمام زیارت‌ها به خصوص در زیارت جامعه کبیره این کلمه را خیلی می بینیم. صفوه، خیره، مصطفی، مجتبی. پس «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ»، یعنی برگزیده شده از بین همه انبیا. یعنی اهل بیت علیهم السلام خلاصه کمالات، فضائل، خوبی ها، نورانیت‌ها، قدرت ها و منزلت‌های همه رسولان را دارا هستند. ائمه اطهار علیهم السلام، عترت برگزیده پیامبر خاتم ص هستند «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»: عترت به معنای فرزندان و نسل است. در کتابهای لغت یک قید آمده که اگر کسی از پشت یک نفر و از صُلب او باشد، کلمه عترت را برایش به کار می‌برند. «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی فرزندان برگزیده رب العالمین. «خیره» از ریشه خیر است و دو معنای مصدری و وصفی دارد.  1- در معنای مصدری قرآن می فرماید: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ[1]= و هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند، اراده و اختیاری نیست (که رأی خلافی اظهار نمایند)». مؤمن اگر مؤمن است، تمام اختیارش را به خدا می‌سپارد. در مقابل احکام خدا با سلیقه و حس خودش با آن برخورد نمی‌کند. چون خدا ما را با این بخش فوق عقلانی نگاه می‌کند. در حقیقت رفتار خدا و قضا و قدرهای خدا با ما براساس بخش جاودانه‌مان است که از جنس اهل بیت علیهم السلام است. تنها این بخش برای خدا اصالت دارد. بنابراین، اگر خدا حکمی می‌کند که به چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) ما لطمه می‌خورد یا برایش سنگین می شود، در اینجا ما اختیاری نداریم که بگوییم "چرا خدا با من اینطور رفتار می‌کند!" گاهی در احکام الهی دستوراتی وجود دارد که با علم، اطلاعات و عقل ما نمی‌خواند، اما وقتی پا روی منِ حیوانی می‌گذارید، شبیه خدا می‌شوید. پس مؤمن اگر مؤمن باشد، هیچ وقت در مقابل احکام الهی پوست کلفتی و مقاومت نمی‌کند. با خدا هم درگیر نمی‌‌شود. مؤمن یعنی کسی که امنیت دارد. چون می‌داند هیچ کدام از دستورات الهی بی‌حکمت نیست، هر چه هست قبول می‌کند. نمی‌گوید: خدایا این روزه چیست در دامن ما گذاشتی؟ این احکام برای چیست؟ چون می داند خدا حکیم است. 2 ـ معنای دوم، معنای وصفی است. یعنی برگزیده شده. به پیغمبر می‌گوییم: «خیرة الله». یعنی پیامبر برگزیده خداست و خدا او را انتخاب کرده. در زیارت جامعه مراد از «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ» معناص وصفی است. یعنی شما اهل بیتA عترت و نسل برگزیده رب العالمین هستید. «رب» هم یعنی مالک مدبر، کسی که صاحب و مالک حقیقی یک موجود است و او را تدبیر و اداره‌ می‌کند. در التحقیق، ربوبیت این طور معنا شده: «سُوقُ الشَیءٍ اِلی جَهَةِ الکَمال وَ رَفعِ النَقایِص بِالتَخلِیة وَ التَهلیَة= سوق دادن شیء به سوی كمال و رفع نقایص آن ابتدا با تخلیه (یعنی رفع ناخالصی‌ها و زدودن موانع و پاك كردن همه آنچه مانع كمال است) و سپس تحلیه (به معنی گنجاندن هر آنچه كه به استكمال متربی كمك می‌كند)». پرورش یا ربوبیت، یعنی شیء را به سمت کمال سوق بدهیم. مربی غیر از معلم است. کار معلم آموزش است. معلم حرف می‌زند و بقیه یاد می‌گیرند و می‌شنوند. اما وظیفه مربی این است که بتواند شیء را به سمت کمالات ببرد و نقایصش را برطرف کند. مثلاً یک کسی 90 کیلو وزن دارد. در کلاس ورزش، مربی برای کم کردن اضافه وزنش، اول به او دستورالعمل می‌دهد. بعد او را پرورش می‌دهد و نقص‌هایش را برطرف می‌کند. «بِالتَخلِیة»، تخلیه یعنی ضعفها را خالی کردن. یک مرحله از اخلاق، تخلیه کردن است. اگر کسی می‌خواهد رشد کند، باید اخلاق زشتش را کنار بگذارد تا شبیه پیغمبر شود. «وَ التَهلیَة»، یعنی زینت پیدا می‌‌کند و مزین می‌شود. مثلاً بداخلاقیش را کنار می‌گذارد و مزین به خوش‌اخلاقی می‌شود. ترسها و اضطرابهایش را کنار می‌گذارد و آرامش می‌گیرد. کار ما هم این است که بیاییم حیوانیت‌های وجودمان را دور بریزیم و خودمان را زیبا کنیم. همان طور که پیامبر ص فرمودند: «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ‏ اللهِ= به اخلاق خدا متخلق شوید». حالا این ربّ حوزه ربوبیتش عالمین است. یعنی «ما یُعلَمُ بِه». یعنی هر چیزی که شما با آن یک اطلاعات و علمی را به دست می‌آورید. پس وقتی به عالَم نگاه می‌کنی، به غیب پی ببری. چون همه عالم پر از نشانه‌ها و علامتهای خداست. به دریا بنگرم دریا ته بینم                 به صحرا بنگرم صحرا ته بینم به هرجا بنگرم کوه و در و دشت         نشان از قامت رعنا ته بینم حضرت علی علیه السلام فرمود: «ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ وَ رَأَیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَهُ= من به هیچ چیز نگاه نکردم، مگر اینکه قبل از آن خدا را دیدم، همراهش خدا را دیدم، و بعدش هم خدا را دیدم». یعنی اگر خدا نباشد، این نه به وجود می‌آید، و نه می‌تواند حیات داشته باشد. وقتی هم می‌رود، باز هم من نمی‌توانم به آن اطلاع داشته باشم. پس قبل از اینکه به یک شیء نگاه کنی، به شخص به وجودآورنده آن نگاه کن. اینکه می­ گوییم:«رَبِّ الْعَالَمِینَ»، یعنی خدا فقط رب الانسان نیست. بلکه ربّ­ العالمین است. یعنی درختان، برگ­ها، میوه‌ها، حیوانات، اتم‌ها و الکترون‌ها و نوترونها و پرتونها هر کدام­شان عالم هستند. یعنی علامت دار هستند. یعنی خدا همه مخلوقات را همزمان ربوبیت می‌کند. پس منظور از «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی شما فرزندان برگزیده آن ربی هستید که ربوبیت عالمین را دارد. در واقع چون خدا می‌خواهد عالمین را ربوبیت کند، این آدم ­های خاص را انتخاب کرده است. اینکه خدا پیغمبر را انتخاب کرده، به خاطر این بود که ربّ ­العالمین است و می‌خواهد عالمین را تربیت کند. اصلاً همه چیز به وسیله او پرورش پیدا می‌کند. پس باید حواسمان باشد که پیغمبر کیست و چگونه با او حرف بزنیم. هفته بعد می‌خواهم یک مقداری راجع به «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» صحبت کنم. اینکه چه معانی را برای ما دارد و در خطاب با معصوم نحوه ارتباط ما باید با چگونه باشد؟ به چه تناسبی باشد؟ چون کلمات کاملاً تخصصی و ریاضی هستند. اگر درکی از آنها نداشته باشید، همینطوری طوطی‌وار فقط می­ خوانیم و چیزی نمی‌فهمیم. قا/220 جامعه کبیره/ «وَ سُلاَلَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِین» [1] . سوره احزاب/ آیه 36.

صوت

1 - ائمه اطهار، عصاره فضائل انبیاء هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11460
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| | |
رقص در خون

رقص در خون

فیلم

1 - رقص در خون

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed