www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6232
زمان انتشار: 15 مارس 2017
| | | |
سعادت و شقاوت در کلام اهل‌بیت (علیهم السلام)

بحث سعادت و شقاوت، جلسه 26 و آخرین جلسه؛ 73/11/17

سعادت و شقاوت در کلام اهل‌بیت (علیهم السلام)

مولا ‌علی‌(علیه السلام) در کتاب شریف «غرر‌الحکم» در مورد شخصیت فرد سعادتمند می‌فرمایند: «اَلسَّعيدُ مَنْ خافَ العِقابَ فَامنَ وَ رَجَا الثَّوابَ فَأحْسَنَ = سعادتمند‌کسی است که از عقاب الهی می‌ترسد، پس ایمن می‌ماند؛ و امید ثواب دارد، پس نیکو عمل می‌کند». (غررالحکم،ج2،ص159).

سعادتمند بودن شخص و ایمن بودن او از عذاب الهی، مبتنی بر دیدگاه خاصی است که اسلام معرفی می‌کند. انسان یک نقطه آغاز به نام تولد و یک مسیر حرکت بی‌نهایت به سمت خداوند دارد. یعنی حدی برای این حرکت وجود ندارد. این مسیرِ حرکت، دارای چند مرحله است. مرحله‌ی «تولد تا مرگ» که مهمترین قسمت است. به این علت که در این قسمت از مسیر، انسان حکم جنین در رحم را دارد. قسمت بعدی، مرحله‌ی «مرگ تا برزخ» و مرحله بعدی، «برزخ تا قیامت» و مرحله آخر «قیامت به بعد» می‌باشد. انسان در همه‌ی این مراحل بی‌نهایت حرکت دارد. پس انسان یک نقطه آغاز دارد و نقطه پایانی ندارد. یعنی انسان مساوی است با بی‌نهایت. ما باید به انسان با دیدگاه بی‌‌نهایت نگاه کنیم و خوشبختی و شقاوت او را با معیار ابدی بسنجیم. باید انسان را در طول حیاتش یعنی از تولد تا بعد از قیامت ببینیم، نه فقط در حیات دنیوی. طبق فرموده ی امیرالمؤمنین (علیه السلام) انسان سعادتمند چون خود را از تولد تا بی‌نهایت می‌بیند، نیکو عمل می‌کند و به همین علت از عقاب الهی در امان می‌ماند و این یعنی سعادت. در روایت بعدی که می‌توانیم آن را به عنوان شرح روایت اول در نظر بگیریم، علی(علیه‌السلام) می‌فرماید:«عِندَ العَرضِ عَلَى اللّه ِسبحانَهُ تَتَحَقَّقُ السَّعادَةُ مِنَ الشَّقاءِ= در هنگام عرضه اعمال بر خداى سبحان است كه خوشبختى حقیقى از بدبختى حقیقى باز شناخته مى شود».(غرر الحكم : 6223 ) هنگام عرضه شدن به خدای سبحان، یعنی روز قیامت که تعیین کننده و سرنوشت ساز است، زمان تحقق سعادت حقیقی است و مشخص می شود چه کسی سعادتمند است و چه کسی شقاوتمند. اگر می خواهید افراد را از نظر سعادت و شقاوت ارزیابی کنید، باید با معیار درست ارزیابی کنید. فردی که زندگی دنیا را از زندگی آخرت جدا کرده، باید در مورد تک تک اعمال و رفتار و خلقیاتش جوابگو باشد، اگر درست عمل نکرده باشد، عقاب و عذابی دردناک خواهد داشت. حضرت علی (علیه السلام) در مورد اعمال خیری که عقاب در پی دارند، فرمود: «ما خَیرٌ بِخَیرٍ بَعدَهُ النارُ و ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعدَهُ الجَنَّةُ = آن خوبى كه در پى آن آتش باشد، خوب نیست و آن بدى كه به دنبالش بهشت باشد، بد نیست» (نهج البلاغة : الخطبة 387). خیری که منجر به تولد سالم شود، خیر است. بزرگترین امتیاز انسان، داشتن «عقل» و «ایمان» است امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمود: «أسعَدُ الناسِ العاقِلُ المؤمنُ = خوش بخت ترین مردم، خردمندِ مؤمن است»((1)غرر الحكم: 2990). اگر بخواهید انسان ها را ارزیابی کنید و درجه بدهید، بزرگترین امتیاز را «عقل و ایمان» در شخصیت انسان دارد، یعنی انسان عاقلی که مؤمن هم باشد. عاقل یعنی کسی که خودش را با دیدگاه درست نگاه کند. در بحث سعادت گفتیم که ایمان یکی از عوامل پایدار سعادت است. روایت بعدی که ایشان می فرمایند:«أسعَدُ الناسِ مَن تَرَكَ لَذَّةً فانِیَةً لِلَذَّةٍ باقِیَةٍ= خوشبخت‌ترین مردم، كسى است كه لذّت گذرا را به خاطر لذّت ماندگار ترك كند».(غررالحكم: 3218). ترک لذت موقت برای لذت پایدار، همان «عقل» است. در رابطه لذت با سعادت، نتیجه گرفتیم که هر لذتی سعادت نیست. بهشت لذت ماندگار و آرزوی رسیدن به آن، یعنی نیل به سعادت از لذات ماندگار بهشت است که خداوند در قرآن آن را توصیف می‌کند. امام سجاد (علیه السلام) نیز در یکی از دعاهایشان این گونه می فرمایند، خدایا تو بهشت را وصف کردی و گفتی: من در این بهشت، نعمت های زیادی برای شما به طور ابدی آماده کرده‌ام». خداوند بهشت‌ها و نعمت‌ها را می‌شمارد. مثلاً، بهشت‌هایی که کاخ‌های آن چنانی دارد. همسران آنچنانی دارد. در آنجا نهری از شراب، نهری از عسل، نهری از آب، نهری از شیر و انواع میوه‌ها، انواع گوشت‌ها، انواع دوستان خوب، مهمانی‌های بهشتی، مهمان پیغمبر بودن، مهمان ابراهیم و عیسی (علیهم‌السلام) بودن، مهمان خداوند بودن و ... مهمتر از همه جاودانه بودن در بهشت، همه را می شمارد. خداوند متعال بعد از توصیف بهشت در قرآن، آیه‌ای می‌فرماید که بالاتر از همه این لذت‌ها و نعمت‌هاست. می‌فرماید: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ = هیچ‌كس نمى‌داند چه چیز از آنچه روشنى‏ بخش دیدگان است به [پاداش] آنچه انجام مى‏ دادند براى آنان پنهان كرده‏ ام» (سجده/17). دنیا ظرفیت این همه نعمتهای بهشتی را ندارد، یعنی اگر کسی در دنیا بوی عطر بهشتی را استشمام کند، می‌میرد. علاوه بر این، همه نعمت‌های بهشتی با این عظمت، خداوند یک چشم روشنیِ مخفی قرار داده که هیچ کس نمی داند، آن چیست. یعنی اگر خداوند هم بیان کند، ما متوجه نمی‌شویم. چون فراتر از فهم و درک ماست. اگر از زیبایی حوری‏ و نوشیدنی ها و خوراکی ها بگوید، متوجه می شویم. ولی این نعمتی را که بالاتر از همه نعمتها در بهشت است، متوجه نمی شویم. برای همین می فرماید، عاقل‌ترین مردم کسی است که لذت فانی را به خاطر لذت واقعی ترک کند. عقل چنین حکم می‌کند که اگر ملاک انسان لذت است، باید «باقی» را بچسبد نه «فانی» را. «ملتزمِ» به حق، عاقبت به سعادت می رسد در روایت بعدی می فرمایند:«فی لزوم الحق، تکنوا سعادته= در التزام به حق، سعادت موجود است». انسان برای این که سعادتمند شود، باید تمام عوامل سه‌گانه (عوامل روحی، بدنی و خارجی) سعادت را شناخته باشد و برای تأمین عوامل سه‌گانه، احتیاج به آیین زندگی دارد. بنا بر این، انسان احتیاج به خداوند دارد که آفریننده ی این آیین است و هم انسان و روح او را و هم عوامل خارجی را خلق کرده است. عقل حکم می کند که کاملترین آیین، آیینی است که از طرف خداوند آمده؛ خداوندی که حکیم است؛ ظلم نمی‌کند؛ بندگانش را دوست دارد و عالم است و بشر را برای سعادت خلق کرده و خیر بنده‌اش را می‌خواهد. حضرت می‌فرماید، التزام به حق داشته باشید و همین حق است که شما را سعادتمند می‌کند. چون این حقوق الهی با فطرت شما منطبق است. انحراف از آن، یعنی انحراف از فطرت و انحراف از خوشبختی. مثلاً می‌بینیم یک نفر در جهت موسیقی آدم قوی است و یک موسیقی دانی بزرگی است. این موسیقی دان بزرگ در مورد رفتار با همسر یا تربیت فرزند هم اگرنظریه‌ای بدهد. ممکن است اشتباه باشد. اگر فکر کنیم، چون این شخص در موسیقی آدم موفقی بوده، پس این حق را دارد که در مورد مسایل انسانی نظر دهد. یا مثلاً، ادیسون که مخترع برق است، در مورد انسان با همه ابعاد بی نهایتش نظر دهد. حال ممکن است نظریه هم بدهد و نظریه اش منطقی بالحق هم باشد، اشکالی ندارد، اما الگوی ما نیست. در قیامت معلوم می شود که این مخترع، دانشمند، پزشک معروف، پروفسور، محقق و این نویسنده چه کاره بوده، آیا التزام به حق داشته یاخیر؟ ما راجع به مسایل انسانی و روحی از هر کسی فرمول نمی‌گیریم. اسوه ی کامل شما یک شخصیت کامل است. شخصیتی که علم کامل داشته ‌باشد، عصمت داشته‌باشد و اشتباه نکند و آنها رسول خدا و معصومین (علیهم السلام) هستند. بحث دیگری هم در مورد شقاوت و معرفی بدبختی هست که در ادامه همین بحث التزام به حق می فرماید: «لَن یُدرِكَ النَّجاةَ مَن لَم یَعمَلْ بالحَقِّ = كسى كه به حق عمل نكند، هرگز نجات نمى یابد»(غررالحكم: 7430). کسی که به حق عمل نکند و به روش های بی ریشه و اساس عمل کند، راه نجاتی ندارد. سعدی در یکی از ابیاتش اصطلاحی دارد: «گفتم آهن دلی کنم چندی/ ندهم دل به هیچ دلبندی». «آهن دلی»، یعنی دل مثل آهن سخت و سفت باشد. انسان در مقام عمل و الگوگیری باید آهن‌دل باشد. یعنی به هیچ وجه نگذارد، احساسات، عواطف و روابط بر روحیه اش تأثیر بگذارد. ما اجازه نداریم به خودمان توهین کنیم. ارزش مان را پایین بیاوریم. مقام انسانیت مقامی نیست که بگذاریم به بطالت بگذرد. برای همین حضرت فرمود: «لا یَسعَدُ أحَدٌ إلاّ بِإقامَةِ حُدودِ اللّهِ وَ لا یَشقى أحَدٌ إلاّ بِإِضاعَتِها = هیچ‌كس جز با اجراى حدود و احكام‌ خدا خوشبخت نمى‌‏شود و جز با ضایع كردن آن بدبخت نمى‏‌گردد»(تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص167، ح3294). هر کس با حدود و معیار الهی زندگی کرد، خوشبخت شد. هر کس دین خدا را کنار گذاشت و سراغ چیز پایین‌تر رفت، شقی و بدبخت شد. در حقیقت کسی که التزام به حق ندارد، حدود و احکام الهی را ضایع می کند. قرآن در مورد ضایع کردن احکام خدا می فرماید:«أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَى بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ= آیا به جاى چیز بهتر، خواهان چیز پست‏ ترید»(بقره/67). یعنی ما برای شما پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) را که عالم ترین مردم هستند، فرستادیم. قرآن را برای شما فرستادیم. اما شما خدا و الگوهای او را رها کردید، دنبال چی رفتید؟ « فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ= پس به كجا مى ‏روید؟ »(تکویر/26). در قیامت خداوند آنها را با کسانی که از آنان پیروی می کردند، محشور می کند. صحبت‌هایی که بین این افراد در قیامت گفته می شود، جالب است. آنها با هم درگیر می شوند و اظهار پشیمانی می کنند و می گویند کاش از آن رهبران باطل پیروی نمی کردیم.   پیروی از رهبران باطل، مصداق بارز «شقاوت» است در سوره مبارکه بقره در مورد تابع (پیرو رهبران و الگوهای باطل) و متبوع (رهبران و الگوهای باطل) این آیات را می‌خوانیم: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ = و برخى از مردم در برابر خدا همانندهایى [براى او] برمى‏‌گزینند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى‌دارند. ولى كسانى كه ایمان آورده‏‌اند، به خدا محبت بیشترى دارند، كسانى كه [با برگزیدن بتها به خود]ستم نموده‏‌اند اگر مى‏‌دانستند هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند، تمام نیرو[ها] از آن خداست و خدا سخت‏ كیفر است» (بقره/165). بعضی از مردم کسانی هستند که غیر از خدا به دنبال شریک هایی برای خدا می گردند. «شریک» یعنی، نه این که ما فکر کنیم، کسی بگوید این آدم یا این شیء شریک خدا است، خیر؛ بلکه خدا را قبول دارد، می‌داند که انسان بنده خدا است. ولی الگوهای مختلف برقلب او حاکم هستند. در روایت داریم کسی که دیگران را الگو قرار دهد، آنها را عبادت می کند. «یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ» یعنی همانند خدا به آنها عشق می‌ورزند. همان‌گونه که خدا را دوست دارند و می‌پرستند، الگوها و مربی‌هایشان را هم دوست دارند و می‌پرستند. اما مؤمنین این گونه نیستند. در قسمت آخر آیه شریفه می فرماید، در آن موقع این افراد ظالم عذاب را می بینند و قوت و نیروی خداوند را که مختص اوست و خداوند شدید العذاب است. در آیه بعد (166) می فرماید:«إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ= آنگاه كه پیشوایان از پیروان بیزارى جویند و عذاب را مشاهده كنند و میانشان پیوندها بریده گردد». آن گاه خود را ملامت می کنند و می گویند، کاش از اینان پیروی نمی کردم و ای کاش من با رسول راهی داشتم. «وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ» این جمله خیلی عجیب است، یعنی همه اسباب شان قطع شده و هیچ کاری نمی‌توانند بکنند و در آیه بعد می‌گویند: «وَقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ = و پیروان مى‏‌گویند كاش براى ما بازگشتى بود تا همان گونه كه [آنان] از ما بیزارى جستند [ما نیز] از آنان بیزارى مى‌‏جستیم این گونه خداوند كارهایشان را كه بر آنان مایه حسرتهاست به ایشان مى ‏نمایاند و از آتش بیرون‏ آمدنى نیستند» (بقره/167). آنهایی که تابع بودند، از متبوع شان بیزاری می‌جویند و می‌گویند: اگر برای ما بازگشتی بود و می‌توانستیم به دنیا برگردیم، حتماً آنها را لعنت می‌کردیم و از آنها برائت می‌جستیم. همان‌گونه که امروز آنها از ما برائت می‌جویند. این‌گونه، خداوند همه اعمال‌شان را مایه حسرت شان می‌کند و آنها هرگز از آتش خارج نمی‌شوند. این وضعیت کسانی است که دنبال الگوهایی غیر از الگوهای کامل الهی بوده اند. «شقاوت» یعنی فروختن دین خود به دنیای دیگران روایت بعدی هم از ابوتراب (علیه السلام) در غررالحکم است که فرمود:«اشقی الناس من باع دینه بدنیا غیره = بدبخت‏ترین مردم کسی است که دینش را به خاطر دنیای شخص دیگری بفروشد». یعنی به خاطر دنیا، چنان با دیگران زندگی کند که دین و آخرتش را از دست بدهد. مثل بعضی ها که مزدور افراد دیگر می شوند و به دستور آنها قاچاق می کنند، آدم می کشند، دزدی می کنند. به این ترتیب دین شان را می فروشند. این خیلی بدبختی و جهالت است، که کسی به خاطر دنیای دیگران، مثلاً برای این که به دیگران برنخورد، آخرت خودشان را بفروشند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6158
زمان انتشار: 25 فوریه 2017
| | | | | |
(25) فرشتگان از اهل بهشت با «سلام» خوش آمدگویی می کنند

شرح زیارت جامعه کبیره (جلسه 25)؛ 95/12/5

(25) فرشتگان از اهل بهشت با «سلام» خوش آمدگویی می کنند

«سلام» خوش آمدی است که پروردگار به وسیله ی فرشتگان به عبد صالح خود می گوید و معنی آن جاودانگی بندگان در دارالسلام ابدی است.

خداوند دوست دارد، روابط انسان ها در دنیا بر اساس سلام و سلامتی باشد. چه خوب است که حرکت روح انسان در دنیا با خویشتنِ خویش و خدای خود، براساس سلم و سلامتی باشد. مسئله «سلم» و «سلامتی» یک اصل است. همان طور که باید مراقب سلامتی بدن بود، باید در مورد نفس و قوای مربوط به آن، مثل سلامتی حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل توجه کرد. این رمز شادی و آرامش روح است. خداوند تاکید می کند در ارتباطات تان به یکدیگر سلام کنید. کسانی که در زندگی با دیگران به مشکل بر می خورند، به خاطر این است که از قواعد سلامتی فاصله گرفته اند. پس این ها نمی توانند شاد باشند و مریض اند. یعنی از قواعد سلامتی فاصله گرفته اند. چنان که حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «غم، مرض نفس است». قرآن کریم می فرماید: «قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ= نگهبانان به آنان می گویند: سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها، داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید!» (سوره رمز/آیه73) برخورد و رفتار فرشتگان با هر انسانی در برزخ و قیامت، با ساختار تولد او تناسب دارد و مطابق با «شکل» ورود او کلمه سلام را به کار می برند. این «شکل» در عالم دنیا ساخته می شود. قرآن می فرماید: « و کل یعمل علی شاکلته= هر کس براساس شاکله (ای که ساخته است) عمل می کند. کلمه «سلام علیکم» را به کسی که به جهنم می رود، نمی گویند. چون سالم نیست. «سلام علیکم» گزارشی است از  نحوه ورود انسان و ساختار شخصیتی اهل بهشت بوده و بدین معناست که او به سلامت وارد بهشت شده است و در آن جاودانه زندگی خواهد کرد. «طبتم» که در آیه شریفه مذکور آمده است، یعنی پاک و پاکیزه باشید و خوش و خرم بمانید. فرشتگان به آنها می گویند: شما از هر آلودگی و گناهی پاک شده اید، حالا در بهشت جاودانه زندگی کنید. پس معلوم می شود که بین «خلود و سلامتی» رابطه مستقیم برقرار است. بهشت همان دارالخلود است و با تعریفی که از رابطه خلود و بهشت به میان آمد، «خلود» یعنی «سلامتی». منظور از جاودانگی چیست که فرد به محض ورود به بهشت جاودانه می شود؟ این یعنی همان طور که اگر نوزاد سالم متولد شود، حکمش این است که می تواند در دنیا سالم زندگی کند. انسان هم با ورود به بهشت جاودانه می ماند. چون موانع خلود را از خودش در دنیا دور کرده است. پس سلامتی را باید از دنیا تحصیل کرد. یعنی در دنیا به فکر سالم بودن باشید. همین یک قاعده، در بسیاری از انتخاب ها، ارتباطات و چینش های فکری به ما کمک می کند. قانون سلامت، یعنی تو دائماَ به فکر سلامت باشی. بعضی ها با انتخاب سبک زندگی غلط، به دنبال راه حل برای مشکلات شان هستند. در حالی که اسلام می گوید: از اول واکسن بزن و سالم زندگی کن. شیوه اسلام، شیوه بهداری است. ولی سبک غربی ها، شیوه بیمارستانی است. یعنی با سبک زندگی غلط و ادامه ی آن، به دنبال درمان هستند. اما اسلام می گوید از اول مراقبت کن تا مریض نشوی. ملائکه همان ظهورات نفس خود انسان هستند. این فرشتگان الهی در بهشت، از هر دری به سراغ او می آیند و سلام می کنند. مؤمن وقتی وارد قصرش می شود، از همه درها صدای سلام و سلامتی می شنود. چون توانسته در دنیا خودش را از هر گناهی سالم نگه دارد. یعنی در حس، خیال، وهم، عقلانیت و در ارتباط فوق عقلانی اش، ورودی هایش سالم است. برای این که به سمت حرام و آلودگی نرفته و خود را از همه پلیدی ها پاکسازی کرده است. نتیجه آن می شود که فرشته ها از هر دری در بهشت به او سلام می گویند. «صبوری» کنید تا سلام فرشتگان به شما برسد این سلامی که فرشته ها به بهشتی ها می دهند، به خاطر این است که اینها در دنیا آدم های صبوری بودند. پس آدم های عصبی، پرخاشگر، زودرنج و ... نمی توانند، صبر کنند و چون نمی توانند صبر کنند، مریض می شوند و از بهشت دور می شوند. این یک قاعده دقیق قرآنی است. پس صبر کن تا سلام فرشتگان نصیبت شود. آیه شریفه «سلام علیکم بماصبرتم= سلام بر شما بخاطر صبری که کردید» نیز، در همین راستا قابل تفسیر است. پس در دنیا به محض اینکه با امور حرام های حسی، خیالی، وهمی، عقلی روبه رو شدید و تحمل کردید، یعنی خودتان را آلوده نکردید، سلام فرشتگان روزی تان می شود. بعضی آنقدر خدا را دوست دارند که نه تنها در مصائب صبر و تحمل می کنند، بلکه راضی به رضای خدا هم هستند. یعنی راضی به قضا و قدر الهی هستند. چون می دانند خدا برای آنها آن وضع را انتخاب کرده است. از این رو سالم از جهنم رد می شوند. چون جهنم از همین جا شروع می شود. باید از آن رد شویم. همه وارد جهنم می شویم. اما باید از آن عبور کنیم. برای همین است که خداوند فرمود: «ان منهم الا واردها=هیچ کس نیست مگر این که وارد جهنم می شود».  کسی که در مقابل مشکلات و سختی های زندگی، یک سره درگیری و بی طاقتی می کند، معلوم است از سلامت برخوردار نیست، حتی کسی که عقائد درستی ندارد، سالم نیست. صبر، تسلیم، رضا و شکر کردن در مقابل هر نوع حادثه ای در زندگی، مثل مریضی، ورشکستگی، بدهکاری، طلاق و.... انسان را به درجات بالائی می رساند. مؤمن آدمی است که هیچ یک از مصائب دنیائی نمی تواند رابطه عاشقانه او را با الله به هم بزند. او همیشه شاکر است. چون می داند همه این از دست دادن ها، ذخیره آخرتی اش می شود. اینها همه سودهای جاودانه هستند. نباید ترسید و غصه خورد. مومن چون شخصیت سالم دارد، با حوادث دنیا شکسته نمی شود و نشاط عبادی اش را از دست نمی دهد. کسی که این نشاط را از دست می دهد، در واقع با خدا مشکل دارد.  در آیه «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ=  روزی که نه مال سود می‌دهد و نه فرزندان، مگر آن کس که با قلبی رسته از شرک به نزد خدا بیاید». (سوره شعراء/آیات 89-88) به تعبیری آیه هشدار می دهد که با دل سالم وارد دارالسلام شوید. پس مراقب باشید‎ در روابط شغلی، خانواده، دوستان، فعالیت های اجتماعی، سیاسی، انتخاب رشته و ... قلبت خراب نشود. اگر قرار شد بین این فعالیت های زندگی و قلب سالم، یکی را انتخاب کنی، دل سالم را انتخاب کن. چون خدا دعوت به خانه سلامتی کرده است. یعنی هر جا به خودت خیانت و ظلم کنی، آرامش و شادی بر تو حرام می شود. قشنگ تر از همه این است که قرآن می فرماید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ= برای آنها (در بهشت) خانه امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود»، یعنی بعضی ها از بس سالم هستند و شدت سلامتی شان زیاد است، امنیت شان به بهشت نیست بلکه به خداست. اینها آدم های خاصی هستند. یعنی در بهشت با خدا آرامش دارند.

صوت

1 - (25) فرشتگان از اهل بهشت با «سلام» خوش آمدگویی می کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6083
زمان انتشار: 5 فوریه 2017
| | | |
آرزوی هر کس تابع معرفت و علم اوست

بحث سعادت و شقاوت، جلسه11؛ 73/6/28

آرزوی هر کس تابع معرفت و علم اوست

آرزو داشتن تابع «معرفت، علم و شناخت» انسان است. يعنى خيلى از امور هستند كه سعادت ‏بخشند، ولى به خاطر اين كه انسان نسبت به آنها جاهل است، آنها را آرزو نمى ‏كند. متقابلاً امورى هستند كه ضد سعادت بشرند و بشر به خاطر نادانى يا هوسبازى آنها را آرزو مى‏ كند. پس صرف اين كه انسان آرزو داشته باشد و به آرزويش برسد، خوشبخت نمى‏ شود. قاعده‏ اش اين است كه «طلبِ مجهولِ مطلق» محال است.

در بحث رابطه ی سعادت و آرزو گفتیم که آرزو با سعادت برابر نیست؛ زیرا: 1. انسان ها به دلیل داشتن دیدگاه ها و آگاهی های مختلف، دارای آرزوهای مختلفند. در نتیجه به تعداد افراد کره زمین، انواع تعریف برای «سعادت و خوشبختی» وجود خواهد داشت و هیچ کدام صد در صد انسان را به سعادت نمی رساند.  2. نیل به «آرزوها» پشیمانی به بار می آورد. اما رسیدن به سعادت، هیچ پشیمانی به دنبال ندارد. 3. «آرزو» شرط رسیدن به سعادت است، نه خود سعادت. 4. «آرزو» مثل تیغ دو دم مى‏ ماند كه به كمك آن، مى‏ شود به سعادت رسید. اما اگر احتیاط نكنیم، مى‏ تواند ما را از سعادت محروم کند. اگر انسان به امور باطل دل ببندد، از سعادت واقعى دور مانده و اگر چیزهایى را آرزو كند كه در راستاى سعادت واقعى هستند، این آرزوها او را به سعادت خواهند رساند. نکته ی پنجم و آخرین نکته در رابطه ی سعادت با آرزو این است که آرزو داشتن تابع «معرفت، علم و شناخت» انسان است. یعنى خیلى از امور هستند كه سعادت ‏بخشند، ولى به خاطر این كه انسان نسبت به آنها جاهل است، آنها را آرزو نمى ‏كند. متقابلاً امورى هستند كه ضد سعادت بشرند و بشر به خاطر نادانى یا هوسبازى آنها را آرزو مى‏ كند. پس صرف این كه انسان آرزو داشته باشد و به آرزویش برسد، خوشبخت نمى‏ شود. قاعده‏ اش این است كه «طلبِ مجهولِ مطلق» محال است. یعنى انسان چیزى را كه كاملاً مجهول است و هیچ آگاهى نسبت به آن ندارد، طلب نمى ‏كند. شما چه زمانی چیزى را هوس مى‏ كنید؟ چه زمانی به چیزى دل مى‏ بندید و آن را آرزو مى‏ كنید؟ زمانى كه راجع به آن چیز، آگاهى نسبى پیدا كنید. امّا اگر راجع به آن شناخت نداشته باشید و از دایره ی آگاهى شما خارج باشد، هرگز آن را هوس نمی کنید. مثلاً غذایی را كه تا به حال نخورده ایم، هیچ وقت آن را هوس نمى‏ كنیم. غذاهایى در ایران وجود دارد كه مردم کشورهای دیگر که از اینها بی خبرند، آنها را هوس نمى‏ كنند. امّا وقتى کسی وارد ایران شد و از این غذاها خورد، ممکن است بار دیگر هوس خوردن آن را بکند. پس هوس، میل، آرزو، محبت، چه زمانی ایجاد مى‏ شود؟ زمانى كه انسان با چیزی برخورد می كند و از این برخورد حظ و بهره ‏اى می برد. بنابراین نمى‏ توانیم بگوییم سعادت و خوشبختى برابر با آرزوهاست. چون امور زیادی هست كه سعادت حقیقی بشر در آنها است. ولی بشر به دلیل جهل به آن امور، آرزوی به دست آوردن آنها را ندارد و چه بسا کسی ضد آن را آرزو كند. مثلاً اگر از یک پسر 5 ساله بپرسیم چه آرزویی داری؟ می گوید:‌ یک ماشین کوکی می خواهم. یا از یک دختر 5 ساله بپرسیم چه آرزویی داری؟ خواهد گفت که یک عروسک می خواهم که حرف بزند. اگر کلید یک دستگاه آپارتمان یا سویچ اتومبیل به این دختر و پسر 5 ساله بدهیم، آن را دور می اندازند. چون شعاع دید آنها در همین حد است. امروز که علم پیشرفت کرده و انواع و اقسام بازی های کامپیوتری ساخته شده، شاید آرزوی این پسر 5 ساله دیگر ماشین اسباب بازی نباشد و شاید بگوید من آتاری یا یک بازی کامپیوتری می خواهم. اما وقتی همین پسر بزرگ می شود، آرزو می کند که خلبان شود و یک هواپیما داشته باشد و پرواز کند. پس میزان علم و شعور و آگاهى افراد، در نوع آرزوهایشان تأثیر دارد. امّا همیشه چیزهایى را كه آرزو مى‏ كنند، تضمین کننده ی سعادت شان نیست. تاریخ ثابت كرده كه اكثر افراد، آرزوهایى را مى‏ خواهند كه هیچ موقع آن آرزوها در جهت مصالح و منافع و خوشبختى آنها نبوده است. اگر امروز از افراد بپرسید که هدف شما در زندگی چیست؟ مثلاً می گویند: می خواهم پزشک شوم. یا به دانشگاه بروم. یا فلان شغل را داشته باشم. یعنى انسان تا این اندازه سقوط مى ‏كند كه به عنوان یك انسان خوشبختى ‏اش را صرفاً‌ در شغل و تحصیل می بیند. هیچ كدام از این آرزوها با شعاعى كه خدا انسان را آفریده، سازگاری نداشته و دیدگاه و وسعت ابدى ندارند. بنابراین، نوع آرزو تابع معرفت و شناخت است. یعنی اولاً چیزی را که انسان نسبت به آن شناخت ندارد، محال است که بطلبد. ثانیاً مقداری که می فهمد، آرزو می کند. یعنی بسته به این است که چه مقدار به کمال رسیده باشد و از چه كمالاتی اطلاع داشته باشد، با همین مقدار کمالی که می داند، حد نهایی آرزویش را نشانه مى ‏گیرد و مى‏ گوید: من مى‏ خواهم «این» شوم. امّا آیا دانش بشر مطلق است؟ آیا آگاهى او با جهل و هواى نفس آمیخته نیست؟ آیا عقل او عقل کل است؟ آیا همه چیز را درك  می كند؟ آیا تمام سعادت و واقعیات را شناخته است و یا صرفاً با تكیه بر دانش و تجربه خودش می گوید: من فلان چیز را آرزو مى‏ كنم و به سعادت مى‏ رسم؟ «جهل» انسان را از رسیدن به سعادت دور می کند حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روانشناسى جاهل خواندیم: «الجاهِلُ یَستَوحِشُ مِمّا یَأنَسُ بِهِ الحَكیمُ = آنچه خردمند بِدان اُنس مى گیرد، نادان از آن مى رمد» (غرر الحكم: ح1772). مثلاً شما اکنون دارید درس می خوانید، تحصیل علم کار عاقلانه ای است. مثلا در جلساتی می نشینید که کلام اهل بیت (علیهم السلام) و قرآن در آن تدریس می شود. اما آیا همه همین گونه اند؟ کسانی هستند که از نشستن در این جلسات خسته و کسل شده و حتی این جلسات را به تمسخر گرفته و ترک می کنند. همین افراد برای دیدن فیلم سینمایی و یا شرکت در مجلس عروسی برای شکم چرانی و خوش گذرانی، سر از پا نمی شناسند.   پس همه افراد مثل هم نیستند و همه اهل مطالعه، علم، عبادت و مسجد نیستند. آدم جاهل از آن چیزی که آدم عاقل لذت می برد و با آن انس دارد، وحشت می کند.  هر کدام از ما هم زمانی این گونه بودیم، زمانی از کارهایی که الان با لذت انجام می دهیم، خوش مان نمی آمد و از آن فرار می کردیم یا از انجام آن ترس داشتیم. ولی الان که فهم ما افزایش پیدا کرده، از این امور وحشت نداریم. بالاخره مقداری جهل در هر کسی هست، اما انسان باید ویژگیهاى خودش را بشناسد. مثلاً شخصی آرزوی تحصیلات عالیه را دارد. قبل از اینکه دانشگاه برود، اخلاق خوبی دارد و نماز می خواند. ولی همین که می رود به دانشگاه، روحیاتش تغییر می کند و فاسد می شود.  پس همیشه نگاه ما به آرزوها از روی معرفت نیست. آرزوهایی که ما داریم ضعیف است و خود را حقیر می بینیم و نمى‏ دانیم كه ما انسانیم و به كجاها مى‏ خواهیم برسیم. همه ی آرزوهایى كه داریم، در زندگی دنیا خلاصه شده و با مرگ باطل مى‏ شود. یكى از بدبختى ‏ها و بزرگ‏ترین گناهان این است که وقتی روز قیامت پرده ‏ها كنار مى ‏رود، انسان می بیند كه به كجاها مى‏ توانسته برسد و چقدر خودش را دست پایین و پست شمرده است. مقامات عالیه ای می توانست به آنها برسد را از دست داده و آنها را با دیدن یک اتومبیل با رنگ متالیك و مدل بالا معامله کرده و مى‏ گوید: «اى كاش من هم داشتم؛ مگه من چى كم دارم؟». خیلى ‏ها عقده شان برای لباس و انگشت‏ نما شدن است و همینطور سایر آرزوها.   پیغمبر (صلى الله علیه وآله) به عنوان یک انسان كامل باید در همه كمالات از همه افراد بالاتر باشد. قاعدتاً امام و رهبر در كمالات واقعى همیشه از همه بالاترند؛ حضرت آیت ‏اللَّه جوادى آملى حفظ اللَّه مى ‏فرمودند: اگر پول داشتن، ثروت و مقامات دنیایى كمال بودند، خداوند از پیغمبر دریغ نمى‏ كرد و پیغمبر باید پولدارترین و ثروتمندترین مردم می بود. در حالى كه شدیداً پیغمبر این مسائل را مبغوض می داشت. اگر توصیفی هم درباره ثروت و مال كردند، فرمودند: «نِعمَ العَونُ عَلى تَقوَى اللّه ِالغِنى = بی نیازی چه یاور خوبى است براى پرواى از خدا» (الكافی: ج 5 ص71ح1). از این حدیث برمی آید که «ثروت فقط برای این که در جهت تقوى باشد ارزشمند و خوب است و نه مستقل از تقوى و ابدیت». یک قاعده اساسی درمورد برخورداری از دنیا این است که «بین دنیا و آخرت موازنه وجود دارد. یعنی هر چه  از دنیا بیشتر بهره مند شوی، از آخرتت كم خواهد شد».  پس دوندگی بیش از حد برای دنیا چرا؟ حضرت پیغمبر و امیرالمؤمنین‏ و حضرت زهرا (علیهم السلام) برای دنیا نمى‏ دویدند. اگر هم تلاشی می کردند، تلاش شان برای آبادانی آخرت بود نه دنیا. ارزش انسان به کسب مقامات عالی است. این شوخی نیست که خداوند فرموده تو نماینده و خلیفه من در روی زمین باش و هر کاری که من می توانم انجام دهم تو هم انجام بده. بنابراین کسانی که در دنیا شبیه خدا شدند در بهشت هم همین گونه هستند. هر چیزی را که اراده کنند، خلق می کنند. بهشت بعضی ها نهر آب و کاخ و شراب و عسل بهشتی است. البته اینها هم امور حیوانی و درجات پایین بهشتی هستند. اما بهشت هایی هم وجود دارد که فقط مخصوص کسانی است که خداوند با امور غیر حیوانی از آنها پذیرایی می کند. آنجا که خداوند در قرآن می فرماید: «وَادْخُلِی جَنَّتِی= و به بهشت من داخل شو»(فجر/30). «بهشت من» بهشتی که مخصوص خداست و فقط خود خدا پذیرایی می کند. خدا چطور پذیرایی خواهد کرد؟ پس انسان باید بداند که راه رشد او تا بى‏ نهایت است و نباید خودش را معطل کند. به خصوص جوانان باید در همان جوانى بدانند و گر نه عمرشان تلف خواهد شد. یك ضرب المثل فرانسوى است كه مى‏ گوید: «اى كاش جوانان مى‏ دانستند؛ و اى كاش پیران مى‏ توانستند» وقتى جوانند و مى ‏توانند، نمى ‏دانند كه باید چه كار كنند، وقتى که پیر مى‏ شوند مى ‏دانند، اما نمى توانند.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6072
زمان انتشار: 1 فوریه 2017
| | | |
آرزوهای باطل برای نفس زیان آور و آرزوهای الهی سودمندند

بحث سعادت و شقاوت، جلسه8؛ 73/6/7

آرزوهای باطل برای نفس زیان آور و آرزوهای الهی سودمندند

خداوند نفس را طورى آفريده كه هرگاه به میل و آرزویی توجه می‌كند، نفس خرج آن مى‏‌ شود.برای همین است که از دنبال کردن آرزوهای دنیوی نهی شده ایم. زیرا آرزوهای دنیوی باطل اند و برای نفس انسان خیلی گران تمام می شوند و در هر مورد، چیزی از نفس و وجود انسان کم می کنند. برعکس آرزوهای الهی و آخرتی، نفس انسان را از معنویت بهره مند ساخته و درهر مورد چیزی به اصل وجود انسان می افزایند.

پس آرزوهای معنوی شرط رسیدن به سعادت است و برای تحصیل سعادت، باید آرزوها را کنترل و مدیریت  کرد. زیرا هیچ تمنا، میل و آرزویی براى انسان مجانى تمام نمى‏ شود. یعنى این گونه نیست كه شما از یك چیزى خوشت بیاید و به آن میل پیدا كنى و بعد بگویى خوب عیبی ندارد که من میل پیدا كردم. خود همی تمایل، به ضرر اسنان است. خلقت نفس به گونه ای است که اگر به میلی توجه کند، نفس خرج آن می شود. اگر آن میلی که نفس به آن توجه پیدا کرده، الهى باشد، نفس شما از آن بهره برداری آخرتی و الهی می کند؛ مثلاً دلتان بهشت مى‏ خواهد، دلتان براى امام زمان (علیه السلام) تنگ مى‏ شود، یاد رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى ‏افتید، دلتان براى خدا تنگ مى ‏شود، در این گونه آرزوها چون نفس با آخرت پیوند مى‏ خورد، بهره‏ بردارى آخرتى می کند و به حساب ابدیت او ریخته مى‏ شود. به محض ایجاد میل و تمنا از نفس مصرف می شود. چون به هر میلی كه دل خواهى سپرد                  از تو چیزى در نهان خواهند برد انسان غیر از آرزوهای الهی هر آرزوى دیگرى كه داشته باشد و در راستاى آخرتش نباشد، باعث ضرر و خسران او می شود. پس آرزو برای نفس ما خیلی گران تمام می شود، اگر بخواهیم قیمت بگذاریم، فقط در قیامت معلوم مى‏ شود که چقدر پرداخت كرده ایم. پس باید سعى كنیم در معرض چیزهایى كه دلبر ما هستند، قرار نگیریم. جایى كه شیطان آرزوهای باطل را رنگ مى‏ زند و آنها را تزئین مى‏ كند كه دل ما را ببرد، قرار نگیریم. اما وقتى دلت را ندادى، دل مال خودت و پیش خودت است. دلت را جاهاى خوب مى‏ برى، چون در دست خودت است، نمی گذاری دلت را کس دیگری ببرد. یعنی زمانی که انسان مراقبت نکند، دلش را مى‏ برند؛ وقتی آن را لازم دارد، آنها دلش را پس نمی دهند. این زمانی است که بعضی ها به اهل معنا مى ‏گویند: «من حال معنوی شما را دوست دارم و به این حال حسرت مى‏ خورم. ولى خودم نمى ‏توانم به این حال برسم». چرا اینطور است؟ چون دل خودش جای دیگری است. اگر دلی داشته باشد که مال خودش باشد و اختیارش در دست خودش باشد، به خدا وصل كردنش کاری ندارد. بین خدا و دل فاصله ‏اى نیست. کارشناس مى‏ تواند او را به سرعت به خدا وصل كند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مورد آرزو می فرماید:« الأملُ سُلطانُ الشَّیاطِینِ على قُلُوبِ الغافِلِینَ = آرزو، مایه چیرگى شیطانها بر دلِ غافلان است» (غرر الحكم : 1828). یعنی آرزوی انسانها در بین شیاطین، دستاویز محکمی در حد یك سلطان و پادشاه مقتدر است که بر همه غافلان غلبه دارد. به آینده نگاه كردن و آینده نگرى خوب است. اما هوس ها و آرزوهای باطل و برنامه ‏هاى اضافه و معشوق هاى اضافه خوب نیست. در جمله ی «على قُلُوبِ الغافِلِینَ»، «غافل» یعنى کسی كه متوجه مقصد نیست. نمی داند به کجا مى‏رود؛ كى هست؛ از او چه مى‏خواهند. فکر می کند حیوان است و فقط باید بخورد و ازدواج کند و بخوابد و ... «إنّ الأملَ یُسْهی القلبَ، و یُكْذِبُ الوَعْدَ، و یُكْثِرُ الغَفْلَةَ، و یُورِثُ الحَسْرَةَ = آرزو، دل را به گمراهى مى كشاند؛ وعده دروغ مى دهد؛ غفلت بسیار به بار مى آورد و حسرت بر جاى مى گذارد.» (بحار الأنوار: 78/35/117). آرزوها، قلب را دچار فراموشى می کنند. یعنى مبدأ، اصل و حقیقت را از یادش می برند، در نتیجه انسان از آب حقیقى دور مى‏ ماند و به دنبال سراب مى ‏رود كه خودش را سیراب کند. آرزو وعده ی دروغ می دهد؛ یعنى مى‏ گویى: خوب است که من هم به اینجا برسم؛ خوب است من هم این كار را بكنم؛ فقط مشغولمان می کند. آرزو غفلت را زیاد مى‏ كند. هر چیزى را که جلوی خودت مى بینى، دلت می خواهد دنبالش بروی و از چیزهای مهمتر غافل می شوی. آرزو حسرت بر جای می گذارد. یعنی اگر در آخر به آنچه که می خواستی نرسی در حسرت می مانی. امیرالمؤمنین (علیه السلام) خیلی زیبا مراحلی که آرزوهای باطل انسان را گرفتار می کنند بیان فرمودند: خودفراموشی قلب‏، وعده دروغ، غفلت و در آخر حسرت. قرآن هم درمورد خود فراموشی می فرماید: «نسوا الله فانسیهم انفسهم= خدا را فراموش کردند، درنتیجه خودشان راهم فراموش کردند.» حضرت صادق‏ (علیه السلام) به خداوند تبارک و تعالی عرضه می دارند: «أعوذُ بِكَ مِن دُنیا تَمنَعُ خَیرَ الآخِرَةِ = خدایا! پناه مى برم به تو از دنیایى كه مانعِ خیر آخرت شود». (مصباح المتهجّد: ص64 ح 101/ بحار الأنوار: ج86 ص69 ح4). می گوید خدایا! من دنیایی که پرداختن به آن بهره ابدى را از من بگیرد، نمى‏ خواهم. بحث بر سر این است اگر یك وقت عمر و جوانى و استعدادت را برای كار تجارت مى‏ گذارى، مواظب باشی که از آخرتت سرمایه‏ گذارى نكنى و آن طرف كم نیاورى. و در آخرِ حدیث مى ‏فرماید: «وأمَلٍ یَمنَعُ خَیرَ العَمَلِ= و از آرزویى كه مانعِ نیكویىِ عمل گردد»؛ یعنى پناه مى ‏برم به تو از این كه آرزوهایم زیاد شود و توفیق عمل كردن برای من كم شود. پس هر مقدار تعداد خواسته‏ ها زیادتر باشد، وقت گذاری براى چیزهای مهمتر کم می شود. رابطه درازی آرزو و کوتاهی عملِ نیکو را امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حدیث دیگری این گونه بیان می فرمایند: «مَنِ اتَّسَعَ أملُهُ قَصُرَ عَمَلُهُ  = هر كس آرزویش دور و دراز شود، عملش كم و كوتاه گردد» (البحار: 77 /421/40). حضرت همچنین می فرمایند:«اعْلَمُوا أنّ الأملَ یُسْهی العقلَ، و یُنْسی الذِّكْرَ، فأكْذِبُوا الأملَ، فإنّه غَرُورٌ، و صاحِبُهُ مغْرُورٌ= بدانید كه آرزو، خرد را به غفلت و گمراهى مى كشاند و خدا را از یاد انسان مى برد؛ پس، آرزو را دروغین بدانید. زیرا آرزو فریبنده است و آرزومند، فریب خورده»(نهج البلاغة: الخطبة 86 .). یعنی وقتی آرزو عقل را دچار فراموشی کرد، توفیق فكر صحیح و واقع‏ بینى را از انسان مى‏ گیرد. آرزو توفیق ذكر را از شما مى‏ گیرد. ذکر یاد خداوند است‏؛ یادِ اصل، مبدأ و معشوق حقیقی است. آرزو این یاد را از انسان سلب می کند، به این صورت که در ظاهر انسان را سرپا نگه می دارد و آدم خیال می کند که به آن می رسد؛ بنابراین تلاش می کند، می دود و می دود، از یک جایی با نشاط حرکت می کند، می گوید نزدیک است و می رسم، ولی آرزو او را می کشاند و می کشاند تا این که در آخر کار، انسان پیر و فرتوت و فرسوده می شود. با وجود این، هنوز هم از آرزو دست بردار نیست و جلب توجه و خودنمایی می کند و علاوه بر یاد خدا، یاد مرگ و انتقال و یاد ابدیت را از انسان می گیرد. حتی اگر مایه های عبرت اطراف انسان هم باشد. ولی آرزوها مانع توجه انسان به آنها می شوند.   راهکار مبارزه با آرزوهای باطل چیست؟ حضرت به عنوان یک راهکار برای مبارزه با آرزوهای باطل مى‏فرماید: آرزوها را تكذیب كنید. بدانید که خیلی از آرزوها دروغ می گویند. آرزوها غرور و فریب است. پس فریب آنها را نخورید. باید فهمید که چه چیزهایی محال است و هرگز آرزوی آنها را نکنیم. ما در روانشناسى سیستمی داریم که به آن «مكانیزم دفاعى» مى‏گویند. بشر وقتى شكست مى‏خورد، با مكانیسم‏هاى دفاعى می خواهد شکست خود را قبول نکند. یکی از مكانیزم‏هاى دفاعى «فرافكنى» است. در روانشناسى فرافكنى اینطور بیان شده که فرد شکست خورده می خواهد عیب ها را متوجه خودش نبیند و دیگران را مقصر بداند. مثلاً وقتی می پرسید: چرا تجدید شدی؟ مى‏گوید: معلم مان بد بود، درست درس نمى‏داد. یكى از مكانیسم‏هاى دفاعى «دلیل تراشى» است. شخص یك دلیلى برای خود پیدا می کند تا اشتباه خود را توجیه کند. مثلاً در موردی تجربه دارد و می داند که این کار شدنی نیست و این آرزو محال است و نباید دنبال آن رفت، ولی توجهی به آن نمی کند که این کار عمر تلف کردن است. این که انسان شکست هایش را نردبان ترقی اش قرار دهد، خوب است. اما این که انسان با وجود داشتن تجربه، دوباره به تله بیفتد، درست نیست. لازم نیست انسان همیشه خودش تجربه کند. بلکه می تواند این تجربه را در کتاب هم بخواند، یا پای حرف یک سخنران بنشیند، یا حدیثی بخواند و عبرت بگیرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:«أَعلَمُ النّاسِ مَن جَمَعَ عِلمَ النّاسِ إِلى عِلمِهِ = داناترین مردم كسى است كه دانش دیگران را به دانش خود بیفزاید» (من لا یحضره الفقیه، ج4، ص395). على (‏علیه السلام) فرمودند: سعى كنید عبرت‏گیر باشید و مایه عبرت دیگران نباشید. بنابراین، همه شما و بخصوص برادران جوان من باید به معیارها دقت كنند. آرزو غرور است و دارنده ی آرزو، آدم مغرور است. مغرور نه به معناى این كه در فارسى می گوییم فلانی خودش را مى‏گیرد. بلکه مغرور یعنى «فریب خورده»؛ کسی که خیالات باطل در سر دارد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 5491
23 اوت 2016
| |
پرسش88.
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ،

شناسه مطلب: 5386
زمان انتشار: 19 ژولیه 2016
| |
بدبختی های ما زمانی آغاز می شود که توشه خود را در عالم برزخ تمام کنیم

استاد محمد شجاعی

بدبختی های ما زمانی آغاز می شود که توشه خود را در عالم برزخ تمام کنیم

ما از شب اول قبر تا قیامت باید از توشه خودمان بخوریم؛ همین توشه ­ای که در نفس و روح خود در رحم دنیا ذخیره می کنیم؛ اما اگر کم بیاوریم، در آنجا خیلی بدبختی خواهیم داشت.

 

پس ما باید برای عالم برزخ و ابدیت و زندگی جاودانه ی خود، توشه جمع کنیم.برای جمع آوری توشه، خداوند مهربان به جای این که  به ما هزار سال عمر بدهد، حدود ۵۰ یا ۶۰ سال عمر داده، اما در طول عمر این دنیا، به ما بیشتر از 83 سال هم که معادل 1000 ماه است، اضافه کرده  و می فرماید:«خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ؛ بهتر است از هزار ماه». اما اکثر ما ارزش این  84 سال را نمی فهمیم؛ نه ارزش خودمان را می فهمیم؛ نه فلسفه خلقت را می فهمیم؛ نه از تقدیر و نه از محاسبات چیزی نمی دانیم؛ کیلویی زندگی می کنیم. برای جمع آوری توشه و رزق، امام سجاد(علیه السلام) تا صبح دعای شب بیست و هفتم  را تکرار می کرد و می گفت: « اَللّهُمّ اَرزُقنی التَجافی عَن دارِ الغُرور؛ وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود؛ وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حلولِ الفَوت؛خدایا! دوری از سرای غرور دنیا را روزیم فرما؛ و بازگشت به سرای جاودانگی را نصیبم فرما؛ و آمادگی برای مردن ، قبل از این که فوت و مردن به سراغم بیاید را روزیم فرما». خدایا کنده شدن از طبیعت، از زمین و سرای فریب و خانه غفلت ها را نصیبم کن که به آن چسبندگی پیدا نکنم و آلوده ­ام نکند. «انابه» در این دعا یعنی بازگشت به خانه جاودانگی خودم. ما باید در خانه جاودانگی مان بهشت زندگی کنیم. «آمادگی و استعداد برای مردن» یعنی طلب توشه کردن؛ یعنی آماده شدن و جمع­ آوری توشه و تجهیز شدن برای لحظه بسیار با شکوه تولد ما به برزخ؛ آن لحظه خیلی قشنگی که ما از این جا، یعنی رحم دنیا به آن عالم متولد می شویم. (وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حلولِ الفَوت) فوت، وفی، وفات یعنی از دست رفتن. قبل از اینکه استعداد هایم تلف شود و همه را ضایع و خراب کنم؛قبل از این که فوت من را ببرد به دنیای دیگر، آماده بشوم و بروم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5371
زمان انتشار: 17 ژولیه 2016
| |
انسان در بسیاری از امور، با جمادات،گیاهان و حیوانات مشترک است

استاد محمد شجاعی

انسان در بسیاری از امور، با جمادات،گیاهان و حیوانات مشترک است

انسان دارای بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و انسانی است. انسان در یک بخش از وجودش جسم و ماده است؛ و در بخش دیگر، گیاه است و در بخش دیگر حیوان است. یعنی انسان مثل جمادات جسم دارد، مثل گیاه رشد می کند و مثل حیوانات تغذیه و تولید مثل  می کند و قدرت بدنی، زیبایی و لطافت دارد. اما خداوند فقط انسان را در بین همه موجودات، کامل آفریده است؛ پس باید ببینیم که کمال انسان در چیست.

 

انسان از آن جهت که غریزه دارد، ازدواج می کند، عواطف و قوه غضبیه دارد. (قوه غضبیه= قوه دفاع از حریم خود، خانواده، همنوعان و غیرهمنوعان در مقابل خطرات و آسیب ها می باشد). انسان جامعه مدنی تشکیل می دهد و به هم نوعان و غیرهم نوعان خود خدمت می کند و در این امور با حیوانات مشترک بوده و دارای کمالات حیوانی است. برتری های حیوانات نسبت به انسان و بهشت و حقوق آنها بعضی از حیوانات نسبت به برخی از انسان ها برتری دارند و به همین خاطر برخی حیوانات به خاطر اعمالشان به بهشت می روند و بعضی انسان ها که حقوق حیوانات را رعایت نمی کنند، به جهنم می روند. استاد شجاعی با بیان این مطلب می افزاید: برخی حیوانات در خدمت به غیرهمنوعان خود، خالص تر از انسان هستند. زیرا انسان از کمک به غیر همنوع، منافع خود را در نظر می گیرد. مثلاً میلیاردها تومان هزینه ای که صرف دامداری و رسیدگی به امور حیوانات و حفظ نسل آنها می کند، به نفع خودش و به خاطر حفظ اکوسیستمی است که خود در آن زندگی می کند. اما وقتی یک گرگ به بچه انسان شیر می دهد و او را بزرگ می کند، یا یک سگ، گربه ای را پناه می دهد و ...این کارها را از روی عواطف و صفای خودش انجام می دهد و طمعی ندارند. حیوانات دارای چنین ویژگی هایی هستند و به همین دلیل، به بهشت راه پیدا می کنند. برخلاف خیلی از انسانها که خود را از رفتن به بهشت محروم می کنند. پیغمبر(صل الله علیه و آله) می فرمایند: «چه بسا یک انسان به خاطر توهین یا اذیت و آزار و عدم رعایت حقوق یک گربه، به جهنم برود». راوی می گوید: «دیدم امام معصوم ع یک لقمه خودش می خورد و یک لقمه به سگی می داد. به ایشان گفتم آقا همه غذایتان را دادید و چیزی به خودتان نرسید. فرمود: من حیا می کنم از این که ذی­روحی مرا نگاه کند و من تنها غذا بخورم». حیوانات چون روح دارند، شخصیت و احترام هم دارند. در روایت است که حق ندارید حیوانی را کتک بزنید یا به صورت آنها بزنید؛ یا باری بیش از حد لازم، روی حیوان بارکش بگذارید. وقتی سوار حیوان هستید، در یک جا نایستید، چون حیوان خسته می شود؛ وقتی که به محلی رسیدید و توقف کردید، اول غذای حیوانتان را بدهید و بعد خودتان غذا بخورید.  قوانین زیادی دراسلام هست که بطور مفصل حقوق حیوانات را توضیح می دهد. «جامعه مدنی» یک ویزگی «حیوانی» است، نه ویژگی «انسانی» برخی افراد فکر می کنند که تشکیل جامعه مدنی، یک ویژگی انسانی بوده و ناشی از بخش ارزشهای «انسانی» ما است؛ حال آن که حیوانات نیز جامعه مدنی تشکیل می دهند و گاه نظم آنها بهتر و دقیق تر از انسان هاست.  در تعریفی از انسان گفته می شود که انسان موجودی است اجتماعی یا «مدنیٌ بالطبع»  و نه «مدنیٌ بالفطره». این «طبع» یعنی «بخش حیوانی» انسان. یعنی فقط بخش طبیعی و حیوانی ما جامعه مدنی تشکیل می دهد. بنا بر این، تشکیل جامعه مدنی، یک «خصوصیت انسانی» محسوب نمی شود، بلکه فقط یک «کمال حیوانی» است، زیرا حیوانات هم جامعه مدنی دارند. آنها نیز مانند انسانها در جوامع شان سازمان دارند، ریاستِ گروه، قوانین و فرهنگ شغلی و مسوولیتی و رشد اجتماعی دارند. مثل زنبورهای عسل که سرباز، نگهبان و بازرس دارند و اگر زنبوری تخلف کند، بازرسی اش می کنند. حیوان هم اختیار دارد و می تواند تخلف کند، مثلاً یک زنبور می تواند روی گیاه بدبو بنشیند، یا اصلاً کار نکند، زنبورِ مأمور این را می فهمد و او را مجازات یا نابودش می کند. پس تشکیل زندگی اجتماعی، قوانین زندگی اجتماعی، تخلف از قانون، جریمه، جزا و سیستم قضایی و همه اینها در حیوانات هم وجود دارد. حتی «ریاست» که در جامعه مدنی به عنوان یک مقام اجتماعی است، جزء کمالات حیوانی است. نمی شود گفت انسانی که در مقام ریاست است، انسان تر از کسانی است که کارمند و زیردست او هستند. هیچ فطرتی این را قبول نمی کند. برخی حیوانات برتر از انسان هستند و به بهشت می روند برخی حیوانات در طی کردن مسیر زندگی شان به بهشت می روند، اما برخی انسانها بخاطر اعمالشان به جهنم می روند. حیوانات عاطفه دارند، غیرت ناموسی دارند، حیا دارند، روابط جنسی شان علی القاعده در خفا صورت می گیرد. دفع ادرار و مدفوع شان مخفی است. حیوانات قابلیت تربیت دارند. اما تربیت شان به صورت محدود امکان پذیر است. حیوانات می توانند دست از خصوصیات بد خودشان بردارند و تربیت بپذیرند. انسان می تواند حیوان وحشی را یک طوری تربیت کند که دست از توحش خود بردارد. یک حیوان وحشی مثل شیر یا پلنگ به خاطر محبت و رفاقتی که بین او و یک موجود دیگر برقرار می شود، می تواند روی غریزه خودش تسلط پیدا کرده و توحش را کنار بگذارد. حیوانات بر خلاف آن چیزی که خیلی ها تصور می کنند، دارای فهم، شعور، عقلانیت و اختیار هستند و اینها را متأسفانه فقط و فقط جزء تعریف انسان آورده اند. روز قیامت که حیوانات محشور می شوند ( و اذا الوحوش حشرت = و هنگامی که وحوش حشر کرده می شوند»، آن گاه حیوانات می توانند از انسان شکایت کنند که خدایا من در خانه این شخص گرسنه بودم، من مُردم از آزارهای او ، باردار بودم، نتوانستم غذا بخورم، بچه ­ام سقط شد، و ... حقوق جمادات و گیاهان را هم باید رعایت کنیم از آنجا که همه موجودات، اعم از جامدات، گیاهان، حیوانات و انسان ها روح دارند، درنگاه اسلام همه آنها احترام و حقوق دارند. سنگریزه ای که در دست پیامبر اکرم بود، حضرت فرمود: من تسبیح این سنگریزه را درک می کنم. «ان من شیء الا یسبح بحمده، ولیکن لا تفقهون تسبیحهم؛ همه چیز تسبیح خدا را می کنند، اما شما تسبیحشان را درک نمی کنید». برای همین است که معصوم(علیهم السلام) فرمود: «وقتی به یک گیاه آب می دهید، مثل این است که به یک مؤمن آب می دهید».پس باید احترام جمادات را نیز رعایت کنیم. جماداتی که اطراف ما هستند، همه شعور دارند، حس دارند، می فهمند و درک می کنند. با همین درکی که دارند، خدا را تسبیح می کنند.  پس باید حرمت لباس، اتومبیل، موتور و ... را رعایت کنیم. با چنین درکی بود که پیغمبر اکرم برای عصا و سایر ملزوماتشان که فقط جسمیتی داشتند، اسم گذاشته بودند. اینها برای این است که این اشیاء درک دارند. مثلا «ستون حنانه» که پیامبر اکرم به آن تکیه می داد، می فهمد که چه کسی به او تکیه داده است؛ درک می کند که آیا یک آدم فاسق به او تکیه داده یا یک فرد مؤمن. ستون حنانه درک می کند موجودی که به او  تکیه داده،  به خدایی که این جامد او را تسبیح می کند، شبیه ­تر است و همین تکیه دادن آدم مؤمن، برایش لذت ­بخش است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5198
زمان انتشار: 14 ژوئن 2016
| | | |
چرا پزشکان جنین را در رحم درمان می کنند؟

مراقبات ماه رمضان، (بخش هفتم)، استاد محمد شجاعی

چرا پزشکان جنین را در رحم درمان می کنند؟

این که چرا پزشکان ترجیح می دهند جنینی را که دچار بیماری خاصی شده را در رحم درمان کنند، و نه بعد از تولد، سوالی است که ارتباطش با عالم پس از مرگ، جالب توجه می باشد.

هرچند که پاسخ کامل این سوال را باید در بحث مفصل «نسبت» استاد محمد شجاعی جستجو کرد، اما پاسخ مختصری که در این جا می توان تقدیم کرد، به این شرح است: نسبت دنیا و آخرت، مثل نسبت رحم مادر است به دنیا. ما در دنیا بمنزله جنینی هستیم که باید برای زندگی ابدی در رحم دنیا رشد کنیم. دوران جنینی رحم مادر حدود ۹ ماه است؛ اما این رحم، به قدری توانایی و قابلیت دارد که به جنین، امکان و فرصت زندگی چند ده ساله را می دهد. اما هر رشدی که در رحم کردیم، بعد از آن که تولد صورت گرفت و به دنیا آمدیم، دیگر امکان جبران ضعف ها و نقص هایی که در دوران جنینی برای ما ایجاد شده را نداریم. جبران آنها، یا غیر ممکن است و یا بسیار طولانی مدت و سخت است. اگر در دوران جنینی در رحم  مادر، بر اثر یک اشتباه یا حادثه، نقص یا بیماری خاصی برای جنین پیش بیاید و جنین متولد شود و به دنیا بیاید، دیگر نمی توان آن نقص یا بیماری را در زمان و مکان دنیا جبران یا درمان کرد. زیرا رحم مادر قابلیت های خاص و زیادی دارد که در عالم دنیا و پس از تولد، چنان قابلیت هایی وجود ندارد. به همین علت است که اطبا ترجیح می دهند، قبل از این که جنین به دنیا بیاید، همانجا مداوا را شروع کنند تا در همانجا آن کاری که باید بشود، صورت بگیرد. حتی اهمیت و قابلیت هایی که ماههای اول بارداری در رشد جنین دارد، ماههای آخر ندارد. کارهایی که باید در ماههای اول کرد خیلی اهمیتش بیشتر است. از نظر زمانی 9 ماه برای اکثر افراد ثابت است. اما از نظر رشد، افراد متفاوت رشد می کنند. بخشی از این تفاوتها در اموری مثل زیبایی، سلامتی، هوش و... است و بخش دیگر آن در امور معنوی مثل، عقل و... است. این امور از چنان اهمیتی برخوردارند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:«الشَّقِیُّ مَن شَقِیَ فی بَطنِ اُمِّهِ، و السَّعیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ اُمِّهِ= شقی کسی است که در بطن مادرش شقی شده و خوشبخت کسی است که در بطن مادرش خوشبخت شده». بنابراین، بخش عمده «شقاوت و سعادت» انسان در دوران رحمی شکل می گیرد. اصل و زیربنا و قابلیت هایی که برای آن زیر بنا در ابتدای کار، در نظر گرفته می شود، خیلی مهم است. گریه ای که مادر، در دوران رحمی برای سیدالشهدا کرده، شیری که با گریه و روضه به بچه داده؛ اثرش زمانی مشخص می شود که بعد از تولد، اگر کسی با اختیار خودش به گناه آلوده شد، حتی بعد از چندین سال آلودگی و فساد، شخص موفق به توبه می شود، چه رسد به این که اهل گناه نشود. لحظات «زمان» در دوره جنینی، با لحظات «زمان» در دنیا، یکی نیست. زمان در برزخ هم همین طور است. در دنیا هم مثل رحم مادر، ما دوران جنینی مان را می گذرانیم. جنین هایی هستیم که رشد می کنیم. آنچه که در اطراف ما می گذرد، شرایط یک رحم است تا آماده شویم برای تولد به عالم بعدی که در زمان مرگ ما، با تولدی دیگر اتفاق می افتد. در حقیقت «بدن» حکم جفت در رحم مادر را دارد. که جنین از آن تغذیه می کرد برای تولد به دنیا. اما می بینیم که بعد از تولد، آن واسطه (یعنی جفت) را رها می کند. انسان نیز، بعد از مرگ، از بدن که واسطه روح با عالم دنیاست، جدا شده و با تولدی دیگر، وارد شرایط زیستی جدیدی می شود. بلافاصله بعد از این که از دنیا رفت، روح در یک بدن یا قالب برزخی با اوست؛ و اگر گناهی کرده باشد سالهای سال گرفتارش است. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:«چه بسا برای یک گناه، یک نفر، صد سال در آخرت عذاب شود». در شرایط زیستی آخرت، روحی که مخفی بود باز می شود و معلوم می شود که بدن جدید در آنجا چگونه است. هر عبادتی که در دنیا انجام شود، آن طرف (برزخ) تفسیر شده و چیز عظیمی در می آید. به ازای گفتن یک «سبحان الله»، یک درخت در بهشت کاشته می شود. این ها قابلیت های دنیاست که حاصل آن را در عالم بعدی می توانیم بفهمیم؛ درست مثل عالم رحم مادر. در قرآن خیلی سفارش شده که برای فهم آخرت، باید دنیا را بفهمید: «وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ= و قطعا پدیدار شدن نخستین خود را شناختید، پس چرا عبرت نمی گیرید؟ (واقعه-62)» نمونه «جاودانگی» عالم آخرت را در دنیا می بینیم. یعنی عمر دنیا هر چند سال که باشد، قرار است که یک ابدیت را بسازد. یعنی وقتی که حاصل عمر ۹ ماهه جنین، در شرایط زیستی جدید (تولد) قرار گرفت، تا آخر عمر دنیایی، با همان امکاناتی که در رحم کسب کرده زندگی می کند؛ اما این عمر، زمینه ای می شود برای زندگی ابدی؛ این همان «جاودانگی» است که به خاطر اهمیتش، در قرآن 80 بار ذکر شده است. بنابراین، انسان اگر اهمیت و عظمت ابدیت را بفهمد، خودش را مفت و ارزان نمی فروشد. امیر المومنین (علیه السلام) فرمود: «خَلَقتُم لِلبَقاء، لا لِلفَناء= شما برای بقا خلق شده اید، نه برای فنا». حالا معلوم شد که علت این که پزشکان بیماری های جنین را در رحم درمان می کنند، این است که قابلیت های رحم را می شناسند. پزشکان می دانند که اگر جنین وارد دنیا شود، دیگر نمی توان بیماری او را درمان کرد و یا بسیار سخت تر و طولانی تر خواهد بود.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4882
زمان انتشار: 12 آوریل 2016
| | | |
انسانِ مبارک، کیست؟

راه های مبارزه با غم، جلسه 59؛ 94/12/8

انسانِ مبارک، کیست؟

انسان‌های کریمی که به دنبال طعام دادن و سیر کردن نیازمندان و رفع گرفتاریِ  دیگران هستند، محبوب خداوند هستند، ... زیرا شبیه‌تر و نزدیک‌تر به خداوند بوده و نقش او را در زمین ایفا می‌کنند.

انسانِ مبارک، کیست؟ در جلسه‌ی گذشته آموختیم، که انسان بخشی از نظام خلقت است و با همه‌ی این نظام در ارتباط است. به این معنا که، بخش حسّ (بدن) او با ماده‌ی عالم، خیال و وهم او با ملکوتِ (برزخ) عالم، عقل او با جبروتِ عالم، و بخش فوق عقل او با الله بصورت مستقیم، در ارتباط است. از همین رو، به انسان کون جامع (هستی جمع کننده) می‌گویند. نفسِ‌انسان، قابلیتِ باز شدن دارد، و حدّی هم برای این باز شدن، مطرح نیست. نفس انسان به قدری عظیم است، که در قیامت، به اندازه‌ی 50 هزار سال، باز می‌شود و ثانیه به ثانیه‌اش، با تمام ابعاد پنج‌گانه‌اش، در آنجا حضور دارد. حال اگر انسان در دنیا، بتواند در هر پنج بخش، با همه‌ی عالم، ارتباط موفقی داشته باشد. انسانِ مبارکی خواهد بود. لذا این انسان در هر موقعیتی که قرار می‌گیرد، مبارک خواهد بود، بطوری که برای همه‌ی انسان‌ها خروجی‌های مثبت داشته و به آن ها خیر می‌رساند. چنین انسانی قبل از هر اسمی، اسمِ رحمان را دریافت کرده است. لذا بواسطه‌ی رحمت و مهربانی‌اش، قادر است با همه‌ی عوالم، ارتباط زیبا و موفق برقرار کند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین انسانی را در نگاه اهل آسمان اینگونه معرفی می‌کند؛ «إنَّ المُؤمِنَ یُعرَفُ فِی السَّماءِ كَما یَعرِفُ الرَّجُلُ أهلَهُ ووَلَدَهُ؛ مؤمن در آسمان، طوری شناخته شده است، همانگونه که یک نفر، خانواده‌اش را می‌شناسد». چنین مؤمنی، شاید در نظام شخصی خودش، مشکلی داشته باشد، امّا چون روحی متصل به الله و عوالم بالاتر دارد، همیشه یک انسان آرام و شاد است. او اساساً موجودی جریان‌دار است. بطوری که در نفس او، تمامِ‌ اهلِ بهشت، در جریان هستند، انبیاء، شهدا،‌ اولیاء الله، ملائکه الله... او بواسطه‌ی رفاقت با چنین دوستانی، هرگز احساس تنهایی، غربت، افسردگی و غمزدگی نمی‌کند. زیرا آنقدر از ارتباط با اهل غیب سرشار است، که محتاجِ ارتباط با اهل زمین نیست. کسی در آسمان، مورد تأیید است، با هیچ اتفاقی نمی‌لرزد ... چون دائماً به حمایتِ نیروهای غیب دلگرم است و به کمک آنها، حرکت می‌کند. او در دریایی از ارتباطاتِ حقیقی،‌ لحظه به لحظه، کسبِ قدرت می‌کند، و اساساً وجودش، تحقیرکردنی و تنها گذاشتنی نیست. اساسِ ‌این مقام، توجه به مشکلاتِ‌ دیگران و سهیم شدن در دغدغه‌ها و غم‌های آنهاست. از آنجایی که این فرد، در مشکلات میلیون ها انسان سهیم است؛ خداوند نیز، روزیِ میلیونها انسان را در روحِ او سرریز می‌کند. لذا او به اندازه‌ی میلیون ها انسان، عاطفه، محبت، عزت، شادی و آرامش دارد. او اساساً خودش را به کمتر از الله نمی‌فروشد ... بنابراین هرگز احساس پوچی نخواهد کرد... . خیر برسان... تا خیر ببینی! امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: « مَنْ فَرَّجَ عَنْ أَخِیهِ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الدُّنْیَا، فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ یَخرُجُ مِن قَبرُهُ، مَسلوج الصَدر؛ هر کس از برادر مسلمانش، غمی را برطرف کند، خداوند در روز قیامت غمی را از او برطرف می‌نماید و او را از قبرش خارج می‌سازد، در حالی که دلش خنک است (با نشاط است). خنکیِ‌دل، حاکیِ از شادیِ‌کسی است که غمی را رفع کرده است. او غم‌ها را از دل بندگان خدا، می‌زداید، و خداوند غم های او را... اما فراموش نکنیم که؛ این خود خداست که در حقیقت، کسی را واسطه‌ی رفع غمی از بنده‌ای کرده است، و همین خداوند،‌ بواسطه‌ی این واسطه‌گری، غمی عظیم را در قیامت از این انسان رفع می‌نماید. خیر برسان ... تا محبوب خدا شوی! «الخَلقُ عِیالُ اللّه، فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللّهِ مَن نَفَعَ عِیالَ اللّهِ؛ مردم، خانواده‌ی خدا هستند، محبوب‌ترین بنده در نزد خداوند، کسی است که به خانواده‌ی خدا، خیر برساند». همه‌ی مخلوقات خداوند (حتی گیاهان، حیوانات و ...) خانواده‌ی خداوند هستند. کسی که دلش می‌خواهد، محبوبِ خداوند شود؛ باید به خانواده‌ی خداوند خیر برساند. و کسی که محبوب خداوند شد؛ در هنگام انتقالش به برزخ، ویژه و با شکوه، به آنجا متولد خواهد شد. حرمت چنین انسانی در نگاه الله، از کعبه هم بالاتر است... . امّا براستی!! آیا چنین خدایی، ارزشِ تلاش کردن، دویدن، زحمت کشیدن را،‌ ندارد؟ آیا چنین خدایی، ارزش این را ندارد که برای محبوب شدن در نگاهش، به این در و آن در بزنیم؟ و جز او، از کس دیگری الگوگیری نکنیم؟ امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یُحِبُّ إِطْعَامَ الطَّعَامِ، وَإِرَاقَةَ الدِّمَاءِ ؛ خداوند طعام دادن و قربانی کردن را دوست دارد. انسان‌های کریمی که به دنبال طعام دادن و سیر کردن نیازمندان و رفع گرفتاریِ  دیگران هستند، محبوب خداوند هستند، ... زیرا شبیه‌تر و نزدیک‌تر به خداوند بوده و نقش او را در زمین ایفا می‌کنند.     مطالب بیشتر: مجموعه سخنرانی های استاد شجاعی مجموعه کتاب های استاد محمد شجاعی پای درس استاد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4848
زمان انتشار: 5 آوریل 2016
| |
راهی میان‌بُر برای مدیریت قلب

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

راهی میان‌بُر برای مدیریت قلب

اگر فعالیت‌های مذهبی ما، روز به روز ما را به سمت خودسازی بیشتر پیش نبرد، و قلب ما را به سلامتی بیشتری نرساند، هیچ تفاوتی با گناه برای نفس ما نخواهد داشت و چه بسا آثار سوء باقی مانده از آن، بسیار عظیم‌تر و وحشتاک‌تر از آثار سوء گناهان بر نفس انسان باشد. فحشای یک عمل مقدس که به نیت غیر خدا انجام می‌گیرد، از فحشای یک گناه ظاهری بسیار بیشتر خواهد بود. زیرا در انسان، یک حجاب نورانی تولید می‌کند، به گونه‌ای که او، حرکتِ خود را به سوی جهنم احساس نمی‌کند، و حتی خود را انسان بهشتی و درستکاری می‌داند.

آنچه، به مدیریت قلب در انسان کمک می‌کند، محاسبه‌ای مداوم است که خودِ او، از خودش به انجام می‌آورد. کسی که دائماً خود را، اعمال خود را، حالات قلبِ خود را، هیجاناتِ درونی خود را و ... مورد بررسی قرار می‌دهد، قطعاً می‌تواند، تمامِ آنچه را که او را به غفلت کشانده و از ارتباط او با اهل آسمان می‌کاهد را بشناسد و آنها را از خود دور کند. اگر فعالیت‌های مقدس ما، مانع عشق‌بازیِ ما با آسمان می‌شوند، باید از آنها صرف نظر کنیم. در برنامه‌ی روزانه‌ی زندگیِ هر انسانی باید، ساعتی برای استغفار، و خلوت با الله وجود داشته باشد. پیامبر اسلام با همه‌ی عصمت‌شان، حداقل روزی هفتاد مرتبه استغفار داشته اند و در نهر استغفار، خود را شستشو می‌دادند. برنامه‌های بیهوده‌ی زندگی ما باید حذف بشوند. برنامه‌های مباح اما غیرضروری که به کسب معرفت و نورانیتِ ما ضربه می‌زنند نیز باید حذف شوند. بسیاری از کلاس‌ها و آموزش‌هایی که امروزه دامانِ اعضایِ خانواده‌ها را گرفته است، فقط و فقط عاملی برای غفلتِ آنان از مدیریت قلب‌شان است. حاسبوا ... قبل أن تحاسبوا!! پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «کسانی که به همسران خود توهین نموده و بداخلاقی می‌کنند، و بعد توقع روابط جنسی از یکدیگر دارند، انسان‌های بی‌شرم و بی‌حیایی هستند». در فرمایش دیگری فرمودند: «در شگفتم از مردی که همسر خود را می‌زند، در حالی که خود به زدن سزاوارتر است». «سفارش مرا درباره‌ی زنان پاس بدارید، تا از سختی حسابرسی رهایی یابید. هر که سفارش مرا پاس ندارد، چه سخت است اوضاع او در پیشگاه خداوند.» باید بیاموزیم به این مهارت برسیم که دیگران از وجود ما لذت ببرند، به آرامش برسند و در کنارمان احساسِ خوشبختی داشته باشند. تا ما به اخلاق نرم و خوبی مزّین نشویم، محال است به مدیریت قلب‌مان موفق شویم. ما زمانی می‌توانیم به سمت بهشت حرکت کنیم که دیگران از وجود ما، فشاری دریافت نکنند. اولین قدم در حرکت به سوی الله، آن است که به این مهارت برسیم که اعضای خانواده ما، از وجودمان خیر دریافت کنند و در کنارمان به آرامش برسند.   برگرفته از مباحث انسان شناسی مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed