www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10909
زمان انتشار: 18 اوت 2019
| |
انسان در بسیاری از امور، با جماد، گیاه و حیوان مشترک است

مهندسی فرهنگی، جلسه 5: 92/08/01

انسان در بسیاری از امور، با جماد، گیاه و حیوان مشترک است

انسان دارای بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و انسانی است. انسان در یک بخش از وجودش جسم و ماده است؛ و در بخش دیگر، گیاه است و در بخش دیگر حیوان است. یعنی انسان مثل جمادات جسم دارد، مثل گیاه رشد می‌کند و زیبایی و لطافت دارد و مثل حیوانات تغذیه و تولید مثل می‌کند و قدرت بدنی، دارد. اما خداوند فقط انسان را در بین همه موجودات، کامل آفریده است؛ پس باید ببینیم که کمال انسان در چیست. انسان از آن جهت که غریزه دارد، ازدواج می‌کند، عواطف و قوه غضبیه دارد. (قوه غضبیه= قوه دفاع از حریم خود، خانواده، همنوعان و غیرهمنوعان در مقابل خطرات و آسیب‌ها می‌باشد). انسان جامعه مدنی تشکیل می‌دهد و به همنوعان و غیرهمنوعان خود خدمت می‌کند و در این امور با حیوانات مشترک بوده و دارای کمالات حیوانی است. جامدات، گیاهان، حیوانات و انسان ها همه تسبیح خداوند را می‌گویند از آیات قرآن و روایات چنین برمی‌آید که انسان تنها موجود تسبیح‌گوی جهان آفرینش نیست. بلکه همه‌ی آفریده‌های خداوند تبارک و تعالی مشغول تسبیح و تقدیس او هستند. قرآن می‌فرماید« أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ = آیا ندیدی كه برای خدا تسبیح می‌‏كنند تمام آنان كه در آسمان‌ها و زمین اند و همچنین پرندگان به هنگامی كه بر فراز آسمان بال گسترده‏ اند، هر یك از آنها نماز و تسبیح خود را می‏‌داند، و خداوند به آنچه انجام می‌‏دهند عالم است. (نور/41)» حیوانات هم اهل ذکر، عبادت و تسبیح خداوند هستند. برتری های حیوانات نسبت به انسان و بهشت و حقوق آنها بعضی از حیوانات نسبت به برخی از انسان‌ها برتری دارند و به همین خاطر برخی حیوانات به خاطر اعمالشان به بهشت می‌روند و بعضی انسانها که حقوق حیوانات را رعایت نمی‌کنند، به جهنم می‌روند. استاد شجاعی با بیان این مطلب می‌افزاید: پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «رُبَّ مَرکوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِه لِاَنَّهُ اَکثَرُ ذِکراً مِنه = چه بسیار مرکبی که از راکب خودش بهتر هست، زیرا بیشتر از راکبش یاد خدا می‌کند». چه بسیار الاغ‌ها و اسب‌ها و شترهایی که از انسان برترند و به خدا نزدیکتر از انسان هستند و به بهشت می‌روند؛ اما بسیاری از انسان‌ها به بهشت نمی‌روند؛ چون ذاکر خدا نیستند؛ اهل نماز نیستند. در قیامت همین انسان‌ها هستند که این آیه شریفه را بر زبان می‌آورند که: «یا لیتنی کنت ترابا= ای کاش خاک بودم». برخی حیوانات در خدمت به غیرهمنوعان خود، خالص‌تر از انسان هستند. زیرا انسان از کمک به غیرهمنوع، منافع خود را در نظر می‌گیرد. مثلاً میلیاردها تومان هزینه‌ای که صرف دامداری و رسیدگی به امور حیوانات و حفظ نسل آنها می‌کند، به نفع خودش و به خاطر حفظ اکوسیستمی است که خود در آن زندگی می‌کند. اما وقتی یک گرگ به بچه انسان شیر می‌دهد و او را بزرگ می‌کند، یا یک سگ، گربه‌ای را پناه می‌دهد و ...این کارها را از روی عواطف و صفای خودش انجام می‌دهد و طمعی ندارند. حیوانات دارای چنین ویژگی‌هایی هستند و به همین دلیل، به بهشت راه پیدا می‌کنند. برخلاف خیلی از انسانها که خود را از رفتن به بهشت محروم می‌کنند. پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «چه بسا یک انسان به خاطر توهین یا اذیت و آزار و عدم رعایت حقوق یک گربه، به جهنم برود». راوی می‌گوید: «دیدم امام معصوم ع یک لقمه خودش می‌خورد و یک لقمه به سگی می‌داد. به ایشان گفتم آقا همه غذایتان را دادید و چیزی به خودتان نرسید. فرمود: من حیا می‌کنم از این که ذی­روحی مرا نگاه کند و من تنها غذا بخورم». حیوانات چون روح دارند، شخصیت و احترام هم دارند. در روایت است که حق ندارید حیوانی را کتک بزنید یا به صورت آنها بزنید؛ یا باری بیش از حد لازم، روی حیوان بارکش بگذارید. وقتی سوار حیوان هستید، در یک جا نایستید، چون حیوان خسته می‌شود؛ وقتی که به محلی رسیدید و توقف کردید، اول غذای حیوانتان را بدهید و بعد خودتان غذا بخورید. قوانین زیادی در اسلام هست که بطور مفصل حقوق حیوانات را توضیح می‌دهد. تشکیل «جامعه مدنی» یک ویژگی «حیوانی» است، نه ویژگی «انسانی» برخی افراد فکر می‌کنند که تشکیل جامعه مدنی، یک ویژگی انسانی بوده و ناشی از بخش ارزشهای «انسانی» ما است؛ حال آن که حیوانات نیز جامعه مدنی تشکیل می‌دهند و گاه نظم آنها بهتر و دقیق‌تر از انسان هاست. در تعریفی از انسان گفته می‌شود که انسان موجودی است اجتماعی یا «مدنیٌ بالطبع»  و نه «مدنیٌ بالفطره». این «طبع» یعنی «بخش حیوانی» انسان. یعنی فقط بخش طبیعی و حیوانی ما جامعه مدنی تشکیل می‌دهد. بنا بر این، تشکیل جامعه مدنی، یک «خصوصیت انسانی» محسوب نمی‌شود، بلکه فقط یک «کمال حیوانی» است، زیرا حیوانات هم جامعه مدنی دارند. آنها نیز مانند انسانها در جوامع شان سازمان دارند، ریاستِ گروه، قوانین و فرهنگ شغلی و مسوولیتی و رشد اجتماعی دارند. مثل زنبورهای عسل که سرباز، نگهبان و بازرس دارند و اگر زنبوری تخلف کند، بازرسی‌اش می‌کنند. حیوان هم اختیار دارد و می‌تواند تخلف کند، مثلاً یک زنبور می‌تواند روی گیاه بدبو بنشیند، یا اصلاً کار نکند، زنبورِ مأمور این را می‌فهمد و او را مجازات یا نابودش می‌کند. پس تشکیل زندگی اجتماعی، قوانین زندگی اجتماعی، تخلف از قانون، جریمه، جزا و سیستم قضایی و همه اینها در حیوانات هم وجود دارد. حتی «ریاست» که در جامعه مدنی به عنوان یک مقام اجتماعی است، جزء کمالات حیوانی است. نمی‌شود گفت انسانی که در مقام ریاست است، انسان‌تر از کسانی است که کارمند و زیردست او هستند. هیچ فطرتی این را قبول نمی‌کند. برخی حیوانات برتر از انسان هستند و به بهشت می‌روند برخی حیوانات در طی کردن مسیر زندگی شان به بهشت می‌روند، اما برخی انسانها به خاطر اعمالشان به جهنم می روند. حیوانات عاطفه دارند، غیرت ناموسی دارند، حیا دارند، روابط جنسی‌شان علی‌القاعده در خفا صورت می‌گیرد. دفع ادرار و مدفوع شان مخفی است. حیوانات قابلیت تربیت دارند. اما تربیت‌شان به صورت محدود امکان‌پذیر است. حیوانات می‌توانند دست از خصوصیات بد خودشان بردارند و تربیت بپذیرند. انسان می‌تواند حیوان وحشی را یک طوری تربیت کند که دست از توحش خود بردارد. یک حیوان وحشی مثل شیر یا پلنگ به خاطر محبت و رفاقتی که بین او و یک موجود دیگر برقرار می‌شود، می‌تواند روی غریزه خودش تسلط پیدا کرده و توحش را کنار بگذارد. حیوانات برخلاف آن چیزی که خیلی‌ها تصور می‌کنند، دارای فهم، شعور، عقلانیت و اختیار هستند و اینها را متأسفانه فقط و فقط جزء تعریف انسان آورده‌اند. روز قیامت که حیوانات محشور می‌شوند «و اذا الوحوش حشرت = و هنگامی که وحوش حشر می‌شوند»، آن‌گاه حیوانات می‌توانند از انسان شکایت کنند که خدایا من در خانه این شخص گرسنه بودم، من مُردم از آزارهای او ، باردار بودم، نتوانستم غذا بخورم، بچه‌­ام سقط شد، و ... حقوق جمادات و گیاهان را هم باید رعایت کنیم از آنجا که همه موجودات، اعم از جامدات، گیاهان، حیوانات و انسان‌ها روح دارند، در نگاه اسلام همه آنها احترام و حقوق دارند. سنگریزه‌ای که در دست پیامبر اکرم بود، حضرت فرمود: من تسبیح این سنگریزه را درک می‌کنم. «ان من شیء الا یسبح بحمده، ولیکن لا تفقهون تسبیحهم= همه چیز تسبیح خدا را می‌کنند، اما شما تسبیح‌شان را درک نمی‌کنید». برای همین است که معصوم ع فرمود: «وقتی به یک گیاه آب می‌دهید، مثل این است که به یک مؤمن آب می‌دهید».پس باید احترام جمادات را نیز رعایت کنیم. جماداتی که اطراف ما هستند، همه شعور دارند، حس دارند، می‌فهمند و درک می‌کنند. با همین درکی که دارند، خدا را تسبیح می‌کنند. پس باید حرمت لباس، اتومبیل، موتور و ... را رعایت کنیم. با چنین درکی بود که پیغمبر اکرم برای عصا و سایر ملزومات‌شان که فقط شی بودند، اسم گذاشته بودند. اینها برای این است که این اشیاء درک دارند. مثلا «ستون حنانه» که پیامبر اکرم به آن تکیه می‌داد، می‌فهمد که چه کسی به او تکیه داده است؛ درک می‌کند که آیا یک آدم فاسق به او تکیه داده یا یک فرد مؤمن. ستون حنانه درک می‌کند موجودی که به او تکیه داده،  به خدایی که این جامد او را تسبیح می‌کند، شبیه­‌تر است و همین تکیه دادن آدم مومن، برایش لذت­بخش است. «سخنگو بودن انسان» برتری بر حیوانات محسوب نمی‌شود بعضی‌ها انسان را «حیوان ناطق» نامیده‌اند. یعنی «حیوانِ‌ سخنگو». اما می‌بینیم که حیوانات هم سخن می‌گویند و فرهنگ ویژه‌ی خود را دارند. در قرآن از منطق‌­الطیر سخن گفته شده است که پرنده‌­ها با انبیاء صحبت می‌کردند. گاهی اوقات در تعریف «انسان ناطق» گفته شده که «ناطق» یعنی «عاقل»؛ و این را به عنوان برتری دیگری بر حیوانات برشمرده اند. در حالی که حیوانات نیز سخن می‌گویند و عقل دارند، جن ها، فرشته‌­ها هم عقل دارند، اگر بگویید عقل به معنای «ادراک کلیات»، یعنی «هوش» که آنها هم با هوش هستند. تجربه دارند، درک می‌کنند. هوش‌شان را به کار می‌گیرند، فریب دادن دارند، حمله و نقشه‌­ریزی دارند. حضرت سلیمان ع به هدهد می‌گوید: «مبادا به من دروغ بگویی، چون بررسی می کنم.» این بدین معناست که حیوانات هم می‌توانند دروغ بگویند، کلک بزنند و سر پیغمبر را کلاه بگذارند. قرآن می‌فرماید:«حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا یَحْطِمَنَّكُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ = تا به سرزمین مورچگان رسیدند، مورچه‏ ای گفت: ای مورچگان! به لانه‏ های خود بروید تا سلیمان و لشكرش شما را پایمال نكنند در حالی كه نمی‏فهمند! (نمل/ 18)». حیوانات شخصیت‌های بزرگ و برجسته‌­ای هستند. ما اصلاً شناختی نسبت به حیوانات نداریم. حتی این که می‌گویند: انسان موجودی است که مصالح را از مفاسد تشخیص می‌دهد نیز، برای انسان برتری نسبت به سایر موجودات محسوب نمی شود. زیرا امروزه با مطالعه روی زندگی جانوران، ثابت شده که حیوانات هم می‌توانند مفسده را تشخیص دهند. جن‌ها و کاملتر از آنها فرشته‌ها هستند. پس این هم برتری مهمی نسبت به انسان نیست. این گونه قوه هایی که انسان دارد، سایر موجودات هم دارند. خصوصیت انسان در چیست که او را از سایر مخلوقات متمایز می سازد؟ باتوجه به مطالبی که گفته شد، این سؤال ایجاد می‌شود که: «اشرف مخلوقات» بودن انسان به چیست؟ چه چیزی در وجود انسان هست که بقیه موجودات فاقد آن هستند؟ این که خداوند می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا = او خدائی است كه همه آنچه (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما(انسان) آفریده. (بقره/ 29)»؛ و این که هدف از خلقت همه موجودات انسان بوده و همه چیز برای انسان خلق شده، به این معنی است که همه چیز پایین تر از انسان است. بنابراین باید به مهمترین ویژگی که انسان را برتر از سایر موجودات کرده توجه کنیم. این خصوصیت انسان که او را از سایر موجودات متمایز و برتر از آنان کرده و به او امکان «جامعیت» داده است، در بخش فوق عقلانی او قرار دارد. «جامعیت» یعنی انسان موجودی است که همه بخش‌های موجودات پایین‌تر از خود را دارد، اما علاوه بر آن چه که سایر موجودات دارند، انسان حامل «نفخه‌ی الهی» نیز می‌باشد. انسان به واسطه داشتن این روح الهی، قابلیت شبیه شدن به خدا را دارد. در میان همه موجودات، این فقط انسان است که لایق گفتن شعار «لا اله الا الله» با ویژگی‌های انسانی می‌باشد. انبیاء برای انسان این شعار را آوردند که تو معشوق و دلبری غیر از الله نداری؛ یعنی کمالِ مطلق و بی‌نهایتِ انسان در عشقِ به بی نهایت معنا پیدا می‌کند. انسان برخلاف همه موجودات، حتی فرشته‌ها و جن ها، تنها موجودی است که قابلیت «تربیت نامحدود الهی» را دارد. انسان می‌تواند شبیه الله شود و به الله عشق بورزد. عشق به الله، عشقی است که انسان را مانند خداوند بی‌نهایت می‌کند و انسان تمام کمالات خداوند را که در «اسماء الله» تجلی یافته است را می‌تواند جذب کند. این عشق الهی برخلاف عشق‌های دنیایی است که صرفاً در کنار معشوق بودن، برای عاشق کافی است و کمالی از معشوق را دریافت نمی‌کند. در آیات و روایات از «خداگونگی» و «شبیه خدا شدن» زیاد صحبت شده است. این که می‌گوییم انسان در تشبه به الله مثلِ خداوند بی‌نهایت شده و «مَثَل اعلی»‌ی خداوند می‌شود، منظور بی‌نهایتِ ظهوری است، نه بی‌نهایتِ ذاتی. پس این شبهه ایجاد نشود که چرا دو تا بی نهایت به وجود آمد؟ ما یک بی نهایت ذاتی داریم که فقط الله است و بقیه بی نهایت‌ها مثل ما جزء بی نهایت ظهوری هستند و این گونه بی نهایت شدن انسان، با بی نهایتی خداوند تزاحمی ندارد. در آینده وقتی که بخش «روابط با مردم» را توضیح می‌دهیم، می رسیم به این جا که «ما بی نهایت هایی هستیم که کنار هم قرار گرفته ایم و چقدر زیبا با هم زندگی می‌کنیم» این یک مسئله ی بسیار مهمی است. واقعاً چگونه این موضوع قابل حل و هضم است؟ درباره ی آن باید زیاد فکر کرد. پس گفتیم که انسان در «لا اله الا الله= هیچ معشوق و دلبری نیست جز الله» معنا پیدا می‌کند. «لا اله الا الله» حقیقت انسان است. پیامبر ص فرمود: «ما قُلتُ و لا قالَ القائِلونَ قَبلی مِثلَ لا إلهَ إلَا اللّه ُ = نه من و نه کسی قبل از من، سخنی مانند لا اله الا الله نگفته است». ذات بی‌نهایت طلب انسان، طوری است که اگر کره زمین را هم داشته باشد، باز هم کرات دیگر را برای خودش می‌خواهد. انسان حد یقف و ایست ندارد. نمی‌خواهد یک جا محدود شود. این خصوصیتی است که خدا در وجود انسان گذاشته است. از این خصوصیت، خیلی درس‌ها می‌شود گرفت. یکی این که ذات انسان، «متحرک» و «سالک» آفریده شده و انسان ذاتاً سیر الی الله دارد. برای همین بود که امام ره فرمود: «رییس جمهور آمریکا هم عاشق خداست». او هم بی‌نهایت طلب است. اما در زمین دنبال آن می‌گردد. کسی که اهل معرفت است، می‌فهمد، آن چیزی که انسان بی نهایت طلب دنبالش می‌گردد، در زمین نیست، بلکه در وجود خودش است. شاعر چه زیبا همین را گفته است: «سالها دل طلب جام جم از ما می کرد/ آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد» با همین توضیحات است که ما می‌گوییم : «اگر در مهندسی فرهنگی، انسان را به الله نرسانید، هر چه قدر به او لطف کنید و او قویتر شود، وحشی­تر و متجاوزتر می‌شود. زیرا این قدرت بی‌نهایت­‌طلبیِ که در وجود انسان است می‌تواند او را رشد داده و به کمال برساند. حال ببینیم چه ضرر بزرگی می کند انسانی که می‌تواند به چنین خداگونگی برسد، به جای این که با جفت خود (الله) پیوند بخورد تا به آرامش برسد، برود و با بخش‌های پایینی وجود انسان (گیاهی و حیوانی) پیوند بخورد؛ او هرگز به آرامش نمی‌رسد. قرآن می‌فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ= همانا با یاد خدا دلها آرام می گیرد. (رعد/28)» نکته اساسی در این بحث این است که «منابع زمین محدود است و نمی‌تواند حس بی‌نهایت‌­طلبیِ انسان را ارضا کند؛ به همین دلیل است که انسانی که در مسیر زندگیش در تله‌ی عشق‌ها و تنوع طلبی‌های زمینی قرار می‌گیرد، در آخر کار، می‌یابد که این مسیر، حاصلی جز دل زدگی نداشته است». چنین عشق هایی، یا «حسی» هستند که زود بریده می‌شوند؛ و یا «خیالی و وهمی» هستند که مدتی بیشتر طول می‌کشد تا بریده شود؛ و یا «عقلی» هستند که دوامش کمی بیشتر از دو تای قبلی است؛ اما در این میان، تنها عشق به الله است که جاودانه می ماند. انسان فقط با خدا معنا می گیرد در بین همه موجودات، فقط انسان است می‌تواند موجودی کامل و عاشق باشد و معشوقش هم خدا است. وقتی انسان معشوق حقیقی خود را شناخت و بخش فوق عقلانی‌اش فعال شد و از شناخت خودش به الله رسید، خود به خود صفات معشوق را نیز شهود می‌کند و پی می‌برد به این که  اللهِ مطلقِ بی نهایت، «سبحان» هم هست. «سبحان» یعنی خداوند از هرگونه ضعف، نقص، اشتباه، جهل، کوتاهی و قصور مبرا است. چنین انسانی وقتی در نمازش سبحان الله می‌گوید، درک و لذتی از نمازش می برد که دیگران از آن محروم هستند. وقتی که می‌گوید: الله «صمد» است. می‌فهممد که امکان ندارد خدا به کسی ظلم کند. برای همین است که فرمودند: «إِنَّمَا یَحْتَاجُ إِلَى الظُّلْمِ الضَّعِیفُ = آن كسی كه ضعیف است، احتیاج دارد به این‌كه ظلم كند.» ضعیف محتاج به ظلم است. اما خدا که ضعیف نیست؛ قوی مطلق است، پس ظلم نمی‌کند. با فعال شدن بخش «فوق عقلانی»، خودِ انسان «الحمدلله» را درک می‌کند و می‌فهمد که هر کمالی از آنِ خدا است. کسی که الحمدلله را شهود کند، حسود نمی‌شود. ما می‌توانیم صفات «رحمان»، «رحیم»، «حیّ»، «عطوف»، «رئوف»، «علیم» و همه‌ی اسماء الهی را درک کنیم، زیرا همه را از خدا گرفته‌ایم. در ما مهربانی هست، اکرام هست، عفو و گذشت و....هست. هر چیزی را نگاه کنید، پر از اسم است. از یک اتم، مولکول می‌شود، ده ها اسم از الله استخراج کرد. علی علیه‌السلام می‌فرماید:«وَ بِاَسمائِکَ الَّتی مَلَئَت اَرکانَ کُلِّ شَیء = و قسم به اسم هایت که ارکان هر چیزی را پر نموده». فقط یک معصوم می‌تواند این را توصیف کند، زیرا خودش به کل شیء احاطه دارد. خدا یک ذات است که با جلوه‌های بی‌نهایت، دائماً ظهور می‌کند. خدا هیچ وقت از حرکت باز نمی‌ایستد. حرکت خداوند «حرکت ربوبی» و پروردگاری است. قرآن می‌گوید: «كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ= خداوند هر روز در شأن و کارى است. (رحمن/29)» هر لحظه در حال ظهور است. خدا رحمت کند امام را که فرمود: «مرکز کار و منشأ کار، خدا است.» خدا کارگرترین موجود است. الله یک لحظه هم بیکار نیست. خدایی را که در برخی کتاب‌ها معرفی کردند، یک الله ساکن و بی‌حرکت است و با خدایی که قرآن معرفی می‌کند، متفاوت است. اللهِ قرآن «رفیق» است، به بنده‌اش می‌گوید با من عهد ببند و به من کمک کن. «یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ = اى كسانى كه ایمان آورده اید! اگر خدا را یارى كنید، شما را یارى مى كند و گام هایتان را استوار مى سازد. (محمد/7)». الله آن قدر بزرگ است که می‌گوید به من قرض بدهید. با بنده‌­اش «رفیق» است، «حبیب» است، «شفیق» است، «انیس» و «مونس» است. خدا می آید کنارت تا تو را تربیت کند. یک لحظه الله از تو جدا نیست: «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ = بدانید که خداوند حایل است بین انسان و قلبش ﴿انفال۲۴﴾». خداوند با تو زندگی می‌کند و عاشق تو می‌شود. معصوم ع فرمود: «من طلبنی وجدنی.....و من عشقنی عشقته= هرکس مرا بطلبد، مرا می‌یابد و ...هرکس عاشقم شود، عاشقش می‌شوم». معصوم ع فرمود: خداوند می‌فرماید چرا وقتی مریض شدم، به عیادتم نیامدی؟» پرسیدند مگر خدا مریض می شود؟ فرمود: وقتی که مومنی مریض می‌شود، انگار خدا مریض شده، پس باید به عیادتش رفت. خدا غصه می‌خورد و جهاد می‌کند: «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی‏= هنگامى که ریگ ها را به سوى آنان انداختى، در حقیقت تو نینداختى، بلکه خدا انداخت. (انفال/17)». در جهاد، خدا با تو است؛ حتی در همسرداری، بچه‌­داری، اقتصاد، سیاست و همه امور کنار تو است. به قول امام خمینی ره : «ان الله معنا= خدا با ماست». موقعی که نطفه بودی با تو بوده. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحَامِ كَیْفَ یَشَاءُ، لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ= خداست آن که صورت شما را در رحم مادران می‌نگارد، هر گونه اراده کند. خدایی جز آن ذات یکتا نیست که (به هر چیز) توانا و داناست. (آل عمران/6)». امام حسین ع در دعای عرفه­ می‌فرماید: «خدایا در آن تاریکی‌های سه گانه رحم، تو همیشه یاد من بودی، سپس مرا به دنیا آوردی، تربیتم کردی، بزرگم کردی؛ یکی از لطف‌هایی که به من کردی این بود که مرا در زمان پیغمبر متولد کردی.» درحالی که خداوند پیوسته با ما زندگی می‌کند، متأسفانه برخی از ما وقت نداریم با الله زندگی کنیم. انگار که ما حرفی با این الله که هر لحظه با ما است، نداریم. با زندگی کردن به این شیوه، ما ناکام و تشنه از دنیا می‌رویم. پیامبر فرمود: «کُلُّ اَحَدٍ یَموتُ عَطشان، اِلاّ ذاکِرَ الله = همه مردم تشنه از دنیا می‌روند، مگر کسی که الله را یاد می‌کند». کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10793
زمان انتشار: 26 مارس 2019
| |
تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 501 ؛ 97/12/23

تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

همه چیز در عالم هستی برای انسان خلق شده تا بتواند به قدرت خالق هستی برسد و سلامت روح کسب کند تا بعد از وفاتشان به بهشت «دارالسلام» یعنی «خانه سلامتی» برسد و این مختص کسی است که در دنیا تجهیزات سلامت نفس را تهیه کرده باشد.

سخن ما از نام­های بهشت بود و در این جلسه، «دارالسلام» بودن بهشت را توضیح می‌دهیم. الله تبارک و تعالی، معشوق حقیقی همه انسانها، ما را بینهایت دوست دارد و به سرای سلامتی خودش دعوت می‌کند. این خیلی مهم است که یک بزرگ وقتی می‌خواهد از ارادتمندانش پذیرایی کند، آنها را به کجا دعوت می‌کند و از آنان چگونه پذیرایی می‌کند؟ خداوند در این دنیا با انواع جمادات، گیاهان، حیوانات و فرشته‌ها، برای بشر تشریفات فراوانی راه انداخته و نعمت‌هایی را در این سرای فنا و موقت قرار داده و آنها را به خدمت انسان درآورده است. آنچه که شما در زمین می‌بینید بسیار بسیار عجیب‌ترش در دل دریا هست. سه چهارم زمین را آب قرار داده که مایه رزق و لذت و بهجت و نعمت انسان است؛ اما یک چهارم خشکی را برای زندگی کردن قرار داده است. خداوند در روی خشکی برای بشر، چه غوغایی راه انداخته از بینهایت مخلوقاتی که ما نمی‌توانیم واقعاً بشماریم. می‌گوید همه را به خاطر تو خلق کردم. «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً[1]= او کسی است که آنچه که در روی زمین است برای شما و به خاطر شما آفریده». به این مسئله خوب دقت کنید که الله تبارک و تعالی چقدر از ما پذیرایی ‌کرده و چقدر به احترام ما خلق می‌کند و چقدر تنوع مخلوق دارد. این خیلی مهم است که ما این را ببینیم و کور نباشیم:«وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ[2]= و چه بسیار بر آیات و نشانه‌ها (ی قدرت حق) در آسمانها و زمین می‌گذرند و از آن روی می‌گردانند». چقدر آیات و نشانه‌های خدا هست که انسانها از آنها عبور می‌کنند و از آنها اعراض می‌کنند». اصلاً بعضی ها کورند و نمی‌بینند. دارالسلام محل دوری از درد و رنج روحی و روانی است «دارالسلام» یعنی خانه سلامتی. در بعضی از روایات، سلام را یکی از اسماء الهی معرفی کرده اند. یعنی خانه خدا. چون یکی از اسم­های خدا «سلام» است که بنابر هر دو تعبیر، توضیحاتی را خود معصومین (علیهم­السّلام) در این زمینه داده اند. در ابتدا به آیاتی اشاره می‌کنیم که در آن «دارالسلام» به کار رفته است. «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیم[3]= و خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند». آیا زندگی ما در دنیا یا به سلامت هست یا نیست؟ الان به ندرت می‌شود کسی را پیدا کرد که سالم باشد. اگر هم خودش فکر می‌کند سالم است، در ذره‌بین آزمایشات که می‌رود، معلوم می‌شود که گرفتاریهایی دارد. اگر هم سالم باشد، باز هم در معرض خطر، پیری، شکست، آسیب و مریض شدن و انواع و اقسام آفات است. اما یکی از لذتهای بهشت، این است که شخص از نظر روانی وارد یک فضایی می‌شود که هیچ نوع مرض و درد و محدودیت و آفت و آزار و اذیت و تهدیدی ندارد. یعنی هیچ چیزی آنجا نیست که انسان را نگران کند یا غصه‌اش را بخورد و ترس در دلش بیافتد. بهشت جای اهل سلامت است. پس شما باید خودتان تجهیزات مورد نیاز «دار سلامت» را از رحم دنیا تهیه کنید. مثل یک جنینی که می‌خواهد سالم وارد دنیا شود. خودش باید وسایل مورد نیاز یک حیات سلامت، اعم از چشم، ابرو، بینی، صورت، گونه، فک و دندانش را بیاورد. ما از دارالسلام فقط چیزهایی می‌شنویم؛ ولی از حقیقت آن خبر نداریم. خود خدا هم می‌گوید شما هر چه از بهشت بگویید و بشنوید و من هم بگویم، باز هم نمی‌فهمید. یک ضریب بینهایت کنار قشنگی و زیبایی و قدرت و سلامت و نشاط و شادی و آرامش بگذارید، ببینید چه خواهد شد. خدا می‌گوید من این عالم را برای تو آفریده ام. به آن نگاه کن و با آن ارتباط بگیر و بفهم که همه چیز برای تو است. حالا من چه چیزی را باید از آن بفهمم؟ اینکه «اله» من چقدر ظریف و لطیف و قوی است و چقدر حیات دارد و چقدر قدرت و عظمت دارد، همه را باید از تفکر در اینها بفهمم.  گلها، گیاهان، درختان، ستاره‌ها، همه دارند به ما فریاد می‌زنند که ما به خاطر شما و به افتخار شما آفریده شده ایم؛ پس اسیر و گرفتار ما نشوید. شرط ورود به دارالسلام، تفکر درست و سلامت روح است وقتی آدم بخواهد وارد خانه سلامت بشود، باید سالم وارد بشود. تفکر درست، آدم را سالم می‌کند. تفکر درست نمی‌گذارد آدم مریض شود. اگر درست فکر کند، فکر باعث می‌شود انسان پست نباشد، برای دنیا ناراحت نشود و غصه نخورد و مریض نشود. اگر خوب فکر کنی، می‌فهمی چقدر احمق است کسی که به یک نفر حسادت کند یا بدی کسی را بخواهد یا غیبت کسی را بکند یا آدم پشت سر کسی حرف بزندیا رزق کسی را ببُرد یا با کسی بدجنسی کند. وقتی آدم خوب فکر کند، به طهارت می‌رسد. مثلا به یک گل یا به یک جوی آب نگاه کند و به لطافت و تمیزی‌اش فکر کند، اصلاً از آلودگی نفس خودش بیزار می‌شود. این فکر است که به ما قدرت می‌دهد. یک مقدار فکر کنی می‌فهمی که تو برای چه آفریده شده ای و نباید گیر مسایل سطح پایین باشی. نباید برای مسایل سطح پایین، به قول امام رضا علیه‌السلام همدیگر را بدرید. خدا می‌گوید: ای انسان! با وجود همه این زیبائی­‌هایی که در دنیا خلق کرده‌ام، تو از همه زبیاتری. چرا تو به چیزهایی می‌نازی که اصلاً برای تو نیست؟ چرا زیبایی هایی را استخدام می‌کنی که اصلاً برای تو نیست؟ گاه می‌بینید کسی با انگشتر و ساعت و عینک و جواهراتش می‌خواهد عزت و شرافت و شخصیت پیدا کند. یعنی می‌خواهد از یک جماد یا از یک گیاه جلب شخصیت کند. درحالی که خدا می‌گوید من تو را آفریدم برای اینکه مَثَل من بشوی و به بزرگی خالق خودت بزرگ بشوی. بعد تو کجا رفتی؟ ذهن‌ات کجا رفته؟! اینکه شخص نمی‌تواند به بزرگی تربیت شود و نمی‌تواند وارد عالم دارالسلام بشود، علتش همین هاست. در دار سلامت، فقط سالم­ها را راه می‌دهند. «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ= آن روزی که مال و فرزندان سود نبخشند و تنها آن کس سود برد که با دل با اخلاص و پاک به درگاه خدا آید». یعنی بهشت روح سالم می‌خواهد. اما تو روحت را آلوده کرده ای و اسیر جماد و گیاه و حیوانیت شده ای. اسیر علم و مدرک تحصیلی و سواد و اینطور چیزها هستی. این طور می شود که آدم کوچک و مریض می‌شود و وقتی مریض بشود، دیگر نمی‌تواند وارد دارالسلام شود. پس ما راهی نداریم جز سالم‌سازی خودمان. نه آمده‌ایم به این دنیا که شوهر کنیم و زن بگیریم و بچه‌دار بشویم و نه درس بخوانیم و دکتر و مهندس بشویم. حتی برای خدمت به مردم که کار خوبی است، به دنیا نیامده ایم. آن که مهم است، سالم‌سازی است. یعنی حتی اگر قرار است خدمت به مردم، آدم را مریض کند، آدم باید قید آن خدمت را بزند. اگر قرار است یک عبادت، قرآن خواندن و معنویت من را بیمار کند که نسبت به دیگران، خودم را بهتر ببینم، بهتر است انجام نشود، چون این به درد نمی‌خورد. ما فقط برای سلامت به این دنیا آمده ایم. اگر قرار است تو با ازدواج کردن سالم‌تر بشوی، ازدواج کن. آدم ازدواج می‌کند که سالم تر بشود، نه وحشی‌تر بشود و کینه از خانواده همسرش بگیرد و با آنها درگیر بشود. این خانواده همسر حریف تمرینی تو هستند برای سالم‌سازی خودت. خدا می‌گوید من ضُر و سختی را قرار دادم برای سلامت شما، نه برای مریض شدن شما. بلاها را قرار دادم برای امتحان شما، تا شما نقاط ضعفتان بدانید و بیشتر با ما انس بگیرید و خودتان را سالم کنید. اما این نعمت که تو را مریض کرد! علی(علیه‌السّلام) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: چه بسیار کسانی که صاحب نعمت هستند درحالی که مایه آزمایش و امتحان هستند و چه بسا کسانی که فقر دارند و مایه آزمایش هستند. فلسفه سختی­های زندگی، سلامت روحی است نعمتها و بلاها هر دو برای تنظیم سلامتی ما هستند. ما اصلاً کاری غیر از این نداریم که این را بفهمیم. ما باید با طب روحانی و اخلاقی و عملی آشنا باشیم و بدانیم که من اگر کدام عمل را انجام بدهم، فاسد و مریض می‌شوم. کدام اخلاق را داشته باشم، فساد و فحشاست؛ یا کدام باورها را داشته باشم نشانه ی مریضی من است. وقتی به کسی می‌گوییم اول خدا دوم شما؛ این نشانه‌ی آن است که تو از اول مشرک هستی. چون از اول، هم به او اعتقاد داری و هم به خدا. در حقیقت اعتقاد به خدا نداری. وقتی که یک ذره مسائل زندگی‌­ات بالا و پایین می‌شود، اضطراب تمام وجودت را می‌گیرد، یعنی اصلاً تو حواست به خدا نیست و تکیه‌گاه اعتقادی نداری. اگر بچه‌ و زن و شوهر و پدر و مادرت را از تو می‌گیریم، برای این است که تو قوی و سالم بشوی و بتوانی به ما تکیه بدهی. پس آدم باش و به خاطر مسائل دنیایی که از تو گرفته می‌شود، اینقدر افسرده نباش و خودت را با دیگران مقایسه نکن. خدا رب ماست، مالک و تدبیرکننده و مربی ماست. رب قبل از این که رب باشد، رحمان و رحیم است و ما را بی­نهایت دوست دارد. مربی باید عاشق مربای خودش باشد. عاشق آن کسی باشد که دارد تربیتش می‌کند. خدا هم همینطور است. پس خدا هیچ وقت هیچ بلایی را از روی کینه و ناراحتی و خشم و غضب، برای ما نمی‌فرستد. اگر چیزی می‌فرستد، از سر عشق و محبتی است که به ما دارد. دار المقامه، خانه پایداری و خانه اقامت و جاودانگی است. حضرت می‌گوید وقتی واردش می‌شوید، دیگر هیچ کس دوست ندارد از آنجا بیرون بیاید. می‌گوید خدایا من را از اینجا خارجم نکنی؛ مبادا در اینجا موقتی باشم. من دیگر دوست ندارم از اینجا بیرون بیایم. می‌خواهم جاودانه و ابدی در اینجا بمانم. خدا چنین جایی را برای تو تدارک دیده و تو باید سالم واردش بشوی. مدت امتحان و سالم‌سازی تو هم در همین دنیاست. همین چند روز عمر دنیا فرصتی است برای اینکه تو از این بیماریها خودت را سالم کنی. سه نوع فحشا را باید برطرف کنیم: فحشای عملی را باید با احکام و رساله برطرف کنیم و خود را تنظیم کنیم. فحشای اخلاقی را با علم اخلاق و مربی؛ و فحشای اعتقادی را با پرداختن به اصول اعتقادی. آدم باید خودش را در دنیا اینطوری سالم سازی کند. در دارالسلام، خدا سرپرست بهشتیان است قرآن می‌فرماید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[4]= آنها را نزد خدا دار سلامت و خانه آسایش است و خدا دوستدار و سرپرست آنهاست برای آنکه نیکوکار بودند». بعضی افراد، عاشق بهشت بدون خدا هستند. یعنی اصلاً فکر نمی‌کنند و دغدغه خود خدا را ندارند. یعنی فکر می‌کنند بهشت جای خوبی است چنین و چنان است؛ ولی اصلاً فکر نمی‌کنند که خدا در این بهشت هست یا نه. یعنی آنجا به خدا نزدیکتر می‌شوند یا نه. اما کسانی هستند که می‌گویند حتی بهشت بدون خدا را نمی‌خواهیم. خدا می‌گوید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ» من هم هستم. آدم وقتی یک کسی خیلی برایش عزیز است، همان عزیز به او می‌گوید: فلان جا برو، می‌گوید شما می‌آیی یا نه؟ می‌گوید نه من نمی‌آیم. آنجا زهرمار آدم می‌شود. مثلاً بچه‌اش می‌گوید من نمی‌آیم. این می‌گوید نه؛ اگر تو نیایی عیش ما خراب می‌شود. اگر تو می‌آیی خوش می‌گذرد. خداوند در باره «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ» می‌فرماید: در بهشت، اهل بیت هم هستند و من هم هستم. حالا چه زمانی تو در این بهشت قرار می‌گیری؟ زمانی که مثل الان که در دنیا هستی، با خدا باشی و از بودنش لذت ببری. اگر ولیّ داشته باشی ناامنی از روحیه‌ات بیرون می‌رود، ولیّ داشته باشی، دیگر حسادت نمی‌کنی و بدبین به کسی نمی‌شوی و خودشیفتگی نداری. ما الان تحت ولایت چه کسی هستیم؟ چه کسی ولیّ ماست؟ ما را کجا می‌برند؟ آیا زندگی ما که روز به روز به عمر ما اضافه می‌شود، ما خروج از ظلمت به سمت نور داریم یا نه هر دفعه داریم بدتر می‌شویم؟ آیا روحیه‌مان دارد هر روز ضعیف‌تر می‌شود؟ بداخلاق‌تر و بدقلق‌تر و بدبین‌تر می‌شویم؟ غصه و ناراحتی و افسردگی‌هایمان بیشتر می‌شود؟ این ها برای چیست؟ برای کارهای جمادی و گیاهی و حیوانی و علمی. خداوند می‌فرماید: «وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ= او ولی آنهاست به خاطر کارهایی که می‌کردند». اگر می‌خواهید من کنارتان باشم مربی هر دفعه شاگرد را پیش خودش نگه نمی‌دارد؛ شاگرد بداخلاقی بکند و یک بار و دو بار نمره کم بگیرد و رد بشود، باز هم فرصت می‌دهد؛ اما اگر قرار باشد شاگردی باشد که اصلاً کلاً نظام آموزشی را زیر سؤال ببرد و نخواهد پای درس بنشیند و نخواهد در امتحان بیاید، خدا رهایش می‌کند و می‌گوید تو برو و شاگرد شیطان شو؛ ولیّ تو هم شیطان است. چون سنت خدا بر این قرار گرفته که می‌فرماید: «الله ولی الذین آمنوا، یخرجهم من الظلمات الی النور؛ و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت، یخرجونهم من النور الی الظلمات= خدا ولی کسانی است که ایمان می آورند، آنان را از تاریکی خارج کرده و به سوی نور می برد؛ اما کسانی که کفر بورزند، ولی های متعددشان طاغوت ها هستند که آنان را از نور خراج کرده و به سوی نور می برند». تربیت‌ خدا برای بزرگ شدن ما مثل خودش است. پس در کلاس بیایید، درس بخوانید، امتحان بدهید. می‌فرماید با همه چیز شما را امتحان می‌کنم. «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً= هم با خیر و هم با شر شما را امتحانتان می‌کنم، چیزهای خوب به شما زیاد می‌دهم؛ اما چیزهای بد هم می‌دهم تا امتحان‌تان کنم».این کلاس تو است. این لیاقت و امتحان تو است و  باید پای آن بایستی. اگر اینطور شد جوابش این است:«جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ= این جزای کارهای خوبی است که می‌کردی». می‌فرماید اگر می‌خواهی من کنارت باشم، باید نمره قبولی بیاوری. حتی یاگر رد بشوی، عیبی ندارد؛ ولی بیا در کلاس باش تا معلوم شود که تو داری زحمتت را می‌کشی. رد هم بشوی، باز من کارت را درست می‌کنم. «جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ» دارالسلام این است که من کنار شما باشم و ولیّ شما باشم و بالای سرشما باشم تا شما را از ظلمت، به سمت نور ببرم. احادیث زیبای دیگری هم در این مورد هست که شاید بعدها بیان کنیم. قا/165 بهشت/ دارالسلام آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره بقره/ آیه 29. [2] . سوره یوسف/ آیه 105. [3] . سوره یونس/ آیه 25. [4] . سوره انعام/ آیه 127.

صوت

1 - تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10653
زمان انتشار: 12 مارس 2019
| |
مراتب تکاملی نفس همانند مراتب وجودی عالم است

خانواده آسمانی؛ جلسه500 ؛ 97/12/16

مراتب تکاملی نفس همانند مراتب وجودی عالم است

آنچه در این جلسه خواهیم گفت؛ باطن جهنم و آیات و روایات مربوط به آن است.

نفس انسان همانند نظام خلقت، دارای مراتب متعددی است که در عین کثرت، وحدت دارند. عالم دنیا باطنی دارد به نام عالم ملکوت؛ و عالم ملکوت، همان عالم برزخ است. ملکوت نیز، مثل نظام دنیا ریاضی است. آنچه که وارد برزخ می­‌شود، نفس است. اگر نفس آمادگی نداشته باشد، در آنجا گرفتار زندگی بدی خواهد شد که همراه با عذاب و درد و رنج خواهد بود.

نظام خلقت دارای مراتبی است که عبارتند از: عالم لاهوت، بعد جبروت که ظهور عالم ماقبل خود است. سپس عالم ملکوت که ظهور عالم جبروت است و در آخر، عالم ناسوت و دنیا که این هم ظهور عالم ملکوت است. پس عالم در عین حال که واحد است، از جهت مرتبه، دارای اختلاف و کثرت است. نفس انسانی، خود دارای مراتب و درجات متعددی است. در یک تقسیم بندی نفس، می گوییم انسان 5 قوه دارد: «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل». اگر بپرسیم قوا در کجای نفس قرار دارند؟ آیا تفکیک شده از هم هستند یا نه. در پاسخ می‌گوییم: همه قوا در نفس حاضرند، یعنی در عین این که کثیرند، در یکجا وحدت دارند. پس شما همه قدرتها هستید و یک نفر هستید. به این معنا که یک نفر هست که هم حس می‌­کند؛ هم خیال می­‌کند، هم وهم دارد؛ هم تعقل می­‌کند و هم فوق عقل دارد. یک حقیقت است که ذومراتب است. نظام خلقت هم همین­طور است. ملکوت در باطن دنیا است. هر چند من الان آن را نمی‌­بینم؛ ولی وجود دارد. همان­طور که حس، خیال و وهم‌­مان را نمی‌­بینیم. ولی منشأ اثرند. در دنیا نیز خیلی از چیزها وجود دارند که دیدنی نیستند، ولی منشا اثرند. نتیجه اینکه عالم خلقت تفکیکی نیست. «تمرکز» اولین خشت پرواز به عالم برزخ است عالم دنیا باطنی دارد به نام عالم ملکوت. عالم ملکوت، همان عالم برزخ است. اگر بخواهیم راه ارتباطی مان را برقرار کنیم، اولاً باید تمرکز بگیریم. بعضی­ها در بیداری می­‌توانند تمرکز بگیرند و همین­جا هم ارتباط‌شان وصل می­‌شود. برخی هم نمی­‌توانند؛ چون تعلقات به انواع کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی دارند. به همین دلیل، نفس نمی‌­تواند از اینها بکَند و به عالم ملکوت پرواز کند. ولی وقتی شما می‌خوابید، راحت­تر این ارتباط برقرار می‌­شود. چون نسبت به دنیا رها هستید. نفس هم راحت­تر می‌­رود. مثلاً مکه می‌­رود، برزخ می‌رود، بهشت می‌رود، جهنم می‌رود و ... . بنابراین، کافی است که تعلقات نفس، از دنیا کم شود. آن وقت می‌­بینید که وارد برزخ می­‌شوید. وقتی وارد عالم ملکوت (برزخ) می­‌شوید، در واقع وارد عالم حقیقی مثل این عالم می­‌شوید. فقط شرایط زیستی، اندازه ها، قوانین و تنوع نعمت­هایش بی­نهایت از اینجا بالاتر و بزرگتر است. ملکوت مثل سیستم دنیا ریاضی است. آنچه که وارد برزخ می‌­شود، نفس است. بدن دنیایی، در همین جا می‌­ماند و از بین می­‌رود. اما نفس با بدنی فوق العاده لطیف­تر از این بدن، در برزخ زندگی می­‌کند. نوع تولدش هم مثل تولد جنین به این دنیا است. همان­طور که جنین هنگام تولد به دنیا 6 نوع تولد دارد: «سالم، سالم قوی، بیمار، ضعیف، ناقص، معلول». ما هم وقتی وارد برزخ می­‌شویم، با این 6 نوع تولد وارد می­‌شویم. بنابراین، اگر آمادگی داشتید، بی نهایت بهتر و شادتر و آرام تر از اینجا لذت می‌­برید؛ اما اگر آمادگی نداشتید، درد و رنج  و اذیت شدن به همراه دارد. جهنم، ظهور عدم تطبیق خودت با بهشت است اگر بخواهیم در مورد ماهیت جهنم صحبت کنیم، باید بگوییم جهنم چیزی نیست که قرادادی باشد؛ بلکه حقیقی و وجودی است. این خودت هستی که از اینجا آن را با خودت می­‌بری. هر عمل و عکس العملی که به مادر بارداری می‌­رسد، به جنین هم منتقل می­‌شود. مثل حرص و جوش، بداخلاقی، استرس و... حتی خیالات، توهمات مثل کینه ها، حساسیت­ها و... یا علومی که مادر دریافت می‌­کند، همه روی جنین اثر می‌­گذارد. از همه مهمتر، کشش­های فوق­‌عقلانی مثل ارتباط با ملائکه الله، ارتباط با خانواده آسمانی و خود خداوند تبارک و تعالی است که تمام اینها بر جنین منتقل می­‌شود. پس عملکردهای پدر ومادر را جنین دریافت می‌­کند. نفس ما هم همین­طور است. بی­نهایت حساس است. پس مراقب باشیم که هر چیزی به نفس­مان ندهیم. چون جهنم، ظهور عدم هماهنگی با بهشت است. چنانچه درد و مریضی، ظهور عدم هماهنگی با دنیاست. بعد از اینکه دانستیم حقیقت و باطن جهنم چیست، آیات و روایات جهنم را مورد بحث و بررسی قرار می‌­دهیم. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: « مَنْ یَزْرَعْ خَیْرا یَحْصِدْ غِبْطَةً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرّا یَحْصِدْ نَدامَةً وَ لِکُلِّ زارِعٍ ما زَرَعَ= هر کس خوبی بکارد، خشنودی درو می‌­کند و هر کس بدی بکارد، پشیمانی درو می­‌کند و هر کس هر چه بکارد، همان را برداشت می­‌کند». نمی­‌شود جائی گناه و معصیت بکاریم و بی­‌حساب به پای انسان تمام ­شود؛ بلکه پشیمانی و دردش را می­‌آورد. حالا اگر بخواهیم این گناه و معصیت را از بین ببریم، چه کار باید کرد؟ همان­طور که مریضی و دردی را با دارو درمان می­‌کنیم، خداوند هم یک سیستمی به نام "مغفرت" و "توبه" قرار داده که این سیستم، سیستم عملیاتی است. «توبه، بازگشت است»، یعنی باید مسیر نادرستی که رفته اید را دوباره برگردید تا آلودگی­ها برطرف ­شود. ولی اگر توبه نکردید و وارد برزخ شدید، آن وقت است که گرفتار می­‌شوید. بنابراین، به قواعد جذب دقت کنید. سوره روم آیه 44: « مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ= هر که به راه کفر رود زیان کفرش بر خود اوست و هر که صالح و نیکوکار شود، چنین کسانی برای شخص خود آسایشگاهی خوش فراهم می‌سازند». هر کس کفران بورزد، به ضرر خودش است. علیه خودش است. چون کفر یعنی من سیستم مرحله موت را قبول ندارم و رعایت هم نمی­‌کنم. قبول داشتن یا نداشتن تأثیری ندارد. سیستم ریاضی است. تاثیر خودش را می‌­گذارد. کافر چون مرگ را قبول ندارد، آمادگی هم پیدا نمی­‌کند. لذا ورودش اول بدبختی و عذاب است. پس کافر چوب بی‌­اعتقادی خودش را می­‌خورد. سوره بقره، آیه 281: « وَاتَّقُوا یَوْمًا تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ= و بترسید از روزی که شما را به سوی خدا باز گردانند، پس هر کس پاداش عمل خویش خواهد یافت و به هیچ کس ستمی نکنند». معصیت، نفس را خراب می­‌کند و نمی‌­گذارد سالم وارد بهشت شود. پس ظهور مار و عقرب، به ­خاطر این است که خودمان آنها را با رفتارمان آفریدیم و خلق کردیم. در این خصوص قرآن می فرماید: سوره آل عمران، آیه 30: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا= روزی که هر نفسی هر کار نیکویی کرده همه را پیش روی خود حاضر بیند و نیز آنچه بد کرده، آرزو کند که ای کاش میان او و کار بدش به مسافتی دور جدایی بود». سوره زلزال، آیه 7: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ* وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ = پس هر کس به قدر ذره‌ای کار نیک کرده باشد (پاداش) آن را خواهد دید* و هر کس به قدر ذره‌ای کار زشتی مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید». هر کس کار خیر انجام بدهد، خدا آن را به خود او برمی گرداند. محال است که برنگردد؛ حتی اگر کافر باشد. کار شر هم همین طور است؛ امّا با مقیاس آخرتی، نه با مقیاس دنیایی.  بنابراین از بحث درباره جهنم این قاعده حاصل می شود که «جهنم معلول عدم تطبیق با بهشت است». کسی که خودشیفته است، عذابش حقارت است. کسی که مستکبر است، عذابش ذلت و خواری است. کسی که فخرفروش است، عذابش حقارت است. ما چیزی نداریم که بخواهیم به­ خاطرش افتخار کنیم و پز بدهیم. همه از سوی خداست. قا/164 معاد/جهنم آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - مراتب تکاملی نفس همانند مراتب وجودی عالم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10057
زمان انتشار: 20 فوریه 2019
| |
ویژگی‌های اهل «بهشت فردوس» چیست؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 499؛ 1397/11/25

ویژگی‌های اهل «بهشت فردوس» چیست؟

بهشت فردوس، بهترین و مرتفع ترین سرزمین بهشت است. مومنین و نماز شب خوان ها به بهشت فردوس می‌رسند و در آن جاودانه زندگی می کنند.

فردوس همانطور که در روایات داریم، بهترین جای بهشت و در بین بهشتها سرور و آقای بهشت هاست. سوره مؤمنون آیات 1 تا 9 خصوصیات اهل فردوس را ذکر می‌کند: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ* وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ* إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ* فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ= به راستى كه مؤمنان رستگار شدند* همانان كه در نمازشان فروتنند* و آنان كه از بیهوده رویگردانند* و آنان كه زكات مى ‏پردازند*  و كسانى كه پاكدامنند * مگر در مورد همسرانشان یا كنیزانى كه به دست آورده‏ اند كه در این صورت بر آنان نكوهشى نیست * پس هر كه فراتر از این جوید آنان از حد درگذرندگانند * و آنان كه امانتها و پیمان خود را رعایت مى كنند * و آنان كه بر نمازهایشان مواظبت مى ‏نمایند». در آیه دهم می‌فرماید: «أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ= آنان کسانی هستند كه خود وارثانند» چه چیزی را به ارث می‌برند؟ «فردوس» را به ارث می‌برند که در آن جاودانه هستند.«الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ= همانان كه بهشت را به ارث مى ‏برند و در آنجا جاودان مى‏ مانند» این چهره‌ای از اهل  بهشت فردوس است که در بهترین جای بهشت قرار دارند. انسان موجودی جاودانه و ابدی است جاودانگی از اصل بهشت بالاتر است. این خیلی مهم است که انسان مرگ و انتها و آخری برای او وجود ندارد و مردنی نیست. هر چقدر انسان روحش با جاودانگی پیوند بخورد، قدرتش در دنیا بیشتر می‌شود. کسانی که زودرنج و حساس و عصبی و بدبین و حسود و بداخلاق هستند؛ کسانی که دنیا دلشان را می‌برد و زود فریب می‌خورند و در برابر دنیا ضعیف النفس هستند. اینها هر چقدر ذهن و روح و قلبشان با جاودانگی پیوند بخورد، در مقابل کششهای شیطانی و نفسانی و طغیان نفس و بداخلاقی و توطئه‌های دشمنان و شیاطین قوی تر می‌شوند؛ آنجایی که انسان می‌بُرد، برای این است که یادش می‌رود چه کسی است و پیوندش را با ابدیت از دست می‌دهد. این خیلی مهم است.  قرآن حدود 80 بار تذکر می‌دهد که شما جاودانه هستید. این تأکید الهی مسئله فوق‌العاده مهمی است. باید یک جایگاهی در نظام فکری و قلبی و روحی و اعتقادی ما باشد. وقتی که انسان این را فهمید، یعنی با جاودانگی و آخرت خودش پیوند خورد، گذران دنیا برایش کار بسیار ساده‌ای است. گذران دنیا برایش هیچ کاری ندارد. یعنی به راحتی می‌تواند فراز و نشیبها، مشکلات و سختی‌های دنیا را طی کند. چون دنیا برایش رحمی است که مدتی در آن به صورت زندان است و سپس از آن در می‌آید. احساس بدبختی، بیچارگی، عقب‌ماندگی، حس رقابت و چشم و هم‌چشمی در زندگی‌اش با کسی به سراغش نمی‌آید. حالا مسئله جاودانگی در بهشت، یک درمانی است که انسان وقتی ایمان بیاورد و یقین کند که جاودانه است، دنیا را خوش می‌گذراند و دیگر ذهنش درگیر جهنم نیست. آدمی که احساس بدبختی‌کند یا خودش را با دیگران مقایسه کند و حوصله‌اش را در انجام وظائفش از دست بدهد، یعنی خودش را نمی‌فهمد و اصلاً خودش را نمی‌شناسد.یعنی خود حقیقی اش گم‌ شده است و ابهام دارد و گیج و گنگ است. اصلاً نمی‌داند کجاست. نمی‌داند چه کسی است. نمی‌داند چیست. موقعیت خودش را نمی‌فهمد. در تاریخ زنانی داریم که همسر پیامبر اولواالعزم بودند. مثل زن نوح. او بهترین شوهر دنیا را داشت، ولی در کنار این بهترین شوهر دنیا روحش فشار داشته است. پس اگر کسی خودش را نساخت، کنار رسول الله هم باشد، زجر می‌کشد، حتی این آدم کنار خدا هم زجر می‌کشد. اینکه بگویند این الله است؛ به او بچسب و با او ارتباط بگیر و از او لذت ببر، به دردش نمی خورد. چون نمی‌تواند با خدا هم کنار بیاید. چون درگیر خودش است. به حرم هم می‌رود، نمی‌تواند با آن شخصیتی که آنجاست ارتباط بگیرد. حس و حال معنوی دارد، ضریح را بغل می‌کند و می‌بوسد، ولی با امام ملاقات و ارتباطی حاصل نمی‌شود. چون «ضعف معرفتی» باعث گم شدنش شده است.  جاودانگی اکسیر اعظمی است که اگر کسی به آن یقین کرد، شفای خیلی از دردهایش می شود، یعنی دنیا را راحت و خوش می گذراند. وقتی انسان یقین کند جاودانه است و باورش بشود که من جاودانه هستم و باور کند که یک جنین در رحم دنیاست و بعد از یک مدتی از اینجا می‌خواهد، وارد بهشت و ملکوت بشود؛ درهای بسیاری از جهنم را به روی خودش می‌بندد. اصلاً آن درها به روی آدم باز نمی‌شود و آدم بیمه می‌شود و ضد ضربه می‌شود و به شادی و آرامش می­رسد. بهشت فردوس، بهترین و مرتفع ترین سرزمین بهشت است 1. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً * خالِدِینَ فِیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً[1]= آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند البته آنها در بهشت فردوس منزل خواهند یافت* همیشه در آن بهشت ابد منزل یافته و هرگز از آنجا به جای دیگر انتقال نخواهند یافت». توجه کنید لذت جاودانگی و نعمت جاودانگی چقدر عظمت دارد. یعنی انسان اگر پایش در این بهشت باز ‌شود، دیگر برای هیچ وقت از این بهشت خارج نمی‌شود. وقتی مومنین به بهشت فردوس رسیدند، دنبال عوض کردنش نیستند. یعنی نمی‌خواهند جایشان تغییر کند. می‌گویند همین جا خیلی خوب است. بهشت آنقدر زیبا و جذاب است که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم توصیه کردند به اینکه از خدا این بهشت را بخواهید: «سَلُوا اللَّهَ الْفِرْدَوْسِ فَإِنَّهَا سُرَّةُ الْجَنَّةِ= از خدا فردوس را بخواهید چرا که بهترین جای بهشت است».  این نکته بسیار مهمی است که انسان در درخواست‌هایش از خداوند، به جایی برسد که بگوید: خدایا بهشت فردوس را روزی‌ام کن. خدا هم دوست دارد که بندگانش بهشت­‌دوست باشند. بهشت را بخواهند و ساکنین بهشت هم خیلی دوست دارند که مؤمنین در دنیا بهشت­‌دوست باشند. درخواست بهشت کنند و بهشت را فراموش نکنند. این حماقت بزرگ، سراغ خیلی از افراد می‌آید که هیچ وقت به آن فکر نمی‌کنند. «الفِردَوسُ سَیِّدُ الجَنانِ= فردوس سید و سرور همه بهشتهاست» و نیز در فرمایش دیگری فرمودند: «إِنَّ الْفِرْدَوْسَ هِیَ رَبْوَةُ الْجَنَّةِ الْوُسْطَى الَّتِی هِیَ أَرْفَعُهَا وَأَحْسَنُهَا=   بهشت فردوس در مرتفع‌ترین جای بهشت قرار دارد كه بهترین و زیباترین جاى بهشت است». هرکس به زیارت امام حسین ع نرود، بهشتی هم بشود، مستاجر است بهشت پایین‌نشین و بالانشین دارد. فردوس در بالای بهشت است. یک عده هستند در بهشت که اصلاً جا ندارند و فقط در بهشت می گردند. چون به آنها قصر و جایگاهی نمی‌دهند، لیاقتشان همین است. یعنی جهنمی نیستند؛ اما در بهشت هم جای خاصی ندارند. همیشه این طرف و آن طرف مهمان هستند. اینها کسانی بودند که در روایت داریم می‌توانستند کربلا زیارت امام حسین علیه‌السلام بروند و نرفتند، کوتاهی کردند. نماز شب خوان ها به بهشت فردوس می روند اهل بهشت فردوس چه کسانی هستند؟ از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل است که «یَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِلْمَلَائِکَهِ یا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی عَبْدِی أَحْیَا لَیْلَتَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی أَسْکِنُوهُ الْفِرْدَوْسَ وَ لَهُ فِیهَا مِائَهُ أَلْفِ مَدِینَهٍ فِی كُلِّ مَدِینَةٍ جَمِیعُ مَا تَشْتَهِی اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ وَ مَا لاَ یَخْطُرُ عَلَى بَالٍ سِوَى مَا أَعْدَدْتُ لَهُ مِنَ اَلْكَرَامَةِ وَ اَلْمَزِیدِ وَ اَلْقُرْبَةِ[2]= خداوند بزرگ و والا به فرشتگان مى فرماید: «اى فرشتگان من! ببینید كه بنده ام یك شب را براى جلب خشنودى من به بیدارى و عبادت گذرانده است. او را در فردوس اسكان دهید. اجر مریض داری خیلی زیاد است مریض‌داری مقام بسیار بلندی دارد. مثلا کسی برادرش، پدرش، همسرش، همسایه ا‌ش یا دوستش مریض است. اگر یک شب برای او شب زنده داری کند، دارای اجر بسیار بالایی است. خدا می گوید او یک شب را به خاطر من بیدار ماند. یک شب را احیا کرد و به خاطر من نخوابید. در بین اعمال صالح، کمتر عملی به اندازه مریض‌داری، برای انسان قرب می‌آورد. پرستاری و مریض‌داری خیلی قیمت دارد. عمل، عمل بسیار بزرگی است. کسانی که مریض در خانه‌شان هست، باید قدر بدانند. این مریض باعث می‌شود که شما تقرب به خدا پیدا کنید. مریض‌داری انسان را اوج می‌دهد. آنهایی که سر کارشان با بیماران سر و کار دارند، خیلی زمینه ی رشد دارند. هر چقدر بیمار بدحال‌تر، مقام پرستار بالاتر. کسی که به عشق خدا خیلی بیدار می‌ماند یا به عشق امام زمان علیه‌السلام بیدار می‌ماند، این بیداری هایش فوق‌العاده قیمتی و ارزشمند است. «دارالسلام»، بهشت سلام و آسایش است یکی از جلوه‌های بهشت، دارالسلام بودن بهشت است. نه اینکه فردوس دارالسلام نباشد، همه جای بهشت دارالسلام است. یعنی خانه سلامتی است. خدا شما را دعوت می‌کند به خانه سلامتی که هر کس را بخواهد به صراط مستقیم هدایت می‌کند. در این دو آیه به دارالسلام اشاره شده است: «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ[3]= و خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند». «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[4]=  آنها را نزد خدا خانه سلامت و آسایش است و خدا دوستدار و سرپرست آنهاست به خاطر اعمال (نیکی) که انجام می دادند». کسی که ولیّ‌اش خدا باشد، او در دنیا اضطراب ندارد و از فقر، مریضی، سرطان، طلاق و مردن نمی ترسد. اصلاً آویزان کسی نمی‌شود و اینطور نیست که التماس کسی را بکند. این احساس بی‌پناهی در دنیا، ضعف، تنهایی، و احساس اینکه من هیچ کس را ندارم، برای این است که ولیّ نداریم. واقعاً انسان وقتی که به کلام معصومین می‌رسد، آیات الهی و روایات، آن هم در این خصوص، دوست ندارد اصلاً تمام بشود و رهایش کند. دوست دارد شب تا صبح، صبح تا شب وقت بگذارد تا ابدیت و آخرت و سرای جاودانه را بشناسد. چون قرار است آنجا برویم. هر کس آخرت را نشناسد، از خدا دور می‌شود و مورد غضب الهی قرار می‌گیرد آخرت‌شناسی یک تکلیف و یک وظیفه واجب است. قا/141 بهشت/ فردوس و دارالسلام [1] . سوره کهف آیه 107 و 108 [2] . مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص 186. [3] . سوره یونس/ آیه 25 [4] . سوره انعام/ آیه 127. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - ویژگی‌های اهل «بهشت فردوس» چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10023
زمان انتشار: 5 فوریه 2019
| |
به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

خانواده آسمانی؛ جلسه 498؛ 97/11/11

به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

اصالت آخرت با بهشت است. در بهشت نعمت­هایی وجود دارد اعم از «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» که همه بی­نهایت هستند. یکی از دعاهایی که انسان باید از خدا بخواهد، بهشت رفتن است.

بحثمان در معادشناسی به موضوع­ بهشت و جهنم رسید. این هفته قرار است درباره بهشت صحبت کنیم. اولین بهشت «جنة النعیم» است. جنة النعیم بهشتِ نعمتها است. انسانها از آن­ جهت که بی­نهایت‌طلب هستند، نعمتها و کمالات را هم بی­نهایت و متنوع می‌خواهند. بهشت نعیم، جایگاه خودتان است که برای شما و به افتخار شما خلق شده. انسان باید با تمرین فکری این را برای خودش ملکه کند که "من ابدی هستم"، "جاودانه هستم"، "انتها و پایان ندارم"، "عمر من به اندازه عمر خداست" و "هیچ مرگی برای من وجود ندارد". همان­طور که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ= شما برای بقا آفریده شده‌اید نه برای فانی شدن». یک مدت محدودی در رحم دنیا هستیم، بعد هم وارد فضای آخرت می‌شویم. در بهشت نعمت­هایی وجود دارد اعم از «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» و در حد بی­نهایتش در آنجا وجود دارد که به تعبیر قرآن: «فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ[1]= و آنچه را که نفس میل داشته باشد و چشم (از دیدنش) لذّت ببرد در بهشت موجود است». این نعمات بدون خستگی و گستره زمانی‌اش بی­نهایت است. این آن چیزی است که نفس هر انسانی به دنبال آن است. هر کس هم بگوید من این را نمی‌خواهم، دروغ می‌گوید. چون در دنیا همه ما اینطور هستیم و این طور رفتار می‌کنیم. یعنی هم نسبت به جمادات بی­نهایت‌طلب هستیم، و هم نسبت به کمالات گیاهی، حیوانی و علمی و معنوی تنوع‌طلب و بینهایت‌طلب هستیم. در ادامه به چند نمونه از آیات قرآن در وصف بهشت اشاره می­‌شود. حضرت ابراهیم علیه‌السلام به خداوند عرض می‌کند که خدایا من را از وارثین جنة النعیم پرنعمت قرار بده:«وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ[2]= مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده». یعنی این نعمت به من به ارث برسد. پس یکی از چیزهایی که به انسان به ارث می‌رسد، بهشت است. بارها این را عرض کردیم که قیمت هر آدمی به اندازه‌ی آرزوهایش است. اگر به آدم­ها بگویند چه آرزویی دارید؟ آخرت را جزء آرزوهایشان نمی‌آورند. نوعاً یا کمالات جمادی دارند و یا گیاهی یا حیوانی یا علمی. درحالی که انسانی که خودش را جاودانه می‌بیند، وقتی به او می‌گویید هوس و آرزوی تو چیست؟ او اینطور می‌گوید: «وَاجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ= مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده». مطالب مرتبط با بحث بهشت، را از اینجا دریافت کنید. در آخرت اصالت با بهشت است وقتی می‌گوید: «الدنیا فی الآخرة» یعنی رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. پس دنیا در آخرت است. اصالت آخرت هم با بهشت است. جهنم یک چیز عرضی است. چیزی نیست که اصالت داشته باشد. اما خداوند بهشت را اصل و دارای اصالت قرار داده. در روایت هم داریم خدا اول بهشت را خلق می‌کند. جهنم برای کسانی است که عرضه ندارند از بهشت استفاده کنند و سنخیت با آن ایجاد نکرده اند. پس وقتی به حضرت می‌گویند بهشت و آخرت کجاست؟ حضرت فرمود: «الدنیا فی ­الآخرة= دنیا در دل آخرت است». یعنی خدا اول آخرت و بهشت را خلق می‌کند. دنیا آخرین مرحله خلقت است. شما به جایی برمی‌گردید که قبلاً بودید. بعد می‌فرماید: «الآخرة محیطة بالدنیا= آخرت احاطه کامل به دنیا دارد». پس شخص از دنیا به بهشت متولد می‌شود. یک لحظه هم هست. یک لحظه که شخص چشمش را بست، وارد برزخ می‌شود. مثل خواب. وقتی که می‌خوابید، دیگر دست خودتان نیست. یک لحظه می‌بینید مثلاً در اتوبوس، تاکسی، صندلی، سر کلاس یا جایی نشسته اید و یکدفعه از آنجا خارج می‌شوید و در یک فضای دیگری هستید. بهشت با همه عظمتش به ما خیلی نزدیک است. بهشت و آخرت نزدیکتر از آرزوهای دنیایی‌­مان هستند. خدای نکرده اگر بی‌لیاقتی کنیم و با آن سنخیت ایجاد نکنیم و غفلت داشته باشیم، جهنم منتظر ماست. پس آخرت را یک چیز دور نبینیم. وقتی می‌گوییم می‌خواهیم معادشناسی کنیم برای این است که آن از هر چیز دیگری به ما نزدیک‌تر است. سایر آیاتی که اشاره به جنة النعیم دارند، عبارتند از: سوره حج آیه 56: «الْمُلْكُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ یَحْكُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ= در آن روز سلطنت و حکمفرمایی تنها مخصوص خداست، که میان آنان حکم می‌کند، پس آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند در بهشت پر نعمتند».  سوره قلم آیه 34: «إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ= (در آخرت) برای متقیان نزد پروردگارشان باغهای بهشت پرنعمت خواهد بود». سوره یونس آیه 9: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ= آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند پروردگارشان به سبب همان ایمان آنها را (به راه سعادت و طریق بهشت) رهبری کند، در آن بهشتهای پرنعمت نهرها از زیر پای آنان جاری است». سوره لقمان آیه 8 : «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ= آنان که به خدا ایمان آوردند و به اعمال نیکو پرداختند باغهای پر نعمت (بهشت جاودانی) مخصوص آنهاست». وصف بهشت در دعای امام سجاد علیه‌السلام  حضرت می‌فرماید: «یَا ذَا الْعِزَّةِ وَ السُّلْطَانِ وَ الْقُوَّةِ وَ الْبُرْهَانِ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِكَ الْأَلِیمِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ سُكَّانِ دَارِ النَّعِیمِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ= ای صاحب عزت و سلطنت و ای صاحب قدرت و برهان! ما را از عذاب دردناکت در امان بدار. ما را از ساکنان خانه نعمتها قرار بده!». واقعاً اگر کسی بفهمد این به چه معناست، امکان ندارد آن را از دعایش حذف کند. متأسفانه نوع دعاهایمان آخرتی نیست. معمولاً دنیایی است. «اَللّهُمَّ اِنَّکَ خَلَقْتَ جَنَّةً لِمَنْ اَطاعَکَ وَأَعْدَدْتَ فِیها مِنَ النَّعِیمِ المُقِیمِ ما لایَخْطُرُ عَلى القُلُوبِ= خدایا تو بهشت را خلق کردی برای کسانی که اطاعتت بکنند و آماده کردی در این بهشت نعمتهایی که جاودانه و پایدار هستند که به قلب کسی خطور نمی‌کند». «وَوَصَفْتَها بِأَحْسَنِ الصِّفَةِ فِی كِتابِكَ وَشَوَّقْتَ إِلَیها عِبادَكَ = و آن بهشت را در كتابت به نیكوترین شكل وصف نمودى و بندگانت را به آن تشویق كردى». وقتی خدا به کسی بهشت را پیشنهاد می‌کند، مایه تشویق است؛ اما اگر کسی در دلش قندی آب نمی‌شود، یعنی با آنجا سنخیت ندارد. بعضیها اینطوری هستند. وقتی پیشنهادهای دنیایی دارند، به ذوق و شوق می‌آیند و لذت می‌برند. با یک پیشنهاد خوراکی، مهمانی، لباس و غذا و لذتهای طبیعی، این خیلی زنده می‌شود و سرحال می‌آید و نشاط می‌گیرد؛ اما وقتی که راجع به آخرت می‌گویند، اصلاً هیچ حسی ندارد. « وَأَمَرْتَ بِالمُسابَقَةِ إِلَیْها= آنان را به پیشى گرفتن به سوى آن فرمان دادى» تو این بندگانت را مشتاق کردی و دستور دادی که بندگانت از همدیگر سبقت بگیرند و اینها را به آنجا تشویقشان می‌کنی. چه کسی این را می‌فهمد و می‌گیرد و شوق می‌کند که من قرار است آنجا بروم؟ کسی که سنخیت و پاکی و طهارتی دارد. «وَ أَخْبَرْتَ عَنْ سُكّانِها وَما فِیها مِنْ حُورٍعینٍ كَأَنَّهُنَّ بَیضٌ مَكْنُونٌ= و از ساكنان آن و آنچه در آن بهشت است، خبر دادى».  «حور» اسمی است که هم مربوط به زنها است و هم مربوط به مردها. همسران بهشتی که آن همه درجه از پاکی و زیبایی و صفا دارند؛ برای خانمها، مردان بهشتی و برای مردان، همسران و زنان بهشتی است. این حور آنقدر مهم است که معصوم برایش دعا می‌کند. چون این بهشت در واقع مخلوق ذات خودتان است. همسر آن هم از خود انسان آفریده شده و فقط با تو است، فقط عاشق تو است و به تو فکر می‌کند و فقط منتظر تو است. «وَ وِلْدانٍ كَاللُّؤْلُؤِ المَنْثُورِ= و پسرانى كه گویى مرواریدهاى پراكنده اند». اینها چیزی است که انسان باید برایش حسرت بخورد و براساس اینها شخصیت‌سازی کند. ما متأسفانه آنقدر خودمان را بد شناخته ایم و بد می‌شناسیم که وقتی که می‌خواهیم شخصیت‌شناسی کنیم، شخصیتها را حیوانی معنا می‌کنیم. مثلا می‌گوییم: دکتر یا مهندس یا شاعر و هنرمند یا مثلاً تاجر و بازرگان. اینها را آدم­های باشخصیت فرض می­‌کنیم درحالی که انسان باید خودش را با شخصیتهای آخرتی و انسانی بسنجد. خدا دائماً با این اسم‌گذاریها با ما صحبت می‌کند. کار و شغل مهم نیست. آخرت انسانها را براساس شخصیت حقیقی‌شان تقسیم‌بندی می‌کنند. اینکه شخصیت شما در کدام دسته طبقه‌بندی می‌شود، مهم است. ببین در کدام یک از گروه های «فاسقین، مجرمین، ظالمین، مسرفین، مطرفین، مؤمنین، متقین، کافرین، مشرکین، مقربین» هستی. قرآن با این زبان با ما سخن می‌گوید. ما متأسفانه عمر و جوانی و وقتمان صرف این شده که من چه موقع لیسانس بگیرم؟ بروم کجا و چه کاره بشوم؟ ارشدم چطوری باشد؟ دکترایم چطوری باشد؟ الان چه شغلی داشته باشم؟ الان کجا کار کنم؟ اصلاً برایمان مهم نیست که الان خانواده آسمانی‌ام من را چطور می‌بینند و از نظر بهشتیها و ملائکة الله من الان جزء کدام دسته هستم؟ یا اگر من الان از دنیا رفتم کجا و درکدام گروه تقسیم‌بندی می‌شوم. مطالب مرتبط با بحث بهشت، را از اینجا دریافت کنید. چقدر به یاد اهل بیت دلتنگ می شوید؟ رمز همین است که اگر می‌خواهید وجودتان به آن طرف برود، باید بدانید که از کجا خیالبافی و خیال‌سازی را شروع کنید؟ «خیال» شروع داستان است. ذهنت را بردار برو پیش پیغمبر و حضرت زهرا، برو پیش حضرت زهرا ببین چه می‌خواهی بگویی.     اصلاً دنیا را ترک کنید و بمیرید. این فرموده پیامبر ص است: «موتوا قبل أن تموتوا= بمیرید؛ قبل از اینکه شما را بمیرانند». ما بمیریم باید کجا برویم؟ جهنم که نمی‌رویم، ان‌شاءالله آنجا نمی‌رویم. پس اگر قرار است جهنم هم نرویم؛ کجا می‌رویم؟ باید برویم سر خانه و زندگی خودمان. حالا که می‌خواهیم برویم سر خانه و زندگی‌مان، برو به خانه و زندگی‌ات سر بزن. برو به افرادی که منتظر تو هستند، دوستت دارند، مشتاق تو هستند، دلتنگ تو هستند، ناراحت و نگران تو هستند، سر بزن. آدم باید در شبانه‌روز، وقت و سرمایه بگذارد و تمرکز و ارتباط بگیرد و با خانواده آسمانی اش سلام و علیک داشته باشد و هدیه بفرستد و خوشحال شان کند. بگوید من به یاد شما هستم. بگوید من هم دلتنگ شما و به فکر شما هستم. این کار، آنها را خوشحال می‌کند. چون آنها وجود حقیقی هستند. موجودات خیالی که نیستند. موجود حقیقی دلتنگ تو است. الان آنهایی که در برزخ هستند، چقدر به یاد ما هستند؟ حضرت می‌گوید هر بار که شما نماز و دعا بخوانید و ذکر بگویید و به زیارت بروید، نشانه ی این است که ما دلتنگ شما شدیم که شما را به نماز آوردیم. اهل بیت نگران تولد ما هستند. ما باید به این نگرانیها احترام بگذاریم. احترام گذاشتن، یعنی درست زندگی کنیم. یعنی سبک زندگی‌ات را درست کنی. بی‌مبالات و بی‌پروا زندگی نکنی و قوانین شرع و مقدسات را رعایت کنی. چون بی‌احترامی به شرع مقدس و رساله و احکام شرعی، بی احترامی به خانواده آسمانی است. پس روابط‌مان را با خانواده و اصل و ریشه‌مان گرم کنیم و ارتباط و یادمان را در این جهات زیاد کنیم. ما باید حس و حال خانواده آسمانی‌مان را پیدا کنیم. یعنی به وزان خانواده آسمانی، عواطف‌مان را زنده و مدیریت کنیم. خداوند بهشت و جهنم و آخرت را برای آن طرف نگذاشت؛. بلکه برای دنیاست. «وَفاكِهَةٍ وَنَخْلٍ وَرُمّانٍ وَجَنّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ أَنْهارٍ مِنْ طَیِّبِ الشَّرابِ وَسُنْدُسٍ وَاِسْتَبْرَقٍ وَسَلْسَبِیلٍ وَ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ وَ أَسْوِرَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَشَرابٍ طَهُورٍ وَ مُلْكٍ كَبِیرٍ وَقُلْتَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ تَبارَكْتَ وَ تَعالَیْتَ= و میوه ها و خرمابُنان و انار  و باغ هاى انگور و جویبارانى از نوشیدنىِ پاك و جامه هاى ابریشمى و دیباى ستبر و [چشمه] سَلسَبیل و باده نابِ سر به مُهر و دستبندهاى سیمین و شراب پاك و سلطنتى بزرگ و در پىِ این همه ـ اى بلندمرتبه والا». ده‌ها آیه راجع به همسران و دوستان و میوه‌ها و شرابهای بهشتی دارد، تازه بعد از همه اینها خداوند می‌گوید هیچ کس نمی‌داند من برایش چه چیزی مخفی کرده ام: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[3]= پس هیچ کس نمی‌داند که به پاداش نیکوکاریشان چه نعمت و لذّتهای بی‌نهایتی که روشنی‌بخش (دل و) دیده است در عالم غیب برایشان ذخیره شده است». پس تو برای اینکه بخواهی با بهشت ارتباط بگیری باید چه کار کنی؟ باید بروی در خفا او را ببینی. چون بهشت ساخته و مخلوق خودت است. پس این بهشت در خودت هست، اصلاً به خودت وابسته است و قائم به خودت است. جای دیگر لازم نیست بروی. همه‌اش با خودت است. خودم یعنی خدا، خودم یعنی هر جا می‌روم خدا هم با من است. خودم یعنی همه انبیاء، صدیقین، شهدا، و صالحین. خودم یعنی بهشت با همه درجاتش و با همه ساکنانش. این بهشت را بردار و برو یک گوشه‌ای بنشین و با آن یک انسی بگیر. یک صفایی کن. اصلاً برو در این بهشت لذت ببر. ما متاسفانه اصلاً با خودمان انسی نداریم، از خودمان وحشت داریم، از خودمان می‌ترسیم. به خدا آن بهشت فقط آن طرف نیست. آن بهشت اینجا هم هست. اهل بیت برای آن طرف نیستند. برای اینجا هم هستند. پس با خودت انس بگیر و با خودت رفیق شو. قا/137 معادشناسی/بهشت و جهنم آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره زخرف/ آیه 71. [2] . سوره شعراء/ آیه 85. [3] . سوره سجده/ آیه 17.

صوت

1 - به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10003
زمان انتشار: 28 ژانویه 2019
| |
جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 497؛ 97/11/04

جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

در قرآن از «جهنم» به عنوان نعمت یاد شده و بعداً در این باره سخن خواهیم گفت که چرا جهنم نعمت است و خیر جهنم در چیست؟ همچنین دربارۀ ماهیت جهنم یا عذاب­های آن خواهیم گفت.

دنیا را به عنوان مزرعه آخرت دانسته‌اند. به طوری که هرچه در اینجا کشت کنید، در آخرت درو می‌کنید. این کاشتن ها همان «رفتارها، اخلاقها و اعتقادات و ارتباطاتی» است که دارید. پس علاوه بر اینکه در آخرت میوه اش را می‌چینید؛ در دنیا هم نتیجه‌اش را می‌بینید. شناخت جهنم، مثل شناخت بهشت که منزل ماست، یک امر واجب و لازم است و نشناختن آن موجب می‌شود که انسان آفت‌ها و موانع رسیدن به بهشت را نشناسد. برای شناختن جهنم، باید آسیب‌شناسی آن را بدانیم. مثل پاتولوژی در پزشکی که نوعی از بیماری‌شناسی یا آسیب‌شناسی است که انسان خواهد دانست که چه چیزهایی سلامتش را تهدید می‌کند یا به او آسیب می­‌رساند. جهنم اسم مکان است. وقتی قرآن می‌فرماید: «نارُ جَهَنَّم‏[1]= در آتش دوزخ ». معلوم میشود که جهنم غیر از آتش است. در واقع جهنم مکان یا چاه یا گودالی است که آن عذاب‌ها به بندگان عرضه می‌شود. به این مکان جهنم می‌گویند. کسانی که به جهنم میروند، خودشان این مکان را انتخاب کرده اند. در آموزه‌های اسلامی، چه در قرآن کریم و چه در فرمایشات معصومین علیهم‌السلام تعابیر مختلفی دربارۀ جهنم و عذاب جهنم وارد شده است. بعضی از آنها را عرض می‌کنم تا به اصل مباحث مورد نظر در این خصوص برسیم. «جهنم عقاید» بدتر از جهنم «اخلاق و اعمال» است انواع جهنم داریم و جهنم عقاید، از همه بدتر است. یکی از تعابیری که از جهنم وجود دارد، «مزرعه» است که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در این مورد میفرمایند: «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة= دنیا کشت‌زار آخرت است». پیامبر با این تعبیر می‌خواهد بگوید که نتیجه طبیعی بعضی از اعمال انسان، جهنم است. یا این که آتش جهنم، میوۀ اعمال انسان است. یعنی انسان بذری را کاشته که میوه‌اش عذاب می‌شود. از یک طرف پایداری اعمال را نشان می‌‌دهد که وقتی عملی انجام می‌شود، میوه‌اش ماندگاری دارد، میوه‌ای رویش می‌کند که عذاب می‌شود. ما در دین، با سه بخش روبرو هستیم: شریعت (اعمال)، اخلاق و اعتقادات. انسان به واسطه هر کدام از اینها یعنی اعمال، اخلاق و اعتقادات صحیح، می­‌تواند بهشت را بدست آورد و از طرف دیگر، با کسب اعمال یا اخلاق یا اعتقادات غلط و باطل، به جهنم برود. اهمیت این سه شاخه مثل سه انگشت است. یعنی اول عمل و شریعت، سپس اخلاق که مهمتر از آن است و از آن مهمتر اعتقادات. پس وقتی حضرت می‌گوید: "دنیا کشت‌زار آخرت است"، یعنی میوه‌ها درجۀ بقائشان متفاوت است، میزان رشد آنچه که انسان می‌کارد، متفاوت است. وقتی کسی یک یا چند بار آلوده شد و مشروب خورد، یا زنا کرد، هر کدام، یک عمل است و یک جزا و یک میوه دارد. آن هم اگر در دنیا توبه و جبران کند، دیگر اثری نمی‌بیند؛ ولی گاهی اخلاق یک نفر بد است. مثلاً حسود، زودرنج، عصبانی، پرخاشگر، بدبین، خودشیفته، بی‌انصاف یا خودبرتربین است. اینها به راحتی پاک نمی‌شوند. چون میوۀ تلخی هستند که در روح ‌کاشته می­‌شوند، در واقع در جهنم کاشته می­‌شوند. پس اخلاق زشت و ناپسند، میوه‌هایش تلخ‌تر و ماندرگاتر است. مثل جهنم اعمال که غیر از جهنم اخلاق است. در جهنم اخلاق، عذاب‌ها بسیار بسیار طولانی تر و سخت‌تر و غیر قابل تحمل تر هستند. یعنی اصلاً قابل مقایسه با جهنم اعمال نیست. جهنم اخلاق، یک داستان دیگر هم دارد. اما از آن بدتر، جهنم اعتقادات است. جهنم عقاید، یعنی داشتن باورهای غلط نسبت به خدا، آفرینش، خود انسان، دین، اسلام، نبوت، امامت، ائمه، پیامبران و قرآن. اینها قابل نجات هم نیست. افرادی که در دو جهنم اول (اعمال و اخلاق) گیر می‌کنند، امید نجاتشان هست هر چند که بعد از مدت­های طولانی باشد؛ اما اگر کسی عقیدۀ غلطی داشته باشد و اعتقاداتش غلط و غیر الهی باشد، خیلی خطرناک تر است. چون اعتقادات، ریشه و اصل است،. مثل این است که بگوییم گیاه ریشه‌اش فاسد است. این را دیگر نمی‌شود کاری کرد. پس اعتقادات ریشه است و ما موظف هستیم، عقایدمان را درست کنیم. باید شک‌ها و تردیدهایمان را برطرف کنیم. باید یک اعتقاد سالم و صالحی داشته باشیم. تا فرصت داریم، هر تردیدی در مورد خداوند یا هر مسائلی که مربوط به حوزه دین است را باید اصلاح کنیم. حتی اگر کفرآمیزترین سؤالات را هم داشته باشیم، باید از کارشناسان اسلامی سوال کنیم.  انسانی که در دلش تردید دارد، در واقع در جهنم قدم برمی‌دارد و زندگی می‌کند. حالا این اگر مدام نماز بخواند، روزه بگیرد و کار خیر بکند، در جهنم است. چون اعتقادش غلط است و اصل ریشه اش خراب است. پس لازم است شخص در اعتقادات، خودش را به یک بینش و بصیرت و یقین برساند که بتواند «اشهد»  بگوید.  «اشهد» یعنی من واقعاً شهادت می‌دهم و دیگر شکی هم ندارم. انسان سه چیز را باید شهادت بدهد: یکی به وحدانیت الهی (اشهد ان لا اله الا الله)، دیگری به نبوت پیامبر اسلام (اشهد ان محمداً رسول الله) و سوم به ولایت معصومین جانشینان پیامبر، که این هم صریح قرآن است. آدم باید اینها را شهادت بدهد. چیزهای دیگر هم هستند که انسان باید شهادت بدهد. مثل اینکه این کتاب واقعاً از طرف خدا آمده: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ» نباید شکی در قرآن داشته باشد. اگر شک دارید، حتماً با یک کارشناس صحبت کنید. این حق یک مسلمان است و باید بداند. هر کس باید به روح خودش نگاه کند و ببیند که روحش چطوری است؟ اعمالش بهشتی است؟ اخلاقش بهشتی است؟ اعتقاداتش بهشتی هست یا نه؟ ترکیبی هم می‌شود. بعضی‌ها اعتقاداتشان بهشتی است؛ اما تنبل و بی‌حوصله هستند و اعمال جهنمی هم انجام می‌دهند. یا در چند اخلاق ضعیف هستند و اخلاق جهنمی دارند. اینها باید حواسشان به خودشان باشد. اگر کسی اعمال جهنمی، اخلاق جهنمی و اعتقادات جهنمی داشته باشد، در دنیا هم اذیت می‌شود. محال است یک نفر اعمال جهنمی داشته باشد و بتواند در دنیا سعادتمند شود. محال است کسی اخلاق جهنمی داشته باشد و بتواند از دنیایش لذت ببرد، از عشق‌های زمینی اش لذت ببرد، از همسرش، پدر و مادرش، فرزندانش، خواهر و برادرش و دوستانش لذت ببرد. چون اخلاق جهنمی همین جا هم آدم را می‌سوزاند. همچنین محال است کسی اعتقادات جهنمی داشته باشد و بتواند آرامش داشته باشد. از همین جا جهنمش شروع می‌شود و انسان را می‌سوزاند. اما کسی که اعمال و اخلاق و اعتقادات بهشتی دارد، همین جا لذتش را می‌برد تا ان‌شاءالله به بهشت برود. «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة= دنیا کشتزار آخرت است»، یعنی آخرت یک بخشش بهشت است. یک بخشش هم جهنم است. امتحانات الهی فرصت رشد و مغفرت است دنیا جای امتحان است. خدا می‌گوید: ما خودمان به شما شر می‌رسانیم، عیب ندارد؛ شرهایی که ما به شما می‌رسانیم، یا برای آزمایش است؛ یا برای کفارۀ گناهانتان است؛ یا درجاتتان بالا می‌رود. یعنی همه به نفع شما است و ضرر نمی‌کنید. اگر در دنیا دچار شر بشوید، شرهای دنیا بی‌جبران نیست. اما شرهای آخرت محصول کار خودتان است، یعنی چیزی است که خودتان میبرید. «مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ[2]= هر کس به راه کفر برود، زیان کفرش بر خود اوست و هر که صالح و نیکوکار شود، چنین کسانی برای شخص خود (در بهشت) آسایشگاهی خوش فراهم می‌سازند». پس هر کس کفر بورزد، کفرش بر علیه خودش است و هر کس عمل صالح انجام بدهد، برای خودش تدارک دیده است. پس بهشت و جهنم محصول عمل خود انسان است. مثل اینکه به شما می‌‌گویند اگر دندانت را مسواک نزنی، کرم می‌خورد؛ اذیت می‌شوی؛ هزینه زیادی گردنت می‌گذارد. آدمها این را می‌دانند؛ اما خود را به نفهمی می‌زنند. مثل کسی که مسواک نمی‌زند، بعد یواش یواش دندان خراب می‌شود و شروع به درد گرفتن می کند. کفر به معنی پوشاندن است و کافر کسی است که حق را می پوشاند کفر یعنی پوشاندن یک حقیقت، یک امر شایسته، یک امر سزاوار مثل خدا، نبوت و ... که انواع دارد: کفر عملی، کفر اخلاقی و کفر اعتقادی. خدا قابل تردید نیست. خدا هستی محض است. هیچ کدام از ما خودمان را به وجود نیاورده ایم. نه هیکل و قد و قیافه‌مان را و چه سایر چیزهایمان را. چه کسی قیافه‌ها را طراحی کرده؟ چه کسی گلها را ساخته است؟ خودشان طراحی کردند؟ چه کسی ستاره‌ها را ساخته است؟ خودشان به وجود آمدند؟ اتم و الکترون را چه کسی به آن قشنگی طراحی کرده است؟ خودشان؟ یا یک کسی آنها را آفریده است؟  بالاخره یا من خودم، خودم را به وجود آورده ام و یا کسی من را به وجود آورده است. شکل سومی که نداریم. تصادف که نداریم. تصادف در چینش‌های ریاضی پیشرفته اصلاً احمقانه است. شما اصلاً نمی‌توانید تصادف را بپذیرید. خدا موجودی است که محال است انکارش کنید. قرآن می‌گوید: «أَ فِی اللَّهِ شَكٌ= آیا در خدا (می‌­توانید) شک کنید». همچنین چه کسی می‌تواند نبوت پیغمبر، امامت، اهل بیت، قرآن، خدا و دین را بپوشاند. همۀ موجوداتی که شما می‌بینید اعم از آدم‌ها، گیاهان، درختان، ستاره‌ها، همه وجودهای وابسته هستند. هیچ کدام وجودشان را به خودشان نداده اند. وجود وابسته هم، زمانی درک می‌شود که وجود ثابت، درک شده باشد.بنابراین، آن شعوری که حاکم است بر کل بدن من، اتم‌ها، الکترون‌ها، گیاهان، نوترون‌ها، پروتون‌ها، حیوانات، ستاره‌ها، کهکشان‌ها و آنچه که این وجودهای وابسته و فقیر را نگه داشته، «خدا» نامیده میشود. آیا قابل شک است؟ شما نمی‌توانید انکارش کنید. محال است شما بتوانید خدا را انکار کنید. حتی محال است در موردش شک کنید. توحید، شعار انسانی است نه اسلامی اسلام یک دین فطری است. «لا اله الا الله» یک حقیقت انسانی است. صد بار این را ثابت کرده ایم که «لا اله الا الله» شعار اسلام نیست، شعار انسانی است. همه انسان‌ها معشوقشان الله است و همه انسان‌ها قیمت‌شان این است. باید به بچه‌ها یاد بدهیم «لا اله الا الله» را. چون حقشان است. وقتی کسی در مورد این حقیقت، کفر بورزد، دائم پای موبایل و تلفن او را بنشانید یا با مهمانی سرشان را گرم کنید تا نفهمند برای چه به دنیا آمده اند، اگر آرزوها و اهدافشان را تنظیم نکنید، این کفر اخلاقی و اعتقادی است. پس «دنیا کشتزار آخرت است» یعنی خودت می‌کاری. با رفتار، اخلاق و اعتقادی که داری، خودت میکاری. علاوه بر اینکه در دنیا نتیجه‌اش را می‌بینی، در آخرت هم خواهی دید. در جلسه آینده در مورد باطن جهنم توضیح خواهم داد که بدانیم جهنم که می‌گوییم به چه معناست. جهنم یک چیز قردادی نیست مثل قرارداد راهنمایی و رانندگی، بلکه در نظام خلقت جهنم مخلوق انسان است، یعنی خودت آن را می‌سازی، خودت آتشش را درست می‌کنی، خودت شکلش را مشخص می‌کنی، نوع عذاب را خودت تعیین می‌کنی، اصلاً معماری جهنم با نفس ما صورت می‌گیرد، خودت آن را درست می‌کنی، پس یک قرارداد نیست، یک حقیقتی است که تو آن را درست می‌کنی. قا/119 معاد/ حقیقت جهنم/ توحید آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره توبه/ آیه 35. [2] . سورۀ روم/ آیه 44.

صوت

1 - جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9562
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2018
| |
روزی 7 بار این دعا را از خدا بخواهید

استاد محمد شجاعی

روزی 7 بار این دعا را از خدا بخواهید

هیچ بنده ای نیست که روزی ۷ بار بگوید: از خدا بهشت را می خواهم و از آتش به خدا پناه می برم؛ مگر این که آتش بگوید: خدایا او را از من پناه بده. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:« أعوذُ بِاللّه مِن حالِ أهلِ النّارِ[8] = پناه می برم به خدا از حال جهنمیان». در حدیث دیگر فرمود: «أعوذ بالله من النّار ، ویل لأهل النار[9] = پناه می برم به خدا از آتش و وای بر اهل آتش». این پیغمبر رحمت خداست که دارد این حرفها را می زند. حال اگر کسی بخواهد پناه ببرد، چگونه پناه ببرد؟ پیغمبر به ما یاد داده که چگونه به خدا پناه ببریم. می فرماید: « ما من عبد یقول كل یوم سبع مرات أسأل اللّه الجنة و أعوذباللّه من النار؛ إلا قالت النار یا رب أعذه منی[10] = هیچ بنده ای نیست که روزی هفت بار بگوید، از خدا بهشت را می خواهم و از آتش به خدا پناه می برم؛ مگر این که آتش بگوید: خدایا او را از من پناه بده». یعنی بنده ای که هفت بار در روز از آتش به خدا پناه ببرد، جهنم هم از خدا می خواهد که آن بنده را پناه دهد. برگرفته از مباحث منازل الاخره، جلسه 32.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9085
زمان انتشار: 19 می 2018
| |
درهای جهنم به واسطه روزه صحیح و واقعی بسته می شود

استاد محمد شجاعی

درهای جهنم به واسطه روزه صحیح و واقعی بسته می شود

مصداق هفت در جهنم همین چشم، گوش، بینی، دهان، لامسه، وهم و خیال است. قرآن هم فرموده است که جهنم هفت در دارد. امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: «صَومُ النَّفس، اِمساکُ الحَواسِ الخَمسِ عَن سائِرِ المَآثِمِ وَ خُلُوُّ القَلبِ عَن جَمِیعِ اَسبابِ الشَّر= روزه نفس(فکرو قلب وخیال)، نگاه داشتن حواس پنجگانه است از همه گناهان و خالی بودن دل، از جمیع اسباب بدی.» دل یا همان روح یا قلب باید از اسباب شر خالی باشد؛ یعنی گرایش به شر نداشته باشد.»

میل ها همچون سگان خفته اند           کاندر ایشان خیر و شر بنهفته اند مولوی مثال می زند که میل انسان مانند سگی است که آرام است؛ ظاهرا فکر می کنی هیچ آزاری ندارد؛ اما یک استخوانی، چیزی که ببیند، یک شکاری ببیند، بلند می شود و حمله می کند. خیلی ها هستند، نفس های آرامی دارند، ظاهرا بی آزارند؛اما یک جایی که بتوانند نفس چرانی کنند، این کار را می کنند. امیرالمومنین علیه‌السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال می کند بهترین کاری که ما در ماه رمضان می توانیم بکنیم چیست؟ حضرت  فرمود:گناه نکنید. پسدر حالی که گفته می شود درماه مضان «درهای جهنم بسته است«.یعنی گناه صورت نمی گیرد، حضرت می فرماید:«گناه نکنید!» پس می شود گناه کرد. حالا چگونه این دو با همدیگر جمع می شود؟ فرمود:«اِنَّ اَبوابَ النّارِ مُغلَّغَةٌ فَسئَلُوا رَبَّکُم اَن لا یَفتَحَها عَلَیکُم= درهای جهنم بسته است و شما بخواهید که درها به روی شما باز نشود». یعنی ماهیت روزه طوری است که نمی گذارد شخص گناه کند. یک عده از مردم روابط قلبی شان را با گناه قطع نمی کنند. وقتی روابط قلبی آنها با گناه قطع نشود یعنی فقط لذت گناه را سراغ داشته باشند، لذت بالاتری را نچشند و سراغ نداشته باشند، اینها قطعاً گناه خواهند کرد. اینکه در ماه مبارک رمضان، همه اعضای بدن باید روزه باشند، یعنی خودشان را آلوده نکنند. وقتی آلوده نکردند، شیطان هم نمی تواند نفوذ کند و انسان را از طریق ابزار گناه آلوده نماید. درهای جهنم به واسطه روزه‌ی صحیح بسته است. یک عده هستند که رعایت نمی‌کنند، زیرا بشر اختیار دارد. قرآن هم می‌فرماید: «لَعَلّکُم تَتَّقُون؛ شاید باتقوا شوید» این فرموده‌ی قرآن تصریح می‌کند که یک عده‌هستند که روزه‌ی همه اعضا را رعایت نمی‌کنند. یعنی روزه می‌گیرند؛ ولی روزه آنها فقط روزه شکم است. فقط از خوردنی و نوشیدنی پرهیز می‌کنند؛ در صورتی که چشم، گوش، دهان، بینی، لامسه، قلب،‌ وهم و خیال آنها روزه نیست. وقتی این شئونات بدن روزه نباشد، روزه دیگر اثر بازدارندگی ندارد. چون گناه که فقط خوردنی و نوشیدنی نیست.اتفاقاً کمترین گناهی که در حالت های معمولی سراغ آدم می آید همین است که انسان مثلاً حرامی بخورد. اما نه ارتکاب عملِ حرام به صورت مستقیم، مثلاً خوردن مشروب، یا دزدیدن اموال مردم، یا رعایت نکردن نوبت. بیشتر گناهان مال زبان و چشم و گوش هست که باید حفظ شود. اینها باید روزه باشند. در روایت داریم بیشترین مردمی که به جهنم می روند، کسانی هستند که از راه کلام و حرف زدن گناه کرده اند. بیشترشان به خاطر حرف هایی بوده که نباید می زدند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9082
زمان انتشار: 17 می 2018
| |
«اعمال خیر» گناهان را پاک می کند

کفارات گناه، جلسه 10، 92/07/18

«اعمال خیر» گناهان را پاک می کند

در روایت داریم وقتی که سرعنوان نامه­ ی اعمال انسان که فرشته ها می نویسند، عمل خیر باشد و آخرش هم خیر باشد. وسط نامه اگر گناهی هم باشد، خداوند انسان را می آمرزد.

این که برای ملائکۀ الله بد استقبال و بد بدرقه نباشیم، مطلب مهمی است. یعنی وقتی که می آیند، با معصیت و گناه ما روبرو نشوند و وقتی هم که می روند، ما را در حال معصیت ترک نکنند. می دانیم که همواره دو فرشته شبانه روز همراه ما هستند و اعمال ما را ثبت می کنند. اولین برخوردی که ما با آنها داریم، خیلی مهم است. چون آنها مهمانان ما هستند و خیلی بد است که ما فکر کنیم چون آنها را نمی بینیم پس هر کاری که دلمان خواست انجام دهیم. مهمتر این که وقتی آنها نزد ما می آیند، ما را در حال انجام کار بد و معصیت نبینند. به خصوص این مراقبت برای انسان لازم است که هنگام اذان یا قبل از اذان با این فرشتگان الهی سلام و احوال پرسی کند و به آنها درود و صلوات بفرستند و شروع نامه اعمال شخص با خیرات باشد. شب و اذان مغرب که اینها می خواهند بروند، خیلی خوب است که انسان با دعا و ثنا و تحیت آنها را بدرقه کند و آخرین چیزی که برای ما می نویسند، عبادت باشد. خداوند به فرشته ­ها و نوع پیوندی که از انسان می آورند، خیلی حرمت می گذارد. صلوات بر محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عامل بعدی برای پاک کردن گناهان، صلوات بر محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است. موت، پاک کننده گناهان است آخرین مورد که دوازدهمین عامل و پاک کننده گناهان است، موت است. یعنی فشار و سختی که هنگام مرگ و انتقال بر انسان عارض می شود، باعث پاک کردن گناهان می شود. این دین چقدر برای انسان حرمت قائل است که از زمانی که به دنیا می آید تا زمان مرگ، مدام در همه حالتها خداوند با رحمت رحمانی و رحیمی خود، دائماً در حال پاک کردن بنده ­اش است. اما آن چیزی که خیلی مهم است، نگاه ما در زندگی به این عوامل دوازده ­گانه است. نگاه به حیات دنیاست؛ یعنی ما به دنیا چگونه نگاه می کنیم؟ با این عوامل دوازده ­گانه، دنیا بسیار مهمتر و تعیین­ کننده­ تر از آخرت است. دنیا علت آخرت است. همیشه علت تاثیرگذارتر از معلول است و آخرت معلول دنیاست. 12 فیلتر برای گناهان در دارالسلام حقیقی خداوند در دنیا با 12 فیلتری که گذاشته، ما را سالم می کند. دارالسلام حقیقی دنیاست. در همین جا سالم­ سازی شروع می شود و بعد با این سالم­ سازی، تو سالم و پاک وارد برزخ می شوی. اگر قرار بود خدا هیچ نوع سختی به ما وارد نکند و پاک شدن ما برای آخرت بماند، خیلی خطرناک بود. اگر انسان این موضوع را خوب بفهمد، در دنیا نظام زندگی خود را درست تنظیم می ‌کند. در انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و چینش های فکری دقت می کند. «اَلدُنیا مَزرَعَۀُ الآخِرَۀ= دنیا مزرعه آخرت است». گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رحم مادر با دنیاست. رحم قویتر از دنیاست، چون می تواند بدنسازی کند. هر چیزی که در 5 بخش «سلامت، زیبایی، هوش، دین و اخلاق» در دنیا نصیب ما می شود، در دوران رحمی پایه گذاری می شود. پس همیشه علت، قویتر، مهمتر و تعیین ­کننده­ تر از معلول است. پس دنیا علت آخرت است. یعنی ما در آخرت، میوه ی عمل مان در دنیا را می چینیم. داده ­های دنیا می شود وضعیت آخرتی، ابدی و جاودانه ما. بنابراین اگر کسی دنیایش خراب باشد آخرتش هم خراب است. در قرآن قاعده ای هست که می گوید:«وَ مَنْ كانَ فِی هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمى= کسی که در دنیا کور است، در آخرت هم کور است». کسی که در دنیا بخش اصلی وجودش و هدف خلقتش را نبیند و نداند که از کجا آمده و در کجا هست و به کجا می رود؛ در آخرت هم کور متولد می شود. سلامت آخرت در گرو سالم سازی در دنیاست اگر کسی سلامت آخرت را می خواهد، در دنیا برای سالم ­سازی خودش سرمایه ­گذاری کند. یعنی باید سالم باشد تا بتواند به دنای بعدی سالم متولد شود. مگر الان شرط تولد سالم از رحم مادر به دنیا سلامت نیست؟ وقتی می گوییم جنین باید سالم به دنیا بیاید، یعنی منطبق با شرائط زیستی دنیا باشد. وقتی وارد برزخ می شویم، برزخ ما را می سنجد، در بخش انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکار اگر ناسالم نباشیم، در ردیف بیماران قرار می گیریم و تازه مصیبت شروع می شود. زیرا گفتیم یک جنین وقتی متولد می شود، بسته به سه عامل«تعداد بیماری، نوع بیماری و شدت بیماری» باید رنج درمان تحمل کند. شخصی که با خودش از دنیا بیماری برده، و در برزخ بیمار متولد شده، بسته به همان سه عاملی که گفتیم، باید در جهنم برود و رنج درمان و سالم سازی را تحمل کند. این جهنم دائمی نیست، بلکه بیمارستان بهشت است. خداوند جلوی بهشت فیلتری به اسم جهنم گذاشته تا بندگان سالم شده و وارد بهشت شوند؛ زیرا بهشت خانه سلامتی است. در بهشت فرد مریض و ناسالم را راه نمی دهند، این امر اعتباری نیست که به شخص بگویند تو مریضی پس نیا؛ بلکه اساساً شخص مریض نمی تواند از بهشت بهره برداری کند. همانطور که یک فرد سالم در دنیا دردی ندارد، به محض این که مریض شود، دنیا به او درد می دهد و به او علامت می دهد که تو سالم نیستی. از داشتن غم و مصیبت و مشکلات ناراحت نباش اگر داشتن غم و غصه و مصیبت ناراضی نباش که همه ی اینها پاک­ کننده هستند. همه برای تو بهشت اضافه می کنند. پس برای چی ناراحت هستی و با خدا درگیری؟ چرا حسرت زندگی دیگران را می خوری؟ کسی باید حسرت بخورد که این مشکلات را ندارد. وقتی کسی این مشکلات را ندارد، یعنی کفاراتش برای آخرتش مانده. اما اگر کسی مشکل دارد، باید خوشحال باشد و خدا را شکر کند که خدا با او کار دارد و گناهانش را نگذاشته برای آخرت. علی (علیه‌السلام) فرمودند:«إذا رأیتَ ربَّكَ یُوالی علَیكَ البلاءَ فاشْكُرْهُ[1] = هرگاه دیدى پروردگارت بلا از پى بلا بر تو نازل مى كند، سپاسگزار او باش ». هر که در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند. یعنی خدا دارد من را پاک می کند و گناهانم را برای آخرت نگذاشته و این خیلی خوب و مبارک است. بگذاریم خدا برای ما انتخاب کند. پس دیگر ما چه ناراحتی داریم؟ دنیا به این قشنگی؛ دنیا به این خوبی؛ چرا ما اینقدر با این دنیا درگیر می شویم. کسی که دنیای غمگینی دارد؛ دنیای مضطرب پر از حسادت، بدبینی، بدجنسی، زودرنجی، افسردگی، حساسیت، غصه و تحقیر دارد، چگونه می تواند وارد بهشت شود؟ برای خیلی ها فقط زندگی کردن مهم است. یعنی فقط مهم است که شوهر گیرش بیاید، اما اگر این شوهر او را جهنم ببرد عیبی ندارد. فقط برایش مهم است زن بگیرد، اگر این زن او را جهنم ببرد، برایش مهم نیست. برایش مهم است شغل گیر بیاورد، اما در این شغل به چه لجن­ زاری می افتد، اصلاً برایش مهم نیست. این که از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می رود، برایش مهم نیست، از حیثیت اصلی خودش غافل است. یعنی به هیچ وجه خودشناسی ندارد. آدمی که سبک و از سر جهل تصمیم ­گیری می کند، هر کاری شیطان بخواهد با او می کند. زندگی دنیا باید بر مبنای سلامت باشد ما باید به سمت سالم ­سازی زندگی مان پیش برویم. این مهم نیست که چطوری می خواهیم زندگی کنیم؛ اما باید اصل و مبنا را بر سلامت قرار دهیم. پس وقتی به من یک شغل چشمک ­زن پیشنهاد می کنند، سراغش نمی روم. اول نگاه می کنم که آیا در آن سلامت هست یا نه. پیغمبری به خدا گفت: خدایا من می خواهم فلان درجه را بگیرم. فرمود: باید موانعش را طی بکنی. گفت: حاضرم طی کنم. فرمود: پس برو با فلان دختر ازدواج کن. ازدواج با آن دختر تو را به قرب من می رساند. چرا؟ چون آن دختر یک دختر بسیار بداخلاق و بدجنس است و اگر بلد باشی با بداخلاقی ها و بدجنسی های او چگونه رفتار کنی، تو را بالا می کشاند. پیامبر فرمود:«أعدى عَدوِّكَ نَفسُكَ الَّتی بَینَ جَنبَیكَ [2]= دشمن ترین دشمن تو، نفسى است كه میان دو پهلویت قرار دارد». یعنی دشمن تو خواسته ­های پایینی توست. زیرا کشش های پایینی، دائماً «خود حقیقی» ما را به پایین می کشند و نمی گذارند ما رشد کنیم. بنابراین، به هیچ وجه نباید برای چیزهایی حرمت قائل باشیم که اگر بخواهی احترامش را رعایت کنی خودت بی ­احترام می شوی. پادشاهی بود که دستور داده بود که هر کس به محض ورود به شهر باید به قبری که در ورودی شهر قرار داشت، برود و سجده کند. مسلمانی وارد آن شهر شد و چون مسلمان ها فقط برای خدا سجده می کنند و سجده بر غیر خدا در فرهنگ مسلمانها جایز نیست، او بر قبر مذکور سجده نکرد. او را پیش پادشاه بردند و گفتند: چرا سجده نکردی؟ گفت: من فقط به خدا سجده می کنم. گفتند: گردنش را بزنید. قبل از این که گردنش را بزنند، پرسیدند آیا خواسته‌ای داری؟ او گفت: بله دارم، آیا اجابت می کنید؟ پادشاه گفت: بله هر کس از ما خواسته ­ای بخواهد رد نمی کنیم، تا حالا نشده هیچ کس از من خواسته ­ای بخواهد، حتی موقع مردنش و من اجابت نکنم؟ مسلمان گفت: من خواسته ­ام این است که سه بار با این چوب به گردن شما بزنم. پادشاه با تعجب گفت: یعنی چه؟ چه می گویی؟ وزیر گفت: قربان خوب نیست نپذیرید، شما قول داده اید. آبرویتان جلوی این همه آدم می‌رود. چاره ­ای نیست، قبول کنید. پادشاه قبول کرد و چوبی به آن مسلمان دادند. این شخص با چوب محکم به گردن پادشاه زد به طوری که پادشاه بی هوش بر زمین افتاد. اطرافیان پادشاه او را به هوش آوردند. مسلمان خواست ضربه دوم و بعد سوم را بزند که پادشاه گفت: تو از دومی و سومی صرف نظر کن؛ ما هم از کشتن تو می گذریم. او گفت: نه قربان من می خواهم بمیرم و اجازه بدهید به دو خواسته دیگرم برسم. پادشاه دید اگر ضربه دوم را بزند، بی تردید او زودتر از آن شخص مسلمان از دنیا خواهد رفت. آن مسلمان هم می دانست دارد چه کار می کند، کشته شدن خود را بهتر از بدعتی می دید که آن پادشاه گذارده بود. پادشاه هر چه اصرار می کرد که از کشتن تو گذشتم، تو هم از خواسته هایت بگذر، او زیر بار نمی رفت. تا اینکه پادشاه مجبور شد، دستور داد آن قبر را خراب کنند. با این کار آن فرد مسلمان گفت: من از خواسته هایم گذشتم. آن شخص مسلمان هم جان خودش را نجات داد و هم آن بدعت را از بین برد. ما هم چنین حکایتی داریم که گاهی در خانه بتهایی برای خود ساخته‌ایم و چیزهایی را واجب کرده ایم که رسیدن به آن مساوی با جهنم است. مثلاً می گوید: من حتماً باید فلان لباس را بپوشم؛ حتماً باید فلان جا خانه داشته باشم؛ حتماً باید با فلان کس ازدواج کنم و ... . اما اگر قرار است، روز به ­روز بر رغبتم به الله، خانواده آسمانی، بهشت و به درجات آخرتی اضافه نشود، هر نوع پیروزی داشته باشم شکست است. به خاطر این که ما دائماً دچار سختگیری های زیاد هستیم، نمی توانیم از زندگی لذت ببریم. پس هر تصمیمی می خواهی بگیری، اول ببینی اگر شادت نمی کند و آرامش ندارد، جلو نرو. اگر مسافرت است، اول بهشتیش کن، بعد برو. خرید است، اول بهشتیش کن بعد برو؛ مثلاً سفر مشهد می روند، صدها گناه در این مسیر می کنند. حال داری می روی وسط سفر تلخی و ناراحتی هم بود، آدم باید صبور باشد و حوصله داشته باشد. اصلاً این سفر یک خودش یک امتحان است. یعنی خدا فقط آنجاهایی فیض می دهد که تو عصبانی نشوی و زودرنجی نداشته باشی و شاد باشی؛ حتی اگر به عبادت هم نرسیدی مهم نیست. خدا به تو فیض و برکت خواهد داد. صلوات/ موت /غم وغصه [1] - غرر الحكم : 4083 ، 4082. [2] - تنبیه الخواطر : 1/259.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9075
زمان انتشار: 15 می 2018
| |
اثر سجده زیاد و سجده طولانی در پاک کردن گناهان

کفارات گناه، جلسه 9؛ 92/07/18

اثر سجده زیاد و سجده طولانی در پاک کردن گناهان

هفت مورد از کفارات گناه عبارت بود از مطلق مصائب، غم ها، بیماری ها، حسنات، خوش ­اخلاقی، فریادرسی به ستمدیدگان و نیازمندان و استغفار ملائکه. هشتمین مورد «کثرة السجود=زیادی سجده» است؛ یعنی سجده زیاد و طولانی که در پاک شدن گناهان فوق­ العاده اثرگذار است.

پیامبر فرمود:« پشت های خودتان را که از گناه انباشته شده، بوسیله کثرت سجده و طول سجده سبک کنید». امام صادق(علیه السلام) می فرماید:«جاءَ رَجُلٌ اِلی رَسولِ الله(ص) فَقالَ یا رَسولَ الله کَثُرَت ذُنوبی وَ ضَعُفَ عَمَلی فَقالَ رَسولَ الله اَکثِرِ السُجود فَاِنَّهُ یَحُطُ الذُنوبَ کَما تَحُطُ الریحُ وَرَقَ الشَجَر = مردی آمد خدمت پیغمبر و گفت: آقا من گناهانم زیاد است و عملم هم خیلی ضعیف است. حضرت فرمود: زیاد سجده کن. سجده گناهان را می ریزد، همانطور که باد برگ درختان را می ریزد». این که گفته می شود زیاد سجده کنید، یک موقع منظور تکرار دفعات است. یک موقع هم منظور از زیاد سجده کردن این است که انسان سجده ­اش را طول بدهد، بخصوص در نمازهای مستحبی. طول دادن نماز، رکوع، سجده و قنوت در نمازهای مستحبی، هر کدام که بیشتر طول بکشد، به پاکی انسان بیشتر کمک می کند. خوب است انسان دست از عجله بردارد و با نماز جدی برخورد کند. قرآن تاکید زیادی روی نماز دارد:«وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ[1] = و به راستى این [نماز] گران است، مگر بر فروتنان». نماز سنگین است، مگر برای کسانی که خودسازی کرده باشند. اساساً اگر علامت اینکه بخواهیم بدانیم یک نفر در نظام خودسازی خودش آدم موفقی بوده یانه، از آینه نمازش معلوم می شود؛  از کیفیت نماز یک نفر می شود فهمید که این چه جریانی را طی کرده که به اینجا رسیده؛ از کیفیت نماز و نوع ذکرها و حس و حالی که کسی سر نماز دارد؛ و از برخوردی که موقع نماز دارد، معلوم می شود که این شخص چقدر دارایی دارد. چون لحظه نماز برای انسان مثل لحظه مرگ می ماند. در روایت داریم، پیغمبر می فرماید: وقتی می خواهید نماز بخوانید مثل کسی که دارد خداحافظی می کند و می میرد نماز بخوانید. برای اینکه انسان وقتی می میرد، اولین کسی که با او ملاقات می کند، خداوند تبارک و تعالی است. انسان در نهایت از همه کسانی که در زندگی دارد و دوست شان دارد جدا می شود و به آغوش خداوند و به ملاقات و زیارت خداوند می شتابد. انسان عاقل این را می فهمد که هیچ چیز برایش نمی ماند و او هم برای چیزی نمی ماند. در روایت درباره روانشناسی جاهل گفته اند که وقتی انسان به یک چیزی که برایش نمی ماند و خودش هم برای او نمی ماند خیلی می پردازد، این علامت جهالت اوست. انسان عاقل روی چیزی سرمایه ­گذاری می کند که  جاودانه و ماندگار است و برای انسان می ماند و انسان هم برای او می ماند که در رأسش خداوند تبارک و تعالی و بعدش خانواده آسمانی ماست. پس آدمی که معلوم است جدی است و رشد حقیقی دارد از نحوه نمازش مشخص می شود. آدم در نماز های واجب خیلی نمی تواند ابراز احساسات کند. چون غالباً نمازهای واجب به جماعت است و درست و اصلش هم همین است که به جماعت باشد. اگر به جماعت هم نتواند بخواند، در منزل هم چون معمولاً همسر، فرزندان، پدر و مادر، رفقا و دوستان هستند، انسان برای جلوگیری از ریا و نفوذ شیطان، معمولاً آن احساسات عمیق خود را نمی تواند در نماز های واجب در مقابل خدا ظاهر کند. ولی در نماز های مستحب اینطور نیست. در خلوت ها و در شب و سحر و موقعی که کسی پیش او نیست؛ موقعی که کسی نظاره ­گر او نیست، وقتی که به هم آغوشی با خداوند و سخن گفتن با خداوند می رود، آنجا این محذوریت ها را ندارد. آنجا رکوع و سجودش فوق­ العاده زیباست. سجده، یعنی سرت روی پای خداست وقتی حضرت می فرماید: سجده یعنی تو سرت را روی پای خدا می گذاری، باید ببینیم ما واقعاً سرمان را روی پای خدا می گذاریم؟ اصلا باید دقت کنیم که چقدر دوست داریم سرمان روی پای خدا باشد. متاسفانه، اکثر اوقات سجده های ما عین بی­ادبی است. شخص سجده می کند و پنج ثانیه بیشتر نمی شود که سرش را  بلند می کند. خیلی عجله دارد که زودتر از خدا فرار کند؛ به رکوع می رود و عجله دارد که از رکوع بلند شود. قنوت می گیرد و اصلاً نمی فهمد چه می گوید و کوتاه ترین دعا را انتخاب می کند؛ تازه اگر معنایش را بفهمد. این نشان می دهد که شخص هنوز بالغ نشده  و بلوغ انسانی پیدا نکرده و با خدا حرفی ندارد. سجده را زیاد سخت نکنیم. راحت بعد از نماز سرت را به سجده بگذار، حتماً هم دنبال جملات عربی نگرد، با همین زبان فارسی با خدا حرف بزن. خداوند همه زبانها را می داند، اختراع انواع زبان ها هم کار خداوند است. با زبانی که خودت می فهمی و با زبانی که می دانی راحتتر می توانی با خدا حرف بزنی، حرف بزن. چه در سجده، چه در رکوع، قنوت یا وقتی نمازت تمام شد، بنشین برای تعقیبات و به حرف زدن با خدا مشغول باش. وقتی حضرت می گوید در سجده سرت روی پای خداست. یعنی وقتی سجده کردی، حواست باشد و بدان که خدا دست انداخته سرت را کشانده و روی پای خودش گذاشته. پس دست خدا را پس نزنید. خدا دوست دارد سر تو روی پایش بماند؛ پس نگهش دار. خودش سرت را گذاشته روی پای خودش، برای چی سرت را به این زودی بلند می کنی؟ کجا می خواهی بروی؟ این شیطان است که درست همان موقع می آید و می گوید، درس داری؛ امتحان داری؛ تو را به این کارها چه. پیغمبر می فرماید، آدمی که گناه زیاد دارد؛ الان هم خیلی عُرضه ندارد کار زیادی بکند، در یک دستور دقیق و ریاضی می گوید برو به سجده و سرت را بگذار روی پای خدا. همین که سرت رسید روی پای خدا، انگار همه این گذشته ننگ ­آور و غلط تو پاک شده است. سجده هر چقدر طول بکشد، این گناهان بیشترمی ریزند. بعد از آن می بینی سرت را که از سجده بلند کردی، انگار دیگر اصلاً چیزی از گناه نمانده، چیزی از آتش برای تو نمانده و پاک پاک هستی. تاسف دارد که کسی این همه سیستم پاک کننده خدا را داشته باشد و پاک نشود. در روز ده ها فیلتر خدا گذاشته که از هر کدام بروی پاک می شوی. ببین که چقدر حوصله ی خدا را داری؟ قیمت یک آدم به این است که چقدر حوصله خدا را دارد. قیمت و دارایی‌ها و دست آورد یک انسان از زندگیش به این است که چقدر حوصله خدا و غیب را دارد. اگر بگویند: از همه چیز بِکَن و بیا بنشین روی سجاده، می بینی اصلاً روی سجاده قرار ندارد. سجاده­ای که ما را می تواند تا عرش ببرد. این نشان می دهد که ما در بخشهای پایینی وجود خود، دچار اضافه وزن هستیم. یعنی در بخشهای «حسی، خیالی، وهمی و عقلی» دچار اضافه وزن هستیم. آنقدر خورده‌ایم که این بخش کاملاً کسل و سنگین شده و حس و حال پرواز ندارد. هر چقدر در چهار شأن پایینی یعنی «حسی، وهمی، خیالی و عقلی» کار و تلاش کنی، مثل عمله ­ای هستی که داری خودت را خسته می کنی. شما دچار اضافه وزن در بخش های حسی یا خیالی یا وهمی یا عقلی هستی؛ پس باید رژیم بگیری. همانطور که اگر انسان در وزن بدن مشکل پیدا کند، باید رژیم بگیرد، باید در بخشهای خیالی و وهمی و عقلی هم رژیم بگیرد، یعنی سبک زندگیش را عوض کند. بعضی ها می گویند، ما این همه نماز خواندیم، نماز شب خواندیم، زیارت رفتیم، پس چرا هیچ تاثیری نداشت؟ چرا من مدام وسوسه دارم؟ جوابش این است که آن اله و خدایی که مال توست و تو برای خود ساخته ای، الله واقعی نیست. آیا مورد پسند آسمان و آسمانیان هستی؟ معمولاً آدمها دوست دارند بدانند پیش آدمها چه قیمتی دارند. بعضی ها تا آخر عمر فیلم بازی می کنند تا مورد پسند دیگران واقع شوند. ایده ­آلهای شان را به عنوان شخصیت خودشان مطرح می کنند؛ در حالی که خودشان این طور نیستند و دارند نقش بازی می کنند. اما کسی که جدی شده و دارایی دارد، نظر دیگران برایش مهم نیست، بلکه برایش خیلی مهم است که بداند آسمان در موردش چه فکر می کنند؛ می خواهد بداند امام زمان در مورد او الان چه فکری می کند. بعضی ها دنبال قیمت شان در اجتماع هستند و می خواهند جایگاهی در اجتماع داشته باشند. مثلاً می گوید، این اتومبیل را داشته باشم؛ این لباس را بپوشم؛ فلان مدرک تحصیلی را باید کسب کنم؛ منزل، دکوراسیون منزلم و ... باید اینگونه باشد تا احساس کنم که دیگران من را جدی می گیرند. امام زین ­العابدین(علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنَّ أعظَمَكُم عِندَ اللّه عَمَلاً، أعظَمُكُم فیما عِندَ اللّه رَغبَةً[2] = عمل آن كس از شما نزد خداوند بزرگتر است كه رغبت او به آنچه نزد خداست بزرگتر باشد». یک انسان به معنای حقیقی، تمام دغدغه ­هایش این است که الان خانم فاطمه زهرا به خانه ­ام، در دل و روحم می آید یا نه. گفتیم قبر ما نفس ماست. پس ببین از صبح تا شب در قبرت یعنی نفست چه کسانی، چه شخصیت ها، چه نوع صحنه ها و خیالاتی می آیند و می روند؛ آیا همان کسانی هستند که قرار است در قبر تو رفت و آمد کنند؟ نفس انسان، قبر انسان است. شما فکر نکنید اگر نشستید نیم ساعت راجع به یک چیز کثیف فکر کردید، این در اینجا تمام می شود، اما در برزخ همین چیز کثیف زنده است و پیش تو می آید و آزارهایش را به تو می رساند. همان طور که در دنیا هم آزار خودش را خواهد رساند. از این رو حضرت با آینه ای که جلوی ما می گذارد قیمت ما را به ما نشان می دهد. حضرت امام سجاد می فرماید: اگر می خواهید بدانید واقعاً پیش خدا عمل های شما چقدر قیمت دارد، ببینید چقدر رغبتتان به آن چه که پیش خداست بیشتر است. چرا خدا صدها آیه راجع به بهشت در قرآن آورده است؟ چرا علی(علیه‌السلام) می فرماید: شوقتان را به بهشت زیاد کنید. چرا می گوید: اگر می خواهید شاد باشید، «شَوِّقُوا اَنفُسَکُم اِلَی الجَنَّۀ= اشتیاقتان را به بهشت زیاد کنید». این برای شما مؤمنین است. ما غیر از بهشت هم نمی توانیم برویم. یک سؤال اول از خودمان بکنیم، آیا ما می خواهیم به جهنم برویم ؟ آیا می توانیم جهنم برویم ؟ نه می خواهیم و نه می توانیم به جهنم برویم. حج و عمره گناهان را پاک می کنند نهمین موردی که باعث پاک شدن گناهان می شود، حج و عمره است. رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«العُمرَةُ إلى العُمرَةِ كَفّارَةُ ما بَینَهُما، و الحجّةُ المُتَقَبَّلَةُ ثوابُها الجَنَّةُ، و مِنَ الذُّنوبِ ذنوبٌ لا تُغفَرُ إلاّ بعَرَفاتَ[3] = این عمره تا آن عمره، كفاره گناهانى است كه در فاصله آن دو صورت گیرد، و ثواب حجِّ پذیرفته، بهشت است، و گناهانى هست كه جز در عرفات آمرزیده نمى شود». حج و عمره از جمله چیزهایی است که انسان را کاملاً پاک می کند. «اَلعُمرَۀُ اِلَی العُمرَه کَفارۀٌ ما بَینَهُما» یعنی الان رفتی عمره، دو سال بعد هم عمره رفتی. خدا می گوید این دوباره آمد میهمان من شد. می گوید هر چه در گذشته اش بوده همه را بخشیدم؛ چون حجی که قبول باشد ثوابش بهشت است. کسی که پول دارد و می تواند حج واجب برود. مثلاً واجب الحج است و می تواند فیش آزاد بخرد و برود، مستطیع است، ولی حج نمی‌رود. فرمود: اگر چنین کسی مُرد، مسلمان نمرده، بلکه یهودی یا نصارا مرده است. مستطیع هستی؛ ارث به تو رسیده، برو. می گوید نه؛ ارثم را گذاشته ام برای جهیزیه بچه ­ها. می خواهم بدهم شوهرم این کار را بکند؛ آن کار را بکند؛ طلا بخرم و ... . «وَ مِنَ الذُنوب ذُنوبٌ لا تُغفَرُ اِلاّ بِعَرَفاتٍ= گناهانی هستند که بخشیده نمی شوند مگر در عرفات. کسی که مستطیع نیست تا حج برود، چه کار کند؟ حال کسانی که مستطیع نیستند که حج بروند، چه کار باید بکنند؟ برای این اشخاص که دوست دارند حج بروند، ولی توانایی ندارند و حج بر آنها واجب نشده، دهه اول ذیحجه بعد از نماز مغرب دو رکعت نماز ذیحجه بخوانند که در مفاتیح آورده شده. ده شب این دو رکعت نماز را که بخوانی شب عرفه را هم داشته باشی، فرمود: خداوند هر چه به آنهایی که در عرفات هستند می دهد، به شما هم خواهد داد. علی(علیه‌السلام) فرمود:«إنّ أفضَلَ ما تَوَسَّلَ بهِ المُتَوسِّلونَ إلى اللّه ... حَجُّ البیتِ و اعتِمارُهُ، فَإنَّهُما یَنفِیانِ الفَقرَ و یَرحَضَانِ الذَّنبَ[4] = بهترین وسیله اى كه متوسلان با آن به خدا تقرّب مى جویند . . . حج و عمره خانه خداست. این دو فقر را مى زدایند و گناهان را مى شویند». «فَاِنَّهُما یَنفیانِ الفَقر»یعنی یکی از آثار عمره و حج این است که مشکلات مالی شخص حل می‌شود و برکت در مال شخص می آید. «وَ یَرحَضانِ الذَنب» یعنی فقر را نفی می کنند و می شویند. سجده /حج و عمره     [1] - بقره/45. [2] - تحف العقول : 279. [3] - بحار الأنوار : 99/50/46 . [4] - نهج البلاغة : الخطبة 110 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed