www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11773
زمان انتشار: 2 ژولیه 2020
| |
بهشت چقدر وسعت دارد؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 532 ؛ 5 تیرماه 1399

بهشت چقدر وسعت دارد؟

وقتی سخن از وسعت بهشت و خصوصیاتش می شود، همه مربوط به خروجی‌های نفس انسان هستند، یعنی نفس انسان یا جهنم است و خروجی‌های جهنمی دارد یا بهشت است و خروجی‌های بهشتی دارد. بسته به اینکه انسان با خودش چگونه رفتار کند.

مؤمن وقتی وارد بهشت می‌شود با یک سلسله نعمت هایی روبرو می‌شود که اصلاً نمی‌توانست تصورش کند، اما به مرور زمان با اراده خودش شروع به خلق های جدید می کند. بحث مان درباره وسعت بهشت و ملک کبیر بودن بهشت بود. در بهشت مهمترین لذتی که وجود دارد همانطور که در دنیا هم همینطور است، تشکیل خانواده است. مومن در بهشت با هر کس که بخواهد، ازدواج می کند و یک عشق خوب، کامل و پاک و بی‌نظیر و بالنده را تجربه می‌کند. در بسیاری از آیات به این مرحله تصریح می‌کند: «وَ حُورٌ عِینٌ/ كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ/ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[1]= و زنان سیه چشم زیبا صورت/ که چون درّ و لؤلؤ مکنونند/ پاداش اعمال نیک آن بهشتیان است»،«وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ[2]= همچنین است و با حوریان زیبا چشمشان جفت قرار داده‌ایم». در لذت های بهشتی و آخرتی بعد از لذت های عقلی و فوق‌ عقلی، عالی‌ترین لذت همین است، یعنی داشتن یک عشق پاک و بالنده و عالی و خوب. در ادامه روایت نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جلسه گذشته می‌خوانیم: «قالَ: فَیَعتَنِقانِ مِقدارَ خَمسِمِائَةِ عامٍ مِن أَعوامِ الدُّنیا لا یَمَلُّها وَلا تَمَلُّهُ قالَ: فَإِذا فَتَرَ بَعضَ الفُتُورِ مِن غَیرِ مَلالَةٍ، نَظَرَ إِلى عُنُقِها فَإِذا عَلَیها قَلائِدُ مِن قَصَبٍ مِن یاقُوتٍ أَحمَرَ وَسَطُها لَوحٌ صَفحَتُهُ دُرَّةٌ مَكتُوبٌ فِیها أَنتَ یا وَلِیَّ اللّه‌ِ حَبِیبِی وَأَنا الحَوراءُ حَبِیبَتُكَ إِلَیكَ تَناهَت نَفسِی وَإِلَیَّ تَناهَت نَفسُكَ ثُمَّ یَبعَثُ اللّه‌ُ إِلى أَلفِ مَلَكٍ یُهَنِّئُونَهُ بِالجَنَّةِ وَیُزَوِّجُونَهُ بِالحَوراءِ، قالَ: فَیَنتَهُونَ إِلى أَوَّلِ بابٍ مِن جِنانِهِ، فَیَقُولُونَ لِلمَلَكِ المُوَكَّلِ بِأَبوابِ جِنانِهِ: استَأذِن لَنا عَلى وَلِیِّ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ بَعَثَنا إِلَیهِ نُهَنِّئُهُ، فَیَقُولُ لَهُم المَلَكُ: حَتَّى أَقُولَ لِلحاجِبِ فَیُعلِمَهُ بِمَكانِكُم، قالَ: فَیَدخُلُ المَلَكُ إِلى الحاجِبِ وَبَینَهُ وَبَینَ الحاجِبِ ثَلاثُ جِنانٍ، حَتَّى یَنتَهِیَ إِلى أَوَّلِ بابٍ، فَیَقُولُ لِلحاجِبِ: إِنَّ عَلَى بابِ العَرصَةِ أَلفَ مَلَكٍ أَرسَلَهُم رَبُّ العالَمِینَ تَبارَكَ وَتَعالى لِیُهَنِّئُوا وَلِیَّ اللَّهِ قَد سَأَلُونِی أَن آذَنَ لَهُم عَلَیهِ فَیَقُولُ الحاجِبُ: إِنَّهُ لَیَعظُمُ عَلَیَّ أَن أَستَأذِنَ لِأَحَدٍ عَلى وَلِیِّ اللَّهِ وَهُوَ مَعَ زَوجَتِهِ الحَوراءِ. قالَ: وَبَینَ الحاجِبِ وَبَینَ وَلِیِّ اللَّهِ جَنَّتانِ، قالَ: فَیَدخُلُ الحاجِبُ إِلى القَیِّمِ فَیَقُولُ لَه: إِنَّ عَلى بابِ العَرصَةِ[1] أَلفَ مَلَكٍ أَرسَلَهُم رَبُّ العِزَّةِ یُهَنِّئُونَ وَلِیَّ اللَّهِ فَاستَأذِن لَهُم؛ فَیَتَقَدَّمُ القَیِّمُ إِلَى الخُدّامِ فَیَقُولُ لَهُم: إِنَّ رُسُلَ الجَبّارِ عَلى بابِ العَرصَةِ وَهُم أَلفُ مَلَكٍ أَرسَلَهُم اللَّهُ یُهَنِّئُونَ وَلِیَّ اللَّهِ فَأَعلَمُوهُ بِمَكانِهِم، قالَ: فَیُعلِمُونَهُ فَیُؤذَنُ لِلمَلائِكَةِ فَیَدخُلُونَ عَلى وَلِیِّ اللَّهِ وَهُوَ فِی الغُرفَةِ وَلَها أَلفُ بابٍ، وَعَلى كُلِّ بابٍ مِن أَبوابِها مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهِ، فَإِذا أُذِنَ لِلمَلائِكَةِ بِالدُّخُولِ عَلى وَلِیِّ اللَّهِ فَتَحَ كُلُّ مَلَكٍ بابَهُ المُوَكَّلَ بِهِ قالَ: فَیُدخِلُ القَیِّمُ كُلَّ مَلَكٍ مِن بابٍ مِن أَبوابِ الغُرفَةِ، قالَ: فَیُبَلِّغُونَهُ رِسالَةَ الجَبّارِ جَلَّ وَعَزَّ، وَذلِكَ قَولُ اللَّهِ تَعالى: «وَ الْمَلائِكَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ» مِن أَبوابِ الغُرفَةِ «سَلامٌ عَلَیْكُمْ» إِلى آخِرِ الآیةِ.قالَ: وذلِكَ قَولُهُ جَلَّ وَعَزَّ: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً» یَعنِی بِذلِكَ وَلِیَّ اللَّهِ وَما هُوَ فِیهِ مِن الكَرامَةِ وَالنَّعِیمِ وَالمُلكِ العَظِیمِ الكَبِیرِ، إِنَّ المَلائِكَةَ مِن رُسُلِ اللَّهِ عَزَّ ذِكرُهُ یَستَأذِنُونَ [فِی الدُّخُولِ‌] عَلَیهِ فَلا یَدخُلُونَ عَلَیهِ إِلّا بِإِذنِهِ، فَلِذلِكَ المُلكُ العَظِیمُ الكَبِیرُ[3]= آن گاه، به اندازه پانصد سال از سال‌هاى دنیا، یكدیگر را در آغوش مى‌كِشند، بى آن كه از یكدیگر سیر و خسته شوند. پس از آن كه اندكى سست شد، آن هم نه از سرِ سیرى و خستگى، نگاهش به گردن حورى مى‌افتد. گردنبندهایى بر گردن او از یاقوت سرخ مى‌بیند كه در وسط آن، لوحى است و صفحه آن لوح، درّى است و بر آن، نوشته شده است: تو- اى ولىّ خدا- معشوق منى و منِ حورى، معشوق تو ام، و من و تو به هم رسیدیم. سپس، خداوند به هزار فرشته، پیغام مى‌دهد كه بهشت را به او تهنیت بگویند و آن حورى را به ازدواج او در آورند. آن فرشتگان، به نخستین در از بهشت‌هاى او مى‌رسند و به فرشته گماشته بر درهاى بهشت‌هایش مى‌گویند: از ولىّ خدا، براى ما اجازه ورود بخواه؛ زیرا خداوند، ما را نزد او فرستاده است تا به وى، شادباش بگوییم. فرشته به آنان مى‌گوید: باید به دربان بگویم تا آمدن شما را به اطّلاع او برساند. پس، آن فرشته به نزد دربان- كه از او تا دربان، سه بهشت فاصله است-، مى‌رود. چون به نخستین در رسید، به دربان مى‌گوید: بر درگاه، هزار فرشته‌اند كه پروردگار بزرگ و بلندمرتبه جهانیان، آنان را براى شادباش‌گویى به ولىّ خدا فرستاده است. از من خواسته‌اند كه برایشان، اجازه ورود بخواهم. دربان مى‌گوید: مرا یاراى آن نیست كه وقتى ولىّ خدا با همسر حورىِ خویش است، از او براى كسى اجازه ورود بطلبم. میان دربان تا ولىّ خدا، دو بهشت، فاصله است. پس، دربان به نزد پیشكار مى‌رود و مى‌گوید: به درگاه، هزار فرشته‌اند كه پروردگار عزّت، آنان را براى شادباش‌گویى به ولىّ خدا فرستاده است. براى ایشان، اجازه ورود بخواه. پیشكار، به نزد خدمتكاران مى‌رود و مى‌گوید: فرستادگان [خداى‌] جبّار، بر درگاه‌اند. آنان، هزار فرشته‌اند كه خداوند، آنان را براى شادباش‌گویى به ولىّ خدا فرستاده است. آمدن شان را به اطّلاع او برسانید. آنان به اطّلاع او مى‌رسانند. در این هنگام، به فرشتگان، اجازه ورود داده مى‌شود و آنها بر ولىّ خدا- كه در بالاخانه است و هزار در دارد و بر هر درى از درهایش فرشته‌اى گماشته شده است-، وارد مى‌شوند. چون اجازه ورود بر ولىّ خدا به فرشتگان داده مى‌شود، هر فرشته‌اى، درى را كه بر آن گماشته شده است، مى‌گشاید و پیشكار، هر فرشته‌اى را از درى از درهاى بالاخانه، داخل مى‌كند و آن فرشتگان، پیام [خداى‌] جبّار عز و جل را به او، ابلاغ مى‌كنند. این، همان سخن خداى بلندمرتبه است كه: «و فرشتگان، بر آنان، وارد مى‌شوند از هر درى» از درهاى بالاخانه [و مى‌گویند:] «درود بر شما!» تا آخر آیه و نیز این سخن خداى عز و جل است كه: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمینى از] نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى‌بینى». مقصود، ولىّ خدا و احترام و نعمت و پادشاهىِ بزرگ و شكوهمندى است كه او از آن برخوردار است. فرشتگانِ فرستاده خداى بزرگ، از او اجازه ورود مى‌طلبند و تا اجازه ندهد، بر او وارد نمى‌شوند. این است آن پادشاهىِ بزرگ و شكوهمند». مؤمن بهشت های متعددی همراه با تعدادی غلام و کنیز دارد. یک بهشت ندارد. در بهشت سیر شدن و خسته شدن و دلزدگی مطلقاً وجود ندارد. هیچ چیزی دل آدم را نمی‌زند. هیچی آدم را خسته نمی‌کند، انسان به هیچ وجه در بهشت احساس کهنگی، خستگی، دلزدگی و تکراری بودن نمی کند. صبر مساوی است با بهشت. آنهایی که صبر نمی‌کنند، بی‌تقوایی می‌کنند یا جزع و فزع می‌کنند، هم دنیای‌شان خراب می‌شود هم آخرتشان. جزع دو کار می‌کند: یکی اینکه، اعصاب خودت و اطرافیانت را در دنیا خورد می‌کند. دوم اینکه، کسی که به وحشت می‌اندازد و فشار روحی به او وارد می‌شود، خود آدم است. آدمی که آرام است، لذتش را می‌برد. جایگاه و پاداش پایینترین رتبه فرد بهشتی چگونه است؟ حالا پیامبر اکرم در فرمایش دیگری، معنی پادشاهی کبیر را برای ما ترسیم می کنند. «إن أدنى أهل الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً الَّذِی یَرْكَبُ فِی أَلْفِ أَلْفٍ مِنْ خَدَمِهِ مِنَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِینَ عَلَى خَیْلٍ مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ لَهَا أَجْنِحَةٌ مِنْ ذَهَبٍ. ثم قَوْلِهِ تَعَالَى: «وَإذَا رَأیْتَ ثمَ رأیْتَ نَعِیماً وَمُلْكاً كَبِیراً»= حتّى ‌پایین‌ترینِ اهل بهشت، چنان است كه در میان هزار هزار خدمتكار، از پسركان جاویدان، بر اسبانى از یاقوت سرخ كه بال‌هایى از طلا دارند، مى‌نشیند. «هر گاه بنگرى، آن جا نعمت مى‌بینى و سلطنتى باشُكوه را»». می‌دانید که یکی از خدمتکاران بهشت که در سوره واقعه هم به آن اشاره شده، پسران بهشتی جاودان هستند: «وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ». اینها خدمتکارانی هستند که دور مؤمن می چرخند. حالا حضرت می‌گوید این آدمی که پایین‌ترین فرد بهشت است، یک میلیون خادم دارد و وقتی می‌خواهد همه بهشتی‌ها را دعوت کند، آنقدر بهشت او وسیع و بزرگ است، که دائم مهمانی می‌دهد. اهل سنت، شأن نزول این آیه را این داستان معرفی کردند. اکرمه از راویان خیلی مهم است. از قول عمر بن خطاب نقل می‌کند که «دَخَلَ عُمَرُ بنُ الخَطَّابِ عَلى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله وَهُوَ راقِدٌ عَلى حَصِیرٍ مِن جَرِیدٍ قَد أَثَّرَ فِی جَنبِهِ، فَبَكى‌ عُمَرُ، فَقالَ: ما یُبكِیكَ؟ فَقالَ: ذَكَرتُ كِسرَى وَمُلكَهُ، وقَیصَرَ ومُلكَهُ، وَصاحِبَ الحَبَشَةِ وَمُلكَهُ، وَأَنتَ رَسُولُ اللَّهِ عَلى حَصِیرٍ مِن جَرِیدٍ. فَقالَ: أَما تَرضَى أَنَّ لَهُم الدُّنیا وَلَنا الآخِرَةَ؛ فَأَنزَلَ اللَّهُ: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً= عمر بن خطّاب، بر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وارد شد. دید كه ایشان، بر بوریایى از برگ درخت خرما، آرمیده و بوریا بر پهلوى ایشان، رد انداخته است. عمر، گریه‌اش گرفت. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «چرا گریه مى‌كنى؟». عمر گفت: به یاد كسری و قیصر و پادشاه حبشه و سلطنت آنها افتادم، در حالى كه تو، پیامبر خدا هستى و بر بوریایى از برگ درخت خرما، آرمیده‌اى! فرمود: «آیا نمى‌پسندى كه براى ایشان، دنیا باشد و براى ما، آخرت؟» پس خداوند، این آیه را فرو فرستاد: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمینى از] نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى‌بینى». منطق را نگاه کنید. وقتی انسان نگاهش به خودش درست باشد، دیگر غصه‌ها و سختی‌ها شیرینی می‌شوند. زندانها بهشت می‌شود. این زیرکی را می‌رساند و زیرک‌ترین آدمها کسانی هستند که شبیه‌ترین به انبیاء هستند. حتی موقعی هم که دارائی دارند، از آن استفاده نمی‌کنند یا زیاده‌روی نمی‌کند. در حد متوسط و معمولی زندگی می‌کند. نه سخت می‌گیرد، نه خیلی زیاده‌روی می‌کند. این بحث وسعت بهشت سر جای خودش ماند. حالا اگر رسیدیم دوباره چند نکته داریم راجع به این وسعت بهشت. بهشت/وسعت بهشت پی نوشت: [1] . سوره واقعه، آیات 23 الی 25. [2] . سوره دخان، آیه 54. [3]. کلینی، اصول کافی، ج8، ص95. قا/291

صوت

1 - بهشت چقدر وسعت دارد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11742
زمان انتشار: 15 ژوئن 2020
| |
بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

خانواده آسمانی؛ جلسه 530؛ 1399/03/22

بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

وسعت بهشت تابع نفس انسان است. در واقع آنچه انسان از بهشت و جهنم نصیبش می‌شود، بازتاب نفس خودش است. بهشت، ظهور نعمت‌های خداست. در آنجاست که انسان نعمت‌های حقیقی را می‌بیند و مفهوم تنوع و فزونی نعمت را می‌فهمد.

کلید ورود به بهشت «مغفرت» است. مغفرت آنقدر مهم است که در دعاها به طور مکرر از خدا می‌خواهیم که آمرزشش را شامل حال ما کند. کسی که از بدی گذشته دیگران در حق خودش نمی‌گذرد یا آن را ندیده نمی‌گیرد، مغفرت شامل حالش نمی‌شود. اگر بخواهیم مشمول مغفرت خداوند شویم، باید بتوانیم از دیگران بگذریم و کینه‌ یا دل‌چرکینی در دل نداشته باشیم. حسادت، بدخواهی، بدبینی و بدجنسی نسبت به کسی نداشته باشیم. پس برای ورود به بهشت باید «نرم افزار مغفرت» را روی قلبمان نصب کنیم تا از کسی کینه به دل نگیریم. از جمله آیاتی که به بحث وسعت بهشت می‌پردازد، آیه «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکاً کَبیراً[1]= و هنگامی که آنجا را ببینی نعمت ها و پادشاهی عظیم را می بینی» است. در این آیه، سه کلمه مهم به کار رفته است: «نعیم»، «ملک» و «کبیر». کلمه «نعیم»، حکایت از نعمت های بهشت دارد که انتها ندارد و اگر میلیاردها سال هم زندگی کنید، مثل این است که روز اول است که وارد بهشت شده اید. کسی که قدرت می خواهد، باید به چیزهای جدی و بزرگ فکر کند. تفکر و تأمل در ابدیت و آخرت، انسان را از غصه، دلشوره، بدبینی و بدخواهی دور می‌کند. چون می فهمد که این عوامل بدی که ذکر شد، یعنی جنایت به خود. اگر اینطور شد، «ملک= پادشاهی» آخرت قسمتش نمی شود. در دنیا هم پادشاهی نصیب هر کسی نمی‌شود. میلیاردها انسان زندگی می‌کنند، فقط چند نفر یا چندصد نفر پادشاه می‌شوند. افراد محدودی به این مقام می‌رسند، ولی همه پادشاهی را دوست دارند. «پادشاهی» کنایه از قدرت است. کنایه از برداشته شدن محدودیت است. منظور از پادشاهی در این آیه، یعنی تک تک شما به مقامی می رسید که هیچ مانعی سر راهتان نیست. هر چه که اراده می‌کنید، آفریده می شود و خودت هم آن را می آفرینی. «یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا[2]= به اختیارشان هر کجا بخواهند جاری می سازند»، یعنی هر تغییری در بهشت تحت اراده شماست. از این رو، ملک، یک پادشاهی حقیقی است، یعنی هم صاحب فرمان، و هم صاحب قدرت و اراده می شوی. منظور از «کبیراً» مشخص کردن اندازه است. خدائی که اکبر است، ملک کبیر نصیب انسان می‌کند. دنیا نسبت به این ملک کبیر بسیار کوچک است. از بس کوچک است، وقتی بعد از وفات از انسان سوال می کنند که چقدر در دنیا بودی، می گوید: «قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ[3]= آنها پاسخ دهند که یک روز بود یا یک جزء از روز». پس مواظب باشیم که به بهای اندکی بهشت را نفروشیم. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «قومُوا إِلَى جنَّة عرضهَا السَّمَوَات وَالْأَرْضُ= بپاخیزید به سوی بهشتی که وسعت آن، به اندازه آسمان و زمین است». یعنی بلند شو و کمرت را ببند و قیام کن برای بهشت. حسادت، تنگ نظری ها، شکایت و نالیدن ها را کنار بگذار. بهشت منتظر تو است. آن هم بهشتی که به اندازه آسمان و زمین است. اگر کسی دغدغه بهشت را داشته باشد، فرصت حسادت و تنگ نظری را ندارد. فرصت ناراحت شدن ندارد. فرصت چشم و هم چشمی ندارد. اینطور که شد، «ارتباطات، انتخاب ها و چینش فکری اش» درست می شود؛ اما اگر در لجن طبیعت گیر کرده و سنگین شده باشد، همیشه در حال گله کردن و مسخره بازی است و دلش پر از آتش و جهنم است و اصلا آرام نیست. کسی که سالم است با حضور دیگران احساس حقارت نمی کند؛ بلکه احساس بزرگی و آرامش می کند. وقتی که نفس بزرگ می شود، هر چقدر هزینه کند، خوشحال می شود. قشنگ ترین «پیش به سوی» که برای انسان طراحی شده است، همین است که پیامبر فرموده است. کسی که به سمت بهشت راه می افتد، اصطلاحا به او «سالک» گفته می‌شود. چون حرکت و شدن دارد. سالک کسی است که تصمیم می گیرد راه بیفتد. تا انسان سالک نشود، نمی تواند حرکتی بکند و بجنبد و تکانی بخورد. توصیف بهشت از زبان رسول خدا ص نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در توصیف بهشت می فرمایند: «وَ إِذَا أُدْخِلَ اَلْمُؤْمِنُ إِلَى مَنَازِلِهِ فِی اَلْجَنَّةِ وَ وُضِعَ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ اَلْمُلْكِ وَ اَلْكَرَامَةِ وَ أُلْبِسَ حُلَلَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلدُّرُّ مَنْظُومٌ فِی اَلْإِكْلِیلِ تَحْتَ اَلتَّاجِ وَ أُلْبِسَ سَبْعِینَ حُلَّةً حَرِیراً بِأَلْوَانِ مُخْتَلِفَةٍ وَ ضُرُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ مَنْسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَللُّؤْلُؤِ وَ اَلْیَاقُوتِ اَلْأَحْمَرِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ[4] فَإِذَا جَلَسَ اَلْمُؤْمِنُ عَلَى سَرِیرِهِ اِهْتَزَّ سَرِیرُهُ فَرَحاً فَإِذَا اِسْتَقَرَّ بِوَلِیِّ اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ مَنَازِلُهُ فِی اَلْجِنَانِ اِسْتَأْذَنَ عَلَیْهِ اَلْمُوَكَّلُ بِجَنَانِهِ لِیُهَنِّیَهُ بِكَرَامَةِ اَللَّهِ إِیَّاهُ فَیَقُولُ لَهُ اَلْخُدَّامُ مِنَ اَلْوُصَفَاءِ وَ اَلْوَصَائِفِ مَكَانَكَ فَإِنَّ وَلِیَّ اَللَّهِ قَدِ اِتَّكَأَ عَلَى أَرِیكَتِهِ وَ زَوْجَتُهُ اَلْحَوْرَاءُ تَهَیَّأَتْ لَهُ فَاصْبِرْ لِوَلِیِّ اَللَّهِ قَالَ فَیَخْرُجُ عَلَیْهِ زَوْجَتُهُ اَلْحَوْرَاءُ مِنْ خَیْمَةٍ لَهَا تَمْشِی مُقْبِلَةً وَ حَوْلَهَا وَ صَائِفُهَا وَ وُصَفَاؤُهَا وَ عَلَیْهَا سَبْعُونَ حُلَّةً مَنْسُوجَةً بِالْیَاقُوتِ وَ اَللُّؤْلُؤِ وَ اَلزَّبَرْجَدِ وَ هِیَ مِنْ مِسْكٍ وَ عَنْبَرٍ وَ عَلَى رَأْسِهَا تَاجُ اَلْكَرَامَةِ وَ فِی قَدَمَیْهَا نَعْلاَنِ مِنَ اَلذَّهَبِ مُكَلَّلَتَانِ بِالْیَاقُوتِ وَ اَللُّؤْلُؤِ شِرَاكُهُمَا یَاقُوتٌ أَحْمَرُ فَإِذَا دَنَتْ مِنْ وَلِیِّ اَللَّهِ فَهَمَّ أَنْ یَقُومَ إِلَیْهَا شَوْقاً فَتَقُولُ لَهُ یَا وَلِیَّ اَللَّهِ لَیْسَ هَذَا یَوْمَ تَعَبٍ وَ لاَ نَصَبٍ فَلاَ تَقُمْ أَنَا لَكَ وَ أَنْتَ لِی[5]= و هنگامى كه مؤمن را به منزل هایش در بهشت وارد كنند، بر سرش تاج سلطنت و كرامت نهند و جامه‌هاى طلا و نقره و یاقوت و مرواریدى كه به رشته درآورده شده، در افسر پادشاهى زیر تاج بپوشند. فرمود: ۷۰ جامۀ حریر به رنگ هاى گوناگون و انواع دیگرى از جامه‌هایى كه با طلا و نقره و مروارید و یاقوت قرمز بافته شده به او بپوشانند، و این است (معناى) گفتار خداى عز و جل:«و زیور كنند در آنجا دستبندها از طلا و مروارید و لباس ایشان در آنجا دیبا است»(سوره حج آیۀ 22). چون مؤمن روى تختش بنشیند، آن تخت از شادى بجنبش در آید. چون دوست خداى عز و جل جایگاهش در بهشت مستقر گردد، فرشته‌اى كه بر بهشت ها گماشته شده، از او اجازه خواهد تا براى تهنیتش بدین كرامتى كه خداى عز و جل به او فرموده نزدش برود. غلام و كنیزان خدمتكار و دربان آن مؤمن به فرشته ی مزبور گویند: همین جا باش كه اینك دوست خدا روى تختش تكیه زده و همسر حوریش خود را براى او مهیا ساخته و تو باید براى دوست خدا همین جا درنگ كنى. فرمود: پس همسر حوریه‌اش از خیمه مخصوص بیرون آید و هم چنان به جلو رود و گرداگردش كنیزكان باشند، و بر تنش ۷۰ جامۀ بافته به یاقوت و مروارید و زبرجد است كه اصل آن، از مشك و عنبر می باشد و بر سرش تاج كرامت قرار دارد، و بر پایش نعلین بند دارى از طلا است كه با یاقوت و مروارید پوشیده شده و بند آن از یاقوت قرمز است و چون به دوست خدا نزدیك شود، او از شوقى كه به دو پیدا كند، مى‌خواهد (كه براى پذیرائى همسر حوریه‌اش) از جا برخیزد، حوریه بدو گوید: اى دوست خدا! امروز روز رنج و زحمت نیست؛ از جایت حركت مكن كه من از توأم و تو از منى». تاج مومن در بهشت با تاج های دنیایی فرق می کند و اعتباری نیست. تاجی که سر مومن می گذارند، اعتبار خودش است و معنایش، پادشاهی و کرامت است. در بهشت، همه چیز حس دارد. حتی نشستن مومن روی تخت باعث خوشحالی و شادی تخت می‌شود. چون به او هویت می‌دهد. مومن ولیّ خداست. «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا [6]= خدا سرپرست اهل ایمان است»، یعنی او تحت سرپرستی خدا تمام کارهایش را تنظیم می‌کند. اجازه نمی دهد که نفس و شیطان، برای ارتباطات و افکار و دوست داشتن‌ها و تنفرهایش تصمیم بگیرند. ولی خدا یعنی من همه چیزم در اختیار خداست. او اگر چیزی را دوست داشته باشد، من هم می‌پسندم و اگر از چیزی بدش بیاید، من هم از آن بیزارم. از خودش مقاومتی ندارد و تسلیم خداست. بهشت/وسعت بهشت پی نوشت: [1]. سوره انسان، آیه 20. [2]. همان، آیه 6. [3]. سوره مومنون، آیه 112. [4]. سوره حج، آیه 23. [5]. کلینی، اصول کافی، ج8، ص95. [6]. سوره بقره، آیه 257. قا/258

صوت

1 - بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11700
زمان انتشار: 31 می 2020
| |
بهشت و جهنم، ظهور نفس  انسان هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 529؛ 1399/03/01

بهشت و جهنم، ظهور نفس  انسان هستند

درجات بهشت و مقامات و لذات بهشتی که به اندازه همه آسمان و زمین است، جز با سبقت و سرعت در مغفرت الهی حاصل نمی شود. 

بحث اوصاف بهشت به اتمام رسید. از این جلسه، درباره وسعت بهشت سخن خواهیم گفت. هر چقدر درباره وسعت بهشت و تنوع نعمت ها یا ساختار جهنم و تنوع عذاب‌ها می خوانیم، تمام آنها مربوط به مباحث انسان شناسی است. به این معنا که درجات بهشت و درکات جهنم، ظهور نفس انسان هستند. نفس به گونه ای است که هم می‌تواند اوج بگیرد و بهشتی شود و هم می تواند سقوط کند و به درکات جهنم برسد. نفس با لجبازی، حسادت، بدبینی، تنگ نظری، اضطراب، غم، مراء، بگو و مگو و.... می‌سوزد و جهنمی می‌شود. در مقابل امید، شادی، نشاط،آرامش و محبت بهشت را در پی دارد. قبلاً عرض شد که بهشت و جهنم در نفس هستند. یعنی سعه وجودی انسان به گونه ای است که هم بهشت با تمام وسعتش در آن جا می گیرد و هم جهنم. پس توجه به پیچیدگی نظام خلقت خداوند داشته باشید که چقدر عجیب و عظیم است و چه موجودی خلق کرده است. جهنم نیز، هرچند که تنگ است، اما مثل بهشت وسیع است و انتها ندارد و از سوزندان افراد هم خسته نمی‌شود. مطالعه آیات مربوط به وسعت بهشت یا جهنم در واقع، مطالعه نفس خودمان است. در ادامه به چند نمونه از آیات قرآن می‌پردازیم. سوره حدید، آیه 23: «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ  وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ= به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به پهنای آسمان و زمین است و برای اهل ایمان به خدا و پیامبرانش مهیّا گردیده. این فضل خداست که به هر کس بخواهد، عطا می‌کند و خدا دارای فضل و کرم بسیار عظیم است». سوره آل عمران، آیه 133: « وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ= و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به‌سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته و مهیّا برای پرهیزکاران است». تقوا یعنی پرهیز از هر محدودیتی و متقین کسانی هستند که از محدودیت بیزارند. متقین گرفتار و اسیر کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» نیستند. چون این کمالات محدود هستند. مؤمن از اینها استفاده می‌کند، ولی اسیر آنها نیست؛ بلکه حاکم بر این کمالات است و هرگز در آنها گیر نمی‌کند. هیچ اتفاقی آن‌ها را آتش نمی زند. در این دو آیه، دو کلمه مهم و کلیدی به کار رفته است: «سابقوا» و «سارعوا». این سبقت گیری و سرعت داشتن به سوی مغفرت پروردگار، برای این است که به مغفرت که یک ورودی است، دست پیدا کنیم. زیرا اگر کسی مشمول مغفرت الهی نشود، به بهشت راه پیدا نمی‌کند. یعنی کسی به ذات، شایستگی بهشت را ندارد. اگر رحمت و فضل الهی شامل حال انسان نشود، به بهشت راه پیدا نمی کند. پس ساختار بهشت براساس رحمت و فضل الهی است. این طور نیست که کسی از خدا طلب داشته باشد. بنا براین، اگر کسی ورودی و کانال مغفرت را نداشته نباشد، نمی تواند به بهشت دست یابد. در اینجا نقش استغفار مهم است و سلاح بسیار مهمی برای متقین و مومن است. «سارعوا» یعنی وقت ندارید، باید بجنبید و با سرعت به سوی بهشت حرکت کنید. یعنی معطل نکنید؛ چون فرصت نیست. معنای عرفانی اش این است که خدا و خانواده آسمانی شما دلتنگ و منتظر شما هستند. عشق معشوقان ولی افزون تر است                                لیلی از مجنون بسی مجنون تر است پس برای رسیدن به بهشت با سرعت و سبقت حرکت کرد. اما آن چه که زمینه ساز این دو است، مغفرت است. آن گاه به بهشتی می رسی که وسعتش همه آسمان و زمین است. این وسعت، عظمت نفس را می رساند. در قیامت وقتی نفس باز می شود، 50هزار سال طول می کشد: «كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ[1]= روزی که مدتش پنجاه هزار سال خواهد بود». درست مثل باز شدن دنیا برای جنین که از محل کوچک و تنگی به دنیای و سیع وارد می شود. اما اگر کسی از زمین نگذرد، به بهشت نمی رسد. اگر کسی به خاطر صد متر یا پانصد متر زمین، با خواهر و برادرش به جان هم افتاد، سخن گفتن از بهشت برای او مسخره خواهد بود. خیال بهشت، نفس را بهشتی می کند برای ورود به هر بخشی، انسان باید اول با خیالش وارد شود. مثل کسانی که می خواهند به جهنم بروند. اینها اول با فکر و خیال شان می روند، بعد وجودشان جهنمی می شود. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «مَنْ كَثُرَ فِكْرُهُ فِی اَلْمَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَیْهَا[2]= کسی كه در گناهان بسیار اندیشه كند، [این كار،] او را به گناه مى‌كشانَد». اگر گناهی به خیال مان آمد، پذیرفتیم و حکم صادر کردیم، سوختیم. گناهانی مثل حسادت، عصبانیت، دزدی، اختلاس و.... اول انسان این ها را تصور می کند، خیال می کند، هوس می کند، بعد به آن آلوده می شود. بهشت هم همین طور است. در ابتدا باید خیال پردازی کرد. انسان باید دائم هوس های بهشتی را داشته باشد و لذت های خیالی ببرد. لذت های خیالی هم موجب می شود که نفس به سوی همان ها برود. رختخواب را می توان با خیالهای بهشتی تبدیل به محراب کرد؛ اما وقتی ذهن درگیر کینه ها و غصه هاست، محدود می شود و می سوزد. پس ذهن را باید تربیت کرد و به سمت خوبی ها و محبتها برد تا کم کم شخصیت انسان بهشتی شود. بهشت/ وسعت بهشت پی نوشت: [1]. سوره معارج، آیه 4. [2] . تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص۶۲۳. قا/256

صوت

1 - بهشت و جهنم، ظهور نفس  انسان هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11556
زمان انتشار: 29 فوریه 2020
| |
«جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

خانواده آسمانی؛ جلسه 526؛ 1398/12/01

«جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

کفر به معنای پوشاندن است و کافر یعنی پوشاننده‌ی فطرت، حق و حقیقت. یکی از قواعد خلقت و سنت های الهی، این است که عاقبت کفر «جهنمی شدن» است. چون کافر در دنیا همیشه اهل پوشاندن فطرتش بوده است.

سومین موردی که می‌خواهیم درباره عوامل جهنمی شدن عرض کنیم، بحث «کفر» است. اکنون به «روانشناسی شخصیت» کفار از منظر قرآن می پردازیم که چه عواقبی دارند. آیات قرآن در این خصوص از این قرار است: ۱- عدم تبعیت از امام، جهنم را در پی دارد) «أَفَمَن كَانَ عَلَى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَـئِكَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ[1]= آیا آن کس که از جانب پروردگار خویش دلیلی روشن دارد و زبانش بدان گویاست و پیش از این کتاب موسی که خود پیشوا و رحمتی بوده است بدان شهادت داده، با آن کس که دلیلی ندارد، برابر است. ایشان به آن کتاب روشن ایمان می آورند و هر گروه دیگری که به او کافر شود، جایگاهش در آتش است». این آیه در مورد قوم حضرت موسی علیه السلام و کتاب آسمانی اش است که هر کس به آن کفر بورزد، جایگاهش جهنم است. جالب اینجاست که در این آیه، کفر فردی مطرح نیست؛ بلکه آیه کفر گروهی را بیان می کند. این مختص به قوم حضرت موسی علیه السلام نیست؛ بلکه هر انسانی به کتاب آسمانی کفر بورزد، خدا وعده داده که او را  به جهنم می برد. در معنای معرفت نفسی آیه مذکور، امام یعنی آن کسی که پشت سرش راه می‌روی و زمام امور را به او می‌سپاری. اگر کسی دنبال امامی که از طرف خدا آمده، نرود، چه اتفاقی می‌افتد؟ این مثل آن است که انسان در جاده، به علائم راهنمایی و رانندگی توجه نکند. در نتیجه منجر به سقوطش می‌شود. عاقبت توجه نکردن به امام «فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ» جهنم است. پس اگر می‌خواهید بهشتی باشید، دنبال امام بروید و هر چه گفت، گوش کنید. ۲- تکذیب آیات الهی، یعنی جهنمی شدن) «وَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ خالِدینَ فیها وَ بِئْسَ الْمَصیرُ[2]= و آنان که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل آتش دوزخ بوده و در آن جاودان و مخلّدند و آنجا بسیار بد منزلگاهی است». آیات یعنی چیزی که روشن است. شما هیچ چیز در این عالم ندارید که آیه و نشانه نباشد. وجود خودت و هستی همه دنیا، همه نشانه و آیه هستند. اینها هیچ کدام هستی‌شان را از خود ندارند. هیچ دانشمندی بعد از هزاران سال کار علمی نتوانسته یک جماد را بشناسد. یعنی هنوز مغزها، تخصص‌ها، بودجه‌ها و عمرها صرف شناخت مخلوقات، پیچیدگی‌ها و حکمت‌های آنها می شود. حال اگر کسی آیات این عالم و آخرت را قبول ندارد و خودش را برای آخرت که ابدی است، آماده نکند؛ به محض ورود به آنجا، گرفتار آتش خواهد شد. هر چیزی هم که در آنجا گیر انسان می‌آید، خصوصیات خودِ انسان است. چون انسان در خودش متولد می‌شود. حتی وقتی وارد بهشت هم می‌شود، در اصل وارد خودش می‌شود. پس «أَصْحابُ النَّارِ» یعنی یار حماقت، یار جهالت، یار لجبازی، یار تکبر، یار تعصب. اینها همه جهنم هستند. «خالِدینَ فیها»یعنی  بشارت می‌‌دهد به کافران که در جهنم جاودان هستند. آخرت هیچ­وقت تمام نمی‌‌شود. کسی که به جهنم می‌رود، اگر وسایل خروج از جهنم را با خودش نبرده باشد، در آنجا می‌ماند. چون جهنم ابدی است و راه نجاتی وجود ندارد. «وَ بِئْسَ الْمَصیرُ». کلمه ی «مصیر» با س نیست که به  معنی سیرکننده باشد؛ بلکه با ص و به معنی صورت‌گیرنده یا «شدن» است. همه ما به سمت آخرت در حال مصیر داریم. یعنی با «دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بو کردنی‌ها، خیالات، توهمات، افکار و اندیشه‌ها» و در حقیقت، مصیر و شدن ما، با عشقها و مهرورزی‌هایمان صورت می‌پذیریم. این مصیر و شدن، لحظه به لحظه و  دائمی صورت می‌گیرد. صورت های خوب و صورتهای بد. اگر در دنیا صدنوع صورت بد هم گرفته باشیم قابل درمان است یک نقاش قادر است که نقاشی خود را به هر نوع دیگری تغییر بدهد. پس اگر کسی در دنیا صد نوع صورت بد و زشت پیدا کرده باشد، رحم دنیا قادر است او را پاک نموده و هر نوع تغییر بهتری را در آن ایجاد نماید. این چیزی است که ما قدرش را نمی‌دانیم. پس باید بدانیم که در دنیا اگر صد صورت بد هم بگیریم، قابل درمان است. مثل کسی که وقتی نقاشی می‌کشد، می تواند آن را پاک کرده و اصلاح کند. اما در لحظه مرگ، فقط صورت نهایی شما را می‌گیرند و می‌برند. یعنی صورت نهایی معنا می‌شود و در آنجا معدل‌گیری می‌کنند. کسی که آخرین صورتش کفر باشد، یعنی موقع مردن، بغض خدا و اهل بیت علیهم السلام، را برانگیخته است. این آدم یا شک و تردید دارد، یا دلش پر از حسادت، کینه، آرزوهای رقابتی و چشم و هم‌چشمی است که به آنها نرسیده. این نشان می دهد که اصلاً او آماده رفتن نیست. پس منظور از «و بئس المصیر» این است که کافر با قیافه­‌ بد از دنیا می‌رود. ۳-کفر و تکذیب آیات الهی، خلود در جهنم را در پی دارد) «وَ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[3]= و آنان که کافر شدند و تکذیب آیات ما کردند، اهل دوزخند و در آتش آن، همیشه معذب خواهند بود». ۴- کفر و تکذیب آیات الهی، منجر به شقاوت و آتش سرپوشیده می شود) «وَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ/ عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ[4]= و آنان که به آیات ما  کافر شدند، اهل شوم و شقاوتند/ بر آن کافران آتشی سر پوشیده احاطه خواهد شد». کفر مساوی با خلود در جهنم است. اگر انسان این کفر را در لحظه وفات نیز با خودش داشته باشد، جزء «أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ» یعنی اهل شومی و بدبختی قرار خواهد گرفت. چنین فردی دیگر مبارک نیست. «عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ=برآنهاست آتش سرپوشیده». یعنی جهنم کاملاً سرپوشیده است. این هم باطن کفر است. چون کافر در دنیا همیشه در حال پوشاندن فطرتش بوده و نیز چهار بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»­اش را آزاد گذاشته و هر کاری که دلش خواسته، انجام داده است.    کفر یعنی تو یک عمر به کودک عزیز روانت بگویی که ساکت شو و آن را حبس کنی. این کودکی که لیاقتش رسیدن به الله، خانواده آسمانی و بهشت است. این جنایت خیلی بزرگی است که در حق خودتان می کنید. پس مواظب باشیم که «تنگ‌نظری‌ها، حسادتها، جنبه‌های زنانگی و مردانگی­مان» باعث نشود حقوق همسر و فرزندانمان را نادیده بگیریم. چون به میزانی که انسان حق را می‌پوشاند، جهنمی می‌شود. 5- تحقق وعیدهای خداوند برای عذاب کافران، حتمى است) «وَ كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحابُ النَّارِ[5]= و همین گونه است وعده خدای تو بر کافران، محقق و حتمی است که آنها اهل دوزخ هستند». منظور از «كَذلِكَ» یک فرمول و قاعده است. همان قاعده خلقت که یک امر ضروری و حتمی است و خدشه پذیر نیست. مثل اینکه شخص خودش را از جایی پرت کند. معلوم است که سرش می شکند یا بدنش آسیب می ببیند یا ممکن است بمیرد. این یک قاعده دنیایی است. یکی از قواعد خلقت و سنت ­های الهی این است که عاقبت کفر، اصحاب النار بودن است. همچنین «انکار، لجبازی، عناد و تعصب» باعث می‌شود که انسان گرفتار شود. پس خیلی باید دقت کنیم که اگر در جائی  اشتباه کردیم، حتی معذرت خواهی کنیم و حق را نپوشانیم. چرا گناه می کنیم؟ انواع بدی ­های «جمادی، گیاهی، حیوانی، اعتقادات و خلق‌های زشت سراغ انسان می‌آید. آنجایی که گناه و معصیت می‌کنیم، برای این است که در جایی کوتاهی کرده ایم و زورمان به خودمان نرسیده است. این نشانه ای است برای این که بدانیم آن بدی بر ما غلبه کرده است. برای همین سفارش کردند که سوره ناس را بخوانیم. چون با سه اسم «رب، اله و ملک» روبرو هستیم و می توانیم با پناه بردن به این اسمها از گناه فاصله بگیریم. انسان نباید گول حال خوش و گناه نکردنش را بخورد. همیشه خطر در هر مرحله از زندگی اش وجود دارد. ممکن است یک مرحله از خطرات را رد کند. یک پله هم رشد کند و حال معنوی اش خوب شود. گناه هم به سراغش نیاید. ولی در مرحله بعد، گرفتار گناهان ویژه ای می شود که نباید از آن غافل شد. یعنی باید بدانیم که در هر درجه‌ و مقام معنوی که هستیم، آلودگی‌ها تهدیدمان می‌کند. اینکه فکر کنید هیچ وقت به دام نمی‌افتید، گناه نمی‌کنید و پایتان نمی‌لغزد؛ فکر اشتباهی است. پس همه ما همیشه گرفتار لغزش ها هستیم، بغیر از چهارده معصوم علیهم السلام. انسان معجونی است از فطرت الهی و طبیعت حیوانی که هر کدام خواسته های ویژه خود را دارد. از جنبه طبیعی دوست دارد که هر کاری دلش می خواهد انجام بدهد. قرآن نیز می‌فرماید: «بَلْ یُریدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ/ یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ[6]= بلکه انسان می‌خواهد آنچه در پیش رو دارد، همه را به فجور و هوای نفس بگذراند/ پس می‌پرسد کی روز قیامت خواهد بود؟» مخاطب این کلام، بخش طبیعت انسان است. علت اینکه انسان بطور طبیعی از نماز، حجاب، روزه، زکات، خمس، کنترل گوش، چشم و... متنفر است، این است که از محدودیت بدش می‌آید و اینها را مانع آزادی اش می بیند. از این رو دوست دارد به راحتی غیبت کند و تهمت بزند و یکسره آزاد باشد. درحالی که اعتقاد به قیامت و جزا، مانع از انجام هر گناهی است. علت این که می‌گویند «المومن ملجم= مؤمن به دهانش لجام دارد» این است که مومن هر حرفی را نمی‌زند، هر کاری را نمی‌کند. چون اعتقاد به آخرت دارد. قرآن بارها تذکر می دهد که اعتقاد به آخرت، مانع معصیت و آزار به دیگران می‌شود. کسی جهنم می رود که خودش بخواهد در طول تاریخ بشر سراغ نداریم که حتی یک کافر، حجت بر کفرش داشته باشد. یعنی بگوید من اعتقاد ندارم و بتواند این بی‌اعتقادیش را هم ثابت کند. برای همین است که کفار همیشه در مقابل انبیاء، علما و بزرگان، از بحث اعتقادی فرار کرده اند. ادیان و انبیاء همیشه بوده اند و اکثر مردم جهان، در طول تاریخ اعتقاد به خدا داشته اند. به قول امام صادق علیه السلام 124 هزار پیغمبر همیشه بوده اند. پس کفر یک نوع مریضی است که عده‌ای به خاطر تأمین شهوات­ و توجیه گناهانشان آن را مطرح می‌کنند. نه اینکه نمی‌فهمند یا نمی‌دانند؛ بلکه نمی خواهند بدانند. همانطور که قرآن می‌فرماید: «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً[7]= ما هیچ کس را عذاب نمی‌کنیم، مگر اینکه پیام پیامبرمان به او رسیده باشد». پس کسانی جهنم می‌روند که می‌خواهند جهنمی باشند. یعنی همه چیز را می‌فهمند، ولی پوست کلفتی و مقاومت می‌کنند و نمی توانند حق را قبول کنند. گرایش به بدی ها در طبیعت انسان و گرایش به خوبی ها در فطرت انسان نهفته است کفر یعنی پوشاندن چیزی که ظاهر و آشکار است. در طبیعت انسان گرایش به شرّ وجود دارد. این گرایش به شرّ، از زمانی در انسان ظهور پیدا می کند که به زمین بیاید. تعلقات به دنیایی اعم از پدرو مادر، خوراکی‌ها، اشیاء، کمالات حیوانی و عقلی باعث می شود که اکثر انسان‌ها در این تاریک‌کده دنیا در حد کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی بمانند. فقط یک عده خاصی می‌توانند از زمین برخیزند و سنگین نشوند، آن هم به خاطر دریافت پیام انبیاء و عمل به دعوت آنها و استفاده از فطرتی است که آنها را به خروج از دنیا دعوت می‌کند. از طرفی فطرت هر انسانی، او را به بهشت و خروج از دنیا و شوق به آخرت دعوت می‌کند. گاهی انسان ها آنقدر در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی سنگین می‌شوند، و علاقه و انس به این کمالات پیدا می‌‌کنند که این فطرت در وجود آنها ضعیف و رها می­شود. درحالی که انسان قبل از این که به دنیا بیاید، در اوج سعادت بوده، اما در دنیا گرفتار تعلقات و انواع شرور و بدی ها می‌شود. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مورد جایگاه شر می‌فرماید: «الشَّرُّ كَائِنٌ فِی‏ طَبِیعَةِ كُلِّ أَحَدٍ فَإِنْ غَلَبَهُ صَاحِبُهُ بَطَنَ وَ إِنْ لَمْ یَغْلِبْهُ ظَهَرَ= بدى در طبیعت هر فردى نهفته است. اگر انسان بر آن چیره شود، همچنان در نهان مى­ ماند و اگر چیره نشود، آشكار مى شود». حضرت نمی‌گوید که شر در فطرت هر آدمی وجود دارد؛ بلکه می فرمایند که در طبیعت آدم وجود دارد. چون در فطرت آدم­ها بدی وجود ندارد. آدمها از بدی بیزار و متنفرند؛ چه بدی کردن، چه بدی دیدن. انسان فطرتاً عاشق خوبی و خوبی کردن است. انسان تا وقتی که در دنیا ظرفیت طغیان و اسارت در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی یا علمی را دارد، ممکن است از آخرت باز بماند، اما وقتی در جهت فطری، ایمانی و فکری قدرتمند می‌شود، آن شری که در طبیعتش وجود دارد و نه در فطرتش، مخفی می‌شود. به باطن می‌رود و در آنجا می‌ماند. پس انسان برای جهنم رفتن و جهنمی شدن آمادگی دارد. مثل کسی که می خواهد از یک تونل تاریکی رد ‌شود. تا وقتی در تونل قرار دارد، تاریکی می بیند. اما به محض این که از تونل خارج ‌شد، از تاریکی هم خارج می­شود. پس انسان تا در دنیاست، ظرفیت جهنمی شدن را دارد.  پی نوشت: [1] . سوره هود/ آیه 17. [2] . سوره تغابن/آیه 10. [3] . سوره بقره/ آیه 39. [4] . سوره بلد/ آیه 20-19. [5] . سوره غافر/ آیه 6. [6] . سوره قیامت/ آیات 6-5. [7] . سوره اسراء/ آیه 15.   قا/222 جهنم/کفر

صوت

1 - «جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11548
زمان انتشار: 25 فوریه 2020
| |
چه کسانی به «دارالکرامة» راه می‌یابند؟

خانواده آسمانی ؛ جلسه 525؛ 1398/11/24

چه کسانی به «دارالکرامة» راه می‌یابند؟

در میان انواع بهشت، بهشت «دارالکرامة» جایگاهی است که مخصوص اهل ایمان است و  آن را به هرکسی نمی‌‌دهند. فقط نصیب کسانی می شود که 1) خودشناسی داشته باشند. 2) از گناهان کبیره اجتناب کنند.

قرآن می فرماید:«إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِیماً[1]= (ای اهل ایمان) چنانکه از گناهان بزرگی که شما را از آن نهی کرده‌اند دوری گزینید، ما از گناهان دیگر شما درگذریم و شما را به مقامی نیکو برسانیم». پس اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید، خداوند بقیه گناهان تان را می‌پوشاند و آن لغزش ها را اصلاً نمی‌بیند و به روی شما هم نمی‌آورد و شما را به جایی می‌برد که خیلی ارزشمند است. در این مکان، انسان احساس می‌کند که چقدر محترم و عزیز و بزرگ است. بینهایت موجود در آنجا عاشق او هستند. پس حواسمان به قیمت­ ها باشد. نه خودمان و نه بچه‌ هایمان، نه نسل مان، نه همسر مان و هیچ کس را غافل نکنیم. هیچ کس را منحرف نکنیم که سراغ چیزی برود که لایق او نیست. نکته مهم این است که همه عاشق کرامت، بزرگ شدن، مورد احترام قرار گرفتن، شخصیت داشتن، دیده شدن و تحسین شدن هستند. این هم در وجود همه انسانها ذاتی است. چون جنس انسان، جنس بزرگی است. در این راستا قرآن می‌فرماید: بعضی ها می‌فهمند که انسان هستند. یعنی می‌فهمند که «نه جمادند، نه گیاهند، نه فقط یک زن یا یک مرد هستند، نه فقط استاد دانشگاه و نه فقط داری عقل هستند. می فهمند که فقط این چهار بخش «جماد و گیاه و حیوان و انسان» همه ی جنبه‌های وجودی من نیستند؛ بلکه ابزار حیات دنیایی من هستند و می دانند که وقت‌گذاری در این کمالات، اگر برای بخش «فوق انسانی» که بخش اصلی وجود ماست نباشد، همه زندگی خسران است. چون ابدیت از دستش می ­رود. ارزش را در این نمی بیند که با کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» به دیگران پز بدهد. هر چند تلاش می کند، ولی از آنها برای ابدیتش استفاده می کند. چگونه مورد اکرام، احسان و بزرگی قرار بگیریم؟ اگر کسی با کمالات دنیایی ابدیتش را بسازد، در دار کرامت بهشت قرار می گیرد. یعنی محترمانه در بهشت قرار می گیرد. یعنی انسان علاوه بر اینکه وارد بهشت می‌شود و آسایش در بهشت در اوج قرار دارد. یک چیزی بالاتر از خود بهشت آنجا وجود دارد و آن این است که انسان در بهشت حس بزرگی و اکرام دارد. این آن نیاز اساسی انسان است. ولی انسان را اگر با خواری به بهشت بفرستند، تحقیر می‌شود و به او خوش نمی‌گذرد. حقارت نفس، موجب نابودی انسان می‌شود و همه چیزش را از دست می‌دهد. این حقارت هم فرقی نمی کند در کدام بُعد باشد. در بعد جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی. در حالی که اگر کسی فهمید انسان است، برای نداشتن هایش غصه نمی‌خورد. چون قیمت را به اینها نمی‌داند. کسی که می‌گوید دختر من باید مهریه‌اش 500 یا 100 یا 200 سکه باشد، او یک جایی قیمت از دستش رفته. خودش خبر ندارد. دخترش اصلاً نمی‌تواند ازدواجی که مورد رضای خداست، داشته باشد. شما نگاه کنید، اگر فقر خجالت آور بود، خداوند انبیاء را نوعاً فقیر قرار نمی‌داد. پیغمبر ما خیلی وقتها دست خالی بود. خود «مَثَلهای اعلی» یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها و حسنین چیزی نداشتند بخورند. آن مقداری هم که داشتند، انفاق کردند. برای همین بزرگ شدند. پس مستأجر بودن و وضع مالی خراب، حقارت ندارد. اما برای کسی حقارت دارد که خودش را در این حد تعریف کرده و این حقارت را قبول کرده باشد. اما کسی که شرافت انسانی دارد، اصلاً نمی‌تواند به حقارت های دنیایی فکر کند. اصلاً شرافتش اجازه چنین فکری نمی‌دهد و شرافتش اجازه غصه خوردن به او نمی‌دهد. نه عصبانی شدن، نه زودرنجی، نه حساسیت، نه دلخور شدن و نه حماقت هایی که الان همه مردم جهان را گرفته، هیچ کدام او را گرفتار و درگیر نمی کند. در کشور ما هم کم نیستند افرادی که گرفتار این بیماری ها و چشم و هم‌چشمی‌ها و رقابتها در کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» شده اند. افراد سعادت و سلامت جسم و روح دنیایی و آخرتی‌شان را گذاشتنه اند سر یکی از این کمالات. نگاه کنید امروزه مردم همه برای همدیگر کلاس می‌گذارند. این اصلاً چیز قشنگی نیست. تو چه کسی هستی؟ چه چیزی برای تو هست؟ این وجود و قیافه و استعداد و مغز و هوش تو که مال تو نیست. این که تو تا الان بزرگ شده ای، خودت که این کار را نکردی. دیگران به تو کمک کردند. در اوج فقر و بدبختی و وابستگی به اینجا رسیدی. حالا برای چه کسی کلاس می‌گذاری؟ برای چه کسی بزرگی می‌کنی؟ قرآن می‌فرماید: «وَ الْعَصْرِ /إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در بین خسران ها آدم حسابی هایی وجود دارند که اهل خسران نیستند. چون برای کمالات دنیایی شان ارزش قائل نیستند. پس بدان که هر چقدر باطل در وجودت بزرگ باشد، حق کوچک می شود و هر چقدر حق را کوچک کنی، خودت حقیر می شوی. درحالی که خانواده و اصلت حق هستند. خودت هم حق هستی. با بزرگ کردن باطل در وجودت، اصل و نَسَبَت و خودت را انکار می‌کنی. بزرگی فرزند اهل بیت بودن را انکار می‌کنی. می‌خواهی جایش را با کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» پر کنی. حواست نیست که فرزند حضرت زهرا هستی. با او لذت نمی‌بری. با او سرپا و سرشار نیستی. با او احساس شخصیت نمی‌کنی. اینها موجب تحقیر انسان می‌شود. وقتی انسان با کمالات دنیایی که واقعاً هم کمال هستند، امّا غیرحقیقی، پیوندی با آخرت برقرار نکند، دچار توهم می‌شود. وقتی انسان با کمالات غیر حق پیوند بخورد، فرصت بزرگی حق را از دست می‌دهد. شما هر چقدر اینها را جدی بگیرید و مهمتر از خدا بدانید، در نگاه خدا کوچکتر می‌شوید. در نگاه اهل آسمان تحقیر می‌شوید. اینطور که شد، فرشته‌ها هم حالشان از ما به هم می‌خورد، اما وقتی شان های پایینی را برای آخرتت مصرف کنی، اینها همه عبادت و نورانیت می‌شود. علی (علیه السّلام) وقتی که متقین را ترسیم می‌کند، می‌فرماید: «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ[2]= عظیم شد خالق در وجودشان، پس حقیر شد در چشمشان، هر چه بجز خداست». یعنی قشنگی‌شان این است که خدا در چشمشان خیلی بزرگ و غیر خدا خیلی کوچک است. ذات هر انسانی این را می‌خواهد که هر جا هست، مورد احترام، اکرام و بزرگی قرار بگیرد، اما نه با حقارت. حالا چگونه مورد اکرام، احترام و بزرگی قرار بگیریم؟ برای این کار، اول انسان باید با کرامت حقیقی‌اش آشنا شود و پیوند بخورد. تا وقتی که ذهنش درگیر کرامت های قلابی هست، تحقیر می‌شود. در آخرت نیز تحقیر می‌شود. پس وقتی که می‌گویند: بهشت «دار کرامت» است، خوب دقت کنید که منظور چیست. یعنی بزرگی حقیقی در بهشت است. وقتی انسان وارد فضای بی­نهایت آسایش آخرت می‌شود، فقط این نیست که هر چه بخواهد برایش فراهم باشد؛ بلکه آن چیزی که برای شخصیتش لذت بخش است، این است که حس کند خدا من را خیلی دوست دارد. اهل بیت من را دوست دارند. فرشته‌ها من را دوست دارند. من در بین میلیونها بهشتی که اینجا در حیطه زندگی من هستند، عزیزترین فرد هستم.  برای همین هم خدا می‌فرماید: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً[3]= و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی، عالمی پر نعمت و کشوری بی نهایت بزرگ خواهی یافت». مؤمن از این جهت ارضاء می‌شود که می‌فهمد در بهشت پادشاه است. آن هم یک بهشتی که به اندازه ی همه آسمانها و زمین است. این بهشت را هم فقط به یک نفر می‌دهند و مؤمن در آنجا کاملاً اشباع می‌شود. انسان موجودی به بزرگی خداست «کرامة» از کَرَم می آید. یعنی قیمت و کرامت. یعنی قیمتی بودن یا قیمت دادن، ارزش، بزرگی و بزرگواری. این نکته بسیار مهم است که چرا خداوند تبارک و تعالی یکی از اسماء بهشت را «دارالکرامة» معرفی می‌کند. انسان چون از روح خدا آفریده شده، ذاتاً از بزرگی خاص برخوردار است. چون همه انسان­ها از اولین مخلوق خدا آفریده شده­اند. این عالی­ترین نمونه از خدا که در قرآن به آن «مَثَل اعلی» یا «نور محمد و آل محمدA» می‌گویند، اصل بزرگواری و بزرگی است. بزرگتر از «مَثل اعلی» امکان ندارد چیز دیگری باشد. همه ما چهره اصلی‌مان همان نور و همان کاملترین وجه الله و نور اهل بیت علیهم السلام است. بنابراین، همه در اصل و ریشه، تجربه بزرگی داریم و با بزرگی و علو زندگی کرده ایم. خانواده ما همان خانواده آسمانی است که خاندان کرامت هستند و در جامعه کبیره به آنها می گوییم: «و أصول الکرم». یعنی اصل قیمت و اصل بزرگواری در خاندان ماست. پس انسان با این وراثت بزرگ به دنیا می‌آید. وقتی که به دنیا می‌آید، اصل و ذاتش او را به همان جایگاه بزرگش می‌کشاند. یعنی می‌خواهد به بزرگی و کرامت برسد. ولی هر کس بسته به نوع شناختی که از ارزش­ ها، آرزوها و آرمان هایش دارد، بزرگی را در همان شان تعقیب می‌کند. این شئون شامل این موارد است: ۱- شأن جمادی) اگر بچه در محیط خانواده، به گونه‌ای تربیت شود که شخصیت جمادی پیدا کند، یعنی ارزشش را در جمادات بشناسد، شروع می‌کند به سمت بزرگ شدن در کسب «ثروت، پول، خانه، ویلا، اتومبیل، کارخانه، شرکت، زمین، مستقلات» و می خواهد یک حرکت قدرتمند بی­نهایتی را در این مسیر طی کند. چرا که خدا روحش را بی­نهایت طلب خلق کرده است و محدودیت را اصلاً قبول نمی‌کند. امروزه می بینیم که میلیونها انسان جانشان را در کمال‌خواهی و بزرگی شدن در کمالات جمادی از دست می دهند. چرا این طور هستند؟ چون این­گونه تربیت شده اند که چیزی غیر از «پول، خانه، دلار، سکه، ویلا، اتومبیل، تلفن همراه، مبلمان» و اینطور چیزها را نمی‌شناسد. بنابراین، این روح بی­نهایت که آن را از خاندان خودش، یعنی از «مَثَل اعلی» به ارث گرفته، او را به سمت بی­نهایت‌طلبی می‌کشاند. اما چون نوع برنامه‌ریزی هایش جمادی بوده و پدر و مادر و محیط، دائماً به او القاء کرده اند که تو اگر می‌خواهی به سعادت، قیمت و کرامت برسی و بزرگ بشوی و دیگران حسرت تو را بخورند، باید به این سمت بروی. پس این آدم بزرگ است، اما بزرگی‌اش در کمالات جمادی است. 2) شأن گیاهی) بعضی­ها این بزرگی را در کمالات گیاهی می‌بینند. در این می بینند که از نظر شأن گیاهی‌شان در عالم اول باشند. مثل کسانی که کار ورزشی می‌کنند تا قشنگ‌ترین بدن، بهترین بدن و قوی‌ترین بدن را داشته باشند. بعضی ها می خواهند مشهور شوند و با عنوان زیباترین زن او را بشناسند. شأن و بزرگی این آدم­ها به این گونه کمالات است. مورد احترام دیگران هم قرار می گیرند. چون کرامت، بزرگی و احترام را با کمالات گیاهی جلب می‌کنند. متوجه می‌شوید که در جامعه، میلیونها آدم با بخش گیاهی بزرگ می‌شوند. 3) شأن حیوانی) بعضی­ها بزرگی را در شئون حیوانی می بینند. چون به چیزی غیر از این، خودشان را نشناخته اند. مثلاً کسی می‌گوید: بزرگی یعنی من به رئیس جمهوری، وزیری، استانداری، فرمانداری، سرداری، نماینده مجلسی و.. برسم. اینها تمام عمرشان را در کار دیپلماتیک و کار سیاسی گذاشته اند. حتی به همین عشق دانشگاه رفته و رشته ی علوم سیاسی خوانده که وارد کار سیاست بشود یا دیپلمات بشود یا سفر خارجی برود و کشورها را بگردد. میلیونها آدم امروز درگیر این گونه کمالات هستند و بزرگی‌شان را هم در همین می بینند. 4) شأن انسانی) یک عده از افراد همه چیزشان را فدا می‌کنند که در علم و دانش بزرگ بشوند تا به درجه پروفسوری، مجتهدشدن، دکتر شدن، نویسنده بودن، استاد شدن و... برسند یا رتبه هایی در اختراع و اکتشاف کسب کنند. اینها دوست دارند در این زمینه مورد احترام و تکریم قرار بگیرند و این نوع زندگی آنها را سرپا نگه می‌دارد. در دنیا این چیزها وجود دارد و افراد با همین ها سرپا هستند و بزرگی‌شان را در به دست آوردن این گونه کمالات می بینند. هیچ انسانی هم نیست که دوست نداشته باشد بزرگ بشود و مورد اکرام، کرامت و احترام قرار بگیرد. زیرا ذات انسان دوست دارد که محبوب، بزرگ و مقبول باشد و مورد احترام قرار بگیرد  و کمالاتی داشته باشد که آن کمالات دیده شود. کسی که به خودکشی و خیلی چیزهای دیگر می­رسد، علتش این است که می‌فهمد آن چیزی که به دنبالش می رفته، سرابی بیش نبوده. برای همین است که وقتی به آنن کمالات رسید، یکدفعه زیر پایش خالی می‌شود و می بیند که هیچ چیزی برایش نمی‌ماند و چیز دیگری هم ندارد که عرضه کند.   بهشت/دارالکرامة   [1] . سوره نساء/ آیه 31. [3] . سوره انسان/ آیه 20. قا/220

صوت

1 - چه کسانی به «دارالکرامة» راه می‌یابند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 11447
5 ژانویه 2020
|
پرسش 256:چگونه همسایه خدا در بهشت باشیم؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 11424
زمان انتشار: 18 دسامبر 2019
| |
بهشتِ دارالامن، پاداشِ فرمانبرداری از خداست

خانواده آسمانی؛ جلسه 521؛ 1398/09/21

بهشتِ دارالامن، پاداشِ فرمانبرداری از خداست

خدا پاداش اهل طاعت و تقوا را سرسبزی و خرمی در چهره‌شان و قرار گرفتن در خانه امن و جاودانگی قرار داده که اهلش هیچ وقت ترس به دلشان نمی‌افتد و در بهشت ابدی باقی می مانند.

گفتیم که یکی از اسمهای بهشت، دارالامن بودن آن است. در این جلسه به روایات آن می پردازیم. امیرالمؤمنین علیه السلام در باب دارالامن بودن بهشت می­ فرمایند: «إِنَ‏ اللهَ خَلَقَ‏ الْخَلْقَ‏ بِقُدْرَتِهِ‏= خدا خلق را با قدرتش آفرید». آفرینش به­ قدری حیرت‌انگیز و پیچیده است که مثلاً در سابقه ۸ هزار ساله علم پزشکی، هنوز هیچ دانشمندی پیدا نشده که بگوید من یکی از اعضای بدن را به طور کامل شناخته ام. هیچ دانشمندی پیدا نشده که بگوید من یک الکترون، نوترون، پروتون یا سلولی را به طور کامل شناخته ام. هیچ کس جرأت نمی‌کند چنین حرفی بزند. این تنها خداست که چنین قدرتی دارد. پس نباید از قدرت خلق خدا به­ راحتی رد شویم. آدم اگر یک ذره دست از این غفلت‌هایش بردارد، وقتی چشمش به یک میوه یا گل یا حیوان می‌افتد، باید صد بار شکراً لله، حمداًلله، سبحان الله و الحمدلله بگوید. چون همه چیز حیرت‌انگیز است. هیچ چیز عادی در جهان وجود ندارد. اما از بس عادی نگاه کرده ایم، دچار حیرت و شگفت نمی شویم. درحالی که انسان اگر روی این خلق، تمرکز کند و به هیچ چیز عادی نگاه نکند، حتماً به جایی می‌رسد. حضرت در ادامه روایت می فرمایند: «وَ جَعَلَ‏ ثَوَابَ‏ أَهْلِ‏ طَاعَتِهِ‏ النَّضِرَةَ فِی وَجْهِهِ فِی دَارِالْأَمْنِ وَ الْخُلْدِ الَّذِی لَا یُرَوِّعُ أَهْلَهُ= و پاداش فرمان بُردارانش را در سراى امنیّت و جاویدان كه ساكنان آن، هرگز نمى هراسند، خرّمى روىِ آنان قرار داد. ». بیشترین شادابی، سرسبزی و خرمی انسان زمانی است که پایش را در بهشت می‌گذارد. لحظه فوق‌العاده باشکوهی است. چون در بهشت خودت مستقر می‌شوی. نقل است لذتی که او می‌برد، شادی که در چهره او هست از اینکه یک ابدیت با خدا دارد، یک ابدیت با اهل بیت علیهم السلام، انبیاء، صدیقین، شهدا و خوبان دارد، قابل وصف نیست. دیدن هر کدام شان، زندگی با هر کدام شان، مهمانی با هر کدام شان، گرم گرفتن با هر کدام شان، دور هم‌نشینی با هر کدام شان، بالاتر از تمام لذت های دنیاست. خرمی، سرسبزی و شادابی از این بالاتر وجود ندارد. پس خدا پاداش کسانی که حرف هایش را گوش می‌کنند را سرسبزی و خرمی در چهره‌شان و قرار گرفتن در خانه امن و جاودانگی قرار داده که اهلش هیچ وقت ترس به دلشان نمی‌افتد. شما اگر می خواهید قوی بشوید، جانتان را با مفهوم ابدیت پیوند بزنید و این ابدیت را در زندگیتان بیاورید. برای غیر ابدیت هیچ کاری نکنید. آنجاست که از شر مارها، عقرب‌ها، عذاب‌ها، حمیم‌ها، زقوم‌ها، غم‌ها، غصه‌ها، فشارها و پوچی‌ها نجات پیدا می‌کنید. وقتی جانتان با ابدیت پیوند بخورد، دیگر حیا می‌کنید از اینکه در دنیا غصه بخورید. خجالت می‌کشید از اینکه در دنیا احساس کوچکی به شما دست بدهد. خدا استاد ما را رحمت کند. همیشه به ما می‌گفت: «این نیز بگذرد». یک زمانی در زندگیتان به خاطر مسائل مختلفی اعصابتان را خرد کردید و ناراحت و غمگین شدید. ولی الان اصلاً خبری از آنها نیست. امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: «الْجَنَّةُ دَارُ الْأَمَانِ‏= بهشت سرای امنیت است»، یعنی ذات بهشت، امنیت است. هیچ خبر بدی، اتفاق بدی، آینده بدی بهشتیان را تهدید نمی‌کند. هر چه هست، شادی، خوشی، امنیت و صفاست. سعی کنیم یک ذره جانمان را با اینها جلا بدهیم. همچنین حضرت فرمودند: «مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِینَ سُفِكَتْ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّینَ أَلَّا یَكُونُوا الْیَوْمَ أَحْیَاءً یُسِیغُونَ الْغُصَصَ وَ یَشْرَبُونَ الرَّنْقَ‏ قَدْ وَ اللهَ لَقُوا اللهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ = ضرر نکردند برادران ما كه خون هایشان در صفّین ریخته شد و امروز زنده نیستند كه غصّه بخورند و آب هاى تیره بنوشند! به خدا سوگند كه آنان به دیدار خدا شتافتند و خداوند مزدشان را كامل عطایشان فرمود و آنان را كه [در این دنیا] بیم داشتند، در سراى امنیّت جاى داد». خیلی وقتها دلمان می‌سوزد برای عزیزانی که از دنیا رفتند. مثل بچه، پدر یا مادر، خواهر یا برادر. در حالی اگر بدانیم در آنجا چه خوشی هایی دارند، چه عاقبتی دارد، چه کسانی آنها را تحویل می‌گیرند، چه کسانی به آنها احترام می‌گذارند، چه کسانی به آنها محبت می‌کنند، ناراحت و غصه دار نمی شویم. محال است اگر به آنها بگویند: برگرد پیش زنت، پیش شوهرت، پیش بچه‌هایت، پیش خانواده‌ات و آنها قبول کنند. پرهیز از امور حرام، موجب خشنودی خدا می شود همچنین حضرت فرمودند: «إِذَا آمَنْتَ بِاللهِ وَ اتَّقَیْتَ‏ مَحَارِمَهُ‏ أَحَلَّكَ دَارَ الْأَمَانِ وَ إِذَا أَرْضَیْتَهُ تَغَمَّدَكَ بِالرِّضْوَانِ = اگر به خدا ایمان بیاوری، باید از حرامهایش پرهیز کنی تا تو را در سرای امنیت جا ‌دهد و اگر او را خشنود گردانى، تو را غرق در خشنودى مى گردانَد». مهمترین و اولین چیزی که در زندگی انسان ناراحتی اعصاب، عصبانیت، دلشوره، غصه و احساس حقارت ایجاد می‌کند، حرام است. حرام، انسان را در مقابل خودش بی‌شخصیت و بی‌آبرو می‌کند. کسی که حرام مرتکب می‌شود، اولین کاری که در ذهنش می‌افتد، این است که من مقابل خدا ایستادم. آلودگی و پوست‌‌کلفتی را در خودش می‌بیند. بنابراین، اولین کسی که از ارتکاب حرام آسیب می‌بیند، خود شخص است و آن بهم ریختگی اعصاب است. بعضیها خدا را اطاعت می‌کنند، اما هوس این را ندارند که خدا را بخندانند و خشنودش کنند. اما بعضیها خیلی زیرک اند. می‌گردند که چطور دل خدا را شکار کنند تا خدا از او خوشش بیاید. اینها خیلی خوش‌سلیقه هستند. چون کاری می کنند تا خدا را خشنود کنند. نتیجه این خشنودی خدا این است که تو را در خشنودی خودش غرقت می‌کند. حالت هایی پیش می‌آید که تو نمی‌‌دانی از کدام حالتش باید بخندی، شاد باشی، شکر بکنی، رضا داشته باشی. «اگر یک بار گویی بنده ی من، از عرش بگذرد خنده ی من» ملائکه اهل تقوا را در رفتن به بهشت سوق می دهند حضرت فرمودند: «"وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً[1]" قَدْ أُمِنَ الْعِقَابُ وَ انْقَطَعَ الْعِتَابُ وَ زُحْزِحُوا عَنِ النَّارِ وَ اطْمَأَنَّتْ بِهِمُ الدَّارُ وَ رَضُوا الْمَثْوَى وَ الْقَرَارَ= کسانی که تقوای الهی پیشه کردند، گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند، در حالى كه از كیفر درامان اند و سرزنش نمى شوند و از آتش دور داشته مى شوند و در سرا[ى جاویدان] آرام مى گیرند و از جایگاه و آرامگاه خود خشنودند». تقوا یعنی پرهیز از محدود شدن. پرهیز از جهنمی شدن. پرهیز از عواملی که جلوی رشدت را می‌گیرد. اهل تقوا را به سمت بهشت گروه گروه هل می‌دهند و می‌برند. بهشت مگر هُل دادنی است؟ بهشت را هر کس ببیند خودش می‌رود. پس چرا آنها را هل می دهند؟ یک چیزی در قیامت هست که نمی‌گذارد بهشتیان به بهشت بروند و آن دیدن وجود مقدس سیدالشهداست. با دیدن حضرت، همه او را تماشا می کنند و محو جمال حضرت می شوند. آنقدر این آقا دوست‌داشتنی و خوشگل است که بهشتیان دل نمی‌کنند تا به بهشت بروند. همینطوری در صحنه می‌ایستند تا امام حسین علیه السلام را ببینند. برای همین فرشته‌ها مجبورند زور بگویند تا آنها را به سمت بهشت هل بدهند. این بهشتیان به تعبیر حضرت از کیفر در امان هستند و هیچ کس آنها را سرزنش نمی‌کند. اصلاً چیزی به اسم سرزنش یا تحقیر وجود ندارد. مورد اکرام هستند. هیچ کس به اینها نزدیک نمی‌شود که بخواهد راجع به آنها چیزی به آنها بگوید. آنها از آتش جهنم دور نگه داشته می‌شوند. امنیت یعنی گرمایش هم به اینها نمی‌رسد، صدایش هم به اینها نمی‌رسد. دلشان به خانه امنیت اطمینان دارد. اطمینان نعمت خیلی بزرگی است. قلبشان تکان نمی‌خورد و راحت هستند. می‌دانند این بهشت مال آنهاست. هیچ وقت هم از آن در نمی‌آیند. از جایگاه و آرامگاه خودشان راضی هستند. در روایت دیگری داریم که این بهشت مشتاق و منتظرآنهاست. خداوند در قرآن می‌فرماید: «سارعوا» با سرعت بیایید. شل شل راه نیایید ضعیف راه نیایید. در رفتن به سمت بهشت بی‌حال نباشید. اینهایی که یک روز نماز می‌خوانند، یک روز نمی‌خوانند، یک روز آشتی هستند، یک روز قهر هستند، یک روز خوب هستند، یک روز بد هستند، بالا و پایین دارند، تصمیم نمی‌گیرند بهشتی باشند، برای پیوند با خانواده آسمانیشان تصمیم نمی‌گیرند؛ به این بهشت راه پیدا نمی کنند. در جایی دیگر قرآن دستور می دهد: «سابقوا= از همدیگر سبقت بگیرید». از همدیگر جلو بزنید و بیایید. معطل نکنید. با این تعابیر، خدای متعال دل آدم را از این لجن‌زار می‌کَند. آدم را از این جهنم بیرون می‌کشد. وقتی آماده شدی، پرواز می‌کنی. پس در اینجا به چیزی دلبسته و وابسته نباش. هر وقت صدایت کردند، دوان دوان برو. لازمه تنظیم سبک زندگی، باور به آخرت است خداوند حکیم است و کلمه‌ای اضافه و بیهوده و غیرضروری از او صادر نمی‌شود. کتابش هم کتاب حکیم است و چیزی غیرضروری و غیرمهم ندارد. اختصاص این همه آیات به بحث معاد، برای این است که ما حیات ابدیمان را خیلی جدی بگیریم و اساساً سبک زندگی دنیایی‌مان را براساس نظام آخرتی ­مان بنیان بگذاریم. همان طور که جنین در رحم مادر، سبک زندگی­ اش را براساس دنیا تنظیم می‌کند، نه براساس رحم مادر. قسمت اندکی از انرژی و فعالیت‌های جنین، مربوط به شرایط زیستی او در رحم مادر است؛ اما قسمت اصلی فعالیت‌هایش، آماده شدن برای عالمی بعد از رحم مادر که بینهایت پیچیده‌تر، زیباتر و کاملتر از جایی است که در آن زندگی می‌کند. وضعیت ما در رحم دنیا همین طور است. بنابراین، یک انسان عاقل که می‌داند به زودی دنیا را ترک می‌کند و وارد نظام آخرتی می‌شود، باید خودش را برای آن نظام آماده کند. فهم آخرت به انسان کمک می‌کند که انسان بهتر بتواند خودش را برای آن نظام آماده کند. همچنین موجب شوق انسان می شود. چون بی­نهایت زیباتر، کاملتر و پیشرفته‌تر از اینجاست. از این رو همین شوق و شناخت باعث می‌شود که انسان رابطه‌اش را با دنیا به گونه‌ای تنظیم کند که جهنمی نشود و بهشتی بشود. آخرت آنقدر عظمت دارد که حیات دنیا را پوچ می‌کند. آنقدر پوچ و بی‌ارزشش می‌کند که وقتی به آخرتی‌ها می‌گویند شما چقدر در دنیا بودید، می‌گویند: یک روز بود یا یک نیمی از روز «لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ[2]». مثل اینکه از ما بپرسند که در شکم مادرتان چه مدتی ماندید و چطور زندگی می کردید؟ ما اصلاً یادمان نیست. اینهایی که از اینجا وارد برزخ می‌شوند، آنقدر دنیا نزدشان پوچ و بی‌ارزش می‌شود که غصه‌ها، دعواها، ناراحتی‌ها و کینه‌ها برایشان تماماً بچگانه و پست می­ شود. اینقدر آنجا عظمت دارد. پس ما تا آنجا را نشناسیم، نه شوق و ذوق پیدا می‌کنیم و نه سبک زندگی‌مان را براساس آخرت تنظیم می‌کنیم. قا/219 بهشت/دارالامن   [1] . سوره زمر/ آیه 73 [2] . سوره مومنون/ آیه 113.

صوت

1 - بهشتِ دارالامن، پاداشِ فرمانبرداری از خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11367
زمان انتشار: 27 نوامبر 2019
| |
استمداد از خدا ضامن امنیت و آرامش انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 519 ؛ 1398/08/30

استمداد از خدا ضامن امنیت و آرامش انسان است

در استعانت و استمداد از خداست که امنیت حاصل می‌شود. با استمداد از خدا هیچ‌وقت احساس ترس و اضطراب بر انسان غلبه پیدا نمی‌کند و همیشه شاد است و عشق به جاودانه دارد. در پرتو این استعانت، به بهشتی که محل امن و سلامتی است، نائل می شود.

در ادامه بحث اسم های بهشت، به اسم «دارالامن» رسیدیم. امنیت، نیاز اساسی و ضروری هر نوع فعالیت و امری حیاتی است. زمینه هرگونه رشد، فعالیت و حیات، با امنیت امکان‌پذیر است. بهشت، خانه شادی و فرح است. خانه‌ای که امنیت بر آن حاکم است. هیچ نعمتی در دنیا وجود ندارد، مگر اینکه انسان از قبل و الان و بعد از استفاده از آن، دلشوره از دست دادنش را نداشته باشد. انسان عاشق امنیت است و در زندگی با آدم‌ها و چیزهایی پیوند برقرار می‌کند که احساس امینت و آرامش کند. بعضی از کمالات و نعمت­های جمادی به انسان احساس امنیت و آرامش می ­دهند. مثل داشتن مسکن، مال، اتومبیل و... این‌ها عوامل جمادی هستند که به ما احساس امنیت می‌دهند. بعضی از نعمت­ها در بُعد گیاهی امنیت می‌دهند. مثل سلامت بدن، زیبایی، تغذیه خوب و سالم. این که انسان دغدغه غذا را نداشته باشد، خودش نوعی از آرامش است. خیلی از افراد از این نعمت برخوردار نیستند. بعضی از نعمت‌ها در بُعد حیوانی به ما امنیت می‌دهند. تشکیل خانواده، داشتن فرزند، داشتن دوستان و فامیل. بعضی‌ها هم با داشتن کمالات علمی امنیت دارند. مثل داشتن مدرک رشد یا دکترا یا عضو هیئت‌علمی بودن. اما همه این‌ها درخطر هستند. در طول روز انسان‌هایی هستند که به خاطر این نعمت‌ها به ورشکستگی رسیدند یا شغل، خانه، زیبایی، سلامتی و.... همه را از دست دادند. این خطر از دست دادن، همیشه در این 5 کمالات وجود دارد. فقط در یک بخش امنیت وجود دارد و آن بخش فوق عقلانی است. در امنیت از غیب، بلوغ لازم است. یعنی شخص باید به‌قدری بر نفسش غالب بشود که بتواند از غیب دریافت کند. یعنی خدا و اهل‌بیت تا حدودی به ما امنیت می‌دهند. اما انسان بتواند آگاهانه برای حرکت‌های بزرگش استقامت داشته باشد، به بلوغ نیاز دارد. مثلاً شخص نماز می­ خواند، ولی استعانت و طلب یاری از خدا را ندارد. بنابراین، در مشکلات زندگی زود به بن‌بست می‌رسد. چون ارتباط درستی با خدا برقرار نکرده است. در استعانت از خداست که امنیت حاصل می‌شود و هیچ‌وقت احساس ترس و اضطراب، بر انسان امکان غلبه نمی‌یابد و همیشه شاد است و عشق به جاودانه دارد. با استعانت از خداست که انسان در مقابل حوادث زندگی شرک نمی‌ورزد و به کسی غیر از خدا رجوع نمی‌کند. پس اگر بخش فوق عقل بخواهد از خدا استمداد کند، باید قدرت استمداد داشته باشد. بهشت، مکانی است که وقتی وارد آن می‌شوید، همه کمالات «جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی و فوق عقلی» همیشه در آن وجود دارد و اضطراب از دست دادن آن‌ها را ندارید. چون دارالامن است. ولی دنیا این‌طور نیست. دائماً در حال تغییر است و برای کسی نعمتی ماندگار و پایدار نمی‌ماند. جایگاه متقین رسیدن به مقام امن در بهشت است اکنون به آیات «دار الامن» بودن بهشت می پردازیم: سوره دخان آیه 51 الی 53: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَامٍ أَمِینٍ * فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ * یَلْبَسُونَ مِنْ سُنْدُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَقَابِلِینَ= به یقین تقواپیشگان در جایگاهى امن قرار دارند * در باغ­ها و در کنار چشمه سارانى * آنان جامه هایى از حریرِ نازک و دیباى ضخیم بر تن مى کنند و با اُنس و اُلفت رو به روى هم مى نشینند». تقوا یعنی پرهیز از محروم شدن؛ پرهیز از چیزهایی که تو را از غیب می اندازد؛ پرهیز از چیزهایی که تو را از خدا، انبیا، شهدا، صدیقین و صالحین محروم می‌کند؛ پرهیز از هر چیزی که بین تو و خانواده آسمانی‌ات فاصله بیندازد؛ تقوا یعنی خویشتن‌داری از هر چیزی که آبروی انسان را ببرد. متقین کسانی هستند که عاشق‌اند و برای رابطه‌شان با غیب حرمت قائل‌اند و مراقب حفظ رابطه‌شان با غیب­ هستند. اینها در مقام امین هستند.   حال بین متقین و امنیت چه رابطه‌ای وجود دارد؟ متقین دائماً از هر چیزی که رابطه و استعانت ­شان را با غیب خراب کند، پرهیز کرده و با آن قطع رابطه می ­کنند. پس تقوا یعنی خویشتن­داری از هر چیزی که آبروی تو را ببرد. در اینجاست که امنیت حاصل می­ شود. سوره حجر/آیه 45-48: إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ/ ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ/ وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِینَ/ لَا یَمَسُّهُمْ فِیهَا نَصَبٌ وَمَا هُمْ مِنْهَا بِمُخْرَجِینَ= البته اهل تقوا در باغها و نهرهای جاری خواهند بود * با سلامت و ایمنى در آنجا داخل شوید* و آنچه كینه [و شائبه­‏ هاى نفسانى] در سینه ‏­هاى آنان است بركنیم برادرانه بر تخت­هایى روبروى یكدیگر نشسته‏ اند * نه رنجى در آنجا به آنان مى­‏رسد و نه از آنجا بیرون رانده مى ‏شوند». بهشتیان وارد بهشتی می شوند که بر سر در آن نوشته شده: «ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ= با سلامت و امنیت وارد شوید». همچنین بهشتیان کینه ای از کسی ندارند. چون اخوت به معنای حقیقی دارند. برادرانه روی تخت های بهشتی مقابل هم می نشینند. از همه بالاتر، هیچ وقت از بهشت خارج نمی شوند و همیشه در بهشت هستند. کینه، امنیت را از بین می برد. آسیبی که از کینه به انسان می رسد، این است که هر بار تجربه آن را در وجود شخص زنده می کند. حتی گاهی افراد از کینه، بیماری­های جسمی مثل سرطان، آلزایمر، سکته قلبی یا غیره می­ گیرند. آدم مومن فرصت کینه به دل گرفتن ندارد. آنقدر وقت و عمر دنیا برایش مهم است که به این چیزها فکر نمی کند. بنابراین، وقتی خود را از خاطرات گذشته ­ات دور می کنی و از شر کینه نجات می دهی، امنیت پیدا می کنی. چون آدمی که امنیت دارد، همیشه در حال، زندگی می کند و دغدغه ای ندارد. در کنار هر مصیبت و بلایی امنیت و احساس آرامش دارد. قا/191 بهشت/دارالامن

صوت

1 - استمداد از خدا ضامن امنیت و آرامش انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11294
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| |
چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 515 ؛ 1398/07/11

چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

پناهندگی یعنی قلب انسان متنفر از جهنم باشد و از آن فرار کند. نه اینکه این را فقط به زبان بیاورد، ولی شرایط پناهندگی را رعایت نکند. امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که بخواهد به خدا پناه ببرد، اما لوازمش را اجرا نکند، خودش را مسخره کرده. چنین آدمی خدا و خودش را مسخره می‌کند و عمرش را تلف می‌کند. یکی از لوازم عمل به این حدیث شریف این است که ماهیت دنیا را بشناسیم.

ماهیت دنیا، ماهیت رحمی است. وقتی انسان­ها وارد برزخ می‌شوند و به برزخ یا عالم قبر می‌روند، تمام عذاب ها یا نعمت های آن، همان چیزهایی است که با خودشان می‌برند. اگر ما که در رحم دنیا مثل یک جنین هستیم، به خودمان نرسیم، در عالم بعدی در عذاب اموری خواهیم بود که خودمان درست کرده ایم. این امور چه چیزهایی هستند؟ همین هایی هستند که در دنیا دائماً به خاطر تعلقات غلط، محرومیتها، احساس پوچی ها، مقایسه کردن خود با دیگران و... روحمان را عذاب می‌دهیم. درحالی که خداوند سیستم خلقت را طوری آفریده که ما در دنیا شاد باشیم و آرامش داشته باشیم. جنین در رحم مادر، وابسته و اسیر مادر است؛ اما در دنیا هر کس مسوول کار خودش است جنین در رحم مادر براساس «انتخابها، افکار، رفتارها و ...» هر مادری شکل می گیرد؛ اما در دنیا هر کس مسوول کار خودش است. گفتیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. یعنی همانطور که از رحم مادر به دنیا ۶ نوع تولد داریم، (تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معلول)، در عالم بعدی نیز به یکی از همین نوع تولدها متولد خواهیم شد. چرا ما ۶ نوع تولد از رحم مادر به دنیا داریم؟ برای اینکه نوع برخورد و سیری که مادران برای جنین­شان انتخاب می‌کنند، متفاوت است. این جنین وابسته و اسیر داده‌های پدر و مادر است. هر مادری اگر مراقبتهای دوران بارداری را رعایت کند، بچه‌اش سالم است. مؤمن و کافر هم ندارد. اگر رعایت نکند، حتی اگر مؤمن‌ترین انسانها هم باشد، بچه‌اش اذیت می‌شود. بنابراین، علت تفاوت تولدها این است که دوران جنینی آنها متفاوت است. تفاوت از کجا ناشی می‌شود که فرزند کسی کر، کور، لال، فلج یا با دو و...به دنیا می آید؟ از رحم مادر. و گرنه دنیا که با بچه کاری ندارد. بچه آورده های خود را در رحم مادر کسب کرده است. نسبت رحم مادر به دنیا، مثل نسبت دنیا به آخرت است در حرکت انسان از رحم دنیا به آخرت هم داستان مثل عالم رحم مادر و دنیا است. اینطور نیست که در آخرت انتخاب کنند و بگویند یک عده بهشتی هستند، یک عده جهنمی. در آخرت ما یک فضای بهشتی داریم. مثل اینجا که یک فضا داریم. بعد در این فضای بی­نهایت بهشتی و زیبا، یک عده با آنجا تناسب دارند و لذت می‌برند. یک عده هم تناسب ندارند و عذاب می‌کشند. تقسیماتی که در آخرت صورت می‌گیرد، جهنمی، بهشتی، درجه اول، درجه دوم، درجه سوم، یا بهشتی همه معلول دوران رحمی دنیایی انسان است. حالا در رحم دنیا شما هر طور که نفست را بسازی، اگر آماده نباشد، مثل بچه‌ای می ماند که از رحم تنگ مادر می‌آید و در یک فضای بی­نهایت بزرگتر، زیباتر و کاملتر از رحم مادر قرار می­ گیرد. اما کور و لال و فلج است. او نمی‌تواند از جایی که بی­نهایت از رحم مادرش بزرگتر، زیباتر، جذاب‌تر، پیچیده‌تر، قشنگ‌تر و پرنعمت‌تر است، استفاده کند. چون پدر و مادرش دوران رحمی‌اش را اینطور تنظیم کرده اند. در بهشت هم همین­طور است. با این تفاوت که اختیار به دست خود انسان است. یعنی وقتی انسانها وارد برزخ می‌شوند و به برزخ یا عالم قبر می‌روند، تمام عذاب ها یا نعمت های آن، چیزهایی است که ما با خودمان می‌بریم. نبی اکرم صلی الله علیه و اله می ­فرمایند اینطور بگویید: «أَعُوذُوا بالله مِن عَذَابِ القَبْرِ وَمِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ= پناه می برم به خداوند تبارک و تعالی از عذاب قبر و عذاب جهنم». این پناه بردن یعنی سبک زندگی­تان را طوری تنظیم کنید که گرفتار جهنم نشوید. بارها گفته ایم که روح ما قبر ماست و قبر ما در برزخ، همان روح ماست. بنابراین، کسی که در دنیا نمی‌تواند شاد باشد و آرامش داشته باشد، در قبر هم فشار قبر دارد. کسی که نمی‌تواند در دنیا سخاوتمند باشد و همیشه با بخل و تنگ نظری زندگی کرده، در آنجا هم تنگی و فشار قبر دارد. چون روحش همیشه در فشار بوده است. وقتی که روح در دنیا در فشار باشد، در آخرت نیز در فشار است. مثل مادری که با پرخاشگری، عصبانیت، حسادت، بداخلاقی و خسیس بودن و دیگر صفات رذیله همه این صفات را با شیردادنش به بچه منتقل می‌کند. وقتی که فرزندش بزرگ می‌شود، می‌بینید که اول خود مادر را اذیت می‌کند. این اذیت کردن و شرّ بودن بچه از کجا می­آید؟ از خود مادر. در رحم دنیا هم که نقش یک جنین را داریم، اگر ما به خودمان نرسیم و دائماً به خاطر تعلقات غلط، عدم مهندسی فکر و مهندسی آرزوها، حسرتها، از دست دادنها، مقایسه کردنها، هجرانها، غصه خوردنها، محرومیتها، احساس پوچیها و هوسهای غلط، یکسره در فشار باشیم، روحمان را عذاب می‌دهیم. درحالی که خداوند سیستم خلقت را طوری آفریده که ما در دنیا شادی و آرامش داشته باشیم. خداوند زندگی را طوری قرار نداده که ما یکسره در بدبختی باشیم و غصه بخوریم. بدبختیها و غصه‌هایی که ما می‌خوریم، برای نوع ارتباطاتی است که با اشیاء برقرار می‌کنیم. ما دائم در مقایسه‌ها می‌گوییم: "چرا به بقیه رسیده به ما نرسیده"! بعد هم می‌نشینیم غصه می‌خوریم و ناشکر و ناسپاس می‌شویم و رابطه‌مان را با خدا و خانواده آسمانی‌مان خراب می­کنیم. ماهیت دنیا ماهیت رحمی است ماهیت دنیا خیلی قیمتی است. چون ماهیت رحمی است. ماهیت دنیا با ماهیت آخرت یکی نیست. آنقدر ماهیت دنیا قیمت دارد که حضرت می‌فرماید: من یک ساعت دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم. آنجا دیگر بهشت است. شما فرصت عمل ندارید و همه چیز در دنیاست. الان وقت داریم و باید از وقتمان خوب استفاده کنیم و نگذاریم به حرص و جوش و ذخیره کردن های بیخود و تل‌انبار کردن مال و چیزهای ناپایدار سپری شود. الان در دنیا وقت این حرفها را نداریم و باید از دنیا خوب استفاده کنیم. اگر توانستی مهندسی معشوق کنی، دنیا به کامت شیرین می‌شود. لذتها، ثروت، دارایی و نعمتهایش به نفع تو است و نداشتن هایش هم به نفع توست. چه داشته باشی و چه نداشته باشی، دیگر ضرر نمی‌کنی. مریض باشی یا سالم باشی؛ همسر داشته باشی یا نداشته باشی؛ بچه داشته باشی یا نداشته باشی؛ ثروتمند باشی یا فقیر؛ در هر صورت تو خوشبخت و خوش سعادت هستی. چون همه چیزت برای آخرت ذخیره می‌شود. چون نداشتن و سختی‌هایمان کفاره گناهان و درجات آخرتی می‌شود. چنین کسی چه موضوعی برای غصه خوردن دارد؟ آن چیزی که شما فکر می‌کنید موضوع غصه است، موضوع شادی است. الان مریضی هست، موضوع شادی است چون هم کفاره است و هم درجات آخرتی دارد. حتی اذیتهای پدر و مادر، دوستان، همسایه‌ها، برای چنین کسی ثواب دارد. ثواب اذیتهایی که دیگران می‌کنند را نمی‌شود در قیامت حساب کرد. آنقدر ثواب این اذیتها ارزشمند است که امام صادق (علیه السّلام) می‌گوید: مؤمن وقتی ثواب اذیتهای دیگران را به او می‌دهند، می‌گوید: خدایا ای کاش من را در دنیا با قیچی تکه تکه می‌کردند. متأسفانه ما دائم از سختی­ها فرار می‌کنیم و به سمت راحتی ها و عافیت­ طلبی هایی می­رویم که به ضررمان است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند که شیرینی دنیا تلخی آخرت است و تلخی دنیا شیرینی آخرت است. اگر خدا شیرین داد، لذتش را ببر و شکر خدا را بکن که خدا به تو شیرینی بیشتری می‌دهد. اگر تلخ هم بود، شکر خدا را بکن و تلاش کن که خودت با این تلخی، شاد و آرام باشی. زیرا تلخی­ها سازنده هستند. پناه بردن به خدا از جهنم، یعنی نگذاری دنیایت تلخ بشود. نگذاری زندگی‌ات بد بشود. برای کسی هم جهنم نشو. خیلی از زنها جهنم شوهرشان هستند. خیلی از مردها جهنم زن و بچه‌شان هستند. روز قیامت که می‌شود، داستان برعکس می‌شود. پس سعی کن کسی از تو اذیت نشود و کسی را در فشار روحی قرار ندهی، پدر و مادر، دوست، همسر، بچه‌هایت، هیچ کس از تو آزار نبیند. بی‌آزار باش. خواسته‌هایت را به دیگران تحمیل نکن. به خاطر میل و سلیقه‌هایت دیگران را آزار نده.  مؤمن از ندیده شدن لذت می‌برد. اما آدمهای منافق، خودخواه و خودشیفته از دیده شدن. اینکه حرف باید حرف من باشد، در منش مؤمن نیست. او اصلاً به سمت مردسالاری و زن‌سالاری نمی‌رود. آدمهای بدبخت و منافق و جهنمی می‌خواهند در خانواده حرف، حرف آنها باشد. مؤمن آنجاهایی که دیده نشده، اصلاً غصه نمی‌خورد. چون می داند همه برایش ذخیره می‌شود. وقتی حضرت می‌فرماید: پناه ببرید به خدا از عذاب قبر و جهنم، یعنی در اینجا این عذاب را برای خودتان درست کنید تا در آنجا عذاب نشوید. پس تلاش کنید جهنم ها را بشناسید و در سبک زندگی‌تان اگر چیز جهنمی دارید، حذف کنید. مثل لقمه، شغل، نحوه حجاب و لباس پوشیدن، روابط با فامیل، روابط زن و مرد، مهمانی و عروسی، اخلاق، شوهرداری، زن‌داری و... این معنای پناه بردن به خداست. پیغمبر9، امام علیG، حضرت زهرا (سلام الله علیهم اجمعین) و سایر ائمه در دعاها و مناجاتشان پناه بردن از آتش جهنم را از خدا می خواستند و می گفتند: «خدایا ما را نگه دار و نگذار جهنمی بشویم. خدایا ما ضعیف هستیم، خدایا ما زورمان به خودمان نمی‌رسد. خدایا ما عرضه نداریم. تو به داد ما برس. تو قوی هستی. «یا قوی!». ما ضعیف هستیم. تو به ما رحم کن و ما را نگه دار و نگذار جهنمی بشویم». گریه خیلی خوب است. اشک، چسباندن دل انسان به عرش خداست. البته نه اینکه گریه کنیم و بعد در سبک زندگی‌مان همان مسخره‌بازیها را ادامه بدهیم. همان لباس پوشیدن، همان شوهرداری، همان زن‌داری، همان بچه‌داری، همان اخلاق، همان شهوت شکم، همان کار اقتصادی و شغل حرام، همان نزول‌خوری و چیزهای دیگر، همان بداخلاقیها و همان حسادت­ها و... . باید از زندگی‌مان اینها را بیرون بریزیم. خداوند از این سه نفر تعجب می‌کند باز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فرمایش دیگری می ­فرمایند: «إنَّ اللّهَ یَعجَبُ مِن سائِلٍ یَسأَلُ غَیرَ الجَنَّةِ، ومِن مُعطٍ یُعطی لِغَیرِاللّه، ومِن مُتَعَوِّذٍ یَتَعَوَّذُ مِن غَیرِ النّارِ= خداوند تعجّب مى­كند از درخواست ­كننده اى كه غیر بهشت را درخواست مى­ كند، و از عطاكننده ­اى كه براى غیر خدا عطا مى ­كند و از پناه برنده­اى كه از غیر آتش [به خدا] پناه مى­ برد». کسی که خواسته ­ای دارد، اما خواسته‌هایش بهشتی نیست. مثلاً شوهر می‌خواهد، زن می‌خواهد، یا دوست دارد مشکلات اقتصادی‌اش حل بشود؛ ولی هیچ وقت درخواست بهشت از خدا نمی‌کند. این نشان می‌دهد که پیوند روحی با آن طرف اصلاً ندارد. همچنین اگر چیزی را به دیگران بخاطر خدا دادی؛ حتی یک لیوان آب به شوهرت دادی، حیف است به نیت غیر خدا بدهی. بگو: خدایا! من به عشق تو به این شوهر و بچه‌هایم می‌رسم. من کل عمر و خدماتم را به خدا می‌فروشم. خدا می‌خرد. «ان الله اشتری من المومنین انفسهم= خدا از مومنین جان های آنان را می خرد». پس باید جان خود را برای خدا به فروش بگذاریم. ولی اگر به غیرخدا بفروشی، چه کسی می‌خواهد جوابش را بدهد؟ عمر و جوانی‌ات تلف شده و مالت رفته. این افراد هستند که دچار خسران عظیم شده اند. بعضی افراد از خیلی چیزها می‌ترسند. ولی از جهنم نمی‌ترسند. مجموعه اضطراب هایی که یک خانم یا یک آقا از یک سوسک یا موش دارد از جهنم ندارد. نوع ترس یک آدم، قیمت او را می‌رساند. آیا ترس نداری از اینکه این شغل، سبک زندگی، دوستان، دیدنی ها و خوردنی ها و تفریحاتت تو را جهنمی کند؟ چطور می‌توانی باطن این جهنم ها را تحمل کنی؟! شما اضطراب های امیرالمؤمنین علیه السلام را نگاه کنید، گریه‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها) را نگاه کنید، گریه پیغمبر صلی الله علیه و آله را نگاه کنید که اینها چقدر ترس داشتند از اینکه بدعاقبت بشوند. چقدر به خدا می‌گفتند: خدایا عاقبت ما را ختم به خیر کن. پس ما هم باید به خدا پناه ببریم و بترسیم از اینکه بد بمیریم و بدعاقبت بشویم. بترس از اینکه مادرت از تو راضی نباشد و الان زندگی می‌کنی. بترس از اینکه پدرت راضی نباشد و زندگی می‌کنی. این جهنم است. پدر و مادر بالاترین شفیع هستند. امضایشان باید آنجا بخورد. وقتی پدر و مادر راضی نیستند، همه دنیا هم راضی باشند، چه فایده­ای دارد. پناه ببر از اینکه بزرگتر و اولیاء الهی و اهل بیت از تو ناراضی باشند. پناه ببر به خدا از اینکه امام زمان علیه السلام الان در این آوارگی، طردشدگی و تنهایی‌اش غصه می‌خورد و از تو ناراحت است. چون برای کمکش، هیچ کاری نمی‌کنی. پناه ببر از اینکه برای امام زمان علیه السلام بی‌خاصیت باشی. پناه ببر به خدا از اینکه جزء کسانی باشی که  نسبت به امام زمان علیه السلام بی خیال هستند. پس پناه بردن از جهنم به خداوند تبارک و تعالی، هم «زبانی» لازم است و هم باید برایش «اشک بریزی». قا/219 جهنم/ پناهندگی

صوت

1 - چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11262
زمان انتشار: 30 سپتامبر 2019
| |
کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

خانواده آسمانی؛ جلسه 514؛ 1398/07/04

کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

کسانی در سرای بهشت ماندگارند که اهل خدمت به مردم باشند. در ایمان‌شان ماندگار باشند و در تغییر حالت­ها و دگرگونی احوال، ایمانشان را از دست ندهند.

یک قطعه دیگر از دعاهای حضرت سجاد (علیه‌السلام) را در مورد بهشت و امنیت بهشت برای شما می‌خوانم که مربوط به بحث «دارالمقامه» است. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِی وَ جَمِیعَ‏ إِخْوَانِی‏ بِكَ‏ مُؤْمِنِینَ‏= بار خدایا بر محمّد و دودمان محمّد درود فرست و مرا و همه برادرانم را باورمند به خودت قرار بده». حضرت سجاد (علیه‌السلام) این سنت را رعایت کرده که اگر از خدا یک خواسته داشته باشید، خواسته‌تان را بین دو صلوات بگویید. چون صلوات دعای مستجاب است، وسطی را هم خدا به اجابت می‌پذیرد. دعای حضرت سجاد (علیه‌السلام) فوق‌العاده مهم است. زیرا اولاً نحوه دعا کردن را به ما یاد می‌دهد که چطور دعا کنیم و چه چیزهایی را بخواهیم. ثانیاً می‌خواهد بگوید که آینده‌ات چیست. مؤمن نیز باید آینده خودش را این­گونه ببیند. درغیر این­صورت، نه از دنیا لذت می‌برد و نه شاد و آرام خواهد بود. زیبایی این دعا این است که حضرت هم برای خودش دعا می‌کند و هم برای دیگران. اینکه شما هر چیز خوبی را می‌خواهید، آن را برای دیگران هم بخواهید، باعث می‌شود که انسان شبیه خداوند بشود، یعنی کریم بار بیاید. حضرت فرمود: اگر کسی بتواند کاری را انجام بدهد و انجام ندهد، حتی اگر بهشتی هم باشد، خدا یک مار را می‌فرستد و همانجا او را نیش می­‌زند. به او می‌گویند تو می‌توانستی کار کسی را انجام بدهی و انجام ندادی. می‌توانستی به کسی کمک کنی و نکردی. پس کمک کردن خیلی مهم است. یک موقع انسان واقعاً در وسعش نیست که بتواند کاری را انجام بدهد، او تکلیفی ندارد. اما اگر واقعاً وسعش باشد، هر کاری می‌تواند باید انجام بدهد. حتی باید فکر کند که چه کار می‌تواند واقعاً انجام بدهد. بین خود و خدا باید یک آرامش قلبی داشته باشد. گاهی در خواستی را به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌گفتند، ولی واقعاً نمی‌توانست کاری انجام بدهد. می‌گفت: هیچ کاری نمی‌توانم انجام بدهم. فقط می‌توانم برای شما دعا کنم. جوهره آدم‌ها در تحولات روزگار شناخته می‌شود «وَ عَلَى‏ الْإِسْلَامِ‏ ثَابِتِین‏= و پا بر جا در اسلام»، حضرت این گونه به ما یاد می‌دهد که آن چیزی را که می‌شنویم، باور کنیم؛ آیات خدا را باور کنیم؛ احکام الهی و شریعت را باور کنیم؛ حقیقت و طریقت را باور کنیم. اینها خیلی مهم هستند و اگر کسی بتواند حق و حقایق، شریعت، طریقت و حقیقت را باور کند، او آدم فوق‌العاده بزرگی است. بعضی­ها با چهار سفر خارجی، با یک ازدواج، با آشنا شدن با آدم‌های مختلف، با محل جدید، با شغل و کار  اسلام و دین‌شان به باد می‌رود. خیلی‌ها هستند با ماهواره و شبکه‌های مجازی کلاً شخصیت‌شان زیر و رو می‌شوند. چون از اول ثابت نبودند، ایمان استقراری نداشتند. ایمان‌شان مستودع است. در روایت داریم ایمان دو جور است: ایمان مستقر، ایمان مستودع. ایمان مستقر ایمانی است که استقرار دارد و در هیچ شرائطی از انسان گرفته نمی‌شود، یعنی در هر محیط و جمعی ایمانش سر جایش است. به هیچ وجه اعتقاد و باور و رفتار و حیا و غیرتش از او گرفته نمی‌شود. اما بعضیها ایمان مستودع دارند، یعنی ایمان خداحافظی‌کننده، ایمانی که زود وداع می‌کند. خانواده همسر و فک و فامیل روی او تأثیر می‌گذارند. خیلی از شخصیت‌های فعلی ما را ببینید. در گذشته چقدر انقلابی بودند و حرف‌های آنچنانی می‌زدند. الان شما نگاه کنید، همه آن حرفها اصلاً یادشان رفته. نه تنها یادشان رفته؛ بلکه آن حرفها را مسخره می‌کنند. لذا حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود:«فی تَقلُّبِ الأحْوالِ عُلِمَ جواهِرُ الرِّجالِ، و الأیّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَةَ= در دگرگونی ‌هاى احوال و زمانه است كه گوهر مردان شناخته مى‏‌شود، و روزگار نیّت‌هاى پنهان را براى تو آشكار مى ‏سازد». امام صادق علیه‌السلام فرمود: غربال می‌شوید، غربال می‌شوید و غربال می‌شوید. یعنی خدا هیچ کس را در حالت ثابت نمی‌گذارد. اگر فقیر است، ثروت به او می‌دهد. ثروتمند است او را فقیر می‌کند. زیباست، زشتش می‌کند. مریض می‌شود، پیری زودرس پیدا می‌کند، معلولیت پیدا می‌کند، سرطان می‌گیرد، فلان کس می‌میرد، طلاق می‌گیرد، تحولات در زندگی همه آدمها وجود دارد. ثابت بودن خیلی قیمت دارد که انسان ثابت باشد. چون تو می‌خواهی یک جای ثابت بروی. معنای ماندگاری در بهشت یعنی کسانی در سرای ماندگاری می‌روند که در ایمان‌شان ماندگار باشند. در تغییر حالت‌ها و دگرگونی احوال، ایمان‌شان را از دست ندهند. او آدم بهشتی است. اگر می‌خواهی بدانی بهشتی هستی یا نه! بعد از وفات بلافاصله وارد بهشت می‌شوی یا نه! یا اینکه می‌روی در آن خانه ماندگاری می‌مانی یا نه! ببین اگر تغییر و تحولات در زندگی‌ات اتفاق می‌افتد، ایمانت ثابت می‌ماند یا نه! این یک قاعده است. ببین آن موقع که مثلاً سیکل هستی با الان که لیسانس یا دکترا گرفتی و خودت استاد شدی، شخصیتت همان آدم قبلی است یا نه! حواستان باشد دنیا دار قرار نیست. دار ممر است، یعنی همه چیز از دستت در می‌رود و عبور می‌کند، همسرت عبور می‌کند، پدر و مادرت عبور می‌کنند و می‌روند بچه‌هایت از تو عبور می‌کنند، مقام، زیبایی، سلامتی، نشاط، محبوبیت، عزت، آبرو همه چیز عبور می‌کند و می‌رود. چیزی دستت نمی‌ماند. این را اول بدان که جای عبور است. خودت هم عبور می‌کنی. فقط یک چیز به انسان قدرت می‌دهد، هنر این است. او لایق بهشت است: «لَا تَحْصُلُ‏ الْجَنَّةُ بِالتَّمَنِّی‏= بهشت با تمنا و آرزو به دست نمی‌آید». خدا می‌گوید: من این بهشت که «دار المقامه» هست، به کسی می‌دهم که ایمانش ثابت نگه دارد. طالب بهشت به دنبال تنظیم سبک زندگی است «وَ لِلْجَنَّةِ طَالِبِین‏= و طالب بهشتمان کن». طالب، غیر از هوس و غیر از عمل است. ما یک موقع آرزو داریم، یک موقع طالب هستیم. نگاه کنید اکثر آدم­ها که هر شغلی دارند وقتی در بچگی­‌شان به آنها می‌گفتند که آرزویت چیست؟ همه می‌گفتند: می‌خواهیم دکتر و مهندس شویم. ولی الان شدند یا نشدند؟ آرزو با طلب و اراده دو چیز متفاوت است. الان به همه می‌گویند می‌خواهید بهشت بروید؟ همه قبول می‌کنند. به کافر هم بگویید، می‌گوید می‌خواهم بهشت بروم. طالب بهشت سبک زندگی‌اش با دیگر افراد معمولی فرق دارد. اولین کاری که او می‌کند سبک زندگی‌اش را بهشتی می‌کند. کلام و رفتارش را بهشتی می‌کند. پدر و مادر داری‌اش را بهشتی می‌کند. لقمه و اقتصادش را بهشتی می‌کند. اصلاً نمی‌گذارد حرام سراغش بیاید و از جهنم فاصله می­‌گیرد. انسان باید از خدا همیشه این طلب بهشتی بودن را بکند، یعنی به خدا بگوید: خدایا من بهشتت را می‌خواهم. اگر گریه‌اش گرفت بگوید خدایا من بهشتت را می‌خواهم. طلب یعنی تنظیم سبک زندگی برای تولد سالم. بهشت «دارالسلامه» است. مثل جنینی که در رحم مادر است. اگر مادری می‌خواهد بچه‌اش سالم متولد بشود کاملاً شرائط را رعایت می­‌کند. هر چیزی را نمی‌خورد، به هر چیزی نگاه نمی‌کند، هر چیزی را نمی‌شنود، هر چیزی را خیال نمی‌کند، هر دارویی را نمی‌خورد، حتی غذاهای حلال را که می‌داند برای جنین ضرر دارد، استفاده نمی‌کند. ما هم باید همین طور هستیم. نمی‌توانیم هر طور که دلمان خواست، زندگی کنیم. چون خداوند همه چیز را قانونمند قرار داده. باید قوانین خلقت را رعایت کنیم.  مؤمنانی که با بهترین عبادت به بهشت فردوس می­رسند «وَ لِلْفِرْدَوْسِ‏ وَارِثِین‏= ما را وارث فردوس کن». شما یک موقع به خدا می‌گویی: خدایا مشکل مسکن و زمین من را حل کن، دعا، نذر و نیاز می‌کنیم که خدایا این حل بشود. حضرت می‌گوید: خدایا ما را وارث بهشت قرار بده. این طلب باید در شخصیت یک آدم تثبیت شود. یک موقع انسان کار خیری انجام می‌دهد با بی‌رغبتی، ثواب هم می‌برد؛ ولی بهشت ضعیف گیرش می‌آید. چون عملش ضعیف است. ولی یک موقع انسان یک کار عاشقانه انجام می‌دهد، یک کاری می‌خواهد برای امام و امام زمان (علیه‌السلام) و اسلام انجام بدهد، بهترین چیزها را انتخاب می‌کند و می‌دهد. بیشترین پول را می‌دهد، بهترین چیزهایی که در دنیا دارد، هدیه به امام زمان (علیه‌السلام) می‌کند. این کیفیت را بالا می‌­برد. خدا هم کیفیت را بالا می‌برد. خیلی‌ها در استفاده از بهشت عجله دارند. مثلا در نماز، ذکر گفتن، دعا خواندن و... . اصلاً لذتی نمی‌برد. می‌تواند راحت تعمق کند و از خدا لذت ببرد. خدا هم می‌گوید: 1 ـ تو هر چقدر پیش من بمانی از عمرت حساب نمی‌شود 2 ـ هر چه می‌خواهی و عجله داری که می‌خواهی به خاطرش من را ترک کنی و از پیش من بروی دست من است، خودم به تو می‌دهم. باز هم انسان عجله می‌کند. خلاصه آنهایی که دینداری هول هولی و عجله‌ای دارند، نماز عجله‌ای دارند، قرآن خواندن و حرمشان هول هولی است. آن طرف هم بهشت می‌روند اما همه چیز در بهشتش هول هولی و عجله‌ای است. طالب بهشت و وارث فردوس کیفیت عبادت را بالا می‌برد. دو رکعت نماز می‌خواند. ولی به اندازه ده رکعت نماز دیگران است. چون در حال لذت است. اصلاً دوست ندارد به این راحتی رهایش کند. باید این را به نفس‌ چشاند. لباس اهل بهشت از جنس حریر و استبرق است «وَ مِنْ ثِیَابِ السُّنْدُسِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ لَابِسِین‏= آنان كه جامه هاى پرنیان نازك و دیباى سِتَبر مى پوشند». حریر و استبرق پارچه‌های بهشتی هستند. این پارچه‌ها لمس کردن و پوشیدنشان برای انسان فوق‌العاده لذتبخش است. حریری که در دنیا به مردان گفته می‌شود نباید بپوشند و برای زنان اشکال ندارد، آنجا لباس حریر دارند، اما حریر بهشتی،: «وَ لِباسُهُمْ فیها حَریر[1]= و لباس آنها در بهشت از حریر است». آن لباس پوشیدنش یک تشخص، تعین و یک چیزی به انسان می‌دهد. پوشیدن لباس، آن هم لباس بهشتی یک حظ و لذت و مقام و شخصیت و منشی به آدم می‌‌دهد. اصلاً وقتی آدم می‌پوشد یکطور دیگر می‌شود. لباس در شخصیت انسان تأثیر دارد. شما لباست را هر طوری انتخاب کنی، شخصیتت با آن بالا و پایین می‌شود. لباس می‌تواند یک کسی را پست و جهنمی و بی‌شخصیت و حقیر و عصبانی و غمگین و ناامیدش کند. یک لباسی را آدم می‌پوشد در آن تشخص و احترام و امید و اعتماد به نفس و قدرت ایجاد می‌کند. آن لباس بهشتی بخشی از خوراک روح شماست و بخشی از مقام شماست، بخش مهمی از شخصیت شماست. ما الان اینها را نمی‌فهمیم. ما اصلاً از اینها درکی نداریم. پوشش آن لباس نورانیت، قدرت، لذت، امنیت، تشخص و خیلی چیزها برای انسان می‌آورد. لذا حضرت می‌گوید که خدایا نصیب ما کن که از آن لباسها بپوشیم. بخشی از دعا که راجع به دارالمقامه بودن بهشت هست نرسیدیم، ان‌شاءالله جلسه بعد. قا/215 بهشت/دارالمقامه [1] . سوره حج/ آیه 23.

صوت

1 - کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed