www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7120
زمان انتشار: 3 ژوئن 2017
| | |
بهشت

بهشت

یکی از ضروریات حیات انسانی و ایمانی، شناختن ابدیت است. ما اگر ندانیم به کجا می رویم، هرگز نمی توانیم خود را برای رفتن به آنجا آماده کنیم. وقتی انسان بداند قرار است به کجا برود، مقدماتی را فراهم می کند. اگر این مسافرت طولانی تر و مهمتر باشد، آمادگی اش هم بیشتر خواهد بود. ما بدون اینکه بدانیم آخرت چگونه جایی است، بهشت چگونه جایی است، چه لوازمی دارد، هرگز نمی توانیم خودمان را برای آنجا آماده کنیم. از این رو، یکی از آموزه ­های ضروری در اسلام شناخت آخرت است.

«سفر آخرت» مهمترین سفر انسان است، جاودانه و ابدی است. در قرآن کریم نزدیک به 80 بار مسئله جاودانه بودن حیات انسان به او تذکر داده شده که تو یک حیات جاودانه و بی ­پایان داری. تا خدا، خدایی می کند تو هم زنده هستی و در کنار خداوند خواهی بود، یعنی مؤمنین وقتی وارد بهشت می شوند، به آن لذات بهشتی که نمی شود وصفش کرد، خواهند رسید. مرگی برایشان وجود ندارد. تا خدا خدایی می کند، در جوار رحمت الهی زنده خواهند بود. بهشت اقامتگاه ابدی مؤمنان و صالحان رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال، کفه‌ی کارهای نیک‌شان از کفه‌ی بدی‌هاشان سنگین‌تر است. در قرآن مجید، بهشتیان به نام‌ها و صفت‌هایی همچون اصحاب الیمین و اصحاب الجنه خوانده می‌شوند. در آیات و روایات مربوط به بهشت نیز توصیه به یاد بهشت شده است. از جمله اینکه؛ یاد بهشت زینت های نابجای دنیا را برای انسان پست می کند، حتی زینت های حلال را هم کوچک می کند و دل انسان متمرکز بر خانه اصلی خودش یعنی آخرت بهشت و بالاتر از بهشت خواهد شد. یاد بهشت در آرامش و قدرت روحی انسان بسیار بسیار مؤثر است. انسان را از خواهش های پست دور می کند. شهوات در مقابل او ناچیز خواهند شد، امیال انسان کوچک خواهد شد زرق و برق های دنیا جذابیت خودشان را از دست می دهند و... برای خرید این سی دی از فروشگاه آنلاین مؤسسه منتظران منجی (عج) کلیک کنید.  برخی از مهمترین عناوین مطرح شده در این لوح فشرده به قرار زیر است: اهمیت و ضرورت شناخت آخرت بهشت چقدر وسعت دارد؟ درجات بهشت عظمت بهشت و سلطنت مؤمن نعمات بهشتیان از مهمترین صفات اهل بهشت، انفاق است آثار یاد بهشت انواع بهشت ها در آخرت مهمانی های بهشت علاقه مندان به تهیه این لوح فشرده می توانند آن را از فروشگاه اصلی مؤسسه، محل برگزاری جلسات، نمایشگاه های عرضه محصولات فرهنگی مؤسسه و سفارش پستی و فروشگاه مؤسسه منتظران منجی (عج) به آدرس http://montazerstore.ir تهیه نمایند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7099
زمان انتشار: 31 می 2017
| |
حجاب

استاد محمد شجاعی

حجاب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7086
زمان انتشار: 30 می 2017
| |
نسبت به ظلم، بی تفاوت نباشید

خانواده آسمانی (470)؛ 96/3/4

نسبت به ظلم، بی تفاوت نباشید

«یاری نکردن مظلوم، ناسپاسی و قبول نکردن عذر مردم»، سه صفتی هستند که امام سجاد علیه السلام برای رعایت آنها به خدا پناه می برد. چون نتیجه چنین صفاتی گرفتار شدن به انواع وسوسه های شیطان، شکست و آسیب هایی است که انسان به آنها گرفتار می شود.

امام سجاد علیه السلام می فرماید: «اَللَّهُمَّ اِنّى اَعْتَذِرُ اِلَیْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتى فَلَمْ اَنْصُرْهُ، وَ مِنْ مَعْرُوفٍ اُسْدِىَ اِلَىَّ فَلَمْ اَشْكُرْهُ، وَ مِنْ مُسى‏ءٍ اعْتَذَرَ اِلَىَّ فَلَمْ اَعْذِرْهُ= بار خدایا! به پیشگاهت عذر خواهم در حق ستمدیده ‏اى كه در حضور من بر او ستم رفته و من یاریش ننمودم؛ و از احسانى كه در حقّم شده و شكرش را بجای نیاورده ‏ام؛ و از بد كننده‏ اى كه از من پوزش خواسته و عذرش را نپذیرفته ‏ام». هر جا در دعاها و یا در قرآن اصطلاح «اعوذ» به کار رفته، دستور به استعاذه داده شده است. یعنی در روند حرکت انسان، زنگ خطری وجود دارد که باید به جایی پناه ببرد تا آسیب نبیند. حضرت از سه چیز به خداوند تبارک و تعالی پناه برده، یعنی اگر این موارد برای ما پیش آمد، باید حواسمان را خیلی جمع کنیم. یکی از مواردی که حضرت به آن اشاره می کند، این است که خدایا من عذرخواهی می کنم از تو که در حضور من به کسی ظلم شود و من کمکش نکنم.    گستره ی این ظلم، از ظلم به اعضای خانواده شروع می شود تا ظلم به حیوانات، گیاهان یا غریبه یا حتی کسی که هم دین و هم کیش ما نیست. هیچ فرقی نمی کند که چگونه باشد. از مواردی که انسان باید به خدا پناه ببرد، ساکت بودن، بی خیال بودن، بی عاطفه بودن، بی رحم بودن است. گاهی خانواده ها از ظلم اعضای خودشان به دیگران خبر دارند، اما سکوت می کنند، و یا حتی از ظالم دفاع می کنند. مثلاً پسرش به عروسش ظلم می کند یا دخترش به دامادش ظلم می کند، اما شخص چیزی نمی گوید. این بسیار خطرناک است. همه ما در این امتحانات قرار می گیریم. این گونه نیست که کسی بگوید در زندگی ما پیش نیامده یا نمی آید. در مسیر زندگی همه ما، مسائلی پیش می آید که ظلم را می بینیم و مورد امتحان قرار می گیریم. گاهی این ظلم، ظلم فردی است و گاهی اجتماعی، محلی، شهری، استانی، کشوری یا جهانی. فرق نمی کند. کسی که نسبت به این ظلم ها بی خیال باشد و صدای اعتراضش به ظالم در نیاید، شریک ظالم است. امروزه دیده می شود در ظلم‌های جهانی مثل ظلمی که الان به کشورهای افغانستان، عراق، سوریه، یمن، غزه و آفریقا و در جاهای مختلف جهان توسط کشورهای مستکبر انجام می شود، برخی اعلام موضع نمی کنند. حداقل در حد محکوم کردن، برپایی تظاهرات و راهپیمایی یا برای دفع ظلم صدقه ای بدهد. نه تنها این کار را نمی کنند، بلکه گاهی می گویند نه غزه نه لبنان،.....یعنی ظلمی که به مردم غزه و لبنان می شود به من مربوط نیست. این در حالی است که در روایت نقل است برای مظلومین دعا کنید و ظالمین را نفرین کنید. این ها حداقل کاری است که ما می‌توانیم انجام دهیم. همین هم تأثیر زیادی دارد. این نکته را باز تأکید می کنم هیچ کدام از ما نیست که در مقابل این امتحان قرار نگیرد. این امتحانی نیست که کسی بتواند از آن فرار کند. کسی نمی‌تواند بگوید من ظلمی را نمی‌بینم. چه در سطح کلان یا در سطح جزئی و کوچک. بنابراین، ما موظفیم به اندازه توان و وسع خودمان هر کاری می توانیم، در مقابل ظالمین انجام بدهیم. بهای بهشت مسخره شدن است مسیر بهشت با مسیر جهنم یکی نیست. بلکه مسیر انسانیت، به خاطر این که قرار است درجه بگیری و ارتقای انسانی پیدا کنی، مسیری است که با امتحان و سختی همراه است. این طور نیست که راحت باشی. قرآن هم می گوید: «آیا شما گمان می کنید که داخل بهشت می شوید و آن امتحان هایی که از قبلی ها گرفته شده و سختی هایی که قبلی ها داشته اند، شما ندارید». در اول سوره ی عنکبوت می خوانیم: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون= آیا مردم حساب کرده اند همین که بگویند مومن شدیم، آنها را رها می کنیم و امتحان نمی کنیم؟» خیلی از افراد نمی توانند مسخره شدن توسط دیگران را تحمل کنند، توبه هم نمی کنند و به جهنم گرفتار می شوند. مثلاً می گویند اگر من تصمیم بگیرم تغییر کنم، پدر و مادرم، خواهر و بردارم، همسرم، دوستانم، هم محلی هایم مسخره ام می کنند و چون نمی خواهم مسخره شوم و تحمل آن را ندارم، پس نمی خواهم به سمت خوبی ها تغییر کنم. البته بهشت را به بها می دهند. انسان برای رسیدن به بهشت باید تلاش كند. حتی مسخره شدن را هم باید بچشد و تحمل کند. مثل خود خدا و انبیا. زیرا هیچ پیامبری نبوده که مسخره نشده باشد. شما کدام یک از ائمه را سراغ دارید که در زندگی شان مسخره نشده باشند؟ یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ =دریغا بر این بندگان! هیچ فرستاده‏ اى بر آنان نیامد، مگر این كه او را ریشخند می کردند(یس۳۰) راه بهشت توأم با سختی است. یکی از این سختی ها مسخره شدن است، هر انسان بهشتی باید این سختی را طی کند. بنابراین، اگر مسخره شدید، نشانه آن است که قبول شدید. پس خوشحال باشید از این که گاهی توسط آدم های فاسق و جهنمی مسخره شوید. این به منزله ی داشتن برگ برنده در دست شماست. ناشکری و وسوسه شیطان حضرت در دومین فرازشان می فرمایند: «وَ مِنْ مَعْرُوفٍ اُسْدِىَ اِلَىَّ فَلَمْ اَشْكُرْهُ = پناه می برم به خداوند از این که به من محبتی شود و من سپاسگزاری نکنم». ناشکری و ناسپاسی از کارهای بسیار خطرناک است. قرآن کریم می فرماید: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ= حتماً حتماً حتماً بر سر راه و صراط مستقیم به سوی تو، به انسان های دیگر حمله می کنم». یعنی وقتی تصمیم بگیری خوب زندگی کنی، شیطان با انواع وسوسه ها به سراغت می آید، یعنی لازمه ی صراط مستقیم، وجود شیطان است. بدون شیطان انسان به خدا و بهشت نمی رسد. شیطان است که در ما وسوسه ایجاد می کند و ما با مقابله با او به عالی ترین درجات انسانی می رسیم. وجود شیطان شر نیست که بگوییم خدا چرا او را آفریده. بلکه شیطان لازمه ی صراط مستقیم است. در صراط مستقیم، حتماً امتحان و وسوسه می شوید. چون انسان موجودی مختار است. پس نیاز به وسوسه هم دارد. حال چه کسانی وسوسه نمی شوند؟ کسانی که توان داشته باشند خوبی های دیگران، نعمت های خدا، خانواده آسمانی و نعمت های معنوی را ببینند. یعنی وقتی با آدمی مثل پدر و مادر، دوست، فامیل و ... روبرو می شوید شیطان دائماً وسوسه می کند که به ضعف ها و بدی هایش نگاه کن. در این صورت، از هیچ کس راضی نمی شوی. پس باید به خوبی ها، توانایی ها و نقاط مثبت افراد فکر کنی تا هیچ وقت وسوسه نشوی و به انواع بدبختی ها،  کج خلقی ها، فسادها، فحشاهای ظاهری و باطنی گرفتار نشوی. علت طلاق ها، بدبینی ها، اختلاف افراد در خانواده و جامعه این است که افراد همه چیز را سیاه می بینند. یعنی کمالات، توانایی ها و نقاط مثبت همدیگر را خوب نمی بینند و شاکر نیستند. در اینجا شیطان به راحتی می تواند چنین افاردی را وسوسه کند. در حالی که اگر کسی نعمت های خدا را دید، دچار وسوسه و ناامیدی نمی شود. احساس پوچی به او دست نمی دهد. روحیه «ناسپاسی و نمک نشناسی» انسان باعث می شود که انواع وسوسه های شیطان، شکست ها، تلخی ها، سوء برداشت ها و آسیب ها به سراغش بیاید. نتیجه آن می شود که با هیچ کس نمی تواند کنار بیاید. حتی نمی تواند دیگران را دوست داشته باشد و با آنان رابطه عاطفی برقرار کند. خصوصا والدین و خواهر و برادر. به عنوان مثال، شما در محیط کار نگاه کنید. گاهی فردی می گوید: نمی دانم چرا همکاران با من خوب نیستند یا من با کسی رابطه خوبی ندارم. یا دوست صمیمی ندارم. این ضعف از خود این شخص است. این طور نیست که اگر بقیه ما را دوست ندارند حتما آنها آدم های بدی هستند. گاهی ما آنقدر دچار خودشیفتگی می شویم که همه را با خودمان ترجمه می کنیم. یعنی اگر مساعدت و همراهی با ما کردند، آدم های خوبی هستند، در غیر این صورت آدم های بدی هستند. یکبار پیش خودت فکر کن که تو چه کار کردی و چگونه هستی. برای همین امام سجاد (علیه السلام) به خدا پناه می برد از این که کسی به من  لطفی و احسانی کند و من آن احسان را نبینم. این مسئله، احتیاج به تمرکز و فکر دارد که انسان فکر کند که دیگران چقدر نسبت به من لطف و محبت دارند و من چقدر مدیون آنها هستم. پس اگر آدم خوبی ها را ببیند، اکثر قریب به اتفاق دعواها، درگیری ها، طلاق ها، تنش ها، حسادت ها و جنگ ها از بین می رود. ولی ما این گونه نیستیم. ما بدی ها را خیلی سریع می بینیم، ولی توانایی ها و نقش های خوبشان را نمی بینیم. این چیزی است که ما باید برای آن تمرین کنیم. کسی هم نمی تواند بگوید که من در این مسئله ضعف ندارم. همه در این زمینه ضعف داریم. هر کس به حدی. یعنی این را به عنوان یک سوال مهم از سوالهای آخرتی باید ببینید. چون انسان باید یک روزی نسبت به این ناسپاسی ها جواب بدهد. ناشکری نسبت به پدر مادر، خواهر، برادر، همسر، معلم، شاگرد، دوستان، همکاران، فرق نمی کند. ما باید دائما این را نصب العین خود قرار بدهیم که من باید درجه کفران و ناسپاسی هایم را پایین بیاورم. زحمات و خوبی های دیگران را ببینم. این مسئله هم نیاز به تصمیم، تمرین و قرار گذاشتن با خودت دارد. متاسفانه گاهی افرادی را که نقش های عالی و مهمی در زندگی مان دارند، نمی بینیم و درک نمی کنیم، اما عیوب آنها را زود می فهمیم. مثل والدین و خواهر برادرها. توجه داشته باشید ما در ارتباط با خواهر و برادرها دو حالت بیشتر نداریم: یا با آنها مشکل داریم یا نداریم. اگر مشکل داریم، این اختلافات در ساختن شخصیت ما خیلی موثرند. همان طور که در باشگاه اگر کسی حاضر نباشد با شما تمرین کند، خوب بار نمی آید. نقاط منفی یا دردسرهایی که توسط دیگران برای ما ایجاد می شود، در تربیت ما موثرند. بهشت هر کسی به اندازه شکر اوست مقام شکر، یک درجه از درجات انسانی است که اگر آن را نداشته باشیم، گرفتار درکاتی از درکات جهنم می شویم. تمرین کنید در زندگی همیشه سپاسگزار و شاکر باشید. به درجه ای برسید که بگوئید من توانسته ام تا به حال نسبت به خدا، اهل بیت، علما و مراجع،  گذشتگان، شهدا و همه کسانی که تا به امروز برایم زحمت کشیدند و هزاران هزار خیر به من رساندند، شاکر باشم. خیلی از افراد در آسایش و رفاه زندگی ما نقش های زیادی دارند، اما ما نه می بینیم و نه تشکر و دعایشان می کنیم. انسان این گونه به خدا نمی رسد. لطیف هم نمی‌شود و در جهنم می‌ماند. آیا ما نسبت به پلیس، ارتش، مرزداران، پزشکان پرستاران، رفتگران شهرداری، نانواها، بقال ها، مغازه دارها، تاجران و بازرگانان و... شاکر هستیم؟ آثار شکر «صفت شکرگزاری» مادرِ خیلی از صفت های دیگر است. این صفت قفل بزرگی بر هزاران در، از درهای عذاب است. اگر انسان خودش را به روح شکر برساند، شادی و آرامش زیادی نصیبش می شود. از بسیاری از گناهان، لغزش ها و جهنم ها در امان می ماند، زندگی خوب و خوشی خواهد داشت، خیر و برکت مادی و معنوی هم در زندگی اش می بیند. می فرماید: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ[1]= اگر واقعا سپاسگزارى كنید شما را افزون خواهم كرد». نه فقط نعمتت را زیاد می کنم، بلکه خودت را هم زیاد می کنم. یعنی شکر، تو را بزرگ می کند و به تو شخصیت می دهد و عظمت و بزرگی برایت می آورد و وسعت روح به تو می دهد. بهشت تان به اندازه شکرتان است. هر کس از فشار قبر متنفر است، باید از ناسپاسی و از دیدن ضعف های اطرافیانش دست بردارد. هر چقدر وسعت برزخ و بهشت می خواهی، شکرت را زیاد کن. این فرمول خیلی مهمی است. یکی از مسائلی که می تواند شکر ما را بالا ببرد، سختی و تلخی های زندگی است. در روایت داریم وقتی آدم مبتلا و گرفتاری را دیدید، شکرتان بالا برود. مثلا به هنگام فرد بلا دیده بگوئید: «الحمدُللّهِ الّذی عافانی مِمّا ابتلاكَ بهِ و لو شاءَ فعلَ بی= خدا را شکر که مرا از آن چیزی که تو الان به آن مبتلا هستی، معاف کرد، اگر می خواست مرا هم مبتلا می کرد». هر جا فقیری را می بینی، خدا را شکر کن. معلول، زندانی و گرفتاری را می بینی خدا را شکر کن. کسی که از تو کمک می خواهد، خدا را شکر کن. در خانواده هم باید همین طور باشد. مثلاً زن و شوهر  به خاطر بودن در  کنار هم دائماً از هم تشکر کنند. خواهر و برادر به خاطر بودن در کنار هم دائم از هم تشکر کنند. یا هر بار سفره ای انداخته می شود، همه ی اعضای خانواده از همدیگر تشکر کنند. به بچه ها را یاد بدهید به خاطر نعمت ها از خداوند تشکر کنند. پس باید تمرین کنیم تا بتوانیم روح مان را اصلاح کنیم. روحیه ناراضی بودن خیلی صفت خطرناکی است. چون به میزان ناراضی و ناسپاس بودن، از رحمت خدا دور شده و به جهنم نزدیک می شویم. از نظر امام سجاد (علیه السلام) ارزش انسان، به میزان «شکر» اوست. شکر را از انسان بگیری، باطنش شبیه حیوانات می شود. پس شکر یک صفت انسانی است. اگر کسی شاکر نبود، بهیمه است. این حرف خیلی مهمی است. حضرت با نگاه دقیق و ریاضی که به ساختار خلقت و انسان دارد و جریان تولد انسان به ملکوت را نظاره گر است، می‌گوید: کسانی سالم وارد برزخ می شوند و سالم از دنیا خارج می شوند که شاکر باشند. [1] . سوره ابراهیم/آیه 7.

صوت

1 - نسبت به ظلم، بی تفاوت نباشید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7011
زمان انتشار: 7 ژولیه 2017
| | | | |
نسبت ریاضی عوالم وجود، یک اصل فطری است

شرح دعای ندبه (جلسه 5): 96/4/16

نسبت ریاضی عوالم وجود، یک اصل فطری است

خلقت انسان به گونه ای است که با حقیقت و ظرفیت «مثل اعلی» به دنیا می آید و عشق به بی نهایت در نهاد او قرار داده شده است. «مثل اعلی» همان انسان کامل است که خداوند او را برای خود اختیار می کند. شرط اساسی این انتخاب، «زهد» است. پس غفلت از زهد، حسرت ابدی را به دنبال خواهد داشت.

الله هستی مطلق است و اولین تجلی خداوند، «مثل اعلی» یا حقیقت نور محمدیه است. سپس عالم عقول، یعنی «عالم فرشتگان» است، سپس عالم ملکوت و در آخر عالم ملک یعنی دنیا.  امام صادق (علیه السلام) فرمود: «أنَّ اللّه َ عَزَّوجَلَّ خَلَقَ ملکه علی مثال ملکوته= خداوند ملکش (عالم دنیا) را بر مثال ملکوتش خلق کرده است». یعنی عالم ماده، نمونه و مثالی از عالم ملکوت است. وقتی می گوییم روابط ریاضی بین عوالم چند میلیاردم است، معلوم نیست وسعت آن چقدر است. مثل این که بگوئیم «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ= شب قدر از هزار ماه بالاتر است». یعنی ما دقیقاً نمی دانیم چه نسبت ریاضی بین عوالم وجود هست که گفته می شود شب قدر از هزار شب بهتر است. خدا اساسا مخلوق غیر ریاضی ندارد. تمام ساختار خلقت از الله تا ماده براساس ریاضی و عدد است. یعنی اندازه و مقدار مشخص دارند: «انا خلقنا کل شیء بقدر». ما نمی توانیم درک درستی از این عددها داشته باشیم که چه مقدار هستند. خلقت انسان به گونه ای است که با حقیقت و ظرفیت «مثل اعلی» به دنیا می آید و عشق به بی نهایت در نهاد او قرار داده شده است. پس اصل و حقیقت ما از «مثل اعلی» است. ما متعلق به این خاندان هستیم. بعد از عالم مثل اعلی، عالم عقول یا فرشتگان است. فرشته ها نسبت به مقام بالاتر سجده می کنند نه پایین تر. سجده از مرتبه بالا به پایین معنا ندارد. منطقی و معقول هم نیست. فرشتگان مأمور سجده به حقیقت انسان هستند. چون حقیقت انسان برتر از آنها است. در اینجا هم کاملا ساختار ریاضی وجود دارد. تنظیم دعا، دین و شریعت هم براساس ساختار حقیقی وجود انسان است. دعای ندبه و سایر دعاها مثل دعای افتتاح، زیارت جامعه کبیره و ... هم بر اساس این منطق تنظیم شده است. پس اگر کسی با این ساختار آشنائی کامل نداشته باشد، نمی تواند درک درستی از دعا داشته باشد. موضوع دعای ندبه، انسان کامل است «اللَّهُمَّ لَکَ الحَمْدُ عَلَی مَا جَرَی بِهِ قَضَاؤکَ فی أوْلیَائِکَ الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دِینِكَ = خدایا تو را ستایش، بر آنچه به آن جارى شد قضاى تو درباره اولیائت، آنان كه تنها براى خود دینت برگزیدى، آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى». موضوع دعای ندبه، «انسان کامل» است. خداوند می تواند همه ی ما را به بزرگی خودش تربیت کند. همه ما دوست داریم به این مقام برسیم و به کمتر از آن هم راضی نیستیم. یکی از مظاهر انسان کامل، امام زمان (علیه السلام) است. طبق فرمایش قرآن کریم سه معشوق باید در رأس همه عشق های انسان باشد: «الله، اهل بیت و جهاد». به این منظور حضرت صادق علیه السلام هم موضوع دعای ندبه را نخست از معشوق خود، یعنی الله شروع کرده: «الحمدلله رب العالمین» این چینش کاملا ریاضی است. سپس سایر معشوق های اصلی بیان شده. کسانی که خانواده، اصل و ریشه ی ما هستند. یعنی داستان را بعد از الله از انسان کامل شروع می کند.  فرق بین تاریخ نگاری طبیعی و تاریخ نگاری فطری در این است که در تاریخ نگاری طبیعی، داستان از پست ترین آدم ها یعنی پادشاهان که دورترین و منحرف ترین و هوس بازترین آدم‌ها هستند شروع می شود. یعنی تاریخ براساس ائمه ی کفر و طبیعت گراها تنظیم شده است. اما امام صادق علیه السلام شیوه ی نوینی ایجاد کرده و بیان تاریخ را بر اساس نظام ریاضی خلقت شروع می کند. آن هم از عالی ترین انسانها یعنی انسان کامل که از حضرت آدم شروع می شود، بعد از نوح، ابراهیم، موسی و عیسی گزارش می دهد تا به پیامبر می رسد. بعد از پیامبر هم تک تک ائمه را نام می برد تا به امام زمان علیه السلام می رسد. برای این که خدا انتخابت کند، باید زهد بورزی در ادامه این دعا، حضرت می فرماید: «اذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لازَوَالَ لَهُ وَ لااضْمِحْلالَ= آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت پابرجایى كه نزد توست. نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». عالی ترین مقامی که انسان می تواند داشته باشد، این است که خدا او را برای خودش انتخاب کند و بگوید: تو مال خودم هستی. این انتخاب خیلی مهم است که آیا خدا ما را برای خلوت، رفاقت و دوستی خودش انتخاب می کند یا نه! هر کس بخواهد و بداند برای کجا و چه هدفی انتخاب شده، به نوع معشوق هایش توجه کند. نوع معشوق های یک آدم قیمت او را مشخص می کند. مثل غصه و شادی است که موضوع اشک و خوشحالی قیمت او را مشخص می کند. پس آدم هایی می توانند به سعادت برسند که معشوق های خوبی یعنی عالی ترین موجود، الله تبارک و تعالی و سپس خانواده خودش را که نزدیک ترین موجود به خداست، انتخاب کند. این حالت طبیعی انسان است. اولین چیزی که به شما کمک می کند تا انتخاب خوبی داشته باشید، کسب معرفت است. دانشجوئی که می خواهد پزشک شود، نخست باید در کنکور شرکت کند تا به هدفش برسد. باید دکتر شدن خواسته اصلی اش باشد تا به شدنی تبدیل شود. قلب هم ساختار ریاضی دارد. یعنی شما باید بشوی. به راحتی به کسی دکتر نمی گویند. او باید مسیری را طی کند، اطلاعات و تخصص های لازم را کسب کند تا  در نفسش نهادینه شود و بتواند طبابت کند. یعنی باید بین علم و وجود شخص اتحاد برقرار شود. در این صورت، به او دکتر می گویند. پس تا «خواسته» انسان به «طلب» تبدیل نشود، شدن و صیرورتی صورت نمی گیرد. داشتن «روحیه ابدیت گرایی» بسیار مهم است. چون جایگاه ابتدائی همه انسان ها از این عالم است. اگر «ابدیت طلبی» به معنای حقیقی طلب ابدیت به سراغ مان نیاید، در طبیعت دنیا می مانیم و می پوسیم. قرآن کریم می فرماید: «اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا[1]= آیا شما در دنیا سنگین شده اید و به این حیات پست راضی شده اید». «طلب» همان چیزی است که خدا برای آدم ها انتخاب کرده که عبارت اند از: عشق به جاودانگی، عشق به ابدیت، عشق به مطلق نعمت ها که نابود نمی شوند و فرسودگی و پیری ندارند. امام صادق (علیه السلام) در این دعا عرضه می دارد: «اذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لازَوَالَ لَهُ وَ لااضْمِحْلالَ= آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت هایی پابرجایى كه نزد توست. نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». بنابراین، اگر کسی بخواهد به این مقام برسد، شرطش زهد است. شرط دارد: «بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ= بعد از آنكه بی میل بودن نسبت به رتبه هاى این دنیاى فرومایه را با آنان شرط نمودى». انس به هیچ کدام از چهار شأن (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) نداشته باشد. شیفته و عاشق آنها نشود تا بتواند بالا برود. زهد یعنی در عین حالی که از مظاهر دنیا استفاده می کنی، زهد داشته باشی. یعنی اگر نعمتها از تو گرفته شود، گریه و بی تابی نکنی. مگر از ابتدا مالک آنها بودی؟ پس فقدان نعمت نباید  تو را اذیت کند. اما اگر غصه و اضطراب به سراغت آمد، نشانه ی این است که زهد نداری و در حرکتت جدی نیستی. بنابر این، «بنابراین، غفلت از مقام انسانی»، «، طلب» و «شوق به ابدیت»، سه مرحله است که انسان باید توجه به آن داشته باشد.  هشدار پیامبر را جدی بگیرید انسان نباید از جایگاهی که آمده، غفلت کند. همان طور که اگر کسی روز آزمون کنکورش را فراموش کند، به هدفش نمی رسد، یا اگر کسی در حین رانندگی یادش برود که به کجا می خواهد برود. شما هم اگر غفلت کنید که قرار است به کجا بروید، سر از جای دیگر در می آورید. امام صادق (علیه السلام) در دعای ندبه سخن از مقام انسانی دارد. پس اگر قرار است به آن مقام برسید، اصلا نباید سبک زندگی تان را فراموش کنید. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «لا تَخدَعَنَّكُم زَخارِفُ دُنیا الدَنِیَّةٍ عن مَراتِبِ جَنّاتٍ عَلِیَّةٍ= زرق و برق فریبنده دنیای پست، شما را از درجات عالی بهشت بلندمرتبه غافل نکند». دنیا پایین ترین مرحله نظام هستی است. چون آخرین مرحله حیات است. حواستان باشد دنیای پست شما را نفریبد و از درجات عالی بهشت غافل نشوید. چون اگر غفلت کنید، حسرت زیادی می خورید. یکی از حسرت ها و عذاب های آخرت این است که جهنمیان همه بهشتی ها را می بینند. همان طور که بهشتیان، جهنمی ها را می بینند. در واقع یک حقیقت است که برای بعضی ها جهنم است و برای بعضی ها بهشت. فقط تطبیق و عدم تطبیق مهم است. مثل جنین که اگر با سیستم دنیا در رحم مادر شکل بگیرد، زندگی طبیعی خواهد داشت. ولی اگر انحراف پیدا کرده و با خود چشم، دست و... نیاورد، حسرت خواهد خورد و زندگی سختی خواهد داشت. حسرت آخرت هم یعنی شما بهشت و همه درجاتش را می بینی، ولی نمی توانی بروی. اگر انسان سبک زندگی اش را برای ابدیت و ملکوت درست تنظیم نکند، همه موفقیت هایش، شکست است. چون هر چه موفق تر شود، از ابدیت غافل تر خواهد بود. بنابراین، با حسرت زیادی روبرو خواهد شد. پیامبر می گوید: مواظب باشید موفقیت های دنیا شما را از آن مراتب عالیه بهشت غافل نکند. چون وقتی به آنجا می روید، می بینید امکانات بهشت را ندارید. در نتیجه کور یا به شکل های مختلفی محشور خواهید شد. این هشدار بسیار تکان دهنده است که پیامبر می گوید و شوخی بردار هم نیست. معصوم کاملاً خروجی ریاضی دارد. یعنی وقتی دعایی طراحی می کند، عدد می گذارد. مثلاً می گوید: این را سه مرتبه یا 5 مرتبه بگو. پس دعاها فوق العاده ریاضی و دقیق هستند.     عددها دقیقا به اندازه‌ی عددهای رحم مادر به دنیاست. چون رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. شما می توانی یک نسبت ریاضی بین رحم و دنیا از نظر نعمت، تنوع، بزرگی، لذت، آسایش و زیبایی برقرار کنی. دقیقا همین نسبت با برزخ و ملکوت وجود دارد. قرآن می فرماید: «هیچ کس نمی فهمد که آنجا چه خبر است. «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ = هیچ كس نمى‏ داند چه چیز از آنچه روشنى‏ بخش دیدگان است برای آنان پنهان کرده ام[2]». قرة یعنی خنکی چشم و از شدت شادی به گریه افتادن. «قرۀ اعین» یعنی چیزهایی که شما را ذوق زده می کند. دنیا هم همین طور است. ما در دنیا هم نمی دانیم چه خبر است. از این رو، پیغمبر به شما هشدار می دهد که غافل نشوید. کسی که در مکان های ناپاک تربیت شود، نمی تواند هم مقام با پیامبر و معصومین باشد.  طالب بهشت بیدار است موضوع بحث، «طلب» است. بهشت ظهور همه زیبایی هاست. اما سبک زندگی مان اصلاً این طور نیست که متناسب با آن طلب باشد. بعد حسرت به سراغ ما می آید که می توانستیم چه باشیم و به کجا برسیم. اما دیگر امکانش نیست.    نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «ما رَأَیتُ مِثلَ النّارِ نامَ هارِبُها وَ لا مِثلَ الجَنَّةِ نامَ طالِبُها= ندیدم چیزى چون دوزخ كه گریزانِ از آن، خواب باشد و ندیدم مثل بهشت کسی طالب آن باشد و در خواب فرو رفته باشد». قیمت هر کس یا به جماد است، مثل پول و ثروت. یا گیاه است، مثل غذا، زیبائی بدن، هیکل و تجملات. یا حیوانی است، مثل اعتباریات دنیایی، ریاست، مقام و پست، عشق های زمینی، یا عقلی است، مثل درس و علم و دکتر مهندس شدن. انسان با سرگرم شدن به این مظاهر غافل می شود و از طلب باز می ماند. گاهی افراد برای طلب مادی، آدم می کشند، پدر و مادر یا فرزندشان را می کشند تا مثلاً به پولی یا غذائی برسند. گروه دیگر برای ازدواج و بچه دار شدن، ریاست، نمایندگی مجلس یا شورای شهر و یا برای تخصص در یک رشته علمی سرمایه گذاری می کنند، انرژی می گذارند، همه کارهایشان را تنظیم می کنند که به آن برسند. وقتی هم می رسند، می فهمند که به ضررشان بوده، وقت و عمرشان تلف شده و آسیب های زیادی هم در این راه می بینند. امروزه بیش از 90 درصد تحصیل کرده ها و پولدار ها به انواع بیماریها، طلاق ها و آسیب ها گرفتار هستند. تلاش برای به دست آوردن کمالات دنیائی بد نیست. البته اگر معقول باشد و آدم بتواند تسلط بر آن ها داشته باشد. چه بسا خیلی خوب و بهشت ساز هم باشد، ولی نمی تواند برای ابدیتشان سرمایه گذاری کند، چون غافل اند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «إِذا صَلَّى العَبدُ وَلَم یَسأَلِ اللّه‌َ تَعالى الجَنَّةَ وَلَم یَستَعِذهُ مِنَ النّارِ قالَتِ المَلائِكَةُ: أَغفَلَ العَظِیمَتَینِ الجَنَّةَ وَالنّارَ= هر گاه بنده ای نماز بخواند و از خداى بلندمرتبه، بهشت را نخواهد و از آتش دوزخ به او پناه نبرد، فرشتگان مى گویند: دو چیز بزرگ، بهشت و دوزخ را از یاد برد». اگر به کسی بگویند: مریض هستی، نگران شده و پیگیر درمان خود می شود. چون از مریضی می ترسد، پس برایش برنامه ریزی می کند که مبادا حادثه ای اتفاق بیفتد. پرهیزهایی که در نظام سلامت وجود دارد را انجام می دهد و مراقبت می کند.  اما در سبک زندگی آدم ها مراقبت نیست. فرد به راحتی حسودی می کند، خودکم بینی، بدبینی، خودشیفتگی و تکبر دارد، زود عصبانی می شود. درحالی که هر بار عصبانیت، حجم زیادی جهنم برای انسان ذخیره می کند و خود نمی فهمد که در متن جهنم زندگی می کند. اما بازهم پرهیز نمی کند و ناراحت هم نیست. او اصلا متوجه مریضی اش نیست که چقدر حاد است. به چه سرطانی مبتلا شده و در اوج حماقت و غفلت به ته جهنم می رسد. دنیا ذاتاً درد ندارد، بلکه این کودک است که درد را با خودش از رحم مادر می آورد. پس مریضی و درد، تابع عدم تعادل است. جهنم شوخی نیست. باید از آن ترسید. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَن بَكى عَلَى الجَنَّةِ دَخَلَ الجَنَّةَ وَ مَن بَكى عَلَى الدُّنیا دَخَلَ النّارَ= هر كس براى بهشت بگرید، به بهشت مى رود و هر كس براى دنیا بگرید، به دوزخ مى رود».  هر کس برای دنیا غصه بخورد و گریه کند، جهنمی می شود. گاهی وقتها شخص آنقدر دلبستگی به پول و اتومبیل دارد که وقتی به او می گویند: اتومبیلت را دزد برد، سکته می کند و می میرد. حسرت آخرت و ابدیت وحشتناک است. چون در آن مرگ وجود ندارد. «لا یموت فیها و لایحیی= نه می میرندو نه زنده می مانند». پس مهم است که شوق بهشت داشته باشی و برای آن گریه کنی.   شما به محض این که بدن را رها می کنید، وارد برزخ می شوید. تمام امکاناتی که در دنیا لازم دارید، در ابدیت هم لازم دارید. غذا، لباس، خانه، همسر و ازدواج، حوزه و دانشگاه برای کسانی که دوست دارند در رشته های مختلف علوم کار کنند، در آنجا هست. تفکیک شده است. ولی در مرتبه ی بی نهایت بزرگتر، کامل تر، پیچیده تر و جذاب تر از اینجاست. آن زندگی برزخی، نیاز به توشه دارد. باید از اینجا برای خودت بفرستی. این تفکر امیرالمومنین است که اکثر مالش را برای آخرت می فرستاد و کمی از آن را در اینجا مصرف می کرد. حضرت زحمت می کشید و با چه سختی قنات می کند. بالا که می آمد، می گفت: قلم و کاغذ بیاورید تا وقف نامه اش را بنویسم. بنابراین، تا روحیه ابدیت گرایی سراغ ما نیاید، تا باور به ابدیت نداشته باشیم، بچه گانه زندگی می کنیم. حتی اگر رئیس جمهور و دکتر و مهندس هم باشی، باز هم بچه هستی. تا گرایش، عشق و دلتنگی برای آخرت و خانواده آسمانی ات بخصوص نعمت های بالاتر از بهشت سراغت نیاید، بچه هستی. یعنی تا ندبه و گریه در فراق امام زمان به سراغت نیاید و شوق و ذوقی برای آمدن حضرت در وجودت نباشد، شکست خورده هستی. رمان خواندن، فیلم و سریال نگاه کردن، درس خواندن و .. برای ما خیلی جدی است. اما دعای ندبه خواندن، یک امر حاشیه ای است. جدی ترین مسئله زندگی ما این است که به جایی برسیم که بتوانیم چند دقیقه برای امام زمان گریه کنیم. اگر انسان به گریه برای حضرت نیفتد و شوق و دلتنگی برای حضرت نداشته باشد، قساوت قلب دارد. گریه برای انسان قیمت می آورد. اگر موضوع گریه و غصه شما دلتنگی برای پدرت و امام زمان باشد، از غصه های دنیایی در امان هستی. امکان ندارد شادی سراغت نیاید. اگر قیمت گریه ات را بدست بیاوری، همیشه شاد هستی. امکان ندارد عصبانی، بداخلاق و حسود و خودکم بین باشی. تمام احساس حقارت ها از بین می رود. زودرنجی ها و عصبانیت ها همه تمام می شود. پس اگر فلسفه ندبه را فهمیدی، آدم فوق العاده شادی خواهی بود و به امام زمان می رسی. جامعه پزشکان مهدوی (جلسه23) 96/2/15 http://montazer.ir/node/5683 [1] . سوره توبه، آیه 38. [2] . سجده/17.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6990
زمان انتشار: 27 می 2017
| | | | |
عبور از جهنم دنیا و اشتیاق به نعمت های بهشتی

استاد محمد شجاعی

عبور از جهنم دنیا و اشتیاق به نعمت های بهشتی

ما قوی تریم یا اهل بیت؟ ما قوی تریم یا انبیاء؟ بالاخره مسیر دنیا قدرت می خواهد. دنیا متن جهنم است. در آخرت ما را از جهنم رد می کنند...

فیلم

1 - عبور از جهنم دنیا و اشتیاق به نعمت های بهشتی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6834
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
ریاست جمهوری و عضو شورای شهر شدن، باید برای خدمت به مردم و رفع ظلم باشد

خانواده آسمانی (468)؛ 96/2/7

ریاست جمهوری و عضو شورای شهر شدن، باید برای خدمت به مردم و رفع ظلم باشد

شما زمانی می توانید نماینده مجلس، عضو شورای شهر و رئیس جمهور بشوی که قصدت این باشد که به مظلومین و محرومین کمک کنی و گرنه این که ما صاحب مکنت و قدرت شویم، معروف شویم و ... اینها همه مسیر جهنم است. اگر کسی نیتی برای ریاست و مدیریت داشته باشد، نه فقط برای ریاست جمهوری، دوست داشته باشد در اداره  به او رئیس یا مدیر بگویند و قصدش آن «منیت» خودش باشد، او در مسیر جهنم است. این در حالی است که اگر انسان مدیریتی را می خواهد، باید برای اقامه ی دین خدا و رفع ظلم بخواهد.

یارى رساندن به مظلومان و ستمدیدگان، یک وظیفه و تکلیف الهی است. کسی که بنای ظلم و انحراف دارد، اگر از همان ابتدا جلویش را بگیرند که ظلم نکند، دیگر پیشوای ظالمی پیدا نمی شود که دیگران به او اقتدا کنند. یکی از نام های خداوند، «منتقم=انتقام گیرنده» است. یعنی انتقام گیرنده از ظلم ظالمین چه در دنیا و چه در آخرت. سفارشی که امیرالمومنین (علیه السلام) در وصیت نامه اش به حسنین (سلام الله علیهما) می فرماید این است: «وَ قُولاَ بِالْحَقِّ وَ اِعْمَلاَ لِلْأَجْرِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً= حق را بگویید و برای ثواب کار کنید و دشمن سرسخت ظالم و یاور مظلوم باشید». بنابراین، از وظایف واجب ما این است که یار مظلومین باشیم و دشمن ظالمین. در زمان پیامبر اسلام بین برخی از قبیله ها پیمانی به نام «حلف الفضول» بسته شد که حق مظلوم را از ظالم بگیرند و هر ستمدیده‎ای را خواه از اهل مکه باشد و یا از کسانی که به مکه می‎آیند، ‌یاری کنند و با ستمگر مبارزه کنند تا حق مظلوم را از او بستانند. خود پیامبر هم عضو این گروه بود. یکی از اقتضائات رحمانیت این است که انسان نه طاقت تحمل ظلم را داشته باشد و نه از ناحیه خودش به کسی ظلم و بدجنسی کند. چون صفت ظلم، با رحمانیت و رحیمیت منافات دارد. پس انسان هم باید ظلم نکند و هم به ظالمی اجازه ظلم ندهد. از این رو، نجات مظلوم، تکلیف انسانی و الهی است. فرقی نمی کند که این مظلوم مسلمان، سنی، مسیحی یا یهودی باشد. یا اصلا مذهب داشته باشد یا نباشد. اگر در جایی ظالمی باشد، باید با او مبارزه کرد. به خاطر همین، یکی از نشانه های سلامت باطن انسان، جهاد است. بنای ظلم را از اول بخشکانید در اندرزهاى حضرت مسیح آمده است: «بحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ: إِنَّ الْحَرِیقَ لَیَقَعُ فِی الْبَیْتِ الْوَاحِدِ فَلَا یَزَالُ یَنْتَقِلُ مِنْ بَیْتٍ إِلَى بَیْتٍ حَتَّى تَحْتَرِقَ بُیُوتٌ كَثِیرَةٌ إِلَّا أَنْ یُسْتَدْرَكَ الْبَیْتُ الْأَوَّلُ فَیُهْدَمَ مِنْ قَوَاعِدِهِ فَلَا تَجِدَ فِیهِ النَّارُ مَعْمَلًا وَكَذَلِكَ الظَّالِمُ الْأَوَّلُ لَوْ یُؤْخَذُ عَلَى یَدَیْهِ لَمْ یُوجَدْ مِنْ بَعْدِهِ إِمَامٌ ظَالِمٌ فَیَأْتَمُّونَ بِهِ كَمَا لَوْ لَمْ تَجِدِ النَّارُ فِی الْبَیْتِ الْأَوَّلِ خَشَباً وَأَلْوَاحاً لَمْ تُحْرِقْ شَیْئاً= به حق به شما مى‌گویم: اگر آتش‌سوزى در خانه ای واقع ‌شود، پیوسته از خانه‌اى به خانه‌ دیگر سرایت مى‌كند و در نتیجه ‌خانه‌هاى زیادى مى‌سوزند، مگر این كه به همان خانه اوّل‌ توجّه شود و از پى ویران گردد. در این صورت است كه آتش هیچ كارى ‌نمى‌تواند بکند. همچنین است اگر دستِ ظالمِ اوّل گرفته شود و از ستم او جلوگیرى به عمل آید، زمامدار ظالم دیگرى پدید نخواهد آمد تا مردم به اطاعت او درآیند. چنان كه برای آتش اگر در خانه اوّل، هیزم و چوبى در دسترس نباشد، هیچ چیزى را نمى‌تواند بسوزاند. کسی که بنای ظلم و انحرافی دارد، اگر از همان ابتدا جلویش را بگیرند که ظلم نکند، دیگر پیشوای ظالمی پیدا نمی شود  که دیگران بیایند و به او اقتدا کنند. پس ما وظیفه داریم به عنوان یک مسلمان و یک انسان، هرجا ظلمی باشد، با آن مبارزه کنیم. مثل مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر که مواد را بین جوانان پخش می کنند و خانواده های زیادی را متلاشی می کنند و یا کسانی که ده ها هزار نفر را می کشند، بچه ها را یتیم و زنها را بیوه می کنند. افرادی که جان، ناموس، اقتصاد، امنیت و از همه مهمتر، روح و روان و معنویت مردم را به خطر می اندازند، از جمله مصادیق ظلم هستند. اما مبارزه با این ظلم بزرگ که کسانی ما را از خانواده آسمانی و دین خدا و به ویژه امام زمان علیه السلام محروم کردند و اجازه ندادند حضرت بر ما حکومت کند، بالاترین جهاد است. چه کسی در بهشت با پیامبر (صلی الله علیه و آله) همنشین می شود؟ کسی با حضرت در بهشت همنشین می شود که اهل هیچ یک از انواع و اقسام ظلمهایی که تا کنون برشمرده ایم نباشد. عادل باشد و مصداق های عدل و ظلم را بشناسد و به آنها عمل کند. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «أحْسَنُ العَدْلِ نُصْرَةُ المَظْلُومِ[1]= بهترین عدالت این است که انسان یار مظلوم باشد». روح ظلم ستیزی باید همواره در انسان باشد و به خودش هم مطلقاً اجازه ی ظلم ندهد. تمام تلاشش این باشد که به کسی ظلم نکند. همسر، فرزندان، پدر و مادر، همسایه ها و به زیردستانش. یعنی اصلا نباید روح ظلم داشته باشید و هر جا هم ظلمی هم بود، باید با آن مبارزه کنید.    نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَنْ اخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ كانَ مَعى‌ فى الجنّة مُصاحِباً[2]= هركه دادِ ستمدیده را از ستمگر بگیرد، در بهشت همنشین من است». همنشینی با پیامبر اجر جهاد‏، شجاعت و جوانمردی  است. بعضی از سخنران های راحت طلب و ترسو گفتند که پیغمبر اصلا جنگ با کسی نکرده و فقط اهل صلح بود. در حالی که پیغمبر 80 نوع غزوه و جنگ داشته است. درست است همه اش تحمیلی بوده، ولی حضرت هم از خودش دفاع کرده است. امیرالمؤمنین که اسدالله الغالب است، می فرماید: وقتی در جنگ به ما فشار می آمد، ما به شمشیر پیغمبر پناه می بردیم. پیغمبر همیشه در جنگها نزدیک ترین کس به دشمن بود. این که پیغمبر اهل تسامح و تساهل با ظالم بود، دروغ است. کسی که مسلمان ها و حتی انسانهای دیگر را نابود می کند، ظالم است و نباید به او آسان گرفت. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «إذا رَأیْتَ مَظْلُوماً فَأعِنْهُ عَلَى الظّالِمِ[3]= هرگاه مظلومى را دیدى، او را در مقابل ستمگر یارى نما». فرقی نمی کند مظلوم چه کسی باشد. باید کمکش کرد. حتی اگر به یک مسیحی یا یهودی ظلم می شد، ائمه از آن ها حمایت و کمکشان می کردند. روزی بستنی‌فروشی مسیحی به امام موسی صدر مراجعه و از خرید نکردن مسلمانان شکایت می کند. گویا یک بستنی فروش شیعه این‌گونه تبلیغ کرده بود که چون او مسیحی است، شرعاً نمی‌توان از بستنی‌های او خورد. چرا که اهل کتاب نجس هستند. امام صدر به او می گوید تو برو! مسئله را خودم حل می کنم. یک روز پس از اقامه نماز جمعه، ایشان  با جمعی از یارانشان همراه می شوند تا به بستنی فروشی مسیحی رسیدند. امام صدر به صاحب مغازه گفت که ما آمده‌ایم در اینجا بستنی بخوریم. هیچ کار دیگری هم نکردند. او با این کار به همه می فهماند که بستنی این فرد مسیحی نجس نیست. [1] . : غرر الحكم و درر الكلم نویسنده : تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد: 1  صفحه : 192. [2] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص558. [3] .  غرر الحكم و درر الكلم نویسنده : تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد    جلد 1  ص 286.

صوت

1 - ریاست جمهوری و عضو شورای شهر شدن، باید برای خدمت به مردم و رفع ظلم باشد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6819
زمان انتشار: 19 می 2017
| | | | |
ندبه یعنی گریه در فراق انسان کامل

شرح دعای ندبه (جلسه 4) ؛ 96/02/15

ندبه یعنی گریه در فراق انسان کامل

ندبه، دعایی است جامع و پرسوز که از فراق عشق به یک انسان کامل، یعنی وجود مقدس آقا امام زمان (علیه السلام) و سایر انسان های کامل (مثل اعلی) که اصل و غایت ما هستند،  بازگو شده است. شکر بر وجود امام، شکر بر انسانی است که تولید شادی و آرامش در انسان می کند.

گریه حالت عشق و دلدادگی است. گریه در فراق انسان کامل برای رسیدن به اوست. بنابراین، ندبه راه رسیدن به هدف خلقت را به انسان یاد می دهد. گریه و اشک خیلی تاثیرگذار هستند. به شرطی که انسان این گریه را از صمیم قلب داشته باشد. گریه بر هر چیزی، نوع آرزو و معشوق های انسان را برملا کرده و معلوم می شود که هر کس چقدر قیمت دارند. گریه بر معشوق های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»، انسان را آشفته و مضطرب می کند، چون اینها مظاهر دنیا هستند. اما گریه ای که از دوری و فراق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، چون مربوط به معشوق فوق عقلی ماست، انسان را صاف، زلال و قوی می کند و بر قیمت انسان می افزاید. این گریه، گریه ی انسان دردمند در فراقِ انسان کامل و همراه با معرفت و خودشناسی است. چون قیمتش را می داند. حضرت 1180 سال تنها و بی کس است، برای این که ندبه خوانی ندارد و کسی نیست که در فراقش گریه کند. اگر هم باشند، آنقدر کم هستند که نمی توانند تغییری در جهان ایجاد کنند. بنابراین، امام زمان دوست دارد ندبه خوان هایش زیاد شوند. اما حضرت کسی را به زور نمی خواهد. گریه برای هر چیز، لیاقت انسان را نشان می دهد. کسی که برای خانواده آسمانی اش ناله می کند، قیمت پیدا می کند و این گریه همراه با دلشکستگی، دلتنگی و بی تابی است. پس کسی می تواند گریه جان سوز داشته باشد که بفهمد خانواده آسمانی اش کیست. از خود بپرسیم: آیا ما عضو این خانواده هستیم؟ آیا در فراق امام مان گریه داریم؟ شکر انسانی، شکر فوق عقلی است در دعای ندبه می خوانیم: «اَلْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً= ستایش خاص خدا، پروردگار جهانیان است و درود و سلام خدا، سلامى كامل، بر سرور ما محمد، پیامبرش و اهل بیت او». امام سجاد (علیه السلام) فصل (امتیاز) انسان را «حمد» معرفی می کند. از نظر ساختار ریاضی انسان بدون شکر، حیوانی بیش نیست. شکر افراد هم مراتب دارد: گاهی شکر بر نعمت جمادی است. مثل شکر بر پول و ثروت داشتن. گاهی شکر بر نعمت نباتی است. مثل سالم بودن. گاهی شکر بر نعمت حیوانی است. مثل شکر در داشتن همسر، شغل و موقعیت. گاهی شکر بر نعمت عقلی و انسانی مثل فهم مطلب یا مدرک تحصیلی است. اما گاهی شکر بر نعمت فوق عقلی و فوق انسانی است. انسان باید توجه به نوع شکرهایش داشته باشد. شکرهایی که تولید شادی و آرامش در انسان می کند، شکرهای انسانی هستند. هر چه سطح شکرهای انسانی بالا برود، شادی و آرامش نیز بیشتر می شود. حتی لذت از دنیا و نعمت های سایر شئون او نیز بیشتر می شود. «اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضاؤُكَ فى أَوْلِیائِكَ الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دینِكَ= خدایا تو را ستایش، بر آنچه به آن جارى شد قضاى تو درباره اولیائت، آنان كه تنها براى خودت و دینت برگزیدى». باید فکر کنید نیت تان در چه چیزهای خالص است و عمری که صرف می کنید، وقف چه چیزی است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خَیرُ النّاسِ رَجُلٌ حَبَسَ نفْسَهُ فی سبیلِ اللّه= بهترینِ مردم، مردى است كه خود را وقفِ راه خدا كرده است».  شکر بر خالص بودن اولیای خدا نشان از اهداف و آرمان های انسان دارد. اگر قرار است انسان فعالیتی داشته باشد، در عرصه های مختلفی مثل همسرداری، اجتماعی، اقتصادی، پزشکی، مهندسی سیاسی و ... بهتر است در راه خدا باشد. «إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزیلَ ما عِنْدَكَ، مِنَ النَّعیمِ الْمُقیمِ، الَّذى لا زَوالَ لَهُ وَ لَا اضْمِحْلالَ = آنگاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت پابرجایى كه نزد توست، نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». یکی از لذت های آخرت در هر مقامی که قرار بگیرید، نبود انتهاست. دنیا این گونه نیست. هر نعمتی داشته باشید، روزی از دست خواهید داد. مال، فرزند، خانه و... وصالش با جدایی همراه است. اما در آخرت، نعمت های بهشتی این گونه نیست. فراق، جدایی و تمام شدنی در کار نیست. ترس و اضطرابی نیست. همیشگی است. چون دارالسلام است و از هر چیزی در سلامت هستید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6770
زمان انتشار: 19 آوریل 2017
| |
اول از جهنم دنیا رد شو!

استاد محمد شجاعی

اول از جهنم دنیا رد شو!

مباحث «پای درس استاد»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6769
زمان انتشار: 19 آوریل 2017
| |
با گناه نکردن از جهنم سالم رد شویم

استاد محمد شجاعی

با گناه نکردن از جهنم سالم رد شویم

هرکس هر درجه و مقامی را از خدا می خواهد، اول باید از جهنم رد شود. برای رد شدن از جهنم هم  باید گناه نکنی. پس همه سلامتی ها و ایمنی ها از خداست. اگر کسی در نماز با حضور قلب، این دعا را از خدا  بخواهد، امکان ندارد خدا زندگیش را تغییر ندهد. دعا از امام صادق (علیه السلام) است که می فرماید: «اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلاَمُ وَ مِنْكَ السَّلاَمُ، اَسئَلُکَ یا ذَالجَلالِ وَ الاکرام فَکاکَ رَقَبتى مِنَ النّارِ وَأَن تُسكِنَنِی دارَ السَّلامِ= خدایا! سلام نام توست و سلامت خلق از جانب توست. از تو می خواهم ای صاحب جلال و اکرام! مرا از جهنم آزاد کنی و در خانه سلامتی ساکنم کنی». برگرفته از شرح زیارت جامعه کبیره جلسه 28

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6600
زمان انتشار: 8 آوریل 2017
| | | | | |
(27) چگونه بدون حساب وارد «خانه سلامتی» بهشت شویم؟

شرح زیارت جامعه کبیره (27) ؛ 96/1/17

(27) چگونه بدون حساب وارد «خانه سلامتی» بهشت شویم؟

کسب «درجات بهشتی» مثل عفو و گذشت نسبت به انسان‌ها، ارتباط با کسی که قطع ارتباط کرده، صبوری در مقابل جاهلان، صبر بر طاعت خدا و ترك معاصى، دوست داشتن يكديگر، به ملاقات هم رفتن و برقراری ارتباط و بخشش به خاطر خدا، باعث می‌شود که انسان بدون حساب‌ وارد بهشت شود و از نعمت‌های بی‌کرانش بهره‌مند شود.

«سلام»، یکی از اسماء الهی است و از نام های الهی که خداوند انسان ها را به بهشت جاودان خودش دعوت می کند، «دارالسلام» است. چنانکه قرآن کریم می فرماید: «وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ[1]= خداوند همه بندگانش را به خانه ی سلامت دعوت می کند». برای این که بفهمیم خداوند ما را به «دار السلام=خانه ی سلامتی» دعوت می کند، به چه معناست و چه تناسبی میان سلامتی و بهشت وجود دارد، باید به این امور توجه کنیم: «دارالسلام»، مخصوص آدم های سالم است. آدم های مریض هستند که برای درمان شان باید به جهنم بروند. مثل افراد حسود، بدبین، خودشیفته و مغرور. «جهنم موقت» به منزله ی بیمارستان بهشتیان است. یعنی چون روح سالم ندارند، باید برای یک دوره ای وارد جهنم شوند تا روحشان از بیماری های اخلاقی پاک شود و بعد وارد بهشت شوند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در توصیف اهل بهشت و این که علامت آدم های سالم در دنیا چیست و چگونه می توانستند در دنیا خودشان را سالم نگه دارند، می فرمایند: «إذَا كَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ حَشَرَ اللَّهُ الْخَلَائِقَ نَادَى مُنَادٍ لِیَقُمْ أَهْلُ الْفَضْلِ فَیَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ فَتَسْتَقْبِلُهُمُ الْمَلَائِكَةُ یُبَشِّرُونَهُمْ بِالْجَنَّةِ وَ یَقُولُونَ مَا فَضْلُكُمْ هَذَا الَّذِی تَدْخُلُونَ بِهِ الْجَنَّةَ قَبْلَ الْحِسَابِ؟ فَیَقُولُونَ كُنَّا نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنَا وَ نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا وَ نَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَیْنَا فَیُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ. ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ لْیُقِمْ أَهْلِ الصَّبْرُ فَیَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ فَتَسْتَقْبِلُهُمُ الْمَلَائِكَةُ یُبَشِّرُونَهُمْ بِالْجَنَّةِ وَ یَقُولُونَ مَا صَبْرُكُمْ هَذَا الَّذِی تَدْخُلُونَ بِهِ الْجَنَّةَ قَبْلَ الْحِسَابِ فَیَقُولُونَ كُنَّا نُصَبِّرُ أَنْفُسَنَا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ فَیُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ. ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ لِیَقُمْ جِیرَانُ اللَّهِ فِی دَارِ السَّلَامِ فَیَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ فَتَسْتَقْبِلُهُمُ الْمَلَائِكَةُ یُبَشِّرُونَهُمْ بِالْجَنَّةِ وَ یَقُولُونَ مَا فَضْلُكُمْ هَذَا الَّذِی جَاوَرْتُمْ بِهِ اللَّهَ فِی دَارِ السَّلَامِ فَیَقُولُونَ كُنَّا نَتَحَابُّ فِی اللَّهِ وَ نَتَزَاوَرُ فِی اللَّهِ وَ نَتَوَاصَلُ فِی اللَّهِ وَ نَتَبَاذَلُ فِی اللَّهِ؛ فَیُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَأَنْتُمْ جِیرَانُ اللَّهِ فِی دَارِ السَّلَامِ= چون روز رستاخیز شود، خداوند آفریدگان را گِرد مى آورد و یک منادى ندا مى دهد كه: بخشایشگران برخیزند! پس، گروهى از مردم برمى خیزند و فرشتگان به پیشوازشان مى روند و آنان را به بهشت مژده مى دهند. سپس مى پرسند: این بخشایشگرىِ شما چه بوده كه به سبب آن، پیش از حسابرسى، به بهشت مى روید؟ آنها مى گویند: ما اینطور بودیم كه از هر کس كه بر ما ستم مى كرد، گذشت مى كردیم؛ و به هر كس از ما مى بُرید، مى پیوستیم؛ و با هر كس که به ما نادانى روا مى داشت [و گستاخى مى نمود]، بردبارى مى ورزیدیم. آن گاه به آنها گفته مى شود: به بهشت در آیید كه چه نیكوست مزد عمل كنندگان! سپس ندا دهنده اى ندا مى دهد كه اهل شكیبایى برخیزند! پس، گروهى از مردم بر مى خیزند و فرشتگان به پیشوازشان مى روند و آنان را به بهشت مژده مى دهند و مى گویند: این شكیبایى شما، چه بوده كه به سبب آن، پیش از حسابرسى، به بهشت مى روید؟ آنها مى گویند: خویشتن را بر طاعت خدا به صبر وا مى داشتیم و در ترك معاصى خدا، شكیبایى مى ورزیدیم. پس به آنها گفته مى شود: به بهشت در آیید كه چه نیكوست مزد عمل كنندگان! سپس، ندا دهنده اى ندا مى دهد كه همسایگان خدا در سراى سلامت برخیزند! پس، گروهى از مردم بر مى خیزند و فرشتگان به پیشوازشان مى روند و آنها را به بهشت مژده مى دهند و مى گویند: این امتیاز شما چه بوده كه به سبب آن در سراى سلامت، همسایه خدا گشته اید؟ آنها مى گویند: ما یكدیگر را براى خدا دوست مى داشتیم و براى خدا به دیدار یكدیگر مى رفتیم و براى خدا با یكدیگر رابطه داشتیم و براى خدا به یكدیگر بخشش مى نمودیم. پس، به آنها گفته مى شود: به بهشت در آیید كه شما همسایگان خدا در سراى سلامت هستید!‌». این روایت از آن کسانی است که وقتی وارد قیامت می شوند، خداوند به آنها می گوید یک عده نباید در قیامت معطل شوند و حساب کتاب برای آنها نیست. اسمشان را می خوانند و می گویند کسانی که در این گروه ها هستند، به بهشت بروند. « إذَا كَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ حَشَرَ اللَّهُ الْخَلَائِقَ نَادَى مُنَادٍ لِیَقُمْ أَهْلُ الْفَضْلِ فَیَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاسِ فَتَسْتَقْبِلُهُمُ الْمَلَائِكَةُ یُبَشِّرُونَهُمْ بِالْجَنَّةِ وَ یَقُولُونَ مَا فَضْلُكُمْ هَذَا الَّذِی تَدْخُلُونَ بِهِ الْجَنَّةَ قَبْلَ الْحِسَابِ فَیَقُولُونَ كُنَّا نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنَا وَ نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا وَ نَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَیْنَا فَیُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ= قیامت که می شود، خداوند همه خلایق را محشور می کند و گرد می آورد و منادی ای صدا می دهد که اهل فضل برپا خیزند. گروهی از مردم بلند می شوند، فرشته ها سریع می آیند به استقبال این ها و بشارت می دهند و می گویند: بهشت بروید. فرشته ها می گویند: شما در دنیا چه می کردید که قبل از این که حساب و کتابی شوید، بهشت می روید؟ در جواب می گویند ما کسانی بودیم که اگر کسی به ما ظلم می کرد، عفوش می کردیم».  این نشان دهنده آن است که چقدر انسان می تواند نزد خدا محبوب و عزیز باشد که وقتی این خصوصیت های الهی را پیدا می کند، خدا معطل نمی کند و می گوید: بفرمایید و به بهشت بروید. دسته اول، کسانی هستند که در برابر ظلمی که به آنها می شود، عفو می کنند. عفو یعنی کینه به دل نداشتن. زمانی انسان بدی یک نفر را تلافی می کند که اول در دلش کینه می گیرد. در روایت داریم که اگر کسی ذره ای کینه در دلش باشد، به بهشت راه پیدا نمی کند.  بنابراین، برای بهشتیان عفو یک صفت واجب است. مثل نماز خواندن و روزه گرفتن. قرآن می فرماید: «و الیعفوا= باید عفو کنید». مثل این که بفرماید باید نماز بخوانید.  پس آدم بهشتی باید کینه و نفرین و تلافی را کنار بگذارد. از عفو، بالاتر صفح است. قرآن می فرماید: «و الیصفحوا=باید صفح کنید». یعنی از اول ندید بگیرید. انگار اصلا اتفاقی نیفتاده است. چون آدم بهشتی یک شخصیت قوی دارد، تکیه بر خداوند دارد و به توحید افعالی معتقد است.  یکی از اسم های خداوند، «عفو» است. اگر خواستید بفهمید که چقدر شبیه خدا هستید، ببینید چقدر با گذشت هستید. خدا از بسیاری از گناهان بندگانش می گذرد. کسی که صفت عفو ندارد، کینه ای و زودرنج است، دارد با خودش جهنم را حمل می کند. چنین کسی، هم آخرت خود را خراب می کند و هم دنیایش را . چون دلش پر از ناراحتی و کینه است. از این رو، اولین کسی که قربانی کینه و حسادت است، خود شخص حسود و کینه ای است.  بدن سالم، بدنی است که عفونت نمی تواند به سراغش بیاید. به سادگی مریض نمی شود. روح سالم نیز همینطور است. روح ناسالم آن است که وقتی کسی مثلا پدر، مادر، همسر، فرزند و ... به او ظلم می کند، اگر کینه به دل بگیرد، در واقع آلودگی با خود جمع می کند. در حالی که انسان اساساً برای این به دنیا آمده که متخلق به اخلاق الهی شود.  یعنی انسان تا می تواند باید به اوضاع دلش برسد و آن را سالم کند. انسان تا به این مقام نرسد، به آرامش نخواهد رسید. بنابراین، اگر شما کینه ای و عقده ای هستید، شبیه خدا نیستید، یعنی آدم سالم و خداگونه، هیچ وقت از رفتارهای زشت دیگران کینه به دل نمی گیرد و زود عفو می کند. انسان اینطور باشد شبیه خدا می شود. بهشتیان در ادامه می گویند: «وَ نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا= کسانی که با ما قهر می کردند، ما با آنها قهر نمی کردیم». یعنی این گونه نبودند که کسی با آنها قهر کند، آنها هم قهر کنند. بعضی ها می گویند شخص با ما قهر کرده، باید چه کنیم؟  پاسخ: شما قهر نکنید، دعوتش کنید، پیام به او بدهید و به او سلام برسانید، اما اگر همه ی این کارها را  هم کردید، و طرف مقابل باز هم نمی خواهد ارتباط برقرار کند، مثلا جواب تلفن شما را نمی دهد، دعوت می کنید نمی آید. در این صورت بر شما مسئولیتی نیست.  «وَ نَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَیْنَا= و با هر كس به ما نادانى روا مى داشت، بردبارى مى ورزیدیم» وقتی کسی در حق ما جهالت به خرج می داد، گستاخی در حق ما می کرد، ما بردبار بودیم. روزی جاهلی به مالک اشتر با آن منزلتش، در خیابان جسارتی به او می کند. شخص نمی دانسته او مالک است. اما مالک به مسجد می رود. شخص وقتی فهمید به چه کسی جسارت کرده، به دنبالش می رود تا عذرخواهی کند. اما مالک به او می گوید: من مسجد آمدم تا نماز بخوانم و برای تو طلب مغفرت کنم. حلم یعنی بردباری و خویشتن داری در مقابل جهالت ها و رفتارهای بی ادبانه ی افراد. اگر بچه یا همسرت نادانی می کنند، حلم داشته باش، نه این که زود به دل بگیری و قهر کنی. در روایت داریم که اگر کسی حلمی نداشته باشد که با آن، جهلی را برطرف کند، هیچ عملی برایش باقی نمی ماند. 20 سال، 30 سال، 40 سال زحمت می کشد و عبادت می کند، کارهای خوب انجام می دهد. ولی چون حلم ندارد، همه زحماتش را به هدر می دهد. اگر این خصوصیات باشد، دیگر در اجتماع طلاق نداریم، این همه دادگاه نداریم. اگرحلم نداشته باشید، زود قطع ارتباط می کنید و زود کارتان به طلاق می کشد. اهل حلم کسانی هستند که فرشته ها به آنها می گویند: بفرمایید بهشت که پاداش خوبی برای اهل عمل داریم. این معنی سلامت است و آدم های سالم این گونه وارد بهشت می شوند. بهشت آمیخته با صبر و بردباری است دسته دومی که بدون حساب وارد بهشت می شوند، «آدم های صبور» هستند. فرشتگان به استقبال این ها می روند و مژده می دهند و می گویند: خوش آمدید. سپس از آنها سوال می کنند آن صبری که شما کردید که باعث می شود قبل از حساب وارد بهشت شوید چگونه صبری بود؟  در پاسخ می گویند: «فَیَقُولُونَ كُنَّا نُصَبِّرُ أَنْفُسَنَا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ = خویشتن را بر طاعت خدا به شكیب وا مى داشتیم و در ترك معاصى خدا، شكیبایى مى ورزیدیم» یعنی به نفس شان باج نمی دادند. هرچه خدا گفته بود، وادارش می کردند و انجام می دادند، از حرام ها دوری می کردند. اطاعت خدا صبر می خواهد، روزه گرفتن صبر می خواهد، حجاب صبر می خواهد، اهل بهشت، اهل صبر هستند و رعایت همه چیز را می کنند. اهل بهشت هرجا واجبی باشد، صبر می کنند و انجامش می دهند. هرجا حرامی باشد، صبر می کنند و خود را آلوده نمی کنند. «فَیُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ= فرشته ها می گویند: بفرمایید بهشت. این پاداش خوبی برای اهل عمل است». چگونه همسایه خدا در بهشت باشیم؟ گروه سومی که فرشته ها ندا می کنند، همسایه های خداوند در دار سلامت هستند. همسایه خدا بودن خیلی مهم است. همسایه به کسی گفته می شود که انسان در یک محله با او زندگی می کند. بهشت هم این گونه است. فضایی است که افراد با ابعاد و طبقات مختلف، با هم تا ابد زندگی می کنند.   کسانی که به خدا خیلی نزدیک باشند، یعنی به خدا شبیه ترند و زمانی انسان همسایه خدا می شود که نفسش شبیه خدا شده باشد، یعنی به خداوند بچسبد. هرچقدر انسان شباهتش به خدا بیشتر باشد و اسم های بیشتری از خدا دریافت کند، به خدا نزدیک تر می شود.  پس دسته ای از مردم بلند می شوند، فرشته ها از این ها استقبال می کنند و بشارت می دهند و بهشتیان می گویند فضیلت شما که باعث شد همسایه خدا شوید چه بود؟ می گویند: ما کسانی بودیم که اگر می خواستیم کسی را دوست داشته باشیم، ارتباطاتمان با آنها هم با عشق خدا بود، یعنی این طور نبوده که هرکس از راه برسد، با او دوست شوند. مهرورزی ها با ملاک الهی بوده. چسبی که دو نفر را به هم می چسباند، عشق به خداست. گاهی انسان مجبور است با یک عده همکاری کند و نمی تواند با آنها کنار بیاید، ولی می تواند به عشق خدا آنها را دوست داشته باشد. پس تا می توانید از هم کینه به دل نگیرید، حتی اگر کسی با شما بد باشد کینه به دل نگیرید. چنین شخصی، همسایه خداست. اگر کسی می خواهد به سرعت گذشته ی خودش را جبران کند، راه خیلی زیاد است. اما عشق به آدم ها براساس عشق به خدا، نه خوش آمدن های شخصی، یکی از راه های میان بر است. آدم هایی که ملاک های شخصی را در نظر نمی گیرند، بیشتر شبیه خداوند هستند. مثلاً در  ازدواج کسی را انتخاب می کند که بیشتر با خدا هماهنگ است تا آن که شرایط ظاهریش بهتر باشد، ولی از خدا دورتر است. به عنوان مثال پیغمبر (صلوات الله علیه) سفارش به وحدت کرده است. اما وقتی کسی می آید و به اختلافات مذهبی و به ماجرای شیعه و سنی دامن می زند، این ها کسانی هستند که واقعا عشق به خدا و دین ندارند. این خودشیفتگی و منیت است که صورتش ظاهرا مذهبی است، ولی در باطن دینداری نیست. در مثال دیگر، الآن کشور ما را ببینید. اگر در این جناح ها، روح توحید و خداجویی حاکم بود، ما این همه اختلافات جناحی در کشور نداشتیم. علت این که این همه اختلافات هست و افراد همدیگر را می درند، این است که روح توحید بر آنها حاکم نیست.   «حزب و جناح» بتی است که برای خود می سازیم، در واقع جهنم برای خود درست می کنیم. مهم مصالح اسلام و مردم است، نه این که براساس این نوع باندبازی ها مصالح مملکت را تغییر دهیم به نفع خودمان. آخرین خصوصیتشان «وَ نَتَبَاذَلُ فی اللَّهِ نتواصلو= ما کسانی بودیم که برای خدا به هم بخشش می کردیم»، یعنی ملاکشان این نبوده که چون همکارش است، به او بیشتر بدهد؛ یا همشهری من است، بیشتر بدهم؛ یا فلانی است امتیاز بیشتری به او بدهم. اگر بذل هایمان در سازمان ها، ادارات و وزارتخانه به عشق خدا باشد، کشور  بهشتی می شود. گاهی بذل ما در ابعاد مختلف جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی است. مثلاً کسی به پول نیاز دارد، غذا می خواهد، گاهی هم افراد مشکل علم دارند. اما مهم آن است که در جایی هزینه کنید که انسان ها را بتوانید با خدا و آخرتشان آشنا کنید که به جهنم نروند. اگر به دنیای انسان ها کمک کنید، ثواب دارد، ولی بخشش و بذلی قیمتی تر است که در اختیار احیاء دین صرف شود. مسائل معرفتی مهم تر از سایر مسائل زندگی است. پس هر جا که رنگ خدا بیشتر باشد، باید بذل  آنجا بیشتر شود. در اینجاست که شخص به مقام همسایه ی خدا می رسد. «پس فَیُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَأَنْتُمْ جِیرَانُ اللَّهِ فِی دَارِ السَّلَامِ=  پس به آنها گفته می شود وارد بهشت شوید كه شما همسایگان خدا در سراى سلامت هستید!‌». آدم چقدر راحت می تواند با کنار گذاشتن «من» حیوانی اش، همسایه خدا شود. هر وقت مظاهر دنیا و منیت ها را کنار بگذاریم، خالص می شویم، وقتی خالص شدیم، همسایه خدا هستیم. [1] . سوره یونس/آیه 25.

صوت

1 - (27) چگونه بدون حساب وارد «خانه سلامتی» بهشت شویم؟

فیلم

1 - (27) چگونه بدون حساب وارد «خانه سلامتی» بهشت شویم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed