www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 702
زمان انتشار: 30 اکتبر 2014
| |
خانواده آسمانی،جلسه 134 ، 91/06/02

خانواده آسمانی،جلسه 134 ، 91/06/02

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تا زمانی که عضویت­مان در خانواده‌ی آسمانی را باور و شهود نکنیم، نمی‌توانیم یک ارتباط موفق با غیب داشته باشیم اگر صرفاً رابطه‌ی عبد و مولا مورد نظر باشد، علاقه‌ای دو طرفه حاکم است. ولی در بحث خانواده ی آسمانی سخن از رابطه ی ارباب و نوکری نیست بلکه سخن از فرزندانی است که قرار است به خانواده‌شان ملحق شوند. کسی که این عضویت را بفهمد به کمتر از رسیدن به مقام ایشان راضی نمی‌گردد. در قنوت نماز عید فطر این‌گونه می‌خوانیم: «... خیر ما سئلک عبادک الصالحون...»، «... ادخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله)...» مرا داخل در هر چیزی بکن که محمد و آل محمد «صلی الله و علیه و آله» را داخل گرداندی و از هر شری ایشان را خارج کردی مرا هم خارج کن. در زیارت عاشورا هم می‌گوییم: «... ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره ...» در جایگاه و همسایگی اهل بیت «علیهم‌السلام» قرار گرفتن خیلی فرق دارد با اینکه انسان بهشت برود و گاهی هم اهل بیت «علیهم‌السلام» به آن‌ها سری بزنند. بحث خانواده‌ی آسمانی، بحث از شیفتگی فرزند است نسبت به خانواده و اصل و ریشه‌ی خودش و شخص می‌خواهد به هر قیمتی خودش را به اصلش برساند چون لیاقتش کمتر از این نیست: «... ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله...» متأسفانه ما را به حدی ذلیل کرده‌اند که فقط از خدا طلب می‌کنیم جهنم نرویم یا حداکثر اینکه به بهشت راه پیدا کنیم. یعنی فقط به دنبال نمره‌ی قبولی هستیم در حالی که اکثر کسانی که برای نمره‌ی قبولی درس می‌خوانند امکان تجدید یا رد شدن هم دارند. اما کسی که برای بیست می‌خواند ممکن است هفده یا هیجده هم بشود. ما باید بلند همت باشیم قیمت هر کس به آرزوهایش است و بالاتر از آن به سبک زندگی‌اش بستگی دارد. سبک زندگی هر کس باید متناسب با اهدافش باشد. ما باید طوری زندگی کنیم که خودمان را آماده‌ی بالاترین درجات بهشت کنیم. ما باید محبوب آسمانی‌ها و زمینی‌ها بشویم: «... محبوبه فی ارضک و سمائک...» درجات پایین در بهشت ما را حقیر می‌کند. خانواده‌ی آسمانی ما می‌خواهند ما به نزد آن‌ها برویم و به کمتر از آن راضی نیستند. اگر کسی با غیب انس بگیرد مرگ برایش به عنوان ملاقات بسیار مهم است. هر ملاقاتی به درد نمی‌خورد. ما دوست داریم با هر کسی که روبرو می‌شویم بهترین ملاقات و تخاطب را داشته باشیم. به زودی برای همه‌ی ما پیش می‌آید که ملک الموت زیبا و نورانی برای بردن ما به سراغمان بیاید. بسیاری از افراد از سال‌ها قبل به لحظه ازدواج، پدر یا مادر شدن و اخذ مدارک تحصیلی و ... فکر می‌کنند. ما باید همواره دغدغه‌ی انتقالمان به آخرت را داشته باشیم و خودمان را آماده کنیم. خداوند تبارک و تعالی 99% رحمت خودش را برای آخرت گذاشته ­است. علمای دینی لفظ زیبایی را به ما آموخته‌اند که اگر کسی از دنیا رفت بگوییم به رحمت خداوند رفته است. یعنی خداوند در آنجا با اسماء «رحمن»، «رحیم»، «کریم» و ... پذیرایی می‌کند. خداوند بی‌نهایت بیشتر از رحمتی که در این دنیا به ما عطا کرده است در آخرت به ما ارزانی خواهد کرد. امکان ندارد خداوند نعمتی را که داده پس بگیرد مگر اینکه خودش نخواهد: «ان الله لا یغیر به قوم حتی یغیروا ما بانفسهم». مهم‌ترین نعمت خداوند به ما نعمت وجود خودش است. امام باقر «علیه‌السلام» در حدیثی که ذکر شد فرمودند: شماها حاضرید به خاطر ما دنیایتان را بدهید؟ چه کسی حاضر نیست در رکاب آقا امام زمان «علیه‌السلام» به شهادت برسد؟ ما که جبهه‌های جنگ را تجربه کرده‌ایم می‌گوییم: «شود آیا که در میکده‌ها باز شود؟» الان منتظر یک اشاره‌ی مقام معظم رهبری «حفظه الله» هستیم تا هزار بار کشته شویم. امام حسین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: اگر کسی از محبین ما شهید شوند هفت برابر دیگران درجه دارد. در روایت داریم: «من طلب شهاده به صدق النّیه مات شهیداً و لو کان علی فراسه» کسی که طالب شهادت، از روی صدق نیت باشد شهید می‌میرد و لو اینکه در رختخوابش باشد. خوش به سعادت کسی که منتظر است تا در رکاب امامش شهید شود: «... ان یجعلنی من المستشهدین بین یدیه». کسی که فرزند واقعی است ممکن است دچار لغزش شود ولی امکان ندارد درباره‌ی محبت والدینش دچار تردید شود. البته این امر دلیل وقاحت در گناه نیست. گناه، صد برابر لذتش افسردگی و آه و ناله دارد. خداوند در دنیا اهل بیت «علیهم‌السلام» را به ما داده است که بزرگ‌ترین رحمت همین است. البته باید توجه داشته باشیم، حق‌الناس و برخی گناهان دیگر در برزخ ما را گرفتار می‌کنند. حضرت فرمودند: ما در قیامت دست شما را می‌گیریم ولی شما به فکر درجات بالاتر باشید. حیف است فقط دست ما را بگیرند تا به جهنم نرویم. ایشان از ما توقع دارند هر کدام از ما دیگران را شفاعت کنند. بزرخ کسی که قرار است ائمه علیهم‌السلام در قیامت او را شفاعت کنند خیلی دردناک بوده است. برای هر کدام از ما راه چنان باز است که قادریم هزاران نفر را شفاعت کنیم. خداوند تمام خلقت را طوری ترتیب داده است که احسان گسترش یافته و «محسن» به وجود آید و همه شبیه خداوند می‌شود. روز قیامت شخص «محسن» حساب و کتاب ندارد. تمام رابطه‌های آنجا براساس رفاقت است. البته کسی که به این مقام رسیده است روی اعمالش حساب باز نمی‌کند. «خوش اخلاق» اگر کافر هم باشد خدا دوستش دارد. در روایت آمده: خداوند جوان خوش‌اخلاق سخاوتمند ولو کافر را از پیرمرد بداخلاق بخیلِ مسلمان بیشتر دوست دارد. در روایت داریم: «ان اهل الاحسان فی الدنیا اهل الاحسان فی الاخره» خداوند «محسن» را بی‌حساب به بهشت می‌برد و «محسن» هم عملش را به دیگران می‌بخشد. هر قدر سنخیت ما بیشتر می‌شود هوس‌هایمان هم بیشتر می‌شود. کسی که هوس ندارد هنوز غریبه است. غیب مانند زن پاک‌دامنی است که جز برای محارمش آن هم به ترتیب محرمیت، حجاب بر نمی‌دارد. سرمایه‌ی دنیا، سرمایه‌ی آخرت است پس تلاش کنیم آن را افزایش دهیم. سرمایه‌ی عشق و محبت است که از لحظه ورود به آخرت به درد ما می‌خورد. تمام نقاط قوتی که جنین بعد از تولد به دنیا می‌آورد در رحم مادرش تحصیل کرده است. رحم برای دنیا پایه است. ما الآن می‌توانیم برای نظام جاودانه‌مان بی‌نهایت سرمایه‌گذاری کنیم. کسی که قادر به خواندن قرآن است باید ترجمه بیاموزد، کسی که ترجمه می‌داند باید به تفسیر بپردازد. کسی که می‌تواند شراب بخورد نباید به انگور اکتفا کند. باید قرآن شراب ما شود. باید «... أن یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره...» را راست بگوییم. آزاده‌ای نزد مقام معظم رهبری تعریف می‌کرد: وقتی زنجیر بسته شده به دستانم را پس از مدت‌ها می‌خواستند باز کنند به حدی عفونت‌های دستم داخل قفل نفوذ کرده بود که کلید داخل آن نمی‌رفت و مجبور شدند اره کردند و دستم هم مجروح شد و دردش را احساس کردم، اینجا بود که متوجه شدم تمام این مدت درد غل و زنجیر را به عشق خدا احساس نمی‌کردم و زمانی که قرار شد زنجیر باز شود عشق این رهایی در وجودم بود که درد را احساس نمودم. خودمان را بشناسیم و هوس‌هایمان را بزرگ کنیم و این مستلزم خودشناسی است. امام حسین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «ان الله یحب المعالی الامور» خدا کارهای بزرگ را دوست دارد. هر کاری می‌کنیم باید همیشه به قله نگاه کنیم. کسی که در مشکلات کم می‌آورد کوچک است؛ خداوند قصد داشته او بزرگ شود ولی او اهل بزرگ شدن نبوده است. خداوند حتماً از همه امتحان می‌گیرد. قرآن بارها از سنت امتحان سخن گفته است. از جمله: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولا آمنا فهم لا یفتنون» مردم پنداشتند همین که گفتند ایمان آوردیم رها می‌گردند و امتحان نمی‌شوند. (در عربی هر جا از تعبیر «احسب» استفاده شود خیال و پندار مهم مورد نظر است.) کسی که از امتحانات سربلند عبور می‌کند در واقع برای امتحانات سخت‌تر و ارتقاء به درجات عالی آماده می‌شود. بعضی­ها در کلاس پایین متوقف می‌شوند بعضی دیگر هم تصور می‌کنند مدارج عالی را کسب کرده‌اند ولی وقتی منتقل می‌شوند متوجه می‌شوند رشدی نکرده‌اند. چه بسا کسانی که توهم می‌کنند مذهبی هستند ولی امام زمانِ غریب و تنها و آواره جایگاهی در زندگی آن‌ها ندارد. بزرگ‌ترین سؤال قیامت درباره‌ی امام زمان هر کس است. «یوم ندعوا کل اُناس بامامهم» این آیه جز آیاتی است که خیلی تعیین‌کننده است. «بنی الاسلام علی خمس الصلاه و الصوم و الحج و الزکاه و الولایه...» اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، روزه، حج، زکات و ولایت... «... و ما نوری بشی کما نودی بالولایه» ... و به چیزی بالاتر ولایت خوانده (دعوت) نشده است. اگر انسان در «ولایت» قوی باشد ضعفهای دیگر او جبران می‌شود، ولی ضعف در ولایت با هیچ چیزی قابل جبران نیست. امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «علیک بالاحسان الی قرابات ابوی دینک محمد و علی» بر شماست (سعی کنید) در احسان کردن به نزدیکان دو پدر دینی‌تان محمد و علی (صلوات الله علیهما و آله) ...» «... و ان اضعت قرابات ابوی نسبک...» اگر نزدیکان پدران زمینی‌تان را ضایع کردید (ولی والدین آسمانی‌تان را ضایع نکنید) مبادا به احترام خانواده‌ی زمینی، خانواده‌ی آسمانی را ضایع کنید، ما باید ضمن حفظ احترام والدین از شرکت در مجالس حرام امتناع کنیم. کسی که به خاطر رعایت حال اعضای خانواده ماهواره تهیه می‌کند در واقع با خانواده‌ی آسمانی‌اش درگیر شده است. بعضی والدین از حرمتی که قرآن درباره‌ی ایشان قائل است سوء استفاده می‌کنند. همان قرآنی که سفارش به احترام کرده در عین حال بسیاری از کارها را حرام می‌داند. احترام نباید به قیمت جهنم رفتن باشد. چه بسا افرادی که برای رفع نیازهای خانواده مرتکب حرام می‌شوند، کسب حرام می‌کنند و یا آموزش‌های واجب را زیر پا می‌گذارند. در مقابل خانواده زمینی آن‌قدر وظیفه نداریم که از آسمان غافل شویم. البته برای انجام مستحبات نباید درباره‌ی حقوق دیگران کوتاهی کنیم. ادامه‌ی حدیث: «... اگر نزدیکان پدر مادر زمینی‌ات در نزد پدر و مادر آسمانی از تو تشکر کنند بسیار بهتر از این است که نزدیکان زمینی‌ات در نزد پدر و مادر زمینی تو تشکر کنند» البته همین هم خیلی خوب است ولی رضایت خانواده‌ی آسمانی مهم‌تر است. خیلی‌ها تمام عمر تلاش می‌کنند که مقبول دیگران و مورد تعریف و تمجید دیگران باشند این افراد «خودفروش» هستند. البته کسب مدارج علمی، ورزشی و ... ارزشمند است، ولی اولاً به تنهایی ملاک برتری نیست ثانیاً نباید به هر قیمتی باشد. در ادامه‌ی حدیث می‌فرمایند: اگر خویشان پدر و مادر زمینی‌ات در نزد پدر و مادر آسمانی‌ات از تو تشکر کنند، با کمتر نظر عنایت ایشان همه‌ی گناهانت ولو حد فاصل فرش تا عرش باشد بخشوده می‌شود. ولی با از دست دادن خویشان پدر و مادر دینی تشکر خویشان پدر و مادر نسبی نزد ایشان کوچک‌ترین سودی برایت ندارد. بسیاری از افراد در دنیا بسیار محبوب هستند ولی معلوم نیست که حتماً در آسمان هم از این موقعیت برخوردار باشند. کسی که سعی می‌کند هم زمین و هم آسمان را داشته باشد همیشه کارش درست نیست چه بسا لازم است برای حفظ آسمان گاهی زمینی‌ها را گریاند. کسی که «خود شیفته» است سعی می‌کند همه را راضی نگاه دارد. چنین کسی خودش را نمی‌شناسد. شخصی که خود را شناخته مقبولیت زمین برایش ملاک اصلی نیست. «... محبوبه فی ارضک و سمائک...» محبوبیت در زمین نزد طبیعت‌گراها ملاک نیست بلکه محبوبیت در نزد فطرت گراها مورد نظر است. در دعای دوم درباره‌ی پیامبر «صلی الله علیه و آله» می­فرمایند: «... خدایا، پیامبر به خاطر تو تمام نزدیکانش را از خودش دور کرد و غریبه­ها را به خودش نزدیک کرد زیرا بسیاری از نزدیکان و فامیل او کافر بودند و وی را طرد کردند. برای اینکه به آسمان راه بیابیم باید حتماً رفتاری آسمانی داشته باشیم. دارایی انسان همین است. کسی که رفیق دارد در مشکلات درنمی‌ماند. رفاقت با شهدا خیلی کارساز است. اگر روز قیامت انبیاء و اهل بیت «علیهم‌السلام» نزد ما بیایند کسی نمی‌تواند به ما صدمه‌ای برساند. ما همه‌ی صحبت‌هایمان با دیگران درباره‌ی مسائل دنیایی است. ما باید مجالسی داشته باشیم که برای ما در حکم «میکده» باشند. از رفقای هر کس معلوم می‌شود که چه‌کاره است. اگر به زمین باج بدهیم و آسمان را زیر پا بگذاریم بالاخره مطرود زمینی‌ها هم خواهیم شد. ما سرمایه‌های زیادی داریم که باید از آن‌ها برای تجارت آخرتی استفاده کنیم. به ما نماز، روزه، حجاب، حیاء، تقوی، حرم و پذیرش اولیاء و ... داده‌اند که باید از آن‌ها برای آخرتمان استفاده کنیم. در روز چندبار هوس امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» می‌کنیم؟ آیا وقتی دعا می‌کنیم جز برای اماممان دعای دیگری به زبانمان جاری نمی‌شود؟ روی کره‌ی زمین از ما ثروتمندتر وجود ندارد. پیامبر «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: ایرانیان نه مرا و نه هیچ کدام از اوصیای مرا دیده‌اند، اما به نوشته‌ی سیاه روی کاغذ سفید ایمان آورده و عاشقانه زندگی می‌کنند. ایرانیان از لحاظ ایمان بالاترین مردم هستند البته پذیرش آن‌ها باعث این امر شده است. در هیچ جای عالم این‌قدر غذای فطری وجود ندارد. میکده‌های ما با فاصله‌های کمی از هم قرار گرفته‌اند.   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 630
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت ، جلسه 18

رشد و قدرت ، جلسه 18

1. اگر انسان بخواهد به كمال حقیقی خودش برسد باید تربیت خاصی شود. 2. هرچقدر هدف والاتر باشد جریانات و مراحلی كه باید یك نفر یا یك موجود بگذارند، كامل‌تر، پیچیده‌تر و سخت‌تر خواهد بود. 3. هر سعی كردنی به درد انسان نمی‌خورد، آن سعی‌ و تلاشی به درد انسان می‌خورد كه متناسب با آن هدف باشد. 4. در حركت به‌سمت آخرت وقتی شما به خدا اعتماد می‌كنید می‌گویید خدایا من بهشت را نمی‌خواهم، بالاتر از بهشت را می‌خواهم آن ریاضی است یعنی شما باید به قدرتی برسید كه در بهشت بتوانید از شرایط آن استفاده كنید. 5. آیه قرآن: خداوند برای هر چیزی قدر و اندازه قرار داده، هر چیزی را با ریاضی خلق كرده است. 6. إیاك نعبد یعنی من فقط تو را می‌پرستم، خودم را به تو سپردم عبد تو هستم هر كاری می‌خواهی با من بكن. 7. بنابراین خدا اگر هر كسی را بیشتر دوست داشته باشد باید با او تمرینهای ویژه‌تر كند. 8. در روایت داریم كه: جهاد دری از درهای بهشت است كه خداوند آن را برای دوستان ویژه خودش باز می‌كند چون جهاد سخت است. 9. سختی‌ها برای این است كه ما تربیت ویژه شویم، این تربیت ویژه تشكر ویژه دارد، شكر ویژه دارد. 10. پیغمبر می‌فرمود: خداوند تبارك و تعالی بنده مؤمنش را با بلا نوازش می‌كند. 11. روایت است از امام صادق «علیه‌السلام»: شدیدترین مردم از نظر بلا انبیاء هستند چون نزدیكترین مردم به خدا هستند، پس بیشترین بلا را می‌كشند. 12. امام سجاد «علیه‌السلام» به خداوند عرض می‌كند كه خدایا! ما تو را همانطور كه به نعمتها شكر می‌كنیم به بلاهایت هم شكر می‌كنیم. 13. روایت است از امام حسن عسگری «علیه‌السلام»: هیچ بلایی نیست مگر اینكه خداوند یك نعمتی بالاتر از آن بلا دارد به آن مؤمن می‌دهد. 14. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: مؤمن همانند كفه‌های ترازو می‌ماند كه هر وقت یك طرف را فشار دهید آن طرف بالا می‌شود هرقدر ایمانش بیشتر شود كفه بلایش هم بالاتر می‌رود و بیشتر می‌شود چون می‌خواهد به خدا نزدیكتر شود. 15. حضرت رسول «صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم» فرمود: مثل مؤمن مثل زراعت و خوشه‌های زراعت می‌ماند كه این خوشه‌های زراعت دائماً برای اینكه شكوفا شوند در معرض باد قرار می‌گیرند، دائماً بادهای مختلف اینها را می‌لرزاند مؤمن دائماً برایش بلا می‌آید. 16. امام صادق «علیه‌السلام» فرمودند: حقیقت این چنین است كه اگر خداوند بنده‌ای را دوست داشته باشد او را به بلایی از بلاها دچار می‌كند. 17. تمرین ویژه یعنی كنده شدن از حیوانیت و طبیعت و دل‌كندن از مظاهر دنیا و دلبستگی پیدا كردن به مظاهر آخرت. 18. واكسن زدن پیام محبوبیت پدر و مادر است. 19. سختی‌ها در مورد خداوند تعالی همه آنها پیام محبت به انسان است. 20. تمام تكالیف شرعی برای این است كه شما به محبت خدا نائل شوید، محبوب خدا شوید، وقتی محبوب شدید مقرب و شبیه می‌شوید. 21. مستحب یعنی جذب محبت كردن، عمل مستحبی یعنی عملی كه شما به وسیله آن طلب حبّ خدا می‌كنید.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 548
زمان انتشار: 20 اکتبر 2014
| |
میثاق برادران ، جلسه 5

میثاق برادران ، جلسه 5

هدف و فواید ازدواج (2) استاد: محمد شجاعی 1. از جمله فواید فردی معنوی ازدواج، بالا رفتن ارزش اعمال، باز شدن یك میدان وسیع برای انجام اعمال صالح و كسب ثواب الهی است. 2. پیامبر «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: كسی كه برای خانواده خود تلاش می‌كند مثل مجاهد در راه خداست. 3. پیامبر اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: كسی كه سه دختر داشته باشد و رزق آن‌ها را بدهد و آن‌ها را تأمین كرده و به آن‌ها نیكی كند تا خداوند آن دختران را از پدر بی‌نیاز كند، خداوند البته بهشت را بر او واجب خواهد كرد. 4. فایده معنوی دیگری كه برای ازدواج وجود دارد، پیدایش زمینه‌های استقلال از لحاظ فكری و... است. 5. مشكلی كه بسیاری از جوان‌ها در دوران تجرد با آن مواجه هستند این است كه به‌خاطر فرهنگ خانواده‌ها، گاهی مواقع نمی‌توانند برنامه‌های عبادی، علمی و عملی خود را به‌نحوی كه می‌خواهند پیاده كنند و ازدواج این زمینه را برایشان فراهم می‌كند. 6. در روایت است كه؛ فرزندان خود را برای غیر زمان خود تربیت كنید، علت این است كه این‌ها برای غیرزمان شما خلق شده‌اند. 7. دلایلی كه باعث می‌شود جوان در دوران تجرد، در خانواده از استقلال كمتری برخوردار باشد عبارتند از: اختلاف فرهنگی والدین و فرزندان، وابستگی افراطی والدین نسبت به فرزندان، تفاوت‌های ارزشی بین والدین و فرزندان و حقارت‌هایی كه از جانب والدین در فرزندان ایجاد می‌شود. 8. یكی از فواید مادی ازدواج، افزایش روزی و رونق اقتصادی است آن‌هم به چند دلیل:      الف ـ ازدواج تشكیل جمع است و بنابر روایات دست خداوند با جماعت است؛      ب ـ ازدواج باعث نظم و جلوگیری از اسراف است؛      ج ـ ازدواج باعث ایجاد روحیه تلاش و فعالیت است؛      د ـ ازدواج باعث تقواست و تقوا باعث بركت اقتصادی است. 9. از فواید فردی ازدواج، سلامت جسمی است كه از طریق ارضاء صحیح غریزه جنسی صورت می‌گیرد. 10. ارضاء صحیح غریزه جنسی از دو جهت در سلامت انسان تأثیر دارد:      الف ـ باعث آرامش روحی می‌شود و این كمك به حل مشكلات جسمی می‌كند؛      ب ـ دفع غریزه جنسی در دفع بیماریهای جسمی مؤثر است. 11. از فواید اجتماعی ازدواج، این است كه باعث پختگی و اجتماعی شدن فرد می‌شود. دوران مجردی ممكن است با كم‌ظرفیتی، خشونت و بی‌حوصلگی همراه باشد. 12. خداوند متعال در عالم، مظاهر جلال و جمال را طوری آفریده كه هر یك بدون دیگری احساس كمبود می‌كند و تنها در كنار یكدیگر به آرامش می‌رسند و در این میان مرد و زن نیز كه از مظاهر جلال و جمال الهی هستند، از این قاعده مستثنی نیستند. 13. از فواید اجتماعی ازدواج، سلامت و امنیت اجتماع است. 14. یكی از دلایلی كه در بحث امنیت اجتماع به‌وسیله ازدواج وجود دارد این است كه شخص وادار به كار و تلاش شده و فرصت انجام اعمال ناشایست را پیدا نمی‌كند. 15. یكی دیگر از دلایلی كه در بحث امنیت اجتماع به‌وسیله ازدواج وجود دارد این است كه انسان وقتی ازدواج می‌كند غریزه جنسی خویش را به طریق صحیحی ارضاء می‌كند و در نتیجه به‌دنبال مفسده نمی‌رود. 16. یكی دیگر از دلایلی كه در بحث امنیت اجتماع به‌وسیله ازدواج وجود دارد این است كه خانواده هم محدودیت می‌آورد و هم وابستگی و همین امر باعث می‌شود كه انسان به‌دنبال دردسر نرود چرا كه نمی‌خواهد از خانواده‌اش جدا شود. 17. پیامبر اكرم «صلی‌الله علیه و آله و سلم» فرمودند: هركس كه به خواستگاری دخترهای شما آمد، سلامت دین او را بفهمید؛ اگر از لحاظ دینی و امانتداری سالم بود دختر را به او بدهید، اگر این كار را نكنید فتنه و فساد كبیر اتفاق می‌افتد. 18. در مورد سلامت اجتماع، ازدواج چند خاصیت دارد كه از جمله آن‌ها یكی زمینه پیدایش صله ارحام و ایجاد ارتباط بین خانواده‌هاست و دیگری گسترش فرهنگ اسلامی و ملی می‌باشد. 19. از دیگر فواید اجتماعی ازدواج، تكثیرو حفظ نسل می‌باشد كه این فایده ارتباط مستقیم با هدف خلقت انسان دارد. 20. از آن‌جا كه بچه‌دار شدن و رشد و تربیت كودك، كار بسیار سختی است. خداوند متعال برای این‌كه انسان با میل و رغبت، این كار را انجام دهد یك‌سری عوامل درونی را برای انسان قرار داده است. 21. از جمله عواملی كه باعث می‌شود انسان به سمت حفظ نسل برود، میل و غریزه جنسی، گرایش به جنس مخالف، مهر و عاطفه پدری و مادری نسبت به فرزند، ایجاد شور و نشاط و امید به زندگی به‌واسطه داشتن فرزند می‌باشد. 22. جدای از عوامل درونی كه باعث حفظ نسل و تكثیر آن توسط انسان می‌شود در احكام شرعی نیز مسائلی مثل ثواب دوران حمل و تربیت كودك و ایجاد باقیات الصالحات مطرح شده است. 23. در شریعت از یك طرف تشویق و ترغیب به ازدواج صورت گرفته و ثواب زیادی برایش قائل شده است و از طرف دیگر می‌گوید كه اگر می‌خواهید ازدواج كنید با مرد و زن عقیم ازدواج نكنید، همین مسئله نشانة اهمیت حفظ و تكثیر نسل است. 24. در اسلام، فرزند به‌عنوان شأن انسان مطرح شده یعنی این خود انسان است كه در قالب فرزند ادامه پیدا می‌كند و روح اوست كه در قالب فرزند ادامه می‌یابد. پس اعمال فرزند (چه خوب و چه بد) جزایی را برای والدین او نیز به‌دنبال دارد. 25. نكته بسیار مهم در حفظ و تكثیر نسل این است كه صرف این عمل، تأمین‌كننده هدف خلقت نیست. یعنی تكثیر نسل تربیت خاصی را می‌طلبد تا فرزند از كمالات حیوانی گذشته و به كمالات انسانی برسد. 26. در اسلام توصیه شده كه برای این‌كه انسان، نسل صالح و سالمی داشته باشد در موقع ازدواج دقت كند كه همسرش متدین، عفیف و باتقوا باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 310
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 2): علامت خودشناسی احساس شهود و خوشبختی است

خانواده آسمانی (جلسه 2)؛ 89/7/29

(جلسه 2): علامت خودشناسی احساس شهود و خوشبختی است

دانستن این‌كه ما از كجا آمدیم؟ اساسی‌ترین پایه‌های شناخت ماست. كسی كه نمی‌داند از كجا آمده تكلیف خودش را در دنیا نمی‌داند. یعنی نمی‌داند برای چه به دنیا آمده و باید چه كار كند. به طریق اولی در مورد آخرت هم با مشكل مواجه خواهد شد. كسی كه نمی‌داند از كجا آمده و در كجا هست، فهم این‌كه به كجا می‌رود برایش خیلی سخت است. لذا مهم‌ترین وظیفه انسان این است كه بداند از كجا آمده، در كجا هست و به كجا می‌رود. حضرت می‌فرماید: به بزرگ‌ترین رستگاری رسیده كسی كه موفق به شناخت نفس شود. جریان خودشناسی یك جریان فعال است كه با موانعی روبه‌روست و انسان باید به آن موانع در شناخت خودش غلبه كند، در غیر این‌صورت به شناخت حقیقی نائل نمی‌شود. اگر ما فكر كنیم كه شناخت انسان یك شناخت نظری است، اشتباه است. مانعی كه سر راه ما هست و باید به آن غلبه كنیم، ‌این است كه در عمل باور كنیم جنبه جمادی، گیاهی و حیوانی و حتی جنبه عقلانی ما جنبه اصلی زندگی و شخصیت ما نیست. ما از آن جهت كه جسم داریم "جماد " هستیم .از آنجا که بدنمان رشد و تغذیه می‌كند و قدرت بدنی پیدا می‌كند "گیاه " هستیم . از آن جهت كه با جنس مخالف ازدواج می‌كنیم و تشكیل كانون گرم خانواده را می‌دهیم. با عواطف و احساسات بچه‌هایمان را بزرگ می‌كنیم و خدمت به همنوع می‌كنیم. زندگی اجتماعی داریم و قوه غضبیه داریم و در مقابل دشمنان خودمان مقاومت می‌كنیم و بسیاری از خصوصیاتی كه در جامعه می‌شناسیم ما یك «حیوان» هستیم. از آن جهت كه فكر می‌كنیم، عقلانیت داریم و كسب علم می‌كنیم، جنبه فرشته‌ای ماست. جنبه انسانی ما همان فوق عقل و فوق تجرد است. عشق به بی‌نهایت و حقیقت «لا اله الا الله» از حقیقت انسانی ماست. ما باید به این باور برسیم كه زن یا مرد نیستم، گیاه نیستم و... هرچند این كمالات را دارم، این‌ها ابزاری هستند كه من با در اختیار داشتن آن‌ها می‌توانم به هدف خلقت نائل شوم. كل طبیعت ابزاری هستند برای شكوفایی بخش انسانی و فطرت. برای همین فهم این مسئله و باور این مسئله و برنامه‌ریزی زندگی بر اساس این باور كار هر كسی نیست. چون غالب افراد شیفته كمالات جمادی،‌ نباتی و حیوانی هستند. اساساً بخش انسانی مظلوم می‌ماند و رشد نمی‌كند. تحت فشار شهوت‌های علم‌خواهی و... سِقط می‌شود. كسی كه موفق شود به این باور و توان برسد. روی انتخاب‌ها،‌ ارتباطات، رفتار و افكارش تأثیر بگذارد. این‌كه ما صرفاً بدانیم كافی نیست،‌ باید جزو باور و دارایی ما شود. زمانی جزء باور ماست كه روی انتخاب‌های ما تأثیر بگذارد. گرایش‌ها و حبّ و بغض‌های ما بر اساس حقیقت انسانی ما تنظیم شود. به خیلی چیزها علاقه داریم برایمان ضرر دارد. از خیلی چیزها بدمان می‌آید برایمان خوب است؛ «و عسی أن تكرهوا شیئاً و هو خیر لكم و عسی أن تحبوا شیئاً و هو شرّ لكم» ما توجه نداریم كه داستان خلقت ما چه بوده است. من اول پیش خدا بودم و بعد از زندگی دنیا به جایگاه اصلی خودم برمی‌گردم. وقتی مبانی خلقت را نمی‌دانیم چون نگاهمان به خودمان غلط است نوع ارزش‌گذاری‌هایمان هم غلط از آب درمی‌آید. وطن ما كجا بوده؟ پدر و مادر حقیقی ما چه كسانی هستند؟ اساساً اگر من دنیایی هستم كشش‌های بی‌نهایت در وجود من چه‌كار می‌كنند؟ این‌ها نشان می‌دهد كه انسان مال این‌جا نیست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: كسی كه موفق و پیروز شود  او به رستگاری اكبر رسیده است. اگر به این شناخت رسیده باشم باید این حس به من دست بدهد كه خیلی خوشبخت هستم. قرآن می‌فرماید: علامت ایمان و انسانیت انسان، شادی و آرامش است. كسی كه با از دست دادن یك كمال جمادی، نباتی و گیاهی، احساس باختن پیدا می‌كند یا با به‌دست‌ آوردنشان احساس خوشبختی می‌كند، ‌اصلاً خودش را نشناخته است. علامت خودشناسی احساس شهود خوشبختی است. چرا ما در عشق و عواطف محتاج آدم‌هایی مثل خودمان هستیم؟ چون موفق به معرفت نفس نشده ایم. اگر موفق به خودشناسی شویم و اگر به كسی چیزی رسید همان لذت را می‌برد كه انگار به خودش رسیده. به مقایسه‌های غلط نمی‌رسد و اسم «رحمن» در انسان تجلی می‌كند. این‌جاست كه آدم دائماً در انبساط و شادی است. حضرت زینب (سلام الله علیها) به معرفت نفس دست پیدا كرده كه با این همه از دست دادن‌ها می‌فرماید؛ «و ما رأیت الا جمیلا» احساس خوشبختی باید ناشی از حیثیت ابدی خودم باشد. قرآن می‌فرماید: «و بشّر الصابرین الذین إذا أصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون»؛ من می‌خواهم پیش خدایی برگردم كه خودم را بیشتر از خودم دوست دارد. حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) چه در دست دارد كه هرچه فشارها بر او بیشتر می‌شود شادتر می‌شود؟ تمام موفقیت‌ها، شادی‌ها و آرامش و رستگاری دنیا و آخرت منوط به شناخت خودمان است. تمام آلودگی‌ها برای این است كه خودمان را نمی‌شناسیم تا انسان خودش را نشناسد، تمام وقایع دنیایی به ضررش است. وقتی كه انسان دارایی معرفت نفس را نداشته باشد همه چیزهایی كه امتیاز است به ضررش تمام می‌شود. چون تمام امكانات انسان صرف خودی می‌شود كه به ضرر انسان است و حجم غصه‌ها و اضطراب‌ها و احساس پوچی‌ها بیشترمی‌شود. وقتی خودت را نشناسی، هرقدر امتیاز بالاتر باشد،‌ شكست انسان بیشتر است. بعد از خودشناسی، ثروت بهترین یار برای آخرت و تقوی است و اگر چنین نباشد، آدم را زمین می‌زند.

صوت

1 - (جلسه 2): علامت خودشناسی احساس شهود و خوشبختی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 309
زمان انتشار: 21 مارس 2014
| |
(جلسه 1): خودشناسی اصل و ریشه همه چیز است

خانواده آسمانی (جلسه 1)؛ 89/7/22

(جلسه 1): خودشناسی اصل و ریشه همه چیز است

بحث خانواده آسمانی شاخه‌ای از بحث انسان‌شناسی است. اگر بحث انسان‌شناسی را به عنوان یک درخت و ریشه آن را توحید در نظر بگیرید، تنه و مهم‌ترین شاخه این درخت بحث خانواده آسمانی ماست. که بدون این قسمت، بحث انسان‌شناسی یک بحث عقیم خواهد بود. اگر کسی خانواده آسمانی خودش را نشناسد، واقعاً خودش را هم نشناخته است. ما درباره خودشناسی و انسان‌شناسی فرمایشات بسیار مهمی در کلام معصومین داریم که خودشناسی را اصل و ریشه همه چیز دانسته‌اند. «لا تجهل نفسک فإن الجاهل بمعرفه نفسه جاهل بکل شیء»؛ جاهل به خودت نباش چون کسی که خودش را نشناسد جاهل به همه چیز است. بحث خانواده آسمانی شاخه‌ای از بحث انسان‌شناسی است. اگر بحث انسان‌شناسی را به عنوان یک درخت و ریشه آن را توحید در نظر بگیرید، تنه و مهم‌ترین شاخه این درخت بحث خانواده آسمانی ماست. که بدون این قسمت، بحث انسان‌شناسی یک بحث عقیم خواهد بود. اگر کسی خانواده آسمانی خودش را نشناسد، واقعاً خودش را هم نشناخته است. ما درباره خودشناسی و انسان‌شناسی فرمایشات بسیار مهمی در کلام معصومین داریم که خودشناسی را اصل و ریشه همه چیز دانسته‌اند. «لا تجهل نفسک فإن الجاهل بمعرفه نفسه جاهل بکل شیء»؛ جاهل به خودت نباش چون کسی که خودش را نشناسد جاهل به همه چیز است. اگر بخواهیم بدانیم اجمالاً خودشناسی یعنی چه؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «رحم الله امرأ علم من أین و فی أین و الی أین»؛ رحمت خدا شامل حال کسی می‌شود که بداند از کجا آمده؟ در کجا هست؟ و به کجا می‌رود؟ یعنی ریشه قبل از دنیایی دارد. این‌که در کجا هست یعنی الان دروضعیت دنیایی چگونه است و اینکه به کجا می‌رود یعنی جایگاهی بعد از حیات ابدی دارد. اگر کسی خودش را نشناسد هیچ چیز را نمی‌شناسد و سایر علوم هم به درد او نمی‌خورد. ما با بدن به دنیا آمدیم. نفس ما یک حیات و سابقه قبل از دنیایی دارد. در کجا هستیم و قرار است به کجا برویم؟ نظام ابدی باید شناخته شود. اگر این‌ها را نداند و دو تای آن را بداند باز هم بی فایده است. نبی اکرم (صلی الله علیه و‌آله و سلم) فرمودند: «إن الله تبارک و تعالی یُبغِض کلّ عالم بالدنیا جاهل بالآخره؛ خداوند تبارک و تعالی دشمن کسی است که عالم به دنیاست اما جاهل به آخرت است. یعنی بخش پایانی زندگی خودش را نمی‌شناسد. طبیعی است کسی که نمی‌داند قرار است به کجا برود هرگز خودش را برای آنجا آماده نمی‌کند. این باید به یک باور و ایمان تبدیل شود. ایمان به ابدیت مهم است نه دانستن ابدیت. یعنی این فهم جزء وجود من شود. همان‌طور که من الآن ایمان دارم که به غذا و لباس و نور خورشید احتیاج دارم. حتی اگر یکی از این سه علم را نداند از هدف خلقت ساقط شده است. حضرت می‌فرماید: رحمت شامل حال کسی می‌شود که ایمان بیاورد که از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود. از خود حقیقی‌اش درک درستی ندارد. این اجمال انسان‌شناسی است. بداند که این سه علم که باید به سه باور تبدیل شود، هرقدر دانش داشته باشد به دردش نمی‌خورد. تمام پیشرفتی که بشر در طول هزاران سال کرده نتوانسته بشر را به خوشبختی برساند. هرقدر علوم پیشرفت کرده، معضلات و مشکلات زندگی بشر بیشتر شده است. خودکشی‌ها، افسردگی‌ها، مصرف مواد مخدر، زندان‌ها و گرسنگی‌ها زیاد شده است. هیچ‌وقت بشر به اندازه الآن گرسنه نداشته چون تمام این پیشرفت‌ها به دور از این سه دانش بوده است. وقتی خود شناخته نشود، در نظام اجتماعی علم پیشرفت کند، هرگز خوشبختی نمی‌آورد و مشکلات را بیشتر می‌کند. در نظام فردی هم اگر دانش انسان بالا برود، در هر دانشی به غیر از خودشناسی باز هم انسان به مشکل برمی‌خورد. یعنی قرآن، فقه و فلسفه بدون خودشناسی. یعنی یک موجود با ساختار ابدی سقط می‌شود. کارکردش با کارکردهای ضعیف دنیایی منحصر می‌شود و از نظام حیات ماقبل طبیعی و مابعد دنیایی خودش بریده است. تمام مشکلات فردی و اجتماعی بشر در هر زمینه اقتصادی، سیاسی و... به این برمی‌گردد که آدم‌ها خودشان را نمی‌شناسند. اگر کسی دچار ترس و اضطراب و افسردگی است، به دلیل این است که خودش را نمی‌شناسد و اگر خودش را می‌شناخت آدم شاد و آرامی بود. اگر یک اجتماع دچار بیماری است، در آن محیط خودشناسی وجود ندارد. اگر هم یک شهر، قاره یا کل کره زمین دچار این بیماری هست به دلیل کمبود خودشناسی است. سایر روابط بدون شناخت، تضمین و تأمین حقوق انسان جلو می‌رود و این روابط برقرار می‌شود. وقتی ما نمی‌دانیم علت اصلی بیماری‌های روحی و جسمی، مظلومیت انسان و جهل انسان است، این حقیقت مورد غفلت قرار گرفته است. حال باید تلاش کنیم جلوی بیماری‌های جسمی را بگیریم. بیش از هر زمانی امکانات پزشکی و بیمارستانی داریم اما بیش از هر زمانی آدم‌های افسرده، بیمار روانی داریم. سال‌های سال است که کارشناس‌ها تلاش کردند جلوی بیماری‌های روانی و اختلافات و مشکلات مردم را بگیرند اما متأسفانه کارشان عقیم مانده است. برای این است که توجه به آن موجودی که باید خوشبخت باشد وجود ندارد. ما می‌خواهیم موجودی را خوشبخت کنیم که نمی‌دانیم چه کسی است و قرار است کجا برود؟ آن‌هایی که بیشترین تولیدکننده علم هستند، بیشترین مشکلات را دارند. چرا این همه سمینار و جلسات و... به دادشان نرسیده؟ در نظام فردی که سطح سواد و فهم مردم بیشتر شده پس چرا هر سال شناخت غلطی که از خودشان دارند دست به انتخاب، ارتباط، رفتارها و افکار غلط می‌زنند. به ندرت شخصی را پیدا می‌کنید که انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و افکارها و حب و بغض‌هایش را بر اساس شناخت صحیح از ساختار شخصیتی خودش انجام دهد. در صورتی که سطح سواد افراد خیلی بیشتر شده است. نرم‌افزارهای علمی و آموزشی بیشتر می‌شود ولی مشکلات حل نمی‌شود. دسترسی‌ها به دانش بیشتر می‌شود. اما آرامش، شادی و خوشبختی انسان‌ها کم‌تر شده است. مهم‌ترین بخش انسانی این است که من دارای یک خانواده آسمانی هستم. همه مشکلات انسان‌ها در این خلاصه می‌شود که همه انسان‌ها بدون ارتباط با خانواده آسمانی‌شان زندگی می‌کنند. (ما مبانی علمی و اصول این بحث را قبلاً در مباحث انسان‌شناسی و اسماءالله عرض کردیم.) طبق مباحث انسان‌شناسی، انسان سه مرحله حیات دارد؛ قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا. اثبات این سه مرحله از دو طریق امکان‌پذیر است. یکی از طریق بحث معاد است که همه ادیان به آن اعتقاد دارند. شاید کم‌تر کسی را روی زمین بتوان پیدا کرد که معاد را قبول نکند. معاد ،یعنی بازگشت، منطقاً زمانی درست است که ما یک رفت داشته باشیم. تمام ادله، چه آیات و چه روایات همه حرف از بازگشت می‌زنند. یعنی قبل از این‌که به دنیا بیاییم طبق فرمایش صریح قرآن و روایات در جایی زندگی می‌کردیم. بعد یک استقرار و زندگی موقت در دنیا داریم. «ولکم فی الأرض مستقر و متاع الی حین»؛ برای شما در دنیا استقرار موقت داریم. همه روایات و آیات در مورد محل گذر بودن دنیا هست. در دنیا موقت زندگی می‌کنیم و بعد از دنیا می‌رویم و برمی‌گردیم به جایی که قبلاً زندگی می‌کردیم. من باید خودم را با حیثیت این سه مرحله حیات باور کنم و بشناسم و دلم به این مراحل محکم شود که قبلاً کجا بودم الان کجا هستم و به کجا خواهم رفت؟ بدون باور و ایمان به این سه مرحله ،هر انتخاب، ارتباط و رفتاری عقیم است و غلط از کار درمی‌آید. یکی از راه‌های فهم این‌که ما یک مرحله حیات قبل از دنیا داریم این است که از طریق معاد عمل کنیم. یعنی ما از جایی آمدیم که به آن‌جا برمی‌گردیم. «انا لله و انا الیه راجعون»/ «الیه ترجعون»/ «إلی مرجعکم» و... طریق دوم که ما می‌توانیم به این یقین برسیم از گزارش‌های تخصصی صاحبان علم، خود آیات و روایات است. قبلاً جای دیگری زندگی می‌کردیم از یک حقیقت غیرمادی و غیردنیایی برخوردار هستیم که به این کالبد پوستی و ظاهر انسانی ما تعلق گرفته است. یعنی یک انسان یک حیثیت زمینی و طبیعی ندارد بلکه از یک حقیقت الهی برخوردار است. «نفخت فیه من روحی» خیلی نزدیک است و خیلی شرافت را می‌رساند. تنها موجودی که خداوند در موردش در قرآن چنین فرموده است انسان است. به شیطان می‌فرماید: چرا در مقابل کسی که من با دو دست خودم خلقش کردم سجده نکردی؟ «ما منعک ان لا تسجد بما خلقت بیدی» خدا که دست ندارد پس با دو دست خودم خلق کردم یعنی چه؟ یعنی چه چیز که خدا از آن تعبیر به دست کرده آمده و انسان را با این ترکیب ساخته است؟ تعبیر بلندی است که «من از روح خودم آدم را خلق کردم» و بعد می‌فرماید: من همه چیز را برای انسان خلق کردم. هرچه در آسمان‌ها و زمین است برای شما خلق کردم. "هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا" ما خیلی بزرگ و مهم هستیم. ملائکه‌الله، بهشت، جهنم، جبروت و دنیای با این عظمت همه برای ما خلق شده است. مگر ما کی هستیم؟ آیا فقط برای این‌که در دنیا زندگی کنیم، ازدواج کنیم و بچه‌دار شویم و... بعد بمیریم به دنیا آمده ایم؟ این که خیلی مسخره است. چه‌قدر تأکید کرده که ما شما را عبث خلق نکردیم؟ این زندگی که محدود به هیکل و بدن و خورد و خوراک و ازدواج و تولید مثل است حیوانی و گیاهی است. اصلاً حیات انسانی یک تعریف و ساختار ویژه دارد که غیر از این نحوه زندگی ماست. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صوت

1 - (جلسه 1): خودشناسی اصل و ریشه همه چیز است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 254
زمان انتشار: 6 اکتبر 2014
| |
ماهیت وسوسه و راهکارهای درمان آن

وسوسه و وسواس

ماهیت وسوسه و راهکارهای درمان آن

نظام خلقت نظام قضا و قدراست، و همه مخلوقات از اندازه و حد مشخصی برخوردارند. همچنین حرکت انسان به سمت ابدیّت نیز، فرمول هایی کاملا ریاضی دارد که انسان باید آنها را کشف نموده و در همان محدوده حرکت کند. موفقیّت انسان برای حرکت مستقیم به سمت بهشت در رعایت حدود الهی است، لذا تمام تلاش شیطان نیز، تغییر همین اندازه ها و حدود میباشد. زمانی که شیطان نمی تواند فرد را به گناه وادار کرده و او را مرتکب فعل حرام گرداند، از طریق جابه جا کردن حدود و اندازه ها در مقدّسات وارد شده و آرام آرام به انسان می آموزد که حدود الهی مقدّس نبوده و او را با اندازه ها و حدود خود به کارهای خوب و مقدس دعوت می نماید. بعد از مدّتی میبینیم که فرد مومن و بانشاط دیروز به انسان ظاهراً مومن، اما منحرف و پژمرده امروز تبدیل شده است. بیماری وسواس یک بیماری بسیار خطرناک بوده و ناشی از عدم رعایت ریاضیات و اندازه های خداوند، و رعایت حدود شیطان است. وسواس در اثر بی عقلی، انحراف عقیدتی و اخلاقی و برخورد ناصحیح در برابر اینگونه حملات ایجاد میشود. باید یادآوری کنیم که شخص وسواس از آنجا که به ریاضیات شیطان عادت کرده است، معمولا پندپذیر نیز نخواهد بود. از طرفی تغییر در اندازه ها و حدود الهی، مکتب های مختلفی را پدید آورده که پیروی از آنها، انسان را به سرعت به آغوش جهنم می رساند، چرا که ساختارها و حدود رعایت شده کاملاً شیطانی بوده اند. مکاتبی با عناوین عرفانهای هندی، عرفانهای سرخپوستی و ... از این دسته مکاتبند. وسواس در شستشو نجاست در دو حالت تأیید می شود: ۱- خود شخص با چشم، عین نجاست را ببیند. ۲- یک مسلمان یا دو عادل نجاست را تأیید کند. بنابراین به واسطه احتمال و احساس نباید حکم به نجاست و پاکی داد. چنین وسواسی مادر دو گناه بزرگ است: یکی کفر به علّت توهین به حدود الهی و دیگری اسراف که در واقع خیانت به دیگران در استفاده از موهبتهای الهی است. آگاه باشیم که بیهوده چیزی را نشوییم و یا هیچ شستشویی را تکرار نکنیم مگر آنکه عین نجاست را ببینیم. شک در نماز و نحوه برخورد با آن به شک هایی که شیطان به هنگام نماز، در ذهنتان ایجاد می کند بی اهمیّت باشید. اولین باری که با شکی غیرصحیح نمازتان را بشکنید، همان آغاز سقوط شما به دامن شیطان و مانوس شدن با او خواهد بود. در این هنگام شیطان درمی یابد که مرید خوبی برای خویش یافته و دیگر به آسانی رهایتان نخواهد کرد. شیطان تربیت پذیر است و ادامه روابطش با انسان به نوع واکنش فرد در برابر حمله هایش بستگی دارد. هدف اصلی او از اینگونه حمله ها ایجاد خستگی از تکرار عبادت و درنتیجه دلزدگی از آن است. هرگز فراموش نکنید که؛ شک در نماز به مرور زمان باعث تنفّر از آن می شود. بصورتیکه دیگر نه تنها از اینکه وقت نماز رسیده خوشحال نمیشوید، بلکه غم بزرگی در دلتان پدیدار میگردد. از طرفی میدانیم که غم و ایمان دو چیزی هستند که هرگز در یک انسان جمع نخواهند شد. ورود هر کدام از ایندو به قلب آدمی، دیگری را از خانه دلش خواهد راند. برای تمییز دادن شکهای صحیح و باطل حتما به رساله مراجع تقلید مراجعه کنید. نکته مهم اینجاست که اعاده کردن واجبات بدون هیچ دلیل فقهی بسیار خطرناک است. مراقب باشید حتی عدم حضور قلب در نمازتان شما را به اعاده آن واندارد. میتوانید جهت جبران، تعقیبات نماز را با حضور قلب خوانده و یا نمازهای نافله و یا مستحبی را با نهایت دقت و آرامش به جا آورید. یاد خدا و شکست شیطان خداوند می فرماید: دین اسلام دین آسانی است؛ (ان الله یرید بکم الیسر) امّا شیطان با وارد کردن خرافه ها و بدعت ها در دین آن را سخت و سنگین جلوه میدهد. بنابراین باید تیزهوشانه از اینگونه بدعت ها فاصله گرفت. هرگز از خاطر نبریم که رشد انسانی ما در بی توجهی به نجواهای شیطان میسر است. شیطان تسلطی بر انسان نداشته و به فرموده قرآن کیدش بسیار ضعیف است ( ان کید الشیطان کان ضعیفا. سوره نساء، آیه 76.) تنها راه حملات او وسوسه هایی است که از طریق افکار گوناگون به ذهن انسان وارد می سازد. در سوره مؤمنون آیه 97 میخوانیم: ( و قل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و اعوذ بک رب ان یحضرون؛ بگو پروردگارا پناه می برم به تو از شرّ وسوسه های شیاطین، و پناه می برم به تو از اینکه در نزدم حاضر شوند ). طبق آیه بالا درمی یابیم که تنها راه نجات از وسوسه های شیطان، پناه بردن به آغوش خداوند و همنشینی با اوست. یاد خدا و وسوسه های شیطانی در یک قلب جمع نمیشوند، به محض اینکه قلبی به یاد خدا سرگرم شود شیطان به سرعت از آن خواهد گریخت. وبالعکس اگر آن را غافل از ذکر حق بیابد او را پناهگاه خویش میسازد. واین همان معنای دقیق عبارت وسواس الخناس است پناهگاههای فرار از وسوسه ـ ذکر لا اله الا الله، و اذکاری که پیشتر به آن اشاره کردیم، مأمن های بسیار عظیم و موثری هستند. ـ ارتباط با اهل بیت باعث شادی، آرامش و امنیت در زندگی می گردد. افرادی که اهل توسل و دوستی با معصوم و اهل بیت نیستند خطر شکستشان بیشتر است. خواندن دعای روز و زیارت روز جهت ارتباط با خدا و معصومین در ابتدای روز بسیار آرامش بخش است. - روزه در ابتدا، وسط و آخر ماه، در پاکی دل از وسوسه ها و افکاربسیارموثر است. کنترل فکر در بسیاری از موارد دلشوره ها و نگرانی های ما معلول ارتباطات ما هستند، زیرا ارتباطات، تولیدکنندگان افکارند. اگر دریافتیم که تبعات یکی از ارتباطات ما ، افکار بد و اضطراب آور است، باید به سرعت آن ارتباط را قطع کنیم. انسانی که فکری آرام و روحی شاد می طلبد، موظف است منشأ فکرهای ناآرام و اضطراب آور را در وجودش قطع کند. اولین قدم برای رسیدن به این هدف آن است که به حلال بودن لقمه خود یقین داشته باشید. لقمه حرام تمام زحمات شما را نابود خواهد کرد. غیر از خوردنیها، شنیدنیها، بوییدنها و دیدنیها نیز درایجاد فکر بسیار موثرند. لذا باید هوشیارانه مراقب ورودی های حواس خود باشیم. از همین امروز سعی کنیم به غیر از امور متعالی و خیر به چیزی فکر نکنیم. اموری که سوء ظن، بدبینی، اضطراب، غم و ترس را به دنبال دارند، باید به سرعت از لوح ذهن ما پاک شوند، چرا که هیچ فکری ارزش توقف و یا عقب گرد ما را در مسیر حرکت ابدیمان ندارد. باید بدانیم که لذات خیالی از لذات حسی قویترند و کم کم منشأ عمل میگردند. خیالات آلوده اگر کنترل نشوند، درنهایت فرد را به سمت انجام آن در واقعیت سوق خواهند داد. نظر اسلام درباره درمان روح اسلام جهت کنترل آسانتر اذهان مومنین از افکار آلوده، کنترل روابط و ایجاد محیط عاری از عوامل تحریک کننده را توصیه می نماید. اما جوامع غربی این رفتار را مخالف آزادی دانسته و آنرا عامل ایجاد مصیبت های بسیاری دانسته اند. گفتیم که ذهن و دل، ابزار اصلی فعالیتهای انسانی است. ذهن آلوده و خسته هرگزنمی تواند از ارتباط با خدا لذت برد. بنابراین طبق دستورات آئین اسلام، همیشه پیشگیری آسانتر و کم هزینه تر از درمان است. پس فراموش نکنیم که بزرگترین قدم برای سالم نگه داشتن روحمان، دوری از تمام شرایط، مکانها، ارتباطات و تمام چیزهایی است که بگونه ای برای ما عامل تحریک کننده محسوب شده و تولید افکار منفی مینماید. راهکارهایی برای سلامت فکر ...ـ ورودی های فکر و ذهن را کنترل کرده و مراقب باشیم تا تغذیه روحی خوبی داشته باشیم. ـ وابستگی هایمان را به هرآنچه که مشغولمان کرده، کم کنیم؛ چرا وابستگیها اضطراب زا هستند. امام علی(ع) می فرماید: (ما رأیت ضلا مثل اشتغال قلبی بفارغ القلب منی ـ من هیچ گمراهی را از این بالاتر ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد، که دل او مشغول من نیست.) ـ سخت گیری ها و تجملات را کنار گذاشته و ساده ترزندگی کنیم. سادگی در آرامش فکر بسیار موثر است. ـ از رقابت هایی که باعث ایجاد اضطراب می شود بپرهیزیم. ـ برای حل تمام مسائل زندگی برنامه ریزی کرده و آنها را در زمانهایی که به آرامش و حرکت معنوی ما آسیب نمی رسانند، انجام دهیم. تصور اینکه کار مشخصی باید در زمان خاصی به پایان رسد، استرس زا بوده و ما را عصبی خواهند کرد. نکته آخر؛ الا بذکر الله تطمئن القلوب آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام می گیرد.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 188
زمان انتشار: 29 سپتامبر 2014
| |
آداب تعلیم و تعلم،جلسه 16

آداب تعلیم و تعلم،جلسه 16

وقتها و مشغله‌های زیاد که برایمان اهمیّت دارد و فشار زیادی را متحمّل می‌شویم و هیجانات زیادی را تحمّل می‌کنیم در حالی که هیچ‌‌گونه فایده‌ای ندارد. اگر قرار است ما راه خدا را برویم، راه خدا مشخّص است. کسی نمی‌تواند کار فی سبیل الله انجام دهد مگر اینکه اول از خودش نترسد، شجاعت خلوت و تنهایی با خودش را داشته باشد. دو بیماری اساسی و اصلی که هر جوانی و هر طالب علمی را تهدید می‌کند؛ ریاکاری،‌ مشرک شدن یا غفلت است. مخاطبین خودتان را اول به او بفهمانید که در این دنیا از آن جهت که انسان هستند و از آن جهت که به سمت ابدیّت می‌روند و از آن جهت که إنا لله و انا إلیه راجعون – چه چیزهایی را باید یاد بگیرد. اگر جوان را به آن چه لایق است از آن جهت که انسان است و شایسته مقام الهی‌اش است راهنمایی کنید و به آن چه را که نیاز دارد نمی‌توانید راهنمایی کنید حدّاقل کاری که می‌توانید کنید این است که غذای فاسد جلوی او نگذارید. ما مسلمان و شیعه هستیم امّا عمل اُمانیسمی داریم می‌کنیم،‌ محصولاتی را که خدا برای ما تولید کرده،‌ محصولات پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین (ع) را قبول نداریم. شوق به بهشت در دوران غم‌ها وغصّه‌ها و بیماری‌ها مؤثّر است. اگر واقعاً انذار و ترسیدن برای انسان لازم نبود قرآن این همه روی آن سفارش نمی‌کرد. حقیقی یعنی اینکه انسان به مقام ترس برسد و قوم خودش را هم بترساند. ما بعد از آنکه اهل علم شدیم و مطالعه کردیم باید واقعاً باتقوا شویم، از حلال و حرام بترسیم، حریم‌ها را رعایت کنیم، اگر نکنیم معلوم است که خراب درس خوانده‌ایم. انذار حقیقتاً برای تکامل و پاکی و رستگاری انسان لازم است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed