www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 8945
زمان انتشار: 29 مارس 2018
| |
مرگ دروازه ی ورود به جهان آخرت است

منازل الاخره، جلسه 16، 89/6/6

مرگ دروازه ی ورود به جهان آخرت است

یک بحث مهم و کلیدی درباره موت این است که موت یا وفات ما، ورود ماست به عالم جدید.

موت مثل تولد می ماند که تولد در دنیاست. یعنی انسان تا متولد نشود، به دنیا راه پیدا نمی کند. همانطور که اگر از رحم دنیا به برزخ متولد نشود، وارد آخرت نخواهد شد. لذا تعبیری که علی(علیه السلام) دارد:«اَلمَوتُ بابُ الآخِرَۀ= موت دَرِ آخرت است». یعنی باب ابدیت به روی انسان با موت باز می شود. صحنه بسیار شورانگیز، حساس و سرنوشت­‌سازی است. اینکه در آن لحظه حساس این دَر چگونه روی من باز می‌شود؟ من به چه شکلی آنجا می روم؟ همانگونه که روایتی را از امام صادق (علیه السلام) توضیح دادیم:«ما از سکرات موت یک نفر نمی توانیم کاملاً بفهمیم که قرار است، این دَر چگونه به روی او باز خواهد شد؟». چون در فرمایشی از امام صادق(علیه السلام) خواندیم که حضرت از قول خداوند نقل می کند، هیچ بنده ­ای نیست مگر اینکه من بخواهم او وارد بهشت بشود، پس او را مریض می کنم، سلطان بد بر او حاکم می کنم، روزی او را تنگ می کنم تا از گناهان پاکش کنم و اگر نشد در جان کندن به آن بنده سخت می گیرم تا از گناهانی که دارد پاک شود و پاک نزد من بیاید. بنابراین، اگر کسی سخت جان بدهد، مریض بشود، ما نمی توانیم بفهمیم که آنطرف قرار است چطوری در به رویش باز شود. چون خداوند می خواهد او را وارد بهشت بکند. پس در سکرات موت و موقع جان کندن انسان ممکن است، سخت جان بدهد، ولی این دلیل نمی شود که حتماً آنطرف بدتر است. بنابراین در سکرات ما نمی توانیم خیلی تشخیص بدهیم که باب الاخره چگونه به روی انسان باز می شود. آنچه تعیین­ کننده است خود موت است. یعنی لحظه­ ای که انسان به آنجا وارد می شود که از اینجا به بعد داستان دیگری دارد. دنیای انسان با موت پایان می یابد امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:«بِالمَوتِ تُختَمُ الدُنیا= با موت دنیا به پایان می رسد». این هم یک قاعده است. یعنی دنیا و احکام دنیا وظائفی که به گردن مان بوده، مسئولیت های ما همه با وفات و موت به پایان می رسد و آنجا ماجراهای دیگری بر عهده انسان است. مثل جنین، جنین وقتی در رحم مادرست، تمام وظائفی که به عهده دارد این است که خودش را برای دنیا آماده بکند. اما به محضی که زایمان صورت گرفت و متولد شد، مسئولیت های بچه کنار می رود. بچه واقعاً بعد از تولد کاری برای بدنش نمی تواند انجام بدهد. راه بسته می شود و از یک قوه بسیار قدرتمند وارد فضای فعلی قدرتمند می شود. بنابراین حضرت می فرماید دنیا تمام می شود. یعنی شخص دیگر برای خودش کاری نمی تواند بکند، اما بازماندگان می توانند که در جلسات قبل توضیح دادیم.   با مرگ، حرکت انسان به سمت کمال به پایان نمی رسد نکته بعد این که حضرت می فرماید: قیامت شخص با موت آغاز می شود. اینطور نیست که شخص به محض مردن تا قیامت بخوابد. چون همه انسانها خلق شده اند که به جذب کمال بینهایت برسند و همه انسانها عاشق خداگونه شدن هستند. روحی که همه انسانها از او بوجود آمده اند، بینهایت بوده، اولین مخلوق خدا و شبیه ­ترین مخلوق به خدا بوده که نور محمد(صلی الله علیه و آله) است. بنابراین سیر حرکت انسان با موت متوقف نشده و  ادامه دارد و برای اینکه انسان در جریان سیر ابدی خود قرار بگیرد به محضی که وفات اتفاق افتاد، محاسبات، حساب و کتاب نیز آغاز می شود. آنجا هم مثل دنیا، مدرسه، دانشگاه، حوزه علمیه و اساتید دارد. برای این که انسان عطش خود را نسبت به کمال مطلق از دست نداده است. پس آنجا ماجرا از دنیا به بعد ادامه می یابد. هر پایه ای که در دنیا داشته، آنجا از آن پایه به بعد سطح بندی می شود. مثل اینکه انسان یک یا دو سال کلاس انگلیسی رفته، یک مدت وقفه ایجاد شده، حال دوباره می خواهد ادامه بدهد در آموزشگاه او را سطح بندی می کنند. ما هم به محض ورود به آخرت نسبت به کمال مطلق سطح­ بندی می شویم. اگر شخص کمالات داشت و مؤمن بود و گناهی برایش نبود به بهشت می رود. در بهشت، دانشگاه و مدارس و معلمانش مشخص می شوند که زیر دست کدام یک از معصومین، پیغمبران و امامزاده ­ها باید کار بکند. تمام قَدَر و اندازه زندگی برزخی او تعیین می شود. اگر کسی گناه با خودش آورده باشد، مثل یک فرد مریض می ماند و چون به سمت کمال مطلق می خواهد برود، باید درمان شود که ممکن است درمان او یک سال، 2 سال، 10 سال یا 100 و 1000 سال تا قیامت طول بکشد. بعضی ها قیامت به بعد هم باز دوره درمان دارند که در جهنم این دوره را طی می کنند. هر کس بسته به نوع عملکرد خودش برای اینکه به یک شروع بی ­درد و یک شروع خوش برسد، خودش باید در دنیا تعیین بکند که چگونه باید آغاز بکند. بعضی ها قیامت 50 هزار ساله را هم دردسر دارند. یعنی مرتب باید تصفیه شوند. برای همین در حدیثی دیگر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:«فانّ احدكم اذا مات فقد قامت قیامته یرى ما له من خیر و شر[1]= هرگاه یكى از شما بمیرد، قیامتش برپا مى شود و خوبى ها و بدى هاى خود را مى بیند». مرگ هر کس چه رنگی و چه شکلی است؟ نکته ی خیلی مهم دیگر در مورد موت این است که مرگ هر کسی شکل دل او است. مرگ هر کسی با ساختار وجودی خودِ او تناسب دارد. همانطور که تولد یک جنین از چگونگی کارکرد او در رحم خبر می دهد. مثلاً وقتی می گوییم جنینی سالم متولد شده، ما 5 نوع تولد سالم داریم، سالم، سالم قوی، ناقص، بیمار، ضعیف. در تولد سالم، بینهایت آدم ها سالم متولد می شوند، به طور مثال به جنینی که با 2 کیلو وزن متولد می شود سالم می گویند، دو کیلو و صد گرم، دو کیلو و 150 گرم، دو کیلو و 160 گرم، دو کیلو و 500 گرم و 3 کیلو همه سالمند. درجه سلامت بسته به شخصیتی است که جنین در رحم مادر برای خود ساخته است. ما بینهایت آدم های سالم داریم اما هر کدام شان با دیگری تفاوت هایی دارد. پس تولد هر شخصی به رنگ کارهایی است که در رحم مادر کرده یعنی با خودش تناسب دارد. گذشته او نوع تولدش را رقم می زند. نوع زندگی ما در دنیا، انتخاب های ما، ارتباط ها، رفتار و افکار و عقائد ما، حب و بغض های ما همه جمع می شود یک حقیقت را می سازد که عبارت است از دل آدم. همه در دل می ریزد، دلت هر رنگی باشد، قلبت هر شکلی باشد، تولدت هم همان شکل خواهد بود. پس مرگ هر کسی با خودش همرنگ است. دقیقاً هر طوری که خودت را ساخته ای، ورودیت همان گونه است. هیچ جهشی و هیچ تفره ­ای صورت نمی گیرد. اینگونه نیست که یک نفر بدشکل باشد و تولدش زیبا باشد. یا کسی روحش زیبا باشد، ولی تولد بدی داشته باشد. تولد هر آدم عبارت است از مجموعه صادرات، واردات، رفتارها و افکار عقائد، محبت ها و کینه ­ها و باورها که همه در دل جمع می شود و به دل شکل می دهد این شکل اگر با شرائط زیستی آخرت تطبیق بکند، تولد سالم است و اگر تطبیق نکند، تولد ناقص، بیمار و ضعیف است. مهمترین لحظه، لحظه آخر و عاقبت انسان است پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود:« مَن ماتَ على شیءٍ بَعثَهُ اللّهُ علَیهِ[2] = هر كس با هر چیزى (از اعمال و صـفات) بمیرد، خداوند او را با همان بر مى انگیزد». یعنی آن لحظه آخر فوق ­العاده مهم است.  در جریان جنگ جمل امیرالمؤمنین(علیه السلام) بدون اینکه اسلحه بردارد و زره بپوشد به سمت طلحه و زبیر رفت. آنها همه مسلح بودند. امیرالمؤمنین به طلحه و زبیر گفت: من شما را نصیحت می کنم. اگر از اینجا برگردید، آخرت تان را نجات داده اید. درست است خجالت می کشید، برایتان عار دارد و ممکن است چهار نفر به شما حرف بزنند. غیر از این نیش و کنایه ها و تمسخرها مشکل دیگری ندارید، اما در آخر نجات می‌یابید. اگر برنگردید عارش را می‌کشید و آخرت‌تان هم از بین می‌رود. آنها سرسختی کردند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: زبیر یادت است 26 سال پیش یک روز من را جلوی پیغمبر بغل کردی با دوستی و محبت زیاد در آغوش کشیدی؟ گفت: بله. حضرت فرمود: یادت است پیغمبر از تو سؤال کرد، علی را دوست داری؟ گفتی: چطور می توانم علی را دوست نداشته باشم و پیغمبر به تو گفت: یک روزی تو به روی همین علی شمشیر می کشی. گفت: بله یادم آمد. حضرت فرمود: می خواهی به روی من شمشیر بکشی؟ طلحه مقاومت کرد. زبیر برگشت. اما پسرش جلوی او را گرفت و گفت: ترسیدی؟ خجالت نمی کشی این برای تو عار است. زبیر فهمید در مقابل علی ایستاده، پیغمبر به او هشدار داده، باید زبیر این لحظه چه کار می کرد؟ باید می گفت: علی چه خوب شد یادم انداختی. من با تو هستم. ولی زبیر این کار را نکرد و به کمک علی نرفت. فقط تنها کاری که کرد جنگ نکرد و رفت. امام را تنها گذاشت و یک گوشه ای هم کشته شد. طلحه هم در جنگ کشته شد. عاقبت شان به شر شد. لحظه آخر در چه وضعیتی هستی؟ کجایی داری چه کار می کنی؟ موقع مردن خیلی حساس است. معنی «مَن ماتَ عَلی شَیءٍ بَعَثَهُ الله عَلَیه» همین است. آدم خیلی باید گریه و التماس خدا را بکند. خودش را روی زمین و روی خاک بیاندازد و داد بزند، جیغ بزند به خدا بگوید: خدایا از تو خواهش می کنم ای خدا به من رحم بکن که من بد عاقبت نشوم. عاقبتم به خیر بشود. خدایا من در گناه نمیرم در دشمنی در فرار از تو در کراهت از تو نمیرم. امیرالمؤمنین(علیه السلام) با زیبر خیلی آرام صحبت کرد، تند حرف نزد، تحقیر و تهدیدش نکرد. زبیر تو چرا؟ تو برای چی در مقابل من ایستادی. زبیر زحماتش را هدر داد. پیغمبر می فرماید: اسم قلب را برای این قلب گذاشتند که دائماً در انقلاب و دگرگونی است. آدم واقعاً نمی داند آخر عاقبتش چه می شود. می بینی طرف در اوج عزت در اوج خدمت به اسلام، مسلمین، نظام، یک حب و بغض بیجا یک تعصب بیجا یک علاقه بیش از حد به همسر و فرزند که به او خط غلط می دهند باعث می شود جلوی همه مصالح یک مملکت بایستد. خدایا! من را از دنیا سالم خارج کن ما نمی دانیم چطوری می میریم اینکه معصومین با دقت و ظرافت به ما گفتند که اولین چیزی که از خدا می خواهید بخصوص شب های قدر این باشد که خدایا هر کاری می خواهی با من بکنی بکن، خدایا من حاضرم هر طوری می خواهی با من رفتار بکنی، ولی خدایا من از تو یک خواهشی دارم من از تو می خواهم که بد نمیرم من عاقبت به شر نشوم.«اَللّهُمَّ اَخرِجنی مِنَ الدُنیا سالِما= خدایا من را از اینجا سالم ببر». از اینجا سالم خارجم بکن. خدایا من تو را به آن اسمی که اگر من تو را به آن اسم بخوانم حتماً اجابتم می کنی قسمت می دهم و از تو می خواهم که عاقبت بخیر بشوم من را ببخش به من رحم بکن. «اَن تَرحَمَنی= خدایا به من رحم بکن». «لا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا وَ لا مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً = من برای خودم هیچی ندارم نه عُرضه دارم ضرری را دفع بکنم نه عُرضه دارم نفعی را جلب بکنم، نه مرگ و نه حیات و نه نشورم مال خودم نیست». «یا مَن لَهُ الدُنیا وَ الآخِرَۀ اِرحَم مَن لَیسَ لَهُ الدُنیا وَ الآخِرَۀ)= ای کسی که دنیا و آخرت مال توست، به کسی که نه دنیا دارد و نه آخرت، رحم کن». حضرت چه هشداری داده:«مَن ماتَ عَلی شَیءٍ بَعَثَهُ الله عَلَیه»، یک لحظه انسان مشغول گناه مشغول معصیت خداست. یک دفعه می بیند پرده عوض شد و رفت برزخ. یک آقایی در یک امتحان خیلی سختی قرار گرفته بود. حرام و گناه برایش بسیار فراهم بود. این هم نیاز داشت، ضعف و کمبود و خلأ داشت. می گفت: هر وقت به فکر این حرام می افتادم، فقط یک چیز نمی گذاشت من آلوده بشوم و آن این بود که اگر در این مسیر که من دارم می روم، بمیرم چه کار کنم. همین یک فکر باعث شد که من هر بار جلوی خودم را بگیرم و آلوده نشوم. هیچ چاره و گریزی از مرگ نیست نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: « اَلمَوت اَلمَوت ألا وَ لا بُدَّ مِنَ المَوت جاء الموت بما فیه جاءَ بِالرَوحِ وَ الراحَه و الكرة المباركة إلى جنة عالیة لأهل دار الخلود الذین كان لها سعیهم و فیها رغبتهم و جاءالموت بما فیه بالشقوة و الندامة و بالكرة الخاسرة إلى نار حامیة لأهل دار الغرور، الذین كان لها سعیهم و فیها رغبتهم = مرگ مرگ و بدانید چاره­ای از مردن نیست، مرگ با آنچه دارد سراغ ما می آید، با خودش خوشی و راحتی می آورد و یک بازگشت مبارک به سوی بهشت عالی می آورد برای کسانی که سعی و رغبت شان به آخرت بوده و مرگ می آید با هر چه که در خودش دارد با بدبخت و بازگشت زیانبار به سوی آتشی سوزان برای کسانی که اهل دنیا بودند کسانی که تمام سعی و میل شان برای دنیا بوده ». پیامبر با چه حالی دارد این حرف را می زند. کسی پیامبر را تصور بکند که خودش بالاترین انسانی است که همه این مراحل را دیده و خبر دارد و می داند. خیلی حرف مهم است. همانگونه که دنیا با همه چیزش سراغ جنین می‌آید و جنین را در خودش می کشد. ناز و نعمت، خیر و برکت دارد. درد و عذاب دارد، هر چه هست با خودش می آورد. مرگ نیز چنین است. «وَ الکَرَّۀِ المُبارِکَۀَ اِلی الجَنَّۀِ العالیَه» یک بازگشت مبارک به سوی بهشت عالی. حضرت چقدر زیبا مرگ را تعریف می کند. «لِاَهلِ دارِ الخُلود» خوشی ها و بهشتش را برای کسانی می آورد که سعی و رغبت و میل های شان به آخرت بوده و به مرگ رغبت و به بهشت علاقه داشتند. «وَ جاءَ المَوتُ بِما فیهِم بِالشِقوَۀِ وَ النَدامَه وَ بِالکَرَۀِ الخاسِرَه» به تعبیر حضرت دقت کنید. مرگ بدبختی و پشیمانی و یک بازگشت زیانبار می آورد. گفتیم خسران غیر از زیان است. خسران، ضرر نیست؛ بلکه خسران یعنی اصل سرمایه ­ات را از دست داده ای و هیچ چیز نداری. خسران یعنی آدمی که سرمایه اش را یخ خریده، همه یخ ها آب شده و او هم اصل سرمایه و هم جنس را از دست داده است. «بِالکَرَۀِ الخاسِرَه» آدم برمی گردد اما در حالی که هیچ چیزی ندارد. هر چه که داشت در دنیا از بین رفت و این برای کسانی است که اهل دنیا بودند و تمام سعی و تلاش و رغبت شان دنیا بوده. از اسم موت و آخرت حالشان به هم می خورده و دلشان می گرفته و همیشه هم سعی می کردند یک جایی بروند، کتابی بخوانند، سرگرم شود تا یاد آنجا نیفتند و مرگ را فراموش کنند. برای همین خود را برای آن لحظه آماده نکردند. سفرپرماجرا [1] - ارشادالقلوب(ترجمه ی سلگی) ج1 ، ص64. [2] - كنزالعمّال : 42721 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8897
زمان انتشار: 4 مارس 2018
| |
بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند

کفارات گناه، جلسه 2، 92/6/21

بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند

در بحث مکفرات گناه گفتیم که سختی ها و بلاها باعث پاک شدن انسان از گناه می شوند. حدیث قدسی را بیان کردیم که اگر خداوند بنده ای را دوست داشته باشد، «فقر و بیماری و ترس» را به سراغ او می فرستد. اما نه ترس ‌ها و بیماری ها و فقرهایی که خودمان ایجاد می کنیم.

گاهی انسان در کسب رزق خودش تنبلی می کند. یعنی می تواند تلاش کند و وضعیت اقتصادی اش را بهتر کند، اما تنبلی می کند و تلاش نمی کند. خداوند رزق و روزی را می دهد، ولی به خاطر اینکه ما بلد نیستیم آن را چگونه مصرف و اداره کنیم و یا چطوری نگه داریم و چطوری به آن برکت بدهیم، ضایعش می‌کنیم. (این مباحث را در بحث رسالت خانواده حدود 20 جلسه بیان کرده ایم). وقت نمی گذاریم تا مهارتهای اقتصادی را یاد بگیریم، مهارت برطرف کردن آسیب مالی را نمی دانیم. راه های برکت و زیادشدن سرمایه را بلد نیستیم. یکی از این راه ها پرداخت خمس و زکات است. شخصی که خمس و زکات نمی دهد و یا کسب حلال ندارد و با دزدی و راه های خلاف پولدار می شود، این خیر و برکت در زندگی اش نیست. این عذابی است که خدا به او می‌دهد، یعنی بوسیله افزایش مال، شکنجه‌­اش می کند، حرص و جوشش را زیاد می کند، ترس و اضطراب هایش را بالا می برد. یا کسی که بهداشت را رعایت نمی‌کند و در اثر سهل انگاری مریض می‌شود. یا جرم هایی را مرتکب می شود، هر کدام از این افراد اضطراب ها و ترس های خاص خودشان را دارند. اینگونه نیست که ما بگوییم هر کس بیمار شد یا هر کس مشکل مالی داشت و یا هر کس که ورشکسته شد، پس او محبوب خداست. ما در دین دستور داریم که همیشه از خدا طول عمر، سلامتی، آسایش و برکت مال بخواهید و خودتان هم برای کسب اینها تلاش کنید. این تلاش هم عبادت محسوب می شود. حال با وجود دعا و تلاش و زحمت، اگر آسیب هایی به شما رسید، مثلاً مریض شدید، مشکل مالی پیدا کردید، ورشکست شدید، کسی حق تان را خورد و شما دچار ترس و اضطراب شدید، اینها بد نیست. هر چند، خدا آنقدر مهربان است که اگر ما از روی جهالت دچار درد سر و آسیبی شویم و بلاهایی سرمان بیاید، خدای مهربان آن را به عنوان کفاره از ما می پذیرد. اسلام طرفدار مرض، ورشکستگی اقتصادی، فقر یا عدم امنیت نیست. ولی اگر هر یک از اینها پیش آمد، خداوند آن را پای انسان حساب می کند. برحذر باش از زمانی که بلایی در زندگی ات نیست کسی که اهل گناه است، اگر همیشه در عافیت باشد، باید از این وضع خود بترسد. زیرا علی (علیه‌السلام) فرمود:«یابنَ آدمَ، إذا رَأیتَ ربَّكَ سبحانَهُ یُتابِعُ علَیكَ نِعمَهُ و أنتَ تَعصیهِ فاحذَرْهُ[1]= اى فرزند آدم! هرگاه دیدى كه گناه مى كنى و با این حال پروردگار پاك نعمت هایش را پیاپى به تو ارزانى مى دارد، از او برحذر باش». اما اگر دیدید هر از گاهی دچار بلایی می شوید، خدا را شکر کنید. زیرا این یعنی خدا شما را رها نکرده و بلاها برای شما ذخیره آخرت هستند. البته فراموش نشود که بعضی از این بلاها خودساخته و در اثر نادانی خودِ انسان برای او  ایجاد می شود که کاری به اینها نداریم. مثلاً کسی که آدم خشمگین و عصبانی است و ناراحتی و غصه دارد، این ناراحتی به خاطر عصبانیت اوست. یا کسی که حسود است، ناراحتی و غصه هایش به خاطر حسادت اوست. فردی که بخیل است و نه خودش استفاده می‌کند و نه به دیگران می‌دهد و به خودش فقر می دهد، سختی که می کشد به خاطر بخل اوست. کسی که ظالم است و به خاطر ظلمش ناراحتی دارد و اعصابش به هم می‌ریزد،  این غصه‌ها برای چنین افرادی کفاره نیستند. علاوه بر این سختی ها و غصه‌هایی که به خود می‌دهند، برای آخرت هم عذاب ذخیره می‌کنند. مثلاً من افکار بیهوده دارم، وسواس و اضطراب دارم، حساس و زودرنجم و تا کسی حرفی می‌زند به من بر می‌خورد، اینها نه تنها اجری ندارند، بلکه عامل عذاب قبر هم هستند. حال اگر کوتاهی کردم و مریض شدم و دردی کشیدم، این درد خوب است، به شرطی که طلبکار از خدا نباشیم و گردن خدا نیندازیم. اما سختی‌ها و مشکلاتی که ما در ایجاد آنها دخالتی نداشته ایم و مقصر نبوده ایم، نعمت هستند.  پس ما باید خوب دقت کنیم تا معنی بلا را درست بفهمیم. ترس ها کفاره گناهانند بعضی از ترس‌ها کفاره گناه هستند. قرآن می‌فرماید:«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ = گاهی با ترس هایی شما را امتحان می‌کنیم». در جلسه قبل روایتی از پیامبر گرامی خواندیم که اگر مؤمن مرتکب گناهی بشود، اول خداوند به فقر دچارش می‌کند و اگر کفاره‌­اش نشود، به مریضی و اگر بیماری کفاره‌­اش نشود، به ترس دچارش می کند.   ترس از دشمن، ترس از حوادث طبیعی و ترس از ظلم بندگان خدا، این ترسها برای انسان کفاره گناهان هستند. مثلاً فردی پدری ظالم؛ شوهر ظالم؛ یا زن بداخلاقی دارد؛ ترسها و اضطراب هایی که از آنها می‌آید، کفاره هستند. اگر اینها کفاره گناهانش نشدند، حضرت فرمود، موقع مردن به او سخت گرفته می‌شود تا همه گناهانش در آن فشار مردن از بین برود. سپس «فَیَأمُروا بِهِ اِلَی الجَنَّۀ= دستور می‌دهد که او را به بهشت ببرند»، خیلی زیباست که خدا دستور میدهد او را به بهشت ببرند. شخص در تمام دنیایش دنیای تلخی داشته، دنیایش سراسر گرفتاری بوده، موقع مردن هم سختی کشیده و حالا همه آنها کفاره گناهانش شده و او پاک پاک به بهشت میرود. مریض داری تو را بهشتی می کند اگر کسی در منزل، یک بیمار یا معلول را نگهداری و پذیرایی کند خدا او را به بهشت می برد. اگر کسی در منزل، مادر زن، مادر شوهر یا پدر زن و پدر شوهر یا پدر و مادر پیری دارد و یا فرزند معلولی دارد، اگر حوصله پذیرایی و مریضداری از او را نداشته باشد، این خیلی بد است. اما کسی که حوصله کند و از این بیمار پذیرایی کند، در حقیقت خود را برای بهشت خداوند آماده می‌کند. یعنی خداوند تبارک و تعالی همین مقدار پذیرایی و زحمتی را که تو در مریضداری و مراقبت از او تحمل می‌کنی، کفاره گناهان تو قرار می‌دهد و چندین برابر آن به تو اجر می‌دهد. زیرا مریضداری نزد خداوند اجر دارد. فرزندت مریض میشود؛ شوهرت، زنت، خواهرت، دوستت مریض می‌شود و تو مریضداری می‌کنی و به او سر می‌زنی و به خاطر مریضی او به غصه و سختی می‌افتی، این کار تو پیش خداوند خیلی عظمت دارد. یک زمان می‌بینی یک بچه معلول یا یک آدم مریض در خانه همه اعضای خانه را با خودش به بهشت می برد. مژده ای که علی (علیه‌السلام) به ما می دهند حضرت علی (علیه‌السلام) مژده خوبی به دوستان اهل بیت و شیعیان اهل بیت دادند. حضرت ضرر مالی و آزار و اذیتی که از جانب فرزند به انسان می رسد را کفاره گناه بیان کردند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) این گونه فرمودند:«ما مِنَ‌ الشِّیعةِ عَبدٌ یُقارِفُ أمراً نَهَینا عَنهُ فیَموتُ حتّى یُبتَلى ببَلِیّةٍ تُمَحَّصُ بها ذنوبُهُ، إمّا فی مالٍ، وإمّا فی ولدٍ، وإمّا فی نفسِهِ، حتّى یَلقَى اللّه َ عز و جل وما لَهُ ذنبٌ ، وإنّه لَیَبقى علَیهِ الشیءُ مِن ذنوبهِ فَیُشَدَّدُ بهِ علَیهِ عِندَ مَوتِه[2] = هریك از شیعیان ما كارى را كه ما نهى كرده ایم مرتكب شود، پیش از آن كه بمیرد، به مال یا فرزند و یا به خودش بلایى می‌رسد كه به سبب آن، گناهانش پاك می‌شود و خداوند عز و جل را بدون گناه دیدار می‌كند. اگر چیزى از گناهانش هنوز باقى مانده باشد، در هنگام مردن بسختى جان می دهد». مثلاً فردی دختر خیلی خوبی دارد و یک داماد بدجنس نصیبش می‌شود که دخترش را اذیت می‌کند. دختران پیامبر از بس ضرب و شتم می‌شدند، بعضا زیر دست دامادهایش کشته شدند. یا کسی پسر خیلی خوبی دارد که گرفتار عروس بدجنسی می شود. بنابراین، هیچ حادثه‌­ای در زندگی نیست، مگر اینکه خیرات و برکاتی برای انسان دارد، خیلی دنبال این نباشیم که ببینیم چرا بعضی‌ها هیچ سختی و مشکل و مریضی ندارند و خیلی خوش به حالشان است. خیلی حسرت زندگی دیگران را نباید خورد. اگر کسی حسرت زندگی دیگری را بخورد، در واقع به خداوند تبارک و تعالی سوء ظن داشته؛ انگار خدای خودش را باور ندارد و از او شاکر و راضی نیست. «وَ اِن ما فی نَفسِه= در مورد خودش با مشکل روبرو می‌شود». مثلاً گرفتار مشکل جسمی یا روحی می‌شود؛ یا گرفتاری های زیادی دارد؛ فشار روحی دارد؛ کسی غیبتش را می‌کند؛ کسی مسخره‌­اش می‌کند؛ کسی توهینی به او می‌کند؛ کسی محلش نمی‌گذارد؛ ظلمی در حقش می‌کند؛ مریض می‌شود؛ حتی در روایت داریم ممکن است خداوند غم بدون علت بفرستد و یکدفعه دل انسان بگیرد، می‌فرماید اینها کفاره گناهان است. با چه خدای خوبی روبرو هستیم. چه زندگی خوبی و چه دنیای با معنی ای داریم که بلاها و سختی‌هایش هم شیرین است. مشکلات و بلاها مال بدن و جنبه حیوانی ماست. مهم، جنبه الهی ماست که باید آسیب نبیند. برای همین است که مومنین می گویند: خدایا! مصیبت ما را در دینمان قرار مده. اما بعضی ها وقتی در بخش حیوانی شان بلا می آید، این بلا را به بخش انسانیت شان سرایت می دهند و انسانیت شان را آلوده می کنند این ظلم است و واقعاً بی­ انصافی در حق خودمان است. عده‌ی دیگر اگر در بخش حیوانیت و دنیایی شان آسیبی می‌بینند، اجازه نمی‌دهند بخش انسانی شان کوچکترین غصه‌­ای بخورد. از این رو شخصیت اصلی این آدم همیشه شاد است و آرامش دارد. خطرناکترین لحظه زندگی انسان، لحظه‌­ای است که انسان از دنیا می‌رود. چون این لحظه چگونگی مراحل و لحظه های بعدی را تعیین می‌کند. چون در لحظه وفات، انسان تحت تولد است. بعد از وفات قبل از این که انسان به برزخ برود، او را پیش خدا می برند. این لحظه، هم خیلی باشکوه است و هم خیلی خطرناک. چون اگر انسان با معصیت و آلودگی و با باطن کثیف و حیوانی پیش خدا برود، این صحنه خیلی تلخ و خطرناک است. یعنی شخص به صورت یک حیوان، سگ، خوک و میمون پیش خدا حاضر می شود، این خیلی شرم آور است. اینجاست که انسان قدر بلاهای زندگی را می داند. هر گناهی که داشته در دنیا به عقوبتش رسیده است. وقتی با این چیزها پاک نشود، حضرت می فرماید: پس هنگام مرگ به او سخت گرفته می شود. «فردوس» کاملترین و زیباترین بهشتِ خداوند، مال چه کسانی است؟ «بهشت فردوس» بالاترین، کاملترین و زیباترین بهشت است. خداوند می فرماید من فردوس را بر همه انبیاء پیغمبران حرام و ممنوع کردم. تا اینکه اول تو ای پیامبر! و علی و شیعیان تان بروید. انسان از انتساب به امیرالمؤمنین سرشار از شادی می شود. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عن جَبرئیلَ علیه السلام عنِ اللّه ِ عزّ و جلّ: یا محمّدُ، إنّنی حَظَرتُ الفِردَوسَ على جمیعِ النبیِّینَ حتّى تَدخُلَها أنتَ و علیٌّ وشیعَتُكُما، إلاّ مَنِ اقتَرَفَ مِنهُم كبیرةً، فإنّی أبلُوهُ فی مالِهِ أو بخوفٍ من سُلطانِهِ حَتَّى تَلقاهُ الملائكةُ بالرَّوحِ و الرَّیحانِ و أنا علَیهِ غیرُ غَضبانَ، فیكونَ ذلكَ حِلاًّ لِما كانَ مِنهُ = پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از قول جبرئیل علیه‌السلام فرمود: خداوند عزّ و جلّ فرمود: اى محمّد! من ورود به بهشت را بر همه پیامبران ممنوع كرده‌ام، تا تو و على و پیروانتان وارد آن شوید، مگر آن كس از پیروانتان كه گناه كبیره اى مرتكب شود؛ در این صورت او را به بلایى در اموالش یا ترس از سلطان گرفتار می كنم، تا آن كه فرشتگان با بشارت و شادمانى استقبالش كنند و من از او در خشم نباشم و این همه براى رهایى از گناهى باشد كه از او سر زده بود». پس همیشه از خدا بهشت «فردوس» را بخواهید، چون «فردوس» بالاترین، کاملترین و زیباترین بهشت است. خداوند می فرماید من فردوس را بر همه انبیاء پیغمبران حرام و ممنوع کردم. تا اینکه اول تو و علی و شیعیان تان بروید. در اینجا آدم از انتساب به امیرالمؤمنین سرشار از شادی می شود. حضرت فرمود، همه به بهشت می روند، مگر آنهایی که گناه کبیره انجام داده اند. در این صورت «فَاِنّی اَبلُوهُ فی ماله» چون گناه کبیره کرده، پس در مالش برای او گرفتاری ایجاد می کنم تا گناهانش پاک شود. بلا همیشه به بخش حیوانی و حیوانیت انسان فشار می آورد. بلا برای بخش انسانی و حقیقی انسان نیست. اگر با وجود بلا و سختی بازهم گناهی برایشان باقی ماند، پس به ترس از حاکم مبتلا خواهند شد، «اَو بِخَوفٍ مِن سُلطانِهِ» از ظالمین و سلاطین به ترس می افتند. حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) از ترس سلاطین چند سال مخفی زندگی کرد. هرگاه با عواملی که بیان شد گناهان او پاک شود، فرشتگان با بشارت و شادی به ملاقاتش می آیند و می گویند این همان شخصی بود که گناه کبیره کرده بود. اما اکنون خداوند از آنها خشمگین نیست. ای کاش ما هم اخلاق خدایی پیدا کنیم و هیچ کس را به خاطر گناهش سرزنش نکنیم. بگوییم قابل درمان است و برویم سراغ درمان آدمها نه نفرت از آدمها. برای همین حضرت فرمود:« یَنْبَغی لِلْعاقِلِ أَنْ یُخاطِبَ الْجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبیبِ الْمَریضَ[3]= سزاوار خردمند این است که با نادان همچون طبیب با بیمار سخن بگوید». هر چقدر مریضی یک مریض بیشتر است، دلسوزی و مهربانی طبیب هم بیشتر است و با او بیشتر مدارا می کنند. ای کاش ما یاد بگیریم اگر با کسی روبرو هستیم که او معصیت­ کار و گناه کار است و با خدا قهر است. ما با او قهر نباشیم. برخورد ما باید برخورد طبیبانه باشد. او مریض است، باید مهربان باشیم تا خوب شود. کفارات گناه/ بلا/ترس/بهشت [1] - نهج البلاغة: الحكمة 25 . [2] - الخصال : 635 / 10 . [3] - عیون الحکم و المواعظ،ج1، ص552.

فیلم

1 - بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند
2 - بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند
3 - بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8809
زمان انتشار: 28 ژانویه 2018
| |
ترس هایی که در سکرات و غمرات مرگ انسان را محاصره می کنند

منازل الاخره، جلسه 4، 88/6/19

ترس هایی که در سکرات و غمرات مرگ انسان را محاصره می کنند

در جلسه گذشته از خطبه­‌های خطبه 109 و 28 امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج البلاغه، قسمت‌هایی را درباره سکرات و غمرات موت خواندیم که حضرت مراحل جان کندن یک انسان را تشریح کردند که آن حالتها حالت های بسیار شدیدی است:

- بیماری و درد از یک سو و فهم اینکه دست ما از دنیا کوتاه شده و ما تا دقائق دیگری به عالم جدیدی پا می گذاریم که هیچ شناختی از آن نداریم و چه بسا اصلا آمادگی برای آن نداشته باشیم. - از طرفی نگرانی‌­ها و گریه­‌های اعضای خانواده - به هم خوردن برنامه‌­ها و آمال و آرزوهای انسان نقشه­‌هایی که داشت و ناکام بودن در آنها از سوی دیگر - از طرفی عذابِ اموالی که جمع کرده و حال باید برای دیگران بگذارد که آنها لذت ببرند و او باید حسابش را پس بدهد - گناهانی اعم از حق الله و حق الناس که توبه نکرده و به گردن اوست - و هول و ترس دیدن فرشته مرگ، ملک‌الموت و همچنین دیدن صحنه‌­های برزخی، همه اینها در سکرات و غمرات موت انسان را محاصره می­کنند. و حالت غیر قابل وصفی به تعبیر امیر المومنین(علیه‌السلام) فرمود:«إنَّ لِلمَوتِ لَغَمَراتٍ أفزَعُ مِن أن تُستَغرَقَ بِصِفَۀ =  مرگ غمراتی دارد سختی­ها و گردابهایی دارد که بسیار ترسناکتر از آن است که بشود وصفش کرد». انسان در هنگام سکرات و لحظات آخر خودش، باید از بدعاقبتی و بد مُردن به خدا پناه ببرد. مهمترین دعا، طلب عاقبت به خیری است لحظه‌ی هولناکی است که مرگ انسان برسد و انسان برای نظام قبر و برزخ آماده نباشد، خیلی سخت است. برای همین مهمترین دعا، طلب عاقبت­‌بخیری است. یکی از چیزهایی که انسان همیشه باید نگرانش باشد، «بد مُردن» است. مُردن بد یعنی اینکه انسان آماده نباشد و لحظه تولدش به نظام ابدی آغاز شود. تصور کنید، اگر موقع تولد یک جنین برسد و او آماده تولد نباشد، چقدر ناراحت­‌کننده است. وقتی ناقص به دنیا می‌آید، تا آخر عمر و تا دنیا دنیاست، عذاب می‌کشد و اگر بیمار باشد، بسته به تعداد و نوع و شدت بیماری باید رنج درمان را تحمل کند. در دعاهای شب های ماه مبارک در نحوه چگونه مردن، دعای زیادی داریم: «وَ قَتلاً فی سَبیلِک فَوَقِّق لَنا= خدایا کشته شدن در راه خودت را نصیب ما بفرما». در مورد حیات و ممات‌مان در زیارت عاشورا این دعای بسیار جذاب را داریم: «اللّهمَّ اجعَل مَحیایَ مَحیا مُحمّدٍ و آلِ مُحمّد و مَماتی مَماتَ مُحمَّدٍ و آلِ مُحمِّد». پس باید خیلی دل­نگران بد­مُردن مان باشیم. نمونه هایی از بدعاقبتی در تاریخ اسلام نمونه‌هایی از عاقبت به شری در تاریخ اسلام زیاد می‌بینم، از آن جمله عاقبت زبیر است. در صحنه‌­ای رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) زبیر را می‌­بیند که با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تنها هستند و زبیر به چهره امیرالمؤمنین با خوشحالی و رضایت نگاه می‌­کند و می‌خندد. پیامبر می‌فرماید: «علی را دوست داری؟» عرض می‌کند: «مگر می‌شود کسی علی را دوست نداشته باشد؟» پیامبر می‌فرماید: «بدان یک روزی به روی همین علی شمشیر خواهی کشید». در روایت است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وقتی شمشیر زبیر را می­‌بیند، گریه می­‌کند و می­‌فرماید:«خدا می‌داند این شمشیر چه غم‌هایی را از چهره رسول خدا برطرف کرد». همین شمشیر سر از مقابله با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درمی­‌آورد. انسان اینگونه است، زمانی عاشق امیرالمؤمنین است و زمان دیگر شمشیر به روی امیرالمؤمنین می‌کشد. زمانی شمر افسر لشکر امیرالمؤمنین در جنگ صفین بود. در آن جنگ جانباز و مجروح می‌شود. شمر در لشکر امیرالمؤمنین است و حر در همان جنگ در لشکر معاویه است. به کربلا که می‌رسند؛ شمر به سینه ابا عبدالله می‌نشیند و سر از تن مبارکش جدا می‌کند و حر به کمک سید الشهدا می‌­آید و به عالیترین درجات انسانی می‌رسد. افراد زیادی در اطراف پیامبر و از خاندان و خانواده پیغمبر بودند که عاقبت به خیر نشدند و همینطور در خانواده و نزدیکان ائمه هم از این افراد وجود داشتند. در تاریخ انقلاب خودمان که بسیار شبیه تاریخ رسول الله و امیرالمؤمنین(علیهما‌السلام) است، کسانی را می‌­بینیم که در دوران انقلاب زحمت کشیدند و جزء مبارزین بودند و به قول حضرت امام (رحمه الله علیه) در دوران دفاع مقدس از پیشکسوتان جهاد و خون بودند؛ اما بعد از ارتحال امام در دوران ولایت و جانشینی حضرت امام دیدیم که همان برنامه­‌هایی که اطرافیان پیغمبر با امیرالمؤمنین کردند، بسیاری از مبارزین و انقلابیون با ولایت کردند که در این ایام هم شما خیلی می­‌بینید از کسانی که جزء پیشکسوتان بودند و سر از ارتباط با بیگانگان و همراهی با بیگانگان و همراهی با جاسوسان درآوردند. چه بسا اهل بهشت عاقبتش به جهنم ختم شود نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرماید: « إنَّ الرّجـلَ لَیعْمَلُ الزَّمَنَ الطّویلَ بعَمَلِ أهْلِ الجَنّةِ ثُمّ یُخْتَمُ لَهُ بعَمَلِ أهْلِ النّارِ و إنَّ الرّجُلَ لَیَعْمَلُ الزَّمَنَ الطّویلَ بعَمَلِ أهْلِ النّارِ، ثُمَّ یُخْتَمُ عَمَلُهُ بعَمَلِ أهْلِ الجَنّةِ[1]= بدرستی که آدمى زمانى دراز عمل اهل بهشت را انجام مى‌دهد، اما سرانجامش به عمل اهل دوزخ ختم مى‌شود و [گاه] انسان روزگارى دراز مرتكب اعمال دوزخیان مى‌شود، اما عاقبتش به عمل بهشتیان مى‌انجامد». سالهای سال انسان کار بهشتی می‌کند بعد تصمیم‌های خطرناکی می‌گیرد و گرفتار اعمال شر و بد می‌شود. مثلاً زمانی شما کارهای خیر و خوب انجام می­‌دهید و کسی اهل فسق و فجور و اهل گناه است. شما تحقیرش می‌کنید که تو جهنمی، غافل، دشمن خدا، فاجر و فاسق هستی. اما بعد از سالها او از گذشته خودش پشیمان می­‌شود و عاقبت به خیر می­‌شود ولی تو عاقبت به شر می­‌شوی. اصلاً معلوم نیست. البته این روند یک سازمان و یک نظامی دارد؛ مثل شیطان، شیطان هم 6 هزار سال خدا را عبادت کرد. ولی خداوند در قرآن میفرماید: تمام این شش هزار سال هم که او مرا عبادت می‌کرد: «كانَ مِنَ الْكافِرِینَ= از کافران بود». همانگونه که شمر همان موقع که در لشکر امیرالمؤمنین بود، باطن جهنمی داشت و حر همان موقع که در لشکر معاویه بود باطن بهشتی داشت. یک زمانی آن باطن بالا می‌­آید و چه بسا شخص برای اینکه آن باطن بدش بالا بیاید و به لجبازی با خدا و دین خدا بیفتد، احتیاج به سالها عبادت و مبارزه دارد. اما یک نفر که باطن خوبی دارد مثل حر، برای اینکه آن باطن خوب بالا بیاید و غلبه کند و منجر به انفجار و توبه بشود، احتیاج به گناه دارد و سالها گناه می‌کند تا آشتی کند. هیچ گاه نباید هیچ مسلمان و مؤمنی هیچ گناه­کاری را ریز و کوچک ببیند و تحقیر و سرزنشش کند. در این هیچ شکی نیست که ما باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم که وظیفه شرعی ماست، این درست. ولی اگر کسی در خیال خود، خودش را بهتر از یک گناه­کار ببیند یا وضع خودش بهتر از آن گناه­کار است. اینجا شروع خطرناکی است. حسن عاقبت از نعمت های الهی است حسن عاقبت از بزرگترین نعمت‌های الهی است که باید در رأس دعاهای ما قرار بگیرد. واقعا انسان باید از عاقبت خود بترسد و با دل­نگرانی دست به دعا بردارد که خدایا عاقبت من را ختم به خیر کن. افرادی که سنشان بالاست، پیرترها می‌گویند: «الهی که عاقبت به خیر شوی؛ خدا عاقبتت را به خیر کند» دعای خیلی خوبی است. هر کس که در مظان اجابت دعاست، باید از او بخواهید که برای عاقبت به خیری شما دعا کند و خود انسان هم دائما دعا کند که خدایا مرا عاقبت به خیر کن. نشود که مثل شیطان عبادت‌هایم برای من غرور بیاورد و پشتوانه­‌ای برای گناهان بعدی من بشود. بنابراین، کسانی که ائمه را کشتند همه­ به پشتوانه عبادتها، سوابق دینی، انقلابی و ارتباط شان با رسول خدا و مجاهدت هایشان در دوران رسول خدا به جنگ ائمه آمدند، یعنی با صورت‌های مقدس ائمه را کشته اند. در لشکر عمر سعد همه نماز می­‌خواندند و بعضی­ از آنها50 بار حج رفته بودند. پس آدم باید خیلی بترسد و خیلی حواسش را جمع کند و از خدا بخواهد که خدایا مرا عاقبت بخیر کن. دعا را با ترس بگوید، این ترس خیلی مبارک است و کسی را کوچک نمی‌­کند. گناهکاری را ریز نمی‌­بیند از کسی طلبکار نیست. منت سر کسی نمی­‌گذارد. کسی را به خاطر اشتباهات گذشته‌­اش سرزنش نمی­‌کند. نشان یک آدم خوب که قرار است عاقبت به خیر شود، این است که هیچ وقت بدتر، گناهکارتر، آلوده‌­تر و بدبخت‌­تر از خودش و محتاج­‌تر از خودش سراغ ندارد. دست خالی­‌تر از خودش سراغ ندارد و این خیلی به انسان کمک می‌کند که متعادل بار ­بیاید و جرأت به گناه پیدا نکند، مغرور نشود. امیرالمومنین علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنّ حَقیقَةَ السَّعادةِ أن یُختَمَ لِلمَرءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ، و إنّ حَقیقَةَ الشَّقاءِ أن یُختَمَ للمَرءِ عَمَلُهُ بِالشَّقاءِ[2] = خوشبختى حقیقى این است كه كار انسان به خوشبختى بینجامد و بدبختى حقیقى این است كه [فرجام ]كار آدمى به بدبختى ختم شود». یعنی حقیقت سعادت این است که عمل انسان به عمل سعادتمندانه ختم شود و حقیقت شقاوت و بدبختی این است که عمل انسان به عمل اهل شقا ختم شود. در سکرات در غمرات میزان و مبنا آخر و ختمِ کار است. چه کار کنیم تا عاقبت به خیر شویم؟ با توجه به مطالبی که بیان شد، این سؤال مطرح می‌شود، چه کار کنیم تا عاقبت به خیر شویم و چه چیزهایی باعث می‌شود تا انسان عاقبت به شر شود؟ یکی از دغدغه‌های انسان این است که بداند الان در چه وضعیتی است؟ آیا سعادتمند می‌شود یا نه؟ یکی از آن مبناهای مهم این است که رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می­‌فرماید: «لا یزال المؤمن خائفاً من سوء العاقبة، لا یتیقّن الوصول إلى رضوان الله حتّى یكون وقت نزع روحه وظهور ملك الموت له[3]= مؤمن همیشه از سوء عاقبت می‌ترسد؛ یقین ندارد که به رضوان الهی و رضای الهی عاقبتش ختم می‌شود، تا وقت جان کندنش برسد و موقعی که ملک‌الموت به او ظهور می­‌کند». مؤمن این گونه به خودش بدبین است. پس اگر کسی خواست به شما اطمینان بدهد، این فریب است. مؤمن به همین اندازه که از بدعاقبتی خودش می­‌ترسد به همان اندازه هم امیدوار است. یعنی ترس و امیدش برابر است. یعنی کسی نمی‌تواند با یقین بگوید تو حتماً عاقبت به خیر می‌شوی. در روایت دیگر داریم: «المُومِنُ یُصبِحُ وَ یُمسی وَ هُو ظَنُونٌ عِندَ نَفسِه= مؤمن صبح و شب می کند در حالی که به خودش بدبین است». بله، اگر کسی به کار خاصی مشغول باشد و به آن کار ادامه بدهد، برای او عاقبت به خیری نمی‌آورد مثل عاق والدین؛ کسی بدون رضای پدر و مادر از دنیا برود، یقینا این شخص عاقبت به خیر نیست. یا شخصی که کاهل نماز است، یا نسبت به نماز اول وقت سهل انگاری می‌کند، قطعاً مرگ او مرگ سختی خواد بود. ولی ما چه می‌دانیم شاید او توبه کرد و دست از این عملش برداشت. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرمایند: «لاَ یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَةِ،لاَ یَتَیَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ حَتَّى یَكُونَ وَقْتُ نَزُوعِ رُوحِهِ،وَ ظُهُورِ مَلَكِ الْمَوْتِ لَهُ= پیوسته مؤمن از بدى عاقبت ترسان است، تا هنگام جدا شدن روح از بدن و آشكار شدن فرشته مرگ نزدش از رسیدن به خشنودى خدا یقین ندارد». توضیح دادیم، ملک الموت به چه چهره­‌هایی می­‌آید و چهره ملک الموت در آن لحظه می­‌فهماند که این شخص عاقبت به خیر است یا نیست. پس اگر کسی گفت: من می‌خواهم بدانم وضعیتم چه می‌شود؟ سؤال درستی نیست، ما چه می‌دانیم؟ ما کسانی داشتیم در جبهه می‌جنگیدند و با خودِ من خط‌­شکن بودند. الآن از جنگ و جبهه و امام و دین و نماز اعلام برائت کردند. گفتند: ما اصلا پشیمان شدیم اشتباه کردیم. معصیت‌­کارهای حرفه‌­ای هم می‌­شناختیم، آمدند توبه کردند در همین سالهای آخر جنگ به لقاءالله رفتند. لقاءالله می‌دانید یعنی چه؟ یعنی: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ». کجا؟ (عِنْدَ رَبِّهِمْ) تعبیر خیلی بلندی است، در مقام عندیّت، در بهشت نه. خدای متعال در قرآن به افراد زیادی اشاره کرده و گفته اینها در بهشتند. اما تعبیر «عِنْدَ رَبِّهِمْ» برای کسانی است  که خیلی ویژه و خاص هستند. «عِنْدَ رَبِّهِمْ» یعنی پیش خود خدا هستند. بنابراین امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمودند:«کُلُّ مَخلُوقٍ یَجری إلی ما لا یَدری= هر مخلوقی به یک طرفی می­رود که خودش هم نمیداند کدام طرف است». یعنی نمی‌داند عاقبت او چه خواهد شد. برای همین با این که الحمدلله روی صراط مستقیم و در صراط امیرالمؤمنین هستیم، خداوند می‌فرماید به این بسنده نکنید، هر روز سر نماز دائما بگویید:«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ». عواملی که انسان را عاقبت به شر می کنند عواملی که از عاقبت به خیری انسان جلوگیری می‌کنند، عبارت اند از: 1)پیوند نداشتن با اهل بیت (علیهم السلام) 2) شیطان 3) ترک یا سهل انگاری نسبت به نماز 4) عاق والدین 5) قطع رحم. 1) پیوند نداشتن با اهل‌بیت (علیهم‌السلام)؛ یکی از مهمترین آفت‌هایی که نمی‌گذارد انسان عاقبت به خیر شود، این است که در دل پیوند حقیقی با اهل بیت علیهم‌السلام نداشته باشد. یعنی ولایتش ضعیف باشد. کسی که ولایتش ضعیف است و اهل بیت را خوب نمی‌شناسد با آنها پیوند حقیقی برقرار نکرده، محبت اهل بیت(علیهم السلام) در دلش به معنای حقیقی جایی ندارد، این عاقبت به خیر نمی­شود. 2) شیطان؛ عامل دیگری که نمی‌گذارد، انسان عاقبت به خیر شود (که بعداً إن شاء الله برایتان توضیح می‌دهم)، شیطان است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «هیچ کس نیست مگر اینکه شیطان موقع مُردن به او حمله می کند چه مؤمن باشد چه غیر مؤمن». ولی خدا از مؤمن دفاع می‌کند و اجازه نمی‌­دهد، حمله شیطان در او تأثیر بگذارد. ولی حمله شیطان به کسی که ایمانش محکم نباشد به آدم‌های شل و آدم‌های ضعیف، آدم‌های بی‌­عرضه کارگر واقع می‌شود. مثل همان نمونه­‌ای که در جلسه قبل عرض کردم، هر چه آن عالم دینی سعی کرد زبانش را موقع مُردن باز کند، باز نشد به لا إله إلّا الله و بعد هم مُرد. 3) ترک یا سهل انگاری نسبت به نماز؛ عامل دیگری که هنگام مردن باعث بدعاقبتی انسان می­‌شود، سهل انگاری در نماز است. آنهایی که در نماز سهل‌­انگارند، به خصوص نماز اول وقت یا در نماز جماعت اینها موقع مُردن راحت جان نمی‌دهند. در اذان و اقامه 12 مرتبه(حیَّ) داریم. (حیَّ) یعنی بشتاب، بدو بیا. خدا صدا می‌کند. ما فقط خود زمینی­‌مان را می­‌شناسیم، اصلا حواس‌مان نیست که مال خدا هستیم(إنّا لله) و عبد خدا هستیم و هدف خلقت‌مان عبودیت است. غیر از عبد خدا بودن وظیفه دیگری نداریم. خدا صدای‌مان می‌کند و ما پشت گوش می‌­اندازیم. چقدر آدم داریم مستطیع هستند ولی حج نرفته اند. پول داشته که حج واجب انجام دهد ولی نرفته است. کربلا می‌توانسته برود ولی نرفته است. حالا کربلا واجب نیست، ولی همین هم برای موقع مُردن دردسرساز است که کسی می‌توانسته برود، ولی نرفته است. حج واجبش را نرفته است سهل­‌انگاری کرده، یعنی دین خدا برایش مهم نیست. کسی که واجبات الهی را سهل­‌انگاری می‌کند یعنی جلوه‌­های دنیا می‌تواند او را از خدا و عبادت و بندگی او غافل کند. این شخص موقع مُردن با آن حالت‌هایی که ملک الموت می‌­آید، فشار و سکرات و غمراتی که دارد، چه کسی یادش می­‌افتد که بگوی: «(لا إله إلّا الله»؟ کسی«لا إله إلّا الله» یادش می‌­آید که یک عمر تمرین کرده باشد. وقتی بین کار دنیا و خدا می‌ماند، بگوید خدا. بگوید خدا صدایم می‌کند، برود نماز اول وقتش را بخواند. آن کسی که اصلاً نماز نمی‌خواند، تکلیفش معلوم است که چطور می‌­خواهد عاقبت به خیر شود؟ معصوم علیه‌السلام فرمود: «إِن قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها و إِن رُدَّت رُدَّ ما سِواها= نماز اگر قبول شد بقیه اعمال قبول است و اگر قبول نشد هیچ عملی از کسی پذیرفته نیست. باز فرمودند:« ما بَینَ الکُفرِ وَ الإیمان إلّا تَرکَ الصَّلوۀ) هیچ فاصله­ای بین کفر و ایمان نیست مگر ترک نماز». انسان اگر نماز را ترک کند، کافر است. کافر نظری هم نباشد کافر عملی است. هر چند کفر عملی به کفر نظری هم برمی‌­گردد. بنابراین، انسان بد می‌میرد. 4) عامل دیگر عاق والدین­ است. کسانی که ارتباط‌شان با پدر و مادرشان بد است و پدر و مادر از آنها راضی نیست، عاق والدین اند. پدر مادر حتی اگر کافر هم باشند، انسان موظف است به آنها خوش­رفتاری کند. در واجبات الهی لازم نیست از پدر مادر بی­دین اطاعت کند، اما حق بداخلاقی، حق تندی و حق تحقیر ندارد. اگر کسی قدر رب­‌های کوچک خودش را که پدر و مادر هستند، نداند؛ قدر خدا را هم نمی­‌داند. لذا فرمود: «رِضَا الله فی رِضَا الوالِدَین= رضایت خدا در رضایت والدین است». در روایت نقل است: «یُقالُ لِلعاق إِعمَل ما شِئت فإِنّی لا أغفِرُ لَکَ أبَدا= به عاق والدین گفته می­‌شود که هر کاری می‌خواهی انجام بدهی انجام بده من هرگز تو را نخواهم آمرزید». عاق یعنی کسی که پدر مادرش را به خشم می‌­آورد. پس آنهایی که می‌­بینند، چنین وضعی در زندگی‌شان وجود دارد، حتماً تجدید نظر کنند. مغرور به عبادت، نماز، جبهه رفتن، جهاد و کارهای خیرشان نشوند. اگر والدین راضی نیستند، امکان ندارد انسان رستگار شود. اگر مُردند و در زمان مردن از شما راضی بودند، ولی بعد از آن مدتها گذشت و شما آنها را فراموش کردید و به آنها سر نزدید، آنها می‌توانند در قبر هم انسان را عاق کنند. 5) عامل دیگر، قطع رحم است. ارتباط انسان با خویشان و فامیل ضعیف باشد. می تواند به خویشان و فامیلش کمک کند، دستشان را بگیرد، ولی کمک شان نکند. برای آنها کاری از دستش برمی­آید، ولی انجام ندهد. حداقل سرکشی، خبر داشتن از همدیگر، تلفن زدن، ارتباط داشتن با اینها، خیلی موثر است. کسانی که قطع رحم می کنند، سکرات مرگشان بسیار بسیار دردآور و خطرناک است. سفر پرماجرا [1] - كنز العمّال : 545 . [2] - معانی الأخبار : 345/1 . [3] - بحار الأنوار، ج 6، ص 176. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8785
زمان انتشار: 20 ژانویه 2018
| |
آخرت شناسی؛ ضامن سعادت دنیا و آخرت

منازل الاخره، جلسه اول، 88/06/17

آخرت شناسی؛ ضامن سعادت دنیا و آخرت

یکی از نیازهای اساسی زندگی هر انسان، آشنایی با منازل آخرت است.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «انَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَّ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهِلٍ بِالآخِرَة[1]؛ خداوند تبارک و تعالی دشمن می‌دارد هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است».

رسول خدا، رحمۀ للعالمین از طرف خداوند رحمان و رحیم پیام می‌­آورد که خداوند تبارک و تعالی دشمن می­‌دارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است، یعنی کسانی که در زندگی‌شان دنبال علوم دنیائی هستند مثلا برای دانشگاه رفتن، گرفتن مدرک تحصیلی و سایر رشته­‌های دیگر و یا جمع آوری مال و خانه و اتومبیل و غیره در تلاشند و جدیت دارند، اما از زندگی آینده خودشان یعنی آخرت که قرار است بروند، چیزی نمی‌­دانند اینها آخرت­‌شناس نیستند و جاهل به آخرت هستند. کسی که جاهل به آخرت است، مسیری را طی می­‌کند که خودبه خود مورد نفرت و بغض خداوند قرار می‌گیرد. آدمی که نمی‌داند کجا می‌رود، هیچ‌­وقت خودش را برای آنجا آماده نمی‌کند. در حالی که ما صددرصد چند ساعت یا چند روز یا چند ماه دیگر از این دنیا خواهیم رفت و بسیاری از ما که در اینجا نشسته‌ایم دو سوم عمرمان را سپری کرده‌ایم. بعضی‌ها هم لحظات و روزهای آخر را طی می‌کنند و ما هم در آینده‌­ای نه چندان دور وارد عالمی می‌شویم که شرایط زندگی کاملا متفاوتی با دنیا دارد و اگر برای آن زندگی آماده نباشیم، ورود ما با اضطراب، ترس، دلهره، وحشت، غم، حزن و عذاب خواهد بود و این تازه شروع راه است که بسیار هم خطرناک است. بنابراین، آخرت­‌شناسی اصل بسیار مهمی در تامین سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت است نه فقط آخرت بلکه اگر کسی آخرت­‌شناس باشد، دنیایش هم به شیرینی و شادی و با آرامش سپری خواهد شد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل است که فرمود: «رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ[2] ؛ خدا رحمت خدا شامل حال کسی می شود که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود». این سه دسته اطلاعات ضروری زندگی هر انسانی است. در انتهای سرازیری؛ بهشت یا جهنم یکی از حماقت‌های بزرگ انسان ها، بی­‌توجهی به آخرت است. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌­فرماید: من ندیدم مثل بهشت که طالب آن بخوابد و ندیدم مثل جهنم که فرارکننده از آن بخوابد و بیخیال باشد.[3] ما به سرعت به انتهای سرازیری نزدیک می­‌شویم و در انتهای این سرازیری دو در به روی ما باز می‌شود: یک در به سوی بهشت و یک در به سوی عذاب و بدبختی و جهنم. این ما هستیم که باید در این سرازیری تعیین کنیم که کدام در به روی ما باز می‌شود. اصل معاد جزء ارکان دین است در اصول دین مان ما یک اصل بسیار مهم داریم که آن اصل معاد است. معاد یعنی بازگشت. کسی می‌تواند به معاد و بازگشت واقعا معتقد باشد که قبلا ایمان آورده باشد. باور کند که قبلا پیش خدا بوده. اگر چنین ایمانی نباشد، اعتقادش به معاد معنادار نیست. پس معاد یعنی من قبلا پیش خدا بودم و به سوی خدا باز می‌گردم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[4]؛ همانا ما از آن خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم». شروع ما از نطفه جسمانی خودمان نیست. ما در آغاز راه بدن نداشتیم، آن موقعی که پیش خدا بودیم به گونه دیگری زندگی می‌کردیم. وسط راه ماموریت پیدا کردیم که به زمین بیاییم و در زمین بدن­‌گیری کنیم، بعضی‌ها بدن زنانه و بعضی‌ها بدن مردانه گرفتند. مهم در این راه این است که آن تکالیفی را که خداوند تبارک و تعالی برای‌مان مشخص کرده درست انجام دهیم و سعادتمند به جایگاه اصلی و ابدی خود بازگردیم. در قرآن کریم آیات بسیار زیادی مسئله بازگشت ما را به سوی خداوند تبارک و تعالی ذکر می‌کند: «إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ[5]»، «إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ[6]»، «إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعاً[7]»، «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ[8]»، «إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ[9]»، «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[10]»، «إِلَیْهِ الْمَصِیرُ[11]»؛ همه دلالت بر این می‌کند که ما به سوی او برمی‌گردیم. اصلا رفتی در کار نیست. در همه آیات از «بازگشت» صحبت شده است نه از رفتن. فقط کسی می‌تواند به معنای حقیقی معتقد به معاد باشد که این بازگشتن را باور کند. استقرار و بهره‌­مندی ما در زمین موقتی است. همان‌طور که قرآن می‌فرماید: «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ[12]؛ تا مدتی در زمین قرارگاه و بهره دارید». در  اینجا مدتی مستقر و بهره­مند هستید بعدا بازمی‌گردید و می‌روید. ما در زمین، خانواده موقتی داریم و نسبت به آن وظائفی داریم. ما مثل یک جنین که در رحم مادر رشد می‌کند، در رحم دنیا آمده‌ایم تا رشد ‌کنیم و به تعالی برسیم و برای مرحله بعد آماده شویم. ما خانواده­ای غیر از خانواده زمینی داریم و با تکامل پیش آن خانواده مان برمی‌گردیم. مهم این است که بفهمیم چه راهی در پیش داریم، کجا هستیم، چگونه باید زندگی کنیم، هدف ما کجاست، چه منازلی را باید پشت سر بگذاریم. آیا برای مرگ آماده هستی! امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: « أقربُ شیءٍ الأجلُ[13]؛ نزدیک­ترین چیز، اجل است» . ما یک مقطع قبل از دنیا داریم که با آن کاری نداریم. مقطع مهم آن زندگی مربوط به دنیاست و آخرین مقطع آخرت­ است. اگر ندانیم قرار است کجا برویم هیچ ­وقت برای آن آماده نمی­‌شویم. پس باید بدانیم منازل آخرت چگونه است، وفات به چه شکل است، حضرت عزرائیل (علیه‌السلام) چگونه می‌­آید، چگونه از ما جان می­‌گیرد، قبض روح چگونه خواهد بود، مراحل قبل از قبض روح، حین قبض روح، روح بعد از قبض به چه شکل خواهد بود، در عالم قبر به چه وضعیتی خواهیم رسید، عالم برزخ که میلیاردها برابر زیباتر، بزرگتر، جذاب‌تر، کاملتر و پیشرفته‌­تر از دنیاست، وضعیت ما چه خواهد بود، آیا اساسا ما با آمادگی می­‌رویم، سئوال‌های قبر چیست، آنجا چه سوالهایی از ما می‌کنند؟ نکیر و منکر چه کسانی هستند، آیا برای همه می‌­آیند یا برای بعضی‌­ها می­‌آیند، بشیر و مبشر چه کسانی هستند، باید چه­ چیزهایی برای قبر ذخیره کنیم، چون هرچه که هست باید از دنیا ببریم و آن چیزها هم باید در درون خودمان ایجاد کرده باشیم. خوراک قبر فقط باطن انسان است. جواب تمام سوال های آخرت هم باید در دنیا داده شود. سوال‌ها هم شفاهی و کتبی یا ذهنی نیست که من بگویم به ذهن خودم می‌سپارم که آنجا یادم بماند و پاسخ دهم. بلکه سوال‌ها از وجود انسان می­‌کنند. این دهان نیست که شفاهی پاسخ دهیم، خودِ وجود پاسخ می‌دهد. ما با زندگی در دنیا به سوال‌ها پاسخ می‌دهیم. همین الان با نحوه زندگی‌مان جواب می‌­دهیم و همین الآن نکیر و منکر از ما سوال می­‌کنند. منازل آخرت ما چهار منزل در آخرت داریم. منزل اول موت است؛ منزل دوم برزخ است که همان قبر است؛ منزل سوم قیامت است که خود 50 منزل و موقف دارد؛ منزل چهارم بعد از قیامت خواهد بود که حیات ابدی است. قرآن کریم نزدیک به 80  بار زندگی ابدی را متذکر می‌شود، یعنی تا خدا هست شما هم زندگی خواهید کرد. نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء[14]؛ شما برای جاودانگی و بقاء خلق شدید نه برای فنا». ما اصلا مرگی نداریم. مرگ مربوط به جنبه جسمی ماست که اینجا مضمحل می‌شود. چون ما بدن نیستیم. مثلاً یک فرد در مدت 40 سال عمرش ممکن است حدود 4 تا 5 بار کل سلوی‌های بدنش عوض شده باشد؛ ولی شخصیتش ثابت است. ما با تحولات بدن تغییر نخواهیم کرد. پس وفات یعنی انتقال کامل یک شیء از جایی به جایی که من در فرمول شناخت آخرت تعبیر به تولد کردم. در حقیقت مرگ نوعی تولد از رحم دنیا به ملکوت است. ما چند نوع تولد و در واقع چند نوع رحم داریم. یکی رحم مادرمان بود که از آن به دنیا وفات کردیم. از رحم دنیا به عالم برزخ یا ملکوت متولد می­‌شویم که میلیاردها برابر از اینجا کاملتر، بزرگتر، مهمتر و  پیشرفته­‌تر است. رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. همان طور که دنیا قابل مقایسه با رحم مادر نیست. ملکوت هم قابل مقایسه با  دنیا نیست. هر چقدر بین رحم مادر با دنیا رابطه ریاضی برقرار کنید؛ به همان نسبت بین دنیا و نظام برزخی و ملکوت رابطه وجود دارد و خودِ عالمِ ملکوت هم یک رحم به حساب می‌آید. انسان در رحم ملکوت برای مرحله سوم که قیامت است آماده می‌شود و از آنجا به مرحله چهارم خواهد رفت که حیات ابدی انسان شروع خواهد شد. برزخ؛ اولین منزل زندگی ابدی اولین مرحله، مرحله وفات یا موت است. در مرحله موت یا تولد، ما بدن را رها می‌کنیم. همان‌طور که جنین هم در رحم مادر بعضی از چیزها را رها می­‌کند با بدنی که در رحم ساخته و آماده دنیا کرده و مناسب دنیاست، به دنیا می­‌آید. یکسری چیزهایی با خودش دارد که مناسب دنیا نیست. آن چیزی که مناسب دنیاست را با خودش می­‌آورد چون آن را برای گذران زندگی در دنیا لازم دارد. ما هم از اینجا که می‌خواهیم برویم باید چیزهایی را آماده کنیم که مناسب برزخ و قبر باشد. باید دقیقا یک ساختار تراشیده شده مطابق با عالم برزخ ببریم. اگر جنینی با سر اضافه یا دست اضافه یا پای اضافه یا چشم اضافه به دنیا بیاید، برایش دردسر­ساز است. عالم آخرت که بسیار پیشرفته‌­تر، بزرگتر و مهم‌تر از دنیا است، بنابراین هر کمبودی در ما برای آخرت خسران بزرگ خواهد بود. ما باید تراش را بخوریم و باید برای زندگی در آنجا آماده شویم. پس باید بدانیم که چگونه رفتار کنیم، چگونه زندگی کنیم که آماده باشیم. تعبیری که من کردم تعبیر «تولد» بود. ابن سینا (ره) در رساله‌­ی به نام الشفاء «من خوف الموت» می­‌فرماید: «مردن برای انسان عوض‌­کردن ابزار است». مثلاً نجار برای هر قسمت از کارش ابزار عوض‌ می‌کند و با ابزار دیگری کار می­‌کند. یک جا اره به دردش می‌خورد، جای دیگر چیز دیگری.  ابزار ما هم در مدتی که در دنیا هستیم، بدن ماست که این هم ابزار مبارکی است. اسلام هم به این ابزار احترام می‌گذارد و حتی برای مرگ آن قوانینی را قرار می‌دهد مثل؛ غسل دادن میت، نماز خواندن بر میت، دفن بدن و... . سر قبر که ما می‌رویم به احترام بدن می‌رویم. روح همچنان ارتباطش را با بدن در عالم ملکوت و برزخ حفظ می‌کند و از این روست که سفارش به هدیه فرستادن و رفتن به قبرستان شده است. زیرا که میت در عالم برزخ متوجه می‌شود. پس بدن خیلی حرمت دارد. ما قرار است با این بدن که ابزار بسیار محترم و مهمی است، زندگی ­کنیم و برای آخرت آماده شویم. سفر پرماجرا پی نوشت: [1] . كنز العمّال : 28982. [2] . الأسفار الأربعة : 8 / 355 ، لم نجد هذا الحدیث المشهور فی الكتب الحدیثیّة . [3] . «إِنِّی لَمْ أَرَ کَالْجَنَّهِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لاَ کَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا» نهج البلاغه، خطبه 28. [4] . سوره بقره/156. [5] . سوره آل عمران/109. [6] . سوره یونس/4. [7] . سوره مائده/48. [8] . سوره یس/83. [9] . سوره انبیاء/58. [10] . سوره بقره/156. [11] . سوره تغابن/3. [12] . سوره بقره/36؛ سوره اعراف/24. [13] . غرر الحكم : 2920. [14] . البحار: 6/ 249، ح 87.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8760
زمان انتشار: 11 ژانویه 2018
| |
کاهش رغبت به دنیا و افزایش تمایلات اخروی

«زهد» جلسه 5؛ 92/05/26

کاهش رغبت به دنیا و افزایش تمایلات اخروی

در حدیث شریف معراج به این فراز رسیدیم: «ان احببت ان تکون اورع النّاس فازهد فی الدنیا و ارغب فی الاخره» اگر می‌خواهی پارساترین مردم باشی نسبت به دنیا بی‌رغبت باش و به آخرت رغبت داشته باش. در واقع تولد موفق به آخرت در گرو کم کردن رغبت به گرایشات فطری و کاهش مشتهیّات طبیعی است. گاهی انسان به قدری گرفتار تمایلات حسی، خیالی و همی و حتی عقلی می‌شود که فوق عقل او کاملاً به محاق رفته و آخرت مسئله‌ی فرعی زندگی او می‌شود.

قرآن به صراحت انسانیت انسان را در گرو عشق به خدا و معصوم و جهاد می‌‌داند که بالاترین عشق شمرده می‌شود. این قاعده را کسی بیان می‌فرماید که خالق کل جهان است. خداوند همه‌ی ریاضیات و اندازه‌ها را ایجاد فرموده و همین خداوند است که تأکید می‌کند که اندازه‌ی ما بی‌نهایت است و فقط با او آرام می‌گیریم. مسیر زندگی و ارتباطات و انتخاب‌ها فقط با یک سلسله قواعد خاص الهی، می‌توانند انسان را به بینهایت برسانند که در غیر این صورت ساقط می‌شود. اگر در غیر مسیری که الله تعیین کرده قرار بگیریم فاسق هستیم. ما باید با خدا سنخیت پیدا کنیم تا به قدرت برسیم. باید کریم بودن، غفار بودن، و ستار و حنّان و منّان و ... بودن در شخص متجلی باشد تا شباهت و سنخیت احراز گردد. قرآن مقیاس را تعیین می‌کند و ظاهر مقدس اعمال ما اعم از نماز، روزه، هیأت رفتن و جهاد و ... را مهم نمی‌داند بلکه با محصول کار دارد. آیا شباهت به خدا و تخلق به اخلاق الهی پیدا کرده‌ایم؟ دستورالعمل رسیدن به چنین وضعیتی را کسی می‌تواند رعایت کند که به باور رسیده باشد. خداوند دنیا را باشگاه ما برای تمرین انسانیت و قدرت یافتن قرار داده است و ما استفاده نمی‌کنیم و برعکس در جهت دور شدن از خدا از آن استفاده می‌کنیم. انسان تا کودک عزیز روان را نشناسد و باورش نکند در رحم و قرار مکین، جای نمی‌گیرد. ما اول باید سبک زندگی‌مان را به گونه‌ای تنظیم کنیم که از ابتدا در قرار مکین جای بگیریم تا امنیت‌مان تأمین شده و آسیب نبینیم. در غیر این صورت گرفتار گرایشات حسی، خیالی، و وهمی و عقلی می‌شویم و دائماً مشغول فعالیت‌های صرفاً دنیایی خواهیم شد. البته منظور خداوند بی‌توجهی به معشوق‌های هشت گانه (قل ان کان ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و ... یعنی پدران و پسران و برادران و همسران و ... آیه 24 سوره توبه) نیست، بلکه عدم آسیب دیدن از آنها مورد نظر خداست. طبق آیه ی مذکور ترجیحِ عشق خدا، معصوم و جهاد نسبت به 8 معشوق است. آنچه که برای خداوند مهم است این است که نهایتاً ما به آخرت سالم متولد شویم. هنگامی که ملک الموت به سراغ ما می‌آید برای حضرت زهرا «سلام الله علیها» مهم است که شبیه ایشان شده باشیم. خداوند 124 هزار پیامبر و ائمه (علیهم السلام) و قرآن، علما و مراجع و ... را فقط برای میوه شدن انسان به راه انداخته است. خداوند پیامبرش را به معراج برده و این سخنان مهم را با او می گوید که فرمول سلامت و جای گرفتن در قرار مکین را به او بیاموزد؛ کاهش رغبت به دنیا و افزایش تمایلات اخروی. همانطور که کشاورز تحمل می‌کند که محصولش، تبدیل به میوه گردد. چه بسا کسانی که فرزند معصوم بوده، یا در رکاب معصوم جنگیده و میوه نشدند. خداوند از ما خواسته که هر ارتباطی که به ضرر میوه شدن ماست آن را قطع کنیم؛ ازدواجی که مانع رسیدن ما به قرب الهی می‌شود ممنوع است: «ان من ازواجکم و اولادکم عدوُ لکم» هیچ چیزی خود بخود اصالت ندارد، اصل تولد سالم است و اصالت با چیزهایی است که به این تولد کمک می‌کنند. اگر همسر نامناسبی در کنار ماست که به سلامت ما کمک می‌کند مبارک است و اگر ارتباط و وابستگی به چیزی مانع تولد سالم ما به برزخ است، باید پیوند را با آن قطع کنیم. هجرت یعنی وقتی کارخانه‌ای محصول مناسب نمی‌دهد باید تعطیل شود. کسی به سلامت رسیده است که نه آسیب دیده باشد و نه آسیب برساند. کسی که تصمیم می‌گیرد سلامتی کسب کند باید ارتباطات فاسد گذشته را قطع کند و اگر بخواهد همان دوستان و همان رشته‌ی تحصیلی و شغل و محل سکونت و سایر علائقش در گذشته را حفظ کند خودش را مسخره کرده است. شخصی مراجعه کرده بود و می‌گفت شما برای مشکلات من برنامه داده‌اید و من فرصت نمی‌کنم آن ها را اجرا کنم. ممکن به من ذکر یا دعایی بدهید؟ عرض کردم که شما تا زمانی که قصد رفتن به باشگاه و حرف شنیدن و عمل کردن را نداشته باشید به جایی نمی‌رسید. ما در میان شاگردان پزشکانی را داریم که روز کلاس مطب خود را تعطیل می‌کنند زیرا جدی هستند. ما در مجموعه‌ی خودمان هنوز جدیت لازم را برای ایجاد مقدمات ظهور حضرت نداریم. انگار که ما امام حاضر و مظلومی که هر روز ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر می‌دهد، نداریم. چون اساساً در رحم قرار نگرفته ایم. «علیکم انفسکم لا یضرّکم من ضلّ اذاهدیتم = بر شما باد بر مراقبت از خودتان که اگر هدایت شوید گمراهی دیگران به شما لطمه‌ای نمی‌زند». در صورتی ما آسیب پیدا نمی‌کنیم که مجموعه‌ی رغبت‌های بخش‌های پایینی و حیوانی به رغبت فوق عقل لطمه نزنند و اگر غیر از این باشد در مقدس‌ترین چهره در حال خسران هستیم. گرایش به خلوت و گرفتن مقام و ناراحت نشدن از نشانه‌های سلامت است. وقتی موقعیتی را از کسی می‌گیرند در واقع فراغتش برای خلوت با خداوند بیشتر است. در ستاد بودن بهتر از در صف بودن، و نزد شاه بودن از وکیل و وزیر بودن بهتر است. ما باید با اهل بیت (علیهم‌السلام) مأنوس باشیم. زهد یعنی غلبه‌ی کشش‌های فوق عقلانی بر مجموعه‌ی تمایلات پایین. خداوند در آیه 38 سوره‌ی توبه خطاب به انسان اینگونه می‌فرماید: «أرضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره فما متاع الحیوه الدنیا فی الاخره الا قلیل= آیا شما به حیات پست در مقابل آخرت راضی شده اید؟ پس کالای دنیا در مقایسه با آخرت جز اندکی نیست». فهم این آیه در حد کمال فقط با توجه به «نسبت» میسر است. خداوند با تعجب از انسان سوال می‌کند که آیا به حیات (محدود) دنیا در مقابل آخرت (بینهایت) راضی شده‌اید؟ زمانی که جنین در رحم است اصلاً امکاناتش قابل مقایسه با بعد از تولد به دنیا نیست و مدت زمانش به قدری کوتاه است که اصلاً در برابر حیات دنیا به حساب نمی‌آید و جزء عمر او نیست. رحم در دنیاست و دنیا بر آن احاطه داشته و اداره‌اش می‌کند. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «الدنیا فی الاخره = دنیا در آخرت است». مانند رحم که در دنیاست و توسط آخرت و به مدد فرشتگان اداره می‌شود. تمام حرکات و سکنات و فعالیت‌های مختلف ما توسط فرشتگان به عنوان قوای عالم اداره می‌شود. ما لحظه به لحظه به طور مستمر از فرشتگان قوا دریافت می‌کنیم و حیات و فعالیت‌های‌مان به یاری ایشان تداوم می‌یابند. در ادامه‌ی آیه خداوند دنیا را نسبت به آخرت، قلیل می‌دانند، درست مانند کوچکی رحم در برابر دنیا. به آن لذت‌های که از دنیا برده‌ایم بیندیشیم، جز توهم چیزی باقی نمانده است. دنیا در مقابل آخرت مانند دانه‌ای شن یا ماسه درون اقیانوس بیکران است. ما در قیامت مدت توقف در دنیا را یک روز یا کمتر از آن به خاطر می‌آوریم: «لبثنا یوماً او بعض یوم» موجوداتی خداوند خلق کرده که مدت حیاتشان سه ثانیه است در صورتی که خودشان آن را عمر می‌پندارند و کوتاه نمی‌بینند. حضرت آدم (علیه‌السلام) چند هزار سال است که در برزخند و معلوم نیست چه مدت دیگر به طول بینجامد و اگر از ایشان درباره‌ی عمرشان در دنیا بپرسیم از آن تعبیر به خوابی خواهند کرد. خداوند به ما اختیار می‌دهد، بعد از اینکه قیمت‌ها را به ما معرفی می‌کند. مشکل ما در باور نکردن قیمت آخرت است، و برای همین است که حاضریم آخرتمان را به دنیا بفروشیم. حتی کسانی که وارد باشگاه یا بیمارستان شده‌اند که در درمان و کسب قدرت نایل گردند ولی حاضر نیستند ارتباط شان را با بیماری‌ها و عوامل آنها قطع کنند زحمات پزشک و استاد هدر می‌رود. فهم اندازه‌هایی که خداوند ارائه داده است انسان را آزاده می‌کند. یکی از آقایانی که سالها پیش در کلاس شرکت می‌کرد شغل آزاد داشت به طوری که با انواع خانم‌ها ارتباط داشت به این نتیجه رسید که این اشتغال مزاحم اوست لذا شغلش را تغییر داد و بعد از مدتی از شغل جدیدش هم کناره گرفت و به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و در حال حاضر قریب الاجتهاد است و در درس خارج مقام معظم رهبری شرکت می‌کند. این مصداق بی‌رغبتی به دنیا و نداشتن شهوت است. ما باید از امام زمانمان بخواهیم که اگر در زندگی مان چیزی است که مزاحم خدمت ماست رابطه ما را با آن قطع کند؛ «... و بخدمتک موصوله...» باید به حفظ سلامت نفس هجرت کرد. ما باید در عشق به الله و معصومین (علیهم‌السلام) و قرار گرفتن در مسیر جهاد مصمم باشیم. جهاد یعنی اینکه امام زمان‌مان را به عنوان مجاهد قبول داشته باشند.  جهاد یعنی تلاش و از نفس افتادن و خطرپذیری و فداکاری و ... خوشان به سعادت کسی که امام زمانش به او بگوید که تو مجاهدی. چنین کسی سبک زندگی‌اش درست است و در رحم دنیا سالم زیسته است که اصالت را به سه موردی که قرآن فرموده، داده است. در طول روز دائماً باید خودمان را بسنجیم که اصالت را به چه چیزهایی می‌دهیم و سهم‌مان از خدا و معصوم را بررسی نماییم. اگر خدا ما را به رفاقت نپذیرند فاجعه است و وای بر ما اگر معصومین (علیهم السلام) ما را به فرزندی قبول نداشته باشند. در این صورت زندگی چه قیمتی دارد؟ در حدیث معراج انسان می‌تواند که به وضوح خودش را ارزیابی کرده و در این آینه خود را نظاره کند. خداوند در آیه 26 سوره‌ی رعد می‌فرماید: «... و رحوا بالحیوه الدنیا و مالحیوه الدنیا فی الاخره الا متاع» از زندگی دنیا ذوق زده شدند و حیات دنیا در برابر آخرت کالایی بیش نیست. «فرح» غیر از شادی است شادی و سرور که مانعی ندارد. شما یک کالا اعم از لباس، کفش و سایر لوازم را در نظر بگیرید این یک کالا محسوب می‌گردد در مقابل دنیا، این دنیا به طور کلی نسبت به آخرت کالایی است و نه هیچ چیز دیگر. در بهشت فقط یک کاخ مؤمن از زمین بزرگتر است. جنین در رحم با آن همه محدودیت زندگی می‌کند ولی وقتی به دنیا می‌آید از هزاران تنوع بهره می‌برد. نفس وقتی وارد آخرت می‌شود به قدری عظمت پیدا می‌کند که چنین فضایی هم به حسابش نمی‌آید. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «ان کنتم راغبین لا محال فارغبوا فی جنّه عرضها السموات والارض» اگر چاره‌ای جز رغبت و تمایل ندارید پس رغبت کنید به بهشتی که عرض آن به اندازه‌ی آسمانها و زمین است. «كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا = هر گاه میوه‏ اى از آن روزى ایشان شود مى‌گویند این همان است كه پیش از این [نیز] روزى ما بوده»(بقره/25).هر میوه‌ای که (در بهشت) روزی‌شان می‌شود می‌گویند که این شبیه همان است روزی است که در دنیا داشتیم. ما را به این بهشت دعوت کرده‌اند: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ = و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید»(آل عمران/133). سرعت بگیرید به سوی بهشتی که عرض آن مانند وسعت آسمانها و زمین است دنیا به قدری پست است که خداوند از وقتی خلقش کرده نگاهش نکرده است. خداوند در قرآن می‌فرماید که اگر حسادت شما مومنین نبود من سقف خانه‌ی کفار را از نقره می‌کردم. ما باید بدانیم که صرف شنیدن ما را تبدیل نمی‌کند بلکه باید دائماً با توجه تمرین کنیم و چنانچه که چشم‌مان به جاذبه‌های دنیا افتاد به عنوان «متاع قلیل» به آن نگاه کنیم. یکی از اساتید نقل می‌کرد که ما وقتی از سر کلاس علامه می‌آمدیم افراد خیلی متمول را که می‌دیدیم دلمان برایشان میسوخت. اصلاً ما نباید نگاه کنیم زیرا افسوس و حسرت برای دل ما برازنده نیست. خدا چیزهایی برای ما آماده کرده که همین الان نقد است. در ادامه‌ی حدیث معراج که در جلسات بعدی به آن خواهیم پرداخت خداوند دستورالعمل بی‌رغبتی به دنیا را به انسان میدهد. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8662
زمان انتشار: 12 دسامبر 2017
| |
حرکت اختیاری ما به سوی ابدیت و لزوم بودنِ شیطان

بحث «دشمن شناسی» جلسه 19

حرکت اختیاری ما به سوی ابدیت و لزوم بودنِ شیطان

حرکت ما به سمت ابدیت و آخرت، حرکتی اختیاری است. اختیاری به این معناست که ما در این جهان مختار هستیم و نتیجه حرکت و زندگی خودمان را با اختیار انتخاب می کنیم.

لازمه اختیار این است که چند راه در مسیر حرکت ما باشد. اگر ما مثل حیوانات یا فرشتگان یک راه داشتیم، دیگر اختیار معنا نداشت. اختیار یعنی این که انسان بتواند به دل بخواه خودش راه‌های مختلفی را طی کند. به همین دلیل، ما سنت الهی و لایتغیرِ آزمایش و امتحان را داریم. یعنی دائماً در زندگی صحنه‌­ها و شرایطی برای ما ایجاد می‌شود که بتوانیم آخرین وضعیت خودمان را بسنجیم. چون حرکت ما حرکت جنینی است، از رحم دنیا به آخرت، برای سنجش وضعیت سلامت‌مان نیاز به آزمایش و امتحان داریم. مثل جنینی که در رحم مادر است و دائماً نیازمند است که وضعیت سلامت او سنجیده شود. ما نیاز به شرائط متفاوتی داریم تا در این شرائط متفاوت، حقیقت وجودی خودمان و دیگران را بشناسیم تا  بتوانیم برای حرکت‌های آینده‌مان راحت‌­تر تصمیم بگیریم. مثلاً اگر در دانشگاه امتحانی نباشد، معلوم نمی‌شود کدام دانشجو واقعاً متخصص است. همه می‌آیند دانشگاه درس می‌خوانند، ولی آیا همه این لیاقت را دارند که مردم به آنها اعتماد کنند؟ مثلاً در امور پزشکی بدن‌شان را به آنها بسپارند، یا در امور مهندسی، ساختمان‌ها و جاده‌­ها و مسائل کلیدی زندگی شان را به آنها بسپارند. به هر حال باید تأییدیه‌ای باشد که فلان پزشک یا مهندس این صلاحیت را دارد. ما هم نیاز به سنت امتحان داریم تا حقیقت وجودی‌مان بارور شود. جوهره و باطن انسان ها در دگرگونی احوال و امتحانات شناخته می شود آدمها در یک حالت ثابت شناخته نمی‌شوند. جوهره و باطن آدمها همواره در تقلب و دگرگونی است و در این حالت هاست که جوهره انسانها هم برای خودشان و هم برای دیگران شناخته می‌شود. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:« فِی تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عُلِْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ[1] = در تغییر و گردش حالات (بلندى و پستى و توانگرى و تنگدستى و بیمارى و تندرستى) گوهرهاى مردان (عیب و هنر آنها) فهمیده می شود». گاهی ما حساب خاصی روی خودمان باز می‌کنیم و نسبت به خودمان خوش­بین هستیم. این خوش­بینی کار دست انسان می‌دهد. مثل خوش­بینی در مسائل پزشکی که انسان سهل­ انگاری بکند و بعد از یک مدت بفهمد که دارد کلیه‌­هایش را از دست می‌دهد. اگر علامت خطری به نام درد و نشانه‌های بیماری نباشد، شخص متوجه نمی‌شود که باید این سیستم بدن را به پزشک بسپارد. فکر می‌کند وضعش خوب است. زمانی به خودش می‌آید و متوجه می‌شود که دیگر دیر شده است. گاهی انسان فکر مغرورانه و متکبرانه‌­ای در مورد خودش دارد و اقدام به حرکت‌هایی می‌کند و چون آمادگی لازم را ندارد، وقتی در میدان عمل  وارد می‌شود، شکست می‌خورد. یا علائم خطر برایش کم کم پیدا می‌شود، مثل مسائل اقتصادی که الان بعد از مواد مخدر در کشورمان بیشترین زندانی‌های ما کسانی هستند که حرکت‌های خیلی بزرگتر از توان خودشان انجام دادند و خسارت‌های زیادی به خودشان و دیگران وارد کردند. گاهی انسان به خودش بدبین است، فکر می‌کند، کاری را نمی‌تواند انجام بدهد. صحنه آزمایش و امتحانی برایش پیش می‌آید و بعد از آن آزمایش می‌بیند، الحمدلله توانمند بود و توانست مسیر را خوب طی بکند. پس ما به صحنه‌­های مختلف برای امتحان احتیاج داریم. من یادم هست، در زمان جنگ رزمنده‌­ای بود که داوطلبانه به جبهه آمده بود. خیلی غمگین بود، می‌گفت: «من آدم ترسویی هستم، این ترسم هم مال ضعف شخصیتی و ایمانم است. من می‌دانم که نمی‌توانم در خط و عملیات بیایم». به خودش بدبین بود و تزلزل داشت. در یکی از عملیات‌ها قبل از این که عملیات شروع بشود، دشمن فهمید که ما می‌خواهیم عملیات بکنیم. آتش سنگینی می‌ریخت و خیلی ها واقعاً زیر آتش، توان این که از جایشان بلند بشوند و تکان بخورند و به دشمن حمله بکنند را نداشتند. من در آن صحنه دیدم، این رزمنده جزء اولین نفرات بود که به دشمن حمله کرد. یعنی در آن صحنه‌ی خیلی خاص که همه زمین‌گیر شده بودند و نمی‌توانستند تکان بخورند، ایشان بلند شد و با شجاعت و جسارت زیادی حرکت کرد. به او گفتم: «دیدی چقدر نسبت به خودت بدبین بودی و الان از امتحان پیروز بیرون آمدی!». با سنتِ الهی امتحان، انسان صادق از دروغگو شناسایی می شود شما وقتی ادعا می‌کنید که بنده خوبی هستید، مؤمن هستید، بهشتی هستید، چه در درون خودت و چه در بیرون حتماً صحنه‌­هایی پیش می‌آید که باید آزمایش بشوید تا معلوم شود راست می‌گویید یا نه. قرآن می‌فرماید:«وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْكاذِبِینَ[2] = و به یقین كسانى را كه پیش از اینان بودند را آزمودیم تا خدا آنان را كه راست گفته‏ اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد». اساساً هیچ انسانی نبوده که مورد آزمایش قرار نگرفته باشد. اصلاً این یک سنت لایتغیر است. با امتحان و آزمایش مشخص می‌شود که چه کسانی صادق و چه کسانی دروغگو هستند. در سوره عنکبوت آیه 2 و 3 می‌فرماید:«أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ = آیا مردم پنداشتند كه تا گفتند ایمان آوردیم رها مى‌‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏ گیرند؟».   در آیه 179 سوره آل عمران می‌فرماید:«ما كانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ= خدا بر آن نیست كه مؤمنان را به این [حالى] كه شما بر آن هستید واگذارد تا آن كه پلید را از پاك جدا كند». پس ما باید در دردسرها و دشمنی‌های شیطان و سختی‌ها و تغییر و تحول و حالت‌های گوناگون قرار بگیریم تا مشخص بشود چه کسی واقعاً پاک و درست عمل می‌کند و چه کسی ناپاک است. مثل بدن که احتیاج داریم هر چند وقت یکبار آزمایش و چکاپ کنیم. خداوند در سوره آل عمران آیه 142 می‌فرماید:«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ = آیا پنداشته اید كه داخل بهشت مى‌‏شوید، بى ‏آنكه خداوند جهادگران و شكیبایان شما را معلوم بدارد؟». یعنی باید معلوم بشود که چه کسانی مجاهد هستند، چه کسانی صابر و اهل بهشت هستند. چون بهشت نیز مانند دنیا ساختار ریاضی دارد. ما وقتی از اینجا وفات پیدا می‌کنیم، وارد عالمی می‌شویم که آن عالم کاملاً ریاضی است. باید منطبق با آن شرائط ریاضی، نفس و روح تربیت بشود. اینطور نیست که انسان هر طوری زندگی کرد، بتواند وارد بهشت بشود. نباید فکر کند که واردات، صادرات، جذب‌ها، کسب‌ها و خروجی‌هایش می‌تواند هر طوری باشد و در آخر هم منطبق با بهشت بار بیاید. ما وقتی که فکر می‌کنیم فقط در این دنیا زندگی می‌کنیم و زندگی همین جاست، از حرکت به سمت آخرت غافل می‌شویم. از تولدی که چند روز و چند ماه و چند سال دیگر به سراغمان می‌آید غافل می‌شویم. به همین دلیل، فکر نمی‌کنیم که روح ما باید مطابق با شرائط زیستی خاصی تربیت بشود. پس ما احتیاج به دشمن ها، بلاها و سختی هایی داریم که صحنه‌­های جهاد و صبر را برای ما ایجاد بکنند تا معلوم بشود ما صابر هستیم یا نه؛ منطبق با شرائط زیستی بهشت هستیم یا نه. برای همین فرشته­‌ها در بهشت به صابران خوش آمد می‌گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ[3]= درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر كردید». یعنی شما به خاطر صبرتان وارد بهشت می‌شوید. صبر در مقابل چیزهایی که با ساختار ریاضی بهشت سازگاری نداشتند. سمت آن چیزها نرفتید، آلوده به آن چیزها نشدید و نفستان را منطبق با شرائط زیستی بهشت تربیت کردید. عالم، عالم امتحان است مهندس خلقت خداوند تبارک و تعالی خالق این نظام، نظام را اینطوری طراحی و خلق کرده که شما حتماً حتماً حتماً مثل آدم‌های قبلی مورد آزمایش قرار می‌گیرید. در واقع نظامِ عالم بر پایه‌ی امتحان است. بدون امتحان کسی رشد نمی‌کند و ساخته نمی شود. این که قرآن می‌فرماید:«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ» ترجمه دقیقش این است که حتماً حتماً حتماً شما را آزمایش می‌کنیم. «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ[4]= و البته شما را مى ‏آزماییم تا مجاهدان و شكیبایان شما را باز شناسانیم و گزارشهاى [مربوط به] شما را رسیدگى كنیم». ما شما را آزمایش می‌کنیم تا معلوم شود چه کسانی در بین شما واقعاً مجاهد هستند و چه کسانی واقعاً صابر هستند و حرفها و سخنان شما چیست؛ عقایدتان چیست؛ انسان در این چیزها مورد آزمایش قرار می‌گیرد. قرآن می‌فرماید:«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ[5] = و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهش در اموال و جانها و محصولات مى ‏آزماییم و مژده ده شكیبایان را». حتماً حتماً حتماً ما شما را آزمایش می‌کنیم، تا معلوم بشود که شما چقدر رشد کرده‌اید؛ چه میزان انسان هستید؛ این آزمایش قطعی و مسلم است و استثناء­بردار هم نیست. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ[6] = آیا پنداشته‌اید كه داخل بهشت مى ‏شوید و حال آنكه هنوز مانند آنچه که بر [سر] پیشینیان شما آمد، بر [سر] شما نیامده است؛ آنان دچار سختى و زیان شدند و به [هول و] تكان درآمدند تا جایى كه پیامبر [خدا] و كسانى كه با وى ایمان آورده بودند گفتند پیروزى خدا كى خواهد بود؟ هشدار كه پیروزى خدا نزدیك است». «مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا» آنها به انواع سختی‌ها، انواع گرفتاری‌ها و تنگناها گرفتار آمدند و متزلزل شدند.   ما در میدان‌های ورزشی، به کسی قهرمان می‌گوییم که در مقابلش یک دشمن و یک رقیب قدرتمند باشد و او بتواند آن رقیب قدرتمند را شکست بدهد وگرنه مسابقه­‌ای که یک طرفه باشد و طرف دیگر رقیبی نباشد، ارزشی ندارد. خداوند برای همه انسانها بدون استثناء حتی انبیاء آزمایش قرار داده است. در سوره انعام آیه 112 می‌فرماید:«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ = و بدین گونه براى هر پیامبرى دشمنى از شیطان هاى انس و جن برگماشتیم».این گونه نبوده که پیغمبر بیاید و بگوید: آی مردم من از طرف خدا آمده‌ام، این هم معجزه‌­ام و همه خیلی راحت ایمان بیاورند، بلکه باید آزمایش بشوند. خداوند می‌گوید ما برای انبیاء هم شیاطین انسی قرار دادیم. یعنی انسان‌های بد و شرور و هم شیاطین جنی قرار دادیم؛ یعنی خود شیطان، ابلیس و اعوان و انصار و فرزندانش که آزاردهنده هستند و اذیت می‌کنند. مؤمنین و پیروان آنها هم همینطور، نیاز به دشمن دارند. پس ما بدون دشمن نمی‌توانیم رشد انسانی بکنیم. حقیقت انسان و گوهر وجود و ایمان و خوبی و پاکی‌اش زمانی شناخته می‌شود که در صحنه تضاد و تعارض و تخالف قرار بگیرد تا معلوم بشود هر کسی چقدر سرمایه دارد. ما اگر بعضی‌ها را خبیث می‌دانیم و بعضیها را پاک می‌دانیم، روی چه حسابی است؟ برای چه می‌گوییم این خیلی آدم پاکی است؟ خیلی آدم دوست داشتنی است؟ برای این که در صحنه امتحان خودش را آلوده نکرده، انواع وسوسه­‌ها بر سر راهش بوده و او خودداری کرده است. به چه کسی می‌گوییم آدم خبیثی است؟ به کسی که امتحان شده و بعد در زمان امتحان نتوانسته خودداری بکند. دشمنِ ما شیطان، ضعیف است ما با یک دشمن روبرو هستیم. دشمنی که تواناییش در مقابل قدرت ما فوق‌­العاده کم است. طبق فرمایش قرآن:«إِنَّ كَیْدَ الشَّیْطانِ كانَ ضَعِیفاً[7]= نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است». ضعف شیطان هم مثل یک واکسن است. واکسن در مقابل بدن سالم خیلی ضعیف است. فقط مقداری است تا بتواند بدن را فعال بکند وگرنه اینکه بتواند آسیبی به بدن بزند هرگز چنین کاری نمی‌تواند بکند. یعنی دارایی‌های ما در مقابل شیطان چند برابر و خیلی زیاد است. روح هم به مقداری میکروب به مقداری سختی، دشمنی، تضاد و درگیری نیاز دارد تا همیشه بتواند سلامت، شادی و آرامشش را حفظ بکند. آیات دیگری هم در قرآن هست که نشان می‌دهد، کیدِ شیطان ضعیف است. قرآن هم می‌فرماید:«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ[8] = ای بنی ­آدم! ای انسانها! آیا من از شما عهد نگرفتم که شیطان را عبادت نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است؟». عهد در درون انسان صورت می‌گیرد. یعنی مثل عهدی است که بدن با میکروب دارد. یعنی به طور طبیعی بدن میکروب را قبول نمی‌کند. چیزی را که با ساختار خودش سازگاری ندارد نمی‌پذیرد. خداوند از ما عهد گرفته که ما سراغ بدی‌ها نرویم. سپس می‌گوید شیطان دشمن آشکار است. شیطان چگونه دشمنِ آشکار است؟ شیطان دیدنی نیست، از جن است. جن را هم که ما نمی‌بینیم، حرکتش هم که در درون ما و در فکر ما انجام می‌شود. چگونه برای ما آشکار است؟ منظور این است که نوع دعوتی که می‌کند و پیام‌هایی که می‌دهد پیام‌هایی کاملاً برملا و واضحی است. نوع پیام‌هایش به گونه‌ای است که شما بسیار بسیار راحت می‌توانید تشخیص بدهید که مال شما نیست. مال خدا و پیغمبر هم نیست. پیام‌ها پیام‌های شیطانی است. خیلی شیطان برملا و آشکار حرف می‌زند. خیلی برملا برای انسان نقشه می‌ریزد. کیدش هم ضعیف است. خداوند تبارک و تعالی در چندین جای قرآن «مبین بودن» شیطان را برای ما مطرح می‌کند:«إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ[9]= شیطان برای انسان دشمن آشکاری است». پیامها کاملاً واضح است. یعنی ما زود می توانیم بفهمیم که هیچ کدام از این پیامها، مال ما نیست. حتی ما نباید اینها را به خودمان انتساب بدهیم. در سوره فاطر آیه 6 می فرماید:«إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِیرِ = در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست‏ شما [نیز] او را دشمن گیرید [او] فقط دار و دسته خود را مى‌خواند تا آنها از یاران آتش باشند». وقتی خداوند امر می‌کند که ما باید او را دشمن بگیریم، معلوم می‌شود قابل دسترسی، قابل تماس و قابل پیوند است که می‌توانیم او را دشمن بگیریم. پس ما هم می‌توانیم او را دشمن قرار بدهیم. ما هم می‌توانیم به او حمله بکنیم. ما هم می‌توانیم به او ضربه بزنیم. چون مبین و آشکار است و کیدش هم ضعیف است. پیام‌های شیطان روشن و واضح است. او همیشه دعوت به جهنم می‌کند. تشخیص جهنم و بهشت هم کار سختی نیست.  قرآن در سوره فاطر آیه 6 می‌فرماید:«إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِیرِ = در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست و‏ شما [نیز] او را دشمن بگیرید [او] دار و دسته خود را  فقط مى‌خواند تا آنها از یاران آتش باشند». هر پیامی که ما را به سمت جهنم می‌کشاند، مال شیطان است. پیام‌هایی که در آن ناامیدی، ترس، اضطراب، غم، ضعف وجود دارد. این خیلی برملاست، خیلی مبین و آشکار است. انسان سلاح های زیادی در مقابل شیطان دارد سلاح‌های انسان در برابر کید شیطان زیاد است: از جمله 1) تشخیص خوب و بد به طور ذاتی، 2) وجود عقل در انسان، 3) وجود نفس لوامه در انسان، 4) کمال خواهی انسان. 1) انسان ها به طور ذاتی و فطری خوب و بد را تشخیص می‌دهند. یعنی حسن و قبح ذاتی را متوجه می‌شوند. خداوند متعال فرمود:«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها[10]= سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد. سپس پلیدكارى و پرهیزگارى‏ اش را به آن الهام كرد». نفس می‌فهمد کار خوب و بد چیست. حتی یک کودک هم می‌فهمد که کار خوب چیست و کار بد چیست. پس ما قدرت تشخیص خوب و بد را داریم. 2) انسان عقل دارد. عقلانیت بر ما حاکم است. یکی از سلاح های بسیار بسیار قوی عقل انسان است. 3) انسان ها نفس «لوامه» یا نفس ملامت­گر دارند. نفس لوامه در مقابلِ نفس اماره. نفس لوامه نفسی است که در فارسی از آن به «وجدان»  تعبیر می‌کنیم. انسان به محض این که کار بدی انجام دهد، در درون خودش یک قاضی دارد که او را به محاکمه می‌کشاند. 4) انسان ها کمال خواهی دارند. در درون ما کشش به سمت خوبی ها و کمالات وجود دارد، ساختار انسان با خوبیها سازگاری دارد نه با بدیها. انسان عاشق و شیفته‌ی خوبیهاست. فطرت دارد. در خارج هم انبیاء هستند، ائمه هستند، اولیاء هستند. شرائط زیادی در خارج هست که به ما کمک می کنند، بنابراین ما در مقابل شیطان اسلحه­ زیادی داریم که بتوانیم با او مقابله کنیم. برای همین هم امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:«ما مِن قَلبٍ اِلاّ وَ لَهُ اُذُنان عَلی اَحَدِهِما مَلَکٌ مُرشِد وَ عَلَی الآخَرِ شَیطانٌ مُفتر هذا یَأمُرُ وَ هذا یَزجُر اَلشیطانُ یَأمُرُهُ بِالمَعاصی وَ المَلَکُ یَزجُرُهُ عَنها= هیچ قلبی نیست یعنی هیچ انسانی نیست، مگر اینکه دو گوش دارد؛ در کنار یک گوش، فرشته راهنماست و در کنار گوش دیگر شیطانی است که فتنه‌­انگیزی می‌کند. شیطان امر به گناه می‌کند و فرشته از گناه نهی می‌کند». شما خودتان هم در سخنان عامیانه می‌گویید: «شیطان می‌گوید این کار را بکنم». خودت هم می‌دانی، این فکر فکر خوبی نیست، یک وسوسه است. خودمان می‌فهمیم پیام روشن و واضح است. پیامها و افکاری که در آن، ترس، اضطراب، ناامیدی، غم، ضعف وجود دارد، مال شیطان است. پیام‌هایی که در آن قدرت، شجاعت، اطمینان، آرامش، شادی، خوبی است، این پیام‌ها از فرشتگان و از خداوند است.   شیطان/ امتحان/بهشت [1]- ترجمه وشرح نهج البلاغه(فیض الاسلام)، ج 6 ص 1183 و 1184 [2] - عنکبوت/3. [3] - رعد/24. [4] - محمد/31. [5] - بقره/155. [6] - بقره/214. [7] - نساء/76. [8] - یس/60. [9] - یوسف/5. [10] - شمس/7و8.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8651
زمان انتشار: 11 دسامبر 2017
| | | | | |
(52)«بهشت عدن»، محل استقرار توأم با الفت و شادی است

شرح زیارت جامعه کبیره (52)؛ 96/9/16

(52)«بهشت عدن»، محل استقرار توأم با الفت و شادی است

یکی از انواع بهشت، «بهشت عدن» است. این بهشت محل رحمت، عطوفت و مهربانی و گذشت است.

اهل‌‏بیت (علیهم‌‏السلام) مظاهر کامل «معدن الرحمة» و «ذو رحمةٍ واسعة» هستند و چشمه‌های رحمت از خانه‏ هایشان می‏‌جوشد. درس رحمت، عطوفت، گذشت و مهربانی بی ‏منت را باید از مکتب آنان آموخت؛ زیرا احسان و انعام انسان ‏ها به یک‏دیگر، معمولا ً با انتظار مقابله به مثل، انتظار تشکر و... همراه است. اما ترحم و تفضّل اهل ‏بیت (علیهم‌‏السلام) صرفاً برای خداست و انتظار مقابله به مثل، تشکر و تقدیر از هیچ کس ندارند. فقره «معدن الرحمه= معدن رحمت» را در جامعه کبیره آغاز می‌کنیم. «معدن» اسم مکان بر وزن مفعِل و از ماده ی «عدن» است. صاحب کتاب تحقیق در معنای عدن می‌فرماید: «هو الاستقرار مع الفة و بهجة. و من مصادیقه: الجنّة = استقرار همراه با الفت و بهجت است و از مصادیق بهشت است». قرآن یکی از انواع بهشت را «بهشت عدن» معرفی می‌کند: «و جناتٍ عدنٍ[1]= بهشت‌های جاودان » یا «وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فی جَنَّاتِ عَدْنٍ[2] = خانه های پاکی در بهشت های عدن». یعنی آن چیزی که در جایی استقرار پیدا می‌کند و خود محل استقرار، نسبت به هم کراهت ندارند؛ بلکه الفت و انس دارند که به آن عدن گفته می‌شود. پس معدِن هم به تبع آن، یعنی بین آن چیزی که استقرار پیدا کرده و محل استقرار انس و الفت وجود دارد. کسانی که در بهشت هستند، هم بهشت خوشحال است از این که چنین افرادی در آن آمده اند و هم بهشتیان از بودن در بهشت خوشحالند. حدیث معروفی از نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) درباره حضرت سلمان علیه‌السلام است که فرمودند: «ان الجنة لاعشق الی السلمان من سلمان الی الجنه وان الجنة لاعشق لسلمان من سلمان إلى الجنة = همانا اشتیاق بهشت‏ به سلمان، بیش از اشتیاق سلمان به بهشت است؛ و بهشت‏ به دیدار سلمان، عاشق‏تر از دیدار سلمان به بهشت است». سلمان از بس شخصیت خوب و نورانی داشت، بهشت مشتاق اوست که  بیاید و در آن قرار بگیرد. این انس دو طرفه است. قطعاً سلمان هم نسبت به بهشت شوق و عشق داشت. بهشت برای دیدن مهدی لحظه شماری  می‌کند برای درک بیشتر معنای استقرار از نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و آله و سلم) این جمله ای زیباست که فرمودند: « إنَّ الجَنَّةَ تَشتاقُ إلى أربَعَةٍ مِن أهلی، قَد أحَبَّهُمُ اللّه ُ وأمَرَنی بِحُبِّهِم: عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ ، وَالحَسَنُ ، وَالحُسَینُ ، وَالمَهدِیُّ ـ صَلَّى اللّه ُ عَلَیهِم ـ الَّذی یُصَلّی خَلفَهُ عیسَى بنُ مَریَمَ علیه السلام = بهشت مشتاق چهار نفر از اهل من می‏‌باشد که خداوند متعال آنان را دوست دارد و مرا (نیز) به دوستی آنان دستور داده است. (آنان عبارتند از) حضرت علی، امام حسن، امام حسین و حضرت مهدی علیهم‏‌السلام که در هنگام ظهورش حضرت عیسی بن مریم به او اقتدا نموده و در پشت سر او نماز خواهد خواند». می‌دانید در زمان ظهور حضرت مسیح علیه‌السلام در نماز جماعت به آقا امام زمان علیه السلام اقتدا می‌کند. در روایت دیگری به جای این ۴ نفر حضرت ۴ نفر از اصحابش را گفته: علی و مقداد و سلمان و ابوذر که علی در آنها مشترک است. غرض از این روایت این است که بهشت فقط مشتاق این چهار نفر نیست. بلکه بهشتی‌ها هم از این که در بهشت هستند، خیلی خوشحالند. با محل زندگی شان خیلی انس دارند و راضی اند و بهشت هم نسبت به آنها شوق دارد. این شوق ظهوراتی دارد. چون اشیاء شعور دارند. وقتی حس انسان قوی می‌شود، نسبت به یک اتومبیل یا مبل یا فرش، حس خوبی پیدا می‌کند. آنها هم چون زنده هستند، مثلا یک فرش از نشستن این آدم بر روی آن، شوق دارند. مثل داستان منبر پیامبر یا ستون حنانه که حضرت به آن تکیه می‌داد. وقتی پیامبر از آن ستون فاصله می‌گرفت، این ستون از دوری حضرت به ناله درآمد که ناله‌اش را همه شنیدند. وقتی شما در بهشت هستید نیز، اجزای بهشت همه ذوق و شوق دارند از این که شما آنجا هستید. درختش، چشمه‌اش، میوه‌اش، حیوانات و پرنده‌هایی که آنجا هستند، همه از حضور شما خوشحال اند. انسان با همه‌ی اجزای بهشت رابطه‌ی عاطفی برقرار می‌کند. پس معدن یعنی محل استقراری که دو چیز با هم در آن مکان نسبت به هم انس و الفت دارند. مثل معدن طلا، معدن نقره، معدن الماس، یعنی آن محل کاملاً جایش است. آنقدر استقرار زیاد است که شما نمی‌روید طلا یا الماس را بردارید. چون طلا یا الماسی وجود ندارد که بردارید. بلکه با کلی زحمت باید سنگهای معدن را بکَنید تا طلا یا الماس استخراج کنید. چون طلا کاملاً در سنگ و خاک رسوخ کرده؛ یا الماس کاملاً جذب سنگ و خاک است و شما باید آنها را از همدیگر جدا کنید و بیرون بکشید. طلا و الماس با سنگ و خاک الفت پیدا کرده اند. اهل بیت سرچشمه های رحمت و مهربانی هستند در جامعه کبیره شما به اهل بیت می‌گویید: «و معدن الرحمه» شما معدن رحمت هستید. رحمت حالتی است که انسان بعد از این که متاثر می‌شود (فرقی هم نمی‌کند بخاطر چه عاملی باشد) دلش تحریک می‌شود، نسبت به طرف مقابل خروجی دارد. نحوه برخورد شما با هر چیزی (اتومبیل، گل، درخت و...) باعث انتقال حس‌های خوب یا بد شما می‌شود که در آن‌ها تاثیر گذارند. مثلا برخورد شما نسبت به یک قلم خودکار که جوهرش تمام شده و نمی‌نویسد چگونه است؟ بعضی افراد بی‌ادبانه آن را در سطل آشغال پرت می‌کنند. اما آدم با ادب، آن را با احترام و تشکر داخل سطل زباله می‌اندازد. گاه طرف مقابل شما گیاه است. رفتار درست و احترام آمیز شما باعث قوی‌تر شدن رشد گیاه می‌شود. پس هر ارتباط عاطفی که شما با هر کس یا هر چیز اعم از انسان یا گل یا حیوان تحت تاثیر رقت قلب، محبت، عطوفت، شفقت، دلسوزی، همدردی و عطوفت را «رحمت» می‌گویند. فرق رحمت خدا با انسان، این است که در خداوند تبارک و تعالی احساس وجود ندارد، یعنی خدا محل احساس نیست که مثلا یک دفعه تحت تاثیر قرار بگیرد، یا دلش برای کسی بسوزد یا رحمتی بکند. این طور نیست. رحمت خدا امر ذاتی است. در قرآن اشاره می‌کند «ذو رحمهٍ= صاحب رحمت» یا «ارحم الراحمین» است. رحمتش این گونه نیست که تحریک بشود و کاری بکند،‌ بلکه خداوند ابتداً به بنده‌هایش عطوفت و رحمت دارد، مهر می‌ورزد، به بندگانش تفضل می‌کند، بخشش می‌کند. این را رحمت می‌گویند. ممکن است گاهی ما مثل خدا باشیم و بدون چشم داشت و تحریکی رحمت داشته باشیم. بدون این که حس‌مان تحریک شده‌باشد، به افرادی محبت کنیم، مهرورزی کنیم، خیر برسانیم، عطا کنیم، ببخشیم. در حالی که نه نیازی داریم و نه تحریکی وجود دارد. خود انسان رحیم و رحمان است. از وجودش این رحمت و مهربانی می‌جوشد. اما در بیشتر مواقع انسان اگر رحمتی می‌کند، یا به خاطر طمعی است که دارد؛ یا مزدی می‌خواهد؛ یا تشکر یا پاداشی می‌خواهد؛ یا مهربانی می‌کند تا  مهربانی ببیند؛ عطوفت می‌کند تا عطوفت ببیند؛ یا لحظه‌ای به شدت حس‌های غریزی‌اش تحریک شده و رقت قلب پیدا کرده، دلش سوخته، یا حس همدردی در او تحریک شده، حالا یک خروجی رحیمانه برای کسی بروز داده است. پس دقت کنید رحمت، آخرین مرحله است که شما در رفتارتان همراه با لبخند یا نوازش یا بوسه یا هدیه دادن یا حرف قشنگ زدن یا کاری کردن از خود صادر می‌کنید. انواع رحمت ما 5 شأن «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» داریم. رحمت نیز این گونه است. رحمتی که از خدا دریافت می‌کنیم یا رحمتی که نسبت به بندگان خدا داریم، همین 5 دسته هستند: گاهی  رحمت، رحمت جمادی است. یعنی شما به کسی پولی می‌دهید یا اتومبیل تان را به کسی می‌دهید یا خانه خود را به کسی می‌دهید، هدیه به کسی می‌دهید. این‌ها رحمت جمادی است. گاهی رحمت‌تان گیاهی است. مثلا به کسی غذائی می‌دهید، درمانش می‌کنید، مشکل جسمی‌اش را حل می‌کنید. گاهی نظر رحمت‌تان در بعد حیوانی است. مثلا شفاعت در ازدواج می‌کنید، شغلش را درست می‌کنید، موقعیت اجتماعی‌اش را حل می‌کنید، آبرویش را حفظ می‌کنید، مشکلات زندگی‌اش را حل می‌کنید. گاهی هم رحمت‌تان از مقوله رحمت عقلانی و فرشته‌ای است. یعنی علمی یاد می‌دهید، مهارتی به کسی می‌دهید، آگاهش می‌کنید. این جنبه عقلانی است. زمانی هم رحمت‌تان از جنس رحمت فوق عقلانی و انسانی است، یعنی خروجی شما باعث می‌شود رشد انسانی این شخص بالا برود تا به خودشناسی برسد، به الله برسد، با خانواده آسمانی‌اش آشنا شود، با عقاید و اخلاقیاتش آشنا شود.... این رحمت را رحمت فوق عقلانی می‌گویند. در خیرات و صدقات هم کسانی که می‌خواهند کارهای خیر انجام بدهند. مثلاً در ماه رمضان یا ماه محرم یا ماه صفر بعضی افراد پول‌شان را صرف غذا و سفره یا درمان یا ازدواج یا مدرسه ساختن می‌کنند. اینها کارهای ارزشمندی است. ثواب هم دارد. اما چرا بیاییم کار شکمی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی کنیم! بهتر است آن را ارتقائش بدهیم و در جائی هزینه کنیم که صرف رشد انسانها و معنویت و دین انسان‌ها شود.  چون هیچ هزینه‌ای در هزینه‌های خیرات ما به اندازه کار فرهنگی و معنوی مهم نیست. بالاترین رحمت، رحمت انسانی است خداوند تبارک و تعالی همیشه برای ما رحمت دارد. مثلا در دعای عالیة المضامین می‌خوانیم: «وَ تَرْزُقَنِی مَالاً كَثِیراً وَاسِعاً سَائِغاً هَنِیئاً نَامِیاً= و مال بسیار با وسعت نصیبم فرما كه صاف و پاك و گوارا و با افزایش» این رحمت جمادی است. گاهی رحمت خدا جنبه گیاهی است. در دعای کمیل می‌خوانیم: «قَوِّ علی خِدْمَتِکَ جَوارِحی= جوراح مرا در راه خدمت به خودت قوی و نیرومند گردان» خدایا بدنم را قوی کن. می‌خواهم در خدمت شما باشم. در خدمت دین باشم. از خدا خیر و رحمت بدنی می‌گیری. گاهی از خدا رزق می‌خواهیم. «انْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ[3]= از آسمان برای ما مائده ای نازل فرما» و این رزق حلال و طیب باشد: « اَللَّهُمَّ ارْزُقنا رِزْقاً حَلاَلاً طَیِّباً». زمانی هم رزق بچه می‌خواهید که مربوط به جنبه جمادی است: «هب لی ذریتهً طیبه= یک بچه طیب به من بده». باز جنبه گیاهی است. گاهی هم می‌گویید: «عزًّ باقیاً» خدایا عزت پایدار به من بده. اینها موقعیت‌های اجتماعی است. خدایا یک علم نافع روزیم کن. علم با برکت، نه علمی که به ضررم باشد. زمانی هم از خداوند تبارک و تعالی آخرت و معنویت را می‌خواهیم، خود خدا را می‌خواهیم، این جنبه‌ی فوق عقلانی است. بهشت هر کسی به میزان وسعت نگاه اوست وقتی شما می‌گویید: «اللهم الرزقنی الجنه= خدایا بهشت را روزیم کن» یا «و ادخلنی الجنه= خدایا من را وارد بهشت کن». طلب بهشت به نظر تو بستگی دارد. سوال می‌کنیم بهشت در نظر تو چیست؟ می‌گویید کاخ دارد، تجهیزات دارد، موسیقی دارد و... جنبه جمادی بهشت را در نظر گرفته اید. اما اگر گفتید بهشت یعنی مردان بهشتی، زنان بهشتی، دوستان بهشتی، به جنبه حیوانی‌اش نظر کرده‌اید. گاهی هم می‌گویید بهشت یعنی تمام علومی که در دنیا دوست داشتم یاد بگیرم، آنجا وجود دارد. بهشت دانشگاه و حوزه علمیه دارد. در برزخ انسان بسته به این که در دنیا چقدر سواد و معلومات داشته و چه پایه‌ای از دانش را داشته، وقتی از دنیا رفت، اگر جهنم نرود و به بهشت برود، همان موقع در دانشگاه‌های بهشت ثبت نامش می‌کنند. اساتیدش مشخص است، کلاس‌هایش مشخص است. موضوعات درسی و مواد درسی‌اش مشخص است. شما اگر تفسیر خوانده‌ای، اما همه اش را یاد نگرفته‌ای، در آنجا می‌توانی تا قیامت به طور کامل یاد بگیری. درجات بهشت هم به اندازه فهم قرآن است. در روایت داریم: «اقْرَأْ وَ ارْقَع= بخوان و بالا برو». این جنبه برای شخص مهم است. بنابراین، رحمتی هم که شامل حالش می‌شود و می‌خواهد به آنجا برسد و از خدا درخواست می‌کند در دعاهایش، این جنبه ها را دارد. اما بهشت برای بعضی افراد مثل امیرالمومنین علیه‌السلام نیست. چون حضرت می‌فرماید: « مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَلاَ طَمَعاً فِی جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلاً لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك= من تو را از ترس دوزخت پرستش نكردم و نه به جهت طمع در بهشت تو؛ ولى تو را شایسته عبادت دیدم و پرستیدم ». این خیلی مهم است. رحمت اهل‌بیت از این سنخ است. چون عبادت‌هایشان نه از سر شوق بهشت است و نه ترس از جهنم، بلکه از سر عشق به خدا بود. در رحمت ائمه طمعی نیست. ائمه رحمت شان نسبت به ما چطور است. این برای ما الگو است که ما هم به این سمت حرکت کنیم. پس آن موقع که شما خود خدا را می‌خواهی، عاشق اهل بیتی، دل تنگ حضرت زهرایی، دلتنگ امام زمان هستی،‌ دلتنگ انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین هستی و چیزهای بالایی را می‌خواهی، این دلدادگی حکایت از رحمت انسانی شما می‌کند. اهل بیت (علیهم‌السلام) سرچشمه های رحمت هستند وقتی راجع به اهل بیت صحبت می‌کنیم که آنان معدن رحمت هستند، یعنی ریشه و چشمه‌های رحمت اند. شما نمی‌توانید از معدن جلوتر باشید. چون مهربانتر، دلسوزتر و همدل تر از ائمه وجود ندارد. پس این اشتباه یک موقع صورت نگیرد که انسان فکر کند از اهل بیت می‌توان جلو زد. نه اصلا نمی‌شود جلو زد. شیطان یک جاهایی این طور سرمایه گذاری می‌کند که اشخاصی یا گروه‌هایی مهربانتر از خدا برای آدم هستند. این خیلی بد است که انسان فکر کند از خدا و امام زمان و اهل بیت مهربان تر است. یک دروغ واضح است. درک «معدن الرحمه» باید جلوی فهم های غلط، احساس‌های غلط، حرف‌های کفرآمیز یا احساس‌های کفرآمیز را از تو بگیرد. نمی شود از معدن جلو زد. شفقت و مهربانی اهل بیت بی نهایت بیشتر از ماست.   زیارت/رحمت/ انواع بهشت:عدن [1] . سوره رعد/آیه 23. [2] . سوره توبه/آیه 72. [3] . سوره مائده/آیه 114.

صوت

1 - (52)«بهشت عدن»، محل استقرار توأم با الفت و شادی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8645
زمان انتشار: 5 دسامبر 2017
| |
زبان تیغ دو دم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 481؛ 96/9/9

زبان تیغ دو دم است

زبان در ساختار شخصیت انسان، بهشتی یا جهنمی شدن و قرب الی الله نقش مهمی دارد و نیز در جذب خیرات و برکات مثبت. مدیریت و تربیت زبان، قدرت زیادی به انسان می‌دهد تا بتواند مسیر سلوکش را به سرعت طی کند. انسان با تربیت زبانش می تواند موانع و گرفتاری ها را از بین ببرد و بالعکس اگر بهشت و رشدی وجود داشته باشد، زبان می‌تواند همه آنها را نابود کند.

زبان یک تیغ دو دم است که هم به نفع و هم به ضرر انسان کار می‌کند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: «إذا أصبَحَ ابنُ آدمَ أصبَحَتِ الأعضاءُ كُلُّها تَستَكفی اللِّسانَ. أی تَقولُ: اِتَّقِ اللّه َ فِینا فإنّكَ إنِ استَقَمتَ استَقَمنا وإنِ اعوَجَجْتَ اعوَجَجْنا= چون آدمى صبح خویش را آغاز می‌کند، همه اندام‌ها[ى بدن او] از زبان مى‌خواهند كه بس كند؛ یعنى مى‌گویند: درباره ما از خدا بترس؛ زیرا اگر تو درست شوى، ما نیز درست مى‌شویم و اگر تو كج شوى، ما هم كج مى‌شویم».آن بخش آسیب شناسی‌اش را روی آن تاکید دارد. این روایت باطن ارتباط زبان با سایر اعضاء را بیان می‌کند. حضرت از آنچه که در ملکوت عالم بین اعضاء که همه شان شعور و آگاهی دارند،‏ سخن می‌گوید. تمام اعضای وجود انسان به زبان می‌گویند: کوتاه بیا و دست بردار، تقوای الهی را پیشه کن، مراقب خودت باش که ما  را اذیت نکنی. چرا؟ چون اگر تو درست باشی ما هم درستیم. ولی اگر تو کجی داشته باشی، وای به حال ما. ما همه به هم می‌ریزیم و کج می‌شویم. ممکن است انسان در سلوک‌های مختلف در قسمت‌های مختلف اعضا و جنبه‌های باطنی‌اش بتواند موفق باشد و کارهایی کند، اما زبان می‌تواند نتیجه زحمات تان را اوج بدهد و ضعف‌ها سایر بخش ها را تکمیل کند یا نابود کند. از بکارگیری کلمات زشت بپرهیزید یکی از 50 حقوقی را که امام سجاد (علیه‌السلام) در مورد زبان فرمودند و خیلی هم مهم است را برایتان می‌خوانم: «حَقُّ اللِّسَانِ إِكْرَامُهُ عَنِ الْخَنَى وَ تَعْوِیدُهُ الْخَیْرَ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ الَّتِی لَا فَائِدَةَ لَهَا وَ الْبِرُّ بِالنَّاسِ وَ حُسْنُ الْقَوْلِ= حق زبان، دور داشتن آن از زشت گویى؛ عادت دادنش به خیر و خوبى؛ ترك گفتار بى فایده و نیكى به مردم و خوشگویى درباره آنان است». دقت کنید امام سجاد (علیه‌السلام) روی چه مسئله ای دست گذاشتند. زبان یک عضو بسیار محترمی در بدن است. دهان تان را از کلمات زشت و ناپسند پاک نگه دارید. چون طریق قرآن است. حقی که حضرت در این فرمایش دارد، این است که زبانت را اکرام و احترام کن. از فحش دادن و حرف‌های رکیک دوری کنید. اجازه ندهید این چیزها از زبان تان خارج شود. چون خیال، عقل و فوق عقل را آلوده می‌کند. حتی جسم را هم درگیر می‌کند. درگیر شدن جسم، یعنی مریضی، یعنی حرف زشت و بد، بر ساختار مولکول‌ها و سلول‌های بدن نیز زشت اثر دارد. آنهایی که دائماً در دهان‌شان فحش، حرف زشت و رکیک و بی‌ادبانه می‌زنند، قطعاً مریضی‌هایی دارند که خودشان متوجه نیستند. سلول‌های مغزی و خونی شان  قطعاً آسیب‌هایی خواهد گرفت که خودشان هم متوجه نیستند از کجا این آسیب ها را می بینند. پس زیانتان را به خیر عادت بدهید. بحث، این بحث عملی و سلوکی است. من بارها عرض کرده‌ام که فهرستی از کلمات خوب را بشناسیم و با آنها خودمان را عادت بدهیم و از کلمات زشت دوری کنیم. این خیلی مهم است.  قرآن هم بر این امر مهم «کلام» تاکید زیادی دارد. می فرماید: « قُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ[1]= به بندگانم بگو: سخنى بگویند که بهترین باشد زیرا که شیطان میان آنها فتنه و فساد برمی‌انگیزد». «قل» کلمه‌ی شاه کلیدی است، یعنی اهمیتش زیاد است. شیطان از کلمات آدم‌ها بین همدیگر سوء استفاده می‌کند و با همان‌ها آنان را نسبت به همدیگر تحریک می‌کند. حالا بعضی ها حکیمند، بعضی ها حلیمند، بعضی‌ها رحیمند، بعضی ها رحمانند. از این حرف ها می‌گذرند، ولی اگر طرف مقابل ما کسی بود که این ویژگی ها را نداشت‏، آن وقت داستان درست می‌شود. این همه فتنه‌هایی که در بیشتر جشن عروسی یا در دعوای زن و شوهرها دیده می‌شود، به خاطر کلمات زشتی است که رد و بدل می‌شود. وقتی می‌گوییم از 5 ازدواج چهار نوعش شکست می‌خورد، قطعاً 95 درصدش به خاطر زبان است. این یک فاجعه است. همین که ما ادب زبان نداریم، سر از جدایی و طلاق و گرفتاری در می‌آوریم. در دعواهایی که حاشیه‌های فامیلی است. مثلاً دختر و پسری می‌خواهند با هم ازدواج کنند، قبل از خواستگاری ماجرای به کار بردن غلط زبان توسط دختر و پسر، خانواده‌ها و فامیل‌های شروع می‌شود تا زمانی که این دو بخواهند به هم برسند، صد جهنم را باید طی کنند. در آخر به جائی می‌رسند که هیچ لذتی در رسیدن به هم پیدا نمی‌کنند. از بس از اطرافیان زخم خورده هستند. بنابراین، زبان تان را به کلمات خوب عادت بدهید تا شیطان فسادی در شما ایجاد نکند. «و ترک الفضول التی لا فائده لها= و حرف های زائدی که اصلا فایده ای ندارد را ترک کنید». گاهی انسان در مقام تربیت است و به تعبیر روایت که مؤمن همیشه سهمی از شوخی را دارد. برای این که دلها با همدیگر نرم و جذب شوند. ولی گاهی مقام تربیت نیست. شخص دائماً مشغول چیزهایی است که فایده ندارد، حرف زیاد می‌زند. بعد در این بالا و پایین شدن‌ها هزاران کلمه بی ربط از دهان انسان بیرون می‌آید. در روایت داریم بیشتر جهنمی‌ها این جور آدمها هستند، یعنی بیشتر جهنمی‌ها آدم‌هایی هستند که زیاده‌گویی دارند. خیلی حرف می زنند. حرف‌های بی سر و ته و حرف‌های بی فایده. «فضول»، یعنی زیادی و اضافه. پس وقتی می‌گوییم: فلانی فضولی کرد. یعنی چیزی که به او ربطی نداشت، به زبان آورد. وسط پرید و دخالت کرد. «والبر بالناس» یکی از خوبی های زبان این است که او را برای محبت و نیکی به مردم به کار بگیرید، یعنی این زبان ساختار تولید بهشت را دارد. انسان باید تربیتش کند؛ باید برایش برنامه ریزی و تمرین کند که چگونه با این زبان می تواند محبت کند. به عنوان مثال، صبح که از خانه بیرون می آید، از نگهبان ساختمان، رفتگر محله، راننده تاکسی که سوار می‌شوید، مغازه‌ای که از آن جنس می‌خرید، با زبان نرم و خیر صحبت کنید تا همه از وجودتان آرامش بگیرند. یکی از رفتارهایی که به عنوان پایه و اساس شخصیت انسان است، سبقت در سلام است. به همه سلام و درود بفرستید. همه هنر و شرافت یک انسان، این است که با کسانی بسازد که دوستش ندارند. اگر توانستی  با کسانی که تو را دوست ندارند،‌ مثل مادرشوهر، خواهر شوهر، پدر زن و.. زندگی کنید و بسازید، هنر بزرگی کرده‌اید. انسانیت همین است. این که بگویم همه از من خوش‌شان بیایند، همه من را دوست بدارند، همه به من احترام بگذارند، این چه کمال و فضیلتی است؟ مهم آنجایی است که می‌دانی همه با تو مخالفند، سایه‌ات را با تیر می‌زنند. اگر بلد باشید که چطور رفتار کنید، برد کردید. پس راجع به مردم خوب حرف بزنید؛ بدی‌ها را نگویید؛ به خصوص در مورد کسانی که از دنیا رفته اند، نیستند و گم شدند. در دسترس ما نیستند. مثلا همسایه‌ای بوده و رفته. نباید پشت سرش حرفی زد. پس خیر و خوبی‌های مردم را بگویید. قشنگی و کمالات‌شان را ببینید. این گونه نباشد که فقط زشتی‌ها را ببینید. کسی که زشتی‌ها را می‌بیند برای خودش عذاب قبر تا قیامت درست می‌کند. کسی که شخصیتاً روی نقاط منفی و ضعف‌های آدم‌ها می‌نشیند، او آدم جهنمی است. ما چون عاشق خویشتن خویش هستیم و حب ذات داریم، هیچ وقت عیب خودمان را نمی‌بینیم. ولی خارهای دیگران را می‌بینیم. زبانی که هیزم آتش جهنم یا بوستان بهشت است «زبان» تخریبی در شخصیت انسان ایجاد می‌کند که به تعبیر معصوم تا قیامت آثارش می‌ماند، یعنی جهنمی درست می‌کند که آتش تولید می‌کند. قرآن می‌فرماید از جهنمی بترسید که «قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ[2]= نگه دارید خودتان و خانواده تان را از آتشی که هیزم آن آدم ها و سنگ هستند»، یعنی تامین آتش جهنم از نفوس انسانهاست و آتش جهنم از نفس انسان تولید می‌شود. شخص می‌سوزد و می‌سوزاند. در بهشت هم خداوند می‌فرماید: «وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ= در بهشت آنچه دل می خواهد و چشم از آن لذت می برد موجود است». در بهشت هر لذت و هر چیزی که چشم از دیدنش خوشش بیاید، وجود دارد و خلق می‌کند. عظمت، زیبایی، بزرگی، ساختار و معماری، تنوع، کیفیت بهشت همه تابع نفس انسان است و جهنم هم همین طور. بهشت و جهنم تابع نفس انسان است. نقش زبان این است که می تواند هم هیزم درست  کند و هم بهشت. بعضی از زبان‌ها هستند که دائماً بهشت درست می‌کنند، یعنی مومن شخصیتی دارد که وقتی به او نزدیک می‌شوید، با زبانش آرامش، شادی و محبت پیدا می‌کنید، اما بعضی‌ها هم شخصیتی دارند که هر نقشی در هر جائی داشته‌باشند، آدم‌های متشنجی اند و جهنم درست می‌کنند. شخصیت آتشین دارند. مثلا پدر با بچه‌ها مشکل دارد، داماد با خانواده زنش، عروس با خانواده شوهرش، باجناق با خانواده باجناقش، جاری با جاری‌اش، استاد با شاگردهایش، شاگرد با اساتیدش، مدیر با زیرمجموعه، همکار با همکارانش و ... . آدمی است که دائماً در تشنج است. دیگران مواظبند که نیش نزند. چون به هم می‌ریزد. پس زبان‌تان را به خیر عادت بدهید، یعنی فردی باشید که در ناملایم ترین شرایط، کلام خیر می‌گوید. این سلوکی است که باید خودتان را عادت بدهید که آتش درون خود را در هر شرایطی خاموش کنید. آتش نباشید که هم خودتان را بسوزانید هم دیگران را. بلکه آتش نشان باشید. آتش را خاموش کنید. زبان/ [1] . سوره اسرا/آیه 53. [2] . سوه تحریم/آیه 6.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7710
زمان انتشار: 22 اکتبر 2017
| |
3) انسان بی دین حیات انسانی ندارد

مهندسی معشوق های دل، جلسه سوم، 96/7/27

3) انسان بی دین حیات انسانی ندارد

دین عامل حیات انسانی است. انسانی که تلاش می‌کند ولی دین ندارد، از حیات طیبه برخوردار نیست. پس کسی که برای انسانیت مردم سرمایه گذاری کند و آنها را به خانواده آسمانی شان وصل می‌کند، مثل برتری خورشید با ستاره سهی است. ثواب چنین فردی قصرهای بهشتی است.

انسان ابعاد وجودی مختلفی دارد: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلانی و فوق عقلانی یا انسانی که فقط هم اصالت با این بخش است. سایر بخش‌های وجودی مقدمه و وسیله برای رشد بخش فوق عقل هستند. جاودانگی انسان به همین بخش است. هر شأنی معشوق، آرمان و آرزوهای خاص خودش را دارد. مثلا معشوق جمادی، پول و ثروت و اشیاء است، معشوق گیاهی تغذیه و رشد و تولید‌ مثل است، معشوق‌های حیوانی گرایش به ازدواج، همسرگزینی، تشکیل خانواده، امور اجتماعی و سیاسی است. معشوق عقلانی گرایشات علمی دارد. همه این معشوق‌ها مقدمه‌ی بخش فوق عقلانی ما هستند که معشوقش کمال بی نهایت، الله تبارک و تعالی است. دین مجموعه معارفی است که توسط قرآن و معصومین برای بهره‌مندی ما ارسال شده، یعنی قوانینی که کمک کند ما به گونه‌ای باشیم که به رشد انسانی برسیم. بنابراین، انسان بدون دین، به هیچ وجه حیات انسانی پیدا نمی‌کند. هر چه هم پیدا کند مربوط به شئون پایین تر اوست. دین مخصوص حیات انسانی است. قرآن هم در سوره انفال آیه 29اشاره می‌کند: «اِستَجیبوا للهِ‌ وَ لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم= ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اجابت کنید خدا و رسولش را زمانی که شما را می‌خوانند بدانچه زنده‌تان می‌سازد». یعنی فرمانبرداری از خدا و رسول، موجب حیات جدیدی به نام حیات انسانی می‌شود و این حیات، حیاتی است که در گرو استجابت دین است. پس دین  است که ما را احیا می‌کند به حیات طیبه و انسانی. آن کس که دین ندارد، محال است از حیات انسانی برخوردار باشد. مؤمن از حیات انسانی برخوردار است مهمترین عمل در زندگی، بهره‌مند شدن از دین است. انسان هر چقدر زحمتکش و انسان خوبی باشد، اما اگر دین نداشته باشد، هرگز به مقام ایمان نمی‌رسد. درست است که به خاطر خوب بودن و تلاشش به او ثواب می‌دهند، اما مقام مؤمن مقام دیگری است. ایمان واقعی زمانی به دست می‌آید که انسان از روی اختیار، «الله» را به عنوان معشوق و اله خود و نیز متخصصین معصومی که انسان را به الله می‌رسانند و جهاد در راه خدا را می‌پذیرد. فقط در این صورت انسان باطن انسانی پیدا می‌کند. حالا چنین انسانی دین به کارش می‌آید. یعنی دین در او حیات طیبه ایجاد می‌کند. پس مهمترین نیاز انسان روی زمین جدای از آب، هوا، غذا، لباس، همسر و پوشاک، دین است. چون دین عامل حیات انسانی است. اما اگر انسان عامل حیات انسانی اش را از دست بدهد، فلسفه‌ی وجودی‌اش را از دست می‌دهد و ماندنش روی زمین، دیگر بی‌قیمت و بی‌ارزش خواهد بود و مرده‌ای بیش نخواهد بود. قرآن صریحا می‌گوید: «إِنَّک لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَی[1]= مسلماً تو نمی‌توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی»، یعنی ای پیامبر آدم‌هایی که مرده‌اند، نمی‌توانی کلام حق را به آنها بفهمانی. پس کسی که دین ندارد از نظر خدا مرده است. اهل خیر کسی است که برای انسانیت مردم سرمایه گذاری کند آدم‌هایی هستند که اهل خیراند، یعنی در زمینه‌های مختلف به دیگران کمک می‌کنند. هرچقدر شأن چنین افرادی بالاتر باشد، خیری که به دیگران می‌رسانند، ارزشش بیشتر است. گاهی شما در بخش جمادی به کسی خیر می‌رسانید. این ارزش‌مند است و نزد خدا پاداش دارد. گاهی در به بخش گیاهی خدمت می‌کنید. مثل خدمت رسانی در زمینه درمان و پزشکی. این هم ثواب زیادی دارد. گاهی این خیر رساندن در بخش حیوانی است. مثلا هزینه جهیزیه و ازدواج کسی را پرداخت می‌کنید. زمانی هم نیازهای علمی کسی را برطرف می‌کنید. مثلا ساختن مدرسه و دانشگاه تا مردم باسواد بشوند یا فرهنگ شان بالا برود. اینها همه ثواب دارد، اما بزرگترین ثواب، ثوابی است که در بخش انسانی انجام شود، یعنی اگر پولی خرج می‌کنید در جایی هزینه کنید که این پول برای کمک به این که انسان‌ها بفهمند انسان هستند، بچه‌های اهل‌بیتند، عضو خانواده اهل‌بیت اند، خرج شود. البته یک چیزی در اینجا بگویم که برداشت اشتباه نشود. گاهی ما صرف نظر از ایمان، خیر می‌رسانیم. در اینجا هدف درجه بندی دارد. گاهی‌ مؤمنی نیاز اقتصادی یا نیاز گیاهی یا نیاز حیوانی یا نیاز علمی دارد. کمک کردن به مؤمن در هر کدام از این بخش ها در واقع کمک کردن به بخش انسانی اوست. چون مؤمن است سایر بخش‌هایش هم احترام دارد. اما کمک کردن به مؤمن غیر از کمک کردن به فاسق است. شما در انفاق به مؤمن، یک انسان را نجات می‌دهی و این غیر از کمک به فاسق است که باطن انسانی و حیات طیبه ندارد. مثل این که شما در نجات یک گل و حیوان مانده‌اید که کدامش را نجات بدهید؟ بدانید که اولویت با حیوان است. چون از حیات بالاتری برخوردار است. پس بهترین راه هزینه کردن پول و بهترین خدمت کردن‌ها در جایی است که انسان‌ها بیدار شوند. بفهمند که بچه‌های اهل‌بیت اند و این بچه‌ها به خانواده آسمانی‌شان وصل شوند. ثواب بالاتر از این وجود ندارد که کسی یتیم معنوی، یتیم فرهنگی و یتیم دینی را به خانواده آسمانی‌اش برساند. ممکن است کسی پول نداشته‌باشد، اما دوست دارد کمک کند. هر کمالی داشته‌باشی می‌توانی هزینه کنی. عالم و دانشمند هستی، از کلامت استفاده کن. اگر عالم نیستی، کتاب، مقاله، جزوه، فیلم یا سی دی که در دست داری آن را  به دیگران برسان. ثوابش آنقدر زیاد است که قابل محاسبه نیست. یتیم آل پیامبر کسی است که از خانواده آسمانی اش دور افتاده سیدالشهداء (علیه‌السلام) یتیم واقعی را چنین معرفی می‌کند: «فَضلُ كافِلِ یَتیمِ آلِ محمّدٍ المُنقَطِعِ عَن مَوالِیهِ النّاشِبِ فی رُتبَةِ الجَهلِ  یُخرِجُهُ مِن جَهلِهِ و یُوضِحُ لَهُ ما اشتَبَهَ علَیهِ على فَضلِ كافِلِ یَتیمٍ یُطعِمُهُ و یَسقیهِ كَفَضلِ الشَّمسِ علَى السُّهى= برترى كسى كه یتیم آل محمّد را كه از سرپرستان خود جدا شده و در جهل فرو رفته است سرپرستى كند و او را از جهل بیرون آورد و امور مشتبه را براى او روشن سازد، بر كسى كه یتیمى را سرپرستى كند و به او آب و غذا دهد، مانند برترى خورشید بر ستاره سُهى است». معصوم علیه‌السلام می‌فرماید: یتیم آل پیامبر کسی است که ما را نمی‌شناسد؛ نمی‌داند ما خانواده‌اصلی‌اش هستیم؛ نمی‌داند حضرت زهرا مادر حقیقی اوست؛ نمی‌داند ائمه پدران حقیقی او و مهمتر از پدر و مادر زمینی‌اش هستند. حتی عزیزان اهل سنت هم بچه‌های اهل‌بیت اند. مسیحی‌ها، یهودی‌ها یا افرادی که دین ندارند، نور اهل‌بیت را در وجودشان دارند، ولی این نور فعال نیست. در اثر ظلم زمانه، استضعاف زمانه، جنایت جنایتکاران و فعالیت‌های تبلیغی و فرهنگی طاغوت‌ها نمی‌دانند چطور آفریده شده‌اند و کی هستند. «النّاشِبِ فی رُتبَةِ الجَهلِ= و در جهل فرو رفته»، یعنی اینها نمی‌دانند واقعا برای چی خلق شده‌اند و از کجا آمده‌اند. نمی دانند قیمتش آنها پدری امام حسین (علیه السلام) است. برخی افراد قیمتشان را در پول یا زیبائی بدن یا بچه دار شدن یا ازدواج کردن یا همسر داشتن یا مدرک تحصیلی می دانند. این افراد همه عمرشان را برای کسب چنین آرزوهائی صرف می کنند. در حالی که قیمت تک تک ما رسیدن و تشبه به امام و متخصص معصوم است. در زیارت عاشورا به امام می گوییم: « اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله= من آن مقامی که شما پیش خدا دارید را می خواهم». خدا میرزا اسماعیل دولابی را رحمت کند که فرمود: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»، اما نگفتند هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید. گذاشتند تا خودتان بفهمید که هرکدام از شما یک حسین بن علی هستید. این قیمت بسیار بالایی است. کسی می تواند هم درجه ی پیغمبر باشد یا با امام حسین محشور شود که همه آرزوها و آرمان‌هایش در دنیا ازدواج کردن، خانه داشتن، مدرک تحصیلی نباشد. بلکه وقتی به او بگویند آرزویت چیست؟ بگوید «اسئله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» هر کجا شما سروران هستید من می‌خواهم با شما باشم. بین این دو انسان تفاوت زیادی هست. چون انسان‌ها از نوع آرزوهایشان قیمت شان به دست می‌آید. قرآن انسان‌ها را به دو گروه مؤمن و فاسق تقسیم بندی می‌کند. مؤمن سه آرزوی اصلی دارد: «الله، اهل‌بیت و جهاد». فاسق هم آرزوهایش کمالات پایینی و محدود دنیایی است. سه کمال مؤمن نامحدودند، اما بقیه کمالات محدودند. جمله‌ی «و یُوضِحُ لَهُ ما اشتَبَهَ»، یعنی آن چیزهایی که برایشان مشتبه شده واضح کند. شبهات و سوالات‌شان را جواب بدهد، گره‌های فکری و وجودی‌شان را باز کند. کمک به یتیم معنوی در مقابل سایر کمک‌ها، مثل برتری خورشید با ستاره سهی است «على فَضلِ كافِلِ یَتیمٍ یُطعِمُهُ و یَسقیهِ كَفَضلِ الشَّمسِ علَى السُّهى= بر كسى كه یتیمى را سرپرستى كند و به او آب و غذا دهد، مانند برترى خورشید بر ستاره سُهى است ». الان دورترین ستاره‌ها نورشان برای ما معلوم نیست. چون نور خورشید که عامل حیات ماست، اجازه نمی‌دهد نور سایر ستاره‌ها را ببینیم. حضرت می‌فرماید فضیلت آدمی که دین را به مردم توضیح می‌دهد و آنها را به ما وصل می‌کند، نسبت به سایر فضایل، مثل فضیلت خورشید نسبت به دورترین ستاره‌هاست. توجه کنید که این آدم چقدر پیش خدا و اهل‌بیت محبوب است که بچه‌های اهل‌بیت را نجات می‌دهد و آنها را به اهل‌بیت می‌رساند و هر کدام از ما چقدر می‌توانیم در این زمینه نقش داشته‌باشیم. لازم نیست حتما پول داشته‌باشیم. بلکه از هر طریقی که می‌توانیم و این وظیفه شرعی ماست هر کس بتواند در این راه فرهنگی پول کمک کند و نکند معصیت و ظلم کرده و به امام زمان خیانت کرده، اگر پول نداریم می‌توانیم با یک کتاب و سی دی چند نفر را راهنمایی کنم و احیا می‌کنیم. ثواب این کار کمتر از ثواب آن آیت الله یا استاد نیست. هر چه به آن آیت الله بدهند به او هم می‌دهند. این واسطه‌گری است. قرآن می‌فرماید: « وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا[2] = و هـر كـس نفسی را زنـده كـنـد، گویا همه مردم را زنده كرده‌است». ثواب فعالیت فرهنگی را جز خدا کسی نمی‌تواند حساب کند. پس هر کدام از ما باید بتوانیم ده‌ها صدها و هزارها نفر را هدایت کنیم. اگر بخواهیم قصرهای بهشتی نصیب‌مان شود باید در آموزش علوم  الهی و هدایت دیگران سهیم باشیم امام حسین (علیه‌السلام) فرمودند:«مَن كَفلَ لَنا یَتیما قَطَعَتهُ عَنّا مَحَبَّتُنا باستِتارِنا، فَواساهُ مِن عُلومِنا الّتی سَقَطَت إلَیهِ حتّى أرشَدَهُ و هَداهُ = هر كس یتیمى از ما را كه به سببِ در خفا و استتار بودن ما، به ما دسترسى ندارد، سرپرستى كند و از علوم ما كه نصیب او شده‌است در اختیار وى بگذارد و او را راهنمایى و هدایت كند». بعضی ائمه مستور بودند. مردم نمی‌توانستند به راحتی با آنها در ارتباط باشند یا به دیدن ائمه آنها برود. گاهی افراد خون می‌دادند تا به خدمت امام برسند. دقت کنید! یتیم اهل‌بیت فقط شیعه نیست. همه عزیزان اهل سنت، یهودی‌ها، مسیحی‌ها و کسانی که اصلاً دین ندارند و نمی‌دانند پدر و مادر حقیقی‌شان ائمه هستند، اینها هم یتیم اهل‌بیت اند. یهودی‌ها، مسیحی‌ها، هندوها و عزیزان اهل سنت که در راهپیمایی اربعین شرکت می‌کنند و ده‌ها و صدها کیلومتر پیاده می‌روند؛ اگر اینها می‌دانستند امام حسین بابای حقیقی‌شان است، پیوند قشنگی بین آنها و اهل‌بیت برقرار می‌شد.  کوتاهی، تنبلی، بخل، بی‌حوصلگی، بی‌فکری و بی‌همتی‌های ما باعث شده که مردم دنیا این حقیقت را ندانند. ما این را راحت به دست آورده‌ایم، ولی قدرش را نمی‌دانیم و نمی‌گذاریم به بقیه هم برسد. این ظلم بزرگی است که امروز ما می‌کنیم. روز قیامت امام حسین به ما خطاب می‌کند که تو می‌توانستی کاری کنی که هزاران یتیم اهل‌بیت به ما برسند و ما را پیدا کنند، چرا نکردی؟ ما چه جوابی داریم به حضرت بدهیم؟  این که می‌گویم هر کدام از ما باید فکر کنیم نسبت به امام زمان چه مسئولیتی داریم، چه جایگاهی داریم، چه کاری می‌توانیم بکنیم، برای همین است. هر کسی باید فکر کند امروز چه کاری می‌تواند بکند. چرا هر وقت به ما  تذکرات انسانی می‌دهند، ما شانه خالی می‌کنیم و بهانه‌های مختلف می‌آوریم؟ می‌گوییم وقت ندارم، پول ندارم، امکانات ندارم، نمی‌توانم از اعتبارم استفاده کنم. چرا ما خودمان را آزاد نمی‌کنیم؟ ما برای کمالات دنیایی وقت و پول هزینه می‌کنیم و دنیای‌مان را آباد می‌کنیم، ولی برای خدا و اهل‌بیت و خودمان وقت نداریم. حالا اگر کسی شیعه یا مسلمانی را که به خاطر مخفی بودن ما رابطه‌اش با ما قطع شده، از علوم الهی  بهره‌مند کند تا این که ارشادش کند، رشد پیدا کند و هدایت شود، خداوند به او می‌گوید: « قالَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ : أیُّها العَبدُ الكَریمُ المُواسِی، أنا أولى بِالكَرَمِ مِنكَ اِجعَلوا لَهُ یا مَلائكتی فی الجِنانِ بِعَدَدِ كُلِّ حَرفٍ عَلَّمَهُ ألفَ ألفِ قَصرٍ و ضُمُّوا إلَیها ما یَلیقُ بِها مِن سائرِ النِّعَمِ= خداوند عزّ و جلّ فرماید: اى بنده كریم و غمخوار! من به كرم و بخشندگى از تو سزاوارترم. اى فرشتگان من! به تعداد هر حرفى كه به او آموخته است، هزار هزار قصر در بهشت‌ها برایش بسازید و از دیگر نعمت‌هایى كه در خور این قصرهاست به آنها اضافه كنید». جمله‌ی «ای بنده‌ی کریم من»، یعنی تو کرامت کردی که این کار را کردی. از علم و دانشت و سرمایه‌ات که من در اختیارت گذاشتم، بی‌دریغ در اختیار دیگران گذاشتی تا مثل تو عالم و بزرگ شوند، حسادت نکردی، تنگ نظری نکردی و کریمانه به همه رساندی. پس من شایسته‌تر از تو هستم که به تو کرم کنم. تو این کار را کردی حالا ببین من خدا چه کار می‌کنم. «اِجعَلوا لَهُ یا مَلائكتی فی الجِنانِ بِعَدَدِ كُلِّ حَرفٍ عَلَّمَهُ ألفَ ألفِ قَصرٍ و ضُمُّوا إلَیها ما یَلیقُ بِها مِن سائرِ النِّعَمِ= اى فرشتگان من! به تعداد هر حرفى كه به او آموخته است، هزار هزار قصر در بهشت‌ها برایش بسازید و از دیگر نعمت‌هایى كه در خور این قصرهاست به آنها اضافه كنید». هر چه که او می‌خواهد و دوست دارد و شایسته‌اش است، به او بدهید. این خداست. خدائی که در دنیا این همه نعمت در دست و پای ما ریخته، آنجا ببینید چه کار می‌کند. هیچ کس هم نمی‌تواند بشمارد. یک میلیون قصر به چه درد ما می‌خورد؟ جنین در رحم مادر فقط غذا می‌خورد. ولی وقتی به دنیا می‌آید، می‌بینید که اشتهای بی‌نهایت دارد. صدها میوه، گیاه، خوراکی در دنیا وجود دارد و همه را هم می‌خواهد استفاده می‌کند. هزاران نوع دیگر هم خودش اختراع می‌کند، ولی باز کمش است. تنوع طلب می‌شود، در بهشت هزاران نوع تنوع میوه، غذا و لذت وجود دارد. دنیا به همان اندازه که پیشرفته ترو بزرگتر و وسیع‌تر از رحم مادر است، نیازهایش هم نسبت به رحم مادر بالاتر است. بهشت هم همینطور است. در آنجا یک میلیون قصر برای ما کم است. چون قرار است برای همیشه و ابدی و جاودانه در آنجا بمانیم. شوخی نیست. برای آدمی که قرار است تا بی‌نهایت که خدا زنده است با خدا زندگی کند، داشتن چند قصر برایش خیلی کم است. جهاد فرهنگی/ حیات طیبه/ نشانه های مومن/نسبت/یتیم/   [1] . سوره نمل/آیه 80. [2] . سوره مائده/آیه 32.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7598
زمان انتشار: 19 اکتبر 2017
| |
هرکس کارخیر و شری بکند در دنیا و آخرت جزایش را می بیند

سلسله مباحث استاد نیکنام، مورخ 96/7/20

هرکس کارخیر و شری بکند در دنیا و آخرت جزایش را می بیند

از «مکافات عمل» یعنی اگر کسی یک ذره کار خوب یا بد بکند، جزایش را هم در همین دنیا می بیند و هم در آن دنیا.

یک آیه در قرآن نداریم، یک حدیث در بین این همه روایت نداریم که گفته باشند مزد آدم خوب و جزای آدم بد را فقط در آخرت می‌دهند. خیر. هم اینجاست و هم آنجا. پیش درآمد دریافت مزد یا جزا اینجا در دنیاست، ولی اصلش در آخرت است. کسی که ایمان داشته باشد، هم در اینجا خدا به او عنایت می‌کند و هم در آن دنیا و در ازای عملی که انجام داده مزدش را می‌گیرد. اگر دارید راه می‌روید، سنگی به پایتان خورد، همان جا بنشینید، حرکت نکنید، اندیشه کنید و بگویید چه کار کردم که دارم جزایش را می بینم؟ آیا این مکافات آن حرف ناروایی نبود که صبح به همسرم گفتم؟ یا برای آن مال ناصوابی نبود که در جیبم گذاشتم؟ آیا لقمه‌ی شبهه ناکی خوردم که دارم جزایش را پس می‌دهم؟ اگر دری از رحمت الهی به رویتان باز شد، باز آنجا اندیشه کنید که چه کار کردم که دارم مزدش را می بینم؟ آیا به خاطر صله‌ی رحمی نبود که دیروز انجام دادم؟ زیرا همه چیز حساب دارد. ما آن موقع که کودک بودیم و دبستان می‌رفتیم، در کلاس سوم ابتدایی، ما کتاب تعلیمات دینی نداشتیم، یک کتابی بود به نام شرعیات. من یادم هست. در صفحه ششم کتاب شرعیات ما این سه بیت شعر نوشته بود: موسی به رهی دید یکی کشته فتاده/ حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت گفتا که که را کشتی که کشته شدی زار/ تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس/ تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت دوستم می‌گفت: کنار مغازه‌ی رفیقم ایستاده بودم، دیدم جوانی بی حیا به صورت پیرمردی کشیده‌ای زد. به دوستم گفتم: «دیدی چه بی‌حیایی کرد؟». گفت: «صدایش را در نیار»، گفتم: «چه شده»، گفت: «30 سال پیش همین کسی که اینجا کشیده خورد، در گوش بابای او زد. الان از پسرش خورد». خیال نکنیم، حرفی گفتیم و رفتیم و تمام شد. دل کسی را سوزاندیم و تمام شد. با یک معذرت خواهی بخواهیم قضیه را صاف کنیم. نه. او تا زنده است دلش می سوزد. با یک معذرت خواهی حل نمی‌شود. اگر این حرف را به تو زده بود، باید چه کار می کرد تا تو او را می بخشیدی؟ من دوستی دارم که خیلی باصفاست. هفته ای یک روز روزه می‌گیرد. می‌گوید: این روزه را برای این می‌گیرم که اگر ناخواسته و بدون علم و آگاهی به کسی ستم کرده ام. می گویم خدایا ثواب روزه برای آن کسی باشد که به او بدهکارم و او نمی‌داند من به او بدهکارم و یا احتمال می دهم از کلام و رفتار و کردار من کسی آزرده شده باشد. ببینید بعضی ها اینگونه از خود حساب می کشند. این افراد را می گویند: «خودحساب». اینها یک دفتر دارند. صبح می نویسند:«یک دروغ گفتم؛ با یک دروغگو سلام علیک کردم؛ با یک آدمی که حرف لغو و زشت می زد، دو قدم راه رفتم؛ چه کار کنم که اینجا جبران شود؟». وقتی دستم را به آلودگی و کثافتی می‌زنم. ده بار می شویم تا پاک شود. این ذهنم را چه کار کنم؟ ما روی آلوده شدن ذهن مان حساس نیستیم. روی آلوده شدن دلمان حساس نیستیم. به طرف گفتند: چرا این جوان هرزه را خانه تان راه می دهی؟ گفت: «چه کار کنم پسر دایی است؟». گفتم: «اگر پسردایی ات سل بگیرد، بازهم راهش می‌دهی؟» اگر روح را لجن مال کند مهم نیست، پسردایی است، اما اگر سل بگیرد پسردایی اش نیست. آنقدر گرم است بازار مکافات عمل          دیده گر بینا بود هر روز روز محشر است «ابوالقاسم زمخشری» یک پا نداشت. یک پایش چوبین بود. یکی پرسید: « پای شما چی شده؟» گفت: «من در دوران نوجوانی یک پرنده‌ای را زنده صید کرده بودم، یک ریسمانی به پایش بسته بودم. این حیوان می‌خواست بپرد و تا می‌خواست اوج بگیرد، آن را می‌کشیدم پایین. هر چقدر رنج می برد و درد می کشید من احساس قدرت و عظمت می کردم. مادرم مرتب به من می‌گفت: «ابوالقاسم نکن این کار را! خدا دلش به درد می آید و تقاص پس می دهی». من گوش نمی دادم. گفت: «یک دفعه این کبوتر را پر دادم رفت بین دو شاخه درخت گیر کرد، هی من می کشیدم نمی‌آمد. مادرم هر چه اصرار کرد که نکن، من گوش نکردم. بالاخره با کشیدن زیاد کبوتر آمد ولی پای کبوتر قطع شد». مادرم با آن عواطف مادرانه‌اش آنقدر دلش سوخت گفت: «ابوالقاسم همینطوری که پای این کبوتر را قطع کردی خدا پایت را قطع کند». گفت: «مکافات عمل بماند، مادرمان هم نفرین کرد». گفت: «در سفری با مادرم می رفتیم به خوارزم، گرفتار طوفان و بوران و یخبندان شدیم. من در یک پایم احساس بی حسی کردم. رفتیم در یک روستایی حکیم نبود. در روستای بعدی هم حکیم نبود. اما یک روستا بود که حکیم داشت. ولی حکیم گفت: این پا دیگر به درد تو نمی خورد. باید قطعش کنیم». زینب کبری در بازار کوفه گفت: «گریه کنید! گریه کنید! امیدوارم گریه هایتان خشک نشود». این نفرین حضرت زینب کبری بود. ما از بچگی یادمان است، عراق روی خوش به خودش ندیده است. ظلمی که به امام حسین علیه‌السلام شد، ظلمی است که به تمام بشریت شد در داستان عاشورای امام حسین، تنها به امام حسین ظلم نشد؛ تنها ظلم به عباس و عون و جعفر و علی اکبر نشد؛ ظلم به عالم بشریت شد. در زیارت عاشورا ما می‌گوییم: «خدایا به من توفیق بده به راهبری امام زمانم انتقام خون حسین را بگیرم». در چند فراز دیگر می‌گوییم: «انتقام خونم را بگیرم، «ثاری»». بعضی ها اشتباه می‌کنند، می‌گویند: «ثاری کُم». ثاری کم معنا ندارد. مرحوم شیخ عباس قمی «کُم» را احتیاطا در حاشیه گذاشته، ولی اصلش «ثاری» است. ما معتقدیم که در روز عاشورا خون بشریت، یعنی خون من ریخته شد. هر انسانی باید اینطوری فکر کند.  پیامبرگرامی اسلام به علی علیه‌السلام گفتند:« یا علی أنا و أنت ابوا هذه الامه = یا علی من و تو، دو پدر این امتیم». آنها ما را به فرزندی پذیرفته‌اند. آنها پدر آسمانی ما هستند. امام حسین پدر ما بود. ما صاحب دم هستیم. می‌گویند:« برای چی اینقدر گریه؟» حسین کشته شد، یزید هم نابود شد و رفت تمام شد. قائله تمام شد. نه!! ما هنوز انتقام خون پدرمان را نگرفته‌ایم. صاحب دم هستیم. منتظر کسی هستیم که بیاید کمکش کنیم و در رکابش باشیم و انتقام خون خودمان و انتقام خون امام حسین را بگیریم. امام حسین که دلها را تسخیر کرده است. داستانی به خاطرم رسید. دو جوان با هم درگیر می شوند. یک نفر در این درگیری کشته می شود. صاحبان دم پیگیری می‌کنند و قاتل را پای چوبه دار می‌کشند. مادر مقتول به بچه‌هایش سفارش می‌کند که نکند یک موقع تحت تاثیر قرار بگیرید و ببخشید. این باید اعدام شود. اگر ببخشید من شیرم را حلالتان نمی کنم. وقتی قاتل را می‌آورند پای چوبه دار، می‌گوید: من یک خواهش دارم، دو هفته به من مهلت بدهید. بعد من را اعدام کنید. می‌گویند: برای چه مهلت می‌خواهی؟ می‌گوید: از روزی که زندان آمده‌ام، هر چه چای برای من آوردند، قندهایش را نخوردم. قندها را نگه داشتم به این نیت که روز عاشورا به یاد امام حسین در زندان شربت درست بکنم، بین زندانی ها تقسیم بکنم. صاحبان دم دلشان می‌سوزد، می گوید به گل روی امام حسین ما بخشیدیم. ما از خون برادر مان گذشتیم. پیش مادر می‌آیند مادر می گوید: دارش زدند؟ دلتان که رحم نیامد؟ می گویند: نه مادر! دلمان به رحم آمد، بخشیدیم. داستان را تعریف کردند. مادر گفت: «اگر نمی‌بخشیدید، شیرم را حلال تان نمی کردم». ما چنین حسینی را از دست دادیم. ما کی از مصیبت از دست دادن حسین آسوده می شویم؟ هیچ وقت، مگر زمانی که امام زمان بیاید و انتقام خون حسین و انتقام خون هر مظلومی را بگیرد.  اول انتقام خون مادر مکرمه شان را  از ظالمان و ستمگران و غاصبان بگیرد. به هر جهت مسئله انتقام و مسئله این که دنیا دار مکافات است باید هر روز این را اندیشه کنیم که این حرف من کسی را نیازرد. زندگی من امروز چطور بود؟ آیا مرضی امام زمان بود یا نه؟ اگر امام زمان پرونده من را امروز ببیند، گریه می کند یا نه می خندد. این گونه خودم را محاسبه بکنم. دنیا بازار است معصوم علیه‌السلام فرمود: «الدنیا سوق = دنیا بازار است». بعضی ها در این بازار سود می برند و بعضی ها از این بازار زیان می کنند. طرف سر داده، جان داده، هستی داده، تمام آمال و آرزوهایش را داده، اما جهنم خریده. یعنی به قیمت تمام سرمایه هایش جهنم خریده. تا روز قیامت هم اولی و دومی و سومی و پنجمی و ششمی و در زیارت عاشورا لعنت می شوند. همه زندگی شان را هم دادند و جهنم هم خریدند. لعنت تمام بندگان صالح خدا را تا روز قیامت خریدند در بازاری به نام دنیا. بعضی ها هم یک دو رکعت نماز نخواندند، اما در اعلی علیین بهشت قرار گرفتند. امام حسین در راه می رفتند رسیدند به یک چادری، دامن چادر را بالا زدند دیدند. پیرزنی داخل چادر بود. گفتند: «شما اینجا چه کار می کنید؟» گفت: «زندگی می کنیم». گفتند: «برای زندگی چی دارید؟». گفت: «یک بزغاله داریم که شیرش را می دوشیم». امام پرسیدند: «تنها هستی؟» گفت:«نه، پسرم هم هست، الان رفته آب بیاورد». یک مقدار امام حسین نشست. گفت: پسرت چرا نیامد؟ گفت: دور است. شب بر می گردد». امام حسین دلش سوخت و گفت: «می خواهید آب نزدیک تان باشد؟ پشت خیمه شما باشد». خانم گفت:«مگر می شود؟» امام زمین را خراشی دادند. یک دفعه چشمه ای فوران زد. امام رفتند. پسرش آمد با چه زحمتی آب آورد. دید اینجا دریاست. گفت: مادر اینجا چه خبر است؟ گفت: یک آقایی آمد از اینجا رد می شد. دلش برای ما سوخت، اینجا برای ما چشمه درست کرد. گفت: مادر پا شو برویم. گفت برای چه برویم؟یک عمر اینجا آرزوی آب می کشیدیم. حالا چرا برویم؟ بنشین زندگی به این خوبی لذت ببریم. گفت: «این آقا آدرس داده به ما، راه آب حیات را نشان داده به ما. مادر گیر آب این دنیا نباش». آمدند و رسیدند به امام حسین. رفت میدان جنگ دو رکعت نماز هم نخواند. یعنی در دوران اسلامش دو رکعت نماز هم به گردنش نماند. رفت و به شهادت رسید. بعضی ها بیدارند و بعضی ها خواب. یکی هم بیدار است با یک چشمه راه را پیدا می کند. آقا جعفر شوشتری می گوید، عاشقانه ترین سخن را «زهیر» به امام حسین گفت. گفت:«حسین جان! اگر تمام عالم هستی را خدا به من بدهد و من مالک کل عالم هستی شوم و خدا به من عمر جاودانه بدهد، من این زندگی جاودانه و این عالمی که مال من است همه را نذر می کنم که در رکاب تو به شهادت برسم». این آدم حسین شناس است. من چقدر حاضرم در راه عشق به امام حسین دندان طمعم را بکنم و دندان روی جگر بگذارم. حتی اگر محرومیتی به من تحمیل می شود، آن محرومیت را بپذیرم، ولی محرومیت از درگاه حسین نصیبم نشود. چقدر حاضرم؟   مکافات عمل/ امام حسین علیه السلام/ انتقام ع ل 11

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed