www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7472
زمان انتشار: 24 سپتامبر 2017
| |
بهترین عمل برای دوری از شیطان «سجده» است

احیا(جایگاه سجده در سلوک انسانی)، جلسه دوم؛ 96/6/23

بهترین عمل برای دوری از شیطان «سجده» است

«سجده» قوی‌ترین و آشکارترین حالت عبادت و نشانه‌ی نهایت خضوع و تذلل است که شیطان به خاطر حسادت و تکبرش از سجده بر بنی آدم ابا کرد. پس با سجده های طولانی شیطان را مصیبت زده کنید تا از حمله های او در امان بمانید.

یکی از مسائل مهم در سجده که خیلی نعمت ها نصیب آدم می شود، همت و شجاعت طول دادن سجده است. سجده یعنی سرت را از روی پای خدا زود بلند نکن. باید عادت و تمرین کنیم که سجده هایمان را طولانی کنیم. حالا گاهی انسان در نماز جماعت است که باید تابع جماعت باشد. علتش هم این است که امام جماعت باید ضعیف ترین مردم را در نظر بگیرد. پس در نماز جماعت یا در مکان های عمومی نمی‌توان این عمل را بجا آورد. دلیل دیگرش هم این است که ممکن است گرفتار ریاکاری شوید. ولی در نمازهایی که تنها هستیم و فردی نماز می‌خوانیم، تمرین کنیم که سجده‌های طولانی داشته باشیم. تمرین‌هایی مثل حوصله داشتن، گفتن ذکرهای سجده، صلوات فرستادن یا دعاهایی که در سجده خوانده می شود. این عمل باعث می شود که فرد احساس سبکی، نورانیت و قدرت کند و نیز طمانینه و آرامش داشته باشد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در باب طولانی کردن سجده فرمودند: «أطِیلُوا السُّجودَ فما مِن عَمَلٍ أشَدَّ على إبلیسَ مِن أن یَرَى ابنَ آدَمَ ساجِدا لأنّهُ اُمِرَ بالسُّجودِ فَعَصى= سجده را طولانی کنید. چون هیچ عملی برای ابلیس سخت‌تر از این نیست که ببیند فرزند آدم سجده می‌کند. چرا كه به او فرمان سجده كردن داده شد، اما سرپیچى كرد». شیطان با سجده انسان احساس حقارت می کند  یکی از چیزهایی که باعث می شود شیطان به یاد آن تخلف، سقوط و حقارتش بیفتد، سجده بنی آدم است. شیطان بر سر ما خیلی بلا آورده و کسی نمی تواند بگوید من تا به حال فریب شیطان را نخورده ام. در زندگی ما شیطان صبح تا شب حمله‌های مختلف از جلو، عقب، راست و چپ به ما دارد. یکسره به ما ضربه می زند و انواع ناامیدی ها، ترس  آینده، خاطرات گذشته، کدورت ها، شکست ها و حتی گناهان را به رخ ما می‌کشد تا تحقیرمان کند. در حالی که گاهی با یاد گناه باید با خدا آشتی کنیم. اما شیطان از این حربه استفاده می‌کند و آن را به رخ انسان می‌کشد تا او را در نزد خودش بی آبرو و کوچک کند تا او شجاعت توبه را نداشته باشد و همیشه احساس بدبختی و بیچارگی کند. قرآن تذکر می‌دهد که شما ۴۰ سال گناه هم که داشته باشید، می‌توانید همه را به ثواب تبدیل کنید و این لطف خداست. پس هدف شیطان ضربه زدن به انسان است. تلاش می‌کند اضطراب، ترس، کدورت و کینه ایجاد کند، گذشته را تیره و تار می‌کند تا سرعت مان را به سوی خدا کم کند. شیطان می‌خواهد انسان از سعادت باز بماند تا به بهشت نرسد.  اینها خیانت و ظلم‌هائی است که شیطان به انسان می‌کند. به این خاطر است که قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا[1]= در حقیقت‏ شیطان دشمن شماست‏ شما [نیز] او را دشمن گیرید». شما هم شیطان را دشمن بگیرید، یعنی شما هم ضربه بزنید، با عملکرد و افکارتان تحقیرش کنید و با او بجنگید. اما یکی از روش‌هائی که می‌توانیم از شیطان انتقام بگیریم و حیطه نفوذش را در وجودمان کم کنیم، این است که سجده هایمان را طولانی کنیم. این خیلی مهم است. چون سجده او را کاملا به هم می‌ریزد و ضعیفش می کند. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنّ العَبدَ إذا أطالَ السُّجودَ حیثُ لایَراهُ أحَدٌ قالَ الشیطانُ: وا وَیلاه! أطاعُوا و عَصَیتُ و سَجَدُوا و أبَیتُ= هرگاه بنده در جایى كه كسى او را نمى بیند سجده را طول دهد، شیطان گوید: واویلا! آنان فرمان بردند و من نافرمانى كردم و سجده كردند و من نكردم.» در این روایت حضرت قید می‌کند سجده طولانی در جائی که انسان تنها است، نه در جمع. یعنی آنجائی که هیچ کس شما را نمی‌بیند، حتی خانواده‌ات. در فضای کاملا ساکت و خلوت که لرزش دل برای ریاکاری و خودنمائی وجود ندارد، سجده طولانی داشته باشد. در این صورت شیطان که می‌بیند انسان سجده می‌کند، می‌گوید واویلا.  «واویلا» را کسی به کار می برد که مصیبتی بر او وارد بشود. شما با سجده های طولانی شیطان را مصیبت زده می‌کنید، او هم واویلا می‌گوید از این که می‌بیند همه اطاعت خدا را می‌کنند و غصه می‌خورد که چرا من ابا کردم. پس یکی از چیزهائی که شیطان را خیلی عصبانی و ناراحت می کند، حقارت رانده شدن شیطان است. شیطان یک شخص حقیقی است. ۶ هزار سال عبادت کرده و زحمت کشیده تا به مقام فرشته‌ها رسیده و تقربی برای خودش پیدا کرده است. حضرت علی علیه‌السلام در نهج البلاغه می‌فرماید معلوم نیست ۶ هزار سال دنیائی است یا آخرتی. حالا بعد از۶ هزار سال عبادت، گرفتار عجب و خودبینی شده و به جائی رسیده که وقتی خدا می‌گوید به آدم سجده کن! می‌گوید من به این که تازه از گرد راه رسیده، سجده نمی‌کنم. حسادت و تکبر این گونه آدم را بدبخت می‌کند. خدا هم در جواب شیطان می‌گوید: « قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ[2]= فرمود پس از آن [مقام] بیرون شو كه تو رانده‏ شده اى». رجیم از ریشه رجم است. یعنی با حقارت و تحقیر بیرون برو. بعضی افراد مثل شیطان روحیه تکبر و حسادت دارند. تا تغییر مقام و منصب می دهند، احساس حقارت و توهین می‌کنند و از بس ناراحت می شوند، تا مرز خودکشی هم پیش می روند. تکبر و حسادت آفتی است که شما در هر مقام و منصبی باشید و هر چقدر هم زحمت کشیده باشید، هدر می‌رود. مثل خود شیطان که قرآن فرمود: «اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرینَ= تکبّر ورزید و او از کافران بود»، یعنی در این مدت ۶ هزار سال کافر بوده و کفر را به صورت درونی و نهفته با خود داشته و ظهور نمی داده. خدا هم کاری نداشت. این کفر هم ناشی از خودشیفتگی، خودخواهی و خودپسندی است. چرا خودشیفتگی کفر است؟ چرا خودپسندی منشا کفر است؟ کفر به چه معناست؟ کفر یعنی پوشاندن. آن هم پوشاندن خودپسندی که پرده بر حقیقت خودت و خدا انداختن است. یعنی هم خدا را از تو می‌پوشاند و هم خود حقیقی ات را از خودت می‌پوشاند. وقتی انسان خودشیفته شد، حقیقت باطنش که عین فقر و ذلت است را می‌پوشاند و فکر می‌کند برای خودش کسی است. دائماً شوهر یا زنش را اذیت می‌کند، تحقیر می‌کند. چون می‌خواهد یکسره دیده بشود. با زن سالاری یا مردسالاری یا فرزند سالاری می خواهد خودش را بزرگ کند. نتیجه آن می‌شود که این کارها اول خود حقیقی‌ات را می‌پوشاند و بعد خدا را از تو می‌پوشاند. چون تا وقتی خودت را می‌بینی، خدا را نمی‌بینی. بنابراین، چنین کسی زیر بار دستورات الهی هم نمی‌رود و همه چیز را انکار می‌کند، حتی خود خدا را. چنین انسانی بی حیا، جسور و گستاخ می شود و اینها همه از عواقب خودشیفتگی است.  شیطان هم به خاطر همین خودشیفتگی اش گستاخ شد. خدا گفت: سجده کن! گفت: من سجده نمی کنم. دلیلش این بود که «من باطل» و من توهمی اش را دیده بود، حالا در محض خدا می ایستد و می گوید: من سجده نمی کنم. «سجده طولانی» شرط ضمانت پیامبر برای بهشت است وقتی که به پیامبر گفتند بهشت را برایمان تضمین کن! فرمود: شرطش این است که با سجده های طولانی مرا برای این کار یاری کنید. «امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنّ قَوما أتَوا رسولَ اللّهِ صلى الله علیه و آله فقالوا: یا رسولَ اللِّه، اضمَن لَنا على رَبِّكَ الجَنَّةَ»= گروهى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و عرض كردند: اى رسول خدا! در برابر پروردگارت بهشت را براى ما ضمانت كن». حضرت در پاسخ فرمود: «على أن تُعِینُونِی بِطُولِ السُّجودِ= به شرط آن كه با سجده هاى طولانى مرا یارى دهید». تضمین بهشت در گرو سجده‌های طولانی است. این رمزی است که پیغمبر به آن اشاره کرده و چقدر لذت بخش است که خدا انسان را در این حالت ببیند. در روایت بعدی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) یک پیشنهاد می‌دهد که مژده‌ای بزرگی است. حضرت می‌فرماید: «إذا أرَدتَ أن یَحشُرَكَ اللّه ُ مَعی فَأطِلِ السُّجودَ بینَ یَدَی اللّه ِ الواحِدِ القَهّارِ= اگر مى‌خواهى خداوند تو را با من محشور فرماید، در پیشگاه خداى واحد قهّار سجده طولانى كن». اگر دوست داری بعد از مرگ در زمانی که از قبر خارج می شوی، با رسول الله محشور شوی، سجده ات را طولانی کن. آیا نعمتی بالاتر از این هست که با پیامبر محشور شویم؟ لذت و مقامی بالاتر از این هست؟ پس اگر می خواهی با او محشور باشی، سجده ات را در مقابل خدای واحد قهار طول بده. شرطی که حضرت فرمودند: «سجده ات را در مقابل خدای واحد قهار طول بده»، یعنی انسان باید به معرفت درستی از وحدانیت، احدیت و قهاریت خدا برسد. چون آن چه باعث می شود انسان به سجده بیفتد، درک درستی از خداست. یعنی هر چقدر این معرفت الله بیشتر شود، عشق به سجده، تمایل به سجده، درونی و وجودی تر می شود. دیگر لازم نیست با تصور و زور گفتن خودمان را وادار به سجده کنیم، بلکه با تمام وجود، به سجده علاقه پیدا می‌کنیم. وقتی به معرفت برسید، حتی زمانی هم که سرپا هستید یا در ماشین نشسته اید، در سجده هستید. چون وجود چنین کسی ساجد شده است. روایت بعدی از امام صادق (علیه‌السلام) است. «كانَ علیُّ بنُ الحسینِ علیه السلام إذا سَجَدَ لَم یَرفَعْ رَأسَهُ حتّى یَرْفَضَّ عَرَقا= على بن الحسین علیه السلام هرگاه به سجده مى رفت سر بر نمى داشت چندان كه عرق از بدنش سرازیر مى شد». این رفتار امام برای ما یک ملاک است. این که چقدر سجده کنیم؟ هر چقدر زیاد باشد بهتر است. در هر جائی که هستی سجده کن. چون سجده کردن، یعنی شکر گزاری؛ یعنی تو باید برای هر چیزی سجده شکر بجا بیاوری. گاهی ممکن است در خانه تنها باشی. بهترین عمل این است که سجده کنی. آن هم سجده‌های عاشقانه و طولانی. اینها یعنی بغل کردن خدا. مثل این که انسان کسی را دوست دارد، مثل پدر و مادر، فرزند، همسر که وقتی تنها می‌شود او را بغلش می‌کند و می‌بوسد. سجده یعنی هوس انسانی که در اوج تنهائی، با ذلت و خضوع در پیشگاه الهی سر به خاک می‌گذارد. البته هر کسی چنین هوسی به سراغش نمی‌آید. خیلی از افراد از این نوع هوس‌ها دورند. اوج  در خلوت بودن‌شان این است که به دنبال هوس‌هایی مثل تلفن زدن، خوردن، بازی کردن، روزنامه خواندن، تلویزیون دیدن و.... هستند، اما انسانی که خودش را می‌شناسد، در تنهائی و خلوت به دنبال انس گرفتن با خداست که بهترین حالتش را در سجده می بیند. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: امام سجاد علیه‌السلام طوری بود که وقتی سجده می‌کرد دیگر سرش را بلند نمی‌کرد تا عرق از سراسر بدنش سرازیر می شد. از خود بپرسیم تا به حال چنین سجده هایی داشته ایم؟ چند بار برای خدا چنین وقت هائی را گذاشته ایم؟ قا/ش6 فروع دین/نماز/سجده [1] . سوره فاطر/آیه 6. [2] . سوره ص /آیه 77.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7370
زمان انتشار: 13 اوت 2017
| |
«چینش آرزوها» باید با هدف خلقت ما سازگاری داشته باشد

مهندسی آرزوها، جلسه 3؛ 87/2/28

«چینش آرزوها» باید با هدف خلقت ما سازگاری داشته باشد

خداوند تبارک و تعالی که خالق و مهندس این عالم است، روح انسان را مثل جسم او ریاضی خلق کرده است. همسو بودن چینش آرزوها با این فرمول های ریاضی نشان دهنده‌ی سازگاری آرزوها با هدف خلقت می‌باشد.

بدن انسان سیستم خاصی دارد و خدای متعال برای سازوکارهای مختلف هر یک از اعضای بدن مثل چشم، گوش، قلب، سلسله اعصاب و ... قاعده و فرمول گذاشته است. وقتی چشم ضعیف می‌شود، موقع خواندن و نوشتن انسان به مشکل برمی‌خورد و این مشکل به شما می‌فهماند که باید به دکتر مراجعه کنید. وقتی با یک قسمت یا عضوی از بدن طوری رفتار کنید که با مکانیزم آن عضو سازگاری نداشته باشد، احساس درد می‌کنید. این درد بیانگر عدم همسویی و ایجاد اختلال در روند طبیعی سازوکار آن عضو است. در مجموع اگر شما مسیر را در رابطه با بدنتان غلط طی بکنید، بدن با درد به شما علامت می‌دهد که مسیر شما غلط است. حال اگر شما برخلاف مسیر غلط، مسیر درستی را انتخاب کنید، یعنی از نظر خوردنی ها و ورزش و ... بدن را کنترل کنید، خود به خود مشکلات روحی از بین می‌روند. چون بسیاری از مشکلات روحی غالباً بیماری‌های روان‌تنی هستند. مثلاً شخص به دکتر مراجعه می‌کند، دکتر هر چه آزمایش و عکس می‌گیرد، می‌بیند هیچ مشکلی وجود ندارد. ولی بدن همچنان علامت می‌دهد و این نشانگر مشکل روحی است که به صورت بیماری در جسم نمود پیدا کرده است. عکس این قضیه نیز صادق است. خیلی وقتها کمبودهایی در بدن وجود دارد که اگر آنها را برطرف نکنیم، در روح ما اثر منفی می‌گذارند و روح ما را آلوده می‌کنند و ما حالت های بد روحی پیدا می‌کنیم. در حالی که مشکل از جسم است. این سازوکار برای بدن ما تعریف شده است. یعنی به هیچ ترتیبی نمی‌شود آن را فریب داد و دست کاری کرد. این سازوکار معصوم است و خطا نمی‌کند. ما هم نمی‌توانیم خطایی بر آن تحمیل کنیم. چینش آرزوها نیز از این قاعده مستثنی نیست. درست و مناسب انتخاب کردن آرزوها با سازوکار روح و بدن رابطه مستقیم دارند. انسان های زیادی را در اجتماع می‌بینیم که از امکانات و نعمت‌های زیادی برخوردارند، ولی آرام نیستند، فشار خون بالا دارند‏، عصبی هستند، سردرد دارند، خوابهای بد می‌بینند، دلهره دارند. اینها برای این است که چینش آرزوهایشان درست نبوده است. تا وقتی که انسان آرزوهایش را با ساختار روحش، و با میزان طلب و توقع از خودش تنظیم نکند، هر چند هم در بعضی از امور زندگی موفق باشد، در همان آرزوهای متوسط و کوتاه باز احساس شکست و ناکامی می‌کند. دیگران وقتی به این شخص نگاه می‌کنند، می‌بینند که خیلی پیشرفت کرده و خوش به حالش است، ولی خودِ او می‌داند که درونش پر از غم و ناآرامی است و احساس شادی ندارد. این همه برای این است که آرزوهایش درست مهندسی نشده‌اند. اول باید آرزوها را کدگذاری کنیم ما باید در قدم اول، آرزوهای‌مان را کدگذاری و دسته‌بندی کرده، رقم و قیمت‌هایش را دربیاوریم و سپس ببینیم، نفس، حقیقت و فطرت ما چه می‌خواهد. قرآن می‌فرماید: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا [1]= در حقیقت ما آنچه را كه بر روی  زمین است، زیورى براى آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم كه كدام یك از ایشان نیكوكارترند». هیچ چیزی در اطراف ما وجود ندارد که مطلوب ما نباشد. یعنی چیزی نیست که انسان از آن خوشش نیاید. هرچه که اسم ببریم مثل زیبایی، منزل، جنس مخالف، پرده، فرش، کتاب، تحصیلات، قدرت، محبوبیت، شهرت، عزت، آبرو، دین، پیغمبر، خدا و معنویت،‌ مسافرت، مکه، کربلا، دبی و کیش و ... هر کدام از اینها و چیزهای دیگر را که اسم ببریم همه می‌گویند دوست داریم. حال که همه را دوست داریم، باید چینش بکنیم و بسنجیم که ما چه کار کنیم که همه اینها، یعنی خودِ «صد» را داشته باشیم. چو صد آمد نود هم پیش ماست. در چینش های دنیایی گفتیم، انسان قوای مختلفی دارد. حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل. گفتیم که هر کدام از قوای انسان جفت و غذای خاص خودشان را دارند. طبق قاعده زوجیت، غذای حسمان محسوسات است. غذای خیال ما مخیلات، غذای وهم موهومات، غذای عقل هم معقولات و جفتِ فوق عقل هم خداوند است. ما باید بهترین و سالمترین محسوسات، خیالات، افکار و وهمیات را داشته باشیم و در معقولات، سالمترین و بهترین اطلاعات و علوم را یاد بگیریم و با خداوند هم که باید شیرین‌­ترین و بهترین رابطه را برقرار کنیم. از این سه جهت که ما حس و خیال و وهم داریم، حیوان هستیم. اما به لحاظ این که عقل داریم، فرشته و به دلیل داشتن فوق عقل، انسان هستیم. بنابر این تقسیم‌بندی‌ها، ما باید در چینش آرزوهای‌مان به کمالات این بخشها (کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، عقلی و انسانی) نیز دقت کنیم. آرامش انسان به بخش فوق عقلانی و انسانی او مربوط است. یعنی اگر فوق عقل با زوج و جفت خودش پیوند خوبی برقرار بکند، بقیه قسمتها آرامش پیدا می‌کنند. ولی اگر این بخش خوب پیوند برقرار نکند، هر چند ما در قسمتهای دیگر موفق عمل کنیم، اما باز هم احساس ناخوشی و ناآرامی داریم. در تقسیم‌­بندی آرزوها باید دقت کنیم که ما چه چیزی را می‌خواهیم. یعنی آنچه که قابل ماست و ما لایق آن هستیم، چیست؟ این را اول تعیین بکنیم و در قدم بعدی بتوانیم با آن خوب پیوند برقرار کنیم. «ایمان مستودع» یا عقد موقتی که با خدا می‌بندیم گاهی بعضی‌ها با خدا عقد نمی‌بندند که هیچ، بلکه قهر هم می‌کنند. گاهی افراد با خدا عقد می‌بندند، ولی عقدشان موقت یعنی «ایمان مستودع» است. مهم این است، من که انسان هستم، بدانم که وقت زیادی ندارم، ممکن است یک هفته، یک ماه، یکسال، دو سال، ده سال، بیست سال دیگر از این دنیا بروم. بنابراین باید خوب انتخاب کنم، دقت بکنم که من دلم، وقتم و ذهنم را کجا باید هزینه بکنم که هر چه جلوتر می‌روم، اصلا احساس باختن نکنم. شکست در ارتباط با خدا باخت حقیقی در پی دارد، مثل باختن های دنیایی نیست که وهمی باشد. ما 50 - 60 سال نماز می‌خوانیم و می‌گوییم:«أشهد = شهادت می‌دهم»، که غیر از خدا معشوقی ندارم. اما هیچ وقت با این معشوق ازدواج نمی‌کنیم. بعضی از همسران یکسال، دوسال، سه سال و گاهی ۷ یا ۸ سال عقد کرده می‌مانند و ازدواج نمی‌کنند. «ایمان مستودع» یا عاریتی، ایمانی است که یک روز خوب است و روز دیگر بد. شخص یک روز حزب­‌اللهی، مؤمن، متدین، محجوب و ... است و به همه چیز می‌رسد، و روز دیگر همه چیز را رها می‌کند و دنبال بی‌حجابی، عیاشی، الواتی و ... می‌رود. اینها پیوندشان با خدا موقتی است. بعضیها که پیوند دائم با خدا دارند، ولی عقد کرده باقی می‌مانند و هیچ ارتباطی باخدا برقرار نمی‌کنند و هرگز به خانه خدا نمی‌روند و خدا هم به خانه‌­شان نمی‌آید. اینها راه به جایی نمی‌برند. 50 سال داریم مرتب می‌گوییم :«أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له»، خدایا شهادت می‌دهم که غیر از تو معشوقی ندارم. خدا می‌گوید، بالأخره تو پیر شدی و از ریخت و قیافه افتادی، چه موقع می‌خواهی با ما پیوند برقرار بکنی؟ ما هم در جواب خدا می‌گوییم: هنوز به تفاهم نرسیده‌ایم، هنوز به نتیجه نرسیده‌ایم. بگذار 90 سال دیگر فکر کنم، آیا به تفاهم می‌رسم یا نه. آخر هم پیر می‌شویم و هیچ پیوندی با خدا برقرار نمی‌کنیم؛ یعنی رفاقتی، صمیمیتی، شب­‌زنده‌­داری با خدا پیدا نمی‌کنیم، با خدا مسافرتی نمی‌رویم، با خدا خلوتی نمی‌کنیم. دو نفر که با هم ازدواج می‌کنند، تعلقاتی با هم دارند، خلوت‌هایی دارند، کم کم زمان‌هایشان از قسمت‌های دیگر و کارهای دیگر کم می‌شود تا با هم رفت و آمد ‌کنند، مال همدیگر می‌شوند، ولی ما وقتی به خودمان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که 40 ـ 50 سال از عمرمان گذشته، اصلاً در برنامه‌­های شبانه‌­روزی ما غیر از این 17 رکعت چیزی نداریم. باز هم خدا را شاکریم که اقلاً این 17 رکعت را واجب کرد که با او حرف بزنیم، ماه رمضان را هم واجب کرد که با او باشیم، اگر این کار را هم نمی‌کرد که ما عمراً سراغ خدا نمی‌رفتیم. قرار دادن واجبات از طرف خداوند برای ما به خاطر لطف و محبت بیش از حد خداوند به ماست. اگر واجب نمی‌کرد، ما هیچ وقت به سراغ این اعمال و عبادات به خواست و طلب خودمان نمی‌رفتیم و گم می‌شدیم. آرزوهایی که از پایین ترین درجه بهشت تا بالاترین و حتی عالی ترین درجه ی بهشت امتداد دارند در آرزوهای آخرتی و بهشتی و بهتر از بهشتی هم انسان باید زکاوت و زرنگی داشته باشد. انسان باید دقت کند و ببیند که دنبال چه هست و برای چه چیزی وقت می‌گذارد. یک عده زنده اند و مرده نیستند، اما عاقلند و جاهل نیستند، این افراد روابط‌شان را با آرزوهای دنیایی­‌شان طوری تنظیم می‌کنند که بیشتر برای آخرت‌شان وقت می‌گذارند و برای کسب مراتب عالیه‌ی بهشتی جدیت دارند. مثلاً در بازار هر نوع کالایی با انواع قیمت‌ها وجود دارند. ما برای خرید، نیازمان، توانایی مالی، سلیقه‌مان را در نظر می‌گیریم و نهایتاً سعی می‌کنیم، همه چیز را محاسبه کنیم و بعد کالایی را که مورد نیازمان است و توان خریدن آن را داریم و با سلیقه ما هم مطابقت دارد انتخاب ‌کنیم. در مورد مسائل آخرتی هم همینطور است. یعنی باید توان و میل و مصلحت‌مان را در نظر بگیریم. حال اگر چیزی عالی هست و ما هم قیمتش را می‌توانیم پرداخت کنیم، باید بگوییم ما که می‌توانیم بخریم، پس چرا نخریم؟ در امر آخرت این‌که من وقتم را روی چه کاری بگذارم، خیلی مهم است. این مسأله از اول اسلام هم مطرح بوده که یک عده‌­ای می‌گفتند: ما می‌خواهیم به آخرت برسیم. آخرت که از پایین­‌ترین درجه بهشت شروع می‌شود، تا بالاترین درجه و از بهشت بالاتر را هم ما داریم. انسان باید آرزوهای آخرتی و فوق عقلانی را به همه آرزوهایش غلبه بدهد و این باید به صورت یک اصل برای انسان باشد، وگرنه به انواع اضطراب‌ها گرفتار می‌شود. شروع تولد اصلی یک انسان، زمانی است که فعالیت فوق عقلانی پیدا می‌کند و به حق‌تعالی توجه می‌کند و این‌که باید به سراغ حق‌تعالی برود. در این مسیر هم افراد طبقه‌­بندی و درجه‌­بندی دارند. این درجه بندی براساس نوع تلاش های هر کس می باشد. توجه به آرزوهای بخش‌های حسی و گیاهی و حیوانی، ما را از رسیدن به آرزوهای آخرتی محروم می‌کنند. زیرا انسان برای رسیدن به یک آرزوی حسی مثل داشتن یک منزل یا اتومبیل، مجبور است دو یا سه شیفت کار کند، آن هم ممکن است دو، سه یا چهار سال و یا بیشتر طول بکشد تا بتواند به این خواسته‌اش برسد. در این صورت عمر گرانمایه را که باید صرف ابدیت و قیامت کند، صرف آرزوهای حسی، گیاهی و حیوانی می کند. برای همین در جلسه گذشته خواندیم که حضرت سجاد (علیه‌السلام) از خدا مناسبترین آرزوها را می‌خواهد. یعنی آرزویی که سازگارتر باشد. آرزوی سازگار مثل غذای سازگار است. مثلاً شخصی می‌گوید: من این غذا را دوست دارم، ولی هر وقت می‌خورم حالم را به هم می‌زند و به من نمی‌سازد، مثلاً جوش می‌زنم، کهیر می‌زنم، حال تهوع می‌گیرم. آرزوی سازگار هم آرزویی است که ما را از کار و هدف اصلی‌مان دور ‌نکند و عمر ما را تلف ‌نکند، و وقتی به آن می‌رسیم دیگر غصه و غم و اضطراب نداریم. اما آرزویی که سازگار نباشد، بعد از مدتی انسان را دچار پشیمانی می‌کند. افراد پشیمان آرامش ندارند و می‌گویند:‌ دستم خالی است و دست خالی دارم می‌میرم. این همه سالها بی‌خود وقت و عمرم را روی این کار گذاشتم. آرزوهایی که دوست و دشمن ما هستند یک سلسله از آرزوها موافق ما نیستند یعنی با ما سازگاری ندارند. اینها دوست نیستند، دشمنند. یک سلسله از آرزوها موافق ما هستند و با رفتن به سمت آنها انسان ضرر نمی‌کند. اینها دوستند. گاهی آرزوهایی هستند که انسان برای رسیدن به آنها گناه می‌کند. زمانی یک آرزو بد و دشمن است و انسان برای رسیدن به آن گناه نمی‌کند، حق الناسی مرتکب نمی‌شود، حق اللهی به گردنش نیست، فقط عمر و وقتش را تلف می‌کند و حرص و جوش بیهوده می‌خورد که این هم کاری احمقانه است. ولی بعضی‌ها برای این‌که به یک چیزی برسند، گناه و معصیت می‌کنند و برای خودشان جهنم می‌خرند، دروغ می‌گویند، فجایع زیادی مرتکب می‌شوند. بعضی از آرزوها دروغین هستند خیلی از آرزوها دروغ هستند؛ پوچند. مثلاً فردی یک عمر وقت می‌گذارد، مجموعه ی تمبر جمع می‌کند؛ قوطی سیگار، کبریت، قاشق و چنگال، عکس هنرپیشه‌­ها و فوتبالیست‌ها را جمع می‌کند و خیلی کارهای دیگر. بعد از مدتی در موقع مردن، می‌بیند که دستش واقعاً خالی است. حدیثی داریم از امام صادق(علیه‌السلام) که می‌فرماید:« طُوبَى لِمَنْ لَمْ تُلْهِهِ الْأَمَانِیُّ الْكَاذِبَةُ[2] = خوش به حال کسی که آرزوهاى دروغین سرگرمش نكند». امروزه در جامعه ما آرزوهای دروغ خیلی زیاد است. تفاوت آرزوی راست از دروغ، داشتنِ «آرامش» است. آرزوهایی که دروغ نیستند، ما را روزبه‌­روز شادتر، آرام‌تر و موفق­‌تر می‌کنند؛ هر روز ما را به خدا نزدیکتر و شبیه‌تر می‌کنند. حتی اگر آرزویی، آرزوی دنیایی باشد، اگر درست انتخاب شده باشد و درست با آن ارتباط برقرار بکنید، آرامش می‌آورد. لازم نیست حتماً آرزوی آخرتی باشد. آرزوی دنیایی که درست انتخاب شود هم، آرامش می‌آورد. مثلاً شخصی بگوید: ما که در دنیا آنقدر عمر نمی‌کنیم، برای چه من در تعاونی مسکن ثبت نام‌ کنم و خانه بخرم یا برای خرید خانه وام بگیرم. آیا این درست است یا غلط؟ غلط است. برای این که در خرید مسکن سکون و آرامش است. یا خانمی بگوید: من وقت گذاشتم، ازدواج کردم و حالا باید بچه‌داری و شوهرداری کنم و زحمت بکشم و عمر، وقت‏، سلامت بدن و نشاطم را باید از دست بدهم، پس بازنده هستم. هرگز! این خانم نباخته‏، درست است همه‌ی این کارها دنیایی بوده، ولی خدا این کارها را خیلی دوست دارد. برای تک­‌تک کارهایش هم ثواب می‌دهد. حتی اگر نیت ثواب هم نکرده باشد به آن ثواب می‌دهد. خدا برای بارداری و بچه‌داری و شب‌بیداری او پاداش می‌دهد؛ ظرف شسته‏، لباس شسته، در خانه کار کرده، شوهر اذیتش کرده، مادرشوهر، پدرشوهر اذیتش کرده، هیچ کدام از اینها جزء آرزوهای دروغ نیستند. انسان باید بلد باشد با آرزوهایی  از این قبیل، درست ارتباط برقرار کند. چون سختی و مشقت دارند، اما با خود آرامش می‌آورند. آرزوهای دنیاییِ خوب، مثل تشکیل خانواده، شغل، زحمت کشیدن برای تهیه مسکن و... خوبند و عبادت محسوب می‌شوند و ثواب هم دارند، اما به شرط این که مانع فعالیت فوق عقلانی نشوند. یعنی وقتی دارید در منزل کاری انجام می‌دهید، اگر این کار مانع نماز اول وقت شما شد، اینجا دشمنی می‌کند و ثواب ندارد. کار را تعطیل کنید و نماز اول وقت را بخوانید. باز در این موارد استثناء هم وجود دارد مثلاً خانمی که بچه شیرخوار دارد، یا فرزند مدرسه‌‌ای دارد، یا ظهر است و شوهرش خسته و گرسنه است، اگر نمازش را کمی عقب بیندازد، اشکالی ندارد. آرزوها پایان ناپذیرند اگر کسی بگوید من یک روزی می‌خواهم این کار، این کار و این کار را بکنم و بعد به آخرت و ابدیتم و زندگی با خدا بپردازم؛ هیچ گاه اینگونه نخواهد شد، زیرا آرزوها تمام شدنی نیستند. یا کسی بگوید بعد از 10- 15- 30 سال که این کارها را کردم، درست می‌شوم، با خدا آشتی می‌کنم، نمی‌شود. اگر منتظر هستید که تمام شوند، تمام شدنی نیستند. برای همین است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: «الآمالُ لا تَنْتَهی[3]= آرزوها را پایانی نیست». چرا آرزوها تمام نمی‌شوند؟ آرزوها هیچ وقت پایان ندارند، چون ما قوه‌ی «فوق‌عقل» داریم و بی‌نهایت­‌طلب هستیم. این بی‌نهایت­‌طلبی وقتی با معشوق و مصداق خودش که خداست، پیوند نخورد، همچنان ادامه خواهد داشت. یعنی کسی ممکن است فکر کند اگر یک همسر فلان و فلان داشته باشم ( که با فوق عقل) ش همراه نباشد، کارش درست می شود و به آرامش می رسد. در حالی که تازه اول مصیبتش می شود. کسانی هستند که درس می‌خوانند و در رشته‌ای از علوم تا آخر عمر می‌مانند و هنگام مرگ می‌بینند که کامل نیستند. حتی استاد دانشگاه است، درس می‌خواند، کار می‌کند، ولی حس می‌کند که اینها کافی نیست. چون معقولات و علم معشوق انسان نیستند. بعضی‌ها که تا آخر عمر می‌بینیم که 80 سال دارد، ولی هنوز نشسته دنبال این است که کدام تیم پیروز و کدام تیم مغلوب است. یعنی یک عمر را پای چیزهایی گذاشته که هیچ کدامش را در قبر نمی‌برد. اینها به اضطراب می رسند. راجع به نقاشی نظر می‌دهد، راجع به خط، فلان مکتب، فلان تئوری، چه کسی مُرد، چه کسی پادشاه شد، تاریخ این که چه کسی وزیر بود، چه کسی با چه کسی ازدواج کرد، کی از چه کسی طلاق گرفت، چندتا پروانه، گُل، مگس، پشه و انگل داریم. مخیلات که بماند. محسوسات هم که متراژ زمینها و کارخانه‌­ها و پول‌هامان و پس­‌انداز و هزینه‌­ها و بانک و چیزهای دیگر، هیچ کدام تمام شدنی نیست. اینها فقط به اضطراب انسان می افزاید. برای همین حضرت به ما تذکر می‌دهد: «اعْلَمْ یَقینا أنّكَ لَن تَبْلُغَ أملَكَ، و لن تَعْدُوَ أجلَكَ، و أنّكَ فی سبیلِ مَن كانَ قَبْلَكَ[4]= یقین بدان كه تو هرگز به آرزوهایت نمى‌رسى و هرگز از اجلت فراتر نمى‌روى و همان راهى را مى‌پیمایى كه پیشینیان تو پیمودند». (إعلَم یَقینَاً) یعنی حتماً بدان که ردخور ندارد و بدون برو برگرد، حتماً این‌گونه خواهد شد. ‌این را بدان و باورش کن. یعنی اصلاً روزی نخواهد آمد که تو بگویی من دیگر آرزویی ندارم. هرچه بگویی باز می‌طلبد. چون انسان بی نهایت طلب است و آرامشش فقط در اتصال به بی نهایت است. در ادامه حدیث می‌فرمایند: «و لن تَعْدُوَ أجلَكَ»، از دست اجلت هم نمی‌توانی فرار کنی. نمی‌توانی مرگت را عقب بیندازی. (وَ أنَّکَ فی سَبیل مَن کانَ قَبلَک) تو درست همان مسیری را داری می‌روی که دیگران رفتند. اسکندر می‌گفت: من وقتی مُردم دست‌هایم را از تابوتم بیرون بگذارید که همه بدانند من که جهانگیر بودم، دارم دست خالی می‌میرم. حضرت می‌فرماید، پیشینیان شما اینگونه رفتند، زندگی ثروتمندان و اشراف و ستاره ها و هنرمندان را بخوانید، الان کجا هستند. برای همین سفارش شده که خیلی یاد مرگ کنید و به قبرستان بروید. وقتی به قبرستان می‌رویم، می‌بینیم که قبلی‌های ما چقدر آرزوهای بلندی داشتند و چقدر از ما بهتر، باسوادتر، موفق­تر، معروفتر، محبوبتر، زیباتر، پولدارتر بودند، اما همه و همه رفتند. اگر ما به این مسأله توجه کنیم، کم کم توان مهندسی آرزوهایمان را پیدا خواهیم کرد. یعنی اول باید فهم و شعور کافی نسبت به حد و حدود خودمان، عمرمان، مقداری که از عمرمان باقی‌مانده، پیدا کنیم، بعد از آن، مقدار باقیمانده را سازماندهی کنیم و ان شاء الله طوری باشد که موقع مردن، هم ما راضی باشیم و هم خدا از ما راضی باشد.   [1] - کهف/7. [2] -  روایتی است در تحف‌العقول، که وصیت امام صادق (علیه‌السّلام) است به عبداللَّه‌بن‌جندب. [3] - غرر الحكم / 639. [4] - نهج البلاغة/ الكتاب 31 . کتاب «مهندسی آرزوها» از مجموعه کتاب‌های بیان کتاب «مهندسی آرزوها»، از مجموعه کتاب‌های کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7342
زمان انتشار: 21 ژوئن 2020
| |
حرم حضرت معصومه (س) محل حضور چهارده معصوم است

شرح زیارت حضرت معصومه (س)؛ جلسه 18، 95/5/7

حرم حضرت معصومه (س) محل حضور چهارده معصوم است

در زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) از خدا می‌خواهیم عاقبت ما را به سعادت ختم کند و آنچه را داریم را از ما نگیرد. اگر بخواهید این دعا محقق شود، باید دغدغه تلاش کنیم و همراهی با حضرت را در بهشت از دنیا بدست بیاوریم.

حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) بهشت زیبا، جذاب و ضیافتی است که وقتی انسان وارد حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌شود، حال و صفای خاص دارد. نقل است که در مورد حرم حضرت معصومه فرمودند: «اینجا آشیانه‌ی ماست». حرم حضرت، حرمی است که چهارده معصوم حاضرند و شما را می بینند. وقتی مشغول خواندن زیارت نامه می‌شوید، توجه کنید که در محضر آنها هستید، صدایتان را می‌شنوند و پاسخ سلام‌تان را می‌دهند. اشکالی که بعضی‌ها می‌گیرند، این است که ما این نورهای الهی را نمی‌بینیم، پس چطور می‌توانیم ارتباط بگیریم. جوابش این است که اگر ما حجاب هایمان را برطرف کنیم، این مسئله هم حل خواهد شد. در این حرم ضیافتی است که همه حضور دارند. حالا شما که به این مهمانی دعوت شدید، قدر بدانید و از آن درست استفاده کنید. چون در عمرتان ثبت می شود. بدون دعوت هم نمی شود، رفت. لیاقت می خواهد که شما دعوت می شوید و می روید. فرض کنید اگر رهبر معظم انقلاب خصوصی دعوتت کرد و بگویند که می خواهند تنهایی ببینند، چه حسی به شما دست می‌دهد تا دعوت یک شخص دیگر. متاسفانه به خاطر ضعف معرفتی مان نمی توانیم این حظ ها را درک کنیم که من به دعوت مستقیم و اذن معصوم وارد حرم می شوم. همان طور که در اذن دخول می خوانید: «بِأِذْنِ اللهِ وَإِذْنِ رَسُولِهِ و ائمه المعصُومینَ ادخل هذا الحرم» یا آنجائی که به همراه فرشتگان وارد می شویم: «مَلائِكَةَ اللّهِ أعوانی و كونوا أنصاری» اینها کلمات بزرگی است که باید تفکر کنیم و شاکر باشیم. اگر با معرفت وارد حرم حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) یا سایر امام‌زادگانی که واجب‌التعظیم هستند، شدید‎؛ می‌فهمید که چه تشریفاتی وجود دارد که با حظ بردن از آنها می خواهید از شوق بمیرید. این که ما غمگین می رویم، غمگین هم بر می گردیم، از بی معرفتی، دل مردگی، زنگار و حجاب های خودمان است. درست است که به خاطر همین رفتن و آمدن برایمان ثواب می نویسند، ولی «شدن» و «تحول» مهم است. اینجاست که مؤمن فهمیده و اهل معرفت ترسش شروع می‌شود. چون متوجه حضور خود در بهشت است. بهشتی که به دعوت و رضایت چهارده معصوم، حضرت معصومه و سایر بزرگان بوده و راهش دادند. دعوت معصوم در بهشت به زیارت شما در دنیا بستگی دارد تصور کنید در بهشت‌تان نشسته‌اید، ناگهان فرشته ای دعوت نامه می آورد که امشب به مهمانی دعوت اید. مهمانی که در آن چهارده معصوم و حضرت معصومه (سلام الله علیها) هستند. این اتفاق حتماً می افتد. چون ما در زیارت خانم می گوئیم: «عرّفَ للهُ بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنّه= خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند»، یعنی در بهشت همه معصومین را می بینیم که به دعوت خودشان هم خواهد بود. چون اگر قرار بود دعوتتان نکنند، در دنیا هم دعوتتان نمی‌کردند. ولی به شرطی که آدم بفهمد، اما آدمی که در این دنیا شعور نداشته باشد، کور باشد، چنانچه قرآن کریم می فرماید: «وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى[1]= و هر كه در این [دنیا] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] است» آنجا هم نمی فهمد و کور خواهد بود. اگر هم دعوتش کنند، فقط می رود و برگردد. همان طور که در دنیا فقط حرم می رفت و می آمد. جوینده بهشت ناب در خواب نیست در فراز زیارت حضرت معصومه می خوانیم: «فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= پس آنچه را از من نگیر» این همان دغدغه‌ای است که در زیارت نامه‌ها می‌خوانید. امیرمؤمنان در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «جَعَلَنَا اللهُ وَإِیَّاكُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلى مَنَازِلِ الاْبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ= خداوند، به رحمت خویش، ما و شما را از كسانى قرار دهد كه با دل خویش، به سوى جایگاه هاى نیكوكاران مى شتابند». قلب باید دلتنگ اهل‌بیت باشد. همان طور که برای خرید خانه یا مغازه، پیدا کردن شغل، ادامه تحصیل دغدغه داری و قلبت درگیر می شود، برای رفتن به بهشت و بودن با معصوم هم باید قلبت درگیر بشود. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: «إِنِّی لَمْ أَرَ كَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا= بدانید! من چیزى مانند بهشت ندیده ام كه جوینده اش خواب باشد» ما بهشت رفتن را دوست داریم و قلب‌مان هم برایش می‌تپد ولی درگیر نیست و هیچ کاری برایش نمی‌کنیم. در حالی که برای رسیدن به بهشت باید تلاش کرد. قلب‌های ما درگیر کجا و چی هستند؟ اگر قلب‌های ما درگیر خانواده آسمانی مان بود، چرا امام زمان باید آواره، طرد شده، تنها و یگانه باشد! آیا ما واقعاً دغدغه تنهائی داریم! آیا برای رفع موانعش تلاشی کرده‌ایم! آیا باری از دوش حضرت برداشته‌ایم! پس نشان می‌دهد که قلب ما اصلاً درگیر نیست که غصه بخوریم و دغدغه داشته باشیم. اهل امام زمان بودن و اهلیت داشتن، تعریف خاص دارد. پس برای این که با معصوم باشی و بمانی باید همان طور که برای دنیایت تلاش می کنی، برای رسیدن به آنها هم باید سعی کنی. چه کنیم تا معصوم ما را بپذیرد؟ این را با اطمینان به شما بگویم اگر خدمت یکی از ائمه رفتید، من با یقین می‌گویم که حضرت جواب تان را می‌دهد. در زیارت وداع امام رضا (علیه‌السلام) می‌خوانیم: «اجْعَلُونِی فِی هَمِّكُمْ وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ= مرا از از همت بلند خود بهره‌مند سازید و از حزب خودتان گردانید» یعنی مرا مورد توجه خود قرار دهید، امام هم می‌گوید که اول تو من را جزء دغدغه هایت قرار بده، من هم تو را جزء دغدغه هایم می گذارم. این که دعا می کنیم خدایا ما را از اصحاب خاص امام زمان (علیه‌السلام) قرار بده یا بهترین اعوان امام زمان باشیم، آیا واقعا راست می‌گوییم؟ خیلی بد است انسان در محضر امام بایستد و دروغ بگوید. بگوید می خواهم از اعوان خاص باشم ولی زندگی اش، زندگی مهدوی نباشد، هیچ دغدغه ای نداشته‌باشد. تا شما به امام بگویی آقا به من فکر کن، هوای من را داشته باش، امام زمان هم می‌گوید تو هم به من فکر کن، هوای من را داشته باش، من تنها هستم، من غریب هستم، من آواره ام.  پس اول باید دغدغه‌ی امام زمان و مشکلاتش در دلت بیاید و در سبک زندگی و برنامه ریزی ات تغییر ایجاد کنی، وگرنه نمی‌توانید به حضرت ملحق شوید. فردا شرمنده‌ی حضرت زهرا می شوید. یک لحظه حضرت زهرا از تو سوال کند تو برای فرزندم چه کار کردی! نمی توانی جواب بدهی باید سرت را پایین بیندازی و از خجالت حضرت زهرا بمیری. مقامات معنوی حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) حضرت معصومه (سلام الله علیها) مصداق یوم الله خدا از ما یک انتظاری دارد. خدا از ما می خواهد که به تنهایی بار همه‌ی مشکلات ظهور را تحمل کنیم. با بقیه مردم کار نداشته باشیم، می‌آیند یا نمی‌آیند. انگار امام زمان فقط یک پسر یا دختر  دارد، هیچ کس دیگری هم حاضر نیست بیاید. فقط شما هستید. باید این طور برای ظهور حضرت نگاه کنی و تلاش کنی. قرآن خطاب می‌کند من یک موعظه بیشتر شما را نمی‌کنم: «قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی= بگو: «شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن این که دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید» قیام یعنی که من اصلاً کاری ندارم کسی می آید، منِ خدا از شما می خواهم دونفره یا یک نفره برای امام زمان تان قیام کنید. کاری به کسی ندارید. این که جمهوری اسلامی کاری می‌کند یا نه، روحانیت کاری کرده یا نه، شما باید قیام کنید. مقام معظم رهبری فرمود: آتش به اختیار. آتش به اختیار یعنی یک نفره باید قیام کنید. بار کل ظهور را باید شما یک نفره تحمل کنی، یک نفره بدوی، برای این که همه موانع ظهور را برطرف کنی. اگر تو به امام زمان بگویی امام زمان من یک نفره می خواهم بار همه‌ی ظهور را تحمل کنم، خدا به اندازه‌ی آن نیت به تو نیرو، قدرت، برکت، خیر می‌دهد، راهت را باز می‌کند، امکانات و ارتباطات می‌آید، توسعه پیدا می کنید، چون تو می‌خواهی به تنهایی بار را برداری تا به امام زمان هم نرسی، آرامش نداری. این یعنی اهلیت، یعنی دغدغه داشتن. پس یکبار دیگر این زیارت حضرت معصومه را با هم بخوانیم. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِی بِالسَّعَادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= خدایا از تو مى‏خواهم كه سرانجام كارم را به خوشبختى ختم كنى و آنچه دارم را از من نگیری» خدایا از من این بهشت را نگیر. ولی اگر بخواهی که نگیرد، اول باید قلبت با این بهشت درگیر شود. تا دلت درگیر به این بهشت نشود، می آیی و می روی، ولی آخر هم از تو می گیرند. دلشوره و ترس از بدسرانجامی، دغدغه‌ی مؤمن است دلشوره نسبت به عاقبت، دغدغه یک انسان مؤمن و آگاه است. فریبِ حال و فعل و معنویت و حال خوش فعلی را نمی‌خورد. همیشه ترس از آینده دارد. در رأس همه‌ی کسانی که این ترس را همیشه با خود داشت، وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلم) بود. اگر معرفت درست باشد، ترس از عاقبت زندگی همراه انسان است. ضمن این که به فضل خدا امید دارد، ولی نسبت به خودش بدبین است و این ترس را دارد که مبادا من کاری کنم که عاقبتم خراب شود. به خصوص که در طول تاریخ، افراد خیلی زیادی را دیدیم که شروعشان، شروع های خیلی خوبی بوده، استمرارشان خوب بوده ولی عاقبت خوبی نداشتند. برای این که گرفتار چنین عاقبت شومی نشوید، باید عوامل آن را بدانید. چگونه می‌شود آدمی که تا بیست و چهار ساعت قبل از مردنش، در لشکر امام حسین بود، یک دفعه از لشکر حضرت فرار می‌کند و می رود. چه حجمی از انحراف و غفلت در او بوده که تا دم در بهشت می آید اما با امام داخل بهشت نمی شود و برمی گردد. این واقعا ترس دارد. این مسئله برای هزاران نفر اتفاق افتاده. پس ما هم باید بترسیم و از آن جلوگیری کنیم. دو صفتی که در پیری جوان می شود این قاعده‌ای که می‌گویم، در مباحث انسان شناسی و معرفت نفس فوق العاده مهم است. انسان در برخورد با هر نعمتی استمرار خودش را می‌بینند. این قاعده است. هارون، زمان امام کاظم (علیه‌السلام) بود. روزی دستور می دهد که من می خواهم کسی را ببینم که پیغمبر را دیده باشد. اطرافیان می‌گردند و یک آدم پیر صد سال به بالا را پیدا می کنند و می آورند. او را لای چیزی پیچانده بودند و روی طبقی آوردند. این قدر هم ناتوان بود که نمی توانست ابروهایش را نگه دارد. هارون می پرسد: تو پیغمبر را دیده ای؟ می گوید: بله. دوباره می پرسد: یک حدیث که خودت از پیغمبر شنیدی، برایم بخوان. می گوید که پیغمبر فرمود: «یَشیبُ ابن آدم و تَشُبّ فیه خَصْلَتان، الحرص و طول الأمل= بنی آدم پیر می شود ولی دو صفت در او جوان می شود: یکی حرص و دیگری آرزوی زیاد». این مسئله تجرد نفس را می رساند. نفس برخلاف بدن، مجرد است و مادی نیست. یکی از دلایلش هم همین است که وقتی انسان سنش بالاتر می رود، بدنش پیرتر می شود. باید خواسته هایش هم پیر شود ولی این طور نیست. انسان هر چه سنش بالاتر می رود، جوان تر و حریص تر می شود. برای همین هم است که معمولا برای شهادت و جهاد جوان ها زود تر می توانند بروند و از زندگی شان دست بردارند. مسن ها خیلی کمتر هستند. در روایت هم داریم: یاران امام زمان همه جوان اند، جز اندکی. آدم که پا به سن می‌گذارد، حرص و آرزوی زیاد نمی گذارد که به راحتی جان فشانی کند. در ادامه هارون از او پرسید: خودت این حدیث را از پیغمبر شنیدی؟ گفت: بله. هارون گفت: خیلی ممنون، این هم طلا. یک کیسه طلا هم به او داد و رفت. رفت و چند دقیقه بعد دید سر و صدا شده. هارون گفت: چه اتفاقی افتاده؟ گفتند: این پیرمرد فریاد کرده و می گوید بگذارید داخل بیایم، با هارون کار دارم. هارون گفت: بگویید بیاید. می‌آید و می‌گوید: هارون، این کیسه طلایی که به ما دادی، برای امسال است یا سال بعد هم می‌دهی؟ هارون‌ الرّشید صدای خنده‌اش‌ بلند شد و از روی تعجّب‌ گفت‌: «صَدَقَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ: یَشِیبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشِبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ= راست گفت پیغمبر که وقتی آدمی پیر می‌شود، حرص و آرزویش زیاد می شود». بهشت بدون حضرت معصومه (سلام الله علیها)، جهنم است هر کس به اندازه معرفت خودش از مهمانی های بهشت فیض و لذت می برد. تصور کنید شما را بهشت بردند و خدمت خانم و اهل‌بیت هستید، اما بعد از مدتی حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) به شما گفت: این آخرین ملاقاتی است که با من داری، دیگر از این ملاقات‌ها و مهمانی خبری نیست و دعوتت نمی‌کنم. همین یک بار است. در این لحظه چه حسی خواهید داشت؟ آیا بهشت برایت جهنم می شود یا نه؟ در حالی که نه عذابی در بهشت است و همه نوع لذت و خوش گذرانی به اندازه آسمان ها و زمین وجود دارد. به خدا دیگر آدم نمی تواند در این بهشت زندگی کند. هر چیزی که در آنجا باشد، عذاب می شود. پس وقتی به زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌روید. ادراک این بهشت برای آدم ترس ایجاد می‌کند. چون وقتی که می‌فهمی دعوتت کردند، در محضر اهل بیت و چهارده معصوم هستی، اولین ترسی که به سراغت بیاید، این است که این نعمت از تو گرفته نشود یا ترس از اینکه آنها چقدر من را دوست دارند؟ من چقدر پیش آنان آبرو و اعتبار دارم؟ دفعه‌ی بعد هم دعوتم می‌کنند یا نه تمام شد. آخرین زیارتم هست یا نه؟ بعضی ها فقط یکبار می روند. بعضی ها هم اصلا نمی روند. پس بخواه که این رفت و آمدها استمرار داشته باشد. حالا معنی این فراز از دعا را در زیارت می‌فهمیم: «فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= پس عقایدم را از من نگیر». اینجاست که آدم باید بنشیند و بیندیشد و به حال خود گریه کند و بترسد. دستش را بالا ببرد و بگوید: خدایا این نعمت را از من نگیر. آخرین زیارتم نباشد. خدایا من را از این مکان های مقدس و نورانی دور نکن.  آن هایی که خارج رفته‌اند، اگر دلشان زنده باشد، زنگار نگرفته باشد، همین که تصور می‌کنند که الان چند وقت است از حرم، مسجد، حسینیه، دور شدم، برایشان کشنده خواهد بود. کسی که بفهمد حرم حضرت معصومه چگونه جایی است، هیچ وقت رابطه‌ای را انتخاب نمی‌کند که او را از حضرت دور کند. امکان ندارد. مگر این که نفهمیده باشد، چرا به این دنیا آمده. بنابراین، مؤمن این ترس و نگرانی را دارد که نکند آخرین ملاقات و زیارتش باشد. ما در جبهه این حالت ها را زیاد دیدیم. زمانی که کسی را بغل می‌کردیم، می‌دانستیم رفتنی است و آخرین ملاقات است، جدا شدنش خیلی سخت بود. به خصوص آنهایی که خبر داشتیم شهید می شوند. فرمانده ما «شهید مقدّسی» خدا رحمتش کند، همیشه می‌گفت: شجاعی من می روم. یادم است در بانه نشسته بودیم پیراهنش پاره شده بود و داشت دکمه‌اش را می دوخت، به من گفت: شجاعی! آخرین عملیاتم است، فردا تمام است. من گفتم: آقا شوخی نکن. گفت: بهت گفتم. حواست باشد. پی نوشت: [1] . سوره اسراء/آیه 72.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7255
زمان انتشار: 11 اوت 2017
| |
زندگی دنیا فاقد اصالت و زندگی آخرت حیات حقیقی است

شرح دعای ندبه جلسه 6 ؛96/4/16

زندگی دنیا فاقد اصالت و زندگی آخرت حیات حقیقی است

زندگى دنيا و نعمت‌هاى مادّى و معنوى آن، مطلوب آدمى است، ولى با توجه به اين كه همه آنها ابزار آزمايش و وسيله تكامل حقيقى و تحصيل سعادت ابدى است، موقتی بوده و اصالتى ندارند. ارزش و قیمت هر آدمی به این است که چقدر می‌تواند با اصالت دادن به آخرت، زندگی دنیایی اش را تنظیم کند. کسی که بدنش را برای خدا به کار نگیرد و در راه خدا از بدنش استفاده نکند، گرفتار عذاب قبر می‌شود. پس بهتر است هر زجری که می‌کشی و هر خدمتی که با بدنت انجام می‌دهی، به خدا بفروشی. نتیجه این می‌شود که انرژی، قدرت، نشاط به انسان داده می‌شود. بنابراین، زندگى آخرت، زندگى حقیقی و اصيل مى‌باشد. برای همین است که قرآن می فرماید: «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ= زندگی آخرتی حیات حقیقی است»(عنکبوت/64).

در ادامه شرح دعای ندبه به این فراز رسیدیم: «إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَكَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِی لا زَوَالَ لَهُ وَ لا اضْمِحْلالَ= آن گاه كه براى ایشان اختیار كردى، فراوانى نعمت پابرجایى كه نزد توست، نعمتى كه تباهى و نابودى ندارد». خداوند تبارک و تعالی، آن نعمت‌های جاودان و پایداری که نزد خودش است، برای اهل بیت علیهم‌السلام، اختیار کرده است. مسئله تولد به ابدیت و بهشت، اصلی‌ترین مسئله زندگی هر فرد است. دنیا همه‌ی قیمت و ارزش خودش را از نظام ملکوتی می‌گیرد، یعنی ارزش‌ها  و ملاک‌ها در نظام دنیایی با نظام ملکوتی تنظیم می‌شود. مثل دوران جنینی و بارداری که تمام قیمتش به خاطر دنیاست. وگرنه بارداری و دوران جنینی اصلاً اصالتی ندارد. آن زجر 9 ماهه‌ی مادر یا حبس 9 ماهه‌ی جنین، برای این است که بالاخره جنین با تولد سالم به دنیا بیاید و بتواند در دنیا زندگی کند. زندگی دنیا با بهشت معنا پیدا می‌کند و اگر بهشت و ملکوت را بردارید، جهنم می شود. بهشت یعنی تمام ملکوت. در واقع بهشت و ملکوت جایی است که کمالات دنیایی اعم از زیبای ها، کمالات، علم، سطح زندگی و هر چه که شما اینجا دارید، اما بی‌نهایت کامل‌تر و متفاوت است. به این نکته توجه کنید که قدرت‌ها و کمالات در نظام دنیایی در مقابل ابدیت و ملکوت هیچ است. به عنوان مثال، اگر بخواهید ازدواج کنید، بچه‌دار شوید، رشته تحصیلی انتخاب کنید، شغل انتخاب کنید، همسایه انتخاب کنید، محل زندگی انتخاب کنید، دوست انتخاب کنید، مهمانی بروید، مسافرت بروید، اگر انتخاب های شما با تولد سالم در ملکوت سازگاری نداشته باشد، جهنم می شود. فرق نمی کند هر چه باشد. حتی اگر عبادت تان هم با بهشت تناسب نداشته باشد، جهنم می شود. بنابراین، اصلاً صورت ملاک نیست، آنچه که ملاک است، انتخابات، ارتباطات و چینش های فکری تان است که باید با شرایط زیستی آخرت و ابدیت سازگاری داشته باشد. یعنی به بهشت بخورد. از این رو، بهشت اصالت دارد. بهشت مثل دنیا ظاهر و باطن دارد. مثلا کسی که مریض است در همین دنیا زجر می‌کشد، یا کسی که بدن سالم دارد در همین دنیا لذت می‌برد. در حقیقت یک فضاست، ولی باطن و ظاهر دارد. جهنم هم معلول عدم آمادگی انسان با بهشت است. یعنی در رحم دنیا، آن کاری که باید برای ورود به بهشت انجام می دادید، انجام ندادید. به تعبیر قرآن: «بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ= باطنش رحمت است و ظاهرش عذاب»(حدید/13) وقتی خدا می گوید: «لا یسمع فیها لغواً و لا تأثیماً/ الا قیلاً سلاماً سلاماً» یعنی اهل بهشت اهل سلامتی هستند. برای همین آدمی که حسود است، نمی تواند وارد بهشت شود. آدمی که بداخلاق و عصبی و پرخاشگر و زودرنج است، نمی تواند وارد بهشت شود. چون این آدم با فضای آنجا تناسبی ندارد. کسی که اراده ی علو و برتری جویی دارد و در زندگی اش دائما با دیگران مسابقه های بیجا دارد، حتی با عبادتش، با تعداد مکه رفتن و مدینه رفتنش، جبهه رفتنش، لباس روحانیتش، سوادش، فرقی نمی کند؛ با هرچیزی که پز بدهد، تعادل روحی اش به هم می ریزد و اصلاً نمی تواند به بهشت راه پیدا کند. متاسفانه امروزه بسیاری از مردم سبک زندگی شان بر این اساس است که دائما در حال مسابقه دادن هستند. کسی که به قیمت مسابقه و چشم و همچشمی و مقایسه خود با دیگران، روحش را آزار می دهد، طبق قاعده «نفس ما قبر ماست» نمی تواند از ملکوت لذت ببرد. پس باید مراقبت همه ی دوندگی ها و تلاش هایتان باشید. این مثل مادر بارداری است که دکتر برایش 9 ماه استراحت مطلق می نویسد یا مراقبت مطلق که اگر ذره ای بی احتیاطی کند، بچه اش سالم به دنیا نمی آید، ‌یعنی سبک جدیدی پیدا می کند و باید رعایت کند. ما هم اگر بخواهیم به بهشت برویم، این طور نیست که مثل اهل دنیا زندگی کنیم، یا سبک زندگی اهل دنیا را داشته باشیم. اصلا این طور نیست.  بهشت شوخی بردار نیست. تمام قواعد ریاضی که در دنیا نسبت به جنین وجود دارد که باید  شرایط خاصی را طی کند، بهشت هم همه این شرایط را دارد، یعنی همه ی محاسبات ریاضی که دنیا بر جنین انجام می‌دهد، ملکوت هم هنگام ورود به برزخ روی ما انجام می‌دهد. بنابراین، شما در حرکتی که در زندگی دارید، به آخرت اصالت بدهید. خودت را نفروش، اگر فروختی ارزان مفروش، اگر هم خواستی بفروشی، به خدا بفروش در ادامه دعا امام صادق علیه‌السلام فرموده: « بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ= پس از آنكه شرط کردی برای آنان، بی میل بودن نسبت به رتبه هاى این دنیاى فرومایه را». یعنی اول زهد را شرط می‌کند، بعد آن مقام های بزرگ «جزیل ما عندک من النعیم المقیم الذی لا زوال له» را برای اولیائش قرار می دهد. یعنی کسانی که بخواهند به نعمت های جاودانه که در آن زوال و نابودی و اضمحلال ندارد، برسند باید در دنیا چیزهایی را رعایت کند.  ما باید دائماً در رحم دنیا مواظب باشیم که آسیب نبینیم، یعنی آن نفسی که قرار است به برزخ متولد شود، آسیب نبیند. دیدنی ها، شنیدنی ها، حرف زدن ها، خوردنی هایش و همه چیزش باید کنترل شود که آسیب نبیند، اما  اگر کسی هر جور که دلش خواست زندگی کند، اصلاً سالم نمی ماند. پس اصالت با بهشت است. این یادمان نرود. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:«اَلمَغبُونُ مَن باعَ جَنَّةً عَلِیَّةً بِمَعصِیَةٍ دَنِیَّةٍ = باخته کسی است که بهشت برتر و برین را به یک گناه بفروشد». مغبون یعنی کسی که باخته است. بازنده واقعی کسی است که بهشت عالی را به یک گناه پست مثل بی ادبی، سوء ظن، حرف بیجا، فضولی، تجاوز به حریم مردم و ... بفروشد. « مَن باعَ جَنَّةً عَلِیَّةً » یعنی بهشت برتر. برتری اش را ما نمی دانیم چقدر است. آنقدر است که حضرت می فرماید: وقتی که مؤمن بهشت را بعد از انتقالش می‌بیند، از شدت شوق اگر فرشته‌ها به داد قلبش نرسند، آنجا می‌میرد. امروزه متأسفانه مردم گناهانی را انجام می‌دهند که خودشان لذتی از آن نمی برند، اما برای پزدادن و خودنمایی و برای این که کم نیاورند و برای حفظ ظاهر، جهنم را برای خودشان می‌خرند. به خاطر همین حضرت می فرماید که با یک گناهِ پست بهشتش را می فروشد. در روایت بعد می فرماید: « إنَّ مَن باعَ نَفسَهُ بِغَیرِ الجَنَّةِ فَقَد عَظُمَت عَلَیهِ المِحنَةُ = هر کس که خودش را به غیر بهشت بفروشد، محنت و غم و غصه هایش بزرگ می شود». کسی که خودش را به غیر از بهشت بفروشد، با زن‌داری، شوهرداری، تربیت بچه، کار اقتصادی و سیاسی و علمی، باید بهشت کسب کند، ولی جهنم می خرد. اما مردم معمولاً با این جور کارها جهنم درست می کنند. چرا بیش از 70 درصد طلاق های ما در قشر دانشگاهی و تحصیل کرده هاست؟ برای این که این شخص با تحصیلاتش برای خودش جهنم تهیه کرده است. دکتر و مهندس شدن برای خیلی از مردم جهنم شده. خیلی عجیب است که انسان برای حفظ جهنم، بهشتش را از دست می‌دهد و عاشق جهنم و مظاهر آن می شود. بهشت حقیقتی است که به آدم نشان می دهند. یعنی جهنمیان همه بهشتی ها را می بینند و جایگاه خودشان را هم می بینند. ظاهر و باطن دارد. بهشتی ها هم هر وقت دلشان بخواهد، جنهمی ها را می بینند. «عَظُمَت علیه المحنه» خیلی حرف سنگینی است. «عَظُمَ» یعنی آن محنت و رنجی که ممکن است در حقیقت امر کوچکی باشد، اما برای اینها بزرگ و عظیم می شود. غصه و رنج طولانی خواهد داشت که تمام شدنی نیست. حضرت می فرماید: « مَن باعَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَعِیمِ الجَنَّةِ فَقَد ظَلَمَها= هر کس خودش را به غیر از نعمت های بهشت بفروشد، قطعا به خودش ظلم کرده است». یعنی لیاقتش و حقش بهشت بوده، ولی حق خودش را از خودش گرفته و ضایع کرده است.   شما همین را بدانید که هر چه در این دنیا لذت و عیش و نوش و نعمت است، ضریب بینهایتش را در برزخ به شما نشان می دهند. پس ما باید دقت کنیم که چرا در دعای ندبه اولش امام صادق علیه السلام چنین چیزی را مبنا قرار داده و براساس آن دعای ندبه را مهندسی می کند. اولیای خدا به چه فکر می کردند و چطور زندگی می کردند؟ ما هم باید این گونه باشیم. چون اصل همین است. نباید اهل پز باشی، نباید اهل رقابت های بیجا باشی، نباید اهل چشم و هم چشمی باشی، نباید این جور چیزها را برای خودت کلاس بدانی. اگر کلاس دانستی، باخته ای. زهد یعنی با کمالات خودت به کسی پز ندهی و احساس بزرگی و عزت و شرافت به تو دست ندهد. اگر پولت بیشتر است، خانه داری، سالم هستی، خوشگل هستی، لباست آن چنانی است، با داشتن اینها نباید احساس علو به تو دست بدهد و با نداشتنش نباید احساس حقارت کنی. امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: «أما انّ ابْدانَكُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ الَّا الْجَنَّةِ، فَلا تَبیعُوها بِغَیْرِها= آگاه باشید! بدنهاى شما جز بهشت بهایى ندارد، به چیز دیگرى نفروشید». این کلمه «أما=بدانید». خیلی مهم است، یعنی لازم است انسان نسبت به این قضیه متنبه و آگاه شود که این بدنهای شما قیمتی جز بهشت ندارند و به غیر از  بهشت هم نفروشید. روح که بالاتر از بدن است، چیز بالاتری گیرش می آید. ظاهرش خیلی ساده است، اما فهمش واقعاً خیلی راحت نیست. کسی که بدنش را برای خدا به کار نگیرد و در راه خدا از بدنش استفاده نکند، او گرفتار عذاب های قبر می شود. پس اگر پزشک هستی یا  کارگر، از بدنت خوب استفاده کن.  یک خانمی خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها آمد و عرض کرد: آمده ام چند سوال از شما بکنم. خانم فرمود: بفرمایید. با خوشرویی دعوتش کرد داخل خانه و چند سوال کرد. حضرت زهرا خیلی آرام و شیرین جواب سوالاتش را داد. این خانم می خواست دوباره سوال کند، احساس کرد که انگار مزاحم حضرت زهراست. گفت: مزاحمت درست کردم. حضرت فرمود: نه. تو می دانی با هر سوالت مرا به کجا می رسانی؟ تو هر چقدر دلت می خواهد سوال کن، من خسته نمی شوم. حضرت زهرا با این حال که خستگی دارد، ولی آن خستگی اش را به بهشت می فروشد. حالا اگر تو زحمت کشیدی، جوانی ات را پای مرد بداخلاقی گذاشتی، بچه برایش آوردی، کار خانه کردی، اما او شعور و عقل ندارد و قدر نمی داند، نباید غصه بخوری یا پژمرده شوی.  خدا می گوید: تو قبل از این که زن این آدم باشی، بنده من هستی، کارهایت را من می خرم. حالا شوهر قدر دانست یا ندانست مهم نیست. اگر به خود خدا فروختی، کارت خیلی قیمت پیدا می کند.  مفهوم «نعیم الجنه» این است که اگر شوهرت وضع مالی اش خوب نیست و تو مجبوری که به جای این که با جارو برقی جارو کنی با جارو دستی جارو کنی. ماشین ظرفشویی نداری و باید با دست بشویی. اگر اذیت شدی، اینها را به خدا بفروش. بدن را نباید به کسی فروخت. این بدن خیلی مهم است. هر زجری که با بدن می کشی، هر خدماتی که با بدنت می دهی، به خدا بفروش. نتیجه این می شود که آدم انرژی، قدرت، نشاط می گیرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7174
زمان انتشار: 5 آوریل 2022
| |
شرح صلوات مخصوص ماه رمضان

استاد محمد شجاعی

شرح صلوات مخصوص ماه رمضان

برخی افراد فکر می کنند چون مقام اهل بیت (علیهم السلام) بسیار بالاست، دعا کردن ما برای آنان بی معناست. چنین افرادی اثر دعا را باور  ندارند.

باید دانست که دعا کردن با شک و تردید، در حقیقت، نخواستن است. گاهی شخص با تمام وجودش چیزی را از خداوند برای اهل بیت می خواهد و نمی داند که با همین نوع دعا کردن، چه اتفاقات بزرگی در روح و روان و ملکوت او می افتد. یعنی از این حالت که همیشه از اهل بیت (علیهم السلام) چیزی را درخواست کند، خارج می شود. از درخواست و گرفتن و تقاضای دائم، در می آید و در مقامی قرار می گیرد که  برای اهل بیت (علیهم السلام) از خدا درخواست می کند.  در ادامه دعای صلوات مخصوص ماه رمضان از خداوند مسئلت می کنیم: «اللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّداً مِنَ الْبَهَاءِ وَ النَّضْرَةِ وَ السُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ وَ الْغِبْطَةِ وَ الْوَسِیلَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ وَ الْمَقَامِ‏ وَ الشَّرَفِ وَ الرِّفْعَةِ وَ الشَّفَاعَةِ عِنْدَكَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَفْضَلَ مَا تُعْطِی أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ‏= خدایا عطا کن به پیامبر، شوکت و بهجت و سرور و کرامت و افضلیت و وساطت و منزلت و مقام و شرافت و رفعت و شفاعت در نزد خودت در روز قیامت، بالاتر و بهتر از آن چیز که به هر یک از خلق خودت عطا می کنی».  این که انسان برای کسی دعا می کند، آن هم برای کسانی‌که بالاتر از خودش هستند و اصل و ریشه ی او هستند و چیزهایی را از خداوند می خواهد که به آنها عطا کند، مقام بلندی است. «بهاء» یعنی شوکت. در دعای سحر هم اولین چیزی که از خدا می خواهیم این است که می گوییم: «اللهم انی اسئلک من بهائک بأبهاه= خدایا! من از تو شوکت تو را می خواهم. بالاترین شوکت را». در دعای صحیفه برای پیامبر دعا می کنیم که خدایا شوکت پیغمبر را بالاترین شوکت قرار بده. «وَ النَّضْرَةِ وَ السُّرُورِ» ، یعنی من خوشی و سرور و شادابی را برای پیغمبر می خواهم. این جور دعا کردن، خیلی خاص است. معصوم ع به ما می گوید اگر خواستی در ماه رمضان به آن «مقام محمود» که مقام اهل بیت است، برسی و در همراهی با آنها قرب پیدا کنی، این صلوات ها را بگو تا تمام وجودت و گره های روحی، ذهنی و قلبی تو را باز کند و بتوانی یک ارتباط زیبا با آن مقام پیدا کنی. چون تو قرار است به آن مقام برسی. ولی لازمه اش این است که باید بنشینی برای ساکنین آن مقام، یعنی اهل بیت دعا کنی. خاصیتی که برای ما دارد، این است که بر روان و روح ما اثر می گذارد.  توجه کنید، شوکت، خرمی، نشاط و شادی، کلماتی هستند که به طور فوق العاده دقیق و حساب شده انتخاب شده اند. یعنی این کلمات با حال و هوای بهشت سازگاری دارند. وقتی شما برای پیغمبر دعا می کنید، در واقع برای خودتان دعا می کنید. وقتی می گویید:«خدایا! این درود و تحیت را به اهل بیت بده»، در واقع همه آنها به خودت داده می شود. وقتی به اهل بیت سلام می دهید، چون جواب سلام واجب است، آنها پاسخی بهتر از سلام تو را به تو برمی گردانند. وقتی تو برسی به یک جایی که بطور جدی روحت با شوق و اشتیاق سلام و صلوات را برای خانواده آسمانی ات بخواهد، اتفاقات خیلی قشنگی در روانت می افتد. اینها اولین علائم ظهور بهشتِ انسان هستند. انسان وقتی وارد بهشت می شود، اولین چیزهایی که درک می کند، همین عظمت شخصیت خودش است. در روایت نقل است که بهشت به مؤمن مشتاق تر از مؤمن به بهشت است. این را اصلاً شوخی نگیرید که کسی دو زانو و رو به قبله در ماه مبارک رمضان بنشیند و بگوید: خدایا بالاترین شوکت، بالاترین خرمی و بالاترین شادی را به اهل بیت به پیامبر بده. وقتی برای پیامبر از خدا می خواهیم «وَ الْكَرَامَةِ وَ الْغِبْطَةِ» یعنی کرامکت و افضلیت را برای حضرت خواسته ایم. یعنی وقتی دیگران آن مقام را می بینند، غبطه اش را بخورند. «والوسیله» یعنی وساطت. یعنی پیامبر وساطت می کند و وسیله برای بالارفتن دیگران می شود. هم نجات جهنمی ها و هم بالاتر رفتن بهشتی ها. چطور می توانیم مثل پیامبر ص وسیله ی هدایت دیگران باشیم؟ ما هم می توانیم مثل پیامبر (صلی الله علیه و آله) وسیله ای باشیم برای هدایت دیگران. میزان اثر گذاری ما هم بستگی دارد به میزان قدرت روحی که خودمان کسب کرده ایم. ما چقدر می توانیم در جریان هدایت و روحانیت و توبه و بازگشت دیگران دخالت و اثر داشته باشیم؟ بعضی ها هستند که پیچ هایشان را چنان محکم و قدرتمند می بندند که روی ده ها و صدها و هزاران نفر تأثیر مثبت می گذارند.  بعضی ها طوری هستند که باید تا آخر عمر مراقب باشی تا خراب نشوند، باید دائماً آنها را ضدعفونی کنی تا خراب نشوند و انحراف پیدا نکنند. این که انسانی مثل پیغمبر وسیله شود و خودش کرامت داشته باشد که اهل شفاعت شود، خیلی مبارک است. مبارکی آن این است که این وسیله و کرامت و شفاعتی که شما برای پیامبر می خواهید، برای شما هم هست.  مؤمن می تواند 7 تا 70 نفر و گاه هزاران نفر را شفاعت کند. میزان آن بسته به این است که حیطه و شأن وجودی او در دنیا چگونه باشد و چه ظرفیتی برای هدایت و اثر گذاری بر دیگران کسب کرده باشد. یعنی چقدر می تواند نور به دیگران بدهد.  برخی از افراد خودشان احتیاج به نورگیری دارند. اما برخی دیگر چنان کسب قدرت و  نور کرده اند که به دیگران نور می دهند. یعنی می توانند به طور دائمی نور و خرمی و سرور و شادی تولید کنند. وقتی می گوییم:«وَ أَعْطِ مُحَمَّداً فَوْقَ مَا تُعْطِی الْخَلاَئِقَ مِنَ الْخَیْرِ أَضْعَافاً (مُضَاعَفَةً) كَثِیرَةً لاَ یُحْصِیهَا غَیْرُكَ‏= خدایا! هر نیكویى به خلق عطا كرده ‏اى، بالاتر از آن و چندین برابر آن به حضرت محمد عطا فرما. عطاى بسیاری که كسى جز تو حساب نتواند كرد»، یعنی من به جایی می رسم که می توانم یک اتصال عاشقانه با روح پیامبر برقرار کنم. خواستن «خیر کثیر» برای پیامبر، حکایت از این می کند که پیامبر این مقامات را در روز قیامت دارد. پیامبر با همه انبیا و انسان های دیگر فرق بسیار زیادی دارد. چون پیامبر اولین ظهور و مخلوق خداوند است، خداوند از نور پیامبر و اهل بیت سایر مخلوقات خودش را خلق کرده. پس نسبت به همه مخلوقات اصل و ریشه هستند. ما هم از نور آنها آفریده شده ایم. اینها در واقع درجات پیامبر است، ولی وقتی تو برایش دعا می کنی، حاصلش به خودت بر می گردد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7172
زمان انتشار: 13 ژوئن 2017
| |
فقط خدا و اهل بیت علیهم السلام خریدار ما با قیمت واقعی مان هستند

شب بیست و یکم ماه رمضان سال95 جلسه 2

فقط خدا و اهل بیت علیهم السلام خریدار ما با قیمت واقعی مان هستند

تنها کسانی که ما را به قیمت واقعی خودمان می خرند، خدا و اهل بیت علیهم السلام هستند. پس محکم پای قیمت خودت بایست. هیچکس ما را به قیمت نمی‌خرد. «قدر» یعنی اندازه‌ی خودت را در شب قدر بفهم. یعنی جای دیگر نرو. هرجا بروی خودت را ارزان فروخته ای. هرچه به تو بدهند شکست است و باخته‌ای.

قرآن می فرماید: ان الله اشتری من المومنین اموالهم و انفسهم بان لهم الجنة= خدا اموال و جان های مؤمنین را می خرد به بهای بهشت». شبِ قدر شبِ اندازه هاست، ما باید یقینمان را بالا ببریم. قدرِ ما چه چیزی است؟ باید به آن شک نکنیم. قیمت‌ها دستمان بیاید و قیمت‌ها را بشناسیم تا در زندگی دچار تردید و شک نشویم. نگوییم حالا شبِ احیاء است، سه شب هم هست، برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام مشکی بپوشیم و گریه‌ای بکنیم و عزاداری‌ کنیم. اما بعد از ماه رمضان، دوباره به سراغ سبک زندگیِ قدیمیِ خودمان برویم. باید کنار قیمتی که به دستِ ما می‌دهند و به ما معرفی می‌کنند بایستیم. این کجا که من بگویم می‌خواهم همراهِ‌ امیرالمؤمنین علیه‌السلام باشم و با حضرت محشور شوم، و این کجا ‌که بگویم او از ما خیلی دور است و دست ما به او نمی رسد. بدتر از آن این که بگوییم ما سگِ اهل بیت علیهم‌السلام هستیم. بدون استثناء همه‌ی کسانی که در شب قدر می نشینند، این لیاقت را دارند که در چادرِ امام زمان علیه‌السلام باشند و با حضرت محشور شوند، حتی اگر 20 سال هم گناه کرده باشند، می توانند در شب قدر جبران کنند. اصلاً شب قدر و ماه رمضان برای همین است که ما را کاملاً تخلیه و پاک ‌کند. قیمتِ این شب‌ها به همین است. یعنی اگر تو 80 سال گناه آورده باشی، اما به معرفت برسی، می‌توانی در همین یک شب توبه کنی و خودت را پاک کنی و تصمیم بگیری به چادر حضرت بروی. بفهمم که من فرزندِ امام زمان علیه‌السلام هستم، امامِ زمانِ من هر روز، همان‌طور که خودش گفته فریاد برمی‌آورد که «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی» هر روز دارد این را می‌گوید و دارد ما را به چادر خودش دعوت می‌کند تا من تصمیم بگیرم که فردا آدمِ مهدوی بشوم. یک خانم، یک آقا، یک تاجر، یک کاسب، یک پزشک، یک مهندس، یک طلبه، یک دکتر، هرکس که می‌خواهد باشد، یک کارگر، یک کارمند، حتی یک آدمی که زمین‌گیر است و در خانه افتاده، می‌تواند مهدوی شود و جزء  لشکر امام زمان علیه‌السلام شود. وقتی قدرِ خودت را دانستی، دیگر تصمیمت بر این است که من دیگر نمی‌خواهم خارج از چادرِ امام زمان علیه‌السلام زندگی کنم. می گویی هرجا بیرون از چادرِ مولا و حسینِ زمانم یعنی امام عصر باشد، جهنم است. من وقتی بیرون از چادر باشم و به حضرت کمک نکنم و یارش نباشم،‌ نکبت زندگیِ‌ من را می‌گیرد. من جزء غافلین نوشته می‌شوم و با‌ غافلین محشور می‌‌شوم. خدا نکند یک زمانی من و شما را با امام زمان علیه‌السلام روبه رو کنند و حضرت بگوید: تو به طور کامل من را فراموش کردی و اصلاً به من کمک نکردی. این خیلی بد است. حتماً تک تکِ‌ من و شما با امام زمان علیه‌السلام روبه رو می‌شویم و از ما سؤال می‌شود و حضرت می‌خواهد چشم در چشمِ من و شما نگاه کند و بگوید که برای من چه کردی؟ آیا می‌توانی به چشمان حضرت نگاه کنی؟ خوش به حال آن‌کسی که خودش را وقفِ حضرت می‌کند، سرش را بالا می‌گیرد و می‌گوید: «لبیک یا مولای». من سربازِ‌ تو بودم. حضرت هم تأییدش می‌کند. ما هر کداممان خیلی می‌توانیم برای حضرت کار کنیم. هرکس بگوید من هیچ کاری نمی‌توانم بکنم اشتباه است. زمینه‌ی رفتن به چادر امام زمان علیه‌السلام برای همه‌ی ما فراهم است، حضرت دارد همه‌ی ما را دعوت می‌کند. این معرفت است که به ما کمک می‌کند که ما غیر از درِ‌ خانه‌ی مادرمان فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها و غیر از در خانه‌ی پدرمان امیرالمؤمنین و امام زمان‌علیها‌السلام جای دیگری نرویم. هرجا برویم باخته‌ایم. هر موفقیتی بیرون از چادرِ امام زمان علیه‌السلام شکست است. بیرون از چادر جهنم است. خودفروشی و فحشاست. اگر قرار باشد ما خودمان را به کسی بفروشیم، تنها کسی که ما را به قیمت می‌خرد خداست. هیچکس جز خدا نمی‌تواند ما را به قیمت بخرد. هیچکس به غیر از امام زمان علیه‌السلام ما را به قیمت نمی‌خرد. هرجای دیگری که ما را بخرند، ابدیت را از ما می‌گیرند. اهل‌بیت علیهم‌السلام، آخرت و بهشت را می‌گیرند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7169
زمان انتشار: 13 ژوئن 2017
| |
«خیال پردازی های بهشتی»، به معنی ضد حمله شیطان است

استاد محمد شجاعی

«خیال پردازی های بهشتی»، به معنی ضد حمله شیطان است

انسان با خیال پردازی های پاک، به بهشت می رود و با خیال های ناپاک، مسیر جهنم را طی می کند. حمله شیطان از چهار طرف است. «حمله از عقب» شیطان به این معنی است که  سعی می کند با یادآوری گناهان گذشته ی انسان، به او القا کند که تو لیاقت پاکی ها و بهشت را نداری. به همین دلیل، خیال پردازی های بهشتی «ضد حمله» به شیطان محسوب می شود.

بنابراین، شما باید در خیال تان به بهشت خیلی فکر کنید. چون اگر کسی خیال پردازی در مورد بهشت نکند، نمی تواند خودش را پاک کند. زیرا شیطان دائماً انسان را به گناه دعوت می کند و می خواهد که انسان کثیف و آلوده باشد. به همین علت است که پیوسته گناهان گذشته اش را به رخش می کشد. اگر انسان از او تبعیت کند و به بهشت که مقام و شایستگی او است فکر نکند، در پاکی ها رشدی نخواهد داشت. پس اگر بخواهید پاک شوید، باید با پاکی ها سر و کار داشته باشید و اگر بخواهید بزرگ شوید، باید با بزرگان سر و کار داشته باشید تا روحتان بزرگ شود. شرط این پاکی و بزرگی این است که با خیال تان این کار را زیاد انجام دهید، در آیات و روایات تمرین های خیالی زیادی وجود دارد. تمرین های خیالی فقط خیال نیست، بلکه واقعاً شما را در آن مسیر می برد. یعنی اگر خیال گناه و جهنم را هم بکنید، همین فکر و خیالها شما را به جهنم می برد. از این رو، این تمرین  خیلی مهم است که دائماً با خیال تان و با همین آیات و روایات سر و کار داشته باشید. باید دائماً با خیال خود وارد بهشت شویم. یعنی هر دفعه که خیال بهشت را می کنیم، با خیال بهشت بمیریم و هر دفعه با فرشته های که بشیر و مبشر، به زیارت ۱۴ معصوم برویم و همراه آنها وارد بهشت شویم و به مقامی که شایسته ی مومن است برسیم.  خدا «میرزا اسماعیل دولابی» را رحمت کند. ایشان می گفت شما (مومنین) را به جهنم نمی برند. پس باید به بهشت و درجات آن فکر کنیم. زیرا درجات بهشتی بسیار بالاتر از درجات و تفاوتهای انسانها در دنیاست.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7164
زمان انتشار: 13 ژوئن 2017
| |
شب قدر به مثابه ی «بقیة العمر» و زنده کننده همه ی عمر است

استاد محمد شجاعی

شب قدر به مثابه ی «بقیة العمر» و زنده کننده همه ی عمر است

اگر کسی گناه کرد و توبه کرد، نباید از درگاه خدا ناامید شود. باید بقیه عمرش را صرف حرکت در صراط مستقیم کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :«بَقِیَّةُ العُمرِ لا قِیمَةَ لَهُ، یُدرَکُ بِها ما قَد فاتَ و یُحیی بِها ما مات= بقیه عمر آنقدر ارزشمند است که نمی شود برای آن قیمت گذاری کرد. زیرا بوسیله آن، آنچه که از انسان فوت شده را می توان جبران کرد». شب قدر به منزله ی بقیه ی عمرست که می تواند جبران کننده ی همه عمر انسان باشد. درست است که شعله جهنم یک بار به خاطر گناه به ما رسید و ما را سوزاند. اما بالاخره پل یکی است و بر روی دره جهنم است و فقط باید از روی این پل رد بشویم تا به بهشت برسیم. از این رو باید مراقب باشیم تا نا امیدی، سستی، تنبلی، به ما ضربه می زند. این روایت نبی اکرم (صلی الله علیه و‌آله و سلم) مژده بزرگی است برای کسی که دست از گناه بر می دارد و توبه می کند: «مَن اَحسَنَ فِیما بَقِیَ مِن عُمرِهِ لَم یُواخَذ بِما مَضی مِن ذَنبِه وَ مَن اَساءَ فِیما بَقِیَ مِن عُمرِهِ اُخِذَ بِالاَوَّلِ وّ الآخِر= هر کس مابقی عمرش را درست عمل کند، به گذشته اش مواخذه نمی شود. اما کسی که بقیه عمرش را هم به گناه بگذراند،از اول تا آخر عمرش را مواخذه می شود». چون وقتی یک نفر می آید با شما آشتی می کند، دیگر چیزهای گذشته را تکرار نمی کنید. اما وقتی با شما آشتی کرد، بنای یک دوستی جدید را می گذارید. برای کنترل قلب و فکر باید تمرین کنیم و سعی کنیم از این طریق گناه نکنیم. اگر کسی  فکرش آلوده شده است، از رحمت خداوند نباید ناامید شود. ناامیدی آفتی است که مانع رسیدن به سعادت می شود. باید مستقیم بود و به خاطر خدا استقامت کرد، راه مستقیم و صراط خداوند یکی است. قرآن می فرماید این صراط مستقیم از جهنم می گذرد. یعنی آتش آن را در برگرفته است. زیر، پهلو، بالا و پائین؛ وقتی ما در روی صراط مستقیم هستیم که زیر آن لهیب آتش جهنم زبانه می کشد. اگر با گناهی روی صراط بلغزیم و در شرف سقوط باشیم، هر طوری شده  حتی شده به مویی هم بند باشیم، خود را بالا می کشیم تا دوباره روی صراط برگردیم. چون غیر از این، راهی جز سقوط در جهنم نداریم. قرآن، از راههای باطل با تعبیر «سُبُل» یاد می کند. ولی راه خدا و راه مستقیمم را «سبیل الله» می گوید، نه سُبُل الله. اگر دیدنی ها و شنیدنی ها را قشنگ و نورانی کنیم، انسان هم نورانی و با نشاط شده وارد یک وادی امن می شود. برای همین است که افراد متدین، خوب، حزب اللهی، مخصوصا آن قدیمی ها را اگر دیده باشید، همه شادند. چون روح شان را آلوده نکرده اند. اما کسی که روحش را آلوده کرده باشد، برخلاف ظاهر شاد و لبخندش، درونی پر از افسردگی و اضطراب و شر دارد.  خداوند تبارک و تعالی می فرماید بنده من وقتی توبه می کند من آنقدر خوشحال می شوم، حالت خوشحالی من مثل کسی است که در یک بیابان بی آب و علف، غذا و آب خودش را گم کرده و در شرف مرگ باشد؛ بعد یکدفعه چشمش به آب و نانش بخورد، چقدر خوشحال می شود. من هم همانقدر خوشحال می شوم. بیشتر از آن حد خوشحال می شوم. خدا گذشته را می بخشد. پس شب قدر را دریابیم، فرصتی که خداوند انتظار ما را می کشد. «لا تَقنُطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُنُوبَ جَمِیعا =از رحمت خدا ناامید نشوید که خداوند همه گناهان را می بخشد.» به شرطی که انسان تصمیم بگیرد که خوب و با خدا باشد. با خدا آشتی بکند. چه خدایی از خدای ما بهتر است؟ انسان اگر در مقابل خدا تسلیم نباشد، باید این طوق ذلت و اطاعت را نسبت به هزاران کس و عامل دیگر، به گردنش بیاندازد. اما کسی که بنده خداست، آزاد است، اسیر نیست. هیچ چیز نمی تواند دل او را ببرد. «وَ مَن اَساءَ فِیما بَقِیَ مِن عُمرِهِ اُخِذَ بِالاَوَّلِ وّ الآخِر= اگر کسی بخواهد ادامه عمرش را به تباهی بگذراند، نسبت به گناهان قبل و بعدش مؤاخذه می شود.» جهنم هرکس، رفتار و اعمال اوست هیچکس نباید بیرون از وجود خودش به دنبال جهنم بگردد. زیرا جهنم هرکس اعمال و رفتار خودش است. جهنم برای کسی که جهنم ندارد، معنا ندارد. قرآن می فرماید یک عده که در روز قیامت می خواهند به بهشت بروند، در یک چشم به هم زدن به بهشت می رسند. یعنی شروع به حرکت همان، و رسیدن به بهشت همان. بعد می گویند: خدایا... «جُزنا وَ هِیَ خامِدَة= ما از جهنم عبور کردیم، اما خاموش بود. یعنی جهنمی در کار نبود.خبری از صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر نبود. این شخص جهنمش را در دنیا خوب طی کرده است. وقتی می گویند معنویت را در نظر بگیرید یعنی چه؟ یعنی اینکه انتخاب های شما طوری باشد که به ابدیت شما هیچ لطمه ای نزند. توجه به معنویت، هیچ منافاتی با داشتن مادیات در زندگی ندارد. دارایی و مال، چیز بدی نیست، اما برای آدم باتقوا. فرمود:«نِعمَ العُون اَلغِنا عَلَی التَّقوی= چه یار خوبیست مال برای تقوای انسان.» اگر دقت کنیم و بفهمیم که واردات ما چه چیزهایی است و چشم های ما چه چیزهایی را می بیند؛ گوش های ما چه چیزهایی را می شنود؛ لب ما چه چیزهایی می گوید؛ فکرمان ما را به کجا می کشاند؛ می توانیم بفهمیم که ما چه کاره ایم. پس جهنم خارج از وجود ما نیست. توبه- بهشت و جهنم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7158
زمان انتشار: 11 ژوئن 2017
| |
16) کسی که شوق به زندگی جاودانه ندارد، زندگی مسخره ای دارد

شرح زیارتنامه حضرت معصومه (سلام‌الله علیها)؛ جلسه 16، 95/10/18

16) کسی که شوق به زندگی جاودانه ندارد، زندگی مسخره ای دارد

بحث‌مان در شرح زیارتنامه حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) به این فقره رسید: «اللَّهُمَّ وَ رِضَاكَ وَ الدَّارَ الْآخِرَةِ؛ خدایا من رضای تو و سرای ابدیت را می‌خواهم». قبلاً این نکته را عرض کردیم که انسان‌ها بسته به خواسته‌هایشان قیمت پیدا می‌کنند. طلب حقیقیِ هرکس از خداوند، زندگی و تلاش‌های او، قیمت او را مشخص می‌کند.

اگر یک نفر توقعش از خود و زندگی‌اش، عبودیت جاودانگی و حیاتِ جاودانه باشد، این همان انسان حقیقی با باطن انسانی است. در اینجا هم از خدا می خواهیم: «خدایا من رضای تو را می‌خواهم که تو از من راضی باشی»، این ثروت عظیم انسان است. انسان در هر مرحله از حیات باشد اما خدا از او راضی نباشد، سقط می‌شود. حرکت انسان به سمت برزخ و تولد سالم زمانی می‌تواند تضمین داشته باشد که با رضای خدا حرکت کند. معصومین (علیهم‌السلام)، چون در بهشت و بالاتر از بهشت هستند و به ما یک محبت و عاطفه ابدی و جاودانه دارند، تأکید زیادی به ما کردند که خودتان را به ما برسانید. حواستان باشد آخرت، ابدیت و جاودانگی از دستتان نرود. این را از خدا بخواهید و پیشِ ما بیایید. دائماً به ما این تذکر را می‌دهند که مواظب باشید در راه گم نشوید، مسیر دیگری را نروید، نزدِ ما بیایید و با ما باشید. این همان آخرت‌گرایی است که یک کسی باید عقربه دلش را دائماً به سمت ابدیت و آخرت نگه دارد که مبادا خدایی ناکرده به سمت چیز دیگری گرایش پیدا کند و سقط شود. این یک اصل است. برای پایان دادن به این بحث یک روایت از امام رضا (علیه‌السلام) خدمتتان عرض می‌کنم که فوق‌العاده مهم است. بعد به فقره بعدی زیارتنامه می‌پردازیم. حضرت فرمودند: «مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ وَ لَمْ یَسْتَعِدَّ لَهُ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه: اگر کسی یاد موت بیفتد و برایش آماده نباشد، خودش را مسخره کرده است». به عنوان مثال، فردی قرار است در کنکورِ مهندسی قبول شود، اما ادبیات بخواند، یا کسی که قرار است به یک منطقه سردسیر برود ولی لوازم منطقه گرمسیر را برای خودش تحصیل کند. این زندگی، مسخرگی است. زندگیِ مسخره زندگیِ بریده از ابدیت است. خیلی از آدم‌ها هستند بعد از سی سال، چهل سال، پنجاه سال که از خودشان به قول امروزی‌ها سونوگرافی می‌گیرند، می‌فهمند قلبی تشکیل ندادند، هنوز حرکتی به سمت آخرت و باطن‌سازی شروع نکردند. خیلی خطرناک است. امام رضا (علیه‌السلام) او را مسخره معرفی می‌کند. کسی که در ازدواج و تشکیل خانواده، کار اقتصادی‌، فعالیت‌های اجتماعی- سیاسی‌ یا فعالیت‌های علمی‌اش، در جهت آماده شدنش برای آخرت نباشد، مسخرگی است. این را خوب دقت کنید. شما اگر به مراکز بهزیستی بروید، عزیزانی می‌بینید که نه پدرشان و نه مادرشان معلوم نبود چه کسانی بودند، ولی به مقام شهادت رسیدند. یعنی «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ[1]» هستند. درست است عزت ظاهری دنیایی نداشتند اما نداشتن پدر و مادرشان مانع نشد از اینکه بتوانند حرکت جاودانه انجام بدهند. ولی خیلی‌ از افراد بودند وضع مالیِ خوب، زیبایی، تحصیلات، موقعیت اجتماعی خوب داشتند اما سقط شدند. یعنی هیچ قلبی برای ابدیت تشکیل ندادند. تمام مدت عمرشان مشغول تحصیل چیزهایی بود که هیچ‌کدام به درد فضای آخرت نمی‌خورد، فقط کارکرد دنیایی داشته است. به این زندگی، زندگیِ مسخره می‌گویند. وفات عروسی مؤمن است. همان طور که در روایت نقل است: «الموت عرس المؤمن» اما کسی که برای آن آماده نیست، خودش را مسخره کرده است. یعنی تمام زندگی اش مسخره است. انسان چون در رحم دنیاست، هنوز آن‌طرف نرفته‌ که معلوم شود چه خبر است، مسخرگی‌ زندگی اش را به خوبی درک نمی‌کند. اما وقتی متولد ‌شد، مشخص می‌شود. مثلِ آن مادری که بچه را به دنیا آورده، حالا فهمیده نصف بدنِ بچه‌اش دُم دارد یا از کمر به پایین آدم نیست. مسخره یعنی اینکه تو هر لحظه ممکن است به وفاتت نزدیک ‌شوی ولی برای ملکوت شوق نداشته باشی. حتی از اسمش هم ‌بترسی. حضرت معصومه (علیهاالسلام) مقام شفاعت دارند اگر کسی بخواهد به حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) معرفی شود، باید خودش را به او برساند تا معرفی شود. در فراز بعدی می خوانیم: «یافاطمةُ اشفعی لی فی الْجَنَّةِ؛ ای فاطمه، مرا در بهشت شفاعت کن». جمله «مرا در بهشت شفاعت کن» یک لطافتی دارد که عبارت است از این که ما در بهشت برای رسیدن به مقامات بالاتر به شفاعت احتیاج داریم، یعنی یک کسی باید بیاید دست ما را از یک مقامی بگیرد و به مقام دیگر ببرد. «فَاِنَّ لَکَ عِندَاللهِ شَأناً مِنَ الشَّأنِ؛ بدرستی که تو پیش خدا شأنی از احترام داری». اندازه این شأن را امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اگر دخترم فاطمه بخواهد همه‌ی اهل محشر را شفاعت کند، خدا از او می‌پذیرد». این عظمت بانوست. او به راحتی به این مقام نرسیده است. بلکه سخت‌ترین امتحانات را پس داده‌ تا جائی که می‌تواند شفاعت کند. قدرت شفاعتی یعنی از وجود این خانم میلیون‌ها انسان نجات پیدا می‌کنند. این آثارِ وجودیِ حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) است. هنوز هم شفاعت می‌کنند. هر چیزی که در این کلاس، قبل از این کلاس، بعد از این کلاس، در دنیا نصیب ما می‌شود به برکت وجود حضرت است. یعنی ایشان هنوز که هنوز است دارد به تک‌تک ما فکر می‌کند و رابطه برقرار می‌کند. برای تک‌تک ما رزق آماده می‌کند. رزق‌های ما در دستِ خانم خیلی زیاد است ولی نمی‌رویم بگیریم، مشکلمان این است؛ ما نمی‌رویم بگیریم چون رابطه صمیمی با ایشان نداریم. ما تا ما باور نکنیم از خانواده اهل بیت علیهم‌السلام هستیم، زندگی‌مان مسخره است. برنده کسی است که وقتی در این دنیا احساس تنهایی کرد، بتواند با خانواده آسمانی‌اش پُر کند. شفاعت یعنی جفت شدن، یعنی باید سبک زندگی‌ات را عاشقانه شبیه اهل بیت کنی. نمی‌توان گفت یا فاطمه‌معصومه‌ من دوست ندارم شبیه شما شوم. می‌خواهم آزاد و راحت باشم، اما انتظار داشته باشی با او محشور شوی. معلوم است که رفاقت برقرار نمی‌شود. باید سبک زندگی ‌معصومه‌ (سلام‌الله علیها) را بپذیری تا آن شفاعت اتفاق بیافتد. پس داستانِ شفاعت از دنیا شروع می‌شود. این زیارتنامه یک سلوکِ واقعی و سیرِ دقیقِ ریاضی است. عزیزان این موضوع به وقت‌گذاری، تمرکز، فکر کردن احتیاج دارد. یک آدمی که دلش هرزه است: در بخش‌های اقتصادی، خوراکی، گیاهی، برای تشکیلات خانواده، سفر، کارهای علمی‌اش صد جور هوس دارد و از منِ اصلی اش خبر نیست، این زندگی مسخره می‌شود. عزیزان، ما باید برای خودِ اصلی‌مان خلوت، تنهایی، تمرکز و فراقت داشته باشیم. این چیزی که هم پیامبر و هم سایر معصومین، تأکید زیادی به ما می‌کنند. خلوت دل کان همایون خلوتی است                     خلوت سلطانِ صاحب حشمتی است   آدم با سلطان بنشیند خلوت کند، این خیلی قیمت دارد. تا ما آماده نشویم که خلوت کنیم و فراغت داشته باشیم. این نوع زندگی خوب نیست. ‌پس برای بخش انسانی‌ات خیلی از کارهایت را باید کنار بگذاری و بی‌موقع کاری را شروع نکنی که به خلوتِ انسانی و آسمانی‌ات لطمه وارد شود. [1] . سوره عمران، آیه 169.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7152
زمان انتشار: 8 ژوئن 2017
| |
دایره‌ی دعاها و فعالیت‌های شخصیت مهدوی به یک قشر خاص محدود نیست

استاد محمد شجاعی

دایره‌ی دعاها و فعالیت‌های شخصیت مهدوی به یک قشر خاص محدود نیست

شخصیت انسانی که کل را می‌خواهد، همیشه به فکر کل فقرا، کل بدهکارها، کل غمگین‌ها و کل اسراء است. شخصیتی که با این دعا شکل می‌گیرد، شخصیتی مهدوی است. شخصیتی که فعالیتش به یک صندوق قرض‌الحسنه در مسجد محل یا تأمین جهیزیه ۴ دختر محدود نیست. هیچ‌گاه به اینکه فعالیتش تنها به یک روستا، یک شهر یا یک کشور محدود ‌باشد، راضی نمی‌شود. او به بلندای زمین، و حتی برزخ کار ‌می‌کند. روحش، روح بزرگی است. شبیه خداوند تبارک و تعالی است. او ‌می‌خواهد شبیه خداوند شود. آد‌می ‌که این‌گونه نباشد، عرضه ندارد در بهشت فرمانروایی کند و به ملک کبیری که پیامبر ‌و قرآن به آن وعده فرموده‌اند، برسد. این پادشاهی برای کسی است که عرضه و شایستگی پادشاهی در بهشت را داشته باشد.

انسان چگونه می‌تواند در بهشت به ملک کبیر برسد؟ پاسخ در همین فرمولی است که بعد از هر نماز در ماه‌ مبارک رمضان خوانده می‌شود: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» به همین دلیل است که این دعا، دعای فوق‌العاده‌ای است و به همین دلیل است که هر کس این دعا را در تعقیب نمازهای ماه رمضان بخواند، گناهان گذشته،‌ حال و آینده‌اش آمرزیده می‌شود. آمرزش یعنی انسانی که این چنین اهل خیر است، در همه ابعادش خیر می‌رساند. در هر ۵ بخش، روحیه‌ اش خروجی دارد و دائماً از او حسنات به آخرت ‌می‌رود. اگر سیئاتی هم در گذشته، حال و آینده‌اش باشد، آمرزیده می‌شود. چون بزرگی شخصیت او به بزرگی نظام خقلت است، دیگر گناهی برای او باقی نمی‌ماند و این بزرگی، گذشته، حال و آینده او را در بر می‌گیرد. آثار چنین شخصی تا بی‌نهایت باقی می‌ماند. شخصیت انسان در این ماه با این دعاها شکل می‌گیرد. این شخصیت یک شخصیت مهدوی است. به همین دلیل است که در شب 23 ماه رمضان توصیه شده است که بیشتر دعای فرج خوانده شود. در این دعاست که سائل از خداوند می‌خواهد که امام بر کل زمین حاکم باشد و کل زمین، خودش را در اختیار امام زمان قرار بدهد. آن هم از روی طوع و رغبت و نه از روی اجبار. اینجاست که کار فرهنگی ‌می‌طلبد. اینجاست که انسان باید در هر ۵ حوزه وجودی‌اش، برای انسان‌سازی هزینه کند. توصیه به حق، توصیه به صبر و کار فرهنگی کند تا مردم جهان امام زمان (عج‌الله تعالی فرجه الشریف) را بشناسند و او را بخواهند. به همین دلیل است که اگر کسی با دعاهای ماه رمضان انس بگیرد، به لحاظ شخصیتی در چادر امام زمان (عج‌الله تعالی فرجه الشریف) قرار می‌گیرد. ماه رمضان بهترین رحم زمانی برای قرار گرفتن در خیمه امام زمان (عج) است. اکثر دعاهای ماه رمضان مهدوی است. در دعای اللهم ادخل علی اهل القبور السرور تا آخر دعا، انسان هر شب از نظر فردی وسعت پیدا می‌کند. در بعد اجتماعی نیز انسان، تبدیل به یک مصلح جهانی می‌شود، درست مانند امام زمان (علیه السلام). چنین انسانی آرام نمی نشیند تا موانع ظهور امام را برطرف کند. امام درباره این افراد می‌فرماید: اگر این افراد به مرگ عادی هم بمیرند، گویی در خیمه امام زمان، در کنار او و شهید از دنیا رفته‌اند. زیرا روح آنان روحی مهدوی، مبارز و مصلح است. خداوند آنها را با نیت‌هایشان محشور می‌کند. اجر این افراد از صدها شهید بالاتر است. زیرا لحظه به لحظه در حال این جهاد، مبارزه و تلاش برای برطرف کردن موانع ظهور امام زمان (عج) بوده است. در هر شب ماه رمضان این دعا خوانده می‌شود: «اللهم إنا نرغب الیک فی دوله کریمه = الهی ما به دولت کریمه‌ای که وعده فرموده‌ای مشتاقیم». این خیلی مهم است که توصیه فرموده‌اند در شب‌های ماه مبارک رمضان این دعا را بخوانید. اگر چنین رغبتی در وجود کسی اتفاق بیفتد، قطعا از اعوان و انصار حضرت است. مسئله این است که آیا آثار این رغبت در وجود ما می‌افتد یا خیر؟ آیا این آرزو، جزء تمناها و آرزوهای ما هست یا نه؟ یعنی زمانی که به درون خودمان مراجعه ‌می‌کنیم، آیا واقعاً اگر امام زمان با ما رو به رو شود ‌می‌گوید این فرزند من جزو مشتاقان من بود؟ آیا امام می گوید این فرزندم صبح که از خواب برمی‌خیزد تا شب که ‌می‌خوابد، به یاد من بوده و برای من دوندگی ‌می‌کند و به فکر من است و در ‌همه‌ی کارهایش من را در نظر ‌می‌گیرد؟ غربت، آوارگی، طردشدگی، تنهایی و نیاز من را مورد نظر دارد؟ آیا امام زمان چنین چیزی را برای ما تأیید می‌کند؟ اگر تأیید کند که خوش به حالمان.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed