www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9067
زمان انتشار: 12 می 2018
| |
درک شدت جهنم  و عظمت بهشت

منازل الاخره جلسه 35

درک شدت جهنم و عظمت بهشت

نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می فرماید:« اُذكُروا مِنَ النّارِ ما شِئتُم ، فَلا تَذكُرونَ مِنها شَيئا إلّا وهِيَ أشَدُّ مِنهُ[1] = هر چه از جهنم می گویید، بگویید. جهنم از آنچه که شما می گویید خیلی شدیدتر است».

راجع به جهنم فرمود: عذابش شدیدتر است از آنچه که شما فکر می کنید و در مورد بهشت فرمود: بزرگتر از آن چیزی است که شما تصور کنید. فرمود: ارزش یک وجب از بهشت، از همه دنیا و مافیها بالاتر است. جنین چقدر از دنیا می تواند بفهمد؟ هر مقداری که جنین می تواند از دنیا بفهمد ما هم می توانیم از آخرت بفهمیم. خداوند در قرآن فرموده:«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ = هیچ کس نمی داند ما چه چشم­ روشنی هایی را مخفی کردیم پاداش آنچه می کردند». چشم ­روشنی البته ترجمه غلطی است روی ناچاری و کمبود لفظ است. قرۀ العین یعنی آن که تو را خیلی ذوق زده­ می کند و از شدت ذوق­ زدگی گریه ­ات می گیرد. سپس قرآن برای رسیدن به اینجا روشی را بیان می کند:«تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً= آن چشم ­روشنی مال آن کسی است که پهلویش را از رختخواب می تواند بِکَنَد». «تتجافی جنوبهم» یعنی پهلوهای شان را از رختخواب می کَنَند و می افتند به دعا کردن و از روی ترس از گناهانشان و ترس از جهنم خدا را صدا می زنند. هم طمع بهشت و طمع مقامات بالاتر از بهشت را دارند و هم ترس دارند. دارد مژده­ می دهد کسانی که اهل شب ­زنده ­داری و بیداری و سحر هستند؛ اهل این هستند که قسمتی از شب را بتوانند زنده نگه دارند و برای خدا بیدار باشند؛ حالا ممکن است عبادت هم نکنند؛ نماز شب هم نخواند؛ قرآن بخواند؛ کار علمی کند؛ کار الهی بکند؛ انسی بگیرد؛ ذکری بگوید؛ همه ی اینها شب زنده داری است. انس با قرآن امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرمایند:«اِنَّ القُرآنَ لا یُقرَأُ حَضرَمَۀً وَلکِن یُرَتَلُ تَرتیلا = وقتی قرآن می‌خوانید، تندتند نخوانید؛ ولی شمرده بخوانید». شمرده بخوان؛ یعنی باید بفهمی که چه می خوانی. مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی فرمودند: لااقل ترجمه­ اش را با حس بخوان. یک مقدار تفسیر را نگاه کن. امروزه تفسیرهای ساده آمده، نرم­ افزار تفسیر آمده که در کامپیوتر می گذاری، هر آیه ­ای را که دلت خواست تفسیرش را ببین. ما تفسیر گویا داریم الان قرآن هایی داریم که شما میکروفن را می گذاری روی قرآن، دکمه را فشار می دهی و هر جای قرآن را خواستی، خودش برایت می خواند؛ دکمه ی دیگری دارد که وقتی بزنی ترجمه­ و تفسیر هم می گوید. اما می بینید خانم مجله، روزنامه می خواند؛ کارتون نگاه می کند؛ سریال تماشا می کند؛ شوهر هم همینطور مجله، سریال، فیلم همه چی، وقت همه چیز را داریم، جز یک ربع یا 20 دقیقه برای قرآن. هر کس بگوید من روزی 50 آیه نمی توانم بخوانم، دروغ می گوید. «فَاِذا مَرَرتَ بِآیۀٍ فیها ذُکِرَ الجَنَۀ فَقِف عِندها وَ سَلِل الله الجَنَۀ = هر وقت یک آیه­ای شنیدی که در آن ذکری از بهشت آمد، کنار آن آیه بایست و از خدا بهشت بخواه». «وَ اِذا مَرَرتَ بِآیۀٍ فیها ذُکِرَ النّار فَقِف عِندها وَ تَعَوَذ بِالله مِنَ النّار= هر وقت به آیه­ای رسیدی که در آن ذکر جهنم و آتش بود، صبر کن و از آتش به خدا پناه ببر». اگر کسی از خدا پناه بخواهد خدا هم حتما پناهش می دهد. وسوسه ها را کنترل کنیم وسوسه در طول روز با ما هست؛ اما باید آنها را کنترل کنیم. مال خودمان نیست. اما اگر از آن پیروی کنیم و به آن احترام بگذاریم، آرامش دنیا و آخرت را از ما می گیرد. پیغمبر می فرماید:«اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِن وَساوسِ الصَدور= خدایا من پناه می برم به تو از وسوسه ­های دل». ما راجع به «وسوسه و فکر» مفصل در بحث های دشمن شناسی صحبت کردیم. گفتیم که شیطان دائماً در ما افکار منفی تولید می کند؛ افکار منفی راجع به خدا، اهل بیت، قرآن، نماز، بزرگان، اساتید، همسر، پدر و مادر و خودم. این افکار منفی هیچ کدام مال ما نیست. چرا؟ چون ما از این افکار بدمان می آید. اگر این افکار مال خود ما بود، قطعاً خوش مان می آمد. بحث کنترل فکر نیز مهم است. یعنی من چطوری بتوانم مهندسی فکر بکنم که با قدرت و با آرامش و  شادی و با راحتی خیال حرکت کنم. پیغمبر فرمود:«وَ مِن شَتاتِ الأَمر = ای خدا! از پراکندگی کار به تو پناه می برم». بعضی افراد اینقدر سر خودشان را شلوغ می کنند که وقت نمی کنند، 50 آیه قرآن یا تعقیبات نماز بخوانند یا اذان و اقامه ­ای بگویند. اصلا وقت نمی کنند به خدا سری بزنند؛ اما شب برای تلویزیون و دیدن فیلم سینمایی و فوتبال و... وقت دارند. اینها به خدا دروغ می گویند که وقت ندارم نماز بخوانم. مگر نماز شب چقدر طول می کشد؟ مساله این است که ما اصلا دلمان نمی آید از دنیا برای ابدیتمان بگذریم. حداقل تقسیم کار کنیم تا بتوانیم به آخرتمان هم برسیم؛ بتوانیم 50 آیه قرآن بخوانیم؛ بتوانیم تعقیبات بخوانیم؛ بتوانیم سرمان را به سجده بگذاریم؛ بتوانیم سری به امام زمان بزنیم؛ بتوانیم توسلی بکنیم. «وَ اِن دُعِیَ اِلی حَرصِ الآخِرۀِ کَسِل= هر گاه برای کشت و کار آخرتی دعوت می شوند، کسل هستند»؛ هر وقت به آنها می گوییم بیا سراغ آخرت می گوید: حال ندارم؛ کار دارم؛ گرفتارم؛ نمی رسم. همین تعارفها را بیان می کند که توفیقش نیست؛ ما را نمی طلبند. برای همین امام(علیه السلام) فرمود: کلید همه بدبختی های آدمها دو چیز است: تنبلی و بی­حوصلگی. یک آدم زیرک باید اول فکری برای بی­حوصلگی ها و تنبلی های خودش بکند. فرمود: «کَاَنَهُ ما عَمِلَ لَهُ واجِبٌ عَلَیه= مثل اینکه این همه کارها و دوندگی های دنیایی که دارد می کند، واجب شرعی و الهی است»، انگار که خدا گفته حتما این کارهای دنیایی را انجام دهید. «و کأنه ما وَنا فیه ساقطٌ عَلَیه= انگار کارهایی که در آن تنبلی می کند و پشت گوش می اندازد، از آن ساقط است»؛ یعنی انگار برای شب اول قبر نیازی ندارد. انگار که جهنم نرفتن برایش مهم نیست. پیامبر فرمود:«اِنَّ اَکثَرَ صِیاح اَهلَ النّار مِنَ التَسویف= بیشترین صیحه جهنمی ها مال امروز و فردا کردنشان است». صیحه یعنی زمانی که عذاب اوج می گیرد و شخص از شدت عذاب به نعره زدن می افتد. شخص 40 ساله شده، اما می بینی همان آدم 20 - 30 سال پیش است. یعنی عزیزان بدانید که اکثر جهنمی ها آدم های بدی نبودند که بخواهند با خدا درگیر شوند و لج کنند؛ یعنی آدم های خبیثی نبودند؛ فقط برای انجام کارهای خوب، امروز و فردا می کردند. ما در خدمت به آقا امام زمان، خیلی بی­ حال و بی­حوصله هستیم. خیلی توجیه ­گر هستیم. در خدمت به آقا امام زمان، به کوچکترین بهانه از زیر کار در می رویم و عمل خود را توجیه می کنیم. امام زمان (علیه‌السلام) فرمود: من هر 24 ساعت می گویم:«هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی= آیا کسی هست مرا یاری کند؟». [1] - تنبیه الغافلین : ص 70 ح 58 ، سیر أعلام النبلاء : ج 4 ص 406 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9062
زمان انتشار: 4 اکتبر 2021
| |
سفارش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به دو امر مهم

منازل الاخره جلسه 34

سفارش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به دو امر مهم

پیامبر خیلی سفارش کردند که به دو چیز اهمیت بدهید و آنها را فراموش نکنید. «لا تَنسَوُا العَظیمَتَین= دو  چیز عظیم را فراموش نکنید». یعنی همیشه این دو جیز جلوی چشمتان باشد:«اَلجَنَّۀ وَ النّار= بهشت و جهنم».

همه بدبختی ها و نکبت ها و شکستهایی که در دنیا داریم، گناه ها، آلودگی ها، اختلافات و گرفتاریها مال این است که آخرت را فراموش می کنیم. هر وقت انسان بهشت، آخرت، مرگ و جهنم را فراموش کند، دردسرهایش از همین جا شروع می شود. هر کس می تواند این را بفهمد که اگر الان من دچار مشکلاتی هستم، اگر الان من گرفتاریهایی دارم، یک ذره فکر کند ببینید آیا برای این نیست که شب اول قبر و آخرت را فراموش کرده، بهشت و جهنم را فراموش کرده؟ علی (علیه‌السلام) فرمود:«اِجعَلْ كُلَّ هَمِّكَ و سَعیِكَ لِلخَلاصِ مِن مَحَلِّ الشَّقاءِ و العِقابِ، و النَّجاةِ مِن مَقامِ البَلاءِ و العَذابِ[1] = تمام همّت و كوشش خود را براى رهایى از جایگاه بدبختى و كیفر و نجات از سراى بلا و عذاب قرار ده». مهمترین خواسته و نیاز انسان این است که نباید جهنم برود؛ بقیه­ چیزها درست می شود. کمبودها، ضعفها، غصه­ ها، بلاها جبران می شود. هیچ چیز نیست که جبران نشود. ولی آن چیز که قابل جبران نیست، جهنم رفتن است. بهشت و جهنم ما تابع کیفیت زندگی ما در دنیاست. یعنی اول باید مواظب باشیم که جهنمی نشویم، بعد به کیفیت اهمیت بدهیم. در آموزه ­های دینی می گویند انسانها آخرتشان را روی کیفیت دنیایشان سرمایه­ گذاری می کنند. یعنی چون می خواهند کیفیت دنیا را به شکل خاصی بگذرانند، بنابراین،  خودشان را جهنمی می کنند. این که من با هر شرایطی و با هر کیفیتی نمی خواهم زندگی کنم. من با هیچ کس مسابقه، رقابت و چشم و هم­چشمی ندارم. فقط برای من این مهم است که جهنم نروم. باز در جای دیگر می فرماید: بترسید از آتشی که بس پرجوش و خروش است و زبانه ­هایش سخت و عذابش همواره نو و جدید است. می فرماید: وقتی به شخص آب جوش می خورانند، در جا که می خورد، تمام پوست صورتش می ریزد و دوباره گوشت جدید می روید. باز می فرماید: بترسید از آتشی که ژرفایش ناپیداست. الان در این آسمان عمق های زیادی وجود دارد. عمق های چند میلیارد سال نوری. فرمود: سنگی را در جهنم انداختند، 70 سال در راه بود تا رسید به ته جهنم. خدا این عمق را گذاشته که ما بفهمیم جهنم چقدر عمیق است. عمق خورشید را برای ما گذاشته تا ما باور کنیم، بزرگتر از خورشید هم هست و باور کنیم که جهنم یعنی چه؟ گرمایش سخت و عذابش تازه است. سرایی است که در آن هیچ رحمی نیست. هیچ دعا و فریادی شنیده نمی شود و هیچ اندوهی برطرف نمی گردد. عثمان بن حنیف فرماندار حضرت در بصره که به یک مهمانی خیلی مجلل دعوتش کردند و رفت به خانه یکی از ثروتمندها. حضرت وقتی فهمید، در نامه نوشت : ای پسر حنیف از خدا بترس و به چند قرص نانت بسنده کن تا از آتش رهایی یابی. امیرالمؤمنین می فرماید: «چه آید بر سر کسی که با گوش و چشم و زبان و دست و پا و فرج و شکم گناه نموده است». اگر خدا نیامرزد بدبختیم. در روایت داریم یکی از موجباتی که خداوند شخص را جهنم نمی برد، این است که او در دنیا به اندازه کافی از جهنم ترسیده. در فرمایشات معصومین داریم، آنهایی که بهشت می روند، به اندازه کافی در دنیا از جهنم ترسیده اند. آنجا دیگر جهنم را به اینها نشان نمی دهند. از این رو حضرت می فرماید: و از شدائد آنروز بر وی رحم نیاورد، اگر خدا رحم نیاورد، انسان چه کار می تواند بکند؟ زیرا چنین کسی از سختی های آنروز می گذرد و رهسپار مرحله ­ای دیگر می شود. رهسپار آتشی می شود که ژرفایش زیاد و گرمایش سخت و نوشیدنیش چرکابه و عذابش نو به نو و گرزهایش آهنین است. این عذابها فروکش نمی کند و ساکنانش هرگز نمی میرند. جهنم سرایی است که در آن هیچ رحمتی نیست و دعای اهل آن هرگز شنیده نمی شود و اینها برای اهل گناه می باشد. بیان عذاب جهنم در فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت به «احنف بن قیس» فرمایشی دارند، اول راجع به نعمتهای بهشتی توضیح می دهد و بعد می فرماید: ای احنف! اگر آنچه را از این نعمتها که در آغاز سخنم برایت گفتم از دست دادی، آنگاه است که بی­گمان در جامه هایی از قطران خواهی بود. «قطران» لباسهاییست مثل قیر که همراه آتش به بدن می چسبد. قطران لباس اهل جهنم است. «و میان آن آتش و میان آبی جوشان سرگردان می شوی و از نوشیدنی داغ و جوشان و پزان نوشانده خواهی شد و در آن روز چه کمرهای خورد شده و چهره ­های متلاشی شده و بدریخت و بینی­ های در هم شکسته ­ای که در آتش خواهند بود. قرآن می فرماید:« تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا كَالِحُونَ= آتش چهره آنها را مى‏ سوزاند و آنان در آنجا ترش‏رویند». « کالح» یعنی وقتی لبهای اینها می سوزد، از شدت حرارت آنقدر باد می کند که این لب از شدت باد تا جلوی بینی و تا نزدیکی چشمشان می آید و از پایین هم آویزان می شود. یکی از عذابهای قیامت این است که جهنمیان ریخت و شکل مناسبی ندارند. یعنی شما با قیافه معمولی نمی توانی اینها را ببینی. اینها همه قیافه­ هاشان در هم و بر هم و زشت است. این معنی کالح است. «انسان هایی که غل و زنجیر دست های آنها را خورده و طوقها در گردنشان فرو رفته است. ای احنف! کاش آنها را ببینی که در دره­ های دوزخ به طرف  پایین و از کوه ­های آن بالا می روند؛ در حالی که جامه ­هایی از قطران بر ایشان پوشانیده ­اند و با تبهکاران و اهریمنان آنجا همدم گشته ­اند. هر گاه از بدترین مجازات آتش فریاد کمک سر دهند، کژدم ها و مارهای دوزخ سخت بر آنها یورش می برند». یعنی وقتی صدا و ناله ­های جهنمیان در می آید، عقربها و مارها به خشم می آیند و به اینها حمله می کنند. «کاش آوازدهنده ­ای را ببینی که می گوید: ای بهشتیان غوطه ­ور در نعمتهای آن!»، یکی از عذابهای جهنمی ها این است که جهنمی و بهشتی همدیگر را می توانند ببینند. جهنمی ها دو چیز را می بینند و این باعث شکنجه روحی شان می شود: 1ـ این که بهشت خودشان را به آنها نشان می دهند که این مال تو بود. 2ـ بهشت و لذت دیگران را هم می بینند. «کاش آوازدهنده ­ای را ببینی که می گوید ای بهشتیان غوطه ­ور در نعمتهای آن و برخورداران از جامه­ ها و زیورهای آن! جاوید بمانید که مرگی در کار نیست». بعد مژده دوم را می دهد که از خود بهشت لذتش بیشتر است و آن ابدیت در بهشت است. می گوید: شما هرگز از بهشت خارج نمی شوید. می گویند: «جاودانه بمانید که مرگی در کار نیست. در این هنگام امید آن دوزخیان قطع می گردد. درها به رویشان بسته می شود و رشته ­های روابط میانشان بریده می شود و دیگر ناامید می شوند. در آن روز چه پیرها که فریاد می زنند ای داد از پیری و چه جوانها که فریاد بر می آورند ای داد از جوانی». یعنی خود پیغمبر فرمود: خدا جوانی را که جوانی نمی کند دوست دارد. یعنی نمی گوید من جوانم؛ خوشگلم و مجازم که بروم در خیابان و هر غلطی دلم خواست بکنم؛ من جوانم هیکلم قشنگ است، پس باید هر طور دلم خواست لباس بپوشم. همین حس جوانی، خودنمایی که من باید خودم را به بقیه نشان بدهم و جوانی کنم و هر چه دلم خواست بگویم و هر کاری دلم خواست بکنم؛ هر چه خواستم ببینم؛ هر چه خواستم بشنوم؛ هر چه خواستم بخورم؛ همین جوانی اینها را بدبخت می کند. در روایت داریم مستی جوانی از آن مستی هاییست که بسیار خطرناک است. بپرهیزید از مستی های جوانی. نگویید جوانیم و عشقمان است و باید دنبال عشق و حال خودمان باشیم. شما در این زمان میلیونها جوان بسیجی داشتید با یک نسل قبل از شما که اینها همه جوانی شان را پای خدا و امام حسین ریختند. الان «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» هستند و در بالاتر از بهشت و شاهد ما هستند؛ چون شهیدند همه ما را می بینند. «در آن روز، چه زنها که فریاد می زنند ای داد از رسوایی، پرده­ ها از ایشان دریده می گردد و رسوا می شوند؛ در آن روز چه بسیار کسانی که در میان طبقات غوطه ­ور و محبوسند. خدا به داد تو برسد ای احنف». علی (علیه‌السلام) دارد به یار خودش و به رفیق و صحابه خودش اینها را می گوید. می گوید:« ای احنف یا بهشت را بدست می آوری و یا اگر به دست نیاوردی اینها منتظر تو هستند. خدا به دادت برسد، از آن غوطه­ ور شدنی که بعد از پوشیدن جامه ­های کتانی و نوشیدن آب خنک شده در کنار دیوارها». می گوید:« بعد از اینها جامه ­ای بر تو می پوشانند که هر لطیفی را که به تو ارزانی شده سفید می گرداند و چشمانی را که با آن عزیزی را می دیده ­ای و لذت می بردی؛ این چشمها را از کاسه به در می آورند. این است آن چه خداوند برای گناهکاران آماده ساخته است». پیامبر می فرماید: در روز قیامت امر می شود که گروهی از مردم را به سوی بهشت ببرند، چقدر آدم خوشحال می شود وقتی به او بگویند بهشتی هستی. چقدر لذت می برد خدا می گوید اینها را ببرید بهشت. هنگامی که نزدیک آن می رسند و بوی بهشت را استشمام می کنند و چشمانشان به قصرها می خورد؛ کم کم  جلو می روند و داخل بهشت را می بینند. در آنجا نعمتهای دیگری می بینند. ندا می آید آنها را برگردانید که بهره ­ای از آن ندارند. چنان با حسرت و افسوس بازمی گردند که هیچ کس با چنان حسرتی باز نگشته است. می گویند پروردگارا اگر پیش از آنکه این نعمتهای بهشتی را به ما نشان دهی، به آتش می بردی برای ما آسانتر بود. خدا می فرماید: این جزای شماست که در خلوت خود با ارتکاب به گناهان به جنگ با من بر خاستید و در خانه ­هایتان و خلوت هایتان و آن موقعی که هیچ کس نبود، هر کاری که دلتان می خواست می کردید. ولی هر گاه با مردم روبرو می شدید فروتنانه برخورد می کردید. درست بر عکس آن چیزی که در دلهایتان با من رفتار می کردید با مردم برخورد می کردید. [1] - غرر الحكم : 2438.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9058
زمان انتشار: 7 می 2018
| |
مقایسه ­ای بین دنیا و آخرت

منازل الاخره جلسه 33

مقایسه ­ای بین دنیا و آخرت

امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره مقایسه ی بین دنیا و آخرت این گونه می فرمایند: «تو با آن همه ناز و کرشمه و خوش­ سیمایی و جمالت، به منزلی آشفته و ویرانه و جایگاهی پر از خاک و غبار می روی».

خیلی ها هستند در دنیا صاحب خیلی چیزها هستند، مثلاً پول و ثروت دارند؛ محبوبیت دارند؛ مقام دارند؛ زیبایی دارند؛ ناز و کرشمه و ادا و اطوار دارند؛ پایه ­ای دارند؛ اعتبار اجتماعی دارند. با وجود همه این چیزهایی که نام برده شد، در آخر باید به منزلی پر از خاک و غبار  برویم. « و در لحد خویش بر گونه ­ات خوابانده می شوی، در منزلی که دیدارکنندگانش اندکند». این منزلی است که کسی نمی آید به تو سر بزند. اکثر کسانی که پدران شان فوت کرده، هفتم، چهلم و سالی برایش می گیرند، بعد هم ابتدا سال به سال به او سر می زنند و کم کم او را فراموش می کنند. این تنهایی را حتماً هر کدام از ما خواهیم داشت و بعداً کسی به ما سر نخواهد زد. «و کارگرانش خسته و دلتنگ تا آنگاه که از گور سر برآوری و به صحرای محشر روانه شوی». حالا در قبر چه می گذرد، در جلسات قبل بیان کردیم.   در آن هنگام، آدمها تقسیم می شوند. می گوید، تو در آن هنگام دوتا وضعیت داری، وضعیتت اینطوری است اگر مُهر سعادت بر تو خورده باشد، رهسپار شادمانی می شوی و پادشاهی مطاع و آسوده­ خاطری بی­ هراس خواهی بود. باید بعد از هر نماز این را از خدا بخواهیم که خدایا بر من منت بگذار و من را از آتش آزاد کن. بخصوص در ماه مبارک رمضان که بعد از هر نماز دعای «یا علی یا عظیم» را می خوانیم و در آن از خدا می خواهیم:« مُنَّ عَلَیَّ بِفَکاکِ رَقبَتی مِنَ النّار=  منت بگذار به من و من را از اسیری در آتش آزاد کن». دعایی بعد از دعای ابوحمزه هست که خیلی تکان دهنده است. خوب است انسان در سحرهای ماه رمضان ده دقیقه وقت بگذارد و این دعا را بخواند. خواندن ترجمه فارسی آن هم تاثیرگذار است. دعا با این جملات شروع می شود:« یا عُدَتی فی کُربَتی وَ یا صاحِبی فی شِدَّتی وَ یا وَلیی فی نِعمَتی= ای ذخیره ی من! در زمان بیچارگیم؛ و ای همراه من  در گرفتاریها؛ و ای ولی من در نعمتم». دعایی مهم برای پناه بردن از آتش جهنم به خداوند  بعد از دعای ابو حمزه دعایی هست که در آن، مرتب از آتش به خدا پناه می بریم؛ از آتش به سوی خدا فرار می کنیم و در مقابل آتش از خدا حمایت می خواهیم. دعا این است :« یَا رَبِّ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَجِیرِ بِكَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَغِیثِ بِكَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ الْهَارِبِ إِلَیْكَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ مَنْ یَبُوءُ لَكَ بِخَطِیئَتِهِ وَ یَعْتَرِفُ بِذَنْبِهِ وَ یَتُوبُ إِلَى رَبِّهِ هَذَا مَقَامُ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ هَذَا مَقَامُ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ هَذَا مَقَامُ الْمَحْزُونِ الْمَكْرُوبِ، هَذَا مَقَامُ الْمَغْمُومِ [الْمَحْزُونِ‏] الْمَهْمُومِ هَذَا مَقَامُ الْغَرِیبِ الْغَرِیقِ هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَوْحِشِ الْفَرِقِ هَذَا مَقَامُ مَنْ لا یَجِدُ لِذَنْبِهِ غَافِرا غَیْرَكَ وَ لا لِضَعْفِهِ مُقَوِّیا إِلا أَنْتَ وَ لا لِهَمِّهِ مُفَرِّجا سِوَاكَ یَا اللَّهُ یَا كَرِیمُ لا تُحْرِقْ وَجْهِی بِالنَّارِ بَعْدَ سُجُودِی لَكَ وَ تَعْفِیرِی بِغَیْرِ مَنٍّ مِنِّی عَلَیْكَ بَلْ لَكَ الْحَمْدُ وَ الْمَنُّ وَ التَّفَضُّلُ عَلَیَّ ارْحَمْ أَیْ رَبِّ أَیْ رَبِّ أَیْ رَبِّ = پروردگارا! این است جایگاه پناهنده به تو از آتش؛ این است جایگاه پناه‏ خواه از تو از آتش؛ این است جایگاه دادخواه از تو از آتش؛ این است جایگاه گریزان به سوى تو از آتش؛ این است‏ جایگاه كسى‏ كه از خطایش به تو بازگشته؛ و به گناهش اعتراف مى ‏كند؛ و به سوى پروردگارش توبه مى ‏نماید؛ این است جایگاه بی نواى‏ تهیدست ؛ این است جایگاه هراسنده ی پناه ‏جو؛ این است جایگاه اندوهناك غمگین؛ این است جایگاه دلگیر افسرده؛ این است جایگاه غریب غرق شده؛ این است جایگاه ترسنده هراسان؛ این است جایگاه‏ كسى‏ كه براى گناهش آمرزگارى جز تو نیابد؛ و توان‏ بخشى براى ناتوانى ‏اش جز تو پیدا نكند؛ و براى اندوهش برگزیده ‏اى جز تو نبیند؛ اى خدا اى كریم! چهره ‏ام را به آتش مسوزان؛ آن هم پس از سجده ‏ام براى تو و به خاك ساییدن رویم به درگاهت؛ بى‏ آنكه منّتى از من‏ بر تو باشد، بلكه تو را بر من و سپاس و منّت و تفضّل است، رحم كن بر من پروردگارا، پروردگارا، پروردگارا...». «هذا مَقامُ البائِسِ الفَقیر= این است مقام و جایگاه بیچاره ی فقیر». خدایا می دانی من کی هستم؟ دارم با تو حرف می زنم. «بائس» یعنی آدم بدبخت بیچاره. « هذا مَقامُ الخائِفِ المُستَجیر=این است مقام ترسنده و پناه خواه!» من آدمی هستم که ترس وجودم را گرفته، از تو حمایت می خواهم و هیچ کس را ندارم غیر از تو. اینها حالت های واقعی ما باید در مقابل خدا باشد. ولی حالتهای ما چنین نیست. برای این هم خیلی تأثیری روی ما ندارد. خواندن این کلمات هم خیلی ما را تکان نمی دهد. چون ما اینطوری نیستیم، نه پریشانیم؛ نه غمباریم؛ نه غمناکیم؛ نه احساس بدبختی و بیچارگی می کنیم. نه فقر اذیت مان می کند. می دانید چرا؟ چون ما خودمان را نمی شناسیم، خدا را هم نمی شناسیم، نمی دانیم کی هستیم. « هذا مَقامُ الغَریبِ الغَریق= این است مقام غریب غریق». یعنی خدایا من غریبی هستم که در حال غرق شدن هستم. خودم می بینم که دارم روز به­ روز دور از تو می شوم. روز به­ روز فاصله می گیرم از تو. این را خودم می فهمم. می فهمم آسمان آشنایی ندارم. خودم با آنها قهر کرده ام؛ با آن طرف انسی ندارم. از این طرف هم دارم خودم را غرق می کنم. «هذا مَقامُ المُستَوحِشِ الفَرِق=این است مقام وحشت زده ی هراسان». من وحشت­زده­ای هستم که دارم می لرزم. خدایا اینها چه حالی داشتند که می گویند وحشت­زده لرزان؟ تا حالا در مقابل چه چیزی، ما اینگونه شده ایم؟ اینها چه نگاهی داشتند در مقابل جهنم؟ اینها چه نگاهی داشتند در مقابل آخرت؟ اینها درجه است؛ آینه است تا ما در این آینه ­ها خودمان را نگاه بکنیم و ببینیم میزان قساوت قلب ما، میزان سنگدلی ما و میزان بی­ خیالی ما چقدر است. باید فکری بکنیم برای خودمان. آدم دعا می خواند و در این دعا خودش را نگاه می کند، می بیند واقعا چرا او گریه ­اش می گیرد و من نه؟ چرا او می ترسد و من نمی ترسم؟ چرا او می لرزد و من نمی لرزم؟ چرا او دغدغه دارد و من دغدغه ندارم؟ فکری باید آدم برای دل خودش بکند. «هذا مَقامُ مَن لا یَجِدُ لِذَنبِهِ غافِراً غَیرَک=خدایا هیچ کس جز تو را برای بخشش پیدا نمی کنم». هیچ کس را سراغ ندارم غیر از تو نجاتم بدهد. هیچ کس نمی تواند ضعف من را تقویت کند، جز تو. هیچ کس نمی تواند غصه­ های من را باز کند غیر از تو. خدایا صورتم را نسوزان به آتش. بعد از آنکه روی پایت افتادم. سجده یعنی افتادن روی پای خدا. خدایا بعد از اینکه من افتادم روی پایت، دیگر این صورت را تو چطوری می خواهی بسوزانی؟حتماً این دعا را بخوانید زیاد وقت شما را نمی گیرد. «اگر مهر سعادت به تو خورده باشد، رهسپار شادمانی می شوی و پادشاهی مطاع و آسوده­ خاطری بی­ هراس خواهی داشت. پسرکانی مرواریدسان با جامی از باده ناب و سپید که نوشندگان را لذتی خاص می دهد، بر گرد شما به گردش در می آیند». چون هر کس بهشت می رود، آنجا در ملک عظیمی پادشاه می شود. قرآن فرمود:« وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً= هنگامی که بهشت را ببینی، سپس نعمتها و پادشاهی بزرگی را خواهی دید». هیچ آدم بهشتی وارد بهشت نمی شود، مگر اینکه در آنجا پادشاهی دارد. یعنی خداوند یک فضای بسیار با عظمتی به او خواهد داد و او پادشاه خواهد شد و حکومت خواهد کرد. حضرت می فرماید: اگر سعادت نصیبت شود، آنجا یک پادشاه مطاع می شوی. «مطاع» یعنی همه از تو اطاعت می کنند. یعنی وقتی چیزی را می خواهی اصلاً به زبان نمی آوری، تا در فکرت می آید، آن چیز جلویت حاضر می شود. هر چیزی را که اراده کنی، به محض اینکه اراده کردی، مثل خدا خواهی شد. مقایسه حال بهشتیان و دوزخیان بهشتیان در بهشت، همواره در ناز و نعمت به سر می برند و اما جهنمیان و دوزخیان در دوزخ عذاب می کشند. بهشتیان در جامه­ هایی از پرنیان نرم (پرنیان یعنی حریر) می خرامند. یعنی در آن ناز و نعمت در آن لباسهای خیلی عالی هستند و دوزخیان در دوزخ و آتش سوزان دست و پا می زنند. جمجمه­ های بهشتیان از مشک بهشتی پر شده است. یعنی وقتی که بو می کنند، در بهشت مغزشان حال می آید و صفا می کنند؛ تک­تک این سلولهای مغز وفضای جمجمه ­شان پر از عطر بهشتی می شود. اما بر سر اهل جهنم  گرزهای آتشین فرو کوفته می شود. آنان با سیه­ چشمان بهشتی یعنی همان همسران بهشتی در حجله ­ها هم آغوش می شوند. اما بر گردن جهنمی ها  طوق ها و غل و زنجیرهایی از آتش بسته می شود.  حضرت می فرماید: همین که این زنجیر را به گردنش می اندازند، آنقدر داغ است که به استخوان گردن می خورد و همه گردن را در جا می سوزاند. وقتی دست­بند می اندازند به دستش، تمام ساعدش را می سوزاند. همان لحظه می خورد به استخوان. اهل دوزخ در دلشان وحشتی است که طبیبان را از درمان ناتوان ساخته. یعنی هیچ کس نمی تواند وحشت اهل جهنم را از دلشان بیرون بیاورد. آنجا هیچ آرام­بخشی وجود ندارد و در او دردی است که درمان نمی ­پذیرد، این حال و روز اهل جهنم است. تحمل عذاب آخرت به مراتب سخت تر از مشکلات دنیاست امیرالمؤمنین (علیهالسلام) می فرماید:«اعلَموا أنَّهُ لَیس لهذا الجِلْدِ الرَّقیقِ صَبرٌ على النّار، فارْحَموا نُفوسَكُم؛  فإنَّكُم قد جَرّبْتُموها فی مَصائبِ الدُّنیا أ فَرَأیتُم جَزَعَ أحدِكُم مِن الشَّوكَةِ تُصیبُهُ، و العَثْرةِ تُدْمیهِ، و الرَّمْضاءِ تُحْرقُه ؟! فكیفَ إذا كانَ بینَ طابِقَینِ مِن نارٍ ، ضَجیعَ حَجَرٍ ، و قَرینَ شَیطانٍ = بدانید كه این پوست نازك را یاراى آتش نیست؛ پس به خود رحم كنید، شما در مصیبتها و گرفتاری هاى دنیا آتش را آزموده اید. آیا دیده اید كه وقتى یكى از شما خارى به بدنش مى خلد، یا به زمین مى خورد و خونى مى شود و یا شنهاى داغ، پایش را مى سوزاند، چگونه بیتابى مى كند؟! پس، چگونه خواهد بود، اگر میان دو لایه آتش، همبسترِ سنگ و همدمِ شیطان باشد؟!». «اِعلَموا اَنَّهُ لَیسَ لِهذَا الجِلدِ الرَقیق صَبرٌ عَلَی النّار» مردم بدانید این پوست نازک شما تاب آتش را ندارد، همه هم این را می فهمند که تحمل کمترین حرارت، تحمل گرمای تابستان را ندارند، چه برسد به آتش جهنم. حالا که شما صبر ندارید، «فَارحَموا اَنفُسَکُم» پس لااقل خودتان به خودتان رحم کنید. حضرت می فرماید: شما در مشکلات دنیا خودتان را آزمایش کردید، آدم مصیبت های دنیا نیستید. الان شما نگاه کنید چقدر آدم داریم در این دنیا بر اثر سختی های دنیا که احمقانه خودکشی می کنند. چون خودکشی کردن یعنی از یک مشکل دنیایی رفتن در یک مشکلی که تا آخر هم ادامه دارد. کسی که خودکشی می کند، فرمود مخلّد در عذاب است. مشکلات دنیا  طوری است که معده و روده و چشم و مغز و اثنی عشرت را به هم می ریزد، تحمل نمی کنی. طرف به قرص خوردن می افتد، چقدر افراد داشتیم، تحمل مشکلات دنیا را نداشتند و جا در جا سکته کردند، سکته ناقص، سکته کامل و تیمارستان رفتند. حضرت علی علیه السلام برای همین می فرمایند: شما که می دانید مشکلات دنیا را نمی توانید تحمل کنید، برای چه خودتان را در مشکلات آخرت می اندازید. شما که می دانید مشکلات دنیا سخت است، چرا برای فرار از آن گناه می کنی. می خواهی تلویزیونت را تبدیل به تلویزیون ال سی ­دی کنی، لقمه حرام می خوری. می خواهی ماشین بخری، می خواهی خانه ­ات را وسیع کنی، لقمه حرام می خوری و حقه ­بازی می کنی. می گوید من چاره­ای نداشتم، چون زنم به من فشار آورد، تو فشار زنت را تحمل نمی کنی، چگونه می خواهی عذاب جهنم را تحمل کنی؟ شما تحمل مصیبت های دنیا را ندارید که خدا از روی رحمت به شما داده و هم کفاره گناهان است و هم درجات بهشتی دارد، قرض و ورشکستگی و گرفتاری های دیگرش همه رحمت است. چگونه می توانید عذاب آخرت را تحمل کنید؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9052
زمان انتشار: 6 می 2018
| |
آزاد شدگان از آتش

منازل الاخره جلسه 32

آزاد شدگان از آتش

در قرآن و در دعاها و روایات معصومین علیهم السلام همواره به ما سفارش شده تا از خدا بخواهیم که جزء آزاد شدگان و خلاص شدگان از آتش باشیم.

در دعاهایی که سحرها و شبهای ماه مبارک رمضان داریم، تقسیم ­بندی ها و ارکانی وجود دارد که توجه به آنها به ما کمک می کند تا تمرکز دعایی خود را در این شبها روی چه مطالبی بگذاریم و چه چیزهایی را از خداوند تبارک و تعالی بخواهیم. در شبهای قدر، شب نوزدهم، شب بیست و یکم و بیست و سوم مراسم قرآن سر گرفتن داریم. وقتی قرآن به سر می گیریم، می خوانیم: «اَللّهُمَّ اِنّی أَسئَلُکَ بِکِتابِکَ المُنزَل= خدایا قسمت می دهم به این کتابی که نازل کردی». «وَ ما فیهِ= و هر چه که در این کتاب هست». «وَ فیهِ اِسمُکَ الاَکبَر= اسم اکبر تو در این کتاب هست». «وَ اَسمائُهُ الحُسنی= و اسمهای زیبای تو در این کتاب هست». خدا را قسم می دهیم به قرآن که پیش خدا خیلی عزیز است و تمام محتوای قرآن که اسم اکبر و اعظم خداوند نیز شامل آن است. « وَ ما یُخافُ وَ یُرجی= هر چیزی که قرار است از آن ترسیده شود و هر چیزی که قرار است به آن امیدوار باشیم». خدایا به همه اینها قسمت می دهم که امشب اولین خواسته و مهمترین خواسته ما را برآورده سازی و آن خواسته ما این است:«اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار= که من را از آزادشدگان از آتش قرار بده». چه چیزی از همه مهمتراست؟ چیزی که معمولا ما در طول سال و در طول عمر از آن خیلی غفلت داریم. عظیمترین و مهمترین نیاز انسان این است که جهنمی نباشد و گناهانش دامن­گیرش نشوند. امکان ندارد کسی گناه نکند، ما که معصوم نیستیم، بالاخره ممکن است گناه کنیم. اما اینکه ما بواسطه این گناهان سر از جهنم در نیاوریم، مسئله مهمی است. بزرگترین دلشوره معصومین برای ما این است که مبادا ما که فرزندانشان هستیم، کاری بکنیم که گرفتار عذاب و آتش شویم. چون هم خودمان می سوزیم و هم آنها اذیت می شوند. متاسفانه صفت نداشتن ترس از جهنم، تنها صفتی است که در ما نیست. به ندرت و انگشت شمارند کسانی که بگویند من در عمرم 5 دقیقه از ترس جهنم لرزیدم و گریه کردم و به سجده و التماس افتادم. سجده به تعبیر امام صادق(علیه السلام) به پای خدا افتادن است. وقتی شما سجده می کنی، سرت را روی پای خدا می گذاری. کسی که بگوید، من 5 دقیقه افتادم روی پای خدا و واقعاً حیا کردم و اضطراب داشتم از عذاب آنجا؛ از نوشیدنی های جوشان؛ از چرک و خونی که باید بخورم؛ از مار و عقرب ها و غصه ­ها و خواری و رسوایی آنجا. اصلا انگار کسی به ما تضمین داده که ما بهشتی هستیم و جهنمی نیستیم. پناه بردن به خدا از عذاب آتش، خصلت نیکان است قرآن کریم در وصف نیکان و خوبان می گوید که از دعاهای مهم نیکان و خوبان، ترس از جهنم و پناه بردن به خدا از شر آتش است. قرآن می فرماید:« الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ[1]= همانان كه خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى كنند و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏ اندیشند [كه] پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‏ اى منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار». «تفکر» نقش مهمی در رسیدن به مقام ها و درجات آخرتی دارد. هر کس به مقامی رسیده و می رسد و از هر شری که نجات می یابد، به برکت تفکر و تعقل است. قرآن می گوید: جهنم جای بی فکرهاست: « وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ[2] = و گویند اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقل كرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم». جهنم مال آدمهای بی­ فکر است، کسانی که تعمق و تأمل نمی کنند. همه افکارشان صرف امورات جمادی و نباتی و حیوانی می شود و به این نمی اندیشند که من برای چه خلق شده ام؟ من برای چه به دنیا آمده ام؟ من چه وظائفی دارم؟ 50 تا سؤال روز قیامت چه چیزهایی است؟ شب اول قبر چه سؤالهایی می پرسند؟ من چه چیزهایی را باید جواب بدهم؟ خدا در قرآن می فرماید: بدترین بندگان من آدم های بی­فکرند. آدم هایی که عقلشان را به کار نمی اندازند. انسان های عاقل در آفرینش آسمان و زمین تفکر می کنند و می گویند خدایا تو اینها را عبث خلق نکرده ای. اینها هدف دارند و از این هدف­دار بودن، به قیامت می رسند و آنجا با فکرشان هم بهشت را می بینند و هم جهنم را و اینجاست که از جهنم می ترسند، به خدا می گویند خدایا تو منزهی از این که خلقت بیهوده داشته باشی. خدایا ما را از جهنم نجات بده. ما را از آتش جهنم نگه دار. ببینید فکر آدم را به کجاها می برد. « رَبَّنَا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ[3] = پروردگارا هر كه را تو در آتش درآورى یقینا رسوایش كرده‏ اى و براى ستمكاران یاورانى نیست». خواری بدتر از این نیست که انسان جهنمی شود. قرآن از زبان مؤمنین اینگونه می فرماید:« وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا[4]= و كسانى‏ اند كه مى‏ گویند پروردگارا عذاب جهنم را از ما بازگردان كه عذابش سخت و دایمى است». مؤمنین به خداوند عرض می کنند، خدایا عذاب جهنم را از ما بازگردان، چون عذابش سخت و دائمی است. علی(علیه السلام) می فرماید: بعضی از شماها کارهایی می کنید که باعث می شود، 300 هزار سال در آتش بمانید. یعنی 300 هزار سال طول می کشد تا دست ما به شما برسد و شما را نجات بدهیم. دوباره قرآن می فرماید که مؤمنین به خداوند می گویند:« وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ[5]= و برخى از آنان مى‏ گویند پروردگارا در این دنیا به ما نیكى و در آخرت [نیز] نیكى عطا كن و ما را از عذاب آتش [دور] نگه دار». روایاتی در خصوص پناه بردن از عذاب آتش به خداوند علاوه بر آیات قرآن در روایات نیز به ما سفارش شده تا از عذاب قبر و عذاب جهنم به خدا پناه ببریم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:« عوذوا بِاللّه مِن عَذابِ القَبرِ ومِن عَذابِ جَهَنَّمَ[6] =  از عذاب قبر و از عذاب دوزخ ، به خدا پناه ببرید». منظور ما از جهنم، آتش قیامت است که به طور کلی به آن جهنم می گوییم. «جهنم» اسمی است برای محل عذاب گناهکاران اعم از کافرین، مشرکین و منافقین. جهنم طبقه ­بندی دارد و 7 طبقه است. قرآن می فرماید: جهنم 7 طبقه است و در هر طبقه دسته خاصی را می برند. اسم بدترین جا و پایینترین طبقه «جهنم» است. بعد از آن طبقه ششم «لظی» است. طبقه پنجم «حُطَمَه»،  طبقه چهارم «سَقَر»، طبقه سوم «جحیم»، طبقه دوم «سعیر» و طبقه اول «هاویه» می باشد. این اسم ها را در قرآن هم داریم. آدمها با شخصیت های گوناگون هر کدام اهل طبقه ای از آن هستند. یعنی شخصیت ها به گونه ای است که از نظر روانی و روحی تناسب با یکی از این طبقات دارند. در آیات و روایات، منظور از جهنم، همه طبقات است. پناه ببرید به خدا از شر عذاب قبر و از عذاب جهنم. ما به دلیل نادانی و بی معرفتی حواس مان نیست که داریم کجا می رویم. من دیده ام، بعضی ها آنقدر غافلند، آنقدر احمقند، که تعجب آور است. می گوید: من جلسه فلانی را نرفتم. می گویم: برای چه؟ می گوید: دیدم دارد راجع به جهنم صحبت می کند، دلم گرفت». این دارد فرار می کند، یعنی نمی خواهد به قبر، قیامت، جهنم، فکر کند، این آدم خیلی غفلت زده است و خیلی قساوت قلب دارد. خداوند از سه کس تعجب می کند پیغمبر می فرماید:« إنَّ اللّه َ یَعجَبُ مِن سائِلٍ یَسأَلُ غَیرَ الجَنَّةِ ، ومِن مُعطٍ یُعطی لِغَیرِ اللّه ِ، ومِن مُتَعَوِّذٍ یَتَعَوَّذُ مِن غَیرِ النّارِ[7]= خدا تعجب می کند از سؤال کننده ای که از خدا غیر از بهشت را می خواهد؛ و از کسی که عطا می کند برای غیر خدا و کسی که پناه می برد از غیر آتش». پس باید شوق بهشت در دل انسان بیفتد و از خدا آن را بخواهد، حتی بالاتر از بهشت را هم با اشتیاق تمام از خدا بخواهد. شخصی که با اشتیاق بهشت را نخواهد، طبیعی و نرمال نیست؛ یک ذره اِعوجاج شخصیتی و فکری دارد. بهشت آنقدر عظمت دارد که فرمود: شما هر چه در مورد بهشت بشنوید، با آن چیزی که در دنیا دیده اید، فقط شباهت اسمی دارد و گرنه حقیقت آن را هیچ کس نمی تواند درک کند. قرآن می فرماید:«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ من قرة اعیین= هیچ کس نمی داند چه چیزی از چشم روشنی ها برایش مخفی شده است». پیامبر می فرماید:« دم در بهشت، به فرد بهشتی آنقدر عطا می کنند که او ذوق زده می شود. اگر فرشته به دادش نرسد، از شدت خوشحالی جا در جا می میرد». می فرماید: گداترین آدم یعنی کسی که در آخرین روزِ 50 هزار سال قیامت که همه حساب و کتابها به پایان رسیده، به حسابش رسیدگی می شود و با شفاعت و با عجز و التماس وارد بهشت می شود. می گوید: او وقتی وارد بهشت می شود، خدا چنان سلطنتی در بهشت به او می دهد که فقط یک میلیون خادم دارد. یعنی آنقدر بهشت این شخص عظمت دارد که اگر بخواهد همه بهشتیها را دعوت کند جا برای پذیرایی دارد. خدا دیگر از چه کسی تعجب می کند؟ «وَ ما مُعطٍ یُعطی لِغَیرِ الله= آدم های ریاکاری که وقتی عطا می کنند؛ غیر خدا را در نظر می گیرند». اینها وقتی به کسی کمک می کنند، غیر خدا را در نظر می گیرند. برای خدا عطا نمی کنند. برای خوش آمدن این و آن و برای ریاکاری برای چیزهای دیگر عطا می کنند. «وَ مِن مُتِعَوِظٍ یَتَعَوَظُ مِن غَیرِ الله= از آدم ترسویی که از غیر خدا می ترسد»؛ آدم ترسویی که روزی هزاربار از مشکلات زندگیش می ترسد، به منِ‌ خدا پناه می آورد و منِ خدا تا به حال یکبار ندیدم او از جهنم بترسد و به من پناه بیاورد. از حادثه، تصادف، بی­ پولی، مریضی، مادرشوهر، پدرشوهر، مادرزن، پدرزن، باجناق و جاری به خدا پناه می برد؛ از نق و غر دیگران از خواری دنیا به خدا پناه می برد؛ اما تا به حال ۵ دقیقه من ندیدم از خواری قیامت و عذاب آنجا و بدبختی آنجا بترسد و به منِ خدا پناه بیاورد. پیامبر می فرماید: خدا از این شخص هم تعجب می کند. روزی 7 بار این دعا را از خدا بخواهید هیچ بنده ای نیست که روزی ۷ بار بگوید، از خدا بهشت را می خواهم و از آتش به خدا پناه می برم؛ مگر این که آتش بگوید: خدایا او را از من پناه بده. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:« أعوذُ بِاللّه مِن حالِ أهلِ النّارِ[8] = پناه می برم به خدا از حال جهنمیان». در حدیث دیگر فرمود: «أعوذ بالله من النّار ، ویل لأهل النار[9] = پناه می برم به خدا از آتش و وای بر اهل آتش». این پیغمبر رحمت خداست که دارد این حرفها را می زند. حال اگر کسی بخواهد پناه ببرد، چگونه پناه ببرد؟ پیغمبر به ما یاد داده که چگونه به خدا پناه ببریم. می فرماید: « ما من عبد یقول كل یوم سبع مرات أسأل اللّه الجنة و أعوذباللّه من النار؛ إلا قالت النار یا رب أعذه منی[10] = هیچ بنده ای نیست که روزی هفت بار بگوید، از خدا بهشت را می خواهم و از آتش به خدا پناه می برم؛ مگر این که آتش بگوید: خدایا او را از من پناه بده». یعنی بنده ای که هفت بار در روز از آتش به خدا پناه ببرد، جهنم هم از خدا می خواهد که آن بنده را پناه دهد. علی(علیه السلام) می فرماید:« مَا خَیْرٌ بِخَیْرٍ بَعْدَهُ اَلنَّارُ وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ اَلْجَنَّةُ وَ كُلُّ نَعِیمٍ دُونَ اَلْجَنَّةِ فَهُوَ مَحْقُورٌ وَ كُلُّ بَلاَءٍ دُونَ اَلنَّارِ عَافِیَةٌ [11]= خوشى و نیكى (سود دنیا) كه پس از آن آتش باشد (موجب كیفر الهىّ گردد در حقیقت) خوشى و نیكى نیست، و ناخوشى و بدى (سختى دنیا) كه پس از آن بهشت باشد (در حقیقت) ناخوشى و بدى نیست، و هر نعمتى پائین تر از بهشت، كوچك و بى اهمیّت است، و هر بلاء و گرفتارى كمتر از آتش آسایش و آسودگى است». آن چیزهایی که شما خیلی خوشتان می آید و از آن خیلی لذت می برید، اگر قرار است بعدش آتش باشد، اصلا خیر نیست و همینطور سختی که بعدش بهشت است، بد نیست. هر بلائی که کمتر از آتش جهنم باشد، عین آسودگی است. از این رو در دعاها داریم، خدایا هر کاری در این دنیا با من می کنی، بکن. اما من به جهنم نمی توانم بروم. شب های قدر که دعای جوشن کبیر می خوانیم، این جمله را بعد از فراز تکرار می کنیم: «سُبحانَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنت اَلغَوث اَلغَوث، خَلِصنا مِنَ النّارِ یا رَبّ = خدایا نجاتم بده؛ خلاصم کن از آتش». جمعاً در سه شب قدر، 300 مرتبه از خدا می خواهیم که ما را از آتش نجات دهد. یعنی مسئله خیلی مهم است که این همه تأکید آن هم در شبهایی به عظمت شبهای قدر به ما سفارش شده است. در همه دعاها به این مسئله سفارش شده است. در دعای ابوحمزه ثمالی داریم:« اَبکی...؛  اَبکی...؛  اَبکی...؛» ای خدایا من! گریه می کنم برای موقع جان دادنم. گریه می کنم برای تنهایی آن لحظه­ ام. گریه می کنم برای تنگی قبرم. گریه می کنم از آن موقعی که همه من را تنها می گذارند. امام سجاد (علیه السلام) گریه می کند، اما ما اصلاً  کَکِ مان هم نمی گزد. داستان چیست؟ آیا ما چیزهایی بیشتر از ائمه و اهل بیت می دانیم؟ یا آنها زیادی می ترسند و حواسشان نیست. یا نه ما خیلی غافل هستیم؟ مادرمان فاطمه زهرا ببینید چه می گوید:«رَبِّ اَستَجیرُکَ مِنَ النّار فَاَجِرنی رَبِّ اَعوذُ بِکَ مِنَ النّار فَاَعِذنی= خدایا من پناه می برم به تو از آتش، پس پناهم ده. پناه می برم به تو از آتش؛ پناهم ده». مجبوریم در زبان فارسی «استجار» و «اعوذ» را با هم یک طور معنا بکنیم. «استجیر» یعنی خدایا من می خواهم تو در مقابل جهنم حمایتم کنی. در قنوت نماز وتر، 300 بار به خدا می گوییم: «العفو». البته واجب نیست. اگر کسی یک موقعی حال ندارد، نگوید هم اشکالی ندارد. یک قنوت معمولی بخواند هم درست است. «العفو» یعنی خدایا آتش نه؛ جزا نه؛ من جزا نمی خواهم. 70 بار بگو: «استغفرالله». «استغفرالله» یعنی خدایا نه تنها جهنم نبر، بلکه رویت را هم از من برنگردان، با من قهر نکن. بعد از اینکه اینها را خواندی و 40 نفر مؤمن را دعا کردی. باز می گویی:«هذا مَقامٌ من عاذِ بِکَ مِنَ النّار= خدایا این جایگاه کسی است که از آتش به تو پناه می برد». علی (علیه‌السلام) طور دیگری به خدا پناه می برد. اینهایی که خواندیم معمولی هستند و همه می خوانند. حضرت علی می فرماید:« ای آنکه مرا گرامی داشتی و شرافت بخشیدی و نعمتم دادی! از زقوم به تو پناه می برم». «زقوم» خوراک جهنمیان است. «و از آب جوشان به تو پناه می برم» فرمود: یکی از بدترین استقبال های قیامت از جهنمیان این است که اول آب جوشان را به خوردشان می دهند که تمام امعاء و احشاء بدن شان را ذوب می کند. خیلی از ما از اینها می خوریم و با خودمان داریم، اما حواسمان نیست. امیرالمؤمنین خدا را اینگونه صدا می کند:« یا رَبَّ النّار = ای پروردگار آتش»! به تو پناه می برم از آب جوشان ای پروردگار آتش! از خفتن در آتش در میان طبقات آتش و در سایه ­های آتش در روز آتش به تو پناه می برم. این دعای قنوتِ نماز شب حضرت علی (علیه السلام) است. حضرت بعد از پناه بردن از آتش، از خداوند بهشت را می خواهد. این خود انسان است که می تواند انتخاب کند، خدایا بهترین بهترینها را که همان خشنودی و بهشت است از تو می خواهم و از بدترین بدها که همان خشم تو و آتش است به تو پناه می برم. اینک در پیشگاه تو کسی ایستاده است که از آتش به تو پناه آورده است. خدا اگر ببیند که یک نفر دلش واقعاً ترسیده حتماً پناهش می دهد؛ به شرطی که بایستد جلوی خدا و بگوید من ترسیدم و ترسش را نشان بدهد به خدا.   عذاب آتش و جهنم   [1] - آل عمران/191. [2] - ملک/10. [3] - آل عمران/192. [4] - فرقان/65. [5] - بقره/201. [6] - السنن الكبرى للنسائی : ج 4 ص 462 ح 7946 عن أبی هریرة ، كنز العمّال : ج 1 ص 484 ح 2119 . [7] - تاریخ بغداد : ج 9 ص 267 ، كنز العمّال : ج 2 ص 85 ح 3260 . [8] - سنن الترمذی : ج 5 ص 578 ح 3599 ، سنن ابن ماجة : ج 2 ص 1260 ح 3833. [9] - رواه أبو داود رقم ٨٨١ فی الصلاة ، باب الدعاء فی الصلاة ، وابن ماجة رقم ١٣٥٢ فی إقامة الصلاة ، باب ما جاء فی القراءة فی صلاة اللیل. [10] - کتاب  مسند الإمام الصادق أبی عبد الله جعفر بن محمد(ع). [11] - ترجمه وشرح نهج البلاغه(فیض الاسلام)، ج 6 ، صفحه ی 1270

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9039
زمان انتشار: 30 آوریل 2018
| |
3 عامل فشار و عذاب قبر

منازل الاخره، جلسه 29، 89/06/16

3 عامل فشار و عذاب قبر

روایتی ابن عباس از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل می کند که حضرت فرمودند: عذاب قبر سه قسمت است. یک قسمت برای غیبت، و قسمت دوم برای نمامی و سخن­چینی و قسمت سوم برای عدم اجتناب از بول است.

گناه سخن چینی کمتر از غیبت نیست. این که انسان حرفی را اینطرف و آنطرف منتقل کند. امانتداری در حرفی که در مجلسی زده می شود را نکند. یعنی در مجلسی چیزی را بشنود و برود جای دیگری نقل کند. چون در روایت داریم:«المَجالِسُ بِالأمانَۀ= باید در مجالس امانت را رعایت کنید». کسی در جایی سخنی به شما می گوید؛ حرفی از خودش می زند؛ یا خودِ انسان چیزی را متوجه می شود؛ برود جای دیگر بیان کند و فتنه­ انگیزی ایجاد شود، این تبعات سختی دارد. یکی هم اجتناب نکردن از بول است. انسان از نجاست و بول کردن باید پرهیز نکند و رعایت پاکی و نجسی را بکند. رعایت پاکی و نجسی تا حدی که خود شرع معرفی کرده،  خوب است. اما وقتی از حد می گذرد، خودش یک نجاست روحی و وسواس برای انسان می شود که فشار قبر و فشار نفس خیلی زیادی را برای انسان ایجاد می کند. عامل چهارم بداخلاقی است چهارمین عامل فشار و عذاب قبر بداخلاقی است. داستان مفصلی از امام صادق(علیه السلام) در مورد «سعد ابن معاذ» که وقتی به شهادت رسید، پیامبرص فرمود: «شَیَعَهُ سَبعُونَ ألفَ مَلَک= ۷۰ هزار فرشته او را تشییع کردند». تصور کنید 70 هزار فرشته به تشییع جنازه آدمی بیایند که هم خدا و هم رسول خدا خیلی او را دوست دارد. سپس خود پیغمبر لباسش را در می آورد. بطوری که گفته شده: حضرت«کانَت بِلا رِداءٍ وَ لا حِذاء=بدون ردا و نعلین بود» و تمام کارهای غسل و کفن و دفن سعد را انجام می دهد. چقدر آدم مبارکی بوده که همه کارهایش را پیغمبر انجام می دهد. کسی را که رسول خدا غسل می دهد، باید آدم بزرگ و عزیزی باشد و واقعاً هم اینطوری بوده، چون جنگیده و مجروح شده و بعد هم به شهادت رسیده و حضرت او را به کمک جبرئیل و ملائکه او را دفن می کنند. اما بعد از اتمام کفن و دفن «سعد»، پیامبر خدا می فرماید: « الان سعد را فشار قبر گرفت. چون در خانه با خانواده خودش بداخلاق بود». یعنی در نظام حق ­اللهی و در ارتباطش با خداوند و نبی اکرم خیلی آدم موفقی بود، ولی در خانه کج ­خلقی می کرد. کج ­خلقی چون حق الناس است، صاحبش را دچار فشار و سختی می کند. عامل دیگر برای فشار قبر، بی توجهی به احکام الهی است امام صادق(علیه السلام) می فرماید: به مردی در قبرش گفته می شود ما به تو 100 ضربه شلاق از عذاب الهی می زنیم. می گوید: من طاقت آن را ندارم. این گفتگو ادامه می یابد تا می رسد به یک ضربه. آنقدر او چانه می زند تا به یک ضربه می رساند. آنگاه می گویند: هیچ چاره ­ای از یک ضربه نداریم. می گوید: این یک ضربه را چرا به من می زنید؟ می گویند: به خاطر آنکه شما روزی بی­ دقتی کردی و بدون وضو نماز خواندی و همچنین بر ضعیفی عبور کردی بدون آنکه به او کمک کنی. پس یک ضربه از عذاب الهی بر او وارد می سازند و قبرش از آتش پر می شود. بنابراین، آدم اصلاً نباید در احکام الهی سهل­انگاری کند، خصوصا اگر عمدی باشد. نکته مهمتر این که می گوید: بر فقیری، ضعیفی گذشتی و او را کمک نکردی. ما نمی توانیم وقتی که کسی یا حتی حیوانی به ما احتیاج دارد، خودمان را به ندیدن بزنیم و رد شویم. اگر گرسنه­ اش باشد، باید به او غذا بدهید. به یک درخت هم شما نمی توانید بی ­توجه باشید. درختی، گلی، گلدانی که نزدیک انسان هست، باید کمک بکند و به او آب بدهد؛ او زنده است و شعور دارد و تسبیح خدا را می کند. حالا بگذریم از کسانی که خیلی راحت اینها را اذیت می کنند و می سوزانند و به تن اینها زخم می زنند. کمک به انسان که جای خود دارد، بخصوص اگر این انسان مسلمان باشد. بالأخص اگر شیعه باشد. نمی توانید شما همینطوری راحت رد بشوید. در لبنان، در فلسطین، در افغانستان، در عراق، در خیلی جاهای دیگر مردم گرفتاری دارند. نمی شود ما در آسایش و امنیت باشیم، شکم های سیر، یخچال ها پر، جای صد وعده غذایی در خانه ذخیره داریم، بعد آنها در گرسنگی و در امکانات اولیه هم لنگ هستند وحتی غذا ندارند بخورند. این انسانی نیست. اگر می خواهی در رفاه باشی، باید برای دیگران هم این را بخواهی. به آنها هم کمک کنی. حالا پاکستان جای خودش، عراق و افغانستان جای خودش. در کشور خودمان هم همینطور، نمی شود هر طوری دلت خواست، زندگی کنی بعد اطرافت پر از آدم هایی باشند که دستشان به دهانشان نمی رسد و گرفتاری های زیادی دارند. ما وقتی که یک نفر را شاد می کنیم؛ مشکلی را از کسی برطرف می کنیم؛ یعنی به جای تنگی انبساط ایجاد می کنیم. مهلت ندادن به بدهکار، فشار قبر دارد شخصی خدمت پیامبرص آمد و گفت: من خیلی بدهکارم. فلانی از من پول می خواهد. شما بیایید و به او بگویید که به من فرصت بدهد. من واقعاً ندارم. حضرت آمد و به او گفت و چند بار تأکید کرد که فرصت بده. طلبکار گفت: من فرصت نمی دهم. حضرت فرمود: در آیه قرآن شنیدی که جهنمی ها دچار سوء الحساب می شوند. خدا خیلی به آنها سخت می گیرد؟ گفت: بله. حضرت فرمود: تو از مصادیق آنها هستی. حالا که به بنده ­ها سخت می گیری، خدا هم به تو سخت می گیرد. قرآن فرموده:« وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَیْسَرَةٍ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون[1] = و اگر (بدهكارتان‏) تنگدست باشد، پس تا (هنگام‏) گشایش‏، مهلتى (به او دهید)؛ و (اگر به راستى قدرت پرداخت ندارد،) بخشیدن آن براى شما بهتر است‏، اگر بدانید». اگر قرار باشد خدا به بندگان سخت بگیرد، ما باید از عبادت هایمان هم توبه کنیم؛ چه برسد به گناهان. آدم سختگیر فشار قبر زیاد و سوء الحساب دارد. یک عده از بندگان خدا در دنیا به بندگان دیگر خدا فشار می آورند؛ بداخلاقی و سختگیری می کنند؛ با حرف هایشان با توقعات شان با نق و غرشان اعصاب دیگران و اطرافیان را خرد می کنند؛  با حرف های بی ­منطق فشار می آورند، اینها دچار سوء الحساب می شوند. خدا از اینها سخت انتقام می گیرد. در نقطه مقابل وقتی شما به دیگران آسان می گیری و برای دیگران آسایش قائل می شوی؛ خدا هم به شما آسان می گیرد. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می فرماید:« فَوَالذی وَسِعَ سَمعُهُ الأصواتَ، ما مِن أحَدٍ أودَعَ قَلبا سُرورا إلاّ و خَلَقَ اللّه ُ لَهُ مِن ذلكَ السُّرورِ لُطفا ، فإذا نَزَلَتْ بهِ نائبَةٌ جَرى إلَیها كالماءِ فی انحِدارِهِ حتّى یَطرُدَها عَنهُ، كَما تُطرَدُ غَرِیبَةُ الإبل[2]= سوگند به آن كه همه آواها را مى شنود، هیچ كس دلى را شادمان نسازد، مگر آن كه خداوند از آن شادمانى لطفى بیافریند و بدان گاه كه گرفتارى و مصیبتى بدو رسد آن لطف، همچون آبى كه در نشیب روان گردد، به سوى آن مصیبت و گرفتارى سرازیر شود و آن را از او دور گرداند، همچنان كه شتر غریبه [از میان رمه شتران] رانده مى شود». هر کدام از من و شما بخواهیم فهرست بکنیم که خداوند چه بلاهایی را از سر ما تا به حال دفع کرده، می بینیم که چه خطرات، چه تصادفات و چه مصائب سنگینی را از ما برطرف کرده است.اگر بشمریم، فهرست بلندی خواهد شد. هر کدام از ما خیلی خاطره داریم که اگر اینجا خدا به من، خانواده، فرزندم، پدر، مادرم و ناموسم رحم نمی کرد، چه اتفاقاتی می افتاد. از این رو حضرت می فرماید، وقتی به یک دل شادی وارد می کنی، این شادی برای تو ذخیره است. جدای از اجر آخرتی که دارد، حتماً در دنیا هم این شادی به داد آدم می رسد. وقتی انسان یک نفر را غمگین می کند؛ سختگیری می کند؛ اعصاب یک نفر را خرد می کند؛ فحش می دهد و ... اول خودش در دنیا قربانی می شود و دنیا در جاهایی به او سخت می گیرد و این یک اصل خیلی مهم است. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«مَن سَرَّ مُؤمِنَاً فَقَد سَرَّنی وَ مَن سَرَّنی فَقَد سَرَّ الله= هر کس مؤمنی را شاد کند، من را شاد کرده و هر کس من را شاد کند خدا را شاد کرده». همانطور که سختگیری عذاب قبر است. شاد کردن دیگران، آسایش قبر است. شاد کردن یتیمان، فشار قبر را برطرف می کند رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«إنّ فی الجَنَّةِ دارا یُقالُ لَها دارُ الفَرَحِ لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ یَتامَى المؤمنینَ[3]= در بهشت سرایى است به نام دار الفرح (شادى سرا) كه تنها كسانى وارد آن شوند كه یتیمان مؤمنان را شاد كنند». خوش به حال کسانی که کار خیر انجام می دهند و خَیِرهایی که متوجه ایتام هستند. بهشت که خودش همیشه خانه شادی است. یعنی هیچ کس در بهشت غصه ندارد. شما همیشه در بهشت یک حالت ذوق­زدگی و شادی و لذت و سرور و سرمستی دارید. اصلاً کسی حالت معمولی در بهشت ندارد. چون دائماً به او لذت ها و سرورهای زیاد عرضه می شود. چیزهایی که تا به حال ندیده، نشنیده همه چیز جدید دائماً در بهشت تکرار می شود. لذت این که در بهشت جاودانه است، یک لذت خیلی باعظمت است. حال در چنین جایی یک جای بخصوصی هست که به آن خانه شادی می گویند. ما نمی توانیم بفهمیم این یعنی چی. در خانه شادی در بهشت چه اتفاقی برای آدم می افتد و چطوری شاد می شود؟ کسی که شاد است، چگونه می خواهد شاد بشود، آن هم شادی زائد الوصفی مثل شادی بهشت. می گوید: همه بهشتی ها نمی توانند در آن خانه شادی بروند، مگر عده خاصی. کسانی که یتیمان مؤمنین را شاد کنند و به ایتام توجه کنند. وقتی که تو به قلب یک یتیم شادی وارد می کنی و خداوند تو را در خانه شادی در بهشت می برد. شاد کردن کودکان، شادی سرای آخرت را در پی دارد حضرت فرمود:«إنّ فی الجَنَّةِ دارا یقالُ لَها دارُ الفَرَحِ ، لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ الصِّبیان[4] = همانا در بهشت سرایى است به نام دار الفرح كه تنها كسانى به آن در آیند كه كودكان را شاد كنند». کدام دین تا این حد فرهنگش در مورد بچه­ ها بالاست. شما جایی سراغ دارید، کجا، کدام دین، کدام آیین می تواند اینگونه حرف بزند؟ اصلاً شاد کردن بچه ­ها یک عبادت است. انسان بتواند بچه ­های خودش را، بچه ­های دیگران و بچه ­هایی که در خیابان هستند را شاد کند. قدیمی ها چه رسم های خوبی داشتند. آن موقع که خورد و خوراک مثل الان نبود و وضع مالی مردم هم مثل حالا نبود. پیرمردهای مؤمن خیلی حواسشان جمع بود و همیشه در جیب شان نخودچی و کشمش و نُقل و گاهی خرما می گذاشتند. هر وقت به یک بچه­ای می رسیدند، یک مشت از این نخودچی و کشمش در دستش می ریختند. این بچه خیلی ذوق­زده می شد. این یک شاد کردن است. برای بچه ها هدیه گرفتن، با آنها خندیدن، با آنها بازی کردن، یک تجارت آخرتی است. اگر در خانواده، انسان اطرافیانش را شاد کند و نگذارد غصه به آنها برسد. این عبادت بزرگی است. بحث های تولید شادی خیلی زیاد است. فقط می خواهیم بگوییم در نقطه مقابل تولید شادی، فشار آوردن، اذیت کردن، بچه­ ها را اذیت کردن، یتیم ها را اذیت کردن، حقشان را خوردن، ناراحتشان کردن، به آنها غصه دادن، حرص و جوش به آنها دادن، عذاب های خیلی خطرناک و شدیدی را از طرف خداوند بر انسان وارد می کند. ضایع کردن نعمت ها، فشار قبر دارد امام صادق(علیه‌السلام) از قول نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:« ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفّارَةٌ لِما كانَ مِنْهُ مِنْ تَضییعِ النّعمِ[5]= فشار قبر براى مؤمن، كفّاره ضایع كردن نعمت‌ها از ناحیه او است». نعمتهایی که خدا به مؤمن داده و او این نعمت ها را ضایع می کند، باعث فشار قبرش می شود. نعمت هایی از قوای خودش، آرامش، همسری که خدا به او داده، فرزندی که خدا به او داده، عزتی که خدا به او داده، از توفیقی که برای درس خواندن، برای مطالعه، برای تحقیق، برای عبادت به او داده، اگر این نعمتها را ضایع کند و خشنود و شاکر نباشد و از آنها استفاده درست نکند و نعمت های عظیم الهی را که به او داده شده ضایع کند، این شخص فشار قبر دارد. نعمت قرآن) خداوند تبارک و تعالی هدیه بزرگی به نام «قرآن» به ما داده، به جای اینکه از آن لذت ببریم و رشد کنیم؛ آن را بخوانیم با آن رفیق باشیم؛ اصلاً با آن انسی نداریم. قرآن در قیامت به خداوند عرض می‌دارد: خدایا این بنده تو من را ضایع کرد و به من توجه نکرد. تو هم ضایعش کن. دعای قرآن مستجاب است و واقعاً انسان ضایع می شود. خدا نکند انسان به دست خدا ضایع شود که ضایع شدن حقیقی همان است. عدم تأمین نیازهای همسر و خانواده، عامل فشار قبر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) سه تا عامل را برای فشار قبر ذکر می کند. دو تا را قبلاً گفته ایم که سخن چینی و پرهیز نکردن از نجاست بود. دیگری را فرمود دوری کردن از خانواده است. فرمود:«عَذابُ القَبرِ یَکُونُ مِنَ النَمیمَ وَ البُول وَ عَذَبِ الرَّجُلِ عَن أهلِه= از سخن ­چینی، بول و اینکه انسان از خانواده خودش دوری کند». یعنی از همسر خودش دوری کند و همسرش را در مضیقه بگذارد. دوری عاطفی کند. نیاز عاطفی­اش را تأمین نکند. آن وظیفه ­ای که خداوند به گردنش گذاشته را که باید انجام بدهد، انجام ندهد. می تواند نیازش را تأمین کند و تأمین نکند و طرف را وادار به خواهش و التماس و معطلی کند. بعضی ها واقعاً لذت می برند از اینکه دیگران التماس شان را بکنند. دیگران به دست و پایشان بیفتند.  این خیلی روح آلوده و خطرناکی است. کسی که دیگران را وادار می کند به اینکه دست­بوسش باشند و به او احترام بگذارند به او توجه کنند و تحویلش بگیرند، عذاب آنها خیلی سخت است. امام صادق(علیه السلام) فرمود:«وَ إن لَم یَکُن فی طَبعِه» اگر کسی همسرش در طبعش هم نباشد، حق ندارد تأمین عاطفی همسرش را عقب بیاندازد. بگوید من از او خوشم نمی آید و دوستش ندارم، نمی توانی این حرف را بزنی. به خصوص مسأله ازدواج، در مسأله ازدواج حتی پدر و مادر هم ولایت ندارند. یعنی اینطور نیست که بگویی به خاطر پدرم با فلان کس ازدواج نکردم و رفتم با کس دیگری ازدواج کردم؛ به خاطر مادرم با فلان کس ازدواج نکردم و رفتم با کس دیگر ازدواج کردم. اصلاً این را اسلام قبول ندارد. می گوید ما ولایت پدر و مادر را برداشتیم تا تو اگر ازدواج کردی، وظائفت را درست انجام بدهی. نمی توانی بعداً بگویی من خوشم نمی آمد. خوشت می آید یا نمی آید، وظیفه ­ات تأمین همسرت است، تأمین عاطفی، تأمین معنوی و تأمین اقتصادی. اگر مردی همسری انتخاب کرد، وظیفه ­اش این است که تأمین نفقه کند. نمی تواند بگوید من خوشم نمی آید. تأمین نفقه نمی کنم و او را در مضیقه اقتصادی می گذارم. کسی که همسرش را در مضیقه اقتصادی می گذارد، خساست، یعنی مرد در خانه پول نمی گذارد؛ از نظر نیازهای عاطفی کوتاهی و سهل­ انگاری می کند؛ یا زن خدای نکرده نسبت به شوهرش بخواهد این کار را بکند؛ گروکشی کند و قهر و ناز داشته باشد و بر همسرش سخت بگیرد. این فشار قبر و عذاب قبر دارد. ما از عذاب قبر و فشار قبر خیلی ساده رد می شویم. خدا نکند انسان گرفتار چنین عذابهایی شود. عوامل فشار و عذاب قبر       [1] - سوره بقره/280. [2] - نهج البلاغة : الحكمة 257 . [3] - كنز العمّال : 6008 . [4] - كنز العمّال : 6009. [5] - بحارالانوار، جلد 6، صفحه 221، حدیث 19 و 16.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8997
زمان انتشار: 17 آوریل 2018
| |
رعایت حق الله و حق الناس فشار قبر را کاهش می دهد

منازل الاخره جلسه 24، 89/6/11

رعایت حق الله و حق الناس فشار قبر را کاهش می دهد

ما باید از دو نظر قبر خود را بسازیم. یکی حق الله است و دیگری حق الناس. کسی که با حق الله انس ندارد و حق الله او را آزار می دهد و همینطور اگر رعایت حق الناس برای او آزاردهنده باشد، این شخص فشار قبر دارد. اما کسی که این دو را رعایت کند، موجب کاهش فشار قبرش می شود.

منظور از آزاردهنده این است که حق الله و حق الناس را رعایت نکند و گرنه نفس و بخش طبیعی، خود به خود هم از حق الله و هم از حق الناس در فشار است. شأن طبیعی و جنبه حیوانی خوشش نمی آید شما در مسجد باشید. شاید برای همین بود که وقتی از علی علیه‌السلام پرسیدند «دوست داری در مسجد باشی یا در بهشت، فرمود: در مسجد؛ و دلیلش این است که در بهشت که باشم، نفس من شاد می شود، اما در مسجد که باشم خدا شاد می شود». در جنبه حیوانی، نه آقایان و نه خانمها دوست ندارند حجاب باشد، ولی در جنبه انسانی، هرکسی از حجاب لذت می برد. جنبه حیوانی هر چقدر می خواهد عصبانی بشود، اشکال ندارد. بحث برسر رعایت نکردن حق الله و حق الناس است. بنابراین، یک قبر زیبا و وسیع و یک قبر باشکوه که این همه از آن یاد کردند، بسته به این است که ما در نظام حق الله و حق الناس چگونه عمل کرده باشیم. ملک الموت هنگام قبض روح به مؤمن سخت نمی گیرد ارزش و اعتبار مؤمن نزد خدا به اندازه ای است که وقتی حضرت ملک الموت برای قبض روح مؤمن می آید، با او مدارا می کند. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ملک الموت را بر بالین مردى از انصار دید، فرمود :« یا مَلَكَ المَوتِ! ارفُقْ بصاحِبی فإنّهُ مؤمنٌ، فقالَ ملَكُ المَوتِ: طِبْ نَفسا و قُرَّ عَینا، و اعلَمْ أنّی بكلِّ مؤمنٍ رَفیقٌ، و اعلَمْ یا محمّدُ أنّی لَأقبِضُ رُوحَ ابنِ آدمَ فإذا صَرَخَ صارِخٌ مِن أهلهِ قُمتُ فی الدّارِ و مَعی رُوحُهُ فقلتُ : ما هذا الصّارِخُ ؟! و اللّه ِ ما ظَلَمناهُ ، و لا سَبَقنا أجَلَهُ ، و لا استَعجَلنا قَدرَهُ ، و ما لَنا فی قَبضِهِ مِن ذَنبٍ ، و إن تَرضَوا بما صَنَعَ اللّه ُ تُؤجَروا ، و إن تَحزَنوا و تَسخَطوا تأثَموا و تُؤزَرو[1]=  اى ملك الموت! با صحابى من مدارا كن كه او مؤمن است. ملك الموت گفت : آسوده خاطر باش و غم به خود راه مده و بدان كه من با هر مؤمنى مدارا مى كنم. اى محمّد! بدان كه من جان فرزند آدم را مى گیرم و چون كسى از خانواده او فریاد ناله سر دهد، با روحى كه گرفته ام، در میان حیاط مى ایستم و مى گویم : این چه فریادى است؟ به خدا قسم كه ما به او ستم نكردیم و [در گرفتن جانش] بر اجلش پیشى نگرفتیم و زودتر از تقدیرش به سراغش نیامدیم و در ستاندن جانش ما را گناهى نیست. اگر به آنچه خدا كرده راضى باشید، اجر می یابید و اگر اندوهگین و ناراضى باشید، گناهكار شوید». « أنّی بكلِّ مؤمنٍ رَفیقٌ» حضرت جبرئیل می گوید من رفیق همه مؤمنان هستم و با آنها مدارا می کنم. رفیق یعنی کسی که رفق دارد و مدارا می کند. خیلی چیزها را اصلاً ندید می گیرد. رفقا به همدیگر سخت نمی گیرند. یکی از کسانی که عزرائیل علیه السلام اشتیاق دارد نزد او برود، مؤمن است. اگر انسان یک لحظه قبر را ببیند، همه کاری می تواند بکند. هم می تواند خودش را تغییر بدهد، بدترین اخلاقها و سخت ترین خلقها خشن­ترین اژدها و عقربها و مارهایی که پیچیده شده به دور روحش، همه را می تواند بکشد. سپس حضرت عزرائیل می فرماید: وقتی من روح بنی آدم را قبض می کنم، خانواده اش فریاد و ضجه می زنند و من در حیاط خانه­ اش می ایستم و با اینکه این روح با من است و می گویم ما ظلم نکردیم، زودتر از تقدیرش هم او را نمی بریم. من مأمور هستم. « و إن تَرضَوا بما صَنَعَ اللّه ُ تُؤجَروا = اگر راضی باشید به این کاری که خدا کرده، اجر یابید». اگر غمگین بشوید به این کاری که خدا کرده و غضبناک بشوید که چرا خدا این کار را کرد، گناه کردید و وزر و وبالش برگردنتان می ماند. پس بدانید که خدا به کسی ظلم نمی کند. چهره و نحوه برخورد عزرائیل، شبیه باطن خود ماست قبلاً گفتیم که چهره عزرائیل و نحوه آمدنش از نفس مؤمن نشأت می گیرد. در واقع صورت نفس و باطنت، روی چهره عزرائیل و عکس­العمل های عزرائیل ظاهر می شود. آرامشت، شادیهایت، بی ­آزاریها، نیش نزدنها، تنگ نگرفتن ها، فشار ندادن ها، تاریک نکردن ها، اذیت نکردن ها، نسوزاندن های تو چهره زیبای عزرائیل می شود. اما اگر تو خشن باشی و در زندگی نیش بزنی، اذیت بکنی، و دیگران از دست تو در فشار و آزار باشند، عزرائیل با چهره ی بد و خشن سراغ انسان می آید. عزرائیل خودت هستی؛ شأن خودت هست و همانطور که قبر خودت هستی، ملک الموت هم خودت هستی؛ سکرات موت خودت هستی؛ صحیفه و نامه اعمال خودت هستی و محاسبات را هم خودت انجام می دهی. اینها مبانی معرفت نفسی است. قرآن می گوید:« اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیبًا[2] = نامه‏ ات را بخوان! كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى». قاضی و محکمه هم خودت هستی. قرآن می گوید خودت برای خودت حکم بده و خودت الان بگو چه وضعیتی داری. خود وجود انسان آنجا اصلاً بیان می کند. مثل بچه ­ای که وقتی به دنیا می آید، نمی تواند دروغ بگوید که من سالم هستم یا سالم نیستم. هر چه هست نشان می دهد. هر نقصی دارد،آشکار است؛ وجودش دارد حرف می زند. صحیفه اعمال جنین برای دوران رحمی اش خود اوست که متولد شده است. پس همه چیز خودت هستی. هر چه انسان در سکرات موت و قبر به بعد می بیند، همه تجلیات نفس خودش است. اینکه در فرمول مهم سال گذشته عرض کردیم که «بهشت در نفس است نه نفس در بهشت؛ جهنم در نفس است، نه نفس در جهنم»، برای این است که تمام خلقت جهنم را ما خودمان انجام می دهیم. قرآن فرمود: «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا[3] = چشمه‏ اى كه بندگان خدا از آن مى ‏نوشند و [به دلخواه خویش] جاریش مى كنند». یعنی همه چیز را خودت تعیین می کنی. پس ما باید روی خودمان کار کنیم. بحث خودسازی این است که انسان یقه خودش را بگیرد و با خودش درگیر باشد، بی حساب و کتاب نباشد. خداوند به قدری مؤمن را دوست دارد که در دنیا هم به او بشارت می دهد؛ یعنی همه چیز را برای آخرت نمی گذارد. پیامبر اکرم فرمودند:« إن ملك الموت لیقف من المؤمن عند موته موقف العبد الذلیل من المولى، فیقوم وأصحابه لا یدنو [ن] منه حتى یبدأه بالتسلیم ویبشره بالجنة[4] = فرشته مرگ وقتی می خواهد جان مؤمنی را بگیرد، با فاصله کنارش می ایستد، مثل یک غلام ذلیل، خودش و اصحابش به او نزدیک نمی شوند، اول به او سلام می کنند و بشارت به بهشت می دهند». ملک الموت بخاطر حرمت مومن، با فاصله و همانند یک غلام ذلیل در برابر او می ایستد و سلام می کند و سپس بشارت بهشت می دهد. در روایت دیگر حضرت می فرماید: پنج­تن را نشانش می دهد. می گوید: آمدیم با اجازه، شما را ببریم. مؤمن می بیند و سلام و بشارت را می شنود. بعد با تشریفاتی او را قبض روح می کند. انسان باید خیلی قدر بداند و سعی کند در دنیا با خدا رفیق باشد. با خدا سر واجبات و محرمات، خودش را درگیر نکند. سعی کند حق الناس گردنش نباشد. به خانواده توجه کنیم؛ به بچه ­ها توجه کنیم؛ به پدر مادر توجه کنیم؛ به همسر توجه کنیم. نباید خودخواهی هایمان باعث فشار به کسی شود؛ دخالت در زندگی دیگران نکنیم که به خاطر دخالتهای ما زندگی شان خراب شود. بشارت در دنیا و در آخرت برای هر کسی فرق می کند خداوند بشارت را فقط در لحظه مرگ نگذاشته و در دنیا نیز مرتب به بندگانش بشارت می دهد. گاه افرادی هستند که از نظر ایمان ضعیفند و بشارتی که به آنها داده می شود، با کسی که از نظر ایمان قوی است، فرق می کند. باید به این نکته توجه کرد، کسانی که تازه شروع می کنند، توبه می کنند، آشتی می کنند، ضعیف هستند. مثل بچه ­ای هستند که پدر و مادر باید دستش را باید بگیرند. این زیباست که پدر و مادر دست بچه ای را که نمی تواند بلند شود در دست می گیرند و بلندش می کنند. ولی این زشت است بعد از اینکه راه افتاد و خواست بدود، شما بروی دستش را بگیری. او باید راه برود و زمین بخورد و به دیوار بخورد تا بتواند قوی شود. خداوند تبارک و تعالی دست آدم هایی را که ضعیف هستند می گیرد. اما انسان های  قوی نباید حسادت کنند. خیلی بد است من بگویم چرا مسیحی رفته حرم امام رضا شفا گرفته، مسیحی در فلان هیئت شفا گرفته، سرطانش خوب شده، خواب امام زمان را هم دیده. من که 30 سال است دارم اینجا ضجه می زنم، ناله می کنم، خدمت می کنم به امام رضا چرا یکبار در خواب من نیامده. یا اینکه مثلاً مریض من را شفا نداده. من زنم مُرد. پدرم مُرد. بچه ­ام مُرد. این خیلی بد است؛ باید بدانیم که خداوند هوای آنها را دارد و حکیم هم هست. تو وقتی 30 سال به هیئت آمدی، یعنی 30 سال به تو شرافت خدمت داده اند. تو که نباید منت برسر امام زمان بگذاری که من چون 30 سال این کار را کردم، مزدش را بده. حتماً این رابطه عاشقانه نیست. این رابطه مزدورانه است.30 سال آنها منت سر تو گذاشتند و به تو لطف کردند و در درگاه و دربار خودشان تو را پذیرفتند و نتیجه­ این هم می شود که بینهایت سعادت در آخرت نصیبت می شود و تو در بهشت پادشاه می شوی. کسی که کفش جفت کن هیئت امام حسین و ائمه باشد، آشپز یا قهوه ­چی و چای چی باشد، جارو بزند و کار بکند، هر خدمتی بکند آنجا برای این خدمت، به او سلطنت می دهند. سلطنت آخرت یعنی یک بهشت به او می دهند که به اندازه همه آسمانها و زمین است. او آنجا حاکم می شود و میلیونها خدم و حشم در قصر و برو و بیا دارد و همانند یک حاکم مطلق است. ما باید تشکر کنیم، نه این که فکر کنیم، ما هیئت رفتیم، احیا گرفتیم، نماز خواندیم، روزه گرفتیم، چقدر بچه خوبی هستیم. این منت گذاشتن می شود؛ مگر آنها نیاز دارند به این کارهای ما که ما منت سر آنها بگذاریم؟ آن بیچاره گناهکار آلوده­ای که نمی تواند روی پای خودش بایستد و نمی تواند خودش را نگه بدارد و ضعیف است، دستش را خدا می گیرد. دو تا خواب هم می بیند. اما مقام و جایگاه تو فرق دارد با او. برای همین پیغمبر فرمود: کسانی که رشد می کنند خواب دینی شان کم می شود؛ اما اینهایی که ضعیف هستند، خواب امام حسین و فاطمه زهرا علیهماالسلام را می بینند. خدا خودش بهتر می داند با بنده ­هایش چطوری رفتار بکند. خدا بد هیچ بنده ­ای را نمی خواهد. دادنش قشنگ است؛ ندادنش هم قشنگ است. آدم باید ادب داشته باشد. هر چه خدا داد راضی باشد. خدا را زیر سؤال نبرد. تو 30 سال نماز خواندی گفتی سبحان الله یعنی خدا منزه است از اینکه ظلم بکند؛ از اینکه بدی بکند؛ از اینکه نقصی داشته باشد. پس چگونه خدا را زیر سؤال می بری؟ نکته دیگر این که باید دیده شود که عقل تو می رسد یا نه. چون عقل پیامبر درونی است. می توانی بدون خواب هم جلو بروی یا نه. خودت می توانی با رساله مرجع تقلید که فرمان خداست و با رساله و با فرمان معصوم با قرآن، پیش بروی، ما احتیاج نداریم که یکسره تندتند خواب ببینیم. اینگونه نیست که من حتماً باید خواب ببینم و در خواب به من چیزی بگویند، خیر. آدم عقل و شعور دارد؛ یا نهایتاً با یک کارشناس معنوی و با یک استاد؛ با یک کسی مشورت می کند و مشکلش را حل می کند آدم های قوی خیلی نیاز به خواب دیدن ندارند. اگر آدم های قوی هم گاهی خواب هایی می بینند، آن یک بحث دیگر است. نمی گویم آدمهای قوی خواب نمی بینند. ولی خیلی احتیاجی به دستگیری ندارند. علاوه بر این، خواب های دیگران، خواب های ما هم هست و این هم بشارت می شود، پس اعتماد کنیم. او آن خواب را دیده، رؤیاهای صادقه زیاد است. فرمود: رؤیای صادقه جزئی از 70 جزء نبوت است. بشارت دیگر هم بشارت های قبل از موت است که بیان کردیم. هیچ کس زمان مرگش را نمی داند؛ اما برخی مؤمنان استثنا هستند مؤمن در بسیاری از امور با دیگران متفاوت است. یکی از این امور مساله ی مرگ است که هیچ کس زمانش را نمی داند؛ اما به برخی مؤمنین زمانش بشارت داده می شود. چون خداوند مؤمن را خیلی دوست دارد؛ گاهی قبل از موت هم بشارت هایی به او میدهد. حتماً در فامیل یا دوستان و همسایگان تان دیده اید، اگر ندیده اید، از بعضی از افراد شنیده اید که طرف می گوید:« من فردا می خواهم از دنیا بروم انشاء الله. دیگر شب آخر است که در خدمتتان هستم؛ من هفته دیگر بین شما نیستم؛ این آخرین جلسه ­ایست که همدیگر را می بینیم». اینها همه بشارت است. قبلاً به او گفته اند. ما در جبهه زیاد اینها را دیده ایم. خدا رحمت کند جواد مقدسی فرمانده ما را که شب عملیات در کردستان در حالی که دکمه پیرهنش را می دوخت، به من گفت: شجاعی این آخرین عملیاتم است. فردا دیدم که در عملیات جلوی چشم خودم او را زدند. امدادگر رفت کمکش کند، گفت: بیا ماچت کنم، دارم میروم. امدادگر را بغل کرد و بوسید و تمام کرد. ما کسانی را داشتیم که می دانستند کجا شهید می شوند. جزیره مجنون همه می رفتند. بعضی ها با قایق می آمدند. می گفتیم کجا دارید می روید؟ می گفت: قرار است آنجا زیر آن درخت شهید شوم. یکی دو تا ده تا هزار تا نبود. اصلاً در منطقه یک چیز عادی شده بود. خیلی ها خبر داشتند نحوه­ مردن شان را. می گفتند:« من ترکش به پهلویم می خورد». یکی می گفت: «خدایا من می خواهم شرمنده مادرم فاطمه زهرا نباشم دوست دارم به پهلویم بخورد». دیگری می گفت: «من دوست دارم مثل ابوالفضل دست هایم قطع بشود و همینطوری هم می شد». یکی می گفت: «می خواهم مثل مادرم هیچ اثری از من نماند». تانک به او می خورد و هیچ چیز از او نمی ماند. یعنی هر قراری با خدا می گذاشتند، همان می شد. یعنی خدا با همه رفیق است. بنابراین خود این هم بشارت است که خداوند قبل از فوت به مؤمنین بشارت می دهد. بشارت پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام هنگام مرگ فرمایشی از حضرت نبی اکرم هست در مورد آیه شریفه: « لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ لَا تَبْدِیلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ[5] = در زندگى دنیا و در آخرت مژده براى آنان است وعده ‏هاى خدا را تبدیلى نیست این همان كامیابى بزرگ است». حضرت در تفسیر آیه اینگونه می فرماید:«هُوَ اَن یُبَشِراهُ بِالجَنَّۀِ عِندَ المَوت یَعنی مُحَمَّداً وَ عَلیّاً= آن دو نفر قبل از موت مژده بهشت را می دهند». بشارت در دنیا غیر از بشارت در آخرت است. درمورد بشارت در دنیا حضرت فرمود: «هُوَ» این بشارت این است که آن دو نفر(یُبَشِراهُ) بشارت می دهند، فعل را تثنیه آورده، آن دو نفر یعنی پیامبر و امیرالمؤمنین قبل از موت مژده بهشت را می دهند. پس برای مؤمن، قبل از ارتحالش این که پیامبر و امیرالمؤمنین بشارت دهنده ی او هستند، یک بشارت است. البته نه اینکه فقط پیامبر و امیرالمؤمنین فقط باشند. سایر ائمه هم می آیند، این بستگی به میزان سنخیت هرکس با اهل بیت دارد. بستگی دارد به این که شخص با کدام یک انس بیشتری دارد. آنها هم می آیند و بشارت می دهند و از او استقبال می کنند. آسانی مرگ مؤمن مثل نوشیدن آب خنک در تابستان گرم است نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«إنّ أشدّ شیعتنا لنا حبّاً یكون خروج نفسه كشرب أحدكم فی الیوم الصائف الماء البارد الذی ینتفع منه القلب، وأنّ سائرهم لیموت كما یغطّ أحدكم على فراشه كأقرّ ما كانت عینه بموته[6]= آن شیعیانی که علاقه شان به ما خیلی زیاد است، مرگ آنها مثل نوشیدن آب خنک در تابستان گرم است، آنطوری که به دل می چسبد. مابقی آنها در بستر خودشان به خوشایندترین حالت می میرند حالتی که هر کسی آرزو می کند ای کاش جای آنها باشد و یک چنین مرگی را داشته باشد». قرآن می فرماید: کفار هم به خدا علاقه دارند، اما مؤمن «اَشَدُّ حُبّاً لله» است، شدت حب مؤمن بیشتر است. محبت در مؤمنین هم شدت و ضعف دارد. شیعیانی که نسبت به اهل بیت علاقه دارند، یک جور نیستند. به بعضی ها تا می گویی امام حسین، فاطمه زهرا، پیغمبر، بند دلشان می برد. تا می گویی امام زمان، حالش منقلب می شود. بعضیها نه دلسردتر هستند. علاقه هم دارند، شیفته هم هستند. جایش هم باشد، جانشان را هم می دهند. ولی آن داغی و شیفتگی را ندارند. حضرت می فرماید آنهایی که خیلی شیفته ما هستند، مرگ شان همانند نوشیدن آب سرد در تابستان گرم است. همه در همین یک کلمه خلاصه می شود که همه سرمایه یک آدم دلش و همه سرمایه دلش محبوبش است. ببین عاشق چه کسی می شوی. چون فرمود: شما عاشق هر کس و هر چیزی باشید، با همان محشور می شوید. توشه ما عشق و شیفتگی به خدا و اهل بیت است. در بازار آخرت هیچ چیز دیگر از شما نمی خرند. اگر نمازی هم بخرند، روزه­ای هم بخرند، جهادی هم بخرند، همه با این مقیاس سنجیده می شود؛ مقیاس محبت. پس تا می توانید در این بازار ابدی روی این تجارت سرمایه سرمایه ­گذاری کنید. محبت و عشقتان را زیاد کنید. از فرصتها برای خدمت به امام زمان استفاده کنید. « وأنّ سائرهم لیموت كما یغطّ أحدكم على فراشه» مابقی شیعیان هم که زیاد شیفته نیستند و محبت شان هم کمتراست، آنها را هم تحویل می گیرند. آنها در بستر خودشان به خوشایندترین حالت می میرند، حالتی که هر کسی آرزو می کند، ای کاش جای آنها باشد و یک چنین مرگی را داشته باشد.   منازل آخرت/ مرگ/علم به زمان مرگ/بشارتهای مرگ - [1] كنز العمّال : 42810 . [2] - سوره اسراء/14. [3] - سوره مبارکه انسان/6. [4] - الفقیه: 1 / 135 / 365.  [5] - سوره یونس/64. [6] - تأویل الآیات : ٧٥٢.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8996
زمان انتشار: 17 آوریل 2018
| |
بشارت هایی که بعد از وفات، به مؤمن داده می شود

منازل الاخره جلسه 23، 89/6/11

بشارت هایی که بعد از وفات، به مؤمن داده می شود

نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود:« أوَّلُ ما يُبَشَّرُ بهِ المؤمن:ُ رَوحٌ و رَيحانٌ و جَنّةُ نَعيمٍ ، و أوَّلُ ما يُبَشَّرُ بهِ المؤمنُ أن يُقالَ لَهُ :أبشِرْ وَليَّ اللّه ِ برِضاهُ و الجَنَّةِ ! قَدِمتَ خَيرَ مَقدَمٍ ، قَد غَفرَ اللّه لمَن شَيَّعَكَ ، و استَجابَ لِمَن استَغفَرَ لكَ، و قَبِلَ مَن شَهِدَ لك[1] = نخستين چيزى كه مؤمن به آن نويد داده مى شود، آسايش و راحت و بهشت پر نعمت است. نخستين بشارتى كه به مؤمن داده مى شود، اين است كه به او گفته مى شود: مژده باد تو را اى دوست خدا به خشنودى خدا و بهشت! بسيار خوش آمدى. خداوند تشييع كنندگان تو را آمرزيد و دعاى كسى را كه برايت آمرزش خواست، اجابت كرد و گواهى كسى را كه به خوبى تو گواهى داد پذيرفت».

در جلسه قبل گفتیم که مؤمن نزد خدا خیلی عزیز است؛ به طوری که خداوند تمام اضطرابها و ترس هایش را در هنگام موت از او می گیرد و فرشته‌ها با پیاله هایی از آب کوثر و شراب بهشتی از او پذیرایی می کنند و به او خوش آمد می گویند. حال در این حدیث حضرت می فرماید اولین چیزهایی که به مؤمن در هنگام ورود او می گویند، بشارت به آسایش و خوشی و بهشت است. نعمت عظیم بهشتی را به او نشان می دهند و به او می گویند: بشارت می دهیم ای دوست خدا تو را به اینکه خدا از تو راضی است. مؤمن بلافاصله بعد از اینکه قبض روح شد، اولین جایی که او را می برند، پیش خداست. در آن لحظه انسان خیلی اضطراب دارد؛ زیرا می خواهد با خدا تنها و رو در رو حرف بزند. کسی که در دنیا با خدا انس و نشست و برخاست داشته، در آن لحظه هیچ ترسی ندارد. اما وای به حال کسی که با خدا انس نداشته باشد. برای مؤمن آن لحظه، لحظه با شکوهی است. فرشته ها به او می گویند، کسی که داری پیشش می روی، از تو راضی است و هم او ما را با شراب و کوثر فرستاده به استقبال تو. پس آدم از همان شراب و از آن خیرمقدم گفتن می فهمد که خداوند آن طرف با لبخند منتظرش است. اما اگر به ما بگویند خوش نیامدی؛ این خیلی درد دارد. خیلی سخت است که آدم با چهره عبوس عرزائیل(ع) یا فرستاده­ هایش و پس گردنی ها و گرزهایشان روبرو بشود. اینگونه مردن خیلی بد است. آیا نمی ارزد آدم برای این لحظه ی حساس، تمام عمر تلاش بکند؟ چنین لحظه ای که تازه شروع ماجرای زندگی ابدی انسان آغاز می شود. ابدیت شوخی نیست. جاودانگی است؛ یعنی تا خدا، خدایی می کند، شما پیش خدا در صلح و صفا و لذت، اوج خوشبختی و اوج انس با خدا زندگی می کنید. آیا نمی ارزد آدم برای این زندگی ابدی، کار و تلاش بکند؟ در زندگی دنیا انسان 60 متر،‌ 100 متر زمین می خواهد بسازد، می خواهد ازدواج کند، می خواهد فرزند داشته باشد، می بینی 40 سال عمرش را می گیرد. آیا زندگی ابدی ما ارزش همه عمر تلاش را ندارد؟ خدا تشییع کنندگان جنازه را مورد آمرزش قرار می دهد در حدیثی که از نبی اکرم صلی الله علیه و آله ذکر شد، اول می گوید خدا از تو راضی است. به بهشت هم خوش آمدی. سپس می گوید:« قَد غَفرَ اللّه لمَن شَیَّعَكَ». یعنی آنقدر خدا تو را دوست دارد و برایش عزیز هستی که فکر نکن، این فرشته ها را با آب کوثر و شراب بهشتی فقط برای استقبال تو فرستاده، بلکه هر کس که به جنازه تو دست زده، مشایعت کرده و زحمتی کشیده، خدا همه آنها هم را بخشید. پس تشییع جنازه را دست کم نگیریم. اگر جنازه شهید، شهید گمنام،‌ عالم ربانی یا یک مؤمن یا هیئتی که از دنیا رفته، تشییع می شود، انسان خوب است که مشایعت بکند. کسی که اهل هیئت بوده، خیلی قیمت دارد؛ سالها بر سر و سینه اش زده، اشک ریخته، زحمت هایی مثل چای ریختن، کفش جفت کردن، غذا پختن، پرچم زدن کشیده، پول داده برای مجالس اهل بیت، اینها خیلی عزیزند. این جنازه را که بلند می کنند حرف قشنگی می زنند؛ به امام حسین خطاب می کنند: «این بدن نوکر توست یا حسین/ سینه زن مادر توست یا حسین». اینگونه جنازه را مشایعت می کنند. اینجاست که امام حسین و مادرش حضرت فاطمه سلام الله علیها خودشان را برای این استقبال آماده می کنند. ما واقعاً باید قدر خود را بدانیم؛ قدر پدران و مادران خود را بدانیم که محبت اهل بیت را به منتقل کردند. باید قدردان علما و روحانیت باشیم که بعد از ائمه علیهم‌السلام دین را برای ما نگه داشتند. نحوه درست زندگی و اطلاعات درست را به ما رساندند. خیلی شکرگذار خداوند باشیم که هزاران بار روی بدن و روی سینه­ و سرمان و روی قطعه ­قطعه بدنمان به خاطر اهل بیت کوبیده شده. این بدن در هیئت ها به زحمت افتاده، گرما و سرما خورده، در دسته های عزاداران اهل بیت علیهم السلام پیاده راهپیمایی کرده است. فکر می کنید ائمه بلد نیستند از شما تشکر کنند؟ یا آنطوری که شایسته است تشکر نمی کنند؟ تشکر آنها سعادت ماست. آنها به کمتر از سعادت ما راضی نیستند. مؤمن آنقدر عزیز است که به او گفته می شود، هر کس پای جنازه تو بوده، خدا او را بخشید. طلب آمرزش برای اموات، مغفرت خدا را به دنبال دارد «وَ استَجابَ لِمَن اِستَغفَرَ لَک= و اجابت کرد، هر کس که برای تو استغفار کرد». استغفار کار خیلی بزرگ و مهمی است. حتماً یادتان باشد، اگر کسی از دنیا رفت، برای مغفرت و راحتی او زیاد دعا کنیم. گفتن این جمله که «خدا فلانی را بیامرزد » خیلی قیمت دارد. آدم با صمیم قلب و با حضور قلب بگوید، روحش شاد. یکی از مهمترین دعاهایی که برای فرج آقا امام زمان خوانده می شود و فرمودند، هر کس این را بخواند، گناهان گذشته و حال و آینده­اش بخشیده می شود، دعای« اَللّهُمَّ اَدخِل عَلی اَهلِ القُبورِ السُرور» می باشد. چون هیچ کس محتاج­تر از اهل قبور به شادی نیست. فرمودند هر وقت غمگین شدید، اگر به قبرستان بروید، شاد می شوید. چون می فهمید آنهایی که آنجا هستند، با تو خیلی فرق دارند. تو خیلی فرصت داری که 50 -60  سال را جبران کنی. بنابراین، دعا و فرستادن صلوات برای شادی روح اموات، بدوارثان و بی وارثان خیلی اهمیت دارد. وقتی از منزل بیرون می روید چند تا صلوات بلند بفرستید. خیلی خوب است اموات را یاد کنید. پیغمبر فرمود: رحم کنید به اموات خودتان و زیاد یادشان کنید. امیرالمؤمنین فرمود: هرگاه از قبرستانی عبور می کنی، اگر اینطور به مردگان سلام کنی، خداوند تا چند پشت مردگانت را می آمرزد و رزق و روزی تو زیاد می شود. آن ذکر این است: «السلام علی اهل لا اله الا الله؛ یا اهل لااله الا الله! بحق لا اله الا الله کیف وجدتم قول لا اله الا الله من لا اله الا الله؛ یا لا اله الا الله! بحق لا اله الا الله اغفر لمن قال لا اله الا الله: محمدا رسول الله؛ علی ولی الله». این در همه قبرستانها وجود دارد. شهادت دادن به نیکی در حق اموات «وَ قَبِلَ مَن شَهِدَ لَک= و هر مؤمنی که به نفع تو شهادت داد، خدا پذیرفت». خدا ممکن است از مؤمن گناهانی سراغ داشته باشد. بالاخره مؤمن معصوم نیست. قرآن می گوید ممکن است دچار فحشا، گناه کبیره یا صغیره ای شده باشد. وقتی مؤمنینی که زنده هستند می گویند روحش شاد، زن خوبی بود. خدا رحمتش بکند، مرد خوبی بود؛ خدا می پذیرد. اگر 40 نفر در کفن میت بنویسند:«اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعلَمُ مِنهُ اِلاّ خیرا= خدایا ما جز خوبی از او نمی دانیم» و امضا کنند، خدا حیا می کند که او را نبخشد. در روایت داریم وقتی 40 نفر امضا کردند، حرمت دارند. چه خدای مهربانی، 40 نفر امضا کردند و خدا به حرمت امضای آنها گناهان میت را می بخشد. «قَبِلَ مَن شَهِدَ لَک= هر مؤمنی آمد به نفع تو شهادت داد، خدا شهادتش را پذیرفت». بنابراین، چقدر خوب است آدم از دیگران بدی های شخصی و خصلتی (و نه حق الناس و امور حکومتی) را نبیند. اصلاً چشم بدبین نداشته باشد. مثل مگس نباشد که روی ضعف های دیگران بنشیند. هر وقت خواستید از یک نفر ایراد بگیرید یا یک نفر خواست جلوی چشمتان کوچک بشود، یادتان باشد که بگویید: من خودم از این خیلی آلوده­تر هستم. گناهانم خیلی از او بیشتر است. همین ضعفی که او دارد، ممکن است صد برابرش را هم من داشته باشم.   وفات/تشییع جنازه مومن [1] - كنز العمّال : 42355 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8980
زمان انتشار: 11 آوریل 2018
| |
پاسخ امام حسین علیه السلام درباره چگونگی قبر

منازل الاخره جلسه 21، 98/6/9

پاسخ امام حسین علیه السلام درباره چگونگی قبر

در مورد قبر از امام حسن(علیه السلام) سؤال کردند، حضرت فرمود:«أعظَمُ سُرورٍ يَرِدُ علَى المؤمنينَ إذ نُقِلوا عن دارِ النَّكَدِ إلى نَعيمِ الأبَدِ، و أعظَمُ ثُبورٍ يَرِدُ علَى الكافِرينَ إذ نُقِلوا عَن جَنّتِهِم إلى نارٍ لا تَبيدُ و لا تَنفَدُ[1] = بزرگترين شادى اى است كه به مؤمنان مى رسد؛ زيرا از سراى رنج و بدبختى به نعمت جاويدان منتقل مى شوند و بزرگترين هلاكتى است كه بر كافران در مى رسد؛ زيرا از بهشتشان [در دنياى پُر ناز و نعمت] به سوى آتشى برده مى شوند كه از ميان نمى رود و به پايان نمى رسد».

نوع مردن ها همرنگ خود آدم هاست. ما چقدر خدا را شکر بکنیم مسلمان و شیعه هستیم و محب اهل بیت هستیم. یعنی خدا اگر قرار بود نعمت هایش را تقسیم ­بندی بکند، بالاترین نعمتی که می توانست به یک بنده بدهد غیر از اسلام و ایمان و تشیع، محبت اهل بیت است. چقدر بد است یک شیعه حسرت زندگی دیگران را بخورد این خیلی نمک­ نشناسی است. خدا در اوج نعمت هایش گل سرسبد نعمتها را چیده به تو داده، چقدر ما باید مدیون پدران و مادران مان باشیم. پدر مادرهای ما هر چقدر بد باشند اذیت بکنند وسیله ­ای بودند که خداوند تبارک و تعالی عظیم­ ترین نعمت خودش را یعنی ولایت، تشیع و محبت اهل بیت را به وسیله آنها به ما داد. خدا بالاترین و عظیم ترین نعمت را بدون منت به ما داده است. ما نمی فهمیم تشیع و ولایت و محبت اهل بیت چقدر قیمت دارد، مگر موقع مردن و لحظه وفات. در قبر آدم می فهمد که چه داشته. خیلی بد است ما نق بزنیم بگوییم خوش به حال فلانی. موقع برزخ که برسد همه به شما می گویند خوش به حال شما. ما خیلی دلمرده، پژمرده، غمگین و مضطرب زندگی می کنیم. انگار این چیزها را اصلاً نداریم، انگار خدا هیچ چیز به ما نداده. عالم که این نیست. این اصلاً زندگی نیست ما در رحم داریم زندگی می کنیم. اصل زندگی از وفات شروع می شود:«وَ إِنَّ الدَّارَ الْ‏آخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ». ماجرای زندگی ما تا ابدیت تا خدا خدایی می کند و در کنار خدا از وفات شروع می شود. اینجا «دارُ مَمَرٍ= محل گذر» است. شما می خواهید از اینجا رد بشوید، مسافر هستید. خیلی شرائطش را سخت نگیرید رد بشوید بروید. کفران نعمت معصومین همین است که با داشتن آنها شاد نباشیم چرا ما با داشتن 14 معصوم شاد نیستیم. ما کفران می کنیم. افتخار نمی کنیم. انگار نه انگار خدا به ما این را داده من تقریباً طلبه ها و دانشجوهای 101 کشور خارجی را درس می دهیم. آنها خیلی از ما تعجب می کنند. می گویند شما نمی دانید چه چیز گران بهایی دارید. می گویند: ما دهها سال طول کشیده تا خود را به شیعه رسانده ایم به ایران رسانده ایم. کمونیستی را طی کردیم، چند سال مسیحی بودیم، با چه بدبختی مسیری را طی کردیم تا اسلام و اهل بیت را پیدا کردیم. آن وقت شما دارید و قدر نمی دانید. شما دارید و افتخار نمی کنید. شما دارید و غیر از اینها را هوس می کنید. ما این نعمت ها را داریم، به ما داده اند، مادر ما فاطمه زهراست، پدر ما امیرالمؤمنین است. روح جاودانه ما از اینها خلق شده است. خیلی خوب است اهل بیت بفهمند، شما قدر آنها را می دانید. امام زمان امیرالمؤمنین بفهمد که شما قدرشان را می دانید و شاد هستید و شاکرید. اگر مادرمان فاطمه زهرا نگاه کند به دل ما ببیند ما به خاطر اینکه بچه او هستیم چقدر ذوق­زده هستیم و افتخار می کنیم ما را دعا می کند و از ما خشنود می شود. این محبت آنهاست که مرگ را برای ما تبدیل کرده «اَعظَمُ سرور» عظیمترین شادی، برای چی از آن بترسیم. تعابیر جالب امام سجاد علیه السلام درباره چگونگی مرگ امام زین العابدین علیه السلام نیز در پاسخ به این پرسش که مرگ چیست؟ فرمود:« لِلمؤمنِ كنَزعِ ثِیابٍ وَسِخَةٍ قَمِلَةٍ ، و فَكِّ قُیودٍ و أغلالٍ ثَقیلَةٍ ، و الاستِبدالِ بأفخَرِ الثِّیابِ و أطیَبِها رَوائحَ ، و أوطَأَ المَراكِبِ ، و آنَسِ المَنازِلِ؛ و للكافِرِ كخَلعِ ثِیابٍ فاخِرَةٍ ، و النَّقلِ عن مَنازِلَ أنیسَةٍ ، و الاستِبدالِ بأوسَخِ الثِّیابِ و أخشَنِها، و أوحَشِ المَنازِلِ، و أعظَمِ العَذابِ[2]= براى مؤمن چون بركندن جامه هایى چركین و شپشى از تن است و از هم گسستن كُند و زنجیرهاى گرانبار و جایگزین كردن فاخرترین و خوش بوترین جامه ها و راهوارترین مركب ها و امن ترین منزل ها. و براى كافر به منزله بركندن جامه هایى فاخر از تن و منتقل شدن از منزل هایى امن و جایگزین كردن آنها به كثیف ترین و خشن ترین جامه ها و وحشتناك ترین منزل ها و بزرگترین عذاب است». مرگ مثل مرکبی که با آن تو بهشتی را طی می کنی که به اندازه آسمان و زمین است. هر جا اراده بکنی، حضور داری. آدم آزاد می شود. در خواب دیدید آدم با سرعت وقتی که بدن مادی را رها می کند، دیدید در خواب یک لحظه مکه­ ای، یک لحظه کربلایی، یک لحظه مشهدی، یک لحظه می روی در بهشت. بعد از موت انسان اینگونه آزاد، شاد، قوی می شود. «وَ آنَسَ المَنازِل» اگر شما یک لحظه آنطرف را ببینید، دیگر تا آخر عمر خوابتان نمی برد. اگر بروید آنطرف و برگردید دیگر عمراً دوست ندارید اینجا باشید. «وَ لِلکافِرِ کَخَلعِ ثیابِ فاخِرَ» برای کافر کندن یک لباس فاخر از تن است و انتقال از جاهایی که به آنها انس دارند. تعبیر امام کاظم علیه السلام از لحظه احتضار امام کاظم بالای سر شخصی آمد که در سکرات موت بود. محتضر بود و در لحظه سختی قرار داشت. حضرت به او فرمود:« المَوتُ هُو المَصْفاةُ یُصَفّی المؤمنینَ مِن ذُنوبِهِم فیكونُ آخِرُ ألَمٍ یُصیبُهُم كَفّارَةَ آخِرِ وِزرٍ بَقِیَ علَیهِم ، و یُصَفّی الكافِرینَ مِن حَسَناتِهِم فیكونُ آخِرَ لَذّةٍ أو راحَةٍ تَلحَقُهُم ، و هُو آخِرُ ثَوابِ حسَنَةٍ تكونُ لَهُم[3] = مرگ صافى اى است كه مؤمنان را از گناهانشان صاف مى كند و آخرین دردى است كه به عنوان كفّاره آخرین گناهى كه در وجودشان مى باشد به آنها مى رسد و كافران را نیز از حسناتشان صاف مى سازد و آخرین خوشى یا آسایشى است كه به عنوان آخرین پاداش حسنه اى كه دارند، به ایشان مى رسد». این لطف عظیمی هست که خداوند عذاب گناهان ما را در دنیا قرار بدهد. بنابراین، اگر مریض شدی، اگر یک ذره وضع مالیت خراب شد. اگر چیزی از تو گم شد، اگر چیزی دزدیدند، اگر پایت شکست، اگر ظرفی، خانه­ ای، فرشی، چیزی آتش گرفت، احساس بدبختی به تو دست ندهد، خوشحال باش که خدا دارد تو را پاک می کند. اگر ما موقعی حواس مان نباشد، گناهی بکنیم و قرار باشد با آن به جهنم برویم، خداوند نمی گذارد بنده ای که در قلبش محبت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام زمان(علیهم السلام) است در آتش بسوزد. از طرفی مرگ برای کافر هم تصفیه کننده است اما تصفیه کننده ی کار خیر اوست. چون کافر کار خوب هم انجام می دهد و بدین سبب خداوند یک مرگ خوب نصیب آنها می کند تا آخرین لذت و راحتی آنها نیز حساب شود. خدا می خواهد با این کار آنها دیگر طلبی از خدا نداشته باشند. چون آنها دنیا را انتخاب کردند و خدا می خواهد که دنیا به آنها تا آخرین لحظه خوش بگذرد. بهشت کافر همین دنیاست. مرگ/ قبر [1] - معانی الأخبار : 288/2 . [2] - معانی الأخبار : 289/4 . [3] - معانی الأخبار : 289/6 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8975
زمان انتشار: 10 آوریل 2018
| |
«قبر» یک حقیقت زنده است

منازل الاخره جلسه 19؛ 89/6/8

«قبر» یک حقیقت زنده است

قاعده مهمی وجود دارد مبنی بر این که آنچه که می خواهد وارد قبر بشود و از قبر برداشت بکند، یک حقیقت زنده و ساخته شده است. قبلاً گفتیم «نفس ما قبر ما و قبر ما نفس ماست».

رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. آنچه که در رحم ساخته می شود، یک موجود زنده و دارای اعضاء و جوارح، دستگاه ها، سیستم ها و مکانیزم های بسیار متنوع و پیچیده است که عبارت است از نوزاد یا بچه ­ای که می خواهد به دنیا بیاید. دنیا هم یک سیستم زنده و پیچیده است که قواعد و مقررات خاص خود را داراست. یک سیستم زنده و پیچیده وقتی می خواهد وارد یک سیستم زنده ی دیگر بشود؛ پس باید با آن تناسب داشته باشد. در حرکت از رحم دنیا به نظام برزخی هم جریان از همین قرار است. یعنی یک موجود زنده مکانیزم ­دار، سیستم ­دار، تعریف شده به نام روح، می خواهد وارد یک سیستم تعریف ­دار و مکانیزم ­دار و زنده به نام برزخ بشود. برزخ عالمی است بسیار بزرگتر، پیشرفته تر، کاملتر، زیباتر از اینجا؛ و اینها به درد کسی می خورد که بتواند از آن استفاده کند و طالب روحیست که با آن مکانیزم قدرتمند، زیباتر و بزرگتر و جذابتر بتواند ارتباط برقرار بکند. وقتی نمی توانی ارتباط برقرار کنی، زجر می کشی؛ چون تجهیزات متناسب با بهشت و برزخ را نداری. خودِ نفس ما، قبر و برزخ ماست. بنابراین منشأ غربت، تنگی، فشار و تاریکی قبر، نفس خود ماست. پس به نفست رجوع کن، ببین در کجاهای نفست به تو فشار وارد می شود، در کجاها تنگی داری. مثلاً در حسادت، عصبانیت، زودرنجی، نفس تحت فشار است. اگر چشم دیدن کسانی را نداری، پس نفست در تنگناست. تنگی هایی را که جنین در رحم مادر تحمل می کند تا اندام سازی بکند، در آخر همه برایش بهشت می شود. طبق فرمایش امام حسین علیه السلام ظلمات سه­ گانه را که منشأ یک تولد سالم شده، تحمل می کند. پس تحمل آن ظلمت ها و تاریکی ها برایش نور است. مصادیقی از فشار قبر در زندگی ما اگر ما اینجا تنگی و فشار، تاریکی و غربت تحمل می کنیم، باید ببینیم که این تنگی و فشار و تاریکی و غربت حق است یا باطل. اگر باطل است، آنطرف هم بدبختی دارد. حسادت تنگی حق است یا باطل؟ باطل است. چون فرد در حسادت، چشم دیدن دیگران را ندارد. حسادت به خواهر، برادر، عروس، جاری، باجناق و ... این فشار، فشار ناحقی است. گاهی خودِ تو فشار و تنگی ایجاد می کنی و به دیگران نیز منتقل می کنی. با عصبانیتت و با اخلاقت دیگران را در فشار می گذاری. دیگران باید خیلی حواسشان باشد که تو یک موقعی تحریک نشوی و پرخاشگری نکنی. مثلا پدر و مادر یا همسر و فرزند و...باید مراقب باشند تا تو عصبانی نشوی. شوهری که در خانه بهانه­ گیری می کند، زن و بچه از دستش در فشار هستند و مراقبند که یک دفعه خشمگین نشود، نیش نزند، چنگ نیندازد. چون عصبانی بشود، قهر می کند و دیگران را تحویل نمی گیرد، خانه نمی آید و ... برای هر یکبار فشاری که به زن و بچه می آورد، مدتها باید در آن طرف عذاب بکشد. یا بالعکس خانمی که این اخلاق ها را دارد بی منطق است، توقعات بیجا از همسرش دارد، مرتب سفارشات بیجا می دهد، با چشم و همچشمی ها مرد را در فشار قرار می دهد، ملاحظه وضع اقتصادی شوهرش را نمی کند، روح این خانم در فشار است و روحاً شوهرش را نیز در فشار قرار می دهد. بنابراین قبر این خانم به این شکل است. انسان با زبانش دیگران را فشار می دهد، به دیگران تنگ می گیرد، زبانش اعصاب بقیه را با خرد می کند. فهرستی از گناهان زبان را بخوانم که چقدر می تواند به دیگران آسیب برساند. انسان با زبان خودش می تواند هزاران سال فشار قبر و عذاب مار و عقرب برای خود خلق بکند. با زبانت چیزی می گویی که جگر یک نفر می سوزد. تمام وجود یک نفر را با زبانت آتش می زنی. اعصابش را خرد می کنی، فقط برای اینکه دل خودت را خنک بکنی. حرف بی منطق و بی سند می گویی. هر چه به ذهنت و خیالت آمد یک دفعه به زبانت می آوری. اینطوری نیست که من هر چه گفتم گفتم؛ بعد هم بگویم عذر می خواهم. با دروغ آدم به دیگران خیلی آسیب می رساند. قول دروغ، وعده دروغ دادن به یک نفر او را در فشار قرار می دهد، طرف را اذیت می کند، برنامه اش را به هم می ریزد. «لا دینَ لِمَن لا عَهدَ لَه= دین ندارد کسی که به عهدش وفا نمی کند». یا به خانم و بچه ­ها می گوید امروز می خواهیم پارک برویم. می خواهیم شمال برویم. می خواهیم مشهد برویم. بعد بدون دلیل به قولی که داده عمل نمی کند. یک موقع عذر شرعی و معقول پیدا می کند، ایرادی ندارد. همه اینها در نفس ثبت می شود. قرآن می فرماید: «اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً». مثل جنین است؛ مادر هر بار که عصبانی می شود، در بچه یک اتفاق جسمی و روحی و ذهنی می افتد. بچه وقتی به دنیا می آید، می بینی که شب ها خواب ندارد؛ یکسره جیغ می زند. یک شوهر زبان نفهم زن باردار خودش را بارها در فشار عصبی گذاشته، داد زده، کتک زده، فریاد زده، عصبانی کرده، این زن بنده خدا هر چه کشیده شنیدنی ها و دیدنی ها و لمس کردنی هایش همه به این بچه بیچاره منتقل شده. نفس اینگونه نیست که شما بگویی مثلاً من عصبانی می شوم، شدم که شدم. بعداً هم یک کسی باید بیاید نازم را بکشد و تازه از دلم هم در بیاورد؛ قیافه حق به جانب بگیرم. بعضیها اینطوری هستند که کارهای خلاف می کنند بعد قیافه حق به جانب هم می گیرند، عربده­ کشی هم می کنند که طرف مجبور بشود بیاید معذرت­ خواهی بکند. قسم دروغ، شهادت ناحق، همه گناهانی است که زبان به بار می آورد و چقدر می تواند مشکل درست بکند. شهادت ناحق، چیزی را که نمی دانی، مطمئن نیستی، یقین نداری، بیان بکنی. همینطوری راحت حرف بزنی، تمام اینها آتش، مار و عقرب می شود و به جان آدم می افتد. دیدن قبر کاری ندارد. تو می توانی الان راحت قبرت را ببینی. آدم مسائل دینی را تحریف بکند، مسائل دینی را نفهمیده، انتقاد بکند. با مسخرگی بیان بکند و زیر سؤال ببرد. برای خودش حل نشده، بیماری و شک های خودش را به دیگران منتقل بکند. یک چیزی راجع به پیغمبر بگوید یک چیزی راجع به امام بگوید. شما نگاه کنید بعضی از کتاب‌ها حتی کتاب‌های مقدس در انجیل در تورات مزخرفات زیادی در مورد انبیاء گفته اند. داستان حضرت آدم را خوب نفهمیده، بعد راجع به پیغمبر خدا که معصوم است چیزهایی می نویسد. اصلاً ماجرای حضرت آدم قبل از اینکه زمینی و انسانی باشد و آمدن روی زمین باشد یک داستانی ماورای این قضایا اتفاق افتاده، حضرت آدم از زمانی که پیغمبر خدا شد و برای مردم مبعوث شد تا زمانی که از دنیا رفت، هیچ چیزی از او سر نزد؛ معصوم معصوم بود. گاهی حکم ناحق می  دهیم، می گوییم «تقصیر فلانی است» به همین راحتی. این آدم به تعصب می افتد. همیشه تقصیر بچه توست، تقصیر شماست. در خانه یک چیزی گم شده، بعضی ها آنقدر متکبرند، همان اول کار می گویند: من که ندیدم؛ من که گم نکردم. بعد می بیند در جیب خودش است. از اول انکار نکن. یک احتمال بده ممکن است تو هم در آن دخیل باشی؛ تو هم تقصیر داشته باشی. این خیلی راحت است که ما زود فرافکنی کنیم. تا یک مشکلی داریم سر دیگران داد می زنیم. سر دیگران خالی می کنیم. دیگران باید بسوزند به خاطر اینکه ما تحمل نداریم. گاهی به راحتی دیگران را لعنت می کنیم. در روایت داریم، لعن اگر جایگاه حق نداشته باشد، به خود شخص برمی گردد. لعن که شوخی نیست. لعن موارد مشخصی دارد. این آموزه ­های دینی قرآن پیغمبر را در شرح زیارت عاشورا مفصل بیان کردیم که در کجاها باید لعن کرد. فحش خیلی خطرناک است. همینطوری به راحتی هر چه از زبانش در می آید، می گوید نسبت های ناروا می دهد. امام صادق(علیه السلام) یک رفیق خیلی جان جانی داشتند که سال های سال خیلی با هم صمیمی بودند. روزی با هم بودند و داشتند جایی می رفتند. یک دفعه آن شخص به غلامش فحش داد. حضرت فرمودند: تو چه گفتی؟ گفت: آقا این کافر است، من به او فحش دادم. حضرت رابطه­اش را تا آخر عمر با او قطع کرد. بعضی ها اصلاً فحش تکیه کلام شان است. خانم می گوید: وقتی شوهرم خانه به می آید، به من به بچه به پدر مادرم به همه چیز فحش می دهد. به اشیاء به تلویزیون، لیوان، کتری، گاز، یخچال و ... فحش می دهد. همه اینها هزینه دارد. یعنی اساساً ما واردات و صادرات بدون هزینه نداریم. کلمه ­ای که از دهان ما در می آید، بدون هزینه نیست. تمامش را در برزخ به پایت حساب می کنند. ما هم خیلی بی خیال داریم زندگی می کنیم. خوب یا بد فرقی نمی کند، همه را حساب می کنند. فشار و تنگی حق را خدا پایت حساب می کند. از طرف دیگر، اگر کسی ناحق اعصابت را خرد کرد، حرف مفت به تو زد، خدا برایت جبران می کند. رفتی حرم در فشار جمعیت قرار گرفتی چهارتا به پهلو و صورتت زدند، همه را امام رضا پایت حساب می کند. عیب­ جویی، سرزنش کردن، امر به منکر، یک فرصت هایی به دیگران بدهی که گناه بکنند، برو انجام بده، گناهش پای من؛ فیلم مبتذل بگذاری، بیا بنشین فیلم نگاه کن، هر چه آلودگی در روح این ایجاد بشود، در قبر تو می ریزند. عکس ناجور، پیامک ناجور و ضد دین برای کسی نفرست. اینها توهین به دین و توهین به مقدسات است. چیزهای مزخرفی که راجع به دین در فضاهای مجازی و شبکه های اجتماعی می بینید، اگر پخش کنید اشاعه فحشاست، نفرست پاکش کن. دشمن ساعتها فکر می کند تا این مطالب ضد دین و مخرب را بسازد. پیام های ضد قرآنی، ضد دینی، ضد حیا، پیام هایی تخریب­ کننده که غیرت را از بین می برند. پیامهایی داریم که بی‌غیرتی و بی­‌حیایی را رواج می دهند ؛ اینها به پایت گران تمام می شود. خیلی راحت می گذاری بچه ­ات استفاده بکند این بچه آسیب می بیند. تمامش تخریب است. بچه تو به خاطر بی­فکری تو باید چیزهایی ببیند که نباید ببیند. چیزهایی بشنود که نباید بشنود. اگر بی­‌فکری کردی، این آلودگی دارد؛ هر چه در این بچه اتفاق بیفتد از این بچه به نسلش بیفتد، از نسلش به نسلش بیفتد همه پای تو حساب می شود. حجاب را مسخره کردن، نماز را مسخره کردن، یک کار معروف را مسخره کردن، همه حساب دارد. می گوید این اُمُل بازیها را بگذار کنار، غیرت یعنی چه، حیا را کنار بگذار، بگذار خانمت آزاد باشد، دست بدهد با نامحرم، چه اشکالی دارد دست دادن با دیگران؟ رقصیدن چه اشکالی دارد؟ فلان کار چه اشکالی دارد؟ با غیرت مبارزه کردن با حمیّت مبارزه کردن، تحقیر و تمسخر امور شرعی، تمام اینها فشار قبر و عذاب قبر دارد. رنجاندن مؤمن و هر نوع بد اخلاقی فشار قبر دارد. تصدیق کفر و شرک، فشار قبر دارد. این طور تصدیق می کند که می گوید: آن کافران راست می گویند، حق با آنهاست، پس راحت کفر و شرک را تصدیق نکن، پیامش را تصدیق نکن، همین که یک کلمه از دهانت درآمد، برایت تنگی قبر دارد. خدا می فرماید: «اُمِروا اَن یَکفُروا بِالطاغُوت= شما مأمور بودید به طاغوت کفر بورزید: در حالی که به طاغوت ایمان آوردید و آنها را تصدیق کردید» اینها عذاب دارد. غیبت، مسخره کردن، شایعه ­پراکنی، بد صدا زدن یک نفر حساب دارد. یک آدم خیلی خوبی به رحمت خدا رفته بود؛ یک بزرگی خوابش را دیده بود؛ می گفت در چه وضعی هستی؟ می گفت الان مدتهاست دارم عذاب می کشم به خاطر اینکه وقتی زنم را صدا می کردم با تمسخر اسمش سکینه بود به او می گفتم «سکو» و الان مدتهاست دارم در جهنم می سوزم به خاطر اینکه اسم زنم را بد صدا کردم. تملق و چاپلوسی، با مکر و حیله سخن گفتن، فشار قبر دارد. شوخی زیاد و بیش از حد، فشار قبر دارد. در روایت داریم:«لِکُلِّ شَیءٍ بَذرٌ وَ بَذرُ العَداوَتِ اَلمِزاح= برای هر چیزی بذری است و بذر دشمنی شوخی است». شوخی حدی دارد؛ به مقداری که بتواند الفت و انس و دوستی و شادی ایجاد کند، این شوخی عبادت است و باعث دور شدن شیطان می شود. لبخندی رو لب افراد بیاورد، افراد تفریح بکنند، عبادت است. اما اگر از یک حد بگذرد و آزاردهنده باشد و کسی راضی نباشد، این عذاب دارد. جزء آتش هاییست که زبان درست می کند. آبرو ریختن دیگران، با آبروی دیگران بازی کردن، اینها عذابهاییست که به راحتی برطرف نمی شود. آدم آبروی یک نفر را با زبانش ببرد؛ یا  با خودخواهی هایش آبروی کسی را ببرد؛ یا با تقلید صدای دیگران که اگر طرف راضی نباشد. خیلی خطرناک است. زمانی آقایی هوای نفس به او غلبه کرده بود،‌ سالها پیش، صدای این شخص شبیه صدای من بود، او گوشی را بر می داشت و با آن بنده خدایی که می خواست مشاوره بکند می گفت:‌ بفرمایید من شجاعی هستم. آن بیچاره هم رازش را با این در میان می گذاشت. یک نوار ضبط کرده بود پر از پرت و پلا. نوار را آورد گوش کردم، دیدم خودم هستم، صدایش خیلی شبیه من بود. بعد گوش کردم دیدم من این همه چرت و پرت را کجا گفتم؟ بعدا خودش گفت: من صدای شما را تقلید کردم و یک سخنرانی کردم؛ ولی همه اش پرت و پلا بود. در حالی که من خودم نتوانستم، بفهمم که این صدای خودم نیست، اگر دست کسی بیفتد، دیگران چگونه بفهمند. همین تقلید صدا را کردی، راز طرف را کشف کردی و آبرویش رفت و راضی نبود، برایت فشار دارد. با تکبر حرف زدن، بدعت در دین، اظهار حسد، اظهار بخل؛ اینها چقدر خطرناک است. بدزبانی در معاشرت، خشونت در گفتار یعنی این هر وقت حرف می زند، همه باید بترسند. دلسرد کردن، ناامید کردن، روحیه آدمها را گرفتن؛ می گوید: دنبالش نگرد پیدایش نمی کنی؛ یا کسی گمشده ای دارد، می گوید: الان هر جا باشد، ۷ تا کفن پوسانده، برو مجلس ختم برایش بگیر؛ به همین راحتی در ذوق دیگران زدن؛ اینها همه گناه است؛ ریا در گفتار؛ فاش کردن اسرار مردم؛ فریاد زدن بیجا؛ یعنی انسان بیجا صدای خودش را بلند بکند. پس ببینید که خیلی راحت آدم می تواند تشخیص بدهد که شخصیتاً قبرش چه شکلی است. باید ببینیم که آیا ما الان در فشار هستیم؟ اگر آدم عصبی هستی، اگر آدم پرخاشگری هستی، اگر آدم ناامیدی هستی، به ناحق ناامیدی داری، آدم شکاک و بددلی هستی، همه اینها فشار قبر می سازد. نمی خواهد بدانی قبرت چه شکلی می شود. تو الان ببین در قبرت چه کسانی و چه چیزهایی می آیند. افکارت کجاها می رود. آروزهایت، شخصیت هایی که دوست داری، نوع لباس هایی را که دوست داری، نوع غذاهایی که دوست داری، اینها در قبرت هستند، وقتی در نفست دوستشان داشته باشی، یعنی در قبرت هستند، همه حضور دارند که این یک قاعده دارد. قبر/ فشار قبر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8968
زمان انتشار: 8 آوریل 2018
| |
سختی های پس از مرگ، با سختی زمان مرگ قابل مقایسه نیست

منازل الاخره، جلسه 18، 89/6/7

سختی های پس از مرگ، با سختی زمان مرگ قابل مقایسه نیست

نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) در باره نحوه انتقال و وفات می فرماید: «ما المَوتُ فيما بَعدَهُ إلاّ كنَطحَةِ عَنزٍ[1]= مرگ در قياس با وضعيت پس از آن، مانند شاخ زدن بزى بيش نيست».

یعنی اگر بد بمیرید، فشار مردن و وفات، در مقابل عذابی که بعداً خواهید کشید، همانند شاخ زدن یک بز است. مثلاً اگر از کسی که در زندان بوده، سؤال کنند آیا موقع رفتن به زندان شکنجه شدید؟ او در پاسخ بگوید: نه موقع رفتن به زندان یک مشت محکم زدند به صورتم یا به شکمم که سه روز به خودم می پیچیدم. اگر بپرسند: بقیه مدت زندان را چگونه گذراندی؟ بگوید: بقیه را با شکنجه های سخت تر از این گذراندم؛ اتوی داغ روی بدنم می گذاشتند، من را روی بخاری داغ می نشاندند؛ کشیدن ناخن ها، آویزان کردن با دست و یا با پا، شوک الکتریکی و ... . پس می بینیم که عذاب موقع ورود به زندان، برای این شخص در مقابل شکنجه هایی که در مدتِ زندانی بودن، کشیده، ناچیز است. موقع رفتن به زندان، شکنجه زیادی ندیده؛ ولی بعد از آن برایش خیلی دردناک بوده است. پیغمبر می فرماید، وقتی کسی می میرد، اگر آدم بدی باشد و قرار است بعد از مرگ عذاب بکشد، مردن برای او مثل شاخ زدن بز می ماند. مثلاً جنینی که کور است یا جنینی که در زمان تولد با خود دست یا پا نیاورده، موقع تولد فشاری زیادی را که ناشی از زایمان است، تحمل می کند. اما وقتی به دنیا آمد، تازه اول مصیبت و عذاب اوست؛ چون دنیا از او چشم می خواهد، دست و پا می خواهد، ولی او ندارد. یا جنینی که دستگاه تنفس ضعیفی دارد، بعد از تولد در دنیا، مرتب احساس خفگی می کند. عذاب هایی که به دلیل ناسازگاری با شرایط زیستی دنیا، در دنیا می بیند، به مراتب سخت تر و دردناکتر از فشاری است که هنگام تولد متحمل می شود. پس باید تلاش کرد، طوری زندگی کنیم که برای مرگ و بعد از آن سختی و عذابی نداشته باشیم، سرمایه ی ابدی و ماندگار برای خود از پیش بفرستیم تا از گرفتاری آنجا در امان باشیم. برای همین سفارش شده که خیلی به فکر اموات مان باشیم و آنها را شاد کنیم. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «لَم یَلقَ ابنُ آدمَ شیئا قَطُّ مُنذُ خَلقَهُ اللّه ُأشَدَّ علَیهِ مِن المَوتِ، ثُمّ إنّ المَوتَ لَأهوَنُ مِمّا بَعدَهُ[2] = آدمیزاد از زمانى كه خداوند او را آفریده است، هرگز با چیزى سخت تر از مرگ رو به رو نشده است. با این همه، مرگ در قیاس با بعد از آن، به مراتب آسانتر است». سختی و فشاری به اندازه سختی مرگ وجود ندارد، همین مرگی که تا این اندازه فشار و سختی دارد، از مراحلی که بعد از آن سراغ انسان می آید، راحت تر است. پیامبر اکرم به جبرئیل فرمود:«كفى بالمَوتِ طامّةً یا جَبرئیلُ ! فقالَ جَبرئیلُ: إنّ ما بَعدَ المَوتِ أطَمُّ و أطَمُّ مِن المَوتِ[3] = بس مصیبت بزرگى است مرگ، اى جبرئیل! جبرئیل گفت : آنچه پس از مرگ است، مصیبتى به مراتب بزرگتر از مرگ مى باشد». استغفار راهکار برون رفت از عذاب های بعد از مرگ است عذاب بعد از مرگ شدیدتر از مردن است؛ اما برای کسی که آمرزیده نشده به مراتب شدیدتر است. پس استغفار کنید تا از عذاب های بعذ از مرگ رهایی یابید. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:«یا عِبادَ اللّه، ما بعدَ المَوتِ لِمَن لَم یُغفَرْ لَهُ أشَدُّ مِن المَوت: القَبرُ؛ فاحذَروا ضِیقَهُ و ضَنكَهُ و ظُلمَتَهُ و غُربتَهُ[4] = اى بندگان خدا! عالم پس از مرگ براى كسى كه آمرزیده نشده باشد، سخت تر از خود مرگ است. واى از قبر، بترسید از تنگى و فشار و تاریكى و تنهایى آن....». برای همین به ما سفارش شده که در ماه مبارک رمضان و شب های قدر، «طلب مغفرت» بزرگترین خواسته ی ما باشد. رسول خدا در اوج پاکی و لطافت روزی 70 بار طلب مغفرت می کردند. ولی ما استغفار نداریم. خوب است، انسان بعد از نماز صبح، زود از روی سجاده بلند نشود، بنشیند و 100 مرتبه ذکر «یاغفور» و 100 مرتبه «یا عفو» را بگوید. «عفو» یعنی، خدایا عذابم نکن. «استغفار» یعنی خدایا با من قهر نکن. ضمن اینکه عذابم نمی کنی با من آشتی باش. لازم است در روز چند صد مرتبه استغفار بگوییم. ما به استغفار نیاز داریم، اگر بخشیده نشویم، بعد از مرگ سختی زیادی در انتظار ماست. تصویری از تنگی و غربت قبر برای تنگی قبر مثالی فرمودند، مانند میخی که در دیوار می کوبند، چگونه دیوار میخ را محکم می گیرد که دیگر نمی توانید آن را بیرون بکشید، انسان همین گونه آنجا در تنگنا و فشار قرار می گیرد. تنگی و فشار قبر، تاریکی و غربت قبر، خیلی غصه دارد. غربت قبر خیلی کشنده است؛ هیچ کس به دادت نمی رسد. اگر می خواهید غربت قبر را تصور کنید، سری به موزه عبرت بزنید. در موزه عبرت، محفظه­هایی به اندازه یک قبر در دیوار وجود داشت، هنوز هم شاید باشد، زندانی را به مدت طولانی، داخل آن محفظه می گذاشتند و در را رویش می بستند. مثل کشویی که در سردخانه­ ها هست و دیده اید؛ تصور کنید فردی را زنده زنده داخل آن بگذارند و در را ببندند، کسی هم نیست به دادش برسد. عذاب های پس از مرگ، محصول عملِ خودِ ماست هیچ کدام از این عذاب ها را خدا برای ما آماده نکرده، ما آنها را با خود می بریم. خدای مهربان به هیچ بنده ای ظلم نمی کند، تشنگی و گرسنگی، تنگی و فشار را ما با خود می بریم. خداوند یک بهشت خلق کرده، جهنم وجود ندارد. آیا در دنیا جهنم و عذاب هست؟ کسی که تنگی نَفَس دارد، یا نابینا، ناشنوا و فلج است، دنیا او را عذاب می کند؟ خیر. او باید از رحم مادر با خود این لوازم را می آورد. اگر کسی در دنیا درد می کشد، برای این است که وجودش با دنیا تنظیم نیست. جهنم یعنی تنظیم نشدن با بهشت و این تنظیم نبودن، درد، فشار، تنگی، تشنگی، گرسنگی و ... می آورد. خدا از روی رحمت فقط یک بهشت خلق کرده است. بهشتیان و جهنمیان در یک جا هستند؛ در همانجا که بهشتیان لذت می برند، جهنمیان بدبخت می شوند. مکالمه ی بهشتیان با جهنمیان در قرآن بیان شده: «انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا[5]= ما را مهلت دهید تا از نورتان [اندكى] برگیریم گفته مى ‏شود بازپس برگردید و نورى درخواست كنید». مثل اینکه یک نابینا به یک بینا بگوید، 5% چشمت را به من بده. یا 5% شنوایی ام را به تو می دهم. شدنی نیست:«وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى[6] = و هیچ باربردارنده‏ اى، بار [گناه] دیگرى را برنمى دارد». یکی از عواملِ عذاب پس از مرگ، تنبلی و بی حوصلگی است پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:« أکثَرُ صِیاحِ أهلِ النارِ مِنَ التَسویفِ[7]= بیشترین ناله های اهل جهنم از همین تسویف و امروز و فردا کردن است». «صیاح» یعنی صیحه؛ صیحه یعنی، فریاد از روی درد، ضجه زدن. بیشترین صیحه­های جهنمیان به خاطر امروز و فردا کردن آنهاست. بیشتر جهنمیان آدم های بدی نبودند، نمی خواستند با خدا لجبازی بکنند و با خدا درگیر نمی شدند، فقط آدم های تنبلی بودند. حضرت می فرماید: بزرگترین کلید بدبختی همه آدمها در دنیا و آخرت تنبلی و بی‌­حوصلگی است. می خواهد یک کتاب بخواند، تنبلی می کند. می خواهد کلاس برود، تنبلی می کند. برای دو رکعت عبادت، تنبلی می کند. برای روزه، حجاب و ... تنبلی می کند. با خود می گوید چه اشکالی دارد که حالا یک ذره از مویم را نامحرم دید؟ یا یک شب عروسی است، یک شب که هزار شب نمی شود. حتماً باید خشم خدا، فاطمه زهرا و امام زمان را جذب کنیم؟ لعنت فرشته­ ها را بخریم تا به عروس و داماد خوش بگذرد و عروسی شان مبارک باشد؟ خدا روز قیامت مسیحی ها را جلوی چشمت می گذارد و می‌گوید اینها در مقدس ترین جاها مثل کلیسا عروسی می گرفتند. اگر به یک مسلمان بگویی، عروسیت را در مسجد بگیر، حالش به هم می خورد. یا بعضی ها می گویند: «یک ذره تنم به تن نامحرم خورد حالا چه شد مگر؟ حالا دست دادیم، دختر خاله ام بوده، این حرفها چیست؟» موسیقی ای که حرام است گوش نده. می گوید: شاد نباشیم؟ مراجع تقلید موسیقی را حلال می دانند، امام، مقام معظم رهبری موسیقی را حلال می دانند. اما موسیقی های جهنمی و فسادانگیز وجود دارند که نباید سراغش برویم. چون سرب داغ در گوشت می ریزند. طاقت داری برو بنشین گوش بده. عذاب پس از مرگ [1] - كنز العمّال : 42214 . [2] - كنز العمّال : 42209 . [3] - تفسیر القمّی : 2/6 . [4] - الأمالی للطوسی : 28/31 . [5] - سوره حدید/13. [6] - سوره فاطر/18. [7] -  منهاج البراعه: ج4، ص411.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed