www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12105
زمان انتشار: 6 دسامبر 2020
| |
دانشجوی درسِ آخرت باشیم

به مناسبت یادبود 16 آذر 1332، روز دانشجو

دانشجوی درسِ آخرت باشیم

استاد شجاعی: در حرکت به سمت آخرت از رحم دنیا، باید اول دانشجو بود.پس آخرت تان را یاد بگیرید. چون شما می خواهید با آن مقررات به طور ابدی زندگی کنید.

پیغمبر (صلوات الله علیه) فرمودند: «طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀٌ عَلی کُلِّ مُسلِم؛ طلب علم بر هر مسلمانی واجب است.» (مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار, جلد۱, صفحه۱۳۳) دانش چه چیزی را یاد بگیریم؟ برای پاسخ به این سوال می شود گفت، از همین دانشمندان خود مان می توان الهام گرفت و آموخت. همانطور که آنها می‌خواستند در پزشکی خدمت کنند و آدم‌های معتبر و مهمی شوند، دنبال این علم رفتند و پزشکی را یاد گرفتند و بدن را شناختند. دانشمندانی که می‌خواستند در فیزیک، برق، نانوتکنولوژی، کامپیوتر کار کنند، زحمت کشیدند و فرمول ها و مقررات آن علوم را شناختند و با آنها هماهنگ شدند و سپس منشأ اختراعات و اکتشافات و خدمات و سازندگی‌ شدند. هیچ دانش و معرفتی مهمتر، ضروری­ تر و حیاتی ­تر از «خودشناسی و انسان­ شناسی» برای انسان نیست. انسان یک موجود ابدی است و عمرش در آینده، به اندازه عمر خداست. یعنی تا خدا خدایی می‌کند، انسان قرار است کنار خدا باشد. قرآن کریم که کتاب آفرینش و علمی ­ترین و تخصصی ­ترین کتاب عالم است و به وسیله خداوند تبارک و تعالی تدوین شده و به وسیله انبیاء برای ما فرستاده شده، 80 بار از جاودانگی انسان سخن گفته است. قرآن در سوره آل عمران فرمود: سرعت بگیرید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است، حرکت کنید. باید اول وقت بگذاریم و مقررات و فرمول ها را بشناسیم. تک ­تک من و شما باید چنین انتخابی کنیم. هر کسی که می‌خواهیم باشیم، کارگر، دکتر و مهندس، زن خانه ­دار. در مسیر حرکت به سمت آخرت همه ما دانشجو هستیم. مثل دانشجویان دانشگاه‌ها، تک­ تک ما باید فرمول‌ها را بشناسیم و بعد خودمان را تسلیم این فرمول ها کنیم. از این رو، بیشترین چیزی که در اسلام رویش تأکید شده، شناخت و معرفت است. فرمول های نظام ابدی و نظام انسانی باید شناخته شود و من باید خودم را بشناسم که چه کسی هستم که قرار است به بلندای ابدیت کنار خدا باشم؟ پس انسان هم که قرار است شبیه خدا شود، باید قوانین و قاعده های این علم را فراگیرد و بکوشد به درجه ای برسد که وقتی به سرمنزل آخرت رسید تا خدا خدایی می‌کند کنار خدا در بهشت، جاودانه زندگی کند. (مبحث «قلب» استاد شجاعی جلسه اول) ارزش دانشگاه به دانشجو و استاد است. ارزش عالم و کره زمین و انسان به «متخصص معصوم» است که هدایت انسانها را به عهده دارد. تنها متخصص معصوم می تواند آنها را به اندازه خلیفۀ الله تربیت کند. حال تصور کنید در جامعه ای که امام، هدایتگر، و متخصص معصوم نباشد، این جامعه چه ارزش و اعتباری خواهد داشت؟ همان طور که دانشگاه بدون دانشجو و استاد هیچ ارزشی ندارد. (برگرفته از مباحث «محرم» استاد شجاعی)

فیلم

1 - دانشجوی درسِ آخرت باشیم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12102
زمان انتشار: 1 دسامبر 2020
| |
عالم به دنیا و جاهل به آخرت نباشیم

قلب‏‏، جلسه 60، 91/02/30

عالم به دنیا و جاهل به آخرت نباشیم

وقتی صحبت از بهشت می‌شود و شرائط بهشت را عنوان می‌کنیم، یعنی بهشت حداقل جایی است که انسان در آن سالم و بی ­دردسر و بدون عذاب و غصه و ناراحتی زندگی می‌کند. این حداقل رفاه در بهشت است. حالا بالاتر از بهشت هم درجات اعلا برای انسان وجود دارد. اما این حداقل‌ها را ما در حرکت به سمت آخرت باید حتماً بدانیم. در  روایت داریم از نبی اکرم (ص) که خداوند هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است را دشمن می‌دارد.

انسان جایی قرار است برود و در آن زندگی بکند که اصل حیات آنجا است و خداوند همه این دنیا را در مقابل آنجا بازیچه ­ای بیش نمی‌داند. برای همین فرمود:« وَلَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى= و حتما آخرت برای تو بهتر از دنیاست». رابطه ما با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. یک جنین سالم در رحم مادر می‌داند که چه چیزی باید تهیه بکند و تهیه می‌کند و اگر نکند، به این معنی است که بی‌شعوری سلولی ایجاد شده - مثل موقعی که آدم سرطان می‌گیرد و سلول‌ها شعور خودشان را از دست می‌دهند و بد عمل می‌کنند- وقتی که جنین بی‌شعوری سلولی داشته باشد و نداند که باید چه تهیه بکند، تأثیر آن، در موقع تولد و بیشتر بعد از تولد و در طول زندگی‌اش در دنیا دیده خواهد شد و سریع در دنیا حساب و کتاب و جزا داده خواهد شد. در رحم دنیا به آخرت هم همینطور است. حال ما چه بفهمیم آخرت چه هست و چه نفهمیم، این قانون اعمال می‌شود. ذکر خدا در خلوت، عامل رقّت قلب است حرکت دلی که تیز است و نرمی ندارد و در آن زمختی وجود دارد، موفق نیست. انسان باید بتواند در حرکت به سوی تولد، تیزی‌ها و هاری‌ها و تندی‌ها و خشونت‌های دلش را دور کند و خود را به شادی و آرامش برساند. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید:«تَعَرَّض لِرِّقَۀِ القَلب بِکِثرَۀِ الذِّکر فِی الخَلَوات[1]= با ذكر بسیار (خدا) در خلوتها، رقّت قلب بجوی.» «الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس[2]= یاد خدا کلید انس است». پس ذکرخدا را باید در زندگی جدی گرفت. گاهی خدا را یاد می‌کنیم، اما منظور ما از این یاد کردن، سرویس دهی خدا به 4 بخش «گیاهی، جمادی، حیوانی و عقلی» ماست. یعنی معنویت مان به خدا، ماهیت کارگری دارد. یعنی یک معرفت انگلی است. می‌گوییم: ای خدا دوستت داریم، ای خدا بزرگی، جز تو چه کسی روزی ما را بدهد؟ اما باز هم خدا را فقط برای روزی رسانی می‌خواهیم. می گوییم: خدایا شکرت، دوستت دارم ای خدا، شکرت که این مشکل من حل شد. یعنی خدا ابزار است و خودش منظور نیست. تا شما این ذکر را در زندگی­تان جدی نگیرید، یعنی خدا را مستقل از هر چیزی نخواهید یعنی با (لا إله إلا الله) پیوند نخورید، خدا برای شما فقط یک کارگر است. اگر هم معنویتی برای کسی حاصل می‌شود، باز معنویت‌هایش همه انگلی و تاجرانه است. اصلا با خود خدا و ائمه کاری نداریم. فقط برده وار و تاجروار با آنها ارتباط برقرار می کنیم که یک چیزی از آنها بکَنیم. خدا و امام زمان و چهارده معصوم هم همینطور هستند. ما اصلاً در زندگی خودمان رابطه شخصی با این بخش نداریم. خداوند می‌فرماید:«نحن أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ= ما از رگ گردن به او نزدیکتر هستم». پس باید با خدا رابطه برقرار کنید. تا رابطه برقرار نشود، انسی ایجاد نمی‌شود. خدا خیلی مهربان است که گفته شده تو نزدیک بشو، خودت شکار می‌شوی. چقدر این حس قشنگ است. می گوید تو نزدیک بشو، او خودش تو را شکار می‌کند. فقط برو و بگو که من آمدم با هم صلح و آشتی کنیم و با هم باشیم. راست هم بگو. قرآن روی صدق خیلی تأکید می‌کند. ورنه عشـق دلبران افزون تر است                     لیلی از مجنون بسی مجنون تر است عشق اصلاً از خدا شروع شده، این همه خدا می‌گوید من را دوست داشته باشید. من اله شما هستم. این محبت را خدا به ما داده. پس او خیلی بیشتر و میلیاردها برابر و بینهایت بیشتر از ما، ما را دوست دارد. گناهکار از محبت خداوند ناامید نمی‌شود در حمله از عقب شیطان، وقتی شخص گناه می‌کند، شیطان او را آنقدر از خدا می‌ترساند که این دیگر حس توبه و آشتی با خدا ندارد. اگر یک بچه­ای چون جرمی مرتکب شده و از مادر و پدرش ترسیده و از خانه فرار کند، پدر و مادر ناراحت می‌شوند و می‌گویند هر جرمی انجام داده‌ای، بالأخره ما پدر و مادرت هستیم. یعنی اصل و ریشه­ات هستیم، غیر از ما چه کسی را داری؟ هر اتفاق بدی هم افتاده، افتاده. دلیل نمی‌شود که از همدیگر فاصله بگیریم و فرار کنیم. خدا که از پدر و مادر مهربان تر است و انسان به هیچ وجه حق ندارد که وقتی گناه می‌کند، شیطان بیاید وحشت زده­اش بکند و گذشته را به رخش بکشد. درک نکردن محبت خداوند اشتباه بزرگی است. یک بچه وقتی اشتباه می‌کند و پدر یا مادر یک سیلی به او می‌زنند، بچه خود را در بغل همان پدر و مادر می‌اندازد. فرار نمی‌کند، چون می‌شناسد. ذاتاً توحید بچه خیلی قوی است. در بغل خود مادر می‌پرد. انسانی که گناه می‌کند باید زود در بغل خود خدا بپرد. همه بدبختی‌ها حاصل دوری از خدا و خانواده آسمانی است همه بدبختی‌هایی که سر ما آمده، به خاطر این است که ما از پدر و مادرمان، یعنی از خانواده آسمانی­مان فاصله گرفته ایم. انسان وقتی از امام زمان فاصله می‌گیرد و به قهر می‌افتد؛ یا با فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) به قهر و غریبه ­گی می‌افتد، در غریبه­گی همه بلاها سر آدم می‌آید. غریبه­گی فرار از خانه است. در فرار از خانه اتفاقاتی می‌افتد که شخص نمی‌تواند راحت دوباره به خانه برگردد. اما اگر غریبه نباشد، برود هر کاری بکند و دوباره شب به خانه بیاید، خیلی خوب است. نباید بگذاریم غریبه شویم. پس ما چه خلف و چه ناخلف، نبایداز خانه فاصله ‌بگیریم. انسان با خدا هم همینطوری باید باشد. انسان چه گناهکار و چه غیر گناهکار اصلاً نباید از خدا فاصله بگیرد. اولِ بدبختی، آن موقع است که انسان نماز را کنار می‌گذارد. «ما بَینَ الکُفرِ وَ الإیمان إلاّ تَرکَ الصَّلاۀ= بین کفر و ایمان فاصله­ای جز ترک نماز نیست.» یک کسی گناه می‌کند، اما نمازش را هم می‌خواند. چون گناه می کند، نباید او را از نماز خواندن منع کرد. کسی آمد به پیغمبر گفت: یا رسول الله! این کسی که پشت سر شما نماز می‌خواند، خلافکار است. پیغمبر فرمود: یک روزی این نماز کمکش می‌کند. اصلاً کسی حق ندارد به کسی گیر بدهد و راه کسی را به سوی خدا ببندد. امر به معروف و نهی از منکر با احتمال تأثیر با یک سلسله شرائط واجب است. در غیر این صورت، خیر. پس قطع ارتباط با خدا خیلی خطرناک است. تا ارتباط هست، احتمال نجات هم وجود دارد. اما اگر ارتباط قطع شود، فاجعه اتفاق می‌افتد. آدم نباید از خدا فاصله بگیرد. فاصله که می‌گیریم، غریبه می‌شویم، با غریبه شدن هم زمختی‌ها، تلخی‌ها و ناآرامی‌ها شروع می‌شود و خود شخص هم نمی‌فهمد که چرا عصبانی و پرخاشگر شده است. انس با خدا، نتیجه یاد خداست رقت قلب را در ارتباط و در خلوت پیدا کنید. «الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس= یاد کلید انس است». یعنی شما باید اول بروید با هم حرف بزنید. می‌گویند دو نفری اول با هم حرف بزنید تا کم کم به هم انس بگیرید و به هم علاقه ­مند بشوید. وقتی هیچ سابقه ­ای نیست، امکان ندارد یک پیوند عمیق برقرار شود. اول با هم حرف بزنید، در معرض هم باشید و با نگاه‌های هم آشنا شوید. آدم خیلی وقت‌ها می‌تواند در همین ارتباطات طولانی خیلی از اختلافات و تضادها را کنار بگذارد تا کم کم به نتیجه مطلوب برسد. باید با الله هم همینطور باشیم. آدم از یکجا باید شروع بکند. نمازها و ذکرهای ما شروع نیست؛ چون شروع زمانی است که اول فکر درگیر می‌شود. من در این 20 سال مشاوره، زیاد دیده ام که زن و شوهرهایی که اول به شدت از هم متنفر بودند، مثلاً در محیط کار و یا جاهای دیگر و بعد  سر پروژه­ای یا کاری یا سفری مجبور شدند با هم حرف بزنند و بعد دیدند نه؛ این طرف خیلی هم غیر قابل تحمل نیست و کم کم با صحبت متوجه شدند که چقدر نقاط مثبت دارند و می‌توانند با هم ازدواج کنند. ما با خدا اصلاً نمی­ نشینیم حرف بزنیم. نماز خواندن مان هم خلوت با خدا نیست، چون نمی ­فهمیم در نماز چه می‌گوییم. معنی «بسم الله الرحمن الرحیم» و «الحمد لله» چیست؟ اینها را کار نکرده‌ایم، دوره­اش را ندیده‌ایم. مهارت‌های این ارتباط را نداریم. فقط الفاظ مان اصطلاحاً می‌گویند اِخباری است. اخبار یعنی فقط به ما می‌گویند این را از رو بخوانید. مثل قرآن که می‌خوانیم. اِخبار می‌کنیم، می‌گوییم این کلمات را باید با فتحه و کسره و ضمه بخوانیم. زود هم خسته می‌شویم، چون نمی­ فهمیم چه می‌خوانیم. بعد می‌گوییم چقدر خواندم؟ چقدر مانده؟ یعنی می‌خواهیم زودتر راحت شویم. علتش این است که شیرینی در کام ما نمی‌آید. نه شراب، نه مستی، نه ارتباط و هیچ اتفاقی نمی‌افتد. گفتم در ذکر باید اول از روح جمعی استفاده کنیم. اما این که من و خدا برویم و یک گوشه­ ای با هم باشیم، خیلی زیباست. من الان می‌خواهم با خدا درگیر شوم. تا خدا را نخوری و تا ذهن و دلت با خدا درگیر نشود، آن اتفاق مبارک نمی‌افتد. برای چه می‌گویند این تسبیح که در جیبت و در دستت هست، با آن ذکر بگو و تکرار کن. برای اینکه به قلبت بخورد. آن قدر بگو  تا  به قلبت بخورد  مثل جوجه پرنده­ای که از داخل تخم به آن نوک می‌زند. اگر بخواهد نوکش را به همه جای تخم بزند، نمی‌شکند. یکجا را مدام می‌زند تا باز شود. این تکرارها مدام به یکجا می‌خورد تا اتفاق مبارک می‌افتد و راه باز می‌شود. چون از آن‌طرف هم اشتیاق هست، زود باز می‌شود: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ=خدا توابین را دوست دارد». گناهکار هم که می‌‌آید، خدا زود در را باز می‌کند. پی نوشت: [1] . تحف العقول : 285 . [2] . غرر الحكم : 541. ع ل 35

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12100
زمان انتشار: 30 نوامبر 2020
| |
انسان باید «الفت دهنده» بین دیگران باشد

شرح زیارت عاشورا‏، جلسه 61، 81/05/24

انسان باید «الفت دهنده» بین دیگران باشد

هر کس باید سعی کند که «مَولف» و الفت دهنده باشد. یعنی سرمایه گذاری کند برای این که دیگران دور هم جمع شوند و الفت داشته باشند و از همدیگر لذت ببرند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «المؤمنُ یألَفُ و یُؤلَفُ  و لا خیرَ فیمَن لا یألَفُ و لا یُؤلَفُ  و خیرُ النّاسِ أنفَعهُمْ للنّاسِ [1]=  مؤمن الفت مى گیرد و با او الفت مى گیرند و كسى كه الفت نگیرد و الفت پذیر نباشد از خیر و بركت، بى بهره است. بهترین مردمان كسى است كه براى مردم سودمندتر باشد.» انسان باید شخصیتاً الفت دهنده باشد و اختلاف برانگیز نباشد. افراد را جمع کندو به همدیگر وصل کند. شخصیتش اتحاد دهنده و وحدت آفرین باشد و دیگران راحت بتوانند با او الفت بگیرند. این شخصیت در نقش های مختلف می تواند باشد. مثلاً در نقش یک شوهر می تواند زندگی را جمع کند و گرم نگه دارد و به خودش معطوف کند و محل الفت باشد. وقتی وارد خانه می شود، زن دوست دارد با او الفت بگیرد. بچه ها دوست دارند پیش او بنشینند و دورش جمع بشوند و با او حرف بزنند و شوخی کنند. امام خمینی (سلام الله تعالی علیه) وقتی در نجف بودند، شب ها وقتی برای زیارت می رفتند، زیارت شان طول می کشید، ولی وقتی روزها حرم می رفتند، سر ساعت 10 منزل بر می گشتند. ایشان وقتی منزل می آمدند، شخصاً سماور را روشن می کردند و چای دم می کردند. چای را ریخته و بقیه را صدا می کردند. به ایشان می گفتند: «آقا شما زیارت به این مهمی را رها می کنید و می نشینید با خانواده چای می خورید.» شعور خیلی بالایی می خواهد که یک نفر بفهمد در خانه باید این کارها را بکند. امام می فرمود: «ثواب این کار، کمتر از زیارت نیست.» کاری عبادی و الهی و با اهمیت و بزرگ است. این که ما دور هم نشسته ایم و می خواهیم با هم چای بخوریم را باید دست کم نگیریم. اگر کسی عرضه داشته باشد، می تواند در زمان دور هم جمع بودن، نطفه های زیبایی از روابط برای آینده و هم چنین حرکات زیبا را در زندگی بکارد. فهم انسان الهی و فهم اهل بیت (علیهم السلام) با ما فرق می کند. آن ها می دانند که دور هم جمع شدن و با هم میوه و چای خوردن و حرف زدن و خندیدن و شوخی کردن، عبادت بزرگی است و پیش خدا خیلی ارزش دارد و از نظر روانی خیلی کار می کند. چون خوشبختانه در زندگی ما این گونه رفتارها زیاد است، به آن عادت کرده ایم و از آن غفلت می کنیم و فراموش می کنیم که چه نقشی دارد. ولی وقتی از ما گرفته شود، متوجه می شویم که چه چیزی را از دست داده ایم و بعد از مدتی می گوییم: «قربان آن رفتارها!» وقتی انسان برای یک سفر خارج از کشور می رود و قساوت ها، بی رحمی ها، بی توجهی ها و بی عاطفگی ها را در روابط مردم آن جا می بیند، یاد مردم کشور خودش و رفتارهای خوب شان می افتد و می خواهد قربان صدقه تک تک این رفتارها برود. اگر انسان ها قدر هم دیگر و این رفتارها را ندانند، با همدیگر اختلاف پیدا می کنند و کارشان به جدایی می کشد. سر خودخواهی و موقعیت نشناسی و توقعات بی جا و سر این که ممکن است نظام ارزیابی غلط داشته باشند. بعد از این که از همدیگر جدا شوند و دیگر نتوانند دور هم جمع شوند وچای و غذا بخورند، دل شان برای هم تنگ می شود. این قدر این قضیه الفت و محبت مهم است که بزرگان می گویند: «حتی کسی را که دوست نداری، بگو دوستش داری.» اگر می بینی گاهی اوقات فتنه و اختلاف بین افراد می افتد، دروغی که می تواند این فتنه را خاموش کند، بگو! نگذار این الفت به هم بخورد! نه این که ما دیگران را تحریک کنیم و اختلاف برانگیزی کنیم که در مقابل همدیگر جبهه گیری کنند. مثلاً در خانواده مرد سعی می کند با بچه ها طوری رفتار کند که با مادرشان بد شوند، یا مادر با بچه ها طوری رفتار کند که با پدرشان بد شوند. ما باید مسائل را سبک و سنگین کنیم. مهمترین مسئله در زندگی، الفت جمعی و دوست داشتن همدیگر و مهربان بودن است که باید حفظ شود. تشنج، اختلاف و عصبانیت را باید کنار بگذاریم. این ها همه ضد ارزش هایی است که نباید در زندگی بیاید و نباید بگذاریم کار در زندگی به این جاها کشیده شود. «الفت و مهربانی» در رعایت قانون، جایی ندارد در روابط شخصی، دوستانه، کاری، اداری باید به الفت جمعی و دوست داشتن همدیگر توجه شود؛ اما در مباحث  قانونی این طور نباید باشد. انسان باید مسائل سیاسی و حکومتی و قانونی را رعایت کند. آن جا انسان باید عزیزترین کس خود را اگر آدم نمی شود، دم تیر بدهد. مثلاً شخصی که می داند فرزندش مفسد است، باید او را معرفی کند  تا اعدام شود. گاهی آدمِ ِزیر دست من تخلف قانونی کرده، آن جا من نمی توانم بگویم: این مؤمن است، بنده و عبد خداست و باید رعایت حالش را بکنم؛ بلکه اگر قانوناً جایی برای بخشش نیست و باید تنبیه یا اخراج شود، این عین اخلاق اسلامی است. ممکن است در ظاهر بی رحمانه باشد، ولی خداوند انتظار دارد ما همین کار را بکنیم. مثل دندانی که فاسد شده و نمی توانی بگویی: «این دندان با دندان های دیگر انس داشته، اگر این را از مجموعه ی دندان ها در بیاورم، ردیف به هم می خورد؛بلکه باید هم پول بدهم و یک دندان دیگر بگذارم. » اگر این را بگذاری بماند، خیلی گرفتاری درست می کند و به بدن آسیب می زند و درد بی جا می آورد. وقت تلف می  کند و ممکن است دندان های دیگر را نیز فاسد کند. انسان باید پا به پای محبت دیگران قدم بردارد حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «اَلْمُؤْمِنُ مَأْلُوفٌ وَ لاَ خَیْرَ فِیمَنْ لاَ یَأْلَفُ وَ لاَ یُؤْلَفُ [2]= مؤمن اهل معاشرت است و در كسى كه الفت نگیرد و با او الفت نگیرند، خیرى نیست.» کسی که اهل محبت و عاطفه نیست و ضعیف و سرد مزاج است، نمی تواند دیگران را دوست داشته باشد و نمی تواند بگذارد که دیگران دوستش داشته باشند. دوست داشتن دیگران برایش بی معنی است. بعضی از افراد بسیار خشک و اتو کشیده هستند. اگر کسی به آن ها ابراز علاقه کند، می گویند: «نمی دانیم برای چه به ما ابراز علاقه می کند؟ یعنی چه؟ چرا مادربزرگم به من عزیزم و فدایت شوم می گوید؟ برای چه پدر و مادرم این طور رفتار می کنند؟ این حرکات برایم بی معنی است.» بچه ی لوس و سرد مزاج و نمک نشناس و بی عاطفه، نمی تواند عواطف مادرش را جذب کند. مادر به چه گرمی با این بچه برخورد می کند و بچه جواب تند و سربالا می دهد. مادر از روی عاطفه می گوید: «عزیزم تو الآن گرسنه ات است، غذا نخوردی، بیا بخور!» می گوید: «نمی خواهم بخورم.» به جای این که بگوید: «مادر تشکر می کنم و خیلی ممنون! الآن میل ندارم.» می بینی محبت پدر و مادر را با پرخاشگری جواب می دهد. عرضه ندارد عواطف پدر و مادر را جبران کند. این یکی از درجات عجز و ضعف انسان است که نتواند پا به پای محبت دیگران قدم بردارد. اگر دیگران برایش هدیه ای خریدند، او هنوز به این فکر نیفتاده که چطور باید جبران کند؟ وقتی دیگران به او خوبی می کنند، به جای این که این خوبی آن ها را جبران کند، باز هم توقع دارد که چرا بیشتر خوبی نکرده اند. گذشته ها و محبت های قبلی را نمی بیند. باید سطح توقعات خودمان را از دیگران پایین بیاوریم و اساساً قطع کنیم. وقتی اولیای خدا می گویند: شما حتی از خدا متوقع نباشید، نباید از دیگران توقعی داشته باشیم. مگر من چقدر عمل خیر به دیگران می رسانم؟ چقدر محبت می کنم که توقع داشته باشم دیگران برای من کار کنند و با من راه بیایند و برایم سرمایه گذاری کنند؟ اینجور متوقع بودن، خیلی  زشت است و نهایت وحشتناک بودن شخصیت انسان است. چون انسان را دچار عجب و خودپسندی زیادی می کندو دیگران را با خودش معنا می کند که دیگران چقدر برای من سود دارند؟ خیلی بد است ما به این روحیه برسیم که دیگران هر وقت به دردمان نخورند، آن ها را کنار بگذاریم. ما باید بدانیم که خودمان چقدر خیر به دیگران می رسانیم و چه قدر می توانیم برای آن ها سرمایه گذاری کنیم و مفید باشیم و چه قدر می توانیم توقعات دیگران را برآورده کنیم؟ این خیلی مهم است که من به این فکر کنم که در دوستی، رفاقت و روابطی که طی چند سال با کسی داشته ام، چه قدر به دیگران خیر رسانده ام؟ سرمایه ی عمر یک انسان و خوبی های او به این بوده که چه قدر توانسته به دیگران خیر برساند، نه این که چقدر توانسته خیر و محبت دریافت کند. اگر ما خودمان را به کانون محبت و عاطفه متصل کنیم، آن وقت می توانیم بدون هیچ چشم داشتی به دیگران محبت کنیم. حتی اگر دیگران تحویل مان نگرفتند یا جواب خوبی ما را با بدی دادند، اذیت نمی شویم. در هر حالت نباید محبت مان را از دیگران دریغ کنیم انسان هایی که نمی گذارند دیگران با آن ها الفت بگیرند و خودشان هم اهل الفت نیستند، اهل خیر نیستند و عاقبت بدی دارند. چون اساساً آدم های سرد مزاج، بی رحم و بی عاطفه ای هستند. این جور آدم ها درآن طرف هم گرفتار می شوند، چون عرضه ندارند که محبت خدا را جلب کنند و به خاطر بی محبتی شان شفیعی هم ندارند که کمک شان کند. «خنده رویی» حداقل صدقه است گاهی برخی افراداز یک خنده هم دریغ می کنند؛ درحالی که کمترین و مهم ترین صدقه در روایات، خندیدن است. پس ما نباید به هیچ وجه خنده از لب مان بیفتد. در روایت داریم اگر کسی نزد شما آمد و کاری داشت و خواستید محبتی در حق او بکنید، اگر نمی توانید برایش کاری بکنید، اولین وظیفه ی شما لبخند زدن است. اگر کاری برای دیگران انجام دادید، ولی لبخند نزدید، هر چند کارش را راه انداخته اید، اما اورا خردش کرده اید، این به درد نمی خورد. اگر پدر و مادر، همسر و فرزندان کاری را به ما می گویند، باید با خوش رفتاری و لبخند انجام بدهیم. اگر می خواهید به دیگران محبت کنید، حتماً اول باید خنده همراهش باشد. اگر می خواهید لطفی در حق کسی کنید، باید با او گرم بگیرید و بگو بخند کنید. خداوند زمانی این محبت ها را می پذیرد که طرف را شاد کنیم. زمختی و مثل برج زهرمار بودن، اصلاً خوب نیست. اگر همدیگر را یک روز ندیدید، همراه سلام و دست دادن محکم، حتماً باید لبخند هم روی لب ها باشد. حتی اگر مشکل هم دارید، لبخند بزنید. این لبخندِ تصنعی، پیش خدا خیلی ارزش دارد. این لبخند تصنعی به انسان یاد می دهد که می توانیم پا روی طبیعت خود بگذاریم و آدم باشیم. انسان می تواند با داشتن بیشترین غصه ها و دردها، شادترین و شاکرترین افراد باشد و لبخند بزند. گاهی ما این قدر در خودمان فرو می رویم که با پیش آمدن یک مشکل و مصیبت، تمام شخصیت مان به هم می ریزد. غم و غصه  می خوریم و دیگران را تحویل نمی گیریم. من اگر مشکل دارم، درست است که مسئله ام بزرگ است و ذهنم مشغول است، اما نباید عقده ام را سر دیگران خالی کنم. همه نمی توانند این کار را بکنند. اما باید به این سمت برویم که مسائل را از هم جدا کنیم. خیلی از خانواده هایی که کارشان به سردی و مشکل کشیده شده، برای این است که زن  مسائل و مشکلات زندگی، شکایت از بچه و دیگران را تا شوهر از سر کار می آید، بر سر او می ریزد. به جای این که بنشیند و بگوید و بخندد و چای و میوه بیاورد و صحبت کند. یا مرد موضوعات بیرون مثل چک برگشتی و دعوا با دیگران را به خانه آورده و سر زن و بچه خالی می کند. یا این که وقتی با خستگی از در خانه وارد می شود، بچه ی کوچولویش می دود و بابا بابا می گوید، ولی او عرضه ندارد بچه را بغل کند و ببوسد و با او بازی کند. می گوید حوصله ندارم و بچه کاملاً در ذوقش می خورد. این ضعف و عجز است. آدم باید خجالت بکشد. آن قدر در خودش است، آن قدر روحش گرفتار و کوچک و بی ظرفیت است که نمی تواند مسائل را از هم تفکیک کند. تمام علم گذشته و آینده، تا قیامت در دست رسول خدا بود. تمام حادثه ها را می دانست. حضرت علی (علیه السلام) می فرمود: «من از روابط شخصی و خصوصی تان خبر دارم که چه خوردید و چه پوشیدید و چه گفتید؟» کسی می آمد پیش حضرت چیزی را تعریف می کرد. برای حضرت تعجب نداشت، چون همه چیز را می دانست. ولی حضرت به ظاهر تعجب می کرد و با دل او راه می آمد. شخص تخلیه می شد که توانسته با حضرت حرف بزند. وقتی طرف حرف های خنده دار می زد، با این که حرف هایش خنده دار نبود و حضرت خنده اش نمی گرفت، حضرت کلی با او می خندید و صفا می کرد. ممکن بوده کارهای بی مزه ای بکنند. مثلاً کفش های پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را بردند و فروختند و عسل خریدند که حضرت را بخندانند. به حضرت گفتند: «بنشینید با هم عسل بخوریم. حضرت هم عسل را خورد. بعد وقتی حضرت بیرون می آیند می بینند، کفش هایشان نیست. شخصی گفت: «آقا همان که خوردی کفش های شما بود. ما هوس عسل کردیم و گفتیم که عسلی با کفش های شما بخوریم.» حضرت عصبانی نشد و خندید. و بعداً هم می پرسید: «این برادر عرب مان که ما را شاد می کرد، کجاست؟» بعضی از کارها مثل این که انسان بتواند دیگران را با توجه به ظرفیت شان  شاد کند، می تواند انسان را به بهشت ببرد. مؤمن باعث آرامش مؤمن می شود امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«لكلِّ شیءٍ شیءٌ یَستریحُ إلَیهِ، و إنَّ المؤمنَ یَستریحُ إلى أخیهِ المؤمنِ كما یَستریحُ الطَّیْرُ إلى شَكْلِهِ [3]= هر چیزى با چیزى آرام مى گیرد و مؤمن با برادر مؤمن خود آرامش مى یابد، چنان كه پرنده با همجنس خود آرام مى گیرد. » طبق قانون زوجیت، مؤمن برای مؤمن استراحت است. به محض این که با هم برخورد می کنند، خستگی شان در می رود. چه قدر خوب است تمام روابط این طور باشد. زن و شوهر برای هم این طور باشند. بچه ها برای پدر و مادر، استراحت باشند. پدر و مادر هم برای بچه ها استراحت باشند. وقی چشم شان به پدر و مادر می افتد، شاد شوند و خستگی شان در برود و ذوق کنند. دوستان باید برای هم این طور باشند. نباید از همدیگر توقع داشته باشند که فلانی برای من بود یا نبود. این خیلی بد است. نباید معامله کنیم. باید عرضه داشته باشیم و برای دیگران باشیم. در این صورت خداوند به ما خیلی بالاتر پاداش خواهد داد. این شدن است و ما می خواهیم به خدا شبیه شویم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آن قدر لطیف بوده که وقتی از پشت سر صدای شان می کردند، به طور کامل بر می گشتند و نگاه می کردند. این طوری است که انسان دلش برای پیامبر دوست داشتنی تنگ می شود و از صمیم قلب می گوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد.» مقربان محیط را آرام نگه می دارند  کسی که به خدا و رسولش نزدیک تر است، محیط را آرام نگه می دارد. بعضی از انسان ها خوب و مهربان هستند، ولی شخصیت شان تشنج پذیر است و زود تحریک و عصبانی می شوند و فشارشان به سرعت بالا می رود. در این صورت دیگران باید او را درک کنند و برایش سرمایه گذاری کنند و با خدا معامله کنند تا شبیه خدا شوند. این یک هنر است و یک امتیاز آدمیت است که زمام امور و ایجاد هماهنگی به دست ما باشد.  اگر قرار است در خانواده تشنجی بشود، کسی که به خدا و رسولش نزدیک تر است و حقیقتاً انسان تر است و ارزشش بیشتر  وآرام تر است، باید محیط را شاد و آرام کند. او زودتر می تواند بقیه را به وحدت و شادی  و خنده و شوخی برساند. شویم از نغمه سازی عندلیب غم سرای هم به رنگ و بوی یکدیگر شده گلزار هم باشیم به جمعیت پناه آریم از باد پریشانی اگر غفلت کند آهنگ ما هشیار هم باشیم [4] دوستی و وحدت و صفای بین انسان ها نباید به هم بخورد. این یک ارزش است. خیلی بد است اگر کسی به خاطر خواسته های خودش بخواهد تشنج به راه بیندازد. اگر کاری را با سود کم پیش ببریم، ولی همه با هم مهربان باشیم، بهتر از کاری است که تند جلو برود، ولی تشنج زیادی داشته باشد. چون می خواهیم سود بیشتری داشته باشد، فشار را بالا ببریم و حرکت را سریع کنیم، بعضی ها نفس ندارند و عقب می مانند. این عرضه را داشته باشیم که ما تنظیم کننده ی آهنگ ها در جمع و در خانواده باشیم، نه این که همیشه زن مراعات و ملاحظه ی مرد را بکند و فکر کندکه مبادا صدای  مرد بالا برود و به او بربخورد و برنجد و عصبانی شود. چرا باید پدر و مادر از ترس این که مبادا صدای فرزندشان بلند شود، به او امتیاز بدهند؟ اگر قرار باشد دیگران ملاحظه ی ما را بکنند، باید بدانیم بیشترین فشار قبر را داریم. در این صورت انسان باید بداند که اهل عذاب است و خدا او را در آخرت می ترساند و به ذلت و خواری و غم های طولانی می کشاند. نباید دیگران یکسره ناز ما را بکشند و خودشان را با ما تنظیم کنند. این روحیه، روحیه ی غلطی است. پی نوشت: [1] كنز العمّال : 679 [2]الکافی  ,  جلد۲  ,  صفحه۱۰۲ [3] بحار الأنوار : 74/234/30 [4] ملا محسن فیض کاشانی ظ م - 52

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12097
زمان انتشار: 28 نوامبر 2020
| | | | |
ما برای جنگ با مهدی به خاورمیانه آمده ایم

ما برای جنگ با مهدی به خاورمیانه آمده ایم

ما برای جنگ با مهدی به خاورمیانه آمدیم

بخشی از صحبت های یک کشیش مسیحی در خصوصِ محلِ ظهور منجی

فیلم

1 - ما برای جنگ با مهدی به خاورمیانه آمده ایم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12096
زمان انتشار: 28 نوامبر 2020
| | |
اوج عزت یک انسان

اوج عزت یک انسان

«أَذِلَّةٍ عَلَي الْمُؤْمِنينَ،  أَعِزَّةٍ عَلَي الْکافِرينَ»(1)
فروتن در برابر مؤمنان، و غیور در برابر دشمن

این اوج عزّتِ یک انسان است ؛ که قرآن از آن نام می‌برد ....
برای دشمنت خطرناک باش 

 تو هم می‌توانی... اگر ؛

 

(1). يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ = اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد هر كس از شما از دين خود برگردد به زودى خدا گروهى [ديگر] را مى ‏آورد كه آنان را دوست مى دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند [اينان] با مؤمنان فروتن [و] بر كافران سرفرازند در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ ترسند اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد مى‏ دهد و خدا گشايشگر داناست» (سوره مائده/54)

فیلم

1 - اوج عزت یک انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12095
زمان انتشار: 28 نوامبر 2020
| |
توهمی احمقانه است که حذف نخبگان، مانع سیادت علمی ایران شود

توهمی احمقانه است که حذف نخبگان، مانع سیادت علمی ایران شود

محسن فخری‌زاده عضو ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران بود. بر اساس قطعنامه ۱۷۴۷ شورای امنیت که در تاریخ ۲۴ مارس ۲۰۰۷، علیه فعالیت‌های هسته‌ای ایران تصویب شده نام وی جزو افراد تحریم شده قرار داده بود.

یکی از دانشمندان رده بالای هسته ای-موشکی کشور ترور شد

به گزارش عصرایران، نام محسن فخری‌زاده به عنوان یکی از پنج شخصیت ایرانی که در فهرست ۵۰۰ نفره قدرتمندترین افراد جهان که از سوی نشریه آمریکایی فارن پالیسی منتشر شده‌است.

آمریکایی‌ها، وی را صندوقچه اسرار برنامه هسته‌ای ایران قلمداد می‌کردند که همواره در تعیین موضع ایرانی‌ها در مذاکرات، نقشی مخفیانه ولی مؤثر داشته‌است. بر طبق نظر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تا زمانیکه با فخری‌زاده گفتگوی مستقیم انجام نشود، نمی‌توان در میزان ورود ایران به دانش هسته‌ای، اظهار نظر کرد. ا و به همراه سیدعباس شاهمرادی زواره استاد دانشگاه صنعتی شریف، مهم‌ترین نام‌های مطرح از افرادی هستند که غربی‌ها به دنبال مصاحبه بودند.

 

تمرکز اسرائیلی ها روی نام وی 

 نام فخری‌زاده تحت عنوان «دانشمند ارشد وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو‌های مسلح و رئیس پیشین مرکز تحقیقاتی فیزیک (PHRC)» در تاریخ ۲۴ مارس ۲۰۰۷ میلادی، در فهرست تحریم شدگان ایران توسط شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفت.

او تنها دانشمندی بود که نتانیاهو در یک برنامه از او نام برده بود و رسانه‌های اسرائیلی اعلام کرده بودند که نقشه ترور وی در یک بار سال‌های گذشته شکست خورده بود.   اوایل سال 1397، منابع رژیم صهیونیستی اعلام کرده بودند که سازمان جاسوسی این رژیم «موساد» تلاش کرده یک دانشمند هسته‌ای ایران را ترور کند اما عملیات او موفق نبوده است.
در این باره وبگاه «واللا نیوز» گزارش داده بود عوامل موساد پیشتر تلاش کرده‌اند یک دانشمند هسته‌ای ایرانی به نام «محسن فخری‌زاده مهابادی» که مسئول راکتور اتمی تهران است را ترور کنند.  این وبگاه اذعان کرده بود تمام دانشمندان هسته‌ای ایرانی که پیشتر ترور شدند یا سوء قصدی علیه جان آنها انجام گرفته، عملیات آن توسط عاملین موساد اجرا شده است.

مقامات اطلاعاتی خارجی موساد به «واللا» گفته بودند که فخری‌زاده در لیست ترور موساد قرار داشت.

 

ترور 

محسن فخری زاده در تاریخ ۷ آذر ۱۳۹۹ در منطقه آبسرد دماوند ترور شد. بر اساس اطلاعات رسمی منتشر شده وی در عملیات تروریستی پیش آمده جان خود را از  دست داد و به شهادت رسید. تلاش پزشکان برای احیای وی ناکام ماند. 

این سبک زندگی ماست که پشت دشمن را می‌لرزاند... و از ما، برایشان انبارهایی از باروت‌ می‌سازد که به فکر تدفینش می‌افتند! همان سبک زندگی مهدوی، که الفبایش از "مقاومت" آغاز می‌شود ! هرگاه بر آنچه استکبار، از فکر و قلب و مسیر زندگی مان می خواهد؛ خط بطلانی کشیدیم، و زیر بار اهداف استعماری‌اش رنگ نباختیم؛ می‌شویم از لشکر شهدایی چون محسن فخری زاده که خواب را از چشمان هرزه‌شان ربوده بود! می‌شویم از لشکر شهریاری ها که اول شهید زندگی می کنیم ... بعد با افتخار به شهادت می رسیم! این سبک زندگی ماست که دشمن را به خاک ذلّت می کشاند! سبک زندگی عزّتمند ما  مقاومت تنها، مسیر عزت مؤمنین و ذلّت دشمنانش است  ....   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12093
زمان انتشار: 26 نوامبر 2020
| |
رهایی از نوستالژی جنگ

رهایی از نوستالژی جنگ

دیوارنوشته ای با حال و هوای دهه ی 1360 سرعت عبور را می گیرد و جلب توجه می کند: «بسیج را باید مکتبی ترین و مردمی ترین نیروی مقاومت جهانی دانست. (رهبر انقلاب)» و در کنارش تصویری از رژه ی چند پیر و جوان با لباس های بسیجی. نمی دانم چرا خاطرات نمایش گاه ها، سمینارها، شب شعرها، ویژه نامه ی روزنامه ها، تئاترها و فیلم های هفته ی بسیج از ذهن ام می گذرد: آری در مخرج مشترک تمام رسانه های فوق، نمادهای مشابهی به چشم می خورد.

نمادها تنها در چشم ها نمی ماند، ذهن ها را جهت می دهند، ایده آل های خاص را یادآوراند، تیپ های فکری یا اجتماعی را نماینده گی می کنند، جاذبه یا دافعه می آفرینند و خلاصه ده ها کارکرد روان پرداز و جامعه ساز دارند تا جایی که شرکت ها نیز برای طراحان شعار و مارک تجاری شان جوایز بزرگی در نظر می گیرند. کدام اسلام شناس یا حتا شرق شناسی است که تردید کند اسلام بابت طراحی فرازمان، فرامکان و الهام بخش نمادهایی چون رمضان و حج حصاری بر هویت مؤمنان خود ساخته و با تلنگر به فطرت ها، به گسترش مرزهای خود در قلب جهان مسیحیت پرداخته است.

چیستی نگاه نوستالژیک به عنوان یکی از آسیب های عمده ی فرهنگ بسیج، به معنای حاکمیت نمادها، مفاهیم، ایده آل ها، احساس ها و در نهایت گفتمانی است که کاملاً تعلق به گذشته و ابتناء بر خاطرات دوره ی تاریخی خاصی دارد. تمام رسانه های مکتوب و دیداری دولتی و گاه غیردولتی طی دو دهه پس از جنگ دست به دست هم دادند تا این که امروز آن چه با شنیدن نام بسیج در ذهن مردم تداعی می شود در به ترین حالت شمایل یک رزمنده ی بسیجی با ظاهر بچه مسجدی های بیست سال پیش باشد و البته برای جوان ترها تصویر بچه های موتورسوار پای گاه و هیأت و ایست های بازرسی شبانه. همه در حسرت روزهای دفاع شعر می سرایند و رمان و خاطره می نویسند و فیلم می سازند و تنها پدیدآورنده گان این گونه نمادها را متعهد به آرمان های انقلاب و بسیج به شمار می روند. اما ایا در پایان دهه ی سوم انقلاب، هنوز باید نوستالژی احساسات روزهای دفاع وجه مشترک نمادها و ایده آل های مؤمنان ما باشد و تنها آرزوی ما انتظار تکرار خاطره ی جنگ مقدسی دیگر؟ ایا با این وجود به نظر نمی رسد میوه های شجره ی بسیج از پیشینیان اش رسیده تر نشده، بل که ایده آل ها و نمادهای امروز آن به قدر چندین سال نوری با چمرانِ سی سال قبل و آوینی پانزده سال پیش فاصله گرفته است؟ ایا با استمرار وضع موجود که بسیجی ما حتا نمی تواند نظر و احساس هم دانش گاهی لیبرال یا هوی متال یا برادر سُنی خود را نسبت به عقاید و آرمان هایش اصلاح کند، امیدی هست که بتواند تغذیه کننده ی هسته های مقاومت جهانی و بستر جذب بشر به سوی حاکمیت موعود باشد؟ اگر گفتمان و راه بردهای بسیج به عنوان تشکیلاتی از مؤمنان به اسلام و انقلاب که آماده ی حرکت فداکارانه برای پیش بُرد اهداف نظام اند در قید و بند نوستالژی احساسی جنگ و دفاع نمانده بود، امروز ما پشت گرم بسیجیانی کارآمد در روزهای سخت سیاست خارجی و اقتصاد داخلی نظام بودیم که نه تنها برای سال های دفاع محترم و محتشم بودند بل که مرد محبوب عرصه های علمی، عمرانی، سیاسی، فرهنگی و رسانه ای نیز شمرده می شدند. الگویی که شاید لبنانی ها به جهت آن تنها در آغاز وام دار ما بودند، لیکن به تر از ما آن را به پیش بردند. الگویی که اگر بود شاید در کنار تصویر حاج همت، عکس مرحوم دکتر کاظمی آشتیانی رییس فقید پژوهش کده ی رویان نیز در پای گاه های بسیج چشم را می نواخت و این پای گاه ها بزرگ ترین مجمع الجزایرهای مجازی و مراکز سایت های چندزبانه در مباحث اسلام، تشیع و انقلاب می بودند، نه محل دانلود مراسم سینه زنی! الگویی که در کنار شب های خاطره، هدف بلندمدت خود را تبدیل ایران به مرکز علوم انسانی در جهان اسلام قرار می داد و با روی کرد اسلامی، نظریه پردازانی در اقتصاد، حقوق، سیاست و جامعه شناسی تربیت می نمود. الگویی که هدف میان مدت و کاربردی خود را مواردی چون تأمین حداقل های رفاهی برای تمام بخش ها و ده کوره های کشور طی ده سال، تربیت ده ها فیلم نامه نویس متعهد و کارگردان مطرح فراملی، محوریت نشست های سالانه ی گروه های ضدسلطه و ضداستبداد در جهان اسلام و پرورش مذاکره کنندگان مدافع منافع ملی در فرایند الحاق به WTO می گذاشت. حال ایا روا نیست که این حد از تقلیل و بدعت امروز را خیانتی به دست آورد فرهنگی سیاسی انقلاب و خمینی بزرگ بشماریم؟ چرایی اما چرا ما در زمان دفن شدیم؟ شاید نتوان فهرست بی کم وکاستی از دلایل غلبه ی نگاه نوستالژیک به بسیج و دیگر مفاهیم و نهادهایی که با سیل انقلاب وارد جامعه و ادبیات نسل ما شدند ارایه کرد. لیکن مهم ترین هایی که به ذهن نگارنده می رسد به این شرح است: 1. فقدان تئوریسین های جامع نگر: واقعیت این است که اندیشه سازی انقلاب اسلامی و معماری نهادی آن در جامعه و حکومت، پس از ترورهای سال های نخست انقلاب و به ویژه با ارتحال امام دچار خلأ جدی شد. به بیان دیگر مهم ترین ضربه ای که به آتیه ی بلندمدت انقلاب وارد شد، گرفتن ایدئولوگ ها، موتورهای پیش برنده، تئوریسین ها، معماران نظر و خط شکنان افق های نو در آغاز تولد نظام بود1. تشابه شرایط خارجی و داخلی جمهوری اسلامی طی سال های 67-1360 موجب شد خلأ فوق چندان نمودار نگردد. اما با پایان جنگ تحمیلی، آغاز (سازنده گی و) برنامه ی اول توسعه و بازتولید نظرات فرهنگی، اقتصادی، دین شناسی و سیاسی مدرن، انقلاب و به تبع آن بسیج خود را در میانه میدانی نو دید که نیازمند بازسازی گفتمان و نوسازی استراتژی بود. ارایه ی نقشه ی جامع و جذاب اسلام در این برهه از عهده ی معدود تئوریسین های حوزه در دهه ی 1370 خارج بود و اجرای آن نیز از توان نیروهای البته مؤمنی که تنها مزیت شان در طراحی عملیات های نظامی و امنیتی بود. از این رو است که بسیج امروز تشابه زیادی با گفتمان و ساختار اولیه ی خود دارد و اساساً هم این تعلق به خاطرات و ایده آل های دهه ی اول انقلاب را هم می پسندد. 2. زمان ناشناسی و تحول گریزی: اگر از مسأله ی خلأ ایدئولوگ ها نیز بگذریم، یک ضعف فرهنگی در پیکره ی جامعه ی ما و به ویژه اجتماع دین داران وجود دارد که عامل تشدید آفت نگاه نوستالژیک به شمار می رود. نکته ی آن جا است که بیش تر ما (اهالی شریعت) در عمل اینرسی زیادی در مقابل تحول و روزآمدی داریم و اگر نبود فشار روزگار، زهد سنتی و ظواهر زنده گی اجتماعی صدسال پیش را برمی گزیدیم! در لسان مؤمنان جامعه ی ما، زمان و دوران مترادف بی دینی و استعمارگری غرب است و با این پیش فرض مراعات اقتضاء زمان و روزآمدی، اگر خصلتی مذموم نباشد، تنها از باب اکل میته می توان به آن تن داد2. به راستی چنان چه مجبور به تحول نبودیم و اگر حملات روشن فکری عزم ویرانی هویت اسلامی خواص را نکرده و اگر عمل کرد روزنامه های زنجیره ای ذایقه ی طیف وسیعی از عوام را جذب نکرده بود، شاید تا 10 سال دیگر هم سازمان بسیج به فکر محتواهای نو و ابزارهای فرهنگی و رسانه ای جدید نمی افتاد. باید اعتراف کرد که اوج معنوی و بزرگ ترین نمود اثربخشی بسیج در سال های دفاع بود. اما زمان ناشناسی و تحول گریزی موجب شده که «گردان های عاشورا»ی ما مبارزه ی عصر جدید و جنگ های عصر اطلاعات و رسانه را نشناسند و به ابزارهایش مسلح نباشند. این زمان ناشناسی موجب شده که برنامه ریزان بسیج درنیابند که سلطه ی آمریکا بر سیاست و سازمان های جهانی ناشی از پیروزی اقتصادی است و مثلاً تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل در بلندمدت چاره ی کار نیست. یا این واقعیت را نبینند که تا زمانی که واردکننده ی محض علوم باشیم و تا وقتی کل کتاب های چاپ اول ما در سال برابر با منشورات یکی از ناشران بزرگ ایالات متحده باشد، نمی توان از سلطه ی فکری و فرهنگی او خارج شد و تنها اخراج فلان استاد دانش گاه کاری از پیش نمی برد. آری تا کیسه ی ما از این زمان شناسی ها تهی باشد، به فکر غنی شدن و توان مندی نخواهیم افتاد و این غرق شدن در نوستالژی احساسی گذشته چیزی جز تخدیر و حسرت نایافتنی ها برای ما به ارمغان نخواهد آورد. 3. خلط جهاد با جنگ نظامی: در نگاه متدینان ما آن زنده گی ای ستودنی و الگوشدنی است که مرگ اش شهادت باشد و البته این عقیده پر بی راه نیست اگر شهادت را مرگ مجاهد بدانیم نه رزمنده. نکته آن جا است که ما مکلف به جهاد در راه خداوند ایم و این ارزش برای همیشه است و همه گان. حال اگر این جهاد هم آن قتال و حرب باشد، نه همیشه است و نه برای همه گان. جهاد بی شک رکنی از فرهنگ مسلمانی و شیعه بودن است. اما جهادی که گاه در میدان اخلاق است، گاه در علم و فن آوری، گاه در سیاست، گاه در فرهنگ و هنر، گاه در رشد اقتصادی و البته گاه در میدان رزم و جنگ. در این نگرش مطهری اگر هم در راه حسینیه ی ارشاد سکته می کرد نزد پروردگار هم آن قدر ارج مند بود که پس از ترور. مهم آن است که این تلاش پی گیر در راه خدا و با آگاهی و اخلاص باشد. آن گاه حتا کسب روزی برای خانواده نیز جهادی مقدس است. این نکته خمینی کبیر را کسی با گوش جان ننیوشید که پس از پایان جنگ تحمیلی اعلام کرد: «فرزندان من خود را برای یک مبارزه ی علمی و عملی بزرگ آماده کنید.» در نگاه امام، آن زمان تازه جنگ اصلی آغاز شده بود: جنگ فقر و غنا، جنگ اسلام ناب با اسلام سرمایه داری و اسلام مقدس مآبی. نگارنده معتقد به حذف آماده گی نظامی نیست، اما باور دارد ارایه ی کاریکاتور بی قواره ای که تنها دست بزرگی دارد و در عرصه های دیگر جهاد حرفی برای گفتن ندارد، تصویر انسان مطلوب انقلاب اسلامی نیست. افراطی که در شناساندن بسیجی با نمادها و کارکردهای نظامی و امنیتی رایج شده، سهم فلج کننده ای در شناساندن و فهم گونه های دیگر جهاد بود که هم سدی برای رشد جامع نیروهای مجموعه ی بسیج شد و هم دافعه ای برای نزدیکی گروه های مختلف اجتماعی و جلب احساسات مردمی ایجاد کرد. در تعریف رهبر انقلاب هم «بسیجی یعنی علی(ع) که وجودش وقف اسلام بود»، و این نه به خاطر خاطره ی خندق و خیبر و صفین، بل که به خاطر جهاد همیشه گی حضرت امیر متناسب با دوران تبلیغ، عصر حاکمیت و دفاع، سال های صبر و روزگار عدل بود. امروز نیز غرب بیش از نابودی نظامی و فیزیکی، آهنگ استحاله ی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی از محتوای خود را دارد و واضح است که برای پیروزی در شطرنج، بازوان ستبر به کار نمی اید. 4. سازمان دهی و ساختار بسیج: آخرین عاملی که نقش به سزایی در تهی شدن بسیج از آرمان های روزآمد و کارآمدی داشته، ساختار بسیج و سازمان دهی آن در عرض یکی از نیروهای پنج گانه ی سپاه پاس داران و محدودیت ها و آفت هایی است که ناشی از سازوکارهای این نظام مدیریتی است. تفصیل این مسأله مجال مستقلی می طلبد که پی آمدهای مطلوب و نامطلوب آن به دقت برشمرده شود. اما جای تردید نیست که این ساختار موجود تأثیر روشنی بر تداوم نوستالژی جنگ در بدنه ی بسیج داشته و بخشی از خطای تحول گریزی ناشی از ساختار ناپویای فوق و سهمی از گناه نظامی گری و احساس بیگانه گی طیف هایی از جامعه ناشی از سابقه ی عمل مسئولان هم این ساختار بوده است. کلام آخر بسیج نیروی آماده به کار انقلاب است. اما تجربه نشان داده تنها زمانی کارآمد بوده که مناسب اقتضای هر دوره عمل کرده است. بااین حساب در وضعیت فعلی، بسیج برای پروانه شدن چاره ای جز خروج از پیله ی نوستالژی دفاع و جنگ ندارد. ماهیت و معیارهای بسیج هم آن است که بود (معنویت، دشمن ستیزی، عدالت خواهی، اخلاص، ولایت پذیری و...) اما باید با هم این مصالح، سنگرهایی متناسب با مختصات میدان فرهنگ، علم، سیاست و اقتصاد ساخت. و این نوشدن نیازمند تحول در ساختار سازمانی، فرهنگ بسیج و ایدئولوگ های آن است. پی نوشت ها: 1. تا آن جا که امام خمینی در ملاقاتی حضوری به هم سر شهید بهشتی گفته بود: «آقای بهشتی یک حق خاص بر گردن من به عنوان مسئولیت ام دارند و هر روز که می گذرد من بیش تر بارهایی را که ایشان نمی گذاشت بر دوش من بیفتد را احساس می کنم.» 2. در سوی دیگر این تفریط، افراط تجددمآبان و بخشی از عوام مردم ما است که معیارهای زنده گی را به صرف رواج در جهان پیش رفته می پذیرند. سایت: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12086
زمان انتشار: 14 نوامبر 2021
| |
ویژه نامه فرخنده میلاد امام حسن عسکری (ع)

ویژه نامه فرخنده میلاد امام حسن عسکری (ع)

سال 232 بود و از ماه ربیع الثانی، هشت روز می گذشت. در یکی از خانه های مدینه، پدر و مادری منتظر تولد فرزند خود بودند. پدر، بهترین پدر دنیا، امام هادی علیه السلام بود و مادر، زنی دانشمند و پرهیزکار و با خدا، به نام حُدَیثه. ناگهان صدای نوزادی در خانه کوچک امام علی النقی، امام هادی علیه السلام بلند شد. امام یازدهم ما، به دنیا آمده و دنیا را روشن کرده بود. شکوفه لبخند، روی لبان پدر و مادر نشست و نوزاد حسن نام گرفت. بنابراین، یازدهمین امام ما، هم نام امام دوم، امام حسن مجتبی علیه السلام شد و چون بعدها در یک منطقه ارتشی زندگی می کرد، به او عسکری گفتند. اون روز، آسمون به زمین تبریک می گفت و زمین به خودش افتخار می کرد. فرشته ها بال هاشون رو باز کرده بودند و دور تا دور زمین می گشتند. همه خوشحال بودند و تولد این نوزاد رو به هم تبریک می گفتند.

1. لحظه های ناب سامرا 2. امام حسن عسکری (ع) از منظر دیگران 3. خورشید سامراء 4. برگی از دفتر آفتاب 5. امام عسکری (ع) فقط ۶ سال امام بود 6. زمینه سازی امام حسن عسگری (ع) برای غیبت امام زمان (عجل) 7. آخرین نشانه 8. شمه ای از فضایل و سیره فردى امام عسكرى (ع) 9. امام حسن عسکری(ع) و منحرفان فکری 10. دو خصلت نیک از منظر امام حسن عسکری (ع) 11. مختصری از زندگی نامه امام حسن عسکری (ع) 12. خورشید سامراء 13. برگی از دفتر آفتاب 14. شمه ای از فضایل و سیره فردى امام عسكرى (ع) 15. نزدیكتر به اسم اعظم از دید امام عسکری (ع) 16. تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ع) 17. منشور الهی - سیاسی امام حسن عسکری (ع) 18. انتظارات امام حسن عسکری (ع) از شیعیان 19. در مقام امام حسن عسکری (ع)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12085
زمان انتشار: 22 نوامبر 2020
| |
امام حسن عسکری (ع) از منظر دیگران

امام حسن عسکری (ع) از منظر دیگران

حسن بن علی بن محمد بن علی(ع) در ماه ربیع الثانی (ششم یا هشتم یا دهم) سال 230 یا 231 هـ به دنیا آمد. مادر آن بزرگوار از زنان صالحه و عارفه بوده است که به نام حدیث، سلیل، و سوسن یاد شده است.(1)

ولادت حضرت امسال همزمان شده است با دورانی که هنوز غم تخریب مرقد عسکریین (ع) بر آن سایه افکنده است و دلهای شیعیان بلکه مسلمانان را داغدار نمود، چرا که امام حسن عسکری(ع) نه تنها در منظر شیعیان بلکه در دیدگاه علمای اهل سنّت و شخصیت های جهان اسلام نیز از جایگاه والا و با عظمتی برخوردار است، آنچه پیش رو دارید نگاهی است به شخصیّت امام حسن عسکری (ع) از منظر دیگران.

1ـ معتمد عباسی نقل شده است که جعفربن علی الهادی از معتمد درخواست کرد که او را به امامت نصب کند و مقام برادرش امام عسکری(ع) را بعد از ایشان به او واگذار نماید. معتمد گفت: «منزلت و مقام برادرت مربوط به ما نمی شود بلکه «انّما کانت باللّه عزّ و جلّ» فقط از طرف خداوند عزیز و جلیل است و ما هر چند در نابودی و پایین آوردن مقام آنها تلاش کردیم، خداوند از این کار اباء دارد و هر روز بر مقام و رفعت آنها افزود، از طریق حفظ و نگهداری، و نیکو سکوت کردن و از طریق (افزودن) علم و عبادت آنها، و امّا تو اگر در نزد شیعیان برادرت منزلت و مقام او را داری، نیازی به ما نداری، و اگر از چنان منزلتی برخوردار نیستی و آن اوصافی را که برادرت داشت دارا نیستی، از ما در این رابطه کاری ساخته نیست.»(2) 2ـ طبیب دربار بختیشوع المح طبیب معروف بود و در زمان امام حسن عسکری(ع) طبیب دربار عباسی نیز بود. روزی حضرت عسکری(ع) نیاز به طبیب پیدا کرد از بختیشوع درخواست کرد که یکی از شاگردان خود را در محضر حضرت بفرستد، او به یکی از شاگردان خود دستور داد که نزد امام حسن عسکری(ع) برود و از مقام و منزلت آن حضرت برای او نکاتی متذکر شد از جمله گفت: «طلب منی ابن الرضا من یقصده فصرالیه و هو اعلم فی یومنا هذا بمن تحت السّماء...؛ ابن الرضا خواسته کسی نزد او بفرستم (برای طبابت) پس تو نزد او می روی در حالی که این مسئله را (بخوبی) باید بدانی که در این زمان زیر آسمان از او داناتر نیست، و آنچه به تو دستور می دهد اعتراض نکن.»(3) 3ـ احمد بن عبید اللّه بن خاقان احمد عامل جمع آوری خراج و مالیات در منطقه قم بود، پدرش عبیداللّه بن خاقان وزیر معتمد عباسی بود، خود احمد از ناجین و دشمنان سرسخت اهل بیت(ع) به حساب می آمد، او مأمور شد که گزارش کسانی از آل ابی طالب را که مقیم سامرّا هستند و جایگاه و منزلت آنان را نسبت به سلطان بنویسد، پس او چنین گزارش داد: «در سامرّا ندیدم و نشناختم مردی از خاندان علی را به مانند حسن بن علی بن محمد بن الرضا(ع) و نشنیدم جز سکوت و عفت و بزرگی و کرم او در نزل اهل بیتش و تمام بنی هاشم، و همین طور همه او را مقدّم می داشتند بر بزرگان، پیرمردان و رهبران و وزراء و... بعد از این ارزش و مقام وی در نظرم بزرگ آمد و فهمیدم که دوست و دشمن او را به دیده احترام می نگرند.» همین احمد نقل نموده که در مجلس پدرم عبیداللّه بودم که دربان ها وارد شدند و گفتند: ابن الرضا(ع) (یعنی امام عسکری(ع)) دم در است. پس پدرم با صدای بلند گفت: به او اجازه ورود دهید، احمد گوید: از جسارت دربانان که در نزد پدرم مردی را با کنیه (که نشانه احترام اوست) معرفی نمودند با این که در نزد او جز خلیفه یا ولی عهد یا فردی که شاه عباسی معرّفی نموده بود با کنیه معرّفی نمی کردند، پس دیدم مردی که قامت رسا و صورت زیبا و جوان نورس بود وارد شد به محضی که نگاه پدرم به او افتاد چندگام جلو رفت، و هرگز ندیده بودم پدرم با فردی از بنی هاشم و یا رهبران و یا ولی عهدها این گونه رفتار کند. پس زمانی که او داخل شد پدرم با او معانقه کرد و صورت و بازوی او را بوسید و او را بر مصلّای خویش نشاند. سپس احمد می گوید فردای آن روز بعد از این که پدرم نماز خواند نزد او رفتم، گفت: احمد حاجتی داری؟ گفتم: بلی، اجازه می دهی سؤالی مطرح کنم؟ گفت: اجازه داری پسرم هرچه دوست داری بگو. گفتم: پدر! آن مردی که دیروز آمد که بود. که آن همه تجلیل و احترام و تکریم نمودی و گفتی: جانم و پدر و مادرم فدای تو باد؟ پس گفت: او امام شیعیان، و ابن الرضا بود مدتی ساکت ماند آنگاه گفت: پسرم اگر خلافت از بنی عباس زائل شود هیچ کس از بنی هاشم جز همین فرد مستحق آن نیست، زیرا او بخاطر فضل و عفت، صیانت نفس، عبادت، زهد، صلاحیت و رفتار زیبایش مستحق این مقام است اگر پدر او را دیده بودی، می دیدی که مردی بزرگوار، با جلالت، بهترین و فاضلترین بود.»(4) 4ـ نویسنده معتمد عباسی از ابی جعفر احمد القیصر البصری نقل شده است که ما نزد آقایمان ابی محمد در عسکر(سامرّا) بودیم پس خادم سلطان (معتمد) وارد شد. عرض کرد: امیرمؤمنان!! به شما سلام رسانده و گفته است، کاتب (دربار) ما «انوش نی» می خواهد دو پسر خود را پاکیزه کند، درخواست می کنیم از شما که به نزد او بروی و برای سلامتی و بقای فرزندان او دعا فرمایی. پس من دوست دارم اکنون شما سوار اسب شده نزد او بروی و این کار را انجام دهی. البته این زحمت را برای آن به شما تحمیل کردیم که او (نصرانی) خود گفته است: ما (دوست داریم) با دعای بقایای نبوت و رسالت متبرک شویم پس آن گاه آقای ما (حسن عسکری(ع)) فرمود: «الحمد للّه الّذی جعل النصاری اعرف بحقنا من المسلمین؛ستایش خدای را که نصاری را آگاهتر به حق ما از مسلمین (این زمان) قرار داد.»(5) آنگاه حضرت فرمود: اسبی را برایم آماده کنید، پس سوار شد تا بر «انوش» وارد شدیم، در حالی که او سربرهنه و پابرهنه همراه با عالمان و راهبان مسیحی در حالی که انجیل را بر سینه نهاده بود، به استقبال آن حضرت آمد و به امام عرض کرد: ای سید ما متوسّل می شوم به سوی تو با این کتاب (انجیل) که خود بر آن از ما داناتری، جز آن که گناه جسارت زحمت خودت را بر من ببخشی قسم به حق مسیح بن مریم و آنچه که از انجیل از نزد خداوند آورده است ما از امیرالمؤمنین(خلیفه) شما را درخواست نکردیم مگر به این جهت که در انجیل (مقام شما را) یافتیم مانند مقام مسیح در پیشگاه الهی. پس امام عسکری(ع) فرمود: «امّا ابنک هذا فباق علیک و امّ الآخر فمأخوذ عنک بعد ثلاثة ایامٍ ـ ای میّتاً ـ و هذا الباقی یسلم و یحسن اسلامه و یتولّانا اهل البیت ؛ امّا این پسرت باقی می ماند و اما دیگری از تو گرفته می شود ـ یعنی می میرد ـ بعد از سه روز و این که باقی می ماند، مسلمان می شود و اسلامش نیکوست و ما اهل بیت را دوست می دارد. پس انوش گفت: بخدا قسم ای سیّد من سخن تو حق است، و براستی مرگ این پسرم برایم آسان است، بخاطر آنچه که از پسر دیگر گفتی که مسلمان می شود و شما اهل بیت را دوست می دارد، پس برخی از کشیشان پرسید چرا خود مسلمان نمی شوی؟ انوش گفت: من مسلمانم و مولایم این را می داند پس مولای ما فرمود: راست می گوید و اگر نبود که مردم می گفتند: ما خبر وفات پسرت را دادیم و آنچنان که ما گفتیم واقع نشده، از خدا می خواستم بقای فرزندت را. انوش: من جز آن چه اراده کرده ای نمی خواهم. ابوجعفر احمد می گوید: بخدا قسم این پسر بعد از سه روز از دنیا رفت و دوّمی بعد از یک سال مسلمان شد و با ما نزد امام حسن(ع) تا وفات آن حضرت بود.(6) روایت فوق سراسر عظمت امام حسن عسکری(ع) را می رساند، هم می رساند که مسیحیان به مقام و عظمت اهل بیت آگاهی دارند، چرا که در انجیل عظمتی چون مسیح(بلکه بالاتر) از آن برای آنها بیان شده است و همین طور کاشف و بیانگر علم غیبی آن حضرت است که از آینده افراد خبر می دهد.و همین طور این نکته و درد را نیز آشکار می سازد که افرادی با این همه عظمت در بین مسلمین وجود داشته نه تنها از علم و عظمت آنها استفاده نبردند، بلکه آنان را با انواع اذیت و آزارها، رنج دادند و تنها در مواردی که درمانده می شدند و یا افتخار می خواستند برای خود کسب کنند درب خانه اهل بیت می آمدند. 5 ـ ابن صبّاغ مالکی او درباره امام حسن عسکری(ع) و علم و عظمت او چنین می گوید: «او آقای مردم عصرش و امام روزگارش بود، سخنان او محکم، کارهایش پسندیده، اگر افاضل زمان او قصیده باشند او در خانه و معدن قصید قرار دارد، اگر گردنبدی از دُر را به نظم کشند رابط و تنظیم کننده او خواهد بود سوار بر علومی است که همسان ندارد و بیان کننده غوامض آن است که کسی با او مجادله نتواند کشف کننده حقایق است با نظر صائب خود، اظهار کننده دقائق است با فکر ژرف اندیش خود، بیان کننده امور غیبی در (جلسات) پنهانی بود. او دارای بزرگواری ریشه دار و روح و ذات کریم بود، خدای او را مورد رحمت فراوان خویش قرار داده در بهشت جایش دهد.»(7) 6ـ زندانبانان حضرت خلیفه عباسی به صالح بن وصیف توصیه کرد که در حبس به امام حسن عسکری(ع) سخت گیرد، صالح گفت: چه کنم، من او را به دست دو نفر که بدترین اشخاص است سپرده ام بنام علی بن یارمش و دیگری افتامش ولی بعد از مدّتی این دو نفر اهل نماز و روزه شده اند، و به مقاماتی دست یافته اند، پس آن دو را احضار کردند، و مورد ملامت قرار دادند، که چرا بر امام حسن عسکری(ع) سخت نمی گیرید، گفتند: چه کنیم و چه بگوییم در حق مردی که روزها را روزه می گیرد و شب ها را تا صبح مشغول عبادت است... و هر وقت به ما نظر می افکند بدن ما می لرزد چنان که مالک نفس خود نیستیم و نمی توانیم خود را نگهداریم، خلیفه وقتی سخنان آن دو را شنید، با ذلّت از نزد صالح برگشت.(8) 7ـ محمد بن طلحه شافعی او درباره امام حسن عسکری(ع) می گوید: «بدان منقبت عالی و مزیت بزرگی که خداوند او را به آن اختصاص داده است و گوهر آن را به گردن او آویخته است و آن را صفت دائمی که روزگار تازه گی آن را کهنه نمی کند و زبانها خواندن و نشر آن را فراموش نمی کند، این است که مهدی محمد(ع) از نسل اوست و از او آفریده شده و فرزند و پاره تن او می باشد.»(9) 8 ـ سبط ابن الجوزی او می گوید: «حسن بن علی بن محمد... عالم و ثقه و مورد اطمینان بود و از پدرش و جدّش روایت نقل نموده است»(10) البته جملات فوق خیلی کمتر از قامت بلند عظمت علمی و شخصیتی حضرت عسکری(ع) است ولی از یک عالم سنّی به همین مقدار نیز می تواند قابل اهمّیت باشد. 9ـ راهب دیرالعاقول او از بزرگان مسیحیت و داناترین آنها بود، هنگامی که کرامات امام حسن عسکری(ع) را شنید، و دید آنچه دید از کرامات، با دست (مبارک) آن حضرت اسلام اختیار کرد، لباس نصرانیت را از تن بیرون آورد و لباس سفیدی بر تن نمود و زمانی که پزشک معروف پیش گفته، بختیشوع از او درباره دست برداشتن از دینش (و مسیحیت) پرسید، در جواب گفت: او را همچون مسیح و مانند او یافتم، لذا به دست او (امام عسکری(ع)) مسلمان شدم (آری) او مانند عیسی است در نشانه ها و برهانهایش، آنگاه نزد حضرت عسکری(ع) رفت و ملازم او بود تا از دنیا رفت.(11) 10 ـ علّامه محمد ابوالهدی افندی او درباره عظمت تمامی اهلبیت عصمت و طهارت، سخنان زیبایی دارد آن جا که می گوید: «مسلمانان شرق و غرب عالم می دانند که آنها رؤسای اولیاء و امامان برگزیده بعد از رسول اعظم(ص) هستند، و آنها از نسل او و فرزندان پاک او که یکی بعد از دیگری و نسلی بعد از نسل قبلی به دنیا آمده اند تا زمان ما می باشند. آنها اولیاء بدون شک و رهبران مردم به پیشگاه حضرت قدسیه (خداوندی) هستند، محفوظ (و معصوم) از آلودگی و عیب می باشند، کسانی که بعد از طبقه اصحاب که همراه نبی اکرم(ص) بودند، در صدر اولیاء قرار دارند، یعنی حسن(ع) و حسین(ع) و سجاد(ع) و باقر(ع)، و کاظم(ع) و صادق(ع) و جواد(ع) و هادی(ع) و التقی(ع) و نقی(ع) و عسکری(ع).»(12) 11ـ علّامه شبراوی شافعی او می گوید: یازدهمین امام حسن خالص ملقب به عسکری است، در شرف او همین بس که امام مهدی(عج) منتظر از اولاد اوست. خدا به این بیت (اهل بیت) خیر کثیر دهد که بیت شریفی است، و نسب خالص و بلند مرتبه دارد و همین بس در افتخار این خانواده از علوّ و بلندی مقام...خوشابحال حسن عسکری که از خانواده عالی مرتبه و بلند مرتبه ای می باشد و براستی در بلند مرتبگی غلبه یافته بر همه و رفعت یافته بر خورشید و قمر از نظر جایگاه، و همه کمالات بدون استثناء در او جمع آمده و هیچ کمالی با کلمه «غیر» و الاً از او استثنا نشده است همچون دُر و گوهر در مجد وعظمت آن امامان به نظم آمده اند، اوّل آنها با آخر آنها یکسانند. و چه بسیار کسانی که تلاش کردند مقام آنها را پایین آورند ولی خدا آنها را بالا برد.(13) 12ـ علی بن اوتاش(14) محمد بن اسماعیل علوی می گوید: «امام عسکری(ع) را زمانی در نزد علی بن اوتامش که یکی از دشمنان سرسخت آل محمد(ص) بود زندانی کردند او مردی زشت خو و بد سیرت (بود) و با خاندان علی(ع) عداوتی دیرینه داشت از طرف خلیفه به او دستور داده بودند که هر چه می تواند امام را اذیت کند و بر او سختگیری نماید. امّا ابهت، هیبت و صلابت امام(ع) و حالات عرفانی و معنوی آن حضرت چنان آن مرد شقاوت پیشه را متحوّل کرد ـ با این که حضرت عسکری بیش از یک روز در زندان او نبود ـ که صورت خود را به احترام حضرتش بر خاک می نهاد و سر خود را بالا نمی گرفت و همراهی یک روزه این مرد با پیشوای یازدهم، رفتار و گفتارش را عوض نمود و حضرت عسکری(ع) را در منظر او نیک ترین مردم قرار داد.» 13ـ محمد شاکری از همراهان امام عسکری(ع) درباره آن حضرت می گوید: او در محراب عبادت می نشست و سجده می کرد در حالی که من پیوسته می خوابیدم و بیدار می شدم و می خوابیدم در حالی که او در سجده بود او کم خوراک بود، برایش میوه هایی می آوردند، او یکی دو دانه از آنها را می خورد و می فرمود: محمد! این ها را برای بچّه هایت ببر.(15) با توجه به آن چه که از سخنان عالمان و محدّثان و مورخان اهل سنّت و غیر آنها درباره امام عسکری(ع) نقل شد بخوبی بدست می آید که مقامات معنوی و فضائل علمی آن حضرت بر اثر اتصال به پروردگار ربوبی، و بر اثر عبادت و زهد بندگی، به این جهت به این بدخواهان و دشمنان اهل بیت(ع) و آنهایی که در طول تاریخ سعی کرده اند از طریق حذف فیزیکی و شهادت امامان و یا از طریق حبس و زندان، و یا از راه تخریب قبور و بارگاه امامان، نام اهل بیت (ع) و مرام آنان را از زمین و یاد و محبّت آنها را از قلب ها بردارند، باید گفت که سخت در اشتباه هستند و هرگز بر این کار موفق نخواهند شد، آن زمانی که علی(ع) را خانه نشین کردند شیعیان آن حضرت بسیار محدود بود امّا با شهادت او و دیگر امامان و تخریب قبور ائمه بقیع، و تخریب مرقد امام حسین(ع)در کربلا که فقط 17 بار توسط متوکّل عباسی انجام گرفته است نه تنها از شیعیان علی(ع) کاسته نشده بلکه امروزه با تمام افتخار می توان گفت چهارصد میلیون شیعه در جهان داریم. آری خداوند خواسته نام اهل بیت و مکتب آنان را زنده نگهدارد هرگز کسی قادر نخواهد بود جلو پیشرفت آن را بگیرد. به این جریان تاریخی توجه نمایید. اربلی در کشف الغمّه نقل کرده است که مستنصر خلیفه عباسی، سالی جهت زیارت قبور اجداد خود(و تفریح) به سامرا رفت. ابتدا به زیارت عسکریین(ع) مشرف گردید و سپس به مقبره خلفاء عباسی رفت. دید آنجا خراب گردیده است و پرندگان (و حیوانات) قبور خلفاء را آلوده کرده اند. از این مسئله متأثر شد یکی از همراهان گفت: قدرت و ثروت در دست توست و خلیفه مسلمین تو هستی، دستور ده که قبور پدرانت را مرتب کنند! همچنان که قبور این علویین را مشاهده می کنی که دارای صحن و بارگاه و فرش، چراغ و خدمه و زوّار می باشند. مستنصر گفت: این امری است الهی و به زور نمی توان مردم را واداشت که به زیارت قبور پدران من بیایند و اگر هم اجبار کنم پذیرفته نیست.(16) پی نوشت ها: 17. ر.ک الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 313 ؛ و تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص 324. 18. الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج 3، ص 1109 و محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52 ص 50 و اعلام الهدایة، ج 13، ص22. 19. الخرائج، همان، ج 1، ص 422 باب 12، ح 3؛ و اصول کافی ج1، ص 512 باب 124 ح 24، و اعلام الهدایة، ص 22. 20. اصول کافی، همان، ج 1، ص 503 ـ 504 باب 24 روایت 1 و کمال الدین، ج 1، ص 41 ـ 42. 21. مدینه المعاجز، ص 583؛ حلیة الابرار، ج 2، ص 498 ؛ سفینة البحار، ج 2، ص 203. 22. الفصول المهمّه، ص 275 و اعلام الهدایة، ج 13، ص 27. 23. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، سازمان انتشارات جاویدان، ص 450 و کشف الغمة، ج 3، ص 290. 24. محمد بن طلحه شافعی، مطالب السؤول، ج 2، ص 148 و اعلام الهدایة، ص 26. 25. تذکرة الخواص، ص 362 و اعلام الهدایة، ص 27. 26. الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج 1، ص 422 و 424، بحارالانوار، ج 50 ص 261 و اعلام الهدایة،همان، ج 13، ص26. 27. احقاق الحق، ج 2، ص 621، و کتاب ضوءالشمس الی الهدی افندی، ج 1، ص 119 و اعلام الهدایة، ص 27. 28. الاتحاف بحب الاشراف، ص 178، و اعلام الهدایة. 29. در کافی به نام (نارمش) یاد شده است. 30. اربلی، کشف الغمة، ج 3، ص 286 اصول کافی، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی (ع)، حدیث 8. 31. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 50، ص 253. 32. تاریخچه عسکریین(ع)، سید مصلح الدین مهدوی، فردوس اصفهانی، 1381، ص 36.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12082
زمان انتشار: 18 نوامبر 2020
| |
ارتباط و انس با حضرت عبدالعظیم ع فضیلت بزرگی است

ارتباط و انس با حضرت عبدالعظیم ع فضیلت بزرگی است

وجود مقدس حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) که ولی‌نعمت ما هستند، حق عظیمی به گردن ما به خصوص کسانی که در ری زندگی می‌کنند، دارند. قطعاً همسایه بودن و ارتباط و انس با وجود مقدس این حضرات یک فضیلت بسیار بزرگ است که خدا نصیب هر کسی که بخواهد می کند. برای این‌که این قضیه خوب جا بیفتد، من نکته‌ای را در مورد زیارت این عزیزان عرض کنم. می‌دانید در مورد حضرت عبدالعظیم، امام هادی (علیه‌السلام) فرمودند: اگر عبدالعظیم را که در نزد شماست زیارت کنید، مانند این است که حسین (علیه‌السلام) را زیارت کرده‌اید. ما امامزاده زیاد داریم اما در مورد هیچکدام از آن‌ها چنین فرمایشی نشده‌ است.

یک بحث در مورد خود زیارت هست که زیارت‌ها آثار شگفت انگیزی دارند. یعنی این‌که می‌فرماید هر کس حضرت عبدالعظیم را زیارت کند بهشت بر او واجب می شود، چیز ساده‌ای نیست. در روایت داریم کسی که در نامه عملش زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) باشد، بر خداست که او را وارد بهشت کند. آثار و فواید مراکز زیارتی 1) زیارت‌ها و مراکز زیارتی در واقع پایگاه‌های انسان‌سازی هستند. قرآن می فرماید: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ[1] = در خانه ‏هایى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت‏ یابد و نامش در آنها یاد شود.» اگر ما امامزاده‌ها و حرم ها را حذف کنیم، آن موقع می‌بینیم که یک کشور چقدر با مشکل روبرو می شود. اگر ایران اسلامی توانسته در طول قرن‌ها در مقابل چشم ناپاک دشمنان و تهاجم‌های گسترده و وحشتناکی که یک نمونه‌اش را شما در جنگ جهانی می‌بینید که ایران توسط سه ابرقدرت اشغال می‌شود استقامت کند و یا تهاجم‌های خیلی وحشتناکی که ما بعد از انقلاب داشتیم، 8  سال تجاوز، آن هم از بیش از 20 کشور جهان که همه ابرقدرت‌ها در آن شریک بودند، این که ایران می‌تواند با اینها مقابله بکند به برکت وجود این حرم‌ها است. کجا غیر از این مراکز مقدس بیشترین انسان‌ها را تربیت کرده است؟ جایی خارج از این‌جا کسی سراغ دارد که خارج از این حوزه‌ها انسان‌هایی به تراز قرآن و تراز اهل‌بیت تربیت شده باشند؟ جایی نیست. اصلاً فقط در همین جاها تربیت شده‌اند. 2) حرم‌ها، مرکز تربیت علما و طلاب و صدور دین هستند که به برکت آن‌ها حوزه‌های علمیه ساخته شده و شما این را در همه جا می‌بینید. در کربلا، نجف، مشهد، قم و در شهرری. هر جا که حرمی هست،  حوزه‌های علمیه خوب و قدرتمندی وجود دارد که دانشمندان و مبلغین اسلامی در آن‌جا تربیت شده‌اند و این باعث می شود ریشه دین در آن مناطق بسیار قدرت‌مندتر باشد. همچنین باعث می‌شود که آن مراکز به‌عنوان مرکز صدور دین، ولایت و عقاید و اخلاق و احکام اسلامی به سایر نقاط جهان بشود. وجود حرم‌ها در شهرهای مختلف پایگاه‌های مختلف شیعی قدرتمند ایجاد کرده که آثار اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و علمی دارند. یعنی وجود حرم‌ها باعث می‌شود که آموزش دین برای مردم آن منطقه راحت شود. یعنی مرکزی است که در آن آموزش دین صورت می‌گیرد. مردمی که به  حرم‌ها رفت‌وآمد می‌کنند، دینشان را خیلی بهتر از کسانی که به حرم‌ها نمی‌روند، یاد می گیرند. 3) مراکز زیارتی چنان قدرتمند هستند که باعث حفظ آن شهر می‌شوند. این‌ها همان «اوتاد» یعنی میخ‌ها هستند. همان طور که خداوند کوه‌ها را عامل تعادل زمین قرار داده است، در مورد اولیای الهی نیز، اصطلاحی به کار می رود به نام اوتاد. این‌ها مراکز قدرتی هستند که شهرها و کشورها را حفظ می‌کنند. خدا رحمت کند حضرت آیت‌الله بهجت سلام‌الله‌علیه را که فرمودند: خداوند تهران را با دو امامزاده حفظ کرد. در جنوب با حضرت عبدالعظیم و در شمال با حضرت امامزاده صالح (علیهما‌السلام) 4) امامزاده ها رحم های مکانی هستند. شهرهایی که در آنها امامزاده‌ها هستند، رحم مکانی بسیار قدرتمندی به شمار می‌روند که انسان بتواند در آن راحت‌تر تربیت شود. در چنین مکان هایی است که در عمر و روح انسان صرفه‌جویی می‌شود. چون شرایط رحمی دارند و سرعت و قدرت صیرورت و شدن در آن شرایط بسیار زیاد است. طول تاریخ این را ثابت کرده که انسان‌هایی که در کنار این حرم‌ها تربیت شده‌اند، مردم آن شهرها همیشه بهترین، مؤمن‌ترین، شادترین و نورانی‌ترین مردم بوده و بیشترین علما و اولیای الهی، شهدا، صدیقین، صالحین و مؤمنین از این مناطق بوده‌اند. 5) مراکز زیارت باعث برکت اقتصادی شهرها می‌شوند. به برکت این اماکن مقدس، آثار پر رونق اقتصادی زیادی به بار می‌آید. چون مردم به برکت آنها شهرسازی می‌کنند و خریدوفروش زیاد می شود و تولید و جریان ثروت صورت می‌گیرد. فقر کمتری در آن مناطق نسبت به مناطق دیگر هست. شما تمامی شهرهای مذهبی را نگاه کنید، از نظر رونق اقتصادی اصلاً قابل‌مقایسه با شهرهای اطرافشان نیستند. 6) مراکز زیارتی به عنوان مرکز سیاسی قدرتمند در شهرها به شمار می‌آیند. کسانی که در کنار ائمه و امامزاده‌ها تربیت شده‌اند، همیشه آماده‌ترین انسان‌ها برای جهاد و برای جان‌فشانی در راه دین بوده‌اند. بیشترین حرکت‌های بزرگ انقلابی و جهادی از کنار این حرم‌ها و این شهرها علیه مستکبرین ایجاد می‌شود. 7) اوج تمدن و هنر در مراکز و شهرهای زیارتی وجود دارد. آنچه که یک تمدن احتیاج دارد، در کنار این حرم‌ها و به برکت وجود قبور اولیای الهی و امامزادگان و ائمه (علیهم‌السلام) ساخته می‌شود. اگر موضوع هنر باشد، می‌بینیم که اوج کار هنری در این مکان ها دیده می‌شود. معماری که در حرم‌ها وجود دارد، جای دیگر شما نمی‌توانید ببینید و اصلاً روی کره زمین یک ‌چنین شاهکارهای هنری دیده نمی‌شود. بحث شعر و ادبیات، حتی موسیقی در کنار همین مراکز رشد کرده‌اند. چه بسیار رشته‌های مختلف و کارهای هنری مثل صنایع دستی که به برکت حضور این‌ها، در جامعه اتفاق افتاده است. معصومین ع نگاه تمدن سازی به بحث زیارت داشتند نگاه و هدف معصومین (علیهم‌السلام) در بحث زیارت و آثار آن، نگاه تمدن سازی بوده است. اینطور نبوده که معصوم به همین سادگی بفرماید، هر کس حضرت عبدالعظیم را در ری زیارت کند مثل این است که کربلا را زیارت کرده؛ بلکه هدف معصومین ایجاد تمدن بوده است. از اول معصومین (علیهم‌السلام) به چند چیز فکر کرده‌اند و یکی از آن مسائل، ظهور امام زمان (علیه‌السلام) بوده است. ظهور امام زمان، یعنی هر موضع گیری که پیغمبر کرده برای ظهور بوده‌است. هر موضع‌گیری که امیرالمؤمنین کرده‌ برای ظهور بوده‌است که این فاصله را کم کند و همچنین هر موضع‌گیری که حضرت مجتبی و سیدالشهداء و سایر ائمه (علیهم‌السلام) کرده‌اند، برای ظهور بوده است. تمام موضع‌گیری‌های اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به خاطر گل روی آقا امام زمان بوده است. ایشان آقایی است که سیدالشهدا و امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام می‌فرمایند:«لو ادرکته لخدمته ایامی= اگر  او را درک کنم، همه عمرم  خادم او خواهم بود». قدرت شفاعتی مؤثر حضرت عبدالعظیم ع و وقتی که می‌گوید اگر حضرت عبدالعظیم را زیارت کنید، مثل این است که حسین را زیارت کرده‌اید،یعنی امر مهمی را دارد بیان می فرماید. پس این خیلی مهم است. یعنی این شخصیت، یک شخصیتی است که در ذات خودش به گونه‌ای عمل کرده که این آثار و قدرت را می‌تواند داشته باشد. این شخصیت خیلی بزرگ است که می‌تواند این‌قدر قدرت شفاعتی داشته باشد و رحم شخصیتی از خود برجای بگذارد که دیگران در آن رحم رشد کنند.  رحم مکانی که به واسطه قبر مقدسش ایجاد کرده، خیلی تاثیرگذار است. این همه علما و مراجع و شهدا اطراف ایشان دفن هستند و همه افتخارشان این است که در کنار ایشان دفن شده اند. در مباحث انسان‌شناسی، قدرت شفاعتی هر شخص، یعنی میزان زحمتی که در حیطه خودسازی و توحید خود می‌کشد و در خارج از وجود خودش مؤثر است. هرچقدر شما در حیطه خودسازی و توحید زحمت بکشید، قدرت شفاعتی و تأثیرگذاری شما بیشتر می‌شود. تا زمانی که انسان مشغول خودسازی است و حواسش به خودش است که در سایه معرفت، عبادت و عمل آسیب نبیند، این دارد بزرگ می‌شود و به میزانی که بزرگ می شود، قدرت شفاعتی او هم زیاد می شود. مردم شهر تهران از قدیم با قطار دودی برای زیارت به ری می‌آمدند. برای همین فرمودند شهرری قبله تهران است. یک جای  به این مهمی که پایتخت و ام‌القرای کشورهای اسلامی شده است. این‌ها به برکت حضرت عبدالعظیم ساخته شد. کنار این حرم عبدالعظیم، این شهر این‌قدر رشد پیدا کرد. تصمیمات مهمی که شخصیت حضرت عبدالعظیم ع را بی نظیر کرد حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) در زمان خودش تصمیم هایی گرفت که آن تصمیم ها شخصیت ایشان را بی‌نظیر کرد، ایشان به چند چیز  خوب عمل کرد: 1) یک ابن الحسنی بود که امامت بعد از امام حسن ع را پذیرفت)  این‌که عشق به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) داشت و عشق ایشان با عشق دیگران نسبت به خاندان ائمه (علیهم‌السلام) خیلی فرق داشت. به قول علامه طباطبایی ره بچه‌های امام حسن ع و نه بچه‌های نزدیک، بلکه بچه‌هایی با واسطه و چند نسل بعد از امام حسن ع زیر بار امامت بعد از امام حسن ع نمی‌رفتند. بالاخره پیش می‌آید و نوه‌ها و نتیجه‌های بزرگان همیشه شبیه خودشان نمی‌شود. بچه‌های امام حسن (علیه‌السلام) یک مقدار با بچه‌های امام حسین (علیه‌السلام) خوب نبودند. یک مقدار کمتر زیر بار امام حسین ع می‌رفتند. مرحوم علامه فرمودند: حضرت عبدالعظیم مهم‌ترین و اولین کسی بود در بین ابن الحسنی ها که تمام این حجاب‌ها را کنار گذاشت و نزد امام هادی (علیه‌السلام) رفت و گفت: شما امام من هستید و شهادت می‌دهم که شما واجب‌الاطاعه هستید. اعتقادات من را شما باید تایید کنید. شکستن این سد، در مقابل سایر ابن الحسنی ها کار بزرگی بود. خواص هر چقدر به‌موقع تصمیم بگیرند، آثار وجودی‌شان بیشتر می‌شود. بحث عوام جدااست. آدمی که خاص می‌شود، ممکن است در یک حسینیه خاص باشد، ممکن است در یک هیئت خاص باشد، ممکن است در یک پایگاه بسیج خاص باشد، ممکن است در مجلس شورا یا در قوه قضاییه یا در دولت خاص باشد. اگر  کسی و یا شخصیتی در جایی حتی در یک خانه و خانواده به‌موقع تصمیم بگیرد و به‌موقع عمل کند بزرگ می‌شودو جهش پیدا می‌کند. شما جهش‌های بزرگ را در تصمیم‌گیری‌های شخصیت های بزرگ دیده‌اید. حر را شما نگاه کنید، حر آدم خاص  است، در لشکر ابن زیاد و عمر سعد سرلشکر است، اما به‌موقع تصمیم می‌   گیرد. کسی که از خواص است، اثر وجودی‌اش هم بیشتر است. آثار وجودی یک آدم خاص که توانسته رمز وحدت را نگه دارد، با یک آدم عادی که در حال خودسازی است زمین تا آسمان فرق دارد. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) که آن‌همه بدی در حق او کردند، رمز وحدت را نگه داشت. به خاطر ولایت که حقش هم بود، نگذاشت جامعه از هم بپاشد و به خاطر حفظ وحدت از حق خودش که حق شخصی هم نبود، گذشت و نگذاشت فتنه‌ای ایجاد شود. آدمی که همیشه در یک خانواده و در یک مؤسسه یا در هر اجتماعی و در هر جامعه ای سنگ زیرین است و بیشتر فداکاری می‌کند به خاطر حفظ وحدت و اجازه فتنه‌انگیزی نمی‌دهد، شخصیت این آدم پیش خدا انفجاری بزرگ می‌شود. برعکس، آن‌هایی که فتنه می‌کنند، پچ‌پچ می‌کنند، حسادت می‌کنند، زودرنج و حساس هستند، عصبانیت دارند، خودشیفتگی دارند، «من» دارند، به همان میزان پیش خدا تحقیر می‌شوند و عزتشان را از دست می‌دهند و ذلیل می‌شوند. 2) بزرگی ایشان بود که 4 امام را درک کرد ببینید حضرت عبدالعظیم چه شخصیت باعظمتی بوده است که توانسته تصمیم درستی را در طول تاریخ بگیرد. ایشان یک شخصیتی جدا از شخصیت علمی دارند، در حالی که شخصیت علمی شان هم بسیار عظیم است. شخصیت علمی حضرت بالاست، چون 4 امام را درک کرده، امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادی (علیهم‌السلام). البته قدر متیقن ارتباط ایشان یکی با امام هادی و دیگری با امام جواد بوده است. از امام رضا (علیه‌السلام) هم خطاب به ایشان نامه داریم. ولی این‌که چقدر از محضر مستقیم امام رضا و امام کاظم استفاده کرده‌اند معلوم نیست. ولی از محضر دو امام جواد و امام هادی استفاده کرده‌اند و با ایشان ارتباط داشته‌اند. 3) بالاترین نکته سن مبارک ایشان است خود این سند در عظمت شخصیت ایشان مهم است. چون یک شخصیت خاص، وقتی خیر است، سنش هرچه بیشتر باشد، خیرش هم بیشتر است. 79 سال سن بالایی است. ایشان   علم را واقعاً به معنای واقعی‌اش و دانش دین را در عمیق‌ترین سطوح، از معصوم ع یاد گرفته‌اند. این به قدری مهم است که وقتی شخصی از ری خدمت امام در سامرا می‌رود، حضرت می‌فرماید: شما هر مشکلی در دین‌تان داشته باشید، همان‌جا از حضرت عبدالعظیم سوال کنید. یعنی این خیلی مهم است که معصوم ع کسی را حواله بدهد و بگوید برو از او با خیال راحت بپرس. 4)  ایشان به‌عنوان یکی از خواص، توانسته خوب موضع‌گیری سیاسی کند. 5) او یک شخصیت علمی است. یعنی او یک دانشمند است و از نظر علمی، نزدیک‌ترین انسان‌های زمان خود به معصوم است. احادیثی که ایشان نقل کرده است، کتاب‌هایی که نوشته است، گویای شخصیت برجسته‌ی ایشان است. به قدری که معصوم به ایشان اعتماد دارد و به مردم می‌گوید هر سوالی دارید از ایشان بپرسید. 6) او روحیه جهادی داشت. ایشان درگیر با طاغوت‌های زمان خودشان هستند و زیر بار طاغوت‌های زمان نرفتند. طوری که توطئه قتلش را داشتند و مجبور شدند مخفیانه خود را به ایران و شهرری برسانند و مدت‌ها هم مخفیانه زندگی کنند. او یک شخصیت علمی جهادی است و آن روحیه جهادی حضرت عبدالعظیم این عظمت را به او داد و خداوند کاری کرد که مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم یک پایگاه تمدنی بسیار قدرتمند شود. شهیدپرور بودن شهرری در سایه حرم حضرت عبدالعظیم ع بزرگ‌ترین شهدای ما و شخصیت‌های بزرگ علمی در طول تاریخ در کنار ایشان ساخته شده اند. در این شهرری ما خیابان شهدا داریم. یعنی یک خیابان داریم که خیابان بزرگی هم نیست، اما بالای 100 نفر شهید داده است. محله شهدا داریم. یک محله کوچکی است که در آن موقع ها که من یادم هست، خیلی محله فقیری بود. شما الان هم به آنجا بروید، باور نمی‌کنید که به آن، محله شهدا می‌گویند. یعنی از بس که شهید داده. این‌ها زیر نظر چه کسی تربیت شدند؟ کجا تربیت شده‌اند؟ بیشترین شهدا و علما و طلبه‌ها و شخصیت های برجسته، دراین‌جا تربیت شدند. این‌ها در اثر رحم مکانی و زمانی است که به آن مقامها رسیدند.. رحم شخصیتی حضرت عبدالعظیم و رحم مکانی شهرری و شرایط زمانی که اقتضا کرده و همه این‌ها باعث شده‌است تا بهترین انسان‌ها در این‌جا تربیت شوند. بزرگترین درسی که از حضرت عبدالعظیم ع باید بگیریم  درسی که باید از حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام بگیریم، همین درس است که انسان از لاک زندگی «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» بیرون بیاید و به  بخش‌ مهمتر خود احترام بگذارد. اما شخصیتِ یک شخص، باید قائم باشد. همان‌طور که قرآن می‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى [2]= بگو من فقط به شما یك اندرز مى‏ دهم كه دو دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید.»، « قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُكِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ[3] = بگو در حقیقت نماز من و [سایر] عبادات من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار جهانیان است.» این یعنی زندگی جهادی. زندگی جهادی یعنی وقف شدن برای امام زمان، کار جهادی کردن، و در زیر چادر حضرت بودن، اینها به معنی قائم بودن است. کسی که ائمه (علیهم‌السلام) می‌گویند، اگر ما درکش کنیم خادمش هستیم، این سلطان دنیا و آخرت است. یعنی صاحب الزمان است. این شوخی نیست. اگرعلاوه بر زیارت آل یاسین بقیه زیارتنامه‌های حضرت را هم  بخوانید،  می بینید در مورد هیچ‌کس این القاب را نمی بینید. اگر کسی زیر بار ولایت یک شخص بزرگ برود و خادم و وقف او  بشود، به همان اندازه بزرگ می‌شود. چون آن‌ها یکی از خصوصیات شان این است که خودشان رحمان و رحیم هستند. خودشان مظهر کرامت هستند. یعنی او خودش هر کجا برود، خانواده‌اش و بچه‌هایش و سربازهایش را هم با خودش به آن‌جا می‌برد و از خودش دور نگه نمی‌دارد. امام رضا به قدری کریم بود که وقتی می‌نشست سر سفره غذا، تا آن مسئول اصطبل نمی‌آمد، یعنی همه هم که می‌آمدند یک نفر که نمی‌آمد، دست به غذا نمی‌زد. بعد خودش می‌نشست و با همه خادمانش غذا می‌خورد. نه این‌که خودش یک غذای جدا داشته باشد و آشپز برایش غذا درست کند و آقا هم در خانه خودش در اندرونی بنشیند و بخورد. آقا می‌نشست با همه خدم و حشم خودش و غلامان و کنیزان خودش غذا می‌خورد.  به غلامش گفت اگر من صدایت کردم و تو سر غذا بودی، جواب نده. پس این رمز را دقت کنیم. ما اگر بخواهیم با این‌ها محشور بشویم، باید شبیه به این‌ها بشویم. ما هم باید قائم باشیم لله. کار جهادی با بقیه کارها یکی نیست. خون دل‌های خاص خودش را دارد. غربت خاص خودش را دارد. خیلی از رفاهیاتی که شما باید داشته باشید را ندارد. بنابر این،وقتی شما می‌روید در جوار اولیای خدا، خودت را باید برای بلا آماده کنی.  آمد خدمت حضرت علی (علیه‌السلام) عرض کرد: «انی احبک = من دوستت دارم » فرمود: «استعدت لبلاک= پس خودت را برای بلا آماده کن.» شما وقتی همجواری با معصوم (علیه‌السلام) می‌خواهی، هم‌جواری با معصوم سختی دارد. دقت کنید به این که حضرت عبدالعظیم آوارگی داشت به عشق خدا و به عشق اهل بیت ع تا به این مقام رسید و در غربت و تنهایی هم از دنیا رفت. هر چیزی که ممکن بود خیال و وهم یک نفر را ارضاء کند،برای یاری اهل بیت ع، همه از حضرت عبدالعظیم گرفته شد. مثل امام حسین (علیه‌السلام). هر چیزی که ممکن بود شأنی از شکوه داشته باشد یا کلاس و پرستیژ داشته باشد، برای امام حسین (علیه‌السلام) نماند. همه چیز برخلاف شان های پایینی او بود و برای همین هم هیچ کس به اندازه امام حسین ضربه نخورد و هیچ کس هم به اندازه امام حسین اوج نگرفت. پی نوشت: [1] . سوره نور/36. [2] . سوره سباء/46. [3] . سوره انعام /162. ع ل 350

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed