www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12125
زمان انتشار: 16 دسامبر 2020
| |
سبک زندگی ما باید با هدف خلقت سازگار باشد

قلب، جلسه 64، 1391/05/07

سبک زندگی ما باید با هدف خلقت سازگار باشد

برای اینکه مفهوم سبک زندگی صحیح، روشن شود، موضوع تربیت کودک را مطرح می‌کنیم. رهبران دین (علیهم‌السلام) در تربیت فرزند، برای 3 دوره ی 7 ساله برنامه می دهند که هر یک از این سه دوره، فرزند باید با شیوه های متفاوتی تربیت شود. یعنی ما باید وضعیت رفتار با فرزند را در هر یک از سه دوره 7 ساله، مطابق با اقتضائات سن او تنظیم ‌کنیم.

کودکانی که در 7 سال اول زندگی آزادی ندارند، از 7 سال دوم به بعد، با مشکلات زیادی در مدرسه و خانه روبه­ رو می‌شوند. همچنین جوانانی که به سن 21 سالگی می رسند، اگر در جامعه به مشکلی برخوردند، ناشی از نبود تربیت درست در دوره ی 7 ساله ی دوم می باشد. اگر یک نوجوان در 7 سال دوم زندگی، به مشکل برمی خورد، این ناشی از آن است که در 7 سال اول، تربیت خوبی نشده است. مثلا آزادی کافی نداشته و مدام پدر و مادر به او زور گفته‌اند. بدیهیست که در 7 سال دوم که سال های اطاعت است، معنی اطاعت را نمی‌فهمد. چون در 7 سال اول اطاعت بی خودی کرده و به زور از او چیزهایی را خواسته‌اند. اگر جوانی بعد از 21 سالگی، در امور زندگی به مشکل بر می‌خورد، به خاطر این است که در طول این 21 سال تربیت درستی نشده و مراقبت های لازم انجام نشده، برای همین است که الان دیگر سبک پذیر نیست و الان با هزار و یکجور گرفتاری و مشکل روبه ­رو است. 7سال اول، دوران پادشاهی است) سبک زندگی بچه در 7 سال اول سبک آزادی است. آزادی برای هر کاری که بخواهد بکند. از خانه بیرون برود، کتک بخورد، کتک بزند، حقش را بگیرند، حق دیگران را بگیرد، باید همه اینها را تمرین کند و با تضادها و برخوردها آشنا شود تا بعدها معنی «ظلم و ستم و مظلوم بودن و روح شجاعت» را درک کند. کودک همه اینها را در 7 سال اول یاد می‌گیرد. 7 سال دوم، دوران اطاعت است) در 7 سال دوم، سبک تربیت کودک کاملاً عوض می‌شود. یعنی کودکی که 7 سال اول را کاملا آزاد بوده و طعم آن آزادی ها را چشیده، حالا باید اطاعت کردن را هم بیاموزد. چون حالا دیگر باید به مدرسه برود و با اجتماع جدیدی آشنا ‌شود. 7 سال سوم، دوره ی مشورت و وزارت است) از آن جا که در 7 سال سوم، فرزند ما دیگر کودک نیست و تبدیل به یک جوان شده است، و باید وارد جامعه ی بزرگتری شود و با چیزهایی از قبیل سربازی برای پسرها، دانشگاه برای دختر و پسر، مسأله ازدواج، آشنایی با جنس مخالف، خواستگاری، مسائل زندگی بزرگترها و آینده ی خودش روبه ­رو است، 7 سال سوم را سال های «مشورت و وزارت» فرزند نامیده اند. پدر و مادر باید در این سن، به فرزندشان اعتماد کرده و مسئولیت‌های مهم را به او بدهند. حس اعتماد به نفس او را تقویت کنند و از رأیش استفاده کنند تا یاد بگیرد که وقتی می‌خواهد برای کارهای بزرگ زندگی تصمیم بگیرد، به مشکل برنخورد. مثلا وقتی می خواهد ازدواج بکند یا دانشگاه برود و می‌خواهد در اجتماع تصمیم گیری های بزرگ انجام بدهد، باید نترسد و درست تصمیمم بگیرد. فرزند انسان از 14 تا 21 سالگی، به مقبولیت و محبوبیت خیلی احتیاج دارد. یعنی باید هم دوستش داشته باشی و هم قبولش داشته باشی و مسئولیت هم به او بدهی و به او بگویی که چون ما تو را قبولت داریم، این مسئولیت را برو انجام بده. این کار را برو انجام بده. به این صورت، از پسر مثل یک مرد و از دختر مثل یک زن توقع داشته باشیم تا بتواند یک سلسله کارهایی را تجربه بکند. نتیجه ای که از این بحث می گیریم این است که بدانیم اهمیت سبک زندگی در مورد ما هم همین گونه است. هدف خلقت ما نیز، یک هدف جاودانه است. چون عمر ما به اندازه عمر خداست. مسأله جاودانگی و حیات در ابدیت فوق ­العاده مهم است. چیزهایی که الان به شما تعلق دارد، وقت شما را می‌گیرد. مثلاً الان خانواده‌ای بچه ندارند. برنامه ­ریزی شان هم فقط به اندازه دو نفر است. اما وقتی کسی به اسم بچه به زندگی اضافه می‌شود، حتی اگر بچه خودِ آدم هم نباشد، مثلاً بچه ­ای که در خیابان گذاشته اند را به خانه بیاورند؛ یا بچه‌ای به فرزندی قبول کنند، یا اصلاً یک گربه را که شما به خانه می‌آورید، برای انسان مسئولیت می‌آورد و باید برایش وقت بگذارید و برنامه درست کنید. در حال حاضر سبک زندگی ما براساس دنیاست نه آخرت برنامه ­ریزی‌های‌ما بر اساس چیزهایی که به ما تعلق دارند، انجام می‌گیرد. می‌گوییم، این چیز به من تعلق دارد و باید برنامه ­ریزی و رفت و آمد و کارم را طوری تنظیم کنم که به این مورد هم رسیدگی کنم. یعنی در کل می‌توان گفت، ما الان داریم با سبک دنیا زندگی می‌کنیم نه با سبک آخرت. این در حالی است که قرآن می فرماید: «وَلَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى= و حتما زندگی آخرت بهتر از زندگی دنیاست برای تو». جنین در رحم مادر با سبک دنیا زندگی می‌کند، نه با سبک رحم. چون قرار نیست در رحم باقی بماند. ما هم چون قرار نیست که در دنیا باقی بمانیم، باید سبک زندگی خود را بر اساس عالم بس از این دنیا برنامه ریزی کنیم. وقتی جنین در رحم مادر هست، ماهیت جنینی خود را پذیرفته و در عین حال به وسعت دنیا که برای جنین در حکم آخرت اوست، دارد برنامه‌ریزی و فعالیت می‌کند. موقعی که به او فشار آمد و زمان وفاتش از رحم و تولدش به دنیا فرا رسید، هر چه که در دنیا نیاز است را با خودش دارد و به دنیا می‌آورد، مثل چشم، گوش، دست، پا، مغز، دستگاه گوارش، قلب و ... . ما هم وقتی زمان وفات مان از رحم دنیا فرا می‌رسد، هرچه که در برزخ نیاز است را باید با خود داشته باشیم. روح باید به ثروت‌های آخرتی متخلق و مجهز باشد. وقتی سبک زندگی ما، سبک دنیایی است و خدا و آخرت و قیامت فرع است، سؤالهای قیامت و قبر فرع قرار گرفته اند، این بدین معناست که دوران رحمی خوبی را نمی‌گذرانیم. از این رو، سبک زندگی را به گونه‌ای باید عوض کرد که هدف از آن، خودسازی و آخرت باشد. پس با این تفاسیر، هدف از ازدواج، ازدواج نیست. هدف از بچه‌دار شدن صرفاً بچه‌دار شدن نیست. هدف این است که ما از هر ارتباط، انتخاب و رفتار در زندگی مان، یک دل سالم کسب کنیم. در هر معامله، در کار اقتصادی، در کار تجاری، در کار سیاسی، در کار هنری، در هر کاری که انسان انجام می‌دهد، یا قلب سالم می‌سازد و یا قلبش را مریض می‌کند. یا دینش را تقویت می‌کند، یا دینش را از دست می‌دهد. اصل ماجرا این است که ما موجودی ابدی هستیم ما الان در رحم دنیا داریم زندگی می‌کنیم. لوازم رحمی ما همین ارتباط‌های ما هستند. بس باید مواظب قلب مان باشیم. به کسی خبر بد دادند و گفتند: مادرت فوت کرد. گفت: نه یک چیزی هست، شما نمی‌خواهید به من بگویید. هر چه می‌گفتند، خبر بد همین بود که گفتیم، مادرت مُرد. می‌گفت، شما دارید از من یک چیزی را پنهان می‌کنید. در صورتی که اصل خبر همین است. حالا هر چه به ما می‌گویند، شما آخرتی و ابدی هستید، ما باور نمی‌کنیم. مثلاً الان شوهرش را له کرده، زنش را له می‌کند، بچه ­ها له می‌شوند، با این حال در کلاس عرفان هم شرکت می‌کند که به خدا برسد. کلاس عرفان همان شوهرت است، همان زنت است، مادرشوهر، پدرشوهر یا مادر زن و پدرزن، بچه و ... است که تو را یا بهشتی می‌کند یا جهنمی. کلاس عرفان همین راه رفتن در خیابان است. همین معامله کردن، خرید کردن، سوار شدن تاکسی، آشپزی کردن، غذا خوردن، مهمانی رفتن، مهمانی دادن عرفان است. عرفان درست زندگی کردن است. ما فکر می‌کنیم که هر طوری زندگی کردیم، کردیم. هر کاری کردیم، کردیم. اخلاق ما در خانه هر طوری بود، بود و در کنار اینها حالا یک جاهایی هم مثل کلاس قرآنی، هیئتی، کلاس عرفانی و ... هم می‌رویم و سیر و سلوک عرفانی و معنوی هم انجام می‌دهیم. نه این درست نیست. ما در رحم قرار داریم. جنینی که در رحم مادر است، با همان زندگی جنینی خودش دارد خود را برای دنیا آماده می‌کند. اصلاً تفکیکی ندارد. همان بودنش در رحم، به معنی ساخته شدن برای دنیاست. ما فکر می‌کنیم باید کارهای خیلی خارق‌العاده‌ای بکنیم. اذکار خارق‌العاده‌ای بگوییم. نه؛ همین زندگی معمولی‌ات را بکن، ولی درست زندگی کن. همین شوهر بد، همین پدر و مادری که می‌گویی، کی از دست شان راحت شوم و بعد بروم خودسازی کنم، خودسازی همین ارتباط و رفتار خوب با اینهاست. همین ها تو را تا اعلی علیین می‌برند. رفتار درست آسیه در برابر فرعون او را تا آغوش خدا برد. ما فکر می‌کنیم، یک عده‌ای باید بمیرند تا ما راحت بشویم، بعد برویم خودسازی کنیم. پس وقتی داریم راجع به سبک زندگی صحبت می‌کنیم، اول باید بپذیریم که در همین ارتباط‌ها قرار است اتفاقی بیافتد. ولی حواسمان باشد که باید از این ارتباط‌ها و رفتارها روح سالم کسب کرده و آخرت­ سازی کنیم و از همین‌ها وقت بگذاریم. البته وقت عبادت و خودسازی باید حتماً باشد. وقت یادگیری و وقت عمل باید باشد. فرصتی برای بودن با معشوق باید باشد. اگر انسان با خداوند خلوت نداشته باشد، از کجا قدرت بگیرد؟ کسی که نماز ندارد، شب ندارد، سحر ندارد، حرم ندارد، ذکر ندارد، خلوت ندارد، از کجا می‌تواند انرژی بگیرد؟ روح اگر تغذیه نشود، به ضعف می‌افتد. ترس‌ها، حسادت‌ها، چشم­ و هم ­چشمی‌ها، غصه‌ها، ناامیدی‌ها و گرفتاری‌هایی که داریم، برای این است که ما با سبک انسانی زندگی نمی‌کنیم. اثرات روزه در سبک زندگی ماه رمضان برای ما درس خیلی مهمی است. 11 ماه سال، ما سبک درست برای زندگی نداریم. بنابراین، یک ماه از سال، یعنی ماه رمضان ماهی است که به ما سبک زندگی می‌دهد. دو وعده بیشتر غذا نخور. در این دو وعده هم پرخوری نکن. بیشتر وقتت را بگذار برای رسیدن به هدف خلقت و انس با کمال مطلق. ما با گفتن «لا اله الا الله» می‌گوییم که معشوقی جز کمال بینهایت نداریم و ما اساساً با معشوق‌های محدود نمی‌توانیم کنار بیاییم. معشوق‌های محدود، هر چه و هر که هستند؛ عاقبت، ما را رها می‌کنند و موقع وفات و بعد از آن، همه ما را تنها می‌گذارند. در ماه رمضان آدم‌ها شخصاً راحت هستند. جامعه هم راحت است. برنامه ­های تلویزیون عوض می‌شود و سبک انسانی­ تر به خودش می‌گیرد. میزان مفاسد و جرائم در ماه رمضان و شدت مرگ ­و میرها کم می‌شود. تصادف‌ها کم می‌شود. دعوا و درگیری‌ها کم است. آدم‌ها آرامش دارند. اجتماع راحت است. فرد هم راحت است و از این راحتی دارد لذت می‌برد. خدا با واجب کردن روزه، به ما دارد سبک زندگی می‌دهد. اگر واجب نمی‌کرد، چند نفر به روزه تن می‌دادند؟ نماز شب هزار برابر بهتر از نماز واجب سازندگی دارد و ثواب هم دارد، اما واجب نیست، حالا که واجب نیست، چند نفر می‌خوانند؟ همین دو رکعت نافله صبح که قبل از نماز صبح و مثل نماز صبح دو رکعت است، چند نفر می‌خوانند؟ نافله عشاء دو رکعت نماز نشسته است، چند نفر می‌خوانند؟ «كُتِبَ عَلَیْكُمُ» خدا روزه را واجب کرد و مردم هم آن  سبک را پذیرفتند و خودشان هم لذتش را می‌برند. برای قدرت گرفتن روح، انتخاب سبک درست شرط است باید توجه داشته باشید که روح انسان برای هر قدرتی سبک لازم دارد. مثلاً شخصی می‌خواهد مهندس برق شود، باید سبک داشته باشد. می‌خواهد مکانیک شود، می‌خواهد مهندس متالورژی شود، می‌خواهد شیمی کار کند، داروسازی کار کند، می‌خواهد نقاش شود، نجار شود و ... برای هر یک از اینها سبک انتخاب می‌کند. یا وقتی می‌خواهیم زبان انگلیسی یاد بگیریم، زبان عربی یاد بگیریم، سبک‌مان را عوض می‌کنیم، یعنی خودمان را برایش فارغ می‌کنیم و دوتا کار را انجام می‌دهیم: یادگیری و تمرین. ولی چون ما سبک نداریم، کلاس هم می‌رویم، فایده ندارد. همان آدم ضعیف و بی ­عرضه ­ای که قبلاً بودیم، هستیم. چون آن چیزی که یاد گرفتیم را تمرین نمی‌کنیم. از 7 سالگی به بچه­ های‌مان یاد می‌دهیم، ولی خودمان در سبک زندگی این را رعایت نمی‌کنیم. اگر بچه ما صبح مدرسه برود و ظهر بیاید و کیفش را یک گوشه ­ای بیاندازد و فردا صبح دوباره بردارد و مدرسه برود، به او می‌گوییم: تو مگر مشق و تمرین نداشتی؟ مشق و تمرین یعنی یک اتفاقاتی باید بیفتد. ولی در مورد خودمان حاضر نیستیم تمرین کنیم. دوره‌های غضب، کنترل فکر، دشمن­ شناسی، وسوسه، مهندسی فکر، مهندسی آرزوها و حلم را دیده‌ایم، ولی تمرین نکرده‌ایم. در این صورت هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. روح برای اینکه هر کمالی را به دست بیاورد و در آن کمال، شبیه خداوند شود، باید یاد بگیرد و تمرین کند. ما وقتی می‌گوییم «قلب سلیم» داشته باشیم، تمرین‌های قلب سلیم را انجام نمی‌دهیم. یعنی باید یک سری چیزهایی اتفاق بیافتد که قلبم در معرض آلودگی قرار بگیرد و بعد با مقاومت در برابر آن آلودگی، سالم بماند. اگر تحریکی نباشد، سلامت قلب معنا ندارد. من باید در معرض قرار بگیرم، بعد بگویم، نه. بعضی‌ها تا در معرضش قرار می‌گیرند، دربست خودشان را تحویل شیطان می‌دهند و شیطان هم هر کاری می‌خواهد با قلب‌شان انجام می‌دهد. مثلاً با از دست دادن چیزی، زود به هم می‌‌ریزند. کسی که می‌داند همه چیز مال خداست، مالک اصلی خداست، با از دست دادن چیزی غصه نمی‌خورد، بلکه می‌گوید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و آرام می‌شود. شوهر مِلکِ آدم نیست، زن ملک آدم نیست، بچه ملک آدم نیست، ما مالکیتی نداریم. هرچه که دست ما هست، فقط امانی به ما سپرده‌اند. برای اینکه ما یک ذره با آن تمرین بکنیم آدم بشویم به الهیت برسیم و یک زمانی هم پس می‌گیرند. داشتن سبک درست در زندگی از هدر رفت استعدادها جلوگیری می‌کند نداشتن سبک خیلی بی سلیقگی است. وقتی شما سبک نداشته باشید، یکدفعه می‌بینید هزینه ­های زیادی را پرداختید، ولی نتیجه‌ای نگرفته‌اید. وقتی انسان زیر نظر الله که رب و مربی است، کار می‌کند، استعدادهایش تلف نمی‌شود. کار نکردن زیر نظر الله و متخصص معصوم، باعث تلف شدن استعدادها می‌شود. کسانی که در سیرک روی بند، دوچرخه سواری می‌کند؛ کسانی که ژیمناستیک کار می‌کنند و ... زیر نظر مربی توانستند به این مهارت برسند. کسی که مینیاتوریست خوبی است، موسیقی­دان خوبی است، مربی داشته و تمرین کرده است. کار نیکو کردن از پر کردن است. وقتی که مربی نیست، یعنی کسی نیست که به ما سبک بدهد، ما سبک نداریم. مربی است که به من قدرت می‌دهد، سبک است که من را می‌سازد. بدون سبک من ساخته نمی‌شوم. تصور کنید یک شب، کسی یک سکه دویست تومانی را گم کرده و می‌خواهد پیدا کند. همینطور که دارد در تاریکی دنبال پولش می‌گردد، یک کاغذی را آتش می‌زند که راحت تر پولش را پیدا کند. بعد، صبح می‌فهمد که آن کاغذ یک چک صد میلیونی بوده که آتش زده شده. یعنی برای 200 تومن، 100 میلیون تومان را آتش می‌زند. ما الان داریم اینطوری زندگی می‌کنیم. یعنی استعدادهای جاودانه زیادی را تلف می‌کنیم که می‌خواهیم یکذره از یک چیزی از دنیای‌مان را نگه داریم. یک مهمانی یک شب برقرار می‌کنیم، یک عروسی می‌رویم، یا یک عروسی می‌گیریم، به اندازه 500 سال عذاب برای قیامت‌مان نگه می‌داریم. چون حاضر نیستیم تن به پذیرش سبک بدهیم و حاضر نیستیم زیر نظر استاد و مربی کار بکنیم. ما وقتی سبک نداریم، واقعاً داریم هر شب و روز چک‌های یک میلیاردی را برای 2 هزار پول آتش می‌زنیم. نمی‌دانیم داستان چیست؟ یعنی ما واقعاً زندگی را شوخی گرفته‌ایم؟ هدف خلقت را شوخی گرفته‌ایم؟ نمازهایمان را نگاه کنید نماز شوخی، حج شوخی، حرم شوخی، ماه رمضان هم شوخی است، افطارها شوخی است، سحرها شوخی است. هر چقدر خدا می‌خواهد ما را تکان بدهد، ما از این بچگی و بازی‌های بچه­ گانه دست برنمی‌داریم، هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. نمازمان باید شادی بیاورد و تنهی عن الفحشاء و المنکر باشد، قرآن شراب است و باید مست مان کند، اما می‌بینید که اصلاً هیچ اتفاقی نمی‌افتد. ما باید باور کنیم که آدم هستیم، ابدیت داریم و برای خودسازی به دنیا آمده‌ایم. در سفری که به بوسنی داشتم و روز آخری که از سارایوو داشتم برمی‌گشتم، مدیر یک موسسه به من زنگ زد و گفت: می‌شود چند دقیقه‌ای تشریف بیاورید؟ گفتم: چه شده؟ گفت: یک آقایی از دانشمندان اهل سنت راجع به امام زمان (علیه‌السلام) سؤال دارد. رفتم و با این آقا صحبت کردم که حافظ کل قرآن بود و عربی را خوب بلد بود. گفت: می‌خواهم راجع به امام زمان سؤال کنم و در قرآن دنبال آیه‌ای در این باره می‌گشت. من چندتا آیه راجع به اهل بیت (علیهم‌السلام) به او نشان دادم و اینکه اهل بیت خلقتی قبل از خلقت انسان دارند و پدر آسمانی ما هستند. رابطه وجودی با اهل بیت را برایش توضیح دادم. راجع به امام رضا (علیه‌السلام) برایش گفتم. گفت: من امام رضا را خیلی دوست دارم. گفتم، امام رضا اصل و ریشه و حقیقت توست. چه آدم جدی‌ای بود، یک دانشمند، نویسنده و مترجم و آدم بزرگی بود که خواهش کرده بدون اینکه خجالت بکشد یک کسی به سوال های من جواب بدهد. بعد از صحبت ها گفت: چقدر امروز روز زیبایی بود که این چیزها گیر من آمد. موقع رفتن، بلند شد و من را بغل کرد و خیلی گریه کرد و بعد گفت، آن چیزی که باید اتفاق می‌افتاد، الان فهمیدم و اتفاق افتاد. فقط در عرض نیم ساعت. ولی ما چقدر پوست کلفت هستیم، 10 روز 20 روز 100 جلسه 50 جلسه می‌گذرد، هنوز همانی که هستیم، هستیم. چه بسا خبیث ­تر و قسی­ القلب‌­تر هم شویم. برای یکی نیم ساعت یا یک ساعت کافی است، اما کس دیگر آنقدر پوست کلفتی دارد که 100- 200 ساعت هم برایش کافی نیست. اصلاً هیچ تکانی نمی‌خورد و بدتر هم می‌شود. اگر قرار باشد از ما ظهور نکند، هیچ فایده­ای ندارد و قلبی ساخته نمی‌شود. قلب سالم محصول دو چیز است، یکی اینکه یاد بگیریم و دیگر اینکه تمرین داشته باشیم و عمل کنیم. پس درسی که ما از ماه مبارک باید یاد بگیریم، این است که برای خودمان باید فراغت ایجاد بکنیم. برای عمل و تمرین وقت بگذاریم. خیلی از ما آدم‌هایی نیستیم که از عمل بترسیم، واقعاً هم اهل عمل هستیم، اما مشکل‌ما سبک زندگی است که فرصت عمل به ما نمی‌دهد، یعنی وقت نمی‌گذاریم. ما باید سبک را طوری بچینیم که فرصتی برای عمل داشته باشیم. ع ل 356

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12121
زمان انتشار: 14 دسامبر 2020
| |
داشتنِ سبک زندگی متناسب با آخرت، برای پاکی و سبکی قلب

قلب، جلسه 63، 1391/04/31

داشتنِ سبک زندگی متناسب با آخرت، برای پاکی و سبکی قلب

انسان اگر بخواهد در رحم دنیا متناسب با شرائط زیستی جاودانگی و ابدیت، خود را تربیت کند، باید حتماً شیوه و سبک زندگی منطبق با آخرت داشته باشد. بدون این سبک و شیوه، نمی‌تواند برای ابدیت و آخرت آماده باشد.

برای داشتن چنین سبکی، جدای از آگاهی که در قدم اول نیاز است، باید بدانیم اصلاً قرار است به کجا برویم و چه آینده‌ای در پیش داریم؟ یعنی علم به آخرت را کسب کنیم. کسی که آخرت را نمی‌شناسد، سبک زندگی ­اش به گونه­ ای خواهد بود که خودبه ­خود به دوری از خداوند می‌انجامد.

وقتی سبک زندگی ما آخرت­ محور نباشد و جاودانگی در نظر گرفته نشود و امور زودگذر و موقت، اصل قرار بگیرد، خودبه­ خود انسان مسیری را طی می‌کند که دیگر حس و حال خدا، معنویت، آخرت و ابدیت را ندارد. حس و حال خانواده آسمانی و امام زمان (علیهم‌السلام) را ندارد. الان هم علت اینکه این همه مسلمان‌ها و از جمله، جامعه ما از امام زمان دور افتاده ­ایم و با حضرت، غریبه هستیم و در روابط عاطفی با پدر آسمانی‌مان ضعیف هستیم، همین است. ما خود را خیلی سنگین کرده‌ایم. هر کدام دارای مشغله­ های حسی، خیالی، وهمی و عقلی زیادی هستیم. پس در کل، جدای از بحث اطلاعات که خیلی هم مهم است، انسان باید آخرت را بشناسد. 50 سؤال آخرت را باید بداند. به عبارت دیگر، جدای از بحث اطلاعات، در عمل نیز، این سبک زندگی است که خیلی مهم است. سبک زندگی باید به گونه ­ای باشد که روزبه­ روز پروازمان بیشتر بشود. اگر می‌بینیم سبک زندگی ما طوری است که روز به روز فاصله­ ما با خانواده آسمانی­ مان زیادتر می‌شود، قطعاً تلخی در پیش داریم و این یعنی، ما بیشتر علاقه داریم همین جا در زمین سنگین شویم و بمانیم. این نشاندهنده سبک کاملاً غلط و بی­نتیجه ای است. جنینی که در رحم مادر هست، وقتی به تولد نزدیکتر می‌شود، کاملتر شده و آمادگی‌اش برای تولد بیشتر می‌شود. این سبک زندگی باید طراحی بشود و باید روزبه ­روز شوق و ذوق ما به نظام جاودانگی، خانواده­ و اصل و ریشه ­مان بیشتر شود. اگر ما این سبک را نداریم، یک جای کار می‌لنگد و مانعی وجود دارد که آن را باید پیدا و رفع کنیم و سپس باید  سبک زندگی الهی را بچینیم. چیدن سبک درست زندگی را می‌شود در ماه رمضان تمرین کرد و یاد گرفت. در ماه مبارک رمضان سبک زندگی ما عوض می‌شود. بعضی‌ها از این تغییر ناراحتند و با اینکه 40 – 50 سال شان است، همه این سالها را با کراهت وارد این ماه مبارک می‌شوند و با خوشحالی از ماه مبارک خارج می‌شوند. شأن انسانی یا بخش فوق عقل انسان، چگونه قدرتمند می‌شود؟ برای اصلاح سبک زندگی باید اول موانع را برطرف کرد. قاعده ای جلسه قبل بیان کردیم و آن، این بود که باید خود را سَبُک کنیم. انسان هر چقدر از سنگینی شئونات پایینی (شأن‌های حسی، خیالی، وهمی و عقلی) بکاهد، شأن فوق عقلی او قدرتمندتر می‌شود. مثلاً کسی که کنکور در پیش رو دارد، خیلی از برنامه ها و کارهایش را تعطیل می‌کند؛ این یعنی سبک کردن. سَبُک کردن در سبک زندگی یعنی همین. یعنی انسان قیچی بزند چیزهایی که قرار است برایش مزاحمت ایجاد بکنند. اگر نمی‌تواند آنها را قیچی بکند، باید عرضه داشته باشد و از آن بال درست کند. این مسأله خیلی مهم است. یک سری چیزها هست که به انسان می‌چسبد و انسان نمی‌تواند آن را از خود دور کند. مثلاً تشکیل خانواده که امری اجتناب ناپذیر است یکی از آنهاست. اما انسان باید بلد باشد از این امر برای خودش بال پرواز درست کند. پس اگر قرار است، سبک شویم و حرکت کنیم، باید تمام ارتباط‌های ما رنگ فطری بگیرند. وقتی کسی زندگیش طبیعتِ خالص می‌شود، این طبیعتِ خالص او را اذیت می‌کند. طبیعتِ خالص دردسر ایجاد می‌کند و وزن او را سنگین می‌کند. اما اگر طبیعت را رنگ فطرت بزنی، سبک می‌شود. تمرین نماز شب در ماه رمضان خداوند در ماه مبارک رمضان ما را سر تمرین می‌آورد و تمرین می‌دهد. یعنی دیگر دروغ نگو که من نمی‌توانم نماز شب بخوانم. ببین الان سحر بلند شدی، چقدر وقت برای غذا درست کردن و غذا خوردن و جمع کردن و شستن صرف کردی، چقدر طول کشید؟ مگر 11 رکعت نماز چقدر طول می‌کشد؟ پس نگو نمی‌توانم از رختخواب بلند شوم. این دروغ است. چون همه کسانی که می‌گویند ما شب نمی‌توانیم بیدار شویم، سحر می‌توانند بلند شوند. به ندرت و استثنائاً آدم‌هایی هستند که واقعاً نمی‌توانند شب بلند شوند که تعدادشان به یک درصد هم نمی‌رسد. خدای مهربان می‌خواهد سبک زندگی ما را سبک کند. برای همین است که ماه رمضان از یک طرف شکم را می‌بندد و از طرف دیگر غذاهای معنوی به بخش فوق عقلانی می‌دهد. ماه رمضان سبک و درس جدیدی از زندگی به ما می‌دهد ماه رمضان ماه سَبُک شدن است. ماه رمضان هست تا تو سبک زندگی­ ات را عوض کنی. ساده‌ترینش این است که به ما یاد می‌دهد که دو وعده غذا بخوریم. ما می‌توانیم یک کاری کنیم که بعد از ماه رمضان هم دو وعده­ غذا بخوریم. دیگر اینکه یاد می‌گیریم کم ولی با کیفیت غذا بخوریم. این یک توهم شیطانی است که شیطان به شما القا می‌کند که تو 13 ساعت 14 ساعت 17 ساعت گرسنگی داشتی، پس الان باید خیلی غذا بخوری تا بدنت جان بگیرد. ولی ما می‌گوییم، کم ولی با کیفیت می‌خوریم. امام علی (علیه‌السلام)[1]فرمودند: گرسنگی را خورش خودت بکن. حضرت می‌گوید، وقتی می‌خواهی پرواز بکنی، گرسنگی قاطی‌اش کن. مثلاً الان کسی می‌خواهد برای کنکور درس بخواند، شب اگر بخواهد غذای سنگین بخورد، دیگر شب نمی‌تواند بیدار باشد. ولی اگر بخواهد خیالش پرواز بکند و بالا برود و بتواند ریاضی یاد بگیرد، شیمی و فیزیک یاد بگیرد، باید گرسنگی را قاطی غذایش بکند. یعنی کم بخورد. یک سوم بخورد دو سوم شکمش را خالی نگه دارد. این دهان بستی، دهانی باز شد/ کو خورنده‌ی لقمه‌های راز شد در ماه رمضان می‌گوید، حس را کنترل کن. غذا کم بخور. کمتر بخواب. خیال و وهم و افکارت را کنترل کن. فکر بد، منفی، بدبینی، حسادت، تجاوز، فضولی کردن در کار دیگران، اذیت کردن دیگران به ذهن ما خطور نکند. عقل هم که کار مطالعاتی و علمی دارد، خودبه­ خود سبک می‌شود. شما وقتی این بخش را سبک کردید کار علمی­ هم در ماه رمضان خیر و برکت می‌گیرد. همه این سبکی ­ها مقدمه است برای بخش فوق عقلی ما که از جنس خداست. آن نفخه­ ای که از محمد و آل محمد (علیهم‌السلام) است. سبک دیگری که ماه رمضان به ما یاد می‌دهد، دعاست. می‌گوید، سحر بنشین و دعای سحر بخوان. سحرها این همه غذای معنوی برای ما ریخته‌اند. ما در سحرهای هیچ ماهی اینقدر غذای معنوی و دعا نداریم. علت این همه دعا برای سبک شدن ماست، یعنی هم خوراک است و هم برای ما سبکی می‌آورد. دو نکته مهم در انتخاب سبک زندگی درست از آنچه تا حالا توضیح داده شد، برمی‌آید که دو نکته مهم در انتخاب سبک درست زندگی موثر است. یکی قدرتمند شدن و دیگری سبک شدن. یعنی بخش‌های پایینی را سبک نگه داریم تا بخش فوق عقلی قدرتمندتر شود و راحت تر پرواز کند. علت اینکه الان نمی‌توانیم پرواز بکنیم و اوجی نداریم، نمی‌بینیم، نمی‌شنویم، نمی‌بوییم و الهامات نداریم، سنگینی بخش‌های پایینی­ ماست. مثلاً وقتی برای دریافت از آسمان نداریم، یعنی جا پر شده و برای همین هم می‌گویند وقتی شکم پر می‌شود، حکمت قطع می‌شود و فهم از بین می‌رود. خدای مهربانی که نیازی به ما ندارد، روزه را واجب می‌کند، برای اینکه ما هم در دنیا و هم در نظام آخرتی خوشبخت شویم. ولی چون نگاه‌ ما به خود ما غلط است، وقتی وارد این سبک می‌شویم، از این سبک خوش‌مان نمی‌آید. یعنی باز ما خودمان را سنگین می‌کنیم در فاصله بین افطار تا سحر و در طول روز هم سعی می‌کنیم از این سبک شدن فرار کنیم و می‌خواهیم یک طوری زمان بگذرد. خوشحال می‌شویم که زودتر به افطار نزدیک شویم. خداوند مرتب دارد هر سال ماه رمضان به ما می‌گوید که تو آدم هستی، انسان هستی، از جنس من هستی، مال من هستی، برای من هستی، من هم برای تو هستم، ما برای هم هستیم، ما قرار است تا ابد و جاودانه  با هم باشیم. پس از الان شروع کنیم به انس گرفتن با همدیگر. ولی ما اصلاً حواس‌مان نیست. ما می‌گوییم که می‌خواهیم با معشوق‌های زمینی، وهمی، خیالی، معشوق‌های حسی باشیم. هر چه خدا در ماه رمضان ما را تکان می‌دهد، ما درست نمی‌شویم. اگر می‌خواهید بدانید یک نفر تا چه اندازه انسان خوبی است، ببینید چه مقدار شاد و آرام است. در سبکی حتماً شادی و آرامش هست. چون وقتی کسی سبک شد، غصه هم نمی‌خورد و اضطراب هم ندارد. آدم‌های سنگین اضطراب و غصه و ترس زیاد دارند. مشکلات روحی و روانی دارند. دل‌ها نیز همانند مس، زنگ می‌زنند و باید آنها را جلا داد نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«إِنَّ لِلْقُلُوبِ صَدَأً كَصَدَأِ النُّحَاسِ فَاجْلُوهَا بِالاسْتِغْفَارِ[2]= دلها زنگ مى‌زند مانند زنگ زدن مس،آن را با استغفار جلا دهید». بنابر سفارش و تاکید بزرگان و عرفا و احادیثی که داریم، حتماً بعد از نماز عصر 70 مرتبه استغفار کنید. بعضی از اساتید فرموده‌اند، 100 بار انسان استغفار بکند. کسی که استغفار ندارد مثل کسی است که حمام نمی‌رود. یک روز، دو روز حمام نروید، کل بدن درگیر می‌شود. استغفار حمام روح است. باز نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«جَلاءُ هذِهِ القُلُوب ذِکرُ الله وَ تَلاوَۀُ القُرآن[3]= جلای این قلبها یاد خدا و تلاوت قرآن است». قرآن بخوانید، حتی اگر معنی ­اش را هم نفهمید، همین موسیقی قرآن و نگاه کردن به کلمات آن، اثر دارد. همین که فقط قرآن را نگاه کنیم، بغل کنیم و ببوسیم، کلام خداست، کلامِ محبوب من است و من را آرام می‌کند. پس برای پاک کردن زنگار دل که همچون مس زنگ می‌زند، باید از استغفار و تلاوت قرآن و یاد خدا غافل نشد. ساده زیستی یکی از سبک های درست زندگی یکی از سبک های درست زندگی، ساده زیستی است. حضرت سلیمان (علیه‌السلام) زندگی اشرافی داشته که نظیر آن را هیچ کس نه قبل از او و نه بعد از او تا حالا نداشته است، می‌گوید: من هر دو زندگی را تجربه کردم، اما شیرینی زندگی فقط در سادگی است.  هر چقدر تشریفات را کمتر کنیم و هر چیزی را ساده­تر بگیریم، آدم راحت‌تر و شیرین‌تر می‌تواند حرکت بکند. ازدواج های امروز پر از تکلف و آداب و رسوم غیر ضروری است که کار را به دعوا و درگیری و اختلاف می‌کشاند. مسیحی‌ها مراسم ازدواج شان را آنقدر مقدس می‌کنند که جشن آن را در کلیسا برگزار می‌کنند. ما از آنها فساد و خشونت و بی‌حیایی شان را می‌بینیم و یاد می‌گیریم. خوبی‌هایشان را هم باید دید، تعصب نداشته باشیم. ازدواج شان در کلیساست و ساز و آواز هم ندارند. اگر سرودی هم هست، سرود مذهبی می‌خوانند. حال اگر کسی عروسی‌ای بگیرد که در آن تواشیح بخوانند از امام زمان و پدر آسمانی و مادر آسمانی بگویند، بد نیست. اما آنهایی که خیلی مدعی هستند که ما مسلمان و مؤمن هستیم، حتی آنها هم چنین عروسی را برنمی‌تابند. البته اوائل انقلاب از این اتفاقات افتاد؛ خیلی‌ها در مسجد عروسی گرفتند. الان هم دختر و پسرهایی هستند که سر قبر شهدای گمنام و جاهای دیگر مراسم می‌گیرند و خیلی عالی است. حال اگر کسی این کارها را هم نمی‌کند و دوست دارد در تالار عروسی بگیرد، مشکلی نیست؛ اما باید سازماندهی کنند که عروسی را سبک بگیرند و با معصیت در آن سنگینی ایجاد نکنند.  بحث ما سبک زندگی است. ما باید در همه چیز سبک بگیریم و زندگی را سنگین نکنیم. در بخش‌های حس، خیال، وهم، عقل باید سبک گرفت و تشریفات را برای بخش فوق عقل گذاشت. هر چقدر گرانی می‌خواهید، سلیقه می‌خواهید در فوق عقل بگذارید. ما عکس آن عمل می‌کنیم و در طبیعت تشریفات راه می‌اندازیم، اما  برای فطرت تشریفات نداریم و می‌خواهیم خیلی ساده بگیریم. مثلاً عروسی با آن تشریفات برگزار می‌شود، تازه بعد از عروسی هم این تشریفات ادامه دارد. مثلاً می گویند فردا پاتختی است. بعد از آن مادرزن سلام است و از این آدا‌ب و رسوم غیرضروری. ولی وقتی می‌گویی نماز، همینطوری وضویی بگیر و برو گوشه­ای بایست و دولا راستی بشو و تمامش کن. اصلاً ملاقاتی با خدا صورت نمی‌گیرد. حال آن که هر یک نماز، یک عروسی است؛ ولی اصلاً حاضر نیست تشریفات آن را انجام بدهد. یعنی اول اذانی بگو، برو در مسجد چند دقیقه بنشین، قرآنی بخوان. اذان که گفتی، وسط اذان چقدر ذکرهای قشنگ داریم. بین اذان و اقامه دعا کنید. ببینید چه تشریفات قشنگی دارد. تشریفات عشق­بازی با خدا چقدر قشنگ است. مثلاً بین اذان و اقامه با خدا حرف بزن، عجله نکن. نماز خواندن ما همه­اش بی­ادبی است. با عجله و بی مقدمه یک چیزی می‌خوانیم. یک وقت آدم می‌میرد، می‌بیند تمرکزی که برای سر سفره داشته، تمرکزی که برای یک فیلم سینمایی داشته، در کل عمرش برای خدا و برای نمازش نداشته است. برای معشوق‌های زمینی تمرکز داشته، ولی در کل 70 سال عمرش به اندازه یک جلسه تمرکز در ارتباط‌های زمینی، با خدا تمرکز نداشته است. نماز تشریفات خاص خودش را دارد. به خصوص زمان هایی که آدم تنهاست، می‌تواند چه تشریفاتی راه بیندازد. اما وقتی تنها نیست و کسی هست، همین ساده و معمولی باشد بهتر است. متاسفانه ما حوصله تشریفات با خدا را نداریم. اگر دو نفر معمولی با هم ملاقات داشته باشند، می‌بینیم که چقدر تشریفات به خرج می‌دهند. آدمی که گرفتار این بچه ­بازی‌هاست، به هیچ وجه فرصت آسمان را ندارد. اگر قرار است ما از غیر مسلمان‌ها چیزی یاد بگیریم، سادگی را یاد بگیریم. واقعاً آدم در بعضی از کشورها می‌رود، می‌بیند پر از سادگی است. شادی، خوشی، آرامش در سادگی است بی ­تکلف بودن در سادگی است. پی نوشت: [1].«تَأدَّمْ بالجُوعِ و تَأدَّبْ بالقُنوعِ ، تَداوَ مِن داءِ الفَترَةِ فی قَلبِكَ بعَزیمَةٍ ، و مِن كَرَى الغَفلَةِ فی ناظِرِكَ بیَقَظَةٍ = گرسنگى را نانخورش خود كن و با قناعت خود را بپروران. درد سستى دلت را با عزم و اراده درمان كن و خواب غفلت چشمانت را با بیدارى»(غرر الحكم: 4561، 4562). [2].عدة الداعی و نجاح الساعی، جلد۱، صفحه۲۶۵. [3]. تنبیه الخواطر : 2/122. ع ل 355

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12120
زمان انتشار: 12 دسامبر 2020
| |
انسان نباید در اجتماع، انگل باشد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 62، 1381/05/26

انسان نباید در اجتماع، انگل باشد

انسان در روابط جمعی یا روابط دو نفره نباید روحیه ی انگلی داشته باشد، بلکه باید سعی کند در خیر رسانی به دیگران و در نگه داشتن جمع، سبقت بگیرد و خدمات متقابل داشته باشد.

وقتی انسان کم می آورد باید به جمع پناه ببرد و از آن کمک بگیرد. گاهی انسان به تنهایی زورش به خودش یا به شیاطینی که برای تغییر افکار و تاثیر گذاری بر او حمله کرده اند، نمی رسد. بنابراین باید اجتماعات و پاتوق های خوبی سراغ داشته باشد که به آن ها پناه ببرد. انسان نباید در جمع و ارتباطات انگل باشد. هر کس برای ارتباط سرمایه گذاری بیشتری کند، آدم حسابی تری است و به خدا و رسولش نزدیک تر است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « سَيِّدُ القَومِ خادِمُهُم[1]= سرور قوم، خدمتگزار آن هاست

بعضی افراد از روابط دو نفره یا سه نفره، استفاده های استعماری و انگلی می کنند. استفاده های استعماری با انگلی فرق دارد. استفاده ی استعماری یعنی این که من با یک نفر رفیق شوم و همیشه از او انتظار داشته باشم که به من خدمت کند و کارهای مرا انجام دهد و هر وقت به او احتیاج دارم، در خدمت من باشد. اما خودم حاضر نباشم برای او سرمایه گذاری کنم. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «این دوستی ها به درد نمی خورد.» به قول معروف، برای کسی بمیر که برایت تب کند. یعنی برایت سرمایه گذاری کند. اگر دوستت این روحیه ی استعماری را دارد و یک سره می خواهد از تو کار بکشد، بدون این که وقتی تو به او احتیاج داری پای کارت بیاید، به درد نمی خورد. البته نباید تا انسان کسی را این طور دید، رابطه اش را با او قطع کند،  بلکه باید مدارا کند تا گرما و صمیمیت در او ایجاد شود. گاهی برای کسی خرج می کنی و با او رفاقت می کنی و کارش را انجام می دهی، اما می بینی که وقتی به او احتیاج داری، اصلاً حاضر نیست برای کمک بیاید. فقط روحیه یک طرفه ی انگلی دارد. یعنی خودش را روی بار دیگران می اندازد تا دیگران کارش را انجام بدهند. اما اگر قرار باشد خودش برای دیگران وقت بگذارد، یا سرمایه گذاری کند، کاری نمی کند. در چنین رفاقتی کرامت نیست. «یخ زدگی عاطفی» با مدارا حل می شود بعضی خشکی و یخ زدگی عاطفی دارند و باید با آن ها گرم و صمیمی برخورد کرد و مدارا کرد تا از آن ها نیز رفتارهای عاطفی تراوش شود. باید حریم را برای آن ها باز کنیم تا از یخ زدگی عاطفی در بیایند. مثلاً کسی که اهل خرج کردن نیست، وقتی با دیگران بیرون می رود، بیشتر دوست دارد از جیب رفیقش خرج کند و برایش خیلی سخت است که دست در جیب خودش کند. اما وقتی می بیند رفیقش راحت خرج می کند، او هم آرام آرام  به خودش می آید و خرج می کند. یا مثلاً کسی که اهل دست دادن و بوسیدن و معانقه نیست، وقتی می بیند رفیقش هر وقت به او می رسد دست می دهد، آرام آرام سرد مزاجی اش از بین می رود. البته اگر این رفتار برای زمانی است که سرد مزاجی طرف از روی غرور و تکبر و خود بزرگ بینی نباشد. من به خانه ی یکی از رفقایم می رفتم و با هم درس می خواندیم. می دیدم که روابط او با پدرش خیلی سرد است. وقتی پدرش از در می آمد و سلام می کرد، دوستم خیلی خشک جوابش را می داد. اما من بلند می شدم و به پدرش دست می دادم. دوستم از این کار من تعجب می کرد. پدرش هم از این که پسر خودش جلوی پایش بلند نمی شود، تعجب می کرد. بعد از مدتی ماچ و بوسه هم راه انداختیم. آرام آرام آن ها هم راه افتادند و الآن هم هر وقت مرا می بیند، می گوید: «محمد جان! بیا بدهکاری ات را بده! تا تو را نبوسم، آرام نمی گیرم.». باید در جمع شادی ایجاد کنیم انسان باید تلاش کند رابطه اش با دیگران در اجتماع و همچنین با اعضای خانواده گرم و صمیمی و با محبت باشد و آتش فتنه را سریع خاموش کند. انسان برای این کار باید بلد باشد از سکوت چه موقع استفاده کند. باید دارای روحیه ی تغافل و تجاهل باشد. باید صبور باشد. باید به شهوت پاسخ گویی غلبه کند و هر حرفی که زده می شود را جواب ندهد. این که در ذوق طرف بزند و همیشه بگوید «حق با تو نیست، من درست می گویم» و استدلال کند و حرفش را به کرسی بنشاند، خوب نیست. امام علی (علیه السلام) فرمود: « رُبَّ كَلامٍ جَـوابُهُ السُّـكُوتُ [2]= چه بسا سخنى كه پاسخ آن، سكوت است .» ممکن است خانم یا بچه ها چیزی بگویند، ولی ما نباید جواب آن ها را بدهیم. اصلاً لازم نیست ما هر صحبتی را جواب بدهیم، چون خانه آتش می گیرد و جهنم درست می شود. باید موضوع را عوض کنیم و چیز دیگری بگوییم. در خانواده یا در جمع های دیگر، افراد باید این روحیه را داشته باشند که همه را هماهنگ کنند و نگذارند جمع به سمت سردی برود. مثل عزیزانی که در مسافرت و در اتوبوس، معرکه می گیرند و همه را شاد و خندان می کنند و همه ی دل ها را با هم یکی می کنند. چنین کسانی قدرت دارند و می توانند جمعیت را کنترل کنند. تا می بینند اطرافیان شان کسل شده اند، برنامه ای می گذارند و به بهانه ای همه را دور هم جمع می کنند و بستنی و چای و میوه می دهند و یا با مسابقه و لطیفه و مسائل معنوی مثل صلوات و روضه، باعث تغییر ذائقه ی جمع می شوند. معنای «کرامت» باید لذت ما در آرامش و شادی و اتحاد و پیوند با دیگران باشد. به این «کرامت» می گویند. کریم بودن، یعنی انسان از بهره برداری ها و شادی های دیگران لذت ببرد. این روحیه، روحیه ی خوبی است و انسان فقط با این نوع سختی ها می تواند در وادی انسانیت قدم بگذارد. این که انسان بگوید «من خودم گرفتارم و مشکلات دارم« اینطور فکر کردن همیشه او را در من حیوانی نگه خواهد داشت. کسی که حاضر است از وقتش، اعصابش، پولش، اعتبارش، امکاناتش برای دیگران سرمایه گذاری کند، وارد بزرگواری ها و کرامت های اخلاقی و انسانی شده است. باید حواس مان به دیگران باشد این که انسان بداند اطرافش کسانی هستند که می تواند به آن ها اعتماد کند و حرف دل و مشکل و رازش را به آن ها بگوید، خیلی در آرامش و شادی زندگی و در تصمیم گیری های مهم او اثر می گذارد. یعنی شخص می داند وقتی برایش مشکلی پیش می آید، کسانی هستند که آن مسئله و مشکل را سریع حل می کنند. برای دیده بانی خواب را بر خویشتن بندیم           ز بهر پاسبانی دیده ی بیدار هم باشیم[3] انسان در پاتوق ها و جمع هایی که همه نسبت به هم هوشیار و بیدار هستند، خیلی آرامش دارد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «المَرءُ كثیرٌ بأخیهِ [4]= انسان به وسیله ی برادر و دوستان خود فزونى مى یابد.» یعنی می داند اگر برایش مشکلی پیش بیاید، او دیگر یک نفر نیست و برادرهای پای کار دارد. بنابراین انسان تا می تواند باید برادرهایی با خصوصیات الهی و دینی داشته باشد.  باید در مشکلات تفحص داشته باشیم، نه در عیب ها! این دو با هم فرق دارد. تفحص در مشکلات یعنی این که تا جایی که توان داریم، هوشیار باشیم و اگر از مشکل کسی اطلاع پیدا کردیم، برایش کاری انجام بدهیم. گاهی با یک وساطت یا حرف زدن، یا تلفن زدن یا شام دادن، مسئله حل می شود. باید افراد را با هم صلح بدهیم و نگذاریم که جهنم بین دو نفر ادامه پیدا کند. باید حسن ظن داشته باشیم همیشه شیطان در ذهن ما از حرف یا عمل دیگران ، زشت ترین نوع تفسیر آن را می آورد. بعضی ها هم همین طور هستند. یعنی وقتی یک عملی را می بینند یا حرفی را می شنوند، قضاوت یا اظهار نظرشان، بدترین نوع تفسیر از آن عمل یا حرف است. ما می توانیم خودمان را امتحان کنیم و ببینیم شیطانی و جهنمی هستیم یا الهی و بهشتی؟ اگر می بینیم در قضاوت مان سریع روی بدترین نوع قضاوت می رویم، باید بدانیم که ساختار شخصیت مان، ما را به سمت جهنم می کشاند. اما اگر دیدیم کریمانه و رحیمانه می توانیم برخورد کنیم و ستارالعیوب باشیم و عیب ها را ندید بگیریم و تفسیر های خوب بکنیم، این نشان می دهد شخصیت ما از شخصیت های بهشتی است. با این مبنا می توانیم هم خودمان را بشناسیم و هم دیگران را. جمال یکدیگر گردیم و عیب یکدیگر پوشیم          قبا و جبّه و پیراهن و دستار هم باشیم[5] راضی نشویم آبروی کسی لکه دار بشود. اگر می خواست عیبی روی کسی بنشیند، عیب او را توجیه کنیم. لکه دار شدن چند نوع است. یکی لکه دار شدن در نزد خودمان است که به آن «سوء ظن» می گویند. در روایت داریم که اگر حرف بدی یا کار بدی از کسی دیدید، حرام است که تفسیر بد کنید؛ حتی اگر صورت خوبی نداشته باشد. اگر نتوانیم تفسیر خوب کنیم، ما مسئله داریم! نباید تا از هر کس حرفی شنیدیم یا کاری دیدیم، سریع زشت ترین نوع تعبیر را از آن بکنیم. این مطالب را قبلاً به طور کامل در بحث «سوء ظن» گفته ام. ما باید شخصیتاً طوری باشیم که اگر کسی می خواهد به زندان بیفتد، نگذاریم. اگر می خواهد آبرویش برود، نگذاریم. می خواهد جلسه اش به هم بخورد، نگذاریم. می خواهد چکش  برگردد، نگذاریم. وقتی می بینیم الان کم آورده، زود کمکش کنیم. اگر به یک نحوی می خواهد آبرویش برود، سرمایه گذاری کنیم و کمکش  کنیم. اگر فتنه ای می خواهد درست بشود، فتنه را بخوابانیم. بالاخره به نحوی حمایت کنیم که شخص خرد نشود و آبرویش نرود و تحقیر نشود. اگر می خواهند غیبت کنند و انتقاد بگیرند، اجازه ندهیم و از او دفاع کنیم. به خصوص کسانی که ذوی الحقوق ما هستند. اگر انسان از آن ها دفاع نکند، خداوند انسان را خوار و رسوا می کند. ما باید جمال همدیگر باشیم و همدیگر را تقویت کنیم و تضعیف نکنیم. دائماً به اصطلاح، آرایشگر همدیگر باشیم. عیب های همدیگر را سریع بپوشانیم و نگذاریم برملا شود. چون هم وظیفه مان است و هم اگر گناه دیگران را برملا کنیم، خودمان دچار آن گناه می شویم. انسان باید عیب های خودش را هم بپوشاند. اصلاً نباید راجع به گذشته، آلودگی ها، گناه ها، اشتباهاتش با کسی درددل و صحبت کند. تعریف کردن گناه و معصیت برای دیگران حرام است. چون خداوند روی گناهان پرده انداخته، و این پرده باید بماند. باید پشتوانه ی دینی همدیگر باشیم هر کاری می توانیم برای همدیگر بکنیم و هر حمایتی که شخص احتیاج دارد باید انجام بدهیم. اگر قرار است شیطان یک نفر را زمین بزند، همه بسیج شویم و نگذاریم. اگر قرار است یک نفر آلوده شود، نگذاریم. اگر قرار است یک نفر جهنمی شود، اگر شده از سهم خودمان هم بگذریم، نگذاریم جهنمی شود. غم هم شادی هم دین هم دنیای هم گردیم            بلای یکدگر را چاره و ناچار هم باشیم[6] چقدر خوب است که افراد غم و شادی هم بشوند و این حالت ها به آن ها دست بدهد. مرحوم علامه طباطبایی می گفتند: «وقتی شهید مطهری در جلسه ی درس حاضر می‌شدند، از شوق و شعف، حالت رقص پیدا می کردم. برای این که می‌دانستم هر چه می‌گویم، هدر نمی‌رود و محفوظ است.» رفقا باید با همدیگر این طوری باشند که وقتی همدیگر را می بینند، دل شان شاد بشود و وقتی همدیگر را نمی بینند، غمگین شوند. گاهی از دست یک نفر ناراحتیم، اگر رضایت ندهیم به جهنم می رود و اگر بخواهیم رابطه را قیچی کنیم، آلوده تر می شود. هر طوری هست رابطه را نگه می داریم تا این بنده خدا جهنمی نشود. اما گاهی رابطه، اصل هستی انسان را جهنمی می کند که حتماً باید قطع شود. به بهشت رفتن همدیگر کمک کنیم و دست های همدیگر را بگیریم. خوش به حال کسی که همه ی پیکرش به بهشت ورود کرده و دستش را هم به سمت پل صراط دراز کرده و بقیه را هم به بهشت می کشاند یا آن چنان قوی است که عده ی زیادی را روی صراط نگه می دارد تا سقوط نکنند و آنها را تا بهشت با خودش می برد. اگر کسی بتواند این جا یک نفر را شفاعت کند و به حفظ دین کسی کمک کند، خداوند در آن دنیا قدرت شفاعت بالاتری به او خواهد داد. آن جا به او می گویند: «تو مواظب دین این و آن بودی! حالا به تو قدرتی می دهیم که هر چقدر می خواهی از جهنمی ها را شفاعت کنی.»  خداوند به بعضی از شخصیت ها مثل معلمین و علما قدرت شفاعت می دهد. چون آن ها در دنیا اهل شفاعت بودند و دل شان برای دیگران می سوخته. گاهی افراد معلم هم نیستند، ولی دلسوز هستند، وساطت فرهنگی می کنند و تلاش می کنند دست کسی را بگیرند و به جایی راهنمایی کنند. کتابی دست کسی می دهند و کسی را دعوت می کنند. این ها «شفاعت» می شود. به محض این که شفاعت کردید و دیگران به دست شما هدایت شدند و از دین شان حمایت کردید، در قرآن داریم که آن وقت خداوند دستور می دهد که ثواب هدایت همه ی مردم جهان را  برای شما بنویسند. « وَمَنْ أَحْیَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا [7]= و هر کس نفسی را حیات بخشد، مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده. » این خیلی مهم است که نگذاریم افراد گناه بکنند. تا می توانیم حمایت کنیم. تقوا داشته باشیم. امر به معروف و نهی از منکر کنیم. خوراک بدهیم و خوراک برسانیم. تنبلی ها را جبران کنیم. گاهی می بینی کسی تنبل است و با پیگیری شما، حضوری یا تلفنی از این تنبلی دست برمی دارد. آن وقت دینش احیا می شود. گاهی انسان این همت را ندارد و می گوید: «خودم جلسه و کلاس می روم و لذت خودم را می برم. مگر بیکارم کس دیگری را با خود ببرم؟» ولی گاهی انسان می گوید: «حالا که به این پاتوق بهشتی می روم، بگذار چند نفر دیگر را هم با خودم ببرم.» وساطت می کند، زنگ می زند، از جیب خودش سرمایه گذاری می کند، کتاب و هدیه می خرد و افراد را با دین آشنا می کند که این خیلی ارزش دارد. باید از خانواده ی خودمان شروع کنیم! اگر احتیاج به تقویت دارند، تقویت شان کنیم. در ما قساوت زیاد است. خیلی وقت ها به خوراک های خیلی خوب و مجالس خیلی خوب راه پیدا می کنیم، اما هیچ وقت خانواده مان از آن ها بهره ای نمی برند. آن ها کار خودشان را در خانه می کنند و ما رفیق بازی خودمان را می کنیم. ارتباطات ضعیف است. باید اول از خانواده شروع کنید و به آن ها فیض برسانید و بعد هم به کسان دیگر اگر می توانید  این فیض را برسانید. انسان باید همیشه مدافع دوستش باشد باید از خودمان برای دیگران سرمایه گذاری کنیم و حاضر به فداکاری و ایثار باشیم که مشکلات و گرفتاری های شان حل بشود و شادی به آن ها برگردد. باید دوستان مان بتوانند در حوادث ما را جلو بفرستند و به ما اعتماد کنند و پشت سر ما سنگر بگیرند و به عنوان وکیل مدافع از آن ها دفاع کنیم. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)  فرمود: «اگر 50 نفر علیه دوستت شهادت بد دادند، تو از او دفاع کن!» بلاگردان هم گردیده گرد یک دیگر گردیم                  شده قربان هم از جان و منت دار هم باشیم یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار           زبان و دست و پا یک کرده خدمت کار هم باشیم نمی بینم به جز تو همدمی ای فیض در عالم         بیا دم ساز هم  گنجینه ی اسرار هم باشیم[8] یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم            پا ز سر کرده روند از پی غم خواری هم[9] گاهی فتنه ای برای کسی درست می شود که اگر تو به دادش نرسی، هلاک و خرد می شود و برای سال ها و شاید هم برای همیشه نتواند سربلند کند و کمر راست کند. یا اگر کسی با خانواده دعوایش شده و تو می دانی که اگر او با این وضعیت به خانه برود، اوضاع خیلی خراب می شود. برای این که آتش فتنه را خاموش کنی، باید با او به خانه اش بروی یا خانواده اش را دعوت کنی که به خانه ات بیایند. لازمه ی مهرورزی، اتصال به کانون محبت است اگر کسی بخواهد روحیه ی مهرورزی داشته باشد، باید مهر و محبت و عاطفه در وجودش باشد که بتواند به دیگران بدهد و برای دریافت  این محبت و عاطفه باید به خداوند متصل شود.  در بحث های «معرفت نفس» خواندیم، فاقد شئ، مطیع شئ نیست. کسی که می خواهد به دیگران چیزی را عطا کند، باید خودش آن را داشته باشد که بدهد. کسی که می خواهد برای دیگران خرج کند، باید داشته باشد که خرج کند. وقتی نداشته باشد، معنا ندارد. وقتی می خواهد درس یاد بدهد، باید سواد داشته باشد که به بقیه درس بدهد. می خواهد پول بدهد، باید داشته باشد که به دیگران کمک کند. می خواهد مهرورزی کند، باید مهر و محبت و عاطفه در وجودش باشد که بتواند صرف کند. اگر بخواهیم خودمان را به مرحله ی عمل برسانیم باید از جایی تغذیه شویم که آن کانون محبت و بخشش و آرامش و شادی یعنی خداوند تبارک و تعالی است. خداوند کانون همه ی خیرات است. کسانی می توانند نسبت به دیگران این طوری باشند که خودشان این انرژی و دارایی و کمالات را جذب کرده باشند. کسی که اهل معنویت نیست و حضور قلب سر نماز ندارد، کسی که نمی تواند شب بیدار شود و نماز شب بخواند و با کانون محبت درد دل کند و قرآن و دعایی بخواند و نور و روشنایی بگیرد و عرضه ندارد به منبع کمالات متصل شود، گدا و فقیر است. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «أكبَرُ البَلاءِ فَقرُ النَّفسِ[10] =  بزرگترین بلا، فقر نفْس است .» فقر روحی یعنی شخص نتواند مهرورزی کند و لبخند بزند. نتواند دست بگیرد. نتواند حرف های محبت آمیز بزند. نتواند دست بدهد و معانقه و روبوسی کند. نتواند دعوت کند و دعوت بپذیرد. نتواند دست در جیبش کند. نتواند وقت بگذارد و برای دیگران حرف بزند. نتواند سرمایه گذاری بکند. این ها آدم های فقیری هستند. هر وقت انسان می گوید: «ندارم. وقت ندارم. نمی توانم. نمی شود. گرفتارم.» بدبخت و گدا است.  اگر انسان بخواهد غنا پیدا کند، غنا معدن دارد. معدن همه ی دارایی ها و توانایی ها خداست. «لاحول و لاقوه الّا بالله العلیّ العظیم= هیچ حركت و استطاعتی جز به مشیت خداوند بزرگ نیست. » اگر انسان به معدن کمالات متصل باشد، شاد و آرام و قوی است و می تواند از این شادی و قدرت و آرامش به دیگران هم بدهد. گاهی ما به مشکلاتی بر می خوردیم و فکر می کردیم که این مشکل دیگر قابل حل نیست، ولی وقتی بعضی از دوستان می آمدند آن را حل می کردند. آن مشکل برای او خیلی سطحی بود و می گفت: «بنشینید و کاری نداشته باشید. من خودم درست می کنم.» چون اتصال او به معدن غنا خیلی زیاد بود. قدرت روحی بالایی داشت. اگر ما فکر می کردیم دیگر نمی شود کاری کرد و تمام است، برای او این طوری نبود. او می گفت: «چقدر مضطرب هستید! آرامش تان را حفظ کنید. انشاءالله درست می شود. خدا بزرگ است.». چون قوی تر بود و انرژی بیشتری داشت و به کانون بیشتر وصل بود، می رفت و درست می کرد. اگر برای دیگران خرج کنیم، خدا به ما بیشتر می دهد اگر انسان ظرفیتش را بالا ببرد و دست و دل باز شود و مخارجش بیشتر باشد، خدا هم به او بیشتر می دهد. هر ظرفی برای پر کردن پیش خدا ببریم، خدا هم همان ظرف را پر می کند. کسانی که بخیل هستند و خرج نمی کنند و از زن و بچه و خودشان هم می زنند، ظرف شان کوچک است و خدا کم به آن ها می دهد. ولی کسی که به خدا بگوید: «خدایا! من عیال وارم. این ها قبل از این که زن و بچه ی من باشند، عیال تو هستند. خودت برسان!» آن وقت خدا هم می رساند و بیشتر می دهد. اگر دقت کنیم، همیشه خرج مان بیشتر از درآمدمان است. ولی به قول بزرگان نباید فضولی کرد که از کجا می رسد. چون خدا می رساند. اگر فکر کنیم می بینیم که خداوند بیش از آن چه که کار می کنیم و دخل داریم، برکت می دهد. اگر بخواهیم مهرورز باشیم، لازمه اش این است که قدرتمند شویم و روح قوی و ثروتمند داشته باشیم. روح باید تغذیه شود و تغذیه ی روح، ارتباط و خودسازی و تمرین است. قدرتمند شدن ریاضت دارد. اگر انسان بخواهد به زیبایی و قدرت بدنی برسد، باید به باشگاه برود و وزنه بلند کند، که این درد بازو و درد عضلات دارد. نفس نفس زدن دارد. اگر ریاضت بکشیم و هر دفعه بیشتر از قبل برای شاد کردن دیگران خرج کنیم، خدا برکت می دهد. مثلاً می خواهید به خانه ی کسی بروید. فکر می کنید اگر دست پر بروید خیلی بهتر است و طرف بیشتر خوشحال می شود. در روایت داریم، در این جا 70 شیطانک به دستت می چسبند و 70 نوع توجیه می کنند که این کار را نکن! ولی کسی که بر شیطان غلبه می کند دست در جیبش کرده و هدیه ای می خرد. این کار قشنگی است. بعضی شادی را از خانواده ی خودشان هم دریغ می کنند. ما داریم که جمعه ها محیط خانه را گرم و شاد کنید. بگذارید خانواده در این روز احساس تازگی کند. مثلاً پارک بروید، میوه و بستنی بخرید. چون روز مهمی است. روز امام زمان است. بعضی برای خانواده ی خودشان هم نمی توانند خرج کنند و عرضه ندارند. اگر ببینند کسی این سرمایه گذاری و خرج را می کند، شجاعت آن ها نیز بیشتر می شود و آرام آرام بزرگ می شوند و خرج های کلان هم برای دیگران می کنند. البته ولخرجی و بی حساب کتاب خرج کردن نه! بلکه علاوه بر حساب کتاب زندگی، سهمی هم برای خرج های نمکی که بزرگ نیست اما شادی می آورد، دارند. خداوند برای دوستانش، سرمایه گذاری می کند اگر به فکر دیگران باشیم، خداوند و ائمه (علیهم السلام) برای ما سرمایه گذاری می کنند و آن وقت دنیای ما تضمین می شود. علاوه بر این وقتی انسان مشکل گشای دیگران باشد، در دنیا بار خودش را راحت تر می تواند بکشد. خداوند تبارک و تعالی هم در ابدیت بیشتر برای او سرمایه گذاری می کند و نمی گذارد اضطراب به سراغش بیاید. خداوند در قرآن می فرماید: « أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ [11]= آگاه باشید که دوستان خدا، هرگز هیچ ترسی از آینده و هیچ حسرت و اندوهی از گذشته، در دل شان  نیست.» چون وقتی دیگران مضطرب می شدند او نیز ناراحت می شدو تلاش می کرد اضطراب شان را برطرف کند. اگر آبروی کسی می خواست برود، او نمی گذاشت. بنابراین، خداوند می فرماید: « این بنده خودش را شبیه من کرده، من هم باید مثل او عمل کنم.» ما باید مهرورزی های ائمه (علیهم السلام) را در حق خودمان بدانیم و روحیه ی بخشش و عفو گناهان دیگران را پیدا کنیم. ببینیم ائمه (علیهم السلام) چطور با ما رفتار می کنند و چقدر نسبت به ما مهربان هستند. ما نیز باید از آن ها یاد بگیریم و روحیه ی انگلی نداشته باشیم. این طور نباشد که از خدا بخواهیم ما را ببخشد، ولی خودمان روحیه ی بخشش دیگران را نداشته باشیم. از اهل بیت (علیهم السلام) بخواهیم ما را بپذیرند، ولی خودمان پذیرای دیگران نباشیم. هر وقت دل مان می خواهد  حرم برویم و از آقا هم انتظار داشته باشیم که ما را بپذیرد. اما وقت برای دیگران نگذاریم و برای حل مشکلات دیگران سرمایه گذاری نکنیم واز خواب و تعطیلات مان نزنیم.  اگر ما برای شباهت به خدا تلاش کردیم و یک سره با خلق و عیال خدا شاد و مهربان بودیم و تلاش مان در ایجاد آرامش، نشاط، شادی، غم زدایی و رفع اضطراب از دیگران بود؛ خدا می فرماید: «این بنده ی پر سودی است. جزء عمّال الله است و کارمند ویژه ی من می باشد.» خداوند می گوید: «او را مظهر خودم می کنم و یک سلسله از اختیاراتم را به این بنده واگذار می کنم.» مثلاً اگر کسی برای پول قرض گرفتن در خانه ی او برود، احساس می کند که از خدا قرض می گیرد. اگر انسان در دنیا کارمند ویژه ی خدا شود، خداوند به او مدیریت و مسئولیت می دهد و او را مظهر و شبیه خودش می کند و در آخرت هم می فرماید: «چون با بندگان من این طوری بوده، حالا نوبت من است که برایش سرمایه گذاری کنم.» از همان لحظه ای که انسان می خواهد بمیرد، خداوند برای او سرمایه گذای می کند تا لحظه ای که می خواهد در قیامت وارد بهشت شود. ولی اگر انسان بتواند برای دیگران کاری کند و نکند، حتی اگر باتقوی ترین باشد، تا از دنیا برود حتی در بهشت، یک مار به او مسلط می شود و  روزی 1  بار  او را تا قیامت نیش می زند. چون می توانست مشکل طرف را حل کند، ولی دریغ کرد. ولی خوش به حال کسی که برای دیگران کار انجام می دهد. چون او آدمی بود که دوست نداشت به دیگران اضطراب برسد، خدا هم نمی گذارد به او اضطراب برسد. در لحظه ی مردن موقعی که همه اضطراب دارند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  به او می خندد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او آرامش می دهد. عزرائیل (علیه السلام) با مهربانی مثل غلام می ایستد و می گوید: «بفرمایید! شما را می خواهم پیش عزیزان تان ببرم.» موقع رفتن با نوازش و تشریفات او را می برند.  بعد ائمه (علیهم السلام) می آیند و به او می گویند: «ما این جا هستیم.اصلاً احساس غربت نکن! ما به تو سر می زنیم. هر کاری داری ما را صدا کن!» در قیامت هم آن ها صدایت می کنند و می گویند: «اضطراب نداشته باش! این جا معطل نمی مانی!» خداوند نیز می فرماید: «هر کس مهربان است، حق من است که بیشتر به او مهربانی کنم و سرمایه گذاری کنم. او مشکل گشاست و به عیال و بندگان من خدمت می کند و آن ها را اذیت نمی کند و شر نمی رساند.» پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «المُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلمونَ مِن لِسانِهِ و یَدِهِ[12] = مسلمان، كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او آسوده باشند. » کسی که دیگران از دست و زبانش در آرامش باشند، خداوند چه آزاری دارد به او برساند؟ او اهل سلام است و آدم سالمی بوده و شرّی از طرف او متوجه کسی نبوده. خیر محض و دوست داشتنی و خوب بوده. خدا چه کار می تواند با او کند؟ غیر از این که یک سره به سلامت او را رد کند و وارد وادی السلام و دارالسلام کند. تا او بخواهد دغدغه پیدا کند، تا می خواهد فکر کند که از صراط رد می شود یا نه؟ فرشته ها به او مژده می دهند که شما تشریف بیاورید. در حدیثی داریم که در قیامت، 14 معصوم (علیهم السلام) از فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) تا وجود مقدس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همه برای شیعیان شان می دوند که آن ها راحت باشند. پی نوشت: [1] كنز العمّال : 17517 [2] غررالحكم ج4 ص64 [3] ملا محسن فیض کاشانی [4] تحف العقول : 368 [5] ملا محسن فیض کاشانی [6] ملا محسن فیض کاشانی [7] قرآن کریم / سوره ی مائده / آیه ی 32 [8] ملا محسن فیض کاشانی [9] ملا محسن فیض  کاشانی [10] غرر الحكم : 2965 [11] قرآن کریم / سوره ی یونس/  آیه ی 62 [12] كنز العمّال : 738 ظ م - 53

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12118
زمان انتشار: 10 دسامبر 2020
| | | | |
این انقلاب به ظهور حضرت متصل خواهد شد

این انقلاب به ظهور حضرت متصل خواهد شد

فیلم

1 - این انقلاب به ظهور حضرت متصل خواهد شد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12116
زمان انتشار: 10 دسامبر 2020
| | | | |
بقیه الله، تمام دارایی حیّ خداست

بقیه الله، تمام دارایی حیّ خداست

آنقدر آدم ها آمدند در بازار امام زمان (ع) و رفتند چون نمی فهمیدند. شرط گذاشتند، هر کس شرط گذاشت برای امام زمان باخته. هر کس شک داشت، باخته. هیچ وقت کسانی که اهل شک و شرطند را نمی پذیرند. نه خدا و نه امام زمان بازارش اینها را قبول می کند. ...

انتظار ... رفتن است! انتظار ... گذشتن است! انتظار ... رها شدن است! انتظار ... معامله است! تو هر چه داری می فروشی؛ خدا هرچه دارد؛ به پایت می ریزد! بقیه‌الله ... تمام دارایی حیّ خداست!  منتظر، می داند نماز باران خواندنی نیست! عمل کردنی است ....

صوت

1 - بقیه الله، تمام دارایی حیّ خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12114
زمان انتشار: 9 دسامبر 2020
| |
قلب صیقلی و صاف به انسان نشاط می‌دهد

قلب، جلسه 62، 1391/03/27

قلب صیقلی و صاف به انسان نشاط می‌دهد

اگر یک بدن سالم باشد، انسان از این بدن سالم لذت می‌برد و بانشاط است. وقتی قلب یا به تعبیر دیگر همان روح، صیقل خورده و صاف باشد، انسان از این قلب صیقلی که جلا دارد، لذت می‌برد. بدن وقتی مریض می‌شود انسان را گرفتار می‌کند. روح یا قلب هم همینطور است. یعنی اگر صیقل نخورد، انسان را مریض می‌کند و به غصه، اضطراب، دلشوره و انواع و اقسام بیماری‌های مختلف دچار می‌کند. مثلاً قبل از اینکه دندان شما درد بگیرد، یک سری علامت می‌دهد، اول دندان جرم می‌گیرد، بعد لک های سیاه روی آن می‌افتد و اگر رسیدگی نشود، کم کم این سیاهی ها به عمق دندان رفته و باعث درد می‌شود.

سبک زندگی ما الان به گونه ­ای است که در ما اضطراب و اضطرار زیادتر شده و مریضی‌ها زیادتر شده است. قبلاً هم در جنبه روانشناسی اجتماعی توضیح دادیم، جاهایی که تحصیلات بالاتر یا ثروت بیشتر است، همیشه آسیب هم بیشتر است، مگر اینکه استثناء باشد. یعنی مگر کسانی باشند که بلد باشند با مقوله تحصیلات چگونه مدیریت بکنند. یا چطوری ثروت را کنترل بکنند و به نفع خودشان و به لذت و به آرامش تبدیلش بکنند. ما امروز، از لحاظ سلامت بدن، در مقایسه با سال های قبل در معرض آسیب‌های زیادی هستیم. در مسائل روحی و قلب هم ما الان در وضعیت نامناسب و در معرض آسیب‌‌ها قرار داریم. بنابراین باید مراقبت از قلب بیشتر بشود. کما اینکه الان باید مراقبت از جسم هم بیشتر بشود. الان کسی که مسواک نمی‌زند و ورزش نمی‌کند، واقعاً معصیت کرده است. سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌فرماید:« بادِروا بِصِحَّةِ الأجسامِ فی مُدَّةِ الأعمارِ[1]= در مدّت عمر، در حفظ سلامت تن بكوشید». در مورد روح مسأله مهم تر و جدی‌تر است، چون آسیب‌ها در این زمینه خیلی بیشتر و شدیدتر وارد می‌شود. پس مراقبت‌ها هم باید بیشتر باشد. یعنی از عوامل صیقل ­دهنده و پیشگیری ­کننده بیشتر استفاده شود. در جلسه گذشته گفتیم، چون ماهیت روح انسان بر اساس «لا إله إلا الله» خلق شده، پس الله و یاد او در تمام مراحل زندگی انسان کمک می‌کند. یاد خدا، ریشه‌ی پاکی دل است امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید:«أصلُ صلاحِ القلبِ اشتِغالُهُ بذِكرِ اللّهِ[2]= ریشه صلاح و پاكى دل، مشغول داشتن آن به ذكر خداست.» حضرت دارد حرف کارشناسی می‌زند. نصیحت و موعظه نیست که بگوییم یک بزرگی یک نصیحتی کرد. حضرت دارد از یک حقیقت خارجی به ما خبر می‌دهد. می‌گوید، اگر می‌خواهید دلتان درست بشود، ریشه این درستی و صلاح دل در اشتغال به ذکر خداست و درگیر شدن دل با خداست. متاسفانه اکثر اوقات، ما با خدا درگیر نمی‌شویم. مثلاً دعای کمیل می‌رویم، حرم می‌رویم، زیارتنامه هم ما را درگیر نمی‌کند، چون نمی‌فهمیم داریم چه می‌خوانیم. ما با خدا در ضمن ارتباط با دیگران هستیم. حتی آن موقعی هم که با خدا خصوصی حرف می‌زنیم، خودمان حرف نمی‌زنیم. مثلاً شما الان دارید راجع به شفای مریضی حرف می‌زنید، چه کسی دارد با خدا حرف می‌زند؟ بخش حیوانی[3] شما حرف می‌زند. در واقع بخش فوق عقلانی با خدا ملاقات نمی‌کند. مثلاً یک گربه آمده دم در خانه و شما در خانه را باز می‌کنید و به او غذا می‌دهید. این گربه با شما رفیق یا دوست نمی‌شود. چون با همدیگر سنخیت ندارید. وقتی بخش حیوانی شما با خدا حرف می‌زند یا خواسته‌ای دارد و می‌خواهد، دلیل بر انس و ارتباط شما با خدا نیست، چون این بخش حیوانی با خدا سنخیت ندارد. فقط بخش فوق عقلانی شماست که با خدا سنخیت دارد و می‌تواند با او ملاقات کند. وقتی طبیعت به مسجد، حرم و کربلا می‌رود و نماز شب می‌خواند، این طبیعت است که به عبادت می‌افتد، اما فوق عقل ملاقاتی ندارد. اجازه دهیم، خودِ حقیقی ما با خدا ملاقات کند دعایی که ما می‌کنیم، یا از شوق بهشت است و یا از ترس جهنم. یا اینکه یک چیزِ دنیایی را می‌خواهیم و هنوز به عنوان یک معشوق، یک رفیق و یک دوست با خدا روبه­ رو نشده‌ایم. یعنی نشده بگوییم من با خدا دوتایی یک سَر و سِرّی هم یواشکی داریم. درست است که ما خواسته ­های دنیایی ­مان را از خدا می‌خواهیم و خدا هم این کار را دوست دارد؛ اما خدا می‌خواهد که ما فقط این خواسته‌ها را نبریم و خودِ حقیقی مان هم با خدا ملاقاتی داشته باشد. خدا به پیغمبر رسالت پیامبری می‌دهد؛ یعنی تو پیغمبر هستی و باش؛ اما شب‌ها باید پیش خودم بیایی و ما ملاقات و رابطه خصوصی­ مان را با هم باید داشته باشیم. ما رابطه خصوصی، انس و علاقه‌ای با خدا نداریم و در این بخش خود را فقیر نگه داشته‌ایم و از عشق با خانواده آسمانی‌مان خود را محروم کرده‌ایم. از رابطه عاشقانه با امام زمان خود را محروم کرده‌ایم. پس اصل صلاح قلب در پایین­ ترین مرتبه، در بدترین مشکلات تا عالی ترین درجات فقط این است که با معشوق و محبوب خودت باشی. در هر درجه ­ای باشیم آن چیزی که ما را بالاتر می‌برد، رفاقت بیشتر و صمیمیت بیشتر و دوستی بیشتر با خانواده آسمانی‌مان محمد و آل محمد (علیهم‌السلام) است و با بالاتر از آن، خود خدا. معنویات و مقدساتی که رهزن آدم می‌شوند گاهی فعالیت‌های مذهبی هم برای آدم رهزن می‌شود. یعنی می‌شود یک شهوت، یک مشغله. هیئت ­باز می‌شویم، کلاس­ باز می‌شویم، روضه ­باز می‌شویم، حرم ­باز می‌شویم، ولی ملاقاتی در آنها صورت نمی‌گیرد. وقتی ملاقات صورت نمی‌گیرد، یعنی این معنویات مشغله شده‌اند. مثلاً شخصی می‌گوید: من امشب هیئت یا کلاس رفتم. اگر بپرسیم در کلاس چه چیزی گیرت آمد؟ می‌گوید: یک مطلب علمی یاد گرفتم. باز می‌بینیم این بخش عقلانی است که تغذیه شده است و این وسط هیچ انس، رفاقت و صمیمیتی با آسمان و با امام زمان و با خدا و با خود حقیقی او اتفاق نیفتاده است. گاهی فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، مذهبی سر ما را گرم می‌کند. شیطان می‌گوید: تو فقط هیئت بیا، مسجد بیا، حرم بیا. می‌بیند این آدم را نمی‌تواند مستقیم سراغ گناه بفرستد، برای همین از این راه ها او را مشغول نگه می‌دارد و نمی‌گذارد پرده کنار برود و او یاد صاحب‌خانه بیافتد. پس یک سری زنگارها وجود دارند که قلب را درگیر می‌کنند. پاک کردن این زنگارها هم یک راه بیشتر ندارد و آن هم این است که من یاد خودم باشم. دستور امام حسین (علیه‌السلام)[4] همیشه در ذهن مان باشد. اگر بخواهم بدنم سالم باشد، باید در قدم اول بخواهم بدن را سالم نگه دارم. خودِ خواستنِ بدنِ سالم، مهمترین چیز است. چون بدن سالم می‌خواهم، پس باید ورزش کنم و تغذیه‌ام را درست کنم. روزه پاک کننده و جلادهنده دل است در ماه رمضان روزه واجب شده تا با گرسنگی کشیدن، یک سری زنگارها از روح پاک شده و روح صاف شود. متاسفانه می‌بینیم ما حاضر نیستیم در ماه رمضان گرسنگی بکشیم. هنوز نزدیک افطار است و طرف دارد آروغ سحر را می‌زند. انتقام‌گیری از خدا و تلافی درآوردن تا چه حد؟ وزارت بازرگانی می‌گوید، بیشترین مصرف مواد غذایی در ایران در ماه رمضان است. از بس ما عقده ­ای عمل می‌کنیم که با این اوصاف، زنگار از قلب بیرون نمی‌رود. گرسنگی است که زنگار را می‌برد. گاهی یک نفر، آدم بسیار خوبی است و رذائل اخلاقی هم ندارد، آدم بسیار پاکی است و فقط به دلیل سنگین ­خوری و پرخوری قساوت قلب پیدا می‌کند و خودش هم نمی‌داند. کافی است یک هفته یک ذره سبک غذا بخورد، می‌بیند که خیلی از مشکلات روحی و روانی ­اش حل شد. جلای دل آدم به این است که انسان شکمش را سبک نگه دارد. در عرفان و معنویت کسی با شکم پر به جایی نمی‌رسد. ماه‌های رجب و شعبان و تاثیر آن در سبکی 5 بخش وجود انسان اعمال ماه مبارک رجب با ماه مبارک شعبان فرق می‌کند. حال اگر کسی در شعبان اعمال رجب را انجام بدهد، سنگین می‌شود. چون شعبان برای آن پروازی که تو می‌خواهی آماده مهمانی بشوی، سبکی خاصی می‌خواهد. شما در ماه رجب یک مقدار از سنگینی ها را کنار می‌گذاری و وقتی به ماه شعبان وارد می‌شوی، نوع اعمال شعبان طوری است که تو باید خیلی چیزها را در رجب دور ریخته باشی و سبک شده باشی. قبلاً گفتیم انسان 5 بخش «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل» دارد. بخش حس، بخش ماده است. این حس تن است. بخش خیال هم کمی به تن نزدیک است، چون خیال از ماده، صورت و شکل تشکیل شده است. مثلاً تصویر حرم امام رضا، قیافه مادرم، پدرم این ها خیال است. وقتی در بخش وهم می‌آیید، می‌بینید که وهم با ماده فاصله دارد. در وهم شما محبت، دوستی، علاقه، شهرت، نفرت را دارید که هیچ کدام رنگ و روی ماده ندارند. سبکتر  هستند. در بخش عقل، می‌بینیم که همه قواعد هست و اصلاً سنگینی های سه بخش قبل را ندارد. مثلاً 4=2×2 و یا ،A2= B2+ C2 در مثلث قائم الزاویه، یک قاعده است. عقل، خیلی سبک است و شما هر چه یاد می‌گیرید برایش جا دارید. وقتی در بخش فوق عقل می‌آییم، می‌بینیم این بخش، خیلی لطیف تر از عقل است. ماه رجب مثل این است که هواپیما آماده حرکت است و با کندی راه می‌افتد و آرام آرام روی باند حرکت می‌کند. ماه شعبان موقعی است که هواپیما سرعت می‌گیرد و ماه رمضان موقعی است که می‌خواهد بالا برود. در بین این 5 بخش، سبک ترین، معنوی ­ترین و لطیف­ ترین بخش، بخش فوق عقلانی است. کسی که سنگین غذا می‌خورد، بیشتر انرژی و توانش صرف بخش های دیگر می‌شود و در بخش عقلانی هم آدم موفقی نیست. نمی‌تواند خوب درس بخواند. وقتی می‌گویند یک نفر پزشک شده، مهندس شده، استاد شده، همینطوری که نشده، خیلی از چیزها را کنار گذاشته، خیلی از تمنیّات و نفسانیات را کنار گذاشته، خیلی از بچه ­بازی‌ها و مشغله ­ها را کنار گذاشته است. ذهن باید کار بکند تا این استاد دانشگاه، دکتر و مهندس شود، اگر قرار بود سنگینی‌های این بخش‌ را داشته باشد که نمی‌شد. اگر این بخش‌ها سنگین باشند و وقت ما را بگیرند، ما نمی‌توانیم پرواز کنیم. مثلاً طرف شب بلند می‌شود تا نماز شب بخواند، می‌بیند که نمی‌تواند روی سجاده برود. آن قدر جان ندارد. یا نمی‌تواند تسبیح حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را بگوید، نمی‌تواند تعقیبات نماز عشاء را بخواند، توان سجده، دعای کمیل، دعای توسل ندارد. چون سنگین است. می‌گوید چرا این بچه نماز نمی‌خواند؟ چون سنگین است. اول او را سبک کن، سبک که شد، سمت خدا می‌آید. این آدم شلوغ است که نمی‌تواند پرواز بکند. وقتی می‌گویی امام زمان، می‌گوید امام زمان کیست؟ خدا کیست؟ معنویت چیست؟ قبر چیست؟ قیامت چیست؟ بهشت چیست؟ اصلاً نسبت به این چیزها حس ندارد. سنگین سنگین است. واجبات دم دستی را هم نمی‌تواند رعایت بکند. نظر یک خانم آمریکایی مسلمان شده در مورد حجاب زنان ایرانی یک خانم آمریکایی بود که می‌گفت: من نمی‌دانم چرا بعضی از خانم‌های ایرانی اینقدر با حجاب مشکل دارند؟ ما وقتی می‌فهمیم حجاب چیست، در بدترین و کثیف­ترین محیط دنیا که آمریکاست راحت حجاب را رعایت می‌کنیم. چون این کار را عبادت می دانیم، انجام آن برای ما راحت و سبک است و اصلاً احساس سنگینی نمی‌کنیم. در حقیقت، این خانم در فضای طبیعی زندگی می‌کند، اما سبک بالا آمده. برای همین است که تا به او می‌گویی حجاب، می‌پذیرد و اوج می‌گیرد. حال معنی این حرف امام خمینی (ره) را می‌فهمیم که فرمود: شهدا در شادی وصول‌شان و قهقهه مستانه­ شان «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» هستند. چون اینها زود خودشان را سبک کردند و توانستند یک شبه ره صد سال را بروند. ولی ما چون معنای سبک شدن را نمی‌فهمیم، هر چه هم به ما می‌گویند: «لا إله إلا الله» «الحمد لله» خودمان هم می‌گوییم، ولی هیچ تأثیری روی ما ندارد. همه ­اش پلاستیکی است. نوع برنامه‌های زندگی، متراژ پرواز ما را تعیین می‌کنند نوع وقت­ گذاری‌ها، ارتباط‌ها، انتخاب‌ها و تصمیم­ گیری‌های یک فرد، نشان می‌دهد که چقدر می‌خواهد سبک باشد و برای بعضی‌ها نشان می‌دهد که این‌ها خیلی خود را سنگین کرده‌اند و تمایلی به سبکی و پرواز ندارند. بالأخره باید این ارتباط‌ها، انتخاب‌ها و تصمیم‌گیری های ما به سبک شدن، به پریدن و پرواز ما منجر شود. حجاب که واجب شده، به بخش طبیعی فشار وارد می‌کند و در عوض، سنگینی از بخش فوق عقل را می‌گیرد. مثل گرسنگی است که طبیعت را سنگین می‌کند، اما فطرت را برای پرواز سبک می کند. خانمی که خیال خودنمایی ندارد و حجاب دارد، آزاد است و راحت پرواز می‌کند و به آسمان می‌رود. اما کسی که برایش مهم است که دیگران از او خوششان بیاد و برایش مهم است که دیگران چطور به او نگاه می‌کنند؟ لباسش چطور باشد؟ آرایش چهره‌اش و زیورآلاتش چگونه باشد؟ این یک روح سنگینی دارد. در خانه ­ات هر چه دلت می‌خواهد، بپوش و هر طور خواستی باش. کسی که دغدغه ­اش این است که حالا می خواهم بیرون بروم، چگونه باشم تا قابل توجه دیگران باشم، این نمی‌تواند اوج بگیرد. این آدم سنگین می‌شود، چون مشغول پارچه، بدن، صورت، مو و ظاهراست. مثل کسی می ماند که دل او درگیر پرده و مبلمان و فرش و لوازم و کریستال، خانه، ابزار و قابلمه ­ها و ... است و با اینها از صبح تا شب مشغول است. چنین کسی چطور می‌تواند سر نماز پرواز کند و تا خدا بالا برود؟ بنابراین، مبنا دل آدم است. دل باید سبک باشد. کمالات «جمادی، نباتی، حیوانی، عقلی، حسی، خیالی، وهمی» اینها را انسان باید شناسایی بکند و به سمت این چیزها اصلاً نرود، اینها انسان را سنگین می‌کند و بار اضافه است که الکی برمی‌دارید و هیچ خاصیتی هم ندارد. ما باید خودمان را سبک بکنیم، زنگارها را بکَنیم. برای همین این فرمول‌هایی که داریم می‌خوانیم، خیلی فرمول‌های مهمی هستند. مثل گرسنگی. گرسنگی برای چیست؟ برای سبک شدن. چرا در ماه رجب و در ماه شعبان روزه داریم؟ برای اینکه تو را سبک می‌کند. شما یک روز را روزه می‌گیرید، می‌بینید آن روز چقدر شاداب هستید. نگوییم اسلام چرا اینطوری است، این را انجام بده آن را انجام نده؟ همه اینها برای این است که تو را سنگین می‌کند. وقتی می‌گوید این کارها را انجام بده، این کارها تو را سبک می‌کند. مثلاً کتاب مفاتیح الجنان برای پرواز در متراژهای مختلف و بالاست. در آن دعای یک خطی داریم، دعای نیم خطی داریم که انسان را مست می‌کند:«یَا مَنْ یَكْفِی مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لَا یَكْفِی مِنْهُ شَیْ‏ءٌ اكْفِنِی مَا أَهَمَّنِی مِمَّا أَنَا فِیهِ = ای خدایی که از هر چیزی بی نیازی و همه به تو نیازمندند، در مورد آنچه مرا غمگین و نگران کرده است، یاری ام فرما». از این دعاهای کوتاه بگیر تا دعاهای بلند مثل عشرات و کمیل و ابوحمزه. ابوحمزه مال آدم‌هایی است که با خدا حرف دارند برای گفتن. آدم حسابی هستند و حرف دارند تا با خدا بزنند. پس ما باید به مقوله سبکی و سنگینی دقت کنیم. ما به عنوان مشکل نمی‌خواهیم با این قضیه برخورد کنیم، حتی به عنوان بیماری هم نمی‌خواهیم برخورد کنیم؛ ما می‌خواهیم بگوییم، زنگارهایی هست که اگر مراقب نباشیم سر از سنگینی و قساوت و مردگی قلب در می‌آوریم. پی نوشت: [1] . تحف العقول ، ص 239 . [2] . غرر الحكم : 3083 . [3] . هر انسان دارای 5 شأن می‌باشد: شأن حسی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. انسان در چهار شأن اول حیوان و در شأن آخر انسان است و هر شأن دارای معشوق و محبوب مخصوص به خود بوده ومعشوق شأن فوق عقلی انسان فقط خداست.  [4] . بادِروا بِصِحَّةِ الأجسامِ فی مُدَّةِ الأعمارِ= در مدّت عمر، در حفظ سلامت تن بكوشید »( تحف العقول ، ص 239 ). ع ل 354

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 12113
8 دسامبر 2020
|
پرسش 290:«یقظه» چیست و چه زمانی اتفاق می افتد؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ،

شناسه مطلب: 12112
زمان انتشار: 8 دسامبر 2020
| |
رقّت قلب  

قلب، جلسه 61، 1391/03/13

رقّت قلب  

رقت یا نرمی و لطیفی در مقابل زمختی و قساوت است. زمختی و قساوت بر اثر حجاب ایجاد می‌شود. قلب هر چقدر رقیق تر باشد، قوی­ تر است و سریع تر می‌تواند پرواز کند و اوجی که می‌گیرد و افقی که در آن پرواز می‌کند، بلندتر است. انسان برای پرواز در بُرد کوتاه، به رقت و صفای قلب احتیاج دارد، ولی اگر بخواهد از بُرد کوتاه به بُرد متوسط برود یا از بُرد متوسط به برد بلند پرواز بکند، باید رقیق تر باشد. مثل جسمی که هر چقدر سبکتر است، بیشتر اوج می‌گیرد و هر چقدر سنگین­ تر باشد، اوجش کمتر است. دل انسان هم همین گونه است، یعنی هر چقدر رقیق تر باشد، اوج بالاتری دارد.

رقت قلب مسئله مهمی است. یعنی این چیزی نیست که شما بتوانید از آن چشم بپوشید. اگر از آن چشم بپوشید، روی زمین ماندگار می‌شوید. قرآن در مورد کسانی که در لجنِ زمین، گیر می‌کنند، می‌فرماید:«اثَّاقَلْتُمْ إِلی الاَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا[1]= چون به شما امر شود که برای جهاد در راه خدا بی‌درنگ خارج شوید (چون بار گران) به خاک زمین سخت دل بسته‌اید؟ آیا راضی به زندگانی دنیا عوض آخرت شده‌اید؟» یاد خداوند و اثر آن در رقت قلب هر کس اوج و قدرت بیشتر می‌خواهد، حتما باید رقت کسب کند. برای کسب رقت هم باید خلوت داشته باشد و در خلوت یاد خداوند تبارک و تعالی را بکند تا قلبش رقیق تر و قوی تر بشود. البته قابل ذکر است که ما یک سلسله از قدرت‌ها را از جمع می‌گیریم و روح جمعی به ما قدرت می‌دهد. مثل روح جمعی که در حرم ها، در عزاداری‌ها و در فعالیت‌هایی مثل نماز جمعه وجود دارد. مثلاً وقتی که شما به نماز جمعه می‌روید و می‌آیید، محال است بعد از نماز سبک نشوید. جمع یک طور انسان را سبک می‌کند و خلوت طور دیگر. اما حضرت قید رقت را می‌آورد[2]، یعنی حتما اگر کسی رقت قلب و به تبع آن، سبکی و پرواز در افق‌های بلند را می‌خواهد باید ذکر در خلوت داشته باشد. این قید، قید مهمی است و انسان باید حتما آن را تحصیل کند. عامل اصلی همه خوبی‌های قلب و عوامل ایجاد آن خوبی ها و عوامل برطرف کردن بدی‌ها «یاد خدا» است. اصلا در هیچ کدام از این مراحل، یاد خدا حذف نمی‌شود. پس آن اکسیر اعظم، ارتباط با کانون قدرت می‌باشد که خداوند تبارک و تعالی است. مثل غذا، برای هر بخش از شان های وجودی انسان. اگر کسی بخواهد قوی شود، می‌گویند باید غذا بخورد و اگر ضعف هم داشته باشد، می‌گویند، باید غذا بخورد. اگر مریض باشد، یا مشکل فکری، روحی، روانی و ضعف حافظه داشته باشد، باز رژیم غذایی برایش می‌دهند. یاد خدا هم اینگونه است. اگر شما به قدرت بخواهی برسی و ضعف‌هایت را برطرف کنی، باید از یاد خدا استفاده کنی. در روایت هست:«ذِکرُ الله دَواءُ اَعلالِ النُفوس[3]= یاد خدا داروی بیماری‌های جان‌هاست». انسانی که بی­ عاطفه است، بی ­محبت است، یا کسانی که اختلاف زناشویی دارند، اختلاف خانوادگی، اختلاف با دوستان و همسایه دارد، یاد خدا همه­ ی اینها را شفا می‌دهد. کسی که شیطان ­زده است، سحرزده است، یاد خدا او را قوی­ می‌کند. اگر حسود یا متکبر است، یا هر گناهی دارد، یاد خدا حالش را خوب می‌کند. ذکر خدا برای همه شفاست:«یا مَن اِسمُهُ دَواء وَ ذِکرُهُ شِفاء». جلای قلب بعد از بحث نرمی قلب، بحث جلای قلب مطرح است، یعنی آنچه که دل را صیقل و جلا می‌دهد. دل زنگار گرفته شفاف نیست و کارکردی ندارد. کثرات باعث زنگار قلب می‌شود. حتی این موضوع برای قلب پیغمبر[4] هم وارد است. دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها، افکار و خیالات و ... می‌تواند به نحوی قلب انسان را تاریک کند. این اعمال باعث جلای قلب می‌شود حال که قلب در اثر کثرات زنگار می‌گیرد، پس به نحوی، این قلب زنگار گرفته باید پاک شود. 1. صدقه) یکی از راه های پاک کردن زنگار از دل، صدقه است و توصیه شده که حتما اول و آخر روز، یعنی در شب صدقه بدهید. 2. استغفار) روش دیگر، «استغفار» در وسط و آخر روز. 3. نماز) یکی از هزاران آثار خوبِ 5 وعده نماز در شبانه روز، این است که زنگار از دل و روح ما پاک شود. 4. تلاوت قرآن) نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«جَلاءُ هذهِ القُلوبِ ذِكرُ اللّه ِو تِلاوَتُ القرآنِ [5]= صیقل دهنده این دلها، یاد خدا و تلاوت قرآن است». بنابراین، ما دائما به یاد خدا، استغفار و صدقه نیاز داریم تا این قلب خراب نشود و بتواند شفاف کار کند. کسی که این برنامه‌ها را ندارد، مثل بدنی است که حمام نمی‌رود. وقتی بدن کثیف می‌شود و نیاز به حمام دارد، ما بدن را با رفتن به حمام و شستن با آب و صابون و شامپو تمیز می‌کنیم. یعنی یک حمام واقعی می‌رویم نه یک حمامی در خیال و وهم. وبا آب و صابون خیالی سر و کار نداریم و حمام رفتن ما یک کار قاعده مند است و فرمول دارد. نماز و یاد خدا و استغفار و صدقه هم برای قلب و روح، به منزله حمام واقعی است و فرمول دارد. به شرط اینکه خود ما این اعمال را در حد خیال انجام ندهیم. یعنی گاهی ما صدقه می‌دهیم، ولی صدقات ما خیالی است. مثلاً برای یک وعده غذا با خانواده رستوران می‌رویم و ممکن است برای غذای یک وعده مبلغ زیادی خرج کنیم. ولی وقتی می‌خواهیم صدقه بدهیم، در جیب مان دنبال پول خرد می‌گردیم. این صدقه نه تنها روح را پاک نمی‌کند، بلکه آلوده‌تر هم می‌کند. مثل کسی که دست و صورتش کثیف است و صابون می‌زند؛ ولی برای آب کشیدن یک لیوان، آب می‌ریزد. مشخص است که با یک لیوان آب دست و صورتش تمیز نمی‌شود، بلکه آلوده‌تر هم می‌شود؛ چون آدم توهم می‌کند که صدقه داده و خودش را طلبکار می‌داند. این گونه به آلودگی‌اش دامن می‌زند. صدقه باید همیشه شأن طبیعی انسان را اذیت کند. وقتی طبیعت را اذیت کرد، شستشو صورت می‌گیرد. برای همین قرآن فرمود: « خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِهَا = از اموالشان صدقه بگیر تا به این وسیله آنها را تطهیر و تزکیه کنی». ویژگی یک ذکر واقعی چیست؟ یکی از خصوصیات نماز و ذکر، هم شستشو دهندگی و پاک کنندگی است. ویژگی مهم در ذکر این است که در ذکر و یاد خدا باید «انشاء» صورت بگیرد. «انشاء» یعنی ایجاد یک معنا با لفظ. انشاء یک قصد جدی است برای تولید یک معنا در روح طرف مقابل. در ذکر اگر انشاء یا انتقال معنا در روح طرف مقابل صورت نگیرد، این ذکر واقعی نیست، بلکه یک شوخی است، چون «قصد» ندارد. در منطق هم می‌گویند باید حتما قصد وجود داشته باشد. شخص وقتی چیزی را انشاء می‌کند، یعنی دارد دل خود را می‌برد در طرف مقابل. طرف مقابل هم دل آن را دریافت می‌کند. برای همین در فقه توصیه شده که در مسائلی مثل ازدواج، انعقاد معامله، فسخ معامله، در عهد و نذر باید قصد انشاء داشته باشید. وقتی کسی می‌گوید، این ازدواج را پذیرفتم؛ این معامله را پذیرفتم؛ این فسخ را پذیرفتم باید جدی باشد و قصد انشاء داشته باشد. باید بفهمد که در آن لحظه دارد چه می‌گوید. متاسفانه، ما اکثر اوقات در ذکر نمی‌فهمیم چه داریم می‌گوییم. لذا انشائی اصلا صورت نمی‌گیرد. اکثراً در دعاهایی که  می‌خوانیم، یا قرآن که می‌خوانیم، قصد انشاء نداریم. وقتی نماز می‌خوانیم، قصد انشاء نداریم. مثلاً دیده اید که یک نفر با خودش حرف می‌زند، می‌گوییم این آدم خُل است و عقل درست و حسابی ندارد. این درست حکایت ماست در موقع نماز. ما هم گاهی با این حالت نماز می‌خوانیم. یعنی اصلاً طرف‌مان را نمی‌بینیم که چه کسی هست. در صورتی که وقتی می‌گوییم: «اِیّاکَ نَعبُدُ = تنها تو را می‌پرستیم» یعنی دارم تو را می‌بینم. اصلا این لفظ «تو» را چه زمانی می‌توانیم به کار ببریم؟ وقتی که طرف را ببینید و مورد خطاب قرار دهید. طرف 15 سال نماز خوانده ولی می‌گوید، من شبهه دارم که آیا واقعا خدا هست؛ قیامتی، پیغمبری، وجود دارد؟ پس تو از اول هم خدا را ندیده ای. اول باید معرفت حاصل بشود تا من بدانم کسی طرفم هست. در آموزش دین هم اصلا لازم نیست که حتماً ما دین را به افراد یاد بدهیم یا راجع به دین خیلی حرف بزنیم. آن چه که خیلی مهم است، این است که افراد راجع به خودشان باید حرف بشنوند و خود را بشناسند. آدم وقتی نفس و قوای نفس و شئون خود را شناخت، آن «من» متناسب با الله و آخرت را شناخت، خود به ­خود الله­ را هم می‌شناسد. خود به ­خود معنی دین را هم می‌فهمد. شخصی که می‌خواهد نماز بخواند، باید اول ببیند، بعد بخواند:«اشهد ان لا اله الا الله». باید الله را دیده باشد تا بتواند شهادت بدهد. «أشهَدُ» است نه «أعلَمُ». یعنی شهادت دادن است، نه این که می داند که خدا هست. شهادت بدهد که از بین این معشوق‌ها فقط الله می‌تواند معشوق من باشد. کسی که اصلا خدا را ندیده، شما مرتباً به او بگو: «اشهد ان لا اله الا الله» یا بگو: مطیع این پیغمبر باش. او اصلا پیغمبر را ندیده، یعنی شهود نکرده. یا ولایت امیرالمؤمنین را شهود نکرده. او اول باید بداند ولایت به چه درد می‌خورد. اصلا ولی کیست؟ امام کیست؟ ما با خارجی‌هایی که کافر هستند، کلاس داریم یا کسانی که مثلا یک مرحله از شما عقب ­تر هستند، یعنی به چیزهایی که شما اعتقاد دارید، آنها اعتقاد ندارند، وقتی با اینها استدلالی صحبت می‌کنیم، آنها راحت می‌پذیرند و حقیقت را پیدا می‌کنند و اقرار می‌کنند که بله درست است. مشکلی هم وجود ندارد. اما ما چون اعتقادات مان را از خانه آورده ایم، از فک و فامیل و از محیط گرفته ایم، خودمان هم سعی نکردیم برویم یکبار ببینیم. و به راحتی با یک سفر خارجی به دبی، آمریکا، اروپا اعتقادات مان از ما گرفته می‌شود. «معرفت»، سرچشمه یاد خداست اگر یاد خدا و خداپرستی با معرفت نباشد، فایده‌ای ندارد. حضرت امام رضا (علیه‌السلام) فرمود:«أَوَّلُ عِبادَةِ اللّهِ مَعرِفَتُهُ[6] = نخستین گام در خداپرستى، شناخت اوست». مثلاً شما می‌گویید من دارم می‌روم کلاس. اگر بپرسند: چه کلاسی می‌روید؟ و استادتان کیست؟ و شما بگویید: من نمی‌دانم. یک جلسه و کلاسی گفتند در جایی هست. نمی‌دانم کلاس کی دارم می‌روم و آیا به درد می‌خورد یا نه. اینجا حق با شماست. چون دفعه اول است که دارید در این جلسه و کلاس شرکت می‌کنید. وقتی شخصی سه سال دارد در یک کلاس شرکت می‌کند و از او بپرسند: چه کلاسی می‌روی؟ استادت کیست؟ و او بگوید، نمی‌دانم، استاد را نمی‌شناسم، حرف‌هایش هم یادم نیست. شما درباره این شخص چه قضاوتی می‌کنید؟ ما می‌گوییم:«یا رب یا رب یا رب= ای مربی! ای مربی! ای مربی!» حال اگر ندانیم این مربی کیست، یعنی اصلا رابطه برقرار نشده است. اما اگر این ذکر جدی باشد، اثر خودش را می‌گذارد. بندگی یعنی چه؟ یعنی کسی که می‌رود و پای درس یک مربی می‌نشیند و خودش را به یک مربی می‌سپارد که تربیتش کند و او هم از مربی اطاعت می‌کند. شما وقتی با یک سیستمی مثل موبایل یا کامپیوتر کار می‌کنید، نسبت به آن کاملاً مطیع هستید. نمی‌توانید تخلف کنید. اگر تعریف شده که برای ارسال پیامک این دکمه را فشار بده، شما نمی‌توانید دکمه دیگری را بزنید. یعنی کاملاً عبودیت دارید نسبت به دستگاهی که برایتان طراحی شده و هیچ تخلفی نمی‌کنید ونسبت به آن عبد هستید. عبودیت یعنی من اطاعت محض می‌کنم. این اطاعت اگر از خدا باشد، شبیه خدا می‌شوید. چون انسان عبودیت هر کس را بکند، شبیه آن می‌شود. اگر عبودیت خدا را کردی، شبیه خدا می‌شوی. یعنی قدرت‌های خدا به تو منتقل می‌شود. پس چطور ما زیر دست این رب کار می‌کنیم و هیچ قدرتی به ما منتقل نشده؟ یعنی این رب نتوانسته ما را تربیت بکند؟ مشکل از رب است یا مشکل از ما بوده؟ بنابراین، دینداری بدون شناخت و معرفت فایده‌ای ندارد. فرق اِخبار با اِنشاء چیست؟ گفتیم، «انشاء» یعنی ایجاد یک معنا با لفظ. انشاء یک قصد جدی است برای تولید یک معنا در روح طرف مقابل. اما «اِخبار» مثل انشاء نیست. «اِخبار» یعنی به من گفته‌اند و من هم دارم می‌گویم. اخبار یعنی خبر دادن. انشاء نیست. مثلاً الان من آیه سجده­دار بخوانم، برای اینکه شما بروید به سجده. آیا واجب است که شما به سجده بروید یا واجب نیست؟ واجب نیست. چون من قصد اذیت شما را دارم. من قصد انشاء ندارم. قصدم قرآن خواندن نیست. قصد جدی نداشتم. قصدم این بوده که شما را اذیت بکنم. وقتی ذکر «سبحان الله» را می‌گویی و در کنارش نِق و غُر به خدا می‌زنی و گله و شکایت می‌کنی، این انشاء نیست اِخبار است. مثل اینکه به کسی بگویی تو چقدر آدم خوبی هستی، ولی خیلی بدجنس و مزخرف هستی. وقتی گفتی: «سبحان الله»، یعنی خدا منزه است، دیگر ناشکری و نِق و غر نداری. این انشاء است. یعنی خدایا من هیچ بدی را از تو نمی‌بینم. اگر هر گرفتاریِ هست از من است. وقتی گفتی:«الحمد لله» یعنی همه قشنگی‌ها مال خداست. هر چه قشنگی است و هر که دارد و من هم دارم، مال خداست. اگر حمد خدا را گفتی و حسادت کردی، یعنی دروغ می‌گفتی. اگر همه زیبایی ها و نعمت ها مال خداست، پس من چرا باید حسادت کنم؟ اگر همه قشنگی‌ها مال خداست، پس چرا من با او رفیق نیستم. انسان تا خودش را نبیند و نشناسد، الله را نمی‌تواند ببیند و بشناسد: «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبه». الله، اله بخش فوق عقلانی ماست. وقتی می‌گویی: «لا اله الا الله» یعنی من یک بخشی دارم که آن را به رسمیت می‌شناسم که اله آن فقط الله است. پس در ذکر، شرط این است که ما قصد انشاء داشته باشیم. انشاء هم زمانی درست است که تو می‌توانی طرف مقابلت را ببینی. دل باید کسی را پیدا کند که با آن به آرامش برسد:«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ [7]= دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏ گیرد». الله اله بخش فوق عقل است. پس چرا در عبادت‌ها مشکل ما حل نمی‌شود؟ چون ما نیستیم، ما غایبیم. اگر روزه می‌گیریم، با بخش حیوانی می‌گیریم. بخش انسانی ما اصلاً وارد ضیافت نشده. پس ملاقاتی هم صورت نمی‌گیرد. یعنی، خدا را باید می‌دیدم، اما ندیدم. چهارده معصوم، خانواده آسمانی­ام را باید می‌دیدم، اما ندیدم. در جلسه قبل گفتیم، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مادر حقیقی ماست. اما چرا خیلی‌ها با حضرت احساس شعف، شور، دلدادگی، خوشحالی، مستی نمی‌کنند؟ چون آن خودی که خانم فاطمه زهرا مادرش است را گم کرده‌اند. پی نوشت: [1] . سوره توبه/38 [2] . امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید:«تَعَرَّض لِرِّقَۀِ القَلب بِکِثرَۀِ الذِّکر فِی الخَلَوات[2]= با ذكر بسیار (خدا) در خلوتها، رقّت قلب بجوی.» (تحف العقول : 285). [3] . غرر الحكم : ح 5169 . [4] . حضرت فرمود: «إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی كُلِّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّةً = همانا كه قلبم را غبارى مى‏پوشاند و من روزى هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش مى‏طلبم». مستدرك‏الوسائل ، محدّث نورى‏ ج ۵ ص ۳۲۰ ؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری ، ج ۸ ، ص ۷۲ ؛ سنن أبی داود، ابو داود، ج ۱ ، ص ۳۳۹؛ المستدرك علی الصحیحین ، الحاكم النیشابوری ، ج ۱ ، ص ۵۱۱ ؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۱۷ ص ۴۴. [5] . تنبیه الخواطر : 2/122. [6] . التوحید : ص 34 ح 2 ، عیون أخبار الرضا : ج 1 ص 150 ح 51 كلاهما عن القاسم بن أیّوب العلوی ، الأمالی للمفید : ص 253 ح 4 عن محمّد بن زید الطبری ، الأمالی للطوسی : ص 22 ح 28 عن محمّد بن یزید الطبری ، الاحتجاج : ج 2 ص 360 ح 283 ، الإرشاد : ج 1 ص 223 عن صالح بن كیسان عن الإمام علی علیه السلام ، تحف العقول : ص 61 عن الإمام علیّ علیه السلام ، بحار الأنوار : ج 57 ص 43 ح 17 . [7] . سوره رعد/28. ع ل 353

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12107
زمان انتشار: 6 دسامبر 2020
| |
۱۲ توصیه مهم رهبری به تشکل های دانشجویی

۱۲ توصیه مهم رهبری به تشکل های دانشجویی

1. حضور فکری در مسائل اصلی کشور و حضور فیزیکی در مواقع لازم

2. رعایت اصل اقناع و جذب دل ها

3. افزایش سطح آگاهی سیاسی و دینی

4. اخلاق، حوصله، تحمل شنیدن حرف مخالف

5. دفاع صریح و بدون تقیه از نظام اسلامی

6. تداوم و توسعه ی اردوهای جهادی در مناطق محروم

7. توجه به سبک زندگی ایرانی اسلامی در اندیشه و عمل

8. تقویت گفتمان های اصلی انقلاب اسلامی

9. تشکیل جبهه ی واحد ضد آمریکایی - ضد صهیونیستی

10. پرهیز از زدن اتهام غیر انقلابی به افراد

11. هم افزایی تشکل های انقلابی دانشگاه ها از طریق تکیه بر نقاط مشترک

12. نگاه راهبردی به انقلاب و تفکر درباره ی آینده 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 12106
6 دسامبر 2020
|
پرسش 289: نشانه ی سلامت دل چیست؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed