www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 12256
زمان انتشار: 16 فوریه 2021
| |
«اصل تناسخ» یک اصلِ باطل و اثبات ناپذیر است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 66، 1381/06/16

«اصل تناسخ» یک اصلِ باطل و اثبات ناپذیر است

این جلسه از شرح زیارت عاشورا، جلسه ی پاسخ به سوالات مخاطبین بود. سوالاتی درباره ی اصل تناسخ، درمان بیماری ها از راه های غیرمعمول، موضوع ادبار قلب و ... پرسیده شد که توضیحات را در مطلب زیر می خوانید.

اصل «تناسخ» به این معناست که بعد از مردن، روح انسان در بدن انسان دیگری قرار بگیرد و ادامه ی حیات بدهد. این  اصل به دلایل متعددی باطل است و با خواب مصنوعی نیز نمی توان این اصل را ثابت کرد.

هر انسانی با یک روح جدید و تازه و با روح طفولیت به دنیا می آید، بدون این که ذهنی داشته باشد، اما به مرور زمان تشکیل ذهن می دهد. هیچ اطلاعاتی ندارد و هیچ چیزی را نمی داند، همان طور که قرآن فرمود: «وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا [1] = و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چیزى نمى‏ دانستید بیرون آورد». یعنی رشد انسان از کودکی است. ما هم وقتی به عقب برمی گردیم، می بینیم که دارای یک تجربه و خاطرات و شخصیتی غیر از شخصیتی که از طفولیت کسب کرده ایم، نیستیم. اعتبار خواب مغناطیسی و مصنوعی جای سؤال دارد. اگر کسی ادعا کرد که من این کار را کرده ام و مثلاً صدای یک نفر جوان، پیر شده، دلیل بر صحت اصل تناسخ نمی شود. اصل «تناسخ» بر حسب دلایل برهانی رد شده است و با این ادعا و یک تجربه ناقص قابل دفاع نیست. مضافاً این که این خواب ها قابل تصرف هستند و اطلاعاتی که  از طریق این خواب ها داده می شود، اعتبار ندارد. من بارها جایی که شخص این اطلاعات را داده حضور داشته ام. اطلاعاتی که شخص از گذشته و آینده و حال، چه از خودش و چه از اطرافیانش داده کاملاً غلط بوده است. ادعای کسی که این کار را انجام می دهد این است که الآن همه چیز را می داند و می فهمد، ولی همه ی اطلاعات غلط بوده و نمی توان به آن اعتماد کرد.  جهت مطالعه ی بیشتر می توانید به کتاب هایی از آقایان قرائتی، ری شهری و شهید مطهری و مصباح که در زمینه ی «معاد» نوشته شده، مراجعه کنید. درمان بیماری از راه غیر طبیعی یا غیر معمول خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت یک سلسله اسباب و علل قرار داده است که منحصر در یک چیز نیستند. مثلاً برای رفع تشنگی می توان آب یا آب میوه خورد. گاهی انسان از اسباب و علل طبیعی برای مداوای خودش استفاده می کند و گاهی از اسباب و علل ماورای طبیعت مثل دعا، صدقه و دعای اولیای خدا استفاده می کند. این به کرّات در زمان پیامبر و معصومین (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از ایشان وجود داشته است. اولیای خدا از این کارها زیاد انجام می دادند و کار درستی است. آن چه مهم است این است که انسان در درمان، همیشه باید راه های معقول و منطقی خودش را طی کند. این که انتظار داشته باشد بلافاصله با دعا خوب شود، نمی شود. دارو و طبیب را خداوند قرار داده است و شفا گرفتن خارج از خواسته ی خداوند تبارک و تعالی نیست. این طور نیست که اگر طبیب معالجه کرد، معالجه ی او خارج از خواست خدا باشد. آن جا هم اگر خدا نخواهد، مداوایی صورت نمی گیرد. اگر اولیای خدا هم دعا کنند تا خدا اذن ندهد، کسی خوب نمی شود. این ها بستگی به تقدیر دارد. «هو الشافی» یعنی فقط خداوند شفا دهنده است. بنابراین دعای اولیای خدا و دارو و طبیب و انرژی درمانی و... همه وسیله هستند که به اذن و خواست خداوند اجازه ی عمل دارند. ما باید به اسباب و علل، سر جای خودش احترام بگذاریم و آن ها را به رسمیت بشناسیم، ولی در آن چه که ما می شناسیم، منحصر ندانیم. یعنی نمی توانیم بگوییم: «اگر دکتر انسان را جواب کرد، پس دیگر کار تمام شده است.» نه، همه ی اسباب و علل به دست خداست و آن موقعی که همه ی اسباب و علل به روی انسان بسته می شود و نمی تواند کاری انجام دهد، تازه برای آدم مؤمن حقیقی، اول امیدواری است. چون از یک سلسله اسباب و علل طبیعی ناامید شده و حالا می خواهد به سراغ مسبب الاسباب برود. آقای نباتی، همان جناب آقای قنبری هستند که با نفسی که دارند دعا می کنند و مستجاب می شود. من هم کسانی را دیده ام که بیماری حادی داشتند و خدمت ایشان آمدند و خوب شدند. اما برای بنده، چندین بار دستورالعمل و دعا دادند، ولی خوب نشدم. چون اسباب و علل طبیعی بر من اثر نگذاشت. بعدها فهمیدم که من نباید خوب می شدم. گاهی خداوند تقدیر کرده که یک نفر، بیماری را با خودش داشته باشد. شبی خواب سیدالشهداء (علیه السلام) را دیدم و به ایشان عرض کردم: « بنده بیمار هستم، چندین سال درمان کردم، ولی به نتیجه ای نرسیدم و دعای هیچ کس هم در حق من مؤثر نبود». ایشان فرمودند: «ما این بیماری را به شما هدیه داده ایم، آن را نگه دار!» وقتی این طور می فرمایند، یعنی هیچ اسباب و عللی نباید اثر بگذارد و تقدیر این است که این بیماری باید باشد. آن ها صلاح می دانند و چیزهایی را برای بندگان و نوکران خودشان مصلحت می بینند که ما باید به شیرینی از آن ها بپذیریم و شکایتی هم نکنیم. به هر حال لباسی که آن ها تن ما می کنند از همه زیباتر ، بهتر و اندازه تر است. نباید در کارشان خیلی فضولی بکنیم، چون آن ها ما را از خودمان بیشتر دوست دارند و مصلحت ما را بهتر از خودمان می دانند.  راه های درمان غیر طبیعی اگر حرام باشد، خلاف رضای خدا است که اینها را می توانید از مرجع تقلیدتان سؤال کنید که آیا صلاح است این راه را برای درمان بیماری برویم یا نه؟ البته فقها یک سلسله اصول کلی دارند و یک سلسله اطلاعات هم از متخصصین و پزشکان می گیرند، بعد فتوا یا حکم می دهند. یعنی اینطور نیست که کسی فکر کند مراجع تقلید ادعای طبابت دارند. هنگام ادبار قلب، چگونه مداومت بر عمل داشته باشیم؟ سؤالی که پرسیدند درباره بحث «مداومت» است. سؤال کردند: یکی از مواردی که علما به آن تکیه دارند بحث مداومت است. حتی می گویند انسان یک عمل کمی را انتخاب نمایند و بر آن مداومت نمایند. سؤال این است زمانی که قلب ادبار دارد چگونه می توان بر این اعمال مداومت نمود؟ گاهی حالت «ادبارِ قلب»[2] به سراغ انسان می آید و انسان احساس می کند از بعضی از عبادات یا بعضی از حال ها خوشش نمی آید و نمی تواند جلو برود و قلبش قفل شده است. این حالت به ندرت پیش می آید و اگر ادامه پیدا کند و قلب تند تند به این حالت بیفتد، معلوم می شود قلب ضعیف شده و باید درمان شود. ادبار قلب موقتی است، ساعات و لحظاتی انسان را می گیرد و رها می کند، ولی انسان باید زود از حالت ادبار در بیاید و خود را درمان کند و بر انجام عمل مداومت کند. اگر قرار باشد ادبار قلب زیاد بماند، مرگ قلبی می آورد. اگر انسان میلی به آب و غذا نداشته باشد، به محض این که به این حالت بیفتد، به شدت کاهش وزن پیدا می کند. به دکتر که مراجعه کند، یا مشکل بدن او را پیدا می کند یا با تزریق دارو سعی می کند بدن را سرپا نگه دارد و از آن راه، تغذیه ی بدن ادامه پیدا کند. ادبار غیر از حالت خنثی است. در حالت خنثی انسان حال هیچ کاری را ندارد. اگر تنفر و ادبار انسان ادامه پیدا کند، دیگر مداومت بر عمل امکان پذیر نیست. مداومت بر عمل برای کسانی امکان دارد است که می توانند شوق و میل قلبی و سلامت قلب خود را حداقل 40 روز نگه دارند و حالت ادبار به سراغ شان نیاید. تنفر به راحتی به سراغ کسی که چیزی در وجود او ریشه دارد، نمی آید. مثلاً آیا یادتان هست که از غذا یا از پدر و مادر یا از فرزند و همسر متنفر شده باشید؟ شاید در طول عمر، 1 مرتبه این حالت به سراغ انسان بیاید. وقتی ما می گوییم مداومت بر عمل، عمل را برای رسیدن به خداوند تبارک و تعالی و رضای خدا و برای صحبت با خدا انجام می دهیم. عمل خلوت با خداست. معنا ندارد که شخص از عبادت و انجام طاعت و اعمالی که او را به خداوند نزدیک می کند و دوست خداوند می کند، متنفر شود.  کدام موسیقی حرام است؟ با فتوای امام، تمام موسیقی ها حرام نیست. ما یک غنا داریم و یک موسیقی! غنا خواندن به نحوی است که انسان را از حالت طبیعی خارج کند و حالت لهو و لعب و عیاشی و سبک سری به انسان بدهد. موسیقی، استفاده از آلاتی است که صداهای موزونی از خود خارج می کنند. فتوای امام (رحمت الله علیه) این است که نواختن با بعضی از آلات موسیقی انسان را از حالت طبیعی و توجه به خداوند تبارک و تعالی و انسانیت و حرکت به سمت ابدیت و حرکت به سوی شدن، خارج می کند و دچار غفلت و از خود بیگانگی می کند. در این حالت وقتی انسان غافل شد، دچار پذیرش حالات و اعمال و رفتار و روحیات و خیالاتی می شود که فساد آور و حرام است. بعضی از آلات موسیقی طوری است که می شود با آن نواهایی را نواخت که هم انسان را به حالت لهو و لعب برساند و هم نرساند. اگر آلتی این دو کاربرد را داشت، در کاربرد حلالش اشکالی ندارد استفاده شود. غالب فقها در این مورد فرموده اند: «مسئله ی شخصی است.» البته تا یک سطحی مشترک است که همه ی انسان ها اگر در آن سطح مشترک قرار بگیرند؛ فسق و فجور است، ولی برای بعضی ها نه. برای بعضی ها گاهی یک موسیقی می تواند مضر و خطرناک باشد، ولی برای بعضی دیگر مضر و خطرناک نباشد. مبنا حال خود انسان و تناسب آن صوت با مجالس فسق و فجور و لهو و لعب است. علاوه بر این، خود موسیقی هم برای اعصاب ضرر دارد. در بعضی از کتاب ها در مورد تأثیر موسیقی روی اعصاب «سمپاتیک و پاراسمپاتیک» که حرکت های قلب را تنظیم می کنند و هم چنین ترشحات بدن بحث شده است. معنای جنسیت جنسیت قید طبیعی است که بعضی ها در قید طبیعی زن و بعضی ها در قید طبیعی مرد قرار می گیرند و برای این که روح شان آزاد شود باید به وظایف جنسی خود عمل کنند. جنسیت یعنی مرد و زن بودن، مربوط به کالبد و بدن و جنبه ی مادی و طبیعی و دنیایی انسان است. «روح» آن نفخه ی الهی و فطری، قبل از این که بخواهد به طبیعت بیاید و به انسان تعلق بگیرد، نه مرد است و نه زن است. جنسیت ندارد. مثل خداوند تبارک و تعالی که نه مرد است و نه زن است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اِنَ اللهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صورَتِه [3]= خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده است.» بنابراین، حقیقت روحانی انسان نه مرد است و نه زن است. ولی چون در کالبد بدنی جنس خاصی قرار می گیرد، اگر بخواهد به آن حالت اولیه ی خود برگردد و از طبیعت خارج شود و به کمالات وجودی خود برسد، باید به وظایف جنسی خودش عمل کند. در مورد دستورات و سفارشات دین نباید به ظرفیت روحی توجه کرد بعضی از افراد برخی از امور واجب یا مستحب را انجام نمی دهند و می گویند: «من ظرفیتش را ندارم و چیزی کسب نمی کنم.» البته این حرف، حرف غلطی است، چون انسان ها با ظرفیت خدایی و نامحدود به وجود می آیند و کسی نمی تواند بگوید: «من ظرفیت یا توان کاری را ندارم.» این بهانه ی خوبی نیست که بگوییم: «ظرفیت نداریم.» باید ظرفیت ها را بالا ببریم. حرکت به سمت ابدیت، یک حرکت قانونمند است.  به میل ما نیست که بگوییم این جا را انجام می دهم و این جا را انجام نمی دهم. این محدود کردن خودمان است و کار غلطی است که در انسان شناسی اتفاق افتاده است. مثل این که ما فکر می کنیم شخصی استعداد ریاضی یا  بنایی یا نانوایی را دارد، ولی اصلاً  استعداد و ذوق کار هنری ندارد. این چنین نیست. «استعداد» به دست آوردنی است، اما باید در شرایط خاصی قرار گیرد تا شکوفا شود. همه ی افراد، استعداد همه کاری را دارند. یک آدم خیلی خوب و متدین، خوش قلب و مهربان استعداد دارد جنایتکارترین یا فاسدترین انسان ها شود و یک آدم فاسد جنایتکار قصی القلب می تواند مهربان ترین و بهترین انسان ها شود. کسی نمی تواند بگوید: «من استعداد اعمال واجب یا مستحب را ندارم.» البته در نگاه اولیه می توانیم بگوییم، هر کس سطحش چقدر است. اگر در سطح اولیه با کسی برخورد کنیم و بخواهیم چیزی را به او بگوییم، ممکن است که ظرفیتش را نداشته باشد و نتواند زیر بارش برود و سختش باشد. شما می خواهید به خانمی که عادت به بدحجابی کرده، بگویید: «حجاب را رعایت کن!» چون او از بدحجابی لذت برده و از حجاب متنفر است، اگر الآن این حرف را به او بزنی، شاید پذیرا نباشد. یا اگر به جوانی که از نماز و خدا درک درستی ندارد و انسی با آن ها ندارد،  بخواهی نماز بخواند، پذیرا نیست. اما وقتی استعدادش را شکوفا کردی، آگاهش کردی و در واقع به او ظرفیت دادی، سریع می پذیرد و خیلی راحت نماز می خواند و روزه می گیرد. اینطور که شد، می بینید جوانی که تا دیروز از خدا بدش می آمد و متنفر بود، در شب و روز، ساعت ها به عبادت مشغول است. روزه های مستحبی می گیرد. روزه ها و نمازهای قضایش را می خواند. قرآن می خواند. چطور او الآن این استعداد را پیدا کرده؟ همه ی ما هم از اول این طور نبودیم. زمانی حال و حوصله نداشتیم و بعداً علاقه به عبادت پیدا کردیم. بنابراین، انسان ظرفیت دارد و نباید بگذارد نفس اماره اش و نفسی که به او خیانت می کند، به او بگوید: «تو الآن ظرفیت و آمادگی نداری و این کارها را رها کن!» استعداد و آمادگی کسب کردنی است. انسان اگر به فکر برداشتن محدودیت از خودش نباشد، درست متولد نمی شود. اگر دائم بگوید: «من محدودم و ظرفیتم این قدر است، روزی که می خواهد به عالم بی نهایت متولد شود، نسبت به بی نهایت کم می آورد. چون خودش را محدود نگاه داشته است. مثل جنینی که در رحم مادر بگوید: «من دست بسازم کافی است و پا نمی خواهم.» این طور نمی شود. شرایط زیستی آخرت هم دست و پا و چشم و سلسله اعصاب و مغز و قلب و .... می خواهد. باید تکمیل به آن جا برویم. قرآن می فرماید: «در قیامت هیچ کس رستگار نمی شود، مگر کسی که سالم بیایید.» ما حداقل سلامت را باید تحصیل کنیم. نباید مریض به آن جا برویم. هیچ کس هم نباید بهانه ی نداشتن آمادگی و استعداد و ظرفیت را بیاورد. ظرفیت را باید ایجاد کنیم. باید ظرفیت آن چه که از واجبات و مستحبات برای سلامتی قلب لازم است را تحصیل کنیم. البته برای این که انسان سالم متولد شود، به بیش از انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات احتیاجی نیست؛ اما برای این که به حرام نیفتیم و آلوده نشویم، سفارش کرده اند که مکروهات را انجام ندهیم. مثلاً در جاده 4 متر را آسفالت کرده اند و نیم متر فضای خاکی گذاشته اند و بعد نرده زده اند. این ها حریم است که به سمت دره نرویم. اگر برویم، تلف می شویم؛ اما همیشه باید از این حریم ها یک مقدار بیشتر فاصله بگیریم. انجام ندادن مکروهات برای این است که در محرمات و هلاکت جهنم نیفتیم. قبل از جهنم، شعله اش می آید و می گویند: « خطرناک است.» قبل از خطر، آژیر می کشند و می گویند: «این جا محدوده ی خطر و حرام است.» حرام یعنی چیزی که حریم دارد و نباید وارد محدوده اش شوید. مستحبات هم برای دفاع از واجبات است. اگر به واجبات خواست آسیب برسد، مستحبات نمی گذارد. کسی که بتواند به نفسش مستحبات را تحمیل کند و مستحباتش را انجام دهد، قطعاً واجباتش را نیز انجام می دهد. حالا اگر ادبار و کسالت و خستگی و مشکلاتی پیش آمد، از سطح مستحبات کم می شود، ولی هرگز به واجبات آسیبی نمی رسد. چون مستحبات حافظ و مدافع واجبات الهی هستند. بنابراین، انسان با ترک مکروهات همیشه در محدودیت می ماند و به خطر نمی افتد و با انجام مستحبات هم همیشه واجباتش حفظ شده است. در این صورت آن چه که برای حرکت به سمت ابدیت لازم است را دارد. مثل کسی که می خواهد به مشهد برود، با 500 هزار تومان می تواند  برود، ولی احتیاطاً 700 هزار تومان با خودش می برد. کسی که خنثی از دنیا می رود، تکلیفش چیست؟ انسان هایی هستند که روح شان خنثی از دنیا می رود. خنثی به این معنا که ممکن است در مرحله ی گیاهی از دنیا بروند که در این صورت سقط می شوند. وقتی روح به انسان دمیده شد و قوه تشکیل شد و او متولد شد و به مرحله ی خیال رسید و وارد برزخ شد، تکلیف هایی دارد که در بحث «معاد» توضیح داده ایم. آیا عکس هایی که از ائمه (علیهم السلام) موجود است، حقیقی است؟ گاهی الهاماتی می شود که انسان از آن ها کمک می گیرد. بعضی از عکس ها مستندات تاریخی دارند و گاهی در این باره حدیث نیز گفته شده. امام فرمود: «هیچ کدام از عکس ها را انتساب کامل به امامان ندهید، ولی بی احترامی هم نکنید.» پی نوشت: [1] قرآن کریم / سوره ی نحل/ آیه ی 78 [2]. قلب دارای سه حالت «ادبار، اقبال و خنثی» است که در مباحث «قلب»، جلسه 22، جلسه 23 و جلسه 24 توضیح داده شده است. [3] فصوص الحکم؛ ج‏۱ ؛  ص ۱۹۹ ظ م - 57

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12255
زمان انتشار: 16 فوریه 2021
| |
سنگ فیزوره تولید شادی و نشاط می کند

شادی، جلسه 34؛ 1399/11/18

سنگ فیزوره تولید شادی و نشاط می کند

یکی از سنگ های مهم که ارتباط وجودی با انسان دارد، سنگ فیروزه است و دارای خواص درمانی فراوانی می باشد. از جمله اینکه موجب شادی و نشاط روحیه انسان می شود.

عوامل شادی را در حوزه‌های اعتقادی ـ اخلاقی و عملی تمام کردیم و به موضوع عوامل طبیعی رسیدیم. یکی از عوامل مؤثر در شادی، بحث رنگ و دیگری بحث سنگ‌ها به ویژه استفاده از انگشتر فیروزه است. همه سنگ‌ها یک ارتباط طبی و وجودی با انسان دارند. مثلاً فیروزه، عقیق، یاقوت، زمرد، الماس و طلا با انسان ارتباط دارند. حالا یا ارتباطات مثبت یا ارتباطات منفی. نوع آدم‌ها هم با هم فرق دارند. زمانی به این مسئله فکر می‌کردم که چرا می‌گویند طلا برای زن هیچ اشکالی ندارد و مستحب هم است، اما برای مرد حرام است. متوجه شدم که اصلاً بحث سر طلا نیست؛ بلکه هر چیز دیگری هم می‌تواند این حالت را از سنگ‌ها یا اشیاء، گیاهان یا بوها داشته باشد. داستان، داستان خیلی مفصلی است. قرآن می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[1]= آنچه که در روی زمین هست خدا برای شما خلق کرده». پس حتماً هر چه که آفریده شده با انسان یک رابطه وجودی و پیوندی دارد. من در تحقیقی که داشتم، دیدم که انواع سیب داریم. خدا 7 هزار نوع سیب برای ما آفریده است. یعنی آن کسی که کره ی زمین و انسان را طراحی می‌کند، فرشته‌هایی که برای انسان طراحی می‌کنند، لازم دانستند برای بشر 7 هزار نوع سیب طراحی کنند. حالا به انواع انگور، پرتقال‌، کیوی‌، نارنگی‌، لیمو و فلفل‌ نگاه کنید. اصلاً آدم حیرت‌زده می‌شود. چون هر کدام شان عظمتی دارند که انسان را وادار می‌کند در مقابل خدا سجده کند. پس این نکته خیلی مهم است که وقتی انسان با یکی از اشیاء برخورد می‌کند، باید حواسش باشد که این آیه را بخواند: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا= او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد». یعنی همه چیز به خاطر شما و به عشق شما آفریده شده. پس به آنها فکر کنید. یکی از آن چیزهایی که خیلی مؤثر است و بر آن سفارش شده، انگشتر فیروزه است. فقط انگشتر فیروزه هم نیست. چندین انگشتر سفارش شده که یکی از آن‌ها انگشتر فیروزه است. یکی از اصحاب حضرت (علیه السّلام) به نام مفضل می‌گوید که من انگشتر فیروزه دستم کرده بودم. امام فرمود: ای مفضل! فیروزه تفریح دیدگان مردان و زنان باایمان است. یعنی نگاه کردنش برای انسان شادی‌آور است. این شادی از دو جهت است: یکی مربوط به خود سنگ فیروزه است و دیگری هم رنگ فیروزه است. شما می‌دانید که فیروزه رنگ‌های مختلفی دارد. فیروزه سبز و آبی داریم، ولی اصلش آبی است که به آن فیروزه‌ای می‌گوییم. از دو جنبه به آثارش توجه کنید: یک) تفریح که حالت فرح و شادی را ایجاد می‌کند. در روایت داریم که حضرت فرمود: من دوست دارم هر مؤمن از پنج انگشتر استفاده کند، یعنی از انگشترهای متنوع استفاده کنند و با آن‌ها ارتباط خوبی داشته باشد. شما اگر با یک حس بد، دارویی بخورید، خیلی نمی‌تواند به درمان شما کمک کند، اما اگر با یک حس خوب دارو را مصرف کنید، دارو یک رابطه خوب با شما برقرار می‌کند. اینها برای آن است که موجودات شعور دارند و می‌فهمند. اگر در خانه با یک گیاه بدرفتاری کنید، پژمرده می‌شود و زود از بین می‌رود، ولی اگر با آن ارتباط خوب، دوستانه و صمیمی برقرار کنید، از شما انرژی مثبت می گیرد. اگر نازش کنید و گیاه را ببوسید و برایش صلواتی بفرستید و با آن این گونه ارتباطی بگیرید، آن گیاه فوق‌العاده اهتزاز و نشاط دارد. سنگ‌ها و انگشترها هم همین طور هستند. با سنگ‌هایی که ارتباط برقرار می‌کنید، باید محترم شمرده شوند. جایی پرت نشوند. نجس نشوند. ارتباط خوب برقرار کنید. خیلی‌ حرمت سنگ‌ها را داشته باشید. چون می‌توان انرژی‌ها و قدرت‌های خوبی از آن‌ها دریافت کرد. گفتیم همه سنگ‌ها شعور دارند. مثل همه اشیائی که در نظام خلقت خدا را تسبیح می کنند. اینها شعور دارند که خدا را تسبیح می کنند. همه آن‌ها آثار دارند و همه چیز را می‌فهمند. در بین سنگ‌ها که هر کدام شخصیت مستقلی دارند، اولین سنگی که ولایت و عشق خودش را به امیرالمؤمنین و اهل‌بیت(علیهم‌السّلام) اعلام کرد، سنگ عقیق بود. صرفِ به همراه داشتن این سنگ ها استحباب دارد. وقتی انگشتر آنها را به دست تان می‌کنید، دائماً برای شما ثواب نوشته می‌شود. این خودش در طهارت و پاکی روح انسان و بالا رفتن ثواب و ارزش کار انسان خیلی مؤثر است. سنگ فیروزه به تعبیر حضرت، تولید شادی می‌کند، نگاهش فرح‌انگیز است و بینایی را تقویت می‌کند و سینه را می‌گشاید و توان قلب را فزونی می‌بخشد. در قدیم پزشکان سنتی به کسی که ناراحتی قلبی داشت، می‌گفتند طلا را در آب بیاندازد و آبش را بخورد. اگر انگشتر یا گردنبندی را در آبی بیاندازید که گرم باشد بهتر است و آن آب را بخورید. آب طلا مثل مس است. غذا خوردن در ظروف مسی حال شما را خوب می‌کند. برعکسِ ظروفی که الان موجود است و جنس های شیمیایی دارند و خطرات بسیاری هم دارند. مثلاً افزایش سرب بدن، تولید بیماری های مثل سرطان‌. قدیم ها از مس استفاده می‌کردند و این هم فوق‌العاده حکمت داشت. می‌خواهم بگویم این آثار خوب فقط مخصوص سنگ فیروزه نیست؛ بلکه همه سنگ‌ها با بدن انسان ارتباطات وجودی دارند. یکی از آن‌ها، سنگ فیروزه است که نگاه کردن و استفاده از آن خواص شگفت انگیزی دارد. مهم ترین عوامل شادی از منظر پیامبر اکرم (ص) نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «الطّیبُ یَسُرُّ وَ العَسَلُ یَسُرُّ  وَالنَّظَرُ إلَى الخُضرَةِ یَسُرُّ وَالرُّكُوبُ یَسُرُّ[2]= بوى خوش، شاد مى كند؛ خوردن عسل شادى مى آورد؛ نگاه كردن به سبزه، شادى مى آورد؛ سواركارى، شادى مى آفریند». حالا نه فقط عطر استفاده کردن، الان چیزهایی هست که خیلی هم خوب است و در بازار آمده. مثل عود. عود خیلی خوب است. البته اول باید با آن ارتباط بگیرید، یعنی ببینید کدام عود می‌تواند به شما حس و ارتباط خوب بدهد. بعضی از آدم‌ها از یک بوی خاصی لذت می‌برند. یعنی بوی خاصی به آن‌ها طراوت و نشاط و امید می‌دهد و غم شان را برطرف می‌کند و از بارهای منفی تخلیه‌شان می‌کند. عطرها هم همین‌طور هستند. عطر و ادکلن خوب است. خدا حضرت امام (رحمه الله) را رحمت کند. در خاطرات شان می‌خواندم که دخترشان به او گفته بود دعا کن من کنکور قبول شوم. آقا هم گفته بود که تو نذر کن یک ادکلن برای من بخری، من هم برایت دعا می‌کنم که قبول شوی. ادکلن خیلی خوب است. البته اگر نجس نباشند. باید حواستان باشد. مشک فوق‌العاده مهم است. چون بسیار خوب و طبیعی است. بوی گلاب فوق‌العاده خوب است. البته به شرط اینکه به تو حس خوبش را بدهد و پکر نکند. چون بعضی از عطرها و بوها هستند به جای اینکه انسان با آن‌ها انبساط پیدا کند، انقباض پیدا می‌کند.  در سیره وجود مقدس سیدالشهدا (علیه السّلام) است که وقتی به کربلا آمدند، عطر همراه ایشان بوده و مرتب برای همه اعضای خانواده و کاروان استفاده می‌کردند. این یک بخش مهمی است. اینکه در روایت داریم اگر دو سوم حقوق و درآمدتان را به عطر بدهید، اسراف نکرده اید، به این خاطر است که این موضوع مهم است. درحالی که موضوعی است که ما به صورت جدی به آن نمی‌پردازیم. یک خانم حواسش باشد در خانه وقتی می‌خواهد از بچه‌ها و شوهرش استقبال کند ببیند حس آنها با کدام عطر ارتباط دارد، خانه را معطر نگه دارد، یعنی وقتی آن‌ها وارد خانه می‌شوند، احساس کنند تغییری در فضای خانه ایجاد شده. خود آن بوی خوب هم شادی و آرامش و سلامتی برای اعضاء خانواده می‌آورد. پس عطرها خیلی مهم هستند. می‌ارزد انسان هم برایش هزینه کند و هم وقت بگذارد. فهرستی از عطرها و بوهای مورد علاقه‌مان را شناسایی کنیم و ببینیم کدامشان با ما سازگار هستند و به بدن و روح ما می‌خورد و با ما سنخیت دارد و می‌تواند آثار خوبی داشته باشد. اگر قرار است عطری در شما خاطره بدی ایجاد کند، آن را کنار بگذارید، هر چند بویش خوب باشد. چون گاهی عطرها راه ورود و نفوذ شیطان می‌شوند. برای همین اگر قرار است شما را به گذشته و خاطرات تلخ ببرد، بدانید که راه نفوذ شیطان و جهنم است و به هیچ وجه نباید به گذشته برگردید. همین تفکرِ درباره ی گذشته تلخ، بد، گناه‌آلود و سخت، خودش یک معصیت بسیار خطرناکی است که می‌تواند هم حال شما را کاملاً خراب کند و زنجیرتان کند و هم آینده‌تان را از شما بگیرد. بنابراین، اگر با یک بو و عطر خاطره خوبی ندارید، هر چند عطر گرانی باشد یا هدیه از طرف کسی باشد، انفاقش کنید به کسی که با آن حس می‌گیرد و هیچ خاطره بدی هم از آن ندارد. همان‌طور که عرض کردم، عطرها با بخش های مختلف ارتباط دارند: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. استشمام بعضی از عطرها، شما را تا کربلا و مشهد و خانه خدا می‌برد. شما را به آسمان می‌برد. گل‌ها هم همینطور هستند. وقتی استشمام می‌کنید طبیعی و اصلاً بدون اینکه بخواهید و نیت کرده باشید، می‌گویید: (اللهم صل علی محمد و آل محمد). بعضی‌ها هم موجب غفلت و معصیت یا ضعیف و شُلی می شوند. آن ها را استفاده نکنید. بعضی از عطرها را استشمام می‌کنیم، عقلانیت زیاد می‌شود؛ هوش و تفکر و تعقل و توان فکری را بالا می‌برد. مورد دومی که حضرت فرمودند، جامه لطیف است. جامه لطیف هم طراوت بدن می‌آورد و هم بدن را رشد می‌دهد. مثلاً لباس حریر برای مرد حرام است. ارتباط پوست با بخش‌های مختلف بدن باید رعایت شود. اینکه کدام بخش از بدن از چه نوع پارچه‌ای باید استفاده کند، داستانی دارد. وقتی شما پارچه‌ای را می‌پوشید که فقط خوشگل و زیباست، ولی نمی‌گذارد بدن شما نفس بکشد، این یعنی سم‌ها در بدن شما می‌ماند و برای همه بخش‌های بدن و شئونات مفسده ایجاد می‌کند. بنابراین، انسان باید خیلی حواسش به لباس و جامه‌ای که به تن می کند باشد. نوشیدن عسل هم خیلی مهم است. استفاده از عسل هم طراوت به بدن می‌دهد و هم رشد بدن را تأمین می‌کند. چیزی که خیلی متأسفانه با آن ارتباط خوبی نداریم. قرآن می‌گوید: «فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ= »، یعنی به درد هر بدنی می‌خورد و همه می‌توانند استفاده کنند. صدها نوع عسل هم داریم. این خیلی مهم است که انسان به عسل اهمیت بدهد و با آن دوست و رفیق باشد. بسیاری از گرفتاری‌ها، معضلات و مشکلات بدن را با خوردن عسل می شود حل کرد. البته باید در آن زیاده روی نشود. کسانی که بدنشان انواع و اقسام مشکلات سردی دارد، یک بلای بزرگی برای بدن است. در کشور ما طبع بدن‌ها سرد است. غذاهایمان هم سرد است. این هم فاجعه است. باید طبع را گرم نگه داریم. طبع مطلوب، گرم و تر است. بنابراین، باید تعادل را رعایت کنیم. نباید به بدن ظلم کنیم. 3) تماشای سبزه، شادی‌بخش است. رنگ سبز شامل درخت، گیاه، چمن و... است. در اشعار حکما هم داریم «ثَلاثَهٌ یُذهِبنَ عَن قَلبِ الحَزَن اَلماءُ وَ الخَضراءُ وَ الصوت الحَسَن» سه چیز هست که غم را از بین می‌برد آب، سبزه، صدای خوش. اینها خیلی خوبند که انسان استفاده کند. 4) «وَ الرُّكُوبُ یَسُرُّ» سوارکاری هم برای انسان شادی‌بخش است. گاه بى‌گاه، دل‌ها را استراحت دهید پیامبر (صلی الله علیه و آله) در فرمایش دیگری فرمودند: «رَوِّحُوا القُلوبَ ساعَةً بِساعَةٍ[3] =گاه بى‌گاه، دل‌ها را استراحت دهید». یعنی گهگاهی به دل های تان استراحت بدهید. یعنی یکسره کار نکنید. بعضی از آقایان و خانم ها همین‌طور هستند. تحت تأثیر فضای غربی که مردم از خانه صبح باید بیرون بزنند تا شب یا نصف شب یکسره کار ‌کنند و به خودشان استراحت نمی‌دهند. یواش یواش آن سیستم معصوم بدن و روح کار خودش را می‌کند. شروع می‌کند به علامت دادن و مریض شدن. وقتی روح یا بدن مریض شد، همه چیز را زمین می‌گذارد و دیگر کار نمی‌کند. چون تو به آنها ظلم می‌کنی. باید با آن درست رفتار کنید که بتواند با شما همراه باشد. لذا کسانی که دائماً بدون تفریح و استراحت یکسره کار انجام می‌دهند، حواس شان نیست چه جنایتی در حق خودشان می کنند. تفریح باعث می‌شود انسان برای کارهای بزرگ قدرت پیدا کند. امام کاظم (علیه السّلام) می‌فرماید کسی که یک بخش از وقتش را به لذات حلال نگذارد، برای کارهای اصلی و آخرتی‌اش هم توان ندارد. لذات حلال آدم‌ها فرق دارد. مثلاً یک لذت حلال یک نفر این است که سینما برود، پارک برود، مسجد برود. تفریحش هم هست و برایش لذت دارد. .بعضی ها با یک قهوه و چایی یا رفتن به رستوران یا خوردن میوه لذت می برند. گاهی صحبت کردن با پدر ومادر و دیگران. اینها هم ارزشمند است و باعث شادی انسان می شود. شادی پی نوشت: [1] . سوره بقره، آیه 29. [2] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج16، ص 367. [3] . متقی هندی، كنزالعمّال: ج ،3 ص 37، ح 5354. قا 305

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12254
زمان انتشار: 16 فوریه 2021
|
جلسات استاد شجاعی در مشهد با موضوع «خیرو برکت»

جلسات استاد شجاعی در مشهد با موضوع «خیرو برکت»

جلسات استاد شجاعی با موضوع «خیر و برکت» روز چهار شنبه 29 بهمن ماه 1399 ساعت 15:00 الی 17:30 در مشهد مقدس برگزار می گردد. 

نشانی: مشهد، فدائیان اسلام ۱۴، مجتمع امیرالمؤمنین علیه‌السلام

حضور با رعایت پروتکل‌های بهداشتی امکان پذیر می‌باشد .

جلسات استاد شجاعی با موضوع خیر و برکت در مشهد مقدس

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12252
زمان انتشار: 14 فوریه 2021
| |
انجام کار خیر از عوامل برکت زندگی است

خیر و برکت؛ جلسه14 ؛ 1399/10/30

انجام کار خیر از عوامل برکت زندگی است

بحث‌مان دربارۀ عوامل برکت است. انجام کار خیر، ببخشش و انفاق، خوشرفتاریی و کوتاهی آرزوها، از مظاهر برکت عمر و زندگی انسان هستند. یکی از عوامل برکت، انجام کار خوب است. هر کار زیبا و نیکویی که انسان می‌‌تواند انجام بدهد، چه در حوزه‌‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی، سبب برکتش می شود.

اهل بیت منشا خیر و برکت هستند. در زیارت جامعه کبیره می‌‌خوانید: «إِنْ‏ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ‏ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ= اگر یادی از خیر شود، شما اول و اصل و فرع و معدن و جایگاه و انتهای آن خیر هستید». اگر اسم خیر بیاید، اول و آخر و معدن همه ابعاد خیر اهل بیت هستند. بنابراین، ما چون از فرزندان آنها هستیم، لذت خیر بیشتر در این است که ما شبیه به اصل خودمان یعنی خانواده آسمانی‌‌مان ‌‌شویم. روز قیامت آدم‌ها براساس میزان شباهت شان به اهل‌بیت جذب آنها می‌‌شوند. بنابراین، آدم باید عاشق خوبی باشد. چه در بُعد جمادی، چه در گیاهی، چه در حیوانی، چه در عقلی و چه در فوق عقلی. باید سعی کند دائماً از خودش خوبی و نیکی بروز بدهد. با کسی هم معامله نکند. اگر می‌‌خواهد نیکی بروز بدهد تا شبیه اهل بیت بشود، باید توقع دیدن، دیده شدن و تشکر را از خودش دور کند. این قشنگ نیست، حتی برای همسر، فرزندان. علامتش هم این است که اگر آنها ناشکری و ناسپاسی کردند، انسان ناراحت نشود. علت اینکه از دیگران هم نباید ناراحت شویم، این است که به خاطر خدا آن کار را انجام داده و این باعث می‌‌شود که به خداوند قرب و تشبه پیدا کنید. از آن طرف هم خدا میلیاردها به بنده‌‌اش خیر می‌‌رساند. ولی اکثر قریب به اتفاق بندگان شکر او را به جا نمی‌‌آورند و نافرمانی‌اش را می‌‌کنند: «قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّكُورُ[1]= از بندگان من عدّه قلیلی شکرگزارند». رزق خدا را می‌‌خورند، نعمت خدا را استفاده می‌‌کنند. ولی خدا و اهل بیت را آزار می‌‌دهند. فرشته‌‌ها را آزار می‌‌دهند. این کاری است که اکثر ما انجام می‌‌دهیم. بنابراین، از دیگران ناراحت نشوید، و از خدا هم نافرمانی نکنید. ما باید در این جهت شبیه خدا شویم. یعنی اگر نافرمانی شدیم، اگر کسی قدر ما را ندانست، اگر کسی نمک خورد نمکدان شکست، اگر برای کسی زحمت کشیدیم و او ناسپاسی کرد، به ما بر نخورد. از کار خوبی که انجام داده ایم به هیچ وجه پشیمان نشویم. چون ما شبیه خدا می‌‌شویم و مزدمان را هم می‌‌گیریم. پس چه لزومی دارد که بگوییم: بشکند این دست که نمک ندارد. کاش این کار را نمی‌‌کردم، الان افسرده شدم، کاش از اول این کار را نمی‌‌کردم. انسان هیچ وقت نباید برای کار خیرش پشیمان شود. من این نکته را بارها عرض کرده ام که تنها کسی که می‌‌ارزد برایش به معنای واقعی زندگی کنیم، اله و معشوق اصلی ما، خداوند تبارک و تعالی یا خانواده آسمانی‌‌مان است. بقیه را به خاطر خدا دوستشان بداریم و احترام بگذاریم و به آنها محبت و خوبی ‌‌کنیم، اما وابسته‌شان نشویم. به این معنا که اگر قدر ما را ندانستند به ما برنخورد و ناراحت نشویم و یا فرو نریزیم. ما فقط و فقط برای دلبرمان، برای معشوق اصلی‌‌مان باید زندگی کنیم. کاری با کس دیگر نداریم. خدا هم هیچ کدام از کارهایت را نادیده نمی‌‌گیرد. همه کارهایت را هم می‌‌خرد و تو را دوست دارد. اهل بیت هم با ما همین‌طور هستند. بنابراین، دیگر دلیلی ندارد که انسان بخواهد بگوید یک دنیای بی‌‌معنا دارم. خیلی تاریک و غم‌‌انگیز است. چقدر آدم‌های بد پیدا می‌‌شوند. در حالی که باید بگوییم: اصلاً کاری با اینها نداریم. دنیای ما پر از خداست، زندگی مان پر از ارتباط با خانواده آسمانی ما است. به شادی آنها شاد هستیم. راز طول عمر در انجام کار خوب است امام علی (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «كَثْرَةُ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ‏ تَزِیدُ فِی‏ الْعُمُرِ وَ تَنْشُرُ الذِّكْرَ[2]= زیاد كار نیك انجام دادن، عمر را مى‌افزاید و نام را پرآوازه مى‌سازد». کسی که زیاد کار خوب و نیک انجام می‌‌دهد، این موجب افزایش طول عمر و آبرو و محبوبیتش می‌‌شود. انسان نباید مشرک باشد و دنبال آبرو و محبوبیت و این چیزها در نزد مردم باشد، اما گاهی این چیزها لازم است. نه از نظر شخصی و حقیقی، بلکه از نظر حقوقی لازم است. مثلاً جوامع شیعه در کشورهای خارجی، همیشه حواسشان است که به فقرا برسند، غذا آماده می‌‌کنند و به زندانیان می‌‌دهند، همین باعث می‌‌شود که آوازه و آبروی اسلام و شیعیان زیاد باشد. یک پدر هست می‌‌خواهد همه فرزندانش او را دوستش داشته باشند. محیط خانواده گرم باشد یا محیط فامیلی گرم باشد، دستش هم می‌‌رسد و می‌‌تواند این کار را بکند. پس باید خیرات داشته باشد برای فرزندانش، خواهر و برادرانش، خاله‌‌ها، عموها، عمه‌‌ها، دایی‌‌ها. باید به فامیل برسد تا آن محبوبیت حفظ بشود تا از این محبوبیت بشود بهره‌‌برداری الهی کرد. اثر گناه‏ بر عمر انسان امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: «مَنْ‏ یَمُوتُ‏ بِالذُّنُوبِ‏ أَكْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بِالْآجَالِ وَ مَنْ یَعِیشُ بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ یَعِیشُ بِالْأَعْمَارِ = آنها که بر اثر گناه می ‏میرند، از آن‌ها که با مرگ طبیعى از دنیا می روند بیشترند و آن‌ها که بر اثر نیکوکارى عمر مى کنند از آن‌ها که با عمر طبیعى زندگى مى نمایند زیادترند».(نقل از كتاب سفینةالبحار) خداوند برای انسان دو اجل می‌‌نویسد: «اجل معلق، اجل قطعی». امتها و تمدن‌‌ها هم همین‌طور هستند. گاهی فرد قرار است 60 سال زندگی کند، در این 60 سال گاهی گناه و معصیت می‌‌کند، طغیان می‌‌کند، گناهانی را مرتکب می‌‌شود که آن گناهان خودبه‌‌خود باعث کم شدن عمر او می‌شود. ساختار انسان یک ساختار ریاضی است. گناه مثل مریضی و مثل خوردن مواد آلوده است. با روح سازگاری ندارد. وقتی یک نفر معصیت خدا را می‌‌کند، لجبازی و مسخره می‌‌کند، سهل‌‌انگاری می‌‌کند، این نه با ساختار روحی‌اش سازگاری دارد و نه با بدنش. خودبه‌‌خود تعادلش را از دست می‌‌دهد و عمرش هم بی‌‌برکت می شود و از بین می‌‌رود. در نقطه مقابل، حضرت می‌‌فرماید: کسانی که عمرشان طولانی‌‌تر می‌‌شود، اینها با کار خوب عمر طولانی می‌‌کنند. اینها بیشتر از کسانی هستند که عمر معمولی می‌‌کنند. گاهی ممکن است یک نفر در 40 سالگی بمیرد، ولی از بس کارهای خوب انجام می‌‌دهد، یک دفعه عمرش دو برابر می‌‌شود. کسی که کار خوب می کند، شبیه خداست و نقش خدا را بازی می‌‌کند. هر کس روی زمین نقش خدا را بازی کند، و شبیه او بشود، به او خیر و برکت داده می‌شود. بخشش و انفاق، مال و عمر را زیاد می کند سومین عامل برکت، مربوط به داستانی است که حضرت امام کاظم (علیه السّلام) تعریف می‌‌کند. ایشان می‌‌فرماید: «كَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ رَجُلٌ صَالِحٌ وَ كَانَتْ لَهُ اِمْرَأَةٌ صَالِحَةٌ فَرَأَى فِی اَلنَّوْمِ أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى قَدْ وَقَّتَ لَكَ مِنَ اَلْعُمُرِ كَذَا وَ كَذَا سَنَةً وَ جَعَلَ نِصْفَ عُمُرِكَ فِی سَعَةٍ [وَ جَعَلَ اَلنِّصْفَ] اَلْآخَرَ فِی ضِیقٍ فَاخْتَرْ لِنَفْسِكَ إِمَّا اَلنِّصْفَ اَلْأَوَّلَ وَ إِمَّا اَلنِّصْفَ اَلْآخَرَ فَقَالَ اَلرَّجُلُ إِنَّ لِی زُوْجَةً صَالِحَةً وَ هِیَ شَرِیكَتِی فِی اَلْمَعَاشِ فَأُشَاوِرُهَا فِی ذَلِكَ فَتَعُودُ إِلَیَّ فَأُخْبِرُكَ= در بنى‌اسرائیل، مرد نیكى بود كه همسرى نیك داشت. در خواب دید كه به او مى‌گویند: «خداوند برایت فلان مقدار عمر قرار داده است و نیمى از عمر تو را در گشایش، و نیم دیگر را در تنگى گذارده است. براى خودت نیمه اوّل یا نیمه دیگر را انتخاب كن».آن مرد گفت: من همسر نیكوكارى دارم كه شریك زندگى من است. با او مشورت مى‌كنم و وقتى برمى‌گردى، به تو خبر مى‌دهم». این ادب خوبی است که زوجین با هم مشورت کنند. چون می‌‌خواهند کنار هم زندگی کنند. انسان عادل و صالح باید با اعضای خانواده‌‌اش مشورت کند که مثلاً می‌‌خواهم تصمیمی بگیریم. کسی که قرار است شریک زندگی باشد، حرمت دارد، او هم باید آسایش و آرامش داشته باشد و لذت ببرد و احساس نکند با تصمیمات تو در زندان افتاده است، این کار خوبی نیست. «فَلَمَّا أَصْبَحَ اَلرَّجُلُ قَالَ لِزَوْجَتِهِ رَأَیْتُ فِی اَلنَّوْمِ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَتْ یَا فُلاَنُ اِخْتَرِ اَلنِّصْفَ اَلْأَوَّلَ وَ تَعَجَّلِ اَلْعَافِیَةَ لَعَلَّ اَللَّهَ سَیَرْحَمُنَا وَ یُتِمُّ لَنَا اَلنِّعْمَةَ =صبح كه شد، آن مرد به همسرش گفت: در خواب، چنین دیدم. زنش گفت: فلانى! نیمه اوّل را برگزین و در انتخابِ عافیت بشتاب؛ باشد كه خداوند بر ما ترحّم كند و نعمت را بر ما كامل سازد». خوش‌‌بینی به خدا خیلی خوب است. خدا می‌‌گوید هر کس به من هر طور نگاه کند، من هم همانطور با او رفتار می‌‌کنم. اگر بدبین باشد به او بد می‌‌دهم، خوش‌‌بین باشد به او خوشی می‌‌دهم. «فَلَمَّا كَانَ فِی اَللَّیْلَةِ اَلثَّانِیَةِ أَتَى اَلْآتِی فَقَالَ مَا اِخْتَرْتَ قَالَ اَلنِّصْفَ اَلْأَوَّلَ فَقَالَ ذَلِكَ لَكَ فَأَقْبَلَتِ اَلدُّنْیَا عَلَیْهِ مِنْ كُلِّ وَجْهٍ وَ لَمَّا ظَهَرَتْ نِعْمَتُهُ قَالَتْ لَهُ زَوْجَتُهُ قَرَابَتُكَ وَ اَلْمُحْتَاجُونَ فَصِلْهُمْ وَ بِرَّهُمْ وَ جَارُكَ وَ أَخُوكَ فَهَبْهُمْ= شب دوم كه شد، آن‌كه به خواب مرد آمده بود، آمد و گفت: «چه برگزیدى؟».گفت: نیمه اوّل را برگزیدم. گفت: باشد، خواسته‌ات پذیرفته است. از آن پس، دنیا از هر طرف به او روى آورد و چون نعمتش آشكار شد، همسرش به او گفت: با خویشاوندان خود و به نیازمندان، صله رحم و نیكى كن و به فلان همسایه‌ات و برادرت بخشش كن». این زن صالح روحیه‌‌اش الهی بوده، به مرد می‌‌گفته به خانواده‌‌ات برس، به نیازمندان برس، صله رحم بکن، نیکی بکن، به همسایگانت حواست باشد. رفتار بعضی از خانم‌ها به گونه ای است که اگر مرد بخواهد به مادرش، پدرش، خواهر و برادرش خدمتی کند، جرأت نمی‌‌کند. پوستش کنده است. باید پنهانی این کار را انجام بدهد. این خیلی زشت است که زن این طور رفتار کند. این زن نامبارک است. درحالی که مرد موظف است به پدر و مادر و خواهر و برادر، فامیل، اجتماع و مردم هم خدمت کند و باید برسد. « فَلَمَّا مَضَى نِصْفُ اَلْعُمُرِ وَ جَازَ حَدُّ اَلْوَقْتِ رَأَى اَلرَّجُلُ [مِثْلَ] اَلَّذِی رَآهُ أَوَّلاً فِی اَلنَّوْمِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ شَكَرَ لَكَ ذَلِكَ وَ لَكَ تَمَامَ عُمُرِكَ سَعَةٌ مِثْلُ مَا مَضَى[3]= چون نیمى از عمر [مَرد] گذشت و از اندازه آن وقت، بیشتر سپرى شد، او همان مردى را كه در خواب دیده بود، دید و آن مرد به او گفت: «خداى متعال، كار تو را سپاس گفت و همه عمرت را مثل گذشته در گشایش قرار داد». یکی از اسماء خدا شکور است. «إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ[4]= پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است». خدا در قیامت از بندگانش به خاطر اینکه خوب و درست زندگی کردند، تشکر می‌‌کند. خوش‌رفتاری از عوامل برکت عمر است عامل بعدی خوشرفتاری با همسایه است. همسایه فقط همسایه خانگی نیست. بلکه کسی که جنب ماست، کنار ماست. گاهی انسان در اتوبوس نشسته و باید حواسش به بغلیش باشد. در این مسیر 10 ـ 12 ساعته مهربانتر باشد. در قطار نشستید شما بهتر باشید. در هواپیما نشستید شما بهتر باشید. در یک اردو می‌‌روید، یک مسافرت می‌‌روید، بهتر از همه باشید، کنار کسی در حرم نشستید، شما بهتر و مهربانتر باشید. امام صادق (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «حُسْنُ‏ الْجِوَارِ زِیَادَةٌ فِی الْأَعْمَارِ وَ عِمَارَةُ الدِّیَار[5]= خوش‌رفتارى با همسایه، مایه فزونى عمرها و آبادى سرزمین‌هاست». این حسن همجواری باعث می‌‌شود انسان شبیه خدا بشود. رحمانیت و رحیمیت پیدا می‌‌کند. از این رو، عمرش افزایش پیدا می‌‌کند. همسایه‌‌ها باید مثل فامیل‌‌ها با هم باشند. مهربان باشند و بتوانند به همدیگر اعتماد کنند. شب و روز انسان بداند که این همسایه (هو أنت) است. یعنی او خودت هستی. به خودت کمک می‌‌کنی. اگر دخترت یا پسرت بود با همسایه‌‌ات همان طور رفتار کن که با آنها می کردی. خوشرفتاری باعث آبادانی شهرها می‌‌شود. چون دیگر کسی دزدی، سرقت، ناراحتی، اختلاس، گرانفروشی، کم‌‌فروشی نمی کند. همه را مثل خودشان می‌‌دانند. آن کسی که قاچاق دارد، داروی قلابی می‌‌فروشد، داروی آلوده می‌‌فروشد، غذای آلوده می‌‌فروشد، در لبنیاتش، در روغنش، در مواد غذای‌اش چیزهای آلوده وارد می‌‌کند، این آدم وحشی است. این حسن همجواری ندارد. کسی که جنس را گران می‌‌فروشد، می‌‌خواهد جیب مردم را خالی کند. اینها دیگر انسان نیستند. برای همین خرابی و گرانی و معصیت و ویرانی ایجاد می‌‌شود. اگر همه با هم خوب باشند، شهرها آباد می‌‌شود و خیر و برکت هم بیشتر می‌‌شود. کوتاهی آرزوها موجب افزایش طول عمر است عامل بعدی خیر و برکت، کوتاهی آرزوهاست. آرزوها قیمت یک آدم را نشان می دهند. وقتی کسی آرزوهای پایینی، یعنی آرزوهای «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی‌» اش زیاد می‌‌شود، سهم بخش فوق عقلی و آخرتی‌اش کم می‌‌شود و سهم ابدیش را از دست می‌‌دهد. آدمی که در دنیا می‌‌خواهد به این چهار کمال برسد و فقط آنها را آباد کند، نمی‌‌فهمد سهم آخرتی اش را خراب می‌‌کند. نمی‌‌فهمد لذات آن طرف را از بین می‌‌برد. چون تمامش را در دنیا مصرف کرده. آدم عاقل این کار را نمی‌‌کند. خیلی از افراد 40 ـ 50 ـ سال 60 سالشان است، اما می‌بینیم چقدر آرزو و هوس ذخیره شده دارند. چقدر عُقده‌های گذشته را دارند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لو تَعْلَمونَ ما ذُخِرَ لکم، ما حَزِنْتُم علی ما زوِی عنکم[6]= اگر آنچه را برای شما ذخیره شده بشناسید بر آنچه از شما گرفته شده غمگین نمی‌شدید». اگر شما می‌دانستید چه چیزی برای شما ذخیره شده، هیچ وقت نسبت به گذشته حرص و جوش و غصه نمی‌خوردید. در گذشته ها، هر چه به شما نرسیده و نتوانستید به دست بیاورید، صلاح شما نبوده است، اما برای شما ذخیره شده است. اینها در آن طرف برای شما فرصت و دارایی است. اینها برای شب اول قبر به بعد گنج است. پس این خیلی مهم است که انسان آرزویش را کم کند. چون آرزو کشنده بدن است. سلولهای مغزی و قلبی و اساسی بدن را آرزو می‌کشد. عمر را کم می‌کند. مثلاً شخصی ثروت دارد. ولی آنقدر حرص و جوش می‌خورد که سوی چشمش کم می‌شود، ژن‌اش ضعیف می‌شود، بچه اش ضعیف به دنیا می‌آید. چون وجودش پر از آرزوهای پایینی است. آدمی که آرزویش کم است، سرش را می‌گذارد و راحت می‌خوابد. اما آدمی که دائماً حسرت دارد، سلولهای وجودش آرامش ندارد. یک خواب راحت ندارد، در وسط نعمت های خداست، اما حسرت دارد. این اصلاً نمی‌تواند از زندگیش لذت ببرد. خیلی‌ها که ظاهر ثروتمند را می بینند، آرزوی آن را دارند که جای او باشند. ولی این اصلاً سعادت ندارد و از داشته هایش لذتی نمی‌برد. عمر اینطور کم می‌شود. آرزوها باعث می‌شود انسان برای رسیدن به آنها گاهی جانش را به خطر بیاندازد. برکت/انجام کار خیر، بخشش، خوشرفتاری، کم کردن آرزو پی نوشت: [1] . سوره سبأ، آیه 13. [2] . تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۵۲۶ [3] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج12، ص368. [4] . سوره فاطر، آیه 34. [5]. فیض کاشانی، الوافی، ج5، ص517 [6] . متقی هندی، كنزالعمال، ج ۶، ص ۶۱۴. قا 301

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12235
زمان انتشار: 8 فوریه 2021
| |
راه رسیدن به خدا، در کلاس تقواست

جامعه کبیره؛ جلسه 125؛ 1399/11/16

راه رسیدن به خدا، در کلاس تقواست

شاه کلید اصلی رابطه با خدا " تقوا " است. پس اگر تقوا راه رسیدن  به خداست، متقی نیز به خدا می‌‌رسد.

در شرح زیارت جامعه کبیره در فقره «أَعْلَامِ‏ التُّقَى‏» بودیم که از کتاب بسیار شریف و وزین «ادب فنای مقربان» حضرت آیت الله جوادی آملی 10 اثر از آثار تقوا را عرض ‌‌کردیم.

اثر یازدهم تقوا) در ادامه، ایشان در یازدهمین اثر تقوا می‌فرماید: «نائل شدن انسان متقی و اعمال او به خدا از خواص تقوا است».  گفتیم تقوا یعنی نگه داشتن حرمت ارتباط با خدا. مبادا کاری کنید که خدا از آن بدش بیاید. چه بسا آدم‌هایی هستند که وقتی می‌‌گوییم: حسادتت را کنار بگذار، این فضولی در کار دیگران را کنار بگذار، ریز شدن در اخلاق دیگران را کنار بگذار، رقابت با دیگران را کنار بگذار، چشم و هم‌‌چشمی را کنار بگذار، این کارت فساد است، فحشاست، خطرناک است، معصیت است، تو را از خدا دور می‌‌کند، می بینی می‌‌شنود و تأیید هم می‌‌کند، اما دوباره همان کار را می‌‌کند و هیچ تغییری در او صورت نمی گیرد. تقوا یعنی حواست به خودت باشد و به کار کسی کار نداشته باشی. مردم از دست و زبانت در امنیت باشند. در احوالات دیگران ریز نشوی. ده سال هم با یک نفر هستی در احوالات شان ریز نشو. بگذار در کنارت احساس امنیت بکنند. پس اگر تقوا داشته باشی، عملت و خودت به خدا می‌‌رسی. ببینید این آیه چطوری از آدم دل می‌‌برد. می فرماید: «لَنْ یَنالَ اللهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ یَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْكُمْ[1]= هرگز گوشت و خون این قربانی ها نزد خدا (به درجه قبول) نمی‌رسد؛ لیکن تقوای شماست که به (پیشگاه قبول) او خواهد رسید»، یعنی اگر قربانی می‌‌کنید، گوشتش و خونش به خدا نمی‌‌رسد، گوشت و خونش مال این زمینی‌‌ها است، بلکه تقوا، آن خداداری، آن حرمت‌‌داری، آن اجلال خدا به داد شما می‌‌رسد. مثلا شخص می‌‌گوید: آن کسی که به من ظلم کرده، حقم هست و الان هم می‌‌توانم هر کاری بکنم، می‌‌توانم جوابش را بدهم، تحقیرش کنم. ولی به حرمت خدا این کار را نمی کند. به این تقوا می گویند. تقوا یعنی خودت را عقب بکش، درست است که حقت است، اما عقب بکش. درست است که می‌‌توانی جوابش را بدهی، درست است که برای تو، فضای این گناه یا این کار باز است، اما به خاطر خدا عقب برو. تقوا، اوج احترام انسان به حرمت خداست شما به اندازه‌‌ای که حرمت اهل غیب را رعایت می‌‌کنید، پیش اهل غیب حرمت دارید. هر کس می‌‌خواهد ببیند که پیش خدا چقدر عزیز است و اهل غیب چقدر روی او حساب می‌‌کنند، باید ببیند که خودش روی اهل غیب چقدر حساب می‌‌کند و حرمت می گذارد. شما به اندازه‌‌ای که حرمت آن طرف را داری، خودت قیمت پیدا می‌‌کنی. ما وقتی لاابالی می‌‌شویم و همه جوره نسبت به غیب بی‌‌حیا می‌‌شویم و حواسمان به غیب نیست، پس در آن طرف قیمت هم نداریم. وقتی غیب از چشم تو می‌‌افتد، تو برایش حرمت قائل نیستی، تو هم از چشم غیب می‌‌افتی. در واقع هر کاری بکنی با خدا کرده ای. قاعده‌‌اش را هم خدا می‌‌گوید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها[2]= اگر نیکی و احسان کردید، به خود کرده‌اید و اگر بدی و ستم کردید، باز به خود کرده‌اید». این آیه دلالت بر قاعده عمل و عکس‌‌العمل دارد. اگر خوبی کنی به خودت کرده ای. بدی هم بکنی به خودت کرده ای. چقدر زیبا فرمودند: تقوا وصفی است که همیشه همراه صاحب خود خواهد بود. یعنی حرمت داشتن، ادب داشتن. کسی که ادب دارد، حرمت دارد، قیمتش هم با اوست، یعنی هر کس این را می‌‌‌‌بیند، عاشقش می‌‌شود. پس اگر تقوا به خدا می‌‌رسد، متقی نیز به خدا می‌‌رسد، و از این کمال بهره‌‌مند می‌‌شود، یعنی خودت هم به خدا می‌‌رسی. چون تو صاحب صفت هستی. اگر صفت زیباییت اینقدر مورد توجه است، یعنی خودت مورد توجه هستی. یعنی نتیجه ی غیرتت، حیایت، ادبت، حرمت نگه داشتنت به تو می‌‌رسد. این هم ذاتی است. فقط تقوا، توشه سفر به آخرت است آیت الله جوادی آملی می‌‌فرماید: انسان مسافری است که از عالم خاک حرکت خویش را آغاز کرده و تا لقاء الله پیش می‌‌رود. این مسیر اصلی ماست. بقیه مسیرها قلابی است که به ما عرضه می‌‌شوند: مسیرهای «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» ابزارند. هر چند لازم و واجب هم هستند و آدم باید اینها را داشته باشد، ولی فقط ابزارند. باید با این ابزار رشد کنید و حرکت به سمت لقاء الله، اسماء الهی و تشبه به اخلاق الهی داشته باشید. هر مسافری برای سفر مادی یا معنوی، نیاز به زاد و توشه دارد، و توشه هر مسافری باید متناسب با همان سفر باشد. توشه‌‌ای که برای سفر طولانی، سفر خارجی، سفر زمستانی، سفر خانگی، سفر سیاسی و غیره لازم است، با توشه‌‌ای که برای سفر کوتاه، سفر داخلی، سفر تابستانی، سفر انفرادی، سفر عادی لازم است، تفاوت دارد. سفر آخرت و سیر الی الله هم سفری است که توشه‌‌ای غیر از توشه سفرهای مادی و دنیایی نیاز دارد. یک جنین وقتی در رحم مادر قرار می‌‌گیرد، فقط در یک شرایط خاصی توشه‌‌هایی را می‌‌گیرد که این توشه یا به تولد سالم منتهی می‌‌شود، یا سالم قوی. ولی چهار نوع تولد (تولد ضعیف، تولد بیمار، ناقص و معلول) دیگر به درد نمی‌‌خورد و در دنیا بچه و پدر و مادر زجر می‌‌کشند. این توشه اصلاً به دردش نمی‌‌خورد. این همان چیزی است که اگر توشه متناسب با برزخ و قیامت نبریم، ما هم گرفتار می‌‌شویم. مثلاً حسادت آنجا به درد نمی‌‌خورد، نه تنها به درد نمی‌‌خورد، بلکه به قول امام چند قرن از قرن‌‌های آخرتی هم طول می‌‌کشد تا در جهنم این بیماری را از قلب ما برش بدهند. اثر دوازدهم تقوا) تعبیر فوق‌‌العاده‌‌ای است که در قرآن به آن اشاره شده است: «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى[3]‏= و توشه برگیرید که بهترین توشهی راه، تقواست». قرآن می‌‌گوید: تقوا بهترین زاد است. تمام تفاسیر و قرآن را نگاه کنید، می‌‌گویند توشه جمع کنید و بهترین توشه تقواست. ایشان می فرماید که وقتی قرآن  می‌‌گوید: «فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏» یعنی فقط و فقط تقوا به درد می‌‌خورد. غیر تقوا هیچ به درد نمی‌‌خورد. شما به اندازه تقوای تان در آخرت اعتبار دارید. به اندازه جاهایی که به حرمت خدا عقب کشیدید، به حرمت خدا دهانت را بستی، روحت را بستی، ذهنت را بستی، جلوی خودت را گرفتی، تجاوز به حریم کسی نداشتی، فضولی در کار کسی نداشتی، ظلم به کسی نکردی، بداخلاقی نکردی، این مهم است. حضرت علی (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «لَا خَیْرَ فِی‏ شَیْ‏ءٍ مِنْ‏ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَى[4]‏= هیچ خیری در توشه‌‌های دنیا نیست، مگر تقوا». پس فقط تقوا در توشه‌‌های دنیایی به درد می‌‌خورد و تو می‌‌توانی با خودت آنجا ببری. حضرت وقتى از جنگ صفین برمی گشت، به قبرستانی رسیدند. ایشان رو به مردگان كردند و فرمودند: «اى ساكنان خانه هاى وحشت زا، و محلّه هاى خالى و گورهاى تاریك، اى خفتگان در خاك، اى غریبان، اى تنها شدگان، اى وحشت زدگان! شما پیش از ما رفتید و ما در پى شما روانیم، و به شما خواهیم رسید. امّا خانه هایتان دیگران در آن سكونت گزیدند و امّا زنان تان با دیگران ازدواج كردند، و امّا اموال شما در میان دیگران تقسیم شد. این خبرى است كه ما داریم، حال شما چه خبر دارید». سپس به اصحاب خود رو كرد و فرمود: «أَمَا لَوْ أُذِنَ‏ لَهُمْ‏ فِی‏ الْكَلَامِ‏ لَأَخْبَرُوكُمْ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى = بدانید كه اگر اجازه سخن گفتن داشتند، شما را خبر مى دادند كه: بهترین توشه، تقوا است». تقوا، ملاک تشخیص انقلابی مثبت از انقلابی منفی است تقوا یعنی کاری هست که تو ذاتاً و باطناً خوشت نمی‌‌آید. سختت است آن را انجام بدهی، ولی می‌‌ایستی آن را انجام می‌‌دهی. می‌‌گوید اگر رسالت من این است، وظیفه من این است، باید بایستم انجام ‌‌دهم. خون دلش را هم خورم. مقام معظم رهبری می‌‌فرماید که بعضی ها انقلابی مثبت هستند. بعضی ها هم انقلابی اند، ولی انقلابی منفی هستند. بعد می‌‌گوید انقلابی مثبت یعنی اینکه دنبال این نیست که از یک کاری خوشش بیاید، آبرویش می‌‌رود، مالش می‌‌رود، اعتبارش می‌‌رود، فرصت‌‌هایش می‌‌رود، وقتی به او می‌‌گویی یک کاری را انجام بده، با شیرینی انجام می‌‌دهد. ولی وقتی به انقلابی منفی کاری را می‌‌گویی، اول ملاحظات خودش را، آبرویش را، منش خودش را، سواد خودش را، پول خودش را و فکر همه را می‌‌کند، بعد می‌‌بیند این کار را قبول بکند یا نکند. ما آدم سراغ داریم امام به او گفته این کار را انجام بده. می‌‌گوید: من شأنم نیست. رهبری به او گفته، ولی می‌‌گوید من شأنم نیست. آقا آخرش فرمود: انقلابی مثبت باشید. یعنی در کار امام زمان من من نکن. اینقدر من من داشته باشی، من شأنم اینطوری نیست، خوشم نمی‌‌آید، اگر بخواهم این کار را بکنم باید این شرایط باشد، باید آنطوری باشد، اصلاً نمی‌‌توانی. امام زمان (علیه السلام) را دوست دارد، می‌‌خواهد کار هم بکند، اما برای آن صد تا شرط دارد. آدمی که برای کار شرط می‌‌گذارد، انقلابی است ولی انقلابی منفی است، این به درد نمی‌‌خورد. آن که علی (علیه السّلام) می‌‌گوید با ناخوشایندی کار را انجام بده و خوب هم انجام بده. این ارزش دارد. وگرنه اینکه تو بخواهی تمام آن چیزهایی که در روح و دل تو هست تأمین بشود، خوشت بیاید، و حرف هم نشنوی، آبرویت هم نرود، حرف سنگین هم نشنوی، کسی هم چیزی به تو نگوید، بعد همه لحاظ‌‌ها بشود، بعد بگویی من کار می‌‌کنم، همکاری می‌‌کنم، اصلاً به درد نمی‌‌خورد. فایده‌‌ و ارزشی ندارد. تقوا در دل نبستن به دنیاست در فرمایش دیگری حضرت می‌‌فرماید: «فَإِنَ‏ الدُّنْیَا لَمْ‏ تُخْلَقْ‏ لَكُم دَارَ مُقَامٍ بَلْ خُلِقَتْ لَكُمْ مَجَازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْهَا الْأَعْمَالَ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ[5]= دنیا برای استقرار شما آفریده نشده، بلکه محل عبور است تا اعمال صالح را به عنوان توشه خود برای خانه باقی، فراهم سازید». دنیا رحم است. وقتی فهمیدی دنیا ماهیت رحمی دارد، یعنی رفتنی هستی و قرار نیست بمانی. اگر کسی حواسش بود که دنیا محل عبور آفریده شده، به راحتی رد می‌‌شود. خدا وقتی بهشت را ترسیم می‌‌کند، می گوید: «جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[6]= [اینها] پاداشى است براى آنچه می‌کردند»  پس ما باید بنشینیم و فکر کنیم که عملهایمان برای کیست؟ با چه انگیزه‌‌ای صبح از خواب بلند می‌‌شویم تا شب کار می‌‌کنیم؟ این را باید هر کسی برای خودش حل کند. از کجا می‌‌توانیم بفهمیم انجام عمل برای آخرت است یا برای چیز یا کس دیگری است؟ از اینجا که اگر آن کس را از دست دادیم و مُرد و از او جدا شدیم، هیچ چیزی در انگیزه و قدرت ما تأثیری نگذارد.اعلام التقی/تقوا پی نوشت: [1] . سوره حج، آیه 37. [2] . سوره اسراء، آیه 7. [3] . سوره بقره، آیه 197. [4] . نهج البلاغه، خطبه 111. [5] . نهج ‏البلاغه، حكمت 125. [6] . سوره واقعه، آیه 24. قا/300

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12217
زمان انتشار: 3 فوریه 2021
| |
نیت خیر مهمتر از انجام عمل است

خیر و برکت؛ جلسه13؛ 1399/10/30

نیت خیر مهمتر از انجام عمل است

برکت فقط آن نیست که انسان چیز زیادی داشته باشد. ممکن است یک چیزی کم باشد، ولی خاصیت زیادی داشته باشد. مثلا مال کمی باشد، ولی کار راه اندازی زیادی داشته باشد. با نیت کارهای خیر، مثل نیت حج رفتن، زیارت امام حسین (علیه السلام) و دائم الوضو بودن می‌توان برکت عمر داشت.

موضوع بحث اصلی عوامل برکت است. در این جلسه، به یکی دیگر از عوامل برکت یعنی «نیت حج» خدمت شما عزیزان عرض خواهیم کرد. نیت، اصل شخصیت انسان است. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «إنّ اللّه َ یَحشُرُ النّاسَ على نِیّاتِهِم یَومَ القِیامَةِ[1]= خداوند در روز قیامت مردم را مطابق نیّت هایشان محشور مى‌كند». سرمایه‌ انسان در حیات جاودانه‌اش اول نیت های اوست، بعد اعمالش. پس نیت ها خیلی مهم هستند. وجود مقدس امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرماید: در روز قیامت پرونده‌ی شخص را برای رسیدگی اعمالش باز می‌کنند، بعد که تمام می‌شود، خداوند می‌گوید آن نامه اعمالی را بیاورید که انجام نداده است. به نظر می آید در ظاهر امر روایت تناقض دارد. چون اگر اعمال بوده، پس انجام داده، ولی چرا می‌گوید انجام نداده؟ این نامه اعمال را می‌آورند و می‌خوانند. شخص می‌گوید خدایا من اصلاً هیچ کدام از این اعمال را انجام نداده ام! خدا می‌فرماید تو می‌خواستی انجام بدهی و صادقانه هم قصد داشتی آنها را انجام بدهی. ولی نتوانستی. گاهی مشکل مالی، مریضی، یا همسرت اجازه نمی دهد، یا کرونا و هزار کار دیگر پیش می‌آید که انسان نتواند کار خوبی را انجام دهد. پس دقت کنید که انسان چقدر می‌تواند با نیت هایش بیشتر از اعمالش خیرات بفرستد. اینکه انسان خوش‌ضمیر و خوش‌نیت باشد تا بدجنس و بدنیت. این دو خیلی متفاوت هستند که انسان دائماً نیت خیر داشته باشد و کارهای بزرگ انجام بدهد. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «على قَدرِ النِّیَّةِ تَكونُ مِن اللّه ِ العَطِیَّةُ[2]= دهِش خداوند به هر كس، به اندازه نیّت اوست»، یعنی خدا به اندازه نیت افراد (نیت صادقه و حقیقی و خالص) عطا می‌کند. پس یک آدم با عرضه باید سعی کند مهمتر از اینکه اعمال صالح انجام دهد، نیت‌های صالح برای خودش تحصیل کند. برای همین گفتم که مهندسی آرزوها و مهندسی معشوق را کار کنید. چون شما می‌توانید به وسیله شناخت آرزوهای بزرگ، نیت های بهتر و بزرگتری داشته باشید. گاهی انسان نیت های بزرگ دارد، درحالی که نیت ها هم باید بزرگ و هم باید بهترین باشند. چه زیباست نیت تماشا در سرزمین وحی یکی از چیزهایی که خوب است انسان نیت کند، این است که خدا عمرش را طولانی کند تا حج برود و بگوید خدایا عمرم را طولانی کن تا دوباره برگردم. شما زیارت امام رضا (علیه السلام) که می‌روید یک وداع فوق‌العاده زیبا دارد. در این وداع می‌خوانیم: خدایا این زیارت را آخرین زیارت من قرار نده. یا می گوییم: «رَزَقَنِیَ اللَّهُ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ= خدا روزی من بکند دوباره بیایم و دوباره بیایم و دوباره بیایم». همین که این را می‌طلبی، می‌بینی که این روزی نصیب تو می‌شود. فقط هم برای امام رضا (علیه السلام) نیست. برای همه امام‌ها این طلب زیارت وجود دارد. مثلاً در زیارت امام حسین (علیه السلام) می‌گوییم: «وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ= خدایا این زیارت را آخرین زیارت من قرار نده». همین که می‌گویی این آخرین زیارت من نباشد، این را خدا می‌شنود. در ماه رمضان هم هر شب می‌گویید: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ= خدایا مرا روزى کن حج بیت الحرام در این سال و در همه سال». پس نیت خیلی مهم است. نه اینکه حالا این چه دعایی است که من بخوانم. من که می‌دانم راه مکه و حج بسته است. عربستان هم نمی‌گذارد آنجا برویم. تو کاری به این نداشته باش. به نیتت برس. بگو خدایا روزی‌ام کن بروم. حالا ممکن است عربستان 10 سال دیگر هم نگذارد شما بروید. ولی خدا برایت 10سال حج می‌نویسد. همه اینها را آن طرف نیاز داریم. گفتم حیات برزخی خیلی هزینه و خرج دارد. بنابراین، باید با خودمان توشه ببریم. صرفاً نمی توان با اعمال در آنجا نجات پیدا کرد. بلکه آن چیزی که می‌تواند ما را نجات بدهد، نیت پاک و خالص است. برکت عمر كسی كه نیت حج كند حالا یک نمونه‌اش را حضرت اینجا درباره حج ذکر کرده است. ایشان می فرماید: «مَنْ رَجَعَ مِنْ مَكَّةَ وَ هُوَ یَنْوِى الْحَجَّ مِنْ قابِلٍ زیدَ فى عُمْرِهِ[3]= هر كس از مكه بازگردد، در حالی‌كه تصمیم دارد سال آینده هم به حج رود، عمرش زیاد خواهد شد». پس تا می‌توانید نیت کار خیر کنید. حالا از کجا بفهمیم که نیت‌مان خالص است؟ نیت باید با شخصیت، توان و عمل شخص تناسب داشته باشد. انسان اگر می‌تواند حتما باید کار خیر را انجام دهد. وقتی می‌گویی اگر خدا به من پول بدهد، چنین و چنان می‌کنم. می‌گوید با همین پول کم بکن ببینیم چه می‌کنی. خدا از عمل و فعل تو امتحان می‌کند. امتحان می‌کند که تو الان در این موقعیت خاص واقعاً اگر برایت امکانات فراهم بشود، این کار را می‌کنی یا نه. بعضی ها می گویند: اگر امام زمان (علیه السلام) بیاید، من به ایشان خدمت می‌کنم. درحالی که نمی دانند امام زمان (علیه السلام) خیلی وقت است تشریف آورده اند و ظهور کرده اند. بخشی از ظهور امام، انقلاب اسلامی است. الان وقت کمک به امام زمانت است. نه بعد از ظهور، بعد از طلوع خورشید، نماز قضاست. هر کاری می‌خواهی الان انجام بده. برکت، رزق و دفع بلا از آثار زیارت امام حسین (علیه السلام)، است امام باقر (علیه السلام) در آثار فردی زیارت امام حسین (علیه السلام) می فرمایند: «مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَهْ قَبْرِ الْحُسَیْنِ «ع» فَإِنَ إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السُّوءِ[4]= به شیعیان ما سفارش کنید به زیارت قبر حسین بن علی «علیهما السلام» بروند. زیرا بر روزی شان افزوده می‌شود و عمرشان طولانی می شود و انسان را از پیشامدهای ناگوار حفظ می ‏کند». با زیارت امام حسین چه اتفاقی می‌افتد؟ زیارت امام حسین (علیه السلام) در طول این هزار سال چه کارهایی کرده و چه کارهایی می‌کند؟ این را بدانید که هر چقدر زیارت امام حسین (علیه السلام) قوی‌تر برگزار شود، ظهور امام زمان (علیه السلام) هم نزدیکتر می‌شود. حالا به بعضی ها می‌گویی کربلا بروید، می‌گویند با کدام پول؟ قرض بگیر برو. چون هم راه رزقت باز می‌شود و هم قرضت ادا می‌شود. پس زیارت امام حسین (علیه السّلام) رزق می‌آورد، عمرت را زیاد می‌کند. جلوی بلاها و حوادث ناگوار را می‌گیرد. مثلا حادثه مالی یا مریضی سخت، یک خطر خانوادگی سخت، یک مشکل روحی و روانی و معنوی برایت پیش بیاید، خود امام حسین (علیه السلام) همه را برطرف می‌کند. این ذات زیارت است. این اثر وجودی در امام رضا (علیه السلام) بالاتر است. دلیل هم دارد که امام رضا (علیه السلام) بالاتر است که هر چه زائر حضرت بیشتر بشود، جامعه جهانی در برطرف کردن موانع ظهور و ایجاد تمدن نوین اسلامی آماده‌تر می‌شود. همین شلوغ کردن حرم ها و رفتن و زیارت کردن ها اثر دارد. مثلا می‌خواهی نماز بخوانی، نمازت را در حرم بخوان. زیارت بخوان. یک ساعت در حرم برو و بگرد بیا. اصلاً نمی‌خواهی زیارت کنی، نمی‌رسی، از این در حرم برو و از آن طرف بیرون برو. یک سلام به آقا بده و بیرون برو. این خیلی خیر و برکت می‌آورد و خیلی از موانع را برطرف می‌کند. همه اینها به خاطر وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) است. یعنی هر چه آدم زیارت می‌رود، جامعه جهانی برای ظهور آماده تر می‌شود. چون لشکر آخرالزمانی امام زمان که آزمایشش را هم خیلی خوب داد، به برکت زیارت امام رضا (علیه السلام) و زیارت امام حسین (علیه السلام) و هیئت ها و عزاداری ها اتفاق افتاده است. این لشکرها در دانشگاه‌ها تربیت نشده اند، بلکه در هیئت‌ها و حرم ها تربیت شده اند. برای همین هم می‌گوید اگر کسی زیارت امام حسین (علیه السلام) می‌تواند برود، اگر نرود، عمرش و زندگی‌اش بی‌برکت می‌شود. پس در زیارت ائمه (علیهم السلام) از یکدیگر پیشی بگیرید و آن را ترک نکنید. مثلا در ایام فاطمیه که مراسم مادرتان است، آن هم مادر آسمانی‌ات، بعضی می گویند ما وقت ندارم، کار دارم، نمی‌رسم، درس و طرح و پروژه دارم. درحالی که اگر مادر زمینی‌ات باشد، آیا شرکت نمی‌کنی؟! بچه‌اش، خواهر و برادر و دوست و فامیل‌اش باشد، شرکت نمی‌کند؟! اینجاست که آدم فلسفه زندگی‌اش را از دست می‌دهد. یک دفعه می‌بینی10 جور بلا در زندگی پیش می‌آید. اصلاً فلسفه زندگی‌مان عاشقی و عشق‌بازی است. باید در این بهشت هایی که برای ما تدارک دیده اند، خوش بگذرانیم. پس آدم باید تندتند در این مجالس بهشتی شرکت کند. دائم چرتکه نیاندازد. بعد می‌بینی آن چیزی که می‌خواستی بفهمی و باید برایش 10 ساعت وقت می‌گذاشتی، الان یک ساعته آن را می‌فهمی. برکت عمر اینطوری است. پس مجالس اهل بیت را ترک نکنید. با جلال و عظمت برگزار کنید. برایش بهانه هم نیاورید. اگر دائم الوضو باشیم، عمرمان طولانی می شود یکی از عواملی که موجب طولانی شدن عمر می‌شود، در روایت و بحث های عرفانی هم آمده، کامل گرفتن وضو است: «إصلاح الوضوء». یعنی هول هولکی وضو نگیرید. وسواسی هم نباشیم. نگویید که استاد گفته وضو را کامل بگیرید، پس آب زیاد مصرف کنید. آب اول واجب، آب دوم جایز، آب سوم حرام است. حق ندارید 3 تا مشت آب بریزید. پس اسراف در آب برای وضو نکنید. وضو را کامل بگیریم، یعنی آب را کامل به همه جای وضو برسانیم. دعاهایش را هم بخوانیم ذکرهایش را هم بگوییم. آن ذکرهایش خیلی مهم است مثلاً وسطش سوره قدر بخوانیم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به انس فرمود: «یا أنَسُ، أسبِغِ الْوُضوءَ یُزَد فی عُمُرِكَ[5]= ای انس! وضو را تمام و کامل بگیر تا عمرت طولانی بشود». بعضی ها با بد وضو گرفتن، نمازشان را خراب می‌کنند. می‌گوید کار دارم، نمی‌رسم. وضویش را تند می‌گیرد. نمازش را تند می‌خواند. قنوت را تند می‌خواند. قرآن را هول هولکی می‌خواند. این وضع باعث می‌شود که عمر و نعمت شان کم شود. هر وقت هول شدید، بدانید شیطان شما را هول می‌کند که می‌گوید به کارها و درس نمی‌رسی. الان مهمان داری. دائم شما را هول می‌کند تا وضوی تان را تند تند بگیرید. وقتی آدم کم می‌گذارد، رزقش کم می‌شود: هم رزق دنیایی و هم رزق آخرتی‌اش. لذا انسان باید عرضه داشته باشد و حوصله عشقبازی و حرف زدن با خدا را در خودش بیشتر کند. نیت پی نوشت: [1] . المحاسن، ج 1، ص 409. [2] . تمیمی الآمدی، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص 452. [3] . کلینی، الكافی، ج ۴،  ص ۲۸۱، ح ۳. [4] . مجلسی، بحارالانوار، ج 101، ص 47، ح17. [5] . محمدی ری شهری، دانشنامه قرآن و حدیث، ج12، ص384. قا/

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12213
زمان انتشار: 3 فوریه 2021
| |
توسل معصومین (ع) به مادرشان حضرت زهرا (س)

توسل معصومین (ع) به مادرشان حضرت زهرا (س)

قرآن کریم می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[1] = اي كساني كه ايمان آورده‏ ايد پرهيزگاري پيشه كنيد و وسيله‏ اي براي تقرب به خدا انتخاب نمائيد و در راه او جهاد كنيد باشد كه رستگار شويد». وقتی به سمت خدا می‌خواهید بروید یا می‌خواهید به حق تعالی توجه کنید، حتما از وسیله استفاده کنید. شخص آبروداری را وسیله قرار بدهید تا گرفتاری‌ها و مشکلات شما حل شود. حضرت معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: مردم به ما توسل می‌کنند ولی توسل ما به مادرمان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) است.

همیشه انسان در کارهای مادی و دنیایی که دارد از یک واسطه موجه و آبرودارتر استفاده می‌کند تا کار به سهولت و سرعت جلو برود. اهل بیت (علیهم‌السلام) وسیله‌ی ما هستند، همانطور که معصوم فرمود:«نَحنُ الوَسیلَۀ[2]= ما وسیله برای شما هستیم». و از طرفی فرمودند وسیله‌ی ما نزد خدا فاطمه زهرا است. ما نزد خدا از ائمه به عنوان وسیله استفاده می‌کنیم و ائمه نزد خدا از حضرت زهرا (س) به عنوان وسیله استفاده می‌کنند. به علوّ حضرت دقت کنید. امام زمان (عج) که کمالات همه انبیاء و معصومین را دارد -خودِ حضرت فرمود هر کس می‌خواهد به آدم و شیث نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (ص) علی و حسن و حسین نگاه کند به من نگاه کند. یعنی کمالات اینها در وجود مقدس آقا امام زمان (عج) جمع است- می‌فرماید: الگوی من فاطمه زهرا (سلام‌الله‌عیها) است. دلیل و راهنمای معصومین (ع) امام عسکری (علیه‌السلام) فرمود:« نَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ عَلى خَلْقِهِ وَ جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْنا[3] = ما (ائمّه) حجت خدا بر مردم و مادرمان فاطمه حجت خدا بر ماست». حجت یعنی دلیل و راهنما. شما وقتی کلاس زبان، کلاس خط، کلاس نقاشی، کلاس ورزش و ... ثبت نام می‌کنید، رو چه حساب این کار را انجام می‌دهید؟ دلیل عقلانی تان برای ثبت نام چیست؟ می‌گویید، اول اینکه من این کمال را ندارم. دوم اینکه این باشگاه مجوز قانونی و مربی دارد. سطح مربی­اش بالاست و من می‌توانم مدت‌ها از او درس بگیریم. استاد یک باشگاه حجت است. می‌گوییم حجت ما شخصیت این استاد است که آدم قوی است و آنقدر دارایی دارد که من می‌توانم سالها از آن استفاده کنم. با این وجود حجت خدا، دلیلِ مسیر ما به سمت الله است. خداوند انسان را عاشق الله قرار داده؛ عاشق الله یعنی انسان عاشق شبیه شدن به خداست. عاشق مَثَل خدا شدن است و می‌خواهد مثل خدا حیات جاودان علم بینهایت، قدرت بینهایت، لذت بینهایت، کمالات بینهایت، داشته باشد. یادتان باشد معنای محبت خدا صرفا دوست داشتن نیست. ممکن است شما در جامعه خیلی آدم‌های با کمال را هم دوست داشته باشید. اما هیچ وقت نمی‌خواهید جای آنها قرار بگیرید. نمی‌خواهید مثل آنها بشوید. ولی ما الله را دوست داریم و خداوند حب خودش را در ذات همه ما قرار داده، برای اینکه انسان عشق داشته باشد به شبیه شدن به خدا. پس وقتی می‌گوییم ما به خدا علاقه داریم و معصومین حجت خدا برای ما هستند. یعنی معصوم آن شخصیتی است که می‌تواند آن قوایی که از خدا در ما هست و آن روحی که از خدا در ما دمیده شده را فعال کند. برای همین ما همه­مان دوست داریم به جایگاه اولیه خودمان برگردیم اصلا از دنیا و فرهنگ دنیا راضی نمی‌شویم. هر چه در دنیا به ما می‌دهند راضی نیستیم و بالاترش را می‌خواهیم. دوست داریم عمرمان جاودانه باشد. در واقع ما دنیا را نمی‌خواهیم چه را می‌خواهیم؟ همان اصل و ریشه­ای که داشتیم. پس این ماجرای خلقت انسان به عنوان این که انسان عاشق الله است به این معناست که اگر کسی خدا و حجت‌های او یعنی اهل بیت (علیهم‌السلام) را به سایر محبوبها ترجیح ندهد، فاسق است. چون دارد برخلاف ذات خود که عاشق کمال و رشد است حرکت می‌کند. در حالی که ذات ما حرکت بینهایت دارد و اصلا از محدود خوشش نمی‌آید. وسیله‌ی ما برای شبیه شدن به خدا چیست؟ حال که ما می‌خواهیم شبیه حق تعالی شویم، اخلاق خدا را چطوری باید به دست بیاوریم؟ وسیله‌ی ما در این راه چیست؟ برای شبیه شدن باید خدا خودش را به ما نشان بدهد، اینجاست که خدا به صورت معصوم یک تجلی کامل می‌کند. که همان انسان کامل است. چرا ما به یک انسان کامل و معصوم نیاز داریم؟ برای اینکه بدون او نمی‌توانیم سیر بینهایت‌مان را طی کنیم. باید کسی باشد همه اسم‌های خدا را بالفعل داشته باشد نه بالقوه. ما او را ببینم و شبیه او شویم. مثلا کریم بودن خدا، جواد بودن خدا، غفور، ستار، بخشنده بودن خدا را در او ببینیم و از او تأسی کنیم. حال اگر خدا یک حجت غیرمعصوم برای ما بفرستد این یعنی ما یک استاد ضعیف و نصف کاره داریم. یک سری کمالات دارد و یک سری را ندارد. ممکن است من از آن بخواهم بالاتر بروم که در این صورت دیگر احتیاج به مربی ندارم. از این رو خداوند به صورت کامل در خلیفه خودش جلوه می‌کند. اولین مخلوق را خلیفه قرار می‌دهد. اولین مخلوق را کامل می‌آفریند که بقیه هر وقت متولد شوند، همه از این الگوی کامل پیروی کنند. اگر کسی مدرسه بسازد اما معلم و مدرس نداشته باشد یا بیمارستان بسازد و پزشک نداشته باشد، می‌گوییم این کار عاقلانه‌ای نیست. بنابراین، خداوند متعال اول متخصصِ معصوم را می‌آفریند، بعد انسان‌ها را خلق می‌کند که هیچ موجودی در سیستم خدا بلا تکلیف نباشد و تکلیف همه مشخص باشد. اولین انسان پیامبر است. نیاز ما الگوی متخصص معصوم است که به آن خلیفه الله می‌گویند که مظهر خدا و جانشین خدا است. حال شما می‌خواهید اسم‌های خدا را بگیرید. پس باید الگویتان کامل باشد. من الان می‌خواهم جواد شوم، کریم، غفور و ... شوم باید مثل این حجت ها عمل کنم. مثل کس دیگری نمی‌خواهم عمل کنم. خیلی دقت کنید، این نکته حساس است. اشتباه بزرگ ما این است که معصومین را در پستو می‌گذاریم و قربان صدقه­شان می‌رویم. برایشان شام و ناهار می‌دهیم. شیرینی می‌دهیم. مداحی می‌کنیم. سینه می‌زنیم. گریه می‌کنیم. اما حاضر نیستیم اینها را جلوی چشم‌مان بیاوریم و رفتارشان را در زندگی مان پیاده کنیم. در زندگی‌مان از الگوهای ناقص و ضعیف استفاده می‌کنیم.  نوع الگویی که انتخاب می‌کنیم، نشان دهنده شخصیت ماست هر چقدر الگویی که آدم انتخاب می‌کند و دوستش دارد بزرگتر باشد، افتخار و شرافت و ارزش هم بیشتر است. یک کسی که دست از خدا و معصوم برمی‌دارد از بقیه آدم‌ها تقلید خواهد کرد. از ماهواره از اینترنت از روزنامه از مجلات از فیلم‌ها الگو خواهد گرفت. هر چقدر الگو بزرگ می‌شود انسان هم شخصیت می‌گیرد و بزرگ می‌شود. ما قرار است در دنیایی بینهایت وسیع و پیچیده آخرت متولد شویم. نیاز داریم که با خودمان تجهیزات ببریم. بنابراین، باید با خلیفۀ الله پیوند بخوریم. احتیاج به خلیفه داریم. خلیفه تجسم جسمی دارد. وقتی عروسی می‌کند می‌فهمی عروسی کردنش چطوری است. شوهرداریش چطوری است. زن­داری­اش چطوری است. بچه­داریش چطوری است. جهاد کردنش چگونه است. هنگام بلا و مصیبت چه می‌کند. سیره یا همان روش عملی معصوم را باید یاد بگیریم. ما به دوتا چیز معصوم احتیاج داریم. یکی اینکه چی گفتند و دیگر اینکه چی رفتار کردند. تا ما شبیه آنها بشویم. کسی دیگر هم غیر از آنها الگوی ما نیست. خدا از هیچ کس نمی‌پذیرد. چون هیچ کس الگوی ما نیست. خدا می‌گوید فقط شما باید یک رنگ داشته باشید:«صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً[4] = رنگ خدائی (بپذیرند، رنگ ایمان و توحید و اسلام) و چه رنگی از رنگ خدائی بهتر است؟» آدم‌ها رنگ‌های مختلفی دارند. آدم‌ها از رنگ‌ها خوش‌شان می‌آید. ولی رنگ خدا از همه رنگ‌ها کاملتر و قشنگتر است. رنگ مادرمان فاطمه زهرا از همه قشنگتر است. اینقدر قشنگتر است که معصومین از رنگ فاطمه زهرا تقلید می‌کنند و می‌گویند این الگوی ماست.   حالا معنی این حدیث را بهتر می‌فهمیم. فرمود:«وَ جَدَّتُنا فاطِمَه حُجَۀُ اللهِ عَلَینا» یعنی مردم می‌خواهند شبیه خدا شوند به ما نگاه می‌کنند و ما به مادرمان نگاه می‌کنیم. این مادر، مادر ما هم است. خدا فقط این را مادر ائمه قرار نداده، بلکه مادر ما هم است. چقدر باید شاکر خدا باشیم چقدر باید لذت ببریم. چقدر باید از داشتن چنین مادری احساس شخصیت کنیم. وقتی مادر آدم فاطمه زهراست دیگر بد است منت عاطفی این و آن را بکشد. اسیر عاطفه این و آن باشد. التماس بکند. اگر کسی دوستم دارد دوستش دارم. ولی اگر کسی نخواست من را دوست داشته باشد اصلا به من برنمی‌خورد. چون من یک عشق بزرگ دارم به نام مادرم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها). یک عشق بزرگ دارم به نام چهارده معصوم (علیهم‌السلام). پی نوشت: [1] . سوره مائده/35. [2] . ابوبكر با این سند: محمد بن زكریا، جعفر بن محمد بن عماره كندی، پدرش، حسین بن صالح، دو مرد از بنی هاشم، از حضرت زینب (علیهاالسلام) دختر علی (علیه السلام) روایت كرد كه زینب علیهاالسلام فرمود: «قالت فاطمه علیهاالسلام: ... و نحنُ وسیلتهُ فی خلقهِ و نحنُ خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه انبیائه...»؛ «ما وسیله ارتباط خدا با مخلوق های او هستیم. ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكی ها، ما راهنماهای روشن خداییم و وارث پیامبران او هستیم». (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (خویی) ج20 ، ص97 - شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابی‌ الحدید، ج16‌، ص211) [3] . اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏،طیب سید عبد الحسین‏، ، ج‏13، ص: 225،ناشر: انتشارات اسلام، سال چاپ: 1378. [4] . سوره بقره/138. ع ل 368 بخشی از سخنان استاد شجاعی در بحث «قلب» جلسه 59

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12204
زمان انتشار: 1 فوریه 2021
| |
عاقبت سخن‌چین جهنم است

خانواده آسمانی، جلسه 549؛ 1399/11/09

عاقبت سخن‌چین جهنم است

کسی که تصمیم می گیرد نزد حاکم یا مسئولی شکایت برادرش را کند، آبرویش را ببرد، یا کاری کند که رسوا شود و... این را بداند که تمام اعمالش از بین می رود و با هامان در جهنم همنشین است.

بحثمان در موضوع جهنم درباره ارتباط با ظالمین بود. نکته‌‌ای که خیلی مهم است، این است که «چیزی که در آخرت به آن جهنم می‌‌گویند، و صراطی که ما باید از آن رد بشویم تا به بهشت برسیم، متن حقیقیش در دنیاست». آنچه که آنجا اتفاق می‌‌افتد، درواقع محصول و نتیجه دنیاست. در این جلسه، می‌‌خواهیم درباره سعایت، سخن‌‌چینی و بدگویی نزد ظالم صحبت کنیم. اولین فرمایش از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است. ایشان فرمودند: «مَنْ‏ سَعَى‏ بِأَخِیهِ‏ إِلَى‏ سُلْطَانٍ‏ لَمْ یَبْدُ لَهُ مِنْهُ سُوءٌ وَ لَا مَكْرُوهٌ أَحْبَطَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ كُلَّ عَمَلٍ عَمِلَهُ فَإِنْ وَصَلَ إِلَیْهِ مِنْهُ سُوءٌ أَوْ مَكْرُوهٌ أَوْ أَذًى جَعَلَهُ اللهُ فِی طَبَقَةٍ مَعَ هَامَانَ فِی جَهَنَّمَ= هر كس از برادر خود نزد سلطانى سعایت كند، چنانچه از آن سلطان به او ناراحتى یا گزندى نرسد، خداوند عزّ و جلّ همه اعمال آن سعایت كننده را بر باد دهد و چنانچه گزند یا ناراحتى و یا آزارى از سلطان به آن شخص برسد، خداوند آن سعایتگر را با هامان (وزیر فرعون) در یك طبقه از دوزخ جاى دهد». مثلا شخص در یک خصومت شخصی با برادرش تصمیم می گیرد که از او شکایت کند و آبرویش را ببرد، یا کاری کند که رسوا شود و پدرش را در بیا‌‌‌‌ورد و... این را بدان تمام عملت روی هواست. با هامان در جهنم هم‌‌درجه می‌‌شوی. آنجا جای عادی نیست، اما اگر به او آسیبی نرسد، تمام زحمات و اعمالت حبط می‌‌شود و از بین می‌‌رود. چقدر نزدیک شدن به این محاکم و به ظالمین خطرناک است. امام صادق (علیه السلام) این روایت پیغمبر را به گونه ای دیگر بیان کرده است. به این مضمون که اگر کسی مؤمنی را بترساند؛ مثلا بگوید آبرویت را می‌‌برم، یا بلایی سرت می‌‌آورم. در اینجا دو حالت دارد: اگر به او بلایی نرسد و فقط رفته یک گزارش و خبری داده، او در جهنم است؛ اما اگر به او مصیبتی برسد، با فرعون و آل فرعون در جهنم همنشین است. مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. کسی به کعبه توهین کند، چه حکمی دارد!! بغی را اگر بخواهیم معنا بکنیم، تقریباً معنای تجاوز می‌‌دهد. تجاوز یعنی انسان ورود به حریم افراد کند. یعنی ظلمی که صرفاً حق‌‌خوری نیست. یک خودشیفتگی بسیار زیاد است که باعث می‌‌شود انسان به حریم یا حق دیگران تجاوز کند. کسی که حریم شخصی دارد، اما تو به او تجاوز بکنی، مدام از او سؤال کنی تا چیزی از او در بیاوری و او هم مجبور است به تو بگوید. این خوب نیست که به خود اجازه می‌‌دهی چیزی که به تو ربطی ندارد، و سرّ دیگران است را بدانی. این یک تجاوز است. همچنین کنترل تلفن دیگران، استخراج مکالمات افراد، ضبط صدا و... اینها همه از مصادیق بغی یا همان تجاوز است که ظلم و گناه است. چه انسانی به اندازه مورچه وارد محشر می شود؟ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَنْ‏ بَغَى‏ عَلَى‏ فَقِیرٍ أَوْ تَطَاوَلَ‏ عَلَیْهِ وَ اسْتَحْقَرَهُ اسْتَحْقَرَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِثْلَ الذَّرَّةِ فِی صُورَةِ رَجُلٍ حَتَّى یَدْخُلَ النَّار[1]= هر كس به تهیدستى زور بگوید یا بر او گردنكشى و بزرگى كند و حقیرش شمارد، خداوند در روز قیامت او را به شكل آدمى به اندازه مورچه محشور نماید تا این كه به دوزخ رود». مثلا الان سوار ماشین شدم آن بنده خدا از روی ناچاری من را سوار کرده، می‌‌گوید آقا ده تومان هم بده بیا سوار بشو. من که می‌‌دانم این مسیر 20 تومان است، چرا باید حق او را بخورم. می‌‌گوید خودش راضی است. خودش از روی ناچاری راضی است. به او کمک کن، یک ذره هم بیشتر بده، چه اشکالی دارد؟ خدا به تو برکت می‌‌دهد، یک تا 700 برابر خدا به تو برکت می‌‌دهد. در خانواده‌‌ها چقدر زن ها با شوهران شان، با فرزندان شان از این کارهای وحشتناک می‌‌کنند. مردسالاران چقدر زن و فرزندشان را تحقیر و اذیت می‌‌کنند. این اخلاق جهنمی زیاد است. اینکه می‌‌گویم جهنم در زندگی ماست و ما در جهنم حرکت می‌‌کنیم، یعنی همین. پس باید حواسمان را خیلی جمع کنیم. جهنم در انتظار متجاوزان است حضرت علی (علیه‌السّلام) جمله ای دارد که فهمش یک ذره ظرافت می‌‌خواهد. «مَا أَعْظَمَ‏ عِقَابَ‏ الْبَاغِی[2]= چقدر عظیم است کیفر متجاوز». رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وقتی می‌‌خواهد بغی را مثال بزند، از فقیری که تو حقش را می‌‌خوری یا تحقیرش می‌‌کنی، شروع می‌کند. اینهایی که بمب می‌گذارند، فتنه‌‌هایی که در خیابان‌‌ها می‌‌کنند، بانک آتش می‌‌زنند، مغازه‌‌ها را آتش می‌‌زنند، برق را قطع می‌‌کنند، اینها همه از مصادیق تجاوز است. کسی که هک می‌‌کند، او یاغی است. او همین عذاب را دارد که خدا به اندازه مورچه او را کوچک می‌‌کند تا کل قیامت که بدبختی دارد. بعد هم به جهنم می‌‌رود. علی (علیه‌السّلام) در فرمایش دیگری فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَ‏ الْبَغْیَ‏ یَقُودُ أَصْحَابَهُ‏ إِلَى النَّارِ[3]= ای مردم تجاوز اصحاب خودش را به جهنم می‌‌کشاند». طرف می‌‌خواهد گوشت بفروشد. یک عالم آشغال در این گوشت می‌‌ریزد، کباب می‌‌خواهد دست مردم بدهد، یک عالم آشغال به اسم کباب دست مردم می‌‌دهد. تمامش تجاوز است. باید در قیامت جواب پس بدهند. جهنم/ظالمین، یاغی پی نوشت: [1] . حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج8، ص590. [2] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج12، ص88. [3] . حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج11، ص332. قا/241

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12203
زمان انتشار: 1 فوریه 2021
| |
قدرت روح و شادی و آرامش با هم رابطه مستقیم دارند

قلب، جلسه 72، 1391/09/18

قدرت روح و شادی و آرامش با هم رابطه مستقیم دارند

داشتنِ قدرت قلب یا همان قدرت‌های روحی برای انسان مهم بوده و هر کسی دوست دارد، روح قوی، اعتماد به نفس و روحیه قوی داشته و در نتیجه شاد و آرام باشد. اساساً می‌شود گفت که شادی و آرامش نیاز به قدرت دارد. اگر می‌بینید سیدالشهدا و زینب کبری (علیهماالسلام) شاد و آرام هستند و حضرت زینب می‌گوید:«وَ ما رَأَیتُ اِلا جَمیلا»، به خاطر این است که قدرت دارند. شادی و آرامش با قدرت قلب یا روح رابطه مستقیم دارد.

روح اگر مریض و ضعیف شود، حتی اگر بدن هم قوی باشد، انسان به هیچ وجه طعم شادی و آرامش و خوشبختی در دنیا و آخرت را نخواهد چشید. قبلاً گفتیم آن چیزی که در حرکت به سمت آخرت و ابدیت برای انسان اهمیت دارد، قلب سالم است. زمانی می‌توان یک قلب را سالم نگه داشت که این قلب قوی و قدرتمند باشد و ضعیف نباشد. همچنان که اگر بدنی ضعیف شود بیمار می‌شود، قلب ضعیف هم بیمار خواهد شد. منشأ این قدرت روحی از کجاست؟ ما در زندگی با آدم‌هایی روبه ­رو می‌شویم که از جهات مختلفی قوی هستند و با خودمان می‌گوییم اینها چقدر حوصله دارند، چقدر کار کرده‌اند، چقدر قوی هستند، چه همتی دارند. اینها این همه قدرت را از کجا آورده‌اند؟ به خودمان که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که ما اینطور نیستیم. شاید ما در یک چیز دیگر قوی باشیم و رشد کرده باشیم. گفتیم انسان 5 بخش وجودی دارد: «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل». بعضی افراد دارای قدرت حسی هستند. بعضی‌ها قدرت شان خیالی است. عده‌ای دیگر وهمی و گروهی هم قدرت عقلانی دارند. بعضی افراد هم قدرت شان از نوع فوق عقل است. وقتی ما داریم راجع به انسان صحبت می‌کنیم، منظور ما بخش فوق عقلانی است. چون فقط همین بخش، متضمن خوشبختی انسان است. تمام شادی‌ها و آرامش‌ها و نشاط‌های انسان در دنیا و آخرت از قدرت‌های فوق عقلانی ناشی می‌شود. معنی قدرت واقعی و قوی بودن، مربوط به این بخش است. از هر بخش مثال می‌زنم. ببینید کسانی که قدرت‌های حسی دارند. بدن شان در گرایش به محسوسات قوی است. این قدرت از کجا می‌آید؟ این قدرت از سنخیت و علاقه و تلاش می‌آید. سنخیت یعنی شباهت باشد، علاقه هم باشد، تلاش هم بشود، نتیجه اینها می‌شود قدرت. اگر یکی از این سه عامل نباشد، قدرت به دست نمی‌آید. مثلاً اگر سنخیت باشد و علاقه و تلاش نباشد، قدرت هم نیست. باید اینها کنار هم جمع شوند. سنخیت گاهی اوقات خودش علاقه است. مثلاً بعضی‌ها استعداد زیادی در پول درآوردن و زمین­ خواری دارند. از طرفی سنخیت و علاقه هم دارند، پس تلاش می‌کنند و در نتیجه زمین و خانه و پول زیادی ذخیره می‌کنند. یکی ممکن است سنخیت داشته باشد، اما علاقه نداشته نباشد، پس در این جهت تلاشی نمی‌کند. چون خود را فقط محدود به شئون پایین نمی‌بیند، علاقه‌اش به عشق بالاتر است و عشق به بخش های پایین در او فعال نیست، بنابراین از آنها استفاده نمی‌کند. بعضی‌ها در کمالات خیالی قدرتمند می‌شوند. مثل کارهای هنری. هنر مربوط به خیال است. از این رو کسانی که در کارهای هنری فوق ­العاده قدرتمند هستند، یعنی خیال قدرتمندی دارند. می‌توانند فیلم، نمایشنامه و کارتون بسازند. نقاشی و طراحی کنند. کسی که خیال قدرتمند داشته باشد، در هنر موفق است. تابلوهای مینیاتور فوق‌العاده زیبایی که کشیده می‌شود، کارهای خیاطی، سرمه‌دوزی، مرواریدبافی، گلدوزی، طراحی پارچه، دکوراسیون و ... همه نیاز به خیال قوی دارد. وجود تنوع زیاد در همه اجناس از خانه، اتومبیل، ظرف، تلفن همراه، فرش، مبل، جواهرات و هرچه که مورد استفاده بشر است، حکایت از قوه تخیل قوی انسان دارد. عالمِ خیال، عالم بزرگی است. متوقف ماندن انسان در مدل و تجملات و تنوع و در کل ماندنِ در دنیای خیال، جهنمی است که بیرون آمدن از آن قدری مشکل خواهد بود. چون بهشت انسان در رشد قوه فوق عقل است. و اما عالمِ وهم، آخرین عالم از عوالم حیوانی وجود انسان است[1]. یا به عبارتی بالاترین بخشِ وجودِ حیوان. البته حیوانات قوه تفکر هم دارند و فکر می‌کنند، اما فعلاً ما از صحبت در این باره صرف نظر می‌کنیم. مثلاً سیاستمداران در مقام خواهی، قوه وهم قوی دارند و ممکن است در خیال اصلاً قوی نباشند. چون اصلاً ذهن شان به دنبال قدرت و مقام و به دنبال رقابت حزبی و گروهی است. خیلی وقت ندارند که خیالش را آزاد کنند. اگر خیال را هم آزاد می‌کنند، در واقع همان قوه واهمه است. قوه واهمه قدرت طلب و شهرت طلب است. به خاطر قدرت قوه واهمه سیاستمدارها کارهایی می‌کنند که افراد عادی شاید حس و حال این کارها را نداشته باشند. مثلاً سیاستمدارها حزب تشکیل می‌دهند، مجله و روزنامه منتشر می‌کنند، جلسه می‌گذارند، رقابت‌های انتخاباتی دارند، مقاله می‌نویسند، یا مشغول جنگ‌ها و قدرت طلبی‌های سیاسی هستند. حتی حاضرند به خاطر آن آدم بکشند و حاضرند یک کشور را به هم بزنند. اصلا حاضرند یک کشور را به جنگ و فتنه بکشانند. همچنین هنرپیشه‌هایی که به دنبال شهرت و معروف شدن هستند که اسم شان در رسانه ها برده شود، این به خاطر قدرت واهمه آنها است. پادشاهان، سلاطین، رییس جمهورها، نمایندگان مجلس، آدم‌های قوی در بخش واهمه هستند. آنهایی که چشم و هم­چشمی دارند، کسانی که فخرفروشی می‌کنند، هم در بخش واهمه قوی هستند. دانشمندان و علما هم در بخش عقل قوی هستند. مثلاً گاهی دانشمندی یک عمر وقت می‌گذارد تا بتواند فرمولی را کشف و ثابت کند. ریچارد هندرسون دانشمند بریتانیایی در زمینه زیست شناسی مولکولی است. می‌گوید من 20 سال تلاش کردم تا نوع چینش 4 هزار اتم در یک مولکول را کشف کنم. پیشرفت علم هم به برکت قدرت عقلانی بشر صورت گرفته است. گاهی ممکن است قوه وهم، قوه عقل کسی را به کار بیندازد تا او به خاطر گرفتن مدرک دکترا و مهندسی و ... به تحصیل علم بپردازد. یعنی اینطور در عقل او جا بیندازد که اگر تو مدرک پی اچ دی نگیری، بیچاره‌ای. باید درس بخوانی و این مدرک را بگیری. یا درس بخوان تا پولدار شوی. در واقع این شخص در بخش فوق عقل ضعیف بوده و گرفتار در بخش‌های حیوانی خود است. یعنی این آدم الان دارد بخش چهارمش یعنی عقل را برای بخش حس فعال می‌کند که می‌خواهد به پول برسد. فقط می‌خواهد به ماده برسد. یا بخش عقل را فعال می‌کند، چون می‌خواهد وهمش را قوی کند. می‌گوید من اگر خوب درس بخوانم، دکتر و مهندس شوم، پولدار می‌شوم. وقتی هم پولدار شوم هر چه دلم خواست می‌خرم و می‌توانم به مردم فخر بفروشم. باز اینجا گرفتاری دارد و عقل صرف نیست. کسانی که بخش عقلانی برایشان جذابیت دارد و دنبال تحقیق و تخصص و اختراع و اکتشاف هستند، خیلی از شهوت‌های دیگر را ندارند. حال اگر از بالا یعنی از فوق عقل به سمت پایین بیاییم. یعنی اگر یک نفر از بالا یعنی از فوق عقل تصمیم به درس خواندن بگیرد، می‌شود عبادت و عقلانی هم هست. در مورد ازدواج هم همینطور است. ازدواج که امری مربوط به قوه حیوانی است اگر از بالا تصمیم گیری شود، می‌شود عقلانی و درست هم هست. یا اگر عقل و فوق عقل بگویند که باید یک جا رئیس شوی و تو هم خودت را کاندیدا کنی، درست است که ریاست از مقوله وهمی است، اما تحت قوه عقل و فوق عقل بوده، پس این قدرت هم الهی است و عقلانی و درست است. مثلِ علی (علیه‌السلام) که می‌خواست به خلافت برسد، اما نه به خاطر ریاست طلبی، بلکه به خاطر احیا و رشد فوق عقل خود و مردم. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «مَن طَلَبَ الرئاسةَ هَلَكَ [2]= هر كه جویاى ریاست باشد، نابود شود». هر کس دنبال قدرت و ریاست ­طلبی باشد هلاک می‌شود. اما وقتی کسی دنبال قدرت طلبی نیست و صرفاً می‌خواهد در سایه این قدرت، از فوق عقل خود و مردم دفاع کند، این قدرت، عبادت است و رقابت در این قدرت، رسیدن به این قدرت و شرکت در آن، همه جزو عبادت خواهند بود. وقتی قدرت را از خدا بگیریم، تمامی کمالات جزو عبادات می‌شوند وقتی از بالا تصمیم‌گیری می‌کنیم و پایین می‌آییم، همه چیز، حتی کارهای خیالی هم ارزشمند می‌شود. ما در طول تاریخ این همه معمارهای بزرگ و با تقوا و معماری‌های چشم نواز مثل مسجد گوهرشاد داشته‌ایم. اساساً هنر عامل بقای دین بوده و هیچ دینی بدون هنر باقی نمی‌ماند.  کسی که دین را و قدرت دینی‌اش را از خدا می‌گیرد، قدرت خیالی‌اش را هم از خدا دریافت می‌کند. این وقتی که دارد نقاشی می‌کند و رنگ می‌زند، مثل موقعی است که دارد نماز می‌خواند. آن عزیزی که طراحی‌های حرم امام حسین یا حرم‌های دیگر را دارد انجام می‌دهد، عبادت می‌کند. کسی که تابلوی وداع حضرت سیدالشهدا را به آن زیبایی کشیده، معادل هزاران سال عبادت برایش خواهند نوشت. چون منشأ این طرح از خودش نیست، از بالا به او دستور می‌دهند که این بخش را به کار بگیر. بعضی از موسیقدان‌های ما موقعی که می‌خواستند ساز بزنند، وضو می‌گرفتند و دست به ساز می‌زدند. شهید آوینی که سید شهیدان اهل قلم است، بدون وضو دست به دوربین نمی‌زد. برای همین هم توانست در مستندسازی آن شاهکارها را بیافریند. دوربین برایش وسیله مقدسی بود. کسی که تاجر است و2 هزار نفر یا 3 هزار و یا بیشتر زیر نظرش دارند کار می‌کنند و اینگونه تولید شغل کرده، این کار هم بالاترین عبادت است. در همه این امور اذن باید از بالا باشد و فوق عقل باید نظارت داشته باشد، در غیر این صورت، هر امری چه حوزه و درس و دانشگاه و چه کار سیاسی و ... فقط شهوترانی خواهد بود. ما بنده‌ی خدا و تحت تربیت الهی او هستیم. مربی ما الله است و مسیر حرکت ما به سمت اوست. حال در این مسیر حرکت به سمت الله لازم شده که ما ازدواج کنیم؛ لازم شده غذا بخوریم؛ لازم شده تحصیل کنیم؛ مسافرت برویم و تفریح و شوخی کنیم؛ موسیقی گوش کنیم؛ این ازدواج، این غذا خوردن، مسافرت رفتن و ... همه‌ی اینها با اتصال به الله در زمره‌ی عبادات قرار می‌گیرند.   لزومِ وجودِ یک فوقِ عقلِ قوی و ناظر برای انسان تربیت اسلامی یعنی تربیت یک انسان که بعداً در دنیا و آخرت پشیمانی ندارد از اینکه هر کدام از آن 4 عامل «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارش» را به اذن معشوق اصلی‌ و به اذن بخش اصلی‌ و حقیقی‌اش انجام داده است. می‌خواهیم بگوییم چه چیزهایی روح را یعنی بخش فوق عقلانی و بخش انسانی را قوی می‌کند. چون بخش انسانی اگر بخواهد حکومت کند بر 4 بخش پایینی، باید خودش قوی باشد. به اندازه کافی تغذیه شده باشد تا بتواند به عقل نظارت کند و نگذارد بخش های حیوانی انسان را به فساد بکشند. مثلاً بخش فوق عقل قوی باید روی قوه عقل مسلط بوده و نگذارد تحصیل علم انسان را فاسد کند. افراد زیادی بوده اند که با رفتن به حوزه و دانشگاه فاسد شده اند. مجتهدینی بودند که معنویت نداشتند و فاسد شدند. اجتهاد یعنی تلاش. یک دکتر در رشته خودش مجتهد است. مجتهد علوم دین هم در فقه مجتهد شده، ولی معلوم نیست که حتماً آدم خوب و با معنویتی باشد. ما الان جاسوس شوروی داریم که مدرک اجتهادش را از قم گرفته؛ یعنی حوزه رفته، درس خوانده، طلبه شده و پیش آیت الله ها و مراجع امتحان داده و به او مدرک اجتهاد داده اند. لزوماً اگر یک کسی مجتهد شد، مرجع شد، آخوند شد، روحانی شد، حتماً آدم خوبی نمی‌تواند باشد. مگر اینکه بخش فوق عقلانی‌اش فعال باشد. پس ارزش به معنای حقیقی که تلف شدن و پشیمان شدنی در آن نباشد از بخش فوق عقل می‌آید. مُبَدِل بودن و هنرِ تبدیل از یک فوق عقل قوی برمی‌آید ما در همه بخش ها در «حس، خیال، وهم و عقل» کثافت کاری زیاد داریم. مثلا در بخش عقل که کارهای علمی مربوط به این بخش است، کثافت کاری زیاد است. بمب‌هایی که ساخته می‌شود، مواد منفجره، مواد مخدر، قرص های روان گردان و ... توسط افرادی ساخته شده که دارای دانش بوده‌اند. در بخش وهم، در مقام­ خواهی و شهرت­ طلبی‌ها فساد زیاد است. در بخش خیال فساد زیاد است. در کارهای حسی هم همینطور. اگر کسی بخواهد در این بخش ها کار کند و فعال باشد و در عین حال فاسد هم نشود، باید بخش فوق عقلش فعال و قوی باشد. مهندسی بازیافت را در این بخش‌های پایین به ما نمی‌دهند. در بخش بالا در فوق عقل می‌دهند. کسی که مهندس بازیافت است با کسی که کارگر شهرداری و جمع کننده زباله است خیلی فرق دارد. مهندس بازیافت در روز چند تن زباله را تبدیل به پول و ثروت می‌کند. در صورتی که یک کارگر جارو به دست ممکن است یک فرغون زباله جمع کند در حالی که نمی‌تواند آن را بازیافت کند. وقتی یک زن در بخش فوق عقلانی فعال می‌شود، یک شوهر بد هر کاری بکند، این زن آن را تبدیل به قرب به خدا می‌کند. مثل آسیه زن فرعون. چون فوق عقلش فعال است، قدرت دارد و از فرعون نردبان درست می‌کند و تا آغوش خدا می‌رود. آیه شریفه می‌فرماید:«رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَكَ بَیْتاً[3]= خدایا یک خانه نزد خودت برایم بنا کن». اگر زباله‌ای نباشد، شغل مهندس بازیافت به چه دردی می‌خورد. تمام خیر و برکت و فایده این رشته موقعی است که زباله داشته باشیم. چون این زباله است که می‌تواند مهندس بازیافت را به قدرت و ثروت برساند. اگر در زندگی کسی کثافتکاری و آشغال نباشد او رشد نمی‌کند. یک شوهر بد، یک مادرشوهر بد، یک زن بد، پدر بد، مادر بد، دوست بد، رفیق بد، محیط کاری بد، اگر نباشد چطور می‌توان بازیافت و تبدیل انجام داد و به خدا نزدیک شد. فرق بین مؤمن با غیر مؤمن این است که مؤمن قدرتِ بازیافت و تبدیل دارد. غیر مؤمن این قدرت را ندارد. مؤمن اسم «مُبَدِل» دارد. اگر می‌خواهید در زندگی تان تبدیل حاصل شود، بهتر است اسم شریف «یا مبدل» را بعد از نماز صبح 76 مرتبه بگویید. حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) وقتی دارند بچه ­هایش را جلویش تکه­ تکه می‌کنند، بلد است چطور این صحنه را به نفع خود بازیافت کند. برادرزاده ­هایش را داشتند سر می‌بریدند و می‌کشتند، برادرش را نگاه می‌کند که دارند می‌کشند، ولی وقتی که نزدیک پیکر مطهر امام حسین می‌شود، می‌گوید خدایا این قربانی را از من بپذیر. یعنی خدایا من اینقدر عاشق تو هستم که حسین را هدیه کردم به تو. اما کسانی هم هستند که از ناملایمات، برای خودشان ناراحتیِ اعصاب می‌سازند، یعنی بخش فوق عقلانی‌شان ضعیف است. شخصی پشت سر یک عالم غیبت و بدگویی کرده بود. این عالم در پاسخ بدگویی‌های آن شخص یک هدیه برایش فرستاد و گفت: خیلی ممنونم از شما. من خیلی احتیاج داشتم به کسی که زحمت گناهانم را بکشد و شما زحمتش را کشیدید. این هم هدیه من خدمت شما. لطف فرمودید. بدون اینکه ناراحت شود و کینه به دل بگیرد. وقتی خدا خودش انتقام گیرنده است، من برای چی کینه به دل بگیرم و در خودم زباله نگه دارم؟ پس آن را تبدیل به تمیزی و پاکی می‌کنم. برای اینکه مبدل باشیم باید فوق عقل ما قدرتمند باشد. چون این فوق عقل است که اسم مبدل را دارد. همه اسماء الهی (1000 اسمی که در جوشن کبیر می‌خوانیم) فقط به بخش فوق عقل داده شده است. کسی که فوق عقل فعالی دارد، دیگر کمالات پایین او را مغرور نمی‌کند. اگر کسی می‌خواهد علم و قدرت او را مغرور و کمالات دیگر او را اذیت نکند، باید حتماً قدرت فوق عقلانی داشته باشد و گرنه با این چیزها آدم فاسد می‌شود. اتفاقاً جهنم گناهان عقلانی طولانی تر است. اگر انسان در امور حسی گناه کند، مثلا زنا کند و مشروب بخورد، جهنمش محدود است و زود بیرون می‌آید. اما کسی که در واهمه گناه کرده، یعنی قدرت­طلبی، مقایسه، رقابت، چشم و هم­چشمی، اینها خیلی بیشتر از یک زنا گناه دارد. مثلاً طرف بداخلاق باشد، حسود، متکبر، زودرنج، حساس و بدبین باشد، جهنم این آدم چند هزار برابرِ جهنم زنا و شراب خوری است. هر چقدر فوق عقل ضعیف باشد، 4 قسمت پایینی دردسرساز می‌شوند و فساد ایجاد می‌کنند. نقش موعظه، زهد و یقین در قدرت قلب امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در سفارش به فرزند خود حسن (علیه‌السلام) فرمود: «أحْیِ قَلبَكَ بالمَوعِظَةِ، و أمِتْهُ بالزَّهادَةِ، و قَوِّهِ بالیَقینِ[4]= دل خویش را با موعظه زنده كن و با زهد و نیروى یقین بمیران». یعنی موعظه برای انسان قدرت قلبی می‌آورد. درباره موعظه در جلسات قبلی بحث «قلب» صحبت کردیم. «و أمِتْهُ بالزَّهادَةِ» حضرت دارد فرمول می‌دهد. می‌فرماید: با موعظه زنده ­اش کن و با زهد بمیرانش. بالاخره آن را بکشیم یا زنده کنیم؟ پاسخ این است که بخش فوق عقل را باید زنده کنیم و اما بخش‌های پایینی را باید بمیرانیم. «قَوِّه بالیَقین» دلت را با یقین قوی کن. یقین قدرت می‌آورد. انسان وقتی یقین ندارد و شک دارد، ضعیف است. شک و تردید را باید برطرف کرد. با تردید به هیچ وجه به هیچ جا نمی‌رسید. آن چیزی که انسان را نجات می‌دهد ایمان یعنی اطمینان است. قلب/ قدرت قلب/ پی نوشت: [1] . شأن های حسی، خیالی و وهمی انسان که بخش حیوانی انسان و شأن عقلی بخش فرشته‌ای و شأن فوق عقل بخش انسانی انسان هستند. [2] . الكافی : 2/297/2 . [3] . سوره تحریم/11. [4] . نهج البلاغة: الكتاب31. ع ل 365

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12193
زمان انتشار: 25 ژانویه 2021
| |
غرفه های بهشتی، مکانی است که بهشتیان در بالانشین بهشت جای دارند

خانواده آسمانی، جلسه548؛ 1399/10/02

غرفه های بهشتی، مکانی است که بهشتیان در بالانشین بهشت جای دارند

در بهشت، بالاخانه‌هايى از گوهرهاى رنگارنگ وجود دارد كه بيرون آنها از درونشان، و درونشان از بيرونشان، ديده مى‌شود. این غرفه های مختص کسانی است که حرف های خوب بزنند، دیگران را اطعام كند، اهل روزه باشند، شب‌هنگام كه مردمْ خفته‌اند، براى خدا نماز بگزارند و...

امروز بحثمان درباره اوصاف غرفه‌‌های بهشتی است. خداوند تبارک و تعالی بهشت را به گونه‌‌ای آفریده که قادر به تصورش نیستیم، یعنی نمی‌‌توانیم درک کنیم که آنجا چطور جایی است. ما فقط با توجه به دارایی‌‌های دنیایی‌‌مان می‌‌خواهیم عالمی را درک کنیم که تا به حال آن را ندیده ایم. مثل جنینی که در رحم مادر است. اگر بخواهد با توجه به داده‌‌هایی که از غذا، جا، آرامش، احساس امنیت یا هر چیز دیگری در رحم مادر دارد، دنیا را تصور کند، اصلاً برایش قابل تصور نیست. بهشت هم برای ما همین گونه است. یعنی تا وقتی که در رحم دنیا هستیم، تصورش برای ما امکان‌‌پذیر نیست؛ اما خداوند تبارک و تعالی و معصومین (علیهم السلام) اطلاعات خیلی زیادی به اندازه فهم مان در قرآن دربارۀ بهشت به ما داده اند. معمولاً به جایی می‌‌گویند غرفه که در یک فضای مسکونی بالاترین جا را دارد. یعنی بالاخانه که عالی‌ترین و بالاترین فضا می باشد. قرآن در توصیف غرفه های بهشتیان می‌فرماید: «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ[1]= و آنان که ایمان آوردند و به اعمال صالح پرداختند، البته آنها را به عمارات عالی بهشتی که زیر درختانش نهرها جاری است منزل دهیم که در آن زندگانی ابدی کنند، آنجا پاداش نیکویی برای نیکوکاران عالم است». «خَالِدِینَ فِیهَا= در آن جاودانه هستند»، یک شرابی است که خدا در جان انسان ریخته است. ما در طول روز به مسئله ابدیت خیلی نیاز داریم که فکر کنیم. اگر مسئله ابدیت از جلوی چشم ما کنار برود، مثل این است که در یک بیابانی ناگهان چراغ تان خاموش شود، انسان گم می‌‌شود و راهش متوقف می‌‌شود. هر جا در زندگی تان کلافه می‌‌شوید یا کم می‌‌آورید. اعم از کار، جهاد، خانواده و ... اما وقتی که ابدیت یادت می‌‌افتد، تمام خستگی‌‌هایت در می‌‌رود. هر مشکلی، هر سختی در مقابلت کوچک می‌‌شود. به قدری ابدیت مهم است که خدا حدود 80 بار در قرآن تذکر می‌‌دهد که حواستان باشد، شما جاودانه هستید. عجیب است که شیطان روی این بخش خیلی سرمایه‌‌گذاری می‌‌کند. یعنی تلاش می‌‌کند که مقوله جاودانگی را از ذهن انسان دور نگه دارد. علتش هم این است که ما همیشه در مقابل مشکلات و معضلات، طاعات و عبادات به صورت موقت فکر می‌‌کنیم. در حالی که قرآن اصرار دارد که همیشه در همه چیز، ابدیت را نگاه کنید. یعنی خودت را به بلندای ابدیت ببینی و عاشق خودت به همین بلندا باشی. براساس این نگاه و این عشق، حالا در زندگی‌‌تان تصمیم بگیرید. انتخاب همسر، شغل، رشته تحصیلی، سبک زندگی، درآمد، مشغله‌‌هایی که می‌‌خواهی برای خودت انتخاب بکنی. اگر این حماقت در ما صورت بگیرد که شیطان بتواند ما را تحمیق کند و ابدیت را از ما بگیرد، بسیاری از تصمیمات مان اشتباه از آب در می آید. اگر کسی آخرت و ابدیت را باور داشته باشد، آدمی که شخصیت دارد، آدمی که بزرگ است، اینطور نیست که اجازه بدهد هر کس هر چیزی دلش خواست برای او بفرستد و او هم باز کند و ببیند. تفریح اشکال ندارد. چون مؤمن نیاز به تفریح دارد. تفریح هم سلیقه‌‌ای است. ممکن است تفریح من نگاه کردن به تلویزیون باشد. هیچ اشکالی ندارد. خستگی‌‌ات را می‌‌خواهی در بکنی. می‌‌خواهی غیر از مطالعات مرسوم و معمولت یک موضوع دیگری را مطالعه کنی. مثلاً داستان بخوانی، روزنامه بخوانی، مجله بخوانی، پارک بروی، عیبی ندارد. ولی باید حساب شده و برنامه‌‌ریزی شده باشد و هم‌‌جهت با همه سیر و سلوک زندگی‌ات. در آیه دیگری در خصوص غرفه های بهشتی قرآن می فرماید: «لَكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا وَعْدَاللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ[2]= اما آنان که متّقی و خدا ترس شدند، برای آن‌ها کاخ و عمارتهای بالای یکدیگر بنا شده است که در جلو آن عمارات نهرهای آب جاری است، وعده خداست که خدا هرگز وعده خود را خلاف نخواهد کرد». اگر انسان احساس مالکیت کند نسبت به این بهشت، آن موقع است که نحوه زندگی اش در دنیا زمین تا آسمان فرق می‌‌کند. اگر انسان قول خدا را باور کند که به تو قول دادم اینها مال تو است و برای تو نگه داشته ام، زمین و باغ برایت دارم، قصر برایت ساخته ام، آن هم هر یک دانه‌‌اش به اندازه آسمان و زمین، واقعاً زندگی‌اش زیر و رو می‌‌شود. بهشتیان، ساکنان غرفه های بهشتی را در بالا مشاهده می کنند از بیانات مختلف ائمه اطهار (علیهم السلام) در توصیف غرفه های بهشتی احادیثی نقل شده  است. از جمله نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «إِنَّ أَهْلَ الجَنَّةِ یَتَرَاءَوْنَ أَهْلَ الغُرَفِ مِنْ فَوْقِهِمْ، كَمَا یَتَرَاءَوْنَ الكَوْكَبَ الدُّرِّیَّ الغَابِرَ فِی الأُفُقِ، مِنَ المَشْرِقِ أَوِ المَغْرِبِ، لِتَفَاضُلِ مَا بَیْنَهُمْ[3]= اهل بهشت، ساكنان بالاخانه‌ها [ى بهشت‌] را بر فراز خود، مى‌بینند چنان كه شما، ستاره درخشانِ ایستاده در افق مشرق یا مغرب را مى‌بینید، به خاطر تفاوتى كه میان آنان است». اهل بهشت ساکنان بالاخانه‌‌های بهشت را می‌‌بینند. چون بهشت بالا و پایین دارد. این هم به خاطر درجات و تفاوت افراد است که در قیامت با هم دارند. در دنیا هم همین‌طور است. در دنیا هم بعضی‌ها با هم در یک خانه زندگی می‌‌کنند، یک خواهر و برادر هستند، زن و شوهر هستند، پدر و پسر هستند، پدر و دختر هستند، مادر و پسر هستند، دو تا دوست هستند، سر یک سفره نشسته اند، اما فاصله شخصیتی‌‌شان به اندازه همین فاصله است که یکی شان زمین است و دیگری در آسمانی که مثل ستاره می درخشد. چه کسانی به غرفه بهشتی ورود پیدا می کنند؟ فرمایش بعدی از امام صادق (علیه‌السّلام) است. ایشان از آباء طاهرینش، از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) که ایشان هم از نبی اکرم نقل می کند: ««قالَ رسولُ اللَّهِ (صلى الله علیه و آله): إِنَّ فِی الجَنَّةِ غُرَفاً یُرى ظاهِرُها مِن باطِنِها، وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، یَسكُنُها مِن امَّتِی مَن أَطابَ الكَلامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَأَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّیامَ، وَصَلَّى بِاللَّیلِ وَالنّاسُ نِیامٌ [4]= پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «در بهشت، بالاخانه‌هایى هست كه بیرون آنها از درونشان، و درونشان از بیرون آنها دیده مى‌شود. بادیه‌نشینى برخاست و گفت: این بالاخانه‌ها، از آنِ چه كسانى است، اى پیامبر خدا؟»  پیامبر در پاسخ به چند ویژگی از بالانشیان بهشت اشاره کرده و فرمودند: «أَطَابَ الْكَلَامَ» خوب حرف بزنند، سخن خوش بگویند، حرف طیب، کلام طیب از دهان اینها بیرون بیاید؛ «أَطْعَمَ الطَّعَامَ»؛ اطعام کنند؛ «أَفْشَى السَّلَامَ»؛ سلام را با صدای بلند انجام دهند؛ «أَدَامَ الصِّیَامَ»؛ همیشه روزه داشته باشند؛ «وَ صَلَّى بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ»؛ شب هنگام که همه خواب هستند، نماز بخوانند. حضرت در ادامه فرمودند: «فقالَ عَلِیٌّ (علیه السلام): یا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَن یُطِیقُ هَذا مِن امَّتِكَ؟ فَقالَ صلى الله علیه و آله: یا عَلِیُّ، أَوَما تَدرِی ما إِطابَةُ الكَلامِ؟ مَن قالَ إِذا أَصبَحَ وَأَمسَى: «سُبحانَ اللَّهِ وَالحَمدُ للَّهِ وَلا إِله إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكبَرُ» عَشرَ مَرّاتٍ. وَإِطعامُ الطَّعامِ نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلى عِیالِهِ وَأَمّا إِدامَةُ الصِّیامِ فَهُوَ أَن یَصُومَ الرَّجُلُ شَهرَ رَمَضانَ وَثَلاثَةَ أَیّامٍ فِی كُلِّ شَهرٍ یُكتَبُ لَهُ صَومَ الدَّهرِ وَأَمّا الصَّلاةُ بِاللَّیلِ وَالنّاسُ نِیامٌ، فَمَن صَلَّى المَغرِبَ وَصَلاةَ العِشاءِ الآخِرَةِ وَصَلاةَ الغَداةِ فِی المَسجِدِ فِی جَماعَةٍ فَكَأَنَّما أَحیا اللَّیلَ كُلَّهُ وَإِفشاءُ السَّلامِ أَن لایَبخَلَ بِالسَّلامِ عَلى أَحَدٍ مِن المُسلِمِینَ[5]= فرمود: «اى على! مگر نمى‌دانى كه سخنِ خوش چیست؟ كسى كه هر صبح و شام، ده مرتبه بگوید: "منزه است خدا و سپاس مخصوص خداست و معبودى جز خداى یكتا نیست. خداوند، بزرگ‌تر است". اطعام كردن، آن است كه مرد، خرجىِ خانواده‌اش را بدهد و پیوسته روزه گرفتن، آن است كه انسان، ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه بگیرد. اینها برایش [به مثابه‌] روزه مادام العمر، نوشته مى‌شود و امّا نماز گزاردن در شب، هنگامى كه مردمانْ خفته‌اند: كسى كه نماز مغرب و نماز عشا و نماز صبح را در مسجد با جماعت بخواند، چنان است كه تمام شب را به عبادت، گذرانده باشد. سلام كردن بر همگان نیز آن است كه از سلام كردن بر هیچ مسلمانى، دریغ نورزد». در فرمایش دیگری نیز آمده است: جابر بن عبدالله می‌گوید: «خَرَجَ عَلَینا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله ذاتَ یَومٍ فَقالَ: أَلا اخبِرُكُم بِغُرَفِ أَهلِ الجَنَّةِ؟ قُلنا: بَلى بِأَبِینا وَأُمِّنا یا رَسُولَ اللَّهِ. قالَ: إِنَّ فِی الجَنَّةِ غُرَفاً مِن أَلوانِ الجَواهِرِ، یُرى ظَاهِرُها مِن باطِنِها وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، فِیها مِن النَّعِیمِ وَالثَّوابِ وَالكَرامَةِ ما لا اذُنٌ سَمِعَت وَلا عَینٌ رَأَت. فَقُلنا: بِأَبِینا أَنتَ وَأُمِّنا یا رَسُولَ اللَّهِ، لِمَن تِلكَ؟ فَقالَ: لِمَن أَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّیامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَصَلَّى وَالنَّاسُ نِیامٌ. فَقُلتُ: بِأَبِینا أَنتَ وَأُمِّنا یا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَن یُطِیقَ ذَلِكَ؟ فَقالَ: مِن أُمَّتِی مَن یُطِیقُ ذَلِكَ، وَسَأُخبِرُكُم عَمَّن یُطِیقُ ذَلِكَ: مَن لَقِیَ أَخاهُ المُسلِمَ فَسَلَّمَ عَلَیهِ فَرَدَّ علیه السلام فَقَد أَفشَى السَّلامَ، وَمَن أَطعَمَ أَهلَهُ وَعِیالَهُ مِن الطَّعامِ حَتَّى یُشبِعَهُم فَقَد أَطعَمَ الطَّعامَ، وَمَن صامَ رَمَضانَ وَمِن كُلِّ شَهرٍ ثَلاثَةَ أَیّامٍ فَقَد أَدامَ الصِّیامَ، وَمَن صَلَّى العِشاءَ الآخِرَةَ وَالغَداةَ فِی جَماعَةٍ فَقَد صَلَّى وَالنَّاسُ نِیامٌ؛ الیَهودُ[1] والنَّصارَى وَالمَجُوسُ[6]= به نقل از جابر بن عبد اللَّه-: روزى پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) به میان ما آمد و فرمود: «آیا شما را از بالاخانه‌هاى بهشتیان، خبر ندهم؟»گفتیم: چرا. پدر و مادرمان به فدایت، اى پیامبر خدا! فرمود: «در بهشت، بالاخانه‌هایى از گوهرهاى رنگارنگ، وجود دارد كه بیرون آنها از درونشان، و درونشان از بیرونشان، دیده مى‌شود و در آنها، چنان نعمت و پاداش و كرامتى است كه هیچ گوشى نشنیده و هیچ چشمى ندیده است».گفتیم: پدر و مادرمان به فدایت، اى پیامبر خدا! اینها براى چه كسانى است؟ فرمود: «براى كسى است كه سلام را انتشار دهد و پیوسته روزه بدارد و اطعام كند و زمانى كه مردم در خواب‌هستند، او به نماز بپردازد».گفتیم: پدر و مادرمان به فدایت، اى پیامبر خدا! چه كسى از پس این كارها بر مى‌آید؟ فرمود: «در میان امّت من، هستند كسانى كه از پس این كارها بر مى‌آیند، و من به شما خبر مى‌دهم كه چه كسى توان آنها را دارد: كسى كه به برادر مسلمانش بر خورَد و به او سلام كند و جواب سلامش را بدهد، سلام را انتشار داده است، و كسى كه خانواده و عائله‌اش را غذا دهد تا جایى كه آنها را سیر گردانَد، اطعام كرده است، و كسى كه رمضان را و سه روز از هر ماه را روزه بگیرد، پیوسته روزه گرفته است، و كسى كه نماز عشا و صبح را با جماعت بخواند، در زمانى كه مردم، [یعنى:] یهود و نصارا و مَجوس، خوابیده‌اند، نماز گزارده است». اینکه من همیشه به عزیزان تذکر داده ام که سعه عبادتی و حوصله عبادتی‌تان را بالا ببرید. چون یک سرّ و گنجی در آن هست. کسی که تمرکز دارد، حوصله عبادتی‌اش بیشتر و زیادتر است، یعنی وقتی می‌خواهد پای قرآن و فهم و معرفت و عبادت و نماز بنشیند، آدم باحوصله‌ و با میلی است و پای این کار با رغبت می‌نشیند. می‌خواهد مسجد برود عجله‌ای ندارد، می‌خواهد عبادت کند سر سجاده دائم وسوسه نمی‌شود که زود بلند شود. کسانی که آنها را در بهشت بالا بالا می‌برند، کسانی بودند که در دنیا عاشق خلوت با خدا و اهل بیت بودند. مثل یک کِش آنها را هر جا رها کنی، می‌دوند به طرف مسجد و حرم. تا رهایشان کنی، به طرف سجاده می‌روند. تا رهایشان کنی، قرآنش را باز می‌کند. تا وقتش خالی می شود، صحیفه را به دست می گیرد و اصلاً همراهش می‌برد. معلوم است این آدم آدم حسابی است که با اینها رفیق و مونس می‌شود. تا رفیق و مونس شدی، آنها هم بر طبق قاعده رفیق‌بازی و انسی با تو برخورد می‌کنند. این قاعده‌ است. بهشت/غرفه ها پی نوشت: [1] . سوره عنکبوت، آیه 58. [2] . سوره زمر، آیه 20. [3] . فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج8، ص 368. [4] . کتاب بهشت و دوزخ از منظر قرآن و حدیث، محمدی ری شهری، ج 1، ص 140. [5]. همان. [6]. همان. قا/ 240

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed