www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 12331
زمان انتشار: 28 آوریل 2022
| | |
مجموعه «حرف های من و خدا» (10)

مجموعه «حرف های من و خدا» (10)

یا غفار 

غفار ؛
همان خدای بالا بلندی است که،
عمری خطاهای تو را چنان تطهیر نموده....
و از کنارش آرام و بی صدا رد شده که، خودت هم فراموششان کرده ای!

یا فارج

 جوشن که به انتهایش نزدیک می‌شود؛ 
تازه می‌فهمی چه خاکی بر سرت شده،
و سال‌هاست از آن بی‌خبر بوده‌ای!

و...
این شروع ماجرای دردی‌ست که تو را 
از هر درد کودکانه‌ای رها می‌کند...

 

یا رحمان 

ختم می‌کنیم؛ 
تکرار عاشقترین اسماء تو را؛ به نام نامیِ "رحمان" اَت...
که آنچه در زمین و زمان بر محور ثبوت، ایستاده...
از خزینه ی رحمانیت توست!

مجموعه‌ی حرف های من و خدا  پَرسه‌ای هنرمندانه، حوالیِ سی اسم از اسماء الهی در جوشن کبیر ...   ـ با صدای "سامان کجوری" ـ آهنگسازی "یحییٰ عباسی " ـ تنظیم  " امید اردلان " ـ و به قلم "سپیده پوررجب " کاری از واحد موسیقی موسسه منتظران منجی 

صوت

1 - سحر بیست و هشتم - اسم «یا غفار»
2 - سحر بیست و نهم - اسم « یا فارج»
3 - سحر سی ام - اسم «یارحمن»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12328
زمان انتشار: 8 می 2021
|
جلسات استاد شجاعی با موضوع خیر و برکت در مشهد مقدس

جلسات استاد شجاعی با موضوع خیر و برکت در مشهد مقدس

جلسات استاد شجاعی با موضوع کارگاه «خیر و برکت» روز یکشنبه 19/ 02/ 1400 ساعت 16:00 الی 18:30 در مشهد مقدس برگزار می گردد. 

نشانی: مشهد، بلوار مصلی، مصلی ۱۱، جامعه الحسین

حضور با رعایت پروتکل‌های بهداشتی امکان پذیر می‌باشد.

جلسات استاد شجاعی با موضوع خیر و برکت در مشهد مقدس

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12314
زمان انتشار: 29 آوریل 2021
|
مراسم احیا شب های قدر

مراسم احیا شب های قدر

مراسم احیاء لیالی قدر (۱۹، ۲۱ و ۲۳ رمضان) با سخنرانی استاد محمد شجاعی و مناجات خوانی سید حیدر موسوی و قرائت دعای جوشن کبیر توسط محمد طاهری در بهشت زهرا گلزار شهدا  قطعه ۴۴ (۴۱۰۰ شهدای گمنام) برگزار می گردد.

ساعت ۲۲:۳۰ الی ۲ بامداد.

[به میزبانی هیئت "کریم اهل بیت"]
به همراه آوردن زیرانداز ، رعایت پروتکل‌های بهداشتی و فاصله‌گذاری اجتماعی ضروری است.

این مراسم از صفحه استاد شجاعی و تلویزیون اینترنتی به آدرس زیر به صورت زنده پخش می گردد. 

Instagram.com/ostad.shojae1

Montazer.tv

مراسم احیاء لیالی قدر (۱۹، ۲۱ و ۲۳ رمضان)

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12312
زمان انتشار: 14 آوریل 2022
| | |
مجموعه زیبای «حرف های من و خدا» (5)

مجموعه زیبای «حرف های من و خدا» (5)

یا شکور

اهلِ شکر ... 
تنها گروهی‌اَند در عالَم .... که چشمانِ زیبابین دارند...
- زیبائی ها را می بینند و به زبان می آورند.

اهلِ شکر
تنها گروهی‌اَند که؛  آرام بخشِ این و آنند ...

- هم قدرت پرواز دارند ؛ 
- و هم قادرند دیگران را با خویش، از زمین بلند کنند؛
درست شبیه خدا... 

مُطَهِّر ؛
همان ذاتی است که تنها منبعِ نورِ تمام هستی است، 
و ذره‌ای تاریکی در او راه ندارد!

و شباهت ؛
محور دوستی با این تنها منبع نور است؛ محور محرمیّت...

اهل طهارت،
شبیه ترین و مَحرم ترین انسان‌ها، برای سِیر در جهانِ صاحب_قلمِ قرآنند! 

ستّار؛ 
همان خدای پرده پوشی است؛ 
که عادت کرده ؛ هم خودش را به ندیدن بزند!
 هم نگذارد که ؛ دیگران ببینند و بفهمند.

ستّار؛ 
همان خدایِ عجیب و غریبی است که؛ 
در اوجِ قدرت نشسته؛ اما 
داستانِ "شتر دیدی، ندیدی "اش ... را ناتمام رها نمی‌کند!
 

مجموعه‌ی حرف های من و خدا  پَرسه‌ای هنرمندانه، حوالیِ سی اسم از اسماء الهی در جوشن کبیر ... به مدت سی شب،  هر شب ساعت ۰۰:۰۰ از کانال و پیج رسمی استاد محمد شجاعی ـ با صدای  "سامان کجوری" ـ آهنگسازی  "یحییٰ عباسی " ـ تنظیم    " امید اردلان " ـ و به قلم  "سپیده پوررجب " کاری از واحد موسیقی موسسه منتظران منجی 

صوت

1 - سحر سیزدهم - اسم «یا شکور»
2 - سحر چهاردهم - اسم « یا مُطَهِّر»
3 - سحر پانزدهم - «یا ستّار»

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12306
زمان انتشار: 14 آوریل 2021
| |
تقویت مسئله خودشناسی، اولین قدم برای ترغیب افراد به دین است

مهندسی فرهنگی، جلسه 12، 1392/08/03

تقویت مسئله خودشناسی، اولین قدم برای ترغیب افراد به دین است

برای ترغیب مردم به دین، به جای آنکه پشت سرهم به آنها پیام دین را بدهیم و انبوه مطالب دینی را ارایه کنیم، ابتدا باید ساختار وجودی و گیرنده های آنان را تنظیم کنیم. بهترین الگوی معرفی دین به مردم، انبیاء و اهل بیت (علیه السلام) هستند. آنان با تأکید بر مسئله «خودشناسی» مردم را به دین ترغیب می کردند. پس قدم اول در فعالیت های فرهنگی «خودشناسی» است.

ساز و کار و کیفیت کار در منتظر سازی چگونه است؟ چگونه یک نفر را به سمت اسلام، تشیع و امام زمان (علیه السلام) دعوت کنیم؟ جواب این سؤال «خودشناسی» است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها= پس روى خود را با گرایش تمام، به حق به سوى این دین كن؛ با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است» (سوره روم/آیه30). خداوند طراحی فطرت مردم را براساس دین حنیف قرار داده است؛ یعنی ساخت مردم با تشیع سازگاری دارد. باطن انسان ها را خداوند با تشیع و با امام زمان (علیه السلام) ساخته است. برای همین است که شما هر وقت توحید و نبوت را درست معرفی کنید، همه آن را پذیرفته و دریافت می کنند. همه آن را می گیرند و استفاده می‌کنند. همه با امام دوست می شوند و انس می گیرند. بنابراین، وقتی که بین تکوین و تشریع هماهنگی وجود داشته باشد، یعنی بین نظام خلقت و قانون گذاری یک هماهنگی وجود داشته باشد؛ مردم آن را می پذیرند. قانونی خدا آن را طراحی کرده و مردم را براساس آن خلق کرده و ساختار وجودی آنان برآن اساس طراحی شده است، گیرنده­ های مردم، آن را قبول می کند، «تشیع» چنین قانونی است. اگر ما بتوانیم گیرنده ­های مردم را فعال کنیم، پیام را زود می گیرند. پس کار ما این نیست که یکسره پیام بفرستیم؛ بلکه باید گیرنده ­ها را فعال کنیم. به جای اینکه حجم زیادی کار کنیم، حرف بزنیم، فعالیت فرهنگی کنیم؛ بهتر است که بیشترین حجم فشارمان را در بخش فعال کردن گیرنده­ ها قرار دهیم؛ یعنی درخواست ها و تشنگی ها را بیشتر کنیم. مهمترین پیامی که انبیاء شروع کردند و قرآن و اهل بیت بر آن اصرار دارند، مسئله «خودشناسی» است. اگر کسی خودش را نشناسد به تعبیر علی (علیه السلام) شناختن دین به دردش نمی خورد و کمکی به او نمی کند؛ دینی که در آن خودشناسی نباشد، در واقع دین نیست. آموزش دینی، فعالیت دینی، مبلغ دینی، اگر نداند که باید از کجا شروع کند، ممکن است مردم را دین­ زده کند. یک مبلغ ، یک معلم، یک پدر یا مادر یا یک مجموعه فرهنگی که می خواهد بر روی کسی کار فرهنگی انجام دهد، اول باید مطمئن شود که طرف مقابل آیا خودش را می شناسد یا نه. انبیا و تاریخ، گواه وجود خدا هستند همه انبیاء و تاریخ بشر شهادت می دهند که خدا هست. آیا می توان گفت که اکثر مردم جهان اعم از مسلمان، مسیحی، یهودی و سایر ادیان که راجع به خدا، قیامت و معاد صحبت کرده اند، شایعه است؟ شخص کافری خدمت امام رضا (علیه السلام) آمد؛ حضرت به او فرمود: «تو معتقد به خدا و قیامت نیستی و من معتقدم. حال اگر خدا و قیامت وجود نداشته باشد، چه کسی باخته است؟ به نظر تو اگر خدا و قیامت وجود داشته باشد، تو که قبول نداری باخته ای یا من؟ یعنی حضرت اول از نداشتن شروع می کند. ایشان نمی گوید: وجود دارد، بلکه می گوید اگر وجود داشته باشد، چه کسی ضرر می کند! باید بدانیم که تاریخ بشر پر از عبادت، پر از الله، پر از انبیا و ... بوده و بالأخره شاید این ها حقیقت باشد. خیلی ها قادر به رد کردن آنها نیستند و هرچه می گویند از روی شک و تردید به زبان می آورند. قرآن می گوید: «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ= جز گمان [خود] را پیروى نمى كنند» (نجم/28). همه کفار از روی ظن و گمان حرف می زنند؛ چون هوای نفس ­شان اینطور می خواهد. اصول را زیر سؤال می برند که عذاب وجدان نداشته باشند. درحالی که بسیاری از نخبه ­های مسیحیت که مسلمان و شیعه شده اند، اینطور بوده که تحقیق می کردند و از هوای نفس خارج می شدند. مثل «ادواردو آنیه لی» وارث یکی از بزرگترین ثروتهای جهان که به مقام شهادت هم رسید. پدر ثروتمندش رئیس خودرو سازی فیات و رئیس باشگاه «یوونتوس» و یک قدرت بزرگ اقتصادی در ایتالیا بود و او وارث چنین ثروتی بود؛ اما پول و ثروت و مقام، ارضایش نمی کند. آنهایی که دوره طبیعت­ گرایی شان را طی می کنند، خیلی زودتر می رسند، چون به بن ­بست رسیده است. لازمه کار فرهنگی، نشاط، و رمز نشاط، تغذیه ی دائم روح است از شرایط مهم فعالت های فرهنگی، ارتباط مستمر و دائم با خداوند و معنویت است تا بتوان آن قدرت و حرکت خاص را در بین مردم ایجاد کرد. لازمه آن «نشاط» و رمز نشاط، تغذیه ی دائمی روح است. پیامبر (ص) فرمودند: «المؤمن دائمٌ نشاطه= نشاط مومن دائمی است» رمز نشاط دائمی مومن، تغذیه دائمی روح است؛ جه در بیماری و چه درسلامت. شما اگر نهار یا شام نخورید، دیگر نمی توانید آن حرکت معمول خود را داشته باشید. اگر غذای جسم قطع شود، بدن رو به افول می گذارد. در مورد شام حضرت فرمودند: «تَرکُ العَشاء خَرابُ البَدَن= اگرشام نخورید بدن شما خراب می شود». یعنی شام را بخورید، حتی اگر به یک لقمه باشد، بدن را در شب بی ­غذا نگذارید. حتماً یک چیزی بخورید. در مورد روح هم این گونه است. هر چه آدم اشرافی ­تر می شود، به خدا و اهل بیت نزدیکتر می شود، خلوت شب، سجاده، حرم و به قرآن بیشتر احتیاج دارد؛ چون مصرفش بالا می رود. کارها و پروازهای بزرگ می خواهد بکند. انرژی می خواهد؛ مثل موشک است. اگر هر چقدر بخواهیم  بالاتر برود، سوخت بیشتری می خواهد. کسی که راکد است حتماً خراب می شود، به افسردگی کشیده می شود. در «انسان­ شناسی به معنای حقیقی» شخص نمی تواند راکد باشد. اگر کسی خودش را بشناسد در خواب هم کار می کند، در مریضی کار می کند، در بدترین شرایط غذایش را می خورد. اصلاً دیگر وقتش را تلف نمی کند. اگر شما بخواهید کار جدی کلان در کشور برای مردم عادی یا خواص بکنید، باید قدرت و حرکت ایجاد کنید. در کفار هم همینطور است. برای کسی که دین ندارد، کافی است خودش را به خودش معرفی کنید. حرکت که ایجاد شد، بعد خودش با تشنگی و اصرار می آید. با عشق و محبت تولید انرژی کنید چیزی که می تواند انرژی ایجاد کند؛ عشق، محبت و دلدادگی است. این که خدا بر عشق اصرار دارد، به این علت است که به هیچ چیزی در اسلام  به اندازه عشق و محبت، اهمیت داده نشده است. «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی= بگو اگر عاشق خدایید دنبال من بیایید». نمی گوید اگر می خواهید بهشت بروید؛ چون بهشت و جهنم که می گویی عقلانی می شود. «تبعیت» از کجا شروع می شود؟ از عشق به الله. یعنی قرآن می گوید: اگر می خواهید در فرزندان تان تبعیت ایجاد کنید، عشق به الله را زنده کنید. انسانی که عاشق الله بشود. الله را با هیچ کس عوض نمی کند. انسانی که فهمید «لا إله إلا الله» چیست، دیگر این اصلاً حاضر نیست نه پدر و مادرش را نه جامعه­ اش را هر کس و هر چیزی را بیشتر از خدا دوست داشته باشد. خدا بیشتر از آن برایش عزیز است. لذا به طور طبیعی کار خودش و وظیفه اش را انجام می دهد. تبعیت را با عشق انجام می دهد، نه با زور و اکراه، بلکه با عشق. اگر بخواهید در خودتان و در دیگران کار انجام دهید، باید عشق ایجاد کنید. اگر بخواهید عاشق باشید باید بدانید عاشق چه کسی باشید؟ وقتی عشق به ابدیت پیدا کرد و به ساختار ابدی عاشق خودش شد، دیگر راه می افتد و می رود؛ دیگر خودش را می رساند. دیگر حس بی نهایت­ طلبی عاشقانه در خودش ایجاد شده و تو حتی به عنوان معلمش هم اگر منحرف بشوی، با تو کار ندارد؛ چون این حس در خودش پیدا شده و دیگر کاری به دیگران ندارد. گمراهی هیچ کس در او تأثیر نمی گذارد. قرآن می گوید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا یَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ= وقتی شما هدایت شده باشید، کفر و گمراهی و تاریکی دیگران، اصلاً به شما آسیب نمی رساند». بنابراین  اگر شما هدایت شده باشید و تردیدهای تان از بین رفته باشد و به ایمان رسیده باشید، گمراهی هیچ کس در شما تاثیری نخواند داشت.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12304
زمان انتشار: 12 آوریل 2021
| |
قساوت قلب چیست؟

قلب، جلسه 77، 1391/12/12

قساوت قلب چیست؟

قساوت قلب یعنی سختی دل، به طوری که دل آنچنان سخت شود که از پذیرش هر چه که به مصلحتش است خودداری کند. در این حالت، قلب از چیزی که باید لذت ببرد و غذایش است، نمی‌تواند لذت ببرد و به چیزی که برایش مضر است و باید از آن متنفر باشد، تمایل دارد. حکمت و پند الهی و موعظه الهی نیز، در او تأثیری ندارد.

قرآن می‌فرماید:«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِیَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون[1] = سپس دل‌هاى شما بعد از این [واقعه] سخت گردید، همانند سنگ یا سخت‏ تر از آن. چرا كه از برخى سنگ‌ها جویهایى بیرون مى‌زند و پاره‌اى از آنها مى‌‏شكافد و آب از آن خارج مى‌‏شود و برخى از آنها از بیم خدا فرو می‌ریزد و خدا از آنچه مى‌‏كنید غافل نیست».  همانطور که قبلاً گفتیم ارزشیابی هر انسانی به دل اوست و انسان 5 قوه­ دارد: «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل». فوق عقل، همان بخش دل و قلب انسان است. 4 قوه‌ی پایینی، وسیله­ ای هستند تا شخصیتی به نام دل را بسازند. در نهایت خداوند هم با دل ما کار دارد: «یَنظِرُ اِلی قُلُوبِکُم[2]= خدا به دل‌های شما نگاه می‌کند». کاری به میزان فعالیت‌های عقلانی و حسی و خیالی و وهمی ما ندارد. مهم برای خدا دل شماست. دل و کشش‌هایش، دل و حب و بغض‌هایش، دل و آرزوها و آرمان‌هایش و چیزهایی که برای دل عزیز و لذیذ است، فقط اینها ارزیابی می‌شود و نهایتاً قیمت هر کسی معادل دل اوست. قرآن انسان‌ها را به 6 گروه تقسیم می‌کند: 1ـ کسانی که قلب و شخصیت‌شان معادل سنگ است. 2- کسانی که بدتر از سنگ هستند. 3- گروهی که مانند چهارپایان هستند. 4- گروهی که بدتر از چهارپایان هستند. 5- گروه شیطان. 6- انسان ها. یعنی خدا فقط گروه ششم را انسان می‌داند. بقیه در ظاهر بشر هستند، اما به معنای حقیقی انسان نیستند. بشر از کلمه بِشر به معنی پوست می آید. یعنی به جز انسان ها، بقیه فقط پوست آدم را دارند. صورت‌شان صورت آدم است، اما باطناً انسان نیستند. قرآن در مورد کسانی که دل‌های شان به قدری سخت می‌شود که به سنگ تشبیه شده اند می فرماید:«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِیَ كَالْحِجارَةِ». یعنی قلب‌های شما از سنگ پایین تر است. سنگ سختی مطلق ندارد. از دل سنگ گیاهِ نرم هم بیرون می‌آید. یعنی بالاخره این سنگ یک جوشش و یک خروجی داشته. بعضی از سنگ‌ها آنقدر لطافت دارند که از دل شان نهر آب بیرون می‌آید:«إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ». یعنی سنگ نسبت به آب از خودش سختی نشان نمی‌دهد. سیاست «سنگ و سنگ، یا سنگ و آب» در رابطه‌های اجتماعی «وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ» بعضی از سنگ‌ها شکاف برمی‌دارند و از دل شان آب بیرون می‌آید و نهرها جاری نمی‌شود، بلکه شکاف برمی‌دارند و آب از دل سنگ بیرون می‌زند. یعنی سنگ به آب راه داده. شما قدرت آب را ببینید چقدر زیاد است. این آیه درسی به ما می‌دهد که خیلی زیباست. خیلی وقت‌ها که آدم‌ها در رفتارهای‌شان در زندگی با افراد خانواده یا جامعه به مشکل می‌خورند، به خاطر این است که شبیه دو سنگ رفتار می‌کنند. اگر یکی از آنها آب باشد، مشکلی به وجود نمی‌آید. مثل زن و شوهرهایی که کارشان به طلاق کشیده می‌شود. مثل مشکلات دو برادر یا برادر با خواهرها یا فرزندان با پدر مادر و برعکس، یا دو تا شریک اقتصادی. علت این که اینها در روابط شان به بن ­بست می‌خورند، این است که رابطه ­شان سنگ و سنگ می‌شود. وقتی رابطه سنگ و سنگ شد، سنگ‌ها که به هم می‌خورند، می‌شکنند. ولی وقتی یکی از طرفین عاقل است و بلافاصله رابطه را به رابطه ی آب و سنگ تبدیل می‌کند، می‌بینید که سخت­ترین آدم‌ها هم به زانو در می‌آیند. ائمه (علیهم‌السلام) برای جذب افراد چه رفتاری کردند، در زمانی که هیچ شیعه ­ای برای اسلام باقی نمانده بود؟ به قول حضرت علی (علیه‌السلام) جز 3 نفر یا 5 نفر یا 7 نفر، بیشتر از این هم نگفتند.[3] حال از دلِ این رفتارها، الان در دنیا حدود 200 تا 400 میلیون شیعه وجود دارد و این به خاطر سیاست آب و سنگ است که ائمه (علیهم‌السلام) در پیش گرفتند. 260 سال سیاست ائمه (علیهم‌السلام) آب و سنگ بود. حتی امام حسین (علیه‌السلام) با معاویه هم به همین روش رفتار کرد. فقط زمان یزید که دیگر ضرورت اقتضا می‌کرد، جنگ اتفاق افتاد. وگرنه ائمه (علیهم‌السلام) خیلی زیرکی به خرج دادند که الان تعداد شیعیان در دنیا حدود 200 میلیون نفر است. یعنی 7 نفر در طول 1400 سال 200 میلیون شیعه تربیت کردند. شیعیانی که الان حرف آخر را در دنیا می‌زنند، مثلِ ایران. امروزه تمام خبرهای دنیا روی اخبار ایران می‌گردد. 7 نفر به 200 میلیون نفر تکثیر شدند. فرهنگ شیعه خیلی رشد و برکت داشته، سیاست آب و سنگ ائمه باعث شد، شیعه بقا داشته باشد و روزبه ­روز از نظر کمی و کیفی پیشرفت کند. در دنیا هم همینطور است. کسانی که سیاست شان، سیاست‌های سنگ و سنگ است، معمولاً در خانه در کار و شغل و ... زود می‌شکنند و لِه می‌شوند. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إِنَّ التَّقِیةَ دِینِی وَ دِینُ آبَائِی وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیةَ لَهُ[4]= تقیه (پنهان کردن عقیده شیعه) هم دین خودم و هم دین اجداد من است، دین ندارد کسی که تقیه ندارد». حضرت دستور داده بودند که شیعیان طوری رفتار کنند که کسی نفهمد شیعه هستند. این باعث شد که شیعه فرصت زنده بودن و تنفس را پیدا کرد. شما سیاست اول ولایت را بعد از رحلت پیامبر نگاه کنید که با حضرت زهرا و امیرالمؤمنین (علیهما‌السلام) چه کار کرد. سیاست خشونت و همانند سنگِ آن زمان، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را بین در و دیوار گذاشت و کشت. طناب به گردن امیرالمؤمنین انداخت و کشید تا به زور برای بیعت برد. اما امیرالمؤمنین کدام سیاست را در پیش گرفت؟ سیاست آب را. خود حضرت فرمود اگر من دست به شمشیر ببرم دیگر هیچ چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. این خیلی مهم است که ما الان باید رعایت کنیم. این که مقام معظم رهبری می‌فرماید ما باید با برادران اهل سنت وحدت داشته باشیم و اختلاف ایجاد نکنیم، مبتنی بر همین سیاست است. اگر قرار باشد ما یکسره دست به شمشیر و جنگ و کشتن و نفی یکدیگر ببریم، چه اتفاقی می‌افتد؟ نابودی. امام یک جایی در این سیاست که گفته می‌شد «جنگ جنگ تا رفع فتنه»؛ قطعنامه 598 را پذیرفت. این صلح باعث شد که ایران چنین فرصتی را پیدا کند و در بسیاری از جهات در دنیا به قدرت برسد و خودش تبدیل به یک ابرقدرت شود. باید دقت کرد که سیاست سنگ به سنگ، همیشه اثر نمی‌کند، شاید برای بعضی اوقات خوب باشد، اما بیشتر وقت‌ها سیاست آب و سنگ کارگشا است. انسان باید تشخیص بدهد که کجا باید سنگ و سنگ باشد و کجا باید آب و سنگ باشد. سنگ ها از خشیت خدا فرو می‌ریزند قرآن می‌فرماید: «وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ = و برخى از آنها از بیم خدا فرو مى‌‏ریزد». در داستان مرحوم میرفندرسکی آمده‌ که وقتی رفت هند و معابد فوق ­العاده زیبای هند را دید، تحت تاثیر قرار گرفت. واقعاً هم هند معابد زیبایی دارد. برای رفتن به بعضی از این معابد باید بلیط تهیه کرد. باید پول بدهید و ساعت‌ها در صف بایستید تا اجازه بدهند شما بتوانید فقط وارد معبد بشوید. آن هم با یک تشریفاتی، نه مثل ما که خیلی بی ­ادبانه وارد مساجد مان می‌شویم. مثلا آنجا در بعضی معابد باید کمربندهای تان را باز کنید، موبایل اصلا حق ندارید در معبد ببرید، هیچ تماسی حق ندارید در معبد بگیرید. ورود به یک معبد خیلی مقررات دارد. مرحوم میرفندرسکی هم تحت تأثیر زیبایی معماری معابد آنجا قرار می‌گیرد و ابراز شگفتی و تعجب می‌کند. آنها هم در مقابل به او می‌گویند که معابدمان خیلی قدرتمند و شیک و محکم است و مثل مساجد شما نیست که همه­ اش خرابه است. مرحوم میرفندرسکی هم در جواب می‌گوید، مساجد ما بر خلاف معابد شما دائماً اسم خدا را می‌شنوند و یک سنگ خیلی نمی‌تواند در مقابل شنیدن اسم خدا مقاومت کند و بعد از یک مدت می‌شکند و فرو می‌ریزد. آنها می‌گویند اگر راست می‌گویی در معابد ما بیا و تو همین کار را بکن. مرحوم میرفندرسکی هم قبول می‌کند در حالی که شاید اگر قبول نمی‌کرد می‌توانست بگوید که این اسم روی مساجد ما در طول زمان اثر می‌گذارد. در حالی که با یک بار گفتن اسم الله به وسیله‌ی من اتفاقی نمی‌افتد. سنگ ها متأثر می‌شوند، ولی شما متوجه نمی‌شوید. ولی مرحوم میرفندرسکی می‌گوید من می‌آیم. اینجا صحنه ی اثبات حق بودن اسلام است. مرحوم میرفندرسکی از عرفای خیلی مهم ماست، شب شروع می‌کند به التجا و گریه به درگاه خداوند تبارک و تعالی که خدایا ما یک حرفی زدیم، فردا تو ما را ضایع نکن. من اگر قرار بود که سنگ بشکنم، بت نفس خودم را می‌شکستم. فردا به معبد می‌رود و شروع می‌کند به گفتن اذان. تکبیر اول را که می‌گوید معبد شروع به لرزیدن می‌کند که همه فرار کردند. با گفتن تکبیر دوم خودش هم فرار می‌کند، چون معبد می‌ریزد و تخریب می‌شود. وقتی آب می‌تواند این کار را انجام بدهد، اسم الله که خیلی بیشتر کار می‌کند روی سنگ. قرآن می‌گوید سنگ‌ها در مقابل شنیدن اسم خدا به لرزه می‌آیند و از خودشان عکس­ العمل نشان می‌دهند، ولی دل‌های شما با شنیدن اسم خدا اصلا هیچ تکانی نمی‌خورد. 10 سال، 20 سال، 30 سال، 40 سال است، داریم نماز می‌خوانیم یا کلماتی مثل شهید، ائمه، اسماء الله، اهل بیت و ملائکۀ الله و ... را می‌شنویم و یک شب قدر می‌نشینیم 1000 اسم خدا را در جوشن کبیر به حالت کنتراتی می‌خوانیم و تمام می‌کنیم، ولی هیچ اتفاقی نمی‌افتد. چرا؟ چون دل حضور ندارد. قساوت یعنی، قوه‌ای از بودنِ با معشوق خود، لذت نبرد قساوت قلب یعنی اینکه از شنیدن اسم معشوق در انسان هیچ اتفاقی نمی‌افتد. یعنی قلب حرکت طبیعی ندارد. وقتی که قوه‌ی حسی شما به یک چیزی نیاز دارد، عکس ­العمل نشان می‌دهد. مثلاً وقتی گرم‌تان است، اذیت می‌شوید و به هوای خنک نیاز دارید. وقتی باد خنک به شما می‌خورد، حس خوبی دارید. وقتی که چشم تان ضعیف است، عینک می‌گذارید حس خوب و آرامش دارید. اگر سردتان باشد و گرم شوید، آرامش می‌گیرید. در قوه خیال هم همینطور است. ممکن است خیال تان با شما راه نیاید. مثلاً می‌خواهید اسم کسی یا یک چیزی را به یاد بسپارید، می‌بینید خیال سنگ شده و قساوت دارد. یک دفعه آدم آدرسی را فراموش می‌کند. گاهی خیلی چیزهای بدیهی از یادتان می‌رود، مثلاً یکی از اساتید می‌گفتند در جایی اسمم را پرسیدند، اسمم یادم رفته بود. مثلاً داری نماز می‌خوانی می‌گویی: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» ادامه سوره یادت می‌رود. خیال اینجا گیر کرده و نمی‌تواند چیزی را به خاطر بیاورد. اما وقتی به خاطر می‌آورد، انسان خیلی خوشحال می‌شود. در قوه وهم هم همینطور است. گاهی انسان احساسات و درک‌هایش را از دست می‌دهد و وقتی مشکل حل می‌شود، راحت می‌شود. در عقل هم همینطور است. هرگاه راجع به یک مشکل عقلانی فکر می‌کنید و آن را حل می‌کنید احساس خوبی دارید. بنابراین، این طبیعی است که هر کدام از این بخش‌ها نسبت به زوج‌شان تمایل دارند و وقتی به زوج خودشان می‌رسند، لذت می‌برند. زوج بخش فوق عقل ما خداست و این طبیعی است که انسان هر چقدر با این زوج بیشتر باشد، باید لذت بیشتری ببرد و انس بیشتری بگیرد. حال اگر کسی بعد از 30 -40 سال نماز خواندن، از دو رکعتی شدن نماز در مسافرت خوشحال می‌شود، این نشان می‌دهد که این قساوت دارد و هنوز لذتی از الله نمی‌برد. قساوت یعنی قرآن دیگر برایش شراب نیست. مثلاً یکی می‌خواهد با نامزدش خلوت کند، یا با رفقایش خلوت کند، اولین کاری که می کند این است که دیگران را قال می‌گذارد. اما ما هیچ وقت حاضر نیستیم برای ملاقات و خلوت کردن با خدا، دیگران را قال بگذاریم. مثلاً می بینیم کسی زبان خارجه را خیلی زود هزینه می‌کند و وقت می‌گذارد، تمرین می‌کند، تکرار می‌کند، حتی مسیر دور هم حاضر است برود تا زبان یاد بگیرد. ولی وقتی به او می‌گویی زبان الله را یاد بگیر، زبان دینت را زبان قرآن را یاد بگیر، رغبتی ندارد. این قساوت قلب است. چون خدا قشنگ ترین و بیشترین حکمت‌هایی که قلب را جلا می‌دهد را در زبان عربی گذاشته است. ولی برای زبان انگلیسی، کامپیوتر، موسیقی، نقاشی، ترمه‌دوزی، خیاطی و ... وقت می‌گذارد و یاد می‌گیرد. این بدین معنا نیست که یاد گرفتن این تخصص‌ها فاقد ارزش است. اما بحث این است که کلاً آن چیزی که به مصلحتش است و برای قلبش لازم است را اهمیت نمی‌دهد. یا برای یادگیری احکام شرعی مقاومت می‌کند. بدترین نوع عذاب چیست؟ هم بدن‌ها و هم قلب، یعنی هم جسم و هم روح دارای عقوباتی هستند. عقوبات جسم، بیماری است. کمترین عذاب‌ها و عقوبات، عذاب‌های بدنی است که کفاره گناهان هستند. ولی بدترین نوع عذاب عذاب‌هایی است که در قوای بالاتر اتفاق می‌افتد. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنَّ للّه عُقوباتٍ فی القُلوبِ و الأبدانِ: ضَنْكٌ فی المَعیشَةِ، و وَهْنٌ فی العِبادَةِ، و ما ضُرِبَ عَبدٌ بِعُقوبَةٍ أعظَمَ مِن قَسوَةِ القَلبِ[5]= همانا خداوند را كیفرهایى براى دل‌ها و پیكرهاست [كیفرهاى روحى و جسمى] تنگى زندگى و سستى در عبادت و هیچ بنده‌اى به كیفرى سخت تر از سخت دلى مبتلا نشده است». وقتی عقوبت از نوع مجرد باشد، دردآوریش هم خیلی بیشتر می‌شود. یعنی بدن کسی مریض شود خیلی بهتر از این است که حافظه خود را از دست بدهد و نداند کی هست و چی هست. یا اگر یک موقعی اتفاق بیفتد و قوه واهمه ­مان کار نکند. یعنی شخص دیگر کاملاً ساقط می‌شود. یا کسی عقل نداشته باشد و دیوانه باشد. چه کسی ترجیح می‌دهد که دیوانه باشد؟ بدیهی است که هیچ کس. انسان ترجیح می‌دهد بیمار باشد، ولی دیوانه نباشد. بدترین نوع عذاب‌ها عذاب‌هایی هستند که در بخش فوق عقل یک نفر به آن مبتلا می‌شود. یعنی خدا با او قهر می‌کند و این از همه بدتر است. یعنی اجازه نداشته باشد تا با خدا رابطه برقرار کند. خیلی خطرناک است. یک دفعه امام زمان به این آدم پشت کند. یک دفعه طوری می‌شود که 30 سال می‌گذرد و طرف یاد امام زمان نمی‌افتد. سال‌ها می‌گذرد و دلش برای امام زمانش و برای خدا دلش تنگ نمی‌شود. این بدترین نوع عقوبت است. فردی به یکی از انبیاء گفت، تو می‌گویی خدا عذاب می‌کند. خدا من را عذاب نکرده، من الان همه چیز دارم. خدا به پیامبرش گفت، به او بگو: همین که یاد خودم را و لذت حرف زدن با خودم را از تو گرفته‌ام، بدترین عقوبت است. وقتی بخش اصلی یعنی فوق عقل کار نکند و شخص وارد برزخ ‌شود، هیچ چیزی ندارد. از این عذاب بدتر وجود ندارد برای یک نفر که از خدا و از آسمان و غیب و ذکر لذت نبرد، از خانواده آسمانیش نتواند لذت ببرد. نتواند با این 14 نفر رابطه صمیمی و خوب و عاشقانه برقرار بکند. با امامزاده ­ها و با شهدا نتواند رابطه برقرارکند. هیچ عقوبتی از این بدتر نیست که انسان از خوراک خودش متنفر شود. گفتیم هر کدام از این بخش‌ها خوراک داشتند و خوراک فوق عقل انس با خدا بود.[6] مثلاً بیشتر اوقات، نمازهای ما بدون اذان و اقامه است. در صورتی که اقامه اذن دخول نماز است. کسی که اقامه ندارد، نمی‌تواند وارد نماز شود. نمازش هم می‌میرد. علاوه بر این، بین اذان و اقامه دعا دارد. یک دعای مستجاب. ولی ما متاسفانه حسش را نداریم. اگر در مهمانی به شخصی سالاد نرسد، یا یک ذره غذا کم به او برسد، ناراحت می‌شود، اما سر نماز اینقدر زاهد هستیم که می‌گوییم، اذان را نمی‌خواهیم، اقامه نمی‌خواهیم، دعا و صلوات نمی‌خواهیم. در حالی که تعقیبات هم جوهره نماز است. تعقیبات خیلی واجب است. اگر کسی تعقیبات نداشته باشد، نمازهایش دیگر نماز نیست. برای یک نفر بهتر از نمازهایش تعقیبات آن است. چون نمازها را که نمی‌دانیم چه می‌گوییم. ولی با تعقیبات آدم می‌تواند جبران خرابکاری‌های نمازش را بکند. زورمان به خودمان نمی‌رسد که نیم ساعت، 40 دقیقه بنشینیم برای دعا و تعقیبات. یک عمر داریم عجله می‌کنیم. کار، ناهار، شام، صبحانه، مهمانی، تلویزیون و ... اما حاضر نیستیم که یک کم به خودمان وقت بدهیم. وقتی هم خداوند در ماه رمضان وسط می‌آید و برای ما روزه و عبادات را واجب می‌کند، سحر و خلوت گذاشته، باز ما از دست خدا عصبانی هستیم. روزه هم می‌گیریم، ولی در افطار جبران می‌کنیم و از خدا عصبانی هستیم و انتقام می‌گیریم. سفره‌های افطار ما سفره‌های عقده‌ای است. هر چه خدا به ما می‌گوید تو آدمی، ولی ما نمی‌فهمیم. یک وقتی انسان وارد صحنه قیامت می‌شود، می‌بیند، وقتی که برای غذا خوردن گذاشته، از وقتی که با خدا گذاشته بیشتر است. لذتی که از چای خوردنش برده، از خدا نبرده. لذتی که از سیگار برده، از خدا نبرده. اصلاً این آدم زندگی نکرده، به این قساوت قلب می‌گویند. حضرت در حدیث یاد شده می‌فرماید که خدا عقوبت‌هایی در قلب به آدم می‌دهد. یعنی آدم‌های بی­ لیاقت از پذیرش خدا محروم می‌شوند. چون اهل حیوانیت بودند، آنها را در همان خلوت حیوانی‌شان می‌گذارد و کمک شان هم می‌کند. این بدترین نوع عذاب است. وقتی خدا پیشت می‌آید، با او همراه شو! هر وقت دیدید، دارید ذکر می‌گویید، این یعنی خدا با ذکر به تو امکان انس داده. پس شکر کن. هر وقت می‌بینی از ذکر و تسبیح و خلوت و یاد خدا لذت می‌بری و در هر جا که هستی، یاد خدا می‌کنی، یعنی خدا و اهل بیت خودشان را به تو نشان می‌دهند. پس کار دارند با دلت. اگر سراغت می‌آیند، خدا را شکر کن. وقتی خواب هستی، فرشته ای سراغت می‌آید و بیدارت می‌کند. بلند می‌شوی می‌بینی ساعت دو است. ولی خوابت نمی‌برد. این یعنی خدا می‌گوید بلند شو با هم گپی بزنیم. ولی تو حوصله اش را نداری. خیلی وقت‌ها خدا به ما می‌گوید، بلند شو با هم گپی بزنیم، می‌گوییم خدایا قرص اعصاب یا قرص خواب بخورم که بخوابم  بهتر است. چون از اینکه پیش خدا بروم، می‌ترسم. چون نماز سنگین است. بعضی‌ها یک اشتباهی می‌کنند و آن این است که می‌گویند، من نماز روزانه را که می‌خوانم، نمی‌فهمم که چی دارم می‌گویم. هیچ لذتی برای من ندارد. الان نصف شب بلند بشوم چه بگویم؟ من می‌خواهم این اشتباه را از شما بردارم. در این جور مواقع، نماز نخوانید. بلند شو و اگر از صلوات لذت می‌بری، تسبیح دستت بگیر صلوات بفرست. یکی از اسم‌های خدا را صدا بزن. بگو «یاطبیب»! این خیلی قشنگ است. بگو خدایا من مریضم، قساوت دارم، راهم بینداز. «یا حبیب». ببین به چی احتیاج داری. وقتی که کارت سخت شده است، بگو«یا مُیَسِر=ای آسان کننده!» اگر عربی‌اش را هم بلد نیستی، فارسی بگو. اگر از قرآن لذت می‌بری، قرآن بخوان. از مطالعه خوشت می‌آید، مطالعه کن. خدا آمده پیشت و می گوید: بگو چه کار داری با من؟ استاد ما می‌گفت بلند بشوید فقط چند هزار مرتبه هم شده به خدا سلام بگویید. چون درها به روی‌تان باز می‌شود. 100 – 200 بار به خدا سلام کنید. بگو قربانت بروم، فدایت شوم. دوستت دارم، می‌خواهمت. اینها ذکر است و مثل ذکرهای دیگر ارزش دارد. یک چیزی به او بگو. شکر، الحمدلله، ممنون، این همه حرف فارسی می‌توانیم به خدا بگوییم. نگو ذکر یادم نمی‌آید. یا مفاتیح پیشم نیست. چرا مرا در آسمان نپذیرفته‌اند؟ بزرگترین بدبختی یک آدم، بزرگترین نکبتی که زندگی یک آدم را می‌گیرد، این است که اصلا در مدرسه آسمان و در مدرسه انبیا و در مدرسه صدیقین و شهدا و صالحین ثبت نامش نکرده باشند. یادتان باشد یکی از بلاها و مصائب و چیزهایی که آدم باید برای آن گریه کند و بمیرد، این است که چرا من را در آسمان نپذیرفته‌اند؟ چرا من بعد از 40 سال 50 سال ذوق خدا و آسمان و اهل بیت (علیهم‌السلام) را ندارم. تسبیح در دستم و در جیبم نیست. قرآن همراهم نیست. کتاب دعا ندارم. چرا اینها جزو لوازم ضروری زندگی من نشده اند؟ اینکه الان شوهرم مرده، زنم مرده، یا بچه ام سرطان گرفته، ماشینم را بردند، مستأجر هستم، و یا ... اینها مصیبت نیستند. اینها خیرو برکتی هستند که خدا جزای ابدی‌اش را به آدم می‌دهد. اینها مصیبت‌های بخش پایین است. مصیبت واقعی این است که تو به عنوان یک انسان پذیرفته نشده باشی و در آسمان و غیب تو را به عنوان یک آدم قبول نکنند و در را به رویت باز نکنند و تو مشغول جهنم دنیا باشی. این بزرگترین مصیبت زندگی انسان است. هیچ مصیبتی از این بالاتر نیست. امام باقر (علیه‌السلام) در حدیث فوق می‌فرماید: علاوه بر عقوبت در بدن و قلب، « ضَنْكٌ فی المَعیشَةِ» تنگی در معیشت، شغل و درآمد و مشکل مادی نیز ایجاد می‌کند. «وَ وهنٌ فِی العِبادَه» تنبلی و سستی در عبادت ایجاد می‌شود. وقتی آدم حال خدا و عبادت را نداشته باشد، حال حرم را نداشته باشد، این یکی از بدترین عقوبت‌هاست. تا پول دستش می‌رسد، اولین چیزی که یادش می‌افتد، خرید لباس و کفش و طلا و کریستال و ... است. یکی هم تا پول دستش می‌آید، چون بخش انسانی‌اش فعال است، به زیارت امام رضا و کربلا یا نجف می‌رود. یا شمال می‌رود دو سه روزی با خدا خلوت می‌کند. به عبادت در کنار دریا، کنار درخت و ... می‌پردازد. ببینید وقتی که امکانات مادی برایتان فراهم می‌شود، یاد چی می‌افتید؟ قیمت تان همان است. وقتی فراغت خلوت پیش می‌آید، عقربه ذهن تان در خلوت‌ها کجا می‌رود؟ قیمت‌تان همان است. هیچ چیزی بدتر از تنبلی در عبادت نیست. در آخر می‌فرماید، هیچ بنده ­ای به کیفری عظیمتر از قساوت قلب دچار نشده. هیچ بنده­ ای به این اندازه عذاب نخواهد شد که نتواند با آسمان و غیب انس بگیرد. نتواند با خدا و اولیای او رفت و آمد کند، یا با فرشته­ ها در رابطه باشد. نتواند گاهی سری به قبرستان بزند. خوب است آدم یک مقدار با خودش خلوت کند، نذر و صدقه بدهد، استغفار کند. شب‌ها قبل از اینکه در رختخواب بروید، نشسته رو به قبله 100- 200 بار از خدا عذرخواهی کنید و صدقه ­ای بدهید. اینها بلا را از روی قلب انسان برمی دارد. مریضی و سرطان بلا نیست، نعمت است. مشکل مادی بلا نیست. بلا این است که به آن بالا راهت ندهند. وقتی پای مان را از اینجا بگذاریم در برزخ، می‌فهمیم همه چیزهایی که برایش وقت تلف کردیم، هیچ کدام به درد برزخ نمی‌خورد و همه چیزهایی که بدمان می‌آمد و نسبت به آن قساوت داشتیم و از آن فراری بودیم، فقط همان‌ها به درد ما می‌خورند. آشتی و التجا و استغفار برای رفع قساوت قلب بیاییم از الان آشتی کنیم. خدایا بالاخره یک طوری راه مان بده. یک جا دست به دامن امام حسین (علیه‌السلام) شویم. دست به دامن ائمه (علیهم‌السلام) شویم. از شهدا بخواهیم، بالاخره یکی از اینها راه را برای ما باز کند. مادرمان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) یک کاری کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کاری کند. به امام جواد متوسل بشویم. به امام هادی متوسل بشویم. به امام زمان متوسل شویم. انسان دامن ملائکۀ الله را بگیرد. یک ذره آدم بیافتد به التجاء و به غصه به گریه و بی ­تابی که بالاخره یک اتفاقی برای دلش بیافتد. اگر ما را راه ندهند و همینطوری بخواهیم آن دنیا برویم بدبختیم. اکثر ما آدم ها اصلا شفای قلب نمی‌خواهیم. هر چی شفا می‌خواهیم سلامتی‌های پایینی است. امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:«اِعلَمْ أنَّهُ لا عِلمَ كطَلَبِ السَّلامَةِ، ولا سَلامَةَ كسَلامَةِ القَلبِ[7]= بدان كه هیچ دانشى چون طلب سلامتى نیست و هیچ سلامتی مانند سلامت دل نمى باشد». باید دنبال این سلامت باشیم. ببین اگر راهت نمی‌دهند، اگر قلبت باز نشده، مرتب بگو «یا باسط، یا باسط» خدایا بازش کن، قلبم را بسط بده. یکی از اسماء الهی «مذل» است. مذل یعنی رام کننده، نرم کننده، ذلیل کننده، آدم برای نفس خود این اسم را باید مرتب بگوید. یعنی خدایا این شیطان من را و این نفس من را ذلیل کن و این دل من را نرم کن. آدم باید این قدر ذکر بگوید که خدایا بالاخره انبساطی، شادی و آرامشی به دل من بده. زیرا به فرموده ی حضرت «وَ ما ضُرِبَ عَبدٌ بِعُقُوبَۀٍ اَعظَمُ مِن قَسوَۀِ القَلب= هیچ بنده ­ای به کیفری عظیمتر از سنگدلی و سخت­دلی مجازات نمی‌شود». این سنگ دلی و سخت­ دلی فقط در رابطه با خدا هم نیست. در رابطه همسران با همدیگر هم سخت دلی هست. اگر چیزی هم پیش بیاید، با معذرت خواهی و نرمی و ... از دل طرف باید درآورد. انسان در رابطه با پدر و مادرش هم سختی دل دارد و نمی‌تواند احترام کند و جلوی پدر و مادر بلند شود. یا می‌خواهد برود آشتی کند، تواضع کند. کینه به دل می‌گیرد، زود دل چرکین می‌شود، زود ناراحت می‌شود. اینها به خاطر قساوت قلب است. وقتی از گذشته در قلب عفونت بماند، راهش نمی‌دهند. آنجا عالم قدس، عالم ملکوت، عالم ملائکه است. فقط چه کسانی را راه می‌دهند؟ کسانی که پاک اند و قساوت‌ها را از خود دور کرده‌اند.   پی نوشت: [1] . سوره بقره/ 74. [2] . رسول اکرم صلی  الله  علیه  و  آله و سلم:« إِنَّ اللَّهَ (تَبَارَکَ وَ تَعَالَی) لَا یَنْظُرُ إِلَی صُوَرِکُمْ وَ لَا إِلَی أَمْوَالِکُمْ وَ لَکِنْ یَنْظُرُ إِلَی قُلُوبِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ. خداوند به شکل شما و اموال شما نگاه نمی کند؛ بلکه به دل ها و اعمال شما توجه می نماید.» (امالی (طوسی)، ص ۵۳۶). [3] . ابوبکر حضرمی از امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: «ارتد الناس الا ثلاثه نفر: سلمان، و ابوذر، و المقداد؛ بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام افراد مرتد شدند (و دست از علی علیه السلام برداشتند) مگر سه نفر: سلمان، ابوذر و مقداد.» راوی از امام پرسید: پس عمار چه طور؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمود: «قد جاض جیضه ثم رجع؛ برای عمار تردیدی عارض شد، اما برگشت.» (رجال کشی، ص ۱۱، ح ۲۴). [4] . بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 2، ص 74، ح 41. [5] . تحف العقول : 296. [6] . مُداوَمَةُ الذِكرِ قُوتُ الأرواحِ = مداومت بر یاد خدا، خوراك جان هاست. (غرر الحكم : 9832) [7] .  تحف العقول : 286 . ع ل 374

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12303
زمان انتشار: 11 آوریل 2021
| |
نام چشمه های بهشتی چیست؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 552؛ 1400/01/19

نام چشمه های بهشتی چیست؟

بحث مان درباره چشمه های بهشت و ساختار آن بود. در ساختار نظام خلقت، همه چیز براساس نظام ریاضی است. «بقدر معلوم» یعنی هر چیزی که نازل می شود، قدر و اندازه دارد و با یک ساختار ریاضی از عوالم بالا به پائین می آیند. در هر عالمی، وقتی چیزی از عالم امر به عالم خلق پائین می آید، ساختار و عدد و اندازه و مقداری پیدا می کند.

این که دانشمندان در هر رشته‌ای تحقیق می کنند و به عدد و فرمول و اندازه می رسند، برای این است که اساساً هر چیزی در عالم هستی با عدد و اندازه نازل شده است. این عدد و اندازه در عوالم بالا هم وجود دارد. مثلاً حاملین عرش 8 تا هستند، درهای بهشت 8 و درهای جهنم 7 عدد هستند. این عدد و رقم ها فوق العاده دقیق هستند. ساختار وجود انسان در بسیاری از موارد، محور تعیین این عددها و ارقام است.   درباره بحث ویژه چشمه در ابتدا سراغ آیات می‌رویم و سپس به عدد و ارقامی که در روایات به آن اشاره شده است، می‌پردازیم. «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلَالٍ وَعُیُونٍ* وَ فَوَاكِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ* كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ* إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ[1]= بندگان پرهیزگار در سایه درختان بهشت و طرف نهرهای جاری متنعّمند*و از هر نوع میوه مایل باشند فراوان فراهم است*بخورید و بیاشامید که شما را گوارا باد به پاداش اعمال نیکی که در دنیا به جای می‌آوردید* ما البته نیکوکاران عالم را چنین پاداش می‌دهیم». کسانی که از این محدودیت های چهارگانه (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) پرهیز می‌کنند، آن‌ها بزرگ می‌شوند و از محدویت خارج می‌شوند. عشق و مهرشان با بخش فوق عقلانی است. یعنی حدّ ندارد و بی‌نهایت است. این موجب رسیدن آنان به جائی است که این شرایط را دارد. میوه‌ها در بهشت از نظر مقدار و تنوع محدودیت ندارد. در دنیا بعضی از میوه ها هستند که هزار نوع آن میوه دارد. خداوند تبارک و تعالی چه حسابی برای بنده اش کرده است؟ چه تشریفاتی در همین دنیا برای بنده‌اش راه انداخته است؟ فقط شعور لازم است که بتواند این نعمات را درک کند. وقتی توجه داشته باشیم که این برای من آفریده است، برای انسان عشق به ارمغان می‌آورد. چه بد است که انسان کور باشد و این عشق خدا را نبیند. عمل چیزی است که بندگان خدا در آن خیلی زاهد هستند. یعنی تا مجبور نشوند تن به انجام آن نمی‌دهند. درحالی که اگر انسان اینها را بفهمد، هیچ وقت از عمل باز نمی‌ماند. غفلت از ابدیت و جاودانگی و بهشت، امر خیلی خطرناکی است. «عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلًا[2]= در آنجا چشمه‌ای است که آن را سلسبیل می نامند» «فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ[3]= در آن بهشت چشمه‌ها جاری است» « إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ[4]= متقیان همه در بهشت و بر لب چشمه‌های آب غنوده‌اند». « إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ* فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ[5]= محققا اهل تقوا در باغها و کنار منزل گزینند* در منزلگاه صدق و حقیقت نزد خداوند عزّت و سلطنت جاودانی متنعّمند». این آیه افق حیات انسان را نشان می دهد که چقدر می تواند بُرد داشته باشد. چقدر می تواند درجه داشته باشد و اوج بگیری. در ادامة بحث، سراغ معرفی چشمه‌ها از منظر روایات می پردازیم. نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «أَربَعُ عُیُونٍ فِی الجَنَّةِ= در بهشت، چهار چشمه است». «عَینانِ تَجرِیانِ مِن تَحتِ العَرشِ؛ إِحداهُما الَّتِی ذَكَرَ اللَّهُ: "یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً= دو چشمه از زیر عرش، جارى مى‌شوند كه یكى از آن‌ها، همان است كه خدا فرموده: "و آن را [به دلخواه خویش‌] جارى مى‌سازند"». عرش، مقام فرمانروایی الهی است. کسانی به این چشمه می رسند که در زندگی‌شان اهل عبادت و عبودیت بودند. عبودیت، یعنی مسیر و جریانی که شخص تبدیل به مربّی و ربّ خودش می‌شود. این قاعده در همه رشته‌ها صادق است. شاگرد با عبودیت و حرف گوش کردن می‌تواند شبیه استادش شود. پس روند تبدیل شاگرد به استاد و مربی خویش، عبودیت است. عبودیت، روندی است که به ربوبیت ختم می‌شود. یعنی مربّی شدن. خود شاگرد، مربی می‌شود. پس خداوند در دنیا صحنه ای را ایجاد کرده است که با رعایت آن، شبیه به ربّ خودت می‌شوی. از این رو، امام صادق (علیه السلام) فرمود: «العبودیّة جوهرة كنه‌ها الربوبیّة = عبودیت گوهری است که باطنش ربوبیت است». وَالاخرَى الزَّنجَبِیلُ= دیگرى، «زَنجَبیل» است». «وَالاخرَیانِ نَضَّاخَتانِ‌ مِن فَوقِ العَرشِ؛ إِحداهُما الَّتِی ذَكَرَ اللَّهُ: "عَیْناً فِیها تُسَمَّى سَلْسَبِیلًا"= دو چشمه دیگر نیز از فراز عرش مى‌جوشند كه یكى از آن‌ها، همان است كه خداوند فرموده: "چشمه‌اى است در آن جا، كه سَلسَبیل نامیده مى‌شود". «وَالاخرَى "التَّسنِیمُ"[6]= و دیگرى، "تسنیم" است». خاتم الانبیاء در کلام دیگری فرمودند: «إِنَّ فِی الفِردَوسِ لَعَیناً أَحلَى مِنَ الشَّهدِ، وَأَلیَنَ مِن الزُّبدَ، وَأَبرَدَ مِن الثَّلجِ، وَأَطیَبَ مِنَ المِسكِ، فِیها طِینَةٌ خَلَقَنا اللَّهُ عز و جل مِنها وَخَلَقَ مِنها شِیعَتَنا، فَمَن لَم یَكُن مِن تِلكَ الطِّینَةِ فَلَیسَ مِنّا وَلا مِن شِیعَتِنا، وَهِیَ المِیثاقُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ عز و جل عَلَیهِ وَلایَةَ علی بن ابیطالب[7]= در فردوس، چشمه‌اى است شیرین‌تر از شهد، نرم‌تر از خامه، خُنَك‌تر از برف، و خوش‌بوتر از مُشك. در آن، گِلى است كه خداى عز و جل، ما و پیروان ما را از آن آفرید. بنابر این، هر كس از آن گِل نباشد، از ما و از پیروان ما نیست. آن، همان پیمانى است كه خداى عز و جل در باره ولایت‌ علی بن ابیطالب گرفته است». بهشت مناطق مختلفی دارد که یکی از آن مناطق، فردوس است. پس فردوس، بالاترین مکان بهشت است. انسان با شناخت جنس خود دوست دارد که به اصل خودش برگردد. ما باید بسیار شاکر باشیم که خداوند ولایت و عشق علی‌بن‌ابیطالب را به ما داده است و قلب ما آن را پذیرفته است. پس توجه به اصل و ریشه‌مان، موجب بالا رفتن‌مان می‌شود. حضرت امیر، علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:«فِی قَولِهِ تَعالى: «نَضْرَةَ النَّعِیمِ»: هِیَ عَینٌ فِی الجَنَّةِ، یَتَوَضَّؤُونَ مِنها وَ یَغتَسِلُونَ، فَتَجرِی عَلَیهِم نَضرَةُ النَّعِیمِ[8]= در باره این سخن خداى بلندمرتبه "طراوت نعمت"؛ چشمه‌اى است در بهشت كه از آن، وضو مى‌گیرند و غسل مى‌كنند. پس طراوت نعمت، بر آنان جارى مى‌شود». ائمه معصومین (علیهم السلام) سعی می‌کنند که ما را توجه به اصل ما بدهند. برای همین است که خانه آخرت را برای ما به شکل ریز ترسیم می‌کنند. « الزهد للحسن بن سعید عن محمّد بن مسلم: سَأَلتُ أَباعَبدِ اللَّهِ علیه‌السلام عَنِ الجَهَنَّمِیِّینَ، فَقالَ: كانَ أَبُوجَعفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: یَخرُجُونَ مِنها فَیُنتَهَى بِهِم إِلى عَینٍ عِندَ بابِ الجَنَّةِ تُسَمَّى: عَینَ الحَیَوانِ، فَیُنضَحُ عَلَیهِم مِن مائِها، فَیَنبُتُونَ كَما یَنبُتُ الزَّرعُ لُحومُهُم وَجُلُودُهُم وَشُعُورُهُم[9]= از امام صادق علیه السلام در باره دوزخیان پرسیدم. فرمود: «[پدرم‌] باقر علیه‌السلام مى‌فرمود: از دوزخ، بیرون مى‌آیند و به كنار چشمه‌اى بر درِ بهشت، به نام چشمه زندگانى، بُرده مى‌شوند و از آب آن بر آنان مى‌پاشند و گوشت و پوست و موهایشان، همچنان كه كِشته مى‌روید، مى‌روید». وقتی انسان سراغ معصیت می رود، می سوزد و وقتی دست برمی دارد، انگار تازه زنده شده است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «عَنِ الحَوضِ فَقالَ لِی: هُو حَوضُ ما بَینَ بُصرى إِلى صَنعاء، أَتُحِبُّ أَن تَراهُ؟ فَقُلتُ لَهُ: نَعَم، قالَ: فَأَخَذَ بِیَدِی وَأَخرَجَنِی إِلى ظَهرِ المَدِینَةِ، ثُمَّ ضَرَبَ بِرِجلِهِ فَنَظَرتُ إِلى نَهرٍ یَجرِی مِن جانِبِهِ هذا ماءٌ أَبیَضُ مِنَ الثَّلجِ وَمِن جانِبِهِ هذا لَبَنٌ أَبیَضُ مِنَ الثَّلجِ وَفِی وَسَطِهِ خَمرٌ أَحسَنُ مِنَ الیاقُوتِ فَما رَأَیتُ شَیئا أَحسَنَ مِن تِلكَ الخَمرِ بَینَ اللَّبَنِ وَالماءِ. فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، مِن أَینَ یَخرُجُ هذا؟ وَمِن أَینَ مَجراهُ؟ فَقالَ: هذِهِ العُیُونُ الَّتِی ذَكَرَها اللَّهُ فِی كِتابِهِ أَنهارٌ فِی الجَنَّةِ: عَینٌ مِن ماءٍ، وَعَینٌ مِن لَبَنٍ، وَ عَینٌ مِن خَمرٍ، یَجرِی فِی هَذا النَّهرِ. وَرَأَیتُ حافَّتَیهِ عَلَیهِما شَجَرٌ فِیهِنَّ جَوارٍ مُعَلَّقاتٌ بِرُؤُوسِهِنَّ، ما رَأَیتُ شَیئاً أَحسَنَ مِنهُنَّ، وَبِأَیدِیهِنَّ آنِیَةٌ ما رَأَیتُ أَحسَنَ مِنها لَیسَت مِن آنِیَةِ الدُّنیا[10]= دربارة حوض [كوثر] پرسیدم. به من فرمود: حوضى است از بُصرا تا صنعا. دوست دارى آن را ببینى؟ گفتم: آرى. پس دستم را گرفت و مرا به پشت مدینه برد. سپس با پایش به زمین زد و من رودى را دیدم كه از این كنارش، آبى سفیدتر از برف، روان بود و از آن كنارش، شیرى سفیدتر از برف و در وسطش، باده اى خوش رنگ‌تر از یاقوت، به طورى كه هرگز چیزى خوش رنگ‌تر از آن باده در وسط شیر و آب، ندیده بودم. به امام علیه‌السلام گفتم: قربانت گردم! این نهر از كجا سرچشمه مى‌گیرد و از كجا جارى مى‌شود؟ فرمود: «این چشمه‌هایى كه خداوند در كتابش از آن‌ها یاد كرده، نهرهایى در بهشت‌اند: چشمه‌اى از آب، چشمه‌اى از شیر، و چشمه‌اى از باده، كه در این نهر، جریان مى‌یابند. در دو كرانه نهر، درختانى دیدم و بر آنها، دختركانى دیدم كه زیباتر از آنها در عمرم ندیده بودم و در دست‌هایشان، ظرف‌هایى‌ بود در نهایتِ زیبایى كه از نوع ظرف‌هاى دنیا نبودند». در آخر به دعای امام صادق (علیه السلام) اشاره می‌کنیم که در ماه رمضان هم آن را می‌خوانیم: «اللَّهُمَّ بِرَحمَتِكَ فِی الصّالِحِینَ فَأَدخِلنا، وَفِی عِلِّیّینَ فَارفَعنا، وَبِكَأسٍ مِن مَعِینٍ مِن عَینٍ سَلسَبِیلٍ فَاسقِنا، وَمِنَ الحُورِ العِینِ بِرَحمَتِكَ فَزَوِّجنا= بار خدایا! به رحمت خود، ما را در زمره شایستگان، در آور و به درجات عالى، بالا ببر و با پیاله‌هایى از باده ناب از چشمه سَلسَبیل، بر ما بنوشان، و به رحمت خود، از سیه‌چشمان بهشتى، به همسرى ما درآور». بهشت/چشمه ها پی نوشت: [1]. سوره مرسلات، آیه 41. [2]. سوره انسان، آیه 18. [3]. سوره غاشیه، آیه13. [4]. سوره حجر، آیه 45؛ سوره ذاریات، آیه 15؛ سوره دخان، آیه 52. [5]. سوره قمر، آیه 54. [6]. محمدی ری شهری، بهشت و دوزخ از نگاه قرآن وحدیث، ج 1، ص142. [7]. همان. [8]. همان، ص145. [9]. همان. [10]. همان، ص146. قا/163

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12302
زمان انتشار: 11 آوریل 2021
| |
شرط قبولی عمل تقوا، اخلاص است

شرح زیارت جامعه کبیره، جلسه 127؛ 1400/01/19

شرط قبولی عمل تقوا، اخلاص است

تقوا، یعنی ملاحظه و رعایت حق طرف مقابل. با رعایت تقوا، آثار مثبتی در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد می شود. از جمله موجب قبولی عمل، امنیت خاطر، استحقاق حق خدا بر انسان، درمان دردهای بی درمان و مایه عزت و آبرو می شود.

بحث مان در «اعلام التقی» راجع به آثار تقوا بود که شرح جامعه کبیره حضرت آیت الله جوادی آملی را می‌خواندیم. به این نکته رسیدیم که تقوا، ملاک و شرط قبولی طاعات است. اینکه خداوند از اهل تقوا می‌پذیرد، یعنی اخلاص. یعنی انسان عمل و عبادت را برای خدا و به عشق خدا انجام بدهد، تا آن عمل و عبادت برای خداوند محسوب بشود. این عمل شامل کارهای جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی است. یعنی به این نیت انجام بدهد که من می خواهم تقرب پیدا کنم و سختی های عمل را به عشق خدا تحمل کنم. بدون منت گذاشتن و جزع و فزع و بی تابی کردن. در روایت داریم کسی که واقعاً عاشق خداست، این شخص سختی برای خدا را دوست دارد. از سختی لذت می برد. این علامت اخلاص است. اینکه قرآن می فرماید:«إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ[1]= بی‌تردید خدا از متقیان خواهد پذیرفت» یعنی از آدم هائی که مخلص هستند و کار را برای خدا انجام می دهند و در آن کار از هر انگیزه ای و گناهی پرهیز می کنند، عمل شان پذیرفته می شود. حضرت آیت الله جوادی آملی چند نکته را تذکر دادند: تقوا در متن عمل موجب صحت و سعادت آن عمل است. عمل فاقد تقوا، مانند فاقد اخلاص هرگز مقبول خدا نخواهد بود. اگر عملی همراه با تقوا، یعنی واجد شرایط صحت بود، و عامل آن در خارج از محدوده ی عمل مفروض مرتکب گناه شده باشد،  قبول کامل متوقف بر جمع بین تقوای متن عمل و تقوای تام عامل خواهد بود. یعنی «ان یتقبل الله من» که ناظر به کمال قبول است. گاهی عمل قبول می شود، گاهی هم عامل قبول می شود. مثلا گاهی کسی که دوستش نداریم، کار قشنگی برایمان انجام می دهد. مشخص است که عملش را می پذیریم و تشکر هم می کنیم و پاداش هم به عملش می دهیم. ولی خود شخص را نمی پذیریم. تقوا، موجب امنیت خاطر متقی است چهاردهمین خاصیت تقوا، استحکام و امنیت خاطر است. امیرالمؤمنین در کلام گهربارشان فرمودند: «فَاعْتَصِمُوا بِتَقْوَى اللَّهِ، فَإِنَّ لَهَا حَبْلًا وَثِیقاً عُرْوَتُهُ وَ مَعْقِلًا مَنِیعاً ذِرْوَتُهُ [2]= به تقوای الهی چنگ بزنید که ریسمان آن دستگیره محکم دارد و پناهگاه مطمئن و دور از آسیب است». وقتی انسان به تقوا چنگ می زند، پرهیزکاری را اصل خودش قرار می دهد، این برایش استحکام، امنیت، آرامش و دوری از آسیب می آورد. تقوا، بهترین پناهگاه در دنیا و چراغ راه در قیامت است پانزدهمین اثر تقوا، استحقاق حق بر خدا می شود. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اللّهِ عَلَیْکُمْ، وَ الْمُوجِبَةُ عَلَى اللّهِ حَقَّکُمْ وَ أَنْ تَسْتَعِینُوا عَلَیْهَا بِاللّهِ وَ تَسْتَعِینُوا بِهَا عَلَى اللّه فَإِنَّ التَّقْوَى فِی الْیَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فِی غَد الطَّرِیقُ إِلَى الْجَنَّةِ. مَسْلَکُهَا وَاضِحٌ، وَ سَالِکُهَا رَابِحٌ، وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ[3]= بندگان خدا! تقوا حق خدا بر شماست و سبب حق شما بر خداوند نیز مى شود! و با استعانت از خداوند به تقوا دست یابید، زیرا پرهیزگارى، امروز پناهگاه و سپر بلاى شماست و فردا راه رسیدن به بهشت است، جاده تقوا واضح و روشن و پوینده آن صاحب سود فراوان و امانت دارش حافظ آن است». همان طور که می دانید، آقا بر خانم حقی دارد. مثلاً مرد می گوید من دوست ندارم تو چنین رنگی را بپوشی، یا این رفتار را نکن، این جوری غذا نخور و... این حق است. زن باید پرهیز و رعایت کند. رعایت آن، عمل تقوائی است، یعنی ملاحظه کردن. در مثال دیگر، والدینی که به فرزندش محبت نمی کند، بچه گرایش به عاطفه دیگران پیدا می کند. در اینجا این محبت نکردن، عمل بی‌تقوائی است. درحالی که عمل تقوا این است که والدین با محبت فرزندش را از آلودگی، افتادن در دام دیگران حفظ کند. این حق بچه است. خداوند تبارک و تعالی چون مربی ماست، اله ماست، یک سلسله شئونات تقوائی دارد که باید با عشق خدا منافات نداشته باشد، یعنی هیچ وقت این 4 عشق (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) نباید از عشق به خدا بالاتر بزند. به محض اینکه بالاتر رفت، انسان بی تقوا می شود. نگهداری اش را از دست می دهد. خدا پادشاه است و چون پادشاه است، حقی بر ما دارد. یعنی در حیطه او، فرمان از کسی نبریم. از این رو، کسانی که به طاغوت ها و گروه هایی غیرخدائی گرایش پیدا می کنند، عمل شان بی تقوائی است. رأی دادن به آدم هائی که بی تقوا و فاسدند، نوعی بی تقوائی است. انتخاب رئیس جمهور خراب بی تقوائی است. چون با حکومت الهی سازگاری ندارد. انتخاب نماینده های مجلسی که با دین خدا کاری ندارند، بی تقوائی است. چون با سلطنت الهی و دین خدا سازگاری ندارد. پس هر یک از اسماء الهی برای ما یک سلسله شئونات تقوائی ایجاد می کند. این حق خداست. نباید خارج از مالکیت خدا رفتاری انجام داد. چون هم مالک خودت هست و هم مالک همه چیزت. پس باید در انتخابات «رئیس جمهوری، نماینده مجلس، همسر، شغل، انتخاب رشته و...» هم باید دقت کنی که تو را از دامن و تدبیر خدا خارج نکند. این بی تقوائی است. چون حق خدا این است که تدبیر تو دست اوست و از تدبیر او باید خارج نشوی. با رعایت این حق، تو هم بر خدا حقی پیدا می کنی. مثل پدر و مادری که به فرزندش به مرور پولی می دهد. این بچه هم پول ها را جمع می کند تا روز پدر یا روز مادر برای آنها هدیه ای بخرد. به محض خریدن این هدیه پدر و مادر خودشان را موظف می دانند که نسبت به این بچه عکس العمل مثبت یا پاداش مثبت داشته باشند. آیت الله جوادی در توضیح فرمایش فوق می فرماید: «خدای سبحان مقهور هیچ قاهری نمی شود»، یعنی نمی شود برای خدا قانون تعیین کرد. هیچ کس بر او حق پیدا نمی کند. لیکن خدای سبحان بر خودش لازم کرده که در مقابل طاعت پاداش عنایت کند و در حقیقت خود او رحمت و عطوفت خویش را بر خود واجب کرده است. «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ[4]= پروردگار شما بر خودش واجب کرده که به شما رحمت داشته باشد»، یعنی شما با مربی سروکار دارید که آن مربی محبت ویژه دارد. پس کسی که تقوا داشته باشد خدا این رحمت را بر خودش واجب کرده است. تقوا، موجب درمان دردهای بیرونی و درونی است شانزدهمین اثر تقوا، درمان دردهای درونی است. البته غیر از درونی، بیرونی و جسمی نیز هست. چون پرهیز از آلودگی بدن است. چقدر در روایت ثواب برایش ذکر شده است. ماسک زدن برای آلوده نشدن، یک عمل تقوائی است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «اُوصِیكُم بِتَقوَى اللّه فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِكُمْ وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِكُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِكُمْ وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِكُمْ وَ طُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ وَ جِلَاءُ [غِشَاءِ] عَشَا أَبْصَارِكُمْ أَمْنُ فَزَعِ جَأْشِكُمْ وَ ضِیَاءُ سَوَادِ ظُلْمَتِكُمْ[5]=من توصیه می کنم شما را به تقوای الهی، همانا تقوا، داروى بیمارى هاى دل ها، روشنایى قلب ها، و درمان دردهاى بدن ها(1)، مرهم زخم جان ها، پاك كننده پلیدى هاى ارواح، و روشنایى بخش تاریكى چشم ها، و امنیّت در نا آرامى ها، و روشن كننده تاریكى هاى شماست». روح شما دردهای زیادی اعم از ناراحتی ها، غصه ها، حرص و جوش ها، بی عاطفگی ها، سردی ها، خشونت ها، تندی ها دارد. تقوا باعث پاک و دور شدن همه این دردها می شود. اگر دل شما دریافتی ندارد، برای این است که تقوا را رعایت نمی کنید. با رعایت تقوا به بصیرت و بینش می رسید، فساد از سینه شما خارج شود و اصلاح پیدا می‌کنید. ظاهر و باطن و روح و روان تان را تقوا پاک، روشن، ایمنی و قدرت می دهد. این هم یعنی ملاحظه جانب خدا در هر ارتباطی. مثل زن و شوهری که حق همدیگر را رعایت نمی کنند و این موجب آثار منفی در زندگی شان می شود. تقوا یعنی زن و شوهر حق همدیگر را رعایت کنند. تقوا، یعنی رعایت بندگان خدا را بکنی. تقوا، یعنی اگر به مسافرت رفتی و یادت افتاد که به گل آب ندادی، نمی توانی بی خیال بشوی. باید آبش را تأمین کنی. ما عبد هستیم. ما نمی توانیم هر جوری که دلمان خواست زندگی کنیم. این بی تقوائی است. اگر بخواهیم مشکلات مان حل بشود، ضعف و بی عاطفی ها جبران شود، تقوا این کار را می کند. تقوا بهشت ساز است. همچنین حضرت می فرمایند که تقوا، مایه عزت است. « وَ لاَ عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى [6]= هیچ عزتی، بالاتر از تقوا نیست». تقوا مایه عزت، شرافت و آبروی انسان است. تقوا/آثار پی نوشت: [1]. سوره مائده، آیه 27. [2]. نهج البلاغه، جلد: 4، صفحه،763. [3]. نهج البلاغه، خطبه 191. [4]. سوره انعام، آیه 54. [5]. نهج البلاغه، خطبه 198. [6] نهج البلاغه، حکمت 371. قا/260

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12296
زمان انتشار: 5 آوریل 2021
| |
کسی که در حیات حیوانی مانده، به حیات طیبه نایل نمی شود

قلب، جلسه 76، 1391/11/28

کسی که در حیات حیوانی مانده، به حیات طیبه نایل نمی شود

یک مرحله از حیاتِ انسان، مرحله ­ای است که انسان می‌تواند بدون هدایت خدا و رسول آن حیات را داشته باشد و آن عبارت است از «حیات حیوانی». مثل حیوانات که این حیات را دارند، یا مثل انسان‌هایی که اهل دین و اهل اجابت امر خدا و رسول نیستند و حیات هم دارند. ولی در آیه­‌ی 29 سوره انفال:«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ = اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می‌دهد». یک نوع حیات خاصی ذکر شده که حیات انسانی است و فقط زیر نظر خدا و رسول به انسان داده می‌شود و هر کسی هم موفق به داشتن این حیات نخواهد شد. فقط یک عده هستند که این حیات را به معنای حقیقی خودش می‌پذیرند.

آن عده‌ای که نمی‌خواهند این حیات را داشته باشند، مصداق آیه «وَالْعَصْرِإِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ= سوگند به عصر، كه واقعا انسان دستخوش زیان است» هستند. یعنی اصل سرمایه شان را از دست می‌دهند. مگر کسانی که واقعاً ایمان بیاورند و اهل عمل صالح باشند. یعنی دقیقاً منطبق بر وحی و دستورات خداوند و پیامبر و رهبران الهی زندگی شان را اداره کنند. این حیات، همان حیات طیبه است که قرآن هر کسی را حامل این حیات نمی‌داند. خداوند انسان و مسلمانی را خارج از خسران می‌داند که مؤمن باشد. مسلمانی که مؤمن نباشد فایده ندارد[1]. «امنیت و آرامش» فقط زمانی حاصل می شود که ایمان به قلب برسد انسان ابتدا مسلمان می شود و بعد ایمان می آورد. اما اگر کسی بخواهد به امنیت خاطر و آرامش برسد، ایمانش باید به قلب برسد. اگر ایمان در دل برود، یعنی امنیت و اعتماد به خداوند و به خودمان. اگر ایمان در دل رفت، حتماً آرامش و شادی می‌آید. خاصیت ایمان اینگونه است. اگر کسی مسلمان بود، اما آرامش و شادی نداشت و عصبی، پرخاشگر، بداخلاق، ناامید، مضطرب و پوچگرا بود، معلوم است که اصلاً ایمان در قلب او وارد نشده و یا اگر هم هست خیلی خیلی ضعیف است. خاصیت آب، رفع تشنگی است. یا خاصیت نور، ایجاد روشنایی است. ممکن نیست که بگوییم ما نور داریم، ولی اینجا تاریک است. اگر نور باشد تاریکی وجود ندارد. خاصیت ایمان طوری است که اگر وارد دل شد، حتماً شادی و آرامش و نشاط دائمی می‌آورد. قدرت و استحکام شخصیتی می‌آورد و منجر به حیات طیبه‌ای می‌شود که به تبع اجابت خدا و رسول، به دست آمده است. قلبی که اهل اجابت خدا و رسول نیست و در مقابل دستورات الهی لجباز است و پوست کلفتی می‌کند، دستورات را توجیه می‌کند و نمی‌خواهد تن به دستورات الهی بدهد و مقاومت می‌کند، در نتیجه، شادی و آرامش به صورت پایدار بر این قلب حرام می‌شود و اصلاً وارد بر این قلب نمی‌شود. چگونه خدا بین انسان و قلبش حائل می‌شود؟ خداوند در ادامه آیه یاد شده می فرماید:«وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ= این را بدانید که خداوند بین انسان و قلب او حائل می‌شود و حتماً شما به سوی او محشور می‌شوید». حائل می‌شود یعنی، خداوند نزدیکتر از خود انسان به انسان است. در جای دیگر می‌فرماید:«أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ[2]= و بدانید كه خدا میان آدمى و دلش حایل مى‏‌گردد». لازم است اینجا یک مثال کامل بزنم که شما دقیقاً بدانید رابطه ما با خدا چگونه است. ما در درس‌های تخصصی «یاد خدا» و در «اردوی اسماءالله» و «اردوی نسیم حیات» اینها را توضیح دادیم و گفتیم رابطه خدا با ما مثل رابطه ما با وجود ذهنی‌مان است. یعنی وقتی شما یک چیزی را تصور می‌کنید، مثل تصور مادر یا پدرتان، فرزندتان یا هر چیز دیگری که تصور می‌کنید، تصویر آن الان در ذهن شما ایجاد شده و حیات و وجود و شکل این تصویرِ ایجاد شده، از خود شماست. مادامی که شما این تصویر را در ذهن خود نگه داشته‌اید و لحظه به لحظه به آن توجه می‌کنید، حیات این تصویر هم پایدار می‌ماند و انگار در تمام مدت، وجود شما در این تصویر حضور دارد. حال اگر یک لحظه شما این تصویر را رها کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ تصویر کاملاً معدوم می‌شود. اما تصویر کجا می‌رود؟ آن تصویر در وجود شما هست، ولی شما دیگر توجهی به آن ندارید. رابطه خدا که وجود مطلق است، با همه موجودات همین گونه است. یعنی خداوند وجود جاری و ساری در همه مخلوقات است. طبق فرموده قرآن، شما به هر چیز نگاه کنید، خدا را می‌بینید و هر جا وجود هست، خدا با همه اسماء و صفاتش هست. خداوند تبارک و تعالی یک وجود منبسط و ساری و جاری در تمام خلقت است. همه جا پر از خداست. شما جایی را پیدا نمی‌کنید که خدا نباشد. کسی آمد خدمت امام حسین (علیه‌السلام) و گفت آقا من دوست دارم گناه کنم و نمی‌توانم گناه نکنم. حضرت فرمود: گناه کن، ولی جایی برو و گناه کن که خدا تو را نبیند و رزق خدا را هم نخور. خدا همه جا حضور دارد و هر چیزی، مثل جسم، ماده، روح و نفس همه چیز پر از خدا و قائم به خداست. یعنی مثل قائم بودن وجود ذهنی ما به خود ما است. هر وقت بخواهیم می‌توانیم به این وجود ذهنی مان پایان بدهیم. خداوند متعال هم هر وقت بخواهد ما را جمع می‌کند و یک خلق جدید ایجاد می‌کند. علی (علیه‌السلام) در دعای کمیل می‌فرماید:«وَ بِأَسمائِکَ الَّتی مَلَئَت اَرکانَ کُلِّ شَیء= تمام ارکان هر شیئی پر از اسماء الهی است». خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است، به چه معناست؟ قرآن بار دیگر می‌فرماید:«نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ[3]= و ما از شاهرگ [او] به او نزدیكتریم». از رگ گردن به ما نزدیکتر است یعنی چه؟ اینجا دیگر یک قدم آمده جلوتر. این دیگر خیلی شگفت انگیز است و اینجاست که آدم باید به سجده بیفتد. خدا بین من و خودم حائل می‌شود و از رگ گردن به ما نزدیکتر است، یعنی یک موقع‌هایی شما تصمیماتی می‌گیرید و فکر می‌کنید که خیلی تصمیمات خوبی است. خیلی هم مشتاق به انجام آن هستید. اما وقتی می‌خواهید انجامش بدهید، یک دفعه دل شما قفل می‌کند و نمی‌توانید انجامش بدهید و آن را نمی‌پذیرید. این یعنی خدا به تو می‌گوید، برگرد که به صلاحت نیست. خدا جلویت را می‌گیرد. مثلا یک چیزی را خیلی دوست داری و خیلی تلاش می‌کنی که به آن برسی. اما وقتی که میسر می‌شود، یک دفعه حسی به انسان می‌گوید که پسش بزن. این خدا است در وجود تو و دارد با تو حرف می‌زند و به تو می‌گوید که آن را نپذیر. خیلی وقت‌ها خدا بین انسان و باطل فاصله می‌اندازد. انسان تصمیم می‌گیرد یک کاری را انجام بدهد و خودش هم نمی‌داند که باطل است. بعضی‌ها به این فاصله‌ای که خدا بین آنها و آن باطل برقرار کرده احترام گذاشته و دست از تصمیم شان بر می‌دارند. اما عده‌ای آن را نادیده گرفته و انگشت‌ها را در گوش هایشان می‌گذارند تا این صدا را نشنوند و می‌خواهند خلاف آن را انجام بدهند. تا حالا فکر کرده اید که چرا ما خیلی وقت‌ها کارهایی می‌کنیم که خودمان هم قبولش نداریم، ولی اصرار داریم انجامش بدهیم. می‌خواهیم کاری انجام بدهیم، اما خیلی دل چرکین هستیم. این دل چرکینی از کجا می‌آید؟ چه چیزی دل ما را به هم می‌زند؟ خدا. این خداست که دل ما را به هم می‌زند. تا حالا فکر کرده اید وقتی کاری را می‌دانید که بد است، چرا اصرار دارید که انجامش بدهید؟ این کار شیطان است و با اینکه تو می‌دانی این کار خوب نیست و نباید انجام بدهی، شیطان اصرار دارد و آن را برایت تزیین می‌کند. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ ....= زینت داده شده برای مردم، دوست داشتن شهوتها» از طرفی خدا هم مرتب به شما می‌گوید انجام نده. یعنی خداوند و اولیائش نزدیکتر از خود ما به ما هستند. فاطمه زهرا مادر ماست و از ما به خود ما خیلی نزدیکتر است. ما در محضر خدا و ائمه (علیهم‌السلام) هستیم. این حالت قلب است که هر چقدر قلب پاکتر می‌شود و خودش را بیشتر تسلیم خدا می‌کند، حساسیت این آژیرکشی، در وجود ما بیشتر می‌شود. انسان باید ببیند که خدا او را رها کرده یا رها نکرده است. این موضوع خیلی مهم است. انسان باید ببیند خدا با او کار دارد یا کار ندارد. وقتی می‌بینی به یاد خدا زیاد می‌افتی، یعنی هنوز دلت نمرده و خدا با تو کار دارد. اما اگر دیدی نه به یاد الله و یاد معصومین و خانواده آسمانی تان نیستید و ملاک‌های آنها برای‌تان مهم نیست. یعنی دل، آنها را با انزجار بیرون کرده که دیگر نمی‌آیند و به این دل سر نمی‌زنند. کسی که گناه می‌کند و خوشحال است، قلبش خواهد مُرد کسی که گناه می‌کند و اذیت نمی‌شود، نشانه آن است که حساسیت قلبش از بین رفته و دیگر آژیرکشی ندارد. آدم مومن گناه می کند و ناراحت است. اما افراد غیر مومن معصیت می‌کنند و می‌خندند وخوشحال هم هستند که گناه می‌کنند. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً وَ هُوَ ضَاحِكٌ دَخَلَ اَلنَّارَ وَ هُوَ بَاكٍ[4]= رسول خدا (صلّى‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:هر كس مرتكب گناهى شود و خوش و خندان باشد، وارد آتش جهنم خواهد شد، در حالى كه گریان است». این جور افراد، کارشان به تکذیب و تمسخر آیات الهی هم می رسد. قرآن فرمود:«ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُونَ [5]= آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى] بدتر بود [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آنها را به ریشخند مى‌گرفتند». پس این که کسی بگوید من این گناه را نکردم و یا گناهی را کوچک ببیند، یا نسبت به گناه کردن حساس نباشد، این دلایل برای در امان ماندن از اثرات آن گناه، کافی نیست. ممکن است نسبت به چیزی که حساس نباشی و همان چیز، قلب را از بین ببرد. حسادت، زودرنجی، حساسیت، گناهانی هستند که اصلاً نمی‌گذارند قلب به آرامش برسد. شیطان فحشاهای باطنی را برای ما بیشتر کوچک می‌کند تا فحشاهای ظاهری. ما تا می‌گوییم گناه و معصیت یا می‌گوییم فاحشه، ذهن ما به سمت گناهان ظاهری می‌رود. در حالی که فاحشه به معنای کسی است که گناه بزرگ انجام می‌دهد و عادت دارد یک کار زشتی را انجام بدهد. منظور از گناه در ذهن ما یا شراب است یا دزدی یا قمار و یا زنا. در حالی که خودشیفتگی، عُجب، خودبرتربینی، تکبر، قلدری، نیش زدن، تند بودن، بداخلاق بودن، همه جزء فواحش و گناهان به حساب می‌آیند و انسان با انجام آنها اهل آتش می‌شود. اهل نار شدن، یعنی این سنخیت با نار دارد. متجاوز بودن، مثلِ گوشِ متجاوز که مدام می‌خواهد چیزی را که نباید، بشنود و چشم متجاوز که مدام می‌خواهد چیزی را که نباید، ببیند. روح متجاوز داشتن، یعنی دیگران پیش تو حریم ندارند. ما فکر می‌کنیم فحشا یعنی چه؟ همین روح فضولی فحشاست. روح تجاوز به حریم دیگران فحشاست. اینها سرطان‌های قلب و بیماری‌های قلبی است. در بحث اخلاق داریم که بعضی‌ها هستند، مسجد می‌روند، حجاب دارند، ریش دارند، تسبیح دارند، مکه می‌روند، حاج آقا هستند، معلم و استاد هستند، خیلی با آبرو هستند، ولی فحشاهای‌شان در صحنه قیامت غوغا می‌کند. اصلاً کسانی که فحشاهای ظاهری دارند در قیامت خیلی معطلی ندارند، ولی معطلی برای کسانی که فحشاهای باطنی دارند، خیلی وحشتناک است. آنجا دادگاه عدل خداست. ولی ما خیلی خودپسندیم و می‌گوییم ما که در کشور اسلامی در شهر مشهد و در شهر قم بودیم و هر روز حرم و جمکران می‌رفتیم تا حالا از این خواب‌ها ندیده ایم. آن وقت این دختر آمریکایی، این پسر آمریکایی و اروپایی که تمام عمرشان را در کثافت زندگی کرده‌اند، چطور یک دفعه حرم امام حسین (علیه‌السلام) می‌رود و معصومین ع دست‌شان را می‌گیرند، یا امام زمان را می‌بینند. من در خاطرات سفر بین­ المللی دارم که خیلی‌ها حضرت را دیده‌اند. آیا این پارتی بازی است؟ نه. این به خاطر آن است که خیلی از فحشاهایی که ما داریم را آنها ندارند. به این مسائل دقت کنیم. خداوند مهربان دل را از اول با محبت سرشته است نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یکی از خصوصیات قلب را این گونه بیان می‌فرمایند: «جُبِلَتِ القُلوبُ على حُبِّ مَن أحسَنَ إلَیها و بُغضِ مَن أساءَ إلَیها[6]= دلها بر دوست داشتن كسى كه به آنها نیكى كند و نفرت از كسى كه به آنها بدى كند، سرشته شده اند». این حرف، خیلی حرف بزرگی است. باید آن را ساده نگیریم. ظاهرش سهل است، ولی باطنش خیلی پیچیده است. علت فرارهای بسیاری از بچه­ ها از خانه­ و زندگی شان و این که می‌توانند مادر و پدر را فراموش کنند، خوبی‌ها را فراموش کنند، این است که آن چیزی که باید دریافت بکنند را دریافت نکرده اند. خیلی وقت‌ها والدین خوبی هم می‌کنند، ولی لقمه حرام به فرزندان شان می‌دهند. لقمه حرام خوبی‌ها را از بین می‌برد. خمس را نمی‌دهند، زکات نمی‌دهند. لقمه حرام نمی‌گذارد فهم انسان خوب باشد و قدردان و وفادار باشد. لقمه حرام انسان خائن تربیت می‌کند. اما وقتی که لقمه حلال می‌دهی به فرزندانت، وفاداری هست. نه اینکه هر جا بی­ وفایی دیدیم، بگوییم بی­ محبتی بوده، ولی هر جا بی­ محبتی است، بی ­وفایی هم هست. یک جاهایی که شخص محبت هم از پدر مادر دیده، ولی بی­ وفاست. مثلا تحت تأثیر محیط بی­ وفا شده یا لقمه حرام خورده بی ­وفا شده یا خودت به او دادی یا جای دیگری خورده و بی­وفا شده، آن بحث دیگری است. یعنی بی­ وفایی همیشه دلیل بی ­محبتی نیست، ولی اگر بی ­محبتی باشد، بی­ وفایی هم هست. یعنی چه؟ یعنی اگر می‌خواهی بچه­ ات وفادار بماند با حفظ شرائط، باید به بچه ­ات «به اندازه کافی» محبت کنی. یعنی نه کم و نه زیاد. زیادی هم محبت کنی، نتیجه عکس می‌دهد باید به اندازه کافی باشد. اگر محبت از یک حد بیشتر شود، مثل چربی و قند و نمک اضافه است. باید انسان بداند بچه من چطور بچه ­ای است. همسر من چطور همسری است. من در چه حدی باید به او محبت بکنم. «أساءَ» هم همینطور است. عروس از مادرشوهر و پدرشوهر و خواهرشوهر شکایت می‌کند. می‌پرسم برای این خواهرشوهر و مادرشوهر و پدرشوهر تا حالا چه کار کرده‌ای؟ چند بار دعوت شان کرده ای؟ می‌گوید: هیچ. خوشم نمی‌آید. رابطه ­ام را قطع کرده‌ام. پس تو اصلاً عرضه نداری. آدم که نباید مثل حیوانات باشد. این ساده ­ترین شکل حیوان را دارد. به وحشی ترین حیوان هم شما محبت کنید، با شما رفیق می‌شود و کاری هم با تو ندارد. می‌گوید: من را دعوت نکرده. تو باید دعوتش کنی. قاعده در اسلام این است که اگر کسی قطع کرد، تو وصل کنی. دعوت نکرد تو دعوت کنی. خوبی نکرد تو خوبی کنی. ما مقابله به مثل در اسلام نداریم. با هیچ کس حق نداریم مقابله به مثل بکنیم. روی دسته شمشیر پیغمبر پدر آسمانی ما که قرار است ما با او محشور شویم، نوشته شده:«صِلْ مَن قَطَعَكَ، و أحسِنْ إلى مَن أساءَ إلَیكَ، و قُلِ الحَقَّ و لَو على نفسِكَ[7]= با خویشاوندى كه از تو بریده، پیوند برقرار كن و به آن كس كه به تو بدى كرده، خوبى كن و حق را هر چند به زیان خودت باشد، بگو». حیثیت انسانی و الهی انسان از اینجاها معلوم می‌شود که باطن چه کسی انسانی است و باطن چه کسی حیوانی است. اگر کسی به تو بدی کرد و تو از او بریدی و نتوانستی به او خوبی کنی، یعنی هنوز آدم نشده ای و در حد حیوان باقی مانده ای. یعنی هنوز حیثیت انسانی پیدا نکرده‌ای. جوابِ بدی، خوبی است. یکسره شکمبه گوسفند و خاکستر روی سرِ پیغمبر می‌ریزد، اما پیغمبر به عیادتش می‌رود. همین یک رفتار پیغمبر او را مسلمان می‌کند. اما تو تا حالا چند بار هدیه برای مادرشوهرت و پدرشوهرت خریده ای؟ چند بار برای خواهرشوهرت هدیه خریده ای؟ چند بار باجناقت را دعوت کرده ای؟ چند بار مهمان شان کرده ای و از جیب مبارکت آنها را به یک سفر برده ای؟ هر وقت عرضه داشتی نقطه مقابلِ رفتار بد یک نفر عمل کنی، آن وقت معجزه را نگاه بکن. این موضوع آنقدر مهم است که حافظ (ره) می‌فرماید:«از خلاف آمده عادت، بطلب کام که من/ کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم» الان بچه فکر می کند تو تنبیهش می کنی. تو برو بغلش کن و او را ببوس. نسبت به همسرتان همینطور باشید. اگر انسان بتواند خودش را اینجا نگه دارد، خداوند همه درهای جهنم را به رویش می‌بندد. اگر دعوت نکردند، شما دعوت کن. تصور می‌کند اگر این کار را بکنم، به من می‌گویند این چقدر هالو است. به پیغمبر هم همیشه می‌گفتند هالو است. بهشتی‌ترین آدم‌ها هالوترین آدم‌ها هستند. پیامبر می‌فرماید به مؤمنین می‌گویند ساده ­لوح. این ساده ­لوحی خیلی خوب است. این که فرمودند: اکثر اهل بهشت ابلهان هستند، به همین معنی است. اگر شما به مار محل نگذارید، از کنارتان رد می‌شود و می رود. ولی اگر بخواهید زرنگی کنید و تکانی بخورید، شما را نیش می‌زند. کسی که روحاً فضیلت تغافل و تجاهل را ندارد، اصلاً نمی‌تواند سر از بهشت در بیاورد. نصف شخصیت عاقل، تحمل است و نصف دیگرش تغافل. یعنی خود را به بی­ خیالی زدن. بعضی ها فکر می کنند که مقابله به مثل کردن زرنگی است. این زیرکی‌ها زیرکی نیست. واقعاً ما خیلی وقت‌ها می‌خواهیم زیرکی کنیم، اما نمی‌دانیم با قلب خودمان چه کار می‌کنیم. دقیقاً مثل آن آقایی که دوپینگ کرده بود و آخر از همه به خط پایان رسیده بود. از او پرسیدند: چرا آخر رسیدی؟ گفت: می‌خواستم نفهمند که دوپینگ کرده‌ام. ما خیلی وقت‌ها از این زرنگی ها می‌کنیم که فقط برای ما جهنم درست می‌کند. زرنگی این است که دیگران فکر کنند تو ابلهی. به پیغمبر می‌گفتند این چه ساده است. «هُوَ أُذُنٌ[8]= او گوش است». قرآن فرمود: «أُذُنُ خَیْرٍ لَكُمْ[9]= گوش به نفع شماست». وصل کن با کسی که با تو قطع رابطه کرده «صِل مَن قَطَعَک= وصل کن با کسی که قطع کرده». اگر او نیامده، تو برو خانه­ شان. الان شما با هر کس که قهرید تصمیم بگیرید از فردا خودتان یک هدیه بخرید و بروید خانه­ شان، ببینید چه معجزه ­ای اتفاق می‌افتد. بعد هم ببینید در نمازهای‌تان چقدر تأثیر دارد. در خیر و برکت زندگی‌تان چقدر تأثیر دارد. حتی اگر حق هم با شما بوده، شما برو و بعد ببین چه اتفاقی می‌افتد. «اَحسِن اِلی مَن اَساءَ اِلَیک= خوبی کن به هر کسی که به تو بدی کرد». اگر کسی به شما بدی کرد، شما در نقطه مقابل خوبی کن. اگر دعوت نکرده، شما کارت دعوت بفرست. زنگ بزن و درخواست کن و بگو حتماً دوست داریم شما تشریف داشته باشید. اگر نیامده، شما برو. اگر شنیدی که حرف بدی پشت سرت زده، زنگ بزن و بگو دلم تنگ شده برایت. ببینید چه معجزه ­ای اتفاق می‌افتد. ما اصلاً هیچ کدام از این مهارت‌ها را بلد نیستیم. خدا رحمت کند شهید بهشتی را. یک مسیحی ایرانی، از شیفتگان ایشان بود. می‌گفت ایشان که به آلمان آمد، به دانشجوهای مسلمان آنجا کمک می‌کرد. اگر پولی چیزی کم داشتند می داد و کمک تحصیل به آنها می‌داد تا از درس نیافتند. گفت: من هم به ایشان نگفتم که من مسیحی هستم. نزدشان رفتم و گفتم که من نیاز به کمک دارم. گفت: ایشان به من کمک کرد و تا مدت‌ها هم به من کمک می‌کرد. گفت: زمانی رسید که خودم ناراحت شدم و به او گفتم، آقا من مسلمان نیستم. گفت: می‌دانم مسلمان نیستی، اما چه اشکالی دارد؟ هم وطن ما هستی. نیاز داری و باید درس بخوانی، دَرسَت را بخوان. حالا همین آدم یک آدم خَیِر و وفادار به این مملکت و منشأ خیرات زیادی شده. چون قدر آن محبت را می‌فهمد. همین چند وقت پیش یک گزارش از آیت الله امام موسی صدر نشان می‌دادند. در یک مستند از یک بستنی فروش مسیحی که با او مصاحبه می‌کردند، گفت: من در بیروت بستنی‌های خوبی درست می‌کردم. یک بستنی فروش مسلمان هم بود و نمی‌توانست مثل من خوب بستنی درست کند. ولی برای اینکه بتواند من را از دور خارج کند به همه گفت این مسیحی و نجس است. کسی حق ندارد از بستنی‌های او بخورد. گفت، همه مشتری‌های من ‌رفتند و دیگر از من خرید نمی‌کردند و از آن مسلمان بستنی می‌خریدند. من رفتم پیش امام موسی صدر و گفتم بابا بالاخره ما هم انسانیم و قضیه از این قرار است. امام موسی صدر گفت، من رسیدگی می‌کنم. فردا امام موسی صدر از نماز جماعت که آمد، همین که مردم دورش بودند، به سمت بستنی فروشی مسیحی رفت و آنجا نشست و یک بستنی خورد و رفت. مسلمان‌ها گفتند اگر بستنی‌های او نجس بود که این آقا نمی‌خورد. مشکل حل شد و یک جنگ بیهوده تمام شد. اکثر اوقات ما خیلی خشن هستیم. ما را باید هزار بار ببرند و شستشو بدهند. اولین چیزی که ما به سمتش می‌رویم، ناراحتی، قهر، عصبانیت، طلاق و ... است. اما فکر نمی‌کنیم که راه‌های دیگری هم خدا قرار داده و می‌شود به آنها عمل کنیم. پی نوشت: [1] . « قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ = برخى از بادیه‏ نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‏ اید لیكن بگویید اسلام آوردیم و هنوز در دلهاى شما ایمان داخل نشده است». (حجرات/14) [2] . سوره انفال/24. [3] . سوره ق/16. [4] . تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام)،  جلد۱، صفحه ۱۸. [5] . سوره روم/10. [6] . تحف العقول : 37. [7] . كنز العمّال : 6929. [8] . سوره توبه/61. [9] . همان. ع ل 373

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12292
زمان انتشار: 31 مارس 2021
| |
حیات قلب چگونه تامین می شود؟

قلب، جلسه 75، 1391/11/14

حیات قلب چگونه تامین می شود؟

قرآن دارد راجع به حیاتی صحبت می‌کند که آن حیات را فقط خود دین و قرآن می‌توانند تأمین کنند. اما حیات بخش فوق عقلانی یا حیات قلب چگونه تأمین می‌شود؟

خداوند متعال در آیه 24 سوره مبارک انفال راجع به حیات قلب می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ= اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد چون خدا و پيامبر شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مى ‏بخشد آنان را اجابت كنيد و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حايل مى‏ گردد و هم در نزد او محشور خواهيد شد».

گفتیم که قوای انسان درجات مختلفی از حیات را برای انسان تأمین می‌کند. انسان حیات جمادی، نباتی، حیوانی و عقلانی دارد. اما بالاتر از اینها، حیات فوق عقلانی یا فوق انسانی اوست. کمالات حیوانی عبارتند از ازدواج و تشکیل خانواده، کار، تفریح، مسکن­ گزینی، زندگی اجتماعی، تلاش برای طی سلسله مراتب و مقامات اجتماعی، شغل، دفاع از حریم خود و خانواده، هم­نوعان و غیر هم­نوعان، و خدمت به آنان است. این بخش از حیات را حیوانات هم دارند و به چیز خاصی هم احتیاج ندارند، جز همان روح و بخش حیوانی که از اقتضائات حیات حیوانی است. حیات عقلانی هم زمانی است که ما به کار و درس و بحث و مطالعه و تحقیق و آزمایش و فکر و اکتشاف و اختراع می‌پردازیم. این 4 مرحله، یعنی مراحل «جمادی، نباتی، حیوانی و عقلانی» مقدمه بخش فوق عقلانی هستند که خداوند تبارک و تعالی به خاطر همین بخش، انسان و جهان را آفریده و اگر این بخش نبود، اساساً خداوند تبارک و تعالی خلقتی انجام نمی‌داد. اله بخش های «جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی»، الله نیست. الله فقط اله بخش فوق عقلانی ماست. بنابراین، گزاره «لا اله الا الله» برای بخش فوق عقل بیان شده است. پس اینکه در دین گفته می‌شود:«لا إله إلا الله»؛ دین از زبان کدام بخشِ وجودیِ انسان دارد صحبت می‌کند؟ از زبان بخش فوق عقلانی ما دارد صحبت می‌کند. از دیدگاه دین، انسان یعنی فوق عقل. نگاه دین به ما نگاه فوق عقلانی است. توجه و رشد در هر یک از چهار بخش پایینی خوب است، ولی به شرطی که مزاحم انس انسان با الله نشود. اگر این فعالیت‌ها مزاحم شد، شخص حالت تعادلش را از دست می‌دهد و وارونه می‌شود. پس زمانی انسان متعادل است که سرپا باشد و زمانی سر پا است که فوق عقل او بر بخش های دیگر حاکم باشد. قرآن دارد راجع به حیاتی صحبت می‌کند که آن حیات را فقط خود دین و قرآن می‌توانند تأمین کنند. حال، چگونه حیات 4 بخش پایینی­ مثلِ حیات حسی، گیاهی، حیوانی و عقلانی مان تحت مدیریت حیات انسانی­ یا فوق عقلانی مان قرار می‌گیرد. این آیه ­ای که برایتان خواندم به این سؤال جواب می‌دهد. زیرا همانطور که می‌دانیم قرآن انسان‌ها را به 6 دسته تقسیم کرده که از این 6 دسته فقط یک دسته ایمان دارند و مؤمن هستند و 5 دسته دیگر باطن انسانی ندارند. علاوه بر این، هر وقت فرمود:«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» یعنی ای انسان‌های حقیقی. فقط مؤمن، انسان حقیقی است. در سوره عصر[1] هم می‌فرماید همه آدم‌ها در خسران هستند، مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و این مؤمنین عمل صالح انجام می‌دهند و اهل توصیه یکدیگر به حق و صبر هستند. اینها انسان‌های حقیقی هستند. باطن شان هم انسان است. وقتی دارد می‌گوید ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خطابش با گروه‌های پایینتر که فقط در سه بخش دیگر فعال هستند، نیست. پس این آیه با عبارت «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» می‌گوید ای کسانی که باطن انسانی دارید! «اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ» اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می‌دهد. این حیات قطعاً حیات خاصی است. چون فقط تحت اجابت خدا و رسول تأمین می‌شود. وگرنه این همه آدم هستند که خدا و رسول را اجابت نمی کنند و معصیت هم می‌کنند، هیچ کدام از دستورات خدا را هم اجرا نمی‌کنند و حیات هم دارند. این همه کافر در عالم داریم که اینها زنده ‌اند. اما این حیات ویژه را ندارند. این حیات فقط و فقط زمانی تأمین می‌شود که شخص تحت مدیریت و ربوبیت الله و معصومین (علیهم‌السلام) قرار بگیرد. اگر این را از دست بدهد، دیگر حیات حقیقی ندارد. حیات ویژه چیست؟ در بحث «نسبت» گفتیم که رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیا است. جنین وقتی که در رحم مادر هست، زنده است و حیات دارد. ممکن است این جنین وقتی متولد می‌شود، تولد بیمار یا ناقص و معلول[2] داشته باشد؛ اما در هر صورت در رحم مادر زنده بوده و حیات داشته، اما از حیات ویژه‌ای که منجر به تولد سالمِ قوی بشود، بی‌بهره بوده‌است. یک فرد کافر هم، در رحم دنیا حیات دارد و زنده است، اما از حیات ویژه‌ای که او را به تولد سالم قوی در آخرت رهنمون می‌شود بهره‌ای ندارد. پس جنین باید دو حیات داشته باشد. یک حیات مناسب با فضای رحم مادر که بتواند در آنجا زندگی کند و حیات دیگری که مناسب با شرایط زیستی دنیا باشد. این همان حیات ویژه است، زیرا نیاز به لوازم مخصوص به خود دارد که متناسب با شرایط دنیا است. یعنی یک جنین برای اینکه بتواند در دنیا زندگی کند، باید دست، پا، چشم، گوش، قلب، مغز و ... تهیه کند. با وجودی که هیچ کدام از اینها در رحم مادر به درد جنین نمی‌خورد، ولی همه را تحصیل می‌کند برای زمانی که به دنیا متولد شده و وارد یک شرایط زیستی جدید ‌شود. الان کسی که در رحم دنیا هست، می‌تواند خدا و رسول را اجابت نکند و هر طور که دلش بخواهد زندگی کند. مسئله ازدواج، حجاب، لقمه، شغل، تجارت، کار سیاسی، کار فرهنگی، کار هنری، روابط دوستی و دوستانه‌ و رفت و آمدهایش هر طوری باشد. می‌خواهد آزاد باشد. کسی مانع او نمی‌شود و خدا هم نمی‌گوید زندگی نکن. این الان در دنیا زنده است. اما آیا متناسب با شرائط بهشت دارد تربیت می‌شود؟ خیر. این شخص اصلاً حیات انسانی ندارد و حیاتش، حیات حیوانی است. حتی اگر این شخص حیات عقلانی هم داشته باشد، یعنی یک فرد اهل مطالعه و تحصیل و تحقیق هم باشد، باز نمی‌توان گفت که حیات انسانی و ویژه، که همان حیات فوق انسانی است را دارد. وقتی بمیرد، متناسب با بهشت نیست. چون نیازهای بهشت که تحصیل «قلب سلیم» است را تأمین نکرده است. باید این را تهیه می‌کرد که به محض خروج از رحم دنیا، بتواند از آن استفاده کند. این حیات باید با اجابتِ دعوتِ خدا و رسول و چهارده معصوم و مربی گری ایشان انجام شود. یعنی تحت قاعده باشد. اگر اینطوری شد کم کم چیزی در آدم فعال می‌شود به نام قلب و حیات انسانی و این حیات، حیاتی ویژه است. این آدم با زن­ داری با شوهرداری، با تربیت بچه ­اش با ارتباطاتی که با خانواده همسر دارد و با همین شغل و تجارتش دارد چیزی را می‌سازد که مناسب است با بهشت و شرائط زیستی آخرت. کسانی که تحت مراقبت و مدیریت خدا نیستند هم، همان کارها را انجام می‌دهند، اما تفاوت شان در این است که آن کسی که تحت مدیریت الله است، ضمن اینکه دارد این کارها را انجام می‌دهد، شکل و ساختار روحی ­اش با بهشت متناسب می‌شود. چه زمانی حیات، ویژه و انسانی می‌شود؟ زمانی که ما انتخاب‌ها، ارتباط‌ها و افکار مان را دقیقاً زیر نظر یک متخصص معصوم انجام ‌دهیم و زمانی که بتوانیم فرزندمان و شاگردان مان را طوری تربیت کنیم که در کلاس و دانشگاه معصومین شرکت کنند و همه انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارشان را زیر نظر معصومین و الله انجام دهند. نه اینکه هوای نفس یا آدم‌های ضعیف را به عنوان مربی خود انتخاب کنند. اینجاست که حیات ما انسانی می‌شود.    هنر متخصص معصوم این است که ما را مناسب و مطابق با بهشت تربیت می‌کند. بعضی‌ها نادان هستند و از حیات بخش انسانی و فوق عقلانی خبر ندارند و می‌گویند هر طوری دلمان خواست و هر طور سنت مان عمل کرد ما هم همان کار را می‌کنیم. کسی که در دانشگاه درس می‌خواند، بعد از 4 سال باید لیسانس معتبر بگیرد. اگر کسی در دانشگاه چهارده معصوم و در دانشگاه خدا در دانشگاه قرآن ثبت ­نام کرد و الله مربی ­اش بود، این حتماً باید 3 ماه بعد یک آدم دیگری باشد. 6 ماه بعد باید یک ذره قوی­تر شده باشد. علامت قوی شدن هم شادی و آرامش در نظام درونی است. این آدم باید روزبه ­روز آدم خوش اخلاق تر، مهربان تر، باگذشت­ تر، بی­ کینه ­تر و قوی­ تری بشود. اما اگر زودرنج و حساس، کینه ­ای، حسود و بدبین است، معلوم است در این دانشگاه خوب درس نخوانده است. هر کس در دانشگاه اهل بیت و در دانشگاه خدا ثبت ­نام می‌کند، باید بعد از یک مدت به استاد شباهت پیدا کند. اگر مربی ­ات الله و چهارده معصوم است، باید نمره­ بیاوری. نمره شوهرداری، نمره انتخاب همسر، نمره انتخاب رشته­، نمره کار اقتصادی، نمره کار تجاری، نمره کار بازرگانی و کار سیاسی ­ات، چقدر است؟ ریز نمره باید بیاوری. وقتی در دنیا هستی، کسی از تو ریز نمره نمی‌گیرد. همین که سرت را زمین گذاشتی و این بدن را رها کردی، فرشته ­ها از تو ریز نمره می‌خواهند. مانند دنیا که از یک نوزاد بعد از تولد مطالبه می‌کند. دنیا و شرایط زیستی آن مثل یک فرشته است که از نوزادی که حالا دیگر جنین نیست، مطالبه خواهند کرد. چشم آوردی یا نیاوردی؟ قلب، دست، پا، پوست، بینی، لثه، لب، مژه، گوش، لاله گوش، همه را مطالبه می‌کنند. دیده‌اید دنیا چقدر سریع از انسان ریز نمره می‌گیرد؟ به محضی که بچه به دنیا می‌آید در همان چند ساعت اول معلوم می‌شود که کجا در رحم مادر خراب کرده است. همان جا هم جزایش را به او می‌دهند. «إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ= همانا خداوند سریع حساب می‌کند». سرعت حساب خدا فوق­ العاده است. یک بچه 9 ماه در شکم مادر زندگی کرده، ولی ظرفِ چند ثانیه همه­ اش محاسبه می‌شود. بچه‌ای که ضعیف باشد، باید مدتی در دستگاه نگه داری شود. در بحث «انسان در گستره منازل آخرت» گفتیم که انسان تا می‌خواهد از دنیا برود، قبل از رفتن این آدم، معلوم است که چه کار کرده است. ماندن در محدوده حیات فوق انسانی، نیاز به محاسبه از خود دارد ما اصلاً برای بهشت شوق و ذوق نداریم. انسانی که شوق و ذوق برای زندگی جاودانه داشته باشد، حتماً یا هر شب یا هفته ­ای یک شب می‌نشیند و خود را با شرایط بهشتی محاسبه می‌کند. محاسبه یعنی موجودی ­ات را بسنج. طرف که تاجر است، هر شب یا لااقل هفته ­ای یک بار حساب می‌کند که ببیند وضعیتش چطوری است و چقدر بدهی دارد. در حیات حیوانی یک نفر مرتب خودش را چکاب می‌کند. وزنش را می‌سنجد. آزمایش می‌دهد که میزان هورمون و قند و اوره اش را اندازه بگیرد. سالی یک بار حداقل این محاسبه را انجام می‌دهد. برای حیات ابدی و معنوی نیز باید یکسره خودمان را در آزمایشگاه‌های آخرتی ببریم و با ملاک‌هایی که در قرآن و روایات آمده بسنجیم. باید بدانیم الان برزخ مان چگونه است. از خودمان ریز نمرات بگیریم. مگر نمی‌گوید در قیامت 50 سؤال می‌پرسند. قرآن فرمود 50 هزار سال است. یعنی 50 نمره باید داشته باشید. اصلاً ما دنبال دانستنِ این نمرات رفته‌ایم؟ اصلاً می‌دانیم از چه چیزهایی امتحان می‌گیرند؟ باید برویم آنها را شناسایی کنیم. کسی که دنبال این شناسایی نمی‌رود و مواد و احکام امتحان را نمی‌داند، رساله نمی‌داند چیست و اصلا در خانه ­اش رساله ندارد، یعنی این نمی‌خواهد روحش مناسب با بهشت تربیت شود. مثلاً شما الان اگر یک بچه 8-9 ساله را ببینید و بپرسید که کلاس چندم هستی؟ و او بگوید مدرسه نمی‌روم. آیا تعجب نمی‌کنید؟ این که الان 9 سالش است، باید کلاس سوم باشد. چرا مدرسه نرفته؟ یا بچه‌ای 9 سالش باشد و بگوید کلاس اول هستم. باز هم تعجب می‌کنید که این بچه باید کلاس سوم باشد، ولی چرا کلاس اول است؟ کلی هم از او سوال می‌کنیم و ملامتش می‌کنیم که چرا هنوز کلاس اول است؟ حالا شاید به هر دلیلی نتوانسته، یا رد شده، عیبی ندارد می‌تواند خودش را برساند. خدا رحمت کند علامه طباطبایی گفت من حوزه رفتم 4 سال اول اصلاً هیچ چیز از درس نمی‌فهمیدم. حوزه و بزرگان حوزه هیچ وقت به علامه نگفتند تو کودن هستی. گفتند بایست و استقامت کن. آدم باید به دیگران فرصت بدهد. کسی که اعتماد به نفس و امید به خدا داشته باشد، یک دفعه زنده می‌شود. ما اگر بچه­ مان یک سال رد و یا روفوزه یا تجدید شود، نگران می‌شویم. ولی خودمان 40 سال­ است که اصلاً برای کسب درجات بهشت هنوز ثبت ­نام نکرده‌ایم و هنوز پایه اول را هم نداریم. هنوز نه اصول و عقائدمان تکمیل است، نه نظام اخلاقی داریم، نه استاد داریم، نه مربی داریم و نه رساله را بلد هستیم. 40 – 50 سال است که رد هستیم، اما نگران نمی‌شویم. چرا؟ چون ما حیات دنیا و نظام‌های آن را باور کرده‌ایم، اما حیات آخرت را باور نکرده‌ایم. سوالاتی که پاسخ آنها داشتنِ حیات انسانی را روشن می‌کند یکی از آن 50 سؤال، سؤال راجع به پدر و مادر است. آدم باید بداند آیا پدر و مادرم از من راضی هستند؟ سؤال دیگر راجع به شوهرداری و زن داری است. از همه مهمتر سؤال در مورد رضایت امام زمان (علیه‌السلام) است که خیلی هم کمرشکن است. باید بفهمیم که آیا امام زمان از ما راضی است یا نیست. اصلاً با او زندگی کرده‌ایم؟ یکی از سؤال‌های قیامت صله ارحام است. می‌فرماید، بوی بهشت از 500 سال راه می‌رسد. اما کسی که قطع رحم کرده باشد، بوی بهشت را استشمام نمی‌کند. اما گاهی طرف کافر یا فاسق است. مجالس شان گناه آلود است و شرکت نمی‌کنید. بعد از مجلس می‌روید و هدیه می‌برید و عذرخواهی می‌کنید و تبریک می‌گویید. قهر از طرف ما نباید باشد. اهل رحم کافر هم که باشد، آدم با کافر هم می‌تواند ارتباط داشته باشد. حضرت بزرگترین رحم ماست. پدر ما است. کسی که با پدرش قطع ارتباط کند، یا با اهل بیت قطع ارتباط کند، یا اصلاً با اهل بیت زندگی نکند این چگونه می‌خواهد عاقبت به خیر شود؟ کسی که با مربی ­اش رابطه نداشته باشد، چگونه عاقبت به خیر می‌شود؟ تو اگر در مکتب اهل بیت هستی، مهمترین کسی که باید با او زندگی بکنی بالاتر از شوهرت، بالاتر از زنت، بالاتر از بچه ­هایت و بالاتر از اقوامت، خانواده آسمانی ­ات یعنی اهل بیت هستند. خدا وکیلی الان اهل بیت چقدر در زندگی ما رفت و آمد دارند و ما چقدر با آنها محشور هستیم؟ مثلاً کسی بگوید من برای حرم امام رضا اینقدر طلا دادم. برای حضرت زهرا اینقدر خرج کردم. این کار مثل این است که کسی پدر و مادرش را در بهترین خانه سالمندان بگذارد یا در خانه سالمندان خصوصی بگذارد و چند تا پرستار برایش بگیرد و بگوید خودم کنارت نیستم و تو را هم به خانه‌ام نمی‌برم. ارادت بعضی‌ها به اهل بیت (علیهم‌السلام) اینگونه است. به اهل بیت می‌گویند برایتان خرج می‌کنیم، ولی حوصله خودتان را نداریم. پول برای شما می‌دهیم، حسینیه ­ای، کار خدماتی، هیئتی برگزار می‌‌کنیم، ولی با خودتان زندگی نمی‌کنیم و رفت و آمدی نداریم. رفت و آمد با مادرمان فاطمه زهرا یعنی اینکه شخص با این خانم زندگی کند. با این خانم مراوده روحی داشته باشد. به او هدیه بدهد و هدیه بگیرد. نباید مثل آن شخصی باشیم که می‌گفت: من 40 سال است در مشهد زندگی می‌کنم، ولی تا حالا حرم نرفته‌ام. رفت و آمد با خانواده آسمانی تکلیف است. کربلا را باید رفت. زیارت کربلا واجب است. قبر پیغمبر و قبر بزرگان، اینها رحم های ما هستند و با اینها قرار است تا ابدیت در آخرت زندگی کنیم. از شب اول قبر به بعد، بلکه از همان سکرات موت، میزان رفت و آمد انسان و میزان ارتباطش با بهشت و اهل بیت (علیهم‌السلام) معلوم می‌شود. خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ مرتضی را، پسر مرحوم آیت الله حائری مؤسس حوزه علمیه، وقتی به خواب یکی از دوستانش آمده بود گفته بود دوست داری به دنیا برگردی؟ گفته بود بله من 53 بار به ملاقات امام رضا (علیه‌السلام) رفتم و امام رضا هر 53 بار پیش من آمده است. ای کاش بیشتر رفته بودم. یکی از سؤال‌های قیامت درباره‌ی مسجد است. دیگری درباره‌ی قرآن است. ما چقدر قرآن می‌خوانیم؟‌ می‌بینی زبان بلد است، کامپیوتر بلد است، دکتر و مهندس شده، چند تا رشته بلد است، چند تا زبان بلد است، ولی از قرآن هیچ چیزی نمی‌فهمد. به کتابی که خدا فرستاده تا این انسان حیات فوق انسانی پیدا بکند، هیچ محلی نمی گذارد. کسی که قرآن در دلش نباشد، چطور می‌تواند حیات انسانی پیدا کند؟ نه عربی بلد است، نه صرف و نحو بلد است، نه معنی­ اش را بلد است، نه تفسیرش را حوصله دارد بخواند، اصلاً هیچ انسی با این قرآن ندارد. ما باید وقت مان را تنظیم کنیم. حیات آخرت را جدی بگیریم. ببینیم آن طرف چه چیزهایی واقعاً به درد می‌خورد. بعد از «اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ» می‌فرماید:«وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ=  بدانید كه خدا میان آدمى و دلش حایل مى‏ گردد و هم در نزد او محشور خواهید شد». یک روزی شما تنهای تنها، در جایی که حتی فرشته­ ها هم آنجا نیستند، با خدا رو در رو خواهید شد. عجب صحنه باشکوهی است آن صحنه ­ای که انسان می‌خواهد خودش خصوصی با خدا حرف بزند. یک موقع است انسان می‌خواهد با اهل بیت صحبت کند، این یک داستان دیگر است. ولی یک موقع است، می‌گویند خودت و خدا. خدایی که 60 سال به تو عمر داده و حالا می‌گوید باید بیایی پیش خودم و بگویی این 60 سال چه کار کردی؟ قرآن در مورد نشانه های بهشتی می‌گوید:«تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ[3]= از چهره ‏هایشان طراوت نعمت [بهشت] را درمى‏‌یابى». بعضی‌ها وقتی پیش خدا می‌روند، خیلی شاد هستند. «نضرۀ» یعنی خرمی. یعنی اینها خیلی شاد و شنگول هستند. اما گروه دیگری که می‌روند: «وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ[4]= و در آن روز چهره ‏هایى است كه بر آنها غبار نشسته و آنها را تاریكى پوشانده است». غبار، غم، خجالت، شرمندگی در چهره­اش هست. اصلاً دوست ندارد با خدا روبه­رو شود. چون یک عمر از او فرار کرده است. پی نوشت: [1] . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ. [2] . در بحث انسان شناسی توضیح دادیم که همانطور که جنین از رحم مادر به دنیا ممکن است سالم متولد شود یا بیماری و نقص و معلولیت به دنیا بیاید؛ و براساس قاعده «نسبت دنیا به آخرت مثل نسبت رحم مادر است به دنیا» ما 6 نوع تولد به آخرت داریم تولد (سالم قوی، سالم، بیمار، معلول، ضعیف و ناقص). [3] . سوره مطففین/24. [4] . سوره عبس/40-41.    ع ل 372

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed