www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12081
زمان انتشار: 17 نوامبر 2020
| |
شیعه چه فرقی با محبّ دارد؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 544؛ 1399/08/22

شیعه چه فرقی با محبّ دارد؟

صِرف داشتن محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) براى شیعه بودن کافى نیست. زیرا بسیارند کسانى که ادعاى محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) را دارند، اما شیعه نیستند. براى شیعه واقعى بودن باید دقیقاً با پیروى از ائمه ‌اطهار (علیهم‌السلام) آنان را در گفتار، رفتار، عبادت و... الگو و سرمشق خود قرار دهیم و متمسک به سیره عملى آنان باشیم.

بحثمان به موضوع «درهای بهشت» رسید. گفتیم قیمت هر انسانی به ولیّ اوست. اینکه چه کسی ولایت تو را به عهده دارد، تعیین‌کننده این است که چقدر رشد می‌کنی. کسی که ولایت و سرپرستی انسان را به عهده می‌گیرد، در اصل به او قیمت می‌دهد. افراد در رشته‌های مختلف دانش تلاش می‌کنند تا خودشان را به ولایت آدم‌های خاصی یا دانشگاه‌های خاصی برسانند. مثلاً کسی می‌گوید من ۱۰ سال، ۲۰ سال خوب درس خواندم که بتوانم دوره دکترایم را به فلان دانشگاه جهان برسانم و در آنجا زیر نظر مثلاً پروفسور فلانی درس بخوانم. با اینکه ممکن است خودش بهترین متخصص در آن رشته باشد، اما حتی سعی می‌کند در سایر امورات زندگی‌اش از آن ولی پیروی کند. دین نیز به همین معناست. یعنی انسان تلاش می‌کند خودش را تحت ولایت خدا برساند و خدا هم او را بپذیرد. ما خیلی وقت ها فکر می‌کنیم تحت ولایت خدا هستیم، اما بعد یک دفعه می‌بینیم که شیطان بر ما حاکم شده و دستور می‌دهد و ما هم تابع او شدیم. بزرگان ما، هم در مسائل علمی و هم غیرعلمی و همچنین در مسائل سیر و سلوکی شان خیلی تلاش می‌کردند که خودشان را تحت ولایت یک استاد قرار بدهند. مرحوم قاضی فرمودند که اگر نصف عمرتان را بگردید که یک استادی را پیدا کنید که قابل اعتماد باشد و خودتان را به او بسپارید، می‌ارزد. شیعه یعنی کسی که واقعاً تحت ولایت معصوم است. یعنی خودش را به مقام ولایت می‌رساند و کاملاً امورات و شئونات زندگی‌اش را تحت ولایت معصوم انجام می‌دهد. چون اصلاً حیا می‌کند و خجالت می‌کشد و احساس سرافکندگی می‌کند که کاری از او زیر نظر ولیّ نباشد و مولا نداشته باشد. در نظام سلوک ابدی، کسی که با خانواده آسمانی اش زندگی نمی‌کند، آسیب زیادی در دنیا و آخرت می‌بیند. در قیامت نیز از الگوی عملی و ولیّ شما سؤال می‌کنند. اما «محبّ» این طور نیست. او فقط اهل بیت را دوست دارد، اما تحت ولایت معصوم نیست. مثلاً حجاب یا کار اقتصادی‌اش هماهنگ با دستورات اهل بیت نیست. ازدواجش دل به خواهی است و تحت ولایت معصوم ازدواج نمی‌کند تا خدا و امام از او راضی باشد. در انتخاب رشته، تحت ولایت نیست. می گوید هر رشته‌ای شد می روم، یا پدر و مادر، یا پسرخاله و پسرعمویم هر چی گفتند، یا دوستانم که این رشته را رفته اند، یا می گوید این رشته الان سود و نان دارد. یعنی این دیگران هستند که به او جهت می‌دهند که برود کدام رشته را بخواند. برایش مهم نیست که خدا، اهل بیت و امام زمان (علیه السلام) راضی باشد. ما انسان‌های بسیار برجسته و بزرگی از یاران پیغمبر و امیرالمؤمنین داشته ایم که یک جایی از ولایت خارج شده و گفتند که ما دیگر نمی‌خواهیم تحت ولایت باشیم. رها شدند و طوری شد که پیغمبر یا امیرالمؤمنین آنها را به جهنم وعده دادند. اما شیعه وقتی می‌خواهد دست به انتخابی بزند، اول مصلحت را در نظر می‌گیرد. اینکه خدا چه می‌خواهد برایش مهم است. در دعا داریم: «اللَّهُمَّ وَفِّقْنِی لِمَا تُحِبُ‏ وَ تَرْضَى= خدایا موفقم کن به آنچه که تو دوست داری و راضی هستی‏» یا «اهْدِنِی وَ لِمَا تُحِبُ‏ وَ تَرْضَى= هدایتم کن به آنچه که تو دوست داری و راضی هستی‏». محبان، اهل بیت (علیهم السلام) را دوست دارند و عاشق آنان هستند و با اهل بیت صفا می‌کنند. در خیلی جاها هم پای کار هستند، اما در بسیاری از «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و چینش‌های فکری» به صورت خودرو عمل می‌کنند. اینطور نیست که زندگی‌شان قاعده‌مند و منطبق با خواست اهل بیت ع باشد. افرادی بوده اند که به محضر حضرت زهرا (سلام الله علیها) یا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) یا امام صادق (علیه السّلام) یا امام باقر (علیه السّلام) رسیدند و عرض کردند که ما از شیعیان شما هستیم. به اینها فرمودند: نگویید شیعه، بلکه بگویید ما محبّ شما هستیم. این یعنی اهل بیت ع به کلمات حساس هستند. مثلاً اگر بگویند ما شاگرد فلانی هستیم و کلمه را بی جا به کار برده باشند، مورد سوال قرار می گیرند. می فرمایند کلمه شاگرد را نباید در این جا به کار ببری. شاگرد یک داستان دیگری دارد. بگو من پای سخنرانی‌هایش می‌نشینم و مستمع او هستم و حرف هایش را گوش می‌کنم. زیرا شاگرد یعنی کسی که تماماً در همه ابعاد، تحت ولایت و برنامه ریزی استاد است و هیچ برنامه‌ریزی شخصی از خودش ندارد و اصلاً نمی‌خواهد داشته باشد. محبّ سبک زندگی‌اش، تصمیماتش، قواعد زندگی‌اش، به هیچ وجه، در بسیاری از موارد با قواعد و سبک زندگی معصوم نمی‌خورد. چون تحت ولایت آنها نیست. دروازه های بهشت به روی چه کسانی باز می شود؟ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «إِنَ‏ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ‏ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِیُّونَ وَ الصِّدِّیقُونَ وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ یَدْخُلُ مِنْهَا شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا = بهشت ۸ دروازه دارد: دروازه اى كه پیامبران و صدّیقان از آن وارد مى شوند، دروازه اى كه شهیدان و صالحان از آن داخل مى شوند و ۵ دروازه دیگر كه شیعیان و دوستداران ما از آنها وارد مى شوند». یعنی ۵ در از درهای بهشت، مخصوص شیعیان و محبّان است. شیعه با محبّ فرق دارد. شیعه کسی است که تبعیت از امام، در تمام جنبه‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» در زندگیش اصل است. او به درجه‌ای از بصیرت رسیده که اهل بیت را ولیّ خودش می‌داند و چون صاحب دارد، یک نظم و قاعده‌ای در زندگی‌اش جاری است. سپس حضرت می فرماید: «أَدْعُو وَ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ شِیعَتِی وَ مُحِبِّی وَ أَنْصَارِی وَ مَنْ تَوَلَّانِی فِی دَارِ الدُّنْیَا= و من همواره بر صراط ایستاده‌ام و دعا می‌کنم و می‌گویم: «پروردگارا! شیعیان و دوستداران و یاران مرا و هر آن‌ کس را که در دنیا مرا دوست داشته به سلامت دار». صراط پلِ خطرناک است و خیلی حساس. از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. صراط روی جهنم نیست، بلکه داخل جهنم است. یعنی باید از داخل جهنم رد بشویم و برویم. کما اینکه الان روی صراط هستیم و از جهنم رد می‌شویم. برای همین در قرآن فرمود: «و ان منکم الا واردها= هیچ یک از شما نیست، مگر این که وارد جهنم می شود». امیرالمؤمنین در صراط، خداوند را با لفظ «ربّ» صدا می کند و از این اسم، از شیعیانش حمایت می‌کند. اینها رمز است که می‌گویم. اینها را شاید کسی متوجه نشود که من در این قضیه چه می‌گویم. علت  اینکه حضرت روی صراط دعا می کند، این است که باید سالم از آن رد شد. نباید آتش انسان را بگیرد. در دنیا خیلی‌ از افراد، روی صراط خوب حرکت می کنند. ولی یک دفعه آتشی می‌آید و آنها را می‌برد. در ادامه روایت حضرت می فرماید: «فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُكَ وَ شُفِّعْتَ فِی شِیعَتِكَ وَ یُشَفَّعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِیعَتِی وَ مَنْ تَوَلَّانِی وَ نَصَرَنِی وَ حَارَبَ مَنْ حَارَبَنِی بِفِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ مِنْ جِیرَانِهِ وَ أَقْرِبَائِه‏= در این هنگام، ندایی از میانه‌ی عرش می‌رسد که دعایت مستجاب شد و شفاعتت برای شیعیانت پذیرفته شد و نیز هریک از شیعیان من و کسانی که مرا به دوستی گرفته و یاری کردند و با سخن یا عمل با دشمنان من جنگیدند، برای ۷۰ هزار تن از همسایگان و نزدیکان خود شفاعت می‌کنند». در قیامت نه تنها خدا شفاعت اینها را قبول می‌کند و از روی صراط سالم ردشان می‌کند، بلکه با اکرام وارد بهشتشان می‌کند. ببینید که ارزش و قیمت «ولیّ داشتن» چقدر مهم است که انسان زیر نظر متخصص معصوم رشد کند. کسی که زیر نظر متخصص معصوم رشد می‌کند، در همه جنبه‌ها شباهتش به متخصص معصوم بیشتر است. هر کس در دنیا به دین امیرالمؤمنین یا به شیعه ای کمکی کرده باشد و با دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) جنگیده باشد، چه با عمل و چه با زبان، مورد شفاعت امیرالمؤمنین قرار می‌گیرد. در این زمان، جلوه امیرالمؤمنین، امام زمان (علیه السّلام) است. باید با عمل مثل وقت گذاشتن، کار کردن، پول دادن، با علم و قلم، با آبرو، با هنر و.... به نصرت و یاری دین امیرالمؤمنین رفت. کسی که کینه اهل بیت را در دل داشته باشد، به بهشت نمی رود حضرت می فرماید: «وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِینَ مِمَّنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ لَمْ یَكُنْ فِی قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ [1]= و درِ دیگری نیز برای ورود مسلمانان هست، کسانی که شهادت لااله الالله را داده‌اند و در قلبشان ذره‌ای بغض نسبت به ما اهل بیت وجود ندارد». یعنی کسانی که شهادت به توحید دادند، شهادت به رسالت دادند. البته رسالت را در اینجا نیاورده، اما قطعاً مسلم است. چون مسلم یعنی کسی که شهادت به رسالت داده، و ذره‌ای بغض اهل بیت در دل ندارد. چون بغض نمی‌گذارد کسی وارد بهشت بشود. شما به زندگی بعضی از عزیزان اهل سنّت نگاه کنید. بچه‌هایشان را به اسم اهل بیت (علیهم السلام) می‌گذارند، و شعار معروف شان هم این است که پیامبر به ما دستور داده که فرزندان مان را به حبّ اهل بیت تربیت کنیم. در روایت داریم:  «اَللّهُمَ اَدِرِ الحَقَّ حَیثُ دارَ عَلی» یعنی علی عین حق است. حق همیشه دنبال علی است. وقتی کسی با حق مخالفت کند و بغض حق را داشته باشد، یعنی با خودش باطل دارد و باطل جایش در بهشت نیست. اصلاً جهنم جای سوزاندن باطل هاست. آنجایی که شخص ناخالصی دارد، جذبش می‌کند. او را به جهنم می‌برند و ناخالصی اش را آب می‌کنند و دوباره او را برمی‌گردانند، ولی باید ناخالصی‌اش پاک بشود. خوش به حال کسی که جهنمش را در دنیا می‌گذراند. با خوش بینی به خداوند، گرسنگی و تشنگی، بهشت روزی تان می شود امام باقر (علیه السّلام) می‌فرماید: «أَحْسِنُوا اَلظَّنَّ بِاللَّهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ عَرْضُ كُلِّ بَابٍ مِنْهَا مَسِیرَةُ أَرْبَعِینَ سَنَةً[2]= به خداوند خوش‌بین باشید و بدانید كه بهشت را ۸ در است كه پهنای هر در ۴۰ سال راه است». همچنین حضرت می فرماید: «أَدِیمُوا قَرْعَ‏ بَابِ‏ الْجَنَّةِ یُفْتَحْ لَكُمْ قُلْتُ وَ كَیْفَ نُدِیمُ قَرْعَ بَابِ الْجَنَّةِ قَالَ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ[3]= به كوبیدن در بهشت ادامه دهید تا براى شما باز شود. عرض شد: چگونه به كوبیدن در بهشت ادامه دهیم‌؟ فرمود: با گرسنگى و تشنگى». گاهی انسان کمبود غذا دارد، گرسنگی دارد، مشکل مالی دارد، جنگ و قحطی است، یا بعضیها خیلی هوشیار و زیرک هستند، خودشان با اینکه پولدار هستند و همه چیز در یخچالشان گیر می‌آید، اما خودشان به خودشان گرسنگی می‌دهند و تشنگی می‌دهند، این یکی از راه های ورود به بهشت است. پی نوشت: [1] . شیخ صدوق، خصال، ج2، ص 407. [2] . شیخ صدوق، خصال، ج2، ص 408. [3] . محدث نوری، مستدرك الوسائل، ج۱۶، ص۲۲۰. قا/238 بهشت/درهای بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12080
زمان انتشار: 16 نوامبر 2020
| |
اعمال و وقایع ماه ربیع الثانی و نماز روز اول ماه

اعمال و وقایع ماه ربیع الثانی و نماز روز اول ماه

ماه ربیع الثانی(ربیع الآخر) چهارمین ماه از ماه های قمری است. در روایات اسلامی و کتب دعا، اعمال زیادی برای این ماه ذکر نشده است. در اینجا به نمونه هایی از آداب و حوادث مهم این ماه اشاره می کنیم.

اعمال هر ماه نو و نماز اول آن ماه اوّل: خواندن دعاهای نقل‌شده در وقت دیدن هلال که بهترین آن‌ها دعای «چهل و سوّم صحیفه کامله» است که همراه با «اعمال اول ماه رمضان» ذکر شد. دوم: خواندن «هفت مرتبه» سوره «حمد» برای دفع درد چشم. سوم: اندکی پنیر خوردن، چه روایت شده: هرکه خود را به خوردن آن در اول هر ماه مقید کند، امید است در آن ماه حاجتش ردّ نشود. چهارم: در شب اوّل دو رکعت نماز بجا آورد، در هر رکعت پس از سوره «حمد» سوره «اَنعام» را بخواند و از خداوند بخواهد او را از هر ترس و دردی ایمن گرداند و در آن ماه حادثه‌ای را نبیند که ناپسند او باشد. پنجم: دو رکعت نماز در روز اول ماه در روز اوّل دو رکعت نماز بجا آورد، در رکعت اول پس از سوره «حمد» «سی‌مرتبه» سوره «توحید» و در رکعت دوم بعد از سوره «حمد» «سی‌مرتبه» سوره «قدر» بخواند و پس از نماز صدقه بدهد؛ چون چنین کند، سلامتی‌اش را در آن ماه از خدا خریده است؛ و از بعضی روایات استفاده می‌شود که پس از نماز چنین بخواند: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ﴿وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا، كُلٌّ فِی كِتَابٍ مُبِینٍ.﴾ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ﴿وَ إِنْ یَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلّا هُوَ، وَ إِنْ یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ، یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ، وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.﴾ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، ﴿سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً﴾ ، ﴿مَا شَاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ﴾ ، ﴿حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ﴾ ، ﴿وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ﴾ ، ﴿لا إِلَهَ إِلّا أَنْتَ، سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، ﴿رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ﴾ ، ﴿رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً، وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ﴾. به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است، «هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست، مگر اینکه روزی او بر خدا است و قرارگاه و امانگاهش را خدا می‌داند، همه این‌ها در کتابی روشن است». به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است، «اگر خدا به تو زیانی رساند، جز او کسی برطرف‌کننده آن نیست و اگر خیری را برای تو بخواهد، فضل او را بازگرداننده‌ای نیست، آن را به هرکس از بندگانش بخواهد می‌رساند و او آمرزنده و مهربان است». به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است، «خدا به زودی پس از دشواری آسانی قرار می‌دهد»، «آنچه خدا خواست همان شود، نیرویی نیست مگر به خدا»، «خدا ما را بس است و نیکو کارگشایی است»، «کارم را به خدا وامی‌گذارم که خدا بینای به بندگان است»، «معبودی جز تو نیست، پاک و منزهی، من از ستمکاران بودم»، «پروردگارا من به آنچه از خیر برایم فرود آری نیازمندم»، «پروردگارا مرا تنها مگذار که تو بهترین وارثانی». روز اول ماه ربیع الثانی: از مهم ترین اعمال ماه ربیع الثانی؛ چنانچه در تمام ماه های قمری در کتاب های دعا ذکر شده است؛ دعا و نماز در اول ماه است. هم چنین؛ در ایـن روز بـخـوانـد دعـایـی را کـه سـیـد بـن طـاووس نقل فرموده: «اللهم انت اله کل شی...» روز چهارم: تولد حضرت عبدالعظیم حسنی، در سال 173 هجری قمری. یکی از چهره های شاخص اصحاب ائمه علیهم السلام، حضرت عبدالعظیم حسنی است که در شمار اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادی علیهم السلام بوده و مورد تمجید فراوان قرار گرفته است. حضرت عبدالعظیم از نوادگان امام حسن مجتبی بود که در شهر مدینه به دنیا آمد. ایشان فردی پرهیزگار و اندیشمند که بعد از ائمه بزرگوار هم عصر خویش به طور مستقیم، نقل حدیث کرده است. ایشان در زمان امامت امام هادی علیه السلام به پیشنهاد آن حضرت برای هدایت مردم به ایران مهاجرت کرد و در شهر ری در نزدیکی تهران کنونی مسکن گزید. آمدن حضرت عبدالعظیم به ری هم نشانه وجود تشیع در این شهر بوده و هم خود زمینه ای برای رشد دعوت شیعی شده است حضرت عبدالعظیم حسنی احتمالا در حدود سال 250 هجری به درجه رفیع شهادت نایل شد. روز هفتم: منع شیاطین از رفتن به آسمان بالاتر با پرتاب شهاب سنگ های آتشین توسط ملائکه، 20 روز پس از ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. روز هشتم: در این روز در سال 232 هجری قمری ولادت امام حسن عسکری عـلیـه السـلام در شهر سامرا بوده واقـع شـده است. نـام والده آن جـنـاب را «حـدیـث» و بـعـضـی «سـلیـل» گـفـتـه اند و آن معظمه در نهایت عفت و صلاح و ورع و تقوی و از عارفات صـالحات و مفزع شیعه بوده است. علامه مجلسی رحمه الله در زاد المعاد فرموده و شـیـخ مـفـیـد نـیـز نقل کرده اسـت کـه در روز دهـم مـاه ربـیـع الثـانـی سـال 232 هجری قمری، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام متولد شـده اسـت. روز دهم: وفات کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها در سال201 هجری قمری. حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، خواهر گرامی امام رضا(علیه السلام) در سال 173 ق. در مدینه به دنیا آمد. ایشان بانویی سخنور، معلمی توانا و در زهد و تقوا برجسته بود، حضرت معصومه (س) یک سال پس از ورود برادرش به خراسان به قصد دیدار وی از مدینه به سمت خراسان حرکت کرد، اما پس از حوادثی که در شهر ساوه برای آن حضرت پیش آمد، بیمار شد. این بانوی مکرمه و مجلله چون، در شرافت و فضیلت شهر قم احادیثی را از پدران خود شنیده بود، عزم این شهر کرد و پس از هفده روز توقف در قم، به ملکوت اعلی پیوست آن حضرت در قم مدفون است و آرامگاه با شکوه دختر امام موسی کاظم در قم، محفل و زیارتگاه مردم و دانشمندان با فضیلت است همچنین حوزه مهم علمی و دینی قم در کنار حرم ایشان شکل گرفته است. روز سیزدهم: شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بنا به روایتی؛ به روایت مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب، شهادت فاطمه زهرا(س) در این روز بوده است.[1] در سال یازدهم هجرت هفتاد و پنج روز که از رحلت پیامبر بزرگ اسلام گذشته بود، حادثه دردناک و غم انگیز شهادت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س) در مدینه منوره به وقوع پیوست. بسیاری از علما و مورخان اسلام آن را پذیرفته اند همانند شیخ کلینی و شیخ مفید و سید هاشم بحرینی و... چه بسا مستند آنان روایتی است که ابوعبیده از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: همانا بعد از رحلت رسول خدا-فاطمه(س)- هفتاد و پنج روز بیشتر زندگی نکرد، در این مدت اندوه بسیار او را فرا گرفته بود جبرئیل بر او نازل می گشت و به او تسلیت می گفت و روان او را آرامش می داد و از چگونگی حال پیامبر در عالم آخرت آگاهش می نمود و اخبار و حوادث آینده را نسبت به فرزندانش مطرح می کرد، که حضرت علی علیه السلام آنها را می نوشت. بعضی شهادت آن حضرت را نود و پنج روز بعد از رحلت پیامبر دانسته اند. روز چهاردهم: قیام مختار بن ابی عبیده ثقفی به خونخواهی شهدای کربلا در کوفه سال66 هجری قمری. برخی از مورخان آغاز قیام او را چهاردهم ربیع الاوّل ذکر کرده اند. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و قیام توابین، نفرتی عمیق از بنی امیه در میان مسلمین ایجاد شد. به دنبال شکست قیام توابین، باقی مانده آن ها به گرد مختار بن ابو عبیده ثقفی جمع شدند. مختار به داعیه خون خواهی امام حسین علیه السلام و دعوت به محمد حنفیه برادر آن حضرت، در کوفه قیام کرد و آن شهر را تصرف نمود مختار قاتلان و کسانی را که در شهادت امام حسین علیه السلام نقش داشتند به قتل رساند و انتقام اهل بیت را از اشقیای زمان گرفت. مختار ثقفی حدود یک سال بر کوفه حکومت کرد. اما از سپاهیان مصعب به زبیر شکست خورد و کشته شد. روز بیست و دوم: وفات موسی مبرقع پسر امام جواد علیه السلام در ماه ربیع الثانی سال 292 قمری روی داده است. نام: موسی، کنیه: ابوجعفر، لقب: مبرقع، که از شدت زیبایی بر جمال مبارک نقاب می زد. نام پدر: جواد الائمه علیه السلام و مادر آن حضرت کنیز بود. جناب موسی مبرقع علیه السلام پسر حضرت جواد علیه السلام در سال 296 هجری در شهر قم وفات یافت. به نقلی وفات آن جناب در هشتم ربیع الثانی بوده است.[2] بنابر قول دیگری در 14 ربیع الثانی وفات موسی مبرقع واقع شده است. قبر آن بزرگوار در چهل اختران قم خیابان آذر مشهور است.[3] ایشان از اولین سادات رضوی بود که در سال 256 هجری قمری وارد قم گردید. او به طور دائم بر صورت خود برقعی داشت، ولی مردم عرب ساکن قم او را از قم بیرون کردند، و او به کاشان رفت و در آنجا مورد احترام قرار گرفت. بعد از آمدن ابوالصدیم حسین بن علی بن آدم و مرد دیگری از رؤسای قم، عرب های قم متوجه شدند موسی چه کسی بوده است، و آن بزرگوار را به قم بازگرداندند و خانه ای برای او آماده کردند. همچنین در روستاهای متعدد زمین و باغ برای او خریدند و خواهرانش زینب و ام محمد و میمونه، دختران حضرت جواد علیه السلام به قم آمدند، و بر او وارد شدند. هنگامی که جناب موسی مبرقع در قم از دنیا رفت، امیر قم عباس بن عمرو غنوی بر او نماز خواند، و در محل کنونی که در قم معروف است و قبلاً خانه محمد بن حسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شنبوله بود، دفن شد. کلینی رحمه الله در کافی به سند معتبر نقل کرده که جناب موسی مبرقع تولیت اوقاف را از جانب امام علیه السلام داشته اند.[4] روز سی ام: وفات زینب بنت خزیمه، همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سال چهارم قمری در آخرین روز از ماه ربیع الاول اتفاق افتاده است. پی نوشت ها:  [1] مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص406. [2] مستدرک سفینة البحار، ج5، ص230. [3] مرآة العقول، ج6، ص128. [4] کلینی، الکافی، ج1، ص261.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12079
زمان انتشار: 16 نوامبر 2020
| | |
با دیدن این تصویر، چه نکته ی امام زمانی به نظرتون میاد؟

با دیدن این تصویر، چه نکته ی امام زمانی به نظرتون میاد؟

با دیدن این تصویر، چه نکته ی امام زمانی به نظرتون میاد؟ نظرات خود را به سایت ما بفرستید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12077
زمان انتشار: 15 نوامبر 2020
| | |
با قدرت رسانه‌ای غالبِ دشمن، پیروزی از آن که خواهد بود؟

با قدرت رسانه‌ای غالبِ دشمن، پیروزی از آن که خواهد بود؟

جنگ نرم، و نبرد تن‌به‌تن رسانه‌ها و هجمه‌های همه‌جانبه‌ی فرهنگی، تا کجا ادامه خواهد داشت؟

ـ با قدرت رسانه‌ای غالبِ دشمن، پیروزی از آن که خواهد بود؟
 
ـ چگونه ممکن است، ما پیروز این میدان باشیم؟ 

صوت

1 - با قدرت رسانه‌ای غالبِ دشمن، پیروزی از آن که خواهد بود؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12076
زمان انتشار: 15 نوامبر 2020
| |
انسان باید در تنهایی و مشکلات، غمخوار دیگران باشد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 60، 1381/05/19

انسان باید در تنهایی و مشکلات، غمخوار دیگران باشد

ما باید به آن حدی که اسلام از دوستی، لطافت، مهربانی و با هم خوب بودن می خواهد، برسیم. حضرت باقر (علیه السلام) این را بلوغ شیعی نامیده اند. ما همه شیعه هستیم، ولی باید یک شیعه ی بالغ باشیم. شیعه ی بالغ خیلی لطافت و ظرافت دارد و در مشکلات و مصائب دیگران، غمخوار است. گاهی غمخواری و همراهی به قدری اثر می گذارد که شخص مشکلش را از یاد می برد. مثل دوستانی که  در جریان بیماری بنده  ابراز محبت کردند، دعا کردند و باعث شدند که ما اصل قضیه را فراموش کنیم. خدا را شکر که این نعمت های عظیم را داریم.

بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم انیس جان غم فرسوده ی بیمار هم باشیم شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدیگر سوزیم شود چون روز دست و پای هم در کار هم باشیم دوای هم شفای هم برای هم فدای هم دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشیم به هم یک تن شویم و یک دل و یک رنگ و یک پیشه سری در کار هم آریم و دوش بار هم باشیم جدائی را نباشد زهره ای تا در میان آید به هم آریم سر بر گرد هم پرگار هم باشیم حیات یکدگر باشیم و بهر یکدگر میریم گهی خندان ز هم گه خسته و افکار هم باشیم[1] انسان به مونس احتیاج دارد و نباید خودش را تنها نگه دارد. از طرفی وظیفه ی ماست اگر کسی تنها بود، تنهایی او را پر کنیم و مونس او شویم. گاهی انسان تنهایی را خودش انتخاب می کند و کسی نباید مزاحمش شود. مثل این که بخواهد چند روز تنها باشد و تنهایی عبادت کند یا درس بخواند. ولی گاهی کسی خودش این تنهایی را انتخاب نمی کند که بزرگان دستور داده اند، مونس او باشیم. مثلاً وقتی خانم دوست مان بیمارستان رفته و دوست مان تنها است، بهتر است او را به خانه مان بیاوریم و تنهایی او را پر کنیم یا به خانه ی او برویم. در مشکلات و مصائب هم باید نسبت به دیگران این گونه عمل کنیم. در حدیث داریم، اگر نمی توانید مشکل کسی را حل کنید و کاری از دست تان بر نمی آید، همین که پیگیر کارش باشید، از نظر روانی تاثیر دارد و ثواب هم دارد. گاهی می گویید: من نمی توانم کاری انجام دهم، ولی برویم ببینیم فلانی می تواند کاری انجام دهد. حتی دل خوشی دادن هم مقدار زیادی طرف را آرام می کند. پس باید انسان خیلی با ظرافت برخورد کند. اگر کسی تنها است و مشکلی دارد، دورش را بگیرد و نگذارد که تنها باشد. تنها بودن و غریب افتادن انسان را اذیت می کند. اگر کسانی در جمع نشسته اند و کسی از در وارد می شود، کسانی که داخل هستند سلام کنند بهتر است. حضرت  علی (علیه السلام) می فرماید: «لِكُلِّ داخِلٍ دِهْشَةٌ فَابْدَئُوا بِالسَّلام [2]= هر تازه وارد نوعى حیرت دارد، بنابراین ورود را با سلام، آغاز كنید. » کسی که جدید می آید، غریب است و ترس دارد. کسانی که در مجلس نشسته اند باید او را  تحویل بگیرند و جا بدهند و با او انس بگیرند تا اضطرابش تمام شود. ببینید اسلام تا کجا را دیده. کدام دین این حرف ها را می زند و این قدر ظرافت را می ببیند؟ این روانشناسی قدرتمند است که می گوید: کسی که از در می آید را بیشتر تحویل بگیرید، مبادا یک موقع اضطراب داشته باشد. حتی اسلام به این هم راضی نیست و می گوید: بلند شوید و جایی باز کنید، سلامی کنید و آب و چای و میوه برایش بیاورید. با این دستورات، انسان یاد می گیرد که تا می تواند نباید کسی را تنها بگذارد. در بیمارستان هم همین طور باید برخورد کنیم. وقتی مریض تازه وارد می شود و غریب است، بقیه که از قبل بستری شده اند، باید حواس شان باشد، الان که او آمده و معلوم نیست چند روز می ماند، تحویلش بگیرند، دورش را بگیرند و شلوغ کنند.  با او حرف بزنند و شوخی کنند که احساس تنهایی نکند. چون ممکن است کسی از شهرستان آمده و هیچ کس را نداشته باشد. مدتی که من در  بیمارستان بودم، بیماری بود که ملاقات کننده نداشت و ملاقات کننده های ما همه شان با معرفت بودند و هر وقت می آمدند، با او هم انس می گرفتند و صحبت می کردند و می خندیدند. این ها ظرافت هایی است که انسان کم کم یاد می گیرد در حق دیگران عمل کند.  طوری باشیم که دیگران بتوانند با ما درد دل کنند و سبک شوند. مسائل شان را با ما مطرح و مشکلات شان را حل کنند. دل به دل طرف دادن، خیلی مهم است. این که بگذاریم او حرفش را بزند و تخلیه شود و مشکلاتش را بگوید. گاهی مسائل طرف برای ما بچه گانه و خنده آور به نظر  می آید، اما لازم است که گوش کنیم و نباید در ذوق طرف بزنیم و او را  مسخره و کوچک کنیم. اگر نقاط ضعف دارد، آن ها را برطرف کنیم. اگر کاری هم از دست مان بر می آید انجام دهیم و راهنمایی اش کنیم. باید دست و پا و عامل هم دیگر بشویم و برای هم دیگر کار کنیم. به وقت هوشیاری عقل کل گردیم بهر هم                 چو وقت مستی آید ساغر سرشار هم باشیم[3] کسانی که مشکل دارند و مصیبت زده اند، ذهن شان مشغول است و نمی توانند خوب تصمیم بگیرند، ولی ما راحت تر می توانیم فکر کنیم. آن موقع است که نباید از دادن اطلاعات و دلسوزی کردن نسبت به همدیگر دریغ کنیم. خوب است روحیه ی خدمت به هم را داشته باشیم. ما رفیقی داریم که وقتی برای ما مشکلی پیش می آید، چندین بار زنگ می زند  و راهنمایی می کند و آن مشکل را حل می کند. شویم از نغمه سازی عندلیب غم سرای هم          به رنگ و بوی یک دیگر شده گل زار هم باشیم[4] گاهی رفیقی مشکل دارد، دوستان دیگر قرار می گذارند و پاتوق موقت درست می کنند. او اصلاً حال و حوصله ندارد،  ولی وقتی در جمع می آید،  خوب خوب می شود و مشکلش تا حدودی حل می شود. چون خیلی از مشکلات روانی است. باید نغمه ساز شویم و دیگران را از غم در بیاوریم. قدیمی ها وقتی قرار بود کسی را از غم در بیاورند، آهنگی برایش می خواندند و شادش می کردند. این یک هنر است. راه های حلال زیادی است که نغمه سازی کنیم و شرایط بهشتی را ایجاد کنیم و در شرایط بهشتی، شخص شاد بشود. رفیقی داشتیم که بنده ی خدا مریض بود و می گفت: «حال ندارم». به او گفتم: «حالا که حالت خراب است، باید پیش ما بیایی. اگر نیایی ما به خانه ات می آییم.» وقتی که چند ساعت میان رفقا می آمد، حالش خوب می شد و دردش برطرف می شد. باید حساب شده به دیگران کمک کنیم وقتی مشکلی پیش می آید، سزاوارترین و شایسته ترین فرد برای تحمل مشکل، خود شخص است و دیگران به هر مقدار که می توانند باید کمکش کنند. امام صادق (علیه السلام) در حال راه رفتن بودند که بند کفش شان پاره شد. یکی از اصحاب دوید و کفشش را جلوی پای امام گذاشت. حضرت خیلی ناراحت شد و فرمود: بند کفش من پاره شده، تو می خواهی پابرهنه بیایی؟ خیلی از فسادها برای این است که زود به طرف می گوییم: «اصلاً غصه نخور! آماده ایم که بارت را تحمل کنیم.» این کار غلطی است. خودش باید بارش را بر دارد، اگر خارج از توانش بود، ما هم کمکش می کنیم. در مورد فرزند هم نباید این کار را بکنیم. بعضی از  پدر ها و مادر ها سیر علمی و معنوی خودشان را متوقف کرده،  چند شیفت کار می کنند تا برای پسرشان آپارتمان بخرند. یا برای دخترشان جهیزیه ی آن چنانی تهیه کنند. اصلاً این کارها درست نیست. پسر باید زحمت بکشد و سر کار برود. مستأجری هم بکشد، چه اشکال دارد؟ باید تحمل کند و خدا هم کمکش می کند. نباید زیر بار بچه ها برویم. دراین صورت بچه ها هم تنبل و مفت خور بار می آیند و ملعون می شوند. اصلاً در روایت داریم: کسی که بارش را روی دوش دیگران بیندازد، ملعون است. درست است که فرزند را خیلی دوست داریم، ولی باید خودش هم بدود و عرق بریزد و زحمت بکشد و جاهایی هم پدر و مادر دستش را بگیرند. مادر نباید بدون اذن پدر کمکی به بچه کند. این خیانت است و بچه لوس می شود. بعضی از پدر و مادرها تا بچه ی کوچک شان زمین می خورد، بغلش می کنند و نمی گذارند گریه کند. وقتی بچه را تحویل نگیرید، بعد از زمین خوردن بلند می شود و راهش را می رود. اگر می خواهیم زیر بار کسی برویم باید زیر بار کسی برویم که خودش هم اهل کار است.  شخص هم نباید وقتی مشکل دار شد، بارش را به دوش دیگران بیندازد. آقایی وام می گرفت و بعد از گرفتاری، اقساط وامش را اطرفیانش می دادند. نباید با این کلک ها زیر بار کسی برویم. کسی آمد پیش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و گفت: فلانی خیلی آقای کار درستی است. یک سره روزها روزه و شب ها تا صبح در مسجد نماز می خواند و عبادت می کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: او که کار نمی کند، زن و بچه اش از کجا روزی می خورند؟ گفت: برادرش کار هایش را می کند. حضرت فرمود: «برادرش عابدتر از او است و برای من از او عزیزتر است.» روایت است پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از جوانی که تنبل و بی کار بود، بدش می آمد. متأسفانه در کشور ما، تنبلی و تن پروری، مُد و فرهنگ شده است. شخصی گفت: «مشکل کاری دارم و زن و بچه ام در فشار هستند و از پس کرایه خانه بر نمی آیم». یکی دو دفعه کمکش کردم اما دفعه ی سوم که آمد، نیازمندی های روزنامه را نشانش دادم. خود من در گذشته شاگرد راننده بودم. کارگری و فروشندگی کردم، عارم هم نمی آید. الآن هم عارم نمی آید که کار کنم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم پول می گرفت و برای دیگران چاه می کند. برای اول شخصیت عالم، کار عار نبود. نباید برای خودمان شأن درست کنیم و بگوییم شأن من این کار نیست. واقعاً اگر کسی بخواهد کار کند، کار گیرش می آید. اگر کار سختی هم داشته باشد چند روز است و بالاخره حقوق می دهند. میل مؤمن در میل دیگران ذوب می شود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «الْمُؤْمِنُ یَأْكُلُ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ وَ الْمُنَافِقُ یَأْكُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ[5] = انسان با ایمان به میل و رغبت خانواده اش غذا مى خورد، ولى منافق، میل و رغبت خود را به خانواده اش تحمیل مى كند.» مؤمن همیشه با میل دور و برش کار می کند و میلش را در میل خانواده ذوب می کند. فرزند با معرفت هم همین طور است. تابع تصمیم پدر و مادر است و جوانی نمی کند. در روایت داریم، خدا جوانی که جوانی نکند را دوست دارد. دیگران وقتی به ما نگاه می کنند که یاد رفیق مان هم باشیم. گاهی وقت ها هم بین رفقا مسئله ای پیش  می آید. رفیق خوب کسی است که رفیقش را مخلوط قبول می کند. نه این که چون بی ادبی و جسارت و بی تجربگی کرد، قهر کند و رابطه را قیچی بزند. باید اگر رفیقش بدی هم داشت، تحمل کند. افراد باید اختلاف ها را کنار بگذارند و از هم رضایت داشته باشند. وقتی با رفیق شان مسافرت می روند، اختلاف پیدا نکنند. البته طبیعت گراها هستند که وقتی مسافرت می روند، چندین دفعه دعوا می کنند. بین فطرت گراها اختلاف وجود ندارد. چون قرار نیست کسی اعمال سلیقه کند و نظرش را به دیگران تحمیل کند. ممکن است پیشنهاد بدهد اما این طور نیست که وقتی پیشنهادش رد شد به او بربخورد. وقتی پیشنهاد دوستش تثبیت شود، کیف می کند. چون رأی رفیقش است و اصل، رفاقت و دوست داشتن و دوستی است. . پی نوشت: [1] ملا محمد محسن فیض کاشانی [2] میزان الحكمة، ج 4، ص 526، شماره 7750  [3] ملا محسن فیض کاشانی [4] ملا محسن فیض کاشانی [5] الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏4، ص: 12 ظ م - 51

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12075
زمان انتشار: 15 نوامبر 2020
| |
 ۱۵ نوامبر سالروز شهادت، ثروتمندترین شهید شیعه؛ مهدی (ادواردو) آنیلی است!

 ۱۵ نوامبر سالروز شهادت، ثروتمندترین شهید شیعه؛ مهدی (ادواردو) آنیلی است!

پسر مالک کارخانه فیات، علیرغم تمام امکانات، همیشه احساس می‌کرد گمشده‌ای دارد،و بالاخره آنرا در داخل کتابخانه‌ای در نیویورک پیدا کرد و بعد هم مسلمان شد. شهید ادواردو می گوید؛ "وقتی قرآن را برای اولین‌بار دیدم، متوجه شدم که این کلمات، کلمات ماورایی هستند، دیدم این همان چیزی است که من سالها در جستجویش بودم. اگر کسی صادقانه قرآن را بخواند، قرآن هدایتش میکند". ادواردو، همزمان با محروم شدن از تمام امتیازات خانوادگی، تصمیم گرفت به عنوان طلبه به قم بیاید.  و این بهانه‌ای شد تا او را به شهادت رساندند و اَنگ خودکشی بر او زدند، در حالیکه هیچ شواهدی از جمله کالبدشکافی، فیلم و.... دال بر خودکشی او موجود نبود. دوستان اردواردو، معتقدند او هرگز خودکشی نکرده، بلکه به خاطر ایمان و عقیده‌اش به شهادت رسیده است.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12073
زمان انتشار: 11 نوامبر 2020
|
جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

جلسات استاد محمد شجاعی پنج‌شنبه 22 آبان 1399 «خانواده آسمانی» از ساعت 16:00 الی 17:00 به صورت مجازی برگزار و از سایت montazer.tv و اینستاگرام استاد شجاعی پخش می گردد. این هفته جلسه شرح جامعه کبیره برگزار نمی گردد.

پخش آنلاین از سایت:

Montazer.ir
 و صفحه اینستاگرام استاد شجاعی

 Instagram.com/ostad.shojae1

جلسات مجازی خانواده آسمانی و شرح جامعه کبیره

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12072
زمان انتشار: 11 نوامبر 2020
| |
شاد کردن پدر و مادر، از رازهای طول عمر است

خیر و برکت؛ جلسه 12؛ 1399/07/125

شاد کردن پدر و مادر، از رازهای طول عمر است

انسان وقتی به والدین محبت و خدمت می‌‌کند، آنها را شاد می‌‌کند. وقتی اطاعت آنها را می‌‌کند، به آنها آرامش می‌‌دهد. اینها موجب برکت عمر انسان می‌‌شود. برعکس هم هست. یعنی جاهایی که انسان در زندگی‌اش با مشکلاتی رو به رو می‌‌شود و کارش گره می‌‌خورد، باید چند چیز را حتماً کنترل کند. یکی از آنها چگونگی رفتار با والدین است. باید ببیند آیا والدینش را غمگین کرده، تنها گذاشته، مضطرب کرده، خدای نکرده به آنها بی‌‌ادبی کرده، یا نعوذبالله ظلمی کرده؟ اینها موجب قفل شدن روح انسان و کوتاهی عمر می‌شود.

برای همین است که امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «وَ إِنْ‏ أَحْبَبْتَ‏ أَنْ یَزِیدَ اللهُ تَعَالَى فِی عُمْرِكَ، فَسُرَّ أَبَوَیْكَ [1]= اگر دوست دارى كه خداوند عمرت را زیاد كند، پدر و مادرت را شاد كن». یک سلسله عوامل وجود دارند که عمر انسان را زیاد می‌‌کنند. در روایت هم داریم، حتی اگر قرار بوده که عمر تو کوتاه باشد، با کارهای خوبی که می کنی، موجب طولانی شدن عمر می‌‌شود. یکی از آنها «شاد کردن پدر و مادر» است. این یک امر مسجّل در نظام خلقت است. مثل این قاعده که آب در صد درجه به جوش می آید. حضرت نیز از قواعد خلقت سخن می‌‌گوید. ایشان به ما می‌‌گوید که خداوند نظام خلقت را به گونه‌‌ای آفریده که اگر والدین را شاد کنید، به عمرتان اضافه می‌‌شود. تشکیل خانواده، بیشترین وقت و درگیری ذهن، عمر و روح انسان را به خودش اختصاص می‌‌دهد. حالا اگر هر کس در خانواده نقشش را خوب بازی کند، این موجب طول عمر، خیرات و برکاتش می‌‌شود. چنانچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خَیْرُكُمْ‏ خَیْرُكُمْ‏ لِأَهْلِهِ= بهترین شما کسی است که در خانواده‌‌اش بهترین باشد». اگر مردِ خانه است، اگر به زنِ خانه و فرزندان بگویند در خانه چه کسی از همه بهتر است؟ همه بگویند آقا یا برعکس یا فرزند گل سرسبد خانه باشد. یعنی مهربان ترین، متواضع‌‌ترین، خادم‌‌ترین، بی‌‌تکبرترین، بی‌‌دردسرترین آدم باشد. چنین کسی در آن قواعد الهی در ابعاد وجودی اش به خیر و برکت می‌‌رسد. مهربانی و نیکی به خانواده، موجب طولانی شدن عمر می شود وقتی می‌‌گوییم خیر و برکت، منظور فقط جنبه مادی نیست. از وجود مقدس امام صادق (علیه السّلام) نقل است: «مَنْ‏ حَسُنَ‏ بِرُّهُ‏ بِأَهْلِهِ‏ زَادَ اللهُ فِی عُمُرِهِ [2]= هر کس نیکی کردن به خانواده‌‌اش خوب باشد، عمرش طولانی است». ممکن است سؤال پیش بیاید که خوب نیکی کردن یعنی چی؟ گاهی افراد در خانواده نیکی می‌‌کنند، یعنی به اعضای خانواده خدمت می‌‌کنند، ولی با یک نق و غر و منت گذاشتن و عصبانیت، همه را خراب می‌‌کنند. مثلاً یک روز می‌‌خواهد تمام اعضای خانواده را به رستوران ببرد یا به پارکی بروند یا به مسافرت ببرد، می‌‌بینی اوقات تلخی می‌‌کند. در نتیجه، همه زحمات انسان هدر می رود. آدم باید مراقبت کند که اگر می‌‌خواهد خدمتی به دیگران بکند، یا خیری به دیگران برساند، این خیر رساندن را به نحو شیرین انجام بدهد. اینها قاعده‌‌های خلقت هستند. برای یک کافر هم همینطور است. فکر نکنید فقط برای مؤمن است. کافر هم وقتی به اعضای خانواده‌‌اش محبت ‌‌کند، در روایت داریم خدا به او خیر و برکت می‌‌دهد و بر عکس مؤمن اگر اذیت‌‌کن باشد و جوّ خانواده را متشنج کند، خدا خیر و برکت را از او می گیرد. اینها قواعد ثابت نظام هستی است. «صدقه» موجب خیر و برکت و طول عمر انسان می شود موضوع بعدی، «صدقه» است که موجب خیر انسان می شود. این هم در ۵ جهت مطرح است: جمادی یا مادی) مثل پول به کسی دادن، انفاق کردن. گیاهی) مثل غذا دادن. گاهی انسان غذای خودش را به یک گربه یا سگ یا پرندگان یا درختان و گیاهان می‌‌دهد. در روایت داریم که اگر انسان به یک گیاه آب بدهد، مثل این است که به یک مؤمن آب داده است. اینها به خاطر این است که آدم باید از خودش بیرون بیاید و متوجه اشیاء و موجودات اطرافش باشد. حیوانی) مانند کمک به خانواده‌‌های بی بضاعت یا کم درآمد، جهیزیه دادن، فعالیت‌‌های روان شناسی خوب، فعالیت‌‌های اجتماعی خوب، فعالیت‌‌های سیاسی خوب و... . الان در بخش سلامت، عده زیادی از خانم‌‌ها و آقایان دارند زحمت می‌‌کشند تا اجتماع را خوب و سالم نگه دارند. داوطلبانه شهر را ضدعفونی می‌‌کنند، ماسک تهیه می‌‌کنند و به بقیه می‌‌دهند تا کسی اذیت نشود. یا پول می‌‌گذارند ماسک تولید می‌‌کنند و به انحاء مختلف فعالیت‌‌های اجتماعی دارند و حتی به مسائل اجتماعی و ظلم هایی که می شود به جوامع دیگر، اهمیت می‌‌دهند. در آمریکا هم عده زیادی از مردم مهربان برای حمایت از فلسطینی‌‌ ها و یمنی‌‌ها تظاهرات می‌کنند. جلوی کاخ سفید می‌‌ایستند و علیه مسئولین‌شان شعار می‌‌دهند که چرا به دیگران اسلحه می‌‌فروشید که این بچه‌‌ها را بکشند. اینها آدم‌هایی هستند که نمی‌‌توانند بدون توجه به انسان های دیگر در سراسر کره زمین راحت زندگی کنند.  علمی) مثلا بعضی افراد علم شان را خیلی شیرین و خوب، راحت و بی‌‌توقع در اختیار دیگران می‌‌گذارند. معنوی) این خیلی عالی است. یعنی انسان هائی که نسبت به معنویت دیگران ارزش قائل‌اند. به دیگران خدمات معنوی می‌‌دهند. مردم را با الله، غیب، خانواده آسمانی، اذکار، قرآن، مثل معلمان قرآن، معلمان دینی، مبلغین مذهبی، بدون ‌‌چشم داشتی آشنا می کنند. پس صدقه شامل هر ۵ بخش می‌‌شود. کسی فکر نکند منظور فقط پول است. شما یک خنده به صورت پدر و مادرت بیاوری، صبح از خواب بلند می‌‌شوی به اعضای خانواده‌‌ات با مهربانی نگاه بکنی، فرزندت را نوازش کنی و ببوسی و ملاطفت داشته باشی، یک خدا قوت به کارگر محل‌‌تان بگویی، وقتی نانوایی رفتی، یک حرف قشنگ بزنی که آن نانوا خستگی‌اش در برود، اینها همه مصادیق صدقات هستند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‌فرماید: «إِنَّ صَدَقَةَ الْمُسْلِمِ تَزِیدُ فِی الْعُمْرِ وَتَمْنَعُ مِیتَةَ السُّوءِ وَیُذْهِبُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهَا الْكِبْرَ وَ الْفَخْرَ [3] = صدقه یک مسلمان، به عمر او اضافه می‌‌کند و از مرگ بد نجات می‌‌دهد و خداوند عزوجل کبر و فخر را از او می برد». صدقه باید طوری باشد که آدم دردش بیاید. یعنی یک پول به درد بخور کنار بگذارد. نه اینکه بگردد در جیبش پول خرد پیدا کند. و برای این که از شر پول خردهایش راحت بشود، آنها را صدقه بدهد. صدقه باید به گونه ای باشد که مشکلی را برای طرف مقابلش حل کند. وقتی می‌‌خواهی دست کنی در جیبت، آن را بکَنی تا دردت بیاید. وگرنه وقتی آدم می‌‌خواهد از شر پول خردهایش خلاص بشود و بگوید: حالا این را هم در صندوق صدقات بیندازیم. نه این که این ثواب ندارد، بلکه ثوابش کم است. اما باید مصداق صدقه به آن بخورد تا تأثیر بگذازد. خداوند به وسیله صدقه اخلاق آدم را خوب می‌‌کند. آن هم دو اخلاق جهنمی کبر و فخر را. چون اخلاق اگر بد باشد، انسان را قرن ها در جهنم نگه می‌‌دارد. آدمی که اهل صدقه است، تکبر و فخر از وجودش می‌‌رود و اخلاقش خوب می‌‌شود. مثلا رئیس شرکت است، ولی می‌‌بینی با آبدارچیش هم باصفا رفتار می‌‌کند. پس هر چه خروجی و مهربانی انسان بیشتر می‌‌شود، صفات‌‌ تکبر و فخر از وجود انسان می‌‌رود. صدقه به عمر انسان وسعت می دهد امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمودند: «بِالصَّدَقَةِ تَفْسُحُ‏ الْآجَالُ [4] = به وسیله صدقه، عمر وسعت پیدا می‌‌کند»، نه فقط طولانی می‌‌شود، بلکه انسان برکت پیدا می‌کند. می‌‌بینی یک نفر 40 سالش است، ولی به اندازه 200 سال کار کرده. یک موقع می‌‌بینی یک نفر است، ولی به اندازه 50 نفر اثر دارد. بعضی ها برای لشکر امام زمانG، به اندازه صد نفر، به اندازه هزار نفر آدم، برکت عمر دارند. آن وقت جالب است که این آدم به تمام کارهایشان هم می‌‌رسد. مثلا یک کسی استاد دانشگاه است، جراح بزرگ بیمارستان است، فرمانده بزرگ نظامی است، وقتی که  که برنامه از ما می‌‌گیرد، می‌‌بینیم راحت سر ۶ ماه برنامه‌‌اش را عوض می‌‌کند. علتش این است که اینها به بقیه توجه دارند و دلسوز مردم هستند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‌فرماید: «مَن‏ أَصبَحَ‏ وَ لَم‏ یَهتَمَّ بِاُمُورِ المُسلِمُینَ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ [5] ‏= آدمی که صبح از خواب بیدار می‌‌شود، اهتمام کمک به مسلمانان ندارد، اصلاً مسلمان نیست». کسی که غصه‌‌خور مسلمانان و مردم خودش و مردم سایر کشورها نیست، اصلاً مسلمان نیست. کسی که برای یمن، فلسطین و لبنان، میانمار و آفریقا و جاهای دیگر غصه نمی‌‌خورد، اصلاً مسلمان نیست. چون قرار است ما شبیه خدا شویم. یعنی مثل خدا با رحمانیت و رحیمیت رفتار کنیم. بنابراین، باید به فکر همه مردم جهان باشیم. امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: «إِنَ‏ صَدَقَةَ اللَّیْلِ‏ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ تَمْحُو الذَّنْبَ الْعَظِیمَ وَ تُهَوِّنُ الْحِسَابَ وَ صَدَقَةَ النَّهَارِ تُثْمِرُ الْمَالَ وَ تَزِیدُ فِی الْعُمُرِ [6]= صدقه شبانه، خشم پروردگار را فرو مى نشاند و گناه بزرگ را پاك مى كند و حساب را آسان مى گرداند، و صدقه روزانه، مال و ثروت را به بار مى نشاند و عمر را زیاد مى كند». حضرت صدقه را به صدقه شب و صدقه روز تقسیم کرده. چون هر کدام یک کارایی دارند. اگر انسان در اثر معصیت و گناهی مورد غضب پروردگار قرار گرفت، صدقه شبانه خشم حق تعالی را خاموش می‌‌کند. شب به داد دیگران رسیدن، خیلی فرق دارد تا روز. وقتی که در شب، کسی در جائی گیر کند و به کمک احتیاج داشته باشد، مثلا یک آبی بخواهد، بنزینی بخواهد، یا ماشینش خراب شده و در جاده مانده، خانواده‌ای گرفتار هستند، اینها همه مصداق های کمک شبانه هستند. صدقه و کمک شبانه، موجب نابودی گناهان می‌شود. یک موقع آدم فکر می‌‌کند، حالا گناه کردم باید استغفار یا توبه کنم، چطور آن را جبران کنم؟ جوابش این است که با صدقه دادن در شب، گناهان از بین می‌‌رود. پس دیگر ترس نداشته باشید. صدقات شبانه، باعث می‌‌شود که خدا سخت نگیرد، سؤالات ریز نکند. باعث می شود که خدا از انسان ایراد نمی‌‌گیرد. آدم‌هایی که شب به داد دیگران می‌‌رسند، خدا به آنها سهل می‌‌گیرد. ما به سهل‌‌گیری خدا در آخرت خیلی احتیاج داریم. به اینکه اذیتمان نکنند و معطلمان نکنند و به ما گیر ندهند. صدقات روز، چون در روز است، آثارش هم دنیایی‌‌تر است تا آخرتی. مثلا مال آدم را زیاد می‌‌کند. چون انسان اموالش را جریان‌‌دار می‌‌کند، هر چیزی که از وجود انسان خارج می‌‌شود، خدا جایش را بیشتر پر می‌‌کند. وقتی در زندگی انسان، در هر بخش از ابعاد وجودی (مالی،  گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی)، آدم های بیشتری سهیم می‌‌شوند، خدا دائماً به او می‌‌دهد. چون نان‌‌خوارش زیاد است و یکسره خروجی دارد. صدقه روز عمر را نیز، زیاد می‌‌کند. پی نوشت: [1] . مجلسی، بحارالأنوار ، ج 74 ، ص 81 ، ح 84. [2] . کلینی، كافى، ج 8، ص 219، ح 269. [3] . ری شهری، حکمت نامه پیامبر اعظم صلَّی الله علیه و آله، ج6، ص222. [4] . همو، دانشنامه میزان الحکمه، ج11، ص80. [5] . کلینی، كافى، ج 2، ص 164، ح 5. [6] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج6، ص233. قا/237 خیر و برکت/ شادی والدین، صدقه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12071
زمان انتشار: 10 نوامبر 2020
| |
هر کس اراده برتری جویی و فساد کند، بویی از بهشت نمی برد

خانواده آسمانی؛ جلسه 543؛ 1399/08/15

هر کس اراده برتری جویی و فساد کند، بویی از بهشت نمی برد

«ریاست طلبی» و «اراده علو و برتری جوئی» یکی از مصادیق بارز حرکت در جهت کمال‌پنداری و دورغین است که ‌‌نهایت آن هلاکت و دوری از خداست. چه بسیارند كسانى كه در همه چیز اراده ی علو دارند. در تهیه مسكن، مركب، لباس، كلام، ازدواج و حتی نام‏گذارى فرزند، كارى مى‏ كنند كه در جامعه نمودى داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند كه به فرموده آیه شریفه، اینها که اراده برترى در زمین دارند، از بهشت محرومند.

بحث مان در معادشناسی درباره جهنم به موضوع «ظلم» رسیده بود. گفتیم که ظلم مصادیق مختلفی دارد. مواردی از آن را نیز، برشمردیم. اکنون می گوییم که اراده علو و ریاست‌‌طلبی نیز، از جمله موارد ظلم است. در روایت داریم، آدمی که به دنبال ریاست است و ذاتاً ریاست را دوست دارد، هلاک می‌‌شود: «مَنْ‏ طَلَبَ‏ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ= هر کس برای خود ریاست را بطلبد هلاک شده است». از ریاست طلبی در قرآن کریم، به عنوان صفت «علوّ» یاد شده است: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً[1]= ما این دار (بهشت ابدی) آخرت را برای آنان که در زمین اراده علوّ و فساد و سرکشی ندارند مخصوص می‌گردانیم». بنابراین، اگر کسی چنین روحیه ای داشته باشد، یعنی اراده علو و فساد کند، اهل بهشت نیست. جالب اینجاست که نفرمود به ریاست برسد، بلکه می فرماید حتی اراده ی ریاست و برتری جویی داشته باشد، جایش در بهشت نیست. یعنی خیلی ها هستند که به ریاستی نمی رسند، اما روحیه ی ریاست طلبی دارند. در مورد مومنین که می دانند به قول معصوم ع «آخرین حبی که از دل مومن بیرون می رود، حب ریاست است»، نمی‌‌گوید: «لا یألون» می‌‌گوید: «لا یُریدُونَ عُلُوًّا» اراده علوّ هم ندارند. یعنی نمی‌‌خواهند از کسی برتر باشند. مردی که دوست دارد در خانه از زنش برتر باشد، یا همه از او حساب ببرند، یا زن دوست دارد زن‌‌سالاری کند یا لباسی بپوشد که سرتر از همه باشد، یا عروسی بگیرد که بهتر از همه باشد، ماشینی بخرد که گران‌تر از ماشین همکارانش باشد، چادری داشته باشد که فاخرتر از همه باشد، انگشتری داشته باشد که از همه گران تر باشد و.... همین مقدار علوّ هم خطرناک است. چون انسان را هلاک و از سعادت محروم می‌‌کند. «وَ لا فَساداً» فساد نکند. مثلاً به هم زدن بین دو نفر یا دو خانواده به خاطر مطامع شخصی یا فاش کردن اسرار کسی. اینها همه خطرناک هستند. چون باعث محروم شدن انسان از سرای بهشت می شود. خدا امام امت را رحمت کند. می فرمود: همین مقدار که انسان بخواهد امام جماعت باشد. مثلاً چند طلبه یا چند نفر باشند، او بگوید من جلوتر بایستم، یا حق من است جلوتر بایستم، همین مقدار که انسان در روحش احساس کند که بالاتر از بقیه است، جهنمی است. یکی از مفسران در خصوص این آیه شریفه می فرمود: حتی اگر به ذهنت بیاید که بند کفش من بهتر از دوستم است، مشمول این آیه شده ای و از بهشت محروم می شوی. ادب این است که خود را برتر از کسی ندانی به سیدالشهدا (علیه السّلام) عرض کردند: آقا ادب چیست؟ حضرت فرمود: ادب یعنی به هر کسی می‌‌رسی او را بالاتر از خودت بدانی. آدمی که خودشیفته است و فکر می‌‌کند با بقیه فرق می‌‌کند و باید بالاتر از همه باشد، باید خاص‌‌تر باشد، این بی‌‌ادب و وحشی و متجاوز است و هم برای خودش و هم برای دیگران مصیبت درست می‌‌کند. وجود مقدس امام رضا (علیه السّلام) وقتی می‌‌خواست در منزل غذا بخورد، تا آن مسئول اسطبلش پای سفره نمی‌‌آمد، حضرت غذا را شروع نمی‌‌کرد و حتی فرمودند که اگر یک موقعی شما را صدا می‌‌کنم و با شما کار داشتم، اگر غذا می‌‌خورید، کسی بلند نشود دنبال کار من بیاید، سر غذا بلند نشوید. این خیلی مهم است که انسان در برخورد با دیگران ادب داشته باشد. فکر نکند در منزل باید به همه دستور بدهد که مثلاً برای من میوه بیاورید، آب بیاورید. مستحق‌‌ترین افراد برای اینکه بخواهند به دیگران خدمت کنند، آن است که از موقعیت بالاتری برخوردار باشد. مستحق‌‌ترین افراد برای تواضع و خدمت به مردم عالِم است. گاهی عالِمی که 4 سال درس خوانده و حالا مورد احترام مردم است، فکر می‌‌کند همه باید به او احترام بگذارند و باید کارهای او را انجام بدهند. گاهی دیگران را به استخدام می‌‌گیرد. این جور کارها برای یک عالِم، مورد رضای خدا نیست، این عالم تربیت شده نیست. عالِم تربیت‌‌شده، عالمی است که برای خودش برتری نسبت به دیگران قائل نیست، اگر در جایی یا مسافرتی هست، مثل بقیه کار می‌‌کند، مثل بقیه زحمت می‌‌کشد، امتیازی برای خودش نمی‌‌بیند و متواضع‌‌ترین افراد و خدمتگزارترین افراد است. سرانجام مدیری که عدالت ندارد، عذاب روز قیامت است نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‌فرماید: «إِنْ شِئْتُمْ أَنْبَأْتُكُمْ عَنِ الْإِمَارَةِ وَمَا هِیَ أَوَّلُهَا مَلَامَةٌ، وَثَانِیهَا نَدَامَةٌ، وَثَالِثُهَا عَذَابٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، إِلَّا مَنْ عَدَلَ= اگر بخواهید شما را از حقیقت و ماهیت امارت و ریاست با خبر سازم، (بدانید که) آغازش ملامت است و به دنبالش ندامت خواهد آمد و سرانجامش عذاب روز قیامت است، مگر آن كس كه عدالت بورزد». حالا شما نگاه کنید در این کشور چقدر افراد تلاش می‌‌کنند که به شورای شهر بروند، مدیر و رئیس بشوند، نماینده مجلس بشوند، رئیس‌‌جمهور بشوند. چقدر تلاش می‌‌کنند برای کنار گذاشتن و بیرون کردن دیگران، چقدر تلاش می کنند برای بریدن نان دیگران. اینها همه ناشی از روحیه ی علو است و عواقب بسیار وحشتناک است به دنبال دارد. البته بعضی ها حق شان است و لیاقت دارند که به ریاست برند. به همین جهت حضرت در آخر استثناء می‌‌کند: «إِلَّا مَنْ عَدَلَ= مگر کسی که عدالت داشته باشد». یعنی کسی که عادل است، مقام ریاست را برای رضای خدا می‌‌پذیرد. واقعاً برای خدمت می‌‌پذیرد. خدا شهید بزرگوار، بهشتی، را رحمت کند. ایشان فرمود: «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت». یعنی اگر هم الان در کار هستیم و برای مردم تلاش می‌‌کنیم، نه اینکه ما دنبال ریاستی بگردیم. ما واقعاً شیفته خدمت هستیم. اکثر بزرگانی که بعد از انقلاب از قم آمدند و وارد دستگاه خدمت در نظام جمهوری اسلامی شدند، آدم‌های گران‌قیمتی بودند. مثل مجتهدین والامقامی که الان بعضی از آن‌ها جزء مراجع تقلید هستند. اما اینها پس از سال‌ها، همه سر درس و بحث‌‌هایشان برگشتند. عشق شان آنجا بود. مثل مرحوم آیت الله حائری شیراز.ی. زمانی در منزلشان به ایشان عرض کردم: دلتان برای قم تنگ نشده؟ گفت: الهی قربان آب شورش بروم. آخر هم شما دیدید که ایشان چند سال قبل از فوتشان که دیگر نماینده ولی فقیه در شیراز نبودند، به قم آمدند و همان کارهای درس و بحث خودشان را ادامه ‌‌دادند. یعنی هیچ چیز برای عالم راستین شیرین‌‌تر از این نیست که برگردد سر درس و بحث و تحقیقات و مطالعاتش. حالا شما این را بگذارید در مقابل ظلم‌‌هایی که الان در مسئولین می‌‌بینید که با مال مردم، با آبروی مردم، با زندگی مردم چه کار می‌‌کنند. تصور کنید مسئول دولتی اموال مردم، جنس مردم، خوراک مردم را در بیابان قاچاق کنند، انبار کنند، احتکار کنند تا این بیاید و از آن بهره‌‌برداری سیاسی کند. روز قیامت چه می‌‌خواهد بشود؟ در اثر این گونه کارهای فلان مسوول، چقدر زندگی ها به طلاق و گرفتاری می‌‌افتد و چقدر بچه‌‌ها پناه شان را از دست می‌‌دهند؟  یک نفر برای ریاست‌‌طلبی خودش، برای مصالح حزب و جناح خودش، با جان مردم بازی می‌‌کند، یا میلیارد میلیارد دزدی‌‌ها و میلیارد میلیارد اختلاس‌‌ها، ایجاد سوءاستفاده برای خیلی ها می کند. او چطور می‌‌تواند فردای قیامت جوابگو باشد؟ هر كس به بندگان خدا ظلم كند، خداوند از طرف بندگانش دشمن او مى شود امیرالمؤمنین (علیه السّلام) درباره ظلم فرمایشات تکان دهنده ای دارند. از جمله: «مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ مَنْ یَكُنِ اللهُ سُبْحَانَهُ خَصْمَهُ یُدْحِضْ‏ حُجَّتَهُ‏ وَ یُعَذِّبْهُ‏ فِی الدُّنْیَا وَ مَعَادِهِ= هر كس به بندگان خدا ستم كند، خداوند از طرف بندگانش خصم (دشمن) او مى شود و هر كه خدا با او مخاصمه كند، خدا منطقش را مى كوبد و در دنیا و آخرت عذابش می کند». چنین شخصى همواره در موضع جنگ با خدا خواهد بود تا آن كه بمیرد و دستش از ظلم كوتاه شود، یا توبه كند و به فرمان خداوند بازگردد.  هر کس به بندگان خدا ظلم کند، غیر از بندگان، خود خدا هم دشمن او خواهد شد، و هر کس که خدای سبحان دشمن او بشود، بهانه‌‌ها و دلایل او که ظلم کرده، همه را باطل می‌‌‌‌کند، و او را در دنیا و آخرت عذاب خواهد کرد. الان یک چیزی که خیلی مرسوم است و زیاد در مشاوره‌‌ها داریم، خوردن مهریه‌‌ خانم‌‌ها توسط آقایان است. مرد با بداخلاقی، سخت گرفتن، اذیت ‌‌کردن، دعوا و درگیری، زن را تحت فشار قرار می‌‌دهد که مهریه‌ا‌‌ش را ببخشد یا مرد اموالش را به اسم دیگران می‌‌کند تا چیزی به همسر و فرزندان شان نرسد. می‌‌خواهند ارث تقسیم کنند، می‌‌بینی یک نفر زیاده‌‌خواهی می‌‌کند نسبت به خواهر و برادران دیگر و حق خواهر و برادر خودش را می‌‌خورد، حق مادرش را می‌‌خورد. اگر پدر فوت کرده باشد، چون می‌‌خواهد سهم بیشتری بردارد، می رود جعل سند می‌‌کند. این ظلم ها به خانواده و خانواده همسر، تبدیل به مریضی و درد و بلا می‌‌شود. مال حرامی که به بچه‌‌هایت می‌‌دهی، بچه‌‌هایت دشمنت می‌‌شوند. نزدیکترین کسانت که تو به خاطرشان ظلم و دزدی و سواستفاده می‌‌کنی، همین‌‌ها دشمن تو می‌‌شوند. همین‌‌ها عاطفه‌‌شان را نسبت به تو از دست می‌‌دهند. همین‌‌ها منتظرند تو زودتر بمیری تا اموالت را بخورند. یک ظلم دیگر این است که در یادگیری مسائل همسرداری و تربیت فرزندت تنبلی کنی. این بچه بزرگ می‌‌شود در حالی که ۷ سال اول باید به شکل خاصی با او رفتار می‌‌کردید و نکردید. در ۷ سال دوم باید به شیوه خاصی با او رفتار می‌‌کردید و نشده. در ۷ سال سوم باید به گونه دیگری رفتار می‌‌شده و نشده. حالا آمده می‌‌گوید این بچه بی‌‌تربیت است و نمی‌‌‌‌دانم چرا اینطوری است؟ خوب باید گفت: چه کسی باید این را تربیت می‌‌کرده؟ اگر بی‌‌تربیت است، درواقع خودت بی تربیت هستی؟ این کوتاهی‌‌ها و تنبلی در یادگیری، بی‌‌تقوایی و گناه است. این ظلم به خودت و دیگران است. وقتی تو یاد نمی‌‌گیری که چطور باید باشی و چطور باید رفتار کنی، ظلم و بی‌‌تقوایی است. «ظَالِمُ‏ النَّاسِ‏ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ مَنْكُوبٌ بِظُلْمِهِ مُعَذَّبٌ مَحْرُوبٌ= کسی که به مردم ظلم می‌‌کند، در روز قیامت گرفتار ستمگرى خود و مبتلا به عذاب و محروم است». «هَیْهَاتَ أَنْ یَنْجُوَ الظَّالِمُ مِنْ‏ أَلِیمِ‏ عَذَابِ‏ اللهِ وَ عَظِیمِ سَطَوَاتِهِ= هرگز این گونه نیست که ستمگر از عذاب دردناک خدا و کیفرهای سهمگین او نجات پیدا کند». این یک بشارت به مظلومین است. مظلومینی که در مبارزه با ظالم، تنبلی و کوتاهی نکردند، ولی مورد ظلم قرار گرفتند. این جمله یک بشارت است که شما بدانید آن کسانی که به شما ظلم کردند، قطعاً مورد انتقام الهی قرار خواهند گرفت. یکی از عذاب‌‌هایی که ظالمین مورد انتقامش قرار می‌‌گیرند، همین است که باید بار گناهان مظلومین را به دوش بکشند. روز قیامت به ظالم می‌‌گویند تو در حق این آدم ظلم کردی. می‌‌خواست ازدواج کند، وام ازدواجش را خوردی. الان این مشکلاتی که سر ارز و دلار، قیمت‌‌هایی که اصلاً هیچ توجیهی ندارد، قیمتها یک دفعه بالا می‌‌رود و عده‌‌ای به خاک سیاه می‌‌نشینند، شغل‌‌هایشان را از دست می‌‌دهند، زندگی‌‌هایشان را از دست می‌‌دهند، گرسنه می‌‌مانند. چه کسی می‌‌خواهد اینها را در قیامت جواب بدهد؟ «لَا یُؤْمِنُ‏ اللهُ عَذَابَهُ‏ مَنْ لَا یَأْمَنُ النَّاسُ جَوْرَهُ= خداوند به کسی از عذابش امنیت نمی‌‌دهد، کسی که مردم از دست او در امان نیستند». انسان باید تلاش کند که اطرافیانش از او دلهره نداشته باشند و همه از دستش درامان باشند. نه اینکه بترسند از اینکه الان اگر حرفی بزنیم، او عصبانی می‌‌شود و داد و جیغ می‌‌زند. گاهی زن و شوهرها با هم خوب زندگی می‌‌کنند. اما وقتی به جدائی می رسند، می‌‌بینی این زن آبروی مرد را می‌‌برد و نابودش می‌‌کند، یا این مرد آبروی زن را می‌‌برد و نابودش می‌‌کند. یکی از ظلم ها سوالات بی جا است تمام سؤالاتی که حریم شخصی افراد است و او نمی خواهد یا دوست ندارد به شما جواب بدهد ظلم است. مثلا بپرسی یک هفته قبل کجا خوابیدی؟ حالا کجا می‌‌خوابی؟ چه کسی با تو بود؟ چه کسی با تو نبود؟ چند نفر بودید؟ کجا رفتید؟ چرا زنت را طلاق دادی؟ چرا از شوهرت طلاق گرفتی؟ اینها همه ظلم است. چون او را وادار می‌‌کنی به دروغ گفتن و جهنمی شدن و تو عامل این جهنمی شدنش هستی. پس چرا سؤال می‌‌کنی؟ می بینید که بسیاری از سوالات ما از دیگران ظلم و جنایت است و به خودمان حق می‌‌دهیم که در حریم خصوصی افراد وارد شویم. حتی اگر همسرت باشد، یا پدر و مادرت است، یا خواهر و برادرت است، نباید به خودمان اجازه ‌‌دهیم که در حریم افراد برویم. جهنم/ظلم پی نوشت: [1] . سوره قصص، آیه 83. قا/236

پیوست

متن (pdf)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 12068
10 نوامبر 2020
|
288: علت تشبیه همسر به لباس چیست؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed