www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 12188
زمان انتشار: 23 ژانویه 2021
| |
تقوا، راه رسیدن انسان به کرامت است

جامعه کبیره؛ جلسه 124؛ 1399/10/25

تقوا، راه رسیدن انسان به کرامت است

یکی از راه های رسيدن به کرامت، تقواي الهي است. با رعایت تقوا، احساس کرامت، قدرت و قرب به خدا به انسان دست می‌دهد. پس هر چه انسان به تقوا نزدیک تر باشد و به قوانین الهی احترام بگذارد، قیمت و جایگاهش نزد خدا بیشتر می شود.

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره در فقره «و أَعْلَامِ‏ التُّقَى‏» درباره آثار تقوا بود. در این ر استا از کتاب «ادب فنای مقربان» حضرت آیت الله جوادی آملی 9 اثر از تقوا را خواندیم. در این جلسه، اثر دهم را خدمت شما عرض می‌کنیم. دهمین اثر از آثار تقوا، کرامت است. کرامت را قبلاً در فقره «وَ اُصُولَ الْكَرَمِ» معنا کردیم، یعنی اهل بیت (علیهم السلام) اصل و ریشه هر قیمت، شخصیت، بزرگی و شرافت هستند. بنابراین، انسان‌ها به انداره ارتباطی که با معدن شرافت و کرامت دارند، قیمت پیدا می‌کنند. هر چیزی هم خارج از ارتباط با معصومین (علیهم السّلام) باشد، منشأ قیمت، شرافت و کرامت نیست. قرآن می فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ[1]= گرامی‌ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست». تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که رابطه و حتی قیمت انسان را پیش خدا خراب می‌کند و پایین بیاورد. تقوا، ترس از خدا نیست، بلکه اجلال خداست. یعنی باید حواسش به آن عظمت و رابطه با او باید باشد. وقتی که انسان حواسش به آن رابطه باشد، دیگر در انتخاب هایش مثل انتخاب همسر، شغل، رشته تحصیلی، معامله، کار اقتصادی، سفر دقت می کند. بنابراین، آدم باید حواسش باشد که از صبح تا شب در معرض پیشنهادات متعددی است. مثلا در خریدن اتومبیل باید حواسش جمع باشد که شخصیت خودش را خراب نکند. اگر انسان به مهمانی برود که برای خدا نباشد، فقط بخواهد خودش یا اسباب و وسائل منزلش را به دیگران نشان بدهد، در  اینجا هم سقوط و بی‌تقوایی کرده است. چرا خدا قیمتت را پایین می‌آورد؟ چون تو قیمتت را از غیر خدا دریافت می‌کنی. پس هر چیزی که شما را خراب می‌کند و کرامتت را پایین می‌آورد، پرهیز از آن لازم است و باید آن را کنار بگذارید. حتی اگر یک چیز مقدس و خوب هم باشد. مثل رفتن به نماز جماعت. یعنی اگر هر چیزی منجر به از دست دادن قیمت تو می شود، باید از آن پرهیز کرد. به میزانی که به خاطر خدا و اهل بیت از کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی حتی فوق عقلی و معنوی» فاصله می‌گیرید، پیش آنها قیمتی می‌شوید. تقوا یعنی پرهیز با عشق، نه پرهیز با کراهت تقوا یعنی تو به عشق خدا از یک چیزی دست برداری. یعنی آنجایی که کمک خدا و دین خدا اقتضا می‌کند، تو از همه کمالات باید بگذری و به کمک دین خدا بروی. مثلاً آنجایی که باید آبرو بگذاری، باید حضور داشته باشی، اما اگر به آبرویت چسبیدی، یا وقتی که لازم است از کسی دفاع کنی و نکردی، بی‌تقوایی می‌شود. عالِمی که به موقع علمش را اظهار نمی‌کند و در توهینی که به دین و مقدسات و ولایت شده، ساکت است و مشغول درس خواندنش است، این بی‌تقوایی است. می‌خواهم بگویم مصادیق بی‌تقوایی فقط فسق و فجور ظاهری و شریعتی نیست. بلکه در حوزه‌های اخلاق و حوزه‌های حقیقتی و اعتقادی هم بی‌تقوایی وجود دارد که اینها خیلی خطرناک‌ هستند. باتقوا، یعنی حضور به موقع در صحنه. مثل کسانی که 9 دی بیرون زدند و در خیابان‌ها آمدند. یک عمل تقوایی است که خدا به برکت آن، ممکن است همه ی گذشته یک نفر را به خاطرش ببخشد. گرامی‌ترین آدم‌ها کسانی هستند که به خاطر خدا بیشتر تحمل کردند. مثل تحمل کردن پدر یا مادر، همسر، و خانواده‌ای که اذیت می‌کنند. یا یک جایی که بالأخره به خاطر خدا این تحمل باید بشود. این تقواست. ملاک قیمت را خدا در قلب خودت گذاشته است. آن جاهایی که می‌گذری، خودت هم احساس می‌کنی که عزیز شده ای، خودت این عزت را می‌فهمی. از یک گناه می‌گذری و می‌بینی که بزرگ شدی، ولی همان گناه را مرتکب می‌شوی و بعد در خودت نگاه می کنی و می فهمی که اولین کسی که اُفت قیمت را پیدا کرده، خودت هستی. می فهمی که قساوت قلب گرفتی و کار را خراب کردی. می گویی نباید این کار را می‌کردم. نباید عصبانی می‌شدم و داد می‌زدم و تحقیر و توهین می‌کردم و قهر می‌کردم. اولین کسی که می‌فهمد، قلب خودت است که شاهد است قیمتت پایین آمد. ولی در رعایت تقوا فرمول اینطور است که شما به محض اینکه تقوا را رعایت کردی، احساس کرامت، قدرت و قرب دست می‌دهد. انسان باید در این حالت خدا را شکر کند. تقوا یعنی احترام گذاشتن به قوانین الهی تقوا یعنی اجلال الهی. یعنی احترام گذاشتن به خدا. این نکته را فراموش نکنید. هر وقت شما احترام به غیب می‌گذاریی، خودت بالا می‌روی. چون با منِ فوق عقلی‌ات این کار را می‌کنی و به آن احترام می‌گذاری. از طرفی، من‌های پایینی اذیت می‌شوند. ولی ما چون در این «من‌»ها غرق هستیم. وقتی می‌خواهیم به خدا احترام بگذاریم، بین احترام خدا و احترام نفس مان، بین احترام به خدا و احترام به جنبه حیوانی، احترام جنبه حیوانی‌مان را می‌پذیریم و به خدا و غیب توهین می‌کنیم. اجلال یعنی اگر می‌خواهی نماز بخوانی، بدانی که آیا لباست مناسب مجلس خدا و فرشته‌ها هست یا نیست. هر چقدر شما بیشتر نسبت به غیب حرمت نگه می‌دارید، حرمت خودت بالاتر می‌رود. تقوا یعنی تو حرمت خدا را درباره پدر و مادرت رعایت کنی، اجلال کنی، حرمت مربی و استاد. ممکن است استاد با تو خیلی مهربان باشد و خیلی خودمانی، اما تو باید خیلی حواست باشد که حرمت و اجلال او را داشته باشی. وقتی که استاد پیش تو حرمت و اجلال نداشته باشد، اولین کسی که از چشم خدا می‌افتد، خودت هستی. اما آنجایی که ادب داریم، بزرگ می‌شویم. هر وقت به احترام پدر و مادر از جایت بلند می‌شوی، وقتی با آنها درست حرف می‌زنی و مهربانی می‌کنی، خودت بزرگ می‌شوی. حتی اگر آنها بد حرف زدند و درست حرف نزدند، ولی تو حال پدر و مادرت را رعایت کردی و احترام شان را نگه داشتی، خودت بزرگ می‌شوی. پیش خدا بالا می‌روی و عزت و کرامت و قیمت پیدا می‌کنی. این خیلی مهم است. اینها آدم را مثل نور حرکت می‌دهد تا عرش الهی و تا بالاتر از بهشت آدم را می‌برد این تقواست. اگر به حرمت خدا از حرام های شرعی صرف‌نظر ‌کنی، این حرمت خداست. این حرمت نگه داشتن، یک جایی به داد آدم می‌رسد. یک جایی به آدم قیمت می‌دهد. خوش به حال کسی که عموم کارهایش براساس تقواست، یعنی حواسش همیشه به این حرمت و ادب و ادب غیب و حرمت غیب و حرمت خانواده آسمانی و حرمت فرشته‌ها را دارد. وقتی آدم دائم اکرام می‌کند و حرمت غیب را دارد، احترام می‌گذارد، یواش یواش خدا این پرده را برمی‌دارد. پس هر چقدر آدم سطح ادب و اجلال را بالا می‌برد و حرمت غیب را در دلش نگه می دارد، باحرمت‌تر می‌شود. به این بحث خیلی دقت کنید. به شما راهکار می‌دهم و در راهکار هم میانبر به شما می دهم. یک میانبری که خیلی هم میانبر است. شما هر چقدر می‌خواهی عزیز شوی و همراه بشوی، بالا بروی، باید خودت آن نورانیت را در خودت ایجاد کنی. خودت آنجا را عزیز کن. هر چقدر تو سطح احترامت را به غیب بیشتر می‌کنی، غیب تو را بیشتر می‌پذیرد. یعنی هر چه ناخالصی‌هایت را زمین می‌ریزی، مطلوب‌تر می‌شوی. هیچ کرامتی مثل تقوا نیست امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می فرماید: «لا کَرَمَکَ التَقوی= هیچ کرامتی مثل تقوا نیست». هیچ قیمتی مثل تقوا نیست و اصلاً قیمت چیز دیگری نیست که قیمت داشته باشد. قیمت فقط با تقوا درست می‌شود. قرآن می فرماید: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا[2]= ما آنچه را که در زمین جلوه‌گر است، زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عمل شان نیکوتر خواهد بود». یعنی ما زمین و دنیا را برای شما جذاب آفریدیم تا ببینیم چه کسی بهتر عمل می‌کند. آنهایی که می‌توانند به جذبه‌های جمادی، گیاهی و حیوانی غلبه کنند، اوج می‌گیرند. هر چقدر از زمین دور شوید، نمی‌دانید تا کجا بالا می‌روید. همینطوری تا خدا می‌روید. حسادت از اهمّ بی‌تقوایی‌ها و فحشاهاست. زودرنجی، عصبانیت، حساسیت، فضولی در کار این و آن، رنجاندن این و آن، زبان آزار داشتن، زبان تیکه انداختن داشتن، اینها خیلی فحشاست. اینها آدم را از چشم خدا می‌اندازد. یک دفعه می‌بینی هزاران سال همین کارها تو را از خدا دور می‌کند. حالا دائم شما شب و روز به حرم برو و زیارت کن. فایده ای ندارد. چند تا نکته را جناب استاد فرمودند. اگر تقوا سبب کرامت است، یعنی باعث عزت و قیمت انسان می‌شود. وجود و عدم است، وجود و عدم مربوط به کرامت است. وجود، عدم، حدوث و بقا، شدت و ضعف و سایر شئون آن نیز، تابع تقوا خواهد بود. یعنی شما می‌خواهید هر چه راجع به قیمت خود بدانید که آیا قیمت دارید یا قیمت ندارید، همه تابع تقواست. اصلاً قیمتی هستی یا نیستی؟ می‌گوید همه تابع تقواست. این آدم عزیز است یا عزیز نیست؟ تابع تقواست. چقدر قیمت دارد؟ کم قیمت دارد یا زیاد قیمت دارد؟ همه تابع تقواست. نمی‌شود یک جایی تقوا نباشد، ولی قیمتی شدن باشد. نمی‌شود یک جایی تقوا باشد، قیمتی شدن نباشد. همه چیز تابع تقواست. واعلام النقی/آثار توقا پی نوشت: [1] . سوره حجرات، آیه 13. [2] . سوره کهف، آیه 7. قا/240

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12184
زمان انتشار: 20 ژانویه 2021
| |
«ابدیت» یکی از دال های مرکزی مباحث استاد شجاعی است

«ابدیت» یکی از دال های مرکزی مباحث استاد شجاعی است

بحث ابدی بودن انسان، یکی از دال های مرکزی مباحث استاد شجاعی است که در میان مباحثی که علمای دین مطرح می کنند، کمتر مطرح شده است.

علامه طباطبایی از جمله ی استثنایی افرادی است در میان علما که به این بخش از مباحث مربوط به معاد پرداخته است. به همین مناسبت کلیپ زیر را که حضرت علامه به بحث ابدیت اشاره کرده است، تقدیم شما مخاطبان گرامی می کنیم.

فیلم

1 - «ابدیت» یکی از دال های مرکزی مباحث استاد شجاعی است

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12183
زمان انتشار: 20 ژانویه 2021
| |
چه چیزهایی دل را قدرتمند می‌کند

قلب، جلسه 71، 1391/08/20

چه چیزهایی دل را قدرتمند می‌کند

انسان ذاتاً از عجز و ضعف متنفر بوده و به شدت دنبال کمالی به اسم «قدرت» می‌باشد. زیرا انسان، عاشق کمال مطلق است و دوست دارد مَثَل خدا باشد و هر کاری که دوست دارد، بتواند انجام بدهد. انسان هم برای این خلق شده که اگر کاری خواست بکند، بتواند انجام دهد و چیزی سر راه اراده‌اش نباشد. با این مقدمه بحث «قدرت قلب» را پی می‌گیریم.

مؤمن وقتی وارد بهشت می‌شود، در آنجا مَثَل الله می‌شود. نامه‌ای[1] که از طرف خدا برای مؤمن در بهشت می‌آید، گواه این مطلب است. فرشته الهی که حامل نامه خداوند است، برای رساندن نامه برای شخص مؤمن، اجازه می‌گیرد و صبر می‌کند تا به او اجازه ورود داده شود و او وارد کاخ مؤمن شود. مؤمن به حدی قدرتمند است که حتی مأمورهای خدا هم برای آمدن به نزد او باید اجازه بگیرند. چون خداوند ذات انسان را این گونه خلق کرده است. ذات انسان فقط متناسب با مَثَل الله شدن ساخته شده است. همانطور که قبلاً گفتیم، خداوند در تجلی نخست خود حقیقت انسان را خلق می‌کند که همان حقیقت محمدیه (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است و سایر موجودات بعد از این حقیقت و از این نور خلق می‌شوند. معنای سجده به آدم توسط فرشتگان، به خاطر حضور همین نور نبوی در آدم است. انسان مظهر همه اسماء الحسنای خداوند است. قرآن فرمود:«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها[2]= و [خدا] همه [معانى] نام ها را به آدم آموخت‏» و فرشته ­ها مظهر اسماء خاصی هستند. بنابراین سجده­ ی فرشته همیشه به اسم جامع است و اسم جامع خداوند، همان حقیقت انسان یا حقیقت نبوی است. همه چیز برای انسان و انسان برای خدا رتبه­ انسان بعد از خداست. پس، پایینتر از انسان نمی‌تواند برای او کمال باشد. هر آنچه که در زمین و آسمان و پایین تر از انسان هست، برای انسان آفریده شده و قرآن می‌فرماید:«هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً[3]=‌ اوست آن كسى كه آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید». «سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ[4]= خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمین است مسخر شما ساخته». از این رو، انسان اساسا یک هدف یک غایت و یک معشوق و اله دارد و آن هم از خودش بالاتر است. برای همین هم گزاره «لا اله الا الله = هیچ معبودی جز الله نیست» را ما داریم. انسان واقعا هیچ مقصد و معشوق و محبوبی جز کمال مطلق ندارد. انسان می‌خواهد مثل خدا به جایی برسد که هیچ مجهولی نداشته باشد و اگر سبک زندگی دنیایی­ انسان بر اساس این گزاره تنظیم نشده باشد، در برزخ یا در قیامت هرجا برود، عقب است و حسرت دارد. مؤمن خود را عبد دانسته و مالک چیزی نمی‌داند و سبک زندگی­‌اش مال خودش نیست و برای زندگی خود تدبیری نمی‌کند. گفتیم اولین شرط برای اینکه انسان سبک زندگی ­اش را درست کند، این است که خودش برای خود تدبیر نکند. چون عمر دنیا در مقابل برزخ یک لحظه، بیش نیست. انسان به خاطر یک لحظه نباید چنین مجموعه حیات را از دست بدهد. این جهالت، ضعف و عجز است که انسان نتواند منطبق با قوانین برزخ به آخرت متولد شود. کسب قدرتِ بی‌نهایت با زندگی سالم در دنیای سالم امکان پذیر است اگر کسی واقعا لذت بی‌نهایت می‌خواهد، قدرت بی‌نهایت، علم بی‌نهایت، سرعت بی‌نهایت، کمالات بی‌نهایت می‌خواهد، باید سبک زندگی ­اش را طوری بسازد که در رحم مناسب خودش قرار بگیرد. مثلاً برای تولد بچه‌ای سالم، سالم بودن رحمی که این بچه در آن پرورش می‌یابد، مهم است. اگر مادر مریض باشد، به طور ژنتیکی بیماری را به بچه منتقل می‌کند. به همین دلیل، ما در مورد ائمه (علیهم‌السلام) می‌گوییم: «و الأرحام المُطَهَرَۀ» اینها ارحامی داشتند که هیچ نوع پلیدی، هیچ نوع ضعفی، نقصی، عیبی، گناهی، معصیتی در آنها نبوده است. ما از زندگی در رحم دنیا ناگزیریم و باید، پاک و به دور از هر عیب و نقصی زندگی کنیم تا در آخرت سالم متولد شویم. درباره انواع رحم‌ها گفتیم، 3 رحم «زمان، مکان و استاد» داریم که باید برای تولد سالم به برزخ، رحم های خوب زمانی و مکانی و استاد را انتخاب کنیم. خودِ سبک زندگی برای ما یک رحم است. سبک زندگی جامعه است. جامعه هم یک موجود زنده است مثل بدن انسان. اینطور نیست که بگوییم، جامعه یک امر اعتباری است که تشکیل شده از افراد و هیچ تأثیری روی آدم ندارد. جامعه هم می‌تواند در آخرت سازی انسان مؤثر باشد. محیط هم آخرت انسان را می‌سازد. یکی در محیطی بهشتی می‌شود. دیگری در محیطی دیگر جهنمی می‌شود. محیط‌ها مثل بدن مریض و قوی سالم و ضعیف دارند. مثل بدن طبیعتی و فطرتی هستند. محیط ثروتمند، محیط فقیر، محیط متوسط داریم. مادری که قدرت دارد، یعنی از 5 ژن (سلامت، زیبایی، هوش، اخلاق و دین) خوبی برخوردار است و برای بچه‌اش یک رحم ثروتمند و قدرتمند می‌سازد. آن بچه ­ای که در این رحم رشد می‌کند، از همه ثروت ها به اندازه کافی برخوردار می‌شود. این بچه با بچه ­ای که از یک رحم ضعیف به دنیا آمده، یکی نیست. سرعت‌های‌شان با همدیگر فرق دارد. قدرت‌های‌شان با همدیگر فرق دارد. ما هم در دنیا باید رحم‌های قدرتمند و ثروتمند انتخاب کنیم. بهترین رحم‌های زمانی، مکانی، استاد، اولیاء خدا، رهبران و الگوها را انتخاب کنیم، تا بتوانیم در رحم دنیا متناسب با آرزوهایمان تربیت شویم و آرزوی انسان رسیدن به جایگاهی است که الله دارد و به کمتر از آن هم راضی نیست. کمالاتِ انسان از مربی او معلوم می‌شود قیمت انسان و کمالات انسان به مربی­ اش است. کسی که استاد خط است، خطاط تربیت می‌کند. کسی که استاد ورزش رزمی است، رزمی­ کار تربیت می‌کند. کسی که می‌خواهد انسان شود، یعنی مظهر خدا شود و همه علوم و قدرت‌ها را داشته باشد، مربی­ اش باید مربی خاص باشد. زیر نظر هر مربی نمی‌تواند آن چیزی که می‌خواهد بشود. دقیقا الان وضعیت ما این است. همه آرزو داریم که مَثَل الله بشویم، چون اله همه ما، الله است. ولی دانشگاه‌ها و مربی‌هایی که انتخاب کرده‌ایم، هیچ کدام با هدف ما سازگاری ندارند. مثل کسی که می‌خواهد ورزش رزمی کار کند، ولی نزد یک خطاط می‌رود. خطاط نمی‌تواند او را رزمی کار کند. امروزه نوع الگوهای زندگی‌ ما غالبا کسانی هستند که هیچ تخصصی ندارند. سبک زندگی، لباس پوشیدن‌، غذا خوردن، مهمانی رفتن، مسافرت رفتن، مسائل اخلاقی، اجتماعی، سیاسی‌، اعتقادی‌ ما برگرفته از الگوهایی است که هیچ گونه تخصصی درباره هدف خلقت و زندگی ابدی ما ندارند. در نامه‌ای[5] که گفتیم در بهشت از طرف خداوند به انسان می‌رسد، انسان طوری مورد خطاب قرار می‌گیرد که انگار درست با خدا برابر است. در آن نامه آمده است: «از زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد، به زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد». این نامه خیلی جای تأمل دارد. انسان مَثَل الله می‌شود. فقط فرقِ او با الله این است که ذاتِ الله از خود او است و او قائم به ذات است. اما انسان قائم به الله است و از خودش ذاتی ندارد. طراحی سبک زندگی براساس نظام ابدی اگر کسی آخرِ خودش را نبیند، وقت تلف می‌کند. استعدادهای بینهایت و جاودانه او تلف می‌شود. ممکن است بگویند او بر اساس مبانی انسان‌های دنیا یک آدم است که خوب زندگی و پیشرفت کرده، ولی بر اساس قیمت خودش خوب زندگی نکرده است. براساس بخش‌های پایینی وجود یعنی «حس، خیال، وهم و عقل» زندگی کرده نه براساس جاودانگی و فوق عقل. چون مؤمن از اول، در دنیا سبک زندگی ­اش را بر اساس جاودانگی قرار می دهد نه بر اساس رحم دنیا. کسی که سبک زندگی را بر اساس نظام ابدی طراحی می‌کند، هم در دنیا خیلی شاد است و آرامش دارد و هم در حیات ابدی و آخرتی. اگر کسی بخواهد بفهمد که مربی ­اش خداست یا شیطان؟ مربی ­اش خداست یا کمالات حسی، وهمی و خیالی، باید ببیند که روزبه ­روز به قدرتش، آرامشش، شادی­، لذت و نورانیتش اضافه می‌شود یا نه. انسان باید خودش را تحت تربیت الله قرار بدهد. قبل از اسم «الله»، «هُو» است، یعنی در مقام غیبی «هو» است. «هو» ذات غیبی است. وقتی ظهور می‌کند، می‌شود «الله». الله یعنی موجودی که همه اسماء کمال را با هم دارد. یعنی قدرت مطلق، حیات مطلق، علم مطلق، همه 1000 اسمی را که در جوشن کبیر می‌خوانیم در اسم «الله» جمع شده است. انسان هم همه این اسما را دارد، ولی ذات ندارد. اما خداوند قائم به ذات است. انسان وقتی سیر نزولی از جبروت و ملکوت و سپس به سمت ناسوت را طی می‌کند و در رحم‌های مختلف قرار می‌گیرد، باز هم این قوه را دارد؛ ولی به مرور تا برسد به ناسوت و عالم دنیا کمتر می‌شود. انسان اینجا همه قوه از این کل را دارد. مثل این که یک انسان می‌تواند شاعر بشود، مهندس بشود، دکتر بشود، ورزشکار بشود. یا اینکه یک انسان می‌تواند، کمال بگیرد، مهربان بشود، کریم و جواد بشود. اخلاق‌ خوب داشته باشد، همه اینها اسم است و می‌تواند اینها را کسب کرده و تربیت بشود. پس نتیجه این می‌شود که بهترین رحم یا بهترین دنیا برای انسان، دنیایی است که بتواند او را تا موقعی که زنده است به اصل خودش یعنی الله، شبیه­ تر کند. بنابراین، وقتی سیر صعودی را بالا می‌رود و نامه را از طرف خداوند متعال دریافت می‌کند، می‌بیند که شبیه خدا شده است. یعنی، همین که اراده کاری یا اراده خلقِ چیزی را کند، همان انجام می‌گیرد. تنها یک شأن در انسان هست که شبیه الله می‌شود کدام شأن در انسان می‌تواند شبیه الله شود؟ عقل نمی‌تواند شبیه الله شود، چون عقل قابلیت شبیه شدن به فرشته ­ها را دارد. یعنی کمالات فرشته­ ای را می‌گیرد. پایین تر از عقل هم وهم و خیال و حس است که شبیه حیوانات است. فقط یک بخش از انسان می‌تواند شبیه الله شود و آن هم فوق عقل است که می‌گویند قلب یا دل انسان است و قیمت هر آدمی در دنیا به دلش است. ببینید بعد از 20- 30 سال دلت چطور دلی است. این نشان می‌دهد که تو چقدر نسبت به جاودانگی دارایی کسب کرده‌ای؟ سواد، خانه، شوهر، زن، فرزند، نوه، ثروت و ... دارایی نیستند. کمال انسانی داراییِ واقعی است.  پس وقتی داریم راجع به قوت قلب صحبت می‌کنیم، منظور ما قلبی است که در شبیه شدنِ به خدا قوی باشد. اسم‌هایی که در جوشن کبیر می‌خوانید، اسم‌های خودتان است. ببینید چند اسم از این اسماء را دارید. در تعریف اسم هم گفتیم که اسم یعنی کمال و جمع بین ذات و صفت را اسم می‌گویند. اسم یعنی دارایی. مثلاً کسی که خیاط است، خیاطی را می‌داند یا با خودش دارد؟ خیاطی را با خودش دارد. اگر یکی خطاط است یعنی خطاطی را در روح خود دارد. یعنی با هر قلمی که بنویسد، زیبا می‌نویسد. قیمت هر آدمی به تعداد اسمی است که از خدا در وجود خود دارد. هر چه اسم بیشتری داشته باشد، قربش به الله بیشتر و قلبش قویتر است. قلبی قوی‌تر است که دارایی بیشتری دارد وقتی داریم راجع به قوت قلب و توان قلب صحبت می‌کنیم، منظور ما از قوت قلب دارایی‌های قلب است. هر چقدر دارایی‌های قلب بیشر باشد، قوتش هم بیشتر است. قدرت قلب یعنی کسی که در موقعیت عصبانی شدن قرار می‌گیرد، ولی عصبانی نمی‌شود. یا اگر کسی به او بدی کرد، عفو و غفران از خود نشان می‌دهد. قلب کسی قوی است که خاطرات بدِ گذشته او را اذیت نکند. قلب قوی یعنی قلبی که در مقابل چهار حمله شیطان (حمله از جلو، عقب، راست و چپ) مقاومت کرده و آن را خنثی می‌کند. قلبی که قوی است درگیر حسادت نمی‌شود. چقدر خوب است آدم درست، پاک و خوب زندگی کند. چقدر خوب است آدم ثروتمند زندگی کند و ثروتمند هم از دنیا برود. الان هر کدام از ما در سرازیری هستیم و اکثر ما داریم به سرازیری نزدیک می‌شویم. یک عالم که 50 -60 سال زندگی کرده، می‌گوییم چقدر خوب و پاک زندگی کرد. علی (علیه‌السلام) فرمود:«صبروا ایاماً قلیله[6]= یک مدت کوتاهی صبر کردند». یک مدت زمانی که زمان کمی هم هست، خود را با چیزهای پست آلوده نکردند. قدرت داشتند، خیالات برشان نداشت. توهمات گرفتارشان نکرد. کمالات انسانی را گرفتند. یک مدت تحمل کردند و بعد هم یک جاودانه از آن بهره­ برداری می‌کنند. آدم به حال اینها غبطه می‌خورد. ای کاش ما هم می‌توانستیم، مثل اینها زندگی کنیم. قدرت و قوت قلب یعنی اینکه هیچ کس و هیچ چیز نتواند آن قلب را غصه‌دارکند. عامل مشترک در قدرت و نورانیت و اصلاح قلب، یاد خداست در نورانیت قلب چندتا صفت خواندیم، مثل نورانیت قلب، اصلاح قلب، آبادانی قلب، نرمی قلب، جلای قلب، حیات قلب. در همه‌ی این صفت‌ها یک عامل مشترک وجود داشت و آن ارتباط با مرکز قدرت، یعنی الله بود. این ارتباط با مرکز قدرت، قلب را قوی می‌کند. مثل یک بچه که وقتی با پدر و مادرش بیرون می‌رود، خیلی آرامش دارد و قوی است و این طرف و آن طرف بازی می‌کند. اگر این بچه را تنها جایی بفرستید، گریه می‌کند و می‌ترسد. چون مرکز قدرتِ او که پدر و مادرش هستند کنارش نیستند. خانمی شوهرش مُرده بود و می‌دید که پسرش ضعیف است. اعتماد به نفس ندارد. بیرون هم که می‌رود بچه ­ها او را کتک می‌زنند. فکر کرد که چه کار کند تا این بچه قوی شود. پیش یک نقاش رفت و یک تابلو از یک پهلوان خیلی قوی کشید و به خانه آورد و به بچه‌اش نشان داد. غربی‌ها را ببینید، از بس مردم شان ضعیف هستند، برایشان «زورو» درست می‌کنند. سوپرمن، بت­من درست می‌کنند تا این ها یک ذره احساس قدرت کنند. بازی‌های کامپیوتری درست می‌کنند که در این بازی‌ها بتوانند آدم‌ها را بکشند و به قدرت برسند. چون مردم‌شان به شدت ضعیف هستند و می‌خواهند الگویی داشته باشند که کمی احساس قدرت کنند. سال 60 در دفاع مقدس بچه‌های سپاه رفته بودند عکس‌های امام را روی تانک‌های اسرائیلی‌ها چسبانده بودند. فرمانده خود ما همین کار را کرده بود. می‌گفت شب عکس‌های امام را روی تانک‌های شان می‌چسباندیم و صبح با دوربین نگاه می‌کردیم. آنها عکس‌ها را که می‌دیدند، می‌ترسیدند و تانک و سنگر را رها و فرار می‌کردند. رزمنده‌های ما در جبهه وقتی «الله اکبر» گفته بودند، عراقی‌ها جادرجا سکته کرده بودند، بدون اینکه تیر بخورند. بچه بسیجی 13 ساله می‌دیدی که 40 نفر عراقی را اسیر کرده و آورده. من اینها را با چشم خودم دیدم. از چشم‌های خودم دارم می‌گویم. از شنیده ­هایم نیست. فیلم‌های آمریکایی که تلویزیون ما نشان می‌دهد، یکسره قدرت‌های افسانه‌ای دارند که با آن قدرت ها خودشان را نجات می‌دهند. در اصل قدرت ندارند، قوی نیستند. اگر کسی از اینها بترسد، معلوم است اصلا هیچ چیز ندارد که می‌ترسد. آن موقع که امام گفت آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، کارتر گفت: من هیچ وقت تا این حد احساس حقارت در زندگی­ نکرده بودم. آدم وقتی با کانون قدرت ارتباط دارد، نه ترس دارد، نه تزلزل دارد، نه زود عصبانی می‌شود و نه زودرنجی دارد. نه احتیاج به تعریف دارد و نه احتیاجی به دیده شدن دارد. این آدم قوی ­ای است. پس ارتباط با مرکز قدرت یعنی الله و یاد خدا به قلب قدرت می‌دهد. الله یعنی آن کسی که همه قدرت‌ها و سبب‌ها دست اوست. بدون اینکه تو سببی داشته باشی، عزیز می‌شوی، قدرتمند می‌شوی، شاد می‌شوی. قدرت از صاحب قدرت می‌آید. عزت از صاحب عزت می‌آید. زیبایی، آرامش از معدن زیبایی و آرامش می‌آید. پس آنچه که قلب را قوی می‌کند، ارتباط با کمال مطلق است. قلب/ قدرت قلب پی نوشت: [1] . « مِنَ الحىّ القیومِ الذی لا یَموتُ إِلى الحَىّ القَیُّومِ الذی لا یموُت.أمّا بعد، فإنى اقول للشی‌ء كن فیكون و قد جعلتك تقول للشی‌ء كن فیكون= از جانب زنده پاینده‌اى كه نمى‌میرد به سوى زنده پاینده‌اى كه نمى‌میرد».(علم الیقین، ج 2، ص 1061). [2] . سوره بقره/31. [3] . سوره بقره/29. [4] . سوره لقمان/20. [5] . « مِنَ الحىّ القیومِ الذی لا یَموتُ إِلى الحَىّ القَیُّومِ الذی لا یموُت.أمّا بعد، فإنى اقول للشی‌ء كن فیكون و قد جعلتك تقول للشی‌ء كن فیكون= از جانب زنده پاینده‌اى كه نمى‌میرد به سوى زنده پاینده‌اى كه نمى‌میرد».(علم الیقین، ج 2، ص 1061). [6] . شرقی، محمد علی، 1366، قاموس نهج البلاغه (شرقی)، ج2. ع ل 363

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12182
زمان انتشار: 23 ژانویه 2021
| | |
آینده ی نزدیکِ جهان 2

آینده ی نزدیکِ جهان 2

۱ـ چه لزومی به تشکیل حکومت اسلامی، قبل از ظهور هست؟ چرا امام زمان از قدرتهای غیبی برای قیام خویش استفاده نمی‌کنند؟

۲ـ آیا مسئله‌ی ضرورت تشکیل حکومت اسلامی، و بسترِ این حکومت ، قبل از حادثه‌ی ظهور، در قرآن آمده است ؟

صوت

1 - آینده ی نزدیکِ جهان 2

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12180
زمان انتشار: 19 ژانویه 2021
| |
دو عاملِ همه بدبختی ها

دو عاملِ همه بدبختی ها

برای رهایی از جهنم باید قبل از هر چیز، دو عامل که کلید همه بدبختی‌هاست را کنار گذاشت؛
۱- تنبلی   ۲- بی‌حوصلگی

که قدم اول در ترک گناهانند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12179
زمان انتشار: 19 ژانویه 2021
| | |
حفظ دین در آخرالزمان

حفظ دین در آخرالزمان

ببینیم اولاً آخرالزمان کی هست؟ الان است یا نیست؟ امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی ببینی ظلم و ستم همه جا فراگیر شده. یعنی فقط ایران را نچسبید کل جهان را در نظر بگیر. 

فیلم

1 - حفظ دین در آخرالزمان (قسمت اول)
2 - حفظ دین در آخرالزمان (قسمت دوم)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12177
زمان انتشار: 19 ژانویه 2021
|
جلسات استاد شجاعی در مشهد مقدس

جلسات استاد شجاعی در مشهد مقدس

جلسات استاد شجاعی با موضوع «خیر و برکت» روز سه شنبه 30 دی ماه 1399 ساعت 15:30 الی 18:30 در مشهد مقدس برگزار می گردد. 

نشانی: مشهد، فدائیان اسلام ۱۴، مجتمع امیرالمؤمنین علیه‌السلام

حضور با رعایت پروتکل‌های بهداشتی امکان پذیر می‌باشد .

جلسات استاد شجاعی با موضوع خیر و برکت در مشهد مقدس

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12168
زمان انتشار: 12 ژانویه 2021
| |
«بصیرت» فرقانی است که با تقوا ایجاد می شود

شرح زیارت جامعه کبیره، 123؛ 1399/10/18

«بصیرت» فرقانی است که با تقوا ایجاد می شود

تقوا موجب می‌شود تا آدمی بتواند میان حق و باطل جدایی افکند و از بصیرتی سود برد که این توانایی را به وی می‌بخشد. هنگامی که آدمی دارای قدرت فرقان و توانایی بصیرت شد، دیگر به سادگی می‌تواند خود را از هر گونه گناهی در هر سطح و درجه‌ای حفظ کند.

بحث ما در شرح زیارت جامعه کبیره دربارۀ آثار تقوا بود که تفسیر حضرت آیت‌‌الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) را در این باب می خواندیم. 8 اثر را تاکنون از آثار تقوا توضیح داده ایم. در ادامه به دیگر آثار آن می پردازیم. نهمین اثر تقوا، برخورداری انسان از قوه تشخیص حق از باطل است. در این زمینه قرآن می فرماید: «إِنْ تَتَّقُوا اللهَ یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ یُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ[1]= ای اهل ایمان، اگر خدا ترس و پرهیزکار شوید خدا به شما فرقان بخشد و گناهان شما را بپوشاند و شما را بیامرزد، که خدا دارای فضل و رحمت بزرگ است». تمام بدبختی‌‌ها و نکبت‌‌هایی که سراغ ما می‌‌آید، از عدم قدرت تشخیص حق و باطل است. اینکه نمی‌‌دانیم با چه کسی ازدواج کنیم، نمی‌‌دانیم چه رشته‌‌ای را انتخاب کنیم، نمی‌‌دانیم چه شغلی را انتخاب کنیم، نمی‌‌دانیم از کجا خانه بگیریم، نمی‌‌دانیم با چه کسی رفاقت کنیم، این معامله را انجام بدهیم یا ندهیم، اینجا سرمایه‌‌گذاری کنیم یا نکنیم، و.... همه از مصادیق نداشتن قدرت تشخیص در شناخت حق و باطل است. درحالی که قرآن می‌‌فرماید اگر تقوا داشته باشید، خدا به شما قدرت فرق گذاشتن بین حق و باطل قرار می‌‌دهد. خود خدا به شما قدرت می‌‌دهد. لازم نیست استاد ببینید. چقدر زیبا حضرت استاد جوادی آملی می‌‌فرماید: «قدرت کامل در تشخیص نهایی حق از باطل با درس و بحث عادی حاصل نمی‌‌شود». شیطان را نگاه کنید. 6 هزار سال عبادت می‌‌کند. حضرت می‌‌گوید معلوم نیست این 6 هزار سال آخرتی است یا دنیایی و تا مقام فرشته‌ها بالا می‌رود و جزء آنها می‌‌شود. حتی از آن‌ها یک سبقت‌‌هایی هم می‌‌گیرد، اما چون قدرت تشخیص ندارد، می‌‌بینید که یک دفعه سقوط می‌کند. پس تشخیص دادن خیلی مهم است که آدم حق و باطل و درست و غلط را در زندگی‌اش تشخیص بدهد. زیرا انسان در بسیاری از موارد دچار اشتباه می‌‌شود و در مواردی در تمیز حق و باطل اشتباه می‌‌کند. مثلاً در بورس می‌‌خواهی دو جا سرمایه‌‌گذاری کنی. یک کسی خیلی تیز است می‌‌فهمد کجا باید سرمایه‌‌گذاری کند. یک دفعه می‌‌بینی سودش صد برابر می‌‌شود. یک کسی درست هم تشخیص داده، می‌‌داند که باید فلان شرکت‌‌ها را سرمایه‌‌گذاری کند، ولی در شرکتی سرمایه‌‌گذاری می‌‌کند که سودش 2 یا 3 برابر است. سود کرده، اما آن صد برابر کجا و این دو برابر کجا. این اهم و مهم است. پس اگر تقوا داشته باشید، دو اثر دارد: 1ـ «یَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» قدرت تشخیص به شما می‌‌دهد؛ هم تشخیص خوب و بد، و هم تشخیص مهم و اهم. مثلاً الان می‌‌خواهم کار فرهنگی کنم. صد نوع کار فرهنگی وجود دارد. در کدام سرمایه‌‌گذاری کنیم؟ الان می‌‌خواهم پولی برای امام زمان (علیه السلام) هزینه کنیم. در کجا خرج کنیم که بی تقوایی نشود. بی‌‌تقوا می‌‌گوید: رفتم به کسی پول دادم که نماز واجبات را بخواند، نماز قضای پدر و مادرم را بخواند، آن طرف اصلاً نمازخوان نبوده. ما فکر می‌‌کردیم این نمازخوان و متدین است. ولی پول ها را گرفته و عیاشی رفته. بی‌‌تقوایی یعنی این. بی‌‌تقوایی یعنی نمی‌‌دانی چه کسی را وصی خودت قرار بدهی. وقتی می‌‌خواهی وصیت‌‌نامه بنویسی، نمی‌‌دانی چه چیزی باید بنویسی. یک چیزی می‌‌نویسد که اصلاً در قبر هم به درد او نمی‌‌خورد؛ یا ثوابش اینقدر کم است که اصلاً برای نجات آن بنده خدا نمی‌‌رسد. ولی می‌‌بینی کسی که قدرت تشخیص دارد، می‌‌گوید من یک تومان دارم، می‌‌خواهم خرج کنم، کجا هزینه‌‌اش کنم؟ برای کار فرهنگی؟ برای کار امام زمان (علیه السلام)؟ کجا هزینه کنم؟ به چه چیزی بدهم؟ به چه کسی بدهم؟ به کدام راه بدهم؟ در همه ی اینها اهم و مهم می‌‌کند. تشخیصش خیلی خوب است. به سختی گشتم، یک رفیق خوب پیدا کردم، نمی‌‌دانم چطوری او را نگه دارم. سخت‌‌تر از پیدا کردن رفیق خوب، نگه داشتن او است. چون تقوا ندارم، نمی‌‌دانم این کسی که الان در زندگی من آمده، پیدایش کرده ام، تازه می‌‌توانم با او رابطه داشته باشم، رابطه عاطفی داشته باشم، احوالپرسی کنیم، نمی‌‌دانم باید این را چطوری نگه دارم. به خاطر یک مسئله دنیایی و زمینی، با یک بداخلاقی با یک خساست او را از دست می‌‌دهم. اما تقوا باعث می‌‌شود انسان درست تشخیص بدهد. تقوا یعنی در حال، در ثانیه، در ساعت بفهمی الان وظیفه‌‌ات چیست. حتی اگر تلخ هم باشد، به آن عمل کنی. همین که تلخ است این را عمل کن. می‌‌بینی چقدر شهد شیرینی در کام تو ریخت. در زمان آدم باید تشخیص بدهد. ما الان خیلی آدم در حوزه علمیه داشته ایم که زمان جنگ نتوانستند تشخیص بدهند و ایستادند درس خواندند. وظیفه‌‌اش این بود که حداقل چند ماهی باید می‌‌رفتند جنگ، اما نرفتند. الان چقدر افراد امام زمان را می‌‌شناسند و او را دوست دارند، برایش دعا می‌‌کنند، خیلی ها هستند، ولی چند نفر مهدوی هستند؟ یعنی چند نفر الان در چادر حضرت هستند؟ چند نفر آدم الان غربت امام زمان، تنهایی امام زمان، اضطرار امام زمان جگرشان را می‌‌سوزاند، و بیقرار هستند. وقت می‌‌گذارند و زیر چادر حضرت کار می‌‌کنند؟ کاری می‌‌کنند که موانع ظهور برطرف بشود؟ عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید                                   ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی مشکلاتش فرصت‌‌های عالی بوده برای اینکه بتواند از این فرصت‌‌ها بال در بیاورد. می‌‌بینی تمامش افسرده و پژمردگی و دعوا و درگیری و طلاق و طلاق‌‌کشی هست. بلد نبوده از این استفاده کند که اوج بگیرد. حسادت مسخره‌‌ترین، احمقانه‌‌ترین کار عالم است. وقتی سراغت می‌‌آید، حسادت در عشق، در محبت، در دوستی، در هر چیز دیگری. می گوید نباید اینها به فلانی نزدیک بشوند. این فقط مال خودم است. اگر به فلانی نزدیک بشوند چشم شان را درمی‌‌آورم. خدا حسود را ذلیل می‌‌کند، این سنت خداست. دنیا و آخرت خدا حسود را ذلیل می‌‌کند. تقوا یعنی انسان جلالت الهی را در نظر بگیرد، تعظیم الهی داشته باشد و بداند که در مقابل چه مقامی هست. هم از نظر عظمت و هم از نظر مقام عشق و مقام الهیت باید حرمتش را رعایت کند. تقوا مثل یک رابطه عاشقانه دو طرفه است که انسان برای اینکه رابطه اش به هم نخورد، به یک سلسله امور نزدیک نمی‌‌شود تا رابطه‌‌اش با محبوب و معشوقش خراب نشود.   کسی که خداوند، خانواده آسمانی‌اش، غیب و فرشته‌‌هایش برایش مهم نیست، ممکن است به خاطر یک مشکل دنیایی در جنبه‌‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی، حتی علمی»، یک دفعه رابطه‌‌اش با غیب خراب بشود، نشاطش از بین برود، ارتباطش خراب بشود، رفت و آمدش با غیب خراب بشود، اینها همه از بی‌‌تقوایی است. کسی که ماهواره در خانه دارد، عمل بی‌‌تقوایی انجام می‌‌دهد. یعنی کاری می‌‌کند که شیطان، وسوسه‌‌ها، خیالات، افکار و توهمات سراغ خودش و خانواده‌اش بیاید تا آنها را نابود کند. گاهی بی‌‌تقوایی گناه شرعی و شریعتی مثل مشروب خوردن یا زنا کردن نیست؛ بلکه خیلی وقتها نق و غر است، ناشکری، مقایسه کردن، چشم و هم‌‌چشمی، حسادت و برگشت به خاطرات گذشته است که آدم را نابود می‌‌کند. اینها همه از مصادیق فحشا، بی‌‌تقوایی و بی‌‌پروایی است. یکی از عوامل آمرزش گناهان، تقوای الهی است 2- «وَ یُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ »، و گناهان شما را بپوشاند و شما را بیامرزد. نمی‌‌گذارد اذیت بشوی. بالاتر از پوشاندن گناهان، مغفرت است. مغفرت یعنی طوری پاکت می‌‌کند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. گناهت را نابود می‌‌کند، اصلاً حتی از حافظه‌ات هم می‌‌برد. در آیه دیگری از آثار تقوا می‌خوانیم: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یُكَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئاتِهِ وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً[2]= گناهانش پاک می‌‌شود این اجر آدم را زیاد می‌‌کند». خدا اجر را بالا می‌‌برد، می‌‌خواهد پاداش بدهد، عظیمش می‌‌کند. کلمه عظیم شوخی نیست. وقتی خدا می‌‌گوید: «اجر عظیم»، یعنی خدا می‌‌خواهد چه کار کند. یعنی این کار را می کند که وقتی دو رکعت نماز را بخوانید، 40 سال گناهت آمرزیده می‌‌‌‌شود، 40 سال قهر بودن ما و گناهان ما آمرزیده می‌‌شود. اینقدر هم به تو ثواب می‌‌دهند، 70 تا هم قصر به تو می‌‌دهند. ببینید که ما چقدر در معرض رزق کریم، اجر عظیم، رزق عظیم قرار می‌‌گیریم و آن را پس می‌‌زنیم، با اخلاق‌‌های محدود خودمان، با این تنگ‌‌نظری‌‌های خودمان همه کار را خراب می‌‌کنیم. اعلام التقی/تقوا پی نوشت: [1] . سوره مبارکه انفال، آیه 29. [2] . سوره طلاق، آیه 5. قا/237

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12137
زمان انتشار: 22 دسامبر 2020
| |
کسب قوت قلب، با معرفت و بصیرت

قلب، جلسه 66، 1391/06/18

کسب قوت قلب، با معرفت و بصیرت

تمام قدرت ما، شور و حال زندگی‌ما، عشق‌های‌ما، تنفرها و کینه ­های‌ما و غصه­ های ما از بصیرت و بینش‌ ما ناشی می‌شوند. این بصیرت و بینش، سطح محبت ما را تنظیم می‌کند. انسان در معرفت و محبت، نان‌خور قلب خود است. اعمال انسان تکیه بر معرفت و محبت دارند. هر چقدر معرفت، بصیرت و بینش عمیق ­تر شود، اعمال و نیات و دارایی دل انسان قوی­تر، روشن­تر و شفاف­تر می‌شود. هر جا که ترس، اضطراب، غم و غصه، شکست، خودکم‌بینی و پوچی هست و هر جا که ما دچار ابهام و تاریکی هستیم، به خاطر این است که گردی روی بصیرت و بینش ما نشسته و دچار ضعف بصیرت و بینش شده‌ایم.

علم هم خوب است، ولی مقدمه است برای اینکه انسان اطلاعاتی کسب کند و درسی بخواند و کتابی و استادی داشته باشد؛ اما مهم معرفت است. فرق معرفت با علم این است که معرفت جزئی است. یعنی معرفت شناخت حقیقی است. مثلاً وقتی می‌گوییم آداب زناشویی، شوهرداری، زن­داری، تربیت فرزند این علم است. یعنی یک سری اطلاعات را در کتاب می‌خوانید، اما وقتی که اینها را با همسر خودت یا بچه خودت تطبیق می‌دهی، تبدیل به معرفت می‌شود. یعنی من این شخص را جزئی از همه آن چیزهایی که در رابطه با همسرداری از نظر نقش همسری، نقش مادری، نقش پدری­ و نقش فرزندی­ دارد، می‌شناسم. یعنی معرفت شناخت شخصی و شناخت حقیقی است. مثال دیگر اینکه، شما اسم کسی را شنیده اید و یا از دور با او آشنا هستید. اما یک موقع شما با خود آن شخص رفاقت می‌کنید و با او زندگی می‌کنید، آن اطلاعات کلی را علم می‌گویند. اما آنچه که شما در ارتباط با او دریافت می‌کنید را معرفت می‌گویند. علم مقدمه است. اما آنچه که به درد ما می‌خورد معرفت است که منشأ شادی‌ها و قدرت‌های ماست. کسی که می‌گوید: من چند سال است به حوزه می‌روم، دانشگاه می‌روم، کلاس و استاد دارم، ولی عبادتم و حالم خوب نیست. نشاط ندارم. اضطراب و دلهره دارم. خیلی چیزها برایم پوچ است. زود عصبانی می‌شوم. زودرنجی و حساسیت دارم. این نشان می دهد که اطلاعات این فرد خوب است، ولی معرفتش ضعیف است و باید این اطلاعات را به معرفت تبدیل می‌کرد و با آن حقائقی که در موردش مطالعه می‌کند، درگیر می‌شد. ولی خودش شخصاً درگیر نشده است. چرا که وقتی خود انسان شخصاً درگیر می‌شود، به بصیرت و قوت قلب و نور می‌رسد. چون قلبش یقین پیدا می‌کند. یقین هم که بیاید، قلب نور دارد. ایرادی که بر اطلاعات وارد است، این است که اطلاعات به ما یقین نمی‌دهد، فقط عقل و ذهن ما را آرام می‌کند. وقتی مطالعه می‌کنید، مثلاً کتاب اصول عقائد می‌خوانید، دیگر شک‌های ذهن‌تان برطرف می‌شود، عقل‌تان قانع می‌شود. اما یقین صفت دل است. معرفت مال بصیرت است. رابطه علم با یقین مثل رابطه نفت با کارخانه پتروشیمی می‌ماند. نفت که ماده خام است، در کارخانه پتروشیمی به ده‌ها ماده دیگر تبدیل می‌شود. علم های ما هم باید به بینش، بصیرت و یقین تبدیل شود. اما تا انسان وارد چرخه عمل و ارتباط نشود، به یقین نمی‌رسد.  با یقین، حجاب عادت را کنار بزن در ارتباط ما با خودمان و غیب که الله و خانواده آسمانی‌ما است نیز، همینطور است. تا ما نسبت به این ارتباط به یقین نرسیم و نتوانیم پرده را کنار بزنیم و آنها را ببینیم، فقط در حد امور ذهنی با اینها ارتباط داریم. یعنی سر نماز هم که من دارم ذکر رکوع و سجده را می‌گویم، دارم ذهنم را آماده می‌کنم که یک چیزی در ذهنم بیاورم ومثلاً بگویم: «سبحان ربی= منزه از است پروردگار من». ولی یک موقع کسی بصیرت دارد و پروردگار عظیمش را می‌بیند و بعد در مقابلش تعظیم می‌کند. برای این کار باید انسان یاد بگیرد و تمرین کند که ببیند و لازمه ­اش این است که حجاب عادت را کنار بگذارد. اولین کار در کسب بصیرت این است که انسان اشیاء را عادی نبیند. عادی نگاه نکند؛ بلکه همانطوری که هستند آنها را ببیند. در روایت از رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) داریم:«اللَّهُمَّ أَرِنَا الْأَشْیَاءَ كَمَا هِیَ [1]= خدایا اشیاء را همانطوری که هستند به ما نشان بده». یعنی به یک گل، غیر عادی نگاه کنید. به بچه کوچک که در خانه دارید غیر عادی نگاه کنید. یعنی اینطور ببینیم که اول یک نطفه بوده و سپس تبدیل شده به موجودی به این لطافت و ظرافت و زیبایی که حالت‌های مختلف دارد. این گُل را چه کسی آفریده؟ با این همه خواص و آثار. در آن دقیق شو و وقتی ریز و دقیق می‌شوی، یک دفعه می‌بینی که به سجده وادارت می‌کند. چون این عظمتی را که شما درک می‌کنید، یک بصیرتی حاصل می‌شود و بعد شما سجده می‌کنید. این سجده، سجده قشنگ و ارزشمندی است. بالأخره ما باید تمرین کنیم و به بصیرت برسیم تا دل روشن شود. وقتی روشن شد، شما دیگر ابهام ندارید. مثل چراغی است که در تاریکی روشن می‌کنید. ما به نور احتیاج داریم. وقتی نور هست، دیگر ابهامی نیست. می‌بینی خدا تو را دارد نگاه می‌کند، اهل بیت تو را دارند می‌بینند، فرشته ­ها[2] همراهت هستند. اصلاً صبح که از خواب بلند می‌شوی، اولین کسانی که در کنارت در رختخواب هستند، همین‌ها هستند: «لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّه[3]= براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت‏ سرش پاسدارى مى كنند». فرشته‌ها برای حفاظتت آمده‌اند، بس به آنها سلام کن. احوالپرسی و ابراز علاقه به آنها بکن. اصلاً با آنها چند دقیقه حرف بزن. آنها بندگان گرامی خدا هستند. قرآن در باره آنها می فرماید:« كِرَامٍ بَرَرَةٍ = ارجمند و نیكوكار».  اگر با خطاها آنها را ناراحت کردی، معذرت خواهی کن. برایشان هدیه بفرست. وقتی که تمرین می‌کنی تا با اینها زندگی کنی، قدرت می‌گیری. وقتی می‌فهمی که امام زمان با شماست و همراهت هست و تو در محضرش هستی و این را باور می‌کنی که پدر آسمانیت کنارت هست و خدا با همه قدرت، با تو است، برزخ با تو است، شهدا شاهدند و با تو هستند، نگاهت به همه چیز عوض می شود. از پشت پرده کائنات که غیب است، غفلت نکنیم وقتی نفهمیم که خدا با ماست، خانواده آسمانی ما با ماست، غیب را نبینیم، آنگاه ما فقط ظاهر و پوسته را داریم می‌بینیم. قرآن فرمود:«یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ [4]= از زندگى دنیا ظاهرى را مى‌‏شناسند و حال آنكه از آخرت غافلند». غفلت یعنی یک چیزی هست، ولی حواس من به آن نیست و از  آن غفلت دارم. می‌گوییم: غافل شدیم، یعنی بود و من ندیدم. «عَنِ الْ‏آخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» یعنی آخرت همین الان با تو هست. مثل دنیا که با رحم مادر هست، اما تو غافلی. الان خانمی که باردار است، می‌تواند به وسیله سونوگرافی بچه‌اش را ببیند، ولی بچه بیرون را نمی‌تواند ببیند. حواس انسان باید به این پرده باشد. مثالی که در مباحث «خانواده آسمانی» گفتم، این است که همه ­ما زیر یک گنبد شیشه‌ای که همه از پشت آن، ما را می‌بینند، داریم زندگی می‌کنیم. فرشته ­ها دارند نگاه می‌کنند، شهدا دارند نگاه می‌کنند، اهل بیت دارند نگاه می‌کنند. همه با ما هستند و این خیلی به ما قدرت می‌دهد و دل ما را روشن می‌کند. اینکه من چند سال نماز خواندم، چندبار حج رفتم، چندین بار کربلا رفتم، چقدر ذکر گفتم، کلی کار خیر کردم، وقتی ارزش دارد که به روشنایی و نور منجر شود. نباید اینطور باشد که 30 سال نماز خواندیم، روزه گرفتیم، هیچ بصیرتی ایجاد نشد. کربلا رفتیم هیچ کس را ندیدیم، مشهد رفتیم، مکه رفتیم، هیچ اتفاقی نیفتاد، نور و روشنایی تولید نشد، در حالی که شما به محض اینکه عمل می‌کنید، اثرش در نامه اعمال هست. مثلاً به محض اینکه بچه‌داری می‌کنید، بچه شیر می‌دهید، برداشت می‌کنید و چون غفلت دارید، نمی‌بینید. غافلی در همه احوال خدا با او بود                    او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد بنابراین، قرآن شرط موفقیت را در ایمان به غیب دانسته و می‌فرماید:«الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ». بس حواست باشد، این غیب که نادیدنی است، تو باید دیدنی ­اش بکنی. میزان قدرت، موفقیت، امتیاز و نمره هر کسی به این است که نادیدنی‌ها را برای خودش دیدنی بکند. هر چقدر شما پرده را از غیب کنار بزنید، امتیاز بیشتری دارید. آن وقت دیگر می‌دانی که پشت پرده چه خبر است. وقتی آدم می‌داند چه خبر است، آرامش بیشتری دارد. ائمه (علیهم‌السلام) در مصائب سخت می‌گفتند: خدایا این مصیبت آسان است. چرا؟ چون ما می‌دانیم، «بِعَینِک» است، یعنی جلوی چشم تو دارد اتفاق می‌افتد و تو می‌بینی. همه انرژی دنیا از غیب تأمین می‌شود ما آنجاهایی شکست می‌خوریم و کم می‌آوریم که غیب از نظر ما غیب می‌شود. حواس مان باشد که این غیب برای ما غیب است، برای آن‌طرف غیب نیست. یادتان باشد از رحم به بالا غیب معنا دارد. دنیا اشراف به رحم دارد. برزخ اشراف به دنیا دارد. برزخ تمام انرژی ما را دارد می‌دهد. هر انرژی و هر نیرویی که وجود دارد، از برزخ دارد تأمین می‌شود. این کره زمین را چه کسی دارد می‌چرخاند؟ آیا از خودش قدرت دارد و خود را می‌چرخاند؟ اصلاً خودش خودش را نگه داشته؟ این سیارات و کرات قدرت‌شان را از کجا آورده اند؟ یک کسی دارد اینها را می‌گرداند. آن کسی که دارد می‌گرداند را ما می‌بینیم یا نمی‌بینیم؟ نمی‌بینیم. آن کسی که دارد آن را می‌گرداند، همان غیب است که به ما خیلی نزدیک است و دارد ما را اداره می‌کند و به ما انرژی می‌دهد. در سفری داشتم به قم می‌رفتم. آقایی از من پرسید: شما می‌توانید برای من خدا را ثابت بکنید؟ گفتم: همه جا پر از خداست. خدا دیدنی است. شما به من بگو کجا خدا نیست؟ خودت از کجا آمده ای؟ یک سؤال فطری که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود همین بود که خودت را یا خودت خلق کرده ای ویا کسی تو را خلق کرده؟ شکل سوم ندارد. این ساختار را چه کسی به وجود آورده؟ این کره زمین، این درختان، این ستاره ­ها، این ماه، این خورشید؟ گفت: از کجا معلوم که خدا به وجود آورده باشد؟ گفتم: پس چه کسی به وجود آورده؟ گفت: طبیعت. گفتم: طبیعت را به من نشان بده. شما الان بیرون بروید، طبیعت را می‌بینید یا نمی‌بینید؟ جایی هست ما طبیعت را ببینیم و بگوییم این طبیعت است؟ این آقا یا خانمِ طبیعت است؟ گفتم: شما این طبیعت را به من نشان بده. گفت: طبیعت که من می‌گویم یعنی در واقع آن فکر و اندیشه و مغز و روحی که الان دارد کره زمین را می‌چرخاند، این درختان رشد می‌‌کنند، آتشفشان، دریا، رشد جنین در رحم مادر، یک دستی در کار هست. گفتم: آفرین. این، همان خدا است. همین که تو به آن طبیعت می‌گویی، همان خداست. ما سر اسم‌گذاری با کسی دعوا نداریم. شما بگو طبیعت، ما می‌گوییم خدا. هیچ اشکالی ندارد. همین روحی که الان دارد همه چیز را اداره می‌کند، خیلی به ما نزدیک است. در درخت آن را می‌بینی، در برگ و در گل می‌بینی. در چشمت، دستت، پوستت، و در زخمت که دارد خوب می‌شود او را می بینی. تا این اندازه به تو نزدیک است، دور نیست. از رگ گردن به خودت نزدیکتر است. در قرآن فرمود: «نحن اقرب الیه من حبل الورید= من از رگ گردن به او نزدیک ترم». چرا وقتی تصمیم می‌گیری که یک کار بد بکنی، هزار غوغا در دلت اتفاق می‌افتد که این کار را نکن. چه کسی دارد با تو حرف می‌زند؟ آن کیست؟ چرا وقتی تصمیم می‌گیری که یک کار خوب بکنی، هزار حمله به تو می‌شود که نکن؟ این کیست؟ کجاست؟ این غیب است. ما باید ارتباط‌مان را با غیب زیاد کنیم، وقتی زیاد کردیم، آن وقت شیطان را کاملاً می‌بینیم. می‌فهمیم که یک کسی می‌خواهد من را معطل بکند، می‌خواهد من به کدورت‌ها، شکست‌ها و گناهان توجه بکنم، کینه‌ای شوم، مشغول بمانم و هیچ وقت به غیب و خودسازی نرسم. خدا شیطان را برای تمرین دادن به ما گذاشته؛ شیطان می‌گوید: هیچ خبری نیست، تو می‌گویی، خبری است. شیطان می‌گوید: از غیب غافل شو. تو می‌گویی: من غافل نمی‌شوم. شیطان می‌گوید: من را نبین، من نیستم؛ این  خودت هستی داری اینطوری بد می‌کنی. تو می‌گویی: نه. تو هستی و من می‌دانم تو داری حرف می‌زنی. این تمرین انسان است و موفقیت و قدرت انسان به این است که آن نادیده ­ها را ببیند. وقتی شما با یقینی که داری، عوامل اصلی و دست­اندرکاران و کارگزاران اصلی خلقت را نگاه می‌کنی، فرشته­ ها را می‌بینی، الله را می‌بینی، اهل بیت را می‌بینی، امام زمان را می‌بینی. وقتی که  جهان را اینطور دیدی، دیگر در زندگی ­ات اضطراب، ترس، ناامیدی، خودکم ­بینی، احساس غبن و باختن وجود ندارد. هر چیزی هم باشد می گویی چیز مهمی نیست. اگر سختی‌هایی هم بوده، کفاره گناه بوده و اجر و درجات آخرتی دارد. میدان، میدان امتحان است و دیگر غم «چه می‌شود؟» هم ندارید. مثلاً وقتی جلوی شما روشن است و جلو را می‌بینید، دیگر نمی‌گویید آنجا چه می‌شود؟ ولی به محض اینکه چراغ را خاموش کنید، ترمز می‌کنید و می‌فهمید الان 5 متر جلوتر چه خبر است؟ سر پیچ چه خبر است؟ چون نمی‌بینید. اسم شریف «رب» یک اسم هست که اگر شما خوب آن را یاد بگیرید، خیلی به شما قدرت می‌دهد. با این اسم خیلی کار بکنید. در نماز و در دعاهای‌مان هم این اسم زیاد آمده. وقتی با این اسم کار می‌کنید، به قدری به شما شادی و آرامش می‌دهد که اضطراب‌های آدم کاملاً از بین می‌رود. آن اسم شریف «رب» است. شما می‌گویید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ[5]= اى مردم پروردگارتان را كه شما و كسانى را كه پیش از شما بوده‏ اند آفریده است پرستش كنید. باشد كه به تقوا گرایید». شما به محض اینکه کلمه رب را می‌شنوید، از رب غیر از الله، اسم‌های رحمان، رحیم در‌می‌آید. تا گفتی «رب»، یادت می‌آید که همه‌ی این زندگی فیلم بود. من در باشگاه دارم کار می‌کنم. تا رب گفتی باید باشگاه به ذهنت بیاید، رب یعنی پرورش‌دهنده. در باشگاه اگر مربی به تو سخت می‌گیرد، تو هیچ وقت ناراحت نمی‌شوی. چون می‌دانی که مربی قرار است یک قوه ­ای را در من تقویت بکند. همه ­اش فیلم است. تمامش نقش است. مربی کارش این است که وقتی می‌خواهد یک قوه را تربیت بکند، باید تمرین برای شاگرد بیاورد. بدبختی ما در غصه خوردن این است که تمام تمرین‌ها را جدی فرض کردیم. وقتی جدی می‌گیرید، غصه ­های الکی می‌خورید. مثل دیدن فیلم های ترسناک می‌ماند. وقتی اول فیلم را می‌بینیم، حس ترس و وحشت در ما ایجاد می‌شود. اما وقتی پشت صحنه را نشان می‌دهند که همه اتفاقات و حوادث ساختگی بوده، آن وقت دیگر از دیدن فیلم دچار ترس و وحشت نمی‌شویم. سازندگان چنین فیلم هایی عقل ما را گرفته و به ما واهمه می‌دهند. تو با واهمه ­ات داری سریال نگاه می‌کنی، با واهمه­ ات عاشق می‌شوی، با واهمه ­ات متنفر می‌شوی، با واهمه­ ات ازدواج می‌کنی، با واهمه ­ات طلاق می‌گیری. همه ­اش توهمی بود. پس ببینید شما وقتی که عقلت را به کار می‌اندازی و از توهم در میایی و با نگاه دوربین نگاه می‌کنی، دیگر این فیلم هیچ جذابیتی برایت ندارد. ترسی هم ندارد. دیگر وقت نمی‌کنی کار توهمی بکنی. خداوند مربی ماست و ما را در باشگاه دنیا تمرین می‌دهد در صحنه ­ای که از زندگی پیش می‌آید، یک دفعه خدا به تو تمرین می‌دهد، حواست به چیز دیگری می‌رود، یک دفعه غذا می‌سوزد. شما در این موقعیت چه می‌کنید؟ یک شوهر شکم پرست با زنش چه کار می‌کند؟ زن چه کار خواهد کرد؟ بچه ­ها چه کار می‌کنند؟ خداوند اینطوری همه را می‌خواهد با غذا و پرت شدن حواست تمرین بدهد:«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ[6] = و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‌آزماییم و مژده ده شكیبایان را» یعنی حواس ما به شما هست، داریم خودمان تدبیرتان می‌کنیم. تا اسم رب آمد، باید حواست باشد که دنیا باشگاه است. وقتی باشگاه شد، پس مربی دارد نگاهت می‌کند. اگر دارد به فلانی می‌گوید بزن، خودش کنارت ایستاده. دنیا همه­ اش تمرین است. شوخی است. بس آن را جدی نگیرید. آخرت جدی است. دنیا فقط صحنه تمرین بود. ما تمرین‌ها را جدی می‌گیریم و بعد می‌نشینیم و برایش گریه می‌کنیم. مثل آن جوکی که می‌گوید یکی صدا می‌زد: اکبر. گفت: بله. گفت: بچه­ ات از پشت بام افتاد. این هم می‌دود روی پشت بام و سعی می کند که بچه را بگیرد. بعد یادش می‌آید که من اصلاً بچه ندارم؛ بعد یادش می‌آید که من اصلاً ازدواج نکرده‌ام، تا به پایین می‌رسد و می‌گوید: من اصلاً اکبر نیستم.  باید انسان یک ذره عاقل شود. یک ذره درست و جدی فکر بکند که ماجرا چیست؟ آخر کار، زیبایی به این است که حضرت سیدالشهدا (علیه‌السلام) فرمود:«الهی رِضَی بِقَضائِک». اوج اینجاست. همه­اش تقدیر و اندازه بود و قرار بود من شبیه خدا بشوم. وقتی انسان رب را می‌فهمد و به این رب یقین می‌آورد، برایش نور می‌شود. تا گفتی: الهی و ربی؛ چیزهای دیگر همه رنگ می‌بازند. عبرت گرفتن از گذشته، یعنی دنیا صحنه آزمایش است یکی از چیزهایی که می‌تواند به شما کمک بکند، عبرت از گذشته است. در گذشته‌ی شما آنقدر ماجراها اتفاق افتاده که وقتی الان آنها را مرور می‌کنید، می‌بینید که چقدر بچه­ گانه بود و برای چه چیزهایی غصه خوردید. عبرت از گذشته، می‌فهماند که دنیا همه ­اش صحنه آزمایش است. هر چیزی هر چقدر هم که بزرگ باشد و ذهن تو را مشغول بکند ، تمامش صحنه آزمایش است. به آیاتی که می‌گوید ما شما را خلق کردیم تا امتحان‌تان کنیم، دقت کنید. آزمایش برای این است که قوای شما رشد کند. خدا ما را به اندازه وُسعِ ما مکلف کرده است یکی از آیه‌هایی که می‌تواند خیلی به ما قدرت و شادی و آرامش بدهد، این آیه شریفه است: «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها[7]= خداوند هیچ كس را جز به قدر توانایى‏ اش تكلیف نمى‌‏كند». این آیه خیلی می‌تواند به شما قدرت و شادی و آرامش بدهد. خدا کسی را به چیزی مکلف نمی‌کند، مگر به اندازه وسعش. خدا با «وُسع» شما کار دارد، «وُسع» یعنی توانایی، با توانایی شما کار دارد. مثلاً یک خانمی در خانه کلی کار دارد و حالا امروز با وجود اینکه باید خانه را جارو کند، ظرف ها را بشوید و غذا درست کند، می‌گوید: حالم خوب نیست، احساس سرماخوردگی دارم، دستم به کار نمی‌رود، حسش را ندارم. نمی‌توانم کاری انجام بدهم. یک دفعه تلفن زنگ می‌زند و می‌شنود که یک دوستی که خیلی برایش مهم و عزیز است، از خارج آمده و الآن در فرودگاه است و می‌خواهد ظهر به دیدنش بیاید. یک دفعه می‌بینید که این خانم شاد و قوی بلند می‌شود و شروع به مرتب کردن خانه و انجام کارها می‌کند و دیگر خبری از حس نداشتن نیست. نه سرماخوردگی، نه کمردرد و نه پادرد دارد. می‌بینید که بعد از چند ساعت همه کارها را انجام داده تازه دو نوع غذا هم درست کرده. این از کجا آمد؟ پس وسع تو توهمی بود. اصلِ وسعِ تو این است. این قدرت تو است، ولی اگر آن صحنه هیجان­ انگیز پیش نیاید، وسع تو ظاهر نمی‌شود. مثال دیگر، یک دختری از سوسک، از تاریکی و از موش می‌ترسد. بعد از اینکه شوهر می‌کند و بچه ­دار می‌شود. بچه‌اش مریض می‌شود، شوهرش هم نیست. می‌بینی زن در دل شب بیرون می‌زند تا بچه را به دکتر برساند. نه از شب می‌ترسد، نه از تاریکی می‌ترسد. این همان دختر لوسی بود که از سوسک و موش می ترسید. این شجاعت کجا بود؟ پس وسعِ این خانم این است. آنجا که از تاریکی و شب می‌ترسید، به خاطر راحت طلبی و لوس بودن بوده است. آدم لوس و خودخواه است و راحت­ طلبی را دوست دارد. الان می‌گویند: برای امام زمان کمک کن. می‌گوید من واقعاً خدا وکیلی اگر بخواهم کمک بکنم 100 هزار تومان بیشتر نمی‌توانم کمک بکنم. بعد به او خبر می‌دهند که یک آپارتمان به اسمت در آمده، می رود 30 میلیون تومان پول جور می‌کند. وسعِ او چقدر بود؟ پس وسع داشت و می‌توانست. خداوند به اندازه وسع ما با ما کار دارد، نه به اندازه میزان عمل مان. تو الان می‌گویی من 100 هزار تومان به امام زمان کمک کردم. وسعِ تو 100 هزار تومان نیست. این شیطان است که دارد تو را گول می‌زند. ولی اگر بخواهد برای نامزدش خرج بکند، یا برای بچه ­اش خرج بکند، راحت 50 میلیون خرج می‌کند. وقتی نوبت امام زمان می‌رسد، می‌گوید من ندارم. با اینکه اگر برای کمک به امام زمان هزینه کند، حتماً بیشتر از آن مقدار به او برگردانده می‌شود. قرآن می‌فرماید:« مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً[8]= كیست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نیكویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید». رب دارد به تو می‌گوید از همین پولی که خودم به تو دادم و روزی ­ات کردم، بده. ما می‌ترسیم از روزی­مان بدهیم. مثلاً می‌گوید دارم ورشکست می‌شوم. بعد یکدفعه یک پیشنهاد کار خوب به او می‌شود، می‌گویند، 800 میلیون بده. پول را جور می‌کند و می‌دهد. این از کجا درآمد. چطور توانستی جورش کنی؟ چطور برای خدا و آخرت خودت و برای بهشت نداری، ولی برای ویلا در شمال داری؟ خدا می‌فرماید:« وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى[9]= و اینكه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست». انسان باید به سعی برسد. سعی یعنی باشگاه. شما باشگاه هم که می‌روی، وقتی بخواهید وزنه­ بردارید، می‌گویید من نمی‌توانم بردارم. ولی مربی با تو کاری می‌کند که بتوانی برداری. چون تو را به وسع می‌رساند. با دارایی­ات کار ندارد که الان چقدر عضله و چربی و وزن داری. می‌گوید: با این عضله­ ای که من می‌بینم، این پایی که من می‌بینم؛ می‌توانم کاری بکنم که 200 کیلو بلند بکند. مربی بلد است چه کار کند و چگونه تو را به وسع برساند. پس قرار است ما در این باشگاه تمرین بکنیم. رب، وسع ما را بیرون می‌کشد. خدای مهربان، وسعِ ما را به اندازه خودش قرار داده است ترس‌ها، اضطراب‌ها، نتوانستن‌های ما غالباً توهمی است. بعضی‌ها زیرک هستند، خودشان این کار را می‌کنند. الان به شما می‌گویند: برو فلان کار فرهنگی بزرگ را انجام بده. می‌گویی: من که نمی‌توانم این کار را بکنم. اما اگر حواست باشد که وسع تو به اندازه خداست؛ می‌شود و می‌توانی. انبیاء هم چون با وسع شان عمل می‌کردند، نه با دارایی‌هایشان؛ می‌توانستند جلوی طاغوت ها بایستند. اگر به دارایی‌شان نگاه کنی، می‌گویی: یک نفر است، هیچ چیز هم ندارد. ولی وقتی به وسع نگاه می‌کنی، می‌شود. کنار وسعش ضمیمه است: «إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ[10] = زیرا پروردگارم با من است». بچه شما چرا شب با شما بیرون برود، نمی‌ترسد؛ اما اگر به او بگویی تنها برو، می‌ترسد؟ چون خودش را تنها می‌بیند، می‌ترسد. اما وقتی تو را جزء وسعش آورد، کنار تو ترسی ندارد. می‌گوید: پدرم هست، مادرم هست برای چه بترسم. موسی می‌گوید: «إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ» من همراه خود یک رب دارم. نمی‌گوید: یک الله دارم. رب من با من است. ذکر «یا رب یا رب» خیلی قشنگ است. آدم با گفتن این ذکر چقدر قوی می‌شود و رشد می‌کند و همه بچه ­بازی‌ها از ذهنش بیرون می‌رود. خیال‌پردازی‌ها، توهمات، نتوانستن‌ها، نمی‌شودها از ذهنش بیرون می‌رود. این توهماتِ نمی‌توانم را کنار بگذار و تلقین کن که وسع داری و می‌توانی. به خود تلقین کن که می‌توانی بهترین و قشنگ ترین کارها را انجام دهی. تلقین خیلی مهم است. معلم و مربی می‌خواهد. مُلَقِّن می‌خواهد. یکی از اسم‌های خدا «مُلَقِّن» است. آدم به مربی احتیاج دارد. به شرائط احتیاج دارد. وسع ما با خدا بینهایت است. هیچ کس نگوید، من وسع ندارم، من نمی‌توانم، دروغ و توهم است. فقط باور، عشق و تلقین می‌خواهد. ما باید به وسع مان توجه بکنیم. مربی و رب، وسع ما را بالا می‌آورد و ما می‌توانیم کارهای بزرگ بکنیم.            پی نوشت: [1] . التفسیر الكبیر(مفاتیح الغیب)، الرازی، فخر الدین،ج13، ص37. [2] . رجوع شود به بحث «نقش فرشتگان در اداره عالم». [3] . سوره رعد/11. [4] . سوره روم/7. [5] . سوره بقره/21. [6] . سوره بقره/155. [7] . سوره بقره/286. [8] . سوره بقره/245. [9] . سوره نجم/39. [10] . سوره شعرا/63.  ع ل 358

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 12127
17 دسامبر 2020
|
پرسش 292: دعای حضرت موسی (ع) در هنگام تنگدستی چه بود؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed