www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 12291
زمان انتشار: 31 مارس 2021
| |
سه چیز است که موجب زیادت عمر و بقای نعمت می شود

خیر و برکت؛ جلسه 17؛ 1399/12/21

سه چیز است که موجب زیادت عمر و بقای نعمت می شود

با رعایت سه قانون: «طولانی کردن رکوع و سجده، نشستن زیاد سر سفره و خوشرفتاری با خانواده» می توان عمرِ طولانی کرد و رزق بیشتری داشت.

بحث‌مان درباره برکت و قواعد آن است. قواعدی که رب العالمین یعنی مالک و تدبیرکننده کل هستی وضع کرده است. پس الآن ما داریم دقیق‌ترین، تخصصی‌ترین و ریاضی‌ترین اطلاعات درباره خیر و برکت و موفقیت را می‌خوانیم.

یکی از این قوانین، قول امام صادق (علیه السلام) است که می‌فرمایند: «ثَلاثَةٌ إن یَعلَمهُنَّ المُؤمِنُ كانَت زیادَةٌ فی عُمُرِهِ و بَقاءِ النِّعمَةِ عَلَیهِ [1]= سه چیز است که اگر مؤمن آن‌ها را بداند، موجب طولانی شدن عمر و بقای نعمتش می‌شود». حال ببینیم این سه چیز چیست که موجب برکت عمر و رزق می شود؟ حضرت می فرمایند: اول) «تَطْوِیلُهُ فِی رُكُوعِهِ وَ سُجُودِهِ فِی صَلَاتِهِ= طول دادن رکوع و سجود در نمازش». یک رمز به شما بگویم، اینکه حضرت می فرمایند رکوع و سجود رمز همه خیرات و برکات است، یعنی رمز حیات و زندگی ا‌ست. شما هر چقدر به رکوع و سجودتان اهمیت بدهید و آن‌ها را درست تر و بامعرفت تر انجام بدهید، به خیرات و برکات بیشتری نائل می شوید. رکوع، تعظیم و ثنای الهی است و از رکوع بلند شدن و مجدداً به سجده رفتن، بزرگان فرمودند که به قرب رفتن است. سجده سر بر روی پای خدا گذاردن، قرب و نهایت نزدیکی به خدا است. اگر انسان حواسش باشد، موقعی که سر از رکوع برمی‌دارد و به سجده می رود، به قرب و نورانیت نزدیک می شود و اتفاقات مبارکی برای نفس انسان می‌افتد. از این رو، کسی که بتواند رکوع را درست و با فهم انجام بدهد، لیاقت قرب پیدا می‌کند. سجده‌اش را هم به‌درستی انجام می‌دهد. به گونه ای که دوست ندارد دیگر سرش را از زمین بردارد. اگر توانایی اش را داشته باشد، دوست دارد ساعت ها سرش را به سجده بگذارد. چون سرش روی پای خداست. پس کلید رزق، قرب و ارتباط در «رکوع و سجده» است. رکوع بهشت باعظمتی است. سجده بهشت باعظمتی است. یکی از بدبختی های انسان وقتی که از این دنیا می رود، این است که می فهمد که چقدر فرصت داشت که خدا را بغل کند. چقدر فرصت داشت سر روی پای خدا بگذارد. می‌فهمد که این سلطان با آن عظمتش که اعظم و اعلی است، چقدر رفیق او بوده است، اما او چقدر با حماقت و بد زندگی کرده که اصلا نتوانسته با او انس بگیرد. آنقدر افرادی در برزخ هستند که الان حسرت می‌خورند و دوست دارند که به دنیا برگردند که فقط یک صلوات بفرستند، یا رکوع یا سجده ای بجا بیاورند. ولی ما نمی‌فهمیم که الآن در چه بهشتی هستیم. وقتی از رکوع و سجده می دزدی و کم می کنی، نمی‌فهمی که داری از خودت می دزدی. به همین دلیل عمرت بی برکت می شود و انواع مریضی، بدبختی و گرفتاری به سراغت می آید. حالا برای حل این مشکلاتت باید بدوی و التماس این و آن را بکنی. اما وقتی که نوبت به خدا می رسد، آرام هستی، می گویی: ربّ‌ام کنارم هست. آن موقع با آرامش نمازت را می خوانی و رکوعت را بجا می آوری، سجده را طول می دهی، بعد می بینی چرخ زندگی ات یک جور دیگر شد. ماجرای زندگی ات یک داستان دیگری شد. از آنجائی که اصلا فکرش را نمی کنی، برکت می‌آید. رکوع و سجده بزرگترین پاداشش خودش است. همین که تو پذیرش شده ای در درگاه الهی، یعنی خدا تو را برای رکوع پذیرفته است. میلیاردها آدم روی کره ی زمین نمی توانند یک رکوع انجام بدهند. روز قیامت به عده ای می گویند که سجده کنید؛ ولی نمی توانند: «وَ یُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا یَسْتَطِیعُونَ[2]= و دعوت به سجود می شوند امّا نمی توانند»، چون در دنیا اهل سجده نبودند. وقتی که اجازه سجده به کسی می دهند، یعنی خیلی لطف خدا نصیبش شده است. پس هر چقدر انسان از نظر معرفت عاقل‌تر می‌شود، خلوتش، هم آغوشی و ذکرش بیشتر می‌شود و کارهایش در دنیا از بقیه جلوتر می افتد. نشستن زیاد سر سفره و خوشرفتاری، موجب برکت عمر می شود  دومین عاملی که موجب طولانی شدن عمر و بقای نعمت می شود، نشستن بر سر سفره است. در ادامه کلام شان، حضرت می‌فرمایند: دوم) «وتَطْوِیلُهُ لِجُلُوسِهِ عَلَى طَعَامِهِ إِذَا أَطْعَمَ عَلَى مَائِدَتِهِ= زیاد نشستن بر سر سفره ‏اى كه در آن دیگران را اطعام مى‌‏كند». یکی از چیزهایی که باید حوصله کنی، سر سفره است. به خصوص وقتی انسان مهمان دارد، باید آنقدر خوردن غذایش را طولانی کند تا مهمانش سیر شود و کنار بکشد. نه اینکه خودش زودتر بخورد و عقب بکشد. یکی از راه های جذب نعمت این است که سر سفره زیاد بنشینید. چون جزو عمرت حساب نمی شود. حضرت هم تضمین کرده که جزو عمرت حساب نمی شود و از عمرت هم کم نمی شود. سوم) سومین عامل برکت عمر، خوشرفتاری با خانواده است. حضرت می فرمایند: «اصْطِنَاعُهُ الْمَعْرُوفَ إِلَى أَهْلِهِ= و خوش رفتارى ‏اش با خانواده». انسان باید عشقش را پای خانواده اش بریزد. خانواده یعنی هر کس از توست: پدرت، مادرت، برادرت، خانواده همسرت. هر کس که از تو است، عشق به پایش بریز.  به گونه ای که وقتی به تو نزدیک می شود، بفهمد که چقدر برایش خیر و برکت داری. مثلاً مادرزن یا پدرزن بگوید عجب داماد یا عروس مبارکی دارد. چون تو دوست داری هر کاری برای آنها انجام بدهی. تولید شادی، اصل دین ماست. اگر شادی تولید کردید، شیطان ها فرار می کنند و خیر و برکت می آید. فرشته ها هم می آیند و می خندند. خدا هم در آنجا خیر و برکتش بیشتر است. پس انسان باید در خودش این را حل بکند که من باید در شادی خیلی از آدم ها سهیم و شریک باشم. بنابراین، باید برای این شادی و طول عمر نقشه داشته باشی. ببین چه کار می توانی برای خانواده ات یا حتی دیگران کنی. کلام معصومین (علیهم السلام) فرمول های موفقیت و شادی و پیشرفت و قدرت هستند. پس برایش برنامه و نقشه داشته باش. برای خانواده خودت و همسرت وقت بگذار. گاهی با یک تلفن، گاهی هم با یک پیامک یا ارتباط تصویری خوب و سالم، گاهی با یک سر زدن، هدیه خریدن، گل خریدن یا مهمانی دادن، می‌توان زمینه شادی آنها را فراهم کرد. خیر و برکت: طولانی کردن رکوع و سجده/نشستن سر سفره/خوشرفتاری با خانواده پی نوشت: [1]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج4، ص150 [2]. سوره قلم، آیه 42. قا/316

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12290
زمان انتشار: 30 مارس 2021
| |
نگاه آسمانی ملا محسن فیض کاشانی در شعرش

شرح زیارت عاشورا، جلسه 68، 1381/07/04

نگاه آسمانی ملا محسن فیض کاشانی در شعرش

یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم                 

 پا ز سر کرده روند از پی غم خواری هم

غم زدایند ز دل های هم از خوشخویی                   

 بهره گیرند ز دانش به مددکاری هم

کم کنند از خود و افزونی یاران طلبند                    

 رنج راحت شمرند از پی دلداری هم

رنج بر جان خود از بهر تن آسایی یار                       حامل بار گران بهر سبکباری هم همه چون غنچه به تنهایی و با هم چون گل              تنگدل از خود و خندان به هواداری هم رنجه کردند که راحت برسانند به هم                       زخمی تیغ جفا بهر سپرداری هم از ره لطف و محبت همه هم را دلجوی                     وز سر مهر و وفا در صدد یاری هم نور بخشند به هم چون که به صحبت آیند                روز خورشیدِ هم و شمعِ شبِ تاری هم این می و ساقی آن و طرب و مستی این                جام سرشار هم و منبع سرشاریِ هم سرشان ز آتش سودای محبت پر شور                      پای پر آبله در راه طلب کاری هم خواب غفلت نگذارند که غالب گردد                         همه هم را بصرند و همه بیداری هم راحت جان و طبیبان دل یکدگرند                         یار تیمار هم و صحت بیماری هم همه همدرد هم و مایه ی درمان همند                  همه پشت هم و آسان کن دشواری هم فیض تا چند کنی وصف و نکوشی که شوی                خود از آن قوم که باشند به غمخواری هم اهل بیت (ع)، پدران حقیقی ما هستند خداوند در قرآن می فرماید:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه[1] = به حقیقت مؤمنان همه برادر یکدیگرند». بنابراین، ما در اصل با همدیگر برادر هستیم. حتی برادران دیگری داریم که مؤمن نیستند و کافرند. ما براساس پدر و مادر نسبی ممکن است خواهر و برادر نباشیم، اما براساس پدر و مادر های حقیقی که اهل بیت (علیهم السلام) هستند، از یک خانواده هستیم. بالاتر این که خداوند تبارک و تعالی فرمود: « اَلْخَلْقُ عِیَالِی[2] = مخلوق، خانواده ی من هستند.» پس ما همه خواهر و برادر هایی هستیم که عضو خانواده ی خدا هستیم. انسان باید سعی کند مقامِ «همیاری، دوستی، محبت، مهرورزی، زیر بار دیگران رفتن، رنج دیگران را تحمل کردن، با خبر بودن از دیگران و بی خبر بودن از خود و سپر دیگران شدن» را کسب کند. این خصوصیات و روحیات معمولاً در روابط خانوادگی ملموس تر و محسوس تر است. تا وقتی این کارها را برای مادر و پدر و برادر و خواهر و اعضای خانواده انجام می دهید، طبیعی است. چون رابطه ی خونی و پیوند نسبی با هم دارید. اما در روابط بین مؤمنین یک اصل واحدی وجود دارد که از همخونی هم قوی تر است و شدت کشش آن، از خون بیشتر است. درست است ما با دیگران از نظر خونی پیوندی نداریم، اما در یک اصل، مشترک هستیم. ما با آن نفخه و دمشی که اول صورت گرفته، فرزندان یک نفر هستیم. حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرمایند:«وَ نَحْنُ‏ صَنَائِعُ‏ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا[3]= ما اثر صُنع خدا هستیم و در مرحله بعد، مردم به برکت ما، موجود گشته‌اند». حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:«أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة[4] = من و علی پدران این امت هستیم.» اگر بنده به شما بگویم: «من پدر شما هستم.» این یک رابطه ی اعتباری است. چون من اشتراکی در جسم و روح شما ندارم. بلکه از این جهت که معلم شما هستم و به مرور زمان که نفخه و دمش من به شما می خورد، شما فرزند من خواهید بود. یا این که من در خیابان پیرمردی را که اهل یک کشور دیگر است ببینم و به او بابا جان بگویم، که این هم اعتباری است. اما رابطه ی ما با اهل بیت (علیهم السلام)  این چنین نیست. یک رابطه ی حقیقی بین ما و آن ها وجود دارد و آن این است که ما همه، فرزندان حقیقی اهل بیت (علیهم السلام) هستیم. در واقع  فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) که پدر و مادر حقیقی ما هستند، به ما نزدیک تر از پدر و مادر زمینی هستند. چون شخصیت اصلی ما یعنی جنبه ی غیر طبیعی و ماندگار و ابدی که جنبه ی انسانی ما، از آن هاست. آن ها در یک اصل با ما اشتراک دارند و ما این حقیقت را از آن ها گرفته ایم و آن دمش و نفخه ی الهی است. بنابراین، ما فرزندان حقیقی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) هستیم و پدران حقیقی ما در واقع آن ها هستند. پدر و مادر زمینی که رابطه ی خونی با آن ها داریم، فقط جنبه و حقیقت جسمانی و طبیعی ما را ایجاد کرده اند. ما از این جهت فرزندان شان محسوب می شویم که رابطه ی خونی و نسبی با آن ها داریم. ولی پدر حقیقی ما پدری است که عزیز ترین کس ماست. برای همین هم در زیارت جامعه ی کبیره  می گوییم: «بِأَبِی‏ أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ أُسْرَتِی = پدر، مادر، خانواده، ثروت و تمام بستگانم فدایتان باد! » همچنین در زیارت عاشورا می خوانیم:« بِأَبِی‏ أَنْتَ وَ أُمِّی»  چون آن ها از پدر و مادرمان  بالاتر هستند و ما پدر و مادر طبیعی را فدای پدر و مادرحقیقی می کنیم. محبت اهل بیت (ع) خالص ترین و شدیدترین نوع محبت است  چون اهل بیت (علیهم السلام) محبت و عواطف شان را مستقیماً از منبع محبت یعنی خداوند گرفته اند، بنابراین محبت شان به ما خالص ترین و شدیدترین نوع محبت است. در کتاب آشتی با امام زمان مفصل توضیح داده ام که میزان علاقه ی اهل بیت (علیهم السلام) به ما اصلاً قابل محاسبه با علاقه ای که ما به آنها داریم نیست و ما نمی توانیم حساب کنیم که آن ها چقدر ما را دوست دارند و چقدر برای ما دل تنگ و دل نگران و غمگین می شوند و چقدر برای ما دلشوره دارند. پدر و مادر ما اگر به ما محبت می کنند، از طرفی احتیاجاتی هم به ما دارند و نیازها و کمبود های خودشان را برطرف می کنند. ولی اهل بیت (علیهم السلام) به ما نیازی ندارند. اهل بیت (علیهم السلام) در اوج بی نیازی هستند. هر کس با اهل بیت (علیهم السلام) قهر کند، آسیبی به اهل بیت نمی رسد. اهل بیت (علیهم السلام) از خدا هستند و به غنیّ مطلق وصل هستند. شدت محبت آن ها چون از روی بی نیازی است، فوق العاده زیاد است و هرگز از بین رفتنی نیست. خداوند نیز خالق انسان است و خالق به مخلوق نیازی ندارد. محبت خداوند هم نسبت به بندگانش شدید است و محبت هیچ کس مثل محبت خداوند تبارک و تعالی به ما نمی شود. اگر پدر و مادر شما مریض شوند، دردش به شما هم می رسد. با این که رابطه ی فرزند با پدر و مادر ضعیفتر از رابطه ی پدر و مادر با فرزند است. مقداری که والدین فرزند را دوست دارند، فرزند والدین را آن قدر دوست ندارد. اگر ما مریض شویم، پدر و مادرمان خیلی حال شان بد می شود. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:«هیچ مؤمنی نیست که بیمار شود، مگر این که به مرض او مریض می شویم و مؤمنی اندوهگین نشود، مگر این که به خاطر اندوه او اندوهگین گردیم و دعایی نکند، مگر این که برای او آمین گوییم و ساکت نماند، مگر این که برایش دعا کنیم [5]». آن قدر شدت علاقه و رابطه زیاد است که آن ها با ما این طوری هستند. ما بدبختیم که این ها را درک نمی کنیم. واقعاً یکی از بزرگترین مصیبت های ما این است که همه مان یتیم هستیم. یعنی همه از پدر و مادر های مان جدا افتاده ایم. امام زمان به این خوبی و به این شیرینی داریم و قدر نمی دانیم. پدر به این خوبی داریم، ولی از او دور افتاده ایم. متأسفانه هیچ ارتباط و اتصالی با پدر مهربان و مظلوم و غم دیده و مضطر نداریم. وقتی کسی پدر و مادرش را گم کند، گرفتار می شود. ما اگر حواس مان باشد و پدر و مادر مان را پیدا کنیم، دست از این یتیمی بر می داریم و صاحب دار می شویم. باید با نگاه خداوند و اهل بیت (ع) به همدیگر نگاه کنیم اولین دستورالعمل در شرح «حدیث عنوان بصری» از امام صادق (علیه السلام) که با هم خواندیم این بود که انسان برای خودش نباید تدبیر کند. یعنی حتی اگر من می خواهم یک رابطه ی عاطفی و محبت آمیز با کسی برقرار کنم، حواسم باشد که از ناحیه ی خودم نگاه نکنم. از پوست خودخواهی دربیایم. پدر، مادر، همسر، فرزند و دوستانم را با نگاه آسمانی نگاه کنم وآسمانی دوست داشته باشم و به رأفت و مهربانی بیفتم. چون پدر بالای سر مان نیست، در روحیات و مسائل معنوی و خانوادگی و مسائل دیگر، بدبختی زیاد داریم. اگر پدر و مادرمان را پیدا کنیم و براساس آن ها همدیگر را دوست داشته باشیم، آن وقت دیگران برای ما خیلی عزیز می شوند. چون می دانیم امام زمان آن ها را خیلی دوست دارد و غم آن ها، غم امام زمان است. وقتی غم آن ها، غم امام زمان شد، غم آن ها غم ما هم می شود. آن وقت دیگر ما در اجتماع، همه ی مردم و شیعیان را درست می بینیم. طبق فرمولی که قبلاً عرض کردم، ما حق نداریم با نگاه خودمان به شیعیان نگاه کنیم. باید آن طوری که خداوند و اهل بیت (علیهم السلام) معرفی می کنند، نگاه کنیم. بنده حق ندارم شما را کمتر از این ببینم. برای این که برای امام زمان خیلی عزیز هستید. امام زمان برای غصه های شما غصه می خورد. برای نگرانی شما نگران است. مادرمان فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)، برای همه ما نگران است. وقتی قرآن می فرماید:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه[6] = به حقیقت مؤمنان همه برادر یک دیگرند». پس چرا ما با هم اخوت نداشته باشیم؟ خدا حقیقت را گفته و تعارف نمی کند. باید مردم جامعه این طوری همدیگر را دوست داشته باشند و به همدیگر نگاه کنند. نباید به هم خدعه کنیم. نباید به هم کلک بزنیم. باید همدیگر را دوست داشته باشیم و برای همدیگر بمیریم. همه با هم مهربان باشیم. باید همسرم را از آن جهت که همسرم است نگاهش نکنم. حواسم باشد فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همسر مرا به مراتب بیشتر از من دوست دارند و دلشوره ی بیشتری نسبت به او دارند. حواسم باشد که همسر و فرزند من پیش خداوند تبارک و تعالی حرمت دارند. آن وقت می توانم همسر و فرزند و دوستان و اعضای خانواده ام را دوست داشته باشم. بعضی به سادگی و با یک برخورد سرد و یک ذره اوقات تلخی از پدر و مادر و اعضای خانواده رنجیده می شوند که خیلی غلط است و قساوت دارد. باید این خودخواهی ها را کنار بگذاریم. بزرگان و علما روابط شان آسمانی و الهی است. امام امت از شخصیت هایی است که برای ما شخصیت کاملی است. ایشان با همه به خصوص با بچه ها، یک رابطه ی خاص داشتند. خودشان می گویند: «من هر وقت سخنرانی می کنم و بچه ای گریه می کند، حواسم پرت می شود.» امام کسی است که می تواند در سن 80 سالگی با یک نوجوان 13 ساله رابطه ی رفاقت برقرار کند. بلد است چه کار کند. برای این که محبتش فوق العاده زیاد است. دخترشان می گوید: «روزی به خانه شان رفتم. امام گفت: «پس چرا بچه ات را نیاوردی؟» گفتم: «هر وقت این جا می آیند، شما را اذیت می کنند.» ایشان گفت: «دفعه ی دیگر بدون بچه نیا!» حالا اگر ما بودیم می گفتیم: «خوب شد که نیاوردی. سرمان درد می گرفت. اعصاب مان خرد می شد.» در ما خیلی قساوت و بی حوصلگی وجود دارد. ما باید بتوانیم بچه های دیگران را بچه های خودمان بدانیم. ناموس دیگران را ناموس خودمان بدانیم. برای پیرمردی که از کنار ما عبور می کند، حرمت پدری قائل شویم. برای انسان ضعیفی که از کنار ما رد می شود، کاری کنیم. باید این طور باشیم. پس ما براساس یک اصل مشترک قوی تر از رابطه ی خونی، با هم خواهر و برادر هستیم و نسبت داریم. این نسبت را خدا امضاء و تأیید کرده. برای همین هم اگر ما در خودمان نگاه کنیم، می بینیم که نمی توانیم همدیگر را فراموش کنیم. نمی توانیم مشکلات همدیگر را فراموش کنیم. نمی توانیم نسبت به زندگی هم بی تفاوت باشیم. شما بسیجی های جبهه را نگاه کنید. هر کدام اهل یک شهر بودند، اما چند روزه در یک چادر با هم آشنا می شدند و زندگی می کردند و برای هم فداکاری می کردند. چون براساس فطرت دور هم جمع شده بودند. وقتی براساس فطرت جمع شوند، اخوت هم آن جا حضور پیدا می کند. اگر براساس اصل مشترک وطن، جبهه برویم و بخواهیم از وطن مان دفاع کنیم، وطن کمک ما می کند و جنبه ی مشترک ایجاد می کند، اما فردا ممکن است بی خیال وطن شویم و کلاه سر همدیگر بگذاریم و از جنگ فرار کنیم. اما وقتی براساس اصل مشترک وجودی یعنی حق تعالی و اهل بیت (علیهم السلام) سرمایه گذاری کنیم، طور دیگری می شود. بسیجی می بیند عراقی از تشنگی به ضعف افتاده، قمقمه اش را در می آورد و آب به او می دهد. درست است در جبهه ی باطل قرار گرفته، ولی از این که آب به یک مسلمان می خوراند، کیف می کند. این کار را کسی می تواند انجام دهد که انسان ها را با توجه به اصل مشترک ببیند. کسی می تواند با تمام کینه و ناراحتی که از اسیر دارد، او را نکشد و با احترام با او برخورد کند که از نگاه آسمانی به او نگاه کند و معامله ی شخصی با هیچ کس نداشته باشد. آن ها در کمک کردن به هم دیگر و سرمایه گذاری برای همدیگر همین طور بودند. این شیفتگی و ذوب شدن در همدیگر و مردن برای همدیگر که در بچه های بسیج در جبهه بود را هیچ جای دیگر پیدا نخواهید کرد. چون آن ها همه براساس یک معشوق مشترک آن جا جمع شده بودند. در اصل، وقتی ما می فهمیم که همه با هم برادر و خواهر هستیم، علقه ها و محبت ها و خصوصیاتی که مرحوم فیض می فرماید، در ما ایجاد می شود. این می و ساقی آن و طرب و مستی این                جام سرشار هم و منبع سرشاری هم[7] دارای محبت و عشق هستند، مهرورزند و به همدیگر خیر می رسانند و کمک می کنند. برای هم می میرند. اهل خیر هستند و خیر از آن ها  می بارد. اگر یک جا بتوانند محبت و کمکی کنند، لازم نیست به آن ها بگویند. در بحث «آموزش دین» در حقوق برادران مسلمان گفتیم که نباید بگذاری برادرت از تو چیزی بخواهد. اگر می دانی نیازی دارد، باید عجله کنی و نیازش را برطرف کنی. نباید اجازه بدهی که او بیاید و درخواست کند. اگر می دانی می شود کاری کرد، کمکش کن و وقت بگذار! چون ما در یک اصل مشترک هستیم. پدر و مادر واحد داریم و آن ها از پدر و مادر خونی ما به ما نزدیک تر هستند. اتصال به خدا و اهل بیت (ع) ما را از محبت دیگران بی نیاز می کند ما از یک اصل مشترک عاطفی که رحمت و محبت و رحمانیت خداوند است، تغذیه می شویم و به آن متصل هستیم.  از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان مجذوب حسن دیگران، ای ماه خوبان نیستم اگر ما به این اصل توجه داشته باشیم، قوی و عزیز می شویم و هیچ وقت ذلیل و خوار و باخته نیستیم. هیچ وقت تحویل نگرفتن دیگران، حرف گوش نکردن دیگران یا اهانت ها و جسارت های دیگران کوچک مان نمی کند. همیشه بزرگ و عزیز هستیم. ما خیلی وقت ها در روابط مان دچار رنجش می شویم که مثلاً چرا فلانی تحویلم نگرفت؟ با فلانی رفیق بودم، نمی دانم چرا این طوری کرد؟ چرا من سلام می کنم، جواب مرا نمی دهد؟ یا چرا آن قدر که من او را دوست دارم، او مرا دوست ندارد؟ این ها مهم نیست. هنر این است با این که او تو را کمتر دوست دارد، تو او را دوست داشته باشی. چون وقتی انسان به منبع عاطفه و محبت الهی وصل می شود، تغذیه می شود و خودش سرشار از محبت می شود. وقتی سرشار از محبت است می تواند به دیگران محبت بکند، بدون این که از دیگران انتظار تشکر و تلافی داشته باشد. چون به کانونی از عشق و محبت اتصال دارد که با آن از هر چیز دیگر بی نیاز است. به خدا عرض می کنیم:«یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ [8] = اى همراه بی همراهان!» «یَا حَبِیبَ مَنْ لا حَبِیبَ لَهُ[9]=اى دوست آن كه دوستى ندارد!» «یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ[10]  = اى همدم آن كه همدمى ندارد!» «یَا عِمَادَ مَنْ لَا عِمَادَ لَهُ[11] = اى تکیه گاه کسى که تکیه گاهی ندارد!» «یَا سَنَدَ مَنْ لَا سَنَدَ لَهُ[12] =اى پشتیبان کسى که پشتیبانی ندارد!» اگر به او توجه داشته باشیم، دیگر قوی هستیم و کم نمی آوریم و کوچک نمی شویم و احساس ضعف و تنهایی نمی کنیم. کسی نمی تواند کوچک مان کند و دلخور نمی شویم. شادیم که الحمدالله چنین خدایی داریم و دوست مان دارد و او برای مان بس است. خداوند در قرآن می فرماید: «اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ [13]= خدای یکتاست که جز او خدایی نیست، زنده و پاینده است.» « قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِى خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ‏ [14]= بگو: خدا، سپس رهایشان کن تا در یاوه‏ گویى‏ هاى خود غوطه‏ ور باشند.» این فقرات دعای افتتاح در شب های ماه رمضان خوانده می شود، چقدر زیباست! آدم عشق می کند، دور خدا می گردد و کیف می کند که چنین خدایی دارد. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لا وَلَدا وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِیرا = سپاس‏ خداى را كه همسر و فرزندى برنگرفته و در فرمانروایى شریكى برایش نیست و سرپرستى از روى‏ ناتوانى نداشته است و او را بزرگ شمار بسیار بزرگ . » من وقتی چنین خدایی دارم، هیچ وقت در زندگی احساس کمبود نمی کنم. حالا اگر کسی تحویلم نگرفت، کسی به من بی ادبی کرد، پژمرده و عصبانی نمی شوم. اگر ناراحت و عصبانی شوم برای این است که حواس مان نیست چه کسانی دوست مان دارند و چه کسانی را می توانیم دوست داشته باشیم. ولی وقتی که به آن ها و مرکز محبت متصل باشیم،  دیگر تحویل نگرفتن دیگران برای ما ارزشی ندارد. من فرزند فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) هستم و او من را دوست دارد. مرا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) دوست دارند، حالا دیگران دوستم نداشته باشند، چیزی از من کم نمی شود. باید حواس مان باشد و نگوییم:«چرا کسی دوستم ندارد؟ چرا در خانواده، من این طوری شدم؟ آبرویم می رود. قبلاً ماشین مدل بالا داشتم؛ الآن موتور دارم. قبلاً رئیس فلان جا بودم، ولی الآن یک نیروی معمولی شدم» اصلاً حواسش نیست. بنده ی خدا فکر می کند آبرو و اعتبار به این هاست. به همین دلیل  اذیت می شود. کسی با این چیزها کسب اعتبار نمی کند. اعتبار انسان با منبع اعتبار و ارزش حقیقی ارتباط دارد. وقتی من حواسم باشد که کی مرا دوست دارد، باختی ندارم و کوچک نمی شوم. تحویلم بگیرند یا نگیرند، حرفم را گوش کنند یا نکنند، تنها باشم یا نباشم، قطع ارتباط بکنند یا نکنند، باختی ندارم و احساس تنهایی نمی کنم. باید حواسمان به همدیگر باشد سرشان ز آتش سودای محبت پر شور                    پای پر آبله در راه طلب کاری هم[15] باید برای گرفتن حق همدیگر پای مان آبله دار شود. چون برای فرزند امام زمان کار می کنیم.  خواب غفلت نگذارند که غالب گردد                همه هم را بصرند و همه بیداری هم[16] در «عملیات رمضان» دم صبح ما خسته و خواب آلود بودیم که گفتند: «باید عقب نشینی کنید.» عراقی ها داشتند می آمدند و احتمال داشت که اسیر شویم. بلند شدیم و به زور چند قدم رفتیم. هنوز هوا کامل روشن نشده بود. منوّر می زدند و ما باید دراز می کشیدیم و از شدت خستگی نمی توانستیم بلند شویم. مسئول دسته لگد می زد و می گفت: «بلند شوید، الآن اسیر می شوید.» ما هم می گفتیم: «بگذار بخوابیم.» جالب این جاست که یک عده خوابیدند و گفتند: «عیب ندارد ما اسیر شویم.» چون نمی توانستند بر خواب غلبه کنند، اسیر شدند. کسانی که بیدار بودند، ما را که خواب آلود بودیم، هر طور بود به عقب آوردند و نجات دادند. در مورد مسائل اخروی هم انسان باید حواسش باشد که دیگران خواب شان نگیرد. حواس مان به همدیگر باشد و به همدیگر تذکر بدهیم. «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[17] = و به درستی و راستی و پایداری در دین، یکدیگر را سفارش کردند.» اصل ایمان این است که هم دیگر را به حق و صبر توصیه کنیم. خیرخواه و مواظب هم دیگر باشیم. چشم و گوش هم دیگر باشیم. راحت جان و طبیبان دل یکدیگرند یار تیمار هم و صحت بیماری هم[18] وقتی همدیگر را می بینیم، مرهم و طبیب همدیگر باشیم و همدیگر را مداوا کنیم. به همدیگر کمک کنیم. دیگران می توانند روی ما حساب کنند. می توانند روی محبت و مهرورزی و کمک و یاری و همراهی ما حساب کنند. می دانند که همه خواهر و برادر های خوب هم هستند و هیچ وقت همدیگر را تنها نمی گذارند و به همدیگر کمک می کنند. در بیماری حواس شان به همدیگر است و عامل صحت در بیماری های همدیگر هستند. همه همدرد هم و مایه ی درمان همند              همه پشت هم و آسان کن دشواری هم[19] تا آن جایی که می توانیم آسان کن دشواری هم باشیم. اگر می توانیم باید باری را برداریم و کمکی بکنیم. این باید از ما تراوش شود. آن وقت دیگر من با شما طرف نیستم. شما هم با من طرف نیستی. من براساس معشوق مشترک این کار را می کنم. معشوق من امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. پدر مشترک و اصل مشترک مان است. آن وقت دیگر من با خدا معامله می کنم و پاداشم را از شما نمی خواهم. چون خدا را دوست دارم، این کار را انجام می دهم. از خدا، خود خدا را می خواهم و چیز دیگری نمی خواهم. نمی گویم: «بابت این کاری که کردم، باید مبلغی بدهی!» و کار خودم را انجام می دهم. برای ملحق شدن به خدا و اهل بیت (ع) باید به آن ها شبیه شویم ما باید در رحمانیت و رحیمیت، آهسته آهسته به خداوند تبارک و تعالی شباهت پیدا کنیم تا بتوانیم به خدا ملحق شویم. اگر شباهت به خدا نداشته باشیم، نمی توانیم الحاق به او داشته باشیم. شباهت به امام زمان نداشته باشیم، نمی توانیم به امام زمان ملحق شویم. ما باید همان رأفت ها، دوست داشتن ها، مهرورزی ها که آن ها دارند را نسبت به هم پیدا کنیم. فیض تا چند کنی وصف و نکوشی که شوی              خود از آن قوم که باشند به غمخواری هم[20] مرحوم فیض می گوید:«تا کی می خواهی فقط بخوانی و این حرف ها را بزنی؟ چرا تلاش نمی کنی که خودت بشوی.» تلاش کن این حس ها و معنویت ها و دوست داشتن های دیگران و فداکاری و دویدن و وقت گذاری برای دیگران در تو هم تراوش کند. باید از خانه و خانواده ی خودمان هم شروع کنیم. با هم مهربان شویم. تا ما بخواهیم آن رأفتی که خواستند شیعیان نسبت به هم داشته باشند را پیدا کنیم، طول می کشد. باید ریاضت و زحمت بکشیم و تلاش کنیم. باید به خودمان تلقین کنیم و مدت ها تمرین کنیم تا زمختی ها از بین برود. انقلاب ما جهانی بود و ما باید جهانی فکر کنیم فیض تا چند کنی وصف و نکوشی که شوی              خود از آن قوم که باشند به غمخواری هم[21] ما باید غمخوار مردم باشیم. غمخواری یعنی این که انسان از پوست خودش و کشورش و وطنش و شهرش در بیاید و جهانی فکر کند. مثل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که در حال حاضر مظلوم است و جهانی فکر می کند. ما ایشان را  فراموش کرده ایم و کاری با مصائب و مشکلاتش نداریم و کمک شان نمی کنیم. ما باید به امام زمان ملحق شویم. همان طوری که او به ما نگاه می کند، ما هم همان طور به دیگران نگاه کنیم و همفکر و عضو خانواده اش شویم. به ایشان بگوییم:« پدر عزیز! ما هم مثل شما برای تک تک انسان ها ناراحت هستیم. پدرجان! ما هم می خواهیم کمک کنیم و دستان فرزندانی که از تو دور افتاده اند را بگیریم  و در دست شما بگذاریم و عضو خانواده مان کنیم.» امام فرمود: «ما غم همه ی مظلومان عالم را می خوریم.» ما برای افغانی ها، فلسطینی ها ناراحتیم. آن ها به خصوص شیعیان شان برادران ما هستند. ما اصل مشترک داریم.  اصل مشترک ما کشور ما نیست.  اگر بگویم: «من ایرانی ام، او افغانی است، او عرب است، او آفریقایی است.» حرف غلطی است. او قبل از این که افغانی و عرب و آفریقایی  و آمریکایی و اروپایی باشد، با من در اصل وجودی شریک است، به خصوص اگر شیعه باشد. روابط انسانی ما  فوق روابط مسائل پست مادی و جغرافیایی و مرز و قوم و قبیله ای است.  اگر کسی هموطن ما نباشد، قبل از این که اختلافی داشته باشیم، او در اصل با من برادر است. ما باید دنبال حق باشیم. خداوند به این راضی است. نمی شود براساس خاک و وطن،  طرفداری های قلابی از هم کنیم. هموطن من در حق یک خارجی اشتباه کرده، ظلم کرده باید جزایش را ببیند. او شیعه است، متدیّن است، مؤمن است. حواس مان باید جمع باشد، همدیگر را درست نگاه کنیم. قبیله ای نگاه نکنیم. این مرز های الکی را برداریم.  توجه کنیم در لطیفه های مان غیبت نکنیم. در اظهار نظرها مؤدب باشیم و تحقیر و فحاشی نکنیم. غم مظلومان عالم را بخوریم. برای کسانی که در آمریکا هستند و دست شان به اهل بیت(علیهم السلام) نمی رسد، ناراحت باشیم.  چون آن ها ایتام اهل بیت ع هستند. خداوند الحمدلله رب العالمین در ایران دست ما را به دست پدر و مادر های مان داده که این ثروت بزرگی است. اما میلیارد ها انسان دارند یتیم زندگی می کنند. این که علمای اسلام پیش خدا این همه مقام دارند، برای این است که علما ایتام را به پدر و مادر های شان می رسانند. خانواده ها را به هم می رسانند. وقتی آدم به خانواده و پدر و مادرش متصل شد، صاحبدار می شود، پناهگاه دارد و دیگر خیلی ارزش دارد. در کتاب «آشتی با امام زمان(عج)» جملات بسیار مهمی از امام امت را آورده ام. ایشان فرموده اند: «این انقلابی که ما کردیم برای کل جهان است.» ما انقلاب کردیم که زمینه ی آمدن پدر همه مان را فراهم کنیم. انقلاب اسلامی انقلابی نبود که برای مردم ایران و در محدوده ی ایران باشد. هچنین فرموده اند: «انقلاب برای این است که خیرش به همه ی مردم جهان و همه جا برسد.» ما اصلاً این کار را کردیم که دور هم جمع شویم، بسیجی شویم، قوای مان را جمع کنیم و امام زمان خودمان، پدر خودمان را به همه ی دنیا معرفی کنیم. دور همدیگر یک خانواده ی جهانی، زیر ولایت و رهبری امام زمان تشکیل بدهیم و برای آن مبارزه کنیم، موانع را برداریم و زحمت بکشیم. آن هایی که نمی خواهند این خانواده تشکیل بشود را کنار بگذاریم و بقیه ی مردم را به هم برسانیم. پی نوشت: [1] قرآن کریم / سوره ی حجرات / آیه ی 10  [2] الکافی, جلد۲,  صفحه۱۹۹. [3] طوسى، محمد بن الحسن‏، کتاب الغیبة للحجة، ص 285، قم، دار المعارف الإسلامیة، چاپ اول، 1411ق  شبیه این جمله از امام علی(ع) نیز وارد شده است:«فَإِنَّا صَنَائِعُ‏ رَبِّنَا وَ النَّاسُ‏ بَعْدُ صَنَائِعُ‏ لَنَا»؛ سید رضی، محمد بن حسین‏، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص 386، قم، هجرت‏، چاپ اول، 1414ق‏. [4] بحارالأنوار 16 95 باب 6 [5] مشارق الأنوار، ص 452؛ مكیال المكارم (ترجمه فارسى)، ج 1، ص 163 [6] قرآن کریم / سوره ی حجرات / آیه ی 10 [7] ملا محسن فیض کاشانی [8] دعای جوشن کبیر [9] دعای جوشن کبیر [10] دعای جوشن کبیر [11] دعای حضرت علی (ع) [12] دعای حضرت علی (ع) [13] قرآن کریم / سوره ی بقره / آیه ی 255 [14] قرآن کریم / سوره ی انعام / آیه ی 91 [15] ملا محسن فیض کاشانی [16] ملا محسن فیض کاشانی [17] قرآن کریم / سوره ی عصر / آیه ی 3 [18] ملا محسن فیض کاشانی [19] ملا محسن فیض کاشانی [20] ملا محسن فیض کاشانی [21] ملا محسن فیض کاشانی ظ م - 59

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12286
زمان انتشار: 22 سپتامبر 2021
| | | | | | |
موزیک ویدئو بین المللی منجی موعود

موزیک ویدئو بین المللی منجی موعود

ای رویای هزارساله‌ی باشکوه!
هنوز زمان تعبیرت فرا نرسیده؟

موزیک ویدئو بین‌المللی منجی‌موعود 
ThePromisedSaviour#

کاری از موسسه منتظران منجی (عج)

aparat.com/v/sTYNl

به مناسبت ولادت منجی ‌موعود (عج) اولین تولید بین‌المللی از واحد موسیقی منتظران منجی منتشر شد.  youtu.be/eze0Bw9r66g خواننده: تیموتی پاگانی آهنگساز: دکتر یحیی عباسی تنظیم‌کننده: امید اردلان شاعر: زهره ابراهیمی‌نیا متن شعر انگلیسی منجی‌موعود O man glorious millennial dream! ای رویای هزارساله‌ی باشکوه! Isn't it time yet to interpret? هنوز زمان تعبیرت فرانرسیده؟ O sun hidden in the fog but gleam ای خورشید درخشان از پشت ابرها Is'nt it time of hope for man desperate و ای امید ناامیدان کی خواهی آمد؟ I wish you were sudden and intrusive کاش سرزده و ناگهان just like the spring rain مانند رگبار بهاری Pour in the thirsty desert of man's illusive بر وهم انسان می باریدی That is full of waiting and pain که مانند شوره زاری لبالب از دردِ انتظار است O son of pure gentel nobles! ای فرزند نجیب زادگان پاک و اصیل O unique! your fame is global! ای یگانه ای که شهرتت عالم را گرفته  O son of divine guided leaders! ای فرزند رهبران الهی هدایت یافته‌،  The pious men never born like them either! و پارسایانی که هرگز کسی مانند آنان متولد نشده O son of shining bright lights! ای فرزند انوار پاک و درخشان! brave on the days and devote in the nights. شیر بیشه‌ی روز و عابد نیمه‌شب ها! O son of clear and stright path! ای فرزند صراط مستقیم و راه  روشن! The source of mercy in  the future and past. و ای رحمت جاری در زمان I believe باور دارم From depths of my heart,  از اعماق قلبم، با تمام وجودم from all my cells apart, با تک تک سلولها، با تمام بود و نبودم You will come که تو  خواهی آمد With the songs of David, with the Rod of Moses با نغمه داوودی، با عصای موسوی With the breathe of Christ, with the scent of roses با دم مسیحایی، با عطر گلهای محمدی O #ThePromisedSaviour ای منجی موعود! A voice is heard all over the world from the heaven ندایی آسمانی، در جهان طنین انداز می‌شود: The savior has come with the message  of love and blessin «منجی با پیام عشق و برکت ظهور کرده است»  The sun of justice will rise up خورشید عدالت طلوع می کند The roots of oppression will burn up و ریشه‌های ستم می سوزد The oppressed of the world will inherit the land مظلومان عالم وارث زمین می شوند And the divine decree is done by your command و به فرمان تو احکام الهی انجام می شوند  O my Lord! پروردگارا ! Build a strong sacred bond پیوندی عمیق و مقدس بنا کن! between human and savior میان انسان و منجی او؛ To end man's fear and failure برای پایان دادن به ترس و شکست So the man to you be conned  و رسیدن انسان به خدا May his kindness be upon us! مهر او را بر ما فرو ریز! For the sake of his blessing و به برکت وجود منجی موعودت Forgive our slips and sins,  خطاها و گناهان ما را ببخش And end human wars and fuss و پایان ده! به جنگها و هیاهوها O Creator of beauty! O beautiful! ای خالق زیبایی! ای اصل زیبایی! Beautify the world, with the coming of him جهان ما را با ظهور منجی زیباتر کن! To spread your light in this  world of dim. و این دنیای ظلمانی را با نورت، روشن کن! O most merciful of the merciful! ای مهربانترین مهربانان! ای سرچشمه مهربانی!  

صوت

1 - موزیک ویدئو بین المللی منجی موعود

فیلم

1 - موزیک ویدئو بین المللی منجی موعود

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12279
زمان انتشار: 13 مارس 2021
| | |
صوت کامل سخنرانی استاد شجاعی در شب مبعث

1399/12/20

صوت کامل سخنرانی استاد شجاعی در شب مبعث

صوت

1 - صوت کامل سخنرانی استاد شجاعی در شب مبعث

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12271
زمان انتشار: 6 مارس 2021
| |
توانِ هضمِ ناسزاهایِ دیگران، موجبِ رشد انسانی می شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 67، 1381/06/21

توانِ هضمِ ناسزاهایِ دیگران، موجبِ رشد انسانی می شود

انسان در انجام وظایف الهی و حرکت به سمت آخرت و انسانیت باید خوان مسخره شدن، فحش شنیدن، تهمت خوردن و حرف های سنگین شنیدن وتحقیر شدن را بگذراند و در مسیر حرکت باید به آن ها مبتلا شود. پیغمبر خدا و اهل بیت (علیهم السلام) نیز همین طور بودند.

انسانیت انسان زمانی روشن می شود که بتواند این حرف ها را هضم کند و جوش نیاورد و اذیت نشود. بعضی ها فقط کافی است کسی به آن ها چیزی بگوید، دیگر روزگار همه را سیاه می کنند. شیطان هم خوب انسان را به دام می اندازد و حرف دیگران را بزرگ می کند. خداوند در قرآن می فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ[1] = که شیطان میان آنان دشمنی و فساد برمی‌انگیزد.» شیطان کمین کرده که رابطه ی افراد را به هم بزند. عصبانی و ناراحت شدن، تن دادن به حربه ی شیطان است. یعنی تو با همین کارت، شیطان را در خیانت به خود و دیگران کمک می کنی. می دانی که شیطان قصد دارد تو را به هم بزند، پس آرام باش و ندید بگیر و تغافل و تجاهل داشته باش! اصلاً از این گوش بگیر، از آن گوش در کن! این ها دستوراتی است که به ما داده اند برای این که روابط به فتنه کشیده نشود. آدم های تنها و بدبخت کسانی هستند که گرفتار عُجب و خودخواهی و در خود بودن بشوند. به قول حضرت، این خیلی برای انسان سخت است و وحشتناک ترین وحشت هاست. به خصوص این که انسان دارای مرتبه و مقام و اعتباری از این اعتبارات دنیایی باشد. مثلاً تحصیلات عالیه داشته باشد، در حوزه علمیه درس خوانده باشد، چند تا مدال گرفته باشد، کتابی نوشته باشد، ورزشکار معروفی باشد، این ها تکبر و بی طاقتی می آورد و آدم را لوس و مغرور می کند و همین بی طاقتی باعث می شود انسان نتواند روی صراط، خودش را نگه دارد و خیلی زود خودش را ته جهنم می اندازد. این ها آدم های نالایق و بی ظرفیتی هستند که این اعتبارها سنگین شان می کند. در حالی که اتفاقاً هر چه قدر این اعتبارات بالا می رود، انسان باید تحملش برای شنیدن حرف های بد دیگران بیشتر باشد و بیشتر آمادگی تواضع کردن داشته باشد. گاهی حرف راست را هم که به ما می زنند و عیب و نقص مان را می گویند، تحمل نمی کنیم و به ما بر می خورد. تا این جهنم را خاموش نکنیم، از صراط که در جهنم است، رد نمی شویم و از جهنم بیرون نمی آییم. رنجه کردند که راحت برسانند به هم                       زخمی تیغ جفا بهر سپر داری هم از ره لطف و محبت همه هم را دل جوی                     وز سر مهر و وفا در صدد یاری هم نور بخشند به هم چون که به صحبت آیند                روز خورشید هم و شمع شب تاری هم[2] در شعر ملامحسن فیض کاشانی دوست برای این که به طرف مقابلش راحتی برساند، خودش را به سختی می اندازد. در دفاع از او حاضر است که حرف درشت بشنود و تلخی و سختی ببیند. گاهی برای این که از دوستش دفاع کند، لازم است از مال و شخصیت و آبرویش هم سرمایه گذاری کند. به هر حال دفاع از برادر دینی این مسائل را می طلبد. بعضی تا حدی حاضرند برای برادر شان جلو بیایند و سرمایه گذاری کنند که حرفی نشنوند و خیلی برای شان سخت است که کسی به آن ها حرف و تهمتی بزند که خلاف شأن شان باشد و تحقیر شوند. این آدم ها خیلی بدبخت هستند. چون آدم هایی هستند که حاضر نیستند برای انجام وظایف شان سرمایه گذاری کنند و از انجام آن ها شانه خالی می کنند. آن قدر غرق در لجن خودپرستی شده اند که حاضر نیستند به خاطر این که کار خوبی انجام بشود و گرهی از کسی باز شود و کمکی به کسی بشود، حرفی بشنوند. باید دنبال کمک کردن به دیگران باشیم و آن ها را در مشکلی که دارند تنها نگذاریم. در روایت داریم که اگر برادرت از تو کمک خواست و نمی توانستی کمک کنی و کاری از دستت بر نمی آمد، همین که دنبالش بروی، کمک بزرگی است. این کار خیلی در آرامش انسان اثر دارد که وقتی کسی مصیبت زده است و مشکل دارد، همراهی اش کنی. همراه بودن و تنها نگذاشتن و این که ما با وسیله ای که داریم او را این طرف و آن طرف ببریم، یا خانه در اختیارش بگذاریم و به هر حال، کاری برایش بکنیم، از نظر روانی کمک خیلی بزرگی است. گاهی در انجام وظایف دینی و انقلابی و سیاسی، انسان لازم است که از آبرویش بگذرد. به قول شهید بهشتی، به جای خون دادن، بالاتر از آن، باید خون دل خورد. بعضی دارای تکبر بالا هستند و سخت شان است که کسی به آن ها حرفی بزند. اذیت می شوند. مثل جوان هایی که حرف شنیدن از والدین شان برای شان سخت است. پدر و مادر چیزی به آن ها می گویند که به آن ها بر می خورد و سخت شان است و نمی توانند آن را هضم کنند. گاهی خدای نکرده، کار به پرخاشگری و دعوا و توهین به والدین می رسد و عاق می شوند که این خیلی خطرناک است وانسان ساقط می شود. «مرگ سیاه» حرکت به سمت انسانیت را قدرت و سرعت می دهد اصطلاحاً به شنیدن حرف های سخت، به قدر ناشناسی ها و ناسپاسی هایی که دیگران نسبت به ما می کنند، «مرگ سیاه» می گویند. اما هنر یک انسان در حرکت به سمت انسانیت، این است که چقدر به سمت مرگ سیاه حرکت کند. مرگ سیاه یعنی این که انسان بتواند با دیگران معاشرت کند، از دیگران رنج ببیند و اذیت شود، ولی به او برنخورد. «مرگ سیاه» هم از مرگ های خیلی شیرین است که هر کسی شجاعت و جرأت و لیاقت آن را ندارد. اگر کسی به خانه برود و همسرش یا والدینش کمی بی دقتی در رفتار با او کند، صدایش بالا می رود و  قهر و نازش شروع می شود، چرا؟ چون آدم بدبختی است و نمی تواند تحمل کند. «مرگ سیاه» لیاقت می خواهد. این لیاقت اینطور به دست می آید که اگر خدا نصیب کسی بکند و انسان حرف سنگین بشنود، تحمل کند. مثلاً پدر به فرزندش بگوید: «چقدر بی عرضه هستی! چند سال است پشت کنکور مانده ای.» خوب حالا پدرت این حرف را بزند. چر ا تکبر می کنی؟ قبول کن! عصبانی شدن ندارد. والدین خیلی حق به گردن انسان دارند. ما مقصر و تنبل هستیم. اگر هم نباشیم باید تحمل کنیم. بعضی به خاطر کم ظرفیتی با کوچکترین تشنج، بر افروخته می شوند و تعادل شان به هم می خورد و نشاط شان را از دست می دهند. یا به محض این که کسی به آن ها حرفی می زند، از سر سفره قهر می کنند و پژمرده می شوند و ساکت می شوند و دیگر حرف نمی زنند و مجلس را ترک می کنند. برای نجات فطرت باید طبیعت را تحقیر و اذیت کرد یکی از وظایف ما برای نجات  خودمان، تحقیر و اذیت و خوار و ذلیل کردن طبیعت مان است. چون فطرت واقف به شرافت و ارزش خودش است و می داند نفخه ی الهی است و اذیت و تحقیر نمی شود. امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «ای هشام! وقتی که تشخیص، تشخیص عقلانی و درست خودت باشد، به حرف و سخن مردم اعتنا نکن.‌ ای هشام! اگر در دست تو یک گردو باشد و هرکس به تو برسد و بگوید بَه‌بَه! چه گوهر گرانبهایی در دست داری، وقتی که می‌دانی آنچه در دست توست گوهر نیست، کلام آن ها هیچ نفعی به حال تو ندارد و گردو را برای تو گوهر و لؤلؤ نمی‌کند. اگر هم در دست تو گوهری باشد و مردم همه بگویند در دستت گردو داری،‌ تو تابع تشخیص و عقل و فکر خودت باش، چون می‌دانی که آن چه در دست توست، گوهری گرانبهاست. پس حرف مردم در این مورد هم ضرری به تو نخواهد رساند و گوهر تو را تبدیل به گردو نمی‌کند.»[3] انسان نفخه ی الهی و گوهر با ارزشی است که ارزشش را خدا و معصومین می دانند. حقیقت انسان با فحاشی و نمک نشناسی وتوهین و تحقیر دیگران، کوچک نمی شود. طبیعت، جنبه ی حیوانی انسان است که احساس کوچکی و تحقیر و ضعف و ذلت می کند. اگر طبیعت تحقیر نشود، می خواهد بر همه کس حکومت کند. خضوع و خشوع در عبادات، نماز، رکوع، سجود و حج همه برای تحقیر کردن نفس است. چرا به روزه «مرگ سفید» می گویند؟ چون با روزه گرفتن، طبیعت کشته می شود  و محصول مردن طبیعت، حیات فطرت و زنده شدن است و این مبارک است.  حالا اگر کسی هم کمک کرد و فحش هم به انسان داد، باید بگوییم دستش درد نکند. یعنی راه آدمیت و حاکمیت فطرت و شبیه خدا و معصوم شدن، این است که انسان تحمل داشته باشد و رنجیدن را بخصوص از طرف کسانی که برانسان حق دارند، تحمل کند و از رنجیدن هراسی نداشته باشد. پس اگر گله و انتقاد کردند، حق است یا باطل،  نباید ناراحت شویم. خصوصیات رفاقت نور بخشند به هم چون که  به صحبت آیند                      روز خورشید هم و شمع شب تاری هم[4] نور بخشی و مایه ی هوشیاری هم بودن، از شریط رفاقت است. رفیق کسی است که رفیقش را هوشیار کند و بیدار نگه دارد و  نگذارد خواب غفلت به سراغش بیاید. رفاقت ها باید انسان را تاریک و غمگین نکند. در آن ملامت و سرزنش و تحقیر و به رخ کشیدن اشتباهات نباشد. به هر حال انسان اشتباه و کوتاهی می کند و به گرفتاری هایی دچار می شود. انسان نباید رفیقش را سرزنش و تحقیر کند؛ بلکه باید ضمن کمک کردن به او حرف بد هم نزند. رفاقت باید بیشتر روشنایی، امید و محبت بیاورد. نباید با کسانی که انسان را تاریک می کنند، معاشرت کرد. چون فطرت انسان خاموش می شود و نور خدا کم رنگ می شود. دوستان باید صحبت های شان به همدیگر حال و قدرت و لذت و روشنایی بدهد. وقتی با هم حرف می زنند، همدیگر را تقویت و کمک کنند. علامه با آن مقام برجسته ی علمی و معنوی و عرفانی، می فرمود: «وقتی شهید مطهری در جلسه ی درس حاضر می‌شدند، از شوق و شعف، حالت رقص پیدا می کردم، به جهت این که می‌دانستم هر چه می‌گویم هدر نمی‌رود و محفوظ است.» خوب است آدم برای رفقایش این طور باشد. جاهایی که انسان به دلایل مختلف از توجه و دیدن محروم است، رفقا که چشم شان باز است، باید ببینند و راهنمایی کنند. در زمانی که توطئه ای است، مثلا کار اقتصادی و سیاسی خطرناکی است، اشتباه در مسئله ی خانوادگی است، اشتباهی در ازدواج است، اشتباه در برقراری ارتباط است، دوستان در همه اینها باید نور هم باشند و به همدیگر کمک کنند که دوست شان به اشتباه نیفتد. این یک فرمول است. انسانی که غرق کمک به دیگران است و مشکلات دیگران را مد نظر دارد، مشکلات خودش را از یاد می برد و فراموش می کند.  حضرت مجتبی (علیه السلام) می فرماید: «یک شب مادرم تا صبح گریه کرد و برای همسایه ها دعا کرد و هیچ دعایی برای خودش نکرد. از مادرم سؤال کردم چرا؟ ایشان فرمود: «الجارُ ثُمَّ الدّارُ [5]= اوّل همسایه، سپس خانه ی خود.» باید حواس مان به ابدیت اطرافیان مان باشد و مواظب باشیم تا کسی آلوده نشود. نه از ناحیه ی ما و نه از ناحیه ی دیگران. نگذاریم بقیه هم خواب بمانند. باید بیدار شان کنیم تا گرفتار و اسیر نشوند. تا می توانیم به دیگران کمک کنیم. مشکلات دیگران را مد نظر داشته باشیم. فقط به مشکلات خودمان فکر نکنیم. کسی که از مشکلات دیگران خبر دارد، شاکر است. چون وقتی خبردار می شود که دیگران چه مصائب و مشکلاتی دارند، می فهمد که مشکلات خودش خیلی ناچیز بوده است. برای غنی شدن باید به منبع غنا یعنی خداوند وصل شویم اگر کسی غنی باشد و از حرف کسی نرنجد، باید وصل به خدا شود. اگر کسی بخواهد مایه ی هوشیاری دیگران بشود، باید  از یک منبع الهی سرمست باشد و لذت ببرد و شاد و با نشاط و قوی باشد. این ها را باید از منبع نشاط و شادی و قدرت، یعنی خداوند تبارک و تعالی بگیرد.  بدون این که انسان به یک منبع شادی و آرامش و اطمینان و قدرت وصل باشد، آدم ضعیفی بار می آید و نمی تواند به وظایفش عمل کند. کسانی می توانند مصیبت، رنج و حرف سخت اطرافیان را تحمل کنند که بد بخت نباشند و از جایی چیزی به آن ها برسد. مثلاً کسی که درآمد  زیادی دارد، اگر مقداری را از دست بدهد، به او بر نمی خورد، چون درآمدش زیاد است. انسان اگر بخواهد قوی باشد و بتواند از طبیعت بگذرد و حرف بد را اطرافیان را نشنیده بگیرد، مثلاً اگر همسرش یا والدینش کار بدی بکنند، بتواند آن را ندید بگیرد و اصلاً در ذهنش  نیاید و آن قدر قوی باشد که جهنم، او را نتواند بگیرد و بهشتی باشد، باید از منبعی خورده باشد. کسی که از خدا و معنویات لذت نمی برد و سر مستی و پاتوق های فطری و عیاشی های فطری ندارد، گرفتار عیاشی های طبیعی می شود. او بدبخت و ضعیف النفس و متکبر است و خیلی خیلی گرفتار می شود. راهِ این که ما بتوانیم به وظایف مان درست عمل کنیم، این است که از منبعی بخوریم و بدانیم که اگر از این جیفه دنیا بگذریم، خیلی چیز های دیگر گیرمان می آید. کسانی که روحیات این طوری دارند و فکر می کنند که دیگری چه گفت و گرفتار دعوا و مشکلات و مصیبت و رنجیدن از حرف و رفتار دیگران هستند، دچار جهنم هایی می شوند که بعدا از رفتار خود پشیمان می شوند. اگر کسی بخواهد از این جهنم ها بگذرد و گرفتار بدبختی ها نشود، باید از یک جای دیگر سیراب شود. مثلاً این که کسی بگوید: چرا کارت دعوت من دیر آمد؟ چرا من را پایین مجلس نشاندند؟ چرا کادوی ما این بود؟ چرا کادوی آن ها آن بود؟ چرا خواهر تو این طوری گفت؟ کسی که این چیزها را بگوید، آدم بدبختی است و غنی نیست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «أكبَرُ البلاءِ فَقرُ النَّفسِ[6] = بزرگترین بلا،  فقر شخصیت است.» وقتی انسان غذای طیب گیرش نیاید، سراغ جیفه می رود.  بالاخره باید خودش را طوری سر پا نگه دارد. آدم هایی به جهنم می روند که به بهشت راه ندارند. کسی که در بهشت است بر نمی گردد تا به جای گرم و سوزان برود.یعنی اصلا  با جهنم کاری ندارد. تا کسی می خواهد حرفی به او بزند، می فهمد بوی جهنم می آید. می فهمد می خواهد تشنج درست شود و زود خودش را کنار می کشد. رفتارش را هم طوری تنظیم می کند که با این آدم ها خیلی برخورد نداشته باشد. هر حرفی هم می زنند، سکوت می کند که مبادا به جهنم برود و بسوزد. کسی که به منبع غنا یعنی خداوند تبارک و تعالی وصل شد و غنی شد، سرمست از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) و روابط معنوی و آخرت و بهشت می شود و هیچ وقت سراغ جیفه نمی رود. در قرآن هم آمده، وقتی می توانید مردار بخورید و برایتان حلال است که غذای طیب و طاهر گیرتان نیاید و دم مرگ باشید. کسی که با خداوند پیوند بخورد، دیگر با کسی اختلاف پیدا نمی کند کسانی که از میِ حق زیاد خورده اند، دیگر طبیعت و جنبه ی حیوانی را فراموش کرده اند و حرف درشت و بد هم که بشنوند،  به آن ها بر نمی خورد و جواب نمی دهند. حتی توجه و تفسیر هم نمی کنند. از این گوش می گیرند و از آن گوش در می کنند. اصلاً وانمود می کنند که نشنیده اند و این کار، خیلی برایشان راحت است. اما کسانی که مغرور هستند، هر حرفی که بشنوند، احساس می کنند به آن ها توهین شده و تحقیر می شوند و شروع به دفاع از خود می کنند که من چنین و چنانم و این طوری نیستم. آدم عاقل می گوید: من یک حرکت جنینی به سمت ابدیت دارم و خیلی با مرگ فاصله ندارم. وقتی به آخرت می روم، تمام این اعتباریات کنار می رود و هیچ چیزی برای انسان باقی نمی ماند. انسان هست و «متن واقع» که «متن واقع» همان برزخ است. در آن جا از انسان سؤال می کنند، چه آورده ای؟ روح سالمت کو؟ وقتی انسان با حق پیوند بخورد و از حق لذت ببرد، دیگر جیفه خور دنیا نیست و روحیه اش، روحیه ی جهنمی نیست. نه افراد را می رنجاند و نه می رنجد. هیچ چیزی به او بر نمی خورد و زود داغ نمی کند. علم دین اگر به جای فطرت بر حیوانیت بنشیند، نجات بخش نیست   طرف 10 سال سر درس یک استاد با تکبر بارآمده و بالا می رود. کافی است استاد یک حرف به او بزند و یک چیزی از او بشنود، به ته جهنم می رود. علم و تحصیلاتی که به دست آورده، سواد و محفوظاتش که  قوی شده، به جای این که روی فطرتش بنشیند و کمکی به او بکند و حرارت محبت خداوند را به او بدهد و لذت به او بدهد و سرمستش کند، روی طبیعتش نشسته و فقط اطلاعاتش را بالا برده. وقتی خود آدم یعنی همان ناخود و طبیعت و جنبه ی حیوانی از انسان گرفته شود و انسان با حق پیوند بخورد، دیگر هیچ وقت چیزی به او بر نمی خورد. اگر کسی هم حرفی بزند، دیگر خودی ندارد که به او بر بخورد. آن هایی که می رنجند و زود عصبی می شوند و زود می خواهند پاسخ بدهند و زود وارد بحث می شوند و یک سره به دفاع از خودشان می پردازند، کسانی هستند که من قلابی و ناخودشان خیلی بزرگ شده است. زود به آن ها بر می خورد و درد شان می آید و نمی توانند دفعش کنند. علت اکثر طلاق ها و گرفتاری ها وفجایعی که در اجتماع به وجود می آید، به خاطر همین «من» است. «من» نمی گذارد که انسان ها با هم کنار بیایند و با هم سازگار باشند و تحمل همدیگر را داشته باشند. با داشتن «من» به کوچک ترین بهانه ای از هم دیگر دل خور می شوند و اشکال می گیرند ودعوا می کنند. اگر «من» نباشد تشنجی هم نیست. امام فرمود: اگر همه ی انبیاء یک جا جمع شوند چون «من» ندارند هرگز اختلاف پیدا نمی کنند. برای حرکت به سمت بهشت باید از ظرفیت طبیعت کم کنیم به سمت بهشت حرکت کردن، یعنی کاهش از ظرفیت ناخود و من. هر چقدر از ظرفیت من و ناخود کم شود، به ظرفیت فطرت اضافه می شود و سرعت و قدرت در حرکت به سمت بهشت بیشتر می شود. همچنین شباهت به خداوند تبارک و تعالی نیز بیشتر می شود. ما در دنیا باید ظرفیت این ناخود را کم کنیم. حالا اگر در اجتماع چند میدان قوی بود که به ما کمک  کرد تا ناخود از ما گرفته شود، نباید ناراحت نشویم. چون این من، یک غده ی سرطانی در بدن است و قرار است با ما نباشد. وقتی بخواهند آن را دربیاورند، مقدمات دارد، درد دارد، عمل دارد، درد سر های بعد از عمل دارد. چاره ای نیست، اگر در ما بماند، کار دست مان می دهد. دست روی دست گذاشتن و تنبلی کردن و با خودمان مداهنه کردن و کلاه گذاشتن سر خودمان و درگیری با خودمان و برنامه ی ریاضتی را عقب انداختن که مثلاً بگذار اول درسم تمام شود، بگذار زن بگیرم، بگذار سربازی ام تمام شود، این ها باعث می شود به جایی نرسیم و وقتی به خودمان بیاییم می بینیم که خیلی کارها مانده و شاید عمرمان تمام شده باشد. فاصله گرفتن از خداوند، غم و اندوه می آورد خداوند جهان را طوری آفریده که هر کسی از خدا فاصله بگیرد، غمگین می شود. یعنی دریا و معدن غم را درست در نقطه ی مقابل خودش گذاشته اند. این قانون است، به محض این که از او فاصله بگیریم، به غم نزدیک می شویم. پناهگاه و کمک همدیگر بودن، سرشار و شاداب نگه داشتن همدیگر، اصل مهمی است. یک اصل مهم را خداوند تبارک و تعالی و قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) در حرکت به سمت آخرت و معنویت به ما گفته اند که باید رعایت کنیم و آن این است که مؤمن باید با نشاط و شاداب جلو برود. شاد باشد و پژمرده و بی الفت و اخمو و غمگین و غمزده نباشد. البته مؤمن غم های بزرگی دارد. غم آخرت و خدا و شیطان را دارد. با منافق و کافر و ظالم درگیر است. اما از آن جهت که با خود خدا مستقیم در ارتباط است، شاد است.  خداوند مؤمن را در دنیا از خودش جدا و رها نکرده و نگفته هر وقت خودت را به من رساندی به بهشت بیا. او با مؤمن و در بغل مؤمن است. برای همین بود که فرمود: نحن اقرب الیه من حبل الورید= ما از رگ گردن به او نزدیکتریم». پس ما باید سرشاری و شادی و شادابی و نشاط خودمان و دیگران را هم حفظ کنیم و هر چیزی که امکان دارد به نشاط و شادابی خودمان و دیگران لطمه بزند را دور کنیم. راهش هم فقط و فقط گذشتن از طبیعت است. توجه به طبیعت و حیوانیت، غم آور است. آدم های دنیا زده دارای بیشترین غم و عصبانیت و افسردگی و تشنج در زندگی هستند. بنابراین تا از خدا دور شویم افسردگی، پژمردگی، عصبانیت، گیجی و گنگی و بی قراری سراغ مان می آید.  این قانون خداست. خدا نظام عالم را این طوری خلق کرده. خدا هوا و آب و  درخت را گذاشته، نظام فیزیکی را گذاشته، نظام معنوی را هم مثل نظام فیزیکی قانونمند گذاشته و تخلف بردار هم نیست. نظام طبیعت این است که اگر من خودم را از بلندی پایین بیندازم، زیر آب بروم، زهر بخورم، دست به برق بزنم، می میرم. در مسائل معنوی هم مثل قوانین فیزیکی، قوانین و سنت های غیر قابل تغییر داریم. یکی از سنت های غیر قابل تغییر خداوند،  غمگین و عصبی شدن بعد از فاصله گرفتن از خدا وقوانین الهی است. ممکن است الکی خوش باشیم، اما ته قضیه افسردگی و عصبانیت و دلشوره و فحش دادن به همدیگر و به جان هم پریدن است. زندگی طبیعت گراها را نگاه کنید. دائماً تنگ و تاریک است.  خداوند در قرآن می فرماید: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى[7] = و هر کس از یاد من اعراض کند همانا در دنیا معیشتش تنگ شود و در قیامت نابینا محشورش کنیم.» ثروتمند ترین مردم هم که  باشید، زندگیتان تنگ می شود. چند روز پیش شخصی ثروتمند پیش من آمده بود.  افسرده و  پژمرده بود و هیچ نشاط نداشت. می گفت: «دارم دیوانه می شوم. بدبخت شدم. بیچاره شدم. می خواهم خودکشی کنم. از زندگی سیر شده ام.» به او گفتم: «هیچ راهی نداری.  باید با منبع شادی آشتی کنی تا شاد شوی!» این فرمولش است و نمی توانیم تغییرش بدهیم. ما باید شادی در زندگی مان را حفظ کنیم. شادی مان هم با ارتباط با منبع شادی یعنی خداوند تبارک و تعالی و فاصله گرفتن ازناخود و طبیعت حاصل می شود . در این صورت انسان سرشار و شاداب می شود و همه چیزش سر جای خودش است و به همه کارش می رسد. مثل بسیجی ها در جبهه خوب می خندد و قهقهه می زند، اما قهقهه ی آن ها تاریکی نمی آورد. خنده ی شب عملیات شان و ترانه خواندن شان و شوخی های شان، شادی و  نور و روشنایی می آورد. عشق و حال و جوانی را آن ها کردند. بساطی و می و میکده ای باز شد و مدتی عیاشی کردند و تمام شد. البته راه بسته نیست و در میکده بسته نشده. فقط تعدادش کمتر شده. آدم وقتی وارد این جمع ها می شود و با این آدم ها پیوند برقرار می کند، می بیند بیشتر ازهر دفعه شاد و آرام و سالم و سر حال است.  مشکل و مصیبت هم هر چه سرش بیاید او را تکان  نمی دهد. چون وصل به منشأ سرشاری است. ما موظفیم در جامعه ی اسلامی ضمن این که سرشاری شادی خودمان را  حفظ می کنیم، کمک به سرشاری دیگران هم بکنیم. از همه ی خواهران و برادران خواهش می کنم اولین جایی که سرشاری اش را حفظ می کنید و روی سرشاری آن سرمایه گذاری می کنید، خانواده های خودتان باشد. محیط خانواده باید سرشار از شادی و با نشاط و با محبت و عاطفه باشد تا نظر خداوند تبارک و تعالی جلب شود. خداوند زمانی با ما آشتی می کند که ما محیط و اطراف مان را به خصوص خانواده مان را منشأ و مرکز شادی و نشاط کنیم. پی نوشت: [1] قرآن کریم / سوره ی اسراء / آیه ی 53 [2] ملا محسن فیض کاشانی [3] تحف‌العقول، بخش امام هفتم، ص۳۸۶٫ [4] ملا محسن فیض کاشانی [5] علل الشرائع ، ج 1 ، ص 183 [6] غرر الحكم : ۲۹۶۵ ظ م - 58 [7] قرآن کریم / سوره ی طه / آیه ی 124

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12270
زمان انتشار: 4 مارس 2021
| |
ریشۀ نیرومندی دل، توکل بر خداست

قلب، جلسه 74، 1391/10/30

ریشۀ نیرومندی دل، توکل بر خداست

درباره قوت قلب، بحث جدیدی را با حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) باز می‌کنیم. حضرت می‌فرمایند:«اَصلُ قُوَّتِ القَلب اَلتَوَکُلُ عَلَی الله[1] = اساس قوّت دل، توكّل به خداست». ریشه نیرومندی دل توکل بر خداست و قلب قوی، مثل بدنِ قوی است. همانطور که بدنِ قدرتمند در مقابل میکروب‌ها و حوادث، آسیبِ کمتری می‌بیند؛ دلی که بر خدا توکل دارد نیز، از انواع آسیب ها در امان خواهد ماند.

برای روشن شدن بحث توکل و نقش آن در سلامت روح و روان لازم است به موضوعی اشاره کنم. منشأ خیلی از گرفتاری‌های جسمی و حتی روانی انسان، ضعف بدن است. ما یک دسته از بیماری‌ها را داریم به نام بیماری‌های روان‌تنی. یعنی خیلی از بیماری هایی که شخص به اشتباه فکر می‌کند ممکن است روانی باشد، منشأ جسمی دارد. مثلاً شخصی که مشکلات روانی و روحی، ترس، دلشوره و خستگی و بی حوصلگی دارد، به روان پزشک یا روان شناس مراجعه می‌کند. روان پزشک هم برایش دارو می‌نویسد که بعداً این داروها عوارض دیگری را در بدن او ایجاد خواهند کرد. در واقع این شخص در اثر یک بیماری جسمی است که این مشکلات روحی و روانی برایش ایجاد شده است. مثلاً کسی که کم خونی دارد، قطعاً بی حوصله و تحریک پذیر خواهد بود و خستگی زود به سراغش می‌آید. یا اگر کسی مشکل غده تیروئید داشته باشد، این مشکل در روح و روان او نیز تاثیر خواهد داشت. پس نمی‌توان گفت که این به هم ریختگی روح و روان، فقط منشأ روحی و روانی دارد. در اغلب موارد ما به جای مراجعه به روانپزشک و روان شناس، باید به پزشک جسم مراجعه کنیم تا منشأ جسمیِ بیماری های روحی و روانی مشخص شود. قبلاً هم گفتیم که دو اصل «تغذیه سالم و ورزش» در سلامتی جسم مهم هستند. ورزش یک امر واجب است. اگر کسی مرتب ورزش کند، دچار بسیاری از مشکلات روحی و روانی نخواهد شد. در حالی که خود ورزش هم به تقویتِ معنویت و روح کمک می‌کند. گاهی کمبود یک ماده یا عنصر غذایی در بدن باعث به هم خوردن تعادل روح و روان می‌شود و به محض تأمین این ماده در بدن، آن حالت به هم خوردگی روح و روان از بین می‌رود و روان آرامش می‌یابد. همانطور که به هم ریختگی و بیماری جسم روی روح و روان اثرگذار است؛ قطعاً ضعف و بیماری قلب یا بخش فوق عقل نیز روی سلامتی روح و روان انسان تاثیرگذار خواهد بود. قلب یا همان بخش فوق عقل ما بخش اصلی هویت ماست. بخش های دیگر مثل حس، خیال، وهم و عقل ابزار و وسیله هستند. حال اگر بخواهیم یک قلب قوی داشته باشیم، باید به خداوند تبارک و تعالی توکل کنیم و این موضوع را در بحث «توکل» توضیح داده‌ایم. حتماً به این بحث مراجعه کنید. نقش ضعف قلب (بخش فوق عقل) در آسیب دیدنِ انسان ما به نیرومندی دل در حرکت به سمت آخرت خیلی احتیاج داریم. همانطور که به نیرومندی جسم در کارهای دنیایی نیاز داریم. کسی که بدنش دائماً مریض است و ضعف دارد، آسیب می‌بیند. زیرا مدام باید به دکتر مراجعه کند یا در بیمارستان بستری باشد. در این صورت او هیچ لذتی از زندگی نمی‌برد. حال که مسیر ما یک مسیر جاودانه و به سمت آخرت و ابدیت است، تنها چیزی که به ما کمک می‌کند، قدرت قلبی است. آدم‌های ضعیف که قلب‌های ضعیف دارند، نمی‌توانند از دنیا خوب لذت ببرند. این ها آدم‌های زودرنج و عصبی و حساسی هستند که خیلی زود صدمه می‌بینند و در زندگی اجتماعی و خانوادگی با پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر و فرزندشان به شدت آسیب ­پذیر هستند. در حرکت به سمت آخرت هم اینها آدم‌های ضعیفی هستند. کسی که قلب ضعیف یا بخش فوق عقل ضعیفی دارد، وقتی سر نماز می‌خواهد بیاید، چون قوت قلب ندارد، نمی‌تواند خودش را با نماز بالا بکشد و نماز برایش معراج نیست. روزه می‌گیرد، می‌بینید که روزه به دادش نمی‌رسد. قرآن می‌گوید:«وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ [2]= از شكیبایى و نماز یارى جویید و به راستى این [كار] گران است مگر بر فروتنان». این شخص چون قدرت ندارد، اصلاً نمی‌تواند از صبر و نماز کمک بگیرد، چون برایش سنگین است. بعضی‌ها چون قلب قوی ندارند، فکرهای‌شان هم کار نمی‌کند. برای همین اینها همیشه در بُرد پایین از رشد می‌مانند و به هیچ وجه به بردهای متوسط یا بردهای بلند راه پیدا نمی‌کنند. داشتنِ دلِ نیرومند در حرکت به سمت ابدیت امری ضروری است در حرکت‌هایی که ما به سمت ابدیت و آخرت داریم، قدرت و نیروی دل برای ما یک امر ضروری و واجب است. آدم‌های ترسو، زودرنج، حساس، خسیس و بخیل چون قدرت دل ندارند، آدم‌های بدبینی بار می‌آیند. مثلاً آدمی که قلبش قوی است، اصلاً غیبت نمی‌کند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:«الْغِیبَةُ جُهْدُ الْعَاجِزِ[3]= غیبت كردن، آخرین تلاش شخص ناتوان است». آدم هایی که ضعیف هستند و غیبت می‌کنند، به این خاطر است که می‌ترسند و اضطراب دارند. در کل بدبینی، حسادت، سوءظن، زودرنجی، حساسیت، کار قلب ضعیف است، چنین قلبی نمی‌تواند تصمیمات خوب، قوی و قدرتمند بگیرد. باید قلب را تقویت کنیم. در جلسه قبل گفتیم، مهمترین عامل در تقویت قلب، ذکر خدا و یاد خدا است. حضرت در این حدیث یکی از ریشه‌های نیرومندی دل را توکل می‌‌داند. توکل یعنی انسان بتواند خدا را وکیل بگیرد. مثلاً وقتی خودتان می‌خواهید به تنهایی وارد یک قضیه ی دادرسی و دادگاه شوید، خیلی برای‌تان سخت است. اما وقتی وکیل می‌گیرید، دیگر خیال تان راحت می‌شود. در مورد خدا گفته شده: «نِعمَ المَولی وَ نِعمَ الوَکیل= خداوند بهترین سرپرست و وکیل است». خدا می‌خواهد که او را وکیل قرار دهیم. یعنی به او تکیه کنیم. برای همین در قرآن داریم: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو کمک می‌خواهیم». انبیاء با توکل به خدا یک تنه در برابر طاغوت می‌ایستادند به داستان زندگی انبیاء که نگاه می‌کنیم، چطور انبیاء می‌توانستند تنها و یک تنه برای تبلیغ بین مردم بروند. چگونه حضرت ابراهیم یک تنه با نمرودی که میلیون ها نفر سپاه داشت درگیر شد و در آتش افتاد و حتی از حضرت جبرئیل هم کمک نخواست. یا حضرت موسی و هارون (علیهما‌السلام) به جنگ فرعون رفتند و پیروز شدند. چون انبیاء در کنار خود همیشه خدا را داشتند. بزرگترین گنج پیامبر ما که خیلی در فشار بودند و اذیت شدند، ذکر «لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم» بود. یعنی خدا با من است. توجه به اینکه خدا کنار من است، فوق ­العاده زندگی را قدرتمند و شیرین می‌کند و باعث می شود انسان به اضطراب نیفتد. ترس‌ها، حسادت‌ها، بداخلاقی‌ها، بدبینی‌ها برای این است که انسان خدا را کنار خود نمی‌بیند و احساس تنهایی و بی­ کسی می‌کند و در نتیجه مجبور می‌شود که خود، به فکر خودش باشد و شروع می‌کند به دوندگی زیاد و خود را خیلی خسته می‌کند. خیلی جاها انسان می‌تواند کار را به خدا بسپارد. توکل یعنی اینکه شجاعت داشته باشی و کنار خدا و با نظارت خدا به وظائفت عمل کنی و از هیچ چیز نترسی. اگر یاد گرفتیم که به خدا اعتماد و توکل کنیم و در تمام صحنه­ های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و خانوادگی خدا را کنار خودمان آوردیم، قلب مان قدرتمند می‌شود و شجاعت به سراغ ما می‌آید و دیگر از ترس و دلشوره در زندگی مان خبری نیست. اینکه امام علی (علیه‌السلام) فرمود، اصل نیرومندی دل، توکل بر خداوند تبارک و تعالی است، یعنی خدا را باور کردن. کوهنوردی که به خدا اعتماد نکرد و مرد کوهنوردی اعتقادی به خدا نداشت. در دل یک شب سرد از کوه سقوط کرد و بین زمین و آسمان آویزان شد. فطرتش به او گفت، قدرتی هست که دارد من را می‌بیند و الان می‌تواند من را نجات بدهد. گفت: خدایا من الان فهمیدم که تو هستی، پس من را نجات بده. ناگهان صدای خدا را شنید که به او گفت: اگر واقعاً به من ایمان آورده ای، طنابی که تو به آن آویزان هستی را بِبُر. گفت: نه خدایا می‌افتم. گفت: بِبُر و مطمئن باش و به من تکیه کن. کوهنورد اعتماد نکرد. فردا که هوا روشن شد، آمدند دیدند که در فاصله یک متری زمین یخ زده و مرده است. اگر به خدا اطمینان کرده و طناب را بریده بود، نمی‌مرد. اعتماد به غیب اولین شرط ایمان است میزان ایمان و شرافت یک انسان به این است که چقدر غیب را می‌بیند و به آن اعتماد دارد و از آن کمک می‌گیرد: «وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ[4]= و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان مى آورند و آنانند كه به آخرت یقین دارند». اولین شرط ایمان این است که انسان می‌تواند به غیب اعتماد کند. «یؤمنون» از امن می‌آید، یعنی دلشان به آن چیزی که نمی‌بینند، آرامش دارد. تمام ایمان یعنی همین، یعنی اینکه انسان به چیزی که نمی‌بیند آرامش داشته باشد. آدم‌هایی که نمی‌توانند به غیب تکیه کنند، در زندگی شان خیلی ضربه می‌خورند. «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ[5]= و مؤمنان باید تنها بر خدا توكل كنند». کسی که ایمان دارد به خدا توکل می‌کند، خدا هم کمکش می‌کند. پدر و مادر وقتی بچه را بالا می اندازند، بچه نمی‌ترسد و می‌خندد. چون امیدش به این است که پدر و مادر او را می‌گیرند. بهترین وکیل «نِعمَ الوَکیل» خدا واقعاً وکیل خوبی برای ما است. در حدیث قدسی فرمود: من نزد گمان بنده ­ام هستم. وقتی خدا ببیند که بنده روی او حساب کرده، اصلاً کنار نمی کشد. خدا می گوید به من قرض بدهید. اگر قرض بدهید[6]من 700 برابر به شما برمی‌گردانم. ببین می‌توانی به خدا اعتماد کنی و مطمئن باشی که خدا آن را هم در دنیا و هم در آخرت به تو بر می‌گرداند. «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ[7] = هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه که دوست دارید انفاق كنید». یعنی همان چیزی را که دوست دارید، بدهید. بسیاری از خساست ها، بخل ها، به خاطر نداشتن توکل است. مستحب است انسان به رفاه خانواده ­اش توجه کند، نه اینکه افراط و تجمل ­گرایی کند. توکل یعنی انسان ادراک کند که عین فقر است و ربط محض به خداوند تبارک و تعالی دارد. همه وجودهایی که من و شما داریم می‌بینیم، این کره زمین، مریخ، مشتری، کیهان، کهکشان‌ها، وجود و هستی کدام یک از اینها از خودشان است؟ خدا تکیه گاه همه اینهاست. ما الان در هر نفسی که می کشیم، وابسته به خدا هستیم که اجازه می‌دهد یا نمی‌دهد. پلکم می‌خواهد باز و بسته شود، باید ببینم خدا اجازه می‌دهد یا نمی‌دهد. «تَوَکَلتُ عَلَی الحَیِّ الَّذی لا یَمُوت= توکل می‌کنم بر زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد». توکل یعنی اینکه من با ایمانم تکیه به حق تعالی داشته باشم و ببینم که او هست و کمکم می‌کند. در قرآن فرمود: هر وقت از آزار و اذیت انسان‌ها دچار غم و غصه شدید، بگویید:«أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ[8]= امورم را به خدا واگذار می‌کنم که خداوند به احوال بندگان بیناست.» بلافاصله خدا بعدش فرموده: « فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَكَرُوا[9]= پس خدا او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ می کردند حمایت فرمود». دو چیز که با شرک برابر است امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «یَقولُ إبْلیسُ لجُنودِهِ ألْقُوا بَیْنهُمُ الحَسدَ و البَغْیَ؛ فإنَّهُما یَعْدِلانِ عندَ اللّه ِ الشِّرْكَ[10] = ابلیس به لشكر خود مى‌گوید: میان آنان حسادت و تجاوزگرى افكنید كه این دو خوى نزد خدا، برابر با شرك است». حسادت و تجاوزگری تا این حد خطرناک است. بنابراین، امام رضا (علیه السلام) فرمود[11]، اگر در بین شیعیانم کسی اهل این چیزها باشد، من نفرینش می‌کنم. چون این شخص از ولایت امام خارج شده است. متاسفانه در بیشتر موارد هنگام ارتباط با دیگران ما خود را ملاک همه چیز قرار می‌دهیم. یعنی اگر کسی با ما رفتار خوبی داشت، پس آدم خوبی است و اگر با ما رفتار بدی داشت و بدی کرد، می‌گوییم آدم بدی است. اما حقیقت این است که ملاک، خودِ ما نیستیم. ما در برخورد با افراد و ارتباط با آنها می‌توانیم تشخیص بدهیم، یک فردی که مؤمن و متدین است، نیاز به نفرین ندارد. ممکن است این فرد با ما مشکلی داشته باشد، اما ملاک خودِ ما نیستیم که براساس این ملاک به او برچسب خوبی یا بدی بزنیم.    شما هر یک باری که به خدا اعتماد می‌کنی، خدا پشتت می‌ایستد و دفعات بعد، قلبت محکمتر از قبل می‌شود. می‌دانی که خدا هست و واقعاً به ما کمک می‌کند. هر کس در زندگیش به خاطر دارد که کجاها به خدا تکیه کرده و خدا پشتش ایستاده و دفعه بعد قلبش قویتر شده است. جایی که توکل است، اضطراب بی معنی است توکل، یعنی اینکه شما به آن چیزی که در دست خداست، بیشتر اعتماد داشته باشی تا آن چیزی که در دست خودت هست. توکل یعنی خدا را کنار خودت ببینی و بتوانی به عشق او اضطراب و حسادت نداشته باشی. زودرنجی و حساسیت و عصبانیت نداشته باشی. اینها همه مال دنیاست. شما وقتی دنیا را دیدی، خدا را نمی‌بینی. شما هر بار که به خدا تکیه می‌کنید، دارید قویتر و شجاع­تر می‌شوید. آدم‌های ترسو و حساس و زودرنج و ضعیف هنوز به قدرت مافوق خود اطمینان ندارند. هر کس الان برگردد به گذشته خودش، می‌بیند چقدر صحنه­ هایی بوده که قرار بوده او نابود شود. مثلاً اتفاقی برای یک بچه کوچک می‌افتد، ولی می‌بینید که هیچ صدمه‌ای نمی‌بیند. یعنی فرشته­ ها او را نگه می‌دارند. خداوند فرشته‌ها را محافظ ما گذاشته است. آدمی که خدا را کنار خود ندارد، همیشه احساس تنهایی و ترس در وجودش هست و به زن و فرزندش سخت می‌گیرد، به همسرش سخت می‌گیرد، به اطرافیانش سخت می‌گیرد و حتی به خودش، و همیشه در عسرت زندگی می‌کند. اینها برای دوری از یاد خداست. برای همین فرمود: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكًا[12]= و هر كس از یاد من رو بگرداند، در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت». وقتی خدا را کنار می‌گذاری، همیشه دلشوره داری. مهماندار هواپیما یک خاطره قشنگی نوشته بود. می‌گفت ما در آسمان بودیم. چرخ های هواپیما باز نمی‌شد. همه مسافران به اضطراب افتاده بودند به جز یک روحانی که خیلی آرام و شاد نشسته بود. به او گفتم حاج آقا چقدر شما آرام هستید. چرا اضطراب ندارید؟ گفت: من آیۀ الکرسی خواندم و خیالم راحت است. برای ذاکرِ خدا خطری پیش نمی‌آید. آدم باید به خدا اطمینان کند. بدترین گناهان بدبینی به خداست. به خدا اعتماد کن، قلبت در رفتار، اخلاق، انتخاب و ارتباط قوی می‌شود. داستان حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) در توکلِ به خداوند سرمشق ماست. وقتی خداوند به او فرمود زن و فرزند نوزادت را ببر در بیابانی بی‌آب و علف بگذار. یا زمانی که گفت اسماعیل را ذبح کن. داستان پیغمبر، انبیاء و اولیاء داستان امام امت که تنهایی قیام کرد و دیدید به چه عزت و موفقیتی رسید، همه سرمشق ماست. «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى[13]= كه دو نفر به دو نفر و به تنهایى براى خدا به پا خیزید». برای خدا و امام زمان یک نفره یا دو نفره قیام کنید. انسان بگوید من باید به پدر آسمانیم کمک کنم و می‌بینید که چقدر خداوند به او برکت و موفقیت می‌دهد. اگر کسی می‌خواهد قلبش قوی شود، باید به خدا توکل کند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به معراج رفته و خداوند با ایشان حرف‌های ویژه دارد و اولین چیزی که به پیغمبر می‌گوید توکل است. اگر کسی توکل کردن به خدا را تمرین نکند، هیچ وقت شجاعت فعالیت‌های بزرگ را پیدا نخواهد کرد. انسان باید یاد بگیرد تا کارهای بزرگ را برای خدا انجام بدهد. فردی که توکل به خدا دارد دلش نیرومند است و اگر گناه هم کرد و آلوده هم شد، زود این بدن ترمیم می‌کند. مؤمن اگر زمین هم بخورد، چون قدرتمند است و تکیه­اش به خداست، زود بلند می‌شود و جبران می‌کند. اینکه فرمودند:«اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه= نشاط مؤمن دائمی است»، علتش این است که همیشه معشوق هایش کنارش هستند، خانواده آسمانیش کنارش هستند، الله کنارش است و هیچ وقت نسبت به او بی­عنایت نیستند و به او پشت نمی‌کنند. یک زن مثل آسیه در کنار فرعون خدا را با خود دارد و شادِ شاد است. اما زن دیگری مثل زن لوط و زن نوح خدا را ندارد و بدبخت و بیچاره زندگی می‌کند. اگر یک جا بی­ انگیزه شدیم، نشانه ی این است که اوضاع گِل ­آلود شده و ما خدا را گم کرده‌ایم. خانواده آسمانی مان، امام زمان‌مان و فرشته ­ها را گم کرده‌ایم و تنها شده‌ایم که اضطراب و بی‌حالی و بی انگیزگی سراغ مان آمده است.   قلب/ توکل پی نوشت: [1] . تمیمی آمدی، غرر الحکم، جلد۱، صفحه۱۹۸. [2] . سوره بقره/45. [3] . نهج البلاغه/ گفتار حکیمانه. [4] . سوره بقره/4. [5] . سوره ابراهیم/11. [6] . «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ= كیست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نیكویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید و خداست كه [در معیشت بندگان] تنگى و گشایش پدید مى ‏آورد و به سوى او بازگردانده مى ‏شوید» (سوره بقره/245). [7] . سوره آل عمران/92. [8] . سوره غافر/44. [9] .سوره غافر/45. [10] . الكافی : 2/327/2 . [11] . نامه ی حضرت امام رضا علیه السلام به حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام. [12] . سوره طه/124. [13] . سوره سبأ/46. ع ل 371

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12266
زمان انتشار: 2 مارس 2021
| |
به تو می‌دهم، اگر دعا کنی

خیر و برکت؛ جلسه 16؛ 1399/11/29

به تو می‌دهم، اگر دعا کنی

دعا، یک نیاز اصیل است که در تار و پود وجود انسان ریشه دوانده است. دعا نافی عمل نیست و نباید چنین پنداشته شود که داعی وظیفه ای جز گشودن دست نیاز به درگاه حضرت بی نیاز ندارد و باید بنشیند و پی در پی تمنا و درخواست نماید تا حاجاتش برآورده شود، بلکه دعا پشتوانه عمل است. هر انسان داعی با ایجاد پیوند و ارتباط معنوی با حضرت پروردگار از او یاری می طلبد تا تلاش هایش را در امور مختلف به نتیجه برساند.

بحث‌مان دربارۀ عوامل برکت است. چند نمونه از عوامل معنوی عرض شد. امروز بحث دعا را داریم. دعا یعنی درخواست. انسان از وجود کریم مطلق یعنی خداوند تبارک و تعالی درخواست می‌کند. روح خدا در همۀ ما جریان دارد و وجود این روح خدا اسباب و اسماء و کمالات الهی را ایجاد می‌کند. یکی از آن ها، همین کرامت و مهربانی و رحمت و رأفت است. خدا وقتی خودش را معرفی می‌کند، از بین هزاران اسم، دو اسم را بیشتر برای خودش انتخاب کرده که ما دائم تکرار می‌کنیم «بسم‌الله الرحمن الرحیم». دین اسلام و ارتباط با خدا و جلوه‌های خدا همه براساس رحمت هستند. آفرینش براساس ظهور رحمانیت است: «الرَّحْمَنُ *عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ[1]= رحمن* قرآن را یاد داد* انسان را آفرید». رحمانیت منشأ خلقت است. بنابراین، ما با وجودی روبرو هستیم که بی‌نهایت مهربان و رئوف و رحیم است. حالا شما وقتی که از کسی درخواستی می‌کنید، جواب می‌دهد. آیا خود خدا این کار را نکند؟! خدا شایسته‌تر است به بخشش. از این رو، انسان برای طول عمر خود و دیگران خوب است که دعا کند. نه فقط برای طول عمر، در همه چیز خوب است که انسان دعا کند. در حدیث قدسی خداوند به حضرت موسی (علیه‌السّلام) فرمود: نمک غذایت را هم از من بخواه یا علف گوسفندت را هم از من بخواه. ما با یک کریم مطلق روبرو هستیم که محدودیت ندارد. شما 60 سال گناه ببر نزد خدا. خدا می‌بخشد و می‌گوید: نه تنها می‌بخشم، بلکه به جایش برایت عبادت هم می‌نویسم. «یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ[2]= پس خدا گناهان آن‌ها را بدل به حسنات گرداند». خدا گناهانشان را به حسنه تبدیل می‌کند. ما با چنین کریمی روبرو هستیم. اگر نمی‌توانیم، به خاطر بی‌عرضه‌گی، ضد یقین و شُل و وِل بودن خودمان است. انسان وقتی که با کریم روبروست، باید عرضه داشته باشد و از او درخواست کند. شما نگاه کنید به حرم امام رضا (علیه‌السّلام)، چه افرادی می‌آیند یا خود ما چقدر عمر را خراب کردیم در جامعه کبیره می‌خوانیم: «بِمُوَالاَتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا» خدا با موالات شما معارف را به ما یاد داده و هر چه در زندگی ما فساد بوده خدا به عشق شما درستش می‌کند. عشق، اکسیر اعظم است. محبت اکسیر اعظم است. با عشق خداوند گناهان 60 سال را به عبادت تبدیل می‌کند. پس طول عمر و شفا خواستن یک کار خیلی عادی است. آدم باید این حقیقت را باور بکند. برای خود و دیگران درخواست طول عمر و سلامتی و شفا بکند. برای جذب خیر و برکت، دعا کنیم دعا یکی از ابزارهای خیر و برکت است. هم مادی و هم معنوی و در همه خیرات و برکات اعم از جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. با باور پیش امام رضا (علیه السلام) بروید و درخواست کنید. با شک و تردید فایده‌ای ندارد. اگر کسی باور کرد که بچۀ امام رضاست، بلد است که با پدرش چطوری حرف بزند. آنها قدرت دارند که به صورت مستقیم حاجت بدهند، نه اینکه فقط برای ما دعا کنند. امام می‌تواند همه چیز را بدهد. خدا به آنها تفویض کرده. ائمه خودشان می‌توانند تصمیم بگیرند این کار را بکنند. امام رضا (علیه السلام) فرمود: دعا سلاح انبیاست. از سلاح انبیاء استفاده کنید. در قرآن انبیاء با دعا چه کار می‌کردند؟ موسی (علیه السلام) وقتی که به دریای نیل رسید، عظمت آب را دید، از طرفی هم فرعون داشت از پشت سر می‌رسید که اصحاب موسی می‌گویند: «إِنَّا لَمُدْرَكُونَ[3]= اینک به دست فرعونیان خواهیم افتاد» و ما الان دیگر دستگیر می‌شویم. موسی فرمود: «كَلاَّ إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِینِ[4]= هرگز چنین نیست، چون خدا با من است و مرا به یقین راهنمایی خواهد کرد». یک رب کنار من هست و او هدایتم می‌کند. دعا، ثروت است. مثل بقیه ثروت ها. یک ثروت معنوی است. بعضی ها عرضه دارند و از این سلاح استفاده می‌کنند و بعضی ها نمی توانند. دعا یک عاملی است در کنار سایر عوامل. شغل، درآمد، توان، تلاش، زحمت، عرضه، برنامه‌ریزی باید باشد، دعا هم کنارش باشد. دعا آنقدر مهم است که قرآن می‌فرماید: «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ[5]= بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى‌كند». اگر شما اهل دعا نباشید، خدا اصلاً به شما محل نمی‌گذارد. آدمی که اهل دعا نیست، یعنی می گوید من همه توانم از آن خودم است. این یک شرک دارد. درحالی‌که ما هیچ کدام توانی‌مان از آنِ خودمان نیست. وجودمان، استعدادمان، پولی که داریم، سلامتی، حیات و... هیچ چیزی برای خودمان نیست. «لا أملک لنفسی نفعاً و لاضراً». وقتی هیچ چیزی برای خودت نیست، پس چرا اینقدر پررو هستی و قیافه می‌گیری؟ چرا اینقدر متکبر هستی و دعا نمی‌کنی؟ چرا توسل و زیارت را مسخره می‌کنی؟ تو که هیچ چیزی از خودت نیست و همه برای خداست چرا اینقدر مغروری؟ امام صادق (علیه السّلام) چند تا دعا کرده اند. یکی اش این است: «اللّهُمَّ إنّی أسأَلُكَ.... طُولَ الْعُمُرِ و دَوامَ الْیُسرِ[6]= خدایا از تو طول عمر و طولانی بودن آسایش را می‌خواهم». صله ارحام، صدقه و دعا موجب طول و برکت عمر انسان می‌شود. ما بندگان خدا هستیم. ما هم بچه‌های اهل بیت هستیم. ناخلف هم باشیم، دوست مان دارند و دعای مان را اجابت می‌کنند. انسان باید دعای طول عمر را برای خودش و دیگران و خانواده‌اش بکند. شیطان وسوسه نکند که الان زنت می‌میرد، اگر بچه‌ام اینطوری بشود چه می‌شود؟ برو دعا کن. برو طول عمر و سلامتی را از خدا بگیر. به همین راحتی. پس دعا را از دست ندهیم. این یک سلاح بزرگ و یک وسیله فوق‌العاده مهم است که می‌توانیم برای همه عزیزان مان و خودمان و هر کس که دوستش داریم، از آن استفاده کنیم و برای آنها طول عمر و سلامتی بگیریم. راز وسعت رزق و مرگ آسان از زبان نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَن اُلهِمَ الصِّدقَ فى كَلامِهِ= هر کس به او الهام بشود که صدق در کلام داشته باشد». این یعنی کسی که در خانه و در محیط های دیگر و در ارتباط با دیگران. در خرید و فروش و در معامله در مغازه و در عهد و پیمان ها راست بگوید. «وَ الانصافَ مِن نَفسِهِ= با دیگران منصفانه رفتار کند». انصاف یعنی اینکه هر چه برای خودت می‌خواهی، برای دیگران هم بخواهی. انصاف یعنی اینکه قاعده هو أنت را رعایت کنیم. سر سفره در غذا، مهمانی، معامله، تجارت و هر جای دیگر انصاف داشته باشیم. انصاف خیلی مهم است. یعنی حق به دیگران بدهیم و خودمان را جای دیگران بگذاریم. اینها فوق‌العاده مهم است. نباید خودشیفتگی و خودخواهی داشته باشیم. «وَ بِرَّ والِدَیهِ= و نیکی به والدین». خدا به انسان شاه کلیدی داده به نام محبت و نیکی به والدین. نیکی به والدین همه شقاوت و بدبختی و نکبت ها را از زندگی انسان پاک می‌کند و همه خیرات را جلب می‌کند. حتی اگر پدر و مادر از دنیا رفتند، باز هم رابطۀ نیکی ما با آنها قطع نمی‌شود. اگر قطع شود، آنها می‌توانند در قبر هم ما را عاق کنند. کمک به والدین و محبت و نیکی به والدین یک اسم اعظم است. باید به آنان نیکی کرد، حتی اگر کافر باشند. کافر نه اینکه دشمن خدا باشند. حالا اعتقاد ندارد، ولی پدر و مادر است. مقام پدر و مادری خاص است. کاری به دین و ایمان هم ندارد. همین که مادر است، همین که پدر است، عظمتی در درگاه الهی دارد. لذا وقتی کسی به پدر و مادر خودش هم کمک و نیکی کند، خداوند مشکلاتش را حل می‌کند و گره‌هایش را باز می‌کند. «وَ وَصلَ رَحِمِهِ= و صله رحم انجام بدهد». یعنی به فامیل ها و به اقوام سر بزند. صله یعنی ارتباط داشته باشد. رحم هم یعنی خویشان. اگر این کار را بکنیم، چه اتفاقی می‌افتد؟ «اُنسِى‏ءَ لَهُ فى اَجَلُهُ= اجلش تأخیر می‌افتد». منظور این‌ است که اگر قرار بوده کسی در 40 یا 50 سالگی بمیرد، کسی که اهل صله رحم باشد، یک دفعه 90 سال عمر می‌کند. چون به پدر و مادرش می‌رسد، به رحمش می‌رسد، انصاف دارد، خوش اخلاق است، صداقت دارد. «وَ وُسِّعَ عَلَیهِ فى رِزقِهِ= رزقش زیاد می‌شود».  «وَ مُتِّعَ بِعَقلِهِ= می‌تواند از عقلش بهره‌برداری کند». عقل با هوش فرق دارد. آدم‌هایی داریم که باهوشند؛ یعنی درس می‌خوانند، دکتر و مهندس و عالِم می‌شوند. درجات علمی زیادی را طی می‌کنند و چندتا مدرک می‌گیرند، ولی آدم های عاقلی نیستند. نه شوهرهای خوبی هستند، نه زن های خوبی هستند، نه پدر و مادر خوبی هستند، نه فرزندان خوبی هستند، نه شهروند خوبی هستند، نه بنده خوبی برای خدا هستند، اما هوش شان هم زیاد است. هوش، کارآیی مغز است، ولی عقل فهمِ باید و نبایدهاست، فهم مصلحت هاست. «وَ لُـقِّنَ حُجَّتَهُ وَقتَ مُساءَلَتِهِ[7]= و حجتش تلقین می‌شود». یعنی آن موقع که از او سؤال قبر و قیامت می‌کنند، خوب می‌تواند جواب بدهد. آدمی که این چند ویژگی که پیغمبر گفته را رعایت کند، یعنی «صدق در کلام، انصاف، محبت و خیر و نیکی به والدین، صله ارحام»، موجب می شود که هم در دنیا راحت باشد هم و از عقلش خوب استفاده ‌کند و آسیب ها، غصه‌ها، لغزش ها و حوادثش کم است. هم وقتی که از دنیا می‌رود، هنگام سؤال و جواب مأموران الهی، آن پاسخ لازم را به او تلقین می‌کنند و خوب جواب می‌دهد. ترس و اضطرابی ندارد. خیر و برکت/طول عمر پی نوشت: [1] . سوره رحمن، آیات 3-1. [2] . سوره فرقان، آیه70. [3] . سوره شعراء، آیه 61. [4] . همان، آیه 62. [5] . سوره فرقان، آیه 77. [6] . کلیات مفاتیح الجنان، دعاى وداع ماه مبارك رمضان. [7] . محمدی ری شهری، خیرو برکت از نگاه قرآن و روایت، ج1، ص374. قا/305

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12265
زمان انتشار: 28 فوریه 2021
| |
عامل جذب روزی، مداومت بر دائم الوضو بودن است

خیر و برکت؛ جلسه15؛ 1399/11/29

عامل جذب روزی، مداومت بر دائم الوضو بودن است

خداوند متعال روزی انسانها را در سایه میزان تلاش و کوشش آنها قرار داده، ولی در کنار آن کارهایی را معرفی نموده که هرچند در ظاهر ارتباطی با رزق و روزی ندارند، اما تاثیر مستقیم در جلب روزی خواهند داشت. یکی از این امور معنوی، دائم الوضو بودن است.

یکی از عوامل برکت، دائم الوضو بودن است. در روایت داریم «وَ الوُضُوءُ نُورٌ وَ الْوُضُوءَ عَلَى الْوُضُوءِ نُورٌ عَلَى نُورٍ= وضو خودش نور است، و وضوی روی وضو نوری بر نور دیگر است». نکتۀ نور بودن خیلی مهم است. باید حواس مان باشد که یک تعبیر معنوی صرف نکنیم. همه اشیائی که در اطراف ما هستند، چون جلوه‌‌های خداوند تبارک و تعالی هستند، از نورانیت و اسماء الهی برخوردار هستند. یکی از چیزهایی که به مؤمن سفارش شده، استفاده از انگشتر فیروزه و عقیق است. حضرت می‌‌فرماید که انگشتر فیروزه شما را شاد می‌‌کند. سنگ عقیق نیز چنین آثاری دارد. اشیاء هم تأثیر مادی دارند، هم تأثیر معنوی. مثلاً خوراکی‌‌ها، عطرها و ارتباطات بدنی هم می‌‌تواند انسان را غمگین کند یا غم را کاهش بدهد. در روایت داریم حضرت ابراهیم (علیه السّلام) از دلگرفتگی خودش به خداوند تبارک و تعالی شکایت می‌‌کند. خداوند می‌‌فرماید: انگور سیاه بخور. این انگور سیاه علاوه بر تأثیر در جسم، در روح انسان هم اثر می‌‌گذارد. هر چند جسم خودش شأنی از شئون نفس است. به همین دلیل، شما هر کاری با بدن کنید، در روح شما اثر می‌‌گذارد. هر کاری هم در روحتان بکنید، در بدنتان اثر می‌‌گذارد. لذا اشیاء جدای از ارتباط فیزیکی که با ما دارند، ارتباط روحانی هم دارند و اثرگذار هستند. حتی در انتخاب رنگ ها و عطرها انسان باید دقت کند. چون گاهی بعضی عطرها با او سازگاری ندارد. بعضی از انسان‌ها با عطر گرم ارتباط دارند، بعضی‌‌ها با عطر خنک. انسان در انتخاب عطر باید حس و حال خودش را درک کند. یعنی بداند که از بین عطرها کدام شان او را شاد و آرام می‌‌کنند، کدام شان گرفته و غمگین می‌‌کنند. سایر مسائل مثل غذا، میوه، گوشت ها و رنگ ها و... اینها همه با روح انسان سروکار دارند. پس وضو، علاوه بر اینکه بر جسم انسان اثر می‌‌گذارد، در روح انسان هم اثر می‌‌گذارد. آب وضو فوق‌‌العاده خوب است. انرژی‌‌های زیادی ایجاد می‌‌کند. اینکه می‌‌گویند وقتی وضو می‌‌گیرید آن را خشک نکنید و بگذارید روی بدنتان باشد تا خودش خشک بشود، به همین دلیل است. چون آب وضو با یک نیتی از ارتباط و قرب الهی شروع می‌‌شود و خود آن آب وضو، روی بدن و اعصاب انسان اثرات بسیار خوبی دارد. به خصوص اگر انسان همراه وضو دعاهای مخصوص به آن و یا سوره قدر را بخواند که آن آب در دفع شیاطین، دفع انرژی‌‌های منفی، دفع پرتوهای منفی و دفع وسوسه ها مؤثر است. فرصت وضو یک فرصت فوق‌‌العاده مهم برای انسان است. آنهایی که وضو ندارند، گرفتاری و مشکلات زیادی برای شان پیدا می‌‌شود. از نظر روحی و روانی و جسمی، خود وضو خواه‌‌ناخواه اثرات خودش را دارد، اما اگر کسی حواسش به خود وضو باشد، یعنی توجه به آداب وضو داشته باشد که خدا در اختیار ما قرار داده، این برایش یک قرب است، یک پرواز است، یک کسب انرژی است، یک نورانیت است، یک دفع بلا و شر از خودش است. بنابراین، حواسمان باشد وضو را جدی بگیریم. یعنی حواس‌‌پرتی نداشته باشیم که ذهنمان هزار جا باشد بعد بخواهیم وضو بگیریم. وضو را با حضور، تمرکز و توجه بگیریم. به هر میزانی که جدی هستید، تمرکز دارید. پس با حضور قلب این اذکار را ‌‌بگویید. چون آبی که روی صورت شما می‌‌آید، در بدن شما کار می‌‌کند و انرژی‌‌های فوق‌‌العاده زیادی ایجاد می شود. حالا این کثرت طهور، آثار جسمی دارد و بدن شما را سالمتر نگه می‌‌دارد و خداوند به عمر شما بیشتر می‌‌افزاید. اینکه می‌‌گوید به عمر شما می‌‌افزاید، یعنی این وسوسه را کنار بگذار که وضو را زود تمام کنم و به کارم برسم. شما هر چقدر در وضو، نماز و ارتباط با غیب و زیارت عجله کنید، در واقع رزق‌های خودتان را از دست می‌‌دهید و سلامتی جسمی و روحی تان را کم می‌‌کنید. یکی از عوامل برکت این است که انسان سر غذا خوردن عجله نکند. خوب و آرام غذا بخورد. لقمه‌‌هایش را خوب بجود. سفره جای عجله کردن نیست. وقتی غذای جسمی ات را خوب و آرام بخوری، در روحیه ات قطعاً فوق‌‌العاده مؤثر است؛ اما وقتی که ما با تمرکز سراغ اینها نمی‌‌رویم و عجله داریم، اینها باعث از دست دادن سلامت جسمی‌ و قدرت های بدنی، نورانیت ها، انرژی‌‌های مثبت و هم رزق مان می شود. پس باید درست جذب شان کنیم و تثبیت‌‌شان کنیم و نگه داریم. با پرهیز از اختلاف و فتنه، عمرتان را طولانی کنید امام رضا (علیه السّلام) فرمودند: «تَجَنَّبُوا الْبَوَائِقَ یُمَدَّ لَكُمْ‏ فِی‏ الْأَعْمَارِ[1]= از فتنه‌‌ها پرهیز کنید تا عمرتان طولانی ‌‌شود». بعضی از انسان ها به سمت عصبانیت، دعوا، افکار منفی، بدبینی، فتنه، درگیری، مهیای جر و بحث و بگو و مگو و قیل و قال کشش دارند. بعضی از افراد هم روحیه‌‌ پاک و سالم و حساس و دقیقی دارند. فقط بو می‌‌کشند و یک جایی که بوی جر و بحث، بوی دعوا، بوی اختلاف، بوی حسادت، بوی چشم و هم‌‌چشمی می‌‌آید، سریع از فضا فرار می‌‌کنند یا سکوت می‌‌‌‌کنند. حالا پدر من ممکن است اینطوری باشد، مادرم اینطوری باشد، خواهرم اینطوری باشد، اقوامی باشند که با آنها زندگی می‌‌کنیم و اینطوری باشند. آدم عاقل اصلاً نمی‌‌گذارد در فضای خانه از ناحیه او فتنه و دعوا و اختلافی ایجاد بشود. بعضی از آدم ها آتش خاموش‌‌کن هستند، ولی بعضی ها زود آتش می‌‌گیرند و جهنم درست می‌‌کنند. این جهنم درست کردن ها باعث می‌‌شود که روح انسان تاریک بشود و انرژی‌‌های منفی بگیرد و شیاطین را به سمت انسان جذب ‌‌کند. چند سوره برای دفع شرور داریم. مثل سوره ناس: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ/ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ/مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ[2]» در این سوره، سه نوع پناهندگی دارید. بنابراین، اگر کسی افکارش را کنترل نکند و طهارت روحی به خودش ندهد، روح او برای جذب شیاطین جنّی و انسی، افکار منفی، جر و بحث، قیل و قال آماده است و این خیلی خطرناک است. برای همین هم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود کسی که از امت من قیل و قال و جر و بحث می‌‌کند، من او را شفاعت نمی‌‌کنم، حتی اگر حق با او باشد. چون این کار ذاتاً فحشاست. پس انسان باید خودش را تربیت کند که از فضای قیل و قال و جر و بحث و اختلاف و تشنج فراری باشد. روحش آنقدر طهارت و پاکی داشته باشد که به محض اینکه بوی جهنم را استشمام کرد، زود از آن فرار کند. شما سیره امیرالمؤمنین را ببینید. خلافت را از او گرفتند، ولی دعوا و اختلاف راه نمی‌‌اندازد، می‌‌تواند دخالت بکند، ولی می‌‌گوید در امت اختلاف ایجاد می‌‌شود. به ما یاد می‌‌دهند. دعوای شیعه و سنّی یک کار بسیار زشت، کثیف و خون دل دادن به امام زمان است. اختلاف بین شیعه و سنّی، تحقیر کردن اهل سنّت و فحش دادن به آنها و دامن زدن به این چیزها مطمئن باشید دودش به چشم امام زمان و شیعه می‌‌رود و ظهور را عقب می‌‌اندازد. ما اگر قرار باشد که کار موفق کنیم برای زمینه‌‌سازی ظهور، باید زمینه‌‌های وحدت و کار کردن روی نقاط مشترک را پیدا کنیم و روی نقاط اختلافی تاکید نکنیم. ما با عزیزان اهل سنّت، با مسیحیان، با یهودیان، با ادیان دیگر آنقدر نقاط اشتراک داریم که اگر در فضای آرام برادری روی نقاط مشترکمان کار کنیم، ظهور زودتر اتفاق می‌‌افتد. نماز در مسجد سهله موجب برکت عمر می شود عامل بعدی برکت، مربوط به یک عبادت و امر معنوی است. امام زین‌العابدین (علیه السّلام) فرمودند: «مَن صَلّی فی مَسجِدِ السَّهلَةِ رَكعَتَینِ زادَ اللهُ عَزَّوجَلَّ فی عُمُرِهِ سَنَتَینِ= اگر کسی در مسجد سهله دو رکعت نماز بخواند، خداوند 2 سال به عمرش می‌افزاید». البته این که می‌گوییم یعنی اقتضاء دارد 2 سال به عمرش افزوده ‌شود. از بس مسجد سهله عظمت دارد. آدم باید نسبت این مسجد معرفت پیدا کند. این خیلی مهم است که یک نفر یک سال زندگی کند به جای چند میلیون انسان. یا یک نفر یک سال زندگی کند به عنوان یک نفر آدم. برای کار یک نفر آدم، خیرات و ثواب یک نفر را برایش می نویسند. خوب من که می‌توانم تجارت بالاتری بکنم، بهتر است بروم تجارت بالاتر بکنم. چطوری وارد شب قدر بشوم؟ چطوری با ماه مبارک رمضان با ماه شعبان و ماه رجب، این رحم های زمانی و رحم های مکانی مثل حرم امام رضا (علیه السّلام)، مساجد، حسینیه‌ها، تکایا ارتباط برقرار کنم که تقدیرات بالاتری را نفس من دریافت کند؟ حالا حضرت دارد از پشت پرده به ما خبر می‌دهد و می‌خواهد بگوید رحم مکانی مسجد سهله چقدر قدرتمند است. البته باز تأکید کردند همیشه با معرفت برود و دعا کند و نمازی بخواند. وقتی می فرماید: «مَن صَلّی فی مَسجِدِ السَّهلَةِ رَكعَتَینِ زادَ اللهُ عَزَّوجَلَّ فی عُمُرِهِ سَنَتَینِ»، خدا 2 سال به عمرش اضافه می‌کند، یعنی مثل صله ارحام می‌ماند. صله ارحام عمر انسان را اضافه می‌کند. این خیلی مهم است که انسان از این رحمها استفاده کند.پس مکانها و فضاها خیلی می‌توانند در ما تأثیر بگذارند. از این فضاها هم ان‌شاءالله استفاده کنیم. خیر و برکت: وضو، پرهیز از فتنه، نماز در مسجد سهله پی نوشت: [1] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 3، ص2116. [2] . سوره ناس، آیات 3-1. قا/307

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12259
زمان انتشار: 17 فوریه 2021
| | |
چرا شبی در اوایل ماه رجب، شب آرزوها (رغبتها) نام گرفته است؟

چرا شبی در اوایل ماه رجب، شب آرزوها (رغبتها) نام گرفته است؟

صوت

1 - چرا شبی در اوایل ماه رجب، شب آرزوها (رغبتها) نام گرفته است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12258
زمان انتشار: 17 فوریه 2021
|
سخنرانی استاد شجاعی در شب لیله الرغائب

سخنرانی استاد شجاعی در شب لیله الرغائب

سخنرانی استاد شجاعی با موضوع «لیله الرغائب» پنجشنبه 30 بهمن ماه 1399 جلسه اول ساعت 19:00 الی 20:00 و جلسه دوم ساعت 21:00 الی 22:00  به صورت مجازی برگزار می گردد.

پخش زنده این جلسات به صورت آنلاین، از سایت تلویزیون اینترنتی منتظر به آدرس Montazer.tv قابل مشاهده می باشد. 

پخش زنده از آپارات https://www.aparat.com/ostad.shojae/live

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed