www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11392
زمان انتشار: 9 دسامبر 2019
| |
«برکت»، رشد و ماندگاری یک خیر است

خیر و برکت؛ جلسه 4؛ 1398/09/05

«برکت»، رشد و ماندگاری یک خیر است

برکت یعنی رشد و ماندگاری که به مصلحت شخص است. مالی که در جهت برطرف کردن موانع ظهور امام زمان علیه السلام خرج نمی شود، بی ­برکت است.

برکت، رشد و ماندگاری یک خیر است. گفتیم انسان 5 شأن دارد:«جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق­ عقلی». به فراخور این تقسیم بندی ما ۵ نوع برکت داریم. یعنی «برکت مادی، برکت گیاهی، برکت حیوانی، برکت علمی و برکت معنوی». ما باید به دنبال این باشیم که مال مان برکت داشته باشد. گاهی یک معلم درآمد زیادی ندارد؛ ولی مالش خیلی برکت دارد. پس رشد و برکت اقتصادی باید خیر باشد. یعنی به نفع شخص باشد. اینکه گفته می­ شود فلانی مالش برکت پیدا کرده است، یعنی از جایی که فکر نمی کند، خدا روزی های فراوان به او می ­دهد. به شرط اینکه مال با برکت باشد. گاهی شخص ثروتمند است، ولی همین ثروت، باعث نابودی او می­ شود. همین­طور سایر بخش­ها. در بحث مهارتهای زندگی گفته شده که دو گروه هر چقدر سطح ثروت و تحصیلات شان بالا می‌رود، سطح آرامش شان کمتر می‌شود، یعنی نسبت عکس پیدا می­ کنند، همانند ثروتمندان و تحصیل‌کرده‌هایی که آسایش در آنها موجب دوری از خدا و دین شده است. پس برکت یعنی رشد و ماندگاری که به مصلحت شخص است. یعنی رشد و ماندگار که به نفع مردم و دین خدا و به درد امام زمان علیه السلام بخورد. در این رشد در بخش های «جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی» خدا راضی است. اما وقتی مالت مؤثر در برطرف کردن موانع ظهور نباشد، آن مال برکتی پیدا نمی­ کند. اگر ارتباط با خدا و خانواده آسمانی ات کمتر شود، بی برکتی است. آتش می‌شود به جان انسان و عذاب و شکنجه است. در نتیجه، شخص رشد انسانی ندارد. برکت یعنی مبارک بودن. برکت از اسماء الهی است. پس از خدا بخواهیم در فعالیت‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی‌مان مبارک باشیم. در ادامه می‌خواهیم راجع به منشأ برکت صحبت کنیم. «الله»، منشأ برکات و خیرات عالم است منشأ خیر و برکات، خداوند تبارک‌وتعالی است. قرآن می‌فرماید: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ= بگو (ای پیغمبر): بار خدایا! ای پادشاه ملک هستی، تو هر که را خواهی ملک و سلطنت بخشی و از هر که خواهی ملک و سلطنت بازگیری، و هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار گردانی، هر خیر و نیکویی به دست توست». مُلک، یعنی فرمانروایی، یعنی عزت، یعنی مالکیت، یعنی شخصیت. در روایت، عالم دنیا را عالم مُلک می گویند. علت اینکه به فرشته­ ها ملائکه یا مَلَک گفته می شود، این است که آنها فرمانروایی می کنند. برکت داشتن، یعنی روان کردن. مثل مادری که هر چقدر به بچه ­اش شیر می دهد، این شیر می آید. یکی از عوامل خیر و برکت، صله ارحام است. برکت یعنی خارج از الله و غیب، اگر دنبال آثار برکت بگردی، پیدا نمی کنی. شاید افزایش پیدا کند، ولی برکت ندارد و عذاب می شود. «بیدک الخیر= خیر دست خداست». یعنی خدایا من به خاطر اینکه جلب نعمتی کنم، قوانین تو را زیرپا نمی ­گذارم. در ادامه بحث به چند دعا از معصومین اشاره می­ کنیم: نبی اکرم صلی الله علیه و آله می ­فرماید: «یا قاضِیَ الحاجاتِ یا راحِمَ العَبَراتِ یا مُنجِحَ الطَّلِباتِ یا مُنزِلَ البَرَكاتِ= اى برآورنده نیازها؛ اى رحم­ كننده بر اشك­ ها؛ اى برآورنده خواسته ­ها؛ اى فرو فرستنده بركت ­ها». خدا برآورنده کننده حاجات است. بعد از نماز بنشینید دعا کنید و استعانت داشته باشید. چون اگر کسی استعانت نداشته باشد، رشدی ندارد. دعا یعنی من با کانون غیب ارتباط داشته باشم. «یا مُنزِلَ البَرَكاتِ»، یعنی برکات از طرف خدا نازل می شود. چون او منشأ برکات است. اگر از خدا بخواهیم حتما می فرستد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در دعای سجده می‌فرمود: «یا مُنشِئَ البَرَكَةِ مِن مَواضِعِها و یَا مُرْسِلَ اَلرَّحْمَةِ مِنْ مَعَادِنِهَا= اى پدید آرنده برکت از موضع هاى آن و اى فرستنده رحمت از معادن رحمت». امام رضا علیه السلام فرمودند: به برادران مومنت این دعا را یاد بده که دوای هر درد و رنجی است: «أُعِیذُ نَفْسِی بِرَبِّ الْأَرْضِ وَ رَبِّ السَّمَاءِ، أُعِیذُ نَفْسِی بِالَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ دَاءٌ، أُعِیذُ نَفْسِی بِاللَّهِ الَّذِی اسْمُهُ بَرَكَةٌ وَ شِفَاءٌ= پناه می دهم خودم را به رب زمین و رب آسمان. خودم را پناه می‌دهم به کسی که با اسمش هیچ‌کس نمی‌تواند به من ضرر بزند و پناه می‌بردم به خدایی که اسمش برکت و شفاست».  هنر یک آدم برای جذب خیر، این است که زمانی که برکت در مالش آمده و هیچ مشکلی ندارد، دعا کند و احساس بی‌آبرویی و خطر در محضر خدا کند. باید در این مواقع ترسید و دعا کرد. مثل کسی باشیم که همه‌چیزش را از دست‌داده و می گوید: «لا املک لنفسی نفعا ولا ضراً ولاموتا ولا حیوه ولا نشورا= مالک نیستم برای خودم نفع و ضرر و و مردن و حیاتی و برانگیخته شدنی را».  پیامبر صلی الله علیه و آله همه چیز داشت. ولی مثل گرفتارترین آدم­ها دعا می‌کرد. چون وقتی انسان به خودش شناخت پیدا کند، می‌فهمد که هیچ‌چیز در این عالم برای او نیست. «الحمدلله» یعنی هیچ‌چیز مال من نیست و همه‌چیز از خداست و برای اوست. الحمدلله باعث می‌شود انسان با دارایی‌هایش مغرور نشود. اگر فکر کردی مال خودت است، سقوط می‌کنی. پس وقتی فهمیدیم که منشأ خیر خداست، نتیجه این می‌شود که من برای اینکه خیر و برکت داشته باشم، باید با آن کانون ارتباط بگیرم. در جلسه آینده در مورد این صحبت خواهم کرد که چه چیزهایی باعث برکت در زندگی می‌شود. یعنی عوامل و اسباب برکت چیست؟ قا/219 رزق/ خیر و برکت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11391
زمان انتشار: 8 دسامبر 2019
| |
خیر و شر در نهاد انسان ذاتی است

خیر و برکت؛ جلسه 3؛ 1398/09/05

خیر و شر در نهاد انسان ذاتی است

همه انسان­ها خیر و شر را می‌شناسند. اگر در انجام کاری احساس خوب و خوشایندی به شما دست داد، آن کار خیر است و اگر در انجام آن اضطراب، دلشوره، شک و تردید پیدا کردید، آن کار را رها کنید.

در بحث خیر و برکت که براساس انسان­شناسی و حقیقت انسان، ارائه می­ شود، تذکر دو نکته لازم است. نکته اول، نهاد انسان خیرخواه است. چون از مبدا خیر آفریده شده و روحش از نور اهل ­بیت علیهم السلام است. هر انسانی به معنای حقیقی ابتدا فرزند اهل بیت علیهم السلام است تا فرزند پدر و مادر زمینی ­اش. پس حقیقت و ذاتش خیرخواه بوده و به دنبال خوبی می­ گردد و نیز از شر و بدی بیزار است. نکته دوم، اینکه خداوند شناخت خیر و شر را به‌صورت فطری در نهاد ما قرار داده است. یعنی آموزشی نیست و این‌طور نیست که خدا ما را خلق کرده و بعد خیر و شر را به ما یاد داده باشد؛ بلکه خمیرمایه خلقت ما با شناخت خیر و شر است. پس هم‌میل به‌خوبی داریم و هم‌میل به بدی. هم شناخت از خوبی داریم و هم شناخت از شر. چون این دو در نهاد ما ذاتی است و به ما الهام می شود. قرآن می‌فرماید: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا[1]= پس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است». یعنی انسان هم گناه را می­ شناسد و هم تقوا و خوبی را. تقوا یعنی پرهیز کردن. انسان معنی تقوا را در همه بخش‌های وجودی اش می ­فهمد. مثلاً در بخش جمادی اگر در انجام کار اقتصادی ضرر ببیند، به‌طور طبیعی به آن سمت کشیده نمی­ شود. چون می‌داند به نفعش نیست. در سایر بخش‌ها نیز همین طور است. اگر آسیب یا تهدیدی ببیند، هیچ وقت به سمتش نرود. در بخش انسانی نیز اگر انسان خودش را انسان به معنای حقیقی ببیند، تقوایش طبیعی است و لازم نیست کسی به او یاد بدهد که گناه نکند. پس اگر انسان خودش را به بلندایی که خدا او را آفریده ببیند، به طور طبیعی هر چیزی که حیات جاودانه‌اش را به خطر بیندازد، از آن متنفر می­ شود. پس بنابر آیه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» انسان هم ضررهایش را خوب می­ شناسد و هم خطراتی که می ­تواند او را محدود کند. اما اگر در جائی اینها را رعایت نکند، معنایش این است که عقلانیتش را به کار نبرده و شهوتش و خودشیفتگی‌هایش بر عقلش غلبه پیدا کرده اند. در آیه دیگر نیز آمده است: «وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ[2]= و او را به هر دو راه [خیر و شر] هدایت کردیم». انسان چون موجودی با اختیار است، می‌تواند هم خوب باشد و هم بد. در واقع، تمام هنر انسان این است که اختیار داشته باشد و خیر و شر سر راهش باشد تا بتواند رشد کند. در «وَ هَدَیْنَاهُ» این هدایت فطری است. یعنی انسان در باطن و فطرت خودش به هر دو راه آگاهی دارد. در مورد همین آیه، از آقا امام صادق علیه السلام سؤال کردند. حضرت فرمودند: «قَالَ نَجْدَ اَلْخَیْرِ وَ نَجْدَ اَلشَّرِّ= راه خیر و شر را به انسان یاد دادیم». پس همه انسان­ها خیر و شر را می‌شناسند. ملاک­های تشخیص خیر یا شر بودن افعال در آموزه ­های الهی و اسلامی، ملاک هایی را به انسان­ یاد داده اند که بتواند تشخیص بدهد چه‌کاری خوب است یا بد. خیلی­ ها در تضادهای مادی، گیاهی، حیوانی یا عقلانی قرار می‌گیرند و نمی‌توانند خوب تشخیص بدهند که چگونه رفتار کنند. ممکن است به یک بخش توجه خوبی داشته باشند؛ ولی از بخش‌های دیگر غافل بمانند. مثلاً مردی ممکن است کسی باشد که خوب خدمت کند، ولی شادی و آرامش و عشق در زندگی‌اش نداشته باشد. پس از کجا بفهمیم که این کار خیری که انجام می‌دهیم، واقعاً خیر است؟ این در هر کاری صادق است. مثل درست کردن غذا، تشکیل خانواده و غیره. مثلا برای بعضی‌ افراد ازدواج کردن حرام است. چون نمی‌توانند وظائف همسرداری یا تربیت فرزند را رعایت کند. در بخش علمی بعضی با گرفتن مدرک بالا اخلاق شان بدتر می­ شود. در معنویت هم گاهی داشتن یک حدی از معنویت برای فرد کافی است. بیشتر که جذب می کند، گرفتار عُجب می­ شود.  فقط کسانی ظرفیت معنوی دارند که وقتی ارتباطات غیبی دارند و اوج می­ گیرند، خودشان را بزرگتر و بهتر از دیگران ندانند. معصومین علیهم السلام در اینجا به ما ملاک­ هایی می‌دهند تا بدانیم انتخاب‌های مان خوب است یا نه! تصمیماتی که می‌گیریم درست است یا نه! اگر در کاری شک و تردید و اضطراب داشتیم، چگونه برخورد کنیم؟ آیا آن را انجام بدهیم یا نه؟ اولین ملاک را نبی اکرم صلی الله علیه و آله به ما می‌دهند. حضرت می ­فرماید: «دَع ما یُریبُكَ إلى ما لایُریبُكَ؛ فَإِنَّ الخَیرَ طُمَأنینَةٌ و إنَّ الشَّرَّ ریبَةٌ= آنچه را كه در آن شك دارى، رها كن و به آنچه در آن شك ندارى، به آن چنگ بزن؛ زیرا خوبى، مایه آرامش است و بدى، باعث پریشانى و ناراحتى». علت اینکه شک و تردید در انجام بعضی کارها به سراغ مان می ­آید و ناراحت هستیم، این است که شناخت خیر و شر فطری است. وقتی افراد بدجنس می‌شوند، خودشان می‌فهمند و از دست خودشان ناراحت هستند. پس بنابر تعبیر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی اضطراب داری، ترمز کن و جلو نرو. ممکن است ظاهر کار خوب باشد، ولی باطن خوبی نداشته باشد. باید آن را رها کنید. چون خیر نیست. یکی از ملاک ­های خیر همین حس اضطراب و آرامش است. آنجائی که شاد و آرام هستی، خیر است. چون انسان با پاکی سنخیت دارد و خیر و شر بودن را می‌فهمد. بنابراین، سکون و طمأنینه، علامت خیر بودن است. ولی شک و تردید و ‌دلشوره علامت شر بودن است. در روایت دیگری نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «البِرُّ من شرح له صدرک وَالإِثمُ ما حاكَ فی صَدرِكَ و أن افتاح النّاسُ= نیکی آن است که سینه‌ات بدان آرامش یابد و گناه آن است که در سینه‌ات خَلَجان کند. هرچند مردم درباره درست بودن آن کار برایت فتوا دهند». دل ملاک خیلی خوبی است. وقتی می خواهی کاری را انجام بدهی، سینه ات برایش باز می شود. استقبالت خوب است. حس خوبی با او داری. ولی گناه دلت را به هم می‌ریزد و سینه‌ات تنگ می‌شود. خودت می‌فهمی که این‌یک مشکلی دارد. هرچند مردم یا صاحب‌نظران به تو بگویند کار خوبی است. مثل مد که فتوای ناس و جامعه است. شهرت‌ها فتوای زمانه هستند. اینکه همه‌جا عروسی یا جشن تولد زن و مرد می‌رقصند یا مختلط هستند. همه دارند این کار را می کنند، ما هم انجام بدهیم، دلیل بر درست بودن آن کار نیست. پس گناه، دلت را مضطرب می‌کند، هر چند بقیه مردم بگویند این کار خوبی است. با جمع نمی ­توانیم جلو برویم. اگر در قلبت برای انجام کاری یا انتخابی یا فکری اضطراب یا دلشوره یا ناراحتی به وجود آمد، سراغش نرو. قا/218 رزق/ خیر و برکت [1] . سوره شمس/آیه8. [2] . سوره بلد/ آیه 10.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11390
زمان انتشار: 7 دسامبر 2019
| |
نفوس بشری در بدن های گوناگون، از یک حقیقت واحد هستند

مهندسی فرهنگی، جلسه 10

نفوس بشری در بدن های گوناگون، از یک حقیقت واحد هستند

نفس ناطقه، مقام تجرد است؛ یعنی حقيقتی است که کثرت در آن راه ندارد، فقط در بدن های مختلف با تعلقات ویژه خود قرار می گیرد که منشأ تقسیم بندی بهشت و جهنم می شود.

نفس ناطقه بشری وحدت عددی ندارد؛ چون موجود مجرد است؛ و کثرت همیشه از تعلق به ماده به وجود می آید. وقتی تعلق به ماده می گیرد این کثرات پیش می آید؛ پس ما همگی یک حقیقت هستیم. عزیزان سؤال کردند: بعضی ها در قیامت به بهشت می روند و بعضی ها به جهنم می روند، بعضی ها در دنیا کافرند، بعضی ها مؤمنند، بعضی ها فاسقند و... این تقسیم ­بندی ها راه هایی است برای این که هر کدام از ما بعد از امتحانات خاص خداوند، به کمالات خاص خودمان برسیم. برزخ و قیامت مثل دنیاست؛ در دنیا از هم جدا هستیم؛ در برزخ و قیامت هم چون جسمانیت هست پس بدن داریم و از هم جدا خواهیم بود. از این رو، تعلقات و جدایی ها وجود دارد. درآنجا بعضی ها بهشتی می شوند، بعضی ها جهنمی می شوند. مسئله این است که شما باید با توجه به وحدت، زندگی کنی. این تو را می سازد و شبیه الله می کند. هرکس از عمل خیر یا شر کسی راضی باشد، به عامل همان عمل محشور می شود وقتی از کاری خوشحال و راضی باشیم، در واقع اصل آن به خود ما باز می گردد و آثار آن در نامه اعمال ما ثبت می شود. مرحوم آقا شیخ مرتضی انصاری (ره) می ­گوید: دو طلبه به حوزه می روند. اما به علت کم بودن بضاعت مالی، هردو آنها نمی توانند درس بخوانند. پس تصمیم می گیرند که یکی برود کار کند و دیگری درس بخواند. چون هدف هر دو خدمت به اسلام است؛ لذا یکی می رود درس می خواند و دیگری کارگری می کند تا پول در بیاورد برای درس خواندن برادرش. برادر کارگر در قیامت با دست خالی محشور نمی شود؛ چون تولید کرده است و خروجی داشته است. این هماناست که خداوند فرمود:« نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ= ما مردگان را زنده می کنیم و آثار عملشان را که از قبل نزد مافرستاده اند را می نویسیم». یعنی از آثار خوب برادر طلبه به برادر کارگر هم می دهند. بچه ای که طلبه، دکتر یا مهندس می شود، هر کاری اعم از طبابت، ساختمان سازی، کار عمرانی و... انجام می دهد، اول در نامه پدر و مادرش می ­نویسند؛ چون اثر آنها است. برای همین است فرمودند: هر جا کار خیری توسط دیگران صورت می گیرد، اگر به آن راضی باشید، خدا در نامه عمل شما می نویسد. شخصی در وسط شمشیر زدن و جنگ گفت: یا علی جای برادرم خیلی خالی است. فرمود: برای چه؟ گفت: برادرم خیلی دوست داشت در رکاب شما باشد. حضرت فرمود: هر کس تا قیامت به دنیا بیاید و دوست داشته باشد در رکاب ما باشد، در رکاب ماست. لذا اگر واقعاً بگویی «یا لیتنی کنت معکم= کاشکی من کربلا بودم!» مطمئن باش که هستی. چون اصلاً ما در این امور، مرزی در زمان نداریم. این یک سنت همیشگی است، نیکی‌ها و بدیها سرانجام به خود انسان باز می‌گردد، هر ضربه‌ای که انسان می‌زند بر پیکر خویشتن زده است، و هر خدمتی به دیگری می‌کند، در حقیقت به خود خدمت کرده است. این توهمی بیش نیست که بگوییم بچه خودم رشد کند و به بچه دیگران توجهی نکنم. بچه مردم بچه من است. فرقی نمی­ کند. فرزند دیگران هم فرزند من است. وقتی امکانات مان بیشتر باشد و بتوانیم همه را زیر سایه محبت و عاطفه خود قرار بدهیم، روز قیامت همه به عنوان فرزندان ما محشور می ­شود. در نامه عمل ما می نویسند که او یک میلیون بچه داشته است. اما شرطش این است که اول عاطفه­ و ظرفیتش را پیدا کنی. حال اگر نتوانستی کار خیری بکنی، ولی با عاطفه ورزی و محبت کردن در روز قیامت یک نفر محشور نمی شوی. چون طبق فرموده قرآن: «مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً= هر كس كسى را زنده بدارد، چنان است كه گویى تمام مردم را زنده داشته است». پس تو اول باید در درون خودت به رحمت و خیریت برسی و این حد و مرزی ندارد. یعنی اول در درون خودت منتظر امام زمان باش. وقتی حضرت تو را پذیرفت، در نامه اعمالت می نویسند: «این فرد جزء منتظران مهدی بوده، یا همراه امام زمان جنگیده و با امام زمان به شهادت رسیده است. محال است کسی بتواند برسر کسی کلاه بگذارد قرآن این قاعده­ را قشنگ بیان می کند: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها= وقتی کار قشنگ می کنی، در حق خودت می کنی؛ و وقتی کار بدی می کنی، باز هم در حق خودت بد می کنی».  براساس این معادله، محال است کسی بتواند برسر کسی کلاه بگذارد. یعنی قبل از این که سر کسی را کلاه بگذاری، سر خودت کلاه رفته است. قبل از این که به یک نفر اخم کنی، به تو اخم می شود. اگر به دیگران بدبینی داشته باشی، خودت را به قساوت و گرفتاری می اندازی. دلیل این که می گویند: خودتان را برتر از دیگران نبینید؛ این است که تو با این کار، در حقیقت می خواهی از خودت جلو بزنی؛ وقتی می خواهی از بقیه مردم جلو بزنی؛ لباسم بهتر از بقیه، قیافه­ ام بهتر از بقیه، نه. تو باید زیبایی، لباس، علم، محبت، کمال، پول، آبرو، هر چه که داری را با دیگران تقسیم کنی؛ به همه آنها یک جور نگاه کنی. نه با نگاه تحقیر؛ ما اصلاً تحقیر کردن نداریم. یک موقع ممکن است من بخواهم یک نفر را بزنم و از جایی اخراجش کنم؛ اما همان موقع که میزنمش و اخراجش می کنم، می فهمم از روی کینه این کار را نمی کنم؛ بلکه برای ضرورت عقلی این کار را می کنم. مثلا وقتی که پدر و مادر می خواهند بچه را تنبیه کنند، باید مواظب باشند که تنبیه­شان تنبیه انسانی باشد، یعنی مثل یک پزشک باشد. یک پزشک تشخیص می دهدکه مثلا باید انگشتت را قطع کند؛ تو دوست نداری قطع بشود، ولی خودت می گویی: این دست مال من است و برای من عزیز است، پس اگر این انگشتی که سیاه شده را قطعش نکنم به بقیه دستم لطمه می زند. بنابراین، راضی می شوی که انگشتت را قطع کنند. پس فقط روی مصلحت انگشتت را قطع  می کنی، نه از روی خشونت و تنفر. وقتی شما امر به معروف و نهی از منکر می کنی که مثلاً حجابت را درست کن؛ به کسی می گویی چرا این کار را کردی؟ چرا آن کار را کردی؟ یا این کار را نکن، در حقیقت با این حرفها داری با خودت حرف می زنی؛ برای همین باید با احترام حرف بزنی. لذا حضرت می فرماید: هر وقت خواستید به کسی پند بدهید؛ چه تلخ، چه شیرین. در هر دو حالت، یک چیز را حفظ کن؛ «صمیمیت». یعنی با صمیمیت و مهربانی انتقاد کن، نه باخشونت؛ حتی اگر می خواهی کسی را که مستحق کشته شدن است را بکشی، با مهربانی بکش. امام صادق (علیه ­السلام) فرمود: «اگر کسی خودش را بهتر از دیگری بداند (فهو مستکبر) مستکبر است». اگر فکر کنی که تو از او بهتری، نه این عضوی از خانواده ماست که صلاح نیست در جامعه باشد. به یک فسادی رسیده که باید از دایره حذف شود. به نفع همه است. از این رو قرآن می گوید: «و لکم فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ= در قصاص برای صاحبان خرد حیات وجود دارد». پس قصاص، حیات است همه ی افراد جامعه و به نفع همه جامعه است که یک نفر را قصاص کنند. «خودشیفتگی» گناهی است که پیامبر ص فرمود حتی اگر اهل گناه نباشید، برشما از آن می ترسم بزرگی گناه «خود شیفتگی» انسان را چنان منفور پیامبر (ص) می کند که حضرت فرمود: حتی اگر اهل گناه کردن نباشید، من از این گناه که ظاهر گناه هم ندارد، برشما می ترسم. یعنی پیامبر می ترسد که پیروانش به همین دلیل به جهنم بروند. برای همین بود که حضرت فرمود: «لَو لَم تَذنِبُوا لَخَشیتُ عَلَیکُم هُوَ أکبَرُ مِن ذلِک العُجب العُجب= شما اگر گناه نکنید، من به بدتر از گناه برشما می­ترسم و آن این است که شما خودشیفته و عاشق خودتان شوید». فردخودشیفته خودش را حق به جانب نشان می دهد و مدام در رفتارها و سخنانش تاکتیک هایی را به کار می گیرد تا بر دیگران غلبه پیدا کند. کسی که بخواهد به زور در بحث بر دیگران غلبه کند؛ یا به زور بگوید حق با من است و تلاش کند تا اثبات کنند که حرفهای من درست است؛ طرح و نظر من درست است، در نظر پیامبر (ص) منفور است. او آدمی است که اصلاً نمی فهمد. از این رو فرموده اند که بزرگترین گناه و در رأس همه گناهان و اگر مجموعه گناهان را در یک صندوق بگذارید، سرآمد آنها می شود «خودشیفتگی». اگر قرار است عاشق خودمان بشویم. عاشق فوق عقل مان باشیم. وقتی عاشق آن شدید راحت می توانید عاشق همه انسان ها شوید؛ اما هر چه به چهار عشق پایینی (حسی، خیالی، وهمی، عقلی) تمایل بیشتری پیدا کنید، فاصله تان از مردم بیشتر می شود. اگر بگویی من استادم، من رئیسم، من متخصصم، من مدیرم، من مرد خانه­ام، من زن خانه­ام، من برترم، همیشه بین تو و خودت جدایی می افتد و تو از همه این بدن­های خودت جدا میافتی. برخی مسوولان اگر کمی از مقام شان جابه جا شوند، حاضرند کشور را به آتش بکشند استاد محمد شجاعی گفت: بعضی از مسئولین طوری هستند که اگر کمی از مقام شان جابه­ جا شوند، حاضرند یک کشور را آتش بکشند؛ حاضرند اختلاف، تفرقه، چنددسته ­گی و فتنه ایجاد شود تا او به ریاستش برسد. حتی به ناحق می خواهد به مدیریت برسد. این احمقی به تمام معناست. عمل کسی که با نیت های شومی مثل اختلاف افکنی و تفرقه اندازی به دنبال کسب مقام و منصب و ریاست است، دیوانگی است. کسی که بخواهد ریاست، موقعیت و مدیریتش را حفظ یا آن را کسب کند، اما اقدام به بدجنسی، غیبت، تهمت، انتقاد بی ­جا، دروغ گویی، صحنه­سازی و... می کند، چنین فردی را باید دیوانه نامید و او اصلاً انسان نیست، چون نمی­ فهمد که دارد برضد خودش چه خیانتی می­ کند. برای همین خداوند فرمود: «تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لایُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لافَساداً= آن خانه برتر و والای سرای آخرت را از برای کسانی قرار می دهیم که در روی زمین اراده برتری و تسلط (بر دیگران) و فساد و تباهی ندارند، و سرانجام (نیک) از آن پرهیزگاران است». برای همین است که وقتی درب منزل علی (ع) را آتش می زنند و فاطمه زهرا را به شهادت می رسانند و دست علی را می بندند. می فرماید: «اگر مردم مرا نمی خواهند، باشد؛ می آیند دست حضرت را میبندند و طناب به گردنش میاندازند و به سوی مسجد می برند؛ اما حضرت دست به شمشیر نمی برد که بین مسلمانان اختلاف­ ایجاد نشود و جامعه نوپای اسلامی صدمه نببیند. کسی که می ­خواهد در یک جهت از دیگران برتر و بزرگتر باشد، نمی­ فهمد که می­ خواهد از خودش سبقت بگیرد؛ از نشانه های چنین افرادی در میان مردم عادی نیز این است که مثلاً می گویند:«من پنج دفعه بیشتر از تو به حج رفتم». تو پنج دفعه حج رفتی، اگر بقیه مردم را با خودت بردی که خوش به حالت، اما- اگر تنها رفتی که این اصلاً تو را آدم نمی­ کند. به چه می نازی؟ چه چیزی را به رخ دیگران می کشی؟ چیزی که خودت نداری و خدا به تو داده؟ آن را هم که خدا به تو داده، مال همه است. آدم که نباید با دیگران برسر این چیزها درگیری و جنگ داشته باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11389
زمان انتشار: 7 دسامبر 2019
| |
زیارت، بر اساس عشق به خداوند تبارک و تعالی است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 38، 81/2/26

زیارت، بر اساس عشق به خداوند تبارک و تعالی است

زیارت، به معنای طلب ملاقات محبوب و معشوق و انس گرفتن با اوست. اسلام با توجه به این که هر کس به دنبال معشوق خودش است و برایش وقت می گذارد و زیارتش را می طلبد، معشوق برین را به ما معرفی می کند و می گوید: سرمایه گذاری شما در زیارت، باید حول محور عشق به خداوند تبارک و تعالی باشد. یعنی به زیارت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه (علیهم السلام) هم که می روید، باید حول محور عشق به خداوند تبارک و تعالی باشد.

اسلام، زیارت را با معنای خاصی از ما خواسته است. زیارت در درجه ی اول، مبتنی برعشق ذاتی انسان به خداوند تبارک و تعالی است. خداوند موجودات را عاشق خودش خلق کرده است. انسان نیز عاشق خداوند است و طالب ملاقات و ارتباط با اوست. خداوند هم این عشق ذاتی بندگانش را نسبت به خودش می داند. بنابراین در دین، مقررات و برنامه هایی برای ملاقات ها و زیارت ها گنجانده شده، تا این حب و عشق انسان به او تأمین شود. بنابراین، باید با این مفهوم خاص در اندیشه ی اسلامی، به زیارت نگاه شود. اولین جایی که خداوند زیارتش را واجب کرد، زیارت خانه ی خدا، آن هم به قصد زیارت خودش بود. بعد هم زیارت قبور رهبران الهی و اولیاء و زیارت کلیه ی افراد، اشیاء و اماکنی که ممکن است انسان را به یاد معشوقش بیندازد و یادش را در دل زنده کند. اگر انسان بخواهد ملاقات با خداوند و ائمه (علیهم السلام) را حذف کند، باز هم زیارت معشوق های دیگر را دارد. به محض این که قلب انسان از حب خداوند خالی شود، از حب معشوق های مختلف پر می شود. آن چه که برازنده ی ماست، این است که سرمایه گذاری کنیم و  وقت و عمری که از ما با قیمت ابدی گرفته می شود را صرف زیارت معشوق نهایی کنیم. اگر وقتی را برای کار دیگر می گذاریم، به عشق او و به خاطر او باشد. برای همین است که وقتی دل ما برای کسی تنگ می شود، بدون هیچ غرضی، فقط به خاطر رضایت خداوند، با او تماس می گیریم و به ملاقاتش می رویم.  چون جزا را خداوند می دهد. وقتی این کار را می کنیم، در حقیقت به ملاقات خدا رفته ایم. اهل بیت (علیهم السلام) هم می گویند: «مَن زارَ زائِرُنا کَمَن زارَنا [2]=هر کس زائر ما را زیارت کند، مثل این است که ما را زیارت کرده است.» یعنی وقتی ما به ملاقات کسی که به زیارت خانه ی خدا و ائمه (علیهم السلام) رفته؛ برویم، مثل این است که خودمان هم  به زیارت رفته ایم. مسئله زیارت، فقط مخصوص به اسلام نمی باشد. پذیرش تبعات زیارت، مثل صرف وقت و هزینه و حتی به خطر انداختن جان، در تمام فرهنگ ها اعم از فرهنگ های دینی و غیر دینی وجود داشته و دارد و تاریخ انسان، هرگز از این مقوله خالی نبوده است. حتی در کسانی که هیچ اعتقادی به خداوند تبارک و تعالی ندارند و اساساً معنویت، روح و عشق را انکار می ­کنند، هم وجود دارد. هر کس، در هر جا که محبوب و معشوقی دارد، برایش وقت می گذارد. این مثل آب خوردن و غذا خوردن، طبیعی است. هیچ کس نمی تواند بگوید: «من اگر معشوق داشته باشم، به زیارت او نمی روم و صرف وقت نمی کنم یا خودم را برای او به خطر نمی اندازم.» پس بهتر است، اگر می خواهیم زیارتی کنیم و وقت و پول مان را هزینه کنیم، زیارتی باشد که به درد مان بخورد و زیارت معشوق نهایی مان باشد. آن چه از اسلام داریم، به برکت زیارت است قرار است در ملاقات ها و زیارت ها، خیلی اتفاقات بیفتد. خداوند تبارک و تعالی، مهم ترین وظیفه ی انسان را ارتباط با معشوق و مرتبطین معشوق و هر چیزی که بوی معشوق را بدهد، قرار داده است. آن چه از اسلام ناب باقی مانده است، به برکت این حکم خداست. یعنی 1- عشق و 2 - کشش انسان به سمت معشوق و ملاقات با او. محور اصلی همه ی احکام اسلام، همین است. هیچ حکمی از احکام اسلام، به اندازه ی زیارت، جامعیت و سازندگی ندارد. نماز، ملاقات و زیارت خداست. خداوند، در مورد نماز می فرماید: « إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی[3] = منم خدای یکتا که هیچ خدایی جز من نیست. پس مرا به یگانگی بپرست و نماز را مخصوصاً برای یاد من به پادار!» همچنین حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: « ذاكِرُ اللّه ِ سبحانَهُ مُجالِسُهُ [4]= كسى كه به یاد خداى سبحان باشد، همنشین اوست » «الصَّلاةُ قُربانُ كُلِّ تَقِیٍّ[5] = نماز خواندن ‌وسیله ی نزدیكی به خدا، برای هر شخصی پرهیزگار است.» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید: «الصَلاهُ مِعراجُ المُؤمِن [6] = نماز معراج مؤمن است.» وقتی انسان می خواهد به زیارت امام رضا (علیه السلام) برود، باید ارتباطش را با همه چیز قطع کند، تا بتواند طی طریق کرده و به زیارت برسد. روزه هم یعنی انسان، ارتباطش را با همه ی اشیاء قطع کند و به ملاقات خدا برود. بنابراین به ماه رمضان، ماه ضیافت خدا می گویند. چون ماه مهمانی و ملاقات با اوست. روزه یعنی این که خدایا! دلم برایت تنگ شده! از کثرات دیگر خسته شده ام. روزه می گیرم تا آنها دست از سرم بردارند. یک مقدار تمرکز داشته باشم و بتوانم با تو باشم. حج، ملاقات معشوق و امر به معروف و نهی از منکر، دفاع از معشوق است. توجه به ملاقات اشخاص و بزرگداشت زمان ها، مکان ها، و هر چیزی که با اصل و حقیقت انسان پیوند داشته باشد، در اسلام گنجانده شده است و این بهترین بهره برداری است. اگر انسان این نکته را خوب بفهمد، محور اصلی اندیشه ی اسلامی را در همه ی مسائل، گم نمی کند. باید بدانیم، بافت جامعه ی اسلامی از نظر سیاسی، جامعه شناسی، روان شناسی و سایر احکام اسلام بر همین مبنا قرار داده شده است. خداوند بافتی را در جامعه اسلامی قرار داده که اگر به آن اهمیت داده شود، هیچ بمب اتمی اعم از مادی و معنوی، نمی تواند با جامعه کاری کند. وقتی این بافت در جامعه قرار بگیرد، دیگر هیچ مشکلی سر راه انسان قرار نمی گیرد و او به سرعت به همه ی پیروزی های خودش نائل خواهد شد. اگر جامعه یا فرد حرکت کند دارند، برای این است که به این میزان و مبنا عمل نمی کنند. نقش قوه ی « واهمه و عاقله » در تعیین معشوق حقیقی انسان برای این که عمر و جوانی اش را هدر نداده و سال ها سرمایه اش از بین نرود، باید در تعیین معشوق حقیقی، بر قوه ی واهمه غلبه کرده و قوه ی عاقله را ملاک قرار دهد.   برای ما ثابت شده که یک معشوق بیشتر نداریم و همه خداوند تبارک و تعالی را به عنوان معشوق، به ما معرفی کرده اند. «لا اله الا هو» حقیقتی است که خداوند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  به آن گواهی می دهند. قلب و وجود ما هم  همین را می گوید. پس چرا ما نمی توانیم با این که خداوند معشوق حقیقی ماست، او را به عنوان معشوق برین انتخاب کنیم و عالی ترین معشوق مان باشد و از بودن با او لذت ببریم؟ چرا نمی توانیم با یادش، آرامش پیدا کنیم؟ چرا وقتی که مضطرب هستیم، نمی توانیم با نماز آرامش پیدا کنیم؟ چرا وقتی غمگین هستیم، نمی توانیم با یاد خدا شاد شویم؟ چرا وقتی ترس به سراغ ما می آید، نمی توانیم با یاد خدا آرامش بگیریم؟ علت این است که قوه ی واهمه، خدا را از مدار عشق ما خارج کرده است. قوه ی واهمه، قوه ی بسیار خطرناکی است و باعث می شود که انسان خیلی وقت ها حقیقت را نبیند و یک ضد ارزش را به جای ارزش، قرار دهد. قوه ی واهمه باعث می شود که اگر معشوق حقیقی به انسان عرضه شود، او را نپذیرد و معشوق قلابی را به عنوان معشوق نهایی و برین بپذیرد. در حدیث قدسی داریم  که معصوم به خدا عرض کرد: «علامت محبت تو چیست؟ بندگان تو چگونه بدانند، که نزدت محبوب هستند؟» خداوند فرمود: «هر بنده ای که مرا دوست بدارد، من هم دوستش دارم. اصلاً خودم آن  علاقه را در قلبش قرار دادم[7].» هر کس می خواهد بفهمد میزان محبت خداوند نسبت به او چقدر است؟ یا مقدار منزلتش در نزد خدا چقدر است؟ ببیند منزلت خدا، نزد او چقدر است؟ ببیند میزان محبت خداوند در دل خودش، چقدر است؟ همان قدر که شما نسبت به خدا محبت دارید، خدا هم نسبت به شما محبت دارد. خداوند در قرآن می فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِكَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ [8]= بدانید که زندگانی دنیا، به حقیقت بازیچه‌ای طفلانه و لهو و عیّاشی و زیب و آرایش و تفاخر و خودستایی با یکدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان است. در مثل، مانند بارانی است که گیاهی در پی آن از زمین بروید که برزگران یا کفار دنیاپرست را به شگفت آرد و سپس بنگری که زرد و خشک شود و بپوسد. و در عالم آخرت، دنیا طلبان را عذاب سخت جهنم و مؤمنان را آمرزش و خشنودی حق، نصیب است. و بدانید که زندگانی دنیا، جز متاع فریب و غرور چیزی نیست.». ما تا وقتی بچه هستیم و با لهو و لعب سر گرمیم و بازی کردن، معشوق ماست و ما را اشباع می کند. «هیجانات، بازی ها، فیلم سینمایی، کارتون، تشکیل تیم فوتبال و بردن در مسابقات، سال های سال 1 نفر را سر پا نگه می دارد. بدون این که متوجه شود و دردش بیاید. نه این که درد نداشته باشد، اثر خودش را روی او می گذارد، اما او نمی فهمد. بعد از مدتی، زینت، آرایش، خودآرایی، لباس، خانه، تلفن همراه، ماشین و ... می تواند انسان را مدت ها سرگرم نگه دارد و او طرف خداوند نرود. همچنین، رقابت، فخر فروشی، مقایسه ی دائمی خود با اطرافیان و مسابقه هایی که با دیگران برای رو کم کردن و رسیدن به پست بالاتر می گذارد، سال های سال وقت او را می گیرد. در دعای کمیل داریم که قوه ی واهمه با کمک شیطان، این کارها را برای ما تزیین می کند و ما با این ها، اشباع و راضی می شویم و احساس خوشبختی می کنیم. ولی برای این که ما به قوه ی واهمه غلبه کنیم، می گوید: آخرش چی؟ وقتی به آن رسیدی، بعدش چی؟ آن هایی که به چندین برابر آن چه تو فکر می کنی، رسیدند؛ ولی احساس خوشبختی نکردند و گفتند: «این معشوق ما نیست.» همان طور که خداوند فرموده :«فَلَمَّا جَنَ‌ عَلَیْهِ‌ اللَّیْلُ‌ رَأَى‌ کَوْکَباً قَالَ‌ هذَا رَبِّی‌ فَلَمَّا أَفَلَ‌ قَالَ‌ لاَ أُحِبُ‌ الْآفِلِینَ‌ [9]= هنگامی که تاریکی شب او را پوشانید، ستاره‌ای مشاهده کرد. گفت: این خدای من است؟ امّا هنگامی که غروب کرد، گفت: غروب‌کنندگان را دوست ندارم.» چون معشوق انسان چیز دیگری است که با آن، دلش آرام می گیرد و خوشبخت می شود. همچنین قوه ی عاقله به انسان می گوید: تو تلاش کردی که مشهور شوی و به عالی ترین درجه برسی و محبوب همه شوی! ولی وقتی منفور خدا شدی! چه فایده ای دارد؟ وقتی خدا از تو بدش بیاید، تو ساقط هستی! تو تلاش می کنی در هیئت، خانواده، محله و جمع شاگردان، طرفداران و رأی دهندگان و ... محبوب باشی! ولی اگر در اصحاب ائمه، فرشته ها، اولیای خدا، برای هیچ کس ارزش نداشته باشی، چه فایده ای دارد؟ در چنین وضعی، تو ساقط هستی! هیچ کدام از آن ها تو را دوست نداشته باشند و از چشم همه ی آنها افتاده باشی، می خواهی چه کار کنی؟ اگر شب جمعه، محفل و جمعی باشد، که در آن امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، سیدالشهداء (علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، اولیای خدا، شهدا و فرشته ها بیایند و تو در آن جمع محبوب نباشی و طردت کنند و اصلاً راهت ندهند، خیلی ساقط هستی! علامت راه ندادن هم مشخص است. ما آن جا دعوت نمی شویم و تمنایی برای رفتن نداریم. در انقلاب خودمان، چند نفر را سراغ داریم که به سرعت منفور شدند؟ از کسانی که مردم حاضر بودند، جان شان را فدای آن ها کنند. کسانی که وقتی در انتخابات شرکت می کردند، اولین رأی را می آوردند. ولی بعداً  مردم، آن ها را لعنت کردند. محبوبیت زمینی باید پشتوانه ی محبوبیت آسمانی داشته باشد در زیارت امین الله می خوانیم: «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ [10]= خدایا! مرا در زمین و آسمانت، محبوب قرار بده!» محبوبیت زمینی ای که پشتوانه ی محبوبیت آسمانی نداشته باشد، اصلاً نمی ارزد و وبال گردن انسان می شود. پشتوانه ی محبوبیت آسمانی داشتن، یعنی در آسمان محبوب باشی! و آن ها تو را قبول داشته باشند! و به عضویت مجموعه ی آن ها در آمده باشی و در جمع اشراف و بزرگان حقیقی، پذیرفته شده باشی! اشراف در قوه ی عاقله، بر مبنای ابدیت و شرافت انسان ها و موجودات تعیین می شوند. قوه ی عاقله به انسان می گوید: «خدا و امام زمان باید تو را قبول داشته باشند! فرشته ها باید تو را بپذیرند و در جمع اشراف واقعی باید آبرو و شرافت داشته باشی!» ولی قوه ی واهمه «وزیر، معاون، مشاور، سرهنگ و...» را اشراف می داند. اگر این ها ما را تحویل بگیرند و قبول داشته باشند، خیلی خوب است و لذت می بریم و با اینها راضی می شویم.  قوه ی واهمه می گوید: «شرافت مختص به دنیاست، آن هم بر مبنای مقام و پست و پول.» انسان هم اشتباه می کند و برای اینکه جزء اشراف و بزرگان قرار بگیرد و از حقارت خودش را نجات بدهد و از نگاه پست دیگران در امان باشد، تلاش می کند تا به پول و پست که مبنای شرافت خودش است، برسد. اما قوه ی عاقله می گوید: اهمیت ندارد که کسی تو را قبول نداشته باشد! مهم نیست که با کسی ارتباط نداشته باشی و کسی با تو همراه نباشد و تنها باشی! گمنام و تنها زندگی کن! فقط آسمانی ها قبولت داشته باشند، کافیست. ولی قوه ی واهمه، شدیداً از خلوت و تنهایی بیزار است و وحشت دارد. اگر به دنبال کمالات ابدی باشیم، همیشه آرامش خواهیم داشت حضرت امام خمینی (سلام الله) فرمودند: «انسان بدون تلقین به جایی نمی رسد.» انسان باید زحمت بکشد و به قلبش تفهیم کند که ارزش ندارد، جوانی و عمرش را برای چیزهایی که دل می خواهد، هزینه کند! نمی ارزد در مسابقه ی بدو بدو و جیفه خوری که بقیه گذاشته اند، شرکت کند! باید دنبال شرافت های حقیقی و بالاتر باشد! که این انسان را آرام می کند. وقتی عمر و وقت انسان در سرعت و سبقت کمالات ابدی و آن چیزهایی که ماندنی است صرف شود، از خوردن و بردن دیگران به هیجان نمی افتد و نمی گوید: «اینها چنان می خورند که مرا هم به هوس انداختند. من هم باید از این جیفه بخورم.» کسی نمی تواند او را تحریک کند. انسان باید به قوه ی واهمه ی خودش غلبه کند و به جایی برسد که خداوند، مایه ی استراحت و آرامش او باشد. بتواند تعادل خودش را حفظ کرده و با خداوند راحت باشد و از او لذت ببرد و بتواند با او در مقابل حوادث تند بایستد. حضرت می فرماید:«الْمُؤْمِنُ كَالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّكُهُ الْعَواصِفُ =[11] فرد باایمان، همچون كوه پا برجاست كه طوفان ها و تندبادها او را تكان نمى دهد.» وقتی به مؤمن می گویند: «دشمن علیه شما تجهیز شده» به جای این که بترسد، خوشحال می شود. وقتی می گویند:« آمریکا قرار است حمله کند، کسی که فقط خدا را می بیند، از چه می خواهد بترسد؟ مگر قرار است چه چیزهایی از او گرفته شود؟ او که همه جا با معشوقش هست. هر لحظه او را بکشند، باز هم با معشوقش هست. ببینید خداوند چگونه انسان را آرام می کند! می فرماید:«قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ یُصِیبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ [12]= بگو: آیا شما منافقان، جز یکی از دو نیکویی بهشت و یا فتح، چیزی می‌توانید بر ما انتظار برید؟ ولی ما درباره ی شما منتظریم که از جانب خدا، به عذابی سخت گرفتار شوید یا به دست ما، هلاک شوید. بنابراین شما در انتظار باشید که ما هم مترصد و منتظر هستیم.» مگر چه آسیبی می خواهد به ما برسد؟ یا ما را می کشید که ما به شهادت می رسیم و به لقای حق می رسیم؛ یا ما شما را می کشیم و از بین می بریم و پیروز می شویم. ما دیگر از چه چیزی بترسیم؟ حتی اگر اسیر و مجروح مان کنید، آینده ی بدی که سر راه ما نیست. این طوری انسان، آرام می شود. همین آرامش است که در طول 8 سال دفاع مقدس، باعث شد تعدادی جوان که از نظر نظامی بی تجربه، ولی از نظر قدرت روحی فوق العاده قوی بودند، بتوانند همه ی ابرقدرت ها را به خاک مذلت بنشانند. آن هم بدون اضطراب، با خنده و تفریح و شوخی و در اوج آرامش و شادی،  معجزه ی قرن را درست کنند. تفاوت انسان فطرت گرا و طبیعت گرا در برخورد با جهاد وقتی به طبیعت گرا، بگویی: «جنگ تمام شد.» او خوشحال می شود. ولی فطرت گرا، این طوری نیست. او به تکلیفش عمل کرده است. جنگ باشد یا نباشد، برایش فرقی نمی کند. بلکه موقع جنگ، چون باب شهادت بر روی او باز است، بیشتر شادی دارد. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:«فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ [13]= جهاد، درى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را به روى دوستان خاص خود گشوده است.» در جبهه، چیزی به اسم غم و غربت وجود نداشت. وقتی به شهر، پیش خانواده برمی گشتند، احساس غربت می کردند و می گفتند: «ما اینجا غریبیم! خانه ی ما آن طرف، پیش خود خداست. اما وقتی به جبهه می رفتند، احساس می کردند به وطن برگشته اند. خداوند درباره ی جهادگر می فرماید: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ[14] = البته نپندارید که شهیدان راه خدا مرده‌اند، بلکه زنده‌اند و در نزد خدا متنعّم خواهند بود.» «عِندَ رَبِهِم» یعنی شهید نه در بهشت؛ بلکه دائماً پیش خود خدا و در حضور خداست. این مقامی نیست که بعد از شهادت به آن رسیده باشد. اگر در جبهه «عِندَرَبِهِم» نبوده، بعد از شهادت هم معنا ندارد که «عِندَ رَبِهِم» باشد. آن ها هیچ وقت این مقام را به چیز دیگری ترجیح نمی دادند. آن ها آرامش داشتند. چون  معشوق شان در آغوش شان بود و معشوق شان بیشترین ظهور را آنجا داشت. در خارج از  جبهه، دچار کثرات می شدند و مجبور بودند معشوق را رها کنند. چون کثرات انسان را از وحدت و لذت هم آغوشی با معشوق، در می آورد. این قاعده درباره ی همه معشوق ها صادق است. اصلاً طبیعت گراها نمی فهمند که ما درباره ی یک بسیجی چه می گوییم. وقتی عقل در استخدام طبیعت گرایی است، می گوید: «این حرف ها کدام است. معقول باش!» ولی انسان می تواند به جایی برسد، که قوه ی واهمه را کنار بزند و خودش را به جایی برساند که معشوق نهایی و لذت نهایی اش، خداوند شود. امام سجاد (علیه السلام) در مناجات الذاکرین می فرماید: «وَ أَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِكْرِكَ [15]= و از هر لذّتی به جز ذکر تو،  استغفار می کنم.» فطرت گرا، با کسی که راه خدا را نمی رود، خیلی فرق دارد. فطرت گرا از زحمت، لذت می برد. از رنج، شیرینی می بیند. چون همه چیزش برای معشوق است. فطرت گرا از این که راه معشوق را طی کند و به خطر بیفتد، لذت می برد. چون می خواهد به معشوقش برسد و می داند که معشوقش هم، اورا نگاه می کند. حالا در این راه هر اتفاقی بخواهد برایش بیفتد، شهید یا اسیر یا زخمی شود، فرقی نمی کند. وضعیت جانبازان و شیمیایی ها را ببینید، هنوز هم معشوق نهایی زندگی آن ها خداوند است. ظ م - 30 [2] الحج ضیافه اله / نویسنده:المدرسی،السید محمد تقی / جلد: 1/ صفحه: 79 [3] قرآن کریم / سوره ی طه / آیه ی 14 [4] غرر الحكم : 5159 [5] نهج البلاغه،‌كلمات قصار136 [6]  کشف الاسرار، ج 2، ص .676 سرالصلوة ، ص 7، اعتقادات مجلسی ، ص 29 [7] منبعی یافت نشد. [8] قرآن کریم / سوره ی حدید/ آیه ی 20 [9] قرآن کریم / سوره ی انعام / آیه ی 76 [10] مفاتیح الجنان [11] شرح اصول کافی ملاصالح مازندرانی 181/9 [12] قرآن کریم/ سوره ی توبه / آیه ی 52 [13] نهج البلاغه  / خطبه 27 [14] قرآن کریم / سوره ی آل عمران / آیه ی 169 [15] مفاتیح الجنان  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11388
زمان انتشار: 7 دسامبر 2019
|
مباحث استاد شجاعی با موضوع خیر و برکت

مباحث استاد شجاعی با موضوع خیر و برکت

سلسله جلسات استاد محمد شجاعی با موضوع «خیر و برکت» روز سه شنبه 19 آذر 98 ساعت 15:00 الی 18:00 در مشهد مقدس برگزار می گردد.  نشانی: مشهد مقدس، فدائیان اسلام ۱۴, مجتمع امیرالمؤمنین علیه السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11387
زمان انتشار: 7 دسامبر 2019
|
سخنرانی استاد شجاعی در شهر ساری

سخنرانی استاد شجاعی در شهر ساری

سخنرانی استاد محمد شجاعی با موضوع «اثرات مثبت تفکر در زندگی» روز جمعه 22 آذرماه 1398 ساعت 15:30 در ساری برگزار می گردد. نشانی: بلوار امیرمازندرانی، خیابان شهبند، مسجد امام حسن مجتبی (علیه السلام)  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11386
زمان انتشار: 4 دسامبر 2019
| |
غفلت موجب نابودی ایمان می شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 520؛ 1398/09/07

غفلت موجب نابودی ایمان می شود

غفلت آثار و پیامدهای منفی دارد. از جمله؛ موجب از دست رفتن ایمان و حیات معنوی انسان، بی بصیرتی سیاسی و اجتماعی و از همه مهمتر غیبت امام زمان علیه السلام می شود.

بحثمان در مورد عوامل جهنمی شدن به موضوع غفلت رسید. در این جلسه به آخرین روایت باقی­مانده از آن می‌پردازیم. خدا همه‌چیز را در این عالم ریاضی و منظم آفریده. وقتی‌ شما از این ریاضیات غفلت می‌کنید، آن سیستم کار خودش را می‌کند. مثلاً بدن با شرایط خاصی زنده است. حالا اگر کسی اشتباهاً به جای آب، یک‌چیز مسمومی را بخورد، این سم در بدن او تأثیر خودش را می‌گذارد. حتی انسان را تا پای مرگ می‌برد. چون سیستم بدن قانون­مند و ریاضی است. با خواست و ذهن ما تغییر نمی‌کند؛ بلکه ثابت است. غفلت یعنی انسان جدیت و تذکرش را رها می‌کند. اگر انسان حواسش نباشد، آسیب می‌بیند. در رانندگی ده ها هزار نفر در طول مسیر، به خاطر غفلت کشته می‌شوند. در پزشکی چقدر آدم­ ها به خاطر غفلت پزشکان کشته می‌شوند. چون سیستم کاملاً تعریف‌شده و ریاضی است. وقتی درست با آن رفتار نکنید، نتیجه ­اش مرگ می‌شود. پس غفلت اثرپذیر و اثرگذار است. در نظام ریاضی روح هم همین‌طور است. هر کسی یک ساختار معنوی، ایمانی و انسانی دارد. ما الآن متوجه نیستیم، اما یک معصوم یا یک ولیّ خدا وقتی نگاه می­ کند، می‌تواند دقیقاً ما را مثل یک بدن سالم ارزیابی کند. حتی می ­تواند به ما بگوید که کجای ایمان شما خراب است. این را بعداً برای شما بیشتر باز می‌کنم. در ایمان اگر کسی غفلت کند، ممکن است بخشی یا همه ایمانش را از دست بدهد. آن‌وقت شکل و باطنش عوض می‌شود. پنج گروه عامل غفلت مومن هستند بنابر روایت نبی اکرم صلی الله علیه و آله مؤمن در بین ۵ مانع و غفلت قرار دارد: « اَلْمُؤْمِنُ بَیْنَ خَمْسِ شَدَائِدَ مُؤْمِنٍ یَحْسُدُهُ وَ مُنَافِقٍ یُبْغِضُهُ وَ كَافِرٍ یُقَاتِلُهُ وَ شَیْطَانٍ یُضِلُّهُ وَ نَفْسٍ تُنَازِعُهُ فَبَیْنَ أَنَّ اَلنَّفْسَ عَدُوٌّ مُنَازِعٌ یَجِبُ مُجَاهَدَتُهَا= مؤمن درگیر ۵ مشكل است: مؤمنى كه به او حسد مى‌ورزند؛ منافقى كه با او دشمنی می کند؛ و كافرى كه با او در ستیزد؛ و شیطانى كه او را گمراه مى‌كند و نفسى كه با او در كشمكش است». هر کسی باید این موانع را در طی مسیر رد کند. پس زحمت زیادی باید بکشد.  1 ـ اولین مشکل مؤمن این است که در بین آدم‌های خوب، ولی حسود قرار بگیرد. این مشکل سختی است که مؤمنان به شما حسادت کنند. یعنی بین آدم‌های حسودی باشی که از نظر ایمانی، همسنخ تو هستند؛ ولی پیشرفت و موفقیت تو اذیتشان می‌کند. در اینجا باید بتوانی موضع‌گیری مناسبی در مقابل حسادت مؤمنین انجام بدهی. تصمیم‌های درستی بگیری که حسادت آن‌ها به تو صدمه نزنند. پس غفلت در اینجا یعنی من حواسم نیست که دشمن من مؤمنینی هستند که حسود هستند. این اولین غفلت است. دومین غفلت، منافقین هستند. منافقین یعنی کسانی که واقعاً اهل ایمان نیستند؛ اما در لباس مؤمنین، روحانیت، مرجع تقلید و مجتهد، با دشمن ساخت‌وپاخت دارند. منافقین به قول امام (رحمه الله) از کفار بدترند. اینها خیلی وحشتناکند. چون منافق خودش را به رنگ تو درمی‌آورد و در رنگ تو آسیب می‌زند. سومین غفلت، کفار هستند که با ما دشمنی می‌کنند. یعنی من باید حواسم باشد که کفار با من و کشورم مخالفند و می‌خواهند ما را نابود کنند. قرآن می‌فرماید: «ما یَوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِكِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْكُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ[1]= هرگز کافران اهل کتاب و مشرکان مایل نیستند که بر شما (مسلمین) خیری از جانب خدایتان نازل شود». اصلاً اهل کتاب آن‌ها که مسلمان نیستند (مسیحی یا یهودی هستند) یا مشرکین دوست ندارند به شما هیچ خیری برسد. بنابراین، با شما دشمنی می‌کنند تا مرز نابودی شما. پس یک آدمی که شعور سیاسی ندارد و اصلاً حواسش نیست که یک دشمن به این بزرگی دارد، دین، کشور، ناموس، منابع اقتصادی، استقلال و شخصیتش را از دست می‌دهد. چهارمین عامل غفلت، شیطان است. شیطان هم حمله‌های چهارگانه دارد: «راست، چپ، عقب، جلو» که مؤمن را گمراه می‌کند. پنجمین عامل غفلت، نفس خود مؤمن است. «و نفس ینازعه». این نفس اماره، هوس‌های بی‌قیدوشرط و آرزوهای زیادی دارد. عده زیادی از مؤمنین با همین سفارش‌های نفسشان در بخش های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» نابود می‌شوند. گاهی یک مؤمن خوب و متدین، یک‌دفعه کافر می‌شود. چون نمی‌تواند جلوی هوس‌های مادی­ اش را بگیرد. یکسره به دنبال تنوع‌طلبی است. بهشتی شدن کار سختی است. اینکه حضرت می‌فرماید که رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت‌تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. چون ثروتمند باید آن‌قدر ایمانش زیاد باشد که سوار مال و سفارش‌های دائم بخش نفسانی‌اش در بخش کمالات جمادی باشد. این هم کار راحتی نیست. دو گروه از عوامل غفلت، کافرین و منافقین بودند. انسان باید در مقابل کفار و منافقین شعور سیاسی و بصیرت داشته باشد. باید بداند با دشمنش چه کار کند و چگونه موضع‌گیری کند. نداشتن بصیرت سیاسی دلیل اصلی غیبت و غربت امام زمان ع است یک عده از آدم ­ها خوبند. در غلبه بر نفس شان هم بد نیستند. در مبارزه با شیطان هم تا حدودی موفق‌اند؛ اما در بعضی از جهات ناموفق ­اند و آن نداشتن بصیرت در مقابل دشمن است. مثلاً شخصی معلم اخلاق یا استاد عرفان یا مرجع تقلید است، اما بصیرت سیاسی ندارد. در این راستا، امیرالمؤمنین علیه السلام می ­فرمایند: «مَا بَالُ مَنْ خَالَفَكُمْ أَشَدُّ بَصِیرَةً فِی ضَلَالَتِهِمْ وَ أَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدِیهِمْ مِنْكُمْ ما ذاكَ إلّا أنَّكُم رَكَنتُم إلَى الدُّنیا فَرَضیتُم بِالضَّیمِ وشَحِحتُم عَلَى الحُطامِ وفَرَطتُم فیما فیهِ عِزُّكُم وسَعادَتُكُم لاَ مِنْ رَبِّكُمْ تَسْتَحْیُونَ وَ لاَ أَنْفُسَكُمْ تَنْظُرُونَ وَ أَنْتُمْ فِی كُلِّ یَوْمٍ تُضَامُونَ وَ لاَ تَنْتَبِهُونَ مِنْ رَقْدَتِكُمْ وَ لاَیَنْقَضِی [تَنْقَضِی] فَتْرَتُكُمْ مَا تَرَوْنَ دِینَكُمْ یَبْلَى وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَةِ اَلدُّنْیَا قَالَ اَللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ: وَ لاتَرْكَنُوا إِلَى اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ اَلنّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اَللّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ= چه شده است كه مخالفانِ شما در گمراهىِ خویش بیناترند و در آنچه دارند، بخشنده­ تر از شما هستند؟ این نیست مگر از آن روى كه شما به دنیا تكیه كردید و به بی‌عدالتی و ستم رضایت دادید و بر كالاى بی‌ارزش دنیا، آزمند شدید و در آنچه سربلندى و خوشبختى شما در آن است، كوتاهى نمودید. نه از پروردگارتان در آنچه به شما فرمان داده است [و آن را به­ جا نمى ­آورید]، شرم مى­ دارید و نه به فكر خویشتن هستید. هر روز با شما بدرفتارى و ستم مى­ شود؛ ولى شما از خواب [غفلت] خود بیدار نمى­ شوید و سستى ­تان به سر نمى­ آید. آیا به سرزمین تان و دین تان نمى نگرید كه هر روز كهنه مى­ شود و شما همچنان در غفلت دنیازدگى به سر مى ­برید؟! خداوند عز و جل مى ­فرماید: «و به كسانى كه ستم كرده ­اند متمایل مشوید كه آتش به شما مى­ رسد و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود و سرانجام یارى نخواهید شد». این حدیث بیشتر جنبه اجتماعی– سیاسی دارد که البته از بی‌تقوایی و غفلت­ های افراد نشأت می­ گیرد. اگر شما کتاب‌های پروتکل‌های صهیونیست‌ها را مطالعه کنید، می‌بینید این‌ها در دشمنی با ما چقدر شب و روز وقت گذاشته اند، چقدر فکر کردند که این ملت را نابود کنند. صدها بنیاد فرهنگی زدند، هزاران نخبه دانشگاهی را جذب کردند که با پول‌های کلانشان، ایران و شیعه را چطور نابود کنند؟ چطور می‌شود به آن‌ها داروهای قلابی و مواد ترا ریخته داد؟ چطور می‌شود نازایی را در این‌ها زیاد کرد؟ چه قوانینی بگذاریم که این ملت نابود بشود و در اقتصادشان پیشرفت نکند؟ «مَا بَالُ مَنْ خَالَفَكُمْ أَشَدُّ بَصِیرَةً فِی ضَلَالَتِهِمْ»، مؤمنین اهل بصیرت آن‌هائی هستند که این تحریم­ها را به نفع خودشان تمام می‌کنند. ولی یک عده هم این وسط ایمان شان از بین می‌رود و آسیب می‌بینند. چون بصیرت ندارند. امیرالمؤمنین تأکید می­ کند که در مقابل دشمن تان بصیرت سیاسی داشته باشید. بفهمید دنیای تان چه خبر است. ولی در کشور ما هم یک عده‌ای از مردم و یک عده ­ای هم از مسئولین غفلت می‌کنند. فکر می‌کنند یک عده رفتند شهید شدند تا این‌ها رئیس‌جمهور، وزیر، وکیل یا نماینده مجلس بشوند. وقت و انرژی، استعداد، بودجه و اقتصاد، شرافت و استقلال کشور را مسخره گرفتند برای اهداف شهوانی خودشان. «وَ أَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدِیهِمْ مِنْكُمْ» چرا آن‌ها در طراحی باطل بیشتر از شما پول می‌گذارند و حاضرند برای اهداف شان هزینه ‌کنند؛ ولی ما حاضر نیستیم برای امام زمان­ مان که تنها و در غربت به سر می‌برد، خرج کنیم؟ این غفلت است. «مَا ذَاكَ إِلَّا أَنَّكُمْ رَكَنْتُمْ إِلَى الدُّنْیَا»، حضرت در اینجا عامل بی‌بصیرتی را گرایش به دنیاگرایی‌ و دنیاطلبی معرفی می کند. «فَرَضیتُمْ بِالضَّیْمِ= و به ستم و خواری رضایت داده‌اید». واقعاً خیلی از افراد، حتی در مسئولین بالا مقام راضی هستند که دشمنان به ما غلبه کنند. ما کسانی را داریم از همین خواص که به دشمنان علامت می‌دادند که تحریم را بیشتر و سخت‌تر کنند. طوری صحبت می‌کردند تا دشمن بداند نقاط ضعف ما کجاست و همان‌جا را بیشتر فشار بیاورند. واقعاً خیلی از خواص که در لباس انقلابی و اسلامی هستند، حضور دشمن را بر حکومت مقدمه‌ساز ظهور امام زمان علیه السلام ترجیح می‌دهند. قبله‌شان آن‌طرفی است. «وشَحِحتُم عَلَى الحُطامِ وفَرَطتُم فیما فیهِ عِزُّكُم وسَعادَتُكُم= به حطام دنیا حریص گشته‌اید و در آنچه مایه عزت، سعادت و قدرت شما در برابر کسی است که بر شما سرکشی و تعدی کرده کوتاهی ورزیده‌اید». «لَا مِنْ‏ رَبِّكُمْ‏ تَسْتَحْیُونَ‏ فِیمَا أَمَرَكُمْ بِهِ= از خدا حیا نمی‌کنید در دستوراتی که به شما ‌داده، و در انجام وظائف اجتماعی، سیاسی و فردی بی‌حیا هستید». «وَ لَا لِأَنْفُسِكُمْ تَنْظُرُونَ= اصلاً فکر خودتان هم نیستید». یعنی شما فکر می‌کنید اگر دشمنان بیایند و بر شما غلبه کنند، فکر می‌کنید به خود شما هم رحم می‌کنند؟ ندیدید با کسانی مثل شما در کشورهای دیگر که همکاری داشتند، چه بلایی سر آن‌ها آوردند؟ ندیدید با دوستانشان چه کار کردند؟ فکر می‌کنید به نفع شماست؟ «وَ أَنْتُمْ فِی كُلِّ یَوْمٍ تُضَامُونَ وَ لَا تَنْتَبِهُونَ وَ لَاتَنْتَبِهُونَ مِنْ رَقْدَتِكُمْ = شما هر روز مورد تجاوز دشمن قرار می‌گیرید، با شما بدرفتاری می‌کنند، به شما ستم می‌کنند، ولی شما درست نمی‌شوید و از خواب غفلت بیدار نمی‌شوید». این مثل همین کاری است که امروز ابرقدرت‌ها با ما می‌کنند، باز مسئولین ما می‌روند و چاپلوسی می‌کنند و به آن‌ها احترام می‌گذارند.  «وَ لَا یَنْقَضِی فُتُورُكُمْ= سستی و بی تفاوتی شما تمام نمی‌شود». کتک می‌خورید و به شما ظلم می‌شود، باز هرروز شما سست‌تر و شل‌تر می‌شوید. «أَ مَا تَرَوْنَ إِلَى بِلَادِكُمْ وَ دِینِكُمْ كُلَّ یَوْمٍ یَبْلَى وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَةِ الدُّنْیَا= آیا به سرزمین‌تان و دین‌تان نگاه نمی‌کنید که هر روز کهنه‌تر و فرسوده‌تر می‌شود؟». در ادامه حضرت می‌فرمایند: «یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَكُمْ‏ وَ لاتَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ‏[2]= و (شما مؤمنان) هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست و بدانها دلگرم باشید و گرنه آتش (کیفر آنان) در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید داشت و هرگز کسی یاری شما نخواهد کرد». «وَ لاتَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا= به افراد اهل ظلم متمایل نشوید». این چیزی است که ما متأسفانه در تعدادی از مسئولین‌مان می‌‌بینیم. ما مسئولینی داریم که زن و بچه‌شان در ایران زندگی نمی‌کنند، نه اینکه رفته درس بخواند، اصلاً در ایران نیستند. خانواده کاملاً آن‌طرف زندگی می‌کنند. آن هم با سبک و ارزش‌های آنجا. آیا این تمایل به دشمن نیست؟ این آیه قرآن برای امروز ماست که مایل به ظالمین و دشمنان نشویم. هر نکبتی هم که الآن در این کشور نصیبمان می‌شود، به خاطر بی‌عرضگی‌ و غفلت‌های خودمان است. پس غفلت در ابعاد سیاسی ـ اجتماعی، در درجه اول برای امام زمان علیه السلام فاجعه درست می‌کند. غفلت اجتماعی ـ سیاسی امام زمان علیه السلام را 1180 سال آواره کرده و تنها، و طردشده، و آواره قرار داده. کسی که در دل و ذهنش غصه امام زمان را نمی‌خورد، اصلاً برنامه‌ای در زندگی‌اش برای حضرت ندارد، چطور می‌شود گفت او آدم متدین است!؟ درحالی که اصل و محور دین امام زمان علیه السلام است؛ ولی ما از او غافل هستیم. بنابراین، غفلت یعنی اینکه تو از امام زمانت غفلت کنی. بدترین غفلت، غفلت از امام زمان علیه السلام  است. قا/218 جهنم/غفلت از امام زمان [1] . سوره بقره/ آیه 105 . [2] . سوره هود/ آیه 173.

صوت

1 - غفلت موجب نابودی ایمان می شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11384
زمان انتشار: 4 دسامبر 2019
| |
جستجوگری در مسیر رسیدن به حکومت مهدوی از ویژگی های فعالان مهدوی است

شرح دعای ندبه؛ جلسه 35؛ 1398/08/17

جستجوگری در مسیر رسیدن به حکومت مهدوی از ویژگی های فعالان مهدوی است

جستجوگری، مهمترین نیاز بشر است. اگر کسی دغدغه مهدوی و دغدغه امام زمان علیه السلام و طلب او را نداشته باشد، حقیقت خودش را از دست داده است.

در ادامه بحث دعای ندبه به فراز «اَیْنَ»ها رسیدیم. «أَیْنَ»­ها، جستجوگری­ ها و مطلوب یک آدم است و قیمت او را مشخص می­ کند. در واقع نوع «أَیْنَ» گفتن هر کس، شخصیت او را نشان می دهد. امام صادق علیه السلام ولیّ الله و مثل اعلی است، اما در موقع در فراق آقا امام زمان علیه السلام 36بار «أَیْنَ» را تکرار کرد. یعنی بسیار مهم است که بدانیم این آقا کیست و چه شخصیت باعظمتی دارد که یک امام در فراقش این طور ندبه می کند. گفتن «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ= کجاست حسن؟ کجاست حسین؟ کجایند فرزندان حسین؟»، یعنی همه مشکلات زمین با آنها حل می­ شود. «این صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ= کجایند صالحی پس از صالح دیگر و راستگویی پس از راستگویی دیگر؟» یعنی غیر از اینها کسی صادق نیست. چون صدق یعنی آن چیزی که تو را تا مقام فوق عقل می ­برد. در پزشکی دارو و درمان صدق است. پس پزشک در رشته خودش صادق است. «أَیْنَ»، یعنی تو وقتی با امام زمان علیه السلام ارتباط نداری، همه اش دچار کذب و توهم هستی. اصلا زندگی ات توهمی است. زندگی ات یا گیاهی یا جمادی یا حیوانی یا عقلی است که اینها هم زندگی حقیقی نیستند. اینها صدق نیست. صدق زمانی است که تو می خواهی آدم باشی. می خواهی به مقام امام برسی. هر چیزی که تو را به مقام صدق نرساند، کذب و توهّم است. پس ما باید سبک زندگی مان را درست کنیم. وقتی این سبک زندگی اعم از شوهرداری غلط، زن داری غلط، بچه داری غلط و ...ما را به امام زمان علیه السلام نمی رساند، کذب است. «أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ= کجایند راه­ های پس از راه­ ها؟». امام، صراط المستقیم است. امام علی علیه السلام فرمودند: «وَ أَنَا اَلصِّرَاطُ اَلْمُسْتَقِیمُ = و من راه مستقیم هستم». یعنی با او می ­توانیم به مقام امام برسیم. «أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ= کجاست انتخاب شده بعد از انتخاب شده؟». خیره، یعنی خدا، امام را انتخاب کرده تا بندگان را به مقام خودش برساند. این خیره خیلی مهم است. چون انتخاب خداست. یعنی تو  اگر اهل خیر و خیرخواه هستی، باید به دنبال امام زمانت بروی. «أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَةُ* أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَةُ* أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ= کجایند خورشیدهای تابان؟ کجایند ماههای نورافشان؟ کجایند ستارگان فروزان؟». انسان به تعبیر قرآن با خورشید، ماه و ستاره، زمان را اندازه گیری می کند و سال­ها، ماه ها و روزها را تشخیص می ­دهد. «هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ[1]= او کسی است که خورشید را روشنایی و ماه را نور قرار داد و برای آن منزلگاه هایی مقدّر کرد تا عدد سال­ها و حساب (کارها) را بدانید». پس ببینید که چقدر امام جایگاه والایی در نظام خلقت دارد که بدون او همه چیز فلسفه اش را از دست می دهد. اگر کسی دغدغه مهدوی و دغدغه امام زمان علیه السلام را نداشته باشد، حقیقت خودش را از دست داده است. ما آدم های مذهبی داریم که با طاغوت و استکبار کنار می­ آیند. کسی که با حاکمیت استکبار کنار می ­آید، دروغ می ­گوید که عاشق امام زمان علیه السلام است. وقتی به فکر برطرف کردن موانع ظهور حضرت نیستیم، خائن هستیم. وقتی به فکر نیستیم، همه جور اتفاقات صورت می ­گیرد. پزشکان مهدوی نباید مهمان باشند. باید میزبان باشند، باید فعال بوده و آرمان داشته باشند و مسیر آن آرمان کار کنند. پس نباید وقت و عمرتان را در جای دیگری تلف کنید. کسی که دغدغه درستی داشته باشد، اولین نتیجه اش زندگی شاد و آرام است. چون چیزی نیست که چنین کسی را اذیتش کند. حس جستجوگری و طلب در انسان نهادینه است جستجوگری، مهمترین نیاز بشر است. انسان به طور طبیعی این حس را دارد که در هر بخش از ابعاد وجودی ­اش جستجوگری داشته باشد. مثلاً در بخش جمادی، اگر نیاز مادی داشته باشد، تلاش می کند که آن را تامین کند. اگر تأمین نشد، یک گدایی صادقانه می کند. بعد این را بر خودش هموار می­ کند که من این نیاز اقتصادی را دارم. در بخش گیاهی هم همین طوراست. اگر گرسنه باشد، برای بدست آوردنش خیلی تلاش می کند. حتی کارهای دیگرش را هم تعطیل می کند. شاید در اضطرار هر آشغالی را هم بخورد. در بخش حیوانی به دنبال انتخاب همسر می­ رود تا نیازش را برآورده کند. کسانی هستند که همسر ندارند، ولی حاضرند به خاطر تامین نیاز جنسی شان دست به فساد بزنند. اما مومن اینطور نیست و عفاف ورزیده و به آیه عمل می کند که می فرماید: « وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ= و کسانی که امکان نکاح برایشان نیست، باید عفت بورزند تا خدا آنان را از فضل خودش غنی کند». نیاز بخش عقلی هم علم و دانش است. انسان برای اینکه به یک مقطع تحصیلی برسد، ممکن است تمام عمرش را بگذارد. هیچ­وقت هم سیر نمی­شود. در بخش فوق عقلانی چون انسان بی­نهایت طلب است، سیری ندارد. چون به دنبال کمال مطلق، زیبایی مطلق، علم مطلق، جاودانگی و...است، اما بی نهایت طلبی در بخش های فوق عقلانی، بیشتر از بی نهایت طلبی در سایر بخش­هاست. آدم ها کمتر سراغ مصداق حقیقی بی نهایت یعنی خداوند تبارک و تعالی می روند. از بی خدایی کمتر رنج می برند. به حس نیازمند بودن به خدا نمی افتند. چون کسی به این حس می افتد که با خدا سنخیت و عطش داشته باشد. بخشی که انسان عاشق خدا می­ شود، همان بخش فوق عقل اوست. اما آدم ها این بخش را کمتر باور دارند. برای همین است که به طور جدی به دنبالش نمی روند. امام ریشه همه خوبی ها و طاغوت ریشه همه مفاسد است یک فرمول بسیار مهم را از امام کاظم علیه السلام عرض کنم که فوق‌العاده تعیین‌کننده و کم‌نظیر است. در مورد آیه «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ[2]= بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، حرام کرده است؛ چه آشکار باشد و چه پنهان» از حضرت سؤال کردند: این یعنی چه که خدا فحشاها را حرام کرده، چه ظاهری و چه باطنی؟ این نشان می‌دهد که فحشاها هم ظاهر دارند و هم باطن. خدا چه چیزهایی را حرام می‌کند؟ هر چیزی را که مزاحم رسیدن تو به حیات جاودانه و حیات طیبه باشد. هر چیزی که نگذارد تو به مقام اهل بیت برسی. هر چیزی که نگذارد تو به مقام خلیفة اللهی برسی. امام موسی کاظم علیه السلام در پاسخ سوال مذکور فرمودند: «اِنَّ‌ لِلقُرآنِ‌ ظَهراً‌ وَ‌ بَطنًا فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِی اَلْقُرْآنِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ= براى قرآن ظاهرى است و باطنى، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده، ظاهر قرآنست و باطن آن پیشوایان جورند». به تعبیر حضرت، امور حرام و میوه‌های تلخ، جهنمی و آتشین، یک ریشه دارند که امامان جور، طاغوت‌ها، ائمه طاغوت، حاکمان جور باطن همه بدیها و فحشاها در سطح کرۀ زمین هستند. بعد حضرت در ادامه می ­فرمایند: «وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِی اَلْكِتَابِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقِّ= و هر چه خدا در قرآن حلال کرده، تمامش ظاهر قرآن است و باطن آن پیشوایان حق هستند». یعنی هر چیزی که شیرین و خوب است، این در ظاهر است. اما ریشۀ همه خوبی ها، شیرینی ها، امنیت‌ها، صلح‌ها، عدالت‌ها، آسایش‌ها و آرامش‌ها، امام حق است. در واقع هر جا امام حق حاکم باشد، آنجا بهشت است. پس امام زمان علیه السلام وقتی بیاید، دیگر نه فقری وجود دارد، نه مریضی، نه دعوا و درگیری و طلاق، نه مشکل ازدواج، نه مشکل خانوادگی، نه عقده‌ای، نه کمبودی، نه دعوایی. امام زمان علیه السلام که بیاید، ببینید آن موقع چه می­ شود و بشر به کجا می‌رسد. اینها مقدمات کار امام است. وقتی که امام می‌آید، هر کدام از انسانها از اولیاء خدا می‌شوند و راه غیب و ارتباط با ملکوت به روی همه آنها باز می‌شود. هر انسانی چنان نورانیت و معنویتی پیدا می‌کند که به راحتی با غیب ارتباط می گیرد. مزه ی عشق به خدا و اهل بیت را می‌فهمد، مزه ی عرفان را می‌فهمد. لذت معنویت در وجود همه انسانها می‌آید. امام زمان علیه السلام برای این کار می‌آید که انسان­ها را شبیه خودش ‌کند. پس باید مهمترین دغدغه و همّت یک آدم این باشد که به اصل خودش برگردد. چون برای آنجا آفریده شده است. انسان انواع کشش های جمادی (یعنی مادی) گیاهی، حیوانی و عقلی را دارد. اینها می­ توانند فریبنده، اله و بت شوند و حماقت را به ما تحمیل کنند. تنها عشق به فوق عقل و عشق به غیب است که می­ تواند ما را از این کشش ها نجات بدهد. مدیریت بخش فوق عقل است که می­ تواند به سایر بخش­ها نورانیت بدهد. اگر این مدیریت نباشد، فساد و تجاوز به حقوق دیگران، اذیت و آزار دیگران دامنگیر همه می شود. بنابراین، تمام گناهان و فحشاها زمانی اتفاقی می افتد که مدیر اصلی ما، بخش فوق عقل نباشد. در جامعه هم همین طور است. اگر امام در جامعه حاکم نباشد، تعادل مردم از بین می ­رود. «إِنْ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ= هر جا که نامى از خیر و نیکویى باشد، شما اولِ خیر و ریشه آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهاى آن مى‏ باشید». قا/217 دعای ندبه/ أین [1] . سوره یونس/ آیه5. [2] . سوره اعراف/ آیه 33.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11383
زمان انتشار: 3 دسامبر 2019
| |
مردم یا مومن اند یا فاسق

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 102؛ 1398/09/07

مردم یا مومن اند یا فاسق

«ابواب­الایمان»، یعنی باید از درِ ایمان وارد شد. امام اصل و پایه ایمان است. بدون ارتباط و پیوند با امام نمی توان به ایمان حقیقی رسید. «وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ» یعنی درهاي ايمان که همان حضرات معصومين هستند.

لازم است چند واژه توضیح داده شود. ابواب جمع باب، به معنای درب یا دروازه­ هاست. از معنی اولیه اش «در» می ­فهمیم که همان محل ورود و خروج است. مثل درب خانه، درب سالن، درب پارکینگ. اما معنای دیگرش، استعمال معنوی است. مثل روایت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که فرمودند: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا= من شهر علم هستم و علی در آن است». شهر علم مادی نیست؛ بلکه یک امر معنوی است. در واقع اگر کسی بخواهد به یک امر معنوی مهم برسد، طریقش وارد شدن از در است. اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: باب این شهر علم علی است، یعنی طریق رسیدن و بهره ­مند شدن از خود من و دین­ و معارف و احکامم، علی علیه السلام است. خداوند در قرآن در آیات مختلف تصریح کرده که همه چیز قدر و اندازه دارد: «وَكُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ[1]= و همه چیز نزد او اندازه دارد». «وَأَحْصَى كُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا= و عدد هر چیزی را شمرده دارد». پس در  نگاه الهی همه چیز عدد دار است. در واقع همه تجلیات الهی، عدد و اندازه دارند. مثلاً حاملین عرش ۸ تا هستند. جهنم 7 در و بهشت 8 باب دارد. ماموران جهنم 19 نفر هستند. نمی­ شود بیشتر از این عدد باشند. انسان در آفرینشش هم تعریف ریاضی دارد. انسان به معنای واقعی همان فوق عقل است. در قرآن کریم خداوند انسان ­ها را براساس کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» تقسیم بندی نمی کند. بلکه مبنا را انسانیت قرار می دهد.   خدا همان­طور که عددها را مشخص می­ کند. قیمت هر چیزی را هم تعیین می ­کند. مثلاً از نظر قرآن انسان­ها به دو دسته مؤمن یا فاسق تقسیم می­شوند: «أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لایَسْتَوُونَ= آیا کسانی که مؤمن ­اند همچون کسانی­ اند که فاسق و سرکش اند؟ اینان برابر نیستند». خدا این تقسیم ­بندی را براساس معشوق ­ها و محبوب­ ها قرار داده است. به این معنا که انسان یا مسیر هدف خلقت را درست طی می­ کند یا خارج از مسیر حرکت می­ کند. غیر از این، تقسیم بندی دیگری وجود ندارد. فاسق ها در حال از دست دادن بخش فوق عقل هستند. این از دست دادن بخش فوق عقلانی را اصطلاحاً «خسران» می­ گویند که همان خسران از دست رفتن بخش انسانی است. «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[2]= واقعا انسان دستخوش زیان است * مگر كسانى كه ایمان آوردند و كارهاى شایسته انجام می دهند و همدیگر را به حق و شكیبایى توصیه می کنند». پس همه انسانها ابدیتشان را از دست می دهند، مگر کسانی که ایمان بیاورند، اهل عمل صالح باشند و تواصی به حق کنند و تواصی به صبر. مومن کسی است که به تعبیر قرآن کریم همیشه سه معشوق در رأس سایر معشوق های طبیعی و دنیایی اش است: « قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین[3]= بگو که اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود و اموالی که جمع آورده‌اید و مال‌التجاره‌ای که از کسادی آن بیمناکید و منازلی را که به آن دل خوش داشته‌اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید منتظر باشید تا خدا امر خود را جاری سازد و خدا فاسقین را هدایت نمی کند». این سه معشوق، خط دقیق ریاضی تمایز بین مومن و فاسق است. فاسق کسی است که ۸ معشوقش یعنی «پدر، پسر، برادر، همسر، خویشاوند، اموال، شغل و مسکن» را مهمتر و محبوب تر از سه معشوق حقیقی یعنی «خدا، اهل بیت و جهاد در راه خدا» می ­داند. او به سمت الله و خانواده آسمانی ­اش حرکت نمی­ کند و روح انقلابی ندارد. از این رو، مورد هدایت الهی هم قرار نمی­ گیرد. پس مردم یا فاسق اند یا مومن. غیر از این دو دسته، تقسیم بندی دیگری نداریم. مومن غیر انقلابی هم نداریم، یعنی کسی که روحیه مبارزه با دشمن و برطرف کردن موانع ظهور امام زمان علیه السلام را نداشته باشد، چنین مومنی هم فاسق است. نمی­ شود کسی مومن باشد، ولی پایه ایمان که امام است را رها کند. امام، باب ایمان است «ابواب­ الایمان»، یعنی باید از درِ ایمان وارد شد. مگر می­ شود کسی بگوید: من خدا را دوست دارم، دین را دوست دارم، ولی امام زمان علیه السلام را فراموش کند و هیچ خیرش به امام نرسد و هیچ کمکی به امام نکند! این خودفریبی است که من فکر کنم عاشق امام هستم ولی مراقبه ای از خودم نداشته باشم. وقتی فرهنگ دشمنان دین مان را دوست داریم و تبلیغ آنها را می ­کنیم، چه شباهتی بین ما و امام زمان علیه السلام خواهد بود؟ ائمه برای اینکه ما را نجات بدهند و بتوانند حیات ابدیمان را حفظ کنند، شهید شدند. آن هم با آن سختی هایی که کشیدند تا ما جاودانه و به مقام آنها برسیم. درحالی که ما فقط ادعای دوست داشتن آنها را می­ کنیم. اما سبک زندگی ­مان را با فرهنگ دشمنان تنظیم می کنیم. این دو با همدیگر در تناقض است. نمی­ شود با این سبک زندگی غلط، ادعای عشق به امام زمان علیه السلام داشت. «ابواب الایمان»، یعنی اگر می ­خواهی انسان زندگی کنی و تعادل معشوق­ های طبیعی ­ات را حفظ کنی، احتیاج به «ایمان» و راهنما داری. به یک مربی نیاز داری که به تو تمرین بدهد که در کشش انواع معشوق ­هایت چطور باشی. انسان در اینجا به یقین می ­رسد که به کسی نیاز دارد که همه ایمان است. اصل ایمان است. باب ایمان است. تو نمی ­توانی غیر از طریق امام به الله برسی. زندگی مومن، بی­ انگیزه و بی آرمان و پوچ نیست. او هر صبح با نیت مبارزه در راه خدا روزش را شروع می­ کند. حتی در رختخوابش هم این چنین است. زندگی ­اش بی خاصیت و بی هدف نیست. چون می­ داند که قرار است به کجا برسد. مثل کسی که برای دکتر یا مهندس شدنش، پر از برنامه، هدف و انگیزه است. شرافت مومن به او اجازه نمی ­دهد به خاطر مسائل طبیعی و دنیایی، غم و غصه بخورد. او همیشه شاد، شاد، شاد است. اذیت ­های شوهر یا اذیت­های بچه برای یک زن مؤمن، یک سلوک عالی می ­دهد. پس غصه­ ای نمی­ خورد و اینها را به شیرینی می ­پذیرد. مؤمن کسی است که به قول پیامبر صلی الله علیه و آله «جَوَّالَ اَلْفِكْرِ جَوْهَرِیَّ اَلذِّكْرِ كَثِیراً» است، یعنی دائم الفکر و دائم ­الذکر است. تمام اذکار و عشقش از قلبش می­ جوشد. زور نمی زند که دعای توسل بخواند یا نمازی بخواند؛ بلکه اینها بخشی از وجودش شده اند. مومن مثل بعضی از افراد نیست که ایمان مستودع داشته باشد که با یک سفر یا یک شرایط جدید، مثل ازدواج کردن، دینش را بفروشد. این ایمان به درد بخور نیست. بی­ وزن است. ایمان یعنی من باید پدر و مادرم را بیش از جان خودم دوست داشته باشم. خواهر و برادر، همسرم، فرزندم را دوست داشته باشم و عاشق کشورم باشم. مالم را دوست داشته باشم. شغلم را دوست داشته باشم. بعد در تعادل اینها، الله را دوست داشته باشم و در رأس همه این حب­ها الله قرار بگیرد. تنها کسی که می ­تواند انسان را با این آرمان تربیت کند، امام است. آدمی که وقت نمی گذارد زبان دینش را یاد بگیرد، ولی زبان های دیگر را خوب بلد است، یعنی احتیاج به معصوم ندارد. علاقه اش معصوم نیست. این نشان می دهد که این فرد، تعادل ندارد و نظام روحی اش به هم ریخته  است. وقتی تعادل نظام روحی به هم بریزد، دیگر حس و ذائقه معنوی اش از دست می رود و برای درهای ایمان دلش پر نمی­ زند. «ابواب ­الایمان»، یعنی اگر امام زمان علیه السلام که در غیبت به سر می ­برد، اگر همین الان باشد، تو را به خدا می­ رساند. تو را شبیه خودش می­ کند. این کم چیزی است؟ وقتی که امام زمان علیه السلام بیاید، تمام درهای غیب به روی انسان باز می­ شود. مزه قیامت، مزه ایمان و مزه آدمیت را می­فهمد. انسان را به اوج لذت و شادی و آرامش می ­رساند. ضمن این که در بخش های پائینی، ما را به لذت طبیعی می ­رساند. «ابواب­ الایمان»، یعنی بدون اتصال و دغدغه به امام، ما هیچ هستیم. پس حیات انسان به امام وابسته است و بدون امام او حیوانی بیش نیست و گرفتار جهنم خواهد شد. بنابراین، ایمان غلبه سر معشوق بر سایر معشوق­ هاست. این تعریف ایمان است و ورودی خدا معصومین هستند. «السلام علیکم یا باب الله». اینها باب الله هستند. هر کس اراده خدا کند باید از آنها شروع کند: «من اراد الله بدا بکم».   قا/210 زیارت جامعه کبیره/ابواب الایمان [1] . سوره رعد/ آیه 8. [2] . سوره عصر/ آیات 3-2. [3] . سوره توبه/آیه 24.

صوت

1 - مردم یا مومن اند یا فاسق

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11382
زمان انتشار: 3 دسامبر 2019
| |
حلم و بردباری، پاسدار فطرت است

حلم و بردباری، پاسدار فطرت است

امیرالمؤمنان علیه‌السلام در جلد سوم میزان الحکمه می فرماید:«اَلْحِلْمُ حِجَابٌ مِنَ اَلْآفَاتِ[1] = حلم انسان را از آفات نگه می‌دارد.» یعنی حلم، مانعی در برابر آفات است. حلم مانعِ رسیدنِ آفت به چه می‌شود؟ وقتی می‌خواهید حلم بورزید، طرف فحش می‌دهد، دارد بی‌ادبی می‌كند. یا بچه در خانه دارد نافرمانی می کند. به زنت چیزی گفته‌ای و حرفت را گوش نكرده. یك حرف حقی زده‌ای و با این‌كه حرف حقی است، مخصوصاً  زیربار نرفته‌ و سعی كرده‌ به نحوی خراب کاری بكند. یك جا تو كار بدی هم انجام نداده‌ای، ولی به تو تهمت زده‌اند. همه اینها آسیب است. پس آن چیزی كه با حلم محافظت می‌شود «فطرت» است. یعنی ما با حلم فطرت خود را پاسداری می‌كنیم. حلم مانع می‌شود از این‌كه شما همة وجودت، یعنی خود اصلی و فطرتت را در حالی كه داری رشد می‌كنی به طبیعت بدهی. مثلاً یك جنین در رحم قرار است بعد از سپری کردن یك زمان مشخص، متولد شود. باید وسایل و تجهیزات مورد نیاز و اندام‌ های مورد نیاز شرایط زیستی دنیا را تهیه كند و با خودش به دنیا بیاورد. حالا در این مدت حوادثی هم برایش ایجاد می‌شود، تكان‌هایی می خورد، تهدیدهایی می‌شود، میكروبی می‌آید. اگر قرار باشد همه ی وقتش را به این چیزها بپردازد و اندام­زایی متوقف شود، به موقع تولد سالم نخواهد داشت. پس باید به هیچ‌وجه اگر جنینی هم می‌خواهد مقابله‌ای با حوادث، تكان‌ها، اضطرابها، میكروب‌ها و چیزهایی که تهدیدش می کند بکند، باید هم­زمان با این مقابله کردن، اندام‌زایی ادامه پیدا كند.   [1] . عیون الحکم و المواعظ , ج 1 , ص 24./ میزان الحکمه، ج3. مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار  برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، بحث «حلم و بردباری» جلسه سوم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed