www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11442
زمان انتشار: 28 دسامبر 2019
| |
آینده جهان و نظریه پردازان

آینده جهان و نظریه پردازان

امروزه در اثر تحولاتی که در آخرین دهه قرن بیستم رخ داده است، مخصوصاً فروپاشی شوروی و پایان رسمی جنگ سرد، اندیشه «حکومت جهانی» به محور پیش بینی نویسندگان معاصر (عمدتاً آمریکاییان) درباره آینده جهان تبدیل شده است. دیدگاه مشترک نویسندگان غربی، توسعه خطی تحولات و رسیدن حتمی به حکومت جهانی دموکراسی لیبرال است. لذا «مسئوولیت» رهبران غرب برای رسیدن به آن موقعیت و «بی فایده بودن مقاومت» مردم و رهبران غیر غربی در برابر این سیر محتوم وقایع جهان را متذکر می شوند. اما هر یک از آن ها برای مقصود خویش راهی جداگانه را برگزیده اند. به تعدادی از این نظریات یا پیش بینی ها، بدون نقد آن، اشاره می کنیم.

الف) فرانسیس فوکویاما (معاون ژاپنی الاصل بخش برنامه ریزی سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا – تابستان 1989) با پردازشی نو از اندیشه هگل درباره آخرالزمان، چنین می اندیشد که «جریان حقیقی تاریخ» در سال 1806 کمال معنوی پیدا کرده است و پس از ظهور و شکست محتوم فاشیسم و مارکسیسم، سرانجام به سیطره دموکراسی لیبرال می انجامد و به کمال مادی هم دست می یابد. او تنها آلترناتیو (جایگزین) واقعی و معتبر لیبرالیسم را فاشیسم و کمونیسم می داند که فرو پاشیده اند، ولی معتقد نیست که دیگر هیچ اندیشه ای وجود ندارد. بلکه به نظر او در «پایان تاریخ» برخی جوامع به صورت جوامع لیبرال موفق درآمده و بقیه هم از ادعای خود مبنی بر ارایه اشکال و الگوهای متفاوت و برتر درباره ساماندهی انسانی چشم می پوشند. در واقع لیبرالیسم از آن رو بر جهان مسلط می شود که در برابرش، ایدئولوژی بسیج و جهانی شدن دموکراسی غربی به عنوان شکل نهایی حکومت با لوازم آن یعنی شیوه زندگی سرمایه داری و میل دستیابی به جامعه مصرفی که به لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی منجر می شود است. او این رکود برخورد و تکاپوی اندیشه ها را پایان تاریخ می نامد؛ دورانی که در آن شور و شوق ها از بین رفته و سده های ملالت باری در پیش خواهد بود. او درباره جهان سوم معتقد است که هنوز در تاریخ فرو رفته است، و آن را تحقیر می کند و می گوید که جهان سوم در تحول ایدئولوژیکی جهان نقشی ندارد. از نظر او تعارض شمال و جنوب (به جای شرق و غرب)، بیداری جهان اسلام، رشد ملی گرایی، شکست سیاست های توسعه، گسترش تروریسم، بحران سیستم پولی بین المللی، بی ثباتی بازارهای جهانی، قدرتمند شدن متزاید هند و برزیل، همگی فرعی بوده و تناقض بنیادین با لیبرالیسم ندارند. بلکه «میراث مشترک ایدئولوژیکی بشریت» اهمیت دارد. این میراث مشترک، همان لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی است. ب) مارشال مک لوهان نیز همین نظر را با دیدگاه دیگری بیان می کند. دیدگاه او مبتنی بر انقلاب در عملیات با اطلاعات است که جهان کنونی را به یک دهکده تبدیل کرده است و حتی ارتباطات در جهان فعلی از ارتباط افراد یک دهکده سریع تر و راحت تر شده است. در همه دنیا یک دریای واحد اطلاعاتی هست که سرچشمه و منبع آن غرب است. این تحول در اطلاعات سبب تماس نزدیک فرهنگ های بومی و غیر غربی با فرهنگ غربی دموکراسی لیبرال شده است و در این تماس طبعاً فرهنگ قوی و غالب، فرهنگ های دیگر را جذب و هضم می کند و تفکر لیبرالیسم در سراسر جهان رواج می یابد. فرهنگ ها یک کاسه می شوند و عناصر کلیدی ساختار اجتماعی (اقتصاد، سیاست، فرهنگ و غیره) همه به سوی «یکسان شدن» پیشرفته و نهایتاً مقتضی ایجاد یک حکومت جهانی که فرهنگ و ساختار اجتماعی «دهکده جهانی» هویت آن را تعیین می کند، خواهد بود. با این مقدمات ضرورتاً حکومت واحد جهانی با فرهنگ دموکراسی لیبرال تشکیل می شود.  ج) آلوین تافلر دیدگاهی دارد که نه مبنای فلسفی دارد و نه روش جامعه شناسی؛ استدلال و برهان نهایی ارایه نمی دهد؛ بلکه همواره از یک نقطه شروع کرده و با ارایه مثال و نمونه به نقطه دیگری عزیمت می کند. او مشکل آینده جهان را براساس نوع «قدرت» و «تقسیم آن» ترسیم می کند و قدرت را مهم ترین (یا تنها) عامل مؤثر سیاسی جهان و ساختار اجتماعی بشر می داند. او معتقد است که سه گونه تمدن در جهان وجود دارد که هر یک نظام خاصی برای تولید ثروت دارد: تمدن کشاورزی (موج اول)، تمدن صنعتی (موج دوم)، تمدن علمی و اطلاعاتی (موج سوم) که راه آینده جهان در نتیجه برخورد آن ها با هم ایجاد و مشخص خواهد شد. در این تمدن ها اگر چه عناصری از مذهب، فرهنگ و قومیت وجود دارند، ولی این پیوندها توسط نیروهای صنعتی ضعیف شده اند، لذا در تمدن موج سوم تأثیر این عناصر بسیار اندک و در تمدن کشاورزی در بالاترین حد است. او هر یک از این تمدن ها را چون جوامعی با مذاهب، فرهنگ ها و قومیت های متفاوتی را در بر می گیرد یک «ابر تمدن» می نامد که با مفهوم رایج «تمدن» چندان سازگار نیست به نظر تافلر جنگ به شیوه موج سوم، جنگی با ابزار و تسلیحات هوشمندانه (الکترو – لیزری) است، که دقت بسیار و آسیب پذیری کم دارد و جنگی بهداشتی و پاکیزه است.   د) پال کندی از استادان مشهور انگلیسی دانشگاه های آمریکا، نظراتی واقع بینانه تر دارد. البته نظریات وی جنبه پیش بنی ندارد، بلکه بررسی مشکلات واقعی است که به ترتیب ایالات متحده آمریکا، غرب و بالاخره تمام انسان ها با آن مواجه هستند و خواهند بود. بنابراین می توانیم نظریات او را در دو قسمت بیان کنیم: 1. افول نسبی ایالات متحده آمریکا: که به تعبیر وی به عارضه «گستردگی بیش از اندازه امپراتوری» دچار شده است. (یعنی مجموع منافع و تکالیف جهانی آن، امروزه بسیار بزرگتر از قدرت آن برای دفاع همزمان از همه آنهاست.) و همچنین با امکان نابودی هسته ای که ماهیت سیاست قدرتمندانه بین المللی را کاملاً دگرگون کرده است روبرو است. به نظر وی به دلیل امکان نابودی کامل طرفین در یک جنگ تمام عیار هسته ای، آن ها به گسترش نیروهای سنتی خود که هزینه بسیار بیشتری دارد، رو آورده اند. مجموع این خصوصیات سبب شده است که اگر روزی کشورهای مهم درگیر جنگ غیر هسته ای شوند، وضعیت استراتژیکی ایالات متحده آمریکا سبب شود مثل اسپانیای امپراتوری یا بریتانیای دوران ادوارد هفتم، مخاطراتی عظیم متوجه منافع این کشور در خارج از آن شود و این کشور هم به تنهایی قادر به دفاع همزمان از آن ها نخواهد بود و ترک هر یک از آن ها هم خطرات بزرگ دیگری دارد. 2. مشکلات آینده جهان خصوصاً جهان غرب: پاول کندی برخی از مسائل را که مشکلاتی مشترک (البته از وجوه مختلف) در انتهای قرن بیستم برای بشر می آفریند، بررسی می کند: انفجار جمعیت، انقلاب بیولوژی و در نتیجه بیکاری، فقر و نگرانی میلیون ها کشاورز، پیشرفت ارتباطات و .... او نتایج این مشکلات و راه های مبارزه با آن یا تقویت آن را نیز بررسی می کند. روی هم رفته کار پاول کندی عمدتاً بررسی واقعیات است نه پیش بینی وسیع آینده البته نویسندگان دیگری هم در این مورد نظراتی دارند. مثلاض دکتر احمد سیف معتقد است که دموکراسی های غربی از جهان سوم دشمنانی دیو هیبت و اهریمنی نشان می دهند (از نظر رقابت ایدئولوژیک، از نظر احتمال مهاجرت گسترده جنوب به شمال، و از نظر تهدید نظامی و غیره) تا خود موفق شوند به حالت بربریت برگدند.  هـ) ساموئل هانتینگتون استاد دانشگاه هاروارد آمریکا که نظریه معروف «برخورد (رویارویی) تمدن ها» را پرداخته است، خلاصه اندیشه وی از این قرار است: 1. نقطه اصلی برخورد در جهان آینده نه ایدئولوژیکی است و نه اقتصادی، بلکه فرهنگی است و بین تمدن ها صورت می گیرد. 2. حتی ممکن است در درون یک تمدن نزاع ها و برخوردهایی هم پدید آید؛ ولی سرنوشت جهان را برخورد تمدن ها تعیین خواهد کرد. 3. تمدن، بزرگترین واحد عرصه بین الملل است و در جهان کنونی هفت یا هشت تمدن بزرگ وجود دارد، تمدن غربی، تمدن کنفوسیوسی، تمدن ژاپنی، تمدن اسلامی، تمدن هندو، تمدن اسلاوی – ارتدوکس، تمدن آمریکای لاتین و احتمالاً تمدن آفریقایی. این تمدن ها وجوه اختلاف اساسی دارند: تاریخ، زبان، فرهنگ، سنت، و از همه مهم تر مذهب؛ البته اختلاف لزوماً به معنی درگیری و درگیری مترادف با خشونت نیست. هر چند اغلب، طولانی ترین و خشنوت آمیزترین برخوردها بین تمدن ها بوده است. 4. جهان در حال کوچک تر شدن، کنش و واکنش بین ملت های وابسته به تمدن های مختلف در حال افزایش، و در نتیجه هوشیاری تمدنی و آگاهی به وجوه اختلاف بین تمدن ها و وجوه اشتراک در درون هر تمدن در حال شدت یافتن است (خود آگاهی تمدنی.) 5. مذهب و فرهنگ، هویت واقعی افراد را تشکیل می دهد و حل مسایل مربوط به آن از حل مسایل اقتصادی و سیاسی دشوارتر است و تمایزات مربوط به آن واقعی و غیر قابل تعویض یا معامله است. 6. تمدن های کنفوسیوسی و اسلامی در حال ارتباط و همکاری با هم در برابر تمدن غرب (برای برخورد با منافع، ارزش ها و قدرت آن) هستند. موضوعات همکاری و ارتباط این دو با هم، سلاح های هسته ای شیمیایی و بیولوژیکی، موشک های بالستیک و ابزار پیشرفته پرتاب آن ها، قابلیت های راهبری و اطلاعاتی دیگر امکانات الکترونیکی در این زمینه است و غرب می کوشد در قالب «کنترل تسلیحات» با آن مقابله کند. این امر احتمالاً موجب درگیری بین غرب و چند کشور اسلامی کنفوسیوسی در آینده بسیار نزدیک خواهد شد. در انتها، وی به غرب اندرزهایی از قبیل همکاریو وحدت بیشتر کشورهای غربی با هم، در انتها، وی به غرب اندرزهایی از قبیل همکاری و وحدت بیشتر کشورهای غربی با هم، افزایش قدرت خود و سازش با تمدن های دیگر و ادامه رابطه با روسیه و ژاپن، استفاده از تعارض های درون تمدن های دیگر و حمایت از گروه های غربگرا در تمدن های دیگر و درک عمیق تر از ارزش ها و باورهای تمدن های دیگر و شناخت عناصر مشترک بین تمدن غربی و سایر تمدن ها و نیز تقویت نهادهای بین المللی تحت سلطه اش می نماید. 7. از نظر هانتینگتون جهان معاصر پس از جنگ سرد دو خصیصه دارد: 1. در گذشته یک نظام بین المللی چند قطبی (پس از شکست ناپلئون) مبتنی بر چارچوب غرب و اروپا وجود داشت، اکنون برای اولین بار در تاریخ، سیاست های جهانی هم چند قطبی است و هم چند تمدنی (هر یک یا چند قدرت بزرگ متعلق به یک تمدن هستند.) 2. در جهان چند قطبی – چند تمدنی، بی تردید غرب همچنان به صورت فائقه خواهد ماند، ولی قدرت و جذابیت تمدن های دیگر در حال افزایش و عکس العمل بر ضد غرب هم در حال شکل گیری است. ولی در دراز مدت قدرت غرب نسبت به دیگر تمدن ها در حال کاهش است. 8. مهم ترین منابع بی ثباتی در جهان معاصر عبارتند از: الف: در جهان چند ملیتی – چند تمدنی، بروز درگیری های قومی و قبیله ای در درون کشورها و جوامع امری کاملاً بدیهی است به: پویایی موجود در جهان اسلام در زمینه تجدید حیات اسلام که بنیاد گرایی اسلامی صرفاً بخش کوچکی از آن است. احیای اسلام واکنشی است به مشکلات ناشی از نوسازی و تحول اجتماعی، افزایش جمعیت، شهری شدن مردم و از خود بیگانگی (گسستن از سنت های بومی و نیز واکنشی است علیه قدرت غرب). ج: تحولات ژرف جاری در آسیای شرقی که پویاترین منطقه اقصتادی جهان است و چرخش قدرت از غرب به سمت کشورهای آسیایی بسیار بدیهی است و چین بازیگر اصلی در آسیاست و در آینده این کشور (پس از رشد اقتصادی سریع) گستاخ تر و توسعه طلب تر و مهاجم تر و امپریالیست تر خواهد شد. 9. هانتینگتون جریان های دموکراسی شدن در جهان معاصر و آخرین مراحل آن و تغییر ساختارهای حکومتی مختلف در نقاط متفاوت جهان و همچنین تغییرات نهادها و سازمان های تشکیل دهنده هر یک و میزان سازگاری آیین کنفوسیوس و اسلام با دموکراسی را بررسی می کند و رهنمودهایی را نیز برای دموکرات شدن ذکر می کند و علل میزان پیشرفت دموکراسی در جوامع را مورد تحقیق قرار می دهد.  و اما از دیدگاه قرآن: قرآن کریم درباره سرانجام بشر، دیدگاهی خوش بینانه دارد و در آن پایان دنیا، پایانی روشن و سعادت آمیز دانسته شده است. عبودیت الهی در سطوح گوناگون فردی و اجتماعی آن، براساس برنامه ریزی خداوند و در چارچوب اصل اختیار واقع شده و غالب انسان ها از آن بهره مند می شوند. آیات ناظر به آینده جهان، بر عنصر خوش بینی در جریان کلی نظام طبیعت و طرد عنصر بدبینی درباره، پایان کار بشر تأکید ورزیده، به نوعی فلسفه تاریخ بر اساس سیر صعودی و تکاملی آن اشاره دارد. از نگاه اسلام، دین با پشت سرگذاشتن مراحل مختلف، در کامل ترین شکل خود به بشر عرضه شده است و تمام نبوت ها و شرایع پیشین، مقدمه شریعت ختمیه اند. در مجموع می توان نتیجه گرفت که دوره اسلامی، همان دوره آخرالزمان است که تحقق کامل دیدگاه مثبت اسلام، درباره پایان تاریخ، در عصر ظهور امام مهدی (ع) به وقوع خواهد پیوست. آیه 55 سوره نور «وعد اللهُ الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لایشرکون بی شیئاً» دلالت بر پایانی خوش برای جهان دارد.   کتاب فرهنگ الفبایی مهدویت، واژگان مهدوی، حرف آ، 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11439
زمان انتشار: 26 دسامبر 2019
| |
خداوند دوست ندارد

خداوند دوست ندارد

خداوند کسی را که متکبر و فخرفروش است (و از ادای حقوق دیگران سر باز می زند) دوست ندارد. (سوره نساء/46)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11438
زمان انتشار: 25 دسامبر 2019
| |
جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 522؛ 1398/09/28

جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

استکبار به معنی بزرگی کردن، زیر بار حرف حق نرفتن و خود را بزرگتر و مهمتر از حق دانستن است. وقتی حق برملا می‌شود و انسان آن را نمی پذیرد، به این تکبر گفته می‌شود. مثلاً شما از پدر و مادرت، همسرت، فرزندت یا از کسی چیزی را می‌بینید که حق است. اگر تعصب به خرج بدهی و زیر بار نروی، مستکبر هستی.

تسلیم حق شدن، خیلی مهم است. همه ما هم در معرض این صفت حق ناپذیری هستیم. جاهایی مقصریم، ولی زیر بار نمی‌رویم. اکنون به آیاتی می پردازیم که به جزای مستکبرین و متکبرین اشاره شده است: «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً[1]= اما کسانى که ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند، خداوند پاداششان را به طور کامل به آنان مى دهد و از فضل خود بر پاداش آنان مى افزاید، و اما کسانى که از پرستش خدا خوددارى کنند و تکبر ورزند آنان را به عذابى دردناک عذاب مى کند و آنها براى خود کارساز و یاورى جز خدا نخواهند یافت». کسی عمل خوبی را انجام نمی‌دهد، مگر اینکه خداوند حتماً به او هم جزای دنیایی می‌دهد، هم جزای آخرتی. غیر از این جزای خوب، اضافه‌‌تر هم به انسان می‌دهد. بیشتر از آن چیزی که لیاقتش است. اما کسانی که زیربار دستورات الهی در شئون مختلف زندگی مثل شوهرداری، زن داری، حقوق بچه و... نمی روند، مصداق مستکبرند. جمله «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» استکباری است. چون خدا می‌گوید که هر جایی مستضعفی هست، حتی کافر هم باشد، باید بروی او را نجات بدهی. اما بعضی ها به راحتی می‌گویند: افغانستان به ما چه، یمن به ما چه، فلسطین به ما چه، اینها به ما چه ربطی دارند. او آدمی است که فقط برای دنیایش برنامه‌ریزی کرده و هیچ برنامۀ حیات جاودانه­ ای ندارد. عبد خدا نیست. نیامده برای اینکه انسان باشد. آمده فقط در اینجا زندگی کند. کسی که در مقابل خدا استکبار می‌کند، طبق آیه قرآن قطعاً به عذاب بسیار دردناک گرفتار خواهد شد و هیچ یاور و کمک‌کننده‌ای نخواهند داشت و کسی نیست که در قیامت به دادش برسد. «وَالَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ[2]= و آنان که آیات ما را تکذیب کرده و از سرکشی و تکبر سر بر آن فرود نیاوردند آنها اهل دوزخند و در آن جاوید (معذب) خواهند بود». کسانی که آیات الهی را دروغ می­ پندارند و تکبر می‌ورزند از اینکه آن را قبول کنند، برای همیشه همدم آتش هستند. «إِنَّ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ ۚوَكَذَٰلِكَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ[3]= همانا آنان که آیات ما را تکذیب کردند و از کبر و نخوت سر بر آن فرود نیاوردند، هرگز درهای آسمان به روی آنان باز نخواهد شد و به بهشت در نیایند تا آنکه شتر در سوراخ سوزن در آید و این گونه گنهکاران (متکبّر) را مجازات سخت خواهیم کرد». پیغمبر ص می‌فرماید: روز قیامت بعضی از کفار مثل عموی خود پیغمبر ابولهب و کسانی دیگر، وقتی عذاب را برمی‌دارند که پیامبر بیاید اینها را نجات بدهد، آنها می‌گویند نه، عذاب را برقرار کن. ما نمی‌خواهیم او را ببینیم. تا این حد انسان به لجبازی می‌افتد و زیر بار نمی‌رود. انسان اگر منحرف بشود، بسیار وحشتناک می­ شود. «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فی‏ جَنْبِ اللهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرین/ أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللهَ هَدانی‏ لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقینَ/ أَوْ تَقُولَ حینَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لی‏ كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنین‏/ بَلى‏ قَدْ جاءَتْكَ آیاتی‏ فَكَذَّبْتَ بِها [4]=‏ تا مبادا کسی فریاد وا حسرتا بر آرد و بگوید: ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و وعده‌های خدا را مسخره و استهزا کردم. یا بگوید: اگر خداوند مرا هدایت می­ کرد، از پرهیزگاران بودم. یا هنگامی که عذاب را می ­بیند بگوید:«ای کاش بار دیگر (به دنیا) بازمی ­گشتم و از نیکوکاران می شدم. آری آیات من به سراغ تو آمد؛ امّا آنها را تکذیب کردی و تکبّر نمودی و از کافران بودی! »  یکی از حسرت های انسان در روز قیامت این خواهد بود که در دنیا در محضر خدا بود و آنقدر عناد به خرج داد که الان همه چیز را از دست داده. حالا بعضی‌ها برای اینکه عذاب وجدان نگیرند، خدا را قبول دارند. ولی قرآن و اهل بیت علیهم السلام را نه. درحالی که خدا قرآن را فرستاده، اهل بیت را هم خدا در قرآن معرفی کرده و گفته اینها معصوم هستند. صدها آیه در مورد اهل بیت در قرآن داریم. اگر تو خدا را قبول داری، باید بدانی که این کتاب را خدا فرستاده است. او دین خدا و مؤمنین را به تمسخر ­گرفته و می گوید: من را خدا هدایت نکرد و خدا نخواست من درست بشوم. اگر من هدایت می‌شدم، از افراد باتقوا می‌شدم. وقتی به عذاب می‌رسند می‌گویند ای خدا! می‌شود من را برگردانی من آدم خوبی بشوم؟ خدا می‌گوید نه چنین خبری نیست. من آیات خودم را برای تو فرستادم، اما تو آنها را تکذیب کردی و تکبر ورزیدی، بزرگی کردی از اینکه زیر بار آنها بروی، به آیات من کفر ورزیدی. «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرینَ[5]= پس (فرشتگان خطاب کنند که) از هر در به دوزخ داخل شوید که در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متکبران بسیار بد منزلگاهی است». «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ[6] = آنها صبح و شام بر آتش دوزخ عرضه می‌شوند، و چون روز قیامت بر پا شود (خطاب آید که) فرعونیان را به سخت‌ترین عذاب (جهنم) وارد کنید». «وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصیباً مِنَ النَّار[7]= و (یاد آر) وقتی که در آتش دوزخ با هم به احتجاج و مجادله برآیند، ضعیفان ملّت به پیشوایان گردنکش خود می‌گویند: ما (در دنیا) از شما پیروی کردیم (که گمراه شدیم) آیا می‌توانید امروز شما هم به عوض آن از آتش عذاب ما بکاهید». خیلی عجیب است که یک مسلمان و شیعه تابع یک کافر بشود و دستورات او را اجرا کند. می‌داند آنها این مملکت را دوست ندارند. جز غارت این مملکت و کشتن مردم این مملکت هدفی ندارد. هیچ خیری برای این مردم نمی خواهند. اما بعضی افراد باز تابع آنها می شوند. آموزش می‌بینند که چطوری بیایند در این کشور فتنه ایجاد کنند. قرآن در جزای چنین افرادی این طور خبر می دهد که ما تابع شما بودیم. شما می‌توانید کمک ما کنید و یک بخشی از عذاب ما را تحمل کنید. چون ما به خاطر شما جهنم رفتیم. متکبر در جهنمی به نام «بولس» گرفتار عذاب و آتش می شود نبی اکرم صلی الله علیه وآله می ­فرماید:«یُحْشَرُ الْمُتَكَبِّرُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَمْثَالَ الذَّرِّ فِی صُورَةِ الرِّجَالِ یَغْشَاهُمُ الذُّلُّ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَیُسَاقُونَ إِلَى‏ سِجْنٍ‏ فِی‏ جَهَنَّمَ‏ یُسَمی بُولَسُ تَعْلُوهُمْ نَارُ الْأَنیَارِ یُسْقَوْنَ مِنْ عُصارَةِ اَهلِ النّار طِینَةَ الْخَبَالِ[8]= گردنكشانِ متكبّر در روز قیامت به صورت مورچه محشور مى­شوند و مردم آنان را، به خاطر بى اعتنایى شان به خداوند عزّ و جلّ، لگدمال مى كنند آنها را به زندانی به نام «بولس» درجهنم می برند و بر آنان آتش افروخته می شود. و به آنان از چرک و زردآب اهل جهنم خورانده می شود». متکبران در روز قیامت به اندازه مورچه‌هایی محشور می‌شوند که انسان هستند. یعنی بسیار کوچک می‌شوند. چون در دنیا برای بندگان خدا اهل بزرگی کردن بودند. مثل قلدری و بزرگی مرد در خانه که باید حرف، حرف او باشد. این استکبار است، یعنی زیر بار نرفتن نسبت به وظایفی که در مقابل همسر و فرزندان داریم. در قیامت مستکبر جدای از اینکه کوچک می شود، از هر طرفی له و ذلیل می‌شود. چون زیر دست و پای مردم قرار می­ گیرد. هیچ کس به او محلی نمی‌گذارد. خدا خوار و ذلیلش می‌کند. بعد او را هُل می‌دهند به زندانی در جهنم که «بولَس» نام دارد. یعنی آتش آتش‌ها، یعنی آتشی که آتش‌های دیگر را می‌سوزاند. آن آتش‌ها از دست این در عذاب هستند. یعنی انگار آتش‌های دیگر یک شیء سرد هستند و او اینها را می‌سوزاند. این نار هم از نفس انسان می‌آید. موقعی که انسان به لجبازی می‌افتد، موقعی که معذرت‌خواهی را فراموش می‌کند، موقعی که قبول کردن یک تقصیر را نمی‌پذیرد و زیر بار نمی ­رود، موقعی که حقوق خانواده همسرش را نمی‌پذیرد و... گرفتار چنین آتشی می­ شود. حسادت برای انسان «نَارُ الْأَنیَارِ» می‌آورد. چون حسادت، استکبار هم می‌آورد. وقتی حسادت می‌کنی و زیر بار حق نمی‌روی و امرخدا را اطاعت نمی کنی. استکبار هم مراتب دارد. استکبار جمادی، مثلا پرداخت نکردن مال خمسی. استکبار گیاهی مثل خوردن غذاهای حرام. استکبار حیوانی مثل رعایت نکردن حقوق همسر و فرزند یا پذیرفتن پست و مقامی که به صلاح انسان نیست. اینها همه استکبار است که در یک جایی در جهنم به نام بولَس آن آتش آتشها اینها را می‌گیرد و نیز از عصارۀ دوزخیان که چرک و خون است، به آنها می‌خورانند. چرا اینقدر ذلت‌بار است؟ برای اینکه اینها در دنیا دنبال عزت کاذب بودند. می‌خواستند بزرگی کنند از طریق غیر حق. عزت و بزرگی خیلی خوب است؛ ولی از طریق حق. قلدری در مقابل خدا و دستوراتش تکبر است. کار ناحق است. پس پرروگری کردن، قلدری کردن در دنیا ذلت اخروی می‌آورد. دلهایتان را به چیزی که کاذب است خوش نکنید. چون عکسش سرتان می‌آید. با پول به کسی فخر نفروشید، چون پول ملاک انسانیت نیست. اگر با پولت به کسی فخر فروختی و بزرگی کردی، خدا برایت ذلت می‌آورد. حتی حق نداری با معنویتت دیگران را ریز ببینی. این قاعده فراموشمان نشود. قا/220 جهنم/تکبرورزی [1] . سوره نساء/ آیه173. [2] . سوره اعراف/ آیه 36. [3] . سوره اعراف/ آیه 40. [4] . سوره زمر آیه 56 االی 59. [5] . سوره نحل/ آیه 29. [6] . سوره غافر / آیه 46. [7] . همان/ 47. [8] .الحسبة لابن تیمیة - ت الشحود نویسنده: ابن تیمیة، جلد: 1،صفحه: 398

صوت

1 - جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11437
زمان انتشار: 25 دسامبر 2019
|
مباحث استاد شجاعی در رشت

مباحث استاد شجاعی در رشت

سلسله مباحث استاد محمد شجاعی با موضوع «نقش طلبه در جامعه امروزی» و «انسان، حوادث روزگار و شتاب در تربیت فرزند» روز سه شنبه 10 دی  ماه 1398 ساعت 10:00 و 15:00 در رشت برگزار می گردد.

نشانی: رشت، خیابان مطهری، انتهای ساغریسازان بعد از مسجد گلدسته به سمت دانشسرا مدرسه علمیه زینبیه - بلوار شهید انصاری، خیابان ارشاد، سالن همایش مؤسسه پزشکی مهر - رشت، میدان رازی، سالن همایش نیروی انتظامی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11436
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
ائمه علیهم السلام، امینِ در مختاربودن مردم هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 106؛ 1398/09/28

ائمه علیهم السلام، امینِ در مختاربودن مردم هستند

اهل بیت علیهم السلام امانت دار خداوند تبارک و تعالی در روی زمین هستند. یکی از مراتب امانت ائمه اطهار، اختیار مردم است. ولی آنها در مقام واسطه گی سلب اختیار از مردم نمی کنند. ما هم باید مثل ائمه امانتدار باشیم و البته امانتداری مصادیق مختلفی دارد. از جمله این که اموال مردم، مسئولیت پذیری در حقوق همسر و فرزند، پست و مقام، اعضا و جوارح، مجالس و گفتگوهای دوستان.

بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره درباره «أمناء الرحمن» بود که گفتیم: اهل بیت امین خداوند تبارک و تعالی هستند. مقام رحمان را توضیح دادیم که رحمان قبل از خلقت عمل کرده و حضرات معصومین در همه مراتب خلقت امین رحمان هستند. به قدری امین هستند که قرآن می‌فرماید:«كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ[1]= هر چیزی را با محاسبه در وجود امام قرار دادیم». برای همین است که محاسبات و تدبیر همه مخلوقات الهی به دست اهل بیت (علیهم السّلام) صورت می گیرد. چون آنها امین خداوند هستند و به هیچ وجه در امانت الهی خیانت نمی‌کنند. یکی از مراتب امانت ائمه اطهار، اختیار مردم است. خداوند اراده کرده که انسانها مختار باشند. مثلاً در اینکه بندگانش به او کفر بورزند یا با او بجنگند یا با او مخالفت کنند. قدرت را خودش می‌دهد و همه چیز از سایه خداوند است. ولی ائمه در مقام واسطه‌گی سلب اختیار نمی‌کنند و جلوی کسی را نمی‌گیرند. حتی اگر قرار است یک کسی امام را بکشد، امام با اینکه می‌تواند خیلی راحت جلویش را بگیرد، اما هرگز این کار را نمی‌کند. وقتی که کسی به امام دروغ بگوید، یا برای امام نقش بازی کند، امام با اینکه می‌تواند رسوایش کند، اما چون امانتدار است، برخوردش برخورد کاملاً عادی است. کسی که امانتدار نیست، ایمان ندارد پس از روشن شدن این نکته که ائمه اطهار امانتدار الهی هستند، در مورد اهمیت امانتداری و مصادیق امانت به بحث ادامه می دهیم. در باب اهمیت امانتداری، نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «لا إیمان لمن لا أمانة له= اصلاً کسی که امانت را رعایت نمی‌کند، اصلاً ایمان ندارد». همچنین فرمودند:«لاَ تَنْظُرُوا إِلَى كَثْرَةِ صَلاَتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ اَلْحَجِّ وَ اَلْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ= نظر نكنید به بسیار نماز خواندن مردم و بسیار روزه گرفتن و زیاد حج كردن آنها و زمزمه آنها در شب». هر چند نماز خواندن، روزه گرفتن، حج رفتن، زکات دادن از ارکان اسلام است؛ ولی باز هم نمی‌توان گفت که یک نفر آدم خوبی است یا نه. از کجا می‌شود فهمید یک نفر آدم خوبی است؟ حضرت در پاسخ می فرمایند: به این نگاه کنید که چقدر راستگو و امانتدار است. دینداری می‌شود: «اُنْظُرُوا إِلَى صِدْقِ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ= بلكه نظر كنید به راست گفتن حدیث و ادا كردن امانت». این ملاک بسیار مهمی برای تشخیص خوب یا بد بودن خود و دیگران است. نکته دیگر در مورد امانت این است که امانت مؤمن و کافر ندارد و به تعبیری که حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) در شرح جامعه کبیره‌شان آوردند، امانت حق بین‌‌المللی است. درون‌دینی نیست که بگوییم چون مسلمان است رعایت کند و چون کافر است، رعایت نکند. امام صادق علیه السلام می‌فرماید که اگر قاتل علی علیه السلام یک چیزی دست من امانت بسپارد به او برمی‌گردانم. پس امانتداری کافر و مؤمن ندارد. اگر چیزی امانت سپرده شده، باید به او برگرداند و این هم در مورد همه انسان ها یکسان است. اموال مردم امانت الهی هستند اولین مصداق از مصادیق امانت، اموال مردم است که انسان باید رعایت کند. قرآن میفرماید:«فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ[2]= و اگر برخى از شما برخى دیگر را امین دانست‏، پس آن كس كه امین شمرده شده‏، باید سپرده وى را بازپس دهد». به عنوان مثال، استفاده از اتوبوس شرکت واحد امانت است. ده ها میلیون انسان باید مراقب آن باشند. در مسابقات فوتبال، طرف تیمش گل خورده، یکدفعه می‌بینی اتوبوس را آتش می‌زند یا تیغ موکت‌بری برمی‌دارد به بیت‌المال لطمه می‌زند. این کار خیلی وحشتناکی است. چون به دهها میلیون انسان بدهکار می‌شود. حق‌الناس خیلی سنگین است. چون باعث می‌شود که انسان در برزخ گیر کند و دیگر نتواند جلو برود. بهشت را می‌بیند که همه منتظر او هستند، ولی نمی‌تواند برود. اول باید حق مردم را ادا کند تا بتواند به بهشت برود. اگر در شرکت خصوصی کار می‌کنی که رئیس شرکت آدم بی‌دینی است و با تو هم موافق نیست، باز نمی‌توانی به شرکت و مواد شرکتش لطمه بزنی. مسئولیت پذیری، امانت الهی است دومین مصداق امانت، مسئولیت پذیری است. مثل شوهر بودن، زن بودن، مادر یا پدر بودن. همسرت امانت خداست. نسبت به او تعهد و وظایفی به گردن داری. اینکه بگویی او عمل نمی‌کند، پس من هم عمل نمی­ کنم، این درست نیست. شما باید حق امانت را رعایت کنی. اگر او رعایت نکرد، فردای قیامت خدا از او جداگانه حساب می کشد و از شما درباره حقوق و وظائفی که نسبت به او داری سوال می کند. می پرسد آیا درست با او رفتار کردی یا تحقیر و اذیتش کردی؟ می پرسد آیا حرمتش را نگه داشتی؟ تأمین عاطفی کردی؟ تأمین اقتصادی کردی؟ تأمین معنوی کردی؟ بچه‌ها امانت خدا هستند. شما نمی‌توانی هر طوری با بچه‌ات رفتار کنی. وقتی تصمیم های بد برایش می‌گیری، وقتی ماهواره در خانه می‌گذاری، به امانت خدا خیانت کرده ای. چون این بچه را خرابش می‌کند. تو حق نداری برای بچه‌ات سبک زندگی غیر از سبک زندگی که خدا طراحی کرده، طراحی کنی. نمی‌توانی بگویی آزاد باش یا هر طوری دلت می‌خواهد زندگی کن. باید او را سالم تحویل خدا بدهی. آن هم بهشتی، نه جهنمی. این بچه اگر جهنمی بشود، عذابش برای تو هم می‌آید. این امانت را خدا به ما داده. پس باید حقش را رعایتش کنیم. پست و مقام، امانت الهی هستند اگر رئیس جمهور هستی، نباید از مقامت سوءاستفاده کنی. چون مقام ریاست جمهوری امانت است. نمایندگی مجلس امانت است. متأسفانه الان مثل یک ابزار دنیایی و یک وسیله قدرت و شهوت از آن استفاده می‌کنند. با رشوه و خرج کردن ­های میلیاردی می خواهند به مجلس و شورای شهر راه پیدا کنند. معلوم است وقتی او وارد مجلس شد، چقدر می‌خواهد از بیت‌المال و مال مردم بدزدد. پس اگر کسی مسئول، مدیر، استاندار، فرماندار و نماینده مجلس شد، بداند که مقام، امانت الهی است که در اختیار او می‌گذارند برای اینکه بتواند یک کاری را انجام بدهد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:«إِنَّ عَمَلَكَ لَیْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِی عُنُقِكَ أَمَانَةٌ[3]= حوزه فرمانرواییت طعمه تو نیست، بلكه امانتى است بر گردن تو». با این وضع، آدمی که عاقل باشد، آیا تلاش می­ کند خودش را به مقامات بالا برساند؟! مگر اینکه قصدش خدمت باشد و خالصانه در خودش این توان را می‌بیند. در اینجا اشکالی ندارد. اعضا و جوارح بدن ما امانت هستند حضرت می‌فرماید اگر کسی بیشتر از کفایتش به بدنش فشار بیاورد برای پول درآوردن، لقمه‌اش حرام است. وقتی که تو آنقدر داری که زندگی‌ات را بگردانی، چرا اینقدر حرص می‌زنی؟! می‌توانی یک زندگی معمولی داشته باشی. غذایی بخوری و نیازهای بدنی‌ و مادی‌ات را تأمین کنی. بقیه‌اش را باید برای خودسازی، معرفت، آخرت، سلوک، دانش و خدمت به مردم بگذاری. نمی‌توانی هر طوری دلت بخواهد با این بدن رفتار کنی. در روایت نقل است:«ترک العشا خراب البدن= ریشه خرابى بدن، ترك غذاى شب است». اگر شام نخورید رگ شام لعنتت می‌کند. شما نمی‌توانی به بهانه های مختلفی مثل رژیم داشتن و... تصمیم بگیری که شام نخوری. حتی اگر به خوردن یک دانه خرما باشد باید شب باشکم خالی نخوابی. امیرالمومنین علی علیه السلام در فرمایش دیگری می‌فرمایند:«اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِی أَوَّلَ كَرِیمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِی وَ أَوَّلَ وَدِیعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِی= خداوندا! نخستین موهبت از مواهب خویش را كه از من مى‌گیرى، جان من قرار ده. یعنی جانم نخستین ودیعه از ودایع نعمتهایت باشد كه نزد من دارى و از من باز مى‌ستانى»، یعنی تا زمانی که قرار است بمیرم، خدایا سالم نگهم بدار. نه اینکه اول دست و پا و چشمم زمین‌گیر بشود و بعد بمیرم. اگر قرار است از من چیزی را بگیری، اول جانم را بگیر. مجالس و گفتگوهای دوستانه امانت الهی هستند جلسات، امانت هستند. اگر با کسی تلفنی حرف می‌زنی، مطالب و حرفهایی که با هم می‌زنید، امانت هستند. لازم نیست یک کسی بگوید این حرف مرا به کسی نگو. بعد تاکید کند که خواهش می‌کنم به کسی نگو. اصلاً نیازی نیست. اصلاً نباید کسی این را به ما بگوید. الان ما یک چیزی شنیدیم، یک چیز خیلی عادی هم بود، حق نداریم آن را تعریف کنیم که ما مجلس داشتیم و اینطوری شد. تو نمی‌توانی بگویی که فلانی اینطوری شد. فلانی آمد، فلانی به او زنگ زد. گفتن اینها همه خیانت است. سؤال در مورد دیگران خیانت و ظلم است. پخشش هم همینطور. در مجلس نشسته ای و الان با خانمت یک حرفی زدی. حق نداری فردا به مادرت بگویی که دیشب زنم اینطوری کرد یا شوهرم دیشب اینطوری کرد. زن و شوهر اصلاً حق ندارند حرف های همدیگر را در جای دیگر منقل کنند. هر چه بین زن و شوهر اتفاق می ­افتد، امانت است. پیامک امانت است. نمی‌توانی پیامک دیگران را به کسی بگویی یا نشان بدهی. چون فضای مجازی همان فضای حقیقی است. اسراری بین شما رد و بدل می‌شود و با همدیگر ارتباط برقرار می‌کنید. پس حق ندارید پیامک یک کسی را به کس دیگر نشان بدهید که نگاه کن اینها پیامک هایش است. یا ضبط کردن صدا یک جنایت و گناه است. شما به هیچ وجه حق ندارید در مکالمات، صدای کسی را ضبط کنید یا از کسی فیلمبرداری کنید یا  عکس بگیرید. مجالس امانت هستند. «اَلْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَةِ وَ إِفْشَاءُ سِرِّ أَخِیكَ خِیَانَةٌ= مجالس امانت هستند و افشاء سر برادرت خیانت است». وحی الهی، امانت الهی است وحی الهی، امانت است. به پیغمبر گفته شد:«أَمِینُ وَحْیِهِ، وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ= امین وحى خدا و خاتم رسولان». وحی را دریافت می‌کرد؛ ولی حق نداشت هیچ چیز از خودش یک کلمه اضافه یا کم کند. تمام آیات الهی نازل شده، امانت خدا هستند. حتی اگر پیامبر هم دوست نداشت چیزی را بگوید، باید همان را می‌گفت. چون وحی امانت است. «طه/ما أَنْزَلْنا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى[4]‏= طه* قرآن را بر تو نازل نكردیم تا به رنج بیافتى». در آیه دیگری می فرماید:«لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ[5]= تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که می خواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمی‌آورند، هلاک سازی». امین وحی یعنی اینکه هر چه به تو گفتند، همان را منتقل کن. مصادیق امانت خیلی زیاد هستند درجلسه آینده به شرط حیات و توفیق الهی سراغ مصداق دیگر می‌رویم. قا/219 جامعه کبیره/امناء الرحمن/ امانتداری [1] . سوره یس/ آیه 12. [2] . سوره بقره/ آیه 283. [3] . نهج‌البلاغه نامه پنجم. [4] . سوره طه/ آیات 2-1. [5] . سوره شعراء/ آیه3.

صوت

1 - ائمه علیهم السلام، امینِ در مختاربودن مردم هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11435
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
آثار دعای فرج

آثار دعای فرج

این دعا اجابت دعوت خدا و رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است.

روایات مختلفی به بیان آثار، فوائد و ویژگی هایی که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتب است، پرداخته است که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم.

1- فرمایش حضرت ولی عصر (علیه السّلام) : بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که فرج شما در آن است. 2- این دعا سبب زیاد شدن نعمت می شود. 3- اظهار محبت قلبی است. 4- نشانه ی انتظار است. 5- زنده کردن امر ائمه اطهار (علیه السّلام) است. 6- مایه ی ناراحتی شیطان لعین است. 7- نجات یافتن از فتنه های آخر الزمان است. 8- اداء قسمتی از حقوق آن حضرت است، که اداء حق هر صاحب حقی،واجب ترین امور است. 9- تعظیم خداوند و دین خداوند است. 10- حضرت صاحب الزمان (علیه السّلام) در حق او دعا می کند. 11- شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می شود. 12- شفاعت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ان شاءالله شامل حالش می شود. 13- این دعا امتثال امر الهی و طلب فضل و عنایت او است. 14- مایه ی استجابت دعا می شود. 15- اداء اجر رسالت است. 16- مایه ی دفع بلا است. 17- سبب وسعت روزی است ان شاءالله. 18- باعث آمرزش گناهان می شود. 19- سبب تشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب می شود ؛ ان شاءالله. 20- سبب رجعت به دنیا در زمان ظهور آن حضرت می شود ؛ ان شاءالله. 21- از برادران پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خواهد بود. 22- فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان (علیه السّلام) زودتر واقع می شود. 23- پیروی از پیغمبر و امامان (علیه السّلام) خواهد بود. 24- وفای به عهد و پیمان خداوندی است. 25- آثار نیکی به والدین برای دعا کننده حاصل می شود. 26- فضیلت رعایت و اداء امانت برایش حاصل می شود. 27- زیاد شدن اشراف نور امام (علیه السّلام) در دل او است. 28- سبب طولانی شدن عمر است، ان شاءالله. 29- تعاون و همکاری در کارهای نیک و تقوی است. 30- رسیدن به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند است. 31- سبب هدایت به نور قرآن مجید است. 32- نزد اصحاب اعراف معروف می گردد. 33- به ثواب طلب علم نائل می شود؛ ان شاءالله. 34- از عقوبت های اخروی ان شاءالله در امان می ماند. 35- هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود.  36- این دعا اجابت دعوت خدا و رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است. 37- با امیرالمومنین (علیه السّلام) و در درجه آن حضرت خواهد بود. 38- محبوب ترین افراد نزد خداوند خواهد بود. 39- عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد خداوند خواهد بود. 40- ان شاءالله از اهل بهشت خواهد شد. 41- دعای پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شامل حالش می شود. 42- کردارهای بد او به کردارهای نیک مبدل می شود. 43-خداوند متعال در عبادت ، او را تأیید می فرماید. 44- ان شاءالله با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می شود. 45- ثواب کمک به مظلوم را دارد. 46- ثواب احترام به بزرگ تر و تواضع نسبت به او را دارد. 47- پاداش خونخواهی حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السّلام) را دارد. 48- شایستگی دریافت احادیث ائمه اطهار (علیه السّلام) را می یابد. 49- نور او برای دیگران نیز- روز قیامت – درخشان می گردد. 50- هفتاد هزار نفر از گنهکاران را شفاعت می کند. 51- دعای امیرالمومنین (علیه السّلام) در روز قیامت ، شاملش می گردد. 52- بی حساب داخل بهشت شود. 53- از تشنگی روز قیامت در امان می ماند. 54- در بهشت جاودان است. 55- مایه ی خراش روی ابلیس و مجروح شدن دل او است. 56- روز قیامت هدیه های ویژه ای دریافت می دارد. 57- خداوند عزوجل از خدمتگزاران بهشت نصیبش می فرماید. 58- در سایه ی گسترده ی خداوند قرار گرفته و رحمت بر او نازل می شود – مادامی که مشغول آن دعا باشد. 59- پاداش نصیحت مومن را دارد. 60- مجلسی که در آن برای حضرت قائم – عجل الله فرجه – دعا شود، محل حضور فرشتگان می گردد. 61- دعا کننده مورد مباهات خداوند می شود. 62- فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند. 63- از نیکان مردم – پس از ائمه اطهار (علیه السّلام) – می شود. 64- این دعا اطاعت از اولی الامر است که خداوند اطاعتشان را واجب ساخته است. 65- مایه ی خرسندی خداوند عزوجل می شود. 66- مایه ی خشنودی پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می گردد. 67- این دعا خوشایندترین اعمال نزد خداوند است. 68- از کسانی خواهد بود که خداوند در بهشت به او حکومت می دهد، ان شاءالله. 69- حساب او آسان می شود. 70- این دعا در عالم برزخ و قیامت مونس مهربانی خواهد بود. 71-این عمل بهترین اعمال است. 72- باعث دوری غصه ها می شود. 73- دعای هنگام غیبت بهترازدعای هنگام ظهور امام  (علیه السّلام) است. 74- فرشتگان درباره اش دعا می کنند. 75- دعای حضرت سید الساجدین (علیه السّلام) – که نکات و فوائد متعددی دارد- شامل حالش می شود. 76- این دعا تمسک به ثقلین (کتاب و عترت) است. 77- چنگ زدن به ریسمان الهی است. 78- سبب کامل شدن ایمان است. 79- مانند ثواب همه ی بندگان به او می رسد. 80- تعظیم شعائر خداوند است. 81- این دعا ثواب کسی که با پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شهید شده را دارد. 82- ثواب کسی که زیر پرچم حضرت قائم (علیه السّلام) شهید شده را دارد. 83- ثواب احسان به مولای ما حضرت صاحب الزمان – عجل الله فرجه – را دارد. 84- در این دعا ، ثواب گرامی داشتن عالم هست. 85- پاداش گرامی داشتن شخص کریم را دارد. 86- در میان گروه ائمه اطهار (علیه السّلام) محشور می شود. 87- درجات او در بهشت بالا می رود. 88- از بدی حساب در روز قیامت در امان می ماند. 89- به بالاترین درجات شهدای روز قیامت نائل می شود. 90- و رستگاری به سبب شفاعت فاطمه زهرا (علیه السّلام) را در پی دارد. منبع: کتاب فرهنگ الفبایی مهدویت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11434
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
معنای زیارت

شرح زیارت عاشورا، جلسه 39، 81/02/28

معنای زیارت

معنای لغوی و عام زیارت، قصد کردن است. یعنی این که ما بخواهیم کسی را ملاقات کرده و با او ارتباط برقرار کنیم. همچنین معنای اصطلاحی زیارت را مرحوم طریحی در مجمع البحرین این طور بیان کرده اند:«قَصدُ المِزور اِكراماً لَهُ وَ تَعظيماً لَهُ وَ اِستيناساً بِهِ [1]= زيارت، قصد مزور است، از جهت گرامیداشت، ارج‌گذارى و انس‌گيرى با او.» مزور یعنی کسی که ما به زیارتش می رویم. وقتی به زیارت خانه ی خداوند تبارک و تعالی می رویم، قصد خود خداوند را داریم و «ضیوف الرحمان» یعنی مهمانان خداوند. وقتی هم به کربلا می رویم، مزور ما سیدالشهداء (علیه السلام) است.

ما به ملاقات و زیارت کسی می رویم که عزیز و با عظمت است. می رویم که او را گرامی بداریم و چون دوستش داریم، می خواهیم با او انس بگیریم. این درباره ی هر معشوقی صادق است. یعنی انسان هر معشوقی از کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، عقلی، فوق عقلی که داشته باشد، دوست دارد با او ارتباط داشته باشد، خلوت کند  و انس بگیرد. عشق به خداوند و ائمه(ع)، فطری است وقتی معشوق اصلی انسان، خداوند تبارک و تعالی باشد، هم برایش عزیز می شود و هم دوستش دارد. چون اصل و ریشه ی انسان است و در نهاد همه ی انسان ها وجود دارد. دوست داشتن او، ذاتی و فطری است و آموزشی و تعلیمی نیست. یک موقع ما فقط عظمت و جلالت کسی را می بینیم که در وجود ما ریشه ندارد و خارج از وجود ماست. اما یک موقع، آن شخص عظیم، ریشه در ذات و حقیقت ما دارد و اصلاً ما خود او هستیم، که به صورت نازلش این جاییم. این باعث می شود، در عین حال که انسان آن عظمت را درک کند، بتواند با او انس هم بگیرد. این را هم درباره ی خداوند تبارک و تعالی و هم در مورد معصومین (علیهم السلام) داریم. در حالی که خداوند برای ما عزیز است و دوستش داریم، از بزرگی و عظمت و جلالت خاصی برخوردار است که ما این عظمت را درک می کنیم. افرادی که خیلی عظمت و جبروت دارند، دیگران نمی توانند به آن ها نزدیک شوند و با آن ها حرف بزنند. ولی خداوند و اهل بیت و معصومین (علیهم السلام) این طور نیستند. در حالی که انسان عظمت آن ها را احساس می کند، با آن ها انس می گیرد و خودش را در بغل آن ها می اندازد. چون محبت و عشق نسبت به آن ها ذاتی است و در درون انسان نهادینه شده است. موقعی که خلق شدیم، خمیرمایه و وجود ما را با عشق آن ها خلق کردند. این عشق و محبت، اصل و جزء ماست و جدا شدنی هم نیست. مثلاً مسیحی ها، بودایی ها، هندوها، سنی ها، کلیمی ها و... دست خودشان نیست و نمی توانند امام حسین (علیه السلام) را دوست نداشته باشند. به این «ولایت» می گویند. به محض این که انسان با آن ها رو به رو شود و بشناسد، دوستشان دارد و آن ها را می خواهد. خداوند تبارک و تعالی فرموده:«فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ [2]= هنگامی که کار آن را به پایان رساندم، و در او، از روح خود دمیدم، همگی بر او سجده کنید!» که آن روح، نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) است. در زیارت جامعه کبیره داریم:«وَ أَرْوَاحُكُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِی النُّفُوسِ =و ارواح شما در ارواح است و جان‌هاى شما در جان‌هاست.» یعنی آن ها در انسان حضور دارند و بیرون کردنی نیستند. مثلاً وقتی اسم حضرت علی (علیه السلام) می آید، حتی اگر دشمن ایشان باشد، تحت تأثیر قرار می گیرد و نمی تواند دوستش نداشته باشد. شیطان در صحبتی که با معاویه دارد، می گوید: درست است که خداوند مرا بیرون کرد، ولی نمی توانم دوستش نداشته باشم و هنوز هم دوستش دارم. عمر وعاص از معصومین (علیهم السلام) تجلیل می کند. عمر سعد آمده که سیدالشهدا را بکشد. ولی وقتی حضرت زینب (سلام الله) به او خطاب می کند: تو اینجایی و به حرم رسول خدا حمله می شود، رویش را بر می گرداند و به شدت گریه می کند. ما دائماً در محضر خداوند و معصومین (ع) هستیم ما در دعا به خداوند می گوییم: «إِلَهِی أَعُوذُ بِکَ مِنْ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ [3]= خدایا! از خشم و فرا رسیدن غضبت، به خودت پناه می‌آورم.» همچنین وقتی در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «وَ أَرْوَاحُكُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِی النُّفُوسِ[4] = و ارواح شما در ارواح است و جان‌هاى شما در جان‌هاست.» یعنی علم به حضور و وجود خداوند و معصوم در درون خود داریم و می دانیم دائماً در محضر آن ها هستیم. برای همین است که هر وقت و هر جا خدا را بخواهیم، خدا آن جا هست. همچنین معصوم (علیه السلام)، شخصیتی است که در تمام مراتب وجود، از ماده تا فوق عقل حضور دارد. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:«سَلُونِی من قَبلَ أَن تَفقِدونِی، فَلَأَنا بِطُرُقِ السَماءِ أعلَمُ مِنِی بِطُرُقِ الأرضِ[5]= از من سؤال کنید، قبل از این که مرا از دست بدهید، به درستی که من به راه های آسمان از راه های زمینی، آگاه تر هستم.» همچنین می فرماید: «فَمَن یَمُت یَرَنی[6] = هر کس بمیرد، مرا می بیند.» در یک زمان تعداد زیادی می میرند یا به شهادت می رسند. حضرت علی (علیه السلام) در برابر همه ی آن ها حضور دارد. یکی از اساتید گفته بود: «امام رضا (علیه السلام) چه طوری جواب این همه زائر را می دهد؟»ایشان گفت: «شب خواب دیدم که جلوی هر زائر، یک امام رضا ایستاده است.» وقتی در فاصله ای دور از مشهد، امام رضا (علیه السلام) را صدا می زنیم، وقتی با او حرف می زنیم و می گوییم: آقا دلم تنگ شده، می خواهم به زیارت بیایم، ایشان آن جا حضور دارد. خودت هم می فهمی که آن جاست. اگر کسی با پدر و مادر و معشوقش حرف بزند، می گویند: خیالاتی شده است، او از کجا می داند که تو کجا و در چه حالی هستی! ولی وقتی با امام حرف بزنی، نمی گویند خیالاتی شده ای! حضرت سجاد (علیه السلام) در بند دشمن است، ولی 3 روز بعد از عاشورا، پدرش را در کربلا دفن می کند. امام موسی کاظم (علیه السلام) در زندان است، ولی بیرون از زندان، کسی به ایشان توسل می کند و حضرت را می بیند و حضرت با او ارتباط برقرار می کند. وقتی نیت و اراده کنیم، در نزد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حاضریم. ایشان در یک آن، همه جا حضور دارد. همه با ایشان حرف می زنند و ارتباط دارند و به مشکلات همه نیز رسیدگی می کنند. این که مقام معصوم است. اولیای خدا که شاگردان معصوم هستند، نیز همین طورند. اولیای خدا به ما خبر می دهند که در خانه چه کار کرده ایم؟ دیشب چه خوابی دیده ایم؟ چه خورده ایم؟ انسان وقتی خودش زحمت کشید و به سمت تجرد رفت، دیگر ماده، مانعش نمی شود. این که چگونه یک شخصیت می تواند در یک لحظه، در جاهای مختلف حضور داشته باشد را در بحث «معاد» و «معرفت نفس» اثبات کردیم. این که معصوم (علیه السلام) مرا دوست دارد را خوب درک می کنم و می فهمم. بنابراین کارمان به چاپلوسی هم می کشد. چون می دانیم که حضرت نازمان را می خرد، و می توانیم با او حرف بزنیم و به او بگوییم که گناهان ما را ببخشد. دیگر حاضر نیستیم با این درجه ی گناه و آلودگی، پیش کس دیگری برویم. چون پیش هر کسی که برویم، می دانیم که بعد از 1 یا 2 بار، دیگر ما را راه نمی دهد. ولی علاقه و محبت خداوند تبارک و تعالی و معصوم (علیهم السلام)، در نزد ما حاضر است. حتی یک گناهکار هم هر چند با آن ها فاصله داشته باشد، می فهمد که خدا دوستش دارد. بنابراین، در خودش می بیند که برگردد و توبه کند. من علم حضوری دارم و می دانم که آن ها دوستم دارند. مثل فرزندی که موقع کتک خوردن از پدر و مادر به بغل خود آن ها می رود. یعنی از ترس پدر و مادر، به پدر و مادر پناه می برد. محبت و سنخیت ذاتی بین فرزند و مادر، به صورت علم حضوری است. حساب و کتابی که فرزند در مورد پدر و مادرش دارد، در مورد هیچ کس دیگر ندارد و خودش را برای پدر و مادرش لوس می کند و از آن ها توقع و انتظار دارد. می داند که آن ها دوستش دارند و اگر 100 بار به آن ها زور بگوید و قلدری و جفا کند، در خودش می بیند که باز هم برود و بگوید: بی خیال شوید و از من بگذرید! ولی اگر با دیگران چنین کاری کند، خیلی خریدار ندارد و کسی تحویلش نمی گیرد. تمنای معیت، از آثار زیارت است اولین اتفاقی که در اثر عشق و معرفت در زیارت می افتد، تمنای معیت است. معیت به معنای همراهی و با معشوق بودن است. ما معشوق خودمان را دوست داریم. این دوست داشتن، باعث می شود به ملاقات و زیارت او برویم و با او مأنوس شده و دیگر نمی خواهیم از او جدا شویم. در فرازی از زیارت عاشورا می خوانیم:«اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ[7] = خداوند مرا در دنیا و آخرت با شما قرار دهد.» در زیارت جامعه کبیره نیز داریم: «فَمَعَکُم مَعَکُم لاغَیرِکُم[8] =  پس با شما هستم با شما، نه با غیر شما.» بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود[9]. بعد از انتخاب معشوق ماندنی و اصلی، او را دوست داریم و می خواهیم مال ما باشد. ما هم مال او باشیم. یک هم آغوشی و بهره مندی و کنار هم بودن دائم را می خواهیم و دوست داریم. مثل افرادی که همدیگر را دوست دارند و از فراق  و دوری هم رنج می برند و اذیت می شوند؛ یا مثل پدر و مادری که دوست ندارند، فرزندشان ازدواج کند و از آن ها جدا شود. انسان می خواهد با خدا باشد و این جمله را در مناجات هایش می گوید: «خدایا! بین من و خودت فاصله نینداز.» امام سجاد (علیه السلام) مناجاتی در صحیفه ی انجیلیه (انجیلیه ی طویلیه و وسطی) دارند که قطعه قطعه است و قسمتی از آن با آه حضرت، شروع می شود. حضرت به خداوند عرض می کند:«آه آه اگر بین من و پیامبر فاصله بیفتد.» معصوم خبر می دهد و می گوید: «اگر بین انسان و پیامبر فاصله بیفتد، انسان به هلاکت می رسد.» در زیارت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می خوانیم: « وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لاَ حَبِیبَ إِلاَّ هُوَ وَ أَهْلُهُ [10]= و گواهی می‏ دهم که محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) بنده ی خاص خدا و رسول گرامی اوست و دوست و حبیبی غیر او و اهل بیتش نیست.»  نیاز ما هم این است. اگر نمی فهمیم و دردمان نمی آید، به دلیل بیماری است. مثل کسی که بیمار می شود و کلیه اش آسیب می بیند، اما احساس درد نمی کند. ولی یک دفعه کلیه هایش را از دست می دهد. یا مثل کرم خوردگی دندان است که خبر نمی کند و یک جایی به عصب می رسد و درد می گیرد. وقتی بخش انسانی، در انسان فعال شده باشد، نیاز به پیامبر دارد. نیاز ما به پیامبر، مثل نیاز ماهی به آب است. اگر آب نباشد، ماهی هلاک می شود. قرآن می فرماید:«وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا [11]= و روزی که شخص ظالم پشت دست حسرت، به دندان گرفته و گوید: ای کاش من در دنیا با رسول حق، راهی برای دوستی و طاعت پیش می‌گرفتم.» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)  حقیقت بهشت است. آخرت، روز ظهور حقیقت محمدیه و سلطنت سیدالشهداست. نسبت دنیا به آخرت، مثل نسبت رحم مادر به دنیاست. اگر شرایط جنین بعد از تولد، با شرایط زیستی ثابت دنیا تطبیق داشت، خوشبخت است و سالم متولد شده است. ولی اگر با شرایط زیستی ثابت دنیا، تطبیق نداشت؛ یا تولدش ناقص است که برای همیشه باید درد بکشد؛ یا بیمار است که بسته به تعداد و شدت و نوع بیماری باید رنج و درد را تحمل کند؛ یا ضعیف است که باید معطلی و رنج تقویت را تحمل کند. شرایط زیستی ثابت آخرت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستند. میزان، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سیدالشهداء (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) هستند.«اَلسَلامُ عَلَیکَ یا میزانَ الاَعمال [12]= سلام بر تو که میزان اعمال ما هستی!» اگر با این ها تطبیق داشته باشیم، خوشبخت هستیم. این معیتی است که می خواهیم! بخش انسانی ما هوشیار است و می فهمد که در دنیا و آخرت احتیاج به معیت با آن ها دارد و بدون آن ها به هیچ وجه در دنیا خوش نمی گذرد و هرگز احساس خوشبختی نخواهیم کرد. معیت، شباهت و سنخیت را می طلبد قاعده و قانون معیت، شباهت و سنخیت است. معیت این نیست که من در مشهد بمانم و بگویم من در جوار حضرت رضا (علیه السلام) هستم. این نزدیکی نمی آورد. بسیاری از همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان ع بودند که به ظاهر نزدیک ایشان بودند، اما خیلی فاصله داشتند و بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خیلی فتنه و جنایت کردند و هیچ سنخیتی با ایشان نداشتند. در رفاقت هم، کسانی که شباهت شان را حفظ می کنند، رفاقت شان را هم می توانند حفظ کنند. به محض این که شباهت آن ها از بین برود و یک جا تعادل به هم بخورد، ارتباط هم قطع می شود. افراد همدیگر را بر اساس شباهت انتخاب می کنند. هر کس که به ما شباهت دارد، از او خوش مان می آید. لاتها و اراذل و اوباش با هم، متدینین و حزب اللهی ها هم، با هم هستند. ذره ذره کاندرین ارض و سماست/ جنس خود را همچو کاه و کهرباست نوریان مر نوریان را طالبند /  ناریان مر ناریان را جاذبند[13] در انتخاب همسر هم، انسان سراغ کسی می رود که به او شباهت داشته باشد. وقتی در ازدواج  شباهت و سنخیت نباشد، هر چقدر که شرایط ظاهری  طرف مقابل مثل شخصیت، آبرو، زیبایی، ثروت و سواد فراهم باشد، می بینید که سرانجام از هم جدا می شوند. افرادی هستند که سنخیت ظاهری ندارند و از نظر قیافه، پول، مقام، رتبه ی تحصیلی خیلی با هم فرق می کنند، ولی چون شبیه یکدیگر هستند، به شدت همدیگر را می توانند جذب کنند.  چرا رفتن به مکان های زیارتی توصیه شده است؟   امام رضا (علیه السلام) در همه جا به یک نحو حضور دارد و انسان در همه جا، نزد حضرت حاضر است. پس چرا ما به مشهد می رویم؟ مگر حضور امام رضا (علیه السلام) در مشهد بیشتر است؟ علتش این است که عنایت ایشان به قبر خودشان، بیشتر است. آن جا می توانیم، تمرکز بگیریم و از کثرت جدا شویم و با یک تمرکز خاص، معشوق را ببینیم و با او بیشتر انس بگیریم. وقتی ضریح را بغل می کنیم و می بوسیم مثل این است که دست های آقا را بوسیده ایم. اما وقتی زیارت نرویم، این ارتباط برقرار نمی شود. ارتباط، با ماده شروع می شود، که به صورت بدنی و ظاهری است. برای همین خداوند امر کرده که انسان باید مکه بیاید و حجرالاسود را استلام کند. چون حجر الاسود، دست خداست. وقتی آن را استلام کند، یعنی با خدا بیعت کرده است. این ارتباط بدنی و ملاقات، روح را تکان می دهد. برای همین کسانی که مکه رفته اند، دوران حج که می شود بیشتر از آن هایی که نرفته اند، می سوزند. وقتی انسان چیزی را بچشد و برایش محسوس شود، تمنایش نیز بیشتر می شود. عشق ما را به زیارت می کشاند. ولی خود زیارت، آتش عشق را شعله ورتر می کند. هر چه ملاقات، بیشتر صورت بگیرد، شدت محبت و انس و علاقه نیز، بیشتر می شود. این محبت است که باعث می شود، انسان بخواهد با معشوقش بماند و با او معیت، داشته باشد. اگر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کنند و ان شاءالله ما به خدمت شان برسیم، ایشان را در آغوش می گیریم و می بوسیم. ایشان نیز دست نوازش بر سر ما می کشند و همان موقع ما می فهمیم که با حضرت خیلی فاصله داریم. فقط عشق به خداوند، عشق حقیقی است عشق حقیقی فقط مربوط به یک معشوق است و آن هم خود خداست. خداوند در قرآن هم فرموده: «هُوَ اللهُ الَذی لا اِلهَ اِلا هُو[14] = او خدایی است که جز او معبودی نیست.» اساساً هیچ معشوقی به معنای حقیقی کلمه، جز خداوند تبارک وتعالی وجود ندارد. بقیه ی عشق ها، محبت و شهوت است. پس چرا معصوم (علیه السلام) این قدر برای ما عزیز است؟ این عزت، محبت، محبوبیت و احترام را از کجا آورده است؟ باید حواس مان باشد که یک معصوم، مستقلاً محبتی ندارد. محبت، دوست داشتن و کاربرد عشق در مورد اهل بیت(علیهم السلام)، مجازی و در عرض محبت و عشق به خداست. محبت نسبت به ایشان، به تعبیر آیت الله جوادی آملی (حفظ الله تعالی) مثل نردبانی است که انسان باید زیر پایش بگذارد و تا هر ارتفاعی که می خواهد، بالا برود. معصوم (علیه السلام)، بالا برنده ی انسان است. اگر انسان بخواهد از او جدا شود، حتماً سقوط می کند و نزد خداوند هیچ ارج و ارزشی نخواهد داشت. معصوم(علیه السلام)، تجلی کامل خداست. انسان به میزانی که با تجلی کامل خدا سنخیت دارد، محبوب خدا می شود. ما گاهی گناهانی می کنیم که خودمان می فهمیم و هیچ کس جز خدا، حتی معصوم تحمل آن را ندارد. جاهایی ما از خود معصوم هم خجالت می کشیم و می گوییم: «خدایا! به حق خودت، این گناه مرا ببخش! امام زمان هم نفهمد و فقط بین من و تو باشد.» چون هیچ کس برای ما خدا نمی شود. «یا حَبیبَ مَن لا حَبیبَ لَه = ای محبوب کسی که هیچ محبوبی ندارد.» «یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه = ای رفیق کسی که هیچ رفیقی ندارد.»[15] «ای بهترین کسی که آدمهای طرد شده و بدبخت می توانند به او پناه بیاورند.» هر وقت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوچه می گذشت، بچه ای می ایستاد و با محبت به حضرت نگاه می کرد. یک روز ایشان به بچه فرمود:«دوستم داری؟» عرض کرد:«بله آقا!». فرمود:«مرا بیشتر دوست داری یا پدر و مادرت را؟» عرض کرد: «آقا شما را!». فرمود: «مرا بیشتر دوست داری یا خدا را؟» عرض کرد: «آقا شما را به خاطر خدا دوست دارم.» یعنی تمام عشق ورزی ها به معشوق، حتی اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) باشد، باید به خاطر خدا باشد. بعضی ها به خانه ی خدا هم که می روند، «یا حسین» می گویند. حتی وسط دعای کمیل که مناجات با حق تعالی است، سینه می زنند. اما اگر می خواهید برای امام حسین (علیه السلام) هم عزاداری کنید، قبل و بعد از دعا باشد. اگر قرار است توسلی هم به حضرت شود، در فقرات دعا، صلوات هست. عشق به خداوند، باید مبنای تمام کارها باشد فرمول و رمزی که خیلی مهم است و اگر سرمایه ی زندگی قرار گیرد، از اتلاف عمر جلوگیری می کند، این است که مبنای عشق به اهل بیت (علیهم السلام)، عشق به خداوند تبارک و تعالی است. مبنای هر کار مقدسی که انجام می دهیم نیز باید عشق به خداوند باشد. خداوند به حضرت داود وحی فرستاد: «یا داوُد بی فَافرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَذ[16] = ای داود! به وجود من شادی کن و از یاد من لذت ببر!»  پیامبر (صلی الله علیه  و آله و سلم) فرمود: «عَلاَمَةُ حُبِّ اَللَّهِ حُبُّ ذِكْرِ اَللَّهِ[17] = علامت دوستى خدا، دوستى ذكر خداست.» نمی شود خدا را فراموش کرد و فقط با معصوم ارتباط داشت. همچنین نمی شود، معصوم را فراموش کرد و فقط با خدا ارتباط داشت. هر دو غلط و بی ثمر است. نمی شود خدا را فراموش کنی و در نماز و خارج از نماز، او را یاد نکنی، بعد بگویی: من عاشق حسینم!  یا این که این که بگویی: «لا اِلهَ اِلا عَلی» یا «لا اِلهَ اِلا حُسَین». اینها کفر محض است. اگر توحید نداشته باشی، ولایت به درد نمی خورد. قبل از خواندن جامعه کبیره، باید ۱۰۰ مرتبه «الله اکبر» گفت. این یعنی حواست باشد، مرز خداوند از مرز معصوم، جداست و خداوند از همه ی این ها بزرگتر است. زیارت عاشورا، حدیث قدسی است و خداوند آن را تنظیم کرده است. در همه ی مناسبت های مذهبی مثل شب قدر، خداوند مستحب کرده که زیارت عاشورا را بخوانید. اما روز عاشورا می فرماید: «هزار مرتبه سوره ی توحید را بخوانید.» طبق فرموده بزرگان، اگر در کارهای مقدس، مثل بسیجی بودن و جنگیدن در جبهه، مبارزه با تهاجم فرهنگی، راه اندازی دسته عزاداری و فعالیت برای ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، عشق خداوند برای انسان مبنا نباشد و خدا حرف آخر را نزند، یک لذت نفسانی و یک شهوت مقدس است. در تمام فعالیت های مقدس و زیارت، باید دست ما به دست خدا برسد. اگر درکارهای مقدس افتادیم و  حال و حوصله ی خدا را نداشتیم و نتوانستیم با خدا استراحت کنیم و از او لذت ببریم و آرامش پیدا کنیم، بدانیم که در صور مقدس هستیم. همانطور که در بحث «معرفت نفس» مفصل عرض کردم، شیطان با صور مقدس، مثل قرائت قرآن و مداحی، انسان را جهنم می برد. قاری و مداح، باید مملو از عشق به خدا باشد، نماز شب بخواند، تعقیبات نماز را بخواند و حوصله ی خدا را داشته باشد. اگر آن ها از خداوند فراری باشند و حوصله ی خدا را نداشته باشند، چه طور می توانند 3 ساعت در مجلس روضه خوانی بنشینند؟ ظ م - 31 [1] مجمع البحرین، ج 3، ص 321 - 319 [2] قرآن کریم / سوره ص / آیه ی 72 [3] مفاتیح الجنان / مناجات شعبانیه [4] مفاتیح الجنان [5] نهج البلاغه، خطبه 5/189 [6] مختصر بصائر الدرجات ، ص111 [7] مفاتیح الجنان [8] مفاتیح الجنان [9] دیوان شمس مولوی [10] مفاتیح الجنان/ زیارت آل یس [11] قرآن کریم / سوره فرقان / آیه ی 27 [12] مفاتی الجنان / زیارت نامه امیرالمؤمنین (ع) [13] مثنوی معنوی مولوی [14]  قرآن کریم / سوره حشر / آیه ی 23 [15] مفاتیح الجنان / دعای جوشن کبیر [16] بحارالانوار، ج۱۴، ص۳۴ [17] جامع الأخبار / ترجمه خویدکی ؛ ج 1 , ص 60

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11433
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
وقتی خداوند نعمتی را داد، پس نمی‌گیرد...

خیر و برکت، جلسه 6، 98/09/19

وقتی خداوند نعمتی را داد، پس نمی‌گیرد...

وقتی خداوند نعمتی را داد، پس نمی‌گیرد، مگر این که خود انسان نعمت را ضایع کند

برکت منشأ همه رزق های مادی و معنوی خداوند است. بنابر این، هر تصمیم یا عملی که ما را در مقابل خداوند قرار دهد، درهای برکت را به روی ما می بندد. وقتی خداوند نعمتی را می دهد، آن را پس نمی گیرد، مگر اینکه خود انسان نعمت را ضایع کند. قرآن در این خصوص می فرماید:«ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ = اين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‏ دهد مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند و خدا شنواى داناست».

پس دانستیم که خداوند نعمت را از کسی نمی گیرد، مگر اینکه کسی از آن نعمت یا رزق بد استفاده کند. بنابراین، اگر تصمیمی در زندگی می گیرید یا رفتاری می کنید که شما را در مقابل خداوند قرار می دهد، بدانید که شما در مقابل مرکز برکت قرار گرفته اید. یعنی وقتی شما با عامل برکت هماهنگ نیستید، انتظار برکت در زندگی را نداشته باشید. اما اگر شکر نعمت را بگزاریم، خداوند نعمت را افزایش می دهد. اکثر مردم می گویند، بعضی ها با خدا خوب نیستند. مشروب می خورند و گناه می کنند، ولی زندگی شان خوب می گذرد. این اموری که خوب می گذرد، همان امور جمادی، گیاهی و حیوانی آنهاست. این خوش گذرانی ها مثل این است که یک جنین در رحم مادر وقت گذرانی می کند و رشدش متناسب با زندگی در عالم دنیا نیست. زندگی چنین کسی، نامبارک است. زیرا برکت و مبارک بودن، به این است  که انسان نمو و رشد مستمر داشته باشد. یعنی افزایشی که نمو مستمر دارد. اما افرادی که با وجود گناه، وضع زندگی شان خوب است، هر چه پول در می آورند، در راه جهنم بردن خود و اطرافیان شان استفاده می‌کنند. برای افسرده کردن اطرافیان و خودشان به کار می برند. آسایش و سطح ثروت اینها بالا می رود، اما آرامش ندارند. این برکت نیست. اسباب برکت در زندگی چه چیزهایی است؟ اولین مورد از اسباب برکت در زندگی، این است که انسان از عواملی که بخش انسانی او را محدود می کنند و جلوی ارتباط عاشقانه او با خدا و اهل بیت علیهم السلام و فرشته را می گیرند، پرهیز کند. یعنی هر چیزی که حیات انسانی و حیات طیبه تو را به خطر می اندازد، از آن پرهیز کنی. اصطلاحا می گویند «تقوا» داشته باش. تقوا یعنی خویشتن داری از هر چیزی که مانع حیات طیبه تو می شود. مانع شادی و آرامش و مهربانی می شود. از چنین چیزهایی باید پرهیز کنی. از هر چیزی که نمی گذارد تو یک زندگی صالح و خوب داشه باشی، باید پرهیز کنی. از هر چیزی که سهم تو را از خدا و اهل بیت علیهم السلام کم می کند و تو را از بهشتِ ارتباط با آنها محروم می کند پرهیز کن. تقوا یعنی انسان گناه نکند. در روایت داریم که تا وقتی که انسان دارد روی یک گناه پافشاری می کند، خداوند هیچ عملی را از او قبول نمی کند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: به خدا قسم، خدا از هیچ کس عملی را قبول نمی کند که اصرار بر گناهی داشته باشد. پس اگر فلان کار گناه است، رویش نمان و برگرد و لجبازی نکن. چون بقیه اعمال خیر تو نابود می شود. تقوا چه مستمر و چه دفعی اش برای انسان خیر و برکت می آورد. قرآن در سوره اعراف آیه 96 می فرماید:«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ = و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعا بركاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏ گشودیم.» اگر مردم ایمان داشته باشند و اهل تقوا باشند به آنها برکت می دهیم. ولی اگر بی تقوایی کنند، بلا و نکبت و بیماری سراغ آنها می آید. گناه، برکت عمر را از بین می برد. داشتنِ تقوا، بخشی از قانون جذب در اسلام است یکی از بخش های قانون جذب اسلامی، این است که اگر مردم ایمان و تقوا داشته باشند، برکت سراغ شان می آید. «لَفَتَحْنَا» لام تاکید آورده، حتماً از آسمان و زمین برایشان برکت می دهیم. در سوره طلاق آیات 2 و 3 نیز می فرماید:« وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا = و هر كس از خدا پروا كند [خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏ دهد.»  انسان به میزانی که تقوا دارد، رزق دارد. هر جا گناه می کند، رزق را می بندد. در دعای کمیل می خوانیم:«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَم = خدایا ببخش آن گناهانی را که نعمت ها را تغییر می دهد.» و از همه مهمتر لذت خدا و غیب را از انسان می گیرد. پس تقوا باعث نزول برکات از آسمان و زمین می شود. ممکن است کسی خُلقش با تقوا باشد. یعنی کلاً از گناه متنفر باشد. چنین کسی رزقش زیاد می شود. یعنی شخصی که یک آدم عادی است، اما یک جایی که می خواهد عملی انجام دهد، آنجا خویشتن داری می کند. در جزای این تقوای او، خداوند باب های بزرگی را به رویش می گشاید. مثل اولیای الهی که در جایی از یک حرام پرهیز می کردند و یک دفعه در خیر به روی شان باز می شد و تا عالیترین درجات، بالا می رفتند. چشم پوشی از گناه انسان را صعود می دهد و به غیب پرتاب می کند. رمز محبوبیت بین خانواده و اجتماع گاهی در یک خانواده، افراد با هم مشکل دارند. زن و شوهر، یا دو خواهر، ممکن است از همدیگر خوششان نیاید و می گویند چرا کسی من را دوست ندارد؟ یا چرا من در خانواده محبوب نیستم؟ جواب را قرآن اینطور می فرماید:«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا[1] = كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏ اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‏ دهد.» یعنی اگر ایمان و عمل صالح داشته باشی، خدا به تو محبوبیت می دهد و این یک رزق است. خداوند می فرماید: شما وقتی تقوا داشته باشید، من همه واسطه ها را حذف می کنم و خودم به طور مستقیم استاد شما می شوم. چنین کسی هرجا تصمیمی بگیرد، خدا در دلش می اندازد. اصلا خدا همیشه همراهش هست. خود خدا مستقیم به او یاد می دهد که چطور زندگی کند. بعد می بیند که رفتارش با همه خوب می شود و نزد همه محبوبیت پیدا می کند. همه چیز خوب می شود. وقتی ازگناه پرهیز می کنی، خدا مستقیما به تو یاد می دهد و می شود معلمت. جوانی بود از اصحاب پیامبر که حرف هایش به دل می نشست. مردم تعجب می‌کردند و گفتند: تو چه کار می کنی که حرفهایت به دل می نشیند؟ گفت: هر کس می رفت پیش پیامبر و می گفت ما چه کار کنیم که برویم بهشت؟ اما من هر وقت می روم نزد حضرت، می گویم من چه کار نکنم که بروم بهشت. یعنی وقتی از آفت ها پرهیز می کنی، رزق و برکت به سراغت می آید.   برای اینکه ثروت و رزق فراوان داشته باشیم، همیشه لازم نیست کاری بکنیم. گاهی لازم است که کاری را نکنیم. تقوا یک موقع اقتصادی است و یک موقع سیاسی است و یک موقع تقوای اجتماعی، خانوادگی، اخلاقی و مالی است. یعنی انسان از مال مردم دزدی نکند. گران نفروشد. کم نفروشد. به خدا اعتماد بکند. اینطوری خیر و برکت می آید. هر جا در زندگی ات گره هست، باید نگاه کنی که کجای کارت می لنگد. رابطه تقوی و برکت با توجه به قانون قضا و قدر الهی خدا برای هر چیزی قدر قرار داده و قدر برکت تقواست. قدرِ تقوا را انتخاب کنی برکت می آید. این یک مسئله قضا و قدری است. قدر ها دست بشر است و قضاها دست خود خدا است. قضا یعنی نتیجه و حکم. خداوند می فرماید: شما هر قدری را انتخاب کنید، قضایش را به شما می دهم. قدر خوش اخلاقی و عفت و حیا را انتخاب کنی، قضاهایش همراهش هست. این خواست خدا نیست؛ بلکه قضا و قدر خداست. بعضی می گویند: زندگی ما را بسته اند و سحر و جادو کرده اند. بله اینها هست؛ ولی بسیار کم هست. محال است که تا کسی خودش نخواهد، سحر شود. محال است کسی تا خودش نخواهد کسی بختش را ببندد. خدا ما را مسلح  وقدرتمند آفریده. مثلاً خواب بد و وحشتناک یک قضاست و نتیجه قدرهای بد است در فکر و افکار و خیالات شما. همه چیز ریاضی است. پس این یکی از موجبات برکت است. تقوا و برکت در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:«فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا... وَ تَحَدَّبَتْ عَلَیْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا وَ تَفَجَّرَتْ عَلَیْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا وَ وَبَلَتْ عَلَیْهِ الْبَرَكَةُ بَعْدَ إِرْذَاذِهَا[2]= هر كه دست در دامن تقوا زند، سختیهایى كه به او نزدیك شده اند، دور گردند و رحمت حق كه از او رمیده بود، بدو روى آورد و چشمه هاى نعمت كه خشكیده بود، روان گردد و باران اندك، به وسیله بركت، قطره هاى درشت شود و ببارد.»  «وَ تَحَدَّبَتْ عَلَیْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا=برکت پس از آنکه کاهش پیدا کرده بود، برایش سرازیر می شود.» و رحمت از وقتی که از او دور شده، بر او ببارد. یعنی انگار خدا با ما قهر کرده و حرف من را نمی شنود. انگار امام زمان به من توجهی ندارد. حضرت می گوید: هر کس اهل تقوا شد، در رحمت بر او باز می شود و یک دفعه اوضاعش خوب می شود. پس نگویید چرا الان مشکلات مالی را داریم؟ ببین با زن و بچه ات بداخلاقی دارید یا نه؟ روابط خانواده تان سرد است یا گرم؟ از سر کار می آیی به روی همسرت می خندی یا نه؟ به بچه هایت لبخند می زنی یا نه؟ کسی که به اندازه کافی نخندد، رزقش بسته می شود. اگر خنده نباشد، گریه جایش می آید. وقتی بخندی، آسمان هم می خندد. باید ببینی که آیا به اندازه کافی شوخی و خنده دارید؟ باید شاد باشید تا خدا هم به شما برکت ‌دهد. «وَ تَفَجَّرَتْ عَلَیْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا» «تَفَجَّرَتْ» یعنی جوشش، جوشش نعمت ها سراغش می آید؛ بعد از اینکه نعمت ها خشکیده بود. همه این حرفها یعنی اینکه باید تقوا داشته باشید. اگر تقوا داشته باشید، اول خدا خودش را به تو می دهد. آدم با خدا عشق می کند، خدا همه جا کنار آدم است. اول خودش را می دهد، سپس اهل بیت علیهم السلام و فرشته هایش را هم می دهد. دنیایش را هم می سازد، اینها قدرهایی است که باید انتخاب کنید. دعا و توسل یک قدر خیلی مناسب است. توسل قدرِ بی نظیری است و دعا یک قدر بالاست. فرمودند: اگر دعا کنید، خداوند سه چیز کوچک متوسط بزرگ به شما می دهد. دعای تان را مستجاب می کند. تازه این کوچک است. یا یک چیز بهتر به شما می دهد؛ یا اصلا چیزی نمی دهد و می‌گذارد در آخرت می دهد. امام صادق می گوید وقتی جزای دعاهای اجابت نشده مومن را در بهشت به او می دهند، می گوید: ای کاش هیچ کدام از دعاهایم مستجاب نمی شد.   ع ل 199 [1] . سوره مریم/96. [2] . خطبه 198 نهج البلاغه؛ بخش دوم: ارزش تقو

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11432
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00-17:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب و عشاء پنجشنبه 98/10/05 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می‌گردد.

این جلسات به صورت زنده از صفحه استاد محمد شجاعی در اینستاگرام پخش می گردد. نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11431
زمان انتشار: 23 دسامبر 2019
| |
بهترین راه شناخت خیر و شر، قرآن کریم و معصومین ع هستند

خیر و برکت؛ جلسه پنجم؛ 1398/09/19

بهترین راه شناخت خیر و شر، قرآن کریم و معصومین ع هستند

ملاک خیر و شر، آسانی و سختی یا تمایلات شخصی نیست؛ بلکه برای تشخیص درست خیر و شر، انسان باید تسلیم فرمان خدایی باشد که بر اساس علم بی‌نهایت به او دستور می‌دهد، هر چند که انسان دلیل آن را نداند. این فرامین الهی در قرآن و گفته ­های معصومین علیهم السلام به وضوح بیان شده است.

در باره ملاک های خیر و شر گفته شد: در هر چیزی که انسان در آن آرامش و طمانینه دارد، آن کار خیر محسوب می­ شود. این اولین ملاک برای خیر بودن است. دومین ملاک برای این که خیر و شر را بشناسیم، این است که ببینیم خداوند چه چیزی را برای ما خیر معرفی کرده و چه چیزی را شر. چون او خالق کل شیء است و از طرفی نسبت به انسان مهربان و رئوف است. بنابراین در احکامش چیزی ندارد که بخواهد بشر را اذیت کند. اگر سختی هم وجود دارد، مربوط به بخش حیوانی است. خداوند در تعیین برنامه ها و دستوراتش، بخش اصلی و جاودانه ما را در نظر گرفته است. چون ما آفریده شده ایم تا به آن مقام والای انسانی برسیم. راهش هم این است که از خدایی که خالق ماست، راهنمائی بگیریم تا شبیه او شویم. چون این هدف خلقت است و انسان با عمل به دستورات به سعادت و کمال می­رسد. برای این است که می گوییم: یکی از منابعی که باید خیر و شر را بشناسیم، قرآن کریم است. چون کتاب تخصصی است و خدا تمام فرمول­ های خلقت و قوانینش را به ­صورت ریاضی در این کتاب بیان کرده است. امیرالمومنین علی علیه السلام می ­فرماید: «إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ اَلْخَیْرَ وَ اَلشَّرَّ فَخُذوا نَهجَ الخیر تَهتَدوا وَ اصْدِفوا عَن سَمتِ الشَّرِّ تَقصِدوا = خداوند متعال كتابى هدایتگر فرو فرستاده كه خوب و بد را در آن بیان مى ­كند. پس روش حق را پیش بگیرید تا هدایت شوید و از راه بدى، روى گردان شوید تا به راه آیید». در قرآن کریم تمام احکام و برنامه ­های زندگی در جنبه ­های مختلف فردی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و... بیان شده است. سومین ملاک، گفته­ های معصومین علیهم السلام است. به ­شرطی که آنچه که از معصوم می ­گیریم واقعاً معتبر باشد. فرمایش معتبر برای ما برای تشخیص خیر و شر اصل و پایه است. حقیقت خیر و شر چیست؟ حقیقت خیر و شر چیست؟ گاهی صورت کار قشنگ نیست؛ ولی به نفع ماست. مثل داروی تلخی که پزشک تجویز می ­کند. ولی به نفع مریض است. چون درمان­گر است. پس داروی تلخ خیر است. در ادامه به چند نمونه از خیرهایی که قرآن معرفی می ­کند، اشاره می ­کنیم. می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهًا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا كَثِیرًا[1]= ای کسانی که ایمان آورده اید! بر شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشی از آنچه را به آنان داده اید [از چنگشان به در] آورید، مگر آنکه مرتکب زشتکاری آشکاری شوند. و با آنها به شایستگی رفتار کنید و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزی را خوش نمی­ دارید و خدا در آن مصلحت فراوانی قرار می دهد». این آیه یک سلسله دستورالعمل در مورد خانم ­ها به مردان می ­دهد. مثل اذیت نکردن یا مجبور نکردن به بخشیدن اموال در زمان طلاق گرفتن، یا نگرفتن چیزهایی که به آنها بخشیده شده و... . متاسفانه بعضی از مردان چنین رفتارهایی نسبت به زنان می­ کنند و این خیانت است. چنین مردانی هرگز خیر نمی ­بینند. محال است شادی و آرامش در دنیا داشته باشد و گرفتار عذاب برزخی هم خواهند شد. در ادامه آیه آمده است: با همسرانتان به نیکی رفتار کنید و اگر از همسرانتان خوشتان نمی­ آید، بدانید که از چیزهایی که بدتان می­ آید و دوستش ندارید، خداوند برای شما خیر کثیر قرار داده است. برای فهم خیر کثیر، نیازمند به شعور و ریزبینی هستیم و دقت زیادی می ­خواهد. یکی از معضلات جامعه امروز ما این است که خیلی از خانواده ­ها به بهانه های مختلفی مثل اذیت شدن، حوصله نداشتن، مشکل مالی و... بچه ­دار نمی­ شوند یا تک فرزند دارند. درحالی که در روایت نقل است با زن و بچه، رزق و برکت مادی و معنوی برای مرد حاصل می شود. این قانون خلقت است که زن و بچه عامل جذب رزق است. پس اینها برای مرد خیر است. درحالی که ما آن را شر می دانیم. خدا ما را با سختی­ها به قرب و رشد می­رساند. می فرماید: «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ [2]= حکم جهاد بر شما مقرّر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است. اما چه بسیار می شود که چیزی را مکروه می شمارید، ولی در حقیقت، خیر و صلاح شما در آن بوده و چه ­بسیار می شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ شما در آن است». در اینجا به مفاهیم خیر و شر (کراهت، خیر، خوشایند و لذت) دقت کنید. چیزهایی را دوست داریم که برای ما شر هستند. اصالت دادن به لذت، تنبلی و بی­ حوصلگی برای انسان گرفتاری می­ آورد. اینکه از جهاد و جنگ خوشمان نمی­ آید، یا از آن فرار کنیم، باعث می­ شود که دیگر نه استقلالی، نه ناموسی، نه عزتی و.... داشته باشیم. اگر روح مبارزه در شهدا، آزادگان و جانبازان ما نبود، الان کشوری به اسم ایران نداشتیم. جهاد سخت است، اما خیر محض است. چون باعث استقلال، آزادی و رشد منابع مالی است. هم برای کسانی که شهید می­ شوند و هم برای کسانی که زنده هستند، خیرات زیادی دارد. هر چند با سختی همراه باشد. این ارزش دارد. چون هر چه  انسان سختی بیشتری می­ کشد، رشد بیشتری دارد. اما آن چیزی که باعث می­ شود انسان سختی­ هایش را به شیرینی تحمل کند، "معرفت" است. هر چقدر معرفت انسان بیشتر می­ شود، دیگر سختی نمی ­بیند و از آن لذت خواهد بود.    فرمود: « وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ[3] = آنان که به راه کفر رفتند گمان نکنند که مهلتی که ما به آنها می‌دهیم به حال آنان بهتر خواهد بود، بلکه آنها را (برای امتحان) مهلت می‌دهیم تا بر گناه و سرکشی خود بیفزایند، و آنان را عذابی خوارکننده است». بعضی ­ها می­ گویند: خوش به حال کافران. اینها آزاد و راحتند. درحالی که نمی­ دانند اینها رشدی نمی ­کنند. می فرماید: کافران خیال نکنند این که ما به آن­ها پول می­ دهیم، به نفع­شان است. این طور نیست. بلکه برای آنها یک نوع اذیت و آزار است و ثروت برای این است که بیشتر گناه کنند و در آخرت هم برایشان عذاب خوارکننده ­ای در انتظار است. پس نباید حسرت کافران را داشته باشیم. چون آسایش، راحتی و رفاه همه در عالم محدود دنیاست. ما ابدی هستیم و یک ابدیت در انتظار ماست. باید خودمان را برای این ابدیت آماده کنیم. «وَیَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا[4]= انسان با شوق و رغبتی که خیر و منفعت خود را می‌جوید (چه ­بسا به نادانی) با همان شوق و رغبت، شر و زیان خود را می‌طلبد، و انسان بسیار بی‌صبر و شتاب‌کار است». انسان همیشه عجول است. همه چیز را در این دنیا می­ خواهد. از این رو، در هنگام دعا ممکن است چیزهایی را از خدا بخواهد که برایش شر باشد. غالبا آرزوها و هدف گذاری ­هایی که برای خود و فرزندان­مان می­ کنیم، شر هستند. مثلا به فرزندمان می گوییم: برای دانشگاه، رشته ی علمی را انتخاب کن که پولدار شوی. فقط دنیای محدود او را می ­بینیم و توجه نداریم شاید این پولدار شدن باعث فساد او شود. این که خدا خیلی از دعاهای ما را مستجاب نمی ­کند، علتش این است که می داند برای بنده ­اش خیر نیست. پس هر وقت دعا می­ کنیم، باید بگوییم که خدایا به نفعم باشد. در ادامه، بعد از بررسی آیات به روایات بحث می ­پردازیم. اولین روایت از نبی اکرم صلی الله علیه وآله است. حضرت خیر را این­طور معنا می­ کنند: «إِنَّمَا اَلْخَیْرُ مَا أُرِیدَ بِهِ وَجْهُ اَللَّهِ وَ عُمِلَ عَلَى مَا أَمَرَ اَللَّهُ تَعَالَى= همانا نیكى آن است كه به خاطر خدا انجام شود و طبق آنچه خداى متعال فرمان داده است، عمل گردد». خیر یعنی انجام کاری که به عشق خدا باشد و خدا خوشش بیاید. این همان معنای مستحب است. یعنی کاری که رضایت خدا را به دست آوریم. حضرت در این روایت، خیر را این طور معنا می­ کنند که نظر خدا باشد. در مقابل شر، یعنی کاری که خدا رویش را از تو برمی­ گرداند. در حسن ختام بحث بگوییم که حضرت ختمی مرتب صلی الله علیه و آله درباره آثار و نتایج سختی­ های مومن و خوشی­ های کافر چنین می ­فرماید: «یُؤتى یَومَ القِیامَةِ بِأَنعَمِ أهلِ الدُّنیا مِنَ الكُفّارِ فَیُقالُ: اِغمِسوهُ فِی النّارِ غَمسَةً فَیُغمَسُ فیها. ثُمَّ یُقالُ لَهُ: أی فُلانُ، هَل أصابَكَ نَعیمٌ قَطُّ؟ فَیَقولُ: لا ما أصابَنی نَعیمٌ قَطُّ ویُؤتى بِأَشَدِّ المُؤمِنینَ ضُرّا وبَلاءً فَیُقالُ: اِغمِسوهُ غَمسَةً فِی الجَنَّةِ فَیُغمَسُ فیها غَمسَةً. فَیُقالُ لَهُ: أی فُلانُ، هَل أصابَكَ ضُرٌّ قَطُّ أو بَلاءٌ؟ فَیَقولُ: ما أصابَنی قَطُّ ضُرٌّ ولا بَلاءٌ[5]= روز قیامت، برخوردارترینِ مردم دنیا را از میان كافران مى­آورند و مى­گویند: او را یك بار در آتش فرو ببرید. وى را در آتش فرو مى­برند و آن گاه به او مى­گویند: «فلانى! آیا هیچ نعمتى به تو رسیده است؟». مى­ گوید: نه؛ از هیچ نعمتى برخوردار نبوده ­ام. همچنین گرفتارترین و بینواترین مؤمن را می آورند و مى­ گویند: او را یك بار به بهشت وارد كنید. وى را به بهشت وارد مى­ كنند و آن گاه به او مى­گویند: «فلانى! آیا تاكنون رنج و بلایى به تو رسیده است؟». مى گوید: هرگز رنج و بلایى به من نرسیده است». قا/219 خیر در آیات [1] . سوره نساء/ آیه 19. [2] . سوره بقره/ آیه 216. [3] . سوره آل عمران/ آیه 178. [4] . سوره اسراء/ آیه 11. [5] . مجلسی، بحارالانوار، ج9، ص314.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed