www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11465
زمان انتشار: 5 ژانویه 2020
| | |
روح جهاد یعنی روح مبارزه با بدی ها

روح جهاد یعنی روح مبارزه با بدی ها

صوت

1 - روح جهاد یعنی روح مبارزه با بدی ها

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11464
زمان انتشار: 5 ژانویه 2020
| | |
آخرین سالهای عمر هزارساله ی شیاطین

آخرین سالهای عمر هزارساله ی شیاطین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11463
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
|
مسابقه کتابخوانی دُر و صدف

مسابقه کتابخوانی دُر و صدف

مسابقه کتابخوانی دُر و صدف به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) 26 بهمن 98 ساعت 13:30- 12:30 برگزار می گردد. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11462
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| | |
پیام استاد شجاعی در عروج سپهبد قاسم سلیمانی

پیام استاد شجاعی در عروج سپهبد قاسم سلیمانی

فیلم

1 - پیام استاد شجاعی در عروج سپهبد قاسم سلیمانی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11461
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| |
ائمه اطهار، عصاره فضائل انبیاء هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه107؛ 1398/10/05

ائمه اطهار، عصاره فضائل انبیاء هستند

«سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» يعني تمام كمالات و فضايل آسماني انبياء و رسل علیهم السلام خلاصه شده در وجود مقدس اهل­بیت علیهم السلام و فرزندان شان و آن بزرگواران وارث به حقّ تمام پيامبران و رسولان هستند.

به معصومین علیهم السلام خطاب می‌کنیم که شما «سُلَالَةَ النَّبِیِّینَ= سلالۀ انبیاء» هستید. ریشه‌ «سُلَالَةَ» از «س ل ل» به معنای خروج یک شیء از یک شیء دیگر است. همان طور که مرحوم مصطفوی در التحقیق فرمودند: «اَلتَحَصُل وَ الخُرُوجُ مِن شَیءٍ» گرفته شدن و خارج شدن از یک شیء. به چیزی كه از چیز دیگری خلاصه‌گیری شده باشد، سلاله می‌گویند. مثلا گفته می شود که محصول معدن طلا در طی یک سال، صد کیلو طلا شده. همچنین به نطفه و نسل هم سلاله می‌گویند. چون نطفه از صُلب مرد بیرون کشیده می‌شود. نبی یعنی کسی که خبر می‌گیرد. در نبی دو معنا ذکر کردیم. معنای اول، رفعت، بلندی و منزلت است و معنای دوم خبرگیری است. وقتی می‌گوییم: «سُلَالَةَ النَّبِیِّینَ» یعنی شما اهل بیت عصاره، فشرده و خلاصه ­ی همه انبیاء هستید. هر چه شخصیت، فضیلت، نورانیت، قدرت و کمال در انبیاء وجود دارد، فشرده‌اش در شما وجود دارد. معنی دیگرش این است که این خانه، خانۀ بزرگ و خانه خبرگیری است. ائمه همه از نسل پیغمبر هستند و پیغمبر هم از نسل حضرت ابراهیم علیه السلام. همه آن­ها نسل در نسل آدم ­های پاک، بزرگ و با عظمتی بودند. امامان معصوم برگزیدگان انبیاء هستند می خوانیم: «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ». صفوه ریشه‌اش همان «ص ف و» یعنی خالص هر چیزی را می‌گویند. مثلا فلانی آدم باصفایی است. یعنی شیله پیله ندارد. آدمی­ست که کلک ندارد. صفا یعنی زلال. یعنی گرفتگی و کدورت ندارد. به این «صفو» گفته می­ شود. مرحوم مصطفوی در التحقیق نیز بیان کرده که «اَلصَفا هُوَ الخُلُوصُ عَنِ الکُدُورَه= صفا یعنی خالص شدن از کدورت ها». مرسلین نیز جمع مرسل است. یعنی فرستاده ­شده. وقتی می‌گوییم: «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ» یعنی اینها برگزیده رسولان هستند. یعنی بهترین‌ها و عالی­ترین‌ها، ائمه­ اطهار علیهم السلام هستند. نه اینکه در انبیاء ناخالصی‌هایی دارند و اهل بیت مبرای از آن هستند. بلکه اینها گزینش شده از طرف خدا هستند. در تمام زیارت‌ها به خصوص در زیارت جامعه کبیره این کلمه را خیلی می بینیم. صفوه، خیره، مصطفی، مجتبی. پس «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ»، یعنی برگزیده شده از بین همه انبیا. یعنی اهل بیت علیهم السلام خلاصه کمالات، فضائل، خوبی ها، نورانیت‌ها، قدرت ها و منزلت‌های همه رسولان را دارا هستند. ائمه اطهار علیهم السلام، عترت برگزیده پیامبر خاتم ص هستند «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»: عترت به معنای فرزندان و نسل است. در کتابهای لغت یک قید آمده که اگر کسی از پشت یک نفر و از صُلب او باشد، کلمه عترت را برایش به کار می‌برند. «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی فرزندان برگزیده رب العالمین. «خیره» از ریشه خیر است و دو معنای مصدری و وصفی دارد.  1- در معنای مصدری قرآن می فرماید: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ[1]= و هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند، اراده و اختیاری نیست (که رأی خلافی اظهار نمایند)». مؤمن اگر مؤمن است، تمام اختیارش را به خدا می‌سپارد. در مقابل احکام خدا با سلیقه و حس خودش با آن برخورد نمی‌کند. چون خدا ما را با این بخش فوق عقلانی نگاه می‌کند. در حقیقت رفتار خدا و قضا و قدرهای خدا با ما براساس بخش جاودانه‌مان است که از جنس اهل بیت علیهم السلام است. تنها این بخش برای خدا اصالت دارد. بنابراین، اگر خدا حکمی می‌کند که به چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) ما لطمه می‌خورد یا برایش سنگین می شود، در اینجا ما اختیاری نداریم که بگوییم "چرا خدا با من اینطور رفتار می‌کند!" گاهی در احکام الهی دستوراتی وجود دارد که با علم، اطلاعات و عقل ما نمی‌خواند، اما وقتی پا روی منِ حیوانی می‌گذارید، شبیه خدا می‌شوید. پس مؤمن اگر مؤمن باشد، هیچ وقت در مقابل احکام الهی پوست کلفتی و مقاومت نمی‌کند. با خدا هم درگیر نمی‌‌شود. مؤمن یعنی کسی که امنیت دارد. چون می‌داند هیچ کدام از دستورات الهی بی‌حکمت نیست، هر چه هست قبول می‌کند. نمی‌گوید: خدایا این روزه چیست در دامن ما گذاشتی؟ این احکام برای چیست؟ چون می داند خدا حکیم است. 2 ـ معنای دوم، معنای وصفی است. یعنی برگزیده شده. به پیغمبر می‌گوییم: «خیرة الله». یعنی پیامبر برگزیده خداست و خدا او را انتخاب کرده. در زیارت جامعه مراد از «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ» معناص وصفی است. یعنی شما اهل بیتA عترت و نسل برگزیده رب العالمین هستید. «رب» هم یعنی مالک مدبر، کسی که صاحب و مالک حقیقی یک موجود است و او را تدبیر و اداره‌ می‌کند. در التحقیق، ربوبیت این طور معنا شده: «سُوقُ الشَیءٍ اِلی جَهَةِ الکَمال وَ رَفعِ النَقایِص بِالتَخلِیة وَ التَهلیَة= سوق دادن شیء به سوی كمال و رفع نقایص آن ابتدا با تخلیه (یعنی رفع ناخالصی‌ها و زدودن موانع و پاك كردن همه آنچه مانع كمال است) و سپس تحلیه (به معنی گنجاندن هر آنچه كه به استكمال متربی كمك می‌كند)». پرورش یا ربوبیت، یعنی شیء را به سمت کمال سوق بدهیم. مربی غیر از معلم است. کار معلم آموزش است. معلم حرف می‌زند و بقیه یاد می‌گیرند و می‌شنوند. اما وظیفه مربی این است که بتواند شیء را به سمت کمالات ببرد و نقایصش را برطرف کند. مثلاً یک کسی 90 کیلو وزن دارد. در کلاس ورزش، مربی برای کم کردن اضافه وزنش، اول به او دستورالعمل می‌دهد. بعد او را پرورش می‌دهد و نقص‌هایش را برطرف می‌کند. «بِالتَخلِیة»، تخلیه یعنی ضعفها را خالی کردن. یک مرحله از اخلاق، تخلیه کردن است. اگر کسی می‌خواهد رشد کند، باید اخلاق زشتش را کنار بگذارد تا شبیه پیغمبر شود. «وَ التَهلیَة»، یعنی زینت پیدا می‌‌کند و مزین می‌شود. مثلاً بداخلاقیش را کنار می‌گذارد و مزین به خوش‌اخلاقی می‌شود. ترسها و اضطرابهایش را کنار می‌گذارد و آرامش می‌گیرد. کار ما هم این است که بیاییم حیوانیت‌های وجودمان را دور بریزیم و خودمان را زیبا کنیم. همان طور که پیامبر ص فرمودند: «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ‏ اللهِ= به اخلاق خدا متخلق شوید». حالا این ربّ حوزه ربوبیتش عالمین است. یعنی «ما یُعلَمُ بِه». یعنی هر چیزی که شما با آن یک اطلاعات و علمی را به دست می‌آورید. پس وقتی به عالَم نگاه می‌کنی، به غیب پی ببری. چون همه عالم پر از نشانه‌ها و علامتهای خداست. به دریا بنگرم دریا ته بینم                 به صحرا بنگرم صحرا ته بینم به هرجا بنگرم کوه و در و دشت         نشان از قامت رعنا ته بینم حضرت علی علیه السلام فرمود: «ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ وَ رَأَیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَهُ= من به هیچ چیز نگاه نکردم، مگر اینکه قبل از آن خدا را دیدم، همراهش خدا را دیدم، و بعدش هم خدا را دیدم». یعنی اگر خدا نباشد، این نه به وجود می‌آید، و نه می‌تواند حیات داشته باشد. وقتی هم می‌رود، باز هم من نمی‌توانم به آن اطلاع داشته باشم. پس قبل از اینکه به یک شیء نگاه کنی، به شخص به وجودآورنده آن نگاه کن. اینکه می­ گوییم:«رَبِّ الْعَالَمِینَ»، یعنی خدا فقط رب الانسان نیست. بلکه ربّ­ العالمین است. یعنی درختان، برگ­ها، میوه‌ها، حیوانات، اتم‌ها و الکترون‌ها و نوترونها و پرتونها هر کدام­شان عالم هستند. یعنی علامت دار هستند. یعنی خدا همه مخلوقات را همزمان ربوبیت می‌کند. پس منظور از «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی شما فرزندان برگزیده آن ربی هستید که ربوبیت عالمین را دارد. در واقع چون خدا می‌خواهد عالمین را ربوبیت کند، این آدم ­های خاص را انتخاب کرده است. اینکه خدا پیغمبر را انتخاب کرده، به خاطر این بود که ربّ ­العالمین است و می‌خواهد عالمین را تربیت کند. اصلاً همه چیز به وسیله او پرورش پیدا می‌کند. پس باید حواسمان باشد که پیغمبر کیست و چگونه با او حرف بزنیم. هفته بعد می‌خواهم یک مقداری راجع به «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» صحبت کنم. اینکه چه معانی را برای ما دارد و در خطاب با معصوم نحوه ارتباط ما باید با چگونه باشد؟ به چه تناسبی باشد؟ چون کلمات کاملاً تخصصی و ریاضی هستند. اگر درکی از آنها نداشته باشید، همینطوری طوطی‌وار فقط می­ خوانیم و چیزی نمی‌فهمیم. قا/220 جامعه کبیره/ «وَ سُلاَلَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِین» [1] . سوره احزاب/ آیه 36.

صوت

1 - ائمه اطهار، عصاره فضائل انبیاء هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11460
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| | |
رقص در خون

رقص در خون

فیلم

1 - رقص در خون

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11459
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| |
تعریف شخصیت حلیم از نگاه امام علی علیه السلام

حلم جلسه 11

تعریف شخصیت حلیم از نگاه امام علی علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام درباره شخصیت حلیم فرمودند:«لَيس الحَليمُ مَن عَجَزَ فهَجَمَ و إذا قَدَرَ انْتَقَمَ. إنَّمَا الْحَليمُ مَن إذا قَدَرَ عفا، و كانَ الحِلمُ غالبا على كُلِّ أمْرِهِ[1] = بردبار نيست كسى كه چون ناتوان شود، هجوم برد و چون قدرت يابد انتقام كشد؛ بلكه بردبار كسى است كه قدرت [انتقام] داشته باشد، اما گذشت كند و بردبارى بر تمامى امور او غالب باشد.» قسمت اول حدیث، تعریف سلبی از حلم دارد و قسمت دوم «اِنَّمَا الحَلیمُ مَن اِذا قَدَرَ عَفا» تعریف ایجابی حلم است. یعنی حلیم کسی است که وقتی قدرت پیدا کرد، عفو می‌کند و حلم، غالب بر امور زندگی او باشد. اما کسی که وقتی ناتوان شود، هجوم ببرد، حلیم نیست.

حضرت در مورد کسی که حلیم نیست می فرماید: «وَ اِذا قَدَرَ اِنتَقَمَ= حلیم نیست آن کسی که قدرتمند شود و انتقام بگیرد». زیاد داریم در سیره اهل بیت(علیهم السلام) هنگامی که قدرت پیدا می‌کردند، عفو می‌کردند. این همان کاری است که ما دوست داریم خدا با ما بکند. چه الان و چه در موقع مُردن که دیگر اختیار از ما سلب می‌شود. چه در برزخ و چه در قیامت دوست داریم خدا ما را ببخشد. اما حضرت در مورد انسان حلیم می فرماید: «اِنَّمَا الحَلیمُ مَن اِذا قَدَرَ عَفوُه= حلیم کسی است که وقتی قدرت پیدا کرد، ببخشد.» روحیه هجوم در هنگام عجز و ناتوانی و ضعف، حاکی از یک شخصیت ضعیف است. موقعی که انسان در یک موضع انفعالی قرار می‌گیرد، شروع به پرخاشگری و بد و بیراه گفتن می نماید و با خشونت و عصبانیت دست به کارهای ناشایست و ناهنجار و خشن می زند. گفتیم که منافق کسی است که مثل یک چوب خشک می ماند. هنگامی که باد و طوفان می وزد، آنقدر می‌ایستد تا خرد شود و بشکند. آدم های ضعیف النفس و اساساً طبیعتگراها و کسانی که از نظر معنوی ضعیف هستند، اینگونه اند. خیلی وقتها این افراد می‌دانند در مشکلی که برایشان پیش آمده، مثل مشکل خانوادگی، اداری، سیاسی و... به خصوص در مسائل سیاسی کاری از پیش نمی‌برند، ولی بیخود لج می‌کنند. علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: کسی رستگار است که اگر قوه و توان دارد، اقدام کند و اگر ناتوان است، کاری نکند و بیخود خودش را به آب و آتش نزند. چون جز هدر رفتن نیروها و از بین رفتن اصل اهداف، چیز دیگری نصیبش نمی‌شود. وقتی از خود حضرت غصب خلافت کردند، در نهج البلاغه هست که حضرت فرمودند: از توان من خارج بود که بخواهم از غصب آنها جلوگیری کنم. در نتیجه 25 سال صبر می کند و به فرمایش خودشان در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشت. این حلم است. نه هجوم بردن و دست به شمشیر بردن تا خون و خونریزی راه بیافتد. کاری که امام حسن مجتبی(علیه السلام) می‌کند، کار نظامی بود و تا آخرین لحظات مقاومت می‌کند. اما وقتی می‌بیند که واقعاً نمی‌شود کاری کرد، صلح می‌کند. در زمان معاویه نیز، امام حسین(علیه السلام) همان راه برادرشان را طی می‌کنند. روشی که اهل بیت (علیهم السلام) غالباً داشتند. توان انجام کار، قیام نبوده. خودشان را بیخود به آب و آتش نمی‌زدند که بیجا دست به شمشیر ببرند و اصل اسلام را نابود کنند. این خلاف حلم است. بیان جمله «این نیز بگذرد» راهکار مقابله با خشم و تحمیل کردن حلم بر خود است یکی از اساتید ما در هنگام بروز مشکلات این جمله مهم را می‌فرمودند:« این نیز بگذرد!». قرآن در مورد روش تخلیه روحی مؤمنین خیلی قشنگ می‌فرماید:«الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[2]= [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد، مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم.» یعنی وقتی به مؤمن مصیبت و فشاری وارد می شود، سریع به اصل خلقتش برمی‌گردد و نظام خلقت و معشوق اصلی خود را نگاه می‌کند و می گوید:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= ما از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم». اما توجیه همه کسانی که از حلم استفاده نمی کنند و از روی عصبانیت در مقاطع مختلف زندگی عمل می‌کنند، این است که می‌گویند:«دیگر کارد به استخوان رسیده بود. خواستم دلم خنک شود. عیبی ندارد، بگذار کتکم را بخورم، ولی حرفم را بزنم و ...» اینها از بی­ظرفیتی است. مرحوم علامه(ره) طباطبایی در مقطعی از زمان، مشکلات زیادی در زندگیش داشت. شاگرد ایشان نقل می‌کرد که گاهی مرحوم علامه دم در خانه می‌آمد، دست هایش را روی چارچوب در می‌گذاشت و می‌ایستاد و با مراجعه کننده ها صحبت می‌کرد. یعنی کسی را در خانه راه نمی‌داد؛ از بس که وضع داخل خانه به خاطر فقر ناجور بود. گاهی فقط می‌توانست میوه­ یا سبزی یا کاهوی پلاسیده بخرد. یا فقط دو تا پرتقال می‌خرید. در نجف هم خیلی تحت فشار بود که خدمت آقا میرزا علی قاضی(ره) استادشان می روند که ایشان با او صحبت می کنند و علامه آرام می‌شوند. علامه این بیت را د رخصوص همین وضعیت می‌گوید: پیر خردپیشه نورانیم                    برد ز دل زنگ پریشانیم گفت که در زندگی آزاد باش           هان، گذران است جهان، شاد باش یعنی این گذران بودن جهان، مژده است. قرآن می‌گوید: از آنها می‌پرسند چه مدت در دنیا بودید؟ می‌گویند: شاید، یک روز یا نصف روز. یعنی زندگی جدی ما آنجاست و قرآن زندگی اینجا را لهو و لعب می‌داند و می فرماید:«وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ[3]= این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اگر مى‏ دانستند.» پس واقعاً بی­عقلی است که انسان روحیه عصبانیت و پرخاشگری داشته باشد. برای دوری از چنین روحیه ای باید بگوییم: «این نیز بگذرد». این است که انسان را راحتت می‌کند. پس جایی که توان نداریم، بی‌خود حرص و جوش نخوریم و آن چیزی که می‌تواند به ما خیلی نیرو بدهد، همین عبارت «این نیز بگذرد» است. یعنی وقتی مصیبتی پیش آمد، بگو اتفاقی است که افتاده و با صبوری بگذران. از آقایی پرسیدم: شما اگر نگران و عصبانی شوی چه کار می‌کنی؟ گفت: من اصلاً وقت نگران شدن و عصبانی شدن را ندارم. کار دارم. نگرانی مال بیکارهاست. مال کسانی است که قدر خودشان را نمی‌دانند. مال کسانی است که وقتشان را از سر راه آورده اند و نمی‌دانند که «یک ساعتِ دنیا» به اندازه چند هزار سال، یا چند میلیون سال آخرت را از آنها می گیرد یا به آنها می دهد. نه اینکه تا کسی به مشکلی بر می‌خورد، زمینگیر شود. انگار که دنیا به آخر رسیده و هیچ کاری هم نمی شود کرد. مهمتر و بدتراز همه در اینطور موارد ایت است که انسان اجرش را هم از دست می دهد. چون بیخود فقط برای خودش جهنم درست کرده است. طبیعت گراها چرا دنیا را جدی می‌گیرند؟ طبیعت گرا چون از خودش فقط طبیعت خود را می بیند، یعنی خود را فقط در محدوده تولد تا مرگ می بیند، پس دنیا را خیلی جدی می گیرد. ما هرچقدر به طبیعت گرایی نزدیک شویم، اینگونه می شویم. ولی فرد عاقل و فطرت گرا این طور نیست. برای دنیا ناراحت و عصبانی نمی شود. قوه ی واهمه نیز، دائماً به طبیعت گراها به دروغ می‌گوید: شما هستید و می‌مانید. پس، حالا حالاها برنامه­ ریزی بکنید. با این دروغ ها ما را مجبور به دویدن برای دنیا می کند و یک دفعه مرگ انسان فرا می رسد. مرگ زمانی می‌آید که انسان برنامه ­ریزی کرده برای چند سال آینده. در حدیث داریم بعد از اینکه انسانها به آنطرف می‌روند، به راحتی متوجه نمی‌شوند که مرده اند. بعد از یک مدت که می گذرد تازه می‌فهمند که مرده اند. «مدیریت»، برای کسی که حلم ندارد، حرام است در مسائل سیاسی وقتی حلم نیست، با مسائل یک مملکت بازی می‌شود. با مسائل دین خدا بازی می‌شود. واقعاً حرام است، کسی که حلم ندارد، بخواهد برود یک جا مدیریت کند. موقعی که نمی‌توانی کاری بکنی، نکن. صبر کن. آن موقع که ناتوان هستی روحیه پرخاشگری را کنار بگذار. تاریخ شیعه، تاریخ خیلی غمباری است. ائمه چند قرن به شیعیان شان صبر کردند. دورانی هم که بعد از ائمه بر شیعه گذشته، دوران شادی­آوری نبوده و یکسره تا یادمان هست، تاریخ شیعه اینطور بوده که بزرگان شیعه در اوج مظلومیت و فشار و تهدید، به ماموریتشان ادامه دادند و مردم را شارژ کردند. تفسیر و حدیث و فقه­ شان را گفتند. ولی یک خانواده هم یک مدیر است. من به پسرها می‌گویم، قبل از اینکه ازدواج کنید، روحیه حلم و بردباری را در خودتان حاکم کنید. چون فردا با عصبانیت هایی که دارید، هم خانه را جهنم می‌کنید و هم آخرتتان را جهنم می‌کنید. نشانه ی حلیم این است که حلم بر همه امور زندگیش حاکم است حضرت در خصوص نشانه ی انسان حلیم می فرماید: «وَ کانَ الحِلمُ غالِباً عَلی کُلِّ اَمرِه= و حلم بر کلیه امورش غالب باشد.» یعنی در همه کارهایش حلیم باشد. در نظام خانوادگی، در نظام مدیریت، در نظام داد و ستد و بازرگانی، در معاشرت، در تعلیم و تعلم و در همه امورش حلم غالب باشد. در هر نقشی که بازی می‌کند، باید حلم داشته باشد. اگر فرزند است، نسبت به والدین حلیم باشد و اگر همسر است، با همسرش حلیم باشد، اگر والدین است با فرزندش حلیم باشد. اگر استاد است با شاگردانش و... وقتی انسان حلم نداشته باشد، از علم هم باز می ماند شاگردی که منتظر است از لغزش استادش سوء استفاده کند، این شاگرد حلم ندارد. من افرادی را می‌شناسم که غالباً به خاطر عُجب‌شان هیچ استادی را قبول ندارند و به هر بهانه­ای از اساتید دور کرده و در حقیقت، خودشان را محروم می‌کنند. این در حالی است که پیامبر ص فرمودند:«لَیتَ السِیاطُ عَلی رُؤوسِ اَصحابی حَتی یَتَفَقَهُ فِی الحَلالِ وَ الحَرام= ای کاش با تازیانه بر سر اصحاب من بزنند تا آنها دینشان را بفهمند و قدرت تفکر در حلال و حرام پیدا بکنند.» اینطور فرمودند بخاطر این که آخرت شوخی نیست. بدون علم به حلال و حرام، کسی نمی‌تواند تولد درستی به آخرت داشته باشد. پس حلال و حرامت را یاد بگیر. حال اگر استاد صد تا عیب هم دارد، به عیبهای خودت نگاه کن. انسان طبیعی اینطوری است که بد تر از خودش، حیوان­تر از خودش، بدبخت تر از خودش و گناهکارتر از خودش سراغ ندارد. این شرط پیشرفت است. فرمود: اگر گفتند همه بهشتی هستند، جز یک نفر، بگو آن یک نفر من هستم. مؤمن صبح می‌کند و شب می‌کند، در حالی که به خودش بدبین است. آمدند به امام سجاد(علیه السلام) عرض کردند: «اِنّی اَحبُّکَ فِی الله حُبّاً شدیدا = آقا من شما را در راه خدا خیلی دوست دارم» حضرت فرمود: «اَللّهُمَّ إِنّی اَعُوذُ بِکَ اَن اَحَبَ فیک وَ اَنتَ لی مُبغِضُک= خدایا پناه می‌برم به اینکه مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند و تو از من بدت بیاید.» خداوند اولین الگوی حلم ورزی است ما انسانیم و قرار است خلیفۀ الله باشیم. قرار است ما در صبر، در حلم، در نفوذناپذیری و عزت، مظهر قدرت خدا باشیم. روز قیامت هم تمام تمنایت این است که مثل خدا بشوی. اگر به الگویت نگاه کنی، آنوقت شرمت می‌آید و خجالت می‌کشی از اینکه کوچک فکر کنی و خودت را کوچک نگه داری و خودت را به چیزهایی پیوند بدهی که ارزش ندارند. بدبختی این است که اگر مثل آنها نشویم، آرامش نداریم. چون خدا در وجود ما بی­نهایت ­طلبی قرار داده است. ما تا به بی­نهایت نرسیم و شبیه بی­نهایت نشویم، احساس کمبود می‌کنیم. پس وقتی چنین الگویی داریم، نباید کوچک بمانیم. در این مسیر، حتی اگر ضربه خوردی، اصلاً آن را نبین. اگر مشکلات را جدی بگیری، زمین می‌خوری. اصلاً نگاه به مشکلات نکن. از نگاهی که قرار است به آن برسی و شبیه خدا بشوی به مشکلات نگاه کن. می‌بینی واقعاً مشکل جدی دیگر در زندگیت نداری، قرار است آن بشوی. آیا علی(علیه السلام) بیکار بوده که بنشیند اینطوری برای ما جمله­ بافی و جمله­ سازی بکند؟ اینها چه می گویند؟ ما کجا داریم می‌رویم و ما چطوری داریم فکر می‌کنیم؟ حضرت چند صد جمله در مورد حلم گفته، هزاران جمله در مورد صبر به ما گفته. در مورد قدرت، عظمت و طاعت گفته. ما باید اینها را سرلوحه کار و زندگی مان قرار دهیم. وگرنه، بعداً که بروی آنطرف، پشیمان می‌شوی که چرا اینقدر ما کوچک فکر کردیم و چرا بی‌خود غصه خوردیم. چرا بیخود برای هر چیزی بها قرار دادیم و ذهن را بیجا مصرف کردیم. ذهن عزیز من به بلندای ابدیت هزینه ­بردار است. ما نباید هر چیزی که می‌آید در ذهن مان را مشغول آن کنیم. جوانی که می‌نشیند ساعت ها غصه می‌خورد که تیمش باخته، این اصلاً خودش را نشناخته. اینها، شکست های موهوم است. خیالی است. چیزهای حقیقی نیست. برای حقیقی‌هایش هم نباید پشیزی ارزش قائل باشی. فرزند مرحوم میرزا جواد(ره) در حوض آب افتاد و خفه شد. ایشان مهمان داشتند. یکی آمد گفت: بچه­ات مرده. گفت: هیچ نگو. فعلاً او را یک گوشه­ای بگذارید، مهمان داریم. مهمانها که رفتند، آخرین نفر مهمان را نگه داشت و گفت: فلانی بچه­ام مرده. بیا برویم و به من کمک کن. برویم کفن و دفنش بکنیم. پی دنیا را جدی نگیریم. چون به میزانی که برای هر چیز ارزش قائل می‌شوی و آن را جدی می‌گیری، خودت کوچک می‌شوی. به مرحوم الهی قمشه ­ای می‌گویند: دزد خانه ­ات را برد. می‌گوید: حلال شان، قیامت وقت ندارم به این چیزها فکر بکنم. این آدم جدی است. امام فرمود: دلبستگی به یک تسبیح و یک کتاب هم مذموم است. سر مسائل کوچک، وقت و امور مهم مان را از دست ندهیم که بعداً خیلی پشیمان می‌شویم. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید. آن وقت می‌فهمی که چقدر باخته ای. می‌توانستی عاشق بشوی، نشدی و یکسره به بازی پرداختی. عاشق سلطان ابدیت اباعبدالله الحسین(ع) عاشق امام زمان عاشق اهل بیت، عاشق خدا نشدی. حیف است که ما چون عاشق محشور نیستیم، عاشق هم نمی‌رویم. ع ل 339 [1] . غرر الحكم : ۷۵۲۹ . [2] . سوره بقره/156. [3] . سوره عنکبوت/64. مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11457
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| |
انتقام سخت در انتظار جنایتکاران حادثه شهادت سردار سلیمانی خواهد بود

مرگ بر آمریکای تروریست

انتقام سخت در انتظار جنایتکاران حادثه شهادت سردار سلیمانی خواهد بود

رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام مهمی شهادت سردار بزرگ و پرافتخار اسلام سپهبد حاج قاسم سلیمانی و همراهان ایشان بویژه مجاهد بزرگ ابومهدی المهندس را تبریک و تسلیت گفتند و با تأکید بر اینکه انتقام سختی در انتظار جنایتکاران حادثه دیشب خواهد بود، خاطرنشان کردند: خط جهاد و مقاومت با انگیزه مضاعف ادامه خواهد یافت،‌همه دلبستگان مقاومت خونخواه شهید سلیمانی هستند و ادامه مبارزه و دست یافتن به پیروزی نهایی کام قاتلان و جنایتکاران را تلخ تر خواهد کرد. متن پیام حضرت آیت الله خامنه‌ای به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم ملت عزیز ایران! سردار بزرگ و پرافتخار اسلام آسمانی شد. دیشب ارواح طیبه شهیدان، روح مطهر قاسم سلیمانی را در آغوش گرفتند. سالها مجاهدت مخلصانه و شجاعانه در میدانهای مبارزه با شیاطین و اشرار عالم، و سالها آرزوی شهادت در راه خدا، سرانجام سلیمانی عزیز را به این مقام والا رسانید و خون پاک او به دست شقی‌ترین آحاد بشر بر زمین ریخت. این شهادت بزرگ را به پیشگاه حضرت بقیةالله ارواحنا فداه و به روح مطهر خود او تبریک و به ملت ایران تسلیت عرض میکنم. او نمونه‌ی برجسته‌ای از تربیت‌شدگان اسلام و مکتب امام خمینی بود، او همه‌ی عمر خود را به جهاد در راه خدا گذرانید. شهادت پاداش تلاش بی‌وقفه‌ی او در همه‌ی این سالیان بود.با رفتن او به حول و قوه‌ی الهی کار او و راه او متوقف و بسته نخواهد شد ولی انتقام سختی در انتظار جنایتکارانی است که دست پلید خود را به خون او و دیگر شهدای حادثه‌ی دیشب آلودند. شهید سلیمانی چهره‌ی بین‌المللی مقاومت است و همه‌ی دلبستگان مقاومت خونخواه اویند. همه‌ی دوستان -و نیز همه‌ی دشمنان- بدانند خط جهاد و مقاومت با انگیزه‌ی مضاعف ادامه خواهد یافت و پیروزی قطعی در انتظار مجاهدان این راه مبارک است. فقدان سردار فداکار و عزیز ما تلخ است ولی ادامه مبارزه و دست یافتن به پیروزی نهایی کام قاتلان و جنایتکاران را تلخ‌تر خواهد کرد. ملت ایران یاد و نام شهید عالیمقام سردار سپهبد قاسم سلیمانی و شهدای همراه او بویژه مجاهد بزرگ جهان اسلام جناب آقای ابومهدی المهندس را بزرگ خواهد داشت و اینجانب سه روز عزای عمومی در کشور اعلام میکنم و به همسر گرامی و فرزندان عزیز و دیگر بستگان ایشان تبریک و تسلیت می‌گویم. سیّدعلی خامنه‌ای ۱۳ دی ماه ۱۳۹۸

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11456
زمان انتشار: 2 ژانویه 2020
| |
نقش حلم در تعارضاتِ زندگی اجتماعی انسان

حلم جلسه 10، 79/11/27

نقش حلم در تعارضاتِ زندگی اجتماعی انسان

انسان از این رو که مدنی الطبع است و در این دنیا قرار دارد، ناگزیر است برای گذران امورش ارتباطات و معاشرت های متنوع و متعددی داشته باشد. ناچار است با گروه ها و افرادی زندگی کند که انتخاب و ارتباط با آنها در حیطه اختیارات ما نیست. والدین مان را خود ما انتخاب نمی کنیم. والدین ما از قبل تعیین شده اند. ما چاره ای نداریم که با عده ای از مردم زندگی و معاشرت بکنیم که انتخابِ معاشرتِ با آنها در دست ما نیست. حلیم کسی است که این رمز را بفهمد.

فرمایشی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در جلسه قبل بیان کردیم که فرمودند: «بردبار نیست آن كه با كسى كه چاره اى از معاشرت با او ندارد، به نیكى معاشرت نكند، تا این كه خداوند براى او، راه گریزى از معاشرت با آن کس فراهم آورد.» شاید در هیچ انتخابی به اندازه انتخاب همسر، انسان مختار نباشد. در مورد ازدواج دختر یا پسر، همه ی ولایت ها در دین اسلام برداشته شده. یعنی پدری که بر دختر ولایت دارد، در مورد ازدواج نمی تواند به دختر بگوید با کی ازدواج کن. دختر باید آزادانه خودش انتخاب بکند. در این مقدار آزادی که انسان در انتخاب همسر دارد، در خیلی از موارد می شود گفت، درصد بالایی چه دخترها و پسرها بعد از ازدواج می بینند که انتخاب خوبی انجام نداده اند. با این که کاملاً آزاد بوده اند. یعنی در یک مسیر و ارتباطی می افتند که به راحتی گسستنی نیست. وقتی در مورد ازدواج که ما صد در صد مختاریم که انتخاب کنیم، دچار اشتباه می‌شویم، در موارد دیگر که حق انتخاب نداریم، معلوم است که تعارضات زیادی بین ما و اطرافیان مان ایجاد خواهد شد و چاره ای نداریم، جز ادامه ارتباط و اینجاست که حلم به کمک ما می آید. مثلاً وقتی شما برای شغل وارد اداره، وزارتخانه، سازمان و نهاد می شوید، همکارانت را خودت نمی‌توانی انتخاب کنی. محیط به تو تحمیل می شود. رئیست از قبل مشخص شده، معاونت از قبل مشخص شده، همکارانت از قبل مشخص شده اند. کلی وقت می‌گذاری تا یک خانه پیدا کنی. خانه را که پیدا کردی، راجع به همسایه ها قدرت انتخاب نداری. به مسافرت می روید، در هواپیما یا قطار با صدها مسافر همسفر می شوید، بدون اینکه حتی بغل دستی ات را خودت انتخاب کرده باشی. می بینیم که ناچاریم با گروه ها و افرادی زندگی کنیم که در انتخاب شان و ارتباط با آنها هیچ نقشی نداشته ایم. حلیم یعنی کسی که وقتی می داند قرار است با یک نفر ارتباط برقرار کند، آن ارتباط را به خوشی بگذراند. چرا ما به حلم نیاز داریم؟ ما برای حفاظت از خودمان به حلم احتیاج داریم. چون کسی که حلیم نیست، دائماً در خانه با خانواده، در محل کار با همکاران، در آموزشگاه، در محله با همسایه ها و ... تشنج درست می کند و چیزی برای خودش باقی نمی ماند. حضرت فرمودند: کسی که حلم ندارد، هیچ عمل صالحی برایش نمی­ماند و ضایع می شود. ما که جنینی در رحم دنیا هستیم در نبود حلم، به رشد جنینی روح مان در رحم دنیا آسیب وارد می شود. آن تولدی که باید به برزخ صورت بگیرد، نمی گیرد. به همین دلیل، این فرمول مهم را حضرت رسول صلی الله علیه و اله می فرمایند. نکته ی اساسی این که حلم در ما حوصله ایجاد می کند، این است که بدانیم، بسیاری از این افرادی که با آنها ناچاریم زندگی بکنیم، این ارتباط ها به ما تحمیل شده.در اینجا باید بگوییم: خدایا! به خاطر تو من خوشرفتاری می کنم. وقتی تحمیل شده خداوند به انسان اجر می دهد. پدر و مادر را من انتخاب نکردم. اگر به خاطر حق عظیمی که گردن من دارند، با آنها به نیکی و زیبایی رفتار کنم، خداوند به من اجر خواهد داد. یکی از چیزهایی که در زندگی ما جدی تلقی نشده و بیشتر براساس خلق و خو انجام می گیرد تا وظیفه، شاد نگه داشتن زندگی است. شاد نگه داشتن وضعت خانه، یک وظیفه است. زن، مرد و بچه ها هر کدام به نحوی موظفند تا اوضاع منزل را شاد نگه دارند. به خصوص کسانی که والدین هستند. بچه ها با پدر و مادرهای اخمو و بی حوصله و کم حوصله، نمی توانند ارتباط خوبی برقرار کنند. حتی اگر به بچه فشاری هم نیاید و مورد آزار و اذیتی هم قرار نگیرد، همین که والدین شاد نیستند و گرما ندارند و از آنها مهر و عاطفه تراوش نمی کند، موجب می شود که بچه ها تمایلاتی به بیرون از منزل پیدا کنند و در این تمایلات، بسیاری از انحرافات ایجاد می شود. اما وقتی محیط خانواده شاد است و اگر بین شان اتفاقی هم بیفتد آن را در خودشان حل می‌کنند، هیچ وقت دختر شما نمی رود بیرون از خانه و فاسد بشود. برای حفاظت کانون خانواده، «حلم» کارگشاست در خانواده، در دل زن، در دل مرد، حتی در دل بچه ها شیطان ها کمین می کنند. گاهی، خودت می بینی در خانه عصبی هستی و تشنج داری. اینجا آدم حلیم می خواهد جهنم را خاموش کند. ولی باید بداند که شیطان ها همه با شادی به این خانواده نگاه می کنند و منتظرند یک کبریت بخورد و انفجار حاصل شود و آنها ذوق کنند. چون آنها دلهای مومنین و خانواده های آنها را مثل یک مقر نظامی دشمن تلقی می کنند. قرآن می گوید: «عدو مبین = دشمن آشکار»، دشمن آشکار به هیچ وجه با شادی شما جور در نمی آید. چیزهایی که شادی و آرامش دارد، امید دارد، مال فرشته است و چیزهایی که در آن ترس، اضطراب، ناامیدی، دلشوره و بدبینی هست، مال شیطان است. شیطان از این که دور هم بنشینید و با هم چای بخورید و بگویید و بخندید، خیلی عصبانی می شود. در اسلام خیلی سفارش شده که با هم پاتوق داشته باشید و دور هم جمع شوید و از هم دیگر جدا نشوید. گاهی یک پیشنهاد به موقع پدر و مادر، حجم زیادی از جهنم ها را می تواند از خانواده دور کند. الان وضعیت خانواده در حال انفجار است. سریع برنامه ریزی کنید، همه اهل خانه را جمع کرده بروید حرم. یک حرم مختصر و مفید. همان اندازه که آنها لذت ببرند نه اینکه خسته شوند. بروید فالوده ای، بستنی ای بخورید، رستورانی بروید. با هم صفا کنید. ما ها غالباً فکر می کنیم، اینها برنامه های فرعی زندگی هستند. خیر؛ این جزء برنامه اصلی زندگی است. شما از تکلفات زندگی کم کنید. این در زندگی اصل است که ما باید برای شاد زندگی کردن، و دور کردن تشنج از زندگی برنامه ریزی و هزینه کنیم. در خانه، زن خسته است؛ چون مهمان داشته. مرد باید بگوید خانم خسته ای، امروز غذا درست نکن. من غذا درست می کنم یا از بیرون غذا می گیرم. زنها هم موجودات خوب و وفاداری هستند. شما اگر به خانمت بگویی کار نکن، امشب من می خواهم غذا بیاورم. فکر می‌کنی چه کار می کند؟ می رود خانه را تمیز می کند. می رود کارهای دیگر انجام می دهد. برای زندگی تو دارد می کند. آن هم باز سرمایه است. ما فکر نمی کنیم خریدن استراحت یا استراحت دادن به دیگران، یا شاد کردن دیگران سرمایه عظیمی است. با حلم از گرفتارشدن در غضب بیرون بیا هر وقت کسی در خانه عصبانی است، مهیای تشنج است، باید بداند که غریبه دارد و نامحرم دارد می آید. شمشیرت را باید بکشی، پوزه اش را بزنی. آماده باید باشید و آمادگی اش هم حلم است. به خودت باید فشار بیاوری و طبیعتت را له کنی. یک مقدار باید حوصله به خرج بدهی. حدیث داریم وقتی غضبناک می شوید، مواظب باشید که در غضب گرفتار نشوید. می فرمایند: در موقع عصبانیت، اگر ایستاده اید، زود بنشینید. اگر نشسته اید، دراز بکشید. یک کاری کنید که گرفتار شدن در عصبانیت به شما دست ندهد. چون شیطان موج ایجاد می کند، تمرکز می کند تا یک دفعه عصبانی شوید و شروع کنید به داد زدن و شکستن چیزی. زود باید تغییر حالت بدهی. مثلا یک چیزی بخور، یک گپی بزن، تلویزیون را روشن کن، برو دوش بگیر، لباست را عوض کن، یک ذره عطر بزن، تکانی به خودت بده. وقتی به هم می زنی انگار آب را گل آلود کردی، شیطان دیگر نمی تواند ماهی بگیرد. انگار روی آن موج هایی که شیطان دارد می فرستد، پارازیت رها کردی. اما در حالت تمرکز نباشید. گاهی یک تلفن آدم را نجات می دهد. کسی تلفن می زند و می گوید: می آیید برویم حرم؟ می آیید امروز برویم پارک؟ فردا می آیید برویم نماز جمعه؟ همگی با هم بروید. وقتی اینطور شد، می بینی که همه چیز شاد و زیبا شد. همه ی آن طمع هایی که دشمن علیه ما داشت، دیگر ندارد. لازمه ی این ظرافت این است که انسان بتواند خود و ناخودش را کاملاً از همدیگر تفکیک کند. یعنی بداند شیطان یک عامل خارجی است. خیال نیست. یک شخصیت حقیقی است و دارد برایت نقشه می ریزد. مثل جبهه که دائماً افراد مواظبند ترکش و خمپاره نخورند. دشمن توپ نزند، حمله مستقیم نکند، شبیخون نزند. دائم مواظب هستی. این مراقبتی که دائماً به ما توصیه کرده اند که ما دائماً مراقبت داشته باشیم و بدون مراقبت به جایی نمی رسیم، یعنی همین. گاهی فقط یک شیطان نیست و گروهی از شیاطین به انسان حمله می کنند. عبادات و مستحبات بی موقع، بهانه ای برای حمله شیطان است گاهی لازم نیست در خانه کاری بکنید. یعنی اگر بی موقع قرآن بخوانی، یا بی موقع اعمال مستحبی دیگری انجام دهی، این تنها گذاشتن خانواده است و فراهم آوردن محیط تمرکز و حمله دشمن. دشمن می بیند تو در باغ خودت هستی، خانم را می فرستد آشپزخانه شروع می کند در ذهنش کار کردن. دشمن حقیقی خارجی کار می کند روی ذهن. پس دقت کنید. وقتی خانم تنها می رود آشپزخانه، فکر نکنید که واقعاً تنهاست. اگر من رفتم در اتاق و دارم درسم را می خوانم، فکر نکنم تنها هستم. برای بچه ام هم برنامه می ریزند. این قرآن خواندنت، بی موقع است. قرآن را یک موقعی بخوان که کاملاً خانواده شارژ باشند. بی موقع قرآن خواندن، بی موقع سراغ درس رفتن، بی موقع سراغ تلویزیون رفتن، خودت را از جمع می کَنی. وقتی از جمع کَندی، شرایط را برای تشنج و اضطراب و برای حمله های شیطان کاملاً فراهم کرده ای. در سایر محیط ها هم همینطوراست. باید برنامه ریزی کنید. بعضی از افراد هستند که قدرت و عرضه دارند و می توانند محیط های خارجی را هم تکان بدهند. شما فکر می کنید، چرا پیغمبر صلی الله علیه وآله آدمی که شوخ است و مؤمن را می خنداند و «ادخال السرور» در قلب مؤمن می کند را اینقدر تحویل می گیرد. بنابراین به این فرمایش حضرت دقت کنیم که ما چاره ای نداریم جز این که در ارتباطات، حلیم باشیم. برای همین در حدیث داریم: «المؤمن یأکل بشهوة اهله و المنافق یأکله بشهوته= مؤمن با میل خانواده اش می خورد و منافق با میل خودش می خورد.» مومن وقتی می‌خواهد با خانواده جایی برود، هر جا که افراد خانواده دوست دارند، می رود. می خواهند یک جایی غذا بخورند، غذایی می خورد که افراد خانواده دوست دارند. در جمع من من نمی کند. سعی نمی کند نظرات خودش را تحمیل کند. با جمع می آید و با جمع صفا می‌کند، چرا؟ برای این که در جمع بودن، شیطان  را دور می‌کند و مایه اختلاف را از بین می برد. حضرت رسول ص و ائمه ع در برابر مردم حلیم بودند حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام مردم را تحمل می کردند. اگر صحابی خبری برای پیامبر می آورد که تعجب حضرت را برانگیزد، حضرت تعجب می کرد. با وجود اینکه پیامبر از همه چیز اطلاع داشتند، اما تعجب خود را ابراز می کردند تا در ذوق صحابی نخورد و تشنج ایجاد نشود و بهانه دست شیطان نیفتد. اهل بیت علیهم السلام همیشه با ظرافت و با آرامش، یک شمشیر دست شان بوده و هر وقت شیطان طناب می انداخته که یکی از خودشان یا دیگران را ببرد، زود طناب شیطان را قطع می کردند. امام صادق علیه السلام به اصحابشان پول می دادند و می‌فرمودند، این پول ها دستتان باشد، اگر دوتا شیعه با هم درگیر شدند، زود با پول حلش کنید  و نگذارید به تشنج برسد. اگر همه همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم، آن وقت از همدیگر مراقبت می کنیم. یعنی هر کدام مواظب است که شیطان یکی از دوستانش را نگیرد. با تک افتادن از جمع، طعمه شیطان می شویم در مسائل معنوی و مسائل ابدی و آخرتی باید روح جمعی وجود داشته باشد که از همدیگر دفاع بکنیم و بر پوز شیطان های همدیگر بزنیم. چقدر بد است آدم در خودش ذوب شود و توجهی به بیرون نداشته باشد. چون حدیث داریم، هر وقت هر کس از جمع کنده می شود، شیطان زود از فرصت استفاده کرده و به او حمله می کند، مثل گرگ‌ که به گله حمله می کند و گوسفندهایی که تک افتاده اند را می درد. شیرها را دیده اید؟ وقتی حمله می کنند، طعمه ای که تک افتاده را می برند. پس تک نیفتیم. حتی اگر خلاف میل و خلاف سلیقه ما باشد، در جمع باشیم. چون شیطان برنامه ریزی می کند و به محض این که بتواند ما را از جمع جدا کند، همانجا ضربه اش را می زند. قرآن به ما توصیه می کند:«وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[1]= و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده‏ اند.» مرتب و مکرر مواظب همدیگر باشیم و به هم توصیه کنیم. خیلی وقتها می توانیم یک نفر را از ته جهنم نجات بدهیم و سرمایه گذاری کنیم. فقط کافی است یاد بگیریم که خودمان را در درجه اول به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم و عاشق خودمان باشیم. اگر کسی عاشق خودش شد، این عشق به دیگران منتقل می شود و دیگران را هم همینطور دوست خواهد داشت. سرمایه گذاری می‌کند مراقبت می کند و دائما به خیر است و چه مبارک انسانی است. شما اهل بیت علیهم السلام را نگاه کنید که چقدر مواظب این قضایا بودند. از امیرالمومنین علیه السلام غصب خلافت کردند. همسرش را با آن وضعیت به شهادت رساندند. ولی می بینی می گوید: «لابدَ». یعنی چاره ای ندارم، جز این که با خلیفه ی اول و دوم همکاری کنم. حتی همکاری نظامی می‌کند. مشاوره ی اقتصادی و سیاسی و علمی می دهد. 25 سال حلم می ورزد. زمانی که خودش به خلافت می رسد، باز هم همینطور است. با زن پیغمبر عایشه، با طلحه، زبیر خیلی با اینها مدارا می کند. تا آنها دست به شمشیر نبرده اند، حضرت دست به شمشیر نمی برد. تا آنها به قهر و غصب و نقض پیمان و نقض بیعت کشیده نشده اند، حضرت با همه شان مدارا کرد. مرتب هوای جمع را داشته که کسی به جهنم نرود. حفظ حریم حق دارانی مثل والدین و استاد و نگه داشتن ادب، حاصل بردباری است امام باقر علیه السلام فرمود:«و لَیسَ الحَلیمُ الّذی لا یَتَّقی أحَدا فی مَكانِ التَّقوى[2]= بردبار آن کسی نیست كه از هیچ كس، در جایى كه باید ترسید، نترسد.» یعنی، انسان آنجایی که باید حساب ببرد، نبرد. گاهی تکبر و منیت یا بی حوصلگی آدم را به جری شدن نسبت به کسی که نباید نسبت به او جری شود و در حریمش برود، می برد. انسان خیلی باید مراقبت کند که در حریم بعضی ها نرود. در حریم رفتن و برخورد کردن با آنها را بیاید افتخار بداند. با هزار جور توجیه که من بچه شجاعی هستم، من عزت نفس دارم، من آدم قوی هستم، من حرفم را رک می زنم، ‌من با کسی تعارف ندارم. چنین کسی نمی داند که نباید وارد حریم آنها شد. همیشه هم نباید رک بود. گاهی ما باید تعارف داشته باشیم. همیشه نباید حیا را کنار بگذاری. یک موقع آدم باید در حرف زدن حیا داشته باشد. از جمله کسانی که آدم باید خیلی حواسش باید باشد، پدر و مادر هستند. هنر نیست که آدم خیلی راحت در حریم پدر و مادر برود.  یکی از جاهایی که حلم به انسان خیلی کمک می کند، همین حریم والدین است. خداوند به عاق والدین  می گوید: هر کاری می خواهی بکنی بکن؛ زیرا من هرگز تو را نخواهم بخشید. در شرح دعای صحیفه سجادیه، امام سجاد در مورد حقوق والدین می فرمایند: «خدایا! کاری کن که من از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم». چرا؟ چون این ترس باعث می شود من حریم داشته باشم تا جهنمی نشوم. پدر و مادر باید سعی کنند با بچه رفیق باشند و بچه هم سعی کند با آنان رفیق باشد. پدر و مادر حریم شان را به خاطر عاطفه‌ای که دارند، باز می گذارند که بچه نزدیک شود و با آنها رفیق شود،. بچه باید بداند که این ارتباط باید باشد، اما در حریم آنان نباید برود. پدر و مادر خط قرمز است و اگر رفت در خط قرمز خطرناک است. از مادر باید خیلی ترسید. در عین حالی که باید خیلی دوستش داشته باشی و رابطه صمیمی داشته باشی، حریمش را باید نگهداری. پدر هم همینطور. حال اگر کسی خوشش بیاید از اینکه پدرم از من حساب می برد یا مادر از من حساب می برد، خیلی بدبخت است. معلم و استاد حقش فوق العاده عظیم تر از والدین است. این را برای کسی گفتم که فکر کند می تواند جلوی استاد بایستد و بی ادبی یا بی حیایی کند. حلیم کسی نیست که آنجایی که باید بترسد، نترسد. در جاهایی باید حساب برد و حرف نزد. چرا توصیه به حفظ حریم شده است؟ حریم نگه داشتن، خیلی مهم است. تو وقتی جسارت به خرج می دهی و در حریم می روی، در واقع وارد حریم فطرتت می شوی. یعنی طبیعت تو تجاوز به فطرتت می کند. قبل از این که حرمت خدا و معصوم را بکشنی، خودت را له می‌کنی. زیرا وقتی طاغوت درون، علیه فطرت طغیان می کند، محصولش طغیان خارجی است. فرعون تا علیه خودش طغیان نکند، نمی تواند علیه موسی طغیان کند و «انا ربکم الاعلی» بگوید. آن داخل را له کرده و علیه خودش جسارت کرده است.  خدا در قرآن می فرماید:«وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ[3] = و بر ما ستم نكردند؛ بلکه بر خودشان ستم می‌کردند.» خدای تبارک و تعالی می‌فرماید، شما به ما نمی توانید ظلم کنید؛ بلکه به خودتان ظلم می کنید. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا[4]= اگر نیكى كنید، به خود نیكى كرده‏ اید و اگر بدى كنید به خود [بد نموده‏ اید].» بنابراین، تو به محض این که به پدر و مادر یا یک خانم نسبت به حریم شوهر بی ادبی کند، فکر کند اگر در حریم شوهر رفت و اذیت کرد، هنر است، مثل این می ماند که فطرتش از طرف طبیعتِ او مورد تجاوز قرار گرفته است. سیاست های حریم شکن امروزی، عامل نابودی فرد و جامعه است امروزه به اسم شخصیت دادن به زن، دختران را نسبت به پدر و مادرشان و زنها را نسبت به شوهران شان بی ادب بار آورده اند و می بینید که آمار طلاق ما به کجا رسیده است. سر این که منِ مسئول سیاسی شهوت ران می خواهم رأی بیاورم، به زنها مرتب تاکید می کنم و می گویم «حقوق زن، حقوق زن». اگر زنها به من رأی بدهند من برای زنان چنین و چنان خواهم کرد. بعد هم سیاست گذاری ام یک طوری است که زن را نسبت به شوهرش جری می کنم. هم از آخرتش می افتد و هم از دنیایش. فردا کارش به طلاق می کشد. یک طرفه نمی خواهیم حرف بزنیم. ولی این هنر نیست که ما به زنان یاد بدهیم که جلوی شوهرتان بایستید و چطوری حریم شکنی کنید. چطوری مسخره کنید. تو خفه شو، تو حرف نزن، به تو ربطی ندارد. با این کارها فردا دودش به چشم زنان بدبخت ما می رود. الان از این طلاق، بیشترین آسیب را زنان می بینند. خانم هایی هم هستند که چون حریم دار هستند، دارند شاد زندگی می کنند. بعد هم با خدا دارند معامله می کنند نه با شوهر. زن هایی در آمریکا تظاهرات کرده بودند که با قابلمه و ملاقه و کفگیر و قاشق بیرون آمده بودند و می گفتند، ما را به خانه هایمان برگردانید. ما این آزادی و حقوق شما را نمی خواهیم. اینها فهمیده اند که به اسم حقوق زن چقدر کلاه سرشان رفته و چه بلایی سرشان آمده که می گویند ما را به خانه هایمان برگردانید. یک زن هوشیار، زنی نیست که نسبت به شوهرش بی ادب و جسور باشد. یک مرد هوشیار، مردی نیست که چون زن ممکن است ضعیف باشد، پس حدود خدا را در مورد زنش رعایت نکند و به او ظلم کند. فردا خدا انتقام می گیرد. حدیث داریم که خداوند نسبت به مردان، به چیزی مثل ضایع شدن زنان غضب نمی کند. یعنی خدا خیلی وکیل مدافع زنهاست. یک نفر به والدین یا استادش بی ادبی کند، هنر نیست. مثلاً بعضی ها اصرار دارند یک استادی که عظمتی دارد را با اسم کوچک صدا کنند. مثلاً می خواهند خودمانی باشند. این هنر نیست. تو باید حریم بگیری. باید ضمیر جمع به کار ببری و مودب باشی. علت این تمایل به حریم شکنی چیست؟ شهوت رانی، عجب، تکبر و ضعف روحی افراد باعث می شود که زود بخواهند حریم ها را بشکنند تا خودشان قدرتی پیدا بکنند. خیلی جاها لازم است انسان تواضع کند و از والدین یا استاد فاصله بگیرد و حریم نگه دارد. بیشترین خطر آن موقعی است که ما با کسی ارتباط صمیمی تری داریم. مثل والدین یا مثل دوتا دوست. مرحوم علامه سلام الله تعالی علیه با شاگردانش طوری رفتار می کرد که شاگردان احساس می کردند، علامه دوست شان است و هیچ رفیقی غیر از آنها ندارد. این از طرف استاد است. اما آیا از طرف شاگرد هم همین برخورد باشد؟ نه. شاگرد باید حریم استاد را نگه دارد. خیلی جاها همین حریم نگه داشتن ها ما را از رفتن به جهنم حفظ می کند. خیلی وقتها آدم باید کوتاه بیاید؛ حتی اگر حق با خودش باشد. مثلا پدر و مادر دارند زور می گویند. خدا می فرماید: پدر و مادر حتی اگر هم ظالم هستند، تو باید کوتاه بیایی. شیطان، حریم شکنی را تشدید می کند حرمت ریش سفید، حرمت لباس روحانیت، حرمت سادات و حرمت ... را نگه داشتن خوب است. اینها حریم های خوبی هستند. اما شیطان شدیداً شهوت حریم شکنی را در ماها ایجاد می کند. حریم شکنی هنر نیست و اتفاقا علیه خودمان قیام کردن است. چون یکی از مسائلی که انسان را بزرگ می کند و بالا می برد، ادب و حق شناسی و نمک شناسی است. در هر قشری کسانی پسندیده هستند که ادب داشته باشند و حریم ها را بشناسند. در میان تحصیل کرده ها، اساتید دانشگاه و علما کسانی که ادب دارند، پسندیده اند. در حدیث داریم: «کل شیء یحتاج الی العقل و العقل یحتاج الی الادب = هر چیزی محتاج عقل است، اما عقل محتاج ادب است.» مدیر کل هستی، رئیس جمهور هستی، نخست وزیر هستی، نماینده مجلس هستی، سردار هستی، استاد دانشگاهی، هر چه هستی، نباید فکر کنی که حالا ما قدرت پیدا کردیم و جای پای ما سفت شده، پس می توانیم حریم افراد را بشکنیم و برویم جلو. به هر حال نترسیدن، همه جا بد نیست. همینطور ترسیدن.  ترسیدن یک جاهایی خوب است و لازم است انسان بترسد. چرا؟ چون جهنم را می بینی. اگر عصبانی شوی و جلو بروی و حریم­شکنی و بی­ادبی کنی، در واقع خودت را می سوزانی. آدم باید بترسد. اگر من به فلان حریم وارد بشوم، دیگر اسمش شجاعت نیست، حماقت است. علمای اخلاق به آن «تهور» می گویند. تهور حد افراط در عقل است. ما باید شجاعت داشته باشیم که حد اعتدال عقل است، نه تهور و بی باکی. ع ل 338 [1] . سوره العصر/3. [2] . الكافی : 8/55/16 . [3] . اعراف/160. [4] . اسراء/7. مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11455
زمان انتشار: 1 ژانویه 2020
| | |
انتظار شیعی

انتظار شیعی

صوت

1 - حاج آقا بی آزار تهرانی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed