www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11454
زمان انتشار: 31 دسامبر 2019
|
سلسله جلساتِ «شادی» کرج

سلسله جلساتِ «شادی» کرج

سلسله جلساتِ «عوامل شادی در سبک زندگی الهی» با سخنرانی استاد محمد شجاعی شنبه 14 دی ماه 98، ساعت ۱۶ الی 17 برگزار می گردد.

نشانی: کرج، خیابان بهشتی، بعداز سه‌راه گوهردشت، نرسیده به میدان سپاه، کانون فرهنگی شهید سبحانی، سالن شهدا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11453
زمان انتشار: 31 دسامبر 2019
| |
وضوی کامل، نوری است که در پیشانی مومن می ­درخشد

زهد؛ جلسه15؛ 1398/09/09

وضوی کامل، نوری است که در پیشانی مومن می ­درخشد

وضو یک ادب و یک پاکیزگی برای ورود به بارگاه الهی است. اگر انسان به آن توجه داشته باشد و وضو را از روی عادت نگیرد، بلکه با نیت باشد، پاداشش یک نوری برای اوست که در قیامت بین چشمانش می‌درخشد.

موضوع بحثمان در حدیث معراج، «ذکر و یاد خداوند» بود. در این باب، حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام از حضرت هادی علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می ­کنند:«لَمَّا كَلَّمَ‏ اللهُ تعالی مُوسَى‏ بْنَ‏ عِمْرَانَ‏ قَالَ فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ أَتَمَ‏ الْوُضُوءَ مِنْ خَشْیَتِكَ قَالَ یَا مُوسَى أَبْعَثُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَهُ نُورٌ یَتَلَأْلَأُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ[1]= زمانی که خدای عزّ و جلّ با موسى بن عمران G سخن گفت. موسى عرض كرد: خدایا! پاداش كسى كه از خشیت تو وضو را كامل به جا آورد چیست؟ خداوند فرمود: روز قیامت او را در حالى مبعوث مى­ كنم كه در پیشانیش نورى مى­ درخشد». در بحث سیر و سلوک، یکی از تذکراتی که به سالک داده شده، حرمت وضو است. وضو آنقدر مهم است که در روایات، دعا هم به همراه آن ذکر شده است که می خوانیم: «اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ تَمَامَ الْوُضُوءِ = خدایا تمام وضو را نصیب من کن». اهل­ بیت علیهم السلام و بزرگان سفارش زیادی دارند که مؤمنین وضو را کامل بگیرند. کامل گرفتن، یعنی تمرکز داشتن و خواندن دعاهای وضو. اگر کسی حرمت خدا را در وضو رعایت کند. یعنی اصول الهی را رعایت کرده است. چون می­داند که چه کاری را انجام می ­دهد. در حقیقت، باطن وضو شستشو، توبه و آمادگی برای ملاقات خداست. این اختصاص به وضو هم ندارد. هر عملی نور و نار دارد. هر عمل صالحی مثل دست کشیدن به سر یک بچه یتیم، یا کمک کردن به فقیر، یا برآورده کردن مشکل برادر دینی و... همه یک نورانیتی برای انسان می‌آورد. در نقطه مقابل، نار است. مثلاً اگر برادر دینی‌ات به شما مراجعه کند و کاری با شما دارد که می‌توانید برایش انجام دهید، اما بهانه‌گیری کنید، حتی بهانه قانونی، ولی می‌دانید که حل­شدنی است و حل ‌نکنید، اگر بهشتی هم باشید، خداوند یک مار در بهشت به سراغت می‌فرستد تا هر روز تو را نیش بزند. یعنی انسان در بهشت لذتش را می‌برد؛ اما به خاطر اینکه حرمت مؤمن را رعایت نکرده که از حرمت کعبه هم بالاتر است و «أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ‏ الْكَعْبَةِ[2]» است، خداوند این مار را در بهشت برای او می‌فرستد. چون می‌توانسته کاری را انجام بدهد و انجام نداده است. پس انسان باید حواسش باشد که در تصمیم‌گیریهایش دچار حبّ و بغض نشود. اگر کسی نفسانیت داشته و خودش را نساخته باشد، در آخرت گرفتار می­شود. پس باید حواسمان خیلی جمع باشد که در هر کاری، رضای الهی را در نظر بگیریم. چه در کمک کردن، چه در کمک نکردن، چه در قبول، چه در رد، انسان باید رضای الهی را در نظر بگیرد و بعد اقدام کند. بنابراین، این یک قاعده است که هر کاری را در نظر بگیرید، هم نار دارد و هم نور و این بحث از خوابمان شروع می‌شود تا بیداری. اهل وضو، در قیامت با چهرهای زیبا محشور می شوند در فرمایش دیگری از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره اهمیت وضو آمده است: «یَحْشُرُ اللهُ أُمَّتِی‏ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ بَیْنَ الْأُمَمِ غُرّاً مُحَجَّلِینَ مِنْ آثَارِ الْوُضُوءِ[3]= خداوند عزّ و جلّ امّت مرا در روز قیامت، بر اثر وضو، با چهره­ هاى زیبا و دست و پاى سفید محشور مى­ كند». میلیاردها انسان در عرصه قیامت محشور می‌شوند. یک عده ای هم پیشانی‌سپید هستند. اینها کسانی ­اند که دائماً وضو می‌گرفتند و این وضو دائماً برای آنها نورانیت می‌آورد. این نورانیت در ظاهر افراد هم تاثیرگذار است. شما ببینید در بین مردم جهان غیر از مؤمنین، بعضی از افراد که پیر می‌شوند، چهره‌شان زشت‌ و گرفته‌تر می‌شود؛ اما مؤمنین هر چه سنشان بالاتر می‌رود، نورانی‌تر، زیباتر و جذاب‌تر می‌شوند. اگر کسی اینطور نیست، علتش این است که فرد تاریکی‌های زیادی با خودش دارد. مثلاً ممکن است در مقوله وضو نورانیت داشته باشد، اما در مقوله اخلاق تاریکی داشته باشد. در روایت دیگری نیز حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآلهمی‌فرماید:«أَكْثِرْ مِنَ‏ الطَّهُورِ یَزِدِ اللهُ فِی عُمُرِكَ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ عَلَى طَهَارَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّكَ تَكُونُ إِذَا مِتَّ عَلَى الطَّهَارَةِ شَهِیداً[4]= فراوان وضو بگیر تا خداوند عمر تو را افزون گردانَد. اگر توانستى شب و روز با طهارت باشى، این كار را بكن. زیرا اگر در حال طهارت بمیرى، شهید خواهى بود». نگو ساعت فلان وضو گرفتم و حالا با آن نمازظهر می‌خوانم. موقع نماز  که شد، اگر می‌توانی وضوی دیگری بگیر. وضو و طهارتت را زیاد کن. چون آثار وضعی بر جای می گذارد. از جمله اینکه عمرت را طولانی می­کند. همان طور که اگر آب را در صد درجه حرارت بدهی، به جوش می‌آید و این یک قاعده است. یا فلان چیز را اگر بخوری این آثار را دارد. در متافیزیک هم دقیقاً همین قانون برقرار است. معصوم می‌گوید: وضو بگیرید تا به عمرتان افزوده شود: «یَزِدِ اللهُ». یا وقتی که با طهارت بمیری، شهید از دنیا رفته ای، اینها همه حکایت از اثر وضعی وضو دارد. مباهات خدا به نمازگزار از زبان حضرت موسی علیه السلام بخش دیگری از سؤالات حضرت موسی علیه السلام این است: «فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ قَامَ‏ بَیْنَ‏ یَدَیْكَ یُصَلِّی = جزای کسی که در مقابل تو برای نماز می‌ایستد، چیست؟». در نماز باید انسان به خودش تلقین کند و بفهمد در مقابل چه کسی ایستاده است. تلقین یعنی حواسش باشد که در مقابل چه کسی می ایستد. چون حالت قیام در نحوه ی ارتباط با غیب تأثیر دارد. گاهی به نماز می‌ایستیم، ولی آنتن نمی‌دهد و ارتباط قطع است. امّا اگر ایستادنت را درست کنی، ارتباط بهتر برقرار می شود. درست ایستادن، یعنی حواست به این فرمایش باشد که روبروی خدا ایستاده ای. در این حالت است که اتفاقات قشنگی می‌افتد. خدا به پرسش موسی علیه السلام می ­فرماید: «یَا مُوسَى أُبَاهِی بِهِ مَلَائِكَتِی رَاكِعاً وَ سَاجِداً وَ قَائِماً وَ قَاعِداً وَ مَنْ بَاهَیْتُ بِهِ مَلَائِكَتِی لَمْ أُعَذِّبْهُ[5]= ای موسی! من به رکوع و سجود و قیام و قعود او به فرشتگانم مباهات خواهم کرد و هر کس را که بر فرشتگانم مباهات کنم، عذاب نخواهم کرد».  مباهات، تعریف خدا از بنده‌اش پیش ملائکه است. خدا نمی‌گوید اگر کسی در مقابل من بایستد و نماز بخواند، من به او مباهات می‌کنم. یک دفعه دایره را وسیع می‌کند و می‌فرماید: من مباهات می‌کنم به کسی که چه رکوع باشد، چه سجده باشد، چه قائم باشد، چه نشسته باشد. بعد فرمود که اگر من کسی را در نزد ملائکه‌ام به او مباهات کنم، دیگر عذابی ندارد. این یعنی نمی‌شود که خدا از کسی تعریف کند، بعد او را به جهنم ببرد. در روایات اهل بیت علیهم السلام نقل شده كه عبادت برخى از بندگان، موجب مباهات خداوند متعال، نزد فرشتگان است. مانند عبادت جوان كه بر پایه حدیثى، خداوند متعال، خطاب به فرشتگان نسبت به عبادت جوان، این چنین مباهات مى‌نماید: «بنده‌ام را بنگرید كه براى من، خواسته‌هاى نفس خود را كنار نهاده است». همچنین كسانى كه براى خدا آزار دیگران را تحمّل مى‌كنند، یا نافله شب را در روز، قضا مى‌نمایند یا در بیابانى بى آب و علف، به تنهایى به نماز مى‌ایستند، یا در شب‌زنده‌دارى و در سجده به خواب مى‌روند، یا در جبهه نبرد با دشمن، در حالی كه یارانشان فرار كرده‌اند، مقاومت مى‌كنند و به شهادت مى‌رسند. اینها همه موجب مباهات خدا نزد فرشتگان مى‌شوند. مباهات هم به معناى بالیدن و اظهار فخر نمودن است و مباهات خدا نزد فرشتگان، بدین معناست كه او كارهاى نیك انسان‌هاى شایسته را به رخ فرشتگانش مى‌كشد. حضرت موسی علیه السلام از خدا سوال می­ کند: «إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَلَّى الصَّلَوَاتِ لِوَقْتِهَا= خدایا جزای کسی که نمازش را اول وقت می‌خواند، چیست؟» خداوند می فرماید: «أُعْطِیهِ‏ سُؤْلَهُ‏ وَ أُبِیحُهُ جَنَّتِی‏= خواسته‌اش را می دهم و بهشتم را هم به او حلال می­ کنم». کسی که نمازش را اول وقت می‌خواند، اجازه ورود به بهشت را دارد و خدا بهشت را برایش مباح می‌کند. پس هر وقت خدا صدایت می‌کند، بگو: بله. بگو: من با کس دیگری کاری ندارم. این یعنی عبودیت. نه اینکه به خدا بگویی زنم کار دارد، بچه‌ام کار دارد. هر چند یک موقع هایی هم باید به خدا گفت: زنم کار دارد، بچه‌ام کار دارد، پدرم کار دارد، گاهی عیبی ندارد. خود خدا هم می‌گوید عیب ندارد. اینها استثناء است. ولی به کارهای مباح دیگری نباید بپردازی. بگو خدا صدایم کرد، الان باید جواب بدهم. عایشه می‌گوید: پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله با من خیلی خوب بود. وقتی صدای اذان را می‌شنید، با ما غریبه می‌شد، انگار که ما را نمی­شناخت. باز حضرت موسی علیه السلام از خداوند سؤال می­ کند: «إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ دَمَعَتْ‏ عَیْنَاهُ مِنْ خَشْیَتِك‏= خدایا جزای کسی که چشمانش از ترس تو گریه کند چیست؟» خداوند در پاسخ می‌فرماید: «أَقِی وَجْهَهُ مِنْ حَرِّ النَّار وَ أُومِنُهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ= من چهره او را از گرمای جهنم نجات می‌دهم و در روز قیامت که فزع اکبر است، او را امان می ­دهم». روز قیامت روز فزع اکبر است، یعنی وحشت بزرگ. شایسته است که انسان زمانیهایی را اختصاص بدهد و در تنهایی هایش در عظمت خدا و برای گناهانش گریه کند. همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «الْبُكَاءُ مِنْ‏ خَشْیَةِ اللهَ مِفْتَاحُ الرَّحْمَةِ= اگر کسی از خشیت الهی گریه‌اش گرفت، باب رحمت به رویش باز می‌شود». از خودمان بپرسیم که چقدر در طول روز یا هفته‌ای یک بار، از ترس خدا گریه می‌کنیم؟ جواب دادن به این سوال نشان می دهد که چه آدمی هستی. در اهمیت گریه بر خشیت خدا نبی اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآلهفرمودند: «مَنْ‏ خَرَجَ‏ مِنْ‏ عَیْنَیْهِ‏ مِثْلُ‏ الذُّبَابِ‏ مِنَ الدَّمْعِ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ آمَنَهُ اللهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ= هر کس از ترس خدا به اندازه بال مگسی اشک از چشمش بیرون بیاید، خداوند او را در روز ترس بزرگ و فزع اکبر، ایمن می‌دارد». هر دانشی که به رویتان باز می‌شود، در واقع یک دریایی از عظمت علم الهی به رویتان باز شده است. مثلاً شیمی می‌خوانید، زیست‌شناسی می‌خوانید، مستندی را نگاه می‌کنید یا راجع به یک پرنده، درخت، مورچه مطالعه ­ای می­ کنید، این عظمت، انسان را به سجده وادار می‌کند. همان طور که خداوند در سوره اسراء فرمود:«إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً[6]= کسانی که دانش یافته‌اند، چون این کتاب بر آنان خوانده شود، سجده‌کنان به روی در افتند و می‌گویند: پروردگار ما پاک و منزه است. البته وعده خدای ما محققا واقع خواهد شد». حضرت عبدالعظیم علیه السلام فرمود که از امام هادی علیه السلام شنیدم:«سَمِعْتُ‏ عَلِیَ‏ بْنَ‏ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِیَّ یَقُولُ‏ إِنَّمَا اتَّخَذَ اللهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا لِكَثْرَةِ صَلَاتِهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صلوات الله علیهم[7]= از حضرت على بن محمّد العسكرى علیه السّلام شنیدم كه مى‌فرمودند: خداوند عزّ و جلّ‌ حضرت ابراهیم را به خاطر این كه زیاد بر محمّد و اهل بیتش صلوات اللّه علیهم درود و صلوات مى‌فرستاد، خلیل و دوست خود قرار داد». در اینجا حضرت به ما این قاعده را یاد می­ دهد که خدا ابراهیم علیه السلام را برای این رفیق گرفت که زیاد به پیامبر و اهل­بیتش علیهم السلام صلوات می‌فرستاد. پس اگر می‌‌خواهی دوست خدا بشوی، زیاد صلوات بفرست. در روایت داریم هیچ چیز، نامه عمل را مثل صلوات سنگین نمی‌کند. این یک قاعده است و این صلوات فقط سنگینی اش برای آخرت نیست. اینجا هم شخصیت انسان را ثروتمند و غنی و سنگین می‌کند. یعنی در دنیا هم روح انسان را سنگین می‌کند و هم خواص خیلی عجیبی دارد. صلوات انسان را نورانی و خوشبو می‌کند. صلوات، فضا، دل، مکان، شهر، کشور و همه جا را سنگین و نورانی می‌کند. صلوات موجب اتفاقات خیلی عجیبی در نظام درونی انسان می‌شود. پس صلوات زیاد بفرستد. چون گناهان را منهدم می‌کند. صلوات حقیقت است. گناه در شریعت و طریقت اتفاق می‌افتد، اما صلوات قدرتش بالاتر است. چون از جایگاه حقیقت است. قا/200 زهد/وضو [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج66، ص383. [2] . شیخ صدوق، خصال، ج1، ص27. [3] . مجلسی، بحارالانوار، ج11، ص237. [4] . همان، ج66، ص3صلی‌الله‌علیه‌وآله6. [5] . شیخ صدوق، امالی، ج1، ص276. [6] . سوره اسراء/ آیه 108. [7] . شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص137.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11452
زمان انتشار: 31 دسامبر 2019
| | | | |
عشق واقعی به امام زمان علیه السلام

عشق واقعی به امام زمان علیه السلام

فیلم

1 - عشق واقعی به امام زمان علیه السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11451
زمان انتشار: 31 دسامبر 2019
| |
میلاد عقیله بنی هاشم، پیامبر عاشورا حضرت زینب س مبارک

میلاد عقیله بنی هاشم، پیامبر عاشورا حضرت زینب س مبارک

زینب(س) دختر زهرا (علیهم السلام) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود. با این که معمول است غالباً والدین نام فرزندان خویش را انتخاب می کنند، ولی در جریان ولادت حضرت زینب(س) علی و زهرا(ع) این کار را به عهده پیامبر اسلام(ص) جدّ بزرگوار آن بانو گذاشتند. پیامبر نیز به دستور آسمانی بعد از در آغوش گرفتن و بوسیدن نوزاد اسم او را به امر الهی زینب(زین + اب) که به معنای زینت پدر است انتخاب نمود.(1)

او را ام کلثوم کبری، و صدیقه صغری نیز می گویند، از القاب آن حضرت، محدّثه، عالمه و فهیمه بود. او زنی عابده، زاهده، عارفه، خطیبه، عفیفه و مدیره بود. نسب نبوی، تربیت علوی و لطف خداوندی از او فردی با خصوصیّات و صفات برجسته ساخته بود طوری که او را «عقیله بنی هاشم» می گفتند. به همین جهت او نه تنها یک شیر زن و به قول معروف قهرمان کربلاست بلکه زنی است جامع تمام خصوصیات و ویژگیهای یک زن شایسته که می تواند در تمام زمانها برای تمام زنهای جامعه بشری، مخصوصاً جوامع اسلامی و علی الخصوص جامعه تشیع به عنوان بهترین الگو مطرح باشد، الگویی که هاله ای از محبّت و احساسات دور او را احاطه کرده بدین جهت به راحتی رفتارها و خصوصیات اخلاقی و عملی او می تواند در بانوان نفوذ نماید، و آنان را نیز به سمت و سوی شایستگی و برازندگی بکشاند، آنچه پیش رو دارید گامی است در این مسیر، و مقالی است به این هدف که با بیان گوشه هایی از اوصاف آن بانوی کمال یافته، بانوان جامعه اسلامی را به آن سمت و سو سوق داد. - فضایل و ویژگی های حضرت زینب ( سلام الله علیها) - ظرایف خطبه زینبیه سلام الله علیها - حضرت زینب(س) در دربار یزید -الگو گرفتن از حضرت زینب«سلام الله علیها» در تحمل سختی ها 1ـ پاسدار عفت و پاکدامنی عفّت و پاکدامنی، برازنده ترین زینت زنان، و گران قیمت ترین گوهر برای آنان، و اصلی و اساسی ترین صفات بانوان است که تمام کمالات و پیشرفتهای زنان در پرتو آن معنی می یابد، و موجب پیشرفت و شایستگی می شود، و اگر زنی از عفّت و پاکدامنی عاری گشت هرچند از جهات علمی و مدیریتی، ورزشی و قهرمانی و... در اوج باشد جز زیان و ضرر به کمالات انسانی و جامعه بشری چیزی در پی نخواهد داشت. زینب درس عفت را به خوبی در مکتب پدر آموخت آن جا که فرمود: «مجاهد در راه خدا، اجرش بیشتر از کسی نیست که قدرت دارد امّا عفّت می ورزد، نزدیک است که انسان عفیف فرشته ای از فرشتگان باشد.»(2) زینب کبری عفت خویش را حتی در سخت ترین شرایط به نمایش گذاشت او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت بر عفت خویش پای می فشرد و مورخین نوشته اند: «وهی تستر وجهها بکفّها لانّ قناعها قد اخذ منها؛(3) او صورت خود را با دستش می پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.» داستان عجیب هرگاه زنی عفیف باشد در موارد لازم امدادهای غیبی نیز به کمک او می رسد، زینب از کسانی است که مورد حمایت الهی قرار گرفت و امداد غیبی الهی باعث شد که مردم بیگانه نتوانند او را ببینند. در حکایتی می خوانیم: روزی مرحوم علّامه شیخ جعفر کاشف الغطا در سوگ حضرت زینب (س) اشعاری می سرود و بر روی کاغذ نوشت که ترجمه آن چنین است: «زینب را در حالی که دست هایش بر گردنش بسته بود، بر شتر لاغری سوار کرده بودند و به اسارت بردند. نه صورتش پوشیده بود، و نه نقاب بر چهره داشت بلکه به وسیله دست و بازویش صورتش را می پوشاند.عزیزش حسین(ع) را روی خاک های گرم بیابان رها کرد. اگر چشم ها به آن بدن های پاک چاک چاک شهیدان بنگرند، فریاد و فغان سر می دهند و چنانچه آن سرهای بریده را نگاه کنند، اشک شان جاری می گردد. در آن وقت که زینب(س) را آن گونه به اسیری نزد یزید می بردند، آرزو داشت جسمش در زمین فرو رود تا ملامت و سرزنش دشمنان را نبیند.» علّامه کاشف الغطا مدّتی بعد، به همان اشعار نوشته شده روی کاغذ مراجعه کرد. با تعجّب دید یک بیت شعر به این مضمون به سروده اش اضافه شده است: «پرده هایی از نور، زینب را فرا گرفته بودند، که همان پرده ها مانع نگاه بینندگان به او می شدند.» علّامه بسیار شگفت زده شد، زیرا چنین شعری را نسروده بود. عجیب این که وقتی که برای پاکنویس اشعارش به آن کاغذها مراجعه می کند آن یک بیت شعر در دست نوشته های قبلی اش نیست. این حادثه عجیب نشان می دهد که امدادهای غیبی الهی به صورت پرده ها و هاله هایی از نور، مانع از آن می شد تا تماشاگران قامت زینب(س) را بنگرند.(4) -ذهن‌‌افروغی زینبی برای مشکلات زندگی -امروز روز زینب است -منم زینب کسی چون من نباشد -مختصری درباره ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها) 2ـ بر کرسی تدریس راه کسب دانش فراوان است، برترین علم و بهترین راه آن است که دانش مستقیماً از ذات الهی به شخصی اضافه شود، یعنی علم «لدنّی» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضر می فرماید: «و علّمناه من لدنّا علماً؛(5) علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم». زینب به شهادت امام سجاد(ع) دارای چنین علمی است، آن جا که به عمه اش خطاب کرد و فرمود: «انت عالمةٌ غیر معلّمة و فهمةٌ غیر مفهّمةٍ؛(6) تو دانشمند معلم ندیده و فهمیده ای فهم نیاموخته هستی.» رفتارهای روزمرّه، و خطبه های آن بانو نشان از آن دارد که سرمنشأ علم او عنایت و فیض الهی است. روزی حضرت زینب(س) در محضر امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نشسته بود و شاهد گفت و گوی برادرانش درباره گفتار رسول خدا(ص) پیرامون امور حلال، حرام و شبهه ناک بود تا این که خود شخصاً در بحث آنان شرکت کرد و چنان درباره سخنان پیامبر اکرم(ص) برای برادرانش توضیح می داد و تجزیه و تحلیل می کرد که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از بیانات زینب(س) متعجب شده بودند، وقتی سخنان زینب(س) به پایان رسید، امام حسن(ع) رو به خواهرش کرد و فرمود: «انّک حقّاً من شجرة النّبوّة و من معدن الرّسالة؛ به درستی که تو (زینب) از درخت نبوّت و از معدن رسالت هستی.»(7) یعنی گفتار و روش و منش تو، از مرکز نبوّت و مخزن رسالت پیامبر اکرم(ص) نشأت می گیرد. به جهت همین علمیت بالای حضرت بود که در کوفه با استقبال گرم بانوان برای تدریس و تعلیم واقع شد. بعد از ماجرای جنگ «جمل» و «صفین» که در سال (36 هـ.ق) به بعد رخ داد، حضرت علی(ع) با افراد خانواده به عراق آمدند و در کوفه ساکن شدند، و در این سفر زینب(ع) نیز همراه او بود و حدود چهار سال در کوفه ماندگار شد. زنان کوفه دریافته بودند که زینب از نظر مقام علمی و عملی همچون مادرش فاطمه(س) است، به همین جهت به وسیله مردان خود از حضرت علی(ع) خواستند که با زینب(س) سخن گوید و رضایت او را برای تدریس و تشکیل مجلس درس برای بانوان جلب کند. حضرت زینب(س) از این درخواست استقبال کرد و اعلام کرد: هر روز صبح مجلس درس در خانه امیرالمؤمنین علی(ع) برای بانوان برگزار می شود.» زنان کوفه نیز با شنیدن این خبر بسیار خشنود شدند، آنان هر روز مشتاقانه به کلاس درس زینب(س) می شتافتند و کسب علم و دانش می کردند، زینب(س) در این مجالس به تفسیر قرآن، احکام، مباحث تربیتی می پرداختند و باعث ارشاد و راهنمایی بانوان می شدند.(8) حضرت زینب هرگاه افراد مساعدی را پیدا می کرد ـ چه در مدینه و چه در کوفه ـ چنان آنان را جذب می کرد و مفاهیم قرآن و اسلام و احادیث را برای شان بالحن زیبا بیان می نمود که همگان شیفته وی می شدند. تاریخ گواه خوبی برای این موضوع است که حضرت شاگردان بسیاری را تحت آموزش خود قرار داد و آنان را تربیت کرد که برخی از آن ها به ازدواج کسانی درآمدند که همسرانشان از مقام و موقعیّت نظامی یا سیاسی بالایی برخوردار بودند. و حتّی برخی از آن شاگردان با برخوردهای صحیح افکار شوهران خودرا اصلاح کرده و آنان را با مکتب اسلام آشنا نمودند. زینب(س) چنان با دقّت و پشت کار با شاگردان خود کار می کرد و آنان را مورد تعلیم و تربیت قرار می داد تا در آینده بتوانند نسل ها را با اسلام آشنا سازند.(9) 3ـ ایثار و بخشش یکی دیگر از صفات حسنه انسانهای برتر، مقدّم داشتن دیگران بر خود است. امام علی(ع) فرمود: «الایثار اعلی الایمان؛(10) ایثار بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود: «الایثار اعلی الاحسان؛(11) ایثار برترین احسان است.» و امام حسین(ع) که خود معصوم و واسطه فیض الهی است هنگام وداع به خواهر عابده اش می فرماید: یا اختاه لاتنسینّی فی نافلة اللیل؛ خواهرجان! مرا در نماز شب فراموش مکن» همین طور بخشش و انفاق به دیگران از بارزترین مصداقهای ایثار، و نشانه کمال نفس و خیرخواهی انسان است. زینب مجلّله هم در ایثار و از خود گذشتگی، و هم انفاق و دستگیری از فقرا، گوی سبقت را از دیگران ربوده است. از ایثار اوست که برای حفظ جان اسرا و کودکان خطر را به جان خود می خرید، و در تمام صحنه ها دیگران را بر خود مقدّم می داشت. او در ماجرای کربلا حتی از سهمیه آب خویش استفاده نمی کرد و آن را به کودکان می داد. در بین راه کوفه و شام با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشید و آن را شرمنده ساخت چنان که امام سجّاد(ع) می فرماید: «انّها کانت تقسّم مایصیبها من الطّعام علی الاطفال لانّ القوم کانوا یدفعون لکلّ واحدٍ منّارغیفاً من الخبز فی الیوم و اللّیلة؛(12)عمّه ام زینب (در مدّت اسارت) غذایی را که به عنوان سهمیّه و جیره می دادند بین بچّه ها تقسیم می کرد. چون آن ها در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان می داند.» او نه تنها در بزرگی ایثار داشت که در کودکی نیز اهل ایثار بود. شبی امیرمؤمنان علی(ع) مهمانی را به خانه آورد چون آن مرد شام نخورده بود، علی(ع) به همسرش فرمود: فاطمه جان! آیا غذایی برای مهمان داریم؟ چیزی در خانه نداریم، فقط یک قرص نان، سهم دخترم زینب(س) است. زینب که کودکی بیش نبود، گفت و گوی پدر و مادرش را شنید، بی درنگ از رختخواب برخاست نزد مادر آمد و گفت: مادر جان! غذای مرا به مهمان بده من صبر می کنم! علی (ع) و فاطمه(س) از این رفتار دخترشان بسیار خشنود شدند.(13) او حتی تازیانه ها را به جان می خرید و نمی گذاشت بر بازوی کودکان اصابت کند. امّا انفاق او به فقرا نیز زبانزد مردم آن زمان بود. و همچون پدر بزرگوارش امیرمؤمنان علی(ع) کمک های خود را مخفیانه و به دور از چشم دیگران انجام می داد تا باعث شرمندگی و خجالت نیازمندان نشود. آن بانو بارها و بارها به نزدیکان و آشنایان خود این موضوع را سفارش می کرد که نباید به آبروی نیازمندان و فقرا لطمه ای وارد شود و آنان در جامعه احساس حقارت و کوچکی کنند.»(14) مورخان می گویند: بعضی روزها فقرا و بینوایان چنان به در خانه دختر علی(ع) پناه می آوردند، و تجمّع می کردند که غلامان و کنیزان خانه آن ها را پراکنده می ساختند، ولی همین که زینب(س) از راه می رسید، همه آنان را اطراف خود جمع می کرد و به یکایک مشکلات و گرفتاریشان رسیدگی و باری از دوش شان برمی داشت.(15) 4ـ روحیه بخشی در تمام دوران زندگی و فراز و نشیبهای آن، مخصوصاً در حوادث تلخ و مسافرت ها آن چه بیش از هر چیز برای انسان لازم و کارساز است روحیه و دلگرمی است. اگر انسان برای کارهای مهم و حساس زندگی روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیّت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا که با شکست نیز مواجه شود. زن هم در سطح جامعه و هم در خانواده در بخش روحیه بخشی همسر و فرزندان و زیردستان می تواند نقش مهمی ایفا کند. یکی از بارزترین اوصاف کمالی زینب(س) روحیه بخشی اوست. او بعد از شهادت مادر روحیه بخش پدر و برادران بود، و در شهادت پدر و سپس برادرش امام حسن(ع) نقش مهمّی را برای تسلّای بازماندگان ایفا می کرد. پس از شهادت امام حسین(ع) و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوی زینب(س) بیشتر ظهور و بروز کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران، و روحیه بخش مصیبت دیدگان بود. از گودی قتلگاه تا کوچه های تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، همه جا فرشته نجات اسرا بود. نه تنها زینب از دین یاوری کرد    به همّت کاروان را رهبری کرد به دوران اسارت با یتیمان          نوازش ها به مهر مادری کرد او حتّی تسلّی بخش دل امام سجاد(ع) نیز بود. از جمله به امام سجاد گفت: لایجزعنّک ماتری فواللّه انّ ذلک لعهد من رسول اللّه (ص) الی جدّک و ابیک و عمّک؛ «ای پسر برادر!» آن چه می بینی (از شهادت پدر و برادران و اسارت) تو را بی تاب نسازد، به خدا سوگند! این عهد رسول خدا(ص) از جدّ و پدر و عمویت می باشد. آنکه قلبش از بلا سرشار بود            دخت زهرا زینب غمخوار بود او ولایت را به دوشش می کشید     چون امام عصر او بیمار بود با طنین خطبه های حیدری            سخت او رسواگر کفّار بود راستی وجود با برکت زینب(س) برای کاروان اسرا که متشکل از 72 نفر زن و کودک بود سخت روحیه بخش بود، هرجا غمها و طعنه ها بیش از حد آنان را آزار می داد به زینب پناه می بردند. 5 ـ عبادت و بندگی از مهمترین نیازهای هر انسانی مخصوصاً قشر بانوان که نیاز به سکونت و آرامش بیشتری دارند، عبادت و بندگی خداوند انسان را تا اوج کمالات پرواز می دهد. امّا عبادات و بندگی یک زن علاوه بر آن که خود او را به کمالات و قرب الهی ترقّی می دهد می تواند بر فرزندان و همسرش تأثیر شگرفی داشته، و از این طریق کل جامعه را به سوی سعادت سوق دهد، چرا که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قلّه کمال بندگی است: «ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون؛(16) من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادت کنند.» زینب(س) نیز از عابدان روزگار و عاشقان عبادت و شب زنده داری بود. او همچون مادرش فاطمه(س) نماز خود را اوّل وقت به جا می آورد و در انجام آن بسیار دقّت داشت. اگر هنگام کار بود، کار را رها کرده، نماز را به جا آورده و بعد از آن اقدام می کرد. چنان غرق در نماز و عبادت می شد گویا در این دنیا نیست، و تمام توجّه خود را به معبود یکتای خویش متوجه می نمود.(17) علاوه بر نمازهای واجب آن بانوی عابده، اهل تهجد و شب زنده داری و تلاوت قرآن بود. امام سجاد(ع) می فرماید: «انّ عمّتی زینب کانت تؤدّی صلواتها من قیام الفرائض و النّوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشّام و فی بعض منازل کانت تصلّی من جلوسٍ لشدّة الجوع و الضّعف؛(18) عمّه ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب و مستحب را اقامه می نمود و در بعض منازل به خاطر شدّت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می کرد.» آن بانوی مکّرمه در حساس ترین شب زندگی، شب هجران از حسین(ع) و برادران، شب اسارت و غربت، شب آوارگی، شب دود و خون و ترس و وحشت و تنهایی،...تهجد و شب زنده داریش را ترک نکرد. از فاطمه بنت الحسین(ع) نقل شده است که فرمود: «و امّا عمّتی زینب فانّها لم تزل قائمةٌ فی تلک اللّیلة ای عاشرةٍ من المحرّم فی محرابها تستغیث الی ربّها و ماهدأت لنا عین و لاسکنت لنازمرةٌ؛(19) عمّه ام زینب(س) در تمام شب عاشورا در محراب خویش ایستاده و به پروردگارش استغاثه می کرد. در آن شب هیچ یک از ما نخوابید و صدای ناله ما قطع نشد.» امام حسین(ع) که خود معصوم و واسطه فیض الهی است هنگام وداع به خواهر عابده اش می فرماید: یا اختاه لاتنسینّی فی نافلة اللیل؛(20) خواهرجان! مرا در نماز شب فراموش مکن» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قلّه رفیع بندگی و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست یازیده است. پی نوشت ها: 21. شیخ ذبیح اللّه محلّاتی، ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیّه، ج 3، ص 46. 22. نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 466. 23. جزائری، الخصائص الزینبیّه، ص 345. 24. علی اکبر سید عبدالرّزاق مقرّم، ص 21، زینب فروغ تابان کوثر، محمدی اشتهاردی، ص 99 ـ 101. 25. سوره کهف، آیه 65. 26. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، تهران، علمیّه اسلامیه، چاپ قدیم، 1331 هـ.ش، ج 1، ص 298. 27. السیده زینب، ص 911، زینب فروغ تابان کوثر، ص 74. 28. زندگانی حضرت زینب(س) ص 40 ـ 45. 29. همان، ص 125 و سیره عملی حضرت زینب، امیرحسین علیقلی، 20. 30. میزان الحکمه، ج1، ص 4. 31. همان. 32. ریاحین الشریعه، همان، ج 3، ص 62. 33. همان، ص 64 ؛ و فضایل...و کرامات حضرت زینب، ص27. 34. زندگی زینب (س) ص 29، 32، 37. 35. سیره عملی حضرت زینب، همان، ص 21، چهارده معصوم، ص 401 و 403. 36. سوره ذاریات، آیه 56. 37. داستانهایی از زندگی حضرت زینب(س)، ص 17 ـ 21. 38. ریاحین الشریعه، ج 3، ص 62. 39. همان. 40. همان، ص 61 ـ 62.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11449
زمان انتشار: 29 دسامبر 2019
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00-17:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب و عشاء پنجشنبه 98/10/12 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می‌گردد.

این جلسات به صورت زنده از صفحه استاد محمد شجاعی در اینستاگرام پخش می گردد. نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 11448
8 ژانویه 2020
|
پرسش 257:تنظیم نظام محبتی با خدا چگونه است؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

شناسه پرسش: 11447
5 ژانویه 2020
|
پرسش 256:چگونه همسایه خدا در بهشت باشیم؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

شناسه پرسش: 11446
2 ژانویه 2020
| |
پرسش 255:چگونه از شبهات زمانه در امان باشیم؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

شناسه مطلب: 11445
زمان انتشار: 29 دسامبر 2019
| |
9 دی در بیانات رهبری

9 دی در بیانات رهبری

ایمان دینی، آن معجزه‌گری است که قادر است اولاً همه‌ی مردم را بسیج کند و بیاورد، ثانیاً آنها را در صحنه نگه دارد، و ثالثاً سختیها را برای آنها هموار و آسان کند؛ هیچ ایمان دیگری این خصوصیت را ندارد. ایمان دینی میگوید شما اگر چنانچه فائق شدید و پیش بردید، پیروزید؛ اگر کشته هم شدید، پیروزید؛ اگر زندان هم افتادید، پیروزید؛ چون به وظیفه عمل کردید. وقتی کسی یک چنین اعتقاد و ایمانی داشت، دیگر شکست برایش معنا ندارد؛ لذا وارد میدان میشود. این همان عاملی است که در صدر اسلام هم اثر کرد، در انقلاب ما هم اثر کرد؛ ۹ دی این را نشان داد.

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌ اولاً تشکر می کنیم از برادران عزیز، حضرت آقای جنتی و برادران فعال در شورای هماهنگی؛ که همین طور که فرمودند، بحمدالله در طول سالهای متمادی، هر جائی که وظیفه‌ای احساس کردند برای مدیریت این حرکات عمومىِ مردمی، وارد میدان شدند. البته همه میدانیم که دلها دست خداست. آورنده‌ی مردم به عرصه‌ی خیابانها، و این حضور عظیم مردمی، و جسم جامعه که روح خروشانِ آنها را خوب نشان میدهد - در مراسم گوناگون: مثل ۲۲ بهمن، مثل روز قدس، و اخیراً در این دو سال، مثل روز ۹ دی - خدای متعال است؛ دست قدرت اوست؛ دلها دست اوست. نه حالا حضورهای میلیونىِ عظیم مثل قضیه‌ی ۹ دی و امثال آن، بلکه اگر چنانچه هزار نفر آدم هم بخواهند یک جا جمع شوند، یک مدیریتی لازم است؛ این مدیریت را شورای عالی تبلیغات انصافاً خوب انجام داده. ما هم همین را گواهی میکنیم و تشکر هم میکنیم از دوستانی که دست‌اندرکار این قضایا هستند.  در قضیه‌ی ۹ دی سال ۸۸ یک نکته اساسی است و آن نکته برمی گردد به هویت انقلاب و ماهیت انقلاب. یعنی همان روحی که حاکم بود بر اصل انقلاب ما و آن حضور عظیمِ بی‌نظیرِ تاریخی در سال ۵۷، همان روح در ماجرای ۹ دی نشان داده شد؛ کمااینکه در قضایای گوناگونِ دیگر هم نشان داده شده، لیکن در ۹ دی به شکل بارزی نشان داده شد؛ به طوری که جای انکار و تردید و تأمل برای هیچ کس از بدخواهان و دوستان و دشمنان و دیگران باقی نگذارد. آن روح چه بود؟ روح دیانتِ حاکم بر دلهای مردم بود. پس اینجا ما دو تا عنصر در کنار هم داریم: یک عنصر، عنصر مردم است؛ که مردم در هر کشوری، در هر جامعه‌ای، اگر چنانچه همت کنند، بصیرت به خرج بدهند، عمل کنند و وارد میدان بشوند، میتوانند همه‌ی مشکلات را حل کنند. یعنی بزرگترین کوه‌ها در مقابل حضور مردم از بین میرود؛ میتوانند کوه‌های بزرگ را جابه‌جا کنند. این یک حقیقت آشکاری است که بسیاری از تحلیلگران اجتماعی در کشورهای اسلامی و دیگر کشورها آن را درست لمس نکردند، درک نکردند؛ ما این را لمس کردیم. هنر بزرگ امام بزرگوار ما هم همین بود.  من یک وقتی، پانزده سال، بیست سال پیش، به یکی از فعالان عرصه‌ی مبارزات ضد استعماری - که خب، آدم معروفی است؛ نمیخواهم اسم بیاورم - این را گفتم؛ او رفت بلافاصله این نسخه را عمل کرد. ما این را حس کردیم. گفتم هنر امام بزرگوار ما این بود که مردم را وارد صحنه کرد. مردم با جسمشان، با حضورشان آمدند و آنچه را که میخواستند، آنچه را که بر آن همت گماشته بودند، با حضور خودشان تثبیت کردند. همه‌ی موانع سیاسی و غیر سیاسی و استعمار و قدرتهای عظیم جهانی که بر امور ملتها مسلطند، در مقابل این حادثه مجبورند عقب‌نشینی کنند. الان هم همین جور است. الان هم در هر نقطه‌ای از دنیا اگر ملتها وارد میدان بشوند با یک هدف مشخص، با شعارهای مشخص، و اگر آن ایمان راسخ در دل و همچنین عمل صالح در کنار این ایمان راسخ وارد میدان شود، هیچ مانعی در مقابل آنها قادر بر مقاومت نیست. این یک نسخه است؛ این نسخه را امام بزرگوار ما در انقلاب ما عمل کرد. خدای متعال به امام کمک کرد و در بیان او این نفوذ و تأثیر را قرار داد که در دلهای مردم اثر گذاشت؛ مردم، مؤمن به آن راه و به آن هدف شدند و به دنبال این ایمان، عمل خودشان را انجام دادند. عمل صالح، یعنی همان عملِ متناسب با ایمان. در همه جا همین جور است. لذا در اینجا کاری انجام گرفت که برای همه‌ی تحلیلگران سیاسىِ جهانی غیر قابل باور بود و متحیر ماندند؛ هم قدرتمندان، هم حاشیه‌ها، هم دنباله‌ها، هم دامنه‌ها. بنابراین عنصر اول، عنصر حضور مردم است.  عنصر دوم هم عنصر ایمان دینی مردم است. ایمان دینی، آن معجزه‌گری است که قادر است اولاً همه‌ی مردم را بسیج کند و بیاورد، ثانیاً آنها را در صحنه نگه دارد، و ثالثاً سختیها را برای آنها هموار و آسان کند؛ هیچ ایمان دیگری این خصوصیت را ندارد. ایمان دینی میگوید شما اگر چنانچه فائق شدید و پیش بردید، پیروزید؛ اگر کشته هم شدید، پیروزید؛ اگر زندان هم افتادید، پیروزید؛ چون به وظیفه عمل کردید. وقتی کسی یک چنین اعتقاد و ایمانی داشت، دیگر شکست برایش معنا ندارد؛ لذا وارد میدان میشود. این همان عاملی است که در صدر اسلام هم اثر کرد، در انقلاب ما هم اثر کرد؛ ۹ دی این را نشان داد. ۹ دی یک نمونه‌ای بود از همان خصوصیتی که در خود انقلاب وجود داشت؛ یعنی مردم احساس وظیفه‌ی دینی کردند و دنبال این وظیفه، عمل صالحِ خودشان را انجام دادند. عمل صالح این بود که توی خیابان بیایند، نشان بدهند، بگویند مردم ایران اینند. با این حرکت مردم، آن حجم عظیم تبلیغات دشمن که میخواست فتنه‌گران را مردم ایران معرفی کند و اینجور نشان بدهد که مردم ایران از انقلابشان، از نظامشان برگشتند، بکلی نقش بر آب شد؛ یعنی مردم نشان دادند که این، مردم ایران است. تحلیلگران خارجی وقتی نگاه کردند، گفتند از بعد از رحلت امام بزرگوار، یا شاید بعضی گفتند از بعد از حرکات اول انقلاب، هیچ اجتماعی با این بزرگی، با این تپش، با این شور و هیجان وجود نداشته، که مردم وارد میدان شدند. این، حقیقت ۹ دی است.  این حرکت، حرکت بزرگی بود و کار بزرگی هم انجام داد. جناب آقای جنتی درست اشاره کردند. فتنه‌ی ۸۸ تنها آن چیزی نبود که توی خیابان به وسیله‌ی تعدادی آدم دیده شد؛ این یک چیز ریشه‌داری بود، یک بیماری عمیقی درست کرده بودند، اهدافی داشتند، زمینه‌ها و مقدمات فراوانی برایش چیده شده بود، کارهای بزرگی شده بود و هدفهای بسیار خطرناکی دنبال این کار بود، که با این برخوردهای گوناگون سیاسی و امنیتی و اینها حل نمیشد؛ یک حرکت عظیم مردمی لازم داشت؛ که این حرکت، حرکت ۹ دی بود؛ آمدند بساط فتنه و فتنه‌گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه‌ی ۹ دی یک حادثه‌ی ماندنی در تاریخ ماست. من آن سال هم گفتم - پارسال بود یا پیرارسال بود - که این حادثه، حادثه‌ی کوچکی نیست. این حادثه، شبیه حوادث اول انقلاب است. این حادثه بایستی حفظ شود، بایستی گرامی داشته شود.  البته شما آقایانی که مسئول مدیریت این جریان هستید، سعی کنید جنبه‌های شعاری را بر این حادثه غلبه ندهید. باز هم من تکرار میکنم: کار شورای هماهنگی تبلیغات، مدیریت است؛ والّا کار را مردم میکنند، و دلها دست خداست. مردم را خدای متعال توی صحنه میآورد؛ یعنی همان ایمان الهی و توفیق الهی و تأیید الهی است که مردم را در صحنه میآورد. منتها خب، مدیریت لازم است؛ شماها مدیریت میکنید، مدیریتتان هم شایسته است. بنابراین سعی کنید حالت شعاری غلبه پیدا نکند. البته شعار لازم است. شعار یک چیز حتمی است، لازم است؛ شور، هیجان، حماسه لازم است؛ منتها بایستی عمق شعارها تبیین شود؛ یعنی همین کارهائی که اشاره کردند، تبیین شود: حرف ملت ایران آن روز چه بود، امروز چیست؟ حرکت ملت ایران و جهت این حرکت چگونه حرکت و جهتی است؟ ما در سایه‌ی دین حرکت میکنیم. به کمک خدای متعال و صاحب دین است که حرکت میکنیم. هدف ما هم تحقق آرمانهای الهی و همان چیزی است که دین به مردم وعده داده و برای مردم هدیه آورده است.  ضمناً توجه داشته باشید؛ یکی از خصوصیات دیگری که در حادثه‌ی ۹ دی هست، که باز آن را کاملاً به حوادث انقلاب نزدیک میکند، مسئله‌ی عاشوراست. یعنی در حوادث اول انقلاب هم محرّم پیش آمد و امام آن نکته‌ی عظیمِ عجیبِ تاریخی را بیان کردند: «ماهی که خون بر شمشیر پیروز است». این حرف کوچکی نیست: پیروزی خون بر شمشیر. ماها عادت کرده‌ایم، این حرفها را هی تکرار میکنیم؛ کأنه عمقش گاهی از یادمان میرود. خون بر شمشیر پیروز میشود، مظلوم بر ظالم فائق می‌آید، کشته بر کُشنده فائق می‌آید؛ این همان چیزی است که در عاشورا پیش آمد. امام این را در محرّم سال ۵۷ مطرح کردند، در قضیه‌ی ۹ دی هم باز پای امام حسین در میان بود، پای عاشورا در میان بود. اگر آن حرکات سخیف و در واقع گریه‌آور از سوی این گروه‌های ایضاً سخیف، در عاشورا پیش نمیآمد، این حرکت عظیم و این تحرک عمومی مردم معلوم نبود به این شکل به وجود بیاید. اینجا هم پای عاشورا در میان بود.  امیدواریم ان‌شاءالله خدای متعال کمکتان کند. امیدواریم ان‌شاءالله خدای متعال سایه‌ی امام حسین را، سایه‌ی عاشورا را، سایه‌ی دین و ایمان مذهبی را هرگز از سر ماها کم نکند و خداوند شماها را موفق بدارد. والسّلام علیکم و رحمةالله‌ بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت ۹ دی (1390/09/21)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11444
زمان انتشار: 29 دسامبر 2019
| |
بصیرت طلبی در قرآن

به مناسبت روز بصیرت و میثاق امت با ولایت

بصیرت طلبی در قرآن

بصیرت، نیاز اساسی بشر است و بهترین بستر بصیرت طلبی، قرآن می باشد. قرآن از زوایای مختلفی به بررسی بصیرت پرداخته و آن را منشأ توانایی انسان برای درک حقایق و تحلیل درست واقعیت ها می داند؛ همچنان که می فرماید:

(قَدْ جاءَکمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکمْ فَمَنْ أبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِی فَعَلَیها)؛ «به راستی رهنمودهایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است. پس هر کس با دیده بصیرت بنگرد، به سود خود او و هر کس به دیده بصیرت ننگرد، به ضرر خود اوست».[1]

ارزش و اهمیت وجود بصیرت در زندگی انسان ها به اندازه ای است که خداوند سبحان درکتاب خود به عناوین مختلف آن را مورد اشاره قرار داده وکارکردها و ثمرات مترتب بر آن را گوشزد می کند تا از این طریق بر توجه و اهتمام بشر بر این مسئله بیفزاید. مشتقات «بصر» 148 بار و واژه بصیرت دوبار در قرآن تکرار شده است. واژه بصر نیز در متون اسلامی گاه درباره بینایی ظاهری و حسّی و گاه درباره بینایی باطنی و عقلی به کار می رود. به تعبیر دیگر، مردم از نظر بینش به دو دسته تقسیم می شوند: دسته اول: آن هایی که آینده خود و جهان را نمی بینند، ادراکات شان در محسوسات خلاصه می شود و به تعبیر زیبای قرآن: (یعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاه الدّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَه هُمْ غافِلُونَ)[2]؛ «از زندگی دنیایی اطلاعات سطحی و ظاهری دارند، حال آنکه از آخرت غافل اند». این دسته هر چند به ظاهر بینا هستند، ولی در فرهنگ قرآن و حدیث کور محسوب می شوند. امام علی(ع) در این باره در یکی از سخنرانی های خود در مدینه به این نکته مهم این گونه اشاره می کند: «نه هر صاحب قلبی، خردمند است و نه هر دارنده گوشی شنواست، و نه هر دارنده چشمی بیناست». [3] دسته دوم: افرادی که جامع نگر و واقع نگرند؛ هم نزدیک را خوب می بینند و هم دور را، ادراکات آن ها در محسوسات خلاصه نمی شود؛ هم خانه دنیا را می بینند و هم خانه آخرت را. در فرهنگ قرآن و حدیث، این دسته از مردم بینا و بصیر نامیده می شوند. امام علی(ع) این دو دسته از مردم را این گونه معرفی کرده اند: «همانا دنیا، نهایت دیدگاه کوردلان است که آن سوی دنیا را نمی نگرند؛ اما انسان آگاه، نگاهش از دنیا عبور کرده از پس آن سرای جاویدان آخرت را می بیند. پس انسان آگاه [بصیر] به دنیا دل نمی بندد و انسان کوردل، تمام توجه اش دنیاست. فرد بصیر از دنیا زاد و توشه برگیرد و فرد کوردل برای دنیا توشه فراهم می کند».[4] بصیرت همچون علم، حکمت و معرفت دارای خاستگا ه هایی است که می توان آن ها را به خاستگاه درونی و بیرونی بصیرت تقسیم کرد: خاستگاه درونی بصیرت عبارت است از نیروی باطنی ای که بر تشخیص حق و باطل و خیر و شر قادر باشد. خاستگاه بیرونی بصیرت نیز خود دو گونه است: گونه اول، شامل رهنمودها و برنامه هایی که در قرآن و تعالیم انبیا ریشه دارند و موجب شکوفایی فطرت بصیرت می شوند. گونه دوم نیز امدادهای غیبی الهی است که در نتیجه اجرای تعالیم انبیا در زندگی، موجب تقویت نیروی بصیرت می گردند. قرآن، سراسر نور است و در تمام عصرها و مکا ن ها، موجب هدایت انسان می شود. همه فضایل در قرآن ریشه دارند که بصیرت، نمونه ای از آن هاست. بصیرت طلبی در قرآن موجب آگاهی انسان به توحید و قدرت الهی، تقویت روحیه، عبرت آموزی، اندرزپذیری و... می شود که در این مقاله در حد توان به دو مورد آن (توحید و عبرت آموزی) می پردازیم. راه تحصیل بصیرت در این خصوص نیز در روایات راهکارهای متعددی را مطرح کرده اند که به برخی از آن ها اشاره می نماییم: شناخت ولی امر زمانه خود شناخت امام و رهبر دینی، مهم ترین کارکرد بصیرت در جنگ و صحنه نبرد است. به تعبیر روایات، آخرالزمان دوران ظهور شبهه ها و فتنه هاست. در طول تاریخ مسئله اساسی و مهم در جریان مبارزه حق و باطل، کمبود بصیرت و معرفت بوده است؛ از این رو قرآن کریم به مسئله معرفت و بینش تأکید فراوان و اساس کار دین را بر معرفت بنا نموده است. اگر انسانی در نیابد که تنها راه سعادت پیروی از ولی خداست، در شبهات و فتنه ها غرق می شود و نمی تواند حق را از باطل تشخیص دهد. شناخت ولی امر زمان در اسلام از چنان جایگاهی برخوردار است که بنا به فرموده رسول گرامی خدا(ص) اگر کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، همانند کسی است که به مرگ جاهلیت قبل از اسلام مرده است.[5] داشتن فکر، اندیشه، تجزیه و تحلیل مسائل از دیگر اموری که آدمی را به سوی بصیرت سوق می دهد، اندیشه، تجزیه و تحلیل جریانات سیاسی و اجتماعی می باشد. یکی از الزامات شخصیت انسان مسلمان در عصر حاضر، بصیرت و قدرت بر تحلیل رفتارها و پدیده هاست تا بتواند در پرتو تحلیلی همه جانبه از سطح و ظاهر پدیده ها، عبور و به درون امور و روابط ناپیدای آن ها رسوخ کند تا بتواند واکنشی سنجیده و تصمیم و رفتاری به موقع در قبال آن ها اتخاذ کند؛ بنابراین علاوه بر اهتمام به کسب خبر از مجاری صحیح، می بایست اطلاعات حاصله را در مرحله بررسی و تحلیل قرار دهد تا ضمن دستیابی به ارتباط متقابل حوادث، ارزیابی درستی از آن ها به دست بیاورد و به نتیجه حاصله دست یابد و در نهایت بتواند با گریز از شبهات و عوام فریبی ها، برنامه ها، رفتارها و گفتارهای خویش را براساس تحلیل فوق تنظیم نماید. چنانکه علی(ع) فرموده است: «أَفْکرْ تَسْتَبْصِرْ؛ فکر کن تا بصیرت یابی».[6] در سخن دیگری نیز فرموده است: «لاَ بَصِیرَه لِمَنْ لا فِکرَ لَهُ؛ کسی که دارای فکر و اندیشه نباشد، بصیرت ندارد».[7] پیروی از عالمان وارسته از جمله راهکارهایی که می تواند به کسب بصیرت بیانجامد، پیروی از عالمان وارسته و بصیر و الگو قرار دادن آن ها در زندگی است؛ زیرا بسیاری افراد نمی توانند به تنهایی حق را تمیز دهند، اما در برابر خود، افرادی را مشاهده می کنند که با وجود اینکه از عنصر عصمت بهره مند نیستند، لکن به خاطر وارستگی و دین مداری شان، همواره در مسیر حق حرکت کرده و بر باطل تاخته اند. قرار گرفتن در مسیری که از سوی آنان روشن شده است، هم می تواند تضمینی برای حرکت مطمئن باشد و هم همراهی با ایشان، طی طریق در مسیر تاریک و ناهموار را به انسان می آموزد. امام محمد باقر(ع) در وصف علمای ربانی فرموده است: «الْعَالِمُ مَعَهُ شَمْعَه تُزِیلُ ظُلْمَه الْجَهْلِ وَ الْحَیرَه فَکلُّ مَنْ أَضَاءَتْ لَهُ فَخَرَجَ بِهَا مِنْ حَیرَه أَوْ نَجَا بِهَا مِنْ جَهْلٍ[8]؛ عالم مانند کسی است که به همراه خود شمعی دارد که به وسیله آن، ظلمت جهل و حیرت از بین می رود و هر کس که به نور آن روشنی یافت؛ پس از حیرت خارج شده و از جهل نجات می یابد». رعایت ایمان و تقوای الهی یکی دیگر از راهکارهای عملی جهت دست یابی به بصیرت، رعایت تقوای الهی می باشد؛ زیرا خداوند متعال می فرماید: (إِنْ تَتّقُوا اللّهَ یجْعَلْ لَکمْ فُرْقانًا)[9]؛ «اگر تقوا بورزید خداوند برای شما قوه تشخیص [حق از باطل] قرار می دهد». دل آدمی میان دو گونه جاذبه (جاذبه عقل و جاذبه هوی و هوس و شهوات و نیز میان تاریکی و جهل و بی بند و باری و نور و هدایت و تعهد) سرگردان است. از یک سو، هوی و هوس و شهوات می کوشد بر رخسار عقل پرده بیفکند و از سوی دیگر دل، مقاومت می ورزد و طالب نور و هدایت است. در این میان اگر آدمی در بند خواسته ها و گرفتار عواطف و احساسات خود باشد، نمی تواند حق را از باطل تمیز دهد، اما اگر خود را متعهد سازد که در مسیر صلاح حرکت کرده، بر نفس خود غلبه نماید و دل را از هواهای نفسانی و امیال شیطانی پاک گرداند، خداوند نیز معیار و مقیاس داوری را به او عطا کرده و به وی کمک می کند تا بتواند حق و باطل را از هم تمیز دهد و حوادث را با چشم واقع نگری ببیند. پرهیزکاری، انجام واجبات، پرهیز و دوری از محرمات، به انسان نورانیت و روشن بینی درونی می بخشد؛ به گونه ای که انسان در پرتو آن می تواند حق و باطل را از هم تشخیص دهد، به راحتی وسوسه های شیطانی را بشناسد و خود را از دام آن رهایی بخشد. قرآن کریم در این باره می فرماید: (إِنّ الّذینَ اتّقَوْا إِذا مَسّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشّیطانِ تَذَکرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ)[10]؛ «پرهیزگاران هنگامی که وسوسه ای از جانب شیطان به ایشان رسد [خدا را] به یاد می آورند و به ناگاه بیدار و بصیر می شوند». عبرت گرفتن از مسائل گوناگون اگر کسی همواره از آنچه که پیرامونش می گذرد و یا در گذشته به وقوع پیوسته، به دیده عبرت نگاه کند؛ به راحتی می تواند به نتیجه جریانات واقف شده و با بصیرتی که پیدا می کند، از هلاکت نجات یابد. بی شک، حوادث تلخ و شیرین زندگی و تجربه های مفید و دردناک جوامع پیشین، می تواند موجبات هوشیاری انسان ها را به ارمغان آورده و مایه پند و اندرز آن ها شود. طبیعی است انسان ها بهتر است به جای آنکه خودشان اشتباهات را تجربه کرده و به نتایج تلخ آن برسند، از سرنوشت دیگران که وضع مشابهی با آن ها داشته اند، عبرت گرفته و در تحلیل مناسب شرایط امروزشان استفاده نمایند. حضرت علی(ع) در وصیت خویش به امام حسن(ع) بر این نکته تأکید کرده و می فرماید: «پسرم درست است که من به اندازه همه کسانی که پیش از من می زیسته اند عمر نکردم، اما در کردار آن ها نظر افکندم و در اخبارشان تفکر نمودم و در آثارشان به سیر و سیاحت پرداختم تا بدانجا که گویا یکی از آنان شدم بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام...».[11] موانع کسب بصیرت برخی از امور و گرایش ها در وجود انسان، مانع بصیرت یافتن وی می گردد؛ به گونه ای که با وجود یقین به حقانیت موضوعی، آن را نادیده گرفته و چشم بصیرت خود را نسبت به آن فرو می بندد؛ برخی از این امور عبارتند از: دلبستگی به دنیا از جمله اموری که می تواند سدی محکم در برابر بصیرت ایجاد نماید، دلبستگی به دنیا و لذت های آن است. عنصر بصیرت، مقوله ای هنجاری بوده و در راستای دغدغه شناخت صحیح از جامعه، تحقق جامعه مطلوب دینی و به دور ماندن از انحرافات و کژی ها صورت پذیرفته و تنها کسانی در این مسیر قادر به حرکت و وصول به حقیقت اند که دل در گرو آرمان های دینی داشته و دنیا و زیبایی های آن را غایت خویش قرار نداده باشند؛ زیرا در این صورت، نه تنها دغدغه و جهت گیری زندگی آن ها تغییر می یابد؛ بلکه در این جهت گیری فهمشان از مسائل زندگی تغییر کرده و مادی گرایی و دنیامداری، محور تحلیل ها و دیدگاه های آن ها می شود. امام علی(ع) درباره دلبستگی به دنیا فرموده است: «انّ الدّنیا دار محن و محلّ فتن من ساعاها فاتته، و من قعد عنها و اتته، و من ابصر الیها اعمته[12]؛ به درستی که دنیا خانه محنت ها و جایگاه فتنه هاست. کسی که آن را طلب کند، هلاکش کند و کسی را که به دنبالش نباشد، به نیکویی همراهی کند؛ و هر که به سوی آن نظر کند، او را کور گرداند (چشم بصیرت را از او می گیرد )». نیم نگاهی به تاریخ، نمونه های بسیاری از این گروه افراد را که همچون «عمر سعد»ها به خاطر دلبستگی به دنیا، چشم بصیرت خود را کور کردند و به مبارزه با حق پرداختند، به نمایش می گذارد. مقام معظم رهبری(مد) در این خصوص در توصیه ای به جوانان می فرماید: «جوانان عزیز، بسجیان عزیز، هر جای کشور که هستید؛ این بصیرت را روز به روز زیاد کنید. نگذارید بعضی از نیازهای مادی و مسائل کوچک، جلوی بصیرت ها را بگیرد».[13] گرفتار شدن به شهوات و لذت ها از جمله اموری که می تواند مانعی در تحقق بصیرت به حساب آید، غوطه ور شدن در شهوات و لذت های دنیوی است؛ زیرا با عنایت به اینکه بصیرت امری قلبی بوده و تحصیل آن محتاج نورانیت و معنویت است و از سوی دیگر، هر آنچه انسان به آن مشغول باشد، به وی جهت داده و موجبات تغییر رویکردش می شود، از این رو دل مشغولی به شهوات و غرق شدن در لذت های مادی موجب می شود انسان ها، رویکرد و جهت گیری متفاوتی داشته و قلب خویش را به سوی موضوعات و تعلقات غیر دینی سوق دهد. بنابراین قلب، توانایی دریافت مناسب و بصیرت مدار را، از دست می دهد. امیرالمومنین علی(ع) در این باره می فرماید: «إِذَا أَبْصَرَتِ الْعَینُ الشَّهْوَه عَمِی الْقَلْبُ عَنِ الْعَاقِبَه[14]؛ هرگاه چشم ظاهری شهوت را ببیند، چشم دل انسان نسبت به عاقبت کار کور گردد». از همین روست که مقام معظم رهبری(مد) در سخنرانی های مکرر خود نسبت به تهاجم فرهنگی هشدار داده و در یکی از این سخنرانی ها فرموده است: «سیاست امروز، سیاست اندلسی کردن ایران است»[15]؛ زیرا وقتی جامعه ای مشغول و گرفتار شهوات شد، دیگر بصیرت خود را نسبت به مسائل پیرامونی از دست می دهد و همچون اندلس ممکن است کشور را تقدیم کفار نماید. بصیرت طلبی در قرآن بصیرت در قرآن با واژگانی چون «بصر» و مشتقات آن و نیز «رأی» و برخی دیگر از عبارات و جمله ها بیان شده است. از نظر قرآن، بصیرت نیاز اساسی بشر است و خداوند برای اینکه انسان به این حالت دست یابد، همه شرایط و بسترهای لازم را فراهم آورده است؛ به طوری که همه موجودات و آفریده های جهان را به عنوان مایه بصیرت معرفی می کند؛ زیرا انسان با بررسی و دقت در آفریده های جهان که نشانه ها و آیات الهی هستند، می تواند فراتر از ظاهر و کارکردهای عادی و معمولی آن ها، به حقایقی دست یابد که وی را به مسیر درست زندگی هدایت می کند. الف) بصیرت وتوحید: خداوند در آیاتی بصیرت را عامل دست یابی انسان و راه یابی وی به توحید و قدرت الهی می شمارد؛ زیرا وقتی انسان به بصیرت دست یافت، درک درستی از همه آفریده های الهی می یابد و از دام تکثرات به وحدت وجود می رسد: (قُلْ مَنْ رَبّ السّماواتِ وَ اْلأرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أ فَاتّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أوْلِیاءَ لا یمْلِکونَ ِلأنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَ لاضَرّاً قُلْ هَلْ یسْتَوِی اْلأعْمی وَ الْبَصیرُ أمْ هَلْ تَسْتَوِی الظّلُماتُ وَ النّورُ أمْ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیهِمْ قُلِ اللّهُ خالِقُ کلّ شَی ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهّارُ)[16]؛ «بگو: پروردگار آسمان و زمین کیست؟ بگو: خداست. بگو: پس چرا جز او، چیزهایی را که مالک هیچ سود و زیانی برای خویشتن نیستند سرپرست گرفته اید؟ بگو: آیا نابینا و بینا با هم برابرند؟ یا آیا تاریکی ها و روشنایی یکسانند؟ یا مگر برای خدا شریکانی قرار داده اند که مانند آفریدن خدا (چیزی) آفریده و این آفرینش بر آنان مشتبه شده است؟ بگو: خداوند، آفریدگار هر چیزی است و اوست یگانه قهّار». با نگاهی به کارکرد دانش های مادی چون شیمی و فیزیک، می توان نقش دانش و شناخت های دقیق بصیرت زا را در حوزه عقیده توحیدی و قدرت الهی بهتر فهمید. هنگامی که از دانش فیزیک و شیمی به درستی بهره گرفته شود، به آسانی می توان دریافت که این همه تنوع در موجودات مادی جهان و رنگارنگی آن ها، به اصل واحدی باز می گردد. هرچند که عناصر را تا بیش از صد و ده عنصر نیز شمرده اند، ولی همین عناصر صدگانه در برابر این همه تنوع جهان موجودات به خوبی نشان می دهد که تکثرات، همانند نور واحدی است که بر شبکه های رنگارنگ افتاده است. ترکیب و چینش کربنی، تفاوت هایی را ایجاد می کند که گاه آدمی را به حیرت می افکند. در حالی که این همه نقش و نگار که بر عالم است، همه از یک چیز تجلی و ظهور یافته است. در حقیقت، تفکر در آیات الهی و دقت بصیرت زا موجب می شود تا آدمی به این نتیجه برسد که این همه کثرات، جلوه هایی از یک حقیقت بی کرانه ای به نام خداوند است. بنابراین رسیدن به توحید ناب و شناخت حقیقت قدرت و توانایی الهی، یکی از مهم ترین آثار و کارکردهای بصیرت است که در این آیات به آن توجه داده شده است. ب) بصیرت و عبرت آموزی: کارکرد و نقش دیگر بصیرت که در آیات دیگری به آن اشاره شده، عبرت آموزی انسان است: (هُوَ الّذی أخْرَجَ الّذینَ کفَرُوا مِنْ أهْلِ الْکتابِ مِنْ دِیارِهِمْ ِلأوّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أنْ یخْرُجُوا وَ ظَنّوا أنّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّهِ فَأتاهُمُ اللّهُ مِنْ حَیثُ لَمْ یحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یخْرِبُونَ بُیوتَهُمْ بِأَیدیهِمْ وَ أَیدِی الْمُؤْمِنینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی اْلأَبْصارِ)[17]؛ «او کسی است که کافران اهل کتاب را در اولین برخورد (با مسلمانان) از خانه هایشان بیرون راند، گمان نمی کردید آن ها خارج شوند، و خودشان نیز گمان می کردند که دژهای محکمشان آن ها را از عذاب الهی مانع می شود، اما خداوند از آنجا که گمان نمی کردند به سراغشان آمد، و در قلب آنها ترس و وحشت افکند، به گونه ای که خانه های خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران می کردند، پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم!». انسان های سالم و با فطرت و شخصیت متعادل، با نگاهی به رخدادها و دقت در آن ها به امور و حقایقی دست می یابند که مایه پند و عبرت آنان می شود. همان گونه که تاریخ، مایه عبرت است؛ هر رخداد و واقعه ای در زندگی بشر نیز مایه پند و عبرت می باشد و آدمی با دقت در این امور می تواند دریابد که چه کاری بهتر و در هر موقعیتی چه کاری مفیدتر و سازنده تر است که می تواند او را در مسیر آسایش و آرامش و سعادت دنیوی و اخروی قرار دهد. بسیاری از مردم به سبب عدم پند گیری از رخدادها و وقایع زندگی، همان کار و شیوه را تکرار می کنند، بارها و بارها از یک سوراخ گزیده می شوند و آسیب های جدی می بینند؛ در حالی که اهل بصیرت به سبب عبور از ظواهر رخدادها و دست یابی به کلیات آن، می توانند استنباط جامع و فراگیری داشته باشند و در شرایط و موقعیت های مشابه دیگر، رفتاری صحیح در پیش گیرند، از آن مشکل به سادگی عبور کنند و خود را در مسیر درست کمال و بهره گیری از رخدادها و فرصت ها قرار دهند. به عبارتی اهل بصیرت به سبب عبرت گیری و پندآموزی از هر رخداد و حادثه ای، هر تهدیدی را به فرصتی تبدیل می کنند و به جای آنکه تهدیدات، عامل بازدارنده در مسیر شخص و جامعه شود، به یک فرصت بی مانند تبدیل می شود که توانایی و ظرفیت های وی و جامعه اش را افزایش می دهد. این گونه است که فتنه ها به آزمون های رشد و بالندگی تبدیل می شود و فرصت های بی مانندی را به شخص بصیر می بخشد. خداوند در آیه ۱۰۴ سوره انعام، حصول منفعت برای نفس آدمی را از نتایج بصیرت و ژرف نگری وی ارزیابی می کند تا این گونه تبیین کند که هر رخداد و آیه ای، برای این دسته افراد نه تنها ایمان آفرین است؛ بلکه با روشنگری ای که ایجاد می کند، موجب می شود تا از یک چیز حتی در فتنه و بلا بهترین بهره را ببرد و منافع خویش را افزایش دهد. از نظر قرآن هر رخدادی، آیه ای روشنگر است؛ از همین روست که از آن به بصائر، یعنی مایه های روشنگری یاد می کند. تاریخ بهترین گواه و مصداق این آیات قرآن است. جامعه اسلامی از زمان صدر اسلام تا کنون هرگاه افراد بصیری همچون عمار یاسر در مواجهه با حوادث و فتنه های زمانه داشته است، توانسته غبار فتنه را بزداید و آن را فرو نشاند، اما با وجود افراد ناآگاه و به ظاهر مسلمان، نه تنها فتنه ها فروکش نمی شد؛ بلکه باعث لشکرکشی در مقابل ولی امر زمان خود نیز می شدند. به تعبیر مقام معظم رهبری امام خامنه ای(مد): «در زمان پیامبر(ص) صفوف، صفوفِ صریح و روشنی بود. آن طرف، کفار و مشرکان و اهل مکه بودند؛ کسانی بودند که یکی یکی مهاجرین از این ها خاطره داشتند؛ او من را در فلان تاریخ زد، او من را زندانی کرد، او اموال من را غارت کرد؛ بنابراین شبهه ای نبود. یهود بودند؛ توطئه گرانی که همه اهل مدینه از ـ مهاجر و انصار ـ با توطئه های آن ها آشنا بودند. جنگ بنی قریظه اتفاق افتاد. پیامبر(ص) دستور داد عده کثیری آدم را سربریدند؛ خم به ابروی کسی نیامد و هیچ کس نگفت چرا؛ چون صحنه، صحنه روشنی بود؛ غباری در صحنه نبود. این طور جایی، جنگ آسان است؛ حفظ ایمان هم آسان است».[18] اما در زمان امیرالمؤمنین(ع) اشکال کار این بود که صفوف، مشخص نبود، به خاطر اینکه ناکثین چهره های موجهی بودند. هرکسی در مقابله با شخصیتی مثل جناب زبیر یا جناب طلحه، دچار تردید می شد. زبیرکسی بودکه در زمان پیامبر(ص) جزء شخصیت ها و برجسته ها و پسرعمه پیامبر(ص) و نزدیک به آن حضرت بود؛ حتی پس از رحلت پیامبر(ص) نیز جزء کسانی بود که برای دفاع از امیرالمؤمنین(ع) به سقیفه اعتراض کرد. گاهی اوقات دنیاطلبی، اوضاع گوناگون و جلوه های دنیا، چنان اثرهایی می گذارد و تغییرهایی در برخی از شخصیت ها به وجود می آوردکه انسان نسبت به خواص هم دچار اشکال می شود؛ چه برسد برای مردم عامی. بنابراین، آن روز واقعأ سخت بود. آن هایی [که] دور و بر امیر المؤمنین(ع) بودند و ایستادند و جنگیدند، خیلی بصیرت به خرج دادند. معلوم است که با وجود چنین درگیری هایی، مشکلات امیرالمؤمنین(ع) چگونه بود».[19] «وقتی غبار غلیظ تر می گردد، می شود دوران امام حسن(ع) و شما می بینیدکه چه اتفاقی افتاد. باز در دوران امیرالمؤمنین(ع) قدری غبار رقیق تر بود؛ کسانی مثل عمار یاسر ـ آن افشاگر بزرگ دستگاه امیرالمؤمنین(ع) ـ بودند. هر جا حادثه ای اتفاق می افتاد، عمار یاسر و بزرگانی از صحابه پیامبر(ص) بودند که می رفتند حرف می زدند، توجیه می کردند و لااقل برای عده ای غبارها زدوده می شد؛ اما در دوران امام حسن(ع) همان هم نبود. در دوران شبهه و دوران جنگ با کفار غیر صریح، جنگ با کسانی که می توانند شعارها را بر هدف های خودشان منطبق کنند، بسیار بسیار دشوار است؛ باید هوشیار بود».[20] پی نوشت: [1]. انعام (6): 104. [2]. روم (30): 7. [3]. نهج البلاغه، خطبه 88. [4]. همان، خطبه 133. [5]. بحارالانوار، ج 23، ص 94؛ الغدیر، ج 10، ص 360؛ اثبات الهداه، ج 1، ص 126؛ تفسیر ابی الفتوح، ج 1، ص 508. [6]. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم، ج 7، ص 313. [7]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 57. [8]. احتجاج، ج 1، ص17. [9]. انفال (8): 29. [10]. اعراف (7): 201. [11]. نهج البلاغه، نامه 31. [12]. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم، ج 2، ص 637. [13]. دیدار مقام معظم رهبری(مد) با فرماندهان بسیج سراسر کشور 27/8/71. [14]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 305؛ شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم، ج 3، ص 137. [15]. سخنان مقام معظم رهبری(مد) در تاریخ 6/1/1381. [16]. رعد (13): 16 و نیز ر.ک: قصص (28): 72. [17]. حشر (59): 2 و نیز ر.ک: آل عمران (3): 13؛ هود (11): 24؛ نور (24): 44؛ غافر (40): 58. [18]. سخنرانی مقام معظم رهبری(مد) در پایان چهارمین مجمع بزرگ فرماندهان و مسئولان دفاتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه، 27/6/70. [19]. سخنرانی مقام معظم رهبری(مد) در تاریخ 18/10/77. [20]. سخنرانی مقام معظم رهبری(مد) در تاریخ 27/6/70.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed