www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11416
زمان انتشار: 15 دسامبر 2019
| |
«موکب‌های پیاده‌روی اربعین» به عنوان میراث معنوی ثبت جهانی شد

«موکب‌های پیاده‌روی اربعین» به عنوان میراث معنوی ثبت جهانی شد

سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد، مهمان‌داری و ارائه خدمات در خلال زیارت اربعین امام حسین (ع) را بعنوان میراث معنوی بشری ثبت کرد. سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، شب گذشته در چهاردهمین نشست کمیته بین‌المللی برای حفظ میراث معنوی بشری در کشور کلمبیا، مهمان‌داری و ارائه خدمات در خلال زیارت اربعین امام حسین(ع) را بعنوان یک میراث معنوی ثبت جهانی کرد. صفحه رسمی سازمان یونسکو در توئیتر این رخداد فرهنگی را به مردم عراق تبریک گفت. هزاران موکب در طول بیش از ۲۰ روز هر ساله در ایام پیاده روی اربعین امام حسین (علیه السلام) در مسیر نجف به کربلا، از میلیون‌ها زائر پذیرایی می‌کنند. خدماتی از قبیل تهیه غذا و جای خواب تا دهها خدمات مختلف دیگر و منحصربفرد، نمونه بی نظیر جهانی را خلق می‌کند. پیاده‌روی اربعین بزرگ‌ترین مراسم اطعام جهان است. حدود ۷۰۰ میلیون وعده‌غذا شامل صبحانه و ناهار و شام و همچنین میان وعده بین زائران اربعین توزیع می‌شود که بخش عمده آن با هزینه‌های شخصی مردم عراق و روستاییان و کشاورزان مناطق اطراف کربلا و البته داوطلبانی در کشورهای همسایه طبخ می‌شود و به کمک‌های دولتی و بین‌المللی نیازمند نیست. بحث ثبت جهانی پیاده‌روی اربعین نیز از سال‌ها پیش مطرح است و سازمان گردشگری وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در مرداد سال ۹۵ از توافق با کشور عراق برای تشکیل پرونده مشترک «اربعین» برای ثبت در سازمان یونسکو خبر داد. مراسم پیاده‌روی اربعین هر سال با جمعیتی بیش از ۲۰ میلیون نفر برگزار می‌شود. تنها مراسم قابل‌مقایسه با اربعین از نظر جمعیت، مراسم «کوم میلا»ی هندی‌هاست که البته هر سه سال یک‌بار برگزار می‌شود. پیاده‌روی اربعین زائرانی از بیش از ۷۰ کشور جهان دارد که این هم خودش رکوردی است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11415
زمان انتشار: 17 دسامبر 2019
| | |
من الان دقیقا باید برای امام زمان چی کار کنم؟

من الان دقیقا باید برای امام زمان چی کار کنم؟

صوت

1 - من الان دقیقا باید برای امام زمان چی کار کنم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11414
زمان انتشار: 15 دسامبر 2019
| | | | |
مدعیان کجایید که هزار ساله نتونستین این دو صفت را بدست بیارید

مدعیان کجایید که هزار ساله نتونستین این دو صفت را بدست بیارید

صوت

1 - مدعیان کجایید که هزار ساله نتونستین این دو صفت را بدست بیارید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11413
زمان انتشار: 15 دسامبر 2019
| | | | |
چرا سطح سردی های عاطفی در خانواده ها رو به افزایش است؟

چرا سطح سردی های عاطفی در خانواده ها رو به افزایش است؟

فیلم

1 - چرا سطح سردی های عاطفی در خانواده ها رو به افزایش است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11412
زمان انتشار: 14 دسامبر 2019
|
اربعین، نماد کوچکی از حکومت جهانی مهدوی است

اربعین، نماد کوچکی از حکومت جهانی مهدوی است

اربعین نماد این تمدن بزرگ اسلامی است. اربعین یک ماکتی از حکومت جهانی امام زمان علیه السلام است که همه ملت‌ها، امت‌ها، نژادها، زبان‌ها، دین‌ها می‌آیند و حول محور یک امام معصوم جمع می‌شوند و همه عاشق هم هستند. شرکت در اربعین کمک کردن به جریان اربعین است. کمک کردن به آن دو هدف اصلی همه انبیاء و ائمه است. کمک به تمدن نوین اسلامی و مقدمه‌سازی ظهور است. هر کس دلداده اربعین است و در این حماسه شرکت می کند، خدا ثوابش را به او می‌دهد و هیچ کس جز خدا هم نمی‌تواند ثواب آن را محاسبه کند. پس کمک مالی کنید، کمک های زبانی کنید، برایش وقت بگذارید، پشت جبهه هم می‌شود خیلی کار کرد. معجزه اربعین، جمع کردن تمام ادیان و مذاهب با محوریت انسان کامل است امروز اربعین نماد مقاومت حاضر است. حضور ملیت‌های مختلف در این راهپیمایی عظیم، نشان دهنده جهانی شدن فرهنگ حسینی است. بزرگترین معجزه اربعین، ایجاد یک فضای بین المللی پر از امنیت، آرامش و عشق انسانها به یکدیگر است که در هیچ جایی از کره زمین چنین فضای ایجاد نشده است. معجزه بسیار بزرگی که اتفاق افتاده و بعضی‌ها خودشان را به نفهمی می زنند، این است که چطور می‌شود از تمام نقاط جهان، بیش از صد کشور، مردم با دین‌ها و مذاهب مختلف، عاشقانه خودشان را به این فضای راهپیمایی می‌رسانند؟ می آیند تا چه چیزی را پیدا کنند؟ در پاسخ باید گفت که آنها چیزی را تجربه می‌کنند که هیچ وقت در کشورهای خودشان وجود نداشته و آن فضایی است پر از امنیت، آرامش و عشق انسانها به یکدیگر. هیچ کس با کسی دعوا ندارد. همه عاشق هم هستند. همه همدیگر را دوست دارند. اختلافی با هم ندارند. اصلاً چیزی به اسم دین، مذهب، نژاد و زبان در آنجا وجود ندارد. همه برای خدمت به همدیگر سبقت می‌گیرند. آن همه خدمات، خیلی عجیب است. اصلاً دنیا این را نمی‌فهمد. اگر این لو برود که فرهنگ چیست، و پشت صحنه چیست که می‌تواند این صلح جهانی را ایجاد کند، تمام مستکبرین ذلیل و خوار می‌شوند. برای همین است که استکبار نمی‌گذارد اخبار اربعین در تمام دنیا پخش بشود و اگر هم پخش می‌کنند، صحنه‌هایی را از اربعین پخش می‌کنند که حقیقت  اربعین نیست. مثل قمه زدن.  در زیارت خطاب به سیدالشهداء می گوییم: «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ مُوسَى كَلِیمِ اللهَ* السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ‏ عِیسَى‏ رُوحِ اللهَ‏= سلام بر تو اى وارث موسى هم¬سخن خدا* سلام بر تو اى وارث عیسى روح خدا»، یعنی حسین علیه السلام جای همه عشق مسیحیان به مسیح را پر کرده و جایش را گرفته است. جای همه عشق یهودیان به موسی را پر کرده و جایش را گرفته است. جای همه عشق کسانی که تابع دین حضرت ابراهیم علیه السلام هستند را پر کرده است. امام حسین علیه السلام جای همه عشق به انسانهای بزرگ و انبیاء، را گرفته و جای همه آنها هم هست. برای همین هم می‌تواند این همه عاشق را در یکجا جمع کند. اگر کسی شیفته امام حسین علیه السلام نشود، نمی تواند زندگیش را رها کند و از دورترین نقطه کشور یا جهان بیاید برای راه پیمایی اربعین. پس معلوم است یک شخصیتی، یک نورانیتی، یک کانون عشق و عاطفه و محبتی توانسته دل اینها را پر کند که اینها بلند می‌شوند و به عشق او می‌آیند. وقتی هم به حرمش می‌رسند، به قول خودشان انگار به کانون عشق، معنویت، عرفان و نورانیت رسیده اند.  آشنایی جهان با اهل بیت، آماده شدن جهان برای ظهور از آثار انقلاب اسلامی است. پس این که ما الان محتوای بیانیه گام دوم انقلاب را  می‌خوانیم، دقت کنید که معنای سطحی از آن نکنید. درس مهم عاشورا این است که اگر امام زمانت را یاری نکنی، در لشگر یزید هستی حواست باشد، آن چیزی که باید از عاشورا بفهمی، این است که وقتی تو با طاغوت کنار می‌آیی، در تمام مفاسد طاغوت شریک هستی. چون طبق فرمایش حضرت، طاغوت ریشۀ همه مفاسد است و زمانی در این جرم، شریک نیستی که دلدادگی و عشقت حاکمیت معصوم باشد و برایش تلاش کنی. یعنی در برآورد زندگیت معلوم باشد که تو چقدر در جنبه مالی برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت تلاش و سرمایه‌گذاری کردی؟ چقدر وقت گذاشتی؟ چقدر آبرو گذاشتی؟ چقدر از دانشت برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت استفاده کردی؟ چقدر در معنویات و دعاهایت، در شبها و گریه‌ها و التماسهایت، از خدا خواستی که موانع ظهور را بردارد؟ و گرنه، اینکه تو مصرف‌کننده کمالات و فضائل و زحمات دیگران باشی، اما خودت هیچ خاصیتی برای حضرت نداشته باشی، درست نیست.اینطوری، تو هم در لشگر یزید هستی. این فهم، خیلی مهم است که تو یک حسینی داری که زنده است؛ ولی آواره و تنها و غریب است. یک حسینی است که آن حسین عاشق این است. برگرفته از مباحث شرح زیارت جامعه کبیره استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 11411
17 دسامبر 2019
| |
پرسش 254:چهار ویژگی مدیر از نظر قرآن چیست؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

شناسه پرسش: 11410
14 دسامبر 2019
|
پرسش 253:قرآن چه نشانه هایی برای اهل ایمان معرفی می کند؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 11409
زمان انتشار: 14 دسامبر 2019
| |
اگر حلیم نیستی، حلم را به خود تلقین کن

حلم، جلسه 7؛ 79/11/16

اگر حلیم نیستی، حلم را به خود تلقین کن

در جلسه قبل گفتیم، یکی از راه های ایجاد حلم، «تلقین» است و انسان باید بردباری را به خودش تلقین کند. حضرت مساله تلقین را به عنوان قاعده ­ای ذکر می کند که یکی از مبانی مهم معرفت نفسی، فقهی، اجتماعی و سیاسی است که اهل بیت (علیهم‌السلام) به زبان‌های مختلف آن را بیان فرموده ­اند.

نفس این گونه نیست که ما با شنیدن و اینکه صرفاً بخواهیم بشویم، آن شکلی را که ما می خواهیم بگیرد؛ بلکه، باید با آن مبارزه کرد و باید به نفس زور گفت و هُلش داد. در ادامه حضرت می‌فرماید: «فَإِنَّهُ قَلَ مَن تَشَبَهَ بِقَومٍ اِلا اَوشِک اَن یَکُونَ لَکُم= کم است کسی که خود را شبیه گروهی دربیاورد و زود از آنها نشود.» این «کم است» یعنی به نهایت کمی است. چون ما قاعده‌ای کلی­ تر از این داریم که می فرمایند: «مَن تَشَبَهَ بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم= کسی که خودش را به شکل گروهی در بیاورد، از آنها محسوب می شود.» از این رو، شما می بینید در آداب آرایش صورت و نحوه پوشیدن لباس و ... به ما تأکید کرده اند که مواظب باشیم. حدیث قدسی داریم که خداوند می‌فرماید: به بندگان من بگو، لباس دشمنان من را نپوشند. غذای دشمنان من را نخورند. چون از دشمنان من محسوب می‌شوند. نمی‌شود یک نفر مسلمان باشد و خودش را شبیه کفار در بیاورد و از آنها نشود. نه تنها در لباس و غذا، بلکه در سایر شئونات، اخلاقیات و آداب نیز نباید تشبه به دشمن پیدا کنیم. گاهی بحث، بحث انسانی است، یعنی با فطرت انسان تطبیق می‌کند. با سلامت و بهداشت روانی و روحی همه انسانها مطابقت دارد. این یک بحث دیگری است. اما گاهی چیزهایی من درآوردی است. مثل نامحرم به نامحرم دست بدهد. این آداب، مطابق با فطرت و زندگی ما نیست. اگر ما تسلیم شویم و خود را شبیه آنها بکنیم، حضرت می‌فرماید: شما از آنها محسوب خواهید شد. این مسئله از نظر روانی در انسان صدق می‌کند. یعنی اگر شما به درون خودتان مراجعه کنید، می‌بینید که وقتی خود را شبیه گروهی در می‌آورید، کم کم تمام افکار و آرمان ها و برنامه­ های آن گروه را می‌پذیرید. اساساً تا عضویت در یک جامعه یا گروهی محبوب انسان نشود، انسان خودش را شبیه به آن گروه نمی‌کند. زمانی ما خودمان را شبیه به یک گروهی می‌کنیم که این عضویت در نزد ما محبوبیت پیدا کند. تلقین بردباری، بهترین بردباری است حضرت امیر علیه‌السلام هم در روایت بعدی باز به همین موضوع اشاره می‌فرمایند:«خَیرُ الحِلمِ اَلتَحَلُمُ= بهترین بردباری این است که انسان خودش را به بردباری بزند.» این بردباری اجر و عظمت دارد و ارزشمند است که انسان در ابتدای امر، به خودش تلقین کند و شاخ دشمن یعنی «ناخود» را بشکند. مسلماً این نوع بردباری با ارزش است. «ناخود» یعنی همان چهره غریبه و دروغینی که در قالب «خود» به ما عرضه می‌شود و بیشتر مواقع، ما «خود» اصلی مان را با این ناخود اشتباه می‌گیریم و آن را «خود» تصور می‌کنیم و با او رفیق می‌شویم و انس می‌گیریم و حتی خدای نکرده گاهی آن را به خود حقیقی مان ترجیح می‌دهیم. فقط در این مورد نیست؛ بلکه شما در معارف دینی نگاه کنید، هرجایی که انسان به خاطر خدا قیام کند، آن کار ارزشمند است. قرآن می‌فرماید که به خاطر خدا قیام کنید و اهل قیام باشید. اوج ثواب و پرواز انسان وقتی است که به خاطر خدا قیام می‌کند:« قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى[1] = بگو من فقط به شما یك اندرز مى‏ دهم كه دو به دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید.» بهترین بردباری هم این است که انسان برای خدا علیه ناخود یا نفسش قیام کند. هر قیامی در خارج، ابتدا از قیام در درون شروع می‌شود بحث طبیعت و فطرت، بحث کفر و طاغوت، بحث مبسوطی است. هیچ قیام خارجی صورت نمی گیرد، مگر اینکه شخص قبلاً در درون خودش قیام کرده باشد. یعنی این قیامی که قرار است در خارج اتفاق بیفتد، الان باید در درون انسان و در مقابل طاغوت خودش اتفاق بیفتد.  اگر این اتفاق افتاد، مؤمنین را از ظلمت به نور می برد:«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِوَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ[2]= خداوند سرور كسانى است كه ایمان آورده‏ اند آنان را از تاریكیها به سوى روشنایى به در مى ‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزیده‏ اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكی ها به در مى ‏برند.»  قاعده این که ما از مجموعه ولایتی شیطان و طاغوت خارج شویم و عضو مجموعه ولایتی خداوند تبارک و تعالی شویم. کفر است و باید کافر بشویم. به چه کسی باید کافر شویم؟ به طاغوت. یعنی زیر بار طاغوت نرویم: «فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا[3]= پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به دستاویزى استوار كه آن را گسستن نیست.» کفر به طاغوت، مقدم به ایمان خدا است. یعنی باید اول کفر به طاغوت داشته باشیم. مهمترین طاغوت هم طاغوت ناخود و نفس خود ما است. بحث کفر و طاغوت درون ما بحث مهم و ارزشمندی است. یعنی تا به طاغوت خودت در درون کافر نشوی، در بیرون نمی‌توانی قیام لله داشته باشی. خداوند ولی مؤمنین است و ولایت را روی مؤمنین، به وسیله خارج کردن آنها از تاریکی به سوی نور اِعمال می‌کند. پس خداوند متعال مهمترین کاری که با انسان می‌کند، این است که انسان را در قیام علیه طاغوت درونش کمک می‌کند. برای همین، عبادتهای زیادی گذاشته، عبادت یعنی کفر به طاغوت. وقتی شما عبادت می‌کنید، باید دائماً طبیعت را اذیت کنید. تمام احکام دینی ما دهان کجی به طبیعت و طاغوت وجودمان است. اعمالی مثل نماز، روزه، حج و ... فشار به طاغوت و طبیعتت است. طوری که حضرت می‌فرماید: روزه روی شیطان را سیاه می‌کند. در حج،24 چیز بر انسان حرام می‌شود. گاهی طاغوت ها رنگ مقدس به خود می‌گیرند گاهی طاغوت رنگ فطرت به خودش می‌گیرد و خودش را به ما قالب می‌کند. یعنی می‌آید مؤمن و نمازخوان و متدین می‌شود و در قالب صورت های مقدس خودش را تحمیل می‌کند. آنجاست که ما دچار اشتباهات زیادی می‌شویم. یعنی خود قلابی ما رنگ مقدس می‌گیرد. از صورت های حرام هم دست برمی‌دارد که خیال ما راحت باشد و فکر نکنیم غریب ه­ای در وجود ما هست. به هیچ وجه متوجه نمی‌شویم. به خود نگاه می‌کنیم، می‌بینیم، با صور حرام ارتباطی نداریم و تازه اینجاست که آن طاغوت کاملاً نهادینه و حساب شده دارد برنامه ­ریزی می‌کند که با استفاده از سلاح های مقدس و صور مقدس، ما را از پا درآورد. به بحث شیطان و صور مقدس و معرفت نفس مراجعه شود. ارزش اینکه بهترین حلم تحلم است، این است که انسان جگر داشته باشد و جلوی ناخودش بایستد. اگر نایستد، خطرناک است و آن ناخود، در لاک‌های مذهبی و مقدس فرو می‌رود و با خود شخص اشتباه گرفته می‌شود. عُجب یکی از زشتترین و وحشتناکترین حالت هایی است که ناخود در لباس های مقدس به خودش می‌گیرد. عُجب های مذهبی خیلی خطرناک هستند. از این رو، خداوند چون ولی است و ولی باید نسبت به بنده خودش اِعمال ولایت بکند، می‌فرماید: بعضی از بندگانم شبها دوست دارند نماز شب بخوانند. ولی من می‌دانم این اگر نماز شب بخواند، شدیداً عُجب او را فاسد و خراب می‌کند. برای همین می‌گذارم بخوابد. چون ظرفیت ندارد. یا گاهی بندگان از اینکه از گناهان دوری می‌کنند، آنها را عُجب می‌گیرد. بنابراین، زمان هایی پیش می‌آید که گناهی می‌کنند، تا یک ذره نفس شان را ملامت کنند و به خودشان خشم بگیرند. پس حلم در مبارزه با ناخود، بهترین بردباری به حساب می‌آید. از عدم مبارزه با ناخود، اسلام ضربات زیادی خورده است تجربه و تحقیق تاریخی نشان داده که هیچ چیز به این اندازه به اسلام و حق و جبهه حق لطمه نزده است. علی(علیه‌السلام) خیلی زیبا می‌فرمایند:«شبیه­ ترین چیزها به حق، باطل است.» آنچه که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را خانه ­نشین می‌کند و محور ولایت را از جای اصلی خودش تغییر می‌دهد، استخدام صور مقدس توسط باطل ها و شیاطین است. در طول تاریخ اسلام هیچ چیز به این اندازه به جوامع اسلامی و ولایت و به مسلمانها لطمه نزده است. الان هم نظام جمهوری اسلامی بعد از وفات امام(رحمه الله علیه) می‌بینیم به همین صورت است. آنچه که بیشترین لطمه را در این مملکت به اصول اساسی نظام می‌زند، باطل هایی در صور مقدس است. مثل مرجعیت، روحانیت، سیادت، یار امام بودن، سابقه انقلابی، زندان بودن، شکنجه دیدن، پاسدار بودن، بسیجی بودن، جبهه رفتن، خانواده شهید بودن، اسیر بودن و آزاده بودن و خیلی چیزهای دیگر. بسیاری از این صور مقدس در استخدام باطل قرار می‌گیرد و امر بر مردم مشتبه می‌شود. مثل قرآن سر نیزه گرفتن اصحاب معاویه است که در آخرین لحظه‌ی شکست، به یک صورت مقدس پناه می‌برند. اولین مرحله، کفر به طاغوت است که باید از آن کمک گرفت. بدون کفر به طاغوت، تمسک حقیقی به «عروۀ الوثقی» امکان ندارد.[4] اگر می‌خواهید به حبل الله المتین که هرگز پاره نمی‌شود، چنگ بزنیم، باید از اسلحه‌ی کفرِ به طاغوت کمک بگیریم. تغذیه فطرت، پیروزی بر طبیعت را در پی دارد نکته خیلی اساسی و ظریف در باب حلم، همانطور که در جلسات قبل عرض کردم، که برای گذشتن از جیفه دنیا و پا گذاشتن روی ناخود، گذشتن از مطامع ناخود و طبیعت، این است که ما همیشه باید خوراک های عالی تری داشته باشیم که بتوانیم از جیفه دست برداریم. مثلاً اگر یک موقع گوشت حلال گیرمان نیاید، یک مرداری ببینیم، آن را می‌خوریم. چون اضطرار است. هر وقت غذای طیب و پاک هست و هر وقت که سطح غذاهای انسان عالی و عالی تر می‌شود، به غذاهای پایین می‌گوید نه. چون سطحش بالا می‌رود، مرتب طیبات می‌خواهد. تا فطرت انسان تغذیه نداشته باشد و وصل به معدن عشق، لذت و نورانیت و صفا نباشد، نمی‌تواند دست از جیفه بردارد. اینطوری نیست که بگوییم ما می‌خواهیم مبارزه با نفس بکنیم و بتوانیم قیام لله بکنیم؛ بلکه مبارزه خوراک می‌خواهد. مگر نمی‌خواهی یک مسیر صعب العبور را طی کنی تا برسی به دشمن و خطش را بشکنی؟ مگر دشمنت وحشتناک و درنده خو نیست؟ اگر بخواهی جلویش بایستی، نباید از آن بترسی، قوه لازم داری. این قوه باید باشد. اگر نباشد، ما نمی‌توانیم مبارزه کنیم. برای خوردن خوراک هم باید وقت بگذاریم. شما برای کارهای روزانه­ ات یا برای وعده صبحانه و ناهار و شامت وقت می‌گذاری. برای استراحت و تفریحت وقت می‌گذاری. چون اگر نگذاری، بدن خسته و ملول می‌شود. علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: ارواح هم مثل جسمها ملول می‌شوند و احتیاج به استراحت دارند. به عقل ها و ارواح تان حکمت بدهید تا استراحت کنند و قوی شوند تا قدرت قیام علیه ناخود را پیدا کنند. برای همین در مناجات داریم:«مَن ذَا الَّذی ذاقَ حَلاوَۀَ مَحَبَتِک فَرامَ مِنکَ بَدَلا= خدایا چه کسی است که شیرینی محبت تو را بچشد و غیر از تو را آرزو بکند.» پس اگر قرار باشد که ما غیر از خدا را آرزو نکنیم، باید این شیرینی را بچشیم و راهش این است که به نفس مان تلقین کنیم. ممکن است در ابتدا نفس خیلی از رویارویی و همنشینی با خدا و معصومین(علیهم‌السلام) لذت نبرد، ولی بعداً کم کم این لذت می‌آید، چون با فطرت سازگاری دارد. شما وقتی به مشهد مقدس می‌روید، بعد از زیارت امام رضا علیه السلام که خیلی لذت بردید، وقتی بر می گردید تهران، می‌بینید دوباره عطش شما را می گیرد و دوست داری دوباره برگردی. در آن محفل که آدم راه پیدا می‌کند، فضای بهشتی و ملکوتی می‌بیند و وقتی بیرون می‌آید سایه ­ها و تاریکی ها اذیتش می‌کنند. روحِ فقیر، نمی‌تواند حلیم باشد کسی می‌تواند حلیم باشد و خواسته­ های ناخود را ندید بگیرد که خودش خوارک‌های زیادی خورده باشد و به ثروت رسیده باشد. کسانی که همیشه به دنیا می‌چسبند، برای این است که چیزی ندارند و روح شان فقیر است. وقتی روح فقیر باشد، تمام دارایی اش می رود به خارج از وجود انسان. یعنی انسان چیزهای خارج از وجود خودش را دائماً تصور می‌کند. برای همین مجبور است دنبال آنها باشد. لباس، لوازم زندگی، اتومبیل آنچنانی، خانه آنچنانی، با این چیزها خودش را نگه می‌دارد. دو راه بردبار شدن با توضیحاتی که داده شد، نتیجه می‌گیریم که دو راه برای تلقین حلم و بردباری این است: اول، باید روحت را خوب تغذیه کنی و غذا بخوری و لذت ببری. اینها از مقوله لذت است. دوم اینکه، بعد از تغذیه، وقتی روح قوی شد، باید علیه دشمن مبارزه کنی. برای همین قرآن این دو موضوع را یک بار توصیه می‌کند:«اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ[5]= از شكیبایى و نماز یارى جویید.» از صبر کمک بگیرید. بعضی از مفسرین صبر را گفتند روزه است. صبر هم مثل حلم، یعنی جگر مبارزه داشتن و سختی های مبارزه را تحمل کردن. «وَ الصَّلاۀ» و از نماز کمک بگیرید. نماز چیست؟ نماز خلوت با خداست. نیرو گرفتن است. بدون نماز، کسی نیرو ندارد. پیغمبر که معصوم است و قرار است به تنهایی جلوی کفر بایستد، نماز شب هم بر او واجب است. «قُمِ اللَّیْلَ إِلاَّ قَلِیلاً [6]= به پا خیز شب را مگر اندكی.» پیغمبر باید خوراک بخورد. باید ملکوت آسمان و زمین را طی بکند و بالاتر از آنها برود. باید به معراج برود. یک شخصیت قوی بشود که بتواند به تنهایی جلوی جبهه کفر بایستد. وقتی قرار است مالک اشتر حاکم مصر شود، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: زنده ­ترین وقتت را برای خلوت با خدا و برای عبادت بگذار. نه مثل مدیرهای کار زده و عمل زده امروز ما که از صبح تا شب کار می کنند. نمازهای شان را هم به زور تندتند و بی­ حضور قلب می‌خوانند. نماز شب هم که بماند. خیلی از مدیرها خوراک های عادی یک فرد معمولی که مسئولیت کمتری دارد و غذای کمتری احتیاج دارد را هم نمی‌خورند. آخرِ قضیه این می‌شود که فردا می‌خواهد جلوی دشمن بایستد، نمی‌تواند. نمی‌تواند اسلام ناب را پیدا کند. این دیگر نمی تواند مردم را رهبری کند یا حتی یک نماینده مجلس شود. تصویر حلم در جبهه های دفاع مقدس در زمان جنگ، بیشترین عبادت را فرماندهان ما می‌کردند. از همه ما سبقت می‌گرفتند. ما یک فرمانده داشتیم به نام حمزه که همیشه با صدای اذان او از خواب بلند می‌شدیم. نماز شبش سر جای خودش. ظهر ما مشغول کار بودیم، با صدای اذان فرمانده­مان  سر نماز جماعت می‌آمدیم. من دائم می‌دیدم، جلوتر از همه ما و نیم ساعت قبل از اذان قرآن می‌خواند. مغرب باز می دیدیم که او دوباره قبل از نماز، آمده آنجا نشسته. فرمانده ما بود، ولی جلوتر از همه ما بود و بیشتر عبادت می‌کرد. این فرمانده حقیقی است. یعنی قدرت، شهوتش نیست؛ بلکه قدرت، ابزارش است. چهار ویژگی مدیر از نظر قرآن خداوند در قرآن، ویژگی یک مدیر را اینگونه بیان می‌کند: «الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ[7]= همان كسانى كه چون در زمین به آنان توانایى دهیم، نماز برپا مى دارند و زكات مى‏ دهند و به كارهاى پسندیده وامى دارند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه كارها از آن خداست.» مدیر اگر این چهار ویژگی را نداشته باشد، از طریق همان مدیریت، مقام ریاست و برتری اش، به جهنم می‌رود. قرآن می‌فرماید، قدرت فقط به درد این افراد می‌خورد که نماز را اقامه می‌کنند، زکات می‌دهند و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند. نه اینکه از وقتی من رئیس شدم، در اداره­مان کسی نماز جماعت نمی‌خواند. در نماز جماعت ها یکی و نصفی آدم شرکت می‌کند. آن هم در طبقه زیرزمین در یک انباری موکتی انداخته ایم و سه چهار نفر از مسئول آشپزخانه­ و دو تا از کارمندهای آشپزخانه و نظافتچی ها می‌روند نماز می‌خوانند و مدیرها همه در اتاق های شان هستند. مدیر باید این چهار تا شرط را داشته باشد. هر مدیری در حیطه کاری خود، باید معنویت را بسط دهد. «ایتاء زکات» یعنی عدالت اقتصادی و رشد اقتصادی را به بار آورد. امر به معروف و نهی از منکر، یعنی با گناه مبارزه کند. دو راهِ کسب حلم، بدون معرفت و بدون استاد میسر نمی‌شود گفتیم، قاعده تلقین این است که ما باید با طاغوت نفس مان مبارزه کنیم و در این مبارزه از حلم کمک بگیریم و گفتیم کسی می‌تواند با طاغوت نفس خودش مبارزه کند که فطرتش خوراک بیشتری خورده باشد. چون هم با نفس و هم با شیطان درگیر است. این دو راه را باید با راهنمایی استاد و با معرفت نفس پیمود. شیطان یک وجود حقیقی خارجی است که از بیرون با ما کار دارد و تحریک می‌کند. نفس اماره هم از درون، به خاطر تعلق حضور در طبیعت، ما را تحریک می‌کند. اگر کسی بخواهد با این دو تا دشمن گردن کلفت درگیر شود، بدون خوراک نمی‌تواند. از اینجا می‌فهمیم کسانی که می‌خواهند همینطوری مبارزه کنند، بدون آگاهی، بدون مطالعه، بدون استاد، در دام شیطان می‌افتند. اکثر کسانی که دکان باز کردند و هنوز هم هستند، مریدی و مرادی درست کردند، پاتوق و خانقاه درست کردند، هم خود گمراه شدند و هم دیگران را به گمراهی کشاندند. ما دو راه صبر و صلاۀ را اصل می دانیم. در پی این دو اصل، معنویت، عبادت، لذت بردن از ارتباط با خداوند تبارک و تعالی و قیام و حوصله، شجاعت، مبارزه می آید. البته تمام اینها باید با معرفت انجام شود و معرفت زیرساخت اصلی همه اینهاست. نماز اگر بخواهد نماز باشد، باید توأم با معرفت باشد. مبارزه هم اگر بخواهد مبارزه باشد، باید با معرفت همراه باشد و گرنه انسان در مبارزه، سر از جاهای دیگر در می‌آورد. علی(علیه‌السلام) این قاعده را به صورت دیگری نیز بیان می‌فرمایند: «مَن لا یَتَحَلَم لا یَحلُم[8]= کسی که خودش را به بردباری وادار نمی‌کند، هرگز بردبار نمی‌شود.» حال، چرا ما نمی‌توانیم؟ برای اینکه خوراک نمی‌خوریم و ضعیف هستیم. پس معرفت هم نداریم. ارتباط مستقیم با خدا نداریم. از اهل بیت کمک نمی گیریم. هیچ بهره و ارتباطی با امام زمان مان نداریم. او امام زمان ماست. ولیِ زمان ماست. خداوند از طریق امام، اعمال ولایت می‌کند. وقتی من با ولی خدا ولی الله الاعظم ارتباط ندارم، چگونه تحت ولایت خدا قرار بگیرم؟ وقتی ارتباطم با امام زمان قطع است و ضعیف است، چگونه می‌توانم خودم را تحت ولایت او قرار دهم؟ ع ل 196 حلم/ راه کسب حلم/ تلقین [1] .سوره سبأ/46. [2] . سوره بقره/257. [3] . سوره بقره/256. [4] . فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى (بقره/256) [5] . سوره بقره/153. [6] . سوره مزمل/2. [7] . سوره حج/41. [8] . بحار الأنوار : ۷۷/۲۸۳/۱ . مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11406
زمان انتشار: 14 دسامبر 2019
| |
ایمان، یعنی وقف شدن برای امام معصوم علیه السلام

ایمان، یعنی وقف شدن برای امام معصوم علیه السلام

ایمان یعنی وقف شدن برای معصوم، به ویژه برای امام زمان علیه السلام. یعنی کنار گذاشتن شک و تردیدها و اینکه اعتقاد داشته باشی که تصرف آن کس در تو جز به مصلحت تو نیست. یعنی معصوم هیچ نیازی به مال و جان و ناموست ندارد. اگر یک جایی برای تو یک شرائطی فراهم می‌کند که از مالت، جانت، ایل و تبارت، ناموست، شخصیت و آبرویت هزینه کنی، به نفع تو این کار را کرده، نه به ضرر تو. طمعی در مال تو ندارد. چون خودش همه چیز دارد. اصلش دست خودش است. خزائن غیب دست معصوم است. امام نیازی به ما ندارد. ایمان یعنی اینکه الگویی غیر از خدا و اهل بیت برای زندگیت انتخاب نکنی. بگویی من حیف هستم. چون قیمت هر آدمی الگویش است. وقتی آرزوی یک جور بودن می‌کنی که غیر از الگوی ایمانی توست، یعنی هنوز نفهمیده ای چه کسی هستی و قیمتت چیست. نفهمیده ای که چه چیزی داری. ایمان یعنی وقتی فهمیدی امام لایق توست، تو هم لایق این امام هستی، آن وقت معنای «ابواب الایمان» بودن را می فهمی. «ابواب الایمان» یعنی تو اصلاً دوست نداری از هر در دیگری غیر از معصوم به خدا برسی. چون درهای دیگر تو را به خدا نمی‌رسانند. روایت زیبایی از امام صادق علیه السلام نقل است که حضرت فرمودند: تمام اعضای بدن و قلب شما ایمان دارند. چشم ایمانی دارد که باید حدودش مشخص بشود. گوش ایمانی دارد که باید حدودش مشخص بشود. دست و پا ایمان دارند و ایمانشان را باید مشخص کرد، یعنی نمی‌توانید با چشم، گوش، دست و پا هر کاری را انجام بدهید. چشم و گوش مؤمن با چشم و گوش فاسق فرق می‌کند. چشم مؤمن می‌داند که باید چه کار کند و چه چیزی ببیند و چه چیزی نبیند. گوش مؤمن می‌فهمد که چه چیزی باید بشنود و چه چیزی نشنود. ایمان کم و زیاد می‌شود و درجات دارد. ولی آنچه مهم است، این است که ما برای تعیین ایمان هر عضوی از اعضای بدنمان و این همه حیطه‌های عملی، یعنی شریعت، اخلاق و اعتقاداتمان، نیاز به مربی و استاد داریم. نیاز به امام داریم. بدون او به هدف خلقتت نمی‌رسیم. برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، مبحث «شرح زیارت جامعه کبیره» جلسه 104

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11405
زمان انتشار: 12 دسامبر 2019
| |
سکون و آرامش در سایه ایمان به خداست

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 104؛ 1398/09/14

سکون و آرامش در سایه ایمان به خداست

ایمان مایه سکون و آرامش انسان است. در سایه ایمان وحشت ها، اضطراب‌ها و تاریکی‌ها از بین می رود و وقتی می گوییم معصومین درهای ایمان «ابواب الایمان» هستند، یعنی هیچ دری غیر از معصوم، ما را به خدا نمی‌رساند.

محروم مصطفوی در التحقیق دربارۀ ایمان می‌نویسد: «ان الاصل الواحد فی هذه المادة: هو الامن و السکون و رفع الخوف و الوحشة و الاضطراب= اصل در این ماده، امنیت و سکون و رفع ترس و وحشت و اضطراب است». پس وقتی می‌گوییم فلانی ایمان دارد، یعنی خودش را به سکون و آرامش رسانده، ترس­ ها و اضطراب ­ها و وحشت‌هایش از بین رفته و امنیت گرفته است. کسب امنیت را نسبت به چه چیزی انجام می‌دهیم؟ ایمان به چه چیزی پیدا می‌‌کنید که در اثر آن، انسان آرامش می‌گیرد و ترسها و اضطراب هایش برطرف می‌شود و سکون پیدا می‌کند؟ آن ایمان به خودمان است. قرآن هم می فرماید: «وَ الْعَصْر* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ* إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا= قسم به عصر* همانا همه انسان ها در زیان اند* مگر کسانی که ایمان آوردند». اینکه همه انسانها دچار خسران هستند، یعنی می‌توان گفت: همه انسانها بی‌امنیت و مضطرب هستند و سکون و آرامش ندارند؛ مگر کسی که روحش امنیت پیدا کرده باشد. طبق فرمایش پیغمبر (صلوات الله علیه) اگر کسی معرفت نفس پیدا کند و خودش را بشناسد، محبوب و معشوق حقیقی­ اش یعنی الله تبارک و تعالی را می‌شناسد و می‌فهمد جز با الله آرامش ندارد و لیاقتش کمتر از او نیست. بنابراین به الله ایمان می‌آورد. پس ایمان به الله بدون معرفت نفس، امکان‌پذیر نیست. خیلی از افراد شناخت ذهنی به الله دارند، اثبات علمی هم می‌کنند، عقلشان هم الله را قبول دارد، اما قلبشان مشکل دارد. ایمان آوردن قلبی خیلی مهم است. چون امنیت برای قلب است، نه ذهن. ذهن یک چیزی را قبول دارد یا ندارد؛ اما امنیت مختص به قلب است. اضطراب و ترس و وحشت برای قلب است. از این رو، این ماده با قلب انسان سر و کار دارد. مرحوم مصطفوی در ادامه تعریف ایمان می ­گوید: «و الایمان جعل نفسه او غیره فی الامن و السکون= ایمان یعنی نفست یا غیر نفست را در یک امنیت و سکون قرار بدهی». یعنی وقتی که ایمان می‌آوری، خودت را به امنیت می‌بری. اما وقتی ایمان نداری و صرفاً یک مسلمان هستی، آرامش قلبی نداری و به سکون نمی‌رسی. ایمان انسان را آرام می‌کند و وحشتها، اضطراب‌ها و تاریکی‌ها را از انسان می‌گیرد. اصلاً تفاوت مسلمانان با مؤمنین همین است. مؤمن امنیت و آرامش دارد و شاد است. ولی مسلمان چون یک تسلیم ذهنی و فکری شده و هنوز قلبش این چیزها را نپذیرفته، در دلش امنیت نیست. پس ایمان یعنی امنیت، ایمان یعنی اینکه ترس و اضطرابی نداشته باشی. فرمود: «و الایمان به حصول السکون و الطمانینة به= ایمان به الله، یعنی حصول سکون و طمأنینه به الله». انسان اگر به الله ایمان بیاورد، به آرامش و به سکون می‌رسد. چون الله را دارد. ایمان باعث می‌شود که انسان بتواند از الله کمک بگیرد و بگوید: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعین‏». کسانی که مدام می‌گویند ما خدا را قبول داریم، خدا را دوست داریم، اما عرضه ندارند از او کمک بگیرند و با خدا شاد و آرام نیستند، خدا برای آنها کافی نیست؛ چون هنوز ایمان نیاورده اند. زیرا اگر کسی خدا برای او کافی باشد، همیشه آرام و شاد است و امنیت دارد. خداوند بارها می‌گوید: با من امنیت داشته باشید، کنار من شاد و آرام باشید. من برای شما کافی هستم. با من که هستید، با چیز دیگری انس نگیرید. سراغ اله و معشوق دیگری نروید: «لا تَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُو». چون الهی غیر از من وجود ندارد. امنیت و ایمان یعنی چیزی را داشته باشی که جلوی حرص‌های نفست را بگیرد. جلوی شُحّ نفست را بگیرد. جلوی زیاده‌خواهی‌های نفست را بگیرد و آرامت می‌کند. مرحوم مصطفوی (رحمت الله تعالی علیه) از «آرامش و سکون و عدم وحشت و اضطراب در قبال حوادث» صحبت می کند. زیرا در زندگی، برای انسان حوادث زیادی پیش می‌آید. طبیعی هم است. این حوادث می تواند «جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا علمی» باشد. انسان اهل ایمان در این حوادث آرام است. حتی ممکن است رابطه‌اش با خدا خراب بشود؛ اما زود خودش را برمی‌گرداند و زود بازسازی می‌کند و قشنگ هم می‌تواند گذشته­ اش را جبران کند. خدا هم برایش جبران می‌کند. ایمان یعنی اگر  کسی در ورطه‌ای از آلودگی‌‌ها، غفلت‌ها، گناهان و معصیت‌ها افتاد، بتواند برگرداند و بازسازی کند. یک کسی می‌گوید نمی‌شود. نمی‌توانم، دیگر گذشته، این آدم به قدرت حق تعالی ایمان نیاورده و کارش را خودش خراب می کند. ایمان یعنی اطاعت و تسلیم محض در برابر دستورات خدا ایمان یعنی اینکه هر چه که خدا گفته، قبول کنی. چون برازنده توست: «حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی‏ قُلُوبِكُمْ[1]= خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل هایتان زینت بخشیده». حالا ایمان برای بعضی‌ها ننگ است. می‌گوید من رفتم شوهر کردم به یک حزب اللهی، حالا مجبور هستم دستورات اسلام را رعایت کنم، ولی خودش خوشش نمی‌آید از اینکه با آن شخص ازدواج کرده. علت این امر هم این است که از تکالیف دینی وحشت دارد و از صورت های مقدس متنفر است و اصلاً انسی با این امور الهی ندارد و می‌ترسد شبیه اهل بیت علیهم السلام شود. ایمان آوردن، یعنی وقتی به تو تکلیف می‌دهند کیف کنی و بگویی خدا را شکر من الان تکلیف دارم. الان یک عالم کارهای قشنگ انجام می ­دهم. چقدر خوب است که من نماز صبح دارم. چقدر خوب است که من نماز ظهر و عصر دارم. چقدر خوب است که من عبادت دارم. چقدر خوب است که من اهل بیت را دارم. چقدر خوب است که ماه رمضان دارم، رجب دارم، شعبان دارم، محرم دارم، صفر دارم. از اینها لذت می‌برد و در کنار اینها خیلی آرام است. تکالیف تکوینی و تشریعی، اطاعت و تسلیم. ایمان یعنی تو بفهمی برای چی آفریده شده ای. یعنی بفهمی که الله، اله توست و تنها کسی است که لیاقت عشق‌ورزی و مهرورزی را دارد. هر کمالی در هر کسی می‌بینی، اصلش دست خداست. پس ما در واقع عاشق خدا هستیم.  یکی از مراتب ایمان این است که تو بفهمی چقدر محبوب هستی. این شیطان است که ما را با لغزشها و گناهانمان از چشم خودمان می‌اندازد و ما را پیش خودمان و خدا بی‌آبرو می‌کند. روابط ما و خدا را شکرآب می‌کند. در حالی که خداوند تبارک و تعالی با ما اینطور نیست که ما وقتی گناه کنیم، از چشمش بیفتیم یا نتوانیم جبران کنیم. اصلا اینطور نیست. اهل بیت هم اینطور نیستند. خدا بی‌نهایت ما را دوست دارد. خدا دشمنانش را هم دوست دارد. خدا می‌گوید اگر آنهایی که از من فرار می‌کنند، می‌دانستند من چقدر دوستشان دارم و چقدر به آنها اشتیاق دارم، از شوق من می‌مردند. چه برسد به دوستانم. ما این را نمی‌‌فهمیم. یکی از چیزهایی که ما باید به آن ایمان بیاوریم، این است که ما بفهمیم که اهل بیت ما را خیلی دوست دارند. پس ایمان بیاورید به اینکه خدا ما را خیلی دوست دارد و برای ما خیلی ارزش قائل است. این خیلی مهم است. تا این را نفهمید، نمی‌توانید رابطه عاشقانه داشته باشید و خودتان را بالا بکشید. ایمان یعنی در تکالیفی که با آن روبرو هستی، اضطراب نسبت به انجام دستورات نداشته باشی. کافیست که اطاعت و تسلیم در برابر خدا داشته باشی. چون او می‌خواهد تو را به یک مقام بی‌نهایت ببرد. پس خودت را به او بسپار. شک نکن و ترست را کنار بگذار. بگو: من آمده ام تسلیم بشوم، هر کاری تو بگویی من همان را می‌کنم. هر کاری بگویی نکن نمی‌کنم. این ایمان است. ایمان یعنی کنار او امنیت دارم. شک و تردید ندارم. ایمان به خدا در سایه پیروی از امام معصوم امکان پذیر است ایمان یعنی اینکه الگویی غیر از خدا و اهل بیت علیهم السلام برای زندگیت انتخاب نکنی. بگویی من حیف هستم. چون قیمت هر آدمی الگویش است. وقتی آرزوی یک جور بودن می‌کنی که غیر از الگوی ایمانی توست، یعنی هنوز نفهمیده ای چه کسی هستی و قیمتت چیست. نفهمیده ای که چه چیزی داری. ایمان یعنی وقتی فهمیدی امام لایق توست، تو هم لایق این امام هستی، آن وقت معنای «ابواب الایمان» بودن را می فهمی. «ابواب الایمان» یعنی تو اصلاً دوست نداری از هر در دیگری غیر از معصوم به خدا برسی. چون درهای دیگر تو را به خدا نمی‌رسانند. ایمان یعنی وقف شدن برای معصوم، به ویژه برای امام زمان علیه السلام. یعنی کنار گذاشتن شک و تردیدها و اینکه اعتقاد داشته باشی که تصرف آن کس در تو جز به مصلحت تو نیست. یعنی معصوم هیچ نیازی به مال و جان و ناموست ندارد. اگر یک جایی برای تو یک شرائطی فراهم می‌کند که از مالت، جانت، ایل و تبارت، ناموست، شخصیت و آبرویت هزینه کنی، به نفع تو این کار را کرده، نه به ضرر تو. طمعی در مال تو ندارد. چون خودش همه چیز دارد. اصلش دست خودش است. خزائن غیب دست معصوم است. امام نیازی به ما ندارد. بعضی ­ها افتخارشان در دنیا به این است که با خدا و ائمه معصومین علیهم السلام مبارزه کنند. بعضی ­ها هم افتخارشان به این است که قوانین دینی را مسخره کنند و دین را رعایت نکنند. با شهوت، با حرص و با ولع اینها را زیر پا می‌گذارند. بعضی ها حتی ننگ شان می‌آید که اسمشان از اهل بیت باشد. اسمشان را عوض می‌کنند و اسمهای «جمادی، گیاهی و حیوانی» انتخاب می‌کنند. قرآن چه نشانه هایی برای اهل ایمان معرفی می کند؟ خداوند تبارک و تعالی ایمان را در قرآن کریم اینطور معنا می ­کند: «فَلا وَ رَبِّكَ لایُؤْمِنُونَ َحتَّى یُحَكِّمُوكَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً[2]= نه چنین است، قسم به خدای تو که اینان (به حقیقت) اهل ایمان نمی‌شوند مگر آنکه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حَکَم کنند و آن‌گاه به هر حکمی که کنی اعتراض نداشته، کاملاً تسلیم (فرمان تو) باشند». مثلاً یک زن و شوهری بینشان اختلاف پیش آمده. یک موقع زن و شوهر عاشقانه زندگی می‌کنند. یعنی مودت بینشان است و برای همدیگر می‌میرند و هر کدامشان، دیگری را اصل قرار می‌دهد. گاهی هم این طور نیست. یک جاهایی شک و تردید دارند و یک جاهایی تزلزل دارند. در اینجا باید حقوق خانواده را در نظر بگیرند. حقوق هم مشخص است. الان حق مرد چیست؟ حق زن چیست؟ حق کودک چیست؟ حق پسر چیست؟ حق برادر بزرگ چیست؟ حق پدر چیست؟ حق مادر چیست؟ حق همسایه چیست؟ حق رئیس چیست؟ حق استاد چیست؟ حق شاگرد چیست؟ حق امام جماعت‌مان چیست؟ اینها حقوقی هستند که باید دانسته شود. اینکه من مدام تأکید می‌کنم «توجه کنیم به 50 سؤال روز قیامت»، به خاطر این است که اینها سؤالات روز قیامت هستند. این حق ها را باید یاد بگیریم. چه کسی تعیین می‌کند زن در مقابل شوهرش چه وظائفی دارد؟ یا شوهر در مقابل زنش چه وظائفی دارد؟ چه کسی تعیین می‌کند که بچه نسبت به پدر و مادر چه وظائفی دارد؟ یا پدر و مادر نسبت به بچه چه وظائفی دارند؟ چه کسی خمس را برای ما وضع کرده است؟ چه کسی تعیین کرده ما نسبت به فقرا چه وظیفه‌ای داریم؟ چه کسی تعیین کرده ما نسبت به مردمی که در سراسر جهان مورد تجاوز قرار می‌گیرند، چه وظیفه‌ای داریم؟ این خداست که به ما نظم و قانون می‌دهد. چون خودش ما را آفریده است. ایمان یعنی هر چه خدا گفت، دقیقاً همان باید انجام بشود. «وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً»، یعنی خدایا هر چه تو بگویی همین است. من بهتر از تو نمی‌فهمم. بهتر از تو نمی‌دانم، مهربانتر از تو هم نیستم. حکیم‌تر از تو هم نیستم. خداوند می فرماید: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً[3]= و هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختیاری نیست (که رأی خلافی اظهار نمایند) و هر کس نافرمانی خدا و رسول او کند به گمراهی سختی افتاده است». به این معنا که هیچ مرد و زن مؤمنی حق ندارد آنجایی که خدا دستور می‌دهد، اختیاری داشته باشد. چون آنجا حیطه اختیار آنها نیست. نباید تکبر ورزید و ورود کرد. چون خطرناک است. کبریایی مال خداست. اگر دچار تکبر شوند، خدا هم در دنیا و هم در آخرت آنها را خوار و ذلیل می­ کند. کسی که نافرمانی خدا و رسول را می‌کند، گرفتار گمراهی آشکاری می شود، یعنی انحرافش آشکار است. مثل پزشکی که وقتی به بیمار می گوید: "این کار را نکن". او اگر انجام بدهد، این گمراهی آشکار است. کسی که خمس نمی‌دهد «ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً=گمراه شده به گمراهی آشکار»؛ کسی که زکات نمی‌دهد «ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً»؛ کسی که نماز نمی‌خواند «ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً»؛ کسی که دستورات الهی را زیر پا می‌گذارد «ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً». فهم این مسئله خیلی سخت نیست. کسی که بداخلاقی می‌کند و رعایت حقوق خانواده را نمی‌کند، کسی که فرزندانش را اذیت می‌کند، کسی که پدر و مادرش را آزار می‌دهد، همسایه‌اش را اذیت می‌کند، کسی که امام زمان علیه السلام را فراموش می‌کند، اینها در گمراهی آشکار هستند «ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً». روایت زیبایی از امام صادق علیه السلام نقل است که حضرت فرمودند: تمام اعضای بدن و قلب شما ایمان دارند. چشم ایمانی دارد که باید حدودش مشخص بشود. گوش ایمانی دارد که باید حدودش مشخص بشود. دست و پا ایمان دارند و ایمان شان را باید مشخص کرد، یعنی نمی‌توانید با چشم، گوش، دست و پا هر کاری را انجام بدهید. چشم و گوش مؤمن با چشم و گوش فاسق فرق می‌کند. چشم مؤمن می‌داند که باید چه کار کند و چه چیزی ببیند و چه چیزی نبیند. گوش مؤمن می‌فهمد که چه چیزی باید بشنود و چه چیزی نشنود. ایمان کم و زیاد می‌شود و درجات دارد. ولی آنچه مهم است، این است که ما برای تعیین ایمان هر عضوی از اعضای بدنمان و این همه حیطه‌های عملی، یعنی شریعت، اخلاق و اعتقادات مان، نیاز به مربی و استاد داریم. نیاز به امام داریم. بدون او به هدف خلقتت نمی‌رسیم. پس «ابواب الایمان»، یعنی تو باید از در وارد بشوی. امکان ندارد بدون معصوم بتوانی به الله برسی: «مَنْ‏ أَرَادَ اللهَ بَدَأَ بِكُمْ‏ = کسی که خدا را اراده کند».  پس اینکه بعضی ها می گویند: ما فقط قرآن را قبول داریم، به امام نیازی نداریم. باید گفت: این خدایی که تو قبول داری کیست!، این خدا چطور می‌خواهد تو را به سمت خودش هدایت کند؟ چگونه بدون مربی می‌خواهی به خدا برسی؟ خدا چطور تو را راهنمایی می‌کند؟ این ادعاها حرف احمقانه‌ای بیش نیست. خدا می‌گوید بدون آنها نمی‌توانید به من نزدیک بشوید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ[4]= این کتابی است که ما بر تو نازل کردیم، تا آنچه بر مردم نازل شده تو بیان بکنی». معصوم است که جزئیات احکام را برای مردم بازگو و شرح می­ دهد. قرآن فقط یک کتاب قانونی اساسی است. کلیات را می‌گوید؛ اما تشریح نمی‌کند. قانون اساسی مجری و مفسر می‌خواهد. قرآن مفسر می‌خواهد. مفسر آن امام معصوم است. پس اینکه کسی بگوید من می‌خواهم به خدا برسم، نیاز به یک امام معصوم دارد تا بتواند او را به این بزرگی تربیت کند. قا/221 جامعه کبیره/ باب الایمان [1] . سوره حجرات/ آیه7. [2] . سوره نساء/ آیه 65. [3] . سوره احزاب/ آیه 36. [4] . سوره نحل/ آیه44.

صوت

1 - سکون و آرامش در سایه ایمان به خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed