www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11430
زمان انتشار: 23 دسامبر 2019
|
سلسله مباحث استاد شجاعی در مشهد مقدس

سلسله مباحث استاد شجاعی در مشهد مقدس

سلسله مباحث استاد محمد شجاعی با عنوان «خیر و برکت» روز سه شنبه 3 دی ماه 98 ساعت 15:00 در مشهد مقدس برگزار می گردد.

نشانی: مشهد مقدس، فداییان اسلام، فداییان اسلام 14، مجتمع امیرالمؤمنین علیه السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11426
زمان انتشار: 19 دسامبر 2019
| |
قویترین مردم چه کسی است؟

حلم، جلسه 9

قویترین مردم چه کسی است؟

از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مورد شخصیت حلیم سؤال کردند:«وَ قَد سُئِلَ عَنْ اَقْوى الْخَلْقِ؟ = قویترین مردم چه کسی هست؟» حضرت فرمود: «الْحَليمٌ».

شخص قوی به کسی گفته می‌شود که در برابر فشار یا ضربه، مقاومت می‌کند. همانطور که جسم در معرض خطر است و در اثر ضربات مادی صدمه می‌بیند، روح هم همین وضعیت را دارد. وقتی انسان خشمگین می‌شود و غضب می‌آید، یا تحریک طبیعی می‌شود در بدترین وضعیت روحیش قرار می‌گیرد.

گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. همانطور که جنین مدتی در رحم زندگی می‌کند و برای زندگی دنیا بدن سالم می‌سازد. روح ما هم در دنیا حکم جنین را دارد و با زندگی در دنیا خود را برای شرایط زیستی مرحله بعد از دنیا آماده می کند که سالم به برزخ متولد شود. ملاک حرکت به سمت ابدیت، تحصیل قلب سلیم است و این اصلِ سلامت است. قرآن خیلی روی مسئله سلامت، مسئله پزشکی نفس و طبابت روحانی تاکید دارد. آنقدر این مسئله مهم است که امام باقر (علیه السّلام) یکی از دُرر های فرمایشات خود را در این مورد می‌فرمایند. البته همه فرمایشات اهل بیت (علیهم السّلام) دُرّ هستند ولی بعضی از آنها اوج های عجیبی دارند. این هم یکی از آن فرمایشاتی است که خیلی اوج دارد. حضرت می‌فرماید: «اِعْلَمْ أَنَّهُ لاَ عِلْمَ كَطَلَبِ اَلسَّلاَمَةِ وَ لاَ سَلاَمَةَ كَسَلاَمَةِ اَلْقَلْبِ= بدان، که هیچ علمی مثل تحصیل سلامت نیست و هیچ سلامتی مثل سلامت قلب نیست.» مهمترین علم برای هر فردی اعم از زن و مرد و پیر و جوان این است که من چگونه خود را برای حرکت به سمت ابدیت سالم کنم و اگر سالم هستم، چگونه این سلامت را نگه دارم و به قدرت و اوج برسانم. پس هر جا طبیعت گرایی یا هر چیزی که تولد سالم به ابدیت را به تأخیر می‌اندازد یا تهدید می‌کند، برای انسان اتفاق افتاد، خطرناک است. مثلاً اگر جنینی در دوران جنینی آسیب های زیادی دید و هنگام تولد، سالم به دنیا آمد، می‌گوییم این بچه توانسته از حوادث جان سالم به در ببرد. یا کودکی که قدرت و بنیه بدنی اش قوی است، در جریان یک بیماری مسری قرار می‌گیرد که جان صدها بچه را گرفته است، اما این بچه زنده می‌ماند، مسلماً قدرت خاصی دارد که توانسته از این بیماری زنده بماند. در حرکت به سمت ابدیت که روح جنین ما است، قدرت به چه معناست؟ به این معناست که روح بتواند در برابر حمله‌های طبیعی و حمله‌های طبیعت‌گرایانه و حمله‌هایی که سلامت را برای ابدیت تهدید می‌کند و به خطر می‌اندازند، مقاومت کند. برای همین می‌گویند، شخص حلیم قویترین مردم است. شخص قوی یعنی شخصی که وقتی طبیعت به او حمله کرد زمین نخورد. فقط در جنبه غضب و حلم نیست. حمله‌های طبیعت مختلف مثل، برخورد با نامحرم، برخورد با وسوسه‌های دیگر، برخورد با مسائل مالی، بتواند خود را نگه دارد برای کسب قدرت، باید به محبت مسلح شد اگر کسی قدرت حقیقی در انسانیت یا قدرت ابدی می‌خواهد باید خودش را به محبت مسلح کند. اگر انسان راه عشق را طی نکند، راه رابطه صمیمی با خدا را طی نکند، آسیب می‌بیند، دیگر قوی نیست. عشق است که قدرت می‌آورد. در حمله‌های شیطان هم گفتیم، حمله از راست، چپ، جلو، عقب، وقتی شیطان ریسمان می‌اندازد می‌کشد، شخص آنقدر قوی باشد که بایستد و ریسمان پاره شود، نتواند تو را بکشد و ببرد. در ورزش های رزمی دیدید، وقتی یک رزمی کار مبارزه می کند، مواظب چهار طرف است، از هر طرف حمله شود، سریع دفع می‌کند. فطرت قوی اینگونه است. فطرتی که هر چقدر برایش خرج کنید، نمی‌توانی آن را بخرید. این فطرت خودش را به ابدیت فروخته و این قدرت را از راه معرفت و محبت به دست آورده است. محبتی که تکیه بر معرفت دارد. اگر محبت خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت (علیهم السّلام) حقیقتاً در دل آدم قرار بگیرد، قوی می شود و به عصمت می‌رسد. اگر فکر کنیم با مطالعه و کار عقلی و عالم شدن می شود حلیم و قوی شد، خیر. علم فقط یک وسیله است. باید معرفت کسب شود. علم و معرفت باید منجر به محبت خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت (علیهم السّلام) شود. هر چقدر هم عالم باشیم، باز شیطان از ما عالمتر است، و سرمایه‌گذاری بیشتری می‌کند. برای مرجع تقلید برنامه‌ریزی می‌کند تا ته جهنم او را می‌برد. فقط کسی می‌تواند مقاومت کند که خودش را مسلح به محبت به خداوند تبارک و تعالی کرده باشد، نه هر محبتی، محبتی که پایه‌اش معرفت است. این یک آدم قوی است. یک موقع من دو دو تا چهار تایی می‌کنم، نگاه ابدی به خود، عذاب جهنم و ... و مقاوم می‌شوم. با معرفت و با عقل خودم را مقاوم می‌کنم. غضب نمی‌کنم کاملاً مسلح و مسلط هستم. یک موقع به عشق خدا آنقدر خودم را قوی می‌کنم که اصلا غضب نمی‌کنم. لازم هم نیست به خدا زور بزنم، آنقدر عشق به خداوند تبارک و تعالی در من قوی می‌شود که من دلخوشی همیشگی و ماندنی دارم و این دلخوشی باعث می‌شود اصلاً چیزی نتواند به من آسیب برساند. دیگر غمگین و مضطرب نمی شوم. چون همیشه آن منشاء ایجاد آرامش، لذت، بهجت، سرور با من است. داشتن قدرت بدنی یک کمال گیاهی است. در برنامه قویترین مردان ایران یا جهان که تلویزیون پخش می‌کند، نشان می‌دهد که چه کسی در کمال گیاهی یا حیوانی از همه قوی تر است، گیاه تر است یعنی در کمال گیاهی از همه قوی تر است. اما وقتی در مسئله انسانیت می خواهیم قدرت را بسنجیم با نگاه به فطرت و نگاه به ابدیت قابل ارزیابی است. چه کسی قوی تر است؟ کسی که بتواند عذاب های جهنم را از خودش دور کند. قوی کسی است که حریف عقربها و مارهای قبر و قیامت شود. قوی کسی است که وقتی به مار و عقرب قیامت نگاه می‌کند، آنها بترسند. قوی یعنی این که اگر یک اژدها در قیامت سراغ یک کسی آمد که تو دوست نداری آن کس آسیب ببیند، یک نگاهی بکنی که آن اژدها برود. آن شخصی را که می‌خواهی نجات بدهی، نجاتش بدهی. این قدرت می‌شود. شفاعت هم همینطور است. شفاعت از قدرت است. به آتش می‌گوید، خاموش بشو، خاموش می‌شود. یکی از شاگردان مرحوم شیخ جواد آقای انصاری همدانی (رحمت الله تعالی علیه) می‌گفت: من از شدت شهوت ناراحت بودم، شکایت داشتم، اذیتم می‌کرد. یکبار خواستم به استادم بگویم، ایشان نگاه تندی به من کرد، دیگر شهوت در من خاموش شد. این قدرت است که وقتی به هیولای شهوت چپ نگاه می‌کند، آن می‌رود. بعضی ها می‌توانند این چیزها را هم از حریم خودشان دور کنند و هم این قدرت را دارند که از حریم دیگران دور کنند. مثل یک پزشک، پزشک هم خودش را سالم نگه می‌دارد، هم بیماری را می‌تواند از حریم بدن های دیگران دور کند. بعضی ها هم خودشان سالم نگه می‌دارند و هم عرضه دارد در حیطه خانواده این کار را بکنند. از زن و بچه‌اش و از سایر اعضای خانواده‌ این قدرت را دارد و جدا می‌کند. از دوستانش جدا می‌کند. خواستم معنای مبسوط‌تر راجع به قدرت خدمت شما عرض کنم. عابد کسی است که اول حلیم باشد امام رضا (علیه السّلام) فرمود:«لاَ یَكُونُ اَلرَّجُلُ عَابِداً حَتَّى یَكُونَ حَلِیماً[1]= شخص نمی‌تواند عابد باشد مگر اینکه اول باید حلیم باشد.» حضرت فرمود، کسی که حلم ندارد هیچ یک از اعمال خیر او برایش نمی‌ماند. نمی توانی عبادت کنی و صبر و حلم نداشته باشی. چون در تعریف عبادت در بحث «شرح حدیث عنوان بصری» مفصل گفتیم که عبادت فقط انجام یک سلسله کارها نیست. تعریف قرآنی و روایی عبادت آنطور که عمق داشته باشد، عبارت است از به کارگیری طبیعت در جهت مصالح فطرت. یعنی وقتی طبیعت و نیازهای طبیعی سراغت می‌آید بتوانی طوری به آنها جهت بدهی که فطرتت قوی شود. در راه تقویت انسانیت از آن کمک بگیری. عبادت یعنی ورود در یک میدان مبارزه بین فطرت و طبیعت و غلبه فطرت بر طبیعت. اگر کسی بخواهد عابد باشد، عابد یعنی چه؟ یعنی جنینی که به سمت تولد سالم دارد حرکت می‌کند. دقیقاً دارد می‌رود خودش را به تولد سالم برساند. اگر ما می‌خواهیم عابد باشیم، یعنی وقتی که مرگ مان رسید، به برزخ سالم متولد شویم، معلوم است، دوران عبادت را به خوبی گذرانده ایم. از این رو، امام رضا (علیه السّلام) فرمود: شخص نمی‌تواند عابد باشد مگر اینکه حلیم باشد. تا حلم نداشته باشد، نمی‌تواند حرکت جنینی سالمی به سمت ابدیت داشته باشد. مرگش تولد سالمی نیست. یک جنین هم در رحم مادر باید بتواند بر عواملی که او را از اندازم سازی مناسب برای زندگی دنیا باز می‌دارد، غلبه کند. این آرامش جنین برای اینکه بتواند به همه اینها غلبه بکند، همان حلم است. شخص هوشیار به جای اینکه سرمایه‌گذاری روی حجم عبادت بکند، اول پایه‌ریزی قوی می‌کند. یک شخص هوشیار، اول این زمینه‌ها را آماده می‌کند. کاری می‌کند که برای دنیا عصبانی نشود. اول از این قبول کن که تو خیلی عزیز و محترم هستی، خودت را آنطوری که خدا آفریده قبول کن و بشناس. بعد از اینکه خودت را اینطوری دوست داشتی، و خودت را مهم دانستی که می‌توانی مظهر خدا باشی و قریب به خداوند تبارک و تعالی شوی. مال آن جایگاه بزرگ و عالی هستی، بعد دیگر حیفت می‌آید برای یک جیفه عصبانی شوی. این را باور کنیم. وقتی این را باور کردیم آن موقع کمی از عبادت هم برای ما بس است. همانطور که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم به علی (علی‌السّلام) راه های زیرکی را یاد می‌دهد. می‌فرماید: یا علی هر وقت می‌بینی مردم زیاد به کثرت عبادت مشغول هستند، تو دنبال دنبال معرفت باش. تا بتوانی از بقیه مردم سبقت بگیری. بدانی باید کجا با کمترین سرمایه، بیشترین سودها را ببری. آدم های عاقل زرنگ، متخصص، هوشیار، از 5 دقیقه‌شان معادل ده ها عمر آدم های جاهل سود می‌برند. یعنی به خیلی از جهنمیان اگر یک دقیقه‌ی آدم هوشیار را ببخشند از جهنم نجات پیدا می‌کند. برخورد حلیمانه در برابر جاهل رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:«حِلمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهلَ الجاهِلِ[2]= بردبارى كه به وسیله آن جهالت نادان را دفع كند.» بردبار کسی است که وقتی جاهلی وارد حریمش می شود و او را اذیت می کند، خیلی راحت و با قدرت بتواند او را از خود دور کند بدون اینکه عصبانی شود. در خانه، بچه جاهل است، یک کاری کرد باید بتواند آدم کنترل کند. ممکن است همسر، دوستت، شاگردت، همسایه و ... جهالتی انجام بدهند، با برخورد حلیمانه آن جهالت را پاسخ بده. در روانشناسی عاقل توضیح دادم، «مَن عَمَّر دارَ إقامتِهِ فهُوَ العاقلُ= کسی که خانه آخرت و اقامت خود را آباد می‌کند، فقط او عاقل است.» قرآن هم ما را به داشتن روحیه اقتصادی و تجاری به بلندای ابدیت، در نظام فطری سفارش کرده است. به قول استاد ما می‌فرمود: بازاری کاسب کسی است که دنبال کسب آخرت است و آنجا را آباد می‌کند. احمق کسی است که فکر کند کسانی که دارند این کار را انجام می‌دهند، آدم های گیج و ابلهی هستند. چون داریم مؤمنین را همیشه آدم های ابلهی می‌دانند:«إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَكُونَ = [آرى در دنیا] كسانى كه گناه می کردند آنان را كه ایمان آورده بودند به ریشخند مى‏ گرفتند.» یکی از اصول مهم در شناخت طبیعت گراها این است که طبیعت‌گرا همیشه مؤمن را مسخره می‌کند و همیشه به او می‌خندد. ولی کسی که قرار است تجارت آخرتی بکند، کاری ندارد، دیگران قبولش دارند یا ندارند. می‌داند خودش دارد چه کار می‌کند. قرآن ما را به «تِجارَةً لَنْ تَبُورَ» دعوت کرده، تجارتی که در آن کسادی نیست. در تعریف مؤمن گفته اند، مؤمن مثل یک ساقه نرم می‌ماند که از هر طرف باد بیاید می‌خوابد، اینقدر انعطاف نشان می‌دهد که باد را از خودش رد می‌کند، کَنده نمی‌شود. ولی منافق اینطوری نیست. منافق چون طبیعت‌گراست، نمی‌تواند له شدن خود را ببیند، یعنی له شدن طبیعتش را، نه له شدن فطرت را. فطرت را که خودش همان اول کار کشته. چیزی از فطرت نمانده. چون متکبر است، آنقدر می‌ایستد تا شکسته شود. حضرت می‌فرماید، منافق مثل یک چوب خشک است، طوفان که می‌آید، محکم می‌ایستد تا طوفان خوردش کند. مؤمن اینطوری است وقتی حوادث می‌آید خیلی استادانه می‌داند که در این حوادث باید چه کار کند. برای همین علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید:«كُنْ فِی الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ= در فتنه‌ها مثل بچه شتر باشید نه شیر می‌دهد نه سواری می‌دهد.» چه زمانی انسان مثل یک توپ در دست شیطان می افتد در میدان مبارزه باید قوی بود. گاهی خود شیطان که دشمن ماست، نصایحی دارد و می‌گوید یکی از مواردی که بنی آدم را مثل توپ در دست من قرار می‌دهد که هر طوری بخواهم آن را بگردانم، غضب است. در مبارزه‌های فردی یکی از ترفندهایی که یک حریف می‌زند، این است که بی‌موقع حریفش را وادار به عصبانیت و حمله می‌کند تا بتواند جا خالی بدهد و یا برایش حریم باز کند و بعد دور بزند. در جنگ هم وقتی یک طعمه ایجاد بکنی، طرف را عصبانی بکنی، وادارش بکنی که جلو بیاید و برایش فضا باز کنی، بعد دورش بزنی، راحت می‌شود او را نابود کرد. مثلا برای از پا درآوردن کسی که بیماری قلبی دارد، کار کنیم که فشارخونش بالا برود و عصبانی شود قلبش می‌گیرد و می‌میرد. هیچ قتلی هم علی الظاهر صورت نگرفته است. در این میدان مبارزه، عصبانیت و خشم برای انسان زهر است. خیلی از کارها را ضایع می‌کند. حضرت نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) فرمود: «سُوءُ الْخُلُقِ ذَنْبٌ لا یُغْفَرُ= بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود.» یک فرمایش کاربردی از نبی اکرم ص درباره حلم ورزی نبیاکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم) می‌فرماید:«لیسَ بحَلیمٍ مَن لَم یُعاشِرْ بالمَعروفِ مَن لا بُـدَّ لَـهُ مِن مُعاشَرَتِهِ حَتّى یَجعَلَ اللّهُ لَهُ مِن ذلك مَخرَجا[3]= بردبار نیست آن كه با كسى كه چاره اى از معاشرت با او ندارد، به نیكى معاشرت نكند، تا این كه خداوند براى او راه گریزى از معاشرت با وى فراهم آورد.» این فرمایش خیلی کاربردی و زیباست و برای همه انسانها یک دستورالعمل است. شما در اداره کار می‌کنید، یک رئیسی داری که خوب نیست، می‌خواهی چه کار بکنی. به خصوص در جاهای نظامی، یک سرهنگی، سربازی، افسری، دارید، یک فرمانده است، نمی‌توانید، به راحتی تکانش بدهید. یک کارهایی دارد، یک اخلاقی دارد که تحملش سخت است. آدم حلیم می‌داند که با این سرهنگ چگونه باید برخورد بکند که آسیب نبیند. این غیر از چاپلوسی کردن و له کردن شخصیت است. بدون اینکه از اصولت بگذری می‌دانی باید با این شخص چه کار کنی که از آن آسیب نبینی. شخص حلیم یعنی این. نه این که یک طوری درگیر شود که ریشه خودش کَنده شود. در خانه همسر یا فرزندان طوری رفتار نادرست دارند، اگر بخواهی یکسره با آنها کلنجار بروی، کار خراب می شود. اگر با همسر درگیر شوی، بیعاطفگی در خانه ایجاد شده و فرزند از خانه زده می شود، فاسق می شود.  قرار نیست هر دفعه من حرفم را به کرسی بنشانم. اینکه فرمودند با خانواده معاشرت بکنید، با پدر، مادر، بعضیها جلوی پدر مادرشان آنقدر مقاومت می‌کنند، بی‌ادبانه رفتار می‌کنند که عاق می‌شوند. عاق شدن، شوخی نیست: «یُقالُ لِلْعاق اِعْمَلْ ما شِئْت فَإِنّی لا أَغْفِرُ لَکَ أَبَدا= به عاق گفته می‌شود که تو هر کاری می‌خواهی انجام بدهی، هرگز دیگر تو را نمی‌بخشم.» رفتار با کودک که در 7 سال اول و در واقع در دوران سلطنت خود زندگی می کند، نیاز به حلم دارد. چاره ای نداری، باید تحملش کنی. «لا بُدَّ لَهُ مِن مُعاشَرَتِهِ» 7 سال اول، 7 سال صبوری در برابر بچه است. در همه حال با نیکی معاشرت کردن، حلیم باش کسی هوشیار و حلیم است که از معاشرت نیک صرف‌نظر نمی‌کند، غفلت نمی‌کند، تا اینکه خداوند فرج حاصل کند، یا بمیری، یا بمیرد، یا طلاقت بدهد، یا طلاقش بدهی. یا از آن اداره به یک جای دیگر منتقل می‌شوی، تا بازنشسته شوی. یا پدر داری که سازگار نیست، پدر را نمی‌شود کاری کرد. فرمود «لا بُدَّ لَهُ مِن مُعاشَرَتِهِ» چاره‌ای نیست از معاشرت. باید با او بسازی. پیغمبر که دارد این حرف را می‌زند، اول خودش عمل کرده، یک کسی مثل عایشه در خانه‌اش هست، چقدر با حوصله با این شخص برخورد می‌کند. شما بروید خصوصیات عایشه را ببینید. به حضرت می‌گویند تو چطوری تحمل می‌کنی. می‌گوید من خوبی‌هایش را کنار بدیهایش می‌گذارم به خوبیهایش نگاه می‌کنم. حالا فکر کنیم یک خوبی در تاریخ برای این خانم پیدا کنیم نمی‌توانیم گیر بیاوریم. پیغمبر چه چیزی می‌دیده. امام مجتبی (علیه السّلام) با خانمش در خانه بوده تا او را به قتل می‌رساند. امام جواد را همینطور اذیت می‌کردند. گاهی اصحاب شان بی‌ادبی‌هایی می کردند. اصحاب سابقه‌دار حضرت امیر(علیه السّلام) چقدر بی ادبی می کردند. سؤالاتی که از حضرت می‌پرسیدند، حضرت با آرامش به اینها جواب می‌داد. سؤالات خیلی بی‌ادبانه، نابجا می کردند همه آنها را با بزرگواری جواب می‌دادند این حلم است. خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمدند، سؤال می‌کند، حضرت جواب می‌دهد. دوباره سؤال می‌کند، حضرت جواب می‌دهد، دوباره یک سؤال دیگر حضرت جواب می‌دهد. بعد خودش خجالت می‌کشد، می‌‌گوید: خانم من خیلی شما را اذیت کردم، از سؤال من اذیت می‌شوید.حضرت زهرا (سلام الله تعالی علیه) با لبخند، با بزرگواری می‌گوید نه تو هر سؤالی که می‌کنی می‌دانی چقدر ثواب نصیب من می‌کنی. هر چقدر دلت می‌خواهد سؤال بکن. اگر یک نفر چند تا سؤال از تو کرد، حوصله‌ات سر نرود جواب بده، چاره‌ای نداری معاشرت کن. اگر در دانشگاه هستی، با استاد راه بیا، جوش نیاور. یا در کارخانه کار می کنی، با کارگران با مدیر کنار بیا. اینکه بگویی من بی حوصله هستم و تند تند قهر کنی و فرار کنی، یعنی حلم نداری. یکی از خصوصیات بد این است که انسان به خاطر درگیری هایی که با افراد پیدا می‌کند، قیچی بزند، رابطه را قطع کند یا مسئولیتی که به او داده شده را رها کند و برود. از این بدتر در کارهای دینی است، در کارهای دینی شما وظائفی داری باید انجام بدهی. پایگاه بسیج است با نیروهای مختلف باید کار بکنی. ولی کسی که حلیم نیست زود مسئولیت را رها می کند و می رود. آن وقت یک آدم ضعیف می‌آید مسئولیت را می‌گیرد و به همه چیز گند می‌زند. چون مدیر حوصله برخورد با نیرویش را نداشته، نازک نارنجی بوده یا خیلی متکبر بوده که اگر خلاف حرفش حرف بزند نمی‌تواند بایستد کار بکند، یا طرف را اخراج می‌کند که این هم یک گناه است یا خودش ول می‌کند می‌رود. یا در جبهه هستی اقتضا می کند که باید بایستی. خیلی وقت ها مسئول تدارکات آدم نفهمی است، در خط هم نیاز به جنس داری باید ببری. اینجا با با او کنار بیایی تا بتوانی وسایل مورد نیازت را از او بگیری. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) چاره‌ای ندارد باید 25 سال را تحمل بکند در حالی که استخوان در گلو و خار در چشم دارد: «صَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَدْیً وَ فِی الْحَلْقِ شَجیً». زینب باید همینطور هیچ چیز نگوید، اباالفضل باید دست به قبضه نبرد ساکت باشد. برای اسلام ما به حلم احتیاج داریم. ما هشت سال جنگیدیم. پای کار سفت، جنگ جنگ تا پیروزی، جنگ جنگ تا رفع کل فتنه، یک دفعه امام ترمز را با قطعنامه محکم می‌کشید. حال ما بیایم و خود را از ولایت خارج کنیم، بی‌دینی کنیم؟ ع ل 198 حلم / عبادت [1] . جامع الاحادیث- الکافی، ج 2، ص 111 [2] . خصال،ج1، ص 146 [3] . كنز العمّال : ۵۸۱۵ . مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11424
زمان انتشار: 18 دسامبر 2019
| |
بهشتِ دارالامن، پاداشِ فرمانبرداری از خداست

خانواده آسمانی؛ جلسه 521؛ 1398/09/21

بهشتِ دارالامن، پاداشِ فرمانبرداری از خداست

خدا پاداش اهل طاعت و تقوا را سرسبزی و خرمی در چهره‌شان و قرار گرفتن در خانه امن و جاودانگی قرار داده که اهلش هیچ وقت ترس به دلشان نمی‌افتد و در بهشت ابدی باقی می مانند.

گفتیم که یکی از اسمهای بهشت، دارالامن بودن آن است. در این جلسه به روایات آن می پردازیم. امیرالمؤمنین علیه السلام در باب دارالامن بودن بهشت می­ فرمایند: «إِنَ‏ اللهَ خَلَقَ‏ الْخَلْقَ‏ بِقُدْرَتِهِ‏= خدا خلق را با قدرتش آفرید». آفرینش به­ قدری حیرت‌انگیز و پیچیده است که مثلاً در سابقه ۸ هزار ساله علم پزشکی، هنوز هیچ دانشمندی پیدا نشده که بگوید من یکی از اعضای بدن را به طور کامل شناخته ام. هیچ دانشمندی پیدا نشده که بگوید من یک الکترون، نوترون، پروتون یا سلولی را به طور کامل شناخته ام. هیچ کس جرأت نمی‌کند چنین حرفی بزند. این تنها خداست که چنین قدرتی دارد. پس نباید از قدرت خلق خدا به­ راحتی رد شویم. آدم اگر یک ذره دست از این غفلت‌هایش بردارد، وقتی چشمش به یک میوه یا گل یا حیوان می‌افتد، باید صد بار شکراً لله، حمداًلله، سبحان الله و الحمدلله بگوید. چون همه چیز حیرت‌انگیز است. هیچ چیز عادی در جهان وجود ندارد. اما از بس عادی نگاه کرده ایم، دچار حیرت و شگفت نمی شویم. درحالی که انسان اگر روی این خلق، تمرکز کند و به هیچ چیز عادی نگاه نکند، حتماً به جایی می‌رسد. حضرت در ادامه روایت می فرمایند: «وَ جَعَلَ‏ ثَوَابَ‏ أَهْلِ‏ طَاعَتِهِ‏ النَّضِرَةَ فِی وَجْهِهِ فِی دَارِالْأَمْنِ وَ الْخُلْدِ الَّذِی لَا یُرَوِّعُ أَهْلَهُ= و پاداش فرمان بُردارانش را در سراى امنیّت و جاویدان كه ساكنان آن، هرگز نمى هراسند، خرّمى روىِ آنان قرار داد. ». بیشترین شادابی، سرسبزی و خرمی انسان زمانی است که پایش را در بهشت می‌گذارد. لحظه فوق‌العاده باشکوهی است. چون در بهشت خودت مستقر می‌شوی. نقل است لذتی که او می‌برد، شادی که در چهره او هست از اینکه یک ابدیت با خدا دارد، یک ابدیت با اهل بیت علیهم السلام، انبیاء، صدیقین، شهدا و خوبان دارد، قابل وصف نیست. دیدن هر کدام شان، زندگی با هر کدام شان، مهمانی با هر کدام شان، گرم گرفتن با هر کدام شان، دور هم‌نشینی با هر کدام شان، بالاتر از تمام لذت های دنیاست. خرمی، سرسبزی و شادابی از این بالاتر وجود ندارد. پس خدا پاداش کسانی که حرف هایش را گوش می‌کنند را سرسبزی و خرمی در چهره‌شان و قرار گرفتن در خانه امن و جاودانگی قرار داده که اهلش هیچ وقت ترس به دلشان نمی‌افتد. شما اگر می خواهید قوی بشوید، جانتان را با مفهوم ابدیت پیوند بزنید و این ابدیت را در زندگیتان بیاورید. برای غیر ابدیت هیچ کاری نکنید. آنجاست که از شر مارها، عقرب‌ها، عذاب‌ها، حمیم‌ها، زقوم‌ها، غم‌ها، غصه‌ها، فشارها و پوچی‌ها نجات پیدا می‌کنید. وقتی جانتان با ابدیت پیوند بخورد، دیگر حیا می‌کنید از اینکه در دنیا غصه بخورید. خجالت می‌کشید از اینکه در دنیا احساس کوچکی به شما دست بدهد. خدا استاد ما را رحمت کند. همیشه به ما می‌گفت: «این نیز بگذرد». یک زمانی در زندگیتان به خاطر مسائل مختلفی اعصابتان را خرد کردید و ناراحت و غمگین شدید. ولی الان اصلاً خبری از آنها نیست. امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: «الْجَنَّةُ دَارُ الْأَمَانِ‏= بهشت سرای امنیت است»، یعنی ذات بهشت، امنیت است. هیچ خبر بدی، اتفاق بدی، آینده بدی بهشتیان را تهدید نمی‌کند. هر چه هست، شادی، خوشی، امنیت و صفاست. سعی کنیم یک ذره جانمان را با اینها جلا بدهیم. همچنین حضرت فرمودند: «مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِینَ سُفِكَتْ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّینَ أَلَّا یَكُونُوا الْیَوْمَ أَحْیَاءً یُسِیغُونَ الْغُصَصَ وَ یَشْرَبُونَ الرَّنْقَ‏ قَدْ وَ اللهَ لَقُوا اللهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ = ضرر نکردند برادران ما كه خون هایشان در صفّین ریخته شد و امروز زنده نیستند كه غصّه بخورند و آب هاى تیره بنوشند! به خدا سوگند كه آنان به دیدار خدا شتافتند و خداوند مزدشان را كامل عطایشان فرمود و آنان را كه [در این دنیا] بیم داشتند، در سراى امنیّت جاى داد». خیلی وقتها دلمان می‌سوزد برای عزیزانی که از دنیا رفتند. مثل بچه، پدر یا مادر، خواهر یا برادر. در حالی اگر بدانیم در آنجا چه خوشی هایی دارند، چه عاقبتی دارد، چه کسانی آنها را تحویل می‌گیرند، چه کسانی به آنها احترام می‌گذارند، چه کسانی به آنها محبت می‌کنند، ناراحت و غصه دار نمی شویم. محال است اگر به آنها بگویند: برگرد پیش زنت، پیش شوهرت، پیش بچه‌هایت، پیش خانواده‌ات و آنها قبول کنند. پرهیز از امور حرام، موجب خشنودی خدا می شود همچنین حضرت فرمودند: «إِذَا آمَنْتَ بِاللهِ وَ اتَّقَیْتَ‏ مَحَارِمَهُ‏ أَحَلَّكَ دَارَ الْأَمَانِ وَ إِذَا أَرْضَیْتَهُ تَغَمَّدَكَ بِالرِّضْوَانِ = اگر به خدا ایمان بیاوری، باید از حرامهایش پرهیز کنی تا تو را در سرای امنیت جا ‌دهد و اگر او را خشنود گردانى، تو را غرق در خشنودى مى گردانَد». مهمترین و اولین چیزی که در زندگی انسان ناراحتی اعصاب، عصبانیت، دلشوره، غصه و احساس حقارت ایجاد می‌کند، حرام است. حرام، انسان را در مقابل خودش بی‌شخصیت و بی‌آبرو می‌کند. کسی که حرام مرتکب می‌شود، اولین کاری که در ذهنش می‌افتد، این است که من مقابل خدا ایستادم. آلودگی و پوست‌‌کلفتی را در خودش می‌بیند. بنابراین، اولین کسی که از ارتکاب حرام آسیب می‌بیند، خود شخص است و آن بهم ریختگی اعصاب است. بعضیها خدا را اطاعت می‌کنند، اما هوس این را ندارند که خدا را بخندانند و خشنودش کنند. اما بعضیها خیلی زیرک اند. می‌گردند که چطور دل خدا را شکار کنند تا خدا از او خوشش بیاید. اینها خیلی خوش‌سلیقه هستند. چون کاری می کنند تا خدا را خشنود کنند. نتیجه این خشنودی خدا این است که تو را در خشنودی خودش غرقت می‌کند. حالت هایی پیش می‌آید که تو نمی‌‌دانی از کدام حالتش باید بخندی، شاد باشی، شکر بکنی، رضا داشته باشی. «اگر یک بار گویی بنده ی من، از عرش بگذرد خنده ی من» ملائکه اهل تقوا را در رفتن به بهشت سوق می دهند حضرت فرمودند: «"وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً[1]" قَدْ أُمِنَ الْعِقَابُ وَ انْقَطَعَ الْعِتَابُ وَ زُحْزِحُوا عَنِ النَّارِ وَ اطْمَأَنَّتْ بِهِمُ الدَّارُ وَ رَضُوا الْمَثْوَى وَ الْقَرَارَ= کسانی که تقوای الهی پیشه کردند، گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند، در حالى كه از كیفر درامان اند و سرزنش نمى شوند و از آتش دور داشته مى شوند و در سرا[ى جاویدان] آرام مى گیرند و از جایگاه و آرامگاه خود خشنودند». تقوا یعنی پرهیز از محدود شدن. پرهیز از جهنمی شدن. پرهیز از عواملی که جلوی رشدت را می‌گیرد. اهل تقوا را به سمت بهشت گروه گروه هل می‌دهند و می‌برند. بهشت مگر هُل دادنی است؟ بهشت را هر کس ببیند خودش می‌رود. پس چرا آنها را هل می دهند؟ یک چیزی در قیامت هست که نمی‌گذارد بهشتیان به بهشت بروند و آن دیدن وجود مقدس سیدالشهداست. با دیدن حضرت، همه او را تماشا می کنند و محو جمال حضرت می شوند. آنقدر این آقا دوست‌داشتنی و خوشگل است که بهشتیان دل نمی‌کنند تا به بهشت بروند. همینطوری در صحنه می‌ایستند تا امام حسین علیه السلام را ببینند. برای همین فرشته‌ها مجبورند زور بگویند تا آنها را به سمت بهشت هل بدهند. این بهشتیان به تعبیر حضرت از کیفر در امان هستند و هیچ کس آنها را سرزنش نمی‌کند. اصلاً چیزی به اسم سرزنش یا تحقیر وجود ندارد. مورد اکرام هستند. هیچ کس به اینها نزدیک نمی‌شود که بخواهد راجع به آنها چیزی به آنها بگوید. آنها از آتش جهنم دور نگه داشته می‌شوند. امنیت یعنی گرمایش هم به اینها نمی‌رسد، صدایش هم به اینها نمی‌رسد. دلشان به خانه امنیت اطمینان دارد. اطمینان نعمت خیلی بزرگی است. قلبشان تکان نمی‌خورد و راحت هستند. می‌دانند این بهشت مال آنهاست. هیچ وقت هم از آن در نمی‌آیند. از جایگاه و آرامگاه خودشان راضی هستند. در روایت دیگری داریم که این بهشت مشتاق و منتظرآنهاست. خداوند در قرآن می‌فرماید: «سارعوا» با سرعت بیایید. شل شل راه نیایید ضعیف راه نیایید. در رفتن به سمت بهشت بی‌حال نباشید. اینهایی که یک روز نماز می‌خوانند، یک روز نمی‌خوانند، یک روز آشتی هستند، یک روز قهر هستند، یک روز خوب هستند، یک روز بد هستند، بالا و پایین دارند، تصمیم نمی‌گیرند بهشتی باشند، برای پیوند با خانواده آسمانیشان تصمیم نمی‌گیرند؛ به این بهشت راه پیدا نمی کنند. در جایی دیگر قرآن دستور می دهد: «سابقوا= از همدیگر سبقت بگیرید». از همدیگر جلو بزنید و بیایید. معطل نکنید. با این تعابیر، خدای متعال دل آدم را از این لجن‌زار می‌کَند. آدم را از این جهنم بیرون می‌کشد. وقتی آماده شدی، پرواز می‌کنی. پس در اینجا به چیزی دلبسته و وابسته نباش. هر وقت صدایت کردند، دوان دوان برو. لازمه تنظیم سبک زندگی، باور به آخرت است خداوند حکیم است و کلمه‌ای اضافه و بیهوده و غیرضروری از او صادر نمی‌شود. کتابش هم کتاب حکیم است و چیزی غیرضروری و غیرمهم ندارد. اختصاص این همه آیات به بحث معاد، برای این است که ما حیات ابدیمان را خیلی جدی بگیریم و اساساً سبک زندگی دنیایی‌مان را براساس نظام آخرتی ­مان بنیان بگذاریم. همان طور که جنین در رحم مادر، سبک زندگی­ اش را براساس دنیا تنظیم می‌کند، نه براساس رحم مادر. قسمت اندکی از انرژی و فعالیت‌های جنین، مربوط به شرایط زیستی او در رحم مادر است؛ اما قسمت اصلی فعالیت‌هایش، آماده شدن برای عالمی بعد از رحم مادر که بینهایت پیچیده‌تر، زیباتر و کاملتر از جایی است که در آن زندگی می‌کند. وضعیت ما در رحم دنیا همین طور است. بنابراین، یک انسان عاقل که می‌داند به زودی دنیا را ترک می‌کند و وارد نظام آخرتی می‌شود، باید خودش را برای آن نظام آماده کند. فهم آخرت به انسان کمک می‌کند که انسان بهتر بتواند خودش را برای آن نظام آماده کند. همچنین موجب شوق انسان می شود. چون بی­نهایت زیباتر، کاملتر و پیشرفته‌تر از اینجاست. از این رو همین شوق و شناخت باعث می‌شود که انسان رابطه‌اش را با دنیا به گونه‌ای تنظیم کند که جهنمی نشود و بهشتی بشود. آخرت آنقدر عظمت دارد که حیات دنیا را پوچ می‌کند. آنقدر پوچ و بی‌ارزشش می‌کند که وقتی به آخرتی‌ها می‌گویند شما چقدر در دنیا بودید، می‌گویند: یک روز بود یا یک نیمی از روز «لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ[2]». مثل اینکه از ما بپرسند که در شکم مادرتان چه مدتی ماندید و چطور زندگی می کردید؟ ما اصلاً یادمان نیست. اینهایی که از اینجا وارد برزخ می‌شوند، آنقدر دنیا نزدشان پوچ و بی‌ارزش می‌شود که غصه‌ها، دعواها، ناراحتی‌ها و کینه‌ها برایشان تماماً بچگانه و پست می­ شود. اینقدر آنجا عظمت دارد. پس ما تا آنجا را نشناسیم، نه شوق و ذوق پیدا می‌کنیم و نه سبک زندگی‌مان را براساس آخرت تنظیم می‌کنیم. قا/219 بهشت/دارالامن   [1] . سوره زمر/ آیه 73 [2] . سوره مومنون/ آیه 113.

صوت

1 - بهشتِ دارالامن، پاداشِ فرمانبرداری از خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11423
زمان انتشار: 19 دسامبر 2019
| | | | |
ما باید بخواهیم تا امام زمان علیه السلام ظهور کنند

ما باید بخواهیم تا امام زمان علیه السلام ظهور کنند

باور غلطی که بعضی ها در ذهن مردم انداختند و گفتند امام زمان به خواست خدا غایب شده و هر وقت خدا بخواهد می آید. اما امام علیه السلام در نامه ای به شیخ مفید فرمودند: هر وقت شما بخواهید من می آیم.

فیلم

1 - ما باید بخواهیم تا امام زمان علیه السلام ظهور کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11422
زمان انتشار: 21 دسامبر 2019
| | | | |
ملاقات احمد ابن اسحاق با امام حسن عسکری علیه السلام

ملاقات احمد ابن اسحاق با امام حسن عسکری علیه السلام

فیلم

1 - ملاقات احمد ابن اسحاق با امام حسن عسکری علیه السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11421
زمان انتشار: 17 دسامبر 2019
|
نوزدهمین یادواره شهید اِدواردو آنیلی

نوزدهمین یادواره شهید اِدواردو آنیلی

نوزدهمین یادواره شهید ادواردو آنیلی و دومین گردهمایی رهیافتگان با سخنرانی آیت الله اراکی رئیس مجمع تقرب مذاهب، خانم ورونیکا فاضلی (تازه مسلمان) و آقای رضا برجی مستندساز بین المللی روز چهارشنبه 27 آذر 98 ساعت 13:30 در پردیس مرکزی دانشگاه تهران برگزار می گردد. 

پخش مستند ساخته شهید آنیلی برای نخستین بار.

 

مکان: تهران، بلوار کشاورز، خیابان ۱۶آذر، پردیس مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، طبقه هم کف(سمت راست ورودی، تالار علامه امینی) 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11420
زمان انتشار: 18 دسامبر 2019
| |
السلام علیک یا باب الله

السلام علیک یا باب الله

وقتی به امام زمان می گویید: «السلام علیک یا باب الله» باید بدانید همه ی ورودی و خروجی ها با امام زمان است. شما اگر بخواهید به هر درجه ای از درجات معرفتی و عرفانی ماندگار و پایدار برسید که واقعا درجه باشد و توهم نباشد، بدون پیوند با امام زمان امکان ندارد. حتی اگر آدم خوبی هم باشی، اما وقتی در چادرش نباشی، اتصال وجودی با او نداری. اتصال وجودی با حضرت، یعنی مثل فرشته ها همه‌ی تقسیمات و تدبیرات کارت با امام تنظیم شده باشد. باید همه محاسبات زندگی ات را به او بسپاری و راضی هم باشی. مثل زهیر که وقتی به چادر حضرت رفت، عاشق شد و فهمید که باید با این آقا باشد، آمد و همه کارهایش را براساس بودنِ در چادر امام تنظیم کرد. این برای زهیر مصیبت نیست، بلکه مقام است. این همان معنای مقام محمود است. مقام محمود یعنی تو دست از تدبیرات شخصی زندگی ات برداری و بگویی: من همه زندگی ام را براساس حضور در چادر امام زمان تنظیم می کنم. نه این که برای خودت به گونه ای برنامه ریزی کنی که هیچ کدام نگذارد تو در چادر حضرت باشی. بعد بگویی: ای امام زمان! من عاشقت هستم و می خواهم در خدمت شما باشم. وقتی تو سبک زندگی غلط، تصمیم های جمادی غلط، اقدامات شغلی و مالی غلط، تدبیرهای بدنی جنسی و اجتماعی و سیاسی غلط، تدبیرهای علمی غلط داری؛ اینها اجازه نمی دهند تو اصلا وارد چادر حضرت شوی. برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، بحث «شرح زیارت جامعه کبیره» جلسه 48 آرشیو مباحث استاد شجاعی    

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11419
زمان انتشار: 17 دسامبر 2019
| |
حریص به دنیا مثل کرم ابریشم است

حریص به دنیا مثل کرم ابریشم است

امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «مَثَلُ‏ الْحَرِیصِ‏ عَلَى‏ الدُّنْیَا كَمَثَلِ دُودَةِ الْقَزِّ، كُلَّمَا ازْدَادَتْ عَلى‏ نَفْسِهَا لَفّاً، كَانَ أَبْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى‏ تَمُوتَ غَمّاً= حریص به دنیا، همانند كرم ابریشم است كه هر چه بیشتر دور خود مى ­تند، خارج شدن از پیله بر او سخت­تر مى­ شود، تا آنكه از غصه مى­ میرد». حریص تا نمیرد، ول نمی‌کند. آنقدر درگیر کمالات بخش های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» است تا اینکه در این مسیر می ­میرد. ما یک بی­نهایت بیشتر نداریم و آن هم الله تبارک و تعالی است و دل ما هم عاشق کمال بی­نهایت است. بنابراین، اگر بخواهی جای دیگری حرص بزنی، در واقع از بینهایت دور می‌شوی. چون به هر میلی که دل خواهی سپرد                 از تو چیزی در نهان خواهند برد تو هر باری که یک هوس جدید می کنی و یک طمع جدید سراغت می‌آید، در حقیقت خودت را از ابدیت محروم می‌کنی. یک لذت و نعمت ابدی را نابود می‌کنی. این زیاده‌خواهی است. مثلاً بدن ما در طول روز یک مقداری قدرت جذب ویتامین ث دارد، بیشتر از آن نمی‌‌تواند جذب کند. چون باید آن را تحلیل و هضمش کند. این سفره‌ها که ما می‌اندازیم، سفره‌های حریصانه است. مثلا در رانندگی ما به اندازه دو برابر چینی‌ها گاز مصرف می‌کنیم. این حریصانه است و اسراف است. حرص و طمع، مانع شادی است مانع بعدی از موانع شادی، حرص و زیاده‌خواهی است. حرص در کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی» نادرست است. این یعنی بی‌موقع یک چیزی را خواستن.  یک چیزی را طلب کردن بدون آمادگی، انسان را از شادی می‌اندازد. حرص در هیچ جهتی خوب نیست. مگر حریص بودن در معنویت و عشق به خداوند. آن هم با رعایت سلسله مراتب خودش. به شرط اینکه زیر نظر مربی باشد.  امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید: «لَا یُلْقَى‏ الْحَرِیصُ‏ مُسْتَرِیحاً[1]= انسان حریص، آسایش و راحتى ندارد». هیچ­وقت نمی‌توانید یک آدم حریص را آسوده ببینید. آدمی که حریص است، به هیچ وجه از ارتباط با خدا، غیب و خانواده آسمانی­ اش لذت نمی ­برد. اصلاً با خودش هم لذتی ندارد. یعنی شما هزار دفعه به او بگو، تو آدم هستی، تو از جنس آسمان هستی، وقتی برای خودت بگذار. اما او نمی‌تواند. چون حریص است. حرص های پایینی اجازه رسیدگی به کمالات بالا را نمی‌دهد. این آدم فرصت ماه عسل با خودش را ندارد. مدام عجله دارد، حریص به کارهای دیگر است. حوصله تمرکز گرفتن برای اینکه بتواند با غیب ارتباط بگیرد را ندارد، حوصله مطالعات انسانی را ندارد. برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی بحث «شادی»(مرزداران) آرشیو مباحث استاد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11418
زمان انتشار: 16 دسامبر 2019
| |
بردباری در مقابل برادران دینی، از ویژگی های شخصیتی انسان حلیم است

حلم، جلسه 8، 79/11/20

بردباری در مقابل برادران دینی، از ویژگی های شخصیتی انسان حلیم است

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:« الحَليمُ مَنِ احْتَمَلَ إخوانَهُ[1] = بردبار كسى است كه برادران خود را تحمل كند.»

هیچ وقت دو نفر از نظر شخصیتی، با هم یکسان نیستند. انسان ها در مکان های مختلف، از پدر و مادرها با خصوصیات ژنتیکی متفاوت به وجود آمده اند و شخصیت منحصر به فرد خود را دارند و ممکن است در اجتماعات مختلف، به مسایل یکسان واکنش متفاوتی را از خود بروز دهند. مثلاً در مسافرت، انسان در یک اجتماعی مثل قطار یا اتوبوس یا هواپیما قرار می‌گیرد. خانواده اجتماع دیگری متشکل از پدر و مادر و فرزندان است که با هم تفاوت هایی دارند. انسان در محل زندگی اش با همسایه هایی ارتباط می‌گیرد. در همه این اجتماعات مختلف، شخص حلیم، کسی است که عرضه پرداخت مؤونه و مخارج شرکت در اجتماع را داشته باشد. یعنی تحمل اجتماع را دارد و با آن اصطکاک ندارد. اینجا بحث، بحث منافع شخصی است. گاهی اصطکاک ما به خاطر مسائل عقیدتی است. گاهی بحث، بحث توطئه و دشمنی است.

شهید مطهری به عنوان یکی از نمونه­ های خوب تحمل، حلم و داشتن ظرفیت بالا، داستانی در «داستان راستان» ذکر می‌کند و می‌گوید: یک کافر و یک مؤمن با هم شریک اقتصادی بودند و در یک مغازه­ با هم کار می‌کردند. مؤمن شاگردهایش را به مغازه می‌آورد و زمان هایی که بیکار بود، آنها را علیه کفار تربیت مذهبی می‌کرد. کافر هم همینطور، ساعت هایی که بیکار بود، شاگردهایش را تربیت می‌کرد. هر دوی آنها در اوج رفاقت هم بودند، همکاری اقتصادی هم داشتند. بنابراین، اینگونه نیست که ما گمان کنیم، حتی با اختلافات زیاد، قرار است مثلاً بین ما همیشه تشنج ایجاد شود. چرا اختلافات فردی، گاهی بین دو فرد اصطکاک ایجاد می‌کند؟ گاهی این اختلافات و تفاوت های فردی بین افراد، ایجاد تشنج می‌کند. این موضوع چند علت دارد که الان نمی‌خواهیم بررسی کنیم. اما یکی از علتهایش این است که ما همیشه فکر می‌کنیم دیگران باید خودشان را با ما تطبیق بدهند. آنجایی که ما می‌فهمیم، آنها هم باید بفهمند. آنجایی که ما چیزی را درک می‌کنیم، آنها هم درک کنند و نظام ارزیابی ما را قبول داشته باشند. احساسات و امیال و عواطف ما را قبول داشته باشند. اینها می گویند: همه باید سلیقه من را داشته باشند. همه باید رنگ مورد علاقه من را دوست داشته باشند. این خیلی بد است که انسان اینقدر گرفتار خودش باشد. پس یکی از دلایل ایجاد تنش، توجه نکردن به اختلافات و منشأهای اختلافات است. این بنده خدا یک آدم دیگری است. از یک گُل دیگری است. یک میوه دیگری است. در باغ دیگری رویش کرده و نطفه­ اش چیز دیگری بوده. محل رویش او جای دیگری بوده. عادت هایش طور دیگری بوده. خوراک هایی که خورده طوری دیگری بوده. مدرسه ­ای که درس خوانده با مدارس دیگران فرق داشته. معلم هایی که او داشته با معلم های من فرق داشته. شاید اگر همان سیری که او داشته را من هم داشتم، مثل او فکر می‌کردم. بی توجهی به تفاوت افراد، ما را فردی طبیعت گرا و مغرور بار می‌آورد ما در بحث «معرفت نفس» بحث تخاصم اسماء را داریم. بنابراین اگر ما توجه به اختلاف شخصیتی افراد که یک مسئله طبیعی است و باید هم باشد، نداشته باشیم، هیچ وقت موفق نمی شویم که فطرت مان را به طبیعت مان غلبه بدهیم و یک طبیعت گرای صرف، و در نتیجه، خودخواه و مغرور بار می‌آییم که نمی توانیم با دیگران کنار بیاییم. هم در خانواده و هم در اجتماع، فردی مستکبر و مستبد بار خواهیم آمد. چرا ما توجه نمی‌کنیم که انسانها هر کدامشان اصل و ریشه جدایی غیر از ما دارند. هر چند که ما یک سری مشترکاتی با هم داریم، یعنی در فطرت و در اصل انسانیت، با هم مشترک هستیم. این بی توجهی باعث می شود که شخص، با داشتن همسر خوب در زندگی قدرش را نداند. یا یک فرزند درک درستی از پدر و مادر نداشته باشد و با آنها اختلاف پیدا کند. یا والدین احساسات و عواطف و گرایشات نوجوانی را نفهمند. یک چیزی ممکن است برای تو جذابیت داشته باشد، اما بچه هیچ علاقه و سنخیتی با آن نداشته باشد. این اختلافات در خانواده هست. در انبیاء و ائمه علیهم السلام هم بوده. ما انبیایی داشتیم که در یک زمان، با همدیگر از نظر سلائق شخصی اختلاف داشتند، اما از نظر اصول و عقاید اختلاف نداشتند.   به این نکته باید دقت بکنیم که این اختلافات، برای ما میادین فوق ­العاده جذاب، شیرین و سازنده ­ای هستند که ما بتوانیم با تحمل دیگران، فطرت مان را قوی و طبیعت مان را کاملاً ضعیف بکنیم تا لذت انسانیت و معنویت را کاملاً درک کنیم. شخصیت آدم حلیم، یک شخصیت بسیار زیبا و شیرین است. این که می‌گویند مؤمن شیرین است، به خاطر این است که مؤمن قدرت تحمل دیگران را دارد و اختلاف نظرها را خوب درک می‌کند و به دیگران اجازه می‌دهد که خودشان باشند. حاکم نبودن روحیه حلم در فرد و اجتماع، چه تبعاتی دارد؟ وقتی بر طبیعت فرد، روحیه حلم حاکم نباشد، اهل تحمل دیگران نیست و روحیه حذف را پیدا می‌کند و می گوید: چون فلانی مثل من فکر نمی‌کند، پس باید از جامعه حذف شود و در خانه یک طوری گوشه گیر و زمینگیرش کنیم.   در یک سیستم مدیریتی نیز، همین گونه است. یک کارمند را تبعید می‌کنند. چون نتوانسته ایم انانیت ها و آلودگی های دنیایی و طبیعت گرایانه را کنار بگذاریم. نتوانستیم درک کنیم که دیگران هم که با ما اختلاف دارند انسان هستند و بنده خدا و دوست خدا هستند. پس حلیم کسی است که برادرانش را تحمل کند و با آنها کنار بیاید. لازمه ­اش هم این است که ما بتوانیم از طبیعت مان چشم بپوشیم. تاکید می کنم که این مسئله در مسائل شخصی درست است. اما در مسائلی که شرع حدود آن را روشن کرده، ما نمی توانیم از این مقوله استفاده کنیم. مثلاً شرع گفته گوشت خوک حرام است. یا در مسئله حجاب حدود واضح است و اینها مسائل شرعی واضحی هستند. اما بحث ما بر سر مسائل شخصی است. ما اگر روحیه اَنانیت را کنار بگذاریم، حتی آنجاهایی که بر سر یک مسئله شرعی با هم اختلافات اصولی پیدا می‌کنیم، هیچ وقت همدیگر را تخطئه نمی‌کنیم. هیچ وقت آبروی همدیگر را نمی‌بریم. مثلاً من و شما بر سر یک موضوع اختلاف داریم. یا دوتایی با هم به توافق می رسیم و اگر به توافق هم نرسیدیم هم عیبی ندارد. یا این که یک استاد خبره را بعن.ان مرجع حل اختلاف تعیین می کنیم  که حرف آخر را بزند. در حیطه ­های مستحب و مباح که مشخص است. در حیطه­ های مستحب و مکروه هم نباید تحمیل باشد. اگر شخص خودش می تواند بدون اینکه دردسری برای دیگران درست کند، چیزی را به دیگران تحمیل کند تا مثلا مستحبات را انجام بدهد، اشکالی ندارد. می تواند بدون درد سر دیگران را دعوت بکند، تشویق بکند، این عیبی ندارد. تشویق و دعوت یا تذکر نسبت به کراهت یک مطلب، تا جایی که پذیرایی هست، اشکال ندارد. سنگینی حلم، بر شخص بردبار گران نیست امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:«الحَلیمُ الّذی لا یَشُقُّ علَیهِ مُؤْونةُ الحِلْمِ[2] = بردبار كسى است كه سختىِ بردبارى بر او گران نیاید.» حلیم کسی است که مؤونه حلم، برایش سنگین و خرج­دار نیست. اینطور نیست که اگر مثلاً کوتاه آمد، شب خوابش نبرد و تا صبح خواب های بد ببیند و عقده در گلویش بشود. البته درست هم این است که باید اول این حالت فشار را داشته باشد. در ابتدا، ممکن است، این کوتاه آمدن، یک ذره به آدم فشار بیاورد، اما کم کم عادت می‌شود. ولی بعضی افراد اینگونه هستند. اول کوتاه می آیند، یک دفعه بعد از چند روز تلافی می کنند. یا الان کوتاه می آید، ولی نگه می‌دارد و دفعه بعد، سه برابر تلافی می‌کند و عصبانیت های قبلی را هم اضافه می‌کند. چنین آدمی ذهنش جهنم ­ساز است. چرا که هیزم ذخیره می‌کند تا بعداً یک دفعه همه را آتش بزند. حلیم کسی است که وقتی از چیزی می‌گذرد، و تحمل می‌کند، این تحمل برایش سنگین نیست. اما اگر شما سر هر چیزی که حتی با مصلحت سازگاری ندارد، جوش بیاورید، عصبانی شوید و رابطه­ با اطرافیان را خراب کنید، دیگر چیزی از لطافت فطرت برایتان باقی نخواهد ماند. سنگینی حلم برای بردبار، لذت بخش است آنچه که خیلی شیرین است، این است که نه تنها سختی حلم برای انسان سخت نباشد، بلکه لذت هم ببرد از این کار. چون می‌فهمد که چه کار دارد می‌کند. می‌فهمد که به خدا و پیغمبر دارد نزدیک می‌شود و تشابه پیدا می‌کند. می‌فهمد دارد یک شاکله زیبایی به عنوان یک دارایی در درون خودش ایجاد می‌کند. هر باری که حلم ­ورزی می‌کند، متوجه می‌شود که دارد به او اضافه می‌شود و در یک تجارت پرسود وارد شده است. هر بار که جلوی عصبانیت و جوش آوردن خودش را بگیرد، می‌فهمد که از یک جهنم بزرگی فرار کرده و ثروت عظیمی به دست آورده است. این درس و این «شهود» خیلی به انسان کمک می‌کند. یعنی گاهی ما باید تکلیفاً بگذریم و کوتاه بیاییم و حتی بحث و گفتگو هم نکنیم. چون به مراء کشیده می شود که نباید مراء داشته باشیم. یک موقع، 1000 تومان از جیبت می‌زنند و زورت می‌آید. یک موقع، می‌روی برای فرزندت، 5 هزار تومان خرج می‌کنی و می‌دانی برای چه داری خرج می‌کنی. اینجا خرجت بجاست و لذت هم می‌بری. آدم وقتی بداند که در هر بار، با حلم ورزیدن دارد مقدار زیادی از آتش های جهنم را خاموش می‌کند، مقداری از مار و عقربهایی که قرار است شب اول قبر به بعد سر وقتش بیایند را دور می‌کند، می‌فهمد که ارزش دارد این هزینه ­ای بپردازد. این سکوت و این تحمل و این لبخند، همان هزینه کردنی است که فوق ­العاده ارزشمند است و مابه ازای ابدی دارد. در بحث روانشناسی جاهل گفتیم که شخص، جاهل است که فکر می‌کند باید همیشه پاسخگو باشد و جواب دیگران را بدهد. جاهل است که فکر می کند همیشه باید برای اظهار نظر دیگران یک پاسخ داشته باشد. شخص عاقل اینگونه نیست. عاقل خیلی وقتها نظر دیگران را می‌شنود و سکوت هم می‌کند. گاهی همین که ما دنیای طرف مقابل را درک بکنیم، کافی است برای اینکه با او کنار بیاییم و با او رفیق شویم. مرتب نگوییم این کار تو اشتباه است. آنجا اشتباه بود. چه کسی به نظر تو کار دارد عزیز من. آیا همیشه باید به دیگران بفهمانی که اشتباه می‌کنند؟ نه. یک کمی عالم آن طرف را هم درک کن و ببین در چه عالمی هست. حرام که انجام نمی‌دهد، معصیت که نمی خواهد بکند. این در عالم خودش است. اگر به دیگران این حق را دادیم، بعد می‌بینیم که ما می‌توانیم با همسرمان و با دخترمان کنار بیاییم. چون روانشناسی زنانه را می‌فهمیم. می توانیم با پسرمان یا هر کس دیگر کنار بیاییم. چون عالمش را درک می‌کنیم. در حلم ورزی، همیشه از ناخود کم شده و به خودِ حقیقی اضافه می‌شود اگر همیشه در دعواها ما کوتاه بیاییم، همیشه در برخوردهای برادرانه اگر ما تحمل کنیم، در حقیقت داریم از طبیعت مان کم می‌کنیم و به فطرتمان می افزاییم. یعنی چیزی که اصلاً لیاقت ندارد با ما به حیات ابدی بیاید، از خودمان دور می کنیم. وقتی کوتاه می‌آییم، طبیعت ما آسیب می‌بیند، نه فطرت ما. هزینه دادن برای سختی حلم، همیشه از ناخودت کم می‌کند، نه از خودِ اصلی ات. یعنی به خودت اضافه می‌شود و به قدرت و لذت و بهجت می‌رسی و سعه صدر می‌یابی. با این کارهاست که به تشبه به خداوند تبارک و تعالی می‌رسی. در بحث «روانشناسی عاقل» این روایت را خواندیم:«نِصفُ العاقِل اِحتِمال وَ نِصفُهُ تَغافُل = نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش هم بی­خیالی.» پس باید مؤونه و سختی حلم را داشته باشیم و از طبیعتمان برای حلم خرج بکنیم و این هزینه برای ما درد نداشته باشد. این قسمت شیرین ماجراست. معرفت، قدرت حلم شما را بالا می برد وقتی به این مسائل توجه داشته باشی، پرداخت هزینه برای مؤونه حلم، برایت راحت می‌شود. پس همه اینها به معرفت ربط دارد. معرفت است که کارها را آسان می‌کند. قرآن می‌فرماید:« وَكَیْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا[3]= و چگونه مى‏ توانى بر چیزى كه به شناخت آن احاطه ندارى صبر كنى.» خدای تبارک وتعالی می‌فرماید، اگر شما می‌خواهید صبر و تحمل برای شما راحت باشد، باید عمق آن را با معرفت درک کنید. برای این است که معرفت قدرت می‌آورد. مرحوم علامه مجلسی (ره) دختر فاضله ­ای داشت. یک روز از یک جایی افتاد و پایش شکست. دیدند می خندد. گفتند: برای چه میخندی؟ گفت: به اجرش می‌خندم. الحمدلله که اجری نصیب من می‌شود. این یعنی معرفت،  قدرت می‌آورد. حال یک نفر که معرفت ندارد را ببینید. چون تصادف کرده و در بیمارستان بستری شده، به زمین و زمان فحش می‌دهد. با حلم، انسان شبیه انبیاء می شود نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«کادَ الحَلیمُ اَن یَکُونَ نَبیِّا[4] = آدم بردبار، به پیامبرى نزدیك است.» یعنی شخص حلیم به نبوت نزدیک است. این یک مژده است. اگر کسی بتواند حلم را در وجودش پیاده کند، نزدیک پیغمبر می‌شود. یعنی دارد با پیغمبر همسایه­ می‌شود. هر چقدر روحیه حلم را بر خودت حاکمتر بکنی، به پیغمبرت نزدیکتر می‌شوی. چرا این فرمایش یک مژده است؟ چون پیغمبر یعنی کسی که فانی در خداست. نگاهش به اشیاء و مردم، غیر از نگاه یک انسان معمولی است. اشیاء و مردم را از زاویه دید خدا نگاه می‌کند. پس همان گونه که خدا مردم را دوست دارد، آدم حلیم هم مثل خدا مردم را دوست دارد و همه مردم برایش ارزش دارند و دوست داشتنی هستند. شما ببینید که خدا چقدر معصیت می‌شود، ولی به راحتی خشم نمی‌کند. «یا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَه= ای کسی که رحمتش به غضبش سبقت گرفته است!» یعنی کسی که می‌خواهد شبیه خدا شود و نزدیک پیغمبر باشد، شخصیتاً باید همیشه عفو و گذشت و رحمتش سبقت بگیرد از انتقام و خشمش. مگر قرار نیست ما به خدا برسیم؟ مگر قرار نیست ما مظهر خدا شویم؟ مگر خدا ما را نیافریده که شبیه به او و کامل شویم؟ تا کی می خواهیم خودمان را در مقابل خدا حفظ کنیم و یاد بگیریم به دیگران هم از نگاه خدا نگاه کنیم؟ باید ببینیم که خدا به او چطوری نگاه می‌کند. آیا خدا نمی‌خواهد او هدایت بشود؟ خدا نمی‌خواهد او خوب باشد؟ خدا نمی‌خواهد او برود بهشت؟ حالا ما چطور هستیم؟ اصلا برایمان مهم نیست که کسی از ما برنجد. کسی می‌گفت: فلان کس ظلم بزرگی در حق من کرده. وقتی برای من تعریف کرد، خیلی تعجب کردم. گفت: نمی‌توانم حلالش نکنم، نفرینش هم نمی‌توانم بکنم. چون شیعه امیرالمؤمنین است. ببینید چطوری نگاه می‌کند. واقعاً ما خودمان با این همه معصیتی که تا الان کرده ایم، انتظار داریم خدا با ما چه کار بکند؟ چطوری به ما نگاه کند؟ انتظار داریم از ما انتقام بگیرد و مو را از ماست بیرون بکشد؟ اگر بخواهیم مداقه کنیم، چه کسی می‌خواهد نجات پیدا کند؟ قرآن می‌فرماید: اگر ما بخواهیم مداقه کنیم، هیچ کس رستگار نمی‌شود. هیچ کس به بهشت راه پیدا نمی‌کند. «وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ= بسیاری از گناهان را خدا می‌بخشد.» چرا ما با دیگران اینطوری نیستیم. وقتی دوست داریم خدا با ما اینطوری رفتار کند، چرا ما این نگاه خدایی را پیدا نمی‌کنیم؟ خدا این همه معصیت دارد می‌شود. خدا این طور است که وقتی کسی 40 سال خدا را معصیت ‌کرده، حالا یک باره می‌خواهد با خدا آشتی کند. خدا اصلاً 40 سال معصیتش را نمی‌بیند و می‌گوید به میمنت این آشتی که با ما کردی، نه تنها گذشته ات را ندید می‌گیریم، بلکه 40 سال هم برایت ثواب می‌نویسیم. این است معنی آیه ی« یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ[5]= پس خداوند بدیهایشان را به نیكیها تبدیل مى ‏كند.» پیغمبر به مردم از دریچه نگاه خدا، نگاه می‌کند. اگر یک انسان معمولی باشد، وقتی با ابوسفیان و اصحاب ابوسفیان در فتح مکه برخورد می‌کند، دوست دارد چشم همه­ شان را در بیاورد و تکه­ تکه ­شان بکند. اما وقتی یکی از صحابه داد می‌زند امروز روز انتقام است، رسول خدا می‌فرماید نه؛ امروز روز رحمت است. اگر ما دست از این طبیعتگرایی برداریم و از دریچه نگاه خدا به افراد و برادران مان نگاه کنیم، خیلی زندگی شیرینی خواهیم داشت و لازمه داشتن این نوع نگاه، این است که فطرت خوراک فطری خودش را بخورد و ما از خدا خوش مان بیاید و خدا را دوست داشته باشیم. تا خدا را دوست نداشته باشیم، از نگاه، نظرات، موضع گیری ها و دستوراتش هم خوش مان نمی آید. کسی می‌تواند از نگاه طبیعی دست بردارد که به یک نگاه فطری قشنگی رسیده باشد. کسی می تواند دست از جیفه طبیعت بردارد که برای فطرتش غذای طیب و پاکی گیرش آمده باشد و گرنه همان جیفه را می‌خورد. کسی می تواند از دیگران بگذرد و دیگران را ببخشد که به یک چیز بالاتری در وجود خودش دست پیدا کرده باشد. ارواح کوچک، گنجایشی برای حلم ندارند کسانی که عقده می‌کنند، نمی‌توانند دیگران را ببخشند و می‌خواهند یکسره انتقام بگیرند و بدی های دیگران را تلافی کنند. کسانی که نمی‌توانند جواب دیگران را ندهند و با سکوت از کنار بدی های دیگران بگذرند و همیشه اصرار دارند که حتماً جواب دیگران را بدهند؛ اینها روح های فقیر و کوچکی دارند. اگر این کار را نکنند، احساس می‌کنند باخته اند و هیچ چیزی دستشان نیست. اگر می‌خواهی قوی شوی، باید در بخش فطری، ثروتمند و غنی شوی. روح باید غنی شود. خدا ما را برای «صمدیت» خلق کرده، پس ما باید خودمان را به صمدیت برسانیم. اله ما صمد است. ما را هم برای صمدیت خلق کرده که ما با عبودیت، در مدارج صمدیت سیر کنیم. عبودیت هم غیر از عبادت است. باید با عبودیت مثل خدا غنی و بی­نیاز شویم. یعنی وجودمان آنقدر داشته باشد که ما را سرپا نگه دارد. بند به عناوین و اعتباریات بیرونی مثل ریاست و مقام و ... نباشیم. شخصیتمان از بیرون تغذیه نکند. اما اکثر افراد چنین هستند که می گویند باید پست داشته باشم تا آرامش داشته باشم. باید رئیس باشم تا آرامش داشته باشم. ثروت باید داشته باشم تا آرامش داشته باشم. ع ل 197 حلم/ حلم در روایات [1] . غرر الحكم : ۱۱۱۱ . [2] . غرر الحكم : ۱۳۰۴ . [3] . سوره کهف/68. [4] . بحار الأنوار: ۴۳/۷۰/۶۱. [5] . سوره فرقان/70. مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11417
زمان انتشار: 16 دسامبر 2019
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00-17:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب و عشاء پنجشنبه 98/09/28 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می‌گردد. این جلسات به صورت زنده از صفحه استاد محمد شجاعی در اینستاگرام پخش می گردد. نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed