www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11357
زمان انتشار: 26 نوامبر 2020
| |
بیست جمله از رهبر انقلاب درباره «بسیج»

بیست جمله از رهبر انقلاب درباره «بسیج»

در آستانه فرارسیدن «هفته بسیج»، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR بیست جمله‌ی برگزیده از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را در این‌باره، منتشر کرد: * هفته بسیج، در حقیقت فرصتی برای ارائه حرکت عظیمی است که به وسیله امام بزرگوار راحل، در این کشور پایه‌گذاری شد و این حرکت، در این منطقه اسلامی و دینی، برای دیگر ملتها هم ان‌شاءاللَّه الگو و سرمشق خواهد شد. ۱۳۷۵/۰۸/۳۰ * سازماندهی بسیج، یکی از نوآوری‌های امام بزرگوار بود. ۱۳۸۷/۰۲/۱۴ * امروز اگر شما جلوه‌های زیبای پُرشور حضور جوانان را در صحنه‌های پُرخطر فلسطین و لبنان مشاهده میکنید، این الگوگیری از بسیج است. ۱۳۸۴/۰۶/۰۲ * میتوان بسیج را بحق مکتبی‌ترین و مردمی‌ترین نیروی مقاومت جهانی نامید. ۱۳۶۲/۰۹/۰۴ * بسیج، عبارت است از مجموعه‌ای که در آن، پاکترین انسانها، فداکارترین و آماده‌به‌کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای به کمال رساندن و به خوشبختی نائل کردنِ این کشور، جمع شده‌اند. ۱۳۷۶/۰۹/۰۵ * بسیج به معنی حضور و آمادگی در همان نقطه‌ای است که اسلام و قرآن و امام زمان ارواحنافداه و این انقلاب مقدّس به آن نیازمند است؛ لذا پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولی عصر ارواحنافداه - مهدی موعود عزیز - یک پیوند ناگسستنی و همیشگی است. ۱۳۷۸/۰۹/۰۳ * همه باید بدانند که در دوران دفاع مقدس چه معجزات عظیمی از حضور مؤمنانه و پر تلاش نیروهای بسیجی در صحنه‌های جنگ اتفاق افتاد؛ این را باید همه بدانند. ۱۳۸۷/۰۲/۱۴ * مطمئن باشید اگر حضور بسیج مستضعفین در هشت سال دفاع مقدس نبود، امروز سرنوشت کشور چیز دیگری بود. ۱۳۸۸/۰۹/۰۴ * تا بسیج هست، نظام اسلامی و جمهوری اسلامی از سوی دشمنان تهدید نخواهد شد؛ این یک رکن اساسی است. ۱۳۸۸/۰۹/۰۴ * عرصه‌ی بسیج یک عرصه‌ی عمومی است؛ نه مختص یک قشر است، نه مختص یک بخشی از بخشهای جغرافیائی کشور است، نه مختص یک زمانی دونِ زمان دیگری است؛ نه مختص یک عرصه‌ئی دون عرصه‌ی دیگری است. در همه‌ی جاها، در همه‌ی مکانها، زمانها، عرصه‌ها و در همه‌ی قشرها، این وجود دارد. این معنای بسیج است. ۱۳۸۹/۰۴/۰۲ * بسیج دانشجویی یکی از ارزنده‌ترین یادگارهای امام راحل بزرگوار ما است. ۱۳۷۷/۰۷/۱۴ * بسیج به کیفیت‌بخشیدن روزافزون به خود نیازمند است و این حلقات «صالحین»، از کارهای بسیار خوب و برجسته است و در طریق همین تکمیل بسیج قرار دارد که ان‌شاءالله روز به روز باید آن را کاملتر کرد. ۱۳۹۱/۰۹/۰۱ * از جمله‌ی اساسیترین کارهائی که بر عهده‌ی بسیج است و در بافت درونىِ هویت بسیج دخالت دارد، عبارت است از حمایت و دفاع از اصول مسلّم اسلامی. ۱۳۹۰/۰۷/۲۲ * جوانی که در نیروی مقاومت بسیج به عنوان یک نیروی بسیجی، خود را خدمتگزار اهداف انقلاب و آرمانهای اسلامی میداند، باید چنان خود را بسازد که مثل شمعی پروانه‌ها را به دور خود جمع کند و سازندگی علمی، اخلاقی، معنوی، فکری و سیاسی داشته باشد. ۱۳۸۰/۰۸/۲۱ * اخلاص و معنویت بسیجی و ارتباط با خدا در بسیجی، یک خصوصیت عمده است. ۱۳۷۶/۰۹/۰۵ * بسیج نگاه میکند ببیند که این حرکت عمومی انقلاب و نظام از مسیرِ درست منحرف نشود؛ مراقب است که انحراف به وجود نیاید؛ هر جا انحرافی مشاهده شد، بسیج در مقابل آن میایستد. این از جمله‌ی خصوصیاتی است که مربوط به بسیج است. ۱۳۹۰/۰۷/۲۲ * آنچه که برای همه‌ی ما، برای همه‌ی بسیجیان عزیز، برای جوانها در هر نقطه‌ای از این عرصه‌ی عظیم که مشغول کار هستند، باید به عنوان شاخص مطرح باشد، عبارت است از این سه عنصر: بصیرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه. این سه عنصر را همیشه با یکدیگر توأم کنید و در نظر داشته باشید. ۱۳۸۹/۰۸/۰۲ * بسیجیان در قبال پیچیدگی اوضاع توانسته‌اند در ذهن خود و فکر خود و شخصیت خود پیچیدگی ایجاد کنند و بشناسند؛ قضایای سال ۸۸ این را نشان داد. ۱۳۸۹/۰۸/۰۲ * بسیج تنها تا آن روز پیروز است که در یک دست بسیجی«قرآن» و در دست دیگرش«سلاح» باشد. ۱۳۶۲/۰۹/۰۴ * راز پیروزی مسلمین و وحشت و هراس دشمنان و معاندین از مسلمین در برافراختن پرچم قرآن است. بسیج باید مطیع مسجد، حامی مسجد، عامل به قرآن و حافظ قرآن باشد. ۱۳۶۲/۰۹/۰۴

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11356
زمان انتشار: 24 نوامبر 2019
| |
هفته بسیج گرامی باد

هفته بسیج گرامی باد

این کلام آوای آسمانی روح خداست که آیینه زلال اندیشه ی امام خمینی قدس سره را نشان می دهد. این جمله از امواج دریای نور است که سیمای ملکوتی بسیجیان را پیرامون عرش الهی ترسیم می کند. راقم این سطور به بهانه هر حرف از حروف هفده گانه این کلام بخشی از جلوه های معنوی و شکوه اندیشه و اخلاص و جهاد بسیجیان - این عزیزترین یاران امام - را می نگارد و پرتوی از سیمای بسیج را ترسیم می کند. بدین امید که خدای بزرگ او را با بسیجیان زنده بدارد. و با ابرار و بسیجیان محشور فرماید و این ران ملخ را به عنوان خدمتی کوچک به دانش آموختگان «مدرسه عشق » و یاران حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه - بپذیرد.

ب - بسیج: بسیجی بانگ بلند بیداری است و باب رهایی، بلای جان استکبار است و برج استوار دیدبانی. بسیجی، بلبل خوشخوان گلزار جبهه هاست و باران معنویت در کویر رفاه گرایی. بسیجی بهار آفرین چهار فصل آزادی است و برق خشم الهی برتارک تاریک فکران مزدور و مدعی روشنفکری. بسیجی برکه غیرت دینی است و برف سپید بامدادی برهربام و بر زن و شهر و دیار اسلامی. بازوانش بوسه گاه روح خداست و بلندای قامتش بازوی امن بندگان الهی. بهارش جاودان، برق سلاحش درخشان و بانگ تکبیرش بلندترباد. س - بسیج: بسیج، سرو بلند باغ پیروزی است و ستاره سهیل سحرهای ستمسوزی. بسیج ستاره سماواتیان در زمین است. و صاعقه مرگ ستمگران زمان، سلاح رهایی محرومان است و سوهان روح مستکبران، سنگرنشین سفره هفت سین باصفای آزادی است. مرد سنگر و سجاده و سپیده و سبزه و سرخ رویی و ستمسوزی. سلاحش با مهابت. سرودش پرطنین و ساحل دیدار مولایش مهدی موعود نزدیک تر باد. ی - بسیج: بسیج یاریلدای جبهه هاست. یاور یکه تاز عرصه های ظفر و یادآور عشق و خشم ملکوتی است، یورش گر خط خون و خشم و باروت است و یاقوت شب چراغ خزانه پرگوهر خمینی قدس سره یکتا پرست راستین روزگاران است. و فرشته زیبای آسمان در کویر توسعه ستمگران و یغماگران ترانه ساز شبهای یارب، یارب است و ترنم آفرین روزهای یاحسین و یا علی(ع) و یا زهرا(س). بسیج امید «دولت ابرار» است و در یتیم و سرخ فام صحنه های صداقت و ایثار. یادش گرامی، یاورش مهدی(عج) و دامنش پراز یاس یاسین باد. ج - بسیج: جوان است و نوجوان، مرد جبهه است و جهاد و جولان و جهش. «جندالله » است که به چشمه ها جوشش می آموزد و به کوهها جلال و جبروت می بخشد. جمال خدا را از سیمای نورانی وی می توان دید. و جذبه ملکوت را در صدای گامهای استوارش می توان شنید. جلودار قبیله نور است و جان نثار انصار حضرت مهدی(عج). جزیره آرامش و سبز آزادی در دنیای اضطراب و بردگی است. از جبینش نور یقین می درخشد و از جبهه اش جان کفر و شرک و نفاق می لرزد. ل - لشکر: بسیجی، لاله سرخ فام جبهه هاست و لؤلؤ صدفهای «لااله الاالله ». ذوالفقار خشم و غیرت بر سر خناسان و وسوسه گران است. گل سرخ لاله زار مروت و مردانگی و آب زلال و شیرین در کویر زندگی است. بسیجی، ترانه آزادی در هیاهوی مطبوعاتی گرگ و کفتار و شغال استبداد و روباه «دموکراسی » است. لبش لبیک گوی خدای خمینی و خروشش خروش ستمسوز خامنه ای است. دلش از مهر خدا لب ریزاست و آسمان چشمانش، باران عشق می بارد، نورماه گزارشگر امین نیایش شبانه اوست. و سنگرهای تاریک جنوب و غرب رازدار این لشکر مخلص خدا. ش - لشکر بسیجی عزیز! تو از شراب شهد آفرین شهود نوشیدی و از امام شجاعت و شهامت درس اندیشه و ایمان و حماسه آموختی. تو برشاهان شرک و شک و شهوت در سراسر عالم شبیخون زدی و شرف و شکوفه و شهد و شهود و شفا و شفاعت و شهامت را بر سفره هفت شین «لشکرشاکران » نهادی. ای شناگر اروند، ای شیدای مهدی(عج)، ای شیفته شهادت و ای شمع شبستان آفرینش، ای شهاب ستم سوز آسمانی، بسیجی عزیز، ایمانت استوارتر، و قلبت قوی تر و نگاهت نافذتر باد. ک - لشکر: بسیجی بزرگ، تو فرزند فرزانه کربلایی، تو کبک کوهساران کرامتی، تو کوکب درخشان آسمان کمالی. تو کبوتر سبکبال شبهای حمله ای، تو کلام خدا در طور سینای ایرانی. ای کوه استوار فضیلت که کاخ نشینان را به خاک سیاه نشاندی و هیکل کهنه بیداد را در کویر استکبار دفن کردی و از برج بلند استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی پاسداری کردی. تو کانون هنر راستین و سرباز فداکار علم و دینی. کلاه خودت پرافتخار. کلاشت غران، کلاست برقرار و کتابت قرآن. تاج کرمنا، بر سرت و کوی مهدی (عج) قبله جاودانت و کشتی عترت، پایگاه زندگیت، بسیجی مخلص! ر - لشکر: بسیج، ابر رحمت خداست و راحت روح مؤمنان و راهب کویر تفتیده زمان، رهیده از پلیدی هاست. و رهرو راه راستی و رستگاری. عاشق رضا و رضوان الهی است ورهگشای راه رهایی، «رستم » انقلاب اسلامی است و دشمن دیو سیاه و سفید شرق و غرب. روحی بلند دارد و راهی روشن. سینه ای ستبر دارد و گونه ای گلفام. ابروانی کشیده دارد و بازوانی پیچیده. رافت از رخساره اش می بارد و صلابت از سیمایش می جوشد. رزمش پیروز، عزمش استوار، حرمتش روز افزون، و بزمش با ملکوتیان باد. م - مخلص: تو بر چهره مرگ لب خند زدی و مردانه زیستی و مردانه پرکشیدی و میراندی. ای مرد فرد سنگرها، ای مروارید دریای جبهه ها، ای مرزبان مخلص فرهنگ «شلمچه » و «فکه »، ای مرغ تیز پرواز آسمان «آبادان » و «خرمشهر»، ای بلبل نغمه سرای «مهران » و «بستان » و «قلاویزان ». ای مرغ باغ ملکوت. الی ماهی فتاده به دریای عشق و خون. ای منتظر راستین مصلح کل. ای که مردانگی را از ابرمردان ساحل فرات، آموختی و مردمی بودن را به ارتش های عالم نشان دادی. اخلاصت فزون تر و چشمانت پرفروغ تر باد ای بسیج! خ - مخلص: بسیج، پاسدار خیمه منتظران است. که با خشم و خروش مقدس راه بر خناسان می بندد. بسیج خدنگ رها شده از سوی عرشیان است که قلب پلید شیاطین شرق و غرب را می شکافد. بسیج زاهد راستین دوران است که خرقه زهد و ریا را می درد و خدعه خیمه شب بازان و منافقان و سازشکاران را افشا می سازد و خانه کفر و شرک و نفاق را بر سرشان خراب می کند. خشم بسیج، خواب خرگوشی و خرناس بی خبری را بر می آشوبد و خفتگان را به بیداری، خمودان را حرکت و قیام، خمارآلودگان را به هوشیاری و خموشان را به فریاد و شب زدگان را به دیدار خورشید و خاکیان را به افلاک و بردگان را به آزادی و سازشکاران را به استقلال و بی دینان را به خداپرستی وتوحید فرا می خواند. ل - مخلص: بسیج به «لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم » ایمان دارد و به سوی تحقق شعار پرمحتوای لااله الا الله پیش می رود. لوله سلاح بسیج ولوله ای درارکان استکبار می افکند و لوای دفاع از مظلومان را افراشته تر می سازد و از گلوی سرخ بسیجی کبوتر «لا شرقیه و لا غربیه » پرواز می کند و آوای «لاحکم الا لله ولا مبعود سواک » به گوش می رسد. لا لائی مادران بسیجی خواب بیدادگران را بر می آشوبد و لبیک نوجوانان بسیجی و نغمه ولایت فقیه است که لرزه بر اندام صهیونیسم جهانی و منافقان داخلی می افکند. لبش لاحول گویان و دلش لبریزازعشق الهی باد. ص - مخلص: بسیج، صدای صلابت است و سمبل صبوری، اسوه صالحان است و آموزگار صابران. صفای آب دارد و صولت آفتاب. فرزند صراط مستقیم است و پاسدار دین قویم. نسیم صبای محرومان است و تندر صف شکن غارتگران. صداقت از نگاهش می بارد و صبح پیروزی از افق سرخ ایثارش طلوع می کند. بسیجی صبور!! صبرت چون کوه صدایت رساتر و صاحب الزمان نگهدارت. خ - خدا: بسیج، سمبل خشم و خروش خوبان است. بسیج خواب و خوراک و خیال و خال همه را برسر سودای دوست می نهد. بسیج، هرگز لباس خفت و خواری و خمودی نمی پوشد و خرما را با خدا عوضی نمی گیرد، خلق و خوی گل محمدی صلی الله علیه و آله دارد و عطر و بوی نرگس مهدی علیه السلام. فانسخه اش فانوس خط آزادی و «نسخه » جامعه انسانی است و چفیه اش یادگار روزگار شهادت و پرچم ایمان و عدالت و آرم استقلال و آزادی است. خطر از ساحتش بدور، خاطرش شادان و خاطره اش گرامی باد. د - خدا: ای دلاور دوران، ای دلداده دلیر، تو دادخواه مظلومانی که دو رویی را در آستانه اخلاص سربریدی دل را به ین ولیره ودلار نفروختی و به سوی دیدار دوست شتافتی. از دریای سرخ صید شرف گرفتی و از دیار نفاق و کفر دود و آتش بر آوردی تو دل به دریای ایمان زدی و دیو را بردار کشیدی. ددان را سخت لرزاندی و کام کفر را از زهر پرکردی. دلت پنور و چشمانت منور باد. دعایت مستجاب. دشمنت منکوب، و دیدارت با مهدی علیه السلام جاودانه باد. الف - خدا: بسیجی افسر آزاده اردوی ایمان است. بسیجی آتش در خرمن نیرنگ شیطان است. بسیج آب است. آب زندگی بخش است. بسیج الگوی انسان است. بسیج اندوهناک مرگ ارزشهاست. بسیجی از رفاه و لذت و راحت گریزان است. بسیجی عاشق محراب و آزادی و قرآن است. بسیجی مست از پیمانه سرخ جماران است. بسیجی، آسمان اشک افشان است. ابوذرگو، کمیلی خو و اشتر تیغ، و در آگاهی و اندیشه و ایمان. بسیجی نسل عمار است. بسیجی پور سلمان است. س - خداست: بسیجی، سبزپوش ارتش توحید. سپند پرتلاش خطه امید. سلام صبحگاه مشرق خورشید. بسیجی سمبل سرو بلند خطه زادمردان است. سرش، افراخته و آن سینه چون پولاد، سرودش سبز و پوتینش، پیام مرگ هر جلاد و نامش آتشی برخرمن بیداد و استبداد. مبادک باد این میلاد، گرامی باد این نوازد. ت - خداست: بسیجی، تندر خشم خدا بر خرمن بیداد است. و قهرمان راستین نیمه خرداد. بسیجی، توپ و تانگ و تفنگ و تیر و تبر را در خدمت توحید می خواهد. بسیجی، اسطوره روزگار است و آیت ایثار. بسیجی بانگ آزادی است رویاروی استبداد. خلیل آسا تبر بر دوش و چون موسی عصا درکف، بسیجی قهرمان بدر و حنین است و وارث محمد(ص) و علی و حسین(ع). الماس نور است و عازم قله طور. مرد قیام است و غیرت، حامی حق است و عدالت و شهید گمنام است و شاهد امام. شیدای شریعت است وجویای حقیقت. مرد«الله اکبر» است و یار راستین رهبر. «حافظ » قرآن است و سعدی دوران. به عطار تعقل می آموزد و به مولانا عرفان. خادم امت است و خصم استکبار. فرزند اسلام است و اسوه ایثار. «صدرا» از او فلسفه حضور می آموزد و خواجه هرات از او درس اخلاص فرا می گیرد. قلبش پرنور،دستش پرتوان،اندیش اش پرفروغ وعزمش آهنین باد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11355
زمان انتشار: 23 نوامبر 2019
| | |
کمترین چیزی که امام زمان ع از ما خواسته

کمترین چیزی که امام زمان ع از ما خواسته

فیلم

1 - کمترین چیزی که امام زمان ع از ما خواسته

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11353
زمان انتشار: 21 نوامبر 2019
|
مباحث استاد شجاعی با موضوع «شادی»

مباحث استاد شجاعی با موضوع «شادی»

سلسله مباحث استاد شجاعی با عنوان «شادی» و با موضوع «مهارت های شاد زیستن» شنبه 98/09/09 ساعت 16:00 برگزار می‌گردد.

نشانی: بلوار مرزداران، خیابان ایثار، سالن اجتماعات فرهنگی مذهبی مسجد جامع حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11352
زمان انتشار: 20 نوامبر 2019
| |
تمثل و تجسم برزخی عقاید و افکار

غضب، جلسه 10، 76/03/18

تمثل و تجسم برزخی عقاید و افکار

جلسه قبل درباره تجسم برزخی اخلاق و اوصاف صحبت کردیم و گفتیم اوصاف و اخلاق رذیله به صورت های زشت و گاه حیوانی مرکب در برزخ تمثل پیدا می‌کند. این جلسه راجع به تمثل برزخی عقاید و افکار خواهیم گفت.

«عقاید و افکار اساسی و ریشه‌دار انسان نیز در عالم برزخ با صور مثالی و برزخی مختلف و متناسب متمثل می‌شود. چه عقاید حَقه و افکار صحیح و چه عقاید باطله و افکار ناصحیح[1].» آیت الله شجاعی روی کلمه «اساسی و ریشه‌دار» تأکید دارد. قبلاً هم در جلد یک کتاب ایشان، در مورد ریشه‌دار بودن، یعنی تمثل نه فقط عقاید و افکار، بلکه چیزهایی که کلاً در انسان ریشه‌دار است و به صورت اساسی در آمده، یعنی جزء شاکله شده و همینها تعیین‌کننده هستند، صحبت کردیم و گفتیم: «كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ» در واقع مولد و موتور حرکت عوامل اصلی و اساسی هستند که باعث عمل می‌شوند و چیزهای دیگر را می‌سازند. «هر عقیده‌ای و هر فکری که در زندگی دنیوی در درون انسان و در روح او وجود داشته و یک عقیده و فکر ثابت و ریشه‌دار بوده، به نحوی که جزئی از عالم درونی وی محسوب گشته و هدایت‌کننده اعمال و حرکات او می‌باشد، چه حق باشد و چه باطل، چه صحیح باشد و چه ناصحیح، بعد از مرگ و در عالم برزخ که هنگام ظهور و صورت پیدا کردن عالم درونی و خصوصیات درونی است به ظهور می‌رسد و صورت پیدا می‌کند. آن هم صورت متناسب به خود. پس آنچه که منشأ اثر است در ما، فکرهایی که ما را به اعمال وادار می‌کند، چه اعمال بد و چه اعمال خوب وادار می‌کند، آنها هستند که ثابت شدند و متمثل خواهند شد. احکام و سنن خاص برزخی برای هر عقیده و هر فکری صورت مخصوصی می‌بخشد و هر عقیده و هر فکری را به صورت خاصی در می‌آورد.» این یک سطر، سطر خیلی مهمی است. در بحث نسبت[2] گفتیم، ما یک شرایط زیستی ثابت داریم که باید خود را با آن شرایط زیستی ثابت تطبیق بدهیم و هم‌سنخ بشویم. وقتی ما وارد آنجا می‌شویم، آنچه که روی ما عمل می‌کند و برای ما تعیین سرنوشت می‌کند و ما را ارزیابی می‌کند و به یک جریان برزخی اعم از خوب یا بد می‌سپارد، شرایط زیستی ثابت آنجاست. یعنی آنها هستند که روی عقاید، اعمال، افکار، اخلاق و عادات ما کار می‌کنند و تعیین کننده اند. مثل یک دستگاه ثابتی است که ارزیابی می‌کند و نمره می‌دهد. تولد کودک، یک شرایط زیستی ثابتی دارد در طبیعت و آن شرایط زیستی ثابت است که تولدها را به 5 نوع تقسیم می‌کند. این دیگر دست ما نیست، یعنی منظور من در مورد بچه است. یعنی بچه هر طور متولد بشود شده، ولی وقتی که به دنیا می‌آید، شرایط زیستی ثابت خارج از رحم، یعنی دنیا تعیین‌کننده است. دنیا تعیین می‌کند که تولد سالم است یا سالم نیست. یا قوی، ضعیف یا ناقص است. بچه کار خودش را در رحم دارد می‌کند و سیر خودش را طی می‌کند، هر چه که می‌خواهد باشد. هر سیری که بکند و متولد بشود، بالأخره شرایط زیستی ثابت دنیا او را ارزیابی خواهد کرد و او را در یکی از این پنج نوع تعیین می‌کند. آنوقت هر یک هم مراتب بسیاری دارد. یعنی به تعداد آدمها ما مراتب داریم. وضعیت ما هم آنطرف همینطور است. ما در دنیا سیرمان را داریم انجام می‌دهیم. ارتباطاتی که داریم، زندگی که داریم، رفت و آمدها، برو و بیاها، عقاید، افکار، اخلاق، عادات و اعمالی که داریم انجام می‌دهیم، به اختیار انجام می‌دهیم. بعد از اینکه متولد شدیم به آن سمت، آن شرایط زیستی که اینجا نویسنده محترم از آن شرایط زیستی به عنوان «احکام و سنن خاص» تعبیر کرده اند، تعیین کننده خواهد بود. شرایط خاص برزخی، به هر عقیده ای، صورت مخصوصی می‌دهد می‌فرمایند: «احکام و سنن خاص برزخی برای هر عقیده و هر فکری صورت مخصوصی می‌بخشد و هر عقیده و هر فکری را به صورت خاصی در می‌آورد.» ما که متولد شدیم آن احکام و سنن خاص می‌آیند و تمام اخلاق، افکار، عادات، خلقیات و اعمال ما را صورت خاص می‌دهند، یعنی تعیین می‌کنند که این چه کسی است، چه چیزی است، چه کاره است، کجا قرار می‌گیرد، مرتبه‌اش چه است، و چه سرنوشتی خواهد داشت و چه آینده‌ای خواهد داشت و نه تنها به خود آن صورت مخصوصی می‌بخشد بلکه به روابط آن با عقاید و افکار دیگر و به روابط آن با اخلاق و اوصاف و نیز به روابط آن با اعمال هم صورتهای مخصوص می‌بخشد.» در بحث ارتباط ها قبلاً گفتیم که شاکله، مجموعه‌ای است از اعمال، اخلاق، افکار، عقاید و عادات. «كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ» یعنی افراد براساس همه این چیزهایی که دارند و از جاهای مختلف اینها را می‌گیرند، به صورت قوی، ضعیف، خوب و بد، نهایتاً در درون ما به یک تعادلی می‌رسند و یک شخصیت ثابتی را برای ما می‌سازند. منظور از شخصیت ثابت یعنی کسی که عملش با افکارش بی‌ارتباط نیست. فکرش عمل می‌سازد. خود عملش مجدداً فکر می‌سازد و از اخلاقش عمل ایجاد می‌شود. اینها با هم ارتباط دارند و اینها هستند که در عالم و احکام و سنن خاص و معنادار برزخ ، هر کدام برایش خداوند شکل و صورت و قانون خاصی را قرار داده و آنجا معنا پیدا می‌کند. «شما اگر در همین زندگی دنیوی به بررسی عالم درون خویش بپردازید خواهید دید که عقاید و افکار درونی شما با یکدیگر و با اخلاق و اوصاف شما و نیز با اعمال و حرکات شما در ارتباط هستند. و هر عقیده و هر فکری از طرفی با عقاید و افکار دیگر شما ارتباط دارد و از طرفی با تک‌تک اخلاق و اوصاف شما در ارتباط است و از طرف دیگر با تک‌تک اعمال شما مرتبط است و خواهید دید این ارتباط یا رابطه در هر موردی نحوه خاصی دارد باز خواهید دید که هم خود هر عقیده و هر فکری یک واقعیت عینی است در درون شما.» آزادی عقیده یا آزادی فکر؟ در اسلام آزادی عقیده وجود ندارد. بعضیها آزادی فکر را با آزادی عقیده اشتباه گرفته اند. ما در اسلام آزادی فکر داریم. « فَبَشِّرْ عِبَادِ؛ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ[3] = پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترین آن را پیروى مى كنند.» می فرماید همه اقوال را می‌شنوند و سپس فکر می‌کنند و انتخاب می‌کنند. اینکه ما در آراء و عقاید مختلف فکر بکنیم، عیبی ندارد. اما اینکه عقیده های مختلف بخواهیم داشته باشیم نه، هر عقیده‌ای را اسلام نمی‌پذیرد. پس این همه بحث امر به معروف، نهی از منکر، موعظه، استفاده از برهان برای چیست؟ قرآن می فرماید: «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ[4]= با حكمت و اندرز نیكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شیوه‏ اى] كه نیكوتر است مجادله نماى.» بحث شمشیر، جهاد و همه اینها یعنی اینکه ما تحمل هر عقیده‌ای را نداریم. یعنی هر عقیده‌ای برازنده انسان نیست. چیزی که الان در دنیا به حد وحشتناکی مد شده و جا افتاده، حتی در طبقه مسلمان، مسلمانهایی که از اسلام خودشان آگاهی زیادی ندارند؛ این است که ما آزاد هستیم که هر عقیده‌ای داشته باشیم. تا به جوان مسلمان می گویی این چه ظاهری است که داری؟ این چه سبک زندگی است که داری؟ می‌گوید به عقاید افراد احترام بگذارید. در حالی که هر عقیده ای قابل احترام نیست. آیا هر عقیده ای قابل احترام است؟ به جوان مسلمانی که ظاهر درستی نداشت، گفتم این ظاهر شما درست نیست. گفت: شما چرا به عقاید آدمها احترام نمی گذارید؟ گفتم: برای اینکه این عقیده اصلاً قابل احترام نیست. عقیده ای قابل احترام است که با فطرت و مصلحت انسان و سعادت انسان سازگاری داشته باشد. امروزه مد شده، تا حرف بزنید، می‌گویند: «هر کسی عقیده‌ای دارد، احترام بگذارید. شما می‌خواهید عقایدتان را به دیگران تحمیل کنید.» یعنی زود می‌روند روی کلماتی که معنای واقعی خود را از دست داده اند. به قول حضرت امام (سلام‌الله‌علیه) فرمود: واژه‌ها در زمان ما معنای خودشان را از دست داده‌اند. مثل حقوق بشر، آزادی و... . همان نقشه‌ای که شیطان ریخته که الان پیروان و تابعینش در کشورهای غربی و آمریکا دارند اجرا می‌کنند. از کلمات خوب و مقدس مثل آزادی، حقوق بشر، عدالت، دموکراسی و... - دموکراسی به همان معنای خوبی که خودشان از آن تعبیر می‌کنند- برای اهداف پلید خودشان استفاده می‌کنند. همه آنچه که شیطان به اذناب خودش تلقین کرده و یاد داده، می‌بینید که در شیطانکها و در افرادی که می‌خواهند طریق هدایت را نروند، وجود دارد و سریع شما را متهم می‌کنند به اینکه شما می‌خواهید عقایدتان را به دیگران تحمیل کنید. شما تحمل عقیده دیگران را ندارید. شما آدمهایی هستید که اهل تضارب آراء نیستید. باید تضارب آراء بشود. باید بنشینیم حرف بزنیم. حرف بزنیم یعنی چه؟ اسلام آنقدر بیچاره و بدبخت نشده که الان با عقل چهار نفر مثل ما نیاز به تضارب آراء داشته باشد که بنشینیم و حرف بزنیم که بالأخره این که اسلام گفته نباید در جامعه یا در فرد باشد. بهتر است باشد یا نباشد. وحی خداوند، تضارب آراء نیاز ندارد خداوند وحی فرموده که این چیزها برای یک فرد یا جامعه برازنده نیست. ما چه تضارب آرائی با دیگران داریم؟ این را باید برای مردم جا بیاندازیم که حرف، حرف خداست. خدا گفته باید گوش کنیم. بعد هم راجع به خود احکام هم هر کدام جایگاه و فلسفه و حکمت و اثر خاصی دارد باید بحث شود. جدای از اثرات اجتماعی، هر عقیده‌ای باید بررسی شود که این عقیده اثر اجتماعی و مفاسد و تبعات سوء دارد یانه. ما به هزار و یک دلیل نمی‌توانیم این عقاید را بپذیریم. یا خانمی با وضع حجاب ناجور، مبتذل، مستهجن و تحریک‌کننده بگوید که شما چرا به عقاید ما احترام نمی‌گذارید؟ این تبعات دارد. به هر حال ما با این مشکل روبرو هستیم. شیطان تلقین می‌کند و خیلی وقتها حرفهایش را از دهان مقدسین می‌زند. «در حقیقت خواهید دید هر عقیده و هر فکری با رابطه‌های مخصوص خود، جزئی از عالم درونی شما و قسمتی از آن می‌باشد.» همین جمله ای که خواندیم، فوق‌العاده بحث طولانی دارد. مثلاً یک شخصیت خوب اشتباهاً دچار سراب شده، یک فکر باطل دارد و همان یک فکر باطل می‌بینید که سرعت او را می‌گیرد و چون شخصیت خوب و منشأ اثر هم هست، یک فکر اشتباهش هم می‌تواند به اندازه صدها فکر اشتباه دیگران که در این موقعیت نیستند، خطرناک بوده و اثر منفی داشته باشد.خوش به حال کسی که با معصومین علیهم‌السلام و قرآن انس دارد. یکی یکی فکرهایش را دائم با معصومین و قرآن مقایسه می‌کند. کسی که بگوید من هم در کنار حرف قرآن و حرف معصومین علیهم‌السلام حرف دارم، این یعنی مرض. آنها اوج و معدن علم و معدن حکمت هستند. در مورد آنها آمده که: «إِنْ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ= هر جا خیر بیاید، شما اصل و فرع و منبع و معدن آن هستید.» وقتی همه چیز دست آنهاست، من باید خودم را با اهل بیت(ع) تنظیم کنم. مشکلی که سر راه ما می‌آید، برای این است که ما کامل تابع نیستیم. برای همین هم ما در نماز دائماً «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» می‌گوییم تا دائم در این صراط مستقیم باشیم. ناخالصی و فکرهای غلط در مسائل زندگی، برای ما مشکل‌ساز می‌شود و اینگونه هم نیست که وقتی مشکل ساز شد، فقط مشکل برای ما درست شود. به خصوص اگر موقعیت افراد، موقعیت ویژه‌ای باشد، این افکار غلط، منشأ مفاسد زیادی خواهد شد. مثل روحانیون متدین، شیعه، عالم، دانشمند که علاقه‌مند به اسلام هستند، می‌خواهند واقعاً کار کنند ومغرض و دشمن امام زمان نیستند، ولی امام (رحمه‌الله‌علیه) از آنها به مارهای خوش خط و خال و آخوندهای احمق و بیسواد تعبیر می‌کند و می‌گوید خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده، از هیچ طایفه‌ای نخورده. برای اینکه آنها جایگاه مقدسی را گرفتند، لباس مقدسی پوشیدند، ولی فکرشان فکرهای منطبق با اسلام نیست. حتی ممکن است فکر اسلامی باشد، اما فکر اسلامی منطبق با زمان نباشد. خواستم با این توضیح، مهم بودن این یک خط را بیان کنم که فرمودند هر عقیده و فکری با رابطه های مخصوص خودش جزئی از عالم درونی ما است. برای افراد غیر مسلمان یا تازه مسلمان این کار شاید خیلی راحت‌تر صورت بگیرد. چون ادعایی ندارند. می‌گویند ما نمی‌دانستیم، یک عمر در جهالت بودیم. الان فهمیدیم که اشتباه می‌کردیم. ولی سابقه‌دارها به افکاری به عنوان افکار مقدس انس گرفته اند که تحمل خلاف آن برایشان سخت است و نمی‌توانند آنها را راحت کنار بگذارند. امکان ندارد، عقیده ای ریشه ای شود و تمثل پیدا نکند «وقتی عالم درونی شما و به عبارتی درون شما با همه آنچه در آن هست، تمثل می‌یابد و صورت پیدا می‌کند و ظاهر می‌گردد، هر عقیده و هر فکر با رابطه‌های خود نیز تمثل یافته و صورت پیدا نموده و ظاهر می‌شود. زیرا که جزئی از عالم درونی شما و قسمتی از آن است.» اگر فکر و عقیده، اساسی و ریشه‌ای شد و وارد عالم روابط بین اخلاق، آداب، اوصاف، عقاید، اعمال شد، یعنی در این چرخه وارد شد و نقش بازی کرد، نمی‌شود تمثل پیدا نکند. نمی‌شود در یک عالم دقیقی که روی لحظه به لحظه حرف‌ها و افکار شما حساب باز کرده و برایش قانون و جزا دارد چیزی نادیده گرفته شود. به محض این که چیزی جزء فکر و عالم درونی شد، آنجا یک نمودی خواهد داشت و تمثل پیدا خواهد کرد. «تمثل و تجسم عقاید و افکار از روایات وارده از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین استفاده می‌شود. روایات وارده به این حقیقت اشاره می‌کند که عقاید و افکار چه حق و چه باطل در قبر و برزخ برای انسان متمثل می‌شوند. در بعضی از روایات با صراحت به تمثل مجموع عقاید و آراء حقه با صورت واحد برزخی و نیز به تمثل مجموعه عقاید و آراء باطله با صورت واحد برزخی اشاره شده است. از اشارات بعضی دیگر از روایات این چنین برمی‌آید که علاوه بر تمثل مجموع با صورت واحده هر یک از عقاید و افکار نیز با صورت مخصوصی متمثل می‌شوند و همچنین رابطه‌ها و ارتباطات هر یک هم تمثل می‌یابند و همه عقاید و افکار با روابط و ارتباطاتی که دارند به صورت نعمتها یا عذابهای برزخی در می‌آیند. تذکر این نکته لازم است که استفاده این معانی از اشارات موجود در روایات موقوف به دقت عمیق و تأمل دقیق است بعضی از روایات وارده در باب تمثل عقاید و افکار را در مباحث بعدی می‌آوریم.» خدا رحمت کند مرحوم آقا نجفی قوچانی را که در کتاب شان به نام «سیاحت غرب» خوب توانسته اند این مسأله ارتباط بین عقاید، اعمال و تمثلات شان را بیان کند. برای فهم بهتر این قسمت، بهتر است این کتاب مطالعه شود. همه عقاید حقه که متعدد به نظر می‌رسند، به یک ریشه برمی‌گردند «تمثل برزخی مجموع عقاید با صورت زیبا یا با صورت زشت: عقاید حقه، گرچه به یک نظر عقاید متعدد حقه است. ولی به نظر دیگر یکی بیش نیست. حق و حقیقت به یک اعتبار و به یک لحاظ یکی بوده و جلوات آن متعدد است. داشتن عقاید حقه داشتن حق و رسیدن به حق و حقیقت در جلوات مختلف و متنوع است. همچنین عقاید باطله نیز به یک لحاظ عقاید متعدد باطله است ولکن به لحاظ دیگر، باطل هم یکی است و عقاید باطله جلوات مختلف و متنوع آن می‌باشد.» این چند سطری که ایشان فرمودند، خیلی کلام دقیق و مهم و عزیز است و از آن بر می‌آید که هر دو دیدگاه صحیح می‌باشد. در قرآن و روایات هم اینگونه آمده است. گاهی در آیات و روایات در مورد تک‌تک خطیئات و مشکلات و گناهان و لغزشهای انسان به صورت منفرد بحث شده است. بعضی جاها همه‌ی لغزشها و رذایل را به یک رذیله نسبت داده اند. از یک جنبه، تک‌تک رذایل و فضایل، جایگاه مخصوص به خودشان را دارند و معانی مخصوصی دارند. اما گاهی وقتها نه. عقاید حقه به یک حقیقت برمی‌گردد. یعنی شخص کافی است به یک حقیقت و به یک عقیده اصل و ریشه‌دار حق، اعتقاد پیدا کند، آن عقیده سایر عقاید را درست می‌کند و به حق تبدیل می‌کند و به حق نزدیک می‌کند. آیا اعتقاد به یک «حقِ» اصیل، همه عقاید را درست می‌کند؟ حال سؤال این است، آیا واقعاً این در عالم خارج ممکن است که اگر شخصی به یک حقی که ریشه‌ای و اصیل است اعتقاد پیدا کرد، سایر عقایدش هم درست می‌شود یا نه؟ این هم مثل خود بحث دو جنبه‌ای است. گاهی می‌شود و گاهی نمی‌شود. به یک عواملی بستگی دارد. ولی آنچه که حق است این است که واقعاً حق یکی است و سایر عقاید حقه از یک عقیده حق ناشی می‌شود و باطل هم یکی است و سایر باطل و عقاید باطل از یک جا ناشی می‌شود. برای همین از اینجا یک نتیجه خیلی لطیف و ظریفی در بحث خودسازی و تربیت می‌گیریم و آن این است که در خودسازی و تربیت، گاهی شما می‌خواهید مشکلات شخص را حل کنید، با مشکلاتش سر و کله می‌زنید تا آن را حل کنید. یا اینکه شما مستقیم می‌روید سراغ اعتقاد اصلی و آن را دستکاری و تنظیم می‌کنید. می‌بینید که بقیه مشکلات خود به خود درست شدند؛ حتی به مرور زمان و علت طرح این سؤال هم بر می‌گردد به مروز زمان. پس یکی از ریشه‌های مهم در شدن افراد، مسأله زمان است. ائمه علیهم‌السلام به ما گفتند که آن اصل باید درست بشود. اگر اصل درست بشود، فروعات هم درست می‌شوند، حتی با گذشت زمان و حوصله. در مورد باطل هم همینطور است. باطل یک ریشه دارد که سراغ انسان می‌آید. آن که سراغ انسان آمد، سایر تفکرات، اخلاق، آداب، عادات و اعمال باطل از آن ناشی خواهد شد. ولی بعد آنقدر کثیر می‌شود که ما فکر می‌کنیم اینها هر کدام برای خود، استقلال به ذات دارند. آن چیز مهمی که در مکاتب مختلف بشری و فلسفه های مختلف از آن یاد نشده و وجود ندارد، جایگاه عقیده حق در میان آنهاست. مثال: بسیجی های خودمان یادتان هست. به قول امام ره صدساله را یک شبه طی کردند. آیا اینها در مورد تک‌تک اخلاق و آداب و عقایدشان تحت آموزش بودند؟ امام تک تک اینها را آموزش داد؟ نه. چه چیزی درست شد که یکدفعه همه چیزهای یک بسیجی درست شد؟چه کسی آمد به بسیجی یاد داد که تو عبادت کن، نماز شب بخوان، گریه کن و انس بگیر؟ چه کسی آمد به بچه بسیجی یاد داد که از دشمن نترس، صف شکن باش، خط شکن باش؟ یکدفعه یک چیزی به نام ترس از مرگ به صورت کلی از جبهه‌ها ریشه‌کن شد. روزانه در دنیا هزاران ساعت وقت مشاوره و روانشناسان و روانپزشکان و مردم را همین مسئله «ترس از مرگ» می‌گیرد. اما چطور شد یک دفعه ترس از مرگ، در بین چند میلیون نفر از بین رفت؟ و همه مردم گفتند که ما عاشق شهادت هستیم و از مرگ نمی‌ترسیم؟ یکدفعه جوانان می‌آمدند گریه می‌کردند که چرا شهید نشدند. گریه می‌کردند که امام دعا کند اینها به شهادت برسند. چه چیزی یکدفعه درست شد که اینها همه تنظیم شد؟ آیا به بسیجیها بحث نگاه به نامحرم و اثرات آن را یاد دادند، که وقتی در اسارت بودند اگر یک زن بی حجاب می‌دیدند، نگاه نمی‌کردند؟ چه شد که در بحث نگاه، خودش فهمید که نباید نگاه کند؟ این خیلی ظرافت دارد. اگر کسی این فرمولها در دستش باشد، در مسائل تربیتی موفق است. ائمه (سلام الله علیه اجمعین) چه کار کردند؟ آنها دست روی چه چیزی گذاشتند؟ شما نگاه کنید پیغمبر (ص) در شرایط بد عربستان یک نفره قیام کرد. حالا بنشین و دو دوتا چهارتای عقلی کن و بگو که این نمی‌شود. چگونه یک نفر می تواند در فاصله 23 سال یک تمدن عظیم را ایجاد کند؟ چطور یک نفره کارش را شروع کرد و در عرض 50 سال، نصف دنیا را مسلمانها گرفتند؟ اینها خیلی مهم است که ما باید به آن فکر کنیم. کسانی که در مسائل فرهنگی تا چند مورد بدحجاب می بینند، حرص و جوش می‌خورند، زده می‌شوند و می‌گویند:«همه جامعه را فساد گرفته، نمی‌شود کار فرهنگی کرد. مردم دیگر از دست رفتند، زود ناامید می‌شوند.» اینها جزئی‌نگر هستند. یعنی برای هر باطلی استقلال بذات دیده و همه آنها را مستقل می‌بینند. اما بزرگان ما این کار را نمی‌کردند. «از همین نظر که مجموع عقاید حقه انسان در حقیقت یکی بیش نیست، همه آنها در عالم برزخ با صورت واحد و در عین حال بسیار زیبا و جذاب و ابتهاج‌آوری متمثل می‌شوند. باز از همین نظر که مجموع عقاید باطل انسان در حقیقت یکی بیش نیست همه آنها در عالم برزخ با صورت واحد و در عین حال بسیار زشت و نفرت‌آور تمثل می‌یابند. اگر به جان مسأله توجه داشته باشیم باید گفت که حق و حقیقت با صورت زیبا متمثل می‌گردد و باطل نیز با صورت قبیحی تمثل پیدا می‌کند. چه چیزی زیباتر از حق و حقیقت و چه چیزی زشت‌تر از باطل می‌تواند باشد؟» ع ل  189 غضب/ عقاید حقه/ عقاید باطله [1] . کتاب «معاد»، آیت الله شجاعی، ص 77. [2] . بحث نسبت: نسبت رحم مادر به دنیا مثل نسبت دنیاست به آخرت. [3] . سوره زمر/17 و 18. [4] . سوره نحل/125. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11351
زمان انتشار: 20 نوامبر 2019
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00-17:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب و عشاء پنجشنبه 98/08/30 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می‌گردد. این جلسات به صورت زنده از اینستاگرام پخش می گردد. نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11350
زمان انتشار: 16 نوامبر 2019
| |
سه خصلتی که پیامبر ص آنها را نشانه پهلوان بودن می‌داند

سه خصلتی که پیامبر ص آنها را نشانه پهلوان بودن می‌داند

امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَرَّ رسولُ اللّه ِ بقومٍ یَرفَعُونَ حَجرا فقالَ: ما هذا؟ فقالوا: نَعرِفُ بذلك أشَدَّنا و أقوانا، فقالَ: أ لا اُخبِرُكُم بِأشَدِّكُم و أقواكُم؟ قالوا: بَلى یا رسولَ اللّه ِ، قالَ أشَدُّكُم و أقواكُمُ الذی إذا رَضِیَ لَم یُدخِلْهُ رِضاهُ فی إثمٍ و لا باطِلٍ، و إذا سَخِطَ لَم یُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ، و إذا قَدَرَ لَم یَتَعاطَ ما لیسَ بِحَقٍّ [1]= پیامبر خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بر عدّه‌اى گذشت كه مشغول بالا بردن سنگى بودند. پرسید: چه مى‌كنید؟ عرض كردند: زور آزمایى مى‌كنیم. حضرت فرمود: آیا مى‌خواهید به شما بگویم كه قویترین و پهلوانترین شما كیست؟ عرض كردند: آرى، اى پیامبر خدا. حضرت فرمود: قویترین و پهلوانترین شما، كسى است كه هرگاه خوشحال باشد، دست به گناه و نادرستى نیالاید و هرگاه به خشم آید، خشمش او را از گفتن حق دور نگرداند و هرگاه قدرت پیدا كند، چیزى را به ناحق نگیرد. »   [1] . مشكاة الأنوار : 382/1265.   برگرفته از مباحث استاد شجاعی با عنوان «غضب» جلسه ششم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11349
زمان انتشار: 14 نوامبر 2019
| |
معجزات کلام امام صادق علیه السلام و توحید مفضّل

معجزات کلام امام صادق علیه السلام و توحید مفضّل

«معجزه» عملی است که دیگران از آوردن آن عاجز باشند، همیشه وقتی که مردم بخواهند از معجزه های ائمه- علیهم السّلام- نام ببرند، فکرشان به سوی، زنده کردن مرده، برگرداندن خورشید، رام کردن حیوان درنده، شفا دادن بیمار لا علاج و دیگر امور می رود.

در حالی که «نهج البلاغه» معجزه است، «صحیفه سجادیه» معجزه است، و «توحید مفضّل» نیز معجزه است و ضرورتی ندارد که آنها را بکاویم تا یک سخن از آینده و یک پیشگویی ببینیم.

این کتاب یک معجزه است، امام صادق- علیه السّلام- به فلسفه و اسرار آفرینش کاملا احاطه داشته و در القای این درسها به صورت فیلسوفی الهی، دانشمندی کلامی، پزشکی حاذق، تحلیلگری شیمیدان، تشریح کننده ای متخصص، کارشناس کشاورزی و درختکاری و به یک کلام، «عالم و آگاه از همه پدیده های میان آسمان و زمین» جلوه گر شده است.[1] براستی چه اعجازی از این بالاتر؟! ناگفته نماند، از همان نوع معجزهای «جلی» که درک اعجاز در آن به تدبر و اندیشه زیاد نیاز ندارد در این کتاب وجود دارد؛ از جمله:

1- هنگامی که امام- علیه السّلام- در باره عجایب آفرینش ماهی سخن می گویند، می فرمایند: «ماهی، آب را از دهان می گیرد و از دو گوش بیرون می کند تا چون دیگر حیوانات از فواید هوا بهره ببرد» این سخن بروشنی بیانگر استفاده ماهی از «اکسیژن» هواست که قرنها پس از سخن امام کشف شده است. 2- هنگامی که امام- علیه السّلام- در باره ستارگان و حرکت آنها سخن می گوید، برای هر ستاره دو حرکت را ذکر کرده اند، آنگاه این دو حرکت را به حرکت کردن مورچه بر روی سنگ آسیاب به سمت چپ و حرکت سنگ به سمت راست تشبیه کرده اند. در چنین صورتی سنگ به جانب راست می گردد و مورچه با اینکه با سنگ می گردد امّا خود نیز به جانب مخالف و از راست به چپ می گردد. از سخن و مثال امام- علیه السّلام- می توان به حرکت «وضعی» و «انتقالی» و جهت حرکت ستارگان پی برد. البته امام- علیه السّلام- در این بخش و بسیاری از قسمتهای دیگر مفصّلا بحث کرده اند و اگر دانشمندان متخصص هر رشته به گرد هم آیند و به بحث بنشینند بی شک دهها و صدها قانون حتی کشف نشده را در می یابند. اما افسوس که بشر با بی اعتنایی به سخنان معصومین- علیهم السّلام- بزرگترین ستم را بر خود روا می دارد. 3- امام- علیه السّلام- در بحث «هوا»، آن را عامل حرکت امواج صدا دانسته اند، امروز نیز به اثبات رسیده که در مکان بی هوایی (خلأ) امواج به حرکت در نمی آیند. نیز مرکب بودن هوا و جسم بودن آن بدرستی از سخن امام- ع- فهمیده می شود در صورتی که در آن اعصار مردم به مرکب بودن هوا و جسم بودن آن پی نبرده بودند. 4- می توان «حرکت زمین» و «کروی» بودن آنها را از عبارات امام در این بخشها فهمید. امام- علیه السّلام- فرموده است: «فجعلت تطّلع اوّل النّهار من المشرق فتشرق علی ما قابلها من وجه المغرب»؛ یعنی: خورشید چنین آفریده شد که از جانب مشرق طلوع کند و بر آنچه که از جانب مغرب با آن رو به رو می شود بتابد. به ویژه تکیه ما بر روی «ما قابلها من وجه المغرب» است. و اینکه امام- علیه السّلام- نفرمود: «قابلته» که ضمیر به خورشید برگردد و این نشان از آن است که بر اثر گردش زمین نور خورشید به همه جای آن می رسد. نیز در جای دیگر هنگام ذکر فواید غروب کردن خورشید از جمله می فرماید: «و غروب می کند تا بر آنچه که در آغاز صبح نتابیده بتابد» براستی چه عبارت شگفتی است! شما اگر درست دقت کنید می یابید که در این جمله کروی بودن زمین و حرکت آن نهفته است. در جای دیگر می فرماید «و خورشید بر زمین می تابد تا هر بخشی از زمین نصیب خود را از نور آن بگیرد.» این جمله نیز هم بیانگر کروی بودن زمین و هم حرکت آن است؛ زیرا در عبارت امام- علیه السّلام- «قسط» است که ما آن را «نصیب»، ترجمه کردیم. و «قسط» بیانگر نوعی همانندی نسبی است و این در حالت کروی بودن زمین درست است. در هر حال سرتاسر کتاب اعجاز است و شگفتی و تنها باید در آن اندیشید و به مبدأ اعلی یقین پیدا کرد. رفع یک شبهه ممکن است کسی عبارتی را بخواند و خیال کند که با علم جدید نمی سازد. چنین فردی باید به چند نکته توجه کند: 1- دانش انسان عادی محدود و اندک است و خداوند می فرماید: وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا[2] یعنی: جز اندکی، به شما دانشی نداده ایم. پس انسان نباید بر منبع نور و دانش الهی یعنی سخن امام معصوم خرده بگیرد؛ زیرا ما دانش اندک داریم و هنوز به جایی نرسیده ایم، به عبارت دیگر معیار علم، علم امام- علیه السّلام- است نه علم ما. اگر نکته ای را در نیافتیم بدانیم که هنوز به حکمت دانش امام نرسیده ایم. 2- بسیاری از سخنان امام صادق- علیه السّلام- در گذشته ها غریب می نمود ولی امروزه با کشفهای تازه حقیقت آنها روشن شده. ای بسا این سخنان نیز امروزه معلوم نگردد و بشرهای آینده با پیشرفت دانش به آنها دست یابند، مگر همه دانش را در اختیار این نسل گذاشته اند تا قضاوت نهایی با ما باشد؟ 3- هر جا که شبهه ای پیش آمد باید از دانشمندان اسلامی و متخصصان لغت شناس پرسش نمود؛ زیرا بسیاری از رازها با «الفاظی» بیان شده که قابل تدبر و اندیشه است و چه بسا در مرحله اول معنی خاصی ندهد ولی وقتی در آن لغت و معنای آن در آن اعصار و. .. تدبر شود به کشف عظیمی دست یابیم. در جایی امام- علیه السّلام- سردی زمین را یکی از شگفتیها شمرده اند. ای بسا کسی به محض دیدن این عبارت- العیاذ باللَّه- بر منبع علم الهی خرده بگیرد که درون زمین داغ و سوزان است، این شخص غافل، به عمق سخن امام و اینکه با قرینه های فراوان مقصود امام همین پوسته زمین بوده است، بدرستی پی نبرده و توجه نکرده است. براستی شگفت نیست که کره ای بیرون و درونش آتش باشد اما مردم از پوسته سرد و مناسب آن بهره ببرند؟ در جای دیگر، امام- علیه السّلام- فرموده اند: «درس عبرت بگیر که اگر زمین ثابت و آرام نبود، مردم. ..» باید دانست که ثابت بودن دو معنی دارد، یکی در برابر لرزش و حرکتهای نامتعادل و دیگری در برابر مطلق حرکت. امام- علیه السّلام- در این قسمت تصریح نموده اند که اگر زمین همواره در لرزه و اضطراب بود. ..» پس این ثبات و آرامش با حرکت دورانی و متعادل زمین تضادی ندارد. هرجا که عبارتی از امام را در نیافتیم باید این گونه در معانی کلمات و قرائن آن اندیشه کنیم و به حقیقت برسیم و اگر نرسیدیم دانش خود را اندک بشماریم نه خاندان وحی و علم مطلق را متهم نماییم. پی نوشت ها [1] محمد حسین المظفر، «حیاة الامام الصادق»، ص 248. [2] سوره اسراء، آیه 85.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11347
زمان انتشار: 14 نوامبر 2019
|
سلسله جلساتِ «شادی» کرج

سلسله جلساتِ «شادی» کرج

سلسله جلساتِ «عوامل شادی در سبک زندگی الهی» با سخنرانی استاد محمد شجاعی شنبه ۲۵ آبان، ساعت ۱۶ برگزار می گردد.  نشانی: کرج، خیابان بهشتی، بعداز سه‌راه گوهردشت، نرسیده به میدان سپاه، کانون فرهنگی شهید سبحانی، سالن شهدا و جلسه بعدی در همین روز بعد از نماز مغرب و عشاء در نظرآباد برگزار می گردد.  نشانی: کرج؛ نظرآباد خیابان انقلاب میدان لاله خیابان مطهری مسجد غدیریه جنب داروخانه بوعلی سینا

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11346
زمان انتشار: 14 نوامبر 2019
| | |
دو خاطره جالب از اعتقاد قلبی رهبر انقلاب به وحدت شیعه و سنی

دو خاطره جالب از اعتقاد قلبی رهبر انقلاب به وحدت شیعه و سنی

فیلم

1 - دو خاطره جالب از اعتقاد قلبی رهبر انقلاب به وحدت شیعه و سنی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed