www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 8979
زمان انتشار: 31 مارس 2019
| |
شهادت امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) تسلیت باد

شهادت امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) تسلیت باد

روز 25 رجب سالروز شهادت مردی است که به قدرت مسلط زمانه اش «نه» گفت و تا به آنجا رفت که رژیم طاغوتی هارون برای ادامه حیات ننگین خویش همه عوامل و نیروهایش را به ستیزه با آن انسان آزاده زمان بسیج کرد. چرا که همین یک کلمه ی «نه» برای دستگاه فاسد هارون بسیار گران تمام شد.او نه گفت و تمام رزمندگان علوی در صفوف ایستاده در کنار او صف زدند و قیامها و نهضتها آغازیدند و در راه پیروزی حق بر باطل و حفظ حرمت و رسالت اسلام تا پای جان و چوبه ی دار و سلولهای زندان ایستادند و از خود حماسه هائی به جا نهادند که تا نابودی و از بین رفتن دستگاه جبار بنی‌العباس ادامه یافت و نام پیشوای آزادی بخش جهان اسلام را جاویدان ساخت و هنوز هم که چندین قرن از مبارزات امام می‌گذرد مردم آزادی‌خواه به دستگاه ستمگری هارون با دیده نفرت و لعن می‌نگرند و مسببین و طراحان نقشه های ضد انسانی را شایسته ی نام انسانی نمی‌دانند.

اکنون باید دید عامل این طرح شیطانی و نقشه خائنانه چه بوده است؟ نفوذ معنوی، تفوق روحی، تبار والا، علم وافر، فضیلت بیکران، شخصیت ممتاز، تقوا و فضیلت، شهرت و اعتبار جمعی و مقام معنوی ارزنده ی امام (ع)، همه و همه صفات ویژه‌ای بودند که هارون و سردمداران خلافت عباسی از آن نصیبی نداشتند و این نوع برجستگی های فضیلت امام (ع) هر کدام به نوبت خود می‌توانست موجب تحقیر شخصیت پوشالی هارون گردد و او می‌خواست با حبس و بازداشت امام عقده ها و حقارتهای خود را جبران نماید و التیام بخشد غافل از آنکه این نوع شکنجه ها روز بروز بر مقبولیت و محبوبیت امام می افزود و مبغوضیت و عامل شکست و سقوط هارون را فراهم می‌ساخت. هارون و دیگر ستمگران ماده گرا نمی‌توانند درک کنند که شهادت در راه خدا و ایثار خون در راه پیشرفت آرمانهای والای اسلامی عالیترین هدف مردان خدا است که نمونه ی مجاهدین حقیقی و پیشروان معصوم قافله انسانیت می‌باشند اگر دیگران با لیت و لعل و با آرزو و امید در عشق به شهادت زندگی می‌کنند آنان در متن برنامه زندگی روزانه خود شهادت را گنجانده اند و بشهادت افتخار می‌کنند که نصیب آنان گردد چون شهادت آنان به عنوان الگو سمبل، جانبازی و نثار خون را بر دیگر رهروان حقیقت و عدالت گوارا و مطبوع می‌سازد و شهد پر ارزش آنرا در کام آنان شیرین تر و گواراتر می‌سازد. زندگی پر مجاهده و پر تلاش قهرمان گفتار ما یکی از آن نمونه های با ارزش و روشن این فداکاریها و جانبازیها است. در سال 179 بود که هارون پس از گذراندن مراسم حج بنا بر پاره ای از سعایتها و گزارشهائی که درباره فعالیت روحانی امام (ع) باو رسانده بودند او را از مدینه تبعید کرد و زندانی و بازداشت نمود ولی زندانهای مکرر و متوالی هارون نتوانست موسی بن جعفر (ع) را از بازگوئی حقیقت باز دارد و او را مطیع و فرمانبردار گوش و زبان بسته هارون سازد یکبار او را در بصره پیش عیسی بن جعفر برادر زبیده فرماندار شهر بازداشت نمود و سپس پیش فضل بن ربیع یکی از آجودانهای مخصوص خود و دیگر بار نزد فضل بن یحیی و آخرین بار در زندان سندی بن شاهک محبوس ساخت که تنها مدت زندان او بیش از چهار سال تمام طول کشید که توام با شکنجه و ناملایمات روحی و جسمی بوده است. انتقال به بغداد هارون با دریافت نامه عیسی بن جعفر دستور داد امام را از بصره به بغداد منتقل سازند و تحت نظر مخصوص خود قرار دهند از این رو او را به یکی از آجودانهای خاص خود بنام «فضل بن یحیی» سپرد تا مراقبت لازم از ایشان بعمل آورند. فضل او را در یکی از اطاقهای منزل خود جا داد و افراد خاصی بعنوان بررسی حالات روحی او و جاسوسی و گزارش کار او تعیین نمود تا در کردار و اعمال او دقت و کنجکاوی بیشتری بعمل آورند. امام مشغول عبادت و اطاعت الهی بود اغلب روزها را روزه دار و شبها را تا صبح به تهجد و شب زنده داری مشغول بود و هرگز از عبادت و راز و نیاز لحظه ای غفلت نداشت فضل نیز با مشاهده این اعمال و رفتار از وجدان خود شرمنده و متاثر شد و نتوانست در مبارزه با خواست های وجدان بیش از حد اصرار ورزد و از اینرو در زندگی امام توسعه داد و در تعظیم و تکریم و احترام و جلب رضایت او کوشید. هارون در منطقه «رقه» بسر می‌برد که گزارش محبتها و احترامات فضل را بر او رساندند او از این عمل فضل ناراحت شد و گفت به او بنویسند: «این عمل تو بسیار ناگوار است تو ماموریت داری که با رسیدن نامه او را بقتل برسانی» فضل نامه را خواند ولی از اجرای دستور آن سرپیچی نمود. خبر استنکاف فضل به هارون رسید او در نامه دیگری به عباس بن محمد نوشت و در آن نامه متذکر شده بود شما از وضع عمومی موسی بن جعفر (ع) بررسی دقیق بعمل آورید و اگر در رفاهیت و آسایش بسر میبرد او را از فضل بن یحیی تحویل بگیرید.» و در نامه دیگری به سندی بن شاهک که در پستی و فرومایگی مانند نداشت نوشت که با رسیدن نامه از اوامر و دستورهای عباس بن محمد امتثال کامل نماید. نامه رسان هر دو نامه را به محل خود رساند و دستگاه جاسوسی هارون به فعالیت افتاد و حقیقت را فاش ساخت و دستور صادر شد که فضل بن یحیی احضار گردد او را در حضور سندی عریان ساختند و صد تازیانه بر بدن عریان او زدند و جریان را به هارون نوشتند. هارون در ملاء عمومی اظهار داشت که فضل از اطاعت خلیفه سرپیچی نموده است و او را مورد لعن و تنفر علنی قرار داد و گفت: «من او را لعن میکنم شما هم او را لعن کنید.» مردم ناآگاه و غافل همگی با هارون همصدا شدند این خبر به گوش یحیی بن خالد رسید فورا به حضور خلیفه شتافت و در مورد فضل به شفاعت پرداخت و اظهار نمود: او هنوز جوان است و تجربه کافی ندارد. من ماموریت او را با کمال میل می پذیرم و رضایت خاطر شما را فراهم میسازم. هارون خوشحال گردید و از کوتاهی و قصور فضل گذشت و به مردم اعلام نمود فضل در یک مورد مرتکب مخالفت و سرپیچی شده بود ولی او توبه کرد من او را عفو کردم شما هم او را مورد عفو قرار دهید. آن زبان بسته ها! همگی گفتند ما دوستان کسی هستیم که شما که خلیفه هستید او را دوست داشته باشید و دشمنان کسی هستیم که شما دشمن میدارید! یحیی بن خالد با جمعی از ماموران عالیرتبه از «رقه» به طرف بغداد رهسپار گشت مردم به استقبال او شتافتند و از هر طرف دور او را گرفتند و در مورد مسافرت او پرسشها کردند. او برای رد گم کردن گفت: من برای تعدیل مالیات و نظارت بر امور کارگران خلیفه آمده ام و چند روز اول هم باین قبیل امور اشتغال ورزید! ولی پس از چند روز سندی بن شاهک را به حضور خود خواست و دستور مخصوص هارون را در مورد قتل امام موسی بن جعفر (ع) به او اعلام نمود و او هم پذیرفت. در یکی از وعده های غذا زهری در طعام او وارد ساخت و به حضرت خوراند و برخی معتقدند که زهر را در خرما قرار داد و به هر صورت که باشد امام در اثر مسمومیت، دچار تب شدیدی گردید که فقط سه روز زنده ماند.در روز سوم، رهبر و امام معصوم مسلمانان جان به جان آفرین تسلیم نمود و در راه تبلیغ احکام خدا به فیض عظیم شهادت نائل گردید. (2)  صورت جلسه قلابی پس از شهادت امام (علیه‌السلام) که در اثر مسمومیت صورت گرفته بود سندی چند تن از روحانی نمایان درباری را که در جمع آنان «هیثم بن عدی» نیز بود وعده ای از ریش سفیدان معتمد بغداد ! و جمعی از ارتشیان و سرداران را بر سر جنازه‌ی امام حاضر ساخت تا آنها نبودن اثر جراحت یا خفگی و مسمومیت و دیگر علائم و آثار جنحه و جنایت را تصدیق و گواهی نمایند و برگی را امضاء نمایند که او با اجل طبیعی از دنیا رفته است آن معتمدان محلی همگی گواهی خود را در پائین ورقه به ثبت رساندند که موسی بن جعفر (ع) با اجل طبیعی خود از دنیا رفته است. سپس تابوت را روی پل بغداد نهاده بعنوان رفع تهمت و ننگ و نکبت از خود در میان مردم اعلام داشتند که همگان بیایند و مشاهده و داوری کنند که موسی بن جعفر (ع) با اجل طبیعی خود از دنیا رفته است. (3) پی نوشت ها: 1 ارشاد مفید ص 251 نجف نور الابصار شبلنجی ص 104 اسعاف الراعبین ص 148 2 داستان مسمومیت امام را از مورخین اهل سنت علامه ابن صباغی در الفصول المهمه ص 220 شبلنجی در نور الابصار ص 491 ابن صباغ مالکی در اسعاف الراغبین ص 148 ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقه ص 191 سید عبد الغفار الغفار در ائمه الهدی ص 111 و مسعودی الذهب ج 3 ص 365 نقل نموده اند در آن کتاب چنین افزوده شده است موسی بن جعفر در پانزدهمین سال حکومت هارون در سن 54 سالگی در بغداد بصورت مسمومیت درگذشت. 3 ارشاد مفید ص 282 او در پایان می‌افزاید می‌گویند شاید علت اینکه بدن امام را روی جسر نهادند بر این اصل بوده باشد که جمعی از شیعیان در مورد امام عقیده داشتند که او همان قائم منتظر است و حبس طولانی امام آن عقیده را مستحکم تر نموده و می‌گفتند این حبس طولانی، غیبت قائم است، یحیی بن خالد از این نظر دستور داد میان مردم اعلام کنند که این همان بدین موسی بن جعفر است که رافضیان می‌پندارند او همان قائم منتظر است که نمی‌میرد و همگان نگاه کردند و شهادت دادند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8938
زمان انتشار: 10 مارس 2019
| |
به مناسبت شهادت امام هادی (ع)

به مناسبت شهادت امام هادی (ع)

امروز زمین آغوش گشوده است تا بار دیگر انسان پاکی از سلاله خاندان پیامبر (ص) را در خود جای دهد و او را به حیاتی برتر از این دنیای دون و در کنار اولیا و انبیا نوید دهد. شهادت جانگداز آن امام همام، امام علی النقی (ع) را به عموم شیعیان جهان تسلیت می گوییم.

سال غم و اندوه شهادت امام هادی(ع)، پیشوای دهم شیعیان، در ماه رجب و در 42 سالگی اتفاق افتاد. عروج روح قدسی آن انسان وارسته جهان اسلام را غرق در ماتم و اندوه ساخت. شهادت مظلومانه آن بزرگوار شهر سامرا را پر از شیون و ناله کرد. تمامی دوستداران اهل بیت در غم فقدان گوهری تابناک عزادار شدند و آن سال را سال اندوه شیعه نامیدند. هجران مدینه خلفای عباسی از توجه مردم نسبت به خاندان رسالت همیشه در هراس بودند و از مشاهده عشق و علاقه قلبی مردم نسبت به خاندان پیامبر احساس خطر می کردند. در مدینه، زادگاه امام هادی(ع)، والی مدینه آزار فراوانی نسبت به این شمع تابان الهی روا می داشت. از این رو شخصی به نام بریحه عباسی که امام جماعت بود به متوکل نامه نوشت که اگر هنوز تو را به مکه و مدینه نیاز هست، علی بن محمد(ع) را از این دیار تبعید کن؛ چرا که اکثر مردمان این منطقه را تحت نفوذ و اطاعت خویش قرار داده است. بدین ترتیب بود که متوکل با احترام امام را به سامرّا، محل خلافت خویش، دعوت کرد. توهین متوکل به مقام امام هادی(ع) متوکل خلیفه عباسی در ظاهر حضرت هادی(ع) را با احترام و تکریم به سامرا آورد ولی همواره در صدد اهانت و آزار حضرت(ع) بود؛ به طوری که هنگام ورود، حضرت را در کاروان سرای نامناسبی سکونت داد. شخصی از دوستداران حضرت برای عرض این مطلب به خدمت ایشان آمد. حضرت امام هادی(ع) در جواب فرمودند: کسی که خداوند قدر و منزلتش را بلند سازد با این اعمال کوچک و حقیر نمی شود. محدودیت امام(ع) هر اندیشمندی با نگاهی گذرا به زندگی امام هادی(ع) در می یابد که آن گرامی در سراسر عمر شریف خویش با محدویت های رنج آوری روبرو بوده است. متوکل، خلیفه ستمگر عباسی، امام هادی(ع) را به اجبار از مدینه به مرکز خلافتش یعنی سامرا آورد و آن بزرگوار را تحت مراقبت نگه داشت. در عین حال امام با تحمل همه رنج ها هرگز از مسئولیت الهی خویش در قبال جامعه انسانی دست نکشید و به کم ترین تفاهم و سازشی با ستمگران تن نداد و همواره روشنی بخش تاریکی های جهل و بی ایمانی بود. اثر والای امام هادی(ع) دهمین ستاره آسمان ولایت، امام ابوالحسن هادی(ع) زیارتی به نام «زیارت جامعه» تقدیم دوستداران امامت فرموده است. جان ما خاکیان فدای تربت پاک او باد که با شعاع فروزان سخن خویش ما را با آسمان عظمت و جلال الهی آشنا ساخته است. شیوایی کلام و والایی مضمون و دانش و معرفتی که در آن موج می زند خود گویای اصالت این زیارت و معرّف دانش سرشار گوینده ارجمند آن امام هادی(ع) است. شاگردان امام هادی(ع) با آنکه جوّ اختناق و ستم دوره خلفای عباسی، امکان استفاده از امام هادی(ع) را بسیار محدود کرده بود، در عین حال برخی از مشتاقان معارف قرآن و اهل بیت(ع) توانستند به قدر ظرفیت خویش از حضرت امام هادی(ع) کسب فیض کنند. در روایات، 185 نفر از راویان احادیث و شاگردان امام را نام برده اند که در میان آنان چهره های درخشانی چون حضرت عبدالعظیم حسنی، حسین بن سعید اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری به چشم می خورند. شهادت محبوب دل ها زهر سراسر بدن امام هادی(ع) را فرا گرفته بود و حضرت در بستر بیماری آخرین زمزمه های قدسی را با معبود خویش نجوا می کرد. غم و اندوهی گران بر قلوب مؤمنان سنگینی می کرد و چشم ها در فراق آن محبوب اشک می ریخت. حضرت امام علی النقی(ع)، آن طبیب آلام دردمندان و شفیق دل های مجروح مؤمنان، بر اثر زهر کشنده، در سومین روز از ماه رجب سال 254 (ه ) شربت شهادت نوشید. حرم سامرا حرم سامرا، آرامگاه نورانی امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام است. زمین آن را امام هادی علیه السلام از فردی به نام دلیل بن یعقوب خریداری کرد. پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و دفن ایشان در آن جا، این خانه زیارت گاه عاشقان و دوستداران ائمه گردید. سپس اطراف خانه را دیوار کشیدند و بر روی هر دو قبر، گنبد قرار دادند. سپس در دوران آل بویه، صندوقی از چوب بر روی قبرها نهادند و خادمانی برای خدمت به حرم انتخاب کردند. سپس ساختمان باشکوهی روی قبرها بنا گردید و در زمان ناصرالدین شاه، ضریح قدیمی تعویض و به نقره تبدیل شد. طلاکاری گنبد و کاشی کاری قسمت بیرونی و سر درهای حرم نیز به دستور او صورت گرفته است. تا پیش از هتک حرمت حرمین عسکریین، گنبد این حرم، بزرگ ترین گنبد در میان گنبدهای عتبات عالیات شمرده می شد. جامی از زلال کلام امام هادی علیه السلام شکرگزاری راستین انسان شکرگزار به واسطه شکری که می کند، سعادتمندتر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر او شده است؛ زیرا نعمت، کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است. شکوه بندگی هر که از نافرمانی خدا بپرهیزد،(مردم) از نافرمانی او پرهیز کنند. هر کس از خدا اطاعت کند، (دیگران) از او اطاعت می کنند. کسی که از دستورهای خالق فرمان برد، هیچ باکی از خشم آفریدگان نخواهد داشت. هر کس خالق را به خشم آورد، باید بداند که از خشم مردم در امان نخواهد بود. همراهان دنیا و آخرت مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8918
زمان انتشار: 8 فوریه 2019
| | |
بزرگترین بانوی تاریخ بشر، افتخار اسلام

بزرگترین بانوی تاریخ بشر، افتخار اسلام

فیلم

1 - بزرگترین بانوی تاریخ بشر، افتخار اسلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8917
زمان انتشار: 16 ژانویه 2021
| | | |
هرکس حضرت زهرا از او راضی باشد، خدا از او راضی می شود

هرکس حضرت زهرا از او راضی باشد، خدا از او راضی می شود

پیامبر فرمود ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها خدا با غضب فامه غضب می کند و با رضای فاطمه راضی است. یعنی فاطمه زهرا ذوب شده در خداوند. هیچ وقت نسبت به چیزی غضب نمی کند مگر اینکه خدا غضب کند و هیچ وقت نسبت به چیزی راضی نمی شود مگر اینکه خدا راضی شود. ما هم اگر می‌خواهیم در نهایت قرب به فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) پیدا کنیم باید خشنودی و رضای ما تابع حق باشد. یعنی اگر کسی واقعا دوست داشتنی است دوستش داشته باشیم. کینه نداشته باشیم حسادت نداشته باشیم. ظلم نکنیم و اگر قرار است از چیزی بدمان بیاید مطمئن باشیم خدا هم بدش می آید ...

فیلم

1 - هرکس حضرت زهرا از او راضی باشد، خدا از او راضی می شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8905
زمان انتشار: 6 مارس 2018
| |
«نماز» عنوان صحیفه و کتاب شرافت یک مسلمان است

سخنرانی استاد نیکنام، جلسه 18، 96/12/10

«نماز» عنوان صحیفه و کتاب شرافت یک مسلمان است

 امام صادق درباره اهمیت نماز فرمود: «ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها= اگر قبول شود، کارهای خوب غیر نماز هم قبول می شود؛ و اگر رد شود، غیر آن هم رد می شود.»

اولین چیزی که مورد محاسبه قرار می گیرد نماز است. به خاطر نماز است که به اعمال دیگر هم توجه می کنند. یعنی اگر نمازش پذیرفته نشد، هیچ عملی هر چند زیاد، او را موفق به ورود در بهشت و رضوان الهی نمی کند. گفتیم که نماز از 11 واجب تشکیل می شود که یکی از آنها «قرائت» است. قرائت آنقدر مسئله مهمی است که در نماز جماعت اگر امامی عادل باشد، حلال زاده باشد، شیعه دوازده امامی باشد، بالغ هم باشد، اما قرائتش درست نباشد، به او نمی شود اقتدا کرد. یکی از اساسی ترین چیزها قرائت است. فرمودند اگر کسی شک دارد به صحت قرائتش‌ و فرصت هم ندارد برود قرائتش را اصلاح بکند، واجب است که در نماز جماعت شرکت کند که ان شاءالله امام جماعت صحیح قرائت می کند و به حساب او هم گذاشته می شود. یک نکته ای که در قرائت هست این است که گفتند: «وقف به حرکت، و وصل به سکون غلط است». مثلاً وقتی که بسم الله الرحمان الرحیم را وصل می کنی به جمله ی بعدی، باید بگویی: «بسم الله الرحمان الرحیمِ» «الحمدلله رب العالمینَ» «الرحمن الرحیمِ». اما اگر می خواهی وقف بکنی، باید حرف آخر را ساکن کنی و بگویی: «بسم الله الرحمن الرحیم֯» «الحمدلله رب العالمین֯» «الرحمن الرحیم». «امالی» چیست؟ علمای بزرگواری هستند که کتاب های با ارزشی دارند به نام «امالی». «امالی» برگرفته از یک فرهنگ علمی است به نام «نوشتن مطالبی که استاد بیان می دارد». در این فرهنگ، طلبه و دانشجو هرچه که استاد می گوید را می نویسد. این همان فرموده ی پیامبر اکرم است که بر نوشتن تاکید فرمود: « قیدوا العلم بکتابة= علم را با نوشتن به زنجیر بکشید». این یعنی شما هم باید قلم و کاغذ دستتان باشد و مباحث را یادداشت کنید و بعد با همدیگر مباحثه کنید و مطالب را حلاجی کنید و چکش کاری بکنید و از یک مطلب خود شما، در کنارش ده ها مطلب دیگر در بیاورید. «امالی» یعنی نوشته‌ی شاگردان. یعنی شاگردانی بودند که حرف های استاد را می نوشتند و بعد همین نوشته ها را تصحیح و ویراستاری می کردند و خدمت استاد عرضه می کردند تا استاد اجازه بدهد که این مطالب چاپ بشود. از امالی های معروف، امالی شیخ صدوق، امالی شیخ طوسی، امالی مقدس اردبیلی، امالی ابن سینا هستند. اینها چیزهایی بوده که شاگردان زحمت می کشیدند و می نوشتند. الان استاد بزرگوار آقای شجاعی می آیند اینجا درس های عمیق و تربیتی و بحث های اخلاقی می کند. خود اینها باید هر کدام یک کتاب بشود. یک مقداری خود شماها باید زحمت این کار را به عهده بگیرید. یک نفر از ایشان و یا دوستان ایشان که در موسسه کار می کنند بالاخره ظرفیت زمانی دارند. اگر شما همه در کلاس مطالب را ثبت کنید و رویش کار بکنید و تحویل موسسه بدهید، یک موقع نوشته های خود شما، ارزش های والایی پیدا می کند و اینها به چاپ که برسد خیلی کمک می کند به اندیشه های علمی تربیتی اسلامی. هم ساز با طبیعت، در پاکسازی روح هم بکوشیم هفته های پایانی سال را سپری می کنیم و کم کم خانواده ها مشغول خانه تکانی و گردگیری و عوض کردن وسایل خراب و غراضه و شکسته است هستند و اینها را بیرون می ریزند. در هر خانه ای یک کپه چیزهای به درد نخور است که می گذارند پشت در که ببرند. کار بدی هم نیست. بالاخره بهار دارد می آید و آدم تحول و تغییری برایش می شود چمن زارها، لاله زارها، گل ها و ریاحین لباس نو می پوشند و نسیم جان بخش بهاری می وزد و می خواهند زندگی منظم بشود. مناسب است که هم ساز با طبیعت، زندگی ما و هم نو نوار بشود. عیب ندارد؛ اما در وجود خودمان هم باید دقت کنیم خیلی چیزها در وجود مان دور ریختنی است. اگر کبر و غرور دارم؛ اگر منیت دارم؛ اگر خود خواهی دارم؛ اگر خودپسند و خودمحور و خود سالارم و بغض و عداوت و کینه نسبت به دیگران دارم، یک دستی هم به خانه دلم بکشم. این تیرگی ها و این ظلمت ها را از دلم بیرون بکنم. چون می رویم خرید می کنیم و برای سالن گل می آوریم، یک گلی هم برای دل مان، گل صفا، گل محبت، گل دیگر خواهی، گل دگردوستی، گل خیرخواهی برای دیگران تهیه کنم. خوب است که برای همه خیر بخواهیم. «محاسبه نفس» نشانه ی شیعه بودن است امام هفتم علیه السلام در سخن ارزشمندی فرمود: «لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم= از ما نیست کسی که هر روز محاسبه نفس نکند». نمی گوید لیس منی؛ می گوید لیس منا. یعنی از ما نیست؛ از پیغمبر نیست؛ از زهرای مرضیه نیست؛ از امام حسین نیست؛ کسی که هر روز خودش را مورد محاسبه قرار ندهد». این یعنی باید در شبانه روز یک فرصتی یک ساعت یا نیم ساعتی یا کمتر یا بیشتر حتی یک دقیقه وقت بگذاریم برای بررسی کارهایمان. بررسی کنم که من امروز چه کردم؟ کجا رفتم؟ چه گفتم؟ چه موضعی گرفتم؟ با کی دوستی کردم؟ با کی احتمالاً دشمنی کردم؟ حرفهایی که زدم گام هایی که برداشتم، مواضعی که گرفتم و ....چطور بوده؟ خداپسند بوده یا خدای ناخواسته شیطان پسند بوده؟ دل خدا را خشمگین کردم یا از خودم راضی کردم؟ خدا خشنود شده از این رفتار امروز من، یا دلش از من گرفته؟ به تعبیر خودمان، بررسی کنم. خواهی گفت که یک دقیقه که نمی شود آدم خودش را بررسی کند. چرا من چون خودم را خوب می شناسم و شما خودتان را می شناسید اگر شما می خواهید به حساب من برسید یک دقیقه که هیچ، یک ساعت هم کم است؛ یک روز و دو روز و یک هفته و دو هفته کم است. اگر بخواهم دیگری را بشناسم به این سادگی نمی شود. ولی هر کس خودش را خوب می شناسد؛ یکی خدا است که من را خوب می شناسد؛ یکی خودم هستم که خودم را خوب می شناسم. کلاه سر خودم نمی توانم بگذارم. قرآن می فرماید:« بل الانسان علی نفسه بصیره و لو القی معاذیره= انسان خودش را خوب می شناسد، هرچند که عذر بتراشد». یعنی  کلاه هم سر خودش نمی تواند بگذارد. نمی تواند عذر برای خودش بتراشد. انسان خودش را بررسی کند. من اگر بخواهم خودم را بررسی کنم، فرض کنید نیمه شب یک ساعت وقت گذاشتم، بعد کارهای روزانه را یکجا یادداشت بکنم با که چه گفتم؟ با فلان کس چطور برخورد کردم؟ رفتارم و کردارم، بغضم و شادی ام به جا بوده نابجا بوده؟ اینها را یادداشت کنم که در محاسبه بررسی کنم. آدم های «خودحساب» مثل کاسب ها کارهایشان را یاد داشت می کنند بعضی آدم‌های «خود حساب» را من دیده‌ام که قلم و کاغذ همراه دارند. یک جا سخن خوب و پسندیده ای می گویند؛ آن را یادداشت می کنند؛ یک جا حرف نابجایی می زنند؛ یادداشت می کنند؛ یک جا محفلی شرکت می کنند که احساس می کنند که خدا خشنود می شود از این که شرکت کنند؛ این را می نویسند. افراد «خود حساب» مثل کاسب ها هستند. کاسب ها را دیده اید؟ یک دفتر روزنامه دارند؛ یک ریال پول که می دهند می نویسند؛ یک ریال هم می گیرند می نویسند. بعد بدهکار و بستانکار را مشخص می کنند؛ باقیمانده اش را می آورند. معلوم می شود که باید چقدر پول داشته باشند” یا چقدر نباید داشته باشند. بعد این را وارد دفتر کل می کنند” بعد تراز می گیرند ماهیانه یا شش ماه یکبار یا سالیانه که بفهمند چطور کاسبی کرده اند. محاسبه اقتصادی می کنند خودشان را. تجارت خودشان را محاسبه می کنند که من موفق بوده ام در کارم یا نه؟ محاسبه عمر برترین محاسبه است بعضی ها در زندگی معنوی شان مثل کاسب ها عمل می کنند. برای هر دقیقه عمرشان یک حساب باز می کنند. می گویند یک دقیقه از عمر من گذشت؛ یک ساعت رفتم فلان جلسه، شرکت کردم باید حساب کنم که چی گیرم آمد؟ مسرفانه ترین کاری که ما می کنیم صرف عمر است. یک ساعت، دو ساعت، سه ساعت،این طرف و آن طرف، این جلسه و آن جلسه، این فامیل و آن فامیل، این مهمانی و آن مهمانی.  اما این که حساب کنیم چی گیرم آمده و آیا معادل این وقتی که گذاشتم، معادل سرمایه گذاری که کردم، چیزی گیرم آمد یانه هرکس به گونه ای رفتار می کند. قیمتی که برای عمرمان گذاشتیم طلاست. من معتقدم ظلم شده به عمر در این قیمت گذاری. گفتند:    «قدر عمر اندازه ی طلاست/ ظلمی به عمر گشته و این نکته خطاست دانی که زر کجا بود و عمر ما کجاست؟/ زر در زمین و عمر بشر در در سماست یعنی اگر جایگاه «طلا» روی زمین باشد، جایگاه «عمر» در آسمانهاست. گفت میان ماه من تا ماه گردون/ تفاوت از زمین تا آسمان است. پس قدر عمر را انسان باید بداند. باید ببینم که این عمر را که گذاشتم، در مقابلش چی گرفتم. از هر جلسه ای که می آیم حساب بکنم. همین جلسه ای که شما از راه های دور و نزدیک می آیید واقعاً محاسبه می کنید که دو ساعت، سه ساعت، چهار ساعت، پنج ساعت، بعضیها که از راه های دورتر می آیید و وقت می گذارید، باید محاسبه کنید که آیا معادل این وقت گذاری چیزی گیرتان می‌آید؟ اگر نمی آید، اندیشه کنید جای دیگر بروید؛ یا ممکن است این جلسه می آیید خوب بهره نمی گیرید. یعنی دل نمی دهید. در محاسبه نفس، باید سخت گیری کنیم موقع محاسبه نفس نباید به خودم آسان بگیرم. ممکن است با کبر و خودپسندی بگویم: این حرف طوری نبود؛ من که حرف بدی نزدم.‌ در جایی با طرف تندی کردیم، بگوییم خوب از روی دلسوزی تندی کردیم. نه این هم الحمدلله چیزی نشد. آنجا هم که پشت سر فلانی حرف زدم، می دانی چقدر پشت سر من حرف زده بود؟ جواب های هوی است. گفت یک تنه که آدم به قاضی می رود، راضی بر می گردد. اگر رقیب باشد، بعد آن موقع معلوم می شود قضیه چیست. در روایت داریم که موقع محاسبه نفس، طوری از خودتان حساب بکشید، که از شریک تان حساب می کشید. اگر من یک شریکی دارم، یک مغازه ای دارم، چطور او را زیر نظر دارم که چقدر پول از دخل بر می دارد؟ چقدرش را بر نمی گرداند؟ چقدر طلبکار است و چقدر بدهکار است. مو را از ماست می کشم. باید در محاسبه از خودم این طوری باشم. بگویم نه تو دروغ گفتی؛ تو غیبت کردی؛ تو تهمت زدی؛ او بدی کرد، تو چرا بدی کردی؟ او خلاف گفت، تو چرا خلاف گفتی؟ او رعایت شئونات اسلامی را نکرد، تو چرا پرده دری کردی؟ چرا بدزبانی کردی؟ تو چرا هیاهو به راه انداختی؟ باید اینطوری به خودم سخت بگیرم.  بعد هم اگر رسیدم به اینجا که دیدم اشتباه کرده ام و آبروی یکی را برده ام، تنها گفتن «استغفرالله ربی و اتوب الیه» کار را حل نمی کند؛ باید بروم اعاده حیثیت کنم برای او. در همان مجلسی که آبرویش را بردم، بروم بگویم خانم ها! آقایان! مستمعین و کسانی که بودید؛ به آن کسانی که در آن جلسه بودندو در این جلسه نیستند هر که آشناست به او بگوید که من غلط کردم، من اشتباه کردم، من ناروا گفتم. باید انسان اینطور باشد؛ محاسبه این است. امام هفتم فرمودند: اگر رسیدی به جایی که فهمیدی اشتباه کرده ای، اشتباهت را باید جبران کنی. اما اگر نه، دیدی که کار خوبی کردی، خدا را سپاسگزاری کنی. سجده شکر به جای بیاوری. سعی کنی این کار خوب را تقویت کنی. اگر در یادداشتم نوشتم که من روزی ده صفحه تفسیر قرآن خواندم. شکر این را باید به جا بیاورم و این قرآن خوانی را اضافه بکنم. 12 صفحه اش کنم، 15 صفحه اش کنم ادامه بدهم. اگر کار خوبی کردم، پی اش را بگیرم و ادامه بدهم. اگر کار بدی کردم، آن را تعطیل کنم و جبران مافات کنم. یا اگر در جایی وظیفه ی دینی ام را انجام ندادم، بگویم خدایا! انجام می دهم و گردنم از مو نازکتر است. بگویم «یا رب ارحم ضعف بدنی و رقت جلدی و دقت عظمی یا سریع الرضا اغفر لمن لا یملک الا الله». یعنی گردن کلفتی نکنم جلوی خدا. می گویم دیگر مجبور بودیم؛ انسان مگر چقدر ظرفیت دارد؟ کاسه صبرم لبریز شده؛ چه کار کنم؛ این را نمی گفتم دق می کردم. انگار یک دادی سر خدا دارم می زنم و خودم را توجیه می کنم و عمل خطایم را توجیه می کنم. نه؛ باید بگویم خدایا! تو به من گفته بودی: «واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما= هنگامی که با جاهلان برخورد کردی، بزرگوارانه و با سلامت عبور کن»؛ تو به من گفته ای: «اذا مروا بالغو مروا کراما= (بندگان خوب خدا کسانی هستند که) هنگامی که با لغوی برخورد می کنند، با کرامت از آن عبور می کنند»؛ تو به من گفته بودی: تو بدی می کنی؛ من تو را دعوت به دوستی می کنم. می خواستم به تو یاد بدهم که دوستت خواهرت، برادرت با تو قهر کرد تو برو پای آشتی در میان بگذار. تو به من گفته بودی و راهش را هم به من نشان داده بودی.‌ ولی من خطا کردم. اگر کسی اینطور خودش را محاسبه کند و در پی جبران مافات هم باشد، خطاهایش را خدا در روز قیامت محاسبه نمی کند. علی علیه السلام فرمودند : «من حاسب نفسه فی الدنیا، لم یحاسب الله یوم القیامه= کسی که خودش را در این دنیا محاسبه می کند، خداوند او را روز قیامت محاسبه نمی کند. مثل ورزشکارها در دنیا وزن کشی کنیم تا در قیامت گیر نکنیم من با این ورزشکار ها سفرهای خارجی زیاد رفته ام. یک مشکلی که اینها دارند، مشکل وزن کشی است. در روز مسابقه، کشتی گیر یا وزنه بردار باید برود خودش را بکشد. اگر دو کیلو یا یک کیلو اضافه باشد، از دور مسابقه خارج می شود. این ورزشکارها نزدیک مسابقه که می شود، یک لیوان آب می خورند، یک کیلومتر می دوند؛ دو لقمه غذا می خورند، 5 کیلومتر راه می روند. همه این زحمت ها برای این است که وزن را بیاورند پایین. ما از نظر معنوی هم مرتب باید خودمان را بکشیم تا بفهمیم چقدر بار گناه روی دوش مان است؟ چقدر بار اطاعت داریم؟ چقدر ارزش اطاعت بر دوش مان است؟ هی خودمان را باید میزان کنیم. در روایت هم داریم که خودتان را بکَشید قبل از این که شما را بکَشند. این ورزشکارهایی که می روند برای مسابقه، یک ترازو همراهشان دارند که اگر یک موقع در مرکزی که می روند، ترازو نباشد، خودشان می کشند. اگر در دنیا خود را محاسبه کنی، جبرانش راحت است، اما در قیامت کار سخت می شود فرمود: «حاسبوا قبل ان تحاسبوا= خود را محاسبه کنید، قبل از آن که شما را محاسبه کنند».اگر الان خودم را محاسبه کردم، راه جبران هست و می فهمم به یکی بدهکارم و می روم بدهی ام را می دهم. می فهمم به یکی ستم کرده ام، می روم جبران می کنم و حلالیت می طلبم. اما اگر محاسبه نکردم و همه کارهایم را درست فرض کردم و غفلت کردم، باید در روز قیامت که محاسبه اعمال می شود، حسابی را پس بدهم که درست محاسبه نکرده بودم. الان می گویم خواهر و برادر! من غیبت شما را کردم؛ من را ببخشید. شما می گویید خدا ببخشد؛ چشم من بخشیدم. یک صلواتی هم می فرستیم. قضیه حل می شود. اما روز قیامت مصالحه به اعمال می شود. یعنی از اعمال خوبت برمی دارند و به طرف می دهند. یک کتابی را به شما معرفی می کنم بخوانید به نام‌ «توبه». کافی است این کتاب را آدم بخواند. اگر بخواند حرفهایش یک دهم وضع موجود می شود؛ تلفن هایتان کوتاه می شود؛ حرفهایتان کوتاه می شود؛ بگو مگو هایتان کوتاه می شود. حساب می کنید می بینید حرف زدن چقدر خرج دارد؛ چقدر عواقب دارد؛ چقدر مشکلات دارد؛ چقدر گردنه های سخت دارد. پیامبر گرامی فرمودند: بعضی ها روز قیامت وارد صحرای محشر می شوند با کوله بار عظیمی از حسنات نماز و زکات و روزه، سه تا کالایی که خدا خیلی گران می خرد از بندگانش. این آدم خیلی هم خوشحال است و خودش را گل سر سبد بهشت می داند. می آید وارد صحرای محشر می شود، می بیند یک صف از زن و مرد جلویش ایستادند.  اعلام می شود که این خانم ها وآقایان با من کار دارند. می گوید چه کار دارید؟ اولی می گوید یادت هست به من دروغ گفتی؟ آن یکی می گوید یادت هست غیبت مرا کردی؟ آن یکی می گوید یادت هست به من گران فروختی؟ آن یکی می گوید یادت هست مرا گول زدی؟ آن یکی می گوید یادت هست در گوشم زدی؟ آن یکی می گوید یادت هست خون مرا ریختی؟ اینها روایت است. می گویند حالا قیامت است و تو اینقدر حسنات نماز داری. من را به خاطر غفلت کردن و دو ماه نماز که نخوانده ام، نگه داشته اند. اما تو اینقدر حسنات نماز داری! دو ماه از نمازهایت را به ما بده و تو را به خیر و ما را به سلامت. در انبار حسنات نماز را باز می کند (به تعبیر من) دو ماه می دهد به این کسی که غیبتش را کرده تا راضی شود و از دست این راحت شود. نفر بعدی می آید می گوید تو مشکلت چیست؟ می گوید من زکات پرداخت نکرده ام، این هم از زکاتش می دهد تا او هم برود. سومی می آید می گوید در گوش من زدی؛ مشکل تو چیست؟ روزه نگرفته ام، از صواب روزه، حسنات روزه را باز می کنند و به این می دهند. می گوید خوب الحمدلله سومی هم حل شد؛ اما دیگری می گوید تو آبروی من را برده ای. می گوید مشکل تو چیست؟ می گوید پیغمبر گرامی فرمودند که اینقدر از این حسنات می دهند و می دهند تا می بیند که انبارها خالی شدند و دیگر نه یک رکعت نماز باقی مانده و نه یک روز روزه و نه یک ثواب قرآن.  همه رفت بابت بدهکاری ها. بنا بود این بدهکاری ها را خیلی ارزان در دنیا حل کند؛ اما غفلت کرد و حالا در قیامت همه چیز گران شده است. بعد پیغمبر فرمودند تمام طلبکارها بهشتی می شود، اما این آدم که اینقدر حسنات داشته جهنمی می شود. یعنی اگر کسی خودش را محاسبه نکند، گرفتار این مشکل می شود. خلاصه خیلی خوشحال می شویم که خانه را چقدر تمییز کرده ایم و مرتب و منظم کرده ایم؛ اما یک دل تیره ای داریم از زغال تیره تر؛ به خاطر دشمنی و کینه ورزی و دوئیت و میل و رغبت به نمامی و سعایت و ... در همین روزهای نزدیک به سال نو، باید یک دستمال توبه گیر بیاوریم و به در و دیوار دلمان بکشیم . خیلی لازم است از زهرای مرضیه هم کمک بخواهیم و بگوییم مادرجان! ما دو ماه است که داریم برای تو گریه می کنیم؛ در عزاداری تو شرکت می کنیم؛ به ما کمک کن تا بتوانیم خودمان را محاسبه خوبی بکنیم؛ شفاعت تنها منحصر به قیامت نیست؛ همین جا هم کمک و یاری می کنند با شفاعت؛ همین جا، دست ما را می گیرند؛ همین جا از خدا می خواهند که دل این را نرمش کن این از دوستان ماست. توسل به معصومین فقط برای این نباشد که خانه می خواهم؛ بیمارم شفا پیدا کند؛ و... اینها هم خوب است؛ اما بالاتر این است که بگوییم «من می خواهم آدم شوم؛ من را کمک کنید که آدم شوم؛ کمک کنید من شیعه بشوم کمک کنید من پایم را جای پای شما ها بگذارم؛ کمک کنید من حالا یک صد درجه هم این طرفتر، یک حبیب بن مظاهر برای شما باشم؛ مسلم بن عوسجه برای شما باشم؛ من حر بشوم». چطور حر با آن تیره روزی برگشت؛ به من هم کمک کنید من هم میخواهم برگردم». اگر محاسبه اساسی بکنیم و این طوری به خودمان بیاییم. می فهمیم که کلاهمان پس معرکه است. آن وقت می آییم در مسیر جبران مافات. اما اگر اهل محاسبه نباشیم، یک موقع متوجه می شویم که کار از کار گذشته است. الان متوجه شدم توبه می کنم و حلالیت می طلبم. بعد هم یک حلالیت واقعی. بعضی ها را دیده اید؛ وقتی می خواهند بروند مسافرت، به نزدیکانشان می گویند: کمی، زیادی حرفی، حدیثی ... ما را ببخشید. او هم می گوید خواهش می کنم؛ ما جز خوبی از شما چیزی ندیدیم. او نمی داند که من آبرویش را یک جا بردم. نمی داند که یک جا کلاه سرش گذاشتم. نمی داند که در تقسیم ارثیه بنجل ها را طرف او فرستادم؛ گل ها را طرف خودم کشیدم. او خبر ندارد که نمی داند من باید بگویم که بابا من آبروی تو را بردم؛ من به تو بدهکارم، یا مهلت بده به تو می دهم، یا مهلت نمی دهی می روم فرش خانه ام را می فروشم می آورم می دهم. دیده ای طرف بدهکار است؛ یک موبایل دستش است سه میلیون تومان؛ یک اتومبیل دارد خیلی گران قیمت. باید به اینها گفت برو بدهی ات را بده به جای آن موبایل اتومبیل. حتی باید فرش خانه را فروخت برای بدهکاری. البته آن طلبکار نباید سخت بگیرد که فرش خانه را هم بفروشی. ولی من که بدهکارم، حتی شده این کار را بکنم، باید بدهی ام را بدهم. به جای این که هی به او می گویم مهلت بده؛ خودم به دلم بگویم که به من مهلت بدهد. حالا این چیز را نداشته باشم؛ این چیز را نخرم؛ عیبی ندارد. باید حق مردم را بدهم. یا وقت گذاری برای بسیاری چیزها می کنم؛ اما وقت نمی کنم بروم سراغ یکی بنشینم یک ساعتی حسابم را با او روشن بکنم. بعد یک وقتی می فهمم که دیگر کار از کار گذشته است. دیگر اگر به کارش نرسد پشت میله های زندان باید قرار بگیرد. ما چه می دانیم ببینیم محاسبه برای همین است. می گوید هر روز خودت را محاسبه کن. کار امروز را برای فردا نگذار. معلوم نیست من تا فردا باشم. شاید این جلسه بعضی از ما آخرین ساعتی است که در قید حیاتیم. چه خوب است که قبل از این که مرگ بیاید، کارهایمان را انجام داده باشیم. در این پروازی که یاسوج رفت سرنگون شد، یکی از دوستان ما در لیست انتظار همین پرواز بود. گفته بودند که صندلی ها پر است. اگر یک نفر انصراف بدهد نوبت با شماست. به او تلفن صحبت می کنند که نوبت شماست بیا؛ یک نفر انصراف داده. این دوست ما بلند می شود و با تاکسی با سرعت می رود.اما دیر می رسد و پرواز پریده بود. ممکن بود برسد و در آن پرواز کشته شود. حالا که هست، من به او گفتم خدا مهلت به تو داده، پس به زندگی ات برس. این یک هشداری است برای افرادی مثل من که حالا که در پرواز نبودیم، حالا که در کشتی سانچی نبودیم، حالا که در زلزله کرمانشاه نبودیم و ... حالا که هستیم، از این فرصت استفاده کنیم .خدا یک مهلتی داده. امام سجاد فرمودند کسی را که می برید دفن کنید گمان کنید که شما در تابوت هستید. او میگوید «رب ارجعون» «لعلی عمل صالحا فیما ترکت= خدایا من را برگردان تا با اعمال صالح جبران کنم». هی خدا گفت: کلا نمی شود. از بس من اصرار کردم گفت باشه برو ببینیم چه کار می کنی. رفتی عوض شوی. از حالا به بعد مادر شوهر هستی، با عروست بساز. عروس هستی احترام بزرگتر را نگه دار. با خواهرشوهرت کارد و پنیر نباش. جلوی زبانت را بگیر. من هم همینطور. جلوی دلم را بگیرم و هر چیز را به دل راه ندهم. درود بر شیخ رجبعلی خیاط. یکی از شاگردانش گفت آقا شغل شما چیست؟ گفت من نجار هستم. گفت قربانت برم من در آسمان ها دنبال یک نجار ماهر می گشتم، یک چارچوب در برای ما بساز. مترش را درآورد و گفت کجاست این چارچوب؟ گفت بیا جلو. خیلی که جلو آمد گفت اندازه در دلم را بگیر. من دلم بی در و دروازه است. هر که دلش بخواهد، وارد می شود و می نشیند توطئه می کند؛ کینه ورزی می کند. می خواهم یک در برای دلم بسازی؛ یک قفل به آن بزنم و کلیدش را فقط بدهم دست خدا. فقط خدا بتواند در آن خانه اش رفت و آمد کند. ما کردیم این کار را؟ درب دل ما باز است. گفت: سینه جای محبت حق است / خانه ی او با غاصبان دادیم هر طرف از دلم به چنگ کسی است / نقطه ای کاش ما به او دادیم ای کاش یک نقطه از این دلم را به صاحب خانه اصلی می دادم که خیلی غریب است این روزها. من حرمت داداشم را دارم؛ حرمت همسرم و بچه هایم را دارم؛ حرمت اداره و ماشینم را دارم. فردی گفت: اگر خط به ماشینم بیفتد، به ناموسم قسم تا افسر نیاید نمی روم. حالا یک خط افتاده بود. اما اگر یک چاک به ایمانش بزنند، اینقدر حساس نمی شود. خلاصه حب همه چیز را به دل سپرده ام، اما حب خدا در دلم نیست. گفتم آقا جان یک بیمار در این راه بندان باشد از دست می رود. گفت به من چه مربوط است، تا خسارت ماشینم را  نگیرم نمی شود. حالا یک راهنمایش هم نشکسته بود. حالا تو آیا اینقدر که راجع به مالت حساس هستی؛ به دینت هم حساس هستی؟ به غیرتت هم اینقدر حساس هستی؟ به دگرخواهی ات هم اینقدر حساس هستی؟ معلوم می شود که نیستی. اقلاً ماشینت را بکش کنار مردم بروند و به کارشان برسند. در تمام جهات این طور است.  آقا شیخ جعفر شوشتری آمد در مسجد سپهسالار گفت ما تا دیروز آمدیم گفتیم موحد باشید؛ حالا آمدم می گویم مشرک باشید و خدا را هم شریک کنید در کارتان. یک گوشه ی دلتان هم خدا را بنویسید. شرار عشق حق هر دم بر دل و جان                             خس و خاشاک غیر حق بسوزان این قطعه هم برای روز زن فخر زنان زهره ی زهراستی                  آنکه ز هر عیب مبراستی فلسفه ی آیه تطهیر اوست                    چون همه را معنی و معناستی نام حسین و حسن و زینبین                  شهره ترین مادر دنیاستی این هم برای حضرت ام البنین گلی دارم که بهتر باشد از یاس               گرامی تر بود از کوه الماس به گرد شمس رخشان حسینی                بود همچون قمر با نام عباس                  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8897
زمان انتشار: 4 مارس 2018
| |
بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند

کفارات گناه، جلسه 2، 92/6/21

بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند

در بحث مکفرات گناه گفتیم که سختی ها و بلاها باعث پاک شدن انسان از گناه می شوند. حدیث قدسی را بیان کردیم که اگر خداوند بنده ای را دوست داشته باشد، «فقر و بیماری و ترس» را به سراغ او می فرستد. اما نه ترس ‌ها و بیماری ها و فقرهایی که خودمان ایجاد می کنیم.

گاهی انسان در کسب رزق خودش تنبلی می کند. یعنی می تواند تلاش کند و وضعیت اقتصادی اش را بهتر کند، اما تنبلی می کند و تلاش نمی کند. خداوند رزق و روزی را می دهد، ولی به خاطر اینکه ما بلد نیستیم آن را چگونه مصرف و اداره کنیم و یا چطوری نگه داریم و چطوری به آن برکت بدهیم، ضایعش می‌کنیم. (این مباحث را در بحث رسالت خانواده حدود 20 جلسه بیان کرده ایم). وقت نمی گذاریم تا مهارتهای اقتصادی را یاد بگیریم، مهارت برطرف کردن آسیب مالی را نمی دانیم. راه های برکت و زیادشدن سرمایه را بلد نیستیم. یکی از این راه ها پرداخت خمس و زکات است. شخصی که خمس و زکات نمی دهد و یا کسب حلال ندارد و با دزدی و راه های خلاف پولدار می شود، این خیر و برکت در زندگی اش نیست. این عذابی است که خدا به او می‌دهد، یعنی بوسیله افزایش مال، شکنجه‌­اش می کند، حرص و جوشش را زیاد می کند، ترس و اضطراب هایش را بالا می برد. یا کسی که بهداشت را رعایت نمی‌کند و در اثر سهل انگاری مریض می‌شود. یا جرم هایی را مرتکب می شود، هر کدام از این افراد اضطراب ها و ترس های خاص خودشان را دارند. اینگونه نیست که ما بگوییم هر کس بیمار شد یا هر کس مشکل مالی داشت و یا هر کس که ورشکسته شد، پس او محبوب خداست. ما در دین دستور داریم که همیشه از خدا طول عمر، سلامتی، آسایش و برکت مال بخواهید و خودتان هم برای کسب اینها تلاش کنید. این تلاش هم عبادت محسوب می شود. حال با وجود دعا و تلاش و زحمت، اگر آسیب هایی به شما رسید، مثلاً مریض شدید، مشکل مالی پیدا کردید، ورشکست شدید، کسی حق تان را خورد و شما دچار ترس و اضطراب شدید، اینها بد نیست. هر چند، خدا آنقدر مهربان است که اگر ما از روی جهالت دچار درد سر و آسیبی شویم و بلاهایی سرمان بیاید، خدای مهربان آن را به عنوان کفاره از ما می پذیرد. اسلام طرفدار مرض، ورشکستگی اقتصادی، فقر یا عدم امنیت نیست. ولی اگر هر یک از اینها پیش آمد، خداوند آن را پای انسان حساب می کند. برحذر باش از زمانی که بلایی در زندگی ات نیست کسی که اهل گناه است، اگر همیشه در عافیت باشد، باید از این وضع خود بترسد. زیرا علی (علیه‌السلام) فرمود:«یابنَ آدمَ، إذا رَأیتَ ربَّكَ سبحانَهُ یُتابِعُ علَیكَ نِعمَهُ و أنتَ تَعصیهِ فاحذَرْهُ[1]= اى فرزند آدم! هرگاه دیدى كه گناه مى كنى و با این حال پروردگار پاك نعمت هایش را پیاپى به تو ارزانى مى دارد، از او برحذر باش». اما اگر دیدید هر از گاهی دچار بلایی می شوید، خدا را شکر کنید. زیرا این یعنی خدا شما را رها نکرده و بلاها برای شما ذخیره آخرت هستند. البته فراموش نشود که بعضی از این بلاها خودساخته و در اثر نادانی خودِ انسان برای او  ایجاد می شود که کاری به اینها نداریم. مثلاً کسی که آدم خشمگین و عصبانی است و ناراحتی و غصه دارد، این ناراحتی به خاطر عصبانیت اوست. یا کسی که حسود است، ناراحتی و غصه هایش به خاطر حسادت اوست. فردی که بخیل است و نه خودش استفاده می‌کند و نه به دیگران می‌دهد و به خودش فقر می دهد، سختی که می کشد به خاطر بخل اوست. کسی که ظالم است و به خاطر ظلمش ناراحتی دارد و اعصابش به هم می‌ریزد،  این غصه‌ها برای چنین افرادی کفاره نیستند. علاوه بر این سختی ها و غصه‌هایی که به خود می‌دهند، برای آخرت هم عذاب ذخیره می‌کنند. مثلاً من افکار بیهوده دارم، وسواس و اضطراب دارم، حساس و زودرنجم و تا کسی حرفی می‌زند به من بر می‌خورد، اینها نه تنها اجری ندارند، بلکه عامل عذاب قبر هم هستند. حال اگر کوتاهی کردم و مریض شدم و دردی کشیدم، این درد خوب است، به شرطی که طلبکار از خدا نباشیم و گردن خدا نیندازیم. اما سختی‌ها و مشکلاتی که ما در ایجاد آنها دخالتی نداشته ایم و مقصر نبوده ایم، نعمت هستند.  پس ما باید خوب دقت کنیم تا معنی بلا را درست بفهمیم. ترس ها کفاره گناهانند بعضی از ترس‌ها کفاره گناه هستند. قرآن می‌فرماید:«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ = گاهی با ترس هایی شما را امتحان می‌کنیم». در جلسه قبل روایتی از پیامبر گرامی خواندیم که اگر مؤمن مرتکب گناهی بشود، اول خداوند به فقر دچارش می‌کند و اگر کفاره‌­اش نشود، به مریضی و اگر بیماری کفاره‌­اش نشود، به ترس دچارش می کند.   ترس از دشمن، ترس از حوادث طبیعی و ترس از ظلم بندگان خدا، این ترسها برای انسان کفاره گناهان هستند. مثلاً فردی پدری ظالم؛ شوهر ظالم؛ یا زن بداخلاقی دارد؛ ترسها و اضطراب هایی که از آنها می‌آید، کفاره هستند. اگر اینها کفاره گناهانش نشدند، حضرت فرمود، موقع مردن به او سخت گرفته می‌شود تا همه گناهانش در آن فشار مردن از بین برود. سپس «فَیَأمُروا بِهِ اِلَی الجَنَّۀ= دستور می‌دهد که او را به بهشت ببرند»، خیلی زیباست که خدا دستور میدهد او را به بهشت ببرند. شخص در تمام دنیایش دنیای تلخی داشته، دنیایش سراسر گرفتاری بوده، موقع مردن هم سختی کشیده و حالا همه آنها کفاره گناهانش شده و او پاک پاک به بهشت میرود. مریض داری تو را بهشتی می کند اگر کسی در منزل، یک بیمار یا معلول را نگهداری و پذیرایی کند خدا او را به بهشت می برد. اگر کسی در منزل، مادر زن، مادر شوهر یا پدر زن و پدر شوهر یا پدر و مادر پیری دارد و یا فرزند معلولی دارد، اگر حوصله پذیرایی و مریضداری از او را نداشته باشد، این خیلی بد است. اما کسی که حوصله کند و از این بیمار پذیرایی کند، در حقیقت خود را برای بهشت خداوند آماده می‌کند. یعنی خداوند تبارک و تعالی همین مقدار پذیرایی و زحمتی را که تو در مریضداری و مراقبت از او تحمل می‌کنی، کفاره گناهان تو قرار می‌دهد و چندین برابر آن به تو اجر می‌دهد. زیرا مریضداری نزد خداوند اجر دارد. فرزندت مریض میشود؛ شوهرت، زنت، خواهرت، دوستت مریض می‌شود و تو مریضداری می‌کنی و به او سر می‌زنی و به خاطر مریضی او به غصه و سختی می‌افتی، این کار تو پیش خداوند خیلی عظمت دارد. یک زمان می‌بینی یک بچه معلول یا یک آدم مریض در خانه همه اعضای خانه را با خودش به بهشت می برد. مژده ای که علی (علیه‌السلام) به ما می دهند حضرت علی (علیه‌السلام) مژده خوبی به دوستان اهل بیت و شیعیان اهل بیت دادند. حضرت ضرر مالی و آزار و اذیتی که از جانب فرزند به انسان می رسد را کفاره گناه بیان کردند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) این گونه فرمودند:«ما مِنَ‌ الشِّیعةِ عَبدٌ یُقارِفُ أمراً نَهَینا عَنهُ فیَموتُ حتّى یُبتَلى ببَلِیّةٍ تُمَحَّصُ بها ذنوبُهُ، إمّا فی مالٍ، وإمّا فی ولدٍ، وإمّا فی نفسِهِ، حتّى یَلقَى اللّه َ عز و جل وما لَهُ ذنبٌ ، وإنّه لَیَبقى علَیهِ الشیءُ مِن ذنوبهِ فَیُشَدَّدُ بهِ علَیهِ عِندَ مَوتِه[2] = هریك از شیعیان ما كارى را كه ما نهى كرده ایم مرتكب شود، پیش از آن كه بمیرد، به مال یا فرزند و یا به خودش بلایى می‌رسد كه به سبب آن، گناهانش پاك می‌شود و خداوند عز و جل را بدون گناه دیدار می‌كند. اگر چیزى از گناهانش هنوز باقى مانده باشد، در هنگام مردن بسختى جان می دهد». مثلاً فردی دختر خیلی خوبی دارد و یک داماد بدجنس نصیبش می‌شود که دخترش را اذیت می‌کند. دختران پیامبر از بس ضرب و شتم می‌شدند، بعضا زیر دست دامادهایش کشته شدند. یا کسی پسر خیلی خوبی دارد که گرفتار عروس بدجنسی می شود. بنابراین، هیچ حادثه‌­ای در زندگی نیست، مگر اینکه خیرات و برکاتی برای انسان دارد، خیلی دنبال این نباشیم که ببینیم چرا بعضی‌ها هیچ سختی و مشکل و مریضی ندارند و خیلی خوش به حالشان است. خیلی حسرت زندگی دیگران را نباید خورد. اگر کسی حسرت زندگی دیگری را بخورد، در واقع به خداوند تبارک و تعالی سوء ظن داشته؛ انگار خدای خودش را باور ندارد و از او شاکر و راضی نیست. «وَ اِن ما فی نَفسِه= در مورد خودش با مشکل روبرو می‌شود». مثلاً گرفتار مشکل جسمی یا روحی می‌شود؛ یا گرفتاری های زیادی دارد؛ فشار روحی دارد؛ کسی غیبتش را می‌کند؛ کسی مسخره‌­اش می‌کند؛ کسی توهینی به او می‌کند؛ کسی محلش نمی‌گذارد؛ ظلمی در حقش می‌کند؛ مریض می‌شود؛ حتی در روایت داریم ممکن است خداوند غم بدون علت بفرستد و یکدفعه دل انسان بگیرد، می‌فرماید اینها کفاره گناهان است. با چه خدای خوبی روبرو هستیم. چه زندگی خوبی و چه دنیای با معنی ای داریم که بلاها و سختی‌هایش هم شیرین است. مشکلات و بلاها مال بدن و جنبه حیوانی ماست. مهم، جنبه الهی ماست که باید آسیب نبیند. برای همین است که مومنین می گویند: خدایا! مصیبت ما را در دینمان قرار مده. اما بعضی ها وقتی در بخش حیوانی شان بلا می آید، این بلا را به بخش انسانیت شان سرایت می دهند و انسانیت شان را آلوده می کنند این ظلم است و واقعاً بی­ انصافی در حق خودمان است. عده‌ی دیگر اگر در بخش حیوانیت و دنیایی شان آسیبی می‌بینند، اجازه نمی‌دهند بخش انسانی شان کوچکترین غصه‌­ای بخورد. از این رو شخصیت اصلی این آدم همیشه شاد است و آرامش دارد. خطرناکترین لحظه زندگی انسان، لحظه‌­ای است که انسان از دنیا می‌رود. چون این لحظه چگونگی مراحل و لحظه های بعدی را تعیین می‌کند. چون در لحظه وفات، انسان تحت تولد است. بعد از وفات قبل از این که انسان به برزخ برود، او را پیش خدا می برند. این لحظه، هم خیلی باشکوه است و هم خیلی خطرناک. چون اگر انسان با معصیت و آلودگی و با باطن کثیف و حیوانی پیش خدا برود، این صحنه خیلی تلخ و خطرناک است. یعنی شخص به صورت یک حیوان، سگ، خوک و میمون پیش خدا حاضر می شود، این خیلی شرم آور است. اینجاست که انسان قدر بلاهای زندگی را می داند. هر گناهی که داشته در دنیا به عقوبتش رسیده است. وقتی با این چیزها پاک نشود، حضرت می فرماید: پس هنگام مرگ به او سخت گرفته می شود. «فردوس» کاملترین و زیباترین بهشتِ خداوند، مال چه کسانی است؟ «بهشت فردوس» بالاترین، کاملترین و زیباترین بهشت است. خداوند می فرماید من فردوس را بر همه انبیاء پیغمبران حرام و ممنوع کردم. تا اینکه اول تو ای پیامبر! و علی و شیعیان تان بروید. انسان از انتساب به امیرالمؤمنین سرشار از شادی می شود. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله عن جَبرئیلَ علیه السلام عنِ اللّه ِ عزّ و جلّ: یا محمّدُ، إنّنی حَظَرتُ الفِردَوسَ على جمیعِ النبیِّینَ حتّى تَدخُلَها أنتَ و علیٌّ وشیعَتُكُما، إلاّ مَنِ اقتَرَفَ مِنهُم كبیرةً، فإنّی أبلُوهُ فی مالِهِ أو بخوفٍ من سُلطانِهِ حَتَّى تَلقاهُ الملائكةُ بالرَّوحِ و الرَّیحانِ و أنا علَیهِ غیرُ غَضبانَ، فیكونَ ذلكَ حِلاًّ لِما كانَ مِنهُ = پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از قول جبرئیل علیه‌السلام فرمود: خداوند عزّ و جلّ فرمود: اى محمّد! من ورود به بهشت را بر همه پیامبران ممنوع كرده‌ام، تا تو و على و پیروانتان وارد آن شوید، مگر آن كس از پیروانتان كه گناه كبیره اى مرتكب شود؛ در این صورت او را به بلایى در اموالش یا ترس از سلطان گرفتار می كنم، تا آن كه فرشتگان با بشارت و شادمانى استقبالش كنند و من از او در خشم نباشم و این همه براى رهایى از گناهى باشد كه از او سر زده بود». پس همیشه از خدا بهشت «فردوس» را بخواهید، چون «فردوس» بالاترین، کاملترین و زیباترین بهشت است. خداوند می فرماید من فردوس را بر همه انبیاء پیغمبران حرام و ممنوع کردم. تا اینکه اول تو و علی و شیعیان تان بروید. در اینجا آدم از انتساب به امیرالمؤمنین سرشار از شادی می شود. حضرت فرمود، همه به بهشت می روند، مگر آنهایی که گناه کبیره انجام داده اند. در این صورت «فَاِنّی اَبلُوهُ فی ماله» چون گناه کبیره کرده، پس در مالش برای او گرفتاری ایجاد می کنم تا گناهانش پاک شود. بلا همیشه به بخش حیوانی و حیوانیت انسان فشار می آورد. بلا برای بخش انسانی و حقیقی انسان نیست. اگر با وجود بلا و سختی بازهم گناهی برایشان باقی ماند، پس به ترس از حاکم مبتلا خواهند شد، «اَو بِخَوفٍ مِن سُلطانِهِ» از ظالمین و سلاطین به ترس می افتند. حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) از ترس سلاطین چند سال مخفی زندگی کرد. هرگاه با عواملی که بیان شد گناهان او پاک شود، فرشتگان با بشارت و شادی به ملاقاتش می آیند و می گویند این همان شخصی بود که گناه کبیره کرده بود. اما اکنون خداوند از آنها خشمگین نیست. ای کاش ما هم اخلاق خدایی پیدا کنیم و هیچ کس را به خاطر گناهش سرزنش نکنیم. بگوییم قابل درمان است و برویم سراغ درمان آدمها نه نفرت از آدمها. برای همین حضرت فرمود:« یَنْبَغی لِلْعاقِلِ أَنْ یُخاطِبَ الْجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبیبِ الْمَریضَ[3]= سزاوار خردمند این است که با نادان همچون طبیب با بیمار سخن بگوید». هر چقدر مریضی یک مریض بیشتر است، دلسوزی و مهربانی طبیب هم بیشتر است و با او بیشتر مدارا می کنند. ای کاش ما یاد بگیریم اگر با کسی روبرو هستیم که او معصیت­ کار و گناه کار است و با خدا قهر است. ما با او قهر نباشیم. برخورد ما باید برخورد طبیبانه باشد. او مریض است، باید مهربان باشیم تا خوب شود. کفارات گناه/ بلا/ترس/بهشت [1] - نهج البلاغة: الحكمة 25 . [2] - الخصال : 635 / 10 . [3] - عیون الحکم و المواعظ،ج1، ص552.

فیلم

1 - بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند
2 - بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند
3 - بلاهای ناشی از غفلت و سهل انگاری، جزء مکفرات نیستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8893
زمان انتشار: 18 ژانویه 2020
| |
چه اخباری قلب فاطمه زهرا را تسکین می داد!

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)، جلسه 8؛ 96/12/3

چه اخباری قلب فاطمه زهرا را تسکین می داد!

در ایام بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) تا شهادت خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) به فرمودۀ امام صادق(علیه‌السلام) جبرئیل بر حضرت زهرا نازل می‌شد و اخبار امت را بعد از رسول خدا تا همه‌ی طول تاریخ به ایشان اعلام می‌کردند که آن ناراحتی‌ و غصه‌ها را تسکین می داد.

در میان اخباری که قلب ایشان را تسکین می‌داد، دو خبر مهم وجود داشت و ما باید بدانیم که وقتی این دو خبر قلب حضرت زهرا را آرام می‌کند، پس جان ما را هم باید آرام کند و امروز برای ما باید مهم باشد و در تحقق آنچه که حضرت زهرا را آرام کرده تلاش کنیم. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها همان روح مؤیِد مِن عِندالله نسبت به همه انبیاء، ائمه و اولیاء خداست و هم مؤید ما در رشد و تعالی‌ ماست. یکی از آن دو خبر، این است که سرنوشت همه انسانها و همه تاریخ بشر با آن خبر تغییر می‌کند و زمینه تعالی و نجات همه انسان ها به آن اتفاق مربوط می‌شود و آن خبر ظهور آقا امام زمان (علیه السلام) است. همیشه طاغوت‌ها، مستکبرین، مفسدان و ظالمین به طور کلی در زمین حاکم بوده اند. ­گاهی یک حکومت الهی هم تشکیل شده، اما محدود و موقت بوده است. اما غلبه با استکبار، طاغوت، فرعونیان و ظالمین در همه زمان ها بوده و با گذر زمان است که حق بر باطل غلبه می‌کند. همانطور که قرآن خبر می‌دهد: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ[1]= و ما اراده کرده‌ایم بر كسانى كه در آن سرزمین مستضعف شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] كنیم». وقتی می گوید: «اراده کرده ایم» یعنی قطعی و تخلف‌ناپذیر است. مستضعف هم یعنی کسی که قدرتش را گرفته اند، ضعیفش کرده اند و در یک کلام «امام معصوم» است که در جایی بیان شده: ما همان ضعیف‌شدگان و مستضعفین هستیم. خود امام زمان (علیه السلام) هنگام ظهور همین را می‌فرماید و از طرفی فرزندان اهل بیت (علیهم السلام) نیز مستضعفین عالم هستند و لیاقت شان داشتن متخصص معصوم بود؛ اما به زور از آنها غصب کردند. بنابراین، وقتی می‌گوید اراده کرده‌ایم که این کار را بکنیم، یعنی هم امام از استضعاف در می‌آید، هم خود فرزندان امام وارث زمین می‌شوند و به نوعی امام زمین می‌شوند، پس قرآن به ما این مژده را می‌دهد. آنچه که دل حضرت زهرا را شاد کرد و به عنوان یک خبر مقدماتی برای ظهور امام زمان (علیه­‌السلام) مطرح شد، اخبار انقلاب اسلامی ایران بود که به قول امام خمینی (ره)، جبرئیل با اخبار ایران و انقلاب اسلامی ایران، دل حضرت زهرا (سلام الله علیها) را آرام کرد. پس دو چیز بود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) را آرام کرد و دل حضرت زهرا را به طمأنینه و سکینه رساند. یکی ظهور امام زمان و دیگری اخبار قبل از ظهور که مربوط به پیروزی انقلاب اسلامی بود. اگر این دغدغه ما نباشد و ما نفهمیم که اساساً جایگاه حاکمیت متخصص معصوم در عالم چیست و ضرورتش برای ما چیست، هیچ درکی نه از حضرت زهرا و نه از انقلاب اسلامی خواهیم داشت. گلشن ظهور ظهور امام زمان (علیه السلام) یعنی پایان غم های تاریخ، پایان غم های همه انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، مستضعفین و مردم جهان.  ظهور امام زمان (علیه­السلام) شروع شادی، آرامش، امنیت، قدرت، ثروت، سلامتی و سعادت همه مردم جهان است.  ظهور امام زمان یعنی تمام جهات منفی زندگی بشر از بین می‌رود و آنچه در بشر حاکمیت پیدا خواهد کرد، تمام خوبیها و قشنگی های خلقت و زمانی است که می‌توان در کمترین زمان، مقامات عالیه‌ی انسانی را طی کرد. در آن زمان، هزاران اسم از اسماء الهی در انسان شکوفا می‌شود. انسان علاوه بر سعادت دنیایی، به غیب و برزخ و به بالاتر از برزخ راه پیدا می‌کند، در آن زمان بین غیب و شهود؛ و بین زمین و آسمان ارتباط برقرار می‌شود و انسان ها دیگر با یک حیات فوق عقلانی زندگی خواهند کرد. حیات انسانی، عالمی است که انسان باید وارد آن عالم بشود تا بفهمد کرۀ زمین بعد از ظهور امام زمان (علیه­‌السلام) یعنی چه؟ یعنی شما نه مشکل جمادی دارید، نه مشکل گیاهی دارید، نه مشکل حیوانی دارید، نه مشکل عقلانی دارید و مهمتر از همه این است که سنگ های سر راه رشد بخش «فوق عقلانی» انسان برداشته می‌شود و انسان می‌تواند خلیفة الله به معنای واقعی شود. انسان می‌تواند این مقام را درک کند و بچشد. آیا باید زمین پر از ظلم شود تا حضرت ظهور کند؟ می‌پرسند امام زمان چه موقع ظهور می‌کند و زمین را پر از عدل و داد می‌کند؟ برخی می‌گویند: بعد از اینکه زمین پر از ظلم و جور شده باشد. اما اگر زمین پر از ظلم و جور شده باشد، زمینه‌ای برای ظهور حضرت نیست. زمینی که پر از ظلم و جور بشود، دیگر امام زمان (علیه‌­السلام) را نمی‌خواهد؛ چون هیچ کس خواهان او نیست. امام زمان (علیه‌­السلام) فقط در صورتی ظهور می‌کند به فرموده خود حضرت زهرا که مردم او را واقعاً بخواهند، یعنی مردمی که گرفتار انواع ظلم و فساد و جور شده اند، به جایی برسند که احساس اضطرار کنند، به فریاد بیایند و از خدا منجی را بخواهند. پس این نشان می‌دهد مردم در عین حالی که غرق هستند، منجی را می‌شناسند و منجی را دوست دارند و طالبش هستند که منجی بیاید. همانطور که حضرت زهرا از زبان پیامبر فرمود که امام مثل کعبه است که به دنبال مردم نمی‌رود. مردم هستند که باید به دنبال امام بروند. امام زمانی می‌تواند حاکمیت بر عالم پیدا کند که مردم او را بخواهند و خودشان عرضه و لیاقت حمایت از امام و اجرای دستورات او را داشته باشند و خطری امام را تهدید نکند. چون خدا 11 امام را به مردم داد، ولی عرضه نداشتند از آنها محافظت کنند و ظالمان همه انها را کشتند. اما خداوند اینطور قرار داده است که این اما آن قدر غیبتش ادامه پیدا می کند تا مردم به رشدی برسند تا همه او را بخواهند و بتوانند از او محافظت و حمایت کنند. نبود امام، بزرگترین فاجعه انسانی است حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بخاطر حذف متخصص معصوم حاضر شد آن همه مصیبت را تحمل کند. یکی مصیبت عظیم و دیگری مصیبت اعظم. مصیبت عظیم یعنی شهادت حضرت زهرا و سقط شدن فرزندش، یتیمی فرزندانش، بی‌همسر شدن امیرالمؤمنین، کشته شدن تک‌تک امامان، عاشورا و همه اینها را مصیبت عظیم می‌گویند، اما مصیبت اعظم محرومیت مردم از متخصص معصوم و محروم شدن معصوم از حاکمیت بر فرزندانش برای رساندن آنها به هدف خلقت است که به این مصیبت اعظم می‌گویند. حضرت زهرا به ما یاد می‌دهد آنجایی که مصیبت اعظم قرار است برای جامعه پیش بیاید، ما باید تن به مصیبت عظیم بدهیم، یعنی باید تمام جانمان را فدا کنیم. آنجایی که آبرو لازم است، مال لازم است، وقت لازم است، سرمایه‌گذاری لازم است، باید با همه وجودت وسط بیایی تا نگذاری معصوم از حاکمیت خودش محروم بشود. نباید بگذاری جمعیت چند میلیاردی بشر از داشتن امام و متخصص معصوم محروم بشود. این فاجعه، بزرگترین فاجعه انسانی است.  عرض کردیم آن گریه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) که عرش به خاطرش گریه کرد و همچنان ادامه دارد، همان مصیبت اعظم است. بنابراین، شما در زیارت عاشورا مهمترین چیزی که لعنت می‌کنید، عواملی هستند که بزرگترین مصیبت انسانی را به مردم جهان و کرۀ زمین تحمیل کردند، «وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللهُ فیها= خدا لعنت کند کسانی را که شما را از آن جایگاهی که در آن قرار داشتید کنار گذاشتند و خدا لعنت کند امتى را كه شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع كردند». این همان بزرگترین مصیبت جامعه بشری است که ما هنوز هم به آن دچار هستیم. ولی ما چون عادت کرده ایم به حیات گیاهی، جمادی، حیوانی، متوجه نیستیم که الان چقدر خسارت می‌پردازیم. وقتی که پرده کنار رفت و فهمیدیم چه چیزی می‌توانستیم باشیم و نشدیم، آن موقع است که متوجه می‌شویم چه جنایتی بر سر بشریت آمده و این جنایت هنوز هم اجرا می‌شود و ادامه دارد. برای همین همه نبی اکرم و ائمه نسبت به این مصیبت عکس‌العمل نشان دادند. به عنوان مثال، حضرت رسول در فرمایش گرانقدرشان فرمودند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة = هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است». از حضرت پرسیدند: یا رسول الله مرگ جاهلیت یعنی چه؟ فرمود: «کفر و ضلال و نفاق».  پیغمبر به ما یاد می‌دهد که هر کس در هر زمان باید امام زمان خودش را بشناسد و این شناخت یک شناخت مقدماتی است. این در تاریخ ماند که هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده و حضرت زهرا با وجود خودش یک شاخص برای امام زمان شد. در فرمایش دیگری نبی اکرم (صلی الله علیه و آله)، یک شاخص مهم ارائه داد و همه را به آن شاخص دعوت کرد و فرمود: «اَفضَلُ اَعمالِ أُمَّتی اِنْتِـظارُ الْفَرَجِ= برترین اعمال امّت من انتظار فرج از خداى عزوجل مى باشد»، یعنی همه باید در مقوله برطرف کردن موانع ظهور حضرت تلاش کنند. این یعنی انتظار، یک عمل است؛ انتظار حالت بی‌عملی نیست که کسی بگوید نشسته‌ام و منتظر هستم. مثل بعضی از متدینین بی‌دین، متدینین فاسق و فاسد که می‌گویند هر وقت خدا خواست می‌آید، ما تکلیف و وظیفه‌ای نداریم که برای حضرت کاری انجام بدهیم. مسئله دور افتادن، یک مسئله بسیار کلیدی است. وقتی قرار است متخصص معصوم حذف بشود، برای برگشتن متخصص معصوم احتیاج به کشته‌شدن‌ها، اسارتها و آوارگی‌ها هست. اینجاست که کشته شدن، اسارت و آمادگی زمینه ظهور متخصص معصوم را فراهم می‌کند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  امامت/فاطمه زهرا/مقام عرشی/ظهور [1] . سوره قصص/آیه 5.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8864
زمان انتشار: 14 فوریه 2018
| |
فاطمه زهرا (س)، تمثل حورائی بهشتی در صورت انسان

مقام عرشی فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)،جلسه 3؛ 96/1/19

فاطمه زهرا (س)، تمثل حورائی بهشتی در صورت انسان

حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) یک حقیقت مبسوط عرشی است که تا زمین آمده و همچون کانالی است که با جلوه‌های مختلف به نام علی، حسن، حسین، سجاد و ... تجلی کرده است. بعضی افراد با جلوه زهرائی می‌توانند ارتباط بگیرند، ولی با جلوه‌ی علوی‌اش نمی‌توانند. بعضی دیگر با جلوه مجتبایی‌اش می‌توانند ارتباط بگیرند، ولی با جلوه سجادی‌اش نمی‌توانند.

به مناسبت ایام فاطمیه درباره وجود نورانی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مطالبی خدمتتان عرض شد که این مطالب هر چند عنوان و موضوعیتش با حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) است، اما زیر مجموعه ولایتی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) یعنی ائمه (علیهم‌السلام) را نیز در برمی‌گیرد که در واقع سیر شرح زیارت جامعه کبیره ما ادامه می‌یابد که فهم این مطلب در جامعه کبیره بسیار دخیل است. درباره حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) روایتی از نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نقل کردیم که ایشان فرمودند: نور فاطمه(سلام‌الله‌علیها) پیش از خلقت زمین و آسمان آفریده شده است. بعضی از حاضران پرسیدند: مگر او بشر نیست؟ حضرت فرمودند: فاطمه حوریه‌ای بشرگونه است. به این کلمات خوب دقت کنید که خیلی مهم است. چون خلقت ما از نور معصوم است. پس هر چیز را به مقام آنها اتصال می­‌دهند، در واقع حقیقت باطن ماست. فاطمه زهرا یک حقیقت بهشتی دارند که در قالب یک زن ظهور دارد و یک جنبه مادی مثل سایر انسان‌‌ها جنبه طبیعی و زمینی دارند که به خاطر این جنبه زمینی ازدواج و زائمان می­‌کنند، غذا می‌­خورند.  حالا حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) که قبل از خلقت آسمان و زمین وجود داشته اند پس کجا بوده و مکانشان کجا بوده است. در ادامه روایت، حضرت می‌فرمایند: حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) در یک جایگاهی در ساق عرش بوده‌اند. عرش خدا مرکز حاکمیت، مدیریت و تدبیر الهی است که حضرت آنجا بوده‌اند و علاوه بر جنبه بهشتی بودن، جنبه عرشی هم دارند که جنبه عرشی حضرت از جنبه بهشتی بالاتر است. پس ما روی زمین با شخصیت‌هایی روبرو هستیم که در عین اتصال‌شان به مقام عرشی، یک ظهور مادی هم دارند و آن هم خدا در حق ما لطف کرده که آن را در متن زندگی ما آورده و آن را به ما نشان می‌دهد. پس حضرت وقتی پایین می­‌آید و به صورت انسان ظهور می‌کند، مقام اصلی اش را دارد و اتصالش باقی است. برای روشن شدن مطلب به رابطه استاد و شاگردی دقت کنید که وقتی استاد از مقام فوق عقلانی‌اش مسئله‌ای را به شاگرد می‌گوید، برای این است که شاگرد در مقام پایین‌تری است، سعی می‌کند مطلب را به نحوی بیان کند که شاگرد متوجه بشود و بفهمد. در حقیقت استاد از مقام فوق عقلانی به مرحله پایین‌تر یعنی عقلانی یا خیالی تنزل می‌کند تا آن مطلب را با قاعده و فرمول و قالب‌های محدود برای شاگرد بیان کند. پس استاد برای فهم مطلب باید از الفاظ و واژه‌هایی استفاده کند تا شاگرد بفهمد. در اینجاست استاد ماده‌ای را به عنوان صوت و لفظ خلق می­‌کند تا آن مطلب فوق عقلانی را در مرحله پایین تر به شاگرد بفهماند که اینجا شاگرد در مرحله لفظ به استاد متصل می‌شود و استاد وقتی آن مطلب بالا را در مرحله لفظ به شاگرد می‌­گوید از آن مقام بالا پایین آمده است؛ اما از علم و جایگاه استاد چیزی کم نشده است، بلکه فقط با جلوه و ظهوری مادی مسئله را به شاگرد فهمانده. چون شاگرد هم برای فهم آن مطلب به این ظهور استاد نیاز دارد. شاگرد هم مطلب استاد را به عقل می‌برد و روی آن تعقل می‌کند و تازه می فهمد استاد چه گفته است و اگر موانع نفسانی در شاگرد نباشد، آن مطلب را از مرحله عقل به مرحله فوق عقلانی می‌برد و آن مطلب تبدیل به هستی و نورانیت می‌شود و شاگرد از مرحله دانایی به دارایی می رسد، اما اگر این نورانیت برای شاگرد اتفاق نیفتد به خاطر این است که او فقط سر کلاس نشسته و هیچ ارتباطی برقرار نکرده و قصدش فقط شهوت دانستن است. همیشه در قوس نزول، خیرات و ریزش وجود دارد و مانعی نیست، اما مسئله در قوس صعود است که شخص با تجلیات الهی مثل حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)یا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا امام زمان (عج الله تعالی) روبرو می‌شود و درک می‌کند؛ اما نمی‌تواند با آنها بالا برود و به پشت صحنه نمی‌­رسد. چون قصدش «شدن» نیست. دعوت حضرت زهرا (سلام الله علیها) از همه انسان ها به مقام خودش حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) ما را به مقام خودشان دعوت می‌کنند، اما به شرطی که ما معرفت و بصیرت داشته باشیم و بخواهیم که برویم. از طرف آن‌ها منعی نیست، ولی مشکل از طرف ماست که آیا تصمیم داریم، آیا آن جایگاه و مقام شان را می­‌شناسیم یا نه! متاسفانه شهوات پایینی نمی­‌گذارد حرکتی کنیم. حتی به حرم هم که می‌رویم، با نیازهای جنبه های پایینی می رویم. به خاطر مشکلات خانوادگی، یا سیاسی، یا اجتماعی، یا ازدواج و یا نهایتا رفع مشکلات علمی به حرم و زیارت می‌رویم و با خود آن معصوم مثلا با امام رضا (علیه‌السلام) در حرم کاری نداریم. بلکه میگوییم ای امام رضا (علیه‌السلام) حاجت دارم، منزل می‌خواهم، یا همسر می خواهم یا ماشین می خواهم، یا فلان مشکل را دارم و برای این آمده ام. مقام حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) یک مقام عرشی است، (حوراء الانسیه) خدا با حفظ جایگاه عرشی و بهشتی فاطمه زهرا او را به ما هدیه داده است. ما با آدم‌های زیادی روبرو هستیم؛ ولی نمی‌دانیم پشت صحنه آنها بهشتی و ملکوتی یا جهنمی است. نمی‌دانیم کجایی است؟ اما تنها شخصی که مطمئن هستیم که پشت صحنه‌اش بهشت است، معصوم است که باطنش بهشت و مقام بالاتر از بهشت دارد. وقتی به ظاهر این شخص نزدیک می شوید؛ مثل رابطه استاد و شاگردی که یواش یواش از این ارتباط ظاهری،  به باطن و بهشت و بالاتر از بهشت وارد می شوید. اهل بیت(علیهم‌السلام) بالاترین نعمت الهی است در خطاب به ائمه (علیهم‌السلام) در زیارت جامعه کبیره می‌گوییم: «خَلَقَكُمُ اللّهُ أنْوارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقینَ = خدا شما را به صورت نورهای مختلف گردا گرد عرش آفرید». خدا به ما منت گذاشت ائمه (علیهم‌السلام) را به ما داد و چه شخصیتی خدا به ما داده که وجود این 14 نفر روی زمین نعمتی است که اگر خدا این 14 نفر را از روی زمین بردارد، دنیا تاریک و پر از ظلم و فساد و غم و غصه و بدون آینده است. خداوند هیچ نعمتی بالاتر از اهل بیت (علیهم‌السلام) را به انسان نداده است. خداوند بعد از وجود خودش و عشق خودش که اله ما است و به ما هدیه داده است، اهل بیت (علیهم‌السلام) را هم به ما هدیه داده است. کسی که عقربه دلش به سمت خداست، می­‌فهمد که خدا به او چه داده است، ولی ما متاسفانه با نگاه حیوانی درک درستی از معشوق و اله های حقیقی نداریم؛ حتی درک درستی از محبوب‌های دیگر که اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند هم نداریم. بعضی‌ها به خاطر مسائل جمادی، گیاهی و حیوانی خیلی نق می‌زنند و کفران می‌کند که این کار خوبی نیست و بسیار هم زشت است. خدا نعمت های آسمانی و سطح بالای زیادی به ما داده است و ما آنها را نبینیم و به خاطر ندادن نیازهای پایینی، مرتب نق بزنیم و گله کنیم. فردی فقیر خدمت امام صادق (علیه‌السلام) می‌آید و می‌گوید وضع مالی ام خوب نیست و فقیرم. حضرت فرمود: تو فقیر نیستی! گفت چطور؟ حضرت فرمود: حاضری همه دنیا را داشته باشی، ولی ما اهل بیت (علیهم‌السلام) را نداشته باشی؟ گفت نه حاضر نیستم. حضرت فرمود: پس تو فقیر نیستی. پس بدانیم که غر و نق برای نیازهای دنیایی‌مان آن همه قشنگی انس با اهل بیت(علیهم‌السلام) را خراب می‌­کند. در زیارت جامعه کبیره در خطاب به معصوم می‌خوانیم: «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ = خدا شما را نورهایى آفرید، و گرداگرد، عرش خود قرار داد، تا با آوردنشان به دنیا بر ما منّت نهاد، و قرارتان داد در خانه هایی كه اجازه داد رفعت یابند و نام او در آنها ذكر شود». خدا لطف کرد که اهل بیت (علیهم‌السلام) را به خاطر ما از بالا پایین آورد و یک بدن طبیعی به آنها داد تا در بین ما باشند و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) با آن لطافتش آمد پایین و سخن گفت. یا یک لطافتی مثل حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را به خاطر ما به زمین آورد؛ ولی بین در و دیوار له شد، بچه‌اش سقط شد و سیلی خورد. خدا نه تنها اینها را برای ما پایین آورده و یک رابطه اینجوری برقرار کرده، بلکه می‌گوید من شما را هم از این جنس خلق کرده‌ام که حقیقت و خانواده آسمانی شما اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند. خیلی بی‌حیایی و گستاخی و بی‌چشم و رویی است که پیامبر (صلیالله‌علیه‌و‌آله) به خاطر ما چه کشیده و ما به خاطر آنها حرمت قائل نباشیم و از سبک زندگی آنها بدمان بیاید، اینجاست که ما سقوط می‌کنیم و این جنایتی است که نسبت به خودمان داریم. تازه بعضی علاوه بر خودشان جنایت می‌کنند به دیگران و فرزند و شاگردانشان هم یک سبک زندگی غلط را منتقل و ترویج می‌کنند. پس دقت کنید حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) و اهل‌بیت (علیهمالسلام) یک حقیقت عرشی هستند که تا زمین کشیده شده اند. اهل بیت بهترین ریسمان الهی هستند اهل بیت بهترین ریسمان الهی هستند. چنانچه در روایت نقل است،  مراد از «حبل الله» در آیه «اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا= همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید». اهل‌بیت (علیهم‌السلام) هستند. پس به حبل الهی بیاویزید و از هم جدا نشوید.  همه حقیقت از این نور آفریده شده که توسط اهل بیت همانند شبکه ای در سرتاسر هستی ظهور پیدا کرده است. حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) یک حقیقت مبسوط عرشی است که تا زمین آمده و همچون کانالی است که با جلوه‌های مختلف به نام علی، حسن، حسین، سجاد و ... است. بعضی‌ها با جلوه زهرائی می‌توانند ارتباط بگیرند ولی با جلوه‌ی علوی‌اش نمی‌توانند. بعضی دیگر با جلوه مجتبای‌اش می‌توانند ارتباط بگیرند ولی با جلوه سجادی اش نمی‌توانند. عموم مردم با جلوه سیدالشهدا بهتر و سریع‌تر ارتباط می‌گیرند. حتی اگر انسان در جایی گیر داشته باشد، سیدالشهدا آن را برطرف میکند. حتی با الله هم گیر داشته باشد امام حسین زودتر مشکل را برطرف می‌کند. بالاتر از قیامت این شخصیت استمرار دارد. چون عظمت و بساطت دارد. انسان در هر نقطه ای از زمین می‌تواند به حضرت متصل شود. فقط نحوه اتصال را باید بلد باشد. پس حالا حضرت زهرا ما را به عنوان مادر نه از جنبه گیاهی یا حیوانی بلکه از جنبه انسانی ما را به مقام خودش دعوت می‌کند. لذا تربیتی که مادر می‌کند از نوع تربیت انسانی است. جفاست که با ائمه غیر از روابط مادی که داریم، رابطه انسانی نداشته باشیم. حال برای این که بتوانیم با حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) ارتباط بگیریم باید چه کرد؟ چگونه می‌توان به وجه باطنی مادرمان یعنی وجه عرشی اش اتصال برقرار کنم؟ پاسخ این سوال به جلسه بعد موکول می‌شود.   امامت/حضرت زهرا/مقام عرشی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8858
زمان انتشار: 12 فوریه 2018
| |
برای رسیدن به عرش باید از راه فاطمه (س) رفت

مقام عرشی فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)؛ جلسه 2 ؛ 96/11/12

برای رسیدن به عرش باید از راه فاطمه (س) رفت

چون حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مقام عرشی دارد؛ اگر می‌خواهید به عرش برسید، باید از طریق ایشان بروید. اگر ما بتوانیم با حضرت زهرا انس بگیریم، راه عالم فرشتگان به قلب ما باز می‌شود و می‌فهمیم به حمله‌های شیطان چگونه پاسخ بدهیم؛ یعنی می‌فهمیم که از طرف شیطان چه افکاری به ما تحمیل می شود. و هر چه از این مادر آسمانی مان دورتر هستیم و انس کمتری با او می گیریم، بیشتر  به احساس پوچی و منفی می افتیم.

الله یعنی هستی جاری در همه اشیاء؛ هستی محض؛ هستی مطلق و بی نهایت که دائماً به شکل های مختلف خودش را ظهور میدهد و ما دائما با حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل مان او را ادراک می‌کنیم. به هر چیز که نگاه می‌کنید جلوه و ظهور خداوند است و انسان باید بتواند درک درستی از الله که هستی محض است، داشته باشد. هستی بی‌نهایت و مطلق به هیچ وجه قابل شناسی نیست؛ مگر این که ظهور داشته باشد، یعنی مفهوم هستی را می‌فهمیم، اما به باطنش راه نداریم. چون باطن، آن قدر قابل دسترسی نیست. مثل انرژی و نیرویی که قابل درک است، اما کسی آن را ندیده. فقط با ظهورات انرژی و نیرو روبرو هستیم. الله تبارک و تعالی اولین ظهورش نور محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) است که کامل­ترین ظهور و عالی­ترین نمونه اوست که در قرآن به مثل اعلی تعبیر شده است. ما در بخش جمادی عاشق کمالات جمادی هستیم، در بخش گیاهی دنبال کمالات گیاهی، در بخش حیوانی دنبال کمالات حیوانی، در بخش عقلانی دنبال علم هستیم. اما در بخش انسانی که بخش فوق عقلانی است، عاشق کمال مطلق و بی نهایت الله هستیم. پس در «لااله الا الله» یعنی همان بخش انسانی و بی نهایت را می خواهم. اهل بیت (علیهم السلام) تنها راه رسیدن به خدا هستند ما با کمالات محدود هم می توانیم با ظهورات محدود خدا ارتباط برقرار کنیم، اما چون عاشق کمال مطلق هستیم، این کمالات محدود، ما را سیر نمی‌کند، مگر اینکه به هستی و کمال مطلق برسیم. بنابراین، برای دسترسی ما به کمال مطلق، نیازمند به ظهور مطلق هستیم که الله کامل ترین ظهور خود را ظهور می‌دهد و آن ظهور نور محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است، تا بخش بی‌نهایت طلب ما دچار سرگردانی و پوچی نشود و بداند کجا می شود آن را پیدا کرد و با آن عشق بازی نمود. آن کسی که خدای دارای کمال مطلق را می‌خواهد، باید از اهل بیت (علیهم‌السلام) شروع کند. بدانید که بدون اهل بیت (علیهم السلام) انسان به خدا نمی‌تواند برسد. بقیه چیزها جلوه محدود خدا هستند. اما ما را به جلوه مطلق خدا نمی رسانند و تنها راه رسیدن به خدا اهل بیت (علیهم السلام) هستند. در منحنی خلقت و خلق نور محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) این نور همان نوری است که به واسطه آن خداوند عالم جبروت، ملکوت و ناسوت را آفریده است، در واقع یک هستی است که در عالم ناسوت ظهور می‌کند. همه این عوالم با جلوه های مختلف، ولی همه با هم هستند. مراحل خلقت از الله تا ناسوت را قوس نزول می‌گویند و ماجرای برگشت هستی از ماده تا الله را نیز قوص صعود یا معاد می‌گویند. پس جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) اصل و ریشه ماست و ما از آنجا به طبیعت آمده ایم. سوالات مهم و اساسی زندگی انسان چیست؟ پدر و مادری که ازدواج کرده‌اند و بچه‌ای از آنها متولد شده است، به بچه خود روح نمی‌دهند، بلکه یک انعقاد نطفه بوده و تا وقتی بچه بزرگ می‌شود و روح به او تعلق می‌گیرد، این کار بوسیله پدر و مادر صورت نمی‌گیرد. پس باید برای انسان این سوالات پیش بیاید که ما از کجا آمده‌ایم؟ اصلا ما کی هستیم؟ این روح و این نفس که عاشق خداوند است کیست؟ باید این سوالات برای انسان پیش بیاید و گرنه او تحقیر می‌شود و در حد کمالات جمادی و گیاهی باقی می ماند و می پوسد و از بین می رود. اگر برای شما این سوالات پیش نیاید، شما در رحم دنیا رشد نخواهید کرد. باید این دغدغه را داشته باشید که ما از کجا آمده ایم؟ ریشه ما کجاست؟ در کجا هستیم و به کجا می‌رویم؟ کسی که این درد و دغدغه و نگرانی را ندارد و این سوالات دردش نباشد، این فرد مسیر انسانی را نمی رود و در همین جا می ماند. اگر می خواهید به رحمت برسید، باید برای شما مهم باشد که از کجا آمده‌اید و برای چه اینجا هستید و سپس کجا خواهید رفت؟ به عنوان یک انسان باید به این سوالات فکر کنید، نه از روی بخش جنسیت زن و مرد بودن، نه از روی بخش عقل، نه از روی بخش بدنی، بلکه از روی انسان بودن باید این سوالات مطرح شود که ما اینجا چه می کنیم؟ اصلا برای چه اینجا هستیم؟ و به کجا خواهیم رفت؟ این سوالات مسائل اساسی و مهم زندگی است. وقتی زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم، باید بدانیم «معدن الرحمه» یعنی چه؟ باید بدانیم هر فیضی که نصیب ما می شود تماماً به برکت اهل بیت (علیهم‌السلام) است. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) مقامی داشتند که فرشته ها خدمت ایشان می رسیدند و مقام انسان هم از ملائکه بالاتر است و علت سجده ملائکه بر انسان، به خاطر این است که انسان همه اسماء الهی را دارد و چون فرشته ها ندارند، باید بر او سجده کنند. «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا= و تمامی اسما را به آدم آموخت». خلق حضرت زهرا (سلام الله علیها) قبل از خلقت آسمان و زمین است امام صادق (علیه‌السلام) در توصیف مقام حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند که نور فاطمه (سلام الله علیها) قبل از خلقت آسمان و زمین بوده است و عالم فرشته ها بعد از این مرحله خلق شده است. پس ما هم می توانیم به مقامی بالاتر از فرشتگان برسیم و جایگاه و جنس ما از فرشتگان بالاتر است و فرشتگان خدمتگزار حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده اند. پس این امکان برای ما نیز وجود دارد که از طریق مادرمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) به آن مقام برسیم. مثلا از پادشاهی فرزندی متولد می‌شود و از آنجایی که این پادشاه خدمتگزارانی دارد، به خاطر اینکه این فرزند هم فرزند این پادشاه و شاهزاده است. پس این خدمتگزاران پادشاه خدمتگزار شاهزاده هم هستند. بنابراین، وقتی فرشتگان خدمتگزار مادرمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) هستند، ما نیز از کانال وجودی مادرمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) و با ارتباط سالم برقرار کردن، به جایی برسیم که فرشتگان با ما هم ارتباط داشته باشند. چرا برخی از مرگ می ترسند؟ مرگ ترس ندارد، بلکه عروسی مؤمن است. چون مؤمن در دنیا با مرگ دوست شده و با آن ارتباط برقرار کرده است، در زمان مرگ، دیگر با آن بیگانه نیست، بلکه دنبال تولد سالم برای ورود به برزخ است. پس وقتی به چنین کسی بگویید سرطان داری و مرگت نزدیک شده است، دیگر نمی‌ترسد. این طور نیست که ناراحت بشود و حسرت جوان ها را بخورد، بلکه او با پیری و سرطان در اوج جوانی است و خود را آماده و مهیای پیوند با غیب نموده است. اما اگر کسی در این دنیا با آخرت انس برقرار نکرده باشد، تا اسم مرگ بیاید می ترسد. اما کسی که انس برقرار کرده تا اسم مرگ و عزرائیل را می شنود، لذت می برد. چون این فرد در دنیا با عزرائیل رفیق بوده دیگر ترسی از مرگ ندارد. عزرائیل هر کس با قیافه باطن همان فرد به سراغش خواهد آمد. پس اگر از مرگ می‌ترسید به خاطر باطن خودتان است. درون باطن خودتان وحشتناک است و نتوانستید درون خود را برای مرگ و آخرت آماده کنید. پس با باطن و درون خودتان رفیق شوید تا ببینید چقدر دنیا برای شما دوست داشتنی خواهد شد و از مرگ هم ترسی نخواهید داشت. پس اگر نتوانید در این دنیا با حضرت زهرا (سلام الله علیها) و فرشتگان و خانواده آسمانی خود انس بگیرید، خیلی وای به حال شما می شود. ما باید به سمت خانواده آسمانی خود حرکت کنیم و یک رابطه حقیقی برقرار کنیم. برای این کار باید زمان و وقتمان را به آن اختصاص بدهیم، صبح و ظهر و شب وقت و زمانی را برای اهل بیت (علیهمالسلام) اختصاص بدهیم. این انس خیلی مهم و با ارزش است. بدانید که ما برای همین انس و ارتباط با خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) آفریده شده ایم و هیچ کار دیگری در این دنیا جز این کار نداریم. ما نیامده ایم اینجا که تجارت کنیم یا رئیس جمهور و نماینده مجلس و...بشویم؛ بلکه آمده ایم در این دنیا تا با خدا و اهل بیت (علیهم السلام) انس برقرار کنیم. پس به فکر خودتان باشید، ببینید جایگاه تان در آسمان کجاست؟ قشنگ ترین غصه، چه غصه ای است! اگر قرار است برای چیزی غصه بخورید، باید برای رسیدن به خانواده آسمانی غصه بخورید و دغدغه داشته باشید،. بدانید که اگر کسی برای جنبه های پایینی و دنیا غصه بخورد جهنمی می شود. قدر خودتان را بدانید که غصه هایتان را انتخاب کنید. ببینید برای چه چیزی غصه می خورید؟ غصه ای بخورید که شما را نورانی کند نه غصه ای که شما را جهنمی می کند! غصه های جهنمی انسان را تاریک می کند. غصه از کلمه غم می آید و غم را به ابر می گویند که تو را دلگیر و ابری می کند و دلت ابری می شود و این غم و غصه تو را به گریه کردن و قرص خوردن می برد. چون به خاطر مسائل گیاهی یا جمادی یا حیوانی غم دارید و غصه می خورید و این نگرانی ها موجب کوچکی و حقارت انسان می شود. بدانید که مادرمان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌تواند واسطه ارتباط ما با فرشتهها شود. ببینید ما چه مادری داریم که قدرش را نمی‌دانیم و از آن استفاده نمی‌کنیم؟ حضرت زهرا (سلام الله علیها) مقام عرشی دارد. اگر می خواهید به عرش برسید باید از طریق ایشان بروید. چرا به فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) محدثه می گویند؟ امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «کانت محدثه و لم تکن نبیه إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ مُحَدَّثَةً لِأَنَّ الْمَلَائِكَةَ كَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِیهَا كَمَا تُنَادِی مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ=  فاطمه دختر رسول خدا محدثه بود. ولی پیامبر نبود. او را از این جهت محدثه نامیده‏ اند که فرشتگان از آسمان بر او نازل مى‌شدند و با او همان گونه که با مریم دختر عمران گفتگو داشتند». محدث کسی است که به او الهام می‌شود؛ آن کسی که از عالم اخبار را دریافت می کند و دائما با غیب با او در ارتباط بوده و بدون آنکه به مقام نبوت رسیده باشد ملائکه با او سخن گویند. در زیارت نامه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌خوانیم: «السَّلامُ عَلَیْكِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ= سلام بر تو اى هم سخن با ملائكه و بسیار دانا». این حکایت از آن دارد که حضرت زهرا همیشه مورد خطاب ملائکه بوده. یکی از نقش‌هائی که حضرت صدیقه طاهره داشتند و زن‌های ما هم باید از این نقش خوب استفاده کنند، حضور اجتماعی ایشان است. بخصوص در برطرف کردن موانع ظهور. البته با حفظ شئونات اسلامی. امام خمینی (ره) در این رابطه فرمودند: «نقش خانم ها اگر بیشتر از آقایان نباشد، کمتر از آنها هم نیست». یا در جائی دیگر فرمودند: «مرد از دامن زن به معراج می رود». حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) همیشه مرجع علمی زمانه خود بودند. خانم‌های زیادی می‌آمدند و سوالات دینی و علمی شان را از حضرت می پرسیدند. امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرمودند: حضرت فاطمه به زن مؤمنی كه با زن معاندی درگیر بودند، راه حجت را گشود و او بر زن معاند مسلط شد و او خوشحال شد. حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) فرمود: «ان فرح الملائكة باستظهارك علیها اشد من فرحك و ان حزن الشیطان و مردته بحزنها اشد من حزنها= خوشنودی ملائكه از این پیروزی تو بیشتر از خوشنودی توست و اندوه شیطان بر شكست او بیش از اندوه اوست». کسی می‌تواند خبر از این واقعیت‌ها (خوشحالی و ناراحتی) بدهد که اشراف بر فرشتگان و شیاطین داشته باشد. پس اگر می خواهید با فرشتگان ارتباط بگیرید، باید به خانه این مادر رفت و آمد داشته باشید. حتی اگر می‌خواهید از حملات شیطان در امان بمانید، در خانه مادر باشید تا بفهمید شیطان حمله می کند. اگر ما بتوانیم با حضرت زهرا انس بگیریم، راه عالم فرشتگان به قلب ما باز می شود؛ حمله های شیطان را درک میکنیم و می فهمیم که چگونه باید به آنها پاسخ بدهیم؛ می‌فهمیم که شیطان چه افکاری را به ما تحمیل می کند. اما هر چه از این مادر دور هستیم و انس کمتری می گیریم، به احساس پوچی و منفی نگری بیشتری می افتیم. امامت/حضرت زهرا/مقام عرشی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8842
زمان انتشار: 6 فوریه 2018
| |
محبتِ علی (علیه‌السلام) سکرات موت را آسان می کند

منازل الاخره، جلسه 6، 88/6/20

محبتِ علی (علیه‌السلام) سکرات موت را آسان می کند

در روایتی داریم از نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می­‌فرماید:«مَن أَحَبَّ عَلیّاً هَوَّنَ اللهُ عَلَیهِ سَکَراتَ المَوت= هر کس که علی را دوست داشته باشد خداوند بر او سکرات موت را آسان می‌کند»(فضائل الشیعه، ص3). پس هر چقدر این محبت عمیق‌­تر باشد، صمیمیت بیشتر باشد، آسانی جان دادن هم بیشتر خواهد شد.

خداوند تبارک و تعالی وقتی ملک الموت را برای قبض روح مؤمن می‌فرستد، ملک الموت با تشریفات و ادب خاصی به سراغ مؤمن می‌رود. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: پنج تن(علیهم‌السلام) در موقع احتضار بالای سر مُحتضر می‌آیند و مؤمن محتضر آنها را می بیند و با دیدن آنها و بهشت به آسانی جان می‌دهد. این الحاق یعنی ختمِ آخرِ انسان منجر به پیوستن به پنج تن می‌شود. ملحق شدنِ ما به پنج تن(علیهم‌السلام) چیزی است که ما دائما در نماز آن را می‌خواهیم:«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» یعنی ما دائما در نماز می‌خواهیم که به راه مستقیم و راه کسانی که خداوند تبارک و تعالی به آنها نعمت داده، هدایت شویم. به عبارت دیگر، ما در دنیا این ملحق شدن را داریم. یعنی در دنیا بر اساس عشق به آنها، دستورات، روش و منش و نوع زندگی آنها زندگی می‌کنیم و بدیهی است که موقع وفات انسان با دیدنِ این معشوق‌ها و پیوستن به آنها شاد می‌شود و سختی مرگ را فراموش می‌کند. نه تنها این رابطه در معشوق‌­های فطری و الهی صدق می‌کند، بلکه درباره معشوق‌­های طبیعی و شیطانی هم صادق است. به فرموده ی پیامبر گرامی:«المَرءُ مَعَ مَن اَحَب= انسان با کسی محشور می‌شود که دوستش دارد». این یک قاعده است. شخصی خدمت نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمد و عرض کرد:« من خیلی دوست دارم نماز بخوانم، اما نوع کارم طوری است که به واجبات نمی‌رسم. خیلی دوست دارم روزه­‌های مستحبی بگیرم، نوع شغلم به گونه‌­ای است که به جز روزه‌­های واجب را نمی‌توانم بگیرم. خیلی دوست دارم واقعا از صمیم قلب صدقه بدهم اما وسعم نمی‌رسد». حضرت فرمودند:«المَرءُ مَعَ مَن اَحَبِّ= انسان با آنچه که دوست دارد محشور می‌شود». ممکن است ما در عمل خیلی موفق باشیم و خیلی از واجبات و طاعات را انجام بدهیم، اما اگر خداوند ببیند، واقعا در قلب ما این نیت است و ما صدق نیت داریم، اجر آن را به ما خواهد داد. علامتش این است که انسان هر وقت مشکلات و موانعش برطرف می­‌شود، آن را واقعاً انجام می‌دهد. برای همین هم امام باقر(علیه‌السلام) فرمود:«مَن طَلَبَ شَهادَۀَ بِصِدقِ النِیَّۀ ماتَ شَهیداً وَ لَو کانَ عَلی فِراشِه= کسی که به صدق نیت از روی حقیقت از صمیم دلش شهادت را بخواهد او شهید از دنیا می‌رود حتی اگر در رختخوابش بمیرد». این شخصی است که اگر موقعیت جهاد پیدا می‌کرد، حتماً جانش را در راه خدا می‌داد. پس انسان محشور می‌شود با محبوب­هایی که ذاتاً دوستشان دارد. الحاق به اهل بیت(علیهم‌السلام) هنگام مرگ، نتیجه‌ی اطاعت از آنهاست پیوستن به اهل بیت در هنگام احتضار وقتی اتفاق می‌افتد که شخص در زندگی دنیا اهل اطاعت از خدا و رسول او بوده و با آنها زندگی کرده باشد. قرآن در سوره نساء آیه 69 می فرماید:«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِیقًا=و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند». کسانی که اهل اطاعت خدا و رسول هستند، با کسانی معیت پیدا می‌کنند که خداوند به آنها نعمت داده است. اینها چه کسانی هستند؟ اولین گروهی که ما می‌خواهیم با آنها محشور شویم، انبیاء هستند و در رأس‌شان حضرت محمد مصطفی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است. گروه های بعدی صدیقین، شهدا و صالحین هستند. این 4 گروه لیاقت و غایت و آرزوی شما هستند و شما با اینها خوشبخت می‌شوید. لازمه‌ی ملحق شدن انسان به اینها در هنگام مرگ، اطاعت خدا و رسول است و این که انسان راه انبیاء، صدیقین و شهدا و صالحین را با دلدادگی برود نه با اجبار و اکراه. «حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً» یعنی این 4 گروه برای تو در دنیا رفیق‌­های خوبی هستند. با آنها زندگی کن. براساس رفاقت با آنها زندگی کنید. این اشتباه است که فکر کنی، آنها ستاره و اخترِ آسمان ولایت و دور از دسترس ما هستند. امیرالمؤمنین پدر من و رفیق من است.   قرآن در این آیه مبارکه به ما مژده می‌دهد که هر کس که خدا و رسول را اطاعت بکند، با آنها خواهد بود. «معیت» را به عنوان معلول «اطاعت» ذکر می‌کند. می‌گوید شما با هر کس که می‌خواهید محشور بشوید، باید منش و روشش را قبول داشته باشید به همان نحو زندگی کنید در این صورت با آنها محشور می‌شوید. مثلاً افراد زیادی هستند که ممکن است، کار آدم‌های بی­‌حیا و معصیت­‌کار را انجام ندهند، اما از آن کارها و شیوه زندگی آنها خوششان می­‌آید، روش ظالمان را انجام نمی‌دهند، اما روش آنها را دوست دارند. حضرت می‌فرماید: خدا آنها را با همان ظالمان محشور می­‌کند و گناه آنها را هم به اینها خواهد داد. چون به کار آنها راضی بودند:«مَن رَضِی بِفِعلِ القَوم کَالدّاخِلِ فیهِم= کسی که به روش و رفتار گروهی راضی باشد خداوند او را با آنها محشور می­‌کند». آنهایی که از نظر لباس پوشیدن، قیافه، رفتارهای فردی و خانوادگی و اجتماعی مقلد کسی می­‌شوند با آنها محشور می‌شوند. این یک قاعده است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:«مَن تَشَبَّه بِقَومٍ فَهُوَ مِنهُم= هر کس خودش را شبیه هر گروهی دربیاورد با همان‌ها محشور می­‌شود». کسانی که در نماز می‌گویند ما می‌خواهیم به راه کسانی که تو به آنها نعمت داده ای برویم و صدق نیت دارند آنها در دنیا همان مسیر را طی می­‌کنند و لازمه‌­اش هم این است که شیوه‌­های زندگی آنها را تبعیت کنند و این باعث الحاق می‌شود. پس شباهت و سنخیت باعث الحاق می‌شود. بنابراین انسان پیش از آن که بخواهد روی عملش سرمایه‌­گذاری کند باید روی نظام محبتی خود سرمایه‌­گذاری کند. شما هر چقدر که به زیارت امام زاده ها و شهدا می‌روید به همان میزان آنها در سفر به سمت آخرت به دیدار شما خواهند آمد. بعد از فوت مرحوم حائری(ره) یکی از بزرگان او را در خواب دید که می‌گفت:«من حسرت می‌خورم که چرا 53 بار زیارت امام رضا(علیه‌السلام) رفتم، کاش بیشتر می رفتم. چون به همین تعداد که من زیارت ایشان رفتم، حضرت به دیدن من آمد». پرسیده بود: دوست داری برگردی؟ گفته بود: بله دوست دارم برگردم و بیشتر به زیارت امام رضا بروم. کسی که یک عمر با پیامبر و آل (علیهم‌السلام) رابطه داشته و زیارت عاشورا خوانده؛ زیارت سایر معصومین (علیهم‌السلام) را خوانده و با اینها دلدادگی داشته، طبیعی است که موقع مُردن آنها بالای سر انسان می آیند. جان دادنِ آسان و شیرین محصول رفاقت با اهل بیت(علیهم‌السلام) است هر کس می‌خواهد جان دادن شیرین و عالی از نظر تشریفات و عظمت داشته باشد، تنها راه آن، معیت با خدا و اهل بیت(علیهم‌السلام) است و شرط معیت هم اطاعت از خدا و رسول او بود. هر چقدر رفاقت ما احساس صمیمیت ما دلدادگی ما به اهل بیت(علیهم‌السلام) بیشتر باشد چرتکه‌­های مادی در ارتباط و کار برای آنها نیندازیم و وقتی می‌خواهیم فداکاری بکنیم و خودمان را برای آنها وقف بکنیم و انگیزه­‌مان از دلدادگی به محمد و آل محمد (علیهم‌السلام) از محبت و صمیمیت بیشتری برخوردار باشد، یقینا نوع منتقل شدن ما به آنها هم از یک درجه خیلی بالا و صمیمیت و شیرینی بالا برخوردار خواهد بود. کسی که به زیارت ائمه و امامزاده‌ها می‌رود با انبیاء انس دارد و با آنها غریبه نیست. چون در مقابل قبله می‌ایستد و اول به انبیاء سلام می‌کند:«السَّلامُ عَلی آدَمَ صِفوَۀِ الله السَّلامُ عَلی نُوحٍ نَبیِّ الله السَّلامُ عَلی إِبراهیمَ خَلیلِ الله السَّلامُ عَلی مُوسی کَلیمِ الله السَّلامُ عَلی عیسی رُوحِ الله ». انبیاء و شهدا و صدیقین و صالحین که به فرموده قرآن بهترین رفقای انسان هستند، می‌آیند و به او سر می‌زنند، چون رفیقان خوب موقع نیاز به کمک انسان می‌آیند و بسته به این است که تو چقدر واقعا با اینها صمیمی هستی و رفاقت برقرار می‌کنی. مثلاً زمانی مجبورت می‌کنند و در محیطی قرار می‌گیری که مجبور هستی به این روابط تن بدهی، این دلدادگی نیست. اما یک زمان است تو تحت هر شرایطی این دلدادگی را داری. گاهی در بعضی خانواده‌ها مرد به شدت شیفته اهل بیت است، زن خانه اصلا رغبتی ندارد یا زن خانه به شدت شیفته اهل بیت است و مرد اصلا رغبتی ندارد. یا پدر و مادر علاقمند به اهل بیت هستند و بچه­‌ها رغبتی ندارند. در بعضی از خانواده‌­ها بچه‌­ها تحت نفوذ مربیان خوب و در محیط‌های اجتماعی خوب درست تربیت شده­‌اند، عاشق اهل بیتند و پدر و مادر نیستند. یعنی دلدادگی ما به کس دیگر ربطی ندارد. «بسم الله الرحمن الرحیم» و اثر آن در آسان جان دادن روایت است که عزرائیل(علیه‌السلام) وقتی برای گرفتن جان مؤمن می‌­آید، مؤمن احساس عدم آمادگی و حالت غافلگیری برایش دست می‌دهد، نه اینکه بدش بیاید. یک ذره تأنی، تأمل معطلی و احساس سنگینی دارد. خداوند تبارک و تعالی به عزرائیل(علیه‌السلام) می فرماید: کف دستت بنویس «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» و نشانش بده». حال این مقام چقدر مقام بالایی است و این شخص تا چه حد مأنوس است که وقتی می‌خواهد بمیرد، خداوند به عزرائیل(علیه‌السلام) این چنین امر می کند. تا او «بِسمِ الله» را می­‌بیند یک دفعه متوجه می­‌شود که در بهشت است. یعنی اصلا مسیر را متوجه نشده که تا بهشت آمده، انتقال را نفهمیده. همین که «بِسمِ الله» را دیده، روح از بدن بیرون آمده و بدن را رها کرده است. خوش به حال کسانی که با«بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» انس دارند. یکی از ذکرهای مهمی که اولیای خدا، بزرگان و عرفا به شاگردان شان توصیه می‌کنند ذکر «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم‌» است. بخصوص صبح‌ها بعد از نماز مستحب است، انسان 19 بار این ذکر را بگوید و یک دوره آموزشی خاصی دارد که انسان با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» در دنیا محشور و مأنوس باشد. نه اینکه «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» را فقط موقع کارها بگوید. هر چند این هم خیلی ارزش دارد که انسان در شروع هر کاری چه مادی و چه معنوی با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» شروع کند، این خیلی ارزش دارد. بلکه انس با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» یک مقام سلوکی است که انسان باید طی بکند تا به حقیقت «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» نائل و با آن محشور شود. حال آنهایی که از «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» لذت می­‌بَرند، چه مژده خوبی برای آنهاست. اینگونه نیست که یک نفر در دنیا هیچ انسی با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» یا اذکار طیبه و پنج تن آل عبا نداشته باشد و موقع مُردن دیدن اینها برایش اشتیاق بیاورد، بلکه اگر انس نباشد، حالش خراب می‌شود. کسی که با «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» انس نداشته باشد، با شنیدن صوت قرآن خیلی حالش بد می شود. مثل داستانی که در مثنوی نقل شده، شخصی از روستا به شهر آمده بود. در روستا فقط با گاو و گوسفند و پهن و این چیزها سرو کار داشت. در شهر به بازار عطارها که رفته بود، بوی عطر به مشامش می‌خورد و بیهوش می‌شود. می‌خواستند او را به هوش بیاورند، گلاب سرش می‌­ریختند، او بدتر می­‌شد. چون او با این بو آشنا نبود. یک نفر که حال او را می‌­فهمید، یک مقدار پِهِن جلوی بینی­‌اش گرفت او به هوش آمد. خیلی از آدمها هستند که در موقع مُردن «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» برایشان بگویی، آیه برایشان بخوانی، قرآن برایشان بخوانی، اسم پنج تن را بیاوری، حالشان خراب می‌­شود. نعره و فریاد می­‌کِشند. مرحوم حاج شیخ عباس قمی(ره) صاحب مفاتیح می‌گفت: در یک قبرستان من صدای نعره یک شتر می­شنیدم. فکر کردم شتر است و می‌خواهند او را بکُشند و او جیغ می­زند. رفتم دیدم مُرده­ای را آورده­اند و من صدای نعره را از او می­شنوم. هر چه برایش قرآن می‌خواندند، او بیشتر داد میزد. اذکار طیبه، خمسه طیبه(علیهم‌السلام)، چهارده معصوم(علیهم‌السلام)، نشانه‌های مقدس، شعائر الهی چیزهایی هستند که یک فطرت پاک با آنها سنخیت دارد. حقیقت انسان و خلقت انسان بر اساس همین مقدسات است. چقدر خوب است انسان در دنیا واقعا با اینها انس بگیرد. شخصی که دیدن « بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» او را کاملاً از دنیا غافل می‌کند و یک دفعه دنیا و بدنش و طبیعت را راحت رها می‌کند. این شخصیت بزرگی است و در دنیا این چنین با شرافت زندگی کرده است و نحوه جان دادن مؤمن اینگونه است و گرنه این گونه نیست که حضرت عزرائیل بالای سر هر کسی بیاید و در کف دستش « بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» بنویسد و نشانش بدهد. شاید اگر بخواهد عذابش بکند این کار را انجام دهد، چون آنهایی که سنخیت نداشته باشند با این کار، خیلی عذاب می­‌کشند. چرا بعضی از مؤمنین موقع مُردن راحت جان نمی‌­دهند؟ گاهی شخصی در زندگیش خیلی آدم مؤمن و خوبی بوده، اعمال صالح داشته، اهل ارتباط بوده، ولی موقع مُردن راحت جان نمی­‌دهد. علت چیست؟ مؤمنینی که گفتیم با تشریفاتی مثل دیدن حضرت عزرائیل و نشان دادنِ «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم» و دیدن پنج تن(علیهم‌السلام) جان به جان آفرین تسلیم می‌کنند، کسانی هستند که پاک پاک زندگی کرده‌اند. بعضی از مؤمنین هستند که یک مقدار گناه دارند و برای اینکه در قبر گرفتار سختی های قبر و عالم برزخ نشوند، خداوند تبارک و تعالی از روی لطف و محبت با سختی و سکرات موت آنها را پاک می‌کند. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید:«المَوتُ کَفّارَۀٌ لِذُنُوبِ المؤمنین= موت کفاره است برای گناهان مؤمنین». یعنی مؤمنینی که خود را از گناه پاک و تصفیه نکرده و توبه نکرده اند؛ این مؤمنین با فشارِ مُردن و با سکرات و غمرات موت پاکِ پاک می­‌شوند. سکرات موت، مؤمن را از گناه پاک می کند روایتی از امام کاظم(علیه‌السلام) می ‌فرماید: «إِنَّ الْمَوْتَ هُوَ الْمِصْفَاةُ، یُصَفِّی الْمُؤْمِنِینَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ، فَیَكُونُ آخِرُ أَلَمٍ یُصِیبُهُمْ كَفَّارَةَ آخِرِ وِزْرٍ عَلَیْهِمْ = موت تصفیه­ کننده است، مؤمنین را از گناهان شان پاک می کند، آخرین درد که به مؤمن می‌رسد، کفاره آخرین گناهی است که بر آنها باقی مانده است». یعنی سکرات موت تصفیه ­کننده است. یک موقع ما خدای ناکرده فکر نکنیم که این شخص آدم بدی بوده، خیر. آدم خوب و محبوبی بوده و خدا چون دوستش دارد، در همان لحظه در دستگاه تصفیه موت، پاکش می‌کند که وقتی آن طرف می رود راحت باشد. بعضی‌ها حجم گناهان‌شان به قدری است که سکرات و سختی جان کندن هم برایشان کافی نیست یعنی آنها را پاک نمی‌کند. بنابراین افراد با فشار قبر پاک می‌شوند. (بحث فشار قبر را در جلسات آینده بیان می‌کنیم). حدیث قدسی درباره مراحل پاک شدن مؤمن از گناه بیماری، گرفتار ظلمه شدن، تنگ شدن روزی و در آخر سکرات موت مراحلی هستند که باعث پاک شدن مؤمن از گناه می شوند. امام صادق (علیه‌السلام) حدیث قدسی‌ای را بیان می کنند که خداوند می‌فرماید:« ما مِن عَبدٍ (للّهِ) أُرِیدُ أَن أُدخِلَهُ الجَنَّةَ إِلّا ابتَلَیتُهُ فِی جَسَدِهِ، فَإِن كانَ ذَلِكَ كَفّارَةٌ لِذُنُوبِهِ وَإِلّا سَلَّطتُ عَلَیهِ سُلطانا، فَإِن كانَ ذَلِكَ كَفّارَةً لِذُنُوبِه وَإِلّا ضَیَّقتُ عَلَیهِ فِی رِزقِهِ ، فَإِن كانَ ذَلِكَ كَفّارَةً لِذُنُوبِهِ وَإِلّا شَدَّدتُ عَلَیهِ عِندَ المَوتِ ، حَتّى یَأتِیَنِی وَلا ذَنبَ لَهُ ، ثُمَّ أُدخِلُهُ الجَنَّةَ = [1]هیچ بنده‌ای نیست، مگر این که من بخواهم او بهشتی شود. پس مریضش می‌کنم پس آن کفاره گناهانش می شود و اگر نشد، سلطانی را بر او مسلط می‌کنم، تا کفاره گناهانش شود، و اگر نشد، روزی اش را تنگ می کنم، تا کفاره گناهانش شود، و اگر نشد، هنگام مرگ بر او سخت می‌گیرم، تا این که گناهی بر او نماند، سپس او را داخل بهشت می‌کنم». «ما مِن عَبدٍ أُریدُ أَن اُدخِلَهُ الجَنَّۀ= هیچ بنده­ای نیست مگر اینکه من بخواهم او بهشتی شود». خواستن خدا چگونه است؟ ابتدا به ساکن است؟ یعنی هر که را که عشق خداوند کشید، بهشت می‌برد و بعضی‌­ها را جهنم؟ نه، بلکه این بنده است که اینطور انتخاب می‌کند. یعنی نوعی از رفتار را در پیش می‌­گیرد که لایق بهشت یا جهنم می‌شود. بنابراین، خداوند می‌فرماید: اگر بنده کاری بکند که من بخواهم او را به بهشت ببرم به این صورت است: «ِإلّا اِبتَلَیتُهُ فی جَسَدِه= مریضش می ‌کنم». بیماری گاهی کفاره گناه و زمانی مقام و درجه است. در روایت هم داریم درجاتی در بهشت است که انسان جز با بیماری به آنها نمیرسد. اینطور نیست که هر کس مریض شد، پس معلوم است که حتما گناه­کار بوده، خیر. ممکن است خداوند برایش درجات بالایی در نظر گرفته باشد و باید حجمی از طبیعتش در فشار قرار بگیرد تا به درجات عالی برسد. بیماری یکی از دستگاه‌های تصفیه در زندگی است، به شرطی که انسان در معالجه خودش کوتاهی نکرده باشد. کسی که مسواک نمی­‌زند، دندان­‌هایش خراب شده و دندان‌­درد می‌گیرد، این خودش خود را به درد انداخته؛ باید مسواک می‌‌زد. ولی اگر بهداشت را رعایت کرده؛ یا جبهه بوده و مجروح شده؛ تصادف کرده؛ یا سرطانی دچار شده دست خودش نبوده؛ خودش مسئول این کار نبوده؛ بالأخره برایش پیش آمده، این‌ها برای مؤمن بد نیست. این مریضی مبارک است، چون دائما او را تصفیه می­‌کند و کفاره گناهانش می‌باشد. ولی بعضی­‌ها حجم گناه­کاری و غفلت‌شان به قدری است که با مریضی ­‌هم پاک نمی­‌شوند. با مریضی هم درست نمی­ شوند. مریض است؛ گناهکار حرف‌ه­ای هم است. دائما معصیت می­‌کند. گرفتاری‌­های اخلاقی مثل تکبر، تمسخر دیگران، نیش زدن به دیگران، تحقیر دیگران، حسادت، انواع بداخلاقی‌هایی که خیلی آزاردهنده است، دارند. اگر این بیماری او کفاره گناهش شد که شد، اگر نشد: «و إِلّا سَلَّطتُ عَلَیهِ سُلطانَه= سلطانی را به او حاکم می­‌کنم» یک آدم بد، فرمانروای بد، حاکم بد، رئیس بد و مدیر بدی را، بر او حاکم می­‌کند. در واقع انسان گرفتار ظلمه می­‌شود. گرفتار ظلم و زورگویی می­‌شود. سر راه بعضی ها در زندگی کسانی قرار می‌گیرند که دائما در حق آنها ظلم می­‌کنند. اینها کفاره گناه است. البته ممکن است مقام هم باشد. کما اینکه بیماری هم می تواند مقام باشد. حال اگر بیماری و سختی و گرفتار شدن به ظلمه، کفاره گناهان نشود و او را پاک نکند و حجم گناهش بیشتر از این باشد، خداوند می‌فرماید: «وَ إِلّا ضَیَّقتُ عَلیَهِ فی رِزقِه= روزی­اش را کم می­‌کنم». مشکلات اقتصادی پیدا می‌کند. روزی­ اش کم می­‌شود. تلاش می­‌کند و آنقدر که می­‌دود، گیرش نمی‌­آید. آسیب‌­های اقتصادی آسیب­‌های مالی می­‌بیند و این کفاره گناهانش می شود. اگر کفاره گناهانش شد که شد، اگر نشد: «وَ إِلّا شَدَّدتُ عَلَیهِ عِندَ المَوت حَتّی یَأتِیَنی وَ لا ذَنبَ لَهُ ثُمَّ اُدخِلُهُ الجَنَّۀ ثُمَّ اُدخِلُهُ الجَنَّۀ = موقع مُردن به او سخت می­‌گیرم، تا اینکه تمام گناهانش آمرزیده شود سپس او را داخل بهشت می‌­کنم ». بنابراین گرفتاری­‌های این­‌چنینی، آزمایشات، سختی­‌ها، بیماری‌­ها و چیزهایی که با طبیعت ما سازگاری ندارند، طبیعت و حیوانیت ما تحت فشار قرار می­‌دهند، برای ما لازم است. خود ما هم این را می‌­پسندیم، اگر قرار باشد انسان بین عذاب قبر و این نوع مشکلات یکی را انتخاب کند، دنیایی و آخرتی کدام را انتخاب می‌­کند؟ قطعاً مشکلات دنیایی­ را انتخاب می­‌کند. سفر پرماجرا   [1] - الكافی : ج 2 ص 446 ح 10.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed