www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 9040
زمان انتشار: 1 می 2018
| |
ماه شعبان، ماه سازندگی است

نیمه شعبان؛ 97/01/30

ماه شعبان، ماه سازندگی است

ماه مبارک شعبان یک رحم قدرتمند زمانی است که روح ما در این ماه برای پاکی و اوج گرفتن، آمادگی فوق‌العاده‌ای دارد.

توصیه می‌کنم به عزیزان که یک وقت جدی برای اعمال این ماه اختصاص بدهند. به خصوص مناجات شعبانیه که دعای فوق‌العاده‌ای دارد. خدا امام را رحمت کند که فرمودند: «من ندیدم دعایی را که بگویند همه ائمه آن را می‌خواندند». مضامینش فوق‌العاده عالی است، اما این دعا به گونه‌ای است که احتیاج به فراغت بال دارد، یعنی باید در حین خواندنش خلوت و تمرکز داشته باشید تا یک حس خیلی خوب و قشنگی ایجاد شود و بتوانید با محتوایش ارتباط برقرار کنید و از نورانیتش کسب نور کنید. چون اگر بفهمیم چه چیزی می‌خوانیم، انتخاب می‌شویم و یک ارتقا و رشدی پیدا می‌کنیم و نگاه ویژه‌ای به ما می‌شود. قطعاً کسانی که عربی بلد هستند، می توانند از مفاهیم عمیق لذت ببرند. چون متن عربی یک خاصیّت و نورانیتی دارد که در فارسی نیست، امّا اگر کسی بلد نیست حتماً فارسی اش را بخواند. شب نیمه شعبان به شرافت این ماه اضافه کرده و انبیاء گذشته حتی قبل از پیغمبر هم در روایت داریم که شب نیمه شعبان را احیا می‌گرفتند. این فرصت را از دست ندهید. اگر انسان از ماه شعبان خوب استفاده نکند، نمی‌تواند با یک چشم بینا، آمادگی روحی، نشاط و با یک دریافت خوب وارد ماه مبارک رمضان بشود. به قول علی (علیه‌السّلام) جز گرسنگی و تشنگی سهمی از این ماه نمی‌برد. پس از الان باید خودمان را برای آن ضیافت باشکوه، شیرین و شاد آماده کنید. اهل بیت؛ حافظ ما در دنیا و آخرت هستند یکی از صفات اهل بیت «حُماة=حمایت‌گر» است. در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «وَ الذَّادَةِ الْحُمَاةِ= و مدافعان حمایت كننده» یعنی کسانی که نگهدارنده، حفظ‌کننده و حامیان ما هستند. حس اینکه انسان کسانی را دارد که هم در دنیا مراقب او هستند و هم در نظام آخرت بی‌کس و کار نیست حس فوق العاده خوبی است. سردرگمی، بی‌صاحب و بی‌کس و کار بودن در نظام آخرتی خیلی وحشتناک است. البته این بی‌کس و کاری، حس نادرست خود ماست، نه اینکه ما واقعاً بی‌کس و کار هستیم. به قول خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) این رفتارهای خود ماست که ما را تنها می‌کند و فاصله‌هایی که ما در دنیا از خانواده آسمانی مان می‌گیریم، باعث می‌شود ما آنجا بی‌کس و کار باشیم؛ امّا اگر انسان در دنیا بفهمد من این امام هایم مهربان را دارم، لذت می برد و شادی می کند. شما به میزانی اهل بیت را دارید، که آنها را دارایی خودتان بدانید، یعنی حس دارا بودن اهل بیت، حس فوق‌العاده زیبا و وصف‌ناپذیری است. بزرگترین لطفی که خدا در حق ما کرده، این است که اهل‌بیت را کس و کار ما قرار داده . اگر انسان به این باور برسد،  اساساً در سبک زندگیش، یک انقلاب و جهش اتفاق می‌افتد؛ امّا کسی که در این غمکده دنیا، احساس تنهائی کند، حتی خانواده زمینی هم نمی‌توانند انسان را از غم و تنهایی نجات بدهند. نه همسر، نه فرزندان، نه پدر و مادر، هیچ کس نمی‌تواند انسان را از تاریکی و تنهایی دنیا نجات بدهد. پس آن چیزی که وقتی انسان به آن فکر می‌کند، دنیا را برای او خیلی شاد، آرام و زیبا می‌‌کند، حس داشتن خدا و اهل بیت (علیهم السّلام) است. باید این حسها را در خودتان تربیت کنید و پرورش بدهید. از بركات وجود اهل بیت علیهم السلام، دین شناسى است یکی از لذت‌های دوست داشتن اهل بیت، این است که شما به معالم حقیقی دین می‌رسید. به اطلاعات تخصصی و معصومانه‌ای می‌رسید که منحصر به فرد است. در زیارت جامعه می خوانیم: «بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللهُ مَعَالِمَ دِینِنَا= به وسیله ی موالات شما است که خدا معالم دین مان را به ما یاد می دهد».  شما کدام مذهب را سراغ دارید که 260 سال معصوم داشته باشد و همه معارف معصومانۀ بی‌نظیر را در اختیار شیعیان و فرزندانشان قرار داده باشد. همین عشق به اهل بیت، باعث می‌شود شیعیان همیشه از نظر عقلانی، معرفتی، اخلاقی، برترین مردم روی زمین باشند. چون تعلیمی که امامانی می دهند، همیشه برترین و بزرگترین بوده است. تبدیل گناهان به حسنات، از دیگر برکات وجودی اهل بیت است در فرازی دیگر می خوانیم: «وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا= و آنچه را از دنیایمان تباه شده بود، اصلاح كرد». یعنی مودت اهل بیت به گونه‌ای است که تمام فسادهای عمر ما را جبران می‌کند. آنها می‌توانند همه گناهان ما را ذوب کنند، همه گذشته تاریک ما را تبدیل به روشنی و نورانیت کنند و تبدیل به حسنه ‌کنند. این بشارت، بشارت خیلی بزرگی است. چون دل آدم را می‌برد. این همان  رحم قدرتمند شخصیتی اهل بیت (علیهم السّلام) است که هر کس واردش می‌شود، حتی اگر در چند دقیقه، یک ولی الله از آن بیرون می‌آید.  رحم شخصیتی اهل بیت به گونه ای است که مثلا وقتی شما به زیارت امام حسین (علیه‌السلام) می‌روید، در روایت داریم اگر انسان با معرفت برود، خداوند تمام گناهان گذشته او را می‌آمرزد. معصومین بهشت‌های ما هستند، امام حسین (علیه‌السلام)، امام سجاد (علیه‌السلام) و سایر حضرات عشق ما هستند. پس فرصت لذت بردن از محضر اهل بیت و عشق‌بازی با اینها را از دست ندهید. چون بعداً خیلی پشیمان می‌شویم. انس شما با خانواده آسمانی تان در آخرت تابع انس شما در دنیاست. هر کس می‌خواهد موقع مردن به بعد، لذت، انس و همنشینی بیشتری را با اهل بیت علیهم‌السلام احساس کند، باید در اینجا این انس و رفاقت با اهل بیت را برقرار کند. خود این موالات وقتی به معنای واقعی در دل سکنی ‌گزید، انسان را پاک می‌کند و برایش آرامش و شادی آور است. بنابراین، ما باید در مسئله داشتن اهل بیت تمرین کنیم. اما حجاب‌ها، خودشیفتگی‌ها و خودبینی‌های ما باعث شده تا ما این عشق را نبینیم و این لذت را درک نکنیم. با اهل بیت احساس خلاء عاطفی نمی کنید وقتی شما غم اهل بیت را هم می‌خوری، باز شاد و قوی هستی. حس داشتن چنین شخصیت‌های قشنگ و بزرگ واقعاً انسان را از همه ی تنهایی ها، غصه‌ها و محدودیت‌ها نجات می‌دهد. محال است انسان با داشتن اهل بیت احتیاج به عاطفه کسی داشته باشد یا خلأیی او را اذیت کند. امکان ندارد. اما علت اینکه با داشتن آنها گداصفت و محتاج و کور و گدا می‌شویم و احساس تنهایی و غصه و احساس بی‌کسی داریم؛ احساس  خلأهای عاطفی و تاریکی داریم، این است که اهل بیت را کنار خود نمی‌بینیم. همان که همیشه می‌گوییم: آفتی نبود بدتر از ناشناخت               تو برِ یار و ندانی عشق باخت اگر کسی اینها را در زندگی اش بشناسد و قلبش هم آنها را باور کند و به رسمیت بشناسد، همیشه آدم خوب و خوش‌اخلاق و مهربان و شاد است. یعنی وقتی اهل بیت را داری، هیچ مشکلی شما را رنج نمی دهد. وقتی اهل بیت را داری، تجاوزها، تندی‌ها، فضولی‌ها، عیب‌جویی‌ها، غیبت‌ها، تهمت‌ها و .... از زندگی انسان واقعاً کنار می‌رود. پس اگر انسان به این معرفت رسید و ارتباطش را با اهل بیت تقویت کرد، به دریای رحمت می‌رسد. چون اهل بیت دائماً در دل انسان تابش نورانیت دارند، شادی می‌آفرینند. حقیقت اهل بیت همانند آبی است که به انسان ها حیات و زندگی می دهد اهل بیت مثل آبی هستند که وقتی شما در حالت تشنگی آن را می‌نوشید، به شما حیات و لذت می‌دهد. در مقام عرفان به آن حقیقت «مائیه» می‌گویند. آیه شریفه «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ[1]= و هر چیز زنده‏ اى را از آب پدید آوردیم» اشاره به این نکته دارد که آب برای روح انسان، همان حقیقت محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) است؛ یعنی حقیقت اهل بیت (علیهم السّلام) و امامزادگان (علیهم السّلام) دقیقاً مثل آب برای ما منشا حیات، قدرت، طراوت و نشاط روح هستند. ولی اگر کسی اینها را دارد و باز غصه دارد، باید  در معرفتش شک کند. اگر کسی با صلوات زنده نمی‌شود، این مثل آدم سرماخورده‌ای است که عطر را جلوی بینی اش ‌بگیری، حالش بهم می‌خورد؛ گُل را جلوی بینیش بگیری، حالت تهوع به او دست می‌دهد؛ پس مشکل از ما و مریض بودن ماست. این را باید برطرف کنیم.پس اگر کسی می‌خواهد طراوت، شادی و نشاط را در وجود خودش ادراک کند، باید به معرفت اهل بیت برسد. چون اهل بیت (علیهم السّلام) خانواده آسمانی و ریشه حقیقی ما هستند و هیچ وقت از ما جدا نمی‌شوند، هیچ وقت فراقی بین تو و آنها اتفاق نمی‌افتد، این هم در سایه خودشناسی به ما می‌رسد.  بنابراین، اگر خودمان را شناختیم، خانواده آسمانیمان را هم می‌شناسیم. همه ظهورشان، قشنگی هایشان، آثار و خیرات و برکات وجودی اینها در همین دنیا به ما می‌رسد. چرا با وجود اهل بیت شاد نیستیم؟ شادی و نورانیت «داشتن اهل بیت» خیلی عظمت دارد. اما چرا این را درک نمی‌کنیم؟ چرا اگر عید طبیعی باشد، مثلاً عید نوروز باشد، عروسی کسی باشد، میزان شادی طبیعی مان بیشتر از مواقع دیگر است؟ برای اینکه تاریکی‌های معشوق‌های چهارگانه (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) روی این نور را می‌پوشاند. ما روحمان با این چهار مرحله درگیر است، آن وقت لذت «داشتن امام حسین» را نمی‌بریم، لذت داشتن امام سجاد و اباالفضل را نمی‌بریم، موقع شادی شان نمی‌توانیم شاد باشیم. شادی های فطری برای آدمهایی که فطری نیستند و درگیر چهار مرحله پایینی هستند، باعث می‌شود از اهل بیت لذت نبرند. وقتی از داشتن اهل بیت شاد می‌شوید، بی‌اختیار می‌خواهید زیباترین درودها، تواضع‌ها، سلام‌ها، عشق‌ها، دلدادگی‌ها و نوازش های خود را تقدیم خانواده آسمانی تان کنید. شیعیان از آل محمد (صلی الله علیه و آله) هستند صلوات تمام حس‌های قشنگ آدم را نسبت به اهل بیت تخلیه می‌‌کند؛ مضافاً اینکه صلوات همه انتساب های خودت را هم قشنگ می‌کند. شخصی خدمت امام صادق (علیه السّلام)‌ رسید و گفت: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ » حضرت فرمود: «یَا هَذَا لَقَدْ ضَیَّقْتَ عَلَیْنَا= بر ما تنگ گرفتی»؛ اینطوری صلوات نفرست. پرسید پس چگونه صلوات بفرستم؟ حضرت فرمود: « اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ » که شما شیعیان آل محمد هستید. وقتی انسان بر اهل بیت (علیهم السّلام) درود می‌فرستد، فقط به آنها نمی‌فرستد. حواسش به انتساب های خودش هم هست. وقتی می‌گوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد» خودش را هم در کنار اهل بیت می‌آورد و یک لذت و شادی بی نهایت می برد. بنابراین، اگر تو از آل محمد شدی، باید اخلاقت را هم درست کنی ومثل آنها بشوی؛ باید غصه‌هایت را برداری و دل‌نگرانی‌ها، دلشوره‌ها، اضطراب‌هایت را کنار بگذاری. این فهم آل محمد بودن، برای انسان بهشت می‌شود، این فهم آل محمد همه جهنم‌ها را خاموش می‌کند. صلوات بر اهل بیت، ما را کنار آنها می‌آورد، دائماً به ما تذکر می‌دهد که تو از اینها هستی، دیگر اگر کسی فهمید از اهل بیت است، احساس تنهایی، غربت، بی‌کسی، بی‌عاطفگی، خلأ عاطفی و هیچ کمبودی نمی کند و چقدر خوب است که اهل بیت وقتی به دل ما نگاه می‌کنند، ببینند که ما با داشتن آنها شاد هستیم، ما با داشتن آن آرامش داریم. زیارت جامعه کبیره آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره انبیاء/آیه 30.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9030
زمان انتشار: 16 آوریل 2019
| |
جوانی و پی ریزی شخصیت

جوانی و پی ریزی شخصیت

در مکتب آسمانی اسلام، پی ریزی شخصیت و برگزیدن صفت سازگاری با اجتماع در گرو غلبه بر تمایلات نفسانی و اجتناب از گناهان می باشد. این امر نه تنها دلیل بر عزم ثابت و قدرت نفس آدمی است بلکه مایه عزت و سرفرازی است و موجب والایی شخصیت انسان می شود. جوانی که می خواهد شخصیت شایسته ای داشته باشد و دارای سجایای اخلاقی و صفات انسانی باشد باید در قدم اول بر تمایلات نفسانی خود مسلط شود و خواهشهای غریزی خود را مهار کند تا از این راه موجبات آبرومندی و خوشبختی خود را فراهم سازد. برای آن که جوانان دچار خطا و اشتباه نشوند و در تشخیص صلاح و فساد زندگی تحت تأثیر خودپسندی یا عادات غلط اجتماعی و خانوادگی قرار نگیرند باید واقع بین باشند و طبق تعالیم الهی و راهنماییهای قرآن شریف عمل کنند. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: (اَفَمَنْ کانَ علی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبّه کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ واتَّبَعُوا اَهْواءَهُمْ:

«آیا آن کس که از خدای خود حجت و برهانی در دست دارد مانند کسانی است که عمل زشتشان در نظر زیبا جلوه کرده و پیرو هوای نفسانی خود شدند.»

جوان و اثبات شخصیت جوانانی که طبیعتا سالم و موزون آفریده شده اند، در سایه مراقبتهای والدین و مربیان شایسته به آسانی می توانند خود را با جامعه تطبیق دهند و به اثبات شخصیت و سازگاری با محیط موفق شوند. برعکس جوانانی که به طور طبیعی نقایص و معایبی دارند یا در محیط خانواده و اجتماع بد تربیت شده اند با مشکلات زیادی روبه رو می شوند و به سختی می توانند خود را با جامعه تطبیق دهند. در نتیجه عده ای از آنها منزوی می شوند، بعضی به دلیل طغیان و سرکشی مرتکب جرم و جنایت می شوند و برخی دیگر نیز کاملاً خود را می بازند و اقدام به خودکشی می کنند. رانک در این زمینه علت اصلی حمله های عصبی را همین ترس از اثبات شخصیت بیان می کند. گروه طغیانگر زمانی که نمی توانند با محیط کنار آیند در سماجت و پافشاری خود اصرار می ورزند و در نهایت جزء اشخاص فاسد و بزهکار اجتماع می شوند. عده ای از آنها نمی توانند شغلی را قبول کنند و تحت حمایت خانواده باقی می مانند یا حتی تن به خودکشی می دهند. اکثر اوقات، این مسئله با دغدغه خاطر و مشغولیت ذهنی و رعشه و انقباضات عضلانی که مختص بیماران روحی است همراه است. شخصیت جوان و ابراز لیاقت جوانان، شیفته اظهار وجود و دلباخته ابراز لیاقت و شایستگی هستند و برای رسیدن به آن از هیچ کوششی دریغ نمی کنند. مثلاً جوانی که برای اولین بار در یکی از مؤسسات یا ادارات دولتی شغلی به دست می آورد و مسئولیتی را به عهده می گیرد، بسیار خوشحال و مسرور می شود. او احساس می کند که مقبول جامعه شده و شخصیتش در مرکز توجه قرار گرفته است. اولین پولی که از این طریق دریافت می کند هر چقدر هم ناچیز باشد برای او بسیار ارزشمند است و آن را سند و نشان لیاقت و شایستگی خود می داند. یا پسر جوانی که پس از مرگ پدر مسئولیت خانواده را به عهده می گیرد با تمام وجود برای تأمین مخارج زندگی تلاش می کند و به مشکلات تن می دهد. چون از این طریق می تواند لیاقت خود را به اثبات رساند. برعکس، جوانی که نمی تواند با مردم به درستی ارتباط برقرار کند و ابراز وجود نماید دائما غمگین و افسرده و از محرومیت خود در رنج و عذاب است. بنابراین یکی از تمایلات درونی نسل جوان احراز شخصیت و حسن سازگاری با اجتماع است. شخصیت جوان و تقلید از دیگران حسّ تقلید یکی از تمایلات درونی است که در تمام افراد بشر وجود دارد و در نسل جوان شدیدتر است. انسان به وسیله تقلید از تجربیات علمی و عملی دیگران زودتر به نتیجه می رسد و مدارج ترقّی و تعالی را سریع تر طی می کند. نوجوانان و جوانان برای ساختن شخصیت خود و برگزیدن صفات لازم از دیگران تقلید می کنند. آنها با توجه به حس تشخص طلبی و خودنمایی از افراد مشهور و ممتاز پیروی و نسبت به قهرمانان واقعی یا افسانه ای ابراز علاقه می کنند. دوست دارند که تاریخ آنها را به دقت بخوانند و از جزر و مد زندگی آنها اطلاع یابند و آنان را الگوی خود قرار دهند. گاهی از قهرمانان ورزشی و رفتار و گفتار آنها تقلید می کنند. برای رسیدن به مقام قهرمانی بیش از استعداد و توانایی خود ورزشهای سنگین انجام می دهند یا مرتکب کارهای خطرناک و خلاف مصلحت می شوند. گاهی نیز از ستاره های سینما پیروی می کنند. کارهای ساختگی و غیر واقعی آنها مثل راه رفتن، نگاه کردن، حرف زدن، خندیدن، لباس پوشیدن، آرایش کردن و... را برنامه زندگی خود قرار می دهند و شخصیت خود را بر این اساس پی ریزی می کنند و از این راه ضربه بزرگی به شخصیت معنوی خود می زنند. شخصیت جوان و توقع تکریم یکی از امیال و خواهشهای درونی جوانان این است که مانند بزرگسالان به شخصیت شان احترام گذاشته شود و مورد ستایش قرار گیرند. آنها از پدر و مادر و سایرین انتظار دارند که به آنها به چشم یک فرد کامل نگاه کنند و با آنان برخورد کودکانه نداشته باشند. او می خواهد در تمام رفتار و گفتار مانند بزرگسالان باشد. از محیط خانواده فراتر رود و وارد عرصه پهناور اجتماع شود و خود را برای عضویت در جامعه آماده کند. اگر این تمایل طبیعی به طرز صحیح و بدون هیچ گونه افراط و تفریط ارضا شود جوانان می توانند به آسانی خود را با جامعه تطبیق دهند و به سازگاری با اجتماع مجهّز شوند.والدین در این زمینه باید به صورت صحیح به آنان آزادی و استقلال دهند و آنان را در تنگنا قرار ندهند و موجبات خشم و ناراحتی آنها را فراهم نکنند. جوانان هم متقابلاً باید در ارضای تمایل آزادی و استقلال طلبی حد و حدود خود را بشناسند تا همواره رابطه آنها با والدین بر اساس دوستی و احترام استوار شود. شخصیت جوان و شرافت دوستی دوران حساس جوانی دوران شرافت دوستی و عزّت خواهی است. جوانان به طور طبیعی عاشق سربلندی و مناعت طبع هستند و از چیزی که باعث کم ترین تحقیر و اهانتی به آنها شود گریزان و متنفرند. جوانان اگر بتوانند این تمایل فطری را در خود زنده و حاکم کنند و رفتار و گفتار خود را با آن هماهنگ سازند به سعادت واقعی خواهند رسید. چنانچه بر خلاف این عمل کنند زمینه بدبختی خود را فراهم می کنند و در راه سقوط و تباهی قدم بر می دارند. حضرت علی (علیه السلام) در این زمینه می فرماید: «ارزش شخصیت هر فردی وابسته به روشی است که اتخاذ می کند. اگر نفس خود را از پستی و دنائت نگه داشت، به مقام رفیع انسانی نایل می شود و اگر عزت و حیثیت معنوی خود را ترک گفت، به دنائت و ذلّت می گراید». جوانی که دارای عزّت نفس و شرافت انسانی است، نه تنها به ذلّت گناه تن نمی دهد و شخصیت خود و دیگران را خوار نمی کند بلکه در مقابل خدمت کردن به دیگران از آنها پاداش نمی خواهد و با توقع و تمجید خود را خوار نمی کند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «بدان هر عمل کریمانه و کار پسندیده ای که درباره یکی از بندگان خدا انجام داده ای، در واقع به شخص خود احترام نموده ای و شرف خویشتن را زیبا ساخته ای، پس هرگز تشکر خدمتی را که درباره خود کرده ای، از دیگران مخواه.» شخصیت جوان و علاقه مندی به اسلام تمایل فطری به ایمان و اخلاق، که به تقدیر حکیمانه الهی در نهاد بشر نهاده شده و در دوران جوانی به صورت جهش احساسات مذهبی آشکار می گردد، یکی از بهترین و نیرومندترین پایگاههای تربیتی نسل جوان است. مربیان دانا باید از این تمایل فطری و کششهای روحانی به نحو احسن و شایسته استفاده کنند و آن را همواره در ضمیر جوانان زنده و بیدار نگه دارند. این امر مستلزم پیروی از برنامه خلقت و اطاعت از قوانین آفرینش است. تربیتی که با ندای فطرت هماهنگ باشد، مایه خوشبختی و سعادت ابدی است و پیوسته ثابت و پایدار خواهند ماند. بر همین اساس، اسلام به تمنیّات طبیعی جوانان توجه دارد و هر یک را در جای خود و به طرز صحیح ارضا می کند. اسلام با پرورش ایمان و اخلاق در دوران بلوغ، جوانان را به فراگرفتن قرآن و اطاعت از اوامر الهی موظف می کند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسی که تلاوت قرآن می کند، اگر جوان با ایمان باشد، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می شود و در همه اعضای بدنش اثر می گذارد». در جایی دیگر نیز می فرماید: «پسر بچه هفت سال بازی می کند و هفت سال نوشتن می آموزد و تحصیل می کند و هفت سال حلال و حرام مذهبی را یاد می گیرد». رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز می فرماید: «خداوند هفت گروه را سایه رحمت خود جای می دهد، روزی که سایه ای جز سایه او نیست. اوّل زمامداران دادگر و دوّم جوانی که در عبادت خداوند پرورش یافته باشد.» جوانا! ره طاعت امروز گیر که فردا نیاید جوانی ز پیر قضا روزگاری ز من در ربود که هر روزش از پی، شب قدر بود من این روز را قدر نشناختم بدانستم اکنون که در باختم. «سعدی» تأثیر دوست بر شخصیت جوان رفیق خوب و شایسته در همه دوران زندگی بسیار ارزنده و مهم است، اما برای نسل جوان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. آنها تحت تأثیر دوست خوب و با فضیلت شخصیت خود را تقویت می کنند و استعدادهای خود را به فعلیت در می آورند و خود را برای فعالیتهای اجتماعی آماده سازند. با توجه به این مسئله نداشتن رفیق شایسته و دوست صمیمی مایه محرومیتهایی در دنیا و تأثراتی در آخرت می شود. ولی مصیبت بسیار بزرگ همنشینی و رفاقت با افراد فاسد و ناباب است که جوان را به گمراهی می کشاند و او آرزو می کند که ای کاش با چنین عنصر فاسدی طرح رفاقت نریخته بودم. قرآن در این زمینه می فرماید: (یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ اَتَّخِذْ فلانا خلیلاً): «وای بر من! ای کاش فلان مرد پلید و گناهکار را دوست نمی گرفتم و به مصاحبتش تن نمی دادم». اولیای گرامی اسلام هم خطر رفاقتهای مضرّ را یادآور شده و پیروان خود را از همنشینی با افراد فاسد و تبهکار بر حذر داشته اند. حضرت علی (علیه السلام) در این زمینه می فرماید: «از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است، بر حذر باش؛ چه آدمی به خوی و منش رفیقش خو می گیرد و به افکار و اعمال وی معتاد می شود.» همچنین می فرماید: «آنان که با بدان همنشینی می کنند از گزندهای بلا و گرفتاری در امان نیستند.» پی نوشتها: 1. اصول کافی، ج 2، ص 144. 2. میزان الحکمه، ج 4، ص 1525. 3. اصول کافی، ج 2، ص 102. 4. سوره محمد (47) آیه 2. 5. جوان از نظر عقل و احساسات، محمد تقی فلسفی، ج 2، ص 3. 6. غرر الحکم، ج 1، ص 80. 7. جعفریات، ص 236. 8. وسائل، ج 2، ص 140. 9. اصول کافی، ج 6، ص 47. 10. تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 385. 11. جوان از نظر عقل و احساسات، ج 2، ص 343. 12. سوره فرقان (25) آیه 28. 13. نهج البلاغه، نامه 69. 14. میزان الحکمه، ج 2، ص 755. پایگاه اطلاع رسانی حوزه آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9029
زمان انتشار: 27 آوریل 2018
| |
به مناسبت خجسته میلاد اشبه الناس برسول (ص)

به مناسبت خجسته میلاد اشبه الناس برسول (ص)

حضرت علی اکبر فرزند امام حسین علیهما السلام در بین سال های 33 تا 35 ه از مادری به نام لیلا دختر ابی مرّه در شهر مدینه چشم به جهان گشود. وی در مکتب انسان ساز پدر شیوه های صحیح دفاع از مکتب و اطاعت از امامت و حمایت از آرمان های مقدس آن را آموخت. او در روز عاشورا اولین نفر از بنی هاشم بود که پس از مبارزه جانانه جام شهادت سر کشید. روز میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام به روز جوان نامگذاری شده است.

شناسنامه حضرت علی اکبر علیه السلام حضرت علی اکبر (علیه السلام) فرزند بزرگ امام حسین در سال 33 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود. مادر بزرگوار وی لیلا دختر ابی مره است. لیلا برای امام حسین پسری آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا، رویش روی رسول، گفتگویش گفتگوی رسول خدا ، هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می نگریست، تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید "هرگاه مشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهره او می نگریستیم"؛ به همین جهت روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره به آسمان گرفت و گفت «اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیة نبیک نظرنا الیه...». حضرت علی اکبر علیه السلام اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر و رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاریهای وی نیز به خوبی مؤید این مطلب است . زندگی نامه حضرت علی اکبر علیه السلام وقتی حضرت اعلام کرد عزم سفر دارد و می خواهد از مدینة النّبی بیرون برود، حضرت علی اکبر علیه السلام پرچم وفاداری نسبت به امام را پیشاپیش قافله به اهتزاز درآورد. کاروان حماسه و ایثار پس از پشت سر نهادن منازل ذو حُسم، بیضه و عُذیب الهجانات به موقفی به نام بنی مقاتل رسید. عقبة بن سمعان که از یاران و همراهان امام بود و بسیاری از روایات واقعه عاشورا از وی نقل شده می گوید: شب هنگام در رکاب امام حرکت کردیم و چون ساعتی را پیمودیم، امام حسین علیه السلام را خواب سبکی فرا گرفت. در حالی که سر مبارکشان روی قربوس زین اسب بود و به زودی دیدگان آن سرور آزادگان گشوده شد و فرمود: «انّا لله و انّا الیه راجعون الحمد الله ربّ العالمین» و دو یا سه بار آیه استرجاع را تکرار فرمود؛ حضرت علی اکبر علیه السلام با درایت و فراستی که داشت، متوجّه حال پدر گردید مشاهده کرد آن ستاره پرفروغ اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مدام آیه مذکور را بر زبان جاری می نماید. مرکب خویش را به سوی اسب پدر هدایت کرد و خطاب به ایشان گفت: «پدر جان! از چه جهت آیه استرجاع را تلاوت می کنید. امام فرمود: فرزند عزیزم اندکی که خواب رفتم، سواری عنان اسب را کشید و گفت: «القوم یسیرون و المنایا تسری الیهم» این قوم در حال حرکتند در حالی که مرگ به سوی آنان می آید. علی اکبر علیه السلام پس از لحظه ای مکث، با قوّت قلب وشهامتی شگفت روی به پدر بزرگوار خویش کرد و گفت: «یا ابة لا اراک الله السوء و السنا علی الحقّ» پدر جان! خداوند حادثه ای ناگوار پدید نیاورد. آیا ما بر حق نیستیم؟ امام در جوابش فرمود: «بلی والّذی الیه مرجع العباد؛ آری، به خداوندی که بازگشت بندگان به سوی اوست، ما بر حقّیم.» علی اکبر با شنیدن این پاسخ چون گُل شکفت و با آرامشی خاصّ امام علیه السلام را مورد خطاب قرار داد و گفت: «یا ابه اذا لانبالی نموت محقّین» ای پدر! [وقتی بر حق بودن ما مسلّم است] در این صورت باکی نیست و بر حق جان می دهیم. امام علیه السلام وقتی مشاهده فرمود فرزند در این مصاحبه معرفتی سربلند و پیروز بیرون آمد، شاد شد. او را مخاطب قرار داد و فرمود: «جزاک الله من ولد خیر ما جزی ولدا عن والده» خدایت پاداشی نیکو عطا کند؛ نیکوترین پاداش که باید فرزندی از پدر خویش دریافت کند. شمه ای از فضائل و مناقب حضرت علی اکبر علیه السلام تربیت شایسته امام حسین (علیه‌السلام) سبب شد که علی اکبر به بهترین صفات کمال آراسته شود. عواملی همچون: اصالت خانوادگی، تربیت و وراثت، کسب علم و فضایل که از عناصر تشکیل دهنده شخصیت هر کس است، در وجود و زندگی او فراهم بود. خلق و خوی او و رفتار و حرکات و ادب و متانتش در حدّ اعلای برجستگی و درخشندگی بود. آن گونه که گفته و نوشته اند، رفتارش یادآور حرکات و رفتار پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود و همین سبب می گشت تا در چهره او شخصیت پیامبر را مشاهده نمایند و با دیدن او یاد حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را در ذهن ها زنده کنند. علی اکبر، نسخه ای برابر با اصل نسبت به رسول خدا و شاخه ای از آن شجره طیبه و ریشه پاک بود و وارث همه خوبی های خاندان عصمت و طهارت به شمار می رفت. علی اکبر (علیه‌السلام)، از جوانی مجموعه ای از خوبی ها و فضیلت ها و نمونه ای روشن از فضایل عترت پاک پیامبر بود. حتی کسی چون معاویه هم که دشمن خاندان عصمت بود، به فضایل او اقرار داشت. رابطه سرشار از ادب و احترام علی اکبر (علیه‌السلام) به پدر و علاقه و محبت پدر به فرزند، در همه مراحل زندگی این دو الگوی فضیلت وجود داشت و نهایت و اوج آن، در صحنه عاشورا دیده می شود که به آن اشاره می کنیم. تربیت ولایی و تأدیب شایسته، سبب شده بود علی اکبر همواره در خدمت و اطاعت پدر بزرگوارش باشد و در نهایت ادب، گوش به فرمان و آماده جان نثاری شود. میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام، روز جوان جوانی، بهار عمر و فصل طربناک زندگی است. هیچ دوره ای از زندگی چون روزگار جوانی، سرسبز و خرّم نیست، و هیچ انسانی همانند زمان جوانی، توان مند و پرانرژی نیست. بسیاری از پیروزی ها و کامیابی ها، تنها در سایه جوانی امکان پذیر است و بسیاری از آرزوها و هدف ها، فقط در فرصت جوانی قابل دست یابی است. جوانی فرصتی است که بر خلاف بسیاری از فرصت های دیگر، تنها یک بار در اختیار همه قرار می گیرد و چون به انجام خویش برسد، هرگز امکان تکرار نخواهد داشت. پس «فرصت جوانی»، طلایی ترین فرصت ها و ناب ترین موهبت هاست و نمی توان در این نکته تردید کرد که هدر دادن روزگاران خوش جوانی و تباه کردن این بهار زندگانی، به اندوهی انبوه و حسرتی متراکم خواهد انجامید، اما این روزگار، اقتضاهایی دارد؛ اقتضاهایی که بخشی از آنها به جوان بر می گردد و بخشی نیز به آنها که با جوان در تعاملند. آنها که به جوان بر می گردد، «نازها» و «نیازها»ی جوانی است. نازها، یعنی «سرزندگی، شیک پوشی، آراستگی، جمال گرایی، آرمان گرایی و...؛ و نیازها، یعنی عبادت و تضرع؛ دانش اندوزی، مهار و تعدیل غرایز، تهذیب نفس، ورزش، مطالعه، مسئولیت پذیری و....   پایگاه اطلاع رسانی حوزه

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9016
زمان انتشار: 22 آوریل 2018
| |
حسنات، پاک کننده گناهان است

کفارات گناه، جلسه 7، 92/07/10

حسنات، پاک کننده گناهان است

در جلسات قبل گفته شد، 3 مورد مطلق مصائب، مریضی ها، غم ها جزء مکفرات گناه بودند. مورد چهارم حسنات است، یعنی کارهای نیک و خوبی که کفاره گناهان هستند. هر کار خوب و قشنگی که یک نفر انجام بدهد، باعث می شود گناهان او پاک شود.

همانطور که اگر از یک انسان گناهی صادر بشود، آثارش در نفس او ذخیره می شود و او در گرو آن گناه می ماند؛ اگر زیبایی ها و حسنات هم از کسی ظهور کند، آثارش در نفس انسان ذخیره می شود. بنابراین یکی از راه های مبارزه با بدی ها این است که تولید خوبی هایمان را زیاد کنیم. انسانی که عادت به خوبی کردن دارد، نمی تواند بد باشد. چون احساس لکه­ دار شدن و احساس ناراحتی می کند. بعضی از افراد به طور ژنتیک خوش ­اخلاق هستند؛ پدر مادر خوبی دارند و حتی مسلمان هم نیستند. ما در تجربه ­های تبلیغی مان زیاد دیده ایم، افرادی که مسیحی یا یهودی هستند یا اصلاً از دین ما نیستند؛ یا حتی دین ندارند، ولی افراد خوش ­اخلاقی هستند. ژنتیکی افرادی هستند که خوش­ برخوردند. بعضی از آنها اصلاً خودشان را تربیت کرده اند که اینگونه باشند. ادب و خوش­ اخلاقی شان بعد از یک مدت، در نفس آنها ملکه می شود. «ملکه» از «مُلک» می آید به معنای حاکمیت، یعنی صفتی که روی نفس انسان حاکمیت و سیطره می یابد. مثلاً کسی می گوید من اصلاً نمی توانم سلام نکنم؛ یا نمی توانم نخندم؛ نمی توانم کینه به دل بگیرم. این یعنی، پاکدلی در نفس این آدم تسلط دارد و اگر شیطان بخواهد حمله ­ای بکند، این نمی پذیرد. این خوبیها ملکه ی او شده است. صفات بد هم همینطور است. کسی که چشمش را نمی تواند کنترل کند، یعنی هرزگی چشم بر نفس او ملکه و حاکم شده است. گاهی برای اینکه یک صفت خوب در نفس انسان ملکه شود، باید نفس را وادار به آن صفت کرد؛ یا وادار به تظاهر به آن صفت کند. همانگونه که علی علیه السلام فرمود:«اِن لَم تَکُن حَلیماً فَتَحَلَّم= اگر حلیم و بردبار نیستید، خودتان را به بردباری بزنید». یعنی ادای بردبارها را در بیاورید. اگر آدم خوبی نیستی، ادای خوبها را در بیاور، یعنی تلقین کن. وقتی به خودت تلقین می کنی، می بینی کار آسان می شود و آن صفت بر نفس تو حاکم می شود. نگاه کنید چقدر قشنگ سیستم زیبایی را خدا آفریده: میگوید این آدم الان گناه کرده و لکه­دار شده؛ ولی چون اساساً این آدم آدمی است که تولید زیبایی می کند، آن زیبایی زشتیش را از بین می برد:«إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ». نماز بهترین حسنات و کفاره گناهان است نمازهای واجبی که انسان می خواند، فوق ­العاده مهم است و انسان را از شقاوت و سقوط نجات می دهد. همین نماز حسنه است و «اَلصَلاۀٌ کَفارۀٌ قَبلَها= نماز کفاره گذشته خودش می شود». در روایتی داریم: «إنّ علیّاً علیه‌السلام أقبَلَ على الناسِ فقال: أَیُّ آیَةٍ فی كتابِ اللّه أرجى عِندَكُم؟ فقالَ بعضُهُم: إنّ اللّه لا یَغْفِرُ أن یُشْرَكَ بهِ و یَغْفِرُ ما دُونَ ذلكَ لِمَنْ یَشاءُ[1]. قالَ: حَسَنَةٌ و لَیسَت إیّاها ... ثُمّ أحجَمَ الناسُ فقال: ما لَكُم یا مَعشَرَ المسلمینَ ؟ قالوا: لا و اللّه، ما عِندَنا شیءٌ، قالَ: سَمِعتُ رسولَ اللّه صلىالله علیه و آله یقولُ: أرجى آیَةٍ فی كتابِ اللّه[2] و أقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النهارِ و زُلَفاً مِنَ اللیلِ إنّ الحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرِینَ[3]= على علیه السلام رو به مردم كرد و فرمود: به نظر شما كدام آیه در كتاب خدا امیدوار كننده تر است؟ یكى گفت: آیه «همانا خداوند شرك به خود را نمى آمرزد و جز آن را براى هر كس كه بخواهد مى آمرزد». حضرت فرمود: خوب است، اما این آیه نیست... مردم سپس از اظهار نظر باز ایستادند. حضرت فرمود: اى جماعت مسلمان! چه شد كه سخنى نمى گویید؟ عرض كردند: به خدا قسم چیزى براى گفتن نداریم. حضرت فرمود: از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مى فرمود: امید بخش ترین آیه در كتاب خدا این آیه است: «نماز بگزار در دو طرف [آغاز و انجام] روز و ساعاتى از شب؛ زیرا نیكیها بدیها را از میان مى برد این یادى است براى یاد آوران». از این روایت بر می آید که نماز حسنه و نیکی است و گناهان و بدی ها را از بین می برد. ناگفته نماند که معنایی که برای این آیه شده این  است که کسی که مشهور است به بی نمازی، وقتی که توبه کرد، باید در نماز جماعت شرکت کند تا همه بدانند که او دیگر توبه کرده است. ان الحسنات یذهبن السیئات. علی(علیه‌السلام) می فرماید:«مَا أَهَمَّنِی ذَنْبٌ أُمْهِلْتُ بَعْدَهُ حَتَّى أُصَلِّىَ رَكْعَتَیْنِ وَأَسْأَلَ اللَّهَ الْعَافِیَةَ = گناهى كه بعد از آن مهلت دو ركعت نماز داشته باشم، مرا نگران و غمگین نمى‌كند (چراكه در این نماز یا بعد از آن، عفو و) عافیت را از خدا مى‌طلبم (و توبه مى‌كنم)». یعنی اگر از دست کسی در رفت و گناهی مرتکب شد، دو رکعت نماز بخواند و واقعاً به معنای حقیقی بگوید خدایا اشتباه کردم. نه اینکه استغفار بکند و دوباره گناه را انجام دهد. مواظب باشد که شیطان گناهش را به رخش نکشد و غمگینش نکند. به جای این که غصه بخورد و برای این و آن تعریف کند، به درگاه خدا پناه ببرد و با خواندن دو رکعت نماز خصوصی از خدا طلب بخشش کند. بیشترین احادیث امیدبخش را ما از وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) داریم:«اِنَّ الله یَکَفِرُ بِکُلِّ حَسَنَۀٍ سَیِّئۀً= خداوند می پوشاند با هر حسنه ­ای گناهی را». لذا فرمود: وقتی گناه کردید، زود یک کار خیر انجام بدهید تا آن گناه را بپوشاند و نگذارد آن گناه به شما صدمه برساند و در ادامه حضرت این آیه را خواندند:«قالَ الله عَزّ وَ جَل إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ». «حسن خلق» گناهان را پاک می کند مورد پنجم که بسیار بسیار مهم است. هم مژده است و هم خطر «حسن خُلق» است. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:«إنّ حُسنَ الخُلُقِ یُذِیبُ الخَطیئةَ كما تُذِیبُ الشمسُ الجَلیدَ، و إنّ سوءَ الخُلُقِ لَیُفسِدُ العَمَلَ كما یُفسِدُ الخَلُّ العَسَلَ[4] = همانا خوش خویى گناه را ذوب مى كند، همچنان كه آفتاب شبنم را، و بد خویى كردار را تباه مى سازد، همچنان كه سركه عسل را». حسن خلق هم دو جور معنا می شود: یکی «خوش ­اخلاقی» به این معنا که وقتی با شخص برخورد می کنی همیشه آدم شاد و با نشاط است و لبخند می زند و مهربان است. دیگری «حسن خلق» یعنی اخلاق خوبی دارد. کرامتها و بزرگواری های اخلاقی زیادی دارد. کریم، ستار، جواد و ... است. اینها جزء حسن خلق است. زیبایی های اخلاقی زیادی دارد. اگر کسی حسن خلق داشته باشد و خلقش خلق حسنی باشد، گناهانش هم آب می شود. ما هم که مظهر خداییم، اینگونه هستیم. یک نفر که در فامیل یا خانواده، آدم خوش اخلاقی است، اگر وقتی کار بدی هم بکند، دلتان نمی آید، گناهش را ببینید. حالا یک خطا یا لغزشی کرد، ولی آدم خوبی است. حضرت در نقطه مقابل می فرماید:«اِنَّ سُوءَ الخُلقِ لَیُفسِدُ العَمَلَ= بداخلاقی اعمال انسان را از بین می برد». آدمهایی داریم که خیلی قوی و خوب برای خدا و برای دین و برای مردم و خانواده­شان زحمت می کشند، بعد هم با یک عصبانیت و با یک خلق بد و با یک تندی همه زحمات شان را هدر می دهند. گاهی وقتها انسان چند سال مجاهدت خود را با یک اخلاق بد خراب می کند. با چند سال مجاهدت کاخ ساخته، یک دفعه منفجرش می کند. یک بهشت ساخته می بینی، منفجرش می کند. بداخلاقی اینطوری است؛ به قول حضرت مانند سرکه که عسل را از بین می برد، بداخلاقی هم حسنات را از بین می برد. پس این که حضرت می فرماید: حسن خلق گناهان را از بین می برد. در ذات ما هم اینطوری است. وقتی یک نفر با ما با خوش اخلاقی رفتار می کند، ما دیگر بدی هایش را نمی بینیم. چون این آدم آدمی است که دائماً از او دارد خیر صادر می شود. چهار چیزی که شوینده ی گناهان است «راستگویی، حیاء، خوش خلقی و شکرگزاری»، چهار عاملی که موجب پاک شدن گناهان می شوند. نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) است:«أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ وَ كَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ ذُنُوباً بَدَّلَهَا اَللَّهُ حَسَنَاتٍ‏ اَلصِّدْقُ وَ اَلْحَیَاءُ وَ حُسْنُ اَلْخُلُقِ وَ اَلشُّكْرُ[5] = چهارند كه در هر كه باشند و از سر تا پایش گناه باشد خدا همه آن گناهان را به حسنه تبدیل كند: راستگوئى و حیاء و خوش خلقى و شكرگزاری». در واقع می خواهد بگوید این چهارچیز شوینده ­هایی هستند که نمی گذارند گناه بماند. اگر سر تا پایتان هم لکه و آلودگی و گناه باشد، همه را پاک می کند و از بین می برد. راستگویی، حیا و حسن خلق که شاهد بحثمان است و شکر. پیامبر چه ترکیب و چه بسته ای تحویل ما می دهد. کسی که این چهار چیز را داشته باشد، دیگر گناهی برای او نخواهد ماند. حیا یعنی اینکه انسان عارش بیاید از اینکه به او لکه ­ای بچسبد. مثلاً می خواهد عصبانی بشود و حیا کند از این که با عصبانیت لکه ای به او بچسبد. یا مثل فردی که در اوج حیاست و بخواهد برود فحشا انجام بدهد، حیای او مانع می شود. حیاء یعنی وقتی گناه سراغش می آید، از پذیرفتن آن و احساس لکه دار شدن عارش بیاید. حیا یعنی ذات انسان ابا داشته باشد از لکه ­دار شدن و آن را پَس بزند. اگر مرتکب شد، چون حیا دارد، باز این حیا آن را می پوشاند. خدا رحمت کند مرحوم میرزا را که می گفت: اگر یک مؤمن گناهی کرد، برایش نوشته نمی شود. چون آنقدر خودش ناراحت است و عذاب وجدان دارد که خودش خودش را می سوزاند. شکر هم یک معجزه است. شکر واقعاً معجزه می کند. سعی کنید حتماً ان شاء الله ملکه شکر را بر خودتان حاکم کنید. چه موقع هایی که در سختی هستید و چه موقعی که در خوشی هستید؛ در هر صورت انسان باید شکر بکند. این شکر باعث می شود که خدا بگوید این بنده من، من را در همه حال شکر می کند و از من راضی است. من هم از او راضی هستم. اینطور که شد، اصلاً خدا گناه او را نمی بیند. کسانی که می گویند غزه و لبنان و سوریه و...به ما مربوط نیست، دین و انسانیت ندارند آدم نفهمی که دین و انسانیت ندارد، می گوید: سوریه و آرمان فلسطین به ما چه؛ افغانستان به ما چه؛ کشمیر به ما چه؛ بحرین به ما چه؟ این آدم بی دین است. قاعده «هُوَ اَنت= او خودِ تو هستی»؛ بیانگر این است که او یک انسان است. خدا می توانست جای شما را عوض کند. اگر جای شما را عوض می کرد، انتظار نداشتید مردم دنیا کمک تان کنند؟ باید «اغاثة الملهوف» کنی. «اغاثه الملهوف»، یعنی به داد ستمدیده رسیدن اغاثة از مادۀ «غوث» و مصدر از باب افعال و به معنی یاری کردن است. معنی فارسی آن «فریادرسی» است. «ملهوف» یعنی ستمدیده و مورد ستم واقع شده؛ «إِغَاثَةِ الْمَلْهُوفِ»، یعنی به فریاد ستمدیده رسیدن. قرآن می گوید:« وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِیًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِیرًا[6] = و چرا شما در راه خدا [و در راه نجات] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى ‏جنگید؟ همانان كه مى‏ گویند پروردگارا! ما را از این شهرى كه مردمش ستم‏پیشه‏ اند، بیرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما». در راه خدا و راه مستضعفین، یعنی حتی اگر دین هم نداشته باشند، باید کمک کنید. بعضی ها می گویند: به ما چه، برای چه برویم به فلسطینی ها کمک کنیم؟ اینها عربند، سنی هستند. این حرفها کفرآمیز است. همه اینها فرزندان اهل بیت هستند. چه سنی، چه عرب و عجم و هر ملیتی که می خواهند باشند. «مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ» مردان مستضعف، زنان مستضعف، بچه ­های مستضعفی که مورد ظلم قرار گرفته اند. «الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها= خدایا ما را از این کشور و از این قریه و  شهر نجات بده؛ از این مملکتی که همه دارند ظلم می کنند ما را از این ظلم نجات بده». دشمنان اهل بیت وقتی به درد سر می افتادند، به آنها پناه می آوردند. یزید به مدینه حمله کرد. گفته بود سه روز نوامیس همه اهل مدینه بر لشگرش حلال است. مروان و خانواده اینها می آیند به امام سجاد می گویند: آقا زن و بچه ما در خطر است. حضرت می فرماید: بیایید منزل ما. بفرمایید اینجا، ما از شما و زن و بچه ­تان محافظت می کنیم. ابوسفیان سالها با پیغمبر دشمنی کرده، وقتی پیغمبر مکه را می گیرد، تا یک مسلمان می گوید: امروز روز انتقام است. حضرت می فرماید: نه امروز، روز رحمت است. هر کس برود خانه ابوسفیان انگار خانه من آمده و در امان است. ما بچه­ های این پیغمبریم. چقدر در ما خشونت و کینه زیاد است. «اغاثۀ الملهوف» یعنی اگر کسی گرفتار است، بروی به دادش برسی. نگو ما از او کمک خواستیم، کمک مان نکرد. این هنر نیست، اگر کسی به من محبت کرد، من هم به او کمک کنم. حیوانات هم این کار را می کنند و خیلی بهتر از ما هم این کار را انجام می دهند. چون به من محبت کرد، ما هم محبت و جبران کنیم. این جبران است و تو کاری نکرده ای. انسانیت زمانی است که تو کمک احتیاج داشتی و او به کمک تو نیامد. اما حالا که او احتیاج به کمک دارد، تو بروی و کمکش کنی. آدمیت یعنی همین؛ ما می خواهیم شبیه الله بشویم. ما با بندگان خدا چه کار داریم که بندگان خدا را الگوی خودمان قرار بدهیم. شما هر کس را الگوی خودت قرار بدهی به همان اندازه سقوط می کنی. بندگان خدا ملاک کاری ما نیستند. الگوی ما پیامبر صلوات الله علیه است. ششمین عاملی که گناه را پاک می کند فریاد رسی است فریاد رسی از ستمدیدگان ششمین عامل پاک کننده گناهان است. قرآن کریم می فرماید: هر جا ستمدیده­ای باشد، وظیفه یک مسلمان است که به این ستمدیده کمک بکند و حق ندارد بگوید به من ربطی ندارد. حق ندارد که به قول انگلیسیها بگوید:« This is your problem = این مشکل شماست». این فلسفه ای غلط است. یک فلسفه کاملاً حیوانی و خشن است. به جای آن باید از قاعده ی«هُوَ اَنت» تبعیت کنیم؛ هر آدمی خود تو هستی. نباید بگوییم مشکل دیگران به من ربطی ندارد و بی خیال مشکل آنها باشیم. پیامبر فرمود:«مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمورِ الْمُسْلمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ = آن‌که صبح کند و دغدغه مسلمانان را نداشته باشد، مسلمان نیست». اهتمام یعنی تلاش و همت. نه اینکه فقط با زبان همدردی کنیم، بلکه تلاش و فعالیت باید انجام داد. یک رفتار خوبی که به برکت روح تشیع در کشور ما وجود دارد، این است که اگر کسی به چیزی احتیاج پیدا کند، مثلاً اگر اتومبیلی کنار جاده توقف کرده باشد، همه می روند و از او می پرسند که چه نیاز دارد، بنزین احتیاج دارد، آب می خواهد و ... . اما در کشورهای خارجی اینگونه نیست. این روحیه خوبی است که هر کس هر جا احتیاج به کمک داشته باشد، انسان وظیفه­اش است کمک بکند. نمی تواند بگوید به من ربطی ندارد. حضرت فرمود: حتی اگر نمی توانی کمک کنی، با او راه بیفت برو. همراهی کن. بگو: من با تو می آیم، برویم با هم کمک جمع کنیم. به اندازه وسع مان کمک کنیم قرآن می فرماید:« لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا[7] = خداوند هیچ كس را جز به قدر توانایى‏ اش تكلیف نمى ‏كند». به بعضی ها می گوییم بیا کار کن، کار تبلیغی و فرهنگی بکن، می گوید: من وقت ندارم؛ می گوید: بیا این پنج میلیون تومان را بگیرید و من را رها کنید، دنبال کار و تجارتم بروم. این وسع نیست. من الان خودم می توانم ماشین بگذارم، خانه دارم بگذارم، پول دارم بگذارم، ولی این وسع نیست. وسع یعنی اینکه کاسه گدایی دستت بگیری و بلند بشوی برای امام زمانت کار کنی. اگر برای سرطان زن و بچه­ ات بود، چه کار می کردی؟ حاضری برای امام زمان آبرو بگذاری یا نه؟ حاضری برای امام زمان گدایی بکنی یا نه؟ نگاه کنید خود خدا وقتی می خواهد ما را بسازد، گدایی می کند و میفرماید:«مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا[8]= كیست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نیكویى دهد؟». خدا می خواهد من را شبیه خودش کند؛ برای همین خودش اقدام می کند و می گوید به من خدا کمک کنید. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ[9]= اگر خدا را یارى كنید، خدا هم شما را یاریتان مى ‏كند». خدا که به کمک ما احتیاج ندارد. مگر نمی گوییم: « الله الصمد» خدا بی نیاز است. خدا برای اینکه ما را آدم کند و ما را به اوج سعادت برساند،‌ اینگونه می گوید. این اوج مهربانی است. آدم باید اخلاق و ادب را از خدا یاد بگیرد. چقدر خدا مهربان است که حاضر است برای این که من را به عالیترین درجات برساند، تا این حد پایین بیاید. روز عاشورا جن ها آمدند و به سیدالشهدا گفتند آقا اجازه بده ما یک لحظه همه این لشکر مقابل شما را جمعش کنیم. امام حسین ولی الله و خلیفۀ الله است. می توانست به کربلا نیاید و با یک اشاره همه یزیدیان را نابود کند. ولی بلند می شود و با زن و بچه به کربلا می آید و می گوید:«هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی= کسی هست، من را یاری کند؟». اینها کی بودند؛ خدا کیست؛ ائمه کیستند؛ شهید شدند تا ما آدم و خلیفۀ الله بشویم. با اینکه همه قدرت در دست شان است؛اما از خود مایه می گذارند. شمر آن لحظه­ای که دارد سر حضرت را می برد، قدرتش را دارد از امام حسین می گیرد. حضرت به او قدرت می دهد. آدم خوب است آزادگی را از خدا یاد بگیرد. آزادگی را از اهل بیت یاد بگیرد. خداوند به یکی از پیامبرانش فرمود: من مریض بودم، عیادتم نیامدی. پیامبر گفت: خدایا مگر تو مریض می شوی؟ خدا فرمود: آن بنده مؤمنم که مریض شده بود، مثل این است که من مریض شدم. عیادتش میرفتی که عیادت من بود. خدا ما را اینگونه تربیت می کند. می گوید: اگر مریضی را ملاقات کنید، مثل این است که من را ملاقات کرده اید. این را وسع می گویند. خدا همه خدایی خودش را وسط می ریزد، برای اینکه ما بزرگ شویم و به ما هم می گوید: شما هم همه وسعتان را بریزید برای اینکه به من برسید. برای همین خدا فرمود: اگر کسی از شما یک وجب بیاید من یک ذراع می آیم. اگر یک ذراع (فاصله از سرانگشت میانی تا آرنج) بیایید، من یک باع (فاصله از نوک انگشت میانی دست راست تا نوک انگشت میانی دست چش) می آیم. اگر راه بیفتی، من می دوم به سمت تو. ما باید از خدا یاد بگیریم و برای بندگان خدا ناز نکنیم. اگر کسی می تواند خروجی داشته باشد و جلوی خودش را بگیرد، راه را به روی خودش بسته و سرعت خود را به سمت الله کاملاً متوقف کرده است. ما برای شبیه شدن به خدا آمده ایم، نه برای درگیری با مردم ما با روح لطیف نبوی خیلی فاصله داریم. به همین مقدار که فاصله داریم، آتش و جهنم داریم. ما آمده ایم شبیه الله بشویم. نیامده ایم با آدمها درگیر شویم. بدی دیگران در حق ما فرصتی است که ما شبیه خدا شویم. ببین اگر کسی به تو بدی کرد، آیا می توانی به او خوبی بکنی یا نه؟ اگر کسی در حقت بدی کرده، آیا کینه در دلت هست یا می گویی من بروم کمکش کنم و دعایش کنم؟ اگر شب و روز نفرینش می کنی، تو خیلی خطرناک هستی. توان را از خدا بگیر و بگو:«لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم». حضرت فرمود: این ذکر 99 بیماری را خوب می کند که ساده ترینش غم است. گنج پیامبر این بود. طرف می گوید: من یک زن هستم و نمی توانم حسادت نکنم. بله، یک زنی بله درست است زن یک حیوان است، مرد یک حیوان است. ولی تو یک چیز دیگر هم هستی به غیر از زن یا مرد بودن؛ چی هستی؟ انسان هستی. نیرو را از کجا بیاورم؟ از معشوقت بگیر؛ او در آغوشت هست. از خدا بگیر. نمی توانم گناه نکنم؛ نمی خواهد درگیر نفست بشوی؛ چون تو یک حیوانی، نمی توانی با بخش حیوانیت درگیر بشوی. حیوان به حیوانیت خودش علاقه دارد. الان نمی توانی تو از این صحنه گناه بگذری؛ ولی تو یک چیز دیگر هم هستی؛ تو آدم هستی و باید قدرت آدمیتت را نشان بدهی؛ بگو خدایا به عشق تو از همه می گذرم. خدایا من به عشق تو می خندم، می بوسم، دعا می کنم، می بخشم، عفو می کنم، می پوشانم. به عشق تو غیبت نمی کنم. وقتی تو را دارم نیازی به حسادت ندارم. کسی که گداست حسادت می کند. حسادت مال آدم فقیر است. مال کسی است که چیزی ندارد. من خدا را دارم. با خدا چه احتیاجی به حسادت دارم. وقتی عشق به خدا و اهل بیت است چه نیازی به چیزهای دیگر است. حسنات/نماز/حسن خلق   [1] - سوره نساء/48. [2] - سوره هود/114. [3] - تفسیر العیّاشی : 2/161/74 . [4] - بحار الأنوار : 71/395/74 . [5] -  اصول کافی ترجمه کمره ای جلد 4،ص ۳۲۵. [6] - سوره نساء/75. [7] - سوره بقره/286. [8] - سوره بقره/245. [9] - سوره محمد/7.

فیلم

1 - حسنات، پاک کننده گناهان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9002
زمان انتشار: 16 مارس 2021
| |
فرخنده اعیاد شعبانیه تهنیت باد

فرخنده اعیاد شعبانیه تهنیت باد

هنگامی که نام شان را بر زبان مان می‌رانیم آمیزه‌ای از احساس تعالی و شکوه در قلب‌هایمان می‌نشیند. نقشی که محبت و دوستی این انوار الهی را پیوسته در رگ های مان به دوردست‌ترین منافذ جسم و جان می‌رساند و حاصل این پیوند چیزی نیست جز فروزان‌تر شدن آتش عشق ولایت او که به مثابه‌ میراثی پرارج در سینه‌های مان جاوید شده ‌است. دل‌های دوستداران چهارده معصوم (ع) جایی است که وسعت صد افلاک در برابرش بهایی ندارد، دل‌های ما جایی است که قرن‌های دیرینه میزبان وجود کریمانی با عظمت است که هریک سرچشمه‌ پاک مهر، لطف و عطوفت هستند.

میلاد با سعادت سلطان عشق حضرت سید الشهدا، امام حسین (ع) و امیر عشق حضرت عباس بن علی (ع) و پورعشق حضرت سیدالساجدین بر تمام محبان مبارکباد .

ویژه نامه اعیاد شعبانیه میلاد فرخنده ابوالاحرار حضرت امام حسین علیه‌السلام مبارک!​ رمزی که انسان را با امام حسین (علیه السلام) محشور می کند گریه پیامبر در هنگام تولد امام حسین علیه السلام زیارت امام حسین (علیه السلام) باعثِ آمرزش گناهان آثار و بركات امام حسین(علیه السلام) رمزی که انسان را با امام حسین (علیه السلام) محشور می کند سبک زندگی قرآنی امام حسین علیه السلام سبک زندگی ات را براساس رسیدن به مقام امام حسین ع تنظیم کن ویژگی‌هاى بزرگ اخلاقى‏ اباعبدالله الحسین (علیه السلام) آثار و بركات امام حسین (علیه السلام) صلوات خاصه امام حسین (علیه السلام) میلاد حضرت ابالفضل العباس علیه‌السلام مبارک باد بصیرت حضرت عباس در جامعه کنونی ویژگی هاى روحى حضرت عباس (علیه السلام) مقام علمی حضرت عباس(علیه السّلام) چرا حضرت عباس باب الحسین نامیده شدند؟ پدر فضیلت ها و نیکی ها میلاد امام زین العابدین علیه‌السلام مبارک باد امام سجاد (علیه السلام) سرچشمه كمالات انسانى دعای امام سجاد (ع) برای رفع غم و اندوه استراتژی امام سجاد (ع) امام سجاد (علیه السلام) با دعاهایشان ما را تربیت می کنند امام سجاد، تداوم بخش عزت و افتخار حسینی سه حدیث گهربار از امام سجاد علیه‌السلام زمزمه امام سجاد (ع) در شب بیست و هفتم، آمادگی برای حیات ابدی است امام سجاد (ع) و توجه به ایتام جلوه‌های حقوق بشر در رساله حقوق امام سجاد (ع) چهل حدیث از امام سجاد (علیه السلام) آرشیو مباحث استاد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9001
زمان انتشار: 30 مارس 2020
| |
میلاد امام زین العابدین علیه‌السلام مبارک باد

میلاد امام زین العابدین علیه‌السلام مبارک باد

امام سجاد عیه السلام، در روز 5 شعبان سال 38 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود. مادرش شهربانو دختر یزدگرد بود.امام سجاد وقتی به نماز می ایستاد، بدنش می لرزید، رنگش تغییر می کرد و چون سعف نخل از ترس خدا به لرزه می افتاد. امام سجاد دعوت هیچ کس را رد نمی کرد و همواره با مستمندان و محرومان هم غذا می شد. امام سجاد شب ها بر دوش خود طعام حمل می کرد، و در خانه ی فقرا را می زد و بر آنها تقسیم می نمود. امام سجاد بیست سال بر پدرش گریست و هیچ وقت غذائی برای او نیاوردند، جز اینکه گریه کرد.

حضرت علی بن حسین(ع) ملقب به «زین العابدین» و «سید السجادین» در پنجم شعبان سال ۳۸ هجری در مدینه به دنیا آمد. مادر گرامی ایشان شهربانو دختر یزدْگِرد (آخرین پادشاه ساسانی) است. در مورد شهربانو مطالب گوناگونی گفته شده است اما در الکافی به نقل از جابر و او از امام باقر(ع) آمده که حضرت فرمود: «هنگامی که دختر یزدگِرد را بر عُمَر، وارد کردند، دوشیزگان مدینه برای تماشایش آمدند و مسجد [پیامبر(ص)] از نور ورودش روشن شد. چون عمر بر او نگریست، [آن بانو ]صورت خود را پوشاند و گفت: اُف به روزگار هرمز باد! عمر گفت: آیا به من دشنام می دهد؟ و قصد [تنبیه] او را کرد. امیرمؤمنان، علی(ع) به او فرمود: تو چنین حقّی نداری. او را در گزینش مردی از مسلمانان، آزاد بگذار و او را سهم غنیمتی همان مردی قرار ده که برگزیده است. آن دختر آمد تا دستش را بر سر حسین(ع) گذاشت. امیرمؤمنان، علی(ع) به او فرمود: نام تو چیست؟ گفت: جهانشاه. امیر مؤمنان(ع) به او فرمود: بلکه شهربانو. سپس به حسین(ع) فرمود: ای ابوعبدالله! همانا او برایت بهترینِ زمینیان را به دنیا می آورد. او علی بن الحسین (امام زین العابدین(ع)) را به دنیا آورد. از این رو به علی بن الحسین(ع) را ابن الخیرتین، فرزند دو سلسله برگزیده می گفتند: برگزیده عرب، هاشم و برگزیده غیر عرب، فارس». برگی هایی از دفتر فضائل امام سجاد علیه السلام امام سجاد(ع) در عین آن که زینت عبادت کنندگان، بزرگمرد عبادت، عرفان وسجده بود، مجاهد بزرگ فی سبیل الله بود، او در عین آن که کانون علم و اندیشه ومعرفت بود، تواضع ویژه ای داشت، و در عین آن که شکوه و جلال و ابهت خاصی داشت، دارای حلم و بردباری و سعه صدر مخصوصی بود، و در یک کلمه کانون همه کمالات انسانی و ارزش های والای معنوی بود. آن حضرت با عنوان زین العابدین و سجاد خوانده می شود،چرا که او قبل از هر چیز بنده خالص و صالح خدا بود، و سجده های طولانی او، هربیننده را به سوی خدا و پرستش خدا جذب می کرد. خداوند در حدیث لوح که آن نامه ای از سوی خدا به پیامبر اکرم(ص) است او راچنین معرفی کرده است: «سید العابدین و زین اولیائی الماضین؛ او آقای عبادت کنندگان و زینت اولیای پیشین من است.» اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر امام سجاد علیه السلام امام سجاد (ع) با شش خلیفه معاصر بود که هیچ یک بااهل بیت (علیهم السلام) مهر نورزیدند. این خلفا عبارتند از: 1.یزید بن معاویه 2.عبدالله بن زبیر 3.معاویه بن یزید 4.مروان بن حکم 5.عبدالملک بن مروان 6.ولیدبن عبدالملک امام سجاد (ع) پس از شهادت پدر، درایام اسارت و در شرایط اختناق، امامت را به عهده گرفت. این شرایط سخت تا پایان امامت وی ادامه یافت. مسعودی نوشته است: «قام ابومحمد علی بن الحسین(ع) بالامر مستخفیا علی تقیه شدیده فی زمان صعب؛ حضرت سجاد(ع) امامت را به صورت مخفی و با تقیه شدید و درزمانی دشوار عهده دار گردید.» سیره سیاسی امام سجاد علیه السلام بیشترین دوران امامت حضرت سجاد (ع) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملک بن مروان که مدت 21 سال طول کشید. با توجه به فضای سیاسی آن زمان که رعب و اختناق شدیدی در جامعه حکم فرما شده بود و با کنترل و تسلط شدیدی که حکومت جبار اموی برقرار ساخته بود، مسلّماً هرگونه جنبش و حرکت مسلّحانه، محکوم به شکست بود و لذا امام سجاد (ع) با تدبیری سنجیده کوشید احساسات سطحی مردم را مهار کند و سعی داشت تا ابتدا مقدمات لازم را فراهم آورد و عناصری صالح را برای شروع کاری بزرگ (تجدید حیات اسلام و بازآفرینی جامعه اسلامی) تأمین کند و جان خود و تعداد بسیار معدود یاران قابل اتکای خود را حراست نماید و میدان را در برابر حریف رها نکند. تا زنده است و تا از چشم جست وجوگر و هراسان دستگاه بنی امیّه پنهان است، به مبارزه ای بی امان، ولی پنهان مشغول باشد و آن گاه ادامه این راه را که بی گمان به سرمنزل مقصود بسیار نزدیک تر بود، به امام پس از خود بسپارد. امام چهارم با یک سلسله برنامه های ارشادی و فرهنگی و تربیتی، مبارزات غیر مستقیم خود را آغاز کرد و امامت را به صورت مخفی و با تقیّه و در زمانی دشوار عهده دار گردید. سیره فرهنگی امام سجاد علیه السلام حضرت امام سجاد علیه السلام را می توان احیاگر فقه و علوم آل محمد صلی الله علیه وآله و زمینه ساز و در واقع بنیان گذار مراکز علمی و مکاتب فرهنگی و فکری شیعه دانست؛ مکاتب و مراکزی که توسط شاگرد و فرزندش، امام باقر علیه السلام گسترش یافته، علوم اهل بیت علیهم السلام را در جهان آن عصر، منتشر کردند. امام سجاد علیه السلام، با فقهای مذاهب مختلف اموی، عثمانی، زبیری و... جلسة مذاکره، مباحثه و مناظرة علمی برقرار می کرد و تعالیم حیات بخش اسلامی را برای آنان، بیان می کرد. آن حضرت با ستایش علم و تکریم عالمان و تربیت آنها زمینه های نهضت علمی – فرهنگی، معرفتی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام را مهیا کرد. نشر صحیح احکام و حلال و حرام های الهی، بیان معارف الهی، تربیت شاگردان و نیروهای عالم و شایسته، درس صبر و تحمل و مدارا، بی اعتنایی به دنیا، توجه به خداوند و راز و نیاز با خداوند، بخشی از معارف معرفتی و فرهنگی امام سجاد علیه السلام بوده است. امام سجاد علیه السلام با بیان حلال ها و حرام های الهی، احیای مبانی دینی، اخلاق، دعا، تفسیر و تبیین قرآن و روایات پیامبر صلی الله علیه وآله، وظیفة فرهنگی و علمی و معرفتی خود را انجام داد. امام سجاد علیه السلام و زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا از آن جا که شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری برای حکومت بنی امیه داشت و مشروعیت آن را زیر سؤال برده بود و نیز برای این که این تراژدی غم بار به دست فراموشی سپرده نشود، امام چهارم با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگهداشتن یاد و خاطره جانبازی آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال می کرد. ظمت حادثه کربلا و قیام جاودانه عاشورا به قدری دلخراش بود که شاهدان آن مصیبت عظیم تا زنده بودند آن را فراموش نکردند. هر وقت امام می خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می شد. هنگامی که سبب گریه آن حضرت را می پرسیدند می فرمود: «چگونه گریه نکنم، در حالی که یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه به شهادت رساندند.» بزرگ مبلغ قیام عاشورا، حضرت امام سجاد علیه السلام، با سخنرانی و خطبه های آتشین خود توانست نهضت حق طلبانه سالار شهیدان را از هجوم تحریف نجات بخشد. اینک بعد از گذشت پانزده قرن همچنان این قیام، پرشکوه و جاودانه است. دعا و نیایش، استراتژی فرهنگی امام سجاد علیه السلام امام در شرایط خفقان اموی و مروانی می بایست شیوه ای نوین برای مبارزه در پیش گیرد تا بتواند آن محیط تاریک و ظلمانی و آن مردم غافل و بی خبر را از چنگ شهوات و نیز ازتسلّط دستگاه های اهریمنی خلاص کند؛ شیوه ای که هم بتواند مردم را با حقایق و معارف دین آشنا سازد و انقلابی در دنیای اسلام ایجاد کند و هم بهانه دست دشمن ندهد. این بود که برای بیان مفاهیم مورد نظرشان از دو شیوه استفاده کرد که عبارت اند از: الف-شیوه دعا که در صحیفه سجّادیه متجلی است. به شیوه موعظه که در قالب سخنان و روایات آن حضرت تبلور یافته است. از میان این دو شیوه حکیمانه، بهره گیری از شیوه دعا طرحی نو در تبیین عقاید و معارف ناب اسلام و مبارزه ای نامرئی بر ضد دستگاه حاکم بود. با این شیوه مردم آرام آرام به بهترین شکل با اندیشه های ناب دینی آشنا شدند و یک مجموعه مؤمن، علاقه مند و صالح برای کارهای آینده به وجود آمد. دعاهای امام در عین اینکه حرکتی اخلاقی بود، مبارزه ای آرام در برابر قدرتهای اهریمنی، ولی ریشه کن کننده بود. او با این عمل و برنامه خود نشان داد که راه مبارزه در شمشیر منحصر نمی شود؛ زیرا در بعضی شرایط، شمشیر کارایی خود را به کلّی از دست می دهد و حتی نتیجه عکس می دهد. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9000
زمان انتشار: 29 مارس 2020
| |
میلاد حضرت ابالفضل العباس علیه‌السلام مبارک باد

میلاد حضرت ابالفضل العباس علیه‌السلام مبارک باد

حضرت ابوالفضل العباس فرزند امیرالمؤمنین علیهماالسلام، در 4 شعبان سال 26 هجری در مدینه به دنیا آمد. مادرش فاطمه کلابیه بود که بعدها با کنیه «ام البنین» شهرت یافت. آن حضرت، قامتی رشید، چهره ای زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش او را «قمربنی هاشم» می گفتند. در حادثه کربلا، سمت پرچمداری سپاه حسین (ع) و سقایی خیمه های اطفال و اهل بیت امام را داشت. به خاطر فداکاری و جانبازی آن حضرت در روز عاشورا، روز میلادش به نام روز جانباز نامگذاری شده است.

شناسنامه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام امام علی علیه السلام بعد از فاطمه زهرا علیهاالسلام طبق وصیت همسر با امامه ازدواج کرد و مدتی بعد در صدد برآمد با یکی از زنان که از خانواده ای شجاع و دلیر باشد، ازدواج کند تا خداوند فرزندی دلیر از وی به او عطا فرماید. به این منظور از برادرش عقیل که در علم انساب تبحّر داشت، خواست بانویی از خاندانی اصیل را برگزیند و خود نیز به خواستگاریش برود. و به این ترتیب بود که برادر بزرگتر برای یافتن و سپس خواستگاری از چنین بانویی به فکر فرو رفت و اندکی بعد به یاد دختری از قبیله ی کلابیه افتاد و گفت با ام البنین کلابیه ازدواج کن که در عرب شجاع تر از پدران او کسی نیست. در پی این اظهار نظر، وی از طرف علی علیه السلام برای خواستگاری ام البنین به نزد قبیله کلابیه رفت و مراسم خواستگاری را انجام داد. هر چند اطلاعی از تاریخ این خواستگاری و ازدواج در دست نیست ولی می توان محدوده زمانی این مراسم را با مراجعه به منابع تاریخی مشخص کرد؛ زیرا می دانیم که تولد حضرت ابوالفضل علیه السلام در چهارم شعبان سال 26 هجری قمری ذکر شده است. صفحاتی از زندگی نامه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام همراهی حضرت ابوالفضل علیه السلام با پدر، فرصتی زرّین در بهره گیری از صفات و فضائل علی علیه السلام در سفر و وطن، حرب و محراب برای او پدید آورد تا در حوادث آینده یکایک این اندوخته های ارزشمند را به کار گیرد و در لحظه های خطر استفاده نماید. مهم ترین رشادت ابوالفضل علیه السلام در این دوران، به خاک افکندن هفت پسر ابوشعثا و پدر خیره سر آنان در نبرد صفّین بود، که نمونه ای از انبوه فضایل وی به حساب می آید؛ لحظه هایی که برق عشق و شوق از سیمای سپاه علی علیه السلام می درخشید و سنگینی و شرمندگی معاویه و همراهانش را در صفّین سر بزیر ساخت. حضرت ابوالفضل العبّاس حدود 15 سال از زندگانی بابرکت خویش را در کنار پدر بزرگوارش حضرت علی علیه السلام گذرانید و بعد از آن هم در سایه لطف و مرحمت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام زندگی کرد و همچون عبدی فرمان بردار، در خدمت این دو بزرگوار بود.  آری، پدر و مادر گرانقدرش او را این چنین تربیت کرده اند که باید در برابر امام خود، متواضع و مطیع باشد. و چه خوب عباس علیه السلام این معنا را درک نمود! همدلی و همراهی عباس علیه السلام با برادران و شیفتگی او نسبت به سخنان و دستورات پدر و مادرش، نشانه ای صریح از شعور و درک والای او بود، که هر روز بیشتر از گذشته، شهد دانش و دانایی را در کام اندیشه اش شیرین تر می کرد و با آداب و اخلاق اسلامی آشناتر می گشت. برگ هایی از دفاتر فضائل و مناقب حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام حضرت عبّاس سلام الله علیه، جمال ظاهر و کمال باطن را جمع کرده بود. وی آن قدر زیبا و نورانی بود که ملقّب به «قمر بنی هاشم» شده بود؛ امام جعفر صادق علیه السّلام، عمویش حضرت عبّاس سلام الله علیه را با وصف عرشی «عبد صالح» می ستوده و می فرمود: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ». همچنین امام صادق علیه السلام فرموده: «او ایمانی قوی و پر صلابت داشت». و در تعبیر دیگری فرموده است: «او دارای بصیرتی نافذ و عمیق بود». در زیارت ناحیهٔ مقدّسه آمده است: «گواهی می دهم که تو خیرخواه خداوند و رسولش و برادرت بودی». امام سجاد علیه السلام فرمود: رحمت خدا بر عبّاس! پس سوگند به خدا! او از خود گذشتگی کرد و شجاعتش را در جنگ نشان داد و به قلب لشکر زد و لشکریان، گرد او را گرفتند و به زحمتش انداختند و او جانش را فدای برادرش کرد؛ تا این که دستانش قطع شدند؛ پس خدای عزّ و جلّ به جای آن دو دست، دو بال به او داد که با ملائکه در بهشت پرواز می کند؛ همان گونه که به جعفر بن ابیطالب، عنایت کرد و قطعاً برای عبّاس، نزد خدای تبارک و تعالی، مقام و منزلتی است که همة شهیدان در روز قیامت، به آن غبطه می خورند. الگوهای رفتاری در شخصیت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام تمام ویژگی ها و فضایل و کمالات حضرت عباس(ع) شعاعی از یک دایره است؛ دایره ای که بایستی آن را «ولایت پذیری» و اطاعت بی چون و چرا از «ولایت» نام نهاد. به عبارت دیگر تمام ویژگی ها و کمالات ابوالفضل العباس(ع) در پرتو پیروی محض از ولی الله زمان خود یعنی برادرش، حسین(ع) رنگ می گیرد. همین ولایت پذیری است که شالوده اصلی دیگر فضایل و صفات آن بزرگوار را تشکیل می دهد. اگر این اطاعت پذیری از زندگی حضرت عباس(ع) حذف شود، دیگر فضایل حضرتش در بازار الهی قدر و بهایی نخواهند داشت. در حقیقت، پذیرش ولایت حجت زمان و پیروی مطلق از حجت الهی، حرکات حضرت عباس را نه تنها در روز عاشورا، بلکه قبل از آن جهت داد و کرامات حضرتش به عنوان «باب الحوائج» در گشودن گره های کور زندگی متوسلین به آن حضرت، تنها گوشه ای از مزد دنیایی پروردگار به ایشان می باشد؛ طبیعتاً ذخایری که خداوند متعال برای آن بزرگوار در قیامت تدارک دیده است، به تصور ما در نخواهد آمد، و این اجر ولایت پذیری قمر بنی هاشم است. بر خوان کرامت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام آیت الله حاج سید عباس کاشانی حائری نقل می کرد: «روزی در خانه آیت الله العظمی حکیم بودم که کلیددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل، علیه السلام، تلفن کرد و گفت: سرداب مقدس ابوالفضل، علیه السلام، را آب گرفته و بیم آن می رود که ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره ها نیز آسیب کلی وارد شود، شما کاری بکنید. آیت الله حکیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هرآنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهی از علمای نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس، علیه السلام، رفتیم، آن مرجع بزرگ برای بازدید به طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پی او آمدیم، اما همین که چند پله پایین رفتند، دیدم نشستند و با صدای بسیار بلند که تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه کردند. همه شگفت زده و هراسان شدیم که چه شده است؟ من گردن کشیدم دیدم شگفتا منظره عجیبی است که مرا هم گریان ساخت. قبر شریف حضرت ابوالفضل، علیه السلام، در میان آب مثل جایی که از هر سو به وسیله دیوار بتنی بسیار محکم حفاظت شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمی گرفت. درست همانند قبر سالارش حسین، علیه السلام، که متوکل عباسی بر آن آب بست اما آب به سوی قبر پیشروی نکرد. پایگاه اطلاع رسانی حوزه آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8999
زمان انتشار: 4 فوریه 2020
| |
انقلاب اسلامی انفجار نور معنویت و فرهنگ اهل بیت است

مقام عرشی حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها)؛ جلسه 14؛ 97/01/23

انقلاب اسلامی انفجار نور معنویت و فرهنگ اهل بیت است

وقتی جامعه به این سطح از درک برسد که از همه مکاتب، ایسم‌ها و نحله‌ها دل ببرد و معتقد باشد که وجود یک منجی آسمانی نیاز است برای نجات بشریت، این آمادگی عمومی در اربعین تجلی می‌یابد.

بحث مان درباره نتیجه تلاش‌ها و زحمات اهل بیت (علیهم‌السّلام) یعنی انقلاب اسلامی بود. این نکته را عرض کردیم که انقلاب اسلامی همانطور که ائمه فرمودند: «نقطه آغاز تغییر تاریخ است». معمار انقلاب اسلامی نیز فرمودند:«انقلاب اسلامی نقطه آغاز انقلاب جهانی اسلام، به پرچمداری حضرت حجت (ارواحنا فداه) است». این نکته خیلی مهم است. چون انقلاب اسلامی کاری می‌کند تا زمینه برای ظهور حضرت و پذیرش انقلاب جهانی حضرت و فرهنگ اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) در مردم جهان ایجاد ‌شود، یعنی دنیا به سمت پذیرش فرهنگ اهل بیت (علیهم السّلام) و فرهنگ تشیع می‌رود؛ به سمتی که مردم دیگر از مکاتب خسته شدند. فقط یک راه را مناسب خودش می‌بیند و می‌پسندد و آمادگی پیوستن به این راه و مسیر را با انقلاب اسلامی پیدا می‌کند. در واقع مأموریت انقلاب اسلامی این است که دنیا و مردم را که غرق ظلم و فساد، گمراهی و تباهی شده اند، متوجه فرهنگ آسمانی اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) کند. انقلاب اسلامی یک انفجاری از معنویت در جهان ایجاد کرد که این انفجار به مرور زمان تبعات و آثارش به همه جای دنیا می‌رسد. بعد از انقلاب اسلامی، دنیا در طول تاریخ هیچ‌وقت به اندازه الان که مردم به سمت خدا و معنویت حرکت کنند، توجه نشان نداده. مثلاً در کشورهای کمونیستی در شوروی سابق که به کشورهای مختلف تقسیم شد، اتفاقی که افتاده این است که صدای اذان در تمام این کشورها بلند است و آن رهبرانی که یک زمانی با خداوند می‌جنگیدند، الان مساجد را افتتاح می‌کنند، یعنی خود آن رهبرانی که در یک زمانی با الله مقابله می‌کردند، الان افتتاح کننده مراکز معنوی و مساجد هستند، تشویق‌کننده مردم به الهیات شده اند. اینها همه در اثر نور انقلاب اسلامی است که در جاهایی که اصلاً گمانش را نمی‌کردیم که نور انقلاب برود و مؤثر باشد، مردم به سمت دین و معنویت آمده اند و تا اقصی نقاط عالم را این نور فرا گرفته است. بنابراین، سرعت رشد اسلام و تشیع بسیار شدت گرفته است و با یک سرعت غیرقابل باور و غیرقابل کنترل نور انقلاب اسلامی و نور اهل بیت (علیهم السّلام) در حال گسترش است. این مسئله باعث شد که وقتی دنیا فهمید که نمی‌تواند جلوی رشد معنویت، اسلام و توجه به الهیات را بگیرد، اقدام به ایجاد و تولید انحرافهایی از طریق مذهب و عرفان و نیز ترور شخصیت‌ها، جنگ های داخلی در قسمتهای مختلف کشور، جنگ هشت ساله تحمیلی که همه دنیا حضور داشتند، کردند ولی به لطف خدا همه این توطئه ها شکست خوردند و این یک معجزه بسیار بزرگ است. ضربه زدن به انقلاب موجب استحکام انقلاب می شود بافت انقلاب اسلامی به گونه‌ای است که هر چه بیشتر مورد تهاجم قرار می گیرد، انقلاب قوی‌تر شده و رویش‌های بیشتری پیدا می کند و نیز گسترش بیشتری در عالم دارد. مثلا در آمریکا عده زیادی در جریان آتش زدن قرآن، مسلمان شدند. در داخل کشور هم ما مشکلات و فراز و نشیب و فتنه های زیادی داریم، اما آن که رشد، نورانیت و قدرت پیدا می‌کند، اسلام ناب است. همانطور که مقام معظم رهبری فرمود: «آینده از آنِ حزب‌اللهی هاست»، یعنی قطعاً این اتفاق خواهد افتاد. چون محال است این انقلاب شکست بخورد و منجر به ظهور نشود. بافت انقلاب و تقدیر الهی اینگونه تعلق گرفته که این انقلاب ظهور را محقق کند. بنابراین، نسبت به آینده هیچ ناامیدی، تزلزل، شک و تردیدی وجود ندارد. مژده این خبر را قرآن و ائمه (علیهم‌السّلام) داده اند. وقتی امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: «اگر من انقلاب ایران را درک کنم، خودم را برای ظهور حفظ می‌کنم» به چه معناست؟ یعنی من منتظر انقلاب اسلامی هستم. حضرت به ما خط می‌دهد که ما در مقابل این مسئله باید چکار کنیم. موضع ما نسبت به این انقلاب چیست. چون خیلی از افراد پُزشان به این است که انقلابی نیستند. در حالی که ساختار انقلاب اسلامی به گونه ای است که قرآن مژده‌اش را داده، ائمه تأیید و طراحی‌اش کرده اند برای برطرف کردن موانع منجی عالم.   موضوعیت «منجی آخرالزمان» در غرب از جمله چیزهایی که به طور شگفت‌انگیزی بعد از انقلاب اسلامی مطرح شد، مسئله «منجی آخرالزمان» است که همان مسئله امام زمان (علیه السلام) است. دشمنان ما هم این مسئله را مطرح کردند. مثلا در سال 1979 که انقلاب صورت گرفت، سال بعد 1980 فیلم «مردی که آینده را دید»، توسط آمریکا ساخته شد. موضوع فیلم پیشگویی‌های یک فیلسوف، کشیش و پزشک مسیحی به نام «نوستراداموس» است که ایشان از 400 سال پیش، حوادث جهان را پیش‌بینی کرده و تمام دنیا شخصیتهای سیاسی، نظامی به پیشگویی‌های او توجه داشتند. در نسخه اصل این کتاب، داموس چند پیشگویی کرده. یکی این که در ایران شاهی می‌آید و آن را معرفی می‌کند. بعد از ذکر تاریخ می‌گوید که شخصی به نام «ایمان بزرگ» می‌آید و با این شخص مبارزه و انقلاب ایجاد می‌کند. در حالی که باور به انقلاب ایران برای خود آمریکایی‌ها و دشمنان مردم ایران هم امکان پذیر نبود. چون می‌گفتند: ایران دست ماست و امکان ندارد کسی بتواند از ما بگیرد. ولی از طرفی ترس هم داشتند. چون بیشتر پیشگوئی های این شخص درست از آب در آمده بود.  نکته مهم دیگر این که داموس می‌گوید: بعد از آمدن ایمان بزرگ، پسر پیغمبر اسلام از مکه ظهور می‌کند. تصریح این قضیه خیلی مهم است. از اینجا شد که به این مسئله به صورت جدی توجه شد. دهها فیلم سینمایی آخرالزمانی با یک هجمه و اجماع جهانی علیه انقلاب اسلامی که مقدمه آمدن پسر پیغمبر اسلام هست، ایجاد کردند و در سراسر دنیا پخش کردند. اینها در نابودی امام زمان (علیه السلام) جدی هستند. خودشان هم اعلام کرده اند که حمله به افغانستان و عراق یک بهانه‌ای بود برای جلوگیری از ظهور و نابودی پسر پیغمبر اسلام. انقلاب اسلامی آنها را تکان داد که آن افکار خبیثی که در نهادشان داشتند را زودتر رو کنند، ولی جدای از این قضیه، مسئله منجی‌گرایی، توجه به موعود جهان، آینده‌نگری و به وجود آمدن یک رشته از علوم در دانشگاه‌ها به نام «آینده‌پژوهی» خودش یک داستانی شد به وسیله انقلاب اسلامی که الان در دنیا معروف است. پس جدا از رشد اسلام و تشیع در جهان، مسئله وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام)، منجی عالم در دنیا به شدت مطرح شد و دنیا به این سمت رفت. این معجزه انقلاب اسلامی است. چون مأموریت انقلاب اسلامی تغییر تاریخ و مقدمه‌سازی ظهور است. پس این انقلاب اگر قرار باشد پیروز بشود و محصول بدهد، باید توجه به امام زمان (علیه السّلام) و منجی عالم را در دنیا رواج بدهد و نیز به خسته شدن مردم از مکاتب مختلف و سیاستهای جهانی توجه بدهد. دیگر دوران مکاتب ماتریالیستی، صهیونیستی، سوسیالیستی، کاپیتالیستی، امپریالیستی تمام شده. بنابراین، آن موج ایجاد شده در کل عالم نسبت به مقوله معرفت، دین، اسلام، خدا، قرآن، تشیع و امام زمان (علیه السّلام)، یک مقوله رو به رشد با سرعت غیرقابل کنترل است. یک سرعت فوق‌العاده زیاد که موجهای زیادی هم داشت. نمونه‌اش بیداری اسلامی است که چه حجم زیادی تحول در جهان ایجاد کرد. هر چند استکبار و غربیها سعی کردند آن را کنترل کنند. آن صحنه‌ای از فساد، تباهی و غفلتی که شما در دنیا و حتی در کشور خودمان می‌بینید، یک باطن نورانی و معنوی دارد و شما به زودی زود، شاهد یک تحول بزرگ جهانی در این رویه پر از فساد خواهید بود که در یک لحظه خدا از آن پرده‌ برمی دارد و شما خواهی دید  که دنیا همه‌شان نورانی و معنوی بود. اربعین حسینی ماکتی زیبا از تحول جهانی برای ظهور است بحث اصلی من این است که ما به این سمت حرکت می کنیم و دنیا برای مسئله ظهور امام زمان (علیه السّلام) آماده می‌شود. نمونه کوچک این قضیه که در واقع اصلی‌ترین نمونه هم است، یک ماکت کوچی به نام «اربعین حسینی» است. حالا نشانه‌هایش چیست؟ اربعین، یک حقیقت قابل انکار نیست. مردمی که به این سمت می‌آیند، اجبار و زوری ندارند. همه حول محور یک امام معصوم به زیارت و راهپیمایی می روند.  حماسه بزرگ اربعین یک انقلاب بدون خونریزی و یک انقلاب جهانی است. انقلاب کشوری نیست که بگوییم در یک کشور انقلاب شده، بلکه نزدیک به 30 میلیون از مردم با زبان های مختلف حضور دارند. این گردهمائی و تجمع  را چگونه می توان تحلیل کرد؟   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  امام حسین/ اربعین/ظهور

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8995
زمان انتشار: 19 آوریل 2018
| |
رسالت انقلاب اسلامی، تغییر تاریخ جهان است

مقام عرشی فاطمه زهرا (سلام الله علیها)؛ جلسه 15؛ 97/01/23

رسالت انقلاب اسلامی، تغییر تاریخ جهان است

انقلاب اسلامی مسئولیت تغییر تاریخ را از حکومت مستکبران به حکومت مستضعفان دارد. اربعین، سرآغاز تحقق آرمان های انقلاب اسلامی است. چنین حماسه جهانی و بی نظیری برای همه انسانها، آن هم نه فقط شیعیان، بلکه اهل سنت، مسیحی، یهودی، هندو، زرتشتی را حول محور امام معصوم گرد هم می آورد تا آن حرکت جهانی و آن تغییر بزرگی که قرار است در دنیا اتفاق بیفتد را سازماندهی کند.

گفتیم که انقلاب اسلامی مسئولیت تغییر تاریخ را از حکومت مستکبران به حکومت مستضعفان و وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام) دارد. در این مأموریت، همانطور که خود معصومین در مورد انقلاب اسلامی فرمودند؛ انقلاب اسلامی شکست ندارد و رسالتش را انجام می‌دهد. هر چند که در این فضای انقلاب، مثل فضای انقلاب پیامبر، فراز و نشیب ها، ریزش و رویش ها، فتنه‌ها، جنگها، کمبودها، گرانیها و مشکلات زیادی وجود دارد تا افراد خالص از منافق جدا شوند. چنانچه قرآن کریم می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمجاهِدِینَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِینَ= و شما را در مقام امتحان می‌آوریم تا آن را که در راه خدا مجاهده و کوشش دارد و صبر می‌کند معلوم سازیم و اخبار و اظهارات شما را نیز بیازماییم». این برای آن است که منافقین از مؤمنین؛ و مفسدین از مصلحین جدا بشوند. در طول تاریخ هم این سنت وجود داشته که برای مشخص شدن انسان های مجاهد و باوفا به اهل بیت (علیهم السّلام) با انسانهای منافق و راحت‌طلب، امتحان وجود داشته است. در هر انقلابی این مسیر باید طی شود و این سنت خداست. انقلاب ما نیز این مسیر را دارد. در طول 40 سال گذشته، افرادی بودند که ناخالصی داشتند، ریزش کردند و افرادی که خالص بودند، ماندگار شدند. اگر بخواهیم محصول این تلاشها را ببینیم، شاخص این بوده که انقلاب اسلامی روز به روز موفق‌تر بوده است. فضای اربعین فضای حکومت امام زمان (علیه السلام) است. چون در حکومت امام زمان (علیه السلام) اختلافات وجود ندارد؛ مردم عاشق هم هستند؛ مردم برای همدیگر هستند و وقف هم می‌شوند. اربعین حاوی پیام اخلاق مهدوی است اربعین، نه فقط یک راهپیمایی، بلکه یک حماسه جهانی و بزرگترین تجمع جهان، بی‌نظیرترین راهپیمایی معنوی و مذهبی جهان است؛ آن هم با حضور افرادی از نزدیک به 90 کشور جهان که دهها میلیون انسان با مذاهب مختلف را تشکیل می دهد. این بی‌نظیر است که همه مردم در این تجمع اختلافشان را کنار بگذارند و به عشق یک انسان کامل و الهی دور هم جمع شوند و به هم محبت کنند. پس کسانی که بعد از اربعین به ایران برمی‌گردند، باید این فضای همدلی و وفاداری را به همراه خود داشته باشند و تشویق و تبلیغ کنند تا همه مردم به این روحیه برسند. در فرهنگ اربعین انسان شخصیتی پیدا می کند که خودش را بر دیگران ترجیح نمی‌دهد؛ دزدی، قاچاق و اختلاس نمی کند؛ اختلافاتش با دیگران را به خاطر امام معصوم کنار می‌گذارد؛ عشق معنوی و انسانی به قدری بر قلب انسان حاکمیت پیدا می‌کندکه در جهان بی نظیر است. این فرهنگ اربعین، همان فرهنگ حکومت امام زمان است. ما نباید فقط به زیارت برویم، بلکه باید با اربعین متحول شویم. نباید چنین باشد که فقط در مدتی که در این فضای فوق‌العاده بی‌نظیر الهی تنفس می کنیم، اخلاق حسینی پیدا کنیم و بعد دوباره به اخلاق سابق خودمان برگردیم، بلکه باید اربعینی بشویم، باید فرهنگ اربعین را هر جا که می‌رویم به عنوان سوغاتی همراه داشته باشیم. از همه جای دنیا از فرهنگ اربعین نورانیت می‌گیرند و آن را به اقصی نقاط عالم می‌برند. اینها باعث گسترش فرهنگ و شخصیت امام حسین به سراسر عالم می‌شود. این، آن اتفاقی است که به قول حضرت آیت الله بهجت (رحمت الله تعالی) فرمود: «وقتی امام زمان (علیه السّلام) ظهور می‌کنند، خودشان را به اسم سیدالشهدا معرفی می‌کنند که اگر الان همه دنیا امام حسین را نمی‌شناسند، به خاطر کوتاهی های ما بوده است. بنابر این، بهترین موقعیت برای معرفی حضرت، اربعین است که ما در فضای اربعین بتوانیم امام حسین را به همه جای عالم بشناسانیم». اربعین است که حسین بن علی را به همه دنیا می شناساند و در زمان ظهور حضرت، همه کشورها، همه مذاهب و  همه نژادها امام حسین را می‌شناسند. زمانی که حضرت قائم (عج الله تعالی) ظهور می‌کند، [کنار کعبه] ما بین رکن و مقام می‌ایستد و ندا می‌دهد: « ألا یا أهل العالم إن جدّی الحسین...= یدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین است ...» اربعین فرصت بی‌نظیری است برای خدمت به اهل بیت و امام زمان (علیه السّلام) و به خود سیدالشهداء. زشت است که ما به امام حسین (علیه السلام) بگوییم عزادار شما هستیم و فقط راهپیمایی می کنیم، اما تلاش نکنیم امام حسین را به همه ی مردم دنیا معرفی کنیم. نیاز به منجی، نیاز مشترک میان مذاهب و ادیان است حسین (علیه‌السلام) فقط برای شیعیان نیست، حسین امام انسان و انسانیت است. آن وجه مشترکی که این همه انسان را با این درجه از اختلاف، دور حسین بن علی جمع می‌کند، همان نفخه الهی و همان نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است که در وجود همه انسانها دمیده شده و فقط باید آن را فعال کرد تا همه گرد این محور جمع شوند. در واقع این همه انسان براساس روح مشترک انسانی و فطرت انسانی دور هم جمع می‌شوند و همه عاشق پدر، اصل و ریشه‌شان هستند. هر تجمعی در هر جای عالم باشد؛ دو نفر، سه نفر، پنج نفر یا ده نفر حتماً یک نیت مشترک، یک نیاز مشترک و یک هدف مشترک دارند. حالا کسی بگوید اگر ۳۰ میلیون جمعیت از 90 کشور می‌آیند، آن هم با ترکیب مذهبی، این سوال مطرح می شود که اینها چه درد مشترکی دارند؟ در پاسخ باید گفت: «نیاز به منجی» درد مشترک همه انسان هاست. درد مشترکشان سرخوردگی از استکبار جهانی، ظلم جهانی، فساد جهانی، تبعیض جهانی و به ستوه آمدن فرهنگ حاکم بر جهان است. فقط در فضای اربعین است که آدمها بر خلاف فرهنگ حاکم بر جهان، عاشق یکدیگر می شوند و با هم اختلاف و مشکلی ندارند؛ همه می‌خواهند فدای همدیگر بشوند؛ همه برای همدیگر هستند. مردم در اربعین جمع می‌شوند که به همه دنیا بگویند: ما برخلاف میل سیاستمداران فاسد کشورهای مختلف که قصد اختلاف‌افکنی بین انسانها را دارند، با هم مشکلی نداریم. اربعین این حقیقت و معجزه انسانی را نشان می‌دهد که همه این را ببینند و بفهمند؛ این آن اتفاق مهمی است که در اربعین می افتد. درباره ثواب زیارت اربعین امام صادق (علیه السّلام) فرمود: وقتی زائر از در خانه خود حرکت می‌کند، همه گناهانش می‌ریزد و درجات پیدا می‌کند تا وقتی که به حرم می‌رسد، به مقام مصلح می رسد: «کَتَبَهُ الله مِنَ الْمُصْلِحِینَ الْمُنْتَجَبِینَ= خداوند نام زائر امام حسین را از زمره ی مصلحان برگزیده می‌نویسد»، یعنی شخصیت زائر امام حسین (علیه السّلام)، شخصیت اصلاحی است که در اصلاح کل جهان تأثیر می‌گذارد. دنیا هم با فرهنگ اربعین اصلاح می‌شود. چنانکه همه مذاهب و مکاتب اختلافاتشان را کنار می گذارند و حول محور امام معصوم جمع می شوند. پس رفتن و گرم نگه داشتن مجالس سیدالشهدا و شرکت در راهپیمایی اربعین، مردم را به مقام «مصلح منتجب» یعنی مصلحی که بر گزیده است می‌رساند. چون حرکتشان حرکت اصلاحی است. مصلح جهانی کیست! امام زمان (علیه السلام) مصلح جهانی است. همه چیز را درست و اصلاح می‌کند. برای همین به زائر امام حسین (علیه السّلام) هم مصلح برگزیده می‌گویند، یعنی خدا زائر امام حسین (علیه السلام) را انتخاب کرده که تا آنجا اجازه داده بیاید. کربلا و اربعین نشان می‌دهد که خداوند ورای همه گناهان و آلودگی های ما، آن رحمت خاص و ویژه اش را شامل حال زائر می کند و این حکایت از معدن رحمت بودن امام حسین (علیه السّلام) دارد. فرهنگ اربعین آبروی دشمنان خدا و دشمنان اهل بیت (علیهم السّلام را در دنیا برده، آبروی استکبار جهانی را برده و همه انسانهای جهان و نه فقط شیعیان، بلکه اهل سنت، مسیحی، یهودی، هندو، زرتشتی را  برای آن حرکت جهانی و آن تغییر بزرگی که قرار است در دنیا اتفاق بیفتد، جذب و سازماندهی می‌کند. پس این را توجه کنیم که اربعین چه معجزه عظیمی است. این کار هیچ شخصی نیست. هیچ شخصی نیروی اینکه بتواند آدم‌های روی زمین را آن هم با این درجه اختلاف، دور هم جمع کند، وجود ندارد. این حرکت یک حرکت ماوراء طبیعی و الهی است. این آن چیزی است که خداوند تبارک و تعالی در ذات و نهاد انقلاب اسلامی تعبیه کرده که این تحولات در سراسر عالم اتفاق بیفتد.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  اربعین/امام زمان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8986
زمان انتشار: 2 آوریل 2019
| |
پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از نزول اولین وحی

پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از نزول اولین وحی

همانطور که در قسمت های پیشین اشاره شد، قبل از بعثت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهاماتی می‌شد و ایشان حالات فوق العاده‌ای داشتند. اما کیفیت نزول اولین وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و موضوع آن، به‌طور کلی با الهامات قبل از بعثت ایشان متفاوت بود. و این امر سبب شد تا حالات روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه حالات جسمانی ایشان تغییر نماید. برای این تغییر حالت دو دلیل را می‌توان برشمرد: اولاً ایشان در هنگام نزول اولین آیات قرآن، عظمت و جلال خداوند را هرچه بیشتر احساس کردند. ثانیاً در هنگام بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار بزرگ رسالت به عهده ایشان نهاده شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شرایطی موظف به ابلاغ رسالت الهی خویش به مردم گشتند که جزیرة العرب را اوضاع نابسامان اجتماعی فراگرفته بود و در چنین شرایطی واضح بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ابلاغ دعوت خویش نه تنها مورد تکذیب و تهمتهای ناروا و آزار و اذیت مشرکین قرار می‌گرفتند، بلکه آنان در مسیر رسیدن پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سایر مردم موانع بسیاری را ایجاد خواهند نمود. مجموعه این عوامل باعث دگرگونی حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. اما خداوند نیز در این شرایط پیامبرش را تقویت نمود و ایشان را برای به انجام رساندن مسئولیت عظیم رسالتش، بیش از پیش آماده ساخت. بازگشت از کوه حرا پس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامیکه به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت: "به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی." حوزه نت آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed