www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 8750
زمان انتشار: 10 ژانویه 2018
| |
حفظ زبان صدقه است

خانواده آسمانی، جلسه 484؛ 96/10/14

حفظ زبان صدقه است

انسان برای مصون بودن از بلا و حادثه صدقه زبانی می‌دهد. نبی‌ اکرم (صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌‌آله‌‌و‌سلم) فرمود:«أمسِكْ لِسانَكَ؛ فإنّها صَدَقةٌ تَصَدَّقُ بها على نَفسِكَ[1] = زبانت را نگهدار؛ زيرا ايـن كـار صـدقه‌اى است كه براى خودت مى‌دهى».

زبان را حفظ کن تا دچار حادثه و بلا نشوی. خودِ نفسِ حفظ کردن زبان صدقه است. لازم نیست، فرد پولی پرداخت کند، یا کاری انجام دهد. همین که بتواند زبانش را کنترل کند، در هر مورد و هر مجلس و هر جریانی این خودش صدقه است که او را از خطراتِ واقعه حفظ می کند. اهمیت حفظ زبان در کلام معصومین (علیهم السلام) روایات زیبایی درباره اهمیت حفظ زبان وجود دارد که به خاطر لطافت و حکمتی که دارند بیان می‌کنیم. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید:«اِعلَمْ أنّ اللِّسانَ كَلبٌ عَقورٌ، إن خَلَّیتَهُ عَقَرَ[2]= بدان كه زبان سگ گیرنده‌اى است كه اگر رهایش كنى، گاز مى‌گیرد». یعنی زبان یک سگ درنده است، «كَلبٌ عَقورٌ= سگ درنده» اگر رها شود، دیگران را گاز می‌گیرد، یعنی باطن قضیه این است. کسی که زبانش را نمی‌تواند کنترل کند، دقیقاً صحنه‌ی آخرتی آن از نظر باطنی مثل کسی است که چاقو دستش گرفته و در قلب و صورت و گلو و چشم خودش فرو می‌کند. یعنی آن طرف در نظام برزخی، او در وضعیتی قرار دارد که دائماً خودش را می‌زند و می‌گزد. مثلاً تعبیر دیگر و باطن دیگری که از حفظ نکردن زبان یا بد استفاده کردن از زبان در برزخ بیان می‌کنند، این است که زبان در قیامت دراز می‌شود. دیگران می‌آیند و روی آن پا می‌گذارند و از روی آن رد می‌شوند. این برایش یک شکنجه است. چون زبان حس دارد، اگر زبان‌تان لای دندان شما بماند، چه حسی دارید؟ حال تصور کنید این زبان دراز شود و از دهان بیرون بیاید و دیگران پا بگذارند رویش و راه بروند. این کاری است که خود آدم در دنیا با خودش کرده است. یعنی با هر جریانی حرف می‌زده است؛ در کارهایی که به او ربطی نداشته، دخالت و اظهار نظر می‌کرده و انواع و اقسام تجاوزهای زبانی داشته است. چون طبق قاعده «هو أنت» شما به مقداری که با زبانت به دیگران نیش می‌زنی و آنها را می‌گزی، به همان میزان خودت هم نیش می‌خوری. در واقع داری خودت را می‌زنی و دائماً گزیده می‌شوی. خواسته ی دیگر اعضای بدن از زبان امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ان لسان ابن آدم یشرف کل یوم علی جوارحه فیقول: کیف اصبحتم؟ فیقولون بخیر ان ترکتنا و یقولون: الله الله فینا و یناشدونه و یقولون انما نثاب بک و نعاقب بک[3]= زبان بنی آدم هر روز به سایر اعضایش می گوید: حالتان چطور است. پس می گویند: حال ما خوب است، اگر تو ما را رها کنی؛ و می گویند ای زبان! بترس از خدا بترس از خدا درباره ی ما، ما با تو پاداش داده می شویم و با تو عقاب می شویم». یعنی ای زبان اگر تو خوب باشی ما هم خوبیم و اگر بد باشی ما هم به وسیله بدی تو عقاب می‌شویم. امیرمؤمنان فرمودند:«إحذروا اللسان فانه سهم = از زبان بترسید كه آن تیری است كه (بسیار) به خطا می‌رود». «إحذروا اللسان» معنی دو وجهی دارد. یعنی مواظب زبان خودت باش که به کسی تیر نخورد. معنی دیگر این است که کسان دیگری هستند که هارند، سگ هار را آدم نباید تحریک کند که گاز بگیرد. یا این که طرف یک بچه است که عقلش نمی‌رسد. نباید بچه را در موقعیتی قرار داد که مجبور باشد کلماتی بگوید که شایسته نیست؛ نه برای خودش نه برای شما. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:« إذا أرادَ اللّه ُ بعَبدٍ خِزیا أجرى فَضیحَتَهُ على لِسانِهِ[4] = هرگاه خداوند رسوایى بنده‌اى را بخواهد، از طریق زبانش او را رسوا مى‌كند». (خِزی) یعنی رسوایی، اگر خدا رسوایی یک نفر را بخواهد و بخواهد آبروی یک نفر را ببرد، از طریق زبان رسوایش می‌کند. مثلاً دامادی یک دفعه مطرود خانواده عروس بشود، یا عروسی یک دفعه مطرود خانواده داماد بشود. کسی در جایی مطرود شود، اینها نوعاً از زبان می‌خورند و مفتضح و رسوا می‌شوند. بیان این روایات ما را به نتایج مهمی در بحث سلوک مان بگیریم. ملاک بهشت رفتن و دوری از جهنم حفظ زبان است شخصی به نام «معاذ بن جبل» از اصحاب پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است و از حضرت سوال می‌کند: «چه چیزهایی ما را وارد بهشت و چه چیزهایی ما را از جهنم دور می‌کند؟» پیغمبر یک تعداد چیزهایی را نام می‌برند و می‌گویند، اینها ما را به بهشت می‌برد و این چیزها ما را به جهنم می‌برد. سپس حضرت در آخر می‌فرمایند: «می‌خواهی ملاک کل این چیزهایی که برایت نام بردم را در یک جمله بگویم؟» یعنی در کل ملاک بهشت رفتن و دوری از جهنم را بگویم چیست؟ گفت: «‌بله یا رسول الله». پیامبر با دست به زبان اشاره کردند که این را نگه دار، یعنی این زبان را نگه دار. کل این خیراتی که تو را می‌برد به بهشت؛ و کل چیزهایی که نمی‌گذارد به جهنم بروی، همه در حفظ کردن زبان خلاصه می‌شود.  بعد از این که این حرف‌ها را معاذ می‌شنود از پیغمبر می‌پرسد: « آیا ما مواخذه می‌شویم به کلماتی که از دهن‌مان بیرون می‌آید؟» حضرت می‌فرماید: «مگر چیزی غیر از زبان مردم را با روی شان در جهنم می‌اندازد؟». همه بدبختی انسان از زبان است. بعضی ها می‌گویند گناه نکردن معصومین هنر نیست، زیرا آنها معصومند بعضی‌ها می‌گویند معصومین معصوم بودند، مگر هنر کردند که گناه نکردند. خدا آنها را معصوم قرار داده، این چه هنری است که بگوییم آنها گناه نمی‌کنند؟ در جواب آنها باید گفت: خداوند به اینها عصمت می‌دهد، اما مسئولیت حفظ عصمت‌شان در دنیا با خودشان است. می‌بینید که چه وظیفه‌ی سخت و خطرناکی به دوش‌شان می‌افتد. یعنی آنقدر بار معصوم سنگین است که حد ندارد.   خداوند می‌گوید: من به شما عصمت می‌دهم، اما شما باید در تمام مدت عمرتان عصمت‌تان را نگه دارید. این خیلی کار وحشتناک و کمرشکنی است. معصومین باید آنقدر مراقبت بکنند تا خودشان را حفظ کنند که حد ندارد. آنقدر باید کَفِّ نفس بکنند و سختی بکشند و صبوری و بزرگواری کنند. شما فکر می‌کنید شوخی است که کسی مثل امام سجاد(علیه‌السلام) در کربلا آن همه مصیبت دیده، بعد یک دفعه یزید بیاید به او بگوید: «من می‌خواهم توبه کنم». شما بودید، چه کار می‌کردید؟ یزید با آن همه جنایات می‌پرسد:«توبه‌ی من قبول است؟» حضرت می‌فرماید:« بله». این کار راحتی نیست. یا روی سرت شکمبه بیندازند؛ خاکستر رویت بریزند؛ یاران و اصحابت را بکشند؛ شکنجه کنند؛ بعد بگویی: همه شان را بخشیدم. چقدر به نفس فشار می‌آید. بنابراین یک قاعده خیلی مهم و اصلی وجود دارد و آن این است که ما ذاتاً از بهشت و بالاتر از بهشت هستیم. یعنی جنس ما از نور اهل بیت (علیهم‌السلام) است که مقامشان بالاتر از بهشت است. انسان این را باید بداند که جنس ما و خانواده آسمانی ما اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند. ما ذاتاً برای این مقام ساخته شده‌ایم و ذاتاً برای بهشت و بالاتر از بهشت هستیم. از این رو وقتی ما به دنیا می‌آییم، نباید کاری کنیم که از این مقام بیفتیم. این مراقبت برای ما تقوی محسوب می‌شود و همانگونه که معصومین (علیهم‌السلام) عصمت‌شان را حفظ می‌کنند، ما نیز در حفظ تقوی باید بکوشیم. تقوی یعنی مراقب باشیم تا سقوط نکنیم تقوی را معنا کرده‌ایم، «تقوی» ترس از خدا نیست. تقوی یعنی مراقب باشیم سقوط نکنیم. مراقب باشیم دور نشویم. همانطور که حفظ عصمت کاری بس سنگین است، در حفظ تقوی هم باید کوشید، هر چند سنگین باشد. چون ما از جنس محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) هستیم. ما باید خودمان را حفظ کنیم. یعنی دائماً مراقبت کنیم که از آن مقام سقوط نکنیم. یا اگر سقوط کردیم، دوباره خود را برسانیم، این کار ماست. پس ببینید چیزی وجود دارد که می‌تواند ما را نگه دارد که به آن اصطلاحاً می‌گویند «تقوی». تقوی یعنی ترس از خودت، زبانت، چشمت، نگاهت، عملکردت، فکرت، خیالت، اخلاقت، بداخلاقی، حسادت، از تندخویی، بی‌صبری و... . تقوی یعنی مراقبت بکنی که از عضویت در خانواده پیغمبر، بهشت و از معیت با اهل بیت دور نشوی. این می‌شود تقوی. تقوی یعنی انسان همه وجود خودش یعنی 5 بخش «حس، خیال، وهم، عقل و فعالیت‌های فوق عقلانی‌اش» را کنترل کند تا آتش نگیرد. گاهی انسان با فعالیت‌های فوق عقلانی با خوبی‌ها و عبادت‌ها،‌ گریه‌ها و نماز شب‌ها می‌رود جهنم. باید مراقبت کنم تا هیچ کدام از فعالیت‌های حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی من به من آسیب نزنند. یکی از راه های تقوی و مراقبت، نگه داشتن زبان است، از این رو امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: «آدم باید زبانش را نگه دارد، چون زبان انسان در برابر صاحبش سرکشی می‌کند». سرکشی می‌کند، یعنی از اختیار انسان در می‌آید. انسان یک جاهایی خود به خود شخصیتاً این طوری است که قبل از این که بخواهد فکر کند و بخواهد تقوی داشته باشد، حرف می‌زند. نمی‌تواند نزند. آنقدر به او فشار می‌آید که نتواند حرف نزند. پایه‌ی تقوی، نگه داشتن زبان است یکی از راه‌‌های مراقبت از خود که همان تقوی است حفظ زبان است. بلکه پایه و اساس تقوی، نگه داشتن زبان است. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) قسم می‌خورند:« وَ اللهِ مَا اَرَی عَبداً یَتَّقِی تَقوَی تَنفَعُهُ حَتَّی یَحزُنَ لِسانَهُ[5]=  به خدا قسم ندیدم تقوایی که برای صاحبش مفید باشد، مگر وقتی زبانش را مهار کند». یعنی شما تقوای چشمی داشته باش، تقوای خیال داشته باش، هر تقوایی می‌خواهی داشته باش، اما می‌گوید: پایه کل این تقواها نگه داشتن زبان است. همه‌ی مواعظ، اخلاقیات، ریاضت‌ها یک طرف؛ و نگه داشتن زبان یک طرف. پایه‌ی همه‌ی پاکی‌ها همین است. برای همین حضرت می‌فرماید: اصلاً کسی که زبانش را نگه نمی‌دارد، تقوایش به دردش نمی‌خورد. مثل پیرزنی که شب‌ها را تا صبح عبادت می‌کرد، روزها روزه می‌گرفت، اما چون زبان تندی داشت و همسایه‌ها از دست او آزار می‌دیدند، پیامبر فرمودند: در او هیچ خیری نیست. این زن جهنمی است. «زبان بد» تقوا و کارهای خیر دیگر را از بین می‌برد. حال هر چقدر کلاس بروید، نزد این استاد و آن استاد بروید، کلاس این عارف و آن عارف بروید و سیر و سلوک بکنید، هر چقدر ذکر بگویید، هر چقدر کار خیر بکنید، اگر زبانت را کنترل نکنی هیچ فایده‌ای ندارد. سعد در رکاب پیامبر شهید شد و با چه شکوهی با 70 هزار فرشته تشییع شد و پیامبر شخصاً او را کفن و دفن کردند و بر جنازه‌اش نماز خواندند و برایش طلب مغفرت کردند. یعنی کسی را که پیامبر برایش طلب مغفرت کند، دیگر تمام است. اما پیامبر می‌فرماید: سعد الان فشار قبر دارد. زیرا در خانه نسبت به خانواده‌اش بداخلاق بود. این حق الناسی است که فرمودند با شهادت هم از بین نمی‌رود. تو شهید هم بشوی، فایده ندارد. چون کج خلقی و زبانت دیگران را گزیده. گاهی زبان ما خدا را هم آزار می‌دهد. اهل بیت را هم آزار می‌دهد. گاهی شخصی گناهی مرتکب می‌شود و تو با زبان آن گناه را برای دیگران تعریف کرده و پخش می‌کنی. یا فردی گناه کسی را پیش دیگران بیان می‌کند و غیبت او را می‌کند و با این روش گناه را اشاعه می‌دهد. با این کار، اوضاع خودش را خرابتر می‌کند و ممکن است چیزی بدتر از گناه آن شخص سرش بیاید. هر چه که می‌گویی ممکن است سر خودت هم بیاید. وقتی داری به دیگران نقل قول و اشاعه‌ی فحشا می‌کنی، این یعنی گناه تو را ۱۰۰ برابر بیشتر از او می‌نویسند. فردی یک فیلم از کسی گرفته و آن را پخش می‌کند، یک صدا از کسی ضبط کرده و آن راپخش می‌کند. می‌دانی چه کار داری با خودت می‌کنی؟ این همان صحنه برزخی است که گفتم، مثل این است که انسان یک چاقو بردارد و با آن چشم خودش، زبان و صورت و گلوی خودش را پاره کند. حقیقت ایمان را با حفظ زبان باید به دست آورد رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: « و لا یعرف عبد حقیقة الایمان حتی یخزن من لسانه[6]= هیچ بنده‌ای حقیقت ایمان را نمی‌شناسد، مگر این که زبانش را حفظ بکند». حقیقت ایمان در حالت انسان نورانیت و شیرینی و رؤیت و بهجت و سرور است. برخی می‌گویند:«نمی‌دانم چرا با این که حافظ قرآنم، مفسرم، درس دین می‌دهم و می‌گیرم؛ نماز شب می‌خوانم؛ روزه می‌گیرم؛ صدقه می‌دهم و خادم مسجدم و... چرا حالم خوب نیست و حال خوشی ندارم؟». برای این که حقیقت ایمان نیست. حقیقت ایمان اگر باشد، واقعاً بهجت و سرور و شادی و آرامش و نشاط و خواب‌های قشنگ، دیدنی‌های قشنگ، شنیدنی‌های قشنگ‌ سراغ انسان می‌آید. حقیقت ایمان یعنی تو دائماً با خانواده آسمانی‌ات در ارتباط هستی و از آن لذت می‌بری. کسی که دائماً با خانواده آسمانی‌اش رفت و آمده داشته باشد، دیگر برای او در این دنیا غصه‌ای نمی‌ماند. تا زبانت را حفظ نکنی، درهای غیب به رویت باز نمی‌شود. باطن انسان اینگونه است که تا انسان یاد نگیرد دهانش را ببندد، این اتفاقات نیک برایش نمی‌افتد. آدم باید با حساب و کتاب زبانش را باز بکند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در حدیثی دیگر فرمودند:«صلاح الانسان فی حبس اللسان = صلاح انسان در حبس زبان است». حضرت دارد به ما می‌گوید مصلحتت این است که زبانت را حبس کنی و حتی آنجایی که حق با تو است، مراء نکنی. پیامبر فرمود: «کسی که حتی اگر حق با او است، زبانش را می‌گشاید به قیل و قال، من شفاعتش نمی‌کنم». پس در خانه قیل و قال راه نینداز که بخواهی ثابت بکنی که حق با تو است. اما گاهی انسان چیزی می‌گوید و حرفی می‌زند تا اعلام برائتی بکند و قسمی می‌خورد برای این که دیگران به گناه نیفتند، اما خیلی دنبال این نیست که خودش را ثابت بکند. خیلی دنبال این نیست که آبرویش را حفظ بکند. در ازای آن، حتماً خدا او را حفظ می‌کند. خدا به او عزت و قدرت می‌دهد. خدا به او رؤیت می‌دهد. خدا ناز و نوازشش می‌کند. خدا برایش جبران می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند:«ما مِن شیءٍ أحَقَّ بطُولِ السِّجنِ مِن اللِّسانِ= هیچ چیز به اندازه ی زبان مستحق زندانی کردن طولانی نیست». یعنی باید این خصوصیت طولانی زندانی شدن زبان، حقیقتی و بخشی از وجود ما باشد. به خصوص برای کسانی که شاخص‌تر هستند و بیشتر می‌دانند و بیشتر می‌فهمند، آنها به سکوت و طولانی حبس کردن، مستحق‌تر هستند.   زبان/ حفظ زبان/ [1] - الكافی : 2 / 114 / 7 . [2] - بحار الأنوار : 71/287/43. [3] - بحار، ج 71،ص 278 25 [4] - بحار الأنوار : 78/228/101. [5] - نهج البلاغه/ خطبه ۱۷۶ . [6] - بحار ج 71،ص 298 85.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8737
زمان انتشار: 12 ژولیه 2018
| |
​زهد، تضمین کننده شادی و آرامش انسان است

زهد؛ جلسه 10 ؛ 96/09/04

​زهد، تضمین کننده شادی و آرامش انسان است

ما به علت دلبستگی های «جمادی، گیاهی و حیوانی» که داریم، از بحث زهد، خیلی خوشمان نمی‌آید. درحالی که زهد، تضمین کننده شادی و آرامش انسان است. ضمن این که راه انسان را به سوی غیب و آسمان باز می‌کند.

در حدیث معراج توصیه هایی که خداوند تبارک و تعالی به نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند، این بود: «یا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِی الدُّنْیا= اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترین مردمان باشى، نسبت به دنیا زهد پیشه كن». زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده است: «متاسف نشوید برآن چه که از شما فوت می‌‏شود و شاد نگردید بر آن چه که خدا به شما می‌دهد». یعنی اگر نعمتی به شما رسید، مست نعمت نشوید و به خاطر نعمتی که به دست آوردید، از دستورات الهی غفلت نکنید. اگر چیزی هم از دست می‌دهید، غصه نخورید. امام صادق علیه‌السلام از قول نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «مَنْ لَمْ یَتَعَزَّ بِعَزَاءِ اللَّهِ تَقَطَّعَتْ نَفْسُهُ حَسَرَاتٍ عَلَى الدُّنْیَا وَ مَنْ أَتْبَعَ بَصَرَهُ مَا فِى أَیْدِى النَّاسِ كَثُرَ هَمُّهُ وَلَمْ یَشْفِ غَیْظَهُ وَ مَنْ لَمْ یَرَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ نِعْمَةً إِلَّا فِى مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ فَقَدْ قَصَرَ عَمَلُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ= هر كس با تسلیت و دلجوئى خداوند تسلى نجوید، نفسش از حسرت‌هاى پى در پى بند می‌آید؛ و هر كس چشم به دنبال آنچه در دست مردمان دیگر است بیاندازد، اندوهش فراوان گردد و سوز دلش درمان نپذیرد و هر كس جز در خوردن و یا نوشیدن یا پوشیدن لباس براى خداى عزوجل در خودش نعمتى نبیند، به تحقیق، كردارش كم و كوتاه و عذابش نزدیك است». این روایت ما را به عالمی بسیار نورانی، دوست داشتنی و شیرین دعوت می‌کند. کلمه «عزی» یعنی کاری انجام دهیم که موجب تسکین ما در برابر مصیبت‌های دنیایی شود. اما هر کس که به دلداری خدا آرامش پیدا نکند، اندوه فراوان به سراغش می‌آید. تسلی دادن و دل آرام کردن خدا در مصائب، زهد در دنیاست انسان با یک سلسله از دوست داشتن‌ها و هم با یک سلسله از تنفرها اوج می‌گیرد و در نقطه مقابل با یک سلسله از دوست داشتن ها و با یک سلسله از تنفرها سقوط می‌کند. همچنین با یک سلسله از شادی‌ها اوج می‌گیرد. لازم نیست عملی انجام بدهد. اگر عملش هم کم باشد، قلب خوب کار می‌کند و با یک سلسله از غصه‌ها اوج می‌گیرد و جلو می افتد. انسان در این دنیا که زندگی می‌کند، به خاطر خودسازی، بزرگ‌شدن شخصیتش و خیلی چیزهای دیگر مورد امتحان الهی قرار می‌گیرد. چیزهایی به او داده می‌شود و چیزهایی هم داده نمی‌شود. گاهی هم چیزهایی از او گرفته میشود. حتی چیزهای خوبی هم که داده می‌شود، می‌تواند برای او دردسرساز باشد. مثل همسر، فرزند، پول و ثروت. این روند دنیاست. تنها برای مسلمین هم نیست. خداوند برای اینکه ما را آرام کند، می‌گوید هر مشکلی که برایتان پیش می‌آید، برای کفار هم پیش آمده. اگر جنگ و اسارت بوده، آن‌ها هم داشته اند. این‌طور نیست که فقط ما مسلمان‌ها داشته باشیم. برای همه انسان‌ها وجود دارد. ولی اگر صبر کنید و غر و نق نزنید، دو اتفاق برایتان می‌افتد: اول این که زندگی دنیای‌تان شیرین می‌شود و دوم این که کفاره گناهانتان می‌شود و اجر آخرتی دارید. این تعزی و دلداری خداست. در واقع این موعظه‌ای است که خدا به ما می‌کند. پس اگر کسی به آنچه که خدا دلداریش می‌دهد، آرام نشود، موجب دوری او از خدا می‌شود. درحالی که مصائب، آدمی را که از کوره در نرود و درمسیر خدا بماند را شبیه خدا می‌کند و موجب قرب و محبوبیت نزد او می‌شوید. این هم چیز کمی نیست. آفت‌شناسی‌اش را دقت کنید. حضرت فرمودند: «مَنْ لَمْ یَتَعَزَّ بِعَزَاءِ اَللَّهِ تَقَطَّعَتْ نَفْسُهُ عَلَى اَلدُّنْیَا حَسَرَاتٍ= هر كس به وعده‌های خدا تسلی پیدا نكند، دلش از حسرت های دنیا پاره پاره می‌شود»، یعنی او هر روز در حال جان کندن است. هر روز افسرده است. با یک فشاری تا دم مرگ می‌رود. حسرت‌ها هر روز او را می‌کشد. حتی نوع خواب‌هایش هم حسرت است. از نوع غصه‌هایش مشخص است که حسرت چه چیزهای را دارد. در ادامه روایت حضرت فرمودند: «وَ مَنْ أَتْبَعَ بَصَرَهُ مَا فِى أَیْدِى النَّاسِ كَثُرَ هَمُّهُ وَلَمْ یَشْفِ غَیْظَهُ وَ مَنْ لَمْ یَرَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ نِعْمَةً إِلَّا فِى مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ فَقَدْ قَصَرَ عَمَلُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ= هر كس با تسلیت و دلجوئى خداوند تسلى نجوید (و در مقابل ناملایمات بردبارى نكند) نفسش از حسرت‌هاى پى در پى بند آید، و هر كس چشم بدنبال آنچه در دست مردمان دیگر است بیاندازد، اندوهش فراوان گردد، و سوز دلش درمان نپذیرد. و هر كس جز در خوردن و یا نوشیدن یا جامه پوشیدن براى خداى عز و جل در خودش نعمتى نبیند، به تحقیق (چنین كسى) كردارش كم و كوتاه، و عذابش نزدیك است». وقتی می‌فرماید آدمی که چشمش به دنبال داشته‌های مردم است؛ این داشته‌ها می‌تواند اموال، فرزندان، قدرت، شهرت، محبوبیت، حکمت، معنویت و هر چیز دیگری باشد. چنین آدمی، از قاعده «هو انت» فاصله گرفته است. همین که فاصله گرفت، سقوط کرده است و شیطان بر او ولایت می‌کند. همچنین «كَثُرَ هَمُّهُ» غصه هایش زیاد می‌شود. مردم اگر خودشان باشند، خیلی غصه ندارند. آن چیزی که آن‌ها را به حرص و جوش و چشم و هم چشمی می‌کشاند و به خاطر آن دائما غصه می‌خورند، چیزهایی است که دیگران دارند. داشته های دیگران بیشتر آن‌ها را اذیت می کند. « وَلَمْ یَشْفِ غَیْظَهُ» آن خشم درونی  که دارد، دیگر شفا پیدا نمی‌کند و آرام نمی شود. این خیلی بدتر است. حالا اگر این آتش آمد، دیگر نمی‌گذارد او در دنیا راحت باشد. سپس موجب خراب شدن دنیای او می‌شود. اما چون دنیا حالت رحمی برای انسان دارد، انسانی که دردنیا غصه‌خور است و غیض دارد، مثل مادری که باردار است و دائما عصبانی می‌شود، حرص و جوش دارد. فرزن او وقتی به دنیا می‌آید، آرامش ندارد. از طرفی هم فشار قبر برای خود ذخیره می‌کند. این نکته که من هزار بار هم تکرار کردم که ما با هر دفع «زودرنجی، حساسیت و عصبانیت» حجم زیادی فشار قبر برای خودمان ذخیره می‌کنیم. آتش آخرت، هم دنیا را می سوزاند و هم آخرت را. «وَ مَنْ لَمْ یَرَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ نِعْمَةً» کسی که نعمت‌های خدا را فقط در خوردنی و نوشیدنی‌ها می‌داند، و نعمت‌های انسانی و فوق عقلانی را نعمت نمی‌داند و با آن‌ها شادی نمی‌کند، احساس رضایت نمی‌کند، این خطری است که ما را تهدید می‌کند. حالا حضرت می‌فرماید اگر کسی نعمت خدا را فقط در همین چیزها بداند، «فَقَدْ قَصَرَ عَمَلُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ» این شخص چون نگاهش محدود است، عملش هم کم است. چون نسبت به نعمتی که از خدا دارد، عبودیت و اطاعت ندارد، دیگر نمی‌تواند اندیشه های بزرگ و افکار و آرمان بزرگ داشته باشد. چون کل نعمت را در همین چیزهای سطح پایین می‌بیند. زندگی اش هم فقط در حد زندگی حیوانات است. غصه‌ی انسان برای این است که می داند انسان است و لیاقت و ظرفیت بیشتری دارد؛ و گرنه حیوانات که اینها را دارند و نمازشان را هم به موقع می خوانند. حضرت می‌گوید اگر نعمت را کوچک و محدود دیدی، عملت هم کم می‌شود. خودت کوچک می‌شوی و فشار پیدا می‌کنی و از حیات ابدیت و نعمت‌های ابدی می‌افتی. چون خودت را در حد همین نعمت ها دیده ای. «وَ دَنَا عَذَابُهُ» این عذاب خیلی دردناک است. او به خاطر داشتن ظرفیت حیوانات، عذابش نزدیک است. در دنیا که عذاب می‌کشد. چون دنیایش کوچک است. آخرتش را هم که خراب می‌کند. عبارت «وَ دَنَی عَذَابُهُ» خیلی لطیف است. نمی‌گوید عذاب می‌شود یا به جهنم می‌رود. بلکه می‌فرماید غصه دائما به او نزدیک است. چون منطقه امن ندارد. کسی منطقه امن دارد که اگر دنیا را از او بگیرند، ناراحت نیست و به نعمت‌های آخرت و ابدیت دلخوش است. پس این خیلی مهم است که اگر می‌خواهی به آرامش برسی، خودت را در یک منطقه امن بگذار. همین که نعمت را کوچک دیدی، آسیب شروع می‌شود. ولی اگر آدم سراغ نعمت‌هایی برود که وقتی می‌آید، ماندگار هستند و از انسان جدا هم نمی‌شوند. دل آدم این جوری می‌رود سراغ امنیت که وقتی در معرض امور بیرونی قرار گرفت و وقتی آسیبی پیش آمد، برای قلبش اتفاقی نیفتد. کسانی که خودکشی می‌کنند، یا به طلاق می‌رسند، یا به قهر می‌رسند، یا به قطع رحم می‌رسند، یا به بن بست می‌رسند، برای این است که یک حد بسیار محدودی از کمالات را در خودش سراغ دارد و حالا که بر اثر آسیبهایی که به بخش های سطح پایین و شان های پایینی وجودش وارد آمده، طاقش طاق شده و تحملش تمام شده، می گوید دیگر زندگی فایده ای ندارد. چنین آدمی خودش را کم و کوچک دیده که دست به خودکشی می زند. پیغمبر ما را به یک جای بزرگ دعوت می‌کند. می‌گوید بابا دایره نگاه تان نسبت به نعمت ها را افزایش بدهید، تا از شما غصه خوردن، قهر کردن، ناراحتی، عصبانیت و عذاب از حریم شما دور شود. وقتی تو نعمت‌ها را محدود کردی این را بدان در معرض عذاب هستی. این عذاب‌ها زودرنجی، حساسیت، ناراحتی است که به انسان آسیب می‌رساند. غصه انسان را به اوج یا سقوط می رساند خدا می‌گوید هر کس به قضای من راضی نیست، «فلیتخذ رب سوای» برود یک خدای دیگر پیدا کند. این خیلی بد است که خدا این چنین به انسان بگوید که اگر من را نمی‌خواهی، برو سراغ کس دیگری. پس غصه نخور. چون نوع غصه‌ها قیمت انسان را مشخص می‌کند. اگر این غصه‌ها برای دنیا و نیازهای دنیایی‌ات باشد، قیمتت هم به همان قدر پائین می‌آید. پس برای چیزی غصه بخور که قیمتت را بالا ببرد. در واقع نوع غصه‌های آدم است که برای او درجه یا سقوط ایجاد می‌کند. دقت کنید. مسئله، مسئله فوق العاده مهمی است. مسئله این نیست که چه اعمال صالحی انجام دهید که بالا بروید؛ یا اگر گناه زشتی کردید سقوط می‌کنید. بلکه خیلی فراتر از این است. خداوند می‌گوید اگر چه کار نکنید بالا می‌روید! بحث را خوب دقت کنید. شما با غصه نخوردن، ارتقا پیدا می‌کنید. لازم نیست کار دیگری انجام بدهید. فقط غصه نخور. بعضی‌ها این گونه هستند که می‌گویند من می‌خواهم نماز شب بخوانم، روزه بگیرم، صدقه بدهم تا قرب پیدا کنم. درحالی که این غصه نخوردن است که تو را بالا می‌برد. یا غصه‌های خوب داشتن است که تو را بالا می برد. غصه های خوب بد چیست؟ ما چند نوع غصه‌ی خوب داریم. اگر انسان از این نوع غصه‌ها داشته باشد، بالا می‌رود. مثل غم خدا، غم امام زمان عج، غم دین، غم مستضعفان عالم. این گونه غصه‌ها نه تنها آدم را کوچک، حقیر و پست نمی‌کند؛ بلکه به انسان بزرگی و قدرت هم می‌دهد. چه خوب گفت آن مرد بزرگ که بزرگی انسان به اندازه ی بزرگی غم هایی است که دارد. غصه نخوردن برای دنیا سلوک است؛ رشد است؛ سرعت است؛ قدرت است. ولی از جنس عمل نیست. از جنس صبر، سکوت و پرهیز است. پس غم‌هایتان را تنظیم کنید. شادی هایتان را هم همین طور. گاهی انسان با شادی سلوک پیدا می کند و گاهی با غم. امام جواد (علیه السلام) می‌فرماید: «القَصدُ إلَى اللّه ِ تعالى بالقُلوبِ أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارحِ بالأعمالِ= ره سپردن به سوى خداوند متعال با دلها، از به رنج افكندن اعضاى بدن با اعمال، رساننده تر [به سر منزل مقصود] است». یعنی قلب عمل نمی‌کند. قلب فقط غم و شادی و حب و بغض دارد. انسان با یک سلسله از غم‌ها عروج می‌کند و با یک سلسله از غم‌ها سقوط می کند ولی زمانی عروج پیدا می‌کند، که فقط با عمل خیر همراه باشد. چون قلب از مقوله نور است و انسان را زودتر می‌رساند. انسان با یک سلسله از دوست داشتن‌ها و با یک سلسله از تنفرها هم اوج می‌گیرد و در نقطه مقابل، با یک سلسله از دوست داشتنها و با یک سلسله از تنفرها سقوط می‌کند. همچنین با یک سلسله از شادی‌ها اوج می‌گیرد. لازم نیست عملی انجام بدهد. اگر عملش هم کم باشد، قلب خوب کار می‌کند و با یک سلسله از غصه‌ها اوج می‌گیرد و جلو می افتد. همچنین با یک سلسله از شادی ها سقوط می کند و با یک سلسله از غم ها سقوط می کند. کلام امام علیه‌السلام درب بزرگی از حکمت، عرفان، معنویت و معرفت را به روی ما باز کرده است. پس برای این که زودتر رشد کنید، چهارچیز را در دلتان ایجاد کنید: محبت‌ها، بغض‌ها، شادی و غم‌های که بالا می‌برد. شما فکر می‌کنید بسیجیان چگونه توانستند راه صد ساله را یک شبه طی کنند؟ با عمل رفتند؟ درس خواندند؟ نماز شب زیاد داشتند؟ نه؛ بلکه همه اتفاقات در قلب‌شان افتاد که توانستند همه راه ها را طی کنند. آن کسانی که تا غروب عاشورا با امام حسین ع جنگیدند، چگونه توانستند با یک «هل ناصر من ینصرنی» به چادر امام حسین برگردند؟ مگر اینها چکار کردند؟ چقدر فرصت داشتند؟ رمز این حرکت قلبشان بود که توانستند از ته جهنم تا قرب الی الله خودشان را بالا بکشند. قا/36 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8735
زمان انتشار: 4 دسامبر 2019
| |
دو خصلت نیک از منظر امام حسن عسکری (علیه‌السلام)

سلسله مباحث استاد نیکنام، جلسه 10، 96/9/23

دو خصلت نیک از منظر امام حسن عسکری (علیه‌السلام)

امام عسکری(علیه‌السلام) فرمودند:«خِصلَتانِ لیسَ فَوْقَهُما شیءٌ: الایمانُ باللهِ و نفْعُ الإخوانِ[3]= دو خصلت است که چیزی بالاتر از آن دو نیست: ایمان به خدا و سودرسانی به برادران».

«ادب حضور» ما را به ظهور می رساند هر کس می خواهد زمان ظهور را درک کند، باید «ادب حضور» داشته باشد. امام زمان هنوز ظهور نفرموده اند، اما حضور دارند. پس من هر چقدر طالب ظهورم، باید همان قدر «ادب حضور» داشته باشم. رعایت ادب در محضر داشته باشم، یعنی کار زشت و کاری که دل آن حضرت را به درد بیاورد، انجام ندهم. آن که را باشد تمنای ظهور                    پاس می دارد ادب را در حضور  یکی از علمای بزرگوار مشهد می‌گوید:« من 40 شب جمعه در 40 مسجد شهر مشهد دعای کمیل خواندم؛ با این آرزو که چشمم به جمال دل‌آرای امام زمان روشن شود. شب جمعه چهلم بود که در مسجدی در یک محله‌ی مستضعف نشین مشهد دعای کمیل می‌خواندم. یک دفعه دیدم یک ستون نور به پنجره مسجد می‌تابد. گفتم: فکر کنم امشب خدمت آقا برسم. این ستون نور را گرفتم و رفتم و رسیدم به محله‌ا‌ی که این ستون نور از خانه‌ا‌ی متصاعد می‌شد. داخل خانه شدم و دیدم وجود نازنین آقا امام زمان(علیه‌السلام) در یکی از اتاق ها کنار پیکری که از دنیا رفته، نشسته اند. تا آقا امام زمان من را دیدند گفتند: چرا شما اینقدر خودتان را برای دیدن ما به زحمت می‌اندازید؟ شما مثل این خانم زندگی کنید، ما می‌آییم به شما سر می‌زنیم. من از آقا پرسیدم: داستان این خانم چیست؟ فرمودند: این خانم 7 سال است که پایش را از خانه بیرون نگذاشته مبادا جامه‌ی عفاف او مورد تعرض ماموران رضا خان که چادر از سر زنان بر میدارند، قرار بگیرد. روی سخن با همه‌ی ماست. هم مردها و هم زن‌ها؛ یعنی همه باید در مسیر خواست امام زمان حرکت بکنند. در مسیر آقا حرکت کردن، مهمتر از دیدن آقاست. خیلی‌ها هر روز پیغمبر را می‌دیدند هر روز ناسزا می‌گفتند هر روز خاکروبه رو سر حضرت می‌ریختند،‌ آب دهان به جانب شان پرتاب می‌کردند. اما خیلی‌ها بودند تا آخر عمر هم ایشان را ندیدند، اما بند دل شان به بند دل پیغمبر گویی متصل بود. گفت ای که باشی منتظَر را منتظِر             وی که خوانی حضرتش را مستمِر منتظِر همرنگ شو با منتظَر                    تا شود آئین ایزد مستقر محبت نیکان با افراد نیک، ثواب است برای نیکان اگر هرکس به این فرمایش امام عسگری(علیه‌السلام) عمل کند، دنیایی را آباد می‌کند، دشمنی و کینه را از بین می‌برد، جنگ و ستیز را تعطیل می‌کند. حضرت فرمودند:«حُبُّ الْأَبْرَارِ لِلْأَبْرَارِ ثَوَابٌ لِلْأَبْرَارِ وَ حُبُّ الْفُجَّارِ لِلْأَبْرَارِ فَضِیلَةٌ لِلْأَبْرَارِ وَ بُغْضُ الْفُجَّارِ لِلْأَبْرَارِ زَیْنٌ لِلْأَبْرَارِ وَ بُغْضُ الْأَبْرَارِ لِلْفُجَّارِ خِزْیٌ عَلَى الْفُجَّار[1] = محبت نیکان به نیکان ثواب است برای نیکان؛ و محبت بدان به نیکان، بزرگواری است برای نیکان؛ و دشمنی بدان با نیکان زینتی است برای نیکان و دشمنی خوبان با بدان، رسوایی است برای بدان، اظهار محبت نیکان به نیکان، اجر و مزد و ثواب دارد برایشان». همین که ما به خواهران و برادران دینی مان اظهار محبت کنیم. همین اظهار محبت اجر دارد. فکر نکنیم که فقط گوشزد کردن عیب دیگران، نهی از منکر و امر به معروف کردن اجر دارد. البته امر به معروف و نهی از منکر هم اجر دارد به شرطی که شرایط آن را در نظر بگیریم و لطمه‌ای به آبروی طرف نخورد. با کلام نرم و گرم و متین و آرام و فقط عیب را به خود طرف گفته شود. در امر به معروف و نهی از منکرکسی نباید از کوره در برود یا عبارات زشت به کار ببرد. می‌گویند نتیجه‌ی نهی از منکر باید امر به معروف باشد. باید نیکو و پسندیده باشد. مثل آیینه، آیینه فقط بدی را نمی‌گوید. پیغمبر گرامی فرمود: شما برای همدیگر مثل آیینه باشید. فقط دنبال عیوب نگردید. در محضر حضرت آیت الله جوادی آملی بودیم، فرمودند: ما در دنیا شر محض نداریم. مثلاً چیزی که خیلی بد است، سود و منفعت هم دارد. از آن طرف خیر محض هم غیر از معصومین نداریم. پس آیینه می‌گوید: سرت را شستی و صورتت تمیز است؛ لباست اتو دارد؛ پیراهنت پاک است؛ اما یک لکه سیاه هم رو پیشانی‌ات است. ما هم باید اینطوری برخورد کنیم. فقط انگشت رو اشکال نگذاریم. آن چیزی که مهم است در امر به معروف و نهی از منکر و خیررسانی برای دیگران و اظهار محبت کردن، این است که به خودمان هم نگاه کنیم و عیب خود را ببینیم و بدانیم که «من خودم هم اشکال دارم». علی علیه‌السلام فرمودند:« اکبر العیب ان تعیب ما فیک مثله[2]= بزرگترین عیب، آن است که عیبی را که خود  داری، در دیگران، عیب بشماری». دو خصلت نیک از منظر امام حسن عسکری (علیه‌السلام) امام عسکری(علیه‌السلام) فرمودند:« خِصلَتانِ لیسَ فَوْقَهُما شیءٌ: الایمانُ باللهِ و نفْعُ الإخوانِ[3]= دو خصلت است که چیزی بالاتر از آن دو نیست: ایمان به خدا و سودرسانی به برادران». ایمان به خدا یعنی به فرامین خدا گوش کردن. من شهادتین گفتم، من به رسالت پیغمبر خاتم وحدانیت خدا شهادت دادم، پس من مسلمان می‌شوم. مؤمن نمی‌شوم. موقعی پا به دایره‌ی ایمان می‌گذارم که به بایدهای الهی عمل بکنم. یک کسی فرض کنید خدای ناخواسته نسبت به نمازش بی‌توجه است. نسبت به فرامین دیگر الهی نسبت به خودش بی‌توجه است. در مورد پرداخت حقوق شرعی مالش بی‌توجه است. از جهت رسیدگی به افرادی که واجب‌النفقه او هستند مثل همسر و فرزند و پدر و مادر، بی‌توجه است. بعد خیال کند مؤمن است، مؤمن به چیست؟ تا به بایدهای الهی عمل نکنم، مؤمن نمی‌شوم. تا از نبایدهای الهی پرهیز نکنم متقی نمی‌شوم. کسی که وارد وادی تقوی شد، می‌رسد به مرحله یقین. یقین اوج عنایت خدا به بنده است. امام حسن (علیه‌السلام) فرمودند: خدا چیزی بالاتر از یقین به بندگانش نداده است. فرمودند: کمترین چیزی که خدا به بندگانش داده یقین است. این به این معنا نیست که خدا یقین کم دارد که به بندگانش بدهد، خیر. متقاضی کم است. یقین یعنی الان به من بگویند: این قاشق زهر را بخور، یقین دارم اگر بخورم می‌میرم. آیا به این مقدار نسبت به غیبت هم حساس هستم؟ اگر حساس نیستم، پس من نسبت به غیبت به یقین نرسیده‌ام. راجع به غیبت کردن به اندازه کشنده بودن زهر به یقین نرسیده‌ام. راجع به تهمت، بدزبانی، فحاشی و نمامی و سعایت و آبروی این و آن را بردن و راز دیگران را برملا کردن به یقین نرسیده‌ام.  خودِ یقین هم سه مرحله دارد: علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین. مثلا ً شما در این طرف تپه‌ای ایستاده‌اید، می‌بینید از آن طرف تپه دود بلند می‌شود. یقین می‌کنید در آنجا آتش گرفته که دودش بالاست. از تپه بالا می‌روید و با چشم آتش را می‌بینید، این می‌شود عین الیقین. حق الیقین زمانی است که دستت را به آتش بگیری و ببینی میسوزاند. ما درباره ی جهنم علم الیقین داریم، عین الیقین نداریم و حق الیقین به طریق اولی نداریم. اگر داشتیم دست از پا خطا نمی کردیم. هر چه خدا برای ما می پسندد، همان به نفع ماست جلوه‌ی ایمان به خدا این است که انسان خودش را به خدا واگذار کند و بگوید: خدایا من به ذهنم می‌رسد اینها برایم خوب است، ولی به آنچه که تو برایم می‌پسندی راضی هستم. خدایا آن چیزی که تو می‌پسندی را برای من فراهم کن. بگوییم آنچه که خیر است. استخاره یعنی طلب خیر کردن. استخاره اصلی همین است. استخاره با تسبیح و قرآن یک قرارداد است. بزرگان در گذشته این کار را کردند و بعد هیچ کس هم از این کار منع نکرده است. استخاره زمانی نیاز است که شما فکر کردید، از اطلاعات خودتان بهره گرفتید، با این و آن هم مشورت کردید؛ ولی باز سر دوراهی گیر کردید. بعد از استشاره یعنی مشورت کردن، استخاره است. خدا به پیغمبر هم نمی‌گوید برای این موضوع استخاره کن. می‌گوید: استشاره کن. «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ[4] = و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصمیم گرفتى، بر خدا توكل كن. زیرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى دارد».  موقعی که به نتیجه رسیدی با توکل به خدا برو جلو. خیررسانی به برادران دینی حضرت عسکری(علیه‌السلام) بعد از ایمان به خدا، خیررسانی به برادران دینی را بیان می‌فرمایند. خیررسانی به برادران و خواهران ایمانی فقط پولی نیست. الان من می‌بینم در دادگاه ذهن قاضی را هم پرت کردند و مظلومی دارد محکوم می‌شود. ظالم دارد تبرئه می‌شود. الان موقعی است که من بروم شهادت بدهم. این خیررسانی است. خیررسانی یعنی این که یک خانه بغل ما 5 تا بچه دارد و این بچه‌ها دق کردند در این آپارتمان. ده دقیقه می‌خواهند بیایند در حیاط ما بازی کنند، بگذاریم بازی کنند. نگوییم چرا جیغ می‌کشید؟ این خیررسانی است. نیکی به همسایه به این است که با بدی‌شان بسازید. یک خیررسانی هم احترام به پدر و مادر است. پدر و مادر اخوان اند. هم برادران ایمانی هستند و هم پدر من است. طرف موبایلش خراب شد، برد درست کند، تعمیرکار گفت: آقا موبایلت درست است. گفت: پس چرا پسر من با من تماس نگرفته؟ نکند موبایل من خراب است. گفت: موبایل شما درست است، پسرتان خراب است، بفرستید تعمیرگاه. پسر اخلاق ندارد. انسان باید روحیه‌ی خدمت داشته باشد. دختری در خیابان گل می‌فروخت. به یک خانمی اصرار می‌کند چند شاخه گل از من بخرید. خانم از او گل می‌خرد. بعد می‌بیند این بچه به کفش‌های این خانم خیره شده. خانم می‌گوید: این کفش‌ها قشنگ است، خوشت می‌آید؟ این را برادرم برایم کادو خریده. می‌گوید: دوست داشتی جای من بودی این کفش‌ها مال تو بود؟ می‌گوید: نه دوست داشتم جای برادر شما بودم و برای خواهرم کفش می‌خریدم. روحیه خدمت را در این دختربچه ببینید. می‌گوید: قدرت داشته باشم برای خواهرم کفش بخرم. آدم به فکر دیگران باشد.   امام زمان/ ایمان به خدا/ خیر رساندن   [1] - بحارالأنوار ج : 66 ص : 239. [2] - (وسائل الشیعه/ج15/ص291). [3] - تحف العقول، ص 489. [4] - آل عمران/159.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8725
زمان انتشار: 29 دسامبر 2018
| |
سالروز حماسه 9 دیماه ، روز بصیرت و میثاق امت با ولایت ، گرامی باد.

سالروز حماسه 9 دیماه ، روز بصیرت و میثاق امت با ولایت ، گرامی باد.

نهم دی ماه نمایش بصیرت انقلابی مردم بود. بصیرتی که غبارها و نقاب ها را کنار زد و چهره واقعی مدعیان و فتنه گران را نشان داد، چهره کسانی که به خاطر رسیدن به قدرت از هیچ تلاشی حتی ضربه زدن به ریشه های انقلاب و ارکان رکین نظام اسلامی دریغ نکردند. چهره کسانی که سال ها با نقاب انقلاب گری در صفوف مردم نفوذ کرده بودند و ولایتمداری را فقط در شعار و ظاهر و نه در عمل و رفتار از خودشان بروز داده بودند، یقیناً بزرگ ترین پیام حماسه نهم دی ضرورت بصیرت مداری و پرهیز از غفلت بود.

فتنه 88 که بر اساس نقشه بیگانگان و عناصر داخلی آنان در کشور براه افتاد؛ بعد از حرمت شکنی روز عاشورا و با اعتراض و بیداری توده های ملت ایران در روز نهم دی ماه خاموش گردید. و نهم دی روز به پاخواستن ملت برای حمایت از ارزش های دینی خود، در تاریخ ایران برای همیشه ثبت شد. فتنه 88 جنگ احزاب (خندق) بود. در جنگ احزاب همه آمده بودند یعنی همه دشمنان آن روز در میدان حضور یافته بودند و همه در آن به این نقطه اشتراک رسیده بودند که با این اسلام نوپا مخالف هستند و با خود گفتند همه جمع می‌شویم تا کار اسلام نوپا را یکسره کنیم و بعد به مسائل خود برسیم. فتنه 88 ریشه‌ای حداقل 10 -15 ساله داشته یعنی دشمن بعد از ناامید شدن از حمله نظامی و عرصه‌های دیگر به فکر این فتنه افتاد. تعداد زیادی از کارشناسان برجسته، سازمان‌های اطلاعاتی غربی از مدت‌ها قبل به ایران تردد پیدا کرده بودند. این ترددها تحت عنوان مأموریت‌های آکادمیک بود. برخی از کاندیدای معلوم الحال و فرقه سبز وی که از 23 خرداد 88 به مناسبت های مختلف در اعتراضاتی فاقد منطق نسبت به نتایج انتخابات، معترض بودند. پس از حوادث تلخی که در روز قدس(روزه خواری و بی احترامی به ماه مبارک رمضان همراه با شعار نه غزه نه لبنان)، 13 آبان(سر دادن شعار مرگ بر روسیه به جای مرگ بر آمریکا) و 16 آذر(اهانت دردناک به تمثال مبارک نایب امام زمان(عج) و احیاگر اسلام حضرت امام خمینی) آفریدند، فاجعه بزرگ و تلخ 6 دی(روزعاشورا) را آفریدند. آنها در این روز عظیم که روز عزای تمام عالم در سوک شهادت مظلومانه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفای شان است، مرحله بعدی قداست شکنی خود را که در دوره 2 خرداد و پس از آن، به صورت تئوریک در قالب جملاتی چون «عاشورا نتیجه تندروی پیامبر و علی در جنگ بدر بود»؛ «عصمت پیامبر و اهل بیت زیر سوال است»؛ «جایگاه الهی برای اهل بیت، ناشی از تفکر شیعه غالی است»؛ «من حتی امام حسین را هم استیضاح می کنم» و «سوک حسین، مانند سوک سیاوش است» ظاهر نموده بودند، این بارعملا با به آتش کشیدن خیام عزاداری اهل بیت علیهم السلام، جسارت شنیع به پرچم های منقش به نام مبارک حضرت سید الشهدا(ع) و حضرت ابوالفضل العباس(ع)، حمله به عزاداران و نمازگزاران ظهر عاشورا و سنگ باران و آجرباران کردن آنها، چادر کشیدن از سر زنان محجبه ای که به هیئات عزاداری سید و سالار شهیدان می رفتند و بر زمین کوفتن و زخمی کردن آنها و هلهله و شادی و زدن بوق های ممتد، آن کردند که همگان می دانند.  اینها به زعم خود می خواستند در عاشورا، کار نظام را یکسره کنند و با بلاهت تمام، تصور می کردند مردم ولایتمدار ایران هم راضی به اهانت به امام غریبشان هستند!! آن افراد ضد ارزش های ملت به ولایت فقیه جسارت ها روا داشتند و مذبوحانه به عمود خیمه انقلاب اسلامی با شعارهای شان توهین می کردند.این افراد بعد از ورود با کسانی که بعداً در فتنه نقش داشتند جلسات فراوانی برگزار کردند. در آوریل 2008 مصادف با اردیبهشت 87 مشاور اسبق ریگان و مسئول میز ایران در CIA و مسئول میز ایران در پنتاگون و 2 نفر از ایران نشستی را برگزار کردند. ردپایی از حضور دکتر یزدی هم در این نشست وجود دارد که البته به قطع یقین نمی‌توان گفت. در آن نشست طرح احتمال تقلب برای انتخابات ایران مطرح شده بود.ما به سه مقوله برای مبارزه با دشمن نیاز قطعی داریم. ابتدا نقشه راه دشمن و نقشه راه نظام را بشناسیم، پس از آن مقایسه مواضع و عملکردهای بین این دو خط را آگاه باشیم. برای هر فتنه‌ای از این دست به مانند فتنه 88 باید خواص آلوده سنگ بنای آن را بگذارند. ویژگی خواص آلوده این است که شناسنامه سیاه و تابلوی خاکستری دارند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8718
زمان انتشار: 4 دسامبر 2019
| |
مختصری از زندگی نامه امام حسن عسکری (علیه‌السلام)

مختصری از زندگی نامه امام حسن عسکری (علیه‌السلام)

هشتم ربیع‌الثانی سال 232 ه . ق، خورشید مدینه طلوع دگرگونه‌ای داشت. خانه امام هادی علیه‌السلام غرق شادی و نور بود و فرشتگان برای طواف دور گهواره امام حسن عسکری علیه‌السلام صف کشیده بودند. مادر امام حسن عسکری علیه‌السلام حُدَیث، حُدَیثه، سوسن و به قولی سلیل نام داشت. او از زنان پرهیزکار روزگار و دارای عالی‌ترین فضیلت‌ها بود. در روایت آمده است که وقتی مادر امام حسن عسکری علیه‌السلام نزد امام هادی علیه‌السلام آمد، ایشان فرمود: «سلیل، از آفت ها، پلیدی ها و ناپاکی ها محفوظ است.» سپس رو به او کرد و ادامه داد: «به همین زودی، خداوند حجت خود را به تو عطا می کند». امام حسن عسکری علیه‌السلام کودکی خود را در مدینه گذراند. ایشان در سال 235 ه . ق که چهارساله بود، با پدر بزرگوارش به سکونت در سامرا مجبور شد و حدود نوزده سال با پدر خویش در این شهر ساکن بود و در مرکز عسکر (لشکرگاه) تحت نظارت مأموران خلیفه ساکن شد. آن حضرت و پدر بزرگوارشان به مناسبت این که در محل استقرار لشکریان حکومت ناگزیر به سکونت شده بودند، عسکریین علیه السلام (= دو عسکری) لقب یافته اند. دوران امامت حضرت عسکری علیه السلام امام یازدهم در سال 254 ق، به دنبال شهادت امام هادی علیه السلام و در حالی که بیش از 22 سال از عمر مبارک آن حضرت سپری نشده بود، منصب امامت را عهده دار شدند و حدود شش سال یعنی تا 26 سالگی به ارشاد و هدایت مردم مشغول بودند. آن حضرت سرانجام در هشتم ربیع الاوّل سال 260 ق به دسیسه معتمد عباسی و در شهر سامرّا به شهادت رسیدند و جنازه مطهرشان در کنار مرقد منوّر پدر بزرگوارشان امام هادی علیه السلام به خاک سپرده شد که میعادگاه شیعیان جهان است و عاشقان ولایت چون پروانه به دور شمع وجودش می چرخد. سخاوت و بخشندگی امام حسن عسکری (علیه السلام) امام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن علی همراه پدرش ـ که از خاندان علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیّه به شمار می‌رفتند ـ در زندگی دچار بحران شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند. وی می گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت «بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می رفتیم، پدرم گفت: ای کاش آن حضرت برای برآورده شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای کاش به سه نیاز من توجّه و عنایت کند! نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه ای که نیاز داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد. آنان با آنکه از امام عسکری علیه السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند. پاسداشتِ نماز امام عسکری علیه‌السلام به نماز اوّل وقت بسیار اهتمام می داد و نماز را بزرگ می داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاصّ و ویژه آن بزرگوار بود، می گوید: نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسید، آن بزرگوار نامه را به سوئی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه. خورشید سامراء برگی از دفتر آفتاب امام عسکری (ع) فقط ۶ سال امام بود زمینه سازی امام حسن عسگری (ع) برای غیبت امام زمان (عجل) آخرین نشانه شمه ای از فضایل و سیره فردى امام عسكرى (ع) برگرفته از پایگاه اطلاعی رسانی حوزه 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8711
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
بشارت دهنده ی ظهور آخرین پیامبر

استاد محمد شجاعی

بشارت دهنده ی ظهور آخرین پیامبر

فرا رسیدن سال روز ولادت با سعادت پیامبر بزرگ الهی حضرت روح الله، عیسی بن مریم (علیه‌السلام) نوید بخش و بشارت دهنده ظهور آخرین پیامبر خدا حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) بر اهالی توحید و ایمان گرامی باد. حضرت مسیح (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «وارد شدن ثروتمند در ملکوت خدا سخت تر است از داخل شدن در ته سوزن!» ثروتمندی که ایمان و تقوا در سبک زندگی اش نقشی ندارد، هر چه ثروتمندتر می‌گردد از شاد بودن و آرامش واقعی دورتر می‌شود، بنابراین در تولد به برزخ و آخرتش دستان خالی خواهد داشت!!!

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8709
زمان انتشار: 30 نوامبر 2019
| |
نکته هایی درباره حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام)

استاد محمد شجاعی

نکته هایی درباره حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام)

- علت این که ثواب زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) معادل زیارت سیدالشهداء شده، این است که در آن زمان، برخی از سادات حسنی، با امام حسین (علیه‌السلام) هماهنگ نبودند؛ اما حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) به رغم آن که خود از سادات حسنی بود، با «تبعیت از امام حاضر» که امام حسین (علیه‌السلام) بود، در امتحان ولایت‌پذیری موفق شد و به این مقام رسید که به او فرمودند: «انت ولینا حقا = تو به حق، از اهل ولایت ما هستی». - حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) با این که از خانواده امام حسن (علیه‌السلام) و محدث بزرگ و عالم برجسته‌ای بود، اما اولین شخصیتی بود که حجاب فرزند امام حسن (علیه‌السلام) بودن را کنار گذاشت و گفت: باید از امام حاضر تبعیت کرد. وی گفت: خداوند نخواسته که از فرزندان امام حسن (علیه‌السلام) امامی باشد. - علت انحراف فرزندان امام حسن (علیه‌السلام) از امام حاضر(امام حسین (علیه‌السلام)) این بود: هر چند که بچه ها و نوه های امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) همه امامزاده بودند؛ ولی ممکن است مادرهایی غیر مومنی داشتند که تابع آنان شده باشند. در قرآن هم آمده که بعضی فرزندان پیغمبران فاسد بودند. مثل همسر نوح و همسر لوط «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ= خدا براى كسانى كه كفر ورزیده‏ اند، نوح و لوط را مثل آورده...». (سوره تحریم/آیه 10) - «عرضه کردن دین» و طرز فکر دینی، از مهمترین ویژگی‌های حضرت عبدالعظیم بود. ایشان به هر ۴ امامی که با آنان ملاقات داشت، عرضه دین کرد. - وجود حضرت عبدالعظیم در دسترسی ما برای زیارت، از یک سو می‌تواند مایه خیر و برکت باشد؛ چون اصل و ریشه ماست. اما از سوی دیگر، بی‌توجهی و به زیارت ایشان نرفتن، موجب ضلالت ما می‌شود. ایشان جزء رحم ما محسوب می‌شوند. پس با زیارتش امتحان صله رحم بدهیم تا در قیامت به دیدار ما بیایند. - شب‌­های جمعه، زیارت سیدالشهداء (علیه‌السلام) وارد شده و هر کس بتواند، خوب است که به زیارت کربلا برود. اما ما که دست مان هر شب جمعه به زیارت کربلا نمی‌رسد؛ نعمت بسیار با عظمتی مثل وجود مقدس حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) را داریم، باید قدرش را بدانیم و از زیارتش غفلت نکنیم، چرا که ثواب زیارت ایشان معادل ثواب زیارت سیدالشهداء (علیه‌السلام) است.  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8671
زمان انتشار: 16 دسامبر 2017
| |
نیش زبان بدتر از زخم سر نیزه است

خانواده آسمانی جلسه 483؛ 96/9/23

نیش زبان بدتر از زخم سر نیزه است

تیزی «زبان» از زخم سر نیزه و اصابت نیزه سخت تر است و موجب از دست دادن توفیقات الهی و سلب نعمت از او می‌شود و در آخرت هم عذاب و گرفتاری های زیادی به همراه دارد.

«بد زبانی» از یکسو موجب می‌شود که انسان نتواند معرفت اهل بیت(علیهم السلام) را کسب کند، و از سوی دیگر، برای کسی که کسب معرفت کرده، باعث سلب معرفت می‌شود. گاهی زبان هرز می‌شود؛ دل هرز می‌شود؛ بعد یک دفعه می‌بینی شخص، زحمات چندین ساله اش از بین می رود و واقعاً سقوط می‌کند. زبان موجب آسیب‌های جسمی، روحی و دینی می‌شود و نیز ابدیت انسان را به خطر می‌اندازد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «زَلّةُ اللّسانِ أنكى‏ مِن إصابَةِ السِّنانِ= لغزش زبان کاری تر از اصابت سر نیزه است». نزدیک به همین مضمون حضرت می‌فرمایند: «زَلّةُ اللِّسانِ أشَدُّ مِن جَرحِ السِّنانِ = لغزش زبان بدتر از زخم سر نیزه است». یکی از دلایلی که افراد در عالم قبر و برزخ و آخرت گرفتار نیش‌های مار و اژدها می‌شوند، این بوده که با تیزی و تندی زبان شان دیگران را می‌گزیدند و شخصیت و آبروی دیگران را به خطر می‌انداختند و روح دیگران را جریحه‌دار می‌کردند. در واقع انسان در آخرت تجسم اعمال خودش را می‌بیند که به این شکل درآمده است. اگر کسی در روابط پدر و مادر یا روابط همسران و با دیگران زبانش را مراقبت نکند و چیزی بگوید که دیگران را آتش بزند و نابود کند، در آخرت، همین اعمال برای خودش مجسم می‌شود و خودش را می‌گزد. علت این که اکثر انسانها پس از مرگ، آرزو می‌کنند که ای کاش در دنیا لال بودند و زبانی برای گفتن نداشتند، همین خصوصیت نابود کنندگی زبان آن ها است. همچنین حضرت فرمودند: «زَلّةُ اللِّسانِ أشَدُّ هَلاكٍ= بدترین هلاکت، لغزش زبان است». گاهی پدر و مادر با یک حرف، فرزندشان را سالها به عقب می‌اندازند یا نابود می‌کنند؛ بطوری که منجر به تباهی دنیا و آخرت فرزند می‌شود. همچنین در روابط دوستانه، گاهی با یک حرف نادرست، یک عشق و دوستی پایدار 20 یا 30 ساله نابود می‌شود. با نیت خوب، گذشته ات را جبران کن گاهی رفتارهایی وجود دارد که انسان را تاریک می‌کند و عقب می‌اندازد و مانع رشد و تعالی معنوی‌اش می‌شود. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از این رفتارها پناه به خدا می‌برد و می‌فرماید: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی رَمَزَاتِ الاْلحَاظِ، وَسَقَطَاتِ الاْلْفَاظِ، وَ شَهَوَاتِ الْجَنَانِ، وَهَفَوَاتِ اللِّسَانِ = اى خدا! بیامرز مرا براى هر اشاره‌ی كنایه آمیزی را كه با گوشه چشم كردم و هر سخن نابجایی را كه از دهانم بیرون جسته است و نیز خواهش‌هاى دل و لغزش‌هاى زبانم را». این پناه بردن حضرت به خدا برای این مسائل، یعنی اینها می‌تواند هم دنیای ما را خراب کند و هم آخرت ما را. تمام دارایی انسان قلب اوست. بخشی از سلامت یا بیماری قلب هم ناشی از زبان است. پس انسان باید مراقب باشد که گرفتار هرزگی زبان نشود زیرا این موجب هرزگی و بیهودگی دل  می‌شود. به قول مرحوم ملا احمد نراقی که می گوید: «این دل است یا شارع عام است این؟» می‌گوید این دل است که تو داری، یا ۴ راه است که همه می‌آیند و از آن رد می‌شوند و می‌روند. وقتی همه چیز به فکر و ذهن تو خطور می‌کند، پاکی‌اش را از دست می‌دهد و شخص آرامش ندارد. در اینجاست که شیطان حمله‌های خود را از راست، چپ، جلو و عقب شروع می‌کند. انسان برای جلوگیری از این آفت‌ها باید مقابله با شیطان را از دلش شروع کند و با کنترل، دلش را مشغول به زیبایی‌ها، نورانیت‌ها و خوبی‌ها کند. گاهی شخصی از نظر شخصیتی آدمی است که لیاقت دیدن خواب‌های خوب را دارد، لیاقت کشف دارد؛ لیاقت ارتباطات و حضور قلب خوب سر نماز را دارد، اما چون زبانش هرزه‌گویی و بیهوده‌گویی دارد؛ از این پروازها و توفیقات محروم می‌شود. انسان اگر به بخش‌های فوق عقلانی‌اش نرسد و آن را تغذیه نکند تا دائماً آرمان‌ها، انگیزه‌ها، اهداف، کارها، لذت‌های فوق عقلانی خوبی داشته باشد، دیگر در آن بخش پروازی نخواهد داشت. نفس به گونه‌ای است که اگر شما 20 یا 30 سال گناه و آلودگی داشته باشید، می‌توانید با نیت پاک همراه با صداقت، آن گناه‌ها را نابود کنید و از بین ببرید. قرآن کریم هم در یکی از شیرین‌ترین و امیدبخش‌ترین آیاتش می‌فرماید:« إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ= محققا خوبی‌ها، بدی‌ها را از میان مى‌‏برد». یعنی همه بدی هایش، تبدیل به خوبی می‌شود. در روایت داریم: «نِیَّةُ المُؤمنِ خَیرٌ مِن عَمَلِهِ= نیت مؤمن از عملش بالاتر است». به این دلیل، نیت خوب رویش می‌کند که صدق دارد. صدق هم یعنی اگر بتواند، حتماً این کار را می‌کند. مثلاً می‌گوید من اگر پول داشتم به گرفتارها کمک می‌کردم، کار خیر برای امام زمان می‌کردم. چنین فردی طبق فرمایش حضرت، در روز قیامت خداوند برای او پرونده‌ای باز می‌کند که پر از اعمال صالح است. اعمالی که او انجام نداده است. پس نیت‌های خوب مؤمن هم می‌تواند گناهانش را ذوب کند. این طور نیست که حتماً عمل خیری را در بیرون انجام بدهد. نه؛ همین که نیت کار خیر را بکند، حسنه برایش می‌نویسند. از طرفی هم روح نورانیتی تولید می‌کند که گناهانش را از بین می‌برد؛ اما شهوت قلب، تمام روح و وجود انسان را تاریک و بی‌خاصیت می‌کند. گاهی انسان لیاقت سربازی و خدمت در لشکر امام زمان را از دست می‌دهد؛ فقط به این خاطر که نمی‌تواند زبانش را  کنترل کند. حضرت امیر در آخرین فراز این دعا می‌فرماید:« لغزش‌های زبان را بر من ببخش». چون لغزش‌های زبان، باعث جنایت انسان می‌شود و انسان را بدبخت می‌کند. تیزی زبان موجب سلب نعمت از انسان می شود  نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند:«فِتْنَة اللِّسَانِ أَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّیْفِ =فتنه‌ی زبان سخت‌تر از ضرب شمشیر است». زبان نعمت‌های بزرگی را از انسان  سلب می‌کند. مثلاً گاهی انسان از شدت وحشت، تنهایی و فشار مصیبتی که به او وارد آمده، دست به کار ناشایستی می‌زند. در این جا نباید او را سرزنش کرد. اما بعضی افراد سرزنش می‌کنند و حرفی را به همسرشان، پدر یا مادرشان می‌زنند و اعتراض می‌کنند که چرا چنین اتفاقی یا مصیبتی پیش آمده؟ شما به جای این که به او قدرت، صبر و امید بدهید، سرزنشش می‌کنید یا حرف‌های نیشدار و کنایه دار می‌زنید. چون او الان به شما احتیاج دارد و نباید او را از خودتان برانید. یا مثلاً شخصی با ماشین تصادف کرده، بهتر است با انتخاب کلمات خوب، به او آرامش بدهید. بگو: ان شاءالله دفع بلا می‌شود. صدقه است. خدا را شکر که بدتر از این نشد. فدای سرت. حضرت می‌فرماید: «رب کلمة سلبت نعمته= چه بسیار کلمه‌ای که سلب می‌کند نعمت را از انسان». یعنی یک زبان هرز و بد، نعمت‌های زیادی را از انسان سلب می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: « کم من دم سفکه فم= چه بسیار خون‌هایی که زبان و گفتار، باعث ریخته شدن آن می‌باشد». یعنی با شمشیر خون نریخته، بلکه با زبان ریخته است. مثلاً در  محیط خانه، زن چیزی می‌گوید که مرد عصبانی می‌شود؛ یا مرد چیزی می‌گوید و زن عصبانی می‌شود؛ یا بچه چیزی می‌گوید بعد می‌بینید که پدر فرزندش یا همسرش را می‌کشد. حضرت همچنین می‌فرمایند: «فاخزن لسانك كما تحزن ذهبك و ورقك فربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة = زبانت را همچون طلا و نقره حفظ کن، زیرا بسیار شده که یک کلمه، نعمتی را از انسان سلب کرده و بلایی را فراهم ساخته است». خارج شدن کلمه بد و تیز و تند، گاهی سبب می‌شود  که شخص توفیق‌ها را از دست‌بدهد و یا آرامش از او سلب شود؛ زندگی‌های زناشویی به هم ریخته می‌شود؛ جایگاهی که یک شخص نزد پدر و مادرش دارد، از او گرفته می‌شود؛ جایگاهی که نزد همسرش دارد، از او گرفته می‌شود و خیلی از موارد دیگر که باعث سلب نعمت‌های بزرگی از انسان می‌شود. بد زبانی حتی سلامت جسم را از انسان می‌گیرد. پس زبان را محافظت کن که نعمت‌های زیادی را از تو نگیرد. در فرمایش دیگری از حضرت آمده: «البلاء موکل بالمنطق= بلا موکل به زبان است». اگر می‌خواهید با خانواده همسرتان راجع به بچه‌ات یا هر کس دیگری حرف بزنید، خیلی مراعات کنید. زبانتان را آزاد نگذارید. هر چه دلت خواست از دهنت گذشت، نگو. زبان/سخن چینی/عاقبت بخیری

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8653
زمان انتشار: 14 نوامبر 2019
| |
خصلت های پسندیده ی پیامبر باعث جذب مردم به اسلام شد

سلسله مباحث استاد نیکنام، جلسه 8، مورخ 96/9/16

خصلت های پسندیده ی پیامبر باعث جذب مردم به اسلام شد

بعضی‌ها موقعی که راجع به پیغمبر صحبت می‌کنند، می‌گویند: دو چیز پیغمبر را در امر رسالتش یاری کرد. یکی پول خدیجه بود، دیگری شمشیر علی علیهم السلام. اما در حقیقت اخلاق پسندیده پیامبر و صبر و سعه‌ی صدر حضرت باعث اسلام آوردن افراد شد.

البته یاری و محبت خدیجه بزرگوار و رشادت و جانبازی علی علیه‌السلام به اشاعه اسلام خیلی کمک کرد. اما اسلام نه دین تطمیع بود، نه دین تهدید، که دشمنان ما این استفاده را بکنند. بله دشمنان اسلام هم زور شمشیر و هم پول داشتند. با پول تطمیع می‌کردند و با شمشیر تهدید می‌کردند. اما یک نفر هم به مناسبت پول خدیجه یا شمشیر علی علیه‌السلام مسلمان نشد. مردم حقیقت را در اسلام دیدند. وقتی سلمان فارسی آمد و با پیغمبر دیدار کرد، اسلام را دریافت کرد و دیگران را آگاه و روشن کرد. ملت ایران در طول تاریخ، هیچ موقع مشرک نبودند. همه موحد و پیرو پیغمبران الهی بودند. موقعی که پیغمبر خاتم آمدند، ادیان گذشته را هم رد نکردند، فرمودند:« بعثت لأتمّم مکارم الاخلاق[1] = همانا من فقط مبعوث شدم تا خصلت هاى پسندیده اخلاقى را كامل كنم». هر چه که پیغمبران پیشین گفتند، مورد احترام و مورد قبول ماست و من آمده‌ام کاملترین آن را بگویم. ما در قرآن هم داریم: «لا نفرق بین احد من رسله» ما هیچ فرقی در این که همه پیغمبران الهی از جانب خدا ماموریت داشتند، قائل نیستیم. جزو اعتقادات ماست که باید همه پیغمبران الهی را ما پذیرفته باشیم و پیغمبر خاتم را به عنوان کسی می‌شناسیم که آمده تا تمام ادیان گذشته را تکمیل کند. شاعر هم قشنگ گفت: «نام احمد نام جمله انبیاست/ چون که صد آمد نود هم پیش ماست». کسی که ای گیامبر خاتم تبعیت می کند، انگار ار 124 هزار پیغمبر تبعیت می کند. یا آن شاعر باز قشنگ گفت: ز احمد تا احد یک میم فرق است / جهانی هم در این یک میم غرق است آن چیزی که باعث شد اسلام پیشرفت کند و مردم به پیامبر گرامی گرویدند، اگر شمشیر علی علیه‌السلام بود یا تهدید یا تطمیع بود، باید در قرآن بیان می‌شد. خدا و قرآن رودربایستی ندارد. می‌گوید «الم نشرح صدرک = آیا ما به تو سعه‌ی صدر و فراخی سینه ندادیم؟». صبر و حوصله و تحمل ندادیم؟ «و وضعنا لک وزرک» باری روی دوش تو گذاشته بودیم که کم مانده بود کمر تو را بشکند. آن چه که تو را بلند آوازه کرد، سعه صدر بود. صبر و تحمل پیامبر بود. البته کار خیلی سختی بود. آنقدر سخت بود که خود خداوند فرمود این باری که روی دوش تو گذاشتیم، خیلی سنگین بود و تو خوب به منزل مقصود رساندی. خود پیغمبر فرمود:« ما اوذی نبی مثل ما اوذیت=  هیچ پیغمبر در امر رسالت اینقدر که من اذیت شدم اذیت نشد». چرا بیشتر اذیت شد؟ علت‌های مختلف دارد، یکی این که عقل، فهم، درک، عواطف و قدرت استنباط حضرت بیشتر بود. بنابراین از نارسایی‌ها بیشتر رنج می‌برد. یک بچه داخل گهواره، هیچ رنجی نمی‌برد از این که الان در یمن چه اتفاقی افتاده، یا در عربستان چه می‌شود، در فلسطین چه می‌شود، در کجا و در کجا چه می‌شود. این بچه هیچ درکی ندارد. پیامبر رقت قلب و عطوفت داشتند پیامبر با رقت قلب زیادی که داشتند و با عواطف و احساساتی که داشتند، احساس مسئولیت می‌کردند. پیامبر موقعی که دید، شخصی 9 تا بچه‌اش را زنده به گور کرده، آنقدر گریه کردند و شیون زدند، بعد گفتند: دیگر مقابل من نیا، تو دل من را آتش می‌زنی. تو را که می‌بینم یاد دختران تو می‌افتم. ابوسفیانی که ظلم زیادی به پیامبر کرده و دشمن شماره یک پیغمبر بوده، پیغمبر موقعی که در مکه می‌آید، خانه او را خانه امن اعلام می‌کند. پیغمبر موقعی که وارد مکه شدند، یک نفر فریاد می‌زد: «الیوم یوم الملهمه= امروز روز انتقام است». پیغمبر فرمود:«الیوم یوم المرحمه= امروز روز رحمت است». پیامبر اینطوری مردم را جمع کرد، وگرنه آن روز می توانست، همه را از دم شمشیر بگذراند. یک نفر را نداریم که با ورود پیامبر به مکه کشته شده باشد. این هنر پیغمبر بود که مردم را جلب کرد و جذب اسلام کرد و مسلمان شدند. کتاب «سنن النبی»، کتاب خصلت های پسندیده ی پیامبر است کتاب «سنن النبی» را بخوانید این کتاب برای ما درس است. در این کتاب از گذشت پیغمبر، عواطف پیغمبر، ادب پیغمبر و خیلی از خصلت‌های نیکوی حضرت گفته شده که همه برای ما درس است. پیغمبر 63 سال عمر کردند یک بار کسی ندید، حضرت آب دهان رو زمین بیندازد. کدام رهبری را پیدا می‌کنید در کل عالم تا این حد پاک باشد. پیغمبر فرمود:« بُنِیَ الاسلام علی النظافة = اسلام بر اساس نظافت بنا شده است». خود پیغمبر فرمودند:«الله جمیل و یحب الجمال= خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد». خود پیغمبر این را خیلی رعایت می‌کردند و تا سرشان را شانه نمی‌کردند، از خانه بیرون نمی‌آمدند. آن موقع که آینه نبود، در آب راکد خودشان را نگاه می‌کردند و مرتب می‌کردند. می‌گفتند: یک سوم موجودی‌شان را عطر می‌خریدند و خودشان را معطر می‌کردند. پیامبر موقعی که وارد مدینه شدند، جایی مهمان بودند. صاحب خانه می‌گوید: من هر روز یک سینی غذا ترتیب می‌دادم و می‌بردم برای پیغمبر. یک روز هم کنار غذای‌شان سیر گذاشتم. دیدم همه غذاها را میل فرمودند اما سیر را نخوردند. عرض کردم: سیر را میل نفرمودید؟ دوست ندارید؟ فرمودند: چرا، سیر پرخاصیت است. چون مردم به دیدن من می‌آیند، نمی‌خواهم اذیت بشوند. قرآن می‌فرماید: موقعی که مسجد می‌آیید، زیبایی‌های خودتان را بیاورید. طلا و جواهر نه، بلکه لباس تمیز بپوشید. لباس‌تان کثیف نباشد، جوراب‌تان تمیز باشد. به تعبیری دیگر اینها البته کنایه است. یعنی با زبانی هم که بوی دروغ می‌دهد مسجد نیایید. با چشمی که هرزگی کردید، مسجد نیایید. با پایی که مجلس حرام رفتید، مسجد نیایید. بیایید ولی توبه کنید. امام مجتبی علیه‌السلام که نور کامل و قرآن ناطق بودند، معصوم بودند و سر سوزنی گناه و خطا نداشتند می‌خواستند بیایند مسجد، پشت در مسجد می‌ایستادند و گریه می‌کردند. می‌گفتند: خدایا من با چه رویی بیایم مسجد و با تو دیدار کنم. من می‌بینم در مسجد طرف می‌آید با همسایه‌اش قهر است. چپ چپ به همسایه‌اش نگاه می‌کند. جلوی خدا دیگر دست برداریم. مسجد باید مکان آشتی و گذشت باشد. مکان رفاقت و مکان همکاری و تعاون باشد. پیغمبر گرامی این گونه بودند. گاهی در فضای تاریک که چشم چشم را نمی‌دید، یک دفعه یکی می‌گفت: دوستان و برادران مژده باد بر شما که محمد آمد. می‌پرسیدند: از کجا فهمیدی؟ می‌گفت: بوی خوش پیغمبر را استشمام کردم. یعنی از دور حضورشان را تشخیص می‌دادند. یک کسی که آمدند خدمت علی علیه‌السلام عرض کردند که سیمای نورانی پیغمبر را برای ما تصویر کن، مولا فرمودند: چه چیز سختی را از من می‌خواهید. خدا به تمام عالم هستی نگاه می‌کند، می‌گوید: متاع قلیل است. کم است. چنان چشم گیر نیست. اما وقتی به خلق پیغمبر نگاه می‌کند، می‌گوید: «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ[2]= و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری». شما می‌خواهید من عظیم را برای شما تصویر کنم؟ بعد یک کلمه گفتند: «بیننا كأحدنا = در بین ما یکی از ما بود». اینکه پیامبر جای خاص، لباس خاص و غذای خاص داشته باشد، نه اینگونه نبود. بعد فرمودند: پیامبر از روزی که مبعوث به رسالت شدند به دیوار تکیه ندادند. پیغمبرِ خاتم، گل سر سبد عالم وجود، که خداوند همه هستی را به طفیل وجود او آفرید به دیوار تکیه نمی داد تا خیال نکند که سمتِ پیغمبری او تحت تاثیر قرار داده است. پیغمبران همه اینطوری بودند و پیغمبر ما فوق العاده بود. 5 خصلت از کودکان که پیامبر صلی الله علیه و آله دوست داشتند ۵ خصلتی از کودکان که پیامبر صلی‌الله علیه‌و‌آله خیلی دوست داشتند: 1) کودکان زیاد گریه می‌کنند. 2) دعوا می‌کنند و زود آشتی می‌کنند. 3) چیزی برای فردا ذخیره نمی‌کنند. 4) شأنیتی برای خود قائل نیستند. 5) کودکان می‌سازند، ولی دل نمی‌بندند. پیغمبر فرمودند: من بچه‌ها را خیلی دوست دارم به خاطر 5 خصلتی که دارند. بنده فکر می‌کنم، پیغمبر می‌خواستند بگویند که ای کاش بزرگ‌ها هم این 5 خصلت را داشتند. اول این که بچه‌ها زیاد گریه می‌کنند. یعنی نازک دلند، قسی‌القلب نیستند. دوم، زود آشتی می‌کنند، کینه‌ای نیستند. سوم، هر چه دارند با رفقای‌شان می‌خورند. بخیل نیستند، ممسک نیستند و برای فردا چیزی ذخیره نمی‌کنند، دست و دل بازند. چهارم، در خاک می‌غلتند. برای خودشان شانیتی قائل نیستند. پنجم، کودکان هر چه می‌سازند، خراب می‌کنند دلبسته به آن نمی‌شوند. مثلا با خاک و گل چیزی می‌سازند و راحت خرابش می‌کنند. تواضع نردبان ترقی است امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود:« التَّواضُعُ سُلَّمُ الشَّرَفِ[3] =  تواضع و فروتنی نردبان بزرگی [و ترقی] است». پیغمبر تواضع داشتند. پیغمبر گرامی در خیمه‌ای نشسته بودند در صحرا، دیدند یک جوانی دارد می‌آید چند قدم می‌آید و چند قدم بر می‌گردد. می‌خواهد بیاید، بعد دوباره منصرف می‌شود، می‌خواهد برود، اما باز منصرف شده، بر می‌گردد. پیغمبر بلند شدند و نزدیک جوان رفت و او را بغل کردند و گفتند: چی شده، مگر من کی هستم. من کوچک بودم یادم است یک بزغاله در خانه ما بود، من شیر بزغاله را می دوشیدم می‌خوردیم. یعنی خودش را آنقدر پایین آورد که این جوان جرأت پیدا بکند، با پیغمبر سخن بگوید. شخصی آمد در مسجد بدون این که حرفی بزند عبای پیغمبر را گرفت و به طرف خود کشید و لبه قیطان عبا خراشی رو گردن پیغمبر ایجاد کرد. مسلمان‌ها ریختند که این آدم بی‌ادب را کنار بزنند. پیغمبر فرمود: چه کارش دارید؟ کنار بروید، خودم با او صحبت می‌کنم. پیامبر گفتند: جوان تو که من را نمی‌شناختی، آمدی و گفتی پیغمبر کجاست؟ فکر کنم مشکلی داری. نکته‌ی ظریفی است اینجا، یکی از دستورات اسلام این است که برای کسانی که خطا می‌کنند عذر بتراشید. اسلام می‌گوید تو برایش عذر بتراش. اما ما برعکس عمل می‌کنیم و طرف هر چه عذر می‌آورد، ما نمی‌پذیریم. پیامبر می‌فرماید: گرفتار بودی، لابد کار واجبی پیش آمده. من می‌دانم تو مشکلی داری که من را ندیدی و بار اولت است این کار را می‌کنی. منِ پیغمبر چه کار می‌توانم برایت بکنم؟ اینجا بود که جبرئیل نازل شد و یک مدال به سینه‌ی پیامبر گرامی زد که تا آن روز نزده بود و تا روز قیامت هم به سینه کسی نخواهد زد و آن این بود: « وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ= تو بر خلق عظیمی هستی». صبر و حلم مثال زدنی پیامبر صلی الله علیه و آله پیغمبر رفتند به یک شهری برای تبلیغ رسالت. گفتند سفرتان خوب بود؟ فرمودند خیلی با برکت بود. گفتند: همه ایمان آوردند؟ گفت: نه یک نفر هم ایمان نیاورد. گفتند: چطور با برکت بود؟ گفت: من رفتم، مردم شهر آمدند به استقبال من. ولی با آب دهان و سنگ و خاکروبه و فحش از من استقبال کردند. ریختند بر سر من و من را زدند و من خونین و مالین شدم. تکیه دادم به یک دیواری که نفسی تازه کنم و برگردم به شهر. دیواری که من به آن تکیه داده بودم، در آن خانه باز شد و صاحب خانه من را نگاه کرد و در را محکم زد و رفت. گفتند: بالاخره ما نفهمیدیم که برکت این سفر کجا بود، فرمود: همین جا. شخصی که در را باز کرد و من را با آن حالت نزار دید، این دلش برای من خواهد سوخت و در آینده برای اسلام کار خواهد کرد. پیغمبر با اخلاق پسندیده و مردم داری، حقیقت جویی و با روحیه عبادت و بندگی، با روحیه صبر و حوصله و سعه صدر اسلام را رونق داد. معراج حق آمد آن، نورٌ علی نورٌ علی نور آن منجی دختران زنده به گور آمد آن رحمت للعالمین ربانی که کند آسمان و زمین را، نورانی حق تعالی به آمدنش، مباهات کند آمنه به یمن وجودش، مناجات کند عرشیان، بال‌ها فرش زیر پا کردند احسن الخالقین را به زمین، پا گشا کردند فرشیان، محو دیدن اویند عطر خداوند را می بویند جبرئیل از سوی حق، نامه ای داده مژده ی احمد به عبدالله را داده وه که مسلمین جهان، چقدر شادانند زان که مهدی فاطمه، ز نسل ایشانند رضایی یکی از دختران مهدی   [1] - سنن كبری،بیهقی ج۱۰ ص ۱۹۲. [2] - سوره قلم/4. [3] - غررالحکم، ح 5146.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8648
زمان انتشار: 9 دسامبر 2017
| |
«کنترل زبان» مانع از آسیب به بدن، روح و دین انسان می شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 482؛ 96/9/16

«کنترل زبان» مانع از آسیب به بدن، روح و دین انسان می شود

بد زبانی موجب آسیب دیدن جان، روح و دین انسان می‌شود و دارای عواقب شدیدی همچون محرومیت از تولد سالم، آشکار شدن عیوب انسان، عذاب قبر و محرومیت از بهشت می‌شود.

بسیاری از آسیب‌های بدنی و تهدیدهایی که به انسان می‌شود، به خاطر زبان درازی یا بدزبانی است. اگر انسان در هر موقعیتی زبانش را حفظ کند، تا حدود زیادی از این آسیب‌ها در امان می‌ماند. در حالی که با زبان خوش می‌تواند همه چیز را حفظ کند. مهمتر از همه چیز، دین است که مربوط به ابدیت و آخرت انسان است. تحصیل و ارتقای آن، به حفظ و درست به کار بردن زبان بستگی دارد و نابودی‌اش هم به عدم حفظ زبان است. این دو کلمه را خوب دقت کنید: وقتی می‌گوییم: «ارتقا» و «رشد آخرتی» که به حفظ و درست به کار بردن زبان بستگی دارد، یعنی گاهی انسان باید سکوت کند. چون با سکوتش می‌تواند آخرتش را حفظ کند و گاهی هم با درست به کار بردن زبان می‌تواند جهنم‌ها را خاموش و بهشت و قرب الی الله را تحصیل کند. برکت زبان مثل سفینه‌ی فضایی می‌ماند که ما را با سرعت نور به قرب الی الله می‌رساند و نیز به همان میزان می‌تواند ما را از خداوند دور کند. تحصیل قلب سالم در گرو حفظ زبان است نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند: «سَلامَةُ الإنسانِ فی حِفظِ اللِّسانِ= سلامت انسان در حفظ زبانش است». این سلامت، همه ابعاد سلامت را در بر می­‌گیرد، یعنی هم سلامت جسم و هم سلامت روح و هم سلامت دین. این که در مورد آخرت خداوند می‌فرماید: «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم= روزی که نه مال و نه فرزندان و نه هیچ چیز دیگری به درد نمی‌خورد، مگر قلب سالم»، یعنی سهم عمده‌ی قلب سلیم، «زبان» است. با حفظ زبان، سلامت قلب به دست می‌آید. یعنی اگر قلب مریض باشد، می‌توان آن را اصلاح کرد. اما اگر قلب هم سالم باشد، بدزبانی به آن آسیب می‌رساند. کلمات خوب و بد در جسم و روح انسان تاثیرگذارند؛ چه مکتوب و چه ملفوظ «وجود کتبی و وجود لفظی» هر دو تاثیرگذار هستند. مثلا گاهی شما دعا را می‌نویسید و همراه‌تان نگه می‌دارید. این دعا تاثیر خاص خودش را دارد. این وجود کتبی است. گاهی هم آن کلمات را به زبان می‌آورید. این وجود لفظی است که این هم تاثیر خودش را دارد. الفاظ بار و نتیجه دارند. وجود لفظی اثر دارد. مگر می‌شود یک چیزی وجود داشته باشد و اثر نداشته باشد. آدم بدزبان، متوجه نیست که به سلول‌های عصبی، مغزی، قلبی، استخوانی و پوستی خودش آسیب می‌زند. وقتی پدر یا مادر خانواده دائماً کلمات منفی به کار ببرند و نق و غر بزنند، به خودشان یا به هر کس دیگر توهین و بددهنی کنند، علاوه بر این که فضا را آلوده می‌کنند، روح و بدن و حتی سلول‌های بدن خود را نیز، نابود می‌کنند. درحالی که متوجه نیستند چه می‌کنند. پس وقتی صحبت از حفظ زبان می‌شود، باید توجه کنیم که مطلق حفظ را می‌گوییم. حفظ زبان یعنی حفظ همه چیز، و عدم حفظ آن، یعنی نابودی همه چیز. حفظ بدن از کنترل زبان دو نوع است: نگه داشتن از حرف های رکیک و کلمات معصیت بار مثل غیبت، تهمت، فحش، آزار و سرزنش، متلک، تمسخر و .... که به جسم انسان آسیب و صدمه می‌زند و دوم این که حفظ بدن از دیگران است. خیلی وقتها انسان با زبانش حرفی می‌زند که بزرگتر یا قدرت مافوق یا حتی پایین دستی ممکن است قصد بدن انسان را کند و آسیب بزند. اینها خیلی مهم است. پس حفظ، همه اقسام حفظ را شامل می‌شود: هم قلب را می‌گیرد هم بدن و هم دین را شامل می شود. بالاترین فضیلت، سکوت و حفظ زبان است یکی از ارکان رشد معنوی سکوت است. یعنی انسان اگر بخواهد رشد و قدرت پیدا کند و به قرب برسد و تشبه به اهل بیت علیهم‌السلام حاصل کند، لازم نیست کارهای خیلی زیاد و سختی را انجام بدهد؛ بلکه کافیست که فقط زبانش را حفظ و کنترل کند. هر چه به فکرش آمد، بیان نکند. با سکوت، زبانش را نگه دارد. این خیلی مهم است. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «حِفظُ اللِّسانِ و بَذلُ الإحسانِ مِن أفضَلِ فَضائلِ الإنسانِ= حفظ زبان و بذل محبت از بالاترین فضیلت های انسان است»، اگر به دنبال رشد معنوی و ارتباط با غیب هستیم، باید در حفظ زبان تلاش کنیم. پیامبر اکرم بزرگترین مانع ارتباط با غیب را در زیاد حرف زدن دانسته و می‌فرماید: «لو لاتکثیر فی کلام= اگر شما زیاد حرف نمی‌زدید»، تاکید می‌فرماید که اگر زیاد حرف نمی‌زدید، هر چه که من می‌دیدم، شما هم می‌دیدید. این یعنی حفظ زبان در مکاشفه و رشد معنوی تا حد ارتباط با غیب اثرگذار است. یعنی در میزان و نحوه‌ی ارتباط ما با خانواده آسمانی و اهل غیب تاثیر دارد. صمت و جوع و سحر و خلوت و ذکری به دوام       ناتمامان جهان کند این پنج تمام یعنی کسی که می‌خواهد کامل بشود و به اوج برسد، به پنج چیز نیاز دارد: سکوت، گرسنگی (البته گرسنگی معقول و با برنامه و نه منفی)، سحر (یعنی بیداری و خلوت که باز مربوط به سکوت است)، ذکر دائم و پنجم حفظ زبان. تعجب نکنید که فلان کس که اهل گناه بود، چطور رشد کرد و ارتقا و جهش معنوی پیدا کرد؟ خانم یا آقایی که 20سال گناه و فحشا داشته، چطور توانسته این همه جرم و جنایت و گرفتاری را از خودش دور کند و به نورانیت برسد؟ سکوت و خلوت است که  باعث می‌شود انسان بتواند گذشته خود را جبران و بازسازی کند و به پرواز و رشد و غیب برسد. پس اگر کسی دنبال رشد و فضیلت و ساخته شدن است، باید از راه سکوت و ذکر وارد شود. نگوید چرا من با وجود این که استاد خوبی دارم، درس می‌خوانم و تلاش می‌کنم، کارهای عبادی‌ام را هم انجام می‌دهم، چرا رشد خوبی ندارم؟ چون در جایی ریزش داری و آن «پرحرفی» است. پرحرفی فقط در حرف منفی نیست. حرف مثبت و معمولی هم می‌تواند باشد. انسان با پرحرفی سقوط می‌کند. حرف‌های منفی‌اش که وحشتناک تر هستند. چون انسان را نابود می‌کند و به جایی می‌رساند که شیطان هم دیگر او را نمی‌پذیرد. «حفظ زبان» عیب ها را می پوشاند  یکی دیگر از خیرات و برکات حفظ زبان، پوشیده شدن عیوب انسان است. امیرالمومنین می‌فرماید: «مَن حَفِظَ لِسانَهُ سَتَرَ اللّه ُ عَورَتَهُ = کسی که زبانش را حفظ کند، خداوند عیب‌هایش را می‌پوشاند». زبان دو جنبه مثبت و منفی دارد که حضرت در این کلام به جنبه مثبت آن اشاره می‌کند. جنبه منفی آن این است که بدزبانی، آبروی انسان را می‌برد. عیب‌ها را به دیگران نشان می‌دهد؛ اما در جنبه مثبتش، زبان نمی‌گذارد آبرویت برود. این که انسان می‌تواند علیه کسی حرفی بزند، ولی جلوی زبانش را می‌گیرد، نتیجه‌اش این می‌شود که چون پشت سر کسی حرف نزده، خدا هم آبروی او را نگه می‌دارد. جایی که در خطر رسوایی و فاجعه قرار گرفته باشد، خداوند حفظش می‌کند. حفظ زبان نوعی احترام به خویش است حضرت می‌فرماید: «مَن حَفِظَ لِسانَهُ أكرَمَ نَفسَهُ= هر کس زبانش را حفظ بکند، به خودش احترام گذاشته است». زبان وقتی که پر حرف شد، حتی اگر حرف بد هم نباشد، انسان را ضایع، بی‌قیمت و بی‌ارزش می‌کند. در اختلافات خانوادگی اگر عروس و مادرشوهر یا خانواده شوهر و داماد و خانواده همسر، زبان‌شان را حفظ کنند و مقابله به مثل نکنند و چیزی نگویند، تمام جهنم‌ها می‌سوزد و از بین می‌رود و بهشت روزی انسان می‌شود. همه‌ی هنر انسان همین است که زبانش را حفظ کند. به این می‌گویند «عقلانیت». امام صادق (علیه‌السلام) در نجات انسان بر حفظ زبان می‌فرماید: «نَجاةُ المؤمنِ فی حِفظِ لِسانِهِ= نجات مؤمن در حفظ لسانش است». در اینجا حفظ زبان جنبه‌ی معنوی و ایمانی و دینی پیدا کرده است. مؤمن یعنی انسان و هر انسانی خارج از این دایره ایمانی، فاسق است. قرآن فرمود: «أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا لَا یَسْتَوُونَ[1]= آیا كسى كه مؤمن است چون كسى است كه نافرمان است‏؟ اینها یكسان نیستند». اگر کسی بخواهد انسانیت و باطن انسانی داشته باشد و شکلش شبیه انسان باشد و به صورت انسان محشور شود، باید بتواند زبانش را حفظ کند. این هم نیاز به خودسازی، رعایت اخلاق و معنویت دارد. حفظ زبان یک قاعده است. آدمی که قادر به حفظ زبانش نیست، هرچقدر هم رشد کند، با زبان سقوط می‌کند. هر چقدر زحمت بکشد، زحماتش هدر می‌رود و  چیزی برایش نمی‌ماند. حفظ زبان معادل کل عمل است نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند: «ما عَمِلَ مَن لَم یَحفَظْ لِسانَهُ = اصلاً عمل نکرده کسی که زبانش را حفظ نکند»، یعنی کسی که نماز شب می‌خواند و اعمال صالح دارد، اما با یک کلمه همه‌ی عبادتش هدر می‌رود. با یک کلمه گاهی انسان ریا می‌کند و اعمالش هدر می‌رود. گاهی هم «سمعه» می‌کند که نوع دیگری از ریا است. یعنی به گوش کسی می‌رساند که مثلا دیشب نماز شب خوانده یا فلان عمل خیر را انجام داده. این فرد نه تنها عمل نکرده، بلکه مرتکب فسادی هم شده. این کار خیلی خطرناک است. پس طبق فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله)، کسی که زبانش را حفظ نمی‌کند، مثل این است که عمل نکرده. یعنی زبان، اعمال و کارهای خیر انسان را از بین می برد. مثلا خانمی که در خانه زحمت می‌کشد، فداکاری می‌کند،‌ کار خوب می‌کند، بعد که همسرش می‌آید، با نیش زدن و غر زدن تمام زحماتش را هدر می‌دهد. گاهی فقط در حد هدر دادن نیست، بلکه آتش زدن است. یا آقائی که از صبح تا شب کلی زحمت کشیده و تلاش کرده. همین که به خانه می‌آید، با کلامی که از دهنش در می‌آید، تمام زحماتش هدر می‌رود. پس دقت کنید کجا اعمال مان، نماز شب‌ها، صدقات، جبهه رفتن‌ها، گریه کردن‌ها، عبادت‌ها و کارهای خیر و راهپیمایی های چند صد کیلومتری اربعین و زیارت ائمه، مکه و مدینه رفتن و... نابود می‌شود! گرنه با خود مرده داری ای پسر              پس چرا گندیده ای پا تا به سر قرآن در مورد چنین افرادی می‌فرماید: «لا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ[2]= و خدا با آنها سخن نمی‌گوید» خدا اصلا با او حرف نمی‌زند در روز قیامت. اگر آبروی مسلمانی را بردید و غیبت کردید، تهمتی زدید، خبرچینی کردید. خدا می‌گوید نمی‌خواهمت. شیطان هم می‌گوید نمی‌خواهمت. حالا ببینید این چقدر فاجعه به بار می‌آورد. هر چقدر هم عبادت انجام بدهید، مداحی کنید، تدریس کنید، کار خیر انجام بدهید، به فقرا برسید و... شخصیتاً حذف می‌شوید. پس دقت کنید کلام چه کار می‌کند با انسان. اگر کسی زبانش را حفظ نکند هیچ و پوچ است. بخش مهمی از خودسازی، ریاضت، کار معنوی و عرفانی تمرین بر حفظ زبان است. [1] . سوره سجده/آیه 18. [2] . سوره آل عمران/آیه 77.

صوت

1 - «کنترل زبان» مانع از آسیب به بدن، روح و دین انسان می شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed