www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 8815
زمان انتشار: 31 ژانویه 2020
| |
ورود امام خمینی به میهن اسلامی 12 بهمن 1357

ورود امام خمینی به میهن اسلامی 12 بهمن 1357

جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً

روز 12 بهمن ماه در تقویم ایران با عنوان بازگشت امام خمینی (ره) به ایران در سال 1357 و آغاز دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی به ثبت رسیده است. روزی که انقلاب اسلامی لحظه های سرنوشت سازی را سپری می کرد. در گرماگرم آن روزها، حوادث و رویدادها به سرعت برق و باد سپری می شدند و تاریخ نظاره گر یک تحول ژرف در عرصه جهان بود. نگاه ها به تهران و فرودگاه مهرآباد دوخته شده بود. 

ساعت 11 به وقت محلی فرانسه و 3:30 به وقت تهران، فرودگاه شارل دوگل مردی را سوار بر هواپیما کرد که مسیر تاریخ را تغییر داد. اما چه شد که ایرفرانس حاضر به رساندن امام  خمینی (ره) با وجود خطرات و تهدیداتی که از سوی دولت بختیار و ارتشی ها به تهران شد. بازاریان ایرانی هواپیمای ایرفرانس را بیمه می کنند تا در صورت هر خسارتی، زیانی به این شرکت وارد نشود.  وقتی بختیار تهدید کرد فرودگاه ها را بسته و هر هواپیمایی را با موشک خواهد زد، ایرفرانس حاضر نشد هواپیمایی برای حضور امام به تهران اختصاص دهد، علاء میرمحمد صادقی، بازاری معروف اصفهانی، وارد دفتر ایرفرانس در پاریس شد و با یک چک در جا که می گویند ۲میلیون دلار بوده ، هواپیما و مسافرانش را یکجا بیمه کرد تا پرواز انقلاب انجام شود. پیش از طلوع خورشید، امام خمینی به نماز ایستادند و یاران نیز به او پیوستند و نماز صبح را با جماعت در هواپیما اقامه کردند. ساعت نزدیک هشت به وقت ایران بود که مهماندار پشت بلندگو رفت و اعلام کرد: هم اکنون در آسمان ایران وارد شدیم. امام خمینی با شنیدن این جمله، لبخندی بر لبانش نقش بست.  پرواز تاریخی در فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست و تاریخ در ایران بار دیگر ورق خورد. میلیون ها مشتاق منتظر ورود امام بودند و بیش از 175 هزار نفر ستاد استقبال از ایشان را تشکیل داده بودند. این واقعه مهم را می توان از زوایای گوناگونی نگریست و موضوعات جذابی را از آن بیرون کشید اما در این میان سرنوشت کسانی که در پرواز ایرفرانس امام را همراهی می کردند، می تواند هم جذاب و هم آموزنده باشد. براساس گزارش ها، اخبار و خاطرات منتشر شده نزدیک به 30 نفر از اطرافیان و یاران امام خمینی (ره) در فرانسه ایشان را در این سفر همراهی می کردند. همچنین دهها خبرنگار خارجی و چند خبرنگار ایرانی نیز در این سفر تاریخی حضور داشتند. این ایام که مصادف با اربعین امام حسین(علیه السلام) و گسترش راهپیمایی ها و اعتراضات مردمی بود، امام« قدس سره» طی پیامی، نکات تازه ای را برای هوشیاری مردم یادآور می شوند. همزمان با سایر شهرها، در تهران نیز راهپیمایی ها ادامه می یابد و فریاد الله اکبر جمعیت میلیونی لرزه بر اندام آخرین بقایای طاغوت می اندازد. انسان های بپا خاسته و از جان گذشته با عزمی پولادین می روند تا سرنوشت مملکت خود را به دست بگیرند و همگی خواستار انحلال حکومت پهلوی و تشکیل حکومت اسلامی هستند و با شعار « استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» خط مشی آینده را ترسیم می نمایند. به دنبال گسترش قیام مردمی، امام قدس سره در پیامی عزم خود را مبنی بر بازگشت به ایران اعلام می دارد. بختیار که با حمایت امریکا و به عنوان یک چهره ی ملی قصد مهار انقلاب و خاموش کردن شعله های قیام را دارد، خود را در این امر ناتوان می یابد و می کوشد که با قانونی جلوه دادن دولت خود، قیام مردم را سرکوب نماید. مخالفت خود را با بازگشت امام قدس سره اعلام، و دستور بسته شدن فرودگاه های کشور را می دهد. در پی انتشار این دستور مردم خشمگین، به خیابان ها ریخته  و با تحصن و شعارهای کوبنده دولت بختیار را مخاطب قرار می دهند. امام« قدس سره» در روز پنج شنبه پنجم بهمن که از بازگشت ایشان به ایران جلوگیری شد، ضمن مصاحبه ای فرمود:(1) «من از ایرانیانی که با من همراهی کرده اند متشکرم. من می خواستم فردا را در میان ملت باشم و هر رنجی که آنها می برند من هم با آنها باشم. لکن دولت خائن از این امر مانع شده و همه ی فرودگاه های ایران را بست. من پس از باز شدن فرودگاه ها، بلافاصله به ایران خواهم رفت  به او خواهم فهماند که شما غاصب هستید و خائن به ملت ما، و ملت ما دیگر تحمل شما نوکرهای خارجی را نخواهد کرد. باری اینها باید بدانند که وقت آن که قلدری بکنند گذشت. من ملت ایران را به ادامه ی نضهت دعوت می کنم تا این قلدرها را بر جای خودشان بنشانند، لکن آرامش را از دست ندهند. من از همه ی ملت ایران تشکر می کنم و در اولین فرصت پیش مردمم به ایران خواهم رفت تا با آنها یا کشته شوم و یا حقوق ملت را بگیرم که به ملت برگردانم. خداوند همه ی شما را توفیق بدهد، ملت ایران باید بداند که این شخص که متکفل حکومت شده است، به ایل خودش خیانت می کند. آن ایلی که پشتوانه ی ایران بودند و رضاشاه آنها را از پای در آورد. این شخص به ایل خودش، به ملت خودش خیانت می کند. باید ایل بختیاری بداند که این اشخاص را که به آنها خیانت می کنند از جلو راه ملت بردارند. باید ارتش بداند که اینها خیانتکارند و به آنها کمک نکنند. باید همه ی ایران بدانند که توطئه ای در کار است. از این توطئه باید جلوگیری شود. این آخرین قدمی است که این خائنین بر می دارند و ما ان شاء الله این قدم را هم می شکنیم و پیش شما می آییم و آنها را به جای خودشان خواهیم نشاند.» از امام« قدس سره» سؤال شد: چه وقت تصور می کنید که خواهید توانست به ایران بروید؟ فرمود: «هر وقت که منع برداشته شود و فرودگاه ها باز شود من به ایران خواهم رفت و اگر بنا باشد خون من بریزد، در پیش رفقای خودم و همراه جوان های ایران بریزد. ما از این هیچ باکی نداریم و سرافرازی اسلام و ایران را می خواهیم.» از ایشان سؤال شد: آیا توصیه می کنید که مردم با برداشتن سلاح فرودگاه را برای بازگشت شما باز کنند؟ امام خمینی پاسخ دادند: «عجالتاً بنا ندارم که امر به برداشتن سلاح بکنم. هر وقت صلاح دیدم این امر را می کنم و به آنها می فهمانم که چه باید بکنند.» از امام« قدس سره» سؤال شد: ممکن است به یک فرودگاه کشور نزدیک ایران بروید و از آنجا عازم ایران شوید؟ ایشان پاسخ دادند: «باید مطالعه شود.» پرسیده شد: با توجه به این که بازگشت شما ممکن است باعث خونریزی های بیشتر شود، آیا باز هم اصرار به بازگشت خواهید داشت؟ امام خمینی فرمودند: «من باید پیش برادرهایم باشم.» و در پاسخ به این پرسش که آیا این آغاز یک جهاد جدید است؟ فرمود: «ممکن است.» بختیار مدعی می شود که به امام قدس سره نزدیک شده و قرار ملاقات با ایشان دارد. امام بلافاصله ادعای وی را تکذیب و عموم را از فریبکاری های او بر حذر داشتند. در همین زمان رییس شورای سلطنت در پاریس ضمن استعفا اعلام کرد که شورای سلطنت غیر قانونی است.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 8811
28 ژانویه 2018
| |
پرسش.158
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 8808
زمان انتشار: 30 ژانویه 2018
| |
حضرت زهرا(س) به آقاسید قوام گفت: برو بچه من را نجات بده

حضرت زهرا(س) به آقاسید قوام گفت: برو بچه من را نجات بده

فیلم

1 - حضرت زهرا(س) به آقاسید قوام گفت: برو بچه من را نجات بده

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8807
زمان انتشار: 14 ژانویه 2021
| | |
تنها راه رسیدن به عشق حضرت زهرا (س) تبعیت است

تنها راه رسیدن به عشق حضرت زهرا (س) تبعیت است

در قاعده دوست داشتن سوال می‌کنند که ما می‌خواهیم به عشق فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) برسیم باید چه کار کنیم؟ امام رضا (علیهالسلام) جواب می‌دهد: تبعیت، تبعیت، تبعیت، خدا برای چی اینها را الگو قرار داده، مزد رسالت قرار داده، یعنی همانطور که از پیامبر اطاعت می‌کردید از اینها هم اطاعت کنید. کافی نیست، بگویید: دوستت دارم. اگر دوست دارید تبعیت کنید.  آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

فیلم

1 - تنها راه رسیدن به عشق حضرت زهرا (س) تبعیت است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8794
زمان انتشار: 25 ژانویه 2018
| |
عشق و شیفتگی به دنیا و فراموشی مرگ

منازل الاخره، جلسه سوم، 88/6/18

عشق و شیفتگی به دنیا و فراموشی مرگ

هر که عاشق چیزی شود، دیده‌­اش را نابینا و دلش را بیمار می­‌سازد، این خصوصیت عشق است.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«و من عشق شیئا أعشی بصره، و أمرض قلبه، فهو ینظر بعین غیرِ صحیحة، و یسمع بأُذن غیر سمیعة، قد خرقت الشهوات عقله، و اماتت قلبه، و ولهت علیها نفسه، فهو عبدٌ لها و لمن فی یدیه شی منها، حیثما زالت زال إلیها و حیثما أقبلت أقبل علیها، لا ینزجر من الله بزاجزٍ و لا یتّعظ منه بواعظ، و هو یری المأخوذین علی الغرّة حیث لا إقالة و لا رجعة، کیف نزل بهم ما کانوا یجهلون، و جاءهم من فراق الدنیا ما کانوا یأمنون و قدموا من الآخره علی ما کانوا یوعدون، فغیر موصوف ما نزل بهم[1] = هرکس به چیزی عشق ناروا ورزد، نابینایش می‌کند، و قلبش را بیمار کرده، با چشمی بیمار می‌نگرد، و با گوشی بیمار میشنود، خواهش‌های نفس پرده عقلش را دریده، دوستی دنیا دلش را میرانده است، شیفته‌ی بی‌اختیار دنیا و برده‌ی آن است و برده‌ی کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند، به هر طرف برگردد او نیز بر می‌گردد و هرچه هشدارش دهند از خدا نمی‌ترسد. از هیچ پند دهنده‌ای شنوایی ندارد، با اینکه گرفتار آمدگان دنیا را می‌نگردند که راه پس و پیش ندارند و در چنگال مرگ اسیرند. می‌بیند که آنها بلاهایی را که انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنیایی را که جاویدان می‌پنداشتند از آنها جدا شده و به آنچه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسید، و آنچه بر آنان فرود آید وصف ناشدنی است». یعنی وقتی فردی عاشق است با چشم معیوب نگاه می‌کند. آنهایی که عاشق و شیفته دنیا و اهل دنیا می­‌شوند، بنده‌ی کسی می­‌شوند که پول، مقام و رتبه و امکانات بیشتری دارد، خوار و ذلیل او می­‌شوند و اینها دیگر بنده خدا نیستند. به ما گفته‌اند که بگویید:«إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» تا بنده غیر خدا نباشیم. اما کسی که شیفته دنیا می­‌شود، بنده صدها نفر و صدها چیز می­‌شود. دنیا به هر سو بچرخد او نیز می­‌چرخد و به هر طرف روی آورد او نیز روی می‌­آورد. انذارها و اندرزهای الهی او را از ارتکاب گناه باز­نمی‌­دارد. به کسی که شیفته دنیاست، هر چه بگویید:« این کار حرام است؛ این کار درست نیست؛ این درآمد خوب نیست؛ این نوع شغل به درد نمی­‌خورد؛ این نوع پوشش، این رشته تحصیلی، این آدم برای ازدواج، این آدم‌ها برای رفاقت، این محله برای زندگی و ... مناسب نیست؛ خدا راضی نیست؛ آخرتت به خطر می‌افتد و ...»، او اصلا متوجه اینها نمی‌­شود. در حالی که می‌بیند چگونه دیگران ناگهان گرفتار مرگ شدند.  از اینجا به بعد حضرت ماجرای گرفتاری اهل دنیا را به مرگ، و آمدن مرگ به سراغ انسانها را توضیح می‌دهند. می فرمایند: اهل دنیا را می‌بینند که جلوی چشم‌شان می‌میرند، جوان تر از خود را می بینند، همکاران و ... اما عبرت نمی­‌گیرند. در همین بهشت زهرا نگاه کنید، چقدر جوان می­آورند و دفن می­کنند. اقوام آنها چه خانم‌های شان چه آقایان شان با وضعیت گناه­آلودی بالای سر او می‌­آیند. چند قطره اشک می‌­ریزند، ولی اصلا عبرتی وجود ندارد؛ یعنی انگار اصلا مُردن مال ما نیست، مال دیگران است. آدم‌ها را می‌بیند که چگونه یک دفعه مرگ سراغشان آمد، مثلاً یک دفعه سرطان، سکته، تصادف، حتی قتل و ...؛ همان جدایی از دنیا که خود را از آن ایمن می‌دانستند، گریبان شان را گرفت. «ناگهان بانگی برآمد، خواجه مُرد».  توصیف لحظات سخت احتضار در کلام علی علیه‌السلام  حضرت علی(علیه‌السلام) در این خطبه بعد از بیان شیفتگی دنیا و فراموشی مرگ به بیان فشار روانی که انسان در لحظه مرگ و در سکرات و غمرات آن دچار می‌شود، می‌پردازند. سکرات مرگ از یک سو، یعنی آن حالت مستی­های مرگ، آن افکار و غر‌ق­‌شدگی در خود، آن گیج بودن، از یک سو و اندوه بر از‌ دسترفته‌­ها از سوی دیگر، آنان را دربرمی­‌گیرد. این حالت، حالت خیلی عجیبی است؛ انسان یک دفعه متوجه می­‌شود که دارد می‌میرد. عجب ماجرایی است این مردن و از دنیا رفتن؛ دارد می‌رود به برزخ و چقدر برنامه‌­های تمام‌­نشده در دنیا دارد. چقدر در اینجا تعلقات دارد که باید از همه اینها ببُرد در حالی که آمادگی برای آن طرف ندارد. چیزهایی باید آن طرف برای حیات برزخ می­بُرد. ولی هیچ چیز نیاورده است. حضرت می‌فرماید: در این لحظه تمام بدنش سست می‌شود. یعنی قدرت هر کاری از او گرفته می­‌شود و مرتباً در خودش فرو می‌رود، گیج، گنگ می‌شود، من الآن چه کار می‌کنم؟ الآن چه اتفاقی می‌­افتد؟ زبان اولین عضوی است که در سکرات موت از کار می افتد «دست و پایشان سست می­‌گردد یعنی نمی تواند در آن لحظه کاری بکند و رنگ‌های‌شان دگرگون شود. آنگاه رفته­ رفته مرگ در ایشان نفوذ کند و مانع از سخن گفتن آنان شود». حضرت می‌فرمایند: اولین چیزی که انسان موقع مُردن از دست می‌دهد زبان اوست. گوشش می‌شنود؛ چشمش هم می‌­بیند؛ از دنیا فهم هم دارد؛ ارتباطش با دنیا قطع نشده: می‌بیند همه داد و بیداد می‌­کنند؛ گریه می‌کنند؛ اما زبانش بند آمده است؛ نمی‌تواند چیزی بگوید. سکرات مرگ اولین کاری که می­‌کند، زبان انسان را بند آورده و قدرت تکلم را از انسان می‌گیرد. بارها شده که گفته‌اند، بیایید فلانی دارد می‌میرد؛ بیایید به او تلقین و شهادتین بکنید. وقتی می‌روی، می‌­بینی زبانش باز نمی‌شود. هر چه می­‌گویی و تلقین می‌کنی بگو:«اشهد أن لا إله إلا الله»، ولی زبان قادر نیست. محتضر در میان خانواده­‌ی خود با دیده‌­اش می‌­نگرد؛ یعنی چشمش کار می‌­کند و همه را می‌­بیند که دارند گریه می­‌کنند، اما برای چه کسی؟ آیا برای او گریه می­‌کنند؟ زن گریه می­‌کند که من بی­‌شوهر می­‌شوم. مرد گریه می­‌کند که من بی­‌زن می­‌شوم. بچه­‌ها گریه می­‌کنند که پدر و پشتیبان‌مان می‌میرد، همه به فکر خودشان هستند. یعنی اگر هم بالای سر طرف گریه می‌­کنند، برای خود گریه می‌کنند. میگویند تکلیف ما بعد از این چه می­‌شود. همه به فکر خودشان هستند. کسی فکر نمی­‌کند، این الآن چه وضعیتی دارد؟ این بنده خدا الآن در چه گرفتاری است؟ «و با گوشش می­‌شنود، اما نمی‌­تواند حرفی بزند. عقلش هنوز سالم و فکرش بر جای است». دعواهایی که سر ارث و میراث می­‌کنند، او همه را می­‌شنود. حالت‌های اطرافیان را کاملا می‌­بیند. ولی بدن سست شده زبان هم بند رفته کاری نمی­‌تواند بکند. ولی می‌تواند فکر بکند، حال به چه فکر می‌کند؟ حضرت می­‌فرماید: «می‌­اندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه ساخته». او فکر می­‌کند که من چه کار کردم، چگونه زندگی کردم. این زندگی بود، ما کردیم؟ ما حتما باید به این حالت بیفتیم تا فکرمان کار کند. هر چه به ما می­‌گویند: این که مُرد از تو جوان­تر بود، از این عبرت بگیر، بنشین فکر کن که عمرت را چگونه باید بگذرانی. ما به مُردن فقط علم داریم، نه باور ما مُردن را باور نداریم. عقلا می­‌گوییم: مرگ حق است. همه می­‌میرند. شتری است که در خانه همه خوابیده است. ولی باور نداریم. شما به هزار دانشجو و هر فرد تحصیل کرده‌ای بگویید: «مُرده با آدم کار دارد یا نه؟» می‌­گویند: «نه». حال بگوییم: «شب تشریف بیاورید، برویم گورستان یک شب را با یک مُرده آنجا باشید یا به یک مرده دست بزنید»، تمام آن اطلاعات و علم‌ها رنگ می­‌بازند، چون باوری وجود ندارد. ولی مرده شور باور دارد، حتی اگر بی‌سواد یا دیپلم یا زیر دیپلم باشد، خیلی باور دارد. اطلاعات و علم به دردمان نمی­‌خورد، باید ایمان و باور بیاید. می‌گویند: مرگ؛ می­‌گوییم: حق است. اما وقتی که می­‌گویند تو هم خواهی مرد، باورمان نمی­‌شود. شدت مستی مرگ به قدری است که بعضی­‌ها وقتی این حالت هم سراغشان می­‌آید تن نمی­‌دهند. یعنی الآن به احتضار افتاده، هیچ کاری هم نمی­‌تواند بکند، باور هم نمی­‌کند که دارد می‌میرد. عزرائیل(علیه‌السلام) را هم می‌بیند، ولی به معشوقه‌­های خودش فکر می‌کند و این دلبستگی‌ها خیلی انسان را خوار و ذلیل می‌کند. امام جماعتی می‌گفت: شخصی بود که 30 سال در مسجد نماز جماعت می‌خواند. صف اول نماز هم می‌ایستاد. چند روزی دیدم که مسجد نمی‌آید. حالش را پرسیدم، گفتند: در حال احتضار است و دارد می‌میرد. هر چه تلاش کرده‌ایم زبانش باز نشده که شهادتین بگوید و به من گفتند: شما بیایید، چون با شما رفیق است و شما هم روحانی هستید، شاید تحت تاثیر روحانیت شما و رفاقت با شما زبانش باز شود. من رفتم و هر کاری کردم زبانش باز نشد و شهادتین نگفت. یک دفعه یادم آمد که او سه میلیون تومان پول دست من دارد. گفتم: «می‌خواهی سه میلیون پولی که دست من دارید را برای باقیات صالحات شما سرمایه گذاری کنیم که ثوابش به شما برسد؟» تا این جمله را شنید، زبانش باز شد و گفت: نه، نه، نه و مُرد. ببینید! دل کجاست. می‌خواهم بگویم کیلویی نیست؛ همینطوری کسی بمیرد در حالی که یک عمر قطع ارتباط با خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) بوده، یک دفعه زبانش باز شود و بگوید:« اشهد أن لا إله الا الله». اصلا اینطور نیست. همه آن چیزی که قرار است، آنجا ظهور کند و انسان آنجا بگوید:« اَشهَدأن لا اِلهَ اِلَّا الله، اَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ الله» باید اینجا با آن زندگی کرده باشد. پر حسرت‌ترین آدم ها در روز قیامت در حدیث داریم، یکی از پرحسرت­ترین آدمها در روز قیامت، آدمی است که اموالی را جمع کرده و داده لذتش را کس دیگری برده و عذابش را او می­کشد. «شخص محتضر می‌­اندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه ساخته و روزگارش را در چه مسیری گذرانده است». چون اینها را سئوال می­‌کنند. جزء سئوال‌های آن طرف است. «اموالی را به یاد می­‌آورد که گرد آورده و در به دست آوردنش از حلال و حرام چشم پوشیده است و می‌بیند وبال اموالی که گرد آورده، دامنگیرش شده و اکنون او از دارائی‌هایش جدا می‌شود و آن را برای وارثان خود باقی می‌گذارد. اینان با آن ارثیه خوش می‌گذرانند و از آن بهره‌­مند می­‌گردند. پس عیش و خوشی آن ثروت برای دیگری و بار سنگین مسئولیتش بر دوش اوست و او گروگان آن خواهد بود». شما تصور کنید، قیامت و قبری که «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى[2]= و هیچ باربردارنده‌اى بار [گناه] دیگرى را برنمى‌دارد»، یعنی کسی حاضر نیست بار کسی را تحمل بکند و قرآن می‌فرماید: آنجا پدر و مادر و فرزند به همدیگر رحم نمی­‌کنند. اصلا از هم فرار می­‌کنند:«یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ = [3]روزى كه آدمى از برادرش؛ و از مادرش و پدرش؛ و از همسرش و پسرانش مى‏‌گریزد». هیچ کس حاضر نیست کوچکترین کمکی به دیگری بکند، همه می‌گویند ما خودمان محتاجیم. در این موقعیت به یک نفر بگویند: شما محکوم شدی به صدها سال جهنم، بخاطر اموالی که جمع کرده بودی. می‌گوید: من چیزی از آن مصرف نکردم، وراث مصرف کردند و خوردند. گفته می‌شود: عاملش تو بودی، جهنمش را شما برو. چقدر زور و چقدر حسرت دارد. در دنیا اگر به یک نفر چنین پیشنهادی بدهی قبول نمی­کند بگوید آقا شما بفرمایید زحمت بکشید ما بخوریم. «و اکنون هنگام مرگ وقتی حقیقت امر بر او آشکار شود از پشیمانی و حسرت دست به دندان بگزد و از آنچه در طول زندگانی خویش شیفته و خواهانش بوده بیزار می­‌گردد». می‌گوید: لعنت بر این مال، تف به این دنیا، حتی از خانواده خودش هم متنفر می­‌شود. معصوم (علیه‌السلام) می‌فرماید: «یکی از مصیبت­‌های انسان این است که انسان مالی را بدست بیاورد، اگر حلال باشد باید حسابش را پس بدهد. حرام باشد باید عقاب شود»[4] حساب حلالش هم معطلی دارد. عین حماقت است که آدم مال جمع کند و بگوید شما بخورید، جهنمش را من می‌روم. تازه مگر اینگونه تمام می‌شود؟ می‌فرماید: نه. آن مال حرامی که دادی اینها خوردند و عشق و کیفش را کردند، اگر آن مال حرام آثاری داشته باشد، آثارش را باز هم پای تو می­‌نویسند. یعنی قضیه به همین جا ختم نمی‌شود. آنها همان روش غلط تو را ادامه می‌­دهند. نزول­خوری و نزول دادن و مفاسد و مصرف در راه حرام و معصیت و مخالفت با خدا، پول تو گناه تولید می‌کند جوابش را باید بدهی. در سوره یس فرمود:«نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ= [5] ما هر چه کسی انجام بدهد می‌نویسیم و آثارش را هم می‌نویسیم». «و آرزو می‌کند که ای کاش کسی که به حال او غبطه می­‌خوردم و به او حسد می­‌ورزیدم آن ثروت را فراهم ساخته بود و نه من». در آن لحظه می‌گوید: من در دنیا که بودم نسبت به خیلی‌­ها حسادت می‌کردم، چرا اینها بخورند، ما نخوریم. چرا اینها داشته باشند ما نداشته باشیم. رقابت­ها چشم و هم چشمی‌­ها که یک بیماری بسیار فراگیر و وسیعی است. بخصوص در مسائل تجملات زندگی همه هم به نحوی درگیرش هستند. در مخارج زندگی و تجملات زندگی اتومبیل، فرش، تلفن، تلفن همراه، لوستر، مبلمان، غذا و غذا خوردن و مسافرت کجا برویم کجا نرویم. این محتضر در آن لحظه می‌گوید: ای کاش دشمن من، آن که همیشه با او رقابت داشتم آن که همیشه حسادتش در دلم بود کاش این پولها مال او بود و برای من نبود. کاش که من الآن فقیر بودم. گوش و چشم نیز بعد از زبان در سکرات موت از کار می افتند «مرگ، همچنان، در پیكر او پیش مى رود، تا آن گاه كه گوش او هم چون زبانش از كار بیفتد. باز هم میان زن و فرزند خود افتاده است، در حالى، كه نه زبانش گویاست و نه گوشش شنوا. بر چهره آنان نظر مى‌بندد مى‌بیند كه زبانشان مى‌جنبد و او هیچ نمى‌شنود». هر چقدر اطرافیان با او حرف می­‌زنند و می‌گویند:« بگو، اَشهَدُ أن لا اِلهَ اِلَّا الله....»؛ سوره‌­ای برایش می‌خوانند؛ دعایی برایش بخوانند تا کمی آرامَش کنند، می‌­بیند، می‌­فهمد، عقل دارد و به بدبختی‌هایش فکر می‌کند؛ ولی نه زبانش کار می­‌کند نه گوشش. او در میان خانواده‌­اش در حالی که نمی­‌تواند سخن بگوید و سخنی را بشنود چشم خود را می­‌چرخاند و چهره‌­های اطرافیان را نگاه می­‌کند. به صورت بچه‌­ها به صورت همسرش و دیگران که در اطرافش هستند، نگاه می‌کند؛ ولی صدای آنان را نمی‌شنود. «مرگ بیشتر به او در مى‌آویزد، چشمش را هم از او مى‌گیرد، همان گونه كه زبان و گوشش را گرفته بود. سرانجام، جان از پیكرش پرواز مى‌كند و او چون مردارى میان زن و فرزند خود افتاده است. در آن حال، همه از او وحشت مى‌كنند. از كنار او دور مى‌گردند». یعنی همین آدمی که همه اموالش را می‌خواهند بخورند و کیفش را بکنند که تا چند لحظه پیش عزیز بود و همه بالای سرش گریه می‌کردند. چند لحظه بعد یک جیفه و یک مرداری می‌شود که هیچ کس خوشش نمی‌آید که بالای سر او باشد. هیچ کس خوشش نمی‌­آید به او دست بزند. هیچ کس خوشش نمی‌­آید، بویش را استشمام کند. زود هم می­‌خواهند از شرش خلاص شوند که بوی گندش خانه را نگیرد. غم‌انگیزترین لحظه احتضار «اکنون او لاشه‌ای است که در میان خانواده‌اش افتاده آنان از نزدیک شدن به او وحشت دارند و از او فاصله می‌گیرند نه می‌تواند گریه­کنندگان را همراهی کند و نه کسی را که او را می‌خواند پاسخ گوید. سپس، از زمینش بردارند و به جایى از زمین برند و به گور سپارندش و با عملش واگذارندش و كس نخواهد كه بر او نظر كند». این لحظه آخر خیلی غم‌­انگیز است. امیرالمومنین(علیه‌السلام) می­‌فرمایند: در گور می­‌نهند و به عملش می­‌سپارند و دیگر او را نمی­‌بینند او است و عملش. در خطبه دیگری نیز حضرت می‌فرمایند: در این حالت‌هایی که در لحظه جان کندن و احتضار به فرد دست می‌­دهد، 3 چیز جلوی چشمش می­‌آید، خانواده­، اموال و عملش. به خانواده می‌گوید: من تمام بدبختی را بخاطر شما تحمل کردم، شما چه کار می‌توانید برای من بکنید؟ خانواده می­‌گویند: ما فقط می­‌توانیم دفنت کنیم. به اموالش می­‌گوید: من چقدر زحمت کشیدم تو را تحصیل کردم. سی سال چهل سال دویدم تا توانستم تحصیل کردم بدستت آوردم، حلال و حرام، تو الآن چه به من می­‌دهی؟ می‌گوید: کفن. به عملش می­‌گوید: ای عمل من نسبت به تو هیچ رغبتی نداشتم تو چه کار می‌توانی بکنی؟ عمل می‌گوید: من با تو هستم تا قیامت. ما نسبت به چیزهایی که فراموش‌مان می‌کنند، ما را ترک می‌کنند، بینهایت علاقه داریم و نسبت به چیزهایی که با ما هستند، اصلا هم ما را تا قیامت فراموش نمی‌­کنند، رغبتی نداریم. عمل صالح چیزی است که آنجا به درد می‌خورد. اگر کار خیری هم می‌خواهیم انجام دهیم، باید با زور و فشار و تشویق دیگران باشد، باید هول‌مان بدهند، از خودمان نمی‌جوشد و رغبتی به آن نداریم. آگاه باشید! شما در ایام آرزو به سر می‌برید حضرت علی (علیه‌السلام) در خطبه 28 نیز در این باره می فرماید: «آیا کسی نیست که پیش از فرا رسیدن مرگش توبه نماید؟ آیا کسی نیست که قبل از رسیدن روزگار گرفتاریش کاری برای خود کند؟ هوشیار باشید که شما در ایام آرزو به سر می‌­برید و مرگ در پس آن است، کسی که در ایام آرزویش پیش از آن که مرگش برسد کار و کوشش کند، عملش برای او نافع خواهد بود و مرگش به وی زیانی نرساند و کسی که در روزهای آرزویش قبل از آنکه مرگش برسد، کوتاهی کند، عملش تباه است و مرگش او را زیان رساند. هوشیار باشید که هنگام خوشی و کامیابی چنان عمل کنید که به وقت ترس و هراس می­‌کوشید. آگاه باشید که من چیزی همانند بهشت ندیدم که جوینده آن در خواب باشد و چیزی را چون آتش ندیدم که گریزان از آن خفته باشد. بدانید آنکه حق به او سود نرساند، باطل به او زیان برساند و کسی که هدایت مستقیمش نسازد گمراهی به هلاکتش کشاند. آگاه باشید که شما مامور به کوچ کردن از دنیا هستید و به فراهم آوردن توشه برای آخرت هدایت شدید. به شما امر شده که برای ابدیت کار کنید. بیشترین چیزی که از آن برای شما می‌ترسم پیروی هوای نفس و آرزوی بلند است، پس در دنیا از دنیا توشه‌­ای فراهم سازید که فردا با آن خود را حفظ کنید». یعنی فقط هوس در سرتان است؛ فقط نقشه است که من چه کار بکنم و وقتی این هوسها، آرزوها و آرمانها روی کاغذ می­‌آیند، می­‌بینی همه‌­اش متعلق به دنیاست. آدم‌هایی که آرمان‌های آخرتی و ابدی داشته باشند و به اهداف بزرگ ابدی فکر کنند، خیلی کم­‌اند. «شما در ایام آرزو به سر می­‌برید» یعنی ما باید این آرزوها را به سمت آخرت و ابدیت جهت بدهیم تا عمل‌مان هم با آرزوهایمان شیرین شود. اعمالی که از تمام وجودمان متناسب با آرزوهای‌مان بیاید. اگر در این اعمال کوتاهی شود، هر چه از عمر این آدم می‌گذرد به خطر نزدیک می­‌شود، مُردن برایش غنیمت و آسایش نیست. مُردن شروع عذاب، غم و شروع تنهایی و حسرت است. ما باید در آیینه کلام امیر المومنین(علیه السلام) خودمان را ببینیم، واقعا از کدام گروه هستیم. اینکه همه ما در ایام آرزو به سر می­‌بریم یک حقیقت است. همه ما آرزومندیم؛ اما اینکه آیا آرزوهای ما منجر به خوشبختی ما خواهد شد یا منجر به  عذاب، بدبختی، غم و غصه این را باید خودمان ببینیم. حال اگر سؤال کنند که امروز روز آخر عمرتان است، چه کار می‌کنید؟ اکثریت خواهند گفت: «از پدر و مادرمان حلالیت می‌طلبیم؛ با فلانی آشتی می‌کنیم؛ عبادت‌هایی را که قضا کردیم به جا می‌آوریم؛ حق الناس می‌پردازیم و ...». حضرت می­‌فرماید:«این کارها را در ایام خوشی و آسایش تان انجام دهید، چرا در ایام ترس این کار را می­‌کنید». ولی یک عده خوب و صادقانه خواهند گفت: «توبه می‌کنیم». «... پس در دنیا از دنیا توشه‌­ای فراهم سازید که فردا با آن خود را حفظ کنید». توشه برای چیست؟ توشه برای حفظ کردن است. جنین در رحم مادر برای حفظ خود دست می‌­آورد، گوش می­‌آورد، پا، سر و قلب و ... می‌آورد. هر کدام را نیاورد خودش آسیب می­‌بیند. سفر پرماجرا پی نوشت: [1] . نهج البلاغه، فرازی از خطبه 109، ص204، ترجمه محمد دشتی. [2] . فاطر/18. [3] . عبس/ 34-36. [4] .«ما أَصِفُ مِنْ دَار أَوَّلُهَا عَنَاءٌ، وَآخِرُهَا فَنَاءٌ! فِی حَلاَلِهَا حِسَابٌ، وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ. مَنِ اسْتَغْنَى فِیهَا فُتِنَ، وَ مَنِ افْتَقَرَ فِیهَا حَزِنَ، وَ مَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ، وَ مَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ= چه بگویم در باره سرایى، كه آغازش رنج است و پایانش زوال و فنا حلالش را حساب است و حرامش را عقاب. هر كه در آن بى نیاز شود در فتنه و بلا افتد و هر كه نیازمند بود غمگین شود. هر كه براى به چنگ آوردنش تلاش كند، بدان دست نیابد و آنكه از تلاش باز ایستد، دنیا خود به او روى نهد. هر كه به چشم عبرت در آن نگرد، دیده بصیرتش روشن گردد و هر كه به دیده تمنا در آن بیند، دیدگانش را كور گرداند». (خطبه 82 نهج البلاغه) [5] . سوره یس/12.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8790
زمان انتشار: 31 دسامبر 2019
| |
جرعه هایی از کلام حضرت زینب سلام الله علیها

جرعه هایی از کلام حضرت زینب سلام الله علیها

حمد و ستایش خداوند را و درود و صلوات بر پدرم محمد و اهل بیت پاک و برگزیده او. ای مردم کوفه! ای صاحبان مکر و خدعه! آیا بر ما گریه می کنید؟ هرگز آب دیدگان شما فرو نایستد و ناله های شما ساکت نگردد. مثل شما مثل زنی است که رشته های خود را نیکو ببافد و سپس از هم باز کند. شما ایمان خود را مایه مکر و خیانت در میان خود ساختید و رشته ایمان را بستید و دو مرتبه باز کردید. در میان شما جز خودستایی و تملقی چون تملق کنیزان و غمازی با دشمنان، خصلتی نیست. شما مانند گیاههای زباله دانها هستید که قابل خوردن نیستند و به نقره ای می مانید که زینت قبور باشد و از آن استفاده نمی گردد و عذاب جاویدان برای شما آماده شد.   پایگاه اطلاع رسانی حوزه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8786
زمان انتشار: 21 ژانویه 2018
| |
«مرگ» و تعابیر مختلف آن در قرآن

منازل الاخره، جلسه دوم، 88/6/17

«مرگ» و تعابیر مختلف آن در قرآن

ما در قرآن تعابیر مختلفی درباره مرگ داریم که یکی از آن «وفات» است: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها[1]؛ خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏‌ستاند»، «الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ[2]؛ فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى‌ستانند»، «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا[3]؛ فرشتگان ما جانش بستانند». 

تعبیر دیگر قرآن از مرگ «موت»  است: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَكْتُ[4] ؛ تا آنگاه كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد مى‏‌گوید پروردگارا مرا بازگردانید، شاید من در آنچه وانهاده‏ ام كار نیكى انجام دهم». اگر انسان آماده نباشد، وفات و موت حالت بسیار بسیار سخت و خطرناکی است به تعبیر امام رضا و امام سجاد (علیهم‌السلام) جزء هولناک­ترین لحظات انسان هستند. هولناک ترین لحظات عمر انسان حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌­فرماید: «أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعات: السّاعَهُ الَّتى یُعایِنُ فیها مَلَکَ الْمَوْتِ، وَالسّاعَهُ الَّتى یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَالسَّاعَهُ الَّتى یَقِفُ فیها بَیْنَ یَدَیِ الله تَبارَکَ وَتَعالى، فَإمّا الْجَنَّهُ وَإمّا إلَى النّارِ[5]؛ سخت ترین لحظات فـرزند آدم سـه لحظه است: لحظه اى كه فرشته مرگ را مى بیند، لحظه اى كه از گور خود بر مى خیزد و لحظه اى كه در پیشگاه خداوند تبارك و تعالى مى ایستد. سه مرحله «جان دادن»، «معاد» و «حضور در پیشگاه خداوند» را مشکل‌ترین و سخت‌ترین لحظات و ساعات دوران‌ها براى انسان، دانسته‌اند.هولناک­ترین لحظات برای انسان سه لحظه است: 1) لحظه­‌ای که جان می‌دهد و می‌میرد و برزخ و اهل آن را مشاهده می‌کند، یعنی تولد دوم که از دنیا به برزخ است. باز هم فضای آنجا یک فضای دیگری است. موجودات هم موجودات دیگری هستند. شرایط زیستی آنجا با شرایط دنیا کاملاً متفاوت است. عظمتش، قوانین و فرمول‌های زندگی آنجا میلیاردها برابر پیچیده‌­تر از دنیاست. مثل زمانی است که جنین از رحم مادر خارج می‌شود و به دنیا می­‌آید و دنیا را می‌­بیند. تصور کنید جنینی که 9 ماه در رحم مادر است. در محیط تاریک آبی و غذایی که خون است، ناگهان با یک فشار از رحم بیرونش می­‌کنند و وارد عالمی می‌شود که نیاز به یک سیستم تنفسی خاص دارد. جنین در رحم در محیط آبی بوده و در یک لحظه باید دستگاه تنفسی­ جدیدش کار کند و هوا را تنفس کند. چیزهایی می‌­بیند، چیزهایی می­‌شنود، چیزهایی را لمس می­‌کند، برایش خیلی عجیب، ناشناس و غریب است. بنابراین، می‌بینید که نوزاد با گریه می­‌آید نه با خنده. کسی ندیده نوزادی با خنده بیاید، همه با گریه می‌­آیند. به همان اندازه که دنیا پیچیده‌تر، پیشرفته‌تر، عجیب‌تر و قوی‌تر از رحم است، برزخ و ملکوت هم به همان اندازه پیچیده‌تر و قوی‌تر از دنیاست و برای انسان اصلاً قابل تصور نیست. مؤمنین لحظه مرگ چه کسانی را می بینند؟ مؤمنین هنگام قبض روح پنج تن (علیهم‌السلام) را می‌بینند و از دنیا می‌روند. البته برای مؤمن این گونه است. خداوند آنقدر مؤمن را دوست دارد و به قدری مؤمن پیش خدا عزیز است که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «المُؤمِنُ أعظَمُ حُرمَۀً مِنَ الکَعبَۀ[6]؛ حرمت مؤمن از کعبه بالاتر است». یکی از آن حرف‌هایی که عزرائیل (علیه‌السلام) هنگام ترس مؤمن می‌زند، این است که پنج تن (علیهم‌السلام) را نشان می‌دهد و می‌گوید اینها همراهان و هم‌نشینان تو و منتظر تو هستند. امام صادق (علیه‌السلام) می‌­فرمایند: حضرت عزرائیل برای اینکه اشتیاق مؤمن را زیاد کند و به اصطلاح دلش را آب کند؛ به مؤمن در حال احتضار می‌گوید: «اگر می‌خواهی، جانت را نمی­‌گیرم، می‌خواهی برگرد» که مؤمن می‌گوید: نه من حاضرم و اصلا به هیچ وجه دیگر حاضر نیستم برگردم». خدا به ملک الموت می‌گوید: اینجا را به مؤمن نشان بده، امکان ندارد برگردد. امام صادق (علیه‌السلام) می­‌فرماید: «جبرئیل به فرد مؤمن می‌گوید: من مخیرم به من گفته‌اند اگر نخواست، او را نیار»، و مؤمن اشتیاقی به برگشتن به دنیا نشان نمی‌دهد.  اما کسی که فاسق است و با پنج تن آل عبا اصلا انسی نداشته با ایشان زندگی نکرده، رغبتی به دیدن‌شان نداشته و در دنیا شیفتگی، دلتنگی، دلدادگی و احساس عضویت در خانواده اهل بیت را نداشته، رفت­ و ­آمدی برقرار نکرده، این شخص وقتی امیرالمؤمنین را می‌بیند، حالش خیلی بد می­‌شود. چون حضرت علی(علیه‌السلام) فرمود: «مَن یَمُت یَرَنی من مؤمنٍ أو منافقٍ قُبُلا [7]؛ هرکس بمیرد من را می‌بیند، هم کافر و هم مؤمن». اما اینکه چگونه می­‌بینند، خیلی فرق می‌کند. لحظه‌­ای که در قیامت از قبرها برانگیخته می­‌شود. سنت ها و احکامی را می­‌بیند که در دنیا ندیده بود. یک ماجرای دیگر، داستان دیگر، یک فضای دیگر در آخرت است. در قیامت اگر انسان آماده نباشد به او خیلی خیلی فشار می­‌آید. در وقت مرگ و قبض روح، حضرت عزرائیل با چه شکلی ظاهر می شود؟ تمام خصوصیت‌های لحظه مردن، به شکل باطن انسان است. در ابتدای بحث از امام سجاد (علیه‌السلام) نقل شد که فرمودند: «شدیدترین لحظات فرزند آدم 3 لحظه است؛ لحظه­‌ای که در آن ملک الموت را می‌­بیند». ملک الموت حضرت عزرائیل (علیه‌السلام) که از فرشتگان الهی است و به چهره باطن هرکس می‌­آید و در مقابل او قرار می‌گیرد؛ یعنی تصویر روح شما روی صورت و هیکل ایشان می‌­افتد. هر شکلی باطنت باشد عزرائیل (علیه‌السلام) به همان شکل می‌­آید.   نه فقط عزرائیل (علیه‌السلام)، بلکه تمام خصوصیت‌های حالت مردن به شکل باطن انسان است. مثل جنین، جنین وقتی در دنیا می‌­آید، اگر کور باشد، خودش دنیا را تاریک می‌بیند، دنیا کسی را کور نمی‌­کند. کسی هم جنین را کور نمی­‌کند. کوری را جنین خودش با خود می‌آورد. اگر از کوری زجر می‌کشد برای این است که خودش چشم نیاورده است. اگر نمی‌شنود، اگر از هر ارگانِ بدن که کم دارد و زجر می‌کشد برای این است که خودش این ارگانها را در دوران جنینی درست نکرده و نیاورده و با شرایط دنیا سازگار نیست، بنابراین دردش می‌گیرد. در رحم چشم و گوش و پا و دست و ... نمی‌خواست دردی هم نداشت. اینجا اینها را لازم دارد و تا متولد می‌شود، ماجرا شروع می‌گردد. مثلاً کسی که چشم درد دارد، ایراد از طول موج در دنیاست یا ایراد از چشم اوست؟ مسلم است ایراد از چشم اوست چرا که چشم او نمی‌تواند با طول موج اینجا ارتباط برقرار کند. عینک را به چشم می‌زنند. چون این چشم نمی‌تواند با طول موج ارتباط برقرار کند و با کمک عینک این ایراد درست می‌شود. کسی که گوشش نمی‌شنود، مشکل از گوش اوست یا از فرکانس صوت؟ مشکل از گوش اوست. گوش با فرکانس صوت در دنیا هماهنگ نیست. وقتی ما پا درد داریم، مشکل از پای ماست نه از دنیا. اصلا در آخرت درد نیست، همه­‌اش یک تکه بهشت است. درد، جهنم، سوختن، احساس آتش گرفتن، مار و عقرب برای این است که شما از اینجا با خودتان همه‌­اش را می‌برید. که در توضیحات بخش قبر به آن می‌پردازیم. ما همه چیز را با خودمان از اینجا می‌بریم. اگر انسان آماده نباشد دیدن ملک‌الموت برایش خیلی سخت است. حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) وقتی ملک الموت را زیارت کرد، فرمود: می‌خواهم ببینم وقتی جان کافر را می‌گیری، چگونه و با چه قیافه‌­ای می‌­گیری؟ می‌خواهم قیافه‌ات را ببینم». عزرائیل (علیه‌السلام) گفت: « نه، به اصطلاح عام، «بیخیال شو» نمی­‌خواهد ببینی». حضرت ابراهیم اصرار کرد. ملک الموت گفت: آیا جگرش را داری که نگاه کنی؟ می‌توانی؟». گفت: «بله نگاه می‌کنم». تا حضرت عزرائیل چهره‌ای را که با آن با کافر روبرو می‌شد، به حضرت ابراهیم نشان داد، حضرت ابراهیم بیهوش شد. وقتی به هوش آمد گفت: «اگر کسی جهنم هم نرود، دیدن همین قیافه برای او بس است». سپس حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) می‌گوید: «با چهره‌ای که جان مؤمن را می‌گیری، می‌خواهم شما را ببینم». حضرت ملک‌الموت با چهره‌ای بسیار زیبا و جذاب می‌آید. باز هم حضرت ابراهیم طاقت نمی‌آورد و می‌گوید: «همین یک لحظه دیدن این قیافه جذاب و زیبای تو برای جزای مؤمن کافی است». معصوم (علیه‌السلام) در این باره می­‌فرمایند: «اگر این ترس و عذاب دیدن ملک الموت بین بهشتیان تقسیم شود، هیچ بهشتی‌­ای دیگر نمی‌تواند لذت ببرد». 2) لحظه‌­ای که در آن از قبر به پا می­‌خیزد و با آن هول و ترس می‌خواهد وارد صحنه قیامت بشود. 3) لحظه‌ای که در پیشگاه الهی حاضر می‌­گردد و در قبضه قدرت الهی قرار می­‌گیرد. سپس به بهشت یا جهنم فرستاده می شود. سخت ترین لحظه دیدار، ملاقات حضوری انسان و خداست سخت‌ترین حالت که در بعضی از روایات گفته‌اند، حالتِ زمان موت است، یعنی تا فرد می‌میرد، اول او را پیش خدا  می‌برند. در بعضی از فرمایشات هم فرموده‌­اند که سخت ترین لحظه «قیامت» است که البته هردو هم درست است. یک ملاقات خصوصی و حضوری بین انسان و خدا، که دیگر هیچ کس نیست؛ یک ملاقات چشم در چشم حضوری و یک مکالمه که خدا سئوال می­‌کند و اگر آدم آماده برود؛ می‌­فرماید خدا خیلی انسان را ناز و نوازشش می­‌کند و خیلی به او می­‌رسد. ولی اگر آدم آماده نباشد، خدا با آدم حرف می‌­زند، با خودت چه کار کردی؟ آن امانتی که از خودم به تو داده بودم، آن کودک عزیز روان، آن نفخه خدایی، آن روحی که از خودم به تو داده بودم را چه کار کردی؟ امانت را آوردی یا نیاوردی؟ خیلی سخت است خدا امانتش را می‌خواهد. همانطور که قرآن می‌فرماید: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ[8]؛ روزى که مال و فرزندان به احدى سود نمى‌دهد، مگر کسى را که با قلب سلیم نزد خدا آید». خدا می­‌گوید: یک امانت که بیشتر ما به تو ندادیم، همان روح خدا، نفخه الهی، سالم آورده‌ای یا نه؟ خدا نکند، روزی اگر خدا به آدم بگوید سالم آمده‌ای یا نه؟ آیا امانت را سالم آورده‌ای؟ و آدم نداند چه بگوید. در پیشگاه خدا گفتن معنی ندارد و ارائه پاسخ به صورت کتبی یا شفاهی نیست. اصلا شما وقتی وارد می­‌شوی، مثل یک جنین که همه چیزش معلوم است و نمی­‌تواند بگوید: من سالمم یا نیستم. خودِ دنیا و شرایط دنیا او را و سلامت او را تفسیر می­‌کند. پیشگاه خداوند هم جایگاه حقیقت است. جایگاه اعتبار نیست که بخواهید زینت کنید بزک کنید، دروغ بگویید، کسی را نمی­‌توانید فریب دهید. وقتی جنین با چهارپا به دنیا می‌­آید، نمی‌­تواند دو پایش را پنهان کند، معلوم است که با چهار پا آمده؛ اگر دُم آورده باشد جنین دُم آورده، با این دم چه کار کند؟ یا یک سر اضافه آورده، با این سر چه کار کند؟ اگر آدم بیمار متولد شده باشد، صحنه سختی است که خدا از انسان بپرسد: در دنیا چه کار کردی؟ امانتی که به تو دادیم کجا بردی؟ چقدر هم بد است که انسان به خدا پاسخ دهد، مگر می­‌خواستی چه کار کنم، زندگی کردیم دیگر. یعنی اصلا نداند برای چه به دنیا آمده است. نداند برای چه آفریده شده است و نداند از او چه می­‌خواهند این را مستی می‌­گویند. «سکرات» و «غمرات» موت چیست؟  ما در قرآن دو تعبیر در مورد لحظه وفات داریم: «سکرات» یعنی مستی‌های لحظه مرگ و «غمرات» یعنی سختی های مرگ. سکرات یعنی مستی­‌ها. آدم وقتی که در این لحظات قرار می‌­گیرد، یک دفعه متوجه می­‌شود که اصلا ماجرا تمام شد به ته خط رسید. سوت پایان را زدند. وضعیت عوض می­‌شود. همه افکار و اندیشه­‌ها و نقشه‌­هایی که من داشتم، تمام شد و اینجا انسان در خودش می‌رود. این اتفاق شاید برای خیلی از ما افتاده باشد. حالت مرگ، حالت­‌های بیهوشی، حالت­‌های کما و حتی خواب. زمانی که خواب می‌­بینیم، داریم می‌میریم. چه بسا خواب می‌­بینیم که در قبر رفتیم. خواب می‌­بینیم برزخ رفتیم و یا خواب دیدیم کشته شده‌ایم و یا ... . لحظه‌­ای که با اتومبیل در دره سقوط می­‌کنی، می­‌دانی که تمام است، ولی لطف خدا و فرشته‌­ها نمی‌­گذارند که تمام شود. بعد در کما می‌­روی و به هوش می­‌آیی. سکرات و مستی‌­ها، یعنی لحظه‌ای که شخص در خودش می‌­رود، وقتی یک دفعه می­‌فهمد همه چیز تمام شد. در سکرات و مستی، انسان به شدت گیج می‌شود، در فکر می­‌رود که بالاخره پس این اموال، خانه و خانواده؟ از یک طرف مریضی و درد اذیتش می‌­کند؛ از یک طرف هیاهوی اعضای خانواده گیجش کرده و از طرف دیگر به قول علی (علیه‌السلام) چشمش باز شده و فرشته مرگ را و ماجراهای دیگر را می­‌بیند. از سوی دیگر فکر می‌کند، پس ماجراهای زندگیم، این همه داستان‌­ها، برنامه‌­ها، نقشه‌­ها، تازه دکترا را گرفتم، تمام شد؟ تازه ازدواج کردم، تازه خدا به من بچه داده، تازه صاحب خانه شدم، تازه کارخانه‌­دار شدم. قیافه­‌های هولناک آن سمت را می‌­بیند، ماجراهای آن سمت را می‌بیند. معلوم است که آدم از چند طرف در فشار قرار می‌­گیرد و مست می‌شود؛ گیج می‌شود؛ مگر شوخی است؟ غمرات مرگ چیست؟ تعبیر بعدی غیر از مستی­‌ها و سکرات، «غمرات» است. غمرات یعنی فرورفتن، در گرداب رفتن و سختی. حالتی به آدم دست می­‌دهد که آدم در خودش فرو می‌­رود و همه افکارش متوجه باطنش می­‌شود که من دست خالی هستم. این جا چیز دیگری از من می­‌خواهد و من هم هیچ چیزی ندارم. این حالت خیلی سخت است. «وَ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِیَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ- أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْیَا[9]؛ و به تحقیق مرگ را سختی هایى است كه دشوارتر است از آنكه همه آنها بیان شود، یا عقل هاى مردم دنیا آن را درك كرده بپذیرند». موت گرداب‌ها، فشارها و سختی­‌هایی برای انسان دارد که خیلی وحشتناک­‌تر و بزرگ­تر از آن است که بشود وصفش کرد و خیلی بزرگ‌تر از آن است که عقل اهل دنیا بتواند آن حالت غمرات را درک کند. حالت­‌های مختلف، گیجی­‌های مختلف، مستی­‌های مختلف، هجوم افکار از بیرون یک سلسله ماجرا دارد از درون یک سلسله ماجرا دارد به خودش نگاه می­‌کند، در عین حال که به خودش توجه دارد بیرونی­‌ها پیام‌هایی برایش دارند، گریه، داد و فریاد می‌کنند. از یک طرف خودش درگیرِ خود و کارهای گذشته­ و ارزیابی خودش است و از طرف دیگر هم چشمش باز شده. فرمودند: اگر به کوه این حالت فشار و غمرات بیاید کوه ذوب می­‌شود. قرآن در مورد سکرات فرمود:«وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ[10]؛ و سكرات مرگ به راستى در رسید این همان است كه از آن مى‏‌گریختی». باز در جائی دیگر می‌فرماید: «وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ[11]؛ و ساق پاها از سختى جان دادن به هم بپیچد». جان که راحت در نمی­‌آید، چقدر سخت، به خودش می‌­پیچد. قرآن در مورد غمرات می­‌فرماید:«وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُو أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَكْبِرُون[12]؛ و كاش ستمكاران را در گرداب‌هاى مرگ مى‏‌دیدى كه فرشتگان [به سوى آنان] دست‌هایشان را گشوده‏‌اند [و نهیب مى‏ زنند] جان‌هایتان را بیرون دهید امروز به [سزاى] آنچه بناحق بر خدا دروغ مى‌بستید و در برابر آیات او تكبر می‌کردید به عذاب خواركننده كیفر مى‏‌یابید». «أَخْرِجُوا» یعنی خودتان جان بدهید، بیایید، جان بده بیا. فرشته‌­های آن طرف هم برای ظالم خیلی زشت و هم بداخلاق هم خشن و بی‌رحم هستند. قرآن می‌­فرماید: با پس­‌گردنی می­‌زنند از آن طرف یک عده فرشته با سیلی استقبال می‌­کنند. بعضی از عذاب‌ها فقط عذاب هستند و خوار نمی‌کنند، یعنی درد دارند ولی در آنها تحقیر وجود ندارد. اینجا می‌فرماید، ضمن این که آدم عذاب می‌شود، همراه آن خواری و حقارت هم است. فکر کنید از یک طرف با پس گردنی به یک نفر بزنند و از طرف دیگر یک عده با سیلی استقبال کنند. این عذاب خوارکننده برای کسانی است که حرف‌های مفت و نادرست در مورد خدا می‌گفتند؛ مردم را گمراه می‌کردند؛ با دین مردم بازی می­‌کردند؛ پیام‌های غلط، عقاید غلط را ترویج می­‌کردند. پس ما دو حالت داریم: سکرات موت که مستی­‌هاست و غمرات موت که سختی­‌هاست. این که در دعاها ما از‌ این حالتها دائما به خدا پناه می‌­بریم، برای این است که فوق­‌العاده این حالت‌ها انسان را می‌شکنند و باید انسان دائما به خداوند تبارک و تعالی پناه ببرد. سفر پرماجرا پی نوشت: [1] . سوره زمر/آیه 42. [2] . سوره نحل/آیه 32. [3] . سوره انعام/آیه 61. [4] . سوره مؤمنون/آیات 100-99. [5] . مجلسی، بحار الأنوار، جلد ۶، صفحه ۱۵۹. به نقل از امام سجاد (ع) در الخصال : 119 / 108. [6] . الخصال : ص 27 ح 95 عن إبراهیم بن عمر ، المؤمن : ص 42 ح 95 وفیه «أفضل حقّا» بدل «أعظم حرمة» ، روضة الواعظین : ص 423 ، بحارالأنوار :ج 7 ص 323 . [7] . الغدیر للعلاّمة الأمینی 11:260 . مؤسسة الأعلمی 1414 ه. [8] . سوره شعرا/آیات 89-88. [9] . نهج البلاغه/خطبه221. [10] . سوره ق/آیه 19. [11] . سوره قیامه/آیه 29. [12] . سوره انعام/آیه 93.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8785
زمان انتشار: 20 ژانویه 2018
| |
آخرت شناسی؛ ضامن سعادت دنیا و آخرت

منازل الاخره، جلسه اول، 88/06/17

آخرت شناسی؛ ضامن سعادت دنیا و آخرت

یکی از نیازهای اساسی زندگی هر انسان، آشنایی با منازل آخرت است.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «انَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَّ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهِلٍ بِالآخِرَة[1]؛ خداوند تبارک و تعالی دشمن می‌دارد هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است».

رسول خدا، رحمۀ للعالمین از طرف خداوند رحمان و رحیم پیام می‌­آورد که خداوند تبارک و تعالی دشمن می­‌دارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است، یعنی کسانی که در زندگی‌شان دنبال علوم دنیائی هستند مثلا برای دانشگاه رفتن، گرفتن مدرک تحصیلی و سایر رشته­‌های دیگر و یا جمع آوری مال و خانه و اتومبیل و غیره در تلاشند و جدیت دارند، اما از زندگی آینده خودشان یعنی آخرت که قرار است بروند، چیزی نمی‌­دانند اینها آخرت­‌شناس نیستند و جاهل به آخرت هستند. کسی که جاهل به آخرت است، مسیری را طی می­‌کند که خودبه خود مورد نفرت و بغض خداوند قرار می‌گیرد. آدمی که نمی‌داند کجا می‌رود، هیچ‌­وقت خودش را برای آنجا آماده نمی‌کند. در حالی که ما صددرصد چند ساعت یا چند روز یا چند ماه دیگر از این دنیا خواهیم رفت و بسیاری از ما که در اینجا نشسته‌ایم دو سوم عمرمان را سپری کرده‌ایم. بعضی‌ها هم لحظات و روزهای آخر را طی می‌کنند و ما هم در آینده‌­ای نه چندان دور وارد عالمی می‌شویم که شرایط زندگی کاملا متفاوتی با دنیا دارد و اگر برای آن زندگی آماده نباشیم، ورود ما با اضطراب، ترس، دلهره، وحشت، غم، حزن و عذاب خواهد بود و این تازه شروع راه است که بسیار هم خطرناک است. بنابراین، آخرت­‌شناسی اصل بسیار مهمی در تامین سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت است نه فقط آخرت بلکه اگر کسی آخرت­‌شناس باشد، دنیایش هم به شیرینی و شادی و با آرامش سپری خواهد شد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل است که فرمود: «رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ[2] ؛ خدا رحمت خدا شامل حال کسی می شود که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود». این سه دسته اطلاعات ضروری زندگی هر انسانی است. در انتهای سرازیری؛ بهشت یا جهنم یکی از حماقت‌های بزرگ انسان ها، بی­‌توجهی به آخرت است. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌­فرماید: من ندیدم مثل بهشت که طالب آن بخوابد و ندیدم مثل جهنم که فرارکننده از آن بخوابد و بیخیال باشد.[3] ما به سرعت به انتهای سرازیری نزدیک می­‌شویم و در انتهای این سرازیری دو در به روی ما باز می‌شود: یک در به سوی بهشت و یک در به سوی عذاب و بدبختی و جهنم. این ما هستیم که باید در این سرازیری تعیین کنیم که کدام در به روی ما باز می‌شود. اصل معاد جزء ارکان دین است در اصول دین مان ما یک اصل بسیار مهم داریم که آن اصل معاد است. معاد یعنی بازگشت. کسی می‌تواند به معاد و بازگشت واقعا معتقد باشد که قبلا ایمان آورده باشد. باور کند که قبلا پیش خدا بوده. اگر چنین ایمانی نباشد، اعتقادش به معاد معنادار نیست. پس معاد یعنی من قبلا پیش خدا بودم و به سوی خدا باز می‌گردم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[4]؛ همانا ما از آن خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم». شروع ما از نطفه جسمانی خودمان نیست. ما در آغاز راه بدن نداشتیم، آن موقعی که پیش خدا بودیم به گونه دیگری زندگی می‌کردیم. وسط راه ماموریت پیدا کردیم که به زمین بیاییم و در زمین بدن­‌گیری کنیم، بعضی‌ها بدن زنانه و بعضی‌ها بدن مردانه گرفتند. مهم در این راه این است که آن تکالیفی را که خداوند تبارک و تعالی برای‌مان مشخص کرده درست انجام دهیم و سعادتمند به جایگاه اصلی و ابدی خود بازگردیم. در قرآن کریم آیات بسیار زیادی مسئله بازگشت ما را به سوی خداوند تبارک و تعالی ذکر می‌کند: «إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ[5]»، «إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ[6]»، «إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعاً[7]»، «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ[8]»، «إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ[9]»، «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[10]»، «إِلَیْهِ الْمَصِیرُ[11]»؛ همه دلالت بر این می‌کند که ما به سوی او برمی‌گردیم. اصلا رفتی در کار نیست. در همه آیات از «بازگشت» صحبت شده است نه از رفتن. فقط کسی می‌تواند به معنای حقیقی معتقد به معاد باشد که این بازگشتن را باور کند. استقرار و بهره‌­مندی ما در زمین موقتی است. همان‌طور که قرآن می‌فرماید: «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ[12]؛ تا مدتی در زمین قرارگاه و بهره دارید». در  اینجا مدتی مستقر و بهره­مند هستید بعدا بازمی‌گردید و می‌روید. ما در زمین، خانواده موقتی داریم و نسبت به آن وظائفی داریم. ما مثل یک جنین که در رحم مادر رشد می‌کند، در رحم دنیا آمده‌ایم تا رشد ‌کنیم و به تعالی برسیم و برای مرحله بعد آماده شویم. ما خانواده­ای غیر از خانواده زمینی داریم و با تکامل پیش آن خانواده مان برمی‌گردیم. مهم این است که بفهمیم چه راهی در پیش داریم، کجا هستیم، چگونه باید زندگی کنیم، هدف ما کجاست، چه منازلی را باید پشت سر بگذاریم. آیا برای مرگ آماده هستی! امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: « أقربُ شیءٍ الأجلُ[13]؛ نزدیک­ترین چیز، اجل است» . ما یک مقطع قبل از دنیا داریم که با آن کاری نداریم. مقطع مهم آن زندگی مربوط به دنیاست و آخرین مقطع آخرت­ است. اگر ندانیم قرار است کجا برویم هیچ ­وقت برای آن آماده نمی­‌شویم. پس باید بدانیم منازل آخرت چگونه است، وفات به چه شکل است، حضرت عزرائیل (علیه‌السلام) چگونه می‌­آید، چگونه از ما جان می­‌گیرد، قبض روح چگونه خواهد بود، مراحل قبل از قبض روح، حین قبض روح، روح بعد از قبض به چه شکل خواهد بود، در عالم قبر به چه وضعیتی خواهیم رسید، عالم برزخ که میلیاردها برابر زیباتر، بزرگتر، جذاب‌تر، کاملتر و پیشرفته‌­تر از دنیاست، وضعیت ما چه خواهد بود، آیا اساسا ما با آمادگی می­‌رویم، سئوال‌های قبر چیست، آنجا چه سوالهایی از ما می‌کنند؟ نکیر و منکر چه کسانی هستند، آیا برای همه می‌­آیند یا برای بعضی‌­ها می­‌آیند، بشیر و مبشر چه کسانی هستند، باید چه­ چیزهایی برای قبر ذخیره کنیم، چون هرچه که هست باید از دنیا ببریم و آن چیزها هم باید در درون خودمان ایجاد کرده باشیم. خوراک قبر فقط باطن انسان است. جواب تمام سوال های آخرت هم باید در دنیا داده شود. سوال‌ها هم شفاهی و کتبی یا ذهنی نیست که من بگویم به ذهن خودم می‌سپارم که آنجا یادم بماند و پاسخ دهم. بلکه سوال‌ها از وجود انسان می­‌کنند. این دهان نیست که شفاهی پاسخ دهیم، خودِ وجود پاسخ می‌دهد. ما با زندگی در دنیا به سوال‌ها پاسخ می‌دهیم. همین الان با نحوه زندگی‌مان جواب می‌­دهیم و همین الآن نکیر و منکر از ما سوال می­‌کنند. منازل آخرت ما چهار منزل در آخرت داریم. منزل اول موت است؛ منزل دوم برزخ است که همان قبر است؛ منزل سوم قیامت است که خود 50 منزل و موقف دارد؛ منزل چهارم بعد از قیامت خواهد بود که حیات ابدی است. قرآن کریم نزدیک به 80  بار زندگی ابدی را متذکر می‌شود، یعنی تا خدا هست شما هم زندگی خواهید کرد. نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء[14]؛ شما برای جاودانگی و بقاء خلق شدید نه برای فنا». ما اصلا مرگی نداریم. مرگ مربوط به جنبه جسمی ماست که اینجا مضمحل می‌شود. چون ما بدن نیستیم. مثلاً یک فرد در مدت 40 سال عمرش ممکن است حدود 4 تا 5 بار کل سلوی‌های بدنش عوض شده باشد؛ ولی شخصیتش ثابت است. ما با تحولات بدن تغییر نخواهیم کرد. پس وفات یعنی انتقال کامل یک شیء از جایی به جایی که من در فرمول شناخت آخرت تعبیر به تولد کردم. در حقیقت مرگ نوعی تولد از رحم دنیا به ملکوت است. ما چند نوع تولد و در واقع چند نوع رحم داریم. یکی رحم مادرمان بود که از آن به دنیا وفات کردیم. از رحم دنیا به عالم برزخ یا ملکوت متولد می­‌شویم که میلیاردها برابر از اینجا کاملتر، بزرگتر، مهمتر و  پیشرفته­‌تر است. رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. همان طور که دنیا قابل مقایسه با رحم مادر نیست. ملکوت هم قابل مقایسه با  دنیا نیست. هر چقدر بین رحم مادر با دنیا رابطه ریاضی برقرار کنید؛ به همان نسبت بین دنیا و نظام برزخی و ملکوت رابطه وجود دارد و خودِ عالمِ ملکوت هم یک رحم به حساب می‌آید. انسان در رحم ملکوت برای مرحله سوم که قیامت است آماده می‌شود و از آنجا به مرحله چهارم خواهد رفت که حیات ابدی انسان شروع خواهد شد. برزخ؛ اولین منزل زندگی ابدی اولین مرحله، مرحله وفات یا موت است. در مرحله موت یا تولد، ما بدن را رها می‌کنیم. همان‌طور که جنین هم در رحم مادر بعضی از چیزها را رها می­‌کند با بدنی که در رحم ساخته و آماده دنیا کرده و مناسب دنیاست، به دنیا می­‌آید. یکسری چیزهایی با خودش دارد که مناسب دنیا نیست. آن چیزی که مناسب دنیاست را با خودش می­‌آورد چون آن را برای گذران زندگی در دنیا لازم دارد. ما هم از اینجا که می‌خواهیم برویم باید چیزهایی را آماده کنیم که مناسب برزخ و قبر باشد. باید دقیقا یک ساختار تراشیده شده مطابق با عالم برزخ ببریم. اگر جنینی با سر اضافه یا دست اضافه یا پای اضافه یا چشم اضافه به دنیا بیاید، برایش دردسر­ساز است. عالم آخرت که بسیار پیشرفته‌­تر، بزرگتر و مهم‌تر از دنیا است، بنابراین هر کمبودی در ما برای آخرت خسران بزرگ خواهد بود. ما باید تراش را بخوریم و باید برای زندگی در آنجا آماده شویم. پس باید بدانیم که چگونه رفتار کنیم، چگونه زندگی کنیم که آماده باشیم. تعبیری که من کردم تعبیر «تولد» بود. ابن سینا (ره) در رساله‌­ی به نام الشفاء «من خوف الموت» می­‌فرماید: «مردن برای انسان عوض‌­کردن ابزار است». مثلاً نجار برای هر قسمت از کارش ابزار عوض‌ می‌کند و با ابزار دیگری کار می­‌کند. یک جا اره به دردش می‌خورد، جای دیگر چیز دیگری.  ابزار ما هم در مدتی که در دنیا هستیم، بدن ماست که این هم ابزار مبارکی است. اسلام هم به این ابزار احترام می‌گذارد و حتی برای مرگ آن قوانینی را قرار می‌دهد مثل؛ غسل دادن میت، نماز خواندن بر میت، دفن بدن و... . سر قبر که ما می‌رویم به احترام بدن می‌رویم. روح همچنان ارتباطش را با بدن در عالم ملکوت و برزخ حفظ می‌کند و از این روست که سفارش به هدیه فرستادن و رفتن به قبرستان شده است. زیرا که میت در عالم برزخ متوجه می‌شود. پس بدن خیلی حرمت دارد. ما قرار است با این بدن که ابزار بسیار محترم و مهمی است، زندگی ­کنیم و برای آخرت آماده شویم. سفر پرماجرا پی نوشت: [1] . كنز العمّال : 28982. [2] . الأسفار الأربعة : 8 / 355 ، لم نجد هذا الحدیث المشهور فی الكتب الحدیثیّة . [3] . «إِنِّی لَمْ أَرَ کَالْجَنَّهِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لاَ کَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا» نهج البلاغه، خطبه 28. [4] . سوره بقره/156. [5] . سوره آل عمران/109. [6] . سوره یونس/4. [7] . سوره مائده/48. [8] . سوره یس/83. [9] . سوره انبیاء/58. [10] . سوره بقره/156. [11] . سوره تغابن/3. [12] . سوره بقره/36؛ سوره اعراف/24. [13] . غرر الحكم : 2920. [14] . البحار: 6/ 249، ح 87.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8767
زمان انتشار: 16 ژانویه 2018
| |
گناهکارترین مردم روز قیامت، کسی است که نتواند در دنیا زبانش را مهار کند

خانواده آسمانی؛ جلسه 485 ؛ 96/10/21

گناهکارترین مردم روز قیامت، کسی است که نتواند در دنیا زبانش را مهار کند

اصل تقوا، بحث زبان است و بدون کنترل زبان، تقوا و تعادل در صراط امکان‌پذیر نیست. محال است کسی زبانش را حفظ نکند و بتواند از صراط رد شود. پس برای حفظ تعادل در صراط باید زبان را کنترل کرد. در غیر این صورت فساد و معصیت‌هایی را به دنبال خواهد داشت.

در ابتدا لازم است که فهرستی از گناهان زبان که عبارت اند از غیبت، سرزنش، نفرین، فحش، لعن، مسخره کردن، افشاء سِّر، دروغگوئی، چاپلوسی، شوخی‌های خطرناک سخن چینی، قسم‌های که فساد ایجاد می‌کند، و خیلی از موارد زیاد... . در این خصوص، نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند: «أكثر خطایا ابن آدم فی لسانه = بیشتر گناهان فرزند آدم از زبان اوست». مؤمن همیشه شاد و آرام است. انسانی شاد و آرام است که بتواند زبانش را خوب کنترل کند. اضطراب، ترس و غصه‌ها و مشکلاتی که برای انسان ایجاد می‌شود، همه به خاطر عدم کنترل زبان است. اگر کسی هم بخواهد سلوک حقیقی داشته باشد، باید وقت جدی برای زبانش بگذارد. نکته عرفانی خیلی مهم این است که «إنّ أعظم النّاس خطایا یوم القیامه أکثرهم خوضا فی الباطل[1]= به روز رستاخیز گناه آن کس از همه مردم بیشتر است که بیشتر از همه گفتگوى بیهوده کرده باشد». گاهی انسان قصد گناه دارد و بی‌تقوائی می‌کند. گاهی هم بنای گناه ندارد، ولی نمی‌تواند زبانش را کنترل کند و گرفتار زبانش می‌شود. در این صورت، تلاش برای جبران آن خیلی سخت می‌شود. کسانی که پرحرف و زبان باز هستند، خودشیفتگی زیادی دارند، می‌خواهند در هر زمینه‌ای نظر بدهند آنها معمولاً به معصیت و گناه زبان بیشتر گرفتار می‌شوند و در باطل بیشتر قرار دارند تا کسانی که سکوت دارند. اسلام اساساً دنبال اثبات جرم و خطا در مؤمن و مسلمان نیست. کسی که راحت هر چیزی را به زبانش می‌آورد، این فاجعه است. اکثر گناهان انسان در دنیا برای زبان است. حضرت می‌فرماید: «أمَا إنّه لیسَ بینَ الحقِّ و الباطلِ إلاّ أربَعُ أصابِعَ ··· الباطلُ أنْ تقولَ : سَمِعتُ ، و الحقُّ أنْ تقولَ: رَأیْت[2]= امام على علیه السلام :هان! میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست ··· باطل، آن است كه بگویى: «شنیدم» و حق، آن است كه بگویى: «دیدم». از نظر حضرت، حق آن است که بگوئید دیدم و باطل آن است که بگوئید شنیدم. شنیده‌ها قابل اعتنا نیستند. دیدن مهم است. هر چند در دیده‌ها شک هم وجود دارد. بنابراین، در بعضی از موارد آنچه به زبان می‌آید، باطل است. اخبار و اطلاعاتی که افراد می‌دهند نوعاً باطل است. امروزه بازار شایعه دروغ و تهمت خیلی گرم است. مخصوصاً با شبکه‌های مجازی که افراد خبرسازی می‌کنند و عکس و فیلم در این سایت‌ها می‌گذارند. هیچ کدام از اینها قابل اعتنا نیستند، به خاطر همین است که گفته می‌شود اکثر گناهان در آخرت مربوط به زبان است. آدم‌هائی که سنگین هستند، سکوت‌شان بیشتر است و کمتر حرف می‌زنند. ولی آدم‌های پرحرف چون کمبود شخصیت دارند، برای سر پا نگه‌داشتن خودشان زیاد حرف می‌زنند. مثل بچه‌ها که برای استقلال خودشان و کسب شخصیت، پرحرفی می‌کنند. او با این حرف می‌خواهد ارتباط بگیرد و حرفش را ثابت کند. گاهی بعضی آدم بزرگ‌ها دارای شخصیت حقیری هستند و از این رو مثل کودکان رفتار می‌کنند و می‌خواهند از طریق کلام و پرحرفی شخصیت‌شان را بزرگ جلوه دهند، حتی حاضرند جهنم درست کنند. بیشترین عذاب جهنم مربوط به زبان است نبی  اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله) فرمودند: « یُعَذِّبُ اللّه ُ اللِّسانَ بعَذابٍ لا یُعَذِّبُ بهِ شَیئا مِن الجَوارِحِ ، فیقولُ : أی رَبِّ، عَذّبتَنی بعَذابٍ لَم تُعَذِّبْ بهِ شیئا ! فیُقالُ لَهُ : خَرَجَت مِنكَ كَلِمَةٌ فبَلَغَت مَشارِقَ الأرضِ و مَغارِبَها ، فسُفِكَ بها الدَّمُ الحَرامُ ، و انتُهِبَ بها المالُ الحَرامُ ، و انتُهِكَ بِها الفَرجُ الحَرامُ = پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : خداوند، زبان را عذابى دهد كه هیچ یك از اعضاى دیگر را چنان عذابى ندهد. پس، زبان گوید: اى پروردگار! مرا عذابى دادى كه هیچ چیز را چنان عذابى ندادى! در پاسخ او گفته شود: سخنى از تو بیرون آمد و به شرق و غرب زمین رسید و به واسطه آن خونى بناحقّ ریخته شد و مالى به غارت رفت و ناموسى هتك شد».( الكافى: 2/ 11، حدیث 16؛ ) در قیامت خدواند زبان را به گونه‌ای عذاب می‌کند که هیچ کدام از اعضا را آن طور عذاب نمی‌کنند. زبان گله می‌کند که هیچ کس را به اندازه من عذاب نکردی. خداوند این‌گونه پاسخ می‌دهد که از تو کلمه‌ای خارج شد و در تمام شرق و غرب عالم پیچید و خونی به ناحق ریخته شد. گاهی با زبان جنگ شروع می‌شود و خون میلیون‌ها آدم ریخته می‌شود. این اوج فاجعه است. در روایت داریم که در قیامت اولین سوال از خون است که خونی ریخته شده یا نه. بعضی‌ها می‌گویند ما اصلا خونی نرختیم. اما وقتی به پرونده اعمالشان نگاه می‌کنند، می‌بینند که در اثر کاربرد بد زبانش چه فتنه‌ها و فجایعی به بار آمده و به خاطر آن خون‌ها ریخته شده است. مثلا خبرنگار در سایت یا تلگرام چیزی نوشته که به وسیله آن خونی ریخته شده است یا با بکارگیری بعضی کلمات، چقدر از فرزندان بی سرپرست شدند یا فساد رخ داده‌است. از طرفی هم با زبان چه بسیار دعواها خاموش می‌شود و صلح ایجاد می‌شود. اگر کسی تسلیم حق شد مدارج عالیه را کسب می‌کند. قرب الی الله پیدا می‌کند، ولی به شرطی که تسلیم حق بشود. ولی اگر تسلیم حق نشد، هم برای خودش و هم برای دیگران فجایع زیادی ایجاد خواهد شد. تسلیم خدا بودن، یعنی عبد بودن زبان شرط تسلیم شدن زبان، «عبد بودن» است. مثل عبدی که هر چه به او می‌گویند باید بگوید: چشم. زبان هم باید این گونه باشد. گاهی لازم است راست بگوئیم. گاهی هم باید سکوت کنیم. در هر شرایطی که قرار داریم باید توجه کنیم که چه وظیفه‌ای داریم. مثلاً زن و شوهری که اختلاف شدیدی با هم دارند. ما هم اگر چیزی بگوئیم فاجعه درست می‌شود. پس وظیفه حکم می‌کند که سکوت کنیم. در اسلام هیچ گناهی از نظر شدت عذاب بالاتر از اختلاف نیست. بالاتر از چرکین شدن دل دو نفر نسبت به همدیگر نیست. گاهی ما حق نداریم راست بگوئیم تا به وسیله آن فتنه ایجاد شود. مثلاً اگر غیبت کسی را کردید و شخص مقابل هم بزرگوار نبود، حق نداریم به او بگوئیم که غیبتت را کردم. پس زبان باید عبد خدا باشد. با عبد بودن شخص به مدارج عالی می‌رسد. بعضی آدم‌ها هستند که با زبان ارتقا پیدا می‌کنند و به عالی‌ترین درجات قرب می‌رسند. بعضی هم به پست‌ترین درجات جهنم سقوط می‌کنند. تمرین خوب حرف زدن و خود را تحت تربیت قرار دادن نوعی عبادت است. قرآن هم بر این امر تاکید می‌کند: «...وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا[3]... = ... و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید ...». بعضی از والدین هستند که چقدر وحشیانه رفتار می‌کنند. فرزندی که از کودکی مدام حرف بد شنیده و شمشیرهای تند زبان پدر و مادر خورده، معلوم است که در بزرگسالی نمی‌توان از او انتظار رفتار درستی داشت. مانند کسانی که مردم از شر زبانشان درامان نیستند. یعنی امنیت ندارند. در هر مجلسی باشد شمشیرش را در می‌آورد همه را قلع و قمع می‌کند. این آدم وحشی است. چون خودش را آرام نکرده‌است و نتوانسته خودش را تربیت کند. در رحمت خاص نسبت به دیگران مبنا خود فرد نیست. بلکه مبنا این است که بگوید همه باید بهشتی شوند. چون  همه را بنده خدا می‌بیند. گاهی انسان با تقوا و با گذشت از انتقام گرفتن، دیگران را از جهنمی شدن نجات می‌دهد. زبان/سخن چینی   [1] - نهج الفصاحه [2] - نهج البلاغة : الخطبة 141. [3] - بقره/83.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8751
زمان انتشار: 10 ژانویه 2018
| |
اگر شوق دیدار امام زمان(علیه‌السلام)را داری، مثل این قفل ساز زندگی کن

سخنرانی استاد نیکنام جلسه11؛ 96/10/14

اگر شوق دیدار امام زمان(علیه‌السلام)را داری، مثل این قفل ساز زندگی کن

امام زمان(‌علیه‌السلام) می‌فرماید: چرا برای دیدن ما خودتان را به زحمت می‌اندازید؟ اگر می‌خواهید ما را ببینید، درآمدتان را حلال کنید تا ما به دیدارتان بیاییم.

شخصی بود که خیلی آرزوی دیدار امام زمان (علیه‌السلام) را داشت. به او خبر دادند که فردا آقا وارد بازار آهنگرهای اصفهان می‌شوند. می‌توانی بروی و آقا را زیارت کنی. او می‌گوید: آمدم و از اول، یک یک مغازه ها را نگاه کردم، بالاخره دیدم خورشید وجود آقا در یک مغازه آهنگری کنار پیرمرد آهنگری نشسته اند. سلام کردم و خواستم عرض ادب کنم، اشاره کردند که ساکت باش. من ساکت  ایستادم. پیرزنی وارد مغازه شد. یک قفل کهنه بدون کلید را به آهنگر نشان داد و گفت: این را از من می‌خری؟‌ من 3 تومان پول نیاز دارم و هیچ چیز جز این قفل ندارم که بفروشم. آهنگر قفل را گرفت و گفت: چرا ارزان می‌فروشی؟ پیرزن گفت: آقا من را مسخره می‌کنی؟ گفت: چرا مسخره کنم؟ قفل تو 2 برابر ۳ تومانی که گفتی می‌ارزد. اشکالش این است که کلید ندارد. من یک تومان خرجش کنم و یک کلید برایش بسازم، می‌شود 7 تومان و آن را 8 تومان هم می‌توانم بفروشم. یک تومان هم برای من سود می‌کند. پیرزن گفت: از اول بازار که آمدم تا اینجا، هیچ کس حاضر نشد بیشتر از 2 تومان بخرد. تو 3 برابر قیمت آنها و 2 برابر قیمت پیشنهادی خودم می‌خری؟ گفت: بله، من به دیگران چه کار دارم. قفل تو اینقدر می‌ارزد. گفت: بده، قفل را گرفت و شش تومان داد. پیرزن که رفت. امام زمان رو کردند به این شخص و گفتند: چرا خودتان را اینقدر به زحمت می‌اندازید که بیایید ما را ببینید، اگر شما مثل این آهنگر زندگی کنید، ما می‌آییم شما را می‌بینیم و به شما سر می‌زنیم. فرمود: دیدی که از اول بازار تا این جا، همه می‌خواستند بر سر این پیرزن کلاه بگذارند و قفلش را نصف قیمت هم کمتر بخرند. فرمود: من هفته یک بار می‌آیم در این بازار و فقط هم می‌آیم پیش این پیرمرد که انصاف و مروت دارد و حق کسی را نمی‌خواهد ضایع کند. هنگام فروش چیزی، باید عیبش را به مشتری بگویی خدا رحمت کند حاجی مقدس، یک روحانی با کمالی بود. ایشان به معاملات ملکی مراجعه کرد برای فروش منزلش. گفتند: چرا می‌فروشی؟ گفت: برادرم مشکلی دارد؛ می‌خواهم با فروش منزلم مشکل او را حل کنم.  معاملات ملکی برای فروش خانه مشتری می‌برد، مشتری که وارد خانه می‌شود حاجی مقدس می‌گفت: آقا می‌خواهی خانه را بخری، چشم‌هایت را باز کن، این خانه دوتا اشکال دارد، یکی این که چاه فاضلابش پر شده و دیگر این که اتاق‌هایش نم دارد. طرف تشکر می‌کرد و می‌رفت. نفر بعدی می‌آمد همینطور، نفر بعدی و بعدی... معاملات ملکی گفت: حاج آقا شما که اینطور می‌گویید، کسی خانه را نمی‌خرد. گفت: می‌خواهم نخرد. من می‌خواهم‌ یک نفر را از چاله در بیاورم، باید دیگری را در چاه بیندازم. من می‌خواهم مشکل یکی را حل کنم، یکی دیگر را دچار مشکل کنم؟ من باید عیب مالم را بگویم. مرتب مشتری می‌آمد و او هم این اشکالات را می‌گفت و آنها می‌رفتند. بالاخره یک آذربایجانی با کمالی آمد و گفت: حاجی مقدس خانه ات۱۰۰ تا عیب هم داشته باشد من می‌خرم. چون من شنیدم که تو می‌خواهی مشکل برادرت را حل کنی. من هم می‌خواهم در این کار خیر شریک بشوم. خانه را می‌خرم، پولش را هم می‌دهم. ولی شرطش این است که تا زمانی که جای مطمئنی پیدا نکرده‌ای در این خانه بنشینی. ببینید، به این می‌گویند خلق امام زمانی. یعنی کسی که در مسیر امام زمان حرکت می‌کند. پزشک با صفایی که امام زمانی است، در مطبش برروی تابلویی نوشته: «مبلغ ویزیت به میل و رغبت بیمار. هرچه می‌خواهید بیندازید دراین صندوق». یک صندوق آنجا گذاشته بود که معلوم نشود کی چقدر می‌اندازد. کی کم می‌اندازد. کاسبی که منصفانه جنس می‌فروشد، تقلب نمی‌کند؛ برچسب قیمت را تغییر نمی‌دهد؛ جنس تاریخ گذشته را نمی‌فروشد؛ غش در معامله نمی‌کند؛ اعلام نمی‌کند که برنجش مرغوب است، اما در گونی یک چیز دیگر باشد. این کلکها و حقه بازی‌ها و ظلم و ستم‌ها را ندارد. ذکر و یاد خدا امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند:« مهمترین چیزی که خدا بر بندگانش واجب کرده، ذکر بسیار خودش است». فرمودند ذکر خدا فقط این نیست که بگوییم:«سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر». ذکر خدا این است که الان که می‌خواهیم سخنی بگویم، باید اندیشه کنیم که خدا از این سخن خوشش می‌آید یا نه؟ ذکر زبانی هم خوب است؛ اما گل ذکر صداقت است. میوه‌ی ذکر امانت است. میوه ذکر حیاست. اگر من روزی هزار بار تسبیح بگردانم، اما خدای ناخواسته زبانم آلوده به غیبت باشد، به من ذاکر نمی‌گویند. اگر کاسبم، گران بفروشم. اگر گوینده‌ام، دروغ بگویم یا قول بدون علم و آگاهی بگویم. به من ذاکر نمی‌گویند. یک بچه‌ای که حرمت پدر و مادرش را نگه ندارد، هر چقدر هم سینه بزند و زیر علم و کتل برود، به این ذاکر نمی‌گویند. به خاطر این که ذکر باید نشانه داشته باشد. نشانه‌اش اخلاق نیکو و رفتار پسندیده است. ذاکر کسی است که ببیند آن کسی که یادش می‌کند، یعنی مذکور، از او چه می‌خواهد. همین حالا همه ما که اینجا نشسته‌ایم، ظرف یک لحظه می‌توانیم حساب بکنیم که چقدر کار خدایی کرده‌ایم و خدای ناخواسته چقدر کار غیر خدایی کرده‌ایم. هر کسی خودش را خوب می‌شناسد. خودمان را بررسی کنیم و ببینیم ذاکر هستیم؟ حتماً ذاکریم، اما یکی ذاکر خداست و دیگری ذاکر شیطان است. یکی ذاکر خداست و دیگری ذاکر مدیرکل اداره اش یا ذاکر همسر و بچه‌اش است. اگر کسی بندهی بچه و همسرش باشد، یا بنده‌ی اداره اش باشد، یا بنده‌ی پولش باشد، این غلط است. بندگی فقط شایسته خداست که خدا هر چه می‌گوید بپذیری. دیگران بگویند: بنده مطالعه می‌کنم اگر درست بود قبول می‌کنم اگر نبود نمی‌کنم. نماز انسان را از تمام زشتی‌های نهان و آشکار باز می دارد همه ما نماز می‌خوانیم، اهل مسجد و جماعت هم هستیم. اگر کسی احساس کند که بدش نمی‌آید راجع به زندگی فلانی کنکاشی هم بکند و اطلاعاتی به دست بیاورد، این معلوم می‌شود که نماز جدی نمی‌خواند. اگر جدی نماز خوانده بود، به فرموده‌ی خداوند (لا تجسسوا= تجسس نکنید) عمل می‌کرد و از تجسس در زندگی دیگران پرهیز می‌کرد. اگر کسی نماز می‌خواند، مسجد هم می‌رود و در جماعت هم شرکت می‌کند، اما سر سفره‌ای می‌نشیند بدون این که بداند حق دارد سر این سفره بنشیند یا نه؟ حق دارد این پول را در جیبش بگذارد یا خیر؟ معلوم می‌شود که نمازش، او را اوج نداده است. نماز معراجش نشده است. پیغمبر فرمودند: «الصلاة معراج المؤمن» نه این که نماز ما را به آسمان می‌برد؛ بلکه نماز دل من را به آسمان می‌برد و من را آسمانی می‌کند؛ من را الهی و فرشته گونه می‌کند. تمام زشتی ها را از من جدا می‌کند، زنجیر های گناهی که به پر و بال من بسته شده می‌شکند،‌ و من را آزاد می‌کند و من را در فضای معرفت الهی به پرواز در می آورد. بنابراین، نمازگزار را اگر بکشید، دروغ نمی‌گوید، تهمت نمی‌زند، غیبت نمی‌کند،‌ هرزگی نمی‌کند، کاری که خدا ناراضی است، انجام نمی‌دهد. خشوع و خضوع در نماز یعنی چه؟ چرا نمازهای ما ما را اوج نمی‌دهند؟ برای این که نمازهای ما مثل کبوتری است که یک بال دارد. این نماز دوتا بال می‌خواهد: یک بالش خضوع و دیگری خشوع است. از موقعی که می‌گویم:« الله اکبر» و در آخر می‌گویم:«السلام علیکم و رحمه الله برکاته» یک بعدش خضوعش است. نماز خشوع میخواهد تا من را بالا ببرد. خشوع حضور قلب است. حضور قلب چیست؟ حضور قلب هماهنگی دل با زبان است. موقعی که زبان گفت:« الله اکبر»، دل هم بگوید:« الله اکبر». الله اکبر یعنی خدا بزرگتر است و دنیا کوچکتر است. تمام دنیا را اگر به کسی بدهی تا یک سر سوزن عشق به خدا در دلش کم شود، قبول نمی‌کند. چون خدا را بزرگتر می‌داند. آیا شما حاضرید یک قطعه طلا را به یک کسی بدهید یک بسته شکلات بگیرید؟ نه. می‌گویی قیمتش از زمین تا آسمان فرق می کند. علت عدم خشوع و خضوع در نماز، نبود یقین است مشکل ما درنماز، این است که ما به یقین نرسیده ایم. یعنی خیلی چیزها را می‌دانیم، اما در همان محدوده‌ی دانستن می‌مانیم و به یقین نمی‌رسیم. اگر به یقین برسیم، آتش گناه دیگران هم ما را اذیت می‌کند. حضرت آیت الله علامه طباطبایی تعدادی مهمان منزل شان بودند. خانم هایی بودند که برای درس آمده بودند. علامه طباطبایی می‌خواستند جایی بروند، ناچار بودند از اتاقی رد بشوند که خانمها نشسته بودند. همین که وارد اتاق می‌شوند، وحشت زده خودشان را می‌چسبانند به دیوار و به سرعت خود را از اتاق می‌روند بیرون. به او می‌گویند: آقا این چه حالتی بود؟ شما چرا اینطوری کردید؟ ایشان در پاسخ فرمودند: آیا شما نمی‌سوختید؟ آیا شما که اینجا نشسته بودید ناراحت نبودید؟ شما که در این آتش نشسته بودید، آیا این هرم آتش شما را اذیت نمی‌کرد؟ شما آنجا چه کار می‌کردید؟ خانمی گفت: داشتیم راجع به فلانی صحبت می‌کردیم. یعنی غیبت می‌کردیم. یک بدن پاک بهشتی مثل علامه طباطبایی، آتش غیبت را احساس می‌کند. من که در آتش هستم احساس نمی‌کنم. به این می‌گویند: «حق الیقین».   امام زمان/ ذکر/نماز/یقین آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed