www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 9198
زمان انتشار: 11 ژوئن 2018
| |
دعای معروف شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

منازل الاخره جلسه 38

دعای معروف شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

امشب دعای ویژه­ای از امام سجاد(علیه السلام) وارد شده که حضرت تا صبح این دعا را می خواندند. ما هم حتما امشب این دعا را تکرار کنیم. چون خیر دنیا و آخرت ما در همین دعاست:«اللّهُمَّ ارزُقنی التَجافِی عَن دار الغُرور وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعداد لِلموت قَبل حُلول الفَوت= خدايا دورى از خانه فريب، و بازگشت به خانه جاويدان، و آمادگى براى مرگ پيش از رسيدن آن را روزی ام گردان».

با وجود این که ما سه شب قدر را گذرانده ایم، امشب نیز که شب بیست هفتم است باز هم در دعا داریم:«اللّهُمَّ ارزُقنی فَضلَ لَیلَۀ القَدر= خدایا فضیلت شب قدر را نصیب ما بکن». پس معلوم است که شب بیست و هفتم شب بسیار پراهمیتی است و انشاء الله خداوند به همه ما این توفیق را عنایت بکند که بیشترین بهره ­برداری را از این شب بکنیم. دارالغرور و تجافی از آن و دارالسرور یعنی چه؟  «دار الغُرور=خانه فریب» یعنی دنیا. در عبارت «اللّهُمَّ ارزُقنی التَجافِی عَن دار الغُرور»، کلمه «تجافی» حالتی است که وقتی به رکعت دوم نماز جماعت می رسید و همه برای تشهد نشسته ­اند، شما نه می توانید بنشینید و نه بایستید، بلکه باید به حالت نیم خیز بمانید؛ یعنی دراین حالت، فقط پنجه پا و انگشتان دستتان با زمین تماس دارد. حالتی است که شما نه می توانید بشینید و نه می‌ توانید بایستید. این حالت هم یک حالتی نیست که انسان بخواهد زیاد در آن حالت بماند؛ چون اذیت می شود. بنابراین فقط یک راه دارد و انسان دوست دارد زودتر به حالت ایستاده برسد. حضرت می فرماید: خدایا به من کمک کن تا من رابطه ام با دنیا این گونه باشد تا اگر یک موقع خدا با اذان صدایم کرد، به خدا نه نگویم. اگر برای مردن صدایم کرد، بدم نیاید و اجابت بکنم. خدا نیارد برای کسی که موقع رفتنش شود و صدایش بکنند و آمادگی نداشته باشد. این فسق است؛ چرا؟ چون کسی که از اصل خودش دور بوده؛ از پدر و مادر، همسر و از بچه­ های خودش از مملکتش دور بوده، وقتی می خواهد از یک سفر به کشورهای غریب، نزد کشور و خانواده خودش برگردد، شوق و اشتیاق زیادی دارد. حال اگر کسی این شوق و اشتیاق را نداشته باشد، معلوم است تعادلش را از دست داده و این آدم طبیعی نیست. ما هم باید برای وطن اصلی خود و خانواده آسمانی­ مان شوق داشته باشیم. بهشت وطن اصلی و دارالسرور ماست. حضرت زهرا(سلام الله علیها) مادرمان و آباء و اجداد طاهرین ما در دارالسرور منتظر ما هستند. خدا، فرشته­ ها و شهدا منتظرمان هستند. در مملکت بهشتی ­ای که قرار است ما در آنجا حکومت کنیم، همه منتظر پادشاه آن کشور هستند. در مورد این پادشاهی قرآن فرمود: «اذا رایت ثم رایت نعیما و ملکا کبیرا=وقتی بهشت را ببینی نعمت و پادشاهی بزرگی را می بینی». این همان است که در روایت هم داریم که انسان در بهشت حکومت می کند. این حکومت عناصر حکومتی زیادی دارد. اعوان و انصار و فرشته ­ها و دربانها و تشکیلات حکومتی که آنجا خدا برای هر مؤمن درست کرده خیلی زیاد است. ندارترین آدم در بهشت یک میلیون خادم دارد. همه اینها منتظر ما هستند. من در بهشت این همه کار دارم، میلیونها نفر در بهشت منتظرم هستند، اما من دارم خودم را برای جهنم آماده می کنم و این آدم وقتی جهنم می رود، یکدفعه همه آن چیزهایی که مال این است، از جهنم نشانش می دهند. شناخت ما از انسان و انسان شناسی ما خیلی ضعیف است. وقتی فکر می کنیم که ما فقط یک زن یا مرد هستیم، همه اشتباهات از همین جا شروع می شود. ما قبلا وقتی پیش خدا زندگی می کردیم، نه زن بودیم و نه مرد. وقتی اینجا آمدیم بدن به ما دادند، برای بعضی بدن زنانه و برای بعضی مردانه؛ برای این که وظایفی انجام دهیم. یعنی وقتی من خودم را فقط طبیعی معنا می کنم، همه انتخابها، ارتباط ها، رفتار و افکار من غلط از کار درمی آید. برای همین حضرت می فرماید: خدایا کاری کن که من رابطه ام با دنیا طوری باشد که به آن نچسبم، تجافی داشته باشم. آماده باشم هروقت صدایم کردند، با اشتیاق بروم. خدا رحمت کند حضرت امام سلام الله علیه را که در رکوع آخر نمازشان همین دعا را می خواندند. خوب هم است ما هم تبعیت بکنیم. باید برای بازگشت به داراخلود که «خانه جاودانگی» است اشتیاق داشته باشیم از خدا می خواهیم که «و الانابۀ الی دار الخلود=آماده برای خانه جاودانگی ­ام باشم». خانه جاودانگی، خیلی مهم است. خانه جاودانگی چیزیست که قرآن می گوید همه انبیاء با یاد خانه و جاودانگی سالم ماندند و دیگر گناه نکردند. «إنّا اَخلَصناهُم بِخالِصَۀ ذِکرَ الدّار». تمام انبیاء با شوق بهشت و بالاتر از بهشت، در اینجا سالم زندگی کردند. حضرت دوتا کلاف را با هم آورده، می گوید: خدایا! روزی من کن تجافی از دار غرور را و الانابۀ الی دار الخلود را، یعنی از اینجا بکَنم و رو و جهتم آنطرف باشد. بنابراین حضرت فرمود: کسی که اشتیاق به آخرت ندارد و آخرت را نمی شناسد، هرگز نمی تواند از جیفه دنیا و این مردار دست بردارد. فرمود: دنیا جیفه است و طالبش سگ است. هیچ کس نمی تواند از ماهیت سگی خودش بیرون بیاید؛ مگر اینکه یک چیز بهتر سراغ داشته باشد. حضرت می فرماید: من تعجب می کنم چطوری یک نفر می تواند دست از دنیا بردارد، در حالی که برای آخرت آماده نیست. دست برداشتن از دنیا، باید همراه با آمادگی برای آخرت باشد. «انابه» یعنی بازگشت. وقتی رویت را به یک سمت می کنی، میل و دلت را آن چیز می برد. به این می گویند انابه. برای برگشتن به خانه جاودانگی، تا عاشق بهشت نشوی، دست از جیفه دنیا برنمی داری. برای اشتیاق داشتن به خانه جاودانگی، باید آن را بشناسیم  ما باید بهشت را بشناسیم. اگر کسی بهشت را نشناسد، بنا بر فرمایش پیغمبر، منفور خدا می شود. یعنی کارهایی انجام می دهد که خدا بدش میاید. فرمود:«اِنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهِل بِالآخِرۀ= خدا بدش میاید از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است». کسی که جهنم را نشناسد؛ سکرات موت، سؤالهای قبر، برزخ و قیامت را هم نمی شناسد؛ 50 سؤال قیامت را نمی شناسد؛ بهشت را نمی شناسد، چنین آدمی چطور می تواند آماده باشد؟ حضرت می فرماید: او خاشاک روی آب است که باد از هرطرف بیاید، آب هرطرف بیاید این هم به همان طرف میرود. این آدم جهت ­دار نیست و آدم برنامه ­دار و بانشاطی نیست. چند نفر بلد هستند که 50 سؤال قیامت چیست؟ سؤال آنجا کتبی و شفاهی نیست. تو باید سؤال آنجا را باور کرده باشی و با آن زندگی بکنی و جوابهای عملی بدهی. در آن جا اصلا معطل سؤال نمی توانی بشوی. باید بگویند: این آدم همه سؤالها و جوابها را خودش دارد، باید برود داخل بهشت. چنین کسی اصلا معطلی ندارد. یکی از خوان های ۵۰ گانه، شوهرداری و دیگری زن­داری است؛ یکی از خوان ها تربیت بچه است؛ یکی از خوانها لقمه حلال است. می بینی همه جوابهایش را این داده، خمس و زکاتش را داده؛ دزدی و حق الناس نکرده؛ یکی از خوان های گردن کُلُفت، پدر و مادر است. اما بزرگترین خوان قیامت که خیلی کمرشکن است و اگر کسی نتواند از آن رد بشود، کارش خیلی سخت می شود، رابطه با امام زمان است. اگر کسی نتوانسته باشد در این دنیا با این آقا رفیق بشود، هیچ یک از عبادتهایش به دادش نمی رسد. «یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ= هر کسی را با امام زمان خودش فرا می خوانند». اما وقتی تو زیر نظر صاحبت نیستی؛ با امام زمانت قهری؛ ارتباطت با او در حد هیچ است؛ آنجا وقتی امامت را صدا می کنند؛ تو زیر پرچم شیطان می روی. این آدم اصلا فرهنگش فرهنگ امام زمانی نبوده، نمی تواند فردا وقتی که امام زمان ایستاده، برود زیر پرچم امام زمان و بگوید ما در دنیا با شما رفیق بودیم. رفیق بودیم یعنی در دنیا در چادرت بودم. رفیق بودیم یعنی، من بدانم که در طول 24 ساعت شبانه روز، چند بار به شما سر می زدم و تو به ما سر می زدی. من یادت بودم؛ دعا کردم برایت؛ صدقه برایت دادم؛ برایت وقت اختصاص دادم؛ از جوانی­ام وقت گذاشتم برایت؛ از احساساتم، عواطفم، اشکم، قلمم، هنرم، آبرویم و از اعتبارم برایت هزینه کردم. پاداش کسانی که شبی را برای رضای خدا احیا می گیرند احیاء شب بیست و هفتم کار قشنگی است که خیلی جاها نمی کنند. علی(علیه‌السلام) می فرماید:« یَقول الرَّب لِمَلائِکَتِه یا مَلائِکَتی اُنظروا اِلی عَبدی اَحیا لَیلَۀ لِمَرضاتی[1]= خدا به فرشته ها می گوید: ای فرشته­ های من! نگاه کنید به این بنده من که یک شب را بخاطر رضای من بیدار مانده». بیدار بودن فقط در مسجد نیست. کسی مادرش مریض است و بالای سر مادرش در خانه یا در بیمارستان است، این هم نوعی شب زنده داری است. یا کسی پرستاری رفیقش را می کند و برای رضای خدا یک شب بیدار بوده؛ یا کسی که درس خوانده به عشق خدا و همان کار احیا که ما انجام می دهیم. خدا با کسی که شب را به عشق خدا و فقط برای رضای خدا بیداری کشیده، چه کار می کند؟ فرمود:«اَسکِنُوهُ الفِردُوس= این را ببرید در بهشت». بهشت نه، فردوس. فردوس یعنی بالاترین جای بهشت. پیامبر فرمود:«سَلُوا اللهَ الفِردوس فَإنها سُرَتُ الجَنۀ= از خدا فردوس را بخواهید چون بهترین جای بهشت است». همچنین حضرت فرمود: بالاترین زمینهای بهشت و بهترینها و باکیفیتها در فردوس است. در جای دیگر فرمود: «الفِردُوس سَیِدُ الجَنان= فردوس آقای همه بهشتها است». می گویند فلانی پولدار است و وضعش خوب است. رفته در شمال بهترین زمینها را خریده و برای خودش در لب دریا یا در جنگل ویلا ساخته و همه چیز دارد. خدا می گوید من بهترین زمینهای بهشت را به شما می فروشم ؛پول هم نمی خواهم؛ فقط عشق و محبت می خواهم. بالأخره ما آخرت می رویم یا نه؟ می رویم قطعی است. مگر این که کسی کافر باشد و شک کند. آنجا بالاخره تو زمین می خواهی یا نمی خواهی؟ زندگی می خواهی یا نمی خواهی؟ بعد حضرت می فرماید: مرتفعترین جای بهشت همان فردوس است. مرتفعترین جای بهشت یعنی همه بهشتهای دیگر و همه جای بهشت زیر پایت است.   وقتی کسی به فردوس رفت چه اتفاقی می افتد؟ می فرماید: وقتی رفت در فردوس خداوند صدهزارتا شهر به این بنده خدا می دهد. اگر کسی انسان­ شناسی نکرده باشد، اینجا گیج می زند، یا باید حدیث را انکار بکند. حدیث را می خواهی انکار کن، آیه قرآن را چه می کنی؟ در آیه 33 سوره آل عمران فرمود: «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْض= سرعت بگیرید به سوی بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است». چندتا شهر در آن جا می شود؟ این موضوع دوبار در قرآن آمده و خیلی مهم است. هر کس بحث «نسبت» را فهمیده باشد، این را هم می فهمد که رابطه ما در دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر است با دنیا. فرمود: در بهشت نوشیدنی هست که 150 هزار نوع مزه دارد و مومن همه ی 150 هزار مزه­ را یکجا می فهمد. در ادامه حدیث می فرماید:«وَ لَم یَخطُر عَلی بالِ= به هیچ ذهنی خطور نمی کند» که آنجا چه خبر است. امام باقر(علیه السلام) فرمود: راجع به بهشت هر چه می خواهید بگویید. بگویید آیه و روایت، هر چه که به شما گفتند. اما آنجا بزرگتر از آن چیزیست که شما می فهمید و شنیدید و وصف شده. حتی بزرگتر از آن چیزیست که خدا تا به حال به شما گفته است. چون خدا به اندازه فهم ما دارد می گوید. خود خدا در قرآن این همه بهشت را توصیف کرد و آخرش فرمود:«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ= هیچ کس نمی داند آن طرف چه چیزی برایش مخفی شده است». هر کس شوق بهشت دارد، دنیا برایش خوش می گذرد. برای اینکه دلش را از دنیا بیرون کرده؛ دیگر حرص و جوش، حسادت، چشم و هم­چشمی ندارد؛ کسی جایش را تنگ نمی کند؛ رقابت با کسی ندارد؛ با کسی دعوا ندارد و ... از جهنم فرار می کند و اشتیاق به بهشت دارد، یک آدم کاملاً شاد. در انتهای حدیث فرمود:«سَوی ما اَعدَدتُ لَه مِن الکَرامَۀِ وَ المَزید وَ القُربَه». بعد از این که می گوید این صدهزارتا شهر را با هر چه که دوست دارد به او می دهم؛ اما اینها غیر از سه­تا چیزیست که خودم پنهانی به او می دهم. سه ­تا چیز جداگانه خودم برایش ذخیره کرده ام که می دهم، یکی از آن سه چیز کرامت است. یعنی در این صدهزار شهر همه عاشق او هستند. او بزرگ است، سلطان صدهزارتا شهر است و کرامت دارد. تازه کرامت را من خیلی ضعیف معنی کردم. خیلی مسأله بزرگتر از این حرفهاست. «و المزید» اضافه تر از آن چیزی که خودش می خواهد و در فکرش می گنجد. فکرهای آخرتیش، نه فکرهای دنیایی ­اش، فکرهای دنیایی که آدم چیزی نمی تواند بفهمد. یعنی غیر از اینکه آنجا هر چیزی که می خواهد می دهند،  اضافه ­تر هم می دهند و سومی که اصلا تیر خلاص را زده «و القربه» یک تقربی من به او می دهم، یک صفایی با من می کند این بنده، من یک صفایی با او دارم. یک سَروسِری من خدا با او دارم که با دیگران ندارم. قبل از این که فرصت تمام شود، آماده باش «اللّهُمَّ ارزُقنی تَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀِ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعداد لِلمَوت». «قَبلَ الحُلوُل الفُوت= قبل از اینکه فرصت از دستم برود». یک حدیث در همین رابطه امام علی علیه السلام می فرمایند:«اِیّاکَ اَن یَنزِل بِکَ المُوت وَ اَنتَ عابِق عَن رَبِّکَ فِی طَلَبِ الدُّنیا= مواظب باش، نکند موقعی که مرگ سراغت می آید، از خدا فراری و در طلب دنیا باشی». به خدا بگویی خدایا حوصله ­ات را ندارم؛ نه حوصله پیغمبر را دارم و نه حوصله اهل بیت را دارم؛ نه حوصله انبیاء را دارم و نه حوصله بهشت را دارم. آدمهایی که اینطوری هستند، نمی توانند پای درس پیغمبر و امیر المؤمنین و اولیای خدا بنشینند. گوشهای شان کر است و هیچ اصلاح نمی شوند. چون شهوت دنیا، گوششان را کر می کند. پیامبر فرمود: محبت تو به چیزی تو را کَر و کور می کند. «عابق» یعنی فراری، هر وقت اسم موت آمد و باید بگویی خدایا من واقعا آماده ­ام. خدایا من به خودت قسم، خیلی سال است که آماده ­ام و من از همان جوانی آماده بودم. اگر آماده نباشی، خیلی خطرناک است. زیرا علی(ع) به ما هشدار می دهد که بپرهیز از این که یک موقع اگر صدایت کردند آماده نباشی. معنایش این است که باید درست زندگی کنی و رابطه ­ات را با همه چیز یک طوری تنظیم کنی که وقتی خدا به شما گفت بفرمایید، پنج تن آمدند سراغت، با اشتیاق بدوی و بروی نزد آنها. بچه­ ها را دیده اید چقدر قشنگ به ما درس یاد می دهند. اگر آدم بخواهد درس یاد بگیرد، توحید و زندگی را باید از بچه کوچک یاد بگیرد. مادر بچه کوچکش را مهد کودک می گذارد. بچه بازی می کند، صفا می کند، کِیف می کند، همه کار می کند، بعد وقتی مادر را می بیند، اصلا یادش می رود این رفیق ها و مهد کودک را و همه چیز را فراموش می کندو به سوی مادرش می رود. این یعنی اصل فراموش نمی شود. تا می گویند مادرت آمد، می دود به سوی مادر و تمام مهدکودک با همه مربی های بااخلاق و مهربان و بچه ­های خوب و اسباب ­بازی و خوراکی ها و همه چیز را رها می کند. می گوید بدوم، بروم، پیش مادرم، پیش اصلم.  ای خدا نشود یک موقع خانم فاطمه زهرا ما را صدا کند، بگوییم مادر حوصله نداریم بیاییم. یک موقعی پدرمان امیر المؤمنین صدایمان کند، بگوییم اصلا شرمنده اصلا حست را ندارم الان بیایم. خیلی بد می شود. شب قدر/ بهشت   [1] - ملائكتی انظروا إلى عبدی أحیا لیلة ابتغاء مرضاتی ، أسكنوه الفردوس ، وله مأة الف مدینة ، فی كل مدینة جمیع ما تشتهی الانفس وتلذ الاعین وما لا یخطر على بال ، سوى ما أعددت له من الكرامة والمزید والقربة .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9195
زمان انتشار: 14 اکتبر 2020
| |
امام حسن و نويد ظهور حضرت مهدی علیهماالسلام

امام حسن و نويد ظهور حضرت مهدی علیهماالسلام

امام حسن عليه السلام فرزند گرانمايه ي اميرمؤمنان عليه السلام، سالار جوانان بهشت، نواده ي بزرگ پيامبر و يکي از پيشيوايان معصوم و گرانقدري است که از وجود گرانمايه امام مهدي عليه السلام و ظهور حيات بخش و دگرگونساز او، نويد مي دهد. 
و اگر روايات رسيده از آن گرامي، بويژه در مورد حضرت مهدي عليه السلام از نظر شمار اندک است، [1] 

جای شگفتی ندارد. نباید فراموش کرد که دوران خلافت آن بزرگوار که از شهادت امیر مؤمنان علیه السلام آغاز گردید و تاشهادت جانسوز حضرتش ادامه داشت بیش از ده سال نبود و آن هم در جوی مالامال از رنج و اندوه و نگرانی و فشار سپری شد و فرصتی برای حرکت فکری و فرهنگی مورد نظر پیش نیامد. «معاویه» فرزند آن زن جگر خواره، بر کرسی قدرت تکیه زد و شرایط و اوضاع جاری، او را در جنگ پایان ناپذیر و خشونت بار و کور و بی هدفش بر ضد خاندان پیامبر، یاری کرد. او در بیت المال مسلمانان را، غاصبانه گشود و بوسیله آن وجدانها را خرید و مزدوران را به خدمت استبداد گرفت، تا از سویی با روایات دروغین وساختگی، نام نیک و بلند آوازه خاندان وحی و رسالت را لکه دار و وجاهت و معنویت آنان را درهم شکسته و طهارت و قداستشان را، آلوده سازند. و از دگر سو با سر هم کردن احادیث ساختگی برای «شجره ملعونه»، فضیلت بتراشند تا بدینوسیله جامه پاکی و شرافت بر اندام پلید امویان بپوشانند و خاندان وحی و رسالت را از صحنه زندگی جامعه ها و هدایت عصرها و نسلها، برای همیشه کنار زنند. و براستی که در همه ادوار تاریخ، «زر و سیم» در زشت جلوه دادن واقعیتها، تحریف حقایق و نشر و پخش نارواها، نقش فوق العاده ای داشته است، بویژه که با قدرت ظالمانه و خشونت بار نیز همدوش و همراه باشد. بدینسان مکتب اهل بیت و پیروان آنان در سخت ترین فشار و سرکوب و ناامنی و نگرانی، روزگار می گذراندند و گردبادهای سیاست، افکار و آرزوها را در هم می نوردیدند. حضرت مجتبی علیه السلام در شرایط عجیب و مشکلات سهمگین و رنج و مصائب بسیار می زیست با این وصف چگونه زمان مناسبی برای نشر حقایق و بیان واقعیات می یافت؟ و کجا امکانات بدو فرصت می داد تا از امور عظیمی که تنها دلهای آرام آنها را می پذیرد و تنها افکار و اندیشه های سالم با آنها انسجام می یابد سخن گوید؟ اما با وجودی که در آن مقطع از تاریخ در مردم گرایش به شنیدن حدیث و ضبط آن نبود و هیچ اهتمامی به فراگرفتن دانش از سر چشمه پاک و گوارای آن به چشم نمی خورد، با این وصف امام مجتبی علیه السلام نوید و ستایش از دوازدهمین امام نور علیه السلام، حضرت مهدی علیه السلام را وانگذاشت و به هنگامی که از سختی شرایط سخن می گفت با بهره وری شایسته از فرصت فرمود: «... أما علمتم أنه ما منا أحد الا و یقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الا القائم الذی یصلی روح الله عیسی بن مریم، خلفه فان الله عزوجل یخفی ولادته و یغیب شخصه لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعة اذا خرج ذاک التاسع من ولد اخی الحسین، ابن سیدة الاماء، یطیل الله عمره فی غیبة، ثم یظهره بقدرته فی صورة شاب ابن دون اربعین سنة، ذلک لیعلم أن الله علی کل شی ء قدیر.» [2] . یعنی: مردم! آیا نمی دانستید که هر کدام از ما خاندان وحی و رسالت تحت سیطره و حاکمیت طاغوت زمانش زندگی می کند و بناچار فشار ستم بر او تحمیل می گردد جز «قائم» ما، همو که روح خدا، عیصسی بن مریم، به امامت او نماز می گذارد، چرا که خداوند ولادت او را مخفی وشخصیت او را نهان می دارد تاهنگامی که به دستور او ظهور کند، بیعت قدرتمداری را به گردن نداشته و تحت حاکمیت ظالمی زندگی نکند. او نهمین امام معصوم، از نسل برادرم حسین است و فرزند بهترین زنان، خداوند در پشت پرده غیبت عمر او را به بلندای آفتاب طولانی می سازد و آنگاه به قدرت خویش او را در چهره جوانی، کمتر از چهل سال ظاهر می سازد تا همگان بدانند که خداوند بر هر کاری تواناست. پی‌نوشت‌ها: [1] در کتاب گرانقدر معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام با اینکه کوشش در جمع آوری تمام احادیث پیرامون حضرت ولی عصر ارواحنا فداه شده، اما مجموع روایاتی که از امام مجتبی علیه السلام وارد شده از مرز ده عدد تجاوز نمی کند. رجوع شود به معجم احادیث الاامام المهدی، ج 3، ص 163. [2] بحارالانوار، ج 51، ص 132. منبع: www.shamim.valiasr-aj.net

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9194
زمان انتشار: 14 می 2020
| |
وصال خدا در شب قدر با چه اعمالی به دست می آید؟

استاد محمد شجاعی

وصال خدا در شب قدر با چه اعمالی به دست می آید؟

وصال خدا با احیای شب قدر،صدقه دادن، ترحم بر بیچارگان، زیاد سبحان الله و الحمدلله گفتن، نمازخواندن با توجه، حضور قلب و عشق به خدا و خشوع و خضوع به درگاه الاهی حاصل می شود.

در كتاب اقبال از پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله روايت شده كه موسى ‏عليه السلام در مناجاتش گفت: خدايا وصال تو را مى‏ خواهم؛ اين را نصيب من كن.وصال خودت را نصيب من كن. خدا گفت: نزديكى و وصال من از آن كسى است كه شب قدر را بيدار بماند و آن را زنده بدارد.

دعای کسانی که در شب قدر مستجاب نمی شود

روایت شده که در اين شب، دعاى همگان اجابت مى‏ شود و دعاى هيچ كس بى ‏پاسخ نمى‏ ماند، مگر دعاى اين افراد:

الف) عاق والدین آن كه پدر و مادر بر او خشم گرفته باشند و او را عاق كرده باشند. هرکس پدر و مادرش از او راضى نیست رضایتش را جلب كند. آرى كسى که پدر و مادرش از او غضبناك باشند دعایش هیچ وقت مستجاب نمى‏ شود.  نه تنها باید آنها را راضى كنیم، بلکه باید برایشان دعا كنند. والدین هم بچه ‏هایشان را دعا كنند. هم راضیشان كنیم، هم بخواهیم كه برایمان در این شب دعا كنند.دعا در این شب، خیلى فرق دارد با دعا دراوقات دیگر. حدیث داریم انسان ممكن است در طول زندگی پدر و مادرش عاق والدین نشود؛ اما بعد از مرگ آنها عاق والدین شود؛  ممكن است کسی توى دنیا خیلى به والدینش رسیدگى كند اما بعد از مرگ آنها را فراموش كند نه خیرات كند برایشان؛ نه نماز بخواند؛ نه استغفار كند؛ نه سر قبرشان برود؛ نه دعا كند. آنجا هم اینها قدرت عاق كردن انسان را دارند. پدر و مادر خیلى قدرتشان زیاد است، لذا اگر مى‏ بینیم كوتاهى كردیم ، در این شب فكر اموات باشیم؛ براى آنها دعا كنیم؛ صدقه بدهیم؛ خیرات بكنیم. ب) قاطع رحم آن كه از خویشان خود بریده و قطع رحم كرده و قهر کرده باشد. در روایت داریم فامیل تان حتی كافر هم باشد حق قهر كردن و قطع رحم ندارید. اگر با کسی قهر هستید، آشتی کنید؛ حتی به اندازه تلفن‌ زدن.ارتباط خراب نشود، ارتباط اگر قطع بشود،بسیار خطرناک است. ج) کسی که کینه مومنی را در دل دارد آنكه دشمنی و كینه مومنى را در دل داشته باشد، دعایش قبول نمی شود. دلها باید پاك باشد. امشب هر كه گردنت حق داری بگو حلالش كردم؛ از كسى كینه به دل نداشته باشید؛ چون امشب بزرگ‏ترین لطفى كه خدا در حق ما مى ‏كند این است كه گناهان و جسارت و سیئات ما را ببخشد. قرآن هم مى ‏فرماید:«وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ= ببخشیدو بگذرید؛ آیا نمی خواهید كه خدا شما را ببخشد؟ (نور۲۲) »  هركسى دوست دارد که خدا او را ببخشد؛ خدا می خواهد که او هم اهل بخشش باشد. از دخترت، از پسرت، از برادرت، از خواهرت، از فامیلت، از همسایه ‏ات، از مسجدى، از منبرى، از بسیجى، از هر كسى که كینه ‏اى در دل دارى، پاكش كن و بریز دور؛ چون حجاب و مانع مى ‏شود كه قلبت فضیلت این هزار ماه را جذب كند. چون آن قلبى كه درونش كینه است، آفت دارد؛ آلوده است، نمى ‏تواند فیض شب قدر را جذب كند.  مگر نمى‏ خواهیم كه خدا ببخشد؟چطور بخشیدن براى خدا را خوب مى ‏دانیم،اما این که ما هم دیگران را عفو کنیم، این را خوب نمى‏ دانیم. ما كه خودمان یقین داریم چقدر ظلم كردیم، چقدر جنایت كردیم، چقدر جرم كردیم، چقدر آلودگى ذخیره كردیم؛ چطور انتظار داریم خدا ببخشد؟ اما خودمان نمى ‏خواهیم اهل عفو و گذشت باشیم؟ د) دعای شراب خوار قبول نمی شود در شب قدر از خدا چه بخواهیم و چگونه؟ باید درخواست کنیم.زیرا : تا نگرید ابر، کی خندد چمن؟     تا نگرید طفل، کی نوشد لبن؟ حالا اگر بخواهیم درخواست کنیم، باید علاوه بر رفع موانع دعا و درخواست ها، بدانیم که خواستن در این شب، با همه شبها فرق دارد و بدانیم که چه بخواهیم. وصال خدا در شب قدر با چه اعمالی به دست می آید؟ وصال خدا با احیای شب قدر،صدقه دادن، ترحم بر بیچارگان، زیاد سبحان الله و الحمدلله گفتن، نمازخواندن با توجه، حضور قلب و عشق به خدا و خشوع و خضوع به درگاه الاهی حاصل می شود. در كتاب اقبال از پیامبر اكرم‏ صلى الله علیه وآله روایت شده كه موسى ‏علیه السلام در مناجاتش گفت: خدایا وصال تو را مى‏ خواهم؛ این را نصیب من كن.وصال خودت را نصیب من كن. خدا گفت: نزدیكى و وصال من از آن كسى است كه شب قدر را بیدار بماند و آن را زنده بدارد. رحمت و بخشش خدا به کسی می رسد که بربیچارگان رحم کند موسی علیه السلام گفت خدایا رحمت و بخشایش تو را مى ‏خواهم.خداوند فرمود: رحمت من از آن كسى است كه در شب قدر بر بیچارگان رحم آورد. عبور از صراط از آن کسی است که درشب قدر صدقه دهد موسی علیه السلام گفت:خدایا مى‏خواهم از صراط به سلامت بگذرم؛ صراطى كه ۳۰ هزار سال راه آن در جهنم و باریك‏تر از مو و تیزتر از شمشیر است بگذرم؛ فرمود: به سلامت از صراط گذشتن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه بدهد. موسی علیه السلام گفت:خدایا درختان و میوه‏هاى بهشت را مى‏ خواهم، خداوندفرمود:اینها از آن كسى است كه در شب قدر سبحان اللَّه و الحمدللَّه زیاد بگوید. موسی علیه السلام گفت:خدایا رضاى تو را مى‏خواهم. فرمود:رضایت و خشنودى من از آن کسی است كه در شب قدر دو ركعت نماز بخواند براى رضاى خدا. امشب صد ركعت نماز وارد شده؛ اما برخی مؤمنین سعى مى‏ كنند قضاها را به جا بیاورند.  این هم خوب است اما دو ركعت عشقى براى خدا بخوانیم و بگوییم خدایا! این را مى‏ خوانم و هدیه مى‏ كنم به درگاهت. امام سجاد علیه السلام مى‏ گوید: خدایا من كه هستم كه تو بخواهى بر من غضب كنى؛ من خیلى كوچك‏تر از آن هستم که تو به من رحم نكنى و به من غضب كنى.خدایا به عزتت قسم مى‏ خورم كارهاى خیر من و عبادت من هیچ كدام یك ذره زیبایى در خدمت تو ایجاد نكرده. زین‏ العابدین ع مى ‏گوید:آن قدر این ملك تو و خلقت تو قشنگ و آن قدر من كوچك و بى‏ ارزشم كه گناهان من نمى ‏تواند خلقت تو را كثیف بكند و این زیبایى را به هم بزند. من كى هستم خدایا؟ خدا به یك موجود كوچك فقیر مسكین، مستكین، شكسته و منكسر ضعیف و درمانده مى ‏فرماید دو ركعت نماز بخوان.خدا به این نمازها و صدقه ما احتیاج دارد؟ «للَّه خزائن السموات والارض= خزاین آسمانها و زمین دست خدا است. خدا چه احتیاجى به این صدقه و تسبیح ما دارد، تسبیح جاهلانه ما تسبیح از یك قلب عاصی و آلوده . این چه مى‏ شود برای خدا؟ پاداش اعمال شبهای قدر در كتاب اقبال پیامبرصلى الله علیه وآله روایت شده كه در شب قدر درهاى آسمانها گشوده مى‏ شود. هیچ بنده ‏اى نیست كه در این شب نماز بگذارد جز این كه خداوند در برابر هر سجده براى او درختى در بهشت ذخیره كند، درختى با چنان سایه گسترده و انبوه كه اگر كسى سواره صد سال در سایه او راه برود، به پایان آن نمی رسد. در برابر هر ركعت، خانه‏ اى در بهشت براى او بر پا می كند. خانه ‏اى آراسته از مروارید و یاقوت و زبرجد. در برابر هر آیه، تاجى از تاج هاى بهشت؛ در برابر هر تسبیح، مرغى از مرغان بهشتى؛ در برابر هر نشستن درجه‏ اى از درجات بهشتى؛ در برابر هر تشهد، غرفه ‏اى از غرفه‏ هاى بهشتى؛ در برابر هر سلام، پوششى از پوشش هاى بهشتى؛ و آنگاه كه سپیده صبح بدمد، همسرانى همدل ، حوریانى پاك و پیراسته، خادمانى خوب و آراسته، اسبانى رام و پرنده و گل و سبزه ‏هاى خوش‏بو و جوى ‏هاى جارى و بسىاری  از دیگر نعمت ها و بخشش ها كه جان را نیز شاداب مى‏ سازد و چشم را روشن مى‏ نماید، روزى او مى ‏سازد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9185
زمان انتشار: 5 آوریل 2022
| |
مهمترین صله ارحام، ایجاد رابطه با امام زمان علیه السلام است

استاد محمد شجاعی

مهمترین صله ارحام، ایجاد رابطه با امام زمان علیه السلام است

در مورد این مطلب که هر کس صله ارحام نکند، بوی بهشت را از 500 سال راه نمی تواند استشمام کند حضرت فرمود: «رحم شما ما هستیم. بزرگترین خویش شما ما هستیم». ما با امام زمان صله ارحام نمی کنیم و به امام زمان سر نمی زنیم و کاری برایش نمی کنیم و دستی برای کمک به او بالا نمی زنیم.

پس بی جا نفرموده اند که هر کس دعای فرج امام زمان را در هر روز بعد از نمازش در ماه رمضان بخواند، گناهان گذشته و حال و آینده­اش بخشیده می شود، دعای:«اللّهُمَّ اَدخِل عَلی اَهلِ القُبور السُرور اللّهُمِ اَغنِ کُلَّ فَقیر، اَشبِع کُلَّ جائِع، اُکسُ کُلَّ عُریان، اقضِ دَینَ کُلِّ مَدین فَرِج عَن کُلِّ مَکروب ....». این دعاها اجابت نمی شود مگر وقتی که امام زمان بیایند. خوب است عزیزان در خانه جدولی بکشند و این دعای فرج را «اللّهُمَّ اَدخِل عَلی اَهلِ القُبورِ السُّرور» در آن بنویسند. بعد نگاه کنند که در این قسمتها برای امام زمان چه کار داریم می کنیم؟ وقتی می گوید:«اَصلِح کُلَّ فاسِد مِن اُمور المُسلِمین= خدایا اصلاح کن هر امرفاسدی را از امور مسلمین»، من برای این کار چه تلاشی دارم می کنم؟ وجود من چه کمکی دارد به حضرت می کند؟ در دعای «فَرِج عَن کُلِّ مَکروب= خدایا غم هر غمزده را برطرف فرما»، چه غمزده ­هایی را من دارم خوشحال می کنم؟ من چه سرمایه­ گذاری برای این کار دارم مکنم؟ خیلی کارها از دستمان برمی آید. خود حضرت فرمود: «شما اگر دستتان را به دست هم بدهید، تمام موانع ظهور من برطرف می شود». همین که مردم دست به دست هم بدهند و هر کس می تواند کمکی بکند، مثل زمان جنگ و مثل هر زمان دیگری، و همه هم­ هدف و هم ­جهت و هم­دل شوند، زمینه ی ظهور فراهم می شود. حضرت دوتا ایراد از ما گرفتند که ظهورش هزار و اندی سال عقب افتاده، یکی«بی­ وفایی و بی­ عاطفه­ گی» است که متأسفانه در ما هست. دیگر اینکه می فرماید شما با هم «هم­دل» نیستید و وقت نمی گذارید تا کارهایتان را با هم انجام بدهید. دست به دست هم بدهید. هرکس دنبال این نباشد که دیگری را ضایع و نفی کند. هر کسی در کار دیگری حسادت می کند. هر کس باید در مقام و حتی در ریاست و در انتخاب ها و در کارهای سیاسی این حرف امام امت را تأیید و به آن عمل کند. امام امت فرمود: اگر مسئولی در جمهوری اسلامی بیشترین خدمت را به مردم بکند و برای رفاه مردم تلاش بکند؛ اما از هدف عظیم انقلاب اسلامی که ایجاد حکومت جهانی امام زمان است غفلت بکند، این شخص با همه خدماتش خائن و خطرساز است. چرا؟ چون جمهوری اسلامی و این مردم، همه مال امام زمان هستند. انقلاب نشده که یک عده ­ای به آلاف­ اولوف برسند. هدف این نبود که یک انقلاب بشود و کشوری تأسیس بشود و دوباره یک زندگی عادی تشکیل بشود. ما هنوز وسط راه هستیم. انقلاب و قیام و نهضت هنوز تمام نشده است. ما باید همچنان جهاد را داشته باشیم. این همه کشور دارند در خاورمیانه متلاشی می شوند؛ همه احتیاج دارند، فقر ایدئولوژی دارند، همه الان خلأ ایدئولوژی دارند، کی می خواهد به اینها بفهماند بابا اسیر ایدئولوژی های باطل نشوید. ما باید فعالیت بکنیم. آن کسی که زبان بلد است، مسئولیت دارد. آن کسی که می تواند وبلاگ بنویسد، سایت بزند، باید به وظایفش عمل کند. آن کسیی که می تواند مقاله بنویسد باید مقاله بنویسند. آن کسی که می تواند کتاب بنویسد باید کتاب بنویسد. آن کسی که می تواند سخنرانی کند، همه باید به وظایف امام زمانی خود عمل کنند.  اگر هیچ کدام از اینها را نمیتوانی انجام بدهی، هزینه کن و اینها را نشر بده. به هر حال، همه­ ما در مورد امام زمان(علیه السلام) مسؤول هستیم.   برگرفته از سلسله مباحث منازل الاخره، جلسه 37

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9183
زمان انتشار: 14 می 2020
| |
دعا برای ظهور یگانه غریب و طرد شده ی عالم در شب قدر

استاد محمد شجاعی

دعا برای ظهور یگانه غریب و طرد شده ی عالم در شب قدر

همانطور که می دانید دعای فرج آقا امام زمان(علیه‌السلام) در شب قدر وارد شده. امشب شب قدر و شب اندازه است. اندازه یعنی محاسباتی که در تمام کیهان ها و کهکشان ها و عالم برزخ وجود دارد. «كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍقَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْرا=همه چیز نزد خدا با مقدار و اندازه است و خدا برای همه چیز قدر واندازه تعیین کرده است». تمام خلقت خدا ریاضی است. اصلا سیستم عالم، سیستم قضا و قدر است که در فلسفه به آن «علت و معلول» می گویند. در فیزیک به آن «عمل و عکس العمل» می گویند.

وظیفه ما این است که بهترین قدرها را برای خود انتخاب کنیم، تا بهترین قضاها نصیب مان شود. قضا یعنی نتیجه. و این جز با کار علمی، مطالعه، استاد دیدن به دست نمی آید. امشب بهترین قدری که ما می توانیم ببریم آشتی و تجه به امام زمان است. بیشترین قضایی که نصیب مان می شود، غیر از مغفرت الهی این است که ان شاء الله خداوند ما را در دنیا و آخرت با امام زمان(علیه السلام) قرار دهد. تمام محاسبات عالم امشب در یک شخصیت، در یک ماشین حساب، در یک خزانه­ دار به نام امام زمان(علیه السلام) انجام می شود. تقدیرات در هر جای ماسوی الله یعنی در همه عوالم خلقت، برای کوچکترین موجود از یک اتم و الکترون و نوترون و پایین­تر بگیر تا بالاترین اجرام و موجودات، همه به دست امام زمان و باید به امضای ایشان برسد. ببین ما با چه موجود باعظمتی سروکار داریم و این موجود باعظمت هم امام متخصص و معصومی است که ولایت و مودتش بر ما واجب است. پدر حقیقی ماست که از پدر طبیعی ما به ما نزدیکتر است. ولی این آقا بر اثر بی ­غیرتی های ما بی­ وفایی ها و همدلی نکردن و اختلافات ما، الان در آوارگی، تنهایی، طردشدگی، مظلومیت و غربت و اضطرار است. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: ما پدران شما هستیم، حق پدر بر فرزند این است که فرزند به پدر رحم داشته باشد. خیلی جمله عجیب و تکان دهنده ای است. یعنی دلت بسوزد. ما نمی توانیم همینطوری بی توجه احیا را بگذرانیم. باید توجه کنیم که یک آدمی به این بزرگی الان در همین کره زمین زنده است و در همین نزدیکی های ما، یک جایی آواره، طرد شده، تنها و غریب است و ما با این همه توان که داریم و می توانیم کاری برای ظهورش بکنیم، نمی کنیم؛ این یعنی سقوط یک انسان، بی­رحمی و بی­ عاطفه ­گی یک انسان. همین الان اگر به شما خبر بدهند، فرزند شما را بردند به بیمارستان، همسرتان، نامزدتان، شوهرتان، پدرتان، مادرتان را دستگیرش کردند و بردند به زندان یا گروگان گرفتند، چه حسی به شما دست می دهد؟ چطوری دعا می کنید؟ اصلا قرار و آرام داری اینجا بمانی؟ نه. می گویی: من باید بروم مشکل را حل کنم؛ نمی توانم بایستم. ما خیلی راحت داریم زندگی می کنیم  و با آرامش با ب ی­غیرتی و بی­خیالی نسبت به امام زمان. برای او بی­قرار نیستیم؛ فعال نیستیم،. این مشکل و مصیبت بزرگ ماست.   برگرفته از سلسله مباحث منازل الاخره، جلسه 37

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9165
زمان انتشار: 16 می 2019
| |
سالروز وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها

سالروز وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها

حضرت خدیجه (س) همسر پیامبر (ص)، اولین بانویی است که به پیام آسمانی اش پاسخ مثبت داد و در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله با همه توانی که داشت در مقابل مشرکان ایستاد و مقاومت کرد. ثروت سرشار خود را برای پیشرفت اسلام در طبق اخلاص گذاشت. وی در سال دهم بعثت و اندکی پس از وفات حضرت ابوطالب (ع) درگذشت.

حضرت خدیجه(س) از قبیلة قریش بود. پدرش «خُوَیلد» و مادرش «فاطمه بنت زائده» بود که هر دو از ریشه دارترین و اصیل ترین خاندان های عرب در حجاز به شمار می رفتند. خویلد بن اسد بن عبد العزی بن - قصی بن کلاب، از تیره ای معروف و از محترمان قریش است. خویلد در دوره جاهلیت مهتر طائفه خود بود. در جنگ فجار دوم، در روزی که بنام شمطه معروف است، و در آن روز قریش آماده جنگ با کنانه شد، ریاست طائفه اسد را داشت. نوشته اند هنگامی که تبع می خواست حجر الاسود را به یمن ببرد، خویلد با او به نزاع برخاست. این ایستادگی نشان دهنده موقعیت ممتاز او در آن عصر است. پسر عموی خدیجه ورقة بن نوفل از کاهنان عرب بوده است و چنانکه نوشته اند از کتابهای ادیان پیشین اطلاع داشت. فرزندان حضرت خدیجه سلام الله علیها در تعداد فرزندان حضرت خدیجه (س)، میان مورخان اختلاف است. به گفته مشهور: ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه، شش فرزند بود. 1- هاشم 2- عبدالله به این دو «طاهر» و «طیب »می گفتند. 3- رقیه 4- زینب 5- ام کلثوم 6- فاطمه رقیه بزرگترین دخترانش بود و زینب، ام کلثوم و فاطمه به ترتیب پس از رقیه قرار داشتند. پسران خدیجه پیش از بعثت پیامبر (ص)، بدرود زندگی گفتند. ولی دخترانش، نبوت پیامبر (ص) را درک کردند. گروهی از محققان معتقدند: قاسم و همه دختران رسول خدا (ص) پس از بعثت به دنیا آمدند و چند روز پس از پیامبر خدا (ص) به  مدینه هجرت کردند. زندگی نامه حضرت خدیجه سلام الله علیها خدیجه پیش از ظهور اسلام از زنان بر جسته قریش بشمار می رفته است تا آنجا که او را طاهره و سیده زنان قریش می خواندند. پیش از آنکه به عقد رسول اکرم در آید نخست زن ابو هاله هند بن نباش بن زراره و پس از آن زن عتیق بن عائذ از بنی مخزوم گردید. وی از ابو هاله صاحب دو پسر و از عتیق صاحب دختری گردید. اینان برادر و خواهر مادری فاطمه (ع) اند. پس از این دو ازدواج، با آنکه زنی زیبا و مالدار بود و خواهان فراوان داشت، شوی نپذیرفت و با مالی که داشت به بازرگانی پرداخت. تا آنگاه که ابو طالب از برادرزاده خود خواست او هم مانند دیگر خویشاوندانش عامل خدیجه گردد، و از سوی او به تجارت شام رود و چنین شد. پس از این سفر تجارتی بود که به زناشوئی با محمد (ص) مایل گردید، و چنانکه میدانیم او را به شوهری پذیرفت. چنانکه بین مورخان شهرت یافته و سنت نیز آنرا تایید میکند، خدیجه به هنگام ازدواج با محمد (ص) چهل سال داشت. ولی با توجه به تعداد فرزندانی که از این ازدواج نصیب او گشت، می توان گفت، تاریخ نویسان رقم چهل را از آن جهت که عدد کاملی است انتخاب کرده اند. در مقابل این شهرت، ابن سعد باسناد خود از ابن عباس روایت می کند که سن خدیجه هنگام ازدواج با محمد (ص) بیست و هشت سال بوده است. ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله نجابت محمد بن عبدالله که از اصیل ترین قبایل عرب «بنی هاشم» بود، و استعداد و لیاقت و شخصیت ممتاز و شهرتی که در امانت داری داشت، او را زبانزد خاص و عام کرده بود. به طوری که «محمد امین» خوانده می شد. این اخبار و گزارش ها باعث شد که خدیجه شیفته حسب و نسب و لیاقت و شخصیت و خصال پسندیده او شود. همین جهات نیز موجب گردید که خدیجه زنی به نام «نفیسه» دختر «علیه» را واسطه قرار دهد تا آمادگی او را برای ازدواج با محمد به اطلاع وی برساند. بعضی از مورخان معتقدند که خدیجه خود موضوع را با «محمد امین» در میان گذاشت، و به گفته «ابن هشام» مورخ مشهور به وی گفت: «عموزاده من! به واسطه خویشاوندی که میان من و تو وجود دارد، و عظمت و احترامی که در نزد قوم خود داری، و امانت و خوی نیکو و راستگوئی که در تو هست، می خواهم صریحا به تو بگویم که مایلم به همسری تو درآیم». پیغمبر موضوع را با ابوطالب عمویش در میان گذاشت، و ابوطالب نظر موافق خو را اعلام داشت «نفیسه» بانوی واسطه نیز آمادگی «محمد امین» را به خدیجه خبر داد، و به دنبال آن مجلس عقد باشکوهی در خانه خدیجه تشکیل شد. تولد حضرت فاطمه سلام الله علیها امام صادق علیه السلام می فرمود: «وقتی خدیجه علیهاالسلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به همسری برگزید، زنان مکّه به دلیل دشمنی با آن حضرت، از او دور شدند، آنان نه تنها به خدیجه علیهاالسلام سلام نمی کردند؛ حتّی از رفت و آمد زنان دیگر هم جلوگیری می نمودند. به این ترتیب وحشتی عجیب بر وجود خدیجه مستولی شد؛ البته او بیشتر از این می‌ترسید که به پیامبر صلی الله علیه و آله آسیبی برسانند. وقتی خدیجه به فاطمه حامله شد، فاطمه در شکم مادر با او سخن می‌گفت و مونس مادر بود و او را به صبر توصیه می‌فرمود امّا خدیجه این حالت را از پیامبر مخفی می داشت تا آن که روزی حضرت داخل شد و شنید که خدیجه با کسی سخن می‌گوید. حضرت به اطراف نگریست؛ امّا کسی را ندید، پرسید:, ای خدیجه! با چه کسی سخن می گویی؟، خدیجه در پاسخ به کودکی که در شکم داشت، اشاره کرد و پاسخ داد:, فرزندی که در شکم دارم، با من سخن می‌گوید و مونس من است.، حضرت فرمود: در همین لحظه جبرییل به من خبر داد که این فرزند دختر است. او و نسل او طاهر، بابرکت و خجسته است و خداوند نسل مرا از او به وجود خواهد آورد. از نسل او امامان دین متولّد می‌شوند و حق تعالی بعد از قطع وحی، آن‌ها را جانشین خود در زمین قرار می دهد. خدمات حضرت خدیجه سلام الله علیها به اسلام حضرت خدیجه علیها السلام در 24 سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام (ص)، خدمات بسیاری برای آن بزرگوار و دین اسلام انجام داد. حمایت های مالی، روحی، عاطفی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله، تصدیق و تأیید پیامبر در روزگاری که هیچ کس تأییدش نمی کرد و یاری ایشان در برابر آزار مشرکان، گوشه هایی از این خدمات ارزشمند است. حضرت خدیجه علیها السلام پس از ازدواج با پیامبر، دارایی اش را به ایشان بخشید تا آن را هرگونه می خواهد مصرف کند. رسول گرامی اسلام در این زمینه می فرماید: «هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه علیهاالسلام برای من سودمند نبود.» حضرت خدیجه علیها السلام، این بانوی بزرگوار نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر ایمان آورد، بلکه او را در برابر سختی ها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. تا زنده بود، اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت آید. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله با باری از مصیبت و اندوه به خانه می آمد، خدیجه او را دلداری می داد و نگرانی را از ذهن و خاطرش می زدود. اموال حضرت خدیجه علیها السلام به عنوان ابزاری مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت. جالب این که آخرین بخش از دارایی خدیجه توسط امیر مؤمنان (ع) در سفر هجرت به مدینه صرف شد. سفر اکثر مسلمانان با اموال خدیجه ممکن شد. آخرین آن ها هم قافله ای بود که امیر المؤمنین (ع) آن را سرپرستی کرد. وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد. چون بیماری خدیجه شدت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن. پیامبر (ص) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی. عرض کرد: یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید؛ و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد. چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر اوفریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد. اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی. پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر (ص) عرض کرد. پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت، نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم. حضرت خدیجه (س) در سن 65 سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیغمبر خدا (ص) شخصا خدیجه را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه‌ای که جبرئیل  از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود، کفن کرد. رسول‌خدا (ص) شخصا درون قبر رفت، سپس خدیجه را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه اشک می ریخت، دعا می‌کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه در گورستان مکه در «حجون » واقع است. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9163
زمان انتشار: 22 آوریل 2021
| |
صلوات و سلام مخصوص ماه رمضان

استاد محمد شجاعی

صلوات و سلام مخصوص ماه رمضان

یکی از قشنگ ترین سلام ها و درودهایی که در ماه مبارک وارد شده، دعائی است که در آن به شکل و آهنگ های مختلف صلوات و سلام بر اهل بیت وارد شده است. بعد از درود و صلوات، سلام های زیبائی است که می خوانیم: « عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلسَّلاَمُ كُلَّمَا طَلَعَتْ شَمْسٌ أَوْ غَرَبَتْ= بر پیامبر و آلش سلام هر وقت خورشید طلوع می کند و هر وقت خورشید غروب می کند».

انسان وقتی «نیت» کاری را می کند، یعنی با «نیت» خود را به یک اراده می رساند. نیت در هر کاری خیلی مهم است. حال اگر کسی به خدا بگوید: خدایا هر وقت خورشید طلوع کرد و هر وقت خورشید غروب کرد، سلام من را به پیغمبر و آل برسان. یعنی حتی اگر حواسم نبود، تو سلام مرا برسان. مثلاً کسانی که عاشق یکدیگر هستند، اگر از هم دور هم باشند، در قراری که با هم می گذارند، همدیگر را در ساعات مشخصی یاد می کنند. مثلا به هم می‌گویند: وقتی صدای اذان را شنیدیم، همدیگر را دعا کنیم. در این دعا می خوانیم، زمانی که خورشید طلوع یا غروب کند، سلام من را به محمد و آلش بفرست. این قرار سر جای خودش هست و خدا آن سلام را برای ما ثبت می کند. در ادامه می خوانیم «عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلسَّلاَمُ كُلَّمَا طَرَفَتْ عَیْنٌ أَوْ بَرَقَتْ= بر محمد و آلش تحیت و سلام باد، هر وقت که چشمم را باز می کنم یا می بندم». این دلدادگی ویژه، مختص اهل بیت و خانواده آسمانی ماست. تا این دلدادگی نباشد، نمی توانیم این سلام ها را به طور جدی بفرستیم. «عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلسَّلاَمُ كُلَّمَا ذُكِرَ اَلسَّلاَمُ= بر محمد و آلش تحیت و سلام باد، هرچه خلق متذكر شوند»، یعنی هر جا سلامی داده می شود، آن سلام مال من است. آن سلام از دل من برای اهل بیت است. اگر کسی در این قضایا توانست به نیت برسد، خدا می داند این سلام کردن ها و دلدادگی ها در برزخ و ملکوت چه آثار عجیب و غریبی خواهد داشت و عشق تمام گذشته ها را جبران می کند و تمام ضعف ها را از بین می برد. کسی ممکن است آلودگی ها و گناهانی داشته باشد، ولی اگر تمام عشقش را بر صلوات بگذارد، او واقعا بخشیده می شود و گناهانش می ریزد. « عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلسَّلاَمُ كُلَّمَا سَبَّحَ اَللَّهَ مَلَكٌ أَوْ قَدَّسَهُ= سلام بر پیامبر و آلش هر وقت فرشته ای تسبیح یا تقدیس خدا را کند». یعنی به تعداد تسبیح و تقدیس فرشته ها من به پیامبر و آلش صلوات می فرستم. فرستادن این صلوات ها با نیت، خیلی از موانع را از سر راه انسان بر می دارد. ما چون به عالم فرشته‌ها آگاه نیستیم و انس نداریم، این کلمات را هم خوب نمی فهمیم. اما اگر شناختی به عالم فرشته‌ها داشته باشیم و حواس مان باشد وقتی می گوییم: خدایا هر فرشته ای که تو را تسبیح و تقدیس می کند، من به پیامبر و آلش سلام می دهم. مؤمن چون در دنیا از رحم های زمانی و مکانی درست استفاده کرده است، یعنی با یک ساعت عبادت درست و با معرفت و نیت درست، چند میلیون سال عبادت در نامه عملش ذخیره کرده است. در واقع مثل یک ذخیره ی نرم افزای فشرده 60 گیگا بایتی است که وقتی به سیستم می زنید و بازش می کنید، اطلاعات زیادی را در خود جای داده است. اگر کسی بخواهد از این اطلاعات پرینت بگیرد، باید به اندازه کل کره زمین کاغذ داشته باشد. باز هم کم می آید. نفس هم در وجود خودش، صلوات نثار پیامبر و اهل بیت را به تعداد تسبیحات و تقدیسات ملائکه ذخیره می کند. وقتی به برزخ می رود، باز می شود و هیچ فرشته ای نمی تواند، تعداد سلام های او را حساب کند. فقط خداست که می تواند ثواب این سلام ها را محاسبه کند. ماه رمضان، ضیافت خداست. ببینید خدا چگونه از شما در این ماه پذیرایی می کند. این همه خوراک های معنوی برایتان قرار داده تا شما استفاده کنید. پس بهتر است هر روز بعد از ظهر خلوتی با خدا داشته باشیم. حیف است این عشق بازی ها را از دست بدهیم.  در فراز دیگر از این دعا می خوانیم:«اَلسَّلاَمُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی اَلْأَوَّلِینَ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی اَلْآخِرِینَ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَةِ= سلام بر محمد و آلش در اولین خلق و سلام بر محمد و آلش در آخرین آفرینش و سلام بر محمد و آلش در دنیا و آخرت». چه کسی این دعاها را واقعا می فهمد؟! چه کسی می تواند چنین عشقی را حساب کند؟! اگر خواندن این دعاها صادقانه و از سر محبت و عشق باشد، با گناهان انسان چه می کند! اینهاست که همه ی غمها و سنگینی های دنیا را از ما برطرف می کند و ما را به عشق اهل بیت سرمست و زنده می کند. برگرفته از سلسله مباحث شرح جامعه کبیره جلسه 33 (رمضان 96) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9132
زمان انتشار: 23 می 2018
| |
«تکبر» بدترین عذابهای جهنمی را در پی دارد

منازل الاخره، جلسه 36

«تکبر» بدترین عذابهای جهنمی را در پی دارد

یکی از گناهانی که بدترین عذاب های قیامت و جهنم برایش اختصاص داده شده تکبر است. تکبر ممکن است در مقابل خدا و معصومین و یا در مقابل مردم صورت بگیرد.

تکبر در برابر خدا، اهل بیت (علیهم‌السلام) و مردم دارای شاخه ­های مختلف است. مثلا انسان نسبت به حکمی از احکام خداوند تکبر داشته باشد و زیر بار آن نرود. روشن فکر بازی های احمقانه ­ای که بعضی ها دارند، از نمونه های آن است. تکبر از پذیرفتن احکام الهی، برای انسان خواری دنیا و آخرت را خواهد آورد. پیامبر می فرماید:«مَن کانَ فِی قَلبِه مِثقالُ حَبَۀٍ مِن خَردَلٍ مِن کِبر اَکَبَه الله عَلی وَجهِه فِی النّار= اگر کسی در دلش به اندازه دانه خردلی تکبر وجود داشته باشد، چه نسبت به خداوند و چه نسبت به بندگان خدا و چه نسبت به اهل بیت (ع) ، خداوند با رو آن شخص را در آتش خواهد انداخت»(تفسیر البرهان ١ ـ ٢٦٧، وتفسیر الصافی ١ ـ٢٣٧) تکبر از جمله چیزهایی است که انسان باید یکسره در خودش بگردد، بازبینی کند و حتی از دیگران کمک بخواهد تا ببیند در او هست یا نه. مثلا کسی که زودتر از دیگران سلام کردن، برایش سخت است؛ یا به کوچکتر و به زیردست سلام کردن برایش سخت است؛ این یقینا تکبر دارد. از جمله کسانی که تکبر در مقابل آنها عقوبت سختی دارد، والدین است. پس انسان باید خیلی مراقب باشد و اگر بی ­احتیاطی کند، قرن ها در جهنم گرفتار خواهد شد. از آن بالاتر استاد است؛ از آن بالاتر اولیاء خدا و ائمه هستند و از آنها بالاتر خداوند تبارک و تعالی است. هر چقدر کسانی که ما با آنها ارتباط داریم، شأن شان بلندتر باشد، تکبر در مقابل آنها خطرناک تر است. «فخرفروشی» از مظاهر کبر است و بدترین عذاب را در پی دارد فخرفروشی یعنی انسان به وسیله ی چیزی از چیزهایی که دارد، نزد دیگران اظهار بزرگی کند. مثلا در «زیبایی­ اش، مالش، لباسش، هوشش، بچه ­اش، همسرش، خصوصیاتی که همسر و فرزند و بستگانش دارند، محل زندگی ­اش، اتومبیلش، تلفن همراهش، تلویزیونش، وسایل خانه ­اش، سفرهایش، حتی عبادتش» اگر کسی با چیزهایی از این قبیل، به دیگران بخواهد برتری ­جویی بکند، مرتکب گناه بزرگ فخر فروشی شده است. قرآن در این مورد می فرماید: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا= این سرای آخرت (بهشت) است که آن را برای کسانی قرار داده ایم که بر روی زمین اراده ی برتری جویی ندارند» (سوره قصص/83). امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه مذکور فرمود: حتی اگر کسی با بند کفشش هم فخرفروشی کند و بگوید مال من بهتر است، به بهشت راه پیدا نمی کند. گناه خطرناک اسراف، موجب ۳۰۰هزار سال معطلی در قیامت می شود یکی دیگر از گناهانی که خیلی کمرشکن است و علی (علیه السلام) فرمود: اگر کسی این گناه را مرتکب شود 300 هزار سال در جهنم می ماند و بعد از 300 هزار سال نجات پیدا می کند، گناه اسراف است. مقام معظم رهبری فرمودند:«کشور ما کشور مسرفی است؛ ما مردم مسرفی هستیم و زیاد داریم اسراف می کنیم». ما متأسفانه در خورد و خوراک اسراف می کنیم و غذا را خیلی دور می ریزیم. شما فکر کنید میزان برنج هایی که ما فقط بیرون می ریزیم اگر بدهیم به همین چند میلیونی که در سومالی گرسنه هستند، مشکل غذای شان برطرف می شود. در مراسم های مختلف، در ایام محرم و صفر چقدر هزینه ­ها اسراف می شود. بعضی از بانیان مراسم های مختلف نمی دانند پول هایشان را چطور خرج کنند. برای همین است که در پارک ها می بینید ظرف های یکبار مصرفی که یک سوم عذا خورده شده و دو سومش را در خیابان یا روی چمن ها ریخته اند. هزاران مورد اینطوری هست که افراد غذاهایی بیش از حد نیازشان در خانه جمع می کنند، بعد دور می ریزند. خوراکی هایی مثل نان و میوه را بیش از حد نیازشان می خرند و دور می ریزند. می فرماید:« اِعمَلوا وأطیعوا ، لا تَتَّكِلوا ولا تَستَصغِروا عُقوبَةَ اللّه‌ِ عز و جل؛ فَإِنَّ مِنَ المُسرِفینَ مَن لا تَلحَقُهُ شَفاعَتُنا إلّا بَعدَ عَذابِ ثَلاثِمِئَةِ ألفِ سَنَة[1] =  اهل عمل باشید و اطاعت امر خدا را بکنید؛ تکیه بر غیر از عمل و اطاعت خود نکنید؛ عقوبت خدا را کوچک نشمارید؛ شفاعت ما به برخی از مسرفین نمی رسد، مگر بعد از 300 هزار سال». پس امر خدا را اطاعت کنید و در مقابل حق، مقاومت نکنید. تنها به عمل و اطاعت خودتان تکیه کنید، به اینکه ما اهل بیت شفاعت تان می کنیم و نجات تان می دهیم؛ تکیه نکنید. نگویید ما علی داریم؛ ما حسین داریم؛ تکیه به این حرف ها غیر از عمل و اطاعت خودتان نکنید. عقوبت خدا را کوچک نشمارید. یعنی فکر نکنید که بگویید نه بابا، کی ما را جهنم می برد. جهنم چیست؟ جهنم کجاست؟ انسان باید خیلی دقت کند و به خدا پناه ببرد از اسراف که آسیب آن خیلی جدی است. یکی از گناهانی که بسیار خطرناک است، این است که شخص فکر کند بهشتی است و بگوید: من که بهشتی هستم؛ من که وضعم خوب است. اطاعت از شیطان، انسان را گرفتار عذاب می کند یکی از گناهانی که انسان را گرفتار عذاب خدا می کند، اطاعت از شیطان است. شیطان چهار نوع حمله دارد: «حمله از جلو، عقب، راست و چپ». شیطان چند نوع فکر تولید می کند که اینها را در مباحث دشمن­ شناسی، وسوسه و فکر توضیح داده ام. حمله­ های از جلو، وسوسه ­هایی است که در مورد آینده زندگی برای انسان ایجاد می شود. حمله از عقب، وسوسه­ ها و افکاری است که در مورد گذشته انسان است که گفتیم در کدورت ها، شکست ها و گناهان ایجاد می شود. حمله از راست، خطرناک ترین حمله نسبت به حمله های شیطان است. حمله از راست بسیار مرموز و خطرناک است و آن حمله از طریق دین و مقدس­ مآبی است که شخص فکر می کند مقام معنوی بلندی دارد. خودش فکر می کند این از نقات قوت اوست؛ اما گاهی نقاط قوت یک شخص هم ممکن است برای او دردسرساز شود؛ مثل، صورت خوشگل، صدای خوب، تقوا، عبادتش، موفقیت های عبادی، جبهه رفتن، خانواده شهید بودن، آزاده بودن، مبارز بودن، یار نزدیک امام و پیغمبر و کسان دیگر بودن و مقامات، خدمات، سوابق خدمتی­ اش هر نوع کمالی می تواند باشد. بیشتر جهنمی ها و بیشترین کسانی که به اسلام و ائمه در طول سال های گذشته به انقلاب ضربه زدند، خودمان هم داریم می بینیم کسانی هستند که سابقه ­دار هستند؛ کسانی هستند که خوبی هایشان آنها را در مقابل ولایت فقیه و در مقابل نظام و در مقابل انقلاب قرار داده است. سید بودن، روحانی بودن، مرجع تقلید بودن، مجتهد بودن، چیزهایی از این قبیل. شیطان آدم هایی که اهل کمال هستند و با گناه فاصله می گیرند را از طریق کمالات شان روی آنها چنبره می زند. بسیار سخت است یک آدمی که اهل کمال است، بتواند تعادلش را روی صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است حفظ کند. روی این موضوع در بخش شیطان و صور مقدس مفصل توضیح داده ایم که انسان باید دقت کند که اگر از گناه هم فاصله گرفت، خدای نکرده گناه نکردنش او را به جهنم نبرد. برا ی برخی شاید گناه نکردن راحت­تر باشد، یعنی اهل معصیت اگر گناه نکنند و جلوی خودشان را بگیرند که به بهشت بروند، این راحتتر است. اما یک کسی که گناه نکند، ولی ظرفیت کمالاتش را هم نداشته باشد، خیلی خطرناک است. از این رو پیامبر فرمود: اگر گناه هم نکنید من از یک چیزی بالاتر از گناه و بدتر از گناه برای شما می ترسم و آن این است که شما آدم های خوبی شوید و این خوبی ها شما را لوس کند. مثلا وقتی که چشم چنین آدمی به یک گناهکار می افتد، نباید او را کوچک بشمارد و فکر کند که چون الان خودش معصیت نمی کند، پس حتماً از او بهتر است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که گمان می کند حتی از یک نفر هم بهتر است، این آدم، آدم متکبری است. بنابراین، انسان باید خیلی دقت کند در حمله از سمت راست شیطان و افکاری که شیطان به سر ما می اندازد، افکاری مثل حسادت، تکبر، خودبرتربینی و ناامیدی، بخصوص ناامیدی از رحمت خدا، وسوسه ­ها، بیماری وسواس، اینها افکار شیطانی است. خداوند امر کرده که شما نباید شیطان را اطاعت کنید. کسی که در افکار بد و پلید، افکار ناراحت­ کننده، ناامیدکننده از شیطان تبعیت می کند، اهل جهنم است. شیطان خیلی وقتها می خواهد یک فکرهایی را در سر ما ایجاد کند که ما را غمگین بکند. می فرماید:« إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا[2] = چنان نجوایى صرفا از «القائات» شیطان است تا كسانى را كه ایمان آورده‏ اند دلتنگ گرداند». حتی اگر این غم را هم کسی بپذیرد، گناهکار است و نباید انسان بی خود غمگین بشود.گاهی شیطان می خواهد با یک خواب، اعصاب مؤمن را خرد کند، مؤمن باید بداند که این حیله و حقه ی شیطان است. پس فرمود:«وَ مَن یُطِعِ الشَیطانَ یَعصِی الله وَ مَن یَعصی الله یُعَذِبُهُ الله= و هر کس اطاعت شیطان را بکند، حتما معصیت خدا را کرده و هر کس معصیت خدا را بکند، خدا او را عذاب خواهد کرد». بنابراین، ما باید افکار زشت و پلید را بشناسیم. کدامشان حمله از جلو است؟ کدامشان حمله از عقب است؟ کدامشان حمله از راست و کدامشان از چپ است؟ اینها را باید بشناسیم تا اطاعت شیطان را نکنیم. یکی از گناهانی که عذاب دارد پرحرفی است در روایت داریم کسی که فکر می کند حرف هایش جزء عمل هایش نیست: «مَن لَم یَحسِب كَلامَهُ مِن عَمَلِهِ؛ كَثُرَت خَطایاهُ، وحَضَرَ عَذابُهُ[3] = کسی که حساب می کند، حرف هایش جزء عمل هایش نیست، خطاهایش زیاد می شود و عذابش حاضر می شود». آدم های پرحرف دردسرهای دنیایی و آخرتی زیادی دارند. کسی که حرف هایش را جزء عمل هایش حساب نمی کند، یعنی می گوید: حرف است زدیم، این که جدی نبود، همینطوری یک حرفی زدیم و خدا نکند حرف هایش نیش داشته باشد؛ طعنه و کنایه داشته باشد؛ سرزنش داشته باشد؛ تجسس داشته باشد؛ تحقیر در آن باشد؛ در این صورت خیلی خطرناکتر است. چنین شخصی خطا و گناهش زیاد می شود و زود این عذاب به او می رسد. غصه خوردن برای دنیا گناه بزرگی است روایت بعدی غصه خوردن برای دنیاست. این هم از گناهان خیلی بزرگ است. من خیلی وقتها دختر پسرهایی که به مناسبت ازدواجشان خطبه­ شان را می خوانم به آنها می گویم شما همدیگر را دوست داشته باشید، ولی دوست داشتن تان طبیعی نباشد، دنیایی نباشد، آخرتی و ابدی باشد. زن و شوهر باید به اندازه ابدیت همدیگر را دوست داشته باشند؛ نه به اندازه دنیا. علامت اینکه یک زن و شوهر واقعا همدیگر را دوست دارند یا دوتا دوست، دوتا رفیق، یا اعضای یک خانواده واقعاً همدیگر را دوست دارند، این است که به خاطر دنیا اعصاب همدیگر را خرد نکنند. بخاطر دنیا همدیگر را سرزنش نکنند. اگر امر، امر آخرتی باشد که همه باید تسلیمش باشند. انسان باید یکی از چیزهایی که حتما از آن توبه کند، افسوس خوردن برای دنیاست. برای همین خداوند در قرآن علامت ایمان را شادی و آرامش بیان کرده است. مؤمنی که شاد با آرامش نیست و زودرنجی، بداخلاقی، عصبانیت، افسوس، غصه، حرص و جوش دارد و بر سر هر چیزی غر می زند؛ سر هر چیزی نِق می زند؛ سر هر چیزی صدایش را بلند می کند؛ سر هر چیزی حاضر است گریه بکند، این مؤمن نیست، یا ایمانش بسیار ضعیف است. حالا اگر تصادف شده، تمام شد. از خودرو بیرون می آیند و یقه همدیگر را می گیرند و فحش می دهند. تأسف می خورند برای چیزی که گم شده یا چیزی از بین رفته، یا حتی کسی مُرده. در روایت داریم، اگر کسی برای اینها می زند روی زانوی خودش، تمام اجرش را از دست می دهد. مصیبت وقتی آمد و چیزی فوت شد، این معنایش این است که به آخرت رفت و برایت ذخیره شد. خدا آن محبوب تو را برداشت برد و گذاشت برای آخرتت و به بهترین وجه به شما برمی گرداند. پس تا مصیبتی به مؤمن می رسد، باید بگوید: «انا لله و انا الیه راجعون» ما مال خدا هستیم و برمی گردیم پیش خدا». کسی که همه از او حساب می برند. امام صادق (علیه السلام) به کنیزش گفت: بچه را نبر از پله بالا که می افتد و  آسیب می بیند. او هم گوش نکرد. بچه امام صادق یعنی یک امامزاده یعنی یک نسل. بچه امام را برد بالا از دستش افتاد و مُرد. کنیز خیلی ترسید. حرف گوش نکرده بود. امام وقتی آمد، ترس کنیز را دید، خیلی ناراحت شد. امام از اینکه بچه مرده ناراحت نبود، اما از اینکه او ترسیده ناراحت شد. ناراحتی دلسوزانه. بعضی ها خیلی کِیف می کنند که دیگران از آنها بترسند و حساب ببرند. خدا اینطور آدم ها را در قیامت تحقیر می کند و بدترین ترسها را به جان آنها می اندازد. در روایت داریم فرشته ­های بسیار بداخلاق، دژخیم و بی­رحم را بر آنها مسلط می کند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«مَن بَکی عَلی الدُّنیا دَخَلَ النّار= کسی که برای دنیا گریه کند، داخل جهنم می شود». ما خلیفه خدا و مظهر خدا هستیم. شرافتمان خیلی بالاست؛ پس نباید غصه این چیزها را بخوریم. در روایت داریم وقتی غصه هر چیزی را می خورید، قیمتتان خیلی پایین می آید. جهنمِ سبک شمردن نماز حتمی است یکی از چیزهایی که جهنمش قطعی است، سبک شمردن نماز است. از این رو پیامبر فرمود: نمازتان را سبک مشمارید:« لا تُضَیِّعُوا صَلاتَكُمْ فَإِنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلاتَهُ حُشِرَ مَعَ قاروُنَ وَ هامانَ وَ كانَ حَقّاً عَلىَ اللَّهِ أَنْ یُدخِلَهُ النَّارَ مَعَ المُنافِقین = نمازتان را تباه مكنید كه هر كس نمازش را تباه كند، با قارون و هامان محشور مى‌شود و سزاوار است كه خداوند او را همراه با منافقان وارد آتش كند. پس واى بر كسى كه بر نمازش و انجام سنّت پیامبرش مواظبت نورزیده است.»(عیون أخبار الرضا علیه السلام: 2/ 31/ 46، صحیفة الإمام الرضا علیه السلام: 152/ 91 كلاهما عن أحمد بن عامر الطائی عن الرضا عن آبائه عن الإمام علیّ علیهم السلام، جامع الأخبار: 186/ 459.) هر کس نمازش را ضایع کند و در اول وقت نخواند و یا بد بخواند و به نمازش توجه نداشته باشد، خدا حق دارد او را با منافقین محشور کند. حال ببینید آنی که نماز نمی خواند چه اوضاع و چه بدبختی دارد؟ «فالوَیلُ لِمَن لَم یُحافِظ عَلی صَلاتِه= وای بر کسی که از نمازش مراقبت نکند». مراقب نمازش نباشد، یعنی اول وقت نخواند و  باکیفیت نخواند. کسی که نمازش را سبک بشمارد 12 نوع عذاب دارد که همه را در بحث نماز گفتیم. «عصبانیت و خشم» گناهی که جهنم در پی دارد در روایت داریم کسی که خشم می کند و خشمش را با خشم خدا فرو می نشاند این اهل نار است. یعنی عصبانی شده ولی وقتی می خواهد خشمش را فروبنشاند، با یک گناه این کار را می کند. مثلا از دست همسرش ناراحت است، یکدفعه به مادرزنش یا پدرزنش فحش می دهد. یعنی حالت عصبانیتش طوریست که تا گناه نکند، وِل نمی کند. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«ما غَضِبَ اَحدٌ اِلا اَشفی عَلی جَهَنَّم= هیچ کس غضب نمی کند، مگر می رود تا لبه جهنم»0إحیاء علوم الدین " ج 3 / 143 4- "الكافی "ج 2 / 303، كتاب الایمان والكفر، باب الغضب) گفتم هر بار عصبانیت، فشار قبر برای انسان می آورد. خود امام باقر (علیه‌السلام) می فرماید:«اِنَّ الرَجُلَ لِیَغضَبُ فَما یَرضی اَبداً حَتّی یَدخُلَ النّار= بعضی وقتها آدم عصبانی می شود و تا خودش را جهنمی نکند، راضی نمی شود»( الكافی، ج 2، ص 302، «كتاب الإیمان و الكفر»، «باب الغضب»، حدیث 2؛ وسائل الشیعة، ج 15، ص 358، «كتاب الجهاد»، «أبواب جهاد النفس»، باب 53، حدیث 4). طمع و رغبت به دنیا طمع و رغبت به دنیا و دلبستگی به دنیا به معنی زیاده­خواهی در دنیاست. فرمود:«الطَّمَعُ وَالرَّغبَةُ فِی الدُّنیا أصلانِ لِكُلِّ شَرٍّ، وصاحِبُهُما لا یَنجو مِنَ النّارِ إلاّ أن یَتوبَ عَن ذلِكَ[4] = طمع و دنیاخواهى ، ریشه هر بدى هستند، و دارنده آنها از آتش نمى رهد، مگر آن كه از این دو خصلت، توبه كند». کمک نکردن به نیازمند از گناهان خطرناک است یکی دیگر از گناهانی که بسیار خطرناک است این است که نیازمندی به کمک انسان احتیاج داشته باشد و او را کمک نکند. فرمودند: «اَیُّما مُؤمِنٍ مَنَعَ مُؤمِنً شَیئً مِمّا یَحتاجُ اِلَیه وَ هُوَ یَقدِرُ عَلَیهِ مِن عِندِهِ اَو مِن عِندِ غَیرِهِ اَقامَهُ الله یَومَ القِیامَۀِ مُسوَدً وَجهُهُ مُزَرَقَۀً عَیناه مَغلُولَۀً یَداه اِلی عُنُقِهِ فَیُقالُ هَذا الخائِنُ الذّی خانَ الله وَ رَسولَهُ ثُمَّ یُؤمَرُ بِهِ اِلی النّار= اگر کسی توانایی دارد نیاز یک مؤمن را برطرف بکند و نکند؛ یا خودش توانایی کمک دارد و یا می تواند از دیگری کمک بگیرد؛ اما اگر کمک نکند، وز قیامت با چهره ی سیاه و چشم کبود و دست به گردن بسته محشور می شود و گفته می شود که این خائن کسی است که به خدا و رسولش خیانت کرد؛ سپس به جهنم واردش می کنند»(الكافی 2 : 367) کسی که توانایی کمک به شخصی را دارد، اما بخواهد باج گیری کند، امتیاز بخواهد، یا منع بکند از اینکه حق مؤمنی به او برسد یا کمکی می تواند بکند نکند؛ البته باید گفت، یک موقع است خودش نمی تواند. حضرت می فرماید: اگر خودت نمی توانی مسؤلیتت سلب نمی شود. باید بروی به کسی بگویی که توانایی دارد. واسطه باید بیاوری.  بعضی ها برای خدمت کردن به دیگران امتیاز می خواهند، شرط دارند در یک شرایط خاصی این کار را می کنند وگرنه می گویند: به ما چه. کار را زمین می گذارند. خلقیات شان اینطوریست. کار امام زمان را لنگ می گذارند. کار خدا و دین را لنگ می گذارند. اگر کسی بتواند کمک کند و نکند، خداوند روز قیامت او را در حالی محشور می کند که رو سیاه کبود چشم می شود. یعنی چشمش چشم طبیعی نیست، زشت است و دست به گردن بسته محشورش می کنند. سپس اعلام می کنند این شخص به خدا و پیغمبرش خیانت کرده، چون می توانست به مؤمنی کمک بکند و نکرد. گناهان [1] -  معانی الأخبار : ص 288 ح 2 عن الحسن بن علیّ الناصری عن أبیه عن الإمام الجواد عن آبائه علیهم ‌السلام. [2] - سوره مجادله/10. [3]. الكافی: ج 2 ص 115 ح 15 عن الإمام الصادق علیه السلام، بحار الأنوار: ج 71 ص 304 ح 79. [4] - مصباح الشریعة : ص 185 ، بحار الأنوار : ج 71 ص 349 ح 18 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9089
زمان انتشار: 28 آوریل 2020
| |
هرکس بنابر درجات روحی اش از ضیافت الله بهره می برد

استاد محمد شجاعی

هرکس بنابر درجات روحی اش از ضیافت الله بهره می برد

افراد مورد خطاب این ضیافت به این شرح هستند:

1- مهمانهای عام) این افراد به میزان تلاشی که برای ورود به این ضیافت انجام داده اند، پذیرایی می شوند و مورد توجهات، الطاف، نعمات و پذیرایی های عام قرار می گیرند. اینها مثل سایر مهمان ها سر این سفره می نشینند و غذای خوبی هم می خورند.

2- مهمان های خاص) کسانی که معنی ضیافت را خوب می فهمند و با آن سنخیت دارند؛ دلتنگ ضیافت هستند. اینها تلاش می کنند که صادقانه، راه تغذیه حیوانی را ببندند و حتی قبل از ماه مبارک، خود را برای این ضیافت آماده می کنند. اینها مورد توجه خاص و لطف صاحبخانه قرار دارند. اینها با خود صاحبخانه و مهماندار انس می گیرند. یک درجه خاصی نسبت به سایر شرکت کنندگان در ضیافت دارند. شریفه ی «یختص برحمته من یشاء=خدا هرکس را که بخواهد رحمت خاصش را شامل حالش می کند» ویژه اینهاست. 3- متدین هایی که از مهمانی محروم می شوند) عده ای از دینداران از این مهمانی محروم می شوند. اینها با این که لیاقت شرکت در این ضیافت را دارند، اما نمی رسند که شرکت کنند؛ سرشان شلوغ است. مثلاً کسی به یک مهمانی دعوت می شود. اما آنقدر تکلف دارد و خودش را درگیر امور مختلف کرده که به اصل مهمانی نمی رسد. مثلاً لباسش را آماده نکرده، حمام نکرده و شئون دیگرش را آماده نکرده است. اینها نتوانسته اند روابط شان را با «غیرخدا» طوری تنظیم کنند که بتوانند به موقع به مهمانی برسند؛ آنقدر به خیلی از چیزها گره خورده اند و در آنها گیر کرده اند که از مواهب این ضیافت محروم می شوند. بنابراین برای استفاده از این مهمانی، تنظیم روابط ما با دیگران مهم است. ما باید روابط مان را با شئون حیوانی خود، اطرافیان، کار، همسر، فرزند و درس طوری تنظیم کنیم تا هنگامی که دعوت شدیم به مهمانی، هیچ چیز مانع حضور ما نشود و خود را سر وقت به مهمانی برسانیم. برای همین گفته اند که در ماه مبارک رمضان، کارهایتان را سبک کنید. از کارهای اضافی بزنید و مثل سایر ماه ها رفتار نکنید. اینها چون یک نیمچه اعتقادی دارند و از عذاب آتش و جهنم می ترسند، روزه می گیرند، اما وارد ضیافت نمی شوند. دهان را می بندند؛ اما در مدتی که دهانشان از راه حیوانیت بسته شده، یکسره به فکر این هستند که چطور این را جبران کنند. به همین دلیل است که می بینید موقع افطار که می شود، سفره های رنگین،و غذاهای آنچنانی فراهم می کنند و چند برابر آن مقداری که نخورده اند، در موقع افطار می خورند. سحر هم که دیگر بدتر، چنان ذخیره می کنند که مبادا از حیوانیت کم بیاورند و به حیوانیت شان فشار بیاید. برای این که دل حیوانیت شان را به دست بیاورند، غذاها و نوشیدنی هایی می خورند که در غیر ماه رمضان نمی خورند. اینها چون دیر می جنبند، هر چند که در مهمانی شرکت کرده اند، اما غذاهای معنوی به آنها کم می رسد. به عده ای ته مانده غذا می رسد و عده ای فقط بوی آن را استشمام می کنند و فقط از بوی غذاهای معنوی لذت می برند. 4- غیر متدینان محروم از مهمانی) عده ای اصلا موفق به شرکت نمی شوند. زیرا لیاقت شرکت در ضیافت را ندارند. اسم ضیافت در ذهن آنها هیچ معنای خاصی ندارد و از آن تنفر دارند. هم از آمدن ماه مبارک به دلشان غم و غصه وارد می شود، و هم  از رفتن آن خیلی خوشحال می شوند. اینها اصلا اهل روزه نیستند. قرآن در مورد آنها می فرماید: «وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ = هنگامی که خداوند به وحدانیت یاد می شود، قلب کسانی که به آخرت ایمان ندارند، پر از اشمئزاز می شود. اما وقتی از غیر خدا یاد می شود، شاد می شوند.» ﴿۴۵زمر﴾ اسم دین، مسجد، محدودیت ماه مبارک، ضیافت، قرآن، مجلس دعا، مجلس روضه که می آید، اینها چنان کسل می شوند که احساس دلتنگی و ناراحتی می کنند و برعکس وقتی که دعوت می شوند به حیوانیت ها و مجالس آنچنانی، بسیار شاد می شوند. اینها همان کسانی هستند که این تمثیل را در زبان فارسی مشهور کرده اندکه در مورد کاری که زیاد طول بکشد، به کار برده می شود: » این کار یک ماه رمضان طول می کشد».   مباحث مراقبات ماه مبارک رمضان جلسه اول

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9062
زمان انتشار: 4 اکتبر 2021
| |
سفارش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به دو امر مهم

منازل الاخره جلسه 34

سفارش پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به دو امر مهم

پیامبر خیلی سفارش کردند که به دو چیز اهمیت بدهید و آنها را فراموش نکنید. «لا تَنسَوُا العَظیمَتَین= دو  چیز عظیم را فراموش نکنید». یعنی همیشه این دو جیز جلوی چشمتان باشد:«اَلجَنَّۀ وَ النّار= بهشت و جهنم».

همه بدبختی ها و نکبت ها و شکستهایی که در دنیا داریم، گناه ها، آلودگی ها، اختلافات و گرفتاریها مال این است که آخرت را فراموش می کنیم. هر وقت انسان بهشت، آخرت، مرگ و جهنم را فراموش کند، دردسرهایش از همین جا شروع می شود. هر کس می تواند این را بفهمد که اگر الان من دچار مشکلاتی هستم، اگر الان من گرفتاریهایی دارم، یک ذره فکر کند ببینید آیا برای این نیست که شب اول قبر و آخرت را فراموش کرده، بهشت و جهنم را فراموش کرده؟ علی (علیه‌السلام) فرمود:«اِجعَلْ كُلَّ هَمِّكَ و سَعیِكَ لِلخَلاصِ مِن مَحَلِّ الشَّقاءِ و العِقابِ، و النَّجاةِ مِن مَقامِ البَلاءِ و العَذابِ[1] = تمام همّت و كوشش خود را براى رهایى از جایگاه بدبختى و كیفر و نجات از سراى بلا و عذاب قرار ده». مهمترین خواسته و نیاز انسان این است که نباید جهنم برود؛ بقیه­ چیزها درست می شود. کمبودها، ضعفها، غصه­ ها، بلاها جبران می شود. هیچ چیز نیست که جبران نشود. ولی آن چیز که قابل جبران نیست، جهنم رفتن است. بهشت و جهنم ما تابع کیفیت زندگی ما در دنیاست. یعنی اول باید مواظب باشیم که جهنمی نشویم، بعد به کیفیت اهمیت بدهیم. در آموزه ­های دینی می گویند انسانها آخرتشان را روی کیفیت دنیایشان سرمایه­ گذاری می کنند. یعنی چون می خواهند کیفیت دنیا را به شکل خاصی بگذرانند، بنابراین،  خودشان را جهنمی می کنند. این که من با هر شرایطی و با هر کیفیتی نمی خواهم زندگی کنم. من با هیچ کس مسابقه، رقابت و چشم و هم­چشمی ندارم. فقط برای من این مهم است که جهنم نروم. باز در جای دیگر می فرماید: بترسید از آتشی که بس پرجوش و خروش است و زبانه ­هایش سخت و عذابش همواره نو و جدید است. می فرماید: وقتی به شخص آب جوش می خورانند، در جا که می خورد، تمام پوست صورتش می ریزد و دوباره گوشت جدید می روید. باز می فرماید: بترسید از آتشی که ژرفایش ناپیداست. الان در این آسمان عمق های زیادی وجود دارد. عمق های چند میلیارد سال نوری. فرمود: سنگی را در جهنم انداختند، 70 سال در راه بود تا رسید به ته جهنم. خدا این عمق را گذاشته که ما بفهمیم جهنم چقدر عمیق است. عمق خورشید را برای ما گذاشته تا ما باور کنیم، بزرگتر از خورشید هم هست و باور کنیم که جهنم یعنی چه؟ گرمایش سخت و عذابش تازه است. سرایی است که در آن هیچ رحمی نیست. هیچ دعا و فریادی شنیده نمی شود و هیچ اندوهی برطرف نمی گردد. عثمان بن حنیف فرماندار حضرت در بصره که به یک مهمانی خیلی مجلل دعوتش کردند و رفت به خانه یکی از ثروتمندها. حضرت وقتی فهمید، در نامه نوشت : ای پسر حنیف از خدا بترس و به چند قرص نانت بسنده کن تا از آتش رهایی یابی. امیرالمؤمنین می فرماید: «چه آید بر سر کسی که با گوش و چشم و زبان و دست و پا و فرج و شکم گناه نموده است». اگر خدا نیامرزد بدبختیم. در روایت داریم یکی از موجباتی که خداوند شخص را جهنم نمی برد، این است که او در دنیا به اندازه کافی از جهنم ترسیده. در فرمایشات معصومین داریم، آنهایی که بهشت می روند، به اندازه کافی در دنیا از جهنم ترسیده اند. آنجا دیگر جهنم را به اینها نشان نمی دهند. از این رو حضرت می فرماید: و از شدائد آنروز بر وی رحم نیاورد، اگر خدا رحم نیاورد، انسان چه کار می تواند بکند؟ زیرا چنین کسی از سختی های آنروز می گذرد و رهسپار مرحله ­ای دیگر می شود. رهسپار آتشی می شود که ژرفایش زیاد و گرمایش سخت و نوشیدنیش چرکابه و عذابش نو به نو و گرزهایش آهنین است. این عذابها فروکش نمی کند و ساکنانش هرگز نمی میرند. جهنم سرایی است که در آن هیچ رحمتی نیست و دعای اهل آن هرگز شنیده نمی شود و اینها برای اهل گناه می باشد. بیان عذاب جهنم در فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت به «احنف بن قیس» فرمایشی دارند، اول راجع به نعمتهای بهشتی توضیح می دهد و بعد می فرماید: ای احنف! اگر آنچه را از این نعمتها که در آغاز سخنم برایت گفتم از دست دادی، آنگاه است که بی­گمان در جامه هایی از قطران خواهی بود. «قطران» لباسهاییست مثل قیر که همراه آتش به بدن می چسبد. قطران لباس اهل جهنم است. «و میان آن آتش و میان آبی جوشان سرگردان می شوی و از نوشیدنی داغ و جوشان و پزان نوشانده خواهی شد و در آن روز چه کمرهای خورد شده و چهره ­های متلاشی شده و بدریخت و بینی­ های در هم شکسته ­ای که در آتش خواهند بود. قرآن می فرماید:« تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا كَالِحُونَ= آتش چهره آنها را مى‏ سوزاند و آنان در آنجا ترش‏رویند». « کالح» یعنی وقتی لبهای اینها می سوزد، از شدت حرارت آنقدر باد می کند که این لب از شدت باد تا جلوی بینی و تا نزدیکی چشمشان می آید و از پایین هم آویزان می شود. یکی از عذابهای قیامت این است که جهنمیان ریخت و شکل مناسبی ندارند. یعنی شما با قیافه معمولی نمی توانی اینها را ببینی. اینها همه قیافه­ هاشان در هم و بر هم و زشت است. این معنی کالح است. «انسان هایی که غل و زنجیر دست های آنها را خورده و طوقها در گردنشان فرو رفته است. ای احنف! کاش آنها را ببینی که در دره­ های دوزخ به طرف  پایین و از کوه ­های آن بالا می روند؛ در حالی که جامه ­هایی از قطران بر ایشان پوشانیده ­اند و با تبهکاران و اهریمنان آنجا همدم گشته ­اند. هر گاه از بدترین مجازات آتش فریاد کمک سر دهند، کژدم ها و مارهای دوزخ سخت بر آنها یورش می برند». یعنی وقتی صدا و ناله ­های جهنمیان در می آید، عقربها و مارها به خشم می آیند و به اینها حمله می کنند. «کاش آوازدهنده ­ای را ببینی که می گوید: ای بهشتیان غوطه ­ور در نعمتهای آن!»، یکی از عذابهای جهنمی ها این است که جهنمی و بهشتی همدیگر را می توانند ببینند. جهنمی ها دو چیز را می بینند و این باعث شکنجه روحی شان می شود: 1ـ این که بهشت خودشان را به آنها نشان می دهند که این مال تو بود. 2ـ بهشت و لذت دیگران را هم می بینند. «کاش آوازدهنده ­ای را ببینی که می گوید ای بهشتیان غوطه ­ور در نعمتهای آن و برخورداران از جامه­ ها و زیورهای آن! جاوید بمانید که مرگی در کار نیست». بعد مژده دوم را می دهد که از خود بهشت لذتش بیشتر است و آن ابدیت در بهشت است. می گوید: شما هرگز از بهشت خارج نمی شوید. می گویند: «جاودانه بمانید که مرگی در کار نیست. در این هنگام امید آن دوزخیان قطع می گردد. درها به رویشان بسته می شود و رشته ­های روابط میانشان بریده می شود و دیگر ناامید می شوند. در آن روز چه پیرها که فریاد می زنند ای داد از پیری و چه جوانها که فریاد بر می آورند ای داد از جوانی». یعنی خود پیغمبر فرمود: خدا جوانی را که جوانی نمی کند دوست دارد. یعنی نمی گوید من جوانم؛ خوشگلم و مجازم که بروم در خیابان و هر غلطی دلم خواست بکنم؛ من جوانم هیکلم قشنگ است، پس باید هر طور دلم خواست لباس بپوشم. همین حس جوانی، خودنمایی که من باید خودم را به بقیه نشان بدهم و جوانی کنم و هر چه دلم خواست بگویم و هر کاری دلم خواست بکنم؛ هر چه خواستم ببینم؛ هر چه خواستم بشنوم؛ هر چه خواستم بخورم؛ همین جوانی اینها را بدبخت می کند. در روایت داریم مستی جوانی از آن مستی هاییست که بسیار خطرناک است. بپرهیزید از مستی های جوانی. نگویید جوانیم و عشقمان است و باید دنبال عشق و حال خودمان باشیم. شما در این زمان میلیونها جوان بسیجی داشتید با یک نسل قبل از شما که اینها همه جوانی شان را پای خدا و امام حسین ریختند. الان «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» هستند و در بالاتر از بهشت و شاهد ما هستند؛ چون شهیدند همه ما را می بینند. «در آن روز، چه زنها که فریاد می زنند ای داد از رسوایی، پرده­ ها از ایشان دریده می گردد و رسوا می شوند؛ در آن روز چه بسیار کسانی که در میان طبقات غوطه ­ور و محبوسند. خدا به داد تو برسد ای احنف». علی (علیه‌السلام) دارد به یار خودش و به رفیق و صحابه خودش اینها را می گوید. می گوید:« ای احنف یا بهشت را بدست می آوری و یا اگر به دست نیاوردی اینها منتظر تو هستند. خدا به دادت برسد، از آن غوطه­ ور شدنی که بعد از پوشیدن جامه ­های کتانی و نوشیدن آب خنک شده در کنار دیوارها». می گوید:« بعد از اینها جامه ­ای بر تو می پوشانند که هر لطیفی را که به تو ارزانی شده سفید می گرداند و چشمانی را که با آن عزیزی را می دیده ­ای و لذت می بردی؛ این چشمها را از کاسه به در می آورند. این است آن چه خداوند برای گناهکاران آماده ساخته است». پیامبر می فرماید: در روز قیامت امر می شود که گروهی از مردم را به سوی بهشت ببرند، چقدر آدم خوشحال می شود وقتی به او بگویند بهشتی هستی. چقدر لذت می برد خدا می گوید اینها را ببرید بهشت. هنگامی که نزدیک آن می رسند و بوی بهشت را استشمام می کنند و چشمانشان به قصرها می خورد؛ کم کم  جلو می روند و داخل بهشت را می بینند. در آنجا نعمتهای دیگری می بینند. ندا می آید آنها را برگردانید که بهره ­ای از آن ندارند. چنان با حسرت و افسوس بازمی گردند که هیچ کس با چنان حسرتی باز نگشته است. می گویند پروردگارا اگر پیش از آنکه این نعمتهای بهشتی را به ما نشان دهی، به آتش می بردی برای ما آسانتر بود. خدا می فرماید: این جزای شماست که در خلوت خود با ارتکاب به گناهان به جنگ با من بر خاستید و در خانه ­هایتان و خلوت هایتان و آن موقعی که هیچ کس نبود، هر کاری که دلتان می خواست می کردید. ولی هر گاه با مردم روبرو می شدید فروتنانه برخورد می کردید. درست بر عکس آن چیزی که در دلهایتان با من رفتار می کردید با مردم برخورد می کردید. [1] - غرر الحكم : 2438.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed