www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 9409
زمان انتشار: 7 ژانویه 2019
| |
چادر یک حجاب ایرانی است

چادر یک حجاب ایرانی است

 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9402
زمان انتشار: 29 ژوئن 2019
| |
نگاهی به سیره امام صادق علیه السلام

نگاهی به سیره امام صادق علیه السلام

ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابو جعفر منصور او را زهر خورانید (2) و بایست چنین باشد، زیرا با کینه ای که منصور از او داشت و بیمی که از روی آوردن مردم بدو در دل وی راه یافته بود، آسوده نمی نشست. آنان که با تاریخ زندگی این مرد آشنایند، می دانند او به کسانی که برای رساندنش به مسند خلافت هر کوشش را به کار بردند، رحم نکرد و از جمله آنان ابو مسلم بود که برپایی دولت عباسیان مرهون رنجهایی است که او در این باره بر خود نهاد. گناه ابو مسلم-چنان که ازاسناد تاریخی بر می آید، این است که هنگام خلافت سفاح، به منصور چنان که باید حرمت نمی نهاد، پس طبیعی است کسی را که از او می ترسد و از علاقه و احترام مردم بدو آگاه است آسوده نگذارد و تحمل نکند. ولی چنان که خواهیم دید، به ظاهر از رحلت آن امام بزرگوار دریغ می خورد.

نگاهی به سیره امام صادق علیه السلام

1- کار و تلاش و دستگیری از مستمندان امام صادق(ع) نه تنها دیگران را دعوت به کار و تلاش می کرد، بلکه خود نیز با وجود مجالس درس و مناظرات و... در روزهای داغ تابستان، در مزرعه اش کار می کرد. یکی از یاران حضرت می گوید: آن حضرت را در باغش دیدم، پیراهن زبر و خشن برتن و بیل در دست،باغ را آبیاری می کرد و عرق از سر و صورتش می ریخت، گفتم: اجازه دهید من کار کنم. فرمود: من کسی را دارم که این کارها رابکندولی دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزی حلال از گرمی آفتاب آزار ببیند و خداوند ببیند که من در پی روزی حلال هستم. (1) حضرت در تجارت نیز چنین بود و بر رضایت خداوند تاکید داشت.لذا وقتی کار پرداز او که با سرمایه امام برای تجارت به مصررفت و با سودی کلان برگشت، امام از او پرسید: این همه سود راچگونه به دست آورده ای؟ او گفت: چون مردم نیازمند کالای مابودند، ماهم به قیمت گزاف فروختیم. امام فرمود: سبحان الله! علیه مسلمانان هم پیمان شدید که کالایتان را جز در برابر هردینار سرمایه یک دینار سود نفروشید! امام اصل سرمایه را برداشت و سودش را نپذیرفت و فرمود: ای مصادف! چکاچک شمشیرها ازکسب روزی حلال آسانتر است. (2) حقیقت این است که امام(ع) درنهایت علاقه به کار و تلاش، هرگزفریفته درخشش درهم و دینار نمی شد و می دانست که بهترین کار ازنظر خداوند تقسیم دارایی خود با نیازمندان است، حقیقتی که ماهرگز از عمق جان بدان ایمان عملی نداشته و نداریم. امام خوددرباره باغش می فرمود: وقتی خرماها می رسد، می گویم دیوارها رابشکافند تا مردم وارد شوند و بخورند. همچنین می گویم ده ظرف خرما که بر سرهریک ده نفر بتوانند بنشینند، آماده سازند تاوقتی ده نفر خوردند، ده نفر دیگر بیایند و هریک، یک مد خرمابخورند. آن گاه می خواهم برای تمام همسایگان باغ (پیرمرد، پیرزن،مریض، کودک و هرکس دیگر که توان آمدن به باغ را نداشته،) یک مدخرما ببرند. پس مزد باغبان و کارگران و... را می دهم و باقی مانده محصول را به مدینه آورده بین نیازمندان تقسیم می کنم ودست آخر از محصول چهار هزار دیناری، چهارصد درهم برایم می ماند.(3) 2- ساده زیستی و همرنگی با مردم امام همانند مردم معمولی لباس می پوشید و در زندگی رعایت اقتصادرا می کرد. می فرمود: بهترین لباس در هرزمان، لباس معمول همان زمان است. لذا (4) گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار برتن می کرد. لذا وقتی سفیان ثوری به وی اعتراض می کرد که: پدرت علی لباسی چنین گرانبهای نمی پوشید، فرمود: زمان علی(ع) زمان فقر واکنون زمان غنا و فراوانی است و پوشیدن آن لباس در این زمان،لباس شهرت است و حرام... پس آستین خود را بالا زد و لباس زیر راکه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زیر را برای خدا و لباس نورا برای شما پوشیده ام. (5) با این همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمی داد،امتیازی برای وی و خانواده اش در نظر گرفته شود. و این ویژگی هنگام بروز بحران های اقتصادی و اجتماعی بیشتر بروز می یافت. ازجمله در سالی که گندم در مدینه نایاب شد، دستور داد گندم های موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو وگندم که خوراک بقیه مردم بود، تهیه کنند و فرمود: «فان الله یعلم انی واجدان اطعمهم الحنطه علی وجهها ولکنی احب ان یرانی الله قد احسنت تقدیر المعیشه. » (6) خدا می داند که می توانم به بهترین صورت نان گندم خانواده ام راتهیه کنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزی صحیح زندگی ببیند. 3- شجاعت امام صادق(ع) در برابر ستمگران از هر طایفه و رتبه ای به سختی می ایستاد و این شهامت را داشت که سخن حق را به زبان آورد واقدام حق طلبانه را انجام دهد، هرچند با عکس العمل تندی رو به رو شود. لذا وقتی منصور از او پرسید: چرا خداوند مگس را خلق کرد؟ فرمود: تا جباران را خوار کند. و به این ترتیب منصور رامتوجه قدرت الهی کرد. (7) و آن گاه که فرماندار مدینه در حضوربنی هاشم در خطبه های نماز به علی(ع) دشنام داد، امام چنان پاسخی کوبنده داد که فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوی خانه اش راهی شد. (8) 4- همزیستی و مدارا با مسلمانان امام صادق(ع) شیعیان را به همزیستی با اهل سنت دعوت می کرد تابه این طریق هم شیعیان از جامعه اکثریت منزوی نشوند و هم بتوان احکام و اصول شیعی را با ملاطفت به آنان منتقل کرد. از این روی در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار می شد، اما این سهل گرفتن هرگز به معنای زیرپای گذاشتن اصول نبود و آن جا که مسئله اصولی در میان بود، حضرت هرگز تسلیم نمی شد. از جمله در یکی از سفرها،امام صادق(ع) به حیره (میان کوفه و بصره) آمد. در آن جا منصوردوانیقی به خاطر ختنه فرزندش جمعی را به مهمانی دعوت کرده بود. امام نیز ناگزیر در آن مجلس حاضر شد. وقتی که سفره غذاانداختند، هنگام صرف غذا، یکی از حاضران آب خواست ولی به جای آن، شراب آوردند، وقتی ظرف شراب را به او دادند، امام بی درنگ برخاست و مجلس را ترک کرد و فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: «ملعون من جلس علی مائده یشرب علیها الخمر.» (9) ملعون است کسی که درکنار سفره ای بنشیند که در آن سفره شراب نوشیده شود. امام حتی در مجالس عمومی خلیفه نیز حاضر نمی شد; زیرا حکومت راغاصب می دانست و حاضر نبود با پای خود بدان جا برود، زیرا بااین کار از ناحق بودن آنان، چشم پوشی می شد و تنها زمانی که اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آن جا می رفت; لذا منصور ضمن نامه ای به وی نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند سایر مردم نمی آیی؟ امام در پاسخ نوشت: نزد ما چیزی نیست که به خاطر آن ازتو بترسیم و بیاییم، نزد تو در مورد آخرتت چیزی نیست که به آن امیدوار باشیم. تو نعمتی نداری که بیاییم و به خاطر آن به توتبریک بگوییم و آنچه که اکنون داری آن را بلا و عذاب نمی دانی تابیاییم و تسلیت بگوییم. منصور نوشت: بیا تا ما را نصیحت کنی. امام نیز نوشت: کسی که آخرت را بخواهد، با تو همنشین نمی شود وکسی که دنیا را بخواهد، به خاطر دنیای خود تو را نصیحت نمی کند. (10)   پی نوشتها: 1- بحارالانوار، ج 47، ص 56. 2- همان، ص 59; «سبحان الله تحلفون علی قوم الا تبیعونهم الابربح الدینار دینارا... ثم قال: یا مصادف! مجالده السیوف اهون من طلب الحلال.» 3- وسایل الشیعه، ج 16، ص 488. 4- بحارالانوار، ج 47، ص 54. 5- اعیان الشیعه، ج 1، ص 660. 6- همان، ص 59. 7- تهذیب الکمال، ج 5، ص 92، (یا ابا عبدالله لم خلق الله الذباب، فقال: لیذل به الجبابره) 8- وسایل الشیعه، ج 16، ص 423. 9- فروع کافی، ج 6، ص 268. 10- مستدرک الوسایل، ج 2، ص 438.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9366
زمان انتشار: 4 ژولیه 2018
| |
باورهای غلط مانع شادی و آرامش اند

شادی، جلسه 28، 97/04/09

باورهای غلط مانع شادی و آرامش اند

یکی از عوامل معنوی شادی و نشاط در زندگی، «یاد و انس خداوند تبارک و تعالی» است. اگر این نکته برای ما روشن شود، و دست از باورهای غلط برداریم، یک زندگی بسیار شیرین، شاد و آرامی را تجربه می کنیم. هر چند که ممکن است مشکلات زیادی هم انسان داشته باشد، اما همیشه شاد و آرام خواهیم بود.

بعضی از افراد باورهایی دارند که باعث تصمیم‌های آزاردهنده می‌شوند. مثل نحس بودن عدد 13. مثلاً شخص می‌خواهد خانه بخرد. می‌گوید چون پلاکش 13 است، نمی خرم، حتی اگر خانه خیلی خوبی هم باشد؛ یا برخی از قوم ها افکار منفی نسبت به دختر، عروس، داماد، باجناق دارند که منشأ خیلی از اشتباهات و غم‌ها و غصه‌ها می‌شود. یکی از باورهای غلط مشهور این است که ما خود را یک مرد یا یک زن معنا می کنیم، نه یک انسان. درحالی که ما اصلاً جنس نداریم. ما از روح خدا آفریده شدیم. خدا هم که خالق همه اشیاء است، یعنی همان خدایی که تمام ذرات عالم را خلق کرده، الکترونها، نوترونها، پروتونها، جمادات، گیاهان، حیوانات و... را خلق کرده و همه دانشمندان و دانشجویان در سراسر دنیا در دانشگاه ها مشغول مطالعات خدا هستند، انسان را هم آفریده و این انسان را از روح خودش آفریده، یعنی جنس و حقیقت انسان، از روح خداست. به این موضوع خوب دقت کنید. پس من چه کسی هستم! ما تا ما نفهمیم چه کسی هستیم، به شادی نمی‌رسیم. تا وقتی که دچار خرافات هستیم و نگاه اشتباه به خودمان داریم، نمی‌توانیم به کانون آرامش و شادی راه پیدا کنیم. به همین دلیل، دائما غصه‌هایمان زیاد می‌شود. دنیای مدرن انبوهی از غم و غصه است امروزه دنیا در بدترین وضعیت از نظر آرامش و شادی قرار دارد. در هیچ برهه ای از زمان، مردم گرفتار مریضی سرطانی، پارکینسون، آلزایمر یا قتل و طلاق و خودکشی و مصرف مواد مخدر و مواد ضد افسردگی و جنگ و سقط جنین نبودند. روز به روز هم بیشتر می‌شود. چون نگاهشان به انسان غلط است و چون نگاه غلط است، قضاوت هایشان هم غلط خواهد بود و نوع برخوردی هم که با خود دارند، با اینکه خودشان را دوست دارند و عاشق خودشان هستند، اما افسرده هستند. ما به عنوان آقا یا خانم روی کره زمین زندگی می‌کنیم و انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و چینش‌های فکری‌مان براساس این نگاه حیوانی است. یعنی باور نکردیم که ما برای کره زمین نیستیم. اصلاً اینجا محل زندگی ما نیست. ما وطنمان اینجا نیست. ما از جایی به این کره آمده ایم آن هم موقت. «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ[1]= و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود»، یعنی شما یک مدتی در زمین استقرار و بهره‌مندی دارید. بعد هم به جایگاه اصلی تان برمی‌گردید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= همانا ما از خدائیم و به سوی او بازمی گردیم». با اینکه میلیاردها آدم در طول تاریخ دیدیم که آمدند و رفتند. باز حواسمان نیست که ما هم می‌رویم. ما باید باور کنیم که برای اینجا نیستیم. یک زندگی دیگری داریم. در اینجا فقط یک دوران جنینی را در رحم دنیا می‌گذرانیم. و خود را برای حیات ابدی و جاودانه آماده کنیم. این دائم از ذهن ما می‌پرد. هر چه هم تذکر می‌دهند در این قلب ما نمی‌رود. می‌شنویم اما در قلبمان نمی‌رود. عشق حقیقی کجاست! روح خدا یعنی روح و نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است. همه انسانها بدون استثناء حامل این روح هستند. ما در بخش غیرانسانی‌مان چهار معشوق داریم: معشوق‌های «جمادی و گیاهی که مربوط به بدن و ظاهر و لباس و حجاب و اندام و غذا و تولیدمثل و اینطور چیزهاست که برای خیلی‌ها معشوق مهمی است. تا آخر عمر هم صرف همین‌ چیزها می‌شوند. معشوق‌های «حیوانی» مثل ازدواج کردن، بچه‌دار شدن، عشق‌های زمینی. معشوق های عقلی مثل مدرک تحصیلی، کار آزمایشگاهی و... باور نکردیم که انسان هستیم و همه معشوق‌مان یک شخص است. ما فقط با یک نفر می‌توانیم عشق به معنای واقعی و حقیقی داشته باشیم، آن هم عشق در بخش اصلی تو یعنی بخش انسانی تو که همان بی‌نهایت شدن است. به این کمال بی‌نهایت که معشوق و اله همه انسانها است، «الله» می‌گویند و ما در بخش انسانی عاشق الله هستیم. پس وطنمان هم رسیدن به الله است. «انا لله» برای الله هستیم. او هم برای ماست. معشوق اصلی ما همان است و غیر از او هم معشوقی نداریم.. هیچ یک از کمالات چهارگانه معشوق اصلی ما نیستند. همه معشوقهای فرعی هستند. این که به ما می گویند: «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له». من شهادت می‌دهم که معشوقی جز خدا ندارم. چون تنها او اله و معشوق من است و شریکی هم ندارد. اله یعنی آن که تو را شیدا و سرگردان خودش می‌کند و دنبال خودش می‌کشاند. در نماز هم تأکید ‌شده: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم». من فقط عبد یک نفر هستم که برای من افتخار است. چون این عبودیت باعث می‌شود من شبیه خودش بشوم و به او قرب پیدا کنم. یعنی فقط یک جا عبد بودن به درد می‌خورد و برای انسان شرافت و مقام و درجه دارد، آن هم در جایی است که تو عبد معشوقت هستی که کمال مطلق و بی نهایت است. ولی اگر عبد درس و علم و عشق‌های زمینی شدی یا عبد کمالات گیاهی یا اقتصادی شدی؛ بی‌شخصیت می‌شوی. غصه‌ها، اضطراب‌ها، خودکشی‌ها، سکته‌ها، سرطان‌ها، دردها، له شدنها، گدایی‌های عاطفی و عشقی، خوار شدن، رسوا شدن، تحقیر شدن‌ها برای بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی است.  شما با معشوق اصلی‌ات این مشکلات را نداری. چرا عشق های زمینی به شکست می رسد؟ هر معشوقی غیر از خدا انتخاب کنی، شکست خوردی؛ آن هم شکست انسانیت، شرافت، عزت، احترام و شادی و آرامش و محبت. شکست‌های عشقی زمانی است که تو دچار خودفروشی می‌شوی. تا وقتی که از خدا فرار می‌کنی و خودت را در آغوش معشوق‌های دیگر می‌اندازی، آن‌ها هم بعد از یک مدت تو را طرد می‌کنند و هیچ کدام با تو نمی‌مانند. تنها کسی تا آخر با تو می‌ماند، خداست. گناهکار یا مؤمن باشی، او دوستت دارد. تنها کسی که شما را در همه حالت‌ها دوست دارد، خداست و بعد خانواده آسمانی‌ات، یعنی اهل بیت (علیهم‌السّلام).  اینها بی‌شرط تو را دوست دارند. تنها کسی که بی‌نوبت تو را می‌پذیرد، یعنی معطل نیستی تا با او حرف بزنی و و درد دل کنی، فقط خداست. کسی را سراغ دارید که اینطور ما را دوست داشته باشد بی‌شرط و بی‌نیاز؟ در روابط عاشقانه مهم این است که یک نفر بدون اینکه به ما احتیاج داشته باشد، ما را برای خودمان دوست داشته باشد و چیزی از ما نخواهد. ما برایش محبوب و دوست‌داشتنی باشیم. چه کسی غیر از خدا و اهل بیت اینطور هستند. پس ما شادی بزرگتر از شناخت این موجود و عشق بازی با او در این عالم نداریم. حضرت علی (علیه السّلام) می‌گوید: «من اصلاً دوست نداشتم بچه بودم و می‌مردم و به بهشت می‌رفتم». دوست داشتم بمانم و خدا را بشناسم. لذتی بالاتر از معرفت خدا، دوستی با خدا، ارتباط و زندگی با خدا نیست. سبک زندگی براساس شرافت خانوادگی شما همه،‌ بچه‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها)و اهل بیت علیهم‌السلام هستید. حواست به شرافت خانوادگی‌ات باشد. براساس قیمت و شرافت خانوادگی‌ات سبک زندگی‌ات را تعریف و طراحی کن. نه اینکه الگوی زندگی‌ات را از آدم‌هایی بگیری که جز حیوان تعریفی از خودشان ندارند. بیشترین کشورهایی که دانشجوی دکترای اقتصاد، مدیریت، سیاست، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، هنر بیرون می‌دهند بیشترین مشکلات انسانی را خودشان دارند. چون علوم انسانی در تمام دانشگاه های جهان یک علوم انسانی حیوان‌گراست، یعنی یک تعریف غلطی از انسان دارند. این نگاه غلط به انسان، منشأ همه فساد و گرفتاری‌های عالم شده. ما باید به خودمان درست نگاه کنیم و با خودمان درست رفتار کنیم؛ یعنی سبک زندگی مان را براساس معشوق اصلی‌مان تنظیم کنیم. حال اگر کسی خدا را از دست بدهد، زمین را هم از دست می دهد و اگر عشق به خدا برتر باشد، از همه عشق‌های دیگر کینه، دعوا، اختلاف زناشویی، اختلاف خانوادگی نیست. کسی به کسی ظلم نمی‌کند. کسی سر کسی کلاه نمی‌گذارد. وقتی این نوع نگاه حاکم باشد، زندگی شیرین می‌شود. این رمز شادی است. در راه عشق باید هزینه کرد شرط برقراری رابطه عاشقانه با خدا، «هزینه کردن» است. هزینه یعنی عاشق برای عاشقی‌اش باید وقت بگذارد. باید برایش هدیه بخری و دلش را به دست بیاوری. آن هم از چیزی که خودش به تو داده. باید پای خدا بریزیم از پول، وقت، اعتبار و آبرو، سواد و علم‌مان. او هم قبول می‌کند و می‌گوید: اگر به من هدیه دادید، یک تا ۷۰۰ برابر به تو پس می‌دهم. مثلا اگر بدون چشمداشت به کسی علمی یاد دادی، خدا به علمت برکت می‌دهد. علمی به تو می‌دهد که دیگر در کتابها، دانشگاهها و جاهای دیگر چنین علمی وجود ندارد. پای همسرت، خانواده ات، مردم، حتی حیوانات و گیاهان هم اگر به عشق خدا عشق بریزی، خدا آن را به تو پس می‌دهد. اسلام مظهر رحمانیت و رحمیت الهی است خدا علامه طباطبائی را رحمت کند. یک کسی خدمت علامه رفته بود. گفت: آقا من وقت ندارم بنشینم و حرف گوش کنم و بخوانم. سرپایی به من بگو اسلام یعنی چی؟ مرحوم علامه لبخندی زدند و گفتند: اسلام یعنی رحمانیت و رحیمیت. با همه مهربان باش. با بندگان خوب خدا و مؤمنین رحیم باشد با همه رحمان. کل اسلام یعنی این.  تمام قوانین اسلام براساس رحمانیت و رحیمیت تنظیم شده. شما حکمی از اسلام ندارید که در آن رحمانیت و رحیمیت نباشد. احمق‌های مریض و بددلی که اسلام را مسخره می‌کنند، شبهه می کنند که چرا در اسلام قصاص داریم! قصاص خیلی خشن است،. در حالی که قرآن می‌گوید: «وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ[2]= و برای شما در قصاص ، حیات و زندگی است ، ای صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه کنید». پس قصاص برای این است که اگر  کسی از روی شهوت و غضب مثلا چشم کسی را در آورد، دیگر جرأت نکند به دیگران چنین کاری را تکرار کند. با قصاص امنیت اجتماع بالا می‌رود. هیچ حکمی از اسلام خشن اصلاً نیست. اسلام حتی جنگ هم ندارد. برای کشورگشایی یا مسائل اقتصادی، اصلا حمله و جنگی نمی کند. بلکه جهاد داریم. جهاد هم آنجایی می‌گویند که اگر به شما تجاوز کردند یا جایی ظلم بود، مقابله کنید.   اخلاق//شهویه/شادی/یاد خدا [1] . سوره بقره/آیه 36. [2] . سوره بقره/آیه 179.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9339
زمان انتشار: 27 ژوئن 2018
| |
سیدِ شهیدان انقلاب

سیدِ شهیدان انقلاب

شهید بهشتی در اصفهان متولد شد. در سال 1321 وارد حوزه علمیه شد. در فاصله سال‏های 1335 تا 1338، دوره دکترای فلسفه الهیات را گذراند. در آذرماه 1357 به فرمان امام خمینی ‏ شورای انقلاب را تشکیل داد و در تدوین قانون اساسی نقش داشت. در هفتم تیر 1360 به همراه 72 نفر از یاران به شهادت رسید.

زندگینامه شهید آیت الله دکتر بهشتی(ره) شهید مظلوم آیت الله بهشتی در سال 1307 در یک خانواده روحانی در اصفهان دیده بدنیا گشود. تحصیلات ابتدائی و سطح را در حوزه علمیه اصفهان گذراند و پس از آن رهسپار قم شد. در قم از محضر اساتید بزرگی چون آیت الله بروجردی، آیة الله محقق داماد، امام خمینی و علامه طباطبائی در رشته های فقه، اصول، فلسفه و عرفان کسب فیض کرد. علاوه بر فلسفه اسلامی، فلسفه های مکتبهای فلسفی شرق و غرب را نیز مطالعه کرد تا از این رهگذر علاوه بر اینکه نسبت به آن مکاتب آگاهی و بینش کسب کند به حقانیت فلسفه و عرفان اسلامی نیز پی برد. آشنایی و تسلط او به زبانهای عربی، انگلیسی و آلمانی باعث شد که مستقیما متون اصلی کتب اسلامی و منابع مکتبهای شرقی و غربی را مورد مطالعه و تحقیق قرار دهد. شهید مظلوم آیت الله بهشتی بزودی در فقه، اصول، فلسفه، عرفان، معارف قرآن، علم حدیث، علم رجال، ادیان، روانشناسی، جامعه شناسی، تاریخ و کتبهای اقتصادی جهان صاحب نظری اندیشمند و توانا شد. یکی از مهمترین و پرثمرترین فعالیتهای شهید بهشتی را باید حرکت او به اروپا و تلاشهای خستگی ناپذیرش برای هدایت نسل جوان مسلمان ایرانی که برای تحصیل به خارج عزیمت کرده بودند نام برد. شهید بهشتی بنا بر ضرورت و با اصرار مراجع تقلید به هامبورگ سفر نمود تا در مسجدی که توسط مرحوم آیت الله بروجردی بنیان گذارده شده بود و محل تجمع مسلمانان هامبورگ بود، به فعالیت و هدایت و ارشاد پردازد. شهید بهشتی بیش از پنج سال در آلمان بسر برد و در سال 1349 به ایران آمد و ساواک بازگشت مجدد او را به آلمان ممنوع کرد... اندیشه های شهید بهشتی(ره) ما بی شناسنامه نیستیم، ما از مردم جدا نمی باشیم؛ ما بی شناسنامه نیستیم، اولاد زجر کشیده آل عبا (ع)، فرزندان زندان های بی نام و نشان و حبس ها و دخمه های فراموشی. ما بی شناسنامه نیستیم، اهل قنوتیم، ساکن دهستان نیایش و بچه جنوب عشقیم، کبوتران قباپوشی که بال در خون شهیدان کربلا نهاده ایم و عمری بر شاخه ها مرثیه خوان ذبح بنی آدم، ما از امتزاج دو ایمان بدوی روستایی از تصادم دو عدم ساده بوجود آمده ایم، با هیچ کس هیچ فرقی نداریم و نمازمان را اول وقت می خوانیم. ما محصول آن لحظاتی هستیم که خسته از بیل و رنجور از داس، خیمه دعایی برافراشته اند، ما ساده نشینان کاخ ویرانه فقر و فناییم؛ پنجره هایی که رو به سوی افق سبز توکل باز می شوند؛ ما مثل کتابی در هر گوشه خاک و در هر لحظه از روزگار باز می شویم و دیگران را از خود باخبر می کنیم؛ ما مثل وضو ساده و پاکیم؛ عین اقطار بی آلایش و معصومیم؛ ما را می شود در هر گوشه مسجد پیدا کرد؛ در هر جنسی جستجو نمود با هر دردی دریافت؛ ما مثل تلاوت غمگینیم، مثل تکبیر حالت خنجر داریم و دوستان ما شیران روز و پارسایان شب هستند. از نوح به بعد تا کربلا و هویزه و تا هویزه حضور داریم، پشت هر سنگی روییده ایم، با هر بوته ای رسیده ایم، بر هر شاخی بر داده ایم؛ ما در این آب و خاک سبز می شویم؛ ما بی شناسنامه نیستیم. راست قامتان جاودانه تاریخ در هفتم تیرماه سال 1360، دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی، در حالی که جمعی از بلندپایه ترین و دل سوزترین مسؤولان نظام، هم چون آیت اللّه بهشتی رئیس دیوان عالی کشور، چهار وزیر، دوازده معاون وزیر و حدود سی نماینده مجلس در آن جلسه حضور داشتند، با بغض منافقان منفجر شد و 72 یار وفادار انقلاب و امام، با ذکر خدا بر لب و بدن های پاره پاره، به دیدار حق شتافتند. در پی این حادثه، مردم انقلابی ایران، در سراسر کشور مجالس عزاداری باشکوهی برگزار کردند و با این کار، نفرت عمیق خود را از دشمنان انقلاب و به ویژه منافقان نشان دادند. حضرت امام خمینی رحمه الله درباره این حادثه جان سوز فرمودند: «ملت ایران در این فاجعه بزرگ، 72 تن بی گناه، به عدد شهدای کربلا از دست داد». پس از حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیرماه سال 1360 و شهادت جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، نخستین جلسه علنی مجلس، سه روز بعد، یعنی چهارشنبه دهم تیرماه برگزار شد. درآن روز، به یادبود آن شهیدان، 27 دسته گل، بر روی 27 صندلی مجلس قرار داده بودند. یکی از مسئولان نظام درباره آن روز می نویسد: «نگران عدم تشکیل مجلس، به خاطر کمبود از حدنصاب لازم بودم خوش بختانه با یک ساعت تأخیر، نصاب حاصل شد و جلسه علنی رسمیت یافت. موفقیتی بزرگ حاصل آمد؛ چون 27 نفر نماینده شهید داشتیم و نُه نفر مجروح؛ گرچه جمعی از مجروحان، از بیمارستان به مجلس آمدند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9331
زمان انتشار: 24 ژوئن 2018
| | |
اعتقاد یک محقق انگلیسی به امام زمان علیه‌السلام

اعتقاد یک محقق انگلیسی به امام زمان علیه‌السلام

لینک کلیپ های دیدنی و جالب http://montazer.ir/tv 

فیلم

1 - اعتقاد یک محقق انگلیسی به امام زمان علیه‌السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9272
زمان انتشار: 11 ژوئن 2018
| |
سوره کوثر و حُسن تمام (فیلم)

سوره کوثر و حُسن تمام (فیلم)

حضور استاد شجاعی در برنامه عطر رمضان که در تاریخ  9 خرداد 97 از شبکه قرآن و معارف سیما پخش گردید، را در فیلم زیر می بینید.  استاد شجاعی در این برنامه به مناسبت میلاد حضرت امام مجتبی علیه السلام درباره سوره کوثر (خیر کثیر) صحبت کردند.

فیلم

1 - سوره کوثر و حُسن تمام (فیلم)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9271
زمان انتشار: 11 می 2019
| | |
تمام عظمت، کرامت و شرافت الهی در ماه رمضان است

تمام عظمت، کرامت و شرافت الهی در ماه رمضان است

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  آرشیو مطالب ماه رمضان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9270
زمان انتشار: 12 می 2021
| |
اعمال شب و روز عید فطر

استاد محمد شجاعی: شب عید فطر، شب قدر بزرگی است

اعمال شب و روز عید فطر

شب عید فطر، شب قدر بزرگی است که به اندازه همه ماه مبارک ارزش دارد. شب عید فطر، شب مبارکی است که خداوند هرچه که در طول ماه مبارک و حتی در شب های قدر به انسان داده است، به انسان می دهد. در شب عید فطر در حقیقت خدا برای ما جشن می گیرد؛ ولی ما متأسفانه خیلی وارد این جشنها نمی شویم. احیا داشتن این شب، امکان بهره برداری از مواهب الهی را فراهم می دارد.

روز عید نیز، جشن خیلی بزرگی است؛ در نماز عید می گوییم خدایا! هر چه به اهل بیت(علیهم السلام) دادی به من هم بده.

این همان شان بلند «فوق عقلانی» ماست؛ اما بعضی افراد به شان های پایینی مثل شان حیوانی و انسانی در ماه رمضان اکتفا می کنند.

اعمال شب عید فطر از جمله لیالى شریفه شب عید فطر می باشد و در فضیلت و ثواب عبادت و احیاى آن احادیث ‏بسیار وارد شده و روایت‏ شده است که آن شب کمتر از شب قدر نیست. برای درک این شب عزیز انجام اعمالی از ائمه علیهم السلام به ما سفارش شده است : 1- در هنگام غروب آفتاب غسل انجام شود . 2- آن شب به نماز، دعا، استغفار، درخواست از حق تعالى و بیتوته در مسجد احیا گردد. 3- بعد از نماز مغرب و عشاء ، نماز صبح و نمازعید فطر ذکر؛" الله اکبر الله اکبر، لا اله الا الله و الله اکبر الله اکبر و لله الحمد الحمد لله على ما هدانا و له الشکر على ما اولانا " گفته شود. 4- بعد از نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوى آسمان بلند کرده و بگوید:" یا ذاالمن و الطول یا ذاالجود یا مصطفی محمد و ناصره صل على محمد و آل محمد و اغفرلی کل ذنب احصیته وهو عندک فی کتاب مبین." پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگوید: " اتوب الى الله " پس هر حاجت که دارد از حق تعالى بخواهد که ان شاء الله تعالى بر آورده خواهد شد. در روایتی از ‏شیخ آمده که: بعد از نماز مغرب به سجده رود و بگوید" یا ذاالحول یا ذاالطول یا مصطفیا محمدا و ناصره صل على محمد و آل محمد واغفرلی کل ذنب اذنبته و نسیته انا و هو عندک فی کتاب مبین." سپس صد مرتبه " اتوب الى الله " بگو. 5- زیارت امام حسین علیه السلام که فضیلت ‏بسیار دارد. 6- ده مرتبه ذکر" یا دائم الفضل علی البریة یا باسط الیدین بالعطیة یا صاحب المواهب السنیة صل علی محمد و آله خیرالوری سجیة واغفرلنا یا ذاالعلی فی هذه العشیة." که از اعمال شب جمعه است، گفته شود. 7- ده رکعت نماز که در شب آخر ماه رمضان اقامه می شود که به صورت پنج نماز دو رکعتی ، در هر رکعت بعد از حمد، سوره توحید ده بار خوانده شود. و در رکوع و سجود ده مرتبه ذکر" سبحان الله والحمدلله و لا اله الاالله والله اکبر" گفته شود. پس از نماز هزار مرتبه استغفار کند و بعد از آن سر به سجده گذارد و بگوید:" یا حی یا قیوم یا ذاالجلال و الاکرام یا رحمان الدنیا والاخرة و رحیمهما یا ارحم الراحمین یا اله الاولین والآخرین اغفرلنا ذنوبنا و تقبل منا صلواتنا و صیامنا و قیامنا." 8- بعد از نماز مغرب و نافله آن دو رکعت نماز بجا آورد، در رکعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحید و در رکعت دوم بعد از حمد، یک مرتبه توحید بخواند. بعد از سلام سر به سجده بگذارد و صد مرتبه ذکر" اتوب الى الله " گفته شود. پس از آن بگوید: " یا ذاالمن والجود یا ذاالمن والطول یا مصطفی محمد صلى الله علیه وآله صل على محمد وآله و افعل بی کذا و کذا و به جاى کذا حاجات خود را بطلبد و روایت است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام این دو رکعت را به این کیفیت ‏بجا مى‏آورد پس سراز سجده برمى‏داشت و مى‏فرمود به حق آن خداوندى که جانم به دست قدرت او است هر که این نماز را بخواند، هر حاجتی از خدا بطلبد البته عطا کند و اگر به عدد ریگ هاى بیابان گناه داشته باشد خدا بیامرزد. و در روایت دیگر به جاى هزار مرتبه توحید صد مرتبه وارد شده است. شیخ و سید بعد از نماز این دعا را نقل کرده ‏اند: " یاالله یاالله یاالله یا رحمان یاالله یا رحیم یاالله یا ملک یاالله یا قدوس یاالله یا سلام یاالله یا مؤمن یاالله یا مهیمن یاالله یا عزیز یاالله یا جبار یا الله یا متکبر یاالله یا خالق یاالله یا بارئ یاالله یا مصور یاالله یا عالم یاالله یا عظیم یاالله یا علیم یاالله یا کریم یاالله یا حلیم یاالله یا حکیم یاالله یا سمیع یاالله یا بصیر یاالله یا قریب یاالله یا مجیب یاالله یا جواد یاالله یا ماجد یاالله یا ملی یاالله یا وفی یاالله یا مولى یاالله یا قاضی یاالله یا سریع یاالله یا شدید یاالله یا رئوف یاالله یا رقیب یاالله یا مجید یاالله یا حفیظ یاالله یا محیط یاالله یا سیدالسادات یاالله یا اول یاالله یا آخر یاالله یا ظاهر یاالله یا باطن یاالله یا فاخر یاالله یا قاهر یا الله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا ودود یاالله یا نور یاالله یا رافع یاالله یا مانع یاالله یا دافع یاالله یا فاتح یاالله یا نفاح [نفاع] یاالله یا جلیل یاالله یا جمیل یاالله یا شهید یاالله یا شاهد یاالله یا مغیث ‏یاالله یا حبیب یاالله یا فاطر یاالله یا مطهر یاالله یا ملک یاالله یا مقتدر یاالله یا قابض یاالله یا باسط یاالله یا محیی یاالله یا ممیت ‏یاالله یا باعث‏ یاالله یا وارث یاالله یا معطی یاالله یا مفضل یاالله یا منعم یاالله یا حق یاالله یا مبین یاالله یا طیب یاالله یا محسن یاالله یا مجمل یاالله یا مبدئ یاالله یا معید یاالله یا بارئ یاالله یا بدیع یاالله یا هادی یاالله یا کافی یاالله یا شافی یاالله یا علی یاالله یاعظیم یاالله یا حنان یاالله یا منان یاالله یا ذاالطول یاالله یا متعالی یاالله یا عدل یاالله یا ذاالمعارج یاالله یا صادق یاالله یا صدوق یاالله یا دیان یاالله یا باقی یاالله یا واقی یاالله یا ذاالجلال یاالله یا ذاالاکرام یاالله یا محمود یاالله یا معبود یاالله یا صانع یاالله یا معین یاالله یا مکون یاالله یا فعال یاالله یا لطیف یاالله یا غفور یاالله یا شکور یاالله یا نور یاالله یا قدیر یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله اسالک ان تصلی على محمد و آل محمد و تمن علی برضاک و تعفو عنی بحلمک و توسع علی من رزقک الحلال الطیب من حیث احتسب و من حیث لا احتسب فانی عبدک لیس لی احد سواک ولا احد اساله غیرک یا ارحم الراحمین ما شاء الله لا قوة الا بالله العلی العظیم. (ترجمه دعا) پس به سجده مى ‏روى و مى‏ گویى: یاالله یاالله یاالله یا رب یا رب یا رب یا منزل البرکات بک تنزل کل حاجة اسالک بکل اسم فی مخزون الغیب عندک والاسماء المشهورات عندک المکتوبة على سرادق عرشک ان تصلی على محمد وآل محمد وان تقبل منی شهررمضان و تکتبنی من الوافدین الى بیتک الحرام و تصفح لی عن الذنوب العظام و تستخرج لی یا رب کنوزک یا رحمان." 9- چهارده رکعت نماز اقامه کند. بعد از هر دو رکعت سلام دهد و در هر رکعت بعد از حمد، یک بار آیةالکرسی و سه مرتبه توحید خوانده شود. براى هر رکعت، ثواب عبادت چهل سال و عبادت هر که در آن ماه روزه گرفته و نماز خوانده اعطاء می شود. 10- شیخ در مصباح فرموده که در آخر شب غسل کن و بر سجاده خود تا طلوع فجر بنشین و عبادت کن. اعمال روز عید سعید فطر 1- بعد از نماز صبح و نماز عید آن تکبیراتى را که در شب عید ذکر شد، گفته شود. 2- پرداخت زکات فطره پیش از نماز عید. 3- انجام غسل روز عید. که زمان آن بعد از طلوع فجر تا زمان به جا آوردن نماز عید است. در هنگام غسل بگو: " اللهم ایمانا بک و تصدیقا بکتابک واتباع سنة نبیک محمد صلى الله علیه و آله." و پس از غسل بگو:" اللهم اجعله کفارة لذنوبی و طهر دینی اللهم اذهب عنی الدنس." 4- برای اقامه نماز عید لباس نیکو پوشیده و از عطر استفاده نمایید. 5- پیش از نماز عید، در اول روز افطار کنى. و بهتر آن است که به خرما یا به شیرینى باشد. و شیخ مفید فرموده مستحب است خوردن مقدار کمى از تربت‏ سیدالشهداء علیه السلام که براى هر دردى شفا است. 6- قبل از خروج از منزل برای نماز عید، دعایی را که از امام باقر علیه السلام روایت شده را بخوانی: " اللهم من تهیا فی هذاالیوم او تعبا او اعد واستعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده و نوافله و فواضله و عطایاه فان الیک یا سیدی تهیئتی و تعبئتی و اعدادی و استعدادی رجاء رفدک و جوائزک و نوافلک و فواضلک و فضائلک و عطایاک و قد غدوت الى عید من اعیاد امة نبیک محمد صلوات الله علیه و على آله و لم افد الیک الیوم بعمل صالح اثق به قدمته ولا توجهت ‏بمخلوق املته ولکن اتیتک خاضعا مقرا بذنوبی و اسائتی الى نفسی فیا عظیم یا عظیم یا عظیم اغفرلی العظیم من ذنوبی فانه لا یغفرالذنوب العظام الا انت ‏یا لا اله الا انت ‏یا ارحم الراحمین." 7- اقامه نماز عید. 8- زیارت امام حسین علیه السلام. 9- دعاى ندبه خوانده شود. سید بن طاوس فرموده که چون از دعا فارغ شود به سجده رود و بگوید:" اعوذ بک من نار حرها لا یطفى و جدیدها لا یبلى وعطشانها لا یروى" پس گونه راست را بر خاک بگذارد و بگوید:" الهی لا تقلب وجهی فی النار بعد سجودی وتعفیری لک بغیرمن منی علیک بل لک المن علی" سپس گونه چپ را بر خاک بگذارد و بگوید: " ارحم من اساء واقترف واستکان واعترف" پس به حال سجده شود و بگوید:" ان کنت‏ بئس العبد فانت نعم الرب عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک یا کریم " پس از آن صد بار بگوید: العفو العفو.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9268
زمان انتشار: 23 می 2020
| |
وداع «از صميم قلب» با ماه رمضان، نشانه ورود به مهمانی خداست

استاد محمد شجاعی

وداع «از صميم قلب» با ماه رمضان، نشانه ورود به مهمانی خداست

نشانه ورود ما به مهمانی خدا؛ و نشانه این که چقدر به خدا خوش گمان شده ایم؛ و نشانه عید داشتن و دست یابی به جشن بزرگ پیروزی برنفس حیوانی؛ و نشانه ی این که چقدر رشد معنوی کرده و چه ثروت های روحی به دست آورده و از بدی ها دور و پاک شده ایم؛ این است که ببینیم چقدر «از صمیم قلب» با ماه رمضان وداع می کنیم.

چشم انداز آینده جوانى كه رشد معنوى مى‏كند، این است که به جایى برسد كه با ماه مبارك این گونه از صمیم قلب حرف بزند. برای محك رشد معنوی خود می توان از همین دعای امام سجاد علیه السلام بهره برد و آنرا یك معیار و میزان برای سنجش خود بدانیم و ببینیم چقدر از صمیم قلب می توانیم آنها را بیان كنیم. در روزهای آخر ماه رمضان، خود را محكی بزنیم و ببینیم احساس غنی و ثروت روحی می كنیم؟ بدى‏ هایی كه از ما دور شد چه بود؟ خوبى‏ هایی كه به سوى ما روان گشت چه بود؟ ببینیم چه دارایی هایی به دست آورده ایم. امام سجاد (علیه السلام) در دعای وداع ماه رمضان به ما یاد می دهد که به خدا خوش گمان باشیم. حضرت به نقل از خداوند می فرماید: «انا عند ظن و عبدی المؤمن= من نزد گمان بنده مؤمنم هستم». یعنی بنده ام  هر جورى روى من حساب باز كند، من آن طور با او رفتار مى‏ كنم.» در ضیافت الهی عده ای شركت كردند؛ بعضی در آن مهمانى با صاحب خانه تقرب و نزدیكى‏ های زیادی داشتند؛ خیلى لذتها و بهره ‏ها بردند از صاحب خانه؛ ولى یك عده مثل ما را اصلاً راهشان هم ندادند؛ شاید پشت در مانده باشند. ببینید براى ما پشت در مانده ‏ها حضرت چگونه دعا مى‏ كند و یاد بگیریم كه این گونه دعا كنیم. مثلاً شما مى ‏روید پیش یك كریم و به او مى‏ گویید یك خواهش بزرگى دارم، خیلى حیاتى است. مى‏ گوید چه شده؟ مى ‏گویی هزار تومان پول مى‏ خواهم. مى‏ گوید: همین؟! فكر كردم مثلاً یك میلیون تومانى پول مى‏ خواهى. آدم كریم این گونه آدمى است. آدم باید یاد بگیرد كه با خدا چگونه صحبت كند و روى خدا چگونه حساب باز كند. «اللَّهم اسلخنا بانسلاخ هذا الشهر خطایانا= خدایا! ما را با تمام شدن این ماه، از گناهانمان خارج كن». یعنى مثل روز اولى كه متولد شدیم بشویم. موقعى كه مى‏ خواهیم با ماه مبارك وداع كنیم، درست وداع كنیم و دلتنگش باشیم براى سال آینده؛ از خدا بخواهیم كه طول عمر عنایت فرماید و سال آینده با ماه مبارك، با یك صورت و حالت و آمادگى بهتر و بیشترى رو به رو شویم و بیشتر بهره ‏مند شویم. (مراقبات/5) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9238
زمان انتشار: 12 ژوئن 2017
| |
شناخت بیشتر حضرت امیرالمومنین ع در شب شهادت ایشان

احیاء شب 21 ماه رمضان؛ جلسه1؛ 1395/04/06 (امام شناسی)

شناخت بیشتر حضرت امیرالمومنین ع در شب شهادت ایشان

امشب شبِ شهادت وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام، پدر عزیز و آسمانیِ همه‌ ما است و برخلاف روال همیشگیِ مباحثمان که صرفاً مباحث معرفتیِ انسان‌شناسی یا عبادی بود، امشب را اختصاص می‌دهم به وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام که با شخصیت پدر آسمانی‌مان بیشتر آشنا شویم.

اولاً بر ما فرزندان و شیعیانِ ایشان واجب است که معرفتِ امام را هر چه بیشتر داشته باشیم. فرمودند «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً» اگر کسی بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. شناخت وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تا حدودی شخصیت امام زمانِ خود ما نیز هست و از طرفی شناخت خانواده‌ی آسمانیِ ما بر ما واجب است. خیلی بد است که ما در زمینه‌های مختلف، مطالعات متفرقه داشته باشیم و ده‌ها و صدها و هزاران ساعت از عمرمان را صرف شناخت چیزهایی کنیم که به دردمان نمی‌خورد و با خودمان به برزخ و آخرت نمی‌بریم، اما برای شناختن خانواده‌ی آسمانی‌مان وقتِ جدی‌ اختصاص ندهیم. اگر ما در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) صدها ساعت سخن بگوییم، چیز زیادی نگفته‌ایم. ما در مباحث خانواده‌ی آسمانی تقریباً‌ نزدیک به ۳۰۰ جلسه در مورد اهل بیت (علیه‌السلام) و رابطه‌ی ما با آن‌ها سخن گفتیم، اما با این همه، از دریای معرفت علی (علیه‌السلام) چیزی نمی دانیم. امام باقر (علیه‌السلام) فرمود «أنزِلَ ربعُ القرآن فینا= یک‌چهارم قرآن درباره‌ی ما اهل بیت نازل شده است». علاوه بر منابع امام‌شناسیِ شیعه که فوق‌العاده عظیم است؛ منابع امام‌شناسیِ اهل سنت نیز هست. احادیثی که اهل سنت درباره‌ی اهل بیت (علیهم‌السلام) بیان کرده اند، بسیار زیاد است و شخصیت‌شناسی‌ای که از سایر مکاتب و دانشمندان غیر مسلمان، اعم از مسیحی و یهودی، هندو و ادیان دیگر در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)و امامان ما وجود دارد، فراوان است. خوش‌تر آن باشد که سِرِّ دلبران                    گفته‌ آید در حدیث دیگران وقتی که دیگران و کسانی که هم‌مذهبِ ما نیستند، راجع به فضیلت ائمه‌ی ما بگویند، این شنیدنش خیلی خیلی شیرین‌تر است. شب شهادت مردی است که مخالفانش در فضیلتش، این‌گونه سخن گفتند و اعتراف کردند. سلام و درود خداوند و همه اولیائش و فرشتگانش به روح پرفتوح امیرالمؤمنین(علیه‌السلام). امشب را به منابع اهل سنت اختصاص دادم تا ببینیم در منابع اهل سنت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)چه شخصیتی دارد. از فضائل اهل بیت(علیهم السلام) در منابع اهل سنت آن قدر زیاد است که شامل چند جلد کتاب می‌شود و بسیار شیرین هم هست. وقتی که انسان در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و سایر معصومین سخن می‌گوید، خودِ گوینده و شنونده فیض زیادی می‌برند و چون در آن زمانی که هردو دلشان به پذیرش مقامات و شخصیت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) باز است، انگار که وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با روحِ شنونده و گوینده آمیخته می‌شود و این آمیختگی ارتقاء و رشد نفسانی برای گوینده و شنونده می‌آورد. از این رو، هرچقدر انسان وقت بگذارد از فضائل اهل‌بیت (علیه‌السلام) بشنود یا بگوید، این معارف در نفسش ذخیره می‌شود و علاوه بر فیوضاتی که در دنیا به او می‌رساند، این ذخیره‌ها برای آخرت انسان هم بسیار بسیار کارگشا است.  چقدر ما باید سرمست باشیم که یک چنین امام و یک چنین پدری داریم. هرچقدر عشق به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و دلدادگی به حضرت در دل‌هایمان پرورش دهیم، ایمنی از مصائب و آسیب‌ها در دنیا و آخرت بیشتر خواهیم داشت. هرچقدر وجود شما پر شود از عشق امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، و فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و بخصوص معرفت نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)آسیب‌ناپذیرتر خواهید شد. آدم واقعاً با درک فضیلت های امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) مست می‌شود. اکنون برای مطلع سخنم از خلیفه دوم عمر، درباره‌ی این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فضائلش بی‌پایان است، یک حدیث نقل می‌کنم. بعد به ترتیب از ابوبکر و بعد عمر و بعد عثمان و بعد عایشه. اگر برسیم، برای شما احادیثی را که این اشخاص از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل کرده‌اند، عرض می‌کنم. پیامبر غیر از آن چه که عموما خود اهل سنت ذکر کرده‌اند، ده‌ها بار به طور خصوصی به ابوبکر و عمر فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام و جانشینی امیرالمؤمنین علیه‌السلام را تذکر می‌دهد.  همچنین به این‌ها تذکر می‌دهد که بعد از من مواظب باشید که با علی علیه‌السلام مخالفت نکنید. تمجیدهای عمر از امیرالمومنین علیه‌‌السلام ۱- فضایل علی علیه السلام را جن و انس نمی توانند بشمارند عمر از پیغمبر نقل می‌کند: «لو انّ الفیاض اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل علیّ‌بن‌ابی‌طالبٍ= اگر همه‌ی درختان و باغ‌ها قلم شوند و تمام دریاها مرکب و جن‌ها حسابگر و انسان‌ها نویسنده شوند، نمی‌توانند فضائل علی علیه‌السلام را شماره کنند». خیلی خوب است که عزیزانِ اهل سنت هم خودشان این روایات را بخوانند، چون برایشان بسیار تعیین‌کننده است. بسیاری از عزیزانِ اهل سنت از فضائل اهل بیت علیهم‌السلام ، هرچند کم و بیش آشنایی دارند؛ اما به عمقی که در کتاب‌های خودشان هست، آگاه نیستند. ۲- از پیامبر شنیدم که فرمود هرکس علی را دوست داشته باشد، مرا دوست دارد ابن‌عباس می گوید: من و عمربن خطاب در یکی از کوچه‌های مدینه می‌رفتیم، عمر گفت: یابن‌عباس، ای پسر عباس! «فقال لی عمر: الصواب تقول، والله لسمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول لعلی بن أبی طالب : من احبك احبنی و من احبنی احب الله و من احبّ الله ادخله الجنة مدلا=می‌گفت: («یقول» استمرار را می‌رساند، نه این‌که «قال» گفت، «یقول» می‌گفت علی؛ هرکس تو را دوست داشته باشد، من را دوست داشته؛ و هرکس من را دوست داشته باشد، خدا را دوست دارد؛ و هرکس که من و خدا را دوست داشته باشد، خدا او را داخل بهشت می‌کند. ببینید این چقدر قیمت دارد. ما چقدر خوشبختیم که خدا هدیه‌ای به عظمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به ما داده است. خیلی بد است که انسان بخاطر نعمت‌های دنیایی کفر بگوید و ناشکری کند. بخاطر مریضی، مشکل اقتصادی، بخاطر چهارتا کمبود دنیایی احساس بدبختی و بیچارگی کند و بخواهد جای کسانی باشد که آن بزرگ‌ترین هدیه‌ی خدا را ندارند. شما در بین این چند میلیارد جمعیتی که روی زمین هستند نگاه کنید چند نفر امیرالمؤمنین علیه‌السلام را دارند؟ خدا به چند نفر چهارده‌ معصوم را داده است؟ به چند نفر ابوالفضل و زینب کبری و علی اکبر و حضرت معصومه علیهم‌السلام را داده؟ دقت کنید؛ این‌ها نعمت‌های عظیمی است که ذخائر دنیا و آخرت ما هستند. کسی که ناشکر باشد و خوشحال و سرمست از این نعمتها نباشد و با داشتن اهل بیت علیهم‌السلام احساس بزرگی نکند، حتماً خودش را نشناخته است. همان‌طور که جلسه قبل گفتم، بزرگ‌ترین معرفت این است که انسان خودش را بشناسد. اگر خودت را شناختی، متوجه می‌شوی که تو به امامی به این عظمت احتیاج داری، شخصیت تو به قدری بزرگ و قیمتی است و به قدری عظمت داری که تو با کمتر از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نفست آرام نمی‌شود، نفست با کمتر از علی علیه‌السلام آرامش پیدا نمی‌کند. قیمتت و احترامی که باید به تو گذاشته شود، احترامی که نیاز هست به شخصیت تو گذاشته شود، با کمتر از چهارده معصوم علیهم‌السلام نمی‌شود. خدا این‌جوری به ما احترام گذاشته، این‌جوری سر ما منت گذاشته، این‌جوری ما را اکرام کرده، خیلی ما باید قدردان باشیم که خداوند تبارک و تعالی چنین هدایای بزرگی را نصیبِ ما کرده است. ۳- عمر: بدگویی علی علیه‌السلام را نکنید ابن عباس می‌گوید من از عمربن خطاب شنیدم که به دور و اطرافیان و آدم‌های خبیثی که در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدگویی می‌کردند، ‌گفت: «كُفُّوا عَنْ ذِكْرِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ= دست بردارید از بدگویی در باره علی ابن ابیطالب که خدا از او راضی باد»؛ «فلقد رأیت من رسول الله صلی الله علیه و آله فیه خصالا لان تكون لی واحده منهن فی آل الخطاب احب الی مما طلعت علیه الشمس= خصلت‌هایی را درمورد علی علیه‌السلام از زبان پیغمبر دیدم و شنیدم که اگر یکی از آن خصلت‌هایی که علی علیه‌السلام داشت، در خاندان ما (خاندان خطاب) بود برای من از هر چیز و هر جایی که خورشید بر آن می‌تابید محبوب‌تر بود. یعنی اگر یکی از این فضائل در ما بود، برای من یک دنیا می‌ارزید. ۴- عمر : به علی سه خصلت کرامت شده که اگر یکی از آنها به من داده می‌شد، برایم محبوب‌تر از شتران سرخ‌مو بود این سه خصلت چیست که عمر برایش از شتران سرخ مو با ارزشتر است؟  در آن‌ موقع، شتر سرخ‌مو خیلی قیمتی بوده. این خصلت ها شامل این موارد است: یکی این‌که پیغمبر دخترش را به ازدواج علی درآورد؛ در حالی که خلیفه اول و دوم و دیگران، خواستگار حضرت زهراسلام‌الله‌علیها بودند؛ اما حضرت هیچ‌کدام را قبول نکرد. دوم این‌که اجازه داده شد تا در خانه علی علیه‌السلام به مسجد باز شود. در شرایطی که به هیچ‌ کس دیگری چنین اجازه ای داده نشد. در آن زمان همه آمده بودند در کنار مسجد پیغمبر برای خودشان خانه درست کرده بودند و در خانه هایشان را هم به مسجد باز کرده بودند و از خانه هایشان وارد مسجد می‌شدند. پیامبر دستور می‌دهد تمام درها را ببندید و هیچ‌کس حق ندارد از خانه‌اش وارد مسجد شود. فقط علی می‌تواند از در خانه‌اش برود به مسجد؛ فقط در این خانه باید باز باشد به مسجد و هر وقت خواستند، از در خانه وارد مسجد شوند. ۵- عمر می گوید: علی علیه‌السلام مولای من است عمار می‌گوید: به عمر گفتم تو با علی به گونه‌ای رفتار می‌کنی که با هیچ‌یک از اصحاب پیغمبر این‌گونه رفتار نمی‌کنی. عمر گفت: به درستی که علی مولای من است. باز در جایی دیگر سؤال می‌کند، علی وارد می‌شود، عمر سریع جایش را تغییر می‌دهد که جا برای حضرت علی باز شود و حضرت را می‌نشاند. عمار می‌گوید چطور تو با علی این‌گونه رفتار می‌کنی؟ عمر می گوید: «مَا یَمْنَعْنِی وَ اللهِ اِنَّهُ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ= چه چیزی مانع من می شود که من با علی این‌گونه رفتار نکنم؟ او مولای من و مولای هر مؤمنی است». ۶- عمر می‌گوید: رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و آله علی را مهتر و بزرگ مسلمانان قرار داده است عمر این جمله معروفی که پیامبر در غدیر درمورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود را از حضرت نقل می کند: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله= هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست، خدایا دوست بدار هرکس علی را دوست می‌دارد؛ دشمن بدار هرکس که با علی دشمنی می‌کند؛ خوار کن هرکس که او را ذلیل کند؛ و یاری کن هرکس علی را یاوری می‌کند؛ خدایا تو گواه من بر آنان باش.» الله اکبر، ما می‌خواهیم چه چیزی را به دنیا ثابت کنیم؟ «اللهم أنت شهید علیهم= خدایا تو شاهدی برآنها». خیلی این عجیب است. این جمله نقل زبان پیامبر از عمربن‌خطاب هست. ۷- عمر درست می گوید که جبرائیل بر او نازل شده است عمر می‌گوید: در ماجرای غدیر، وقتی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله داشت حرف میزد، من نشسته بودم که دیدم یک جوان خوش‌سیما و خوش بو آمد پیش من نشست و به من گفت: «یا عمر! لقد عقد رسول الله صلی الله علیه عقدا لایحله   الا منافق، فاحذر أن تحله= ای عمر! پیغمبر الآن یک پیمانی گرفت که حواست باشد آن عقد را باز و رها و نقضش نمی‌کند، جز منافق». عمر نزد پیغمبر می‌آید و می‌گوید یا رسول الله! وقتی داشتی در مورد علی علیه‌السلام صحبت می‌کردی، در کنار من یک جوان خوش‌ سیما و خوش‌بویی بود که این را به من گفت. پیامبر فرمود: «نعم یا عمر» بله، درست است، می‌دانم. «انه لیس من ولد آدم لكنه جبرئیل أراد أن یؤكد علیكم ما قُلتُه فی علی= او بنی آدم نبود؛ جبرئیل آمده بود تا حرف‌هایی را که من در اینجا در مورد علی زدم را به تو تأکید کند. خود عمر دارد این را نقل می‌کند و می گوید پیغمبر به من این را گفت. ۸- عمر و ابوبکر اولین کسانی بودند که به امیرالمومنین علیه‌السلام تبریک گفتند ابوحریره از عمربن خطاب نقل می‌کند که رسول خدا در مورد علی فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه». بعد از داستان غدیر که این اتفاق افتاد، اولین نفراتی که آمدند و با علی علیه‌السلام بیعت کردند، ابوبکر و عمر بودند. این جمله‌ی عمر خطاب است که گفت: «بَخٍّ بَخٍّ لک یابن‌ابیطالب أصبَحتَ و أمسیت مولایَ و مولا کُلِّ مؤمنٍ و مؤمنة= گوارا باد بر تو ای علی، ای پسر ابی‌طالب، تو امروز مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمن هستی». ۹- عمر: از علی علیه‌السلام جز خوبی نگویید در زمان خلیفه دوم مردی به نزد عمر آمد و از امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدگویی کرد. ببینید عمر به کسی که از امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدگویی کرده، در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه می‌گوید؟ می‌گوید: «لا تذكر علیا إلا بخیر= از علی جز خوبی نگویید». اگر می‌خواهید از علی حرف بزنید، فقط خوبی بگویید. «فإنك إن اذیته و فی حدیث الفضل إن أبغضته اذیت هذا فی قبره» عمر با کسانی کنار قبر پیغمبر نشسته بود که گفت: اگر علی را اذیت کنید، این شخص(پیامبر) را در قبرش اذیتش کرده‌اید. ۱۰- عمر به علی علیه‌السلام گفت: پدر و مادرم فدای شما باد که ما را از کفر و شرک به نور اسلام مشرف کردید  ابن‌عباس می‌گوید: مردی از علی علیه‌السلام به عمر شکایت کرد و چون حضرت در آن مجلس حاضر بود، عمر گفت: «یا ابالحسن! برخیز و کنار شاکی بنشین». علی برخاست و کنار آن مرد نشست. پس از گفت و گو و بیان قضیه، عمر متوجه شد که چهره‌ی علی ع متغیر و دگرگون است. به حضرت می‌گوید چرا ناراحتی؟ حضرت علی می‌گوید: «تو عدالت را رعایت نکردی؛ من را با کنیه خطاب کردی و گفتی ابالحسن و با احترام سخن گفتی. باید می‌گفتی علی. یعنی معمولی؛ همان‌طور که به بقیه می‌گویند؛ چطور را چطور صدا می‌کنی؟ باید می‌گفتی علی بلندشو بنشین». وقتی قاضی بگوید جناب آقای فلانی تشریف بیاورید اینجا، معلوم است که قاضی می‌خواهد رعایت حال او را بکند. تا این حرف را زد، خلیفه‌ی دوم امیرالمؤمنین علیه‌السلام را در آغوش گرفت، چشمان مبارکش را بوسید و گفت: پدر و مادرم فدای شما باد؛ بوسیله‌ی شما خداوند ما را از تیرگی و تاریکیِ کفر و شرک به نور اسلام مشرف ساخت. تمجیدهای  ابوبکر از امیرالمومنین علیه‌السلام ۱- شخصی به نام شعبی می‌گوید خلیفه‌ی اول ابوبکر در محلی نشسته بود که ناگهان امیرالمؤمنین- امام علی علیه‌السلام از دور نمایان شد. وقتی ابوبکر او را دید گفت: «من سره ان ینظر الی اعظم الناس منزلة و اقربهم قرابة و افضلهم دالة و اعظمهم غناء عن رسول‌الله‌صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله‌و‌سلم، فلینظر الی هذا الطالع= هرکس دوست دارد که به بزرگ‌ترین مردم در مقام و منزلت و نزدیک‌ترین مردم به پیامبر و برترین مردم در نام و نشان و بزرگ‌ترینِ مردم در بی‌نیازیِ از مردم، که از جانب رسول خدا به دست آورده است بنگرد، به این شخص که از دور نمایان است نگاه کند. ۲- امام سجادعلیه‌السلام فرمود: «سمعت ابی الحسین بن علی یقول : قلت لابی بکر، یاابابکر، مَن خَیرَ النّاس بَعدَ رَسول‌الله؟ فقال لی : ابوک= شنیدم از پدرم حسین بن علی علیه‌السلام که می‌گفت: امام حسین علیه‌السلام به ابوبکر می‌گوید: بهترین مردم بعد از پیغمبر چه کسی بود؟ ابوبکر می‌گوید پدرِت». ۳- «ابن مغازری» در مناقب خودش نقل می‌کند: «فقال ابو بكر: صدق الله و رسوله، قال لى رسول‌الله‌صلى‌الله‌علیه لیلة الهجره، و نحن خارجان من الغار نرید المدینه:كفى و كف على فى العدل سواء= خدا و رسولش راست می‌گویند، در «لیله الهجره= وقتی که با پیامبر ص داشتیم از غار بیرون می‌آمدیم تا به سمت مدینه برویم، به من گفت: ابوبکر، دستِ من و دست علی در عدالت یکسان است». این‌که پیامبر در آن بحبوحه‌ی فرار از دست کفار مکه در غار، موقعی که به سمت مدینه حرکت می‌کنند، چرا چنین صحبت‌هایی را در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام با ابوبکر می‌کند جای تامل دارد. ۴- عایشه دختر ابوبکر می‌گوید: پدرم را دیدم که بسیار به چهره‌ی علی‌بن ابی‌طالب نگاه می‌کند، پس گفتم ای پدر، همانا تو زیاد به چهره‌ی علی علیه‌السلام نگاه می‌کنی، علت چیست؟ ابوبکر می گوید: «فقال لی بنیة سمعت رسول الله صلی‌الله علیه‌و‌آله یقول: النظر الی وجه علیّ عبادة= شنیدم از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که می گفت: نگاه کردن به چهره‌ی علی علیه‌السلام عبادت است». ۵- ابوبکر گفت: روزی پیامبر در میان جمعی از یاران خود حاضر بود، فرمود: به شما نشان می‌دهم آدم را از جهت علمش. نوح را از جهت فهمش و ابراهیم را از جهت حکمتش. آنجا که علی ع داشت می آمد، پیامبر ص خواست بگوید به شما نشان می‌دهم این کسی که دارد می‌آید، هم آدم است؛ هم نوح است؛ هم ابراهیم است. (در بین انبیاء، حضرت آدم علیه‌السلام فوق‌العاده عالم بود. آن‌قدر حضرت آدم علیه‌السلام عظمت دارد که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا= خدا همه‌چیز را به آدم تعلیم کرد »(سوره بقره،آیه31).  به همین دلیل است که پیغمبر از بین انبیاء‌ حضرت آدم را در مورد علم انتخاب می‌کند.) هنوز علی‌علیه‌السلام وارد نشده بود که ابوبکر عرضه داشت: «یا رسول‌الله! أقست رجلا بثلثة من الرسل؟! بخ بخ لهذاالرجل، من هو یا رسول الله؟=ای پیامبر خدا! مردی را معرفی کردی با سه خصلت از پیغمبر، آفرین آفرین بر این مرد؛ این کیست؟» «قال النبی: أو لا تعرفه یا أبابكر؟= تو او را نمی‌شناسیای ابوبکر؟!» تو واقعاً نمی‌دانی این چه کسی است؟ «قال: الله و رسوله أعلم= گفت: خدا و رسولش بهتر می‌دانند». در جواب افزود: «هو أبو‌الحسن علی بن أبی طالب =او ابوالحسن علی ابن ابیطالب علیه‌السلام است». پیغمبر می‌گوید این شخص است که این عظمت را دارد.  «قال ابابکر: بخ بخ لك یا أبا الحسن= آفرین بر تو آفرین بر تو ای ابالحسن». «وأین مثلك یا أبا الحسن= و اصلا چه کسی مثل تو پیدا می‌شود؟ کسی غیر از تو این‌گونه نیست. کجا کسی مثل تو پیدا می‌شود؟ ۶- یک راوی اهل سنت در اعترافی تکان دهنده می‌گوید: ابوبکر با علی‌علیه‌السلام ملاقات کرد. ابوبکر به چهره علی‌علیه‌السلام نگاه کرد و تبسم نمود، حضرت به او فرمود: چرا تبسم می‌کنی؟ گفت: «شنیدم از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و آله که می‌فرمود: هیچ‌کس بر صراط نمی‌گذرد، مگر کسی که علی برایش گذرنامه صادر کرده باشد». از این رو در روایت داریم وقتی خداوند در قرآن می‌فرماید ‌«صِراطَ الَّذینَ أَنعَمتَ عَلَیهِم» (سوره حمد، ِآیه7) علی(علیه‌السلام) فرمود: «أنا صراط المستقیم= من صراط مستقیم هستم». صراط مستقیم یعنی صراط متخصص معصوم، علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام و فرزندان عزیزش. ۷- انس‌بن مالک که آدم کمی نیست، در ماجرایی که خیلی داستانِ شیرینی است می‌گوید: «دانشمند یهودی پس از رحلت پیغمبر وارد مدینه شد و گفت می‌خواهم وصی رسول خدا را ببینم. (حالا دقت کنید استدلال یهودی چیست؟). می‌گوید قطعاً کسی که وصیِ حقیقی رسول خداست، باید مثل رسول خدا عالم باشد. (ببینید یک یهودی این را کاملا متوجه می‌شود که اگر کسی قرار است جانشین پیغمبر شود باید علم پیغمبر را داشته باشد، این یک چیز بدیهی است. خلیفه ی حق یعنی این. پرسید وصی رسول خدا کیست؟ او را آوردند پیش ابوبکر. یهودی گفت من سؤالاتی دارم که جز پیغمبر و یا وصی او کسی دیگری نمی‌تواند آن‌ها را پاسخ دهد. (ببینید خداوند چه جوری اتمام حجت می‌کند؟) ابوبکر گفت هرچه می‌خواهی از من سؤال کن. یهودی می‌گوید: آن چیست که برای خدا نیست، نزد خدا هم نیست، و خدا هم نمی‌داند، (نه برای خداست، نه نزد خداست، نه خدا این را می‌داند) ابوبکر جوابش را که بلد نبود، خُب چه کار کند؟ جواب را که بلد نیست بدهد، چه می‌گوید؟ می‌گوید این‌ها سؤال‌های یک آدمِ بی‌دین است، تو این‌جوری سؤال می‌کنی؟ شروع کرد به اخم کردن و می‌خواست تنبیه‌اش کند، ابن عباس از راه رسید. (ابن عباس یک آدم بزرگی است که همه می‌دانند که چقدر این شخص عظمت دارد و چقدر بزرگ و باسواد است) به ابوبکر گفت با مرد یهودی انصاف نداشتی؛ اول این‌که جوابش را ندادی؛ یا جوابش را بگو و یا او را به حضور علی امیرالمؤمنین علیه‌السلام ببر تا جوابش را بگیرد. ابوبکر، یهودی و همراهانش همه راه افتادند جلوی خانه امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفتند. یهودی سؤال‌ها را مطرح کرد، امیرالمؤمنین علیه‌السلام جواب می‌دهد: آن‌چه را که خدا نمی‌داند، عقیده‌ی شما یهودیان است که می‌گویید عزیر فرزند خداست، در حالی که او برای خویش فرزندی قائل نیست. خدا چنین فرزندی را برای خودش نمی‌داند و چنین کسی را نمی‌شناسد. جواب سؤال دومت این است که ظلم و ستم نزد خدا نیست، خدا ظلم و ستم ندارد. اما این‌که پرسیدی آن چیست که برای خدا نیست، شریک و همتاست که پروردگار عالم از آن مبراست. حالا خوب دقت کنید عکس‌العمل یهودی چیست. هنگامی که یهودی این جواب‌ها را می‌شنود می‌گوید «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد انک وصی رسول الله» شهادت می‌دهم تو وصی پیغمبر هستی. این چیز کمی نیست، این در تاریخ مانده، خودِ اهل سنت هم این را نقل کرده‌اند تا به دست ما رسیده. من هم دارم از منابع اهل سنت این‌ها را برای شما می‌خوانم. همه این صحنه را دیدند، بعد از این‌که این صحنه را دیدند خیلی شادی کردند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را تحسین کردند. خودِ ابابکر چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟ به علی علیه‌السلام اینطور می‌گوید: «یا مُفَرِّجَ الْکَرْبِ= ای گشاینده‌ سختی‌ها و مشکلات، برطرف کننده‌ی غم‌ها و غصه‌ها». خودِ اهل سنت هم چندین ‌بار این جمله را از ابوبکر نقل کرده‌اند که گفته است:«اقیلونی و لست بخیر منكم و علی فیكم= رها کنید مرا، رها کنید مرا، من بهترینِ شما نیستم، در حالی که علی در بین شماست». این صحبت‌ها خیلی سؤال در ذهن ایجاد می‌کند که اگر این‌ها این ‌همه اعترافات را داشته اند، پس چرا داستان آن‌طور ادامه پیدا کرد؟ تمجید عثمان از امیر المومنین علیه السلام عثمان می گوید امیرالمؤمنین علیه‌السلام را صدا کردم و گفتم نزد من بیا. عثمان می‌گوید حضرت به سمتش برمی‌گردد. عثمان همان‌طور شروع می‌کند به نگاه کردن به حضرت علی علیه‌السلام . حضرت می‌گوید: تو را چه شده که این‌گونه به من نگاه می‌کنی؟ «ما لک تجد نظر الی»؟ عثمان می‌گوید: شنیدم از رسول خدا که می‌فرمود: «النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَةٌ= نگاه کردن به علی عبادت است». پس از آن که ابوبکر و عمر و....نتوانستند پرچم سپاه اسلام را به دست بگیرند، علی ع پرچم را به دست گرفت در جنگ خیبر، قهرمان خیبر، آن قهرمان یهودی، زیاد رجز خوانی کرد. سپس پیامبر پرچم را به یک یک ابوبکر و عمر و ....داد؛ اما این‌ها ترسیدند جلو بروند و هیچکدام نرفتند. اما با وجودی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام مریض بود و چشم‌درد سختی داشت و سن خیلی کمی هم داشت، بطوری که برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام حدود 13سال ذکر کرده‌‌اند؛ ایشان تشریف آوردند. یعنی با این که مریض هم بودند، ولی آمده بودند به جبهه. پیامبر فرمود من فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که چنین و چنان است و خصال زیادی را از علی علیه‌السلام بیان کردند.  در آن روز، خود پیامبر ص از آب دهان مبارکشان به چشم امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌مالند و چشم حضرت خوب می‌شود و این امیرالمؤمنین علیه‌السلام هست که پرچم اسلام را به دست می‌گیرد و آن فتح خیبر معروف را انجام می‌دهد. مطلب بیشتر با همین موضوع:  نظر ابوبکر، عمر و عایشه در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed