www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 5918
زمان انتشار: 27 دسامبر 2016
| |
مؤمن در دنیا سرگرم ذلت‌های دنیایی نیست

شخصیت شناسی مومن (15)؛ 95/9/30

مؤمن در دنیا سرگرم ذلت‌های دنیایی نیست

مؤمن غربت خویش را سرمایه ابدیتش قرار می‌دهد و انس به حق تعالی را به جای انس به دنیا قرار می دهد تا سرگرم اعتباریات و ذلت های دنیا نشود.

حس بی نهایت طلبی انسان و فرهنگ دنیا نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «المؤمنُ كالغریبِ فی الدُّنیا، لایأنَسُ فی عِزِّها و لایَجْزَعُ مِن ذُلِّها= مؤمن در دنیا مثل غریب است. براى عزّت و قدرت آن نمى‌كوشد و از خواری آن، بى‌تابى نمى‌كند». (ری شهرری، میزان الحکمه، ج1، ص456) عمل به این روایت، باعث برطرف شدن ضعف‌ها و داروی قوی برای بیماری‌های اخلاقی و روانی انسان‌هاست. حتی می‌تواند عقب‌ماندگی گذشته او را جبران کند؛ پس مؤمن در دنیا غریب است. چون اصل او دنیا نیست. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «رحمت خدا شامل حال کسی می شود که بداند از کجا آمده و در کجا هست و به کجا می‌رود». «از کجا آمده» یعنی بدانیم وطن اصلی ما کجاست. چون بدن‌های ما در دنیا شکل می‌گیرد. اما خودحقیقی و انسانی ما از جای دیگر است که همان «مَثَل اعلی» می باشد و از جنس «نور محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله» است. این انسان، وقتی ورود به دنیا می‌کند، نمی‌تواند با فرهنگ آن بسازد. چون با حس بی‌نهایت‌طلبش همه چیز را می‌خواهد. لذا هیچ‌وقت راضی نمی‌شود که در یک حالت بماند. چه آن‌هائی که دنیاگرا هستند و چه آن‌هائی که آخرت‌گرایند.  تنها مؤمن حقیقی که انس به حق تعالی دارد، لذت حقیقی خود را از دنیا می‌تواند ببرد و آرامش و شادی خود را حفظ کند. بنابراین، هچ انسانی نمی‌تواند با فرهنگ زمینی کنار بیاید. همه توجه و تلاش او به محیطی خارج از زمین است. مؤمن چون آشنا به حقیقت خویش است، در این دنیا غریبانه رفتار می‌کند. چون می داند باید برگردد. اصلش را فراموش نمی‌کند. میل و رغبتش در بازگشت به خانه ابدی‌اش را فراموش نمی‌کند. خانه‌ای که بی‌نهایت بزرگتر از دنیاست. بنابراین، عزت‌های دنیایی، او را سرگرم نمی‌کند که از خانواده اصلی‌اش غافل بماند. مثل پدر و مادری که برای تحصیلات، فرزندشان را به خارج از کشور یا شهر دیگری می‌فرستند. این فرزند است که نباید شرایط خوب محیط جدید گولش بزند و خانواده اش را فراموش کند. متأسفانه عزت‌های چهارگانه دنیایی خیلی‌ها را مست می‌کند. مثلاً بعضی ها در بخش نباتی مثل قدرت بدنی چیزی به نام بازی‌ها در آمده است؛ مثل بازی‌های المپیک که چند میلیارد آدم عمرشان صرف آن می‌شود. چه کسانی که بازی می کنند و چه کسانی که می‌نشیند‌، تماشا و تشویق می‌کنند و با پیروزی و شکست آنان، با لذت‌ها و غصه های توهمی دمساز می‌شوند. برخی هم در بخش های حیوانی، گرفتار عزت های مقام و منصب یا عزت های قومی، خانوادگی، قبیله ای، عشیره ای مثل ترک بودن، لر بودن، شیرازی بودن و ... هستند که باعث هدر رفتن عمر و وقت‌شان می‌شود. بعضی هم سرگرم عزت‌های علمی مثل مستی علم، مستی استاد، مستی پژوهش، مستی سخنرانی یا شهوت‌های عالمانه و ... هستند. این‌ها همه به نوعی توهم است که به راحتی دست از سر انسان برنمی دارد و حجم ظلمت انسان را عمیق می کند. پس نباید انسان فریب این عزت ها، محبوبیت ها و اعتباریات دنیایی را بخورد. خودشیفتگی و عزت‌های دنیایی چرا حضرت کلمه «عزها» را بیان کرده است؟ چون انسان با خودشیفتگی‌ها خیال می کند عزیز شده است. بعضی‌ها با چیزی خارج از خود به نام «مال و ثروت» عزت و احترام دارند که مربوط به خودشان نیست. بعضی‌ها، عزت‌های گیاهی دارند؛ مثل ورزشکار و قهرمان شدن و کسب مدال و رتبه. بعضی‌ها عزت‌های حیوانی دارند؛ مثل شهوت‌های سیاسی که امروزه در جامعه ما بازار سیاست داغ است. ثبت‌نام کردن در شورای شهر، ریاست جمهوری که بعضی‌ها صلاحیت ندارند، ولی باز بخاطر شهوت‌شان‌ اقدام می‌کنند. برخی عزت‌هایی علمی دارند که با کسب مدرک عالی تحصیلی با القاب استادی، مهندس، دکتر بودن و... عزیز می‌شوند. همه این عزت‌ها، نوعی توهم است. مؤمن با هیئت‌بازی، بسیج‌بازی، طلبگی، عالم شدن، مطرح شدن و... سرگرم نمی‌شود و انس به دنیا نمی‌گیرد.  در روایت فوق حضرت می‌فرمایند: «و لایَجْزَعُ مِن ذُلِّها= و از خواری آن، بى‌تابى نمى‌كند». مؤمن چون اصل خودش را می‌شناسد که از کجا آمده، با ذلت‌های دنیا جزع و فزع ندارد و به ستوه نمی‌آید؛ چون اینها برایش نه مهم هستند و نه آن‌ها را واقعی می‌پندارد. برای مؤمن مهم این است که با مقیاس الهی گرفتار «ذلت» نشود. در غیر این صورت، ذلت های دنیا برای او ناراحت کننده و ضعف آور نیست. در شکل‌گیری ساختار انسان، بخش پنجم (فوق‌عقل) را تعبیر به فطرت و چهار بخش دیگر (جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی) را به تعبیر به طبیعت می‌کنند. خداوند می‌خواهد انسان طبیعتش را به استخدام فطرتش بگیرد تا عزت و جاودانگی بدست آورد. قاعده زندگی این است. تاریخ کربلا نشان داد که در روز عاشورا تمام مظاهر ذلت به خاندان امام هجوم آورد. اعم از؛ محاصره نظامی، کمبود نفرات، حمله و هجوم به خاندان امام و... اما در آخر این حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) است که فرمود: «ما رأیت إلا جَمیلاً». به هیچ وجه آن ذلت‌ و اسارت‌ها حضرت زینب (سلام الله علیها) را ناراحت و ذلیل نکرد. چون همه را هدیه به خدا می‌دید. بنابراین، کسانی که بیشترین ذلت‌ها را برای خدا تحمل می‌کنند، در دنیا و آخرت بیشترین عزت نصیب‌شان می‌شود.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5915
زمان انتشار: 13 اکتبر 2020
| | |
از بالاترین شکرگزاری ها، شکرگزاری برای نعمت وجود پیامبر اکرم است

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 3، 1387/02/07

از بالاترین شکرگزاری ها، شکرگزاری برای نعمت وجود پیامبر اکرم است

امام سجاد ع برای چیز هایی شکر می کند که زیاد مرسوم نیست و مردم عادی اینها را ندیده یا نمی بینند تا خدا را برای آنها شکر کنند. یکی از آن نعمتهای بزرگ و بزرگترین نعمت بعد از توحید، تجلی نور خدا و وجود نبی اکرم ص است. قیمت هر انسان به معرفت اوست و معرفت است که کیفیت و نوع عبادت را تعیین می کند. «شکر» هم که فعل انسانی است، تابع میزان معرفت است. پس هر چه معرفت بالاتر باشد، کیفیت و نوع شکر بالاتر و عمیق تر است.

ما از آنچه انسان، خدا را با آن شکر می کند، معرفت او را تشخیص می دهیم. گاهی افراد نعمتهای دنیا را می بینند و شکر می کنند و گاهی کسی ماورای دنیا را می بیند و به داشتن آنها دلشاد است و شکر می کند. این یک حس و روح ویژه می خواهد، کسی تا چیزی را به عنوان نعمت، خیر و دارایی نشناسد و نتواند با آن ارتباط برقرار کند، شکر آن را هم به جای نمی آورد. در فراز دوم دعای دوم صحیفه سجادیه می خوانیم: « اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَمِینِكَ عَلَى وَحْیِكَ، وَ نَجِیبِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ صَفِیِّكَ مِنْ عِبَادِكَ، إِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَیْرِ، وَ مِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ. كَمَا نَصَبَ لِأَمْرِكَ نَفْسَهُ وَ عَرَّضَ فِیكَ لِلْمَكْرُوهِ بَدَنَهُ = خدایا، اینك بر محمد كه امانتدار وحی تو و برگزیده‌ی آفریدگان تو و مخلص در میان بندگان توست، درود فرست؛ او كه پیشوای رحمت و قافله‌سالار نیكی و كلید گنجینه‌های بركت است؛ زیرا او در انجام دادنِ فرمان تو خود را به رنج افكند، و جسمش را در راه تو هدف تیرهای بلا گردانید». در این فقره، برای اینکه ما این نعمت را بهتر بشناسیم و شاید بتوانیم، مثل ایشان خدا را بر آن شکر کنیم و دلشاد باشیم، حضرت چند خصوصیت از این نعمت را معرفی می کند: «أَمِینِكَ عَلَى وَحْیِكَ، وَ نَجِیبِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ صَفِیِّكَ مِنْ عِبَادِكَ، إِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَیْرِ». یعنی خدایا بر محمد (ص) درود فرست که امین وحی، نجیب ترین، برگزیده ترین بندگانت است. آنکه پیشرو در رحمت، رأفت، خیر، کلید برکات و خیرات بود و تن و جان در راه ادای تو به رنج انداخت. پیامبر امین وحی الهی است پیامبر امین بر وحی الهی است، آنچه از خدا گرفته در چهار مرحله حفظ کرده و بدون کم و کاست به مردم ابلاغ کرده، اشتباه و خطایی مرتکب نشده است. قرآن می فرماید: « وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى = و از سر هوس سخن نمى‏ گوید، این سخن بجز وحیى كه وحى مى ‏شود نیست» (نجم/3 و4).  اول اینکه هرگز از سر هوای نفس سخن نمی گوید، دوم اینکه هر چه می گوید وحی الهی است. آنچه حضرت از جبرئیل دریافت نمود، تمام آنچه بود که جبرئیل به ایشان تحویل داد. آنچه را که دریافت نمود با دقت تمام حفظ کرد. به طوری که هیچ چیز از آن کم نشد. سوم، آنچه به مردم ابلاغ فرمود، تمام چیزی بود که ماموریت بر ابلاغ آن داشت. چهارم، آنگاه که رسالت خود را به انجام می رساند به بهترین و عالی ترین نوع تبلیغ متوسل گشت و هنرمندانه ترین روش را از دعوت به مردم به کار گرفت. پس چیزی برای ما کم نگذاشت. هر چه برای سعادت دنیا و آخرت لازم بوده به ما رسانده. خودِ اینکه یک انسان امین وحی باشد، خیلی کار بزرگی است که خدا او را انتخاب کند، برگزیده مصطفی و مجتبایِ خدا شود و واسطه بین خدا و خلق باشد و برای خلق الهی پیام آور باشد. «پیشوای رحمت» و «نجیب ترین» فرد خلقت رسول الله ص است دومین صفت رسول خدا ص، نجیب ترین فرد در میان مردم بود. یعنی هیچ نقطه ضعفی در تاریخ از او سراغ نداشتند و او را به این کمال می شناختند. برای همین، او در میان آن مردم، برای رسالت برگزیده شد. پیامبر (ص) «امام الرحمه» است. مردم بدانند آنچه را پیامبر (ص) برای آنها آورده، تحمیل و بار مزاحمت نیست. همه زیبایی و رحمت و کرامت و خیرات است، احکام اسلام هدیه ای عظیم برای مردم است و باید توجیه شوند که چگونه از این احکام استفاده کنند. چگونه در این عالم زندگی کنند و برای ابدیت خود چگونه فکر کنند، شارع اسلام چراغی در ظلمات جهان است و طبیبی است که دارو و درمان خود را به همراه دارد. پیامبر(ص) مردم را به صلاح دعوت می کند.  خدا در آیه 107 سوره انبیا فرموده: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ = و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم». ما از کنار این آیه ساده رد نشویم. ما فقط تو را به عنوان رحمت برای خلق فرستادیم، همه رحمت و معدن رحمت، وجود پیامبر (ص) است. او رحمت دنیا و آخرت است. اما آیا همه به پیامبر (ص) اینگونه نگاه می کنند؟ فکر می کنند مسلمانند و دست و پای شان بسته است و فکر نمی کنند در میان صدها مکتب که افراد را به انحراف و جهنم می کشانند، تنها مکتبی نصیب او شده که همه نور و هدایت است، سر در گم نیستند. پیامبر(ص) و راه روشن، نور هدایت نصیبشان شده است. نظام خلقت و تکوین، با نظام تشریع هماهنگ است نظام تکوین و تشریع با هم هماهنگی دارد؛ نظام دین و نظام جهان با هم هماهنگ است. یعنی هر آنچه در آسمان و زمین است، براساس نظام الهی تنظیم شده است. خداوند می فرماید: ماه، خورشید، ستاره، زمین، گیاهان و حیوانات را برای شما تسخیر کردم؛ دین را هم بر اساس این سیستم خلق کردم؛ پس نظام درونی شما با دین هماهنگ است و اگر با آن نظام هماهنگ شوید، به سمت آرامش و اطمینان و قدرت پیش می روید. اما وقتی کسی از دین فاصله گرفت و خودش برای خودش برنامه ریزی کرد، یا از کسانی که خودشان راهشان را گم کرده اند، برنامه و دستور گرفت، از مسیری که خدا تعیین کرده خارج می شود و دچار انواع انحرافات می شود. افتخار ما مسلمانان این است که پیامبر(ص) رهبر ماست که تمام موارد نیازمان را به طور مستقیم از خدا دریافت کرده و به ما رسانده است. هدایت پیامبر مثل درسهای دانشگاهی، علوم نسبی، فرضیه و نظریه های دنیا و دانشمندان نیست که هرکدام عوارض مخصوص به خودشان را دارند. فرق بین «علم» و «وحی» همین است. شما در وحی، با اطمینان حرکت می کنی؛ موش آزمایشگاهی نیستی که بگویند این دارو را امتحان کردیم، این عوارض را داشت و این تعداد افراد مریض شدند، پوستشان خراب شد. یا این تعداد افراد سکته کردند، تنگی نفس گرفتند، پس حالا باید مثلا دوز دارو یانوع دارو را تغییر بدهیم. وحی اینطور نیست. چون مبتنی است بر ساختار جسم و روح انسان؛ یعنی دین بر اساس ساختار روح و جسم تنظیم شده است. حاصل آن که خداوند می فرماید: اساسا شما را بر اساس ساختار دین خلق کرده ایم. این خیلی مسئله عمیق و عظیمی است که ساختار وجود ما براساس قرآن تنظیم شده است. می گوییم دستورات قرآن فطری است و با ساختار و فطرت انسان سازگار است. قرآن حتی بالاتر از آن می گوید؛ می فرماید ذرات اتمی وجود مردم را براساس قرآن خلق کرده ایم. هر چه به قرآن، احکام، اصول و عقایدش نزدیک تر می شوید، روح شما هماهنگ تر می شود و به قدرت و شادی بیشتری می رسید.  پس دقت کنید، راجع به «قائدالخیر» خیلی حرف است. امام سجاد (ع) یک دعا گفتند که همه حقایق در این دعاست. در دنیا سرت را بالا کنی و بگویی رهبر من امام الرحمه و قائدالخیر است. همه خیر و برکت به دست اوست. عدم تبعیت برخی افراد از دستورات دین، ناشی از ضعف در فهم آن است ضعف در عمل، ناشی از ضعف در نظر و معرفت است. تا در «حکمت نظری» قوی نشوید در «حکمت عملی» قدرت پیدا نمی کنید. علت این که با دستورات اسلام درگیر هستیم، سستی و تنبلی داریم، این است که معرفت نداریم. چقدر زنانی داریم که با حجاب کنار نمی آیند، مردانی که با احکام شرعی کنار نمی آیند، آنها با روزه، حج، حق الناس، انصاف، والدین، نماز، حقوق زن و شوهر و حق فرزند کنار نمی آیند. علت این است که اعتقاد نداریم رسول خدا (ص) امام الرحمه و پیشوای خیر است. اگر معتقد باشیم که «من پیرو کسی هستم که هر جا مرا ببرد، خیر است، دیگر ننگ و عار ندارم از اعلام پیروی از او و از رعایت احکامش خجالت نمی کشم. متأسفانه بعضی ها از دستورات اسلام احساس شرم دارند. چون هنوز به یقین نرسیده اند، بینش عمیق نسبت به خیر و برکت بودن و درست بودن آیین اسلام ندارند، به باور جدی نرسیده اند، دعایشان جدی نیست، نمی توانند با باور بگویند رسول خدا  این را گفته، ما هم با سربلندی و افتخار انجام می دهیم. پیامبر ص «قائدالخیر» است؛ راه رفته و مقصد شناس است و اشتباه نمی کند؛ از پیچ و خم ها آگاه است و می تواند کاروان هستی را به سعادت برساند. البته اگر ما دستمان را از دست او بیرون بکشیم، دیگر نمی تواند برایمان قائد باشد. زیرا «قائد» یعنی کشنده. قائدالخیر یعنی کسی که ما را به سوی خیر می کشاند. پیامبر دو قوس را طی کرده است: «فَكَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى= تا [فاصله‏ اش] به قدر [طول] دو [انتهاى] كمان یا نزدیكتر شد» (نجم/9). تمام مسیر و پیچ و خم راه را طی کرده است. نه تنها نفس خودش، بلکه از تمام عوالم رد شده است. احاطه کامل بر مسیر «آمد» و «برگشت یا معاد» دارد. ما برای این معاد داریم که یکبار این مسیر را آمده ایم و قوس نزول را طی کرده ایم. حالا می خواهیم برگردیم. این یعنی قوس سعود. پیامبر (ص) برای همه نفوس، میلیارد ها نسخه دارد. نفس چقدر از نظر ساختار پیچیدگی دارد. ما 8 هزار سال سابقه پزشکی داریم، ولی هنوز پزشکی نداریم که بگوید با همه ی پیچ و خم های بدن آشنایم. پیامبرص برای همه نفوس با این ساختار پیچیده فرمول دارد. ما چون با پیچیدگی های خلقت آشنا نیستیم، متوجه نیستیم، قائدالخیر کسی است که بهترین چیزها را شناسایی کرده و ما را به سوی آنها می کشد. اسلام در اخلاق، معنویت، معامله، سیاست، همسرداری، ازدواج، رفتار با همسر، فرزند، والدین، همسرداری و همه چیز قاعده دارد، برای همین است که مسلمان خوشبخت است، سر در گمی ندارد. خیالش در زندگی راحت است. مال و ثروت بدون پیامبر وزر و وبال است کلید همه برکات به معنای حقیقی و جذب مبارکات، وجود نازنین رسول (ص) است. یعنی شما هر چه می خواهید را اگر به برکت وجود پیامبر بخواهید و آن را جذب کنید، مبارک می شود. اما کسی که بدون ایمان پولدار می شود، این نه تنها برایش مبارک نیست، بلکه مایه عذابش می شود. قرآن می فرماید: ما وقتی به خیلی ها پول می دهیم به این دلیل نیست که دوستشان داریم، بلکه می خواهیم با پول و خانواده و فرزندان و مال بیشتر، عذابشان کنیم. به آنها مال می دهند تا حرص و جوش بخورند و اعصابشان خرد شود. مثلا فرزندانشان آزارشان دهند. در زندگی اینها برکت نیست. اما کاسبی که زیر نظر پیامبر کار می کند به مقام «حبیب اللهی» می رسد. برای همین بود که قدیمها می گفتند: «الکاسب حبیب الله=کاسب حبیب خداست». اسلام یک تاجر را رفیق خدا می داند. اما اگر اسلام را از تجارت بردارید، طرف وحشی می شود. کسی که اهل کم فروشی، گرانفروشی، جنس تقلبی، قاچاق و...است، مسلمان نیست. رسول (ص) هم تجارت می کرد. حتی فرمودند که برکت 10 قسم است و 9 قسم آن در تجارت است. اما به شرطی که برای الله باشد.  این خیلی قدرت می خواهد که کسی برود به بازار و کار و تجارت کند، اما دوست خدا هم باشد. کدام مکتب می تواند چنین کسی را تربیت کند؟ تنها رسول خدا است که می تواند تجارت کند و تجارتش برکت داشته باشد. سود هم بکند و تربیت هم بکند. رسول الله کلید خیر است و ما را به خزانه خیر و برکت می برد. برخی برکات معنوی وجود پیامبر اکرم شامل برکت علم، لیلة القدر و صلوات است وجود مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، علاوه بر برکت های مادی، برکات معنوی هم دارد. مثل برکت علم، برکت لیلة القدر و برکت صلوات. در مورد برکت عمر باید گفت که شخصی 5 کلاس درس خوانده، ولی علمش خیلی برکت دارد. اما افرادی هم داریم که 10 سال در دانشگاه یا حوزه درس خوانده، اما علمش به اندازه یک سال هم برکت ندارد. برخی از کتابهای اولیای خدا را داریم، مثل کتاب «مفاتیح الجنانِ» جناب شیخ عباس قمی که در خانه ی همه هست. در حالی که ما عالمانی با درجه بالاتر از ایشان هم داشته ایم، اما تنها کتاب مفاتیح ایشان در کنار قرآن آمده است و بعد از قرآن پر تیراژترین کتاب شده است. چرا؟ چون کتابش برکت داشته است. اسلام ما را طوری تربیت می کند که با حداقل ها، بیشترین ها را داشته باشیم.  این یعنی برکت. خداوند برکت لیلة القدر را به خاطر پیامبر اکرم به ما داده است خداوند به برکت پیامبر (صلی الله علیه و آله) لیلته القدر را به ما داده است. لیله القدر حداقل 80 سال است و حداکثر آن را نمی دانیم، چون حد ندارد. وجود نازنین پیامبر از خداوند متعال پرسیدند كه خدایا در برابر این عمر طولانی كه به امم گذشته عطا كردی و آن‌ها موفق به عبادات طولانی می ‌شدند، به امّت من چه عطا كرده ‌ای؟ آن‌گاه خداوند متعال سوره ‌ی قدر را بر وجود مقدس رسول الله (صلی الله علیه و آله) نازل كرد. یعنی خداوند به بركت حضرت به امتش شب قدر را داد. چه بسا خداوند عمر طولانی به کسی بدهد و این قدر عبادت نکند. اما اگر این شب را خوب کار کند، حداقل 80 سال خوبی ذخیره کرده است. یعنی کسی که  40 سال بعد از بلوغش عمر کرده، فقط  با سرمایه 40 سال محشور نمی شود، بلکه با سرمایه بالاتر از آن محشور می شود. صلوات از برکات مهم وجود پیامبر اکرم است از برکات مهم پیامبر (صلی الله علیه و آله) «صلوات» است که آثار نیکوی فراوانی دارد. یکی از اولیا می فرمود: صلوات اسم اعظم است که انسان با آن همه کاری می تواند انجام دهد،اما ما خیلی عادی از کنار این گنجینه رد می شویم. خیلی ها هستند که توفیق ندارند تا با این اسم اعظم یعنی صلوات، سر و کار داشته باشند. آنها در روز و شب و خواب و بیداری و جمعه و غیر جمعه، هیچ صلواتی به زبانشان نمی آید. آنها با صلوات سنخیتی ندارند.  ولی یک عده آدم های عادی هستند، خانم خانه دار است، یک آدم عادی است، ولی با همین صلوات در روز قیامت محشور می شود. صلوات آن قدر برکت دارد که از ملاک های ارزشی قیامت است. خدا ابراهیم را برای کثرت صلوات فرستادنش دوست خود قرار داده و از شدت آن خلیل الله شد. اما ما از صلوات غافل شده ایم. آدمهای خوب در برزخ، آرزو دارند برگردند تا صلوات بفرستند. ما عادت داریم خودرو و وسایل گرانقیمت می خریم، وسایلی که شاید به درد ما نخورد، ولی یک تسبیح نداریم. در روز باید همین طور صلوات بفرستیم تا شرور و بدی ها دفع شود و خیر و رحمت و برکت جلب شود. آدم باید دلتنگ پیامبر شود. از لذت های بهشت این است که بگویند 5 دقیقه راه رفتن پیامبر را نگاه کن. حرف زدن او را نگاه کن. با او حرف بزن و او را بغل کن و ببوس. ما نمی دانیم که حضرت چقدر دوست داشتنی است. همه خوبی ها و قشنگی های عالم در وجود اوست.    

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5912
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| | | | | |
(17) «معرفت» عامل فیض  الهی و رفع تاریکی دل است

شرح زیارت جامعه کبیره (جلسه 17)؛ 95/10/02

(17) «معرفت» عامل فیض الهی و رفع تاریکی دل است

وقتی به زیارت و ملاقات دوستانت می روی، اگر همره با شناخت باشد، ثواب بیشتری امی بری و عواطفت رنگ خدایی پیدا می کند و از تاریکی های دل درامان می مانی و زمینه دوری از آتش جهنم برایت فراهم می شود.

«معرفت» شرط هر ملاقات و زیارتی است. حتی وقتی به یک حسینیه یا مسجد وارد می شوید، یا به محضر یک استاد و عالم می روید، بسته به میزان معرفت تان از آن ملاقات، فیض می‌برید. یعنی ورود و خروج شما با پاک شدن و آمرزش الهی همراه می‌شود. مفهوم مخالف این مساله این است که تاریخ نشان داده برخی از نزدیکان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نتوانستند از ایشان بهره‌ای ببرند؛ چون معرفت نسبت به حضرت نداشتند. حتی رسیدن به محضر معلم، استاد، دانشمند یا ولی خدا، اگر توأم با معرفت باشد، بیشترین بهره برداری را دارید و در کمترین زمان بیشترین تقرب را به او پیدا می‌کنید. این اثر معرفت است. حتی گاهی ملاقات با یک سنگ یا یک حیوان یا گیاه اگر با معرفت باشند و انسان را به خدا برساند، به اندازه ده سال عبادت برای انسان ذخیره می‌شود. گاهی انسان با یک «ولی خدا» زندگی می‌کند ولی متأسفانه جز حسادت، کینه و آلودگی روح و روان چیزی به دست نمی آورد. این مساله حتی در مورد قرآن نیز صادق است. یعنی قرآن هم به درد آدم ظالم نمی خورد. برای همین بود که فرمود: «و ما یزید الظالمین الا خسارا= قرآن چیزی جز خسارت به آدم ظالم اضافه نمی کند». روایت است؛ نگاه به والدین یا عالم، عبادت است. چون می‌داند آنان چه حق و مقامی دارند. برای همین است که نگاه محبت آمیز به چهره آن‌ها آمرزش به همراه می‌آورد. «معرفت» ارزش  و قیمت آدم ها را تعیین می کند معرفت به هر چیزی قیمت می‌دهد. یعنی قیمت آدم‌ها به میزان معرفتشان است. هر چقدر شناخت بیشتر باشد، ارزش وجودی انسان هم بالاتر است. باید توجه داشت وقتی در مورد معرفت بحث می‌شود، فقط مختص به زیارت ائمه یا امامزادگان نیست. حتی زیارت یک مرجع تقلید اگر همراه با معرفت باشد، انسان را به اوج می‌رساند. همان‌طور که اگر بی‌معرفت باشد با همان ملاقات تاریک خواهد شد. آفتی نبود بتر از ناشناخت                                       تو بر یاری و ندانی عشق باخت هیچ سمی بدتر از جهل و نادانی نیست و بزرگترین آفت برای انسان این است که در آغوش معشوقش یعنی الله تبارک و تعالی باشد، ولی از آن بی بهره بماند. پس ما باید از خدا «معرفت» و «چشم با معرفت» را بخواهیم. ثواب دیدن مؤمن، در امان ماندن از آتش جهنم است امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «أَیُّما مُؤمِنٍ خَرَجَ إِلى أَخِیهِ یَزُورُهُ عارِفا بِحَقِّهِ، كَتَبَ اللّه ُ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حَسَنَةً، وَمُحِیَت عَنهُ سَیِّئَةٌ، وَرُفِعَت لَهُ دَرَجَةٌ، وَإِذا طَرَقَ البابَ فُتِحَت لَهُ أَبوابُ السَّماءِ، فَإِذا التَقَیا وَتَصافَحا وَتَعانَقا أَقبَلَ اللّه ُ عَلَیهِما بِوَجهِهِ، ثُمَّ باهى بِهِما المَلائِكَةَ، فَیَقُولُ: انظُرُوا إِلى عَبدَیَّ تَزاوَرا وَتَحابّا فِیَّ! حَقٌّ عَلَیَّ أَلّا أُعَذِّبَهُما بِالنّارِ بَعدَ هَذا المَوقِفِ= هر مؤمنى كه براى دیدار برادرش از خانه اش خارج شود، در حالى‌كه حقّ او را مى‌شناسد، خداوند در برابر هر قدمى، یك ثواب برایش مى‌نویسد و یك گناه از او پاک می‌کند، یک درجه به او می‌دهد و چون درِ خانه‌اش را بكوبد، درهاى آسمان برایش باز مى‌شود، و چون به هم رسند و دست دهند و معانقه كنند، خداوند به آن‌ها روى مى‌آورد. سپس به آن دو، بر فرشتگان مى‌بالد و مى‌فرماید: «دو بنده مرا كه به خاطر من با یكدیگر دیدار و مهربانى كردند، تماشا كنید! بر من است كه پس از این صحنه، آن دو را به آتش، عذاب نكنم». (کلینی، الكافی، ج 2، ص 184، ح 1) در این روایت، بحث از امام نیست. بحث از برادر مؤمن است که دستور می‌دهد، حقش را بشناسیم و با او معاشرت کنیم. حفظ حرمت‌ها خیلی خوب است؛ چون خدا به هر قدمی که شما برای زیارت و ملاقات برادر دینی تان برمی‌دارید، درجه و ثواب می‌دهد. پس باید قدر این دیدارها را دانست. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرموند: «مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است». کسی که به همسرش با نگاه یک مؤمن، رفتار محبت‌آمیز یا خدمتی می‌کند، از این درجه و ثواب بهره‌مند می‌شود. پس رابطه با همسرت را می‌توانی به محراب عبادت تبدیل کنی. امروزه دشمن با طرح و برنامه هایش، سعی کرده است زن‌ را از محیط خانه خارج کند و به جامعه به بهانه کار کردن بکشاند. هر چند اسلام با کار کردن زن در خارج از منزل آن هم با رعایت شئوناتش مخالفتی ندارد، اما اینها هرگز با خانه داری، فرزنددارى، شوهردارى برابر نیست. اما متاسفانه برخی افراد این را ننگ به حساب می‌آورند و از خدمت به همسر و فرزنددار شدن در راه خدا که باعث بالا رفتن مقام زن می‌شود، شانه خالی می‌کنند و می‌خواهند در بیرون باشند که باعث فساد برخی از زنان در جامعه ما شده است. البته در بعضی موارد، کار کردن زن آن هم با شرایطش ثواب بالایی دارد. اما باید بدانیم که شغل زن در بیرون از خانه، بیشترش آسیب و شهوت و خودخواهی و کار توهمی است. پس، عاقل کسی است که معرفت را دریافته و می‌داند که خودش را باید در کجا هزینه کند. اعضای خانواده در ارتباط با یکدیگر باید با حرمت ایمانی که بالاتر از کعبه است، برخورد کنند. اگر این مبنا را رعایت کنیم ، به‌راحتی به غیبت، قضاوت نابجا و آزار رساندن نمی‌پردازیم. پس برای داشتن یک زندگی شاد و آرام، نخست نگاه‌مان را به یکدیگر درست کنیم و این هم نیاز به تمرین دارد. اینکه کسی چنین توهم کند که من حزب الهی هستم، چادری هستم، کار درست تر از همه هستم و دیگران را به سادگی له کنم یا قضاوت بد کنم، کار درستی نیست؛ چون قیمت و ارزش آد‌م‌ها دست خداست. ما نمی‌توانیم به‌راحتی بدبین شویم، سوء‌ظن داشته باشیم و تهمت بزنیم. سردی عاطفه، ارمغان ضعف معرفتی خانواده هاست در فقره «وَإِذا طَرَقَ البابَ فُتِحَت لَهُ أَبوابُ السَّماءِ= در که می‌زند درهای آسمان به روی مومن باز می‌شود». یعنی خیر و برکت و مغفرت، شامل حال مؤمن می‌شود؛ مخصوصاً زمانی که به هم می‌رسند و دست می‌دهند و معانقه می‌كنند. اگر ما خانواده آسمانی‌مان را بشناسیم به راحتی به فرزند، همسر و اطرافیان محبت و عشق می‌ورزیم. اما آن کسی که نمی‌تواند عاطفه داشته باشند‌، درها به رویش بسته می‌شود و یک سره اختلاف و کینه در زندگی خواهد داشت و همه چیز را از دست می‌دهد. آدم بی‌عاطفه در مهروزی و عشق‌ورزی بخیل است. در حالی که دین ما دین قشنگی است و برای هر بوسه‌ای، ثوابی می‌نویسد. پس عواطف را رنگ خدایی بزنیم. حیف است در ابراز عواطف مان، نگاه جنسی (زنانگی و مردانگی) داشته باشیم. چون آن قدرتی که باید باشد را ایجاد نمی‌کند.  اما اگر همین نگاه جنسی، با نگاه معرفتی و عاطفی همراه شود، ثواب چند برابر دارد و قدرت معنوی ایجاد می کند. اگر کسی به خودش ایمان داشته باشد، با عمل کردن به این حدیث، می‌تواند ضعف‌های محبتی خود را جبران کند. پس مبنای محبت، نباید برحسب قومیت، نژاد، هم قبیلگی و همشهری بودن و یکی بودن آبا و اجداد باشد. بلکه باید خشنودی خدا باشد.   وقتی از خانه خارج می‌شوید، تصمیم بگیرید فقط به‌خاطر خشنودی خدا به عیادت و ملاقات اطرفیان و دوستانتان بروید. اگر دین و ایمان و انسانیت داشته باشیم، باید سردی عاطفه را نسبت به پدر و  مادرت، همسرت، خانواده همسرت، دوستان و ... با نیت الهی به گرمی تبدیل کنید.  در اینجاست که مغفرت الهی شامل حال انسان می‌شود. چون به عشق خدا برای ملاقات هم رفته اید. نه برای چیز دیگر. اگر این گونه نباشید، ضعف معرفت دارید. زیارت با معرفت مخصوص امام و امام‌زاده نیست. حتی اگر دوستان را درست زیارت کنیم و درست نگاه کنیم، عبادت محسوب می شود. حتی اگر به خودمان هم درست نگاه کنیم همین اتفاق می افتد. درحقیقت، اگر همه چیز را درست نگاه کنیم خدا را می بینیم. با صد هزار جلوه برون آمدی که من                                        با صدهزار دیده تماشا کنم تو را به همه این صدها هزار جلوه اگر بفهمیم و درست نگاه کنیم زیارت با معرفت انجام دادیم.

صوت

1 - (17) «معرفت» عامل فیض الهی و رفع تاریکی دل است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5911
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| | | | | |
«حمد» مقام بزرگی است، حتی حمد کردن برای مصیبتها

اولین جلسه شرح دعای ندبه

«حمد» مقام بزرگی است، حتی حمد کردن برای مصیبتها

امام صادق (علیه السلام) در نظام خلقت، ماجرا و سندی را به نام دعای ندبه ایجاد کرده است که با حمد الهی شروع شده است.

«حمد کردن»، یک مقام الهی و انسانی است. وقتی انسان به معنای حقیقی بخواهد کارش را شروع کند با «حمد» شروع ‌کند. مثل زمانی که از کسی تشکر می‌کنیم که کار مثبتی کرده باشد. «اَلْحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمینَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً، اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما جَرى بِهِ قَضاؤُكَ فى أَوْلِیائِكَ الَّذینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دینِكَ= خدایا تو را سپاس می گذارم بخاطر  آن چیزی که قضای تو جاری شد در حق دوستانت که انتخابشان کردی و خالصشان کردی برای خودت و دینت». امام صادق (علیه السلام) از جایی وارد تاریخ می‌شود که با تاریخ های حیوانی ما فرق می کند؛ چون ما معمولاً از طبیعت شروع می‌کنیم. مثلاً تاریخ درسی کتاب ها از فلان پادشاه یا حکومت‌ها شروع می‌شود. امام درس بزرگی که در دعای ندبه به ما می‌دهد، این است که جریان انسانیت را از اولیای خدا یعنی از حضرت آدم (علیه السلام) شروع کرده است. با وجود اینکه این داستان تأسف انگیر است، ولی باز هم با حمد الهی شروع می‌کند. چون همه را زیبا می بیند. چرا حضرت شکر می کند که قضای تو برای دوستانت این گونه جاری شد؟ مثلاً سر امام حسین (علیه السلام) بریده شده است ولی باز حضرت با حمد الهی شروع می کند؟ در سجده آخر زیارت عاشورا نیز با حمد شروع می کنیم، آن هم نه حمد افراد عادی، بلکه حمد افراد شکر گزار. می خوانیم: الهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم= خدایا تو را شکر می کنم، شکر افراد شکر گزار».  مقام، مقام شکایت نیست. بلکه مقام سپاس و شکر است. پس باید دانسته شود که اینها به چه معناست. چرا جای سپاس و شکر دارد؟ این همه به ما بر می گردد. ما باید جایگاه خودمان را پیدا کنیم که کجای کار هستیم.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5909
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| |
لزوم شخصیت‌شناسی مؤمن

شخصیت شناسی مؤمن‎7 ؛ 95/03/4

لزوم شخصیت‌شناسی مؤمن

شخصیت‌شناسی مؤمن امری لازم و ضروری است؛ زیرا هرچه شناخت انسان از ابعاد گوناگون شخصیت مؤمن بیشتر می‌شود، تلاش او نیز در جهت نزدیک شدن به این شخصیت بیشتر می‌شود؛ لذا شاکله‌ی وجودی‌اش با آخرت و شرایط زیستی آن، تناسب بیشتری پیدا می‌کند.

هرچه انسان به اخلاق خداوند نزدیک‌تر شده و اسماء الهی بیشتر در او ظهور می کند، شخصیت او به شخصیت مؤمن حقیقی نزدیک‌تر شده و تناسبش با شرایط آخرت بیشتر می‌گردد و ثمره‌ی این تناسب، شادی و آرامش در زندگی دنیا و سعادت ابدی بعد از تولد به برزخ خواهد بود. نرمش مؤمن، راز رسیدن او به آسمان است امیرمؤمنان، حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «المُؤمِنُ إذا وُعِظَ ازدَجَرَ، وإذا حُذِّرَ حَذِرَ، وإذا عُبِّرَ اعتَبَرَ، وإذا ذُكِّرَ ذَكَرَ، وإذا ظُلِمَ غَفَرَ =مؤمن کسی است که تا نصیحت شود، بازمی‌ایستد و چون برحذر داشته شود؛ خود را برحذر می‌دارد. و هنگامی که به او پند می‌دهند، پندپذیر است. و هنگامی که تذکرش می دهند، تذکر را قبول می‌کند و هنگامی‌که مورد ظلم قرار می‌گیرد؛ اهل مغفرت است.» در بین اسماء خداوند، اسم رحمان، مادر همه‌ی اسماء است و انسان را برای دریافت هر اسم دیگری، لازم است ابتدا این اسم را در خود به ظهور برساند. نرمیِ وجود انسان، قدرت او را در ظهور اسم رحمان، بیشتر می‌کند؛ به‌طوری که انسان‌هایی که تندخو، خشن هستند، و سردی، عصبانیت، حساسیت و... در آن ها وجود دارد، نرم‌خو نیستند... و بدون نرم‌خویی نیز، تجلی اسم رحمان در انسان، ناممکن است. از طرفی می‌دانیم که بدون دریافت اسم رحمان، تخلق به سایر اسماء، نیز امکان‌پذیر نخواهد بود و لازمه‌ی همه تحولات موجود در نفس، دریافت اسم رحمان خداوند است. لذا برای کسی که قصد حرکت به سوی هدف نهایی خلقتش را دارد؛ نرم‌خویی و دریافت اسم رحمان خداوند، قدم اول و لازم است. حوادث روزگار، انواع ارتباطات با دیگران، فعالیت‌های اقتصادی و معیشتی و... همه و همه ابزاری هستند که انسان به‌واسطه‌ی آن‌ها نفس خود را به ورزیدگی لازم و رسیدن به حد مطلوبی از نرمش و مهربانی نزدیک کند. گاهی انسان‌ها به دلیل گم کردن هدفِ اصلی زندگیشان، با وارد شدن در دایره‌ی ارتباطات گوناگون، و سختی‌های زندگی و... بیشتر دچار غم‌زدگی، اضطراب، سختی روح و دوری از الله می‌شوند. حال آن‌که قرآن، تمام بلایا، حوادث، سختی‌ها و مشکلات را برای ایجاد نرمی در روح انسان و رسیدن به قدرت معنوی می‌داند. به‌طور کلی، افراد نرم‌خو، عاطفی و مهربان، در مسیر تخلق به اخلاق الهی، از سرعت فوق‌العاده بیشتری نسبت به بقیه انسان‌ها برخوردار خواهند بود؛ زیرا به سرعت شنیده‌های خود را به مرحله‌ی عمل می‌رسانند. بالعکس انسان‌های تند، خشن، متعصب و... به راحتی سخن حق را نپذیرفته و آن را در باطن خود نمی‌نشانند. لذا چنین کسانی بعد از تولد به برزخ باید فشارهای زیادی را تحمل کنند تا به نرمیِ لازم برای شرایط زیستی بهشت برسند. هرگز فراموش نکنیم که؛ در مسیر حرکت به سمت الله تنها میزان «شدنِ» انسان، مورد اهمیت است و این «شدن» در کسانی سریعتر اتفاق می‌افتد که نرم‌خوتر و مهربان‌تر هستند. لذا در روایات از مؤمن این‌گونه یاد کرده‌اند که مؤمن کسی است که وقتی موعظه‌ای به گوش او می‌رسد، بازمی‌ایستد... موعظه از واجبات زندگی هر انسان است. در روایت آمده است که خداوند بخشی از عذاب جهنم را برای کسانی مخصوص گردانیده است که از موعظه خوششان نمی‌آید. تمایل به موعظه شدن و علاقه به زانو زدن در پای کلام علما، نشانه‌ی حیات قلب یک مؤمن است. به‌طوری که تا موعظه به گوش او می‌رسد، سریعاً از آن پند گرفته و در جهت عمل کردن به آن به پا می‌خیزد. چنین کسی به محض آن‌که به فهم خوبی از یک مسئله می‌رسد، به راحتی و بدون هیچ مقاومتی به انجام آن تن می‌دهد. پندپذیری از ویژگی‌های اصلی مؤمن حقیقی است. مؤمن، اهل مغفرت است مؤمن اهل مغفرت است؛ به‌گونه‌ای با آنان‌که در حق او ظلم کرده‌اند رفتار می‌کند که گویی هیچ خطایی را در حق او مرتکب نشده است. اساسا مؤمن هیچ نقطه‌ی منفی و تاریکی را از هیچ انسانی در قلب خود نگه نمی‌دارد. زیرا در نظر او بزرگ‌ترین وظیفه‌اش در دنیا، حفظ قلبش از آسیب‌ هایی است که سلامت تولد او را به برزخ، تهدید می‌کند. او برای انجام چنین وظیفه‌ی بزرگی به راحتی اهل مغفرت شده و هرگز زیر بار بحث، دعوا، قیل و قال، کینه و... نمی‌رود. این هدف بزرگ مؤمن، او را از تمام میادینِ غیرانسانیِ دنیا، رها کرده و مشغول رفت و آمد با اهل آسمان می‌کند.  کسی که از عاطفه‌ی اهل آسمان سیراب می‌شود؛ دیگر محتاج عاطفه‌ی هیچ‌کس در زمین نخواهد بود، لذا به راحتی از تمام خطاهای آنان درخواهد گذشت.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5908
زمان انتشار: 25 دسامبر 2016
| |
ظلم به مظلوم سخت ترین نوع ظلم است

خانواده آسمانی (455) ؛ 95/10/2

ظلم به مظلوم سخت ترین نوع ظلم است

در میان ظلم هایی که به مردم می شود، ظلمی که مظلوم، یاور ندارد؛ خطرش بیشتر و عواقبش سخت تر است.

ظلم حتی به گرفتن دانه ای از مورچه نمی ارزد حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «واللّه، لو اُعْطیتُ الأقالِیمَ السَّبعةَ بما تَحتَ أفلاكِها على أن أعصِیَ اللّه َ فی نَمْلةٍ أسْلُبُها جُلْبَ شَعیرةٍ ما فَعَلْتُه= به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمان هاى آنهاست به من دهند، تا با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى خدا را نافرمانى كنم، چنین نخواهم كرد». (مجلسی، بحار الأنوار: ج 72، ص 359) روایت حضرت امیر حکایت از نظام خلقت می کند و کسی این حرف را می‌زند که همه محاسبات خلقت دست اوست . امام آن وجود مبارکی است که تمام اعداد و قیمتها و شمارش‌هایی که در نظام خلقت الهی هست، همه با وجود ایشان مدیریت می‌شود. وجود امام آنقدر وسیع است که قرآن می‌فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ= در این شب فرشتگان و روح به اذن خدا از هر فرمان الهی نازل می‌شوند» کل امر یعنی هیچ چیز از امام خارج نیست. همه چیز به محضر او نازل می شود. در اینجا مردم سر پول به هم دروغ می‌گویند و کم فروشی و کم کاری می‌کنند و اضافه کاری بی مورد می‌گیرند. اینها همه نمونه‌های از ظلم هستند. ظلم به مورچه آن هم در حد گرفتن دانه نمی‌ارزد. یک کسی می‌نشیند در محل کارش احکامی را صادر می‌کند و عالمانه به زیر دست و بالادست خود مثل همسر، فرزند، خانواده، همسر، کارمند و... ظلم می‌کند. هیچ‌کدام از ما نیست که بتواند بگوید به کسی ظلم نکرده ام و حق کسی بر گردنم نیست. پس ما باید تلاش کنیم بعد از اعتراف به این همه ظلم‌های زیادی که به گردنمان هست، استغفار و توبه و جبران کنیم و بعد تلاش کنیم تا میزان ظلم‌مان را کم کنیم. چون این باری بر دوش ماست. امام صادق (علیه‌السلام) در این رابطه می فرمایند: «نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ یُؤْكَلَ مَا تَحْمِلُهُ النَّمْلَةُ بِفِیهَا وَ قَوَائِمِهَا= پیامبر نهی کرد مردم را از اینکه چیزی را بخورند که مورچه می‌تواند حمل کند و یا با دست و پایش بگیرد». در این روایت نبی  اکرم (صلی الله علیه و آله) نهی کرد از این که شما چیزی را بخورید که می تواند سهم مورچه یا حیوانات دیگری باشد.  بنابراین، اگر پسته‌ای، بادامی یا خرده نانی روی زمین افتاده و می تواند سهم مورچه ها یا پرنده ها باشد، نباید برداریم. اگر کسی ورودی هایش بیش از خروجی هایش باشد، برایش خطرآفرین می شود از قواعد مهم صدقه این است که برای دستیابی به «خیر و برکت»، باید 5 خروجی«مادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» داشته باشیم. پس باید دائماً خیرات از وجود ما ظهور کند. یعنی هر چه خروجی کسی بیشتر باشد، خیر و برکت او هم بیشتر خواهد بود و در نتیجه، دارای روحی سبک تر، شادتر و آرام تر خواهد بود. وقتی که ورودی های ما جمع شود، ولی خروجی نداشته باشیم، خیلی خطرناک می شود. در نظام دنیا کسی برنده است که خروجی بیشتری داشته باشد. زیرا این برای انسان ماندگارتر است. یعنی هر چیز که خیرات دادیم، آن می‌ماند. خداوند در قرآن امر می کند که حتی فقرا هم باید انفاق کنند، چون برایشان خیر و برکت می‌آورد. یکی از انتقادهایی که امام باقر (علیه السلام) از شیعیانش می‌کند، این است که چرا شما ثروتتان را با صدقه زیاد نمی‌کنید. بنابراین، آنچه پیش ما می‌ماند، از دست می‌رود. اما آنچه که می‌فرستیم برایمان باقی می‌ماند. اگر پول یا خرده های غذا از دستتان رفت، آن را برنگردانید که استفاده کنید در روایت فرمودند اگر پول، تکه ای از گوشت و غذا از دستتان رفت سعی نکنید آن را برگردانید که از آن استفاده کنید، زیرا قرار بوده از دست شما برود. برگردان یک پول مثل این است که انسان استفراغ کند، بعد استفراغش را دوباره بخورد. خدا رحمت کند آیت الله بروجردی  را که من هم از آیت الله اراکی شنیدم که می فرمود: در حیات فیضیه آیت الله بروجردی نماز که می‌خواند کمی اسکناس کنار سجده‌اش گذاشته بود. سر نماز بادی می آید و پول‌هارا پخش می‌کند و بر سر طلبه ها می‌افتد. بعد از نماز، طلبه‌ها پول را می آورند و به آقا تحویل می‌دهند. اما آقا می فرماید: هرکس برایش هر چه آمد، مال خودش است. پس دنبال مالی که از دست رفته، نباشیم. چون با از دست رفتن آن، بلا و مریضی از انسان دور می شود. البته این مربوط به مسائل شخصی است نه مسائل بیت المال. همچنین در مورد پول های کلان نیست، بلکه مثلا بقیه پول کرایه تاکسی یا.....مورد نظر است. منظور از مفاد این روایت این است که انسان در مسایل مالی سخت گیر نباشد. آدم‌هایی که در مسائل مالی سخت می‌گیرند؛ نه دنیای خوبی دارند، نه آخرت خوبی. اخلاقشان بد می‌شود. همسر و فرزند و دیگران از او متنفر می‌شوند. مخصوصاً خدا خیلی متنفر می‌شود. سخت‌ترین گردنه در ملاقات با پروردگار نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «بینَ الجَنَّةِ و العَبدِ سَبعُ عِقابٍ، أهوَنُها المَوتُ. قالَ أنَسٌ: قلتُ: یا رسولَ اللّه ِ، فما أصعَبُها؟ قالَ: الوُقُوفُ بینَ یَدَیِ اللّهِ عَزَّوجلَّ إذا تَعَلَّقَ المَظلُومُونَ بِالظالِمِینَ= بین بهشت و انسان هفت گردنه است: سبک‌ترین آن‌ها مرگ است. عرض كردم: اى رسول خدا! پس سخت ترین آن‌ها چیست؟ فرمود: ایستادن در پیشگاه خداوند عزّ و جلّ آن گاه كه ستمدیدگان گریبان ستمگران را بگیرند». مرگ را باید در دنیا طی کنیم نه این که بی‌خیال باشیم. «مُوتُوا قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا= بمیرید قبل از آن که بمیرید». در دنیا تجربه مردن را بکنید و آن را رد کنید که باعث لذت بردن از زندگی می‌شود. به همین دلیل، مرگ چنین کسی هم عروسی اش می‌شود. پس هر روز برای مردن آماده باشید. ظلم‌ها از جمله ظلم به والدین به فرزند یا فرزند به والدین، خواهر و برادر، همسایه‌ها، کشورها به همدیگر... همه اینها ظلم های سنگینی است. آنجا هیچ کس هم نمی تواند برای کسی کاری بکند. چون حق الناس است. خیلی خطرناک است. ظلم نابودکننده حسنات است در روایت بعدی از خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ادامه داستان آمده که می‌فرماید: «إنّه لَیَأتِی العَبدُ یَومَ القِیامَةِ وقد سَرَّتهُ حَسَناتُهُ، فَیَجِیءُ الرجُلُ فیقولُ: یا ربِّ ظَلَمَنی هَذا، فَیُؤخَذُ مِن حَسَناتِهِ فَیُجعَلُ فی حَسَناتِ الذی سَألَهُ، فما یَزالُ كذلكَ حتّى ما یَبقى لَهُ حَسَنةٌ، فإذا جاءَ مَن یَسألُهُ نَظَرَ إلى سَیِّئاتِهِ فَجُعِلَت مَع سیّئاتِ الرَّجُلِ، فلا یَزالُ یُستَوفى مِنهُ حتّى یَدخُلَ النارَ= روز قیامت، بنده خوش حال از حسنات خود، وارد محشر مى شود . مردى مى آید و مى گوید : «پروردگارا ! این مرد به من ظلم كرده است» پس، از حسنات او برداشته مى شود و در حسنات آن مرد دادخواه ، گذاشته مى شود . به همین ترتیب، افرادى كه وى در حقّ آنها ستم كرده است، مى آیند [و از حسنات او بر مى دارند]، تا جایى كه حتّى یك حسنه هم براى او باقى نمى مانَد. از آن پس، اگر كسى بیاید و حقّ خود را از او بخواهد، از گناهان آن مرد برداشته مى شود و به گناهان او افزوده مى شود. بدین سان، همچنان، داد مردم از او گرفته مى شود، تا آن كه وارد آتش شود». گاهی شخص بهشتی است، ولی آنقدر حق الناس به گردنش دارد و از او ثواب و حسنات گرفته می‌شود و گناه طلبکارها به او داده می‌شود تا اینکه جهنمی می‌شود. یک کسی می‌گوید: خدیا این به من ظلم کرده است. از حسناتش به او می دهند و دیگر حسنه ای باقی نمی‌ماند. طلبکارهای بعدی می‌آیند ثواب می‌خواهند بگیرند و او ندارد. در اینجا از گناهان طلبکار به او می‌دهند. همین جوری از او استیفا می‌کنند و گرفته می‌شود و گناه به او داده می‌شود تا اینکه شخص جهنمی می‌شود. ثواب‌های او را برمی دارند به صاحب ظلم می‌دهند تا راضی شود.  سعی کنیم در ملاقات با خدا طلبکار باشیم نه بدهکار. پس نگوییم همسرم به من ظلم کرده، من هم به او ظلم کنم. طلبکار باشی بهتر است. گاهی ظلم آنقدر بزرگ است که انسان گناهان صدها نفر را می‌پذیرد. مثل مسئولین سیاسی، استاندار شدن، شهردار شدن، رئیس جمهور شدن، وزیر شدن و.. این‌ها راحت نیستند و حق های عظیمی به گردن دارند. قلب اصل سرمایه ابدی ماست که با ظلم از بین می رود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «إیّاكُم وَالظُّلمَ فَإِنَّهُ یُخَرِّبُ قُلوبَكُم= بپرهیز از ظلم که قلب‌های شما را خراب می‌کند». دارائی یک انسان در آخرت «قلب» اوست. اگر «قلب» در مهندسی عشق موفق شده باشد و سه معشوق در رأس همه معشوق هایش باشد، این بهترین دارائی است. عقل، وهم، خیال و حس وسیله هستند. آنچه برای تو می ماند قلب است. دل هم زمانی ارزش دارد که سه معشوق اصلی در رأس باشد: الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا. علاقه به مال و ماشین و خانه و فرزند و همسر به شرطی خوب هستند که عشق به الله بالاتر باشد. اما ظلم‌، قلب و روح را تخریب می‌کند. سیستم انسان را در همه جا بهم می‌ریزد. نماز، روزه، حجاب، دین انسان را خراب می‌کند. اخلاق روابط با همسر، فرزند و خانواده در هر جای که بخواهیم وارد شویم، بد بیاری می‌آورد. در تمام روابط و تصمیم گیری‌ها بد بیاری دارد. حتی در عشق  بدبیاری می آورد. ظلم؛ عشق‌های زمینی را نابود می‌کند؛ عشق پدری، عشق مادری، عشق دوستی و ... امروزه در کشورها از 4 یا 5 ازدواج 4 به شکست می‌خورد. آدم باید خیلی حواسش را جمع کند و تلاش کند رفته رفته این مسئله را در خود حل کند. اینکه انسان همیشه گرفتاری و مشکل دارد به شیوه زندگی اش نگاه کند. ببیند آیا مطابق با ریاضیات دین حرکت می‌کند یا نه! هنگام حضور در مساجد و امکان مقدس بهتر است بدنت بوی نداشته باشد. اگر پایت بوی بد می‌دهد یا سیر خورده باشی نروید؛ چون نوعی ظلم به دیگران است. یا ارسال عکس‌های بد در تلگرام و فضای مجازی که نوعی از ظلم به انسان‌هاست. یا در جائی که همه روزه هستند و کسی آب بخورد، این هم از مصادیق ظلم است. یا خانمی جلوی نامحرم در مهمانی یا جامعه به گونه‌ای ظاهر شود که مردانی که همسر نداردند برایشان گرفتاری ایجاد شود، این هم نوعی ظلم و جنایت است. این مسئله، شخصی نیست. همان‌طور که کسی حق ندارد در محاقل عمومی سیگار بکشد چون به بقیه آسیب می‌رساند. بی‌حجابی و بدحجابی هم نوعی ظلم و آسیب رساندن به حریم دیگران است؛ چون ظلم باعث بهم ریختن و خراب کردن قدرت تشخیص و برنامه ریزی انسان می‌شود.  

صوت

1 - ظلم به مظلوم سخت ترین نوع ظلم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5903
زمان انتشار: 24 دسامبر 2016
| |
(جلسه سوم) عظمت مؤمن از نگاه امام صادق (علیه‌السلام)

شخصیت شناسی مؤمن‎3 ؛ 94/12/4

(جلسه سوم) عظمت مؤمن از نگاه امام صادق (علیه‌السلام)

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «لايَقْدِرُ الخلايقُ على كُنْهِ صِفَةِ اللّهِ عزّوجلّ، فَكَما لا يَقْدِرُ على كُنْه صِفَة اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَكَذلِكَ لايَقْدِرُ على كنهِ صفَةِ رَسُولِ اللّهِ وَ كَما لا يَقْدِرُ عَلى كُنه صِفَةِ الرَّسُول فَكَذلِكَ لا يَقْدِرُ عَلى كُنْهِ صِفَةِالاِمامِ و كَما لا يَقْدِرُ على كُنْهِ صِفَةِ الامامِ كَذلِكَ لايَقْدِرُ على كُنْهِ صِفَةِ الْمُؤْمِنِ = خلائق قادر به ادراک کنه صفت خداوند نیستند، و همینطور نیز،‌ قادر به ادراک کنه صفت رسول الله نیستند، و همینطور نیز، قادر به ادراک کنه صفت امام نیستند، و همینطور نیز، قادر به ادراک کنه صفت مؤمن نیستند». (علّامه مجلسى، بحارالانوار، ج 67، ص 65)

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «لایَقْدِرُ الخلایقُ على كُنْهِ صِفَةِ اللّهِ عزّوجلّ، فَكَما لا یَقْدِرُ على كُنْه صِفَة اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَكَذلِكَ لایَقْدِرُ على كنهِ صفَةِ رَسُولِ اللّهِ وَ كَما لا یَقْدِرُ عَلى كُنه صِفَةِ الرَّسُول فَكَذلِكَ لا یَقْدِرُ عَلى كُنْهِ صِفَةِالاِمامِ و كَما لا یَقْدِرُ على كُنْهِ صِفَةِ الامامِ كَذلِكَ لایَقْدِرُ على كُنْهِ صِفَةِ الْمُؤْمِنِ = خلائق قادر به ادراک کنه صفت خداوند نیستند، و همینطور نیز،‌ قادر به ادراک کنه صفت رسول الله نیعظمتستند، و همینطور نیز، قادر به ادراک کنه صفت امام نیستند، و همینطور نیز، قادر به ادراک کنه صفت مؤمن نیستند». این فرمایش بلند امام صادق (علیه‌السلام) مقدار عظمت یک مؤمن را به تصویر می‌کشد. همانطور که آموختیم حرمتِ مؤمن در نگاه الله، از کعبه هم بالاتر است. بطوری که همه‌ی ما موظفیم، حرمتی را بالاتر از کعبه، برای او قائل بوده و در رعایت احترام و ادبش، نهایتِ سعی‌مان را هزینه کنیم. مؤمنان، چون یک پیکر واحدند!!! گاهی، روی صحبت‌ها، در مورد همه‌ی انسان‌هاست؛ بنی آدم اعضای یکدیگرند                                                      که در آفرینش ز یک گوهرند وظیفه‌ی ما، رعایت احترام همه‌ی انسان‌ها، مهرورزی به آنان، عدم ظلم‌ورزی به آنان، رعایت حقوق‌شان و ... است؛ که در فرهنگ اسلامی از این محبتِ همه‌گیر، به محبت رحمانیّه تعبیر می‌شود. مسلمانان و مؤمنان، باید نسبت به همه‌ی مخلوقات عالم در صلح بوده و آنان را دوست داشته باشند؛ زیرا همه‌ی مخلوقات خداوند، جلوه‌های پروردگار در زمین هستند. از سوئی در مباحث گذشته آموختیم که؛ اولین اسمِ‌صادر شده از الله، در سیر اسماء الهی، "رحمان" است. بطوری که، سایر اسماء الهی، از رحمان گرفته شده و تجلی می‌کنند. لذا در جریانِ قوسِ صعود، برای بازگشت سالم و سریع به الله، اولین قدم، دریافت اسمِ رحمان است. و اساساً دریافت  اسماء الهی دیگر بدون دریافت اسم رحمان امکان پذیر نیست. انسان‌های ظالم، خودخواه، خشن، عصبی، خودشیفته، خودبرتربین و ... در حرکت به سمت الله، موفق نخواهند بود. اما گاه، سخن از شیعیان و مؤمنانی به میان می‌آید که در ستون‌های عشق، با ما هم‌عقیده و هم‌نظرند. در فرهنگ اسلامی، محبت به این دسته از انسان‌ها، از جنس محبت رحمانیّه نیست، بلکه از جنس محبت رحیمیّه است. این رحمت ویژه، مخصوص کسانی است که الله را در رأس معشوق‌های خود قرار داده و تحت ربوبیتِ الله و خانواده‌ی آسمانی‌شان، به سوی هدف خلقتشان، در حرکت اند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «مَثَلُ المُؤمِنینَ فی تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ مَثَلُ الجَسدِ، إذا اشتكى مِنهُ عُضوٌ تَداعى سائرُ الجَسَدِ بالسَّهَرِ و الحُمّى= مثل مؤمنین در دوستی، عطوفت و مهرورزی نسبت به یکدیگر، مثل یک پیکر واحد است که اگر عضوی از این پیکر به درد بیاید، دیگر اعضا بی‌خواب شده و تب‌دار می‌گردند.» (مسند ابن حنبل : 6 / 379 / 18408). فراموش نکنیم که؛ اگر دردِ مؤمنان دیگر،‌ دلِ ما را به درد نیاورده و اساساً نگرانی و غمی را در قلبمان حس نمی‌کنیم؛ ایمانمان ریشه‌دار و حقیقی نیست. مؤمن حقیقی کسی است که درد مؤمنان دیگر او را نیز به فشار آورده و به فکر رفع درد آنان می‌افتد... او از رنج دیگران، بی‌خواب می‌شود و راههای چاره را دائماً برانداز می‌کند تا بتواند این رنج را از بین ببرد؛ و بدین سبب است که روح جهاد، یکی از ویژگی‌های اصلی و بارز یک مؤمن حقیقی است. او اساساً قادر به ندید گرفتنِ غم دیگران و رد شدن از کنار گرفتاری‌های آنان نمی‌باشد. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «لا و اللّهِ، لا یكونُ المؤمنُ مؤمنا أبدا حتّى یكونَ لأخیهِ مِثلَ الجَسدِ، إذا ضَرَبَ علَیهِ عِرْقٌ واحدٌ تَداعَتْ لَه سائرُ عُرُوقِهِ= نه! بخدا قسم، هیچگاه، مؤمن، حقیقتاً مؤمن نیست، مگر آنکه، با برادر مؤمنش، مثل یک پیکر واحد باشد. اگر یک رگ از او به درد بیاید، بقیه‌ی عروقش نیز به درد می‌آیند.» (بحار الأنوار : 74/274/17 ) این روایت، دقیقاً قاعده‌ی «هو أنت» را به تصویر می‌کشد. فراموش نکنیم که خداوند همه‌ی انسان ها را از روح خودش (نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحی) آفریده است؛ و مؤمنان از ریشه‌ی حقیقی اهل بیت اند و بر این حقیقت نیز آگاهند، لذا رحمتِ آنان نسبت به یکدیگر، از نوعِ رحمت رحیمیه است. او اساساً به فکر علّو و خودبینی نیست، بلکه در هر کمالی، ‌سعی می‌کند که دست دیگران را نیز گرفته و با خود بالا ببرد. مؤمنان در اوج غمخواری، همدردی، صفا و صمیمیت نسبت به یکدیگر قرار دادند؛ بطوری که حفظ حرمت همدیگر، اصلی‌ترین و زیباترین روشِ رفتاری، در میان آنان است.  به روایت زیر دقت کنید؛ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «المؤمنونَ تَتَكافَأُ دِماؤهُم، و هُم یَدٌ على مَن سِواهُم، و یَسعى بذِمَّتِهم أدْناهُم = خو‌ن‌های مؤمنان یکی است؛ آنان یک دست هستند در مقابل دشمنانشان، بطوری که اگر کوچکترینِ عضوِ آنان، به کافری پناه دهد، احترامِ‌ آن کافر را به حرمتِ برادر مؤمنشان نگاه می‌دارند».(كنز العمّال : 402) مؤمنان، اهل مودتند! در فرمایش دیگری از خاتم پیامبر محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) می خوانیم که: «المؤمنونَ بعضُهم لبعضٍ نَصَحَةٌ وادُّونَ و إنِ افْتَرَقَتْ مَنازلُهُم و أبدانُهُم، و الفَجَرَةُ بعضُهم لبعضٍ غَشَشَةٌ مُتَخاذِلونَ و إنِ اجْتَمَعتْ مَنازلُهُم و أبدانُهُم = مؤمنان نسبت به یکدیگر خیرخواه و دوست‌دار هستند (مودت دارند) هر چند که خانه‌ها و بدنهایشان با هم متفاوت است. اما بالعکس، اهل فجور نسبت به یکدیگر حقه‌باز هستند و یکدیگر را وا می‌گذارند، حتی اگر منازل و بدن‌هایشان یکی باشد».(كنز العمّال : 757). راستی! آیا ما نسبت به انسان‌های دیگر (هموطنان، هم‌شهریان، همسایگان، فامیل و ...) خیرخواه و صمیمی هستیم؟ آیا ما برای دیگران، اهلِ مودّت (فداکاری) هستیم؟ آیا دیگران در قلبِ ما سهمی دارند؟ آیا می‌توانیم نیازهای آنان را بر خودمان ترجیح بدهیم؟ مؤمن حقیقی، می‌داند که زمانی به سوی الله سرعت و سبقت خواهد گرفت که دیگران را به اندازه‌ی خودش دوست بدارد و نیازهای آنان را به اندازه‌ی نیازهای خودش محترم بشمارد. مؤمن حقیقی می‌داند که؛ به محض آنکه حسادت، بدبینی، خودخواهی، بی‌توجهی به نیازهای دیگران و ... در قلبش جا می‌گیرد؛ باطنش عوض خواهد شد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5902
زمان انتشار: 24 دسامبر 2016
| |
(جلسه دوم) مؤمن فقط یک دلشوره دارد؛ ایمانش!

شخصیت شناسی مؤمن 2؛ 94/12/4

(جلسه دوم) مؤمن فقط یک دلشوره دارد؛ ایمانش!

برای یک مؤمنی که از نعمت ایمانش، سرمست است، سختی‌ها و دشواری‌های زندگی، راهی برای رشد و قدرت است. لذا از هیچ گرهی و هیچ مانعی نمی‌هراسد؛ بلکه دست در دست الله، از روی آن پریده و قدرت می‌یابد.

در جلسه‌ی گذشته آموختیم که کسانی که حقیقتِ ایمان، در وجودشان نفوذ کرده و از نظر الله، مؤمن محسوب می‌شوند، بالاترین ارزش را در نظام خلقت دارند. آنان میوه‌ی عالم خلقتند و خداوند تمام نظام خلقت را به افتخار آنان خلق نموده است. گاهی حجاب عادت باعث می‌شود انسان قدر و قیمت این نعمت عظیم (ایمان) را نداند، بطوری‌که با نعمات بسیار کوچکتر، به سطح بالاتری از شادی می‌رسد تا داشتنِ نعمتِ ایمان. برای یک مؤمنی که از نعمت ایمانش، سرمست است، سختی‌ها و دشواری‌های زندگی، راهی برای رشد و قدرت است. لذا از هیچ گرهی و هیچ مانعی نمی‌هراسد؛ بلکه دست در دست الله، از روی آن پریده و قدرت می‌یابد. ایمان او، به قدری در نگاهش قیمتی است، که اساساً تنها ثروتی که دائماً مراقبش بوده و نگران از دست دادن آن است، همان، ایمانش می‌باشد. دلشوره‌ها و اضطراب‌های او منحصر به بخش فوق عقلانی اوست، بطوری که فقط و فقط در تلاطم روزگار و فراز و نشیب‌های روزهای زندگی‌اش، نگران قوت و قدرت ایمانش می‌باشد. او به طرز وسواس گونه‌ای مراقب است تا حوادث و اتفاقاتِ زندگی، نه تنها او را به ضعف ایمان نکشاند، بلکه روز به روز از میادینِ مختلف زندگی برای رشد کردن و قدرت گرفتن در ایمان و عقایدش استفاده می‌کند. شادی‌ها و غم‌های او براساس نظام حبّیِ الله استوار است، بطوری‌که هیچ چیزی به غیر از دائره الله و محبوب‌های الهی،‌ قادر به مشغول کردن قلب او نیستند. اساساً قیمتی را که الله برای مؤمن مشخص کرده و آن را از کعبه بالاتر می‌داند، به احترام مهندسیِ صحیح معشوق در قلب اوست، وگرنه ظاهر ایمانی و مذهبی، نشانه‌ی حقیقتِ ایمان، در وجود انسان نمی‌باشد. اهل آسمان، مؤمنان را خوب می‌شناسند! نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ یُعْرَفُ فِی السَّمَاءِ كَمَا یَعْرِفُ الرَّجُلُ أَهْلَهُ وَ وُلْدَهُ، وَ إِنَّهُ أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنْ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ = مؤمن در آسمان شناخته شده است، همانگونه که مرد، برای خانواده‌اش شناخته شده، و او در نزد خداوند، از یک فرشته‌ی مقرّب نیز،‌گرامی‌تر است».(عیون أخبار الرضا : 2 / 33 / 62 ) وقتی اهل آسمان، کسی را می‌شناسند، یعنی او در نزد اهل آسمان صاحبِ قیمت، ارزش و احترام است. مؤمن حقیقی، این اعتبار را هم برای خود، و هم برای برادران مؤمنش ادراک کرده و از آن احساس عزت می‌کند. لذا هرگز احساس بی‌پناهی، تنهایی و بی‌کسی نمی‌کند. هیچ کمبودی، شکستی، فقدانی و ... برای مؤمن احساس حقارت تولید نمی‌کند، زیرا او به منبع قدرت و عزت اتصال دارد، و اساساً هیچ چیزی جز آسمان، در نزد او لذت‌بخش و هیجان انگیز نیست. مؤمن؛ دردانه‌ی خداست... نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در فرمایش دیگری فرمودند: «إنَّ اللّه َجلّ ثَناؤهُ یقولُ: وعِزَّتی و جَلالی، ما خَلَقتُ مِن خَلْقی خَلْقا أحَبَّ إلَیَّ مِن عَبدیَ المؤمنِ = خداوند می‌فرماید: به عزت و جلالم قسم که هیچ خلقی را در نزد مردم، محبوب‌تر از بنده‌ی مؤمن‌ام، نیافریده‌ام».(بحار الأنوار : 71/158/75 ) اگر کسی چنین محبتی را از سوی الله، ادراک کند، به هیچ وجه تحقیرپذیر نیست، زیرا اتکال و اتصالش به آسمان، او را از هر محبت و تعلقِ دیگری بی‌نیاز می‌کند. او به هیچ کدام از شئوناتش در دنیا دلخوش نیست، زیرا اصلِ‌ همه‌ی دارایی‌های عالم (الله) را در آغوش دارد. دلخوشی او الله است و الطاف بی‌کرانی که هر لحظه از اِله حقیقی‌اش بر او نازل می‌گردد ... نه به ثروتش می‌نازد، نه به جاه و پست و مقامش، نه به فرزندانش و ... دلگرم نیست، او تنها به الله دلگرم است و بس... . دلی که خداوند آن را برای پذیرش عشق خود و عشق اهل‌بیت نرم کرده است، آنقدر قیمتی و با ارزش است، که هیچ غصه‌ای آن را از هم نمی‌پاشد. و هیچ نعمتی هم او را به هیجانِ کاذب نمی‌رساند. چنین دلی، به قدری ارزشمند است که خداوند به خاطرش به عزت و جلالش سوگند می‌خورد ... .

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5901
زمان انتشار: 24 دسامبر 2016
| |
(جلسه اول) انسان حقیقی، از نگاه قرآن

شخصیت شناسی مؤمن‎1؛ 94/11/27

(جلسه اول) انسان حقیقی، از نگاه قرآن

می‌دانیم که خداوند تبارک و تعالی همه‌ی عالم خلقت را با فرمول‌های ریاضی اندازه‌دار آفریده است. در نزد خداوند، عظیم‌ترین و با ارزش‌ترین مخلوق؛ «حقیقتِ وجودی» انسان است که عالی‌ترین و اولین جلوه از الله می‌باشد.

انسان بعد از نزولش به زمین، با دو مسیر در پیش روی خود مواجه می‌گردد؛ 1- مسیر اول؛ مسیر بازگشت سالم و سعادتمند به جایگاه اولیه‌اش در نزد الله می‌باشد. 2- مسیر دوم؛ مسیر شقاوت است. یعنی هر مسیری، غیر از مسیرِ حرکتِ انسان تا الله. خداوند در قرآن انسان‌ها را براساس نظام محبوب‌هایِ قلب‌شان، به 6 گروه زیر تقسیم نموده است؛ 1- مانند سنگ        2- کمتر از سنگ          3- چهارپایان      4- بدتر از چهارپایان      5- شیطان           6- انسان خداوند در قرآن، برای پنج گروه اول؛ از لفظ فاسق، استفاده می‌کند و برای گروه ششم، از لفظ مؤمن. از نگاه قرآن، انسان‌ها یا مؤمن‌اند و در مسیر حقیقی بازگشت به سوی الله در حرکت‌اند، یا اینکه در این مسیر، قرار نداشته و نهایتِ زندگی‌شان، تولد به آغوش الله نخواهد بود. قرآن، تنها مؤمنان را صاحب باطن انسانی می‌داند، و تنها حرکتِ آنان را بعنوان حرکتِ صحیح و حقیقی، به سویِ جایگاه اولیه و ابدی‌اش، می‌پذیرد. و بقیه‌ی انسان‌ها را که در مسیرهایی ناصحیح در حرکت می‌باشند، فاسق (غیر طبیعی) می‌داند. (سوره‌ی توبه، آیه‌ی 24) علامت و نشانه‌ی، حرکت صحیح مؤمنان، در مسیر بازگشت به سوی الله، آن است که؛ آنان روز به روز به اسم رحمان الله نزدیک‌تر شده، و مهربان‌تر و رئوف‌تر می‌شوند. بنابراین در قوس صعود، انسان‌هایی موفق‌تر و جلوتر هستند که رأفت و رحمتِ بیشتری را از خود صادر کرده و نسبت به دیگران مهربان‌تر و رحمان‌تر هستند. آنان هر چه از عمرشان می‌گذرد، شادتر،‌ آرام‌تر و مهربان‌تر می‌گردند. ویژگی‌های انسان‌های حقیقی (مؤمنان) 1- دیگران، از وجود او در امنیت‌اند... نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند: «ألا اُنَبِّئُكُم لِمَ سُمِّیَ المُؤمِنَ مُؤمِنا ؟ لِاءِیمانِهِ النّاسَ عَلى أنفُسِهِم وأموالِهِم = آیا می‌خواهید به شما علت آنکه، مؤمن را «مؤمن» می‌نامند خبر دهم؟ به این علت مردم، از آنها نسبت به اموال جان‌هایشان درامان‌اند».(بحار الأنوار: 67/60/3.) اساساً مؤمنان اهل تجاوز نیستند. نه حسادتی به اموال و دارائی‌های کسی دارند و نه چشم داشتی... آنان بعلتِ همراهی لحظه به لحظه، و عشق بازی‌های مداوم با معشوقِ حقیقی‌شان، اساساً رغبتی به داشته‌های دیگران ندارند. کلمه‌ی «ای کاش» در دایره‌ی لغاتِ‌آنان، جائی ندارد، چون همه‌ی آنچه را که برایشان به وقوع می‌پیوندد، لازمه‌ی ربوبیتِ خداوند می‌دانند. آنان، بعلت پیوند با کمال مطلق (الله) و جلوه‌های کامل کمال مطلق (اهل بیت)، و لذت بردن از جهاد در راه آنان، هوسِ دیگری را در سر نمی‌پرورانند. 2- شفاعتشان در حق دیگران مقبول است... امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «إنّما سُمّی المؤمنُ مؤمناً؟ لأنّه یؤمنُ علىَ اللّه فَیجیز اللّه أمانه = از آن جهت مؤمنان را مؤمن می‌نامند که آنان از خداوند امان می‌خواهند و خداوند امانشان می‌دهد».(بحار الأنوار : 78/196/16) مؤمن، میوه‌ی خلقت خداست!!! یعنی خداوند از آفرینش همه‌ی عوالم، یک هدف داشته است و آن رسیدن انسانها به مرحله‌ی ایمان، و تشرّف به نام نامیِ مؤمن است. مؤمنین، میوه‌های باغ خلقت اند؛ کسانی که فهمیده اند برای چه به دنیا آمده‌اند و به هدفِ خلقت‌شان نائل شدند. آنقدر مؤمنان برای خداوند عزیز اند که از نام مبارک «مؤمنِ» خود، برای آن‌ها نامگذاری کرده است. مؤمن، کسی است که از خداوند امان می‌خواهد و خداوند به او امان می‌دهد. حتی اگر برای دیگری هم از خداوند امان بخواهد، خداوند به او امان خواهد داد و شفاعتش را خواهد پذیرفت. امام صادق (علیه‌السلام) در عظمت حرمت مؤمنان می‌فرماید: «المُؤمِنُ أعظَمُ حُرمَةً مِنَ الكَعبَةِ = حرمت مؤمن، از کعبه بالاتر است». (الخصال : 27 / 95) البته حجابِ عادت، باعث می‌شود که ما گاهاً این حرمتِ عظیم را فراموش کرده، و زبان به ناسپاسی و ناشکری می‌گشائیم. نعمتی عظیم‌تر از حضور در میان مؤمنان و رفت و آمد با آنان نیست. ارتباط با کسانی که قلبِ انسان را احیاء کرده و با الله پیوند می‌دهند. حجاب عادت سبب می‌شود انسان در برخورد با ضعف‌های مؤمنان، براحتی این حرمت را فراموش کرده و قادر به بی‌احترامی، تحقیر، پرخاش و ... نسبت به آنان می‌شویم. 3- عزت در دنیا و دین؛ رستگاری در آخرت؛ و شکوه در دل‌های عالمیان امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ اعْطَى الْمُؤْمِنَ ثَلاثَ خِصالٍ؛ الْعِزَّ فِى الدُّنْیا وَ الدّینٍ وَ الْفُلْجَ فِى الْاخِرَةِ وَ الْمَهابَةَ فى‌ صُدُورِ الْعالَمینَ = همانا خداوند بزرگ، سه خصلت برای مؤمن قرار داده است؛ عزت در دین و دنیا، رستگاری در آخرت، و عظمت و شکوه در دلهای عالمیان».(بحار الأنوار : 68 / 16 / 21) 1- عزت، به معنای قدرت، استحکام و نفوذناپذیری در شخصیت مؤمن است. مؤمن اساساً با هیچ چیز تحقیر نمی‌شود، او گدای عاطفه‌ی هیچ انسانی نیست و کسی قادر به لرزاندن پایه‌های ایمان، اعتقاد و شخصیتِ او نمی‌باشد. سروی است که در اتکاء به الله، هرگز خم نمی‌شود، و رودیست که در آغوش رحمتِ‌او هرگز از جریان باز نمی‌ایستد... . 2- شروع آخرت، شروع زمانی بی‌پایان است و رستگاری آخرت؛ یعنی رستگاری و سعادتی که انتها ندارد. مؤمن، صاحبِ‌ سعادتِ ابدی است. 3- خداوند، شکوهی از مؤمنان حقیقی در قلبِ انسان‌های دیگر فرود می‌آورد که نشانه‌ی عظمتِ آنان در نگاه الله است. مراقب باشیم که خودشیفتگی‌های ما، مانع ادراک شکوهِ مؤمنان دیگر در قلبمان نگردد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5891
زمان انتشار: 13 اکتبر 2020
| | |
وجود مقدس پیامبر اکرم ص بزرگترین هدیه و نعمت برای همه است

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 2، 1387/01/24

وجود مقدس پیامبر اکرم ص بزرگترین هدیه و نعمت برای همه است

بعد از خدا وجود پیامبر از همه نعمت ها بزرگ تر است. خداوند با دادن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگترین هدیه و نعمت را به ما داده است‏، اگر این حقیقت را بفهمیم در قیامت از نزدیکترین اشخاص به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم.

امام سجاد (علیه السلام) در این دعا بعد از حمد خداوند به طور ریاضی سراغ اول تجلی خدا یعنی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته است‏، زیرا امام نعمت های الهی را با نظم منطقی الهی می بیند؛ لذا کاملترین انسان یعنی امام سجاد (علیه السلام) مهمترین نعمت را توحید می داند و بعد رسالت و پیامبر‌(صلی الله علیه و آله و سلم). محال است کسی که حیوانیت بر او حاکم است خدا را نعمت بداند، یا توحید را نعمت بداند. درک اینکه خدا هست، خودش را اله ما قرار داده، ما را آفریده، این کار آدمها است که باطن انسانی دارند. انسان بدون باطن انسانی نمی تواند این حمد ها را به جای آورد. ما اگر در کلاس صحیفه این حمد ها را ذهنی درک کنیم، اما باور نکنیم و به داشتن پیامبر سر مست نباشیم و وجود ما با حضرت اتحاد برقرار نکند، هنوز باطن انسانی پیدا نکرده ایم. اینکه قند در دل انسان آب شود که رسول الله را دارد، خیلی دلشاد باشد که رسول خدا مال اوست، تجلی حق مال اوست، خیلی سرمستی دارد. حمد خداوند برای وجود پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) در دعای دوم صحیفه سجادیه حمد و ستایش مخصوص خدایی است که بر ما منت نهاده و پیامبر خود حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را برای ما فرستاد. در این دعا حمد خداوند اینگونه آغاز می گردد:«وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَّ عَلیْنَا بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ دُونَ الْأُمَمِ الْمَاضِیَةِ وَ الْقُرُونِ السَّالِفَةِ = ستایش برای خداست كه بر ما منّت نهاد و پیامبر خود، محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، را به سوی ما فرستاد، نه به سوی امت‌های پیشین و مردمانِ گذشته». امتهای دیگر پیامبر داشتند، ولی هیچ کدام رسول الله را نداشتند. این خیلی مهم است که قرنها گذشته و ما رسول الله را داریم. معاویه در نامه تحقیرآمیز به امام علی (علیه السلام) این گونه می نویسد: «کسی نبود جلوی کتک خوردن تو و زن و بچه ات را بگیرد» – این حرف خیلی توهین آمیز بوده- امام در جواب، دارایی ها و ثروت خود را می شمارد و می فرماید: ما رسول الله را داریم. معاویه! دارایی تو هند جگر خواره است، پدرت معلوم نیست، کی است؟ اما ما پیامبر را داریم. خوش به حال کسی که پیامبر را در زندگی اش ببیند و با داشتن او احساس فقدان نکند ذلت نداشته باشد. امام سجاد (علیه السلام) در این دعا به دو مسئله اشاره کرده اند، «دین» و «رسول». پیامبر، رسولِ خاتم و دینِ اسلام، دین ِخاتم و آخرین دینی است که خدا بر خلق نازل کرده است. بنابراین هر کس بعد از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ادعای نبوت و نزول جبرئیل کند، دروغگوست. غیر از نبوت خاتم النبیین، که «نبوت تشریعی» است و دین آورده، «نبوت باطنی» هم داریم که هیچ وقت به پایان نمی رسد، یعنی خدا به همه ائمه و امام زاده ها، بعضی از بندگانش، اولیا خدا و شاگردانشان وحی می فرستد، فرشته می فرستد. فرشته با آنها حرف می زند، ماموریت می دهد، ولی این ماموریت نبوتی نیست، نبوت باطنی و یک امر باطنی است. جبرئیل خدمت همه ائمه (علیهم السلام) و اولیا الهی می رسد‏ و آنها او را می بینند، خدا با آنها حرف می زند. نبوت تشریعی تمام شده، اما نبوت باطنی ادامه دارد و در روابط شخصی این راه بسته نیست. حقایق الهی و اسلامی که قرآن ما در بردارنده آن است، ناسخ ادیان قبلی بوده و ادعای یهود و نصارا را بر خاتمیت دین شان اشتباه و غلط می داند. امام سجاد هر دو وجه اثبات و نفی قضیه را بیان فرموده اند. ادیان سلف، خاتم نبوده اند و پس از آنها دین دیگری آمده و آن دین موعود است که خاتم همه ادیان است. سپس چند خاصیت از این دین موعود را فرموده اند: ما در انجیل و تورات فعلی (عهد جدید و عهد عتیق) آیاتی در مورد امام زمان (علیه السلام)‏، پیامبر و امام حسین(علیه السلام) داریم. اسناد تاریخی هم موجود است، مثل توسل حضرت نوح به رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) که سند کتبی آن هم موجود است. دیگر اینکه، جمیع خلایق تا برپایی قیامت موظف بر پیروی از این دین هستند و تخلف از این دستور عام بر هیچ کس جایز نیست. «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ = او كسى است كه پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند.» (توبه/33). مسئله بعدی اینکه، اعمال تمامی انسانها تا قیامت در نظارت کامل ائمه است. ادامه دعا این است:«بِقُدْرَتِهِ الَّتِی لَا تَعْجِزُ عَنْ شَیْ‏ءٍ وَ إِنْ عَظُمَ، وَ لَا یَفُوتُهَا شَیْ‏ءٌ وَ إِنْ لَطُفَ. فَخَتَمَ بِنَا عَلَى جَمِیعِ مَنْ ذَرَأَ وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى مَنْ جَحَدَ، وَ كَثَّرَنَا بِمَنِّهِ عَلَى مَنْ قَلَّ= با قدرتی كه در هیچ كاری، هر چند بزرگ، در نمانَد و هیچ چیز را، هر چند كوچك، فرو نگذارد، پس ما را واپسین آفریدگان خود قرار داد و بر خدا ناباوران گواه گردانید، و به احسانِ خویش، بر آنان كه اندك شمار بودند، فزونی بخشید». معنای «شاهد» بودن را گفتیم، که پیامبر شاهد بر ماست و دین ما شاهد بر سایر ادیان است. آیات سوره بقره را خواندیم:«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَیَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهِیدًا= و بدین گونه شما را امتى میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد» (بقره/143). خداوند دین اسلام را رصد قرار داد تا دین نمونه و شاهد باشد. افتخار شیعه این است که 260 سال حضور فیزیکی معصوم را در کنار خود دارد و هیچ دینی به اندازه اسلام خلیفه الله و معصوم را زنده و حاضر و مرتبط با مردم به عنوان مرجع متخصص دینی معرفی نکرده است. حضرت عیسی (علیه السلام) از وقتی که مبعوث شد از بچگی اعلام نبوت کرد، از دوران کودکی تا زمان عروج 33 سال داشت. عمر موسی (علیه السلام) و نوح (علیه السلام) محدود بود. حضرت نوح 950 سال در بین امت خودش دعوت کرد، بیست نفر ایمان نیاوردند نه اثری، کتابی، نه دعایی، دو سه تا دعایش در قرآن است. ما یک ذخیره 260 ساله از آثار معصوم داریم که ماندگار است، دهها هزار حدیث، خطب و نامه موثق داریم. اسلام مجموعه آموزه های همه انبیاء را در قرآن بیان می کند. هر چه از نوح و موسی و ابراهیم (علیه السلام)است در قرآن آمده، به اضافه آموزشهای حضرت رسول به اضافه صحیفه سجادیه و ادعیه به فرمایشات امام مجتبی (علیه السلام)، امام باقر و صادق (علیه السلام) دعا های امام کاظم (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام)، امام جواد (علیه السلام) فرمایشات امام هادی مثل جامعه کبیره؛ 7 صحیفه ای که داریم: صحیفه پیغمبر، صحیفه علویه، صحیفه فاطمیه ...، از امام عسگری (علیه السلام) تفسیر داریم، از امام زمان (علیه السلام) که غائبند نامه، دعا و حدیث داریم، اینها گنجینه های بزرگی هستند. علت اینکه اسلام در 1400 سال با وجود همه توطئه های عظیم اینقدر قدرتمند مانده است، یک ذخیره چند صد ساله است. همیشه متخصصین و علما حضور داشتند، بعد از معصومین هیچ نعمتی به اندازه علما مهم نیستند، علما پاسدار دین بودند و تا الان اسلام را با خون دل به ما دادند. اعمال تمام انسانها در نظارت ائمه است. این نظارت بدین معنی است که خرد و کلانِ رفتار و اعمالِ مردم تحت سیطره احکام الهی است. و یا بدان معنی است که خداوند به ارواح قدسیه، علمی مطلق اعطا فرموده، که از خصوصیات و رفتار بندگان آگاهی دارند، قسم اول و دوم هر دو صحیحند. یعنی ایشان جمیع افعالی که از امت صادر می شود را می دانند. «نحن خزنته العلم الله = ما خزانه علم خدا هستیم»، «و عبیته الوحی الله = صندوق وحی خدا هستیم» در قرآن هم داریم که معصومین خزانه دار علم خدا هستند: «إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ = به یقین بازگشت همه آنان به سوى ماست، آن گاه بى تردید حساب آنان بر عهده ماست» (غاشیه/25و 26). خیلی از افراد این رمز را متوجه نمی شوند. حتی بزرگی را دیدم که ترجمه «إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ» را متوجه نمی شد، در صورتی که در زیارت جامعه کبیره داریم: «وَ إِیَابُ الْخَلْقِ إِلَیْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَیْكُمْ = و بازگشت خلق به سوى شما، و حسابشان با شماست». خداوند می فرماید، در قیامت میزان می گذاریم، این میزان آنها هستند همه اندازه ها و ریاضیات. تعداد ذرات و اتم ها دست ما است همه کاره قیامت ما هستیم. در سوره یس می فرماید: «کل شی احصیناه فی امام مبین» امام حساب تمام اشیا را دارد. اسم شما و بچه های تان، نسلتان را می دانیم و منافقانی که از نسل شما بیرون می آید؛ امام علی (علیه السلام) وقتی به کسی شمشیر می زد، تمام اعقاب دین را می دید، اگر قرار بود در آینده یک شیعه از نسل او بیرون بیاید، فقط او را زخمی می کرد. وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) چقدر عظمت دارد، هیچ پرده ای در وجود شما نیست که امام زمان نبیند. میرزا هاشم حداد به شاگردش که مخفی کاری و حقه بازی می کرد، گفت:« چی را از من مخفی می کنی؟ می خواهی بگویم آسمان چهارم چه خبر است؟». ائمه که جای خود دارند و خیلی با عظمتند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed