www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 5950
زمان انتشار: 4 ژانویه 2017
| | | |
کسی که مرگ را یاد کند و خود را برای آن آماده نکند، خود را مسخره کرده است

جلسه دوازدهم سلسله مباحث آسیب شناسی سلوک انسانی در کلام امام رضا علیه السلام

کسی که مرگ را یاد کند و خود را برای آن آماده نکند، خود را مسخره کرده است

 امام رضا (علیه السلام) درحدیثی به یاد مرگ اشاره می کند. انسان با یاد مرگ باید هر لحظه آماده ی تولد به آخرت باشد. حضرت می فرماید: « وَ مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ وَ لَمْ يَسْتَعِدَّ لَهُ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه = کسی که مرگ را یاد کند وخود را برای آن آماده نکند خود را مسخره كرده است.»

موت یک امر حقیقی است، قرآن می فرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ = همانكه مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید كه كدامتان نیكوكارترید و اوست ارجمند آمرزنده» (ملک/2). خداوند موت را خلق کرده و موت یک امر خلقی است تا کدام تان بهتر عمل می کنید. موت اعتقاد ماست، یعنی این که انسان محدودیت را به سمت بی نهایت رها می کند.  جنین در رحم مادر را در نظر بگیرید، موت های مختلف دارد. اول این که سلول تخم و یک جماد است، بعد جمادی را ترک می کند، شروع به حرکت گیاهی می کند، بعد به مرحله حیوانی می رسد و بعد از تولد به مرحله انسانی می رسد. موت همین است که شما دست از حیات محدود برمی دارید و بعد از تولد در رحم دوم یعنی دنیا قرار می گیرد و بعد موت دارد که به برزخ یا ملکوت و عالم قبر متولد می شود. عالمی که خیلی نسبت به اینجا بزرگتر و پیچیده تر است.  لحظه موت وارد یک فضای جدید با عظمت و با پیچیدگی جدید می شوید. امام رضا (علیه السلام) می فرماید: اگر کسی خودش را برای فضای جدید آماده نکند، خودش را مسخره کرده. زندگی بدون آمادگی برای موت یک مسخرگی است، هر چه می خواهد باشد و اگر در 4 بخش زندگی طبیعی یعنی بخش های گیاهی، جمادی، حیوانی و یا عقلی به اوج موفقیت هم  برسد، زندگی اش مسخره است. ما از رحم دنیا به سمت آخرت 6 تولد «سالم»، «سالم قوی»، «ضعیف»، «بیمار»، «ناقص» و «معلول» داریم. تولدی به درد می خورد که «سالم» یا «سالم قوی» باشد. وقتی می خواهید به وفات و موت برسید، باید سالم یا سالم قوی باشید تا از لذت های آنجا استفاده کنید. برای رسیدن به آن شادی و آرامش‏، علم و زیبایی و ... بینهایت آنجا سبک زندگی مهم است که انسان سالم زندگی کند. در مهندسی آرزوها چیزی را انتخاب کنید که به روند حرکتتان لطمه نزند. هر چه تشریفات در زندگی کم می شود، شیرینی و سلامت هم بیشتر می شود. سلامت و آرامش مهم است چه اصراری دارید به این مسابقه های دنیا و «ای کاش» گفتن ها. اَنَس می گوید: من 10 سال خادم پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودم، یکبار کلمه «ای کاش» را از ایشان نشنیدم. تا گفتی «ای کاش» شیطان سوارت می شود.   وقتی قرار است من در رحم دنیا برای برزخ آماده نشوم، زندگی ام همه اش مسخره است، فانتزی و پلاستیکی است. این پیام های بازرگانی که رنگ به رنگ از تلویزیون پخش می کنند، اصلاَ‌ برای افراد افسردگی می آورد. ما می بینیم که در سال هزاران نفر در اتومبیل های شان می میرند. در دریا می میرند، رفته اند شنا کنند، فکر نمی کردند، وارد برزخ شوند. کشته های رانندگی از مجموعه کشته های جنگ مان بیشتر است. ما خیلی خودمان را درگیر این زندگی های فانتزی کرده ایم. برای خیلی ازما شدنی وجود ندارد، اسم گیری از اسما الهی وجود ندارد. تولد به برزخ شوخی بردار نیست، مرگ عروسی مؤمن است. وقتی حرف از مرگ می شود، باید قند در دلت آب شود. مرگ خیلی با شکوه و با عزت است. «انا لله و انا الیه راجعون» از قشنگترین آیات خداست؛ این آیه همه مؤمنان را شاد می کند. اگر اگر آماده نباشی، همه زندگی ات مسخره است. اگر می خواهیم مسابقه بگذاریم، باید در آمادگی به سوی موت مسابقه بگذاریم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید: « طوبی لمن حبس نفس فی سبیل الله = خوش به حال کسی که خودش را در راه خدا وقف کند». پیامبر در رأس ساختار ریاضی عالم است. محاسبات دست معصوم است. منشأ کل ریاضیات عالم است. معصوم وقتی به دنیا می رسد، می گوید: «لعب و لهو است»، یعنی بازیچه است؛ با خوشی های دنیایی خوش نباشید و فریب تان ندهد. وقتی می گوید: «خوش به حال» با مقیاس آخرتی می گوید که اگر انسان سراغ این مقیاس برود، دنیای انسان هم آباد می شود. یعنی انسان خودش را محکم نگهدارد و نگذارد که زیاده خواهی های چهاربخش دیگر او را پرت کند به جهنم. خودتان را سفت در این مسیر نگه دارید، اجازه ندهید، اطرفیان تان شما را وسوسه کنند. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در ادامه می فرمایند: «و التماس می کند و در جستجوی شهادت در راه خداست». مسابقه و سبقت باید در چهار سطحی باشد که در نمازهای مان از خدا می خواهیم یعنی «انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین». خداوند در سوره کهف آیه 7 می فرماید: «ما همه چیز را در زمین چشمک زن آفریدیم که ببینیم کی درست عمل می کند». انتخاب شغل‏، انتخاب همسر، انتخاب رشته و محل زندگی و ... همه چشمک زن هستند. اگر بخواهی با بزرگان محشور شوی، باید اینجا سبک درست را انتخاب کنی. این 7 موضوع 7  کارگاه است که خیلی جای کار داشته، هم جنبه نظری و هم جنبه عملی دارد.   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5949
زمان انتشار: 3 ژانویه 2017
| |
عزت و ذلت های خیالی

عزت و ذلت خیالی جلسه 1 ؛95/10/12

عزت و ذلت های خیالی

مؤمن در دنیا عزیز است اما گرفتار عزت ها و ذلت های دنیایی نمی شود. او کمالات دنیا را به دست می آورد، ولی با این کمالات انس نمی گیرد.

عزت و ذلت های دنیا نوعی مسخرگی است حضرت رضا (علیه السلام) می فرماید: «وَ مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ وَ لَمْ یَسْتَعِدَّ لَهُ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه‏= کسی که مرگ را یاد کند و خود را برای آن آماده نکند خود را مسخره كرده است». یعنی اگر کسی به یاد مرگ باشد اما برای وفات و تولد به برزخ آماده نباشد؛ یعنی تجهیزات لازم برای ورود به برزخ را تحصیل نکرده باشد، این آدم دچار مسخره گی شده است. مثل کسی که قرار است به منطقه سردسیر برود، ولی تجهیزات یک منطقه گرمسیر را با خودش برده است. به این کار مسخرگی می گویند. قرآن کریم انسان ها را به دو دسته مؤمن و فاسق تقسیم می کند. فقط «مؤمن» را انسان و پنج گروه دیگر را فاسق معرفی می‌کند. ملاک این تقسیم بندی، محبوب ها و اهداف زندگی و آرمان های هر انسانی است. این پنج گروه کسانی هستند که شأن شان یا جمادی است یا از جمادات پست ترند؛ یا حیوان اند یا از حیوانات پست ترند؛ یا انسان های شیطان صفتی هستند که در دیگران غفلت ایجاد می‌کنند. گاهی این شیاطین می تواند؛ پدر و مادر، مدیر، استاد یا دوستان شیطان باشند که انسان را از هدف خلقت و آماده شدن برای زندگی جاودانه باز می دارد. فقط یک دسته به نام مؤمن که گرفتار خسران نمی شوند. انسان دارای 5شأن (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) است. در بخش جمادی کشش و علاقه به جامداتی مثل لباس، پول، اتومیبل، زمین طلا و.. داریم. حتی علاقه به خرید کردن چیزهایی که احتیاج به آن نداریم. مثل کفش، ظروف و....  اما چون روح انسان بی نهایت طلب است، با خرید بیشتر خواهان ارضا کردن خود است. چون فکر می کند، هر چه بیشتر خرید کند، با شخصیت تر و مهم تر است. در بخش گیاهی نیز انسان تمایل به کمالات گیاهی دارد و آنها را دوست دارد. خیلی وقت ها افراد شخصیت شان به کمالات گیاهی است. کمبودها و عقده های روانی شخصیتی در این بعد باعث می شود که بیشتر تلاش کنند و این بخش را در خود قوی کنند؛ مثل زیبائی، پوست، آرایش، تولید مثل، قدرت بدنی و تغذیه و... گاهی اوقات هم عاشق کمالات حیوانی است. یعنی با عزت های حیوانی احساس شخصیتی می کند؛ مثل مقام و منصب، ریاست، کشش به جنس خانواده، مسکن گزینی، فعالیت های اجتماعی، سیاسی، و... خیلی ها عزتشان به این نوع کمالات است که اگر نباشد احساس خواری و ذلت و شکست می کنند.   سخنرانی استاد محمد شجاعی در مؤسسه آموزش عالی اقبال در مشهد مقدس

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5948
زمان انتشار: 25 دسامبر 2016
| |
مؤمن؛ ناسپاسی دیگران را، میدان رشد خود می‌داند!

شخصیت‌شناسی مومن (5)، 95/1/31

مؤمن؛ ناسپاسی دیگران را، میدان رشد خود می‌داند!

در جلسه‌ی گذشته، با توجه به ادامه‌ی مبحث شخصیت شناسی مؤمن به فرمایش زیر از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) رسیدیم که فرمودند: «المُؤمِنُ مُكَفَّرٌ؛ مؤمن همواره مورد ناسپاسی و کفران قرار می‌گیرد». توجه به این فرمایش عظیم، بسیاری از غم ها و مشکلاتِ روحی را از انسان برطرف خواهد کرد.

می‌دانیم که واژه‌ی مؤمن، از نگاه قرآن، معادل واژه‌ی انسان است؛ به این معنا که قرآن، تنها مؤمنین را صاحبِ باطن انسانی دانسته و اهل خُسران «نمی‌داند». این روایت نشان می‌دهد که مؤمنان بصورت کاملاً طبیعی، مورد کُفران دیگران قرار می‌گیرند! اما نکتة مهم در لابه لای این ناسپاسی‌ها و کفران‌ها که برای مؤمن حادث می‌شود، آن است که؛ او در برابر این شرایط، در مقام تسلیم و رضا باقی بماند و آرامش و شادیِ‌ باطنیِ خود را از دست ندهد. فراموش نکنیم که چنین امری محقق نخواهد شد، مگر آنکه، مؤمن، با بخش فوق عقلانی (انسانیِ) خود، دین را پذیرفته و قلبِ خود را در اختیار الله و ربوبیتِ ویژه‌ی او قرار داده باشد. تنها چنین فردی است که تمامِ اموری را که بر او پیش می‌آید، مجاریِ ربوبیت خداوند دانسته و در برابر آنها سرِ تسلیم فرود خواهد آورد. او می‌داند که برای تشبّه به الله، و حرکت در مسیرِ قرب، حضور موانع و دشمنان، امری ضروری است. بطوری که هر چقدر در این مسیر، بیشتر پیش می‌رود، موانعِ‌ پیش رویش، قدرتمندتر شده،‌ و مبارزه‌ی جدی‌تری را از سوی او می‌طلبند؛ «إنّ اشدّالنّاس بلاءً، الانبیا، ثمّ‌الامثل و الامثل...؛ شدیدترین بلاها بر انبیا فرود می‌آید و سپس بر کسانی که به آن ها شبیه‌ترند». می‌دانیم که قدرتمندترین انسان ها از نظر انسانی، پیامبران هستند؛ لذا میادین تمرینیِ آنان نیز باید، بزرگ‌تر و قدرتمندتر از انسان‌های دیگر باشد. از همین رو امتحانات و ابتلائاتی که بر آنان و مقرب‌ترین انسان ها به آنان، رخ می‌دهد، همیشه بزرگ‌تر از امتحانات و ابتلائات دیگر مؤمنان است. مؤمن زیرک، کسی است که ناسپاسی‌ها و کفران دیگران را، میدانی برای تمرین و کسبِ‌ قدرتِ انسانی، دانسته و از آن برای قرب به الله و پیشرفت در مسیر کمال استفاده می‌کند. عدم معرفتِ مؤمن به این حقیقت، سبب می‌شود که آرامش و شادیِ‌ باطنی خود را از دست داده و از این میدان شکست خورده خارج می‌گردد. توجه داشته باشیم که قرآن صراحتاً به مؤمنان هشدار می‌دهد که شما حتماً مورد تمسخر و ناسپاسی قرار خواهید گرفت. میزان استحکام و ثباتِ انسان در چنین صحنه‌هایی، سطحِ قدرت ایمانِ‌ او را مشخص می‌کند. باید هوشیار باشیم که در چنین زمان‌هایی با استمداد از الله و اهل آسمان، از لغزیدن در برابر تمسخرها و شبهه افکنی‌های دیگران مقاومت کرده و به سمت هدف نهایی خلقتمان، با استواری و افتخار، پیش برویم. با رد کردن ناسپاسی‌های دیگران، بخشیدن آنان و استقامت در مسیر الله هست، که مؤمن قدرت گرفته، و به سوی کمال حرکت می‌کند. نشانه‌ی مؤمن، گذشت و مغفرتِ دیگران و آرام بودن در برابر ناسپاسی‌ها و ظلم دیگران است؛ زیرا او قلباً یقین دارد که تا در میدانِ ظلم و ناسپاسی دیگران قرار نگیرد؛ امکانِ دریافت اسم هایی چون عفوّ، غفور ... نیز برایش وجود نخواهد داشت. این وعده‌ی خداست که اگر مؤمن در چنین شرایطی، ثابت قدم باشد، خداوند قلب او را برای دریافتِ اسماء الهی، باز می‌کند. بطوری که آرام آرام به مقامی می‌رسد که تمام اعمال، نیات،‌ و رفتارهای او، خالص و تماماً برای رضای خدا، انجام می‌گیرد. این بی‌تفاوتی به نگاه دیگران، دائماً‌ انسان را به سمت جلبِ نگاه خداوند پیش می‌برد. بطوری که او هیچ پاداشی جز نگاهِ ویژه‌ی خدا را،‌ انتظار نمی‌کشد و همین مقام است که او را در صحنه‌های ناسپاسیِ دیگران، نلرزانده و با سرعت از این موانع، عبور می‌دهد. هر بار پریدن از این موانع است که بر وسعتِ قلب مؤمن و ثبات قدم او خواهد افزود.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5947
زمان انتشار: 26 دسامبر 2016
| |
مؤمن، از روح بدخواهی عاری است

شخصیت‌شناسی مؤمن (6)، 95/2/7

مؤمن، از روح بدخواهی عاری است

می‌دانیم که نفس،‌ یک حقیقتِ واحد است که به قالب‌های مختلف، تعلق یافته است؛ بنابراین همه‌ی ما، یک حقیقتِ واحد هستیم که بدن‌های متفاوتی داریم و این ریشه و حقیقت مشترک است که موجباتِ برادریِ‌ حقیقیِ آنان را با یکدیگر فراهم نموده است. توجه داشته باشیم که این پیوند برادری،‌ بسیار عمیق‌تر و حقیقی‌تر از پیوندهای برادریِ زمینی است. این ریشه‌ی مشترک، عامل اصلیِ قاعده‌ی «هو أنت» در میان مؤمنان است؛ بطوری که طبق این قاعده، تمام حسادت‌ها و بدخواهی‌ها در باطن مؤمن، کاملاً‌ مردود بوده و ابتلا به این بیماری‌ها، فرد مؤمن را از دایره‌ی ایمان و توحید، خارج می‌سازد.

قاعده‌ی «هو أنت» ثابت می‌کند که؛ هر گونه بدخواهی و یا حسادت، نسبت به دیگران،‌ در حقیقت بدخواهی و حسادت نسبت به خودمان بوده و ما را از رشد انسانی ساقط می‌کند. لذا امام رضا (علیه‌السلام) در نامه‌ی حکیمانه خود به حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام)، بدخواهیِ نسبت به دیگران را، عاملِ‌ نفرین خود دانسته و به شخص بدخواه، عاقبتی نافرجام را بشارت می‌دهد. خودخواهی و خودبرتربینی نسبت به دیگران نیز از مصادیق بیماری‌های بزرگ نفس بوده و به شدت میان ما و الله فاصله می‌اندازد. همین فاصله، مظهر لعنِ خداوند و اهل بیت بوده و عاقبتِ شقاوت‌باری را برای انسان رقم می‌زند؛ زیرا این فاصله، نورانیت حضور الله را در وجود انسان کور کرده و از بین می‌برد. بدخواهی نسبت به دیگران، بصورت‌های گوناگون در انسان‌های مختلف دیده می‌شود؛ بدخواهی یک همسر، نسبت به همسرش، بدخواهی یک رفیق نسبت به دوستش، بدخواهی یک فروشنده نسبت به خریدارش و بالعکس، بدخواهی نسبت به همسایگان و ... از نمونه‌های بدخواهی نسبت به دیگران است. اساساً روح بدخواهی و فریب دیگران، اگر در قلب کسی وجود داشته باشد؛ نشانه‌ی بیماری خودشیفتگی در او بوده به فرموده‌ی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از همه‌ی گناهان بالاتر است: «لَمْ تُذْنِبُوا لَخَشِیتُ عَلَیْكُمْ مَا هُوَ أَكْبَرُ مِنْ ذَلِكَ الْعُجْبِ الْعُجْبِ = شما اگر گناه نکنید؛ به چیزی بالاتر از گناه، برای شما می‌ترسم؛ عُجب (خودپسندی و خودشیفتگی)». مؤمن، سیّد هر قوم است پشت سر گذاشتن دیگران، دور زدنِ آنان، پیشی گرفتنِ از آنان و ... همه و همه نشانه‌ی عدم ادراکِ قاعده‌ی «هو أنت» است. کسی که این قاعده را می‌فهمد، به هیچ وجه حقوق دیگران را ضایع نکرده و سعی در پیشی گرفتن از آنان ندارد. چنین کسی متواضع‌ترین، خدمت‌گذارترین، مهربان‌ترین و فداکارترین عضو یک خانواده و یا هر جمعی می‌باشد. لذا چنین کسی در نگاه اهل آسمان، شرافت و عزت می‌یابد، تا جایی که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیف او می‌فرماید: «سَیِّدُ القَومِ خادِمُهُم... ؛ سرور (بزرگِ) هر قوم، خدمت کارترین آنهاست». منظور از این سیادت؛ سیادتِ‌زمینی نیست، بلکه سیادت نفسانی و روحی است؛ که عامل شرافت و عزتِ انسان در نگاه الله و اهل آسمان است. کسی که قاعده‌ی «هو أنت» را می‌فهمد، اساساً چیزی به عنوان فخرفروشی و خودبرتربینی در قلبش راه نمی‌یابد؛ زیرا اگر کمالی را هم در خود می‌بیند؛ از آنِ خدا دانسته و هرگز به خودش انتساب نمی‌دهد. لذا ضمنِ شکر این نعمت، همیشه نگران است که نکند بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی‌اش، سبب ضایع نمودنِ نعمتش شده و راهِ‌ سعادت را به روی خودش ببندد. او دقیقاً نفس خود را با نفس دیگران، یکی دانسته و چیزی به عنوان فخر و علو را در درون خویش نابود کرده است و درست در همین زمان است که نمی‌تواند از کنار مشکلات و گرفتاری‌های دیگران براحتی رد شده و تا حد توان، برای رفع مشکلاتشان تلاش می‌کند. برای او، زندگی همیشه با نشاط، پرهیجان و سرشار از خروجی‌های مؤثر برای خودش و دیگران است.  او نه تنها برای دیگران مؤثر و مفید است، بلکه انسانِ مفید و رزمنده‌ی عاشقی در لشکر امام زمانش است. لذا بواسطه‌ی همه‌ی نعماتی که خداوند در اختیارش قرار داده است، برای رفع موانع ظهور تلاش کرده و همه‌ی آنها را به استخدام ایجاد حکومت جهانی امام زمان در می‌آورد. تنها دغدغه‌ی حقیقی او، که او را به تلاش و دوندگی وا می‌دارد؛ دغدغه‌ی نداشتنِ امام زمانش است. ... امام زمان (علیه السلام) به فرموده‌ی اهل بیت (علیهم السلام)، تنهاترین و مضطرترین و آواره‌ترین مؤمن است ... و مؤمن حقیقی کسی است که این اضطرار، او را آرام نمی‌گذارد... مؤمن، نرم و ملایم است...! نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) می‌فرمایند: «المؤمنُ هَیِّنٌ لَیِّنٌ، حتّى تَخالَهُ مِن اللِّینِ أحمقَ؛ مؤمن نرم و ملایم است، تا اینکه تو فکر می‌کنی، انسان احمقی است». نرمی و لطافت روح یک مؤمن حقیقی، به قدری است که شاید دیگران او را نادان می‌پندارند اما مؤمن انسان زیرکی است که نرم خویی‌اش را فقط دیگران می‌بینند. تا جایی که حتی در وسط جهاد و جنگ نیز نرمش و لطافت خود را حفظ می‌کند. کما اینکه این نرمش در هشت سال دفاع مقدس، به وضوح دیده می‌شد ... مؤمن، حتی با حیوانات و اشیاء نیز نرم و مهربان بوده و اساساً خشونتی نسبت به اشیاء نیز ندارد. نق و غُر، سرزنش، نیش و کنایه و ... در وجود او راه ندارد ... و اگر دروغی یا خیانتی را از کسی دید، براحتی از کنارش عبور کرده و به روی او نمی‌آورد... و این گذشت و رحمت او، گاه به حماقت، سوء تعبیر می‌شود. در جلسه‌ی آینده ان شاءالله در مورد لوازم و شرایط نرمش مؤمن، صحبت خواهیم نمود.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 5946
زمان انتشار: 3 ژانویه 2017
| | | |
«سبقت» فقط در ذکر و انس با خدا و بخش فوق عقلانی انسان مجاز است

جلسه یازدهم سلسله مباحث آسیب شناسی سلوک انسانی در کلام امام رضا علیه السلام

«سبقت» فقط در ذکر و انس با خدا و بخش فوق عقلانی انسان مجاز است

با توجه به این که دو نوع مسابقه ی مثبت و منفی وجود دارد، مسابقه مجاز، فقط در یاد خدا و انس با خدا که معشوق و محبوب اصلی ماست، معنا دارد. در غیر این صورت مذموم بوده و زندگی انسان همان مسخرگی می شود که امام رضا ع از آن یاد کرد.

در فراز ششم از حدیث گهربار امام رضا (علیه السلام)، حضرت می فرمایند: «و مَن ذَكَرَ اللّه َ و لَم یَسْتَبِقْ إلى لِقائهِ فَقدِ اسْتَهْزأ بنَفْسِهِ = هر كس به یاد خدا باشد ولى براى دیدار خدا سرعت نگیرد خود را مسخره كرده است». چون «ذکر» به معنی مجالست با محبوب است، امکان ندارد دو نفر با هم همنیشنی داشته باشند و با هم انس نگیرند و ملاقات همدیگر را دوست نداشته باشند و از همدیگر خوش شان نیاید. مشکل ما در معرفت و ذکر است. مبانی معرفتی و ارتباطی ما غلط است. بخش های فرعی وجود ما یعنی «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»، چنان وقت ما را گرفته که به بخش اصلی مان نمی رسیم. انسان هر چقدر در چهار بخش فرعی موفق باشد، ولی در بخش عقلی و فوق عقلانی اش ضعیف باشد، بیشتر از شادی و آرامش دور شده است. امروز ما می بینیم که انسانها اکثراً چشم و هم چشمی دارند و زندگی خود را با دیگران مقایسه می کنند، و  یک دفعه به آنها احساس حقارت دست می دهد و بعد شروع به رقابت می کنند. اگر از آنها سؤال شود محصول 50 سال عمر شما چیست؟ به شمردن کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی می پردازند. اما به عنوان یک جنین در رحم دنیا برای نظام بینهایت زیبا و با شکوه آخرت، هیچ چیز آماده نکرده و از این هزار اسمی که خداوند برای ما فرستاده، هیچ کدام را دریافت نکرده اند. اما اگر بخش فوق عقلانی فعال باشد، انسان در ذکر خدا و انس با خدا و رفاقت با خدا از دیگران سبقت منفی نمی گیرد. دارایی چنین شخصی این است که در آسمان و نزد خدا و اهل بیت و فرشته ها محبوب و مشهور است. چنین شخصی «روح سبقت» را فقط برای رفاقت و انس با خدا به کار می گیرد. نتیجه روح مسابقه این است که انسان در این چهار بخش، هیچ رقابتی با کسی ندارد، مسابقه ای ندارد، با هیچ کس قرار نیست خود را مقایسه کند. آرام و شاد است. چون وقتی حس رقابت و مقایسه و چشم و همچشمی پیش می آید، انسان احساس حقارت می کند. این هر دو از صفت های جهنمی هستند. اگر احساس عزت و بزرگی هم دست بدهد به انسان، باز هم صفت جهنمی است و او دچار شرک شده است.  حضرت می فرماید، تو خودت را مسخره می کنی؛ زیرا تو انسان هستی و  وقتی اسم معشوقت می آید، تو باید برای رسیدن به معشوقت مسابقه بگذاری. انسان در این که چقدر دل امام زمان (علیه السلام) را به دست آورده است، باید مسابقه بگذارد، رتبه اش در لشکر امام زمان (علیه السلام) چند است؟  در دولت کریمه امام زمان (علیه السلام) شغل ها و پست ها براساس لیاقت انسانی است. امام زمان (علیه السلام) هر روز می گوید: «هل من ناصر ینصرنی». بنابراین، من باید ببینم خاصیت من برای امام زمانم که الان آواره و غریب است چیست؟ امام رضا (علیه السلام) می فرماید: کسی که به جای مسابقه مثبت، عمرش را صرف مسابقه های منفی و مخرب می کند، خودش را مسخره کرده است. چنین آدمی خوشی ها و دلخوشی ها و احساس کاذب موفقیت و بزرگی در زندگی اش مسخره است. عزت حقیقی، عزت پایدار و ماندگار، عزت با عیار انسانی است. هر کس باید خودش فکر کند و ببیند که آیا اهل مسابقه های مثبت و سازنده است یا اهل مسابقه های منفی و مخرب. این خیلی جمله تکان دهنده است که اگر کسی یاد خدا کند و اهل مسابقه برای لقاء الله، برای قرب و انسانیت نباشد، خود را مسخره کرده است. خداوند هزار اسم خود را در دعای جوشن کبیر برای ما فرستاده است. جوشن کبیر اسم های خودت است، این همه ثروت به پایت ریخته. یکی یا دوتا نیست بیش از هزار اسم است بردار با خودت بیار جمع کن بیار.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5945
زمان انتشار: 24 دسامبر 2016
| |
باطن خودمان را در آئینه‌ی کلام معصومین، تماشا کنیم!

شخصیت شناسی مؤمن 4 ؛ 95/1/17

باطن خودمان را در آئینه‌ی کلام معصومین، تماشا کنیم!

قرآن، تنها مؤمن را انسان می‌داند. برای کسی که مؤمن نیست، لفظ «بشر» صدق می‌کند. اما تنها مؤمن، مصداقِ حقیقی واژه‌ی انسان می‌باشد؛ زیرا غیر از مؤمنان، همه‌ی انسان‌ها در حال از دست دادن اصلِ سرمایه‌ی وجودی خود بوده و در معرض خسارتی عظیم قرار دارند.

در جلسات گذشته آموختیم که قرآن، تنها مؤمن را انسان می‌داند. برای کسی که مؤمن نیست، لفظ «بشر» صدق می‌کند. اما تنها مؤمن، مصداقِ حقیقی واژه‌ی انسان می‌باشد؛ زیرا غیر از مؤمنان، همه‌ی انسان‌ها در حال از دست دادن اصلِ سرمایه‌ی وجودی خود بوده و در معرض خسارتی عظیم قرار دارند. از میان شش تولد از انواع تولدها به برزخ، تنها مؤمنان حقیقی هستند که با باطنِ انسانی سالم به برزخ متولد می‌شوند. حال اگر ما مشتاقیم که بدانیم از باطن انسانی برخورداریم یا نه؛ باید به سراغ فرمایشات معصومین رفته  چهره‌ی باطن‌مان را در آینه‌ی کلام آنان، به نظاره بنشینیم. در این مجال به چند نمونه از این فرمایشات، اشاره خواهیم کرد؛ بطوری که به یک دریافت کلی از میزان سلامتِ باطن‌مان، دست پیدا کنیم. مؤمن، همیشه زیر باران خیر خداوند قدم می‌زند... نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «المؤمن بخیرٍ علی کلّ حال» مؤمن در همه حال، در مسیر خیر است. مؤمن، به سبب نوع حرکت صحیح خود در مسیر زمین تا الله، همیشه در روندی رو به جلو و سرشار از خیرات،  به سوی هدف نهایی خلقتش، در حرکت است بطوری که حتی اگر در این مسیر به گناه و یا فحشایی هم مبتلا شود، می‌تواند از مسیر توبه و استغفار، این شکست را جبران کرده و به طی ادامه‌ی مسیر بپردازد. علاوه بر این، خداوند بزرگ، به جهت نوع محبت رحیمیه‌ی خود به مؤمنان، حتماً به درمان نواقصی که گناهان در وجود مؤمنان ایجاد کرده، می‌پردازد و با انواع ابتلائات، او را از این آلودگی‌ها، پاک می‌کند. بعنوان مثال غم‌های بدون علت، و یا مصائبِ جانی و مالی که به مؤمنان اصابت می‌کند، کفاره گناهان آنان بوده و سبب سلامتِ باطن‌شان خواهد شد. حتی مصائب و گرفتاری‌هایی که به دست دیگران برای مؤمنان، ایجاد می‌شود و نیز از دریچه‌ی ربوبیت خداوند بوده، و برای رسیدن آنها به کمال انسانی و تشبه به پروردگار، لازم و ضروری است. تنها در چنین مواقعی، هنر یک مؤمن، آن است که؛ در این مواقع به پاداش و جبرانِ خداوند امیدوار بوده، و از تلاطم‌ها و هیجاناتِ نفس، خودداری نماید و شکر پروردگار را به جای آورده و از این فرصت، برای تخلق به اخلاق خداوند و تقرب به او استفاده نماید. مؤمن حقیقی، همیشه شاد است، زیرا آغوش الله را در تمامی احوالات زندگی‌اش حس نموده و یقین دارد که در حضور خدا، هیچ شرّی او را تهدید نخواهد کرد. لذا هرگز احساس پوچی، کسالت و بی‌هدفی ننموده و همواره با نشاط و آرامش به سوی هدف خلقتش در حرکت است. مؤمن، نه برای خودش، اصالتی قائل است، نه برای هیچ مخلوق دیگری! او مفهوم «الحمدلله» را خیلی خوب می‌فهمد و می‌داند که هیچ موجودی، صاحب کمال نیست و همه‌ی کمالاتی که در مخلوقات دیده می‌شود، از خداوند بوده و از او صادر می‌شوند. از همین رو او به حقیقت لا اله الا الله، رسیده و همه چیز را مظهر و جلوه‌ی اِله (دلبر) خود می‌داند. و درک حقیقتِ لا اله الا الله، مؤمن را به مهندسی صحیح معشوق رسانیده و همواره سه محبوب الله، خانواده آسمانی و جهاد را در رأس محبوب‌های خود نگه می‌دارد. توحیدِ قوی در مؤمن، لحظه به لحظه او را در نزدِ غنی مطلق (الله)، فقیرتر و خاضع‌تر نموده و ادراکِ حضور الله را در لحظه به لحظه زندگی‌اش و در لابه لای نفس‌هایش، برایش ممکن می‌سازد. لذا او با درک این حقیقت، از گناهِ عظیم و فحشایِ بزرگ خودبینی و خودشیفتگی در امان می‌ماند. مؤمن می‌داند که فحشایی عظیم‌تر از عُجب، حرکتِ او را به سمت الله، تهدید نمی‌کند. خداوند نیز از جریان ربوبیت خویش، گاه توفیق عبادت را از مؤمن سلب می‌کند، و یا او را به گناهی مبتلا می‌سازد تا زمینه‌ی گناه عجب را در او از بین برده و مانع بزرگ شدن نفسانیت در او گردد. مؤمن، همواره مسلح به سلاح الحمدلله بوده و آن را فراموش نمی‌کند. الحمدلله در مؤمن، چندین تأثیرِ شگفت، ایجاد می‌کند؛ 1- مانع دیدن کمالاتِ وجودی‌اش شده و از بروز خودشیفتگی و خودبینی در او جلوگیری می‌کند. 2- مانع بوجود آمدن تکبر و استکبار نسبت به بندگانِ دیگر خدا در وجود مؤمن می‌گردد. در اینصورت یک مؤمن حقیقی، براحتی با همه‌ی بندگان خداوند، ارتباطِ سالم برقرار نموده و هرگز با نگاه آلوده، به دیگر بندگان خداوند، و حتی به گناهنکاران، چشم نمی‌دوزد. او حتی، عدم ابتلای خودش به بعضی معاصی را، از الطاف و عیاباتِ‌ ویژه‌ی خداوند دانسته و دائماً خود را بدهکار و مدیونِ خداوند می‌داند. 3- الحمدلله، و انتساب کمالات به الله، مؤمن را از ابتلای به صفاتی چون حسادت در امان می‌دارد. اعتقاد او به الحمدلله، هرگز در ذهن او، و یا در قلب او، چون و چرایی نسبت به نعماتِ دیگران، ایجاد نمی‌کند. و براحتی از کمالات و نعمت‌های دیگران لذت برده و شکر می‌کند. ناسپاسی دیگران، میدان تمرینِ اخلاص در مؤمن ... نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «المؤمن مکفّر» مؤمن، همیشه مورد ناسپاسی قرار می‌گیرد. یکی از اعجازهای نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همین روایتِ دو کلمه‌ای است که دریایی از حقایق را در خود جای داده است. خداوند بزرگ برای تقویت اخلاص در مؤمن، عموماً ‌او را مورد ناسپاسی دیگران قرار می‌دهد. ان شاءالله در جلسه آینده، به شرح این فرمایش گهربار خواهیم پرداخت. والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5943
زمان انتشار: 3 ژانویه 2017
| | | |
یکی از موارد «عزت و ذلت» انسان، مسئله مال و ثروت است

شخصیت‌شناسی مؤمن (16)، 95/10/7

یکی از موارد «عزت و ذلت» انسان، مسئله مال و ثروت است

عزت ها و ذلت های  دنیایی در شأن های جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی، این طور درک می شود. گاهی انسان به خاطر یک نیاز جمادی یا گیاهی یا خلا و کمبود حیوانی و گاهی امر عقلانی و اعتباری، احساس ذلت می‌کند، کما این که ممکن است کسی بادست یافتن به دارایی هایی در شأن های مذکور، احساس عزت کند.

اما احساس مؤمن در مقابل مال و ثروت، همان است که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «المؤمنُ كالغریبِ فی الدُّنیا، لایأنَسُ فی عِزِّها و لایَجْزَعُ مِن ذُلِّها= مؤمن در دنیا مثل غریب است؛ با عزّت و قدرت دنیا انس نمی گیرد  و از خواری آن، بى‌تابى نمى‌كند». علت این که «مال و ثروت» برای «مؤمن خود ساخته» مفید است، این است که ثروت او را از مسیر صراط منحرف نمی کند، اما برای غیر مؤمن خطرناک است. یعنی برای افرادی که از غنای روحی برخوردار نیستند و فقر نفس دارند، فقدان مال و ثروت، خطرساز می‌شود. امام صادق (علیه السلام) در خصوص افراد مؤمن و خود ساخته می‌فرمایند: «لَیسَ منّا من لم یحبّ جَمعَ المال مِن الحَلال= از ما اهل بیت نیست، کسی که جمع مال را دوست ندارد». بدیهیست که این جمع مال و پولدار شدن، باید از راه و روش درستی باشد تا انسان دچار بیماری‌های روحی و روانی نشود. افراد زیادی دیده شده اند که وارد جمع مال می شوند و گرفتاری های روحی و روانی پیدا می کنند. مال به تعبیر حضرت امیر (علیه السلام): «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلى تَقْوَى اللّهِ الْمَالُ= مال یار خوبی برای تقوای خداست»، یار خوبی برای بخش ابدی و آخرتی انسان است. یعنی انسان با آن می‌تواند در خیلی از جاها عفت پیشه کند و جلوی مفاسد را بگیرد. پس باید مراقب بود که اگر مال خوبی دارید به سمت خداوند پیش ببرید. اما از آن طرف، افرادی را داریم که با آمدن مال و ثروت در خانواده شان، حس استغنا به آنها دست می دهد و طغیان می کنند. این همان است که خداوند فرمود: «ان الانسان لیطغی ان رآه استغنا= انسان وقتی که خود را بی نیاز ببیند، طغیان می کند». اینها قطعا انسان های مؤمنی نیستند که با دستیابی به مال و ثروت طغیان می کنند. بیشتر اوقات وقتی آسایش که ناشی از وجود مال و ثروت است، زیاد می‌شود، آرامش کم می‌شود. پس انسان باید بتواند آسایشش را به گونه‌ای هدایت کند که منجر به از بین رفتن آرامشش نشود. مثلاً بعضی افراد در یک خانه صد متری آسایش دارند، اما وقتی این خانه به 150 یا 200 متر تبدیل می‌شود، حرص و جوش و فشار قبر برای خودش ذخیره می‌کنند؛ چون خودش را با عزت‌ دنیایی نگه می‌دارند و تمام فکر و تمرکزش روی این مسئله قرار می‌گیرد و از بسیاری از موضوعات اصلی غافل می‌شود. پس ارتباط با مال باید به گونه‌ای باشد که هر چقدر مال افزایش پیدا می‌کند، تعادل انسان روی صراط بهم نریزد. یعنی باید از مال برای آخرت خوب استفاده کنید. تحقیرها و ذلت ها در شئونات پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) منجر به عزت یافتن انسان در بخش انسانی می‌شود. یعنی شما به محض اینکه به بُعد طبیعی‌تان فشار بیاورید، فطرت‌تان اوج می‌گیرد و قوی می‌شود. اساساً شرع مقدس، برای ریاضت دادن به بخش فطرت است. ما در اسلام حکم شرعی نداریم که بخواهد فطرت انسان را ذلیل کند، بلکه همه دستورات شرع، مربوط به شئونات بخش‌های پائینی است. مثلاً ظاهر رکوع و سجود به ذلت کشیدن بخش بدنی ماست، اما درحقیقت بخش فوق عقلی ما اوج می‌گیرد و رشد می‌کند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در روایت فوق می‌فرمایند: «و لایَجْزَعُ مِن ذُلِّها= مؤمن جزع در ذلت ندارد». یعنی ذلت های دنیایی مومن را به بی تابی نمی اندازد. خیر و شر وسیله امتحان مؤمن است گاهی انسان وضع اقتصادی خوبی ندارد یا گرفتاری و کمبودی دارد، اما نباید احساس ذلت کند، بلکه باید احساس استقامت کند تا بتواند به اوج برسد. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً= و شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌کنیم». (سوره انبیاء/آیه 35) خدا به بعضی ها خیر می‌دهد ولی این خیر برای آنها امتحان است. یعنی خیلی از افراد هم با خیر به جهنم می روند. همچنین کسانی هم هستند که با شر به بهشت می‌روند. خیر می‌تواند مال، زیبایی، هوش و حافظه قوی، اعتبار خانوادگی، مدرک بالا، زیبایی اندام، شهرت و قدرت و.. باشد اما به جای استفاده درست از آن متاسفانه افراد اسیر این اعتباریات شده و ذلیل می‌شوند و محبوبیت‌هایشان را در آسمان از دست می‌دهند و گرفتار جهنم می‌شوند. شر هم می‌تواند بیماری، معلولیت، تنهایی، فقر، مشکلات جسمی، محرومیت یا تأخیر در ازدواج، از دست دادن عزیزان و... باشد. اما به نفع انسان تمام شود و اوج بگیرد و به قرب خداوند برسد. حواسمان باشد اگر خیر آمد، خیلی شاد و سرمست نشویم و اگر شر هم آمد، این‌گونه نباشد که حالمان بد شود. پس نعمت می‌تواند بلا و دام باشد و موجب استدراج انسان باشد و انسان را به بدبختی و نکبت بکشاند.  یکی از اقسام مستی، مستی نعمت است. بعضی‌ها ظرفیت ندارند و با نعمت مستی می‌کنند. داشتن همسر خوب، زندگی خوب یا نعمت های معنوی می تواند هم برای انسان فتنه و شر باشد و هم خیر. همان‌طور که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای خیلی‌ها خیر و نور بود و با وجود او به اوج رسیدند و برخی هم بخاطر نفسانیت شان نتواستند از ایشان استفاده کنند. از این رو،  مؤمن هیچ وقت نباید با مریضی ها، مشکلات و مرگ خانواده‌اش و محرومیت‌ها، احساس غم و ذلت کند. مؤمن و صبر بر بلا نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ یَعْرِفِ الْبَلَاءَ یَصْبِرْ عَلَیْهِ وَ مَنْ لَا یَعْرِفْهُ یُنْكِرْهُ= کسی که بلا را می شناسد، صبر بر آن می‌کند و آن کس که بلا را نمی‌شناسد آن را بد و ناپسند می‌داند». مؤمن ماهیت بلا را می‌شناسد؛ چون می‌داند که برای آزمایش است. خداوند هیچ نعمتی را نمی‌دهد «لیسَ شیءٌ فیهِ قَبضٌ أو بَسطٌ مِمّا أمَرَ اللّه ُ بهِ أو نَهى عَنهُ إلاّ و فیهِ مِن اللّه ِ عَزَّ و جلَّ ابتِلاءٌ و قَضاءٌ=  هیچ گرفتاری یا گشایشى در آنچه خدا بدان امر كرده یا از آن نهى نموده است صورت نگیرد، مگر این‌كه خداوند عزّ و جلّ را از این كار آزمایش و حُكمى است». قبلاً گفته شد نفس ما قبر ماست و قبر ما نفس ماست. یعنی وقتی وارد عالم برزخ می‌شوید‌، در حقیقت وارد فضای نفسی خودتان ‌می شوید و با نفس‌تان درگیر خواهید شد. پس اگر در دنیا آلودگی، حسادت، مقایسه، احساس حقارت، جزع  و فزع، بدبینی، بی‌حوصلگی، عصبانیت؛ اذیت اطرافیان را داشته باشید، فشار قبر زیادی را برای خود ذخیره خواهید کرد. همان‌طور که تار دیدن چشم و عینک زدن ما مشکل دنیا نیست بلکه این چشم ماست که مشکل پیدا کرده است. در برزخ هم اگر ما تجهیزات لازم را آورده باشیم، زندگی لذت بخشی خواهیم داشت. اما اگر قلب سلیم نبرده باشیم، گرفتار جهنم می‌شویم. پس این ما هستیم که بیرون را می‌سازیم. مؤمن بی‌تابی نمی‌کند امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «اَلجَزَعُ هَلاكٌ= بی‌تابی هلاکت‌بار است». یعنی «جزع کردن» هم هلاکت روح می‌آورد و هم مشکلات دنیایی و آخرتی. در فرمایش دیگری حضرت فرمودند: «اَلجَزَعُ أتْعَبُ مِنَ الصَّبْرِ= جزع رنج آورتر از خود صبر است». انسان با صبر، شکر و مصونیت دارد و آسیب نمی‌بیند، ولی وقتی غر و نق زدی و بی‌تابی کردی؛ اجرت از دست می‌رود و کوچک می‌شوی. چون خودت را آنقدر حقیر نشان دادی که دنیا می‌تواند تو را تحقیر کند؛ یعنی ارتباط با الله و خانواده آسمانی و ایمانت آنقدر ضعیف شده است که نمی‌توانی در کنار آن‌ها آرام باشی. لذا احساس بدبختی می‌کنی. اگر مشکل گیاهی یا حیوانی مثل  بچه‌دار نشدن، نداشتن همسر، و .. بوجود آمد، نباید احساس کمبود و بی‌آبرویی کنی؛ چون کمال گیاهی است و غصه خوردن ندارد. اینکه گفته می‌شود؛ مؤمن از ذلت دنیایی جزع ندارد. یعنی اگر حادثه‌ای برایش پیش آمد، احساس بی‌آبرویی، بی‌شخصیتی و پوچی نمی‌کند. دنیا برایش تیر و تار نمی‌شود. نشاطش را از دست نمی‌دهد. مؤمن همه مهارت‌ها را یاد می‌گیرد و خودش را در سختی قرار نمی‌دهد. مؤمن در مصرف مال بی‌فکر نیست و عقل معاش دارد. خوب فکر می‌کند. او کسل و تنبل هم نیست. چون «سستی و تنبلی» روح را سست می‌کند. پس دنیا برای مؤمن آخرت‌ساز است. او در عین آنکه تلاش می‌کند، اما هیچ وقت احساس ذلت نمی‌کند و شخصیتش را حفظ می کند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5938
زمان انتشار: 2 ژانویه 2017
| | | | | |
(18) شناخت خدا در گرو شناخت امام است

شرح زیارت جامعه کبیره (18)؛ 95/10/09

(18) شناخت خدا در گرو شناخت امام است

معرفت حق امام، ‌مقدمه براي اسوه قرار دادن امام و اطاعت و پيروي از اوست. اصولا معرفت اساس خلقت است. برای همین است که می گوییم زیارت با معرفت در گرو رعایت حق امام است. زیارت با معرفت یعنی رعایت حرمت و حق امام که اگر در مسیر زندگی گناه یا فحشایی هم مرتکب شدید، خدا می بخشد.

قرآن کریم می‌فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ= انسان و جن را خلق نکردیم، مگر برای عبادت». در حدیثى از سیدالشهداء (علیه السلام) مى‏ خوانیم: «همانا خداوند عزوجلّ بندگان را نیافرید، مگر برای آن که او را بشناسند.» به ایشان عرض شد: معرفت خدا چیست؟ فرمودند: «شناخت اهل هر زمانی امام شان را که اطاعت و پیروی اش بر آنان واجب است». «الله» تبارک و تعالی بدون ظهور، اساساً قابل شناخت نیست. حتی امکان ارتباط با او هم نیست. الله، هستی مطلق و بی نهایتی است که تا ظهور نکند، انسان نمی تواند با او ارتباط برقرار کند. کامل ترین ظهور خداوند، موجودی است که بیشترین شباهت و قرب را به خداوند دارد. به او می گویند «مثل اعلی». یعنی عالی‌ترین نمونه ی خدا که همان نور محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ نُورى= اولین چیزی که خدا خلق کرد، نور من بود». کمالات انسانی با تشبه به الله حاصل می شود انسان در شأن جمادی، عاشق کمالات مادی است؛ مثل علاقه به اشیاء. در شأن گیاهی، عاشق کمالات گیاهی است؛ مثل فرزند دار  شدن، زیبایی، لطافت، قدرت بدنی، ورزشکار شدن، مشهور شدن. در جنبه حیوانی، به کمالات حیوانی مثل جنس مخالف، فامیل بازی، مقام و منصب، خدمت به همنوع علاقمند است. در بخش عقلانی نیز، عاشق کمالات علمی و اطلاعاتی است. یعنی در بخش انسانی، عاشق علم مطلق، قدرت مطلق، زیبایی مطلق و ... است. اما در بخش فوق عقلانی، انسان عاشق کمال بی نهایت است. در این بعد، انسان عاشق الله است و می‌خواهد شبیه او باشد. پس فعالیت های جمادی، گیاهی، حیوانی، و عقلانی همه وسیله برای شبیه شدن است. مستقلاً هیچ ارزشی ندارد. اگر ما در هر بخشی از کمالات موفق باشیم، ولی تشبه به الله پیدا نکنیم، هیچ‌کدام برای ما سودی ندارد. وقتی ناآرام، مضطرب و نگران هستیم، این یعنی شبیه خدا واهل بیت (علیهم السلام) نیستیم، پس فشار قبر داریم. در شرح اسماء الله، اسم هایی را می خوانیم که همه اسامی ما می‌باشد. یعنی باید بخوانیم تا شبیه خدا شویم. همان طور که در بین شاگردان یک استاد، کسی به استاد تقرب بیشتری دارد که به او شبیه تر باشد و کمالات او را دریافت کرده باشد. در قرب به خداوند نیز، هر چقدر خُلق ما شبیه اسماء الله شود، به خدا نزدیکتر خواهیم بود. پس میزان انسانیت یک انسان در دنیا و میزان تقرب او به حق تعالی در حیات جاودانه اش، به تعداد اسمائی بستگی دارد که از حق تعالی دریافت و درک نموده است. اگر می خواهی به خدا و اهل بیت (علیهم السلام) تقرب پیدا کنی و در دنیا به شادی و آرامش برسی و در نظام ابدی موفق باشی، تعداد اسماء الهی را در وجودت بالا ببر. کسی که به سلامت نرود و برای آخرت آمادگی نداشته باشد، زندگی اش اعم از همه تلاشها و کار و فعالیت های علمی اش بیهوده بوده و با اهداف زندگی ابدی سازگاری ندارد و عمرش را باخته است. زندگی مسخره آن است که یاد مرگ کنی، ولی آماده رفتن نشوی امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: «مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ وَ لَمْ یَسْتَعِدَّ لَهُ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه= کسی که مرگ را یاد کند و خود را برای آن آماده نکند، خود را مسخره كرده است». یعنی مرگ را می شنود ولی برای آن آماده نیست، همه زندگی این آدم مسخره است. وقتی همه فعالیت های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، هنری، فرهنگی، علمی، عبادت ها و زیارت رفتن‌هایمان آمادگی برای برزخ نیاورد، همه مسخره کردن خودمان است. آمادگی یعنی انس بیشتر با غیب و خانواده آسمانی و بهشت.  وقتی که سال‌های طولانی از نماز خواندن مان گذشت و تغییری در ما به وجود نیاورد، این نشانه آن است که ما هنوز  آماده مردن نیستیم و همه مسخره است. بیشتر اوقات ما چیزهای را موفقیت می دانیم که حد و سطح پایینی دارد، مثل پولدار شدن، داشتن اندام چنین و چنان،  قدرت بدنی، ازدواج کردن، رسیدن به مقام و منصب دنیایی، هنرمند شدن و نویسندگی و ... هر چند که اینها در جایگاه خود خوب و نعمت هستند. اما اگر برای رسیدن به خدا نباشد، همه به نوعی مسخره کردن خودمان است. غفور شدن، ستار شدن، دوری از خودخواهی ها، خودشیفتگی ها، عصبانیت ها و ....تنها وتنها اینهاست که به درد ما می‌خورد. پس ما به این دنیا آمده ایم که شبیه الله شویم، در غیر این صورت بدبخت می شویم. زیرا میزان خوشبختی ما بستگی دارد به میزان شباهت ما به الله. چگونه می‌توان شبیه به الله شد؟ حالا که قرار است شبیه الله شویم، چه کسی می تواند ما را شبیه کند؟ اولین چیزی که به آن نیاز داریم، دین است. خدا انسان را هدایت و راهنمائی می کند و برای این هدایت، قرآن رابه ما داده است و در خود قرآن تأکید کرده است که باید از طریق الگو شبیه به الله شویم. این الگوی عملی را اصطلاحاً «امام» می‌گویند. مثلاً در خطاطی نحوه نوشتن حرف را باید به استاد نگاه کنیم تا یاد بگیریم. او را امام می‌گویند. ما هم در بخش انسانی اگر بخواهیم درست زندگی کنیم و زندگی مسخره نداشته باشیم، باید بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی‌مان را تابع متخصص معصوم و امام کنیم. برای محبوب شدن باید از آنان «تبعیت» کنیم. قرآن کریم می فرماید: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ= اگر خدا را دوست می دارید، از من تبعیت کنید تا خدا شما را دوست بدارد». تبعیت در سه شاخه است: 1-تبعیت در فقه که به آن شریعت می گویند) کسی که از رساله پیروی نمی‌کند، از حرکت به سمت زندگی جاودانه ساقط می شود. یعنی بدون مرجع تقلید کسی نمی تواند به خدا برسد. باید رساله را بخواند و به آن عمل کند. چون احکام دین همه از طرف معصوم است و ما هم مثلا در طهارت و نجاست، روابط با نامحرم، حجاب، مسائل اجتماعی، در دیه و ... باید از معصوم تبعیت کنیم. معصوم هم مارا به آنان ارجاع داده اند. اینکه گفته می شود دلت پاک باشد. رساله هم نداشته باشی، عیبی ندارد؛ یا حجاب را رعایت نکردی، اشکالی ندارد؛ این حرفهای شیطانی است که بعضی‌ها می‌گویند. درحالی که رساله یعنی دقت نظر ریاضی در تمام شئون دنیایی انسان. ۲- طریقیت یا اخلاق) یعنی طی کردن و شدن که انسان با اخلاق شبیه الله می شود. حالا اگر آدم هایی بر سر راه ما قرار گرفتند که ما را آزار و اذیت می کنند، چون اینها موجب صبوری ما می شود، منجر به شباهت ما به الله می شود. ۳- حقیقت که همان عقائد است و باید آن را شناخت) چون قیمت ما  خداست و در بخش انسانی فقط با او آرامش می گیریم فرمود: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ= برای شما فقط در رفتار رسول خدا، مایه اقتدا و سرمشق زندگی است». فقط و فقط رسول خدا الگوی شماست. همچنین مودت و عشق ائمه معصومین که خدا برما واجب کرده است. چون الگوی ما کسی غیر از معصوم نمی تواند باشد. قرآن هم معصوم را معرفی کرده است: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً= خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل‌بیت (علیهم السلام) دور کند و کاملا شما را پاک سازد». یعنی هر کسی در قیامت با الگو و امام خودش محشور می شود. یعنی در دنیا هر کسی را دوست بداری با همان محشور می شوی. وقتی به زیارت امام می روی، بدان امام حقیقت توست. اصل و ریشه خود توست. پس دنبال او راه بیفت و برو. برای شبیه شدن، «عشق» نیاز است. باید دل‌مان را وسط بیاریم. نه این که زور بزنیم و چند روز رعایت کنیم و کار را رها کنیم. این نشانه آن است که پای دل در میان نیست. وقتی آدم با دل بنشیند پای کار خدا، شباهتش زودتر صورت می گیرد.

صوت

1 - (18) شناخت خدا در گرو شناخت امام است

فیلم

1 - (18) شناخت خدا در گرو شناخت امام است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5934
زمان انتشار: 1 ژانویه 2017
| |
خدا برای برخی گناهان فرصت می دهد، اما در مورد ظلم، به سرعت عذاب می کند

خانواده آسمانی (456)؛ 95/10/09

خدا برای برخی گناهان فرصت می دهد، اما در مورد ظلم، به سرعت عذاب می کند

خداوند در مقابل بسیاری از گناهان فرصت می دهد و به سرعت عذاب نمی کند، اما در مورد برخی ظلمها به سرعت انتقام می گیرد. خیلی از مصائب، مشکل ها و گرفتاری های دنیایی و اخروی، حاصل ظلمی است که در حق دیگران روا می داریم که آثار بدی همچون کوتاه شدن عمر و تخریب قلوب دیگران به همراه دارد.

امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) مهمترین عامل شتاب گرفتن خشم و انتقام خدا و ازبین رفتن نعمتها را «ظلم و ستمگری» دانسته و فرمودند: «لیسَ شَیءٌ أدعى إلى تَغییرِ نِعمَةِ اللّه ِ و تَعجِیلِ نِقمَتِهِ مِن إقامَةٍ على ظُلمٍ فإنّ اللّه َ سَمیعُ دَعوَةِ المَظلومِینَ، و هُو للظالِمینَ بِالمِرصادِ= در از بین رفتن نعمت خدا و شتاب گرفتن به خشم و انتقام او، چیزى مؤثر تر از ستمگرى نیست؛ زیرا خداوند شنوای دعای ستمدیدگان است و همواره در کمین ستمکاران است».  از آثار ظلم، سلب نعمت است. بسیاری از چیزهای که ما دوست داریم داشته باشیم ولی ممکن است به آن نرسیم یا در آینده از ما گرفته می‌شود، ناشی از ظلم و ستم است. این ظلم در بعضی روایت به قلدری و زورگویی تعبیر شده است. حضرت در این روایت، دو اثر را مطرح می‌کند. یکی زائل شدن نعمت و دیگری انتقام و خشم خدا که متوجه خود فرد می‌شود. یعنی این‌گونه نیست که خداوند غافل از احوال ستمدیدگان باشد. گاهی می‌بینیم کسی ستمگری می‌کند و ما فکر می‌کنیم خدا غافل از اوست. در حالی‌که ظلمی که یک نفر می‌کند، گاهی از حد دنیا می‌گذرد. یعنی حکمت نظام هستی بر این قرار گرفته است که تمام مجازاتها در این دنیا نباشد، و اصولاً نمی‌‌توان در این دنیا تمام مجازات های برخی از ظالمان را اجرا کرد. مثلا فردی که هزاران نفر را به قتل رسانده، چه مجازاتی در این دنیا می‌‌تواند برایش مناسب باشد. پس  این گونه نیست که اگر خداوند بخواهد انتقام از شخص بگیرد، عذاب‌ها و سختی‌های دنیا جزای کار او باشد. حتی در نظام برزخی هم بسیاری از افراد، پرونده هایشان تا روز قیامت اصلا باز نمی‌شود. چون نظام برزخی فقط مختص جرم های کوچک است. اصل جزا و مجازات جرم های سنگین برای قیامت است. از بس ظلم عظیم است. درحالی که اینها حدشان گذشته و درست هم نمی شوند. لذا خدا به اینها فرصت می دهد که اشتباهتشان را زیاد کنند و به انتقام عظیم  الهی گرفتار ‌شوند. این مطلب در این آیه شریفه به خوبی بیان شده است: «وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصَارُ = و خدا را از آنچه ستمكاران مى كنند غافل مپندار. جز این نیست كه خداوند [كیفر] آنان را براى روزى به تاخیر مى‏ اندازد كه چشمها در آن خیره مى ‏شود. (ابراهیم۴۲)   اما مظلوم هیچ وقت نمی بازد. وقتی وارد نظام ابدی می شود، خیلی خوشحال می شود و آرزو می‌کند ای کاش بیشتر به او ظم می‌شد. البته عمدا نباید ظالم پروری کنیم و زیر بار ظلم برویم. مظلومی که ظلم را می پذیرد، خودش معصیت کرده است. اما خیلی وقت‌ها ظلم در سطح خانواده (همسر، پدر و مادر)، فامیل، دوستان، کشور (مسئولین)، جهانی است چون نمی‌توانیم آن ظلم‌ها را دفع کنیم. ازاین رو، همه اینها یک امتیازاتی است برای آخرت و درجات آخرتی. ظلم عمر را کوتاه می کند  امیرالمومنین علی (علیه السلام) در حدیث شریفی می‌فرماید:«مَن ظَلَمَ قُصِمَ عُمرُهُ= هرکس ظلم کند، عمرش شکسته می شود». حضرت کلمه عجیب و تکان دهنده‌ای به کار می‌برد. شکسته شدن عمر، یعنی عمرش ادامه پیدا نمی کند.  حضرت فرمودند: «راكِبُ الظُّلمِ یُدرِكُهُ البَوارُ = کسی که سوار مرکب ظلم است، به نیستی کشیده می شود». یعنی کسی که ظلم می‌کند و کارش را دانسته ادامه می دهد، به سوی نیستی و نابودی پیش می رود. مثلاَ در ظلم اقتصادی، رئیسی که به زیردستان خود ظلم می کند، یا پدر یا مادری که به خانواده اش ظلم می کنند، باید بدانند که این عمرشان دوام ندارد و عاقبت به شر شده و به تلخی و شکست کشیده می شود. در فرمایش دیگری فرمودند: «بِالظُّلمِ تَزولُ النِّعَمُ = به وسیله ظلم، نعمت ها زائل می شود». مثل رفاه، محبوبیت، عزت، ثروت، قوای بدنی، از انسان گرفته می شود. گاهی دیده می شود فردی جوان است ولی کارائی یک جوان را ندارد. ظلم در خانواده ظلم در حیطه خانواده و ازدواج بسیار دیده می شود. گاهی والدین فرزنداشان را قربانی بی تجربگی، نادانی یا  تعصبات و لجبازی می کنند. گاهی افراد قلدر و مردسالار هستند و به همه زور می گویند. بارها دیده شده که افراد گله می کنند از این که نمی‌توانند همسرشان را دوست داشته باشند و دلیلش اجبار پدر و مادر است. پس نباید زیر بار حرف بی منطق و زور والدین رفت. مثل پدری که به بچه ها زور می گوید و آنها را وادار به ازدواج ناخواسته می کند. علت این ظلم این است که اختیار عاطفی، روحی و روانی را از فرزند می گیرد. اما اگر والدین در امور دیگری مثل درخواست فرزند برای رفتن به یک سفر ، اجازه ندادند، باید از آنها اطاعت کرد. چون حق کسی در میان نیست. اما اگر بگویند که با این فرد ازدواج کن و فرزند راضی نباشد، نباید پذیرفت؛ چون حق کس دیگری در میان بوده و ظلم است. «زورگویی» انسان را منفور دیگران می کند زورگویی دایرۀ وسیعی دارد. هم از طرف فرزندان به بزرگترها و هم از طرف بزرگترها به فرزندان. یا کارمند به مدیر و مدیر به کارمند. این اخلاق خطرناکی است که انسان باید مراقب آن باشد. حضرت علی (علیه‌السلام) می فرمایند: «اِحذَرِ العَسفَ و الحَیفَ؛ فإنّ العَسفَ یَعودُ بِالجَلاءِ، و الحَیفَ یَدعُو الى السَّیفِ= از زورگویی و ظلم بپرهیزید. زیرا آدم‌ زورگو را به آوارگی وامی دارد و كار را به شمشیر مى كشانَد». آدم‌های قلدر از زورگویی و قدرتشان برای آزار و اذیت، تحقیر و دشنام به دیگران استفاده می‌کنند.  بعضی‌ها معتقدند اگر قلدری نکنیم، سوارمان می شوند و از ما سوء استفاده می کنند. برای همین زورگویی می کنند.  در زورگوئی اولین اتفاقی که می‌افتد، این است که انسان منفور دیگران می شود. مثلا وقتی که دنبال حساب رسی و حساب کشی از دیگران باشیم و سوالات متجاوزانه از آنها بکنیم و در کار آنها فضولی کنیم. اولین چیزی که از دست می دهیم، عشق و محبت طرف مقابل است. در زورگویی والدین چه اتفاقی می افتد؟ این می شود که بچه ها به آنها سر نمی زنند و کسی سراغشان را نمی گیرد. کسی آنها را دوست ندارد و همه از دستشان فراری هستند. زورگویی باعث تنهایی آدم، دوری و فاصله گرفتن اطرافیان می شود. این افراد وقتی منزوی می شوند، این طور قضاوت می کنند که من به هیچ کس اعتماد نمی کنم؛ آدم های بدی در کنار من هستند؛ همه سر همدیگر کلاه می گذارند؛ برای همین است که من با کسی رفت  و آمد نمی کنم. نتیجه این زورگوئی ها این است که انسان را به طرف شمشیر می‌کشد. یعنی بخاطر ظلم، طرف مقابلش تیز می شود و دست به شمشیر برده و گاه با زندان و جرم های سنگین روبرو خواهد شد که دیگر جبران ناپذیر خواهد بود. پس ما باید تلاش کنیم محبوب ترین عضو خانواده باشیم. این یک وظیفه است که باید برای آن مسابقه بگذاریم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) درباره رفتار خود با خانواده فرموده است: «خَیرُكم خَیرُكم لأهله و أنا خیركم لأهلی= بهترین شما كسى است كه با خانواده‌اش رفتار نیكو داشته باشد و من بهترین شما در رفتار با خانواده خود هستم».

صوت

1 - خدا برای برخی گناهان فرصت می دهد، اما در مورد ظلم، به سرعت عذاب می کند

فیلم

1 - خدا برای برخی گناهان فرصت می دهد، اما در مورد ظلم، به سرعت عذاب می کند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5930
زمان انتشار: 15 اکتبر 2020
| | |
پیامبر (ص) در راه انجام فرمان الهی زحمت و مشقت زیادی متحمل شد

بحث ستایش مقام پیامبر جلسه 4 (شرح دعای دوم صحیفه سجادیه)

پیامبر (ص) در راه انجام فرمان الهی زحمت و مشقت زیادی متحمل شد

امام سجاد (علیه السلام) در دعای دوم صحیفه به بیان زحمات و فداکاری های پیامبر (صلی الله علیه و آله) می پردازند، که در این فراز این گونه می خوانیم: «وَ مِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ. كَمَا نَصَبَ لِأَمْرِكَ نَفْسَهُ وَ عَرَّضَ فِيكَ لِلْمَكْرُوهِ بَدَنَهُ وَ كَاشَفَ فِي الدُّعَاءِ إِلَيْكَ حَامَّتَهُ وَ حَارَبَ فِي رِضَاكَ أُسْرَتَهُ وَ قَطَعَ فِي إِحْيَاءِ دِينِكَ رَحِمَه = او كليد گنجينه‌هاي بركت است؛ زيرا در انجام دادنِ فرمان تو(خدا) خود را به رنج افكند، و جسمش را در راه تو هدف تيرهاي بلا گردانيد، و در راه فرا خواندنِ مردم به دين تو، آشكارا با خويشانش درافتاد و براي خشنودي تو با خاندان خود به پيكار برخاست، و از بستگانش بُريد تا دينِ تو را زنده بدارد».

حضرت می فرماید پیامبر (صلی الله علیه و آله) در راه انجام فرمان خداوند، خود را به زحمت انداخت و وقف تو کرد. اگر به زندگی نورانی حضرت پیامبر توجه کنید، می بینید که حضرت قبل از اینکه مبعوث شوند، مأنوس در کار های خیر و حق بودند و بعد از مأنوس شدن، یک لحظه هم استراحت نداشت. در تمام عمر 23 ساله پیامبری، به معنای حقیقی سرباز بود و کاری جز زحمت کشیدن نداشت. در دعای روز شنبه هم به زحمات پیامبرمان شهادت می دهیم که تو نهایت سعی و تلاش خود را برای اجرای دستور خدا به کار گرفتی. با خصوصیاتی که امام سجاد (علیه السلام) می فرمایند، باید دقت کنیم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) چگونه زندگی و رفتار کرده اند تا به او ملحق شویم. بخصوص که هزار سال است، صدای «هل من ناصر ینصرنی» امام زمان ما بلند است. در یکی از نامه ها حضرت می فرماید: من شما را قسم می دهم به خدا و رسولش و حقی که من بر شما دارم، نگذارید به ما ستم شود. وقتی امام زمان شیعه ها را این گونه قسم می دهد، خیلی مسئولیت سنگین می شود. حالا شیعه چه طور رفتار کرده؟ چند نفر شیعه داریم که خودش را وقف امام زمان (علیه السلام) کرده باشد و بدن خودش را در راه او به زحمت انداخته باشد؟  تحمل سه سال تشنگی و محاصره غذایی و اقتصادی در شعب ابی طالب با خانواده و بچه های کوچک خیلی دشوار است. وقتی نوبت وظیفه مان می شود، حاضر به تحمل سختی بدنی نیستیم‏. نمی توانیم گرسنگی و تشنگی را تحمل کنیم؛ یا پول خرج کنیم؛ یا از خیلی لذتها و آسایشها و طمع ها بگذریم. ما یک دین مفت همراه با مفت خوری می خواهیم. بعضی ها به کمترین وظایف خود نیز عمل نمی کنند، نماز نمی خوانند، روزه نمی گیرند، حج نمی روند، پول هم دارند، حاضر نیستند از تنبلی و راحت طلبی دست بردارند. هر وقت صحبت از امام زمان، خدا و جهاد برای دین می شود، انواع عذرها را می آورند. امام علی(علیه السلام) در مورد چنین کسانی در نهج البلاغه می فرماید: اگر این افراد را به کار دنیایی دعوت کنیم، آماده اند، نه مریض است، نه بدن درد دارد، نه خسته است، نه تعطیلات سرش می شود، کار می کند و حاضر است دوری زن و فرزندش را تحمل کند. صاحبان اصناف که کار دولتی ندارند، در تعطیلات و عید نوروز هم کار می کنند. اگر روز جمعه بگویند یک ساعت نماز جمعه بروید، نمی روند و حاضر نیستند کارشان را تعطیل کنند. هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در نماز جمعه خطبه می خواند، یک نفر می گفت: فلان چیز را برای فروش آورده ام، الان تمام می شود. همه پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تنها می گذاشتند و برای خرید و داد و ستد می رفتند. قرآن می فرماید: «وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ= و چون داد و ستد یا یک سرگرمى ببینند، به سوى آن روى‏آور مى ‏شوند و تو را در حالى كه ایستاده‏ اى ترك مى كنند. بگو آنچه نزد خداست، از سرگرمى و از داد و ستد بهتر است و خدا بهترین روزى دهندگان است» (جمعه/11). «أَوْ لَهْوًا» یعنی یک بازی را می بینند. مثلاً پهلوانی آمده و زنجیر پاره می کند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را رها می کردند. یا امروز پای تلویزیون نشسته اند و نماز جمعه نمی روند. برای تماشای مسابقه فوتبال می روند، اما اگر وظیفه الهی داشته باشند، نمی رود. فیلم سینمایی می بیند، اما به وظیفه الهی عمل نمی کند! حتی عاشورا و تاسوعا بعضی مغازه ها باز است. اصلا امام را از خودش نمی داند که عزادار باشد. اگر به او بگویند، چیزی یاد بگیر، در این صورت به حقوقت اضافه می شود، حاضرند پول بدهند، شبانه درس بخوانند تا رتبه بالاتری بگیرند؛ اما برای احکام دین خود حاضر نیستند کلاس بروند و علم بیاموزند. برای قیامت لازم است 50 سوال قیامت را یاد بگیرد و عمل کند، اما50 سال سن دارد، اگر از او بپرسی 50 سؤال قیامت چیست؟ می گوید: نمی دانم! وقت نکردم یاد بگیرم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) اینها را به انواع بلا ها نفرین می کند.  امام علی (علیه السلام) می فرماید: برای هر کار دنیا آماده است، اما برای متاع آخرت کسل و تنبل است. مثل اینکه دوندگی های دنیایی اش واجب است که صبح تا شب باید بدود. احکام حلال و حرام، محرم و نامحرم، خمس و زکات را بلد نیستند؛ اصول عقاید، توحید و معاد بلد نیستند، ائمه را نمی شناسند، معرفت الله ندارند، 60 سال نماز می خواند، حمد و سوره اش را درست بلد نیست. مثل این است که این کار ها اصلا واجب نبوده و نیست، یا اعمال مستحبی است. از جلوی کتابفروشی رد می شود، یک کتاب نمی خرد، روابط همسر داری بلد نیست، تربیت بچه بلد نیست. خانم خانه دار هزار کار می کند ولی یک کتاب نمی خواند، مراقبت های قبل از بارداری و تقویت ژنها را یاد نمی گیرد. چون شهوت های علمی دارند، برای درس های دانشگاه وقت می گذارند، اما برای معارف وقت ندارند. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرماید: نگذارید به ما ستم شود. شیعیان چه کار می‌کنند؟ کسی به فکر ایشان است که برای حضرت دلشوره دارد؟ چرا برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دلشوره طبیعی نداریم؟ چرا با او طبیعی نیستیم؟ او بابای ماست. اگر بگویند پدرت را بیمارستان بردیم، استرس می گیری؛ اما برای امام زمان اینطور نیستیم، باید ما را هل بدهند. اما پیامبر اینگونه نیست، با سختی و مشقت های زیادی زندگی کرده، بدن خود را در معرض همه سختی ها قرار داده، بار ها کتک خورده، بدنش زخم برداشته، چه قدر فحش و اتهام شنیده. خود حضرت فرمودند: «ما اُوذِیَ أحَدٌ مِثلَ ما اُوذیتُ فِی اللّهِ = هیچ پیغمبری به اندازه ای که من اذیت شدم، اذیت نشد». (بحارالأنوار: ج 39 ص 56). پیامبری بوده که می خواستند او را با اره نصف کنند اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: درد من از او بیشتر است، سختی من بیشتر از آن اره کردن بود. یک وجود نورانی در اوج لطافت، لطیف ترین مخلوق خدا - که مرحوم علامه در کتاب سنن می نویسد: حضرت به قدری نورانیت داشتند که بدنشان در آفتاب سایه نداشت – این موجود نورانی به خاطر ما تا این اندازه اذیت شد.   حالا ما برای امام زمان حاضریم چه کار کنیم؟ بدن پیامبر (صلی الله علیه و آله) درد، بیماری، بی خوابی، گرسنگی های طولانی تحمل می کرد، تا آخر عمرش سیر نخورد. اما مردم ایران به اندازه یک قاره میلیارد ها تومان نان و برنج دور می ریزند. ما 17 برابر ژاپن که میلیونها نفر جمعیت دارد و  2 برابر چین گاز مصرف می کنیم. گاز را مفت هدر می دهیم، بنزین هدر می دهیم، بلد نیستیم مصرف کنیم. اروپایی ها و آمریکایی ها اینقدر مفت مصرف نمی کنند؛ ما ادعا می کنیم، شیعه اهل بیت هستیم. امام علی (علیه السلام) می فرماید: شما نباید سیر بخورید. زندگی ما پر از اسراف و تبذیر است. در ادامه دعا می خوانیم: «كَاشَفَ فِی الدُّعَاءِ إِلَیْكَ حَامَّتَهُ وَ حَارَبَ فِی رِضَاكَ أُسْرَتَهُ» در دعوت به سوی خدا از تمام حامیان خودش دور شد. خیلی ها با او بودند، ولی وقتی به طرف خدا رفت، او را رها کردند، مثل عمویش. نزدیک ترین کسان او به جنگش رفتند؛ برای همین بود که حاضر شد با قبیله خودش به خاطر تو بجنگد. درود بر ملت شریف ایران که ثابت کردند، پیروان خوبی برای رسول خدا هستند. در انقلاب بچه های شان را دادند. اما رهبر و انقلاب را حمایت کردند. درود بر آنها. 5 تا شهید دادند دست از حمایت بر نداشتند. امام (رحمه الله علیه) فرمودند: ملت ایران، از ملت حجاز و عراق در عهد پیامبر و امام علی (علیه السلام) بالاتر است. در قرآن در شأن ایرانیان آیه داریم؛ از وفاداری شان حدیث داریم. در راه رسالت از حامیان خود جدا شد. با آنها جنگید. «وَ قَطَعَ فِی إِحْیَاءِ دِینِكَ رَحِمَهُ=  برای احیا دین خود با رحم خود قطع ارتباط کرد.» پیامبر با هیچ کس بدی نکرد، قهر نبود، کمک می کرد، صله رحم داشت، اما برای دین خدا با آنها جنگید. امام علی (علیه السلام) به فرزندشان امام حسین (علیه السلام) فرمود: « حسین! اگر بین حفظ ایمانم و کشتن تو مخیر شوم، حتما تو را می کشم». تعارف بردار نیستند به اینها عبد خدا می گویند، اول مال خداست، تا مال خانواده و زن و فرزندش. یکی از پادشاهان وزیر با معرفتی داشت، صبح دنبال وزیر فرستاده بود که سریع بیاید. گفت: نماز بخوانم چشم می آیم. بعد از نماز رفت، شاه عصبانی شد. گفت: من دنبال تو می فرستم، تو نماز می خوانی. وزیر گفت: من اول عبد خدا هستم، اگر من نتوانم عبد خوبی برای خدا باشم، چاکر خوبی هم برای شما نیستم. شاه خیلی خوشش آمد و گفت: پس همیشه عبد خوبی برای خدا باش؛ به شاه گفت من اگر خدا را به خاطر تو فراموش کنم یک جایی به تو ظلم می کنم. کسی که بنده خوبی نباشد، نه شوهر خوبی است، نه زن خوب و نه دوست خوب، نه سرباز خوب، نه شاگرد خوب، وقتی به خودش خیانت می کند، چطور می تواند به دیگران رحم کند؟ چگونه می شود کسی عدالت را در حق خودش رعایت کند به خودش خیانت کند، ولی با دیگران با عدالت رفتار کند؟!  خدا رحمت کند میرزای شیرازی را، وقتی حکم تحریم قلیان را داد، اول زن های شاه قلیان ها را شکستند، شاه گفت: چرا این کار را کردید؟ گفتند: همان کس که ما را به تو محرم کرد، همان هم گفته قلیان حرام است.  مؤمنین اهل «رحم ایمانی» همدیگرند  مؤمنین با همدیگر برادرند و اهل «رحم ایمانی» هستند. پس حقوق برادران ایمانی درصله رحم، از فامیل بیشتر است. ما در آموزه های دین «عقد اخوت» داریم. در عید غدیر دو مؤمن که به هم نزدیکند، عقد اخوت می خوانند و برادر می شوند، خانم ها هم همین طور. اما خطبه خواهر و برادری نداریم؛ خانم ها با هم و آقایان با هم عقد اخوت می خوانند و محرم می شوند. این رابطه برادری خیلی عمیق است و لذا اینجا بحث «رحم ایمانی» شکل می گیرد. ما «رحم سببی» و «رحم نسبی» داریم.  قرآن رحم خیلی بالاتری را مطرح کرده که از هر فامیل و اقاربی فامیل تر و اهل رحم تر هستند و از اعضای خانواده نزدیک تر هستند. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ= در حقیقت مؤمنان با هم برادرند» (حجرات/10). برادران ایمانی حق بیشتری نسبت به فامیل به گردن انسان دارند. ممکن است در یک فامیل، هم رحم الهی باشد و هم رحم نسبی، ولی صرف ایمان باشد. قرآن می گوید: وابستگی و هل «رحم ایمانی» بودن، بالاتر است. گاهی یک دوست و شاگرد از فرزند و یا خواهر و برادر به انسان نزدیکتر می شود. ممکن است گاهی فرزند فاسد شود، اما شاگرد مومن باشد. خطبه ی «أسْقَطْتُ عَنْکَ جَمِیعَ حُقُوقِ الاُخُوَّه ماخَلا الشَّفاعَه وَالدُّعاءَ وَالزِّیاره = ساقط کردم از تو جمیع حقوق برادری را غیر از شفاعت و دعا و زیارت»؛ « أَنِّی إِنْ کُنْتُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّه وَ الشَّفَاعَه وَ أُذِنَ لِی بِأَنْ أَدْخُلَ الْجَنَّه لا أَدْخُلُهَا إِلّا وَ أَنْتَ مَعِی = اگر من از اهل بهشت و شفاعت باشم و اجازه یابم که داخل بهشت شوم به بهشت نمی روم مگر اینکه تو با من باشی. اگر بهشت بروم بدون تو بهشت نمی روم». در فاصله ایمانی بین دو برادر اگر فردی بگوید: خدایا این برادرم بهشت رفته، خدا می گوید آن برای دنیا است، نمی شود فاصله ایمانی باشد و تو با آنها بهشت بروی. اما اگر عهد اخوت باشد؛ اگر بگوید خدایا! خودت گفتی که اگر او بهشت برود، من هم بروم می گوید باشد برو. در این فراز امام سجاد ع به همین نکات اشاره می فرماید: « وَ أَقْصَى الْأَدْنَیْنَ عَلَى جُحُودِهِمْ، وَ قَرَّبَ الْأَقْصَیْنَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَكَ = و نزدیکان خود را به خاطر کفرشان از خود دور کرد، و دُوران را بر اثر پذیرفتن‌شان، به خود نزدیك ساخت». شخصی مثل سلمان که نسبتی با پیامبر نداشت، به او نزدیک شد و اقارب پیامبر به خاطر کفرشان از او دور شدند. ملاک قرب، نزدیکی به خداست، هر کسی با خداتر است، نزدیکتر است، مومن تر است. آنها که مؤمن تر بودند، نزد پیامبر عزیزتر بودند. یعنی کسانی را بیشتر دوست داشت که در مبنای آخرتی ثروتمندتر بودند. دور ها را نزدیک کرد، چون اهل اجابت خدا و بنده ی خدا بودند، عزیزترین کسان خدا شدند و عزیزترین کسان خود را به خاطر کفر از خود دور کرد.  رحم ایمانی با امام معصوم، بالاترین رحم هاست بالاتر از رحم ایمانی «رحم امام معصوم» است که بیانگر ارتباط و نسبت ما با امام زمان ماست. «رحم» از «رحمت» می آید، یعنی برقراری روابط رحیمانه، انس گرفتن. مومنین در اجتماع در صف جماعت، سخنرانی، هیئت و ... کنار هم هستند، رفت و آمد دارند، خداوند با رحم ایمانی مؤمنین را نسبت به هم «خویش» قرار داده است. همانطور رحم بالاتر از این هم داریم که «رحم امام معصوم» است. درباره صله رحم در قرآن آیه هایی وجود دارد، اما غایت تأویل این است که با امام زمانت وصل باشی، که مهمترین رحم شماست. قطع رحم بزرگترین گناه است.  متأسفانه ما در اجتماع با رحم ایمانی کار نداریم، دزدی، احتکار و گرانفروشی می کنیم. هزار تا گرفتاری داریم، چون نمی دانیم، داریم با خودمان چه می کنیم. برای سعادت جامعه و حتی سعادت اقتصادی که مردم بی نیاز باشند، دو «رحم ایمانی» و «رحم امام معصوم» باید تقویت شوند، تا مردم یاد بگیرند به فکر امام شان باشند و فداکاری کنند. اگر مردم امام زمان را عضو خانواده خود ندانند هر چه جامعه ثروتمند تر باشد، باز رستگار نخواهد شد. امروز ثروت مردم بیشتر است یا در زمان جنگ تحمیلی؟ الان رفاه بیشتر است، اما صفا و صمیمیتِ دوران جنگ نیست. دلها به هم نزدیک نیستند. کلید در این نیست که کارشناس اقتصادی مشکل را حل کند؛ مشکل باید از طریق فعالیت درست فرهنگی حل شود، تا فرهنگ درست نشود، مشکل اقتصاد هم حل نمی شود. تا روح ها به هم نزدیک نشوند، آدمها بخیل تر و حریص تر می شوند. مثلاً می گویند برای مسجد پول بدهید فقرا بیشتر کمک می کنند، ثروتمندان کمتر. فقیری که نصف حقوق خود را می دهد، توانسته رابطه ی رحم ایمانی با ائمه برقرار کند، اما بعضی ها آنقدر پست هستند که حتی به زن و بچه خودشان هم رحم نمی کنند.  در فراز سوم امام به نکاتی اشاره می کند که بیانگر نیاز به وجود یک راهبر راستین و دلسوز است که مردم را از کج روی ها و کاستی ها نجات داده به ساحل رستگاری برساند. او می تواند در رفتار و کردار خود، صداقت و حق خود را به مردم ارائه کند و با عمل آنها را به هدایت بخواند. رهبر پس از عرضه صراط مستقیم به مردم هیچ چیزی را به غیر از آن راه، مورد عنایت قرار ندهد و به راهش ایمان داشته باشد. پیامبر راه خودش را قبول داشت. باور داشت آنچه را که مانع و مزاحم حرکت اوست بردارد.    آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed