www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6019
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
فرازهایی از زیارت جامعه کبیره که مصادیق زیبای «مقام محمود» هستند

بحث مقام محمود جلسه 14

فرازهایی از زیارت جامعه کبیره که مصادیق زیبای «مقام محمود» هستند

امام هادی (علیه السلام) در زیارت جامعه کبیره شخصیت یک انسان متعالی را که با معصوم ارتباط درستی دارد برای ما شرح می دهد. خلاصه اش این است که اگر مقام محمود می خواهی، باید با معصوم (علیه السلام) سنخیت داشته باشی.

به معصوم (علیه السلام) می گوییم: «أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّی مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ = خدا و شما را گواه مى گیرم كه من به شما  و به آن چه شما بدان ایمان دارید، ایمان دارم». ایمان آوردن یعنی امنیت قلبی داشتن به آن دستور. یعنی از انجام این دستور غصّه ندارم و ناراحت نیستم از این که این دستور را به من دادید. بعضی از خانم ها حجاب را رعایت می کنند که جهنّم نروند، ولی به آن ایمان ندارند؛ در دلشان امنیّتِ به این حکم ندارند؛ از این حکم لذّت نمی برند؛ می گویند امر خدا است، پس ما رعایت می کنیم؛ تا آخر هم رعایت می کنند. مثل نماز خواندن که خیلی ها رعایت می کنند، امّا باطناً از نماز خواندن خوششان نمی آید. اگر می شد انجام ندهند، انجام نمی دادند. یعنی دلشان نمی خواهد و دوست ندارند که نماز بخوانند، اما ناجا را می خوانند. مؤمن واقعی کسی است که به معصوم (علیه السلام) می گوید: من با شما خیالم راحت است، از داشتن شما لذّت می برم. در دلم نسبت به احکامی که شما می‌گویید، دغدغه ای ندارم. یعنی وقتی شما می گویید، فلان کار قشنگ است، من هم آن را قشنگ می بینم. در اسلام احکام زن داری و شوهرداری، احترام به والدین، احکام تربیت فرزند گفته شده، اگر اینها را قبول نداری، یعنی ایمان نداری، پس در دلت نسبت به آن امنیّت هم نداری؛ دلت به این دستور آرامش ندارد. دستور این است که اگر پادشاه هم باشی، باید به احترام معلمت و پدر و مادرت از جایت بلند شوی، باید خاضع باشی، باید دستشان را ببوسی. در مقابل پدر و مادرت با تواضع و کوچکی و خواری و ذلّت برخورد کنی؛ پیش آنها مثل یک عبد در مقابل مولایش باشی. تو موظفّی طبق احکام اسلام رفتار کنی؛ حریم دارد؛ ریاضیات و حدود دارد؛ اگر ریاضیاتِ حرکت به سمت ابدیّت را رعایت نکنی، به آن چه که باید برسی، نمی رسی؛ همان طور که یک شماره تلفن را اشتباه بگیری به مخاطبت نمی رسی، اگر حدود الهی را رعایت نکنی، به نتیجه نمی رسی. قرآن می فرماید:«وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ = و كسانى كه از حدود احكام الهى تجاوز كنند آنان همان ستمكارانند».(بقره /229). مادر این حدود را دارد، پدر این حدود را دارد همسر این حدود را دارد، فرزندان این حدود را دارند؛  باید حدود رعایت شود. اگر می‌خواهی به مقام محمود برسی باید این خصوصیات را رعایت کنی و کاملاً شبیه شوی به معصوم. از هر چیزی معصوم بدش می آید، برای تو منفور باشد. «کافرٌ بعدوّکم» یعنی من ولایت دشمنان شما را نمی پذیرم از حرام آن ها، آداب و رسوم آن ها، لباس پوشیدن و غذا خوردن آن ها دوری می کنم. در حدیث داریم: بگو! به بندگانم لباس دشمنان مرا نپوشند، غذای دشمنان مرا نخورند، چون اگر این کار را بکنند، دشمن من می شوند. هر چه که شما به آن ها کفر می ورزید، من هم به آنها کافر هستم. من واقعاً آن ها را قبول ندارم و کافر هستم نسبت به آن ها، از هیچ چیزشان استقبال نمی کنم. هر چه که شما بدتان می آید، من هم بدم می آید. ولایت و حاکمیت آن ها را نمی پذیرم. آقایی آن ها را قبول ندارم، زیر بارشان نمی روم. اگر آنها بخواهند سرپرست ما مسلمان ها و شیعیان باشند، فکرشان، اندیشه شان، فرهنگشان را نمی توانم بپذیرم. تو می‌گویی من پیغمبر و آل را قبول دارم، ولی شیفته‌ی الگوهای غربی و الگوهای خارجی و لباس پوشیدنشان، رفتارهایشان، اخلاقشان، مرامشان، هستی؛ عکس های آن ها در خانه توست؛ مقلّد آن ها هستی؛ از خودت استقلال شخصی نداری؛ تو نمی توانی بگویی«کافر بعدوّکم». بنابراین به این دقت کنید اگر می خواهید به مقام محمود برسید باید با معصوم سنخیت داشته باشید.  «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ = حق مى‌دانم آنچه را شما حق دانستید»؛ هر چه را شما حق می‌دانید، من هم حق می‌دانم و در احقاق آن تلاش می‌کنم، هر چه را شما ارزش می‌دانید، سعی می‌کنم در خودم، خانواده ام، اجتماعم رواج دهم. «مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ= و باطل مى‌دانم آنچه را شما باطل دانستید» هر حکم، رسم، آداب و اخلاق و هر چیزی را که شما باطل می دانید، من هم باطل می‌دانم. مثلاً مهریه ی زیاد، دشمنی می‌آورد، پیامبر فرمود: ازدواج را خراب می‌‌کند، روی روابط دختر و پسر تأثیر سوء دارد. معصومین می‌گویند، مهریه زیاد باطل است، ولی تو باطلش نمی کنی؛ برعکس تو احیاء اش می کنی. به عنوان یک دختر مسلمان از اینکه مهریه ات زیاد است، خوشحال هستی. تا وقتی چیزی که آنها زشت می دانند و جهنّمی و بد می دانند، برای تو اعتبار است، پس تو با اهل بیت فاصله داری، بین تو و آن ها اختلاف است. «مُطِیعٌ لَكُمْ عَارِفٌ بِحَقِّكُمْ = به فرمان شمایم، عارف به حقّتان هستم». من مطیع شما هستم، حق شما را خوب می شناسم. «محْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُمْ= پرده نشین پیمان و حرمت شما مى باشم». زیر بار شما هستم. چه قدر خوب است آدم زیر ذمه‌ی اهل‌بیت باشد. «محتجب» یعنی «پرده نشین». یعنی من آن حجاب و لباس ذمه‌ی شما را می‌گیرم. هر جا گفتند: چه کاره‌ای؟ می‌گویم: من فرزند این ها هستم. من شیعه ی این ها هستم. من تحت پوشش این ها هستم. عضو مجموعه‌ی ولایتی این ها هستم.  در قیامت می‌پرسند تو چه کاره ای؟ می‌گوید: ما زیر پرچم اباعبدالله هستیم. ما در دنیا قبول کردیم و با او بودیم، پایش ایستادیم، الان هم ما جایمان زیر آن پرچم است. می گویند: بفرمایید، احتجاب به ذمّه این ها کنید. در قدیم اگر کسی کنیزی یا غلامی را در خیابان می‌دید، می‌گفت: مولایت کیست؟ آقایت کیست؟ تحت سرپرستی چه کسی هستی؟ می‌گفت، فلانی مولایم است. «محْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُمْ» یعنی ما بچّه های اهل بیت (علیهم السلام) هستیم. فرزند امام زمان هستم. فرزند امیرالمؤمنین هستیم، تحت ولایت این ها هستم؛ ببینید چه عزّتی است! شما را از هر ذلّتی در امان نگه داشته اند. یعنی هیچ چیز نمی تواند مرا تحقیر کند. چه قدر کلمات عاشقانه است، «مُعْتَرِفٌ بِكُمْ مُؤْمِنٌ بِإِیَابِكُمْ= به شما معترفم، به بازگشتتان مؤمنم». ایمان دارم که شما برمی‌گردید. حضرت فرمود: خداوند عمر دنیا را 100 هزار سال قرار داد، 20 هزار سالش برای حکومت دشمنان پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) است. 80 هزار سال دنیا عمر حکومت اهل بیت است. با دلشادی به سراغ امام زمان بروید. شما مردم شما عزیزانی که این جا نشسته اید با نسل قبلی فرق دارید. چون شما نزدیک ظهور هستید و به لحظه ی باشکوه ظهور می رسید و مطمئن باشید و امیدوار باشید حضرت را می بینید. بنابراین، تلاش کنید با شادی برای آن حکومت بجنگید، برای شروع حکومت اهل بیت کار کنید، زحمت بکشید. سعی کنید زودتر خودتان را به مقام منتظر برسانید. منتظر یعنی کسی که همه مقدمات را فراهم می کند و می گوید آقا بیا، من همه کارهایم را کرده ام و آماده‌ام. «مُؤْمِنٌ بِإِیَابِكُمْ=به بازگشت شما مومنم». یعنی قبول دارم که شما می آیید. همه شما بر می گردید به این دنیا و ما بدن هایتان را هم می بینیم و ان شاء الله به محضرتان مشرّف می‌شویم. آیا این لذّت ندارد؟ یک مژده به شما بدهم، می‌گوید اگر بمیرید و این ها را نبینید - که می‌بینید- آنجا می‌توانید به خدا بگویید خدایا من می‌خواهم برگردم؛ پس شما را برمی‌گردانند. آقا نجفی یک جمله ی قشنگی دارد؛ می‌گوید من وقتی در برزخ رفتم، دیدم علی اکبر و ابالفضل (علیه السلام) لباس رزم تنشان است؛ یعنی لباس رزم شان را هنوز آنجا در نیاورده‌اند و منتظرند که آقا ظهور کند. بعضی ها وقتی می‌میرند هم درآن جا در همان برزخشان لباس رزم را از تنشان در نمی‌آورند. یعنی اگر مشغول هر نعمتی در بهشت شوند، دائماً نگاه می‌کنند به لحظاتی که آقا کی قرار است بیاید؟ منتظرند تا بیاید. می گویند خدایا مرا بر گردان. این قدر عشق دارند به امامشان. «مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ؛ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكُمْ؛ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ = رجعت تان را تصدیق دارم؛ چشم به راه فرمان شمایم؛ در انتظار حكومت شما به سر مى برم».  آقا من منتظر امر شما هستم، منتظر ظهور شما هستم. چشم به راه حکومت شما هستم. خوش به حال کسی که اگر امام زمان را دید، حضرت هم تصدیق کند که این آدم این طوری بوده است. من منتظر ظهور شما هستم، دلم با هیچ چیزی راضی نمی‌شود، مگر با آمدن حاکمیّت شما. من تمام وجودم کار کردن و تلاش برای شماست. برای این که حکومت شما به ثمر برسد، چه قدر خوش است که شما حاکم جهان شوید، چه قدر قشنگ است. «آخِذٌ بِقَوْلِكُمْ؛ عَامِلٌ بِأَمْرِكُمْ؛ مُسْتَجِیرٌ بِكُمْ؛ زَائِرٌ لَكُمْ؛ لائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ = گیرنده گفته شما هستم؛ عمل كننده به فرمان شما هستم؛ پناهنده ی شما هستم؛ زائر شما هستم؛ ملتجى و پناهنده به قبر شما هستم». «آخذ بقولکم»یعنی حرف های شما را خوب می گیرم. یعنی فر کانس قلبم تنظیم شده روی فرستنده ی شما تا از دستورات شما اطاعت کنم.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6018
زمان انتشار: 16 ژانویه 2017
| |
برای برطرف شدن غم هایتان از «مسب الاسباب» کمک بگیرید

راه های مبارزه با غم (جلسه 70) ؛ 95/10/18

برای برطرف شدن غم هایتان از «مسب الاسباب» کمک بگیرید

درست است که مسبب الاسباب خداست. اما خدواند این را هم به اهل بیت (علیهم السلام) داده است. پس وقتی غمی به سراغت آمد، برای رفع آن، از مسب الاسباب کمک بخواهید. بهترین مسب الاسباب ها معصومین (علیهم السلام) هستند. اگر صادقانه از آنها به ویژه از امام زمان (علیه السلام) کمک بخواهید، حتما دعایتان مستجاب و غم تان برطرف می شود.

ما بطور طبیعی وقتی غمی به سراغ مان می آید، یا از انجام کاری ناامید می شویم، به سراغ کسانی می‌رویم که کاری از آنها برمی‌آید. مثلاً  وقتی  در جنبه جمادی دچار مشکل مادی و مالی می شویم، می‌گوئیم که سراغ کسی بروم که بتواند به ما کمک کند. اولین کسانی که انسان به ذهنش می‌رسد، کسانی هستند که انسان با آنها رابطه عاطفی خوبی دارد. قبولش دارند و چشم دیدن سختی ها را در او ندارند. این افراد عبارتند از: پدر، مادر، برادر خواهر، عمو، دائی، خاله، عمه. اگر هم آنها را نداشته باشد، سراغ دوستان مهربانی می رود که می توانند در این مشکل او را یاری کنند. اگر هم دوستی نداشته باشد، آن وقت سراغ غریبه ها می‌رود. غریبه‌ها را تقسیم بندی می‌کند که کدامشان آدم خوبی هستند؛ کدامشان توانائی دارند، مهربانند، خوبند. سراغ آن‌ها می رود تا مشکلش را حل کنند. در جنبه گیاهی، ممکن است انسان مریض شود. در این صورت از پزشک کمک می خواهد. اما اول شناسائی می کنید که کدام پزشک بهتر است، به سراغ او می روید. گاهی ممکن است انسان در بخش کمالات جنسی و حیوانی به مشکل بخورد؛ یا در بخش های عقلی. خداوند تبارک و تعالی می گوید: «قُلْ مَا یَعْبَؤُاْ بِكمُ‏ رَبىّ‏ لَوْ لَا دُعَاؤُكُمْ= به همه بندگانم بگو اگر دعای شما نباشد، پروردگار من به شما هیچ عنایتی نمی کند». یعنی وقتی در زندگی با مشکلی رو به رو شدید، نه این که یکسره سراغ مسبب الاسباب نروید و کارهای قانونی و عقلانیش را انجام ندهید، بلکه می فرماید آنها را انجام بدهید، ولی از خدا برای حل مشکلاتتان کمک بخواهید و از دعا کمک بگیرید که دعا معجزه می کند. عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا= آنهائی که اهل ایمان و عمل صالح هستند، خداوند خود به خود محبوب شان می کند». (سوره مریم/آیه 96) یعنی محبوب‌شدن به دست خداست. دلها نیز به دست اوست. یعنی وقتی با خدا دوست هستی بقیه هم دوستت دارند. اینکه خانمی چادرش را به مانتو تبدیل کند، بینی اش را عمل کند، آرایش کند، این کار و آن کار را  کند تا شوهرش بیشتر عاشقش شود، راه درستی نیست، بلکه وصل شدن به کانون آرامش و شادی برای انسان محبوبیت و عشق می آورد. مهمترین نام خداوند، «رحمان» است. پس وقتی به وسیله ی این نام قرب پیدا می کنید، رحمانیت هم در شما زیاد می شود. از حیثیت زنانگی و مردانگی در می آئید و به حیثیت انسانی می رسید. عشق و محبت و عواطفی که به پای افراد هم بریزید از جنس الهی و انسانی خواهد بود، نه از جنس زنانگی و مردانگی. اینها شان از حیوانی ماست. «دعا» قشنگ ترین بهانه برای با او بودن است امام علی (علیه‌السلام) به فرزندشان امام مجتبی (علیه السلام) می فرماید: «اِعلَم أنَّ الَّذی بِیَدِهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَالأَرضِ قَد أذِنَ لَكَ فِی الدُّعاءِ ... و فَتَحَ لَكَ بابَ المَتابِ، وبابَ الاِستِعتابِ فَإِذا نادَیتَهُ سَمِعَ نِداكَ، وإذا ناجَیتَهُ عَلِمَ نَجواكَ، فَأَفضَیتَ إلَیهِ بِحاجَتِكَ، وأبثَثتَهُ ذاتَ نَفسِكَ، وشَكَوتَ إلَیهِ هُمومَكَ وَاستَكشَفتَهُ كُروبَكَ= بدان! آن كه گنجینه هاى آسمان ها و زمین به دست اوست، به تو اجازه دعا داده است. در توبه را برای تو باز کرده است. اگر خدا را صدا کنی صدایت را می شنود و اگر آهسته نجوا کنی مناجاتت را می داند. پس حاجتت را به سوی او می بری و آن چنان که هستی در پیشگاه او خود را نشان می دهی، هر گاه بخواهی با او درد دل می کنی و ناراحتی ها و مشکلاتت را در برابر او قرار می دهی».   این چیزی است که ما واقعا قدرش را نمی دانیم. یعنی از بزرگ ترین نعمتهائی که خدا به ما داده، همین است که به ما اجازه می دهد با او حرف بزنیم. هیچ کس در زندگی ما نیست که این گونه به ما اجازه ورود بدهد و در دسترس باشد. در را نبندد، حوصله اش از ما سر نرود. حتی ممکن است نزدیکترین کس‌مان (پدر و مادرمان) حوصله ما را نداشته باشند. اما تنها کسی که همیشه در خانه اش به روی ما باز است و بدون هیچ معطلی‌ نوبت می دهد، خداوند تبارک و تعالی است که قدرش را نمی دانیم. زمانی ما قدر این نعمت را می دانیم که دستمان از این دنیا کوتاه شده و سلطنت خدا در نظام برزخی و قیامتی هویدا بشود. آن وقت می گوئیم: ای وای بر من که چه رفاقت و رابطه ای می توانستم با خدا داشته باشم! پس خدا را فقط برای حاجتهای دنیایی مان نخواهیم. این خوب نیست که فقط پول بخواهیم، شفاء بخواهیم، شوهر یا زن بخواهیم، بچه بخواهیم، لیسانس قبول بشویم، دکترا قبول بشویم. این خوب نیست. چون خدا دنیا را به کسانی می دهد که فقط در همین حد می خواهند. اما ما باید از خدا قشنگ ترین رابطه را بخواهیم. چون اینهاست که انسان را غنی و عزیز می کند. اینجاست که خدا در توبه باز می کند. اگر انسان حتی به تعبیر امام رضا (علیه السلام) شصت نفر را هم بکشد، باز هم راه توبه باز است. اگر صادقانه در خانه خدا زانو بزنید و از او کمک بخواهید، خدا به هیچ وجه در توبه را به روی کسی نمی بندد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «هر وقت پدرم با مشکلی روبرو می شد، به زنها و بچه ها می گفت بیایند. ایشان دعا می کرد و به آنها می گفت شما آمین بگوئید». این فرهنگ خیلی مهمی است که ما از نزدیکترین کسان مان بخواهیم که دعا کنند. یکی از بهترین کسانی که شما همیشه می توانید به آنها پناه ببرید، «والدین» هستند. اگر در جائی کارتان گیر کرد، به پدر و مادرتان بگویید دو رکعت نماز بخوانند. حتی پدر و مادر در برزخ هم می توانند بچه هایشان را دعا یا  نفرین کنند. دعایشان مستجاب است.گاهی دعاهای جمعی در رفع مشکلاتتان موثرند. از بقیه بخواهید که برایتان دعا کنند. در زندگی گاهی رابطه انسان با خیلی افراد خراب می شود. البته در رأس همه پدر آسمانی مان امام زمان (علیه السلام) است. خدا نکند ایشان از دست کسی شاکی بشود. آدم وقتی با قطب عالم امکان رابطه اش خراب شد؛ مثل این است که همه عالم رابطه اش با آدم خراب می شود. خدا همه چیز را به امام زمان (علیه السلام) داده است. آدم می تواند سراغ پدر آسمانی برود و به ایشان بگوید: آقا تو برای ما دعا کن که این دعا خیلی تأثیرگذار خواهد بود. برخی بزرگان فرمودند یکی از راه های این درخواست دعا از حضرت این است که این آیه شریفه از سوره یوسف را بخوانیم: « یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ! مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ= ای عزیز! به ما و اهل ما ضرر رسیده و با با بضاعت ناچیزی نزد شما آمده ایم، پس شما کیل ما را پر کن و به ما صدقه بده که خداوند صدقه دهندگان را دوست دارد». بنابراین، باید مراقب باشید. چون خوب نیست رابطه تان با غیب و خانواده آسمانی تان خراب بشود. همیشه با آنها در صلح باشید. چون به زودی به آنها ملحق خواهید شد. اگر با آنها در صلح باشید، آن موقع است که آرامش و شادی و عزت در دنیا و آخرت خواهید داشت. شما برای اینکه رابطه ات با آسمان قشنگ شود، به یک چیز نیاز داری و آن این است که با خودت رابطه ات قشنگ شود. آن خودی که از جنس اهل بیت (علیهم السلام) است. اگر به این «من» اصلی ات  برسی، از تمام غصه ها و فشارهای روانی در می آئی و آخرتت هم قشنگ می شود. ولی اگر به این نرسی، هم در دنیا خسارت می بینی و هم در آخرت. شرط رفاقت با آسمان این است که فقط با خودش رفیق شوی. خودش را به بلندای ابدیت و جاودانگی دوست داشته باشی و عاشق خودش باشی.

فیلم

1 - برای برطرف شدن غم هایتان از «مسب الاسباب» کمک بگیرید

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6017
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
تجلی کامل «مقام محمود» پیامبر (صلی الله علیه و آله) را همه در قیامت خواهند دید

بحث مقام محمود جلسه 13

تجلی کامل «مقام محمود» پیامبر (صلی الله علیه و آله) را همه در قیامت خواهند دید

«مقام محمود» مقامی است که در این دنیا نه تنها کافر و منافق درک نمی کند، بلکه برخی از مؤمنین نیز دراین دنیا چنین مقامی را در وجود مبارک پیامبر (صلی الله علیه و‌ آله) درک نمی کنند. اما همه انسانها اعم از مؤمن و کافر و منافق، تجلی کامل این مقام در وجود مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و‌ آله) را در قیامت خواهند دید. مؤید این مطلب را در حدیث زیر ببینید.

در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم: « یَا خَیْرَ حَامِدٍ وَ مَحْمُودٍ = ای بهترین حمد کننده و حمدشونده»، خود خدا بهترین حمد کننده است، هم از خودش هم از بندگانش. «یَا خَیْرَ شَاکِرٍ وَ مَشْکُورٍ = ای بهترین کسی که شکر می کند و مورد شکر قرار می گیرد».  «إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ = به راستى پروردگار ما آمرزنده [و] حق‏ شناس است» (فاطر/34). بهشتیان وقتی که آخرین قدم را از روی صراط که در جهنم است، برمی دارند و وارد بهشت می شوند؛ ورود به بهشت یعنی ورود به «دارالسلام ابدی» که متأسفانه شنیدن اینها برای خیلی ها عادی شده است. «دارالسلام ابدی» یعنی این که یک کسی وارد آسایش و سرور ابدی و کمال ابدی می شود. وقتی این قدم را در بهشت گذاشتید، یعنی وارد دارالسلام شدید، اینجاست که کلمه «سلام» از خدا به انسان می رسد و هم فرشته ها می‌گویند:« سَلَامٌ عَلَیْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ = [و به آنان مى‏ گویند] درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر كردید» (رعد/24). چقدر شنیدن این کلام از طرف فرشته لذت دارد که می‌‌گویند سلام بر شما که صبر کردید و یا طبق فرموده‌ی قرآن می‌گویند: «ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ = [به آنان گویند] با سلامت و ایمنى در آنجا داخل شوید» (حجر/46).  این سلام خیلی مهم است، اگر به انسان برسد و لازمه اش این است که ما در دنیا اهل سِلم و سلام باشیم. با دیگران اهل سلم و سلام باشیم، شرّی از ما به کسی نرسد، حتی نیّت شرّی هم در دلمان به کسی نداشته باشیم. اهل سِلم و سلامتی نسبت به معصوم و بندگان خدا باشیم. هر چه قدر سلامتی در ما بیشتر باشد، پیام سلامتی زودتر به ما می رسد. خودتان را زودتر از حسادت سالم کنید، از تکبّر سالم کنید، از زودرنجی و حساسیت و غضب سالم کنید. چون اگر سالم به آخرت نرویم، به راحتی کلمه سلام را نمی شنویم. چون در بهشت غیر سالم را راه نمی دهند. قرآن در این باره آیاتی دارد که می فرماید:« إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ = مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد» (الشعراء/89)؛ «لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا = در آنجا نه بیهوده‏ اى مى ‏شنوند و نه [سخنى] گناه‏ آلود؛ سخنى جز سلام و درود نیست» (واقعه/25-26). فقط کسانی که اهل سلام هستند و دیگران با آن ها معاشرت می‌کنند، مصاحبت می‌کنند، ازدواج می‌کنند، زندگی می‌کنند، از آنها چیز غیر سالمی متوجه روح دیگران نمی‌شود، روح دیگران به واسطه همسری با آنها، مصاحبت، فامیلی، دوستی ناسالم، خراب و آلوده نشود. خیلی مهم است که ما لجن ها و آلودگی‌های روحی را از خودمان دور کنیم تا خدای ناکرده کسی را آلوده نکنیم. چرا غذای جهنمی ها چرک و خون است؟ برای این که چرک و خون بازتاب نفس شان است. نفس کینه توز، نفس حسود، عصبانی، حساس و زودرنج، متکبّر و بدبین چرک و خون دارد. تا می شود و تا می توانیم ما باید این چرک و خون ها را از خود دور نگه داریم که نه خودمان آلوده شویم و نه کسی به واسطه ارتباط با ما آلوده شود. اگر نسبت به کسی حسادت کنیم، علاوه بر خودمان او را هم آلوده کرده‌ایم. نسبت به کسی حساسیت و زودرنجی داشته‌باشیم یا نسبت به کسی که تعصب بی‌جا داشته باشیم، او را آلوده می‌کنیم، نسبت به کسی غضب بورزیم، عصبانی اش کنیم، تحقیرش کنیم، سرش داد بزنیم، هم او آلوده می‌شود و هم ما آلوده می‌شویم. مقام «سلم»، مقام خیلی مهمی است. تمام حرف ها در قیامت حول محور «حمد» است. آنجا بهشتی ها می‌گویند: « وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ = و پایان نیایش آنان این است كه ستایش ویژه پروردگار جهانیان است» (یونس/10). شرو ع و آخر و وسط حرف شان حمد الهی است. بعد آن ها می‌گویند: «وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ= و مى‏ گویند سپاس خدایى را كه اندوه را از ما بزدود به راستى پروردگار ما آمرزنده [و] حق‏ شناس است» (فاطر/34). دقت کنید این کلمات خیلی مهمند. اینکه می گویند، شکر خدا که از ما غم را برحذر کرد، یعنی هیچ وقت، تا ابدیت، تا زمانی که خدا، خدایی می‌کند، هیچ غمی سراغ ما نمی‌آید. چرا تا خدا، خدایی می‌کند، کسی غمگین نمی‌شود؟ چون در آخر آیه می‌گویند:« إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ = به راستى پروردگار ما آمرزنده [و] حق‏ شناس است»، برای این که پروردگار عزیز ما که ما را خوب پرورش داده، بسیار بخشنده و شکرگذار است. ترکیب «غفورٌ شَکُور» خیلی جالب است، یعنی خدایی که گذشته را می‌بخشد، ندید می‌گیرد و با تو قهر هم نمی‌کند و راه را باز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارد تا با او آشتی کنی؛ اگر هم زحمتی کشیده‌ای و کاری انجام داده‌ای، از تو تشکر می‌‌‌‌کند. در حالی که همه این ها با لطف خودش بوده است. علی ع می فرماید: «کسی که بهشت شناسی ندارد و بهشت را نمی شناسد، خیلی از شهوت های دنیایی در چشم او بزرگ جلوه می‌کند». حضرت وقتی در اوصاف بهشت صحبت می‌کند، می‌گوید شما خودتان را با لذّت های بهشتی آرام و شاد کنید و از دام شهوت های دنیا نجات دهید. «الحمد لله الّذی اَذهَبَ أنَّ الحَزَن اِنَّ ربَّنا لَغفُورٌ شَکور=سپاس خدایی را که حزن و اندوه را ازما برطرف کرد که پروردگارمان غفور و شکور است». یعنی در آنجا کسی غیر از «حمد» کار دیگری را دوست ندارد، یعنی دوست ندارد حرف دیگری بزند. برای همین در سوره یونس آیه ۱۰ فرمود:«وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ= و آخرین درخواست بهشتیان از خدا این است که نعمت حمد خودش را می خواهند». خوش به حال کسی که در دنیا اهل بهشت و حمد است و حمد نصیبش می‌شود. در این حال منادی پروردگار از داخل عرش ندا می‌کند: «یا معشر الخلائق! غُضوا أبصارَكُم حتّى تَمرّ بِنتَ حبیب الله إلى قصرها؛ ای اهل محشر! چشمان خود را پائین بیفکنید و خیره نگاه نکنید، که دختر حبیب خدا اینک می‌خواهد به قصرش برود». چقدر لذت دارد که مادرمان در آن عظمت بیاید و در قصرش برود. واقعاً‌ لذت دارد که انسان ببیند، مادرش با چه عظمتی به بهشت می رود. «در این حال دختر من فاطمه در محشر حرکت می کند، و بر دوش او دو حله سبز رنگ است و در اطراف او هفتاد هزار حوریه حرکت می‌کنند و چون به در قصرش می‌رسد، می بیند که حسن بر در ایستاده است، و حسین با سر بریده بر در ایستاده است. به فرزندش حسن می‌گوید: ای حسن! این شخص سر بریده کیست؟ حسن می‌گوید: این برادر من است! امت پدرت او را کشتند، و سرش را جدا کردند. در این حال از جانب خدا برای فاطمه ندا می‌آید: ای دختر حبیب خدا! من آنچه را که امت پدرت با او به جا آورده بودند به تو نشان دادم؛ چون در ازای این مصیبت و در پاداش این شهادت، من برای تو نزد خود ذخیره کرده بودم و با خود قرار داده بودم که نظر در محاسبه بندگان خود نکنم تا زمانی که تو و ذریه تو و شیعیان تو و کسانی که به شما و ذریه شما احسان کرده‌اند گرچه از شیعیان تو نباشند؛ همه را داخل در بهشت گردانم! پس فاطمه داخل بهشت می‌شود و ذریه او و شیعه او داخل بهشت می‌گردند و هر کسی که به فاطمه احسان نموده باشد، گر چه از شیعیان نباشد داخل در بهشت می‌شود. و این است گفتار خداوند تعالی». افتخار و عزت را می بینید که اگر کسی به فرزندان حضرت زهرا خدمتی کرده باشد، حتی اگر شیعه هم نباشد به شرط این که کافر و عنود و لجوج نباشد، وارد بهشت می شود. صحنه را دقت کنید همه اهل محشر از روز اول خلقت تا قیامت همه ایستاده اند و این صحنه را می بینند. به این می گویند مقام محمود که عزت شیعه آنجا نمود می یابد. هر کسی باید سعی کند که در روز قیامت و در آن مقام، جایگاهی داشته باشد و نزدیکتر به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مادرمان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) باشد. اگر می‌خواهی به آن هزار پله و به آن منبر نزدیک تر باشی، الان می توانی خودت را به آن جا برسانی، فرصت عمر را برای همین در اختیار ما گذاشته اند. الان فرصت داری خودت را برسانی هر طوری می‌توانی هزینه کن از دنیایت برای ابدیتت. از جوانی، از سلامتی‌ات، عمرت، استعدادت، قلمت، آبرویت، امکاناتت برای اهل بیت استفاده کن. در هزینه کردن برای اهل بیت تکبّر نکنید. حتی اگر از آبرویتان باشد، «منِ» خودتان را کنار بگذارید. فقط ما یک چیز هستیم، نوکر اهل بیتیم. ما فرزند آن ها هستیم، فرزند در مقابل پدر و مادر باید ذلیل باشد. قرآن درباره ی احترام به والدین می فرماید:« وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا = و از سر مهربانى بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو پروردگارا آن دو را رحمت كن چنانكه مرا در خردى پروردند» (اسراء/24). در رفتار با پدر و مادر طبیعی باید بال های تواضع بگسترانیم، در مقابل شان متکبر نایستیم و خیره در چشمان شان نگاه نکنیم، این رفتار با والدین طبیعی است، در مقابل پدر و مادر حقیقی مان چقدر باید ذلیل باشیم؟ ناز کردن برای اهل بیت، شرط گذاشتن برای اهل بیت، برای گدایی شرط گذاشتن، برای نوکری ناز کردن، این ها باعث می شود، تو از آنها دور شوی. گفتیم که فاصله خیلی است از پای منبر تا روی منبر چند صد هزار سال فاصله است. این فاصله چیزی نیست، مگر خودت به وجود آورده باشی، یعنی ما هر دفعه کاری می‌کنیم که بین ما و اهل بیت فاصله باشد در غذا خوردن مان، حجاب مان، ناموس مان.  حجابِ ناموس مان با حضرت زهرا (سلام الله علیها) فاصله دارد، حجاب مردان مان حجاب اسلامی نیست. فاصله ها را باید کم کنیم تا برسیم به پای منبر و چشم در چشم امیرالمؤمنین (علیه السلام) نگاه کنیم. مقام محمود این است. مواظب باشید، شیطان شما را فریب ندهد، بگوید تو کجا و این مقام کجا؟ اما وقتی می روی حرم یا در منزل هستی مفاتیح را باز می کنی و زیارت عاشورا می خوانی، پس به تو اجازه داده اند که زیارت عاشورا بخوانی و این درخواست ها را بکنی. اگر اجازه داده اند، پس اجابت هم است. علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرمود: «مَنْ أُعْطِیَ الدُّعَاءَ لَمْ یُحْرَمِ الاِجَابَةَ = کسى كه توفیق دعا یابد از اجابت محروم نمى‌گردد»، به شرطی که دعا لفظی نباشد و جدّی باشد. بخواهیم به آن مقام برسیم و برایش واقعاً سرمایه گذاری و تلاش کنیم. شما فکر می‌کنید در قیامت در آن فاصله که چند صد هزار سال است، می‌توانید کاری کنید که به اهل‌بیت نزدیک شوید؟ می‌توانید قدم از قدم بردارید؟ قیامت الان همین جاست. ما الان کجای صف هستیم؟ پای منبر هستیم؟ روی منبر هستیم یا جدا هستیم؟ هرجا هستیم به ما اجازه داده اند که برویم جلو و سرعت بگیریم، قرآن فرمود سرعت بگیرید و بعد سبقت بگیرید، بقیه را پشت سر بگذار در نوکری کردن و خالص بودن. از حظ و لذت و بهره های دنیا کم کنید و برای آخرت تان بگذارید. این می شود مقام. اگر کسی واقعاً مقام می خواهد این مقام است. بقیه ی مقام ها موهومند. اگر رئیس جمهور شدی و این ریاست تو را از مقام محمود جدا کرد، باخت کردی، دیدید بعضی ها برای اینکه رأی بیاورند دست به چه کارهای زشتی می زنند، برای تبلیغ خودشان دیگران را تخریب می کنند، کجا می خواهند بروند؟ انسان مقام هم می خواهد این مقام ها را بخواهد و در اینها مسابقه بگذارد، قرآن می فرماید:«خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِی ذَلِكَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ = [باده‏ اى كه] مهر آن مشك است و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند» (مطففین/26). در ادامه حدیث می خوانیم:«پس فاطمه داخل بهشت می شود. و ذریه او و شیعه او داخل بهشت می گردند. و هر کسی که به فاطمه احسان نموده باشد، گر چه از شیعیان نباشد، داخل در بهشت می شود. و این است گفتار خداوند تعالی:«لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ= فزع اکبر(منظور قیامت است) آنها را به اندوه در نمی‌آورد.» (انبیاء/103)  آیه «وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ = و در آنچه دل هایشان بخواهد جاودانند.» (انبیاء/ 102) درباره فاطمه و شیعیان اوست. سوگند به خدا که این آیه درباره فاطمه و ذریه او و شیعه او و کسی که به ایشان احسان کرده است از غیر شیعیان نازل شده است.» (بحارالانوار ج7 ص335 و 336)  آن فَزغ اکبر خیلی کلمه کشنده‌‌ای است. خداوند در قرآن فرمود:«عَمَّ یَتَسائَلون، عَنِ النَّبَإِ العَظیم = درباره چه چیز از یكدیگر مى ‏پرسند، از آن خبر بزرگ» (نباء/1و2). خداوندی که عظیم است وقتی بگوید، «نبأ عظیم» یعنی خیلی خیلی بزرگ.  نبأ عظیم، فزع اکبر، یعنی آن گریه و ناله و فزع قیامت چه ناله ای و گریه ای است. در صحرای محشر که فزع اکبر است یک عده این فزع را حس نمی کنند، چه کسانی حس نمی کنند؟ فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ذریه ی خانم، شیعیان خانم، حتی کسانی که به شیعیان خانم خدمت کرده‌اند، هیچ حسی نسبت به آن فزع ندارند. عظمت را ببینید، چه قدر این خانم بزرگ است!! حضرت عسگری (علیه السلام) فرمود: «ما حجت خدا بر مردم هستیم و مادرم فاطمه حجت خدا بر ما است.» فزع اکبر آنها را غصه دار نمی کند چرا؟ چون در این دنیایی که متن جهنم است، لذت های دنیایی، شهوت های دنیایی، مار و عقرب های دنیایی نتوانست، این ها را از فاطمه ی زهرا جدا کند. و در ادامه می‌گوید: و در آنچه دل هایشان بخواهد جاودانند. در هر چیزی که نفس شان اشتها داشته و آرزو کند جاودان هستند. علامه مجلسی سوگند می خورد - خیلی حرف است که این بزرگوار سوگند بخورد- که آیه 102 سوره انبیاء درباره حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و ذرّیه ی او و شیعه او و کسی که به ایشان احسان کرده است از غیر شیعیان نازل شده است. این می شود مقام محمود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6016
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
خداوند در قیامت «مقام محمود» را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) عطا می کند

بحث مقام محمود جلسه 11

خداوند در قیامت «مقام محمود» را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) عطا می کند

نزدیکترین حالت معصومین (علیهم السلام) به خداوند تبارک و تعالی در قیامت تصویر مقام محمود است. هیچ کس به اندازه پیامبر و آل ایشان به خداوند نزدیک نیستند. ظهور این نزدیکی و قرب در قیامت دیده می شود.

علامه مجلسی در بحار جلد هفتم صفحه 235 از تفسیر فرات ابن ابراهیم با سلسله سند متصل از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت كرده است و ایشان از پدرانش و پدرانش از حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که فرمود:«خداوند تبارک و تعالی به من وعده داده است که در روز قیامت، چون اولین و آخرین را در حاضر گرداند، به من «مقام محمود» را بدهد. البته خداوند به وعده خود وفا می نماید. چون روز قیامت بر پا گردد، برای من منبری نصب می کنند که هزار پله دارد. من از پله ها بالا می روم تا بر فراز آن قرار می گیرم. در این حال جبرئیل لوای حمد را می آورد و در دست من می گذارد، و می گوید: ای محمد! این است آن مقام محمودی که خداوند تبارک و تعالی به تو وعده کرده است! پس من به علی می گویم: از این منبر بالا بیا! و علی بالا می آید، تا یک پله پائین تر از من قرار می گیرد. و من لوای حمد را در دست او می گذارم. پس از آن «رضوان» خازن بهشت می آید و کلیدهای بهشت را می آورد، و می گوید: ای محمد! این است آن مقام محمودی که خداوند تعالی تو را وعده فرموده است! و پس از این، کلیدها را در دست من می گذارد. و من در دامان امام علی (علیه السلام) می گذارم. و پس از آن «مالک» خازن دوزخ می آید، و می گوید: ای محمد! این است آن مقام محمودی که خداوند تعالی به تو وعده داده است، و این کلیدهای جهنم است؛ دشمنان خودت و دشمنان امت خودت را در آتش بیفکن. من کلیدها را می گیرم و در دامان علی بن أبی طالب می گذارم. و در آن روز بهشت و جهنم از عروسی که نسبت به شوهر شنواست، درباره من و علی شنواتر و مطیع ترند». وعده ظهور این مقام محمود در قیامت است. پس برای دیدن و رسیدن به آن باید در همین دنیا این مقام را ببینیم. به صحنه محشر دقت کنید که همه از اولین و آخرین آنجا حاضر می شوند و چگونه این صحنه به «ولایت» ختم می شود. (ما در بحث «ولایت» توضیح دادیم که چه ربط منطقی بین ولایت خدا و ولایت رسول الله و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) وجود دارد و همچنین رابطه ی ولایت اهل بیت با ولایت فقیه را مفصل بیان کردیم). در ادامه ی حدیث می خوانیم، «و این است مفاد گفتار خدای متعال در قرآن كریم سوره ی ق آیه 24: « أَلْقِیَا فِی جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِیدٍ = ]به آن دو فرشته خطاب مى ‏شود] هر كافر سرسختى را در جهنم فروافكنید». «أَلْقِیَا» فعل تثنیه است، یعنی «شما دو نفر». منظور از «شما دو نفر» پیامبر و امیرالمؤمنین علیها السلام است. علی (علیه السلام) قسمت کننده ی بهشت و جهنم است. در صحنه قیامت فردی که بهشتی است، علی (علیه السلام) می فرماید: «هذا لِی = این مال من است» و اگر جهنمی باشد به جهنم می گوید: «هذا لَک = این مال توست». خدا کند، ما طوری زندگی کنیم، وقتی رسیدیم نزدیک امیرالمؤمنین به ما بگوید این مال من است. اگر بخواهیم این جمله را در قیامت بشنویم، راهش این است که ما در دنیا بگوییم، «علی مال ماست»، «علی مال من است» و با علی باشیم. زمانی می توانیم، اینگونه قرب به اهل بیت پیدا کنیم که اهل بیت را از خودمان بدانیم و اینكه انسان بتواند خودش را فرزند امام زمان، فرزند فاطمه زهرا و اهل بیت بداند. صِرفِ دانستن نیست. این مسیری است كه باید طی كنی تا برسی به جایی كه عاطفه فرزندی نسبت به اهل بیت در وجودت ظهور پیدا كند و وقتی خودت را از آنها دانستی و خواستی مادرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را زیارت ‌کنی و همین که  می‌گویی:«السّلامُ علیكِ»، این خطاب، خطاب یك فرزند خواهد بود به مادرش. انسان شرافت را از پدر و مادر طبیعی اش نمی گیرد؛ شرافت او از پدر و مادر فطری اش است. انتساب خیلی مهم است ما به اهل بیت (علیهم السلام) منتسبیم. وقتی باور کنیم فرزند رسول خدا و منسوب به رسول خدا هستیم، آن وقت تن به هر پلیدی نمی دهیم، خودپسندی، حسادت، چشم و همچشمی، سوء ظن، بددهنی و بدگمانی برایمان عار می شود، تن به هر ذلتی نمی دهیم. همانطور كه سیدالشهداء (علیه السلام) فرمود: «ما ذلت را نمی پسندیم». حضرت در ادامه حدیث، می فرماید: « پس از آن من می ایستم، و چنان حمد و ثنای خداوند را به جای می آورم که هیچکس قبل از من چنان ثنائی را به جا نیاورده است. و پس از آن حمد و ثنای ملائکه مقربین را به جای می آورم. و پس از آن حمد و ثنای انبیاء و مرسلین را می کنم. و سپس حمد و ثنا بر جمیع امت های صالح می نمایم. و پس از آن می نشینم، و خداوند ثنای مرا به جا می آورد. و فرشتگان ثنای مرا به جا می آورند. و انبیاء و مرسلین، نیز حمد و ثنای مرا به جا می آورند. و امت های صالح نیز حمد و ثنای مرا به جا می آورند. در این حال از داخل عرش پروردگار، منادی ندا می کند:«یا معشر الخلائق! غُضوا أبصارَكُم حتّى تَمرّ بِنتَ حبیب الله إلى قصرها؛ ای اهل محشر! چشمان خود را پائین بیفکنید و خیره نگاه نکنید، که دختر حبیب خدا اینک می خواهد به قصرش برود». این است مقام محمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که اول شخص عالم است کلیدهای بهشت و جهنم را به امیرالمومنین علی (علیه السلام) می سپارد و حمد خدا را به جا می آورد. دقت كنید، مقام محمود چیست و شما باید به چه شناختی در ثنای حق تعالی برسید و به چه فهمی ازحمد برسید كه بتوانید چنین حمد خداوند را بجا آورید. مراسم چه مراسم زیبایی است، ما در کجای این هزار پله هستیم؟ در آن روز از این منبری که پیامبر بنا کرده چقدر فاصله داریم؟ حضرت می فرمایند: «و خداوند ثنا مرا بجا می آورد. فرشتگان نیز ثنای مرا بجا می آورند.» متأسفانه ما یك صلوات می خواهیم بفرستیم، خیلی برایمان سخت تمام می شود. ارادت نداریم كه وقتی می خواهیم یك صلوات بفرستیم باهیجان و بلند بفرستیم. یعنی نمی توانیم ثنای پیغمبر را خوب به جا آوریم، در حالی که خودِ این یك «مقام» است. چون خدا حمد پیغمبر را به جا می آورد و ما باید در این حمد نزدیك و شبیه خدا شویم. ما غالباً همه از پیامبر طلبكاریم. نمی توانیم بفهمیم که خدا با فرستادن انبیاء چه منتی سر ما گذاشته است. این است آن حالت قرب و نزدیکی که اهل بیت (علیهم السلام) به خداوند دارند و در واقع تصویری از مقام محمود که اینگونه در قیامت ظهور می کند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6015
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
زیارت عاشورا زبان عشق و عرفان است، نه زبان حس و خیال و وهم

بحث مقام محمود جلسه 10

زیارت عاشورا زبان عشق و عرفان است، نه زبان حس و خیال و وهم

زيارت عاشورا يك دعاي تشريفاتي و زبان آن زبان‏‏‎ عشق و عرفان است، زبان حس و خيال و وهم، و زبان عقل نیست. زيارت عاشورا براساس ساختار وجودي انسان تنظيم شده يعني با بخش گياهي و جمادی و حیوانی ما كاري ندارد. كودك عزيز روان كه از خدا در وجود همه انسان هاست - همان كودكي كه غالباً همه ما به آن ظلم مي كنیم و نمي گذاريم رشد كند- وقتی بزرگ می شود و رشد کرده و بالغ می شود، با بزرگان يعني با پدر خودش كه امام حسين (علیه السلام) است، مثل بچه كوچك حرف نمي زند.

زمانی که ما کوچک بودیم و با پدر و مادرمان حرف میزدیم، به عنوان یك بچه حرف می زدیم، حرف های ما از نظر خودمان جدی بود، بچگانه نبود. کودک در کودکی اش جدی و معصومست، خواسته هایش هم جدی و معصومند. وقتی که آدم بزرگ می شود، به درجه ای می رسد كه رفیق پدر و مادر می شود و از حالت فرزند کوچک بیرون می آید، یك حالت جدی و تخاطب جدی می گیرد. در زیارت عاشورا ما هم به عنوان یک فرزند بزرگ رودر رو با پدرمان حرف می زنیم. از دلتنگی ها و عشق ورزی هایمان با پدر مان می گوییم. آرزو می کنیم، اینکه خدا نصیب من کند تا انتقام شما را بگیرم. لازم است آدم خیلی بزرگ باشد كه روح انتقام در او زنده شود. روح انتقام سراغ هر كسی نمی آید. عملیات انتقام را ما خیلی وقت ها جدی نمی گیریم. زیارت عاشورا می خوانیم، اما جزء دغدغه هایمان نیست. چرا؟ چون اگر بلافاصله امام حسین (علیه السلام) بگوید: بیا! اگرمی خواهی انتقام مرا بگیری؛ این هم مهدی (علیه السلام) پس از من، حسین توست. حسین زمان تو اوست، برو كمكش كن! برو یاری اش كن! برو وقت و سرمایه و فکر بگذار. می بینیم که ما واقعاً ‌وقت چنین كاری را نداریم. ما به طور واقعی و جدی ‌نمی توانیم، در این لشکر وارد شویم. در لشکر باز است و آنها ما را دعوت كرده اند که جزء این لشکر باشیم، اما به قدری ما خودمان را تنیدیم در مسائل دنیا و كمالات جمادی، حیوانی، حسی، خیالی و وهمی كه اصلاً فرصت سركشی به امام زمان (علیه‌السلام) یا اهل بیت (علیهم السلام) را به معنای حقیقی نداریم. ولی كسی كه طالب مقام محمود است، می گوید: هوس من آن مقام محمودی كه برای شما نزد خداست، می باشد. یعنی هوسم خیلی بلند است می خواهم به آن برسم، اینجا مبنا رسیدن به آن مقام است. چون آن مقام را می بینم قدرت حركت من را نگاه به آن مقام در من ایجاد می كند. یك موقع شما می گویی: فلانی در حق من محبت كرده، من هم به او محبت می كنم. یك جا شما می گویید: فلانی در حق من ظلم كرده، من هم نمی توانم به او محبت كنم از او خوشم نمی آید. اینجا مبنای شما در انجام خوبی و بدی اشخاص هستند، مثل زن و فرزندت، شوهرت، پدرو مادرت، دوستانت، شاگردان یا اساتیدت هستند. این نمی گذارد تو به مقام محمود برسی. چون تو خودت را محدود كردی. وقتی من می خواهم به مقام محمود برسم، مهم این نیست که چه کسی قدر مرا می داند، نمی داند. قرار است محبت های مرا جبران كند یا نكند، می فهمد یا نمی فهمد. می خواهد از من سوء استفاده كند یا نكند. اصلاً من با اینها كار ندارم. ما اگر خیلی وقت ها جای اهل بیت باشیم، عفوهای كه آنها كردند، آن بزرگواری های كه آنها كردند، ما نمی كردیم. ولی چون او خلیفه و مظهر خداست، خودش را كوچك نمی كند كه با آدم ها مقایسه كند و مبنای رفتاری او و نیت او آدم ها باشد.  خیلی جاها ما آنقدر رحیم، دلسوز، مهربان می شویم، در صورتیكه خدا اصلاً دوست ندارد، ما اینطوری باشیم. خدا می فرماید: اینجا باید خشن، ‌سخت گیر، ‌عبوس باشید، یعنی جایی كه قرار است، معصیت خدا اتفاق بیفتد، آن هم در همه جا نه. یك جایی خدا می گوید: ببخش‌، عفو كن،‌ كوتاه بیا،‌ در نظر نگیر، ‌مطرحش نكن.  ولی قرار است، الگوی من خدا باشد، بنا به فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله): «تخلق باخلاق الله» یعنی تشبیه به حق تعالی پیدا کنم. اسم «رحمان» و «رحیم» و «حلیم» و «غفور» در من تجلی كند. كاری ندارم كه بقیه می خواهند شبیه خداوند شوند یا نشوند. اینكه قرآن دستور می دهد، شما سرعت بگیرد و بعد سبقت؛ اول سرعت بعد سبقت. برای همین است كه ما اصلاً ‌نباید با كسی كاری داشته باشیم. حضرت علی (علیه‌السلام) و حضرت زهرا و حسنین و فضه (علیهم السلام)  وقتی سه روز را روزه دارند و غذا نمی خورند و با آب افطار می كنند، غذایشان را به مسکین و یتیم و اسیر می دهند، می گویند:« إنما یطعكم لوجه الله» ما به خاطر «چهره خدا»، «وجه خدا»، یعنی ما به خاطر «رضای خدا» شما را اطعام كردیم. ‌از شما نه پاداش می خواهیم و نه تشكر. عمل خالص یعنی این. ما باید عبرت بگیریم، از هیچ كس انتظار تشکر یا جزاء و مقابله به مثل نداشته باشیم. بعضی می گویند: سخت است، درست است، سخت است و ‌اصطلاحاً ‌به آن «مرگ سیاه» می گویند. مرگ سیاه، مرگیست كه برای انسان حیات می آورد. ما چند نوع مرگ داریم: «مرگ سفید» و «مرگ قرمز» و «مرگ سبز» و «مرگ سیاه». (مرگ سفید که به «جوع =گرسنگی» اطلاق می شود که زینت اهل الله است. «مرگ سبز» پوشیدن لباس وصله دار است از جهت زُهد- و نه لباس بدنامی و رسوائی. « مرگ سیاه» تحمل آزار و اذّیّت خلق الله می باشد. «مرگ سرخ» مخالفت به نفس است در اهدافش و آن ویژه اهل «ملامّیه» را باشد).  هرگاه از هر یک ازین مرگها نترسید و شجاعت مردن در هر کدام از این مرگها را داشته باشید، پشت آن مردن حیات زیبایی نصیب تان می شود. چون خداوند حیات را  بعد از مرگ گذشته است. یعنی شما اول باید بمیرید تا به آن حیات برسید. اصلاً ‌قاعده اش این است، که اگر شما مرگ سفید را نچشید، لذت بعد از مرگ سفید را هم نمی چشید و همینطور است چشیدن دیگر مرگ ها. قشنگ ترین و ‌سخت ترین نوع مردن ها مرگ سیاه است و قشنگ ترین حیات ها با مرگ سیاه به انسان می رسد. مرگ سیاه یعنی من كاری ندارم، طرف قدر مرا می داند یا نمیداند، می فهمد من آدم خوبی هستم، یا نه. می فهمد من ملاحظه می كنم یا نه. هر كس می خواهد باشد. ‌پدرم،‌ مادرم،‌ همسرم،‌ فرزندم،‌ خانواده همسرم،‌ دوستانم، ‌باجناقم، ‌جاری ام،‌ نمی خواهم هم ‌قدر بدانند، چون من تمنایی ندارم، من خودم را به او نمی فروشم. من خودم را حیف می دانم كه با او معامله كنم. یعنی توقع داشته باشم.  طلب مقام محمود برای انسان آرامش می آورد، چون شما در فضای دلی كه دارید، وقتی دلت را فقط به خدا سپردی و او ساكن قلبت شد، كاملاً‌ در قلبت آرامش داری. چون می دانی لحظه ای و ثانیه ای از وقت و استعداد و عمرت را به غیر خدا نفروختی. لذا خداوند هم قدر می داند و خشنود هست. مؤمنی که با طلب مقام محمود به آرامش می رسد، قرار نیست یك سره با دیگران یكی به دو كند‌، قرار نیست جواب هر کسی را بدهد. قرار نیست خودش را كوچك كند. بعضیها می گویند: ما برای امام زمان كار می كنیم، پس چرا امام زمان هفته به هفته یك كیسه پول نمی فرستد؟ ما اگر در راه خدا هستیم، چرا خدا كمك مان نمی كند؟ چرا می گذارد ما در تنگنا قرار بگیریم؟ و چراهای دیگر. اصلاً‌ قاعده این است. پیغمبر خدا که كلید آسمان ها و زمین را در دستش داده اند، فقط آنچه را كه خدا راضی بود، می خواست. ما هم باید همین مسیر را طی كنیم. وقتی می گویی مقام محمود، یعنی من اساساً در دنیا حسابی برای كارهایم باز نکرده‌ام. جیبی برای دنیایم ندوخته‌ام، مقام محمود یعنی من فقط شما را می‌بینم. « فَمَعَكُم مَعَكُم لا معَ غَیرِكُم» من فقط می‌خواهم با شما باشم و با هیچ كس دیگری هم كاری ندارم، حتی اگر به قیمت له شدن من باشد یا اینكه آبرویم برود. به من تهمت بزنند، غیبتم را كنند. بزرگ ترین شركی كه ما به آن دچاریم این است كه به قول امام، طالب قلب مردم هستیم. مردمی كه بقول امام اگر قلب همه اینها را گنجشك هم بخورد، سیر نمی شود. بدبختی ما این است. ائمه چقدر فحش شنیدند، فحش های ركیك. این قبیله، قبیله عشق هستند، قبیله عشق یعنی فدا كردن همه چیز، حتی گاهی وقت ها صورت های مقدس، برای معشوق خودت. نه آنها بلكه پیروان آنها هم همین طور بودند. مثلاً درتاریخ چقدر به ملاصدرا لعن كردند، چقدر به علمای دیگر لعن كردند، چقدر به امام امت، علماء به مراجع بد گفتند. هنوز هم می گویند. مقام محمود را اگر تو می خواهی باید اول پیه این چیزها را به تنت بمالی. راست بگویی كه آقا من می خواهم به مقام شما برسم. خوب این مقام محمود از جنبه شخصی ماست. از جنبه شخصی ما دوست داریم به آنجا برسیم. امّا یك نكته دیگر عزیزان این است كه من دوست دارم پیامبر وآل هم در آن مقام محمود باشند. یعنی دوست دارم آنها به آن مقام محمود برسند. من هم با آنها در آن مقام باشم. تمنای این درخواست باز از نظر صداقت شرط دارد، یعنی شما باید یك رابطه خاصی با پیامبر داشته باشی تا چنین آرزویی برای پیامبر بكنی. دقت کنید! خیلی فاصله می افتد، بین من و پیامبر زمانی كه بفهمم، پیغمبر در آن مقام باشد، امیرمؤمنان در آن مقام باشد، و من بگویم كه چرا آنها، چرا من نه؟ چرا حضرت معصومه(سلام الله علیها) و چرا من نه؟ یعنی بگوییم: ما چرا آنجا نباشیم؟ وقتی من می گویم: چرا فلانی و فلانی و من نه؟ اینجا از نظر نوع نگرش من اساساً عضو خانواده آنها و متعلق به آنها و شأنی از شئون آنها نیستم. من یك شخص مستقل هستم برای خودم، در مقابل آنها. بعد كه آن مقام را می بینم، یك ذره حسودی ام می شود، اذیت می شوم، بعد می گویم چرا آنها باشند و من نباشم؟ و این نگاه، نگاه غلطی است. نگاه صحیح این است كه من باید حواسم باشد، که فرزند آنها هستم. اگر پدر شما به یك افتخار برسد یا نرسد یا در یك رتبه ای قبول شود، شما هم می گویید چرا پدرم؟ چرا من نه؟ مثلاً پدر شما در امتحان دكترا شركت كرده دوست دارید پیروز شود یا نشود؟ مسلماً دوست دارید قبول شود. پدر شما یك ورزشكار است در مسابقات جام جهانی شركت كرده، برای قبولی پدرت چه كار می كنی؟ چگونه دست می زنی؟ چگونه دعا می كنی؟ یا عزیزترین كسی كه دارید رئیس جمهور شده، آیا می گویی، او چرا رئیس جمهور شود، چرا من نشوم. یا اینكه با تمام اخلاص برایش دعا می كنی و برایش تلاش می كنی؟ دو نوع نگاه است، زمانی می گویم من و او با هم فرق داریم، یکی نیستیم، کاشکی من جای او بودم. این غلط ترین نگاه است. چرا؟ چون در زیارت عاشورا در فقره قبلی مقام محمود خواندیم كه من و سیدالشهداء (علیه السلام) یكی هستیم، گفتیم:« أَن یَرزُقنی طَلَبَ ثارك» و اینجا می گویم «أَن یَرزُقنی طَلَبَ ثاری» من انتقام خودم را می خواهم بگیرم یعنی من و سیدالشهداء (علیه السلام) یکی هستیم و من تا این اندازه به حضرت نزدیكم و در خانه آقا هستم. اینقدر بین ما علقه و عاطفه وجود دارد كه قهراً او به هرجا برسد ما را هم با خود می برد. ببینید خداوند دوست دارد تو مثل او باشی و مثل او هر چی اراده كنی بشود. بنابراین بخلی ندارد از اینكه ما شبیه او شویم اصلاً ما را خلق كرده كه شبیه خودش شویم، خیلی دوستمان دارد، خیلی كریم است، خیلی مهربان است. حضرت فرمود: این همه تجلیات خداوند که از روز اول خلقت تا کنون در جهان رخ داده است، یك درجه از رحمت خدا است. خدا 99 درجه از رحمتش را برای قیامت گذاشته است. خدا و اهل بیت ببینید با ما چه كار می خواهند بكنند، احمقانه ترین تصویر «حسادت» است. احمقانه ترین فكر جدایی من و اهل بیت است. یك دروغ شیطانیست كه شیطان دارد بین ما و اهل بیت جدایی می اندازد، علقه ها و عاطفه ی ما و اهل بیت را می گیرد كه من فكر كنم اگر قرار است، پولی از جیبم برای امام زمان ع خرج كنم از دستم رفته است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6014
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
خونخواهیِ فقدان امام معصوم کسبِ «مقام محمود» است

بحث مقام محمود جلسه 9

خونخواهیِ فقدان امام معصوم کسبِ «مقام محمود» است

خونخواهی و داشتن روح انتقام یکی از مقام هایِ پسندیده ای است که در زیارت عاشورا از خدا می خواهیم.

در این فقره از زیارت عاشورا می خوانیم: «وَ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی (ثَارَكُم) مَعَ إِمَامٍ هُدًی (مَهْدِی) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ = و روزى كند خون خواهی ام را به همراه امام هدایت گر آشكار و گویاى به حق از خاندان شما». انسان تا به شرافت نرسد، یعنی باطن انسانی پیدا نكند، هیچ وقت نمی تواند از خداوند این روزی بزرگ را بخواهد كه همراه امام زمان (علیه السلام) جزء خونخواهان آن حضرت باشد. فقط انسان حقیقی می تواند، باطناً انتقام را روزی خود بداند. مثل رزمندگانی که جبهه و جهاد را «رزق» خود می دانستند و اگر نمی رفتند، خود را از دریافت این رزق محروم می دیدند. درک این موضوع شرافت انسانی است. انسان تا باطن انسانی نداشته باشد تا داغ انسانیت بر قلبش نباشد و عزادار انسانیت نشده باشد و به مقام عزادار حقیقی نرسیده باشد، هیچ وقت تمنای انتقام نمی كند. چون كینه مقدسی در دلش نیست؛ اینکه وجود انسان اهل انتقام باشد، یک روزیِ مهم و با ارزش است. هر چقدر شرافت انسانی بیشتر باشد، وجود انسان در عملیات انتقام موثرتر بوده و در نتیجه به اهل بیت (علیهم السلام) نزدیکتر است. خدا کند در قلب ما این «كینه مقدس» یعنی كینه نسبت به دشمنانِ انسانیت، دشمنان خدا و دین خدا وجود داشته باشد. اگر این کینه نباشد، انسان نیستیم؛ جزء مسلمان های حیوان یا بر عكس حیوانات مسلمان هستیم. ما باید جزء انسان های مؤمن با باطن انسانی باشیم. برای رسیدن به باطن انسانی باید از خیالات و توهمات در زندگی مان دست برداریم. فرض بفرمایید یک جوان وقتی می خواهد خودش را نسبت به جوان های دیگر ارزیابی کند، می گوید: «من الان چند ساله هستم، ازدواج کرده ام، ازدواج نکرده ام، فرزند دارم، مستأجر یا صاحب خانه هستم، اتومبیل دارم یا ندارم، شغل دارم، این مقدار درآمد دارم، معروف هستم، و ...» همه این عواملِ ارزیابی شخص از خودش جزء امور وهمی و خیالی است. یعنی هیچ كدام در برزخ اعتبار ندارد. امروز امور وهمی و اعتباری عمر، وقت و ذهن بسیاری از مردم را پر كرده است. ولی وقتی فردی به مقام انسانیت رسید و باطن انسانی پیدا كرد، قیمت خود را براساس زیارت عاشورا می سنجد و می گوید:«آیا من جزء پیامبر و آل پیامبر هستم یا نه؟ آیا من جزء یاری کنندگان امام زمانم هستم یا خیر؟ آیا من واقعاً ‌به مقام منتظر حقیقی رسیده ام یا نه؟» یک نکته قابل توجه این است که هیچ نسلی مانند نسل ما از روز اول تا کنون فرصت اینکه خودشان را به امام منتظر برسانند، نداشته اند. مبنای انسانی که خودش را به بلندای ابدیت می بیند، این است که آیا من در مقیاس ابدی ثروتمند هستم یا نه؟ یعنی شاخصه های انسانی دارم یا خیر؟ آیا دنیای این شخص، کیفیتِ 4 مرحله ابدیت (وفات، برزخ، قیامت 50 هزارساله و حیات ابدی) را دارد یا خیر؟ قیمت­ها باید دستمان باشد که با چه قیمتی به خودمان نگاه می کنیم. ما همه باید ببینیم، آیا در حال حاضر جزء منتظران شده ایم یا خیر؟ چون امیرالمؤمنین (علیه­السلام) فرمود: «هركس به مقام منتظر برسد، هم درجه­ی من و با من در قیامت است». امیرالمومنین (علیه السلام) «قَسیمُ الجنَّةِ وَالنّار= قسمت کننده بهشت و جهنم» در قیامت است، هم درجه ی او و با او بودن در قیامت، یعنی بودن در مقام محمود. یکی از راه های رسیدن به مقامِ محمود داشتنِ «روح انتقام» است «روح انتقام» برخاسته از باطن انسانی است و باطن انسانی اقرارِ به حق بودن امام معصوم دارد و عامل رسیدن انسان به مقام محمود است. در این فراز از زیارت عاشورا می خوانیم:«أن یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ = روزی ام کند انتقام خون خودم را»، در فراز قبلی گفتیم، انتقام تو «أن یَرزُقَنی طَلَبَ ثارك» در این قسمت می­ گوییم: «روزی ام کند انتقام خون خودم را»، یعنی من داغدارم، واقعاً این داغ در سینه من است. امام صادق (علیه السلام) روح انتقام را اینگونه معنا كرده اند: «روح انتقام یعنی شب ها نقشه ریختن و روزها عمل كردن». روح انتقام عافیت طلبی نیست، آتش است که به جان آدم می افتد. روح انتقام آرام و قرار و خواب راحت را از انسان می گیرد، روح انتقام جمعه و تعطیل نمی شناسد. چقدر زیباست! اگر امیرالمؤمنین و امام زمان (علیهاالسلام) این آتش را در دل ما ببینند؛ به خدا قسم خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دست می برد رو به آسمان و دعا می كند، برای كسی كه در دلش آتش انتقام است. إن شاءالله ما هم از آن منتظرانی باشیم كه قرآن فرمود: « مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا= از میان مؤمنان مردانى‏ اند كه به آنچه با خدا عهد بستند، صادقانه وفا كردند، برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نكردند » (احزاب/23). چقدر شیرین است كه انسان جنگِ اهل بیت (علیهم السلام) با دشمنانشان را جدی ترین واقعه روزگار در روی زمین ببیند و در این جنگ شركت كند. آن افراد خبیث وقتی آن ظلم ها را در حق امیرالمومنین و حضرت زهرا (سلام الله علیها) انجام دادند، بعدها می نشستند و با آب و تاب برای همدیگر تعریف می کردند؛ به معاویه نامه نوشتند و با چه شیرینی از جنایات شان تعریف کردند، که چگونه درِ خانه ی شان را آتش زدیم، چگونه به زهرا سیلی زدیم. ابوسفیان از بزرگان جهنمی است و چقدر به انتقام توصیه می کند، معاویه و یزید همین طور. بعد از واقعه کربلا می گفتند: «ای کاش! اجداد ما بودند و می دیدند، چه افتخاراتی کسب کردیم.» بعدی ها هم امام سجاد و امام باقر را با همان کینه کشتند. در دعای ندبه امام صادق (علیه السلام) می گویند: «فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَادا بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً = پس به دلهایشان كینه سپرد، كینه جنگ بدر و خیبر و حنین» آنها كینه ها را نگه داشتند و تا پیغمبر رحلت کرد، شروع كردند به قلع و قمع اهل بیت (علیهم السلام). امام صادق (علیه السلام) را که شیخ الائمه بود - چون حضرت در بین 14 معصوم پیرترین امام بودند - منصور این امام را کشانده تا مقر خود آورد و به حدی نسبت به حضرت کینه داشت که می خواست خودش حضرت را بکشد. حضرت در منزل نشسته بودند که ناگهان منزل شان را آتش می زنند، امام صادق (علیه السلام) در بیرون منزل شروع به گریه می کنند، اهل بیت امام همه فرار می کنند، می پرسند آقا چی شده به خاطر خانه گریه می کنید؟ می فرمایند: «نه، به یاد خانه مادرم افتادم». حضرت برای انتقام همین ظلم هایی که در حق تک تک امامان صورت گرفته، گریه می کنند و برای مظلومیت امام زمان ندبه سر می دهند. با چه غیرت و عاطفه ای در دعای ندبه این سخنان را می فرمایند: « أین الحسن أین الحسین؛ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ، صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ= حسن كجاست؟ حسین كجاست؟ فرزندان حسین كجایند؟ شایسته اى پس از شایسته دیگر»؛ «أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَةُ أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَةُ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ= كجاست بهترین برگزیده بعد از بهترین برگزیده؟ كجایند خورشیدهای تابان، كجایند ماه هاى نورافشان، كجایند ستارگان فروزان». هنوز سالهای زیادی مانده تا امام زمان متولد شود، ولی امام صادق غصه های امام زمان را مطرح کرده و برایش گریه می کند. ندبه یعنی همین، به ما یاد می دهند كه چگونه قبل از اینكه امام بیاید، عاشقش شویم و منتظرش باشیم.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6013
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
دغدغه برای امام زمان (علیه السلام) غم های دنیایی را کاهش می دهد

بحث مقام محمود جلسه 8

دغدغه برای امام زمان (علیه السلام) غم های دنیایی را کاهش می دهد

یک اصل مهم در مورد اسئل الله این بود که کسی که غمخوار امام زمان باشد، غم های دنیایی او کاهش پیدا کرده و از بین می رود. این ازچند جهت تأثیرگذار است. یکی اینکه کسی که هم و غمش به کارهای بزرگ و متعالی تعلق می گیرد، از غم درباره ی مسائل کوچک نجات پیدا می کند.

  شهید دستغیب می فرمود: مارگزیده از نیش زنبور دردی را احساس نمی کند. کسی که درد غم امام زمان را به معنای حقیقی دارد، فعالیت و رابطه ما با امام زمان نباید کاری و وظیفه ای باشد بلکه از روی عشق باشد کسی که پدرو مادرش، همسرو فرزندش را از اهل بیت بیشتر دوست داشته باشد، کسی که خدا و رسول، جهاد در راه خدا، کار برای خدا محبوب تر از این چیزها درنزد او نیست، فاسق است. گاهی وقت ها به عنوان یک وظیفه مقدس که به گردنمان است باید به امام زمان (علیه السلام) خدمت کنیم، خود را وقف حضرت کرده و حضرت را در همه ی مسائل سهیم کنیم، تا حضرت درمسائل اقتصادی، عاطفی، علمی، اجتماعی و سیاسی ما حضور داشته باشد. یعنی کلیه تجلیات ما برای حضرت باشد و با حضرت ارتباط داشته باشیم. مرتبه بالاتر آن این است که می گوییم: «اسئل الله أن یرزقنی طَلَب ثاری» من می خواهم انتقام خون خودم را بگیرم، یعنی دغدغه بزرگ است، انتقام خود را به همراه امام زمان (علیه السلام) بگیرم معنای حقیقی دارد. قبلاً می گفتم انتقام تو را می گیرم، ولی در این جا می گوییم «اسئل الله أن یرزُقنی طَلب ثاری» یعنی اتحاد ما با امام زمان است. اتحاد ما با امام حسین (علیه السلام) است، من باید خودم را فرزند امام زمان (علیه السلام) بدانم. چون همه فرزند حقیقی هستند. فرزند بودن به سید بودن یا نبودن نیست، سید ها از نظرمسائل مادی و ژنتیکی فرزندشان هستند. ولی فرزند حقیقی حضرت کسی است که در وجودش پدر بودن حضرت را، مادر بودن حضرت زهرا (سلام الله علیها) را یافت کند. و بتواند به عنوان فرزند با آن ها ارتباط برقرار کند، یعنی این صمیمیت زیاد باشد. به عنوان یک فرزند در مورد پدر و مادرش حرکت و کار کند، این خیلی عمیق است وقتی که انسان با حس در میدان می آید، تا برای امام زمان (علیه السلام) کار کند وخود را وقف امام نماید، درواقع با یک نیروی پایان ناپذیر به گود آمده، هیچ وقت خسته و زده نمی شود، اذیت ها وآزارها او را از حرکت باز نمی دارد. فرق بین اینکه ما برای وظیفه کاری را انجام می دهیم یا با عشق و به عنوان فرزند کاری را انجام می دهیم این است که یک موقع می خواهید کاری را برای دوستانتان انجام دهید با بن بست روبرو می شوید و در معرض اذیت و آزار و حتی در سرمایه گذاری هم اذیت شوید، به او می گویید که نشد، شرمنده ام، نمی شود این کار را انجام داد، چون از باب وظیفه و ترحم برای او کار می کنی و اگر هم دوستی است عمیق نیست. ولی یک موقع می خواهی برای بچه ات کاری کنی، متفاوت از این است. فرض بفرمایید که آقایی یک دوستی، یا یک کسی را می خواهد ببرد بیمارستان عمل کند، می بیند که دکترمی گوید این کار شدنی نیست، ما نمی توانیم این کار را انجام دهیم، ولی وقتی این مشکل برای فرزندش پیش آید و فرزندش را بخواهد دکتر ببرد، با چه حس و حالی می رود، رو چه حسابی به دکتر می گوید که بیا عملش کن، یک کسی که بچه اش مریض است و دکترها جوابش کردند، به قدری گریه و زاری می کند که بالاخره به دست و پای دکترمی افتد که شما بیایید او را عمل کنید. اگر هم مرد، ما راضی هستیم و با شما کاری نداریم. ما رضایت می دهیم که شما  او را عمل کنید، چون برای بچه اش دلش می سوزد. خیلی ها اینطور هستند وقتی می خواهند بیایند در گود برای امام زمان کار کنند، قلباً دوستش هم دارند، ولی مثل غریبه و تشریفاتی کار می کنند، شد، شد. نشد، نشد. الزامی در خود نمی بیند که برای حضرت کاری بکند، بطور رسمی می آید و می رود، اگر با کوچک ترین حادثه روبرو شود، با کوچک ترین شهوتی هم روبرو شود، آن شهوت را به این کار ترجیح می دهد، چون دارد رسمی کار می کند، من باب وظیفه است. علاقه هم دارد ولی حاضر نیست پا روی دلش بگذارد.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6012
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
باطن عزاداری ها باید «ولایت» باشد

بحث مقام محمود جلسه 7

باطن عزاداری ها باید «ولایت» باشد

در زیارت عاشورا، دو بار تأکید شده که ما باید اهل انتقام باشیم و این انتقام را همراه امام زمان (علیه السلام) بگیریم، نشان می دهد که عزاداری ها و ابراز ارادت ها و علایق ما نسبت به معصومین (علیهم السلام) باید باطن دار باشد. باطن نماز، روزه، حج و ... «ولایت» است، پس باطن عزاداری ها هم باید «ولایت» باشد. 

باطن همه ی دین ارتباط با نماینده ی خدا و مظهر خداست، اگر کسی اعمال دینی را بدون ارتباط با حجت خدا، بدون ارتباط با مظهر خدا انجام دهد، هیچ فایده ای ندارد، یعنی باید به اذن حجت خدا و با ارتباط و رضایت او انسان به سراغ دین برود. اصلِ دینداری و حرکت صحیح از دنیا به ابدیت ارتباط با معصوم است. معصوم رحمی است که اگر شما در آن قرار نگیرید، ساقط هستید. «أَرْوَاحُكُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِی النُّفُوسِ = ارواح شما در ارواح و جانهای شما در جانهاست». روح شما در روح معصوم باید حرکت کند، نفس شما در نفس معصوم باید حرکت کند. دست تان باید در دست معصوم باشد تا بتوانید یک حرکت موفق به سمت آخرت و ابدیت انجام دهید. امام باقر (علیه السلام) فرمود: خداوند تبارک وتعالی می فرماید:(حدیث قدسی است) «لأعذبنّ كلّ رعیة فی الإسلام دانت بولایة كلّ إمام جائر لیس من اللَّه عزّ و جلّ و إن كانت الرعیة فی أعمالها برّة تقیة = محققاً من عذاب كنم هر فرد رعیتى را در اسلام كه گردن نهد به ولایت و حكومت هر پیشواى جائر و خلاف كار و ستمكارى كه از طرف خدا نیست و اگر چه رعیت در كردار خودش نیكوكار و با تقوى باشد». در کلمه « لأعذبنّ» حرف «ن» تأکید صقیله است و ترجمه آن می شود حتماً حتماً عذاب می کنم، هر کسی را که در اسلام از امام غیر حق پیروی کند، حتی اگر در اعمال خودش این شخص نیکوکار باشد. چرا؟ چون خداوند می فرماید: شما می خواستید دینداری کنید، روش را باید از کسی یاد می گرفتید که من تأییدش کرده باشم. باید طبق فرمول هایی که من در اسلام گفته ام، عمل می کردید. در نظام «قضا» و «قضاوت» نیز گفته شده است که اگر قاضی احکام شرع را بداند و به حق قضاوت کند، نجات می یابد؛ اما اگر احکام شرع را یاد نگیرد و قاضی شود، حتی اگر به حق هم قضاوت کند، جهنم می رود. چرا؟ چون می گویند: تو دستورالعمل نداشتی، فرمول های اساسی و صحیح را نیاموخته بودی و این معصیت بزرگ است. چون اعتقاد به پیروی از خداوند و نماینده ی او نداری، پس اعمالت قبول نیست. اعتقاد نداشتن در شاکله و ساختار روحی انسان هم اثر می گذارد یعنی انسان اگر عمل را درست انجام دهد، چون با باور و عقیده به امامِ حق نیست و با کفر انجام می دهد، پس باطل است. مثل رهبر وهابی ها که می گوید من خدا را شکر می کنم 25 سال است که چشم هایم کور است و چشمم به حرم پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) نیفتاده، بعد هم می رود سر قبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و می گوید: تو بیشتر به اسلام و خدا خدمت کردی یا من؟ من بیشتر خدمت کردم. دین داری بدون ولایت سر از این جا درمی آورد. خدا می فرماید: اگر کسی بدون ولایت امام حقی که خودم فرستادم، دین داری کند، اهل عذاب است. در ادامه حدیث قدسی آمده است: « وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِیَّةٍ فِی‏ اَلْإِسْلاَمِ‏ دَانَتْ بِوَلاَیَةِ كُلِّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اَللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ اَلرَّعِیَّةُ فِی أَنْفُسِهَا ظَالِمَةً مُسِیئَةً = و محققاً بگذرم از هر رعیتى كه در عالم مسلمانى گردن نهد به ولایت و حكومت امام عادل منصوب از طرف خدا و اگر چه خود آن فرد رعیت نسبت به خودش ستمكار و بد كردار باشد». در نقطه مقابل خداوند رعیتی را که اهل ارتباط با امام عادل باشد و دینداری اش را براساس گفته های امام عادل انجام دهد، می بخشد، حتی اگر او در رفتار و عملکردش در حق خود ظلم کند، گناهی مرتکب شود. چون اصل و روش کار و منِشش درست است. پس دقت کنید که چرا ولایت از همه اعمال در اسلام بالاتر است؟ چرا اصل و ریشه است؟ چون تخصص حرف آخر را می زند همان بحث «اصل اصالت تخصص» است. پس قدر شیعه بودن خودتان را بدانید. پدر و مادرهای شما اگر هیچ کاری برای شما نکرده باشند، کتک تان زده باشند، فرق بین بچه ها گذاشته باشند، هر ظلمی در حقتان کرده باشند، همین که شما را شیعه بار آوردند، خیلی باید ممنون شان باشید. حق عظیمی به گردن ما دارند. شیعه شدن ما شانسی و تصادفی نیست. پدر و مادر ما این روح را به ما منتقل کردند. هر وقت شیطان خواست شما را درباره عزیزان و نزدیکان مورد حمله قرار دهد و در دل شما از دوستان، اطرافیان، مؤمنین و مسلمانان تنفر ایجاد کند؛ یا خدای ناکرده گله، کدورت یا ناراحتی از پدر و مادرتان به شما القا کرد، ببینید آنها با شما چه کار کرده اند. آنها را کوچک نبینید، خیلی کار کردند. چه شما بفهمید و چه نفهمید چه بخواهید و چه نخواهید به واسطه این که شما روح شیعه را از آنها دارید هر کار خوبی از شما صادر شود، ثواب می برید و علاوه بر آن پدر و مادرتان نیز صاحب ثواب اند.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6011
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
تنها هدایت خدا، هدایت تخصصی و حقیقی بوده که مظهرش امام زمان عج است

بحث مقام محمود جلسه 6

تنها هدایت خدا، هدایت تخصصی و حقیقی بوده که مظهرش امام زمان عج است

خداوند تبارک و تعالی تنها کسی است که می تواند انسان را به هدف خلقت که شبیه شدن به خودش (الله) است، هدایت کند، هدایت خداوند تخصصی و حقیقی است. مظهر این شباهت به خدا، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.

هیچ کس جزء خداوند علم و تخصص های لازم برای هدایت انسان به سمت هدف خلقت را ندارد. بنا به فرمایش قرآن:«قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ = بگو علم [آن] فقط پیش خداست» (ملک/26). قرآن در مورد هدایت حقیقی که فقط مختص خداست می فرماید:«قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى = بگو هدایت‏ خداست كه هدایت [واقعى] است» (انعام/71). فقط هدایت خدا، هدایت تخصصی است و خداوند این هدایت را از طرف معصوم اعمال می کند، تنها ارتباط با مظهر خدا، خلیفه ی خدا، نماینده ی خدا، راه گشا و نجات دهنده است و اساساً معنی دین همین است؛ دین یعنی چیزی که نماینده ی خدا می گوید و چیزی که نماینده ی خدا می آورد. نماینده ی خدا کتاب آورده. با حضور نماینده ی خدا کتاب خدا تفسیر می شود، کسی نمی تواند بگوید من قرآن را بهتر از پیغمبر می فهمم. برای عمل به دین خدا و حرکت به سمت هدف خلقت و برای فهم کتاب الله ما به معصوم متخصص نیاز داریم. پیامبر هم بعد از خودش، معصوم متخصصی را به اسم تا امام زمان (علیه السلام) معرفی کرده، که هم منابع اهل تسنن و هم منابع شیعه نقل کرده اند. معصوم خلیفه و مظهر خداوند در روی زمین است. همه ی حقیقت، اصل و ریشه دین است. تمام دین یعنی این که تو فقط و فقط باید با خدا آن هم از طریق نماینده ی مجاز نه نماینده ی غیر مجاز، ارتباط داشته باشی و السلام. بقیه ی اعمال را او تعیین می کند، نماز را او می آورد. نماز محصول پیغمبر است، تعیین تعداد رکعات و شیوه ی خواندن نماز با ولی و نماینده ی خداست. همه ی فقه و همه ی احکام دین، همه ی معارف فقه اصغر، فقه اوسط، فقه اکبر، با امام است. بنابراین اصل دین، یعنی پیوند با ولی خدا با مظهر خدا. تمام احکام شرع وسیله ای است که من شبیه به این ولی خدا شوم. باطن همه ی احکام دین خود معصوم است. همه حقیقت خلقت «عشق» است همه انبیاء آمدند و گفتند:« لا اله الّا الله = هیچ معشوق و دلبری جز خدا نداریم». داستان خلقت با عشق شروع شده و به عشق هم خاتمه پیدا می کند. خداوند در حدیث قدسی فرمود:« کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ لِاُعرَف = گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند». خداوند تبارک تعالی عبارت «دوست داشتن» را به کار می برد، یعنی اولین چیز دوست داشتن است؛ همه ی حقیقت خلقت این است که هیچ معشوق، دلبر و مقصودی برای انسان ها جزء حق تعالی نیست. ما همه یک زمانی پیش خدا و در آغوش او بودیم. حضرت آدم (علیه السلام) زمانی از خلقت خودش خیلی لذت برد که دید ملائکه به او سجده کردند؛ گفت: «خدایا از من بهتر هم خلق کرده ای؟» حضرت باریتعالی به جبرئیل فرمود:«به داد آدم برس که دارد هلاک می شود، عُجب او را گرفته؛ او را ببر و چیزهایی به او نشان بده». جبرئیل حضرت آدم را یک جای بسیار نورانی و مجلل می برد که آنجا خانمی را می بیند با گردنبند و گوشواره هایی و تاجی بر سرش. حضرت آدم تحت تأثیر قرار می گیرد، می گوید: او کیست؟ خداوند می فرماید: «این دختر حبیب من است، زهرا سلام الله علیها است، آن تاجِ سرش، پدر او است، گوشواره هایش حسن و حسین علیهاسلام هستند». پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:«کنتُ نبیّاً و آدمَ بین الماءِ و الطّین = من پیامبر بودم در آن وقتی که آدم (علیه السلام) بین آب و خاک بود».

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6010
زمان انتشار: 31 اکتبر 2016
| |
 مقام با هدف خلقت متناسب است

بحث مقام محمود جلسه 5

مقام با هدف خلقت متناسب است

مقامی که خداوند برای ما دوست دارد، یک مقام حقیقی و متناسب با شخصیت و هدف خلقت ماست.مقام عبارت است از جایگاهی که در هدف خلقت، انسان احراز می کند و قدمی است که برای رسیدن به هدف خلقتش بر می دارد. مقام با توجه به هدف یک شخص مشخص می شود، یعنی اول هدف غایی از خلقت یک موجود در نظر گرفته می شود، و هر قدر این موجود به آن هدف نزدیک شود، دارای مقام خواهد بود. یعنی باید با ساختار شخصیتی یک موجود، با حقیقت یک موجود، با خوشبختی به معنای حقیقی آن موجود، سازگار باشد. وقتی که ما مقام محمود بخواهیم، چون مقام با هدف سنجیده می شود، یعنی اول غایت در نظر گرفته می شود، اگر ما به سمت آن غایت حرکت کنیم و نزدیک شویم، یعنی مقام گرفتیم.

شباهت انسان با خدا همان مقام محمود است مقام زمانی محمود و پسندیده است که بین ما و خدا شباهتی ایجاد کند. هر اسمی از اسماء خدا محمود و پسندیده است. که در دعای سحر آمده است: « كُلُّ بَهَائِكَ بَهِیٌّ ، كُلُّ جَمَالِكَ جَمِیلٌ ». اهمیت موضوع این است که من که زندگی می کنم، رشد می کنم، درس می خوانم، کار می کنم، ازدواج می کنم، همسر و فرزند دارم، آیا واقعاً شبیه به او شدم؟ اسم رحمن و رحیم یا اسامی دیگر که در قرآن این قدر مهم است، در من تجلی و ظهور کرده است یا نه؟ آیا من شجاعت بخشیدن دیگران را دارم، این توان را دارم که از کسی کینه به دل نگیرم، زیرا زمانی که کینه به دل می گیرم یعنی یک تکه جهنم در دل من آمده و کسی را نمی توانم ببخشم یعنی اسم غفار و غفور در وجود من نیست. پس معذرت خواهی دیگران را نمی توانم قبول کنم، به دیگران گیر می دهم، بهانه گیری می کنم، از دیگران ایراد می گیرم، دنبال عیب دیگران هستم، مثل خدا نیستم که اگر عیبی دیدم آن را بپوشانم و ندید بگیرم. بلکه حساس می شوم و می بینم. دنبال کشف عیب هستم. مقام این است که چه قدر شبیه خدا شدی. مردم خوششان بیاید یا خوششان نیاید، تعریف کنند یا تعریف نکنند، اهمیتی ندارد. هر قدر که راجع به تو خوب بگویند، تو خود را خوب می شناسی. با این مبنا خود را بسنج که آیا مسیری که رفتی درست بود یا نه؟ در حرکت به سمت خدا هم مبنا این است که آیا اسم خداوند در من تجلی یافته، می توانم آن قدر ببخشم، می توانم دیگران را دوست داشته باشم بدون این که آن ها مرا دوست داشته باشند، می توانم به دیگران خدمت کنم بدون این که از آن ها توقع متقابلی داشته باشم، آیا می توانم وقتی که دیگران نسبت به من نمک نشناسی می کنند، قدر مرا نمی دانند و زحمات مرا هدر می دهند، مثل خدا دوستشان داشته باشم و به لطف خود ادامه دهم و اخلاق خدا را پیدا کنم! آیا ما اخلاق خدا را داریم یا نداریم! اگر این اخلاق در ما نیست قُرب معنایی ندارد. حتی اگر به ما بگویند سرباز امام زمان و ... فایده ای ندارد. کمالات معنوی اگر در جهت رشد و شبیه شدن همراه باشد باعث کسب مقام می گردد کمالات همیشه به نفع انسان تمام نمی شود و خیلی وقت ها به ضرر آدم تمام می شود. هنر این نیست که ما کمالات داشته باشیم، هنر این است که ما کمالات را با شدن یکی کنیم. سید بودن، همیشه خوب نیست! چه بسا انسان با سوء استفاده از سید بودن، در جهنم را به روی خود باز کند. مجتهد بودن، مرجع تقلید بودن همیشه خوب نیست چون مراجعی بودند که به خاطر مرجع تقلید بودنشان گرفتار شیطان شدند و شیطان توانست فریبشان دهد، خوب بودن، مهربان بودن، خوش اخلاق بودن، می تواند خطرناک باشد. تقوی داشتن خوب است اما اگر عرضه نداشته باشید از آن تقوی دفاع کنید و محافظت کنید، می تواند از خدا بیشتر دورت کند. کمالات این گونه است. شیطان « و کانَ منَ الجن = جن بود» 6000 سال عبادت کرد، آنقدر به خدا نزدیک شد تا به فرشته ها ملحق شد و مقام گرفت، اما این مقام در موقع خاص نتوانست به دردش بخورد. فرشته که نبود، ولی این قدر عبادت کرد که به فرشته ها ملحق شد، اما وقتی امر به سجده شد، مقاومت کرد. اگر شیطان رشد نمی کرد، بزرگ نمی شد، سر از لجبازی با خدا درنمی آورد از خدا دور نمی شد. ائمه را کسانی کشتند که بزرگ بودند، یعنی برای خود حقی قائل بودند، مقداری رشد کرده بودند. به همین دلیل کمال همیشه خوب نیست بلکه زمانی خوب است که بتوانید از آن برای رشد استفاده کنید نه برای عقب گرد و پس رفت. نماز در کسب مقام نقش مهمی دارد « وَ استَعینوا بِالصبرِ و الصَلوة = از صبر و نماز کمک بگیرید(بقره) » که به مقام و خدا برسید. در باره نماز در روایات گفته شده است که نماز انسان را از فحشاء و منکر باز می دارد. وقتی که شما به سمت فحشاء و منکرات نروید، از عواملی که زمین زننده است، نجات پیدا می کنید و این نماز باعث رشد شده و شما را بالا می برد، چون قرآن می فرماید: اگر شما در مقام گرفتن کم آوردید و ضعیف شدید، از نماز کمک بگیرید، « وَ استَعینوا بِالصبرِ و الصَلوة = از صبر و نماز کمک بگیرید(بقره) » که به مقام و خدا برسید. پس آیا نماز، مرا بالا می برد؟ به من کمک می کند؟ به خدا نزدیک و شبیهم می کند؟ اگر شبیه نکند دور می شویم. البته این دلیل نمی شود که نماز نخوانیم. حتی اگر نمازمان قبول نشود باید بخوانیم. چون این خواندن حداقل باعث  می شود که جهنمی نشویم، کافر نمیریم و از کفر نجاتمان می دهد و این کم نیست.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed