www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6132
زمان انتشار: 15 فوریه 2017
| | | |
یکی از عوامل نیل به سعادت، داشتن «عواطف رقیق» است

بحث سعادت و شقاوت، جلسه 16؛ 73/8/16

یکی از عوامل نیل به سعادت، داشتن «عواطف رقیق» است

«عاطفه رقیق» یعنی انسان نسبت به همه مهربان باشد. خشونت و تندی در روحش نباشد.

مرحوم مطهرى(‏قدس سره) نظریه ارسطو را رد کردند و فرمودند، غیر از آن عوامل که ارسطو برای خوشبختی انسان بر می شمارد، ایمان‏، تربیت، هنر، صنعت و «عواطف رقیق» نیز، از عوامل خوشبختی به حساب می آیند. موضوع عواطف رقیق، بسیار پراهمیت است. «عاطفه رقیق» یعنى انسان مهربان و با عاطفه باشد و از داشتن هرگونه سختى و خشونت در روح دوری کند. انسان باید ارزیابی کند که اگر صحنه ی دلخراشی می بیند، احساساتش جریحه دار می شود یا نه؟ آیا نسبت به پدر و مادر و فرزند عاطفه دارد یا نه؟ و... «عاطفه داشتن» با سلامت روانی انسان و از همه مهمتر با «ایمان» انسان رابطه مستقیم دارد. در اسلام قانون کلی برای داشتن «عاطفه» این است که هر مقدار ایمان و تقوای انسان زیاد می شود، عاطفه او نیز افزایش می یابد و انسان مهربان تر می شود. قلبش نسبت به اطرافیانش رقیق تر می شود.    على (‏علیه السلام) كه در جنگ ها معروف به «حیدر كرار» بود، یعنى آن قدر با صلابت می جنگید، كه به او «كرار» مى‏ گفتند. «كرار» یعنی «به تکرار حمله کننده». على (‏علیه السلام) هنگام شمشیر زدن در یك حركت دست كه شمشیر را بالا می برد و پایین می آورد، دو نفر را می زد. یعنى وقتى شمشیر بالا می رفت، نفر اول را مى‏ زد در موقع برگشت نفر بعدى را. چون ذوالفقار شمشیری است كه دو طرفش تیز بود. نه این که شمشیر دو شاخه باشد. حضرت با صلابت، كفار، منافقین و دشمنان اسلام را از بین می بردند. کسی که على (‏علیه السلام) را در جنگ مى‏ دید، فكر مى‏ کرد او انسان خشنی است. متأسفانه تصاویر بدى هم از على (‏علیه السلام) ارایه داده اند، مثل تصاویری از حضرت با شمشیر در دست و یک شیر در جلویش. درست است که حضرت شمشیر برنده اسلام و معروف به «اسداللَّه الغالب» هستند؛ اما بی عاطفه و خشن و خشمگین نبودند. در جنگ نهروان، وقتى سربازهایش مى ‏ترسند جلو بروند؛ حضرت به تنهایى به ۴ هزار نفر حمله مى ‏كند. درست است که در این جنگ ۱۲ هزار نفر از خوارج آماده جنگ شده بودند، اما بعداز آن که علی (علیه السلام) با آنان گفتگو کرد، فقط ۴ هزار نفر از آنان باقی ماندند. اما همین علی (علیه السلام) که یک تنه ۴ هزار نفر را از دم شمشیر می گذراند، وقتى در كوچه بچه یتیم را مى ‏بیند، پاهایش شروع به لرزیدن مى ‏كند. برای بچه هایِ یتیم نان تهیه می کند. شخصیت على‏(علیه السلام) این گونه است. شخصیت افراد را باید از كلامشان شناخت. سخن على (‏علیه السلام) نشان دهنده ی دریایى از معارف و حكمت‏ها در روح حضرت است. در جنگ خندق این چهره جنگجو که سن کمی هم داشت، عمرو بن عبدود را از بین برد. هیچ كس جز او نتوانست، خیبر را فتح كند. اشتباه بزرگى كه خیلى ‏ها مى ‏كنند این است كه چهره مردانه، رزمنده و جنگجو را چهره خشن معرفى مى‏ كنند. یا با یک تعریف اشتباه بعضی ها می گویند، رزمنده و جنگجو نباید مهربان باشد. اسلام مى‏ خواهد شما حد تعادل را نگه دارید. مى ‏گوید تا مى‏ توانید نسبت به یکدیگر عاطفه داشته باشید. اما هنرتان این باشد كه در اوج عاطفه، معشوق اصلى را فراموش نکنید. بیشتر اوقات، مسئله خشونت با مردانگى و مسایل عاطفى اشتباه گرفته می شود.  اوج این عاطفه را رزمندگان ما به نمایش گذاشتند. از شب عاشورا که بگذریم، نظیر این ظرافتی را که رزمنده های ما ایجاد کردند  در تاریخ نمی بینیم. صورت جبهه را که نگاه می کردید همه خمپاره و بمب و آتش بود. اما رزمندگان اسلام باطن آن را با روح شان آنقدر صیقل داده بودند که هر کس آنجا می رفت تحت تأثیر لطافت های آن قرار می گرفت.   در جبهه نسبت به یکدیگر مهربان بودند. یادم نمى‏ رود یكى از فرمانده ‏ها سرش تركش خورده بود و چشمش هم مشكل داشت و بسته بود. ما داشتیم حمله مى‏ كردیم؛ جایی به کانالی رسیدیم؛ چون ما در كانال بودیم و مى‏ خواستیم بالا بیاییم، قدری طول مى‏ كشید تا رد شویم؛ در دست بچه‏ ها هم سلاح و مهمات بود که بالا آمدن را برایشان دشوار می کرد. این فرمانده دوید جلوى بچه ‏ها، مسئول هم بود، دولا شد بچه ‏ها روى كمر او پا مى‏ گذاشتند و بالا مى ‏پریدند تا سرعت پیدا كنند و حمله رزمنده ‏ها معطل نشود. وقتى مى‏ خواستند حمله كنند «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّار= بركافران سختگیر» بودند؛ اما در بین خودشان «رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ = با همدیگر مهربانند» بودند. صبح که بلند مى‏ شدى، مى‏ دیدى كه تمام پوتین‏ ها واكس خورده، لباس ها شسته شده، هیچ کس متوجه نمی شد که چه کسی این کارها را کرده. با لذت قربان و صدقه همدیگر مى‏ رفتند؛ خادم همدیگر بودند؛ و مى‏ دانستند كه «سیدالقوم خادمهم = آقاى هر گروهى، خدمتگزار آن گروه» است. محل درست ابراز عواطف کجاست؟ درست است که داشتن عاطفه و ابراز آن، یکی از راه های رسیدن به سعادت است. اما اهمیت ابرازِ بجایِ عواطف نیز به اندازه ی خودِ آن خالی از لطف نیست. این درست نیست که بگوییم، مردانگى، شجاعت، صلابت و رزمندگى با عاطفه سازگار نیست، این دو تا قابل جمع هستند. آنچه كه به ما دستور داده ‏اند، این است که هیچ گاه در ابراز عواطف، خدا را ندید نگیریم. مهربان باشیم، دل‏سوز باشیم، اما به خاطر مهربانى و دلسوزى خدا را معصیت نكنیم. این لغزشگاه و جهنم خیلی بدی است. باید عواطف را در جای درست ابراز کرد. جایی که با خدا منافات نداشته باشد. قرآن می فرماید، خداوند شما را از نیکی کردن به کفار(کفاری که به جنگ شما نیامده اند) منع نکرده است. خداوند محسنین را دوست دارد. مثلاَ چه اشکالی دارد به یک مسیحی یا یک هموطن مسیحی یا یهودی، ارمنی و زرتشتی محبت کنیم و کمکش کنیم. خشن نباشیم، حاضر نباشیم بدبختى و ناراحتی دیگران را ببینیم. حداقل عاطفه این است كه برای مشکلات و مصائب دیگران قلباً ناراحت شویم. اگر كسى قلباً نسبت به وضعیت همه مسلمان ها در سراسر جهان، نسبت به وضعیت گرسنگان جهان و ... ناراحت نشود و بگوید: «به من ربطى ندارد، من كمك نمی كنم». قرآن مى ‏فرماید: چنین فردی مسلمان نیست. داشتن عواطف رقیق در خانواده تأمین کننده ی سعادت اعضای آن است بی عاطفگی در خانواده مانع رسیدن افراد به سعادت می شود. بعضی ها فکر می کنند داشتن عاطفه رقیق خلاف مردانگی است. این خلاف مردانگى نیست كه انسان در تولد همسرش به او هدیه بدهد؛ به فرزندش هدیه بدهد؛ نسبت به آنها عشق بورزد. در روایت داریم مردى که در خانه به همسرش كمك می كند، ثواب زیادی می برد و درجاتى نصیب او می شود. خداوند بین زن و شوهر مودت و رحمت برقرار می کند. «مودت» یعنی دوست داشتنى كه در عمل ظاهر مى‏ شود. بعضی افراد در مورد کودک خیلی خشن رفتار می کنند، مثل تنبیه، كتك، فحاشى، سخت‏گیرى‏ هاى بى ‏جا. پیامبر به ما سفارش می کنند که اهل رحم و عاطفه نسبت به کوچکترها باشیم. وقتی زن و شوهر به همدیگر از روی محبت و عشق ورزی نگاه می کنند، برایشان ثواب می نویسند. پدر و فرزند وقتی نگاه مهربانانه داشته باشند، برایشان ثواب نوشته می شود. اکثر اوقات ما از ابراز عاطفه به نزدیکان مان دریغ می کنیم؛ از خندیدن و خنداندن شان دریغ می کنیم و این به خاطر آلودگی روح است. آوردن لقمه حرام در خانواده یکی از مصادیق بی عاطفه بودن است. پدری که لقمه حرام به خانه می آورد، نهایت بی عاطفگی و ظلم و خشونت را در حق همسر و فرزندان خود اعمال می کند. فرزند الان کوچک است و شما تمام وجود او را با لقمه حرام، یعنی با آتش رشد می دهید. نتیجه این می شود که او در آینده كارهاى خلاف انجام مى ‏دهد و مى ‏افتد در جهنم. آیا این عاطفه است؟ این اوج بى ‏عاطفگى و خشونت است. اگر خانواده مان را دوست داریم، آتش به خوردشان ندهیم. بین عاطفه و ایمان رابطه مستقیم هست. هر مقدار ایمان انسان زیادتر مى‏ شود، عاطفه ‏اش هم قوى‏ تر مى‏ شود. براى همین در تعریف مؤمن مى‏ گویند: «مؤمن مثل عسل شیرین است». «سلامت روانی» و «واقع بینی» از دیگر عوامل نیل به سعادت است «سلامت روانى» از عوامل خوشبختى است. انسان باید روح سالم و متعادل داشته باشد،؛ اهل افراط و تفریط نباشد؛ در این صورت سعادتمند است. یكى از عوامل مهم در «سلامت روانى»، «واقع بینى» است. انسان باید جامعه را بشناسد، زمان را بشناسد و عمل كند. بعضى‏ ها با كوچكترین حادثه دلشان مى‏ گیرد و مى ‏شكند؛ گریه مى ‏كنند؛ اعصابشان به هم می ریزد؛ بر سر اطرافیان پدر و مادر یا همسر و فرزندان یا خواهر و برادر داد مى ‏زنند. وقتی بیرون از منزل مى‏ آیند، یك جور مشكل دارند؛ با دوستانشان طور دیگری مشكل دارند؛ تعادل ندارند. بنابراین، انسان باید بتواند تعادل خود را در هر شرایط و هر جا حفظ كند. «اراده نیرومند» عامل مهمی در داشتن تعادل و سلامت روانی است. اراده نیرومند یعنی اینکه انسان سست اراده و تنبل و کسل نباشد؛ زود از کوره در نرود؛ زود از میدان در نرود؛ اهل شک و تردید نباشد. بعضى‏ ها یك كارى را شروع مى‏ كنند، دو ماه بعد رها کرده و به کار دیگری دست می زنند، در آن کار هم دوام نیاورده و دوباره سر کار دیگری می روند و بعد از مدتی آن را نیز رها می کنند، زیرا اراده ندارند. همین طور عمرشان را تلف مى ‏كنند. آخر کار هم بیکار و بدون شغل می مانند.   اراده قوى در خود سازى، اراده قوى در مطالعه و علم، اراده قوى در درس خواندن و ... انسان را به سعادت می رساند. بعضی ها زود به شك مى‏ افتند؛ با كوچكترین حرفى زود از میدان در می روند،‏ اهل تردید و تردد هستند. همه اینها عوامل سعادت روحى هستند كه شهید مطهرى به عواملى كه ارسطو معرفى كرده است، اضافه مى‏ كند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6126
زمان انتشار: 26 دسامبر 2014
| |
ذکر خفی، مطلوب ترین ذکر نزد خدا

یاد خدا‏، جلسه 14

ذکر خفی، مطلوب ترین ذکر نزد خدا

شرط اثر گذاری ذکر حضور قلب است.در این مسیر،قلب باید کار کند تا یاد صورت بگیرد.در حرکت به سوی ابدیت قلب سلیم است که درست متولد می شود .و اگر این حرکت با قلب صورت بگیرد انسان را زودتر به خدا می رساند .بهترین نوع ذکر، ذکر خفی است در آن قلب کار می کند.

شرط اثر گذاری ذکر یکی از شرایط اثر گذاری ذکر حضور قلب است. یعنی انسان می بایست، ذکر را با قلبش بگوید. اگر در قلب ذکر اتفاق بیفتد تاثیر خود را می گذارد، و تحول لازم را ایجاد می کند و این مطلوب خداوند متعال است. مصداقی برای قلوب ذاکر یکی از دلایلی که خداوند اصل ذکر را کار قلب می داند این است که می فرماید، اقم الصلوه لذکری: نماز را برای یاد من بخوانید. پس قلب باید کار کند ودر نماز می بایست یاد صورت بگیرد. افضل اعمال مرحوم شیخ بهایی می فرماید: بعضی بزرگان این طور می فرمایند : "انما کان ذکر افضل الاعمال لانه عمل القلب""فکر افضل اعمال و عمل قلب است".                                         همانطور که اشاره شد، بزرگان فکر را عمل، دانسته اند."عمل" یعنی چیزی که منجر به "شدن" می شود. انسان یک موجود مجرد است که با تفکر "می شود". لذا فکر یک عمل است و آنقدر قوی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند : "تفکر ساعه خیر من عباده سبعین سنه""ساعتی تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است.یعنی اثری که عبادت هفتاد سال روی انسان می گذارد،مقداری تفکر می تواند اثر آن هفتاد سال را در قلب بگذارد. فکر آنقدر کنندگی داردو عملیاتی است که می توان گفت افضل اعمال است و عمل قلب است و در حرکت به سوی آخرت و ابدیت قلب باید متولد شود وکسی که قلب سالم دارد، آنجا می تواند درست متولد شود . قلب سلیم قلب سلیم قلبی است که به ملاقات پروردگارش می رود و  در قلبش غیر از خدا چیزی نیست . اعمال خارجی و قلب سلیم اگر در عمل خارجی صدق وجود داشته باشد ،به قلب سلیم کمک می کند .زمانی که موقعیت برای عمل خارجی نیست ،با نیت خالص و صادق می توانیم به قلب سلیم دست یابیم. یکی از مظاهر خداوند متعال که در انسان متجلی است، صمد، است. صمد یعنی عدم نیاز به هر عامل خارجی؛ وقتی عمل خارجی برای انسان میسور نیست،اشکالی ندارد.ولی نیات باید قلبی باشد تا اتفاقات قلبی رخ دهد و شخص از درون به این مطلب دست یابد. لذا به همین دلیل است که فکر کردن یک عمل قلبی است و اثرش از عبادت بیشتر است. حرکت به سمت خدا امام جواد علیه السلام می فرمایند:حرکت به سمت خدا با قلبها، زودتر انسان را به خدا می رساند، تا اینکه انسان بدنش را برای اجرای اعمال به زحمت بیندازد. عمل قلب، شریف تر از عمل جوارح است و حرکت قلبی انسان را زودتر به مقصد می رساند و در ادامه می فرمایند: آیا نمی بینید خداوند در قرآن چه گفته است، اقم الصلوه لذکری، نماز را برای یاد من به پادارید.  آنچه مهم است این است که در نماز قلب انسان با خدا باشد و اگر حضور قلب نباشد،  فقط عمل خارجی انجام شده است. لذا این عمل قبول نمی شود. وقتی عملی قبول نیست، یعنی اثری روی انسان نداشته است. صرفاً او را از جهنم نجات داده است. ولی بهشت رفتن و جهنم نرفتن مهم نیست.بحث این است که ما تولد صحیح داشته باشیم و باطن انسانی پیدا کرده و به رشد و بالندگی برسیم. حضرت ادامه می دهند : خداوند تبارک وتعالی نماز را وسیله ای برای یادقلب و ذکر قلب قرار داده است.اگر قرار باشد قلب یاد خدا نباشدو محضر خدا را درک نکند فایده ای ندارد.پس مقصود، ذکر و یاد خدا است. وسیله، نماز است و یاد، همان عمل قلبی است. فکر، حضور و مشاهده است و مشاهده، بالاتر از نماز است؛ و نماز وسیله ای است برای مشاهده. ذکر خفی ذکر خفی بهتر از ذکر جلی است. در عین حال ترک ذکر جلی هم منع شده است. مصداق ذکر جلی فرستادن صلوات بر محمد صلی االه علیه و آله  و آل محمد است؛ مخصوصاً در جمع صلوات باید با صدای بلند ادا شود. صلوات گناهان را ذوب می کند و میزان انسان را در قیامت سنگین می کند. ذکر خفی ودستورات خدا در قرآن مجید امام صادق یا امام باقر (علیهم السلام) فرمایند: فرشته ها چیزی غیر از آنچه به گوششان برسد را نمی توانند، بنویسند و در ادامه آیه ۲۰۴ سوره اعراف را قراعت فرمودند."واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول بالغدو والاصال ولا تکن من الغافلین""پروردگار را در حال تضرع وترس درون خودت در صبح وشام یاد کن، بدون اینکه صدایت بلند شود، و از غافلان مباش. و سپس می فرمایند: هیچ کس ثواب ذکر خفی را جز خداوند تبارک و تعالی نمی داند. روایت دیگرپیرامون ذکر خفی؛  پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: اذکرالله ذکرخاملا. قیل: ومن ذکرخاملا.قال: الذکر خفی؛ خیرالذکر، الخفی "خدا را یاد کنید، ذکری خامل.گفتند: ذکر خامل چیست. حضرت می فرمایند: ذکر خفی است. بهترین ذکر، ذکر خفی است. همچنین، حضرت می فرمایند:  ذکر خفی برتر است، آنچه که فرشتگان آن را نمی شنوند. این هفتاد بار بهتر از ذکری است که فرشته ها می شنوند. همین طور در مناجات خمس عشر است که حضرت سجاد علیه السلام از خدا می خواهدکه"خدایا الهام کن ذکرخودت را در خلوت و ملاء، در شب و روز، در پنهان و آشکار، در آسایش و سختی و درونمان را با یاد خفی انس بده." قلب همراه تا قیامت قلب طوری است که مثل یک کودک است که برای تکلم می بایست تحت نظر تعلیمات لازم را قرار گرفته، تا آرام آرام با تمرین و کار راه بیفتد. بعد از اینکه توانست صحبت کند دیگر کسی جلودارش نیست که دقیقه ای سکوت کند. قلب نیز اگر راه بیفتد، دیگر با پیش آمدن عوامل غفلت هم غافل نمی شود و تا قیامت خود به خود راه می آید. پاسخگویی استاد به سوالات حضار: استاد در ابتدا توضیحاتی پیرامون صلوات می فرمایند : در اصل خداوند تبارک و تعالی است که بر پیامبر و آل درود می فرستد"ان الله و ملائکه یصلون علی نبی ...." درود خدا و ملائکه هر کدام آثارخاصی دارد و به ما هم امر شده که ما هم صلوات بفرستیم. فردی نزد امام صادق علیه السلام گفت "اللهم صلی علی محمد و اهل بیته"حضرت فرمودند: تنگ گرفتی. پرسیدند پس چگونه صلوات بفرستیم. حضرت پاسخ می فرمایند: به این شکل "اللهم صل علی محمد و آل محمد، چون آل پیامبر خود شیعیان ما هستند." سوال یکی از حضار : لطفا پیرامون این جمله که آیت الله بهجت رحمه الله فرموده اند: هیچ ذکری مانند ذکر عملی نیست، و هیچ ذکر عملی مانند ترک معصیت در اعتقادات نیست؛ توضیح بفرمایید. جواب این سوال را معصوم علیه السلام داده اند، حقیقت ذکر این است که انسان، موقع حلال و حرام، خداوند تبارک وتعالی را یاد کند. یعنی فرد بداند وظیفه اش در هر موطن چیست و خدا از اوچه خواسته است. اگر گفته می شود، با قلب هایتان یاد خدا کنید؛ یکی از دلایلش این است که یاد قلبی، زمان روبرویی با عمل به انسان خط مشی میدهد.یعنی در مواقع رویارویی با واجب، وظیفه ی خود را که "انجام عمل "انجام داده و زمانی رویارویی با حرام به وظیفه ی خود که"  ترک عمل "است، عمل می کند. ذکر عملی :   ذکر عملی یعنی ترک معصیت و انجام واجبات . اولین گام در ترک معصیت، قبول توحید است. طوری که فکر انسان نسبت به خدا معصیت آلوده نباشد.به این معنی که در مورد خدا اشتباه فکر کند، برای خدا جسم و شکل در نظر بگیرد، نگاه درستی به خدا ندارد چراکه زبانش با قلبش یکی نیست و آنچه را به زبان می آورد قلبا به آن معتقد نیست؛ اینها معصیت فکری است. یا برای خدا شریک قائل می شود، یا خداوند تبارک و تعالی را به چیزی تشبیه می کند؛ این یعنی ذکر معصیت در اعتقادات یک فرد. انسان می بایست توحید قرآنی داشته باشد.در مورد پیامبر و امام و معاد هم این مصادیق صدق می کند. و به طور کلی شک و تردید و نا امیدی در اعتقادات نباید راه پیدا کند . مثلا نا امیدی از رحمت خدا ترک ذکر است و چنین فردی بخشش خدا را کوچک شمرده است و نگاه درستی نداشته است. ذکر یعنی نگاه درست،مشاهده ی حقیقت.پس هر چه ذکر قوی تر شود، مشاهده هم حقیقی تر و دقیق تر می شود . اگر کسی معصیت را ترک کند، خود ذکر عملی است. هیچ چیز به اندازه ی ترک معصیت سارندگی ندارد. همه ی عبادات و اذکار برای این است که وقتی انسان با کاری روبرو شد، درست عمل کند. اگر درست عمل نشود، به وظیفه عمل نشده لذا ذکری هم انجام نشده است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:هر کس خدای عز وجل را اطاعت کند، ذکر خدا را کرده،حتی اگر ذکرش (نماز و روزه و قرائت قرآن و...) کم باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6125
زمان انتشار: 26 دسامبر 2014
| |
آثار ذکر

یاد خدا جلسه سیزدهم

آثار ذکر

در روایات آمده است، تمام خیرات و برکاتی که نصیب هرفرد می شود، از ذکر می باشد. خداوند تبارک وتعالی هیچ چیزی را که قوی تر از ذکر باشد به انسان عطا نکرده است. یعنی هر کاری با ذکر انجام پذیر است. ذکر، انسان را شبیه خدا می کند چرا که ذاکر جلیس و همنشین خداست و می تواند از این هم نشینی بهره برده و خود را هر چه بیشتر به خدا شبیه کند. ذکر آثار بسیار زیادی دارد؛ اما اگر کسی بخواهد از آثار بی حد و حصر این اکسیر استفاده کند، می بایست آموزش ببینید، آمادگی های لازم را در بهره برداری کسب کند.

حضور قلب ذاکر ذکر زبانی بهره ی چندانی ندارد .در قرآن ذکر را به قلب نسبت داده است. ذکر کار  قلب است ؛یعنی قلب باید ذکر بگوید، نه زبان. ذکر زبانی بدون تمرکز و حضور قلب، فقط صرفا کاری نیک است که ثواب جزئی هم دارد ولی آثاری که انسان از آن انتظار دارد که نفس را بهره مند می کند، را به دنبال ندارد. مثلا در نماز که خود یک ذکر است اگر  انسان متوجه باشد که در برابر رب العالمین ایستاده و قلبش متوجه خداوند تبارک و تعالی باشد، آنگاه ذکر حقیقی صورت گرفته است. این حالت را در اصطلاح، مشاهده، می گویند. در اصل تذکر همان مشاهده است. شهود کار قلب است و این قلب انسان است که حقایق را در یافت می کند. در اثری که قرار است ما از ذکر بگیریم این توجه قلبی نقش بسیار مهمی داراست.  ذاکرالله مرحوم محی الدین ( استاد عرفان نظری) در حدیثی از پیامبر نقل می کنند : پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: «آیا خبرندهم به شما از چیزیکه برای شما بهترو بالاتراز این است که شما با دشمن رو برو شده ،آنها گردن شما را بزنند و شما گردن آنها را بزنید ( به این معنی که شما شهید شوید و اجرکشتن دشمنان خدا را هم ببرید ) و آن ذکر الله است .و قدر این نشئه ی انسانی و این دنیا  را کسی نمیداند مگر ذاکر الله.»  انسان  می بایست قلب و روح و دلش رابه ذکر خدا سپرده باشد .این دلدادگی در سخن خیلی مهم است  چون کسی که به گوینده دلداده است ،در اصل در حال عبادت گوینده است . اگر گوینده از خدا بگوید، تا زمانی که این دلدادگی برقرار باشد ،شنونده در حال عبادت خداوند است. و بالعکس مادامیکه گوینده از ابلیس بگوید،شنونده عابد ابلیس است. بیشترین لذت را نیز ذاکر الله می تواند از دنیا ببرد .زرنگ ترین ،عاقل ترین انسانها از این فرصت استفاده نموده تا با خدا انس بگیرند. همان خدایی که شرافت ، بزرگی، افتخار صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و چهاده معصوم  علیهم السلام در گرو بندگی اوست . خداوند تبارک و تعالی به اندازه ای که برای خواص راهگشایی نموده برای ما نیزامکان ارتباط و برقراری رفاقت را فراهم آورده است. این همان خدایی است که می تواند با همه رفیق باشد. اگر این حقیقت به مشاهده ی قلب انسان برسد، قیمت دنیا، این گوهر بی نظیر، را در می یابد. معنی هم نشینی با خداوند تبارک و تعالی را می فهمد. مرحوم محی الدین  ادامه می دهد:«ذاکر الله، خدا را آن طور که خدا دوست دارد، ذکر بگوید. یعنی خدا می پسندد که ما او را با یک خصوصیت ویژه ای ذکر کنیم. چرا که خدا همنشین کسی است که ذاکر اوست. همنشین، مشهود ذاکر است. اگر ذاکر همنشین خود را نبیند ذاکر نیست و ذکری انجام نشده است». ارزش ذکر به مشاهده است. ارزش مشاهده هم به حضور قلب است . پس انسان به میزانی می تواند از ذکر بهره برداری کند که بتواند با آن ارتباط برقرار کند .باید دقت کنیم که ذکر کار زبان نیست بلکه زبان برای گفتن ذکر وسیله است؛ مهم این است که قلب ذاکر باشد .  عدم پیروی از غافلین آیه بیست ونهم سوره کهف درس بزرگی به انسان می دهدکه اگر فردی بتواند به همین یک آیه عمل کند رستگار می شود .انشااله.قسمتی از این آیه می فرماید «  و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرناواتبع هواه و كان امروه فرطا»«  هرگز با آنان که ما دلهای آنها را از یاد خود غافل کرده ایم و تابع هوای نفس خود شدند و به تبهکاری پرداختند متابعت نکن». پس انسان می بایست درشنیدنی ها و دیدنی های خود هوشیار باشد و هر چیزی را نبیندو هرچیزی را نشنود،تابتواند نفس خود راکنترل کند.  فراغت از یاد خدا و قساوت قلب درآیه ۲۲سوره ی زمر می فرماید: « فویل للقاسیة قلوبهم من ذكر الله اولئك فی ضلال مبین » «وای بر کسانی که از قساوت و شقاوت دلهایشان از یاد خدا فارغ است؛ اینان هستند که دانسته به ضلالت و گمراهیند». معنی قساوت این است که دل این افراد نرم نمی شود که ذکر خدا را بگویند .این چنین فردی ممکن است ذکر بگوید اما یک لحظه هم خدا را مشاهده  نکند .مشاهده بسیار مهم است چرا که انسان را به حضور می رساند . «توصیه استادبرای تقویت قلب  به مطالعه ی کتاب قلب سلیم شهید دستغیب است .»  تأکید بر بصیرت در دین در سوره ی ماعون نیزآمده « فویل للمصلین *الذینهم عن صلاتهم ساهون » « وای برنماز گزارنی که دل از یاد خدا غافل دارند». انسان می بایست تلاش کند تا نمازش را جلو ببرد وبا مطالعه و شنیدن در جهت معرفت هر چه بیشتر حق تعالی، قلبش را راه بیندازد. بصیرت فوق العاده مهم است، پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) می فرمایند :« کسانی تابع من هستند،مثل خود من ، دیگران را با بصیرت به دین دعوت می کنند» سعی کنیم دین را خوب بفهمیم و تابع رسول خدا باشیم و با بصیرت دیگران را دعوت به دین خدا کنیم .  غنیمت عمر انسان غنیمت ما از عمرمان میزان همنشینی است که با خدا داشته ایم. پس سعی کنیم با یاد خدا انس بگیریم. که اگر روزی در بهشت از ما سؤال شد در دنیا چه قدر با خدا همنشینی داشتی، از جوابمان خجالت زده نشویم.  حرف آخر خداوند از سر لطف، قرآن، ائمه اطهار علیهم السلام، زیارتگاه ها را به ماعطا نموده است. مامی بایست شکر گزار او باشیم که می توانیم به با عظمت ترین میکده های عالم رفت و آمد داشته باشیم. پس اززندگی و دوران جوانی، خوب استفاده کنیم، هر روز اشتهای مان را بیشتر کنیم. برنامه های شبانه روزی مان  طوری تنظیم کنیم که بتوانیم پیوند بهتری با خدا برقرار کنیم. فقط به خود خدا دل خوش داریم، نه به دنیا و دارایی هایمان، که اگر دل به دنیا خوش کنیم باخته ایم .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6124
زمان انتشار: 15 فوریه 2017
| | | |
گزارش جلسه جامعه معلمان مهدوی

جلسه جامعه معلمان مهدوی 23 بهمن 95 (منطقه 13)

گزارش جلسه جامعه معلمان مهدوی

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند : «لاتَجْهَلْ نَفْسَكَ فَإنَّ الجاهِلَ مَعْرِفَةَ نَفْسِهِ جاهِلٌ بِكُلِّ شَيْ؛ هر کس خودش را نشناسد جاهل است به همه چیز».

پنج قوه موجود در انسان شامل: 1. قوه جمادی؛ 2. گیاهی: 3. حیوانی؛ 4. عقلانی؛ 5. فوق عقلانی، همه چیز را بی‌نهایت می‌خواهد و تنها در این بخش می‌تواند شبیه خدا شوید و اسماء و صفات را در خود آماده کند. دریافت اسما و صفات و رسیدن به بهشتی که برای هر انسان ملک عظیم است. قرآن می فرماید: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکاً کَبیراً؛ و هنگامی که آنجا را ببینی نعمت ها و ملک عظیمی را می بینی». (سوره انسان/آیه 20) پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «پادشاهی کبیر حداقل آن گدایی است که با رحمت خدا وارد بهشت می شود که می تواند همه را پادشاهی کند». نهایت پادشاهی کبیر مؤمن به گونه ای است که وقت ندارد فرشته خدا را ببیند تا بخواهد آماده شود. اگر هم بخواهد فرشته را ببیند 500 سال طول می کشد. رمز عبودیت تبعیت است و فلسفه دین عبودیت است. شاگردی که می خواهد شبیه استاد شود باید عبودیت و تبعیت داشته باشد و تنبلی هم نکند. در زیارت عاشورا هم می خوانیم که ما را به مقام محمود برسان و قدم صدق داشته باشیم. زیارت عاشورا با زبان فوق عقل تنظیم شده است. کسی که امام زمانش را نشناسد، به تعبیر پیامبر اسلام (صلوات الله علیه) به مرگ جاهلیت مرده است. مرگ جاهلیت یعنی کفر و نفاق و ضلال. لذا الله را باید شناخت و معرفت حاصل کرد. الله ←مثل الاعلی ← محمد و نور محمد,، بعد جبروت، ملکوت، ناسوت ← بعد برمی گردیم پیش خدا (یعنی قبلا آنجا بودیم.) تا آن نامه را در یافت کند. اگر بخواهیم به الله برسیم باید خصوصیات الله را داشته باشیم. (جوشن کبیر بخوانید تا یاد بگیرید چطور شبیه من شوید)؛ پس ما به دنیا آمدیم تا اسم در یافت کنیم. کسی می تواند تمام اسماء را دارا باشد که بتواند ما را هدایت کند. به همین خاطر هم ولی فقیه را قبول داریم؛ چون در زمان غیبت هستیم. امام خمینی (ره) در صحیفه جلد 21 و 28 فرمودند: «اگر مسئولان جامعه اسلامی به فکر زمینه ظهور امام زمان (علیه السلام) نباشد خائن و خطرناک است هرچند خدمت به مردم کند». خدا خیلی بدش می آید و دشمن می دارد، از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است. نمودار خطی:  قبل دنیا ←دنیا←وفات← برزخ←قیامت (راهشناسی، انسان در گسترده قیامت و بهشت دنبال کنید) امام زمان (علیه السلام) فرمودند: «اگر دو چیز را امت من داشتم ظهور می کردم: همدلی و وفاداری». مثل زمان انقلاب که همه همدل و وفادار شدند خداوند امام و رهبر را به مردم داد و انقلاب شکل گرفت.  چنانکه قرآن کریم می فرماید: «یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ؛‌ روزی که هر کسی را با امامش محشور می کنند». امام زمان (علیه السلام) از تو راضی هست یا نه! برای ظهور کمک کردی یا نه؟ پس برای حضرت تلاش کنیم و عضو وفادار پیدا کنیم. انتخاب سبک زندگی قبل از ازدواج روی پنج ژن تقویت کنیم: (سلامت، زیبایی، اخلاق، هوش، معنویت) ما در زیبایی و هوش موفق بودیم اما در سلامت موفق نبودیم و متأسفانه هر سال سرطان ها بیشتر شده است. مقام معظم رهبری در بخش هوش فرمودند: در آینده دنیا برای یادگیری باید فارسی بیاموزند. اما مشکل آنجایی است که تمام فشار مدارس بر هوش شده و از معنویت و عقلانیت دور شدند. عقل به معنای مصلحت اندیشی است و با هوش متفاوت است. در آموزش و پرورش باید به عقلانیت پرداخت. قرآن انسان ها را به دو گروه (مؤمن و فاسق) تقسیم می کند. فاسق ها پنج گروه هستند: 1. برخی ها مثل سنگ (کالحجاره)؛ 2. بدتر از سنگ (او اشد قسوه)؛ 3 .برخی مانند چارپایان (کالانعام)؛ 4. بدتر از حیوانات؛ چون حیوانات تسبیح و ذکر و نماز آگاهانه دارند. حیوانات امانت دار هستند، غیرت ناموسی دارند ... خیلی از انسان ها ندارند. 5. برخی ها هم شیطان صفت هستند؛ یعنی هر چیزی که مانع رسیدن به  فوق عقل والله شود.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6120
زمان انتشار: 13 فوریه 2017
| | | |
چیستیِ «سعادت» انسان از دیدگاه ارسطو

بحث سعادت و شقاوت جلسه 15، 73/8/9

چیستیِ «سعادت» انسان از دیدگاه ارسطو

«سعادت» و رسیدن به آن، اصل بینادین زندگی انسان است و نظریه های متفاوتی درباره آن مطرح شده است. نظریه پردازان یونانی و از جمله ارسطو نظریه ای در این باره ارائه داده اند. نظریه ی ارسطو راجع به سعادت از نوع «نظریه متعادل» است.

«نظریه متعادل» می گوید: «سعادت نه فقط یك امر بیرونى است و نه فقط یك امر درونی؛ بلكه از آن جهت كه انسان داراى روح است و سعادت ارتباط با مسایل روحى او دارد، یك امر درونى محسوب می شود؛ و از آن جهت كه انسان با اشیاى خارجى و دنیای خارج تماس دارد و اشیاى خارجى در زندگى او تأثیر مى ‏گذارند، قسمتی از سعادت او مربوط به امور خارجى است» و برای کسب سعادت، همه این عوامل باید جمع شوند تا انسان به سعادت برسد. ارسطو هم عوامل خوشبختى و سعادت را به 3 دسته تقسیم کرده است:  ۱) امور روحى 2) امور بدنى و جسمى 3) امورى كه در خارج هستند. برای تأمین سعادت انسان، مجموع این عوامل باید جمع باشند. ایشان «امور روحی» برای کسب سعادت را نیز به 3 دسته تقسیم کرده اند:  1) حكمت: یعنی انسان حكیم باشد، یعنى عالم بوده و مسایل را بداند و جایگاه ‏هاى امور را تشخیص دهد.  2) عدالت: یعنی انسان عادل باشد؛ روحاً شخصیت عادلى داشته باشد و هر چیز را در جایگاه خودش قرار دهد.  3) شجاعت. ارسطو در «امور بدنی» هم قائل به سه عامل است: 1) سلامت بدن: اگر بدن ضعیف و بیمار باشد و نتواند در مقابل بیماری ها از خود حفاظت کند و نیازهای خود را برطرف کند؛ نتواند کسب روزی کند؛ پس در نتیجه در رنج بوده و خوشبخت نیست. 2) قدرت: بدن علاوه بر سلامت، باید قوت و قدرت داشته باشد. 3) زیبایی: ارسطو معتقد است یکی از عوامل خوشبختی زیبایی بدن و چهره انسان است. عواملی که نامبرده شد، جزو عوامل روحی، بدنی هستند که هرکدام به زیرمجموعه هایی مثل حکمت، عدالت، شجاعت، سلامت، قدرت و زیبایی تقسیم شدند. ارسطو عامل سوم یعنی «عامل خارجی» را هم به سه قسمت تقسیم کرده: 1) ثروت: انسان فقیر و محتاج دیگران نباشد. براى نان شبش جلوى دیگران دست دراز نكند؛ ثروت داشته باشد. 2) مقام: یعنی انسان در اجتماع رتبه ای احراز کرده باشد. زیردست و ذلیل نباشد. 3) داشتن فامیل (تنها نبودن انسان): یعنی انسان تنها نباشد. دارای بستگان و اقوام باشد. در قدیم  اوضاع مثل امروز نبود. اگر کسی پسر نداشت یا فقط یک پسر داشت، یا فقط فرزند دختر داشت، برایش خیلی غم انگیز بود. فرزند فقط جنبه عاطفى نداشت؛ بلکه جنبه اقتصادى، سیاسى و نظامى داشت. فرزندان ذکور در امور اقتصادی، کشاورزی، دامداری و در موقع جنگها برای خانواده کمک خوبی محسوب می شدند. داشتن فامیل و قوم، قبیله و عشیره در مواقع خطر نیز حائز اهمیت بود. یکی از عواملی که باعث شد، فتنه های قریش در نطفه خفه شود و نتواند به حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و‌آله) آسیبی برساند، داشتن قبیله و عشیره ایشان بود که از حضرت پشتیبانی می کردند. شخصیت های بانفودی مثل حمزه سیدالشهدا و ابوطالب از حضرت دفاع می کردند. بنابراین، مسئله پشتیبانى هم از لحاظ فردى و اجتماعى و هم سیاسى مسئله مهمى است. در اسلام به این مسئله اهمیت داده شده و سفارش شده برادرانتان را زیاد كنید، رنج شان را تحمل كنید، از خطاهای شان بگذرید. از اختلاف، قهر و سوء ظن و جدل بپرهیزید. این بود نظریه ی ارسطو که عوامل روحی و بدنی و خارجی را در سعادت انسان موثر می دانست. آیا نظریه ی ارسطو درباره سعادت، یک نظریه ی کامل است؟ مرحوم استاد مطهری (رحمة اللَّه علیه) فرمودند: نظریه ی ارسطو نظریه ی کاملی نیست. عوامل دیگرى وجود دارند كه در سعادت تأثیر دارند و چه بسا مهمتر از عواملی باشند که ارسطو شمرده است. ایشان از نوع عوامل روحی که در سعادت بشر مؤثر است «ایمان» را نام برده اند. «ایمان» از بنیادى‏ترین عوامل سعادت است. قرآن وقتى مى‏ خواهد در مورد سعادت و خوشبختى انسان صحبت كند، مى‏ فرماید: « وَالْعَصْرِ؛ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ؛ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ = سوگند به عصر (غلبه حق بر باطل) واقعا انسان دستخوش زیان است مگر كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده‏ اند» (سوره عصر). قرآن همیشه اولین شرط را «ایمان» بیان می کند و خداوند قسم مى‏ خورد كه ایمان اساسى‏ترین عامل خوشبختى است. انسانى را كه اهل خسران و ضرر است، نمى ‏توانیم بگوییم خوشبخت است؛ مگر به شرط داشتن «ایمان». اساساً حكمت، عدالت، شجاعت، سلامت، قدرت، زیبایى، ثروت، مقام و فامیل که ارسطو می شمارد، در مقابل ایمان ارزشی ندارند و اگر ایمان نباشد، نه تنها این عوامل سعادت آفرین نیستند؛ بلکه عوامل بدبختى و شقاوت انسان می شوند. هر چقدر ثروت بیشتر شود، انسان از خدا دورتر می شود. هر چقدر فامیل بیشتر باشد، قلدرى و زورگویی بیشتر می شود. هر مقدار مقام بالاتر رود، ظلم و تعدى به حقوق دیگران بیشتر می شود. زیبایى بیشتر مساوی می شود با فتنه انگیزى بیشتر. سلامت و قدرت بیشتر، آرزوهاى بزرگتر و واهی را در پی خواهد داشت. وقتی بدن سالم است، فرد مى‏ گوید: حالا که سالم هستم و وقت دارم پس به دنیا داری بپردازم. او با همین محاسبه، توبه را عقب می اندازد. می بینیم که وقتی ایمان نباشد همه عوامل تبدیل به فتنه شده و انسان را به بدبختی و شقاوت می کشانند. چه بسیارند افرادى كه زیبایى‏ و سلامت و قدرت بدنی شان آنها را به جهنم کشانده است. تا وقتی که فقیرند، فكر خدا نیستند، همین که ثروتمند مى‏ شوند از خدا دور مى‏ شوند. علم بدون ایمان برای انسان خطرناك می شود. شرط اساسى در سعادت و ارزش افراد ایمان و بزرگترین ملاکِ ایمان تقوى است. « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ = در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست» (حجرات/13). گرامی ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست نه پولدارترین و زیبا‏ترین، عالم‏ترین و...، تقوا اصل است. شهید مطهری «تربیت» را عامل خوشبختی می داند استاد شهید مطهری تربیتِ خوب را عامل خوشبختى انسان می داند. او می گوید: انسان باید در رفتار و معاشرت و در كلامش ادب داشته باشد؛ نسبت به بزرگترها پدر، مادر، برادر بزرگ و... ادب داشته باشد؛ نسبت به كوچكترها و دوستان ادب داشته باشد. تربیت شاخه‏ هاى زیادى دارد. فرد باید تربیت شود تا به كسى ظلم نكند؛ زور نگوید؛ كسى كه نظم را به هم مى ‏زند، بى‏ تربیت است. امام صادق‏ (علیه السلام) فرمود: «ده كس را آدم ندانید. یكى از آنها كسانى هستند كه وقتى جا تنگ است، چهار زانو مى ‏نشینند و جای بیشتری را اشغال می کند». خداوند در آیه ۱۱ سوره مجادله می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قِیلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ= ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که گفته می شود در مجالس جا باز کنید، (باید) جا باز کنید، تا خدا نیز برای شما جا باز کند (و درکارتان گشایش ایجاد شود). کسی که خودش را بر دیگران ترجیح مى‏ دهد، تربیت نشده است. تربیت خوب فقط «ادب» نیست. مثلاً در فروشگاه ها می بینید بعضى ‏ها هستند، خیلى مؤدب و اتو كشیده اند و خیلی با احترام و ادب با شما صحبت می کنند؛ اما موقع فروش کالا طوری بر سر آدم کلاه می گذارند که انسان متوجه نمی شود. این شخص جانى است؛ بى‏ تربیت است؛ چون احترام به انسانیت و شئون انسانی  نمى‏ گذارد. جانی است، حتی اگر در كلام و به ظاهر ادب را هم رعایت كند. مقام معظم رهبری در مورد هنر که از وسایل خوشبختی است فرمودند: مبارزه با هنر، مبارزه با خورشید است آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب فرمودند: هر دینى اگر بخواهد باقی بماند، باید با هنر تركیب شود. شهید مطهری درمورد «هنر»، «صنعت» و «عواطف رقیق» تعریف و تفسیرهایی دارند. ایشان می فرمایند: انسان باید با ذوق و سلیقه باشد. بعضى از بزرگان ما فرمودند که هنر در قرب انسان به خداوند تأثیر دارد. بعضى ‏ها بى‏ سلیقه اند و هیچ تمایلى به مقوله هنر ندارند و حتی بعضی ها با هنر مخالفند. اگر قرار بود ساختمان مساجد را مثل یک ساختمان ساده مى ‏ساختند که هیچ علامتى از دین نداشته باشد، قطعاً ماندگار نمی بود. قرآن هایى وجود دارد كه با خط زیبا و مخصوص نوشته می شوند؛ زیباترین جلد كتابها جلد قرآن است؛ همه براى این است كه ماندگار باشند. شیوه ی تلاوت و قرآئت قرآن و موسیقی آن هنر است. هر مكتبى بیشتر بتواند هنر را به استخدام بگیرد، در پیشبرد اهداف خود موفق ‏تر است. ایشان مثال بعدی را «صنعت» ذکر می کنند که چقدر در آسایش انسان مؤثر است، دستگاه ضبط صدا‏ و بلندگو که در اینجاست و صحبت های ما را ضبط می کند، اگر نبود، چگونه این کار انجام می شد. تکنولوژی، برق، وسایل نقلیه و ... همه در خوشبختی انسان نقش دارند. در قدیم که صنعت پیشرفت نکرده بود و وسایل نقلیه اختراع نشده بود، وقتی می خواستید به زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) بروید، باید 6 ماه جلوتر راه می افتادید. حاجیان برای رفتن به مکه یکسال در راه بودند و گاهی بعضی به مکه نرسیده، در سفر فوت می کردند. امروز علم و صنعت پزشکی، مشکلات فراوانی از زندگی انسان را برطرف کرده است. مکانیک، کامپیوتر و ... نیز هر کدام مصادیقی از پیشرفت علم و صنعت هستند.  صنعت باعث صرفه‏ جویى در عمر و وقت انسان شده و انسان می تواند وقتش را برای کارهای دیگر اختصاص دهد. پس صنعت باعث خوشبختى و سعادت است. اما امروزه برخورد بد و استفاده نادرست انسان از صنعت مشكل‏ ساز شده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6119
زمان انتشار: 13 فوریه 2017
| |
(19) تغافل رمز شاد زیستن است

شادی جلسه 19؛ 95/11/23

(19) تغافل رمز شاد زیستن است

اگر یکسره ذهن و دلتان درگیر مصائب و مشکلات بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی زندگی تان باشد، دیگر فرصتی برای خلوت با معشوق حقیقی و انس با او نخواهید داشت. با این وضع، در چنبره غصه های دنیایی می افتید و هیچ وقت آماده حرکت به سوی بهشت نخواهید شد. پس باید درمورد چهار بخش پایینی وجودمان تغافل داشته باشیم.

«غم» از نگاه اسلام، نشانه نوعی بیماری است، اما شادی نشانه سلامت و آرامش روح می باشد. مومن همیشه شاد و آرام است. نبی اکرم (صلی الله علیه  آله) فرمودند: «المومن دائم النشاط= نشاط مؤمن  دائمی است». بنابراین، اگر می خواهید شاد باشید، بهترین راه این است که اول در مورد مشکلات و رفتارهای دیگران، بی خیال باشید و  دوم این که توسط بخش فوق عقلانی، با آنها پیوند برقرار کنید. برای مقابله با مشکلات، حضرت علی (علیه السلام) یک فرمول اساسی به ما یاد دادند و فرمودند: «نِصفُ العاقِلِ احتِمالٌ و نِصفُهُ تَغافُلٌ= نیمی از شخصیت عاقل، تحمل و نیمه دیگرش تغافل است». «تغافل» و «تحمل» برای عاقل یک اصل است. تغافل یعنی خودت را به غفلت بزنی و بتوانی در مقابل افرادی که شما را تحقیر و آزار می دهند، سکوت کنی. تحمل یعنی آنچه که در دل دارید، بیرون نمی ریزید و چیزی هم نمی گویید. یعنی هر وقت چیزی ذهن تان را مشغول کرد و به غصه کشاند، بگوئید: «این نیز بگذرد». اجازه ندهید چیزی شخصیت شما را له کند. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «مَن بَكى عَلَى الدُّنیا دَخَلَ النّارَ= هر كه براى دنیا بگرید ، وارد آتش مى شود». اگر بخواهیم غصه نخوریم، «این نیز بگذرد» را یاد بگیریم؛ چون کسانی که خیلی غصه می خورند یا به هر چیز کم اهمیتی گیر می دهند، نه شاد هستند و نه آرام. شادی و آرامش واقعی زمانی به دست می آید که «تغافل و تحمل» را در خودت بالا ببری؛ چون هر چه میزان تغافل و تحمل انسان بیشتر باشد، شادتر و آرام تر خواهد بود. در طوفان های زندگی، مشکل از هر جا که باشد، چه از خودمان، و چه از اطرافیان و چه از شرایط زندگی، تقدیر و.... غصه خوردن و مصیبت نامه گفتن به دیگران، هیچ فایده ای ندارد و تنها و تنها بار غم هایمان را بیشتر می کند. پس بهتر است که با گفتن جمله ی «این نیز بگذرد.» لحظات عمر را به شادی و آرامش تبدیل کنید. اگر طلاقی اتفاق افتاد، یا مریضی پیدا کردیم، یا ورشکستگی مالی پیش آمد، با اسم شریف «مبدل» می توانیم  همه غصه ها را به شادی و آرامش تبدیل کنیم. انسانیت و قشنگی شخصیت یک انسان، این است که به کسی که به ما بدی کرده ، خوبی کنیم.  او مثل طبیبی است که وقتی با یک مریض رو به رو می شود، هیچ وقت به او نمی گوید «چرا مریض شدی؟»؛ یا توهین نمی کند. برعکس هر چه مریضی اش حاد باشد، دلسوزی دکتر نیز بیشتر خواهد بود. بنابراین، برای این که سرعت شما در حرکت به سمت ابدیت کم نشود و بتوانید گذشته خود را جبران کنید، در مورد امور مربوط به بخش های پایینی وجودتان (جمادی،گیاهی، حیوانی، انسانی) تغافل داشته باشید. از بدی های دیگران «چشم پوشی» کنید تا شاد زندگی کنید زندگى انسان‌ها خالى از امورى كه برخلاف توقّع شان باشد، نیست. اگر انسان جزئیات زندگى دیگران را با كنجكاوى و دقّت زیر ذره بین قرار دهد و آنها را بازخواست کند، زندگى هم برای خودش تلخ می شود و هم اطرافیانش از او دوری می کنند. پس به بدی های دیگران زیاد توجه نکنید. همان طور که خداوند، بسیاری از ضعف های ما را می پوشاند و ندید می گیرد، ما هم باید با دیگران با تغافل برخورد کنیم. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «مَنْ لَمْ یَتَغافَلْ وَلایَغُضَّ عَنْ كَثیر مِنَ الأُمُورِ تَنَغَّصَتْ عیشَتُهُ= كسى كه‌ تغافل و چشم‌پوشى از بسیارى امور نكند، زندگى براى او ناگوار خواهد شد». قرآن می فرماید بسیاری از بدی هایی که به ما می رسد، ناشی از کارهای خودمان است: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ= و آنچه از مصیبت به شما می رسد، به خاطر دست آورد خودتان است و خدا از بسیارى از (گناهانتان) در مى‌گذرد». (سوره شوری/آیه 30) در داستان فتح مکه، در حالی که همه مخالفان، به خاطر ترس، از پیامبر اسلام (صلوت الله علیه) فرار می کردند، حضرت اعلام کرد که هر کس به خانه ابوسفیان پناه ببرد، در امان است. این سیره نبوی است که نشان می دهد باید از خطاها گذشت و به دیگران فرصت جبران داد. «تغافل و چشم پوشی» گاهی درمورد دیگران است و گاهی هم در مورد خودمان. تغافل در مورد دیگران این است که از بدی های آنها بگذریم. مثلا کسی که خطا و اشتباه می کند، نباید همه اشتباهات را دید و آبرویش را برد. اما تغافل درمورد خودمان اینطور است که باید مواظب باشیم شیطان به خاطر گناهان و اشتباهات گذشته ما، آینده را برایمان تیره و تار نکند. این از شگردهای شیطان است. اگر اعتماد به نفس نداشته باشی و خودت را هم قبول نداشته باشی، دیگران هم برای تو ارزشی قائل نمی شوند و بیشتر تحقیرت می کنند. بنا بر این، حواست باشد که از اشتباهات و لغزش های نزدیکانت چشم پوشی کنی. در غیر این صورت، عمر و وقتت تلف می شود و از شادی، آرامش و شبیه شدن به حق تعالی باز می مانی. پس بهتر است که انسان درعین حالی که برای برطرف کردن ضعف های خود تلاش می کند، در مورد آنها تغافل و تجاهل نیز داشته باشد؛ چون این تغافل زندگی را شیرین می کند.   تغافل و تجاهل باعث می شود که روحیه انسان برای پروازهای عالی و تشبه به اسماء الهی آماده شود. کسی که چنین روحیه ای نداشته باشد، روزبه روز به جهنم نزدیک تر شده و به اهل جهنم شبیه تر می شود. اگر یکسره ذهن و دلتان درگیر مصائب و مشکلات بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی زندگی تان باشد، دیگر فرصتی برای خلوت با معشوق حقیقی و انس با او نخواهید داشت. با این وضع، در چنبره غصه های دنیایی می افتید و هیچ وقت آماده حرکت به سوی بهشت نخواهید شد.

فیلم

1 - (19) تغافل رمز شاد زیستن است
2 - (19) تغافل رمز شاد زیستن است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6115
زمان انتشار: 12 فوریه 2017
| | | | | |
(23) چون قرآن تحریف نشده، منبع مهم شناخت دین است

شرح زیارت جامعه کبیره (23) ؛ 95/11/21

(23) چون قرآن تحریف نشده، منبع مهم شناخت دین است

چون قرآن یک کتاب آسمانی تحریف نشده است، به عنوان مهمترین منبع شناخت دین ما محسوب می شود.

در اعجاز قرآن هیچ شک و تردیدی نیست. خداوند متعال چون به حقانیت خودش اطمینان دارد، دعوت به مبارزه می کند. در آیات فراوانی‌، دعوت به «تحدی‌» كرده و بارها اعلام کرده که اگر شما شک و تردید دارید در چیزی که ما نازل کرده ایم، سوره ای همانند آن بیاورید: «وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ= و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ ایم شك دارید، پس اگر راست مى‏ گویید سوره‏ اى مانند آن بیاورید». (سوره بقره/آیه 23) سپس می فرماید: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِینَ= پس اگر نتوانستید آیه ای بیاورید و هرگز نمى‏ توانید، از آن آتشى كه سوختش مردمان و سنگ ها هستند و براى كافران آماده شده، بپرهیزید». در حقانیت قرآن شکی نیست. اما دشمنان اسلام نه تنها هرگز به صورت جدی به فهم قرآن نپرداخته اند، بلکه برای نابودی آن، هر کاری که از دستشان برآمده، انجام داده اند. هر چند که وهابی ها علیه ما تبلیغ می کنند که قرآن تحریف شده، اما قرآن از زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) تا به امروز، یک کتاب ثابت و تحریف نشده و یک معجزه ی جاوید باقی مانده است. علمای کلیسا در مناظره با علمای شیعه اعتراف می کردند کتاب دینی شما تحریف نشده باقی مانده است. این را خود قرآن هم تصدیق می کند: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ= بى‏ تردید ما این قرآن را به تدریج نازل كرده‏ ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود» (سوره حجر/آیه 9). بنابراین، یکی از بزرگ ترین منابع شناخت انسان برای معارفی که نیاز دارد، قرآن کریم است. قرآن، کتابی است عزیز، شیرین و دوست داشتنی و به قول امام صادق (علیه السلام) هر کس در هر زمان آن را بخواند، تازه است. دومین منبع از منابع اسلام، «احادیث معصومین (علیهم السلام)» است که قرآن نیز آن را تأیید و تأکید می کند. «احادیث معصومین (علیهم السلام)» دو منبع شناخت دین ما هستند. پس اگر دعا یا روایتی از معصوم را به امید ثواب آن بخوانید، خدا آن ثواب را به شما می دهد.   دستورات قرآن کلی است، یعنی خیلی وارد جزئیات نمی شود. چنانکه می فرماید: «أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ= این قرآن را که وسیله یادآورى است، به سوى تو نازل کردیم تا براى مردم آنچه که به سوى آنان نازل شده است را بیان کنى». (سوره نحل/آیه 44) اما قرآن نیاز به تبیین دارد. مثل قانون اساسی کشور می ماند که کلی است و قانون نویسان آن را شرح می دهند. در قرآن هم نیامده که نماز صبح دو رکعت است یا نماز مغرب سه رکعت است. این پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و معصومین (علیهم السلام) هستند که مبین باطن قرآن و علوم آن می باشند و احکام نماز، روزه، مسائل نظامی، خانوادگی و... را شرح می دهند. چگونه بدانیم که یک دعا یا روایت از معصوم است؟ در طول تاریخ، همیشه افراد سودجوئی بوده اند که به خاطر حفظ قدرتشان روایاتی را جعل می کردند. به همین دلیل برای آنکه مطمئن باشیم مطلبی از اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده و صحت دارد یانه باید بدانیم که قواعد و مراحلی تنظیم شده تا یک حدیث از نظر اعتبار تأئید شود. ازاین رو، تقسیم بندی‌هایی در علوم حدیث توسط فقها و متخصصین صورت گرفته است که برای فهم بهترِ سند یا متنِ روایات به کار می‌رود. این تقسیمات عبارتند از: حَسَن، موثق، قوی، ضعیف. معارف اسلامی ما به سه بخش تقسیم می شود: بخش اول) اصول عقاید (حقیقت) است و این بخش عهده دار عقاید و معارف است که اصل دین محسوب می شود. بخش دوم) اخلاق یا همان طریقت که قرار است انسان تخلق به اخلاق الهی پیدا کند. در این مرحله، فرد باید رابطه اش را با سه کس تنظیم کند: خود، خدا، و مردم.  بخش سوم) شریعت است که مربوط به اعمال انسانی است و فقه عهده دار آن است. در همه شاخه ها، انسان باید روابطش را به گونه ای مدیریت کند که ارتباط خوبی با خدا، مردم و خود داشته باشد. بنابراین، باید اول عقاید و معرفتش را درست کند تا به عمل برسد. اشتباهی که اکثر ما می کنیم، این است که مثلا خوب بودن یک نفر را به این می دانیم که نماز می خواند یا نمی خواند، روزه می گیرد یا نمی گیرد، حجاب دارد یا ندارد و ...اما اصلا کاری نداریم که در بخش عقیدتی خوراک خورده است یا نه! حال سؤال این است که اگر دعائی از معصوم به دست ما رسید که نمی دانیم درست است یا نه؟ یعنی شک داریم که این دعا چنین ثوابی دارد و واقعا از طرف معصوم است یا نه! چکار کنیم؟ نقل است که معصوم (علیه السلام) فرمودند: «اگر از طرف ما حدیثی به شما رسید که ثواب دارد و شما هم نمی دانید از ما هست یا نه، اما آن را به این امید که به ثواب آن برسید انجام دادید، خدا آن ثواب را به شما می دهد». اما وقتی کسی دعائی را می خواند، مثل زیارت عاشورا، دعای ندبه و ... مهم این است که بداند سندیت دارد تا با آرامش خاطر آن را بخواند و وسیله قرب او شود. زیارت جامعه کبیره از معتبرترین زیارت ها است. اسناد این زیارت فوق العاده مهم است. اما بحث هایی که راجع به حدیث صحیح، حدیث موثق و ضعیف، توضیح می دهند، بحث اصلی نیستند، بلکه عارضی اند و ارزش ذاتی ندارند. علت این که این بحث ها را مطرح می کنند، این است که یقین حاصل شود که این دعا از طرف معصوم است. در واقع، این راهی است که بدانید از طرف معصوم است یا نه! پس از هر راهی (صحیح، موثق، ضعیف) ثابت شود که یک روایت و دعا از طرف معصوم است، کافی است. گاهی وقت ها فقیه به یک روایت و حکم شرعی می رسد، ولی مطمئن نبوده که از طرف معصوم است یا نه. اما می بیند که 20 یا40 فقیه قبل از خودش تا زمان حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) همه به این حکم دادند، او هم حکم می دهد. پس عمل بزرگان، خودش یک مسیر است. اگر ما سندی از دعا و روایتی پیدا نکردیم، ولی دیدیم که علما به آن عمل می کنند، این برای ما یک مسیر و ملاک است و نشان می دهد که هیچ کدام اشتباه نکرده اند. مثل امام خمینی، آیت الله بروجردی  و.... این بخش مربوط به سندیت روایت بود اما بخش دوم، مربوط به محتوای دعا و روایت است.  گاهی وقت ها محتوا آن قدر قدرتمند است که امکان این که این روایت یا دعا از طرف غیر معصوم باشد، امکان پذیر نیست. علم معصوم، علمش زمینی نیست و سخنی که می گوید همه می فهمند این کلام معصوم است. بعضی از دعاها به قدری بلند هستند که غیر از معصوم کسی نمی تواند چنین بگوید.  جامعه کبیره علاوه بر این که سندش، سند معتبری است، محتوایش نیز به قدری قدرتمند است که با تمام آیات قرآن تطبیق دارد: با انسان شناسی‏، امام شناسی، توحید و همه معارف الهی و چیزی از آن قابل انکار نیست. مثلاً می گوییم: «خزان علم الله= خزائن علم خدا دست شماست». خازن یعنی خزانه دار یا كلیددار. یعنی آنها خزینه و نگهبان و گنجینه و حسابدار خدا هستند. علم خدا از خزینه معصومین (علیهم السلام) به دست انسان ها می رسد. هیچ انسانی در علمش نمی تواند از معصوم بالاتر باشد. چون علم معصوم اصل است و به غیر از معصوم همه علوم فرع اند. قرآن هم بر این امر تأئید می کند: «وَ کُلَّ شَیْء اَحْصَیْناهُ فِی اِمام مُبِین = و هر چیزى را در پیشوایى روشن برشمرده‌ایم». (سوره یس/آیه 12)  ما تمام محاسبات اشیاء را در یک نفر انجام می دهیم و آن کسی است که در شب قدر «من کل امر» همه چیز را در نزد او می آورند. نقل است: «با سوره قدر  استدلال کنید». به کسانی که شیعه نیستند بگویید که ملائکه و روح که نازل می شوند به چه کسی نازل می شود و «کل امر» را پیش چه کسی می برد؟ بنابراین، همه فرازهای زیارت جامعه کبیره ریشه های قرآنی دارد و قرآن نیز از نظر سند و هم محتوا آن را پشتیبانی می کند.

صوت

1 - (23) چون قرآن تحریف نشده، منبع مهم شناخت دین است

فیلم

1 - (23) چون قرآن تحریف نشده، منبع مهم شناخت دین است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6114
زمان انتشار: 26 دسامبر 2014
| |
اذکار انبیا در قرآن

ياد خدا؛ جلسه ی 12

اذکار انبیا در قرآن

ذکرهایی که انبیاء در قرآن دارند، حالت های مختلف انسان است. اگر ما توجه داشته باشیم انبیاءدر چه حالت هایی این اذکار را می گفتند برای ما نیز راهگشا خواهند بود. ذکر داستان انبیاء در قرآن در واقع ذکر داستان نفس انسان است که از عالم اله به طبیعت آمده است .رفتارهایی که انبیاء در قرآن داشته اند الگوی مناسبی  برای ما در شرایط مشابه ایشان  است.

 اذکار انبیاء در قرآن ذکرهایی که انبیاء در قرآن دارند، حالت های مختلف انسان است. اگر ما توجه داشته باشیم انبیاءدر چه حالت هایی این اذکار را می گفتند برای ما نیز راهگشا خواهند بود. ذکر داستان انبیاء در قرآن در واقع ذکر داستان نفس انسان است که از عالم اله به طبیعت آمده است .رفتارهایی که انبیاء در قرآن داشته اند الگوی مناسبی  برای ما در شرایط مشابه ایشان  است. فهم صحیح قرآن در زمان قرائت قرآن وقتی به نام انبیاء الهی رسیدید، خود را در جایگاه ایشان قرار داده و الگو برداری کنید. برای فهم و درک درست از قرآن کریم  این راه خوبی است. با این روش در طول تاریخ میلیونها انسان موفق به سیر و سلوک شده و خیرات و برکاتی هم شامل حال شان شده است. خداوند تبارک و تعالی انسان را به راه انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین هدایت می نماید. چرا که انسان در نماز از خدا می خواهد که «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ/ صراط الذین انعمت علیهم». انعمت علیهم همین چهار گروه مزبور هستند و اذکاری هم که در قرآن آمده از زبان همین چهار گروه است.  تکرارتاریخ داستان هایی که در قرآن آمده، بهانه ای بیش نیست؛ داستان ،داستان نفس انسان است. نفس انسان هم قانون مند است و قوانین فطرت و طبیعت استثناء بردار نیست.تاریخ در حال تکرار است ،وکسانی که معرفت نفس می دانند، می توانند تاریخ را خوب بفهمند، لذا راه خود را خوب می شناسند.  داستان حضرت یونس علیه السلام در داستان حضرت یونس علیه السلام ،یونس همان نفس انسان است؛ که در طبیعت و ظلمات سه گانه آن یعنی شب،دریا وشکم ماهی قرار می گیرد.در یک تعبیر ماهی،رحم است ؛ و یونس که پیامبر خداست و یک نفس مجرد الهی دارد ،  را می بلعد  .در این زمان یونس فقط متوجه توحید است ( فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت ۰۰۰) و به این شناخت می رسد که خدا فقط خدای واحد نیست ،اله و معشوق او نیز هست .پس در می یابد که اله و معشوقش موجودی بی نهایت و سبحان است. و موجودی که کمال بی نهایت است،دیگر ضعفی نداردو هیچ نقص و نیازی ندارد .لذا « سبحان »می شود و منزه از هر عیب و نقص و ضعف است . وقتی او سبحان است پس هر نقصی است به ما برمیگردد ،« سبحانک، انی کنت من الظالمین» به این معنی که من ظالم هستم. چون اشتباه یونس این بود که به دستور خدا عمل نکرده بود و با غضب آمد آنجا و گرفتار ظلمات شد .« والذنون اذ ذهب مغاضبا». و اکنون در گرفتاری این سه ظلمت وقتی به توحید توجه داشت  ،با گفتن این ذکر به اصل خود بازگشت.و خدا وند فرمود « فنجیناه من الغم » او را نجات دادیم .به تعبیر دیگر یونس را نطفه دانسته اند. نطفه ی انسانی است که در رحم قرار می گیرد.حوت هم به رحم تشبیه شده و در رحم سه نوع تاریکی وجود دارد. در این سه ظلمت انسان تحت تربیت خداوند قرار می گیرد و نجات می یابد و متولد می شود. حضور انسان در طبیعت انسان از عالم اله می آید و از مشیت عبور کرده و به جبروت وارده می شود ،از جبروت به ملکوت رفته،و از ملکوت به ناسوت یا طبیعت می آید. در طبیعت ،حجابش بسیار غلیظ است .چون قبل از ورود به جبروت نزد خدا و مطلق و به شکل یک نفس واحد بوده است ،همچون خود خداوند متعال .آن نفس واحد  هم نورمحمد صلی الله علیه و آله بوده که با نام های دیگری چون عقل ،لوح ،دره البیضاء،قلم ،مثل الاعلی،الروح نیز شناخته می شود. از این نور در وجود ما دمیده می شود ووقتی آن نفخه طی می شود از حالت بی نهایت خارج و در عالم جبروت کمی محدود می شود و بعد در ملکوت باز هم محدودتر می شود و وقتی وارد طبیعت می شود، از آن حقیقت بی نهایت، در این ظلمات، فقط یک قوه باقی می ماند. وقتی در طبیعت متولد می شود با ظلمات سه گانه ی عالم طبیعت ،ماده و بدن روبرو می شود. ورود به ظلمات سه گانه طبیعت و رشد فوق عقل زمانی که نطفه ی جنین در رحم مادر تعلق می گیرد ،فقط یک جماد است .وقتی که شروع به رشد میکند از حالت جماد در آمده حالت گیاهی پیدا میکند ،و موقع تولد یک گیاه است، ولی حس هایی دارد و چون نیاز به محبت و شیر مادر دارد حالت حیوانی پیدا می کند .همین طور که کودک رشد می کند آرام آرام ذهن را تشکیل می دهد ،استدلال می کند ،به خواسته های دیگران « نه» می گویدو عقل در این کودک ظهور پیدا می کند .یعنی جنبه ی فرشته ای می یابد .کم کم با کسب علم و دانش قوه ی ذهن را ارتقاء داده و دائم در حال کسب قدرت عقلانی می شود .اما این انسان اگر به بالاترین درجه ی علمی هم برسد ،فقط توانسته در بخش عقلانی و فرشته ای رشد کند .و چون بخش عقلانی یک بخش خنثی است اگر تحت تأثیر جنبه ی حیوانی قرار بگیرد ،سواد و تحصیلات صرف امور دنیایی و زینت و زیور دنیا می شود .از اینجا است که در این ظلمات قرار می گیرد ،اگر فعالیت فوق عقلانی پیدا کند و با حقیقتی که قبلا در وجودش شکل گرفته ارتباط بگیرد تمایل به بی نهایت پیدا می کند .اله خود را یافته و در می یابدآنچه قابلیت ارضای او را دارد در طبیعت یافت نمی شود .حال اگر  مادر و پدر بتوانند ژن دین وفوق عقل را قبل از تولد فرزند در او فعال کنند ،بعد از تولد این مولود می تواند خیلی زود قوه ی فوق عقلانی خود را فعلیت برساند .ویا کودکان را می توان از زمان کودکی با دین آشنا کرد و به این ترتیب قوه ی فوق عقلانی وی رافعال کرد . سه حجاب ظلمانی و سه تجلی از جانب خدا خدا می خواهد انسانها را از این ظلمات خارج کند پس با اعزام انبیاءبه عنوان نماینده و مظهر خودش با سه مرحله از تجلیاتش انسان را مورد خطاب قرار می دهد . تجلی اول،تجلی آموزش  است .اولین مرحله بحث ذهنی است ،یعنی شناخت و معرفت .در وجود انسان به شکل بالقوه، بافت و فطرتی وجود دارد که اگر در شرایط تربیتی صحیح قرار بگیرد خود به خود به سمت بی نهایت سوق می یابد و می تواند تا مرحله ی شبیه خدا شدن پیش رود .پس ما بایداز لحاظ تربیتی خود را به خدا سپرده تا شبیه خودش شویم اما چگونه؟ انسان باید اطیعوا الله و اطیعو الرسول باشد تا تجلیات او را از ظلمات نجات دهد.  بروز تجلیات در سه مرحله تجلیات از طریق رسول در سه مرحله ی شریعت ،طریقت و حقیقت به انسان ارائه می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند :الشىریعة اقوالی . شریعت ،قول های من است . یعنی آنچه به ما آموزش داده اند .مثل نماز ،روزه ،حج ،خمس ،زکات و ....شریعت بر اساس خلقت انسان و ریاضیات بسیار پیچیده کل نظام خلقت،  طراحی شده است . و این ریاضیات تحت کنترل خداوند و معصوم است .و انسان فقط می بایست در این مسیر شریعت گام به گام قدم برداشته تا به تجلی دوم یعنی طریقت برسد .چرا که با جهش ناگهانی، تولد صورت نمی گیرد ویا اگر در طی مراحل رشد، توقفی صورت بگیرد حتما تولد ناقصی را به دنبال خواهدداشت،که در این صورت نمی شود به وظیفه به خوبی عمل کرد و به مرحله بعد سوق یافت .  ممکن است باسرعت هم تولدی صورت پذیرد ،ولی به هر جهت مراحل طی شده تا به تولد رسیده است . انسان نمی تواند بدون شریعت رشد کند و به مراحل بعدی راه یابد .فطرت انسان می بایست در شرایط تربیتی صحیح قرار گیرد و فشارهای طبیعت را به جان بخرد تا شکوفا شود .بدون تحمل سختی های مبارزه باظلمت های نفسانی و دچار شدن به مرگ های نفسانی که از رعایت شریعت به او دست می دهد ،هرگز نمی تواند به حیات جدید دست یابد.  پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند : الطریقة اعمالی .طریقت اعمال من است .«طریقت» یعنی انسان مسیرشریعت را گام به گام طی  کرده و با باورش، عشق و دلش عمل کند و به باطن عمل پی ببرد ، تا به حقیقت برسد.اگر رعایت شریعت ظاهری نباشد وانسان به باطن شریعت پی برده و بداند در پس این اجرای این دستورات به چه چیز دست خواهد یافت، آرام آرام از احوال حیوانی فاصله گرفته و به بینش، حال و احوال انسانی پیدا می کند وروز به روز با پرورش عشق خدا در وجودش و اخذ مساعدت ازشریعت گام های استوار تری در طریقت برداشته وسیر باطنی بیابد تا به حقیقت و تشبه حق تعالی می رسد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده اند: الحقیقة احوالی. حقیقت حالت های انسانی من است.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6113
زمان انتشار: 12 فوریه 2017
| | | |
تأمینِ نیازهای واقعی همه ابعادِ وجودِ انسان، برابر با «سعادت» اوست

بحث سعادت و شقاوت، جلسه 14؛ 73/7/11

تأمینِ نیازهای واقعی همه ابعادِ وجودِ انسان، برابر با «سعادت» اوست

انسان دارای ابعاد مادی و معنوی است. هر کدام از این ابعاد، نیازهای مخصوص به خود دارند. تأمین نیازهای واقعی ابعادِ وجود انسان، مساوی با سعادت اوست.

تعریفی که مرحوم استاد مطهرى درباره سعادت دارد، این است كه «سعادت تنها رضایت كامل داشتن از زندگی و آسایشِ از آلام نیست؛ بلكه استیفای همه جانبه حظوظ و بركنارى از رنج‏ها و دردهاست». آلام یعنی دردها‏، استیفا یعنی به دست آوردن و حظوظ، به معنی بهره هاست. یعنی سعادت فقط رضایت کامل و آسایش از دردها نیست؛ بلکه به دست آوردن همه بهره ها و لذت هاست؛ به طوری که انسان از هر رنج و دردی برکنار باشد. یعنی وقتى صحبت از لذت مى‏ شود، فقط جنبه مادى آن مطرح نیست. تعریفى كه بنده از سعادت دارم این است: «سعادت عبارت است از تأمین نیازهای واقعی همه ابعاد وجود انسان؛ یعنی هم بُعد جسمی و هم بعد روحی.» کسی که نیازهای واقعی همه ابعاد وجودش را تحصیل می کند به آرامش می رسد. هر بعد از وجود ما باید به محبوب و معشوق خودش برسد. اینجاست که انسان سعادتمند می شود. مسئله بعدی این است که سعادت درجات و شدت و ضعف دارد. زیرا سعادت به چند مجموعه و چند عضو بستگى دارد كه همه ی این اعضاء درجه دارند. گفتیم که سعادت با لذت ارتباط دارد و چون لذت یك امر كیفى بوده و داراى شدت و ضعف است، خود به خود سعادت هم داراى شدت و ضعف مى ‏شود. همانطورى كه سعادت درجه ‏بندى دارد، متضاد آن یعنی «شقاوت و بدبختى» هم درجه ‏بندى و مراتب دارد. یعنى ممكن است شخصی یک درجه شقى و بدبخت باشد و دیگری دو درجه بدبخت باشد. جهنم نیز طبقات دارد. عذاب هاى طبقات پایین‏تر، سخت‏ تر و طولانى ‏تر است. قرآن می فرماید:«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا= آرى منافقان در فروترین درجات دوزخند و هرگز براى آنان یاورى نخواهى یافت» (نساء /145).  کسی که در پایین ترین درجه جهنم است، عذاب، تاریکی، تنگی، درد، گرسنگی و تشنگی شدیدتری را درک می کند، نسبت به کسی که در درجه اول جهنم است. درجه اول جهنم مخصوص کسانی است که به طور موقت آنجا هستند و روزی از آنجا بیرون می آیند. بهشت‏ ها و سعادت ‏ها نیز همین گونه بوده و بى ‏نهایت درجه دارند؛ قرآن هم بهشت ها را تقسیم مى ‏كند و افراد در بهشت در یك درجه به سر نمى ‏برند. درست به همین دلیل که سعادت دارای مراتب و درجات است.  در دیدگاه اسلام که به انسان به عنوان یک موجود ابدی و بی نهایت طلب نگاه می کند، سفارش شده که انسان «حرکت»، «سرعت» و «سبقت» داشته باشد. محدودیت انسان را آزار می دهد. انسان به هر درجه از علم و لذت و معرفت که برسد، باز احساس کمبود می کند. چون فقط با یک چیز به آرامش می رسد و آن بی نهایت است.  بنابراین به ما توصیه كرده اند كه در قدم اول، حتماً باید حرکت داشته باشید. حرکت تان رو به جلو و رو به رشد باشد. حرکت رو به عقب نداشته باشید. سپس در حرکت تان سرعت و سبقت بگیرید. بنابراین، در مقوله ی حرکت باید به دو نکته اساسی توجه کنیم: 1) توقف ممنوع و 2) عقب گرد ممنوع. معصوم (علیه السلام) فرمودند: هر كس دیروزش بهتر از امروزش باشد، ملعون و مغبون است. «مغبون»، یعنی باخته است. چون امروز در جایى است كه دیروز بوده. انسان باید حواسش جمع باشد كه درجه‏ من چیست؟ و به كجا باید برسم و چه چیزى در انتظار من است. على(‏علیه السلام) به محمد حنفیه مى ‏فرماید: وقتى مى‏ خواهى به دشمن حمله كنى، به انتهاى لشكر دشمن نگاه كن. به این جلوها نگاه نكن. انتهای لشکر را ببین كه به آن انتها برسى. انسان وقتى حد خود را شناخت كه من به كجا مى‏ توانم برسم، هیچ وقت هیچ نوع پیشرفتى او را راضى نمى‏ كند؛ تنبل نمى‏ شود. نکته ی مهم دیگر این است که سرعت و سبقت در مادیات درست نیست. پس سعادت درجات دارد و سفارش شده كه ما طالب عالى‏ ترین درجات سعادت باشیم و در این مسیر مسابقه بدهیم. سارعوا الی مغفرت الله=به سوی مغفرت خدا با هم مسابقه بدهید». بیان چند نظریه درباره «سعادت» در مورد سعادت دو نظریه كلى هم وجود دارد.  گروهی معتقدند که اصلاً چیزى به عنوان سعادت وجود ندارد. گروه دیگر می گویند: سعادت وجود دارد. اما خود این گروه به چند دسته تقسیم می شوند. آنهایی که معتقدند، چیزی به نام سعادت و خوشبختی وجود ندارد، دنیا را سراسر شرّ، بدى و زشتى می بینند و نسبت به دنیا بدبین هستند و می گویند: انسان براى بدبختى خلق شده؛ حتی تعدادی از آنها قائلند به این که، این خداست كه ما را بدبخت خلق كرده است. طرز تفكر تعداد دیگری از این گروه، این است كه اصلاً نباید زنده ماند. آدم باید خودش را بكشد. همه زندگى بیچارگى و شرّ است. 2) آن عده از افراد که معتقدند خوشبختی وجود دارد، خودشان به چند دسته تقسیم می شوند. یک گروه از آنها می گویند: خوشبختی فقط در درون انسان است و در بیرون نیست. خوشبختى را باید در درون خودتان و در روحتان پیدا كنید.  خوشبختى این است كه شما كاملاً با روابط بیرونى قطع ارتباط كنید؛ زیرا عوامل خارجی در شما ایجاد دلبستگی و اضطراب می کنند؛ وقتی قطع ارتباط کردی، علتی برای اضطراب نمی ماند و در نتیجه خوشبخت خواهی بود. نمونه این مکاتب «کلبیون» است که در رأس شان «دیوژن یا دیوجانس» قرار دارد که به قول شهید مطهری یکی از رؤسای این مکتب می باشد. نظیر اینها مكاتب دیگرى بودند كه سالها كارى با بیرون نداشتند، نه بهداشت، نه غذاى درست. اینها قائل بودند که به طور کامل ذهنت را از بیرون بِبُر و نسبت به خارج بی خیال باش. می گفتند که منشأ بدبختى ما این است كه نسبت به خارج بى‏ خیال نیستیم. برایمان مهم است که غذا بخوریم؛ در چه هوایى تنفس كنیم؛ در چه خانه‏اى بنشینیم؛ با چه كسى رفت و آمد كنیم؛ با چه كسى ازدواج كنیم و یا اصلاً ازدواج كنیم یا نكنیم؛ چون اینها برای ما مهم است، پس ما بدبختیم. «بودائیسم» هم تقریباً همین گونه است. اما در نقطه مقابل کلبیون، مكاتبى هستند كه مى ‏گویند اصلاً چیزى به نام سعادت در درون و لذت درونى وجود ندارد. هر لذت و سعادتی فقط در خارج است. شما باید بیرون از خودت به دنبال سعادت بگردى. چون انسان یک امر وجودى است، ارتباط با عالم طبیعت دارد و در طبیعت زندگى مى ‏كند و خوشبختى‏ اش هم در طبیعت است، پس سعادت و كمالش هم در طبیعت است و باید در طبیعت دنبال سعادت و خوشبختى بگردد و مصادیقی برای آن بیان کرده اند؛ از جمله مال، ثروت، شهوات شکم، شهوت جنسی و رسیدن به قدرت و ... یعنی سعادت را با رسیدن به آرزوهای خارجی و اشیاء و امور خارجی باید به دست آورد. البته مسلمانان اینطور نیستند كه فقط در درون یا فقط در بیرون به دنبال سعادت بگردند. مسلمانان امت وسط هستند، هم با درون و هم با بیرون كار دارند.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 6112
زمان انتشار: 9 سپتامبر 2017
| | | |
نمونه هایی کوچک از اسراف در زندگی ما

مهارت های زندگی جلسه 7 ، استاد محمد شجاعی

نمونه هایی کوچک از اسراف در زندگی ما

 از حضرت سوال شد که اگر کسی ۱۰ عدد پیراهن داشته باشد؛ اسراف کرده است؟ حضرت در پاسخ می فرمایند هیچ اشکالی ندارد نه تنها اسراف صورت نگرفته بلکه سبب می شود که عمر لباسها طولانی تر شود و می توان سالها از این لباسها استفاده کرد؛ و در ادامه می فرمایند اسراف این است که شما لباس‌های مهمانی خود را در جای کثیف بپوشید.

در ادامه بحث پیرامون اسراف و شناختن شخص مسرف، به سوالی که از امام کاظم (علیه السلام) در این زمینه پرسیده شده است اشاره می کنیم که ایشان با پاسخ دادن به این سوال یک حد مناسبی را در مورد اسراف برای مسلمانان مشخص کرده اند؛  از حضرت سوال شد که اگر کسی ۱۰ عدد پیراهن داشته باشد؛ اسراف کرده است؟ حضرت در پاسخ می فرمایند هیچ اشکالی ندارد نه تنها اسراف صورت نگرفته بلکه سبب می شود که عمر لباسها طولانی تر شود و می توان سالها از این لباسها استفاده کرد؛ و در ادامه می فرمایند اسراف این است که شما لباس‌های مهمانی خود را در جای کثیف بپوشید. و در تعریف دیگری از امام صادق (علیه السلام) است که می فرمایند:اسراف این است که شما لباسهای مهمانیتان را در منزل بپوشید. به طور مثال بسیاری از افراد وسایل منزل خود را خیلی زود تعویض می کنند و وسایلی را که می شود سالها از آن استفاده کرد را دور انداخته و وسایل جدیدی را خریداری می کنند که این مسأله به نوبه خود هزینه های زیادی را به خانواده تحمیل می کند و شامل اسراف می شود. مسأله دیگری که در مورد اسراف بیان شده این است که انسان هر چیزی را که ببیند ، برود و آن را خریداری کند . چه در زمینه پوشاک و چه در زمینه خوراکیها. در مورد خوراکی ها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «إنَّ مِنَ السَّرَفِ أن تَأكُلَ كُلَّ ما اشتَهَیت= اسراف این است که تو هر چیزی را که دیدی و خوشت آمده ، بخواهی بخوری». این درست است که انسان باید بخورد و از خوردن در زندگی لذت ببرد، ولی این که هر چیز خوشمزه ای که به چشمش آمد باید همان لحظه آن را بخرد و بخورد، کار درستی نیست. یکی دیگر از علامتهای شخص مسرف این است که تابع هوس خود می باشد. سطح اسراف در کشور ما بسیار بالاست؛ در سفره های ما بیش از حد  لازم که بدن نیاز به آن دارد مواد غذایی وجود دارد، و تنها از روی هوس این مواد را بر سفره هایمان قرار می دهیم که شاید بدنمان به این همه مواد غذایی نیاز نداشته باشد. گاهی اوقات خوردن یک عدد از یک نوع میوه،  نیاز بدن را تأمین می کند ولی ما گاهی اوقات در طول روز چند عدد از آن میوه را می خوریم که این هم نوعی اسراف محسوب می شود . * انواع اسراف در زندگی بشر * با حدیثی از امام صادق (علیه السلام) در مورد اسراف در غذا بحثمان را در مورد انواع اسراف پی می گیریم حضرت میفرمایند: میانه روی چیزی است که خدا دوست دارد و اسراف چیزی است که خداوند از آن بیزار است و آن را دشمن می دارد و تو ای بنده هسته میوه را دور می اندازی که خود اسراف است به کار می آید خود این هسته. به طور مثال در مورد زباله ها که بسیار تأکید می شود که زباله های تر و خشک از هم تفکیک شوند که متأسفانه رعایت نمی شود و اسراف زیادی در این امر صورت می گیرد ؛ چه بسا بسیاری از زباله های خشک که می شود دوباره بازیافت شوند و مورد استفاده قرار گیرند . و همچنین در مورد هسته ها و تخمه های برخی از میوه ها مانند کدو ، خربزه ، هندوانه و .... که متأسفانه درو ریخته می شوند و از آنها استفاده نمی شود در صورتی که در احادیث زیادی فواید و آثار خوب این تخمه ها ذکر شده است. بسیاری از چیزها در منازل وجود دارند که به چشم زباله به آنها نگاه می شود در صورتی که زباله نیستند و ارزش وقیمت دارند که بعدها باید برای همین به ظاهر زباله ها دوباره هزینه شود . حضرت می فرمایند که ته مانده آبی که در لیوانمان بعداز نوشیدن باقی می ماند و آن را دور می ریزیم هم شامل اسراف می شود . به دلیل فرهنگ غلط ما ایرانی ها در خوردن همیشه اسراف زیادی صورت می گیرد و گاهی اوقات این کار یک شخصیت کاذب و به قول بعضی ها "کلاس" محسوب می شود ،که به عنوان مثال باید از ظرف غذای ما چیزی بماند و نباید تا آخر غذا خورده شود. استحباب دارد که انسان غذا را خوب بخورد، و تا آخر میل کند، نه اینکه اسراف کند. سیستم پذیرایی باید به گونه ای باشد که غذا بر سر سفره اضافه نیاید که اسراف شود، خداوند غضب می کند بر اسراف کننده و آثار دنیوی و اخروی بدی را به همراه خواهد داشت. ما باید آداب مصرفمان و غذا خوردنمان را بر اساس آنچه که عقل و شرع می پسندد ، تنظیم کنیم عرف زدگی و مصرف گرایی مقلدانه، برای ما هزینه ها و گرفتاری های زیادی را در بر خواهد داشت . انسان باید توجه داشته باشد که عقل و شرع چه چیزی را می پسندد و رضایت خداوند در چه است نه اینکه به نظرات دیگران توجه داشته باشد. به عنوان مثال ما ایرانی ها آداب غذا خوردن بدی را از بیرونی ها یاد گرفتیم که تصور می کنیم کار خوبی است مانند بریدن نان، بریدن میوه و.... در حدیث است که حضرت می فرمایند: برای خوردن خربزه آن را تکه تکه نکنید بلکه به دندان بگیرید و بخورید که لذت بخش تر است . که ما متأسفانه این کارها را دور از ادب و کلاس می دانیم.       "ما موظف به اصلاح ریشه های اسراف وجودمان هستیم" هر کدام از ما موظفیم؛ خلاق خوردن ( سفره ) و پوشیدنمان را به نحوی که خداوند و ائمه معصومین می پسندند، تنظیم کنیم... این از بهترین کارهاست و از بسیاری از مضرات دنیوی و اخروی جلوگیری می کند. انسان باید به این باور برسد که آن چیزی که خداوند تبارک و تعالی می گوید حق است؛  ولی متاسفانه بسیاری از ما خداوند و معصومین را باور نداریم و نظرات دیگران برای ما اهمیت بیشتری دارد، لذا  به تقلید کور کورانه از دیگران می پردازیم که این مسأله به نوبه خود، نقش بسیاری در ایجاد اسراف و زیاده روی در زندگی بشر دارد. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند؛ کمترین حد اسراف این است که تو اضافه طعامت را دور بریزی ، و لباس مهمانی خودت را بد استفاده کنی ( یعنی هر لباس جایگاه خود را دارد ) و هسته میوه ها را دور بیندازی. دلائل و انگیزه های اسراف؛ اسراف هم دارای دلائل و انگیزه های روانی و درونی است و هم عوامل و انگیزه های خارجی و بیرونی. که این عوامل در زندگی بشر بسیار تأثیر گذار است که انسان تحت تأثیر این عوامل به سمت اسراف کشیده می شود. یکی از دلائل مهم اسراف در زندگی انسان "رقابت" است که در اصطلاح عامیانه به آن "چشم و هم چشمی" گفته می شود . رقابت و چشم و هم چشمی از آنجا ناشی میشود که متأسفانه انسان قیمت حقیقی خود را  نمی شناسد و نمی داند که قیمت و شرافت یک انسان در چیست!! او به دلیل عدم  شناخت کافی، به رقابت در امور مختلف با دیگران می پردازد به عنوان مثال در خرید منزل، اتومبیل، دکوراسیون منزل و .... که متأسفانه این صفت در همه انسانها به نوعی وجود دارد مگر کسانی که به قیمت واقعی خود پی برده باشند و تصور نکنند که با اشیایی خارج از وجود و شخصیت خود می توانند شخصیت کسب کنند. انسان تا نداند که شخصیت ، شرافت و بزرگی اش به چه چیزهایی بستگی دارد؛ "به هیچ عنوان نمی تواند از چشم و هم چشمی و رقابت دوری کند".  البته باید به این نکته متذکر شد که در بسیاری از اوقات رقابتهای مثبت و مفید هم وجود دارد و آن جایی است که بحث "ارزشهای انسانی" مطرح است. در قرآن کریم به ما توصیه شده که از رقابت های منفی پرهیز کنیم، ودر جاهایی که به  ارزش حقیقی انسان می پردازد ، رقابت داشته باشیم و حتی سعی کنیم که از دیگران جلو تر رویم ....

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed