www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 6521
زمان انتشار: 2 آوریل 2017
| | | |
چهارمین اثر دعا، «خودباوری و خودشناسی» است

آثار دعا(5)، 84/11/15 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

چهارمین اثر دعا، «خودباوری و خودشناسی» است

زمزمه دعا و انس با خدا، موجب خودباوری، ایجاد تعادل و آرامش، افزایش قدرت تحمل در برابر مشکلات و رهایى از وابستگى‌هاى مادى و دنیوی است و رستگاری و سعادت را در پی دارد و ارزش انسان را مشخص می کند. این همه، از دستاوردهاى ارزشمند مناجات با خداست.

چهارمین اثر دعا «خودباوری و خودشناسی» است. کسی که عادت به دعا می کند و انس می گیرد، می فهمد که از هیچ کس کاری بر نمی آید جز خود خدا و به درگاه کسی روی آورده که همه چیز از آن اوست. این خیلی مهم است. در خارج هم همین طور است. جدیداً شعبه ای به نام «ایمان درمانی» و «دعا درمانی» باز کرده اند. دو دسته مریض را مشخص می کنند. به یک دسته شان می گویند: دعا کنید. یک ساعتی می گذارند تا دعا کنند. بعد می بینند رشد بیماری در آنهایی که دعا می کنند، متوقف شده است. بین کسی که خدا و اهل بیت را دارد، با کسی که ندارد، بی نهایت فرق است. « اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَ اللَّهُ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ [1]= همان خدایی که فرمانروایی آسمان ها و زمین از آنِ اوست و خداوند بر هر چیز ناظر و حاضر و گواه است». آرامش می دهد. کسی که ملک آسمان و زمین مال اوست، یعنی همه چیز ملک او هستند، صاحب تو هم هست. خدا و رب تو بر هر چیزی شهید است. یعنی شاهد هر چیزی هست. هر چیز در محضر اوست. بر هر چیز گواه است. همه چیز مال خداست. خداوند به مملوک خودش احاطه دارد. اگر تو مال خدایی، پس چیزی از ابعاد وجودی تو خالی از خدا نیست. تو همیشه در محضر خدا هستی. اگر توانستی کاری کنی که یک لحظه در محضر خدا نباشی! اگر توانستی کاری کنی که از محضر خدا یک لحظه بیرون بروی! «وَ اللَّهُ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ» یعنی هر جا بروی با توست. آنچه که در آسمان و زمین است فقط از آن خداست. به درستی که خداوند بر همه چیز احاطه دارد. در دعا نیز می خوانیم:«سُبْحَانَكَ یُسَبِّحُ الْخَلْقُ كُلُّهُمْ لَكَ وَ قَامَ الْخَلْقُ كُلُّهُمْ بِكَ وَ أَشْفَقَ الْخَلْقُ كُلُّهُمْ مِنْكَ وَ ضَرَعَ الْخَلْقُ كُلُّهُمْ إِلَیْكَ= خدایا تو از هر عیبی منزهی، تمام مخلوقات تو را تنزیه می کنند و هستی همه موجودات به توست و همه ایشان از تو ترسانند و به درگاه تو زاری و ناله دارند». خوش به حال کسی که یک بار در عمرش بتواند به خدا بگوید سبحان الله، الحمد لله، لا اله الا الله. با باور بگوید. یعنی خدا را به بی عیبی و زیبایی و بی نقصی ببیند و از تمام وجودش بگوید. نه از روی تقلید بگوید. هر کس بتواند یکبار این را جدی بگوید از عذاب نجات پیدا می کند.  فرشته ها به قلبی نگاه می کنند که یکبار در آن سبحان الله جزء اعتقاداتش باشد و باور کرده باشد. اگر یک مصیبتی برایش پیش آمد؛ شوهرش مرد، زنش مرد، بچه اش مرد، خدا را زیر سوال نبرد. به خدا نگوید چرا؟ در ادامه دعا می خوانیم: «سُبْحَانَكَ خَلَقْتَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ إِلَیْكَ مَعَادُهُ وَ بَدَأْتَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ إِلَیْكَ مُنْتَهَاهُ وَ أَنْشَأْتَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ إِلَیْكَ مَصِیرُهُ= خدایا تو از کار لغو منزهی و خلقت همه ی اشیاء از تو و بازگشت شان نیز به سوی توست. تو همه را ابتدا خلق کردی و پایان کار ایشان نیز به سوی توست». تو همه ی موجودات را از عدم به هستی آوردی و مسیر بازگشت ایشان به سوی توست، یعنی ما وقتی می دانیم که این مسیر را می خواهیم برویم، چقدر برای ما آرام بخش است که از او آمده ایم و پیش او می رویم. زمانی می آید که خبری از هیچ کدام از کثراتی که در این دنیا با آنها درگیر هستیم و بی خود ذهن ما را مشغول کرده، نیست. یک زمانی فقط من هستم و خدا و کس دیگری وجود ندارد. چیز دیگری نیست. خاطره ای از هیچ چیز نیست. کسی که به آنجا می رود، باید دارایی با خودش ببرد. خوش به حال چنین کسی. چون فقط خودت هستی و هیچ چیز از آن چیزهایی که اینجا داری برایش جان می کنی و زحمت می کشی با خودت نمی بری جز عملت. «وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَی[2]= و هیچ گنهکاری گناه دیگری را بر دوش نمی کشد»، یعنی  هر کس گرفتار کسب خودش است. قرآن می گوید: نه تنها هیچ نسبتی نیست، بلکه شخص آرزو می کند که ای کاش یک کسی بیاید بارهای او را تحمل کند، عذاب او را بکشد. آرزوهای دور و دراز، آدم را بدبخت می کند. امام حسین (علیه السلام) وقتی که قبرها را مى دید، مى فرمود: «المَوتُ یَأتی بَغتَةً وَالقَبرُ صُندوقُ العَمَل= سرگرِم دنیا نشوید كه مرگ ناگهانی می رسد و قبر خانه عمل است». هر چه که کردی با خودت می بری. رفتارها، عمل، اندیشه ها و عقاید، به خصوص اخلاق. زیرا در این حال انسان هیچ چیز را در موطن اصلی خود نشناخته است. همه چیز را با ظاهری گسسته دیده و در استفاده از آن، دچار سر درگمی و حیرت است. مثل ما که بعد از 60 سال نمی توانیم دو رکعت نماز بخوانیم. چون نمی دانیم با این نماز و تسبیح و قرآن نمی دانیم باید چکار کنیم. فکر می کنیم  قرآن فقط برای عروسی، ختم، خانه خریدن و مهریه عروس است. قرآن کریم به اثر مهمی از خدا فراموشی اشاره فرموده که هیچ مکتب فکری و هیچ یک از داعیان انسان شناسی توان دریافت آن را نداشتند و به طور قطع می توان باور داشت که هرگز فهم این یک دقیقه، در توان آنان نیست. زیرا مقدمات علمی آنان در حد پیدایش این نتیجه نیست. این نوع حرف زدن ها که ما داریم می خوانیم و می شنویم. این باید خیلی مقدمات درست و عمیقی وجود داشته باشد که انسان به این نتایج برسد. تعبیرهای گوناگونی در قرآن آمده که صریحا یا به طور کنایه از این راز پرده برداشته است. در سوره حشر می خوانیم: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ[3]= و مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم آنها را دچار خود فراموشی کرد». یک دانشمند غربی اگر بخواهد این را بفهمد، سال ها طول می کشد. اما شما خیلی ساده آن را درک می کنید. راحت هم برایتان جا می افتد. به این دانش، معرفت می گویند. یعنی شما به محض این که خدا را فراموش کنی، نفخه ای که از او در تو هست، این هم فراموش می شود و فقط کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی می ماند. عاشق آنها می شوی. دائما از همسربودن، فرزند، خاله، خانه، دایی، عمو، ماشین، مسافرت، بچه بزرگ کردن، مامان بودن، بابا بودن، آبجی بودن، عمه بودن لذت می بردی، اما هیچ کدام از آنها به درد آن طرف نمی خورد اگر رنگ فطری پیدا نکرده باشد. خوش به حال کسی که خود حقیقی اش یادش باشد. یعنی آن امانتی که از خدا در وجودش هست، آن کودکی که از خدا در وجودش به امانت سپرده شده یادش باشد. ترسم که این تن که حائل است به جانم           سقط کند کودک عزیز روانم این کودک عزیز روان که در وجود ما هست، باید بزرگش کنیم. به او برسیم. بعد می بینید از او لذت می برید. وقتی انسان به کودک عزیز روانش می رسد، لذتی که از خودش می برد، از هیچ کس دیگر نمی برد. کیفی که از خودش می کند، نه از همسر می برد، نه از فرزند می برد و نه از هیچ کس دیگر نمی تواند ببرد. لذتی که خدا در درون خودش به او می دهد، شخصیت پیدا می کند. دیگر آن وقت این کودک عزیز روان وقتی بزرگ می شود، هم غذا می خواهد، هم همسر می خواهد و هم کس و کار می خواهد. این که شما چقدر با خدا ارتباط دارید، بسته به این که کودک عزیزتان چقدر بزرگ شده باشد. چون آدم هر چقدر بزرگتر شود، هوسهایش هم بیشتر می شود، خواسته هایش هم بیشتر می شود، خرجش هم بالا می رود. یعنی هر چقدر شما خود انسانی تان قوی شود، جذب تان از خدا بیشتر می شود. یعنی آن وقت می گویید بیشتر خرج دارم. جانور فربه شود از راه نوش               آدمی فربه شود از راه گوش شما هر چقدر معرفتت بیشتر شود، استقامتت هم بالا می رود. یعنی هر چقدر خود اصلی ات توسعه پیدا کند، هزینه ات بالاتر می رود. وقتی آدم خود حقیقی اش بزرگ می شود، با هر کس می تواند زندگی کند، با هر کس می تواند رفیق باشد، درگیری ندارد، شاد هم هست و خدا را هم خیلی شاکر است. نه در غذا، نه در لباس، نه در هیچ چیز از خدا شاکی نیست. وقتی خود حقیقی انسان توسعه پیدا می کند، دیگر راضی به کم نیست. این توسعه ی خود، خیلی مهم است. پس وقتی شما خود طبیعی تان بالا می آید و عاشق آن می شوید، خود حقیقی را فراموش می کنید. اما اگر خود فطری شما توسعه پیدا کند و بزرگ شود، با خودش مخارج می آورد. هزینه اش فقط خداست. سیدالشهدا وقتی بالای سر حبیب آمد، یکی از تعریف هایی که از حبیب کرد، این بود: «تو کسی بودی که هر چند روز یکبار یک دوره قرآن می خواندی». آرامش حقیقی در یاد خداست یاد و ذکر به همراه آثارش، یک جنبه عقیدتی و معرفتی دارد. انسان تا معرفت و بینش خودش را تکمیل نکند، به ذکر حقیقی موفق نمی شود. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «اَوَّلُ عِبادَهِ اللهِ مَعرِفَتُه= آغاز بندگی خدا شناخت اوست». یعنی تا شناخت خوب پیدا نکنید، خوب نشنوید، خوب شنیدن را تحمل نکنید، تفکر را بر خودتان حاکم نکنید و به بصیرت نرسید، ذکر نمی توانید بگویید. «ذکر»، نوعی مجالست و هم آغوشی با خداست. شما اگر پدرتان، مادرتان، خواهر و برادرتان را مدتی ندیده باشید،‌ دلتنگ شان می شوید. اما وقتی می بینید، این دیدن اثرش آرامش است. در روایت دیگری از حضرت نقل است: «الذِّكرُ مُجالَسَةُ الَمحبوبِ=  یاد كردن، همنشینى با محبوب است». یا «ذاكِـرُ اللّه ِ مُـجالِسُـهُ= کسی که ذاکر خداست، همنشین خدا است». ذکری که دارای این آثار فوق العاده است، یعنی حتی نماز هم در آغوش کشیدن خدا است.  قرآن می فرماید: «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی[4] = نماز را برای یاد من به پا بدارید». یعنی من دلتنگ هستم و احتیاج به ملاقات با خدا دارم. احتیاج دارم یاد معشوقم را بکنم تا در این ارتباطات طبیعی دل من قسی نشود و سنگدل نشوم. نماز اگر یاد خدا باشد، حتما دیگر اضطرب و افسردگی ندارید. امکان ندارد یک نفر نماز بخواند، افسردگی و پژمردگی داشته باشد. اگر کسی اینطور بود، باید به نمازهایش شک کند. پس برای دوری از این آفت، باید وقتی را در کیفیت بگذارید و کارتان را بالا ببرید. یعنی یک ارتباط با کیفیت برقرار کنید. این هم امکان پذیر نیست، مگر همان فرمولی که امام علی (علیه السلام) فرمود. یعنی باید معرفت کسب کنی.  برای همین هم گفته شده اگر یک نفر پای صحبت عالمی برود و بنشیند، در حال عبادت است. «مَنْ اصْغى‌ الى‌ ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ= كسى كه به گفتار گوینده‌اى گوش فرا دهد، او را پرستش كرده است». اصْغى شنیدن خاص است. شنیدن با تمرکز است. «فَانْ كانَ الناطِقُ یُؤَدٍّى عَنْ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ=  اگر گوینده از خدا بگوید، شنونده آن لحظاتی که گوش می دهد، عبادت خدا را می کند». برای همین هم بعد از یک مدت شنیدن، انسان به خدا نزدیک می شود و علاقه پیدا می کند. درحالی که نه عبادتی کرده، نه ذکری گفته، نه نمازی خوانده، نه روزه ای گرفته است. فقط نشسته و شنیده. اما این شنیدن او را به خدا نزدیکتر کرده است. آدمی فربه شود از راه گوش            جانور فربه شود از راه نوش اما «وَ انْ كانَ الناطِقُ یُؤَدِّى عَنْ الْشیَّطانِ فَقَدْ عَبَدَ الشیَّطانَ‌= اگر گوینده از ابلیس بگوید، شخصی که به او گوش فرا می دهد، ابلیس را عبادت می کند». برای همین وقتی شما بعضی چیزها را می بینید، مثل بعضی فیلم ها که انسان بعد از مدتی قسی القلب می شود، غافل می شود و روحیه اش خراب می شود. اما گاهی بعضی از چیزها را می شنوید، بعد از مدتی به آرامش، قدرت و نشاط می رسید. پس دقت کنید مبنا در همه چیز «یاد حقیقی» خداست، یعنی ارتباط من و خدا برقرار شود نه آنکه زبان بچرخد. البته  ذکر زبانی هم ارزش دارد. بالاخره وظیفه زبان این است که از معشوقش یاد کند، هرچند که همین طوری بگوید. اما مهم آن است که تمرکز بگیرد، یعنی من حواسم باشد که دارم با رب العالمین حرف می زنم. خدا خودش می داند که چه آفریده است. خودش می داند با درون انسان چکار کند. چون نفخه خودش است. یک مادر را نگاه کنید. بچه اش بی تابی که می کند، می گوید این را باید خودم بغلش کنم تا آرام بشود. خدا هم می داند ما با چه چیزی آرام می شویم. چون خودش ما را خلق کرده و نفخه ی خودش را در ما قرار داده است. برای همین می گوید «أَلا بِذِكرِاللَّهِ تَطمَئنُّ الْقُلُوب[5]= فقط با یاد خدا دل تان آرام می گیرد». آرامش، شادی و قدرت انسان به میزانی است که با کانون شادی و آرامش، یعنی اصل و ریشه خودش ارتباط داشته باشد. نه اینکه مدرک تحصیلی بالا برود، ازدواج کند، ماشینش دو تا بشود، حقوقش چند برابر شود، معروف و مشهورتر شود. اینها هیچ کدام آرامش نمی آورد. اتفاقا اضطراب انسان را هم بیشتر می کند. آنچه انسان را آرام می کند، خود خداست. با غیر او آرامش پیدا نخواهید کرد. پس از اول انسان باید با چیزی که آرامش دارد، پیوند برقرار کند. در طبیعت دنبال چیزی که آرامش دارد، نگردد که پیدا نمی کند. گشتم، نبود، نگرد، نیست. رستگاری انسان در یاد خداست «فلاح» در آیه کریمه «وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ= زیاد یاد خدا را کنید، شاید رستگار شوید». (سوره انفال/آیه 45) ناظر به رشد کمالات الهی و معنوی است. حال اگر انسان معرفت پیدا کرد و با معرفت هم ذکر گفت، قدرتش بیشتر می شود. یک حدیث از امیرالمومنین (علیه السلام) است که فرمودند: «قوه و قدرت بزرگان از حسن عبادت است». یعنی با کیفیت عبادت کردن است. پس این که می گوید زیاد یاد خدا کنید. یعنی واقعا به معنای حقیقی خودش یاد  کنید.  انسان اگر واقعا دعا بخواند که آشنایی با مبدا عالم است، منفعت زیادی به او می رسد. چون انسان برای معرفت خلق شده است. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ[6]= من جن و انس را نیافریدم مگر براى این كه عبادتم كنند ». امام صادق (علیه السلام) فرمودند:‌ «ای لیعرفون». یعنی هدف خداوند، از آفرینش جن و انس، رسیدن به معرفت است. پس کسی آدم تر و شکوفاتر شده و کسی به هدف نزدیکتر است که بیشتر خدا را بشناسد. متأسفانه اکثر مردم روی زمین به این شعور نمی رسند که از خدا معرفتش را بخواهند. بفهمند قیمت حقیقی شان به عنوان یک انسان، شناخت حق تعالی است. بنابراین، وقتی می پرسند کدام انسان شریفتر است؟ باید بگوییم آن که معرفت الله بیشتری دارد. حالا بقیه کارها هر چه که هست، از عبادات و اعمال باید در نهایت منجر به معرفت الله شود. اگر منجر نشد، ممکن است در نامه‌ی عمل یک سلسله از عبادات و کارهای خیر باشد و انسان را به بهشت ببرد یا نگذارد جهنم برود، ولی به عنوان یک انسان نخواهد بود. در قیامت و نظام ابدی معرفت الله یک چیز دیگر است. معرفت الله خودش یک بهشت است. از هر بهشتی هم بالاتر است. اینقدر بالاست که علی (علیه السلام) می فرماید: «من دوست نداشتم در بچگی می مردم و به بهشت می رفتم، اما خدا را نشناسم». این درخواست در توان بسیاری از بندگان نیست. خیلی کم پیدا می شود آدمی که خواسته اش، یک خواسته انسانی باشد. خواسته های انسان، قیمت و میزان شرافت انسان را نشان می دهد. هوس ها، دلتنگی ها و لذتهایی یک آدم، نشان می دهد که چقدر قیمت دارد. وقتی شما هوس امام حسین (علیه السلام) ، مشهد، مکه، حرم، تسبیح، قرآن خواندن، روضه خواندن به سرتان می زند، اینها قیمت شما را معین می کند. این نوع خواسته و خواهش ها خیلی بزرگ هستند که به شما داده اند. آیا تا به حال شده از اینها لذت ببرید و خدا را شکر کنید، یا فقط وقتی شکم تان سیر شد می گوئید الحمدلله. یا وقتی کارهای دنیای تان حل شد، می گوئید الحمدلله. اتفاقا همان چیزهایی که می خواستیم و فکر می کردیم که خوشبختی ما در آنهاست، همان ها ما را از خدا دور کرده و دیگر راه برگشتی هم وجود ندارد. ما هستیم و یک ابدیت حسرت. خوش به حال کسی که قبل از این که بمیرد، بفهمد که خدا به او چه داده و اصلاً خدا هست و نعمت یعنی چی. اینها کمالی است که خداوند برای بندگان صالح خود ذخیره کرده و بدین وسیله به تکریم آنها پرداخته است. یعنی واقعاً خداوند انسان را خیلی گرامی داشته و به ذکر و یاد خودش همنشین کرده است. بهشت و جهنم، ظهور نفس توست در سوره ی ق آیه 35 می فرماید: «لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ= هر چه بخواهند در آنجا دارند و پیش ما فزونتر [هم] هست». چقدر مژده خوبی است. در بهشت هر آنچه که بخواهند برایشان مهیا است. هر چه که دوست داشته باشند. یکی به امام (علیه السلام) گفت: آقا آنجا که جای زاد و ولد و زایمان و بچه داری نیست؟ اما اگر یک کسی هوس بچه به سرش بزند، چطور می شود. حضرت فرمود: بچه دار هم می شود، هر چه بخواهد». یعنی آن طرف به تو می گوید هر چه بخواهی هست. یعنی خودت را باید به آنجا برسانی. وقتی بهشت هر چه بخواهی هست، نقطه مقابلش جهنم است. در جهنم انسان آرزو می کند یک لحظه نفس بکشد، اما اجازه نمی دهند. قرنها می گذرد و انسان تشنه و گرسنه است. یک لحظه می خواهد از نیش مار و تنگی جا و وحشت در امان باشد، اما اجازه نمی دهند. بهشت یک حقیقت است. مثل آب و هوای زمین می ماند. وقتی یک جنین با خودش دستگاه تنفس (شش) را به دنیا می آورد، از هوای دنیا لذت می برد. اما اگر دستگاه تنفس اش کار نکند، خفه می شود. بهشت نعمتهایش این گونه است. وقتی شما با آن تطبیق داشته باشی، لذت می بری اما اگر تطبیق نداشته باشی، حالت به هم می خورد. ارتباط با خدا نیز این گونه است. یک عده همین جا با او لذت می برند. یک عده هم حوصله اش را ندارند. یا بعضی با امام زمان (علیه السلام) خیلی آرام و خوش هستند، اما بعضی هم وقتی اسم امام زمان می آید و بخواهند با او ارتباط بگیرند، حوصله اش را ندارند. یک عده در گریه بر امام حسین و عزا و هیئت و اینها شاد هستند، عده ی دیگر می گویند به مجلس امام حسین (علیه السلام) نروید، چون افسردگی می آورد. یک عده بعد از این که نماز خواندند، دل شان نمی آید دست از خدا بردارند. اذیت می شوند. برای همین نمی تواند از سر نماز بلند شوند. دوست دارند تعقیبات ادامه پیدا کند. اما بعضی هم فرار می کنند. [1]. سوره بروج/آیه 9. [2] . سوره زمر/آیه 7. [3]. سوره حشر/ آیه 19. [4]. سوره طه/آیه 14. [5]. سوره رعد/آیه 28. [6]. سوره ذاریات/آیه 56.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6518
زمان انتشار: 1 آوریل 2017
| | | |
با گوش «انسانی» آیات الهی را بشنوید

آثار دعا(4)، 84/11/1 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

با گوش «انسانی» آیات الهی را بشنوید

مخاطب اصلی آیات الهی، فطرت انسان است. هر وقت كه دل آدمی به یاد خدا بیفتد، احساس آرامش، لذت و شادی می کند. اما هر چه از یاد او دوری کند، همنشنین شیطان شده و زندگی سختی به همراه خواهد داشت.

مکرر گفته ام که به آیات الهی نگاه عادی نکنید. نگاه عادی خیلی وقتها حجاب فهم می شود و این عادی شدن، خیلی خطرناک است. رمز موفقیت آدم های بزرگ در این بوده که از حجاب عادت نجات پیدا کرده بودند و هر آیه و روایتی را می شنیدند، مثل آن بود که تازه به آنها خطاب شده است. سعی کنید آیات را با صدای خدا بشنوید، نه با صدای قاری یا حتی خودتان. مثل یک نامه ای که از طرف عزیزترین کس تان به شما می رسد و شما در تمام مدت خواندن نامه با صدای محبوب تان می خوانید و اصلاً چهره او را در نامه می بینید. باید همیشه همین طور فکر کنید تا بتوانید از قرآن لذت ببرید و بفهمید که چرا قرآن شراب است و چگونه برای انسان مستی می آورد و دل آدمی را شاد می کند. مخاطب اصلی در آیات و روایات فطرت ماست. اگر «انسان شناسی و جهان شناسی» خودمان را درست نکنیم، بسیاری از آیات و روایات برای ما مفهوم درستی ندارند. چون با بخش حیوانی می شنویم. بنابراین، برای ما صرفاً مقدس خواهند بود. ما باید کاری کنیم تا به جای این که یک مسلمان به آیات و روایات توجه کند، یک فطرت انسانی که از خداست به آیات گوش کند. چون همه آیات را می شنوند. حیوانها هم می شنوند، کفار هم می شنوند. اما چه کسی می تواند از قرآن به رستگاری برسد؟ چه کسی می تواند از قرآن لذت ببرد؟ چه کسی می تواند با خواندن آیات مست بشود؟ چه کسی می تواند شاد بشود؟ چه کسی می تواند قدرتمند بشود؟ کسی که با گوش بخش انسانی اش بشنود. هر وقت می بینید آیه یا روایتی را می شنوید، ولی برایتان جذابیت و روشنگری ندارد، یا حال و حوصله اش را ندارید، بدانید که دارید با گوش حیوانی می شنوید. اما وقتی که لذت می برید، معلوم است که با بخش انسانی گوش می دهید. فقط بخش انسانی است که وقتی به کلام معصوم گوش می دهد، انسان احساس آرامش، راحتی و لذت می کند. گوش احتیاج به صوت دارد، اگر نور را زیاد کنند، مشکل گوش حل نمی شود. چشم احتیاج به نور دارد، اگر فرکانس گوش را زیاد کنند، مشکل چشم حل نمی شود. زمانی هر عضو از اعضای بدن برطبق قاعده زوجیت، به زوج خودش رسید، احساس لذت می کند. بخش انسانی ما هم عاشق است و عاشق آفریده شده است و نیاز دارد که هر گونه لذتی از معشوق خودش ببرد. لذت برای گوش، شنیدن صوت قرآن است. لذت برای دهان به این است که کلمات الهی و اسم خداوند تبارک و تعالی از آن بیرون بیاید. برای همین هم نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «نَظِّفُوا أفواهَكُم، فإنّها طُرُقُ القرآنِ[1] = دهان هاى خود را پاكیزه كنید، زیرا گذرگاه هاى قرآنند». اگر کسی هم با بخش حیوانی اش گوش کند، چون حیوان هم سنخ خدا نیست، وقتی با بخش حیوانی اش آیات الهی را گوش کند، هیچ لذتی نمی برد. ممکن است به خاطر آیات خداست، احترام بگذارد. حیوانات هم احترام قائل اند و خدا را قبول دارند و عبادت هم می کنند، ولی لذت نمی برند. لذت را کسی می برد که آن بخش انسانی اش فعال شده باشد. یکی از اولیای خدا می گفت: من به یک قبرستانی می رفتم، صدای فوق العاده دلنشینی از قرآن می شنیدم. خیلی این صدا قشنگ بود. ولی دیدم که در یکی از این مقبره ها یک نفر می خواند که تمام هیکلش آتش است. صورتش همه آتش جهنم است. بنابراین، این مهم نیست که چه کسی می خواند و با چه صدایی می خواند، مهم این است که با چه چشمی تو آن را می بینی. خداوند تبارک و تعالی وقتی می گوید: « وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ= زیاد یاد خدا را کنید، شاید رستگار شوید». (سوره انفال/آیه 45) یا در جائی دیگر می فرماید: «الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی‏ جُنُوبِهِمْ = آنهائی که خدا را در حال ایستاده و نشسته و بر پهلو خوابیده اند، خدا را یاد می کنند».  این ذکر با کدام زبان است؟ مخاطبش چه کسی است؟ وقتی با بخش حیوانی مان آیات را  می شنویم، برای مان خیلی جا نمی افتد. نمی فهمیم چرا باید خدا را درحالت ایستاده، نشسته، خوابیده یاد کنیم؟ گاهی وقتها هم فکر می کنیم و می گوییم خداوند چرا این را از ما می خواهد و چه نیازی به این دارد که دائماً می گوید: « وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا »،  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً» وقتی که بخش انسانی ما این آیات را می شنود، می فهمد یک رابطه عاشقی و معشوقی است. دو نفری عاشق همدیگر هستند، ایستاده و نشسته و خوابیده به یاد هم هستند و به هم فکر می کنند، یعنی در ایستادن، در نشستن، در خوابیدن، در همه حال به هم احتیاج دارند. این خیلی مهم است. بعد از مرگ که به برزخ منتقل می شویم، متوجه می شویم که خدا چقدر عاشقانه با ما حرف زده است. یاد ما کن یاد دیگر کس مکن          یاد گل کن یاد خار و خس مکن اینکه علی (علیه السلام) می فرماید: «متقین وقتی آیات را می خوانند، از شدت شوق به گریه می افتند و اگر اجل خداوند نبود، روح از بدن شان خارج می شد». همین است که وقتی بخش انسانی می فهمد که خدا چقدر با تو عاشقانه حرف می زند. با این که محتاج ما هم نیست، ولی مشتاق ماست. در حقیقت ما به او محتاج هستیم، او به ما مشتاق است.         عشق معشوقان ولی افزون تر است                    لیلی از مجنون بسی مجنون تر است محبت و عشق و عاطفه را خدا به ما داده است و خیلی بد است که آدم بمیرد و مزه عشق به خداوند را نچشد. سیدالشهداء در دعای عرفه می گوید: خسران می بیند معامله کسی که از محبت تو محروم است. بدبخت است کسی که سهمی از عشقت را به او نداده ای. اینکه مولانا می گوید: گوش خر بفروش یعنی گوش حیوانی تان را بفروشید و یک گوش دیگر بخرید. با یک گوش دیگر این آیات را بشنوید. اما ما متأسفانه تا آخر عمر بخش حیوانی مان فعال است و بر ما تسلط دارد. وقتی سراغ مقدسات هم می رویم، با بخش حیوانی می رویم. آن وقت این حرفها را نمی فهمیم. گاهی اوقات ما از نماز احساس مزاحمت می کنیم، از یاد خدا احساس مزاحمت می کنیم. اموال و فرزندان از عوامل غفلت زای یاد خدا هستند «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ[2]= اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید، مواظب باشید اموالتان و بچه های تان شما را از یاد خدا غافل نکند». خدای تبارک و تعالی تذکر می دهد که مواظب باشید حیوانیت آنقدر سوارتان نشود که مشغول  مال، بچه و خانواده شوید و من را فراموش کنید.  این آیه، خیلی کشنده است و هم خیلی قشنگ است. وقتی خدا می گوید:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» خطابش به فطرت آدم هاست. یکبار بیاییم این آیه را از زبان محبت خداوند تبارک و تعالی بشنویم. یاد ما کن یاد ما شیرین بود               راحت هر خاطر غمگین بود یاد ما هر زشت را نیکو کند                ای خنک آن دل که با ما خو کند چقدر قشنگ است شما یک لیوان آب را جلوی دهانت بگیری و بعد بگویی بسم الله الرحمن الرحیم. وقتی خوردی و لذت بردی، بگویی: «الحمدلله رب العالمین» یا «السلام علیک یا اباعبدالله». در اینجاست که حیوانیت رنگ فطرت و آدمیت پیدا می کند. در ادامه آیه یک هشدار می دهد: «وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ= و هر كس چنین كند آنان خود زیانكارانند». خاسران کسانی اند که زندگی، بچه، شوهر، زن، خانه، کاسبی و تجارتشان آنها را از یاد خدا غافل کرده است. حالا شما فکر کنید ما چقدر از عمرمان را به خسران گذرانده ایم. چقدر فرصت یاد خدا و خلوت با خدا داشته ایم و بیخود از دستش داده ایم. دو دوست چه بهانه ای می خواهند که با هم باشند؟ نفس با هم بودن شان قشنگ است. تا به حال شده است که ما بخواهیم با خدا باشیم؛ فقط بخواهیم با او باشیم و هیچ چیز دیگر از او نخواهیم؛ هیچ آرزویی جز او نداشته باشیم! این هشدار یادتان نرود. این آیه را حفظ کنید و زیاد هم بخوانید. حتی اگر شده در خانه جلوی چشم تان بزنید تا تعدیل تان کند و مستی ها را از شما بگیرد و در قلب تان همیشه بماند. تجارت و شغل انسان را از یاد خدا غافل نمی کند «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ[3]= مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا مشغول نمى دارد»، این آیه را نگاه کنید که چقدر آبروی انسان را می برد. خدا کسانی را که دوستشان دارند، به رخ ما می کشد:  رجال که می گوید در بسیاری از آیات و روایات به معنای انسان است نه مرد در مقابل زن. مردانی که تجارت و خرید و فروش از یاد خدا غافل شان نمی کند. اینها گلهای سر سبد خلقت هستند. دو مصداق را بیان کرده است، یعنی هیچ امری از امور دنیوی آنها را از یاد خدا غافل نمی کند؛ نه کمالات جمادی،  نه کمالات گیاهی، نه کمالات حیوانی. حالا ما خودمان چقدر در نماز در فراق کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی می سوزیم و یادمان می رود که جلوی خدا ایستاده ایم و خدا ما را نگاه می کند ولی پشت مان را به او کرده ایم. این پشت کردن به خدا خیلی خطرناک است. بی ادبی خیلی بزرگی است. بعضی ها فکر می کنند اگر رویشان به سمت قبله باشد، پشت کردن دیگر معنا ندارد. اما این به معنای پشت کردن جان و دل انسان است. وقتی سر نماز، دلت جای دیگر می رود، یعنی به خدا پشت کرده ای. یکی از عذابهای روز قیامت که خیلی بزرگ است، عذاب برای غصه خوردن برای چیز های غیر ابدی و غیرخدایی است. آن طرف عذاب می کشد، عذاب برای دل مشغولی هایی که یا جمادی یا نباتی یا حیوانی بودند. این خودش عذاب خیلی دردناکی برای انسان است. عین خسران است. غافل شدن از یاد خدا، انسان را همنشین شیطان می کند خداوند در قرآن کریم در آیه ۳۶ سوره زخرف می فرماید: «وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ= و هر كس از یاد [خداى] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏ گماریم تا همنشنین او باشد». لیوانی را تصور کنید که نصفش هوا و نصف دیگرش آب است. ما اگر بخواهیم هوا را خالی کنیم، باید آب بریزیم تا هوا خالی شود یا به محض این که آب را خالی کردیم، هوا جای آن پر می شود. وجود انسان  نیز این گونه است. یا با خدا پر می شود یا وقتی که غفلت می کند، شیطان پرش می کند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله ) می فرماید:‌«نَفْسُكَ إِنْ لَمْ تَشغَلْهَا، شَغَلَتْكَ= نفس را اگر مشغولش نکنی، مشغولت می کند»، یعنی اگر آدم به چیزهای بزرگ فکر کند، مثل معشوق اصلی یا معشوق های حقیقی همچون معصومین (علیهم السلام)، هیچ وقت فرصت دلشوره، اضطراب و فکرهای ناامید کننده و ترساننده ندارد. چون دغدغه اش بزرگ است. وقتی شما به یاد خدا هستید، خیلی درست و طبیعی عمل می کنید. اما به محض این که انسان از یاد خدا روی برگرداند «شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» شیطان قرین او می شود. مرحوم ملاصدرا می فرماید: «این شیطان هم در دنیا نمی گذارد آدم رشد کند و هم در آخرت اجازه نمی دهد که به نور برسی. آنجا هم به جهنم می بردت». حالا نگاه کنید ما چقدر در عمرمان بدبختی کشیده ایم. چون یاد خدا را فراموش کرده ایم و جایش شیطان آمده و همراه ما شده است. این شیطان است که اعصاب انسان را خرد می کند؛ حمله جلو، عقب، راست و چپ. دائما حمله می کند. یکی از شیاطین، شیطان طائف است که دائماً دور قلب انسان طواف می کند. اما آدم حسابی ها به محض اینکه شیطان به قلب شان حمله می کند و می خواهد اضطراب، افسردگی، ترس و دلشوره ایجاد کند، زود یاد خدا را می کنند و دل شان آرام می گیرد. «اِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّروُا[4]= کسانی که پرهیزکاری پیشه کردند، چون با پندار شیطانی برخورد کنند (خدا را) یاد کنند». نفس یک ظرف است. هیچ لحظه ای هم خالی نیست: یا با حق پر می شود یا با باطل. وقتی شما با حق پرش کنید، باطل دیگر جائی ندارد. پس هر وقت شیطان سراغتان آمد و حمله جلو، عقب، راست و چپ کرد، دلشوره، پریشانی، افسردگی، عصبانیت و بدخلقی سراغ تان آمد، بدانید که نفس تان خالی بوده. غافل شدن از یاد خدا، سختی زندگی را به همراه دارد خداوند در سوره دیگر می فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكًا[5]= و هر كس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت». خداوند روزی که می خواست ما را به زمین بفرستد گفت: اگر به زمین رفتید: ازدواج کردید، بچه دار شدید، تجارت، کار و زندگی تان شما را از من غافل نکند. هر کس این کار را بکند، خودش دچار دردسر می شود. حتما یک زندگی تلخی خواهد داشت. این قاعده است. هر چه رنج و زحمت به ما می رسد، به خاطر غفلت خود ماست. «مَعِیشَةً ضَنْكًا= معیشت تنگ» یعنی به دلت فشار می آید، با هیچ چیز دیگر قرار و آرامش پیدا نمی کند. چون دل شما از جنس خداست و با معشوق خودش فقط آرامش می گیرد. وقتی بخواهی با غیر خدا دلت را ارضاء کنی، ارضا نمی شود. مثل چشم است که طول موج می خواهد و بخواهی با فرکانس ارضایش کنی یا تشنه باشی، بخواهی کباب بخوری. گرسنه هستی، بخواهی آب بخوری، حل نمی شود. حالت بدتر می شود. پس با غیر خدا زندگی سخت می شود. سخت شدن زندگی یعنی از هیچ کس خیری نمی بینی؛ نه از زنت، نه از شوهرت، نه از بچه ات، نه از پدرت، نه از مادرت، نه از دوستت، نه از شریکت و ... . یار بس نازک مزاج است و غیور         غیر او از محفل خود ساز دور خدا خیلی نازک مزاج است. همه چیز را به هم می ریزد. چون دوستت دارد و می خواهد خیر ببینی. این قاعده خدا است. در ادامه آیه می فرماید:‌ «وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى= روز قیامت او را کور محشور می کنیم». چون در دنیا  خدا را ندیده ایم.  او «هوالظاهر» است. خدایی که فقط او ظاهر بوده، اما ما چشم مان کور بوده و ندیده.  نکته ای که در قرآن خیلی تاکید شده، این است که روز قیامت فقط نور به درد آدم می خورد. «یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ[6]= نورشان پیش رو و در سمت راستشان به سرعت حرکت می کند». در صراط فقط نور خودت به درد می خورد. وقتی شما خدا را یاد نمی کنی و با مرکز نور و با حقیقت نور ارتباط نداری، آن طرف هم نوری نداری، یعنی  کور هستی. دعاهایت هر چقدر بزرگ باشد، در قیامت بزرگ خواهی بود خداوند در سوره ق آیه 35 می فرماید: «لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ= هر چه بخواهند در آنجا دارند و پیش ما فزونتر [هم] هست»، یعنی هر چی بخواهند، می دهیم. آرزوها و دعاهایشان یک آدم مشخص می کند که چقدر قیمت دارد. ببین عاشق چه هستی، قیمتت هم همان است. فقط یک عده قلیلی در این عالم هستند که خدا از آنها تعریف کرده است. هر چه بخواهند، مال آنها است و به آنها هم می دهد. اما می دانید مصیبت کجاست! «یشاء» افراد با هم فرق می کند. خواستهای افراد با هم فرق می کند. هر کسی نمی تواند خواسته های بزرگ داشته باشد، خیلی ها به بهشت می روند اما نمی توانند خدا را بخواهند. اگر در اینجا (دنیا) در آرزو و معشوق های پست بمانید، وقتی آنجا (برزخ) می روید، نمی توانید چیزهای بزرگتری بخواهید. پس یاد بگیرید که در زندگی تان خواهش و هوسهای بزرگ داشته باشید. کسی می تواند در قیامت خدا و همسایگی با پیامبر و آلش را بخواهد که در دنیا هوس این همسایگی را داشته باشد. [1].محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج5، ص452. . [2] سوره منافقون/ آیه 9. [3] . سوره نور / آیه 37. [4]. سوره اعراف /آیه 201. [5]. سوره طه / آیه 124. [6] . سوره حدید / آیه 12. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6517
زمان انتشار: 30 مارس 2017
| | | |
چرا با شروع به ذکر خدا، حواسمان پرت می شود و قادر به ادامه ی ذکر نیستیم؟

آثار دعا(3)، 84/10/17 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

چرا با شروع به ذکر خدا، حواسمان پرت می شود و قادر به ادامه ی ذکر نیستیم؟

بعضی ها از ما سؤال می کنند که ما می‌خواهیم شروع کنیم به ذکر خدا، ولی تا می‌خواهیم ذکر بگوییم، حواس مان پرت می شود. بایدبدانیم که حواس پرتی، به دلیل ضعف معرفت است. امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «اول عبادت الله معرفته = اول عبادت خدا شناخت خدا است». هر چقدر که شما شناخت بیشتری پیدا می کنید، ذکر برای شما جدی تر و شیرین تر و موضوعی تر می شود.

برای بزرگان و اولیای خدا به دلیل داشتن معرفت زیاد، «ذکر» خیلی موضوعیت داشت. وقتی ما خدمت بعضی از آنها می رسیدیم و می خواستیم سؤالات مان را بپرسیم، خانم شان می فرمودند که الان ساعت ذکرشان است و کسی را نمی پذیرند. مثل این می‌ماند که اگر کسی به ملاقات شما بیاید و شما در حال صرف ناهار باشید، او را نمی‌پذیرید. این معقول و منطقی است که در هنگام صرف غذا یا زمانی که خواب هستید یا هنگامی که به مسافرت رفته اید، یا درس می خوانید، کسی با شما کاری نداشته باشد. ما این زمانها را به رسمیت می شناسیم و کسی را برای ملاقات نمی پذیریم. اما وقتی مسئله ذکر پیش می آید، این زمان را در مورد خودمان و در مورد دیگران به رسمیت نمی شناسیم و این قضیه اصلا در زندگی ما موضوعیت ندارد. مقام معظم رهبری می فرمود: ما همیشه می فهمیدیم که امام خمینی بعد از ماه رمضان، نسبت به قبل از ماه رمضان، خیلی فرق کرده است. چون ایشان جدی بود. ماه رمضان درها را می بست، ملاقاتها و کارهای عادی را تعطیل می کرد و به خودش می رسید. هیچ کس هم حق نداشت که در آن ساعت ها به ایشان نزدیک شود. اعتکاف پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) هیچ وقت فراموش نمی شد. با آن مسئولیت بزرگی که داشتند، در «ایام البیض» هر ماه اعتکاف می کردند. اگر جنگ و گرفتاری هم پیش می آمد، حتما قضای آن را به جا می آوردند. نماز شب هم به پیغمبر واجب بود. انس با خدا رمز شادی و آرامش است رمز شادی و آرامش و قدرت در این است که شما انس بیشتری با خدا پیدا کنید، در این صورت دنیای تان ساده و راحت تر می گذرد. بعضی ها وقتی برای خدا و ذکر ندارند. خلوتی ندارند و برای خود اصلی شان شرافتی قائل نیستند. اینها ذکر نگفتن، از پستی و احساس حقارت شان است. یعنی در خود نمی بینند که با خدا حرف بزنند و در نتیجه دچار انواع بیماری های فکری و روحی و وسواس های مختلف می شوند و کارهایش دائما گره می خورد. برای این که این افراد اصلا انسی با حلال مشکلات و مسبب الاسباب ندارند. دائما دلشوره و دلهره دارند. در اثر این دلشوره و دلهره ها عمرشان تلف می شود. یعنی تمام عمرش در کیفیتِ ارتباط با معشوق های جمادی و حیوانی و گیاهی صرف می شود. اگر می خواهید واقعا کارهای تان روی روال بیافتد و آسان انجام شود در بحث جمادی و نباتی و حیوانی آسان بگیرید.  اما در مسائل بالاتر مثل ارتباط با خداوند، وقت بیشتری بگذارید و سرمایه گذاری بیشتری بکنید. در این صورت شما با داشتن یک صدم یا یک هزارم امکانات نسبت به کسانی که هزار برابر شما امکانات دارند، پیشرفت می کنید. برای همین است که امام (رحمه الله علیه) می‌فرماید: امیرالمومنین و فاطمه زهرا (علیهما السلام) از آن خانه کوچک گلی (خانه ی امیرالمؤمنین که در کوفه است) آن همه آدم های بزرگ را تربیت کردند که نور شان از خاک تا افلاک رسیده است. در زندگی انبیاء و بزرگان دقت کنید، برای کسب موفقیت، به جای این که امکانات خارجی شان زیاد شود، به ثروت های درونی می پرداختند. پس برای این که آدم موفق شود، باید در درون خودش سرمایه گذاری کند. شما زمانی در خارج موفق می شوید که ثروت درونی تان زیاد باشد. اما مشکل و گرفتاری در بیرون هم لازمه ی زندگی انسان است. اگر نباشد، عشق هم ثابت نمی شود. قشنگ ترین چیز برای یک عاشق این است که برای رسیدن به معشوقش فراق و سختی و مشقت را تحمل کند، فداکاری کند. اگر مضیقه های مالی و سختی ها را خداوند برای ما نگذارد، ما چگونه می توانیم، مسیر خدا را با عشق طی کنیم؟ ما نیاز داریم به مضیقه و مشکلات در خارج تا بتوانیم به خدا بگوییم با وجود این مشکلات و مضیقه ها عاشقت هستم. وقتی شما برای امام زمان قرار است کار کنید، اگرخون دل نخورید و مضیقه نکشید و سختی نبینید و اذیت نشوید و آبرویتان نرود و ... ارتباط با امام زمان چه مزه ای دارد؟ قشنگی آن به همین خون دل خوردن و به تنهایی، به مضیقه ها و به خجالت کشیدن ها و آبرو رفتن ها است. ضمن این که همه ی اینها هست، ولی کار را خدا می کند و جلو می برد. پس در میان مشکلات، انس با خدا ضامن آرامش و شادی انسان است. قرآن کریم انسان را زیاد به ذکر خداوند سفارش کرده است قرآن کریم مکرر سفارش کرده است که به یاد خدا باشیم. به طوری که باب ذکر در قرآن کریم آن چنان گسترده است که شرح و بسط آن مجال دیگری می طلبد و ما در اینجا به ذکر چند نمونه از آیات بسنده می کنیم. «... فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ = خدا را [در همه حال] ایستاده و نشسته و بر پهلوآرمیده یاد كنید» (نساء/103). یعنی در همه حال یاد خدا باشید. ذکر در حالت خوابیده را امتحان کنید. خیلی لذت بخش است. وقتی به رختخواب می‌روی و ذکر می‌گویی، شیرینی ارتباط با خدا را حس می کنی. وقتی انسان در همه حال یاد خدا می کند، یعنی در همه حال در آغوش خداست. ذکر در همه حالتها (ایستاده، نشسته و خوابیده) باید برای ما ملکه شود و در ما استقرار پیدا کند. شما به میزانی که با خدا حرف می زنی، زنده ای و زندگی می کنی. به همان مقدار هم میزانت سنگین است و به میزانی که از خدا غافل بودی، فقیر هستی. در آیه ی دیگر می فرماید:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا؛ وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا = اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید خدا را یاد كنید یادى بسیار و صبح و شام او را به پاكى بستایید » (احزاب/41). به این آیه ی قرآن که ما را مورد خطاب قرار می دهد، دقت کنید. مستحب است وقتی که انسان این آیه و این خطاب را می شنود، «لبیک» بگوید. با گفتن لبیک باید جواب خدا را بدهیم. چون در قیامت به ما می گوید مگر من شما را خطاب نکردم؟ شما را صدا نکردم؟ به چندتا از این نداها عمل کردید؟ خداوند اساسی ترین و کلیدی ترین و تعیین کننده ترین فرمولها را با ذکر و خطابِ « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» و «قُل» به ما یاد داده است. یعنی بعد از این کلمات موضوع خیلی حساس است. قرآن در آیه ی دیگر می فرماید: «وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ = و خدا را بسیار یاد كنید، شاید كه شما رستگار گردید» (جمعه/10).  کلمه ی «شاید» در اینجا چه صیغه ای است؟ در صورتی که ذکر خدا عین رستگاری است. علت این است که وقتی انسان ذکر خدا را می‌گوید، باید توانایی داشته باشد و این ذکر را ببرد و روی فطرتش بنشاند. گاهی افراد ذکر می گویند و ارتباط شیرینی هم با خدا برقرار می کنند، اما این ذکر به جای این که روی فطرت بنشیند، روی طبیعت می نشیند. چنین انسانی یک حیوان مقدس و خطرناک می شود. حیوانی که حج رفته، کربلا رفته، اما خطرناک است. عبارت« لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ= شاید رستگار شوید»، یعنی وقتی شما این ذکر را می گویید، آن را جای خوبی بنشانید. اما کسی که یاد خدا را وسیله ی رسیدن به کمالات جمادی و حیوانی و گیاهی قرار می دهد، خدا فروشی می کند. یاد خدا او را کمک کرده، ولی در آخر کار، به کمالات طبیعی رسیده است. ولی کسی که از یاد خدا برای رسیدن به خود خدا استفاده می کند و خود خدا و انس با او برایش موضوعیت دارد و به خاطر «با خدا بودن» حاضر است، از امتیازات جمادی و نباتی و حیوانی بگذرد، رستگاری او قطعی است. عین همین عبارت در آیه 45 سوره انفال نیز بیان شده است.   وقتی یاد خدا می کنید خدا هم به یاد شماست قرآن کریم در مورد یاد خدا می فرماید:«فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِی وَلَا تَكْفُرُونِ = پس مرا یاد كنید [تا] شما را یاد كنم و شكرانه‏ ام را به جاى آرید و با من ناسپاسى نكنید» (بقره/152). هر کدام از این آیات، دریایی از معارف هستند. یاد من کنید تا من یاد شما کنم. آیا می دانید اگر خدا به یاد ما باشد یعنی چه؟ امام زمان یا فاطمه زهرا (سلام الله علیهما) به یاد ما باشند یعنی چه؟ در وداع امام رضا (علیه السلام) به حضرت عرض می کنیم:«اجْعَلُونِی فِی  هَمِّكُم وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ وَ أَدْخِلُونِی فِی شَفَاعَتِكُمْ وَ اذْكُرُونِی عِنْدَ رَبِّكُمْ  = کرم کنید و مرا هم از همت بلند خود بهره‌مند سازید، که از خدا غیر از خدا نخواهم، و مرا در حزب منصور خود آورید و در شفاعت کبرای خود داخل گردانید و نزد خدای خود مرا یاد کنید». از حضرت می خواهیم که ما برایشان جدی باشیم. برای انسان چقدر جای خوشحالی است که عزیزانش مثل پدر و مادر، همسر و فرزندانش به او جدی فکر کنند. وقتی قیامت شود و تو در مقابل فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشیزی ارزش نداشته باشی، حال اگر تو را  ببرند و وسط بهشت هم بگذارند، فایده ای ندارد. خیلی ها این گونه اند. به بهشت می روند، ولی می فهمند که این آن چیزی نیست که می خواستند. در بهشت می فهمند که این کجا و آن که فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آدم را دوست داشته باشد و به آدم توجه کند کجا. وقتی انسان در بهشت به دیدن یک مؤمن می رود، یا در مهمانی او شرکت می کند، می گویند نیست و رفته به خدمت فاطمه زهرا‏ وخانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) ،یا خانه ابوالفضل(علیه السلام)،  یا خانه امام زمان (علیه السلام). یا در بهشت خدا است، پیش خود خداست. تازه تو در بهشت می فهمی که چه کلاهی سرت رفته است. در بهشت هستی، غم و غصه ای هم نداری، ولی می فهمی که یک عده کجا ها می توانند بروند و بیایند. «اجْعَلُونِی فِی هَمِّكُم وَ صَیِّرُونِی فِی حِزْبِكُمْ» این مختص آدمهای خیلی با شعور و زیرک است. وقتی آدم نامه های امام زمان (علیه السلام) را که به شیخ مفید نوشته است، می خواند؛ هم شاد می شود و هم از غصه می خواهد دق کند. امام نوشته است: «ایهاالصدیق = ای دوست»، «ایها الاخ= ای برادر»، چه می شود که امام به شیخ مفید این گونه خطاب می کند! عشق معشوقان ولی افزون تر است                    لیلی از مجنون بسی مجنون تر است یاد خدا برای یاد کننده، مایه ی شرافت است «یا من ذکره شرف لذاکرین = ای کسی که یاد او شرف هست برای یاد کننده». این ذکر خیلی شرافت دارد. امام سجاد (علیه السلام) می فرماید که تو ذکر خودت را برای عظمت دادن به ما و بزرگ کردن به ما داده ای. اما کجاست آن کسی که بفهمد با ذکر خدا شرافت پیدا کرده و بزرگ می شود. وقتی پرده کنار برود، انسان می فهمد که این شرافت یعنی چه؟ پرده که کنار برود، همین جا که ما نشسته ایم، میلیارد ها فرشته چشم در چشم ما هستند. انبیاء و معصومین هستند. بهشت و جهنم هم در مقابل و زیر پایمان است و خدا هم هست. وقتی ذکر می‌گوییم همه ما را نگاه می کنند و ما همه اینها را می بینیم و با گفتن ذکر به شرافت می رسیم. مشکل ما کوری ما است. این حجاب نمی گذارد که ما بفهمیم. امام على (علیه السلام) در اهمیت ذکر و مقام ذاکر فرمود: «الذِكرُ لَیسَ مِن مَراسِمِ اللِّسانِ و لا مِن مَناسِمِ الفِكرِ و لكنَّهُ أوَّلٌ مِن المذكورِ و ثانٍ مِنَ الذاكِرِ= یاد خدا، نه كار زبان است و نه راه و رسم اندیشه، بلكه نقطه آغاز آن، [خداوند] یاد شده است و در مرتبه دوم، [شخصِ] یاد كننده جاى دارد» ( بحار الأنوار : 78/356/11). اگر می‌خواهید در ذکر قوی شوید، هر وقت ذکر می‌گویید از این شرافت لذت ببرید که آنها به شما خبر دادند که می توانید ذکر بگویید و دیگر خودتان را دست کم نگیرید. شیطان گناهانتان را آنقدر به رختان نکشد که بین خودتان و خدا را بد بدانید و خودتان را آنقدر بی‌آبرو ببینید که هوس خدا را نکنید. خود را کوچک نبینید. اگر فرصت ذکر پیدا کردید، بدانید که شما را قبول کرده اند. وقتی قبولت کردند و دارند به تو ذکر می‌دهند، یعنی خدا یادت کرده است. این شرافت بزرگی است، «یا من ذکره شرف لذاکرین = ای کسی که یادش شرف است برای ذاکرین».  «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ» تناقضی با این حدیث ندارد و نگویید که اینجا گفته شده که شما یاد من را کنید تا من یادتان کنم. زیرا هر یادی محاط به دو یاد است. اول یاد خداست به دل ما که باعث می شود، ما خدا را یاد کنیم و دوم خدا یاد ما می کند، یعنی همین «أَذْكُرْكُمْ». واقعا ما بعد از این مژده ای که خدا به ما داده است از ذکر چیز دیگری می خواهیم؟ یا از زندگی دنبال چیز دیگری می گردیم؟ مشکل ما این است که ما از معامله کردن با خدا می ترسیم. دائما چرتکه می اندازیم. این ترس کار به دست مان می‌دهد. هر وقت آدم می‌ترسد که قدم های بزرگ بردارد و ترس دارد از این که عاشقانه وارد این ارتباط شود و چرتکه می اندازد که می ارزد یا نمی ارزد، محروم می شود. این اضطراب ها و چشمک زدن های دنیا باید وجود داشته باشد تا تو در تصمیم هایت تردید کنی و به خدا بگویی خدایا! من رها کردم و به سوی تو آمدم. «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا = در حقیقت ما آنچه را كه بر زمین است زیورى براى آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم كه كدام یك از ایشان نیكوكارترند» (کهف/7). اگر قرار باشد در دنیا با انواع لذتها به ما خوش نگذرد و با لذتهای وهمی و خیالی سر و کار نداشته باشیم، رفتن راه خدا چه قیمت و ارزشی دارد؟ انسان باید از همه ی این لذت ها دست کشیده و فقط به سوی خدا برود. اینجاست که خداوند بهتر از آن چه که فکرش را می کرد به آدم می دهد. ما بعد از مرگ می فهمیم، یاد خدا و عشق خداوند یعنی چه؟ انس با معصومین چیست؟ عضو حزب امام زمان بودن یعنی چه؟ شاید الان که در دنیا هستیم بگوییم، ما آنها را هم نداشته باشیم، امورات مان دارد می گذرد. چون در رحم دنیا هستیم و در رحم کسی خیلی درد احساس نمی کند. معنی «اذکرونی اذکرکم= یاد من را کنید تا من هم یاد شما را کنم» را متوجه نمی شود. یا نمی داند معنی «یا ایها الذین امنوا اذکروالله ذکرا کثیرا» چیست؟ خدا کند، آدم ابدیت و برزخ و آخرت را در همین دنیا ببیند و درک کند و از اینجا حجاب ها را پاره کرده و همین جا تا زنده هست به برزخ برود و ببیند، قطعاً بعد از آن درست زندگی می کند و می فهمد که آنجا چی لازم است و می فهمد که در اینجا چه چیزی لازم است و همه را مرتبط با هم می بیند. در رحم که هستیم، خیلی درد احساس نمی کنیم. بعد از تولد به برزخ تازه معلوم می شود، کمی ها و کاستی ها چیست؟ و ثروت یعنی چه؟ کی آدم حسابی تر است؟ کی ثروتمند است؟ و «فمن ثقلت موازینه» یعنی چه؟ انسان آنجا می فهمد که اخلاص یعنی چه؟ و این که فقط برای خدا کار کند و فقط وقف او باشد یعنی چه؟   ادامه جلسه سوم آثار دعا تکیه و توکل به خدا و ندیدن اسباب و علل مادی، نتیجه ی خداباوری است برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6507
زمان انتشار: 28 مارس 2017
| | | |
«خداباوری» سومین اثر دعاست

آثار دعا(2)، 84/10/3 برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه»

«خداباوری» سومین اثر دعاست

باورِ انسان با دعا در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی بیشتر می شود و نتیجه ی آن، معرفت به پروردگار عالم است.

در خدا باوری کرامت های بسیاری نهفته است.  تمام کرامت ها، در رابطه ی بین خالق و خلق نهفته است. یکی از علل اصلی تاسیس مکتب دعا که خود از سنن بزرگ الهی است، همین است که بارِ عام داده می شود و همه دعوت می شوند و جملگی را خلعت معرفت می بخشند. برای درک این مطلب، باید توجه داشته باشیم که چرا خدا هدیه ی دعا و خداباوری را به ما داده است؟ علتش این است که انسان حامل نفخه‌ی خداوند تبارک و تعالی است که به روی زمین آمده: «وَلَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ= و برای شما تا مدت معینی در زمین قرارگاه و وسیله بهره برداری است» (بقره/36). کلمه «شما» که خطاب به ماست، قطعاً خطاب به جنبه طبیعی ما نیست. چون استقرار و بهره مندی جنبه طبیعی ما روی زمین موقت نبوده و همیشگی است. ما یعنی «انسان» حامل نفخه ی خدا هستیم و با نور خدا بر روی زمین آمده‌ایم و سپس به سوی او باز می گردیم. این همان «انّا لله و انا الیه راجعون» است. تمام داستان خلقت این است که آدمی قبلا پیش معشوقش بوده و با او خوش و خرم و در اوج بهجت و سرور زندگی می کرده و حالا روی زمین و به ظلمت کده ای آمده که آمیخته به انواع محدودیت ها و تاریکی ها و ظلمت هاست. اما هنوز فرهنگ و حال و هوای وطن و خانه اصلی خودش را فراموش نکرده است. امام (رحمه الله علیه) می فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. یعنی او نمی تواند فرهنگ قبل از طبیعتش و بی‌نهایت طلبی اش را فراموش کند. چون زمانی که پیش خدا بود، کمال بی نهایت را در پیش خودش داشت و حالا که روی زمین است، به یاد وطن اصلی خود  همان رفتار بی‌نهایت طلبی را دارد. هم موحدین و هم غیر موحدین، می گویند اله ما خداست. همه عاشق یک نفر و عاشق یک بی نهایت هستند. همه ی خلقت و تمام ماجراهایی که می بینید و می شنوید و در قرآن نیز از این ماجرا ها زیاد گفته شده، همه راجع به کسی است که آمده اینجا و از وطنش دور افتاده به درد سر افتاده و گرفتاری های زیادی پیدا کرده، اما باید خودش را از این گرفتاری ها و درد سر ها نجات دهد و به وطن خود و پیش معشوق خودش برگردد. برای همین بزرگترین چیزی که خدا به انسان داده، یاد خودش و دعاست. انسان به وسیله مکتب دعا دائما می‌تواند معشوقش را ردیابی کند و به وسیله ی دعا اضطراب ها، تنهایی ها و غصه های خود را برطرف کند تا کم کم موعد وصال برسد. اگر دعا و اسم و نشانه ها و آدرس معشوق، از انسان گرفته شود، چه چیزی برای او باقی می ماند؟ دعا این هست که خداوند تو را روی زمین فرستاده و با مکتب دعا دائما یک ریسمانی بین خودش و تو قرار داده است. می‌گوید، این را بگیرید و بالا بیایید تا به مقصد برسید. وقتی این ریسمان در دستت هست، اضطراب ها از بین می‌رود و آرامش داری که بالاخره من از اینجا بیرون می آیم. چون یک طرف ریسمان در دست اوست. زیارت جامعه کبیره پر است از نشانه ها و پرچم های هدایت و علامت که ما را به این ریسمانِ محکم وصل می کند. در غرب، مردم اعم از فیلسوف و دانشمند گرفته تا مردم عادی که خبری از خدا و معصومین ندارند، دل هایشان پر از آشوب است. خدا برای ما علامت های زیادی در زمین گذاشته، مثل حرم های معصومین و امامزادگان، ما حقیقت این حرمها را نمی‌فهمیم یعنی چه؟ ما چه می‌فهمیم که حضرت موسی‌بن‌جعفر (علیه‌السلام) باید ازدواج کند و مثلا  17 تا پسر و 18 تا دختر داشته باشد و بعد به عنوان علامت ها هر کدام را در کشور های مختلف مثل مصر، عراق، ایران، و ... بفرستد و در شهرهای مختلف پخش شوند تا مردم راه را گم نکنند، ما چه می‌فهمیم، این یعنی چه؟ ما چه می‌فهمیم حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) کیست؟ و چرا این گونه طراحی شده که در شهر ری بیاید و همین جا بمیرد و همین جا دفن شود؟ ما نمی‌فهمیم که چرا حضرت ابالفضل (علیه السلام) باید یک کمی دورتر کشته شود و قبرش آنجا باشد و پیش سیدالشهدا دفن نشود؟ چرا باید فامیل های حر، جنازه ی او را کیلومتر ها دورتر از کربلا ببرند و دفن کنند؟ چرا کشتی نوح باید بماند و یک جایی پیدا شود که برای بعضی ها نشانه باشد؟ و خیلی چیز های دیگر. حال این ها را از ما بگیرند، امامزاده ها و حرم و امام رضا را بگیرند. مسجد را بردارند. امام جماعت ها را بردارند. دعا ها را بردارند و هر جایی را که افراد می‌روند و خود را با یاد معشوق آرام می‌کنند، بردارند. برای انسان چی باقی می‌ماند؟  یک دانشجوی سنی می‌گفت، شما شیعه‌ها چیزهایی دارید که ما سنی‌ها به آنها حسرت می‌خوریم. جالب است با این که آنها به قول خودشان خدا و قرآن و پیامبر را دارند. او می‌گفت شما با توسل خیلی سر پا هستید. با امام هایتان خیلی سر پا هستید. ولی ما چنین چیزی نداریم.  باید بدانیم که انسان احتیاج به پناهگاه دارد. احتیاج به اسم و آدرس و نشانه و ارتباط دارد. اگر نباشد قلبش می میرد. آیا هدف از دعا کردن، فقط اجابت است؟ دعا مکتبی است که در آن سر طناب دائما در دست شماست. هیچ وقت اضطراب ندارید. دعا یعنی تو بی‌نهایت را همیشه در کنار خودت می‌بینی و راه داری که به او برسی و باید در این دنیا یک مدتی فشارها، گرفتاری‌ها، بلاها و آفت‌ها و خطرهای زیادی را تحمل کنی. اما او کنارت هست. حال، شما این را با اجابت شدن یا اجابت نشدن دعا مقایسه کنید. آیا اجابت شدن یا اجابت نشدن دعا تفاوتی دارد؟ و آیا اصلا حتی اگر خواسته ی تو اجابت هم بشود، با این که تو در کنار خدا هستی، قابل مقایسه است؟ و آیا ما از دعا کردن، فقط اجابت را می‌خواهیم؟ باید دقت کرد که خداوند در مورد نیاز فطری ما هیچ وقت «نه» نگفته است و این مسئله مثل آب و هوا می ماند که خداوند در روی کره زمین قرار داده و هیچ وقت در جایی کسی را از آب و هوا محروم نمی کند که او خفه شود. همه جا برای شما آب و هوا و غذا قرار داده است تا نیاز انسان با آن مرتفع گردد. نبودن خدا هم در کنار انسان شوخی بردار نیست که بود و نبودش فرقی نداشته باشد. خدا برای موجودی که از پیش خودش آمده، روی زمین کم نگذاشته است. یعنی همه ی دعاهایش را از نظر فطری اجابت کرده است. همین که همه نیازهایش را پاسخ داده و راحت می‌تواند راه را پیدا کند، اجابت است. گاهی انسان گرفتاری های طبیعی پیدا می کند. یک محبوب و معشوق جمادی یا گیاهی یا حیوانی از او فوت می‌شود و به او نمی‌رسد. این بحث دیگریست و خیلی اهمیت ندارد. مهم این است که تو به عنوان این که نفخه‌ی الهی هستی و بعدا به خدا بر می‌گردی و در این بازگشت تنهای تنها خواهی بود، از او جدا نشوی. این مهم است و این مهم را خداوند تدارک دیده و این ثروت عظیم را برای تو گذاشته است. پس هدف از دعا فقط اجابت نیست. دعا، خوراک شأن انسانی ماست شأن انسانی ما همانند شئون طبیعی، نیاز به تغذیه دارد. خوراک این بخش از وجود ما دعاست. وقتی انسان به این حقیقت پی برد که نفخه ی الهیست و مدتی را باید در این دنیا سپری کند، برای جبران این هجران نیاز به دعا و گفتگو با معشوق دارد. مکتب اسلام ناب، خالی از دعا نیست و ذره ای ما را معطل نگذاشته است. مفاتیح را که باز می کنید، برای تمامی ساعات روز دعا دارد. دعای ساعت اول، ساعت دوم، ... ساعت بیست و سوم و ساعت بیست و چهارم و دعای روزهای هفته. اعمال شب و روز جمعه، وقتی  بعد از مغرب که شروع می کنید تا سحر جمعه و صبح تا ظهر و غروب جمعه، به قدری اعمال دارد که نمی توانید همه اعمال را انجام دهید. خوراک هایی با کیفیت ها و شکل های مختلف برای ما تدارک دیده اند. قرائت سوره هایی از قرآن که در شب جمعه وارد شده است. در این مرحله با ما خیلی اشرافی برخورد کرده اند. ولی وقتی یک انسان با شأن حیوانی وارد حرم می شود و مفاتیح را باز می کند و به این اعمال نگاه می کند، می گوید، اینها چیست؟ این دعاها برای کیست؟ اعمال شب جمعه یک مشت بیکار می خواهد؟ خواندن مفاتیح، صحیفه، جامعه، صحیفه علویه و صحیفه مهدویه، صحیفه صادقیه، صحیفه کاظمیه، صحیفه محمدیه (صلی الله علیه و آله و سلم) آدم های بیکار می‌خواهد. چرا این را می گوید؟ برای این که او به خودش و کتاب دعا از منظر حیوانیت نگاه می کند. ما مسلمان هایی هستیم که تسلیم شده ایم تا ایمان بیاوریم؛ ولی تا این مسئله را باور کنیم، خیلی طول می کشد. یعنی از مسلمانی وارد ایمان شدن تلاش می خواهد. برای همین اصلا ما چیزی به نام دعا، مناجات، نماز شب، سحر و ... را درک نمی کنیم. اصلا زبان فطرت را متوجه نمی شویم. اگر به ما اعلام کنند که قرار است از یکی از کمالات حیوانی، جمادی یا گیاهی جدا شویم، حال بدی به ما دست می دهد. ما اگر بفهمیم خدا کیست و ما کی هستیم، آن وقت تصور این که مکتب دعا نباشد، غیر ممکن به نظر می‌رسد. نبودن مکتب دعا مثل این است که روی زمین هوا وجود نداشته باشد، یا چند روز غذا نباشد. غیر طبیعی‌ترین و وحشتناک‌ترین فرضیه همین فرضیه است که چیزی به اسم دعا و انبیا و ائمه و اولیای الهی وجود نداشته باشند. بعضی ها از وجود اینها تعجب می کنند، در حالی که نبودن اینها تعجب آور است. چون خداوند تمام خلقت را بر اساس «منِ» انسانی قرار داده است. اصالت با «منِ» طبیعی ما نیست. وقتی که مسئله طبیعت پیش می آید، خداوند طبیعت را مذمت می کند، برای این که تو بفهمی «طبیعت» نیستی. مصائبی را که حضرت زینب (سلام الله علیها) از زمانی که دختر 4 ساله بوده تا زمانی که بزرگ شده و به رحمت خدا رفته، تصور کنید. این مصائب بیش از مصائب خود سیدالشهدا (علیه السلام) است. بعد از سیدالشهدا، حضرت زینب (سلام الله علیها) مصائب دیگری را هم تحمل کردند، مثل مصیبت از دست دادن سیدالشهدا و مصائب بعد از آن. وقتی از نظام طبیعت نگاه کنیم، این مصائب خیلی خشن به نظر می رسد. اما وقتی که از چشم یک مسافری که از بالاو عالم نور به طبیعت آمده و می‌خواهد به همان جا برگردد نگاه کنیم، همه اش زیبا می‌شود. برای همین بود که حضرت زینب فرمود: ما رایت الا جمیلا= چیزی جز زیبایی ندیدم. گاهی اوقات در حرکت به سمت خداوند تبارک و تعالی خیلی از بهره مندی ها آفت می شوند. یعنی اگر انسان به مادیاتی برسد و در آن ذوب شود و خدا را فراموش کند، آن مادیات حجاب و آفت است. این طبیعی است که انسان با رسیدن به یک موقعیت جدید، نوع مشغله ها و کارهایش تغییر می‌کند، ولی حس چه؟ این که آیا تو با همان شور و حرارت قبلی به ارتباط با خدا می پردازی قابل تامل است.  خدا اگر ببیند، همسر و فرزند و موقعیت جدید برای تو حجاب می شود، اراده کرده و آنها را از تو می گیرد تا تو آزاد شوی. (خلق را با تو بد و بدخو کند/ تا تو را یکباره دل آن سو کند). برای فطرتی که به اینجا آمده و غایتش بازگشتن پیش خداست، چه چیزی از این بهتر؟  به این کودک عزیز روان فکر کنید که در بینِ هزاران گرگ و اژدها و مار جمادی و نباتی و حیوانی که محاصره اش کرده اند، معصوم و مظلوم و ضعیف افتاده است و هر کدام از او سهم می خواهند. تمام کمال این است که این کودک عزیز روان از میان این همه طبیعیات برگردد و پیش خدا برود و گرنه سقط می شود. مثل بچه ی سقط شده. اگر این قضیه برای ما حل نشده باشد، از صحیفه و دعا هم هیچ چیز نمی فهمیم و نمی فهمیم که در این عالم، خدا بزرگتر از نماز و دعا چیزی قرار نداده است و خلقت بدون نماز و دعا بی معناست. برای همین بود که آیت الله قاضی بزرگ با غصه می فرمود: اگر در بهشت نگذارند نماز بخوانیم چه کنیم؟  کسی که به سمت دعا نمی‌رود جهنمی است. «وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ= و پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم در حقیقت كسانى كه از پرستش من كبر مى ‏ورزند به زودى خوار در دوزخ درمى ‏آیند» (غافر/60). اصلی ترین کار خداوند تبارک و تعالی برای ما، گذاشتنِ مکتب دعا و نماز است. بدبختی ما این است که فکر می کنیم، دعا و نماز، یعنی این که هروقت در کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی کم آوردیم، باید دعا کنیم و راز و نیاز و نذر کنیم و سفره بیندازیم تا باز هم حیوان بمانیم. ما بیشتر اوقات از خدا می خواهیم که خدایا حیوانیتم را نگه دار. خدایا این حیوانیت را از ما نگیر. خدایا این حیوانیت را به ما بده. خدایا روز به روز به حیوانیت ما برکت بده. ولی آیا تا حالا شده یکبار از خدا تشکر کنیم و بگوییم، خدایا ممنونیم که به ما دعا ونماز دادی؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6504
زمان انتشار: 28 مارس 2017
| | | |
چرا انسان نیاز به دعا دارد؟

مباحث «آثار دعا»(1) برگرفته از شرح صحیفه سجادیه

چرا انسان نیاز به دعا دارد؟

ماه رجب را در پیش داریم‏، ماه دعا و انابه به سوی خدا. به همین مناسبت بحث «آثار دعا» از سلسله مباحثِ استاد شجاعی را تقدیم می کنیم.

 

انسان به دلیل فقر ذاتی که دارد، محتاج دعاست. یعنی نه تنها در برآورده ساختن نیازهای خود وابسته به خداست، بلکه در اصلِ هستی خود نیز وابسته به پروردگار باریتعالی است و به دعا نیاز دارد. از طرفی، فطرت خداجوی انسان همیشه دنبال قدرت قاهره ی غیرقابل شکست و نامحدود است. زیرا می بیند که از هیچ کدام از قدرت های موهوم و سلسله عللِ عالم، کاری ساخته نیست. پس به طرف قدرت غیر مغلوب الهی جذب شده و به او متوسل می گردد. پناه بردن به قدرتهای محدود، گذشته از ناتوانی های قهری و تخلف های طبیعی، موجبِ خضوع نابجا، تملق، شکست های روحی و هضم شدن در حریم های ناامن می گردد و از همه مهمتر، سبب فراموشی خدای تعالی و غفلت از قدرت بی انتهای او و محروم شدن از برکات این ارتباط نیز خواهد شد. در واقع مکتب دعا، بار عام برای همه ی گرفتاران و نیازمندان، و وعده ی اجابت از طرفِ قدرتی غیر مغلوب و توانا می باشد که تنها حلال مشکلات عظیم انسانهاست. اولین اثر دعا، پر کردن خلاء فطری است با توجه به نکات ذکر شده، اولین اثر دعا، پر کردن خلاء فطری و نیاز به دعا است که در وجود انسان ها نهاده شده است. راهی که قهرا سبب می شود، پای انسان به کج راهه ها باز نشود و از انحرافاتی که از هر جهت برای انسان مضر است، جلوگیری گردد. ما فقیر مطلق هستیم و موجود مستقلی نیستیم. نیاز هایی داریم. یعنی اساسا در نظام وجودی خودمان وابسته هستیم. ما برای حرکت چشم و پلک مان یا حتی برای ضربان قلب مان احتیاج به عنایت حق تعالی داریم. حال، موجودی که این گونه محتاج است، وقتی به سراغ غیر خدا می رود، در واقع خودش را از عامل حیات خود محروم ساخته است. وقتی کسی خودش را از اساسی ترین نیازش محروم می کند، دیگر تعادلِ او معنایی ندارد. نظام شخصیتی انسان، تعادل او، آرامش و قدرت او در ارتباط با حق تعالی است.‌ ما با امری کاملا ریاضی روبرو هستیم. ریاضیات روح بشر، طوری تنظیم شده که بخش اصلی شخصیت ما، که فوق عقل ما را تشکیل می دهد،‌ فقط با خدا آرامش می‌گیرد. «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ= آگاه باش كه با یاد خدا دلها آرامش مى‏ یابد» (رعد/28). «قلب» یعنی همه ی حقیقت انسان. پس اولین اثر دعا این است که وقتی تو در جلسه ی دعا می گویی: «الهی، اللهم، یا ربّ، یا الله»، با خداوند روبرو می شوی و خداوند می فرماید: به محض این که تو بگویی:«الهی، اللهم و ...»، من می گویم: «لبیک». ما «اللهم» می گوییم و صدایش می کنیم. او هم می‌گوید: «لبیک». ولی ما خود را با او روبرو نمی بینیم و حرفی نداریم و خود خدا را برای خودمان نمی‌خواهیم. اگر هم حرفی بزنیم، بیشتر نگران بخش های جمادی و گیاهی و حیوانی مان هستیم و چیزهای مربوط به این بخش‌ها را می‌خواهیم. یعنی اصلا با خود خدا، کاری نداریم و در مقابل خود خدا خیلی زاهدیم. «ای که صبرت نیست از دنیای دون              چونت صبرست از خدا؟ ای دوست، چون؟» (مولوی) ما هر وقت با خدا روبرو می شویم و او لبیک می گوید، ما می گوییم: «من ماشین می‌خواهم». «همسر می‌خواهم، خانه می‌‌خواهم...» . اما هیچ وقت نخواستیم حقِ دل‌مان را بگیریم. یعنی نگفتیم خودت را می‌خواهیم و با خودت کار داریم. نیاز ما به خدا از طریق نیازمان به مسائل جمادی، گیاهی و حیوانی تعیین می‌شود. این یعنی هر وقت که پیش خدا می روی و نیازهایت را به او می‌گویی، از شما سؤال می کند که برای خودت چه می خواهی؟ ولی آیا شده، یکبار برای خودمان چیزی بخواهیم؟ ما هر چه خواسته ایم، برای غریبه خواسته ایم. برای ناخودمان و برای بخش حیوانی که از بین می رود، خواسته ایم. چیزی برای نفس و روح، برای قلب و عقل مان که معشوقش خداست، نخواسته ایم. وقتی مهمترین مسئله و دغدغه ام خودم نیستم، چه چیزی را از دعا می خواهم برداشت کنم؟ انسان بر اساس نظام ارزشی خود، بر هر چیزی قیمت می گذارد و متاسفانه در نظام ارزشی ما خداوند تبارک و تعالی قیمتی ندارد. «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ = بزرگى خدا را چنان كه باید نشناختند»(انعام/91). اگر به شخصی بگویند، کشتی ات غرق شد؛ پسرت مرد؛ زنت مرد؛ پولهایت گم شد و ... سکته می کند. چون نظام ارزشی او به این چیز ها بسته شده است. ضربان قلبش با این ها تنظیم می شود. اما حالا اگر یک نفر بفهمد، خدا را از دست داده است، باید چه حالی به او دست بدهد؟ ما خوابیم و نمی دانیم در حق خودمان چه جنایتی انجام می دهیم. بعد که به برزخ منتقل می شویم، تازه می فهمیم، چه کلاهی سرمان رفته است. اگر خدا همه ی دعاها و حتی دعاهای مقدست را هم که اجابت کند، بعدا می فهمی همین که با خود خدا رفیق نبودی، باخته ای و همین برای تو بزرگترین حسرت می شود. اگر کسی از الان فهمید که باید خلاء روحی اش را با معشوق خودش پر کند، و دغدغه ای اصلی او این شد که بگوید: « اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حُبَّك وَ حُبَّ ما تُحِبُّه وَ حُبَّ مَن یُحِبُّکَ = خداوندا محبت خود را و محبت کسانی را که دوست داری و محبت کسی که تو را دوست دارد را روزیم فرما». اینجاست که آرامش سراغ انسان می آید. اگر بزرگترین دغدغه ی ما دغدغه ی فوق عقلانی باشد، آن وقت آدم راحت می شود و درد احساس نمی کند و «بلا» نمی تواند کمر انسان را خم کند و آرامش را از او بگیرد. نه تنها نمی تواند، آرامش را بگیرد، بلکه از آن به عنوان یک ثروت، یک وسیله برای رسیدن به خدا استفاده می کند. خیلی فرق است بین کسی که سوار بلا می شود تا در آغوش خدا برود و کسی که وقتی بلا سرش می آید از خدا دور می شود. گفتن «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» راحت است. «الا بذکر الله» یعنی غیر از ذکر خدا نیست. اگر تو واقعا اطمینان قلب می‌خواهی و می‌خواهی همیشه آدم قدرتمند و شاد باشی، باید بروی و با معشوق خودت ازدواج کنی. این که تو فکر کنی، اگر از دست این زن خلاص شوی و با زن دیگری ازدواج کنی، از دست این شوهر خلاص شوی و با دیگری ازدواج کنی؛ این ماشینت را عوض کنی؛ یا از مستاجری دربیایی و...؛ اگر فکر کنی با اینها به آرامش می رسی، اشتباه کرده ای. سراب می بینی. اینها فقط سراب است، سراب. خداوند ما را بدبخت و بیچاره خلق نکرده است. ما جزء مظاهر خدا هستیم و روح خدایی داریم. انسان برای به آرامش رسیدن، نه پدر می خواهد، نه مادر، نه همسر و نه غذای آن چنانی و نه ثروت و نه خانه ی آن چنانی. انسان برای آرامش فقط خدا می خواهد. اگر خدا باشد تو آرام هستی و اگر نباشد نه. اینها را هم داشته باشی و او نباشد آرام نیستی. پس اولین اثر دعا پر کردنِ خلائی است که ما نیاز داریم پر شود. چون این خلاء خیلی مهم است. دومین اثر دعا، ارتباط با قدرت نامحدود الهی است ارتباط با قدرت نامحدود الهی، با توان ضعیف انسانی که گذشته از امن و آرامش دائمی برای انسان، و اشباع خلاء روحی او، منجر به دریافت عظمت و فضیلتی می گردد که این فضیلت سبب می شود، او در مقابل هیچ مشکلی توان خود را از دست نداده و همواره مقاوم باشد. یعنی یک معدن عظمت و قدرت و اجابت و مسبب الاسباب را انسان، پشتیبان خود قرار داده است. از خودت در بیا! انسان با خداوند قدرتمند می شود. وقتی که شما نفسِ این ارتباط را داری، روز به روز قوی تر می شوی. ما نمی دانیم واقعا این یعنی چه؟! این یعنی وصل به مرکز قدرت باشی و این اتصال برای انسان خیلی غوغا می کند. بنابراین، در آیه کریمه می فرماید: «الا بذکر الله تطمئن القلوب» یگانه آرامش بخش که می تواند بر تمام وجود آدمی مسلط و فراگیر باشد، فقط و فقط یاد خداست. تنها آرام بخش همین است. امام حسین (علیه السلام) در دعای عرفه می فرماید: خدایا تو بودی که با یاری خودت مرا تایید کردی تا بر دشمنانم پیروز شوم. اگر یاری تو نبود من از شکست خوردگان بودم. ای کسی که رفعت مقام و بلند مرتبگی را به خودت اختصاص دادی. دوستان تو با عزت تو شکست ناپذیرمی شوند. ای کسی که پادشاهان در مقابل تو یوغ ذلت برگردن نهادند و از خشم و غضب تو ترسانند. در تایید این نکته، اگر نظری به تاریخ بیندازیم، به عظمت و مهم بودنِ این موضوع بهتر واقف می شویم. تاریخ تمام انبیاء را که بنگریم، خواهیم دید که آن بزرگواران همیشه در مقابل قدرتهای بزرگ ایستاده اند. در قرآن داستان 25 پیامبر صلوات الله علیهم را بخوانید. قسمت جالب اینجاست که آنها همیشه تنها بوده اند، تا به ما بفهمانند که منشاء قدرت چه کسی است؟ خداوند در قرآن سفارش کرده است:«قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى = بگو من فقط به شما یك اندرز مى‏ دهم كه دو نفر به دو نفر و به تنهایى براى خدا به پا خیزید» (سبأ/46). برای خدا دو نفره یا یک نفره قیام کنید. یعنی وقتی من قیام کنم و پشتوانه ام خدا باشد، هیچ فرقی نمی کند که یک نفر باشم یا دو نفر. هر پیامبری که آمده، فرعونی در مقابل او قد علم کرده و شدّاد و نمرودی به نزاع با او برخاسته است. در مقابل، انبیای عظام حتی از کمترین نظام فیزیکی زمان خود بهره‌مند نبودند. ولی هرگز خود را نباختند و جالب آن است که عاقبت هم پیروزی از آنِ مکتب انبیا بوده. حضرت موسی (علیه السلام) فقط هارون را داشت. هیچ کس همراه ابراهیم (علیه السلام) نبود و پیامبر ما فقط از پشتیبانی ابوطالب برخوردار بود. ولی عاقبت، قدرت الهی بر همه چیز غالب آمد. « رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ= خدا از ایشان خشنود و آنها از او خشنودند. اینانند حزب خدا آرى حزب خداست كه رستگارانند» (مجادله/22). و نیز فرمود: «إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ = كه آنان [بر دشمنان خودشان] حتما پیروز خواهند شد» (صافات/172). تنها آنها یاری می شوند. « وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ = و سپاه ما هرآینه غالب ‏آیندگانند» (صافات/173).  لشکر ما به تنهایی غالب خواهد گشت. حال کسی می تواند، فکر کند که ما نمی توانیم، آمریکا و ابرقدرتها را نابود کنیم؟ نمی توانیم زمینه ی ظهور امام زمان (علیه السلام) را فراهم کنیم؟ والله اگر تردید کنیم، دین نداریم. فقط و فقط اگر مردم ایران به «وفاداری» و «همدلی» با امام زمان (علیه السلام) برسند، تردید نکنید که هیچ فاصله ای تا ظهور نخواهیم داشت. برگرفته از مباحث «شرح صحیفه سجادیه» 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6494
زمان انتشار: 5 سپتامبر 2017
| | | | | | |
اقدامات هدایت و اصلاح بعداز تولد انجام می شود

ژن برتر (2) برگرفته از سلسله مباحث تربیت کودک

اقدامات هدایت و اصلاح بعداز تولد انجام می شود

اگر نوزادی متولد شد، از زمان تولد به بعد اقداماتی باید انجام شود که عنوان آن اقدامات «هدایت و اصلاح» است. در زمان بسته شدن نطفه، انحراف ها و مشکلاتی وجود داشته است که حالا باید برای رفع آنها اقدامات «هدایت و اصلاح» را در پیش بگیریم.

والدینی که به دنبال ایجاد نژاد برتر هستند، باید قوانین کلی ایجاد، هدایت و اصلاح را فرا بگیرند. این قوانین روی همه بچه‌­ها یک جور اعمال نمی شوند. چون بچه ­ها با هم تفاوت دارند. پس ما نمی‌توانیم با یک روش تربیتی ثابت، هر نوع کودکی را ترییت کنیم.  یعنی نمی‌توان یک روش تربیتی ثابت را برای همه در نظر گرفت. اما اصول و قوانین کلی باید در دستمان باشد. مثلا بچه‌ای که به شدت دروغگو است، با بچه‌­ای که کاملاً صادق است، یک نوع برخورد را نمی‌طلبند. بچه‌ای که گوشه­‌گیر و خجالتی است، با یک بچه‌­ای که خیلی اجتماعی است و روابط عمومی بالایی دارد، برخورد تربیتی یکسانی نمی‌طلبند. یا با یک بچه‌ای که بسیار پررو و بی‌­حیا است، نمی‌توان همان برخوردی را داشت که با یک بچه با حیا داریم. در تربیت باید به تفاوت‌ها دقت کنیم. حالا بحث ما این است که با توجه به این که هر انسانی دارای یک شاکله است و یک شخصیت خاصی دارد، باید روش تربیتی مبتنی بر همان شخصیت برای او در نظر گرفت. انسان موجود ترکیبی است. شخصیت‌ها هم با همدیگر دوتا نیستند هر انسانی یک شخصیتی دارد. شخصیت از کلمه­ اش معلوم است. مصدرسازی کردیم. شخصیت دارد؛ شاکله دارد؛ شاکله اش هم مربوط و ویژه خودش است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6382
زمان انتشار: 24 مارس 2017
| | | | | | |
جامعه معلمان مهدوی در پی دستیابی به «ژن برتر» برای فرزندان شماست (1)

ژن برتر (1)

جامعه معلمان مهدوی در پی دستیابی به «ژن برتر» برای فرزندان شماست (1)

این ژن، همان ژنی است که مدت هاست استاد شجاعی می گوید: اگر ژن برتر را برای فرزندتان می خواهید، برای بچه دار شدن دست نگهدارید و به آموزش های مهدوی توجه کنید.

مدیر مسئول موسسه منتظران منجی تاکید میکند: ما می توانیم به ژن برتر دست پیدا کنیم؛ پس برای بچه دار شدن، دست نگهدارید و ابتدا اطلاعات لازم را در این خصوص کسب کنید. ما می توانیم ژن های «سلامت و زیبایی، هوش، اخلاق، دین و عقل» را در وجود فرزندمان بارور کنیم و نسلی را تربیت کنیم که با نیل به «تمدن اسلامی نوین جهانی»، زمینه ساز حکومت جهانی امام زمان عج الله تعالی علیه باشیم. والدین می توانند در این  5 ژن کودک شان مؤثر باشند:1. زیبایی 2. سلامت و قدرت بدنی 3. هوش 4. عقل  5. دین و اخلاق. هوش کودک یعنی ضریب کارآیی مغز. یعنی کودک بتواند سریعاً با اشیاء ارتباط برقرار کند و آنها را بشناسد و هنگامی که به مدرسه می رود، بتواند خوب درس بخواند و مطالب درسی را به خوی فرا بگیرد. امروزه در برخی دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی، رشته های علمی وجود دارد که محققان در خصوص اصلاح نژاد دام و طیور و گیاهان کار می کنند و به نتایج با ارزشی هم رسیده اند. این یعنی می توان نژاد انسان را هم اصلاح نمود و یک نژاد برتر ایجاد نمود. برای تربیت و اصلاح نژاد، فرمول ها و قوانین کلی وجود دارد. بنابراین، وقتی می گوییم والدین در اصلاح نژاد موثر هستند،  یعنی این اصلاح نژاد، در دست خود انسان است و می تواند یک کاری بکند که در این ۵ شاخص، ژن فرزندش را قوی بار بیاورد. یعنی شانس و اتفاق در این امور تاثیر ندارد و همه چیز عالم دارای محاسبات ریاضی است. «همه چیز به دست انسان است»، یعنی خداوند به انسان اجازه داده که در برخی از امور تصرف کوالدینند. بنابراین، وقتی می گوییم باید برای ایجاد ژن برتر باید آگاهی کسب کنیم، یعنی می توانیم بدانیم که چه زمانی، با چه غذایی و با چه وضعیت روحی و عاطفی و... نطفه ی نژاد برتر می تواند بسته شود و بعد در دوران بارداری سلامتش نیز تامین شود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6342
زمان انتشار: 24 مارس 2017
| |
(1) حسود درمان نمی شود

بحث «حسادت» جلسه اول

(1) حسود درمان نمی شود

حسادت نوعی بیماری(سرطانی) است که انسان از دنیا با خود به عالم بعدی می برد. حسود کسی است که تحمل پیشرفت مادی و معنوی دیگران را ندارد و دائما از او حسادت تراوش می کند. حسادت طوری در وجودِ حسود ریشه دوانده که امیدی به درمانش نیست و تنها راه درمانش، رسیدن به دیدگاه فطری و اتصال به منبع بی نهایت است. حسرت های حسود زیاد و گناهانش دو برابر است. حسود رفیقی ندارد.

اما قبل از شروع بحث، لازم است به مبحثی که در جلسات گذشته بیان شد، اشاره ای داشته باشیم. گفتیم که[1] رابطه ی «دنیا» با «آخرت» مثل رابطه ی «رحم مادر» است با «دنیا». وقتی جنینی با نقص یا بیماری، از رحم مادر به دنیا می آید، ناگزیر باید رنجی را تحمل کند. این رنج به خاطر عدم تطبیقی است که جنین با «خود» به دنیا آورده. عدم تطبیق با دنیا، موجب مریضی می شود، و گرنه شرایط زیستی دنیا کسی را اذیت نمی کند. بنابراین، برای این که بتواند به بچه های سالم ملحق شود، باید رنج درمان را تحمل کند. برای مثال، کودکی که پایش شکسته را باید به بیمارستان ببرند و یکبار دیگر پایش را بشکنند و جا بیندازند و گچ بگیرند و حداقل چند ماه در گچ باشد و رنج درمان را تحمل کند تا در نهایت بتواند به بچه های سالم ملحق شود. طول مدت درمان به سه عامل بستگی دارد: شدت بیماری؛ نوع بیماری؛ تعداد بیماری. بسته به اینکه یک جنین وقتی از رحم مادر بیرون می آید، چند نوع مریضی داشته باشد؟ چه مریضی داشته باشد؟ و شدت هرکدام از مریضی ها چقدر باشد؟ باید رنج درمان را تحمل کند. در حرکت از «دنیا» به «آخرت» هم، همینطور است. ما ذاتاً اهل بهشتیم و باید سالم به آن عالم متولد شویم، چون شرایط زیستی آخرت،  بهشت است وعدم تطبیق با شرایط بهشت، می شود جهنم. این عدم تطبیق (بیماری) را انسان، از دنیا با خودش می برد و تنها خود او مسبب آن است، نه کس دیگری. یعنی کسی نمی تواند بگوید دست خودم نبود. در این صورت بهشتی که برای انسان سالم، لذت بخش است، برای آدم بیمار جهنم می شود. پس با توجه به سه عامل بیان شده برای طول درمان، باید در درمانگاه بهشت، رنج درمان را تحمل کند. تا بعد از سازگار شدن با آن عالم، در بهشت متولد شود. از این رو شناخت این نوع بیماری و حمله هایی که شیطان به انسان  می کند تا این بیماری را در ما ایجاد کند، ضروری است. با وجود این که زمانِ رشد در«داخل رحم» بسیار کوتاه تر از«خارج رحم» است، سازندگی که در رحم مادر صورت می گیرد، بسیار بیشتر از سازندگی است که درخارج رحم که دنیاست صورت می گیرد. در ۹ ماه رحم مادر، یک بدن کامل ساخته می شود. حال اگر جنین، درهنگام تولد، یک بند انگشت کم بیاورد، با ۱۰۰ سال زندگی در دنیا هم نمی تواند آن بند انگشت را جبران کند. در حالی که در رحم مادر کمبود یک بند انگشت به سرعت می تواند جبران شود، زمان درمان در رحم، بهتر و کوتاه تر از بیرون رحم است. برای همین است که امروزه پزشکان ترجیح می دهند، جنین را در رحم مادر درمان کنند. در مباحث قبلی گفته شد1که ریاضیات عالم آخرت، میلیاردها برابر پیچیده تر از ریاضیات عالم دنیاست. حال اگر کسی یک بیماری طولانی سرطانی را  با خود به آن عالم ببرد، چقدر طول می کشد تا درمان شود؟ قرآن می فرماید: «لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً=روزگاری دراز درآن خواهند ماند»2، یعنی قرن ها باید در جهنم بماند تا درمان شود. زیرا آخرت یک شرایط ابدی، طولانی و با فعلیت زیاد است و مانند دنیا قوه ندارد و استعداد عمل را ندارد که بتوان کاری کرد؛  لذا درمان خیلی طولانی است. انسان گنکار، در دنیا با صرف 5 یا 10 دقیقه زمان ، نه تنها می تواند گذشته گناه آلود خود را جبران کند، بلکه خداوند تبارک و تعالی همه گناهانش را تبدیل به ثواب می کند. «مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا= هرکس توبه کند و عمل صالح انجام دهد،خداوند اعمال بد آنان را به حسنات و خوبیها تبدیل می کند».  اما اگر بدون توبه به شرایط زیستی آخرت برود، امکان ندارد شرایط زیستی بهشت ، این شخص را بپذیرد. همانگونه که شرایط زیستی دنیا آنقدر حساس است که کوچکترین بیماری نظیر یرقان را به سرعت نشان می دهد. طبق آیه ی شریفه ی«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ= هرکس ذره ای عمل خیر انجام دهد، آن را می بیند و هرکس ذره ای عمل بد انجام دهد آن را می بیند»3.  اگر ذره ای خوبی یا بدی با خودت ببری، به خودت بر می گردد و شرایط زیستی بهشت آن را نشات  می دهد. در دنیا هم همین طور است، در رحم مادر خیر و شر ظهور پیدا می کند و وقتی جنین بیمار متولد می شود درد و ناتوانی به خودش بر می گردد. اما «حسادت»، یک بیماری مثل شکستگی دست و پا، یرقان و سرماخوردگی نیست که ظرف یک مدت کوتاهی درمان شود؛ بلکه نوعی سرطان است که سال ها شخص را درگیر می کند. «حسود» بر وزن صفت مشبهه ی «فعول» است. یعنی کسی که دائماً از او حسادت تراوش می کند و اساساً تحمل رشد و پیشرفت مادی و معنوی دیگران را ندارد؛ بنابراین کسی که یک بار مرتکب گناه حسادت می شود، حسود نیست؛ همانگونه که فرد بخیل با یک بار بخشش،  بخشنده  نمی شود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند: «اَلحَسُودُ لا یَبرَأُ= حسود درمان نمی شود». منظور کسی است که تصمیمی برای خوب شدن ندارد. سرطان حسادت، در تمام وجودش ریشه دوانده است و درماش سخت است. اگر نتواند با آتش حسادت مبارزه کند و با ریاضت مهربانی و خیر خواهی ریشه ی حسادتش را بسوزاند، درمان نخواهد شد، مگر با آتش جهنم.  حضرت می فرمایند: «الحَسودُ کَثیرُ الحَسَرات مُتَضاعَفُ السَیِّئات= حسود پر حسرت است و گناهانش مضاعف». یعنی حسرتهایش آن قدر زیاد است که دائما در حال سوختن، ذوب شدن است. دائما در فشارهای روحی از ناحیه ی خودش است. چون نگاهش به خودش اشتباه است. حسود اولین ضربه را به خودش می زند و چون غمگین است، آرامش ندارد. علت اصلی غم او این است که کمال های دیگران، بی کمالی او را به رخش می کشد. وقتی مریض می شود با دیدن سلامتی دیگران غصه می خورد. نمی گوید این مریضی لطف خداست و ذخیره ی آخرتم می شود. پس یک عامل اصلی حسادت، تنگ نظری و محدود بینی است؛ حسود دنیا را محدود می بیند؛ خدا و آخرت را محدود می بیند؛ خودش را محدود می بیند. برای همین اگر یک نفر نعمتی داشته باشد به او فشار می آید. چون با وجود او، در خودش احساس کوچکی می کند. پس اگر چیزی با ارزش تر از رابطه ات با  خدا شد (مثل این که دیدن کمالات دیگران تو را عصبانی کند) درآن لحظه ابدیت، خدا و بهشت خود را فروخته ای. باید دستگیره ی حسادت را در وجودمان از بین ببریم تا شیطان نتواند حسادت را در ما تحریک کند و از این طریق روابط مان با دیگران را بهم بزند. این کار مستلزم این است که انسان با دیدگاه حقیقی و فطری به خودش نگاه کند و دیگر این که متصل به بینهایت باشد. در این صورت می فهمد که کمالات دیگران نه تنها او را کوچک نمی کند، بلکه به بزرگتر شدنش نیز کمک می کند. بنایراین، داشتن و نداشتن نعمت های محدود، نه درچنین آدمی عجب ایجاد می کند و نه او را اذیت می کند (چو صد آید نود هم پیش ماست). قرآن کریم در این زمینه می فرماید: ما شما را به انواع بالا و پایین شدن ها امتحان می کنیم تا این روحیه در شما ایجاد شود که: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ = نه تاسف بخورید بخاطر چیزی که ندارید و از دست داده اید و نه خوشحال شوید بخاطر چیزی که بدست می آورید». پس بدانیم که چه بسیارند آدم هایی که یک شبه زیبایی، دارایی یا مقام خود را از دست داده اند. یعنی نداشتن جیفه ی دنیا ننگ نیست. این قاعده جاری است که: «شیرینی دنیا، تلخی آخرت و تلخی دنیا، شیرینی آخرت را به همراه دارد». با توجه به این نکته دیگر جایی برای حسادت باقی نمی ماند. حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امیرالمومنین (علیه السلام) خیلی وقت ها برای غذایشان هم لنگ می ماندند. حضرت زهرا (سلام الله علیها) با وجود کارهای بسیار زیادِ منزل، قدرت اختیار کردن کنیز را نداشتند. اینجاست که پیامبر بعد از یاد دادن تسبیحات حضرت زهرا، به ایشان فرمودند: «این تسبیحات برای تو ثروت بالاتری است، خداوند دنیا را برای ما نخواسته، آخرت برای ماست». این یعنی در دنیا هر چه بیشتر نفس چرانی شود از سهم آن طرف کم می آورید. حسود، حسرت محبت دارد؛ تا جایی که برای محبوب شدن، حاضر است تن به هر کار زشتی بدهد. لازم نیست ما  خودمان را با انسان های دیگرارضاء کنیم؛ ما بالاتر از این ها را داریم. اگر آدم عاشق کسی بشود که به حقیقت انسان را دوست دارد و معامله گر نیست، اساساً هیچ احتیاجی به محبت و عاطفه ورزی دیگران ندارد، کاملا قدرتمند و سرشار خواهد بود. باید برسیم به جایی که بگوییم: بی همگان به سر شود                          بی تو به سر نمی شود اما وقتی خدا را کنار گذاشتی با همگان هم به سر نمی شود، مجبور هستی سر راه خیلی ها ذلیل و ذبح شوی و درنهایت گدا و بدبخت هستی. شما نگاه کنید در حادثه ی کربلا چه کسی موقعیتی بدتر از حضرت زینب(سلام الله علیها) و سید الشهدا(علیه السلام) را دارد؟ غریبانه به کربلا می آیند، آنها را محاصره می کنند و آب را به رویشان می بندند و جلوی چشمان مبارک حضرت زینب(سلام الله علیها)، عزیزانش را تکه تکه می کنند و به تعبیر امام زمان(علیه السلام)،مانند گرگ های خونخوار به زنان و کودکان حمله می کنند و به ضرب تازیانه به اسارتشان می گیرند؛ بعد هم با کتک وارد مجلس یزیدشان می کنند؛ با تمام این مصیبت ها، وقتی یزید می گوید: «دیدی خدا با شما چه کرد؟» حضرت زینب (سلام الله علیها) می فرماید: «ما رایت الا جمیلا= جز زیبایی چیزی ندیدم». همه اینها برای ما عزت و شرافت بود.  هر کس لیاقت اینطور قربانی کردن برای خدا را ندارد. آنجا یزید در اوج قدرت ، خوار و ذلیل می شود و اینجا حضرت زینب در اسارت، عزیز و قدرتمند. امروز به اکثریت اهل تسنن نگاه کنید! آنها چه کسی را دارند؟ قبر عمر و معاویه کجاست؟ یزید و شمر و ابن زیاد کجایند؟ آنگاه ما در اقلیت شیعه چه کسانی را داریم؟ حسین(علیه السلام) می شود مشهورترین شخصیت جهانی که در تمام دنیا برایش دسته های عزاداری راه می افتد. چه کسی فکر می کرد امام حسین(علیه السلام) این طور بزرگ شود که مسیحی، یهودی، کمونیست و...برایش گریه کند. این عزت است که در پایگاه کفرو مرکز سلطنت معاویه در دمشق، حضرت زینب دارد سلطنت می کند.  نتیجه این می شود که انسان باید با مرکز عزت و شرافت و با کانون شادی و دارایی در پیوند باشد، تا همیشه عزیز باشد و در مقابل دارایی های مادی و معنوی دیگران احساس کوچکی نکند. اگر بفهمیم که خدا ما را دوست دارد و امام زمان پدر حقیقی ماست، آن وقت به یک عاطفه ی بینهایت وصل می شویم و به محبت دیگران که هزار و یک جور طمع و توقع به دنبال دارد، هیچ احتیاجی نخواهیم داشت. جرا حضرت فرمود:«متضاعف السیئات= حسود گناهانش دو برابر است؟». چون دائماً در پی ضربه زدن به دیگران است و دائما برای خودش تولید گناه می کند. «الحسود لا خله له=حسود هیج رفیقی ندارد»: حسود به دو دلیل تنهاست: 1- اگر رفیقش را در حال رشد ببیند، با او دشمن می شود 2- شخص حسود محبوب نیست و کسی او را دوست ندارد. «الحسود لایسود = حسود به سیادت و آقایی نمی رسد». یعنی حسود با حسادتش برکسی برتری نمی یابد؛ اگر هم به رشد و محبوبیتی در جامعه برسد، موقتی بوده و در نهایت، ذلیل و منفور می شود. پس سعی نکنید به زور خودتان را محبوب دیگران کنید. بگذارید عزت و آبرو را خدا بدهد. «لَئِن شَکَرتُم۟ لَأَزی۟دَنَّکُم= اگر شکرگذاری کنید، نعمت خود را بر شما خواهم افزود». زیرا العزة لله و لرسوله وللمنومنین= عزت مال خدا و رسول خدا و مؤمنین است». سؤال: در برخورد با حسود چه کار کنیم؟ پاسخ: برای این که از صراط مستقیم خارج نشویم، نباید با او مقابله به مثل کنیم؛ گاهی همان ضربه زدن ها، تهمت ها و آزارهای حسود در حق ما، سبب  رشد و ترقی ما می شود. 1. در جلسات گذشته به طور کامل بیان شد. 1. در مبحث وسواس بیان شد. 2. نباء/ آیه 23. 3. زلزلة/ آیه 4.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6232
زمان انتشار: 15 مارس 2017
| | | |
سعادت و شقاوت در کلام اهل‌بیت (علیهم السلام)

بحث سعادت و شقاوت، جلسه 26 و آخرین جلسه؛ 73/11/17

سعادت و شقاوت در کلام اهل‌بیت (علیهم السلام)

مولا ‌علی‌(علیه السلام) در کتاب شریف «غرر‌الحکم» در مورد شخصیت فرد سعادتمند می‌فرمایند: «اَلسَّعيدُ مَنْ خافَ العِقابَ فَامنَ وَ رَجَا الثَّوابَ فَأحْسَنَ = سعادتمند‌کسی است که از عقاب الهی می‌ترسد، پس ایمن می‌ماند؛ و امید ثواب دارد، پس نیکو عمل می‌کند». (غررالحکم،ج2،ص159).

سعادتمند بودن شخص و ایمن بودن او از عذاب الهی، مبتنی بر دیدگاه خاصی است که اسلام معرفی می‌کند. انسان یک نقطه آغاز به نام تولد و یک مسیر حرکت بی‌نهایت به سمت خداوند دارد. یعنی حدی برای این حرکت وجود ندارد. این مسیرِ حرکت، دارای چند مرحله است. مرحله‌ی «تولد تا مرگ» که مهمترین قسمت است. به این علت که در این قسمت از مسیر، انسان حکم جنین در رحم را دارد. قسمت بعدی، مرحله‌ی «مرگ تا برزخ» و مرحله بعدی، «برزخ تا قیامت» و مرحله آخر «قیامت به بعد» می‌باشد. انسان در همه‌ی این مراحل بی‌نهایت حرکت دارد. پس انسان یک نقطه آغاز دارد و نقطه پایانی ندارد. یعنی انسان مساوی است با بی‌نهایت. ما باید به انسان با دیدگاه بی‌‌نهایت نگاه کنیم و خوشبختی و شقاوت او را با معیار ابدی بسنجیم. باید انسان را در طول حیاتش یعنی از تولد تا بعد از قیامت ببینیم، نه فقط در حیات دنیوی. طبق فرموده ی امیرالمؤمنین (علیه السلام) انسان سعادتمند چون خود را از تولد تا بی‌نهایت می‌بیند، نیکو عمل می‌کند و به همین علت از عقاب الهی در امان می‌ماند و این یعنی سعادت. در روایت بعدی که می‌توانیم آن را به عنوان شرح روایت اول در نظر بگیریم، علی(علیه‌السلام) می‌فرماید:«عِندَ العَرضِ عَلَى اللّه ِسبحانَهُ تَتَحَقَّقُ السَّعادَةُ مِنَ الشَّقاءِ= در هنگام عرضه اعمال بر خداى سبحان است كه خوشبختى حقیقى از بدبختى حقیقى باز شناخته مى شود».(غرر الحكم : 6223 ) هنگام عرضه شدن به خدای سبحان، یعنی روز قیامت که تعیین کننده و سرنوشت ساز است، زمان تحقق سعادت حقیقی است و مشخص می شود چه کسی سعادتمند است و چه کسی شقاوتمند. اگر می خواهید افراد را از نظر سعادت و شقاوت ارزیابی کنید، باید با معیار درست ارزیابی کنید. فردی که زندگی دنیا را از زندگی آخرت جدا کرده، باید در مورد تک تک اعمال و رفتار و خلقیاتش جوابگو باشد، اگر درست عمل نکرده باشد، عقاب و عذابی دردناک خواهد داشت. حضرت علی (علیه السلام) در مورد اعمال خیری که عقاب در پی دارند، فرمود: «ما خَیرٌ بِخَیرٍ بَعدَهُ النارُ و ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعدَهُ الجَنَّةُ = آن خوبى كه در پى آن آتش باشد، خوب نیست و آن بدى كه به دنبالش بهشت باشد، بد نیست» (نهج البلاغة : الخطبة 387). خیری که منجر به تولد سالم شود، خیر است. بزرگترین امتیاز انسان، داشتن «عقل» و «ایمان» است امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمود: «أسعَدُ الناسِ العاقِلُ المؤمنُ = خوش بخت ترین مردم، خردمندِ مؤمن است»((1)غرر الحكم: 2990). اگر بخواهید انسان ها را ارزیابی کنید و درجه بدهید، بزرگترین امتیاز را «عقل و ایمان» در شخصیت انسان دارد، یعنی انسان عاقلی که مؤمن هم باشد. عاقل یعنی کسی که خودش را با دیدگاه درست نگاه کند. در بحث سعادت گفتیم که ایمان یکی از عوامل پایدار سعادت است. روایت بعدی که ایشان می فرمایند:«أسعَدُ الناسِ مَن تَرَكَ لَذَّةً فانِیَةً لِلَذَّةٍ باقِیَةٍ= خوشبخت‌ترین مردم، كسى است كه لذّت گذرا را به خاطر لذّت ماندگار ترك كند».(غررالحكم: 3218). ترک لذت موقت برای لذت پایدار، همان «عقل» است. در رابطه لذت با سعادت، نتیجه گرفتیم که هر لذتی سعادت نیست. بهشت لذت ماندگار و آرزوی رسیدن به آن، یعنی نیل به سعادت از لذات ماندگار بهشت است که خداوند در قرآن آن را توصیف می‌کند. امام سجاد (علیه السلام) نیز در یکی از دعاهایشان این گونه می فرمایند، خدایا تو بهشت را وصف کردی و گفتی: من در این بهشت، نعمت های زیادی برای شما به طور ابدی آماده کرده‌ام». خداوند بهشت‌ها و نعمت‌ها را می‌شمارد. مثلاً، بهشت‌هایی که کاخ‌های آن چنانی دارد. همسران آنچنانی دارد. در آنجا نهری از شراب، نهری از عسل، نهری از آب، نهری از شیر و انواع میوه‌ها، انواع گوشت‌ها، انواع دوستان خوب، مهمانی‌های بهشتی، مهمان پیغمبر بودن، مهمان ابراهیم و عیسی (علیهم‌السلام) بودن، مهمان خداوند بودن و ... مهمتر از همه جاودانه بودن در بهشت، همه را می شمارد. خداوند متعال بعد از توصیف بهشت در قرآن، آیه‌ای می‌فرماید که بالاتر از همه این لذت‌ها و نعمت‌هاست. می‌فرماید: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ = هیچ‌كس نمى‌داند چه چیز از آنچه روشنى‏ بخش دیدگان است به [پاداش] آنچه انجام مى‏ دادند براى آنان پنهان كرده‏ ام» (سجده/17). دنیا ظرفیت این همه نعمتهای بهشتی را ندارد، یعنی اگر کسی در دنیا بوی عطر بهشتی را استشمام کند، می‌میرد. علاوه بر این، همه نعمت‌های بهشتی با این عظمت، خداوند یک چشم روشنیِ مخفی قرار داده که هیچ کس نمی داند، آن چیست. یعنی اگر خداوند هم بیان کند، ما متوجه نمی‌شویم. چون فراتر از فهم و درک ماست. اگر از زیبایی حوری‏ و نوشیدنی ها و خوراکی ها بگوید، متوجه می شویم. ولی این نعمتی را که بالاتر از همه نعمتها در بهشت است، متوجه نمی شویم. برای همین می فرماید، عاقل‌ترین مردم کسی است که لذت فانی را به خاطر لذت واقعی ترک کند. عقل چنین حکم می‌کند که اگر ملاک انسان لذت است، باید «باقی» را بچسبد نه «فانی» را. «ملتزمِ» به حق، عاقبت به سعادت می رسد در روایت بعدی می فرمایند:«فی لزوم الحق، تکنوا سعادته= در التزام به حق، سعادت موجود است». انسان برای این که سعادتمند شود، باید تمام عوامل سه‌گانه (عوامل روحی، بدنی و خارجی) سعادت را شناخته باشد و برای تأمین عوامل سه‌گانه، احتیاج به آیین زندگی دارد. بنا بر این، انسان احتیاج به خداوند دارد که آفریننده ی این آیین است و هم انسان و روح او را و هم عوامل خارجی را خلق کرده است. عقل حکم می کند که کاملترین آیین، آیینی است که از طرف خداوند آمده؛ خداوندی که حکیم است؛ ظلم نمی‌کند؛ بندگانش را دوست دارد و عالم است و بشر را برای سعادت خلق کرده و خیر بنده‌اش را می‌خواهد. حضرت می‌فرماید، التزام به حق داشته باشید و همین حق است که شما را سعادتمند می‌کند. چون این حقوق الهی با فطرت شما منطبق است. انحراف از آن، یعنی انحراف از فطرت و انحراف از خوشبختی. مثلاً می‌بینیم یک نفر در جهت موسیقی آدم قوی است و یک موسیقی دانی بزرگی است. این موسیقی دان بزرگ در مورد رفتار با همسر یا تربیت فرزند هم اگرنظریه‌ای بدهد. ممکن است اشتباه باشد. اگر فکر کنیم، چون این شخص در موسیقی آدم موفقی بوده، پس این حق را دارد که در مورد مسایل انسانی نظر دهد. یا مثلاً، ادیسون که مخترع برق است، در مورد انسان با همه ابعاد بی نهایتش نظر دهد. حال ممکن است نظریه هم بدهد و نظریه اش منطقی بالحق هم باشد، اشکالی ندارد، اما الگوی ما نیست. در قیامت معلوم می شود که این مخترع، دانشمند، پزشک معروف، پروفسور، محقق و این نویسنده چه کاره بوده، آیا التزام به حق داشته یاخیر؟ ما راجع به مسایل انسانی و روحی از هر کسی فرمول نمی‌گیریم. اسوه ی کامل شما یک شخصیت کامل است. شخصیتی که علم کامل داشته ‌باشد، عصمت داشته‌باشد و اشتباه نکند و آنها رسول خدا و معصومین (علیهم السلام) هستند. بحث دیگری هم در مورد شقاوت و معرفی بدبختی هست که در ادامه همین بحث التزام به حق می فرماید: «لَن یُدرِكَ النَّجاةَ مَن لَم یَعمَلْ بالحَقِّ = كسى كه به حق عمل نكند، هرگز نجات نمى یابد»(غررالحكم: 7430). کسی که به حق عمل نکند و به روش های بی ریشه و اساس عمل کند، راه نجاتی ندارد. سعدی در یکی از ابیاتش اصطلاحی دارد: «گفتم آهن دلی کنم چندی/ ندهم دل به هیچ دلبندی». «آهن دلی»، یعنی دل مثل آهن سخت و سفت باشد. انسان در مقام عمل و الگوگیری باید آهن‌دل باشد. یعنی به هیچ وجه نگذارد، احساسات، عواطف و روابط بر روحیه اش تأثیر بگذارد. ما اجازه نداریم به خودمان توهین کنیم. ارزش مان را پایین بیاوریم. مقام انسانیت مقامی نیست که بگذاریم به بطالت بگذرد. برای همین حضرت فرمود: «لا یَسعَدُ أحَدٌ إلاّ بِإقامَةِ حُدودِ اللّهِ وَ لا یَشقى أحَدٌ إلاّ بِإِضاعَتِها = هیچ‌كس جز با اجراى حدود و احكام‌ خدا خوشبخت نمى‌‏شود و جز با ضایع كردن آن بدبخت نمى‏‌گردد»(تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص167، ح3294). هر کس با حدود و معیار الهی زندگی کرد، خوشبخت شد. هر کس دین خدا را کنار گذاشت و سراغ چیز پایین‌تر رفت، شقی و بدبخت شد. در حقیقت کسی که التزام به حق ندارد، حدود و احکام الهی را ضایع می کند. قرآن در مورد ضایع کردن احکام خدا می فرماید:«أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَى بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ= آیا به جاى چیز بهتر، خواهان چیز پست‏ ترید»(بقره/67). یعنی ما برای شما پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) را که عالم ترین مردم هستند، فرستادیم. قرآن را برای شما فرستادیم. اما شما خدا و الگوهای او را رها کردید، دنبال چی رفتید؟ « فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ= پس به كجا مى ‏روید؟ »(تکویر/26). در قیامت خداوند آنها را با کسانی که از آنان پیروی می کردند، محشور می کند. صحبت‌هایی که بین این افراد در قیامت گفته می شود، جالب است. آنها با هم درگیر می شوند و اظهار پشیمانی می کنند و می گویند کاش از آن رهبران باطل پیروی نمی کردیم.   پیروی از رهبران باطل، مصداق بارز «شقاوت» است در سوره مبارکه بقره در مورد تابع (پیرو رهبران و الگوهای باطل) و متبوع (رهبران و الگوهای باطل) این آیات را می‌خوانیم: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ = و برخى از مردم در برابر خدا همانندهایى [براى او] برمى‏‌گزینند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى‌دارند. ولى كسانى كه ایمان آورده‏‌اند، به خدا محبت بیشترى دارند، كسانى كه [با برگزیدن بتها به خود]ستم نموده‏‌اند اگر مى‏‌دانستند هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند، تمام نیرو[ها] از آن خداست و خدا سخت‏ كیفر است» (بقره/165). بعضی از مردم کسانی هستند که غیر از خدا به دنبال شریک هایی برای خدا می گردند. «شریک» یعنی، نه این که ما فکر کنیم، کسی بگوید این آدم یا این شیء شریک خدا است، خیر؛ بلکه خدا را قبول دارد، می‌داند که انسان بنده خدا است. ولی الگوهای مختلف برقلب او حاکم هستند. در روایت داریم کسی که دیگران را الگو قرار دهد، آنها را عبادت می کند. «یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ» یعنی همانند خدا به آنها عشق می‌ورزند. همان‌گونه که خدا را دوست دارند و می‌پرستند، الگوها و مربی‌هایشان را هم دوست دارند و می‌پرستند. اما مؤمنین این گونه نیستند. در قسمت آخر آیه شریفه می فرماید، در آن موقع این افراد ظالم عذاب را می بینند و قوت و نیروی خداوند را که مختص اوست و خداوند شدید العذاب است. در آیه بعد (166) می فرماید:«إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ= آنگاه كه پیشوایان از پیروان بیزارى جویند و عذاب را مشاهده كنند و میانشان پیوندها بریده گردد». آن گاه خود را ملامت می کنند و می گویند، کاش از اینان پیروی نمی کردم و ای کاش من با رسول راهی داشتم. «وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ» این جمله خیلی عجیب است، یعنی همه اسباب شان قطع شده و هیچ کاری نمی‌توانند بکنند و در آیه بعد می‌گویند: «وَقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا مِنَّا كَذَلِكَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ = و پیروان مى‏‌گویند كاش براى ما بازگشتى بود تا همان گونه كه [آنان] از ما بیزارى جستند [ما نیز] از آنان بیزارى مى‌‏جستیم این گونه خداوند كارهایشان را كه بر آنان مایه حسرتهاست به ایشان مى ‏نمایاند و از آتش بیرون‏ آمدنى نیستند» (بقره/167). آنهایی که تابع بودند، از متبوع شان بیزاری می‌جویند و می‌گویند: اگر برای ما بازگشتی بود و می‌توانستیم به دنیا برگردیم، حتماً آنها را لعنت می‌کردیم و از آنها برائت می‌جستیم. همان‌گونه که امروز آنها از ما برائت می‌جویند. این‌گونه، خداوند همه اعمال‌شان را مایه حسرت شان می‌کند و آنها هرگز از آتش خارج نمی‌شوند. این وضعیت کسانی است که دنبال الگوهایی غیر از الگوهای کامل الهی بوده اند. «شقاوت» یعنی فروختن دین خود به دنیای دیگران روایت بعدی هم از ابوتراب (علیه السلام) در غررالحکم است که فرمود:«اشقی الناس من باع دینه بدنیا غیره = بدبخت‏ترین مردم کسی است که دینش را به خاطر دنیای شخص دیگری بفروشد». یعنی به خاطر دنیا، چنان با دیگران زندگی کند که دین و آخرتش را از دست بدهد. مثل بعضی ها که مزدور افراد دیگر می شوند و به دستور آنها قاچاق می کنند، آدم می کشند، دزدی می کنند. به این ترتیب دین شان را می فروشند. این خیلی بدبختی و جهالت است، که کسی به خاطر دنیای دیگران، مثلاً برای این که به دیگران برنخورد، آخرت خودشان را بفروشند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6224
زمان انتشار: 12 مارس 2017
| |
هنگام ستم کردن، قدرت خدا را به یاد آور

خانواده آسمانی (464) ؛ 95/12/19

هنگام ستم کردن، قدرت خدا را به یاد آور

اگر انسان به موازات دست یابی به قدرت، هر گونه ستمی در حقّ مردم بکند و  به قدرت خداوند سبحان در  جزای آن توجه نداشته باشد، باید منتظر عواقب آن در دنیا و آخرت باشد.

انسان در مقاطعی از زندگی اش یا مورد ظلم واقع می شود یا  قدرتی برای ظلم کردن پیدا می کند. اما زمانی که مورد ظلم قرار گرفت ممکن است این ظلم از سوی کسانی باشد که حق بزرگی به گردن انسان دارند؛ مثل پدر و مادر. انسان در این صورت غیر از صبر و تحمل چاره ای ندارد، چون نمی شود کاری کرد. اما زمانی است که انسان می تواند آن ظلم را برطرف کند. در بسیاری از این موارد، وظیفه این است که مبارزه کند. هر گاه انسان قدرتی داشته باشد و به همسر، فرزند، زیردستان، ولی نعمت ها، مردم، خریدار، فروشنده یا همسایه ظلم کند، عقوبت سختی را به دنبال خواهد داشت. اینها همه امتحان الهی است که زمینه هایی برای ما فراهم می‌‌شود تا چگونگی رفتارمان مشخص شود. امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: «اُذكُرْ عِندَ الظُّلمِ عَدلَ اللّه ِ فیكَ، و عِندَ القُدرَةِ قُدرَةَ اللّهِ علَیكَ[1]= در هنگام ظلم و ستم عدالت خدا را در خود به یاد بیاور، و در هنگام قدرت و توانایى، قدرت خداوند را بر خویش متذكر شو». یعنی در آنجائی که می توانی ظلم کنی، حواست باشد که  خدا نسبت به تو با عدل رفتار می کند.  گناهی که دامن انسان را می گیرد، ظلم است که گاهی ظاهری است و گاهی باطنی. در هنگام ظلم، عدالت الهی را درنظر بگیرد. هر نوع ظلمی باشد، اعم از عصبانیت، تهمت زدن، غیبت کردن، فاش کردن راز دیگران، تصمیمات غلط، جریمه کردن ناحق، اخراج کارمند، محروم کردن، قهر کردن و... راحت به پای انسان تمام نمی شود. نتیجه جزای این ستم ها این است که انسان گرفتار کسانی می شود که همان رفتار را با او انجام می دهند. پس در هنگام قدرت، مواظب رفتارهایتان باشید. همچنین در روابط خانوادگی، همسر باید آگاه به وظائف خود باشد و با قانون گذاری های سخت، اعضا را در منگنه قرار ندهد. مثلا مرد با مردسالاری که هر کاری دوست دارد با خانواده بکند؛ یا زن با زن سالاری قانون های ظالمانه در روابط همسران قرار بدهد؛ یا فرزند با رفتار ظالمانه اش به پد و مادر خود ظلم و بی احترامی کند. در روایت دیگری از حضرت نقل شده: «إذا حَدَتكَ القُدرَةُ على ظُلمِ الناسِ، فَاذكُرْ قُدرَةَ اللّهِ سبحانَهُ على عُقُوبَتِكَ، و ذَهابَ ما أتَیتَ إلَیهِم عَنهُم و بَقاءَهُ علَیكَ[2]= هرگاه قدرتْ، تو را به ستم كردن بر مردم برانگیخت، به یاد بیاور كه خداوند سبحان بر كیفر دادن تو تواناست و ستمى كه به مردم روا مى دارى، مى گذرد، ولى گناه و كیفرش براى تو باقی مى ماند». یعنی توجه داشته باشید که ظلم و گناه می کنید و آن تمام می شود. اما انتقام و کیفرش باقی می ماند. اگر نتوانستیم در دنیا جبران کنیم، جزای عمل به آخرت  می افتد که کار خیلی دشوارتر می شود. چون گاهی 5 دقیقه ظلم در مقیاس آخرت، ده یا صد سال می شود. [1]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج6، ص546. [2]. همان.

صوت

1 - هنگام ستم کردن، قدرت خدا را به یاد آور

فیلم

1 - هنگام ستم کردن، قدرت خدا را به یاد آور

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed